www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12389
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2021
| |
طوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنيم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 563؛ 1400/06/18

طوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنيم است

طوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنيم استطوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنیم است

طوبی، درختی است در بهشت که خدای تبارک و تعالی آن را كاشته‌ است و فرشتگان در آن سُكنی دارند. ریشه‌اش از رضوان است و آبش از تسنیم.

بحثمان درباره بهشت، درخت طوبی است. به روایات درخت طوبی از منظر ائمه معصومین (سلام الله علیها) می‌پردازیم. «أَوحَى اللَّهُ إِلى عِیسَى بنِ مَریَمَ علیه‌السلام فِی الإِنجِیلِ: یا عِیسَى، جِدَّ فِی أَمرِی وَلا تَهزُل، وَاسمَع قَولِی وَأَطِع أَمرِی. یَابنَ البِكرِ البَتُولِ، إِنِّی‌خَلَقتُكَ مِن غَیرِ فَحلٍ، وَ جَعَلتُكَ وَأُمَّكَ آیةً لِلعالَمِینَ، فَإِیّایَ فَاعبُد، وَعَلَیَّ فَتَوَكَّل، وَخُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ. قالَ عِیسى علیه السلام: أَی رَبِّ، أَیَّ كِتابٍ آخُذُ بِقُوَّةٍ؟ قالَ: خُذ كِتابَ الإِنجِیلِ بِقُوَّةٍ، فَفَسِّرهُ لِأَهلِ السریانِیَّةِ، وَأَخبِرهُم إِنِّی أَنا اللَّهُ لا إِله إِلّا أَنَا، الحَیُّ القَیُّومُ، البَدیِعُ الدّائِمُ، الَّذِی لازَوالَ لَهُ، فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الَّذِی یَكُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ، فَصَدِّقُوهُ وَاتَّبِعُوهُ، صاحِبِ الجَمَلِ وَالمِدرَعَةِ وَالهِراوَةِ وَالتّاجِ، الأَنجَلِ‌ العَینِ، المَقرُونِ الحاجِبَینِ، صاحِبِ الكِساءِ، الَّذِی إِنَّما نَسلُهُ مِنَ المُبارَكَةِ- یَعنِی خَدِیجَةَ-. یا عِیسَى، لَها بَیتٌ مِن لُؤلُؤٍ مِن قَصَبٍ مُوصَلٍ بِالذَّهَبِ، لایُسمَعُ فِیهِ أَذًى وَلا نَصَبٌ، لَها ابنَةٌ- یَعنِی فاطِمَةَ- وَلَها ابنانِ فَیُستَشهَدانِ- یَعنِی الحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهماالسلام- طُوبى لِمَن سَمِعَ كَلامَهُ، وَأَدرَكَ زَمانَهُ، و َشَهِدَ أَیّامَهُ. قالَ عِیسَى علیه‌السلام: یا رَبِّ وَما طُوبى؟ قالَ: شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَنا غَرَستُها بِیَدِی، وَأَسكَنتُها مَلائِكَتِی، أَصلُها مِن رِضوانَ، وَماؤُها مِن تَسنِیمٍ= به نقل از فرقد سبخى-: خداوند در انجیل به عیسى بن مریم علیه السلام وحى فرمود كه: اى عیسى! در كار من، جدّى باش و آن را به شوخى مگیر و حرفهایم را گوش کن و دستورم را اطاعت کن. ای پسر زن باکره پاکدامن! تو را بدون پدر آفریدم، و تو و مادرت را دو نشانه بزرگ برای اهل عالم قرار دادم، فقط من را بپرست و فقط به من تکیه کن، و کتاب را به قوت بگیر. عیسی علیه‌السلام گفت: ای پروردگار! کدام کتاب را با قوت بگیرم؟ گفت: انجیل را با قوت بگیر. آن را برای سریانی ها تفسیر کن و به آن‌ها خبر بده که من خودم الله هستم که هیچ اله ای جز من نیست، زنده پایدار و نوآفرین و پاینده‌اى هستم كه هرگز از میان نمى‌رود. پس به خدا و فرستاده او، پیامبرى كه در آخرالزمان مى‌آید، ایمان آورید و او را تصدیق كنید و از او پیروى نمایید؛ از همان صاحب اشتر و زره و چوب‌دستى و تاج، درشت‌چشمِ ابرو پیوسته، صاحب كسا؛ همو كه نسلش از بانویى خجسته است، یعنى خدیجه. اى عیسى! براى او خانه‌اى است از مروارید آبدارِ پیوند خورده به طلا كه در آن، هیچ گزند و رنجى نمى‌رسد، و یك دختر دارد، یعنى فاطمه و براى آن دختر، دو پسر است كه هر دو به شهادت مى‌رسند، یعنى حسن و حسین علیهماالسلام. طوبا، از آنِ كسى است كه سخن او را بشنود و زمانش را دریابد و در روزگار او به سر برد!. عیسى علیه السلام گفت: پروردگارا! طوبی چیست؟ فرمود: درختى است در بهشت كه من با دستان خویش آن را كاشته‌ام و فرشتگانم را در آن سُكنا داده‌ام. ریشه‌اش از رضوان است و آبش از تسنیم». به میزانی که انسان خطاب های الهی را جدی بگیرد، در نزد ربّش جدّی تلقی می شود. برای این که بدانیم در نزد خدا چه منزلتی داریم، باید ببینیم خدا در نزد ما چه منزلتی دارد. هر چقدر مقوله‌ی غیب، ابدیت، آخرت و اهل بیت برای ما جدی باشند، ما هم در نزد آنها جدی تلقی می شویم. روش یک مربی نسبت به شاگرد، جدی بودن اوست. ممکن است شاگرد خوب باشد، ولی جدّی نباشد، احکام و شریعت را جدی نگیرد. به همین خاطر است که غیب و ربّ هم او را جدی نمی گیرند. هر چند آنها را دوست داشته باشد، ولی توان دریافت توجه را ندارد. گاهی انسان با الوهیت خدا مشکلی ندارد، اما با ربوبیت الهی مشکل دارد. یعنی خدا را ربّ خودش نمی داند. چون قیمتش در دستش نیست؛ از این رو، آدم ها و مربی های دیگری را انتخاب می‌کند. مثل هنرمندان، سلبریتی‌ها، شاعران، فیلسوفان و ... درحالی که خدا می فرماید من ربّ تو هستم.  ولی او به کسان دیگری رجوع می کند. چنین آدمی بی صلاحت است و به درد تربیت نمی خورد. امام حسین علیه السلام فرمودند: «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ...= به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست». همیشه کسانی که دین را جدی گرفتند، شخصیت‌شان حافظ دین بوده است. یعنی او را به عنوان آدم قدرتمند، نورانی، مذهبی و متعصب و حافظ بر مذهب می‌شناسند. صدا کردن خداوند با کلمه ربّ، یعنی من با تو رابطه ربوبیتی دارم. عشقم، زندگی و افتخارم این است که شاگرد تو هستم. تو مربی من هستی. این خیلی مهم است. این شاخص است که وقتی تو با خدا خلوت می کنی، افتخار کنی که یک مربی مثل خدا بالای سر من است. از هر کسی دستور و برنامه نمی گیرم. نحوه صدا کردن یک نفر خیلی مهم است. گاهی «مامان» می گویی، گاهی هم با اسم صدا می‌کنیم. اگر با اسم صدا کنیم آن حس منتقل نمی شود و ارتباط برقرار نمی‌شود. این کار، حتی موجب کم شدن رزق انسان می شود. ولی با گفتن «مامان»، همه حس ها و دریافت ها صورت می‌گیرد. وقتی عشق منتقل نشود، آن پشتیبانی‌های روحی و عشق و مودّت هم به بچه نمی آید. از این‌رو، کسی جز الله نمی‌تواند دل ما را سیر کند. این الله کیست؟ برای فهم و درک این حقیقت، باید تمرکز گرفت. تمرکز بر هر اسمی از اسماء الهی، تولد جدیدی برای انسان می آورد که لازمه این تولد علاوه بر تمرکز، استقامت است.   جلسه بعد درباره سایه های بهشت سخن خواهیم گفت. 562 بهشت/طوبی

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12388
زمان انتشار: 12 سپتامبر 2021
| |
اصل درخت طوبی در خانه پیامبر (صلوات الله علیه) است

خانواده آسمانی؛ جلسه 562 ؛ 1400/06/18

اصل درخت طوبی در خانه پیامبر (صلوات الله علیه) است

موضوع بحث بهشت، درباره درخت طوبی است. هر چیزی که در بهشت است، یک ریشه در حقیقت دنیا دارد و با انسان طراحی شده است.

در این جلسه به روایات مربوط به درخت طوبی می پردازیم.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «طُوبَى شَجَرَةٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَصْلُهَا فِی دَارِاَلنَّبِیِّ ص وَ لَیْسَ مُؤْمِنٌ إِلاَّ وَ فِی دَارِهِ غُصْنٌ مِنْهَا لاَ یَخْطُرُ عَلَى قَلْبِهِ شَهْوَةُ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ أَتَاهُ ذَلِكَ اَلْغُصْنُ بِهِ وَ لَوْ أَنَّ رَاكِباً مُجِدّاً سَارَ فِی ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ لَمْ یَخْرُجْ مِنْهَا وَ لَوْ صَارَ فِی أَسْفَلِهَا غُرَابٌ مَا بَلَغَ أَعْلاَهَا حَتَّى یَسْقُطَ هَرِماً أَلاَ فِی هَذَا فَارْغَبُوا إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ نَفْسُهُ مِنْهُ فِی شُغُلٍ وَ اَلنَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ إِذَا جَنَّهُ اَللَّیْلُ اِفْتَرَشَ وَجْهَهُ وَ سَجَدَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَكَارِمِ بَدَنِهِ یُنَاجِی اَلَّذِی خَلَقَهُ فِی فَكَاكِ رَقَبَتِهِ أَلاَ هَكَذَا فَكُونُوا= طوبی درختی است در بهشت که اصلش در خانه رسول خداست و هیچ مومنی نیست، مگر اینکه در او یک شاخه ای از این درخت است. به دلش هیچ چیز خطور نمی‌کند، مگر این‌که آن درخت برایش ظاهر می‌کند. اگر یک سوار چابکی بخواهد در سایه این درخت حرکت کند، صد سال هم بخواهد حرکت کند، از سایه آن درخت خارج نمی شود. اگر از پایین درخت یک کلاغ بخواهد حرکت کند و تا بالای درخت برود، پیر می شود و می میرد و هیچ وقت به آن ارتفاع نمی رسد. (اینها را) بدانید تا در چنین چیزی رغبت تان بیفتید». طوبی درختی است که همه خیرات و برکات از اوست. اصلش باید از خانه پیامبر شروع شود. الان هم همین طور است. با آغاز اربعین، این شاخه که در آدم‌ها وجود دارد، مردم را عاشقانه برای خدمت امام حسین (علیه السلام) به سمت کربلا می کشاند. شیعه، سنی، یهودی و مسیحی ندارد. چون آن درخت در وجود همه انسانها شاخه دارد. اما بسیاریی از افراد، خودشان در اثر موانع محیطی یا داخلی، اعتقادی، فکری، شیطانی و نفسانی، شاخه های این درخت را در وجودشان قطع و خشک می‌کنند و تا آخر عمرشان هم به آنها میوه نمی‌دهد، اما آنکه شور و اشتیاق به اهل بیت دارد، نشان دهنده این است که هنوز آن شاخه در دلش زنده است و میوه می دهد. وقتی انسان «من الحی القیوم الذی لایموت، الی الحی القیوم الذی لایموت» می شود، این نشان می دهد در وجود انسان قدرتی وجود دارد که می تواند این گونه خلق کند. این همان شاخه طوبی است که در او وجود دارد. اگر این شاخه طوبی را بپرورانیم و به آن رسیدگی کنیم، ما را به آن قدرت خواهد رساند. پس هر چیزی می خواهیم، باید از این شاخه بخواهیم. شوق ها و رغبت های هر انسانی، قیمت او را نشان می دهد. خیلی مهم است که آدم ها به چه چیزی راغب هستند. پس رغبت به بهشت داشته باشید. اگر رغبت پیدا نمی کنید، برای این است که در باطن خود، این درخت را خشکانده اید. رغبت هر کس، خروجی اوست. عشق، دلتنگی و مهرورزی، خروجی یک آدم است. اگر نیست، یعنی باطن سالمی در او  وجود ندارد. اگر کسی دلتنگ اهل بیت می شود و به آنان شوق دارد و همیشه به یاد آنهاست، این خود نشانه است. علامت شوق و ذوق، این است که شما غصه دنیا را نخوری. حسود و بخیل و زودرنج نباشی. اگر این رغبت حقیقی باشد، هیچ نوع گناهی را در خودت نگه نمی داری. اصل درخت طوبی در خانه امیرالمؤمنین است امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «طُوبى شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ فِی دارِ أَمِیرِ المُؤمِنِینَ علیه السلام، وَلَیسَ أَحَدٌ مِن شِیعَتِهِ إِلّا وَفِی دارِهِ غُصنٌ مِن أَغصانِها وَوَرَقَةٌ مِن أَوراقِها، یَستَظِلُّ تَحتَها أُمَّةٌ مِنَ الأُمَمِ= طوبی، درختى است در بهشت در خانه امیرمؤمنان علیه السلام، و در خانه هر یك از شیعیان او نیز شاخه‌اى از شاخه‌هاى این درخت و برگى از برگ‌هاى آن هست و در زیر آن، یك امّت سایه مى‌گیرد.» اصل درخت طوبی در دل غیرشیعیان نیست. در دل شیعیان است، اما بعضی این شاخه را در دلشان ضعیف کرده یا خشکانده اند. این ریشه ها باید تقویت شود. چطور یک کسی شیعه می شود؟ آن شاخه در اثر یک محرکی در دلش زنده می شود. پس یک امت زیر سایه طوبی است. همچنین حضرت فرمودند: «كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یُكثِرُ تَقبِیلَ فاطِمَةَ علیها السلام، فَأَنكَرَت ذَلِكَ عائِشَةُ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: یا عائِشَةُ، إِنِّی لَمّا أُسرِیَ بِی إِلى السَّماءِ دَخَلتُ الجَنَّةَ فَأَدنانِی جَبرَئِیلُ مِن شَجَرَةِ طُوبى، وَناوَلَنِی مِن ثِمارِها، فَأَكَلتُ، فَحَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ ماءً فِی ظَهرِی، فَلَمّا هَبَطتُ إِلَى الأَرضِ واقَعتُ خَدِیجَةَ، فَحَمَلَت بِفاطِمَةَ، فَما قَبَّلتُها قَطُّ إِلّا وَجَدتُ رائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبى مِنها= پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، فاطمه علیها السلام را زیاد مى‌بوسید. عایشه به این كار، خرده گرفت. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اى عایشه! شبى كه به آسمان بُرده شدم، به بهشت وارد شدم. جبرئیل، مرا به نزدیك درخت طوبی برد و از میوه‌هاى آن به من داد و من خوردم و خداوند، آن را به نطفه‌اى در پشت من تبدیل كرد. چون به زمین فرود آمدم، با خدیجه هم‌بستر شدم و او فاطمه را حامله شد. از این‌رو، هر وقت فاطمه را مى‌بوسم، بوى درخت طوبی را از او استشمام مى‌كنم». «عن عامر بن واثلة: كُنتُ فِی البَیتِ یَومَ الشُّورى‌، فَسَمِعتُ عَلِیّاً علیه السلام وَهُوَ یَقُولُ: ... نَشَدتُّكُم بِاللَّهِ هَل فِیكُم أَحَدٌ قالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ كَما قالَ لِی: «إِنَّ طُوبى‌ شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَصلُها فِی دارِ عَلِیٍّ، لَیسَ مِن مُؤمِنٍ إِلّا وَفِی مَنزِلِهِ غُصنٌ مِن أَغصانِها» غَیرِی؟ قالُوا: اللَّهُمَّ لا= به نقل از عامر بن واثله-: روز شورا، من در خانه [ى خدا] بودم. صداى على علیه السلام را شنیدم كه مى‌فرمود: «... شما را به خدا سوگند مى‌دهم كه آیا در میان شما كسى جز من هست كه پیامبر خدا در باره او همچون من، فرموده باشد: " طوبی، درختى است در بهشت كه ریشه آن، در خانه على است و هیچ مؤمنى نیست، مگر این كه شاخه‌اى از شاخه‌هاى آن، در خانه اوست"؟ گفتند: نه، به خدا!». امام صادِق (علیه السلام) فرمودند: طُوبى لِمَن تَمَسَّكَ بِأَمرِنا فِی غَیبَةِ قائِمِنا، فَلَم یَزِغْ قَلبُهُ بَعدَ الهِدایَةِ. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ وَما طُوبى‌؟ قالَ: شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَصلُها فِی دارِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ علیه السلام، وَلَیسَ مِن مُؤمِنٍ إِلّا وَفِی دارِهِ غُصنٌ مِن أَغصانِها، وَذَلِكَ قَولُ اللَّهِ عز و جل: «طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ= به نقل از ابوبصیر-: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «طوبی، از آنِ كسى است كه در غیبت قائم ما، در راه ما استوار بماند و دلش پس از آن كه هدایت گشته است، به گم‌راهى نیفتد». گفتم: فدایت شوم! طوبی چیست؟ فرمود: «درختى بهشتى است كه ریشه‌اش در خانه على بن ابى طالب علیه السلام است و در خانه هر مؤمنى نیز شاخه‌اى از آن وجود دارد و این، همان سخن خداى عز و جل است كه: «طوبا براى ایشان است و چه خوش بازگشتگاهى است!»». ما اول طوبایی بودیم. یعنی طوبی در ما دمیده شده است و با عشق طوبی هم به نزد خدا بر می گردیم. طبق این فرمایش طوبی برای کسانی است که در زمان غیبت استوار و محکم بمانند. همچنین حضرت فرمودند: «انَّ المُؤمِنَ إِذا لَقِیَ أَخاهُ وَتَصافَحا لَم تَزَلِ الذُّنُوبُ تَتَحاتُ‌ عَنهُما ماداما مُتَصافِحَینِ كَتَحاتِّ الوَرَقِ عَنِ الشَّجَرِ، فَإِذا افتَرَقا قالَ مَلَكاهُما: جَزاكُما اللَّهُ خَیراً عَن أَنفُسِكُما، فَإِنِ التَزَمَ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما صاحِبَهُ ناداهُما مُنادٍ: طُوبى لَكُما وَحُسنُ مَآبٍ. وَطُوبى شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَصلُها فِی دارِ أَمیرِ المُؤمِنِینَ، وَفَرعُها فِی مَنازِلِ أَهلِ الجَنَّةِ، فَإِذا افتَرَقا ناداهُما مَلَكانِ كَرِیمانِ: أَبشِرا یا وَلِیَّیِ اللَّهِ بِكَرامَةِ اللَّهِ وَالجَنَّةُ مِن وَرائِكُما= مؤمن، هر گاه به برادرش برسد و با هم دست دهند، تا زمانى كه دست در دست یكدیگر دارند، گناهانشان همانند ریختن برگ درخت، فرو مى‌ریزد و آن گاه كه از هم جدا شوند، دو فرشته آن‌ها مى‌گویند: «خداوند به شما دو تن، سزاى نیك دهد!». پس اگر یكدیگر را در آغوش كشند، منادى‌اى ندا مى‌دهد كه: «طوبا براى شماست و چه خوش بازگشتگاهى است!»- و طوبی، درختى است در بهشت كه ریشه‌اش در خانه امیرمؤمنان علیه السلام و شاخه‌هایش در منازل بهشتیان است- و چون از هم جدا شوند، دو فرشته گرامى به آنان ندا مى‌دهند كه: «مژده باد شما دو دوست خدا را به كرامت خدا! بهشت، پیش روى شماست!». دست دادن و بغل کردنِ پدر و مادر، برادر، خواهر و فرزندان پاداش عظیمی دارد که ما آن را باور نمی کنیم و شیطان دائما افسردگی و بدبختی و بیچارگی را به ذهن ما تزریق می‌کند. این درخت اصلش در خانه امیرالمومنین است، اما شاخه هایش در کلیه خانه های اهل بهشت است و هر مومنی یک شاخه ای از آن درخت را در منزلش دارد. خدا خیلی مهربان است و او دوست دارد که هر وقت همدیگر را دیدیم، بغل کنیم و به هم دست بدهیم و برخورد خشک و سرد نداشته باشیم. قا/650 بهشت/طوبی

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12383
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2021
| |
اسراف موجب کم شدن سهم آخرتی انسان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 561؛ 1400/06/11

اسراف موجب کم شدن سهم آخرتی انسان می شود

رعایت اعتدال و میانه‌روی در هر کاری لازم و ضروری است. زمانی‌که انسان از حد اعتدال تجاوز کند، دچار اسراف می‌شود. اسراف در واقع یک خطای فردی است که آسیب های جسمی، روانی و معنوی بسیاری در فرد می‌گذارد.

بحث‌مان در اسراف از عوامل ورود به جهنم است. در این باره روایات متعددی وارد شده است که به آن می‌پردازیم.

امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام) فرمودند: «حُسنُ التَّدبیرِ مَع الكَفافِ أكفى لكَ مِنَ الكَثیرِ مَع الإسرافِ= روزىِ به قدر كفاف كه با حُسن تدبیر همراه باشد، تو را بیشتر كفایت مى‌كند از ثروت زیادى كه با اسراف همراه باشد». در تقسیم علوم، یکی از شاخه‌های حکمت عملی، تدبیر منزل است. حال، این تدبیر منزل باید به چه صورت باشد؟ بخشی از آن مربوط به خانم است و بخشی دیگر به آقا مربوط می شود. در واقع یک مدیریت عاقلانه، الهی و اخلاقی است. این که در روایت عبارت «تَقْدیرُ الْمَعیشَة» آمده، یعنی مدیریت مالی و اقتصادی که شخص مالش را مدیریت کند. یعنی بداند کی باید خرج کند، کی نباید خرج نکند. چه موقع دست و دل و باز باشد و چه موقع قناعت کند. این نکته خیلی مهم است. «ثروتمندشدن» برای کسی که خود را نساخته است، آسیب های جسمی، روانی و معنوی دارد. در روایت نقل است که حضرت مسیح فرموده، رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن، راحت‌تر است از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چون فرمودند: «المالُ، مادةُ الشَهَوات= مال ماده ی شهوات است». یعنی امکان ندارد یک نفر وضع مالی‌اش خوب باشد، اما بتواند میل‌های معنوی و بالاتر را هوس کند، مگر این که خودسازی کرده باشد. چون انسان بی‌نهایت طلب است. آدم اسرافکار می‌خواهد حس بی نهایت‌طلبی‌اش را به جای پیوند با الله تبارک و تعالی، در بخش جمادی ارضا کند. از این رو، همیشه عقده‌های لباس، غذا، کفش، خرید خانه، داشتن تجملات و تزئینات و.... دارد. چنین ولخرجی و اسرافی باعث می شود سهم آخرتی انسان کم شود. نکته دیگر این که چون اسرافکار از خودسازی عاجز است، برای خودسازی خودش وقتی نمی گذارد. چنین آدمی از دایره انسانیت خارج است. مثلا به راحتی نمازش قضا می شود. چون نماز اصلا برایش موضوعیتی ندارد. از جلسات درس، استاد، حرم رفتن، عبادت و... می‌افتد. فقط کسی می‌تواند از پولش استفاده کند که اهل تقوا باشد. پس اسراف، یعنی چنان جذب زندگی ات بشوی که از عبودیت بیفتی. گرفتار بازی‌های دنیایی مثل داشتن فرش، پرده، بچه، خانه و... بشوی که از انس با خدا بیفتی. اسراف، یعنی سرمایه جاودانه‌ و عمرت را از بین ببری و فراموش کنی. به همین دلیل است که حضرت توصیه می‌کند شما آن زندگی را داشته باشید که به قدر کفاف‌تان باشد. این هم نیاز به معرفت و باور دارد. زشت‌ترین بخشش اسراف است در فرمایش دیگری فرمودند: «الإسرافُ یُفنِی الجَزِیلَ= اسراف، ثروت زیاد را به باد فنا مى‌دهد»، اسراف فقط مال و ثروت را به باد فنا نمی‌دهد. بلکه استعدادهای «گیاهی» جزیل را هم نابود می‌کند، توانمندهای «حیوانی» جزیل را هم نابود می‌کند،  توانمندهای «علمی» جزیل را هم نابود می‌کند،  توانمندهای «معنوی» جزیل را هم نابود می‌کند. درکل، اسراف نابودگر است. همه چیزش اعم از خود حقیقی، ابدیت و عمرش فانی می‌شود. همچنین حضرت فرمودند: «أقبَحُ البَذلِ السَّرَفُ= زشت‌ترین بخشش اسراف است». در اینجا اسراف نوعی بخشش معرفی شده است، اما زشت‌ترین بخشش‌هاست. چنین بخششی ارزشی ندارد. بعضی از هیئت‌ها می‌توانند به هزار نفر غذا بدهند، ولی غذای لاکچری می‌گیرند و فقط به 500 نفر غذا می‌دهند. این بخشش سزاوار و شایسته نیست. این اسراف است. حضرت در صفت منافقین می‌فرمایند: «إن عَذَلُوا كَشَفُوا و إن حَكَمُوا أسرَفُوا= هرگاه سرزنش كنند پرده‌درى مى‌كنند، و هرگاه حكم (داورى) كنند زیاده‌روى مى‌نمایند». منافق در سرزنش کردن، زیاده روی و پرده‌دری می‌کند. آبروی فرد مقابل را می برد. همه گونه راز و اسرار را می‌گوید. این اسراف است. در حکم دادن هم زیاده‌روی می‌کند. مثل معلمی که در تنبیه و سرزنش دانش آموزش اسراف می‌کند. بعضی از خانم‌ها و آقایان در خانه این گونه هستند که یکسره در غرزدن، نق زدن، اشکال گرفتن، تذکر دادن و نصیحت کردن، زیاده‌روی می‌کنند و این خوب نیست. «میانه‌روی»، حد وسطِ زیاده روی و بخل است بحث دیگر درباره انفاق است. انفاق در شئون مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و معنوی» است. انفاق کردن قاعده دارد و آن رعایت حد وسط است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَكَانَ بَیْنَ ذَلِكَ قَوَامًا[1]= و مومنین آنان هستند که هنگام انفاق اسراف نمی کنند و بخل هم نمی ورزند، بلکه احسان آنها در حد میانه و اعتدال است». ببینیم در شرح آیه فوق، امام صادق (علیه السلام) چه می فرماید؟ «عن عبدالملك بن عمرو الاحول: تلا أبوعبدِاللّهِ (علیه‌السلام) هذه الآیَةَ: «و الَّذِینَ إذا أنْفَقُوا لَم یُسْرِفُوا وَ لَم یَقْتُرُوا وَ كانَ بَینَ ذلِكَ قَواما» فَأخَذَ قَبضَةً مِن حَصىً و قَبَضَها بِیَدِهِ فقالَ: هذا الإقتارُ الذی ذَكَرَهُ اللّه ُ فی كتابِهِ ثُمّ قَبَضَ قَبضَةً اُخرى فَأرخى كَفَّهُ كُلَّها ثُمّ قالَ: هذا الإسرافُ ثُمّ أخَذَ قَبضَةً اُخرى فَأرخى بَعضَها و أمسَكَ بَعضَها و قالَ: هذا القَوامُ= به نقل از عبدالملك‌بن‌عمرو الأحول: امام صادق علیه‌السلام این آیه را تلاوت كرد: «و آنان كه چون انفاق مى كنند زیاده روى نمى‌كنند و بخل هم نمى‌ورزند و میان این دو، حدّ وسط را نگه مى‌دارند» و سپس مشتى سنگریزه برداشت و آن را در مشتش نگه داشت و فرمود: این همان سختگیرى و خسّتى است كه خداوند عزّوجلّ در كتاب خود فرموده است. آنگاه مشتى دیگر برداشت و همه آن‌ها را ریخت و فرمود: این اسراف است. سپس مشتى دیگر برداشت و قسمتى از آن را ریخت و مقدارى را نگه داشت و فرمود: این حدّ وسط است».   همچنین امام کاظم (علیه‌السلام) در مذمت اسراف فرمودند: «لَمّا سُئلَ عنِ النَّفَقَةِ على العِیالِ: ما بَینَ المَكرُوهَینِ: الإسرافِ و الإقتارِ= از خرجى زن و فرزند سؤال شد ـ حضرت فرمود: رعایتِ میانه دو امرِ ناپسند است: زیاده‌روى و سخت‌گیرى». یعنی در هزینه‌های زندگی نباید سخت و تنگ گرفت، بلکه باید حدّ اعتدال را در پیش گرفت. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «لَمّا سُئلَ عن تَفسیرِ الآیةِ المَذكورَةِ: مَن أعطى فِی غَیرِ حَقٍّ فقد أسرَفَ و مَن مَنَعَ عَن حَقٍّ فَقَد قَتَرَ[2]= از تفسیر این آیه از حضرت پرسیدند و ایشان فرمود: هر كس به ناحق عطا كند، اسراف كرده است و هر كس بحق خرج نكند، سختگیرى و خسّت ورزیده است». یعنی آن جائی که شایسته نیست و نباید خرج شود، اگر هزینه کنید اسراف شده است. مثل مراسم و جشن‌هایی که گناه و معصیت دارد، یا کار باطلی است که هزینه کردن برای آن اسراف است. همچنین منع حق اسراف کار است. چون از خودش کم می گذارد. جلوی خودش را می‌بندد.   جهنم/اسراف پی نوشت: [1]. سوره فرقان، آیه 67. [2]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 5، ص284. قا/562

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12382
زمان انتشار: 4 سپتامبر 2021
| |
خدا اسرافکار را دوست ندارد

خانواده آسمانی؛ جلسه 560، 1400/06/11

خدا اسرافکار را دوست ندارد

از جمله عوامل و اسباب جهنمی شدن آدمی، اسراف و زیاده روی است که موجب هلاکت و دوری از محبت خدا می شود.

بحث‌مان درباره اسراف از عوامل ورود به جهنم است. انسان باید در حرکت به سمت ابدیت، عوامل بازدارنده از تولد سالم به آخرت و نیز خطرات راهش را بشناسد. گاهی انسان‌ها با صورت‌های مقدس به جهنم می‌رسند. صورت‌های مذهبی مثل خدمت کردن، جهاد، عبادت و... . اینها هم می‌تواند به قلب آسیب بزند. پس سلامت قلب بسیار مهم است. چنانکه خود قرآن هم می‌فرماید:«یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[1]= آن روزی که مال و فرزندان (هیچ به حال انسان) سود نبخشند* مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد».

یکی از عواملی که موجب آسیب زدن به قلب سلیم می شود، اسراف است که در هر 5 مرحله از مراحل «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» می تواند صورت بگیرد. به عنوان مثال، در بخش گیاهی که قرآن هم به آن اشاره دارد، آمده است: «یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ[2]= ای فرزندان آدم، زیورهای خود را در مقام هر عبادت به خود برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمی‌دارد». برای ورود به مسجد، بهترین‌ لباس‌هایتان را بپوشید. چون به ملاقات خدا می‌روید. خوش‌تیپ و خوشگل به مسجد بروید، اما در آن زیاده روی و  اسراف نکنید، چرا که خدا مسرفین را دوست ندارد. اسراف موجب بی ارزشی انسان در نزد خداوند است در ادامه بحث اسراف به روایاتی که در این زمینه آمده است، می پردازیم. امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: «مَن كانَ لَهُ مالٌ فإیّاهُ و الفَسادَ فإنَّ إعطاءَكَ المالَ فی غَیرِ وَجهِهِ تَبذیرٌ و إسرافٌ و هُو یَرفَعُ ذِكرَ صاحِبِهِ فی الناسِ و یَضَعُهُ عندَاللّه= هر كس ثروتى دارد، مبادا آن را تباه كند. زیرا صرف كردن بى موردِ آن، ریخت و پاش و اسراف است. این كار او را در میان مردم بلند آوازه مى‌كند، اما نزد خدا بى مقدار مى سازد». چقدر انسان‌های پولداری وجود دارد که به خاطر اسراف و زیاده روی مال و خانواده و آبرویشان از بین رفته است. چون مدیریت اقتصادی نداشتند. زیاده‌روی و اسراف کردند که موجب تباه ثروت شان شده است. پس ثروت همیشه خوب نیست. مراقب باشید مالتان را ضایع نکنید. عطا کردن و بخشیدن بی جا هم نوعی اسراف است. چون گاهی این کمک کردن باعث می شود شخصیت یک فرد نابود بشود یا روحیه اش فساد پیدا کند یا خرید هدایایی که در آن زیاده روی می شود یا خریدن اسباب بازی های زیادی که والدین برای کودکان می خرند. اینها  همه نوعی تبذیر و اسراف است یا مثل وام گرفتن برای خرید ویلا. زمانی‌که شخص به آن نیاز دارد ولی باز هم می‌خرد یا کسانی که با برگزاری مهمانی و جلسات حرام ریخت و پاش های زیادی می کنند. چقدر اسراف هایی که در ماه محرم، اربعین و ماه رمضان صورت می گیرد. مثلا شخص برای نام و آوازه خودش خرج های سنگینی در بین افراد که شکم‌هایشان سیر است، می‌کند، اما برای مناطق محروم کاری نمی کند. چنین کسی هر چند بین مردم عزیز می شود، ولی در نزد خدا خدا ذلیل و از خدا دور می شود. اضافه مالت را برای آخرت پس انداز کن در فرمایش دیگری از حضرت آمده است: «مِن كتابٍ لَهُ إلى زیادٍ: دَعِ الإسرافَ مُقتَصِدا و اذكُرْ فی الیَومِ غَدا و أمسِكْ مِن المالِ بقَدرِ ضَرُورَتِكَ و قَدِّمِ الفَضلَ لِیَومِ حاجَتِكَ= در نامه خود به زیاد ـ نوشت: اسراف را رها كن و میانه‌روى در پیش گیر و امروز به یاد فردا باش و از مال به اندازه ضرورتت نگه دار و اضافى آن را براى روز نیازمندى ات (قیامت) پیش فرست». نباید در مال زیاده روی کرد. مثلا شخص مستأجر است و خانواده اوش در فشار است، ولی او برای خودش ساعت یا انگشترهای گران قیمت می خرد. این هم نوعی اسراف است. در این فرمایش، حضرت چند توصیه می‌کند: میانه روی را رعایت کن به فکر فردای خودت باش. اضافه مالت را بفرست برای روزی که نیازمند هستی. در برزخ و قیامت هر چقدر هم داشته باشی، باز هم دست خالی هستی. بعضی‌ها آنقدر بخیل و خسیس هستند که دوست دارند هر چی دارند در همین جا خرج کنند. مثلا او یک خانه دارد، ولی باز هم یک خانه دیگر می خرد. اما اصلا آخرتش را نمی‌بینند. چون آخرت را باور نکرده است. اما از آن طرف، کسانی هستند که یک صدم مال افراد مرفه را ندارند، ولی اهل انفاق و مهربان هستند. اینها شبیه خدا هستند. چون در نداری هم می بخشند. مثلا غذایی درست می کند و یک بخشی از آن را به همسایه یا به رفتگر محله اش می دهد. حسادت و بخل و تنگ نظری احمقانه ترین کار است. چون از خودش کم می گذارد. باید میانه روی را به عنوان یک فرهنگ در جامعه تبدیل کنیم تا کمتر مصرف کنیم و بیشتر برای آخرت مان بفرستیم. چرا که ما برای آخرت نیاز به توشه داریم. در روایت دیگری نیز حضرت فرمودند: «السَّرَفُ مَثواةٌ و القَصدُ مَثراةٌ[3]= اسراف، موجب هلاكت است و میانه‌روى، مایه زیاد شدن ثروت». چه بسیار افرادی که زندگی شان را با قرض و وام شروع کردند، ولی چون آدم‌های عاقلی بودند و ولخرجی هم نکردند، بعد از چند سال صاحب خانه شدند. چون اهل قناعت و میانه روی بودند. متاسفانه امروز جامعه ما عزت و شخصیت دختر را در داشتن جهیزیه یا مهریه زیاد می‌دانند. با نداشتن آن، دختر را تحقیر می‌کنند. اینها جهنم‌هایی است که انسان‌ها گرفتار آن می‌شوند.   جهنم/ اسراف پی نوشت: [1]. سوره شعراء، آیات 88-89.   [2]. سوره اعراف، آیه 31. [3]. محمدی ری شهرری، میزان الحکمه، ج 5، ص283. قا/561

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12368
زمان انتشار: 9 اوت 2021
| |
درخت طوبی، درختی که با دستان خدا کاشته شده است

خانواده آسمانی؛ جلسه 559؛ 1400/04/24

درخت طوبی، درختی که با دستان خدا کاشته شده است

یکی از نعماتی که خداوند در اختیار بهشتیان قرار داده، درخت طوبی است. این درخت که از بهشت عدن رویش می کند به دست پروردگار کاشته شده است.

بحث‌مان در وصف بهشت به درختان بهشتی رسید. در بهشت درختی به نام «طوبی» وجود دارد. در  این جلسه، به این می پردازیم که این درخت، چه ارتباطی با نفس و وجود ما دارد؟

ما هر چیزی که درباره بهشت یا جهنم می‌خوانیم، مربوط به ساختار نفس ماست. همان‌طور که خلقت زمین و آسمان براساس نفس ما خلق شده است. اگر آیاتی هم از بهشت و جهنم در قرآن می‌خوانیم، همه ظهورات نفس انسان هستند. پس وقتی راجع به درختان بهشت، مثلاً طوبی صحبت می‌کنیم، این درختان نیز با ساختار نفس انسان طراحی شده است. در این راستا، رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در وصف درخت طوبی می‌فرمایند: «طُوبَى شَجَرَةٍ تَخْرُجُ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبُّنَا بِیَدِهِ= طوبی، درختى است كه از بهشت جاویدان مى‌روید و پروردگارمان آن را با دست خود كاشته است». ما انواع بهشت داریم؛ مثل فردوس، عدن و... . در روایت نیز اکیداً به ما سفارش شده که وقتی بهشت را می‌خواهید، عدن را بخواهید. طوبی هم درختی است که از بهشت جاویدان و از عدن رویش می کند که پروردگار با دست خودش این درخت را کاشته است. خدا این درخت را در آن جا با توجه به نظام ربوبیتی انسان کاشته است. انسان باید با این نظام ربوبیتی ارتباط داشته باشد. نمونه های دنیایی اش را باید پیدا کنیم تا اتصال و استعانت مان با آنجا حفظ شود. طوبی درختی است که خواسته‌های بهشتیان را تأمین می‌کند. یعنی قوی‌ترین توانی است که خدا در بهشت قرار داده و برای انسان کار می‌کند. این هم برای کسانی است که بتوانند در دنیا با شاخه‌های طوبی ارتباط برقرار کنند. این ارتباط در زندگی ما بسیار مهم است. پس اگر در اینجا با درخت طوبی دوست نشوید، در آنجا نمی‌توانید ارتباط بگیرید. شکوفه های درخت طوبی مثل گل شقایق لطیف و زیباست در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ یَدْخُلُ الجَنَّةَ إلّا اُنْطُلِقَ بِهِ إِلَى طُوبى فَتُفْتَحُ لَهُ أَكْمامُهَا، فَیَأْخُذُ مِنْ أَیِ ذلِكَ شَاءَ، إِنْ شَاءَ أَبْیَضَ وَ إِنْ شَاءَ أَحْمَرَ وَإِنْ شَاءَ أَصْفَرَ وَ إِنْ شَاءَ أَسْوَدَ، مِثْلَ شَقَائِقِ النُّعْمَانِ وَ أَرَقَّ وَ أَحْسَنَ= هیچ یك از شما نیست كه وارد بهشت شود، مگر آن كه او را به نزد طوبی مى‌برند و غلاف‌هاى شكوفه‌هاى آن برایش باز مى‌شوند و او از هر كدام آن‌ها كه خواست، برمى‌گیرد، سفید بخواهد یا سرخ یا زرد یا سیاه، مانند گل شقایق نعمان؛ بلكه لطیف‌تر و زیباتر». بهشت تابع مؤمن است. مؤمن در آنجا به مقام «کُن» می‌رسد. یعنی به محض اینکه اراده کند که چیزی محقق شود، همان چیز تحقق پیدا می کند. در آنجا معطلی وجود ندارد. درخت طوبی شکوفه‌های مختلفی دارد. شما هر کدام را اراده کنید، برایتان باز می‌شود. آن هم در رنگ های سفید، قرمز یا زرد. سه گروه به درخت طوبی می رسند در روایت دیگر در وصف درخت طوبی، امام باقر (علیه‌السلام) از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) نقل می‌کنند: «فِی قَولِ اللَّهِ تَبارَكَ وَتَعالَى: «طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ[1]»-: یَعنِی وَحُسنَ مَرجِعٍ، فَأَمّا طُوبى فَإِنَّها شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، ساقُها فِی دارِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، وَلَو أَنَّ طائِراً طارَ مِن ساقِها لَم یَبلُغ فَرعَها حَتَّى یَقتُلَهُ الهَرَمُ، عَلى كُلِّ وَرَقَةٍ مِنها مَلَكٌ یَذكُرُ اللَّهَ، وَلَیسَ فِی الجَنَّةِ دارٌ إِلّا وَفِیها غُصنٌ مِن أَغصانِها، وَإِنَّ أَغصانَها لَتُرى مِن وَراءِ سُورِ الجَنَّةِ، تَحمِلُ لَهُم ما یَشاؤُونَ مِن حُلِیِّها وَ حُلَلِها وَ ثِمارِها، لا یُؤخَذُ مِنها شَی‌ءٌ إِلّا أَعادَهُ اللَّهُ كَما كانَ، بِأَنَّهُم كَسَبُوا طَیِّباً وَ أَنفَقُوا قَصداً، وَ قَدَّمُوا فَضلًا فَقَد أَفلَحُوا وَ أَنجَحُوا= پیامبر خدا دربارة این سخن خداى بزرگ و والا: «طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» فرمود: یعنى خوش بازگشتگاهى است! طوبی، درختى است در بهشت كه تنه آن در خانه محمّد صلى الله علیه و آله است و اگر پرنده‌اى از روى تنه آن به پرواز در آید، به شاخه آن نمى‌رسد تا از پیرى بمیرد. بر هر برگى از آن، فرشته‌اى است كه ذكر خدا مى‌گوید. در بهشت، سرایى نیست، مگر این‌كه شاخه‌اى از طوبی در آن است و شاخه‌هایش از پشت دیوار بهشت، دیده مى‌شوند. بر شاخه‌هاى طوبی، هر زیور و جامه و میوه‌اى كه بخواهند، هست و هر چه از آن‌ها برگرفته شود، خداوند، آن را به حال اوّلش بازمى‌گرداند و این، پاداش بهشتیان است، از آن‌رو كه حلال به دست آوردند و به اعتدال خرج كردند و اضافى آن را بخشیدند، پس كامیاب و رستگار شدند». میوه‌های درخت طوبی محدود نیست. همیشه هست. زمان ندارد. این بهشت روزی کسانی می‌شوند که 1) رزقشان در دنیا حلال بوده. اهل خمس و زکات بودند. دزدی در کار نداشتند. از کارش در محیط کار کم نمی گذاشتند. 2) انفاق می کردند در حد اعتدال. به بقیه مردم کمک می کردند. هر چیزی که خدا به آنها داده بود، اعم از از علم، آرامش، محبت و... یک بخشی را از آن به دیگران هدیه می کردند. 3) همچنین کسانی که اضافات مالشان را می‌بخشیدند. هر چیزی که در بهشت رویش دارد، همه برای این است که از دنیا فرستادی. نباید همه اموال را در دنیا مصرف کرد. بخشی را از آن به آخرت بفرستیم. پس طوبی یعنی تو هر چه از آن برداری، تمام نمی شود. طوبی یعنی قلب تو با طوبای بهشتی اتصال برقرار کند و دائما در هر 5 بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» خرج می کند. مثلا در بخش «جمادی» تا می توانید انفاق کنید. در بخش «گیاهی» تا می‌توانید برای خودتان، آخرت و امام زمانتان وقت بگذارید. در بخش «حیوانی» آبرو بگذارید. در بخش «عقلی» علمتان را خرج ‌کنید. در بخش «فوق عقلی» هم با دل گذاشتن و دعا کردن برای ابدیت تان خرج کنید. درخت طوبی، محبت و عشق علی و آل علی (علیهم السلام) است سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَن طُوبى‌، فَقالَ: شَجَرَةٌ أَصلُها فِی‌ رِی، وَفَرعُها عَلى‌ أَهلِ الجَنَّةِ. ثُمَّ سُئِلَ عَنها مَرَّةً اخرى  پدرانش (علیهم السلام): از پیامبر خدا (صلى‌الله علیه وآله) در باره طوبا سؤال‌ شد. فرمود: درختى است كه ریشه آن در خانه من است و شاخه‌هایش بر سر بهشتیان. دوباره در باره آن از ایشان سؤال شد. فرمود: در خانه على است. علّت را جویا شدند. فرمود: خانه من و خانه على در بهشت در یك مكان است. طوبی همان ولایت و معرفت به اهل بیت (علیهم السلام) و خانواده آسمانی مان است. یعنی این که 14 معصوم چقدر عنصر وجودی مان را تشکیل داده است و چقدر برای آنها وقت گذاشتیم. چقدر با خرج کردنمان ضربان قلبمان با وجود اهل بیت می تپد و چقدر با آنها رفت و آمد می کنیم. قا/185 بهشت/درخت طوبی

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12365
زمان انتشار: 13 ژولیه 2021
| |
اسراف، سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنی می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 558؛ 1400/04/17

اسراف، سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنی می شود

بحثمان در موضوع اسراف بود که از عوامل دخول به جهنم است. اسراف یعنی زیاده‌روی در تغذیه و رشد ابعاد «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی». چون زیاده‌روی در رشد این ابعاد وجودی انسان، عدم تعادل ایجاد می‌کند. یعنی انسان در یک بعد نسبت به سایر ابعاد، بزرگ‌تر می‌شود یا در سایر قوا ضعیف‌تر می‌شود. عدالت یعنی انسان به هر بعدی به اندازه خودش برسد. در روایت داریم که از ما نیست کسی که به‌خاطر آخرت، دنیای خودش را ترک کند. یا به خاطر دنیا آخرت خودش را ترک کند. دنیا اهمیت و جایگاه خودش را دارد، آخرت هم اهمیت و جایگاه خودش را دارد. در آموزه‌های اسلامی به ما این تعادل را یاد می‌دهند. مثلاً برای عبادت باید وضو بگیرید و غسل کنید.، اما اگر برای بدن آب ضرر داشته باشد، همان آب حرام است و باید تیمم کرد. بدن در دین اسلام مقدس است. سهل‌انگاری در آن، خیانت و معصیت بزرگی است. پس اسراف یعنی رسیدگی به یک بعد از ابعاد وجودی و فراموشی و سهل انگاری در سایر ابعاد.

گاهی افراد در معنویت مسرف می‌شوند. در روایت داریم که برای هر چیزی حدی وجود دارد ،غیر از یاد خدا. اما اگر قرار باشد عبادت به حقوق زناشویی، خانواده، علمی و بدنی لطمه بزند، حرام است. اسلام ما را امت وسط قرار داده است. امت وسط یعنی امت تعادل. یعنی باید تعادل را در همه بخش‌ها رعایت کنیم. در جلسات قبل به آیات این بحث اشاره شد. در این جلسه به روایات می‌پردازیم. خداوند در قرآن می فرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[1]= بگو اى بندگانم كه زیاده بر خویشتن ستم روا داشته ‏اید، از رحمت الهى نومید مباشید، چراكه خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، كه او آمرزنده مهربان است». شأن نزول این آیه داستان غلامی به نام «وحشى» است که در میدان جنگ «اُحُد» بزرگ ترین جنایت را مرتکب شد، و عموى پیامبر (صلى الله‌علیه وآله) حمزه را به طرز ناجوانمردانه اى شهید کرد. وحشى مى‌خواست اسلام بیاورد، اما مى ترسید اسلامش مورد قبول واقع نشود که آیه فوق نازل گردید و او اسلام آورد. محبت‌های زیاد به فرزند هم نوعی اسراف است. چون فرزند آسیب‌های زیادی در آینده می‌بیند. اگر کسی در مسیر اسراف و زیاده‌روی در هر بخش از ابعاد وجودی اش قرار گرفت، تعادلش به هم می‌ریزد و دیگر نمی‌تواند خودسازی داشته باشد. بنابراین، ما در رحم دنیا هستیم و ماهیت جنینی داریم. باید شکل یک انسان متعادل را به خود بگیریم و وارد نظام برزخی شویم تا در آنجا متعادل باشیم. آدمی که اهل اسراف است و تعادل را نگه نمی دارد، زیاده خواهی دارد، در برزخ هم صورت انسانی ندارد. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «وَیْحَ اَلْمُسْرِفِ مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلاَحِ نَفْسِهِ وَ اِسْتِدْرَاكِ أَمْرِهِ= بیچاره اسرافكار! چه دور است از اصلاح نفس و جبران كار خود». بعضی‌ها وقتی وارد کار تجارت، پول و فعالیت اقتصادی می‌شوند، دیگر حلال و حرام‌ها را رعایت نمی‌کنند و حقوق دیگران را زیر پا می‌گذارد. این آدم مسرف است و نمی‌تواند نفس خودش را اصلاح کند و آسیب می‌بیند. پول درآوردن نباید به روابط جنسی، عاطفی، اخلاقی خانواده لطمه بزند. مسرف تابع میل و شهوتش است. از هر چیزی که خوشش بیاد و لذت ببرد، به آن می‌چسبد. مسرف تابع لذتش است. به‌خاطر لذت بردن اسراف می‌کند. اسراف در هر رشته‌ای، تعادل انسان را در شخصیتش به هم می‌زند و میل عبادی انسان را از بین می برد. میل دعایش را از بین می برد. میل زیارتش را از بین می برد. گاهی شخص آنقدر غرق در رشته اش در زمینه‌های مختلف می‌شود که از خود و اطرافیانش غافل می شود. از این‌رو، نمی‌تواند شوهر خوبی باشد، مادر خوبی باشد، فرزند خوبی باشد. چنین کسی سرباز خوبی برای امام زمان (علیه السلام) نیست. چون در رشته‌اش زیاده‌روی کرده، یعنی شخصیتش یک طرفه می‌شود. برای دوری از اسراف دعا کنیم در روایتی امام زین العابدین (علیه‌السلام) در دعای خود می‌فرمایند: «وامنَعْنی مِنَ السَّرَفِ وحَصِّنْ رِزقی مِن التَّلَفِ و وَفِّرْ مَلَكَتِی بالبَرَكَهِ فیهِ وأصِبْ بِی سَبیلَ الهِدایَةِ لِلبِرِّ فیما اُنفِقُ مِنهُ= و مرا از زیاده‌روى باز دار و روزیم را از تلف شدن نگاهدار و داراییم را با بركت دادن به آن افزون گردان و راه مصرف آن را در كارهاى خیر به من بنمایان». ما هم باید از خدا بخواهیم و برای دوری از اسراف دعا کنیم. باید از خدا کمک بخواهیم. اسراف باعث می‌شود دارائی‌های مهم‌تان را از دست بدهید. مثلاً زیاده‌روی در غذا خوردن موجب از دست رفتن سلامت و پولتان می‌شود. گاهی یک شخص با پول بازنشستگی، مالش برکت پیدا می‌کند و افراد زیادی در آن مشارکت می کنند. گاهی هم شخص با درآمد بالا مالش برکت ندارد و همیشه درمانده است. از خدا بخواهیم راه مصرف در کار خیر را به ما بیاموزد. گاهی شخص پول دارد و می‌تواند کلی کار برای رفع امام زمان (علیه‌السلام) بکند. ولی نمی داند در چه راهی مصرف کند. جهنم/اسراف پی نوشت: [1]. سوره زمر، آیه 53. قا/180

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12362
زمان انتشار: 3 ژولیه 2021
| |
آبشارهای بهشتی، زنده و باشعور هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 557؛ 1400/04/03

آبشارهای بهشتی، زنده و باشعور هستند

بدون حضور آب و نهر در بهشت، حس لذت انسان کامل نیست. وجود آب و پیوند عمیقی که انسان با آب دارد، حس حیات، زندگی و نشاط به انسان می‌دهد.

بحثمان درباره بهشت، با موضوع نهرهای بهشتی است. معماری بهشتی و مهندسی بهشت جایگاه مهمی در قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) دارد. به همین جهت، در وصف سخن از نهرهای جاری در باغهای بهشت است: «جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[1]= براى آنان در بهشت باغ‌هایى است كه از زیر آن جویها روان است». مسئله آب خیلی مهم است. صدای آب، فوق العاده زیبا است. در واقع این صدا، صدای سجده آب است. اگر انسان معرفت پیدا کند، صدای سجده آب را می شنود. محتوایی که این صدا دارد، حیات همه موجودات است. آب یکی از مونس‌های انسان در بهشت است. چون شعور و حضور دارد. اشیا و همه چیز در بهشت زنده هستند. قرآن می‌فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[2]= و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت‌دار آخرت است». دراین جلسه به دیگر توصیفات بهشت از زبان معصومین می پردازیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أَنهارُ الجَنَّةِ تَخرُجُ مِن تَحتِ تِلال أَو مِن تَحتِ جِبالِ مِسكٍ[3]= جویبارهاى بهشت، از زیر تپّه‌ها و کوه‌های مُشك بیرون مى‌آیند». فهم دنیایی که ما از کوه یا تپه داریم، با هم اخروی آن، خیلی فرق دارند. نهرهای بهشت از زیر تپه یا کوه‌ها جاری می‌شوند و دارای بوی دل‌انگیز مشک هستند. در فرمایش دیگری حضرت فرمودند: «إِنَّ أَنهارَ الجَنَّةِ تَجرِی فِی غَیرِ اخدُودٍ، أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ الثَّلجِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ، طِینُ النَّهرِ مِسكٌ أَذفَرُ، وَحَصاهُ الدُّرُّ وَالیاقُوتُ، تَجرِی فِی عُیُونِهِ وَأَنهارِهِ حَیثُ یَشتَهِی وَ یُرِیدُ فِی جَنّاتِهِ وَلِیُّ اللَّهِ، فَلَو أَضافَ مَن فِی الدُّنیا مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ لَأَوسَعَهُم طَعاماً وَ شَراباً وَ حَلالًا وَ حُلِیّاً، لا یَنقُصُهُ مِن ذَلِكَ شَی‌ءٌ[4]= جویبارهاى بهشت، در شیارها جارى نیستند و از برف، سفیدتر و از عسل شیرین‌تر و از خامه، نرم‌ترند. گِل جویبار، مُشكى ناب است و سنگ ریزه هایش دُر و یاقوت‌اند و در چشمه‌ها و جویبارهایش تا هر كجا كه ولىّ خدا بخواهد و اراده كند، روان مى‌شوند. اگر ولی خدا بخواهد اهل دنیا را از جن و انس میهمان كند، مى‌تواند به همه آن‌ها خوراك و نوشیدنى بدهد و بر همه آنان، جامه و زیور بپوشانَد، بى‌آن كه چیزى از او كم شود». وسعت نهرهای بهشتی، تابع میل و اراده مومن است نهرهای بهشت تابع دو چیز است: اشتها و اراده. تا هر جائی که مومن می‌خواهد و دوست دارد، این رودها و آب‌ها جاری می‌شوند. نهرها جریان مزاحم ندارند. جریان اراده است. نهر جریانش تابع اشتها و اراده مومن است. نهر پیش او می آید. این مقام «کُن» است که برگرفته از این شریفه است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ[5]= فرمان نافذ او چون اراده خلقت چیزی کند، به محض اینکه بگوید: موجود باش! بلافاصله موجود خواهد شد». یعنی هر چیزی برای ایجادش تابع اشتها و اراده‌ی مؤمن است. یا در جائی دیگر قرآن می فرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ[6]= و بر آن مؤمنان کاسه‌های زرین و کوزه‌های بلورین دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم‌ها را شوق و لذت، مهیّا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعّم خواهید بود». هر چیزی که شما میلتان بکشد و لذت ببرید، در بهشت هست و محدودیتی در هر چیزی که می‌خواهد وجود ندارد. مقام کن در این روایت روی ولایت قرار گرفته است. یعنی کسی که دوست خداست. اگر کسی دوست شد، دیگر بهانه‌گیری و محدویت و نق و غر ندارد. حتی در دوستی، اوج روابط و نزدیکی است که در نسبت فامیلی وجود ندارد. در فامیلی عشق‌ورزی محدود است، اما در دوستی این‌طور نیست. عشق خیلی بالاتر است. کسی دوست خدا شده، از چیزی خوف و حزن ندارد. برای همین در دعا دعاریم: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِیَائَكَ‏ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ= و مرا از دوستانت قرارم بده که بر دوستانت ترسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند». همه چیز در بهشت زینت و آراستگی دارد. در بهشت چیزی از مؤمن کم نمی‌شود. سلطنت را ببینید. مؤمن اگر قرار باشد دنیا را تحمل کند، به‌ بخاطر شوقی است که به خانواده اصلی اش «انبیاء، اهل‌بیت، صدیقین و...» دارد که همه در بهشت حاضرند. از این رو، مؤمن فقط دو دلخوشی در دنیا دارد که او را نگه می‌دارد. یکی، دیدن مولایش، صاحب الامر (علیه السلام) و دیگری رفتن به مسجد، حرم، ذکر گفتن و بودن با دوستان و اولیاء الهی... . امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لِكُلِّ شَیْءٍ شَیْءٌ یَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ وَ إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ یَسْتَرِیحُ إِلَى أَخِیهِ اَلْمُؤْمِنِ كَمَا یَسْتَرِیحُ اَلطَّیْرُ إِلَى شَكْلِه[7]= براى هر چیزى وسیله و اسبابى وجود دارد كه به‌وسیلۀ آن آسایش مى‌یابد و همانا مؤمن به وسیلۀ برادر مؤمن خود آسایش خواهد داشت، همان‌طورى كه پرنده با هم نوع خود اُنس و آسایش دارد». مؤمن رفیق مؤمنش است. وقتی او را می‌بیند، آرامش در وجودش می‌آید. چون رنگ الهی دارد. پس هر چیزی که رنگ الهی داشته باشد، مؤمن را نگه می‌دارد. در روایتی در توصیف نهرهای بهشتی امام کاظم (علیه السلام) درباره ماه رجب می فرمایند: «رَجَبٌ نَهَرٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ مَنْ صَامَ یَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اَللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ ذَلِكَ اَلنَّهَرِ=رجب رودخانه ای در بهشت است كه سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل است. هر كه روزی از ماه رجب را روزه بدارد، خدای گرامی و بزرگ او را از آن رودخانه بنوشاند». همچنین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: «بَینَما أَنا أَسِیرُ فِی الجَنَّةِ، إِذا أَنا بِنَهَرٍ، حافَتاهُ قُبابُ الدُّرِّ المُجَوَّفِ، قُلتُ: ما هذا یا جَبرَئِیلُ؟ قالَ: هذا الكَوثَرُ الَّذِی أَعطاكَ رَبُّكَ، فَإِذا طِینُهُ مِسكٌ أَذفَرُ[8]= همچنان که در بهشـت می‌گشتم، به نهری رسیدم که بر دو کرانه‌اش، سراپرده‌هایی از درّ میان‌تهی بود. پرسیدم: این چیست ای جبرئیل؟ گفت: این همان «کوثر» است که پروردگارت به تو عطا فرموده است. دیدم گِل آن مشک ناب است». در کلام دیگری، حضرت فرمودند: «أَكبَرُ أَنهارِ الجَنَّةِ الكَوثَرُ تَنبُتُ الكَواعِبُ الأَترابُ‌ عَلَیهِ، یَزُورُهُ أَولِیاءُ اللَّهِ یَومَ القِیامَةِ[9]= بزرگترین نهر بهشت کوثر است که دختركان نورسیده و هم‌سال، بر آن مى‌رویند. دوستان خدا، در روز قیامت، به دیدن این نهر مى‌روند». پیامبر اکرم در شب معراج نهری دیده بودند که آن را این گونه توصیف می کنند: «لَمّا اسرِیَ بِی رَأَیتُ فِی الجَنَّةِ نَهراً أَبیَضَ مِنَ اللَّبَنِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَشَدَّ استِقامةً مِنَ السَّهمِ فِیهِ أَبارِیقُ عَدَدَ النُّجُومِ، عَلَى شاطِئِهِ قِبابُ الیاقُوتِ الأَحمَرِ وَالدُّرِّ الأَبیَضِ= شبى كه به معراج بُرده شدم، در بهشت، نهرى دیدم كه از شیر، سفیدتر و از شَهْد، شیرین‌تر و از تیر، راست‌تر بود و در كنار آن، ظرف‌هایی به شمارِ ستارگان وجود داشت و بر ساحلش، گنبدهایى از یاقوت سرخ و دُرّ سفید بود». درختان بهشت از دیگر ویژگی های بهشت، درختان آن است. در سوره واقعه می خوانیم: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ*وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ*  وَظِلٍّ مَمْدُودٍ* وَ مَاءٍ مَسْكُوبٍ*وَفَاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ*لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ[10] =در سایه درختان سدر پرمیوه و بی‌خار* و درختان پربرگ سایه‌دار*و در سایه بلند درختان* و در طرف نهر آبهای روان زلال*و میوه‌های بسیار*که هیچ وقت منقطع نشود و هیچ کس بهشتیان را از آن میوه‌ها منع نکند». آبشارها و درختان بهشت یک ویژگی دارند که هیچ وقت قطع نمی شوند و محدودیتی هم ندارند. از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) سوال کردند: «یا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَد ذَكَرَ اللَّهُ فِی القُرآنِ شَجَرَةً مُؤذِیَةً، وَما كُنتُ أَرى‌ أَنَّ فِی الجَنَّةِ شَجَرَةً تُؤذِی صاحِبَها. فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: وَما هِیَ؟ قالَ: السِّدرُ، فَإِنَّ لَها شَوكاً! فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ»؛ یَخضِدُاللَّهُ شَوكَهُ، فَیَجعَلُ مَكانَ كُلِّ شَوكَةٍ ثَمَرَةً، فَإِنَّها تُنبِتُ ثَمَراً تُفتَقُ الثَّمَرَةُ مَعَها عَن اثنَینِ وَسَبعِینَ لَوناً، ما مِنها لَونٌ یُشبِهُ الآخَرَ[11]= اى پیامبر خدا! خداوند در قرآن از درختِ صدمه زننده‌اى یاد كرده است، در حالى كه من گمان نمى‌كنم در بهشت، درختى باشد كه به صاحبش آسیب برساند! پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «چه درختى؟». گفت: كُنار؛ زیرا خاردار است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در [زیر] درختان كُنار بى‌خار». خدا خارهاى آن را قطع مى‌كند و به جاى هر خارى، میوه‌اى مى‌گذارد. این درخت، میوه‌اى مى‌دهد با 72 رنگ كه هیچ رنگى از آن، شبیه دیگرى نیست». ما اینجا حد اکثر می گوییم مادون قرمز و ماورای بنفش. این مقدار از رنگ را درک می کنیم. درحالی که بهشت رنگ آمیزی فوق العاده ای دارد که اصلا شبیه به هم نیست. بهشت/آبشار پی نوشت: [1]. سوره ابراهیم، آیه 23. [2]. سوره عنکبوت، آیه 64. [3]. محمدی ری شهری، بهشت و جهنم در کتاب و سنت، ج 1، ص93. [4]. همان، ص151. [5]. سوره یس، آیه 82. [6]. سوره زخرف، آیه 71. [7]. مجلسی، بحارالانوار، جلد۷۱، صفحه۲۳۴. [8]. محمدی ری شهری، [9]. مجلسی، بحار الأنوار: ج 8 ص 147 ح 72. [10]. آیات 28-32. [11]. محمدی ری شهری، بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث، ج1، ص156. قا/170

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12359
زمان انتشار: 23 ژوئن 2021
| |
اسراف، مانع شادی و آرامش انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 556؛ 1400/03/27

اسراف، مانع شادی و آرامش انسان است

اسراف از گناهان کبیره است که در همه شئون انسان راه پیدا می کند. در قوای ادراکی مثل «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» و نیز در قوای دیگر مثل جنبه های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می تواند اسراف وجود داشته باشد. درواقع هنر یک انسان، این است که بدن و نفس اش را از زیاده روی حفظ کند. همان‌طور که بدن اگر کمبودی داشته باشد، گرفتار یک سلسله بیماری ها می شود و برای درمان آن نیاز به دارو و مکمل های غذایی دارد، در نفس نیز همین گونه است.

آن‌چه در عصر ما از بیماری ها تولید می شود، ناشی از کمبودها نیست، بلکه به خاطر زیاده‌روی هاست. هر چند که در بعضی جاها مردم در اثر جنگ مثل یمن، سوریه و فلسطین با کمبود غذا و آب مواجه هستند، ولی در اکثر جاها بیشتر مرگ و میرها بخاطر زیاده روی در غذا و خوردن است. اینها یعنی اسراف. اسراف چون زیاده روی هست، انسان را سنگین می کند، قدرت فهم، بصیرت، رؤیت، لذت، شادی و نشاط ارتباط با غیب را از انسان می گیرد. متاسفانه معنای «اسراف» که در قرآن کریم آمده، با معنایی که در فهم عامه وجود دارد، متفاوت است و دقیق ترجمه نشده است. اسراف در قوا، بیماری هایی مثل سوء ظن، بدبینی، بداخلاقی و انواع بیماری ها را در انسان ایجاد می کند. اسراف یعنی انسان تعادل را در دریافت و تغذیه قوایش از دست می دهد. انسان آنقدر به جسمش می رسد که روحش کسل می شود. یعنی آنقدر شام می خورد که دیگر نمی تواند نماز شب بخواند. آنقدر غذا می خورد که دیگر نمی تواند ذکر بگوید. تمرکزش از بین می رود و بدنش را سنگین می کند. بدنش را با اسراف از شادابی، ذکر، تمرکز و درک معنویات محروم می کند. چون می خواهد فقط به یک بعد از ابعاد وجودی اش برسد و این کار را خراب می کند. بعضی وقت ها شغل و رشته تحصیلی انسان به گونه ای است که بیش از اندازه با عقل سروکار دارد. زیاده روی در فعالیت های عقلانی نیز انسان را در جنبه های احساسی و عاطفی ضعیف می‌کند و انسان را بی خیال و بی غیرت نسبت به خانواده می‌کند. بعضی افراد در هنر زیاده روی می کنند. یعنی تمام وقتش را صرف دیدن فیلم، داستان، نمایشنامه و... می کند. ما چون سالک به سمت ابدیت هستیم، باید بدانیم که زیاده روی و اسراف در هر بخش، باعث می شود سهم بخش های دیگر خورده بشود و انسان از تعادل بیفتد. تعادل یعنی «شادی، آرامش و عشق». کسی که شاد نیست، یعنی در کارهایش زیاده روی و اسراف دارد. این اسراف، تعادل او را از بین می برد. کسی که نمی تواند رابطه محبت آمیز با دیگران داشته باشد، (همسر، پدرومادر، خواهر و برادر، دوستان، فرزند) یعنی در یک جایی زیاده روی و اسراف کرده است که الان آرام، قدردادن و شاکر نیست. اسراف و زیاده روی موجب محرومیت انسان از شفاعت اهل بیت می شود کسی که شاکر نیست و با جهان اطراف خود، حتی غذاها و میوه ها نمی‌تواند ارتباط درستی برقرار کند، متعادل نیست. وقتی متعادل نیست، یعنی یک جاهایی زیاده روی و اسراف کرده است. مثلاً در شغل یا رشته تحصیلی یا روابط عاطفی با دیگران یا تغذیه یا تخیلات یا توهمات یا تعقلاتش زیاده روی کرده است. اینکه حضرت امیر می فرماید «از محبین ما کسانی هستند که ما قدرت شفاعت آنها را نداریم، مگر بعد از 300هزار سال» برای همین است که زیاده روی و اسراف کرده و تعادلش را به هم زده است. برای همین هم از اهل بیت در قیامت فاصله می گیرد و از شفاعت آنان دور می‌شود. اسراف باعث می شود انسان در کنار انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین شادی و آرامش نداشته باشد. حتی نمی تواند به آنها محبت بورزد.   کسی که خاطرات بد گذشته اش را نگه می دارد، یعنی یک جائی در وجودش اسراف شده است. کسی که یاد گذشته ها می افتد و اذیت می شود، یعنی اسراف کرده است. وگرنه چطور ممکن است با دریای بی نظیری از کرامت های الهی روبرو باشد و یاد خاطرات بدش بیفتد. انسان هر چه بدی هم داشته باشد، باز به خاطر داشتن انبیاء، صدیقین و شهدا می تواند شاد باشد. خداوند هزار راه قرار داده تا انسان رشد کند و مفید باشد و در کنار امام زمان (علیه السلام) باشد. اسراف‌کار، تعادل شخصیتی ندارد اسراف زمانی رخ می‌دهد که تو خانه خوب داشته باشی، ولی یکسره ذهنت درگیر جای دیگری در فلان منطقه شهر باشد. اسراف یعنی در زن داری و شوهرداری زیاده روی کنی که نماز اول وقتت به تاخیر بیفتد. زیاده روی در سبک زندگی، باعث از دست رفتن حوصله در معنویات می شود. از همین ها معلوم است که در خانه و همسرداری زیاده روی شده است. پس اسراف تعادل را به هم می زند. اسراف نمی گذارد تو نماز شب بخوانی، گریه کنی، با قرآن و فرشتگان و انبیا دوست شوی. نمی گذارد تو به امام زمانت در دنیا برسی و در زیر چادرش فعالیت سالم داشته باشی. قرآن مجید این حقیقت را در قالب‌هایی زیبا بیان می‌کند و می‌فرماید: «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ[1]= فرعون برترى جویى در زمین داشت و از اسرافكاران بود». گاهی انسان در خودشیفتگی و خودخواهی آنقدر زیاده روی می کند که حتی جرأت درگیر شدن با خدا را  هم پیدا می کند. «وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ= و البته مسرفان همه اهل آتش دوزخند». مسرفین همان یاران آتش اند. اصحاب نار بودن خطرناک است. «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ[2]= و قطعا پیامبران ما با معجزه ها به سوى بنى اسرائیل آمدند، امّا بسیارى از آنان، پس از آن، در زمین اسرافكار شدند». یعنی اسراف نمی گذارد  تو حرف پیغمبر را بشنوی. تو را با دین و پیغمبر دشمن می‌کند. حوصله خدا را نداری. حتی وقتی معجزه و آیه هم برایت می آورند، آن را باور نمی کنی. پس اسراف فقط بیرون ریختن غذا نیست. اسراف مصادیق زیادی دارد مثل اسراف در محبت، اسراف در سؤال، اسراف در کینه، اسراف در سرزنش و... اسراف مانع بهشت رفتن است و جهنم ساز است. اسراف انسان را در مقابل همه انبیاء و کتب آسمانی نگه می دارد. حوصله ما را از خدا و غیب می گیرد. حتی حوصله خود انسان را از خودش می گیرد. جهنم/ اسراف پی نوشت:   [1]. سوره یونس، آیه 83. [2]. سوره مائده، آیه 32. قا/164

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12354
زمان انتشار: 9 ژوئن 2021
| |
نهرهای بهشتی، جلوه محمد و آل محمد (علیهم السلام) هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 555؛ 1400/03/13

نهرهای بهشتی، جلوه محمد و آل محمد (علیهم السلام) هستند

نهرهای بهشتی برای مؤمن، یعنی جلوه خداوند در حیات بخش ترین چهره‌ها تبلور می کند. یعنی جلوه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) که خودشان آب حیاتند و مایه آب حیات هر چیزی در زیباترین شکل هستند.

کسی که دل زنده‌ای دارد، حیوانیتش بر او غلبه‌ای ندارد. او همه چیز را از خدا می داند. وقتی سر سفره هم می‌نشیند، اول خدا را می بیند. چون لقمه به لقمه از دست خدا به دهانش می‌رسد. اگر جرعه ای آب می‌نوشد، از دست خداست. اگر از همسرش لذت می برد، از پدر و مادرش لذت می‌برد، یا هر لذت دیگری از دنیا ببرد، همه را از خدا می داند. به همین دلیل است که با هر نعمتی، عشقش به معنویت، به پاکی، به غیب، به خداوند و اهل‌بیت بیشتر می‌شود. او هر چه تنوع نعمت هایش بیشتر باشد، لذاتی که از آن‌ها می‌برد، انسش با خدا هم بیشتر می‌شود. حتی گلی هم که می بوید، دلتنگی اش برای خدا، اهل‌بیت و بهشت بیشتر می‌شود. در مقابل، کسی که فقط با ظاهر اشیاء روبروست و از باطن آنها غافل است، قرآن در شأن چنین آدم‌های غافلی می‌فرماید: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ[1]= آنان به امور ظاهری از زندگی دنیا آگاهند و از عالم آخرت (و وعده ثواب و عقاب حق) به کلی بی‌خبرند». آدم های غافل نمی‌توانند باطن را ‌بینند. گل را می بینند که ظهور یک شخص است، ولی مَظهر را نمی‌بینند. آدم غافل، عواطف همسر، فرزند، پدر و مادر را نمی بیند. او کور است. لذا نمی تواند به باطن راه پیدا کند. انسان است که به معنای حقیقی، وقتی گل را بو می‌کند، مظهر را می بیند. برای مومن نهرهای بهشتی علاوه بر اینکه بهجت، سرور و خوشی دارد، با آب و نهر بهشت با خدا آمیخته می شود. با هر جلوه ای از جلوه های بهشت، مومن خدادارتر می شود و وزن خدائی‌اش و قربش بیشتر می شود. بهشت چنین خاصیتی دارد. چون در آنجا پرده ها کنار می رود.   هنر یک انسان، این است که بتواند در دنیا هم به جهنم و هم به بهشت راه پیدا کند. هم جهنم را ببیند و ادراک کند و هم بهشت را. خدا ما را برای این آفریده است. خداوند در قرآن می فرماید:«أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[2]= آیا در ملکوت آسمانها و زمین و در هر چه خدا آفریده، نظر نمی‌کنند؟» انسان حقیقی وقتی با هر پدیده‌ای برخورد می‌کند، اول الله را می‌بیند، بعد آن شیء را. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: «ما رَأَیْتُ شَیْئاً إلّا وَ رَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ و بَعْدَهُ= به هیچ چیز نظر نینداختم، مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم». این همان چیزی است که ما برایش آفریده شده ایم: دیدن، معرفت، رؤیت. حالا بعضی‌ها همین ظاهر دنیا را می‌بینند. نهرهای بهشتی برای مؤمن، یعنی جلوه خداوند در حیات بخش ترین چهره‌ها یعنی آب. یعنی جلوه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) که خودشان آب حیاتند و مایه آب حیات هر چیز، در زیباترین شکل هستند. «نهر» برای آنها یک امر معنوی است. این نگاه جدا از این است که آب را امر مادی می دانند و از ظاهر آن استفاده می‌کنند. نه فقط درموردآب و نهر، بلکه هر نعمتی در بهشت برای آنها نوعی دست نوازش خداوند تبارک و تعالی است. حالا اگر کسی عرضه داشته باشد، این را در دنیا درک می‌کند. او در وسط بی نهایت نعمت در طول زندگی اش، بی نهایت محبت، بوسه و نوازش از خداوند دریافت می کند. امنیت، غذایی که می خورد، محبتی که از انسان ها می بیند، می فهمد که خودش لیاقت اینها را ندارد؛ بلکه این خداست که به او لطف می کند. در ادامه به سراغ آیات قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) می‌رویم. آبهای بهشت تغییر رنگ و مزه و بو ندارند «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ= داستان بهشتی که به متقیان وعده دادند، این است که در آن باغ، بهشت نهرهایی از آب زلال دگرگون ناشدنی است و نهرهایی از شیر، بی آنکه هرگز طعمش تغییر کند و نهرهایی از شراب ناب که نوشندگان را به حد کمال لذّت بخشد و نهرها از عسل مصفّا و تمام انواع میوه‌ها بر آنان مهیّاست و مغفرت و لطف پروردگارشان، مانند کسی است که در آتش مخلّد است و آب جوشنده حمیم به خوردشان دهند تا اندرونشان را پاره پاره گرداند؟» هیچ وقت آب های بهشت بدطعم نمی‌شود، تغییر رنگ نمی‌دهد، مزه شان عوض نمی‌شود. همیشه این آبها در عالی ترین مزه و تازه هستند. یکی از شکنجه های جهنمیان این است که آنها دائماً متلاشی می شوند، گوشت و پوستشان می سوزد، اما مرگی برای آنها وجود ندارد. به قول قرآن: «ثم لا یموت فیها  لا یحی= سپس نه در آن می میرند و نه حیات درستی دارند». بدنشان تکه تکه می شود. زجر تکه تکه شدن را دارند، اما مرگی وجود ندارد. زندگی بسیار دردناکی دارند. نه زنده هستند و نه در آنجا می میرند که راحت بشوند. این برای کسی است که در دنیا خودش را به کوری می زند. حقیقت را می بیند، اما باز هم شک و تردید دارد. شگفتی های نهرهای بهشتی از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «إِنَّ فِی الجَنَّةِ بَحرُ الماءِ، وَبَحرُ العَسَلِ، وَبَحرُ اللَّبَنِ، وَبَحرُ الخَمرِ ثُمَ‌ تَشَقَّقُ الأَنهارُ بَعدُ لَمّا سُئِلَ عَن أَنهارِ الجَنَّةِ: كَم عَرضُ كُلِّ نَهرٍ مِنها؟-: عَرضُ كُلِّ نَهرٍ مَسِیرَةُ خَمسِمِئَةِ عامٍ، یَدُورُ تَحتَ القُصُورِ وَالحُجُبِ، تَتَغَنَّى أَمواجُهُ، وَتُسَبِّحُ وَ تَطرَبُ فِی الجَنَّةِ كَما یَطرَبُ النَّاسُ فِی الدُّنیا= در بهشت، دریاى آب و دریاى عسل و دریاى شیر و دریاى‌ شراب است. آن گاه، نهرها جارى مى‌گردند. در پاسخ این سؤال از جویبارهاى بهشت كه: پهناى هر یك از جویبارهاى آن، چه قدر است؟-: پهناى هر جویبارى، پانصد سال راه است. هر نهر، از میان كاخ‌ها و پرده‌ها (/ موانع)، پیچ و تاب خوران مى‌گذرد و امواجش، نغمه سر مى‌دهند و تسبیح مى‌گویند و در بهشت، سرخوشى مى‌كنند، چنان كه مردم در دنیا، سرخوشى مى‌نمایند». این لذتها را خدا برای انسان قرار داده است. اگر کسی نتواند از تسبیح، اذکار، اسم الله، اسم اهل بیت و صلوات و ... لذت ببرد، او نمی‌تواند در آخرت از این لذت ها بهره ببرد. چنانکه قرآن می‌فرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلًا[3]= و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه‌تر است». مومنین در بهشت همیشه ذوق زده اند. یعنی هیچ وقت حالت عادی ندارند. لحظه به لحظه به خاطر هدایایی که دریافت می کنند، در حال غافلگیر شدن هستند. بهشت چه خبر است! از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «صِفْ لِی أَنهارَ الجَنَّةِ قالَ: یَابنَ سَلامٍ، فِی الجَنَّةِ نَهرٌ یُقالُ لَهُ: الكَوثَرُ، رائِحَتُهُ أَطیَبُ مِن رائِحَةِ المِسكِ الأَذفَرِ وَالعَنبَرِ، حَصاهُ الدُّرُّ وَ الیاقُوتُ، عَلَیهِ خِتامٌ مِن اللُّؤلُؤِ الأَبیَضِ، وَ هُوَ مَنزِلُ أَولِیاءِ اللَّهِ تَعالَى= ابن سلام به پیامبر ص گفت: جویبارهاى بهشت را برایم توصیف كن. حضرت فرمود: «اى پسر سلام! در بهشت، جویبارى است كه به آن، كوثر مى‌گویند. بویش خوش‌تر از بوى مُشك، تیزبو و عنبر است، ریگ‌هایش دُر و یاقوت اند، و با مرواریدى سفید، مُهر شده است. آن، منزلگاه دوستان خداى بلندمرتبه است». همچنین حضرت فرمودند: «أَنهارُ الجَنَّةِ تَخرُجُ مِن تَحتِ تِلالِ- أَو مِن تَحتِ جِبالِ- مِسكٍ[4]= جویبارهاى بهشت، از زیر تپّه‌هاى (/ از زیر كوه‌هاى) مُشك، بیرون مى‌آیند». معماری بهشت، معماری بی نهایت شگفت انگیزی است. ما الان آنجا را درک نمی‌کنیم. همان طور که گلها و گیاهان و درختان شگفت انگیز و بسیار در دنیا را نمی توانیم هضم کنیم. محیر العقول است. انسان باید اینها را بخواند. اگر لازم نبود خدا برای ما این همه وقت نمی گذاشت، پیغمبر و آیه نمی‌فرستاد. اینها را گفتند تا ما لطیف شویم، تا ذائقه پیدا کنیم، تا فکر پیدا کنیم، تا بتوانیم دلمان را از جهنم دنیا خالی کنیم و به بهشت ببریم. اینها را گفتند تا از جهنم ظاهر عبور کنیم و به بهشت باطن برسیم. پس دراین دنیا باید دائما با آیات و روایات خلوت داشته باشیم و روی آنها فکر کنیم. بهشت/نهرهای بهشتی پی نوشت: [1] . سوره روم، آیه 7. [2]. سوره عراف، آیه 185. [3].سوره اسراء، آیه 72. [4]. محمدی، ری شهری، ج1، ص148. قا/262

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12335
زمان انتشار: 24 می 2021
| |
اسراف از گناهان کبیره است و برای آن وعده عذاب جهنم داده شده است

خانواده آسمانی؛ جلسه 554؛ 1400/02/30

اسراف از گناهان کبیره است و برای آن وعده عذاب جهنم داده شده است

یکی از مسائلی که انسان را به جهنم می‌کشد و بسیار هم خطرناک است، اسراف است که متأسفانه به ما خیلی نزدیک است. این بیماری از آسیب‌هایی بسیار جدی تلقی می‌شود. اسراف از بیماری هایی است که همراه ما است و باید با آن درست برخورد کنیم تا بتوانیم از جهنم آن نجات پیدا کنیم.

این بیماری، علاوه بر اینکه یک بیماری جوارحی است، بیماری جوانحی هم هست. در بیماری جوارحی، شخص اهل نماز و روزه نیست، اما در بیماری جوانحی، شخص حسود، بداخلاق، غصه خور و... است. این جهنمش بدتر، طولانی‌تر و دردناک‌تر از جهنم جوارحی است. اسراف، صفتی است که همه ابعاد وجود شخص را دربرمی‌گیرد و ممکن است شخص در همه مسائل مالی اسراف کند که این نوعی عمل است. مثلاً ممکن است فرد در مصرف هزینه‌های زندگی‌اش اسراف داشته باشد، یا لباسی بپوشد که شایسته و در شأنش نیست، ولی آن را می‌خرد. گاهی اسراف در بخش‌های دیگری هم‌چون بخش‌های حیوانی و علمی و حتی در بخش‌های معنوی رخ می دهد. مثلا خانواده نیاز به پول دارند، ولی مرد کل پول را می‌دهد و می‌رود. این درست نیست. ما باید بدانیم که ما امت متوسط و میانه هستیم. از یکطرف نباید زیاده‌روی کنیم، و از طرف دیگر نباید بخل و خساست داشته باشیم. پس سخن از اسراف گاهی از نوع جهنم اعمال است. گاهی هم در اخلاق است. مثل محبت بیش از حد به یک بچه. این نوعی اسراف است. همان‌طور که آب دادن زیاد به گل، موجب خرابی و فساد آن می‌شود. بچه هم همین‌طور است. محبت زیاد باعث یاغی شدن، لوس شدن، خودشیفتگی، زودرنجی و حساس شدن ان می‌شود. شخص مسرف نجات پیدا نمی‌کند و رستگار نمی شود. پس اسراف از گناهان کبیره است. یعنی گناهی که وعده عذاب برایش داده شده است. یعنی جهنم رفتنش قطعی است. در این راستا به سراغ قرآن می رویم که ببینیم چه عواقبی برای اسرافکار بیان می‌کند: می‌فرمایند: «یا قَوْمِ مالى أدْعُوكُمْ إلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنى إلَى النّارِ= و ای قوم! چرا من شما را به راه نجات (و طریق بهشت) دعوت می‌کنم و شما مرا به سوی آتش دوزخ می‌خوانید؟». این اتفاق زیاد می‌افتد. خیلی وقت‌ها ناخواسته بچه ها، همسر و اطرافیان،‌ ما را به جهنم دعوت می‌کنند، درحالی‌که ما آن‌ها را به بهشت و نجات دعوت می‌کنیم. «تَدْعُونَنى لأكْفُرَ بِاللّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَیْسَ لى بِهِ عِلْمٌ وَ أنَا أدْعُوكُمْ إلَى العَزِیزِ الغَفَّارِ= شما من را دعوت می‌کنید که به خدا کفر بورزم و شرک بورزم، و من شما را دعوت می کنم به سوی خدای عزیز و غفار». فکر نکنید این مسئله فقط برای زندگی دوران پیامبر اسلام بوده است. نه. الان خیلی از زندگی‌ها به گونه‌ایست که پدر و مادر بی‌ایمان، یا ضعیف الایمان، بچه‌هایشان را به کفر و شرک به خدا دعوت می‌کنند یا مثلا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده که مهریه باید کم باشد. ولی چقدر خانواده ها هستند که این را قبول ندارند. یا قرار دادن شرایط‌ سخت برای ازدواج جوانان یا انتخاب مکان زندگی که باید در فلان محله زندگی کنم. اینها همه مشرکانه است. در جامعه امروزی، خرافات الی ماشاء‌الله وجود دارد. چیزهایی که مردم برایشان نقش در سعادت و شقاوت قائل هستند. مثلاً شان یا، بخت که می‌گویند شانسش یا بختش خوب نیست و... . «لا جَرَمَ أنَّ ما تَدْعُونَنى إلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فى‌الدُّنیا ولا فِى‌الآخِرَةِ وَ أنَّ مَردَّنا إِلى‌اللّهِ وأنَّ المُسْرِفینَ هُمْ أصْحَابُ النَّارِ[1]= بی‌شک آنچه شما مرا به سوی او می‌خوانید (از بتها و فراعنه و معبودان باطل) آن هیچ دعوتی (و اثر سودمندی) در دنیا و آخرت ندارد و محققاً (بدانید که در قیامت) بازگشت ما به‌سوی خداست و البته مسرفان (ستمکاران فاسق در آنجا) همه اهل آتش دوزخند». آن چیزی را که شما مرا به آن دعوت می‌کنید، این خرافات و اعتقادات غلط، نه فایده‌ی دنیایی دارد و نه فایده‌ی آخرتی. قابل دعوت نیست وکسی نباید به آن دعوت کند. ارزشی ندارد که بخواهد من پیشنهاد به کسی بدهم. مسائلی مثل مد که هیچ پایه و اساسی ندارد، ولی مردم به آن ارزش می‌دهند یا روز ولتناین که این هم در کشور ما به آن توجه دارند و بزرگداشت دارد. چقدر آدم‌ها هستند که این خرافات را می‌پذیرند. مردم وقتی با معصوم ارتباط نداشته باشند، سقوط شان در خرافات حتمی است. پول، وقت، عمر و استعداد را سر مد می‌گذارند؛ سر چیزی که شرک‌آمیز است. نفس پذیرش این خرافات، شرک است. شرک یعنی چیزی که آن را منشأ اثر بدانید. درحالی که آن منشأ اثر نیست و حقیقت و قدرت و نقشی ندارد. اسراف کار عذاب 300هزار ساله دارد روایت بعدی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که می فرماید: «اِعمَلوا وأطیعوا لاتَتَّكِلوا ولاتَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّه‌ِ عزّ و جلّ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفینَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ ألفِ سَنَةٍ= عمل كنید و فرمان ببرید، تكیه نكنید و كیفر خداى عز و جل را دست كم نگیرید، زیرا در میان زیاده‌روان، كسانى هستند كه شفاعت ما به آنان نمى‌رسد، مگر پس از 300 هزار سال عذاب». چون با رب سر وکار داریم. در بین مسرفین کسانی هستند که شفاعت ما به آن‌ها نمی‌رسد، مگر بعد از عذاب 300هزار سال. مسرف یعنی کسی که زیاده‌روی می‌کند و از حق فاصله می‌گیرد. در اخلاقش، در عملش، حتی در معنویاتش. زن و بچه‌اش نیاز اقتصادی دارند، نیاز مالی دارند، نیاز عاطفی دارند، و... اما این آقا 15روز سفر به کربلا رفته. خدا عمری که به ما داده، باید در جهت او و رسیدن به او صرف کنیم. ولی آنقدر در جنبه‌های پایینی وقت‌مان را پر کرده ایم و اسراف داریم که اصلاً وقت برای بخش انسانی‌مان نمی‌گذاریم. چقدر آدم‌ها به‌خاطر این بیماری، زندگی‌شان را از دست دادند. جهنم/اسراف قا/168

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed