www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 4810
زمان انتشار: 12 مارس 2016
| | | | |
دوست بد چه نشانه‌ای دارد

خانواده آسمانی 422 ، 1394/12/06

دوست بد چه نشانه‌ای دارد

دوست بد کسی است که دائماً در وجود انسان هوس‌های دنیا و نفسانی ایجاد کند. چنین دوستانی باعث استحاله شدن باورها و عامل غفلت از آخرت می شوند.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 422 «خانواده آسمانی » مورخ 94/12/06 ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   8- کسانی که تو را با تحریکات نفسانی، شیفته‌ی دنیا کرده و از آخرت غافل می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «شَرُّ إِخْوانِكَ مَنْ أَغْراكَ بِهَوىً وَ وَلَّهَكَ بِالدُّنْیا؛ بدترین برادران تو، کسی است که تو را به هوای نفس تحریک کرده و شیفته‌ی دنیا نماید». می‌دانیم که حرکت انسان، رو به آخرت است، و او روز به روز به لحظه‌ی باشکوه تولدش به برزخ، نزدیک‌تر می‌شود. چنانچه، انسان برای چنین لحظه‌ای، آمادگی نداشته باشد،‌ این لحظه، تلخ‌ترین لحظه‌ی زندگی‌اش خواهد بود. زیرا او به محیطی متولد می‌شود که دارای قوانین و فرمول‌های مخصوص به خود است. بطوری که اگر انسان، در طول مدت زندگی خود در دنیا، براساس این قوانین و فرمول‌ها زندگی نکرده باشد، تولد سالم و قدرتمندی را در این لحظه تجربه نخواهد کرد. اساساً تمام آنچه که ما به نفسمان تحمیل می‌کنیم (عقاید، احساسات، باورها، لذت‌ها، غم‌ها، تصاویر و صداها و ...) همه و همه روی نفس انسان تأثیر گذاشته و سبب شکل‌گیریِ آن می‌گردد. اگر این مجموعه از ورودی‌های نفس، مثبت و حق باشد، که به تولد سالم منجر می‌شود، اما اگر باطل و منفی باشد، به تولدِ غیر سالمِ انسان به برزخ ختم می‌شود. انسان‌های عاقل و زیرک، کسانی هستند که هر روز،‌ تأثیرات ورودی‌های باطل را در نفسشان، پاک کرده و از تجمع آن و تأثیرگذاری در روحشان، جلوگیری می‌کنند. اساساً بدون تخلیه‌ی نفس،‌ امکان دریافت‌هایِ‌ معنوی و ارتباطاتِ موفق با غیب، برای ما میسر نخواهد بود. باید بیاموزیم که چگونه نفس‌مان را از آلودگی‌ خالی کنیم تا بتوانیم، نورانیت و قدرت را جذب کنیم. یکی از چیزهایی که سبب تولد ناسالمِ انسان به برزخ می‌گردد؛ هم‌نشینی با رفقایی است که اساساً حرکتِ‌ جدّی به سوی آخرت ندارند. هم‌نشینانی که در سیر انسان تا الله، تنبل و کاهل اند و دائماً‌ توقف ایجاد می‌کنند، باید از دایره‌ی رفاقت انسان،‌ حذف شوند، بطوری که اساساً هیچ ارتباط مؤثر و تأثیرگذاری میان ما و آنان برقرار نباشد. کسانی که در انسان،‌ تحریکاتِ نفسانی تولید می‌کنند و انسان را به دنیا و هوس‌های آن مشغول می‌کنند و از یاد آسمان و تغذیه‌ی بخش فوق عقلانی غافل می‌کنند، اساساً شایسته‌ی رفاقت نیستند. رفاقت، به معنای تأثیرپذیری از طرف مقابل است. بنابراین صله رحم‌هایی که انسان مجبور به تن دادن به آنهاست امّا در نفسِ‌انسان،‌ تأثیری بر جای نمی‌گذارند، مشمول این قاعده نمی‌باشند. رفاقت‌هایی که امروزه در شبکه‌های مجازی، انسان را به قهقرا می‌کشانند، از نمونه‌های چنین هم‌نشینانی می‌باشد. چنین رفاقت‌هایی است که انسان را از رفت و آمد با هل آسمان و صله رحم با خانواده آسمانی‌مان باز می‌دارد، بطوری که انسان، خالی از محبت خداوند و خالی از عشق بازی با آسمان، عمر می‌گذراند... چنین رفاقت‌هایی به قدری انسان را شیفته‌ی خود می‌کند؛ که از هدفِ ‌نهایی خلقتش باز می‌ماند...که فریاد هل من ناصر امام زمانش را می‌شنود، امّا وقتی برای لبیک گفتن ندارد.... اساساً هر چیزی که مانع رسیدنِ‌ما به خود حقیقی‌مان شده،‌ و ما را از رشد و حرکت به سوی الله باز می‌دارد، بدترین هم‌نشینِ‌ماست، حال این چیز ممکن است رشته‌ی تحصیلی‌مان باشد، یک همسایه، یک کتاب، یک رفیق، یک فامیل، یک دوست مجازی و ... باشد. باید به سرعت آن را کنار بگذاریم، تا از آسمان جا نمانیم! انسانی که رفاقت با اهل آسمان را آموخته است،‌ هرگز احساس تنهایی نمی‌کند ... او در هر شرایطی برای خلوت و عشق بازی آماده است... آنچنان در خیالش، شیفته‌ی آسمان است، که تمام رفاقت‌های دنیایی‌اش را، همه‌ی تفریحات زندگی‌اش را، همه‌ی انتخاب‌ها و ارتباطاتش را به گونه‌ای انتخاب و تنظیم می‌کند، که او را از آغوش آسمان جدا نکنند. باید رفقایی را انتخاب کنیم که هم در دنیا، ‌با آنها شاد و خوش زندگی کنیم و هم برایمان یاور خوبی برای حرکت به سمت آخرت باشند. اگر ما حقیقتاً به دنبال، کسب چنین دوستانی باشیم،‌ خداوند آنان را در مسیر زندگی‌مان قرار می‌دهد.   «والحمدلله رب العالمین» 

صوت

1 - دوست بد چه نشانه‌ای دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4795
زمان انتشار: 10 مارس 2016
| | | |
دین و محبت لازم و ملزوم یکدیگرند

بحث غفلت (16)؛ 93/11/28؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

دین و محبت لازم و ملزوم یکدیگرند

اگر امام زمان (علیه السلام)، هزار و صد و هشتاد سال است که در غربت و آوارگی به سر می‌برد، و هنوز ما به درد اضطراب نیامدنش مبتلا نشده‌ایم، به آن سبب است که ما عاشقانه دینداری نکرده‌ایم.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 16«بحث غفلت » مورخ 93/11/28، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: شرط اول دین = محبت فرمول کلی، پایه‌ای، مهم و اساسی در دینداری آن است که: دین و محبت لازم و ملزوم یکدیگرند. امام باقر (علیه‌السلام) در توضیح این فرمول می‌فرمایند: «الإیمانُ حُبٌّ و بُغْضٌ؛ اساس ایمان، چیزی جز حبّ و بغض نیست» آموختیم که خداوند حکیم، انسان‌ها را براساس نظام محبوب‌هایشان به شش گروه زیر تقسیم بندی می‌فرمایند: 1- سنگ 2- کمتر از سنگ 3- حیوان 4- کمتر از حیوان 5- شیطان 6- انسان از این میان تنها دسته ششم، صاحب باطن انسانی می‌باشند و قرآن آنان را مؤمنین خطاب می‌کند: «وَالْعَصْرِ*  إِنَّ الإنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ*  إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا....» مؤمنان نیز در آیه 24 سوره توبه به طور کامل و شفاف توصیف شده‌اند؛ مؤمنان کسانی هستند که الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا برای آنان از تمام تعلقات بخش‌های پایینی محبوب‌تر بوده و در رأس لیست آرزوهایشان قرار دارد. امام باقر (علیه‌السلام)، حقیقت ایمان را چیزی جز عشق نمی‌داند. اگر دین بر پایه‌ی محبت استوار گردد، انسان از انحرافات در امان مانده و قدرتِ غلبه بر شیطان را به دست می‌آورد، در این صورت به رشد فوق العاده‌ای نائل می‌گردد. اساساً التزامِ دین و حبّ در کنار هم، سبب کاهش ضریب اشتباهات و شکست‌های انسانی می‌گردد امّا اگر انسان، دین را به واسطه عقل، ترس از جهنم و یا شوق بهشت بپذیرد، دینداری او با محبت همراه نخواهد شد، لذا قدرتِ لازم برای حرکت در مسیر انسانی را به دست نخواهد آورد. موفقیت در روابط فوق عقلانی، مستلزم درگیر شدن قلب در این ارتباطات و برقراری روابط عاشقانه است. برای این منظور، باید بخش انسانی را از بخش حیوانی تمییز داد. تنها دینداری با بخش انسانی است که می‌تواند انسان را به برقراری ارتباط عاشقانه با اِله حقیقی خود (الله) وارد سازد، چرا که اساساً الله تنها اِله بخش انسانی (فوق عقلانی) ما می‌باشد. اگر دین با مخاطب حقیقی خود (بخش فوق عقلانی) در وجود انسان رو به رو شود، به عشق تبدیل می‌گردد. در این‌صورت انسان به تمام قوانین دین با محبت تن داده و چونان جنینی موفق در رحم دنیا به سمت تولد سالم به آخرت حرکت می‌کند. امّا اگر کسی دین را با این بخش نپذیرفته و با محبت به الله، به دینداری نپردازد، به محض حضور در شرایط ناسالم، به بهانه‌هایی گوناگون از قوانین دین فرار می‌کند و یا در هنگام سفر که اعمال عبادی‌اش شکسته می‌گردد و قلباً خوشحال خواهد شد. برای چنین کسی، هیچ استادی مؤثر نخواهد بود. تلاوت قرآن، مباحث معرفتی، اعمال عبادی واجب و مستحب، هیچ کدام به رشد حقیقی او کمکی نخواهند کرد. چنین فردی تا پایان عمر دنیایی‌اش نیز، قادر به دینداری عاشقانه نخواهد بود، زیرا از ابتدا، دین را با بخش فوق عقلانی‌اش که مسئول ایجاد روابط عاشقانه در نفسش است نپذیرفته است. اگر امام زمان (علیه السلام)، هزار و صد و هشتاد سال است که در غربت و آوارگی به سر می‌برد، و هنوز ما به درد اضطراب نیامدنش مبتلا نشده‌ایم، به آن سبب است که ما عاشقانه دینداری نکرده‌ایم. اگر دلمان برای خدا تنگ نمی‌شود! اگر برای سرعت گرفتن در مسیر انسانی و سبقت گرفتن در آن جدی نیستیم! اگر برای جهاد چرتکه می‌اندازیم و نسبت به آن بی‌رغبتیم، یعنی عاشق نشده‌ایم!... جز با عشق نمی‌توان به زیارت معصومین مشرّف شد، زیرا بخش حیوانی توانِ ملاقات با انسان کامل را ندارد. تنها کسی قادر است به واسطه غیبت امامش خود را یتیم دانسته و برای رفع موانع ظهور به تکاپو بیفتد، که عاشق شده باشد. تا عاشق نشویم، هیچ کدام از دعاها و زیارت‌نامه‌ها را صادقانه و قلبی تلاوت نخواهیم کرد. تا عاشق نشویم، رسیدن به اضطرار از دوری امام زمان‌مان، امری مَحال است... عاشق که شویم، راه آسمانی باز می‌شود. ... امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «هلِ الدّینُ إلاَّ الحُبُّ ؟! ... قاَل: إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ؛ آیا دین چیزی جز محبت است؟ همانا خداوند می‌فرماید: اگر شما خداوند را دوست دارید، از رسولش پیروی کنید تا محبوب خدا شوید». این آیه، اوج عشق بازی خداوند با بندگانش است و تنها کسانی را به وجد می‌آورد که عاشق‌اند. تنها یک عاشق حقیقی به دنبال راهی می‌گردد که توجه به محبت معشوقش را به خود جلب نماید. تا زمانی که دین با مخاطب حقیقی خود د روجود انسان (بخش فوق عقلانی) رو به رو نشود ما یک زن مسلمان و یا یک مرد مسلمانیم، نه یک انسان مسلمان. تنها یک مؤمنِ عاشق، قادر است از تمام لحظاتش برای عشق بازی با معشوق استفاده نموده و دائم النشاط باشد. حسین (علیه‌السلام) عاشق بود که در لابه‌لای رقص شمشیرها، از عشق‌بازی دست نکشید و لحظه به لحظه شادتر می‌شد. حبّ: تمرکز آفرین است و در انسان قدرت و جدیت تولید می‌کند، در نتیجه از سطح غفلت او می‌کاهد. همراهی دین و محبت، سبب می‌شود که انسان نتیجه دینداری‌اش را نقداً دریافت می‌کند: من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود                       وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟ امام باقر (علیه‌السلام)، تمام دین را در جمله زیر خلاصه می‌کند: «الدّین هو الحُبّ، والحُبُّ هوالدّین» دین هر کس، در گروی نظام محبوب‌های اوست. کمی بیندیشیم، محبوب‌های حقیقی و قلبی ما، چه کسانی هستند؟ شرط دوم دین = بغض در ابتدای بحث، آموختیم که امام باقر (علیه‌السلام) تمام دین را در دو کلمه حبّ و بغض خلاصه نموده‌اند. امّا به راستی بغض به چه معناست؟ و یک مؤمن حقیقی چه کسانی و یا چه چیزهایی را مبغوض می‌دارد؟ محبت (تولاّ) و بغض (تبرّی) دو روی سکه‌ی دینداری‌اند. نمی‌توان عاشق کسی بود، امّا موانعی را که میان انسان و معشوقش فاصله می‌اندازد را نیز دوست داشت. نمی‌توان عاشق الله بود، امّا از گناه هم لذت برد. نمی‌توان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را دوست داشت، امّا سبک زندگی خود را فرسنگ‌ها از آنان دور نگه داشت. نمی‌توان با اهل فسق همنشین بود اما با الله نیز عشق بازی کرد. گاه تبرّی در دین ارزش بیشتری از تولاّ دارد. کسی که توان ابراز برائت را ندارد، عاشق نیست، مَحال است کسی دین را با بخش فوق عقلانی‌اش پذیرفته باشد اما بُغض مفسدین و کافران را در دل نداشته باشد. کسی که دشمنان را مبغوض نمی‌دارد، فاسق است. کسی که باری از دوش امام زمانش بر نمی‌دارد، فاسق است، کسی که درد ظهور برایش دغدغه نیست، فاسق است. کسی که حتی یک روز به تأخیر در امر فرج راضی است فاسق است... به راستی ما جزءِ کدام دسته‌ایم؟ فاسقیم؟ یا مؤمن؟   «والحمدلله ربّ العالمین»   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4794
زمان انتشار: 6 مارس 2016
| | | |
محبت الله محبوب‌تر از لذات پنجگانه

بحث غفلت (15)؛ 93/11/21؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

محبت الله محبوب‌تر از لذات پنجگانه

اساساً یکی از معیارهای مهم در انسان‌شناسی، آن است. چقدر دلمان برای خدا تنگ می‌شود؟ چقدر به دنبال خلوتی می‌گردیم تا سر بر زانوانش گذاشته و آرام بگیریم؟ چقدر به دنبال لحظه‌ای هستیم که در گوشش، نجواهای عاشقانه بخوانیم بی‌آنکه به طلب حاجتی دست به دعا بلند کرده باشیم؟

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 15«بحث غفلت » مورخ 93/11/21، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: مروری بر گذشته در جلسه گذشته با دعایی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آشنا شده و آن را تا حدودی مورد بررسی قرار دادیم: «وأَسْأَلُكَ حُبَّكَ، وَحُبَّ مَنْ یُحِبُّكَ، وَعَمَلاً یُقَرِّبُ إلَیَّ حُبِّكَ ؛ خداوندا از تو، محبت خودت را مسئلت می‌کنم و محبت هر آنکه دوستت دارد و محبت عملی را که مرا به حبّ تو می‌رساند». لذّات پنج‌گانه انسان می‌دانیم که نفس انسان مشتمل بر 5 قوه حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل می‌باشد. به طوریکه هر کدام از این بخش‌ها، معشوق‌های مربوط به خود را داشته و در کنار آن به لذت و آرامش می‌رسند. معشوق انسانها در بخش حسی، محسوسات است و اگر این بخش در کنار خواسته‌های خود (محسوسات) قرار گیرد، به لذت حسی نائل می‌گردد. معشوق بخش خیال، مخیلات است که به واسطه آن، انسان به لذّت خیالی خواهد رسید. بخش وهمی در کنار معشوق خود، موهومات به لذّت وهمی رسیده و بخش عقلی نیز در کنار معقولات، لذات عقلی را ادراک خواهد نمود. اما تنها بخش صاحب اصالت در انسان، بخش فوق عقلانی وجود اوست که در کنار معشوق و اِله حقیقی‌اش الله به لذات فوق عقلانی و یا به عبارت دیگر لذات انسانی دست خواهد یافت. هر چه از سطح قوه حس به سمت قوه فوق عقل پیش رفته و موانع مادی را حذف می‌کنیم، قدرتِ لذات آن بیشتر و ماندگارتر می‌شود. چرا که ماهیت ماده، حجاب برانگیز بوده و مانع از ادراک لذاتِ بالاتر می‌گردد. به عنوان مثال وقتی سنگینیِ ماده (حجابِ بدن) از روی روح در هنگام خواب برداشته می‌شود، انسان به واسطه بدن برزخی خود، قادر به انجام فعالیت‌هایی خواهد بود که با بدنِ مادی و زمینی‌اش امکان آنها وجود ندارد. لذاتِ انسان هر چه از حس فاصله می‌گیرند و به سطوح بالاتر می‌رسند، قدرتمندتر شده و توانِ کنترلِ لذات پایین‌تر را به دست می‌آورند. به عنوان مثال انسانها به خاطر رسیدن به یک لذت خیالی و یا وهمی، حاضرند بر لذات حسی خود غالب گشته و آن را به کنترل خود درآورند. مثلاً داشتنِ اندامی زیبا در نگاه کسانی که برای انسان عزیز هستند، او را به کنترل لذتِ خوردن واداشته و به سمت درک محبوبیت در نگاه دیگران سوق می‌دهد. اما فراموش نکنیم که هر چه انسان برای درک لذتی از این لذات پنج‌گانه بیشتر تلاش نموده و زمان بیشتری را هزینه نماید، قطعاً آن قوه در نفس او قدرت بیشتری کسب کرده و نفس او در آن بُعد قوی‌تر و بزرگ‌تر می‌شود. لذات عقلی در نزد اهل آن، از لذات حسی، خیالی و وهمی قدرت بسیار بالاتری دارد. لذت کشف حقایق و مهم علوم گوناگون به قدری زیاد است که یک انسان عالم حاضر است برای درک آن از تمام لذت‌های پایین‌تر گذشته و یا به حداقل‌ها اکتفا نماید. لذات فوق عقلانی که مربوط به لطیف‌ترین و قدرتمندترین قوه وجودیِ انسان‌اند، از بالاترین سطح قدرت و ماندگاری در انسان برخوردار بوده و قادرند تمام لذات دیگر را کنترل نموده و زمام آن‌ها را به دست بگیرند همه ما بارها طعم لذات فوق عقلانی را چشیده‌ایم، ولی به سبب عدم استمرار این ادراکات و یا عدم حرکت در سایه یک مربی کار آزموده، یا آن‌ها را فراموش کرده‌ایم و یا در فواصل طولانی از آن‌ها بهره برده‌ایم، لذا اساساً تأثیری در سازندگی نفس ما نداشته‌اند. درک عمیق این لذات سبب می‌شود که انسان دائماً به دنبال فضاهای مصنوعی و زمانهایی برای ایجاد ارتباط با الله و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بوده و هرگز قادر به ترک آن‌ها نباشد. گریه بر اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، حرف‌ها و نجواهای عاشقانه با غیب، عزاداری‌ها به طرق گوناگون، زیارت‌های اماکن متبرکه و ... آرام آرام قلب انسان را به سمت تشبّه به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) سوق می‌دهد. دریافت لذات فوق عقلانی، رفته رفته بر قدرت این بخش افزوده و در بروز کمالاتِ انسانی در انسان بسیار مؤثر خواهند بود. بدانیم که اوجِ لذات فوق عقلانی در نماز حاصل می‌گردد. اما ارتباط با نماز برای انسانها سنگین و دشوار است: «... و انّها لکبیرهٌ إلاّ علی الخاشعین» از همین رو اغلب افراد بیشتر لذات فوق عقلانیِ خود را در لابه‌لای ارتباط با اهل‌بیت «علیهم‌السلام» جستجو می‌کنند. محبت الله محبوب‌تر از لذات پنجگانه حال با توجه به این یافته‌های عقلی، به راحتی می‌توانیم به پرسشِ ابتدای بحث پاسخ دهیم. پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» برای مقایسه یک لذت فوق عقلانی با لذات دیگر، به پایین‌ترین سطح از سطوح پنج‌گانه اشاره نموده و لذتی از لذات حسی را به عنوان پایه‌ای برای این مقایسه مطرح می‌فرمایند. اندکی با خود بیندیشیم: آیا حقیقتاً ما به اندازه نوشیدن یک آب خنک در هوای گرم از نماز لذت برده‌ایم؟ آیا تا کنون به اندازه گرسنگی در هنگام یک وعده غذایی، برای نماز نیز گرسنه شده‌ایم؟... آیا واقعاً وقتی در کنار اِله خویش فوق عقلانی‌مان (الله) قرار می‌گیریم، به اندازه قرار گرفتن در کنار معشوق‌های بخش‌های دیگر (محسوسات، مخیّلات، موهومات، معقولات) لذت می‌بریم؟ فراموش نکنیم، عدم دلتنگی ما برای خدا، و شکایت‌های گاه و بیگاه ما از او نشان می‌دهد که تغذیه نفس ما در 4 قوای دیگر وجودی، از تغذیه فوق عقلانی بیشتر بوده و سبب غلبه این بخش‌ها بر بخش فوق عقلانی شده است. انسانی که الله را به عنوان معشوق و اِله خود پذیرفته است، رابطه‌ای بلاشرط با او برقرار می‌کند. پیوند او با الله، تحت‌الشعاع کمالات بخش‌های پایینی نیست و هیچ کمبود و شکستی قادر نخواهد بود او را از عشق به الله و آرام گرفتن در آغوش او، باز دارد. اینجاست که رمز شادی و آرامش اصحاب عاشورا را در لحظات سنگین آن روز درک می‌کنیم. سر بریدن تمام تعلقات دنیا به پای الله، یعنی حداکثرِ استفاده از فرصتِ عاشقی .... کسالت‌های معنوی در هنگام بروز بیماری‌ها، مشکلات، شکست‌ها، مرگ‌ها و ... نشانه عدمِ قدرتِ بخش فوق عقلانیِ و غلبه آن بر سایر بخش‌های وجود انسان است. اساساً یکی از معیارهای مهم در انسان‌شناسی، آن است. چقدر دلمان برای خدا تنگ می‌شود؟ چقدر به دنبال خلوتی می‌گردیم تا سر بر زانوانش گذاشته و آرام بگیریم؟ چقدر به دنبال لحظه‌ای هستیم که در گوشش، نجواهای عاشقانه بخوانیم بی‌آنکه به طلب حاجتی دست به دعا بلند کرده باشیم؟ چقدر به دنبال آغوش معصوم و بوسیدن او، به زیارت مشرف شده‌ایم؟ فراموش نکنیم که تمام زیبایی ارتباط انسان با الله در لحظه‌ای است که او آنقدر غرق در معشوق می‌شود که خواسته‌های بخش‌های پایینی‌اش را فراموش می‌کند، و درست در چنین لحظه‌ای خداوند به خاطر داشتن چنین بنده‌ای به تمام اهل آسمان مباهات می‌کند. با خود فکر کنیم! محور غصه‌ها، آرزوها، دغدغه‌ها، ارتباطات و رفتارهای ما چیست؟ الله، یا معشوق‌های دیگر؟ پاسخ به این پرسش، قیمت ما را در نگاه آسمان، مشخص می‌کند.     مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی «والحمدلله رب العالمین»

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4788
زمان انتشار: 6 مارس 2016
| | | |
12) انسان حقیقی و مجازی کیست!

حضرت معصومه (سلام الله علیها) (12)، 94/9/28؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

12) انسان حقیقی و مجازی کیست!

باطن انسان حقیقی، باطنی است که دلش درگیر حق تعالی و اهل بیت (علیهم السلام) باشد. و از مهمتر در زمان ما ملاک باطن انسانی به میزانی است که درگیر صاحب الزمان (علیه السلام) یعنی ولی الله الاعظم -محور قطب عالم هستی- باشیم. از این رو هوس هایمان از باطن انسانی برخوردار خواهد بود.

ادامه شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) «نَطْلُبُ بِذَلِكَ وَجْهَكَ یَا... اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ...» بعد از اعتراف به «یقین و رضایت» از زیستن زیر سایه‌ی ولایت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او، از خداوند جلب توجه او را می‌طلبیم. و این نشان می‌دهد که تمام آنچه که در این زیارت از ابتدا تا کنون بر زائر گذشته است، جز به منظور تقرب به الله و جلبِ نگاه ویژه‌ی او نبوده است. زائر در شرایطی در حرم قرار گرفته است که علاوه بر الله، تمام انبیاء، اهل بیت، حضرت معصومه (سلام الله علیها) و بسیاری از ارواح اولیاء الهی در آنجا حضور دارند. و همین نکته و توجه قلبی به این حضورِ حقیقی اهل آسمان، به مقدار تمرکز، توجه و حضور قلب زائر برای برقراری یک ارتباط صحیح و رشد دهنده، می‌افزاید. توجه داشته باشیم که این حضورها، حضوری خیالی و تصوری نیست، بلکه محضری کاملاً حقیقی است. و انسان باید حجاب غفلت را دریده و با توجه به این محضر، آن را ادراک نماید. در تمام حرم‌های معصومین، ما در جمع اهل آسمان، حضوری حقیقی داریم، و اگر از ادراک آن عاجزیم، به ناتوانی قلبِ ما و حجاب‌های ظلمانی که آن را احاطه کرده است، بر می‌گردد. توجه به این محضر، و همکلام شدن با خدا در این جمع، عجیب قلب انسان را آماده و نورانی می‌کند. اعلام این نکته که؛ خداوندا، هدف من از این همه ارتباط، جلب نگاه ویژه‌ی توست، آرزو، هدف و آرمانی بزرگ را از زائر، به نمایش می‌گذارد. در جلسات گذشته دانستیم که قیمت هر انسانی در گرو آرزوها، آرمان‌ها و محبوب‌های اوست. و این عبارت (نَطْلُبُ بِذَلِكَ وَجْهَكَ) نشاندهنده‌ی آرمان عظیم و هدف والای یک زائر است. زائری که به حیاتِ انسانی رسیده و قلبش بلوغ و عشق به الله را ادراک کرده است. او که امروز نه به عنوان یک خانم و یا یک آقا، بلکه به عنوان یک عاشق در محضر الله ایستاده و به او اعلام می‌کند که من جز جلب عشق و نگاه تو را هدف خودم قرار نداده‌ام. این اعلام عشق نشان می‌دهد که او به باطن انسانی رسیده و در یک مسیر حرکت صحیح، به سوی الله در حرکت است. محال است کسی به بلوغ بخش فوق عقلانی (انسانی) نرسیده باشد، و قادر باشد، معنای رابطه‌ی عاشقانه‌ی الله را ادراک کرده و طعم دلتنگی و عشق بازی باالله را بچشد. این ابراز عشق، از نهاد یک عاشق بر می‌آید و لا غیر... . و بعد از خداوند، رضا می‌طلبد، رضایتِ حضرت دلبر را... (اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ...) میزان انسانیت یک انسان، به میزان درگیری قلب او دردایره‌ی عشق به الله، و عشق به اهل آسمان است. آنچه امروز، میزان انسانیت یک انسان را مشخص می‌کند، درگیری او در چرخه‌ی عشقش به تنها ولیّ زمانش، حضرت صاحب الزمان (علیه‌السلام) است. همه‌ی ما به میزانی که نفس‌مان، هوس سرکشی، عاشقی، خلوت، خدمت و ... به الله و اهل آسمان را دارد، باطن انسانی داریم. و اگر جز این، در قلب ما می‌گذرد، به همان میزان از باطن انسانی دور می‌شویم. علامت یک انسان حقیقی، آن است که در هیچ کدام از فعالیت‌هایش بی‌انگیزه و سرد نیست. بلکه دائماً با نشاط و آرام از همه‌ی روابطش برای رسیدن به الله استفاده می‌کند. این فرد زیارت نامه را با صدق قلبی، می‌خواند و برای او حتی یکبار زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) هم، او را به معیّت با ایشان در دنیا و آخرت می‌رساند. او به هیچ ارتباطی وارد نخواهد شد مگر به عشقِ الله و از هیچ چیز لذت نخواهد برد مگر به اذن الله ... همه‌ی قیمت یک انسان در پاسخ به این سؤال است؛ چقدر خدا مرا می‌خواهد؟ چقدر مرا برای خودش برمی‌گزیند؟ چقدر مرا برای خدمت به خودش فرا می‌خواند؟ چقدر، عشق به الله، در رگهای ما نفوذ پیدا کرده است؟ مقدار پایداری در عشق بازی با الله، خصوصاً در مصائب و مشکلات، نشان می‌دهد که چقدر به بلوغ عاشقی با الله رسیده‌ایم. آیا حقیقتاً الله و خانواده‌ی آسمانی ما، در رأس معشوق‌های ما قرار دارند که با کوچکترین اتفاقی، آنها را در هیاهوی دور و برمان گم نکنیم؟ توجه داشته باشیم که اگر زائری، بخش فوق عقلانی فعال نباشد، با خواندن زیارت‌نامه و تکرار این عبارات، هیچ اتفاق زیبا و هیچ شوق مست‌کننده‌ای در قلبش حاصل نمی‌شود، چون بخشی که محل دریافتِ این پیام است، در او هنوز فعال نشده است، درست مانند کودکی که هنوز از روابط جنسی و عاشقی دو جنس مخالف، چیزی را ادراک نمی‌کند. تنها قلب‌های عاشق و سالم هستند، که این عبارات، آنان را به مستی می‌کشاند. زیرا دغدغه‌ی حقیقیِ آنان، رسیدن، سرسپردن، فدا شدن و خدمت کردن برای الله و اهل آسمان است. آنان جهاد می‌کنند، نه به منظور کشورگشایی و ... بلکه جهاد می‌کنند برای نجات انسان‌ها از شرّ معشوق‌های حسی، خیالی و توهمی و ... آنان جهاد را بزرگترین تفریح زندگی خود می‌دانند. زیرا خمیرمایه‌ی جهاد برای آن‌ها، عشق ابدی به الله است. آنان با جهاد، خود را در آغوش معشوقشان دیده و همین به همه‌ی لذت عمرشان می‌ارزد.   «والحمدلله ربّ العالمین»   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4787
زمان انتشار: 6 مارس 2016
| | | |
11) سیمای یقین از منظر روایت

حضرت معصومه (سلام الله علیها) (11)، 94/8/30؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

11) سیمای یقین از منظر روایت

مسئله یقین و اعتقاد مسئله ی فوق العاده مهم است و اکسیر عظیمی است در نماز که باعث می شود دلت برای آن تنگ شود، و حتی موقع ایستادن سر سجاده نمی خواهی از آن جدا شوی. لذا اگر کسی یقین داشت با نماز قدرت پیدا می کند. 

ادامه شرح زیارتنامه حضرت معصومه (سلام الله علیها) «وَ عَلی یَقینِ ما اَتی بِهِ مُحَمَّدٍ وَ بِهِ راضٍ، نَطلَبُ بِذلِکَ وَجهَکَ یا کَریم؛ و بر یقین و اعتقاد به آنچه که پیامبر آورده است به آن راضی هستم. خدایا من به دنبال جلب نگاه تو هستم؛ ای کریم». یقین؛ عامل سبقت انسان برای معیت با اهل بیت اعلامِ یقین درونی، در هنگامِ ملاقاتِ حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها)، در حقیقت پشت پا زدن به تمام تنبلی‌ها، سستی‌ها، هادی‌ها، مقاومت‌ها، تندی‌ها و ... است، به طوری که انسان نه تنها یقین خود را اعلام می‌کند؛ بلکه رضایت خود را نیز از این انتساب، فریاد می‌زند. انسان‌ها از آنجا که بی‌نهایت‌طلب هستند، همیشه عالی‌ترین مقاماتی را که می‌شناسند، طلب می‌کنند. تصور کنیم زمانی که وارد بهشت می‌شویم، و چشمان ما، به روی دلبرِ اهل‌بیت و اولیای الهی باز می‌شود. آنجاست که آرزو می‌کنیم کاش ما با آن‌ها باشیم و هم‌درجه‌ی آن‌ها تا ابد به همنشینی‌شان نائل شویم و این مقام حاصل نمی‌شود مگر آنکه نفس ما به آن مقدار وسعت یافته باشد. «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا ۖ وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ؛ تا سرانجام خدا صادقان را به سبب صدقشان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا [اگر توبه کنند] توبه آنان را بپذیرد زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است». (سوره سجده، آیه 24). خداوند اهل بیت (علیهم السلام) را، امامان و پیشوایانی برای ما قرار داده است که به امر خداوند، مسئولیت هدایت ما را بر عهده دارند. این مقام، به سبب صبر و یقین به آنان اعطا گشته است. بنابراین دو ویژگی‌ِ اصلی ما، صبر و یقین است. و آنچه که نفس انسان را برای تشبه به امامان و پیشوایان ما آماده‌تر می‌کند، و امکان همراهی و هم‌درجه‌ای با آنان را در آخرت به ما می‌دهد، رشد و پیشرفت ما در این دو صفت (صبر و یقین) است. این دو صفت، در مسیر تشبّه به اهل بیت، دو عامل بسیار مهم در سرعت گرفتن و سبقت گرفتن انسان می‌باشند. هر چقدر صبر و یقین انسان بیشتر‌ می‌شود، میزان قرب او به اهل بیت (امامان او) نیز بیشتر خواهد بود. یقین در آیینه‌ی روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «ألاَ إنّ النّاسَ لَم یُؤتَوا فی الدُّنیا شَیئا خَیرا مِن الیَقینِ و العافِیَةِ، فاسألُوهُما اللّه؛ بدانید! که در دنیا چیزی بهتر و گران‌بهاتر از یقین و عافیت به مردم داده نشده است. آن‌ها را از خداوند طلب کنید». عافیت به معنای ضد ضربه شدن و در امان بودن است. و این مسئله بقدری ارزشمند است که بسیاری از روایات تأکید کرده‌اند که یقین و عافیت را با هم از خداوند طلب کنید. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَا أَعْظَمَ سَعَادَةُ مَنْ بُوشِرَ قَلْبُهُ بِبَرْدِ الْیَقِینِ؛ چه سعادتِ عظیمی دارد کسی که دلش با خنکای یقین همراه است». این روایت نشان می‌دهد که یقین، اضطراب‌ها و ترس‌های قلب انسان را فرو می‌نشاند، و قلب او را آرام و خنک نگه می‌دارد. بنابراین می‌توان گفت که یقین، انسان را در برابر حمله‌های جلو شیطان و حمله‌های عقبِ او، ضد ضربه می‌کند. کسی که به صفت یقین مزیّن شده است، نگران آینده و مسائل آن نیست. دلشوره‌های آینده در انسانِ متدین، نشانه‌ی ضعف یقین در اوست. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «خَیْرَ مَا أُلْقِیَ فِی الْقَلْبِ الْیَقِینُ؛ الیقین؛ بهترین چیزی که به قلب انسان القاء می‌شود، یقین است». بنابراین، یقین از سوی خداوند به قلب انسان نازل می‌شود. اینکه شهدای ما یک شبه، ره صد ساله را رفتند، تنها و تنها بواسطه‌ی یقین قلبی شان بود. وظیفه ما در دنیا آماده نمودن بستر دلمان، برای نزول یقین در آن است. «مَـنْ أَیْقَــنَ أَفْلَــحَ؛ هر که به یقین رسید، رستگار خواهد شد.» در اینجا اصلاً از عباراتِ احتمال مثل (لعلّ) استفاده نشده است. و این قطعیتِ کلام، نشان می‌دهد که یقین، عامل قطعی و حتمی سعادت انسان است. با یقین، قلبی قدرتمند و محکم، بساز! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در وصیت خود به امام حسن (که در حقیقت انتقال عصاره‌ی تجربه، علم، ایمان، بصیرت و ... تمام عمرشان بود) می‌فرمایند: «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ و أمِتْهُ بالزَّهادَةِ وَ قَوِّهِ بِالْیَقینِ؛ قلبت (بخش انسانی) را با موعظه، احیاء کن، و آن را (بخش طبیعی) با زهد نابود نما، و بوسیله‌ی یقین، آن را قوی و محکم بگردان». انسان‌هایی که در فضاهای موعظه رفت و آمد نمی‌کنند، دل مرده و غمگین هستند. امّا کسانی که به دنبال موعظه هستند، دائماً قلب خود را با ابدیت و با ریشه‌های حقیقی‌شان (محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین) پیوند داده و لحظه به لحظه بر میزان انس خود با غیب می‌افزایند. قطعِ ارتباط با مراکز موعظه، قلب را نابود می‌کند، بطوری که لحظه به لحظه از یاد آخرت و موطنِ بازگشت دورتر شده و حیاتِ انسانی‌اش را فراموش می‌کند. زهدِ در نعمات دنیایی، بخش طبیعیِ وجود انسان را از طغیان و غلبه باز داشته و سبب رشدِ بخشِ انسانی او می‌گردد. یقین؛ عاملِ اصلیِ قدرت گرفتنِ قلب می‌باشد. خالی از لطف نیست که بدانیم، یقین، حتی قلبِ ماهیچه‌ای و فیزیکی انسان را نیز آرام و قدرتمند می‌کند. زیرا سطح هیجانات و اضطراب‌های آن را کاهش می‌دهد، چه رسد به قلبِ انسانی. یقین جلوی فشارها، اضطراب‌ها، چشم و هم‌چشمی‌ها، احساسِ تحقیرها، احساس باختن‌ها، و ... را از انسان می‌گیرد. یقین، هرگز نمی‌گذارد از دین‌داری‌ات شرمسار و خجلت زده باشی. اکسیر عظیمی است که تو را به عزتِ ابدی خواهد رساند. آرام و شاد در دنیا ... و آرام و شاد در آخرت ... فراموش نکنیم که ما به غایتِ نهایی‌مان نخواهیم رسید، مگر با یقین؛ «بِالیَقینِ تُدرَكُ الغایَةُ القُصوى...؛ یقین؛ تو را از فتنه‌ها در امان می‌دارد!». اینکه می‌بینیم، گاه شخصی بعد از بیست سال، دینداری، با یک مسافرت، تغییر شغل، تغییر محل زندگی و ... تغییر مسیر داده و سبک دیگری را بر می‌گزیند؛ همه و همه به این دلیل است که شخص اساساً، از همان ابتدا، با یقین، به دینداری تن نداده است. یقین را به هر قلبی، نازل نکرده‌اند! رستگاران، اهل یقینند در میان میلیاردها انسان در روی زمین، انسان‌های کمی، به یقین رسیده و نفسشان اطمینان پیدا می‌کند.  چنین کسانی لحظه‌ای احساس پوچی نمی‌کنند، بلکه همیشه قدرتمند و با عزت به سمت هدف نهایی خود حرکت می‌کنند. اهل یقین رستگارانند! نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «لاعِلمَ إِلاَّ بالنّیه؛ و لا عِبادَةَ الّا بِیَقینٍ؛ هیچ عملی نیست، مگر آنکه با نیتش سنجیده می‌شود، و هیچ عبادتی، مگر آنکه با یقین ارزش می‌یابد». علت اینکه عباداتِ ما، جلوی گناهانِ ما را نمی‌گیرد، و توانِ نورانی کردن قلب ما را ندارد، فقط و فقط عدم یقین ما در انجام عبادات می‌باشد. تنها عبادتی انسان را به فلاح (رستگاری) می‌رساند، که از روی یقین انجام شود. ذوق‌زدگی و شعف در هنگام عبادت، از علائم اهل یقین است، همانان که ایستادن روی سجاده‌ی عشق را خوشبختی می‌دانند. همانان که درک می‌کنند زیباترین لحظه‌ی عمرشان، لحظه‌های ملاقاتشان با الله در نماز است. همانان که همکلامی و رفت و آمد با چهارده معصوم در روز، سرمایه‌های مست‌کننده‌ی عمرشان است. همانان که خوبشان نیز از عبادات اهل شک، بیشتر می‌ارزد؛ «نومٌ علی الیقین، خیر من صلاه فی شک... ؛ چند دقیقه، خوابیدنِ با یقین، بسیار تأثیرگذارتر، رشددهنده‌تر و پربارتر از نمازگزاردن با شک و تردید است». یقین = تصدیق کسی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید؛ یا رسول الله، ایمان چیست؟ ایشان فرمودند: «اَلإخلاص». سپس سؤال کرد؛ یقین چیست؟ ایشان فرمودند: «التّصدیق». آیا ما اهل یقین هستیم؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اسلام را در یک جمله معنا کرده‌اند؛ «الإِسْلامُ هُوَ التَّسْلِیمُ، وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیَقِینُ، وَ الْیَقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ، وَ التَّصْدِیقُ هُوَ الإِقْرارُ، وَ الإِقْرارُ هُوَ الأَداءُ وَ الأَداءُ هُوَ الْعَمَل؛ اسلام همان اطاعت محض است. و این اطاعت، همان نشانه‌ی یقین است. و یقین، تصدیقِ حق است و تصدیق؛ اعتراف و اقرار به زبان است. و اقرار، انسان را به اداء وادار می‌کند، و اداء همان عمل است». در اسلام از ما خواسته‌اند که حق را تصدیق کرده و به زبان و با صدای بلند اقرار کنیم. اقرار، قلب را قدرتمند می‌کند و به روح نشاط می‌بخشد. کمی اذان و اقامه‌ی نماز را با دقت بیشتری ادا کنیم، و بیندیشیم آیا این عبارات، از قلبِ ما بیرون می‌آید یا نه؟ اگر انسان، به چیزی اقرار کرد، باید آن را به عملِ خویش بکشاند. از انتظار امام زمان حرف زدن، کجا و به انتظار رسیدنِ در عمل، کجا؟! دعای فرج خواندنِ تنها، کجا و وقف امام زمان شدن، کجا؟! نشستن و دم از انتظار زدن کجا و خستگی و عرق ریختن برای امام زمان کجا؟! آیا با خودمان فکر کرده‌ایم، الان امام زمان از ما چه می‌خواهد؟! آیا فکر کرده‌ایم الان چه کاری از دست ما بر می‌آید که باید به خاطرش، کمی بقیه‌ی فعالیت هایمان را محدود کنیم؟! همین فکر کردن‌ها، برنامه‌ریزی کردن‌ها و دویدن‌ها برای رسیدن لحظه‌ی با شکوه ظهور، برخاسته از یقینِ منتظران است. ان شاءالله در جلسه آینده پیرامون، طلب رضایت الله، بحث خواهیم کرد.     مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4777
زمان انتشار: 3 مارس 2016
| | | |
عاشق آسمان که شدی؛ از زمین می‌گذری

بحث غفلت (14)؛ 93/11/14؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

عاشق آسمان که شدی؛ از زمین می‌گذری

حبّ الله، عظیم‌ترین اکسیر تولیدکننده‌ی شادی و آرامش در نفس انسان است و اگر در وجود کسی فعال شده و قوّت بگیرد، او روز به روز شادتر، آرام‌تر، قدرتمندتر و لطیف‌تر زندگی خواهد کرد.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 14«بحث غفلت » مورخ 93/11/14، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: در جستجوی محبت ... نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «وَأَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَحُبَّ مَنْ یُحِبُّكَ وَحُبَّ عَمَلٍ یُقَرِّبُنِی إِلَى حُبِّكَ؛ خداوندا از تو می‌خواهم محبت خودت را و محبت کسی را که تو را دوست می‌دارد و حبّ عملی را که مرا به محبت تو می‌‌رساند». همانگونه که در دسته‌بندی انسان‌ها از نگاه قرآن آموختیم، انسان‌ها به شش گروه تقسیم می‌شوند که تنها یک گروه از آن‌ها صاحب باطن انسانی و اهل نجات می‌باشند. قرآن این گروه را با نام مؤمن معرفی می‌نماید. مؤمن از نگاه قرآن کسی است که سه معشوق الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا در رأس محبوب‌ها و معشوق‌های زندگی او باشند. اما قرآن، لفظ «فاسق» را به کسانی اطلاق می‌کند که علیرغم محبت به الله و اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، آن‌ها را به عنوان اهداف و دغدغه‌هایِ اول زندگیشان نپذیرفته اند. بنابراین به سادگی می‌توان از نوع دغدغه‌ها، دعاها، آرزوها و محبوب‌های یک انسان به حقیقیتِ ایمان او پی برد. دعای بالا، دغدغه‌ای عظیم در فکر بزرگترین الگوی انسانی و اسوه أحسن تمام آدمیان است. کمی بیندیشیم آیا ما در نوع نگاه‌ها و آرزوهایمان به این الگوی عظیم شباهت داریم؟ عمری شاد و آرام در پناه محبت الله «لا اله الا الله» یک شعار باطنی است که در فطرت تمام انسان‌ها نهفته است. اگر این حقیقت، در باطن کسی به فعلیّت برسد، باطنِ انسانیِ او شروع به رشد نموده، شخص به الله و محبت او گرایش یافته و عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در وجودش شعله خواهد کشید. او آرام آرام مودّت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را در وجود خود احساس کرده و برای تحقق اهداف آن‌ها به جهاد بر می‌خیزد. مؤمنی که خود را به حزبِ الله رسانده است. هرگز کسی را بر خدا ترجیح نمی‌دهد. او تنها یک عشق دارد و بس، و تمام انتخابها، ارتباطات، افکار و رفتارش را حولِ محور این عشق تنظیم می‌کند. او دیگران را نیز مانند خود دوست می‌دارد (قاعده‌ی هو أنت) و از آن مهم‌تر، همه را فرستاده خداوند می‌داند (قاعده‌ی هو رسول الله) و در نگاهی والاتر در هنگام ارتباط با هر انسانی، خود را در حریم ارتباطِ با الله دیده و به حرمت الله به دیگران عشق می‌ورزد، به آنان احترام می‌گذارد، آنان را می‌بوسد؛ به آنان خدمت می‌کند و ... او توفیقاتِ دیگران، را توفیقاتِ خود می‌داند، و با انواع ارتباطات زیبایِ دیگران با الله و خانواده آسمانی‌اش، به اوجِ لذت نائل می‌گردد. در قلب او، جایی برای «حسادت» وجود ندارد. چرا که می‌دانیم حسادت ناشی از عدم معرفت انسان و وارونه نگریستن به اشیاء است. کسی که «قاعده‌ی هو أنت» را درک ننموده است، بعد از ورودش به برزخ در می‌یابد که سالها در حال درگیری، تنفر، جدال و کینه‌توزی با خودش بوده است نه با دیگران. از همین روست که روایات ما بر این حقیقت تأکید داشته‌اند که سوء خُلق، اول خود شخص را نابود می‌کند بعد دیگران را. اساساً حبّ خداوند، درمان تمام دردهای نفس است. و این بهترین و صحیح‌ترین روش در درمان امراض اخلاقی است. وقتی شعله‌های عشق به الله در انسان روشن می‌شود، او دیگر عشق و لذتی را بالاتر از این نخواهد دید، به همین دلیل برای جلوه کردن در نگاه معشوقش به راحتی بر ضعف‌های نفسش غالب خواهد گشت. حبّ الله، عظیم‌ترین اکسیر تولیدکننده‌ی شادی و آرامش در نفس انسان است و اگر در وجود کسی فعال شده و قوّت بگیرد، او روز به روز شادتر، آرام‌تر، قدرتمندتر و لطیف‌تر زندگی خواهد کرد. در نگاه معشوقت، چشمک‌زن و جلوه‌گر باش... عاشق که شدی، به دنبال راهی می‌گردی که در نگاه معشوقت جلوه کنی. خودت را به آب و آتش می‌زنی تا لبخندش را ادراک کنی. به دنبال عملی می‌روی، که دلِ محبوبت را به دست آوری... خوشا به حال آنان که به دنبال صید دلِ خانواده آسمانی‌شان هستند. خوشا به حال آنان که صیّاد دلشان، امام زمان‌شان است و دائم به دنبال راهی می‌گردند که از استعدادها و اموالشان برای جلب رضایت او هزینه کنند. کسی که طعم حبّ الله را چشیده است، به دنبال رفاقت با الله از هیچ چیز نمی‌هراسد. نه فقدانی، نه شکستی، نه دردی، نه مشکلی، و نه ... هیچ چیز او را از رسیدن به محبوبش باز نمی‌دارد. قلبِ او تنها به دنبال یافتن راهی برای عشق بازی است. او قلبش را برای این عشق، خالیِ خالی خالی نگه می‌دارد.  نه کدورتی نه کینه‌ای، نه جدالی، نه حسادتی و ... هیچ چیز توانِ توقف در دایره‌ی قلبِ او را نخواهد داشت. فراموش نکنیم که ذکر صلوات، یکی از عظیم‌ترین اذکاری است که انسان را در نگاه معشوقش چشمک‌زن و جلوه‌گر خواهد نمود. عاشق آسمان که شدی؛ از زمین می‌گذری برای کسی که حب الله در نگاهش از جان و خانواده‌اش عزیزتر می‌گردد، جان باختن در راه محبوب برایش امری شیرین و عاشقانه است. او از بهترین بخش اموالش و از عزیزترین اعضای خانواده‌اش به خاطر معشوقش می‌گذرد. میل او به آسمان بیشتر است تا زمین ... و برای به دست آوردنِ دلِ آسمان، به راحتی از زمین و زمینیان می‌گذرد... .   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی   «والحمدلله رب العالمین»  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4776
زمان انتشار: 3 مارس 2016
| | | |
نشانه‌های حرکت حقیقی و بدونِ غفلت

بحث غفلت (13)؛ 93/11/7؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

نشانه‌های حرکت حقیقی و بدونِ غفلت

انسان، بدون درک حقیقت «لا اله الا اله» هرگز به باطنِ سالمِ انسانی دست نخواهد یافت. به عبارت ساده‌تر می‌تواند گفت که اساساً انسان، جز با لا اله الا الله، معنایی نخواهد داشت. تنها یک انسان حقیقی دائماً در طلب الله و محبت و انس با او (لا اله الا الله) است.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 13«بحث غفلت » مورخ 93/11/7، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: طلب؛ شرط اول در رشد انسانی می‌دانیم که عالی‌ترین بخش وجود انسان، بخش فوق عقلانی اوست که مسئولیت تربیت نامحدود او (تشبّه به الله) را بر عهده دارد. «الله»، اِله بخش فوق عقلانی انسان بوده و معشوق و محبوب حقیقی او می‌باشد، به طوری که، کمالِ یک انسانِ حقیقی در تشبّه به این معشوق بوده و رسیدن به این کمال نیز جز با عشق به الله میسّر نمی‌گردد. انسان هرگز به کمال مطلق، شباهت نخواهد یافت مگر آنکه طالبِ رسیدن به این کمال باشد. تا طلبِ حقیقی، در وجود انسان شکل نگیرد، اساساً حرکتی نیز از سوی او آغاز نمی‌گردد. تنها کسی قادر به حرکت در چنین مسیری است که تصمیمِ حقیقی بر اجابتِ ندایِ بخش فوق عقلانی‌اش داشته و تخلق به اخلاق الله، غایت و آرزوی نهایی زندگی‌اش باشد. او دریافت هر اسم از اسماء اللهی را یک رشدِ بزرگ برای خود تلقی نموده و به دنبال کسب هر اسم، به دنبال دریافت اسماء بیشتر و بالاتری می‌باشد. چرا که یقین دارد، هر چه تشبّه او به الله بیشتر می‌شود، تقرّب او نیز به محبوب و معشوق حقیقی‌اش افزون‌تر می‌گردد. اگر فعالیت‌های فوق عقلانی در انسان، حقیقی و به دور از توهمات باشند، شخص روز به روز بیشتر طالب دریافت اسماء خداوند بوده و تلاش خود را برای رسیدن به این هدفِ بزرگ بیشتر و بیشتر خواهد نمود. شرافت حقیقی در نگاه او، بزرگ بودن در نگاه اهل آسمان است. او تمام مشکلات و خستگی‌ها را در آغوش می‌کشد تا پله‌پله از نردبان انسانیت بالات رفته و به الله و خانواده آسمانی‌اش لحظه به لحظه نزدیک‌تر گردد. نشانه‌های حرکت حقیقی و بدونِ غفلت غفلت ممکن است در هر کدام از شئونات وجودی انسان حادث گردد. از نمونه‌های غفلت در بخش حسی می‌توان به عدم رعایت تغذیه سالم، تنبلی در انجام تمارین ورزشی، عدم مراجعه به موقع به پزشک و ... اشاره کرد. عدم اهمیّت و توجه به مسائل خانوادگی و تنبلی در انجام مسئولیت‌های خانوادگی و یا اجتماعی نیز از موارد غفلت در امور طبیعی و حیوانی وجود انسان است. گاه غفلت‌های عقلی نیز به صورت عدم تمرکز و توجه برای یادگیری و آموزش های علمی دیده می‌شود. امّا خطرناک‌ترین نوعِ غفلت انسانها، غفلت از هدف خلقتشان می‌باشد. غفلت از ماهیت جنینیِ شان در رحم دنیا که باید به تولد سالم منجر گردد، در غیر این‌صورت، از سعادت ابدی محروم خواهند ماند. انسان‌ها برای استفاده از شرایط بهشت، ملزم به کسب چندین اسم به اسماء الهی اند تا بتوانند با باطنی انسانی و سالم به برزخ متولد گردند. انسان، بدون درک حقیقت «لا اله الا اله» هرگز به باطنِ سالمِ انسانی دست نخواهد یافت. به عبارت ساده‌تر می‌تواند گفت که اساساً انسان، جز با لا اله الا الله، معنایی نخواهد داشت. تنها یک انسان حقیقی دائماً در طلب الله و محبت و انس با او (لا اله الا الله) است. برای او ارتباط با آسمان، پرواز با آیه‌های قرآن و اوج گرفتن تا ملاقات خانواده آسمانی‌اش، جرعه‌های مستی‌آفرینی هستند که برای سرکشیدن‌شان، از هیچ تلاش و تحملی دریغ نمی‌کند. عشق او، روز به روز به الله بیشتر می‌شود. به طوری که خداوند رأس آرزوهایِ او را در آیه 24 سوره توبه، اینگونه اولویت بندی می‌نماید؛ 1- الله  2- خانواده آسمانی‌اش  3- جهاد در راه رسیدن به الله. او زندگی دنیا را تنها به خاطر لذت عاشقی‌اش با الله و خانواده آسمانی‌اش دوست دارد و از این لذت، به قدری سرشار است که از کنار دغدغه‌های دنیایی‌اش به آسانی می‌گذرد، تا قلبش برای هم‌آغوشیِ با غیب خالیِ خالیِ خالیِ باقی بماند. امام صادق (علیه‌السلام) ایمان حقیقی را اینگونه به تصویر می‌کشد؛ «لَا یُمْحِضُ رَجُلٌ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ حَتَّى یَكُونَ اللَّهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ وَ وُلْدِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ‌؛ ایمان هیچ بنده‌ای خالص نمی‌گردد مگر آنکه خداوند در نزد او محبوب‌تر از جانش، پدر و مادر و فرزندان و اهلش و مالش و همه مردم باشد». مؤمن حقیقی، کسی است که حیات حیوانی و متعلقات آن (پدر ومادر، همسر، خانواده، ملیت، قومیت، مال، مسکن، تجارت، پست، مقام و ...) در نزد او محبوب‌تر از  الله و متعلقات نسانی نباشند. او از محدود شدن کمالاتِ بخش‌های پایینی‌اش هراسی ندارد، بلکه آنچه که او را می‌آزارد، محدودشدن ارتباطش با غیب است. او به خاطر دین از تمام دنیایش می‌گذرد و دائماً در حال دعوت به سوی الله است. تواصی به حق و صبر از خصوصیات ویژه اوست، چنین کسی حتماً در نگاه اهل آسمان، بزرگ و محبوب است؛ هشدار؛ ورود غیر الله به قلب ممنوع! قال الصادق (علیه السلام): «القَلبُ حَرَمُ اللّهِ؛ فَلا تُسكِن حَرَمَ اللّهِ غَیرَ اللّهِ؛ دل، حرم عشق به الله است، غیر از او را در قلبت ساکن مکن». مراقب باشیم که تمایلات و علاقه‌هایمان، رنگِ غیر الله را به خود نگیرند. قلب مؤمن، مأمن عشق بازی با الله است و تنها ورود تمایلاتی که رنگ و بوی الله را دارند به این حریمِ امن مجاز می‌باشند. منظور از عشق به الله، تنها علاقه به عبادت و خلوت نیست، بلکه تمام مظاهر و نشانه‌هایی را که بوی الله را دارند. در بر می‌گیرد. انتخاب‌های یک مؤمن حقیقی، تنها با محوریت الله صورت می‌گیرد. او هرگز دست به انتخابی نخواهد زد که میان او و الله فاصله بیندازد، خداوند در آیه 7 سوره کهف، ما را با یکی از آزمون‌های خود آشنا می‌کند:     «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ ما آنچه که بر روی زمین وجود دارد، زینت داده‌ایم، تا شما را بیازماییم که کدام بهتر عمل می‌کنید. همه ما بارها در دوراهیِ مظاهر دنیا و مظاهر آخرت، آزموده‌ شده‌ایم. نحوه انتخاب ما در این دو راهی نشان می‌دهد که کدام گروه محبوب قلب ماست. لذت از رنگ خدا، بدون توجه به تحسین و یا توهین دیگران، علامتِ تأییدکننده ایمان است. همراهی با هر جمعی، نشانه وجود شرک در وجود انسان است، زیرا چنین کسی مبنای مشخصی در زندگی خود ندارد، پس ایمانش نیز حقیقی نمی‌باشد.   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی «والحمدلله رب العالمین »

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4774
زمان انتشار: 2 مارس 2016
| | | | |
بدترین مردم چه کسی است

خانواده آسمانی 421 ، 1394/12/06

بدترین مردم چه کسی است

بدترین مردم کسی است که انسان مجبور باشد با او مدارا کند؛ یعنی اگر خطا یا اشتباهی از کسی ببیند وادار به عذرخواهی کند. چنین رفتاری برای خدا هیچ ارزشی ندارد و چه بسا منفورترین انسان ها نزد خدا خواهد بود.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 421 «خانواده آسمانی » مورخ 94/12/06 ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   بدترین هم‌نشینان ویژگی‌های هم‌نشینان بد 6- کسانی که سختی‌ها و گرفتاری‌هایشان را بر دوش دیگران می‌اندازند؛ قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): «شَرُّ إخْوانِکَ مَنْ یَبْتَغی لکَ شَرَّ یَوْمِهِ؛ بدترین برادرانِ تو، کسی است که شرِّ روزش را برای تو می‌خواهد» خودشیفتگیِ بعضی از انسان‌ها، سبب می‌شود که سختی‌ها و گرفتاری‌های روزانه‌ی خود را بر دوش دیگران می‌افکند، و یا اینکه دوست دارند که شرایط سختشان بر دیگران منتقل شود. چنین انسان‌هایی به سبب خودشیفتگی‌هایشان، انسان‌ها را در ذهن خود طبقه‌بندی و یا درجه‌بندی می‌کنند، و بعنوان مثال، کسانی را که در درجه‌ی دو یا سه قرار دارند را مستحقّ تحمل سختی می‌دانند. امّا در اسلام، چنین تفکری، مردود است. اساساً در اسلام، سیستم برده‌داری وجود نداشته و ندارد. امّا اسلام در زمانی، رویش کرد، که برده‌داری در همه جایِ زمین، مرسوم بوده است، مثل زنده بگور کردن دختران، شراب‌خواری‌ها، جنگ‌ها، خونریزی‌ها و ... از آنجایی که نمی‌توان عادت‌های غلط را یک جا حذف کرد، اسلام، با وضع قوانینِ مدبّرانه‌ای، سعی کرد این عادات و رسوم جاهلی را در طی زمان، از میان بردارد. مثل قوانینی که برای برده‌داری وضع نمود تا آن را آرام آرام منسوخ و مردود سازد. یکی از این قوانین، تعیین حقوقی برابر میان برده‌ها و یا خادمان، با کارفرمایان شان بعنوان انسانهایی کاملاً برابر (به دور از خودبرتربینی‌های مرسوم) بود. بعنوان مثال، امام رضا (علیه‌السلام)، هرگز قبل از حضور خدمتکارانِ خود، بر سر سفره، دست به غذا نمی‌زدند. فراموش نکنیم، که سختی‌هایی که بر ما وارد می‌شوند، قطعاً از جریان ربوبیت خداوند بوده اند، و مستحق‌ترین فرد به تحمل این سختی‌ها، یقیناً قطعاً، خودِ ما هستیم. زیرا این جریانات، قرار است به رشد و قدرتِ ما، خاتمه پیدا کنند. پس محوّل کردن سختی ها و گرفتاری‌ها، بر دوش دیگران، ریشه‌ای جز خودشیفتگی، در وجود ما نداشته، و از نظر اسلام، کاری غیر انسانی است. 7- کسی که دیگران را مجبور به مدارای با خود، و عذرخواهی از خود می‌کند. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: « شَرُّ إِخْوانِكَ مَنْ احْوَجَكَ الى مُداراةٍ وَ الْجَأَكَ إِلى اعْتِذارٍ؛ بدترین هم‌نشینِ تو، کسی است که تو را، محتاجِ مدارا می‌کند، و تو را مجبور به عذرخواهی می‌کند». کسانی که انسان باید دائماً مراقب باشد که نکند آنها را عصبانی کرده، و یا نرنجاند ... کسانی هستند که دیگران را به مدارای با خود، مجبور می‌کنند. والدینی که با رفتار بدشان، فرزندان را مجبور به مدارا می‌کنند، همسرانی که با عکس‌العمل‌های بی‌موردشان، همسرشان را مجبور به حساب بردن از خود می‌کنند، و دوستانی که رفقای خود را دائماً به مراعاتِ حالِ خود وامی‌دارند ... از بدترین هم‌نشینانِ انسان هستند. آنچه که در نظر خداوند محبوب است، عشقی است که انسان در قلب دیگران می‌آفریند، تا به حرمتِ این عشق، به او احترام گذارده و رعایتِ حال او را نمایند. نه اینکه به خاطر دورماندن از شرّ اخلاق بدشان، با او مدارا کنند. زمانی، انسان در برزخ، در آرامش خواهد بود و از شرّ مار و عقرب‌های برزخ در امان است، که نفس او، در دنیا به آرامش و سکون رسیده باشد، و دیگران، از نفس او، در ترس و اضطراب نباشند. باید تمرین کنیم، تندی‌ها، تیزی‌ها، هاری‌ها و خشونت‌های نفس‌مان را خصوصاً در محیط خانواده، از بین ببریم. باید بیاموزیم، دیگران را وادار به عذرخواهی کنیم. آنان را مجبور به پذیرش امیالِ خودمان نکنیم. فراموش نکنیم که خانواده قدرتمندترین میدان، برای خاموش کردن جهنم‌های نفس ماست. زیرا همیشه تعارضِ امیال در میانِ افراد آن وجود دارد، و هر کس که سنگ زیرین بوده و از منیّت‌ها و امیالِ خود، بخاطر دیگران بگذرد، روز به روز از حجم منیّت‌ها، انانیّت‌ها،‌ تکبرها، حسادت‌ها، بدخلقی‌هایش و ... کاسته و به مقام ولی اللهی برسد. اساساً محیط خانه، میدانی برای ساخته شدن یک «عبد»، بدون هیچ تیزی و تندی در نفس است. انسان زیرک کسی است که از این شرایط، برای تربیت نفس خود، و پاک کردن آن از هر آنچه غیر خداست، استفاده می‌کند. چنین انسانی روز به روز، نورانی‌تر، آرام‌تر، شادتر، و با صفاتر از قبل می‌شود. روز به روز بزرگ‌تر و قدرتمندتر ... بطوری که حاضر است سنگ زیرین همه‌ی تعاملات و سختی‌های زندگی باشد، تا بقیه راحت‌تر و آرام‌تر زندگی کنند.... و بدین ترتیب او در نگاه اهل آسمان، خاصّ‌ می‌شود، به گونه‌ای که اهل آسمان، روی او حساب ویژه‌ای باز می‌کنند... ! خوش به حال کسی که؛ آنقدر بزرگ می‌شود که اهل آسمان، او را در مسیر حمایتِ دین خدا، به کار گرفته و به تلاش برای نصرتِ دین الله، وامی‌دارند. خوش به حال کسی که در چادر امام زمانش، کنار دست او ایستاده و همه‌ی سختی‌های مسیر را به عشقِ او تحمل می‌کند... خوش به حال کسی که امام زمانش آنقدر او را بزرگ می‌بیند، که دردهایش را با او قسمت می‌کند.   «والحمدلله رب العالمین» 

صوت

1 - بدترین مردم چه کسی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4773
زمان انتشار: 1 مارس 2016
| | | |
غفلت در دنیا؛ پشیمانی در ابدیت

بحث غفلت (12)؛ 93/10/30؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

غفلت در دنیا؛ پشیمانی در ابدیت

مهمترین سؤال روز قیامت، کیفیت ارتباط با امام زمان (علیه السلام) است. آیا برای پاسخ به این سؤال، فکر کرده و قدمی برداشته‌ایم؟

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 12«بحث غفلت » مورخ 93/10/30، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: غفلت در دنیا= پشیمانی در ابدیت امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «أیُّها الناسُ غیرُ المَغفولِ عَنهُم، و التارِكونَ المَأخوذَ مِنهُم، مالی أراكُم عنِ اللّه ِ ذاهِبینَ ، و إلى غیرِهِ راغِبین؛ ای مردمی که از شما غفلت نمی‌شود اما شما چیزهایی را که از شما می‌خواهند ترک نموده‌اید (از آن‌ها غافل اید). شما را چه شده که در حال دور شدن از خدایید و به سوی غیر او رغبت دارید!.. این روایت از پدر آسمانیِ ما، بسیار کوتاه امّا فوق‌العاده پُر مغز و گرانمایه است. برای ادراک بهتر این فرمایش بلند، بهتر است به سراغ نسبت‌های دنیا با آخرت و رحم مادر با دنیا برویم. آموختیم که رابطه رحم مادر با دنیا درست مانند رابطه دنیا با آ[رت است. هدف نهایی از تشکیل نطفه در رحم مادر، تولدِ سالم یک نوزاد است. این نطفه تشکیل شده، موظف است پس از طی مراحلی در مدت زمانی معین، کاملاً متناسب و هماهنگ با شرایط زیستی دنیا به آن متولد گردد، ناراحتی و تعجب همگان زمانی برانگیخته خواهد شدکه این نوزاد، سالم به دنیا متولد نگردد. برای این نوزاد، غفلت، به معنای قطع حرکت صحیح در مسیر رشد جنینی‌اش به سمت تولد به دنیا بوده است، به طوری که او را از کسب شرایط زیستیِ لازم دنیا باز داشته است. هدف نهایی از زیستنِ در دنیا نیز، آماده شدن برای زندگی در شرایط زیستی آخرت است. اساساً هر آنچه که در این مسیر مانعِ آمادگیِ ما برای زندگی ابدی گردد، عاملی غفلت زا محسوب می‌گردد. عوامل غفلت‌زا می‌توانند در محدوده هر کدام از کمالات پنج‌گانه وجود انسان تعریف گردند؛ کمالات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و یا حتی فوق‌عقلی. گاه کمالات فوق عقلی خود حجابی در مسیر حرکت انسان به سوی الله می‌گردند، به طوری که انسان ظاهراً مشغول امور مذهبی و مقدس شده، امّا باطن او به سمت تولد سالم حرکت نمی‌کند. در حرکت جنین از رحم مادر به سمت دنیا، ملاک تولد سالم، یک بدن سالم است. اما در حرکت انسان از دنیا به سوی آخرت، ملاک حرکت سالم، یک قلب سالم است. به گونه‌ای که تنها دارایی کاربردی در لحظه تولد انسان به آخرت قلب سلیم است. «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ». قلب سلیم، قلبی است که کاملاً با شرایط زیستی آخرت سازگار باشد. امام صادق (علیه‌السلام) در توصیف قلب سلیم می‌فرمایند: «أَلَّذِى یَلْقَى‌ رَبَّهُ وَ لَیْسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ؛ قلبی که وقتی به ملاقات پروردگارش می‌شتابد، چیزی جز الله در آن وجود ندارد». (معشوقی جز او نداشته است). اساساً تمام احکام و قوانین دین و تمام ماجراهایی که در طول تاریخ به سر حاکمیت دین اتفاق افتاده است، دلیلی جز، گشودن راهی برای انسان‌ها در جهت کسب قلب سلیم نداشته است. تپش قلبی در سینه انسان‌ها که لا اله الا الله حاکم مطلق آن است. می‌دانیم که سؤالاتِ آخرتی، نه کتبی اند و نه شفاهی، بلکه جنس سؤالات آخرت تکوینی است، یعنی ساختارِ نفس ما، باید با سؤالات آخرت (شرایط زیستی آخرت) تطابق یافته باشد. درست همانگونه که نوزاد، با سلامتِ کاملِ بدن خود، به سؤالات دنیا پاسخ می‌دهد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در ابتدای روایت اشاره به سؤالات آخرتی داشته و گوشزد می‌کند که شما اصلاً آن‌ها را جدی نگرفته‌اید، حال آنکه حتماً روزی مورد بازخواست قرار خواهید گرفت. و سپس به الله‌ی اشاره می‌کند، که هدف نهایی خلقت انسان‌ها، چیزی جز رسیدن به آغوش او نمی‌باشد، حال آنکه غالب شما، در حال دور شدن از او، و رغبت به غیر او می‌باشید. مهمترین سؤال روز قیامت، کیفیت ارتباط با امام زمان (علیه السلام) است. آیا برای پاسخ به این سؤال، فکر کرده و قدمی برداشته‌ایم؟ منفورترین انسان‌ها در نگاه الله امیرمؤمنان، علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إنّ مِن أبغَضِ الرِّجالِ إلَى اللّهِ تعالى لَعَبدا وَكَلَهُ اللّهُ إلى نفسِهِ، جائرا عن قَصدِ السَّبیلِ، سائرا بغیرِ دَلیلٍ، إن دُعِیَ إلى حَرثِ الدُّنیا عَمِلَ، و إن دُعِیَ إلى حَرثِ الآخِرَةِ كَسِلَ. كَأَنَّ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَیهِ، وكَأَنَّ ما وَنى فیهِ ساقِطٌ عَنهُ؛ مبغوض‌ترین انسان‌ها در نزد خداوند، بنده‌ای است که خداوند او را به حال خود واگذار کرده است، بدون مربی حرکت می‌کند، بی‌آنکه هدفی را دنبال کند. اگر به کار دنیا دعوت شود، عمل می‌کند و اگر به کار آخرتی فراخوانده شود، کسل است. گویی آنچه که برایش زحمت می‌کشد بر او واجب است و آنچه که در آن تنبلی می‌نماید از او ساقط». منفورترین انسان‌ها از نگاه الله، کسانی هستند که بی‌هدف و بی‌مربی در دنیا در حال حرکت اند. البته به چنین حرکتی، اساساً نمی‌توان لغت حرکت را اطلاق کرد، چرا که آنان اساساً مسیری را برای حرکت انتخاب نکرده‌اند و بدین سبب، به خود واگذار شده‌اند. بسیار بدیهی است که انسان برای آموختن هر مهارتی باید در نزد استاد فن زانو زده و با تمرین و تکرار در آن به مهارت برسد. امّا گروهی از انسان‌ها اساساً برای حرکت به سمت هدف نهایی خلقت، در خود احساس نیاز به مربی را نیافته و به دنبال استادی برای کسب مهارت‌های انسانی نمی‌گردند. و این عدم احساس نیاز، تنها به این دلیل است که آن‌ها خود را به عنوان یک انسان باور نکرده و حرکت در مسیر انسانی را جدی نگرفته‌اند. آنان برای کسب کمالات چهار بخش پایینی (حسی، خیالی، وهمی و عقلی) به سرعت آماده تلاش و عمل اند، امّا برای کسب قلب سلیم و حرکت به سمت آخرت سرشار از کسالت و تنبلی اند. به راحتی برای دنیا هزینه می‌کنند، اما به دلیل جدی نبودن در آخرت، از کم مصرف‌ترین اموالشان، برای آن می‌پردازند. آنان دنیا را به قدری جدی گرفته اند که فعالیت‌های دنیای برایشان چون واجبات الهی، غیر قابل اجتناب است. این ویژگی بارز سبک زندگی غیر الهی است که تا به این حد، کمالات دنیایی را در نگاه انسان واجب و ارزشمند جلوه می‌دهد. همین سبک زندگی، انسان را به سمتی سوق می‌دهد که واجبات الهی برای او اساساً مهم نبوده و گویی تکلیفی در قبال آن‌ها احساس نمی‌کند، در حالی که او تنها برای رسیدن به حقیقت «لا اله الا الله» خلق شده است. تصویر انسان پست در کلام امام رضا (علیه‌السلام) امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «السَّفِلَةُ مَنْ کَانَ لَهُ شَیْ ءٌ یُلْهِیهِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى؛ انسان پست، کسی است که چیزی دارد که او را از الله غافل می‌کند». منظور از (شیء) در این روایت کمالات 5 گانه قوای انسان است. و آیا فحشایی بالاتر از این وجود دارد که انسان در نگاه امام رضا (علیه‌السلام)، پست باشد؟ در زندگی ما شئونات بسیاری وجود دارد که ما در طی روز از الله غافل می‌سازد. باید با شستشو در نهر استغفار (بخصوص قبل از خواب) از تمام این شئونات، به درگاه خداوند بازگشته و از او آمرزش بطلبیم. به خاطر روزی را که از دست دادیم، ساعاتی را که در دوری و غفلت از او سپری کردیم و ورودی‌هایی که نفس ما را به شلوغی کشاندند تا معشوق حقیقی‌مان را از یاد بردیم. پیامبر اسلام نیز روزی 70 مرتبه استغفار می‌کرد تا پرده‌ای نازک غفلت را از قلبش بزداید، آیا ما به استغفار نیازمند نیستیم؟ با اندکی تفکر شئوناتِ، غفلت‌زای زندگی خود را بشناسیم و آن‌ها را مدیریت کنیم!   مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی «والحمدلله رب العالمین»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4762
زمان انتشار: 28 فوریه 2016
| | | | |
بدترین دوست تو کسی است که دلت را از راه باطل بدست بیاورد

خانواده آسمانی 420 ، 1394/11/29

بدترین دوست تو کسی است که دلت را از راه باطل بدست بیاورد

بدترین دوست تو کسی است که بخواهد از راه باطل دلت را راضی کند. چنین کسی دشمن توست. اگر انسان در هر رابطه ای (اعم از پدر و مادر، دوستی، شاگرد و استاد ...) به مهندسی دلش نرسیده باشد، یعنی بخواهد خدا را کنار بگذارد خدا همان را مار می کند و به جانش می اندازد. 

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 420 «خانواده آسمانی » مورخ 94/11/29 ، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   خصوصیات همنشینان بد افراد چاپلوس و فریبکار امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «شَرُّ إِخْوانِكَ الْغاشُّ الْمُداهِنُ؛ بدترین برادر تو کسی است که هم فریبکار است، هم چاپلوس». انسان در برخورد با انسان‌های دیگر، براحتی می‌تواند بعد از مدتی، به این تشخیص برسد که آیا او فرد صادق و درستکاری است یا فریبکار و چاپلوس!!! گاهی یک انسان چاپلوس یا فریبکار می‌تواند موقتاً برای انسان گامی برداشته و یا کاری انجام دهد، امّا هرگز نمی‌تواند یاری دلسوز و جاودانه برای انسان باشد. انسان‌هایی که خود حقیقی‌شان را نمی‌شناسند و تلاشی برای رسیدن به هدف خلقت‌شان نمی‌کنند، محتاج عواطف انسان‌های دیگر بوده و از محبت‌های ظاهریِ انسان‌های چاپلوس و فریبکار لذت می‌برند. فاصله گرفتن از الله، از خانواده آسمانی، از خودِ حقیقی و ... به قدری انسان را دچار تنهایی و ذلّت می‌کند، که ناخودآگاه از محبت‌های انسان‌های فریبکار و چاپلوس نیز، استقبال می‌کند. اگر کسی واقعاً بخواهد از آسیب‌ِ در دوستی‌ها، در امان باشد؛ باید خودش را از نظر روحی تقویت کرده و به قدرت برساند. دوستی‌های انسان، فقط در یک صورت قادر به آسیب زدن به او نمی‌باشند که؛ او قبلاً نظامِ صحیحی برای محبوب‌های قلبیِ‌خود، طراحی کرده باشد. اگر انسان توانسته باشد در بخش فوق عقلانی، به ارتباط صحیح، تأثیرگذار و لذت‌بخش با معشوق‌های انسانی‌اش برسد، بقیه‌ی روابط خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کنند، که به این ارتباطاتِ عاشقانه‌ی بخش فوق عقلانی‌شان، خدشه‌ای وارد نگردد. وقتی ارتباطِ کسی با آسمان، ضعیف باشد، به گونه‌ای که توانِ دریافت انرژی و لذت عشق‌بازی با آسمان را نداشته باشد؛ حتماً حتماً حتماً فرد مضطربی خواهد بود. او تلاش می‌کند که با فعالیت‌های بخش‌های دیگر مثل ورزش، تفریح، یوگا، خرید کردن و ... به آرامش برسد. امّا وقتی الله، معشوقِ اول قلب انسان نباشد، محال است او رنگ آرامش را در زندگی‌اش ببیند «الا بذکر الله تطمئن القلوب» تا انسان، موفق به مهندسیِ‌صحیح معشوق‌هایش نشود، با هر کس وارد ارتباط گردد، آن ارتباط به شکست می‌انجامد؛ دعوا، درگیری، طلاق، تنفر،‌ و ... محصول، ارتباطاتی است که تحت حاکمیتِ عشقِ‌به الله صورت نمی‌پذیرد. موفقیت در همه‌ی ارتباطات، منوط به موفقیت انسان در مهندسی معشوق‌هایش است. اساساً انسان، زمانی قدرتِ پرهیز از انسان‌هایی که بودنشان به سلامتِ روح انسان ضربه می‌زند، را می‌یابند که الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد، در رأس معشوق‌های آنان قرار گرفته باشند، بقیه‌ی ارتباطات‌شان را در سایه‌ی تحکیمِ عشق بازی‌شان با آسمان، مدیریت خواهند نمود، و هر جا در رابطه‌ای، احساس خطر کنند، سریعاً از آن ارتباط فاصله خواهند گرفت. در غیر این صورت، همه‌ی ارتباطات انسان، حقی ارتباطاتِ به ظاهر آرام و عاشقانه‌ی آنان نیز، آن‌ها را به سمتِ خُسرانی عظیم، پیش خواهد برد. هر نوع رابطه‌ای، با هر انسانی،‌ قبل از ایجاد یک مهندسی دقیق در نظام محبوب‌ها، به طور قطع، به عاقبتی سراسر خُسران، خواهد انجامید. تنها کسی در ارتباطِ با هر انسانِ دیگری سالم مانده و از آسیب در امان می‌مانند که؛ بر قلب خود کاملاً مسلط بوده و هیچ معشوقی توان نشستن در جای الله، خانواده آسمانی، و جهاد را در قلب آنان نداشته باشد. بنابراین آنچه که پیروزیِ ما رادر هر ارتباطی تضمین می‌کند؛ آن است که ماقبل از ورود به هر ارتباطی، موفق شده باشیم، سه عشقِ زیر را در قلب خود به حاکمیت برسانیم؛ عشق به الله (لا اله الا الله) عشق به خانواده‌ی آسمانی (لا حبیب الّا هو اهله) جهاد در راه خدا. امّا به محض اینکه یک معشوق دیگر،‌ جای این سه معشوق را در قلب انسان می‌گیرد؛ هیچ کدام از عباداتِ واجب و مستحبِ‌ انسان و هیچ کدام از فعالیت‌های معنوی و معرفتی او، عاملی برای آرامش قلب و قدرتِ روح او نخواهند بود. بطوری که ضعفِ نفس او، حتماً ارتباطاتش را به آسیب خواهد کشاند. واژه‌ی «فسق»، به حالتِ غیر طبیعی قلب اطلاق می‌شود. حالتی که در آن قلب، ‌از حالتِ‌ تعادلِ‌ معشوق‌ها خارج شده و دیگر سه معشوقِ (الله، خانواده‌ی آسمانی و جهاد) در رأس معشوق‌های او قرار ندارند ... در این‌صورت، حتی، اگر امام زمان، و یا خود پیامبر هم، بطور مستقیم، او را از معارف آگاه کنند، به جانش نفوذ نخواهد کرد. زیرا او در مسیری، غیر از مسیرِ حقیقی در حرکت است. لذا هر موفقیتی نیز کسب کند، به ضررش بوده و به خُسران خواهد رسید. 2- کسانی که از راه باطل، دیگران را خشنود و راضی می‌کنند. علی بن ابی‌طالب علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «شَرُّ إخوانِكَ مَنْ أرْضاكَ بالباطِلِ؛ بدترین برادر تو کسی است که؛ تو را از طریق باطل، راضی و خشنود می‌کند». کسی که برای جلب رضایت اعضای خانواده‌ی خود، دست به هر فعالیت اقتصادی می‌زند تا به سرمایه‌ی بالاتری برسد، قطعاً نه تنها محبت آنها را بدست نمی‌آورد، بلکه لحظه به لحظه آنان را هارتر و خشن‌تر کرده و در مقابل خود قرار می‌دهند. این سنت خداوند است؛ هرگاه کسی را از راه باطل خشنود کنی؛ خداوند هم او را به دشمنی‌ِ تو وامی‌دارد. به محض اینکه، انسان،‌خدا رابه خاطر کسی کنار بگذارد، همان نفر، آتشِ جان او خواهد شد و میانشان، درگیری و دشمنی بوجود خواهد آمد. زیرا کسی که قادر است در حق الله خیانت کند، در حق انسان‌های دیگر براحتی خیانت خواهد کرد.   «والحمدلله رب العالمین» 

صوت

1 - بدترین دوست تو کسی است که دلت را از راه باطل بدست بیاورد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed