www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11468
زمان انتشار: 7 ژانویه 2020
| |
مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

خانواده آسمانی، جلسه 523، 98/10/05

مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اَلنَّاسَ يَعْبُدُونَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْحُرَصَاءِ وَ هُوَ اَلطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ فَرَقاً مِنَ اَلنَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْعَبِيدِ وَ هِيَ اَلرَّهْبَةُ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْكِرَامِ وَ هُوَ اَلْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِينَ= مردم خداى را به سه وجه مى‌پرستند:گروهى براى دريافت پاداش خدا را مى‌پرستند. اين بندگى آزمندان است و اين آزمنديست، و گروهى ديگر از بيم دوزخ وي را مى‌پرستند اين بندگى بردگان است، اين بيم است. اما من چون او را دوست دارم مى‌پرستم، اين پرستش آزاد مردان است و آن آرامش است. زيرا خداى بزرگ گفته:«ايشان از لرزش آن روز بيمناك و در آسايش هستند» و نيز گفته:«هر گاه شما خداى را دوست داشته باشيد مرا پيروى كنيد تا خداى شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را بيامرزاد». هر كه خداى را دوست داشته باشد، خدا او را دوست داشته و آنكه خداى را دوست داشته از امان يافتگان است.»

مردم عبادت خدا را به سه صورت انجام می‌دهند، طبقه‌ای هستند که خدا را عبادت می‌کنند برای ثواب که این عبادت افراد حریص است و این عبارت است از طمع، یعنی طمع بهشت و ثواب و پاداشش را دارند و این را انجام می‌دهند. نه اینکه این بد است، خوب است که انسان برای ثواب و پاداش، عبادت الهی را انجام بدهد، این خیلی هم عالی و خوب است. بعضی از افراد خدا را از بیم آتش می‌پرستند که به آتش قهر و عذاب الهی دچار نشوند که این هم پرستش بندگان است. حضرت فرمود که این همان عبادت از روی ترس است. هر دو صفت رغبت و رهبت خوب است و همین دوتا است که مقدمه‌ای را فراهم می‌کند تا انسان عبادت خدا را برای یک چیزی بالاتر انجام دهد. با این دوتا قلب انسان آماده می شود تا انسان خدا را به عشق خود خدا و از روی محبت و صفا عبادت بکند و از خدا لذت ببرد. انسان باید در لذت با خداوند تبارک و تعالی بیافتد، یعنی دلتنگی برای خود خدا، لذت بردن از سخن گفتن با خود خدا، مناجات کردن با خود خدا، هم‌نفس شدن و خلوت کردن با خدا، دمی و ساعاتی را مأنوس بودن با خداوند و با خدا گذراندن. اینجاست که عبادت انسان به مرحله سوم می‌رسد، یعنی عبادت کسانی که خدا را دوست دارند و عبادت می کنند. یعنی ارتباط انسان با الله به گونه ای می‌شود که وقتی قرآن می‌خواند هول نیست، یا وقتی نماز می‌خواند، نمی‌گوید: دیرم شد، الان کار دارم، باید زود تمامش کنم. این نشان می‌دهد که این آدم به لذت انس با خدا و به عشق و محبت رسیده، اما اگر اینطور نیستیم یا طمعکاریم یا ترسو هستیم. «کرام» چه کسانی هستند و چگونه خدا را عبادت می‌کنند؟ امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: من او را عبادت می‌کنم، چون او را دوست دارم و این عبادت کرام است. کرام یعنی بزرگان، افراد با قیمت، گرامی و عزیز. یعنی آدم باشخصیت و با ارزش و آدم حسابی. اصلاً کسی که خدا را از روی محبت عبادت می‌کند و عشق خدا در دلش می‌افتد، قیمتی می‌شود. چون مربوط به بخش اصلی‌ و بخش پنجم اوست. انسان با میزان جماداتش، فعالیتهای گیاهی، حیوانی یا علمی‌اش عزیز و قیمتی نمی‌شود؛ بلکه به میزانی که خداخواه و عاشق خداوند است قیمتی می‌شود. عبادت خدا از روی محبت، آرامش می‌آورد وقتی انسان، خدا را از روی دلتنگی و عشق و انس عبادت می‌کند، عاشق خدا می‌شود و محبت خدا در دلش می‌افتد، در نتیجه به امن و آرامش می‌رسد، همانطور که حضرت می‌فرماید: «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ = و آن آرامش است». امام صادق علیه السلام در این حدیث دارد یکی از اصول روانشناسی را بیان می‌فرماید. در تمام مکاتب روانشناسی جهان و در هیچ جا به شما نمی‌گویند که قیمت یک روان و قیمت یک انسان، آن موقعی است که عاشق الله می‌شود. این معصوم است که روی قله خلقت نشسته و از آنجا دارد به تو قیمت می‌دهد و می‌گوید قیمت تو زمانی است که عاشق خدایی. می‌گوید:«وَ هُوَ اَلْأَمْنُ». آیا امنیت روانی در دنیا می‌خواهی؟ می‌خواهی دیگر قرص اعصاب نخوری؟ می خواهی خوابت خوب باشد و به راحتی و زود بخوابی؟ هر وقت خواستی بخوابی؟ هر وقت خواستی بیدار شوی؟ می‌خواهی ضدضربه شوی؟ می‌خواهی زودرنجی و عصبانیت و حساسیت و حسادت و بدبینی‌هایت کنار برود؟ اگر کسی بخواهد همه جهنم هایش را یکجا آب کند و تمام صفتهای بدش را یکجا خوب کند، و اگر کسی بخواهد ره ۱۰۰ ساله را یک شبه طی کند، بخواهد یکدفعه از جهنم در بیاید و برود به درجات عالی بهشتی برسد. فقط یک کار باید بکند و آن این است که عاشق خدا بشود و محبت خدا در دلش بیافتد. اما برای این کار احتیاج دارد که انسان اول عاشق خودش بشود، عاشقِ خود فوق عقلی. اگر این شخصیت‌تان را دوست داشته باشید و عاشقش باشید، مریضی های روحی ـ روانی، اضطراب‌ها، ناراحتی‌ها، غصه خوردن‌ها، تشنج‌ها، بدشخصیتی‌ها، بی‌شخصیتی‌ها همه از بین می‌رود. عمر مفید یک انسان چقدر است؟ همین یک اکسیر، یعنی اکسیرِ دوستی با خدا کافیست. این واقعیت قضیه است. عمر مفید یک انسان آن مقداری است که با الله، غیب، خانواده آسمانی‌، اهل بیت (علیهم السّلام)، فرشتگان و شهدا انس دارد. اگر این اتفاق نیفتد، پس اصلاً انسان زندگی نکرده است. حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت            باقی همه بی‌حاصلی و بوالهوسی بود حضرت با گفتن این یک جمله «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» غوغا کرده، یعنی داروسازی است و دارد به شما فرمول یاد می‌دهد. آیا می‌خواهید آرامش پیدا کنید و شاد بشوید؟ آیا می‌خواهید هر مشکلی در زندگی‌ شما اتفاق افتاد، بگویید:«ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم»؟ آیا می‌خواهی ترسها و اضطرابهای وجودت از بین برود؟ جواب، یک کلمه است: «عاشق شو». «عاشق شو، ورنه روزی کار جهان سر آید» دیر می‌شود. عاشق نشده باشی اصلاً زندگی نکرده ای. آفتی نبود بتر از ناشناخت           تو برِ یار و ندانی عشق باخت انسان در آغوش خداست. ولی بلد نیست عشقبازی کند. این مشکل ماست. فردی را در نظر بگیرید که 20 سال 30 سال است که قرص اعصاب می‌خورد و همه چیز را می‌شکند، عصبانی است، کتک می‌زند، عربده می‌کشد و به سختی می شود او را نگه داشت. اما یک دفعه معجزه‌ای اتفاق می افتد که به او می‌گویند این بیماری تو خوب شدنی است. شرطش این است که عاشق شوی. او عاشق می شود و بیماری هایش علاج می شود. عشق عجب اکسیری است! «عشق خدا» اکسیری است که روی دیگر شأن های انسان اثر می‌گذارد عشق به خدا وقتی می‌آید، همه وجود انسان و ذات انسان را عوض می‌کند. این عشق روی همه شان های وجودی انسان مثل تلاشهای «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و معنوی» انسان اثر دارد. گفت: یا رسول الله! من کافر که بودم، جای 40 نفر غذا می‌خوردم. الان از وقتی که به شما ایمان آوردم، یک وعده غذا برای من کافی است و سیر می‌شوم. چه شده است؟ حضرت فرمود: آن موقع با معده ی کفر می‌خوردی. اما الان با معده ایمان داری غذا می‌خوری. آدمی که عاشق است، اصلاً حسادت ندارد. چون خودش همه چیز، یعنی الله را دارد. همه قیمت انسان به این است که چه کسی و چه چیزی دلش را ببرد. این یک آینه است که ما خود را در آن ببینیم. ببینیم ما برای چه چیزهایی غصه می‌خوریم و ناراحت و عصبانی می‌شویم و استرس و اضطراب می گیریم. چرا عبادت امنیت و آرامش به همراه دارد؟ همه امنیت انسان ناشی از عبادت است؛ عبادتی که عاشقانه و از روی دلتنگی باشد. وقتی که دلت برای خدا تنگ شد، امنیت سراغت می‌آید. چون در این حالت، معشوق انسان همیشه کنارش هست و آن هم یک معشوق بینهایتی که آدم از او سیر نمی‌شود. این رمز شادی و آرامش و محبت و سعادت در دنیا و آخرت است. امام صادق (علیه‌السلام) سند می‌آورد:«وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ[1]= آنها از فزع، فزع قیامت در امان هستند.» چه کسانی از ترس قیامت و فزع روز قیامت در امنیت هستند؟ کسانی که در دنیا از غصه در امنیت بودند. از عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، قاطی کردن و بریدن در امنیت بودند.  آدمی که استحکام شخصیتی دارد ،جلز و ولز ندارد. چون این آدم امنیت روانی دارد و معشوقش کنارش هست. در کنار معشوقش همه سختیها را می‌گذراند و هیچ چیز تکانش نمی‌دهد. وقتی عشق خدا در دل انسان بیافتد، برای دنیا غصه نمی‌خورد. در کنار خدا غصه خوردن، یعنی جهنم. پیر خردپیشه نورانی‌ام                         برد ز من رنگ پریشانی‌ام گفت که در زندگی آزاد باش                 هان گذران است جهان شاد باش این آیه را دقت کنید:«وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ= در روز قیامت اینها در امنیت هستند». دارالأمن بودن یعنی همین. چون این آدم همیشه در دنیا امنیت داشته و هر چه بلا سرش آمده، عُقده نکرده و گفته: «می‌گذارم به حساب خدا، خدایا طلب من». ائمه علیهم‌السلام هم اینگونه صبور بودند، «صابراً محتسباً» اینها صبور و محتسب بودند. محتسب یعنی حساب کننده. به حساب خدا می گذاشتند. مثلاً شخصی به یک مغازه دار می‌گوید: پسر من را به شاگردی قبول کن. بگذار بیاید کار کند، اگر یک موقعی هم چیزی را شکست و خرابکاری کرد به حساب من بگذار. در این حالت، صاحبکار امنیت دارد. زیرا استفاده‌اش را از پسر می‌کند و او را به کار می‌گیرد و اگر یک چیزی را هم ضربه زد و شکست، می‌گوید صورتحسابش را برای پدرش می‌فرستم. بنا براین، وقتی چیزی از دنیای شما دارد کَنده می‌شود، به حساب خدا بگذار. اینطوری آرامش داری. از اهل بیت ع یاد بگیریم که «صابراً محتسبا» باشیم و به حساب خدا بگذاریم. آیا عرضه این کار را داری که کار بندگان خدا را به حساب خدا بگذاری؟ بنده‌اش اذیتت کرده، تو بگو: خدایا! بنده تو بوده من را اذیت کرده، صاحبش تو هستی؟خدا هم می‌گوید باشد، هر بنده‌ای از بنده‌های من، تو را اذیت کرده باشد، من خودم برایت جبران می‌کنم. عشق به خدا، با تبعیت از پیامبر ص، از مرحله ی رحمانیت به رحیمیت می رسد حضرت بعد از آن آیه، آیاتی را می‌فرمایند که پر از شراب است. آدم دوست دارد بنشیند هزار بار این یک آیه را بخواند:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ= بگو اگر خدا را دوست دارید، از من تبعیت کنید.» پس تبعیت از دین و احکام دین، به چه عشقی صورت می‌گیرد؟ نه برای بهشت و ترس از جهنم؛ بلکه بالاتر از آن، یعنی به عشق خود خدا. ببینید خدا چقدر قشنگ دعوتمان می‌کند. نمی‌گوید اگر می‌خواهید بهشت بروید و اگر می‌خواهید جهنم نروید، از پیامبرص تبعیت کنید. اصلاً خدا اینطوری حرف نمی‌زند. می‌فرماید اگر دوستم دارید، این کار را بکنید. ببینید چقدر ادبیاتش عاشقانه است و چقدر آدم بالا رفته. می فرماید اگر دوستم دارید دنبال من و پیغمبر راه بیافتید. آن وقت چه نتیجه‌ای می‌دهد؟ می‌گوید اگر تو عاشق خدایی دنبالم بیا. بعد از آن که دنبالم آمدی، خدا هم تو را دوست می دارد. یعنی خیلی کار اوج می‌گیرد. یعنی رحمانیت خدا که پیغمبر را با اسم رحمانِ خود، دنبال تو فرستاده بود که تو را دعوت کند پیش او بروی، به رحیمیت تبدیل می‌شود. یعنی دیگر خدا با اسم رحمان با تو برخورد نمی‌کند، با اسم رحیم برخورد می‌کند. برای همین هر وقت که دعا می‌کنید و دل تان می‌شکند و اشک تان می‌آید و با خدا حرف می‌زنید، بگویید: خدایا! یک نگاه رحیمانه به من بکن. «انظر الی نظرة الرحیمه». «انظر الی نظرة الرحیمه» یعنی خدایا می خوام «یکی یه دونه» ی تو باشم. خدایا یک بار اینطوری به من نگاه کن. یک جا در دعا می‌گوید: خدایا یک لحظه رحیمی به من بده. آدم وقتی خودش را نشناسد، خیلی از چیزها را از دست می‌دهد. گفتم به کام وصلت، خواهم رسید روزی               گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی مغفرت، نتیجه‌ی خدادوستی و عشق به خداست اگر عاشق خدا بودی و تبعیت کردی، خدا هم شما را دوست دارد و گناهان تان را می بخشد: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» این آیه ی آشتی‌کنان است. وقتی خدا دوستتان داشت، می گوید:«یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» هر چه گناه داری همه را از بین می‌برد. اطاعت اینطوری است. در روایت آمده:«الصلاة كفارة لما قبلها = نماز کفاره است برای گناهانی که انسان قبلاً انجام داده». زیرا کسی که به عشق الهی نماز می‌خواند و تسلیم اراده خداست. وقتی نمازش تمام می‌شود، هرچه که قبلاً انجام داده بود، همه را از بین می‌برد. کسی که عاشق خداست، سختی یا آسانی زندگی برایش فرقی ندارد می فرماید: «فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ= هر کس خدا را دوست داشته باشد، خدا هم دوستش دارد.» حال دقت کنید: «وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِینَ= هر کس را  که خدا دوستش داشته باشد، جزء آمنین است.» جزو کسانی است که خدا به آنها امنیت داده. آمن یعنی آسوده‌خاطر. اگر خدا کسی را دوست داشته باشد، دیگر خیالش راحت است. در این چهار شأن «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» بلاهایش بیشتر می‌شود، اما امنیتش بالاتر است. چون می‌خواهد درجات بالاتر را بگیرد. «البلاء للولاء= بلا مال اهل ولایت خداست». بلا دارد، ولی این آدم امنیت دارد. می‌گوید خدایا هر کاری می‌خواهی بکنی بکن. «فَهُوَ لا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ= پس باکی ندارد که زندگی دنیایش به سختی می گذرد یا به آسانی.» زیرا این آدم امنیت روانی دارد. ضرر و مشکلاتش را به حساب خود خدا می‌گذارد. خود خدا را هم از دست نمی‌دهد. پس معنای دارالأمن بودن بهشت را بفهمیم. چرا بهشت امنیت دارد؟ چون بهشتیان در دنیا آدمهایی بودند که آسوده‌خاطر بودند. آسوده‌خاطر، یعنی ترسو نیست و دلشوره ای ندارد. آسوده‌خاطر یعنی شیطان دائم آینده را به ما تحمیل نکند که چی می‌شود و دائم بنشینی غصه‌ بخوری. گذشته را هم هر چه گفت، بگو ریختم به حساب خدا، کاری ندارم. امنیت یعنی این. دارالامن/ بهشت/ محبت خدا/آرامش ع ل 342 [1] .سوره نمل/89.

صوت

1 - مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11438
زمان انتشار: 25 دسامبر 2019
| |
جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 522؛ 1398/09/28

جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

استکبار به معنی بزرگی کردن، زیر بار حرف حق نرفتن و خود را بزرگتر و مهمتر از حق دانستن است. وقتی حق برملا می‌شود و انسان آن را نمی پذیرد، به این تکبر گفته می‌شود. مثلاً شما از پدر و مادرت، همسرت، فرزندت یا از کسی چیزی را می‌بینید که حق است. اگر تعصب به خرج بدهی و زیر بار نروی، مستکبر هستی.

تسلیم حق شدن، خیلی مهم است. همه ما هم در معرض این صفت حق ناپذیری هستیم. جاهایی مقصریم، ولی زیر بار نمی‌رویم. اکنون به آیاتی می پردازیم که به جزای مستکبرین و متکبرین اشاره شده است: «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً[1]= اما کسانى که ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند، خداوند پاداششان را به طور کامل به آنان مى دهد و از فضل خود بر پاداش آنان مى افزاید، و اما کسانى که از پرستش خدا خوددارى کنند و تکبر ورزند آنان را به عذابى دردناک عذاب مى کند و آنها براى خود کارساز و یاورى جز خدا نخواهند یافت». کسی عمل خوبی را انجام نمی‌دهد، مگر اینکه خداوند حتماً به او هم جزای دنیایی می‌دهد، هم جزای آخرتی. غیر از این جزای خوب، اضافه‌‌تر هم به انسان می‌دهد. بیشتر از آن چیزی که لیاقتش است. اما کسانی که زیربار دستورات الهی در شئون مختلف زندگی مثل شوهرداری، زن داری، حقوق بچه و... نمی روند، مصداق مستکبرند. جمله «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» استکباری است. چون خدا می‌گوید که هر جایی مستضعفی هست، حتی کافر هم باشد، باید بروی او را نجات بدهی. اما بعضی ها به راحتی می‌گویند: افغانستان به ما چه، یمن به ما چه، فلسطین به ما چه، اینها به ما چه ربطی دارند. او آدمی است که فقط برای دنیایش برنامه‌ریزی کرده و هیچ برنامۀ حیات جاودانه­ ای ندارد. عبد خدا نیست. نیامده برای اینکه انسان باشد. آمده فقط در اینجا زندگی کند. کسی که در مقابل خدا استکبار می‌کند، طبق آیه قرآن قطعاً به عذاب بسیار دردناک گرفتار خواهد شد و هیچ یاور و کمک‌کننده‌ای نخواهند داشت و کسی نیست که در قیامت به دادش برسد. «وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ[2]= و آنان که آیات ما را تکذیب کرده و از سرکشی و تکبر سر بر آن فرود نیاوردند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید (معذب) خواهند بود». کسانی که آیات الهی را دروغ می­ پندارند و تکبر می‌ورزند از اینکه آن را قبول کنند، برای همیشه همدم آتش هستند. «إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ ۚوَكَذَٰلِكَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ[3]= همانا آنان که آیات ما را تکذیب کردند و از کبر و نخوت سر بر آن فرود نیاوردند، هرگز درهای آسمان به روی آنان باز نخواهد شد و به بهشت در نیایند تا آنکه شتر در سوراخ سوزن در آید و این گونه گنهکاران (متکبّر) را مجازات سخت خواهیم کرد». پیغمبر ص می‌فرماید: روز قیامت بعضی از کفار مثل عموی خود پیغمبر ابولهب و کسانی دیگر، وقتی عذاب را برمی‌دارند که پیامبر بیاید اینها را نجات بدهد، آنها می‌گویند نه، عذاب را برقرار کن. ما نمی‌خواهیم او را ببینیم. تا این حد انسان به لجبازی می‌افتد و زیر بار نمی‌رود. انسان اگر منحرف بشود، بسیار وحشتناک می­ شود. «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرین/ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ/ أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی‏ كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنین‏/ بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آیاتی‏ فَكَذَّبْتَ بِها [4]=‏ تا مبادا کسی فریاد وا حسرتا بر آرد و بگوید: ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و وعده‌های خدا را مسخره و استهزا کردم. یا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت می­ کرد، از پرهیزگاران بودم. یا هنگامی که عذاب را می ­بیند بگوید:«ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمی ­گشتم و از نیکوکاران می شدم. آری آیات من به سراغ تو آمد؛ امّا آنها را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی! »  یکی از حسرت های انسان در روز قیامت این خواهد بود که در دنیا در محضر خدا بود و آنقدر عناد به خرج داد که الان همه چیز را از دست داده. حالا بعضی‌ها برای اینکه عذاب وجدان نگیرند، خدا را قبول دارند. ولی قرآن و اهل بیت علیهم السلام را نه. درحالی که خدا قرآن را فرستاده، اهل بیت را هم خدا در قرآن معرفی کرده و گفته اینها معصوم هستند. صدها آیه در مورد اهل بیت در قرآن داریم. اگر تو خدا را قبول داری، باید بدانی که این کتاب را خدا فرستاده است. او دین خدا و مؤمنین را به تمسخر ­گرفته و می گوید: من را خدا هدایت نکرد و خدا نخواست من درست بشوم. اگر من هدایت می‌شدم، از افراد باتقوا می‌شدم. وقتی به عذاب می‌رسند می‌گویند ای خدا! می‌شود من را برگردانی من آدم خوبی بشوم؟ خدا می‌گوید نه چنین خبری نیست. من آیات خودم را برای تو فرستادم، اما تو آنها را تکذیب کردی و تکبر ورزیدی، بزرگی کردی از اینکه زیر بار آنها بروی، به آیات من کفر ورزیدی. «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ[5]= پس (فرشتگان خطاب کنند که) از هر در به دوزخ داخل شوید که در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متکبران بسیار بد منزلگاهی است». «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ[6] = آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه می‌شوند، و چون روز قیامت بر پا شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب (جهنم) وارد کنید». «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّار[7]= و (یاد آر) وقتی که در آتش دوزخ با هم به احتجاج و مجادله برآیند، ضعیفان ملّت به پیشوایان گردنکش خود می‌گویند: ما (در دنیا) از شما پیروی کردیم (که گمراه شدیم) آیا می‌توانید امروز شما هم به عوض آن از آتش عذاب ما بکاهید». خیلی عجیب است که یک مسلمان و شیعه تابع یک کافر بشود و دستورات او را اجرا کند. می‌داند آنها این مملکت را دوست ندارند. جز غارت این مملکت و کشتن مردم این مملکت هدفی ندارد. هیچ خیری برای این مردم نمی خواهند. اما بعضی افراد باز تابع آنها می شوند. آموزش می‌بینند که چطوری بیایند در این کشور فتنه ایجاد کنند. قرآن در جزای چنین افرادی این طور خبر می دهد که ما تابع شما بودیم. شما می‌توانید کمک ما کنید و یک بخشی از عذاب ما را تحمل کنید. چون ما به خاطر شما جهنم رفتیم. متکبر در جهنمی به نام «بولس» گرفتار عذاب و آتش می شود نبی اکرم صلی الله علیه وآله می ­فرماید:«یُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِی صُورَةِ الرِّجَالِ یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَیُسَاقُونَ إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ‏ یُسَمی بُولَسُ تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ یُسْقَوْنَ مِنْ عُصارَةِ اَهلِ النّار طِینَةَ الْخَبَالِ[8]= گردنكشانِ متكبّر در روز قیامت به صورت مورچه محشور مى­شوند و مردم آنان را، به خاطر بى اعتنایى شان به خداوند عزّ و جلّ، لگدمال مى كنند آنها را به زندانی به نام «بولس» درجهنم می برند و بر آنان آتش افروخته می شود. و به آنان از چرک و زردآب اهل جهنم خورانده می شود». متکبران در روز قیامت به اندازه مورچه‌هایی محشور می‌شوند که انسان هستند. یعنی بسیار کوچک می‌شوند. چون در دنیا برای بندگان خدا اهل بزرگی کردن بودند. مثل قلدری و بزرگی مرد در خانه که باید حرف، حرف او باشد. این استکبار است، یعنی زیر بار نرفتن نسبت به وظایفی که در مقابل همسر و فرزندان داریم. در قیامت مستکبر جدای از اینکه کوچک می شود، از هر طرفی له و ذلیل می‌شود. چون زیر دست و پای مردم قرار می­ گیرد. هیچ کس به او محلی نمی‌گذارد. خدا خوار و ذلیلش می‌کند. بعد او را هُل می‌دهند به زندانی در جهنم که «بولَس» نام دارد. یعنی آتش آتش‌ها، یعنی آتشی که آتش‌های دیگر را می‌سوزاند. آن آتش‌ها از دست این در عذاب هستند. یعنی انگار آتش‌های دیگر یک شیء سرد هستند و او اینها را می‌سوزاند. این نار هم از نفس انسان می‌آید. موقعی که انسان به لجبازی می‌افتد، موقعی که معذرت‌خواهی را فراموش می‌کند، موقعی که قبول کردن یک تقصیر را نمی‌پذیرد و زیر بار نمی ­رود، موقعی که حقوق خانواده همسرش را نمی‌پذیرد و... گرفتار چنین آتشی می­ شود. حسادت برای انسان «نَارُ الْأَنیَارِ» می‌آورد. چون حسادت، استکبار هم می‌آورد. وقتی حسادت می‌کنی و زیر بار حق نمی‌روی و امرخدا را اطاعت نمی کنی. استکبار هم مراتب دارد. استکبار جمادی، مثلا پرداخت نکردن مال خمسی. استکبار گیاهی مثل خوردن غذاهای حرام. استکبار حیوانی مثل رعایت نکردن حقوق همسر و فرزند یا پذیرفتن پست و مقامی که به صلاح انسان نیست. اینها همه استکبار است که در یک جایی در جهنم به نام بولَس آن آتش آتشها اینها را می‌گیرد و نیز از عصارۀ دوزخیان که چرک و خون است، به آنها می‌خورانند. چرا اینقدر ذلت‌بار است؟ برای اینکه اینها در دنیا دنبال عزت کاذب بودند. می‌خواستند بزرگی کنند از طریق غیر حق. عزت و بزرگی خیلی خوب است؛ ولی از طریق حق. قلدری در مقابل خدا و دستوراتش تکبر است. کار ناحق است. پس پرروگری کردن، قلدری کردن در دنیا ذلت اخروی می‌آورد. دلهایتان را به چیزی که کاذب است خوش نکنید. چون عکسش سرتان می‌آید. با پول به کسی فخر نفروشید، چون پول ملاک انسانیت نیست. اگر با پولت به کسی فخر فروختی و بزرگی کردی، خدا برایت ذلت می‌آورد. حتی حق نداری با معنویتت دیگران را ریز ببینی. این قاعده فراموشمان نشود. قا/220 جهنم/تکبرورزی [1] . سوره نساء/ آیه173. [2] . سوره اعراف/ آیه 36. [3] . سوره اعراف/ آیه 40. [4] . سوره زمر آیه 56 االی 59. [5] . سوره نحل/ آیه 29. [6] . سوره غافر / آیه 46. [7] . همان/ 47. [8] .الحسبة لابن تیمیة - ت الشحود نویسنده: ابن تیمیة، جلد: 1،صفحه: 398

صوت

1 - جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11424
زمان انتشار: 18 دسامبر 2019
| |
بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 521؛ 1398/09/21

بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

خدا پاداش اهل طاعت و تقوا را سرسبزی و خرمی در چهره‌شان و قرار گرفتن در خانه امن و جاودانگی قرار داده که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد و در بهشت ابدی باقی می مانند.

گفتیم که یکی از اسمهای بهشت، دارالامن بودن آن است. در این جلسه به روایات آن می پردازیم. امیرالمؤمنین علیه السلام در باب دارالامن بودن بهشت می­ فرمایند: «إِنَ‏ اللهَ خَلَقَ‏ الْخَلْقَ‏ بِقُدْرَتِهِ‏= خدا خلق را با قدرتش آفرید». آفرینش به­ قدری حیرت‌انگیز و پیچیده است که مثلاً در سابقه ۸ هزار ساله علم پزشکی، هنوز هیچ دانشمندی پیدا نشده که بگوید من یکی از اعضای بدن را به طور کامل شناخته ام. هیچ دانشمندی پیدا نشده که بگوید من یک الکترون، نوترون، پروتون یا سلولی را به طور کامل شناخته ام. هیچ کس جرأت نمی‌کند چنین حرفی بزند. این تنها خداست که چنین قدرتی دارد. پس نباید از قدرت خلق خدا به­ راحتی رد شویم. آدم اگر یک ذره دست از این غفلت‌هایش بردارد، وقتی چشمش به یک میوه یا گل یا حیوان می‌افتد، باید صد بار شکراً لله، حمداًلله، سبحان الله و الحمدلله بگوید. چون همه چیز حیرت‌انگیز است. هیچ چیز عادی در جهان وجود ندارد. اما از بس عادی نگاه کرده ایم، دچار حیرت و شگفت نمی شویم. درحالی که انسان اگر روی این خلق، تمرکز کند و به هیچ چیز عادی نگاه نکند، حتماً به جایی می‌رسد. حضرت در ادامه روایت می فرمایند: «وَ جَعَلَ‏ ثَوَابَ‏ أَهْلِ‏ طَاعَتِهِ‏ النَّضِرَةَ فِی وَجْهِهِ فِی دَارِالْأَمْنِ وَ الْخُلْدِ الَّذِی لَا یُرَوِّعُ أَهْلَهُ= و پاداش فرمان بُردارانش را در سراى امنیّت و جاویدان كه ساكنان آن، هرگز نمى هراسند، خرّمى روىِ آنان قرار داد. ». بیشترین شادابی، سرسبزی و خرمی انسان زمانی است که پایش را در بهشت می‌گذارد. لحظه فوق‌العاده باشکوهی است. چون در بهشت خودت مستقر می‌شوی. نقل است لذتی که او می‌برد، شادی که در چهره او هست از اینکه یک ابدیت با خدا دارد، یک ابدیت با اهل بیت علیهم السلام، انبیاء، صدیقین، شهدا و خوبان دارد، قابل وصف نیست. دیدن هر کدام شان، زندگی با هر کدام شان، مهمانی با هر کدام شان، گرم گرفتن با هر کدام شان، دور هم‌نشینی با هر کدام شان، بالاتر از تمام لذت های دنیاست. خرمی، سرسبزی و شادابی از این بالاتر وجود ندارد. پس خدا پاداش کسانی که حرف هایش را گوش می‌کنند را سرسبزی و خرمی در چهره‌شان و قرار گرفتن در خانه امن و جاودانگی قرار داده که اهلش هیچ وقت ترس به دلشان نمی‌افتد. شما اگر می خواهید قوی بشوید، جانتان را با مفهوم ابدیت پیوند بزنید و این ابدیت را در زندگیتان بیاورید. برای غیر ابدیت هیچ کاری نکنید. آنجاست که از شر مارها، عقرب‌ها، عذاب‌ها، حمیم‌ها، زقوم‌ها، غم‌ها، غصه‌ها، فشارها و پوچی‌ها نجات پیدا می‌کنید. وقتی جانتان با ابدیت پیوند بخورد، دیگر حیا می‌کنید از اینکه در دنیا غصه بخورید. خجالت می‌کشید از اینکه در دنیا احساس کوچکی به شما دست بدهد. خدا استاد ما را رحمت کند. همیشه به ما می‌گفت: «این نیز بگذرد». یک زمانی در زندگیتان به خاطر مسائل مختلفی اعصابتان را خرد کردید و ناراحت و غمگین شدید. ولی الان اصلاً خبری از آنها نیست. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «الْجَنَّةُ دَارُ الْأَمَانِ‏= بهشت سرای امنیت است»، یعنی ذات بهشت، امنیت است. هیچ خبر بدی، اتفاق بدی، آینده بدی بهشتیان را تهدید نمی‌کند. هر چه هست، شادی، خوشی، امنیت و صفاست. سعی کنیم یک ذره جانمان را با اینها جلا بدهیم. همچنین حضرت فرمودند: «مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّینَ أَلَّا یَكُونُوا الْیَوْمَ أَحْیَاءً یُسِیغُونَ الْغُصَصَ وَ یَشْرَبُونَ الرَّنْقَ‏ قَدْ وَ اللهَ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ = ضرر نکردند برادران ما كه خون هایشان در صفّین ریخته شد و امروز زنده نیستند كه غصّه بخورند و آب هاى تیره بنوشند! به خدا سوگند كه آنان به دیدار خدا شتافتند و خداوند مزدشان را كامل عطایشان فرمود و آنان را كه [در این دنیا] بیم داشتند، در سراى امنیّت جاى داد». خیلی وقتها دلمان می‌سوزد برای عزیزانی که از دنیا رفتند. مثل بچه، پدر یا مادر، خواهر یا برادر. در حالی اگر بدانیم در آنجا چه خوشی هایی دارند، چه عاقبتی دارد، چه کسانی آنها را تحویل می‌گیرند، چه کسانی به آنها احترام می‌گذارند، چه کسانی به آنها محبت می‌کنند، ناراحت و غصه دار نمی شویم. محال است اگر به آنها بگویند: برگرد پیش زنت، پیش شوهرت، پیش بچه‌هایت، پیش خانواده‌ات و آنها قبول کنند. پرهیز از امور حرام، موجب خشنودی خدا می شود همچنین حضرت فرمودند: «إِذَا آمَنْتَ بِاللهِ وَ اتَّقَیْتَ‏ مَحَارِمَهُ‏ أَحَلَّكَ دَارَ الْأَمَانِ وَ إِذَا أَرْضَیْتَهُ تَغَمَّدَكَ بِالرِّضْوَانِ = اگر به خدا ایمان بیاوری، باید از حرامهایش پرهیز کنی تا تو را در سرای امنیت جا ‌دهد و اگر او را خشنود گردانى، تو را غرق در خشنودى مى گردانَد». مهمترین و اولین چیزی که در زندگی انسان ناراحتی اعصاب، عصبانیت، دلشوره، غصه و احساس حقارت ایجاد می‌کند، حرام است. حرام، انسان را در مقابل خودش بی‌شخصیت و بی‌آبرو می‌کند. کسی که حرام مرتکب می‌شود، اولین کاری که در ذهنش می‌افتد، این است که من مقابل خدا ایستادم. آلودگی و پوست‌‌کلفتی را در خودش می‌بیند. بنابراین، اولین کسی که از ارتکاب حرام آسیب می‌بیند، خود شخص است و آن بهم ریختگی اعصاب است. بعضیها خدا را اطاعت می‌کنند، اما هوس این را ندارند که خدا را بخندانند و خشنودش کنند. اما بعضیها خیلی زیرک اند. می‌گردند که چطور دل خدا را شکار کنند تا خدا از او خوشش بیاید. اینها خیلی خوش‌سلیقه هستند. چون کاری می کنند تا خدا را خشنود کنند. نتیجه این خشنودی خدا این است که تو را در خشنودی خودش غرقت می‌کند. حالت هایی پیش می‌آید که تو نمی‌‌دانی از کدام حالتش باید بخندی، شاد باشی، شکر بکنی، رضا داشته باشی. «اگر یک بار گویی بنده ی من، از عرش بگذرد خنده ی من» ملائکه اهل تقوا را در رفتن به بهشت سوق می دهند حضرت فرمودند: «"وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً[1]" قَدْ أُمِنَ الْعِقَابُ وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ= کسانی که تقوای الهی پیشه کردند، گروه گروه به سوی بهشت برده می شوند، در حالى كه از كیفر درامان اند و سرزنش نمى شوند و از آتش دور داشته مى شوند و در سرا[ى جاویدان] آرام مى گیرند و از جایگاه و آرامگاه خود خشنودند». تقوا یعنی پرهیز از محدود شدن. پرهیز از جهنمی شدن. پرهیز از عواملی که جلوی رشدت را می‌گیرد. اهل تقوا را به سمت بهشت گروه گروه هل می‌دهند و می‌برند. بهشت مگر هُل دادنی است؟ بهشت را هر کس ببیند خودش می‌رود. پس چرا آنها را هل می دهند؟ یک چیزی در قیامت هست که نمی‌گذارد بهشتیان به بهشت بروند و آن دیدن وجود مقدس سیدالشهداست. با دیدن حضرت، همه او را تماشا می کنند و محو جمال حضرت می شوند. آنقدر این آقا دوست‌داشتنی و خوشگل است که بهشتیان دل نمی‌کنند تا به بهشت بروند. همینطوری در صحنه می‌ایستند تا امام حسین علیه السلام را ببینند. برای همین فرشته‌ها مجبورند زور بگویند تا آنها را به سمت بهشت هل بدهند. این بهشتیان به تعبیر حضرت از کیفر در امان هستند و هیچ کس آنها را سرزنش نمی‌کند. اصلاً چیزی به اسم سرزنش یا تحقیر وجود ندارد. مورد اکرام هستند. هیچ کس به اینها نزدیک نمی‌شود که بخواهد راجع به آنها چیزی به آنها بگوید. آنها از آتش جهنم دور نگه داشته می‌شوند. امنیت یعنی گرمایش هم به اینها نمی‌رسد، صدایش هم به اینها نمی‌رسد. دلشان به خانه امنیت اطمینان دارد. اطمینان نعمت خیلی بزرگی است. قلبشان تکان نمی‌خورد و راحت هستند. می‌دانند این بهشت مال آنهاست. هیچ وقت هم از آن در نمی‌آیند. از جایگاه و آرامگاه خودشان راضی هستند. در روایت دیگری داریم که این بهشت مشتاق و منتظرآنهاست. خداوند در قرآن می‌فرماید: «سارعوا» با سرعت بیایید. شل شل راه نیایید ضعیف راه نیایید. در رفتن به سمت بهشت بی‌حال نباشید. اینهایی که یک روز نماز می‌خوانند، یک روز نمی‌خوانند، یک روز آشتی هستند، یک روز قهر هستند، یک روز خوب هستند، یک روز بد هستند، بالا و پایین دارند، تصمیم نمی‌گیرند بهشتی باشند، برای پیوند با خانواده آسمانیشان تصمیم نمی‌گیرند؛ به این بهشت راه پیدا نمی کنند. در جایی دیگر قرآن دستور می دهد: «سابقوا= از همدیگر سبقت بگیرید». از همدیگر جلو بزنید و بیایید. معطل نکنید. با این تعابیر، خدای متعال دل آدم را از این لجن‌زار می‌کَند. آدم را از این جهنم بیرون می‌کشد. وقتی آماده شدی، پرواز می‌کنی. پس در اینجا به چیزی دلبسته و وابسته نباش. هر وقت صدایت کردند، دوان دوان برو. لازمه تنظیم سبک زندگی، باور به آخرت است خداوند حکیم است و کلمه‌ای اضافه و بیهوده و غیرضروری از او صادر نمی‌شود. کتابش هم کتاب حکیم است و چیزی غیرضروری و غیرمهم ندارد. اختصاص این همه آیات به بحث معاد، برای این است که ما حیات ابدیمان را خیلی جدی بگیریم و اساساً سبک زندگی دنیایی‌مان را براساس نظام آخرتی ­مان بنیان بگذاریم. همان طور که جنین در رحم مادر، سبک زندگی­ اش را براساس دنیا تنظیم می‌کند، نه براساس رحم مادر. قسمت اندکی از انرژی و فعالیت‌های جنین، مربوط به شرایط زیستی او در رحم مادر است؛ اما قسمت اصلی فعالیت‌هایش، آماده شدن برای عالمی بعد از رحم مادر که بینهایت پیچیده‌تر، زیباتر و کاملتر از جایی است که در آن زندگی می‌کند. وضعیت ما در رحم دنیا همین طور است. بنابراین، یک انسان عاقل که می‌داند به زودی دنیا را ترک می‌کند و وارد نظام آخرتی می‌شود، باید خودش را برای آن نظام آماده کند. فهم آخرت به انسان کمک می‌کند که انسان بهتر بتواند خودش را برای آن نظام آماده کند. همچنین موجب شوق انسان می شود. چون بی­نهایت زیباتر، کاملتر و پیشرفته‌تر از اینجاست. از این رو همین شوق و شناخت باعث می‌شود که انسان رابطه‌اش را با دنیا به گونه‌ای تنظیم کند که جهنمی نشود و بهشتی بشود. آخرت آنقدر عظمت دارد که حیات دنیا را پوچ می‌کند. آنقدر پوچ و بی‌ارزشش می‌کند که وقتی به آخرتی‌ها می‌گویند شما چقدر در دنیا بودید، می‌گویند: یک روز بود یا یک نیمی از روز «لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[2]». مثل اینکه از ما بپرسند که در شکم مادرتان چه مدتی ماندید و چطور زندگی می کردید؟ ما اصلاً یادمان نیست. اینهایی که از اینجا وارد برزخ می‌شوند، آنقدر دنیا نزدشان پوچ و بی‌ارزش می‌شود که غصه‌ها، دعواها، ناراحتی‌ها و کینه‌ها برایشان تماماً بچگانه و پست می­ شود. اینقدر آنجا عظمت دارد. پس ما تا آنجا را نشناسیم، نه شوق و ذوق پیدا می‌کنیم و نه سبک زندگی‌مان را براساس آخرت تنظیم می‌کنیم. قا/219 بهشت/دارالامن   [1] . سوره زمر/ آیه 73 [2] . سوره مومنون/ آیه 113.

صوت

1 - بهشتِ دارالامن، پاداشِ فرمانبرداری از خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11386
زمان انتشار: 4 دسامبر 2019
| |
غفلت موجب نابودی ایمان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 520؛ 1398/09/07

غفلت موجب نابودی ایمان می شود

غفلت آثار و پیامدهای منفی دارد. از جمله؛ موجب از دست رفتن ایمان و حیات معنوی انسان، بی بصیرتی سیاسی و اجتماعی و از همه مهمتر غیبت امام زمان علیه السلام می شود.

بحثمان در مورد عوامل جهنمی شدن به موضوع غفلت رسید. در این جلسه به آخرین روایت باقی­مانده از آن می‌پردازیم. خدا همه‌چیز را در این عالم ریاضی و منظم آفریده. وقتی‌ شما از این ریاضیات غفلت می‌کنید، آن سیستم کار خودش را می‌کند. مثلاً بدن با شرایط خاصی زنده است. حالا اگر کسی اشتباهاً به جای آب، یک‌چیز مسمومی را بخورد، این سم در بدن او تأثیر خودش را می‌گذارد. حتی انسان را تا پای مرگ می‌برد. چون سیستم بدن قانون­مند و ریاضی است. با خواست و ذهن ما تغییر نمی‌کند؛ بلکه ثابت است. غفلت یعنی انسان جدیت و تذکرش را رها می‌کند. اگر انسان حواسش نباشد، آسیب می‌بیند. در رانندگی ده ها هزار نفر در طول مسیر، به خاطر غفلت کشته می‌شوند. در پزشکی چقدر آدم­ ها به خاطر غفلت پزشکان کشته می‌شوند. چون سیستم کاملاً تعریف‌شده و ریاضی است. وقتی درست با آن رفتار نکنید، نتیجه ­اش مرگ می‌شود. پس غفلت اثرپذیر و اثرگذار است. در نظام ریاضی روح هم همین‌طور است. هر کسی یک ساختار معنوی، ایمانی و انسانی دارد. ما الآن متوجه نیستیم، اما یک معصوم یا یک ولیّ خدا وقتی نگاه می­ کند، می‌تواند دقیقاً ما را مثل یک بدن سالم ارزیابی کند. حتی می ­تواند به ما بگوید که کجای ایمان شما خراب است. این را بعداً برای شما بیشتر باز می‌کنم. در ایمان اگر کسی غفلت کند، ممکن است بخشی یا همه ایمانش را از دست بدهد. آن‌وقت شکل و باطنش عوض می‌شود. پنج گروه عامل غفلت مومن هستند بنابر روایت نبی اکرم صلی الله علیه و آله مؤمن در بین ۵ مانع و غفلت قرار دارد: « اَلْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَمْسِ شَدَائِدَ مُؤْمِنٍ یَحْسُدُهُ وَ مُنَافِقٍ یُبْغِضُهُ وَ كَافِرٍ یُقَاتِلُهُ وَ شَیْطَانٍ یُضِلُّهُ وَ نَفْسٍ تُنَازِعُهُ فَبَیْنَ أَنَّ اَلنَّفْسَ عَدُوٌّ مُنَازِعٌ یَجِبُ مُجَاهَدَتُهَا= مؤمن درگیر ۵ مشكل است: مؤمنى كه به او حسد مى‌ورزند؛ منافقى كه با او دشمنی می کند؛ و كافرى كه با او در ستیزد؛ و شیطانى كه او را گمراه مى‌كند و نفسى كه با او در كشمكش است». هر کسی باید این موانع را در طی مسیر رد کند. پس زحمت زیادی باید بکشد.  1 ـ اولین مشکل مؤمن این است که در بین آدم‌های خوب، ولی حسود قرار بگیرد. این مشکل سختی است که مؤمنان به شما حسادت کنند. یعنی بین آدم‌های حسودی باشی که از نظر ایمانی، همسنخ تو هستند؛ ولی پیشرفت و موفقیت تو اذیتشان می‌کند. در اینجا باید بتوانی موضع‌گیری مناسبی در مقابل حسادت مؤمنین انجام بدهی. تصمیم‌های درستی بگیری که حسادت آن‌ها به تو صدمه نزنند. پس غفلت در اینجا یعنی من حواسم نیست که دشمن من مؤمنینی هستند که حسود هستند. این اولین غفلت است. دومین غفلت، منافقین هستند. منافقین یعنی کسانی که واقعاً اهل ایمان نیستند؛ اما در لباس مؤمنین، روحانیت، مرجع تقلید و مجتهد، با دشمن ساخت‌وپاخت دارند. منافقین به قول امام (رحمه الله) از کفار بدترند. اینها خیلی وحشتناکند. چون منافق خودش را به رنگ تو درمی‌آورد و در رنگ تو آسیب می‌زند. سومین غفلت، کفار هستند که با ما دشمنی می‌کنند. یعنی من باید حواسم باشد که کفار با من و کشورم مخالفند و می‌خواهند ما را نابود کنند. قرآن می‌فرماید: «ما یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لاَ الْمُشْرِكِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ[1]= هرگز کافران اهل کتاب و مشرکان مایل نیستند که بر شما (مسلمین) خیری از جانب خدایتان نازل شود». اصلاً اهل کتاب آن‌ها که مسلمان نیستند (مسیحی یا یهودی هستند) یا مشرکین دوست ندارند به شما هیچ خیری برسد. بنابراین، با شما دشمنی می‌کنند تا مرز نابودی شما. پس یک آدمی که شعور سیاسی ندارد و اصلاً حواسش نیست که یک دشمن به این بزرگی دارد، دین، کشور، ناموس، منابع اقتصادی، استقلال و شخصیتش را از دست می‌دهد. چهارمین عامل غفلت، شیطان است. شیطان هم حمله‌های چهارگانه دارد: «راست، چپ، عقب، جلو» که مؤمن را گمراه می‌کند. پنجمین عامل غفلت، نفس خود مؤمن است. «و نفس ینازعه». این نفس اماره، هوس‌های بی‌قیدوشرط و آرزوهای زیادی دارد. عده زیادی از مؤمنین با همین سفارش‌های نفسشان در بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» نابود می‌شوند. گاهی یک مؤمن خوب و متدین، یک‌دفعه کافر می‌شود. چون نمی‌تواند جلوی هوس‌های مادی­ اش را بگیرد. یکسره به دنبال تنوع‌طلبی است. بهشتی شدن کار سختی است. اینکه حضرت می‌فرماید که رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت‌تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چون ثروتمند باید آن‌قدر ایمانش زیاد باشد که سوار مال و سفارش‌های دائم بخش نفسانی‌اش در بخش کمالات جمادی باشد. این هم کار راحتی نیست. دو گروه از عوامل غفلت، کافرین و منافقین بودند. انسان باید در مقابل کفار و منافقین شعور سیاسی و بصیرت داشته باشد. باید بداند با دشمنش چه کار کند و چگونه موضع‌گیری کند. نداشتن بصیرت سیاسی دلیل اصلی غیبت و غربت امام زمان ع است یک عده از آدم ­ها خوبند. در غلبه بر نفس شان هم بد نیستند. در مبارزه با شیطان هم تا حدودی موفق‌اند؛ اما در بعضی از جهات ناموفق ­اند و آن نداشتن بصیرت در مقابل دشمن است. مثلاً شخصی معلم اخلاق یا استاد عرفان یا مرجع تقلید است، اما بصیرت سیاسی ندارد. در این راستا، امیرالمؤمنین علیه السلام می ­فرمایند: «مَا بَالُ مَنْ خَالَفَكُمْ أَشَدُّ بَصِیرَةً فِی ضَلَالَتِهِمْ وَ أَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنْكُمْ ما ذاكَ إلّا أنَّكُم رَكَنتُم إلَى الدُّنیا فَرَضیتُم بِالضَّیمِ وشَحِحتُم عَلَى الحُطامِ وفَرَطتُم فیما فیهِ عِزُّكُم وسَعادَتُكُم لاَ مِنْ رَبِّكُمْ تَسْتَحْیُونَ وَ لاَ أَنْفُسَكُمْ تَنْظُرُونَ وَ أَنْتُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ تُضَامُونَ وَ لاَ تَنْتَبِهُونَ مِنْ رَقْدَتِكُمْ وَ لاَیَنْقَضِی [تَنْقَضِی] فَتْرَتُكُمْ مَا تَرَوْنَ دِینَكُمْ یَبْلَى وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةِ اَلدُّنْیَا قَالَ اَللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ: وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ اَلنّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ= چه شده است كه مخالفانِ شما در گمراهىِ خویش بیناترند و در آنچه دارند، بخشنده­ تر از شما هستند؟ این نیست مگر از آن روى كه شما به دنیا تكیه كردید و به بی‌عدالتی و ستم رضایت دادید و بر كالاى بی‌ارزش دنیا، آزمند شدید و در آنچه سربلندى و خوشبختى شما در آن است، كوتاهى نمودید. نه از پروردگارتان در آنچه به شما فرمان داده است [و آن را به­ جا نمى ­آورید]، شرم مى­ دارید و نه به فكر خویشتن هستید. هر روز با شما بدرفتارى و ستم مى­ شود؛ ولى شما از خواب [غفلت] خود بیدار نمى­ شوید و سستى ­تان به سر نمى­ آید. آیا به سرزمین تان و دین تان نمى نگرید كه هر روز كهنه مى­ شود و شما همچنان در غفلت دنیازدگى به سر مى ­برید؟! خداوند عز و جل مى ­فرماید: «و به كسانى كه ستم كرده ­اند متمایل مشوید كه آتش به شما مى­ رسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام یارى نخواهید شد». این حدیث بیشتر جنبه اجتماعی– سیاسی دارد که البته از بی‌تقوایی و غفلت­ های افراد نشأت می­ گیرد. اگر شما کتاب‌های پروتکل‌های صهیونیست‌ها را مطالعه کنید، می‌بینید این‌ها در دشمنی با ما چقدر شب و روز وقت گذاشته اند، چقدر فکر کردند که این ملت را نابود کنند. صدها بنیاد فرهنگی زدند، هزاران نخبه دانشگاهی را جذب کردند که با پول‌های کلانشان، ایران و شیعه را چطور نابود کنند؟ چطور می‌شود به آن‌ها داروهای قلابی و مواد ترا ریخته داد؟ چطور می‌شود نازایی را در این‌ها زیاد کرد؟ چه قوانینی بگذاریم که این ملت نابود بشود و در اقتصادشان پیشرفت نکند؟ «مَا بَالُ مَنْ خَالَفَكُمْ أَشَدُّ بَصِیرَةً فِی ضَلَالَتِهِمْ»، مؤمنین اهل بصیرت آن‌هائی هستند که این تحریم­ها را به نفع خودشان تمام می‌کنند. ولی یک عده هم این وسط ایمان شان از بین می‌رود و آسیب می‌بینند. چون بصیرت ندارند. امیرالمؤمنین تأکید می­ کند که در مقابل دشمن تان بصیرت سیاسی داشته باشید. بفهمید دنیای تان چه خبر است. ولی در کشور ما هم یک عده‌ای از مردم و یک عده ­ای هم از مسئولین غفلت می‌کنند. فکر می‌کنند یک عده رفتند شهید شدند تا این‌ها رئیس‌جمهور، وزیر، وکیل یا نماینده مجلس بشوند. وقت و انرژی، استعداد، بودجه و اقتصاد، شرافت و استقلال کشور را مسخره گرفتند برای اهداف شهوانی خودشان. «وَ أَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِیهِمْ مِنْكُمْ» چرا آن‌ها در طراحی باطل بیشتر از شما پول می‌گذارند و حاضرند برای اهداف شان هزینه ‌کنند؛ ولی ما حاضر نیستیم برای امام زمان­ مان که تنها و در غربت به سر می‌برد، خرج کنیم؟ این غفلت است. «مَا ذَاكَ إِلَّا أَنَّكُمْ رَكَنْتُمْ إِلَى الدُّنْیَا»، حضرت در اینجا عامل بی‌بصیرتی را گرایش به دنیاگرایی‌ و دنیاطلبی معرفی می کند. «فَرَضیتُمْ بِالضَّیْمِ= و به ستم و خواری رضایت داده‌اید». واقعاً خیلی از افراد، حتی در مسئولین بالا مقام راضی هستند که دشمنان به ما غلبه کنند. ما کسانی را داریم از همین خواص که به دشمنان علامت می‌دادند که تحریم را بیشتر و سخت‌تر کنند. طوری صحبت می‌کردند تا دشمن بداند نقاط ضعف ما کجاست و همان‌جا را بیشتر فشار بیاورند. واقعاً خیلی از خواص که در لباس انقلابی و اسلامی هستند، حضور دشمن را بر حکومت مقدمه‌ساز ظهور امام زمان علیه السلام ترجیح می‌دهند. قبله‌شان آن‌طرفی است. «وشَحِحتُم عَلَى الحُطامِ وفَرَطتُم فیما فیهِ عِزُّكُم وسَعادَتُكُم= به حطام دنیا حریص گشته‌اید و در آنچه مایه عزت، سعادت و قدرت شما در برابر کسی است که بر شما سرکشی و تعدی کرده کوتاهی ورزیده‌اید». «لَا مِنْ‏ رَبِّكُمْ‏ تَسْتَحْیُونَ‏ فِیمَا أَمَرَكُمْ بِهِ= از خدا حیا نمی‌کنید در دستوراتی که به شما ‌داده، و در انجام وظائف اجتماعی، سیاسی و فردی بی‌حیا هستید». «وَ لَا لِأَنْفُسِكُمْ تَنْظُرُونَ= اصلاً فکر خودتان هم نیستید». یعنی شما فکر می‌کنید اگر دشمنان بیایند و بر شما غلبه کنند، فکر می‌کنید به خود شما هم رحم می‌کنند؟ ندیدید با کسانی مثل شما در کشورهای دیگر که همکاری داشتند، چه بلایی سر آن‌ها آوردند؟ ندیدید با دوستانشان چه کار کردند؟ فکر می‌کنید به نفع شماست؟ «وَ أَنْتُمْ فِی كُلِّ یَوْمٍ تُضَامُونَ وَ لَا تَنْتَبِهُونَ وَ لَاتَنْتَبِهُونَ مِنْ رَقْدَتِكُمْ = شما هر روز مورد تجاوز دشمن قرار می‌گیرید، با شما بدرفتاری می‌کنند، به شما ستم می‌کنند، ولی شما درست نمی‌شوید و از خواب غفلت بیدار نمی‌شوید». این مثل همین کاری است که امروز ابرقدرت‌ها با ما می‌کنند، باز مسئولین ما می‌روند و چاپلوسی می‌کنند و به آن‌ها احترام می‌گذارند.  «وَ لَا یَنْقَضِی فُتُورُكُمْ= سستی و بی تفاوتی شما تمام نمی‌شود». کتک می‌خورید و به شما ظلم می‌شود، باز هرروز شما سست‌تر و شل‌تر می‌شوید. «أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى بِلَادِكُمْ وَ دِینِكُمْ كُلَّ یَوْمٍ یَبْلَى وَ أَنْتُمْ فِی غَفْلَةِ الدُّنْیَا= آیا به سرزمین‌تان و دین‌تان نگاه نمی‌کنید که هر روز کهنه‌تر و فرسوده‌تر می‌شود؟». در ادامه حضرت می‌فرمایند: «یَقُولُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ‏ وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ‏[2]= و (شما مؤمنان) هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدانها دلگرم باشید و گرنه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد». «وَ لاتَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا= به افراد اهل ظلم متمایل نشوید». این چیزی است که ما متأسفانه در تعدادی از مسئولین‌مان می‌‌بینیم. ما مسئولینی داریم که زن و بچه‌شان در ایران زندگی نمی‌کنند، نه اینکه رفته درس بخواند، اصلاً در ایران نیستند. خانواده کاملاً آن‌طرف زندگی می‌کنند. آن هم با سبک و ارزش‌های آنجا. آیا این تمایل به دشمن نیست؟ این آیه قرآن برای امروز ماست که مایل به ظالمین و دشمنان نشویم. هر نکبتی هم که الآن در این کشور نصیبمان می‌شود، به خاطر بی‌عرضگی‌ و غفلت‌های خودمان است. پس غفلت در ابعاد سیاسی ـ اجتماعی، در درجه اول برای امام زمان علیه السلام فاجعه درست می‌کند. غفلت اجتماعی ـ سیاسی امام زمان علیه السلام را 1180 سال آواره کرده و تنها، و طردشده، و آواره قرار داده. کسی که در دل و ذهنش غصه امام زمان را نمی‌خورد، اصلاً برنامه‌ای در زندگی‌اش برای حضرت ندارد، چطور می‌شود گفت او آدم متدین است!؟ درحالی که اصل و محور دین امام زمان علیه السلام است؛ ولی ما از او غافل هستیم. بنابراین، غفلت یعنی اینکه تو از امام زمانت غفلت کنی. بدترین غفلت، غفلت از امام زمان علیه السلام  است. قا/218 جهنم/غفلت از امام زمان [1] . سوره بقره/ آیه 105 . [2] . سوره هود/ آیه 173.

صوت

1 - غفلت موجب نابودی ایمان می شود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11367
زمان انتشار: 27 نوامبر 2019
| |
استمداد از خدا ضامن امنیت و آرامش انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 519 ؛ 1398/08/30

استمداد از خدا ضامن امنیت و آرامش انسان است

در استعانت و استمداد از خداست که امنیت حاصل می‌شود. با استمداد از خدا هیچ‌وقت احساس ترس و اضطراب بر انسان غلبه پیدا نمی‌کند و همیشه شاد است و عشق به جاودانه دارد. در پرتو این استعانت، به بهشتی که محل امن و سلامتی است، نائل می شود.

در ادامه بحث اسم های بهشت، به اسم «دارالامن» رسیدیم. امنیت، نیاز اساسی و ضروری هر نوع فعالیت و امری حیاتی است. زمینه هرگونه رشد، فعالیت و حیات، با امنیت امکان‌پذیر است. بهشت، خانه شادی و فرح است. خانه‌ای که امنیت بر آن حاکم است. هیچ نعمتی در دنیا وجود ندارد، مگر اینکه انسان از قبل و الان و بعد از استفاده از آن، دلشوره از دست دادنش را نداشته باشد. انسان عاشق امنیت است و در زندگی با آدم‌ها و چیزهایی پیوند برقرار می‌کند که احساس امینت و آرامش کند. بعضی از کمالات و نعمت­های جمادی به انسان احساس امنیت و آرامش می ­دهند. مثل داشتن مسکن، مال، اتومبیل و... این‌ها عوامل جمادی هستند که به ما احساس امنیت می‌دهند. بعضی از نعمت­ها در بُعد گیاهی امنیت می‌دهند. مثل سلامت بدن، زیبایی، تغذیه خوب و سالم. این که انسان دغدغه غذا را نداشته باشد، خودش نوعی از آرامش است. خیلی از افراد از این نعمت برخوردار نیستند. بعضی از نعمت‌ها در بُعد حیوانی به ما امنیت می‌دهند. تشکیل خانواده، داشتن فرزند، داشتن دوستان و فامیل. بعضی‌ها هم با داشتن کمالات علمی امنیت دارند. مثل داشتن مدرک رشد یا دکترا یا عضو هیئت‌علمی بودن. اما همه این‌ها درخطر هستند. در طول روز انسان‌هایی هستند که به خاطر این نعمت‌ها به ورشکستگی رسیدند یا شغل، خانه، زیبایی، سلامتی و.... همه را از دست دادند. این خطر از دست دادن، همیشه در این 5 کمالات وجود دارد. فقط در یک بخش امنیت وجود دارد و آن بخش فوق عقلانی است. در امنیت از غیب، بلوغ لازم است. یعنی شخص باید به‌قدری بر نفسش غالب بشود که بتواند از غیب دریافت کند. یعنی خدا و اهل‌بیت تا حدودی به ما امنیت می‌دهند. اما انسان بتواند آگاهانه برای حرکت‌های بزرگش استقامت داشته باشد، به بلوغ نیاز دارد. مثلاً شخص نماز می­ خواند، ولی استعانت و طلب یاری از خدا را ندارد. بنابراین، در مشکلات زندگی زود به بن‌بست می‌رسد. چون ارتباط درستی با خدا برقرار نکرده است. در استعانت از خداست که امنیت حاصل می‌شود و هیچ‌وقت احساس ترس و اضطراب، بر انسان امکان غلبه نمی‌یابد و همیشه شاد است و عشق به جاودانه دارد. با استعانت از خداست که انسان در مقابل حوادث زندگی شرک نمی‌ورزد و به کسی غیر از خدا رجوع نمی‌کند. پس اگر بخش فوق عقل بخواهد از خدا استمداد کند، باید قدرت استمداد داشته باشد. بهشت، مکانی است که وقتی وارد آن می‌شوید، همه کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی و فوق عقلی» همیشه در آن وجود دارد و اضطراب از دست دادن آن‌ها را ندارید. چون دارالامن است. ولی دنیا این‌طور نیست. دائماً در حال تغییر است و برای کسی نعمتی ماندگار و پایدار نمی‌ماند. جایگاه متقین رسیدن به مقام امن در بهشت است اکنون به آیات «دار الامن» بودن بهشت می پردازیم: سوره دخان آیه 51 الی 53: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ * فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ * یَلْبَسُونَ مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَقَابِلِینَ= به یقین تقواپیشگان در جایگاهى امن قرار دارند * در باغ­ها و در کنار چشمه سارانى * آنان جامه هایى از حریرِ نازک و دیباى ضخیم بر تن مى کنند و با اُنس و اُلفت رو به روى هم مى نشینند». تقوا یعنی پرهیز از محروم شدن؛ پرهیز از چیزهایی که تو را از غیب می اندازد؛ پرهیز از چیزهایی که تو را از خدا، انبیا، شهدا، صدیقین و صالحین محروم می‌کند؛ پرهیز از هر چیزی که بین تو و خانواده آسمانی‌ات فاصله بیندازد؛ تقوا یعنی خویشتن‌داری از هر چیزی که آبروی انسان را ببرد. متقین کسانی هستند که عاشق‌اند و برای رابطه‌شان با غیب حرمت قائل‌اند و مراقب حفظ رابطه‌شان با غیب­ هستند. اینها در مقام امین هستند.   حال بین متقین و امنیت چه رابطه‌ای وجود دارد؟ متقین دائماً از هر چیزی که رابطه و استعانت ­شان را با غیب خراب کند، پرهیز کرده و با آن قطع رابطه می ­کنند. پس تقوا یعنی خویشتن­داری از هر چیزی که آبروی تو را ببرد. در اینجاست که امنیت حاصل می­ شود. سوره حجر/آیه 45-48: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ/ ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ/ وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِینَ/ لَا یَمَسُّهُمْ فِیهَا نَصَبٌ وَمَا هُمْ مِنْهَا بِمُخْرَجِینَ= البته اهل تقوا در باغها و نهرهای جاری خواهند بود * با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید* و آنچه كینه [و شائبه­‏ هاى نفسانى] در سینه ‏­هاى آنان است بركنیم برادرانه بر تخت­هایى روبروى یكدیگر نشسته‏ اند * نه رنجى در آنجا به آنان مى­‏رسد و نه از آنجا بیرون رانده مى ‏شوند». بهشتیان وارد بهشتی می شوند که بر سر در آن نوشته شده: «ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ= با سلامت و امنیت وارد شوید». همچنین بهشتیان کینه ای از کسی ندارند. چون اخوت به معنای حقیقی دارند. برادرانه روی تخت های بهشتی مقابل هم می نشینند. از همه بالاتر، هیچ وقت از بهشت خارج نمی شوند و همیشه در بهشت هستند. کینه، امنیت را از بین می برد. آسیبی که از کینه به انسان می رسد، این است که هر بار تجربه آن را در وجود شخص زنده می کند. حتی گاهی افراد از کینه، بیماری­های جسمی مثل سرطان، آلزایمر، سکته قلبی یا غیره می­ گیرند. آدم مومن فرصت کینه به دل گرفتن ندارد. آنقدر وقت و عمر دنیا برایش مهم است که به این چیزها فکر نمی کند. بنابراین، وقتی خود را از خاطرات گذشته ­ات دور می کنی و از شر کینه نجات می دهی، امنیت پیدا می کنی. چون آدمی که امنیت دارد، همیشه در حال، زندگی می کند و دغدغه ای ندارد. در کنار هر مصیبت و بلایی امنیت و احساس آرامش دارد. قا/191 بهشت/دارالامن

صوت

1 - استمداد از خدا ضامن امنیت و آرامش انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11342
زمان انتشار: 11 نوامبر 2019
| |
خنده های غم آور، از عوامل غفلت است

خانواده آسمانی؛ جلسه518 ؛ 1398/08/09

خنده های غم آور، از عوامل غفلت است

گفتیم که از عوامل جهنمی شدن، غفلت است. همه امور دنیا می‏ توانند اسباب غفلت باشند. از جمله شادی های حرام که در مجالس لهو و لعب دیده می شود. چنین شادی هایی موجب از دست رفتن شادی های آخرتی و ابدی می شود.

نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «رُبَّ مَسْرُورٍ وَ مَقْبُورٍ وَ هُوَ لاَ یُشْعِرُ یَأْكُلُ وَ یَشْرَبُ وَ یَضْحَكُ وَ حَقٌّ لَهُ مِنَ اَللَّهِ أَنْ یَصْلَى اَلسَّعِیرَ= چه بسیاری از آدمها هستند که می‌خندند، ولی باخته اند و درک نمی کنند. می‌خورند و می‌نوشند و می‌خندد؛ اما سزاوار این هستند که خدا آنان را در جهنم بیاندازد». «مغبون» یعنی زیانکار و باخته. چه بسیار آدمهایی که می‌خندند، ولی در کنارش باخته اند. نمی‌فهمد که سرشان کلاه رفته، نمی‌فهمند دچار خسران هستند. چرا که الکی خوش هستند. خیلی‌ از افراد در شادی های حرام شرکت می‌کنند. مثلاً عروسی، مهمانی و مسافرتی که نمی‌دانند پشت این شادی چقدر غم وجود دارد و چه قدر آتش و گناه و معصیت را برای خودشان ذخیره‌ یا پایه گذاری می کنند. گاهی آدم در یک مهمانی، گناهی را انجام می‌دهد و آن برایش ذخیره می‌شود. گاهی هم یک سلسله معاصی پایه‌گذاری می‌شود. نطفه‌های بسیاری از افکار، خیالات و روابط نامشروع و غلط، در همین مجالس حرام چیده می‌شود و بعد فجایعی به بار می‌آید. «وَ هُوَ لاَ یُشْعِرُ»، یعنی خودش نمی‌فهمد و متوجه نیست. شعور با دانستن فرق می‌کند. گاهی قرآن از لفظ «لا یعلمون= نمی‌دانند» استفاده می کند. یکبار هم از لفظ «لا یشعرون». شعور از شَعر می‌آید. شَعر یعنی مو. یعنی خیلی ریز و باریک است. در شعور دقت و ریزبینی بسیار هست. شعور یعنی شخص باید یک مقدار عمیق نگاه کند تا یک چیزی را درک کند. «و هو لاَ یُشْعِرُ» یعنی اصلاً حواسش نیست. متوجه نیست که چه اتفاقی می‌افتد. باریک‌بینی و ریزبینی نمی‌کند که هر خنده، لذت و شادی، ارزشش را ندارد. شادیهایی که پشتش غم و غصه، عذاب، خون کردن دل امام زمان علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و قهر با خودت باشد، شادیهایی که بدون رعایت بخش فوق عقلانی باشد، انسان را را درگیر می‌کند. اینکه بعضی ها عروسی می روند، ولی فرد می‌گوید: نمی‌دانم چرا اعصابم خرد است؟ چرا دلم پر از غم است؟ علت اصلی این وضع روحی چنین افرادی این است که به خود اصلی­شان خیانت کرده اند. در اینجا بخش حیوانی شاد است. اما بخش عقلی کاملاً تعطیل است و آسیب می‌بیند. بخش فوق عقلی هم که کاملاً له می‌شود. پس در این شادیهای حرام، شخص خیلی چیزها را از دست می‌دهد. چون شادیهای حرام، موجب از دست رفتن شادیهای آخرتی و ابدی می شود. اینها غفلت است. چون به هر میلی که دل خواهی سپرد                از تو چیزی در نهان خواهند برد «یَأْكُلُ وَ یَشْرَبُ وَ یَضْحَكُ وَ حَقٌّ لَهُ مِنَ اَللَّهِ أَنْ یَصْلَى اَلسَّعِیرَ = می‌خورد و می‌نوشد و می‌خندد؛ اما سزاوار این است که خدا او را در جهنم بیاندازد». «غفلت»، عامل حرص به دنیا است امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید: «لَا تَکُنْ غَافِلًا عَنْ دِینِکَ حَرِیصاً عَلَى دُنْیَاکَ مُسْتَکْثِراً مِمَّا لَا یَبْقَى عَلَیْکَ مُسْتَقِلًّا مِمَّا یَبْقَى لَکَ فَیُورِدَکَ ذَلِکَ الْعَذَابَ الشَّدِیدَ= غافل از دینت نباش و به دنیایت حریص نباش. ....». بعضیها با حرص شان در دنیا به خود و اطرافیانشان صدمه می‌زنند. این نوع صدمه زدن ها و حرص ها احمقانه است. این را یک طرف قضیه داشته باشید. از طرف دیگر، یک آدم هوشیار و عاقل یک سری چیزها را در دنیا دوست دارد که به او داده نشده. بقیه دارند و او از آنها محروم است. ولی خدا عادل است. اگر کسی اینجا محروم باشد، خدا با ضریب آخرتی و ابدی برایش جبران می کند. کسی در دستگاه خدا ضرر نمی‌کند. برای همین در دعا داریم: «سبحان الذی لا یعتدی علی أهل مملکته= خداوند به اهل مملکتش ظلم نمی‌کند». یعنی اگر کسی اینجا ندارد، خدا سهمش را به او به بهترین وجه می‌دهد. یعنی در آخرت بطور ابدی و جاودانه می دهد. یادتان باشد که شما هر چه دارایی در اینجا بیشتر داشته باشید، از سهم آن طرف کم می‌شود. یعنی کسی که مثلا صد نفر را در مال خودش سهیم می‌کند، زیرک است. چون شادی، آرامش و مهربانی و برکت به دست می آورد. یعنی با آن تجارت آخرتی می‌کند. مومن تک‌خور نیست. یک عده اصلاً لذت می‌برند از اینکه خوب از اموالشان استفاده کنند و تک‌خوری کنند. این نشانه منافق است. اینها فقط روی دنیا تمرکز می‌گیرند و حریص هستند. شعورشان نمی‌رسد که به هر قیمتی نباید زندگی کنند. در جمله «مُسْتَکْثِراً مِمَّا لَا یَبْقَى عَلَیْکَ»، «مستکثر» یعنی کسی که زیاد به یک چیزی می‌پیچد و می‌خواهد چیزی را در حد کثرت داشته باشد. در حالی که دنیا برای هیچ کس نمی‌ماند. «مستکثر» یعنی کسی به دنبال چیزهایی است که به دردش هم نمی‌خورد. حتی مطالب علمی و مطالعات اضافه و الکی راجع به چیزهایی که نه به درد آخرت نمی‌خورد و نه به درد دنیا می خورد. برای همین است که ما را حتی از علم بیهوده پرهیز داده اند. در تعقیب نماز عصر می خوانیم: الهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع= خدایا! از علمی که به دردی نمی خورد، به تو پناه می برم. مستکثر، یعنی شخص دیپلم، لیسانس، ارشد و دکترا می‌گیرد. ولی در اخلاق، شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، تربیت، ارتباط با خانواده همسرش متعادل نیست. نمی تواند شاد و آرام باشد و از زندگی اش لذت ببرد. پس «مُسْتَکْثِراً مِمَّا لَایَبْقَى عَلَیْکَ» یعنی به چیزهایی می پردازد که اصلاً به دردش نمی‌خورند. اگر قرار است یک فضلی را یاد بگیری، علم که نه، یک فضلی را یاد بگیری، باید ببینی که آیا کاربرد دارد یا نه. هر چه شما استکثار بیشتری داشته باشید و به چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد بیشتر عمر مصرف کنید، از خود اصلی‌ تان بیشتر فرار ‌کرده اید. در حقیقت دچار خودفراموشی می‌شوید. هر چه خودت را تنها می‌گذاری، خودت تنهاتر می‌شود. برای همین است که خداوند می فرماید: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ= مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را به فراموشی از خود اصلی شان انداخت. اینها فاسق هستند». یعنی استکثار باعث می‌شود که انسان دچار خودفراموشی بشود و با خودش غریبه ‌شود. چنین کسی، دیگر حوصله و تحمل خودش را هم ندارد. او هر جا که می‌رود باید سرش را شلوغ کند؛ وگرنه نمی‌تواند سرپا باشد. شلوغی را دوست دارد و از خلوتی و تنهایی فرار می کند. پس اینکه حضرت می فرماید: «حریص مباش نسبت به آنچه برایت نمی‌ماند»، یعنی دنبال این نگرد که چیزی که قرار نیست برای تو بماند، دائم بروی و جمع کنی. چون تو را رها می‌کند و می‌رود. در شب اول قبر، این همه شنیدنی‌ها، دیدنی‌ها، جمع کردن­ها و مصرفها کجایش به درد تو می‌خورد؟ در برزخ این استکثارها به چه درد تو می‌خورد؟ زیاده‌خواهی ها، زیاده‌طلبی‌ها به کارت نمی‌آید. آنقدر حق‌الناس گردن ما هست اعم از مادی و معنوی که اصلاً خبر نداریم. غیبت یک نفر را کردی، به یک نفر تهمت زدی، اعصاب یک نفر را خرد کردی، یک نفر را بی جا سرزنش کردی، یک نفر را تحقیر کردی. فردای قیامت ثوابها همه را برمی‌دارند و به او می‌دهند تا راضی بشود و هیچ چیزی برای تو نمی‌ماند. «فَیُورِدَکَ ذَلِکَ الْعَذَابَ الشَّدِیدَ». باید اینطوری باشی که در چیزهایی که برایت نمی‌ماند و با خودت به آخرت نمی‌بری، زیاده‌طلب نباشی. ولی در چیزهایی که برایت می‌ماند و می‌بری، آدم قانعی باشی. باید برای چیزهایی که برایت نمی ماند، رغبت نداشته باشی که این تو را به عذاب شدید می‌کشاند. عذاب شدید این است که حسرتش بیچاره‌ات می‌کند. یکی از عذاب های جهنمیان این است که تمام لذت بهشتیان را می‌بینند. شوهرش را می‌بیند که در بهشت است و خودش نمی‌تواند به بهشت برود. زنش را وسط بهشت می‌بیند. بچه‌اش، برادرش، خواهرش، دوستش، رفیقش، شاگردش را می‌بیند که در بهشت هستند؛ اما خودش وسط جهنم است.حتی یک استاد می گوید: اینها به حرفهای ما عمل کردند و گوش کردند و به بهشت رفتند. اما ما الان در چه وضعیتی هستیم. جهنمیان همه آن لذات را می‌بینند و حتی جای خودشان را هم در بهشت می‌بینند که قرار بوده در آنجا باشند. اینها خیلی کشنده است. این عذاب شدید است. یک موقع آدم نمی‌فهمد و نمی‌بیند. یک موقع هم دائم به او نشان می‌دهند که تو قرار بود اینجا باشی و الان کجا گیر هستی. قا/219 غفلت/ عوامل جهنم

صوت

1 - خنده های غم آور، از عوامل غفلت است

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 11334
زمان انتشار: 9 نوامبر 2019
| |
گناه شناسی مهمتر از انجام عمل صالح است

خانواده آسمانی؛ جلسه 517؛ 1398/08/09

گناه شناسی مهمتر از انجام عمل صالح است

همیشه آفت‌شناسی مهمتر از این است که انسان دنبال عمل خوب و خیر باشد. خیلی از افراد، سالها عبادت و عمل خیر و خوبشان را با گناهانی که به قول خودشان گناهان کوچک است و کوچک هم می‌شمارند، نابود می‌کنند.

به یکی از اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) گفتند که چطور شده که حرف های تو با بقیه فرق می‌کند؟ گفت: علتش این است که هر کس پیش رسول الله می رود، از ایشان سؤال می کند «من چه کنم که به بهشت بروم؟ ولی من هر وقت پیش رسول الله رفتم از او سؤال کردم که چه کنم که به جهنم نروم؟ این یعنی آفت‌شناسی. سهل‌انگاری ها و غفلت ها نیز، باعث می‌شود که انسان سرمایه‌های عظیم خودش را از دست بدهد. چون انسان اساساً برای بهشت آفریده شده و حتی بالاتر از بهشت. اما آن چیزی که انسان را جهنمی می‌کند، غفلت‌های انسان است. غفلت این است که انسان در سه مرحله «اعتقادات، اخلاقیات و اعمال و شرعیات» مراقب نباشد و به خودش آسیب بزند. حالا بعضی آسیب به خودشان می‌زنند، بعضی‌ها هم خودشان را می‌سوزانند و هم دیگران را. بنابراین، مهم است که انسان آسیب‌شناسی و گناه‌شناسی کند. امام علی علیه السلام فرمود: «اجْتِنَابُ‏ السَّیِّئَاتِ‏ أَوْلَى مِنِ اكْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ= دوری از بدی ها، بر به دست آوردن خوبی ها اولویت دارد». یعنی اینکه انسان گناه نکند، مهمتر از این است که دنبال خوبی ها باشد و کارهای خیر و خوب را برای خودش جمع کند. چون ثواب جمع کردن، کار سختی نیست. اما اگر انسان نتواند آنها را نگهداری کند، به راحتی ثوابها از دست می‌روند و اعمال ضایع می‌شوند. پس در گام نخست، مهم این است که تلاش کنیم آفت و آسیب نداشته باشیم. هر چه از آفتها دورتر باشیم، تولد سالم تری به دنیای بعدی خواهیم داشت اگر بخواهیم تولدمان به عالم بعدی راحت‌تر باشد، باید هر چه بیشتر، از آفت ها و آسیب ها دورتر باشیم. مثل یک بچه‌ای که می‌خواهد از رحم مادر به دنیا بیاید. هر چه مادر مراقبت بیشتری کند که جنین آسیب نبیند، تولدش سالم­تر، بهتر و قویتر خواهد بود. آن بیماری هایی که بچه با خودش از رحم مادر به دنیا می‌آورد، آنها دردسرساز هستند. بنابراین، شناخت عوامل جهنم ساز خیلی مهم هستند. یعنی انسان حواسش باشد که چه چیزهایی او را جهنمی می‌کند. گاهی شخص یک ظاهری را در زندگی بعضی از افراد می‌بیند، بعد می‌رود خودش را شبیه به آنها می کند. نمی‌فهمد که باطن آنها چیست. می‌خواهد برود شبیه آنها بشود. ولی می‌بیند که خیلی چیزهای زندگی ­اش را از دست می دهد: سلامتی، نشاط، طراوت، آرامش، دین و اعتقاداتش. چون می‌خواهد شبیه کس دیگری بشود. پس هدف‌گذاری ها، آرزوها، چینش معشوق‌ها، آرمانها و نوع دغدغه‌های یک شخص اگر خوب تنظیم نشود، شخص دائماً هوسهایی می‌کند که او را کاملاً جهنمی می‌کند، گرفتار می‌کند و به غفلت می‌اندازند. «غفلت»، عامل تباهی انسان هاست اولین عامل جهنمی شدن، «غفلت» است.در این زمینه قرآن می ­فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون[1]‏= و محققاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم، چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و معرفت، و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت، و گوش­هایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ترند، آن­ها همان مردمی هستند که غافل‌اند». در این آیه، سه ویژگی اهل جهنم را برمی شمارد: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها» به تعبیر قرآن، بسیاری از جن و انسان­ها لایق جهنم هستند. چون از قلبشان استفاده نمی‌کنند و خوب فکر نمی‌کنند. یعنی فکر خوب، نمی‌گذارد انسان جهنمی بشود. تفکر و تعقل انسان را بهشتی می‌کند. به شرطی که متین باشد، شیوه داشته باشد، روش‌مند باشد، این به انسان خیلی کمک می‌کند. جانور فربه شود از راه نوش                     آدمی فربه شود از راه گوش انسان با «شنیدن» رشد می‌کند. گوش، دهان روح انسان است. انسان با گوشش ترقی پیدا می‌کند و تا بهشت و بالاتر از بهشت می‌رود. انسان با شنیدن، تفکر و تعقل خوب، از پایین‌ترین درجات جهنم تا عالی­ترین درجات بهشت و بالاتر از بهشت می‌تواند خوب رشد کند. گاهی انسان نمی­ داند که چطور باید فکر کند. برای همین باید مربی و استاد داشته باشد تا به او فکر کردن را بیاموزد. چون فکر، آن سفینه‌ای است که شما را از زمین بلند می‌کند و تا بهشت و بالاتر از بهشت می‌برد. بسیاری از انسانها و جن‌ها شخصیت جهنمی دارند. چون تفقه نمی‌کنند. تفقه، آگاهی عمیق است. فقط یک مطالعه و شنیدن نیست؛ بلکه وقتی می‌شنود یا می‌خواند، روی آن کار می‌کند و عمیق می‌شود. قرآن می‌گوید: آنهایی که خوب فکر نمی‌کنند، جهنم جای آنهاست. پس یکی از گروه هایی که جایشان در جهنم است، افرادی هستند که اهل شنیدن، مطالعه، استاد دیدن، کلاس رفتن و تفقه نیستند. «وَ لَهُمْ أَعْیُنٌلا یُبْصِرُونَ بِها= چشم دارند اما نمی‌بینند». این نمی‌بینند هم از نوع تفکر است. رؤیت نیست، بصیرت است. گاهی افراد قشنگی های نعمتهای الهی را نمی‌بیند. همیشه شاکی هستند، همیشه نق و غر دارند، همیشه ناشکرند. «وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها= گوش دارند، اما شنوایی ندارد». اهل شنیدن حرف حق نیستند. یک دنده و لجبازند. نه حرف پدر و مادر، نه حرف استاد، نه حرف مربی، نه حرف اولیاء الهی، نه حرف خدا را می شنوند و قبول دارند. اصلاً اهل شنیدن نیستند. حرامها را می‌شناسند، اما نگران نیستند که مرتکب آنها شوند. واجبات را می‌شناسند، اما نگران نیستند که انجام نمی‌دهند. در ادامه، قرآن می فرماید که اینها مثل چهارپایان هستند؛ بلکه بدتر: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». علت اینکه بدتر از چهارپا هستند این است که چهارپاها تعقل می‌کنند، اما اینها تعقل نمی کنند. خیلی از حیوانات عقلانیت دارند، فکر می‌کنند و بدون استثناء همه آنها نماز دارند، اما بعضی انسانها نماز نمی خوانند. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ[2]= هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را می دانند». اما آدم ها را می فرماید: «أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون‏». اینها آدمهایی هستند که غفلت دارند. اصلاً حواسشان نیست که برای چه چیزی به این دنیا آمده اند. نه خودشان را می‌شناسند، نه غایت را می‌شناسند، نه هدف را می‌شناسند، نه مربی دارند، نه روش دارند، نه سبک زندگی دارند. فقط می‌خواهند زندگی کنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«إنَّ اللّه تباركَ و تعالى یُبغِضُ كلَّ عالِمٍ بالدُّنیا جاهلٍ بالآخِرَةِ= خداوند تبارك و تعالى از هر كس كه به دنیا عالِم و به آخرت جاهل باشد نفرت دارد». مثلا شخص دکتر است. مهندس است. پرفسور است. چند تا هم دکترا دارد. هنرمند است. شاعر است. نویسنده است. چند تا زبان بلد است. بعد می‌گویی که قرار است چند روز دیگر به آخرت بروی، سؤالاتش، لوازمش، آنهایی که آنجا احتیاج داری، در موقع رفتن و موقع سکرات موت، در قبر، در برزخ، بعد از آن مسیری که می‌خواهی بروی، قیامت، صراط، محشر، 50 سؤال قیامت، هیچ چیزی نمی داند. اصلاً برایش موضوعیت نداشته که بنشیند پاسخ اینها را در بیاورد. اصلاً نشنیده، ندیده و فکر هم نکرده. اصلاً سبک زندگی ندارد. غفلت یعنی شخص در جهنم است و حواسش نیست. هم خودش را جهنمی می‌کند، هم دیگران را. غافلون کسانی هستند که به حیات دنیا راضی شدند «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون‏* أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا یَكْسِبُون[3]‏= البته آنهایی که به لقاء ما دل نسبته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دلخوش و دلبسته‌اند و آنهایی که از آیات و نشانه‌های ما غافلند* آنان جایگاهشان آتش خواهد بود به خاطر اعمالی که می کردند».   «إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا= کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند»، یعنی اصلاً در روحشان این نیست که من یک روزی با خدا روبرو می‌شوم. یک روزی با ملک‌الموت و آخرت، با اهل بیت علیهم السلام، امام زمان علیه السلام و یک روزی با جهنم، یک روزی با بهشت، یک روزی با قبر آشنا می‌شوم. یک روزی فرشته‌ها سراغ من می‌آیند. اصلاً در مخیله‌شان نمی‌رود و اصلاً چنین داستانی را در ذهنشان نگذاشتند که بالاخره یک روزی همه اینها تمام می شود. «وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا= به زندگی دنیا راضی شدند». حیات دنیا یعنی همین حیات پایینی و حیات پست. اینها به همین حیات راضی بودند. مثلا اگر بپرسی: از دنیا چه چیزی می‌خواهی؟ می گوید: چیز زیادی نمی‌خواهم. درس بخوانم، خانه‌ای داشته باشم، ازدواج کنم، بچه‌دار بشوم، بچه‌ها را بزرگ کنیم. عروس و دامادشان کنیم و خوش باشیم. همین. حالا تجارت هم بکنیم، پولدار بشویم، به همین امور راضی هستند. اصلاً حاضر نیستند در دنیا از ابدیت، آخرت، بهشت، جهنم، ایمان و از این لذت‌ها ببرند. چون فقط مردار دنیا را می‌خواهد. «وَ اطْمَأَنُّوا بِها= به آن اطمینان یافتند». به این نحو زندگیش اطمینان دارند و به آن تکیه داده اند. اینقدر تکیه داده اند که دیگرانی که مثل خودش نیستند را مسخره می‌کنند. «وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُون‏» اینها کسانی هستند که از آیات الهی غفلت دارند. نشانه‌ها، کتاب‌ها، اساتید، مساجد، هیئت‌ و حرم‌ می‌روند؛ ولی غافل­اند. کربلا می‌رود، مکه می‌رود، ولی چشم و گوش بسته می‌رود. آیات را می‌بینند، اما از آن غفلت می‌کند. یا آیات به آنها خوانده می‌شود، اما بی‌توجه هستند. چون مست دنیا شدند. یعنی دغدغه و ذهن شان، ذهن و دغدغه‌های دنیایی و کوچک است. «أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا یَكْسِبُون = اینها جایشان جهنم است». به خاطر آنچه که کسب کرده ­اند. مثل یک جنینی که در رحم مادر هیچ چیزی تهیه نکرده است. اصلاً حواسش نیست که او قرار است چند روز دیگر به دنیا برود. چشم می‌خواهد، دست می‌خواهد، گوش می‌خواهد، پا می‌خواهد، سلسله اعصاب می‌خواهد. چرا جهنم می‌‌روند؟ چون کسبشان جهنمی است. الان جنین وقتی می‌خواهد از رحم مادر خارج بشود، اگر چشم نداشته باشد، گوش نداشته باشد، دست نداشته باشد، اول خودش اذیت می شود. این کسب دردسرساز است. پس وقتی که به مسافرت می‌روید، مهمانی می‌روید، خانه خاله یا مادر می‌روید، باید مراقب باشید. این که کسی بگوید ماهواره داشتند، ما هم نشستیم نگاه کردیم. ماهواره می‌دانی با بچه ات چه کار می‌کند. به بچه‌ات کسب می‌دهی. این جذب جان بچه‌ات می‌شود. این بچه قرار است به آخرت متولد بشود. با دیدن اینطور چیزها، بچه شکل می گیرد. اول یک اژدها می‌شود و به جان پدر و مادر می‌افتد. بعد همسرش را غافل می‌کند. فرزندانش را غافل می‌کند. اطرافیانش را غافل می‌کند. بعد هم ممکن است یک جامعه‌ای را غافل کند. اگر انسان در دنیا به داد خودش نرسیده باشد و بخواهد در قبر بکَند، یک عالم تصویر، یک عالم صدای بد، یک عالم غیبت، یک عالم تهمت، یک عالم خیالات بد، یک عالم کینه، حسادت، بدبینی، افکار منفی، همه را جمع کرده. اینها کسب هستند. خیلی سخت از انسان کَنده می شوند. آنها را جدی بگیرید. قا/217 عوامل جهنم/ غفلت [1] . سوره اعراف/ آیه 179. [2] . سوره نور/ آیه 41. [3] . سوره یونس/ آیه 7 و 8.

صوت

1 - گناه شناسی مهمتر از انجام عمل صالح است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11304
زمان انتشار: 30 اکتبر 2019
| |
طالب بهشت، به دنبال سبک زندگی درست است

خانواده آسمانی؛ جلسه516؛ 1398/08/02

طالب بهشت، به دنبال سبک زندگی درست است

طلب، اکسیری است که ذات انسان و «انتخاب ها، رفتارها، اخلاقیات و ارتباطات» شخص را تغییر می دهد. در شخص طالب، تمرکز و اراده و قصد و تعیین سبک زندگی هست.

در ادامه دعای امام سجاد علیه السلام به فراز «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِینَ= و طالب بهشتمان کن» رسیدیم. طالب بهشت برخلاف آنچه ما فکر می کنیم، آرزومندی نیست. طلب با اراده همراه است و طالب، کشش دارد، امّا آرزو صرفا دوست داشتن است. حرکت و رفتاری برای رسیدن نمی کند. طالب به کسی می گویند که تمام ذهن و قلب و «انتخاب ها، رفتارها، اخلاقیات و ارتباطات» انسان را برای رسیدن به مقصد تنظیم می­ کند. طالب کسی است که بارش را برای بهشت می ­بندد و از هر چیزی که برای بهشت رفتنش مزاحمت درست می کند، کاملاً متنفر است. ما نمی فهمیم بهشت کجاست و در آن چه خبر است. هرچه عظمت و لذت در دنیا می بینید، یک ضریب بی نهایت در کنارش قرار بدهید، بهشت می شود. هر چند باز هم ادراکش سخت است. اکثر افراد آرزوی بهشت رفتن را دارند؛ ولی طلب بهشت را ندارند و شخصیت و خلقیات شان را برای بهشت تنظیم نمی کنند. در حالی که طلب، خلقیات را عوض می­ کند. انسان را از تنبلی درمی آورد. سستی در کار را از انسان می­ گیرد. از شنیدنی و دیدنی های حرام متنفر می شود. چون می داند با خدا و اهل بیت منافات دارد. به همین دلیل است که چنین آدمی، یک انرژی مضاعف نسبت به دیگران دارد و شخصیتش به گونه ای بهشتی است که از غم فرار می کند. طلب، موجب از بین رفتن انواع وسوسه ها، حواس پرتی ها و شک و تردیدها شده و باعث استقامت انسان می شود. انسان تا به طلبش نرسد، آن را رها نمی کند. طلب قفل کردن قلب طالب روی مطلوب است. توصیف بهشت از زبان امام سجاد علیه السلام سپس حضرت از خدا چنین می‌خواهد: «وَ لِلْفِرْدَوْسِ وَارِثِینَ= ما را وارث فردوس کن».  در میان انواع بشهت ها، بهشت فردوس، جای خاص و ویژه است. در واقع بالانشین بهشت است. «وَ مِنْ ثِیَابِ اَلسُّنْدُسِ وَ اَلْإِسْتَبْرَقِ لاَبِسِینَ وَ عَلَى اَلْأَرَائِكِ مُتَّكِئِینَ= آنان که جامه‌های پرنیان نازک و دیبای ستبر می‌پوشند و بر تخت‌ها[ی بهشتی] تکیه می‌زنند». تکیه زدن بر تخت، با مقام امنیت همخوانی دارد. در این تکیه دادن، خیلی اتفاقها می‌افتد. این تکیه، تکیه مالکان است و در جایی تکیه می‌زند که مال خودش است و لازم نیست از جایش بلند شود. چون کسی از او نمی‌گیرد. این تکیه دادن با تکیه دادن های دنیایی فرق می‌کند. «وَ بِالتِّیجَانِ اَلْمُكَلَّلَةِ بِالدُّرِّ وَ اَلْیَوَاقِیتِ وَ اَلزَّبَرْجَدِ مُتَوَّجِینَ= و تاج‌های مروارید و یاقوت و زبرجد بر سر دارند». بهشتیان در بهشت، تاج­های زیبایی دارند که از مروارید، یاقوت و زبرجد است. تاج، نشانه سلطنت و پادشاهی است. همان پادشاهی که خدا در قرآن می فرماید: وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا= هنگامی که آن را ببینی، سپس نعمتها و پادشاهی بزرگی را می بینی». «وَ لِلْوِلْدَانِ اَلْمُخَلَّدِینَ مُسْتَخْدِمِینَ وَ بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِیقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ شَارِبِینَ = و پسرکان جاویدان خدمتشان می‌کنند و با جام‌ها و ابریق‌ها و پیاله‌ای از باده‌ی ناب می‌نوشند» این که شراب ناب بهشتی چه لذت و چه اثری دارد، هر کدام ماجرایی دارند. «وَ مِنَ اَلْحُورِ اَلْعِینِ مُزَوَّجِینَ=و با همسران بهشتی ازدواج می­ کنند». ازدواج با حوریان بهشتی، عشق به الله و معنویت را در انسان بالا می­برد. این‌ها همسر معمولی نیستند. همسر بهشتی برای انسان مثل استاد و مربی می‌ماند. چیزی را آموزش نمی‌دهند؛ بلکه حال معنوی می­دهند. جدا از اینکه ابعاد مختلف انسان اشباه می‌شود، لذت معنوی و قرب را نیز در انسان بیشتر می‌کند. «وَ فِی نَعِیمِ اَلْجَنَّةِ مُقِیمِینَ= و در نعمت بهشت ماندگارند». در هیچ جای دنیا نمی‌توان اقامت داشت. اقامت در دنیا اصلاً معنا ندارد. برای همین است که فرمودند: دنیا جای سردی است؛ برای ماندن به آن دل نبدندید. برعکس بهشت جای ماندن است. در بهشت بی‌نهایت نعمت داریم و در آن‌ها اقامت داریم. چیزی از انسان گرفته نمی‌شود. خیالش راحت است که قرار نیست اتفاق ناگواری بیفتد. «وَ فِی دَارِ اَلْمُقَامَةِ خَالِدِینَ= در سرای ماندگاری جاویدان‌اند». این دعای حضرت نشان از فرهنگ پیشرفته‌ای دارد که فرهنگ‌های دنیا همه در مقابلش رنگ می‌بازند. مردم به دنبال آرزوهای پست، کثیف، خیالی و وهمی هستند. ولی حضرت در اینجا آرزوهایی می‌کند که همه ماندگار و جاودان هستند. «لایَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ= و در آنجا هیچ خستگی‌ای به آن‌ها نمی‌رسد و هرگز ازآنجا بیرون برده نمی‌شوند». بهشتیان به‌هیچ‌وجه در بهشت تماسی با ناراحتی ندارند. اصلاً چیزی به اسم نگرانی، غصه و اضطراب در بهشت معنا ندارد. باید به این مضامین دقت کنیم. چون امام سجاد علیه السلام به ما سبک زندگی یاد می‌دهد. کسی که در طول روز هزار جور بالا و پائین می‌شود، او چطور می‌تواند خودش را به دارالمقامه برساند. شخصیت متزلزلی که دائماً تفکرات و اخلاقش عوض می‌شود، استقرار ندارد. قا/216 بهشت/دارالمقام

صوت

1 - طالب بهشت، به دنبال سبک زندگی درست است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11294
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 515 ؛ 1398/07/11

چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

پناهندگی یعنی قلب انسان متنفر از جهنم باشد و از آن فرار کند. نه اینکه این را فقط به زبان بیاورد، ولی شرایط پناهندگی را رعایت نکند. امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که بخواهد به خدا پناه ببرد، اما لوازمش را اجرا نکند، خودش را مسخره کرده. چنین آدمی خدا و خودش را مسخره می‌کند و عمرش را تلف می‌کند. یکی از لوازم عمل به این حدیث شریف این است که ماهیت دنیا را بشناسیم.

ماهیت دنیا، ماهیت رحمی است. وقتی انسان­ها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، همان چیزهایی است که با خودشان می‌برند. اگر ما که در رحم دنیا مثل یک جنین هستیم، به خودمان نرسیم، در عالم بعدی در عذاب اموری خواهیم بود که خودمان درست کرده ایم. این امور چه چیزهایی هستند؟ همین هایی هستند که در دنیا دائماً به خاطر تعلقات غلط، محرومیتها، احساس پوچی ها، مقایسه کردن خود با دیگران و... روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شاد باشیم و آرامش داشته باشیم. جنین در رحم مادر، وابسته و اسیر مادر است؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است جنین در رحم مادر براساس «انتخابها، افکار، رفتارها و ...» هر مادری شکل می گیرد؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یعنی همانطور که از رحم مادر به دنیا ۶ نوع تولد داریم، (تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول)، در عالم بعدی نیز به یکی از همین نوع تولدها متولد خواهیم شد. چرا ما ۶ نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم؟ برای اینکه نوع برخورد و سیری که مادران برای جنین­شان انتخاب می‌کنند، متفاوت است. این جنین وابسته و اسیر داده‌های پدر و مادر است. هر مادری اگر مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کند، بچه‌اش سالم است. مؤمن و کافر هم ندارد. اگر رعایت نکند، حتی اگر مؤمن‌ترین انسانها هم باشد، بچه‌اش اذیت می‌شود. بنابراین، علت تفاوت تولدها این است که دوران جنینی آنها متفاوت است. تفاوت از کجا ناشی می‌شود که فرزند کسی کر، کور، لال، فلج یا با دو و...به دنیا می آید؟ از رحم مادر. و گرنه دنیا که با بچه کاری ندارد. بچه آورده های خود را در رحم مادر کسب کرده است. نسبت رحم مادر به دنیا، مثل نسبت دنیا به آخرت است در حرکت انسان از رحم دنیا به آخرت هم داستان مثل عالم رحم مادر و دنیا است. اینطور نیست که در آخرت انتخاب کنند و بگویند یک عده بهشتی هستند، یک عده جهنمی. در آخرت ما یک فضای بهشتی داریم. مثل اینجا که یک فضا داریم. بعد در این فضای بی­نهایت بهشتی و زیبا، یک عده با آنجا تناسب دارند و لذت می‌برند. یک عده هم تناسب ندارند و عذاب می‌کشند. تقسیماتی که در آخرت صورت می‌گیرد، جهنمی، بهشتی، درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، یا بهشتی همه معلول دوران رحمی دنیایی انسان است. حالا در رحم دنیا شما هر طور که نفست را بسازی، اگر آماده نباشد، مثل بچه‌ای می ماند که از رحم تنگ مادر می‌آید و در یک فضای بی­نهایت بزرگتر، زیباتر و کاملتر از رحم مادر قرار می­ گیرد. اما کور و لال و فلج است. او نمی‌تواند از جایی که بی­نهایت از رحم مادرش بزرگتر، زیباتر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، قشنگ‌تر و پرنعمت‌تر است، استفاده کند. چون پدر و مادرش دوران رحمی‌اش را اینطور تنظیم کرده اند. در بهشت هم همین­طور است. با این تفاوت که اختیار به دست خود انسان است. یعنی وقتی انسانها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، چیزهایی است که ما با خودمان می‌بریم. نبی اکرم صلی الله علیه و اله می ­فرمایند اینطور بگویید: «أَعُوذُوا بالله مِن عَذَابِ القَبْرِ وَمِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ= پناه می برم به خداوند تبارک و تعالی از عذاب قبر و عذاب جهنم». این پناه بردن یعنی سبک زندگی­تان را طوری تنظیم کنید که گرفتار جهنم نشوید. بارها گفته ایم که روح ما قبر ماست و قبر ما در برزخ، همان روح ماست. بنابراین، کسی که در دنیا نمی‌تواند شاد باشد و آرامش داشته باشد، در قبر هم فشار قبر دارد. کسی که نمی‌تواند در دنیا سخاوتمند باشد و همیشه با بخل و تنگ نظری زندگی کرده، در آنجا هم تنگی و فشار قبر دارد. چون روحش همیشه در فشار بوده است. وقتی که روح در دنیا در فشار باشد، در آخرت نیز در فشار است. مثل مادری که با پرخاشگری، عصبانیت، حسادت، بداخلاقی و خسیس بودن و دیگر صفات رذیله همه این صفات را با شیردادنش به بچه منتقل می‌کند. وقتی که فرزندش بزرگ می‌شود، می‌بینید که اول خود مادر را اذیت می‌کند. این اذیت کردن و شرّ بودن بچه از کجا می­آید؟ از خود مادر. در رحم دنیا هم که نقش یک جنین را داریم، اگر ما به خودمان نرسیم و دائماً به خاطر تعلقات غلط، عدم مهندسی فکر و مهندسی آرزوها، حسرتها، از دست دادنها، مقایسه کردنها، هجرانها، غصه خوردنها، محرومیتها، احساس پوچیها و هوسهای غلط، یکسره در فشار باشیم، روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شادی و آرامش داشته باشیم. خداوند زندگی را طوری قرار نداده که ما یکسره در بدبختی باشیم و غصه بخوریم. بدبختیها و غصه‌هایی که ما می‌خوریم، برای نوع ارتباطاتی است که با اشیاء برقرار می‌کنیم. ما دائم در مقایسه‌ها می‌گوییم: "چرا به بقیه رسیده به ما نرسیده"! بعد هم می‌نشینیم غصه می‌خوریم و ناشکر و ناسپاس می‌شویم و رابطه‌مان را با خدا و خانواده آسمانی‌مان خراب می­کنیم. ماهیت دنیا ماهیت رحمی است ماهیت دنیا خیلی قیمتی است. چون ماهیت رحمی است. ماهیت دنیا با ماهیت آخرت یکی نیست. آنقدر ماهیت دنیا قیمت دارد که حضرت می‌فرماید: من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. آنجا دیگر بهشت است. شما فرصت عمل ندارید و همه چیز در دنیاست. الان وقت داریم و باید از وقتمان خوب استفاده کنیم و نگذاریم به حرص و جوش و ذخیره کردن های بیخود و تل‌انبار کردن مال و چیزهای ناپایدار سپری شود. الان در دنیا وقت این حرفها را نداریم و باید از دنیا خوب استفاده کنیم. اگر توانستی مهندسی معشوق کنی، دنیا به کامت شیرین می‌شود. لذتها، ثروت، دارایی و نعمتهایش به نفع تو است و نداشتن هایش هم به نفع توست. چه داشته باشی و چه نداشته باشی، دیگر ضرر نمی‌کنی. مریض باشی یا سالم باشی؛ همسر داشته باشی یا نداشته باشی؛ بچه داشته باشی یا نداشته باشی؛ ثروتمند باشی یا فقیر؛ در هر صورت تو خوشبخت و خوش سعادت هستی. چون همه چیزت برای آخرت ذخیره می‌شود. چون نداشتن و سختی‌هایمان کفاره گناهان و درجات آخرتی می‌شود. چنین کسی چه موضوعی برای غصه خوردن دارد؟ آن چیزی که شما فکر می‌کنید موضوع غصه است، موضوع شادی است. الان مریضی هست، موضوع شادی است چون هم کفاره است و هم درجات آخرتی دارد. حتی اذیتهای پدر و مادر، دوستان، همسایه‌ها، برای چنین کسی ثواب دارد. ثواب اذیتهایی که دیگران می‌کنند را نمی‌شود در قیامت حساب کرد. آنقدر ثواب این اذیتها ارزشمند است که امام صادق (علیه السّلام) می‌گوید: مؤمن وقتی ثواب اذیتهای دیگران را به او می‌دهند، می‌گوید: خدایا ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه می‌کردند. متأسفانه ما دائم از سختی­ها فرار می‌کنیم و به سمت راحتی ها و عافیت­ طلبی هایی می­رویم که به ضررمان است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. اگر خدا شیرین داد، لذتش را ببر و شکر خدا را بکن که خدا به تو شیرینی بیشتری می‌دهد. اگر تلخ هم بود، شکر خدا را بکن و تلاش کن که خودت با این تلخی، شاد و آرام باشی. زیرا تلخی­ها سازنده هستند. پناه بردن به خدا از جهنم، یعنی نگذاری دنیایت تلخ بشود. نگذاری زندگی‌ات بد بشود. برای کسی هم جهنم نشو. خیلی از زنها جهنم شوهرشان هستند. خیلی از مردها جهنم زن و بچه‌شان هستند. روز قیامت که می‌شود، داستان برعکس می‌شود. پس سعی کن کسی از تو اذیت نشود و کسی را در فشار روحی قرار ندهی، پدر و مادر، دوست، همسر، بچه‌هایت، هیچ کس از تو آزار نبیند. بی‌آزار باش. خواسته‌هایت را به دیگران تحمیل نکن. به خاطر میل و سلیقه‌هایت دیگران را آزار نده.  مؤمن از ندیده شدن لذت می‌برد. اما آدمهای منافق، خودخواه و خودشیفته از دیده شدن. اینکه حرف باید حرف من باشد، در منش مؤمن نیست. او اصلاً به سمت مردسالاری و زن‌سالاری نمی‌رود. آدمهای بدبخت و منافق و جهنمی می‌خواهند در خانواده حرف، حرف آنها باشد. مؤمن آنجاهایی که دیده نشده، اصلاً غصه نمی‌خورد. چون می داند همه برایش ذخیره می‌شود. وقتی حضرت می‌فرماید: پناه ببرید به خدا از عذاب قبر و جهنم، یعنی در اینجا این عذاب را برای خودتان درست کنید تا در آنجا عذاب نشوید. پس تلاش کنید جهنم ها را بشناسید و در سبک زندگی‌تان اگر چیز جهنمی دارید، حذف کنید. مثل لقمه، شغل، نحوه حجاب و لباس پوشیدن، روابط با فامیل، روابط زن و مرد، مهمانی و عروسی، اخلاق، شوهرداری، زن‌داری و... این معنای پناه بردن به خداست. پیغمبر9، امام علیG، حضرت زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) و سایر ائمه در دعاها و مناجاتشان پناه بردن از آتش جهنم را از خدا می خواستند و می گفتند: «خدایا ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم. خدایا ما ضعیف هستیم، خدایا ما زورمان به خودمان نمی‌رسد. خدایا ما عرضه نداریم. تو به داد ما برس. تو قوی هستی. «یا قوی!». ما ضعیف هستیم. تو به ما رحم کن و ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم». گریه خیلی خوب است. اشک، چسباندن دل انسان به عرش خداست. البته نه اینکه گریه کنیم و بعد در سبک زندگی‌مان همان مسخره‌بازیها را ادامه بدهیم. همان لباس پوشیدن، همان شوهرداری، همان زن‌داری، همان بچه‌داری، همان اخلاق، همان شهوت شکم، همان کار اقتصادی و شغل حرام، همان نزول‌خوری و چیزهای دیگر، همان بداخلاقیها و همان حسادت­ها و... . باید از زندگی‌مان اینها را بیرون بریزیم. خداوند از این سه نفر تعجب می‌کند باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فرمایش دیگری می ­فرمایند: «إنَّ اللّهَ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِاللّه، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ= خداوند تعجّب مى­كند از درخواست ­كننده اى كه غیر بهشت را درخواست مى­ كند، و از عطاكننده ­اى كه براى غیر خدا عطا مى ­كند و از پناه برنده­اى كه از غیر آتش [به خدا] پناه مى­ برد». کسی که خواسته ­ای دارد، اما خواسته‌هایش بهشتی نیست. مثلاً شوهر می‌خواهد، زن می‌خواهد، یا دوست دارد مشکلات اقتصادی‌اش حل بشود؛ ولی هیچ وقت درخواست بهشت از خدا نمی‌کند. این نشان می‌دهد که پیوند روحی با آن طرف اصلاً ندارد. همچنین اگر چیزی را به دیگران بخاطر خدا دادی؛ حتی یک لیوان آب به شوهرت دادی، حیف است به نیت غیر خدا بدهی. بگو: خدایا! من به عشق تو به این شوهر و بچه‌هایم می‌رسم. من کل عمر و خدماتم را به خدا می‌فروشم. خدا می‌خرد. «ان الله اشتری من المومنین انفسهم= خدا از مومنین جان های آنان را می خرد». پس باید جان خود را برای خدا به فروش بگذاریم. ولی اگر به غیرخدا بفروشی، چه کسی می‌خواهد جوابش را بدهد؟ عمر و جوانی‌ات تلف شده و مالت رفته. این افراد هستند که دچار خسران عظیم شده اند. بعضی افراد از خیلی چیزها می‌ترسند. ولی از جهنم نمی‌ترسند. مجموعه اضطراب هایی که یک خانم یا یک آقا از یک سوسک یا موش دارد از جهنم ندارد. نوع ترس یک آدم، قیمت او را می‌رساند. آیا ترس نداری از اینکه این شغل، سبک زندگی، دوستان، دیدنی ها و خوردنی ها و تفریحاتت تو را جهنمی کند؟ چطور می‌توانی باطن این جهنم ها را تحمل کنی؟! شما اضطراب های امیرالمؤمنین علیه السلام را نگاه کنید، گریه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نگاه کنید، گریه پیغمبر صلی الله علیه و آله را نگاه کنید که اینها چقدر ترس داشتند از اینکه بدعاقبت بشوند. چقدر به خدا می‌گفتند: خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن. پس ما هم باید به خدا پناه ببریم و بترسیم از اینکه بد بمیریم و بدعاقبت بشویم. بترس از اینکه مادرت از تو راضی نباشد و الان زندگی می‌کنی. بترس از اینکه پدرت راضی نباشد و زندگی می‌کنی. این جهنم است. پدر و مادر بالاترین شفیع هستند. امضایشان باید آنجا بخورد. وقتی پدر و مادر راضی نیستند، همه دنیا هم راضی باشند، چه فایده­ای دارد. پناه ببر از اینکه بزرگتر و اولیاء الهی و اهل بیت از تو ناراضی باشند. پناه ببر به خدا از اینکه امام زمان علیه السلام الان در این آوارگی، طردشدگی و تنهایی‌اش غصه می‌خورد و از تو ناراحت است. چون برای کمکش، هیچ کاری نمی‌کنی. پناه ببر از اینکه برای امام زمان علیه السلام بی‌خاصیت باشی. پناه ببر به خدا از اینکه جزء کسانی باشی که  نسبت به امام زمان علیه السلام بی خیال هستند. پس پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی، هم «زبانی» لازم است و هم باید برایش «اشک بریزی». قا/219 جهنم/ پناهندگی

صوت

1 - چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11262
زمان انتشار: 30 سپتامبر 2019
| |
کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

خانواده آسمانی؛ جلسه 514؛ 1398/07/04

کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کسانی در سرای بهشت ماندگارند که اهل خدمت به مردم باشند. در ایمان‌شان ماندگار باشند و در تغییر حالت­ها و دگرگونی احوال، ایمانشان را از دست ندهند.

یک قطعه دیگر از دعاهای حضرت سجاد (علیه‌السلام) را در مورد بهشت و امنیت بهشت برای شما می‌خوانم که مربوط به بحث «دارالمقامه» است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِی وَ جَمِیعَ‏ إِخْوَانِی‏ بِكَ‏ مُؤْمِنِینَ‏= بار خدایا بر محمّد و دودمان محمّد درود فرست و مرا و همه برادرانم را باورمند به خودت قرار بده». حضرت سجاد (علیه‌السلام) این سنت را رعایت کرده که اگر از خدا یک خواسته داشته باشید، خواسته‌تان را بین دو صلوات بگویید. چون صلوات دعای مستجاب است، وسطی را هم خدا به اجابت می‌پذیرد. دعای حضرت سجاد (علیه‌السلام) فوق‌العاده مهم است. زیرا اولاً نحوه دعا کردن را به ما یاد می‌دهد که چطور دعا کنیم و چه چیزهایی را بخواهیم. ثانیاً می‌خواهد بگوید که آینده‌ات چیست. مؤمن نیز باید آینده خودش را این­گونه ببیند. درغیر این­صورت، نه از دنیا لذت می‌برد و نه شاد و آرام خواهد بود. زیبایی این دعا این است که حضرت هم برای خودش دعا می‌کند و هم برای دیگران. اینکه شما هر چیز خوبی را می‌خواهید، آن را برای دیگران هم بخواهید، باعث می‌شود که انسان شبیه خداوند بشود، یعنی کریم بار بیاید. حضرت فرمود: اگر کسی بتواند کاری را انجام بدهد و انجام ندهد، حتی اگر بهشتی هم باشد، خدا یک مار را می‌فرستد و همانجا او را نیش می­‌زند. به او می‌گویند تو می‌توانستی کار کسی را انجام بدهی و انجام ندادی. می‌توانستی به کسی کمک کنی و نکردی. پس کمک کردن خیلی مهم است. یک موقع انسان واقعاً در وسعش نیست که بتواند کاری را انجام بدهد، او تکلیفی ندارد. اما اگر واقعاً وسعش باشد، هر کاری می‌تواند باید انجام بدهد. حتی باید فکر کند که چه کار می‌تواند واقعاً انجام بدهد. بین خود و خدا باید یک آرامش قلبی داشته باشد. گاهی در خواستی را به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌گفتند، ولی واقعاً نمی‌توانست کاری انجام بدهد. می‌گفت: هیچ کاری نمی‌توانم انجام بدهم. فقط می‌توانم برای شما دعا کنم. جوهره آدم‌ها در تحولات روزگار شناخته می‌شود «وَ عَلَى‏ الْإِسْلَامِ‏ ثَابِتِین‏= و پا بر جا در اسلام»، حضرت این گونه به ما یاد می‌دهد که آن چیزی را که می‌شنویم، باور کنیم؛ آیات خدا را باور کنیم؛ احکام الهی و شریعت را باور کنیم؛ حقیقت و طریقت را باور کنیم. اینها خیلی مهم هستند و اگر کسی بتواند حق و حقایق، شریعت، طریقت و حقیقت را باور کند، او آدم فوق‌العاده بزرگی است. بعضی­ها با چهار سفر خارجی، با یک ازدواج، با آشنا شدن با آدم‌های مختلف، با محل جدید، با شغل و کار  اسلام و دین‌شان به باد می‌رود. خیلی‌ها هستند با ماهواره و شبکه‌های مجازی کلاً شخصیت‌شان زیر و رو می‌شوند. چون از اول ثابت نبودند، ایمان استقراری نداشتند. ایمان‌شان مستودع است. در روایت داریم ایمان دو جور است: ایمان مستقر، ایمان مستودع. ایمان مستقر ایمانی است که استقرار دارد و در هیچ شرائطی از انسان گرفته نمی‌شود، یعنی در هر محیط و جمعی ایمانش سر جایش است. به هیچ وجه اعتقاد و باور و رفتار و حیا و غیرتش از او گرفته نمی‌شود. اما بعضیها ایمان مستودع دارند، یعنی ایمان خداحافظی‌کننده، ایمانی که زود وداع می‌کند. خانواده همسر و فک و فامیل روی او تأثیر می‌گذارند. خیلی از شخصیت‌های فعلی ما را ببینید. در گذشته چقدر انقلابی بودند و حرف‌های آنچنانی می‌زدند. الان شما نگاه کنید، همه آن حرفها اصلاً یادشان رفته. نه تنها یادشان رفته؛ بلکه آن حرفها را مسخره می‌کنند. لذا حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«فی تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، و الأیّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ= در دگرگونی ‌هاى احوال و زمانه است كه گوهر مردان شناخته مى‏‌شود، و روزگار نیّت‌هاى پنهان را براى تو آشكار مى ‏سازد». امام صادق علیه‌السلام فرمود: غربال می‌شوید، غربال می‌شوید و غربال می‌شوید. یعنی خدا هیچ کس را در حالت ثابت نمی‌گذارد. اگر فقیر است، ثروت به او می‌دهد. ثروتمند است او را فقیر می‌کند. زیباست، زشتش می‌کند. مریض می‌شود، پیری زودرس پیدا می‌کند، معلولیت پیدا می‌کند، سرطان می‌گیرد، فلان کس می‌میرد، طلاق می‌گیرد، تحولات در زندگی همه آدمها وجود دارد. ثابت بودن خیلی قیمت دارد که انسان ثابت باشد. چون تو می‌خواهی یک جای ثابت بروی. معنای ماندگاری در بهشت یعنی کسانی در سرای ماندگاری می‌روند که در ایمان‌شان ماندگار باشند. در تغییر حالت‌ها و دگرگونی احوال، ایمان‌شان را از دست ندهند. او آدم بهشتی است. اگر می‌خواهی بدانی بهشتی هستی یا نه! بعد از وفات بلافاصله وارد بهشت می‌شوی یا نه! یا اینکه می‌روی در آن خانه ماندگاری می‌مانی یا نه! ببین اگر تغییر و تحولات در زندگی‌ات اتفاق می‌افتد، ایمانت ثابت می‌ماند یا نه! این یک قاعده است. ببین آن موقع که مثلاً سیکل هستی با الان که لیسانس یا دکترا گرفتی و خودت استاد شدی، شخصیتت همان آدم قبلی است یا نه! حواستان باشد دنیا دار قرار نیست. دار ممر است، یعنی همه چیز از دستت در می‌رود و عبور می‌کند، همسرت عبور می‌کند، پدر و مادرت عبور می‌کنند و می‌روند بچه‌هایت از تو عبور می‌کنند، مقام، زیبایی، سلامتی، نشاط، محبوبیت، عزت، آبرو همه چیز عبور می‌کند و می‌رود. چیزی دستت نمی‌ماند. این را اول بدان که جای عبور است. خودت هم عبور می‌کنی. فقط یک چیز به انسان قدرت می‌دهد، هنر این است. او لایق بهشت است: «لَا تَحْصُلُ‏ الْجَنَّةُ بِالتَّمَنِّی‏= بهشت با تمنا و آرزو به دست نمی‌آید». خدا می‌گوید: من این بهشت که «دار المقامه» هست، به کسی می‌دهم که ایمانش ثابت نگه دارد. طالب بهشت به دنبال تنظیم سبک زندگی است «وَ لِلْجَنَّةِ طَالِبِین‏= و طالب بهشتمان کن». طالب، غیر از هوس و غیر از عمل است. ما یک موقع آرزو داریم، یک موقع طالب هستیم. نگاه کنید اکثر آدم­ها که هر شغلی دارند وقتی در بچگی­‌شان به آنها می‌گفتند که آرزویت چیست؟ همه می‌گفتند: می‌خواهیم دکتر و مهندس شویم. ولی الان شدند یا نشدند؟ آرزو با طلب و اراده دو چیز متفاوت است. الان به همه می‌گویند می‌خواهید بهشت بروید؟ همه قبول می‌کنند. به کافر هم بگویید، می‌گوید می‌خواهم بهشت بروم. طالب بهشت سبک زندگی‌اش با دیگر افراد معمولی فرق دارد. اولین کاری که او می‌کند سبک زندگی‌اش را بهشتی می‌کند. کلام و رفتارش را بهشتی می‌کند. پدر و مادر داری‌اش را بهشتی می‌کند. لقمه و اقتصادش را بهشتی می‌کند. اصلاً نمی‌گذارد حرام سراغش بیاید و از جهنم فاصله می­‌گیرد. انسان باید از خدا همیشه این طلب بهشتی بودن را بکند، یعنی به خدا بگوید: خدایا من بهشتت را می‌خواهم. اگر گریه‌اش گرفت بگوید خدایا من بهشتت را می‌خواهم. طلب یعنی تنظیم سبک زندگی برای تولد سالم. بهشت «دارالسلامه» است. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر مادری می‌خواهد بچه‌اش سالم متولد بشود کاملاً شرائط را رعایت می­‌کند. هر چیزی را نمی‌خورد، به هر چیزی نگاه نمی‌کند، هر چیزی را نمی‌شنود، هر چیزی را خیال نمی‌کند، هر دارویی را نمی‌خورد، حتی غذاهای حلال را که می‌داند برای جنین ضرر دارد، استفاده نمی‌کند. ما هم باید همین طور هستیم. نمی‌توانیم هر طور که دلمان خواست، زندگی کنیم. چون خداوند همه چیز را قانونمند قرار داده. باید قوانین خلقت را رعایت کنیم.  مؤمنانی که با بهترین عبادت به بهشت فردوس می­رسند «وَ لِلْفِرْدَوْسِ‏ وَارِثِین‏= ما را وارث فردوس کن». شما یک موقع به خدا می‌گویی: خدایا مشکل مسکن و زمین من را حل کن، دعا، نذر و نیاز می‌کنیم که خدایا این حل بشود. حضرت می‌گوید: خدایا ما را وارث بهشت قرار بده. این طلب باید در شخصیت یک آدم تثبیت شود. یک موقع انسان کار خیری انجام می‌دهد با بی‌رغبتی، ثواب هم می‌برد؛ ولی بهشت ضعیف گیرش می‌آید. چون عملش ضعیف است. ولی یک موقع انسان یک کار عاشقانه انجام می‌دهد، یک کاری می‌خواهد برای امام و امام زمان (علیه‌السلام) و اسلام انجام بدهد، بهترین چیزها را انتخاب می‌کند و می‌دهد. بیشترین پول را می‌دهد، بهترین چیزهایی که در دنیا دارد، هدیه به امام زمان (علیه‌السلام) می‌کند. این کیفیت را بالا می‌­برد. خدا هم کیفیت را بالا می‌برد. خیلی‌ها در استفاده از بهشت عجله دارند. مثلا در نماز، ذکر گفتن، دعا خواندن و... . اصلاً لذتی نمی‌برد. می‌تواند راحت تعمق کند و از خدا لذت ببرد. خدا هم می‌گوید: 1 ـ تو هر چقدر پیش من بمانی از عمرت حساب نمی‌شود 2 ـ هر چه می‌خواهی و عجله داری که می‌خواهی به خاطرش من را ترک کنی و از پیش من بروی دست من است، خودم به تو می‌دهم. باز هم انسان عجله می‌کند. خلاصه آنهایی که دینداری هول هولی و عجله‌ای دارند، نماز عجله‌ای دارند، قرآن خواندن و حرمشان هول هولی است. آن طرف هم بهشت می‌روند اما همه چیز در بهشتش هول هولی و عجله‌ای است. طالب بهشت و وارث فردوس کیفیت عبادت را بالا می‌برد. دو رکعت نماز می‌خواند. ولی به اندازه ده رکعت نماز دیگران است. چون در حال لذت است. اصلاً دوست ندارد به این راحتی رهایش کند. باید این را به نفس‌ چشاند. لباس اهل بهشت از جنس حریر و استبرق است «وَ مِنْ ثِیَابِ السُّنْدُسِ وَ الْإِسْتَبْرَقِ لَابِسِین‏= آنان كه جامه هاى پرنیان نازك و دیباى سِتَبر مى پوشند». حریر و استبرق پارچه‌های بهشتی هستند. این پارچه‌ها لمس کردن و پوشیدنشان برای انسان فوق‌العاده لذتبخش است. حریری که در دنیا به مردان گفته می‌شود نباید بپوشند و برای زنان اشکال ندارد، آنجا لباس حریر دارند، اما حریر بهشتی،: «وَ لِباسُهُمْ فیها حَریر[1]= و لباس آنها در بهشت از حریر است». آن لباس پوشیدنش یک تشخص، تعین و یک چیزی به انسان می‌دهد. پوشیدن لباس، آن هم لباس بهشتی یک حظ و لذت و مقام و شخصیت و منشی به آدم می‌‌دهد. اصلاً وقتی آدم می‌پوشد یکطور دیگر می‌شود. لباس در شخصیت انسان تأثیر دارد. شما لباست را هر طوری انتخاب کنی، شخصیتت با آن بالا و پایین می‌شود. لباس می‌تواند یک کسی را پست و جهنمی و بی‌شخصیت و حقیر و عصبانی و غمگین و ناامیدش کند. یک لباسی را آدم می‌پوشد در آن تشخص و احترام و امید و اعتماد به نفس و قدرت ایجاد می‌کند. آن لباس بهشتی بخشی از خوراک روح شماست و بخشی از مقام شماست، بخش مهمی از شخصیت شماست. ما الان اینها را نمی‌فهمیم. ما اصلاً از اینها درکی نداریم. پوشش آن لباس نورانیت، قدرت، لذت، امنیت، تشخص و خیلی چیزها برای انسان می‌آورد. لذا حضرت می‌گوید که خدایا نصیب ما کن که از آن لباسها بپوشیم. بخشی از دعا که راجع به دارالمقامه بودن بهشت هست نرسیدیم، ان‌شاءالله جلسه بعد. قا/215 بهشت/دارالمقامه [1] . سوره حج/ آیه 23.

صوت

1 - کمک به مردم، پلی برای بهشتی شدن است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed