www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10084
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2019
| |
روضه خوانی خدا بر امام حسین علیه‌السلام

روضه خوانی خدا بر امام حسین علیه‌السلام

« قال: یا موسى أعفو عمن استغفرنی إلا قاتل الحسین، قال موسى : یا رب ومن الحسین؟ قال له : الذی مر ذكره علیك بجانب الطور، قال: یا رب ومن یقتله؟ قال یقتله امة جده الباغیة الطاغیة فی أرض كربلا وتنفر فرسه وتحمحم وتصهل ، وتقول فی صهیلها: الظلیمة الظلیمة من امة قتلت ابن بنت نبیها فیبقى ملقى على الرمال من غیر غسل ولا كفن، وینهب رحله، ویسبى نساؤه فی البلدان، ویقتل ناصره ، وتشهر رؤسهم مع رأسه على أطراف الرماح یا موسى صغیرهم یمیته العطش، وكبیرهم جلده منكمش، یستغیثون ولا ناصر ویستجیرون لا خافر [١]. قال: فبكى موسى علیه‌السلام وقال: یارب وما لقاتلیه من العذاب؟ قال: یا موسى عذاب یستغیث منه أهل النار بالنار، لا تنالهم رحمتی، ولا شفاعة جده، ولو لم تكن كرامة له لخسفت بهم الارض. قال موسى برئت إلیك اللهم منهم وممن رضی بفعالهم ، فقال سبحانه : یا موسى كتبت رحمة لتابعیه من عبادی ، واعلم أنه من بكا علیه أو أبكا أو تباكى حرمت جسده على النار. حضرت موسی علیه‌السلام از خدا درخواست بخشش برای گناهکاران نمود. خداوند فرمود: ای موسی! هر کس از من آمرزش بخواهد از او می‌گذرم مگر قاتل حسین علیه‌السلام. - کدام حسین؟ - همان حسینی که در وادی طور از او صحبت شد. - چه کسی او را می‌کشد؟ - امت تجاوزگر و طغیانگر جدش در سرزمین کربلا او را خواهند کشت، اسب او رمیده، فریاد می‌کشد و در شیحه اش داد خواهی نموده می‌گوید: ای داد! ای داد! از دست امت ستمگری که فرزند دختر پیامبرش را به قتل رساند! بدن او بر خاک بیابان بی غسل و کفن می‌ماند، خیامش غارت می‌شود، خاندانش اسیر و در شهرها گردانده می‌شوند، یارانش به قتل می‌رسند و سرهایشان را با او بر نیزه زده و در شهرها می‌گردانند. ای موسی! کودکان شان از تشنگی هلاک شوند، بزرگانشان از شدت عطش پوست آنها منقبض و بهم جمع شود. هرچه استغاثه کنند کسی آنها را یاری نکند، و پناه جویند و کسی پناهشان ندهد. پس موسی گریه کرد و گفت: ای پروردگار من! قاتلان او چه عذابی خواهند دید؟ فرمود: ای موسی! عذابی خواهند دید که اهل آتش از آن عذاب به آتش دیگر پناه برند. و رحمت من و شفاعت جدش محمد ص به آنها نمی‌رسد. و اگر به جهت کرامت آن بزرگوار نبود، البته امر می‌کردم زمین را که آنها را فرو برد. چون موسی این را شنید عرض کرد: خداوندا! به سوی تو بیزاری می‌جویم از آنها و از هر کس که راضی به کردار آنهاست. ای موسی! هر کس از حسین علیه‌السلام پیروی نماید، رحمت من بر او لازم می‌گردد. بدان هر کس بر او گریه کند یا دیگران را بگریاند با حالت گریه به خود بگیرد بدنش را بر آتش جهنم حرام می‌گردانم.» برگرفته از کتاب «مصلح برگزیده» از آثار استاد محمد شجاعی   حرکت جهانی مهدوی اربعین آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10068
زمان انتشار: 15 فوریه 2020
| | |
شناخت مقام حضرت زهرا س و شناخت مقام انسان

شناخت مقام حضرت زهرا س و شناخت مقام انسان

«إنّ الله یَغضِبُ لِغًًضًبِ فاطمه و یَرضَی لِرِضَاهَا = خدا به غضب فاطمه غضب می کند و با رضایت فاطمه راضی می شود.»

این یعنی چه؟ این چه مقامی است؟ یعنی این موجود، موجود معصوم است نه تنها معصوم است، بلکه خلیفه الله است و نه خلیفه الله برای مردم، بلکه خلیفه الله برای خود ائمه علیهم السلام است.

این ها را گفته اند که دست ما برسد تا ما بفهمیم مادر ما و اصل ما و ریشه ما کیست و ما کی هستیم و ...

اگر نفهمیم تا آخر کور زندگی می کنم و استعداد مان را هدر می دهیم...

1) مقام عرشی حضرت زهرا (سلام الله علیها) 2) فاطمه س اسوه ی حیات زیبا 3) میلاد دردانه‌ی نبیِ رحمت، مادر خوبی ها مبارک 4) حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها محدثه بودند به چه معناست؟ 5)20 هدیه خلاقانه برای روز مادر که مادرها عاشق آن هستند 6) میلاد کوثر قرآن 7) فاطمه (س) سوغاتی از معراج 8) فاطمه سلام‌الله‌علیها، مردآفرین دهر 9) حجت خدا بر ائمه(علیهم‌السلام) 10) این که خدا حضرت فاطمه را مادر ما قرار داده بزرگ ترین نعمت است     آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10043
زمان انتشار: 7 فوریه 2020
| |
سوگ نشینِ نهرِ علقمه

سوگ نشینِ نهرِ علقمه

حضرت ام البنین علیه‌السلام گرچه در کربلا حضور نداشت ولی چهار فرزند رشیدش در حادثه عاشورا در راه یاری امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند. او مأوای زنانی بود که برای عزاداری امام حسین (علیه السلام) جمع می شدند. او که از حضرت علی (علیه السلام) دارای چهار پسر به نام های عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بود و همگی در کربلا شهید شدند، شیوه عزاداری را برای مبارزه انتخاب کرد تا ابعاد مختلف و ناگوار جنایات کربلا در یادها بماند و دشمنان سرمست از پیروزی را شرمنده و مطرود سازد.

حضرت ام البنین که دارای ذوق و قریحه شعر بود، هر روز با عبدالله فرزند حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) به بقیع می رفت و به یاد چهار فرزندش به گریه و زاری می پرداخت به گونه‌ای که مردم دور او جمع می شدند و عزاداری می‌کردند و به نوحه و سوگواری او گوش می دادند؛ حتی مروان بن حکم نیز که به دشمنی با بنی هاشم شهرت داشت در آن صحنه حضور می یافت و گریه می کرد. نخستین منتظر کاروان کربلا اگر چه این شیرزن توفیق همراهی با کاروان عاشورا را نیافت، اما همواره فکر و دل وی با کاروان شهادت و امام خویش بود؛ چرا که همه هستیِ زندگانی این پیرزن ـ یعنی چهار فرزند رشید و برومند او، همچنین امام و اهل بیتش ـ همراه کاروان بود. دلشوره و اضطراب ام البنین سبب می شد در هر لحظه و موقعیتی، از تمامی افراد و کاروانیانی که از عراق به مدینه می آمدند، جویای حال کاروان کربلا شود. سفر کاروان عاشورا، از زمانی که مدینه را به مقصد مکه ترک گفته بودند تا زمانی که بازماندگان به مدینه بازگشتند، حدود سه ماه به طول انجامید. عزادار و مرثیه خوان بقیع تاریخ ها نوشته اند: از آنجا که ام البنین، مرثیه ها را با سوز درونی خاصی، برای مردم مدینه می خواند، اولین مرثیه خوان شهدای کربلا، همین بانوی داغدیده و گرامی بود. پس از حادثه کربلا و بازگشت بازماندگان کاروان، دیگر هیچ کس ام البنین را شادمان نیافت؛ چرا که پس از رخداد واقعه کربلا و شهادت پسران رشید خود، به یادبود فرزندانش و جهت گریستن به یاد آنان، در گوشه ای از قبرستان بقیع، چهار صورت قبرِ پسرانش را درست کرده بود. روزها به دور از هیاهوی مردم مدینه و در حالی که جامه سیاه بر تن کرده، دست های کوچک یادگارِ عباسش ـ عبیداللّه ـ را در دست داشت، به بقیع می آمد و بر سر قبرها می نشست، آنگاه در حالی که مرثیه های سوزناکی، در رثای فرزندان خود و بخصوص عباس می سرود، در غم فقدان آنها اشک ماتم می ریخت و برایشان عزاداری می کرد. مورخان و گزارش نویسان نوشته اند: مرثیه هایی که این بانوی داغدیده به هنگام آمدن بر بالای قبر فرزندان و در رثای پسرانش، با سوز درونی می سرود، به قدری سوزناک و دردآور بوده است که حتی دل هر انسان بی رحم و سنگدلی نیز به درد می آمد! مرثیه هایی که این بانوی داغدیده به هنگام آمدن بر بالای قبر فرزندان و در رثای پسرانش، با سوز درونی می سرود، به قدری سوزناک و دردآور بوده است که حتی دل هر انسان بی رحم و سنگدلی نیز به درد می آمد! گفته اند حتی مروان حکم ـ حاکم وقت مدینه ـ هر زمان که از کنار قبرستان بقیع عبور می کرد و مرثیه های سوزناک ام البنین را می شنید، بی اختیار لحظه ای می نشست و همراه این مادر داغدیده، گریسته و با او اظهار همدردی می کرد. «دیگر مرا ام البنین نخوانید و مرا به یاد شیران بیشه نیندازید.» «پسرانی داشتم که مرا به خاطر وجود آنها «ام البنین» می گفتند،» «ولی امروز در حالی به سر می برم که دیگر پسرانی برای من نیست.» «چهار پسری که همچون عقاب های تیزپرواز بودند.» «با پاره شدن رگ های قلب شان به شهادت رسیدند.» «نیزه ها به جنگ اعضای بدن آنها آمد، در نتیجه همه آنها به خاک افتادند.» «ای کاش می دانستم آیا این خبر درست است که گفتند: دست عباس قطع شده است!» ام البنین در لابه لای ذکر مرثیه، نوحه و سوگواری های خود، از همه بیشتر، از مصیبت هایی که بر سر فرزند ارشد و بزرگوارش ـ عباس ـ آمده بود، یاد می کرد، نیز همراه با یاد کردن از افتخارات و عملکردهای جانانه و شخصیت ذاتی و جوهره وجودی او (که همه آنها را در یاری امام و مقتدای خود به کار می گرفت) چنین می گفت: «ای کسانی که حمله جانانه فرزندم ـ عباس ـ را بر گله های گوسفند دیدید.» «نیز به دنبال او فرزندان حیدر را که هر کدام از آنها شیری است که دست از یاری امامش برنمی دارد.» «باخبر شدم، در حالی بر سر پسرم ضربه وارد کرده اند که او دست در بدن نداشته است.» «وای بر من که بر سر فرزندم عمود آهنین فرود آمد.» «اگر شمشیر در دستت می بود، کسی را یارای نزدیک شدن به تو نبود.» پس از حوادث خونین کربلا، روزها و شب ها خواب و خوراک ام البنین، شیون و گریه و زاری برای پسران از دست رفته اش بود. در همه حال افتخارش این بود که پسرانش در رکاب امام و به فرمان پسر پیامبر به شهادت رسیده اند. او یقین داشت برای این ایثار و از خودگذشتگی، فردای قیامت در مقابل پروردگار، رسول خدا، امیر مؤمنان و فاطمه زهرا(س) روسفید و سربلند خواهد بود. داستان زندگانی و حیات این شیرزن تاریخ تشیع و پیرو مخلص مکتب علوی، چهار سال و اندی پس از حادثه کربلا، در جمادی الثانی سال 64 هجری به پایان رسید و بدن مطهر ام الشهدای کربلا، در قبرستان بقیع و دور از پاره های تن خود آرمید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10042
زمان انتشار: 7 فوریه 2020
| |
همسر آفتاب، مادر ماه

شهادت حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها تسلیت باد

همسر آفتاب، مادر ماه

فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر، معروف به وحید بن کلاب بن عامر بن صعصعه، و مادرش لیلی دختر مالک بن جعفر بن کلاب، و عمویش لبید شاعر است. فرزندانش عبارت بودند از عباس، جعفر، عبدالله و عثمان که همگی با امام حسین علیه السّلام در کربلا شهید شدند.(تاریخ طبری: 3، 162 و 262 و 343؛ بحار الانوار: 42، 91؛ تنقیح المقال: 3، 70(تاریخ طبری نسب حزام را چنین نوشته است: ابو المجل بن خالد بن ربیعه بن الوحید بن کعب بن عامر بن کلاب)). ام النبین در سال 70 ق رحلت کرد.

تأثیر کیمیاگون صفات و روحیات مادر در تربیت فرزند، علی(ع) را بر آن داشت، برادر خود عقیل را طلبیده و از وی بخواهد تا از بلندای «علم انساب» نگاهی به قبایل مختلف بیفکند؛ خانواده ای اصیل و دودمانی شجاع انتخاب کند تا از بانویی منسوب به آنان، فرزندانی دلاور، شیردل و قوی پنجه در پیکار با دشمنان اسلام به وجود آید. پس از مدتی تحقیق، عقیل، «فاطمه کلابیه» یا «ام البنین» را برگزید. بانویی که شمامه یا «لیلی» افتخار مادری اش را داشت و «حزام بن خالد» پدر او بود. در دیباچه اجداد و نیاکان وی، دلیرمردی، حماسه آفرینی و ستم سوزی بسیاری دیده می شد به طوری که سلاطین زمان در برابر اینان سر تسلیم فرود می آوردند. ابوبراد علم بن خالد، شخصیتی بود که شجاعترین فرد عرب محسوب می شد و جد مادری فاطمه کلابیه بود، با 50 رزم آور مقابله می کرد و لقب «بازی کننده با نیزه ها» را به خود اختصاص داده بود. از این رو عقیل رو به امیرالمؤمنین(ع) کرد و گفت:«شجاعترین و زیرک ترین مردمان عرب این قبیله هستند.» افزون بر صفات نیاکان و پدر و مادر، ام البنین خود از بانوان فرزانه و ارجمندی بود که به اهل بیت علیهم السلام، معرفتی والا داشت و از اخلاص و صفا در ولایت بهره مند بود. شناخت عمیق او از ژرفای وجود و شیفتگی فراوان وی به فرزندان فاطمه علیهاالسلام، او را بانویی محبوب و مورد احترام نزد فرزندان آن حضرت ساخته بود به گونه ای که زینب کبرا علیهاالسلام در ایام عید به دیدار وی می شتافت.  تزویج امیرالمؤمنین علیه السلام با فاطمه بنت حزام علیهاالسلام بعد از وفات صدیقه طاهره حضرت زهرا علیهاالسلام بوده است یا بعد از تزویج امامة بنت زینب بنت رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است و این امر بعد از وفات حضرت زهرا علیهاالسلام واقع شده است. «لأنَّ اللّه قَد حَرَّم النِّساء عَلی علی مَا دَامت فَاطمة مَوجُودةٌ؛ زیرا خداوند به تحقیق زنها را برای علی علیه السلام تا هنگامی که فاطمه علیهاالسلام زنده بوده است، حرام کرد». امام علی علیه السلام در همسرش (ام البنین) عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او کوشید. گویند همان روزی که پای در خانه مولا علیه السلام گذاشت، حسنین علیهماالسلام هر دو بیمار بودند و در بستر افتاده بودند، امّا عروس تازه ابوطالب علیه السلام به محض آنکه وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت، چنانکه گفته می شود: خود نیز پس از چندی به مولا پیشنهاد داد که به جای فاطمه، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند، تا حسنین علیهماالسلام از ذکر نام اصلی او توسط مولا علیه السلام به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بی مادری، آنها را آزار ندهد. در باره حضرت فاطمه ام البنین علیهاالسلام است که از زنهای فاضله و عارفه نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و خالص در ولایتشان و محبّ اهل بیت بودند و همچنین نزد آنان در مقام رفیع و جایگاه خاص قرار داشته اند، مخصوصاً حضرت زینب کبری علیهاالسلام بعد از آنکه از کربلا به مدینه برگشتند، به زیارت حضرت امّ البنین علیهاالسلام آمدند و تعزیتش دادند (بخاطر شهادت چهار فرزندشان، یعنی قمر بنی هاشم ابوالفضل العبّاس، عبداللّه، جعفر و عثمان علیهم السلام )، مثل آنکه آن حضرت را در ایام عید زیارت کنند. عروج عرشی زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام البنین رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فدایی ولایت و امامت بودند و هر 4 تن در در کربلا قربانی آرمانهای «ولی » و «امام » خویش شدند و بدین وسیله بر صحیفه تربیت ام البنین امضای سبز مولای متقیان علی(ع) قرار گرفت. پس از کربلا بار رسالت سیاسی و اجتماعی خویش را به دوش گرفت و پیامهای مهم کربلا را به فرداها صادر کرد و ارزشهای معنوی این حماسه عرفانی را زنده نگاه داشت. همسر شهید، مادر چهار شهید و طلایه دار پیام آوران کربلا پس از زینب(س) که لحظه لحظه عمر خویش را با خدای خود معامله کرد و لحظه ای خطا و انحراف در زندگی وی راه نیافت در سال 70 ه.ق دار فانی را وداع گفت (14) و در قبرستان بقیع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن(ع)، و فاطمه بنت اسد و دیگر چهره های درخشان شریعت محمدی(ص) به خاک سپرده شد. اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کریمه و عظیمه وی نام او را به بلندای آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات این بانوی فاضله انسانهایی تربیت شده اند که در تاریخ مانا و ماندگار خواهد بود. 14- محدثات شیعه، دکتر شهلا غروی نایینی، ص 53. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10020
زمان انتشار: 10 فوریه 2020
| | | | |
22 بهمن روز وفاداری به خدا و اهل بیت‌ (ع) است

22 بهمن روز وفاداری به خدا و اهل بیت‌ (ع) است

راهپیمایی 22 بهمن یعنی من التزام به خدا دارم، التزام به معصومین دارم، و انقلاب اسلامی بعد از قرن‌ها از صدر اسلام تا الان، تنها حکومت روی زمین است که می‌تواند مقدمه ظهور حجت الله و خلیفة الله را فراهم کند. ما خدا را شکر می کنیم که در این حکومت و در این کشور قرار داد و خدا را شکر که ما را در این زمان به دنیا آورد و این خیلی مهم است.

نظام جمهوری اسلامی با حاکمیت ولی فقیه یک نظام مقدس است. اما بخش دولت و حکومت فرق دارد. ما در بخش دولت مجبور هستیم یک چیزهای جهانی و استانداردها را رعایت کنیم. دموکراسی باشد و مردم رأی بدهند. رئیس‌جمهور از خود مردم بیاید. یک عده‌ای نماینده مجلس بشوند. یک عده‌ای شورای شهر بشوند. اما در اینها حزب و حزب‌بازی هست، قدرت‌طلبی هست، اختلاس هست، دزدی هست، کارهای خوب هم هست، کارهای بد هم هست. بالاخره این 40 سال همیشه کار بد اتفاق نیفتاده. کارهای خوب دولتها، خیلی زیاد است و بالاخره ما صدها سال جلو رفته ایم. اگر این انقلاب از بین برود، دیگر فرصتی برای ظهور امام زمان وجود ندارد. امام زمان با لشکریانش باید بتواند به دنیا غلبه کند. باید لشکر داشته باشد. از این رو، امام باقر علیه‌السلام اینقدر مشتاق این انقلاب است که فرمود: «لَو أَدرَکتُ ذلِکَ الأَمر لَاَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هَذَا الْاَمْر= به درستى كه اگر من آن روز را درك مى‌كردم، جانم را براى صاحب این امر نگه مى‌داشتم». یعنی خودم را نگه می‌دارم تا او را ببینم. بنابراین، در این فاصله کمی که ما داریم تا آن واقعه مقدس و مهم که نمی‌دانیم کی است، اما می‌دانیم که خیلی نزدیک است ان‌شاءالله، باید وفادار به اهل بیت به حضرت زهرا باشیم. مسئله وفاداری و سرسپردگی ما به انقلاب اسلامی بحث دولت نیست که آب‌مان چیست، تلفن‌مان چیست، روغن‌مان چطوری است، اینها باید باشد، اینها سر جای خودش. اما مسئله، خیلی بزرگتر از این حرفهاست. مسئله، بحث سرسپردگی ما به حضرت زهرا است. بحث این است که ما از مادرمان دفاع بکنیم. از زحماتمان دفاع بکنیم. کسی که مخالف این انقلاب است و می‌نشیند فاطمیه می‌گیرد و گریه می‌کند برای سیلی خوردن حضرت زهرا و شکسته شدن پهلویش، بی‌غیرت است. چون این انقلاب است که انتقام حضرت زهرا را می‌تواند بگیرد و زمینه ظهور منتقم را فراهم ‌کند. اگر نظام را یاری نکند و بزرگترین سرباز حضرت زهرا مقام معظم رهبری را اگر کمک نکند، دروغ می‌گوید که بگوید من امام زمان را دوست دارم. دروغ می­گوید که بگوید من پیغمبر و اهل بیت را قبول دارم؛ ولی ولایت فقیه را قبول ندارم. کسی بگوید من با ولایت فقیه مشکل دارم، او دروغ می‌گوید اگر بگوید با خدا و اهل بیت مشکل ندارم. بنابراین، برای این نظام حضرت فرمود حفظش از نماز بالاتر است. احترام به این نظام، حفظ این نظام، تقویت این نظام، نشانه ی پای کار بودن این نظام است. و گرنه مشکلات مادی را که پیغمبر هم داشته، امیرالمؤمنین هم داشته، مگر اینها حکومت نداشتند؟ در زمان پیغمبر هم این مشکلات بوده. زمان امیرالمؤمنین هم این مشکلات بوده، دزدی بوده، اختلاس بوده، سوء استفاده بوده، نزدیکترین یاران ائمه به آنها خیانت کردند. از اموالشان دزدی می‌کردند. بنابراین، راهپیمایی 22 بهمن را جدی بگیریم. نه فقط راهپیمایی 22 بهمن؛ بلکه هر چیزی که نظام را تقویت می‌کند و هر چیزی که کمک می‌کند به قدرت این نظام، انتخاب‌ها، انتخاباتی که هست، چیزهایی که مربوط به کل نظام هست. ما باید اینها را جدی بگیریم، اینها وظیفه و واجب است. راهپیمایی 22 بهمن از هزاران سال عبادت برای ما خیرات و ثوابش بیشتر است. چون شما در لشکر خدا شرکت می‌کنی و به دنیا اعلام می‌کنی پای کار این نظام هستی. این است که برای این کشور امنیت می‌آورد. این است که دشمن را می‌ترساند. این است که آزادی شما را حفظ می‌‌کند. این است که به شما قدرت می‌دهد تا زمینه ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) را فراهم کنید. پس آن را جدی بگیرید. برگرفته از شرح زیات جامعه کبیره، (جلسه 88) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9892
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
عطرِ مسیحا

25 دسامبر سال روز ولادت حضرت عیسی علیه السلام مبارک باد

عطرِ مسیحا

حضرت عیسی بن مریم (ع)، پیامبر بزرگ الهی، در روز ۲۵ دسامبر سال اول میلادی یعنی ۶۲۲ سال قبل از هجرت پیامبر بزرگ اسلام(ص)، در بیت لحم واقع در سرزمین فلسطین به دنیا آمد؛ امّا با این حال تاریخ تولد حضرت عیسی(ع) دقیق نبوده و در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد. در این ایام مسیحیان جهان؛ به دلیل آغاز سال نو میلادی و سال روز میلاد حضرت عیسی علیه السلام؛ در جشن و سرور و شادی به سر می برند. این ایام بهانه و فرصت خوبی است که پیرامون دیدگاه اسلام درباره حضرت عیسی علیه السلام مطالبی را ارائه نماییم.

حضرت عیسی علیه السلام در قرآن حضرت عیسی علیه السلام چهارمین پیامبر اولوالعزم است. پیامبری که علاوه بر موعظه کردن، بیماران را شفا می داد و ارواح خبیث را از روان جن زدگان بیرون می راند؛ یاور مستضعفان و محرومان اجتماعی بود، به زنان و کودکان بسیار احسان می کرد و با سختگیری های برخی از فریسیان و تندروی های انقلابی متعصبان مخالف بود. در قرآن کریم نام حضرت مسیح 23 مرتبه با اسم عیسی، 11 بار با نام مسیح و 2 مرتبه به وصف ابن مریم آمده است. عیسی که صاحب کتاب انجیل است، در بیت اللحم در جنوب اورشلیم، از مادری پاک به نام مریم زاده شد. واژه عیسی در زبان عبری به معنای «خدا کمک می کند» و مسیح به معنای «نجات دهنده» است که به زبان یونانی به «کریستوس» ترجمه شده به همین دلیل به پیروان مسیح «کریستیان» می گویند. از طرفی، کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، مسیح یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان علیه السلام نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ که مفصل در قرآن کریم و در دیگر منابع مسیحی در عهد جدید و قدیم، بدان اشاره شده است. معجزه مسیح به اذن الهی بود درباره حضرت عیسی بن مریم در سوره آل عمران می فرماید: «وَ رَسُولًا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکمْ بِآیةٍ مِنْ رَبِّکمْ» پیامبری به سوی بنی اسرائیل(یعنی عیسی) به مردم گفت من برای شما از ناحیه پروردگار معجزه ای آورده ام، به این ترتیب: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکمْ مِنَ الطِّینِ کهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیکونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ» من می سازم برای شما از گِل به شکل مرغ و سپس می دمم در آن. «وَ أُبْرِئُ الْأَکمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْی الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ» شفا می دهم کور مادرزاد را و پیس را و زنده می کنم مرده را به اذن پروردگار. اینجا در کمال صراحت، فعل را به خودش نسبت می دهد ولی می گوید به اذن پروردگار.[1]  تولد عیسی از منظر انجیل و قرآن[2] در مورد مکان تولد تصویری که اناجیل به ما می دهند با تصویری که قرآن به ما می دهد متفاوت است. داستان انجیل این گونه است که: «حضرت مریم به همراه شوهر یا نامزدش یوسف نجار برای شرکت در سرشماری به جنوب فلسطین یعنی بیت اللحم می روند؛ در بیت اللحم به خاطر شلوغی جایی را پیدا نمی کنند و مجبور می شوند در یک آغولی شب را به صبح برسانند که در همان شب، عیسی به دنیا می آید، یعنی محل تولد ایشان آغول گوسفندان و جایی بوده است که حیوانات را نگه می داشتند و دو نفر هم حضور داشته اند؛ یکی یوسف نجار و دیگری مریم؛ در حالی که قرآن محل تولد را مکان شرقی معرفی می کند «وَ اذْکرْ فِی الْکتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا»[3] کسی هم همراه مریم نبوده است و نگاه قرآن به مکان تولد و وقایع میلاد آن حضرت با کمال احترام و حفظ حرمت پیامبر الهی است در حالی که در انجیل تحریف شده، این وقایع به صورتی نقل شده که از ساحت مقدس انبیای الهی به دور است. تاریخچه جشن کریسمس در مورد زمان تولد هم تاریخ های مختلفی گفته شده است؛ خود مسیحیان با محاسبه ای که ما می کنیم معتقدند حضرت مسیح، چهار سال قبل از تاریخ میلادی که اکنون برای او معین کرده اند به دنیا آمده است و این تاریخ میلادی دقیق نیست، زیرا تاریخ میلادی را ششصد سال بعد از میلاد مسیح به عنوان تاریخ میلادی قرار دادند لذا در محاسبه اشتباه کرده اند و اگر بخواهیم تاریخ دقیق میلادی را محاسبه کنیم الان در سال 2014 باید باشیم و چهار سال با تاریخ کنونی اختلاف است؛ در مورد فصل هم اطلاع دقیقی در دست نیست و اینکه مسیحیان زمستان و کریسمس را به عنوان زمان تولد مسیح جشن می گیرند دقیق نیست و به احتمال زیاد این را از «میترا پرستان» گرفته اند؛ گفتنی این امر ضروری است که جشن های کریسمس از قرن چهاردهم به بعد متداول شده است و جشن هایی به نام جشن کریسمس تا قبل از این قرن نداشته ایم.  تولد حضرت عیسی علیه السلام در مورد چگونگی تولد، اختلافی بین قرآن و اناجیل وجود دارد، اناجیل می گویند: وقتی عیسی مسیح در آن آغول گوسفندان که عیسی به دنیا آمد، فرشتگان، چوپان هایی که در اطراف آن منطقه بودند را خبر کردند که بیائید در اینجا نوزاد مبارکی به دنیا آمد است و مجوسی هایی که از شرق به آن منطقه آمده بودند به دنبال یک ستاره که در محل تولد، طلوع کرده بود به آن منطقه رفته بودند؛ و وقتی هم که مردم به آنجا آمدند، همگان فکر می کردند که عیسی فرزند مریم و یوسف است و طبق گزارش اناجیل، هیچ کس اطلاع نداشت که حضرت عیسی پدر ندارد. اما اسلام، نامی از یوسف نجار نمی برد و بیان می کند که در محل تولد حضرت عیسی فقط حضرت مریم(س) هست و وقتی که به واسطه روح القدس به این فرزند آبستن می شوند در ابتدا خیلی ناراحت می شوند، ولی خدا در این خصوص و برای تسلی دل حضرت مریم می فرماید که این امر الهی است. همگان از تولد عیسی تعجب می کنند و به او تهمت می زنند و حضرت عیسی به خاطر رفع این تهمت در گهواره سخن می گوید و مسئله تولد عیسی به سرعت در بین بنی اسرائیل می پیچد: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا(27)یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوک امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّک بَغِیًّا (28)فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کیْفَ نُکلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (29)قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا (30)وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا (31)وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا(مریم آیات 27-32) حتی در انجیل «متی» اولین مطلبی که در این خصوص آورده است، نسب نامه عیسی علیه السلام است و در حقیقت نام اجداد یوسف نجار را می شمارد و در واقع ایشان را فرزند یوسف نجار معرفی می کند. مادر حضرت عیسی علیه السلام بانوی عابده در این مورد بین قرآن و اناجیل اختلاف است؛ به طوری که حضرت مریم در قرآن، شخص پاک و پاکیزه و معصوم و دارای علو درجه یاد می شود؛ در قرآن آمده: «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمینَ؛ و [یاد کن‏] هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است.»(آل عمران،42) یا در آیه ای او را صدیقه معرفی می‌کند «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ(مائده، 75) اما در اناجیل، مریم را یک زن عادی معرفی می‌کند و تنها امتیاز او این است که فرزندی به دنیا می آورد که بعدها «فرزند خدا» نامیده شد و مسیحیت بعد از قرن ها متوجه این مطلب شدند که باید جایگاه مریم را بالا ببرند تا اینکه در قرن گذشته کلیسا اعلام کرد که بر ما الهام شده مریم هم مانند عیسی به آسمانها رفته است. این تفکرات دقیقاً بر عکس نظر قرآن کریم است، زیرا قرآن کریم چهره ای عالی از حضرت مریم(س) معرفی کرده است و او را بانویی عابده و دارای کرامات معنوی بسیار دانسته است.  اسامی و القاب حضرت عیسی علیه السلام برای حضرت عیسی؛ القاب متفاوتی؛ در مسیحیت گفته شده است؛ که خیلی از این اسم ها ساختگی است و واقعیت ندارد؛ ولی اسامی معروف ایشان در بین مسیحیت عبارتند از: «عیسی» که در اصل «یشوع» بوده به معنی «نجات دهنده» و یهودیان آن را «یسوس» می خواندند و در عربی هم «عیسی» می گویند و اسامی دیگری هم برای ایشان گفته اند مانند؛ بنده خدا؛ منجی؛ را ه؛ حقیقت، شبان؛ نیکو؛ کلمه خدا؛ زندگی و... اما در قرآن تنها دو نام برای ایشان آمده است یکی «عیسی» که 23 بار در قرآن آمده است و دیگری «مسیح» که 9 بار در قرآن ذکر شده است. در قرآن آمده است: «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ؛ [یاد کن‏] هنگامی‏[را] که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه‏ای از جانب خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم است مژده می‏دهد، در حالی که‏[او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان‏[درگاه خدا] است»(آل عمران، 45) که هم نام مسیح و هم نام عیسی بن مریم در آن آمده است و جالب است که همواره «عیسی بن مریم» گفته است. هدف از بعثت حضرت عیسی علیه السلام کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، مسیح یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان علیه السلام نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ و داستان آن از این قرار است که: وقتی خواستند طالوت را به عنوان حاکم برای یهودیان انتخاب کنند؛ سموئیل نبی ایشان را با روغن مقدس تعمید داد و بعد از ایشان داود را و... غسل تعمید دادند، پس تعمید دادن با روغن مقدس برای بدست گرفتن قدرت است؛ حضرت عیسی هم اگر مسیح نامیده می شود چون ایشان برای ایجاد حکومت اقدام کرده است. متاسفانه مسیحیان برای رسیدن به اهداف خود از ایشان چهره ای معرفی می شود که گویا ایشان با حکومت و کار های اجتماعی کاری نداشت و فردی گوشه گیر و منزوی بود! در حالیکه حضرت مسیح هم مثل سایر انبیاء الهی می خواستند احکام الهی را اجرا کنند و لفظ مسیح اشاره به این دارد که آن حضرت هم می خواسته حکومتی بر قرار کند و اتفاقا این مبارزه را هم شروع کردند و اولین درگیری ایشان با کاهنان معبد حضرت سلیمان بود، حکومت داخلی یهودی ها را بزرگان بنی اسرائیل به عهده داشتند و آن حضرت با کاهنان درگیر می شوند که چرا احکام شریعت را خوب اجرا نمی کنند. بعثت مسیح در قرآن درباره دوره قبل از بعثت ایشان مطلب خاصی نداریم؛ و مهم ترین مطلبی که درباره این دوره گفته شده است، مسئله سخن گفتن در گهواره است که ایشان در گهواره سخن می گوید و خودش را بنده خدا معرفی می کند بیش از این درباره دوره کودکی ایشان به طور صریح مطلبی نداریم و از اناجیل هم گزارش دقیق و واضحی درباره کودکی ایشان به ما نرسیده است.  اما وقتی ایشان به بعثت می رسند قرآن چهر ه ای از اعمال و تکالیف ایشان معرفی می کند که ایشان چه کار هایی را انجام می دادند و چه تعالیمی داشته اند؛ اولین کارهایی که قرآن از ایشان خبر می دهد، معجزاتی است که از ایشان سر زده است مانند شفای بیماران،؛ شفای کور مادر زاد؛ شفای کسی که مبتلا به پیسی شده است؛ زنده کردن مردگان؛ ساختن پرنده از گل و دمیدن روح در او به اذن الهی و تاکید هم می شود که همه این ها به اذن الهی است در سوره مائده می فرماید: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکرْ نِعْمَتی عَلَیْک وَ عَلی والِدَتِک إِذْ أَیَّدْتُک بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُک الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکونُ طَیْراً بِإِذْنی وَ تُبْرِئُ الْأَکمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنی وَ إِذْ کفَفْتُ بَنی إِسْرائیلَ عَنْک إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ؛ [یاد کن‏] هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آن گاه که تو را به روح القدس تأیید کردم که در گهواره‏[به اعجاز] و در میانسالی‏[به وحی‏] با مردم سخن گفتی؛ و آن گاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم؛ و آن گاه که به اذن من، از گِل[چیزی‏] به شکل پرنده می‏ساختی، پس در آن می‏دمیدی، و به اذن من پرنده‏ای می‏شد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا می‏دادی؛ و آن گاه که مردگان را به اذن من‏[زنده از قبر] بیرون می‏آوردی؛ و آن گاه که‏[آسیب‏] بنی اسرائیل را-هنگامی که برای آنان حجّتهای آشکار آورده بودی- از تو باز داشتم. پس کسانی از آنان که کافر شده بودند گفتند: این‏[ها چیزی‏] جز افسونی آشکار نیست.»(مائده،110) که اکثر معجزات مسیح در این آیه آمده است و در اناجیل هم به این معجزات اشاره شده است بجز سخن گفتن در گهواره و ساختن پرنده که این دو را در اناجیل نداریم؛ اما تعجب اینجاست که در انجیل یوحنا اولین معجزه ایشان را ساختن شراب می دادند.[4]  عبادت و نماز در اوصاف ایشان نماز و عبادت ذکر شده است که «وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا» و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است«(مریم،31) تصریحا به نماز و زکات اشاره می کند که ایشان از عابدان و زاهدان بوده اند و هیچ گاه شریعت را کنار نگذاشته اند. تناقض گویی که مسیحیت دچار آن می باشد این است که چرا مسیحیان به شریعت عمل نمی کنند و باید به این سئوال جواب دهند که چطور بود که حضرت عیسی علیه السلام اعمال عبادی اش را انجام می داد، ولی مسیحیان از عیسی تبعیت نمی کنند؛ از منظر قرآن، ایشان شریعت داشته و خودش هم به شریعت عمل می کرده است و دیگران را هم دعوت به آن شریعت کرده است و از نظر اخلاقی هم ایشان بسیار انسان نیکوکاری بوده اند «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛ خدا به من وصیت کرده است که به مادرم نیکی کنم و جبار و شقی نباشم»(مریم،32) برخلاف انجیل یوحنا که چهره ای پرخاشگر نسبت به مادر از ایشان نشان می دهد در همان انجیل یوحنا در «داستان شراب» وقتی مادرش به او می گوید، شراب ندارم، عیسی می گوید: «ای زن مرا با تو چکار است.»[5] و یک حالت پرخاشگری دارد بر خلاف قرآن که او را نسبت به مادر بسیار نیکو کار می شمارد و همچنین چهره عیسی در قرآن به عنوان شخصی مبارک مطرح می‌شود که «وَ جَعَلَنی مُبارَکا» و انسانی صالح معرفی می‌گردد «وَ زَکرِیَّا وَ یَحْیی وَ عیسی وَ إِلْیاسَ کلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»(الأنعام، 85) و اینها همه نشان می‌دهد که اسلام چه چهره عالی از مسیح معرفی می کند و اناجیل سعی می کنند که عیسی را از آن مقام بلند بکاهند. مناظره حضرت رضا علیه السلام با دانشمند مسیحی مسیحیت، حضرت عیسی را به عنوان پسر یکی از اقانیم سه گانه [6]معرفی می کنند و در مناظره ای که امام رضا علیه السلام با یکی از مسیحیان داشتند، حضرت خطاب به ایشان می گویند که حضرت عیسی اشکال بزرگی داشت و آن هم این بود که اصلا عبادت نمی کرد. آن عالم مسیحی ناراحت می شود و می گوید: «خیر ایشان شب و روز نماز می خواند» و بر صحبت خود نیز خیلی تاکید می کند در این وقت حضرت می فرمایند این مطلب که ایشان اهل عبادت بوده اند دلیل بر این مطلب است که ایشان خدا نیست و بنده خدا بوده اند.[7] و این همه تاکید در اناجیل بر عبادت کردن ایشان دلیل بر همین مطلب است و قرآن هم او را به عنوان یک پیامبر معرفی می کند.[8] پی نوشت: [1] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 4، 396. [2] خبرحوزه، برگرفته از مصاحبه دکتر رسول رضوی با اندکی تصرف و تلخیص. [3] مریم، آیه16. [4] انجیل یوحنا باب دوم. [5] همان. [6] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 150. سلیمانی، عبدالرحیم، سیری در ادیان زنده جهان. [7] پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان.مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج5، ص119. [8] مائدة، آیه 75.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9889
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| | |
«لبیک یاحسین»، «لبیک یامهدی»

«لبیک یاحسین»، «لبیک یامهدی»

فیلم

1 - «لبیک یاحسین»، «لبیک یامهدی»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9873
زمان انتشار: 6 دسامبر 2019
| |
شرط حضور در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت با معرفت است

به مناسبت سالروز وفات حضرت معصومه سلام الله علیها

شرط حضور در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت با معرفت است

شرافت هرکس به کسانی است که با آنها زندگی و رفت و آمد دارد. این که با چه کسانی زندگی‌ات را سپری می‌کنی، به تو قیمت می‌دهد. زیارت با معرفت حضرت معصومه سلام الله علیها موجب اجابت دعا شده و زمینه محبت و دوستی با اهل بیت علیهم‌السلام را ایجاد می‌کند.

انسان در زیارت، ابتدا با الله و انبیای عظام و سپس ۱۴ معصوم شروع به سخن می‌کند و به جائی می‌رسد که در نجوا با حضرت معصومه (سلام الله علیها) قول و قرارهایی می‌گذارد. در فراز آخر زیارت نامه حضرت معصومه سلام الله علیها به خداوند تبارک و تعالی عرض می‌کنیم: « فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ = خدایا آنچه که در آن هستم را از من نگیر». ارتباط با الله، خانواده آسمانی و امامزاده‌ها مهمترین دغدغه یک آدم با معرفت است. برای همین در سوره حمد دائما از خداوند رفقای خوب می‌خواهیم: «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ= راه آنها كه بر آنان نعمت دادى». این راه را خدا به ما معرفی کرده و می‌فرماید: « مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً[1]= همراه کسانی هستند که خدا بر آنها نعمت بخشیده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و گواهان اعمال و شایستگان ، و آنها نیکو رفیقانی هستند». برای مطالعه شرح زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها کلیک کنید. هر کس باید بداند که در زندگی‌اش با چه کسانی رفت و آمد دارد‏، با چه کسانی دلخوش است، چه کسانی تحویلش می‌گیرند‏، در تنهایی‌ها و غصه‌ها یا روزهای خوش، با چه کسانی رفت و آمد می‌کند. اینها تعیین کننده قیمت آدمی هستند. وقتی زائر در زیارت حضرت معصومه می‌فهمد با دعوت به این بهشت آمده، دیگر نمی‌تواند به کمتر از آن فکر کند. اگر به غیر آن فکر کرد، زائر نیست؛ کور آمده و کور هم می‌رود. بنابراین، کسی که معرفت دارد، باگفتن این جمله« فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ». ترس وجود او را می‌گیرد که نکند روزی این حرم آمدن و همدلی با اهل بیت ع از او گرفته شود؛ اگر گرفته شود نشانه باخت زندگی انسان است. خدا علامه طباطبایی را رحمت کند. آن پیرمرد - به قول آیت الله جوادی آملی ایشان از بسیاری از امامزاده‌ها بالاتر بود- یک شخصیت به آن برجستگی، موقع افطار در آن گرمای قم از خانه راه می‌افتاد تا اذان کنار ضریح حضرت باشد. یک بوسه می‌زد و می‌رفت و می‌گفت افطار من این است. پس خیلی مهم است که زیارت و ملاقات با معصوم و امامزاده‌ها برای ما چه جایگاهی داشته باشد. در ایام هفته و روز، چند بار وقت می‌گذاریم برای زیارت آنها. برخی از ما حتی وقتی هم که زیارت اهل بیت علیهم‌السلام و امام زاده‌ها می‌رویم، بعنوان تبرک می‌رویم، نه یک امر اصیل که در دل ما جایگاه مهمی داشته باشند. در زندگی چقدر برای زیارت معصومین وقت می گذارید؟ در زندگی طبیعی هر فرد، کسانی وجود دارند که نمی‌شود حذفشان کرد. مثل پدر و مادر، خواهر، برادر، فرزند، باجناق، دوست. امکان ندارد این افراد را  از صحنه زندگی مان حذف کنیم. هر جا هستند با ما هستند و باید رفت و به آنها سر زد. این جزء برنامه اصلی انسان هاست. اما زیارت و ملاقات معصومین و امامزادگان در زندگی ما چه جایگاهی دارند؟ آنها بخشی از زندگی ما هستند. چون رحم اصلی ما هستند. آیا ما باور کرده ایم که آنها رحم ما هستند یا نه! اگر باور کرده باشیم باید به آنها وصل شویم و «صله‌ی رحم» کنیم. شما به میزانی که غیب را باور می کنید، غیب هم شما را تحویل می‌گیرد و باورتان می‌کند. چقدر پیش امام زمان (علیه السلام) عزیز و موضوعیت دارید؟ به میزانی که خود حضرت و تنهایی و آوارگی اش برای تو موضوعیت داشته باشد و جزء دغدغه‌های زندگی‌ات باشد؛ به اندازه‌ای که اجازه ندهی، این امام و پدر، غریب، آواره و تنها بماند. در طول روز چقدر این مسئله که برای برطرف کردن موانع ظهور تلاش کنیم، غصه دارمان می‌کند؟ توان و همت زیارت رفتن را خدا به ما می دهد آخرین فقره زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) خیلی مهم است. وقتی می‌خواهی از کنار حضرت معصومه جدا شوی و بیرون بیایی، فکر کن که آیا مطمئن هستی یک بار دیگر خانم دعوتت می‌کند؟ حساسیت جمله در اینجاست که می‌خوانیم: « فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا آنچه را که در آن هستم را از من نگیر». در ادامه می‌گوییم: «و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم= كه هیچ نیرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والا نیست»، یعنی خدایا هر حول و قوه و توانی برای آمدن به این حرم و خواندن زیارتنامه، گریه کردن و ...همه را خودت دادی. ما هیچ کاره ایم. وجود را تو دادی؛ حیات را تو دادی؛ قدرت را تو دادی؛ حافظه را تو دادی؛ هدایت را تو دادی؛ پدر و مادر خوب را تو دادی؛ علما و مراجع را تو نصیب ما کردی؛ تو ما را در این مسیر قرار دادی که زیارت را بفهمیم و بشناسیم؛ همت، هوس، پول و امکاناتش را تو دادی؛ تو موانع را برداشتی که من بیایم و به حرم برسم. میلیون‌ها آدم نمی‌توانند حتی یکبار هم به حرم بروند. این خیلی مهم است که آدمی مثل من را در حرم راه داده‌اند. ما نبودیم و تقاضامان نبود                          لطف تو ناگفته ما می‌شنود باید فکر کنیم که به بهترین پناهگاه آمده‌ایم. پس می‌گوییم: « وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ= هیچ نیرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والا نیست». خدایا حول و قوه را تو به ما دادی؛ تو ما را به اینجا رساندی. گاهی ممکن است کاری کرده باشیم که توفیق زیارت را از ما بگیرند و راه مان ندهند. پس توان و همت رفتن را همیشه از خدا بخواهیم و بگوییم: «وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیمِ». در فضلیت این ذکر امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «هر کس هر روز 100 مرتبه «لا حول و لا قوه الا بالله» بگوید، خداوند 70 بلا را از او برطرف می‌کند که کمترین آن، همّ و غم است». در روایت دیگری نقل شده: «هر کس در صبح و شام سه مرتبه «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله» بگوید، از شر شیطان و پادشاه جور و بیماری خوره و پیسی باکی نداشته باشد. پیغمبر فرمودند: هر کس این جمله را ده بار بگوید، از گناهان پاک می‌شود؛ مانند روزی که از مادر متولد شده و خداوند 70 نوع بلا را از او دفع می‌کند که از جمله‌ی آنها دیوانگی و خوره و پیسی است و نیز 70 هزار ملک را موکل او می‌کند که برایش استغفار کنند. حواسمان باشد که با توجه به حرم برویم و حرم رفتن برایمان موضوعیت پیدا کند؛ نه این که در حاشیه زندگی ما معنی شود. آدمی که حرم رفتن حاشیه زندگی‌اش است، نمی‌تواند به امام بگوید: «اجعلونی من همکم=مرا مورد اهتمام خودتان قرار دهید». این یعنی من می‌خواهم برای شما ویژه باشم. اما تا حرم برای تو ویژه نشود، برای اهل بیت علیهم‌السلام ویژه نمی شوی. بهای اجابت دعا در زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها)، صلوات است « اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا = خداوندا دعایم را مستجاب كن». با وجود دعاهای متعددی که در این زیارت نامه می خوانید، مثل «السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه»، قرار ملاقات در بهشت با او گذاشتی یا «فلا تسلب منی»، این دعا از همه مهمتر است. چون به خدا عرض می‌کنیم که ما را قبول کن و از اینجا بیرون نینداز و این زیارت را از ما بپذیر. می‌گوییم: «وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ = با کرمت و عزتت قبول کن». «کریم» آدم بزرگواری است که کاری با لیاقت تو ندارد و به تو عطا می‌کند. پس تو هم هر وقت خواستی خوبی کنی، لایق و نالایق را با هم ببین. شرط نگذار و نگو که من می‌خواهم این پول را به فلان کس بدهم و حتما او باید اینطور باشد. در احسان کردن خیلی سخت نگیر و شرط نگذار که احسانت فقط به خوبها برسد. خدا با ما اینطور رفتار نمی‌کند. بعد می‌گوییم: « وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِیَتَكَ= و آن را با رحمت و عافیت خود از من قبول فرما». عافیت یعنی معاف بودن، یعنی بلائی به انسان نمی‌رسد. وقتی به کسی می‌گوییم: خدا عافیتت بدهد، یعنی از هر آسیبی سالم باشی. در اینجا منظور این است که ما از خدا میخواهیم زیارت ما را قبول کند؛ کرمش را نصیب ما کند؛ به ما عزت بدهد؛ رحمتش را نصیب ما کند و عافیت بدهد. حالا اینها را به خدا گفتی که اجابت کند؛ ولی باید بهای اجابت را هم بپردازی. بهای اجابت این است که بگویی:«و صلی الله علی سیدنا محمد و آله». قبل از دعا و بعد از دعا و وسط دعا صلوات لازم است.   برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، شرح زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9872
زمان انتشار: 6 دسامبر 2019
| |
حضرت معصومه (علیهاالسلام) مقام شفاعت دارند

استاد محمد شجاعی

حضرت معصومه (علیهاالسلام) مقام شفاعت دارند

اگر کسی بخواهد به حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) معرفی شود، باید خودش را به او برساند تا معرفی شود. در فراز بعدی می خوانیم: «یافاطمةُ اشفعی لی فی الْجَنَّةِ؛ ای فاطمه، مرا در بهشت شفاعت کن». جمله «مرا در بهشت شفاعت کن» یک لطافتی دارد که عبارت است از این که ما در بهشت برای رسیدن به مقامات بالاتر به شفاعت احتیاج داریم، یعنی یک کسی باید بیاید دست ما را از یک مقامی بگیرد و به مقام دیگر ببرد. «فَاِنَّ لَکَ عِندَاللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ؛ بدرستی که تو پیش خدا شأنی از احترام داری». اندازه این شأن را امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اگر دخترم فاطمه بخواهد همه‌ی اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد». این عظمت بانوست. او به راحتی به این مقام نرسیده است. بلکه سخت‌ترین امتحانات را پس داده‌ تا جائی که می‌تواند شفاعت کند. قدرت شفاعتی یعنی از وجود این خانم میلیون‌ها انسان نجات پیدا می‌کنند. این آثارِ وجودیِ حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) است. هنوز هم شفاعت می‌کنند. هر چیزی که در این کلاس، قبل از این کلاس، بعد از این کلاس، در دنیا نصیب ما می‌شود به برکت وجود حضرت است. یعنی ایشان هنوز که هنوز است دارد به تک‌تک ما فکر می‌کند و رابطه برقرار می‌کند. برای تک‌تک ما رزق آماده می‌کند. رزق‌های ما در دستِ خانم خیلی زیاد است ولی نمی‌رویم بگیریم، مشکلمان این است؛ ما نمی‌رویم بگیریم چون رابطه صمیمی با ایشان نداریم. ما تا ما باور نکنیم از خانواده اهل بیت علیهم‌السلام هستیم، زندگی‌مان مسخره است. برنده کسی است که وقتی در این دنیا احساس تنهایی کرد، بتواند با خانواده آسمانی‌اش پُر کند. شفاعت یعنی جفت شدن، یعنی باید سبک زندگی‌ات را عاشقانه شبیه اهل بیت کنی. نمی‌توان گفت یا فاطمه‌معصومه‌ من دوست ندارم شبیه شما شوم. می‌خواهم آزاد و راحت باشم، اما انتظار داشته باشی با او محشور شوی. معلوم است که رفاقت برقرار نمی‌شود. باید سبک زندگی ‌معصومه‌ (سلام‌الله علیها) را بپذیری تا آن شفاعت اتفاق بیافتد. پس داستانِ شفاعت از دنیا شروع می‌شود. این زیارتنامه یک سلوکِ واقعی و سیرِ دقیقِ ریاضی است. عزیزان این موضوع به وقت‌گذاری، تمرکز، فکر کردن احتیاج دارد. یک آدمی که دلش هرزه است: در بخش‌های اقتصادی، خوراکی، گیاهی، برای تشکیلات خانواده، سفر، کارهای علمی‌اش صد جور هوس دارد و از منِ اصلی اش خبر نیست، این زندگی مسخره می‌شود. عزیزان، ما باید برای خودِ اصلی‌مان خلوت، تنهایی، تمرکز و فراقت داشته باشیم. این چیزی که هم پیامبر و هم سایر معصومین، تأکید زیادی به ما می‌کنند. خلوت دل کان همایون خلوتی است                     خلوت سلطانِ صاحب حشمتی است آدم با سلطان بنشیند خلوت کند، این خیلی قیمت دارد. تا ما آماده نشویم که خلوت کنیم و فراغت داشته باشیم. این نوع زندگی خوب نیست. ‌پس برای بخش انسانی‌ات خیلی از کارهایت را باید کنار بگذاری و بی‌موقع کاری را شروع نکنی که به خلوتِ انسانی و آسمانی‌ات لطمه وارد شود.   شرح زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9845
زمان انتشار: 18 ژوئن 2019
| |
کراماتی از حضرت عبد العظیم حسنی علیه‌السلام

سالروز وفات حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام تسلیت باد

کراماتی از حضرت عبد العظیم حسنی علیه‌السلام

از منبع موثّقی نقل است یکی از تّجار بازار تهران را مشکلی پیش آمد، روزی با یکی از همکارانش مشکل خود را در میان گذاشت، همکار او گفت برای حلّ گرفتاری خود به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام متوسّل شو، وی گفت به آن حضرت نیز متوسّل گردیدم و مشکل برطرف نشد، همکار او گفت مشکل توسّط حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  حلّ شدنی است؛ ولی تو با اخلاص متوسّل نگردیده ای. حال بنشین تا سرگذشت خود را که تا کنون برای کسی نگفته ام برایت باز گو نمایم.

من سال های گذشته ورشکسته شدم، بطوری که جهت معاش روزانه خود با تنگنا روبرو گردیدم و تصمیم گرفتم جهت رفع گرفتاری به حضرت عبد العظیم علیه السّلام متوسّل شوم، برای این کار نذر کردم چهل هفته پی در پی سحر پنج شنبه پیاده به زیارت آن حضرت بروم، 39 هفته سپری شد، هفته چهلم فرارسید که مواجه با زمستان بود و روز چهارشنبه بعد از ظهر برف شدیدی باریدن گرفت، غروب که به منزل رسیدم برف تبدیل به کولاک شده بود و زمین تا زانوهایم پر از برف بود، عیالم که از قضیه با خبر بود پرسید مگر امشب به زیارت نمی روی، آخر هفته است، گفتم در این برف و بوران خود آقا هم راضی نیست، انشا ا... هفته دیگر. آن شب زود به خواب رفتم، در عالم رویا دیدم بر روی ریل ماشین دودی به طرف شهر ری می روم، به مقبره شیخ صدوق (ره) رسیدم آنجا وضو گرفته و دو رکعت نماز خواندم و به سمت حرم حضرت عبد العظیم علیه السّلام حرکت کردم، از خواب برخاستم. شب از نیمه گذشته بود. تصمیم خود را گرفته آماده حرکت شدم، عیالم گفت: چطور شد سر شب نرفتی و حالا که نیمه شب است و برف هم شدید تر شده! خواب را تعریف نموده و گفتم باید بروم حتیّ اگر به قیمت جانم باشد. به راه افتادم مسیر حرکتم همان بود که در خواب دیدم روی ریل ماشین دودی، بعد ها به این نکته رسیدم که آن شب تنها راه رسیدن به شهر ری خط آهن بوده و الا رسیدن به حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السّلام میسر نبود. راه را بر روی ریل ادامه دادم تا به ابن بابویه رسیدم، به تأسیّ از صحنه خواب وضو گرفتم دو رکعت نماز خواندم و بی درنگ به سمت حضرت عبد العظیم علیه‌السّلام حرکت کردم به حرم که رسیدم درب ها را تازه گشوده بودند و زمانی تا اذان صبح مانده بود، سرما و خستگی راه رمقم را گرفته و در گوشه حرم از هوش رفتم، در عالم خواب آقا سیّد الکریم علیه السّلام را دیدم کنار صندوق ایستاده، روی مبارک خود را به سمت من کرد و پرسید، چه مشکلی پریشانت ساخته؟ قصّه خود را عرض کردم دست به میان شال کمرش برد و دستمال گره زده ای را به کف دستم نهاد و فرمود این را سرمایه کسب حلال کن انشا ا... مشکلت حلّ شود دستمال را گرفتم به یکباره همه چیز محو شد. صدای موذن مرا از خواب بیدار کرد. و تنها چیزی که از آن رؤیا باقی مانده بود دستمال گره زده در دستم بود، باز کردم دوازده عدد سکّه یک قرانی داخل آن بود برخواستم وضو گرفتم نماز صبح را بجا آورده، با خوشحالی به سمت تهران براه افتادم. آن دوازده سکّه را به این کسب زدم و به سرنوشتی که توشاهد آن هستی رسیدم. ماجرای تعزیه در سال های گذشته، موضوعی تا مدّتها در شهر ری نقل محافل بود و امروز نیز پیرمردها آن را به یاد دارند، و اگر از آنان بپرسید چه کسی کاشی کاری مناره های حرم سیّدالکریم علیه السّلام را انجام داده، پاسخ می دهند :«همان که از ایوان امامزاده حمزه علیه السّلام افتاد دنبه گوسفندش ترکید» حال ببینیم که این ماجرا چه بوده است؟! در آن زمان ایّام محرّم که فرا می رسید در صحن حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام هر روز مراسم تعزیه خوانی برقرار می شد. آن روز موضوع تعزیه مربوط به قربانی کردن حضرت اسماعیل علیه السّلام توسّط حضرت ابراهیم علیه السّلام بود. در این تعزیه اینطور عمل می شد که وقتی تعزیه خوان به تلاش حضرت ابراهیم علیه السّلام برای قربانی کردن حضرت اسماعیل علیه السّلام می رسید و به اراده خداوند موفّق به این کار نمی شد، در همین لحظه جعبه ای از بالای ایوان به طرف پایین می آمد که درون آن فردی که نقش جبرییل را ایفا می کرد به همراه یک گوسفند قرار داشت. گوسفند که به زمین می رسید، کسی که نقش حضرت ابراهیم علیه السّلام را داشت آن را می گرفت و قربانی می کرد. این جعبه به وسیله طنابی از بالای ایوان هدایت می شد. آنرزو در حالی که جمعیّت انبوهی به تماشای تعزیه نشسته بودند کار به لحظه پایین آمدن جعبه رسید. طبق معمول درون جعبه «استاد محمود کاشی کار» که نقش جبرییل را داشت به همراه یک رأس گوسفند قرار گرفته بود. جعبه هنوز فاصله چندانی از ایوان نگرفته بود که صدای جمعیّت و شیپور و طبل موجب رم کردن گوسفند شد که در اثر تکان های شدید بالاخره به واژگون شدن جعبه انجامید. در این لحظات حسّاس معین البکاء(مسؤول تعزیه) که مراقب این اوضاع بود در یک آن متوجّه این واقعه می شود و در همان حال با ذکر «یا پسر موسی بن جعفر علیه السّلام» متوسّل به حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام می گردد. در آنجا بود که جمعیّت در عین ناباوری می بیند گوسفند به صورت چهار دست و پا در میان جمعیّت می افتد و در پی آ‎ن استاد محمود کاشی کار نیز آنچنان دقیق بر روی گوسفند می افتد که دنبه گوسفند می‌ترکد. در این واقعه با وجود آن جمعیّت فشرده و ارتفاع زیاد، به هیچ یک از تماشاچیان و همچنین استاد محمود کاشی کار، کوچکترین آسیبی وارد نمی شود. استاد محمود کاشی کار همان کسی است که کاشی کاری مناره های حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السّلام یادگار اوست. پرنده نورانی در روزگاری که هنوز بلندگو به شهر ری نیامده بود، مواقع ورود به وقت شرعی صبح و ظهر و مغرب، افرادی با لحن خوش و رسا بر بالای مأذنه ها و مناره ها بانگ اذان سر می دادند و مردم را برای انجام فریضه فرا می‌خواندند. در آن زمان، جایگاه ساعت صحن حضرت عبدالعظیم علیه السّلام، مخصوص بانگ اذان بود. آنچه می‌خوانید خاطره ای است از زبان مرحوم حاج جواد مؤذنی که سالها به انجام فریضه ذکر اذان مشغول بود. شب چله از نیمه گذشته بود و برفی که از عصر گذشته آرام و مداوم بر روی شهر می‌بارید، شدیدتر شده بود. به طوری که بدون پارو کردن برف امکان بیرون رفتن از خانه وجود نداشت. پارو برداشتم و شروع به بازکردن راهی نمودم که بتوانم خود را به پشت صحن برسانم. این کار حدود 3 ساعت طول کشید و هنگامی که به صحن رسیدم، چیزی به وقت اذان صبح نمانده بود. وقتی بالای مأذنه رسیدم، دیدن سفیدی یکدست و سکوت، فضایی ایجاد کرده بود که بی اختیار دچار یک وهم شدم که بعد از چند لحظه تبدیل به ترس عجیبی شد و سراسر وجودم را گرفت. این وهم و وحشت به حدّی رسید که رو به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در قلب خود گفتم :«یابن رسول الله شاهد باش که این حالت ترس نمی گذارد انجام وظیفه کنم » درست در همین لحظه یک پرنده بسیار نورانی که از کبوتر کوچکتر و از گنجشک بزرگتر بود از بالای مأذنه پرواز کرد. در حالی که درخشش این پرنده مرا محو خود کرده بود، متوجّه شدم وارد وقت اذان صبح شده‌ایم. بی اختیار شروع به اذان کردم و پرنده نورانی در طول این مدّت پیوسته به دور صحن می گردید. تا اینکه اذان تمام شد و آن پرنده به سوی گنبد رفت و داخل برف روی گنبد فرو رفت. خودم را به آن طرف رساندم و در جایی که پرنده برف را سوراخ کرده بود جستجو کردم. اما اثری از آن پرنده نبود. عبای نو مرحوم علّامه آقا شیخ محمّد تقی بافقی از مراجع عالی قدر و مبارزی بود که در زمان سلطنت زور رضاخان به شهر ری تبعید شده بود. این شخصیّت نورانی منشاء برکات و صاحب کراماتی در این شهر بود و مردم شهر ری در مدّت اقامت ایشان از این چشمه فیض بهره ها بردند. در آن سال ها، مرحوم علّامه بافقی در مسجد پشت حرم که امروز به نام مسجد آقا شیخ محمّد تقی خوانده می شود، اقامه نماز می کرد. یکی از روزهای محرّم که در این مسجد روضه خوانی بر پا بود، طلبه غریبی که به منظور خواندن روضه در مجالس روضه خوانی ایّام محرّم به شهرری آمده بود، به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام رفت. عبای این طلبه پاره و مندرس بود، و او در این فکر بود که چگونه با این عبا به مجلس روضه خوانی برود. در همین افکار رو به حرم کرد و سیّد الکریم علیه السّلام نجوا کرد که: «توجّهی بفرما» از حرم که بیرون آمد از کسی پرسید: اینجا تکیه یا روضه خوانی کجاست؟ مسجد پشت حرم را نشانش دادند. وقتی به مسجد رسید، آقا شیخ محمّد تقی بالای منبر بود. وارد مسجد که شد نگاهش متوجّه آقا شیخ شد که با سر به او اشاره می کند و پای منبر را نشان می دهد. به عبارتی از او دعوت می کند پای منبر بنشیند. طلبه همان کار را می کند. صحبت و منبر آقا شیخ که تمام می شود، ایشان به طرف آن طلبه می آیند و ضمن سلام و علیک و احوالپرسی می پرسد: شما عبا می خواستید؟ طلبه پاسخ می دهد: بله، ولی نه از شما! آقا شیخ می گوید: بله، درست است، شما از سیّد الکریم علیه السّلام خواسته اید. سپس دست او را گرفته به منزل می برد و عبای حواله شده را تقدیم آن طلبه می کند. ماجرای هموطن ارمنی یک لوستر بزرگ و گران قیمت در سال 54 به آستان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام هدیه شد که تا مدّتها کانون توجّه بود. صرف نظر از ارزش مادی این لوستر با عظمت که آن روز بیش از 600 هزار تومان خریداری شده بود، نکته جالب علّت اهدای آن توسّط یکی از هموطنان ارمنی بود. در این باره یکی از خادمین چنین نقل می کند: یکی از ارامنه در اصفهان مواجه با مشکلی می شود که از رفع آن عاجز می ماند و کاملاً امید خود را از دست می دهد. در شبی که مصادف با شب 21 ماه مبارک رمضان بود او در حالی که قصد عزیمت به اصفهان داشت در ترافیک سنگین خیابان شهید رجایی متوقّف می شود، این ازدحام به دلیل انبوه اتومبیل هایی بود که از تهران رهسپار حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بودند. او متوجّه می شود که اتومبیل ها در یک خط ممتد به سمتی متمایل می شوند که در انتهای آن گنبد و گلدسته ای می درخشد. پیش خود گفت: من صاحب این گنبد و بارگاه را نمی شناسم. ولی مطمئناً این مردم برای حلّ مشکلاتشان، از این بارگاه چیزی دیده اند که اینگونه به سویش سرازیر شده اند. و سپس در دل خود این سخن را می گذراند: خداوندا! به حقّ این آقا، که در نزد تو عزیز است، نظری هم به من بفرما. در همان حال نیّت می کند که اگر مشکل لاعلاجش برطرف شود، هدیه ای برای حرمش بیاورد. دو روز بعد، آن هموطن ارمنی به تهران آمد، چندین لوستر فروشی را زیر پا گذاشت تا اینکه یکی از مرغوب ترین لوسترهای موجود را خریداری نمود. او در حالی که تلألویی از اشک در چشمانش موج می زد، این لوستر را تحویل دفتر آستانه داد و ماجرایش را برای یکی از خادمین تعریف کرد و به او گفت: خداوند به واسطه این آقای بزرگوار و صاحب این بارگاه مشکلم را حلّ کرد: آمده ام به عهد خود عمل کنم. خواهشم اینست که از طرف من ایشان را زیارت کنید و آستانش را ببوسید. یک ریال بده، دو ریال بگیر  یکی از خادمین سادات نقل می کرد: یک روز صبح عیالم رو به من کرد که: «امشب مهمان داریم، برو چیزی تهیّه کن» از منزل بیرون آمدم در حالی که حتیّ یک شاهی هم نداشتم. آن روز نوبت کشیک من نبود. در آن وضعیّت کسی را نیافتم تا از او درخواست کمکی کنم. اگر هم می یافتم، از چنین درخواستی شرم می کردم. بنابراین بی اختیار به سمت حرم رفتم. حرم خلوت بود و معدود زوّار مشغول زیارت بودند. رو به ضریح به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام عرض کردم: «یابن رسول الله تفضّلی فرما، شرمنده عیال و مهمان نشوم» بعد از این که این خواسته از قلبم گذشت، گوشه ای از حرم ایستاده بودم که زائری جلو آمد و به من گفت: «سیّد، یک ریال به من بده، وقتی از زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام برگشتم، دو ریال به تو می‌دهم» این موضوع زیاد متعجّبم نکرد. بسیاری بودند که برای بیشتر شدن برکت مالشان این کار را می کردند، و به همین رسم پولی به دست سیّدی می دادند و آن را پس می گرفتند. خوشحال از اینکه بالاخره با این یک ریال ها به التفاوت می توانستم مهمانی آن شب را آبرومندانه برگزار کنم. امّا من همان یک ریال را هم نداشتم. به زائر گفتم: «آقا، یک دقیقه صبر کنید، الان برمی گردم.» بیرون آمدم، همینطور که دور و برم را نگاه می کردم، یکی از آشنایان را دیدم. به او گفتم یک ریال به من قرض بده نیم ساعت دیگر پس می دهم، یک ریالی را گرفته به نزد آن زائر رفتم. ایشان یک ریالی را گرفت و به زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام رفت. و همان طور که گفته بود، وقتی از زیارت بازگشت یک سکّه کف دستم گذاشت. خادمین دیگر که این صحنه را زیرنظر داشتند، پرسیدند قضیّه چیست؟ ماجرا را گفتم. امّا آنان به حرف من اکتفا نکردند و از آن زائر هم پرسیدند. ایشان هم به آنان همان را گفته بود و از حرم بیرون رفته بود. من به خیال خودم رفتم، تا یک ریالی که قرض گرفته بودم، پس بدهم. امّا وقتی چشمم به سکّه افتاد، دیدم این دو ریالی زرد است و می درخشد! با تعجّب به بازار رفتم. سکّه را به یکی از طلا فروشان نشان دادم. عیار گرفت و گفت: «طلاست » و آن را 3 تومان می خرد. از آن سه تومان یک ریال قرض را پس دادم و 29 ریال بقیّه را به خانه بردم. آن زائر غریب را هیچ گاه قبل از آن ندیده بودم و بعدها نیز ندیدم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed