www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9924
زمان انتشار: 2 ژانویه 2019
| |
چرا از یاد آخرت می ترسیم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 493؛ 97/10/06

چرا از یاد آخرت می ترسیم؟

غفلت از یاد آخرت این گونه است که تصور کنید، کشتی ای در اقیانوسی می‌رود، یکدفعه چند ساعت قطب‌نمای کشتی از کار می افتد، یا  جهت یاب یک هواپیما روی آسمان خراب شود، این هواپیما یا کشتی کجا می‌خواهد برود؟ راه را گم می‌کند. آدمی که یاد معاد را فراموش می‌کند و خانه‌اش را از یادش ببرد، گم می‌شود.

آخرت‌شناسی یعنی عالمی که بی­نهایت زیباتر، کامل­تر و پیشرفته‌تر از دنیاست. چرا بعضی افراد از یاد و مطالعات معاد می‌ترسند؟ چون اصلاً بنا ندارند از این دنیا بروند. فقط می‌خواهند به دنیا و اموراتشان فکر کنند، هر چیزی هم که راجع به مرگ، معاد و آخرت باشد را دوست ندارند. در حالیکه آخرت، حیات و خانه و مسکن ماست و جایی است که قرار است ما در آن زندگی کنیم. بهشت شوخی بردار نیست. ابزار و وسایل و تجهیزات خاص خودش را می‌خواهد که باید در این سه حوزه کار کرد: اعمال بهشتی، اخلاق بهشتی و اعتقادات بهشتی. اینها نیازهای مهم  انسان هستند. اما همین که می گوئی من نمی‌رسم و کار دارم، توهین به خودت است و باعث می‌شود آن کودک عزیز روانت که از خدا امانت در دست توست و برای آخرت ساخته شده، رهایش کنی و فقط به یک روح حیوانی برسی و آن را تربیت کنی که این دیگر به درد تو نمی‌خورد. چون نه دنیا را پیدا می‌کنی که با آن لذت ببری و آرامش داشته باشی و نه آخرت را. پس ما به شناخت آخرت خیلی نیاز داریم. یاد آخرت دارو و شفای مریض های جسمی و روحی است جدای از شناخت معاد، یاد معاد خودش یک داستان دیگر است. حضرت در این باب فرمود: « ذِكْرُ الآخِرَةِ دَواءٌ وَشِفاءٌ و ذِكرُ الدُّنیا أدوَأُ الأَدواءِ = یاد آخرت دارو و درمان است و یاد دنیا بدترین دردهاست». یاد آخرت هم داروی بیماریهای جسمی و روحی ماست و هم شفاست. اگر مریضی هم داشته باشیم همه را درمان می‌کند و روح­مان را شاد. شفا یعنی سالم شدن، شادی و آرامش. یاد آخرت مانع رسیدن آسیب از مصائب و مشکلات زندگی به روح می شود، مانع حسادت، بداخلاقی، زودرنجی و بدبینی انسان می شود، کسی که دائما به یاد آخرت است، اهل چشم و هم‌چشمی نیست، کاملاً شاد و آرام و امیدوار و بمب شادی و قدرت و انرژی است. اگر اینطور نیست، نشان از مریض بودن دل است. مگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفرمود: «الحزن مرضٌ نفس= حزن بیماری روح است». پس چرا روحش مریض است؟ چون یاد آخرت ندارد. درحالیکه یاد آخرت آدم را شاد و قوی می‌کند. فراموشی آخرت مثل کشتی می‌ماند که در یک اقیانوسی می‌رود، یکدفعه چند ساعت قطب‌نمایش کار نکند یا یک هواپیما روی آسمان جهت‌یابش خراب شده، این هواپیمایا کشتی کجا می‌خواهد برود؟ آدمی که یاد معاد را فراموش می‌کند و خانه‌اش را از یادش ببرد، گم می‌شود. برای کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید. یاد آخرت موجب قدرت روح و حرکت درست زندگی است یاد معاد یک چیزی است که شما اگر از دستش بدهید در شوهرداری، تربیت بچه، زن‌داری، در کار اقتصادی به شدت اشتباه می‌کنید. بنابراین، یاد معاد یک چیزی است که ما را دائماً تنظیم می‌کند، به ما قدرت می‌دهد و نمی‌گذارد که ما روی صراط مستقیم در جهنم سقوط کنیم. صراط مستقیمی که ما می‌گوییم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ= ما را به راه راست هدایت کن»، راه راست یک طرفش دنیاست و یک طرفش بهشت است و وسطش جهنم. من باید بلد باشم روی صراط مستقیم به سمت بهشت بروم و به سمت جهنم نروم. پس احتیاج است که هم معاد را بشناسم و هم اینکه دائماً یاد آخرت داشته باشم. این احتیاط هم به تلقین نیاز دارد. این مرکز قدرت شماست. بدانید که اگر از خدا قدرت نگیرید، شکست می‌خورید، یعنی اگر انرژی از خدا دریافت نکنید، در همه صحنه‌های زندگی کم می‌آورید. در دنیا کم می‌آورید،  آخرتتان هم از بین می‌رود. کسی که در طول روز یادش نباشد با خدا ارتباط و انرژی و قدرت و استعانت کند، روحش می‌پوسد، ضعیف می‌شود. این روح عصبی، ناامید و پرخاشگر است، به همه کس و همه چیز بدبین و غمزده است و همه چیز جلویش سیاه است. چون انرژی ندارد. شما به بدنت هم نرسی همین است. مثلا رفتید آزمایش دادید، به شما بگویند: کم خونی دارید، روی کم دارید، منیزیم کم دارید، ببینید بدن انسان چقدر مشکل پیدا می‌کند.حتی روح هم کم می‌آورد. مثلا کلافه است، بی‌حوصله است، زود خسته می‌شود، می‌خواهد دو صفحه کتاب بخواند جان ندارد، می‌خواهد کلاس برود جان ندارد، دانشگاه می‌خواهد برود بی‌جان است. چون بدنش کمبود مواد دارد. بدن هم کمبود داشته باشد، فاجعه‌های روحی اتفاق می‌افتد. حالا خود روح غذا نخورد، ببینید چه فجایعی اتفاق می‌افتد؛ پس ما دائماً به یاد معاد احتیاج داریم، یعنی باید یک چیزی باشد که من را به یاد خانه و وطن و خانواده آسمانی‌ام بیاندازد، یاد لحظه باشکوه تولدم بیاندازد. اگر آماده نباشیم فاجعه است. دلتنگی برای زندگی ابدی نشان از سلامت روح است علامت آدمی که سالم است و درست زندگی می‌کند، دلتنگ لحظه وفات می شود، یعنی وقتی به وفات و لحظه مرگ فکر می کند، در واقع لحظه عروسی‌اش است، لحظه پایان همه دوری‌ها، پایان همه فراغ‌ها، شروع وصال‌ها، آرامش‌ها، شادی‌­ها و تعالی‌های بزرگ است. او  اصلا نمی رسد، بلکه از اسم وفات شاد می‌شود. پدرمان امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می‌گفت: من انسم به موت بیشتر از انس یک بچه به سینه مادرش است. حضرت، پدر ماست، ما هم باید شبیه پدرمان باشیم، اصلاً بد است، ما می‌گوییم خانواده آسمانی ما اینطور بودند ولی هیچ نوع سنخیت و شباهتی به آنها نداشته باشیم. اصلاً خجالت‌آور است. پس این را باید توجه کنید که ما به این دو چیز خیلی احتیاج داریم، شناخت معاد و یاد معاد، کلید حل همه مشکلات مادی، معنوی، جسمی، روحی و روانی ماست. هر چه بیشتر سرمایه‌گذاری کنید در شناخت و یاد معاد قوی‌تر و سالم‌تر هستید و حرص و جوش و افسردگی ندارید، از دست کسی متنفر نمی‌شوید، دنیا هیچ وقت برایتان تنگ نمی‌شود. امیرالمومنین علی علیه‌السلام فرمودند: «كُنْ فِی الدُّنیا بِبَدَنِكَ و فِی الآخِرةِ بِقَلبِكَ و عَمَلِكَ = در دنیا با بدنت و با دل و عَمَلت در آخرت». بالأخره آدم مجبور است غذا بخورد و کار کند و یک شرایط دنیایی را تحمل کند بالأخره می‌گوید این را باش، اما دلت و عملت را هم برای آخرتت بگذار. انسان در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی چیزهایی را مرتبط با بدنش نیاز دارد، اما دلم اینجا نیست، دلم جای دیگر است. روح باید به فکر تولد سالم باشد. امیرالمؤمنین پدر مهربان ماست. ما را به بلندای ابدیت نگاه می‌کند و به این بلندا برای ما نسخه می‌نویسد و به ما توصیه می‌کند. اما الان نگاه کنید نوع مردم درگیر مسابقه در جهنم رفتن هستند نه در بهشت. بعد هم جهنم شان را به هم نشان می‌دهند، همدیگر را تشویق و وسوسه می‌کنند که تو هم بیا در این داستان جهنمی شدن با ما شروع کن، دائم همدیگر را قلقلک و وسوسه می‌دهند که بیشتر در جهنم غوطه‌ور شو. مثل بعضی از کانال های تلگرامی که دعوت به فساد و گناه دارند، درحالیکه یک آدم عاقل بوی جهنم را می‌فهمد، حاضر نیست هر فیلم یا کانال یا تصویری را ببیند. چون می داند چند سال از خانواده آسمانی‌اش دور می‌شود. اینکه حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فرماید: «شما با اعمال تان کاری می کنید که من در برزخ دستم به شما نمی‌رسد، یعنی همین که با شنیدنی­ها، خوردنی­‌هاو دیدنی­‌هایمان حضرت زهرا را گم می‌کنیم. دیگر دستش به ما نمی‌رسد که بیاید ما را پیدا کند. از فرزندان آخرت باشید حالا حضرت یک سؤال خیلی تکان‌دهنده می‌کند. در واقع به ما راهکار می‌دهد. سؤال را دقت کنید: «كیفَ یَعمَلُ للآخِرَةِ المَشْغولُ بِالدُّنیا= كسى كه سرگرم دنیاست چگونه مى تواند براى آخرت كار كند؟». ما آنقدر ذهنمان عادت کرده که دنیایی عمل کنیم که اصلاً با آخرت کاری نداریم. درحالیکه حضرت زین العابدین علیه‌السلام فرمود: « كونوا من أبناءِ الآخِرَةِ = از فرزندان آخرت باشید» بچه آخرت باشید. کسی که بهشت را می‌خواهد باید فرمول‌های زن‌داری و شوهرداری و بچه‌داری و تربیت بچه را یاد بگیرد و برای آنها وقت بگذارد. بهشت و جهنم با همین شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، اخلاق، ارتباط با خانواده همسر، معامله کردن، کارهای اقتصادی و اجتماعی، نماز و عبادت به دست می آید. اما کسی که خودش را مشغول دنیا کرده، نمی‌تواند برای آخرت آماده باشد. واقعاً انسان باید برای آخرت خودش را فارغ کند و وقت بسازد. فرداهای دوردستی که منجر به حسرت و غم می شوند به خدا قسم یکی از حسرتهای بزرگ جهنمیان این است که چرا من وقت نداشتم تا بهشت کسب کنم، یعنی آدم بدی نبوده فقط برای آخرتش وقت نداشته. این خیلی وحشتناک است. نبی اکرم پیامبر رحمت صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «إن أکثر الصیاح أهل النار من التسویف= بدرستی که بیشتری ناله های اهل جهنم از امروز و فردا کردن است»، تسویف یعنی بگذار دیپلم را بگیرم، لیسانس را بگیرم، ازدواج کنم، این معامله انجام بشود، همه‌اش همین امروز و فردا، به این تسویف می‌گویند. ضجه‌شان از خود آتش جهنم نیست یا اگر در آتش هم می‌سوزند و اذیت می‌شود خودش خودش را می‌سوزاند، می‌فهمد که به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی‌های خودش بوده، به خاطر این بوده که دائم امروز و فردا کرده، اصلاً  برای شدن تصمیم نگرفته، برای خودش وقت نگذاشته. مثلا بعضی در مجالس هیئت شرکت می‌­کنند، اما هیئتشان هم دنیایی است، سازندگی ندارد. می‌گوید الحمدلله مشغول آخرت هستیم، ولی با حسادت، بدبینی، چشم و هم‌چشمی، غیبت، تهمت، فضولی در کار دیگران، سرک کشیدن در اوضاع زندگی بقیه اعمالش را نابود می کند و سر از جهنم در می آورد. این روایت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت مهمی است و سعی کنید در کنار خودتان داشته  و به آن توجه کنید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب    قا/118 معاد/ضرورت شناخت آخرت

صوت

1 - چرا از یاد آخرت می ترسیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9874
زمان انتشار: 17 دسامبر 2018
| |
نتیجه حیات دنیا، تولد به آخرت است

خانواده آسمانی؛ جلسه 492؛ 97/09/22

نتیجه حیات دنیا، تولد به آخرت است

آگاه باشيد! آخرت به سوى ما مى‌­‏آيد. دنيا و آخرت، هر يك فرزندانى دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشيد، نه دنيا، زيرا دنیا محل گذر و منزلى است که از آن عبور می‌کنید. پس انسان باید اهتمام ویژه اش در آبادى جایگاه ابدی و محلّ قرارش باشد، نه براى منزلى که چند روزى بیشتر در آن‌جا توقّف ندارد؛ چرا که منافع و لذات دنیا مانند سراب است و منافع آخرت، حقیقت و جاودانی بوده و آثار و نتایجش ابدی است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خصوص «آخرت شناسی» می‌فرماید: «إنَّكَ مَخلوقٌ لِلآخِرَةِ فَاعمَل لَها إنَّكَ لَم تُخلَق لِلدُّنیا فَازهَد فیها= تو براى آخرت آفریده شده اى؛ پس براى آن كار كن. براى دنیا آفریده نشده ­اى؛ پس از آن روى برتاب». تشکیل جنین در رحم مادر، یعنی قرار است روزی فرزندی متولدش شود. پس هیچ کس به مسئله بارداری و تشکیل یک جنین بطور مستقل نگاه نمیکند. پدر و مادر و اطرافیان همه منتظرند که بچه ای به دنیا بیاید. اگر بعد از پنج سال، از مادر سوال کنی آیا بچه‌ات به دنیا آمد؟ و او بگوید نه، هنوز همان بچه را باردار هستم، هیچ کس آن را نمی‌پذیرد. پس ما به مسئله بارداری به صورت مستقل نگاه نمی‌کنیم، بالاخره این بچه باید در زمانی کم و بیش مشخص، به دنیا بیاید. پس نتیجه طبیعی بارداری، تولد نوزاد است. رابطه دنیا با آخرت هم همین است. این برای خیلی‌ها قابل فهم نیست و اکثر آدم­ها دنیا را بطور مستقل نگاه می‌کنند. حتی آنهایی که می‌گویند ما اعتقاد به آخرت و معاد داریم، دنیا را مستقل نگاه می‌کنند. یعنی می‌گویند: این دنیاست، حالا زندگی کنیم، به چه قیمت و چطوری خیلی مهم نیست. فقط می‌خواهند در دنیا زندگی کرده باشند. حواس‌شان نیست در رحم دنیا در حالی جنینی هستند و قرار است به زودی متولد به ملکوت و برزخ و قبر‌ شوند. اصلاً کاری به این مرحلۀ تولد ندارند. تولد بچه آنقدر مهم است که مادر هر روز مراقبت دارد؛ همۀ آدم‌های اطراف این مادر هم مراقبت دارند تا روزی تولد بچه را بینند. ولی وقتی نوبت رحم دنیا می‌شود، یادمان می‌رود که در رحم دنیا هستیم و باید آماده ی رفتن باشیم. یعنی اصلاً تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کنیم، تولد به آخرت و وفات است. اما وقتی که واقع شد، فقط مرگ را می‌بینیم. از مرگ هم که خوش‌مان نمی‌آید، چون انس به دنیا داریم. اصلاً آخرت را نه می‌فهمیم، نه باورش کرده ایم. از این رو، خودمان را در تمام انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتارها و چینش‌های فکری، عشق‌ورزی‌ها، محبت‌ها و چینش آرزوها، با یک مقیاس غلط تولد تا مرگ می‌بینیم. مثلاً شخص می‌خواهد سبک زندگی انتخاب کند؛ دوست انتخاب کند؛ همسر انتخاب کند؛ لباس انتخاب کند؛ رشته انتخاب کند؛ هر کاری می‌خواهد بکند، ملاکش این نیست که مبادا این انتخاب ها به آخرت من لطمه بزند یا خوب متولد نشوم. اهل بیت علیهم‌السلام دنیا را ابزار می‌دانستند و هر چیزی که قرار بود آنها را از یاد آخرت و یاد وفات و تولد دور کند، با آن مبارزه می‌کردند. مثل اینکه یک مادر را از تولد فرزندش غافل کنی. معصومین نسبت به تولد به آخرت، برای خودشان و اصحاب‌شان، یعنی هر پیوندی که قرار بود آنها را از یاد آخرت بیندازد به سمت آن نمی‌رفتند. یعنی هر چیزی که قرار بود دنیا را در چشم‌شان بزرگ کند و نه آخرت را، به آن توجه نمی‌کردند. پس مسئلۀ یاد آخرت و یاد زندگی همیشگی آخرت و تولد به آن دنیا مهم است. وقتی که این شناخت را از خودمان نداشته باشیم که ما یک جنین در رحم دنیا هستیم، کلاً آخرت یادمان می‌رود و کل تصمیمات ­مان بر مبنای دنیا پایه گذاری می‌شود. وقتی آیت الله بروجرودی (رحمت‌الله‌تعالی‌علیه) یکبار عصبانی می‌شود، چون آخرت را باور کرده از عصبانیت خودش به قدری وحشت‌زده می‌شود که نذر می‌کند اگر یکبار دیگر عصبانی شد، یکسال روزه بگیرد. چون می‌داند هر یکبار عصبانیت برای شب اول قبر به بعد، چه بلایی برسر آدم می‌آورد. می‌داند هر یکبار عصبانیت، شکل و باطن انسان را چقدر به هم می‌ریزد. کسی که برایش مهم نیست چه موقع عصبانی می‌شود؟ چه چیزی به دهانش می‌آید؟ چه چیزی می‌گوید؟ معلوم است جزء فرزندان دنیاست، نه فرزند بهشت و آخرت. یاد آخرت، آدمی را درست می‌کند. اگر کسی واقعاً حواسش به لحظۀ وفات باشد، می‌فهمد که هر یکبار عصبانیت، چقدر باطن آدم را زشت و وحشتناک می‌کند. وقتی در آن فضا می‌روی، باید قیافه را درست کنی، آن هم در بیمارستان بهشت که جهنم برزخی است. یعنی انسان در آنجا با عذاب و بدبختی باید باطن حیوانی و وحشی اش را از خود دور کند تا شبیه آدم بشود. اگر کسی یاد آخرت باشد، می‌ترسد که بخواهد غیربهشتی زندگی کند، در همۀ روابطش با همسر، پدرو مادر، خانواده، خانواده همسر و کسان دیگر، همیشه نگران باطنش است. کاملاً در کنترل است. پس حواست باشد که برای ابدیت آفریده شده ای؛ پس برای آخرتت عمل کن. این ضمیمۀ جاودانگی را همیشه به یاد داشته باش که من به زودی از اینجا با یک وفات، به ابدیت منتقل می‌شوم. در آنجا تمام ارتباطات دنیایی قطع است. هر کاری را با غیر مبنای آخرت انجام بدهی وبال گردنت می‌شود. این فوق‌العاده مهم است. «فَازهَد فیها» یعنی آن را سبک بگیر. زهد یعنی اگر بلایی، مصیبتی و شرّی متوجه تو شد، غصه‌اش را نخور. چون هم کفارۀ گناهانت می‌شود، پاکت می‌کند، هم درجات آخرتی برایت می‌شود. دنیا ملاک‌هایش مشخص است: جمادات، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، اینها معیارهای دنیایی است. پس به خاطر دنیا غصه نخور. زندگی را شاد بگذران. اعصاب خودت و بقیه را به خاطر اینکه در دنیا یک اتفاقی افتاده خراب نکن. فَازهَد فیها»، یعنی مواظب باش اینقدر سنگین و وزین باشی تا یک مشکل تو را به هم نریزد. وقتی تو را به هم می‌ریزد، تعادلت را از دست می‌دهی، یعنی سبک هستی؛ مثل مادر بارداری که وقتی می ترسد، جنینش سقط می شود. آدم‌هایی که زودرنج، حساس و عصبی هستند و معصیت، غیبت، حسادت و بدبینی می‌کنند، در واقع آخرتشان را به دنیای‌شان می‌فروشند. این وزن ندارد و سبک است. «فَازهَد فیها»، یعنی اگر نعمتی گیر تو آمد، بگو: «الحمدلله». پس بابت هیچ چیز به کسی پُز نده. چون هیچ چیزی از آن، مال خودت نیست: پول، ثروت، اتومبیل، سواد، تحصیلات، زیبایی، هوش، حافظه، عزت، کرامت، شهرت، قدرت، هیچ چیزی مال تو نیست. وقتی چیزی مال تو نیست، برای چی پُز آن را می‌دهی، این احمقانه‌ترین کار  است. «فَازهَد فیها»، یعنی هر چه که داری ذوق‌زده نشو، بی‌ظرفیت نباش، مست نشو که به دیگران فخر بفروشی و چیزی را به رخ آنان بکشی. خانه‌ات را، اتومبیل‌ات را، زندگی‌ات را، دارایی‌هایت را، حتی آخرتت را، حتی ثواب‌ها و عبادت‌هایت را برای به رخ کسی نکش. اصلا فخرفروشی یا چشم و هم‌چشمی نکن. اینها وقت و عمر تلف کردن است. ان الله لا یحب کل مختال فخور= خدا هر متکبر فخرفروشی را دوست ندارد». «فَازهَد فیها»، یعنی مال و کمالات دنیا خیلی برایت مهم نباشد، از کسی کینه به دل نگیر. چرا دچار نکبت‌های اخلاقی مختلف می‌شویم؟ چون یادمان می‌رود که قرار است به آخرت متولد بشویم. از این رو، انواع بیماری های اخلاقی، اضطراب، ترس، توهم‌های بی‌خود و افکار موهوم به سراغ مان می‌آید. اهتمام به  آخرت، آرامش دنیاست امیرمؤمنان علی علیه‌السلام فرمودند: «إِنَّكُمْ‏ إِلَى‏ الِاهْتِمَامِ‏ بِمَا یَصْحَبُكُمْ مِنَ الْآخِرَةِ أَحْوَجُ مِنْكُمْ إِلَى كُلِّ مَا یَصْحَبُكُمْ مِنَ الدُّنْیَا = شما به همّت گماردن درباره آنچه تا آخرت همراهى ­تان مى كند، نیازمندترید تا به همه آنچه در دنیا ملازم و همراه شماست». ما باید چیزهایی را بخواهیم که تا ابدیت همراه ما باشد. مهمترین چیزی که جنین در رحم مادر برای حیات دنیایی‌اش نیاز دارد، چیست؟ حیات داشتن و سالم بودن. ما در شب اول قبر به بعد، چه چیزی لازم داریم؟ ما باید تلاش‌ها، اهتمام‌ و دغدغه‌هایمان به چیزهایی باشد که برای آخرت احتیاج داریم. سوال: چقدر از وقت، جوانی، عمر، افکارمان برای آخرت و همراهی با خانوادۀ آسمانی است؟ چقدرش مربوط به امام زمان علیه‌السلام و همراهی با اوست؟ چقدر برای به چادر امام زمان علیه‌السلام رفتن است؟ چقدر وقف آخرت شدن است؟ ما اینها را در آخرت نیاز داریم. ما در آخرت نیاز به غذا و توشه داریم. یعنی اگر غذا می‌خواهی باید خودت قبلاً هزینه‌اش را در دنیا پرداخت کرده باشی. لباس می‌خواهی، امنیت می‌خواهی، شادی می‌خواهی، آرامش می‌خواهی، همسر می‌خواهی، مهمانی می‌خواهی بروی، باید در دنیا شرایطش را فراهم کرده باشی. خیلی از چیزهایی که شما در دنیا تلاش کردید آن را به دست بیاورید، در آنجا زهرمار می‌شود. یعنی در آنجا می بینی تلاش کردی به این آقا برسی و این آقا عامل جهنم رفتن تو شد. تلاش کردی به این زن برسی، این زن عاملی جهنم رفتن تو شد. تلاش کردی به یک خانمی برسی، خانم خوبی است، به او رسیدی، اما قدرش را ندانستی و اینقدر او را اذیت کردی که خودت را با او جهنمی کردی. تلاش کردی به مال برسی، با این مال عرضه نداشتی آخرتت را بسازی و رفتی جهنم ساختی. تلاش کردی و به مدرک تحصیلی، موقعیت علمی، آبرو و عزت رسیدی، ولی لیاقت نداشتی از آن درست استفاده کنی و همه به باد رفت. هر چه که در دنیا کسب کنی که غیر الهی باشد، همه اینها همراه تو خواهند شد و مثل مار و عقرب و شاخ و دُمی با خودت آن طرف می‌بری و از آنها متنفر می شوی و دیگر به این راحتی هم نمی‌شود از خودت جدایش کنی. حضرت تاکید می‌کند شما به چیزی که برای ابدیت لازم دارید، بیشتر احتیاج دارید. پس برایش وقت و عمر بگذارید. یعنی همتت را برای آقا امام زمانت بگذار، برای خانوادۀ آسمانی‌ات بگذار، برای ابدیتت بگذار. اگر کسی بداند فهم قرآن در نظام آخرت، با آدم چه کار می‌کند، نمی‌تواند در فهم قرآن تنبلی یا سهل‌انگاری ‌کند. کتاب‌ها، فیلم‌ها، مقاله‌ها و داستان‌های بی‌ محتوا و بی معنایی هستند که عمر تلف کن هستند. بعضی آدمها آنقدر که برای اینها وقت می‌گذارند، یک صدمش را برای قرآن نمی گذارند. اصلاً رغبتی به قرآن ندارند. درحالی که حضرت به ما می‌گوید به آن چیزی که باید همراه شما باشد، بیشتر احتیاج دارید تا دنیا. اینکه ما در کارهای دنیایی گیر می‌کنیم، برای این است که به دنیا چسبیده ایم و آخرت را فراموش کرده ایم. برای همین است که خیر و برکت در کارهای دنیایی‌مان از بین می‌رود و انواع شکست‌ها در امور جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی می‌خوریم. رییس جمهور و مدیران باید به زیرمجموعه خود، راست بگویند رئیس‌جمهور باید به زیرمجموعه‌اش راست بگوید و آنان را به سمت آخرت بکشاند. نه این که سرشان کلاه بگذارد و به آنها خیانت کند و آنها را مشغول به دنیا کند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «فَلْیَصْدُقْ‏ رَائِدٌ أَهْلَهُ‏ وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ وَ لْیَكُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ فَمِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِب= پیشرو و امام باید به افراد خود راست بگوید و باید خرد خویش را به كار گیرد و باید از فرزندان آخرت باشد؛ زیرا از آنجا آمده و بدانجا باز مى­‌گردد‏». آن که پیشرو و جلوتر از دیگران است، یعنی آن که امام یا پدر خانه است، باید اینطوری باشد، مادر خانه باید اینطوری باشد، استاد باید اینطوری باشد.  «وَ لَیَحْضُرْ عَقْلَهُ» یعنی شعورش را حاضر کند و از عقلش استفاده کند. مثلاً می‌داند اگر نماز نخواند چه فاجعه‌ای در دنیا و آخرتش اتفاق می‌افتد، اوقات نماز را رعایت ‌کند. کسی که زورش به خودش نمی‌رسد، عقل ندارد. او می‌داند اگر مسائل شرعی و شریعت را رعایت نکند، چه فاجعه‌ای در زندگی­‌اش اتفاق می‌افتد. می‌داند اگر خمس ندهد، زکات ندهد، اگر نگاه حرام داشته باشد، یا گوشش موسیقی حرام بشنود، اگر آلودگی‌های دیگر داشته باشد، این چقدر می‌تواند فاجعه درست کند؛ ولی باز هم این کارها را رها نمی‌کند. پس شعورت را حاضر کن و از عقلت استفاده کن.  «وَ لْیَكُنْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ فَمِنْهَا قَدِمَ وَ إِلَیْهَا یَنْقَلِب‏» باید از فرزندان آخرت باشیم. چون از آخرت آمده و به آخرت می‌رویم، ما قبل از اینکه اینجا بیاییم،‌ در آخرت بودیم و خانه‌مان آنجا بود و از آنجا به دنیا آمده ایم. در زمانی هم از دنیا به آخرت برمی‌گردیم. بعضی‌ها بچۀ آخرت نیستند، بچۀ بهشت نیستند، بچۀ دنیا هستند. این خیلی بد است. چنین کسانی اهل دنیا هستند. درحالی که ما فرزند آخرتیم، فرزند اهل بیت هستیم. من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود                 آدم آورد در این دیر خراب آبادم وقتی کسی اصالت آخرتی داشته باشد، دنیایش خیلی خیر و برکت پیدا می‌‌کند. یعنی اگر کسی آخرتش را درست کند، دیگر دنیا می آید به طرف او. اصلاً خدا به دنیا می‌گوید به سمت او برو. یعنی لازم نیست برای دنیایش زحمت زیادی بکشد، دنیا خودش یکسره به طرف او سراریز می‌شود. خدا در حدیث قدسی فرمود: و اوحینا الی الدنیا ان اخدمی من خدمنی و اتعبی من خدمک= ما به دنیا وحی کردیم که به کسی خدمت کن که به من خدمت می کند؛ و کسی را که به دنیا خدمت می کند، به رنج و تعب بینداز».   قا/116 آخرت شناسی

صوت

1 - نتیجه حیات دنیا، تولد به آخرت است

فیلم

1 - مرگ خیلی به ما نزدیک است (لحظه آسمانی شدن امیر سرتیپ فناخسرو در محل شهادت و معراج دو فرزند شهیدش که در حال سخنرانی جان به جان آف

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9850
زمان انتشار: 11 دسامبر 2018
| |
متاع دنیا، کم و حیات آخرت، جاودانه است

خانواده آسمانی؛ جلسه 491؛ 97/9/15

متاع دنیا، کم و حیات آخرت، جاودانه است

یاد ابدیت و یاد خانه آخرت، ‌انسان را شاد می‌کند و دردها و مریضی‌ها را از یاد می­‌برد. پس مدام، خانه‌ی آخرتت را آبادتر می‌کند.

مهمترین، بهترین و شیرین‌ترین قسمت زندگی هر کسی، بحث از آخرت است. آخرت‌شناسی، کلید سعادت­های دنیا و ابدیت است. بعد از صحبت مختصری در باره آخرت، ان‌شاءالله وارد بحث بهشت و جهنم خواهیم شد.

درباره اهمیت آخرت قرآن می‌فرماید: «قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلیلٌ وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَّقى[1]‏= بگو زندگانی دنیا متاعی اندک است و جهان آخرت برای هر کس که خداترس باشد بهتر از دنیاست». آخرت همان نظام ابدی است که از وفات شروع می‌شود تا قیامت؛ و از قیامت هم تا بی­نهایت ادامه دارد. انتها هم ندارد. این حیات جاودانه برای کسانی که در زندگی­شان از موانع آخرت پرهیز کرده باشند، بهتر است. این یادمان نرود که خداوند خالق اعداد و اندازه‌هاست. یعنی معیار خوبی و بدی، شر و خیر، کم و زیاد، همه چیز خدا است. چون خودش همه چیز را خلق کرده: «اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ= همه چیز بدون استثناء مخلوق خداست». بنابراین، او هر چیزی را بهتر می‌شناسد: «هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم‏» و برای هر چیزی هم اندازه قرار داده: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرا». حالا وقتی که در مورد دنیا صحبت می‌کند، می‌گوید دنیا قلیل و بازیچه و لهو و لعب است. اینها همان چیزهایی هستند که بیشتر وقت و انرژی ما را می‌گیرند. پس علت اینکه قرآن تأکید می‌کند که آخرت بهتر است، این است که اندازه‌ها در دست خداست. ساختار وجودی ما را هم او می‌شناسد. یک جاهایی هم می‌گوید به آن فکر کنید: «أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏= آیا تعقل نمی‌کنید». وقتی در محاسبات دنیایی هستیم، افراد این را خوب می‌فهمند. اکثر افراد می‌گویند حالا ده سال مستأجر می‌مانیم، بعد راحت صاحبخانه می‌شویم. از این رو، صبر می‌کنند تا یک خانه بزرگتر نصیب‌­شان شود. یعنی این را می‌فهمند که به خاطر یک کار بزرگتر دنیایی، یک مقدار دنیا را تلخ یا سخت بگذرانند، معقول است. اساساً جهنم جای بی‌فکرها و احمقهاست. وقتی که به جهنمی ها گفته شود: «ماسلکم فی سقر= چی شد که جهنمی شدید؟» می گویند: «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فی‏ أَصْحابِ السَّعیرِ= اگر ما خوب حرف گوش می‌کردیم و خوب تفکر می‌کردیم، هیچ وقت جهنمی نمی‌شدیم.»جهنم جای آدم­هایی است که موقت را به ابدیت ترجیح می‌دهند، کم را به بی­نهایت ترجیح می‌دهند. در جای دیگر قرآن می‌فرماید: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏[2]= شما حیات دنیا را ترجیح می‌دهید. در حالی که آخرت هم بهتر است و هم ماندگارتر». اما عجیب است سرمستی انسان که چنین محاسبه‌ای را خوب نمی‌فهمد، یعنی می‌شنود و باز به همان سبک زندگی غلطش ادامه می‌دهد. خداوند دنیا را به نیت آخرت می‌دهد یک گزارشی نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مورد آخرت می‌دهد که خیلی مهم است. حضرت می‌فرماید: «إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یُعْطِی اَلدُّنْیَا عَلَى نِیَّةِ اَلْآخِرَةِ= خداوند دنیا را به نیت آخرت به افراد می‌دهد». یعنی آدم­هایی که فکر آخرتشان هستند، خدا دنیای آن­ها را تأمین می‌کند. هر وقت انسان بین دنیا و آخرت گیر کرد، باید بداند که اگر آخرت را انتخاب کند، دنیایش را خدا تضمین کرده که به او برساند. مثلاً اگر شما خمس نپردازید، چه اتفاقی می‌افتد؟ اول اینکه به اندازه خمس یا بیشتر از آن حتماً ضرر می‌کنی. یعنی نمی‌توانی آن را مصرفش کنی و از تو گرفته می‌شود یا با زجر و درد مصرفش می‌کنی یا در آتش‌سوزی یا تصادف یا سرطان یا مریضی یا دزدی مصرف می‌­شود. دوم این که آخرتت را هم از دست می‌دهی. کسی که خمس ندهد، یا سال خمسی نداشته باشد، مثل کسی است که حج نرفته باشد و مسلمان از دنیا نمی‌رود. وقتی انسان خمس نمی‌دهد، هم خودش خشن می‌شود و هم خانواده‌اش نسبت به او بی‌‌وفا می‌شوند و قدرش را نمی‌دانند، اصلاً مال حرام خشونت و ناآرامی می‌آورد؛ وحشت درونی دارد؛ ناراحتی اعصاب دارد و برای آدم دیوانگی می‌آورد. ما بین دنیا و آخرت، زیاد امتحان می‌شویم. همیشه صبح از خواب بلند می‌شویم تا شب، بین این دو می‌مانیم که یکی را باید انتخاب کنیم. معصومین علیهم‌السلام می فرمایند: اگر آخرت را انتخاب کنید، دنیا هم می‌آید.  «عَلَیْكَ بِالاْخِرَةِ تَأْتِكَ الدُّنْیا صاغِرَةً= به آخرت چنگ بزن، دنیا با كوچكی پیشت می‌­آید». به این معنا که تو به آخرتت بچسب، دنیا ذلیلانه پیش تو می‌آید و خودش را عرضه می‌کند.  این که ما دائماً گرفتار 8 و 9 زندگی‌مان هستیم، برای این است که یک جاهایی رفتیم ناز دنیا را کشیدیم و به آخرت بی‌محلی کردیم. این دویدنها و خسته شدنها و نفس زدنها و به نتیجه ماندن و به چیزی نرسیدنها برای این است که شخص اساساً در طرز فکرش، زندگی‌اش، گرایشاتش، سبک زندگی‌اش، آخرت‌گرا نیست و آخرت برایش مهم نیست. او اگر دعا می‌کند، حرم می‌رود، راز و نیاز هم دارد، نذر هم می‌کند، اینها همه دنیایی است. «إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یُعْطِی اَلدُّنْیَا عَلَى نِیَّةِ اَلْآخِرَةِ وأبى أن یُعطِیَ الآخِرَةَ عَلى نِیَّةِ الدُّنیا= همانا خداوند متعال دنیا را در پرتو نیّت آخرت مى‌دهد و اِبا دارد از اینکه آخرت را به نیت دنیا بدهد». آدم­هایی که نیت آخرتی دارند، خدا دنیا را به نیت آخرت به آنها می‌دهد. یعنی اگر به هر چیز دنیا آخرتی نگاه می‌کنند، خدا به آنها می‌دهد. مثلاً نیت می کند که اگر من اتومبیل داشته باشم، با آن به زیارت می‌­رفتم؛ سه‌شنبه‌ها جمکران و قم می رفتم؛ صله‌ارحامی می رفتم؛ در خدمت پدر و مادرم بودم و... اینکه او به اتومبیل آخرتی فکر می‌کند، زودتر هم به آن می‌رسد. پس خدا به نیت آخرت، دنیا را به شما می‌دهد؛ ولی برعکسش اینطور نیست. ریاکارها، حقه‌بازها، اهل سالوس، منافقین، چندچهره‌ها که برای رسیدن به دنیا ادای متدین بودن و آخرتی بودن و معنوی بودن را در می‌آورند، خودشان را به خیلی جاها و خیلی آدم­ها می‌چسبانند تا یک دنیایی برایشان آباد بشود، اینها باید بدانند که از آخرت برایشان خبری نیست. «اسْتَفْرِغْ‏ جُهْدَكَ‏ لِمَعَادِكَ‏ یَصْلُحْ مَثْوَاكَ وَ لَاتَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیَاك= نیرویت را صرف مَعادت كن تا جایگاه [ابدى] خود را آباد كنى و آخرتت را به دنیایت مفروش‏». به این معنا که همه کوشش خودت را برای آخرتت به کار بگیر. وقتی کسی انرژی اش را برای آخرت می‌گذارد، خیلی بهتر است. چون هم دنیایش آبادتر است و هم بهتر می‌چرخد. ولی بعضی­ها اینطور نیستند. علم دنیا را به علم آخرت ترجیح می‌دهند و در آن علم دنیایی شان هم چیزی گیرشان نمی‌آید. یعنی همان علمشان هم بی‌برکت می‌شود. اساساً قیمت آدم­ها از میل‌هایشان به دست می‌آید. با ایمان و عشق به الله و خانواده آسمانی قیمت هر کس به دست می آید. اگر همه تلاشت را برای آخرتت بگذاری، آنجایی که قرار است مستقر شوی، آباد و اصلاح می‌شود. دنیا محل گذر است، نه اقامت ما در دنیا در حال گذر هستیم. ماهیت جنین را نگاه کنید که وقتی از اسپرم پدر وارد رحم مادر می‌شود، با تخمک لقاح پیدا می‌کند. این لقاح، یعنی حرکت به سمت خروج، اصلاً انعقاد نطفه با حرکت به سمت خروج و وفاتش همراه است. لحظه لحظه این جنین، به لحظه وفاتش از رحم و تولدش به دنیا نزدیک تر می‌شود. ما هم همینطور هستیم. دنیا اصلاً محل استقرار نیست؛ بلکه محل گذر است. یعنی شما یکجا نمی‌ایستید. ما بعد از وفات، در محل استقرار و جایگاهی که حالا برای خودمان است، قرار می­گیریم. ما اصلاً در اینجا جایگاهی نداریم و همه چیز، برایمان اعتباری است. پس اگر تمام تلاشت را برای آخرتت بگذاری، آن محل استقراری که قرار است بماند، آباد و اصلاح می‌شود. به خاطر نقد دنیا، نسیه آخرت را نفروش  «وَ لَا تَبِعْ آخِرَتَكَ بِدُنْیَاك= آخرتت را به دنیایت نفروش». این همان کاری است که در زندگی ما زیاد اتفاق می‌افتد که بین دنیا و آخرت، یکی را باید انتخاب کنیم و معمولاً هم دنیا را انتخاب می‌کنیم، با آسیب‌های فراوان آخرتی. درحالی که حضرت تأکید می کند که آخرتت را ارزان نفروش. «لَیسَ عنِ الآخرةِ عِوَضٌ، و لَیستِ الدُّنیا للنَّفْسِ بِثَمَنٍ= آخرت عوض ندارد و دنیا بهاى جان [آدمى] نیست»، یعنی برای آخرت، جانشین و جایگزینی وجود ندارد و جای آن را با هیچ چیزی نمی‌توانی پر کنی. مثل یک جنین که می‌خواهد به دنیا بیاید. اگر چشم نیاورد، هیچ چیزی جای چشم او را نمی تواند بگیرد. دنیا هم قیمت جان شما نیست. کلمه قیمت، خیلی مهم است. گاهی ما وقت یا انرژی می‌گذاریم برای یک چیزی که لیاقت ما نیست. یعنی یک شخصی که باید وقت و عمر بگذارد تا ابدیت را به دست بیاورد، می‌بینی که محصول کارش بعد از 50 ـ 60 سال این است که مثلا یا جمادی است، یعنی پول است؛ یا اعتبارات دنیایی است؛ مثلا می گوید: در خانه ‌ما الحمدلله انواع و اقسام غذاها و خوراکی‌ها و هر چه بخواهیم هست. یا امورات حیوانی است. خانواده و موقعیت اجتماعی، مقام و ریاست و اینهاست؛ یا علم و تحصیل و مدرک تحصیلی و اینطور چیزها است. وقتی می‌گویی دارایی تو چیست؟ راحت نیست، چون دارایی ندارد. از این بدتر آن است که گاهی کسی آنقدر احمق است که حسرت دنیادارها را می‌خورد. یعنی چشمش به دنبال زندگی دنیادارهاست. مدام فکر می کند: او ازدواج کرده و من نکردم؛ او بچه دارد و من ندارم؛ او پسر دارد و من ندارم؛ او دختر دارد و من ندارم؛ اینها خانه دارند و ما نداریم؛ اینها ماشین دارند و ما نداریم. همه‌اش حسرت دنیا در دلش دارد. اگر از او سوال کنی چند دقیقه حسرت آخرتت را داری، اصلاً متوجه نمی‌شود. «مَنْ‏ عَمَرَ دُنْیَاهُ‏ خَرَّبَ‏ مَآلَه‏، مَنْ‏ عَمَرَ آخِرَتَهُ‏ بَلَغَ آمَالَه‏= هر کس دنیایش را آباد کند، آخرتش را خراب می‌کند و هر کس آخرتش را آباد کند، به آرزوهایش می رسد». خیلی‌ها هستند دنیا را آباد می‌کنند، ولی دنیایشان را به نیت آخرت‌شان می‌سازند. دنیای‌شان هم خوب است، دنیای‌شان هم آباد است، آخرت‌شان هم آباد است. چون آخرت گرا و اهل آخرت هستند، قلب‌شان را از دنیا خارج کردند و در آخرت گذاشتند. اینها فقط با بدن‌شان در این دنیا زندگی می‌کنند، اینها آدم‌های زیرکی هستند. بنابراین سعی کن که در انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب دوست و ارتباطات، ملاکت را آخرت قرار بده. اگر به درد آخرتت نمی‌خورد یا ضرر دارد، آن را رها کن. - «ذِكرُ الآخرةِ دَواءٌ و شِفاءٌ ذِكرُ الدُّنیا أدْوَأُ الأدواءِ= یـاد آخـرت، دارو و درمـان اسـت و یـاد دنیا بـدترینِ دردهاست» ذکر آخرت، دوا و شفا است»، یعنی هم داروی تو است. اگر مریضی داری، چه جسمی و چه روحی، ناآرام هستی، می‌گوید زورم نمی‌رسد، عصبی هستم، پرخاشگر هستم، غمگین هستم، بی‌حوصله هستم، حوصله هیچ کس را ندارم، نه همسرم و نه هیچ کس دیگر را. همه چیز هم دارد؛ ولی قدر نمی‌داند. کنار یک همسر و پدر و مادر خوب است، اما ناآرام و عصبی است. با یاد آخرت، اصلاً غصه نمی‌خورد. یاد دنیا بدترین دردها است، یعنی غصه، حسرت، مقایسه انسان را بیچاره می‌کند. غصه خوردن‌ها زمانی است که ابدیت و شب اول قبر و برزخ و آخرت و همه اینها را فراموش کرده ایم که می‌نشینیم غصه می‌خوریم. یاد آخرت هم داروست و هم شفا. خوب می‌شوی. با مادرشوهرت مشکل داری، یاد آخرت بکن. با مادرزنت مشکل داری، یاد آخرت بکن. با باجناقت مشکل داری، با دوستت، با هر کس مشکل داری، یاد آخرت بکن. یاد آخرت تو را آرام می‌کند. آخرت مریضی کینه را هم شفا می‌دهد. از شر گذشته نمی‌توانی راحت بشوی، یاد آخرت شفایت می‌دهد. پس یاد آخرت کن. پس یاد ابدیت و یاد خانه آخرت، ‌انسان را شاد می‌کند، مریضی‌هایت را از یاد می‌­برد، دردهایت یادت می‌رود. مدام خانۀ آخرتت را آبادتر می‌کند. قا/115 آخرت شناسی   [1] . سوره نساء/ آیه 77. [2] . سوره اعلی آیه 16 و 17.

صوت

1 - متاع دنیا، کم و حیات آخرت، جاودانه است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9838
زمان انتشار: 8 دسامبر 2018
| |
«آخرت شناسی» ضامن سعادت دنیا و ابدیت ما است

خانواده آسمانی؛ جلسه 490؛ 97/09/08

«آخرت شناسی» ضامن سعادت دنیا و ابدیت ما است

«آخرت شناسی» موضوع بسیار مهمی است. چون محل استقرار و حیات ابدی و جاودانه ما در آخرت است. جایی که ما برای آنجا آفریده شده ایم. از آنجا به این دنیا آمده ایم و به زودی هم به آنجا وارد می شویم. سرای آخرت، به ما خیلی نزدیک است و ما را احاطه کرده و ما با وفات به آنجا منتقل خواهیم شد. 

بحث بهشت و جهنم و محل استقرار ما و حیات ابدی و جاودانۀ ما در آخرت است. بحث از جایی است که ما برای آن آفریده شده ایم، و به زودی وارد آن فضا خواهیم شد. شناخت آخرت، آنقدر مهم است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «إنَّ اللهَ تبارَكَ وَ تَعالى یُبغِضُ كلَّ عالِمٍ بِالدُّنیا جاهلٍ بِالآخِرَةِ= خداوند تبارک و تعالی دشمن می‌دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است». یکی از اموری که خدا را به غضب می‌آورد و انسان را از «مغضوب علیهم» قرار می دهد، این است که آدمی بداند آخرت سر راهش هست و آن را نشناسد. به این تعبیر پیغمبر خیلی دقت کنید که می‌فرماید: خدا خیلی بدش می‌آید از کسی که دنیا را خوب می‌شناسد؛ تخصص‌ها و علوم دنیایی دارد و برای اینها وقت می‌گذارد؛ اما آخرت را نمی‌داند. مثلاً در اینجا چند رشته بلد است و چند نوع تخصص دارد؛ دکترا دارد و در رشته‌های مختلفی مثل زبان انگلیسی و کامپیوتر و ...تخصص دارد؛ اما در مورد آخرت هیچ آگاهی ندارد. این یعنی زندگی کورکورانه داشتن و در آخر با کوری ‌مردن که خیلی سخت است. قرآن کریم هم این کوری را تصریح کرده و می‌ فرماید: «وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏= کسی که در دنیا کور است در آخرت هم کور است». این یعنی ما وارد جایی می‌شویم که نمی‌دانیم چطور جایی است. وقتی برایمان اهمیت نداشته نداشته باشد، قطعاً نمی‌توانیم خودمان را برایش آماده کنیم. ما الان محکم به دنیا و زندگی دنیا چسبیده ایم، و حواس‌مان نیست که به زودی وارد چطور جایی می‌شویم و آنجا چه حساب کشیدن هایی از ما می‌شود و چه چیزهایی لازم داریم. چگونگی زندگی آخرت، به نحوه زندگی دنیا بستگی دارد آخرت جایی است که مبتنی بر حیات دنیاست و پایۀ حیات آخرت را حیات دنیا می‌سازد. هر چه که قرار است انسان در آخرت ببیند، خوبی یا بدی، سعادت یا شقاوت، پایه‌هایش را در دنیا می‌گذارد. اینکه انسان چگونه آن طرف می‌رود، بستگی به کیفیت زندگی دنیایی اش دارد. یعنی آدم در دنیا چه کار می‌کند؟ چه اخلاقی درست می‌کند؟ چه روحیاتی درست می‌کند؟ چه عقائد و اعمالی دارد؟ این سه اصل یادتان نرود: «اعمال، اخلاق و عقائد». همۀ آخرت ما را این همین سه تا می‌سازند: اعمالی که انجام می‌دهیم؛ خلقیاتی که داریم و اعتقادات ما. چیز دیگری خارج از این سه وجود ندارد. دین هم همین سه شاخه را دارد: یک بخش اعمال دارد که به آن فقه اصغر می‌گویند، یک بخش اخلاقیات دارد که به آن فقه اوسط یا طریقت می گویند و یک بخش اعتقادات که به آن فقه اکبر یا حقیقت می‌گویند. حقایق ثابتی در این عالم وجود دارد که ما باید آن­ها را بشناسیم و ببینیم و به آن­ها اعتقاد داشته باشیم. مجموعۀ رفتارها، اخلاقیات، و عقاید یک شخص، سرنوشت و حیات جاودانۀ او را مشخص می‌کند. پس موضوع آخرت جدی‌ترین مسئله ماست. حیات حقیقی انسان سرای آخرت است خداوند تبارک و تعالی که ما را خلق کرده، می‌گوید من شما را از روح خودم که همان نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله است، خلق کردم و در دنیا یک استقرار و بهره‌مندی موقت قرار دادم: «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حین[1]‏= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود». خیلی فرصت ندارید. حیات دنیا کم است و یک استقرار موقتی دارید و سپس زندگی تازه شروع می‌شود. یعنی به برزخ متولد می‌شوید. این اول زندگی و حیات ابدی ما است. حالا شما وقتی وارد برزخ می‌شوید، سالم می‌روید یا غیر سالم، ضعیف می‌روید بیمار، پایه اش در دنیا گذاشته می‌شود. آنجا خانه‌تان کجاست؟ خانه‌ات چقدر قشنگ است؟ چقدر بزرگ است؟ چند اتاق دارد؟ چند کاخ دارد؟ چه کسانی با تو در آن خانه هستند؟ با چه کسی ازدواج می‌کنی؟ کدام دانشگاه درس می‌خوانی؟ آنجا هم دانشگاه و مدرسه دارد. آنجا همه چیز دارد، همه از اینجا مشخص می­شود. خدا می‌گوید من شما را جاودانه و از روح خودم آفریدم، دنیا را محل زندگی ماندگار شما قرار ندادم. پس شما هم همه چیز را با دنیا معنا و تفسیر نکنید و همه چیز شما دنیا نباشد. دنیا فقط یک رحم برای شماست. شما در دنیا فقط یک دوران رحمی دارید. پس در اینجا توقع خوشی آن چنانی که همه چیز به نفع شما باشد و همه چیز به کام شما باشد و اصلا اذیت نشوید و هیچ مشکلی نباشد را در اینجا نداشته باشید. اینجا جای ساختن است. یعنی اینجا فقط باید خودت را آماده کنی. حیات حقیقی در آن طرف است: « وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوان[2]= و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است‏».  جهنم عقاید سنگین، از جهنم اخلاق و اعمال است سبک‌ترین جهنم‌ها در آخرت جهنم اعمال است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: برای یک گناهی که انسان از دنیا بدون توبه با خودش ببرد، در آنجا صد سال گرفتار است. جهنم اخلاق خیلی وحشتناک است. اخلاق اصلاً زمان ندارد. یعنی به قول امام، معلوم نیست چند قرن آخرتی انسان در جهنم گرفتار می‌شود. جهنم یک خُلق، حسادت، غیبت، زودرنجی‌، حساسیت‌، خبرچینی‌، کینه‌ و... وحشتناک است. اما از همه بدتر، جهنم عقاید است، بهشت‌ها هم همین طور است. پس اینها را ما باید خیلی جدی بگیریم. ما به زودی وارد یک عالمی می‌شویم که بی‌نهایت شلوغ‌تر از اینجا است. در دنیا با اینکه 7 ـ 8 میلیارد آدم هستیم، ولی خلوتش مثل خلوت رحم مادر است و همۀ ما تنها هستیم. هر یک نفر، خودش در این رحم دنیا تنهاست و در عالم خودش است. بقیۀ آدم‌ها مثل اجزای یک رحم می‌مانند که فقط ما با آن­ها ارتباط داریم، و گرنه حرکت و زندگی می‌کنیم و نزدیکترین آدم‌ها به ما اجزاء این رحم هستند. یا ما را خوب می‌سازند، یا بد؛ یا ما از آنها تأثیرات مثبت می‌گیریم، یا تأثیرات منفی؛ ولی تنها هستیم. قرآن چقدر قشنگ می‌گوید: «وَ كُلُّهُمْ آتیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْدا[3]= همگی در روز رستاخیز، تک و تنها نزد او حاضر می­ شوند!». دنیا بازیچه است و آخرت، حیات حقیقی است پس این اصل را در نظر بگیریم که خدا می‌گوید من برای شما آخرت را دوست دارم. می فرماید: «تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللهُ یُریدُ الْآخِرَةَ‏[4]= شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد». شما زندگی و شرایط ناپایدار دنیا را می‌خواهید؛ ولی خداوند برای شما زندگی جاودانه و پایدار را می‌خواهد؛ حیات پایدار را می‌خواهد. خدا بهتر می‌داند و بهتر از شما می‌فهمد: «الله رَّبُّکمْ أَعْلَمُ بِکمْ[5]=خدا پروردگار شما است و به شما آگاه‌تر است». او می‌داند چه چیزی برای شما بهتر است. می‌‌گوید من شما را خلق کردم و بیشتر از هر کس دیگری شما را دوست دارم. علاقۀ و محبت من به شما، مثل یک اقیانوس بی‌پایان است. تمام علاقه هایی که شما به همدیگر دارید، در مقابل علاقه من به شما، به اندازۀ یک قطره است. من شما را خلق کردم و دوست‌تان دارم، می گویم که شما را برای دنیا نمی‌خواهم؛ بلکه برای تمام هستی و تا خودم هستم، می‌خواهم کنار من زندگی کنید و خوش باشید. این خداست. «مِنْكُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْكُمْ مَنْ یُریدُ الْآخِرَةَ[6]= برخى از شما دنیا را و برخى از شما آخرت را مى‏­ خواهد». بعضی از شما کسانی هستند که فقط دنیا را می‌خواهند. اینجا برایشان خیلی مهم است و مهمتر از همه چیز است. اما بعضی از شما هستند که ابدیت را می‌خواهند. اینها واقعاً در آخرت جدی هستند. «مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصیب[7]‏= هر کس حاصل کشت آخرت را بخواهد، ما بر تخمی که کاشته می‌افزاییم و هر کس تنها حاصل کشت دنیا را بخواهد، او را هم از آن نصیب می‌کنیم ولی در آخرت (از نعمت ابدی آن چون نخواسته) نصیبی نخواهد یافت». هر کس محصول آخرت را بخواهد ما به محصولش اضافه می‌کنیم. یعنی هر کس آخرت را بخواهد، ما بیشتر به او می‌دهیم. اما کسانی که محصولات دنیا را بخواهند؛ مثلا فرزند داشتن، ازدواج کردن، خانه داشتن، مال، خوراک و لذت‌های دنیایی، چیزی از اینها به او می‌دهیم؛ اما در آخرت، دیگر بهره‌ای ندارد. پس ما باید برای شناخت آخرت وقت بگذاریم، باید ذهن‌مان درگیر مسئله آخرت بشود. مهمتر از ذهن‌مان، این است که قلب‌مان درگیر بشود، بعضی‌ها ذهناً درگیر می‌شوند، امّا قلب درگیر نمی‌شود. دلیل اینکه یک نفر قلبش درگیر شده، این است که تصمیماتش، یعنی انتخاب‌ها، ارتباطها، رفتارها، و چینش‌های فکری­ اش را براساس آخرت انجام می‌دهد و بسیار شاد است. آدم‌های زودرنج، حساس، کینه‌ای، اهل غیبت، سخن‌چینی، بداخلاق، آدم‌هایی که بدبینی دارند، هیچ یک از اینها بطور حقیقی با آخرت سر و کار ندارند و درگیر آخرت نیستند. یکی از خوبی‌های آخرت این است که باعث می‌شود، انسان در زندگی دنیایی اش خیلی لذت ببرد. لازمه شناخت آخرت، شادی دل است آخرت انسان را می‌سازد. آخرت جایی است که خدا می‌گوید من همۀ انبیاء را به عشق آن آفریده ام. انبیاء چرا گناه نمی‌کردند؟ چرا معصوم بودند؟ چون فرمودند:«إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ‏ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار[8]= ما آنان را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم». چون مدام یاد آنجا می کردند و خالص می‌شدند و کارهایشان را برای دنیا انجام نمی‌دادند. اگر کسی بداند که آخرت چطور جایی است، دیگر همسرداریش را به غیر خود خدا نمی‌فروشد. منت هم سر همسرش نمی‌گذارد. اگر همسرش یا بچه اش یا دیگران حقوق او را رعایت نکردند، غصه نمی‌خورد. چون می‌گوید من تمامش را به خدا فروختم و ما به‌ ازایش را از خدا می‌گیرم. بنابراین، مرگ به ما خیلی نزدیک است. خیلی بدبختی است که انسان برای جایی که به زودی سراغش می­ آید، آماده نشود و ذهن و قلبش مشغول درگیری‌های دنیایی‌اش، گذشته‌اش، خاطرات گذشته و دلشوره‌های آینده دنیایی‌اش باشد. بارها گفتیم عمر ما به اندازۀ عمر خداست؛ پس آن را خراب و ضایع نکنیم. دنیای‌مان را عزیز بدانیم و جدی بگیریم؛ چون دنیا خیلی قیمتی است؛ زیرا با دنیا می‌توانید حیات جاودانه بسازید. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «بَقِیَّةُ العُمرِ لاقیمَةَ لَها، یُدرِكُ بِها ما قَد فاتَ، و یُحیی ما ماتَ= باقیمانده عمر مؤمن، قیمت بردار نیست؛ چون به ­وسیله آن، می توان گذشته را جبران ­كرد و آنچه را مُرده است زنده گرداند». یعنی هر چه را که خراب و ضایع کردی، می‌توانی درست کنی. اعمال، اخلاق و اعتقادات سه عاملی هستند که آخرت را می‌سازند. همۀ اینها در بقیۀ عمر قابل جبران است. تمام اعمال، اخلاقیات و اعتقادات را می‌توانید اصلاح و جبرانی کنید. به همین دلیل است که دنیا خیلی قیمت دارد. من همیشه این را گفتم و می‌گویم آنهایی که در بهشت هستند، حسرت پنج دقیقه وقت ما را در دنیا می‌خورند. بهشتی ها می گویند کاش ۵ دقیقه وقت به ما بدهند که برویم در دنیا عبادت کنیم. جهنمی ها که بماند چقدر حسرت می‌خورند. قا/111 ابدیت/ آخرت شناسی [1] . سوره بقره/ آیه 36. [2] . سوره عنکبوت/ آیه 64. [3] . سوره مریم/ آیه 95. [4] . سوره انفال/ آیه67. [5] . سوره اسراء/ آیه 54. [6] . سوره آل عمران/ آیه 152. [7] . سوره شوری/ آیه 20. [8] . سوره ص/ آیه 46.

صوت

1 - «آخرت شناسی» ضامن سعادت دنیا و ابدیت ما است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9552
زمان انتشار: 1 سپتامبر 2018
| |
سخن چین از ولایت خدا خارج شده است

خانواده آسمانی؛ جلسه 489؛ 97/06/01

سخن چین از ولایت خدا خارج شده است

یکی از لغزش های اخلاقی که مربوط به زبان می شود، سخن چینی است. از سخن چینی سخت پرهیز کنید، زیرا سخن چینی موجب خارج شدن از ولایت خدا و حتی شیطان می شود.

امام صادق (علیه السّلام) در مذمت سخن چینی می‌فرمایند: «مَنْ رَوَى عَلَى مُؤْمِن رِوَایَةً یُرِیدُ بِهَا شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ لِیَسْقُطَ مِنْ أَعْیُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ وَلَایَتِهِ إِلَى وَلَایَةِ الشَّیْطَانِ فَلَا یَقْبَلُهُ الشَّیْطَانُ= هر كس به ضرر مؤمنی داستانى بگوید و قصدش عیب او و ریختن آبرویش باشد و از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از دوستى خود، به دوستى شیطان براند و شیطان هم او را نپذیرد». برزخ یعنی از دَمِ وفات تا قیامت. بیشتر عذاب های برزخ، ناشی از زبان است. بیشتر گرفتاریها و فشارهایی که آدم در جهنم و در برزخ و حتی در دنیا پیدا می‌کنند، مربوط به کار استفاده نادرست زبان است. اکثر قریب به اتفاق طلاق‌ها و دعواها، عقده‌ها، کینه‌ها و جنگها برای این است که طرفین بلد نیستند با هم حرف بزنند و از زبان شان خوب استفاده نمی کنند. روایت است که یک سوم عذاب برزخ و عذاب قبر، فقط برای سخن‌چینی است؛ نه غیبت، تهمت، دروغ، مردم‌آزاری و سرزنش کردن. سخن‌چینی فقط این نیست که انسان یک حرفی را از یک نفر بشنود و جای دیگر آن را بیان کند، بلکه به این معنی هم هست که امانت مجلس را رعایت نکند.  وقتی می یفرمایند: «المجالس بالأمانه= مجلس ها با امانت است»، یعنی هر جایی که انسان با کسی حرف می‌زند، لازم نیست طرف مقابل از ما بخواهد که این حرف یک راز است و نباید در جایی بگویی.  شما با خانمت، بچه‌ات، دوستت یا هر کس صحبت می‌کنی، این صحبت ها برای همان مجلس است. همان‌جا هم باید دفن بشود. اگر کسی رازی یا حرفی را برای کس دیگر نقل می‌کند، باید خیلی حواسش جمع باشد. حضرت هشدار می دهد که یک سوم عذاب برای سخن‌چینی است. چون فتنه و مصائب ایجاد می‌کند. طبق این که حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَه= مومن حرمتش از کعبه بالاتر است»، یعنی هر کس علیه یک مؤمن کلامی را بگوید که بخواهد او را ضایع کند یا آبرویش را ببرد یا رسوایش کند یا نقصی در شخصیت او ایجاد کند؛ فرقی نمی کند همسرش باشد یا پدر و مادر یا خواهر و برادر یا دوست یا... امام صادق علیه‌السلام این شخص را از ولایت خودش خارج می‌کند. خدا رهایش می‌کند؛ چون خدا فقط ولایت مؤمن را قبول می‌کند: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا =خدا ولی مومنان است» ولایت غیر مومن را قبول نمی‌کند. چون بقیه ولایتشان با شیطان است. می‌گوید خدا این آدم را از ولایت خودش خارج می‌کند، یعنی رهایش می‌کند و هیچ پشتیبانی ندارد. هیچ حمایتی از طرف خدا نمی‌شود. بد خواستن برای دیگران، موجب دوری از خدا می شود چرا ما در زندگی‌مان یکسره نکبت و مشکلات و گرفتاری داریم و دست به هر چیزی می‌زنیم، خراب می‌شود؛ سراغ هر چه می‌رویم خراب می‌شود؛ چرا اصلاً مشکلات ما حل نمی‌شود؟ چرا این همه گره در کار ما هست؟ حضرت از قانون خلقت خبر می‌دهد که خدا نظام خلقت را به گونه ای آفریده که کسی که می‌خواهد کسی را از چشم دیگران بیاندازد، از زیر چتر ولایت خدا خارج می‌شود و تحت ولایت شیطان قرار می دهد. این قانون اعتباری نیست؛ بلکه یک امر حقیقی است. اگر آدم یک ذره فکر کند که سخن‌چین چقدر پیش خدا منفور است که حتی شیطان هم قبولش نمی کند، دست از این رذیله برمی دارد.  استاد ما می‌فرمودند که وقتی یک آدم از چشمت می‌افتد، حواست باشد که تو هم از چشم خدا می‌افتی. این که کسی از چشم ما بیافتد کار راحتی نیست. مثلا بگویی: از فلانی بدم می‌آید، از او خوشم نمی‌آمد، از او متنفرم به این راحتی نیست. بسیاری از افرادی که از آنها بدمان می‌آید، ممکن است پیش خدا آدم‌های ارزشمندی باشند. این نوع احساس‌ها که موجب دل چرکی آدم‌ها می‌شود، خیلی خطرناک است. اینطوری نیست که به همین راحتی یک کسی از چشم آدم بیفتد. ما از بس خودشیفته، بی‌ظرفیت و کم‌ظرفیت هستیم، به راحتی از آدم‌ها بدمان می‌آید؛ به راحتی نسبت به دیگران ابراز تنفر می کنیم. حالا کسی می‌خواهد یک کسی را از چشم بقیه بیاندازد، یک چیزی علیه او می‌گوید- راست و دروغش مهم نیست- خدا از ولایتش خارجت می‌کند، یعنی از چشم خدا می‌افتی. بعضیها واقعاً لذت می‌برند از اینکه یک کسی از چشم دیگران بیفتد. بعضی‌ها واقعاً از محبوبیت و اعتبار دیگران رنج می‌برند؛ منشاء آن هم یا حسادت است و یا رذیله های دیگر. همه اینها مربوط به بی‌شخصیتی خودمان است. آدمی که بی‌شخصیت است، نمی‌تواند اعتبار و شخصیت کسان دیگر را بپذیرد. آدم بی‌آبرو، حقیر و پست، نمی‌تواند بزرگی، محبوبیت و عزت دیگران را ببینند؛ اصلاً سختش است که کسی عزیز، محبوب، معتبر و آبرودار باشد؛ دیدن اینها اذیتش می‌کند.   سخن چینی فقط به زبان نیست، با اشاره و چشم هم سخن چینی ممکن است در سخن‌چینی دروغ و راست بودن حرف شرط نیست. امام علی علیه‌السلام فرمودند: «أكذِبِ السِّعایَةَ و النَّمیمَةَ، باطِلَةً كانَت أو صَحیحَةً= تکذیب کن سخن‌چینی و بدگویی را؛ چه درست باشد یا نادرست». اگر کسی حرف سخن چین را بشنود و تأیید کند یا باور کند، خطرناک است. چون هلاکت سراغ آدم می‌آید. نبیاکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: هر کس بخواهد بد برادرش را بگوید که او را از بین ببرد و نابودش کند، خدا همه اعمال او را از بین می‌برد. تمام اعمال و کارهای خیر او را از بین می‌رود و او را در جهنم هم درجه با «هامان» وزیر فرعون می‌کند؛ یعنی شریک جرم فرعون است. سخن چینی ناشی از یک روحیه ی تجاوزگری است؛ این روحیه ی تجاوز، انسان را بدبخت می‌کند. تجاوز چشمی، گوشی، فکری و ذهنی وحشتناک است؛ مثلا من فکر می‌کنم حق دارم بدانم که مثلاً خانمم با چه کسی صحبت می‌کرده، شوهرم با چه کسی صحبت می‌کرده، برادرم، پسرم، دخترم با چه کسی صحبت می‌کرده و چه چیزهایی بین آن‌ها رد و بدل ‌شده است. ما حق نداریم این کارها را بکنیم و به حریم‌های انسان‌ها وارد شویم. این هاری و تندی و تجاوز و درنده‌گی است و امام علی علیه‌السلام ما را از آن برحذر داشته است. سخن چینی به زبان نیست. گاهی انسان با اشاره سخن‌چینی می‌کند، گاهی هم با پیامک، گاهی هم با رمز یا ضبط کردن صدای کسی. مثلا شخص می‌گوید: به خدا من اصلاً حرف نزدم. راست هم می‌گوید؛ ولی صدایش را ضبط کرده؛ خودش حرف نزده؛ ولی صدا را ضبط کرده و رفته جای دیگر پخش کرده. بدن جنایتکار نیست. این یادتان باشد. همیشه قلب انسان جنایتکار است. چون شخصیت انسان به دلش است. مهم نیست با بدنش کاری کرده یا نکرده. مهم این است در دل چه اتفاقی افتاده: «آثِمٌ قَلْبُهُ[1]= قلبش گناهکار است» قلب گناه می‌کند. بدن کاره‌ای نیست. زبان اسیر این قلب است. قلب این بدن بیچاره را به گناه می‌اندازد. این دست و بدن و هیکل را به گناه می‌اندازد. چرا گناه را برای مؤمن نمی نویسند؟ مؤمن ممکن است گناه ‌کند، اما از گناه متنفر است. اما بعضیها از گناه، از غیبت، از تهمت و سخن‌چینی لذت می‌برند. این زمانی است که گناه نوشته می‌شود؛ یعنی در قلب اتفاقی افتاده. چون نامه عمل هر کس، نفسش است و گناه روی نفس ضبط می‌شود؛ ولی یک موقع است که یک کسی غیبت می‌شنود از یک غیبت‌کننده، اما از حرفهایی که طرف می‌زند، متنفر است، ولی نمی‌تواند  خود را رها کند؛ اینجا برای او گناه نمی نویسند. در روایت داریم که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خدا هیچ کس را به جهنم نمی‌برد، مگر کسی که خودش بخواهد به جهنم برود. عذاب هم این گونه است. بعضیها درد را دوست دارند؛ برای همین است که به دیگران درد را وارد می‌کنند. مثلا فرد می‌خواهد با زنش حرف بزند، اما تیغ‌دار، نیش‌دار، طعنه‌دار حرف می زند و زن و بچه و یا شوهرش را آتش می‌زند. هر وقت حرف می‌زند، در آن متلک و تحقیر و سرزنش است. چنین افرادی همیشه آدمها را درد و زجر می‌دهند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید «إِنَّكُمْ مُؤاخَذُونَ بِأَقْوالِكُمْ فَلا تَقُولُوا إِلاّ خَیْرا= همانا شما مواخذه می‌شوید با حرفهایتان، پس غیر از خیر حرفی نزنید». مراقبت کنید که فقط خیر از دهان شما خارج شود. چون هر کلمه‌ای که از دهان شما بیرون بیاید، طبق تعبیر  قرآن «ما یَلْفِظُ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ= هیچ کلامی گفته نمی شود، مگر رقیب و عتید آن را می نویسند». فرشته‌ها آن را می‌نویسند و کامل ثبت می‌شود. پس مواظب باش جز خیر چیزی نگویید. حرف بد نزنید؛ حرف نیش‌دار نزنید؛ حرف تحقیرکننده نزنید و کسی را سرزنش نکنید.   زبان/سخن چینی   [1] . سوره بقره/ آیه 283.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9500
زمان انتشار: 14 اوت 2018
| |
«سخن چین» مورد غضب خداست

خانواده آسمانی جلسه 488 ؛ 97/5/18

«سخن چین» مورد غضب خداست

انسان نسبت به همه نعمت‏ ها، حوادث و پيش ‏آمدها در معرض امتحان و آزمايش است. یکی از امتحان های الهی، مراقبت از زبان است. از جمله آفت های زبان، «سخن چینی» است. سخن‌چین کسى است که حرف دیگران را به آن کسی که سخنی درباره‌اش گفته شده، می‌رساند. این آفت خطری است که همه ما را تهدید می‌کند و خیلی ها را بیچاره و آلوده کرده و می کند. حتی عمر و عبادت خیلی ها را تلف و نابود می کند.

 امام صادق (علیه‌السّلام) در نامه‌ای که به نجاشی والی اهواز می‌نویسد می‌فرماید: «إیّاكَ و السُّعاةَ و أهلَ النِّمائمِ فلا یَلتَزِقَنَّ بكَ أحَدٌ مِنهُم و لا یَراكَ اللّه ُ یَوما و لا لَیلَةً و أنتَ تَقبَلُ مِنهُم صَرفا و لا عَدلاً فیَسخَطَ اللّه ُ علَیكَ و یَهتِكَ سِترَكَ= از سعایت‌كنندگان و سخن‌چینان بپرهیز و مواظب باش کسى از آنها تو را نلغزاند و مبادا خداوند روزى یا شبى تو را ببیند كه از این جماعت اظهار نظرى و دخالتى را بپذیرى كه در این صورت خداوند بر تو خشم مى گیرد و پرده ات را مى درد (رسوا و بى آبرویت مى كند)». توجه داشته باشید هر چقدر مسئولیت انسان و دایرۀ مدیریت وحاکمیتش بیشتر باشد، در خطر بیشتری قرار دارد. چون باعث می‌شود که آبرویش برود. اینها جزء چیزهای اصولی هستند که خیلی ها وقتی به مدیریت و قدرت می‌رسند، اصلاً از آن خبر ندارند. آفتهای وحشتناک اخلاقی است که فکر می‌کنند اگر مثلا دکترای مدیریت گرفت حتماً مدیر خوبی هم می‌تواند بشود؛ یا اگر به هر دلیلی بر یک سمتی منصوبش کردند، حتماً می‌تواند در آن سمت همۀ ابعاد و آفات را بشناسد و خودش را از آفات، دور نگه دارد. «سخن چین» از بدترین افراد است نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: «ألا اُخبِرُكم بِشِرارِكُم؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّهِ قالَ: المَشّاؤونَ بِالنَّمِیمَةِ المُفَرِّقُونَ بینَ الأحِبَّةِ الباغُونَ لِلبُرآءِ العَیبَ= آیا شما را از بدترین افرادتان آگاه نسازم؟ گفتند: بله اى پیامبر خدا! فرمود: آنان كه سخن چینى مى كنند، میان دوستان جدایى مى افكنند و براى بى‌گناه، عیب مى تراشند». چرا پیغمبر که پیامبر رحمت است، این سؤال را مطرح می‌کند؟ به خاطر اینکه انسان‌ها اگر آفت‌ها را نشناسند، زحماتشان هدر می‌رود، یعنی اگر ندانند که چه چیزهایی آنها را نابود می‌کند یا خطرها را نشناسند، ممکن است سال‌ها مشغول کمالات و کارهای خوب و خیر خودشان باشند، ولی ندانند که چه آفتهایی آنها را نابود می‌کند و از بین می‌برد. «مشاؤون» یعنی کسانی که رفت و آمد می‌کنند و با سخن‌چینی سعی دارند بین افراد را به هم بزنند. بعضی افراد به خاطر حسادتها، کج‌فهمی ها و تنگ‌نظریها، دوست دارند بین کسانی که همدیگر را دوست دارند و به هم علاقه دارند، اختلاف بیندازند. چنین کسانی اصلاً طاقت دیدن خوبی دیگران را ندارند.برای همین سعی در برهم زدن روابط خوب آنها دارند. در این شبکه‌های مجازی شما ببینید چه خبر است و چقدر مفاسد دارد. چقدر جهنم توسط همین افراد نادان و مریض درست می‌شود. حضرت در فرمایش دیگری می‌فرماید: «اِحذَرِ الغِیبَةَ و النَّمیمَةَ فإنّ الغِیبَةَ تُفطِرُ و النَّمیمَةَ تُوجِبُ عَذابَ القَبرِ= از غیبت و سخن‌چینی بپرهیز؛ چون غیبت پرده دری است و سخن چینى موجب عذاب قبر مى شود». اگر کسی با زبان غیبت روزه کند، روزه‌اش باطل است. این فقط مربوط به عذاب قبر هم نیست، ممکن است تا قیامت و بعد از قیامت هم طول بکشد. «سخن چین» با سری مثل خوک و بدنی مثل الاغ محشور می شود حضرت ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله دو عذاب را برای خبرچین برمی شمارد. عذاب اول این که می فرمایند: «لَمّا اُسرِیَ بِی رأیتُ امرأةً رأسُها رأسُ خِنزیرٍ و بَدَنُها بَدَنُ الحِمارِ و علَیها ألفُ ألفِ لَونٍ مِن العَذابِ فسُئلَ: ما كانَ عَمَلُها؟ فقالَ: إنّها كانت نَمّامَةً كذّابَةً= شبى كه مرا به معراج بردند، زنى را دیدم كه سرش مث سر خوك بود و بدنش بدن الاغ و گرفتار هزار هزار نوع عذاب بود. سؤال شد: او چه كرده بود؟ فرمود: او سخن چین و دروغ‌پرداز بود». نکته: خبرچینی ممکن است راست باشد، یعنی خبرچینی دروغ‌پردازی نیست. خبرچینی یعنی در مجلسی کسی حرفی زده، یک شخصی همان حرف را جای دیگر بازگو می کند. مثلاً عروس به مادرشوهر حرفی زده، او حق ندارد حرفی که بین شان رد و بدل شده را جای دیگر بیان کند؛ در مورد هر چیزی که می خواهد باشد. به‌خصوص که اگر موجب اختلاف‌انگیزی هم شود، اما دروغ‌پردازی داستان دیگری است. دروغ‌پردازی یعنی انسان یک چیزی را می‌سازد و علیه کسی می‌گوید یا دروغ‌های دیگران را این طرف و آن طرف نشر می‌دهد. دومین عذاب را دقت کنید. « أتانیَ البارِحَةَ رجُلانِ فاكتَنَفانی فانطَلَقا بِی حتّى أتَیا على رجُلٍ فی یَدِهِ كُلاّبٌ یُدخِلُهُ فی فیِّ رجُلٍ فیَشُقُّ شِدقَهُ حتّى یَبلُغَ لِحیَیهِ فیَعودُ فیأخُذُ فیهِ فقلتُ: مَن هذا؟ قالَ: هُمُ الّذینَ یَسعَونَ بالنَّمیمَةِ= دیشب دو مرد نزد من آمدند و مرا بغل كردند و با خود بردند تا آنكه به مردى رسیدند كه در دستش چنگكى بود و آن را در دهان مردى مى كرد و دهانش را تا ته آرواره هایش مى شكافت و این كار را مرتب انجام مى داد، پرسیدم: این كیست؟ [یكى از آنها ]گفت: اینان كسانى هستند كه سخن چینى مى كنند».  ما خیلی در معرض این آفت ها هستیم. مثلا دو نفر با هم راجع به یک نفر حرف می‌زنند، بعد یکی از آنها گوشی را برمی‌دارد، به طرف می گوید فلانی راجع به تو این طوری گفت. نتیجه این که یک آتشی به پا می‌شود و افراد به جان هم می افتند. خلاصه انسان باید خیلی حواسش جمع باشد که در این آفت ها گرفتار نشود. امیرالمومنین علیه‌السلام: به حرف سخن چین گوش نکن نصیحتی که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در این زمینه می‌کند این است که می فرماید: «لا تَعجَلَنَّ إلى تَصدیقِ واشٍ و إن تَشَبَّهَ بالنّاصِحینَ= گفته هاى هیچ سخن چینى را زود باور مكن، اگر چه در لباس خیرخواهان باشد». ظاهرش این است که خیر و خوبی‌ات را می‌خواهد، اما نمی‌شود. اگر آدم قرار است پیگیری هم بکند، می‌رود با خود طرف در میان می‌گذارد، نه این که برود ده جا این را بیان کند و به دیگران بگوید؛ یعنی با حداقل آسیب باید این برطرف بشود. این را خیلی توجه کنید. نگوییم آن کسی که این را گفت، آدم خیلی خوبی بود. اصلا این طور نیست. وقتی یک آدم مؤمن و خوب، در مورد یک آدم مؤمن و خوب دیگری حرفی می‌زند حضرت دستور می دهد که حرفش را باور نکن ، رد هم نکن. رد نکن که او را دروغگو بپنداری، باور هم نکن که او را متهم کنی. این قاعده خیلی مهم است. سخن چین وارد بهشت نمی شود سخن چین و كسی كه برای برهم زدن وحدت مردم قدم بر می دارد و عامل تفرقه و جدایی بین مسلمین می شود، اهل بهشت نیست. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «لا یَدخُلُ الجَنّةَ نَمّامٌ= سخن چین وارد بهشت نمی شود». او از وقت مردنش تا قیام قیامت، در عذاب است. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می فرمایند: «إنَّ النَّمیمَةَ و الحِقدَ فی النّارِ لا یَجتَمِعانِ فی قَلبِ مُسلِمٍ= سخن چینى و كینه توزى در آتش اند و این دو در دل هیچ مسلمانى جمع نمى شوند». امام صادق علیه‌السلام نیز، فرمودند: «إیّاكَ و النَّمیمَةَ؛ فإنّها تَزرَعُ الشَّحناءَ فی قُلوبِ الرِّجال= از سخن چینى بپرهیز، كه آن در دل هاى مردان، تخم كینه و دشمنى مى افشاند». انسان همواره در معرض امتحان الهی است غایت انسان، جذب اسماء الهی و تشبه به حق تعالی و نزدیکی به مقام اهل بیت (علیهم السّلام) است. لازمه‌ چنین مقامی، این است که انسان در معرض آفتها و گناهان قرار بگیرد و از آنها با سربلندی عبور کند. یعنی حتماً برای انسان صحنه‌هایی پیش می‌آید، از جمله تهمت زدن، تهمت شنیدن، غیبت کردن، غیبت شنیدن، حرف بد گفتن و شنیدن، روبرو شدن با خبرچین و... انسان باید بتواند از اینها بگذرد. این که حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: « و اَحْسِنْ اِلى مَنْ اَساءَ اِلَیْكَ= نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده»، یعنی در مسیر زندگی ما، حتما افرادی قرار می‌گیرند که بد ما را می‌خواهندو با ما مخالفت می‌کنند، در مقابل‌مان می‌ایستند. هنر ما این است که به چنین آدم هائی خوبی کنیم. در اینجاست که قدرت مامعلوم می‌شود. چرا ما قهرمانان ورزشی یا علمی را تشویق می‌کنیم و جایزه می‌دهیم؟ چون آنها توانسته اند بر یک مشکل غلبه کنند. همان‌طور که آنها در آن وضعیت درجه می‌گیرند و رشد می‌کنند و تشویق می‌شوند، ما هم در مسیر انسانی همین طور هستیم. یعنی صحنه‌هایی برای ما پیش می‌آید که فشار زیادی دارد. وقتی در این صحنه‌ها قرار می‌گیریم و نمی‌توانیم تحمل کنیم و شروع به برخورد تند می‌کنیم یا انتقام می‌گیریم یا کینه به دل می‌گیریم؛ این ها یعنی شکست خوردن ما. این را ما باید بدانیم که ما از صبح که از خواب بلند می‌شویم تا شب، در معرض اینطور امتحانات همیشه هستیم. بعضی از چیزها در بعضی از آدمها زمینه‌اش خیلی کم است؛ ولی در بعضی از افراد زمینه‌اش خیلی زیاد است. مثلاً معمولاً اهل علم و دانشمندان نسبت به همدیگر حسادت زیادی دارند. بدگویی نسبت به همدیگر زیاد می‌کنند، مهندسها با مهندسها، پزشکان با پزشکان، ممکن است علما با علما و... . ما پدر و مادرانی داریم که بچه‌هایشان را تحقیر می‌کنند؛ یا مرد، زنش را تحقیر می‌کند؛ یا زن، برای هر کاری که می‌کند، یک منت سر شوهرش می‌گذارد. امتحان یعنی وقتی که یک گناه، فحشا یا منکری از کسی پیش شما فاش شد، حواست باشد آن خود تو هستی. اگر مراقب نباشیم، خود انسان از بین می رود. اثرش در دنیا و آخرت به خودت می‌رسد. حواست جمع باشد. کسی که آدم است و باطن انسانی دارد، خیلی نرم و آهسته از کنار اینطور چیزها رد می‌شود. بنابراین، ما دائماً نه در مورد سخن‌چینی و بدگویی، بلکه در مورد همه عیبها در معرض آزمایش و امتحان هستیم و مهم این است که انسان بداند در هر صحنه‌ای باید چگونه تصمیم بگیرد و چه بگوید؛ عجله نکند؛ تندی نکند؛ بیخود اقدام به انتقام نکند؛ زشتی ها را اشاعه ندهد و درست رفتار کند.   زبان/سخن چینی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9447
زمان انتشار: 29 ژولیه 2018
| |
تا چه حد می توانیم در نبود شخص صحبت کنیم؟

خانواده آسمانی جلسه 487 ؛ 97/4/28

تا چه حد می توانیم در نبود شخص صحبت کنیم؟

سخن چینی به معنای رساندن و گفتن سخن کسی به دیگری است که موجب اختلاف میان آن دو شود و یا راز شخص فاش گردد. گاهی سخن چینی به شخصی که پشت سر او سخنی گفته شده اختصاص ندارد، بلکه به کشف و افشاء آنچه مورد کراهت اوست اطلاق می شود؛ خواه کراهت کسی باشد که از او نقل یا به او نقل می شود؛ یا کراهت شخص سوم باشد؛ خواه کشف و افشاء به گفتار باشد یا به نوشتن یا به رمز و اشاره، و خواه آنچه نقل شده، از اعمال باشد یا از اقوال، و خواه بر کسی که از او نقل می شود، عیب و نقصی باشد یا نباشد. در هر صورت شخص سخن چنین مورد دشمنی و نفرت دوست و دشمن قرار می گیرد و عزتش را در نزدخدا ازدست می دهد.

بحثمان درباره «نمیمه» و «بدگویی» است. انسانی که پشت کسی بدگوئی می‌کند یا آبروی کسی را می‌برد؛ مشمول عنوان «نمیمه» می‌شود؛ اما گاهی هم لازم است انسان بد کسی را بگوید که موارد خاصی دارد. یکی از آن موارد جایز، مشورت است. اگر از شما در مقام مشورت سؤال کردند که مثلاً ما می‌خواهیم با این فرد معامله کنیم؛ یا می‌خواهیم با دختر یا پسر خانواده ای‌ ازدواج کنیم؛ یا یک شراکتی راه بیاندازیم؛ در این مواقع بهتر است در جواب بگویید: "مصلحت نیست" یا "بهتر است که این کار را نکنید" یا " مناسب نیست". در همین حد و نه بیشتر. گاهی طرف مقابل، قانع نمی‌شود و از شما دلیل می‌خواهد. در اینجا ممکن است شما ده عیب از فرد مورد نظر سراغ داشته باشید، اما لازم نیست هر ده عیب را بازگو کنید. کمترین عیب را انتخاب ‌کنید و بگوئید. مثلا به این دلیل صلاح نیست ایشان همسر شما بشود. درست است که در مقام مشورت می‌توانیم بد بگوییم یا غیبت کنیم، اما این بدگویی و غیبت منوط به این است که از ما بخواهند یا کسی با ما مشورت کند. نکته بعد این که باید به حداقل ها اکتفا کنیم. مثلاً شما در یک مجموعه‌ای کار می‌کنید. حالا رئیس بالادستی شما یک اشتباه و خطائی دارد. شما نمی‌توانید در مورد آن با همکارانتان حرف بزنید و چیزی در موردش بگویید. چون همکاران هم مثل شما هستند و نمی توانند برای برطرف کردن آن عیب، کاری انجام بدهند. گفتن این مشکل فقط برای کسی جایز است که بتواند جلوی کار نادرست مدیر بالادستی را بگیرد. اما اینکه بخواهی به همکاران و کسان دیگر بگویی یا موج‌سازی و جریان‌سازی کنی،  قطعاً کار حرامی است. حالا چه  این عیب یک عیب کاری باشد یا عقیدتی یا عملی یا یک عیب اخلاقی باشد. فرقی نمی‌کند. سخن‌چینی عین بی دینی است بعضی از خُلق ها آنقدر بد و زشتند که جزء گناهان کبیره محسوب می شوند. عذاب و آتش هم دارد و نیز به اسم مادر گناهان نامیده می شوند؛ یعنی بقیه اخلاق و زشتی‌ها را هم شامل می‌شود. مثل بخل و خساست. کسی که بخیل و خسیس است، تنگی روح دارد، گرفتگی روح دارد، این خلقش منشأ خیلی از فسادها و گرفتاریها می شود.   صفت نمیمه یعنی سخن‌چینی، این است که حرفی که امانت بوده را در جایی بیان کند یا از یک نفر یک حرفی را شنیده یا مشکلی دیده، بعد آن را به دیگران بگوید. این خوی مساوی است با بی‌دینی. چون یک گناه ساده نیست. سوال: چرا سخن چینی عین بی‌دینی است؟ امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در پاسخ این پرسش می‌فرمایند: «اَلنَّمِیمَةُ شیمَةُ المارِقِ= سخن‌چینى، خصلتِ كسانى است كه از دین خارج شده‌اند».  یکی از گروه‌هایی  که با امیرالمؤمنین جنگیدند، مارقین بودند. مارق یعنی کسی که از دین خارج شده. خوارج را نیز مارقین می‌گویند. حضرت در روایت فوق، بدگویی و سخن‌چینی را شیوه افرادی می‌داند که از دین خارج شده اند. ببینید چقدر خطرناک است. یعنی اینقدر انسان را ساقط می‌کند. حالا بگو من دائما ختم قرآن و صلوات دارم، مکه و کربلا می‌روم، چقدر روزه می‌گیرم، چقدر نماز شب می‌خوانم. مشکل این است که تو اصلاً دین نداری. کسی که سخن‌چین است، رازدار نیست، امانتدار نیست، یک حرفی را برمی‌دارد می برد جایی دیگر منتقل می‌کند و با آن فتنه درست می‌کند، دیگران را آلوده می‌کند، ذهنها را مشوش می‌کند، او آدم بی‌دینی است. حالا هر چقدر هم زحمت بکشد تا وقتی این صفت را دارد، چیزی برایش نمی‌ماند. هر زحمتی هم بکشد، همه‌اش هدر می‌رود و خراب می‌شود. چرا سخن چینی عین بی دینی است! از امام صادق علیه‌السلام سؤال کنیم که چرا سخن چینی مساوی با بی دینی است؟ تعبیر خیلی تکان‌دهنده و عجیبی رابیان می دارند. حضرت می فرماید: «إنّ مِن أكبَرِ السِّحرِ الَّنمیمَةَ یُفَرَّقُ بها بَینَ المُتَحابَّینِ ویُجلَبُ العَداوَةُ علَى المُتَصافِیَینِ ویُسفَكُ بها الدِّماءُ ویُهدَمُ بها الدُّورُ ویُكشَفُ بها السُّتورُ ، والَّنمّامُ أشَرُّ مَن وَطئَ علَى الأرضِ بقَدَم = از بزرگترین جادوها، سخن چینى است، [زیرا] با سخن چینى میان دوستان جدایى افكنده مى شود، یاران یكدل را با هم دشمن مى كند، به واسطه آن خون ها ریخته مى شود، خانه ها ویران مى گردد و پرده ها دریده مى شود. آدم سخن چین بدترین كسى است كه روى زمین گام برمى دارد» آدمی که بدگویی و سخن چینی می‌کند، از بزرگترین جادوگرهاست. چون همه تعادلها را بر هم می زند. بزرگترین و بیشترین فجایع را هم درست می‌کند. آدم بدگو میان دوستان و افرادی که با هم خیلی دوست هستند، فاصله می‌اندازد. مثلاً بین زن و شوهر، دو باجناق، دو جاری، بچه و فرزند، پدر و مادر، بین دو دوست، دو همکاران و... در مذمت «اختلاف افکنی» گفته شده که در اسلام بعد از شرک به خدا، هیچ گناهی بزرگتر از این نیست. در روایت نقل است: «الْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ= فتنه از آدم‌کشی بدتر است». اولین چیزی که در روز قیامت در باره ی حق‌الناس ها از آن سؤال می‌شود، «الدم» خون است. آیا خونی به گردنت هست یا نه؟ نامه عمل را می‌آورند می‌بینند که شخص صدها نفر را کشته. خودش می‌گوید کسی را نکشتم. درحالی که نمی فهمد با اختلاف‌انگیزی و فتنه‌گری چقدر آدم کشی در نامه عملش ثبت شده. از جمله کارهایی که سخن چینی می کند، عبارت است از: «ویُجلَبُ العَداوَةُ علَى المُتَصافِیَینِ= جلب عداوت می‌کند، یعنی میل و تمایل به کینه و دشمنی را در دل انسان‌ها ایجاد می‌کند؛ «ویُسفَكُ بها الدِّماءُ= خونها به خاطرش ریخته می‌شود؛ «ویُهدَمُ بها الدُّورُ= شهرها و خانه‌ها به واسطه اش ویران می‌شود؛ «ویُكشَفُ بها السُّتورُ= رازها، پرده‌ها دریده می‌شود. رازهای افراد برملا می‌شود.  کسی که بدگویی یا سخن‌چینی می‌کند، اولین کسی را که می‌کُشد، خودش است. او الان متوجه نیست که با خودش چه کار می‌کند. حالا آیا شما می‌توانید آدمی که با زبانش فتنه‌انگیزی می‌کند و افراد را به جان هم می‌اندازد و بدبینی و تزلزل و فاجعه و اختلاف ایجاد می‌کند، ببخشید؟ اگر کسی یک کاری کرده، حلال یا حرام، حق ندارید آن را بیان کنید. نمی‌توانید به کسی بگویید. اینکه حضرت می‌گوید این کار سحر است یا فاعل آن از دین بیرون می‌شود، برای این است که پرده کسی دریده می‌شود. شخص یک راز دارد (حلال یا حرام) مخصوص خودش است. وقتی آن پرده بر‌داشته می شود، آدمی را از دین به در می‌کند و گرفتار جهنم می‌کند. آخر اینکه سخن‌چین بدترین کسی است که روی زمین قدم برمی‌دارد، یعنی منفورتر و بدتر از او آدمی وجود ندارد. بدترین راستی، سخن چینى است در فرمایش دیگری حضرت علی علیه‌السلام در مذمت سخن چینی فرمودند: «أسوَأُ الصِّدقِ النَّمیمَةُ = بدترین راستی سخن‌چینی است». غیبت، سخن‌چینی و بدگویی در آنجایی است که شخص راست می گوید. در حالی که ما مجاز نیستیم، حتی حرف راستی را هم بگوییم. پس این را در مغز و قلبمان فرو کنیم که ما نمی‌توانیم حرف راست را هم بگوییم. پس شیطان ما را گول نزند که تو دروغ نمی گویی که، راست است. همین راست گفتن آدم را از دین خارج می‌کند و به قول امام صادق علیه السلام بدترین آدمی است که روی زمین قدم می‌زند. دروغ که داستانش کاملا جداست. همین راستها ما را تا جهنم می‌برد. حالا ببینید کسانی که صدای دیگران را ضبط می‌کنند، از زندگی‌های مردم فیلم برمی‌دارند، عکس می گیرند و به قول امروزی ها برای ده نفر دیگر Forword می کنند، بدانید که این اشاعه فساد و فحشاست و در گناه آن شریک جرم هستید. سخن چینی موجب دشمنی دوست و تنفر دشمن می شود امیر کلام در فرمایش دیگری نیز فرمودند: «مَنْ سَعَى بِالنَّمِیمَةِ حَارَبَهُ اَلْقَرِیبُ وَ مَقَتَهُ اَلْبَعِیدُ=  کسى که سخن چینى کند، نزدیکان با او جنگ کنند و بیگانه او را دشمن دارد». آدمی که تلاش می‌کند که دائم عیب و بدی را منتقل کند یا چیزی را پخش کند، عاقبتش این می شود که دوستان با او به جنگ می‌رسند، یعنی رابطه‌اش با دیگران خراب می‌شود. محال است یک نفر سخن‌چینی کند و خیر ببیند. حتی نزدیکانش هم از او متنفر می‌شوند. حتی آن کسی که تو برایش خبر بردی هم از تو متنفر می‌شود. در سنت خدا نیست که کسی سخن‌چینی کند و محبوب بشود. اولین کسی که در باطنش به تو شک می‌کند و از تو متنفر می‌شود، قیمتت پیش او پایین می آید، همان کسیی است که تو برایش خبر بردی؛ آدمهای دور هم دشمنت می‌شوند. پس اثر بد سخن‌چینی این است که باعث جنگ نزدیکان و تنفر دورها از تو می‌شود. چنین آدمی در کمترین زمان عزیزترین کسانش را از دست می‌دهد؛ رابطه‌اش با کسانی که به آنان نیاز دارد یا به مصلحتش هست که خوب باشد خراب می‌شود. این اثر ذاتی این گناه بزرگ است. مثل اینکه ما بگوییم اگر این آب را جایی بریزیم خیس می‌شود. این اثر ذاتی‌ آب است. اثر ذاتی‌ سخن‌چینی و بدگویی هم این است که انسان از طرف دوست و دشمن منفور واقع می‌شود. از این رو، علی علیه‌السلام می‌فرماید: «بِئْسَ السَّعْىُ التَّفْرِقَةُ بَیْنَ الاْلیفَیْنِ= بدترین تلاش، جدایى انداختن میان دو دوست است» بدترین کار این است که انسان بین دو نفر یا دو نفری که با هم الفت دارند و همدیگر را دوست دارند، جدایی بیندازد. بعضیها چون حسادت می‌کنند، سعی می‌کنند محبت بین دو خواهر، دو برادر، خواهر و برادر، همسر، دو باجناق، دو جاری، دو دوست، دو همکار  را خراب کنند و به هم بزنند. در ارتباط با چنین کسی قرآن دستور می دهد که از او اطاعت نکن: «وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِینٍ* هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ[1]= و اطاعت مکن از هر بسیار سوگند خوارِ فرومایه‌ای* [كه] عیبجوست و براى خبرچینى گام برمى دارد». «حلاف» یعنی آدم‌هایی که تند تند قسم می‌خورند. چنین کسانی برای چیزی که قسم می‌خورند، ارزش قائل نیستند. پس نباید به حرفهایشان اعتنا کرد و اینها را به مشورت گرفت. «مهین» یعنی آدم‌هایی که حقیرند، مهانت و پستی و خواری دارند. افکار پست و کوچکی دارند. افرادی که به راحتی در جاحرف می‌برند، آدمهای بی‌وزن و بی‌شخصیت اند که قرآن از آنان تعبیر به «مهین» می‌کند. «هماز» یعنی آد‌م‌هایی که اهل پیدا کردن عیبهای دیگران اند، خیلی دقت می‌کنند ضعفها را ببینند وکلامشان نیش دار و طعن دار است. نمی‌توانند به راحتی با کسی حرف بزنند، چه در قالب شوخی یا جدی یکسره کلامشان تیغ دارد. بعضیها هم با چشم و ابرو و اشاره این کارها را می‌کنند. به اینها هم هماز می‌گویند. «مشاء» یعنی آنهایی که دائما دنبال اخبارگیری هستند. به این و آن زنگ می زنند که امروز چه خبر؟ چه اتفافی افتاده؟ امروزکی چکار کرد؟ در کل آدمهای گزارشگر، گزارش‌دهنده، آدمهای خبربر که به دنبال تخریب دیگران هستند. پس «مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ» یعنی کسی که تلاش و دوندگی برای سخن‌چینی و خبرگیری دارد و جاسوسی می‌کند. چنین فردی هیچ راهی به غیب و بهشت و خیر پیدا نمی‌کند. کسی که از شنیدن این چیزها استقبال می‌کند و لذت می‌برد، به هیچ جا راه پیدا نمی‌کند. زحمات ده سال، بیست سال، سی سال اش در عبادت هدر می‌رود. قرآن هم دستور می دهد چنین آدمهائی را اطراف خودتان راه ندهید و اطاعتشان هم نکنید. اگر هم آمدند علیه کسی یک خبری یا حرفی نقل کردند، به حرفهایشان ترتیب اثر ندهید و اطاعت نکنید. در آیه دیگری نیز آمده: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقِیتاً[2]= هر کس سبب کار نیکویی شود، هم او نصیبی کامل از آن بَرَد، و هر کس وسیله کار قبیحی گردد، از آن سهمی بسزا خواهد یافت، و خدا بر همه چیز (از نیک و بد اعمال خلق) مراقبی تواناست»، یعنی هر کس یک شفاعت نیکوئی کند، مثلا دو نفر را برای ازدواج به هم برساند یا دو نفر را آشتی می‌دهد یا دعوا و فتنه‌ای را رفع می کند یا فداکاری می کند یا واسطه‌گر خیری می شود، از این پیوند و کار خیر خودش هم بهره می‌برد، یعنی دست خالی برنمی‌گردد. چنین آدمی پیش خدا خیلی عزیز و بزرگ می‌شود، نقطه مقابل  آن این است که اگر فرد یک شفاعت بدی کند و دیگران را آلوده و ناراحت و غمگین و عصبی و پرخاش و سرزنش کرد و خرابش کرد، در آن فتنه سهم دارد. همه را پایت حساب می‌کنند. یک موقع می‌بینی چند میلیون سال عذاب برای او می‌نویسند. چون چند میلیون سال دردسر درست کرده. چند خانواده، زن و شوهرها، دوستان و مجموعه‌ها را به هم ریخته است. زبان/سخن چینی   [1] . سوره قلم/ آیات 11-10. [2] . سوره نساء/ آیه 85.

صوت

1 - تا چه حد می توانیم در نبود شخص صحبت کنیم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9429
زمان انتشار: 18 ژولیه 2018
| |
بدترين مردم، شخص «مثلِّث» است

خانواده آسمانی، جلسه486 ؛97/4/21

بدترين مردم، شخص «مثلِّث» است

امروز یکی از موضوعات ویژۀ زبان را عرض می‌کنیم و آن بحث سخن‌چینی است.

بدترین مردم شخص مثلث است، یعنی در روابطش با دیگران چند نفر را با زبانش به دردسر می‌اندازد: یکی خودش، یکی آن کسی که برضد او صحبت می‌کند و سوم کسی که حرف او را باور می‌کند و اقدامی می‌کند.

ابتلاء به بیماری سخن‌چینی و پشت کسی بدگویی کردن بسیار بسیار زیاد است، آفتی است که در خیلی از عرصه‌های خانوادگی، اجتماعی و سیاسی وجود دارد و آسیب‌های زیادی را در حوزه‌های مختلف روابط انسانی ایجاد کرده است. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «شَرُّ الناسِ المُثَلِّثُ، قیلَ: یا رسولَ اللَّهِ، وما المُثلِّثُ؟ قالَ: الذی یَسعى‏ بأخِیهِ إلى السُّلطانِ، فَیُهلِكُ نَفسَهُ، ویُهلِكُ أخاهُ، ویُهلِكُ السلطانَ= بدترین مردم، شخص «مثلِّث» است. عرض شد: اى رسول خدا! مثلّث یعنى چه؟ فرمود: كسى كه از برادر خود نزد سلطان سعایت و بدگویى كند و در نتیجه، هم خودش را به هلاكت افكند، هم برادرش را و هم آن سلطان را». سلطان یعنی کسی که سلطنت دارد. حالا فرق نمی‌کند سلطنتش یک استاندار است، فرماندار است، رئیس یک اداره است، پادشاه یا حاکم است. سعایت کننده اول خودش نابود می‌شود و سپس برادر خودش را نابود می‌کند.  کلمه (أخاه) کلمه واقعی است. ما یک روابط خونی و طبیعی داریم. می‌گوییم مثلاً فلان کس و فلان کس و فلان کس؛ این سه نفر برادران من هستند؛ یعنی این سه نفر بچه‌های پدر من هستند. ما هم با همدیگر برادر هستیم. این برادری جنبه طبیعی و زمینی دارد. اما حضرت فرمود: مؤمنین با همدیگر برادر هستند و از یک پدر و مادرند. «مِنْ أَبٍ وَ أُمٍ» یعنی اهل بیت (علیهم السّلام) ریشه همه انسانها هستند. همه انسانها اعم از مسلمان یا غیرمسلمان، روحشان از یک حقیقت آفریده شده است. این که خداوند می‌فرماید من از روح خودم در انسان دمیدم؛ این «روح خدا» همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. ممکن است کسی این را نفهمد و باور نکند و بگوید یعنی چی همه آدمها از اهل بیت هستند؟ چطور همه انسانها از یک ریشه هستند؟ یا بگوید من این روایت را قبول ندارم. دلیل خارجی برای اثبات این حقیقت، اربعین است. وقتی مردم از دین های مختلف در اربعین گرد هم می آیند، نشانه ریشه واحد آنهاست شما در اربعین می بینید مردم شیعه، سنّی، مسیحی، یهودی، هندو، زردتشتی، صائبی، و حتی افراد بی‌دین در کربلا همه حول محور معصوم گرد هم می‌آیند. برای یک هدف می‌آیند. همه به عشق امام حسین علیه السلام می‌آیند. حالا شما بخواهید از سیستم‌های مطالعاتی، اجتماعی، سیاسی، بزرگترین مفسران جامعه‌شناس، روانشناس بگویید این را تفسیر کنند که چطور همه کسانی که از نظر نژاد، رنگ، زبان، دین با هم اختلاف دارند، در یک جا با هم متحد بشوند و عاشق هم باشند و به هم خدمت کنند و همه عاشق یک نفر هستند. یعنی عشق به یک نفر همه را آنجا جمع کرده، آن یک نفر امام حسین علیه السلام است. پس یک رابطه وجودی، در همه وجود دارد و موجب جذب و کشش انسان ها می شود. همه انسانهای روی زمین، نسبت به سیدالشهداء این اشتراک را دارند. این دیگر دلیل فلسفی نمی‌خواهد که بنشینیم و اثباتش کنیم یا نیازی به آوردن حدیث ندارد. پس همه از یک ریشه هستیم. نه یک دلیل خارجی است. اجتماع همیشه دلیل مشترک می‌خواهد. مثلا عروسی رفتن که می بینید در عروسی هم فامیل دختر و هم فامیل پسر همه حاضرند. شما برای این امر مشترک، دور همدیگر جمع می شوید؛ اما همدیگر را نمی‌شناسید. در اربعین هم که مردم جمع می‌شوند، یک امر مشترک و  یک امر واحد، آنها را جمع می‌کند؛ آن امر واحد این است که همه شما یک روح انسانی دارید و به خاطر آن روح انسانی گرد هم جمع می شوید. پس هرگاه اجتماعی را در جایی دیدیم، باید برایش دلیلی وجود داشته باشد؛ یعنی یک امر مشترک بین آنها وجود دارد. حال علت اجتماع شیعه، سنّی، مسیحی، یهودی، هندو، صائبی، زردتشتی، لائیک در چیست؟ در چه چیزی مشترک هستند که آنها را جمع می‌کند؟ فقط یک چیز و آن «روح مشترک انسانی» است، عشق به کمالات انسانی همه را در آنجا جمع می‌کند. پس ما برادر هستیم. لذا حضرت می‌فرماید: «ویُهلِكُ أخاهُ» این شخص برادر خودش را  نابود می‌کند. مدام ایراد نگیریم. نگوییم قابیل چرا هابیل را کشت، عجب آدم بدی بوده برادر خودش را کشته، نه این اتفاق در ما به کرّات اتفاق می‌افتد. خواهر و برادر خودمان را می‌کشیم، هلاکش می‌کنیم، زندگی اش به خاطر اخلاق بدمان نابود می‌کنیم. انسان اینقدر پست می شود که پشت سر یک نفر صحبت کند. در اینجا دو نفر هلاک می‌شوند. نفر سوم هم کسی است که می‌شنود، ممکن است مدیر و رئیس یا استاندار و فرمانداری باشد. حضرت می‌گوید آن کسی که به حرف این گوش می‌کند، حق نداشت گوش کند، حتی اگر حرفش هم راست باشد، نباید گوش کند، یعنی آدمی که برضد یک نفر حرف می‌زند، آنقدر پست و رذل و بی‌وجود و بی‌ارزش است که حضرت می‌گوید تو حق نداری حرف راست این آدم را هم گوش کنی. سعایت كننده با «هامان» وزیر فرعون در یك درجه از آتش قرار می‌گیرد نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «مَن سَعی بأخیهِ إلی سُلطانٍ أحبَطَ اللهُ تعالی عَمَلَهُ کُلَّهُ، وإن وَصَلَ إلَیهِ مَکروهٌ أو أذیً جَعَلَهُ اللهُ تعالی مَع هامانَ فی درَجَةٍ فی النّارِ= هر كس از برادر خود نزد سلطانى سعایت كند، خداوند متعال همه اعمال او را بر باد دهد و اگر به شخصى كه از او سعایت كرده است ناراحتى یا گزندى برسد، خداى متعال سعایت كننده را با هامان در یك درجه از آتش قرار می دهد».  اگر کسی بدگویی برادرش را پیش یک حاکم یا سلطان بکند؛ یعنی وقتی می‌روی علیه یک نفر به او حرفی می‌زنی، او هم آن شخص را تنبیه کند یا اذیتی به او برساند، خداوند همه اعمال او را نابود می‌کند. یعنی هر کار خیری کردی از بین می رود. فقط هم عمل را نابود نمی‌کند، بلکه اگر به خاطر این بدگویی‌ها برضد این آدم به او اذیت و شری برسد، خداوند بدگو را در یک درجه با هامان وزیر فرعون در آتش می‌گذارد، یعنی در پایین‌ترین درجات جهنم است. در جهنم یک چاهی داریم که به آن چاه «ویل» می‌گویند. این چاه ۱۲ تابوت در آن هست. آتشِ کل طبقات جهنم، از آن تابوتی است که این ۱۲ نفر در آن هستند که یکی از آنها فرعون است. این فرعون را چه کسی کمکش می‌کرده؟ «هامان» که وزیرش بود و در تمام جنایت هایش، کشتن آن همه کودک و خیلی جنایتهای دیگر شریک بود. حضرت اشاره می کند که آدم بدگو با وزیر فرعون در آتش جهنم هم درجه است. حضرت این را برای مسلمانان می‌گوید؛ نه برای کافران.  حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید: بعضی از شما کارهایی می‌کنید که من نمی‌توانم موقع مردن، شما را نجات بدهم. در برزخ هم تا قیامت دستم به شما نمی‌رسد. روز قیامت هم که 50 هزار سال است، دستم به شما نمی‌رسد. این مربوط به سبک غلط زندگی است که ما انتخاب می‌کنیم و نمی‌توانیم جلوی زبان و نفسمان را بگیریم.  تو که می‌دانی اگر یک حرف برضد جاریت یا باجناقت یا همسرت بزنی، فاجعه می‌شود، برای چی جلوی زبانت را نمی‌گیری؟ چرا باید راحت همینطوری برویم بنشینیم آنجا پشت سر یک نفر هر چه دلمان بخواهد بگوییم؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: «اَلسَّاعِی قَاتِلُ ثَلاَثَةٍ= بدگو قاتل سه نفر است». امام در حالی می فرماید قتل که قتلی صورت نگرفته. چرا می فرماید قتل؟ برای این که ممکن است کسی برضد یک کسی حرفی بگوید و آن کسی که مظلوم است، کشته شود. ولی حضرت می‌گوید نه. اولین کسی که کشته شده، خود گوینده است. این کسی که می‌رود حرف می‌زند، در واقع مُرده است. پس پشت سر کسی حرف زدن، شوخی نیست. راست یا دروغ هیچ فرقی ندارد. «قَاتِلُ نَفْسِه= قاتل خودش». یعنی اولین نفر خودش را کشته است. «وَ قَاتِلُ مَنْ یَسْعَى بِهِ= و قاتل كسى كه از او سعایت مى كند»، یعنی قاتل کسی است که برضد او بدگویی کرده. چون گاهی حرف هایی برضد کسی می‌گویند که از صد بار مردن او بدتر است. یعنی یک آبرویی از او می‌برند و چیزی علیه او می‌گویند که این شخص هزاران بار آرزو می‌کند ای کاش من اصلاً زنده نباشم. «وَ قَاتِلُ مَنْ یَسْعَى إِلَیْهِ= و قاتل كسى كه پیش او سعایت مى كند». قاتل کسی است که آمده حرف بد را به او گفته، چون این هم تصمیم می‌گیرد، یا تصمیم هم نگیرد، دلش چرکین می‌شود. تو رفتی علیه یک زن، به شوهرش چیزی گفتی که این شوهر حس بدی نسبت به زنش پیدا ‌کرد، این خیلی خطر دارد. بدگویی کننده پشت سر کسی، دروغگو است امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «اَلسَّاعی کاذِبٌ لِمَن سَعی اِلَیه ظالِمُ لِمَن سَعی عَلَیه= شخص سعایت كننده، نسبت به كسى كه پیش او سعایت مى كند، دروغگو است و نسبت به كسى كه از او سعایت مى كند، ستمگر است». وقتی که از کسی بدگویی می کنید، از ایمان و انسانیت ساقط می شوید؛ و این ظلم، ظلم خیلی بد و وحشتناکی است؛ با آن درجه از بدبختی و عذاب که بیان شد. یک ذره فکر کن ببین دهانت چطوری است؟ زبانت چطوری است؟ ببین اخلاقت چطوری است؟ کسی می گوید کلاس تفسیر می‌روم، کلاس عرفان می‌روم، کلاس قرآن می‌روم، کلاس نهج‌البلاغه می‌روم، ولی نمی‌توانم جلوی زبانم را بگیرم. چنین وضعی آدم را ساقط می‌کند. تو شاگرد پیغمبر خدا هم که باشی فرقی نمی‌کند، آدم نمی‌شوی و سقوط می‌کنی. حضرت در کلام دیگری روشی به ما یاد می‌دهند: «أَكْذِبِ السِّعایَةَ وَ النَّمیمَةَ باطِلَةً كانَتْ أَوْ صَحیحَةً= سعایت و سخن چینی را دروغ بشمار، نادرست باشد یا درست». سعایت با نمیمه یک فرقی دارد،. سعایت بدگویی است و نمیمه این است که حرف یک کسی را بروی یک جای دیگر بزنی و بگویی فلانی آنجا این طور گفت. مثلا الان با خواهرت نشستی یک حرفی زدی و تمام شد. دیگر حق نداری به مادرت بگویی. مثلاً مریم اینطوری گفت. فاطمه اینطوری گفت. نمی‌توانی خبر یک کسی را به کس دیگری بدهی. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: چه حرفهایی که می‌زنند، غلط باشد و چه درست باشد؛ بگو دروغ است و تکذیبش کن. باورش نکن و آن را منشأ اثر قرار نده. یعنی روی این حرفهایی که شنیدی حساب باز نکن. همه را درست و غلطش را دروغ تلقی کن. شوهرت را دیدم داشت فلان کار را می‌کرد، زنت را دیدم داشت فلان کار را می‌کرد، من که زنم را اینطوری ندیدم، من که شوهرم را اینطوری ندیدم. پس چنین چیزی نیست. تمام، اما اگر باور کردی، خودت را نابود کردی. غیر از اینکه شوهر و زنت و غیر از هر کس دیگری که علیه او پیش تو حرف زدند. تکذیبش کن. بدترین مردم کسی است که خوبی های دیگران را فراموش کند امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرماید: «شَرُّ النّاسِ مَن سَعى بالإخوانِ و نَسِیَ الإحسانَ= بدترین مردم كسى است كه از برادران سعایت كند و احسان و خوبى [كردن خود] را از یاد برد». گاهی فرزند علیه پدر و مادرش نمک‌نشناسی می‌کند، گاهی شاگرد علیه معلمش، گاهی علیه همسرش، همسری که سالها با تو زندگی کرده، هزاران خون دل خورده، فداکاریها کرده، گرفتاریها کشیده. چرا احسانش را فراموش می‌کنی؟ چرا قشنگیها، خوبیها و زحماتش یادت می‌رود؟ اگر خدا با ما این کار را می‌کرد، تا الان هزار بار نابود شده بودیم. با این همه ظلم و جنایتی که ما می‌کنیم و فساد و معصیتی که داریم، خدا با ما چه کار می‌کند؟ هر کاری که دوست داری خدا با تو بکند، تو هم با بندگان خدا همان کار را انجام بده. پس به تعبیر حضرت، بدترین آدمها کسانی هستند که محبت دیگران را نمی‌فهمند، حق دیگران را به گردن خودشان انکار می‌کنند. فراموش می‌کنند که این آدم چه نقشی در زندگی او داشته و چقدر به او رشد داده، چقدر به او تعالی داده، چقدر به او آرامش داده، چقدر به او قدرت داده، چقدر به او تقرب داده، چقدر او را از جهنم‌های زیادی نجات داده، اصلاً این را متوجه نیست و راحت او را کنار می‌گذارد. این فراموشی ها کار دست آدم می‌دهد. آن را در قاعده «هو أنت= او خود تو هستی». به کار ببریم. حالا تو برو پشت سر کسی بدگویی کن، مسخره بکن؛ سرزنش کن. در واقع خودت را سرزنش و مسخره می‌کنی. محبتهای یک آدم را فراموش بکن؛ در واقع خودت فراموش می‌شوی. این فراموش شدن، خیلی خطرناک است. طوری می شود که یک جایی در این دنیا عده‌ای تو را له می‌کنند؛ یعنی برای یک عده جان می‌کنی، ولی تو را نمی‌بینند. در قیامت هم فراموش می‌شوی، یعنی بعد از مردن، کسی به دادت نمی‌رسد. قرآن می‌فرماید: «قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً[1]= مى‏ گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور كردى با آنكه بینا بودم؟». یکی از دلایل کور محشور شدن این است که آدمها کور هستند. زنشان را نمی‌بینند، شوهرشان را نمی‌بینند، بچه‌هایشان را نمی‌بینند، بزرگانشان را نمی‌بینند، اساتیدشان را نمی‌بینند و کور هستند. قیامت هم کور محشور می‌شوند. در آیه دیگر، خدا چنین پاسخ می‌دهد: «قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنْسَى[2]= مى‏ فرماید همان طور كه نشانه‏ هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى ‏شوى» آیات و نشانه‌های ما برای تو آمد، اگر می‌خواستی آدم بشوی، اگر می‌خواستی بفهمی، اگر می‌خواستی یقین پیدا بکنی، هزاران دلیل برایت آوردیم؛ اما  همه را فراموش کردی. امروز تو فراموش می‌شوی، یعنی کسی تو را نمی‌بیند. هیچ چیزی بدتر از این نیست که انسان در جائی گرفتار عذاب شود و کسی نباشد به آدم سر بزند.   اخلاق/قوه غضبیه/زبان/سخن چینی   [1] . سوره طه/آیه 125. [2] . همان/آیه 126.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8767
زمان انتشار: 16 ژانویه 2018
| |
گناهکارترین مردم روز قیامت، کسی است که نتواند در دنیا زبانش را مهار کند

خانواده آسمانی؛ جلسه 485 ؛ 96/10/21

گناهکارترین مردم روز قیامت، کسی است که نتواند در دنیا زبانش را مهار کند

اصل تقوا، بحث زبان است و بدون کنترل زبان، تقوا و تعادل در صراط امکان‌پذیر نیست. محال است کسی زبانش را حفظ نکند و بتواند از صراط رد شود. پس برای حفظ تعادل در صراط باید زبان را کنترل کرد. در غیر این صورت فساد و معصیت‌هایی را به دنبال خواهد داشت.

در ابتدا لازم است که فهرستی از گناهان زبان که عبارت اند از غیبت، سرزنش، نفرین، فحش، لعن، مسخره کردن، افشاء سِّر، دروغگوئی، چاپلوسی، شوخی‌های خطرناک سخن چینی، قسم‌های که فساد ایجاد می‌کند، و خیلی از موارد زیاد... . در این خصوص، نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «أكثر خطایا ابن آدم فی لسانه = بیشتر گناهان فرزند آدم از زبان اوست». مؤمن همیشه شاد و آرام است. انسانی شاد و آرام است که بتواند زبانش را خوب کنترل کند. اضطراب، ترس و غصه‌ها و مشکلاتی که برای انسان ایجاد می‌شود، همه به خاطر عدم کنترل زبان است. اگر کسی هم بخواهد سلوک حقیقی داشته باشد، باید وقت جدی برای زبانش بگذارد. نکته عرفانی خیلی مهم این است که «إنّ أعظم النّاس خطایا یوم القیامه أکثرهم خوضا فی الباطل[1]= به روز رستاخیز گناه آن کس از همه مردم بیشتر است که بیشتر از همه گفتگوى بیهوده کرده باشد». گاهی انسان قصد گناه دارد و بی‌تقوائی می‌کند. گاهی هم بنای گناه ندارد، ولی نمی‌تواند زبانش را کنترل کند و گرفتار زبانش می‌شود. در این صورت، تلاش برای جبران آن خیلی سخت می‌شود. کسانی که پرحرف و زبان باز هستند، خودشیفتگی زیادی دارند، می‌خواهند در هر زمینه‌ای نظر بدهند آنها معمولاً به معصیت و گناه زبان بیشتر گرفتار می‌شوند و در باطل بیشتر قرار دارند تا کسانی که سکوت دارند. اسلام اساساً دنبال اثبات جرم و خطا در مؤمن و مسلمان نیست. کسی که راحت هر چیزی را به زبانش می‌آورد، این فاجعه است. اکثر گناهان انسان در دنیا برای زبان است. حضرت می‌فرماید: «أمَا إنّه لیسَ بینَ الحقِّ و الباطلِ إلاّ أربَعُ أصابِعَ ··· الباطلُ أنْ تقولَ : سَمِعتُ ، و الحقُّ أنْ تقولَ: رَأیْت[2]= امام على علیه السلام :هان! میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست ··· باطل، آن است كه بگویى: «شنیدم» و حق، آن است كه بگویى: «دیدم». از نظر حضرت، حق آن است که بگوئید دیدم و باطل آن است که بگوئید شنیدم. شنیده‌ها قابل اعتنا نیستند. دیدن مهم است. هر چند در دیده‌ها شک هم وجود دارد. بنابراین، در بعضی از موارد آنچه به زبان می‌آید، باطل است. اخبار و اطلاعاتی که افراد می‌دهند نوعاً باطل است. امروزه بازار شایعه دروغ و تهمت خیلی گرم است. مخصوصاً با شبکه‌های مجازی که افراد خبرسازی می‌کنند و عکس و فیلم در این سایت‌ها می‌گذارند. هیچ کدام از اینها قابل اعتنا نیستند، به خاطر همین است که گفته می‌شود اکثر گناهان در آخرت مربوط به زبان است. آدم‌هائی که سنگین هستند، سکوت‌شان بیشتر است و کمتر حرف می‌زنند. ولی آدم‌های پرحرف چون کمبود شخصیت دارند، برای سر پا نگه‌داشتن خودشان زیاد حرف می‌زنند. مثل بچه‌ها که برای استقلال خودشان و کسب شخصیت، پرحرفی می‌کنند. او با این حرف می‌خواهد ارتباط بگیرد و حرفش را ثابت کند. گاهی بعضی آدم بزرگ‌ها دارای شخصیت حقیری هستند و از این رو مثل کودکان رفتار می‌کنند و می‌خواهند از طریق کلام و پرحرفی شخصیت‌شان را بزرگ جلوه دهند، حتی حاضرند جهنم درست کنند. بیشترین عذاب جهنم مربوط به زبان است نبی  اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌اله) فرمودند: « یُعَذِّبُ اللّه ُ اللِّسانَ بعَذابٍ لا یُعَذِّبُ بهِ شَیئا مِن الجَوارِحِ ، فیقولُ : أی رَبِّ، عَذّبتَنی بعَذابٍ لَم تُعَذِّبْ بهِ شیئا ! فیُقالُ لَهُ : خَرَجَت مِنكَ كَلِمَةٌ فبَلَغَت مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها ، فسُفِكَ بها الدَّمُ الحَرامُ ، و انتُهِبَ بها المالُ الحَرامُ ، و انتُهِكَ بِها الفَرجُ الحَرامُ = پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : خداوند، زبان را عذابى دهد كه هیچ یك از اعضاى دیگر را چنان عذابى ندهد. پس، زبان گوید: اى پروردگار! مرا عذابى دادى كه هیچ چیز را چنان عذابى ندادى! در پاسخ او گفته شود: سخنى از تو بیرون آمد و به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خونى بناحقّ ریخته شد و مالى به غارت رفت و ناموسى هتك شد».( الكافى: 2/ 11، حدیث 16؛ ) در قیامت خدواند زبان را به گونه‌ای عذاب می‌کند که هیچ کدام از اعضا را آن طور عذاب نمی‌کنند. زبان گله می‌کند که هیچ کس را به اندازه من عذاب نکردی. خداوند این‌گونه پاسخ می‌دهد که از تو کلمه‌ای خارج شد و در تمام شرق و غرب عالم پیچید و خونی به ناحق ریخته شد. گاهی با زبان جنگ شروع می‌شود و خون میلیون‌ها آدم ریخته می‌شود. این اوج فاجعه است. در روایت داریم که در قیامت اولین سوال از خون است که خونی ریخته شده یا نه. بعضی‌ها می‌گویند ما اصلا خونی نرختیم. اما وقتی به پرونده اعمالشان نگاه می‌کنند، می‌بینند که در اثر کاربرد بد زبانش چه فتنه‌ها و فجایعی به بار آمده و به خاطر آن خون‌ها ریخته شده است. مثلا خبرنگار در سایت یا تلگرام چیزی نوشته که به وسیله آن خونی ریخته شده است یا با بکارگیری بعضی کلمات، چقدر از فرزندان بی سرپرست شدند یا فساد رخ داده‌است. از طرفی هم با زبان چه بسیار دعواها خاموش می‌شود و صلح ایجاد می‌شود. اگر کسی تسلیم حق شد مدارج عالیه را کسب می‌کند. قرب الی الله پیدا می‌کند، ولی به شرطی که تسلیم حق بشود. ولی اگر تسلیم حق نشد، هم برای خودش و هم برای دیگران فجایع زیادی ایجاد خواهد شد. تسلیم خدا بودن، یعنی عبد بودن زبان شرط تسلیم شدن زبان، «عبد بودن» است. مثل عبدی که هر چه به او می‌گویند باید بگوید: چشم. زبان هم باید این گونه باشد. گاهی لازم است راست بگوئیم. گاهی هم باید سکوت کنیم. در هر شرایطی که قرار داریم باید توجه کنیم که چه وظیفه‌ای داریم. مثلاً زن و شوهری که اختلاف شدیدی با هم دارند. ما هم اگر چیزی بگوئیم فاجعه درست می‌شود. پس وظیفه حکم می‌کند که سکوت کنیم. در اسلام هیچ گناهی از نظر شدت عذاب بالاتر از اختلاف نیست. بالاتر از چرکین شدن دل دو نفر نسبت به همدیگر نیست. گاهی ما حق نداریم راست بگوئیم تا به وسیله آن فتنه ایجاد شود. مثلاً اگر غیبت کسی را کردید و شخص مقابل هم بزرگوار نبود، حق نداریم به او بگوئیم که غیبتت را کردم. پس زبان باید عبد خدا باشد. با عبد بودن شخص به مدارج عالی می‌رسد. بعضی آدم‌ها هستند که با زبان ارتقا پیدا می‌کنند و به عالی‌ترین درجات قرب می‌رسند. بعضی هم به پست‌ترین درجات جهنم سقوط می‌کنند. تمرین خوب حرف زدن و خود را تحت تربیت قرار دادن نوعی عبادت است. قرآن هم بر این امر تاکید می‌کند: «...وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا[3]... = ... و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید ...». بعضی از والدین هستند که چقدر وحشیانه رفتار می‌کنند. فرزندی که از کودکی مدام حرف بد شنیده و شمشیرهای تند زبان پدر و مادر خورده، معلوم است که در بزرگسالی نمی‌توان از او انتظار رفتار درستی داشت. مانند کسانی که مردم از شر زبانشان درامان نیستند. یعنی امنیت ندارند. در هر مجلسی باشد شمشیرش را در می‌آورد همه را قلع و قمع می‌کند. این آدم وحشی است. چون خودش را آرام نکرده‌است و نتوانسته خودش را تربیت کند. در رحمت خاص نسبت به دیگران مبنا خود فرد نیست. بلکه مبنا این است که بگوید همه باید بهشتی شوند. چون  همه را بنده خدا می‌بیند. گاهی انسان با تقوا و با گذشت از انتقام گرفتن، دیگران را از جهنمی شدن نجات می‌دهد. زبان/سخن چینی   [1] - نهج الفصاحه [2] - نهج البلاغة : الخطبة 141. [3] - بقره/83.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 8750
زمان انتشار: 10 ژانویه 2018
| |
حفظ زبان صدقه است

خانواده آسمانی، جلسه 484؛ 96/10/14

حفظ زبان صدقه است

انسان برای مصون بودن از بلا و حادثه صدقه زبانی می‌دهد. نبی‌ اکرم (صلی‌‌الله‌‌علیه‌‌و‌‌آله‌‌و‌سلم) فرمود:«أمسِكْ لِسانَكَ؛ فإنّها صَدَقةٌ تَصَدَّقُ بها على نَفسِكَ[1] = زبانت را نگهدار؛ زيرا ايـن كـار صـدقه‌اى است كه براى خودت مى‌دهى».

زبان را حفظ کن تا دچار حادثه و بلا نشوی. خودِ نفسِ حفظ کردن زبان صدقه است. لازم نیست، فرد پولی پرداخت کند، یا کاری انجام دهد. همین که بتواند زبانش را کنترل کند، در هر مورد و هر مجلس و هر جریانی این خودش صدقه است که او را از خطراتِ واقعه حفظ می کند. اهمیت حفظ زبان در کلام معصومین (علیهم السلام) روایات زیبایی درباره اهمیت حفظ زبان وجود دارد که به خاطر لطافت و حکمتی که دارند بیان می‌کنیم. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اِعلَمْ أنّ اللِّسانَ كَلبٌ عَقورٌ، إن خَلَّیتَهُ عَقَرَ[2]= بدان كه زبان سگ گیرنده‌اى است كه اگر رهایش كنى، گاز مى‌گیرد». یعنی زبان یک سگ درنده است، «كَلبٌ عَقورٌ= سگ درنده» اگر رها شود، دیگران را گاز می‌گیرد، یعنی باطن قضیه این است. کسی که زبانش را نمی‌تواند کنترل کند، دقیقاً صحنه‌ی آخرتی آن از نظر باطنی مثل کسی است که چاقو دستش گرفته و در قلب و صورت و گلو و چشم خودش فرو می‌کند. یعنی آن طرف در نظام برزخی، او در وضعیتی قرار دارد که دائماً خودش را می‌زند و می‌گزد. مثلاً تعبیر دیگر و باطن دیگری که از حفظ نکردن زبان یا بد استفاده کردن از زبان در برزخ بیان می‌کنند، این است که زبان در قیامت دراز می‌شود. دیگران می‌آیند و روی آن پا می‌گذارند و از روی آن رد می‌شوند. این برایش یک شکنجه است. چون زبان حس دارد، اگر زبان‌تان لای دندان شما بماند، چه حسی دارید؟ حال تصور کنید این زبان دراز شود و از دهان بیرون بیاید و دیگران پا بگذارند رویش و راه بروند. این کاری است که خود آدم در دنیا با خودش کرده است. یعنی با هر جریانی حرف می‌زده است؛ در کارهایی که به او ربطی نداشته، دخالت و اظهار نظر می‌کرده و انواع و اقسام تجاوزهای زبانی داشته است. چون طبق قاعده «هو أنت» شما به مقداری که با زبانت به دیگران نیش می‌زنی و آنها را می‌گزی، به همان میزان خودت هم نیش می‌خوری. در واقع داری خودت را می‌زنی و دائماً گزیده می‌شوی. خواسته ی دیگر اعضای بدن از زبان امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ان لسان ابن آدم یشرف کل یوم علی جوارحه فیقول: کیف اصبحتم؟ فیقولون بخیر ان ترکتنا و یقولون: الله الله فینا و یناشدونه و یقولون انما نثاب بک و نعاقب بک[3]= زبان بنی آدم هر روز به سایر اعضایش می گوید: حالتان چطور است. پس می گویند: حال ما خوب است، اگر تو ما را رها کنی؛ و می گویند ای زبان! بترس از خدا بترس از خدا درباره ی ما، ما با تو پاداش داده می شویم و با تو عقاب می شویم». یعنی ای زبان اگر تو خوب باشی ما هم خوبیم و اگر بد باشی ما هم به وسیله بدی تو عقاب می‌شویم. امیرمؤمنان فرمودند:«إحذروا اللسان فانه سهم = از زبان بترسید كه آن تیری است كه (بسیار) به خطا می‌رود». «إحذروا اللسان» معنی دو وجهی دارد. یعنی مواظب زبان خودت باش که به کسی تیر نخورد. معنی دیگر این است که کسان دیگری هستند که هارند، سگ هار را آدم نباید تحریک کند که گاز بگیرد. یا این که طرف یک بچه است که عقلش نمی‌رسد. نباید بچه را در موقعیتی قرار داد که مجبور باشد کلماتی بگوید که شایسته نیست؛ نه برای خودش نه برای شما. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:« إذا أرادَ اللّه ُ بعَبدٍ خِزیا أجرى فَضیحَتَهُ على لِسانِهِ[4] = هرگاه خداوند رسوایى بنده‌اى را بخواهد، از طریق زبانش او را رسوا مى‌كند». (خِزی) یعنی رسوایی، اگر خدا رسوایی یک نفر را بخواهد و بخواهد آبروی یک نفر را ببرد، از طریق زبان رسوایش می‌کند. مثلاً دامادی یک دفعه مطرود خانواده عروس بشود، یا عروسی یک دفعه مطرود خانواده داماد بشود. کسی در جایی مطرود شود، اینها نوعاً از زبان می‌خورند و مفتضح و رسوا می‌شوند. بیان این روایات ما را به نتایج مهمی در بحث سلوک مان بگیریم. ملاک بهشت رفتن و دوری از جهنم حفظ زبان است شخصی به نام «معاذ بن جبل» از اصحاب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است و از حضرت سوال می‌کند: «چه چیزهایی ما را وارد بهشت و چه چیزهایی ما را از جهنم دور می‌کند؟» پیغمبر یک تعداد چیزهایی را نام می‌برند و می‌گویند، اینها ما را به بهشت می‌برد و این چیزها ما را به جهنم می‌برد. سپس حضرت در آخر می‌فرمایند: «می‌خواهی ملاک کل این چیزهایی که برایت نام بردم را در یک جمله بگویم؟» یعنی در کل ملاک بهشت رفتن و دوری از جهنم را بگویم چیست؟ گفت: «‌بله یا رسول الله». پیامبر با دست به زبان اشاره کردند که این را نگه دار، یعنی این زبان را نگه دار. کل این خیراتی که تو را می‌برد به بهشت؛ و کل چیزهایی که نمی‌گذارد به جهنم بروی، همه در حفظ کردن زبان خلاصه می‌شود.  بعد از این که این حرف‌ها را معاذ می‌شنود از پیغمبر می‌پرسد: « آیا ما مواخذه می‌شویم به کلماتی که از دهن‌مان بیرون می‌آید؟» حضرت می‌فرماید: «مگر چیزی غیر از زبان مردم را با روی شان در جهنم می‌اندازد؟». همه بدبختی انسان از زبان است. بعضی ها می‌گویند گناه نکردن معصومین هنر نیست، زیرا آنها معصومند بعضی‌ها می‌گویند معصومین معصوم بودند، مگر هنر کردند که گناه نکردند. خدا آنها را معصوم قرار داده، این چه هنری است که بگوییم آنها گناه نمی‌کنند؟ در جواب آنها باید گفت: خداوند به اینها عصمت می‌دهد، اما مسئولیت حفظ عصمت‌شان در دنیا با خودشان است. می‌بینید که چه وظیفه‌ی سخت و خطرناکی به دوش‌شان می‌افتد. یعنی آنقدر بار معصوم سنگین است که حد ندارد.   خداوند می‌گوید: من به شما عصمت می‌دهم، اما شما باید در تمام مدت عمرتان عصمت‌تان را نگه دارید. این خیلی کار وحشتناک و کمرشکنی است. معصومین باید آنقدر مراقبت بکنند تا خودشان را حفظ کنند که حد ندارد. آنقدر باید کَفِّ نفس بکنند و سختی بکشند و صبوری و بزرگواری کنند. شما فکر می‌کنید شوخی است که کسی مثل امام سجاد(علیه‌السلام) در کربلا آن همه مصیبت دیده، بعد یک دفعه یزید بیاید به او بگوید: «من می‌خواهم توبه کنم». شما بودید، چه کار می‌کردید؟ یزید با آن همه جنایات می‌پرسد:«توبه‌ی من قبول است؟» حضرت می‌فرماید:« بله». این کار راحتی نیست. یا روی سرت شکمبه بیندازند؛ خاکستر رویت بریزند؛ یاران و اصحابت را بکشند؛ شکنجه کنند؛ بعد بگویی: همه شان را بخشیدم. چقدر به نفس فشار می‌آید. بنابراین یک قاعده خیلی مهم و اصلی وجود دارد و آن این است که ما ذاتاً از بهشت و بالاتر از بهشت هستیم. یعنی جنس ما از نور اهل بیت (علیهم‌السلام) است که مقامشان بالاتر از بهشت است. انسان این را باید بداند که جنس ما و خانواده آسمانی ما اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. ما ذاتاً برای این مقام ساخته شده‌ایم و ذاتاً برای بهشت و بالاتر از بهشت هستیم. از این رو وقتی ما به دنیا می‌آییم، نباید کاری کنیم که از این مقام بیفتیم. این مراقبت برای ما تقوی محسوب می‌شود و همانگونه که معصومین (علیهم‌السلام) عصمت‌شان را حفظ می‌کنند، ما نیز در حفظ تقوی باید بکوشیم. تقوی یعنی مراقب باشیم تا سقوط نکنیم تقوی را معنا کرده‌ایم، «تقوی» ترس از خدا نیست. تقوی یعنی مراقب باشیم سقوط نکنیم. مراقب باشیم دور نشویم. همانطور که حفظ عصمت کاری بس سنگین است، در حفظ تقوی هم باید کوشید، هر چند سنگین باشد. چون ما از جنس محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) هستیم. ما باید خودمان را حفظ کنیم. یعنی دائماً مراقبت کنیم که از آن مقام سقوط نکنیم. یا اگر سقوط کردیم، دوباره خود را برسانیم، این کار ماست. پس ببینید چیزی وجود دارد که می‌تواند ما را نگه دارد که به آن اصطلاحاً می‌گویند «تقوی». تقوی یعنی ترس از خودت، زبانت، چشمت، نگاهت، عملکردت، فکرت، خیالت، اخلاقت، بداخلاقی، حسادت، از تندخویی، بی‌صبری و... . تقوی یعنی مراقبت بکنی که از عضویت در خانواده پیغمبر، بهشت و از معیت با اهل بیت دور نشوی. این می‌شود تقوی. تقوی یعنی انسان همه وجود خودش یعنی 5 بخش «حس، خیال، وهم، عقل و فعالیت‌های فوق عقلانی‌اش» را کنترل کند تا آتش نگیرد. گاهی انسان با فعالیت‌های فوق عقلانی با خوبی‌ها و عبادت‌ها،‌ گریه‌ها و نماز شب‌ها می‌رود جهنم. باید مراقبت کنم تا هیچ کدام از فعالیت‌های حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی من به من آسیب نزنند. یکی از راه های تقوی و مراقبت، نگه داشتن زبان است، از این رو امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «آدم باید زبانش را نگه دارد، چون زبان انسان در برابر صاحبش سرکشی می‌کند». سرکشی می‌کند، یعنی از اختیار انسان در می‌آید. انسان یک جاهایی خود به خود شخصیتاً این طوری است که قبل از این که بخواهد فکر کند و بخواهد تقوی داشته باشد، حرف می‌زند. نمی‌تواند نزند. آنقدر به او فشار می‌آید که نتواند حرف نزند. پایه‌ی تقوی، نگه داشتن زبان است یکی از راه‌‌های مراقبت از خود که همان تقوی است حفظ زبان است. بلکه پایه و اساس تقوی، نگه داشتن زبان است. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) قسم می‌خورند:« وَ اللهِ مَا اَرَی عَبداً یَتَّقِی تَقوَی تَنفَعُهُ حَتَّی یَحزُنَ لِسانَهُ[5]=  به خدا قسم ندیدم تقوایی که برای صاحبش مفید باشد، مگر وقتی زبانش را مهار کند». یعنی شما تقوای چشمی داشته باش، تقوای خیال داشته باش، هر تقوایی می‌خواهی داشته باش، اما می‌گوید: پایه کل این تقواها نگه داشتن زبان است. همه‌ی مواعظ، اخلاقیات، ریاضت‌ها یک طرف؛ و نگه داشتن زبان یک طرف. پایه‌ی همه‌ی پاکی‌ها همین است. برای همین حضرت می‌فرماید: اصلاً کسی که زبانش را نگه نمی‌دارد، تقوایش به دردش نمی‌خورد. مثل پیرزنی که شب‌ها را تا صبح عبادت می‌کرد، روزها روزه می‌گرفت، اما چون زبان تندی داشت و همسایه‌ها از دست او آزار می‌دیدند، پیامبر فرمودند: در او هیچ خیری نیست. این زن جهنمی است. «زبان بد» تقوا و کارهای خیر دیگر را از بین می‌برد. حال هر چقدر کلاس بروید، نزد این استاد و آن استاد بروید، کلاس این عارف و آن عارف بروید و سیر و سلوک بکنید، هر چقدر ذکر بگویید، هر چقدر کار خیر بکنید، اگر زبانت را کنترل نکنی هیچ فایده‌ای ندارد. سعد در رکاب پیامبر شهید شد و با چه شکوهی با 70 هزار فرشته تشییع شد و پیامبر شخصاً او را کفن و دفن کردند و بر جنازه‌اش نماز خواندند و برایش طلب مغفرت کردند. یعنی کسی را که پیامبر برایش طلب مغفرت کند، دیگر تمام است. اما پیامبر می‌فرماید: سعد الان فشار قبر دارد. زیرا در خانه نسبت به خانواده‌اش بداخلاق بود. این حق الناسی است که فرمودند با شهادت هم از بین نمی‌رود. تو شهید هم بشوی، فایده ندارد. چون کج خلقی و زبانت دیگران را گزیده. گاهی زبان ما خدا را هم آزار می‌دهد. اهل بیت را هم آزار می‌دهد. گاهی شخصی گناهی مرتکب می‌شود و تو با زبان آن گناه را برای دیگران تعریف کرده و پخش می‌کنی. یا فردی گناه کسی را پیش دیگران بیان می‌کند و غیبت او را می‌کند و با این روش گناه را اشاعه می‌دهد. با این کار، اوضاع خودش را خرابتر می‌کند و ممکن است چیزی بدتر از گناه آن شخص سرش بیاید. هر چه که می‌گویی ممکن است سر خودت هم بیاید. وقتی داری به دیگران نقل قول و اشاعه‌ی فحشا می‌کنی، این یعنی گناه تو را ۱۰۰ برابر بیشتر از او می‌نویسند. فردی یک فیلم از کسی گرفته و آن را پخش می‌کند، یک صدا از کسی ضبط کرده و آن راپخش می‌کند. می‌دانی چه کار داری با خودت می‌کنی؟ این همان صحنه برزخی است که گفتم، مثل این است که انسان یک چاقو بردارد و با آن چشم خودش، زبان و صورت و گلوی خودش را پاره کند. حقیقت ایمان را با حفظ زبان باید به دست آورد رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: « و لا یعرف عبد حقیقة الایمان حتی یخزن من لسانه[6]= هیچ بنده‌ای حقیقت ایمان را نمی‌شناسد، مگر این که زبانش را حفظ بکند». حقیقت ایمان در حالت انسان نورانیت و شیرینی و رؤیت و بهجت و سرور است. برخی می‌گویند:«نمی‌دانم چرا با این که حافظ قرآنم، مفسرم، درس دین می‌دهم و می‌گیرم؛ نماز شب می‌خوانم؛ روزه می‌گیرم؛ صدقه می‌دهم و خادم مسجدم و... چرا حالم خوب نیست و حال خوشی ندارم؟». برای این که حقیقت ایمان نیست. حقیقت ایمان اگر باشد، واقعاً بهجت و سرور و شادی و آرامش و نشاط و خواب‌های قشنگ، دیدنی‌های قشنگ، شنیدنی‌های قشنگ‌ سراغ انسان می‌آید. حقیقت ایمان یعنی تو دائماً با خانواده آسمانی‌ات در ارتباط هستی و از آن لذت می‌بری. کسی که دائماً با خانواده آسمانی‌اش رفت و آمده داشته باشد، دیگر برای او در این دنیا غصه‌ای نمی‌ماند. تا زبانت را حفظ نکنی، درهای غیب به رویت باز نمی‌شود. باطن انسان اینگونه است که تا انسان یاد نگیرد دهانش را ببندد، این اتفاقات نیک برایش نمی‌افتد. آدم باید با حساب و کتاب زبانش را باز بکند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در حدیثی دیگر فرمودند:«صلاح الانسان فی حبس اللسان = صلاح انسان در حبس زبان است». حضرت دارد به ما می‌گوید مصلحتت این است که زبانت را حبس کنی و حتی آنجایی که حق با تو است، مراء نکنی. پیامبر فرمود: «کسی که حتی اگر حق با او است، زبانش را می‌گشاید به قیل و قال، من شفاعتش نمی‌کنم». پس در خانه قیل و قال راه نینداز که بخواهی ثابت بکنی که حق با تو است. اما گاهی انسان چیزی می‌گوید و حرفی می‌زند تا اعلام برائتی بکند و قسمی می‌خورد برای این که دیگران به گناه نیفتند، اما خیلی دنبال این نیست که خودش را ثابت بکند. خیلی دنبال این نیست که آبرویش را حفظ بکند. در ازای آن، حتماً خدا او را حفظ می‌کند. خدا به او عزت و قدرت می‌دهد. خدا به او رؤیت می‌دهد. خدا ناز و نوازشش می‌کند. خدا برایش جبران می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند:«ما مِن شیءٍ أحَقَّ بطُولِ السِّجنِ مِن اللِّسانِ= هیچ چیز به اندازه ی زبان مستحق زندانی کردن طولانی نیست». یعنی باید این خصوصیت طولانی زندانی شدن زبان، حقیقتی و بخشی از وجود ما باشد. به خصوص برای کسانی که شاخص‌تر هستند و بیشتر می‌دانند و بیشتر می‌فهمند، آنها به سکوت و طولانی حبس کردن، مستحق‌تر هستند.   زبان/ حفظ زبان/ [1] - الكافی : 2 / 114 / 7 . [2] - بحار الأنوار : 71/287/43. [3] - بحار، ج 71،ص 278 25 [4] - بحار الأنوار : 78/228/101. [5] - نهج البلاغه/ خطبه ۱۷۶ . [6] - بحار ج 71،ص 298 85.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed