www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10915
زمان انتشار: 22 آوریل 2021
| |
شرح دعای روز نهم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز نهم ماه مبارک رمضان+صوت

در دعای روز نهم ماه مبارک رمضان آمده است: «خدایا، من را از رحمت واسعه خودت نصیب گردان، من را به سمت موجبات خوشنودی و رضایت خودت ببر. از من راضی باش، هر چند که بد کردم و عمرم را به بطالت مصرف کردم. باید تمام عیب‌ها را از خود دور کنم، و با غیبت نکردن، حلال کردن مال و... این دعا درباره‌ام مستجاب شود. تا مردم از ما راضی نشوند، خدا از ما راضی نمی‌شود.»

بسم الله الرحمن الرحیم «اَللّهُمَّ اجْعَلْ لی فیهِ نَصیباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْواسِعَةِ وَاهْدِنی فیهِ لِبَراهینِکَ السّاطِعَةِ وَخُذْ بِناصِیتی اِلی مَرْضاتِکَ الْجامِعَةِ بِمَحَبَّتِکَ یا اَمَلَ الْمُشْتاقینَ» «خدایا قرار ده برایم در این روز بهره‌ای از رحمت وسیعت و راهنمایی‌ام کن در این ماه به‌سوی دلیل‌های درخشانت و مرا به سوی موجبات خوشنودی همه جانبه‌ات سوق ده به حق محبتت ای آرزوی مشتاقان.» آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح فراز «اَللّهُمَّ اجْعَلْ لی فیهِ نَصیباً مِنْ رَحْمَتِکَ الْواسِعَةِ» می‌گوید: خدایا، من را از رحمت واسعه خودت نصیب گردان. برای استجابت این دعا باید چه کنیم؟ باید به زیردستمان کمک کنیم. اگر وضع مالی کسی خوب است، برای دختران دم‌بخت مستمند جهاز تهیه کند. در این صورت دعا درباره او مستجاب می‌شود و اگر زلزله شود، زیر آوار نمی‌ماند؛ چون رحمت خدا شامل حال او شده است. این استاد برجسته اخلاق در ادامه در شرح «وَاهْدِنی فیهِ لِبَراهینِکَ السّاطِعَةِ» می‌گوید: خدایا من را هدایت کن به ادله روشن خودت. خدا دلیل‌های روشنی دارد که ما را به آن ادله روشن، هدایت می‌کند. هر ظالمی که به جزای اعمالش می‌رسد، عبرتی برای ما است، آدم با دیدن این عبرت‌ها می‌تواند خداشناس شود. آیت‌الله مجتهدی تهرانی در ادامه در شرح «وَخُذْ بِناصِیتی اِلی مَرْضاتِکَ الْجامِعَةِ» می‌گوید: من را به سمت موجبات خوشنودی و رضایت خودت ببر. از من راضی باش، هر چند که بد کردم و عمرم را به بطالت مصرف کردم. حالا آمده‌ام و من را به سمت رضایت خودت ببر. از من خشنود شو و رضایت جامع داشته باش. وی تاکید می‌کند: باید تمام عیب‌ها را از خود دور کنم، و با غیبت نکردن، حلال کردن مال و… این دعا درباره‌ام مستجاب شود. تا مردم از ما راضی نشوند، خدا از ما راضی نمی‌شود. آیت‌الله مجتهدی تهرانی باره «بِمَحَبَّتِکَ یا اَمَلَ الْمُشْتاقینَ» در دعای روز نهم ماه مبارک رمضان می‌گوید: این دعاها را درباره من مستجاب کن، به حق دوستی خودت ای آروزی مشتاقان. این‌طور می‌گوییم چون خدا نسبت به ما دوستی دارد و خدا صد برابر محبت والدین به اولاد، ما را دوست دارد. روایت است که دوستی صد درجه دارد که ۹۹ بخش آن مخصوص خدا است و یک درجه آن بین مخلوقات تقسیم شده و خدا در همان یک بخش نیز، سهم دارد. خدایا این دعاها را به محبت خودت درباره ما مستجاب کن.

صوت

1 - شرح دعای روز نهم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10911
زمان انتشار: 2 می 2020
| |
شرح دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان+صوت

در دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان آمده است: «خدایا در ماه رمضان مهرورزی نسبت به یتیمان را روزی‌ام گردان چرا که رحم کردن به یتیم با خلوص نیت قلب را جلا می‌دهد. خدایا روزی کن که من اطعام طعام کنم و افطاری دهم، اطعام طعام مخصوصاً به فقرا و مستحقان از کارهای بسیار نیکو است.»

بسم الله الرحمن الرحیم «اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ و إطْعامِ الطّعامِ و إفْشاءِ السّلامِ و صُحْبَةِ الکِرامِ بِطَوْلِکَ یا ملجأ الآمِلین» «خدایا در این ماه، مهرورزی به ایتام، و خوراندن طعام، و آشکار کردن سلام، و همنشینی با اهل کرامت را نصیبم فرما، به عطایت ای پناهگاه آرزومندان.» آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح «اَللّهُمَّ ارْزُقْنی فیهِ رَحْمَةَ الاْیتامِ» می‌گوید: خدایا در ماه رمضان مهرورزی نسبت به یتیمان را روزی‌ام گردان. اگر قلب ما زنگ بزند، از چه دوایی می‌توان برای رفع آن استفاده کرد. برای اینکار باید سحرها قرآن بخوانید تا قلبتان را جلا بدهید. همچنین جان انسان را استغفار سحر جلا می‌دهد و می‌توان با یتیم‌نوازی قلب را جلا داد. وی تاکید می‌کند: شخص ثروتمند تنها با دست کشیدن بر سر یتیم قلبش جلا پیدا نمی‌کند و باید یتیمان را از نظر مادی تأمین کند و مشکلات مالی آنها را برطرف کند. پس یادتان باشد که رحم کردن به یتیم با خلوص نیت قلب را جلا می‌دهد. این استاد برجسته اخلاق در شرح فراز «وَاِطْعامَ اْلطَّعامِ» می‌گوید: خدایا روزی کن که من اطعام طعام کنم و افطاری دهم. اطعام طعام مخصوصاً به فقرا و مستحقان از کارهای بسیار نیکو است. وی ادامه در شرح «وَاِفْشآءَ السَّلامِ» اظهار می‌کند: خدایا روزی کن با صدای بلند سلام کنم. برخی عارشان می‌شود که اول سلام کنند؛ اما هستند برخی که در سلام کردن با صدای بلند پیش‌دستی می‌کند. همچنین باید سلام را به درستی یعنی «سلامٌ علیکم» جواب داد و از بیان عبارت‌های دیگر مثل «سلام از ماست» جلوگیری کنیم. همچنین سلام کردن مستحب و جواب سلام دادن واجب است. آیت‌الله مجتهدی در شرح فراز «وَصُحْبَةَ الْکِرامِ» تصریح می‌کند: خدایا توفیق بده در ماه رمضان با افراد کریم و عالم و دانا و متدین همنشین شوم. خدایا توفیق بده که با نیکان رفیق شوم. کاری کنید که رفیقتان یک درجه از شما جلوتر باشد. یکی از رموز موفقیت من در زندگی اختیار کردن رفیق خوب بوده است. این استاد بزرگ اخلاق در پایان در شرح فراز پایانی دعای روز هشتم می‌گوید: «بِطَوْلِکَ» یعنی به حق انعامت چه قدر تو به ما نعمت دادی به حق نعمت‌هایی که به ما دادی این دعاها را درباره ما مستجاب کن، «یا مَلْجَاَ الاْمِلینَ» ای کسی که پناه آرومندانی. چهار چیزی که امروز باید به دنبال اجرای آن باشیم: 1) رحمت آوردن بر یتیمان 2) اطعام طعام 3) بلند سلام کردن 4) گفتگو با نیکان 

صوت

1 - شرح دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10909
زمان انتشار: 18 اوت 2019
| |
انسان در بسیاری از امور، با جماد، گیاه و حیوان مشترک است

مهندسی فرهنگی، جلسه 5: 92/08/01

انسان در بسیاری از امور، با جماد، گیاه و حیوان مشترک است

انسان دارای بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و انسانی است. انسان در یک بخش از وجودش جسم و ماده است؛ و در بخش دیگر، گیاه است و در بخش دیگر حیوان است. یعنی انسان مثل جمادات جسم دارد، مثل گیاه رشد می‌کند و زیبایی و لطافت دارد و مثل حیوانات تغذیه و تولید مثل می‌کند و قدرت بدنی، دارد. اما خداوند فقط انسان را در بین همه موجودات، کامل آفریده است؛ پس باید ببینیم که کمال انسان در چیست. انسان از آن جهت که غریزه دارد، ازدواج می‌کند، عواطف و قوه غضبیه دارد. (قوه غضبیه= قوه دفاع از حریم خود، خانواده، همنوعان و غیرهمنوعان در مقابل خطرات و آسیب‌ها می‌باشد). انسان جامعه مدنی تشکیل می‌دهد و به همنوعان و غیرهمنوعان خود خدمت می‌کند و در این امور با حیوانات مشترک بوده و دارای کمالات حیوانی است. جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان ها همه تسبیح خداوند را می‌گویند از آیات قرآن و روایات چنین برمی‌آید که انسان تنها موجود تسبیح‌گوی جهان آفرینش نیست. بلکه همه‌ی آفریده‌های خداوند تبارک و تعالی مشغول تسبیح و تقدیس او هستند. قرآن می‌فرماید« أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ = آیا ندیدی كه برای خدا تسبیح می‌‏كنند تمام آنان كه در آسمان‌ها و زمین اند و همچنین پرندگان به هنگامی كه بر فراز آسمان بال گسترده‏ اند، هر یك از آنها نماز و تسبیح خود را می‏‌داند، و خداوند به آنچه انجام می‌‏دهند عالم است. (نور/41)» حیوانات هم اهل ذکر، عبادت و تسبیح خداوند هستند. برتری های حیوانات نسبت به انسان و بهشت و حقوق آنها بعضی از حیوانات نسبت به برخی از انسان‌ها برتری دارند و به همین خاطر برخی حیوانات به خاطر اعمالشان به بهشت می‌روند و بعضی انسانها که حقوق حیوانات را رعایت نمی‌کنند، به جهنم می‌روند. استاد شجاعی با بیان این مطلب می‌افزاید: پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه لِاَنَّهُ اَکثَرُ ذِکراً مِنه = چه بسیار مرکبی که از راکب خودش بهتر هست، زیرا بیشتر از راکبش یاد خدا می‌کند». چه بسیار الاغ‌ها و اسب‌ها و شترهایی که از انسان برترند و به خدا نزدیکتر از انسان هستند و به بهشت می‌روند؛ اما بسیاری از انسان‌ها به بهشت نمی‌روند؛ چون ذاکر خدا نیستند؛ اهل نماز نیستند. در قیامت همین انسان‌ها هستند که این آیه شریفه را بر زبان می‌آورند که: «یا لیتنی کنت ترابا= ای کاش خاک بودم». برخی حیوانات در خدمت به غیرهمنوعان خود، خالص‌تر از انسان هستند. زیرا انسان از کمک به غیرهمنوع، منافع خود را در نظر می‌گیرد. مثلاً میلیاردها تومان هزینه‌ای که صرف دامداری و رسیدگی به امور حیوانات و حفظ نسل آنها می‌کند، به نفع خودش و به خاطر حفظ اکوسیستمی است که خود در آن زندگی می‌کند. اما وقتی یک گرگ به بچه انسان شیر می‌دهد و او را بزرگ می‌کند، یا یک سگ، گربه‌ای را پناه می‌دهد و ...این کارها را از روی عواطف و صفای خودش انجام می‌دهد و طمعی ندارند. حیوانات دارای چنین ویژگی‌هایی هستند و به همین دلیل، به بهشت راه پیدا می‌کنند. برخلاف خیلی از انسانها که خود را از رفتن به بهشت محروم می‌کنند. پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «چه بسا یک انسان به خاطر توهین یا اذیت و آزار و عدم رعایت حقوق یک گربه، به جهنم برود». راوی می‌گوید: «دیدم امام معصوم ع یک لقمه خودش می‌خورد و یک لقمه به سگی می‌داد. به ایشان گفتم آقا همه غذایتان را دادید و چیزی به خودتان نرسید. فرمود: من حیا می‌کنم از این که ذی­روحی مرا نگاه کند و من تنها غذا بخورم». حیوانات چون روح دارند، شخصیت و احترام هم دارند. در روایت است که حق ندارید حیوانی را کتک بزنید یا به صورت آنها بزنید؛ یا باری بیش از حد لازم، روی حیوان بارکش بگذارید. وقتی سوار حیوان هستید، در یک جا نایستید، چون حیوان خسته می‌شود؛ وقتی که به محلی رسیدید و توقف کردید، اول غذای حیوانتان را بدهید و بعد خودتان غذا بخورید. قوانین زیادی در اسلام هست که بطور مفصل حقوق حیوانات را توضیح می‌دهد. تشکیل «جامعه مدنی» یک ویژگی «حیوانی» است، نه ویژگی «انسانی» برخی افراد فکر می‌کنند که تشکیل جامعه مدنی، یک ویژگی انسانی بوده و ناشی از بخش ارزشهای «انسانی» ما است؛ حال آن که حیوانات نیز جامعه مدنی تشکیل می‌دهند و گاه نظم آنها بهتر و دقیق‌تر از انسان هاست. در تعریفی از انسان گفته می‌شود که انسان موجودی است اجتماعی یا «مدنیٌ بالطبع»  و نه «مدنیٌ بالفطره». این «طبع» یعنی «بخش حیوانی» انسان. یعنی فقط بخش طبیعی و حیوانی ما جامعه مدنی تشکیل می‌دهد. بنا بر این، تشکیل جامعه مدنی، یک «خصوصیت انسانی» محسوب نمی‌شود، بلکه فقط یک «کمال حیوانی» است، زیرا حیوانات هم جامعه مدنی دارند. آنها نیز مانند انسانها در جوامع شان سازمان دارند، ریاستِ گروه، قوانین و فرهنگ شغلی و مسوولیتی و رشد اجتماعی دارند. مثل زنبورهای عسل که سرباز، نگهبان و بازرس دارند و اگر زنبوری تخلف کند، بازرسی‌اش می‌کنند. حیوان هم اختیار دارد و می‌تواند تخلف کند، مثلاً یک زنبور می‌تواند روی گیاه بدبو بنشیند، یا اصلاً کار نکند، زنبورِ مأمور این را می‌فهمد و او را مجازات یا نابودش می‌کند. پس تشکیل زندگی اجتماعی، قوانین زندگی اجتماعی، تخلف از قانون، جریمه، جزا و سیستم قضایی و همه اینها در حیوانات هم وجود دارد. حتی «ریاست» که در جامعه مدنی به عنوان یک مقام اجتماعی است، جزء کمالات حیوانی است. نمی‌شود گفت انسانی که در مقام ریاست است، انسان‌تر از کسانی است که کارمند و زیردست او هستند. هیچ فطرتی این را قبول نمی‌کند. برخی حیوانات برتر از انسان هستند و به بهشت می‌روند برخی حیوانات در طی کردن مسیر زندگی شان به بهشت می‌روند، اما برخی انسانها به خاطر اعمالشان به جهنم می روند. حیوانات عاطفه دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، روابط جنسی‌شان علی‌القاعده در خفا صورت می‌گیرد. دفع ادرار و مدفوع شان مخفی است. حیوانات قابلیت تربیت دارند. اما تربیت‌شان به صورت محدود امکان‌پذیر است. حیوانات می‌توانند دست از خصوصیات بد خودشان بردارند و تربیت بپذیرند. انسان می‌تواند حیوان وحشی را یک طوری تربیت کند که دست از توحش خود بردارد. یک حیوان وحشی مثل شیر یا پلنگ به خاطر محبت و رفاقتی که بین او و یک موجود دیگر برقرار می‌شود، می‌تواند روی غریزه خودش تسلط پیدا کرده و توحش را کنار بگذارد. حیوانات برخلاف آن چیزی که خیلی‌ها تصور می‌کنند، دارای فهم، شعور، عقلانیت و اختیار هستند و اینها را متأسفانه فقط و فقط جزء تعریف انسان آورده‌اند. روز قیامت که حیوانات محشور می‌شوند «و اذا الوحوش حشرت = و هنگامی که وحوش حشر می‌شوند»، آن‌گاه حیوانات می‌توانند از انسان شکایت کنند که خدایا من در خانه این شخص گرسنه بودم، من مُردم از آزارهای او ، باردار بودم، نتوانستم غذا بخورم، بچه‌­ام سقط شد، و ... حقوق جمادات و گیاهان را هم باید رعایت کنیم از آنجا که همه موجودات، اعم از جامدات، گیاهان، حیوانات و انسان‌ها روح دارند، در نگاه اسلام همه آنها احترام و حقوق دارند. سنگریزه‌ای که در دست پیامبر اکرم بود، حضرت فرمود: من تسبیح این سنگریزه را درک می‌کنم. «ان من شیء الا یسبح بحمده، ولیکن لا تفقهون تسبیحهم= همه چیز تسبیح خدا را می‌کنند، اما شما تسبیح‌شان را درک نمی‌کنید». برای همین است که معصوم ع فرمود: «وقتی به یک گیاه آب می‌دهید، مثل این است که به یک مؤمن آب می‌دهید».پس باید احترام جمادات را نیز رعایت کنیم. جماداتی که اطراف ما هستند، همه شعور دارند، حس دارند، می‌فهمند و درک می‌کنند. با همین درکی که دارند، خدا را تسبیح می‌کنند. پس باید حرمت لباس، اتومبیل، موتور و ... را رعایت کنیم. با چنین درکی بود که پیغمبر اکرم برای عصا و سایر ملزومات‌شان که فقط شی بودند، اسم گذاشته بودند. اینها برای این است که این اشیاء درک دارند. مثلا «ستون حنانه» که پیامبر اکرم به آن تکیه می‌داد، می‌فهمد که چه کسی به او تکیه داده است؛ درک می‌کند که آیا یک آدم فاسق به او تکیه داده یا یک فرد مؤمن. ستون حنانه درک می‌کند موجودی که به او تکیه داده،  به خدایی که این جامد او را تسبیح می‌کند، شبیه­‌تر است و همین تکیه دادن آدم مومن، برایش لذت­بخش است. «سخنگو بودن انسان» برتری بر حیوانات محسوب نمی‌شود بعضی‌ها انسان را «حیوان ناطق» نامیده‌اند. یعنی «حیوانِ‌ سخنگو». اما می‌بینیم که حیوانات هم سخن می‌گویند و فرهنگ ویژه‌ی خود را دارند. در قرآن از منطق‌­الطیر سخن گفته شده است که پرنده‌­ها با انبیاء صحبت می‌کردند. گاهی اوقات در تعریف «انسان ناطق» گفته شده که «ناطق» یعنی «عاقل»؛ و این را به عنوان برتری دیگری بر حیوانات برشمرده اند. در حالی که حیوانات نیز سخن می‌گویند و عقل دارند، جن ها، فرشته‌­ها هم عقل دارند، اگر بگویید عقل به معنای «ادراک کلیات»، یعنی «هوش» که آنها هم با هوش هستند. تجربه دارند، درک می‌کنند. هوش‌شان را به کار می‌گیرند، فریب دادن دارند، حمله و نقشه‌­ریزی دارند. حضرت سلیمان ع به هدهد می‌گوید: «مبادا به من دروغ بگویی، چون بررسی می کنم.» این بدین معناست که حیوانات هم می‌توانند دروغ بگویند، کلک بزنند و سر پیغمبر را کلاه بگذارند. قرآن می‌فرماید:«حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا یَحْطِمَنَّكُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ = تا به سرزمین مورچگان رسیدند، مورچه‏ ای گفت: ای مورچگان! به لانه‏ های خود بروید تا سلیمان و لشكرش شما را پایمال نكنند در حالی كه نمی‏فهمند! (نمل/ 18)». حیوانات شخصیت‌های بزرگ و برجسته‌­ای هستند. ما اصلاً شناختی نسبت به حیوانات نداریم. حتی این که می‌گویند: انسان موجودی است که مصالح را از مفاسد تشخیص می‌دهد نیز، برای انسان برتری نسبت به سایر موجودات محسوب نمی شود. زیرا امروزه با مطالعه روی زندگی جانوران، ثابت شده که حیوانات هم می‌توانند مفسده را تشخیص دهند. جن‌ها و کاملتر از آنها فرشته‌ها هستند. پس این هم برتری مهمی نسبت به انسان نیست. این گونه قوه هایی که انسان دارد، سایر موجودات هم دارند. خصوصیت انسان در چیست که او را از سایر مخلوقات متمایز می سازد؟ باتوجه به مطالبی که گفته شد، این سؤال ایجاد می‌شود که: «اشرف مخلوقات» بودن انسان به چیست؟ چه چیزی در وجود انسان هست که بقیه موجودات فاقد آن هستند؟ این که خداوند می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا = او خدائی است كه همه آنچه (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما(انسان) آفریده. (بقره/ 29)»؛ و این که هدف از خلقت همه موجودات انسان بوده و همه چیز برای انسان خلق شده، به این معنی است که همه چیز پایین تر از انسان است. بنابراین باید به مهمترین ویژگی که انسان را برتر از سایر موجودات کرده توجه کنیم. این خصوصیت انسان که او را از سایر موجودات متمایز و برتر از آنان کرده و به او امکان «جامعیت» داده است، در بخش فوق عقلانی او قرار دارد. «جامعیت» یعنی انسان موجودی است که همه بخش‌های موجودات پایین‌تر از خود را دارد، اما علاوه بر آن چه که سایر موجودات دارند، انسان حامل «نفخه‌ی الهی» نیز می‌باشد. انسان به واسطه داشتن این روح الهی، قابلیت شبیه شدن به خدا را دارد. در میان همه موجودات، این فقط انسان است که لایق گفتن شعار «لا اله الا الله» با ویژگی‌های انسانی می‌باشد. انبیاء برای انسان این شعار را آوردند که تو معشوق و دلبری غیر از الله نداری؛ یعنی کمالِ مطلق و بی‌نهایتِ انسان در عشقِ به بی نهایت معنا پیدا می‌کند. انسان برخلاف همه موجودات، حتی فرشته‌ها و جن ها، تنها موجودی است که قابلیت «تربیت نامحدود الهی» را دارد. انسان می‌تواند شبیه الله شود و به الله عشق بورزد. عشق به الله، عشقی است که انسان را مانند خداوند بی‌نهایت می‌کند و انسان تمام کمالات خداوند را که در «اسماء الله» تجلی یافته است را می‌تواند جذب کند. این عشق الهی برخلاف عشق‌های دنیایی است که صرفاً در کنار معشوق بودن، برای عاشق کافی است و کمالی از معشوق را دریافت نمی‌کند. در آیات و روایات از «خداگونگی» و «شبیه خدا شدن» زیاد صحبت شده است. این که می‌گوییم انسان در تشبه به الله مثلِ خداوند بی‌نهایت شده و «مَثَل اعلی»‌ی خداوند می‌شود، منظور بی‌نهایتِ ظهوری است، نه بی‌نهایتِ ذاتی. پس این شبهه ایجاد نشود که چرا دو تا بی نهایت به وجود آمد؟ ما یک بی نهایت ذاتی داریم که فقط الله است و بقیه بی نهایت‌ها مثل ما جزء بی نهایت ظهوری هستند و این گونه بی نهایت شدن انسان، با بی نهایتی خداوند تزاحمی ندارد. در آینده وقتی که بخش «روابط با مردم» را توضیح می‌دهیم، می رسیم به این جا که «ما بی نهایت هایی هستیم که کنار هم قرار گرفته ایم و چقدر زیبا با هم زندگی می‌کنیم» این یک مسئله ی بسیار مهمی است. واقعاً چگونه این موضوع قابل حل و هضم است؟ درباره ی آن باید زیاد فکر کرد. پس گفتیم که انسان در «لا اله الا الله= هیچ معشوق و دلبری نیست جز الله» معنا پیدا می‌کند. «لا اله الا الله» حقیقت انسان است. پیامبر ص فرمود: «ما قُلتُ و لا قالَ القائِلونَ قَبلی مِثلَ لا إلهَ إلَا اللّه ُ = نه من و نه کسی قبل از من، سخنی مانند لا اله الا الله نگفته است». ذات بی‌نهایت طلب انسان، طوری است که اگر کره زمین را هم داشته باشد، باز هم کرات دیگر را برای خودش می‌خواهد. انسان حد یقف و ایست ندارد. نمی‌خواهد یک جا محدود شود. این خصوصیتی است که خدا در وجود انسان گذاشته است. از این خصوصیت، خیلی درس‌ها می‌شود گرفت. یکی این که ذات انسان، «متحرک» و «سالک» آفریده شده و انسان ذاتاً سیر الی الله دارد. برای همین بود که امام ره فرمود: «رییس جمهور آمریکا هم عاشق خداست». او هم بی‌نهایت طلب است. اما در زمین دنبال آن می‌گردد. کسی که اهل معرفت است، می‌فهمد، آن چیزی که انسان بی نهایت طلب دنبالش می‌گردد، در زمین نیست، بلکه در وجود خودش است. شاعر چه زیبا همین را گفته است: «سالها دل طلب جام جم از ما می کرد/ آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد» با همین توضیحات است که ما می‌گوییم : «اگر در مهندسی فرهنگی، انسان را به الله نرسانید، هر چه قدر به او لطف کنید و او قویتر شود، وحشی­تر و متجاوزتر می‌شود. زیرا این قدرت بی‌نهایت­‌طلبیِ که در وجود انسان است می‌تواند او را رشد داده و به کمال برساند. حال ببینیم چه ضرر بزرگی می کند انسانی که می‌تواند به چنین خداگونگی برسد، به جای این که با جفت خود (الله) پیوند بخورد تا به آرامش برسد، برود و با بخش‌های پایینی وجود انسان (گیاهی و حیوانی) پیوند بخورد؛ او هرگز به آرامش نمی‌رسد. قرآن می‌فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ= همانا با یاد خدا دلها آرام می گیرد. (رعد/28)» نکته اساسی در این بحث این است که «منابع زمین محدود است و نمی‌تواند حس بی‌نهایت‌­طلبیِ انسان را ارضا کند؛ به همین دلیل است که انسانی که در مسیر زندگیش در تله‌ی عشق‌ها و تنوع طلبی‌های زمینی قرار می‌گیرد، در آخر کار، می‌یابد که این مسیر، حاصلی جز دل زدگی نداشته است». چنین عشق هایی، یا «حسی» هستند که زود بریده می‌شوند؛ و یا «خیالی و وهمی» هستند که مدتی بیشتر طول می‌کشد تا بریده شود؛ و یا «عقلی» هستند که دوامش کمی بیشتر از دو تای قبلی است؛ اما در این میان، تنها عشق به الله است که جاودانه می ماند. انسان فقط با خدا معنا می گیرد در بین همه موجودات، فقط انسان است می‌تواند موجودی کامل و عاشق باشد و معشوقش هم خدا است. وقتی انسان معشوق حقیقی خود را شناخت و بخش فوق عقلانی‌اش فعال شد و از شناخت خودش به الله رسید، خود به خود صفات معشوق را نیز شهود می‌کند و پی می‌برد به این که  اللهِ مطلقِ بی نهایت، «سبحان» هم هست. «سبحان» یعنی خداوند از هرگونه ضعف، نقص، اشتباه، جهل، کوتاهی و قصور مبرا است. چنین انسانی وقتی در نمازش سبحان الله می‌گوید، درک و لذتی از نمازش می برد که دیگران از آن محروم هستند. وقتی که می‌گوید: الله «صمد» است. می‌فهممد که امکان ندارد خدا به کسی ظلم کند. برای همین است که فرمودند: «إِنَّمَا یَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِیفُ = آن كسی كه ضعیف است، احتیاج دارد به این‌كه ظلم كند.» ضعیف محتاج به ظلم است. اما خدا که ضعیف نیست؛ قوی مطلق است، پس ظلم نمی‌کند. با فعال شدن بخش «فوق عقلانی»، خودِ انسان «الحمدلله» را درک می‌کند و می‌فهمد که هر کمالی از آنِ خدا است. کسی که الحمدلله را شهود کند، حسود نمی‌شود. ما می‌توانیم صفات «رحمان»، «رحیم»، «حیّ»، «عطوف»، «رئوف»، «علیم» و همه‌ی اسماء الهی را درک کنیم، زیرا همه را از خدا گرفته‌ایم. در ما مهربانی هست، اکرام هست، عفو و گذشت و....هست. هر چیزی را نگاه کنید، پر از اسم است. از یک اتم، مولکول می‌شود، ده ها اسم از الله استخراج کرد. علی علیه‌السلام می‌فرماید:«وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء = و قسم به اسم هایت که ارکان هر چیزی را پر نموده». فقط یک معصوم می‌تواند این را توصیف کند، زیرا خودش به کل شیء احاطه دارد. خدا یک ذات است که با جلوه‌های بی‌نهایت، دائماً ظهور می‌کند. خدا هیچ وقت از حرکت باز نمی‌ایستد. حرکت خداوند «حرکت ربوبی» و پروردگاری است. قرآن می‌گوید: «كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ= خداوند هر روز در شأن و کارى است. (رحمن/29)» هر لحظه در حال ظهور است. خدا رحمت کند امام را که فرمود: «مرکز کار و منشأ کار، خدا است.» خدا کارگرترین موجود است. الله یک لحظه هم بیکار نیست. خدایی را که در برخی کتاب‌ها معرفی کردند، یک الله ساکن و بی‌حرکت است و با خدایی که قرآن معرفی می‌کند، متفاوت است. اللهِ قرآن «رفیق» است، به بنده‌اش می‌گوید با من عهد ببند و به من کمک کن. «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْكُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ = اى كسانى كه ایمان آورده اید! اگر خدا را یارى كنید، شما را یارى مى كند و گام هایتان را استوار مى سازد. (محمد/7)». الله آن قدر بزرگ است که می‌گوید به من قرض بدهید. با بنده‌­اش «رفیق» است، «حبیب» است، «شفیق» است، «انیس» و «مونس» است. خدا می آید کنارت تا تو را تربیت کند. یک لحظه الله از تو جدا نیست: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ = بدانید که خداوند حایل است بین انسان و قلبش ﴿انفال۲۴﴾». خداوند با تو زندگی می‌کند و عاشق تو می‌شود. معصوم ع فرمود: «من طلبنی وجدنی.....و من عشقنی عشقته= هرکس مرا بطلبد، مرا می‌یابد و ...هرکس عاشقم شود، عاشقش می‌شوم». معصوم ع فرمود: خداوند می‌فرماید چرا وقتی مریض شدم، به عیادتم نیامدی؟» پرسیدند مگر خدا مریض می شود؟ فرمود: وقتی که مومنی مریض می‌شود، انگار خدا مریض شده، پس باید به عیادتش رفت. خدا غصه می‌خورد و جهاد می‌کند: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی‏= هنگامى که ریگ ها را به سوى آنان انداختى، در حقیقت تو نینداختى، بلکه خدا انداخت. (انفال/17)». در جهاد، خدا با تو است؛ حتی در همسرداری، بچه‌­داری، اقتصاد، سیاست و همه امور کنار تو است. به قول امام خمینی ره : «ان الله معنا= خدا با ماست». موقعی که نطفه بودی با تو بوده. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُكُمْ فِی الْأَرْحَامِ كَیْفَ یَشَاءُ، لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ= خداست آن که صورت شما را در رحم مادران می‌نگارد، هر گونه اراده کند. خدایی جز آن ذات یکتا نیست که (به هر چیز) توانا و داناست. (آل عمران/6)». امام حسین ع در دعای عرفه­ می‌فرماید: «خدایا در آن تاریکی‌های سه گانه رحم، تو همیشه یاد من بودی، سپس مرا به دنیا آوردی، تربیتم کردی، بزرگم کردی؛ یکی از لطف‌هایی که به من کردی این بود که مرا در زمان پیغمبر متولد کردی.» درحالی که خداوند پیوسته با ما زندگی می‌کند، متأسفانه برخی از ما وقت نداریم با الله زندگی کنیم. انگار که ما حرفی با این الله که هر لحظه با ما است، نداریم. با زندگی کردن به این شیوه، ما ناکام و تشنه از دنیا می‌رویم. پیامبر فرمود: «کُلُّ اَحَدٍ یَموتُ عَطشان، اِلاّ ذاکِرَ الله = همه مردم تشنه از دنیا می‌روند، مگر کسی که الله را یاد می‌کند». کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10902
زمان انتشار: 9 می 2019
| | |
ماه رمضان فصل عاشقی

ماه رمضان فصل عاشقی

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  آرشیو مطالب ماه رمضان

فیلم

1 - ماه رمضان فصل عاشقی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10895
زمان انتشار: 5 می 2020
| |
ماه رمضان، ماه احیاءِ حیات دل انسان در عالم انسانیت است

ماه رمضان (2) شرح زیارت جامعه کبیره؛ 98/01/29

ماه رمضان، ماه احیاءِ حیات دل انسان در عالم انسانیت است

اگر بخواهید در ماه مبارک رمضان رشد معنوی داشته باشید، باید در سایر بخشهای وجودی‌تان اعم از جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی تزکیه نفس داشته باشید، تا بتوانید به نظر حیات انسانی راه پیدا کنید.

در جلسه گذشته درباره آثار روزه روایتی را از امام صادق (علیه السّلام) آغاز کردیم. در اینجا ادامه روایت را می خوانیم. فرمود:«الصوم یمیت الهوی و شَهْوَةَ اَلطَّبْعِ» روزه هم طغیان‌های نفس را از بین می‌برد، وحشی‌گری و خواری‌های نفس را از انسان می‌گیرد، هم شهوت طبع را می‌گیرد. شهوت طبع خیلی وقتها طبیعی است. مثلاً شخص به­ طور ژنتیکی این شهوت طبع را دارد یا پرخور و پر کلام است. نمی‌تواند به آنها غلبه کند. درحالیکه روزه می‌­تواند هاری و شهوت طبع را از بین ببرد. بعد می‌فرماید: «و فیه حیاة القلب» منظور از دل، آن بخشی است که تو با آن عاشق می‌شوی. اینکه  حضرت می فرماید روزه دل را زنده می‌کند، یعنی دلت جان می‌گیرد، دل‌مردگی‌هایت از بین می‌رود. در بخش ­های پائینی، افراد با گرایشات مختلفی که دارند، به خاطر علاقه‌های که دارند همیشه بانشاطند و دل­مرده نیستند. مثلا در بخش حیوانی همچون فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی همیشه بانشاط اند، دل‌مرده نیستند یا مثلا در روابط زناشویی‌اش دل‌مردگی ندارد؛ با بچه‌اش روابط قشنگی برقرار می‌کند؛ بی‌حوصله نسبت به همسرش نیست. نمی‌گوید حوصله زنم را ندارم، یا بخواهد از او فرار کند و نبینند یا از وظائفی که نسبت به او دارد، طفره نمی‌رود. اما متاسفانه ما در بیشتر اوقات در بخش انسانی بی‌دل هستیم، اصلاً دل نداریم، یعنی نماز می‌خوانیم اما دل و قلبمان وسط نمی‌آید، به اهل بیت احترام می‌گذاریم و قبول داریم ولی رابطه دلی با آنها نداریم. امام زمان علیه‌السلام را خیلی دوست داریم، اما 1180 سال است که آواره، طرد شده، تنها و یگانه است. چون مردم با دلشان با این آقا زندگی نمی‌کنند. در تصمیم‌گیری‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی بخش انسانی ما حضور ندارد. اگر امام زمان علیه‌السلام در بطن  زندگی ما بود، همه چیز مبارک می‌شد، اما ضمن اینکه ما به او احترام می‌گذاریم، ممکن است پول هم خرج کنیم و شام و ناهار هم بدهیم، جشن هم بگیریم، ولی با دل نباشد. فقط یک رابطه محترمی یا یک رابطه عاطفی ضعیف در حدی که به بخشهای حیوانی‌مان لطمه نخورد، برقرار می کنیم. علت غیبت حضرت این است که ما با امام زمان علیه‌السلام رابطه دلی برقرار نکرده ایم و این یعنی دل ما حیات ندارد. در ارتباط با خدا هم همین طور هستیم. مثلاً می‌گوییم 40 سال نماز می‌خوانیم و می‌گوییم: «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» ما را به راه کسانی هدایت کن که به آنها نعمت دادی، اینها را هم خود قرآن می‌گوید که چهار دسته هستند: انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. ولی در زندگی‌ مان آیا ما توانسته ایم پنج دقیقه با یکی از این چهار گروه رابطه عاشقانه داشته باشیم؟ آیا انس و ارتباط و رفت و آمدی با آنها ایجاد کرده ایم؟  از همه مهمتر برقرار کردن رابطه عاشقانه با ماه رمضان است که بعضی از افراد حیات دل ندارند، نمی‌تواند با خدا ارتباط برقرار کند. در مقابل انسان هائی هستند که با روزه حیات دل پیدا می­‌کنند، یعنی یواش یواش از این چهار بخش فاصله می‌گیرند. انسان به محض اینکه با روزه رفیق و آشنا می‌شود، دل پیدا می‌کند، از خیلی چیزها خوشش می‌آید. از گناه و معصیت بدش می‌آید در حالیکه قبلاً خوشش می‌آمد یا قبلاً از نماز و روزه و عبادت و قرآن متنفر بوده اما الان هم از خدا لذت می‌برد، هم از ذکر و غیب و قرآن و حلقات انس. «و فیه حیات القلب»، یعنی زنده شدن و حیات پیدا کردن همان حیات طیبه و حیات انسانی است. این حیات انسانی چطوری به دست می‌آید؟ رعایت دستوراتی که خدا و رسول گفتند. در این صورت به یک حیات جدید و یک زندگی جدید می‌رسد. قرآن می‌فرماید: «اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما یُحْیِیكُمْ[1]» اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می‌کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می‌‌دهد، یعنی اگر خدا و رسول را در این چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) اجابت کنید، دل پیدا می‌کنید؛ یک تولد و حیات جدید به دست می آورید. اگر اجابتی نباشد، یعنی تو اصلاً حوصله خدا و بهشت و خانواده آسمانی و معنویت و انسانیت را نداری. شهوت‌ها و میل‌ها و معشوق‌هایت در همین مراتب پایین‌ قرار می‌گیرد. ولی آدم وقتی که دلدار می‌شود، شهوتش هم به همان طرفی رو می‌­کند. اینکه در روایت داریم: خدایا شهوت من را در خودت قرار بده، یعنی هوس تو را بکنم، دلم برایت تنگ بشود، به کامجویی از تو بپردازم یا در ادعیه می­خوانیم: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حُبَّك وَ حُبَّ مَن یُحِبُّکَ» بیشترین سهم را به من بده، من را بیشتر بپذیر، من را به انس‌ات بیاور. چون دل پیدا کرده. اول عاشق که نبود، چه بسا متنفر و فراری هم بوده، ولی حالا که عاشق شده، صاحب دل شده دیگر تحمل دوری از معشوق را ندارد. یکسره بیشتر می‌خواهد. اگر انسان در ماه رمضان حواسش باشد که آدم است و شروع کند به روزه گرفتن، یکدفعه می‌بیند که هوسها و عاشقی‌اش شروع می‌شود. هوسهای فوق عقلانی پیدا می‌کند، بعد از رفتن ماه رمضان غصه‌اش می‌گیرد. سودمندترین روزه، روزه نفس است امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمود: «صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذّاتِ الدُّنْیا أَنْفَعُ الصِّیامِ= روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه هاست». پش نفستان را از لذتهای چهارگانه صیام بدهید، امساک داشته باشید. وقتی یک ماه رمضان می‌آید و از لذات دنیا روزه می‌گیری طبق فرمایش پرنفع‌ترین روزه‌هاست. همانطور که درصد اعمال خوب در ماه رمضان چند برابر می‌شود، گناه هم همین­طور است. قلب آدم را بیشتر تیره می‌کند و بیشتر آدم را وحشی می‌کند. پرخوری، راهی برای سبک بار شدن از مریضی و معصیت است امام زین‌العابدین علیه‌السلام می‌فرماید: «الشَّبَعُ یُفْسِدُ الْوَرَعَ= پرخوری، تقوای تو را نابود می‌کند». بعضیها 17 ساعت روزه را می‌گیرند، موقع افطار  به پرخوری می‌افتند. همه آن ورع و پرهیزهایی که داشتند را  به یکباره فاسد می‌کنند؛ چه جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی و چه فوق عقلی. پرخوری برای هر پنج بخش ضرر دارد. خوش به حال کسانی که کم غذا و کم خور هستند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه زیبا فرمود: «رُب صائم لیس له من صیامه إلا الجوع و العطش؛ چه بسیار روزه‌داری که بهره‌ای از روزه‌اش جز گرسنگی و تشنگی نمی‌برد». بنده خدا 17 ساعت نفس را تمرین داده، تقوا پیشه کرده، خودش را سبک کرده، یکدفعه موقع افطار، به جای اینکه حواسش باشد که الان وقت این کارها نیست، شروع می‌کند به تلافی کردن و همه زحماتش را از بین می برد. پرخوری دیگر چه ضررهایی دارد؟ «إدْمَانُ الشِّبَعِ یُورِثُ أنْواعَ الوَجَعِ= پرخوری کردن دائم انواع دردها و مریضی‌ها را در بدن می‌آورد»، یعنی به جای اینکه این همه دکتر بروید و دارو بخورید شکمتان را سبک نگه دارید، اصلاً نه به دارو و دکتر احتیاج پیدا می‌کنید و نه لازم است دواهای تلخ بخورید. فقط شکمتان را سبک نگه دارید. «بِئْسَ قَرِینُ الوَرَعِ الشِّبَعُ= چه بد یاری هست برای پرهیزهای شما پرخوری».  «نِعْمَ عَوْنُ المَعاصِی الشِّبَعُ= پرخوری چه یار خوبی است برای معصیت». به نظر می رسد پرخوری در لیست گناهان کبیره هم وجود ندارد. چرا در بخش اسراف جزء گناهان کبیره است؟ چون انسان را گرفتار می‌کند و منشأ آن همه طغیان می‌شود. امام زین‌العابدین علیه‌السلام می‌فرماید: «أَنَّ اَلْعَاقِلَ عَنِ اَللَّهِ اَلْخَائِفَ مِنْهُ اَلْعَامِلَ لَهُ لَیُمَرِّنُ نَفْسَهُ وَ یُعَوِّدُهَا اَلْجُوعَ حَتَّى مَا تَشْتَاقَ إِلَى اَلشِّبَعِ وَ كَذَلِكَ تُضَمَّرُ اَلْخَیْلُ لِسَبْقِ اَلرِّهَانِ= كسى كه معرفت خود را از خدا فرا مى‌گیرد و از او مى ترسد و براى او كار مى‌كند، باید نفس خود را بر گرسنگى عادت دهد، چندان كه به سیرى شور و شوقى نداشته باشد. اسبها را نیز اینچنین براى مسابقه و ربودن جایزه، ورزیده و لاغر مى‌كنند». کسانی که تعقل و تفکر در خدا دارند، اهل معرفت هستند، از خدا می‌ترسند، برای خدا کار می‌کنند، چنین انسان‌هائی تا جایی که دوست ندارند مشتاق پرخوری نیستند. چون آدم محتاطی است و می‌خواهد پرواز کند. حضرت می‌گوید همانطور که اسبها را لاغر و ورزیده می‌کنند تو هم باید همینطور باشی. در این چهار بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی زیاده‌روی نکنید، فقط قضیه شکم نیست. در هر بخشی نباید زیاده‌روی کنید. مثل حضور در شبکه های مجازی، کارهای علمی، شهوت نداشته باشید. چون اجازه پرواز و رشد نمی دهد. تو اگر می‌خواهی کَنده بشوی و بالا بروی باید خودت را ورزیده کنی: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا= سبک بگیرید تا ملحق شوید». ماه مبارک رمضان اگر بخواهد ما را در بخش انسانی فربه کند، باید در سایر بخشها لاغر شویم، باید ورزیده شویم تا جان بگیریم، بتوانیم از نظر حیات انسانی پرواز کنیم و راه به یک جایی پیدا کنیم و به شوق بیفتیم. کسی که دلش برای قرآن تنگ می‌شود و قرآن می‌خواند، دلش برای معنویت و مظاهر خدا یا هر چیزی که رنگ و بوی خدا دارد، تنگ می‌شود؛ معلوم است چنین آدمی دلش حیات دارد. بحثمان ماند. اگر فرصت شد یکذره دیگر در این رابطه صحبت کنیم که قدر ماه مبارک را بدانیم. با شادی و بزم و خوشحال و لذت وارد ماه مبارک بشویم و از آن پاسداری کنیم.   ماه مبارک رمضان [1] . سوره انفال/ آیه 24. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  قا/184

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10842
زمان انتشار: 16 آوریل 2019
|
منتقم امام‌حسین ع و برقراری حاکمیت جهانی

منتقم امام‌حسین ع و برقراری حاکمیت جهانی

امام‌زمان علیه‌السلام منتقم اصلی خون امام‌حسین علیه‌السلام است. به همین علت، خداوند این مطلب را در زیارت عاشورا قرار داده است. خوب دقت کنیم. خدا راجع‌ به امام‌حسین و عزای او سخن می‌گوید، اما اضافه می‌کند که باید انتقام خون امام‌حسین8 را با امام‌مهدی علیه‌السلام بگیریم؛ چون فقط اوست که می‌تواند در مقام جانشین امام‌حسین حکومت جهانی برقرار کند.

انتقام به‌معنای انتظار حقیقی است. منتظر هم باید بداند چه وظیفه‌ای دارد. ما فقط عزاداریم، نه یار امام‌زمان و نه فرزند حقیقی ایشان. کمکی نمی‌کنیم؛ فقط مصرف‌کننده‌ایم. دائماً از امام‌زمان می‌خواهیم او به ما خدمت کند و اگر از ما بپرسند خودمان چه کرده‌ایم، پاسخمان «هیچ» است.

چه کرده‌ایم برای بسط اسلام؟ هیچ. فقط مصرف کرده و یکسره شکایت کرده‌ایم. فقط عده‌ای می‌روند شمشیر می‌زنند و خون می‌دهند؛ مثل دوران دفاع مقدس که عدۀ خاصی به جبهه می‌رفتند و بقیه با بی‌خیالی زندگی می‌کردند. مصرف‌کنندۀ خون رزمندگان بودند. آن‌ها این نورانیت و فطرت‌گرایی را تولید می‌کردند و دیگران فقط مصرف می‌کردند. وقتی امام‌زمان یگانه منتقم خون امام‌حسین است، ملاک صحت عمل و ایمان ما ارتباط محکم با اوست.

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10793
زمان انتشار: 26 مارس 2019
| |
تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 501 ؛ 97/12/23

تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

همه چیز در عالم هستی برای انسان خلق شده تا بتواند به قدرت خالق هستی برسد و سلامت روح کسب کند تا بعد از وفاتشان به بهشت «دارالسلام» یعنی «خانه سلامتی» برسد و این مختص کسی است که در دنیا تجهیزات سلامت نفس را تهیه کرده باشد.

سخن ما از نام­های بهشت بود و در این جلسه، «دارالسلام» بودن بهشت را توضیح می‌دهیم. الله تبارک و تعالی، معشوق حقیقی همه انسانها، ما را بینهایت دوست دارد و به سرای سلامتی خودش دعوت می‌کند. این خیلی مهم است که یک بزرگ وقتی می‌خواهد از ارادتمندانش پذیرایی کند، آنها را به کجا دعوت می‌کند و از آنان چگونه پذیرایی می‌کند؟ خداوند در این دنیا با انواع جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشته‌ها، برای بشر تشریفات فراوانی راه انداخته و نعمت‌هایی را در این سرای فنا و موقت قرار داده و آنها را به خدمت انسان درآورده است. آنچه که شما در زمین می‌بینید بسیار بسیار عجیب‌ترش در دل دریا هست. سه چهارم زمین را آب قرار داده که مایه رزق و لذت و بهجت و نعمت انسان است؛ اما یک چهارم خشکی را برای زندگی کردن قرار داده است. خداوند در روی خشکی برای بشر، چه غوغایی راه انداخته از بینهایت مخلوقاتی که ما نمی‌توانیم واقعاً بشماریم. می‌گوید همه را به خاطر تو خلق کردم. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً[1]= او کسی است که آنچه که در روی زمین است برای شما و به خاطر شما آفریده». به این مسئله خوب دقت کنید که الله تبارک و تعالی چقدر از ما پذیرایی ‌کرده و چقدر به احترام ما خلق می‌کند و چقدر تنوع مخلوق دارد. این خیلی مهم است که ما این را ببینیم و کور نباشیم:«وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ[2]= و چه بسیار بر آیات و نشانه‌ها (ی قدرت حق) در آسمانها و زمین می‌گذرند و از آن روی می‌گردانند». چقدر آیات و نشانه‌های خدا هست که انسانها از آنها عبور می‌کنند و از آنها اعراض می‌کنند». اصلاً بعضی ها کورند و نمی‌بینند. دارالسلام محل دوری از درد و رنج روحی و روانی است «دارالسلام» یعنی خانه سلامتی. در بعضی از روایات، سلام را یکی از اسماء الهی معرفی کرده اند. یعنی خانه خدا. چون یکی از اسم­های خدا «سلام» است که بنابر هر دو تعبیر، توضیحاتی را خود معصومین (علیهم­السّلام) در این زمینه داده اند. در ابتدا به آیاتی اشاره می‌کنیم که در آن «دارالسلام» به کار رفته است. «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». آیا زندگی ما در دنیا یا به سلامت هست یا نیست؟ الان به ندرت می‌شود کسی را پیدا کرد که سالم باشد. اگر هم خودش فکر می‌کند سالم است، در ذره‌بین آزمایشات که می‌رود، معلوم می‌شود که گرفتاریهایی دارد. اگر هم سالم باشد، باز هم در معرض خطر، پیری، شکست، آسیب و مریض شدن و انواع و اقسام آفات است. اما یکی از لذتهای بهشت، این است که شخص از نظر روانی وارد یک فضایی می‌شود که هیچ نوع مرض و درد و محدودیت و آفت و آزار و اذیت و تهدیدی ندارد. یعنی هیچ چیزی آنجا نیست که انسان را نگران کند یا غصه‌اش را بخورد و ترس در دلش بیافتد. بهشت جای اهل سلامت است. پس شما باید خودتان تجهیزات مورد نیاز «دار سلامت» را از رحم دنیا تهیه کنید. مثل یک جنینی که می‌خواهد سالم وارد دنیا شود. خودش باید وسایل مورد نیاز یک حیات سلامت، اعم از چشم، ابرو، بینی، صورت، گونه، فک و دندانش را بیاورد. ما از دارالسلام فقط چیزهایی می‌شنویم؛ ولی از حقیقت آن خبر نداریم. خود خدا هم می‌گوید شما هر چه از بهشت بگویید و بشنوید و من هم بگویم، باز هم نمی‌فهمید. یک ضریب بینهایت کنار قشنگی و زیبایی و قدرت و سلامت و نشاط و شادی و آرامش بگذارید، ببینید چه خواهد شد. خدا می‌گوید من این عالم را برای تو آفریده ام. به آن نگاه کن و با آن ارتباط بگیر و بفهم که همه چیز برای تو است. حالا من چه چیزی را باید از آن بفهمم؟ اینکه «اله» من چقدر ظریف و لطیف و قوی است و چقدر حیات دارد و چقدر قدرت و عظمت دارد، همه را باید از تفکر در اینها بفهمم.  گلها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه دارند به ما فریاد می‌زنند که ما به خاطر شما و به افتخار شما آفریده شده ایم؛ پس اسیر و گرفتار ما نشوید. شرط ورود به دارالسلام، تفکر درست و سلامت روح است وقتی آدم بخواهد وارد خانه سلامت بشود، باید سالم وارد بشود. تفکر درست، آدم را سالم می‌کند. تفکر درست نمی‌گذارد آدم مریض شود. اگر درست فکر کند، فکر باعث می‌شود انسان پست نباشد، برای دنیا ناراحت نشود و غصه نخورد و مریض نشود. اگر خوب فکر کنی، می‌فهمی چقدر احمق است کسی که به یک نفر حسادت کند یا بدی کسی را بخواهد یا غیبت کسی را بکند یا آدم پشت سر کسی حرف بزندیا رزق کسی را ببُرد یا با کسی بدجنسی کند. وقتی آدم خوب فکر کند، به طهارت می‌رسد. مثلا به یک گل یا به یک جوی آب نگاه کند و به لطافت و تمیزی‌اش فکر کند، اصلاً از آلودگی نفس خودش بیزار می‌شود. این فکر است که به ما قدرت می‌دهد. یک مقدار فکر کنی می‌فهمی که تو برای چه آفریده شده ای و نباید گیر مسایل سطح پایین باشی. نباید برای مسایل سطح پایین، به قول امام رضا علیه‌السلام همدیگر را بدرید. خدا می‌گوید: ای انسان! با وجود همه این زیبائی­‌هایی که در دنیا خلق کرده‌ام، تو از همه زبیاتری. چرا تو به چیزهایی می‌نازی که اصلاً برای تو نیست؟ چرا زیبایی هایی را استخدام می‌کنی که اصلاً برای تو نیست؟ گاه می‌بینید کسی با انگشتر و ساعت و عینک و جواهراتش می‌خواهد عزت و شرافت و شخصیت پیدا کند. یعنی می‌خواهد از یک جماد یا از یک گیاه جلب شخصیت کند. درحالی که خدا می‌گوید من تو را آفریدم برای اینکه مَثَل من بشوی و به بزرگی خالق خودت بزرگ بشوی. بعد تو کجا رفتی؟ ذهن‌ات کجا رفته؟! اینکه شخص نمی‌تواند به بزرگی تربیت شود و نمی‌تواند وارد عالم دارالسلام بشود، علتش همین هاست. در دار سلامت، فقط سالم­ها را راه می‌دهند. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= آن روزی که مال و فرزندان سود نبخشند و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص و پاک به درگاه خدا آید». یعنی بهشت روح سالم می‌خواهد. اما تو روحت را آلوده کرده ای و اسیر جماد و گیاه و حیوانیت شده ای. اسیر علم و مدرک تحصیلی و سواد و اینطور چیزها هستی. این طور می شود که آدم کوچک و مریض می‌شود و وقتی مریض بشود، دیگر نمی‌تواند وارد دارالسلام شود. پس ما راهی نداریم جز سالم‌سازی خودمان. نه آمده‌ایم به این دنیا که شوهر کنیم و زن بگیریم و بچه‌دار بشویم و نه درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم. حتی برای خدمت به مردم که کار خوبی است، به دنیا نیامده ایم. آن که مهم است، سالم‌سازی است. یعنی حتی اگر قرار است خدمت به مردم، آدم را مریض کند، آدم باید قید آن خدمت را بزند. اگر قرار است یک عبادت، قرآن خواندن و معنویت من را بیمار کند که نسبت به دیگران، خودم را بهتر ببینم، بهتر است انجام نشود، چون این به درد نمی‌خورد. ما فقط برای سلامت به این دنیا آمده ایم. اگر قرار است تو با ازدواج کردن سالم‌تر بشوی، ازدواج کن. آدم ازدواج می‌کند که سالم تر بشود، نه وحشی‌تر بشود و کینه از خانواده همسرش بگیرد و با آنها درگیر بشود. این خانواده همسر حریف تمرینی تو هستند برای سالم‌سازی خودت. خدا می‌گوید من ضُر و سختی را قرار دادم برای سلامت شما، نه برای مریض شدن شما. بلاها را قرار دادم برای امتحان شما، تا شما نقاط ضعفتان بدانید و بیشتر با ما انس بگیرید و خودتان را سالم کنید. اما این نعمت که تو را مریض کرد! علی(علیه‌السّلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: چه بسیار کسانی که صاحب نعمت هستند درحالی که مایه آزمایش و امتحان هستند و چه بسا کسانی که فقر دارند و مایه آزمایش هستند. فلسفه سختی­های زندگی، سلامت روحی است نعمتها و بلاها هر دو برای تنظیم سلامتی ما هستند. ما اصلاً کاری غیر از این نداریم که این را بفهمیم. ما باید با طب روحانی و اخلاقی و عملی آشنا باشیم و بدانیم که من اگر کدام عمل را انجام بدهم، فاسد و مریض می‌شوم. کدام اخلاق را داشته باشم، فساد و فحشاست؛ یا کدام باورها را داشته باشم نشانه ی مریضی من است. وقتی به کسی می‌گوییم اول خدا دوم شما؛ این نشانه‌ی آن است که تو از اول مشرک هستی. چون از اول، هم به او اعتقاد داری و هم به خدا. در حقیقت اعتقاد به خدا نداری. وقتی که یک ذره مسائل زندگی‌­ات بالا و پایین می‌شود، اضطراب تمام وجودت را می‌گیرد، یعنی اصلاً تو حواست به خدا نیست و تکیه‌گاه اعتقادی نداری. اگر بچه‌ و زن و شوهر و پدر و مادرت را از تو می‌گیریم، برای این است که تو قوی و سالم بشوی و بتوانی به ما تکیه بدهی. پس آدم باش و به خاطر مسائل دنیایی که از تو گرفته می‌شود، اینقدر افسرده نباش و خودت را با دیگران مقایسه نکن. خدا رب ماست، مالک و تدبیرکننده و مربی ماست. رب قبل از این که رب باشد، رحمان و رحیم است و ما را بی­نهایت دوست دارد. مربی باید عاشق مربای خودش باشد. عاشق آن کسی باشد که دارد تربیتش می‌کند. خدا هم همینطور است. پس خدا هیچ وقت هیچ بلایی را از روی کینه و ناراحتی و خشم و غضب، برای ما نمی‌فرستد. اگر چیزی می‌فرستد، از سر عشق و محبتی است که به ما دارد. دار المقامه، خانه پایداری و خانه اقامت و جاودانگی است. حضرت می‌گوید وقتی واردش می‌شوید، دیگر هیچ کس دوست ندارد از آنجا بیرون بیاید. می‌گوید خدایا من را از اینجا خارجم نکنی؛ مبادا در اینجا موقتی باشم. من دیگر دوست ندارم از اینجا بیرون بیایم. می‌خواهم جاودانه و ابدی در اینجا بمانم. خدا چنین جایی را برای تو تدارک دیده و تو باید سالم واردش بشوی. مدت امتحان و سالم‌سازی تو هم در همین دنیاست. همین چند روز عمر دنیا فرصتی است برای اینکه تو از این بیماریها خودت را سالم کنی. سه نوع فحشا را باید برطرف کنیم: فحشای عملی را باید با احکام و رساله برطرف کنیم و خود را تنظیم کنیم. فحشای اخلاقی را با علم اخلاق و مربی؛ و فحشای اعتقادی را با پرداختن به اصول اعتقادی. آدم باید خودش را در دنیا اینطوری سالم سازی کند. در دارالسلام، خدا سرپرست بهشتیان است قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]= آنها را نزد خدا دار سلامت و خانه آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست برای آنکه نیکوکار بودند». بعضی افراد، عاشق بهشت بدون خدا هستند. یعنی اصلاً فکر نمی‌کنند و دغدغه خود خدا را ندارند. یعنی فکر می‌کنند بهشت جای خوبی است چنین و چنان است؛ ولی اصلاً فکر نمی‌کنند که خدا در این بهشت هست یا نه. یعنی آنجا به خدا نزدیکتر می‌شوند یا نه. اما کسانی هستند که می‌گویند حتی بهشت بدون خدا را نمی‌خواهیم. خدا می‌گوید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ» من هم هستم. آدم وقتی یک کسی خیلی برایش عزیز است، همان عزیز به او می‌گوید: فلان جا برو، می‌گوید شما می‌آیی یا نه؟ می‌گوید نه من نمی‌آیم. آنجا زهرمار آدم می‌شود. مثلاً بچه‌اش می‌گوید من نمی‌آیم. این می‌گوید نه؛ اگر تو نیایی عیش ما خراب می‌شود. اگر تو می‌آیی خوش می‌گذرد. خداوند در باره «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» می‌فرماید: در بهشت، اهل بیت هم هستند و من هم هستم. حالا چه زمانی تو در این بهشت قرار می‌گیری؟ زمانی که مثل الان که در دنیا هستی، با خدا باشی و از بودنش لذت ببری. اگر ولیّ داشته باشی ناامنی از روحیه‌ات بیرون می‌رود، ولیّ داشته باشی، دیگر حسادت نمی‌کنی و بدبین به کسی نمی‌شوی و خودشیفتگی نداری. ما الان تحت ولایت چه کسی هستیم؟ چه کسی ولیّ ماست؟ ما را کجا می‌برند؟ آیا زندگی ما که روز به روز به عمر ما اضافه می‌شود، ما خروج از ظلمت به سمت نور داریم یا نه هر دفعه داریم بدتر می‌شویم؟ آیا روحیه‌مان دارد هر روز ضعیف‌تر می‌شود؟ بداخلاق‌تر و بدقلق‌تر و بدبین‌تر می‌شویم؟ غصه و ناراحتی و افسردگی‌هایمان بیشتر می‌شود؟ این ها برای چیست؟ برای کارهای جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی. خداوند می‌فرماید: «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= او ولی آنهاست به خاطر کارهایی که می‌کردند». اگر می‌خواهید من کنارتان باشم مربی هر دفعه شاگرد را پیش خودش نگه نمی‌دارد؛ شاگرد بداخلاقی بکند و یک بار و دو بار نمره کم بگیرد و رد بشود، باز هم فرصت می‌دهد؛ اما اگر قرار باشد شاگردی باشد که اصلاً کلاً نظام آموزشی را زیر سؤال ببرد و نخواهد پای درس بنشیند و نخواهد در امتحان بیاید، خدا رهایش می‌کند و می‌گوید تو برو و شاگرد شیطان شو؛ ولیّ تو هم شیطان است. چون سنت خدا بر این قرار گرفته که می‌فرماید: «الله ولی الذین آمنوا، یخرجهم من الظلمات الی النور؛ و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت، یخرجونهم من النور الی الظلمات= خدا ولی کسانی است که ایمان می آورند، آنان را از تاریکی خارج کرده و به سوی نور می برد؛ اما کسانی که کفر بورزند، ولی های متعددشان طاغوت ها هستند که آنان را از نور خراج کرده و به سوی نور می برند». تربیت‌ خدا برای بزرگ شدن ما مثل خودش است. پس در کلاس بیایید، درس بخوانید، امتحان بدهید. می‌فرماید با همه چیز شما را امتحان می‌کنم. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً= هم با خیر و هم با شر شما را امتحانتان می‌کنم، چیزهای خوب به شما زیاد می‌دهم؛ اما چیزهای بد هم می‌دهم تا امتحان‌تان کنم».این کلاس تو است. این لیاقت و امتحان تو است و  باید پای آن بایستی. اگر اینطور شد جوابش این است:«جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= این جزای کارهای خوبی است که می‌کردی». می‌فرماید اگر می‌خواهی من کنارت باشم، باید نمره قبولی بیاوری. حتی یاگر رد بشوی، عیبی ندارد؛ ولی بیا در کلاس باش تا معلوم شود که تو داری زحمتت را می‌کشی. رد هم بشوی، باز من کارت را درست می‌کنم. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» دارالسلام این است که من کنار شما باشم و ولیّ شما باشم و بالای سرشما باشم تا شما را از ظلمت، به سمت نور ببرم. احادیث زیبای دیگری هم در این مورد هست که شاید بعدها بیان کنیم. قا/165 بهشت/ دارالسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره بقره/ آیه 29. [2] . سوره یوسف/ آیه 105. [3] . سوره یونس/ آیه 25. [4] . سوره انعام/ آیه 127.

صوت

1 - تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10153
زمان انتشار: 11 فوریه 2021
| |
اعمال شب و روز اول ماه رجب

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است . 1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید: اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ. و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ. 2- غسل. حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است. 3- زیارت امام حسین علیه السلام . 4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد. 5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو: در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است. روز اول رجب این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است: 1- روزه . روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود . 2- غسل . 3- زیارت امام حسین علیه السلام. از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله. اعمال مشترک ماه رجب مطالب مرتبط آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10106
زمان انتشار: 28 فوریه 2021
| |
ماه رجب، ماه رهایی از سردرگمی های زندگی است

پرواز در آسمان رجب؛ جلسه4؛ 97/12/09

ماه رجب، ماه رهایی از سردرگمی های زندگی است

ما در عمرمان سردرگمی های زیادی در مسائل جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی داریم. مثلاً می‌خواهی یک کار اقتصادی بکنی سردرگم هستی که این کار را بکنم یا نکنم. این معامله را انجام بدهم یا نه. این شغل را انتخاب بکنم یا نه. این دارو را بخورم یا نه. با این شخص ازدواج بکنم یا نه. این رشته تحصیلی را انتخاب کنم یا نه.

در مسائل معنوی هم سردرگم است. نمی‌داند که ارتباطش با خانواده آسمانیش چطوری است؟ با اهل بیت چطوری است؟ با خود خدا، با ملائکة الله چطور است؟ یعنی هدایت‌هایی را می‌خواهد که مربوط به جنبه‌های فوق عقلانی است. نمی‌داند باید چه کار بکند. در هر پنج شأن وجودی، انسان سردرگمی و بلاتکلیفی دارد و نمی‌داند باید چه کار بکند. اما باید بدانیم که در همه اینها خدا هدایت‌ می‌کند. چون فرمود: «وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ= هر کس از من هدایت بخواهد، هدایتش می‌کنم». هر کس از من رفع بلاتکلیفی بخواهد در این ماه، من تکلیفش را می‌کنم. یعنی خدا با یک وسیله‌ای دل آدم را می‌برد به یک سویی که درست است. مختلف هم هست؛ ولی بالاخره هدایت می‌کند و یک نور و روشنایی نصیبش می‌کند. یکی از چیزهایی که خیلی مهم است، این است که ببینیم خدا در این ماه از ما چه چیزی خواسته. دعاهای این ماه، نقش هدایت­گری برای ما دارند و ما را از بلا تکلیفی‌­های زیادی در می‌آورند. اگر اهل بیت نبودند ما که از رجب سر در نمی‌آوردیم و نمی‌دانستیم رجب چیست و چه خصوصیاتی دارد. کور و کر وارد آن می‌شدیم و کور و کر هم از آن خارج می‌شدیم. اما الان به ما بصیرت می‌دهند و می‌گویند حواستان باشد که ماه رجب است. ماه رجب، زمان و منطقه امن است و با ماه‌های دیگر خیلی فرق دارد. پس چه کسی از باطن ملکوت این ماه به ما خبر می‌دهد؟ اهل بیت (علیهم السّلام) به ما یاد دادند که در این ماه چه کار کنیم و چطوری وارد اردوگاه زمانی ماه رجب بشویم و چطور از مواهب آن استفاده بکنیم. از همان شب اول، قدم به قدم معصوم دست تو را گرفته و می‌گوید این حرفها را بزن و با خدا اینطوری بگو. «یا من یعطی من لم یسئله و لم یعرفه= ای کسی که عطا می کنی به کسی که از تو درخواستی نمی کند و تو را نمی شناسد». خدا می‌گوید تو من را بشناسی یا نشناسی، از من بخواهی یا نخواهی، من در این ماه به تو می‌دهم. چه رسد به کسی که خدا را می شناسد و از او درخواست می کند. ماه رجب، ماه استجابت دعاهاست ماه رجب مقدمه ای برای پرواز و اوج گرفتن است. خداوند در ماه رجب، درب آسمان را به روی انسان­ها گشوده و ندا می دهد اگر کسی از من درخواست کند او را می آمرزم و هدایت می کنم. این ماه حبل بین بنده و خداست و این ریسمان از آسمان هفتم آویخته شده تا بندگان از طریق آن به خدا برسند. در ادامه فراز حدیث قدسی که فرشتۀ عزیز الهی در ماه رجب از آسمان هفتم تا صبح ندا می‌دهد، به اینجا رسیدیم که «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ = هر كه در این ماه مرا بخواند اجابتش كنم». «دعانی» یعنی هر کس صدایم کند. یعنی جواب کسی که مرا صدا کند را می‌دهم. در روایت داریم که خدا اصلاً جواب بعضی ها را نمی‌دهد و برای شنیدن حرف بعضی‌ها خدا گوشی ندارد. چون دوستشان ندارد و حوصله‌شان را ندارد و قبولشان ندارد، حرف‌هایشان را هم که حرفهای بی‌منطقی است گوش نمی‌کند. پس اصلاً دعاها را اجابت نمی‌کند. مثلاً کسی که کار نمی‌کند، مدام از خدا روزی می‌خواهد، تنبل است. او روزیش را خودش می‌بنندد. یا بعضی‌ها به روزی کم قانع نیستند، و می‌خواهند روزی شان یک دفعه زیاد بشود. اما کار نمی‌کنند و می‌گویند این کارها که کار نیست. در حالی که این فکر اشتباهی است. زیرا هر کس با کار و درآمد کم کارش را شروع بکند، روزیش زیاد می‌شود. بعد هم دعا می‌کند خدایا چرا مشکل من حل نمی‌شود. خدا می‌گوید یک کار کم را شروع کن تا روزیت را زیاد کنم. بیکاری ننگ و گناه است. از یک رزق کوچک شروع کن تا خدا برکت را به تو ‌بدهد. ولی اینکه تو از الان انتظار داری یک دفعه یک درآمد چند میلیونی داشته باشی، معقول نیست. هیچ وقت کم را رها نکنید به خاطر اینکه کم است. با کم شروع کنید، خدا به شما برکت می‌دهد. یا مثلاً درس نمی‌خواند بعد می‌گوید خدایا من در دانشگاه و امتحان و کنکور قبول بشوم. خدا جز با رعایت مجاری طبیعی که خودش قرار داده، به کسی چیزی نمی دهد. چون این ناموس و قوانین خودش هست. خدا می‌گوید این مسیری که من گفتم را برو، از من هم کمک بخواه تا من هم به تو کمک ‌کنم. گفتیم ماه رجب خیلی خاص است و همه شرائط، قوانین، مقررات و همه چیز در ماه رجب برداشته می‌شود. حتی خدا واسطه‌ها را هم برمی‌دارد. در واقع در ماه رجب خود بنده شرافت دارد، خود بنده اعتبار پیدا می‌کند. حتی اگر گناهکار هم باشد، یک قیمت و ارزشی دارد. ماه رجب خیلی خیلی ویژه است. متوجه این باشید که خدا با همه وجودش آغوشش را به روی بندگانش باز کرده است. برای همین فرمود: «فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ= اگر کسی من را در این ماه صدا کند، من اجابتش می‌‌کنم و جوابش را می‌دهم. پس ناامید نشوید و نگویید من هزار تا مشکل دارم، گناه دارم، آلوده هستم، معصیت کردم، چنین و چنان هستم. اصلاً این حرفها را نزنید. هر کس و هر طور باشی، خدا جوابت را می‌دهد. ماه رجب، غیر از ماه‌های دیگر است. ماه رجب ریسمانی است بین بنده و خدا خدا می گوید: «وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی‏= من این ماه را یک ریسمان بین خودم و بنده‌ام قرار دادم». ببینید خداوند چقدر رسا حرف می‌زند. رجب اینقدر قشنگ است. اما گرفتن این ریسمان هنر و آمادگی و وقت گذاشتن و تمرکز می‌خواهد. باید بدانی که در این ماه چطوری رفتار کنی. باید «تصمیمات‌مان، افکارمان، آرزوهای‌مان و عشق‌های‌مان» را در این ماه تنظیم کنیم. «فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَی‏= هر کس اعتصام بکند به ریسمان ماه رجب، به خودم وصل می‌شود». ببینید خدا چقدر قشنگ حرف می‌زند. می فرماید ماه رجب، حبل اتصال به خود خداست. چه چیزی از این قشنگ‌تر که یک دفعه آدم همه موانع را بردارد و به خدا وصل بشود. خوش به حال کسی که حرف زدن عاشقانه با خدا را بلد باشد و این رمز‌ها را بشناسد و بداند خدا چه طور با او حرف می‌زند. یکبار دیگر نامه خدا را با هم مرور کنیم: «یَقُولُ اللهُ تَعَالَى أَنَا جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِی الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی وَ الرَّحْمَةُ رَحْمَتِی فَمَنْ دَعَانِی فِی هَذَا الشَّهْرِ أَجَبْتُهُ وَ مَنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ وَ مَنِ اسْتَهْدَانِی هَدَیْتُهُ وَ جَعَلْتُ هَذَا الشَّهْرَ حَبْلًا بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَصَلَ إِلَی‏= خداوند تعالی می گوید: من همنشین کسی هستم که همنشین من باشد. من مطیع کسی هستم که مطیع من باشد. من آمرزنده ی کسی هستم که از من طلب آمرزش کند. این ماه، ماه من است و بنده بنده ی من است و رحمت رحمت من است. پس هر کس در این ماه مرا بخواند، اجابتش می کنم و هر کس از من درخواست کند، عطایش می کنم. هر کس از من طلب هدایت کند، هدایتش می کنم. این ماه را ریسمانی بین خودم و بنده ام قرار دادم؛ پس هر کس به آن چنگ زند، به من می رسد». این نامه عاشقانه خدا به بنده اش است. آدم باید زبان‌فهم باشد. خدا 22 بار به بنده می‌گوید من هستم. شما تا حالا شده پیش  کسی که خیلی عاشقت است، مثلا پدر و مادرت ۲۲ بار به تو بگوید من هستم و من پشت تو هستم و من هستم و هر چه بخواهی، در کنارت هستم و اجابتت می‌کنم و حرف‌هایت را گوش می‌کنم و هر چه بخواهی هدایتت می‌کنم! اگر گوش داشته باشیم، این ندا را از آسمان هفتم می‌شنویم. اگر با چنین وضعی، کسی جهنم برود حقش هست و لیاقتش همان جهنم رفتن است. آدم‌هایی که به جهنم رفتند، شیفته جهنم بودند و عاشق جهنم بودند که رفتند. از بهشت خوششان نمی‌آمد. از مظاهر خدا، رنگ خدا، بوی خدا، مظاهر خانواده آسمانی، رنگ و بوی خانواده آسمانی‌شان، از سبک زندگی بهشتیان خوششان نمی‌آمده که به جهنم رفتند. خودش خواسته جهنم برود، دوست داشته جهنم برود. دعاها و اعمال مشترک ماه رجب خدا در این ماه، شراب هایی ریخته که فوق‌العاده شیرین و مهم هستند. از جمله دعاهای این ماه که عبارتنداز؛ «یَا مَنْ‏ یَمْلِكُ‏ حَوَائِجَ السَّائِلِین‏» از امام زین‌العابدین است که بعد از نمازها خوانده می‌شود. «خَابَ‏ الْوَافِدُونَ‏ عَلَى غَیْرِكَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَك ...‏». یعنی خسران می‌رود سراغ کسی که در این ماه برود در خانه کسی غیر از خود خدا و التماس کسی را بکند و از کسی خواهش بکند و خودش را کوچک و ذلیل بکند. فقط در خانه خدا برو، به هیچ کس و آدمی فکر نکن. «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ‏ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَك ‏...» خدا کند که بشود در خلوت آدم اینها را بخواند.«وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِی‏»؛ « اللَّهُمَّ یَا ذَا الْمِنَنِ‏ السَّابِغَةِ وَ الْآلَاءِ الْوَازِعَةِ وَ الرَّحْمَةِ الْوَاسِعَةِ وَ الْقُدْرَةِ الْجَامِعَةِ وَ النِّعَمِ الْجَسِیمَة ...»؛ «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَعَانِی جَمِیعِ مَا یَدْعُوكَ بِهِ وُلاةُ أَمْرِكَ ...» خدایا من هر چیزی که اهل بیت می‌خواهند، من همه آنها را می‌خواهم. این دعای امام زمان علیه‌السلام خیلی ویژه است. یعنی اگر کسی دعاشناس باشد، حتی اگر نداند امام زمان این را گفته، می‌خواند می‌گوید این مال آقا است. چون آقا شیعیان را خیلی تحویل گرفته، درجه خواسته‌ها را خیلی بالا برده، امام زمان علیه‌السلام خیلی مهربان است. اما ما مهربان نیستیم. ما با حضرت خشن هستیم.  دعای تولدهای امامان را داریم. چون دو امام ما در این ماه متولد شدند.  دو تا دعا هست زمانی که شما وارد حرم می‌شوید، این دعاها دعای میکده‌ای است.«الْحَمْدُ لِله الَّذِی‏ أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیَائِه...‏» بعد هم دعای «یَا مَنْ‏ أَرْجُوهُ و ...». در آخر، استغفارها را برای خودتان بنویسید و سعی کنید از الان یک دفترچه برای خودتان تهیه کنید و اعمال ماه رجب را در آن بنویسید و همیشه همراهتان داشته باشید. هر روز استغفار بگویید که عالی است. اینها اعمال مشترک هستند.  یکسری اعمال در ماه رجب، از شب اول شروع می‌شود به همراه نمازها تا ایام البیض. هر کس می‌‌تواند در ایام البیض به میکده برود. اگر می توانید سه روز اعتکاف را بروید. در این شبها و بخصوص ایام البیض چند دعای خیلی زیبا دارد که خیلی غوغا است. روزه‌ها را خیلی جدی بگیرید، روزه‌ها مرحله به مرحله آدم را اوج می‌دهد. هر کس هر چه بیشتر می‌تواند روزه بگیرد. وجود انسان را صاف و نورانی می‌کند. اگر کسی روزه نمی تواند بگیرد، دعاهایی هست که ثواب روزه را دارد. قا/161 مطالب مرتبط آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

صوت

1 - ماه رجب، ماه رهایی از سردرگمی های زندگی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10105
زمان انتشار: 19 مارس 2021
| |
صدای قدم های بهار و نوازش نسیم نوروزی

صدای قدم های بهار و نوازش نسیم نوروزی

نوروز قرن هاست بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر آغاز. جشن های دیگر، اغلب انسان ها را از کارگاها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغ ها و کشتزارها، در میان اطاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند؛ اما برخلاف آن جشن های ملی، نوروز همه را به دشت و صحرا، استشمام بوی عطر گل ها، مشاهده درخشش آفتاب، شنیدن نغمه های دل انگیز بلبلان و گنجشک ها، خروش پر شتاب رودخانه ها و نغمه دل انگیز لرزش طبیعت و دریاها دعوت می کند.

خاستگاه نوروز بیشتر حکایات اسطوره ای ـ افسانه ای ایران، دورة پیشدادی را زمان پیدایی نوروز و جمشید و چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروز و آئین نوروزی به شمار آورده اند. دوران جمشید، دورانی طلایی به شمار آمده است؛ در آن دوران خوردنی ها کاهش نمی یافت، چهارپایان و مردمان نمی مردند، گیاهان نمی خشکیدند، سرما و گرما و پیری و رشک وجود نداشت. جمشید بر هفت کشور زمین فرمان می راند و نیک بختی، شهرت، گله و رمه، خشنودی و حرمت را از دیوان گرفته بود؛ پس آنگاه که دروغ گفت، فرّه به صورت مرغی از پیش او بیرون رفت.[1] جمشید شخصیتی این جهانی و محبوب ترین چهره در دوران کهن ایرانی بوده است. او همه آفریده های مادی را از آن خود می شمرد و مدعی بود که آب و گیاه و خورشید و ماه را آفریده است. پیوند نوروز با جمشید از سویی به کهن سال بودن نوروز و از سوی دیگر به محبوب بودن چهره جمشید و خاطره خوشی که از او در ذهن مردم بازمانده، اشاره دارد.[2] فردوسی در داستان پدید آمدن نوروز نقل می کند که وقتی جمشید از کارهای کشوری بیاسود، بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان لشگری و کشوری بر گرد تخت او فراهم آمدند و بر او گوهر پاشیدند؛ جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، نوروز نامید و جشن گرفت. عید نوروز مبارک باد فرصت نورانی نوروز را به نار تبدیل نکنیم نوروز مجموعه ی کم نظیری از فضایل است اسلام نه تنها نوروز را حذف نمی کند، بلکه آن را تقویت می کند نوروز، بهانه برای بازگشت به تازگی ها و خیرها نامگذاری نوروز​​​​​​​ در علت نامگذاری نوروز با توجه به ترکیب کلمه نوروز که از دو کلمه نو و روز تشکیل شده است، تقریباً اختلاف نظری وجود ندارد؛ اما اگر اختلافی هست، در شخصیتی است که این روز را نام نهاد. مسلم این است که نوروز آغاز تحولی مثبت در جامعه آن روز بوده است یا خصم نابود شده یا عدالت گسترش یافته است. مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از قول ابوریحان بیرونی می نویسد: بعضی از حشویه گفته اند که وقتی سلیمان بن داوود انگشتر خود را گم کرده بود، ملک و پادشاهی از او رخت بربست؛ اما بعد از چهل روز آن انگشتر را یافت و بعد از آن شوکتش به او بازگشت و پادشاهان نزد او آمدند و پرندگان به فرمان او درآمدند و فارسیان گفتند: نوروز آمد؛ یعنی روز جدید آمد و به این خاطر نوروز نام گرفت که سلیمان به باد فرمان داد و پرستوها را به حضور پذیرفت.[3] اما علامه مجلسی خود می نویسد: جمشید بر سراسر جهان تسلط یافت و سرزمین ایران را آباد کرد و اسباب کارها و امور در نوروز برای او تکمیل و موزون شد، از این رو این روز آغاز سال عجم گردید. [4] درباره پیدایش و وجه تسمیه نوروز، افسانه های بسیار نقل شده است. یکی از آن ها که در وجه تسمیه نوروز جلب توجه می کند، این است که بعضی گفته اند که جمشید که او اول جم نام داشت و عرب ها او را منوشلح می گویند، سیر عالم می کرد. چون به آذربایجان رسید، فرمود تخت مرصعی را بر جای بلندی رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعی بر سر نهاده و بر آن تخت بنشست؛ همین که آفتاب طلوع کرد و پرتواش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعی در غایت روشنی پدید آمد. مردمان از آن شادمان شدند و گفتند این روز نو است.[5] همچنین در این مورد در نوروزنامه اشاره ای چنین شده است: ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمان ها و زمین بدو پرورش داد و جهانیان چشم بر وی دارند که نوریست از نورهای ایزد تعالی و اندر وی با جلال و تعظیم نگرند که در آفرینش وی را ایزد تعالی عنایت بیش از دیگران بوده است؛ چون ایزد تبارک بدان هنگام فرمان فرستاد که ثبات بر کرد تا تابش و منفعت او به همه چیزها برسد. آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را بگردانید و تاریکی از روشنایی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد مر تاریخ این جهان را.[6] نوروز در میان زرتشتیان عید نوروز و جایگاه آن در نزد ایرانیان، دیرین و کهن است. برجسته ترین انگیزه راستین این جشن بر آن پایه استوار است که آغاز سال می باشد و آغاز بهار. سال در نزد ایرانیان به دو بخش تقسیم می شده، تابستان و زمستان. تابستان هفت ماه از آغاز بهار و فروردین ماه بوده تا پایان مهرماه و زمستان بزرگ که از یکم دی ماه تا پایان اسفندماه و پنجه بزرگ یا روزهای کبیسه در شمار بوده است. ایرانیان شمالی که کیش و آیین زرتشتی نیز داشته اند، آغاز سال را با فرا رسیدن بهار و قرار گرفتن برج حمل در آفتاب آغاز کرده و آن را جشن می گرفته اند؛ اما ایرانیان جنوبی آغاز سال را با آغاز فصل سرد و زمستان پنج ماهه برگزار کرده و جشن مهرگان را بسیار گرامی می داشتند. واژه سال در فرس باستان، جدا شده از واژه (سَرِدَ) به معنای سرد است، از این رو سال را با فصل سرد آغاز می کردند؛ چنانکه بعدها در گویش های جنوبی ایران نیز نوروز به (نو سرد) و (نَوسَرد) نامبردار شد. ساسانیان از ایرانیان جنوبی هستند، اما چون از آئین و کیش زرتشت پیروی می کردند، نوروز را به جای مهرگان، آغاز سال قرار دادند و مهرگان را نیز با همان فر و شکوه و آیین و بزرگداشت دیرین برقرار و نگاه داشتند؛ از همین روست که نوروز و مهرگان در پیش آن ها گونه ای پاکی و ارجمندی داشت و آیین و آداب یکسانی روا می داشتند و با نگرش به روایتی که از سلمان فارسی آورده اند، این پاکی و گردش دوگانه دیده می شود.[7] او می گوید: ما در روزگار زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و برتری این دو بر روزهای دیگر مانند برتری یاقوت و زبرجد است به گوهرهای دیگر.[8] آغاز هر ماه و سال نزد آنان پاک بوده است و آیین های دینی انجام می داده اند. پاکی آغاز ماه بدان انگیزه بود که روز نخست هر ماه به نام خداوند هرمزد نام داشت و در این روز نمازهای ویژه خوانده می شد و به ویژه چون آغاز ماه و سال با هم برخورد می کرد، این به فال نیک و جشن و شادی همراه بود. البته در اوستا، کتاب دینی زرتشتیان، به نوروز و آئین های نوروزی اشاره ای نشده است، اما از تداول جشن های ششگانه گاهنبار[9] ایران باستان نام برده شده است. عطر نوروز اسلامی اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلای بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار، از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان مصون داشت. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت. سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشقی نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود، پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه رسماً یک شعار شیعی گردید؛ مملو از خلوص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آن چنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. [10] اسلام در برخورد با نوروز شیوه پذیرش سنت موجود و هدایت آن به سوی مطلوب را انتخاب کرد. زمانی که اسلام پا به عرصه وجود گذاشت، آداب و رسوم و باورهایی در شبه جزیره عربستان و دیگر نقاط جهان وجود داشت که شریعت اسلام در برخورد با آن سنت ها سه شیوه را اتخاذ کرد: یا آن ها را کاملاً تأیید نمود و بدون هیچ گونه تغییری پذیرفت و انجام آن را به پیروان خود توصیه کرد، مانند حرمت ماه های حرام و یا آن ها را کاملاً طرد و رد نمود، مانند سنت پسر خواندگی که اسلام آن را رد کرد و یا مواردی را مشروط به شرایطی پذیرفت، همچون نوروز که سنت دیرینه پارسیان است. در تأیید نوروز روایات فراوانی وارد شده است که نوروز به امامان: عرضه شد، آن بزرگواران آن را تأیید نموده و حتی سفارشات و توصیه هایی را در گرامی داشت نوروز بیان کردند؛ اما نوع سفارشات و دستورات، همگی دلالت بر جهت دهی این سنت ملی ایرانیان بوده است.[11] نوروز این سنت دیرینه اختصاص به پارسیان داشت. هنگامی که اسلام ظهور کرد، این سنت توسط برخی به اطلاع امامان معصوم: رسید و عده ای، آن را مستقیماً به امامان عرضه کردند تا نظر آن بزرگواران را درباره این سنت بدانند. امام باقر(ع) فرمود: برای علی(ع) هدیه نوروز، آوردند، آن حضرت فرمود: این چیست؟ گفتند: ای امیر مؤمنان امروز نوروز است. آن حضرت فرمود: هر روز ما را نوروزمان سازید. و نیز مجوسیان چند ظرف نقره که در آن شکر ریخته بودند در نوروز به آن حضرت هدیه کردند، آن حضرت هدیه آن ها را پذیرفت و شکرها را بین یاران خود تقسیم کرد و آن ظروف را به عنوان جزیه قبول کرد.[12] اسلام و رخدادهای نوروز آنچه از برخی روایات اسلامی بر می آید، این است که بعضی اتفاقات مهم در روز نوروز رخ داده است که نشان از اهمیت این روز دارد. نوروز روزیست که خداوند متعال از بندگان خود پیمان گرفت. معلی بن خنیس می نویسد، روز نوروز بر جعفربن محمدصادق(ع) وارد شدم. آن حضرت فرمود: آیا این روز را می شناسی؟ گفتم: فدایت شوم، این روزیست که عجم ها آن را گرامی داشته و به یکدیگر هدیه می دهند. پس امام صادق(ع) فرمودند: قسم به بیت عتیق که در مکه است، این چیزی نیست مگر آنکه به قدیم الایام مربوط است. برایت پرده برداری می کنم تا آن را بفهمی. گفتم: ای سرور من دانستن این از طرف شما برای من دوست داشتنی تر است، از این که مردگانم زنده شوند و دشمنانم بمیرند. پس فرمود: ای معلی مسلماً روز نوروز، رویست که خداوند در آن از بندگان پیمان ها گرفت که او را بپرستند و چیزی را شریک او ندانند و به رسولان و حجت های خداوند و ائمه معصومین: ایمان بیاورند.[13] اخذ پیمان از بندگان قبل از خلقت مادی آن ها در آیات و روایات مسلم است. در ادبیات فارسی از آن روز به روز الست تعبیر می کنند و در کتب اسلامی آن را به عالم زر می شناسند. وجه تسمیه روز الست یا عالم زر آیات 172 و 173 سوره اعراف می باشد. اتفاقاتی که زمینه پاگذاشتن انسان در زمین را فراهم می کند و به نوبه خود هر کدام نقش به سزایی در زندگی انسان ها دارد، طلوع خورشید و آن اول روزیست که خورشید در آن طلوع کرد، و هو یوم طلعت فیه الشمس. آغاز وزش باد وهبت به الریاح و به وسیله نوروز بادها وزیدن گرفت. آفرینش سبزه، و خلقت فیه زهره الارض و در آن روز سبزه زمین آفریده شد. خلقت آدم نیز مقارن با نوروز می باشد. اولین روز از ماه فروردین خداوند متعال آدم را در آن روز آفرید و امام صادق(ع) نیز در حدیثی خلقت انسان را مقارن با اول فروردین دانسته است. [14] فرو نشستن کشتی نوح(ع) در نوروز اتفاق افتاده است. طوفان نوح و ماجرای عجیب هلاکت امت او و پسرش بسیار مشهور است. کشتی نوح بعد از مدت ها که به روی آب بود، با فرمان الهی با فرو رفتن آب زمین بر کوه جودی آرام گرفت. گفته اند این کوه در دیار بکر موصل که تورات به آن کوه آرارات نام داده، می باشد. [15] شکسته شدن بت ها توسط حضرت ابراهیم(ع) نیز واقعه ای دیگر است که در نوروز اتفاق افتاده است. ابراهیم(ع) زمانی این کار را انجام داد که مردم از شهر خارج شده و حتی به او پیشنهاد داده بودند که تو هم با ما بیرون شهر بیا، اما ابراهیم بیماری خود را اظهار کرد و حماسه بت شکنی خود را در تاریخ جاودانه ساخت. آنچه در این داستان جاودانه می باشد، این است که ظاهراً مردم برای انجام مراسم عید از شهر خارج شده بودند و بت شکنی ابراهیم(ع) بنا به تصریح روایتی در نوروز بوده است: و هو الیوم الذی کسر فیه ابراهیم(ع) اصنام قومه. پس می توان گفت: که با ضمیمه شدن حدیث به آیات سوره صافات[16] مراسم نوروز در میان قوم ابراهیم(ع) نیز رواج داشته است و مردم به خاطر آن از شهر خارج شده اند.[17] بت شکنی حضرت علی(ع) هم در نوروز رخ داده است؛ همان روزی که رسول خدا(ص) امیرمؤمنان را بر دوش گذاشت و او بت های قریش را از بالای بیت الله الحرام به پایین انداخت و شکست. بت شکنی علی(ع) بعد از فتح مکه اتفاق افتاد. فتح مکه از فرازهای مهم تاریخ اسلام است؛ به طوری که بعد از آن مسلمانان عزت و شکوه واقعی خود را یافته و در سال بعد قبایل اطراف با آن ها بیعت کرده و یکی بعد از دیگری مسلمان شدند. بت شکنی علی(ع) بعد از مبارزه 21 ساله پیامبر(ص) بسیار جالب توجه است. [18] بیعت مسلمانان با علی(ع) در غدیر خم نیز از اتفاقات روز نوروز است؛ و هوالیوم الذی امر النبی(ص) اصحابه ان یبایعوا علیاً بأمرة المؤمنین؛[19] روزی که نبی اکرم(ص) به اصحاب خود دستور داد تا با علی در مورد حکومت یا امارت بیعت کنند. بیان رسول خدا(ص) در آن روز مبنی بر وصایت و ولایت حضرت علی(ع) به قدری اهمیت داشت که آیه تبلیغ نازل شد: ) یا أیّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ(؛[20] ای پیامبر آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان و اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت که خدا گروه کافران را به هیچ راه موفقیت راهنمایی نخواهد کرد. برخی روایات ظهور قائم آل محمد(ص) را نیز که نوروز دانسته اند؛ و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا و ولاة الامر ... و آن روزیست که در آن قائم آل محمد(ص) والیان امر ظاهر می شوند. ظهور حجت از آرزوهای دیرینه ائمه هدی:، شیعیان و همه مستضعفان عالم محسوب می شود؛ زیرا با آمدن امام مهدی آرزوهای انبیا و امامان: تحقق می یابد. تطبیق روز ظهور آن حضرت با نوروز نشانه خوبی بر فضیلت یافتن آن روز است. از امام صادق(ع) منقول است که خطاب به معلّی فرمودند: بدان هیچ نوروزی نیست که ما اهل بیت انتظار فرج نداشته باشیم؛ زیرا آن روز از روزهای ما و از روزهای شیعیان ماست، آن روز را عجم حفظ کردند و حرمت آن را رعایت کردند و شما عرب ها آن را ضایع کردید. [21] آداب نوروز در اسلام امام جعفر صادق(ع) به معلی فرمودند: روز نوروز را روزه بدار و غسل کن و چهار رکعت نماز به جا آور و در همین خبر است که فرمودند: این روزی است که خدای تعالی شما را آفرید، پس سزاوار است که به عبادت در این روز مشغول باشید. إذا کان یوم النیروز فاغتسل؛ وقتی نوروز شد غسل کن. طبق این حدیث غسل کردن از آداب نوروز محسوب می شود.[22] آب ریختن در نوروز جزء آداب نوروز ثبت شده که از قدیم الایام مرسوم بوده است. دهخدا می نویسد: در بامداد نوروز مردم به یکدیگر آب می پاشیدند و این رسم در قرن های نخستین اسلامی نیز رایج بوده است. دیگر اینکه هدیه دادن در نوروز از قدیم الایام مرسوم بوده و در اسلام این رسم با همان کیفیت تأیید و رسم هدیه دادن به طور کلی مورد پذیرش واقع شده است. دید و بازدید نوروزی هم یکی از آداب نوروز بر شمرده شده و با توجه به آن، اسلام این رسم پسندیده در نوروز را تأیید کرده است، تهادوا و تواصلوا فی الله؛ به خاطر خدا به یکدیگر هدیه داده و صله رحم کنید.[23] هر چند این سنت ها در ایام دیگر سال واجب است و معنای آن این است که در همه احوال صله رحم واجب بوده، اما در نوروز این وجوب تأکید بیشتری داشته و یا اگر چه از حد وجوب پایین تر بیایم، مورد قبول واقع است. پوشیدن لباس تمیز و معطر نیز در نوروز سفارش شده است. همچنانکه در حدیثی آمده است، وقتی نوروز شد غسل کن و بهترین و پاکیزه ترین لباس هایت را بپوش و با بهترین عطرها خود را معطر کن.[24] روزه گرفتن در نوروز سنت دیگری می باشد که در احادیث به آن اشاره شده است؛ زیرا در آن روز و هر روز مقدس روزه گرفتن خوب بوده، مگر در عید رسمی مسلمانان (قربان و فطر) که روزه گرفتن در آن حرام است، اما در اعیاد دیگر مانند بعثت و غدیر استحباب روزه گرفتن مؤکد است. خواندن نماز عید سفارش شده، در حالی که معمولاً هم در گذشته و هم در حال گروهی از مردم با ورود به نوروز به قدری از معنویات غافل می شوند که گویا خبر دیگری نیست. [25] پی نوشت: [1]. تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص 148. [2]. اسماعیل پور، ابوالقاسم، از اسطوره تا تاریخ، ص 359 و 360. [3]. بحارالانوار، ج 56، ص 139. [4]. همان، ص 141. [5]. خلف تبریزی، برهان قاطع، ج 4، ص 2192 ـ 2187. [6]. نوروزنامه خیام، ص 4 و 5 . [7]. رضایی، عبدالعظیم، تاریخ نوروز، ص 139 و 140. [8]. بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ص 291. [9]. واژه گاهنبار، کوتاه شدة گاهان بار است؛ یعنی گاه ها و زمان های به ثمر رسیدن و بار آمدن. این جشن به پیشة اصلی ایرانیان یعنی کشاورزی و دامداری ارتباط دارد. این جشن ها در شش هنگام یا شش چهره و در هر چهره به مدت پنج روز در سال برگزار می شده است. [10]. شریعتی، علی، هبوط در کویر، ص 505 ـ 501 . [11]. حسن آبادی، ابوالفضل، چشم انداز نوروز از نظر اسلام و تاریخ، ص 105. [12]. وسایل الشیعه، ج 12، ص 214. [13]. بحارالانوار، ج 56، ص 91 و 92. [14]. همان، ص 105 ـ 92. [15]. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 10، ص 259 و بحارالانوار، ج 56، ص 93. [16]. صافات ﴿37﴾ : 83 ـ 99. [17]. بحارالانوار، ج 12، ص 32. [18]. وسایل الشیعه، ج 8، ص 173 و 174 و حسن آبادی، همان، ص 78. [19]. بحارالانوار، ج 56، ص 120. [20]. مائده (5) : 67. [21]. رسالة نوروزیه، آیت الله سید عزیزالله، امامت کاشانی. [22]. محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 7، ص 132. [23]. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 205. [24]. وسایل الشیعه، ج 5 ، ص 288. [25]. حسن آبادی، همان، ص 92 و 93. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed