www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12071
زمان انتشار: 10 نوامبر 2020
| |
هر کس اراده برتری جویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد

خانواده آسمانی؛ جلسه 543؛ 1399/08/15

هر کس اراده برتری جویی و فساد کند، بویی از بهشت نمی برد

«ریاست طلبی» و «اراده علو و برتری جوئی» یکی از مصادیق بارز حرکت در جهت کمال‌پنداری و دورغین است که ‌‌نهایت آن هلاکت و دوری از خداست. چه بسیارند كسانى كه در همه چیز اراده ی علو دارند. در تهیه مسكن، مركب، لباس، كلام، ازدواج و حتی نام‏گذارى فرزند، كارى مى‏ كنند كه در جامعه نمودى داشته باشند و مردم متوجّه آنان شوند كه به فرموده آیه شریفه، اینها که اراده برترى در زمین دارند، از بهشت محرومند.

بحث مان در معادشناسی درباره جهنم به موضوع «ظلم» رسیده بود. گفتیم که ظلم مصادیق مختلفی دارد. مواردی از آن را نیز، برشمردیم. اکنون می گوییم که اراده علو و ریاست‌‌طلبی نیز، از جمله موارد ظلم است. در روایت داریم، آدمی که به دنبال ریاست است و ذاتاً ریاست را دوست دارد، هلاک می‌‌شود: «مَنْ‏ طَلَبَ‏ الرِّئَاسَةَ هَلَكَ= هر کس برای خود ریاست را بطلبد هلاک شده است». از ریاست طلبی در قرآن کریم، به عنوان صفت «علوّ» یاد شده است: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً[1]= ما این دار (بهشت ابدی) آخرت را برای آنان که در زمین اراده علوّ و فساد و سرکشی ندارند مخصوص می‌گردانیم». بنابراین، اگر کسی چنین روحیه ای داشته باشد، یعنی اراده علو و فساد کند، اهل بهشت نیست. جالب اینجاست که نفرمود به ریاست برسد، بلکه می فرماید حتی اراده ی ریاست و برتری جویی داشته باشد، جایش در بهشت نیست. یعنی خیلی ها هستند که به ریاستی نمی رسند، اما روحیه ی ریاست طلبی دارند. در مورد مومنین که می دانند به قول معصوم ع «آخرین حبی که از دل مومن بیرون می رود، حب ریاست است»، نمی‌‌گوید: «لا یألون» می‌‌گوید: «لا یُریدُونَ عُلُوًّا» اراده علوّ هم ندارند. یعنی نمی‌‌خواهند از کسی برتر باشند. مردی که دوست دارد در خانه از زنش برتر باشد، یا همه از او حساب ببرند، یا زن دوست دارد زن‌‌سالاری کند یا لباسی بپوشد که سرتر از همه باشد، یا عروسی بگیرد که بهتر از همه باشد، ماشینی بخرد که گران‌تر از ماشین همکارانش باشد، چادری داشته باشد که فاخرتر از همه باشد، انگشتری داشته باشد که از همه گران تر باشد و.... همین مقدار علوّ هم خطرناک است. چون انسان را هلاک و از سعادت محروم می‌‌کند. «وَ لا فَساداً» فساد نکند. مثلاً به هم زدن بین دو نفر یا دو خانواده به خاطر مطامع شخصی یا فاش کردن اسرار کسی. اینها همه خطرناک هستند. چون باعث محروم شدن انسان از سرای بهشت می شود. خدا امام امت را رحمت کند. می فرمود: همین مقدار که انسان بخواهد امام جماعت باشد. مثلاً چند طلبه یا چند نفر باشند، او بگوید من جلوتر بایستم، یا حق من است جلوتر بایستم، همین مقدار که انسان در روحش احساس کند که بالاتر از بقیه است، جهنمی است. یکی از مفسران در خصوص این آیه شریفه می فرمود: حتی اگر به ذهنت بیاید که بند کفش من بهتر از دوستم است، مشمول این آیه شده ای و از بهشت محروم می شوی. ادب این است که خود را برتر از کسی ندانی به سیدالشهدا (علیه السّلام) عرض کردند: آقا ادب چیست؟ حضرت فرمود: ادب یعنی به هر کسی می‌‌رسی او را بالاتر از خودت بدانی. آدمی که خودشیفته است و فکر می‌‌کند با بقیه فرق می‌‌کند و باید بالاتر از همه باشد، باید خاص‌‌تر باشد، این بی‌‌ادب و وحشی و متجاوز است و هم برای خودش و هم برای دیگران مصیبت درست می‌‌کند. وجود مقدس امام رضا (علیه السّلام) وقتی می‌‌خواست در منزل غذا بخورد، تا آن مسئول اسطبلش پای سفره نمی‌‌آمد، حضرت غذا را شروع نمی‌‌کرد و حتی فرمودند که اگر یک موقعی شما را صدا می‌‌کنم و با شما کار داشتم، اگر غذا می‌‌خورید، کسی بلند نشود دنبال کار من بیاید، سر غذا بلند نشوید. این خیلی مهم است که انسان در برخورد با دیگران ادب داشته باشد. فکر نکند در منزل باید به همه دستور بدهد که مثلاً برای من میوه بیاورید، آب بیاورید. مستحق‌‌ترین افراد برای اینکه بخواهند به دیگران خدمت کنند، آن است که از موقعیت بالاتری برخوردار باشد. مستحق‌‌ترین افراد برای تواضع و خدمت به مردم عالِم است. گاهی عالِمی که 4 سال درس خوانده و حالا مورد احترام مردم است، فکر می‌‌کند همه باید به او احترام بگذارند و باید کارهای او را انجام بدهند. گاهی دیگران را به استخدام می‌‌گیرد. این جور کارها برای یک عالِم، مورد رضای خدا نیست، این عالم تربیت شده نیست. عالِم تربیت‌‌شده، عالمی است که برای خودش برتری نسبت به دیگران قائل نیست، اگر در جایی یا مسافرتی هست، مثل بقیه کار می‌‌کند، مثل بقیه زحمت می‌‌کشد، امتیازی برای خودش نمی‌‌بیند و متواضع‌‌ترین افراد و خدمتگزارترین افراد است. سرانجام مدیری که عدالت ندارد، عذاب روز قیامت است نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌‌فرماید: «إِنْ شِئْتُمْ أَنْبَأْتُكُمْ عَنِ الْإِمَارَةِ وَمَا هِیَ أَوَّلُهَا مَلَامَةٌ، وَثَانِیهَا نَدَامَةٌ، وَثَالِثُهَا عَذَابٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، إِلَّا مَنْ عَدَلَ= اگر بخواهید شما را از حقیقت و ماهیت امارت و ریاست با خبر سازم، (بدانید که) آغازش ملامت است و به دنبالش ندامت خواهد آمد و سرانجامش عذاب روز قیامت است، مگر آن كس كه عدالت بورزد». حالا شما نگاه کنید در این کشور چقدر افراد تلاش می‌‌کنند که به شورای شهر بروند، مدیر و رئیس بشوند، نماینده مجلس بشوند، رئیس‌‌جمهور بشوند. چقدر تلاش می‌‌کنند برای کنار گذاشتن و بیرون کردن دیگران، چقدر تلاش می کنند برای بریدن نان دیگران. اینها همه ناشی از روحیه ی علو است و عواقب بسیار وحشتناک است به دنبال دارد. البته بعضی ها حق شان است و لیاقت دارند که به ریاست برند. به همین جهت حضرت در آخر استثناء می‌‌کند: «إِلَّا مَنْ عَدَلَ= مگر کسی که عدالت داشته باشد». یعنی کسی که عادل است، مقام ریاست را برای رضای خدا می‌‌پذیرد. واقعاً برای خدمت می‌‌پذیرد. خدا شهید بزرگوار، بهشتی، را رحمت کند. ایشان فرمود: «ما شیفتگان خدمتیم، نه تشنگان قدرت». یعنی اگر هم الان در کار هستیم و برای مردم تلاش می‌‌کنیم، نه اینکه ما دنبال ریاستی بگردیم. ما واقعاً شیفته خدمت هستیم. اکثر بزرگانی که بعد از انقلاب از قم آمدند و وارد دستگاه خدمت در نظام جمهوری اسلامی شدند، آدم‌های گران‌قیمتی بودند. مثل مجتهدین والامقامی که الان بعضی از آن‌ها جزء مراجع تقلید هستند. اما اینها پس از سال‌ها، همه سر درس و بحث‌‌هایشان برگشتند. عشق شان آنجا بود. مثل مرحوم آیت الله حائری شیراز.ی. زمانی در منزلشان به ایشان عرض کردم: دلتان برای قم تنگ نشده؟ گفت: الهی قربان آب شورش بروم. آخر هم شما دیدید که ایشان چند سال قبل از فوتشان که دیگر نماینده ولی فقیه در شیراز نبودند، به قم آمدند و همان کارهای درس و بحث خودشان را ادامه ‌‌دادند. یعنی هیچ چیز برای عالم راستین شیرین‌‌تر از این نیست که برگردد سر درس و بحث و تحقیقات و مطالعاتش. حالا شما این را بگذارید در مقابل ظلم‌‌هایی که الان در مسئولین می‌‌بینید که با مال مردم، با آبروی مردم، با زندگی مردم چه کار می‌‌کنند. تصور کنید مسئول دولتی اموال مردم، جنس مردم، خوراک مردم را در بیابان قاچاق کنند، انبار کنند، احتکار کنند تا این بیاید و از آن بهره‌‌برداری سیاسی کند. روز قیامت چه می‌‌خواهد بشود؟ در اثر این گونه کارهای فلان مسوول، چقدر زندگی ها به طلاق و گرفتاری می‌‌افتد و چقدر بچه‌‌ها پناه شان را از دست می‌‌دهند؟  یک نفر برای ریاست‌‌طلبی خودش، برای مصالح حزب و جناح خودش، با جان مردم بازی می‌‌کند، یا میلیارد میلیارد دزدی‌‌ها و میلیارد میلیارد اختلاس‌‌ها، ایجاد سوءاستفاده برای خیلی ها می کند. او چطور می‌‌تواند فردای قیامت جوابگو باشد؟ هر كس به بندگان خدا ظلم كند، خداوند از طرف بندگانش دشمن او مى شود امیرالمؤمنین (علیه السّلام) درباره ظلم فرمایشات تکان دهنده ای دارند. از جمله: «مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ مَنْ یَكُنِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَصْمَهُ یُدْحِضْ‏ حُجَّتَهُ‏ وَ یُعَذِّبْهُ‏ فِی الدُّنْیَا وَ مَعَادِهِ= هر كس به بندگان خدا ستم كند، خداوند از طرف بندگانش خصم (دشمن) او مى شود و هر كه خدا با او مخاصمه كند، خدا منطقش را مى كوبد و در دنیا و آخرت عذابش می کند». چنین شخصى همواره در موضع جنگ با خدا خواهد بود تا آن كه بمیرد و دستش از ظلم كوتاه شود، یا توبه كند و به فرمان خداوند بازگردد.  هر کس به بندگان خدا ظلم کند، غیر از بندگان، خود خدا هم دشمن او خواهد شد، و هر کس که خدای سبحان دشمن او بشود، بهانه‌‌ها و دلایل او که ظلم کرده، همه را باطل می‌‌‌‌کند، و او را در دنیا و آخرت عذاب خواهد کرد. الان یک چیزی که خیلی مرسوم است و زیاد در مشاوره‌‌ها داریم، خوردن مهریه‌‌ خانم‌‌ها توسط آقایان است. مرد با بداخلاقی، سخت گرفتن، اذیت ‌‌کردن، دعوا و درگیری، زن را تحت فشار قرار می‌‌دهد که مهریه‌ا‌‌ش را ببخشد یا مرد اموالش را به اسم دیگران می‌‌کند تا چیزی به همسر و فرزندان شان نرسد. می‌‌خواهند ارث تقسیم کنند، می‌‌بینی یک نفر زیاده‌‌خواهی می‌‌کند نسبت به خواهر و برادران دیگر و حق خواهر و برادر خودش را می‌‌خورد، حق مادرش را می‌‌خورد. اگر پدر فوت کرده باشد، چون می‌‌خواهد سهم بیشتری بردارد، می رود جعل سند می‌‌کند. این ظلم ها به خانواده و خانواده همسر، تبدیل به مریضی و درد و بلا می‌‌شود. مال حرامی که به بچه‌‌هایت می‌‌دهی، بچه‌‌هایت دشمنت می‌‌شوند. نزدیکترین کسانت که تو به خاطرشان ظلم و دزدی و سواستفاده می‌‌کنی، همین‌‌ها دشمن تو می‌‌شوند. همین‌‌ها عاطفه‌‌شان را نسبت به تو از دست می‌‌دهند. همین‌‌ها منتظرند تو زودتر بمیری تا اموالت را بخورند. یک ظلم دیگر این است که در یادگیری مسائل همسرداری و تربیت فرزندت تنبلی کنی. این بچه بزرگ می‌‌شود در حالی که ۷ سال اول باید به شکل خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نکردید. در ۷ سال دوم باید به شیوه خاصی با او رفتار می‌‌کردید و نشده. در ۷ سال سوم باید به گونه دیگری رفتار می‌‌شده و نشده. حالا آمده می‌‌گوید این بچه بی‌‌تربیت است و نمی‌‌‌‌دانم چرا اینطوری است؟ خوب باید گفت: چه کسی باید این را تربیت می‌‌کرده؟ اگر بی‌‌تربیت است، درواقع خودت بی تربیت هستی؟ این کوتاهی‌‌ها و تنبلی در یادگیری، بی‌‌تقوایی و گناه است. این ظلم به خودت و دیگران است. وقتی تو یاد نمی‌‌گیری که چطور باید باشی و چطور باید رفتار کنی، ظلم و بی‌‌تقوایی است. «ظَالِمُ‏ النَّاسِ‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ مَنْكُوبٌ بِظُلْمِهِ مُعَذَّبٌ مَحْرُوبٌ= کسی که به مردم ظلم می‌‌کند، در روز قیامت گرفتار ستمگرى خود و مبتلا به عذاب و محروم است». «هَیْهَاتَ أَنْ یَنْجُوَ الظَّالِمُ مِنْ‏ أَلِیمِ‏ عَذَابِ‏ اللهِ وَ عَظِیمِ سَطَوَاتِهِ= هرگز این گونه نیست که ستمگر از عذاب دردناک خدا و کیفرهای سهمگین او نجات پیدا کند». این یک بشارت به مظلومین است. مظلومینی که در مبارزه با ظالم، تنبلی و کوتاهی نکردند، ولی مورد ظلم قرار گرفتند. این جمله یک بشارت است که شما بدانید آن کسانی که به شما ظلم کردند، قطعاً مورد انتقام الهی قرار خواهند گرفت. یکی از عذاب‌‌هایی که ظالمین مورد انتقامش قرار می‌‌گیرند، همین است که باید بار گناهان مظلومین را به دوش بکشند. روز قیامت به ظالم می‌‌گویند تو در حق این آدم ظلم کردی. می‌‌خواست ازدواج کند، وام ازدواجش را خوردی. الان این مشکلاتی که سر ارز و دلار، قیمت‌‌هایی که اصلاً هیچ توجیهی ندارد، قیمتها یک دفعه بالا می‌‌رود و عده‌‌ای به خاک سیاه می‌‌نشینند، شغل‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، زندگی‌‌هایشان را از دست می‌‌دهند، گرسنه می‌‌مانند. چه کسی می‌‌خواهد اینها را در قیامت جواب بدهد؟ «لَا یُؤْمِنُ‏ اللهُ عَذَابَهُ‏ مَنْ لَا یَأْمَنُ النَّاسُ جَوْرَهُ= خداوند به کسی از عذابش امنیت نمی‌‌دهد، کسی که مردم از دست او در امان نیستند». انسان باید تلاش کند که اطرافیانش از او دلهره نداشته باشند و همه از دستش درامان باشند. نه اینکه بترسند از اینکه الان اگر حرفی بزنیم، او عصبانی می‌‌شود و داد و جیغ می‌‌زند. گاهی زن و شوهرها با هم خوب زندگی می‌‌کنند. اما وقتی به جدائی می رسند، می‌‌بینی این زن آبروی مرد را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند، یا این مرد آبروی زن را می‌‌برد و نابودش می‌‌کند. یکی از ظلم ها سوالات بی جا است تمام سؤالاتی که حریم شخصی افراد است و او نمی خواهد یا دوست ندارد به شما جواب بدهد ظلم است. مثلا بپرسی یک هفته قبل کجا خوابیدی؟ حالا کجا می‌‌خوابی؟ چه کسی با تو بود؟ چه کسی با تو نبود؟ چند نفر بودید؟ کجا رفتید؟ چرا زنت را طلاق دادی؟ چرا از شوهرت طلاق گرفتی؟ اینها همه ظلم است. چون او را وادار می‌‌کنی به دروغ گفتن و جهنمی شدن و تو عامل این جهنمی شدنش هستی. پس چرا سؤال می‌‌کنی؟ می بینید که بسیاری از سوالات ما از دیگران ظلم و جنایت است و به خودمان حق می‌‌دهیم که در حریم خصوصی افراد وارد شویم. حتی اگر همسرت باشد، یا پدر و مادرت است، یا خواهر و برادرت است، نباید به خودمان اجازه ‌‌دهیم که در حریم افراد برویم. جهنم/ظلم پی نوشت: [1] . سوره قصص، آیه 83. قا/236

پیوست

متن (pdf)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12064
زمان انتشار: 7 نوامبر 2020
| |
«بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 542؛ 1399/08/08

«بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

درهای بهشت، خلقیات، روحیات و صفات نفسانی انسان هستند. کیفیت زندگی هر کس نشان می‌دهد که او بهشتی است یا جهنمی. در بهشت، باب های مختلفی وجود دارد که عبارتند از: معروف، رحمت، صبر، بلا.

قواعدش را قبلاً تا حدود زیادی عرض کردیم. از این‌رو، سراغ فرمایشات معصومین (علیهم‌السّلام) درباره درهای جهنم می‌رویم. اولین روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «إِنَّ لِلْجَنَّةِ بَاباً یُقَالُ لَهُ بَابُ اَلْمَعْرُوفِ لاَ یَدْخُلُهُ إِلاَّ أَهْلُ اَلْمَعْرُوفِ= یکی از ۸  در بهشت، درِ نیکی است. کسی از آن داخل نمی‌شود مگر اهل نیکی». انسان‌ها می‌توانند به شکل‌های مختلف نیکی داشته باشند. نیکی هایی اعم از (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی). کل ابعاد وجودی انسان می‌تواند باب بهشت باشد. در بُعد جمادی مثلاً توانایی‌های جسمی و ثروت می‌تواند بابی برای بهشت باشد. در بُعد گیاهی، دهش ها و صدقات. در ابعاد حیوانی، آبرو یا خدمتی که انسان می‌تواند به دیگران انجام بدهد. اینها کمالاتی هستند که باب خیر و قرب را به روی انسان باز می‌کنند. در ابعاد عقلی و علمی که خودش عبادت و نورانیت دارد، وقتی انسان آن را در حق دیگران اِعمال می‌کند و به دیگران کمک علمی می‌کند، یا از علمش برای خدمت به خلق خدا استفاده می‌کند، بابِ معروف به رویش باز می‌شود. وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) فرمود: كسى كه قادر به صله ما نباشد، به شیعیان صالح و خوب ما کمک کند. «فَلْیَصِلْ صَالِحِی شِیعَتِنَا[1]= افراد صالح از شیعیان ما را مورد صله قرار دهد». هر کمکی که می‌تواند در هر بعد از ابعاد وجودی انجام دهد، فرقی نمی‌کند. اینها همه باب های معروف هستند که خوشبختانه در کشور ما به فراوانی اهل این معروف‌ها یافت می‌شوند. مثلا در شیوع بیماری کرونا، در هیچ جای کره زمین سراغ ندارید که همانند مردم کشور ما کنند و ده‌ها میلیون بسته‌های حمایتی آماده کنند و بین نیازمندان توزیع کنند یا ماسک هدیه بدهند یا در بیمارستان‌ها به پرستاران کمک کنند. به خصوص طلبه‌ها و افراد مؤمن که جان‌شان را به خطر انداختند. به ویژه در غسل و دفن اموات حضور پیدا کردند تا کمک های معنوی و فوق عقلانی و معرفتی که این بالاترین درجات کمک‌ها است. اینها همه نوعی از نیکی و معروف است. دیوارهای بهشت را بشناسیم روایت بعدی نیز از وجود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «إِنَّ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ یَاقُوتٍ وَ مِلَاطُهَا الْمِسْکُ الْأَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْیَاقُوتُ الْأَحْمَرُ وَ الْأَخْضَرُ وَ الْأَصْفَرُ=  دیوار بهشت، خشتى از نقره و خشتى از طلا و خشتی از یاقوت و گل آن مشك اذفر است و کنگره‌هایش از یاقوت سرخ و سبز و زرد است» یکی از معجزات سنگ‌ها، آفرینش رنگ‌هاست. آن هم به این شکل و با خواص مختلف. مثلاً در عقیق حدود 42 رنگ داریم. هر کدام شان هم خواص خاص خودش را دارد. هر شکلی هم یک خاصیت خاص در بدن انسان دارد، آن هم با ابعاد مختلفش. ارتباط این سنگ‌ها با همدیگر و با قلب و وجود ما، هر کدام یک داستانی دارد. حالا در اینجا سه رنگ از یاقوت را برای کنگره‌های بهشت ذکر می‌کند: یاقوت سرخ و سبز و زرد. بالای بهشت با این کنگره‌های آن شکلی! در آنجا چه خبر است؟ رنگ درِ صبر در بهشت، یاقوت سرخ است «أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَةٌ بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء= درهای گوناگون دارد: درِ رحمت، از یاقوت سرخ است» «أما باب الصبر فباب صغیر مصراع واحد من یاقوتة حمراء لاحلق له= دروازه صبر، درِ یك لنگه كوچكى است از یاقوت سرخ و آن را حلقه اى نباشد». درِ صبر بهشتی مثل درهای دیگر دو لنگه یا چند لنگه‌ای نیست. درش یک لنگه‌ است. ضمناً درِ آن، حلقه هم ندارد. یعنی از اینها هم نیست که بشود با آن در زد. نقل است که صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است: «الصَّبرُ مِن الإیمانِ بمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ= صبر برای ایمان به منزله سر برای بدن است». وقتی صبر نباشد، بدن هم نیست. صبر نباشد، هیچ چیز نیست. در زندگی هر کسی مسائلی پیش می آید که باید نسبت به آنها صبوری کند. مثلاً پدر و مادر، همسر، فرزند و دوستان نامناسب دارد، شغل نامناسب دارد، مکان نامناسب برای زندگی دارد، مشکل جسمی که اذیتش می‌کند. به هر حال انسان باید صبر کند. این صبر است که وجود انسان را ناب و نورانی می‌کند. هیچ چیز مثل صبر انسان را نمی‌تراشد. رنگ درِ شکر در بهشت، یاقوت سفید است «و أما باب الشکر فإنه من یاقوتة بیضاء لها مصراعان مسیرة مابینهما خمسمائة عام له ضجیج وحنین یقول أللهم جئنی بأهلی قلت هل یتکلم الباب قال نعم ینطقه ذو الجلال والإکرام= دروازه شُكر از یاقوت سفید است و دو لنگه دارد، كه فاصله میان آن دو لنگه، ۵۰۰  سال است و این در براى خود آه و ناله اى دارد و می گوید: بار پروردگارا! آنان را كه شایسته و اهل من هستند بمن برسان. گفتم: مگر در هم سخن مى‌گوید؟ گفت: آرى، خداوند ذو الجلال و و الاكرام آن را به سخن مى‌آورد». واقعاً ما نمی‌دانیم تناسب این رنگها چیست. هیچ کدام بی‌حکمت نیست. هر رنگی یک تناسبی دارد. حالا چرا باب صبر تناسبش یاقوت سرخ است، این خودش داستان دارد. اهل معرفت و اهل معنا باید به ما بگویند که چرا باب صبر درش یاقوت سرخ است؟ یا چرا از این همه رنگها این سه رنگ انتخاب شدند؟ چه کسی این را انتخاب کرده است؟ شکر اسم اعظمی است که اگر کسی همراهش داشته باشد، هر کاری می‌تواند بکند. قرآن از زبان شیطان می‌فرماید: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ[2]= آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می‌آیم و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت». یک چیز هست که انسان را در مقابل تمام حمله‌های شیطان قوی نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که شیطان به انسان نزدیک شود؛ نه در اندیشه و فکرش، و نه در بیداری و خواب و نه در عمل می‌تواند به انسان نزدیک شود. آن «شکر» است. اگر کسی اهل شکر بود، انگار که واکسنی زده که شیطان نمی‌تواند برضد او کاری بکند. انسان بیمه شده است. یعنی شکر برای انسان عصمت، توانایی، قدرت، سرعت و کسب روزی زیادی می‌آورد. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[3]= اگر شکر نعمت به جای آرید، بر شما خواهم افزود». نمی‌گوید به شما زیاد می‌دهیم. آن سر جای خودش، خود شکر زیاد، نعمت است. می‌گوید خودت را زیاد می‌کنیم. یعنی انسان وسعت و قدرت شخصیتی پیدا می‌کند. کاری که شیطان با انسان می‌کند، این است که نعمتهای عظیمی که در اطرافش وجود دارد را نمی‌بیند. همسرش را نمی‌بیند و قدرش را نمی‌داند. پدر و مادرش را نمی‌بیند و قدرشان را نمی‌داند. سلامتی و نعمت‌های بیشماری را که خدا داده را قدر نمی‌داند. الان خیلی از افرادی که غصه می‌خورند، واقعاً ناشکر هستند. اینها بی‌انصافی و ظلم زیادی می‌کنند. خدا می‌گوید که من بینهایت به تو نعمت دادم و تو از اینها خوشحال نیستی. با اینها آرامش نداری و با اینها شاد نیستی. بعد حالا گیر دادی به یک مورد یا دو مورد یا مثلاً چند مورد. تو اصلاً در مقابل این نعمتی که به تو دادم، ناشکری. در روایت داریم که «المؤمن مُکَفَر= مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد». به محض اینکه تو ایمان را قبول کردی، ناشکری ها از اطرافیانت شروع می شود. هیچ کدام قدر تو را نمی دانند. وقت و عمر می‌گذاری و قدر نمی‌دانند. اینکه باب شکر اینقدر جذاب است و می‌گوید خدایا اهل من را برسان، علتش این است که می‌خواهد زود جذب کند، می‌خواهد بگوید که قدرت شکر چقدر زیاد است. آنقدر قدرت دارد که می‌تواند انسان را بیمه کند. پس هر چقدر انسان روی شکر کار کند شخصیتش عظیم‌تر و بزرگتر می‌شود. امام سجاد (علیه السّلام) در دعای اول صحیفه می‌فرماید که اگر کسی شکر نداشت، قطعاً انسان نیست و از حد انسانی خارج می‌شود. خدمت امام صادق (علیه السّلام) آمد و عرض کرد: آقا من فقیرم. حضرت فرمود: فقیر نیستی. گفت: چرا وضعم خوب نیست. فقیرم. فرمود: حاضری ولایت ما را به همه دنیا بفروشی؟ گفت: نه. من حاضر نیستم ولایت شما را به همه دنیا بدهم. معلوم است یک چیزی داری که حاضر نیستی آن را با دنیا عوض کنی. این کم ثروتی است؟ ۸ میلیارد آدم الان روی کره زمین هستند. چند نفر آن‌ها ولایت و عشق به ائمه معصومین علیهم السلام را دارند؟ چند نفر از آن‌ها در خانواده شیعه متولد شدند؟ اینها کم نعمتی نیست. ببینید حضرت چگونه شیعیانش را درمان می‌کند. نمی‌گوید برایت بمیرم، حالا وضعت خوب نیست بیا اینقدر پول را بگیر و برو. می‌گوید: چشمت را باز کن. تقسیم بلاها بین بندگان خدا مساوی است با نعمتها. آن را خدا تقسیم کرده. ببین به تو چه داده؟ یک ذره فکر کن خدا به تو چه داده؟ وقتی قرآن می‌خوانی، قرآن تو را پذیرفته، به تو اجازه داده تا بازش کنی. قرآن شخصیت حقیقی است. قرآن کتاب کاغذی نیست که بگویی حالا یک کتاب است. این که شعوری ندارد. قرآن شخصیت حقیقی دارد. برای همین در قیامت هر کدام از سوره‌هایش شخصیت حقیقی هستند که کنار انسان می‌آیند و با او حرف می‌زنند. پس آدم باید معنی شکر را بفهمد. نه اینکه فکر کنید شکر یعنی تسبیح دستم بگیرم و بگویم شکرلله، الحمدلله. این کمترین مرحله شکر است که من بعد از شعور و معرفت این ذکر را به زبان بیاورم. خدایا من می‌فهمم که تو با من چه کار می‌کنی. می‌فهمم که تو چه چیزی را در اختیار من قرار دادی. حالا می گویم: شکرت را به جا می آورم و می گویم: الحمدلله، شکرلله. یکی از معانی شکر، آرامش و شادی است. ببین چقدر شاد هستی و چقدر آرامش شخصیتی داری. چون این شادی در مقابل حمله‌های شیطان تو را مصون می‌کند. ببینید چقدر ذهن انسان آرامش دارد. نه خودش را با کسی مقایسه می‌کند، و نه نسبت به کسی حسادت دارد. آدم ضد ضربه‌ای است. اطرافیان هیچ کدام اذیتش نمی‌کنند. حضور کسی او را اذیت نمی‌کند و ناراحت نیست. نه داشته‌های کسی می‌تواند او را تحریک کند، نه نداشته‌های خودش در مقابل کسی می‌تواند او را تحریک کند. یک آدم آزاد است. آرامش یعنی همین. شکر یعنی وسط هزار نفر با هزاران نوع امکانات زندگی کنی و نخواهی جای هیچ کدامشان باشی، مگر  از باب معنویت و معرفت که آن هم غصه ای ندارد. غبطه‌اش هم قشنگ است. شکر یعنی بودن در کنار آدم‌ها، در دنیا زندگی کردن، ولی به هیچ وجه خودش را با هیچ کس مقایسه نکند.  «و أما باب البلاء من یاقوتة صفراء له مصراع واحد= و اما درِ بلا که از یاقوت زرد است و یك لنگه‌اى است» و بلا مثل باب الصبر است. به همدیگر نزدیک هستند. «ما أقل من یدخل منه= آه كه چقدر اندك‌اند كسانى كه از این در وارد بهشت مى‌شوند». چون اهل بلا ثروتمندترین آدم‌های روز قیامت هستند. آدم‌هایی که در دنیا بلا دارند، زندگی‌شان خیلی راحت و عادی نیست. بقیه افراد وقتی آن‌ها را نگاه می‌کنند، دلشان برای این‌ها می‌سوزد. آدم‌هایی که بلا دارند، قدرتمندترین و اشراف مردم در آخرت هستند. از اینها کم وارد بهشت می‌شوند. بزرگترین درِ بهشت، ویژه بندگان صالح و نیکوکار است «فَأَمَّا الْبَابُ الْأَعْظَمُ فَیَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ وَ هُمْ‏ أَهْلُ‏ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ‏ وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ تَقَدَّسَ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِه‏= أمّا باب اعظم، از آن در بندگان صالح و نیكوكاران وارد مى‌شوند، و ایشان گروهى هستند كه دنیا و محبّت آن را ترك گفته‌اند، و اهل پارسائى و پرهیزكارى‌اند و راغبان به خداوند عزّ و جلّ‌ و با او مأنوسند». باب اعظم یعنی بزرگترین در که باب بندگان صالح خداست. یعنی مژده می‌دهد که خیلی‌ها می‌توانند جزء بندگان صالح خداوند باشند. سخت نگیریم. مواظب باشیم که شیطان صالح بودن را برایتان سخت نکند. دائم نگویید که نمی‌شود و ما نمی‌توانیم و یکسره غر و نق بزنیم. همه می‌توانند. بدترین آدم‌ها می‌توانند به بنده صالح تبدیل بشوند. امید برای همه وجود دارد. زهد یعنی انسان اگر چیزی از دنیایش کم شد، به هم نریزد و غمگین نشود و اگر چیز خوبی را هم به دست آورد، خیلی شنگول و ذوق‌زدگی نداشته باشد. شادی عیبی ندارد. ما دائم می‌گوییم مؤمن شاد است. یعنی مؤمن تعادلش با آمدن نعمت‌ها به هم نمی‌خورد. رفتنش هم اصلاً او را اذیت نمی‌کند. البته هر دلی هم نمی‌تواند به شکار خدا برود. هر دلی اینطوری نیست که درگیر خدا بشود. یعنی با خود خدا خودش را درگیر می‌کند. بالأخره هر آدمی از آرزوهایش قیمت می‌گیرد. از این که تو می‌خواهی چه کسی را شکار کنی، دلت می‌خواهد به سراغ چه کسی برود. از الله بگیرید تا رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها و چهارده معصوم (علیهم السّلام). این همه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین و فرشتگان؛ اینکه قلب تو درگیر عاشقانه کدام از اینها می‌شود. بعضی‌ها هم هستند که دل‌های خیلی بزرگتر از این مجموعه دارند و همه را می‌خواهند دریافت کنند و با همه انس داشته باشند. عشق معشوقان ولی افزون‌تر است          لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است راه انس گرفتن را هم به شما بگویم. جزء اکسیرها است. فوق‌العاده مهم است. «كیفَ یأنَسُ باللّه ِ مَن لا یَسْتوحِشُ مِن الخَلقِ= چگونه به خداوند انس و آرام گیرد، کسى که از مردم نمى هراسد ». ما اگر یک ذره تنها باشیم، تلفن را برمی‌داریم و به این آن زنگ می زنیم.  شروع می کنیم به پیامک زدن به این و آن، انس با این و آن و حرف زدن با این و آن. نمی‌توانیم تلفن را کنار بگذاریم. می‌گوید اگر می‌خواهی انس با خدا بگیری، باید بقیه را قال بگذاری. باید از بقیه وحشت داشته باشی. نه وحشتی که آداب و حقوق و وظائف و اخلاقمان را خراب کند. وحشت یعنی ترجیح بدهی با الله باشی. یعنی اگر یک وقت بین خدا و دلخواهت گیر کردی، بگو الان می‌طلبد من با خدا باشم. دلت به طرف خدا  بکشد. دلت به نماز و سجاده و زیارت و قرآن و غیب و امام زمانت بکشد. اگر انسان اینها را دوست نداشته باشد، نمی‌تواند انس بگیرد. «فَإِذَا دَخَلُوا الْجَنَّةَ یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ‏ فِی‏ مَصَافَ‏ فِی‏ سُفُنِ‏ الْیَاقُوتِ‏= آنها وقتی وارد بهشت می‌شوند، بر روى دو نهر در آب زلال و پاك و در كشتی هایى كه از یاقوت سرخ است، سیر می کنند« جنس کشتی، یاقوت است. اینها باید رمزگشایی شود. اینها چیزهایی هستند که آدم باید روی آن کار کند و رمزگشایی کند. وقتی می‌گوید نهر، شما فکر نکنید مثلاً 20 متر عرضش است و چند کیلومتر طول. نه، این نیست. نهر که این می‌گوید راجع به مقیاس بهشتی‌اش شما ببینید نهر یعنی چی؟ از دریاهای ما بزرگتر است. «مَجَادِیفُهَا اللُّؤْلُؤُ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا یَسِیرُونَ عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَرِ = با پاروهائى از مروارید و در آنها فرشتگانى از نور مى‌باشند که جامه‌های سبز پررنگ بر تن دارند كه ایشان بر دو طرف آن نهر گردش كنند»، کشتی خودش از جنس یاقوت است. اینها فرشته‌هایی از جنس نور هستند که در این کشتی مؤمنین را می‌برند. می بینید که نمی‌ارزد آدم بداخلاقی، بی‌حوصلگی و حسادت بکند. یعنی انسان باید زودرنج و حساس نباشد. برای دنیا عصبی نشود. اهل اذیت دیگران، تحقیر دیگران، تمسخر دیگران، غیبت دیگران و عیب‌گیری از دیگران نباشد. باید مثل آدم زندگی کند. وقتی وارد بهشت می شوند، اول یک سفر گردشی مهمان هستند. آن هم با آن قایق و کشتی‌های مخصوص و آن تشکیلات. حالا آن دو رودخانه اسمشان چیست؟ اسم دوتا بهشت است: «جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ جَنَّةُ عَدْن‏ وَ هِیَ وَسَطُ الْجِنَان‏= بهشت مأوی و بهشت عدن و آن در میان همۀ جنّت‌هاست». بعد می‌فرماید: «وَ حَصَاؤُهَا اللُّؤْلُؤ= ریگ‌ها و سنگ‌های کف رودخانه لؤلؤاند». درهای بهشت پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص73. [2] . سوره اعراف، آیه 17. [3] . سوره ابراهیم، آیه 7. قا/235

صوت

1 - «بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12047
زمان انتشار: 31 اکتبر 2020
| |
جهنم، جزای تکذیب های انسان در دنیاست

خانواده آسمانی؛ جلسه 541؛ 1399/08/01

جهنم، جزای تکذیب های انسان در دنیاست

گاهی انسان به خودش بدی و ظلم به نفس می کند. خدا به انسان صبر و فرصت می‌‌دهد تا بتواند ظلم به نفس را از خودش دور کند. اما گاهی تجاوز و تعدی به دیگران، مثل والدین و زن و بچه و کسی که به ما خوبی کرده، نتیجه اش زود و در همین دنیا به آدم می‌‌رسد. یعنی سریعترین جزاها، جزای همین نوع ظلم ها است.

بحثمان در موضوع جهنم درباره ظلم بود. امروز می‌‌خواهیم آیاتی را درباره ظلم به ویژه «ظلم به مردم» مطرح کنیم. البته آیات و روایاتی که وجود دارند، بیشتر در مورد مطلق ظلم گفته شده است که یک مقدارش هم ظلم به مردم است. مکانیزم خلقت، به قدری پیچیده است که میلیاردها انسان در طول ده ها هزار سال می‌‌آیند و می‌‌روند و تمام آنها تحت قاعده «عمل و عکس‌‌العمل» هستند. انسانها معمولاً به جزای چیزی می‌‌رسند که آن را تکذیب می‌‌کنند و قبولش ندارند و اعتقادی به آن ندارند. نظام خلقت، یک نظام علّی و معلولی یا به تعبیر قرآن، نظام «قضا و قدری» است. یعنی شما هر قدَری را که انتخاب کنید، «چه قدرهای جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی یا فوق عقلی»، به تناسب آن، یک قضا یعنی یک نتیجه دریافت می‌‌کنید. یعنی در ذات عمل، خودِ نتیجه هم قرار داده شده است و این داستان، تا برزخ و قیامت ادامه دارد. چون انسان یک موجود جاودانه است. گاهی حجم عملکردهای خوب یا بد انسان در نظام قضا و قدریِ دنیا قابل پاسخگویی نیست. گاهی کسی آن قدر خوب بوده و بنیان‌‌های خوبی گذاشته که نمی‌‌شود آثارش را در دنیا حساب کرد و به او داد. کارهای بد هم همین طور است. آثارش چنان ماندگار است که اصلاً دنیا پاسخگوی همه بدی های او نیست. مثلاً آنهایی که تصمیم گرفتند کرونا را در این کره زمین فعال کنند و باعث شدند ده ها میلیون انسان را به خاک سیاه بشانند، مریضی جدا، فشار اقتصادی جدا، غصه‌‌ها جدا، از دست دادنها و فقدان‌‌ها جدا، مرگ‌‌ها جدا، عزایی که انسان از عزیزترین کسانش باید تحمل کند به خاطر کرونا، در ازای این ظلم بزرگ، چند نفر آدم باید از بانیان آن کشته شوند؟ چه کسی می‌‌خواهد جواب بدهد؟ این ظلم ها را چه کسی باید جبران کند؟ در کجا باید جبران شود؟ برای همین است که ما معاد را قبول داریم. معاد یعنی استمرار دنیا که اگر نباشد، ظلم به بندگان است. بنابراین، معاد هست تا کسی به کل نتیجه اعمالش برسد. اعمال خوب یا اعمال بد، فرقی نمی‌‌کند. «فَالْیَوْمَ لا یَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتی‏ كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُون[1]‏= پس امروز شما هیچ مالک نفع و ضرر یکدیگر نیستند و ما آنان را که ظلم و ستم کردند گوییم: اینک بچشید عذاب آتشی را که آن را تکذیب می‌کردید». ما به ظالمین می‌‌گوییم: بچشید عذاب آتشی را که تکذیب می‌‌کردید. کسی که عذاب را می‌‌چشد، این نتیجه کار خودش است. نتیجه تکذیب خودش است.  شما نگاه کنید. الان در طول سال، هزار و چند صد نفر به دریا می‌‌روند و غرق می‌‌شوند. قبلش هزاران بار شنیده اند و به آنها گفته اند و در آنجا تابلو هم زده شده که دریا مواج و خطرناک است و کسی که شنا بلد نیست، به دریا نرود یا احتیاط بکند، اما می‌‌روند و غرق می‌‌شوند. یعنی جزای تکذیبش را می‌‌بیند. الان بسیاری از آدم ها هستند که کرونا را مسخره و تبعات آن را تکذیب می‌‌کنند. وقتی هم کرونا می‌‌گیرند، می‌میرند. اینها جزای چیزی را می‌‌دهند که تکذیبش می کردند و می‌‌گفتند کرونا چیه؟ ما نمی‌‌گیریم. هزاران بلایی که سر انسان می‌‌آید، برای این است که قضا و قدر را تکذیب می‌‌کند. فرمول ها و قاعده های عالم را تکذیب می‌‌کنند. مربی اش را تکذیب می‌‌کند و بعد نتیجه اش به او می‌‌رسد. پس اصل عذاب و جهنم از طرف خداوند و نظام خلقت، نتیجه طبیعی تکذیب انسان است. یعنی اینطور نیست که بگوید شما من را تکذیب کردید. من را قبول نداشتید. جهنم را قبول نداشتید. پس حالا به جهنم بروید. نه این طور نیست. جهنم اثر ذاتی تکذیب خدا است. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[2]= [اینها] پاداشى است براى آنچه می کردند». مثل دندان درد و کرم خوردن دندان که مال کسی است که مسواک نمی‌‌زند و از دندانش مراقب نمی کند. جهنم در گرو مکتسبات و دستاوردهای خود است «ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ[3]= سپس به کسانی که ظلم کردند گفته می‌‌شود بچشید عذاب جاودان را، آیا شما غیر از آنچه که خودتان کسب کردید، جزا داده می‌‌شوید؟». مثل اینکه شما با بی‌‌احتیاطی کرونا را کسب می‌‌کنید.» ممکن است این بیماری من را بکشد. انواع زجرها و اذیت‌‌ها را دارد. اما همه اینها به خاطر این است که خودتان این را کسب کردید. اگر انسان حسادت و بدجنسی و بداخلاقی و غیبت و تهمت و له کردن دیگران و بازی با آبروی دیگران را کسب می‌‌کند، باید نتیجه اش را هم ببیند. یعنی شما هر کاری می‌‌کنید، همان کار، بخشی از وجودت می‌‌شود. مثل غذا است که وقتی می‌‌خوری، بخشی از وجود شما می‌‌‌‌شود. حالا قند بخوری، چربی بخوری، نمک بخوری، هر چه که بخوری با شما یکی می‌‌شود. حتی دیدنی های انسان با انسان یکی می‌‌شود. خیالات، توهمات، افکار و احساسات انسان تمامش با او یکی می شود. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین هر چیزی که از مادر می‌‌گیرد، آن را کسب می‌‌کند. یعنی مادر غذایی که می‌‌خورد، احساساتش، خیالاتش، تفکراتش، حرص و جوش ‌‌هایش، خوشحالی‌‌ هایش، معنویتش، عدم معنویتش، حسادتش، هر چیزی را که کسب می‌‌کند، از طریق رحم خودش به جنین می‌‌دهد. جنین دائماً در طول 9 ماه در رحم مادر اکتساب می‌‌کند. محصول این اکتساب در زمان زایمان عیان و آشکار می‌‌شود. انسان هم در رحم دنیا باید برای فضای بهشت خودش را آماده کند. ما یک فضا بیشتر در آنجا نداریم. آن هم فضای بهشت است. جهنم نیز، معلول عدم تطبیق با بهشت است. یعنی هر چه فضا پیشرفته است، شما وقتی فقر داری زجرت هم بیشتر است. کسی که الان در دنیا اکتسابات آلوده دارد، وقتی وارد مسجد می‌‌شود، در آن عذاب می‌‌کشد. در حالی که همه دارند لذت می‌‌برند و احساس می‌‌کنند در بهشت نشسته اند. همین کسی که در مسجد ناراحت است، اگر به مجلس فسق و فجور برود، می‌‌بینی حالش خوب می‌‌شود. چون با آن جهنم تطبیق دارد. پس این را توجه کنید که کسی با شما کاری ندارد. شما جزای چیزی را می‌‌دهید که خودتان کسب کرده اید. قلب ها، گواهانی صادقی هستند کلمه «کسب» خیلی مهم است. اگر شما الان حالتان خوب است، نتیجه ی کسب خودتان است. هر کس می‌‌خواهد مکتسَبات خودش را ببیند،  علمی و عملی می‌‌تواند بفهمد. علمی می‌‌گوید: به دلت نگاه کن و شاهد باش. چون قلب انسان که نمی‌‌تواند دروغ بگوید. این که قرآن می فرماید:«مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى= قلب آن چه را که می بیند دروغ نیست»، به همین معنی است. می‌‌گوید هر وقت می‌‌خواهید درباره عشق و دوست داشتن سؤال کنید، از قلبتان سؤال کنید. یعنی با فکر نمی‌‌شود راجع به عشق سؤال کرد. می فرماید:«سَلُوا الْقُلُوبَ عَنِ الْمَوَدَّاتِ فَإِنَّهَا شَوَاهِدُ لَا تَقْبَلُ‏ الرُّشَا= دوستی و محبت را از دل‌ها بپرسید كه دل‌ها گواهانی هستند كه رشوه نمی‌پذیرند». پس راجع به مودت ها، عشق‌‌ها، دوست‌‌داشتن‌‌ها، تنفرها از قلبتان سؤال کنید. چون شاهدانی هستند که دروغ نمی‌‌گویند. اینکه من فلانی را دوست دارم یانه، این را از قلبت سؤال کن. این دوست داشتن تعریف ریاضی دارد. وقتی  پشت سرش غیبت می‌‌کنی، تهمت می‌‌زنی، آبرویش را می‌‌بری، کاری را که دوست ندارد انجام می‌‌دهی، این اسمش کینه و ظلم است. آن وقت می‌‌گویی دوستش دارم؟ تو در واقع عاشق خودت هستی. می‌‌گوید از قلبتان راجع به سه عشق سؤال کنید. این شهودی است. اگر عشق به «الله، اهل بیت و جهاد»، برای شما شیرین‌‌تر و جذابتر از عشق‌‌های زمینی است، شما سالم هستید. علامت سلامت هم این است که تو چقدر شاد هستی، چقدر آرامش داری و چقدر مهربان هستی. چقدر دلت را می‌‌توانی از کینه‌‌ها، از بدی ها، از حسادت، از بدجنسی، از مقایسه های بیجا، و از چشم و هم‌‌چشمی دور نگه داری. اگر گرفتار اینها هستی، آن سه معشوقت قلابی هستند. چون به دادت نمی‌‌رسند. و گرنه اگر کسی خدا معشوقش باشد، شاد است. نماز آینه‌ شفافی است برای دیدن باطن حقیقی‌ خود شخصیت انسان ظالم از اینجا شکل می‌‌گیرد که در مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق‌‌هایش موفق نیست. وقت هم دارد، استاد دارد، مربی دارد، متن دارد، کتاب درسی دارد، فرصت دارد که این تبدیل صورت بگیرد، اما همت ندارد. «أَكثَرُ صِیاحِ‏ أَهلِ النّارِ مِنَ التَسوِیف= بیشترین ناله‌‌های جهنمیان مال امروز و فردا کردنشان است».یعنی اینها فرصت خودسازی داشتند، اما وقتشان را صرف ۴ بخش پایینی وجودشان کردند و جهنمی شدند.   من از کجا بفهمم که در مقام عمل ظالم هستم یا ظالم نیستم؟ درست زندگی کرده ام یا نه؟ مکتسَباتم چیست؟ در جواب می گوییم: چند صحنه هست که شما می‌‌توانید در این صحنه‌‌ها کاملاً تشخیص بدهید که آیا ظالم هستید یا نه. یکی از آنها، «نماز» است. نمازهای یک آدم، مکتسَبات یک آدم را کاملاً نشان می‌‌دهد. آینه نماز، خیلی قدرتمند است. وقتی به نماز می‌‌ایستی و می‌‌خواهی با خدا حرف بزنی، می بینی نیازهای پایینی، یعنی «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به تو حمله می‌‌کنند. معشوق‌‌های چهارگانه به تو حمله می‌‌کنند و تو هم نمی‌‌توانی در مقابلشان مقاومت بکنی. نماز کاملاً باطن آدم را بیرون می‌‌ریزد. نمازِ یک آدم، روزه ی یک آدم، زن‌‌داری، شوهرداری، بچه‌‌داری یک آدم، کاملاً نشان می‌‌دهد که مکتسَبات او چیست. این که خمس می‌‌دهی یا نمی‌‌دهی، حلال‌‌خور هستی یا نیستی، عشق داری یانه، همه را نشان می دهد. پس ما هم به صورت علمی، و هم به صورت عملی، می‌‌توانیم باطن خودمان را اسکن کنیم و ببینیم چه کاره هستیم. برو سر سجاده بایست تا معلوم ‌‌شود. برو در حرم با معصوم و امامزاده روبرو شو، ببین حالت چطور است. درآن جا بایست و یک آل یاسین بخوان تا معلوم ‌‌شود حالت چطور است. مداح روضه می‌‌خواند، ذکر مصیبت می‌‌گوید، معلوم می شود تو با خودت چه کار کرده ای. پس قضیه ظلم، قضیه اکتساب است. چون اکتسابات مان همیشه با ماست. قرآن می‌‌گوید: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ= هر نفسی در گرو مکتسبات خودش است». گاهی این مکتسبات روحی نیست. یک موقعی افراد به خودشان بدبین نشوند و فکر کنند آدم های بدی هستند. خیلی وقتها این مکتسبات، مکتسبات جسمی است. تغذیه‌‌ات بد است. وقتی یک کسی نوع خوراکش سردی جات است، مغزش سرد می‌‌شود. از این رو، بی‌‌حالی، خواب‌‌آلودگی و خواب زیاد به سراغش می‌‌آید. این اوضاع جسمی که تو داری، بی‌‌حالی‌‌های طولانی برایت می‌آورد. بی‌‌رمقی‌‌ها، بی‌‌حسی‌‌ها، بی‌‌انگیزگی‌‌های تو، در گرو  مکتسبات خودت است. در حالی که فکر می‌‌کردی مشکل روحی یا روانی داری، می‌‌خواستی مشاوره بروی، مشاوره هم کاری برایت نمی‌‌کند. پس اول به جسممان باید خیلی توجه کنیم. گاهی هم اکتسابات روحی است. مثلا آشپزخانه ذهن انسان شروع می‌‌کند به پختن حسادت. و همین را به نفس خودش می‌‌خوراند. دائماً از صبح تا شب یکسره بدبینی، حسادت، کینه، بداخلاقی و مقایسه را به خورد خودش می‌‌دهد. این کسب است. بعد حالش بدتر می‌‌شود. حالا مدام روانپزشک می‌‌رود، روانشناس می‌‌رود، مشاور می‌‌رود. ولی مشکل این است که یک آشپزخانه فعال در ذهن و قلبش دارد که خودش را آزار می‌‌دهد. می‌‌گوید من با مادرشوهرم مشکل دارم، من با پدرشوهرم مشکل دارم، من با زنم مشکل دارم، با شوهرم مشکل دارم. انسان تا مشکلش را با خودش حل نکند، مشکلش با هیچ کس حل نمی‌‌شود. قرآن می‌‌گوید: «عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ[4]= خود را محکم نگاه دارید که اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه هدایت باشید، زیانی از آنها به شما نمی رسد». پس اگر حواست به خودت باشد، هیچ کس به شما نمی‌‌تواند ضرر بزند. اگر شما هدایت شده باشید، کسی نمی تواند شما را گمراه کند. پس این فرافکنی‌‌ها که پدر یا مادرم اینطوری است، شوهر یا زنم اینطوری است، بچه‌‌ام اینطوری است، مادرشوهرم اینطوری است، باجناقم اینطوری است، پدرزنم اینطوری است. اینها را باید کنار بگذاریم. اگر دائماً از وجود آدم های مختلف حرص و جوش می‌‌خوریم و اعصاب مان خرد می‌‌شود، علتش این است که داخل ما خراب و در حال فاسدشدن است. پس اینکه تو با آدم های مختلف مشکل پیدا می‌‌کنی یا با آدم های خاص مشکل پیدا می‌‌کنی و نمی‌‌توانی با آنها یک رابطه انسانی خوب، یک رابطه دوستانه خوب برقرار کنی، ناشی از همین مشکلات است. راه حلش هم این است که یک مقدار به خودت توجه کنی. یک مقدار حواست به خودت باشد. انسانی که حواسش به خودش هست، دیگر آسیب‌‌‌‌پذیر نیست. جزای ظلم، در همین دنیا دست و پای انسان را می‌گیرد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قالَ رَبُّکُم عِزَّتِی‏ وَ جَلَالِی‏ لَأَنْتَقِمَنَ‏ مِنَ الظّالِمِ فِی عاجِلِهِ وَ آجِلِهِ= خداوند می‌‌فرماید به عزت و جلالم سوگند، حتماً حتماً حتماً انتقام می‌‌گیرم از ظالم، چه در دنیا و چه در آخرت». عزت یعنی خدا شکست نمی‌‌خورد. از کسی ضربه نمی‌‌خورد و مغلوب کسی نیست. اگر کسی ظلم می‌‌کند و حرف های خدا را گوش نمی‌‌کند، بندگان خدا را اذیت می‌‌کند، باید بداند که عزت و جلال خدا این را نمی‌‌پذیرد. تو نمی‌‌توانی در مقابل یک سلطانِ با عظمت، راحت هر کاری دلت خواست در محضرش انجام بدهی. ولی اگر به تو فرصت می‌‌دهد، علتش این است که تو را دوست دارد. رحمت رحمانیه و رحیمیه دارد. روایت بعدی نیز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می فرمایند: «وَ الَّذِی‏ نَفْسُ‏ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَیَأتی یَومَ القِیامَةِ لَهُ حَسَنَاتٌ‏ كَأَمْثَالِ‏ الْجِبَالِ یَظُنَّنُ سَیُدخَلُ بِهَا الجَنَّة فَلا تَزالُ مَظلِمَتُهُ تَأتِیهِ حَتّی ما یَبقی لَهُ حَسَنَةٌ وَ حَتّی یُجعَلَ عَلَیهِ مِنَ السَیِّئات اَمثالُ الجِبالِ الرَواسی وَ یُؤمَرُ بِهِ اِلَی النّار= سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، روز قیامت، بنده در حالى مى‌آید كه به اندازه كوه‌هاى استوار، كار نیك دارد و مى‌پندارد كه به سبب آنها به زودى وارد بهشت خواهد شد؛ امّا ستم‌هایى كه كرده است، پیوسته نزد او مى‌آیند، تا جایى كه حتّى یك كار نیك هم برایش باقى نمى‌ماند و گناهانى به اندازه كوه‌هاى استوار، برایش قرار داده مى‌شود. آن گاه، فرمان مى‌رسد كه او را به آتش برند». یعنی شخص خیال می کند که من با این درجه از ثواب که به اندازه کوه های استوار است، به بهشت می‌‌روم. درحالی که ظلم هائی کرده، دامنش او را می گیرد تا جائی که هیچ حسنه‌‌ای برایش نمی‌‌ماند. اینکه غیبت عروسش را کرده، غیبت دامادش را کرده، نسبت به فلان کس حسادت کرده، نسبت به یک کسی بدگویی کرده، اعصابش خرد شده، نسبت به دیگران بدجنسی کرده، قضاوت های بد کرده، تهمت زده، اسرارشان را فاش کرده و... . حماقت از این بدتر که انسان بنشیند غیبت کند، تهمت بزند و دیگران را اذیت کند. حرفی را این‌طرف و آن‌طرف ببرد؟ پس ظلم خیلی کار وحشتناکی است. ظلم مثل این است که یک کسی چاقو بردارد و به خودش فرو و خودزنی کند. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «مَنْ طَلَبَ قَضَاءَ الْمُسْلِمِینَ حَتَّى یَنَالَهُ ثُمَّ غَلَبَ عَدْلُهُ جَوْرَهُ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَمَنْ غَلَبَ جَوْرُهُ عَدْلَهُ فَلَهُ النَّارُ= هر كس در جستجوى مسند قضاى مسلمانان بر آید و هنگامى كه به آن دست یافت، عدالت او بر ستمش چیره آید، بهشتى خواهد بود؛ ولى آن كه ستم او بر عدالتش چیره آید، دوزخى است». من شاید با هزار قاضی و دانشجویان قضا و دادگستری و رؤسایشان، کسانی که شاید 20 ـ 30 سال کار کرده اند، زیاد جلسه داشتم. می گوید: ذهنم درگیر پرونده است. می‌‌بینی یک سویچ ماشین 5 میلیاردی آورده و روی میزم گذاشته، یا آمده می‌‌گوید آقا بیا کنار پنجره آن ماشین را ببین. هدیه است خدمت شما. این برای آن است که قاضی به نفعش حکم بدهد. چه کسی جگر دارد مقاومت کند؟ این آدم ها حسنه که ندارند، حالا داشته باشد، این آن کسی هست که باید روز قیامت در صحنه بایستد و مردم بیایند گناه بگذارند و بهشت بروند. آنها که به فحشا کشیده شدند، آنهایی که خودکشی کردند، آنهایی که زندگیشان به طلاق کشیده شد، مردانی که سال ها شرمندگی زن و فرزندشان را کشیدند، خانم ها و فرزندان شان که چه مصیبت ها کشیدند. کسی می‌‌گوید داروی کرونا داریم بیا بخر، 56 میلیون تومان داروی قلابی. یعنی داروهای تقلبی به مردم می‌‌فروشند و با جان مردم بازی می‌‌کنند. شرکت هایی که مواد مسموم و تراریخته و گرفتاری های دیگری که برای مردم درست می‌‌کنند به خاطر پول، مردم اصلاً تعادل شان را از دست داده اند و به جان هم افتاده اند. به قول امام رضا (علیه السّلام) همدیگر را می‌‌درند. البته همه نه. در میان همه ظالم ها، قشر مظلوم و مستضعف و مؤمن امتحانات شان را خوب پس می‌‌دهند. جهنم/ظلم پی نوشت: [1] . سوره مبارکه سباء آیه 42. [2] . سوره واقعه، آیه 26. [3] . سوره یونس، آیه 52. [4] . سوره مائده، آیه 105. قا/231

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11993
زمان انتشار: 6 اکتبر 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 540، 1399/07/10

بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

نفس در بهشت و جهنم نیست، بلکه این بهشت و جهنم است که در نفس انسان قرار دارد. درواقع بهشت یا جهنمی که انسان با آن برخورد می‌‌کند، ظهور نفس خود انسان هستند.

بحثمان به موضوع درهای بهشت اختصاص داشت. این نکته را قبلا توضیح دادیم که درهای بهشت، درهای نفس خود انسان هستند. یعنی عملکردهای انسان، راه های ورودی او به بهشت هستند و در درون خود ما قرار دارند و یک امر جدا نیستند. مثل اینکه ما الان می‌‌خواهیم در شمال به یک ویلایی برویم، یا جایی برویم که خوش باشیم. آنجا آن بنده خدایی که بنابر سلیقه‌‌هایی این را درست کرده، حالا شما می‌‌روید آنجا می‌‌بینید رنگ اتاقش را نمی‌‌پسندید، تختش را نمی‌‌پسندید، سالنش را نمی‌‌پسندید یا از بعضی چیزهایش خوشت می‌‌آید. ولی بهشت اینطور نیست. بهشت با نفس انسان تناسب دارد و دائماً در حال تغییرات و پیشنهادهای جدید است. تحولات و تغییراتش هم متناسب با نفس انسان است. چون انسان در آنجا خودش آفریننده است. هر چه که می‌‌خواهد، می‌‌آفریند و خلق می‌‌کند. لازم هم نیست کاری انجام بدهد. هر چه که میل دارد. هر چه که سلیقه‌‌اش هست، همین که نیت می‌‌کند، آفریده می شود. پس انسان دائما با جلوه‌‌های خودش روبروست. کما اینکه در جهنم هم انسان با خود و جلوه‌‌های اخلاقی‌اش روبروست. سراغ روایاتی که در این زمینه آمده برویم تا ان‌‌شاءالله بهتر بتوانیم فهمی از درهای بهشت داشته باشیم. همه درهای بهشت، اهل انفاق را به سمت درهای بهشت ندا می دهند نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «مَنْ‏ أَنْفَقَ‏ زَوْجَیْنِ‏ فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ نُودِیَ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّةِ یَا عَبْدَ اللهِ هَذَا خَیْرٌ فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّلَاةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّلَاةِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الْجِهَادِ و مَنْ كَانَ مِنْ أَهْل الصِّیامِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الرَّیَّانِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَةِ= هر كس که در راه خدا انفاق كند، از [همه‌] درهاى بهشت به او ندا داده مى‌شود كه: «اى بنده خدا! این در، خوب است!»، در حالى كه كسى كه اهل نماز باشد، از درِ نماز، فراخوانده مى‌شود، كسى كه اهل جهاد باشد، از درِ جهاد، فرا خوانده مى‌شود، كسى كه اهل روزه باشد، از درِ سیراب، فرا خوانده مى‌شود، و كسى كه اهل صدقه باشد، از درِ صدقه فرا خوانده مى‌شود. آن کسی که با انفاق گشاده‌‌دستی می‌‌کند، سعه روحی دارد و همه درهای بهشت او را صدا می‌‌کند. انفاق و صدقه در راه خدا و امام زمان (علیه السّلام) بسیار اهمیت دارد. اینکه همیشه می‌‌گوییم در صدقه و انفاق انسان نباید نفسش راضی باشد، بلکه باید ناراضی باشد. یعنی در صدقه دادن اذیت شوید. این نفست به اذیت شدن بیفتد. وقتی در صدقه دادن به نفس فشار بیاید یا انسان چیزی را لازم دارد، ولی آن را با خوشحالی و دست و دلبازی در راه خدا عطا می‌‌کند، به گونه ای که نفس اذیت می‌‌شود، خدا بیشتر به او می‌‌دهد. چون همیشه نیت‌‌هایش بزرگ، عالی و متعالی است. این حالت باعث می‌‌شود که تمام درهای بهشت به روی انسان باز بشود. کسی که اهل صدقه است، از در صدقه وارد بهشت می‌شود. پس دست و دلبازی در راه خدا محبت است. یعنی انسان باید محبت داشته باشد و دست و دلباز باشد. گاهی مرد با خانمش بیرون می‌‌رود، مثلاً می‌‌خواهد برای او یک پیراهن بخرد. می‌‌بیند خانمش میلش به یک چیز دیگر هم می‌‌کشد، می‌‌گوید آن را هم برایت می‌‌خرم. مثلاً می‌‌خواهند غذا بگیرند، می‌‌بینی برای غذا گرفتن دست و دلباز است. می‌‌خواهد کار جهادی بکند، کریمانه کار جهادی می‌‌کند. می‌‌خواهد مبارزه بکند، کریمانه مبارزه می‌‌کند. کسی که مجبور نیست جبهه برود و جهاد برایش واجب نیست، اما می‌‌رود. مثلا پایش قطع است، دستش قطع است، دو تا چشم هایش را در عملیات قبلی از دست داده، اما باز می‌‌بینید می‌‌رود. چنین کسی را همه درهای بهشت صدا می زنند. آدم هایی که با خدا بی‌‌حساب هستند. یعنی عشق و علاقه‌‌شان چرتکه‌‌ای نیست و عدد و رقم ندارد. وقتی با خدا هستند، بی‌‌دریغ عمل می‌کنند، بی‌‌تکبر هستند. راحت همه چیزشان را فدای خدا می‌‌‌‌کنند. خدا هم با این آدم ها بی‌‌حساب است. پس خوش به حال کسی که با خدا به بی‌‌حسابی برسد. یعنی در فداکاری‌‌هایش چرتکه نیندازد. یک کسی صد هزار تومان کمک می‌‌کند، اما نوع دلدادگی اش، نیت و وابستگی اش به این پول با کسی که ده میلیون تومان کمک می‌‌کند، متفاوت است. این خیلی مهم است. آنجا دل، دلتنگی، شوریدگی و عشق را می‌‌خرند. «رَیّان» دری است در بهشت که فقط روزه‌داران از آن عبور می‌کنند نبی اکرم (صلی الله علی و آله و سلم) می‌‌فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لَا یُفْتَحُ ذَلِكَ إلى‏ إِلَّا یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یُفْتَحُ لِلصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ یُنَادِی رِضْوَانُ خَازِنُ الْجَنَّةِ یَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ص هَلُمُّوا إِلَى الرَّیَّانِ فَیَدْخُلُ أُمَّتِی فِی ذَلِكَ الْبَابِ إِلَى الْجَنَّةِ= بهشت، درى دارد كه به آن، «سیراب» گفته مى‌شود. این در، تا روز قیامت باز نمى‌شود. سپس [در آن روز] به روى مردان و زنان امّت محمّد كه اهل روزه‌دارى بوده‌اند، گشوده مى‌گردد و رضوان، نگهبان بهشت، بانگ مى‌زند: «اى امّت محمّد! به سوى سیراب آیید» و امّت من، از آن در، داخل بهشت مى‌شوند». همچنین در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «لِلصَّائِمِینَ بَابٌ‏ فِی الْجَنَّةِ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لاَ یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ‏ أُغْلِقَ فَمَن دَخَلَ مِنهُ شَرَبَ وَ مَن شَرِبَ لَم یَطمَعَ اَبداً‏= در بهشت، دری هست که ویژه روزه‌داران است كه به آن، سیراب مى‌گویند. از این در، كسى جز آنها وارد نمى‌شود و آخرین نفرشان كه وارد شد، آن در، بسته مى‌شود. پس، هر كس از آن در بیاید، مى‌آشامد و هر كه بیاشامید، دیگر هرگز تشنه نمى‌شود». تفکر در ابدیت، همه چیز انسان را اصلاح می‌‌کند و موجب می شود که هر بدی و ضعف و هر اخلاق زشتی، هر تنبلی و بی‌‌حوصلگی را در وجود انسان حل ‌‌کند. حضرت فرمودند: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ = به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گرسنگی و تشنگی به خصوص آنجایی که مثل روزه داری انتخابش می‌‌کنید، خیلی قشنگ است. گاهی خود انسان این گرسنگی و تشنگی را انتخاب نمی‌‌کند. بلکه به سرش می‌‌آید. مثلا جنگی هست، قحطی هست. اینها برای انسان اثربخش است. خدا اینها را هم برای انسان حساب می‌‌کند. گاهی هم خود انسان به استقبال گرسنگی و تشنگی می‌‌رود و این را به نفسش تحمیل می‌‌کند. این تحمیل کردن فوق‌‌العاده اثربخش است. مثلاً در یک مهمانی یا سر سفره ای از یک غذا می‌‌گذرد و بخاطرش دعوا راه نمی‌‌اندازد و خاطر دیگران را تلخ نمی کند. مجاهدان در راه خدا، اهل بهشت اند «إِنَّ أبْوابَ الجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفِ= درهای بهشت زیر سایه شمشیرها است». این جهاد است که همه خیرات و باب همه عبادات را برای انسان می‌‌آورد. اگر ما الان در این دنیا توانستیم بعد از 1400 سال استقلال به معنای واقعی را تجربه‌‌ کنیم و می توانیم برای خودمان تصمیم بگیریم و آزاد باشیم، بطوری که همه به حالمان غبطه بخورند که خوش به حالتان که خودتان برای کشورتان تصمیم می‌‌گیرید و آقا بالاسر ندارید؛ اگر آزادی داریم، شرافت داریم، امنیت داریم، رشدی داریم، به برکت جهادگران است. به برکت کسانی است که اهل جهاد و روح جهاد داشتند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهُ‏ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِكَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ= بهشت، درى دارد كه به آن، «درِ مجاهدان» مى‌گویند. مجاهدان‌ به جانب آن در، روانه مى‌شوند. ناگهان در باز مى‌گردد و مجاهدان، در حالى كه شمشیرهایشان را به خود آویخته اند و جمعیت [هنوز] در توقّفگاه است، وارد مى‌شوند و فرشتگان به آنان خوشامد مى‌گویند». اینکه از حضرت سؤال کردند چرا شهید در قبر سؤال ندارد؟ فرمود: چون زیر برق شمشیر دشمن سؤالهایش را جواب داده. چه چیزی می‌‌خواهی آنجا از او سؤال کنی. می‌‌خواهی بگویی «من ربک؟» اصلاً چه کسی جرأت دارد بیاید از شهید سؤال بکند و بگوید من ربک؟ ما کتابک؟ من نبیک؟ می‌‌گوید من برای این رفتم بجنگم، برای این جانم را دادم. حالا تو می‌‌خواهی از من سؤال بکنی؟ شهید اصلاً سؤال ندارد. قیامت هم که همه مشغول پاسخ به سؤالات و محاسبه هستند، او وارد بهشت می‌‌شود. آن هم با هیبت جهادی، با اسلحه خودش. شهدا زودتر از بقیه وارد بهشت می‌‌شوند. خوش به حال کسانی که در زندگیشان روح جهاد دارند و اهل جهاد هستند. زن و مرد هم ندارد. همه می‌‌توانند از این در وارد بشوند. همچنین حضرت می فرمایند: «جاهَدُوا فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ فَإِنَّ الجَهادَ فی سَبیلِ الله تبارک و تعالی بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّة یُنجِیِ اللهِ تبارک و تعالی بِهِ مِنَ الهَمِّ وَ الغَمّ= جهاد کنید در راه خدا، چون جهاد در راه خدای تبارک و تعالی، دری از درهای بهشت است که خداوند تبارک و تعالی به واسطه آن انسانها را از همّ و غم نجات می‌‌دهد». صحنه جهاد صحنه ای بسیار سنگین است. یک عده به سختی می‌‌افتند. یک عده یتیم می‌‌شوند. یک عده شوهرانشان را از دست می‌‌دهند. یک عده غم‌‌زده می‌‌شوند. اما برای بقیه مردم آرامش، امنیت، شادی و رشد می‌‌آورند. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) می فرماید: «إِنَ‏ الْجِهَادَ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ= جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را فقط به روی دوستان خاصش باز می‌‌کند». یعنی همه نمی‌‌توانند این گونه باشند. کسانی که یک عشق خاصی به خدا و اهل بیت و به امام زمان (علیهم السلام) دارند، روح جهاد دارند. بقیه عافیت‌‌طلب هستند. برای همین هم در موقف های قیامت وقتی همه حساب پس می‌‌دهند، اینها وارد بهشت می‌‌شوند، چون دوستان ویژه خدا هستند. «ولایت» راه ورود به بهشت است سراغ جنبه‌‌های ولایی بهشت برویم. در اولین فرمایش، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ‏ بِی‏ إِلَى السَّمَاءِ رَأَیْتُ عَلَى بابِ الجَنَّةِ مَكْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبِیبُ اللهِ، الْحسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللهِ، فَاطِمَةُ أَمَةُ اللهِ، عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللهِ= زمانى كه به معراج برده شدم، بر درِ بهشت دیدم كه نوشته است: معبودى جز خدا نیست. محمّد، فرستاده خداست. على، محبوب خداست، حسن و حسین برگزیده خدا هستند، فاطمه کنیز خداست. لعنت خدا بر کسی که بغض اینها را دارد». کنیزی یا غلامی در درگاه خدا با آنچه ما می‌‌فهمیم از مفهوم کنیزی و غلامی متفاوت است. اگر بخواهیم معنایش کنیم یعنی کنیز و غلام از خودشان هیچ اراده‌‌ای ندارند. مال خودشان نیستند. مال صاحبشان هستند. گاهی انسان کنیز و غلام است، ولی ممکن است صاحبش را دوست نداشته باشد، و اصلاً از آن شغلش متنفر باشد. بگوید کاش من آزاد بشوم. اما در این جا بالاترین شرافت، کنیزی و غلامی است. «و اشهد أنَّ محمداً عبده و رسوله»، یعنی یکی از تبعات غلامی رسول الله، رسالتش است. امامت و هر چیزی که بگویید از این کنیزی و غلامی در می‌‌آید. یعنی به هر جا می‌‌خواهی برسی، باید خودت را شبیه غلام و کنیز بکنی.  وقتی که پیامبر نشسته بود و جبرئیل خدمت حضرت آمدند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در آنجا تشریف داشتند. جبرئیل عرض می‌‌کند که خدا سلام رسانده به فاطمه و می‌‌گوید از من چه چیزی می‌‌خواهی؟ مادرمان جواب می دهد: «أَنتَ السَّلام، مِنکَ السَّلام» تو خودت سلام هستی، همه سلامتی از خودت است. بعد به خدا می‌‌گوید: لذت خدمت به تو، من را از هر خواسته‌‌ای بی‌‌نیاز می‌‌کند. خیلی از افراد هستند که به امام زمان (علیه السلام) خدمت می‌‌کنند، اما با حفظ شئونات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی». اما بعضی ها اینطور نیستند و بی‌‌دریغ خدمت می کنند. یعنی حاضرند شئونات اقتصادی شان را زیر پا بگذارند. کاری با شئونات جمادی شان ندارند، و هر چه که الان مصلحت هست، هر جای جنگ مصلحت هست، هر نوع خدمتی مصلحت هست، انجام می‌دهند. یعنی هر کاری از دستش بر بیاید، بی‌‌دریغ انجام می دهد. یعنی وقف خداست. نمی‌‌گوید این وظیفه من نیست، این شأن من نیست، من الان رئیس هستم، من الان مدیر هستم. «فاطمه کنیز خداست» یعنی ذوب در خداست. یعنی در مقام فناء است. حالا با خودمان مقایسه کنیم و ببینیم که آیا ما غرق در خدا هستیم؟ یا بر عکس غرق در جهنم و دنیا هستیم. کمتر یاد خدا می‌‌افتیم. کمتر هوس خدا را می‌‌کنیم. کمتر یاد نماز می‌‌کنیم. کمتر به آسمان فکر می‌‌کنیم. 24 ساعتمان را نگاه کنیم. ببینیم چطور می‌‌گذرد؟ چند دقیقه‌‌اش پرواز داریم؟ چند دقیقه‌‌اش خلوت داوطلبانه داریم؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگری فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ‏ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ مَن عاداهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ رائِحَةِ الْجَنَّةِ= امام حسین دری از درهای بهشت است که هر کس با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌‌کند». امام کاظم (علیه السّلام) نیز فرمودند: «إِنَّ عَلیّاً (ع) بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّةِ فَمَن دَخَلَ بابُهُ كانَ مُؤمِناً وَ مَن خَرَجَ مِن بابِهِ كانَ كافِراً وَ مَن لَم یَدخُل فیهِ وَ لَم یَخرُج مِنهُ كانَ فِی الطَّبَقَةِ الَّتی لله تَعالى فِیهِمُ المَشیّئَة = علی (علیه السّلام) یک دری از درهای بهشت است. هر کس از باب علی داخل می‌‌شود مؤمن است و هر کس از باب علی خارج می‌‌شود، کافر است. بعضیها نه داخل باب علی می‌‌شوند و نه خارج هستند اینها جزء طبقه‌‌ای هستند که خداوند در مورد آنها تصمیم می‌‌گیرد». پی نوشت: همه احادیث برگرفته از کتاب «بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث»، نویسنده : محمدى رى‌شهرى، محمد، جلد 1، صفحه : 124-125 قا/230 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11966
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| |
از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

خانواده آسمانی، جلسه 539؛ 1399/06/27

از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

یکی از عوامل دخول انسان در جهنم ظلم است. قیامت ۵۰ موقف دارد. یکی از آنها موقف «ظلم» است. منظور از ظلم، همان حق‌‌الناس ها و بدهکاری‌هایی است که انسان به گردنش دارد.

ظلم نقطه مقابل عدل است. عدل یعنی انسان هر چیزی را در جای خودش قرار بدهد: «وَضعُ الشَیءِ فی مَوضِعِه». یا هر ذی حقی را به حقش برساند: «إِعْطَاءِ كُلِ‏ ذِی‏ حَقٍ‏ حَقَّهُ». دایره ی عدل دایره ی بسیار وسیعی است. یعنی تمام ارتباطات انسان اعم از ارتباط با غیر و خودش را شامل می‌‌شود. در ارتباط با غیر از الله است که انسان به خداوند تبارک و تعالی هم ظلم می‌کند. نه اینکه حق خدا را ندهد. چون خداوند که نیازی به بندگانش ندارد. بندگانش هم نمی‌‌توانند ضرری به او بزنند و حتی معصیت عباد هم ضرری به خدا نمی‌‌زند. اما خداوند تبارک و تعالی به عنوان خالق ما، اله ما، رب ما و مالک ما، به گردن ما حقوقی دارد که باید ادا شود. مثل اینکه انسان باید اطاعت الهی کند، اعتقاد درست به خدا داشته باشد. برای همین است که قرآن شرک را ظلم عظیم می نامد:«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ= محققا شرک، ظلم عظیمی است». این ظلم چنین است که انسان دچار شرک باشد و خداوند تبارک و تعالی که تنها مؤثر در نظام خلقت است را نادیده بگیرد و امیدش به غیر خداوند تبارک و تعالی باشد و به سراغ غیر خدا برود، و دیگران و غیر از خدا را مؤثر در زندگی‌اش بداند. ریاکاری یک ظلم است. ریاکاری یعنی انسان دیگران را منشأ عزت و آبروی خودش بداند. می‌‌خواهد اعمالش را به دیگران نشان بدهد. می‌‌خواهد در دل مردم جا کند. شهرت‌‌طلبی یک ظلم است. این مربوط به حق الله است که انسان باید در نظام اعتقادی با خداوند رو راست باشد. آن‌طوری که خدا هست را بشناسد. نه آنطوری که ما تصور و توّهم می‌‌‌‌کنیم. شرافت هر علمی به موضوعش است الله تبارک و تعالی در ذات و اسماء و صفات، حریم‌‌هایی دارد که انسان باید نسبت به آنها معرفت پیدا کند. خیلی عجیب است و کم پیدا می‌‌شود که موضوع معرفت آدم‌ها، الله باشد. یعنی سراغ توحید به معنای واقعی بروند و الله را به معنای واقعی بشناسند. بعضی افراد به مخلوقات خدا علاقه دارند. اما به کسی که این مخلوقات را به وجود آورده، علاقه‌‌ای ندارند. به شناخت ظهورات خدا حتی پایین‌‌‌‌ترین درجه ظهورات خدا، مثل ماده در فیزیک، شیمی، جانورشناسی، گیاه شناسی، میکروب‌‌شناسی، انگل‌‌شناسی، بدن‌‌شناسی اینها را علاقه دارند. حتی دوست دارند سراغ مصنوعات بشری بروند. رشته هایی مثل هنر، سفالگری، قالی بافی، پارچه‌‌بافی، دوزندگی، کامپیوتر، برق، الکترونیک، اینها محصول کار بشر است. برای فهم اینها حاضر هستند وقت بگذارند و هزینه کنند، ولی درباره کسی که اینها را به وجود آورده و منشأ تمام علوم است، خیلی کم علاقمندی نشان می دهند. موضوع علم هر کسی، شرافت علم او را نشان می‌‌دهد. یعنی معروف است که می گویند: ارزش هر علمی به شرافت آن علم بر می گردد. در همین خصوص بود که پیامبر ص فرمود: العلم علمان: علم الابدان و علم الارواح= علم دو نوع است: علم بدنها و علم روح ها». پس شرافت هر علمی به موضوعش است. علم هم شرافت انسانی است. یعنی این که انسان چه علمی در سینه‌‌اش هست و با چه علمی از دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود و با چه معرفتی از رحم دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود، تعیین کننده نوع زندگی ابدی او خواهد بود. پس این بسیار مؤثر است که بدانی موضوع دانش تو چیست؟ عالم برزخ، عالم «اتحاد عالم و معلوم» است چون عالم برزخ عالمی است که بین «عالم» و «معلوم» اتحاد وجود دارد، یکی از بزرگترین حسرت و عذاب های کسی که باطن خود را نساخته باشد، این است که می بیند، نفس انسانی اش هست، اما آن را با توهمات باطل همراه کرده است. انسان در عالم برزخ، با باطن و دانش‌‌هایش، با خیالش، با وهمش، با عقلش و فوق عقلش به خدا عرضه می‌‌شود. کسی که در دنیا که زمان ساختن باطن است، عالمی از خیالات و توهمات فاسد و به درد نخور برای خودش درست کرده و باطن انسانی خود را تغییر داده است، او وقتی می‌‌خواهد وارد نظام برزخی بشود، خیلی حسرت می خورد. چون خود انسانی اش هم هست، اما گرفتار عوالم توهمات و خیالات باطل شده است. یعنی در آن عالم، انسان با دانش خودش یکی می‌‌شود. یعنی شکل دانش خودش می‌‌شود. اینطور نیست که انسان یک چیزی باشد و دانش انسان چیز دیگری بشود. یعنی در آن جا دیگر امکان ندارد بتوانیم بگوییم این آدم خوبی است، اما دانشش بد است. خیر، این طور نیست؛ بلکه در آنجا انسان با دانش خودش اتحاد برقرار می‌‌کند. یعنی «عقل و عاقل و معقول» یک چیز می‌‌شوند. شما هر چه که داری و به هر چه که فکر یا خیال یا توهم می‌‌کنی، همان هستی. چون اینها باطن توست. حقیقت تو همین می‌‌شود. پس انسان در آنجا لحظه های بسیار خطرناکی دارد. آن لحظه‌‌ای که به خدا عرضه می‌‌شود، یعنی خودش است و خدا، خیلی صحنه خطیر و وحشتناک است. ولی برای خیلی از آدم ها هم بسیار باشکوه است. شکوهش به این است که می گوید: من و خدا دوتایی می‌‌خواهیم چند دقیقه با هم روبرو بشویم و خدا می‌‌خواهد به من یک نگاهی بیندازد و ببیند من با خودم و امانت الهی در دنیا چه کار کرده ام؟ چه چیزی آورده ام؟ چگونه برگشته  ام؟ چگونه زندگی کرده ام؟ اینجاست که انسان می فهمد خیالاتش در دنیا چقدر مهم بوده است. انسان در طول شبانه‌‌روز به چه چیزهایی فکر می‌‌کند و چه خیالاتی؟ تمام تصویرها، عکس‌‌ها و چیزهایی که در این جا می‌‌بینی و می شنوی و با توهمات و تخیلاتت به آنها مشغول هستی، در آنجا با تو یکی می‌‌شوند. توهم غیر از تخیل است. انسان یک مقدار ادراکاتش خیالی است و بخش دیگری از ادراکاتش وهمی است. یک مقدار عقلی و یک مقدار فوق عقلی است. می‌‌بینیم کسی تا آخر عمرش وقت گذاشته و روی خیالات و توهماتش کار می‌‌کند و عمرش را صرف همین ها می کند. وقتی می‌‌خواهد از اینجا برود، حاصل این توهمات و خیالات فاسد را می‌‌خواهد کجا ببرد؟ در آنجا معلوم می شود که عمرش را بیهوده گذرانده و حتی کسانی که نهایتاً عمرشان را صرف علوم کرده اند نیز، خسران خود را می بینند. اما سعادتمند کسی است که وقتی وارد نظام برزخی می‌‌شود و به خداوند تبارک و تعالی عرضه می‌‌شود، دانش و معرفت او توحید و لوازم توحید باشد. الله‌شناسی یک سعادت و شرافت و مقام عظیم است. اما خیلی ها اصلاً علاقه‌‌ای ندارند خدا را موضوع دانش شان قرار بدهند. اگر می خواهی علم و دانشت زیاد شود، ارتباط با صاحب علم شرط است این ظلم به خداست که او ما را آفریده و همه چیز ما، وجود ما، صفات ما، هستی ما را به ما داده و ما را در این دنیا پشتیبانی می‌‌کند، بعد وقتی که راجع به الله از ما سؤال کنند، از هزاران اسمی که دارد، یکی اش را هم نمی‌‌‌‌توانیم بفهمیم یا توضیح بدهیم. درحالی‌که فقط برای همین خلق شده ایم، یعنی ما آفریده شده ایم تا شبیه خدا بشویم. ما برای چه آفریده شده ایم و  برای چه به این دنیا آمده ایم؟ می‌‌بینیم که خیلی ها علاقمند نیستند این را بفهمند. همین ظلم به خداست. این ظلم در شناخت و صفات خداوند است. ما آدم های عجول و بی‌‌حوصله و کم‌‌ظرفیت و حساسی هستیم. اصلاً شباهتی بین ما و خدا نیست. اینها ظلم است. از این بالاتر این است که خداوند خودش را به ما داده و ما رغبتی به زندگی با او، عشقبازی با او، خلوت کردن با او، حرف زدن با او، درددل کردن با او، نشست و برخاست کردن با او را نداریم. اما وقتی به آن عالم منتقل شویم، همه حتی کفار می خواهند با خدا حرف بزنند. اما به آنها گفته می شود: قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ= بروید در جهنم گم شوید و با من حرف نزنید». یعنی یکی از عذاب های آنجا این است که خدا به کسانی اجازه نمی دهد با الله تبارک و تعالی گفتگو کنند. می فرماید: یک عمر به تو فرصت گفتگو دادم و تو حاضر به صحبت با من نشدی، حالا آمده ای با من گفتگو کنی؟ برو گم شو. اخْسَئُوا یعنی گم شو. اما چه کسی از این رغبت‌‌ها می‌‌کند که با خدا در این عالم صحبت کند؟ یک عدۀ کمی پیدا می‌‌‌‌شوند که چنین سلیقه‌‌ها و امیالی دارند. بعضی ها فکر می‌‌‌‌کنند برای کسب دانش باید مطالعه زیادی کنند. این اشتباه خیلی بزرگی است. مطالعه فقط یک زمینه است که برای ما ایجاد می‌‌کند. دانشی که انسان می‌‌خواهد بگیرد و معرفتی که می‌‌خواهد بگیرد، در هر رشته، فرقی نمی‌‌کند، با ارتباط با صاحب علم است که علم به دست می‌‌آید. اگر کسی می‌‌خواهد در فیزیک یا شیمی یا زیست‌‌شناسی یا  پزشکی کار بکند، فقط این نیست که برود در دانشگاه درس بخواند؛ بلکه اگر بنشیند تمرکز بکند و با خود خدا حرف بزند، قطعا در مراودات و ارتباطات و انس، دانش زیادی در آن رشته‌‌ای که می‌‌خواهد در آن صاحب علم بشود، خدا به او می‌‌دهد. ما فکر می‌‌کنیم باید صبح تا شب سرمان در کتاب باشد تا دانش را خدا به ما برساند و این اشتباه بسیار بزرگی است. حالا از ظلم به خدا بگذریم. خدا در این بحث های ما هم مظلوم است، الان من یک ربع صحبت کردم این هم ظلم به خداست. شیرین‌‌ترین ساعت زندگی انسان ساعتی است که انسان به خدا فکر می‌‌کند، راجع به خدا می‌‌شنود، راجع به خدا حرف می‌‌زند. این خیلی مهم است. خدا کند ذائقه ما یک ذائقه توحیدی و الهی بشود و لذتمان در این باشد. این را امتحان کنید در روزهایی که دلتان می‌‌گیرد و کلافه هستید و حوصله ندارید، بزنید شبکه قرآن، بگو می‌‌خواهم بنشینم با تمرکز فقط قرآن گوش کنم. بعضی از قرائت‌‌ها هم انصافاً تا بهشت ما را می‌‌برد. قرآن انسان را از تصمیمات بد، از افکار بد و منفی باز می‌دارد. چون خدا شما را به این بهشت دعوت می‌‌کند. وقتی انسان بخواهد تصمیم بدی بگیرد، دیگر نمی‌‌گیرد. وقتی می‌‌خواهد یک کینه در دلش بیاید، اصلاً اجازه نمی‌‌دهد یک کینه در دلش بیاید. خودش را خیلی بزرگتر از این حرف‌ها می‌‌بیند. وقتی می‌‌خواهد درباره یک نفر بدجنسی کند، اصلاً شرمش می‌‌آید که راجع به او بدجنسی کند. بی توجهی به دستورات انبیاء، ظلم به انبیاء است مصادیق ظلم به انبیاء، ظلم به اولیاء الهی، ظلم به ائمه، ظلم به امامزاده‌‌ها خیلی زیاد است. ظلم به انبیاء این است که انسان دستورات انبیاء را زیر پا بگذارد و توجه نکند که پاکترین، نزدیکترین موجودات به خداوند و شریف‌‌ترین انسان، و در عین حال، غریب‌‌ترین و مظلوم‌‌ترین انسان در روی زمین است. اینقدر انبیاء الهی غریب و مظلوم بودند که قرآن می‌‌گوید: «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ=  و پیامبران را به ناحق می کشند». در تاریخ، انسان های برجسته، زیبا و نورانی مثل انبیاء آمده اند. نحوه ارتباط انسان با نبی چیست؟ این پیغمبری که خدا برای ما فرستاده، در حد خودمان می‌‌گوییم، این پیامبری که گُل سرسبد انبیاء و عظیم‌‌ترین مخلوق خداوند است و بعد از خدا ما موجودی به شرافت رسول الله نداریم. دانش پیغمبر دانشی نیست که مثل ما یک چیزی را بردارند در موردش قلم‌‌فرسایی کنند. حالا نظرات ما هم اعتبار و ارزشی نداشته باشد، ولی او قاعده و فرمول به تو می‌‌دهد. ما چه چیزی بلد هستیم؟ حالا ان‌‌شاءالله جامعه اسلامی تشکیل بشود، اوضاع خیلی متفاوت خواهد شد. ما فعلاً جامعه‌‌مان جامعه مسلمانی است. یعنی اذان داریم، نماز داریم، روزه می‌‌گیریم، یک عده حجاب را رعایت می‌‌کنند، ذبح‌‌مان شرعی است، حالا معاملات که بماند، به ندرت معاملات شرعی پیدا می‌‌شود، اما به این جامعه به طور کلی جامعه مسلمانی می‌‌گویند. برتری قرآن بر سایر کتاب ها مثل برتری پیامبر بر سایر انبیاء است علم قرآن، علم روز زمان امام زمان (علیه السلام) است. هر کس می‌‌خواهد در دولت حق، علمش به روز باشد و عقب افتاده نباشد، باید وقت بگذارد و قرآن بخواند و آن را یاد بگیرد. قرآن هم از جمله شخصیت‌‌هایی است که به آن ظلم زیاد می‌‌شود. چون قرآن در روز قیامت به شکل موجود زنده محشور می‌‌شود و می‌‌گوید خدایا! این بندگان تو اصلاً به من توجهی نکردند. خدایا اینها من را ضایع کردند. در زندگی شان، در مطالعات شان، در معارف شان، در مباحث شان، مرا ضایع کردند. نه از شنیدن صدای من خوش شان می‌‌آمد، نه با سوره‌‌های من دوست داشتند انس بگیرند، نه با خود من ارتباط داشتند، هیچ برای من وقتی نداشتند. قرآن شافع مشفع است، یعنی شافعی است که اگر شفاعت کند، شفاعتش قبول است و نفرین‌‌کننده‌‌ای است که اگر نفرین کند، نفرینش عملی می شود. پیامبر در رابطه با عظمت قرآن فرمود: «فَضْلُ‏ الْقُرْآنِ‏ عَلَى‏ سَائِرِ الْكَلَامِ كَفَضْلِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ= برتری قرآن بر سایر کلمات، مثل برتری خود خداست بر خلقش». امروز به کسی بگویی الان چه رشته‌‌ای می‌‌خوانی؟ اگر بگوید تفسیر، می‌‌گوید مخش عیب برداشته. برو حقوق بخوان، برو پزشکی بخوان، برو مهندسی بخوان، برو کامپیوتر بخوان. در دنیای امروز ظالم‌‌ترین، بی‌شعورترین، بی‌‌علم‌‌ترین، فاسدترین آدم ها جای ائمه نشسته اند، جای پیغمبر نشسته اند، و تمدن‌‌هایی را ایجاد کرده اند براساس همان شخصیت خودشان. همین تمدنی که خیلی از مسلمانان ما خیلی کشته و مرده آن هستند و دوست دارند در زندگی شان شبیه آنها بشوند. در لباس، شوهرداری، زن‌‌داری، بچه‌‌داری، تغذیه، عاشق این تمدن هستند. تمدن مدرنیته، تمدن غرب، این تمدن را چه کسانی ساختند که این همه مسلمان شیفته آن تمدن هستند؟ اینها مظاهر بزرگ ظلم هستند. دانش بشری باید ارتقاء پیدا کند. امام سجاد (علیه السلام) ۷ صحیفه دارد. کدامش الان برای اداره جامعه منبع علمی است؟ قوانین در قوه مقننه، در قوه قضائیه، در قوه مجریه، چقدر مبتنی بر صحیفه و نهج‌‌البلاغه است؟ به قول استاد ما می‌‌فرمود: حتی در حوزه‌‌های ما، حوزه‌‌های شیعه اینقدر رشد نداشته اند که نهج‌‌البلاغه کتاب درسی بشود. نظام خلقت براساس این دانش هاست که در دعاهای اهل بیت (علیهم السلام) ریخته شده است. ولی آیا الان اینها کتاب علمی و درسی است؟ چرا از آنها دانش را استخراج نمی‌‌کنیم؟ اینها حجم بالای ظلم هایی هستند که منشأ ظلم های دیگر می‌‌شوند. فعلاً یک مقدار با مظاهر و مصادیق ظلم آشنا بشویم که ببینیم ظلم ها دایره‌‌اش چقدر وسیع است. این فعلا راجع به خداوند و الهیات و انبیاء و صدیقین بود تا کم کم به ظلم به مردم و به خودمان برسیم که بعدا در این خصوص سخن خواهیم گفت. قا/218 جهنم/ظلم

صوت

1 - از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11940
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2020
| |
وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

خانواده آسمانی؛ جلسه 538؛ 1399/06/20

وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

خداوند تبارک و تعالی بهشت را به گونه ای طراحی کرده که با نفس انسان سازگاری دارد و در آیات و روایات مختلف وصف آن بیان شده است. از این رو، درك درست اين آيات و روایات مي ‏تواند راهنمايي باشد كه پيش از مرگ نيز انسان را از يك زندگي بهشتي بهره‏ مند نمايد.

بحث مان را درباره ساختار بهشت ادامه می‌دهیم و باز تأکید می‌کنیم که وقتی داریم راجع به ساختار بهشت صحبت می‌کنیم، در واقع داریم راجع به ساختار نفس انسان صحبت می‌کنیم و این خروجی‌های نفس انسان است که خداوند تبارک و تعالی به گونه ای ترسیم می‌کند که بهشت را می‌سازد. یک روایت فوق‌العاده شیرین و خیلی زیبا از ساختار بهشت از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) را بیان می کنیم. ایشان به احنف بن قیس می‌فرماید: «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ تُبْدِی الأَسْقَامَ بِغَاضِرَهِ وَجْهِهَا وَ دَارٍ قَدِ اشْتَغَلْتَ بِنَفسٍ رَوأتِها [بِنَقْشِ رَوَاقِهَا] وَ سُتُورٍ قَدْ عَلَّقْتَهَا وَ الرِّیحُ وَ الآجَامُ مُوَکلَهٌ بِثَمَرِهَا وَ لَیسَتْ دَارُک هَذِهِ دَارَ البَقَاءِ فَأَحْمَتْک الدَّارُ الَّتِی خَلَقَهَا اللهُ سُبْحَانَهُ مِنْ لُؤْلُؤَهٍ بَیضَاءَ فَشَقَّقَ فِیهَا أَنْهَارَهَا وَ غَرَسَ فِیهَا أَشْجَارَهَا وَ ظَلَّلَ عَلَیهَا بِالنَّضْجِ مِنْ أَثْمَارِهَا وَ کبَسَهَا بِالعَوَابِقِ مِنْ حُورِهَا ثُمَّ أَسْکنَهَا أَوْلِیاءَهُ وَ أَهْلَ طَاعَتِهِ فَلَوْ رَأَیتَهُمْ یا أَحْنَفُ وَ قَدْ قَدِمُوا عَلَی زِیادَاتِ رَبِّهِمْ سُبْحَانَهُ فَإِذَا ضَرَبَتْ جَنَائِبُهُمْ صَوَّتَتْ رَوَاحِلُهُمْ بِأَصْوَاتٍ لَمْ یسْمَعِ السَّامِعُونَ بِأَحْسَنَ مِنْهَا وَ أَظَلَّتْهُمْ غَمَامَهٌ فَأَمْطَرَتْ عَلَیهِمُ المِسْک وَ الرَّادِنَ وَ صَهَلَتْ خُیولُهَا بَینَ أَغْرَاسِ تِلْک الجِنَانِ وَ تَخَلَّلَتْ بِهِمْ نُوقُهُمْ بَینَ کثَبِ الزَّعْفَرَانِ وَ یتَّطِئُ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِهِمُ اللُّؤْلُؤُ وَ المَرْجَانُ وَ اسْتَقْبَلَتْهُمْ قَهَارِمَتُهَا بِمَنَابِرِ الرَّیحَانِ وَ تَفَاجَتْ لَـهُم رِیحٌ مِنْ قِبَلِ العَرْشِ فَنَثَرَتْ عَلَیهِمُ الیاسَمِینَ وَ الأُقْحُوَانَ وَ ذَهَبُوا إِلَی بَابِهَا فَیفْتَحُ لَـهُم البَابَ رِضْوَانُ ثُمَّ سَجَدُوا للهِ فِی فِنَاءِ الجِنَانِ فَقَالَ لَـهُم الجَبَّارُ ارْفَعُوا رُءُوسَکمْ فَإِنِّی قَدْ رَفَعْتُ عَنْکمْ مَئُونَهَ العِبَادَهِ وَ أَسْکنْتُکمْ جَنَّهَ الرِّضْوَان= «ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می‏ کنی، ولی [آگاه باش که] در باطن، همه‏ اش بیماری می ‏باشد. دنیا خانه ‏ای است پر از نقش و نگار و رواقی است پر از زرق و برق که پرده ‏ها بر آن افکنده ‏اند و بادها و گرمی‌ها، میوه ‏های آن را رسانیده است، ولی این خانه با همه‌ی اینها جای همیشگی نیست و همین دنیا تو را از خانه‌ی آخرت باز داشته است. خانه‌ی آخرت که از لؤلؤ سفید ساخته شده و نهرها در آن جاری گردیده و درخت‏ ها در آن کاشته شده و میوه ‏های آن رسیده، و حوریان در آنجا مهیا گشته است، و خداوند دوستان و مطیعان خود را در آن جای داده است. ای احنف! اگر آن‌‌ها را مشاهده کنی، می بینی هنگامی که بر پیشگاه خداوند حاضر می ‏گردند، چگونه بر مرکب‏ هایی سوار می‏ شوند که کسی مانند آن‌‌ها را ندیده است، صداهایی از آن مرکب‌ها شنیده می‏ شود که کسی مانند آن صداها را نشنیده است. ابرهایی بر آن‌‌ها سایه می ‏افکنند و باران ‏هایی از مشک و زعفران بر آن‌‌ها ریزش می‏ کنند و فریاد و شیهه‌ی اسب‌های آن‌‌ها در میان کشتزارهای بهشت بلند می ‏باشد، شترهای آن‌‌ها از میان تپـه‏ هایی از زعفـران عبور می‏ کنند، و قدم‌های آن‌‌ها در میان لؤلؤ و مرجان جای دارند. کارگزاران از آن‌‌ها استقبال می‏ کنند و دسته‏ هایی از گل برای آن‌‌ها می ‏آورند و بادی از طرف عرش وزیدن می‏ گیرد و بوهای یاسمیـن بر آن‌‌ها نثار می‏ کند، آن‌‌ها به طرف بهشت می‏ روند و رضوان [که خزانه‌دار بهشت است،] درِ بهشت را برای آن‌‌ها باز می ‏کند، و آن‌‌ها در آنجا خداوند را سجده می ‏کنند. در این هنگام خداوند متعال به آن‌‌ها خطاب می‏ کند: سرهای خود را بلند کنید که من سختی‌های عبادت را از شما برداشتم و شما را در بهشت رضوان جای دادم‏». ملاک های دنیایی پر از غصه و غم  است «لَعَلَّک یا أَحْنَفُ شَغَلَک نَظَرُک فِی وَجْهِ وَاحِدَهٍ= ای احنف! شاید نظر تو در ظاهر این باشد که دنیا را پر از نعمت و خوشی مشاهده می‏ کنی». این مشکلی است که متأسفانه همه ما داریم که در انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها، چینش‌های فکری، محبت ها، بغض ها، کینه‌ها، قضاوت ها و حتی در احساس بدبختی یا خوشبختی، همیشه نظرمان به دنیاست. اگر انسان آن بُعد ابدی و جاودانگی و استمرار زندگی خویش تا ابدیت را ببیند، بسیاری از ملاک ها و معیارها در زندگی او عوض می‌شود. انتخاب هایش تغییرات اساسی می‌کند، ارتباطات، رفتارها، چینش های فکری، محبت ها و بغض ها، احساس سعادت یا شقاوتش کاملاً خودش را نشان می‌دهد. ولی ما متأسفانه هر وقت در معرض یک انتخاب یا یک ارتباط قرار می‌گیریم، باوجود آنکه به آخرت، بهشت و جهنم و بالاتر از آن اعتقاد داریم، اما ملاک هایمان دنیایی است و نه آخرتی. وقتی که معیارها به سمت دنیا رفت، به قول علی (علیه السّلام) باطنش غصه است. چون با ساختار ما سازگاری ندارد. ما یک ساختار جاودانه داریم. انتخاب های مان را براساس ساختار محدود انجام می‌دهیم و این دو باهم جور در نمی‌آید. دنیا با اینکه وجه ظاهرش خرم است و ظاهرش خیلی شنگول و خرم و شاد است، اما بیماری ها را ظاهر می‌کند. یعنی شما در هر بخش از دنیا که وارد می شوید، در واقع بیماری‌زاست. می‌خواهی ازدواج بکنی هزار و یک جور بیماری و درد خودش را نشان می دهد. چون باید با مادرشوهر و شوهر و زن و خانواده همسر درگیر بشوی. این ارتباط باعث می‌شود تکبرها و خودشیفتگی‌ها و احساس حقارت‌ها و اعتماد به نفس یا عدم اعتماد به نفس، حسادت و بدبینی‌ها بیرون بیاید. مثلاً این دختری که همه می‌گفتند چقدر خوب و ناز و خوش اخلاق است، می‌بینید الان شده یک موجود وحشی در ارتباط با خانواده همسرش. این پسری که می‌گفتند چقدر خوب و ناز و آقاست، الان در ارتباط با خانواده‌اش می‌بینید که به زنش ظلم و بی‌توجهی و بی‌عاطفه‌گی و تحقیر و توهین و سهل‌انگاری دارد و آن بیماری‌هایی که در ذات خودش داشت، با ازدواج بیرون می‌ریزد. این روانشناسی را فقط معصوم می تواند انجام دهد و این گونه سخن بگوید. چون آشنا به قوانین خلقت است. هیچ جامعه‌شناس و روان‌شناسی نمی تواند با شما اینطور راجع به دنیا حرف بزند. حضرت برای وصف بهشت، مثال از پرده و مبل و فرش و لباس و خانه و کاشی و موزاییک و چیزهایی که دل آدم ها را مشغول می‌کند، آورده است. شما ببینید آدم می‌خواهد یک پرده بخرد و در خانه بزند، این خودش یک ماجرا و به قول امروزی ها یک جریان دارد. درحالی که حضرت می‌گوید اینجا اصلاً خانه ماندگاری برای تو نیست. این سرنوشت همه است. همه می‌آیند آباد می‌کنند و می‌گذارند می‌روند و بقیه از اینها استفاده می کنند. انگار که انسان مست و دیوانه شده که وقت می‌گذارد و مثلا 10 سال، 20 سال، 30 سال خانه ای را آباد می‌کند و بعد از دنیا می‌رود. غصه‌هایش را می‌خورد، بداخلاقی‌هایش را می‌کند، معاملات بد دارد، حلال و حرام دارد، خمس و زکاتش را نمی‌دهد و با خیلی از گرفتاری‌های دیگر، اینجا را آباد می‌کند و بعد جهنمش را می کشد. از این رو، حضرت تذکر می دهد که نکند یک چنین چیزی شما را غافل کند از خانه‌ای که خدا خلق کرده با مروارید سفید، و نهرهای جاری و درختان و میوه‏ های رسیده و حوریان بهشتی. قرآن در این رابطه می‌فرماید: «قُطُوفُهَا دَانِیَةٌ[1]= میوه‌های آن همیشه در دسترس (بهشتیان) است». یعنی مثل دنیا موقتی نیست. درختان بهشت فوق‌العاده بزرگ و عظیم هستند. اما میوه‌هایش نزدیک است. یعنی مؤمنی که در بهشت هست دردسر رفتن بالا و چیدن اینها را ندارد. میوه ها برایش در همین پایین آماده است. خدا این بهشت را برای دوستان و اهل طاعتش آماده کرده که در آنجا ساکن می‌شوند. اگر کسی یک ذره شعور و عقل داشته باشد و این حرف های امیرالمؤمنین را باور کند، وقتی به این دو کلمه می‌رسد که می فرماید: «دوستانش و اهل طاعتش»، انسان اصلاً قند در دلش آب می‌شود که آیا من هم از دوستان خدا هستم؟ من اهل طاعت خدا هستم؟ این در واقع یک مقام بسیار شامخ است. نماینده مجلس و ریاست جمهوری و پادشاهی نیست. اصلاً خیلی فراتر از اینها است. مؤمن در بهشت لحظه به لحظه غافلگیر می‌شود. یعنی دائم پیشنهادات و تحولات جدید برایش در بهشت اتفاق می‌افتد. دائماً تنوع ایجاد می‌شود. یعنی دائم دهش است و بر سر مؤمن ریزش می‌کند. در بهشت ده ها مدل  موسیقی وجود دارد. ما انواع بهشت داریم: بهشتِ عدن، فردوس، رضوان و... . بهشت رضوان یعنی آنجایی که تو اوج رضایت را دریافت می‌کنی. هم راضی هستی، هم رضایت را دریافت می‌کنی. «رضی الله عنهم و رضوا عنه= هم خدا از آنان راضی است و هم بهشتی ها از خدا». وقتی به در بهشت رضوان می‌رسند، رضوان که مأمور بهشت است، در را برایشان باز می کند و آن‌‌ها در آنجا خداوند را سجده می ‏کنند. در این هنگام، خدای جبار خطاب به آنها می‌فرماید: سرهایتان را بردارید؛ چرا که رنج و زحمت عبادت را از شما برداشتم. دیگر اینجا من از شما سجده نمی‌خواهم. خیلی خجالت‌آور است که آدم در دنیا سجده نکند و فرصت سجده و عبادت را از دست بدهد. حالا آنجا هم که می‌خواهد این کار را بکند، خدا به او می‌گوید که دیگر الان جایش نیست. بدحال‌ترین آدم ها همین است که حتی وقتی به بهشت هم می‌رود خدا به او بگوید الان دیگر وقتش نیست. آنجا جایش بود. الان اهل بهشت حسرت ما را می‌خورند و می گویند خوش به حال اینها که می‌توانند الان سجده کنند. درهای بهشت درهای وجود خود انسان هستند سراغ درهای بهشت برویم. اصلاً این ماجرای درِ بهشت یک داستانی دارد. قرآن می‌فرماید: «جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً لَهُمُ الْأَبْوَابُ[2]= باغ های بهشت عدن که درهایش به روی آنان باز است». این بهشت جاودانه که در آنجاست، ویژه اهل تقوا هستند. درهای بهشت، درهای وجود خود شما هستند. درهای بهشت، در وجودِ خود شماست. درهای بهشت یعنی وقتی داری با زنت زندگی می‌کنی، او بفهمد که این مرد بوی بهشت می‌دهد. از او بوی گند و تنفر و بداخلاقی و بدجنسی صادر نشود. یا زنش بوی بهشت بدهد. ورودی یعنی نزدیک شدن به این زن یا مرد یعنی وارد شدن به بهشت. پس درهای بهشت خودت هستی. تو در بهشت هستی که دیگران به واسطه تو وارد بهشت می‌‌شوند. این درِ بهشت باید در وجود انسان باز باشد و از طرفی در جهنم به روی انسان بسته باشد. یعنی انسان با این آدم گمان بداخلاقی، بدجنسی، و عصبانیت و زودرنجی و حسادت ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به عظمت بهشت می فرماید: «ما بَینَ المِصراعَینِ من مَصارِیعِ الجَنَّة مَسیرَةُ اَربَعینَ عاَماً= فاصله میان دو لنگه از درهای بهشت ۴۰ سال راه است. حضرت همچنین فرمودند: «اِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةٌ اَبوابٍ= بهشت ۸ در دارد. یک در برای مجاهدین است. یک در برای اهل قم است. امام رضا (علیه السلام) فرمود: یکی از ۸ درِ بهشت برای اهل قم است و کسانی که فرهنگ قمی دارند. قمی به معنای ولایی. امام صادق ع فرمود: نه اینکه اهل شهر قم باشند، بلکه شخصیت ولایی و اهل بیتی داشته باشند. همچنین فرمودند: «إِنَّ الجَنَّةَ لَها ثَمانِیَةُ أَبوابٍ، ما مِنهُنَّ بابانِ إِلَّا وَبَینَهُما مَسِیرَةُ الراكِبِ سَبعِینَ عاماً= بهشت ۸ در دارد و فاصله هر در تا در دیگر، ۷۰ سال راه است كه سواره ‌بپیمایند». بهشت/ساختار بهشت پی نوشت: [1] . سوره حاقه، آیه 23. [2] . سوره ص، آیه 50. قا/254

صوت

1 - وصف بهشت از زبان امیرالمومنین علی (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11925
زمان انتشار: 9 سپتامبر 2020
| |
منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 537؛ 1399/06/13

منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

منافق، مبنای ایمانی مشخصی ندارد و تابع شرایط روز است. هر روز رنگ عوض می کند و اسامی مختلف بر خود می گذارد تا به اهداف و اغراض خود دست یابد. منافقین خودشان گمراهند و دیگران را هم گمراه می کنند.

بحثمان درباره ی اهل جهنم، به موضوع «نفاق» رسید. امروز به روایاتی در باب منافقین می‌‌پردازیم. وقتی می‌‌گوییم کسی اهل جهنم است، یعنی جهنم را با خودش دارد. یعنی در درونش چیزی وجود دارد که هم‌‌سنخ نار است و او را به سمت نار می‌‌کشاند. در ادامه سراغ احادیثی می رویم که حالات و خصوصیات منافقین را برای ما روشن می کند. اولین روایت از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که می فرمایند: «وَیلٌ لِلمُنافِقینَ مِنَ النّار أُحَذِّرُكُمْ‏ أَهْلَ‏ النِّفَاقِ فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ‏ یَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ یَفْتَنُّونَ افْتِنَاناً وَ یَعْمِدُونَكُمْ‏ بِكُلِّ عِمَادٍ وَ یَرْصُدُونَكُمْ‏ بِكُلِّ مِرْصَادٍ قُلُوبُهُمْ دَوِیَّةٌ وَ صِفَاحُهُمْ‏ نَقِیَّةٌ یَمْشُونَ الْخَفَاءَ وَ یَدِبُّونَ‏ الضَّرَاءَ وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَیَاءُ حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَكِّدُو الْبَلَاءِ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ لَهُمْ بِكُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ‏ وَ إِلَى كُلِّ قَلْبٍ شَفِیعٌ وَ لِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ = وای بر منافقین. شما را از اهل نفاق برحذر می‌دارم. زیرا آنان هستند گمراهان و گمراه کنندگان و لغزندگان و عوامل لغزش. دائما در حال رنگ عوض کردن و غوطه خوردن در آشوب ها می باشند و هدف آنان، قرار دادن شما در سختی ها و حوادث سنگین است و برای شما از هر طرف کمین می گیرند. دل های آنان بیمار است و چهره های آنان پاک نما. کار آنان حرکت های مخفیانه است و برای اضرار، در پنهانی ها می خزند. وصف شان دارو است و سخن شان وعده شفا می دهد و کارشان درد علاج ناپذیر است. حسودان رفاه و آسایش مردم و تقویت کننده بلا و مصیبت و ناامید کنندگان امیدواران هستند. مردم را به هر راهى بیندازند و به سوى هر دلى شفاعت کنند و براى هر اندوهى بگریند». منافقین، هم گمراه هستند و هم گمراه‌‌کننده. هم می‌‌لغزند، هم بقیه را می‌‌لغزانند. یعنی بقیه را شل می‌‌کنند، در دیگران تردید ایجاد می‌‌کنند و یک روند خوب و عالی را خراب می‌‌کنند. هر لحظه رنگ به رنگ می‌‌شوند. در کشور خودمان مسئولین بیشتر نفاق را دارند. هر لحظه یک نیرنگ و بازی دارند. فتنه درست می‌‌کنند و فتنه‌‌ساز هستند. اخلاق ثابتی ندارند. قصد اغوای دیگران را دارند و در هر کمینگاهی به کمین می‌‌نشینند. دل هایشان پر از بیماری کینه و حسادت است. پر از دشمنی است. اما ظاهرشان پاک است. وقتی حرف می‌‌‌‌زنند، تو آرامش می‌‌گیری و از حرف زدن شان کیف می‌‌کنی. راهکار به تو می‌‌دهند و فکر می کنی که حرف های شان درمان است. اما عملکردشان درد بی‌‌درمان است. اما چیزی که الان در این کشور در بعضی از مسئولین می‌‌بینیم، این است که حرف های قشنگ، خوب، عالی، دلگرم‌‌کننده و امیدوارکننده می زنند. ولی وقتی که عملکردشان را می‌‌بینیم، میلیون ها آدم را به خاک سیاه نشاندن کارشان است. میلیون ها شغل و صدها کارخانه را نابود کردند. شرکت‌‌ها تعطیل شده است. سازمان ها تعطیل شده است. کارگاه‌های کوچک و متوسط تعطیل شده است. مواد در بازار آزاد با قیمت‌‌های گزاف فروش می‌‌رود، بعد اینها می روند از یک جای دیگر دنبال مواد می گردند. این خیلی چیز عجیبی است. منافقین حسودان نعمت هستند. یک منافق اگر برادرش یک خانه داشته باشد، خواهرش یک نعمتی داشته باشد، حتی پدر و مادرش، نسبت به آنها حسادت می‌‌ورزد. تحمل دیدن نعمت دیگران را ندارد. منافقین دردسرها را زیاد می‌‌کنند و دائماً فتنه‌ درست می‌‌کنند. به گرفتاری‌‌های مردم دامن می‌‌زنند. امید را از دل مردم از بین می‌‌برند و ناامیدی ایجاد می‌‌کنند. اینها در هر موضوعی، یک عده را شکست می‌‌دهند. عده‌‌ای را نابود می‌‌کنند و عده‌‌ای را هم به خاک سیاه می‌‌نشانند. بعضی نفاق شان آنقدر بالاست که برای به دست آوردن دل هر کسی یک زبان دارند. جلوی روی آدم بسیار عالی، تعریف و تمجید می کنند. ولی پشت سر فتنه، بدگویی و تهمت و چیزهای دیگر دارند. اهل جهنم در دنیا فقط آتش جذب می کند در برخورد با صحنه‌‌هایی که خداوند تبارک و تعالی به وجود می‌‌آورد، منافق یا اهل جهنم در هر سه حوزه ی «شریعت، طریقت و حقیقت» به جای نور، نارش را دریافت می‌‌کند. گفتیم که هر چیزی، هم نار دارد و هم نور. در حوزه شریعت تک‌‌تک احکام همین طور هستند. مثلاً نماز، هم نار و هم نور دارد. یعنی یک عده با نماز به جهنم می‌‌روند، یک عده هم به بهشت می‌‌روند. در حوزه‌‌های مختلف دیگر مثل اخلاق و اعتقادات نیز همین گونه است. مثلاً بعضی از افراد در برخورد با الله خوب برخورد نمی‌‌کنند. به جای اینکه به لذت، نور، آرامش، شادی، قدرت، توکل و شجاعت برسند، به سوءظن، کسالت، تنبلی و بی‌‌حوصلگی، ناشکری، ناسپاسی، نفاق، کفر و پوست‌‌کلفتی می رسند. در واقع آن نوری که باید دریافت می‌‌کردند را دریافت نمی‌‌کنند و به نار می‌‌رسند. همچنین بعضی از انسان ها بودند که در برخورد با انبیاء به جای اینکه از نور آنها بگیرند و هدایت شوند و به واسطه نور انبیاء رشد و سلوک پیدا بکنند، می‌‌بینید که با آموزه‌‌های انبیاء بد برخورد کردند و حتی آنها را به مسخره می‌‌گرفتند. برخورد نوری یعنی انسان درست و آنطور که شایسته و سزاوار است، برخورد کند. برخورد حق کند، نه برخورد باطل. دنیا الان به بدترین وضعیت فساد، ظلم، تباهی، انحراف و جنگ رسیده است. چون با ائمه بد رفتار شد. وقتی هم با امام بدرفتار شود، دنیا رو به سیاهی و تباهی می‌‌رود. آنچه الان می‌‌بینیم، حاصل برخورد ناری با امام است. پس هم برخورد نوری داریم و هم برخورد ناری. اهل جهنم کیست! وقتی می‌‌گوییم یک کسی اهل جهنم است، یعنی شخصیت چنین فردی در برخورد با حوزه‌‌های «شریعت، طریقت، حقیقت» ناربردار بوده است. نه اینکه ذاتاً این گونه است، بلکه تنبلی‌‌ها، بی‌‌حوصلگی‌‌ها و بی‌‌توجهی‌‌ها باعث می‌‌شود این سه حوزه «شریعیت، طریقت و حقیقت» را جدی نگیرد. اینکه در روایت داریم که بیشتر اهل جهنم به خاطر امروز و فردا کردن به جهنم می‌‌روند، یعنی بیشتر نارها در تنبلی و بی‌‌حوصلگی است. این هم خیلی خطرناک است. فرد تنبل و بی حوصله جدی نیست. نقشی در زندگی خودش هم ندارد. با دیگران ارتباط و رفت و آمد ندارد. در حوزه‌‌های اخلاقی هم همینطور است. می‌‌بینی با پدر و مادرش آنطوری که باید حق باشد، برخورد نمی‌‌کند. بچه حتی اگر حق هم داشته باشد، اجازه ندارد پدر و مادرش را اذیت کند. باید از حق خودش بگذرد. اما وقتی پدر و مادر را اذیت و آزار می‌‌دهد، او جهنمی است. در ارتباطات دیگر هم همین طور است. بعضی از افراد با زنشان جهنم می‌‌روند. بعضی‌‌ها با شوهرشان به جهنم می‌‌روند. حقوق را رعایت نمی‌‌کنند. بعضی ها با رعایت نکردن حقوق حیوانات یا گیاهان، سر از جهنم در می‌‌آورند. بنابراین، زندگی برای آدم‌های بی‌‌خیال و تنبل، تمامش جهنم است. انسان نباید با مقوله‌‌ای که حق است، برخورد باطل کند. باید درست و آنطور که شایسته است با آن برخورد کند. خداوند اینها را ارزان در اختیار ما قرار نداده است. هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد، باید آن را جدی گرفت و با آن جدی برخورد کرد. همه آدمها در معرض نور و نار هستند. شما نگویید اینها که پیغمبر را داشتند، امیرالمؤمنین را داشتند، حضرت زهرا را داشتند، ائمه را داشتند، پس چرا جهنمی شدند؟ برای این که از ارتباطشان با اهل بیت ع نار برداشتند. انقلاب اسلامی، بزرگترین آیه خدا در طول تاریخ است. بعد از اسلام و قیام سیدالشهدا، ما آیه‌‌ای بزرگتر از انقلاب اسلامی نداریم. شما ببینید در این ۴۰ سال، خواص و یک عده از مردم با این انقلاب چطور برخورد کردند. هر چقدر نور یک موجود، یک پدیده‌ و یک حقیقت بیشتر است، بد برخورد کردن با آن، نار بیشتری می‌‌آورد. بعضی از افراد با موضوع انقلاب اسلامی یا شهدا خیلی راحت و ارزان برخورد می‌‌کنند. مثلاً روز 22 بهمن است و در خانه می نشیند تلویزیون نگاه می‌‌کند و روزی که جزء ایام الله است، برایش اصلا مهم نیست. نماز جمعه که یک حقیقت مهمی است، نسبت به آن بی تفاوت است. نه دغدغه دارد، نه فکر می‌‌کند، نه فعال است. خیلی از افراد با همین ها جهنمی می‌‌شوند. این بی‌‌ادبی است. قساوت قلب می‌‌آورد. مشکلات می‌‌آورد. این نفهمی ها گرفتاری می‌‌آورد. حالا چرا بحث منافقین مهم است؟ برای این که در اسلام، هیچ فرقه‌‌ای خطرناکتر از منافقین برای دین خدا، انبیاء و اهل بیت نداشته ایم. امام امت (ره) فرمود: من از خارج خیالم راحت است. آن که خطرناک است داخل است. یعنی نفاق که الان کشور ما بسیار به آن آلوده شده است. قا/226 جهنم/نفاق

صوت

1 - منافقین چه ویژگی هایی دارند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11913
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2020
| |
«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 536؛ 1399/06/06

«معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

بناها وساختمان ها وکاخ های بسیار بزرگ و مجللی بر روی کره زمین وجود دارد. ولی این بناها هر اندازه با شکوه و بزرگ و از نظر زیبائی بی نظیر باشند، نمی توانند با کاخ ها و ساختمان های بسیار زیبائی که برای سکونت و آرامش مومنین در بهشت بنا شده، قابل مقایسه باشند. در بهشت چنان کاخ های مجلل و باشکوهی ساخته شده که چشم ها با دیدن عظمت و زیبائی آنها خیره می شود، قصرهائی که مومن وقتی داخل آن می شود، به آرامش روحی و آسایش ابدی می رسد. امروز می‌‌خواهیم راجع به ساختمان بهشت صحبت کنیم.

انسان از آن جهت که یک بُعد مادی دارد، با اشیاء ارتباط دارد. پس اشیاء، بوها، رنگ ها، مزه‌‌ها، طعم‌‌ها و... بخشی از ارتباطات انسان را تشکیل می‌‌دهند و نوع تأثیرگذاری هر یک از آنها در انسان متفاوت است. یکی از عواملی مادی که با انسان در ارتباط است، «معماری» است. بنای یک ساختمان یا مکانی که انسان در آن زندگی می‌‌کند، با روح او تعامل دارد. اینطور نیست که انسان در هر ساختمانی یا در هر بنایی آرامش داشته باشد و لذت ببرد یا حس‌‌های خوب معنوی داشته باشد. بخشی از تمدن نوین اسلامی که در راه تشکیل آن هستیم و مأموریت تشکیل آن را هم داریم، بحث معماری است که شهرسازی مسلمین، مساجد، ساختمان‌‌ها، حسینیه‌‌ها، خانه‌‌ها، شهرها باید چگونه باشد. آنچه که ما الان می‌‌بینیم، تحت تأثیر تمدن غربی است. یعنی تمدنی که به انسان به چشم یک موجود موقت مادی نگاه می‌‌کند و اساساً با بخش انسانی او سر و کار ندارد و ساختمان‌‌ها هم پیرو این نوع تمدن و این نوع نگاه به انسان ساخته می‌‌شوند. این یادتان نرود به عنوان یک اصل که هر تمدنی ریشه و پایه‌‌اش براساس نوع انسان‌‌شناسی است که آن تمدن دارد. یعنی نوع نگاهی که به انسان دارد، در معماری، پزشکی، مهندسی، موسیقی، هنر و در رشته‌‌های مختلف ظهور پیدا می‌‌کند. وقتی که نگاه به انسان نگاه مدرنیته و غربی باشد، تمدن یا معماری و شهرسازی که ساخته می‌‌شود، همین است که می‌‌بینید. بلندمرتبه‌‌سازی و برج‌‌سازی و ساختمان‌‌هایی که در شهر خودمان پر است و می‌‌بینید. شهرهایی که خفه‌‌کننده هستند، روح ندارند، مثل زندان می‌‌مانند، قلب انسان در آن می‌‌گیرد. با اینکه ساختمان ها ظاهراً خیلی بلند و شیک هستند، ولی انسان وقتی که در آن راه می‌‌رود، هیچ احساس امنیت و آرامش و ارتباطی که باید با اصل خودش داشته باشد، در آنها نمی‌‌گیرد. اینها ساختمان‌‌هایی هستند که در آن، تجاوز به طبیعت صورت گرفته است. معماری اسلامی، جلوه گاه شادی و آرامش فطری است «طبیعت» اصل انسان است. انسان به هر حال موجودی است که حداقل با دو عامل در طبیعت ارتباط وجودی دارد: یکی آب و دیگری خاک. علتش هم این است که جنس انسان از آب است. برای همین فرمود: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ[1]= و از آب هر چیز زنده‌ای را آفریدیم». یعنی انسان با آب یک احساس حیات و رابطه وجودی دارد که با هیچ چیز دیگری ندارد. خاک هم همینطور است. خاک هم انسان را یاد اصل خودش می‌‌اندازد. در مورد خاک هم فرمود: «خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ[2]= او را از خاک ساخت». پس موجودی که مرکب نفسش از آب و خاک است، وقتی که با چیزهایی که با آن رابطه وجودی دارد ارتباط می‌‌گیرد، حس خوبی به او دست می‌‌دهد. این حس، مثل همان حسی است که ما با پدر و مادریم که ریشه ما هستند. بچه چطور برای پدر و مادرش یک معنای دیگری دارد تا با بچه‌‌های دیگر؟ یا بچه چطور با پدر و مادرش، پدربزرگ و مادربزرگش یک حسی دارد که با آدم‌های دیگر پیدا نمی‌‌کند؟ علتش این است که اصل و ریشه‌‌ی این بچه هستند. از این رو، وقتی انسان در ساختمان به طبیعت انسان، یعنی به آب و خاک تجاوز می‌‌کند، می‌‌بینید که با آن ساختمان‌‌ها نمی‌‌تواند خیلی حس بگیرد. چون تحت فرهنگ مدرنیته مجبور است در آن ساختمان زندگی می‌‌کند. همینطور که ما مجبور هستیم در خیلی از ساختمان‌‌هایی که تجانسی با روح و اصل ما ندارند زندگی بکنیم. اما ساختمانی که در آن تعدی به طبیعت نشده، بلکه تحول در آن پیدا شده، انسان در این ساختمان ها احساس خوبی دارد. اگر شما بروید به مساجدی که با معماری اسلامی ساخته شده و تجاوز و تعدی به طبیعت در آن مساجد نیست. مثلاً تیرآهن یا سیمان در ساختمان آن وجود ندارد، متوجه می شوید که حس خوبی دارید. اما وقتی به مساجدی می روید که با روح انسان تجانسی ندارند، می بینید که انسان نمی‌‌تواند در آن خیلی حس بگیرد. انسان نمی تواند آن حسی که باید با اصل و ریشه خودش بگیرد را داشته باشد. چون تغییرات در مصالح و ساختمان آن صورت گرفته است. مثلا سیمان با اصل و ریشه ی انسان ارتباط ندارد. حالا وقتی که شما به اصفهان، یزد یا کرمان بروید. می بینید ساختمان هایی که در آن تیرآهن به کار برده نشده و ساختمان های خشت و گلی هستند، یعنی آجرشان را به صورت خشتی ساخته اند، یا نماهایی که با خشت و گل درست شده اند، شما در این ساختمان ها یک حس زیبا و قشنگی دارید. متاسفانه از این معماری فطرت‌‌گرایانه خیلی جدا شده ایم. این مدرنیته بلایی سر ما آورده که در تمام جنبه‌‌ها همه چیزمان را می‌‌بازیم و اصلاً دیگر طبیعی زندگی نمی‌‌کنیم. برای همین است که عمرها کوتاه و بی‌‌برکت شده و می بینیم که در جوانی شخص مریضی هایی مثل سرطان و آلزایمر و... می‌‌گیرد و می میرد. همه اینها به این خاطر است که با طبیعت ارتباط نداریم و به طبیعت تجاوز کرده ایم و این تجاوز، روی خودمان تأثیر منفی می‌‌گذارد. ساختمان بهشت چگونه ساختمانی است؟ در معماری بهشت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ أَحاطَ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ ثُمَّ شقَّقَ فِیهَا الأَنهارَ وَ غَرَسَ فِیهَا الأَشجارَ فَلَمّا نَظَرَتِ المَلائِكَةُ إِلى حُسنِها وَ ظَهرِها قالَت طُوبى لَكَ مَنازِلَ المُلُوكِ= خداى عز و جل دیوار بهشت را با خشتى از طلا و خشتى از نقره ساخت. سپس جویبارهایى را از دل آن، درآورد و درختكارى كرد. چون فرشتگان، زیبایى و خرّمىِ آن را دیدند، گفتند: خوشا به حالت در میان منزلگاه هاى پادشاهان». معماری بهشت کار خداست. خدا با شناختی که از بنده‌‌اش دارد، می‌‌خواهد بنده‌‌اش را مورد احترام قرار بدهد. خدا آنقدر مهربان است و بنده‌‌اش را دوست دارد که او را طوری خلق کرده که در جایی مثل دنیا، انسان اگر یک نان گندم، جو و آبی بخورد، با همین غذای ساده، زنده می‌‌ماند و سال‌های سال می‌‌تواند زندگی کند. خدا در این عالم طبیعت و عالم کوچک دنیا، هزاران نوع برای بشر غذا و خوراکی و چیزهای دیگر طراحی کرده که آدم هر وقت می‌‌بیند، حیرت‌‌زده می‌‌شود؛ اما ما آنقدر در ناخودمان غرق هستیم که حواسمان نیست خدا با ما چه کار دارد می‌‌کند. ممکن است شما در ساختمانی زندگی کنید که معماری اش زیبا باشد، اما شاداب نیستید، مرده اید. چون در آن سیمان، آهن و سرامیک وجود دارد. از این رو، نمی‌‌توانید با آن ارتباط بگیرید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ رَاغِبِینَ‏ لَا مَحَالَةَ فَارْغَبُوا فِی‏ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ‏[3]= همانا اگر قرار است شیفته شوید، پس شیفتۀ بهشت شوید که پهناى آن، زمین و آسمان است». یعنی اگر قرار است نفس‌‌چرانی کنید و به این چیزها رغبت داشته باشید، لااقل سراغ آن بهشتی بروید که به اندازه همه آسمانها و زمین است. خواستگار آن بهشت باشید و دل به آن بهشت بدهید. آن معماری که خدا برایتان می‌‌خواهد یک معماری 99% آن که بهتر است. پس نیا به خاطر معماری یک درصدی که حالا اگر یک ذره جابه‌‌جا بشود، اعصاب شوهرت را خرد کنی که پول ندارد. الان گرفتاری دارد، وام دارد و نمی‌‌تواند منزل مناسبی تهیه کند و تو اصرار کنی که باید حتماً اینجای خانه را عوض بکنی، یا اعصاب خودت را خراب بکنی که من خانه ای می‌‌خواهم که اینطوری باشد. فرش باید اینطوری باشد. آن را عوض کن. این را عوض کن. باید اینطور ببینی که دنیا جای گذر است. مواظب باشید که تن دادن به زیبایی ها و معماری‌‌های طبیعت‌‌گرایانه، شما را از آن معماری و ساختمان‌‌های بهشتی محروم نکند. اگر در دنیا توانستی یا امکاناتی برایت وجود داشت که ساختمانی بسازی، یک ساختمان فطرت‌‌گرایانه بساز. اشکالی هم ندارد. اما حواسمان باشد که به خاطر ساختمان دنیا، ساختمان آخرت و بهشت را از دست ندهیم. بعد از رفتن از دنیا، همین که آدم آن بهشت را می‌‌بیند، می‌‌فهمد که دنیا را باخته است و از آن بهشت ابدی محروم شده است. در فرمایش دیگری، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إنَّ حائِطَ الجنَّةِ لَبِنَةً مِن ذهبٍ ولبنةً مِن فِضَةٍ  وَ قاعُ الجَنَّةِ ذَهَب وَرُضاضُها اللُّؤلُّؤُوَطِینُها مِسكٌ وَتُرابُها الزَّعفَرانُ وَخلالُ ذَلِكَ سِدرٌ مَخضُودٌ وَطَلحٌ مَنضُودٌ وَظِلٌّ مَمدُودٌ وَماءٌ مَسكُوبٌ = دیوار بهشت، یك خشتش از طلاست و خشت دیگرش از نقره، دشت بهشت، طلاست و خُرده سنگ هایش، مروارید است و گِل آن، مُشك، و خاكش زعفران است و در آن، درختان كُنار بى خار است و نیز درخت هاى موز با میوه هاى خوشه خوشه بر هم چیده شده و سایه اى گسترده و پایدار و آبى ریزان وجود دارد». مؤمن کاخ‌های متعددی در بهشت دارد. کاخ‌های بزرگ که هر کدامش از این دنیا بزرگتر است. بهشت، دشت دارد، تپه دارد، کوه دارد، جزیره دارد، دریا دارد، این دشت بهشت از طلا است. این چیزی که در اینجا می‌‌بینیم، یک ظهور و جلوه ی یک چند میلیاردم خاک و طلای آنجاست. زعفرانی که ما می‌‌گوییم با زعفران آنجا فرق دارد. اینجا همین زعفرانش کلی دلبری می‌‌کند، رنگش و بویش و خاصیتش. گلهای اینجا هم با همه ی زیبایی هایش، قابل مقایسه با گلهای بهشتی نیست. حالا شما یک ضریب چند میلیاردی و یک ضریب بینهایت روی آن بگذارید و ببینید قرار است آنجا این گُل چه بشود، این خاک چه بشود. «مخضود» یعنی بدون تیغ و خار که دست را نمی‌‌برد. با آن شکل قشنگی که درخت سدر و کُنار دارد که آدم را مست می‌‌کند. در قیامت یکی از شکنجه‌‌های انسان این است که بهشت خودش را می‌‌بیند، ولی نمی‌‌تواند از آن استفاده کند.  بادیدن بهشت، حیرت او را برمی‌‌دارد و حسرت او را آتش می‌‌زند و خاکسترش می کند. مطالعه روی ساختمان بهشت، گُلها و زمین بهشت، آدم را آرام می‌‌کند. حرص و هیجان‌‌های جهنمی، کینه، بددلی، دعوا و درگیری، حساسیت و زودرنجی و رقابت حس های خوب بهشتی را از آدم می‌‌گیرد. چون رقابت احمقانه‌‌ترین کار دنیاست. وقتی رقابت می‌‌کنی، سهم خودت را در بهشت از دست می‌‌دهی. پس برای چه رقابت می‌‌کنی؟ چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                          از تو چیزی در نهان خواهند برد بهشت/ساختمان و معماری بهشت پی نوشت: [1] . سوره انبیاء/ آیه 30. [2] . سوره آل عمران/ آیه 59. [3] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص258. قا/224

صوت

1 - «معماری» هر تمدن برگرفته از نوع انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11900
زمان انتشار: 26 اوت 2020
| |
منافق برادر کافر است

خانواده آسمانی جلسه535؛ 1399/05/30

منافق برادر کافر است

در مقیاس جهانی، منافقین در امت اسلام برادران کفاری هستند که در قالب مسیحیت و یهودیت و کتاب های دیگر با جوامع اسلامی دشمنی می‌کنند.

امروز می‌خواهیم خصوصیات و اخلاقیات منافقین در قرآن کریم را بیان کنیم. قرآن همیشه تازه است. امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «فَهُوَ فی کُلِّ زمانٍ جَدیدٌ[1]= قرآن در هر زمانی جدید است». وقتی مطالعه‌اش می‌کنید، انگار آیات برای همین امروز نازل شده اند. ما باید در هر زمانی بتوانیم از این آیات استفاده کنیم. ببینیم وضعیت الان مان چگونه است؟ آیاتی که در این جلسه برای شما انتخاب کردم، از سوره مبارک حشر از آیه 11 الی 16 است که راجع به این معضل بزرگ جوامع اسلامی سخن می‌گوید. «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ= آیا کسانی را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ که به برادران کافرشان از اهل کتاب می گویند: اگر شما را [از خانه و دیارتان] بیرون کردند، ما هم قطعاً با شما بیرون می آییم، و هرگز فرمان کسی را بر ضد شما اطاعت نمی کنیم، و اگر با شما جنگیدند، همانا شما را یاری می کنیم. و خدا گواهی می دهد که آنان دروغگویند». نکته خیلی مهم این است که خداوند منافقین را از یک خاندان حساب کرده. یعنی درست است که در قرآن تقسیم‌بندی «منافق، کافر و مشرک» داریم، اما اینها همه از خاندان کفر هستند. با این وصف که منافق هم هستند. روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را در قرآن خوب دقت کنید. اینها آیاتی هستند که اگر کسی اینها را نداند، نمی‌تواند بگوید من جامعه‌شناس هستم و می‌توانم جامعه را بشناسم، آن هم جامعه جهانی را. مقیاس این آیات، مقیاس جهانی است. در مقیاس جهانی، منافقین در امت اسلام، برادران کفاری هستند که در قالب مسیحیت و یهودیت و کتاب های دیگر با جوامع اسلامی دشمنی می‌کنند. خوب دقت کنید که خدا چگونه اخوت را با اعتقادات گره زده است؟ می فرماید:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[2]= در حقیقت مؤمنان با هم برادرند». مؤمنون می‌خواهد سفیدپوست، سیاه‌پوست، ایرانی، آمریکایی، آفریقایی باشد. اگر یک جایی مؤمن هست، اینها همه با هم برادرند. روان‌شناسی را دقت کنید که چقدر دقیق و تخصصی است. کفار هم همینطور هستند: «الکفر ملة واحدة= کفر ملت واحده هستند»، می‌خواهد منافقین باشند در قالب افراد روحانی، انقلابی، مسجدی، هیئتی، مذهبی، یا می‌خواهد فاسق باشد. وقتی که این نفاق را دارند، برادران کفار محسوب می‌شوند. این آیه خیلی دقیق است. به آن توجه کنید. ما این را به شدت در این40 سال انقلاب اسلامی این وحدت و برادری را بین منافقین خودمان با دشمن دیدیم. امام (رحمه الله) می‌فرمود که من از خارج نگران انقلاب نیستم، اما نگرانی من مربوط به داخل است. یعنی مشکل همیشه همین است. ما در 40 سال انقلاب، زیاد دیدیم آنجایی که به مصالح منافقان نبود و سریع از صحنه خارج می‌شوند. یادمان نرفته که چطور مجلس را به تعطیلی می‌کشاندند و چطور منافقین در مجلس شورای اسلامی تحصن راه می‌انداختند و جالب است که رهبر انقلاب اسم آنها را منافقین جدید نام گذاشت. ترس منافق از مومن، بیش از ترس از خداست در آیه 12 و 13 سوره حشر می فرماید:«لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا یَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ* لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ = اگر [کافران از اهل کتاب را] بیرون کنند با آنان بیرون نمی روند، و اگر با آنان بجنگند آنان را یاری نمی دهند، و اگر یاری دهند، در گرماگرم جنگ پشت کنان می گریزند. سپس [کافران اهل کتاب] یاری نمی شوند* [آری منافقان، کافران از اهل کتاب را در گرماگرم جنگ به هنگام خطر رها می کنند و می گریزند؛ زیرا] ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی هستند که [حقایق را به خاطر کوردلی] نمی فهمند». روان‌شناسی منافقین را دقت کنید. علامت آدم منافق این چنین است.«لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ»؛ منافقین از شما مسلمان ها و حزب‌اللهی‌ها بیشتر از خدا می‌ترسند و چون می‌ترسند جنگ را رها می‌کنند و پای کار نیستند. منافقین در این 40سال خیلی حرف زدند، اما هیچ وقت وسط میدان نیامدند. چرا منافقین از مومن بیشتر از خدا می‌ترسند؟ چون آنها فهم ندارند «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایَفْقَهُونَ». کسی که از بندگان خدا بیشتر از خدا می‌ترسد ممکن است منافق هم نباشد، اما فهم و آگاهی ندارد که از بندگان خدا خجالت می‌کشد، ولی از خدا خجالت نمی‌کشد. در مقابل این منافقین مومنین و متقین هستند که حضرت علی (علیه السّلام) در شأن آنان می‌گوید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ= خداوند در باطنشان بزرگ، و غیر او در دیدگان شان كوچك است». خدا در نفس اینها عظمت پیدا کرده و غیر از خدا هیچ کس عظمت در دل اینها ندارد. در چشم اینها هر کسی غیر از خدا کوچک است و از هیچ کس حساب نمی‌برند و از هیچ کس نمی‌ترسند. فقط از خدا می‌ترسند و فقط خدا در وجودشان عظمت دارد. این به معنی تفقه است. تفقه اگر آمد، یعنی انسان به معرفت و آگاهی عمیق رسیده است و همه چیز را دقیقاً همانطور که هست، می‌بیند.   ما اگر سر نماز یا در دعا حواسمان به بندگان خداست، برای این است که در ما تفقه کم است. خدای به این عظمت داریم، اما نمی‌توانیم به او توکل کنم. می‌گوییم: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» اما این کار را نمی‌کنیم. وقتی که می‌خواهیم در راه خدا انفاق کنیم و صدقه بدهیم، با این که خدا قول داده بین یک تا ۷۰۰ برابر به ما برمی‌گرداند. یعنی دست ما خالی نمی‌شود، اما باز هم می‌ترسیم. فقط مؤمنین حقیقی هستند که وقتی می‌خواهند انفاق کنند، در انفاق شجاعت و توکل دارند، در بذل جانشان صداقت دارند، در فرستادن بچه‌ها و همسران و برادرانشان به جبهه صداقت دارند. اما منافقین، اهل جنگ نیستند و اگر هم باشند، ترسو هستند و از رودر رو شدن با مومنین خیلی می‌ترسند. «لَایُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا»، منافقین نمی‌توانند به جنگ با شما بیایند. در عملیات مرصاد دیدید که رؤسا همه جاهای امن ماندند و افراد دم ‌دستی‌شان را فرستادند. خودشان هرگز وسط نمی‌آیند. امروز هم ما مرجع انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی داریم. علما و روحانیونی داریم که هم‌پیمان با آمریکا هستند. روحانیونی داریم که با بوش و ترامپ عکس می‌گیرند و افتخار هم می‌کنند. روحانیونی داریم که به ادعای دروغین مرجعیت، با دیپلمات های غربی جلسات آن چنانی علیه اسلام و تشیع و نظام دارند. اینها هیچ وقت خودشان وسط نیستند. طرفداران احمق‌شان را که شعور ندارند، وسط می‌اندازند. در قضیه فتنه‌های سال های انقلاب و فتنه‌هایی که اخیراً شد، رؤسا هیچ کدام وسط نیامدند. خدا آیاتی مثل «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا» را برای امروز ما گفته تا اینها را بفهمیم. حالا این منافقین در سطح کلانش در کل کشورهای اسلامی وجود دارد. مثلاً آل سعود یک مظهر بزرگ از نفاق است. یعنی هیچ ایمانی به اسلام و رسول الله ندارند، اما شما نگاه کنید چه تظاهراتی دارند. آل سعود دقیقاً برادر اسرائیل و استکبار است. کمک مالی به آنها می‌کنند. همه گونه امکانات به آنها می‌دهند و از طرف آنها جنگ نیابتی می‌کنند بر ضد شیعیان و مسلمانها. بیماری نفاق یک بیماری بدتر از کرونا، شایع‌تر از کرونا، و قدیمی‌تر و ماندگارتر و پرسابقه‌تر از این چیزها است و همیشه بوده است. منانفق اهل تعقل نیست «لَا یُقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ= همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی‌جنگند، مگر در آبادی‌هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می‌ترسند]، آنان را متحد و همدست می‌پنداری، در حالی که دل‌هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقّل نمی‌کنند». «إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ» یعنی اینها نمی‌آیند که با شما بجنگند، مگر اینکه در یک استحکاماتی باشند که بدانند آسیبی به آنها نمی‌رسد. یک نمونه اش این است که می‌دانید، عده زیادی از اساتید دانشگاه و روحانیون کشورمان فرار کردند و رفتند، امّا وقتی که رفتند در دژ استکبار، به‌راحتی با هم هم‌صدا می‌شوند و همگی با هم جلسه و میزگرد می‌گذارند، اما وقتی کنار شما هستند همه با هم یک جا وسط نمی‌آیند. «بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ» اینها نزد خودشان آدم های قَدَر و شجاع و مبارزی هستند. یعنی هر کسی برای خودش یک ژست مبارز و سابقه‌دار بودن و ابهت و جنگی دارد، امّا این «بینهم» یعنی فقط بین خودشان اینطور هستند. یعنی تا نزد خودشان هستند، رجزخوانی‌شان به عنوان یک آدم پهلوان و قَدَر زیاد است. منافقین اینطوری رجزخوانی خیلی دارند. «تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا» یعنی وقتی که به منافقین نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید که همه اینها با هم هستند و همه با هم همدل هستند. همه آنها یک ید واحد هستند که در همه مراحل، از همدیگر پشتیبانی می‌کنند. مثلا در انتخابات و فتنه‌ها دیدید که وقتی می‌آیند، آدم با تعجب فکر می‌کند که ما با یک جبهه و جمعیت کاملاً متحد و پشت هم روبرو هستیم، اما «وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ» دل هایشان پراکنده است. دیدید چطوری آبروی همدیگر را می‌بردند، حتی در روزنامه‌ها و مطبوعات و اظهارنظرهای خودشان به هم می تاختند. این برای آن است که: جان گرگان و سگان از هم جداست                                       متحد جان های مردان خداست حالا چرا این گونه هستند؟ چون منافقین عقل ندارند: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَایَعْقِلُونَ»، نمی‌توانند تعقل کنند. بنابراین، حتی اگر یک گروه از اینها پیشرفت هایی هم بکند و بناهایی بگذارد، یک گروه دیگری از خودشان، این بناها را خراب می‌کنند و زیر سؤال می‌برند. منافقین همانند شیطان به دنبال عبور از خط قرمزها هستند در آیه 15 سوره حشر می فرماید: «كَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ= مثل حال اینان مانند همان قوم کافر پیشین است که (در دنیا) بدین زودی کیفر کردارشان را چشیدند و (در قیامت) هم عذاب دردناک بر آنها مهیّاست»، این گروه از منافقین، مثل همین قبلی های خودشان هستند که همین نزدیکی‌ها هستند. یعنی یک دوره قبل از خودشان، می‌گوید اینها مثل گذشتگان خودشان هستند که طعم تلخ کار خودشان را چشیدند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» برای اینها یک عذاب بسیار دردناکی وجود دارد. در ادامه آیه می فرماید: «كَمَثَلِ الشَّیْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ= (این منافقان) در مثل مانند شیطانند که انسان را گفت: به خدا کافر شو، پس از آنکه آدمی کافر شد بدو گوید: از تو بیزارم، که من از (عقاب) پروردگار عالمیان سخت می‌ترسم» کار منافقین مثل شیطان است که به انسان می‌گوید: تو کافر شو، من همه کارهایت را انجام می‌دهم، تو از دین بیرون بیا، تو حجابت را کنار بگذار، نمی‌خواهد مثل بقیه باشی، تو نمازت را رها کن. شیطان این گونه وعده می‌دهد. روز قیامت هم قرآن از قول شیطان می‌گوید که «وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ= وعده کردم اما خلف وعده کردم». بعد می گوید من قدرتی بر شما نداشتم که بخواهم شما را وادارتان بکنم به اینکه کافر بشوید. «فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ = » من را ملامت نکنید. خودتان را ملامت کنید. بعد شیطان همانجا این را می‌گوید که من از خدا می‌ترسم. من مثل شما نیستم. «قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» خدا می‌خواهد بگوید که شیطان از اینها اعلام برائت می‌کند و می‌گوید شما خدا را که حق بود ، رها کردید و منی که به شما یک عالم وعده‌های دروغ می‌گفتم و هیچ کدام از وعده‌هایم را عمل نمی‌کردم، به من می‌چسبیدید، من از شما متنفرم. بیشتر اوقات آدم ها دوست دارند یک کسی وسوسه‌شان کند یا تحریک شان کند تا از آن استقبال ‌کنند، حتی گاهی خودشان می‌روند پیش کسانی یا جاهایی که وسوسه بشوند. از این رو، دوستان و رفقایی انتخاب می‌کنند، مشاورینی انتخاب می‌کنند که باب میل آنها مشاوره بدهد. مثلا مشاورینی که از ایران رفتند، الآن به دشمنان ما مشاوره می‌دهند. اینها اینجا سابقه دارند. هر کدام 10 یا20 سال سابقه دارند. بعضی از آنها سابقه زندان رفتن و انقلابی دارند. می‌گویند ما مشاور هستیم و ما به شما مشاوره می‌دهیم. مثلاً اگر این کار را بکنید و سه ماه بعد، این کار را بکنید، تا ۶ ماه بعد ایران نابود شده است. ما باید درس بگیریم که یک شیطانی وجود دارد که ما را به انجام کارهای ناشایست و حتی به کفر وسوسه می‌کند و رهایمان نمی‌کند. شریفه ی «إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ» یک قاعده به دست شما می‌دهد و این قاعده خیلی مهم است. مؤمن به خوف و درک عظمت و خوف عاقلانه و مؤمنانه احتیاج دارد. این خوف مؤمنانه باعث می‌شود مؤمن حریم‌دار و قوی باشد و آسیب نبیند یا کمتر آسیب ببیند. چطور می‌شود انسان این خوف را در دلش ایجاد کند؟ این خشوع و ترس مثبت، نه ترس منفی، این خشوع یعنی درک عظمت، کجا سراغ انسان می‌آید و چطور می شود آن را درک کرد؟ شیطان راهنمایی می‌کند. می‌گوید من با رب العالمین سروکار دارم. شما به این عالم دنیا نگاه کنید. چقدر عظمت بی‌پایان دارد. عالمی به نام برزخ وجود دارد که بینهایت از اینجا بزرگتر  است. بعد الله که رب العالمین است، تمام این مجموعه را اداره می‌کند. این الله کیست؟ الحمدلله رب العالمین به چه معناست؟ آنهایی که وقت دارند باید سحرها، روزهای خلوت و تعطیلات تمرین کنند و روی کلمه «رب العالمین» فکر کنید. اگر «الحمدلله رب العالمین» را بفهمی، به مقام حیرت می رسی فهم «الحمدلله رب العالمین»، یکی از بهترین شراب های انسانی را به ذائقه انسان می‌رساند که نام آن حیرت است. حیرت خیلی عظمت دارد. خوش به حال کسی که در طول روز حداقل یک دقیقه حیرت را تجربه کند و این حیرت را دائم تمرین و زیادش کند. اگر حیرت سراغ انسان بیاید، انسان خیلی اوج می‌گیرد. همه بدبختی ما این است که حجاب عادت داریم و این حجاب عادت مانع حیرت می‌شود. اگر انسان بتواند در اول نماز، «الحمدلله رب العالمین» را برای خودش حل کند، به خصوص زمانی که خودش به تنهایی نماز می‌خواند، بقیه نماز مثل زیپی است که اگر پایین آن را خوب جا بیاندازید، وقتی که می‌کشید، اگر هزار متر هم باشد، همه دنده ها در همدیگر جا می‌افتند.یعنی اگر  «الحمدلله رب العالمین» برایت جا افتاد، همه چیز تا آخر نماز خوب جلو می‌رود و خوش نتیجه است. مهمترین نتیجه اش هم «حیرت» است. درک عظمت اگر آمد، انسان بیمه می‌شود. ما مشکلمان فهم این عظمت است. مشکلمان این است که ما به همه چیز عادی نگاه می‌کنیم و نگاه درست و حیرت برانگیز نداریم. از این رو، کنار مظاهر بینهایت عظمت، کور و حقیر زندگی می‌کنیم و از چیزی حیرت نمی کنیم. اگر کسی درک عظمت خدا را کرد، به عظمت خودش هم پی می‌برد و از آن حیرت می کند. آن موقع است که می‌فهمد حیف است که بد زندگی کند و دچار خاله‌بازی زندگی بشود. این را قشنگ می‌فهمد که حیف است استعدادش را تلف کند. اگر عظمت خودمان را پیدا کنیم، خیلی شیرین و قوی و شاد و عالی زندگی می کنیم. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . مجلسی، بحار الأنوار، ج ۹۲، ص۱۵، ح۸. [2] . سوره حجرات، آیه 10. قا/221

صوت

1 - منافق برادر کافر است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11816
زمان انتشار: 20 ژولیه 2020
| |
زمین بهشت چگونه است؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 534 ؛ 26 /4/ 1399

زمین بهشت چگونه است؟

قرآن برای این که وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند، آن را به پهنه آسمان‎ها و زمین تشبیه کرده است و معصومین ویژگی های این بهشت را برای ما ترسیم کرده اند.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف زمین بهشت می‌فرماید:«أَرْضُ الْجنَّةِ بَیْضَاءُ عَرْصَتُهَا صُخُورُ الْكَافُورِ وَقَدْ أَحَاطَ بِهِ المِسْكُ= زمین بهشت سفید و میدان‌گاه آن از صخره‌های کافور است. مُشك به سان تپّه هاى شن آن را در میان گرفته است». رنگ سفید یک رنگ ساده‌ای است، ولی وقتی که به طیف‌های سفید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چقدر این طیف‌ها متنوع هستند. مثلا سفیدی ماشین یا سفیدی یخچال یا سفیدی اجاق گاز. همه سفید هستند. اما سفیدی زمین بهشت، سفید زمینی نیست. سفیدی های دنیا قطره‌ای از آن اقیانوس است. «مسک» یا مُشک چیست؟ در اینجا یک تعریفی از آن داریم، ولی آن بویی که در بهشت است، خیلی با بویی که دنیا دارد، متفاوت است. حضرت تشبیه می‌کند یک امر آنجایی را با چیزهایی که در اینجا می‌توانیم بفهمیم. وگرنه حقیقت بسیار بالاتر از این حرفهاست. «أَنْهَارٌ مُطَّرِدَةٌ= و جویبارهای بسیار در آن روانند»، صداهای جویبار در آنجا با صدای اینجا بسیار فرق دارد. چون صدای آب بهشت، درمان روح انسان است. «فَیَجْتَمِعُ فیِهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ أَدْنَاهُمْ وَآخِرُهُمْ فَیَتَعارَفُونَ= بهشتیان از دور و نزدیك در آنجا گِرد هم مى‌آیند و با یكدیگر آشنا مى‌شوند». پس اینجا یک پاتوق عمومی است. یک جایی است که بهشتیان می‌توانند در آنجا جمع بشوند و قرارهایشان را بگذارند. جالب است که می‌گوید اینها قرار ملاقا‌ت‌هایشان و بحث‌های آشنایی‌شان در این بهشت انجام می دهند. یک عده از بهشتیان در آنجا جمع می‌شوند و از دور و نزدیک با هم در بهشت آشنا می‌شوند. بهشتیان در آنجا همدیگر را پیدا می‌کنند و قرار ملاقات‌هایشان در آنجاست. حالا در این موقعیتی که این همه زیبایی و صفا و لذت وجود دارد و بهشتیان خیال شان راحت است که همیشه در این بهشت هستند، خدا می‌آید در لذت بهشتی‌ها دخالت می‌‌کند و فاز لذت بهشتیان را بالا می‌برد، چه اتفاقی می‌افتد؟ حضرت، در ادامه روایت می‌فرماید:«فَیَبْعَثُ اللهُ رِیحَ الرّحمَةِ فَتَهِیجُ عَلَیْهِمْ رِیحُ المِسْكِ= سپس خداوند بادِ رحمت را مى‌وزاند و بوى مُشك در آنان مى‌پیچد». یک بوی فوق‌العاده زیبایی در بهشت می‌پیچد. «فَیَرْجِعُ الرَّجُلُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَدِ ازْدَادَ حُسْنا وَطِیبا، فَتَقُولُ لَهُ لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدی وَأَنَا بِكَ مُعْجِبَةٌ وَأَنَا بِكَ الآنَ أَشَدُّ إعْجَابا[1]= آنگاه مرد درحالى‌كه بسى زیباتر و خوش بوتر گشته است، به نزد همسر خویش بازمى‌گردد و همسرش به او مى گوید: از نزد من كه رفتى، برایم خواستنى بودى و اكنون بسى خواستنى‌تر شده‌اى». خدا شهید دستغیب را رحمت کند. ایشان می‌فرمود: باید رفت و دید. خوش به حال آنها که آنجا رفتند و هستند و لذتش را می‌برند. در روایت دیگر، حضرت باقر (علیه‌السّلام) فرمودند: «أَرضُ الجَنَّةِ رُخامُها فِضَّةٌ وَتُرابُها الوَرسُ وَالزَّعفَرانُ  وكَنسُها المِسكُ ورَضراضُها الدُّرُّ وَالیاقُوتُ= زمین بهشت سنگ هاى مرمرش، نقره است و خاكش، وَرس (اسپَرَك) و زعفران است و خاكروبه اش، مُشك است و سنگ ریزه هایش، دُر و یاقوت اند». هر کدام از سنگهای بهشت برای انسان به نحوی دلبری می‌کند. حتی اگر از بوی زباله بهشت در دنیا بیاید، همه از شگفتی و زیبایی آن می‌میرند. چه برسد به نعمت های  بهشت. انسان‌ها خیلی خشن و بد زندگی می‌کنند. خیلی از افراد با غصه، حسادت، بی‌مهری، بی‌محبتی و تنگ‌نظری‌ برای خودشان جهنم ایجاد می‌کنند. فهم بشری از حقیقت شناخت بهشت و جهنم عاجز است از معصوم سؤال کردند که اگر بهشت هر کس به اندازه همه آسمانها و زمین است، سایر بهشت ها چگونه است یا کجاست؟ همچنین سؤال کردند که جهنم کجا قرار می‌گیرد؟ یا رابطه بهشت و جهنم چگونه است؟ قرآن کریم شرایط گفتگوی بهشتیان با جهنمیان را این گونه ترسیم می کند: به محض این که بهشتیان اراده می‌کنند کسی از جهنمیان را ببینند آگاه می‌شوند و او را در جهنم می‌بینند». « فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِی سَوَآءِ ٱلۡجَحِیمِ[2]= پس آگاه شود و او را در میان دوزخ ببیند». این نشان می‌دهد که اتصال و ارتباط بهشتیان و دوزخیان به یکدیگر خیلی نزدیک است. ما واقعاً فضای ابدیت را نمی‌شناسیم. آنچه که فعلاً از علم برخوردار هستیم، شناخت فضای عالم ماده و دنیاست. عالم متافیزیک هنوز برای ما شناخته شده نیست که در اندازه‌ها، زمان و ارتباطات به چه شکلی است؟ کما این که بشر تا چند قرن اخیر که امواج رادیویی را کشف و اختراع نکرده بود، نمی‌دانست که می‌توان همزمان ده ها هزار امواج را بدون دخالت همدیگر، برای نقاط مختلف جهان ارسال کرد. بهشت هم همین‌طور است. چیزهایی در آنجا وجود دارد که آنها را نمی‌فهمیم. علم دنیایی اجازه نمی‌دهد که بدانیم برزخ چیست، قیامت چیست، شرائط آنجا به چه شکل هست، چگونه بهشت‌ها با هم قاطی نمی‌شود، چطور بهشت هر یک نفر، به اندازه آسمان و زمین است و هر کس بهشت خودش را دارد؟ چطور انسان از بهشت خودش وارد بهشت انبیاء می‌شود؟ چطور از بهشت خودش وارد بهشت خدا می‌شود؟ چطور رفت و آمد می‌کند؟ درضمن، بهشتیان در زمین بهشت با هم تداخل دارند. هر وقت دلشان بخواهد همدیگر را ملاقات می‌کنند، هر وقت دلشان بخواهد با همدیگر رفت و آمد می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خیلی زیبا به سوال فوق جواب می‌دهد و می فرماید که این از مکنونات علم الهی است. بشر طاقت فهم این عوالم و اینطور چیزها را ندارد. قرآن در باره رابطه بهشت و جهنم می‌فرماید: «باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ[3]= باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود». رابطه باطن و ظاهر، مثل عالم دنیاست. فرض بفرمایید یک نفر کرونا گرفته و در حال زجر کشیدن است. یک نفر هم در کنارش کرونا ندارد. یا یکی کمردرد دارد، یا سردرد دارد، یا سرطان دارد، یا نابیناست، یا ناشنواست، در اینها یک نفر هم سالم است و از زندگی‌اش لذت می‌برد. بهشت و جهنم هم این گونه است. در یک فضا هستند. یک حریم است که عده‌ای در آنجا عذاب می‌کشند، چون با آن سنخیت ندارند و دستگاه ها و سیستم‌های مناسب بهشت را ندارند. یک عده هم لذت می‌برند. حریم‌ها کاملاً از هم جدایند و هیچ کس با دیگری قاطی نمی‌شود. بهشت را با معصومین (علیهم السلام) بشناسیم عده‌ای از معصومین (علیهم السلام) وقت گذاشتند راجع به معماری بهشت، دیوارها، ساختمان‌‌ها، خوراکی‌ها، حیوانات، زمینش، جویبارهایش، کوه هایش، جزیره‌هایش، رودخانه‌ها و درختانش توضیح دادند. آنها بیکار نبودند که این حرف ها را بزنند. یادگیری و فهم این مسائل برای حیات ما یک امر ضروری است تا جان مان را با آنها آرام کنیم و از فضای بهشت قدرت بگیریم. بهشت به انسان آرامش و ارتقاء می‌دهد. فکر کردن درباره بهشت به انسان صبوری می‌دهد و طهارت می‌‌آورد. لازم است که بهشت را بشناسیم و درباره اش صحبت کنیم و همچنین به دنبال این باشیم که مظاهر بهشت را در طبیعت بشناسیم تا به گونه‌ای با آن ارتباط برقرار کنیم که هر چیز زیبا و دل‌انگیزی که می‌بینیم، بتواند ما را به اصل خودش که بهشت است، منتقل کند. طبیعت و نظام خلقت قطره‌ای از آن اقیانوسی است که قرار است انسان به بهشت منتقل شود. به قول میرزا (رحمت الله) یک نمود از یک دهم میلیاردم از آنچه که در برزخ هست، نه در قیامت. قیامت داستانش خیلی فرق می‌کند. باز هم به قول میرزا برزخ نسبت به قیامت، خودش یک ده میلیاردم عصاره است. بنابراین، لازم است که راجع به اینها فکر کنیم و ساده از آنها رد نشویم. اهل بیت (علیهم السّلام) در بحرانی‌ ترین و تاریک‌ترین برهه‌های تاریخی وضع مردم، این معارف را در اختیار ما قرار دادند. ما نیز باید عرضه و سنخیت این را داشته باشیم که بتوانیم در مورد آنها فکر کنیم و لذت ببریم و خودمان را با اینها بسازیم. اگر برسیم می‌خواهیم راجع به ساختمان های بهشت صحبت بکنیم که آنجا ساختمان ها چگونه هستند؟ بهشت/زمین، جویبار پی نوشت: [1] . زکی الدین المنذری، الترغیب والترهیب : ج ۴ ص ۵۱۴. [2] . سوره صافات، آیه 55. [3] . سوره حدید، آیه 13. قا/268

صوت

1 - زمین بهشت چگونه است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed