www.montazer.ir
شنبه 6 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9585
زمان انتشار: 20 اوت 2020
| |
شب اول محرم، مسلم ابن عقیل علیه السلام

شب اول محرم، مسلم ابن عقیل علیه السلام

خاندان با شرافت «بنی هاشم»، چهره های تاب ناک و شخصیت های ارزش مندی را به عنوان «الگو و اسوه» به جامعه بشری تقدیم کرده است. «مسلم بن عقیل»، یکی از این الگوهای حماسه و ایثار و دین داری است که در این شماره با جلوه هایی از عظمت روح و ادب و فداکاری او آشنا می شویم.

باشد که این گونه قهرمانان با ایمان، سرمشق ما و فرزندانمان قرار گیرند.

خاندان پاک ابوطالب، عموی بزرگوار پیامبر و بزرگ مکه و طایفه بنی هاشم، چهار پسر داشت به نام های: عقیل، طالب، جعفر و علی (ع). مسلم، فرزند عقیل بود و عقیل نیز فرزند بزرگ ابوطالب. با این حساب، مسلم بن عقیل، برادرزاده علی بن ابی طالب (ع) و پسر عموی سید الشهدا (ع) است. او نیز مانند همه افراد این خاندان که بزرگوار، کریم، شجاع، پاک و با شخصیت بودند، از برجسته ترین خصلت های انسانی برخوردار بود و در میان جوانان بنی هاشم، یکی از رشیدترین و مؤمن ترین چهره ها به شمار می رفت. پیامبر خدا (ص)، او و پدرش را ستوده است. در سخنی که از عقیل و پدرش یاد می کند، از مسلم هم ستایش می کند و خطاب به علی (ع) می فرماید: «فرزند او (مسلم) کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او شک می ریزد و فرشتگان مقرّب پروردگار بر او درود می فرستند.»(۱) پیوند مضاعف مسلم بن عقیل با امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پیوند نَسَبی داشت، اما پس از آن که افتخار یافت داماد امیرمؤمنان (ع) شود و یکی از دختران آن حضرت را به نام «رقیه» به همسری بگیرد، این پیوند مستحکم تر گشت و بر موقعیت او افزوده شد. مسلم، در دوران امام علی (ع) جوانی رشید و پاک بود و به نقل برخی تواریخ، در دوران خلافت امیرالمؤمنین (ع)، عهده دار برخی منصب های نظامی در سپاه آن حضرت بود و در جنگ صفین حضور داشت و در کنار امام حسن و امام حسین و عبدالله بن جعفر، مأموریتی در جناح راست لشکر اسلام بر دوش داشت. مسلم بن عقیل، پس از شهادت امیرمؤمنان علی (ع)، سربازی فرمان بردار در خدمت امام حسن مجتبی بود و در دوران ده ساله امامت آن حضرت، در جهت اهداف متعالی اهل بیت (علیهم السلام)، ایفای نقش می کرد. پس از شهادت امام مجتبی (ع)، این فرمان برداری را در خدمت حضرت امام حسین (ع) ادامه داد، تا آن که قضایای کربلا پیش آمد و اوج فضایل و ایمان و شجاعت این شخصیت بزرگوار نمایان گشت. این فصل از زندگی مسلِم را گسترده تر مطالعه می کنیم. پیش گام نهضت عاشورا پس از مرگ معاویه در سال شصت هجری و روی کار آمدن یزید، از همه مردم بیعت گرفتند و با تطمیع یا تهدید، اوضاع را به نفع یزید سامان دادند. از جمله کسانی که حاضر به بیعت با فرد بی صلاحیتی همچون یزید بن معاویه نشد، حسین بن علی (ع) بود، اما به دلیل این که می خواستند به زور از او بیعت بگیرند، به ناچار و برای اعتراض به خلافت ظالمانه و نامشروع یزید، مدینه را ترک کرد و با خانواده و جمعی از خویشاوندانش به مکه رفت و بیش از چهار ماه در آن جا ماند و در این مدت، به بیان اهداف خود و افشای ستم ها و انحرافات بنی امیه پرداخت و با نامه هایی که به کوفه و بصره می نوشت، آنان را به حمایت خویش در راه مبارزه با طاغوت شام فرا می خواند. مردم کوفه نامه ها و طومارهای متعددی به آن حضرت نوشتند و از امام دعوت کردند به کوفه بیاید و رهبری آنان را بر عهده بگیرد. تعداد نامه ها با امضاهای فراوان به هزاران مورد می رسید که از آن حضرت می خواستند با پشتیبانی مردم، یزید را از خلافت خلع کند.(۲) حسین بن علی (ع) تصمیم گرفت به دعوت ها و اصرارهای شیعیان کوفه پاسخ مثبت دهد، اما برای این که ارزیابی دقیق تری از اوضاع کوفه و آمادگی مردم داشته باشد، ابتدا نماینده ویژه ای فرستاد تا وضع مردم را به آن حضرت گزارش دهد؛ این نماینده، کسی جز «مسلم بن عقیل» نبود. چرا مسلم بن عقیل؟ دلیل انتخاب مسلم به نمایندگی از سوی امام حسین (ع) و اعزام به کوفه، علاوه بر خویشاوندی نزدیک وی با آن حضرت، شجاعت، دلاوری، کاردانی، ایمان قوی و ثبات قدم او بود. حضرت در نامه ای که به کوفیان نوشت و همراه مسلم فرستاد، وی را «برادر و فرد مورد اعتماد» خود یاد کرد و این نشان دهنده صلاحیت بالای اوست. در بخشی از این نامه چنین آمده است: «… اینک من برادرم، عموزاده ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده خویش؛ یعنی مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم و او را مأمور کردم که از حال شما و از کار و نظرتان به من گزارش دهد. اگر به من چنین خبر دهد که رأی بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چیزی است که قاصدانتان گفتند و در نامه هایتان نوشته شده است، به خواست خدا به زودی به سویتان خواهم آمد… .»(۳) مسلم بن عقیل، دو راهنما از مکه انتخاب نمود و به سوی کوفه عزیمت کرد و پس از بیست روز با همه دشواری های راه و شرایط نامناسب اجتماعی، خود را به کوفه رساند(۴) و در خانه مختار ثقفی که از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) بود، مستقر شد و به تدریج، تماس ها و برنامه هایش را به صورت مخفیانه آغاز کرد. قیام پیش از موعد بالاخره تلاش های مسلم بن عقیل به ثمر نشست و هزاران شیعه با او بیعت کردند. تشکّل نیروها و تهیه سلاح و آمادگی مردم، زمینه را برای آمدن امام حسین (ع) به کوفه فراهم ساخت. مسلم، طیّ نامه ای اوضاع مساعد و شرایط مناسب را به امام گزارش داد و از آن حضرت درخواست کرد هر چه زودتر خود را به کوفه برساند. از سوی دیگر، وضع کوفه در این مدت دگرگون گشت. با اوج گیری نهضت نیمه مخفی مسلم در کوفه، یزید والی آن را عوض کرد و به جای نعمان بن بشیر، یکی از چهره های خشن و سرکوب گر به نام «ابن زیاد» را به امارت کوفه منصوب نمود. «عبید الله بن زیاد» که با مأموریت سرکوب و قلع و قمع نهضت وارد کوفه شده بود، عده ای را با تطمیع، از دور و بر مسلم پراکنده ساخت. مسلم، از خانه مختار به خانه هانی بن عروه – از چهره های سرشناس و با نفوذ شیعه در کوفه – نقل مکان کرد، ولی ارتباطات، رفت و آمدها و قول و قرارهای مخفی وی ادامه داشت، تا آن که یک جاسوس از سوی والی کوفه، محل اختفای مسلم را شناسایی کرد و به ابن زیاد گزارش داد. هانی را به دارالاماره احضار کردند و پس از بازخواستی تند و خشن، او را مظلومانه به زندان افکندند تا بعداً در باره اش تصمیم بگیرند. نیروهای ابن زیاد، در فکر حمله به خانه هانی و دست گیری مسلم بن عقیل بودند که وی مصمم شد زمان قیام را جلو بیندازد. با نیروهایش که به چهار هزار نفر می رسیدند، خروج کرد و با آرایش آنها، دستور حمله به طرف قصر «ابن زیاد» داد.(۵) ابن زیاد، شرایط را «فوق العاده» اعلام کرد و در داخل قصر پناه گرفت و به فکر دفاع از خود بر آمد.(۶) بعد از اندک زمانی، ابن زیاد با به کار بستن شیوه های ارعاب، تهدید، فریب و بهره گیری از رؤسای قبایل و چهره های سرشناس و نیز ایجاد وحشت در دل مردم – که شرح آنها در این مختصر نمی گنجد – توانست بر اوضاع مسلط شود و مردم را از گرد مسلم بن عقیل پراکنده سازد و کار به جایی رسید که در واپسین شبِ حضور مسلم در کوفه، پس از اقامه نماز جماعت، وقتی او خواست از مسجد بیرون برود، مشاهده نمود تنها مانده و هر کس برای حفظ جان خویش به خانه خود رفته است. حتی یک نفر هم همراهش نبود که او را به جایی راهنمایی کند.(۷) خانه هانی هم که ناامن بود و خود هانی هم حضور نداشت تا با هوادارانش از مسلم دفاع کند، وی در زندان بود و بعد از مسلم، او را نیز به شهادت رساندند. حماسه در غربت داستان غریبی مسلم بن عقیل و تنها ماندنش در کوفه، ماجرای تلخ و غم انگیزی است. پناه بردن او به خانه زنی شیعه به نام «طوعه» که وقتی او را شناخت، به خانه اش راه داد و از وی پذیرایی کرد، مشهور است. آن زن فداکار، به وظیفه خویش در مقابل نماینده امام حسین (ع) به خوبی عمل کرد و در خدمت به مسلم هیچ کوتاهی نکرد. مسلم بن عقیل، همه آن شب را – که شب آخر عمرش بود – به تهجّد و عبادت گذراند. وقتی پسر طوعه که از هواداران ابن زیاد بود، به خانه آمد و ماجرا را فهمید، صبح زود به دارالاماره رفت و گزارش داد. وقتی خبر به گوش والی رسید، دستور داد نیروهایی برای دست گیری مسلم به خانه طوعه بروند. خانه محاصره شد. مسلم شمشیر بر گرفت و از خانه بیرون آمد و تصمیم گرفت نبرد کند. یک تنه با انبوه سپاه دشمن که محاصره اش کرده بودند، به نبرد پرداخت و شجاعانه جنگید. در هنگام نبرد، در شعر و رجزی خطاب به خودش چنین می گفت: «این مرگ است، هر چه می خواهی بکن، بی شک جام مرگ را خواهی نوشید. برای فرمان خدا شکیبا باش، که حکم خداوند در میان بندگان جاری است… .»(۸) نیروهای کمکی برای پشتیبانی گروه مهاجم به سمت مسلم بن عقیل آمدند، ولی او مردانه با همه آنان می جنگید و آماده بود تا پای جان و تا آخرین قطره خون مقاومت کند. باز هم شعر و رجز می خواند، با این مضامین که: «سوگند خورده ام که جز آزاد مرد کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوش آیندی ببینم. بیم آن دارم که به من دروغ گفته، یا فریبم داده باشند. بالاخره این آب خنک، با آب گرم دریای تلخ در می آمیزد. پراکندگی خاطر را بزدای، با تمرکز و استقرار بجنگ، که هر کس این روز سخت را ملاقات خواهد کرد.»(۹) سرانجام با نیرنگ مأموران، مسلم را داخل یک گودال انداختند و از هر طرف بر سر او شمشیر زدند و دست گیرش کردند. فرجام سرخ مسلم بن عقیل، این قهرمان نستوه و مبارز با ایمان را که قلبی مالامال از عشق حسین بن علی (ع) داشت، نزد ابن زیاد بردند. آن بزرگوار بیش از آن که به فکر خود باشد، در اندیشه مولای خویش و خاندان او بود که در پی نامه اش از مکه به سمت کوفه حرکت کرده اند؛ کوفه ای که دگرگون شده و هواداران و بیعت کنندگان، پیمان شکسته و به خانه ها خزیده اند و اکنون مسلم، پیش آهنگ این نهضت، مجروح و دست بسته در اختیار والی خون آشامی همچون ابن زیاد گرفتار است. مسلم، هنگام ورود به قصر، سلام نکرد، زیرا ابن زیاد را به رسمیت نمی شناخت. برخوردها و گفت و گوهای تندی میان این اسیر آزاده و حاکم سنگ دل کوفه گذشت. هر چه ابن زیاد می گفت، مسلم جوابی کوبنده به او می داد. به ناچار ابن زیاد دستور داد او را بکشند.(۱۰) مسلم بن عقیل را به بالای دارالاماره بردند، در حالی که نام خدا بر زبان داشت، ذکر و تکبیر می گفت و بر خاندان پیامبر درود می فرستاد. گروهی هم بیرون از کاخ، منتظر نتیجه کار بودند. با تیغ جور، گردن مسلم بن عقیل را زدند و سر پرشورش را از پیکر جدا کردند و بدن مقدس او را از آن بالا به زیر افکندند.(۱۱) شهادت او در روز عرفه، نهم ذی الحجه سال شصت هجری بود. زمانی خبر شهادت مسلم بن عقیل به سید الشهدا (ع) رسید که وی از مکه بیرون آمده و در راه کوفه بود. آن حضرت طی سخنانی و از جمله درباره مسلم بن عقیل، این شهید سرافراز، چنین فرمود: «خدا مسلم را رحمت کند، او به رحمت و رضوان خدا شتافت و تکلیفش را ادا کرد و آن چه بر دوش ماست، باقی مانده است.»(۱۲) سپس فرزندان او را که در کاروان حسینی بودند، مورد تفقّد قرار داد و دست محبت بر سر دخترش کشید. فرزندان مسلم مسلم بن عقیل فرزندانی رشید، با ایمان و شهادت طلب تربیت کرده بود. در حادثه کربلا، چند تن از برادران و برادرزادگانش از «آل عقیل» در رکاب امام حسین (ع) بودند و به شهادت رسیدند. در شب عاشورا که امام (ع) آخرین سخن رانی را در جمع یارانش ایراد می کرد و آنان را از شهادتشان در فردا آگاه می ساخت، خطاب به عموزادگانش؛ یعنی فرزندان عقیل فرمود: شما شهید داده اید، شهادت مسلم برای شما بس است، اجازه می دهم شما بروید. اما آنان یک صدا فریاد زدند: ما در کنار تو می مانیم و جان خویش را فدای تو می کنیم تا وارد بهشت شویم. بدا زنده ماندن پس از تو! دو تن از فرزندان مسلم بن عقیل در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسیدند و دو تن دیگر که خردسال بودند، به اسارت نیروهای ابن زیاد در آمدند. آنان را به کوفه برده و تحویل والی دادند. حدود یک سال در زندان ابن زیاد به سر بردند و سرانجام با کمک زندان بان پیر که هوادار اهل بیت بود، از زندان گریختند؛ اما دوباره دست گیر شدند و ابن زیاد دستور قتل آنها را صادر کرد. ماجرای شهادت فرزندان مسلم بن عقیل نیز بسی جان سوز و تکان دهنده است.(۱۳) قبر مطهّر ابراهیم و محمد، طفلان مسلم، اکنون در سرزمین عراق و در مزار شیعیان است. مزار شهید مسلم بن عقیل، شجاعانه در دفاع از حق و امام خویش مبارزه کرد و به فیض شهادت رسید. هم اکنون حرم با صفای او در پشت مسجد جامع کوفه، با ضریحی نفیس و گنبدی طلایی، زیارت گاه دل باختگان خاندان عصمت و طهارت است. قبر مطهّر «هانی» نیز نزدیک حرم حضرت مسلم می باشد. مزار این دو شهید فداکار، نشانی از حماسه و غیرت دینی و ایمان مکتبی است که به زائران الهام می بخشد و چون نگینی در شهر کوفه می درخشد. پی نوشت ها: ۱) عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج ۳، ص ۲۱۴٫ ۲) شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص ۳۶٫ ۳) شیخ مفید، ارشاد، ص ۲۰۴٫ ۴) مقرّم، مقتل الحسین، ص ۱۶۶٫ ۵) ابن اثیر، کامل، ج ۴، ص ۳۰٫ ۶) مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۲۰۶٫ ۷) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۵۰٫ ۸) هو الموت، فاصنع ویْکَ ما انت صانعٌ…: (مقرّم، مسلم بن عقیل، ص ۱۶۴). ۹) ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیّین، ص ۱۰۳٫ ۱۰) مقرّم، مقتل الحسین، ص ۱۸۹٫ ۱۱) شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۶۲٫ ۱۲) شبّر، جلاء العیون، ج ۲، ص ۵۲٫ ۱۳) شیخ عباس قمی، منتهی الامال، ج ۱، ص ۷۸ – ۷۶٫ منبع :معارف اسلامی – فروردین، اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۵، شماره ۶۳ – مسلم بن عقیل (سفیر انقلاب کربلا)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9545
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| | | | |
کتاب اربعین حماسه ظهور

دومین کتاب استاد شجاعی در مورد اربعین منتشر شد

کتاب اربعین حماسه ظهور

دومین کتاب استاد شجاعی از مجموعه کتابهای مربوط به «حرکت جهانی مهدوی اربعین» که به تازگی به چاپ رسیده است ، «اربعین حماسه ظهور » نام دارد. این کتاب به مناسبت حرکت جهانی مهدوی اربعین تالیف شده است. اولین کتاب، از این مجموعه، به نام «مصلح برگزیده»، مدتی پیش به چاپ رسید. خوانندگان محترم هر دو کتاب را می توانند از فروشگاه آنلاین مؤسسه منتظران منجی (عج) تهیه نمایند.   کتاب «اربعین حماسه ظهور» مجموعه ای از سخنرانی های نگارنده در اربعین سال 1439 ه.ق (آبان 1396 ه.ش) در کربلای معلا است که پس از ویرایش و افزودن مطالب دیگر، آماده چاپ گردیده است. این کتاب دارای 120 صفحه و در قطع رقعی برای مقطع بزرگسال به چاپ رسیده است.  محتوای این کتاب درباره آثار معنوی، اجتماعی، سیاسی و برکات راهپیمایی اربعین و زیارت سید الشهدا (ع) در محدوده ی جهان اسلام و نیز سایر نقاط جهان می باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9531
زمان انتشار: 20 اوت 2019
| |
زیارت غدیریه

زیارت غدیریه

زیارت غدیریه چند زیارت است که اولین زیارت آن زیارت روز غدیر است و اینجا بیان می‌شود. از حضرت رضا علیه‌السّلام روایت شده كه به ابن ابى نصر فرمود: هرجا كه باشى، روز غدیر كنار قبر امیر المؤمنان علیه‌السّلام حاضر شو، به درستى كه در این روز حق تعالى، از مرد مؤمن و زن مؤمنه گناه شصت سال را مى آمرزد، و از آتش جهنم آزاد مى كند و دو برابر آنچه در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر آزاد كرده بدان كه براى این روز شریف چند زیارت نقل شده است: اوّل: زیارت «امین اللّه» كه بیان آن در زیارت دوّم مطلقه گذشت. دوم: زیارتى است كه به سندهاى معتبر از حضرت هادى علیه السّلام نقل شده است، كه با آن زیارت حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام را در روز غدیر در سالى كه معتصم آن حضرت را طلبیده بود زیارت كردند، و كیفیت آن به این نحو است: چون اراده زیارت نمایى بر بارگاه نورانى بایست. و رخصت بخواه، و شیخ شهید گفته: غسل مى كنى، و پاك ترین جامه هاى خود را مى پوشى، و اذن دخول مى طلبى و مى گویى: اللّهم انّى وقفت على باب و این همان اذن دخول اول است كه ما در اول باب نقل كردیم، پس پاى راست را پیش بگذار، و داخل شو به نزدیك ضریح مقدّس برو و پشت به قبله در برابر ضریح بایست و بگو: السَّلامُ عَلَى مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ صَفْوَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَمِینِ اللَّهِ عَلَى وَحْیِهِ وَ عَزَائِمِ أَمْرِهِ وَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَ الْمُهَیْمِنِ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ السَّلامُ عَلَى أَنْبِیَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدَ الْوَصِیِّینَ وَ وَارِثَ عِلْمِ النَّبِیِّینَ وَ وَلِیَّ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ مَوْلایَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا مَوْلایَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَفِیرَهُ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ . سلام بر محمّد رسول خدا، خاتم پیامبران، و سرور رسولان، و برگزیده پروردگار جهانیان، امین خدا بر وحى و دستورات قطعى الهى، و ختم كننده آنچه گذشته، و گشاینده آنچه خواهد آمد، و چیره بر همه اینها، و رحمت و بركات و درودها و تحیّات خدا بر او باد. سلام بر پیامبران خدا و رسولانش، و فرشتگان مقرّب و بندگان شایسته اش. سلام بر تو اى امیر مؤمنان و سرور جانشینان، و وارث دانش پیامبران، ولى پروردگار جهانیان و مولاى من و مولاى مؤمنان، و رحمت و بركات خدا بر او باد. سلام بر تو اى مولاى من اى امیر مؤمنان، اى امین خدا بر روى زمینش، و سفیر او در خلقش، و حجّت رسایش بر بندگان. السَّلامُ عَلَیْكَ یَا دِینَ اللَّهِ الْقَوِیمَ وَ صِرَاطَهُ الْمُسْتَقِیمَ السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا النَّبَأُ الْعَظِیمُ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ وَ عَنْهُ یُسْأَلُونَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ آمَنْتَ بِاللَّهِ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ وَ صَدَّقْتَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ مُكَذِّبُونَ وَ جَاهَدْتَ [فِی اللَّهِ ] وَ هُمْ مُحْجِمُونَ [مُجْمِحُونَ ] وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ صَابِرا مُحْتَسِباً حَتَّى أَتَاكَ الْیَقِینُ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا سَیِّدَ الْمُسْلِمِینَ وَ یَعْسُوبَ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِمَامَ الْمُتَّقِینَ وَ قَائِدَ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ وَصِیُّهُ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ وَ أَمِینُهُ عَلَى شَرْعِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی أُمَّتِهِ، سلام بر تو اى دین معتدل خدا، و راه راستش. سلام بر تو اى خبر بزرگى كه آنها در آن اختلاف كردند، و از آن بازخواست شوند. سلام بر تو اى امیر مؤمنان، به خدا ایمان آوردى، درحالى كه همه شرك مى ورزیدند، و حق را تصدیق گفتى وقتى كه آنان را تكذیب مى نمودند و جاد كردى و آنان از جهاد عقب نشینى مى كردند، خدا را عبادت كردى، درحالى كه خالص نمودى براى او دین را، صبر كردى و به حساب خدا گذاشتى، تا مرگ تو را دررسید، آگاه باشید لعنت خدا بر ستمكاران. سلام بر تو اى آقاى مسلمانان و رئیس دین، و پیشواى اهل تقوا، و مقتداى سپیدرویان، و رحمت و بركات خدا بر تو باد شهادت مى دهم كه تویى برادر رسول خدا، جانشین، و وارث علمش، و امین او بر قانونش، و جانشین او در امّتش، وَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ صَدَّقَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى نَبِیِّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللَّهِ مَا أَنْزَلَهُ فِیكَ فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَى أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِكَ وَ وِلایَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَیْهِمُ الْبَیْعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ كَذَلِكَ ثُمَّ أَشْهَدَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَیْهِمْ فَقَالَ أَ لَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ فَقَالُوا اللَّهُمَّ بَلَى فَقَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفَى بِكَ شَهِیداً وَ حَاكِماً بَیْنَ الْعِبَادِ فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدَ وِلایَتِكَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ وَ نَاكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْمِیثَاقِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى مُوفٍ لَكَ بِعَهْدِهِ وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهِ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ الْحَقُّ الَّذِی نَطَقَ بِوِلایَتِكَ التَّنْزِیلُ وَ أَخَذَ لَكَ الْعَهْدَ عَلَى الْأُمَّةِ بِذَلِكَ الرَّسُولُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ أَخَاكَ الَّذِینَ تَاجَرْتُمُ اللَّهَ بِنُفُوسِكُمْ ، و اوّل كسى كه به خدا ایمان آورد، و آنچه را بر پیامبرش نازل شده بود تصدیق كرد، و شهادت مى دهم كه آن حضرت همه آنچه را خدا درباره تو نازل كرد به مردم رساند، و امر خدا را درباره تو با صداى بلند اعلام كرد، و بر امّتش حتمى بودن طاعت و ولایتت را واجب نمود، و بیعت تو را بر عهدّ آنان نهاد، و حضرتت را نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خودشان قرار داد، چنان كه خدا خود او را اینچنین قرار داد، سپس پیامبر اسلام خدا را بر مردم شاهد گرفت و فرمود: آیا من آن نیستم كه رساندم. همه گفتند: به خدا آرى. پس فرمود: خدایا گواه باش، و تو براى گواهى و حاكمیت بین بندگان بسى. پس خدا لعنت كند منكر ولایتت را بعد از اقرار، و شكننده پیمانت را پس از پیمان بستن، و شهادت مى دهم كه تو به عهد خداى تعالى وفا كردى، و خداى تعالى وفا كننده به عهد خویش براى توست، و هركس به آن پیمانى كه با خدا بسته وفا كند، خدا پاداش بزرگى به او خواهد داد. و شهادت مى دهم كه تویى امیر مؤمنان آن حقّى كه قرآن به ولایتت گویا شد، و رسول خدا در این زمینه براى تو از امّتت پیمان گرفت، و شهادت مى دهم كه تو و عمو و برادرت كسانى هستید كه با خدا با جان هایتان معامله كردید، فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِیكُمْ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَیْهِ حَقّا فِی التَّوْرَیةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ أَشْهَدُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّ الشَّاكَّ فِیكَ مَا آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمِینِ وَ أَنَّ الْعَادِلَ بِكَ غَیْرَكَ عَانِدٌ [عَادِلٌ ] عَنِ الدِّینِ الْقَوِیمِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لَنَا رَبُّ الْعَالَمِینَ وَ أَكْمَلَهُ بِوِلایَتِكَ یَوْمَ الْغَدِیرِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَعْنِیُّ بِقَوْلِ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ وَ أَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ضَلَّ وَ اللَّهِ وَ أَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِوَاكَ وَ عَنَدَ عَنِ الْحَقِّ مَنْ عَادَاكَ. پس خدا این آیه را در حق شما نازل كرد: به درستى كه خدا از مؤمنان خرید جانها و اموالشان را، كه در عوض به آنها بهشت براى آنان باشد، و در راه خدا پیكار مى كنند، پس مى كشند و كشته مى شوند، وعده اى است بر او، محقق شده در تورات و انجیل و قرآن، و كیست كه به عهد خود وفادارتر از خدا باشد، پس شادى كنید به معامله اى كه انجام دادید، و این است آن رستگارى بزرگ آنانند توبه كنندگان، عبادت كنندگان، روزه گیران، ركوع كنندگان، سجودكنندگان، امركنندگان به معروف، نهى كنندگان از منكر، و نگهبانان حدود خدا، و به مؤمنان بشارت ده، شهادت مى دهم اى امیر مؤمنان، كه شك كننده در باره تو به رسول امین ایمان نیآورده، و اینكه روى گرداننده از ولایت تو به ولایت غیر، معاندانه روى گردان از دین است، دین میانه اى كه پروردگار جهانیان براى ما پسندیده، و آن را روز غدیر به ولایت تو كامل نموده است، و گواهى مى دهم كه در این گفته خداى عزیز رحیم، مقصود تویى: به حقیقت این است راه راست من، از آن پیروى كنید، و راههاى دیگر را پیروى ننمایید، كه شما را از راه او پراكنده كند، به خدا سوگند گمراه شد، و گمراه كرد كسى كه از غیر تو پیروى نمود، و كسى كه تو را دشمن داشت، ستیزه ورزان از حق روى گرداند. اللَّهُمَّ سَمِعْنَا لِأَمْرِكَ وَ أَطَعْنَا وَ اتَّبَعْنَا صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ فَاهْدِنَا رَبَّنَا وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا إِلَى طَاعَتِكَ وَ اجْعَلْنَا مِنَ الشَّاكِرِینَ لِأَنْعُمِكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَزَلْ لِلْهَوَى مُخَالِفاً وَ لِلتُّقَى مُحَالِفاً وَ عَلَى كَظْمِ الْغَیْظِ قَادِراً وَ عَنِ النَّاسِ عَافِیاً غَافِراً وَ إِذَا عُصِیَ اللَّهُ سَاخِطاً وَ إِذَا أُطِیعَ اللَّهُ رَاضِیاً وَ بِمَا عَهِدَ إِلَیْكَ عَامِلاً رَاعِیاً لِمَا اسْتُحْفِظْتَ حَافِظاً لِمَا اسْتُودِعْتَ مُبَلِّغاً مَا حُمِّلْتَ مُنْتَظِراً مَا وُعِدْتَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا اتَّقَیْتَ ضَارِعاً وَ لا أَمْسَكْتَ عَنْ حَقِّكَ جَازِعاً وَ لا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجَاهَدَةِ غَاصِبِیكَ [عَاصِیكَ ] نَاكِلاً وَ لا أَظْهَرْتَ الرِّضَى بِخِلافِ مَا یُرْضِی اللَّهَ مُدَاهِناً وَ لا وَهَنْتَ لِمَا أَصَابَكَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ، خدایا امرت را شنیدیم. و اطاعت كردیم و راه راست تو را پیروى نمودیم پروردگارا ما را هدایت كن، و بعد از اینكه ما را به طاعتت هدایت كردى دل هایمان را منحرف مساز، و ما را از سپاسگزاران نعمتهایت قرار ده، و شهادت مى دهم كه تو پیوسته با هواى نفس مخالف، و با پرهیزكارى هم پیمان، و به فرو خوردن خشم توانا و گذشت كننده از مردم و آمرزنده آنان بودى، و زمانى كه خدا معصیت مى شود خشمناك، و هنگامى كه اطاعت مى شود خشنودى به آنچه خدا با تو پیمان بسته بود عامل بودى، و آنچه نگهدارى اش از تو خواسته شده بود رعایت نمودى، و آنچه به تو سپرده شده بود حفظ كردى، و آنچه از حق بر عهده ات نهاده شده بود رساندى، و آنچه را به آن وعده داده شدى به انتظار نشستى، و شهادت مى دهم كه از روى زبونى محافظه كارى نكردى، و در اثر بى تابى و عجز از گرفتن حقت باز نایستادى، و به خاطر ترس و وحشت، از پیكار با غصبان ولایتت قدم به عقب نگذاشتى، و به علّت سستى بر خلاف آنچه خدا را خشنود مى كند اظهار خشنودى ننموده، و براى آنچه در راه خدا به تو دررسیده سست نشدى، وَ لا ضَعُفْتَ وَ لا اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُرَاقِبا مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ تَكُونَ كَذَلِكَ بَلْ إِذْ ظُلِمْتَ احْتَسَبْتَ رَبَّكَ وَ فَوَّضْتَ إِلَیْهِ أَمْرَكَ وَ ذَكَّرْتَهُمْ فَمَا ادَّكَرُوا وَ وَعَظْتَهُمْ فَمَا اتَّعَظُوا وَ خَوَّفْتَهُمُ اللَّهَ فَمَا تَخَوَّفُوا وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ قَبَضَكَ إِلَیْهِ بِاخْتِیَارِهِ وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّةَ بِقَتْلِهِمْ إِیَّاكَ لِتَكُونَ الْحُجَّةُ لَكَ عَلَیْهِمْ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَةِ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ صَابِراً وَ جُدْتَ بِنَفْسِكَ مُحْتَسِباً وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَّةَ نَبِیِّهِ وَ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ مَا اسْتَطَعْتَ مُبْتَغِیا مَا عِنْدَ اللَّهِ رَاغِباً فِیمَا وَعَدَ اللَّهُ لا تَحْفِلُ بِالنَّوَائِبِ وَ لا تَهِنُ عِنْدَ الشَّدَائِدِ، و به خاطر ترس و زبونى از خواستن حقّت ناتوان و درمانده نگشتى، پناه به خدا از اینكه چنین باشى، بلكه زمانى كه مورد ستم واقع شدى. به حساب پروردگارت گذاشتى، و كارت را به او واگذار كردى، و ستمكاران را پند دادى ولى نپذیرفتند، و اندرز دادى ولى قبول نكردند، و آنان را از خدا ترساندى، ولى نترسیدند، و شهادت مى دهم كه تو اى امیر مؤمنان در راه خدا به حق جهاد كردى، تا اینكه خدا تو را بجوارش فرا خواند، و به اختیارش تو را به جانب خود قبض روح كرد، و حجّتت را بر دشمنانت ختم كرد، با به قتل رساندن تو را، تا حجّت به سود تو و زیان باشد همراه با آنچه براى تو بود از حجّت هاى رسا بر همه خلق. سلام بر تو اى امیر مؤمنان، خدا را خالصانه عبادت كردى، و صابرانه در راه خدا جهاد نمودى، و به حساب خدا جانبازى كردى، و به كتابش عمل نمودى، و روش پیامبرش را پیروى كردى، و نماز را بپا داشتى، و زكات را پرداختى، و به معروف امر كردى، و تا توانستى از منكر نهى نمودى طالب بودى آنچه را نزد خداست، راغب بودى در آنچه خدا وعده داد، كاسه صبرت از پیش آمدها لبریز نشد، و هنگام سختی ها سست نگشتى، وَ لا تَحْجِمُ عَنْ مُحَارِبٍ أَفِكَ مَنْ نَسَبَ غَیْرَ ذَلِكَ إِلَیْكَ وَ افْتَرَى بَاطِلاً عَلَیْكَ وَ أَوْلَى لِمَنْ عَنَدَ عَنْكَ لَقَدْ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ الْجِهَادِ وَ صَبَرْتَ عَلَى الْأَذَى صَبْرَ احْتِسَابٍ وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ صَلَّى لَهُ وَ جَاهَدَ وَ أَبْدَى صَفْحَتَهُ فِی دَارِ الشِّرْكِ وَ الْأَرْضُ مَشْحُونَةٌ ضَلالَةً وَ الشَّیْطَانُ یُعْبَدُ جَهْرَةً وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لا تَزِیدُنِی كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ وَ أَیَّدَكَ اللَّهُ وَ هَدَاكَ وَ أَخْلَصَكَ وَ اجْتَبَاكَ فَمَا تَنَاقَضَتْ أَفْعَالُكَ وَ لا اخْتَلَفَتْ أَقْوَالُكَ وَ لا تَقَلَّبَتْ أَحْوَالُكَ وَ لا ادَّعَیْتَ وَ لا افْتَرَیْتَ عَلَى اللَّهِ كَذِباً وَ لا شَرِهْتَ إِلَى الْحُطَامِ وَ لا دَنَّسَكَ الْآثَامُ وَ لَمْ تَزَلْ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ یَقِینٍ مِنْ أَمْرِكَ تَهْدِی إِلَى الْحَقِّ وَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ أَشْهَدُ شَهَادَةَ حَقٍّ، از مقابل هیچ جنگجویى بازنگشتى، آنكه غیر این امور را به تو نسبت داد تهمت زد، و به باطل دروغ بر تو بست، و مرگ بر كسى كه با اصرار بر مخالفت با تو از تو روى گرداند، به راستى در راه خدا به حق جهاد كردى، و بر آزار مردم به نیكى صبر كردى صبرى به حساب خدا، تویى اوّل كسى كه به خدا ایمان آوردى، و براى او نماز خواندى، و جهاد كردى، و خود را در خانه شرك براى حق آشكار نمودى، در حالى كه زمین انباشته به گمراهى بود، و شیطان آشكارا عبادت مى شد، و تویى گوینده این سخن: كثرت مردم در پیرامونم عزّتى به من نیفزاید و پراكنده شدن شان ترسى به من اضافه نكند، اگر همه مردم از من دست بردارند، نالان نشوم، پناهنده به خدا شدى و عزّت یافتى، آخرت را بر دنیا برگزیدى و پارسا گشتى، خدا تأییدت نمود و راهنمایى فرمود، و در گردونه خلوص قرار داد، و تو را برگزید، كردارهایت ضد و نقیض نشد، گفتارهایت اختلاف نیافت، حالاتت زیرورو نگشت، ادعاى بیهوده نكردى، و بر خدا دروغ نبستى، و به متاع اندك دنیا طمع نورزیدى، گناهان تو را آلوده نساخت، همواره امورت بر پایه برهانى از سوى پروردگارت بود، در كارت بر یقین بودى، به سوى حق و راه مستقیم هدایت مى نمودى، شهادت مى دهم شهادت حق، وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَمَ صِدْقٍ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ سَادَاتُ الْخَلْقِ وَ أَنَّكَ مَوْلایَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَّكَ عَبْدُ اللَّهِ وَ وَلِیُّهُ وَ أَخُو الرَّسُولِ وَ وَصِیُّهُ وَ وَارِثُهُ وَ أَنَّهُ الْقَائِلُ لَكَ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ مَا آمَنَ بِی مَنْ كَفَرَ بِكَ وَ لا أَقَرَّ بِاللَّهِ مَنْ جَحَدَكَ وَ قَدْ ضَلَّ مَنْ صَدَّ عَنْكَ وَ لَمْ یَهْتَدِ إِلَى اللَّهِ وَ لا إِلَیَّ مَنْ لا یَهْتَدِی بِكَ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا ثُمَّ اهْتَدَى إِلَى وِلایَتِكَ مَوْلایَ فَضْلُكَ لا یَخْفَى وَ نُورُكَ لا یُطْفَأُ [لا یُطْفَى ] وَ أَنَّ مَنْ جَحَدَكَ الظَّلُومُ الْأَشْقَى مَوْلایَ أَنْتَ الْحُجَّةُ عَلَى الْعِبَادِ وَ الْهَادِی إِلَى الرَّشَادِ وَ الْعُدَّةُ لِلْمَعَادِ مَوْلایَ لَقَدْ رَفَعَ اللَّهُ فِی الْأُولَى مَنْزِلَتَكَ وَ أَعْلَى فِی الْآخِرَةِ دَرَجَتَكَ وَ بَصَّرَكَ مَا عَمِیَ عَلَى مَنْ خَالَفَكَ وَ حَالَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَ مَوَاهِبِ اللَّهِ لَكَ، و سوگند مى خورم سوگند صدق، كه محمّد و خاندانش (درود خدا بر آنان باد) سروران خلقند، و اینكه تو مولاى من و مولاى همه مؤمنانى، تو بنده خدا و ولىّ او و برادر جانشین و وارث او هستى، و او گوینده این سخن به حضرت توست: سوگند به كسى كه مرا به حق برانگیخت به من ایمان نیاورد آن كه به تو كافر شد، و به خدا اقرار ننمود آن كه به انكار تو برخاست، گمراه شد كسى كه مردم را از تو بازداشت، و به سوى خدا و به جانب من راه نیافت، و این گفتار پروردگار عزّ و جلّ من است: من آمرزنده ام آن كس را كه توبه كرد، و ایمان آورد، و عمل شایسته انجام داد، سپس به سوى ولایت تو راه یابد. مولاى من فضل تو مخفى نمى ماند، و نورت خاموش نگردد، و آن كه تو را انكار كند ستمكار و بدبخت است، مولاى من تو حجّت بر بندگانى و راهنماى به سوى راه راستى، و ذخیره روز معادى، مولاى من خدا مقامت را در دنیا بلند كرد، و درجه ات را در آخرت والا گردانید، و بینایت نمود به آنچه بر كسى كه با تو مخالفت كرد پوشیده ماند، و بین تو و موهبت هاى خدا حجاب شد، فَلَعَنَ اللَّهُ مُسْتَحِلِّی الْحُرْمَةِ مِنْكَ وَ ذَائِدِی الْحَقِّ عَنْكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُمُ الْأَخْسَرُونَ الَّذِینَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِیهَا كَالِحُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مَا أَقْدَمْتَ وَ لا أَحْجَمْتَ وَ لا نَطَقْتَ وَ لا أَمْسَكْتَ إِلا بِأَمْرٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ قُلْتَ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَقَدْ نَظَرَ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَضْرِبُ بِالسَّیْفِ قُدْما فَقَالَ یَا عَلِیُّ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی وَ أُعْلِمُكَ أَنَّ مَوْتَكَ وَ حَیَاتَكَ مَعِی وَ عَلَى سُنَّتِی فَوَ اللَّهِ مَا كَذِبْتُ وَ لا كُذِبْتُ وَ لا ضَلَلْتُ وَ لا ضُلَّ بِی وَ لا نَسِیتُ مَا عَهِدَ إِلَیَّ رَبِّی وَ إِنِّی لَعَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی بَیَّنَهَا لِنَبِیِّهِ وَ بَیَّنَهَا النَّبِیُّ لِی وَ إِنِّی لَعَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ أَلْفِظُهُ لَفْظا صَدَقْتَ وَ اللَّهِ وَ قُلْتَ الْحَقَّ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَاوَاكَ بِمَنْ نَاوَاكَ وَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ یَقُولُ : لعنت خدا بر حلال شمارندگان حرمتت، و دفع كنندگان حقّت، و شهادت مى دهم كه آنان از زیانكارترین مردمى هستند كه آتش چهره آنان را مى سوزاند، و در میان دوزخ زشت و عبوس هستند، و شهادت مى دهم كه اقدام نكردى، و قدم به عقب نگذاشتى، و سخن نگفیتى و باز نایستادى مگر به فرمان خدا و رسولش. خود فرمودى: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش باد) به من نظر كرد، درحالى كه پیش قدمانه شمشیر مى زدم، ایشان به من فرمود: اى على تو نسبت به من به منزله هارونى نسبت به موسى، جز اینكه بعد از من پیغمبرى نیست، و من تو را خبر مى دهم كه مرگ و زندگى تو با من و براساس راه و رسم من است، به خدا سوگند دروغ نگفتم، و به من دروغ گفته نشد، و گمراه نشدم و كسى به وسیله من گمراه نشده، و آنچه را پروردگارم با من عهد كرده فراموش نكردم، من بر برهانى از سوى پروردگارم هستم كه براى پیامبرش بیان نموده و پیامبر نیز براى من بیان داشته است و من به راستى بر راه روشن هستم كه آن را صریح مى گویم با صراحت تمام، اى امیر مؤمنان به خدا سوگند راست گفتى، و حق گفتى. پس خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه با تو دشمنى كرد برابر قرار داد، درحالى كه خدا مى فرماید: (هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَدَلَ بِكَ مَنْ فَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ وِلایَتَكَ وَ أَنْتَ وَلِیُّ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ وَ الذَّابُّ عَنْ دِینِهِ وَ الَّذِی نَطَقَ الْقُرْآنُ بِتَفْضِیلِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً دَرَجَاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً) وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى : (أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ . آیا كسانى كه مى دانند، با كسانى كه نمى دانند برابرند؟ پس خدا لعنت كند كسى را كه مساوى تو قرار داد، آن كس را كه خدا ولایتت را بر او واجب كرد، و حال اینكه تو ولىّ خدایى، و برادر رسول خدایى و دفاع كننده از دین خدایى، و كسى هستى كه قرآن به برترى اش گویاست، خداى تعالى فرمود: خدا جهادكنندگان را بر نشستگان برترى داد به اجرى بزرگ، درجات و مغفرت و رحمت از جانب او براى جهادگنندگان است، و خدا همواره آمرزنده و مهربان است و خداى تعالى فرمود: آیا آب دهى به حاجیان و آب دادن در مسجد الحرام را قرار داده اید همانند آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان آورده، و در راه خدا جهاد كرده است؟ هرگز پیش خدا برابر نیستند، خدا گروه ستمكاران را هدایت نمى كند. الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ) أَشْهَدُ أَنَّكَ الْمَخْصُوصُ بِمِدْحَةِ اللَّهِ الْمُخْلِصُ لِطَاعَةِ اللَّهِ لَمْ تَبْغِ بِالْهُدَى بَدَلا وَ لَمْ تُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ أَحَدا وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى اسْتَجَابَ لِنَبِیِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِیكَ دَعْوَتَهُ ثُمَّ أَمَرَهُ بِإِظْهَارِ مَا أَوْلاكَ لِأُمَّتِهِ إِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَ إِعْلانا لِبُرْهَانِكَ وَ دَحْضاً لِلْأَبَاطِیلِ وَ قَطْعاً لِلْمَعَاذِیرِ فَلَمَّا أَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَاسِقِینَ وَ اتَّقَى فِیكَ الْمُنَافِقِینَ أَوْحَى إِلَیْهِ رَبُّ الْعَالَمِینَ : آنان كه ایمان آورده اند و هجرت كردند، و در راه خدا با اموال و جان هایشان جهاد كردند، از جهت مقام به نزد خدا برترند، و ایشان رستگارانند، نویدشان مى دهد پروردگارشان به رحمتى از جانب خود و خشنودى، و بهشت هایى كه در آنها نعمت پایدار براى آنان باشد. در آن بهشت ها جاودانند، به راستى كه نزد خدا پاداشى بزرگ است. شهادت مى دهم كه تو به ستایش خدا مخصوص گشته اى، و مخلص در طاعت خدایى، براى هدایت جایگزینى نجستى، و در بندگى پروردگارت احدى را شریك نساختى، خداى تعالى دعاى پیامبرش (درود خدا بر او و خاندانش) را در حق تو اجابت كرد، سپس اظهار آنچه تو را سزاوار حكومت بر ملّتش كرده بود به او فرمان داد، براى بالا بردن شأنت، و علنى ساختن برهانت، و دفع باطلها، و بریدن بهانه ها، پس زمانى كه از آشوب اهل فسق بیمانك شد، و درباره تو در برابر منافقان محافظه كارى كرد، پروردگار جهانیان به او وحى كرد: ( یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ) فَوَضَعَ عَلَى نَفْسِهِ أَوْزَارَ الْمَسِیرِ وَ نَهَضَ فِی رَمْضَاءِ الْهَجِیرِ فَخَطَبَ وَ أَسْمَعَ وَ نَادَى فَأَبْلَغَ ثُمَّ سَأَلَهُمْ أَجْمَعَ فَقَالَ هَلْ بَلَّغْتُ فَقَالُوا اللَّهُمَّ بَلَى فَقَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا بَلَى فَأَخَذَ بِیَدِكَ وَ قَالَ : «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» . فَمَا آمَنَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِیكَ عَلَى نَبِیِّهِ إِلّا قَلِیلٌ وَ لا زَادَ أَكْثَرَهُمْ غَیْرَ تَخْسِیرٍ وَ لَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِیكَ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ كَارِهُونَ: اى رسول! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده به مردم برسان، اگر انجام ندهى پیام خدا را نرسانده اى، خدا تو را از مردم حفظ مى كند پس او بارهاى سنگین سفر را بر دوش جان نهاد، و در حرارت شدید نیمه روز برخاست، سخنرانى كرد و شنواند، و فریاد زد، پس پیام حق را رساند، سپس از همه آنها پرسید: آیا رساندم؟ گفتند: به خدا قسم آرى. فرمود: خدایا شاهد باش. سپس به مردم خطاب كرد: آیا من آن نیستم كه به مؤمنان از خود آنان سزاوارترم؟ گفتند: آرى، پس دست تو را گرفت، و فرمود: هركه را كه من مولاى اویم، پس این على مولاى اوست، خدایا دوست بدار هركه او را دوست دارد، و دشمن بدار هركه او را دشمن دارد، و یارى كن كسى را كه یارى اش كند، و خوار كن هركه خوارش سازد. پس به آنچه خدا درباره تو بر پیامبرش نازل كرد، ایمان نیاورد جز عده اى اندك، و اكثرشان را نیفزود جز زیانكارى، پیش از آن نیز خدا در حق تو این آیه را ناز كرد درحالى كه آنان دوست نداشتند: ( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ) . اللَّهُمَّ إِنَّا نَعْلَمُ أَنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَالْعَنْ مَنْ عَارَضَهُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ. اى كسانى كه ایمان آورده اید، هركه از شما از دینش برگردد، خدا به زودى قومى را بیاورد، كه آنها را دوست دارد، و آنها هم خدا را دوست دارند، بر مؤمنان نرمند، و بر كافران سخت، در راه خدا جهاد كنند، از سرزنش سرزنش كنندگان نمى ترسند، این است فضل خدا، به هر كه بخواهد عنایت مى كند، خدا گسترنده و دانا است. جز این نیست كه شما ولىّ خدا و رسول او و همه آنانى هستند كه ایمان آورند، و آنانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات مى دهند، درحالى كه ركوع كننده اند، و هركه با خدا و رسولش و كسانى كه ایمان آوردند دوستى كند، پس حزب خدا حزب پیروز است. پروردگارا به آنچه نازل كردى ایمان آوردیم، و از پیامبر پیروى نمودیم، پس ما را با گواهان بنویس. پروردگارا دل هاى ما را پس از آنكه هدایت مان كردى منحرف مساز، و به ما از نزد خود رحمتى ببخش، كه تو بسیار بخشنده اى خدایا ما مى دانیم كه این گفتار از نزد تو حق است، پس لعنت كن كسى را كه با آن معارضه كرد، و به آن كبر ورزید، و آن را تكذیب كرد، و كافر شد، و زود است بدانند كسانى كه ستم كردند، به چه بازگشت گاهى برگردند. السَّلامُ عَلَیْكَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدَ الْوَصِیِّینَ وَ أَوَّلَ الْعَابِدِینَ وَ أَزْهَدَ الزَّاهِدِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ أَنْتَ مُطْعِمُ الطَّعَامِ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً لِوَجْهِ اللَّهِ لا تُرِیدُ مِنْهُمْ جَزَاءً وَ لا شُكُورا وَ فِیكَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: ( وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وَ أَنْتَ الْكَاظِمُ لِلْغَیْظِ وَ الْعَافِی عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ وَ أَنْتَ الصَّابِرُ فِی الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ وَ أَنْتَ الْقَاسِمُ بِالسَّوِیَّةِ وَ الْعَادِلُ فِی الرَّعِیَّةِ وَ الْعَالِمُ بِحُدُودِ اللَّهِ مِنْ جَمِیعِ الْبَرِیَّةِ وَ اللَّهُ تَعَالَى أَخْبَرَ عَمَّا أَوْلاكَ مِنْ فَضْلِهِ بِقَوْلِهِ: سلام بر تو اى امیر مؤمنان و سروز جانشینان، و رأس عبادت كنندگان، و پارساترین پارسایان، و رحمت خدا و بركات و درودها و تحیّاتش بر تو باد، تویى خوراننده طعام در حال دوست داشتن آن، به درمانده و یتیم و اسیر تنها به خاطر خشنودى خدا، كه از آنها پاداش و سپاسى نمى خواستى، و خداى تعالى در حق تو چنین گفت: دیگران را بر خود ترجیح مى دهند، گرچه خود تهیدست باشند، هركه از بخل وجودش محفوظ ماند پس آنانند از رستگاران، تویى فروبرنده خشم، و گذشت كننده از مردم، و خدا نیكوكاران را دوست دارد، تویى صبركننده در تنگدستى و پریشان حالى و به هنگام جنگ، تویى بخش كننده به برابرى، و دادگر در میان ملّت، و آگاه به مقرّرات خدا، از میان همه انسانها، خداى تعالى خبر داد از آنچه سزاوار كرده تو را از فضلش به گفته اش: ( أَ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِنا كَمَنْ كَانَ فَاسِقا لا یَسْتَوُونَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلا بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ) وَ أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِیلِ وَ حُكْمِ التَّأْوِیلِ وَ نَصِّ الرَّسُولِ وَ لَكَ الْمَوَاقِفُ الْمَشْهُودَةُ وَ الْمَقَامَاتُ الْمَشْهُورَةُ وَ الْأَیَّامُ الْمَذْكُورَةُ یَوْمَ بَدْرٍ وَ یَوْمَ الْأَحْزَابِ إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِیدا وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلا غُرُورا. آیا كسى كه مؤمن است همانند كسى است كه فاسق است؟ هرگز برابر نیستند. امّا كسانى كه ایمان آورده اند، و كار شایسته كردند، براى آنها بهشت هاى خویش جایگاه جهت پذیرایى به پاداش آنچه انجام دادند، و تویى اختصاص یافته به علم قرآن، و حكم تأویل، و صریح گفتار پیامبر، و توراست موقعیت هاى گواهى شده، و مقامات مشهور، و روزهاى یاد شده، روز بدر، و روز احزاب آن زمان كه چشمها منحرف، و جانها به گلوها رسید، و به خدا گمان مى بردید، گمان هاى گوناگون، در آنجا اهل ایمان آزمایش شدند، و دچار تزلزل روحى گشتند تزلزل سخت. آن هنگام اهل نفاق و آنان كه در دل هایشان بیمارى بود گفتند: خدا و رسولش جز فریب به ما وعده ندادند. وَ إِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلا فِرَارا وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلا إِیمَانا وَ تَسْلِیما فَقَتَلْتَ عَمْرَهُمْ وَ هَزَمْتَ جَمْعَهُمْ وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ كَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرا وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَ كَانَ اللَّهُ قَوِیّا عَزِیزا وَ یَوْمَ أُحُدٍ إِذْ یُصْعِدُونَ وَ لا یَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوهُمْ فِی أُخْرَاهُمْ وَ أَنْتَ تَذُودُ بُهَمَ الْمُشْرِكِینَ عَنِ النَّبِیِّ ذَاتَ الْیَمِینِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ حَتَّى رَدَّهُمُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْكُمَا خَائِفِینَ وَ نَصَرَ بِكَ الْخَاذِلِینَ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ عَلَى مَا نَطَقَ بِهِ التَّنْزِیلُ: و در آن زمان گروهى از آنان گفتند: اى اهل مدینه جایى براى شما نیست، بازگردید، و جمعى از آنان از پیامبر اجازه مى خواستند، مى گفتند: خانه هاى ما باز و بى حفاظ است و حال آنكه بى حفاظ نبود، آنان جز فرار از جنگ قصدى نداشتند، و خداى تعالى فرمود: همینكه اهل ایمان دسته هاى كفر و شرك را دیدند گفتند: این همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داد، خدا و رسولش راست گفتند، و آنان را نیفزود مگر ایمان و تسلیم، پس عمرو قهرمان آنها را كشتى، و جمع آنان را فرارى دادى، و خدا آنان را كه كافر بودد با خشمشان بازگرداند، درحالى كه به غنیمتى دست نیافتند، و خدا جنگ را از اهل ایمان كفایت كرد، و خدا نیرومند و عزیز است، و روز احد هنگامى كه از اطراف پیامبر فرار مى كردند، و به احدى اعتنا نمى نمودند، و پیامبر آنان را از پشت سرشان به كارزار دعوت مى كرد، تو بودى كه مشركان را براى حفظ پیامبر به راست و چپ دفع مى كردى، تا خدا گزند آنان را در حالى كه ترسان بودند از شما دو بزرگوار برگرداند، و شكست خوردگان را به وسیله تو یارى كرد. و روز حنین، بنابر آنچه قرآن در این آیه به آن گویا شد: « إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَیْئا وَ ضَاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ » وَ الْمُؤْمِنُونَ أَنْتَ وَ مَنْ یَلِیكَ وَ عَمُّكَ الْعَبَّاسُ یُنَادِی الْمُنْهَزِمِینَ: یَا أَصْحَابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ یَا أَهْلَ بَیْعَةِ الشَّجَرَةِ حَتَّى اسْتَجَابَ لَهُ قَوْمٌ قَدْ كَفَیْتَهُمُ الْمَئُونَةَ وَ تَكَفَّلْتَ دُونَهُمُ الْمَعُونَةَ فَعَادُوا آیِسِینَ مِنَ الْمَثُوبَةِ رَاجِینَ وَعْدَ اللَّهِ تَعَالَى بِالتَّوْبَةِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ : «ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَلَى مَنْ یَشَاءُ » وَ أَنْتَ حَائِزٌ دَرَجَةَ الصَّبْرِ فَائِزٌ بِعَظِیمِ الْأَجْرِ وَ یَوْمَ خَیْبَرَ إِذْ أَظْهَرَ اللَّهُ خَوَرَ الْمُنَافِقِینَ وَ قَطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ « وَ لَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَ كَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولا » «زمانى كه نفرات زیاد شما باعث شگفتى شما شد، ولى شما را به هیچ وجه بى نیاز نكرد، و زمین با آن فراخى اش بر شما تنگ شد، سپس روى گردانده فرار كردید. آنگاه خدا آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل فرمود» . «مؤمنان» تو بودى و همراهانت، و عمویت عباس شكست خوردگان را صدا مى زد: اى اصحاب سوره بقره، اى اهل بیت شجره، تا جماعتى به او پاسخ دادند، كه تو رنج آنها را كفایت كردى، و به جاى آنها كمك را عهده دار شدى، پس نومید از پاداش برگشتند، و امیدوار به وعده خداى تعالى به توبه، و این است سخن خدا كه عظیم باد یادش: «آنگاه خدا توبه مى پذیرد پس از آن، توبه كسى را كه بخواهد، درحالى كه تو درجه صبر را به دست آوردى، و به مزد بزرگ پیروز شدى، و روز خیبر كه خدا شكست منافقان را آشكار كرد، و دنباله كافران را برید، و سپاس خداى را پروردگار جهانیان، درحالى كه آنها از پیش با خدا پیمان بسته بودند كه فرار نكنند، و به یقین پیمان خدا مورد بازخواست است. مَوْلایَ أَنْتَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ وَ الْمَحَجَّةُ الْوَاضِحَةُ وَ النِّعْمَةُ السَّابِغَةُ وَ الْبُرْهَانُ الْمُنِیرُ فَهَنِیئاً لَكَ بِمَا آتَاكَ اللَّهُ مِنْ فَضْلٍ وَ تَبّا لِشَانِئِكَ ذِی الْجَهْلِ شَهِدْتَ مَعَ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جَمِیعَ حُرُوبِهِ وَ مَغَازِیهِ تَحْمِلُ الرَّایَةَ أَمَامَهُ وَ تَضْرِبُ بِالسَّیْفِ قُدَّامَهُ ثُمَّ لِحَزْمِكَ الْمَشْهُورِ وَ بَصِیرَتِكَ فِی الْأُمُورِ أَمَّرَكَ فِی الْمَوَاطِنِ وَ لَمْ یَكُنْ عَلَیْكَ أَمِیرٌ وَ كَمْ مِنْ أَمْرٍ صَدَّكَ عَنْ إِمْضَاءِ عَزْمِكَ فِیهِ التُّقَى وَ اتَّبَعَ غَیْرُكَ فِی مِثْلِهِ الْهَوَى فَظَنَّ الْجَاهِلُونَ أَنَّكَ عَجَزْتَ عَمَّا إِلَیْهِ انْتَهَى ضَلَّ وَ اللَّهِ الظَّانُّ لِذَلِكَ وَ مَا اهْتَدَى وَ لَقَدْ أَوْضَحْتَ مَا أَشْكَلَ مِنْ ذَلِكَ لِمَنْ تَوَهَّمَ وَ امْتَرَى بِقَوْلِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكَ : مولاى من تویى حجّت رسا، و راه روشن، و نعمت كامل، و برهان تابناك، پس گوارا باد تو را، آنچه خدا از برترى به تو داد، و نابود باد دشمن نادانت، با پیامبر (درود خدا بر او و خاندانش) در تمام جنگها و لشگركشی هایش حاضر بودى، پیشاپیش پرچم اسلام را به دوش مى كشیدى، و در برابرش شمشیر مى زدى، سپس تنها براى تدبیر و كاردانى مشهودت و بینایى ات در امور، در تمام میدانها تو را به فرماندهى مى گماشت، و امیرى بر تو نبود، چه بسیار كارهایى كه تقوا مانع اجراى تصمیت در آنها شد، اما جز تو در مثل آن از هواى نفس پیروى كرد، پس نادانان گمان كردند، كه تو از آنچه او به آن رسید عاجز شدى، به خدا قسم گمان كننده اینچنین گمراه شد و را نیافت، و تو واضح ساختى آنچه مشكل شده بود از این امور، براى آن كه توهّم و تردید كرد به گفتارت، درود خدا بر تو كه فرمودى: «قَدْ یَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِیلَةِ وَ دُونَهَا حَاجِزٌ مِنْ تَقْوَى اللَّهِ فَیَدَعُهَا رَأْیَ الْعَیْنِ وَ یَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لا حَرِیجَةَ [جَرِیحَةَ] لَهُ فِی الدِّینِ» ، صَدَقْتَ وَ اللَّهِ وَ خَسِرَ الْمُبْطِلُونَ وَ إِذْ مَاكَرَكَ النَّاكِثَانِ فَقَالا نُرِیدُ الْعُمْرَةَ فَقُلْتَ لَهُمَا: «لَعَمْرُكُمَا مَا تُرِیدَانِ الْعُمْرَةَ لَكِنْ تُرِیدَانِ الْغَدْرَةَ» فَأَخَذْتَ الْبَیْعَةَ عَلَیْهِمَا وَ جَدَّدْتَ الْمِیثَاقَ فَجَدَّا فِی النِّفَاقِ فَلَمَّا نَبَّهْتَهُمَا عَلَى فِعْلِهِمَا أَغْفَلا وَ عَادَا وَ مَا انْتَفَعَا وَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهِمَا خُسْرا ثُمَّ تَلاهُمَا أَهْلُ الشَّامِ فَسِرْتَ إِلَیْهِمْ بَعْدَ الْإِعْذَارِ وَ هُمْ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ وَ لا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ هَمَجٌ رَعَاعٌ ضَالُّونَ وَ بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ فِیكَ كَافِرُونَ وَ لِأَهْلِ الْخِلافِ عَلَیْكَ نَاصِرُونَ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى بِاتِّبَاعِكَ وَ نَدَبَ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى نَصْرِكَ وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ : گاهى انسان زبردست و چیره روى چاره را مى بیند، ولى در برابرش پرده اى از تقواى خداست، در نتیجه روى چاره را آشكار رها مى كند، ولى فرصت آن را غنیمت مى داند كسى در امر باكى ندارد، به خدا سوگند راست گفتى، و یاوه سرایان دچار زیان شدند، هنگامى كه آن دو عهدشكن [طلحه و زبیر] با تو به فریبكارى برخاستند، و گفتند قصد عمره داریم، به آنان گفتى: به جان خودتان قسم: قصد عمره ندارید، بكله قصد خیانت دارید، در نتیجه از آن دو نفر بیعت گرفتى، و پیمان را محكم كردى، پس در نفاق كوشیدند، زمانى كه بر كار نادرستشان آگاهشان كردى، بى توجّهى كردند، و به كار خویش بازگشتند، ولى بهره مند نشدند، و سرانجام كار هر دو خسران شد سپس اهل شام خیانت آن دو را دنبال كردند، و تو پس از بستن راه غدر بر آنان به سویشان حركت كردى، ولى آنها به دین حق گردن ننهادند. و در قرآن تدبّر ننمودند، بى خردان پست و گمراهان ناجوانمرد، به آنچه در حق تو بر محمّد نازل شده بود كافرند، و یاوران مخالف تو، درحالى كه خدا به پیروى از تو امر كرد، و مؤمنان را به یارى تو فرا خواند، و فرمود خداى عزّ و جلّ: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ) مَوْلایَ بِكَ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ قَدْ نَبَذَهُ الْخَلْقُ وَ أَوْضَحْتَ السُّنَنَ بَعْدَ الدُّرُوسِ وَ الطَّمْسِ فَلَكَ سَابِقَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَصْدِیقِ التَّنْزِیلِ وَ لَكَ فَضِیلَةُ الْجِهَادِ عَلَى تَحْقِیقِ التَّأْوِیلِ وَ عَدُوُّكَ عَدُوُّ اللَّهِ جَاحِدٌ لِرَسُولِ اللَّهِ یَدْعُو بَاطِلاً وَ یَحْكُمُ جَائِرا وَ یَتَأَمَّرُ غَاصِباً وَ یَدْعُو حِزْبَهُ إِلَى النَّارِ وَ عَمَّارٌ یُجَاهِدُ وَ یُنَادِی بَیْنَ الصَّفَّیْنِ الرَّوَاحَ الرَّوَاحَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ لَمَّا اسْتَسْقَى فَسُقِیَ اللَّبَنَ كَبَّرَ وَ قَالَ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ آخِرُ شَرَابِكَ مِنَ الدُّنْیَا ضَیَاحٌ مِنْ لَبَنٍ ، اى كسانى كه ایمان آورده اید خدا را پروا كنید، و با راستگویان باشید. مولاى من حق بر تو نمایان شد، درحالى كه مردم آن را به یك سو انداختند، و تو روشهاى دینى را پس از كهنگى و نابودى آشكار ساختى، توراست پیشینه جهاد بر پایه تصدیق به قرآن، و توراست فضیلت جهاد بر پایه تحقّق تأویل، و دشمن تو دشمن خدا، و انكاركننده رسول خدا است، دعوت مى كند دعوت باطل، حكومت مى كند به ستم، فرمان مى دهد غاصبانه، دارودسته اش را به دوزخ مى خواند، درحالى كه عمّار جهاد مى كرد و میان دو لشگر فریاد مى زد: كوچ كنید، كوچ كنید به سوى بهشت، و زمانى كه آب خواست، با شیر سیراب شد و تكبیر زد و گفت: رسول خدا (درود خدا بر او و خاندانش) به من فرمود: آخرین نوشیدنى ات از دنیا مخلوطى است از شیر، وَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَاعْتَرَضَهُ أَبُو الْعَادِیَةِ الْفَزَارِیُّ فَقَتَلَهُ فَعَلَى أَبِی الْعَادِیَةِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ أَجْمَعِینَ وَ عَلَى مَنْ سَلَّ سَیْفَهُ عَلَیْكَ وَ سَلَلْتَ سَیْفَكَ عَلَیْهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ وَ عَلَى مَنْ رَضِیَ بِمَا سَاءَكَ وَ لَمْ یَكْرَهْهُ وَ أَغْمَضَ عَیْنَهُ وَ لَمْ یُنْكِرْ أَوْ أَعَانَ عَلَیْكَ بِیَدٍ أَوْ لِسَانٍ أَوْ قَعَدَ عَنْ نَصْرِكَ أَوْ خَذَلَ عَنِ الْجِهَادِ مَعَكَ أَوْ غَمَطَ فَضْلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ أَوْ عَدَلَ بِكَ مَنْ جَعَلَكَ اللَّهُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ سَلامُهُ وَ تَحِیَّاتُهُ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ آلِكَ الطَّاهِرِینَ، و تو را گروه متجاوز به قتل مى رساند، پس ابو العادیه فزارى راه را بر عمّار گرفت و او را كشت، بر ابو العادیه لعنت خدا و لعنت فرشتگان خدا و همه پیامبران، و لعنت بر كسى كه شمشیر به روى تو كشید، و تو به روى او شمشیر كشیدى، اى امیر مؤمنان، از مشركان و منافقان تا روز قیامت، و بر آن كه خشنود شد به آنچه تو را غمگین ساخت، و غم تو را ناخوش نداشت و دیده برهم نهاد و بى تفاوت گذشت، و علّت و عاملش را نكار نكرد، یا علیه تو به دست و زبان كمك كرد، یا از یارى اش دست كشید، یا از جهاد نمودن به همراه تو، كناره گیرى كرد، یا فضل تو را كوچك شمرد، و حقّت را انكار كرد، یا با تو برابر نمود كسى را كه خدا قرار داد تو را سزاوارتر به او از خود او، و درودهاى خدا و رحمت و بركات و سلام و تحیّاتش بر تو و بر امامان از خاندان پاك تو، إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ الْأَمْرُ الْأَعْجَبُ وَ الْخَطْبُ الْأَفْظَعُ بَعْدَ جَحْدِكَ حَقَّكَ غَصْبُ الصِّدِّیقَةِ الطَّاهِرَةِ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَدَكاً وَ رَدُّ شَهَادَتِكَ وَ شَهَادَةِ السَّیِّدَیْنِ سُلالَتِكَ وَ عِتْرَةِ الْمُصْطَفَى صَلَّى اللَّهُ عَلَیْكُمْ وَ قَدْ أَعْلَى اللَّهُ تَعَالَى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُمْ وَ رَفَعَ مَنْزِلَتَكُمْ وَ أَبَانَ فَضْلَكُمْ وَ شَرَّفَكُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ فَأَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِیراً قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً إِلا الْمُصَلِّینَ فَاسْتَثْنَى اللَّهُ تَعَالَى نَبِیَّهُ الْمُصْطَفَى وَ أَنْتَ یَا سَیِّدَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ جَمِیعِ الْخَلْقِ فَمَا أَعْمَهَ مَنْ ظَلَمَكَ عَنِ الْحَقِّ ، فدك صدّیقه طاهره زهرا سرور زنان، و نپذیرفتن گواهى تو و گواهى دو سرور از نژادت و عترت مصطفى است! ! (درود خدا بر شما باد) ، و حال آن كه خدا درجه شما را بر امّت برتر گرداند، و منزلت شما را رفیع قرار داد، و فضل و شرفتان را بر جهانیان آشكار ساخت، و پلیدى را از شما برد، و پاكتان ساخت پاك ساختنى ویژه، خدا عزّ و جلّ فرمود: انسان بسیار حریص آفریده شده، چون گزندى به او در رسد بى صبرى كند، و چون خیرى به او در رسد دریغ ورزد، چز نمازگزاران، پس خداى متعالى، پیامبر برگزیده اش را و تو را، اى سرور جانشیان از همه خلق استثنا كرد، پس آنان كه به تو ستم كردند، چقدر از دیدن حق كور بودند، ثُمَّ أَفْرَضُوكَ سَهْمَ ذَوِی الْقُرْبَى مَكْراً وَ أَحَادُوهُ عَنْ أَهْلِهِ جَوْراً فَلَمَّا آلَ الْأَمْرُ إِلَیْكَ أَجْرَیْتَهُمْ عَلَى مَا أَجْرَیَا رَغْبَةً عَنْهُمَا بِمَا عِنْدَ اللَّهِ لَكَ فَأَشْبَهَتْ مِحْنَتُكَ بِهِمَا مِحَنَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ عِنْدَ الْوَحْدَةِ وَ عَدَمِ الْأَنْصَارِ وَ أَشْبَهْتَ فِی الْبَیَاتِ عَلَى الْفِرَاشِ الذَّبِیحَ عَلَیْهِ السَّلامُ إِذْ أَجَبْتَ كَمَا أَجَابَ وَ أَطَعْتَ كَمَا أَطَاعَ إِسْمَاعِیلُ صَابِراً مُحْتَسِباً إِذْ قَالَ لَهُ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَا ذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا أَبَاتَكَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَمَرَكَ أَنْ تَضْجَعَ فِی مَرْقَدِهِ وَاقِیا لَهُ بِنَفْسِكَ أَسْرَعْتَ إِلَى إِجَابَتِهِ مُطِیعا وَ لِنَفْسِكَ عَلَى الْقَتْلِ مُوَطِّنا، سپس سهم خویشان پیامبر را از باب فریب براى تو مقرّر داشتند، ولى به جور و ستم از اهلش برگرداندند چون حكومت به تو برگشت با خویشان پیامبر درحالى كه از آن دو نفر روى گردان بودى، بخاطر پاداشى كه نزد خدا براى تو بود، به همان صورت عمل كردى كه آن دو نفر عمل كردند، پس گرفتارى تو به آن دو نفر به گرفتارى پیامبران (درود خدا بر ایشان) در هنگام تنهایى و بى یاورى شبیه شد، و در آرمیدن در بستر پیامبر شبیه به اسماعیل ذبیح (درود بر او) شدى چه آن كه تو نیز مانند او قبول كردى، و اطاعت نمودى به همان صورت كه اسماعیل صابرانه و پاداش خواهانه اطاعت كرد، وقتى كه ابارهمى به و او گفت: «پسرم در خواب دیدم كه ترا ذبح مى كنم، بنگر كه رأى تو چیست» ؟ گفت: «پدر به آنچه دستور داده شده اى اقدام كن، اگر خدا بخواهد مرا از بردباران خواهید یافت» ، و تو نیز زمانى كه پیامبر (درود خدا بر او و خاندانش) در بسترش خواباندت و به تو فرمان داد در خوابگاهش بیارامى، و او را با جانت از شر دشمنانش حفظ كنى، فرمان بردارانه به پذیرش دعوتش شتافتى، و خو را براى كشته شدن آماده كردى، فَشَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى طَاعَتَكَ وَ أَبَانَ عَنْ جَمِیلِ فِعْلِكَ بِقَوْلِهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ثُمَّ مِحْنَتُكَ یَوْمَ صِفِّینَ وَ قَدْ رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ حِیلَةً وَ مَكْراً فَأَعْرَضَ الشَّكُّ وَ عُزِفَ الْحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ أَشْبَهَتْ مِحْنَةَ هَارُونَ إِذْ أَمَّرَهُ مُوسَى عَلَى قَوْمِهِ فَتَفَرَّقُوا عَنْهُ وَ هَارُونُ یُنَادِی بِهِمْ وَ یَقُولُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عَاكِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَى وَ كَذَلِكَ أَنْتَ لَمَّا رُفِعَتِ الْمَصَاحِفُ قُلْتَ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهَا وَ خُدِعْتُمْ فَعَصَوْكَ وَ خَالَفُوا عَلَیْكَ وَ اسْتَدْعَوْا نَصْبَ الْحَكَمَیْنِ فَأَبَیْتَ عَلَیْهِمْ وَ تَبَرَّأْتَ إِلَى اللَّهِ مِنْ فِعْلِهِمْ وَ فَوَّضْتَهُ إِلَیْهِمْ فَلَمَّا أَسْفَرَ الْحَقُّ وَ سَفِهَ الْمُنْكَرُ وَ اعْتَرَفُوا بِالزَّلَلِ وَ الْجَوْرِ عَنِ الْقَصْدِ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ وَ أَلْزَمُوكَ عَلَى سَفَهٍ التَّحْكِیمَ الَّذِی أَبَیْتَهُ وَ أَحَبُّوهُ وَ حَظَرْتَهُ وَ أَبَاحُوا ذَنْبَهُمُ الَّذِی اقْتَرَفُوهُ، در نتیجه خدا از فرمان برداریت قدردانى كرد، و از كار زیبایت به گفتارش جلّ ذكره در قرآن پرده برداشت، آنجا كه فرمود: «و از مردم كسى است كه جانش را براى بدست آوردن خوشنودى خدا مى فروشد» سپس گرفتاریت در جنگ صفین، درحالى كه قرآن ها از روى حیله و فریب به نیزه ها بالا رفته بود، در نتیجه شك و تردید پیدا شد، و حق به یك سو افتاد، و از گمان پیروى شد، این گرفتارى ات شبیه به گرفتارى هارون شد، زماین كه موسى او را بر قوم خود امارت داد، آنها از او پراكنده شدند، هارون بر سر آنان فریاد مى زد و مى گفت: اى مردم شما به گوساله آزمایش شده اید به درستى كه پروردگار شما خداى بخشنده است، از من پیروى كنید. و از دستورم پیروى نمایید، گفتند همچنان روى آور به گوساله خواهیم بود، تا موسى به سوى ما بازگردد! ! و همچنین تو اى امیر مومنان، همین كه قرآنها بالا رفت گفتى: اى ملّت شما به آن آزمایش شدید و گرفتار نیرنگ گشته اید، امّا از خواسته تو سرپیچى كردند، و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند، تو از تقاضاى آنان سرباز زدى، و از عمل آنان به سوى خدا بیزارى جستى، و آن را به خودشان واگذاشتى، پس زمانى كه حق آشكار شد، و خطاى منكر روشن گشت، و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف كردند، پس از آن دچار اختلاف شدند، و از روى بى خردى تو را مجبور به پذیرفتن حكمیّت كردند، حكمیتى كه از آن سرباز زدى و آنان مى خواستند و تو از آن باز داشتى، روا دانستند گناهانشان را كه مرتكب شدند، وَ أَنْتَ عَلَى نَهْجِ بَصِیرَةٍ وَ هُدًى وَ هُمْ عَلَى سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمًى فَمَا زَالُوا عَلَى النِّفَاقِ مُصِرِّینَ وَ فِی الْغَیِّ مُتَرَدِّدِینَ حَتَّى أَذَاقَهُمُ اللَّهُ وَبَالَ أَمْرِهِمْ فَأَمَاتَ بِسَیْفِكَ مَنْ عَانَدَكَ فَشَقِیَ وَ هَوَى وَ أَحْیَا بِحُجَّتِكَ مَنْ سَعِدَ فَهُدِیَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْكَ غَادِیَةً وَ رَائِحَةً وَ عَاكِفَةً وَ ذَاهِبَةً فَمَا یُحِیطُ الْمَادِحُ وَصْفَكَ وَ لا یُحْبِطُ الطَّاعِنُ فَضْلَكَ أَنْتَ أَحْسَنُ الْخَلْقِ عِبَادَةً وَ أَخْلَصُهُمْ زَهَادَةً وَ أَذَبُّهُمْ عَنِ الدِّینِ أَقَمْتَ حُدُودَ اللَّهِ بِجُهْدِكَ [بِجَهْدِكَ ] وَ فَلَلْتَ عَسَاكِرَ الْمَارِقِینَ بِسَیْفِكَ تُخْمِدُ لَهَبَ الْحُرُوبِ بِبَنَانِكَ وَ تَهْتِكُ سُتُورَ الشُّبَهِ بِبَیَانِكَ وَ تَكْشِفُ لَبْسَ الْبَاطِلِ عَنْ صَرِیحِ الْحَقِّ لا تَأْخُذُكَ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ وَ فِی مَدْحِ اللَّهِ تَعَالَى لَكَ غِنًى عَنْ مَدْحِ الْمَادِحِینَ وَ تَقْرِیظِ الْوَاصِفِینَ، تو بر راه بینایى و هدایت بودى، و ایشان بر روش هاى گمراهى و كورى، همچنان بر نفاق اصرار داشتند، و در گمراهى سرگردان بودند، تا خدا سنگینى كار ناپسندشان را به آنان چشاند، و كسى را كه با تو دشمنى كرد با شمشیرت به نابودى كشید، پس بدبخت و نگون سار شد، و با حجّت تو زنده كرد كسى را كه سعادت یافت، و راهنمایى شد. درود خدا بر تو باد بامداد و شامگاه، در حضر و در سفر، بر وصفت مدح كننده اى احاطه نكند، و عیب جویى برترى ات را نابود ننماید، تو در عبادت بهترین خلقى، و در پارسایى خالص ترین آنانى، و در دفاع از دین سرسخت ترین ایشان، با كوششت حدود خدا را بپا داشتى، و با شمشیرت اردوهاى خارج از دین را فرارى دادى، با سرانگشت هایت شعله جنگها را خاموش ساختى، و با بیانت پرده هاى شبه را دریدى، و آمیختگى باطل را از حق روشن برطرف كردى، سرزنش هیچ سرزنش كننده اى تو را در راه خدا نگرفت، مدح خداى تعالى تو را بى نیاز كرد از مدح مدّاحان و ستایش وصف كنندگان، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا وَ لَمَّا رَأَیْتَ أَنْ قَتَلْتَ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ صَدَقَكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَعْدَهُ فَأَوْفَیْتَ بِعَهْدِهِ قُلْتَ أَ مَا آنَ أَنْ تُخْضَبَ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ أَمْ مَتَى یُبْعَثُ أَشْقَاهَا وَاثِقا بِأَنَّكَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ قَادِمٌ عَلَى اللَّهِ مُسْتَبْشِرٌ بِبَیْعِكَ الَّذِی بَایَعْتَهُ بِهِ وَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَنْبِیَائِكَ وَ أَوْصِیَاءِ أَنْبِیَائِكَ بِجَمِیعِ لَعَنَاتِكَ ، خداى تعالى فرمود: از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پیمان بسته بودند صادقانه وفا كردند، گروهى بر سر پیمان خود به شهادت رسیدند، و جمعى از آنان انتظار مى شكند، و به هیچ روى تغییر نكردند. زمانى كه دیدى پیمان شكنان و ستمكاران و بیرون رفتگان از دین را كشتى، و رسول خدا (كه درود خدا بر او و خاندانش باد) وعده اش را به توراست گفته بود، و تو هم به عهدش وفا كردى، گفتى: آیا وقت آن نرسیده كه این محاسن به خون سر رنگین شود؟ ، با چه زمان بدبخت ترین این ملّت براى این كار برانگیخته مى شود، اطمینان داشتى به اینكه بر پایه برهانى از پروردگارت و بصیرت از كارت هستى، وارد شونده بارگاه خدایى، شادان به معامله اى كه انجام دادى، و این است آن راستگارى بزرگ. خدایا كشندگان پیامبرانت، و جانشینان انبیایت را به تمام لعنتهایت لعنت كن، وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ وَ الْعَنْ مَنْ غَصَبَ وَلِیَّكَ حَقَّهُ وَ أَنْكَرَ عَهْدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعْدَ الْیَقِینِ وَ الْإِقْرَارِ بِالْوِلایَةِ لَهُ یَوْمَ أَكْمَلْتَ لَهُ الدِّینَ اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ ظَلَمَهُ وَ أَشْیَاعَهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنْ ظَالِمِی الْحُسَیْنِ وَ قَاتِلِیهِ وَ الْمُتَابِعِینَ عَدُوَّهُ وَ نَاصِرِیهِ وَ الرَّاضِینَ بِقَتْلِهِ وَ خَاذِلِیهِ لَعْنا وَبِیلا اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَانِعِیهِمْ حُقُوقَهُمْ اللَّهُمَّ خُصَّ أَوَّلَ ظَالِمٍ وَ غَاصِبٍ لِآلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعْنِ وَ كُلَّ مُسْتَنٍّ بِمَا سَنَّ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عَلَى عَلِیٍّ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ اجْعَلْنَا بِهِمْ مُتَمَسِّكِینَ وَ بِوِلایَتِهِمْ مِنَ الْفَائِزِینَ الْآمِنِینَ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ. و آنان را ملازم حرارت آتشت گردان، و لعنت كن كسى را كه حقّ ولىّ ات را غصب كرد، و پیمانش را انكار نمود، و او را پس از یقین و اقرار به ولایتش روزى كه دین را براى او كامل كردى منكر شد، خدایا قاتلان امیر مؤمنان و كسانى كه به او ستم كردند، و پیروان و یاران آنان را لعنت كن. خدایا ستم كنندگان بر حسین را لعنت كن، و همچنین قاتلانش، و پیروى كنندگان از دشمنش و یاوران دشمنش، و راضیان به قتلش، و دریغ كنندگان از یارى اش لعنتى شدید و سخت، خدایا لعنت كن اول ستمكارى كه به خاندان محمّد ستم كرد، و آنان را از حقوقشان بازداشت، خدایا اوّل ستمكار و غاصب حق خاندان محمّد را به لعنت اختصاص ده، و هر پیروى كننده از آنچه او شیوه ساخت تا روز قیامت. خدایا درود فرست بر محمّد خاتم پیامبران، و بر على سرور اوصیا، و خاندان پاكش، و ما را قرار ده از متمسّكین به آنان، و از كامیابان به ولایت شان، و ایمنی ای كه نه بیمى بر آنان است، و نه اندوهگین مى شوند. مؤلّف گوید: ما در كتاب «هدیة الزائرین» به سند این زیارت اشاره كردیم و اینكه این زیارت را هر روز از نزدیك و دور مى شود خواند، و این فایده بزرگى است كه البته مشتاقان به عبادت، و شائقان زیارت حضرت شاه ولایت علیه السّلام آن را غنیمت خواهند شمرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9471
زمان انتشار: 6 ژولیه 2021
| |
بیست و پنجم ذیقعده، روز دحوالارض(اعمال و عبادات)

بیست و پنجم ذیقعده، روز دحوالارض(اعمال و عبادات)

25 ذی القعده، دحوالارض روز گسترش زمین و روز مبارکی است. "دَحو" به معنای گسترش است. منظور از دحوالارض این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‏ فراگرفته بود. که ابتدا زمین کعبه و بتدریج سایر خشکی‏ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌‏تر شدند. آداب و اعمال ویژه‌‏ای در این روز وارد شده است.

دحوالارض یعنی آغاز پیدایش زمین از نماز و نمازخانه بود

دحوالارض روز قیام قائم ع است

این روز، روز میثاق قریب الهی است، روز دحو الارض روز پیچیده شدن زمین است؛ یعنی این روز مرادف با روز قیامت است، اگر روز دحو الارض روز پهن شدن زمین است، روز قیامت روز جمع شدن زمین است، روز قیامت «یوم التلاق» است و این روز، روز، «رحمت و گستردگی» است و همچنین هر چه رتق و فتق شده در روز دحو الارض شده است این روز، روز دعوت به حق است و این روز، روز داعی الی الحق است. در تعبیر رسیده است که "داعی الی کل حق" یعنی روز دعوت به همه حق می باشد و دحو الارض پهن شدن زمین از زیر خانه کعبه است، در واقع در این روز آب در سراسر زمین فراگیر شده است و به جهات مسکونی زمین منتقل شده است و دحو الارض موجب حیات زمین شده است و به گونه ای شرایط زیستی در آن فراهم گردیده است. به عبارت دیگر کره زمین دارای محور هایی است و قطب هایی دارد، قطب حیات، جدای از قطب های دیگر است، قطب حیات زمین و محور اساس برای تشکیل حیات، در روز دحو الارض از خانه خدا کعبه شروع شده.  تغییر در حوزه های مغناطیسی زمین در لغت، معانی مختلفی برای دحو الارض نقل شده است، در یک معنا می‌توان گفت در ذات زمین دحو محقق شده است به این معنا که آن خمیرمایه حوزه های مغناطیسی و چرخش های اتم هایی که در ذات زمین بوده است، از زیر خانه کعبه و از این نقطه شروع شده است و به سایر قسمت های زمین تغییر و گسترش یافته و به حد کمال رسیده است، تا بتواند دارای حیات شود، چه حیات گیاهی و نباتی و چه حیات حیوانی و انسانی و ظاهرا مقصود از دحو الارض این معنا است.  معنی «دحو الارض» به معنی به راه افتادن زمین از نظر حیات می باشد و از بیانات و ادعیه ای که به ما رسیده است این طور برداشت می شود که در این روز یک اثر ذاتی در زمین حاصل شده است و حیات به زمین تعلق گرفته است و اینکه گفته شد در این روز دو رکعت نماز خوانده شود و در هر رکعت بعد از حمد 5 مرتبه سوره " و الشمس " خوانده شود اشاره به این مطلب است که ارتباط خورشید با زمین و تابش آن به زمین که موجب تغییر ذاتی بر روی زمین شده و حقیقت زمین تغییر ماهوی پیدا کرده است و به کمال رسیده و صاحب حیات شده است، همان طور عبادت و نماز همچون خورشید بر جان و روح تابیدن می گیرد و آن را به کمال می رساند و حیات معنوی را در وجود انسان می دمد.  دحو الارض در قرآن به گفته مفسّرین، ایه شریفه «وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد» (نازعات:30) اشاره به دحوالارض دارد و «منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب ها به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند.» و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است. در این باره در ایه دیگری به بیانی دیگر می خوانیم: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ؛ و اوست کسی که زمین را گسترش داد». (رعد: 3) در تفسیر این آیه نیز آمده است: «خداوند زمین را به گونه ای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودال ها و سراشیبی های تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوه ها و تبدیل سنگ ها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت؛ درحالی که چین خوردگی های نخستین آن، به گونه ای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمی دادند» برنامه های معنوی و اعمال مخصوص شب و روز دحو الارض زمین، گاهواره زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گران بهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحو الارض روز گسترش زمین روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد: از جمله: روز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتی آمده است که روزه اش مثل روزه هفتاد سال است؛ و در روایت دیگر کفاره 70 سال است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از برای او عبادت 100سال نوشته شود؛ و هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد برای کسی که در این روز روزه دار باشد استغفار می‌کنند. و این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیاری است و از برای این روز به غیر از روزه و عبادت و ذکر خدا و غسل دو عمل وارد است. کار مهم در این ماه آگاهی از نعمتهایی است که خداوند در روز دحوالارض(گسترش زمین) به بشر ارزانی داشته است. زیرا آگاهی از نعمت و کم و کیف آن اولین مرتبه شکر است. در روایات زیادی آمده است که در بیست و پنجم ذی القعده کعبه نصب گردیده، زمین گسترده شده، آدم پایین آمده، خلیل و عیسی علیهم االسلام متولد شدند و رحمت پخش شده است. از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که فرمودند: اولین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست و پنجم ذی القعده بود. کسی که این روز را روزه داشته و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت. هر گروهی که در این روز برای ذکر پروردگار بزرگشان گرد هم ایند، پراکنده نمی گردند مگر این که خواسته آنان داده می شود. یوم الاجتماع  اگر در کره زمین محوری به طرف مقابل کعبه رسم کنیم، می بینیم در دو نقطه به هر سمت نماز بخوانی درست است، یکی خود کعبه و دیگری طرف مقابل آن و از این دو قطب همه رحمت الهی به عالم منتشر شده است، اگر امروزه نماز گزاران رو به سوی کعبه نماز می خوانند، روز دحو الارض که "یوم الاجتماع" است همه نماز گزاران روی زمین نماز وارد شده در این روز را بخوانند تمام اهل زمین همه بر محور کعبه هستند. 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9415
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| | | | |
کتاب «مصلح برگزیده» با موضوع اربعین

درجات و مقامات زائر امام حسین

کتاب «مصلح برگزیده» با موضوع اربعین

تازه ترین کتاب استاد محمد شجاعی به نام «مصلح برگزیده؛ درجات و مقامات زائر امام حسین علیه السلام» در ۱۲۳ صفحه منتشر شد. این کتاب، حاوی ۸ باب به این شرح است: باب اول: اهمیت زیارت امام حسین علیه السلام - باب دوم: آثار ترک زیارت- باب سوم: آثار نیکوی دنیایی زیارت و اقامه عزای امام حسین باب چهارم: زائر امام حسین علیه السلام و انس با انبیا و ملائکه – باب پنجم: آثار آخرتی زیارت امام حسین علیه السلام – باب ششم: آداب زیارت. باب هفتم: زیارات با معرفت – باب هشتم: ثواب کسی که به واسطه گفتن شعر در مصیبت امام حسین علیه السلام گریه کند و بگریاند.   حرکت جهانی مهدوی اربعین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9366
زمان انتشار: 4 ژولیه 2018
| |
باورهای غلط مانع شادی و آرامش اند

شادی، جلسه 28، 97/04/09

باورهای غلط مانع شادی و آرامش اند

یکی از عوامل معنوی شادی و نشاط در زندگی، «یاد و انس خداوند تبارک و تعالی» است. اگر این نکته برای ما روشن شود، و دست از باورهای غلط برداریم، یک زندگی بسیار شیرین، شاد و آرامی را تجربه می کنیم. هر چند که ممکن است مشکلات زیادی هم انسان داشته باشد، اما همیشه شاد و آرام خواهیم بود.

بعضی از افراد باورهایی دارند که باعث تصمیم‌های آزاردهنده می‌شوند. مثل نحس بودن عدد 13. مثلاً شخص می‌خواهد خانه بخرد. می‌گوید چون پلاکش 13 است، نمی خرم، حتی اگر خانه خیلی خوبی هم باشد؛ یا برخی از قوم ها افکار منفی نسبت به دختر، عروس، داماد، باجناق دارند که منشأ خیلی از اشتباهات و غم‌ها و غصه‌ها می‌شود. یکی از باورهای غلط مشهور این است که ما خود را یک مرد یا یک زن معنا می کنیم، نه یک انسان. درحالی که ما اصلاً جنس نداریم. ما از روح خدا آفریده شدیم. خدا هم که خالق همه اشیاء است، یعنی همان خدایی که تمام ذرات عالم را خلق کرده، الکترونها، نوترونها، پروتونها، جمادات، گیاهان، حیوانات و... را خلق کرده و همه دانشمندان و دانشجویان در سراسر دنیا در دانشگاه ها مشغول مطالعات خدا هستند، انسان را هم آفریده و این انسان را از روح خودش آفریده، یعنی جنس و حقیقت انسان، از روح خداست. به این موضوع خوب دقت کنید. پس من چه کسی هستم! ما تا ما نفهمیم چه کسی هستیم، به شادی نمی‌رسیم. تا وقتی که دچار خرافات هستیم و نگاه اشتباه به خودمان داریم، نمی‌توانیم به کانون آرامش و شادی راه پیدا کنیم. به همین دلیل، دائما غصه‌هایمان زیاد می‌شود. دنیای مدرن انبوهی از غم و غصه است امروزه دنیا در بدترین وضعیت از نظر آرامش و شادی قرار دارد. در هیچ برهه ای از زمان، مردم گرفتار مریضی سرطانی، پارکینسون، آلزایمر یا قتل و طلاق و خودکشی و مصرف مواد مخدر و مواد ضد افسردگی و جنگ و سقط جنین نبودند. روز به روز هم بیشتر می‌شود. چون نگاهشان به انسان غلط است و چون نگاه غلط است، قضاوت هایشان هم غلط خواهد بود و نوع برخوردی هم که با خود دارند، با اینکه خودشان را دوست دارند و عاشق خودشان هستند، اما افسرده هستند. ما به عنوان آقا یا خانم روی کره زمین زندگی می‌کنیم و انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری‌مان براساس این نگاه حیوانی است. یعنی باور نکردیم که ما برای کره زمین نیستیم. اصلاً اینجا محل زندگی ما نیست. ما وطنمان اینجا نیست. ما از جایی به این کره آمده ایم آن هم موقت. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[1]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود»، یعنی شما یک مدتی در زمین استقرار و بهره‌مندی دارید. بعد هم به جایگاه اصلی تان برمی‌گردید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= همانا ما از خدائیم و به سوی او بازمی گردیم». با اینکه میلیاردها آدم در طول تاریخ دیدیم که آمدند و رفتند. باز حواسمان نیست که ما هم می‌رویم. ما باید باور کنیم که برای اینجا نیستیم. یک زندگی دیگری داریم. در اینجا فقط یک دوران جنینی را در رحم دنیا می‌گذرانیم. و خود را برای حیات ابدی و جاودانه آماده کنیم. این دائم از ذهن ما می‌پرد. هر چه هم تذکر می‌دهند در این قلب ما نمی‌رود. می‌شنویم اما در قلبمان نمی‌رود. عشق حقیقی کجاست! روح خدا یعنی روح و نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. همه انسانها بدون استثناء حامل این روح هستند. ما در بخش غیرانسانی‌مان چهار معشوق داریم: معشوق‌های «جمادی و گیاهی که مربوط به بدن و ظاهر و لباس و حجاب و اندام و غذا و تولیدمثل و اینطور چیزهاست که برای خیلی‌ها معشوق مهمی است. تا آخر عمر هم صرف همین‌ چیزها می‌شوند. معشوق‌های «حیوانی» مثل ازدواج کردن، بچه‌دار شدن، عشق‌های زمینی. معشوق های عقلی مثل مدرک تحصیلی، کار آزمایشگاهی و... باور نکردیم که انسان هستیم و همه معشوق‌مان یک شخص است. ما فقط با یک نفر می‌توانیم عشق به معنای واقعی و حقیقی داشته باشیم، آن هم عشق در بخش اصلی تو یعنی بخش انسانی تو که همان بی‌نهایت شدن است. به این کمال بی‌نهایت که معشوق و اله همه انسانها است، «الله» می‌گویند و ما در بخش انسانی عاشق الله هستیم. پس وطنمان هم رسیدن به الله است. «انا لله» برای الله هستیم. او هم برای ماست. معشوق اصلی ما همان است و غیر از او هم معشوقی نداریم.. هیچ یک از کمالات چهارگانه معشوق اصلی ما نیستند. همه معشوقهای فرعی هستند. این که به ما می گویند: «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له». من شهادت می‌دهم که معشوقی جز خدا ندارم. چون تنها او اله و معشوق من است و شریکی هم ندارد. اله یعنی آن که تو را شیدا و سرگردان خودش می‌کند و دنبال خودش می‌کشاند. در نماز هم تأکید ‌شده: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم». من فقط عبد یک نفر هستم که برای من افتخار است. چون این عبودیت باعث می‌شود من شبیه خودش بشوم و به او قرب پیدا کنم. یعنی فقط یک جا عبد بودن به درد می‌خورد و برای انسان شرافت و مقام و درجه دارد، آن هم در جایی است که تو عبد معشوقت هستی که کمال مطلق و بی نهایت است. ولی اگر عبد درس و علم و عشق‌های زمینی شدی یا عبد کمالات گیاهی یا اقتصادی شدی؛ بی‌شخصیت می‌شوی. غصه‌ها، اضطراب‌ها، خودکشی‌ها، سکته‌ها، سرطان‌ها، دردها، له شدنها، گدایی‌های عاطفی و عشقی، خوار شدن، رسوا شدن، تحقیر شدن‌ها برای بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است.  شما با معشوق اصلی‌ات این مشکلات را نداری. چرا عشق های زمینی به شکست می رسد؟ هر معشوقی غیر از خدا انتخاب کنی، شکست خوردی؛ آن هم شکست انسانیت، شرافت، عزت، احترام و شادی و آرامش و محبت. شکست‌های عشقی زمانی است که تو دچار خودفروشی می‌شوی. تا وقتی که از خدا فرار می‌کنی و خودت را در آغوش معشوق‌های دیگر می‌اندازی، آن‌ها هم بعد از یک مدت تو را طرد می‌کنند و هیچ کدام با تو نمی‌مانند. تنها کسی تا آخر با تو می‌ماند، خداست. گناهکار یا مؤمن باشی، او دوستت دارد. تنها کسی که شما را در همه حالت‌ها دوست دارد، خداست و بعد خانواده آسمانی‌ات، یعنی اهل بیت (علیهم‌السّلام).  اینها بی‌شرط تو را دوست دارند. تنها کسی که بی‌نوبت تو را می‌پذیرد، یعنی معطل نیستی تا با او حرف بزنی و و درد دل کنی، فقط خداست. کسی را سراغ دارید که اینطور ما را دوست داشته باشد بی‌شرط و بی‌نیاز؟ در روابط عاشقانه مهم این است که یک نفر بدون اینکه به ما احتیاج داشته باشد، ما را برای خودمان دوست داشته باشد و چیزی از ما نخواهد. ما برایش محبوب و دوست‌داشتنی باشیم. چه کسی غیر از خدا و اهل بیت اینطور هستند. پس ما شادی بزرگتر از شناخت این موجود و عشق بازی با او در این عالم نداریم. حضرت علی (علیه السّلام) می‌گوید: «من اصلاً دوست نداشتم بچه بودم و می‌مردم و به بهشت می‌رفتم». دوست داشتم بمانم و خدا را بشناسم. لذتی بالاتر از معرفت خدا، دوستی با خدا، ارتباط و زندگی با خدا نیست. سبک زندگی براساس شرافت خانوادگی شما همه،‌ بچه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها)و اهل بیت علیهم‌السلام هستید. حواست به شرافت خانوادگی‌ات باشد. براساس قیمت و شرافت خانوادگی‌ات سبک زندگی‌ات را تعریف و طراحی کن. نه اینکه الگوی زندگی‌ات را از آدم‌هایی بگیری که جز حیوان تعریفی از خودشان ندارند. بیشترین کشورهایی که دانشجوی دکترای اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر بیرون می‌دهند بیشترین مشکلات انسانی را خودشان دارند. چون علوم انسانی در تمام دانشگاه های جهان یک علوم انسانی حیوان‌گراست، یعنی یک تعریف غلطی از انسان دارند. این نگاه غلط به انسان، منشأ همه فساد و گرفتاری‌های عالم شده. ما باید به خودمان درست نگاه کنیم و با خودمان درست رفتار کنیم؛ یعنی سبک زندگی مان را براساس معشوق اصلی‌مان تنظیم کنیم. حال اگر کسی خدا را از دست بدهد، زمین را هم از دست می دهد و اگر عشق به خدا برتر باشد، از همه عشق‌های دیگر کینه، دعوا، اختلاف زناشویی، اختلاف خانوادگی نیست. کسی به کسی ظلم نمی‌کند. کسی سر کسی کلاه نمی‌گذارد. وقتی این نوع نگاه حاکم باشد، زندگی شیرین می‌شود. این رمز شادی است. در راه عشق باید هزینه کرد شرط برقراری رابطه عاشقانه با خدا، «هزینه کردن» است. هزینه یعنی عاشق برای عاشقی‌اش باید وقت بگذارد. باید برایش هدیه بخری و دلش را به دست بیاوری. آن هم از چیزی که خودش به تو داده. باید پای خدا بریزیم از پول، وقت، اعتبار و آبرو، سواد و علم‌مان. او هم قبول می‌کند و می‌گوید: اگر به من هدیه دادید، یک تا ۷۰۰ برابر به تو پس می‌دهم. مثلا اگر بدون چشمداشت به کسی علمی یاد دادی، خدا به علمت برکت می‌دهد. علمی به تو می‌دهد که دیگر در کتابها، دانشگاهها و جاهای دیگر چنین علمی وجود ندارد. پای همسرت، خانواده ات، مردم، حتی حیوانات و گیاهان هم اگر به عشق خدا عشق بریزی، خدا آن را به تو پس می‌دهد. اسلام مظهر رحمانیت و رحمیت الهی است خدا علامه طباطبائی را رحمت کند. یک کسی خدمت علامه رفته بود. گفت: آقا من وقت ندارم بنشینم و حرف گوش کنم و بخوانم. سرپایی به من بگو اسلام یعنی چی؟ مرحوم علامه لبخندی زدند و گفتند: اسلام یعنی رحمانیت و رحیمیت. با همه مهربان باش. با بندگان خوب خدا و مؤمنین رحیم باشد با همه رحمان. کل اسلام یعنی این.  تمام قوانین اسلام براساس رحمانیت و رحیمیت تنظیم شده. شما حکمی از اسلام ندارید که در آن رحمانیت و رحیمیت نباشد. احمق‌های مریض و بددلی که اسلام را مسخره می‌کنند، شبهه می کنند که چرا در اسلام قصاص داریم! قصاص خیلی خشن است،. در حالی که قرآن می‌گوید: «وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ[2]= و برای شما در قصاص ، حیات و زندگی است ، ای صاحبان خِرد! شاید شما تقوا پیشه کنید». پس قصاص برای این است که اگر  کسی از روی شهوت و غضب مثلا چشم کسی را در آورد، دیگر جرأت نکند به دیگران چنین کاری را تکرار کند. با قصاص امنیت اجتماع بالا می‌رود. هیچ حکمی از اسلام خشن اصلاً نیست. اسلام حتی جنگ هم ندارد. برای کشورگشایی یا مسائل اقتصادی، اصلا حمله و جنگی نمی کند. بلکه جهاد داریم. جهاد هم آنجایی می‌گویند که اگر به شما تجاوز کردند یا جایی ظلم بود، مقابله کنید.   اخلاق//شهویه/شادی/یاد خدا [1] . سوره بقره/آیه 36. [2] . سوره بقره/آیه 179.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9270
زمان انتشار: 12 می 2021
| |
اعمال شب و روز عید فطر

استاد محمد شجاعی: شب عید فطر، شب قدر بزرگی است

اعمال شب و روز عید فطر

شب عید فطر، شب قدر بزرگی است که به اندازه همه ماه مبارک ارزش دارد. شب عید فطر، شب مبارکی است که خداوند هرچه که در طول ماه مبارک و حتی در شب های قدر به انسان داده است، به انسان می دهد. در شب عید فطر در حقیقت خدا برای ما جشن می گیرد؛ ولی ما متأسفانه خیلی وارد این جشنها نمی شویم. احیا داشتن این شب، امکان بهره برداری از مواهب الهی را فراهم می دارد.

روز عید نیز، جشن خیلی بزرگی است؛ در نماز عید می گوییم خدایا! هر چه به اهل بیت(علیهم السلام) دادی به من هم بده.

این همان شان بلند «فوق عقلانی» ماست؛ اما بعضی افراد به شان های پایینی مثل شان حیوانی و انسانی در ماه رمضان اکتفا می کنند.

اعمال شب عید فطر از جمله لیالى شریفه شب عید فطر می باشد و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث ‏بسیار وارد شده و روایت‏ شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست. برای درک این شب عزیز انجام اعمالی از ائمه علیهم السلام به ما سفارش شده است : 1- در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود . 2- آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست از حق تعالى و بیتوته در مسجد احیا گردد. 3- بعد از نماز مغرب و عشاء ، نماز صبح و نمازعید فطر ذکر؛" الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا " گفته شود. 4- بعد از نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوى آسمان بلند کرده و بگوید:" یا ذاالمن و الطول یا ذاالجود یا مصطفی محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلی کل ذنب احصیته وهو عندک فی کتاب مبین." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید: " اتوب الى الله " پس هر حاجت که دارد از حق تعالى بخواهد که ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روایتی از ‏شیخ آمده که: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگوید" یا ذاالحول یا ذاالطول یا مصطفیا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد واغفرلی کل ذنب اذنبته و نسیته انا و هو عندک فی کتاب مبین." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو. 5- زیارت امام حسین علیه السلام که فضیلت ‏بسیار دارد. 6- ده مرتبه ذکر" یا دائم الفضل علی البریة یا باسط الیدین بالعطیة یا صاحب المواهب السنیة صل علی محمد و آله خیرالوری سجیة واغفرلنا یا ذاالعلی فی هذه العشیة." که از اعمال شب جمعه است، گفته شود. 7- ده رکعت نماز که در شب آخر ماه رمضان اقامه می شود که به صورت پنج نماز دو رکعتی ، در هر رکعت بعد از حمد، سوره توحید ده بار خوانده شود. و در رکوع و سجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله و لا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نماز هزار مرتبه استغفار کند و بعد از آن سر به سجده گذارد و بگوید:" یا حی یا قیوم یا ذاالجلال و الاکرام یا رحمان الدنیا والاخرة و رحیمهما یا ارحم الراحمین یا اله الاولین والآخرین اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صیامنا و قیامنا." 8- بعد از نماز مغرب و نافله آن دو رکعت نماز بجا آورد، در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در رکعت دوم بعد از حمد، یک مرتبه توحید بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس از آن بگوید: " یا ذاالمن والجود یا ذاالمن والطول یا مصطفی محمد صلى الله علیه وآله صل على محمد وآله و افعل بی کذا و کذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روایت است که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام این دو رکعت را به این کیفیت ‏بجا مى‏آورد پس سراز سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى که جانم به دست قدرت او است هر که این نماز را بخواند، هر حاجتی از خدا بطلبد البته عطا کند و اگر به عدد ریگ هاى بیابان گناه داشته باشد خدا بیامرزد. و در روایت دیگر به جاى هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده است. شیخ و سید بعد از نماز این دعا را نقل کرده ‏اند: " یاالله یاالله یاالله یا رحمان یاالله یا رحیم یاالله یا ملک یاالله یا قدوس یاالله یا سلام یاالله یا مؤمن یاالله یا مهیمن یاالله یا عزیز یاالله یا جبار یا الله یا متکبر یاالله یا خالق یاالله یا بارئ یاالله یا مصور یاالله یا عالم یاالله یا عظیم یاالله یا علیم یاالله یا کریم یاالله یا حلیم یاالله یا حکیم یاالله یا سمیع یاالله یا بصیر یاالله یا قریب یاالله یا مجیب یاالله یا جواد یاالله یا ماجد یاالله یا ملی یاالله یا وفی یاالله یا مولى یاالله یا قاضی یاالله یا سریع یاالله یا شدید یاالله یا رئوف یاالله یا رقیب یاالله یا مجید یاالله یا حفیظ یاالله یا محیط یاالله یا سیدالسادات یاالله یا اول یاالله یا آخر یاالله یا ظاهر یاالله یا باطن یاالله یا فاخر یاالله یا قاهر یا الله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا ودود یاالله یا نور یاالله یا رافع یاالله یا مانع یاالله یا دافع یاالله یا فاتح یاالله یا نفاح [نفاع] یاالله یا جلیل یاالله یا جمیل یاالله یا شهید یاالله یا شاهد یاالله یا مغیث ‏یاالله یا حبیب یاالله یا فاطر یاالله یا مطهر یاالله یا ملک یاالله یا مقتدر یاالله یا قابض یاالله یا باسط یاالله یا محیی یاالله یا ممیت ‏یاالله یا باعث‏ یاالله یا وارث یاالله یا معطی یاالله یا مفضل یاالله یا منعم یاالله یا حق یاالله یا مبین یاالله یا طیب یاالله یا محسن یاالله یا مجمل یاالله یا مبدئ یاالله یا معید یاالله یا بارئ یاالله یا بدیع یاالله یا هادی یاالله یا کافی یاالله یا شافی یاالله یا علی یاالله یاعظیم یاالله یا حنان یاالله یا منان یاالله یا ذاالطول یاالله یا متعالی یاالله یا عدل یاالله یا ذاالمعارج یاالله یا صادق یاالله یا صدوق یاالله یا دیان یاالله یا باقی یاالله یا واقی یاالله یا ذاالجلال یاالله یا ذاالاکرام یاالله یا محمود یاالله یا معبود یاالله یا صانع یاالله یا معین یاالله یا مکون یاالله یا فعال یاالله یا لطیف یاالله یا غفور یاالله یا شکور یاالله یا نور یاالله یا قدیر یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله یا رباه یاالله اسالک ان تصلی على محمد و آل محمد و تمن علی برضاک و تعفو عنی بحلمک و توسع علی من رزقک الحلال الطیب من حیث احتسب و من حیث لا احتسب فانی عبدک لیس لی احد سواک ولا احد اساله غیرک یا ارحم الراحمین ما شاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم. (ترجمه دعا) پس به سجده مى ‏روى و مى‏ گویى: یاالله یاالله یاالله یا رب یا رب یا رب یا منزل البرکات بک تنزل کل حاجة اسالک بکل اسم فی مخزون الغیب عندک والاسماء المشهورات عندک المکتوبة على سرادق عرشک ان تصلی على محمد وآل محمد وان تقبل منی شهررمضان و تکتبنی من الوافدین الى بیتک الحرام و تصفح لی عن الذنوب العظام و تستخرج لی یا رب کنوزک یا رحمان." 9- چهارده رکعت نماز اقامه کند. بعد از هر دو رکعت سلام دهد و در هر رکعت بعد از حمد، یک بار آیةالکرسی و سه مرتبه توحید خوانده شود. براى هر رکعت، ثواب عبادت چهل سال و عبادت هر که در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء می شود. 10- شیخ در مصباح فرموده که در آخر شب غسل کن و بر سجاده خود تا طلوع فجر بنشین و عبادت کن. اعمال روز عید سعید فطر 1- بعد از نماز صبح و نماز عید آن تکبیراتى را که در شب عید ذکر شد، گفته شود. 2- پرداخت زکات فطره پیش از نماز عید. 3- انجام غسل روز عید. که زمان آن بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نماز عید است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ایمانا بک و تصدیقا بکتابک واتباع سنة نبیک محمد صلى الله علیه و آله." و پس از غسل بگو:" اللهم اجعله کفارة لذنوبی و طهر دینی اللهم اذهب عنی الدنس." 4- برای اقامه نماز عید لباس نیکو پوشیده و از عطر استفاده نمایید. 5- پیش از نماز عید، در اول روز افطار کنى. و بهتر آن است که به خرما یا به شیرینى باشد. و شیخ مفید فرموده مستحب است خوردن مقدار کمى از تربت‏ سیدالشهداء علیه السلام که براى هر دردى شفا است. 6- قبل از خروج از منزل برای نماز عید، دعایی را که از امام باقر علیه السلام روایت شده را بخوانی: " اللهم من تهیا فی هذاالیوم او تعبا او اعد واستعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده و نوافله و فواضله و عطایاه فان الیک یا سیدی تهیئتی و تعبئتی و اعدادی و استعدادی رجاء رفدک و جوائزک و نوافلک و فواضلک و فضائلک و عطایاک و قد غدوت الى عید من اعیاد امة نبیک محمد صلوات الله علیه و على آله و لم افد الیک الیوم بعمل صالح اثق به قدمته ولا توجهت ‏بمخلوق املته ولکن اتیتک خاضعا مقرا بذنوبی و اسائتی الى نفسی فیا عظیم یا عظیم یا عظیم اغفرلی العظیم من ذنوبی فانه لا یغفرالذنوب العظام الا انت ‏یا لا اله الا انت ‏یا ارحم الراحمین." 7- اقامه نماز عید. 8- زیارت امام حسین علیه السلام. 9- دعاى ندبه خوانده شود. سید بن طاوس فرموده که چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگوید:" اعوذ بک من نار حرها لا یطفى و جدیدها لا یبلى وعطشانها لا یروى" پس گونه راست را بر خاک بگذارد و بگوید:" الهی لا تقلب وجهی فی النار بعد سجودی وتعفیری لک بغیرمن منی علیک بل لک المن علی" سپس گونه چپ را بر خاک بگذارد و بگوید: " ارحم من اساء واقترف واستکان واعترف" پس به حال سجده شود و بگوید:" ان کنت‏ بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک یا کریم " پس از آن صد بار بگوید: العفو العفو.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9268
زمان انتشار: 23 می 2020
| |
وداع «از صميم قلب» با ماه رمضان، نشانه ورود به مهمانی خداست

استاد محمد شجاعی

وداع «از صميم قلب» با ماه رمضان، نشانه ورود به مهمانی خداست

نشانه ورود ما به مهمانی خدا؛ و نشانه این که چقدر به خدا خوش گمان شده ایم؛ و نشانه عید داشتن و دست یابی به جشن بزرگ پیروزی برنفس حیوانی؛ و نشانه ی این که چقدر رشد معنوی کرده و چه ثروت های روحی به دست آورده و از بدی ها دور و پاک شده ایم؛ این است که ببینیم چقدر «از صمیم قلب» با ماه رمضان وداع می کنیم.

چشم انداز آینده جوانى كه رشد معنوى مى‏كند، این است که به جایى برسد كه با ماه مبارك این گونه از صمیم قلب حرف بزند. برای محك رشد معنوی خود می توان از همین دعای امام سجاد علیه السلام بهره برد و آنرا یك معیار و میزان برای سنجش خود بدانیم و ببینیم چقدر از صمیم قلب می توانیم آنها را بیان كنیم. در روزهای آخر ماه رمضان، خود را محكی بزنیم و ببینیم احساس غنی و ثروت روحی می كنیم؟ بدى‏ هایی كه از ما دور شد چه بود؟ خوبى‏ هایی كه به سوى ما روان گشت چه بود؟ ببینیم چه دارایی هایی به دست آورده ایم. امام سجاد (علیه السلام) در دعای وداع ماه رمضان به ما یاد می دهد که به خدا خوش گمان باشیم. حضرت به نقل از خداوند می فرماید: «انا عند ظن و عبدی المؤمن= من نزد گمان بنده مؤمنم هستم». یعنی بنده ام  هر جورى روى من حساب باز كند، من آن طور با او رفتار مى‏ كنم.» در ضیافت الهی عده ای شركت كردند؛ بعضی در آن مهمانى با صاحب خانه تقرب و نزدیكى‏ های زیادی داشتند؛ خیلى لذتها و بهره ‏ها بردند از صاحب خانه؛ ولى یك عده مثل ما را اصلاً راهشان هم ندادند؛ شاید پشت در مانده باشند. ببینید براى ما پشت در مانده ‏ها حضرت چگونه دعا مى‏ كند و یاد بگیریم كه این گونه دعا كنیم. مثلاً شما مى ‏روید پیش یك كریم و به او مى‏ گویید یك خواهش بزرگى دارم، خیلى حیاتى است. مى‏ گوید چه شده؟ مى ‏گویی هزار تومان پول مى‏ خواهم. مى‏ گوید: همین؟! فكر كردم مثلاً یك میلیون تومانى پول مى‏ خواهى. آدم كریم این گونه آدمى است. آدم باید یاد بگیرد كه با خدا چگونه صحبت كند و روى خدا چگونه حساب باز كند. «اللَّهم اسلخنا بانسلاخ هذا الشهر خطایانا= خدایا! ما را با تمام شدن این ماه، از گناهانمان خارج كن». یعنى مثل روز اولى كه متولد شدیم بشویم. موقعى كه مى‏ خواهیم با ماه مبارك وداع كنیم، درست وداع كنیم و دلتنگش باشیم براى سال آینده؛ از خدا بخواهیم كه طول عمر عنایت فرماید و سال آینده با ماه مبارك، با یك صورت و حالت و آمادگى بهتر و بیشترى رو به رو شویم و بیشتر بهره ‏مند شویم. (مراقبات/5) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9238
زمان انتشار: 12 ژوئن 2017
| |
شناخت بیشتر حضرت امیرالمومنین ع در شب شهادت ایشان

احیاء شب 21 ماه رمضان؛ جلسه1؛ 1395/04/06 (امام شناسی)

شناخت بیشتر حضرت امیرالمومنین ع در شب شهادت ایشان

امشب شبِ شهادت وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام، پدر عزیز و آسمانیِ همه‌ ما است و برخلاف روال همیشگیِ مباحثمان که صرفاً مباحث معرفتیِ انسان‌شناسی یا عبادی بود، امشب را اختصاص می‌دهم به وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام که با شخصیت پدر آسمانی‌مان بیشتر آشنا شویم.

اولاً بر ما فرزندان و شیعیانِ ایشان واجب است که معرفتِ امام را هر چه بیشتر داشته باشیم. فرمودند «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً» اگر کسی بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. شناخت وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تا حدودی شخصیت امام زمانِ خود ما نیز هست و از طرفی شناخت خانواده‌ی آسمانیِ ما بر ما واجب است. خیلی بد است که ما در زمینه‌های مختلف، مطالعات متفرقه داشته باشیم و ده‌ها و صدها و هزاران ساعت از عمرمان را صرف شناخت چیزهایی کنیم که به دردمان نمی‌خورد و با خودمان به برزخ و آخرت نمی‌بریم، اما برای شناختن خانواده‌ی آسمانی‌مان وقتِ جدی‌ اختصاص ندهیم. اگر ما در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صدها ساعت سخن بگوییم، چیز زیادی نگفته‌ایم. ما در مباحث خانواده‌ی آسمانی تقریباً‌ نزدیک به ۳۰۰ جلسه در مورد اهل بیت (علیه‌السلام) و رابطه‌ی ما با آن‌ها سخن گفتیم، اما با این همه، از دریای معرفت علی (علیه‌السلام) چیزی نمی دانیم. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود «أنزِلَ ربعُ القرآن فینا= یک‌چهارم قرآن درباره‌ی ما اهل بیت نازل شده است». علاوه بر منابع امام‌شناسیِ شیعه که فوق‌العاده عظیم است؛ منابع امام‌شناسیِ اهل سنت نیز هست. احادیثی که اهل سنت درباره‌ی اهل بیت (علیهم‌السلام) بیان کرده اند، بسیار زیاد است و شخصیت‌شناسی‌ای که از سایر مکاتب و دانشمندان غیر مسلمان، اعم از مسیحی و یهودی، هندو و ادیان دیگر در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)و امامان ما وجود دارد، فراوان است. خوش‌تر آن باشد که سِرِّ دلبران                    گفته‌ آید در حدیث دیگران وقتی که دیگران و کسانی که هم‌مذهبِ ما نیستند، راجع به فضیلت ائمه‌ی ما بگویند، این شنیدنش خیلی خیلی شیرین‌تر است. شب شهادت مردی است که مخالفانش در فضیلتش، این‌گونه سخن گفتند و اعتراف کردند. سلام و درود خداوند و همه اولیائش و فرشتگانش به روح پرفتوح امیرالمؤمنین(علیه‌السلام). امشب را به منابع اهل سنت اختصاص دادم تا ببینیم در منابع اهل سنت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)چه شخصیتی دارد. از فضائل اهل بیت(علیهم السلام) در منابع اهل سنت آن قدر زیاد است که شامل چند جلد کتاب می‌شود و بسیار شیرین هم هست. وقتی که انسان در مورد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و سایر معصومین سخن می‌گوید، خودِ گوینده و شنونده فیض زیادی می‌برند و چون در آن زمانی که هردو دلشان به پذیرش مقامات و شخصیت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) باز است، انگار که وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با روحِ شنونده و گوینده آمیخته می‌شود و این آمیختگی ارتقاء و رشد نفسانی برای گوینده و شنونده می‌آورد. از این رو، هرچقدر انسان وقت بگذارد از فضائل اهل‌بیت (علیه‌السلام) بشنود یا بگوید، این معارف در نفسش ذخیره می‌شود و علاوه بر فیوضاتی که در دنیا به او می‌رساند، این ذخیره‌ها برای آخرت انسان هم بسیار بسیار کارگشا است.  چقدر ما باید سرمست باشیم که یک چنین امام و یک چنین پدری داریم. هرچقدر عشق به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و دلدادگی به حضرت در دل‌هایمان پرورش دهیم، ایمنی از مصائب و آسیب‌ها در دنیا و آخرت بیشتر خواهیم داشت. هرچقدر وجود شما پر شود از عشق امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، و فضائل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و بخصوص معرفت نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)آسیب‌ناپذیرتر خواهید شد. آدم واقعاً با درک فضیلت های امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مست می‌شود. اکنون برای مطلع سخنم از خلیفه دوم عمر، درباره‌ی این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فضائلش بی‌پایان است، یک حدیث نقل می‌کنم. بعد به ترتیب از ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان و بعد عایشه. اگر برسیم، برای شما احادیثی را که این اشخاص از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرده‌اند، عرض می‌کنم. پیامبر غیر از آن چه که عموما خود اهل سنت ذکر کرده‌اند، ده‌ها بار به طور خصوصی به ابوبکر و عمر فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تذکر می‌دهد.  همچنین به این‌ها تذکر می‌دهد که بعد از من مواظب باشید که با علی علیه‌السلام مخالفت نکنید. تمجیدهای عمر از امیرالمومنین علیه‌‌السلام ۱- فضایل علی علیه السلام را جن و انس نمی توانند بشمارند عمر از پیغمبر نقل می‌کند: «لو انّ الفیاض اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل علیّ‌بن‌ابی‌طالبٍ= اگر همه‌ی درختان و باغ‌ها قلم شوند و تمام دریاها مرکب و جن‌ها حسابگر و انسان‌ها نویسنده شوند، نمی‌توانند فضائل علی علیه‌السلام را شماره کنند». خیلی خوب است که عزیزانِ اهل سنت هم خودشان این روایات را بخوانند، چون برایشان بسیار تعیین‌کننده است. بسیاری از عزیزانِ اهل سنت از فضائل اهل بیت علیهم‌السلام ، هرچند کم و بیش آشنایی دارند؛ اما به عمقی که در کتاب‌های خودشان هست، آگاه نیستند. ۲- از پیامبر شنیدم که فرمود هرکس علی را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد ابن‌عباس می گوید: من و عمربن خطاب در یکی از کوچه‌های مدینه می‌رفتیم، عمر گفت: یابن‌عباس، ای پسر عباس! «فقال لی عمر: الصواب تقول، والله لسمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول لعلی بن أبی طالب : من احبك احبنی و من احبنی احب الله و من احبّ الله ادخله الجنة مدلا=می‌گفت: («یقول» استمرار را می‌رساند، نه این‌که «قال» گفت، «یقول» می‌گفت علی؛ هرکس تو را دوست داشته باشد، من را دوست داشته؛ و هرکس من را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد؛ و هرکس که من و خدا را دوست داشته باشد، خدا او را داخل بهشت می‌کند. ببینید این چقدر قیمت دارد. ما چقدر خوشبختیم که خدا هدیه‌ای به عظمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به ما داده است. خیلی بد است که انسان بخاطر نعمت‌های دنیایی کفر بگوید و ناشکری کند. بخاطر مریضی، مشکل اقتصادی، بخاطر چهارتا کمبود دنیایی احساس بدبختی و بیچارگی کند و بخواهد جای کسانی باشد که آن بزرگ‌ترین هدیه‌ی خدا را ندارند. شما در بین این چند میلیارد جمعیتی که روی زمین هستند نگاه کنید چند نفر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را دارند؟ خدا به چند نفر چهارده‌ معصوم را داده است؟ به چند نفر ابوالفضل و زینب کبری و علی اکبر و حضرت معصومه علیهم‌السلام را داده؟ دقت کنید؛ این‌ها نعمت‌های عظیمی است که ذخائر دنیا و آخرت ما هستند. کسی که ناشکر باشد و خوشحال و سرمست از این نعمتها نباشد و با داشتن اهل بیت علیهم‌السلام احساس بزرگی نکند، حتماً خودش را نشناخته است. همان‌طور که جلسه قبل گفتم، بزرگ‌ترین معرفت این است که انسان خودش را بشناسد. اگر خودت را شناختی، متوجه می‌شوی که تو به امامی به این عظمت احتیاج داری، شخصیت تو به قدری بزرگ و قیمتی است و به قدری عظمت داری که تو با کمتر از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفست آرام نمی‌شود، نفست با کمتر از علی علیه‌السلام آرامش پیدا نمی‌کند. قیمتت و احترامی که باید به تو گذاشته شود، احترامی که نیاز هست به شخصیت تو گذاشته شود، با کمتر از چهارده معصوم علیهم‌السلام نمی‌شود. خدا این‌جوری به ما احترام گذاشته، این‌جوری سر ما منت گذاشته، این‌جوری ما را اکرام کرده، خیلی ما باید قدردان باشیم که خداوند تبارک و تعالی چنین هدایای بزرگی را نصیبِ ما کرده است. ۳- عمر: بدگویی علی علیه‌السلام را نکنید ابن عباس می‌گوید من از عمربن خطاب شنیدم که به دور و اطرافیان و آدم‌های خبیثی که در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی می‌کردند، ‌گفت: «كُفُّوا عَنْ ذِكْرِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ= دست بردارید از بدگویی در باره علی ابن ابیطالب که خدا از او راضی باد»؛ «فلقد رأیت من رسول الله صلی الله علیه و آله فیه خصالا لان تكون لی واحده منهن فی آل الخطاب احب الی مما طلعت علیه الشمس= خصلت‌هایی را درمورد علی علیه‌السلام از زبان پیغمبر دیدم و شنیدم که اگر یکی از آن خصلت‌هایی که علی علیه‌السلام داشت، در خاندان ما (خاندان خطاب) بود برای من از هر چیز و هر جایی که خورشید بر آن می‌تابید محبوب‌تر بود. یعنی اگر یکی از این فضائل در ما بود، برای من یک دنیا می‌ارزید. ۴- عمر : به علی سه خصلت کرامت شده که اگر یکی از آنها به من داده می‌شد، برایم محبوب‌تر از شتران سرخ‌مو بود این سه خصلت چیست که عمر برایش از شتران سرخ مو با ارزشتر است؟  در آن‌ موقع، شتر سرخ‌مو خیلی قیمتی بوده. این خصلت ها شامل این موارد است: یکی این‌که پیغمبر دخترش را به ازدواج علی درآورد؛ در حالی که خلیفه اول و دوم و دیگران، خواستگار حضرت زهراسلام‌الله‌علیها بودند؛ اما حضرت هیچ‌کدام را قبول نکرد. دوم این‌که اجازه داده شد تا در خانه علی علیه‌السلام به مسجد باز شود. در شرایطی که به هیچ‌ کس دیگری چنین اجازه ای داده نشد. در آن زمان همه آمده بودند در کنار مسجد پیغمبر برای خودشان خانه درست کرده بودند و در خانه هایشان را هم به مسجد باز کرده بودند و از خانه هایشان وارد مسجد می‌شدند. پیامبر دستور می‌دهد تمام درها را ببندید و هیچ‌کس حق ندارد از خانه‌اش وارد مسجد شود. فقط علی می‌تواند از در خانه‌اش برود به مسجد؛ فقط در این خانه باید باز باشد به مسجد و هر وقت خواستند، از در خانه وارد مسجد شوند. ۵- عمر می گوید: علی علیه‌السلام مولای من است عمار می‌گوید: به عمر گفتم تو با علی به گونه‌ای رفتار می‌کنی که با هیچ‌یک از اصحاب پیغمبر این‌گونه رفتار نمی‌کنی. عمر گفت: به درستی که علی مولای من است. باز در جایی دیگر سؤال می‌کند، علی وارد می‌شود، عمر سریع جایش را تغییر می‌دهد که جا برای حضرت علی باز شود و حضرت را می‌نشاند. عمار می‌گوید چطور تو با علی این‌گونه رفتار می‌کنی؟ عمر می گوید: «مَا یَمْنَعْنِی وَ اللهِ اِنَّهُ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ= چه چیزی مانع من می شود که من با علی این‌گونه رفتار نکنم؟ او مولای من و مولای هر مؤمنی است». ۶- عمر می‌گوید: رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و آله علی را مهتر و بزرگ مسلمانان قرار داده است عمر این جمله معروفی که پیامبر در غدیر درمورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود را از حضرت نقل می کند: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله= هرکس که من مولای او هستم، علی مولای اوست، خدایا دوست بدار هرکس علی را دوست می‌دارد؛ دشمن بدار هرکس که با علی دشمنی می‌کند؛ خوار کن هرکس که او را ذلیل کند؛ و یاری کن هرکس علی را یاوری می‌کند؛ خدایا تو گواه من بر آنان باش.» الله اکبر، ما می‌خواهیم چه چیزی را به دنیا ثابت کنیم؟ «اللهم أنت شهید علیهم= خدایا تو شاهدی برآنها». خیلی این عجیب است. این جمله نقل زبان پیامبر از عمربن‌خطاب هست. ۷- عمر درست می گوید که جبرائیل بر او نازل شده است عمر می‌گوید: در ماجرای غدیر، وقتی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله داشت حرف میزد، من نشسته بودم که دیدم یک جوان خوش‌سیما و خوش بو آمد پیش من نشست و به من گفت: «یا عمر! لقد عقد رسول الله صلی الله علیه عقدا لایحله   الا منافق، فاحذر أن تحله= ای عمر! پیغمبر الآن یک پیمانی گرفت که حواست باشد آن عقد را باز و رها و نقضش نمی‌کند، جز منافق». عمر نزد پیغمبر می‌آید و می‌گوید یا رسول الله! وقتی داشتی در مورد علی علیه‌السلام صحبت می‌کردی، در کنار من یک جوان خوش‌ سیما و خوش‌بویی بود که این را به من گفت. پیامبر فرمود: «نعم یا عمر» بله، درست است، می‌دانم. «انه لیس من ولد آدم لكنه جبرئیل أراد أن یؤكد علیكم ما قُلتُه فی علی= او بنی آدم نبود؛ جبرئیل آمده بود تا حرف‌هایی را که من در اینجا در مورد علی زدم را به تو تأکید کند. خود عمر دارد این را نقل می‌کند و می گوید پیغمبر به من این را گفت. ۸- عمر و ابوبکر اولین کسانی بودند که به امیرالمومنین علیه‌السلام تبریک گفتند ابوحریره از عمربن خطاب نقل می‌کند که رسول خدا در مورد علی فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه». بعد از داستان غدیر که این اتفاق افتاد، اولین نفراتی که آمدند و با علی علیه‌السلام بیعت کردند، ابوبکر و عمر بودند. این جمله‌ی عمر خطاب است که گفت: «بَخٍّ بَخٍّ لک یابن‌ابیطالب أصبَحتَ و أمسیت مولایَ و مولا کُلِّ مؤمنٍ و مؤمنة= گوارا باد بر تو ای علی، ای پسر ابی‌طالب، تو امروز مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن هستی». ۹- عمر: از علی علیه‌السلام جز خوبی نگویید در زمان خلیفه دوم مردی به نزد عمر آمد و از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی کرد. ببینید عمر به کسی که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام بدگویی کرده، در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه می‌گوید؟ می‌گوید: «لا تذكر علیا إلا بخیر= از علی جز خوبی نگویید». اگر می‌خواهید از علی حرف بزنید، فقط خوبی بگویید. «فإنك إن اذیته و فی حدیث الفضل إن أبغضته اذیت هذا فی قبره» عمر با کسانی کنار قبر پیغمبر نشسته بود که گفت: اگر علی را اذیت کنید، این شخص(پیامبر) را در قبرش اذیتش کرده‌اید. ۱۰- عمر به علی علیه‌السلام گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که ما را از کفر و شرک به نور اسلام مشرف کردید  ابن‌عباس می‌گوید: مردی از علی علیه‌السلام به عمر شکایت کرد و چون حضرت در آن مجلس حاضر بود، عمر گفت: «یا ابالحسن! برخیز و کنار شاکی بنشین». علی برخاست و کنار آن مرد نشست. پس از گفت و گو و بیان قضیه، عمر متوجه شد که چهره‌ی علی ع متغیر و دگرگون است. به حضرت می‌گوید چرا ناراحتی؟ حضرت علی می‌گوید: «تو عدالت را رعایت نکردی؛ من را با کنیه خطاب کردی و گفتی ابالحسن و با احترام سخن گفتی. باید می‌گفتی علی. یعنی معمولی؛ همان‌طور که به بقیه می‌گویند؛ چطور را چطور صدا می‌کنی؟ باید می‌گفتی علی بلندشو بنشین». وقتی قاضی بگوید جناب آقای فلانی تشریف بیاورید اینجا، معلوم است که قاضی می‌خواهد رعایت حال او را بکند. تا این حرف را زد، خلیفه‌ی دوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در آغوش گرفت، چشمان مبارکش را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای شما باد؛ بوسیله‌ی شما خداوند ما را از تیرگی و تاریکیِ کفر و شرک به نور اسلام مشرف ساخت. تمجیدهای  ابوبکر از امیرالمومنین علیه‌السلام ۱- شخصی به نام شعبی می‌گوید خلیفه‌ی اول ابوبکر در محلی نشسته بود که ناگهان امیرالمؤمنین- امام علی علیه‌السلام از دور نمایان شد. وقتی ابوبکر او را دید گفت: «من سره ان ینظر الی اعظم الناس منزلة و اقربهم قرابة و افضلهم دالة و اعظمهم غناء عن رسول‌الله‌صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله‌و‌سلم، فلینظر الی هذا الطالع= هرکس دوست دارد که به بزرگ‌ترین مردم در مقام و منزلت و نزدیک‌ترین مردم به پیامبر و برترین مردم در نام و نشان و بزرگ‌ترینِ مردم در بی‌نیازیِ از مردم، که از جانب رسول خدا به دست آورده است بنگرد، به این شخص که از دور نمایان است نگاه کند. ۲- امام سجادعلیه‌السلام فرمود: «سمعت ابی الحسین بن علی یقول : قلت لابی بکر، یاابابکر، مَن خَیرَ النّاس بَعدَ رَسول‌الله؟ فقال لی : ابوک= شنیدم از پدرم حسین بن علی علیه‌السلام که می‌گفت: امام حسین علیه‌السلام به ابوبکر می‌گوید: بهترین مردم بعد از پیغمبر چه کسی بود؟ ابوبکر می‌گوید پدرِت». ۳- «ابن مغازری» در مناقب خودش نقل می‌کند: «فقال ابو بكر: صدق الله و رسوله، قال لى رسول‌الله‌صلى‌الله‌علیه لیلة الهجره، و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:كفى و كف على فى العدل سواء= خدا و رسولش راست می‌گویند، در «لیله الهجره= وقتی که با پیامبر ص داشتیم از غار بیرون می‌آمدیم تا به سمت مدینه برویم، به من گفت: ابوبکر، دستِ من و دست علی در عدالت یکسان است». این‌که پیامبر در آن بحبوحه‌ی فرار از دست کفار مکه در غار، موقعی که به سمت مدینه حرکت می‌کنند، چرا چنین صحبت‌هایی را در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام با ابوبکر می‌کند جای تامل دارد. ۴- عایشه دختر ابوبکر می‌گوید: پدرم را دیدم که بسیار به چهره‌ی علی‌بن ابی‌طالب نگاه می‌کند، پس گفتم ای پدر، همانا تو زیاد به چهره‌ی علی علیه‌السلام نگاه می‌کنی، علت چیست؟ ابوبکر می گوید: «فقال لی بنیة سمعت رسول الله صلی‌الله علیه‌و‌آله یقول: النظر الی وجه علیّ عبادة= شنیدم از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که می گفت: نگاه کردن به چهره‌ی علی علیه‌السلام عبادت است». ۵- ابوبکر گفت: روزی پیامبر در میان جمعی از یاران خود حاضر بود، فرمود: به شما نشان می‌دهم آدم را از جهت علمش. نوح را از جهت فهمش و ابراهیم را از جهت حکمتش. آنجا که علی ع داشت می آمد، پیامبر ص خواست بگوید به شما نشان می‌دهم این کسی که دارد می‌آید، هم آدم است؛ هم نوح است؛ هم ابراهیم است. (در بین انبیاء، حضرت آدم علیه‌السلام فوق‌العاده عالم بود. آن‌قدر حضرت آدم علیه‌السلام عظمت دارد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا= خدا همه‌چیز را به آدم تعلیم کرد »(سوره بقره،آیه31).  به همین دلیل است که پیغمبر از بین انبیاء‌ حضرت آدم را در مورد علم انتخاب می‌کند.) هنوز علی‌علیه‌السلام وارد نشده بود که ابوبکر عرضه داشت: «یا رسول‌الله! أقست رجلا بثلثة من الرسل؟! بخ بخ لهذاالرجل، من هو یا رسول الله؟=ای پیامبر خدا! مردی را معرفی کردی با سه خصلت از پیغمبر، آفرین آفرین بر این مرد؛ این کیست؟» «قال النبی: أو لا تعرفه یا أبابكر؟= تو او را نمی‌شناسیای ابوبکر؟!» تو واقعاً نمی‌دانی این چه کسی است؟ «قال: الله و رسوله أعلم= گفت: خدا و رسولش بهتر می‌دانند». در جواب افزود: «هو أبو‌الحسن علی بن أبی طالب =او ابوالحسن علی ابن ابیطالب علیه‌السلام است». پیغمبر می‌گوید این شخص است که این عظمت را دارد.  «قال ابابکر: بخ بخ لك یا أبا الحسن= آفرین بر تو آفرین بر تو ای ابالحسن». «وأین مثلك یا أبا الحسن= و اصلا چه کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ کسی غیر از تو این‌گونه نیست. کجا کسی مثل تو پیدا می‌شود؟ ۶- یک راوی اهل سنت در اعترافی تکان دهنده می‌گوید: ابوبکر با علی‌علیه‌السلام ملاقات کرد. ابوبکر به چهره علی‌علیه‌السلام نگاه کرد و تبسم نمود، حضرت به او فرمود: چرا تبسم می‌کنی؟ گفت: «شنیدم از پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و آله که می‌فرمود: هیچ‌کس بر صراط نمی‌گذرد، مگر کسی که علی برایش گذرنامه صادر کرده باشد». از این رو در روایت داریم وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید ‌«صِراطَ الَّذینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم» (سوره حمد، ِآیه7) علی(علیه‌السلام) فرمود: «أنا صراط المستقیم= من صراط مستقیم هستم». صراط مستقیم یعنی صراط متخصص معصوم، علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام و فرزندان عزیزش. ۷- انس‌بن مالک که آدم کمی نیست، در ماجرایی که خیلی داستانِ شیرینی است می‌گوید: «دانشمند یهودی پس از رحلت پیغمبر وارد مدینه شد و گفت می‌خواهم وصی رسول خدا را ببینم. (حالا دقت کنید استدلال یهودی چیست؟). می‌گوید قطعاً کسی که وصیِ حقیقی رسول خداست، باید مثل رسول خدا عالم باشد. (ببینید یک یهودی این را کاملا متوجه می‌شود که اگر کسی قرار است جانشین پیغمبر شود باید علم پیغمبر را داشته باشد، این یک چیز بدیهی است. خلیفه ی حق یعنی این. پرسید وصی رسول خدا کیست؟ او را آوردند پیش ابوبکر. یهودی گفت من سؤالاتی دارم که جز پیغمبر و یا وصی او کسی دیگری نمی‌تواند آن‌ها را پاسخ دهد. (ببینید خداوند چه جوری اتمام حجت می‌کند؟) ابوبکر گفت هرچه می‌خواهی از من سؤال کن. یهودی می‌گوید: آن چیست که برای خدا نیست، نزد خدا هم نیست، و خدا هم نمی‌داند، (نه برای خداست، نه نزد خداست، نه خدا این را می‌داند) ابوبکر جوابش را که بلد نبود، خُب چه کار کند؟ جواب را که بلد نیست بدهد، چه می‌گوید؟ می‌گوید این‌ها سؤال‌های یک آدمِ بی‌دین است، تو این‌جوری سؤال می‌کنی؟ شروع کرد به اخم کردن و می‌خواست تنبیه‌اش کند، ابن عباس از راه رسید. (ابن عباس یک آدم بزرگی است که همه می‌دانند که چقدر این شخص عظمت دارد و چقدر بزرگ و باسواد است) به ابوبکر گفت با مرد یهودی انصاف نداشتی؛ اول این‌که جوابش را ندادی؛ یا جوابش را بگو و یا او را به حضور علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام ببر تا جوابش را بگیرد. ابوبکر، یهودی و همراهانش همه راه افتادند جلوی خانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتند. یهودی سؤال‌ها را مطرح کرد، امیرالمؤمنین علیه‌السلام جواب می‌دهد: آن‌چه را که خدا نمی‌داند، عقیده‌ی شما یهودیان است که می‌گویید عزیر فرزند خداست، در حالی که او برای خویش فرزندی قائل نیست. خدا چنین فرزندی را برای خودش نمی‌داند و چنین کسی را نمی‌شناسد. جواب سؤال دومت این است که ظلم و ستم نزد خدا نیست، خدا ظلم و ستم ندارد. اما این‌که پرسیدی آن چیست که برای خدا نیست، شریک و همتاست که پروردگار عالم از آن مبراست. حالا خوب دقت کنید عکس‌العمل یهودی چیست. هنگامی که یهودی این جواب‌ها را می‌شنود می‌گوید «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد انک وصی رسول الله» شهادت می‌دهم تو وصی پیغمبر هستی. این چیز کمی نیست، این در تاریخ مانده، خودِ اهل سنت هم این را نقل کرده‌اند تا به دست ما رسیده. من هم دارم از منابع اهل سنت این‌ها را برای شما می‌خوانم. همه این صحنه را دیدند، بعد از این‌که این صحنه را دیدند خیلی شادی کردند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تحسین کردند. خودِ ابابکر چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟ به علی علیه‌السلام اینطور می‌گوید: «یا مُفَرِّجَ الْکَرْبِ= ای گشاینده‌ سختی‌ها و مشکلات، برطرف کننده‌ی غم‌ها و غصه‌ها». خودِ اهل سنت هم چندین ‌بار این جمله را از ابوبکر نقل کرده‌اند که گفته است:«اقیلونی و لست بخیر منكم و علی فیكم= رها کنید مرا، رها کنید مرا، من بهترینِ شما نیستم، در حالی که علی در بین شماست». این صحبت‌ها خیلی سؤال در ذهن ایجاد می‌کند که اگر این‌ها این ‌همه اعترافات را داشته اند، پس چرا داستان آن‌طور ادامه پیدا کرد؟ تمجید عثمان از امیر المومنین علیه السلام عثمان می گوید امیرالمؤمنین علیه‌السلام را صدا کردم و گفتم نزد من بیا. عثمان می‌گوید حضرت به سمتش برمی‌گردد. عثمان همان‌طور شروع می‌کند به نگاه کردن به حضرت علی علیه‌السلام . حضرت می‌گوید: تو را چه شده که این‌گونه به من نگاه می‌کنی؟ «ما لک تجد نظر الی»؟ عثمان می‌گوید: شنیدم از رسول خدا که می‌فرمود: «النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ عَلِیٍّ عِبَادَةٌ= نگاه کردن به علی عبادت است». پس از آن که ابوبکر و عمر و....نتوانستند پرچم سپاه اسلام را به دست بگیرند، علی ع پرچم را به دست گرفت در جنگ خیبر، قهرمان خیبر، آن قهرمان یهودی، زیاد رجز خوانی کرد. سپس پیامبر پرچم را به یک یک ابوبکر و عمر و ....داد؛ اما این‌ها ترسیدند جلو بروند و هیچکدام نرفتند. اما با وجودی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام مریض بود و چشم‌درد سختی داشت و سن خیلی کمی هم داشت، بطوری که برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام حدود 13سال ذکر کرده‌‌اند؛ ایشان تشریف آوردند. یعنی با این که مریض هم بودند، ولی آمده بودند به جبهه. پیامبر فرمود من فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که چنین و چنان است و خصال زیادی را از علی علیه‌السلام بیان کردند.  در آن روز، خود پیامبر ص از آب دهان مبارکشان به چشم امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌مالند و چشم حضرت خوب می‌شود و این امیرالمؤمنین علیه‌السلام هست که پرچم اسلام را به دست می‌گیرد و آن فتح خیبر معروف را انجام می‌دهد. مطلب بیشتر با همین موضوع:  نظر ابوبکر، عمر و عایشه در مورد امیرالمومنین (علیه السلام) چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9194
زمان انتشار: 14 می 2020
| |
وصال خدا در شب قدر با چه اعمالی به دست می آید؟

استاد محمد شجاعی

وصال خدا در شب قدر با چه اعمالی به دست می آید؟

وصال خدا با احیای شب قدر،صدقه دادن، ترحم بر بیچارگان، زیاد سبحان الله و الحمدلله گفتن، نمازخواندن با توجه، حضور قلب و عشق به خدا و خشوع و خضوع به درگاه الاهی حاصل می شود.

در كتاب اقبال از پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله روايت شده كه موسى ‏عليه السلام در مناجاتش گفت: خدايا وصال تو را مى‏ خواهم؛ اين را نصيب من كن.وصال خودت را نصيب من كن. خدا گفت: نزديكى و وصال من از آن كسى است كه شب قدر را بيدار بماند و آن را زنده بدارد.

دعای کسانی که در شب قدر مستجاب نمی شود

روایت شده که در اين شب، دعاى همگان اجابت مى‏ شود و دعاى هيچ كس بى ‏پاسخ نمى‏ ماند، مگر دعاى اين افراد:

الف) عاق والدین آن كه پدر و مادر بر او خشم گرفته باشند و او را عاق كرده باشند. هرکس پدر و مادرش از او راضى نیست رضایتش را جلب كند. آرى كسى که پدر و مادرش از او غضبناك باشند دعایش هیچ وقت مستجاب نمى‏ شود.  نه تنها باید آنها را راضى كنیم، بلکه باید برایشان دعا كنند. والدین هم بچه ‏هایشان را دعا كنند. هم راضیشان كنیم، هم بخواهیم كه برایمان در این شب دعا كنند.دعا در این شب، خیلى فرق دارد با دعا دراوقات دیگر. حدیث داریم انسان ممكن است در طول زندگی پدر و مادرش عاق والدین نشود؛ اما بعد از مرگ آنها عاق والدین شود؛  ممكن است کسی توى دنیا خیلى به والدینش رسیدگى كند اما بعد از مرگ آنها را فراموش كند نه خیرات كند برایشان؛ نه نماز بخواند؛ نه استغفار كند؛ نه سر قبرشان برود؛ نه دعا كند. آنجا هم اینها قدرت عاق كردن انسان را دارند. پدر و مادر خیلى قدرتشان زیاد است، لذا اگر مى‏ بینیم كوتاهى كردیم ، در این شب فكر اموات باشیم؛ براى آنها دعا كنیم؛ صدقه بدهیم؛ خیرات بكنیم. ب) قاطع رحم آن كه از خویشان خود بریده و قطع رحم كرده و قهر کرده باشد. در روایت داریم فامیل تان حتی كافر هم باشد حق قهر كردن و قطع رحم ندارید. اگر با کسی قهر هستید، آشتی کنید؛ حتی به اندازه تلفن‌ زدن.ارتباط خراب نشود، ارتباط اگر قطع بشود،بسیار خطرناک است. ج) کسی که کینه مومنی را در دل دارد آنكه دشمنی و كینه مومنى را در دل داشته باشد، دعایش قبول نمی شود. دلها باید پاك باشد. امشب هر كه گردنت حق داری بگو حلالش كردم؛ از كسى كینه به دل نداشته باشید؛ چون امشب بزرگ‏ترین لطفى كه خدا در حق ما مى ‏كند این است كه گناهان و جسارت و سیئات ما را ببخشد. قرآن هم مى ‏فرماید:«وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ= ببخشیدو بگذرید؛ آیا نمی خواهید كه خدا شما را ببخشد؟ (نور۲۲) »  هركسى دوست دارد که خدا او را ببخشد؛ خدا می خواهد که او هم اهل بخشش باشد. از دخترت، از پسرت، از برادرت، از خواهرت، از فامیلت، از همسایه ‏ات، از مسجدى، از منبرى، از بسیجى، از هر كسى که كینه ‏اى در دل دارى، پاكش كن و بریز دور؛ چون حجاب و مانع مى ‏شود كه قلبت فضیلت این هزار ماه را جذب كند. چون آن قلبى كه درونش كینه است، آفت دارد؛ آلوده است، نمى ‏تواند فیض شب قدر را جذب كند.  مگر نمى‏ خواهیم كه خدا ببخشد؟چطور بخشیدن براى خدا را خوب مى ‏دانیم،اما این که ما هم دیگران را عفو کنیم، این را خوب نمى‏ دانیم. ما كه خودمان یقین داریم چقدر ظلم كردیم، چقدر جنایت كردیم، چقدر جرم كردیم، چقدر آلودگى ذخیره كردیم؛ چطور انتظار داریم خدا ببخشد؟ اما خودمان نمى ‏خواهیم اهل عفو و گذشت باشیم؟ د) دعای شراب خوار قبول نمی شود در شب قدر از خدا چه بخواهیم و چگونه؟ باید درخواست کنیم.زیرا : تا نگرید ابر، کی خندد چمن؟     تا نگرید طفل، کی نوشد لبن؟ حالا اگر بخواهیم درخواست کنیم، باید علاوه بر رفع موانع دعا و درخواست ها، بدانیم که خواستن در این شب، با همه شبها فرق دارد و بدانیم که چه بخواهیم. وصال خدا در شب قدر با چه اعمالی به دست می آید؟ وصال خدا با احیای شب قدر،صدقه دادن، ترحم بر بیچارگان، زیاد سبحان الله و الحمدلله گفتن، نمازخواندن با توجه، حضور قلب و عشق به خدا و خشوع و خضوع به درگاه الاهی حاصل می شود. در كتاب اقبال از پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله روایت شده كه موسى ‏علیه السلام در مناجاتش گفت: خدایا وصال تو را مى‏ خواهم؛ این را نصیب من كن.وصال خودت را نصیب من كن. خدا گفت: نزدیكى و وصال من از آن كسى است كه شب قدر را بیدار بماند و آن را زنده بدارد. رحمت و بخشش خدا به کسی می رسد که بربیچارگان رحم کند موسی علیه السلام گفت خدایا رحمت و بخشایش تو را مى ‏خواهم.خداوند فرمود: رحمت من از آن كسى است كه در شب قدر بر بیچارگان رحم آورد. عبور از صراط از آن کسی است که درشب قدر صدقه دهد موسی علیه السلام گفت:خدایا مى‏خواهم از صراط به سلامت بگذرم؛ صراطى كه ۳۰ هزار سال راه آن در جهنم و باریك‏تر از مو و تیزتر از شمشیر است بگذرم؛ فرمود: به سلامت از صراط گذشتن، از آن كسى است كه در شب قدر صدقه بدهد. موسی علیه السلام گفت:خدایا درختان و میوه‏هاى بهشت را مى‏ خواهم، خداوندفرمود:اینها از آن كسى است كه در شب قدر سبحان اللَّه و الحمدللَّه زیاد بگوید. موسی علیه السلام گفت:خدایا رضاى تو را مى‏خواهم. فرمود:رضایت و خشنودى من از آن کسی است كه در شب قدر دو ركعت نماز بخواند براى رضاى خدا. امشب صد ركعت نماز وارد شده؛ اما برخی مؤمنین سعى مى‏ كنند قضاها را به جا بیاورند.  این هم خوب است اما دو ركعت عشقى براى خدا بخوانیم و بگوییم خدایا! این را مى‏ خوانم و هدیه مى‏ كنم به درگاهت. امام سجاد علیه السلام مى‏ گوید: خدایا من كه هستم كه تو بخواهى بر من غضب كنى؛ من خیلى كوچك‏تر از آن هستم که تو به من رحم نكنى و به من غضب كنى.خدایا به عزتت قسم مى‏ خورم كارهاى خیر من و عبادت من هیچ كدام یك ذره زیبایى در خدمت تو ایجاد نكرده. زین‏ العابدین ع مى ‏گوید:آن قدر این ملك تو و خلقت تو قشنگ و آن قدر من كوچك و بى‏ ارزشم كه گناهان من نمى ‏تواند خلقت تو را كثیف بكند و این زیبایى را به هم بزند. من كى هستم خدایا؟ خدا به یك موجود كوچك فقیر مسكین، مستكین، شكسته و منكسر ضعیف و درمانده مى ‏فرماید دو ركعت نماز بخوان.خدا به این نمازها و صدقه ما احتیاج دارد؟ «للَّه خزائن السموات والارض= خزاین آسمانها و زمین دست خدا است. خدا چه احتیاجى به این صدقه و تسبیح ما دارد، تسبیح جاهلانه ما تسبیح از یك قلب عاصی و آلوده . این چه مى‏ شود برای خدا؟ پاداش اعمال شبهای قدر در كتاب اقبال پیامبرصلى الله علیه وآله روایت شده كه در شب قدر درهاى آسمانها گشوده مى‏ شود. هیچ بنده ‏اى نیست كه در این شب نماز بگذارد جز این كه خداوند در برابر هر سجده براى او درختى در بهشت ذخیره كند، درختى با چنان سایه گسترده و انبوه كه اگر كسى سواره صد سال در سایه او راه برود، به پایان آن نمی رسد. در برابر هر ركعت، خانه‏ اى در بهشت براى او بر پا می كند. خانه ‏اى آراسته از مروارید و یاقوت و زبرجد. در برابر هر آیه، تاجى از تاج هاى بهشت؛ در برابر هر تسبیح، مرغى از مرغان بهشتى؛ در برابر هر نشستن درجه‏ اى از درجات بهشتى؛ در برابر هر تشهد، غرفه ‏اى از غرفه‏ هاى بهشتى؛ در برابر هر سلام، پوششى از پوشش هاى بهشتى؛ و آنگاه كه سپیده صبح بدمد، همسرانى همدل ، حوریانى پاك و پیراسته، خادمانى خوب و آراسته، اسبانى رام و پرنده و گل و سبزه ‏هاى خوش‏بو و جوى ‏هاى جارى و بسىاری  از دیگر نعمت ها و بخشش ها كه جان را نیز شاداب مى‏ سازد و چشم را روشن مى‏ نماید، روزى او مى ‏سازد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed