www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11784
زمان انتشار: 13 ژولیه 2020
| |
«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 533؛ 1399/04/19

«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

نفاق یعنی چند چهره داشتن که خطرش بیشتر از دشمنان خارجی (کافر و مشرکین) است. چون با مخفی کردن کفر و کینه ی عمیق خود نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی، صدمات جبران‌ناپذیری را بر آن وارد ساختند.

بحث‌مان درباره ی موجبات دخول انسان به جهنم است. عرض شد که در گام اول، به عوامل اعتقادی این بحث پرداخته می شود و سپس به مسائل اخلاقی و اعمالی آن. یکی از عوامل بسیار مهم جهنمی شدن انسان، «نفاق» است. نفاق یعنی چندقطبی بودن، چند وجهی بودن، چند چهره داشتن. عده‌ای تظاهر به ایمان و باور به خدا دارند، اما در وجودشان اثری از آن ایمان و باور وجود ندارند. این صفت گاهی مربوط به حوزه ی اخلاق است، گاهی هم به عقائد یا اعمال ارتباط دارد. یعنی ما نفاق‌های عقیدتی، اخلاقی و عملی داریم. نفاق‌های اعتقادی به صورت‌های مختلف ظهور پیدا می‌کند. مثلا گاهی شخص هیچ اعتقادی به خدا ندارد، ولی می‌نماید که به خدا ایمان دارد، در حالی که در عمل به آن پایبند نیست. گاهی خدا را قبول دارد، ولی نسبت به پیامبر و نبوت اعتقادی ندارد. مثلاً می‌گوید: من فقط خدا را قبول دارم، اما کاری به پیامبر و امام ندارم. یعنی واقعا باوری به آنها ندارد. چنین کسی در اصل خدا را قبول ندارد که این‌طور می‌گوید. گاهی هم کسی پیامبر را قبول دارد، ولی اهل بیت را نمی‌پذیرد. گاهی هم آخرت و قیامت و معاد را قبول ندارد. این گونه افراد مثلا می‌گویند: کی رفته، کی دیده، جهنم و بهشت کجاست؟ گاهی هم خدا را دوست دارد، ولی صدها ایراد به خدا می گیرد و عدالتش  را زیر سوال می‌برد. از جمله نفاق‌های عملی  این است که شخص برای اهداف و مقاصد خودش در یک فضاهای باز نماز می‌خواند یا پایبند به رعایت حجاب نیست، ولی در جائی به خاطر هدفش آن را رعایت می‌کند. انسان دو دشمن داخلی و درونی دارد و سه دشمن خارجی. پس 5 مانع و دشمن دارد که با درگیری و غلبه بر آنها به اوج و درجات و قرب الهی می رسد. این در حالی است که اگر این دشمن‌ها نباشند، انسان رشدی نخواهد کرد. مثلا به کسی می گوید دکتر یا فوق تخصص. یعنی چند مرحله ی  «سیکل، کارشناسی، ارشد، دکترا، تخصص» را گذرانده تا به مرحله فوق تخصص رسیده است. خطر منافقان بیشتر از دشمنان خارجی است دشمنان خارج از انسان سه گروه هستند: کفار، منافقین و مشرکین. در بین این سه گروه، منافقین از همه بدتر هستند. دشمنان درونی انسان هم که شامل نفس و شیطان است، نفس از شیطان خطرناک‌تر و بدتر است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «بدترین دشمنان تو، نفس خود توست که همیشه همراه توست». اگر انسان به جای درگیری با چهار مورد دیگر، با خودش درگیر شود، آن 4مورد دیگر را راحت می‌تواند از بین ببرد. تمام شکست های انسان در مقابل کفار، منافقین و مشرکین به خاطر این است که انسان در درگیری با خودش شکست خورده است. در درگیری با کسی که بیش از هر کس دیگری دوست دارد، شکست می‌خورد. بعد از انقلاب اسلامی بیشترین گرفتاری، معضلات و حملات دشمنان خارجی به کشور، از سوی منافقین بوده است. نفوذی که منافقین در بخش‌های مختلف دستگاه‌ها داشته‌اند، باعث شده که زمینه برای فعالیت دشمن فراهم شود و مردم در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و... آسیب‌های جدی ببینند. منافقین در لباس دوست و سوابق انقلابی یا نظامی، هیچ وقت به عقیده خالص و ناب مردم و رهبران انقلاب پایبند نیستند و به کسانی که دشمنان خدا و امام زمان هستند، خدمت می کنند که متاسفانه در کشور ما این گونه افراد کم نیستند. چهره این گونه افراد در درگیری ها، جنگ و فتنه‌ها کاملا شناخته می‌شوند. عذاب مقیم، سرنوشت منافقین است در قرآن کریم آیات زیادی به این گروه اختصاص داده شده است. از جمله: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ[1]= خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ برای (کیفر) آن‌ها کافی است و خدا آن‌ها را لعن کرده و عذابی ابدی دارند». در قواعد تولد از دنیا به آخرت 6 نوع تولد داریم. همین‌طور از دنیا به آخرت هم 6 تولد داریم. یکی از تولدها، تولد ناقص و معلول بود. ناقص‌ها کسانی بودند که دست یا پا یا چشم ندارند. معلول ها کسانی بودند که با خودشان اضافه آورده اند. مثلاً دو صورت یا دو سر دارد. از دنیا به آخرت هم تولد ناقص و معلول مربوط به سه دسته ی کفار، منافقین و مشرکین هستند. در این آیه، خداوند به سرنوشت منافقین اشاره کرده که وعده به آتش جهنم داده است که هیچ وقت از این آتش نجات پیدا نمی کنند. همچنین آنها مورد لعنت خدا قرار می گیرند و از رحمت الهی دور هستند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ»، ممکن است کسانی در جهنم باشند و عذاب شان کم و زیاد شود، اما منافق عذابش هیچ وقت کم و قطع نمی‌شود که بخواهد حتی نفسی بکشد. «وَ یُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِكِینَ وَ الْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیرًا[2]= و نیز خدا مردان و زنان منافق و مشرکان را از عذاب کند که آن‌ها به خدا بد گمان بودند (و وعده فتح خدا را دروغ پنداشتند) در صورتی که (وعده خدا صدق است و) روزگار بد و هلاکت ابدی بر خود آنهاست و خدا بر آنان خشم و لعن کرد و جهنم را که بسیار بد منزلگاهی است برایشان مهیّا ساخت». در این آیه، منافقین به همراه مشرکین آمده است که هر دو گروه به خدا بدبین هستند. مثلاً به شخص می گوییم برو ازدواج کن یا فرزند بیاور که خیلی فضیلت دارد، ولی می گوید آینده چی! او به خاطر بدبینی به خدا و نداشتن اعتماد به خدا، نگران روزی همسر و فرزند است و از داشتن فرزند و بچه داری سرباز می زند. گاهی هم تنبلی و بی‌حوصلگی و سستی اعتقادشان باعث بدبینی به خدا شده. هر چه به او بگویی خدا بزرگ است و روزی رسان است، اما باور ندارد. کسانی که بچه‌دار نمی شوند، به اسلام و امام زمان (علیه‌السلام) خیانت می کنند. آمار شیعیان به شدت پائین می آید و به سمت پیری جمعیت می‌رود. چون شیعیان به مهمترین وظیفه شان متعهد نیستند و به یک بچه یا دو تا بسنده می کنند و برای خودشان توجیه و بهانه های مختلف می آورند. پس مراقب باشیم که نفاق بیماری خیلی خطرناکی است. هزاران سال در جهنم جزای این صفت ناپسند است. این بیماری را بشناسیم و سعی کنیم در آموزه های دینی در ابعاد مختلف جدی باشیم. در جلسه آینده به آیات 11 تا 17 سوره حشر اشاره خواهیم کرد که  در مورد روانشناسی منافق بحث شده  است. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . سوره توبه، آیه 68. [2] سوره فتح، آیه 6. قا/296

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11773
زمان انتشار: 2 ژولیه 2020
| |
بهشت چقدر وسعت دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 532 ؛ 5 تیرماه 1399

بهشت چقدر وسعت دارد؟

وقتی سخن از وسعت بهشت و خصوصیاتش می شود، همه مربوط به خروجی‌های نفس انسان هستند، یعنی نفس انسان یا جهنم است و خروجی‌های جهنمی دارد یا بهشت است و خروجی‌های بهشتی دارد. بسته به اینکه انسان با خودش چگونه رفتار کند.

مؤمن وقتی وارد بهشت می‌شود با یک سلسله نعمت هایی روبرو می‌شود که اصلاً نمی‌توانست تصورش کند، اما به مرور زمان با اراده خودش شروع به خلق های جدید می کند. بحث مان درباره وسعت بهشت و ملک کبیر بودن بهشت بود. در بهشت مهمترین لذتی که وجود دارد همانطور که در دنیا هم همینطور است، تشکیل خانواده است. مومن در بهشت با هر کس که بخواهد، ازدواج می کند و یک عشق خوب، کامل و پاک و بی‌نظیر و بالنده را تجربه می‌کند. در بسیاری از آیات به این مرحله تصریح می‌کند: «وَ حُورٌ عِینٌ/ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ/ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[1]= و زنان سیه چشم زیبا صورت/ که چون درّ و لؤلؤ مکنونند/ پاداش اعمال نیک آن بهشتیان است»،«وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ[2]= همچنین است و با حوریان زیبا چشمشان جفت قرار داده‌ایم». در لذت های بهشتی و آخرتی بعد از لذت های عقلی و فوق‌ عقلی، عالی‌ترین لذت همین است، یعنی داشتن یک عشق پاک و بالنده و عالی و خوب. در ادامه روایت نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جلسه گذشته می‌خوانیم: «قالَ: فَیَعتَنِقانِ مِقدارَ خَمسِمِائَةِ عامٍ مِن أَعوامِ الدُّنیا لا یَمَلُّها وَلا تَمَلُّهُ قالَ: فَإِذا فَتَرَ بَعضَ الفُتُورِ مِن غَیرِ مَلالَةٍ، نَظَرَ إِلى عُنُقِها فَإِذا عَلَیها قَلائِدُ مِن قَصَبٍ مِن یاقُوتٍ أَحمَرَ وَسَطُها لَوحٌ صَفحَتُهُ دُرَّةٌ مَكتُوبٌ فِیها أَنتَ یا وَلِیَّ اللّه‌ِ حَبِیبِی وَأَنا الحَوراءُ حَبِیبَتُكَ إِلَیكَ تَناهَت نَفسِی وَإِلَیَّ تَناهَت نَفسُكَ ثُمَّ یَبعَثُ اللّه‌ُ إِلى أَلفِ مَلَكٍ یُهَنِّئُونَهُ بِالجَنَّةِ وَیُزَوِّجُونَهُ بِالحَوراءِ، قالَ: فَیَنتَهُونَ إِلى أَوَّلِ بابٍ مِن جِنانِهِ، فَیَقُولُونَ لِلمَلَكِ المُوَكَّلِ بِأَبوابِ جِنانِهِ: استَأذِن لَنا عَلى وَلِیِّ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَنا إِلَیهِ نُهَنِّئُهُ، فَیَقُولُ لَهُم المَلَكُ: حَتَّى أَقُولَ لِلحاجِبِ فَیُعلِمَهُ بِمَكانِكُم، قالَ: فَیَدخُلُ المَلَكُ إِلى الحاجِبِ وَبَینَهُ وَبَینَ الحاجِبِ ثَلاثُ جِنانٍ، حَتَّى یَنتَهِیَ إِلى أَوَّلِ بابٍ، فَیَقُولُ لِلحاجِبِ: إِنَّ عَلَى بابِ العَرصَةِ أَلفَ مَلَكٍ أَرسَلَهُم رَبُّ العالَمِینَ تَبارَكَ وَتَعالى لِیُهَنِّئُوا وَلِیَّ اللَّهِ قَد سَأَلُونِی أَن آذَنَ لَهُم عَلَیهِ فَیَقُولُ الحاجِبُ: إِنَّهُ لَیَعظُمُ عَلَیَّ أَن أَستَأذِنَ لِأَحَدٍ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ وَهُوَ مَعَ زَوجَتِهِ الحَوراءِ. قالَ: وَبَینَ الحاجِبِ وَبَینَ وَلِیِّ اللَّهِ جَنَّتانِ، قالَ: فَیَدخُلُ الحاجِبُ إِلى القَیِّمِ فَیَقُولُ لَه: إِنَّ عَلى بابِ العَرصَةِ[1] أَلفَ مَلَكٍ أَرسَلَهُم رَبُّ العِزَّةِ یُهَنِّئُونَ وَلِیَّ اللَّهِ فَاستَأذِن لَهُم؛ فَیَتَقَدَّمُ القَیِّمُ إِلَى الخُدّامِ فَیَقُولُ لَهُم: إِنَّ رُسُلَ الجَبّارِ عَلى بابِ العَرصَةِ وَهُم أَلفُ مَلَكٍ أَرسَلَهُم اللَّهُ یُهَنِّئُونَ وَلِیَّ اللَّهِ فَأَعلَمُوهُ بِمَكانِهِم، قالَ: فَیُعلِمُونَهُ فَیُؤذَنُ لِلمَلائِكَةِ فَیَدخُلُونَ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ وَهُوَ فِی الغُرفَةِ وَلَها أَلفُ بابٍ، وَعَلى كُلِّ بابٍ مِن أَبوابِها مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ، فَإِذا أُذِنَ لِلمَلائِكَةِ بِالدُّخُولِ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ فَتَحَ كُلُّ مَلَكٍ بابَهُ المُوَكَّلَ بِهِ قالَ: فَیُدخِلُ القَیِّمُ كُلَّ مَلَكٍ مِن بابٍ مِن أَبوابِ الغُرفَةِ، قالَ: فَیُبَلِّغُونَهُ رِسالَةَ الجَبّارِ جَلَّ وَعَزَّ، وَذلِكَ قَولُ اللَّهِ تَعالى: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ» مِن أَبوابِ الغُرفَةِ «سَلامٌ عَلَیْكُمْ» إِلى آخِرِ الآیةِ.قالَ: وذلِكَ قَولُهُ جَلَّ وَعَزَّ: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً» یَعنِی بِذلِكَ وَلِیَّ اللَّهِ وَما هُوَ فِیهِ مِن الكَرامَةِ وَالنَّعِیمِ وَالمُلكِ العَظِیمِ الكَبِیرِ، إِنَّ المَلائِكَةَ مِن رُسُلِ اللَّهِ عَزَّ ذِكرُهُ یَستَأذِنُونَ [فِی الدُّخُولِ‌] عَلَیهِ فَلا یَدخُلُونَ عَلَیهِ إِلّا بِإِذنِهِ، فَلِذلِكَ المُلكُ العَظِیمُ الكَبِیرُ[3]= آن گاه، به اندازه پانصد سال از سال‌هاى دنیا، یكدیگر را در آغوش مى‌كِشند، بى آن كه از یكدیگر سیر و خسته شوند. پس از آن كه اندكى سست شد، آن هم نه از سرِ سیرى و خستگى، نگاهش به گردن حورى مى‌افتد. گردنبندهایى بر گردن او از یاقوت سرخ مى‌بیند كه در وسط آن، لوحى است و صفحه آن لوح، درّى است و بر آن، نوشته شده است: تو- اى ولىّ خدا- معشوق منى و منِ حورى، معشوق تو ام، و من و تو به هم رسیدیم. سپس، خداوند به هزار فرشته، پیغام مى‌دهد كه بهشت را به او تهنیت بگویند و آن حورى را به ازدواج او در آورند. آن فرشتگان، به نخستین در از بهشت‌هاى او مى‌رسند و به فرشته گماشته بر درهاى بهشت‌هایش مى‌گویند: از ولىّ خدا، براى ما اجازه ورود بخواه؛ زیرا خداوند، ما را نزد او فرستاده است تا به وى، شادباش بگوییم. فرشته به آنان مى‌گوید: باید به دربان بگویم تا آمدن شما را به اطّلاع او برساند. پس، آن فرشته به نزد دربان- كه از او تا دربان، سه بهشت فاصله است-، مى‌رود. چون به نخستین در رسید، به دربان مى‌گوید: بر درگاه، هزار فرشته‌اند كه پروردگار بزرگ و بلندمرتبه جهانیان، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. از من خواسته‌اند كه برایشان، اجازه ورود بخواهم. دربان مى‌گوید: مرا یاراى آن نیست كه وقتى ولىّ خدا با همسر حورىِ خویش است، از او براى كسى اجازه ورود بطلبم. میان دربان تا ولىّ خدا، دو بهشت، فاصله است. پس، دربان به نزد پیشكار مى‌رود و مى‌گوید: به درگاه، هزار فرشته‌اند كه پروردگار عزّت، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. براى ایشان، اجازه ورود بخواه. پیشكار، به نزد خدمتكاران مى‌رود و مى‌گوید: فرستادگان [خداى‌] جبّار، بر درگاه‌اند. آنان، هزار فرشته‌اند كه خداوند، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. آمدن شان را به اطّلاع او برسانید. آنان به اطّلاع او مى‌رسانند. در این هنگام، به فرشتگان، اجازه ورود داده مى‌شود و آنها بر ولىّ خدا- كه در بالاخانه است و هزار در دارد و بر هر درى از درهایش فرشته‌اى گماشته شده است-، وارد مى‌شوند. چون اجازه ورود بر ولىّ خدا به فرشتگان داده مى‌شود، هر فرشته‌اى، درى را كه بر آن گماشته شده است، مى‌گشاید و پیشكار، هر فرشته‌اى را از درى از درهاى بالاخانه، داخل مى‌كند و آن فرشتگان، پیام [خداى‌] جبّار عز و جل را به او، ابلاغ مى‌كنند. این، همان سخن خداى بلندمرتبه است كه: «و فرشتگان، بر آنان، وارد مى‌شوند از هر درى» از درهاى بالاخانه [و مى‌گویند:] «درود بر شما!» تا آخر آیه و نیز این سخن خداى عز و جل است كه: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى‌بینى». مقصود، ولىّ خدا و احترام و نعمت و پادشاهىِ بزرگ و شكوهمندى است كه او از آن برخوردار است. فرشتگانِ فرستاده خداى بزرگ، از او اجازه ورود مى‌طلبند و تا اجازه ندهد، بر او وارد نمى‌شوند. این است آن پادشاهىِ بزرگ و شكوهمند». مؤمن بهشت های متعددی همراه با تعدادی غلام و کنیز دارد. یک بهشت ندارد. در بهشت سیر شدن و خسته شدن و دلزدگی مطلقاً وجود ندارد. هیچ چیزی دل آدم را نمی‌زند. هیچی آدم را خسته نمی‌کند، انسان به هیچ وجه در بهشت احساس کهنگی، خستگی، دلزدگی و تکراری بودن نمی کند. صبر مساوی است با بهشت. آنهایی که صبر نمی‌کنند، بی‌تقوایی می‌کنند یا جزع و فزع می‌کنند، هم دنیای‌شان خراب می‌شود هم آخرتشان. جزع دو کار می‌کند: یکی اینکه، اعصاب خودت و اطرافیانت را در دنیا خورد می‌کند. دوم اینکه، کسی که به وحشت می‌اندازد و فشار روحی به او وارد می‌شود، خود آدم است. آدمی که آرام است، لذتش را می‌برد. جایگاه و پاداش پایینترین رتبه فرد بهشتی چگونه است؟ حالا پیامبر اکرم در فرمایش دیگری، معنی پادشاهی کبیر را برای ما ترسیم می کنند. «إن أدنى أهل الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً الَّذِی یَرْكَبُ فِی أَلْفِ أَلْفٍ مِنْ خَدَمِهِ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ عَلَى خَیْلٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ لَهَا أَجْنِحَةٌ مِنْ ذَهَبٍ. ثم قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَإذَا رَأیْتَ ثمَ رأیْتَ نَعِیماً وَمُلْكاً كَبِیراً»= حتّى ‌پایین‌ترینِ اهل بهشت، چنان است كه در میان هزار هزار خدمتكار، از پسركان جاویدان، بر اسبانى از یاقوت سرخ كه بال‌هایى از طلا دارند، مى‌نشیند. «هر گاه بنگرى، آن جا نعمت مى‌بینى و سلطنتى باشُكوه را»». می‌دانید که یکی از خدمتکاران بهشت که در سوره واقعه هم به آن اشاره شده، پسران بهشتی جاودان هستند: «وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ». اینها خدمتکارانی هستند که دور مؤمن می چرخند. حالا حضرت می‌گوید این آدمی که پایین‌ترین فرد بهشت است، یک میلیون خادم دارد و وقتی می‌خواهد همه بهشتی‌ها را دعوت کند، آنقدر بهشت او وسیع و بزرگ است، که دائم مهمانی می‌دهد. اهل سنت، شأن نزول این آیه را این داستان معرفی کردند. اکرمه از راویان خیلی مهم است. از قول عمر بن خطاب نقل می‌کند که «دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وَهُوَ راقِدٌ عَلى حَصِیرٍ مِن جَرِیدٍ قَد أَثَّرَ فِی جَنبِهِ، فَبَكى‌ عُمَرُ، فَقالَ: ما یُبكِیكَ؟ فَقالَ: ذَكَرتُ كِسرَى وَمُلكَهُ، وقَیصَرَ ومُلكَهُ، وَصاحِبَ الحَبَشَةِ وَمُلكَهُ، وَأَنتَ رَسُولُ اللَّهِ عَلى حَصِیرٍ مِن جَرِیدٍ. فَقالَ: أَما تَرضَى أَنَّ لَهُم الدُّنیا وَلَنا الآخِرَةَ؛ فَأَنزَلَ اللَّهُ: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً= عمر بن خطّاب، بر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وارد شد. دید كه ایشان، بر بوریایى از برگ درخت خرما، آرمیده و بوریا بر پهلوى ایشان، رد انداخته است. عمر، گریه‌اش گرفت. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «چرا گریه مى‌كنى؟». عمر گفت: به یاد كسری و قیصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، در حالى كه تو، پیامبر خدا هستى و بر بوریایى از برگ درخت خرما، آرمیده‌اى! فرمود: «آیا نمى‌پسندى كه براى ایشان، دنیا باشد و براى ما، آخرت؟» پس خداوند، این آیه را فرو فرستاد: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى‌بینى». منطق را نگاه کنید. وقتی انسان نگاهش به خودش درست باشد، دیگر غصه‌ها و سختی‌ها شیرینی می‌شوند. زندانها بهشت می‌شود. این زیرکی را می‌رساند و زیرک‌ترین آدمها کسانی هستند که شبیه‌ترین به انبیاء هستند. حتی موقعی هم که دارائی دارند، از آن استفاده نمی‌کنند یا زیاده‌روی نمی‌کند. در حد متوسط و معمولی زندگی می‌کند. نه سخت می‌گیرد، نه خیلی زیاده‌روی می‌کند. این بحث وسعت بهشت سر جای خودش ماند. حالا اگر رسیدیم دوباره چند نکته داریم راجع به این وسعت بهشت. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1] . سوره واقعه، آیات 23 الی 25. [2] . سوره دخان، آیه 54. [3]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. قا/291

صوت

1 - بهشت چقدر وسعت دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11759
زمان انتشار: 24 ژوئن 2020
| |
«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 531؛ 1399/3/29

«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

شرک، دروغ و باطل است. چون امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. از این رو، مشرک (اعتقادی، اخلاقی و عملی) در آخرت محروم از بهشت و مخلد در آتش است.

از دیگر عوامل اعتقادی که موجب جهنم رفتن انسان می‌شود، «شرک» است. درباره ی شرک گفتند: «مَن ماتَ یُشرِكُ بِاللَّهِ شَیئاً، دَخَلَ النّارَ[1]= هر كس در حالِ شرك ورزیدن به خدا بمیرد، وارد آتش مى‌شود». علت اینکه جهنمی است، این است که با یک اعتقاد دروغ زندگی می‌کند. شرک کلاً دروغ است و اصلاً باطل است. زیرا امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. گفتیم شرک دو جور است: شرک اعتقادی و شرک عملی. بعضی ها از نظر اعتقادی شرک ندارند، امّا از نظر عملی و در عمل مشرک هستند. این هم خطرناک است. در «دُرالمنثور» از جابر نقل  است که: «سُئِلَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَنِ الموجِبَتَینِ، قال: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قالَ: مَن لَقِیَ اللَّهَ لا یُشرِكُ بِهِ شَیئاً دَخَلَ الجَنَّةَ، وَمَن لَقِیَ اللَّهَ یُشرِكُ بِهِ دَخَلَ النّارَ = از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره دو چیز واجب كننده [ى بهشت و دوزخ‌] سؤال شد. فرمود: «هر كس نیكى به میان آورَد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمن‌اند؛ و هر كس بدى به میان آورَد، به رو در آتش‌ [دوزخ‌] سرنگون مى‌شود. آیا جز آنچه مى‌كردید، سزا داده مى‌شوید؟!»» و فرمود: «هر كس خدا را بدون آن كه بدو شرك بیاورد، ملاقات كند، به بهشت مى‌رود، و هر كس با شرك به خدا او را دیدار كند، به آتش مى‌رود». پس بنابر بر روایت فوق، عمل صالح و حسنه در آخرت موجب بهشتی شدن و در مقابل عمل سیئه، موجب جهنمی شدن انسان می‌شود. جهنمی شدن، یعنی وجودش را گناه بگیرد. یعنی غلبه ساختاری شخص با گناه است یا بالعکس، غلبه ساختاری با حسنه است که نجات پیدا می‌کند. غلبه خیلی مهم است. آن چیزی که به ذات و شخصیت انسان غلبه می‌کند و تعیین‌کننده است که انسان چه خواهد شد. حال، اگر کسی با گناه شرک، وارد صحنه آخرت بشود، به رو در آتش سرنگون می‌شود. این هم نتیجه کار خود فرد است. چون با دروغ آمده است. پس بهشت و جهنم وابسته به خود فرد هستند. بعضی‌ها یک عمر مشرک هستند. ولی اواخر عمر توبه می‌کنند و  با حسنه از دنیا می‌روند؛ اما یک عده هم هستند که تا آخر عمر موحدند، ولی لحظه آخر مشرک می‌شوند و کار را خراب می‌کنند. پس ملاک ورود به آخرت، تولد سالم است. همانطور که قرآن فرمود: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون   إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ[2]بقلب سلیم= روزی که مال و فرزندان سودی نبخشند* مگر قلب سالم » یعنی برای خدا قلب سلیم ببرد. مرتد کیست؟ و چه جایگاه در نظام برزخی دارد؟ «ارتداد»، یعنی بازگشت از دین به کفر، شرک، شک و تردید. یعنی اگر انسان با یقین از دنیا نرود، موجب می‌شود انسان برای همیشه در جهنم بماند. قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد، چنین اشخاصی اعمال شان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه خواهند بود». کسی که کافر بمیرد، در واقع کل سرمایه‌ا‌ش را از دست داده است. اینها اصحاب نار و اهل آتش‌اند که در آن جاودان خواهند ماند. این یعنی کسی یک بنایی را بسازد، بعد خرابش کند. ارتداد، یعنی ممکن است شخص مؤمن هم باشد، ولی به جایی می‌رسد که آیات الهی را تکذیب می‌کند. گاهی هم شخص در اعتقادات مشکل ندارد. در اخلاق هم مشکل ندارد، ولی یک تحول اقتصادی در زندگی‌اش اتفاق می‌افتد. مثلا پولدار می‌شود، اما ظرفیت ندارد و به بی دینی و ارتداد می‌رسد. ما کسانی را داشته ایم که چون وابستگی های شدیدی به دنیا داشتند، مسیحی شدند. حتی به کشورهای دیگر سفر کردند تا راحت باشند. این وابستگی عملی به دنیا، باعث می‌شود که بعداً اعتقادشان را هم از دست بدهند و مرتد شوند. حالا قرآن می‌فرماید که هر کس از شما از دین خودش برگردد و بمیرد، در حالی که کافر است، همه کارها و زحماتش هدر رفته است. چون ساختار به هم پاشیده و نیز روح سالم به هم ریخته است. حتی آنهایی هم که به طور موقت جهنم می‌روند، برای این است که روحشان کاملاً سالم نیست، ولی اگر کسی روح سالم را با خودش ببرد که دیگر جهنم معنا ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در صحیح بخاری از ابی‌حازم از سهل بن سعد نقل کردند: «إِنِّی فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مَنْ مَرَّ عَلَیَّ شَرِبَ وَ مَنْ شَرِبَ لَمْ یَظْمَأْ أَبَدًا لَیَرِدَنَّ عَلَیَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَیَعْرِفُونِی، ثُمَّ یُحَالُ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَأَقولُ: إنَّهُم مِنّی؟ فَیُقالُ: إنَّكَ لاتَدری ما أحدَثوا بَعدَكَ، فَأَقولُ: سُحقاً سُحقاً لِمَن غَیَّرَ بَعدی[4]=  من پیشرو شما در كنار حوض هستم. اگر كسى [از آن‌] بنوشد، دیگر هرگز تشنه نخواهد شد. مردمانى بر من وارد مى‌شوند كه هم من آنها را مى‌شناسم و هم آنها مرا مى‌شناسند. سپس میان من و آنان مانعى ایجاد مى‌شود. پس من مى‌گویم: [پروردگارا!] آنان از [امّت‌] من‌اند. در جواب گفته مى‌شود: تو نمى‌دانى كه پس از تو، چه‌ها كردند و من مى‌گویم: نابود باد، نابود باد آن کسانی كه پس از من، [آیین و سنّتم را] دگرگون ساختند. ارتداد یعنی بعد از پیغمبر همه آن چیزی که حضرت آورد را کنار بگذاری و برای خودت یک داستان و ماجرای جدیدی درست بکنی. صحیح بخاری از ابو هریره از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده: «بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ فَقُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. فَقُلْتُ: وَ مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ إرْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ [5]= در حالی كه من در آنجا ایستاده‌ام، گروهی از اصحاب مرا می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم. مردی از میان من و آنها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو، به گذشته ی پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. سپس گروهی از صحابه را می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم، مردی از میان من و آن‌ها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو به گذشته پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. از این‌رو نمی‌بینم آنها را مگر این كه همه را وارد دوزخ می‌سازند و كسی از آنها نجات نمی‌یابد، مگر تعداد بسیار كمی از آنها مثل شترهای بی‌چوپان ». امام علی (علیه السّلام) در این باب می‌فرمایند: «و الذی نفسی بیده لتفرقن هذه الامة علی ثلاثة و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُون و هذه التی تنجو من هذه الامة= سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، این امت به 73 فرقه تقسیم می‌شوند که 72 فرقه آنها جهنمی هستند و فقط یک فرقه نجات پیدا می‌کند. از خلقی که آفریده‌ایم، فقط یک فرقه‌ مردم را به حق هدایت می‌کند و به حق حکم و دادگری می‌کند. این همان فرقه نجات‌یافته این امت است ». بنابراین، اگر کسی در مورد اصول اعتقادات شک و تردید سراغش آمد، خودش را معطل نکند و زودتر مشکلش را حل کند. اگر خدای نکرده در این وضعیت بماند و بمیرد، خیلی بد می‌شود. جهنم امری عارضی است؛ نه حقیقی جهنم، یک امر عارضی است. یعنی امری نیست که اصالت داشته باشد. آنچه اصالت دارد، بهشت است. مثل بچه‌ای که وقتی به دنیا می‌آید، آنچه که برایش اصالت دارد، دنیاست. مریضی و درد و بد متولد شدن، عارضی هستند که ناشی از عدم هماهنگی به دنیاست. و گرنه دنیا جای عذاب نیست. تمامش رحمت الهی است. بهشت هم همین‌طور است. بهشت هم یکسره رحمت الهی است. مگر کسی که با بهشت هماهنگ نباشد که اذیت می‌شود. حالا این هماهنگ نبودن، در سه وجه است: یا در جنبه اعتقادات است و یا اخلاق و یا اعمال. پس اگر بهشتی یا جهنمی هستیم، به جهت اعتقادات، اخلاق و اعمالمان است. ممکن است کسی اعتقاداتش خوب باشد، ولی خُلقش کار را خراب ‌کند. بعضی ها نه اعتقادات شان خوب است و نه اخلاق شان. ولی در عمل، دچار لاابالی‌گری و سهل‌انگاری هایی هستند که فشار قبر می‌آورد. مثلاً پرهیز از نجاسات نکرده. آن طهارت شرعی را که باید بگیرد را رعایت نمی‌کند؛ مثلا  در وضو یا نماز یا روزه یا حج یا صدقه دادن یا انفاق کردن سهل‌انگاری کرده است. اینها اعمالی هستند که می‌توانند برای انسان جهنم بیاورند. جهنم هم مرتبه دارد. پایین ترین مرتبه جهنم برای کسانی است که مشکلات عملی داشته و در شریعت ضعف دارند. مثلاً کسی حجابش را رعایت نکرده یا مسائلی از این قبیل که البته آن هم خیلی سنگین است. بدتر و پایین‌تر از آن که خیلی وحشتناک است و به راحتی هم انسان از آن نجات پیدا نمی‌کند، جهنم اخلاق است. مثل آدم‌های بداخلاق و بدبین و حسود و تندخو و زودرنج و حساس که به اندازه ی قرن های آخرتی طول می‌کشد تا یک نفر نجات پیدا کند. گاهی شخص اصلاً ریشه ندارد؛ و همیشه در جهنم باقی می ماند. یعنی «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[6]= اهل دوزخند و در آتش آن همیشه معذب خواهند بود». دیگر نجات پیدا نمی‌کند. چون اساساً اعتقادی برای "شدن" نداشته است. اصلاً آخرت را قبول نداشته است. مثل بچه‌ای که در رحم مادر مسیرش به سمت تولد سالم نیست و به سمتی رفته که ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آید.  جهنم/کفر و شرک و ارتداد پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج 3، ص5. [2] . سوره شعراء، آیات 89-88. [3] . سوره بقره، آیه 217. [4] . حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص390. [5] . صحیح بخاری، ج 5، ص 2407 حدیث 6215؛  کنزالعمال هم ج 11، ص132، حدیث 30918. [6] . سوره بقره، آیه 39. قا281

صوت

1 - «شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11742
زمان انتشار: 15 ژوئن 2020
| |
بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 530؛ 1399/03/22

بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

وسعت بهشت تابع نفس انسان است. در واقع آنچه انسان از بهشت و جهنم نصیبش می‌شود، بازتاب نفس خودش است. بهشت، ظهور نعمت‌های خداست. در آنجاست که انسان نعمت‌های حقیقی را می‌بیند و مفهوم تنوع و فزونی نعمت را می‌فهمد.

کلید ورود به بهشت «مغفرت» است. مغفرت آنقدر مهم است که در دعاها به طور مکرر از خدا می‌خواهیم که آمرزشش را شامل حال ما کند. کسی که از بدی گذشته دیگران در حق خودش نمی‌گذرد یا آن را ندیده نمی‌گیرد، مغفرت شامل حالش نمی‌شود. اگر بخواهیم مشمول مغفرت خداوند شویم، باید بتوانیم از دیگران بگذریم و کینه‌ یا دل‌چرکینی در دل نداشته باشیم. حسادت، بدخواهی، بدبینی و بدجنسی نسبت به کسی نداشته باشیم. پس برای ورود به بهشت باید «نرم افزار مغفرت» را روی قلبمان نصب کنیم تا از کسی کینه به دل نگیریم. از جمله آیاتی که به بحث وسعت بهشت می‌پردازد، آیه «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً[1]= و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و پادشاهی عظیم را می بینی» است. در این آیه، سه کلمه مهم به کار رفته است: «نعیم»، «ملک» و «کبیر». کلمه «نعیم»، حکایت از نعمت های بهشت دارد که انتها ندارد و اگر میلیاردها سال هم زندگی کنید، مثل این است که روز اول است که وارد بهشت شده اید. کسی که قدرت می خواهد، باید به چیزهای جدی و بزرگ فکر کند. تفکر و تأمل در ابدیت و آخرت، انسان را از غصه، دلشوره، بدبینی و بدخواهی دور می‌کند. چون می فهمد که این عوامل بدی که ذکر شد، یعنی جنایت به خود. اگر اینطور شد، «ملک= پادشاهی» آخرت قسمتش نمی شود. در دنیا هم پادشاهی نصیب هر کسی نمی‌شود. میلیاردها انسان زندگی می‌کنند، فقط چند نفر یا چندصد نفر پادشاه می‌شوند. افراد محدودی به این مقام می‌رسند، ولی همه پادشاهی را دوست دارند. «پادشاهی» کنایه از قدرت است. کنایه از برداشته شدن محدودیت است. منظور از پادشاهی در این آیه، یعنی تک تک شما به مقامی می رسید که هیچ مانعی سر راهتان نیست. هر چه که اراده می‌کنید، آفریده می شود و خودت هم آن را می آفرینی. «یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[2]= به اختیارشان هر کجا بخواهند جاری می سازند»، یعنی هر تغییری در بهشت تحت اراده شماست. از این رو، ملک، یک پادشاهی حقیقی است، یعنی هم صاحب فرمان، و هم صاحب قدرت و اراده می شوی. منظور از «کبیراً» مشخص کردن اندازه است. خدائی که اکبر است، ملک کبیر نصیب انسان می‌کند. دنیا نسبت به این ملک کبیر بسیار کوچک است. از بس کوچک است، وقتی بعد از وفات از انسان سوال می کنند که چقدر در دنیا بودی، می گوید: «قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[3]= آنها پاسخ دهند که یک روز بود یا یک جزء از روز». پس مواظب باشیم که به بهای اندکی بهشت را نفروشیم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «قومُوا إِلَى جنَّة عرضهَا السَّمَوَات وَالْأَرْضُ= بپاخیزید به سوی بهشتی که وسعت آن، به اندازه آسمان و زمین است». یعنی بلند شو و کمرت را ببند و قیام کن برای بهشت. حسادت، تنگ نظری ها، شکایت و نالیدن ها را کنار بگذار. بهشت منتظر تو است. آن هم بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است. اگر کسی دغدغه بهشت را داشته باشد، فرصت حسادت و تنگ نظری را ندارد. فرصت ناراحت شدن ندارد. فرصت چشم و هم چشمی ندارد. اینطور که شد، «ارتباطات، انتخاب ها و چینش فکری اش» درست می شود؛ اما اگر در لجن طبیعت گیر کرده و سنگین شده باشد، همیشه در حال گله کردن و مسخره بازی است و دلش پر از آتش و جهنم است و اصلا آرام نیست. کسی که سالم است با حضور دیگران احساس حقارت نمی کند؛ بلکه احساس بزرگی و آرامش می کند. وقتی که نفس بزرگ می شود، هر چقدر هزینه کند، خوشحال می شود. قشنگ ترین «پیش به سوی» که برای انسان طراحی شده است، همین است که پیامبر فرموده است. کسی که به سمت بهشت راه می افتد، اصطلاحا به او «سالک» گفته می‌شود. چون حرکت و شدن دارد. سالک کسی است که تصمیم می گیرد راه بیفتد. تا انسان سالک نشود، نمی تواند حرکتی بکند و بجنبد و تکانی بخورد. توصیف بهشت از زبان رسول خدا ص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در توصیف بهشت می فرمایند: «وَ إِذَا أُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنُ إِلَى مَنَازِلِهِ فِی اَلْجَنَّةِ وَ وُضِعَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ اَلْمُلْكِ وَ اَلْكَرَامَةِ وَ أُلْبِسَ حُلَلَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلدُّرُّ مَنْظُومٌ فِی اَلْإِكْلِیلِ تَحْتَ اَلتَّاجِ وَ أُلْبِسَ سَبْعِینَ حُلَّةً حَرِیراً بِأَلْوَانِ مُخْتَلِفَةٍ وَ ضُرُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ مَنْسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلْیَاقُوتِ اَلْأَحْمَرِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ[4] فَإِذَا جَلَسَ اَلْمُؤْمِنُ عَلَى سَرِیرِهِ اِهْتَزَّ سَرِیرُهُ فَرَحاً فَإِذَا اِسْتَقَرَّ بِوَلِیِّ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ مَنَازِلُهُ فِی اَلْجِنَانِ اِسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ اَلْمُوَكَّلُ بِجَنَانِهِ لِیُهَنِّیَهُ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ إِیَّاهُ فَیَقُولُ لَهُ اَلْخُدَّامُ مِنَ اَلْوُصَفَاءِ وَ اَلْوَصَائِفِ مَكَانَكَ فَإِنَّ وَلِیَّ اَللَّهِ قَدِ اِتَّكَأَ عَلَى أَرِیكَتِهِ وَ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ تَهَیَّأَتْ لَهُ فَاصْبِرْ لِوَلِیِّ اَللَّهِ قَالَ فَیَخْرُجُ عَلَیْهِ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ مِنْ خَیْمَةٍ لَهَا تَمْشِی مُقْبِلَةً وَ حَوْلَهَا وَ صَائِفُهَا وَ وُصَفَاؤُهَا وَ عَلَیْهَا سَبْعُونَ حُلَّةً مَنْسُوجَةً بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلزَّبَرْجَدِ وَ هِیَ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ عَلَى رَأْسِهَا تَاجُ اَلْكَرَامَةِ وَ فِی قَدَمَیْهَا نَعْلاَنِ مِنَ اَلذَّهَبِ مُكَلَّلَتَانِ بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ شِرَاكُهُمَا یَاقُوتٌ أَحْمَرُ فَإِذَا دَنَتْ مِنْ وَلِیِّ اَللَّهِ فَهَمَّ أَنْ یَقُومَ إِلَیْهَا شَوْقاً فَتَقُولُ لَهُ یَا وَلِیَّ اَللَّهِ لَیْسَ هَذَا یَوْمَ تَعَبٍ وَ لاَ نَصَبٍ فَلاَ تَقُمْ أَنَا لَكَ وَ أَنْتَ لِی[5]= و هنگامى كه مؤمن را به منزل هایش در بهشت وارد كنند، بر سرش تاج سلطنت و كرامت نهند و جامه‌هاى طلا و نقره و یاقوت و مرواریدى كه به رشته درآورده شده، در افسر پادشاهى زیر تاج بپوشند. فرمود: ۷۰ جامۀ حریر به رنگ هاى گوناگون و انواع دیگرى از جامه‌هایى كه با طلا و نقره و مروارید و یاقوت قرمز بافته شده به او بپوشانند، و این است (معناى) گفتار خداى عز و جل:«و زیور كنند در آنجا دستبندها از طلا و مروارید و لباس ایشان در آنجا دیبا است»(سوره حج آیۀ 22). چون مؤمن روى تختش بنشیند، آن تخت از شادى بجنبش در آید. چون دوست خداى عز و جل جایگاهش در بهشت مستقر گردد، فرشته‌اى كه بر بهشت ها گماشته شده، از او اجازه خواهد تا براى تهنیتش بدین كرامتى كه خداى عز و جل به او فرموده نزدش برود. غلام و كنیزان خدمتكار و دربان آن مؤمن به فرشته ی مزبور گویند: همین جا باش كه اینك دوست خدا روى تختش تكیه زده و همسر حوریش خود را براى او مهیا ساخته و تو باید براى دوست خدا همین جا درنگ كنى. فرمود: پس همسر حوریه‌اش از خیمه مخصوص بیرون آید و هم چنان به جلو رود و گرداگردش كنیزكان باشند، و بر تنش ۷۰ جامۀ بافته به یاقوت و مروارید و زبرجد است كه اصل آن، از مشك و عنبر می باشد و بر سرش تاج كرامت قرار دارد، و بر پایش نعلین بند دارى از طلا است كه با یاقوت و مروارید پوشیده شده و بند آن از یاقوت قرمز است و چون به دوست خدا نزدیك شود، او از شوقى كه به دو پیدا كند، مى‌خواهد (كه براى پذیرائى همسر حوریه‌اش) از جا برخیزد، حوریه بدو گوید: اى دوست خدا! امروز روز رنج و زحمت نیست؛ از جایت حركت مكن كه من از توأم و تو از منى». تاج مومن در بهشت با تاج های دنیایی فرق می کند و اعتباری نیست. تاجی که سر مومن می گذارند، اعتبار خودش است و معنایش، پادشاهی و کرامت است. در بهشت، همه چیز حس دارد. حتی نشستن مومن روی تخت باعث خوشحالی و شادی تخت می‌شود. چون به او هویت می‌دهد. مومن ولیّ خداست. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا [6]= خدا سرپرست اهل ایمان است»، یعنی او تحت سرپرستی خدا تمام کارهایش را تنظیم می‌کند. اجازه نمی دهد که نفس و شیطان، برای ارتباطات و افکار و دوست داشتن‌ها و تنفرهایش تصمیم بگیرند. ولی خدا یعنی من همه چیزم در اختیار خداست. او اگر چیزی را دوست داشته باشد، من هم می‌پسندم و اگر از چیزی بدش بیاید، من هم از آن بیزارم. از خودش مقاومتی ندارد و تسلیم خداست. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره انسان، آیه 20. [2]. همان، آیه 6. [3]. سوره مومنون، آیه 112. [4]. سوره حج، آیه 23. [5]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. [6]. سوره بقره، آیه 257. قا/258

صوت

1 - بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11700
زمان انتشار: 31 می 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 529؛ 1399/03/01

بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

درجات بهشت و مقامات و لذات بهشتی که به اندازه همه آسمان و زمین است، جز با سبقت و سرعت در مغفرت الهی حاصل نمی شود. 

بحث اوصاف بهشت به اتمام رسید. از این جلسه، درباره وسعت بهشت سخن خواهیم گفت. هر چقدر درباره وسعت بهشت و تنوع نعمت ها یا ساختار جهنم و تنوع عذاب‌ها می خوانیم، تمام آنها مربوط به مباحث انسان شناسی است. به این معنا که درجات بهشت و درکات جهنم، ظهور نفس انسان هستند. نفس به گونه ای است که هم می‌تواند اوج بگیرد و بهشتی شود و هم می تواند سقوط کند و به درکات جهنم برسد. نفس با لجبازی، حسادت، بدبینی، تنگ نظری، اضطراب، غم، مراء، بگو و مگو و.... می‌سوزد و جهنمی می‌شود. در مقابل امید، شادی، نشاط،آرامش و محبت بهشت را در پی دارد. قبلاً عرض شد که بهشت و جهنم در نفس هستند. یعنی سعه وجودی انسان به گونه ای است که هم بهشت با تمام وسعتش در آن جا می گیرد و هم جهنم. پس توجه به پیچیدگی نظام خلقت خداوند داشته باشید که چقدر عجیب و عظیم است و چه موجودی خلق کرده است. جهنم نیز، هرچند که تنگ است، اما مثل بهشت وسیع است و انتها ندارد و از سوزندان افراد هم خسته نمی‌شود. مطالعه آیات مربوط به وسعت بهشت یا جهنم در واقع، مطالعه نفس خودمان است. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن می‌پردازیم. سوره حدید، آیه 23: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ  وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ= به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به پهنای آسمان و زمین است و برای اهل ایمان به خدا و پیامبرانش مهیّا گردیده. این فضل خداست که به هر کس بخواهد، عطا می‌کند و خدا دارای فضل و کرم بسیار عظیم است». سوره آل عمران، آیه 133: « وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ= و بشتابید به سوی مغفرت پروردگار خود و به‌سوی بهشتی که پهنای آن همه آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته و مهیّا برای پرهیزکاران است». تقوا یعنی پرهیز از هر محدودیتی و متقین کسانی هستند که از محدودیت بیزارند. متقین گرفتار و اسیر کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» نیستند. چون این کمالات محدود هستند. مؤمن از اینها استفاده می‌کند، ولی اسیر آنها نیست؛ بلکه حاکم بر این کمالات است و هرگز در آنها گیر نمی‌کند. هیچ اتفاقی آن‌ها را آتش نمی زند. در این دو آیه، دو کلمه مهم و کلیدی به کار رفته است: «سابقوا» و «سارعوا». این سبقت گیری و سرعت داشتن به سوی مغفرت پروردگار، برای این است که به مغفرت که یک ورودی است، دست پیدا کنیم. زیرا اگر کسی مشمول مغفرت الهی نشود، به بهشت راه پیدا نمی‌کند. یعنی کسی به ذات، شایستگی بهشت را ندارد. اگر رحمت و فضل الهی شامل حال انسان نشود، به بهشت راه پیدا نمی کند. پس ساختار بهشت براساس رحمت و فضل الهی است. این طور نیست که کسی از خدا طلب داشته باشد. بنا براین، اگر کسی ورودی و کانال مغفرت را نداشته نباشد، نمی تواند به بهشت دست یابد. در اینجا نقش استغفار مهم است و سلاح بسیار مهمی برای متقین و مومن است. «سارعوا» یعنی وقت ندارید، باید بجنبید و با سرعت به سوی بهشت حرکت کنید. یعنی معطل نکنید؛ چون فرصت نیست. معنای عرفانی اش این است که خدا و خانواده آسمانی شما دلتنگ و منتظر شما هستند. عشق معشوقان ولی افزون تر است                                لیلی از مجنون بسی مجنون تر است پس برای رسیدن به بهشت با سرعت و سبقت حرکت کرد. اما آن چه که زمینه ساز این دو است، مغفرت است. آن گاه به بهشتی می رسی که وسعتش همه آسمان و زمین است. این وسعت، عظمت نفس را می رساند. در قیامت وقتی نفس باز می شود، 50هزار سال طول می کشد: «كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ[1]= روزی که مدتش پنجاه هزار سال خواهد بود». درست مثل باز شدن دنیا برای جنین که از محل کوچک و تنگی به دنیای و سیع وارد می شود. اما اگر کسی از زمین نگذرد، به بهشت نمی رسد. اگر کسی به خاطر صد متر یا پانصد متر زمین، با خواهر و برادرش به جان هم افتاد، سخن گفتن از بهشت برای او مسخره خواهد بود. خیال بهشت، نفس را بهشتی می کند برای ورود به هر بخشی، انسان باید اول با خیالش وارد شود. مثل کسانی که می خواهند به جهنم بروند. اینها اول با فکر و خیال شان می روند، بعد وجودشان جهنمی می شود. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَنْ كَثُرَ فِكْرُهُ فِی اَلْمَعَاصِی دَعَتْهُ إِلَیْهَا[2]= کسی كه در گناهان بسیار اندیشه كند، [این كار،] او را به گناه مى‌كشانَد». اگر گناهی به خیال مان آمد، پذیرفتیم و حکم صادر کردیم، سوختیم. گناهانی مثل حسادت، عصبانیت، دزدی، اختلاس و.... اول انسان این ها را تصور می کند، خیال می کند، هوس می کند، بعد به آن آلوده می شود. بهشت هم همین طور است. در ابتدا باید خیال پردازی کرد. انسان باید دائم هوس های بهشتی را داشته باشد و لذت های خیالی ببرد. لذت های خیالی هم موجب می شود که نفس به سوی همان ها برود. رختخواب را می توان با خیالهای بهشتی تبدیل به محراب کرد؛ اما وقتی ذهن درگیر کینه ها و غصه هاست، محدود می شود و می سوزد. پس ذهن را باید تربیت کرد و به سمت خوبی ها و محبتها برد تا کم کم شخصیت انسان بهشتی شود. بهشت/ وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره معارج، آیه 4. [2] . تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص۶۲۳. قا/256

صوت

1 - بهشت و جهنم، ظهور نفس  انسان هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11658
زمان انتشار: 6 می 2020
| |
جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 528؛ 1399/2/11

جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

سوغات فرهنگ غرب، کفر و شرک است که با طمع جهانی‌سازی می‌خواهند این فرهنگ را با ابزارهای قدرتمند و پشتیبانی‌های سیاسی، نظامی و اجتماعی که در اختیار قرار دارند، جهانی کنند. اما این تمدن‌ غیرالهی به مدد الهی بعد از مدتی فرو می‌ریزد و نابود می‌شود. چون از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارد.  از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی که از درون پیدا می‌کند، نابود می‌شوند.

در جلسات قبل به یکی از مهم‌ترین عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، یعنی«کفر» اشاره شد. پرداختن به این بحث از جهات مختلف اهمیت بسزائی دارد. اولاً، در بُعد فردی است. اینکه کفر و استکبار و سایر عوامل اعتقادی دیگر، همچون ارتداد چه تأثیری در نظام فردی دارد و چرا موجب دخول کافر یا مشرک به جهنم می‌شود. ثانیاً، بُعد اجتماعی و تمدنی بحث است. برای ما که در یک کشور اسلامی بخصوص کشوری که طبق آیات قرآن و روایات الهی، بنیان گذار تمدن جدیدی در آینده جهان خواهد بود تا زمینه را برای تمدن نوین اسلامی و حاکمیت منجی جهانی فراهم ‌کند، مسئله شناخت کفر، شرک، استکبار و پایه‌های تمدن مدرنیته بسیار مهم است؛ زیرا اولاً، باید بدانیم به کدام سمت و سو می‌رویم و در این نبرد بین تمدن‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد و آینده به چه شکلی خواهد شد. ثانیاً، بتوانیم با این شناخت، عاقبت و سرانجام کار را خوب شناسایی کنیم و پشتیبانی و رفتار خداوند تبارک و تعالی را با تمدن‌های مختلف درک کنیم. پس به این موضوع خیلی دقت کنید و از مسائل اعتقادی که باعث دخول انسان به جهنم می‌شود، به‌راحتی رد نشوید. در این مجال، روایات مربوط به کفر و عاقبت آنان را با هم بررسی و سپس به مسئله شرک می‌پردازیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:«إنَّ الكافرَ إذا حُضِر بُشِّر بعذابِ اللهِ وَ عقوبتهِ= بدعاقبتی است که هنگام مرگ به کافر بشارت می‌دهند عذاب و عقوبتش را». هنگام مرگ کافر، بشارت به عذاب داده می‌شود و به تعبیر قرآن آن‌ها پس  گردنی می‌خورند و سیلی به صورت آنها می‌زنند. بنابر نقل برخی از بزرگان دین، کافران را با پست گردنی از دنیا خارج می‌کنند و با سیلی در برزخ استقبال می‌کنند. چون کافر بدیهی‌ترین چیزها را انکار می‌کند و همان‌طور که قبلاً عرض شد، در تاریخ هیچ کافری یافت نشد که برای کفرش استدلال و دلیل داشته باشد. بیشتر استدلال شان براساس توهمات است، نه براساس عقل. حضرت در کلام دیگری درباره عاقبت کفار می‌فرمایند: «الكافِرُ لَیُلجِمُهُ العَرَقُ یَومَ القِیامَةِ فَیَقولُ أرحِنی ولَو إلَى النّارِ= در روز قیامت، كافر در حالی كه عرق از سر و صورت او سرازیر است، مى‌گوید: مرا راحتم کن، حتی با رفتن به آتش». علت این که در قیامت عرق از سر و صورت کافر می‌ریزد این است که صحنه قیامت بسیار وحشتناک است. کافر از شدت ناراحتی، خجالت، حسرت و گرمای آنجا درخواست می‌کند که خدایا راحتم کن حتی اگر دستور رفتن به جهنم بدهی. برای او جهنم رفتن بهتر است از ماندن در آن حالت. این دو روایت با به تصویر کشیدن عاقبت کفر و استکبار، باطن لجبازی انسان را نشان می‌دهد. بیان شد که کفر دو قسم است: اعتقادی و عملی. گاهی شخص اعتقاد به آخرت دارد، اما معصیت کار است و توشه‌ای هم برای زندگی در محیط برزخی مثل داشتن مسکن، احترام و تکریم، آرامش، محبت و انس، تنها نبودن، ازدواج کردن، شرائط غذایی و.... ندارد. زندگی برایش خیلی حسرت آور خواهد بود. درست است که فضل الهی شامل حال انسان می‌شود، ولی آن هم براساس توشه است. مثل سود بانکی می‌ماند که براساس میزان سرمایه‌گذاری شخص به او  تعلق می‌گیرد. برای آخرت باید اصل سرمایه را از دنیا جذب کرد. بنابراین، کسانی از امکانات بهشتی در برزخ بهره‌مند خواهند بود که توشه ایمان و عمل صالح را از دنیا آورده باشند. برای همین است که به محض ورود به آنجا، وارد زندگی که خودش ساخته است، می‌شود. حال ببینید کافر که اعتقادی به این چیزها ندارد، زندگیش در برزخ و قیامت چطور خواهد بود. آخرین روایت که شرح حال شخصیت کافر است، نیز از کلام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بخوانیم که فرمودند: «الدنیا جَنَّةُ الكافِرِ و القبرُ سِجنُهُ و النارُ مَأواهُ= دنیا بهشت کافر است و قبر زندان اوست و آتش جایگاه اوست». تمدن‌ غربی با باطن «شرک‌آمیز» در سراشیبی نابودی و فناست از دیگر عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، «شرک» است. شرک در لغت یعنی شراکت داشتن و بنابر نص قرآن کریم، مشرک اعتقاد به خدا دارد، ولی برای خدا بدون‌دلیل شریک می‌تراشد. شرک به دو قسم شرک در عقیده و شرک در عمل تقسیم می‌شود. ممکن است خیلی از افراد شرک اعتقادی نداشته باشند، ولی در عمل مشرک باشند و از دایره توحید خارج ‌شوند. در بحث شرک اعتقادی، افراد قائل به شریک برای خداوند در انجام کارها هستند که در طول تاریخ انواع و اقسام خدایان و اله‌های مختلف در فرهنگ‌های زیادی دیده شده است. قبل از ورود به بحث شرک، در ابتدا لازم است با استناد به آیات قرآن کریم، توحید بیان شود تا مرز بین شرک و توحید دانسته شود.  الله تبارک و تعالی، وجود جاری در همه اشیاست. وقتی می‌فرماید: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ[1]= خدا بر همه موجودات عالم احاطه کامل دارد»، یعنی چیزی به اسم شی پیدا نمی‌شود که الله بر آن احاطه نداشته باشد. به تعریف دقیق قرآن خوب توجه کنید. در جای دیگر، خالق کل شیء معرفی شده است: «اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ[2]»، یعنی حیات هر شیء به الله است و جدای از حیات، استمرار حیات است. تدبیر همه چیز هم به دست خداست: «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْءٍ[3] ». رب به معنای مالک مدبر است. مالکیت خدا مثل مالکیت ما اعتباری نیست که بگوییم مثلاً صاحب خانه هستم. صاحب ماشین هستم. چون به محض وقوع مرگ، این مالکیت‌ها به کس دیگری منتقل می‌شود، امّا مالکیت خدا یعنی اصل وجود و هستی موجود از آنِ خداست. مالکیت خدا مثل مالکیت ما با صورت ذهنی‌مان است. به محض تصور حرم امام رضا (علیه‌السلام)، این تصویر در ذهن‌مان نقش می‌بندد. این تصور مخلوق خود شخص و قائم به اوست. نظام هستی نیز این‌گونه قائم به خداست، یعنی به اراده و نظر الهی سرپاست. به محض اینکه الله تبارک و تعالی نظرش را بردارد، هستی وجود نخواهد داشت. هستی نمی‌تواند خلاء و دو تا باشد و وجود شریک ذاتاً محال است. یعنی در مقابل هستی، وجود دیگری نداریم که بخواهد شریک خدا باشد. «شخصی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و گفت: الله اکبر. حضرت فرمودند: خداوند از چه چیزی بزرگ تر است؟ گفت: از همه چیز. حضرت فرمودند: در این صورت تو خداوند را محدود کردی. مرد گفت: پس چطور بگویم؟ حضرت فرمود: بگو خدا بزرگتر از آن است که بتوان او را وصف کرد». بنابراین، خدای تبارک و تعالی هر گناهی را می‌بخشد بغیر از شرک. چون شرک دروغ محض است. یک اعتقاد باطل است و اعتقاد باطل موجب تربیت غلط انسان می‌شود. شرک یک اعتقاد احمقانه، غیرمعقول و خرافی است. چون بنای فکری و عملی‌ انسان سراغ چیزهایی می‌رود که از اساس دروغ و باطل است و فطری نیست. علت اینکه تمدن‌های غیرالهی بعد از مدتی فرو می‌ریزند و نابود می‌شوند، این است که از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارند. از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی از درون منفجر و نابود می‌شوند، نه از بیرون. شخصیت کافر همین‌گونه است. او در نظام شخصیتی‌اش چون ارتباط با نظام هستی ندارد و با توحید هماهنگ نیست، خودبه خود در زندگی‌اش اعم از فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌، نابود و محکوم به فناست. کفار و مشرکین همیشه از مقابله با مومنین می‌ترسند پس از بیان مرز شناخت توحید و شرک، به آیات مربوط به آن می‌پردازیم: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ[4]=  به زودی در دل کافران بیم و هراس افکنیم، زیرا که آنان برای خدا چیزی را شریک قرار دادند که خدا اصلاً بر آن دلیلی فرو نفرستاده است و منزلگاه آنان آتش است و سرای ستمکاران بدمنزلگاهی است».  در آیه فوق، سه اصطلاح «کفر»، «شرک» و «ظلم» بکار رفته است. علت اینکه کفر و شرک ظلم است، این است که  ‌اعتدال ندارد و اعتقادات شخص سر جای خودش نیست. به دروغ می‌گوید که یک هستی دیگری در مقابل هستی مطلق وجود دارد و این محال ذاتی است. در ابتدای آیه اشاره به «ترس» کفار شده است. کفار همیشه «ترس» و «اضطراب» دارند. چون انسان به محض اینکه از خدا که کانون آرامش، قدرت و پشتیبانی است و هستی‌اش وابسته به اوست، دور می‌شود، ترس و رعب به سراغش می آید. ما باید در توحیدمان مثل بچه‌ها باشیم. چون آن‌ها می‌دانند غیر از پدرومادر هیچ پشتیبان دیگری ندارند و تنها کسی که می‌تواند در هر شرایطی، همیشه از او پشتیبانی کند، پدر و مادرش هستند. کفر و شرک یعنی نداشتن پشتیبان، یعنی شخص همه چیز را براساس "خود" تعریف می‌کند. این که می بینیم قلب کافر دائما در ترس و دلهره و پریشانی است، از این باب است. کفار یک رعب ویژه‌ای هم دارند و آن در مقابله با مومنین است. آنچه که امروزه از نظام استکباری در مقابل نظام الهی می‌بینیم، همین است. کفار، منافقین و مشرکین در برخورد با ظهورات الهی همیشه رعب و ترس دارند. چرا در دل کفار همیشه ترس وجود دارد؟ چون آنان برای خدا چیزی را شریک قرار داده اند که خدا برای آن دلیلی نفرستاده است: «بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا» و علت اینکه آنها دلیلی ندارند این است که نظام هستی را قبول ندارند. در حالی که بر نظام هستی وحدت حاکم است و خود هستی نیز، شهادت به وحدت می‌دهد: «شهد الله انه لااله الا هو». خود هستی شهادت می‌دهد که شریکی برای خدا نیست. عاقبت چنین تفکری جهنم است که جایگاه بسیار بد و وحشتناکی است. « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ[5]= آنان که قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند، حتماً کافر شدند. درحالی که خود مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل، بپرستید خدایی را که آفریننده من و شماست که هر کس به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد، و هیچ‌کس ستمکاران را یاری نخواهد کرد». «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا= این سفارش از حکمت‌هاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی قرار ندهید وگرنه ملامت زده و مردود به دوزخ افکنده خواهید شد». اکثر افراد در زندگی گرفتار شرک هستند. تبعات این شرک‌ها در زندگی اثر خواهد گذاشت و گرفتارهای زیادی پیش خواهد آورد. گاهی انسان تا آخر عمر با وجود اینکه به ظاهر مومن است، ولی در باطن مشرک باقی می‌ماند. برای همین است که قرآن ما را دعوت به درجه بالایی از ایمان یعنی فاصله گرفتن از شرک می‌کند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ[6]= ای کسانی که ایمان آوردید، ایمان بیاورید». ایمان بیاورید، یعنی از خدا فاصله نگیرید. با اینکه خدا ایمان آوردن مومنین را امضا می‌کند، ولی می‌گوید هنوز به غیر من هم دل خوش هستید. هنوز به دنبال کسب آرامش و عزت و  اعتبار از عوامل دیگر هستید. اینها را رها کنید. پس از ذکر آیات شرک، به روایات آن می‌پردازیم تا از زبان معصومین (علیهم‌السلام) معنا و عاقبت شرک بیشتر روشن شود. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند: «انَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ یُحاسِبُ كُلَّ خَلْقٍ الَّا مَنْ أشْرَكَ بِاللَّه عَزَّوَجَلَّ فَإِنَّهُ لا یُحاسَبُ یوم القیامه وَ یُؤْمَرُ بِهِ الَى النَّارِ= خداى متعال به حساب همه مردم رسیدگى مى‌كند، مگر کسی که به خدای عزوجل شرک داشته باشد که در روز قیامت ‌ محاسبه نمی‌شود و امر می‌شود که او را به سوى آتش ببرند». چرا خداوند حساب مشرک را محاسبه نمی‌کند؟ چون او اعتقادی ندارد که قابل محاسبه باشد و چیزی ندارد که بخواهند محاسبه کند. او منکر قیامت بوده و همیشه با دروغ زندگی کرده است. بقیه روایات به جلسه بعد موکول می‌شود. سپس بحث ارتداد را داریم که اینها هم به دو بخش فردی و تمدنی تقسیم می شود. ما الان در حال شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی هستیم و این بحث اعتقادی فوق العاده مهم است و انسان باید بداند در نبرد بین این دو تمدن چگونه موضوع گیری کند و چگونه رفتارهای نظامی سیاسی اخلاقی اجتماعی داشته باشد. جهنم/کفر، شرک پی نوشت:   [1]. سوره فصلت، آیه 54. [2]. سوره زمر، آیه 62. [3]. سوره انعام، آیه 164. [4]. سوره آل عمران، آیه 151. [5]. سوره مائده/ آیه 72. [6]. سوره نساء/ آیه 136. قا/521

صوت

1 - جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11647
زمان انتشار: 28 آوریل 2020
| |
مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 527؛ 1399/02/04

مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

بهشتِ «دارالکرامه»، بهشتی است که مؤمن در آن مورد اکرام، توجه و احترام بهشتیان که شامل خدا، حضرات معصومین علیهم السلام، انبیا و فرشتگان است، قرار می‌گیرد. پس با تقوای الهی و دستگیره‌های سلامت، صاحب خانه جاودانگی و کرامت که دعوت خداست، شوید.
بحث‌مان در ادامه «دارالکرامه» بودن بهشت بود. این نکته را متذکر شدیم که بهشت «دارالکرامه» است، یعنی یک لذت بالاتری جدا از سایر لذات در بهشت وجود دارد که مؤمن از آن بهره‌مند است و آن نیاز به تکریم و احترام است. 

در طول تاریخ، پادشاهان بسیاری مثل ایران، روم، مصر، چین و.... بودند که از ناحیه اطرافیان‌شان مورد احترام و توجه قرار می گرفتند، امّا در دل این پادشاهان همیشه ترس و اضطراب وجود داشت که مورد خیانت و حمله اطرافیان قرار بگیرند و قصد براندازی حکومت شان را داشته باشند. در اینجا فقط پادشاهی است، اما اکرام و کرامتی از سوی اطرافیان نیست.  بهشت با تمام عظمتش که از آن به ملک کبیر تعبیر می‌شود، نسبت به مؤمن اکرام و احترام ذاتی دارد. در حقیقت مؤمن به اندازه حکومتش در بهشت، مورد اکرام و احترام حقیقی قرار می‌گیرد. جدای از این اکرام و احترام، مؤمن مورد تکریم فرشتگان، انبیاء شهدا، صالحین، ائمه معصومین و از همه بالاتر خداوند تبارک و تعالی است. او می‌داند در فضایی قرار دارد که همه عوالم قدس نسبت به او احترام دارند و عزیز و محبوب آن‌هاست.  درک این حس که مؤمن نزد اهل آسمان محبوب است و آن‌ها او را دوست دارند و می‌تواند با همه آن‌ها ارتباط برقرار کند، ارزشمند است و موجب آرامش، شادی، نشاط، قدرت، امنیت و شخصیتش می‌شود. بنابراین، این را از خدا بخواهیم که ما را محبوب آسمان و زمین قرار بدهد. این دعا در زیارت حضرات معصومین علیهم السلام گنجانده شده است. یعنی زمانی که شما به زیارت می‌روید، مورد اکرام معصوم قرار گرفته‌اید و در واقع، شما را پذیرفته‌اند. بنابراین، بهشتِ دارالکرامه، یعنی  انسان دائما مورد احترام و توجه بهشتیان است. این توجه و اکرام، هم در فضای بهشتی خود مؤمن است و هم در مهمانی‌هایی که مؤمنین در بهشت با هم دارند و نیز مهمانی‌هایی که در بهشت انبیاء و حتی خداوند تبارک و تعالی وجود دارد. فهم موضوع کرامت در بهشت باعث می‌شودکه انسان در دنیا کریمانه زندگی کند. اهل تحقیر، توهین، حق خوری، تمسخر و اذیت دیگران نباشد و دیگران از دستش در امان باشند. چون کرامت به معنای واقعی، شامل حال کسی می‌شود که بتواند به بندگان خدا احترام بگذارد. نه فقط بندگان خدا، بلکه سایر موجودات اعم از جمادات، گیاهان و حیوانات.  حال این سؤال مطرح می شود که چه کسی کریم و بزرگ است؟ چه کسی کرامت حقیقی پیدا می‌کند؟ کسی که بتواند این کرامت را به دیگران بدهد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: من حیا می کنم از اینکه غذا بخورم و یک نفس محترم بخواهد به من نگاه کند. کسی می تواند به دیگران و حتی حیوانات احترام بگذارد که خودش اهل کرامت باشد. آدم‌های پست و کسی که به دیگران نگاه تحقیرآمیز دارد، نمی تواند اهل کرامت باشد. پس کسی که رمز کرامت را دانست، آن وقت می‌فهمد که باید در سبک زندگی‌اش کریمانه رفتار کند. تن به تعلق‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» ندهد که کرامتش از بین برود. گاهی بعضی از افراد، به خاطر تحصیل در یک دانشگاه، توجه به کرامت خودشان نمی‌کنند و انواع ذلت، اهانت و بی‌شخصیتی را می‌پذیرند. این رمز فهم یک مدیریت طاغوتی و مدیریت اسلامی است که قرآن در همین خصوص فرموده: إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ = شیطان دوستانش را می ترساند.   با تقوای الهی، صاحب خانه کرامت در بهشت شوید در این خصوص، فرمایش بسیار زیبایی از امیرالمومنین (علیه السلام) هست که می‌فرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ و نوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ یُخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ= آگاه باشید! آن كس كه تقوای الهی پیشه كند، از فتنه‌ها نجات مى‌یابد و با نور هدایت، از تاریكى‌ها مى‌گریزد و او را در آنچه‌ نفسش بدان‌ اشتها دارد، جاودان‌ می‌كند و او را در نزد خویش‌ در منزلگاه‌ كرامت‌ و تكریم‌ خانه‌ می‌دهد؛ در خانه‌ای‌ كه‌ خداوند برای‌ خودش‌ تهیّه‌ كرده‌ است‌ كه‌ سایۀ آن‌ خانه‌ عرش‌ اوست‌ و نور آن‌ خانه‌ بهجت‌ اوست‌ و زائرین‌ آن‌ خانه‌ فرشتگان‌ او و رفیقانش‌ پیامبران‌ او هستند». تقوا یعنی دوری از هر چیزی که در مسیر «شریعت، طریقیت و حقیقت» برای انسان محدودیت ایجاد کند و آسیب برساند. با رعایت تقوا، خدا حتما برای انسان راه خروج و نجاتی قرار می‌دهد. در مقابل، بی‌تقوائی در جائی صورت می‌گیرد که انسان با برخورد با یک مشکل، تن به گناه بدهد. مثلا شخص مشکل مالی دارد، برای حل آن پول نزول کند. این بی‌تقوائی است. امّا اگر تقوا پیشه کرد، خدا برایش راه نجاتی فراهم می‌کند. «مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ»، «وَ نوراً مِنَ الظُّلَمِ»، یعنی فرد باتقوا اهل تشخیص است. هر جا که تاریکی، انحراف، شک و تردید و گمراهی باشد، او با نور، کاملا مسیر خودش را روشن می کند و تکلیفش روشن است و دچار تردید و گمراهی نمی‌شود. «وَ یُخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ»، در بهشت همه نعمت‌ها و امکانات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی» وجود دارد. از این رو، خداوند فرد باتقوا را در هر چیزی که میل دارد، جاودانه می‌کند. فرقی هم نمی‌کند چه میلی باشد. میل های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی». توجه کنید که ابدیت انتها ندارد و آخری برای آن وجود ندارد. زندگی در بهشت هم هیچ وقت به پایان نمی‌رسد. یعنی نعمت های بهشتی همیشگی و جاودانه هستند. «وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ= خداوند فرد با تقوا را به منزل کرامت که در جوار رحمت خودش است، نازل می‌کند. انسان در بهشت می‌فهمد که در جوار رحمت خداست و تکیه به خدا دارد. این منزل کرامت را نیز خدا برای خودش انتخابش کرده و اگر خانه‌ای را بپسندد، خیلی زیبا و قشنگ می‌شود.   «ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ= سایه این خانه زیر سایه عرش خداوند است و نور این خانه بهجت و شادمانی الهی است». توجه کنید که بهجت الهی موجب روشنایی و نورانیت در بهشت می‌شود. ما اصلاً نمی‌توانیم بحث سایه و نور در آنجا را درک کنیم. زائرین این خانه، فرشتگان الهی هستند که از طرف خداوند، پیامبر و ائمه معصومین حامل پیام‌های عاشقانه و تکریم مومن هستند. این پادشاهی و سلطنت به معنای واقعی است. رفقای مؤمن نیز در بهشت رسولان الهی هستند. بسیار مهم و لازم است که انسان در مورد این فرمایش حضرت،  تدبر و تفکر کند. پس از این مسئله به راحتی رد نشوید. می‌ارزد انسان تا آنجائی که توان دارد، رعایت تقوای الهی را داشته باشد. با دستگیره‌های سلامت وارد خانه کرامت شوید فرمایش بعدی از امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) است که می‌فرمایند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجعَلنا مِن الَّذِینَ ظَفِروا بِحَبلِ النَّجاةِ وَعُروَةِ السَّلامَةِ وَالمُقامِ فِی دارِ الكَرامَةِ= بار خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و ما را از كسانى قرار ده كه به ریسمان نجات و دستگیره سلامت و اقامت در خانه كرامت دست یافتند». این کلام حضرت حکایت از بحث روانشناسی شخصیت دارد. ما از چه کسانی باشیم، بهتر است؟ در جامعه ی فطرت گراها و جامعه‌ای که با شخصیت‌های تمدن اسلامی تناسب دارد، یا جامعه ی طبیعت گراها؟ انسان های فطرت گرا را  براساس «فوق‌عقل و بهشتی زیستن» می سنجند. این جامعه با جامعه طبیعت‌گرا بسیار متفاوت است. امام سجاد (علیه‌السلام) بخشی از این تقسیم بندی‌ها را در فرمایشات متعددشان ذکر کرده‌اند. در اینجا هم به یک نمونه از آنها اشاره شده است:  «مِن الَّذِینَ ظَفِروا بِحَبلِ النَّجاةِ=از کسانی که با ریسمان نجات پیروز شدند». یعنی کسانی که به ریسمان نجات دست یافتند، سبک زندگی‌شان معین و مشخص است. می‌دانند که از همسرداری چه چیزی را می خواهند. از بچه‌داری به کجا می‌رسند. لذات و رنج‌ها برایشان معنادار است. با سختی‌ها اوج می‌گیرند و رشد می‌کنند. احساس بدبختی، بیچارگی، بی‌شخصیتی و هدر رفتن زحمات را نمی‌کنند. چون در همه حالت ها و شرایط، همیشه احساس پیروزی می‌کنند، هر چند که برایشان تلخ باشد.  «وَعُروَةِ السَّلامَةِ= و دستگیره ی سلامت»، یعنی مؤمن در ارتباطات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» سالم است و آسیب نمی‌بیند. در حوادث روزگار احساس باختن نمی‌کند و شخصیتش سالم می‌ماند. هم در اوج ثروت سالم است و هم در حضیض فقر.  دستگیره ی سلامت، یعنی در شخصیت انسان دستگیره های وجود دارد که هر کسی نمی‌تواند او را به سمت جهنم ببرد. با طلاق گرفتن، ازدواج غلط، بیماری، ورشکستگی مالی و... به غم و اضطراب نمی‌افتد. اگر به او تهمت هم بزنند، سالم است. اگر ستایشش هم کنند، سالم است.  «وَالمُقامِ فِی دارِالكَرامَةِ»، یعنی انسان در خانه کرامت مورد اذیت و آزار قرار نمی‌گیرد. چون قبلش دستگیره سلامت را از دنیا کسب کرده است. آدمی که خانه کرامت را می‌خواهد، باید در اینجا بزرگ شده باشد. ترس، اضطراب و قهر با کسی نداشته باشد. اگر کسی خیانت کرد، او خیانت نکند. اگر رازش را فاش کردند، او راز کسی را فاش نکند. این نوعی بزرگی و کرامت است.  دعوت خدا به خانه جاودانگی و کرامت امام باقر (علیه ‌السلام) فرمودند: «إِنَّ الرَّبَّ تَبارَكَ وَتَعالَى یَقُولُ: "اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِی وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِی وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم فَوَعِزَّتِی لَاُنزِلَنَّكُم دارَ الخُلُودِ"= همانا پروردگار تبارک و تعالی می فرماید: "با رحمت من، به بهشت وارد شوید و با بخشایش من از آتش برهید و با كردارهایتان بهشت را قسمت كنید. به عزّتم سوگند كه حتماً شما را در سراى جاودانگى و خانه كرامت جاى مى‌دهم"». «اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِی وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِی»،یعنی با رحمت من داخل بهشت شوید و با عفو من از جهنم نجات پیدا کنید.  یکی از اذکار مهم الهی، «العفو» است. ما به عفو و استغفار خیلی نیاز داریم و دائما از خدا عافیت را بخواهیم. چون آتش را از بین می‌برد.  اشتباهات و جنایت‌های زیادی در حق خودمان داریم که اینها ما را دامنگیر می‌کند. با طلب عفو از خداوند بخواهیم که این گناهان دامنگیرمان نشود.  الهی العفو، یعنی خدایا! من چوب گناهانم را نخورم.  استغفار یعنی خدایا با وجود اینکه گناه کردم، تو نگذار رابطه‌ام با تو و اهل آسمان خراب شود.   «وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم»، و بهشت را با اعمالتان تقسیم کنید، یعنی هر کس عملش بهتر باشد، سهمش بیشتر است.  «فَوَعِزَّتِی لَاُنزِلَنَّكُم دارَالخُلُودِ» قسم خدا به عزتش خیلی مهم و خاص است. شیطان هم برای فریب بندگان قسم به عزت خدا خورد. زمانی این قسم به کار می‌رود که کار ردخور ندارد.  خدا در اینجا 4 بار قسم خورده که قسم به عزتم که حتماً حتماً حتماً حتماً شما را به خانه جاودانگی نازل می‌کنم. اگر کسی به این خانه میل نداشته باشد، دلمرده است. یعنی دلش در تعلق‌های «جمادی گیاهی حیوانی و عقلی» گیر است که نمی‌تواند از کلمات خدا لذت ببرد. مثل کسی که نمی‌تواند از نماز، خواندن قرآن یا عبادت لذت ببرد. خدایا به حق محمد و آل محمد (علیهم السلام) دارالکرامه را نصیب همه ما بگردان. قا250 بهشت/دارالکرامه

صوت

1 - مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11556
زمان انتشار: 29 فوریه 2020
| |
«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

خانواده آسمانی؛ جلسه 526؛ 1398/12/01

«جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کفر به معنای پوشاندن است و کافر یعنی پوشاننده‌ی فطرت، حق و حقیقت. یکی از قواعد خلقت و سنت های الهی، این است که عاقبت کفر «جهنمی شدن» است. چون کافر در دنیا همیشه اهل پوشاندن فطرتش بوده است.

سومین موردی که می‌خواهیم درباره عوامل جهنمی شدن عرض کنیم، بحث «کفر» است. اکنون به «روانشناسی شخصیت» کفار از منظر قرآن می پردازیم که چه عواقبی دارند. آیات قرآن در این خصوص از این قرار است: ۱- عدم تبعیت از امام، جهنم را در پی دارد) «أَفَمَن كَانَ عَلَى بَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إَمَامًا وَرَحْمَةً أُوْلَـئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ[1]= آیا آن کس که از جانب پروردگار خویش دلیلی روشن دارد و زبانش بدان گویاست و پیش از این کتاب موسی که خود پیشوا و رحمتی بوده است بدان شهادت داده، با آن کس که دلیلی ندارد، برابر است. ایشان به آن کتاب روشن ایمان می آورند و هر گروه دیگری که به او کافر شود، جایگاهش در آتش است». این آیه در مورد قوم حضرت موسی علیه السلام و کتاب آسمانی اش است که هر کس به آن کفر بورزد، جایگاهش جهنم است. جالب اینجاست که در این آیه، کفر فردی مطرح نیست؛ بلکه آیه کفر گروهی را بیان می کند. این مختص به قوم حضرت موسی علیه السلام نیست؛ بلکه هر انسانی به کتاب آسمانی کفر بورزد، خدا وعده داده که او را  به جهنم می برد. در معنای معرفت نفسی آیه مذکور، امام یعنی آن کسی که پشت سرش راه می‌روی و زمام امور را به او می‌سپاری. اگر کسی دنبال امامی که از طرف خدا آمده، نرود، چه اتفاقی می‌افتد؟ این مثل آن است که انسان در جاده، به علائم راهنمایی و رانندگی توجه نکند. در نتیجه منجر به سقوطش می‌شود. عاقبت توجه نکردن به امام «فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ» جهنم است. پس اگر می‌خواهید بهشتی باشید، دنبال امام بروید و هر چه گفت، گوش کنید. ۲- تکذیب آیات الهی، یعنی جهنمی شدن) «وَ الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدینَ فیها وَ بِئْسَ الْمَصیرُ[2]= و آنان که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، اهل آتش دوزخ بوده و در آن جاودان و مخلّدند و آنجا بسیار بد منزلگاهی است». آیات یعنی چیزی که روشن است. شما هیچ چیز در این عالم ندارید که آیه و نشانه نباشد. وجود خودت و هستی همه دنیا، همه نشانه و آیه هستند. اینها هیچ کدام هستی‌شان را از خود ندارند. هیچ دانشمندی بعد از هزاران سال کار علمی نتوانسته یک جماد را بشناسد. یعنی هنوز مغزها، تخصص‌ها، بودجه‌ها و عمرها صرف شناخت مخلوقات، پیچیدگی‌ها و حکمت‌های آنها می شود. حال اگر کسی آیات این عالم و آخرت را قبول ندارد و خودش را برای آخرت که ابدی است، آماده نکند؛ به محض ورود به آنجا، گرفتار آتش خواهد شد. هر چیزی هم که در آنجا گیر انسان می‌آید، خصوصیات خودِ انسان است. چون انسان در خودش متولد می‌شود. حتی وقتی وارد بهشت هم می‌شود، در اصل وارد خودش می‌شود. پس «أَصْحابُ النَّارِ» یعنی یار حماقت، یار جهالت، یار لجبازی، یار تکبر، یار تعصب. اینها همه جهنم هستند. «خالِدینَ فیها»یعنی  بشارت می‌‌دهد به کافران که در جهنم جاودان هستند. آخرت هیچ­وقت تمام نمی‌‌شود. کسی که به جهنم می‌رود، اگر وسایل خروج از جهنم را با خودش نبرده باشد، در آنجا می‌ماند. چون جهنم ابدی است و راه نجاتی وجود ندارد. «وَ بِئْسَ الْمَصیرُ». کلمه ی «مصیر» با س نیست که به  معنی سیرکننده باشد؛ بلکه با ص و به معنی صورت‌گیرنده یا «شدن» است. همه ما به سمت آخرت در حال مصیر داریم. یعنی با «دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها، خیالات، توهمات، افکار و اندیشه‌ها» و در حقیقت، مصیر و شدن ما، با عشقها و مهرورزی‌هایمان صورت می‌پذیریم. این مصیر و شدن، لحظه به لحظه و  دائمی صورت می‌گیرد. صورت های خوب و صورتهای بد. اگر در دنیا صدنوع صورت بد هم گرفته باشیم قابل درمان است یک نقاش قادر است که نقاشی خود را به هر نوع دیگری تغییر بدهد. پس اگر کسی در دنیا صد نوع صورت بد و زشت پیدا کرده باشد، رحم دنیا قادر است او را پاک نموده و هر نوع تغییر بهتری را در آن ایجاد نماید. این چیزی است که ما قدرش را نمی‌دانیم. پس باید بدانیم که در دنیا اگر صد صورت بد هم بگیریم، قابل درمان است. مثل کسی که وقتی نقاشی می‌کشد، می تواند آن را پاک کرده و اصلاح کند. اما در لحظه مرگ، فقط صورت نهایی شما را می‌گیرند و می‌برند. یعنی صورت نهایی معنا می‌شود و در آنجا معدل‌گیری می‌کنند. کسی که آخرین صورتش کفر باشد، یعنی موقع مردن، بغض خدا و اهل بیت علیهم السلام، را برانگیخته است. این آدم یا شک و تردید دارد، یا دلش پر از حسادت، کینه، آرزوهای رقابتی و چشم و هم‌چشمی است که به آنها نرسیده. این نشان می دهد که اصلاً او آماده رفتن نیست. پس منظور از «و بئس المصیر» این است که کافر با قیافه­‌ بد از دنیا می‌رود. ۳-کفر و تکذیب آیات الهی، خلود در جهنم را در پی دارد) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما کردند، اهل دوزخند و در آتش آن، همیشه معذب خواهند بود». ۴- کفر و تکذیب آیات الهی، منجر به شقاوت و آتش سرپوشیده می شود) «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ/ عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ[4]= و آنان که به آیات ما  کافر شدند، اهل شوم و شقاوتند/ بر آن کافران آتشی سر پوشیده احاطه خواهد شد». کفر مساوی با خلود در جهنم است. اگر انسان این کفر را در لحظه وفات نیز با خودش داشته باشد، جزء «أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ» یعنی اهل شومی و بدبختی قرار خواهد گرفت. چنین فردی دیگر مبارک نیست. «عَلَیْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ=برآنهاست آتش سرپوشیده». یعنی جهنم کاملاً سرپوشیده است. این هم باطن کفر است. چون کافر در دنیا همیشه در حال پوشاندن فطرتش بوده و نیز چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»­اش را آزاد گذاشته و هر کاری که دلش خواسته، انجام داده است.    کفر یعنی تو یک عمر به کودک عزیز روانت بگویی که ساکت شو و آن را حبس کنی. این کودکی که لیاقتش رسیدن به الله، خانواده آسمانی و بهشت است. این جنایت خیلی بزرگی است که در حق خودتان می کنید. پس مواظب باشیم که «تنگ‌نظری‌ها، حسادتها، جنبه‌های زنانگی و مردانگی­مان» باعث نشود حقوق همسر و فرزندانمان را نادیده بگیریم. چون به میزانی که انسان حق را می‌پوشاند، جهنمی می‌شود. 5- تحقق وعیدهای خداوند برای عذاب کافران، حتمى است) «وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ[5]= و همین گونه است وعده خدای تو بر کافران، محقق و حتمی است که آنها اهل دوزخ هستند». منظور از «كَذلِكَ» یک فرمول و قاعده است. همان قاعده خلقت که یک امر ضروری و حتمی است و خدشه پذیر نیست. مثل اینکه شخص خودش را از جایی پرت کند. معلوم است که سرش می شکند یا بدنش آسیب می ببیند یا ممکن است بمیرد. این یک قاعده دنیایی است. یکی از قواعد خلقت و سنت ­های الهی این است که عاقبت کفر، اصحاب النار بودن است. همچنین «انکار، لجبازی، عناد و تعصب» باعث می‌شود که انسان گرفتار شود. پس خیلی باید دقت کنیم که اگر در جائی  اشتباه کردیم، حتی معذرت خواهی کنیم و حق را نپوشانیم. چرا گناه می کنیم؟ انواع بدی ­های «جمادی، گیاهی، حیوانی، اعتقادات و خلق‌های زشت سراغ انسان می‌آید. آنجایی که گناه و معصیت می‌کنیم، برای این است که در جایی کوتاهی کرده ایم و زورمان به خودمان نرسیده است. این نشانه ای است برای این که بدانیم آن بدی بر ما غلبه کرده است. برای همین سفارش کردند که سوره ناس را بخوانیم. چون با سه اسم «رب، اله و ملک» روبرو هستیم و می توانیم با پناه بردن به این اسمها از گناه فاصله بگیریم. انسان نباید گول حال خوش و گناه نکردنش را بخورد. همیشه خطر در هر مرحله از زندگی اش وجود دارد. ممکن است یک مرحله از خطرات را رد کند. یک پله هم رشد کند و حال معنوی اش خوب شود. گناه هم به سراغش نیاید. ولی در مرحله بعد، گرفتار گناهان ویژه ای می شود که نباید از آن غافل شد. یعنی باید بدانیم که در هر درجه‌ و مقام معنوی که هستیم، آلودگی‌ها تهدیدمان می‌کند. اینکه فکر کنید هیچ وقت به دام نمی‌افتید، گناه نمی‌کنید و پایتان نمی‌لغزد؛ فکر اشتباهی است. پس همه ما همیشه گرفتار لغزش ها هستیم، بغیر از چهارده معصوم علیهم السلام. انسان معجونی است از فطرت الهی و طبیعت حیوانی که هر کدام خواسته های ویژه خود را دارد. از جنبه طبیعی دوست دارد که هر کاری دلش می خواهد انجام بدهد. قرآن نیز می‌فرماید: «بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ/ یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ[6]= بلکه انسان می‌خواهد آنچه در پیش رو دارد، همه را به فجور و هوای نفس بگذراند/ پس می‌پرسد کی روز قیامت خواهد بود؟» مخاطب این کلام، بخش طبیعت انسان است. علت اینکه انسان بطور طبیعی از نماز، حجاب، روزه، زکات، خمس، کنترل گوش، چشم و... متنفر است، این است که از محدودیت بدش می‌آید و اینها را مانع آزادی اش می بیند. از این رو دوست دارد به راحتی غیبت کند و تهمت بزند و یکسره آزاد باشد. درحالی که اعتقاد به قیامت و جزا، مانع از انجام هر گناهی است. علت این که می‌گویند «المومن ملجم= مؤمن به دهانش لجام دارد» این است که مومن هر حرفی را نمی‌زند، هر کاری را نمی‌کند. چون اعتقاد به آخرت دارد. قرآن بارها تذکر می دهد که اعتقاد به آخرت، مانع معصیت و آزار به دیگران می‌شود. کسی جهنم می رود که خودش بخواهد در طول تاریخ بشر سراغ نداریم که حتی یک کافر، حجت بر کفرش داشته باشد. یعنی بگوید من اعتقاد ندارم و بتواند این بی‌اعتقادیش را هم ثابت کند. برای همین است که کفار همیشه در مقابل انبیاء، علما و بزرگان، از بحث اعتقادی فرار کرده اند. ادیان و انبیاء همیشه بوده اند و اکثر مردم جهان، در طول تاریخ اعتقاد به خدا داشته اند. به قول امام صادق علیه السلام 124 هزار پیغمبر همیشه بوده اند. پس کفر یک نوع مریضی است که عده‌ای به خاطر تأمین شهوات­ و توجیه گناهانشان آن را مطرح می‌کنند. نه اینکه نمی‌فهمند یا نمی‌دانند؛ بلکه نمی خواهند بدانند. همانطور که قرآن می‌فرماید: «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً[7]= ما هیچ کس را عذاب نمی‌کنیم، مگر اینکه پیام پیامبرمان به او رسیده باشد». پس کسانی جهنم می‌روند که می‌خواهند جهنمی باشند. یعنی همه چیز را می‌فهمند، ولی پوست کلفتی و مقاومت می‌کنند و نمی توانند حق را قبول کنند. گرایش به بدی ها در طبیعت انسان و گرایش به خوبی ها در فطرت انسان نهفته است کفر یعنی پوشاندن چیزی که ظاهر و آشکار است. در طبیعت انسان گرایش به شرّ وجود دارد. این گرایش به شرّ، از زمانی در انسان ظهور پیدا می کند که به زمین بیاید. تعلقات به دنیایی اعم از پدرو مادر، خوراکی‌ها، اشیاء، کمالات حیوانی و عقلی باعث می شود که اکثر انسان‌ها در این تاریک‌کده دنیا در حد کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی بمانند. فقط یک عده خاصی می‌توانند از زمین برخیزند و سنگین نشوند، آن هم به خاطر دریافت پیام انبیاء و عمل به دعوت آنها و استفاده از فطرتی است که آنها را به خروج از دنیا دعوت می‌کند. از طرفی فطرت هر انسانی، او را به بهشت و خروج از دنیا و شوق به آخرت دعوت می‌کند. گاهی انسان ها آنقدر در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی سنگین می‌شوند، و علاقه و انس به این کمالات پیدا می‌‌کنند که این فطرت در وجود آنها ضعیف و رها می­شود. درحالی که انسان قبل از این که به دنیا بیاید، در اوج سعادت بوده، اما در دنیا گرفتار تعلقات و انواع شرور و بدی ها می‌شود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مورد جایگاه شر می‌فرماید: «الشَّرُّ كَائِنٌ فِی‏ طَبِیعَةِ كُلِّ أَحَدٍ فَإِنْ غَلَبَهُ صَاحِبُهُ بَطَنَ وَ إِنْ لَمْ یَغْلِبْهُ ظَهَرَ= بدى در طبیعت هر فردى نهفته است. اگر انسان بر آن چیره شود، همچنان در نهان مى­ ماند و اگر چیره نشود، آشكار مى شود». حضرت نمی‌گوید که شر در فطرت هر آدمی وجود دارد؛ بلکه می فرمایند که در طبیعت آدم وجود دارد. چون در فطرت آدم­ها بدی وجود ندارد. آدمها از بدی بیزار و متنفرند؛ چه بدی کردن، چه بدی دیدن. انسان فطرتاً عاشق خوبی و خوبی کردن است. انسان تا وقتی که در دنیا ظرفیت طغیان و اسارت در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی یا علمی را دارد، ممکن است از آخرت باز بماند، اما وقتی در جهت فطری، ایمانی و فکری قدرتمند می‌شود، آن شری که در طبیعتش وجود دارد و نه در فطرتش، مخفی می‌شود. به باطن می‌رود و در آنجا می‌ماند. پس انسان برای جهنم رفتن و جهنمی شدن آمادگی دارد. مثل کسی که می خواهد از یک تونل تاریکی رد ‌شود. تا وقتی در تونل قرار دارد، تاریکی می بیند. اما به محض این که از تونل خارج ‌شد، از تاریکی هم خارج می­شود. پس انسان تا در دنیاست، ظرفیت جهنمی شدن را دارد.  پی نوشت: [1] . سوره هود/ آیه 17. [2] . سوره تغابن/آیه 10. [3] . سوره بقره/ آیه 39. [4] . سوره بلد/ آیه 20-19. [5] . سوره غافر/ آیه 6. [6] . سوره قیامت/ آیات 6-5. [7] . سوره اسراء/ آیه 15.   قا/222 جهنم/کفر

صوت

1 - «جهنم» عاقبت کسانی است که کفر ورزیدند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11548
زمان انتشار: 25 فوریه 2020
| |
چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

خانواده آسمانی ؛ جلسه 525؛ 1398/11/24

چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

در میان انواع بهشت، بهشت «دارالکرامة» جایگاهی است که مخصوص اهل ایمان است و  آن را به هرکسی نمی‌‌دهند. فقط نصیب کسانی می شود که 1) خودشناسی داشته باشند. 2) از گناهان کبیره اجتناب کنند.

قرآن می فرماید:«إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِیماً[1]= (ای اهل ایمان) چنانکه از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کرده‌اند دوری گزینید، ما از گناهان دیگر شما درگذریم و شما را به مقامی نیکو برسانیم». پس اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، خداوند بقیه گناهان تان را می‌پوشاند و آن لغزش ها را اصلاً نمی‌بیند و به روی شما هم نمی‌آورد و شما را به جایی می‌برد که خیلی ارزشمند است. در این مکان، انسان احساس می‌کند که چقدر محترم و عزیز و بزرگ است. بینهایت موجود در آنجا عاشق او هستند. پس حواسمان به قیمت­ ها باشد. نه خودمان و نه بچه‌ هایمان، نه نسل مان، نه همسر مان و هیچ کس را غافل نکنیم. هیچ کس را منحرف نکنیم که سراغ چیزی برود که لایق او نیست. نکته مهم این است که همه عاشق کرامت، بزرگ شدن، مورد احترام قرار گرفتن، شخصیت داشتن، دیده شدن و تحسین شدن هستند. این هم در وجود همه انسانها ذاتی است. چون جنس انسان، جنس بزرگی است. در این راستا قرآن می‌فرماید: بعضی ها می‌فهمند که انسان هستند. یعنی می‌فهمند که «نه جمادند، نه گیاهند، نه فقط یک زن یا یک مرد هستند، نه فقط استاد دانشگاه و نه فقط داری عقل هستند. می فهمند که فقط این چهار بخش «جماد و گیاه و حیوان و انسان» همه ی جنبه‌های وجودی من نیستند؛ بلکه ابزار حیات دنیایی من هستند و می دانند که وقت‌گذاری در این کمالات، اگر برای بخش «فوق انسانی» که بخش اصلی وجود ماست نباشد، همه زندگی خسران است. چون ابدیت از دستش می ­رود. ارزش را در این نمی بیند که با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به دیگران پز بدهد. هر چند تلاش می کند، ولی از آنها برای ابدیتش استفاده می کند. چگونه مورد اکرام، احسان و بزرگی قرار بگیریم؟ اگر کسی با کمالات دنیایی ابدیتش را بسازد، در دار کرامت بهشت قرار می گیرد. یعنی محترمانه در بهشت قرار می گیرد. یعنی انسان علاوه بر اینکه وارد بهشت می‌شود و آسایش در بهشت در اوج قرار دارد. یک چیزی بالاتر از خود بهشت آنجا وجود دارد و آن این است که انسان در بهشت حس بزرگی و اکرام دارد. این آن نیاز اساسی انسان است. ولی انسان را اگر با خواری به بهشت بفرستند، تحقیر می‌شود و به او خوش نمی‌گذرد. حقارت نفس، موجب نابودی انسان می‌شود و همه چیزش را از دست می‌دهد. این حقارت هم فرقی نمی کند در کدام بُعد باشد. در بعد جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی. در حالی که اگر کسی فهمید انسان است، برای نداشتن هایش غصه نمی‌خورد. چون قیمت را به اینها نمی‌داند. کسی که می‌گوید دختر من باید مهریه‌اش 500 یا 100 یا 200 سکه باشد، او یک جایی قیمت از دستش رفته. خودش خبر ندارد. دخترش اصلاً نمی‌تواند ازدواجی که مورد رضای خداست، داشته باشد. شما نگاه کنید، اگر فقر خجالت آور بود، خداوند انبیاء را نوعاً فقیر قرار نمی‌داد. پیغمبر ما خیلی وقتها دست خالی بود. خود «مَثَلهای اعلی» یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها و حسنین چیزی نداشتند بخورند. آن مقداری هم که داشتند، انفاق کردند. برای همین بزرگ شدند. پس مستأجر بودن و وضع مالی خراب، حقارت ندارد. اما برای کسی حقارت دارد که خودش را در این حد تعریف کرده و این حقارت را قبول کرده باشد. اما کسی که شرافت انسانی دارد، اصلاً نمی‌تواند به حقارت های دنیایی فکر کند. اصلاً شرافتش اجازه چنین فکری نمی‌دهد و شرافتش اجازه غصه خوردن به او نمی‌دهد. نه عصبانی شدن، نه زودرنجی، نه حساسیت، نه دلخور شدن و نه حماقت هایی که الان همه مردم جهان را گرفته، هیچ کدام او را گرفتار و درگیر نمی کند. در کشور ما هم کم نیستند افرادی که گرفتار این بیماری ها و چشم و هم‌چشمی‌ها و رقابتها در کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» شده اند. افراد سعادت و سلامت جسم و روح دنیایی و آخرتی‌شان را گذاشتنه اند سر یکی از این کمالات. نگاه کنید امروزه مردم همه برای همدیگر کلاس می‌گذارند. این اصلاً چیز قشنگی نیست. تو چه کسی هستی؟ چه چیزی برای تو هست؟ این وجود و قیافه و استعداد و مغز و هوش تو که مال تو نیست. این که تو تا الان بزرگ شده ای، خودت که این کار را نکردی. دیگران به تو کمک کردند. در اوج فقر و بدبختی و وابستگی به اینجا رسیدی. حالا برای چه کسی کلاس می‌گذاری؟ برای چه کسی بزرگی می‌کنی؟ قرآن می‌فرماید: «وَ الْعَصْرِ /إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در بین خسران ها آدم حسابی هایی وجود دارند که اهل خسران نیستند. چون برای کمالات دنیایی شان ارزش قائل نیستند. پس بدان که هر چقدر باطل در وجودت بزرگ باشد، حق کوچک می شود و هر چقدر حق را کوچک کنی، خودت حقیر می شوی. درحالی که خانواده و اصلت حق هستند. خودت هم حق هستی. با بزرگ کردن باطل در وجودت، اصل و نَسَبَت و خودت را انکار می‌کنی. بزرگی فرزند اهل بیت بودن را انکار می‌کنی. می‌خواهی جایش را با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» پر کنی. حواست نیست که فرزند حضرت زهرا هستی. با او لذت نمی‌بری. با او سرپا و سرشار نیستی. با او احساس شخصیت نمی‌کنی. اینها موجب تحقیر انسان می‌شود. وقتی انسان با کمالات دنیایی که واقعاً هم کمال هستند، امّا غیرحقیقی، پیوندی با آخرت برقرار نکند، دچار توهم می‌شود. وقتی انسان با کمالات غیر حق پیوند بخورد، فرصت بزرگی حق را از دست می‌دهد. شما هر چقدر اینها را جدی بگیرید و مهمتر از خدا بدانید، در نگاه خدا کوچکتر می‌شوید. در نگاه اهل آسمان تحقیر می‌شوید. اینطور که شد، فرشته‌ها هم حالشان از ما به هم می‌خورد، اما وقتی شان های پایینی را برای آخرتت مصرف کنی، اینها همه عبادت و نورانیت می‌شود. علی (علیه السّلام) وقتی که متقین را ترسیم می‌کند، می‌فرماید: «عَظُمَ الْخالِقُ فى اَنْفُسِهِمْ، فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى اَعْیُنِهِمْ[2]= عظیم شد خالق در وجودشان، پس حقیر شد در چشمشان، هر چه بجز خداست». یعنی قشنگی‌شان این است که خدا در چشمشان خیلی بزرگ و غیر خدا خیلی کوچک است. ذات هر انسانی این را می‌خواهد که هر جا هست، مورد احترام، اکرام و بزرگی قرار بگیرد، اما نه با حقارت. حالا چگونه مورد اکرام، احترام و بزرگی قرار بگیریم؟ برای این کار، اول انسان باید با کرامت حقیقی‌اش آشنا شود و پیوند بخورد. تا وقتی که ذهنش درگیر کرامت های قلابی هست، تحقیر می‌شود. در آخرت نیز تحقیر می‌شود. پس وقتی که می‌گویند: بهشت «دار کرامت» است، خوب دقت کنید که منظور چیست. یعنی بزرگی حقیقی در بهشت است. وقتی انسان وارد فضای بی­نهایت آسایش آخرت می‌شود، فقط این نیست که هر چه بخواهد برایش فراهم باشد؛ بلکه آن چیزی که برای شخصیتش لذت بخش است، این است که حس کند خدا من را خیلی دوست دارد. اهل بیت من را دوست دارند. فرشته‌ها من را دوست دارند. من در بین میلیونها بهشتی که اینجا در حیطه زندگی من هستند، عزیزترین فرد هستم.  برای همین هم خدا می‌فرماید: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً[3]= و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت». مؤمن از این جهت ارضاء می‌شود که می‌فهمد در بهشت پادشاه است. آن هم یک بهشتی که به اندازه ی همه آسمانها و زمین است. این بهشت را هم فقط به یک نفر می‌دهند و مؤمن در آنجا کاملاً اشباع می‌شود. انسان موجودی به بزرگی خداست «کرامة» از کَرَم می آید. یعنی قیمت و کرامت. یعنی قیمتی بودن یا قیمت دادن، ارزش، بزرگی و بزرگواری. این نکته بسیار مهم است که چرا خداوند تبارک و تعالی یکی از اسماء بهشت را «دارالکرامة» معرفی می‌کند. انسان چون از روح خدا آفریده شده، ذاتاً از بزرگی خاص برخوردار است. چون همه انسان­ها از اولین مخلوق خدا آفریده شده­اند. این عالی­ترین نمونه از خدا که در قرآن به آن «مَثَل اعلی» یا «نور محمد و آل محمدA» می‌گویند، اصل بزرگواری و بزرگی است. بزرگتر از «مَثل اعلی» امکان ندارد چیز دیگری باشد. همه ما چهره اصلی‌مان همان نور و همان کاملترین وجه الله و نور اهل بیت علیهم السلام است. بنابراین، همه در اصل و ریشه، تجربه بزرگی داریم و با بزرگی و علو زندگی کرده ایم. خانواده ما همان خانواده آسمانی است که خاندان کرامت هستند و در جامعه کبیره به آنها می گوییم: «و أصول الکرم». یعنی اصل قیمت و اصل بزرگواری در خاندان ماست. پس انسان با این وراثت بزرگ به دنیا می‌آید. وقتی که به دنیا می‌آید، اصل و ذاتش او را به همان جایگاه بزرگش می‌کشاند. یعنی می‌خواهد به بزرگی و کرامت برسد. ولی هر کس بسته به نوع شناختی که از ارزش­ ها، آرزوها و آرمان هایش دارد، بزرگی را در همان شان تعقیب می‌کند. این شئون شامل این موارد است: ۱- شأن جمادی) اگر بچه در محیط خانواده، به گونه‌ای تربیت شود که شخصیت جمادی پیدا کند، یعنی ارزشش را در جمادات بشناسد، شروع می‌کند به سمت بزرگ شدن در کسب «ثروت، پول، خانه، ویلا، اتومبیل، کارخانه، شرکت، زمین، مستقلات» و می خواهد یک حرکت قدرتمند بی­نهایتی را در این مسیر طی کند. چرا که خدا روحش را بی­نهایت طلب خلق کرده است و محدودیت را اصلاً قبول نمی‌کند. امروزه می بینیم که میلیونها انسان جانشان را در کمال‌خواهی و بزرگی شدن در کمالات جمادی از دست می دهند. چرا این طور هستند؟ چون این­گونه تربیت شده اند که چیزی غیر از «پول، خانه، دلار، سکه، ویلا، اتومبیل، تلفن همراه، مبلمان» و اینطور چیزها را نمی‌شناسد. بنابراین، این روح بی­نهایت که آن را از خاندان خودش، یعنی از «مَثَل اعلی» به ارث گرفته، او را به سمت بی­نهایت‌طلبی می‌کشاند. اما چون نوع برنامه‌ریزی هایش جمادی بوده و پدر و مادر و محیط، دائماً به او القاء کرده اند که تو اگر می‌خواهی به سعادت، قیمت و کرامت برسی و بزرگ بشوی و دیگران حسرت تو را بخورند، باید به این سمت بروی. پس این آدم بزرگ است، اما بزرگی‌اش در کمالات جمادی است. 2) شأن گیاهی) بعضی­ها این بزرگی را در کمالات گیاهی می‌بینند. در این می بینند که از نظر شأن گیاهی‌شان در عالم اول باشند. مثل کسانی که کار ورزشی می‌کنند تا قشنگ‌ترین بدن، بهترین بدن و قوی‌ترین بدن را داشته باشند. بعضی ها می خواهند مشهور شوند و با عنوان زیباترین زن او را بشناسند. شأن و بزرگی این آدم­ها به این گونه کمالات است. مورد احترام دیگران هم قرار می گیرند. چون کرامت، بزرگی و احترام را با کمالات گیاهی جلب می‌کنند. متوجه می‌شوید که در جامعه، میلیونها آدم با بخش گیاهی بزرگ می‌شوند. 3) شأن حیوانی) بعضی­ها بزرگی را در شئون حیوانی می بینند. چون به چیزی غیر از این، خودشان را نشناخته اند. مثلاً کسی می‌گوید: بزرگی یعنی من به رئیس جمهوری، وزیری، استانداری، فرمانداری، سرداری، نماینده مجلسی و.. برسم. اینها تمام عمرشان را در کار دیپلماتیک و کار سیاسی گذاشته اند. حتی به همین عشق دانشگاه رفته و رشته ی علوم سیاسی خوانده که وارد کار سیاست بشود یا دیپلمات بشود یا سفر خارجی برود و کشورها را بگردد. میلیونها آدم امروز درگیر این گونه کمالات هستند و بزرگی‌شان را هم در همین می بینند. 4) شأن انسانی) یک عده از افراد همه چیزشان را فدا می‌کنند که در علم و دانش بزرگ بشوند تا به درجه پروفسوری، مجتهدشدن، دکتر شدن، نویسنده بودن، استاد شدن و... برسند یا رتبه هایی در اختراع و اکتشاف کسب کنند. اینها دوست دارند در این زمینه مورد احترام و تکریم قرار بگیرند و این نوع زندگی آنها را سرپا نگه می‌دارد. در دنیا این چیزها وجود دارد و افراد با همین ها سرپا هستند و بزرگی‌شان را در به دست آوردن این گونه کمالات می بینند. هیچ انسانی هم نیست که دوست نداشته باشد بزرگ بشود و مورد اکرام، کرامت و احترام قرار بگیرد. زیرا ذات انسان دوست دارد که محبوب، بزرگ و مقبول باشد و مورد احترام قرار بگیرد  و کمالاتی داشته باشد که آن کمالات دیده شود. کسی که به خودکشی و خیلی چیزهای دیگر می­رسد، علتش این است که می‌فهمد آن چیزی که به دنبالش می رفته، سرابی بیش نبوده. برای همین است که وقتی به آنن کمالات رسید، یکدفعه زیر پایش خالی می‌شود و می بیند که هیچ چیزی برایش نمی‌ماند و چیز دیگری هم ندارد که عرضه کند.   بهشت/دارالکرامة   [1] . سوره نساء/ آیه 31. [3] . سوره انسان/ آیه 20. قا/220

صوت

1 - چه کسانی به «دارالکرامة» راه می‌یابند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11473
زمان انتشار: 13 ژانویه 2020
| |
هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

خانواده آسمانی؛ جلسه 524؛ 1389/10/12

هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

تکبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی بزرگتر دیدن خودت از این‌که بخواهی دستورات خدا را اجرا کنی یا تن به عبودیت خداوند تبارک و تعالی بدهی. پس محال است کسی در قلبش به اندازه‌ی دانه خردلی تکبر باشد و خدا او را به بهشت ببرد.

بحثمان در مورد عوامل دخول انسان به جهنم است که گفتیم دومین عامل جهنمی شدن، بعد از غفلت، استکبار است. یعنی بزرگ‌بینی خود. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در عقوبت این صفت فرمودند: «مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ كِبْرٍ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ= هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، خدا او را به رو در آتش می‌اندازد». لازم است در ابتدا گفته شود که بحث ما در حوزه طریقت، یعنی اخلاق است. فعلاً بحث را از منظر شریعت یا اعتقادی پیش نمی بریم. کبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی بزرگتر دیدن خودت از این‌که بخواهی دستورات خدا را اجرا کنی یا تن به عبودیت یا قوانین الهی در سه شاخه‌ی «شریعت، طریقت و حقیقت» بدهی. تکبر یعنی چرا من باید این کار را انجام بدهم! عاقبت کسی که در مقابل دستورات الهی مقاومت می‌کند، به رو افتادن در آتش جهنم است. چون کبر یک دروغ محض است. یادتان نرود که بدن برزخی هر انسانی تابع نفسش است. اگر انسان یک نفس سالم داشته باشد، با شکل انسانی محشور می‌شود. ولی اگر با چیزی که حقیقت ندارد، روحش پیوند بخورد. مثل جنینی می ماند که در رحم مادر، یک انگشت اضافه یا یک دم یا دست و پای اضافه آورده. در نظام روحی هم اگر انسان چیزی که باطل است را قبول کند، نفسش هنگام تولد به برزخ خراب می‌شود. در روایت از امام صادق علیه السلام داریم که خداوند حیوانات را از خلقیات انسان آفریده. این همه حیوان‌های مختلف که شما در روی کره‌ی زمین می‌بینید، همه ظهورات روحیه‌های مختلف انسانی هستند که به شکل حیوان ظاهر می‌شوند. مثلاً انسان فریبکار روباه می‌شود. آدم بی‌غیرت و بی‌حیا، خوک می شود.  پرخاشگر سگ می‌شود. لجباز میمون می‌شود و همچنین شکل‌های مختلف دیگر. پس وقتی که یک چیزی خرافی است و حقیقت ندارد و آن را قبول می‌کنید، این باعث می‌شود که شما در مقابل خدا مقاومت کنید. مثلا عشیره گرایی یا سایر تعصب های بی جا. اینکه بعضی ها می گویند: ما ترک‌ها این‌طوری هستیم؛ ما لرها این‌طوری هستیم؛ ما اصفهانی‌ها این‌طوری هستیم؛ ما شیرازی‌ها این‌طوری رسم داریم؛ اگر اینها مطابقت با قانون خدا نداشته باشد، درست نیست. اینکه می گوییم ما فلان قوم این طوری هستیم، یعنی یک بتی است به نام عشیره‌گرایی. درحالی که طبق آیه 24 سوره توبه، عشیره‌گرایی و قوم‌گرایی در مقابل قوانین خدا باطل است. اصلاً چنین چیزی در اسلام نداریم. قیمت آدم‌ها به ملیت و نژادشان نیست، به رنگ پوستشان نیست، به استان‌شان نیست. اگر عشیره‌گرایی، قوم‌گرایی یا گرفتن مهریه سنگین از قوانین خدا بزرگتر شدند و زیر بار احکام الهی نرفتیم، به این استکبار و تکبر در مقابل خدا می‌گویند. نفس ما قبر ماست. پس نگذارید دنیا، نفس‌تان را اذیت کند. نگذارید اعتقادات غلط، شیوه‌های غلط، باورهای غلط در روابط انسانی، روحتان را آزار دهد. این شکنجه‌ی روح است. سادگی، رمز گشادگی قبر، شادی و آرامش دنیاست. چیزی را سخت نگیریم. گاهی برای برپایی یک مهمانی زن خانه تا مرز مرگ می‌رود تا بخواهد مراسمی برگزار کند. ده دفعه تشنج و دعوا و صداهای‌شان بلند می‌شود سر خرید وسائل، غذا درست کردن، سر یک سوپ، سر یک سالاد، سر یک سس، سر یک سفره، سر رنگ سفره، سر پارچ و لیوانش، سر دیس و... زن و شوهر دائم به همدیگر سخت می‌گیرند. اینها فشار قبر می‌شود. این را خدا دوست ندارد. می‌گوییم: حق زن این است، حق مرد این است، حق بچه این است، حق داماد این است. می‌بینی رعایت نمی‌کند. این تکبر می شود. تکبر باید از درون دل انسان پاک شود. حتی به اندازه یک دانه‌ی خردل «حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» نباید در دل باشد. بنابر این، بلا، مصیبت، مریضی، بدهکاری، یک وضع مالی خراب، یک طلاق، هر چیزی که تو را یک ذرّه ای به خودت می‌آورد، همه شفای روح هستند و نیز محال است کسی در قلبش به اندازه‌ی دانه خردلی تکبر باشد و خدا او را به بهشت ببرد. پس ما باید خود را شناسایی کنیم که اگر واقعاً در قلبمان یک چنین چیزهایی وجود دارد، خودمان اقدام کنیم و آن را از بین ببریم. این پوست‌کلفتی‌ها را برداریم. چون در برزخ گرفتاری ایجاد می‌کنند. ممکن است به بعضی از گناهان، عفو تعلق بگیرد. ولی بعضی از گناهان مثل فخرفروشی، کینه و کبر محال است که بخشیده شود. اصلاً این‌طوری نیست که در دل یک کسی یک ذره کبر باشد، بعد آن طرف، او را راحت بگذارند. او باید آنقدر بسوزد و عذاب و خواری بکشد تا این بیماری از او برطرف شود. حالا بهتر نیست که همین جا خود را اصلاح کنیم؟ نتیجه جنگ با کبریایی و عظمت خدا، آتش جهنم است در مذمت تکبر و خودبینی، پیامبر صلی الله علیه و آله از قول خدا نقل می‌کند: «قال الله تبارک و تعالی الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِی فَمَنْ نَازَعَنِی وَاحِداً مِنْهُمَا قَذَفتُهُ فِی النَّار= والایى رداى من است و بزرگى، پاىْ جامه ام. پس هر كس بر سر یكى از این دو با من بستیزد، او را در آتش مى افكنم». به لباس‌های بلند سراسری ردا می‌گویند. «الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی»، یعنی وقتی شما به روی وجود خدا نگاه می‌کنید، بزرگی می بینید و وقتی که دقت می‌کنید به عظمت می‌رسید. انسان در نگاه به خلقت هم ردای خدا را می ­بیند. یعنی یکپارچگی، بلندی و بزرگی را و وقتی ریز می‌شود که چه کسی اتم، الکترون یا نوترون را طراحی کرده، عظمت را نگاه می ­کند. این عظمت انسان را اخذ می‌کند. روح انسان را می‌گیرد. انسان را مبهوت می‌کند. بزرگی مال خداست. ما یک وجود واحد داریم در کل عالم که الله است. غیر از الله هم چیز دیگری نیست. خدا هستی جاری در کلّ شیء است. خدا وجود جاری در تمام اشیاء است: «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»، «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ». شما یک اتم را نگاه کن، خدا به آن احاطه دارد. خدا همه جا یکسان است. «وَ بِأَسْمائِكَ الَّتِی مَلَئَتْ أَرْكانَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ». هر چیزی که شیء است، خدا آن‌جا حضور دارد. این عظمت است. هر کس که با خدا در یکی از این‌ها -چه در کبریایی و چه در عظمت- منازعه و عظمت‌فروشی و بزرگی کند، گرفتار آتش جهنم می شود. مثلاً مرد خانه است، در خانه سلطنت راه انداخته و همه از او حساب می‌برند، همه از او می‌ترسند و هیچ کس نمی‌تواند بدون اجازه ی او نفس بکشد. این خیلی وحشتناک است. فضای خانه پادگان نظامی نیست. فضای خانه جای زندگی است. جای عشق است. جای توافق است. جای صلح است. جای آرامش است، کسی حق ندارد "من من" کند. پوشیدن لباس فاخر، لباس جهنم است از دیگر مصادیقی که موجب تکبر و بزرگ بینی انسان می شود، لباس فاخر است. امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمودند: «مَن لَبِسَ الثِّیابَ الفاخِرَةَ فَلا بُدَّ لَهُ مِنَ الكِبرِ ولا بُدَّ لِصاحِبِ الكِبرِ مِنَ النّارِ= هر كسى جامه هاى فاخر بپوشد، ناچار دچار تكبّر مى ­شود و شخص متكبّر هم ناچار در آتش است». هر کس لباس فاخر بپوشد، مجبور است با آن بزرگی کند. چون لباسش خیلی خاص است. برای امام سجاد علیه السّلام لباسی آوردند و حضرت پوشید، سپس آن را درآورد. گفتند: چه شد آقا؟ فرمود: «کأنّی لست بعلیّ بن الحسین= انگار من در این لباس اصلاً علی بن حسین نیستم». بعضی ها مخصوصا یک لباسی می‌خرند که بتوانند با آن فخر بفروشند. درحالی که لباس را باید برای دو هدف ‌پوشید: پوشش و سلامت و زینت. اگر کسی لباس زیبایی داشته باشد، خوب است و اشکالی هم ندارد. قرآن همین را می‌گوید. نه این‌که بخواهیم به دیگران فخر بفروشیم. پس وقتی سراغ یک لباس خاص رفتی، چاره‌ای نداری، مگر این‌که پز بدهی. وقتی هم که پز دادی، با آن تکبر می‌کنی. این هم خیلی خطرناک است. چون خدا آتشت می‌زند. «قَذفتُهُ فِی النّار= پس د رآتش می اندازمش». در کلام دیگری، حضرت به لباس مجلل اشاره می­ کنند و می ­فرمایند: «مَنْ لَبِسَ الْمُرْتَفِعَ مِنَ الثِّیَابِ فَلَا بُدَّ لَهُ مِنَ التَّكَبُّرِ وَ لَا بُدَّ لِلْمُتَكَبِّرِ مِنَ النَّارِ= كسى كه جامه هاى مجلّل بپوشد، حتما دچار تكبّر مى شود، و شخص متكبّر هم قطعا در آتش است». «الْمُرْتَفِعَ» یعنی لباسی که نسبت به لباس‌های دیگر رفعت زیادی دارد. از لحاظ قیمتی و جنسی با لباس‌های معمولی فاصله‌ی زیادی دارد. خواه ناخواه گرفتار خودبزرگ‌بینی و تکبر می‌شود. در نتیجه برای متکبر چاره‌ای نیست، جز اینکه به جهنم می‌رود. یعنی به بهشت راهش نمی‌دهند. گاهی انسان با پز دادن به سیگارش جهنم می‌رود. می‌گوید من باید سفارش بدهم یک سیگاری از کوبا بیاید. بعضی‌ها با ظروف آشپزخانه‌شان جهنم می‌روند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «من تکبّر علی الله درجة وضعه الله درجة حتّی یجعله فی أسفل السّافلین= هر کس در مقابل خدا یک درجه تکبر بورزد، خدا یک درجه پایینش می‌آورد تا به اسفل السافلین می‌رسد». یعنی پایین‌ترین درجه. به محض این‌که در مقابل قانون خدا نه بگویی یا پوست‌کلفتی ‌کنی، خدا یک جا خوارت می‌کند. آن هم توسط کسی خوارت می‌کند که تو به خاطر همان کس گناه کردی. همسر، بچه و دیگران نباید جای خدا را بگیرند و به خاطر آنها کار حرام انجام بدهی. تکبر در عبادت خدا موجب خواری و عذاب جهنم است آخرین حدیث در مورد تکبر در عبادت است. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَسْتَجِیبُ لِكُلِّ مَنْ دَعَاهُ وَ یُورِدُ النَّارَ مَنْ عَصَاهُ وَ كُلَّ مُسْتَكْبِرٍ عَنْ عِبَادَتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ= خداوند عز و جل به هر كسى كه او را بخواند، پاسخ مى دهد، و هر كس را نافرمانى اش كند و از عبادتش تكبّر ورزد، به آتش مى برد. خداى عز و جل فرموده است: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم. همانا كسانى كه از عبادت من تكبّر مى ورزند، زود است كه با خوارى وارد جهنّم شوند». عصیان، نافرمانی است. نافرمانی یعنی در مقابل خدا ‌ایستادن. مثلاً شخص نماز نمی‌خواند و ککش هم نمی‌گزد. راحت روزه نمی‌گیرد و همه را به مسخره می گیرد. می‌گوید روزه چیست؟ نماز چیست؟ این خرافات چیست؟ خمس چیست؟ زکات چیست؟ حجاب چیست؟ همین‌طوری با تکبر و با تمسخر عصیان می‌کند و عبادت خدا را انجام نمی‌دهد. عقوبت چنین نافرمانی و بزرگی کردن، جهنم است. آن هم با خواری. چه خواری از این بالاتر که انسان نماز نخواند؟ نماز نمی‌خواند یعنی از توقف در مقابل خدا، بهره‌مندی از خدا، لذت از خدا، عشق با خدا خودش را محروم و نابود می‌کند. از این خوارتر هم داریم؟ قا/219 عوامل ورود به جهنم/ تکبر و بزرگ بینی

صوت

1 - هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed