www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10995
زمان انتشار: 19 ژوئن 2019
| |
راه ورود بدون حساب، به بهشت

خانواده آسمانی، جلسه 503، 98/03/23

راه ورود بدون حساب، به بهشت

برای این که چگونه وارد خانه سلامتی بهشت شویم، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ حَشَرَ اَللَّهُ اَلْخَلاَئِقَ نَادَى مُنَادٍ لِيَقُمْ أَهْلُ اَلْفَضْلِ فَيَقُومُ فِئَامٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ اَلْمَلاَئِكَةُ يُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ= چون روز رستاخیز شود، خداوند آفریدگان را گِرد مى‌آورد و یک منادى ندا می‌دهد که اهل فضل برخیزند! پس گروهى از مردم برمى­‌خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى­‌روند و آنان را به بهشت مژده مى­‌دهند». اینها بدون حساب وارد بهشت می‌شوند. سپس فرشته‌ها از آنها سؤال می‌کنند «وَ يَقُولُونَ مَا فَضْلُكُمْ هَذَا اَلَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ اَلْجَنَّةَ قَبْلَ اَلْحِسَابِ= این بخشایشگرىِ شما چه بوده که به سبب آن، پیش از حسابرسى، به بهشت مى­‌روید؟»

آنها در پاسخ سه خصوصیت را بیان کردند: 1ـ اینکه «كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا»، از کسانی که به ما ظلم می‌کردند می‌گذشتیم. 2ـ «وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا»، از کسی که با ما قطع ارتباط می‌کرد، ما با او ارتباط برقرار می‌کردیم. 3ـ «وَ نَحْلُمُ‏ إِذَا جُهِلَ‏ عَلَیْنَا»، و موقعی که کسی در حق ما جهالتی می‌کرد، حلم می‌ورزیدیم . نتیجه این سه خصلت این است که به آنها گفته می‌شود وارد بهشت شوید: «فَیُقَالُ لَهُمْ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعامِلِینَ= آن گاه به آنها گفته مى شود: به بهشت در آیید که چه نیکوست مزد عمل کنندگان!» اگر گذشت و بخشش ما موجب سوء استفاده طرف بشود چه کنیم؟ گذشت و بخشش خوب است؛ اما اگر قرار باشد گذشت ما کسی را بدتر کند و از آن سوءاستفاده کند، نباید چنین اجازه‌­ای داد. بخصوص بخشش پدر و مادر که با گذشت و عفوشان نباید زمینه جسارت و بی‌ادبی فرزندشان را فراهم کنند. پس اولین کاری که پدر و مادر باید بکنند، این است که برای خودشان حریم‌بندی ایجاد کنند تا بچه نتواند در حریم پدر و مادر بیاید یا جسارت و بی‌ادبی و تندی کند. این به خاطر آن است که پدر و مادر، از هر کسی برای بچه خطرناکتر هستند. چون اگر بچه بی‌ادبی کند و به حریم پدر و مادر وارد بشود، گرفتار عاق والدین می­‌شود و به جهنم می‌رود. گاهی ممکن است بچه ظلمی یا جهالتی کند و او را ببخشند؛ اما پدر و مادر باید جایگاه خودشان را حفظ کنند تا بچه به خودش اجازه بی‌ادبی و ورود در این حریم عاشقانه و دوستانه را ندهد. بهشت منتظر اهل صبر است بیش از آن که اهل صبر مشتاق بهشت باشند، بهشت مشتاق اهل صبر است. به همین گروه گفته می‌شود: سلام علیکم بما صبرتم= سلام بر شما بخاطر این که اهل صبر بودید». در قیامت منادی ندا می‌دهد که اهل صبر برخیزند. عده‌ای بلند می‌شوند. ملائکه به استقبالشان می‌روند و به آن­ها بشارت می‌دهند به بهشت و می‌گویند: این صبری که باعث شده شما قبل از حساب و بدون حساب به بهشت بروید، چیست؟ آن­ها می‌گویند: «كُنَّا نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ= خویشتن را بر طاعت خدا به صبر وا مى‌داشتیم و در ترک معاصى خدا، شکیبایى مى‌ورزیدیم». پس یکی از عوامل بهشت رفتن، صبر است. یکی از انواع صبر، صبر بر عبادت است. مثلاً شخص می‌خواهد نماز بخواند آن هم اول وقت، حوصله‌­ا‌ش نمی‌گیرد. کسی که اول وقت نماز نمی‌­خواند، فقط این نیست که اول وقت نماز نخوانده است؛ بلکه از شفاعت پیامبر ص محروم می‌شود. «نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللهِ» یعنی روحیه حوصله نماز خواندن اول وقت را به خودت تحمیل کن. خیلی­‌ها ماه رمضان روزه نمی‌گیرند. چون حوصله روزه گرفتن ندارند. تحمل 16 ـ 17 ساعت را ندارد و نمی‌توانند خودشان را به صبر وادار کنند. برای همین از روزه گرفتن، طفره می‌روند؛ یا وقتی می‌خواهند خمس بدهند، نفسشان تحمل نمی‌کند؛ یا وقتی می‌خواهند جهاد و جبهه بروند، اکراه دارند و سختی های کار را تحمل نمی‌کنند. «طاعت الهی» اولش برای بخش حیوانی سخت است؛ ولی بعدش شیرین می‌شود. حتی برایش ملکه می‌شود و به آن افتخار می‌­کند. ما در مقابل دستورات خدا دو بخش داریم: یک بخش حیوانی و یک بخش انسانی. بخش انسانی در مقابل دستورات خدا اصلاً اذیت و ناراحت نمی‌شود. چون شأن انسانی­ از جنس اهل­‌بیت و خداست، از اینکه حجاب دارد و از آن لذت می‌برد، خوشحال است. بهشت، پاداش صبر بر گناه است دومین عاملی که به آن اشاره شد برای بهشتی شدن، صبر معصیت است. حضرت می‌فرماید: «وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ». چون کسی که اهل گناه نیست و معصیت نمی‌­کند، می‌فهمد معصیت یعنی جهنم، یعنی ذلت دنیا و آخرت. ممکن است معصیت دقائقی لذت داشته باشد، ولی بعد ذلت و بی‌شخصیتی و افسردگی و بیماری‌های روحی و روانی می‌آورد. حالا تو برو دکتر روانپزشک و روانشناس، نمی‌تواند مشکل را حل کند. اینکه تو به هم ریختی با گناه، با قرص و دارو حل نمی‌شود، این استغفار می‌خواهد، توبه می‌خواهد، آشتی کردن با خدا می‌خواهد، جبران می‌خواهد تا روحت قشنگ و تمیز و سالم بشود، تا به نشاط برسی. بسیاری از گرفتاری‌های روحی و روانی‌ما مربوط به معصیت خداست، انسان باید استغفار کند و توجه داشته باشد که غفلت نکند و جبران کند. در پاسخ به چنین صبری، فرشته‌ها می‌­گویند: «فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِین‏= به آنها گفته می‌شود بفرمایید به بهشت که اجر خوبی است برای کاری که شما انجام دادید». پس توجه داشته باشید که صبر باعث می‌شود انسان بدون حساب بهشت برود. اصلاً صبر اسم یک گیاه است، چون خیلی تلخ است به آن صبر می‌گویند. یعنی جهنمت را در اینجا می‌توانی با صبرت طی کنی. وقتی که صبر بر طاعت می‌کنی، تمام گناهانت آمرزیده می‌شود. وقتی صبر بر معصیت می‌کنی، پاک می‌شوی. صبر بر مصیبت هم همینطور است. انسان باصبر تعالی پیدا می‌کند. در روایت داریم که در بهشت درجاتی هست که انسان جز با درد و بیماری به آن درجات نمی‌رسد. پس تحمل کن و نگذار اعصابت خرد شود. حالا یک اتفاقی برای بدنت افتاده و مجبور هستی یک دردی را تحمل کنی. حالا بالاخره مریضی پیش می‌آید، آسیب‌دیدگی پیش می‌آید. باید تحمل کنیم. چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم؟ ندا دهنده‌اى ندا مى‌دهد که همسایگان خدا در سراى سلامت برخیزند. «ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ لِیَقُمْ جِیرَانُ اللهِ فِی دَارِ السَّلَام‏». همسایه یعنی به همدیگر چسبیده هستیم و از همدیگر اطلاع داریم. به خانه‌مان رفت و آمد وجود دارد و از احوال هم خبر داریم و از هم کمک می‌گیریم و پشت هم هستیم و شریک شادی و غم‌های هم هستیم. حالا فرشته ندا می‌دهد: "همسایگان خدا"، یعنی کسانی که یک اتصالی با خدا دارند، یک ارتباطی با خدا دارند، یک رفت و آمدی با خدا دارند؛ برخیزند. اینها کسانی هستند که در بهشت تند و تند با خدا می‌توانند ارتباط داشته باشند. هر وقت دلشان برای خدا تنگ می‌شود، هم خدا با آنها حرف می‌زند و هم اینها با خدا حرف می‌زنند. یعنی یک طور دیگری سایه خدا بالای سرشان است. سایه خدا سر همه بندگانش هست، ولی همسایه، یعنی سایه‌مان روی هم است. این حمایت ویژه است. وقتی گفته می‌شود «جیران الله» یعنی همسایه خدا و این خیلی مقام بزرگی است. این همسایه خدا به این معناست که در دنیا اگر کسی همسایه خدا باشد، در آخرت هم همسایه خدا خواهد بود. این در حالی است که در قیامت خدا با افرادی اصلا نه حرف می‌زند و نه به آنها نگاه می‌کند. قرآن می‌فرماید:« لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ= خدا در قیامت با آنان حرف نمی زندو به آنان نظر هم نمی کند». گروهی که دوست داشتن هایشان برای خداست، همسایه خدا می شوند گروه دیگری که همسایه خدا می‌شوند، کسانی هستند که حب و بغضان برای خدا است. در مورد اینها حضرت می‌فرمایند: «فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاس‏» یک دسته‌ای از مردم هم در آنجا بلند می‌شوند که فرشته‌ها به استقبالشان می‌آیند و بهشت را به آنان بشارت می‌دهند. بعد به آنها می‌گویند: «مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی جَاوَرْتُمْ بِهِ الله فِی دَارِ السَّلَام‏= فضیلت شما چه بود که شما در بهشت همسایه خدا شدید؟». «فَیَقُولُونَ كُنَّا نَتَحَابُّ فِی اللهِ= ما یکدیگر را براى خدا دوست مى داشتیم». پیامبر که از معراج می‌آمدند، خداوند مهمترین مسائل را به او گفت. از جمله این که محبّت تو به خاطر من است، زنت را دوست داری به خاطر من، شوهرت را دوست داری به خاطر من، بچه‌ات را دوست داری، کشورت را دوست داری، آدمها را دوست داری، یا هر چیزی را که دوست داری، به خاطر من دوست داشته باش. یعنی نسبت محبتی تو با آدمها بستگی به نسبت این آدمها با خدا دارد، پس به عشق خدا دوست داشته باش. خدا در قرآن می‌گوید فقط یک چیزی هست که می‌ارزد که شما به خاطرش یک چیزی را دوست داشته باشید یا از یک چیزی بدتان بیاید، یک چیزی را انتخاب کنید، یا یک چیزی را کنار بگذارید، قیمت شما همان است. پایین‌تر از آن، دیگر قیمت شما نیست و آن خود خود خداست. اینقدر خداوند به انسان شخصیت داده که به ما یاد میدهد که: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمین= بگو محققا نمازم و اعمالم و زنده بودنم و مردنم برای خدا است». این آیه خیلی مهم است. باید هر روز گفته بشود، نمازم، عبادتم، زندگیم، مرگم فقط برای خداست. اگر کسی برای خانواده‌اش زندگی کرد و خدا در اولویت بعدی بود؛ بدبخت و خوار دنیا و آخرت است. علامتش هم این است که تا چشمش به چهار تا جاذبه‌ی دنیایی می‌خورد، نماز ظهرش می‌رود به دم غروب. نماز مغرب و عشایش می‌رود به ساعت 12 شب. چون با دنیا بیشتر صفا می‌کند و با امور دیگر بیشتر انس دارد تا خدا. کسی می‌خواهد پیش شما مقرب باشد، می‌خواهد به او امکاناتی بدهید، سه چیز را باید در نظر بگیرید: «عشق به خدا، عشق به اهل بیت، و جهاد در راه خدا». باید ملاک دوست‌داشتن‌مان را خدا قرار بدهیم. پس نگو من از این کار بدم می‌آید. اگر خدا خوشش می‌آید نگو از این کار بدم می‌آید. هر کاری را خدا گفته خوب است، خوب است و تو هم باید خوشت بیاید. وقتی که خدا می‌گویی بد است، باید بدت بیاید. اگر برخلاف این عملی انجام دهی، با خدا در می‌افتی، و این یعنی با خودت داری در می‌افتی. مثل کسی که چاقو بردارد و مدام در چشم و گوش و شکم خودش بزند. قا/182 دارالسلام

صوت

1 - راه ورود بدون حساب، به بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10992
زمان انتشار: 18 ژوئن 2019
| |
چگونه بی حساب وارد بهشت شویم؟

خانواده آسمانی، جلسه 502، 98/03/23

چگونه بی حساب وارد بهشت شویم؟

اگر بخواهیم بی حساب وارد بهشت شویم، باید بدانیم که بهشت و جهنم شئونات و باطن نفس خود انسان هستند. هر جا که در زندگی از کسی گذشتی یا با کسی که با تو قطع ارتباط کرده، پیوند برقرار کردی یا در مقابل جهالت دیگران بردباری کردی، بی‌حساب وارد بهشت می شوی. پس فرصتهای زندگی را دریاب.

وقتی قرآن می‌فرماید: «بهشت به اندازه همه آسمان‌ها و زمین است» ، یعنی این بهشت برای نفس انسان است. آن قاعده همیشگی‌مان یادمان نرود که این بهشت و جهنمی که در نفس ماست، در همینجا و همین دنیا است، نه نفس ما در بهشت و جهنم. چون نفس وسعتش از بهشت بیشتر است و جایگاهش از بهشت بالاتر. بهشت و جهنم، شئونات و باطن نفس خود انسان هستند. هر چه که انسان در حیات ملکوتی خودش و نیز حیات قیامتی و ابدی خودش می‌بیند، ظهورات و جلوه‌های نفس خودش است. حتی آنچه که انسان در زندگی دنیایی خودش می‌بیند، باز از ظهورات نفس خودش است. کسانی که دائماً تاریکی و غصه و ناامیدی و بدبختی و نکبت و دشمنی و کینه و حسادت را در زندگی‌شان دارند، اینها مربوط به ظهور نفس خودشان است. البته می‌توانند آن را تغییر بدهند. دارالسلام نیز یکی از ظهورات نفس خود انسان است. انسان سالم، انسانی که با سلامت سر و کار دارد، عشق سلامت و توجه به سلامت دارد و اهتمام به سلامت نفس خودش دارد، آن را خواهد دید. باید ببینیم که آدم‌هایی که بی حساب به بهشت می‌روند چه خصوصیاتی دارند. اینها سه گروه هستند: گروه اول، اهل گذشت و گروه دوم، اهل صله رحم و گروه سوم اهل حلم هستند. در مورد گروه اول که اهل بخشش دیگران هستند، نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «إِذَا كَانَ‏ یَوْمُ‏ الْقِیَامَةِ حَشَرَ اللهُ الْخَلَائِق نَادَى مُنَادٍ لِیَقُمْ أَهْلُ الْفَضْلِ فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاس فَتَسْتَقْبِلُهُم المَلائِكَةُ یُبَشِّرُونَهُم بِالجَنَّةِ= زمانی که روز قیامت بشود، خداوند خلائق را گِرد مى‌آورد و بانگ دهنده‌اى ندا مى‌دهد كه بخشایشگران برخیزند! پس گروهى از مردم برمى خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى‌روند و آنان را به بهشت مژده مى‌دهند». سپس فرشتگان به آنها می گویند: «مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی تَدْخُلُونَ بِهِ الْجَنَّةَ قَبْلَ الْحِسَاب‏= شما چه فضیلتی داشتید كه به سبب آن پیش از حسابرسى به بهشت مى روید؟». آنها در پاسخ می گویند: «كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا= از کسی که به ما ظلم می‌کرد، عفو می‌کردیم». پس هرگاه توسط کسی اذیت شدیم، بدانیم که انسانها در معرض ظلم قرار می‌گیرند تا اسم عفوّ خدا را تمرین کنند و مثل خدا عفوّ بشوند. بدیهیست که از پذیرش ظلم و عفو کردن، مخصوص کسی است که اهلیت داشته باشد؛ نه هر ظالمی. یکی از زیبایی‌ها و قشنگی‌های دنیا این است که در دنیا فرصت اینکه انسان مظلوم بشود هست؛ شوهرش به او ظلم می‌کند، زنش ظلم می‌کند، خانواده همسر ظلم می‌کند، بچه ظلم می‌کند. اینها فرصت های بی‌نظیری هستند برای اینکه انسان بتواند بزرگی و عفو کند، ببخشد. از همه مهمتر این است که با عفو کردن، شبیه خدا می‌شویم، شبیه خانواده آسمانی می‌شویم. از همه مهمتر اینکه انسان می‌شویم و حقیقت انسانیت همان حقیقت خداست. علاوه بر این، خدا از آدمی که کینه‌ای نیست، می‌گذرد. گذشت خدا شامل حال کسی می‌شود که در دلش چیزی نگه نمی‌دارد و با گذشته افراد و اینکه فلانی چه کار کرد و چه کار نکرد، کاری ندارد و با کسی درگیر نیست. چنین آدمی در قیامت هم معطل نمی‌شود. فرشته‌ها می‌آیند و از او استقبال می‌کنند و بشارت می‌دهند و با احترام این آدم را به بهشت می‌برند. پس این آدم جهنم و عذاب ندارد. اگر گناهی هم از او سر زده، در دنیا با گذشتن از دیگران، خودش آنها را سوزانده است. می‌گوید دلم می‌سوزد، جگرم می‌سوزد، چون فرزندم را کشته؛ اما او را می‌بخشم. اگر پدر و مادرت، همسرت، فرزندت، دوستت، همسایه، خانواده همسر، اذیتت می‌کنند و ظلمی می¬کنند، هر چند بخشیدن سخت است، چون بالاخره آدم اذیت می‌شود، ولی این جهنمی است که تو آن را طی می‌کنی و با سوختنت در آن، بهشت را کسب می کنی. یادتان نرود که گفتیم صراط در جهنم است. یعنی از داخل جهنم باید رد بشوید. ما الان روی صراط هستیم. اگر درست و مستقیم راه صراط را طی کنیم، تنها جایی که در دنیا خنک است و خوب است و انسان درآن امنین دارد، صراط مستقیم است. صراط مستقیم یک وجهش گذشت است. اینهایی که روز قیامت صدایشان می‌کنند که: بی‌حساب به بهشت بروید، اینها جهنم‌شان را در دنیا طی کرده اند. خداوند فرصت‌ها را برای ما گذاشته برای شبیه شدن به خودش، برای رفتن به بهشت. پس گذشتن از دیگران باعث می‌شود که تو بی‌حساب وارد بهشت بشوی، این کفاره تمام گناهانت است، خدا این را برای تو گذاشته و گذشته‌ات را می‌توانی با همین کار جبران کنی.  گروه دوم رعایت کنندگان حق اهل رحم هستند که می‌گویند: «وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا= با کسی که با ما قطع ارتباط می‌کرد، ما با او پیوند برقرار می‌کردیم». اینکه شخصی می گوید: فلانی به خانه ما نیامد، پس با او قهر می کند، یا می‌گوید چون ما را دعوت نکرد، با او قهریم. این یک کار حیوانی است، اینکه او یک کار غلطی کرد، اگر تو هم آن کار را بکنی، درست نیست. مربی ما خداست و با این کارها مخالف است. شما از یک طرف می‌گویی رب من خداست، بعد از  طرف دیگر از کس دیگری تبعیت می‌کنی! این یادمان نرود که ما مأمور مقابله به مثل نیستیم. مقابله به مثل و تلافی کردن کار آدم‌های کوچک است. آنها هم خودشان را می‌سوزانند. پس این خیلی مهم است که با دیگران مقابله به مثل نکنیم. روی لج و لجبازی نیفتیم. چون تلافی کردن، وجود آدم را می‌سوزاند و انسان را از خدا دور می‌کند. حالا او بچه تو را دعوت نکرده تو بچه او را دعوت کن. پس این یک قاعده است برای تربیت یافتگان صراط مستقیم که این رابطه را یادمان نرود که اگر ظلم کردند، ببخشیم؛ قطع ارتباط کردند، ما اتصال برقرار کنیم و حداقل وظیفه‌مان را انجام بدهیم. اگر تحمل کردی، خدا به تو عزت می‌دهد. گروه سوم حلم ورزیدن در مقابل جاهل است. اینها می گویند: «وَ نَحْلُمُ‏ إِذَا جُهِلَ‏ عَلَیْنَا= موقعی که در حق ما یک جهالتی می‌شد، حلم می ورزیدیم». کلمۀ جهالت خیلی مهم است. یعنی طرف از روی نفهمیش یک کارهایی می‌کند. پس اگر از روی نفهمیش هست، تو بگذر. این جهالت که می‌گوییم نفهمی است، یعنی بی‌عقلی است. اگر کسی حواسش نیست و حرمت شما را رعایت نمی‌کند. مثلاً فرزندت هست، دخترت هست، پسرت هست، همسرت هست، یک جایی رفتی یک کسی در حق شما جهالت کرد؛ اگر حلم و بردباری کردی، نباید زود به ما بربخورد، و به هم بریزیم، بزرگ می شویم. خدا شرائطی را فراهم کرده. مثل اینکه یک جاهایی کسی قدر تو را نداند و یک جاهایی تحقیرت کنند و ضایع بشوی. اینها همه تو را بزرگ می‌کند. گاهی پدر و مادر یا معلمت هستند که حرمت را می‌شکنند. اینها ذوالحقوق هستند. اگر تو بخواهی مقابله به مثل بکنی، صاف به جهنم می‌روی. اینها کسی نیستند که تو بخواهی کارهای بدشان را مقابله به مثل کنی. یک جاهایی خوب است آدم کاری کند که شناخته شده نباشد. یک موقع آدم لازم است یک چیزی بگوید، ولی خیلی چیزها باید مخفی بماند. این جهالت دیگران در حق ما خیلی خوب است. یک موقعی لازم است در فضاهایی که به تو جهالت می‌شود، قرار بگیری. نگو آنجا اذیت می‌شوم و طاقت نمی‌آورم. انها برای تو لازم است. بگذار یک ذره خرد بشوی. چون با اینها بزرگ می‌شوی. پس اینکه آدم یک جاهایی ضایع می‌شود، این ضایع شدن بد نیست، چون به انسان خیلی قدرت می‌دهد و آدم را بالا می‌برد و توحید انسان را قوی می‌کند. قا/183 بهشت/ دارالسلام

صوت

1 - چگونه بی حساب وارد بهشت شویم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10793
زمان انتشار: 26 مارس 2019
| |
تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 501 ؛ 97/12/23

تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

همه چیز در عالم هستی برای انسان خلق شده تا بتواند به قدرت خالق هستی برسد و سلامت روح کسب کند تا بعد از وفاتشان به بهشت «دارالسلام» یعنی «خانه سلامتی» برسد و این مختص کسی است که در دنیا تجهیزات سلامت نفس را تهیه کرده باشد.

سخن ما از نام­های بهشت بود و در این جلسه، «دارالسلام» بودن بهشت را توضیح می‌دهیم. الله تبارک و تعالی، معشوق حقیقی همه انسانها، ما را بینهایت دوست دارد و به سرای سلامتی خودش دعوت می‌کند. این خیلی مهم است که یک بزرگ وقتی می‌خواهد از ارادتمندانش پذیرایی کند، آنها را به کجا دعوت می‌کند و از آنان چگونه پذیرایی می‌کند؟ خداوند در این دنیا با انواع جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشته‌ها، برای بشر تشریفات فراوانی راه انداخته و نعمت‌هایی را در این سرای فنا و موقت قرار داده و آنها را به خدمت انسان درآورده است. آنچه که شما در زمین می‌بینید بسیار بسیار عجیب‌ترش در دل دریا هست. سه چهارم زمین را آب قرار داده که مایه رزق و لذت و بهجت و نعمت انسان است؛ اما یک چهارم خشکی را برای زندگی کردن قرار داده است. خداوند در روی خشکی برای بشر، چه غوغایی راه انداخته از بینهایت مخلوقاتی که ما نمی‌توانیم واقعاً بشماریم. می‌گوید همه را به خاطر تو خلق کردم. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً[1]= او کسی است که آنچه که در روی زمین است برای شما و به خاطر شما آفریده». به این مسئله خوب دقت کنید که الله تبارک و تعالی چقدر از ما پذیرایی ‌کرده و چقدر به احترام ما خلق می‌کند و چقدر تنوع مخلوق دارد. این خیلی مهم است که ما این را ببینیم و کور نباشیم:«وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ[2]= و چه بسیار بر آیات و نشانه‌ها (ی قدرت حق) در آسمانها و زمین می‌گذرند و از آن روی می‌گردانند». چقدر آیات و نشانه‌های خدا هست که انسانها از آنها عبور می‌کنند و از آنها اعراض می‌کنند». اصلاً بعضی ها کورند و نمی‌بینند. دارالسلام محل دوری از درد و رنج روحی و روانی است «دارالسلام» یعنی خانه سلامتی. در بعضی از روایات، سلام را یکی از اسماء الهی معرفی کرده اند. یعنی خانه خدا. چون یکی از اسم­های خدا «سلام» است که بنابر هر دو تعبیر، توضیحاتی را خود معصومین (علیهم­السّلام) در این زمینه داده اند. در ابتدا به آیاتی اشاره می‌کنیم که در آن «دارالسلام» به کار رفته است. «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». آیا زندگی ما در دنیا یا به سلامت هست یا نیست؟ الان به ندرت می‌شود کسی را پیدا کرد که سالم باشد. اگر هم خودش فکر می‌کند سالم است، در ذره‌بین آزمایشات که می‌رود، معلوم می‌شود که گرفتاریهایی دارد. اگر هم سالم باشد، باز هم در معرض خطر، پیری، شکست، آسیب و مریض شدن و انواع و اقسام آفات است. اما یکی از لذتهای بهشت، این است که شخص از نظر روانی وارد یک فضایی می‌شود که هیچ نوع مرض و درد و محدودیت و آفت و آزار و اذیت و تهدیدی ندارد. یعنی هیچ چیزی آنجا نیست که انسان را نگران کند یا غصه‌اش را بخورد و ترس در دلش بیافتد. بهشت جای اهل سلامت است. پس شما باید خودتان تجهیزات مورد نیاز «دار سلامت» را از رحم دنیا تهیه کنید. مثل یک جنینی که می‌خواهد سالم وارد دنیا شود. خودش باید وسایل مورد نیاز یک حیات سلامت، اعم از چشم، ابرو، بینی، صورت، گونه، فک و دندانش را بیاورد. ما از دارالسلام فقط چیزهایی می‌شنویم؛ ولی از حقیقت آن خبر نداریم. خود خدا هم می‌گوید شما هر چه از بهشت بگویید و بشنوید و من هم بگویم، باز هم نمی‌فهمید. یک ضریب بینهایت کنار قشنگی و زیبایی و قدرت و سلامت و نشاط و شادی و آرامش بگذارید، ببینید چه خواهد شد. خدا می‌گوید من این عالم را برای تو آفریده ام. به آن نگاه کن و با آن ارتباط بگیر و بفهم که همه چیز برای تو است. حالا من چه چیزی را باید از آن بفهمم؟ اینکه «اله» من چقدر ظریف و لطیف و قوی است و چقدر حیات دارد و چقدر قدرت و عظمت دارد، همه را باید از تفکر در اینها بفهمم.  گلها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه دارند به ما فریاد می‌زنند که ما به خاطر شما و به افتخار شما آفریده شده ایم؛ پس اسیر و گرفتار ما نشوید. شرط ورود به دارالسلام، تفکر درست و سلامت روح است وقتی آدم بخواهد وارد خانه سلامت بشود، باید سالم وارد بشود. تفکر درست، آدم را سالم می‌کند. تفکر درست نمی‌گذارد آدم مریض شود. اگر درست فکر کند، فکر باعث می‌شود انسان پست نباشد، برای دنیا ناراحت نشود و غصه نخورد و مریض نشود. اگر خوب فکر کنی، می‌فهمی چقدر احمق است کسی که به یک نفر حسادت کند یا بدی کسی را بخواهد یا غیبت کسی را بکند یا آدم پشت سر کسی حرف بزندیا رزق کسی را ببُرد یا با کسی بدجنسی کند. وقتی آدم خوب فکر کند، به طهارت می‌رسد. مثلا به یک گل یا به یک جوی آب نگاه کند و به لطافت و تمیزی‌اش فکر کند، اصلاً از آلودگی نفس خودش بیزار می‌شود. این فکر است که به ما قدرت می‌دهد. یک مقدار فکر کنی می‌فهمی که تو برای چه آفریده شده ای و نباید گیر مسایل سطح پایین باشی. نباید برای مسایل سطح پایین، به قول امام رضا علیه‌السلام همدیگر را بدرید. خدا می‌گوید: ای انسان! با وجود همه این زیبائی­‌هایی که در دنیا خلق کرده‌ام، تو از همه زبیاتری. چرا تو به چیزهایی می‌نازی که اصلاً برای تو نیست؟ چرا زیبایی هایی را استخدام می‌کنی که اصلاً برای تو نیست؟ گاه می‌بینید کسی با انگشتر و ساعت و عینک و جواهراتش می‌خواهد عزت و شرافت و شخصیت پیدا کند. یعنی می‌خواهد از یک جماد یا از یک گیاه جلب شخصیت کند. درحالی که خدا می‌گوید من تو را آفریدم برای اینکه مَثَل من بشوی و به بزرگی خالق خودت بزرگ بشوی. بعد تو کجا رفتی؟ ذهن‌ات کجا رفته؟! اینکه شخص نمی‌تواند به بزرگی تربیت شود و نمی‌تواند وارد عالم دارالسلام بشود، علتش همین هاست. در دار سلامت، فقط سالم­ها را راه می‌دهند. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= آن روزی که مال و فرزندان سود نبخشند و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص و پاک به درگاه خدا آید». یعنی بهشت روح سالم می‌خواهد. اما تو روحت را آلوده کرده ای و اسیر جماد و گیاه و حیوانیت شده ای. اسیر علم و مدرک تحصیلی و سواد و اینطور چیزها هستی. این طور می شود که آدم کوچک و مریض می‌شود و وقتی مریض بشود، دیگر نمی‌تواند وارد دارالسلام شود. پس ما راهی نداریم جز سالم‌سازی خودمان. نه آمده‌ایم به این دنیا که شوهر کنیم و زن بگیریم و بچه‌دار بشویم و نه درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم. حتی برای خدمت به مردم که کار خوبی است، به دنیا نیامده ایم. آن که مهم است، سالم‌سازی است. یعنی حتی اگر قرار است خدمت به مردم، آدم را مریض کند، آدم باید قید آن خدمت را بزند. اگر قرار است یک عبادت، قرآن خواندن و معنویت من را بیمار کند که نسبت به دیگران، خودم را بهتر ببینم، بهتر است انجام نشود، چون این به درد نمی‌خورد. ما فقط برای سلامت به این دنیا آمده ایم. اگر قرار است تو با ازدواج کردن سالم‌تر بشوی، ازدواج کن. آدم ازدواج می‌کند که سالم تر بشود، نه وحشی‌تر بشود و کینه از خانواده همسرش بگیرد و با آنها درگیر بشود. این خانواده همسر حریف تمرینی تو هستند برای سالم‌سازی خودت. خدا می‌گوید من ضُر و سختی را قرار دادم برای سلامت شما، نه برای مریض شدن شما. بلاها را قرار دادم برای امتحان شما، تا شما نقاط ضعفتان بدانید و بیشتر با ما انس بگیرید و خودتان را سالم کنید. اما این نعمت که تو را مریض کرد! علی(علیه‌السّلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: چه بسیار کسانی که صاحب نعمت هستند درحالی که مایه آزمایش و امتحان هستند و چه بسا کسانی که فقر دارند و مایه آزمایش هستند. فلسفه سختی­های زندگی، سلامت روحی است نعمتها و بلاها هر دو برای تنظیم سلامتی ما هستند. ما اصلاً کاری غیر از این نداریم که این را بفهمیم. ما باید با طب روحانی و اخلاقی و عملی آشنا باشیم و بدانیم که من اگر کدام عمل را انجام بدهم، فاسد و مریض می‌شوم. کدام اخلاق را داشته باشم، فساد و فحشاست؛ یا کدام باورها را داشته باشم نشانه ی مریضی من است. وقتی به کسی می‌گوییم اول خدا دوم شما؛ این نشانه‌ی آن است که تو از اول مشرک هستی. چون از اول، هم به او اعتقاد داری و هم به خدا. در حقیقت اعتقاد به خدا نداری. وقتی که یک ذره مسائل زندگی‌­ات بالا و پایین می‌شود، اضطراب تمام وجودت را می‌گیرد، یعنی اصلاً تو حواست به خدا نیست و تکیه‌گاه اعتقادی نداری. اگر بچه‌ و زن و شوهر و پدر و مادرت را از تو می‌گیریم، برای این است که تو قوی و سالم بشوی و بتوانی به ما تکیه بدهی. پس آدم باش و به خاطر مسائل دنیایی که از تو گرفته می‌شود، اینقدر افسرده نباش و خودت را با دیگران مقایسه نکن. خدا رب ماست، مالک و تدبیرکننده و مربی ماست. رب قبل از این که رب باشد، رحمان و رحیم است و ما را بی­نهایت دوست دارد. مربی باید عاشق مربای خودش باشد. عاشق آن کسی باشد که دارد تربیتش می‌کند. خدا هم همینطور است. پس خدا هیچ وقت هیچ بلایی را از روی کینه و ناراحتی و خشم و غضب، برای ما نمی‌فرستد. اگر چیزی می‌فرستد، از سر عشق و محبتی است که به ما دارد. دار المقامه، خانه پایداری و خانه اقامت و جاودانگی است. حضرت می‌گوید وقتی واردش می‌شوید، دیگر هیچ کس دوست ندارد از آنجا بیرون بیاید. می‌گوید خدایا من را از اینجا خارجم نکنی؛ مبادا در اینجا موقتی باشم. من دیگر دوست ندارم از اینجا بیرون بیایم. می‌خواهم جاودانه و ابدی در اینجا بمانم. خدا چنین جایی را برای تو تدارک دیده و تو باید سالم واردش بشوی. مدت امتحان و سالم‌سازی تو هم در همین دنیاست. همین چند روز عمر دنیا فرصتی است برای اینکه تو از این بیماریها خودت را سالم کنی. سه نوع فحشا را باید برطرف کنیم: فحشای عملی را باید با احکام و رساله برطرف کنیم و خود را تنظیم کنیم. فحشای اخلاقی را با علم اخلاق و مربی؛ و فحشای اعتقادی را با پرداختن به اصول اعتقادی. آدم باید خودش را در دنیا اینطوری سالم سازی کند. در دارالسلام، خدا سرپرست بهشتیان است قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]= آنها را نزد خدا دار سلامت و خانه آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست برای آنکه نیکوکار بودند». بعضی افراد، عاشق بهشت بدون خدا هستند. یعنی اصلاً فکر نمی‌کنند و دغدغه خود خدا را ندارند. یعنی فکر می‌کنند بهشت جای خوبی است چنین و چنان است؛ ولی اصلاً فکر نمی‌کنند که خدا در این بهشت هست یا نه. یعنی آنجا به خدا نزدیکتر می‌شوند یا نه. اما کسانی هستند که می‌گویند حتی بهشت بدون خدا را نمی‌خواهیم. خدا می‌گوید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ» من هم هستم. آدم وقتی یک کسی خیلی برایش عزیز است، همان عزیز به او می‌گوید: فلان جا برو، می‌گوید شما می‌آیی یا نه؟ می‌گوید نه من نمی‌آیم. آنجا زهرمار آدم می‌شود. مثلاً بچه‌اش می‌گوید من نمی‌آیم. این می‌گوید نه؛ اگر تو نیایی عیش ما خراب می‌شود. اگر تو می‌آیی خوش می‌گذرد. خداوند در باره «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» می‌فرماید: در بهشت، اهل بیت هم هستند و من هم هستم. حالا چه زمانی تو در این بهشت قرار می‌گیری؟ زمانی که مثل الان که در دنیا هستی، با خدا باشی و از بودنش لذت ببری. اگر ولیّ داشته باشی ناامنی از روحیه‌ات بیرون می‌رود، ولیّ داشته باشی، دیگر حسادت نمی‌کنی و بدبین به کسی نمی‌شوی و خودشیفتگی نداری. ما الان تحت ولایت چه کسی هستیم؟ چه کسی ولیّ ماست؟ ما را کجا می‌برند؟ آیا زندگی ما که روز به روز به عمر ما اضافه می‌شود، ما خروج از ظلمت به سمت نور داریم یا نه هر دفعه داریم بدتر می‌شویم؟ آیا روحیه‌مان دارد هر روز ضعیف‌تر می‌شود؟ بداخلاق‌تر و بدقلق‌تر و بدبین‌تر می‌شویم؟ غصه و ناراحتی و افسردگی‌هایمان بیشتر می‌شود؟ این ها برای چیست؟ برای کارهای جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی. خداوند می‌فرماید: «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= او ولی آنهاست به خاطر کارهایی که می‌کردند». اگر می‌خواهید من کنارتان باشم مربی هر دفعه شاگرد را پیش خودش نگه نمی‌دارد؛ شاگرد بداخلاقی بکند و یک بار و دو بار نمره کم بگیرد و رد بشود، باز هم فرصت می‌دهد؛ اما اگر قرار باشد شاگردی باشد که اصلاً کلاً نظام آموزشی را زیر سؤال ببرد و نخواهد پای درس بنشیند و نخواهد در امتحان بیاید، خدا رهایش می‌کند و می‌گوید تو برو و شاگرد شیطان شو؛ ولیّ تو هم شیطان است. چون سنت خدا بر این قرار گرفته که می‌فرماید: «الله ولی الذین آمنوا، یخرجهم من الظلمات الی النور؛ و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت، یخرجونهم من النور الی الظلمات= خدا ولی کسانی است که ایمان می آورند، آنان را از تاریکی خارج کرده و به سوی نور می برد؛ اما کسانی که کفر بورزند، ولی های متعددشان طاغوت ها هستند که آنان را از نور خراج کرده و به سوی نور می برند». تربیت‌ خدا برای بزرگ شدن ما مثل خودش است. پس در کلاس بیایید، درس بخوانید، امتحان بدهید. می‌فرماید با همه چیز شما را امتحان می‌کنم. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً= هم با خیر و هم با شر شما را امتحانتان می‌کنم، چیزهای خوب به شما زیاد می‌دهم؛ اما چیزهای بد هم می‌دهم تا امتحان‌تان کنم».این کلاس تو است. این لیاقت و امتحان تو است و  باید پای آن بایستی. اگر اینطور شد جوابش این است:«جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= این جزای کارهای خوبی است که می‌کردی». می‌فرماید اگر می‌خواهی من کنارت باشم، باید نمره قبولی بیاوری. حتی یاگر رد بشوی، عیبی ندارد؛ ولی بیا در کلاس باش تا معلوم شود که تو داری زحمتت را می‌کشی. رد هم بشوی، باز من کارت را درست می‌کنم. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» دارالسلام این است که من کنار شما باشم و ولیّ شما باشم و بالای سرشما باشم تا شما را از ظلمت، به سمت نور ببرم. احادیث زیبای دیگری هم در این مورد هست که شاید بعدها بیان کنیم. قا/165 بهشت/ دارالسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره بقره/ آیه 29. [2] . سوره یوسف/ آیه 105. [3] . سوره یونس/ آیه 25. [4] . سوره انعام/ آیه 127.

صوت

1 - تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10653
زمان انتشار: 12 مارس 2019
| |
مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

خانواده آسمانی؛ جلسه500 ؛ 97/12/16

مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

آنچه در این جلسه خواهیم گفت؛ باطن جهنم و آیات و روایات مربوط به آن است.

نفس انسان همانند نظام خلقت، دارای مراتب متعددی است که در عین کثرت، وحدت دارند. عالم دنیا باطنی دارد به نام عالم ملکوت؛ و عالم ملکوت، همان عالم برزخ است. ملکوت نیز، مثل نظام دنیا ریاضی است. آنچه که وارد برزخ می­‌شود، نفس است. اگر نفس آمادگی نداشته باشد، در آنجا گرفتار زندگی بدی خواهد شد که همراه با عذاب و درد و رنج خواهد بود.

نظام خلقت دارای مراتبی است که عبارتند از: عالم لاهوت، بعد جبروت که ظهور عالم ماقبل خود است. سپس عالم ملکوت که ظهور عالم جبروت است و در آخر، عالم ناسوت و دنیا که این هم ظهور عالم ملکوت است. پس عالم در عین حال که واحد است، از جهت مرتبه، دارای اختلاف و کثرت است. نفس انسانی، خود دارای مراتب و درجات متعددی است. در یک تقسیم بندی نفس، می گوییم انسان 5 قوه دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». اگر بپرسیم قوا در کجای نفس قرار دارند؟ آیا تفکیک شده از هم هستند یا نه. در پاسخ می‌گوییم: همه قوا در نفس حاضرند، یعنی در عین این که کثیرند، در یکجا وحدت دارند. پس شما همه قدرتها هستید و یک نفر هستید. به این معنا که یک نفر هست که هم حس می‌­کند؛ هم خیال می­‌کند، هم وهم دارد؛ هم تعقل می­‌کند و هم فوق عقل دارد. یک حقیقت است که ذومراتب است. نظام خلقت هم همین­طور است. ملکوت در باطن دنیا است. هر چند من الان آن را نمی‌­بینم؛ ولی وجود دارد. همان­طور که حس، خیال و وهم‌­مان را نمی‌­بینیم. ولی منشأ اثرند. در دنیا نیز خیلی از چیزها وجود دارند که دیدنی نیستند، ولی منشا اثرند. نتیجه اینکه عالم خلقت تفکیکی نیست. «تمرکز» اولین خشت پرواز به عالم برزخ است عالم دنیا باطنی دارد به نام عالم ملکوت. عالم ملکوت، همان عالم برزخ است. اگر بخواهیم راه ارتباطی مان را برقرار کنیم، اولاً باید تمرکز بگیریم. بعضی­ها در بیداری می­‌توانند تمرکز بگیرند و همین­جا هم ارتباط‌شان وصل می­‌شود. برخی هم نمی­‌توانند؛ چون تعلقات به انواع کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی دارند. به همین دلیل، نفس نمی‌­تواند از اینها بکَند و به عالم ملکوت پرواز کند. ولی وقتی شما می‌خوابید، راحت­تر این ارتباط برقرار می‌­شود. چون نسبت به دنیا رها هستید. نفس هم راحت­تر می‌­رود. مثلاً مکه می‌­رود، برزخ می‌رود، بهشت می‌رود، جهنم می‌رود و ... . بنابراین، کافی است که تعلقات نفس، از دنیا کم شود. آن وقت می‌­بینید که وارد برزخ می­‌شوید. وقتی وارد عالم ملکوت (برزخ) می­‌شوید، در واقع وارد عالم حقیقی مثل این عالم می­‌شوید. فقط شرایط زیستی، اندازه ها، قوانین و تنوع نعمت­هایش بی­نهایت از اینجا بالاتر و بزرگتر است. ملکوت مثل سیستم دنیا ریاضی است. آنچه که وارد برزخ می‌­شود، نفس است. بدن دنیایی، در همین جا می‌­ماند و از بین می­‌رود. اما نفس با بدنی فوق العاده لطیف­تر از این بدن، در برزخ زندگی می­‌کند. نوع تولدش هم مثل تولد جنین به این دنیا است. همان­طور که جنین هنگام تولد به دنیا 6 نوع تولد دارد: «سالم، سالم قوی، بیمار، ضعیف، ناقص، معلول». ما هم وقتی وارد برزخ می­‌شویم، با این 6 نوع تولد وارد می­‌شویم. بنابراین، اگر آمادگی داشتید، بی نهایت بهتر و شادتر و آرام تر از اینجا لذت می‌­برید؛ اما اگر آمادگی نداشتید، درد و رنج  و اذیت شدن به همراه دارد. جهنم، ظهور عدم تطبیق خودت با بهشت است اگر بخواهیم در مورد ماهیت جهنم صحبت کنیم، باید بگوییم جهنم چیزی نیست که قرادادی باشد؛ بلکه حقیقی و وجودی است. این خودت هستی که از اینجا آن را با خودت می­‌بری. هر عمل و عکس العملی که به مادر بارداری می‌­رسد، به جنین هم منتقل می­‌شود. مثل حرص و جوش، بداخلاقی، استرس و... حتی خیالات، توهمات مثل کینه ها، حساسیت­ها و... یا علومی که مادر دریافت می‌­کند، همه روی جنین اثر می‌­گذارد. از همه مهمتر، کشش­های فوق­‌عقلانی مثل ارتباط با ملائکه الله، ارتباط با خانواده آسمانی و خود خداوند تبارک و تعالی است که تمام اینها بر جنین منتقل می­‌شود. پس عملکردهای پدر ومادر را جنین دریافت می‌­کند. نفس ما هم همین­طور است. بی­نهایت حساس است. پس مراقب باشیم که هر چیزی به نفس­مان ندهیم. چون جهنم، ظهور عدم هماهنگی با بهشت است. چنانچه درد و مریضی، ظهور عدم هماهنگی با دنیاست. بعد از اینکه دانستیم حقیقت و باطن جهنم چیست، آیات و روایات جهنم را مورد بحث و بررسی قرار می‌­دهیم. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: « مَنْ یَزْرَعْ خَیْرا یَحْصِدْ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصِدْ نَدامَةً وَ لِکُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ= هر کس خوبی بکارد، خشنودی درو می‌­کند و هر کس بدی بکارد، پشیمانی درو می­‌کند و هر کس هر چه بکارد، همان را برداشت می­‌کند». نمی­‌شود جائی گناه و معصیت بکاریم و بی­‌حساب به پای انسان تمام ­شود؛ بلکه پشیمانی و دردش را می­‌آورد. حالا اگر بخواهیم این گناه و معصیت را از بین ببریم، چه کار باید کرد؟ همان­طور که مریضی و دردی را با دارو درمان می­‌کنیم، خداوند هم یک سیستمی به نام "مغفرت" و "توبه" قرار داده که این سیستم، سیستم عملیاتی است. «توبه، بازگشت است»، یعنی باید مسیر نادرستی که رفته اید را دوباره برگردید تا آلودگی­ها برطرف ­شود. ولی اگر توبه نکردید و وارد برزخ شدید، آن وقت است که گرفتار می­‌شوید. بنابراین، به قواعد جذب دقت کنید. سوره روم آیه 44: « مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ= هر که به راه کفر رود زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». هر کس کفران بورزد، به ضرر خودش است. علیه خودش است. چون کفر یعنی من سیستم مرحله موت را قبول ندارم و رعایت هم نمی­‌کنم. قبول داشتن یا نداشتن تأثیری ندارد. سیستم ریاضی است. تاثیر خودش را می‌­گذارد. کافر چون مرگ را قبول ندارد، آمادگی هم پیدا نمی­‌کند. لذا ورودش اول بدبختی و عذاب است. پس کافر چوب بی‌­اعتقادی خودش را می­‌خورد. سوره بقره، آیه 281: « وَاتَّقُوا یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ= و بترسید از روزی که شما را به سوی خدا باز گردانند، پس هر کس پاداش عمل خویش خواهد یافت و به هیچ کس ستمی نکنند». معصیت، نفس را خراب می­‌کند و نمی‌­گذارد سالم وارد بهشت شود. پس ظهور مار و عقرب، به ­خاطر این است که خودمان آنها را با رفتارمان آفریدیم و خلق کردیم. در این خصوص قرآن می فرماید: سوره آل عمران، آیه 30: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا= روزی که هر نفسی هر کار نیکویی کرده همه را پیش روی خود حاضر بیند و نیز آنچه بد کرده، آرزو کند که ای کاش میان او و کار بدش به مسافتی دور جدایی بود». سوره زلزال، آیه 7: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ = پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید* و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید». هر کس کار خیر انجام بدهد، خدا آن را به خود او برمی گرداند. محال است که برنگردد؛ حتی اگر کافر باشد. کار شر هم همین طور است؛ امّا با مقیاس آخرتی، نه با مقیاس دنیایی.  بنابراین از بحث درباره جهنم این قاعده حاصل می شود که «جهنم معلول عدم تطبیق با بهشت است». کسی که خودشیفته است، عذابش حقارت است. کسی که مستکبر است، عذابش ذلت و خواری است. کسی که فخرفروش است، عذابش حقارت است. ما چیزی نداریم که بخواهیم به­ خاطرش افتخار کنیم و پز بدهیم. همه از سوی خداست. قا/164 معاد/جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - مراتب تکاملی نفس همانند مراتب وجودی عالم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10057
زمان انتشار: 20 فوریه 2019
| |
ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 499؛ 1397/11/25

ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

بهشت فردوس، بهترین و مرتفع ترین سرزمین بهشت است. مومنین و نماز شب خوان ها به بهشت فردوس می‌رسند و در آن جاودانه زندگی می کنند.

فردوس همانطور که در روایات داریم، بهترین جای بهشت و در بین بهشتها سرور و آقای بهشت هاست. سوره مؤمنون آیات 1 تا 9 خصوصیات اهل فردوس را ذکر می‌کند: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ* إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ* فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ= به راستى كه مؤمنان رستگار شدند* همانان كه در نمازشان فروتنند* و آنان كه از بیهوده رویگردانند* و آنان كه زكات مى ‏پردازند*  و كسانى كه پاكدامنند * مگر در مورد همسرانشان یا كنیزانى كه به دست آورده‏ اند كه در این صورت بر آنان نكوهشى نیست * پس هر كه فراتر از این جوید آنان از حد درگذرندگانند * و آنان كه امانتها و پیمان خود را رعایت مى كنند * و آنان كه بر نمازهایشان مواظبت مى ‏نمایند». در آیه دهم می‌فرماید: «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ= آنان کسانی هستند كه خود وارثانند» چه چیزی را به ارث می‌برند؟ «فردوس» را به ارث می‌برند که در آن جاودانه هستند.«الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ= همانان كه بهشت را به ارث مى ‏برند و در آنجا جاودان مى‏ مانند» این چهره‌ای از اهل  بهشت فردوس است که در بهترین جای بهشت قرار دارند. انسان موجودی جاودانه و ابدی است جاودانگی از اصل بهشت بالاتر است. این خیلی مهم است که انسان مرگ و انتها و آخری برای او وجود ندارد و مردنی نیست. هر چقدر انسان روحش با جاودانگی پیوند بخورد، قدرتش در دنیا بیشتر می‌شود. کسانی که زودرنج و حساس و عصبی و بدبین و حسود و بداخلاق هستند؛ کسانی که دنیا دلشان را می‌برد و زود فریب می‌خورند و در برابر دنیا ضعیف النفس هستند. اینها هر چقدر ذهن و روح و قلبشان با جاودانگی پیوند بخورد، در مقابل کششهای شیطانی و نفسانی و طغیان نفس و بداخلاقی و توطئه‌های دشمنان و شیاطین قوی تر می‌شوند؛ آنجایی که انسان می‌بُرد، برای این است که یادش می‌رود چه کسی است و پیوندش را با ابدیت از دست می‌دهد. این خیلی مهم است.  قرآن حدود 80 بار تذکر می‌دهد که شما جاودانه هستید. این تأکید الهی مسئله فوق‌العاده مهمی است. باید یک جایگاهی در نظام فکری و قلبی و روحی و اعتقادی ما باشد. وقتی که انسان این را فهمید، یعنی با جاودانگی و آخرت خودش پیوند خورد، گذران دنیا برایش کار بسیار ساده‌ای است. گذران دنیا برایش هیچ کاری ندارد. یعنی به راحتی می‌تواند فراز و نشیبها، مشکلات و سختی‌های دنیا را طی کند. چون دنیا برایش رحمی است که مدتی در آن به صورت زندان است و سپس از آن در می‌آید. احساس بدبختی، بیچارگی، عقب‌ماندگی، حس رقابت و چشم و هم‌چشمی در زندگی‌اش با کسی به سراغش نمی‌آید. حالا مسئله جاودانگی در بهشت، یک درمانی است که انسان وقتی ایمان بیاورد و یقین کند که جاودانه است، دنیا را خوش می‌گذراند و دیگر ذهنش درگیر جهنم نیست. آدمی که احساس بدبختی‌کند یا خودش را با دیگران مقایسه کند و حوصله‌اش را در انجام وظائفش از دست بدهد، یعنی خودش را نمی‌فهمد و اصلاً خودش را نمی‌شناسد.یعنی خود حقیقی اش گم‌ شده است و ابهام دارد و گیج و گنگ است. اصلاً نمی‌داند کجاست. نمی‌داند چه کسی است. نمی‌داند چیست. موقعیت خودش را نمی‌فهمد. در تاریخ زنانی داریم که همسر پیامبر اولواالعزم بودند. مثل زن نوح. او بهترین شوهر دنیا را داشت، ولی در کنار این بهترین شوهر دنیا روحش فشار داشته است. پس اگر کسی خودش را نساخت، کنار رسول الله هم باشد، زجر می‌کشد، حتی این آدم کنار خدا هم زجر می‌کشد. اینکه بگویند این الله است؛ به او بچسب و با او ارتباط بگیر و از او لذت ببر، به دردش نمی خورد. چون نمی‌تواند با خدا هم کنار بیاید. چون درگیر خودش است. به حرم هم می‌رود، نمی‌تواند با آن شخصیتی که آنجاست ارتباط بگیرد. حس و حال معنوی دارد، ضریح را بغل می‌کند و می‌بوسد، ولی با امام ملاقات و ارتباطی حاصل نمی‌شود. چون «ضعف معرفتی» باعث گم شدنش شده است.  جاودانگی اکسیر اعظمی است که اگر کسی به آن یقین کرد، شفای خیلی از دردهایش می شود، یعنی دنیا را راحت و خوش می گذراند. وقتی انسان یقین کند جاودانه است و باورش بشود که من جاودانه هستم و باور کند که یک جنین در رحم دنیاست و بعد از یک مدتی از اینجا می‌خواهد، وارد بهشت و ملکوت بشود؛ درهای بسیاری از جهنم را به روی خودش می‌بندد. اصلاً آن درها به روی آدم باز نمی‌شود و آدم بیمه می‌شود و ضد ضربه می‌شود و به شادی و آرامش می­رسد. بهشت فردوس، بهترین و مرتفع ترین سرزمین بهشت است 1. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً[1]= آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند البته آنها در بهشت فردوس منزل خواهند یافت* همیشه در آن بهشت ابد منزل یافته و هرگز از آنجا به جای دیگر انتقال نخواهند یافت». توجه کنید لذت جاودانگی و نعمت جاودانگی چقدر عظمت دارد. یعنی انسان اگر پایش در این بهشت باز ‌شود، دیگر برای هیچ وقت از این بهشت خارج نمی‌شود. وقتی مومنین به بهشت فردوس رسیدند، دنبال عوض کردنش نیستند. یعنی نمی‌خواهند جایشان تغییر کند. می‌گویند همین جا خیلی خوب است. بهشت آنقدر زیبا و جذاب است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم توصیه کردند به اینکه از خدا این بهشت را بخواهید: «سَلُوا اللَّهَ الْفِرْدَوْسِ فَإِنَّهَا سُرَّةُ الْجَنَّةِ= از خدا فردوس را بخواهید چرا که بهترین جای بهشت است».  این نکته بسیار مهمی است که انسان در درخواست‌هایش از خداوند، به جایی برسد که بگوید: خدایا بهشت فردوس را روزی‌ام کن. خدا هم دوست دارد که بندگانش بهشت­‌دوست باشند. بهشت را بخواهند و ساکنین بهشت هم خیلی دوست دارند که مؤمنین در دنیا بهشت­‌دوست باشند. درخواست بهشت کنند و بهشت را فراموش نکنند. این حماقت بزرگ، سراغ خیلی از افراد می‌آید که هیچ وقت به آن فکر نمی‌کنند. «الفِردَوسُ سَیِّدُ الجَنانِ= فردوس سید و سرور همه بهشتهاست» و نیز در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَّ الْفِرْدَوْسَ هِیَ رَبْوَةُ الْجَنَّةِ الْوُسْطَى الَّتِی هِیَ أَرْفَعُهَا وَأَحْسَنُهَا=   بهشت فردوس در مرتفع‌ترین جای بهشت قرار دارد كه بهترین و زیباترین جاى بهشت است». هرکس به زیارت امام حسین ع نرود، بهشتی هم بشود، مستاجر است بهشت پایین‌نشین و بالانشین دارد. فردوس در بالای بهشت است. یک عده هستند در بهشت که اصلاً جا ندارند و فقط در بهشت می گردند. چون به آنها قصر و جایگاهی نمی‌دهند، لیاقتشان همین است. یعنی جهنمی نیستند؛ اما در بهشت هم جای خاصی ندارند. همیشه این طرف و آن طرف مهمان هستند. اینها کسانی بودند که در روایت داریم می‌توانستند کربلا زیارت امام حسین علیه‌السلام بروند و نرفتند، کوتاهی کردند. نماز شب خوان ها به بهشت فردوس می روند اهل بهشت فردوس چه کسانی هستند؟ از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل است که «یَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلْمَلَائِکَهِ یا مَلَائِکَتِی انْظُرُوا إِلَی عَبْدِی أَحْیَا لَیْلَتَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی أَسْکِنُوهُ الْفِرْدَوْسَ وَ لَهُ فِیهَا مِائَهُ أَلْفِ مَدِینَهٍ فِی كُلِّ مَدِینَةٍ جَمِیعُ مَا تَشْتَهِی اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ وَ مَا لاَ یَخْطُرُ عَلَى بَالٍ سِوَى مَا أَعْدَدْتُ لَهُ مِنَ اَلْكَرَامَةِ وَ اَلْمَزِیدِ وَ اَلْقُرْبَةِ[2]= خداوند بزرگ و والا به فرشتگان مى فرماید: «اى فرشتگان من! ببینید كه بنده ام یك شب را براى جلب خشنودى من به بیدارى و عبادت گذرانده است. او را در فردوس اسكان دهید. اجر مریض داری خیلی زیاد است مریض‌داری مقام بسیار بلندی دارد. مثلا کسی برادرش، پدرش، همسرش، همسایه ا‌ش یا دوستش مریض است. اگر یک شب برای او شب زنده داری کند، دارای اجر بسیار بالایی است. خدا می گوید او یک شب را به خاطر من بیدار ماند. یک شب را احیا کرد و به خاطر من نخوابید. در بین اعمال صالح، کمتر عملی به اندازه مریض‌داری، برای انسان قرب می‌آورد. پرستاری و مریض‌داری خیلی قیمت دارد. عمل، عمل بسیار بزرگی است. کسانی که مریض در خانه‌شان هست، باید قدر بدانند. این مریض باعث می‌شود که شما تقرب به خدا پیدا کنید. مریض‌داری انسان را اوج می‌دهد. آنهایی که سر کارشان با بیماران سر و کار دارند، خیلی زمینه ی رشد دارند. هر چقدر بیمار بدحال‌تر، مقام پرستار بالاتر. کسی که به عشق خدا خیلی بیدار می‌ماند یا به عشق امام زمان علیه‌السلام بیدار می‌ماند، این بیداری هایش فوق‌العاده قیمتی و ارزشمند است. «دارالسلام»، بهشت سلام و آسایش است یکی از جلوه‌های بهشت، دارالسلام بودن بهشت است. نه اینکه فردوس دارالسلام نباشد، همه جای بهشت دارالسلام است. یعنی خانه سلامتی است. خدا شما را دعوت می‌کند به خانه سلامتی که هر کس را بخواهد به صراط مستقیم هدایت می‌کند. در این دو آیه به دارالسلام اشاره شده است: «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]=  آنها را نزد خدا خانه سلامت و آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست به خاطر اعمال (نیکی) که انجام می دادند». کسی که ولیّ‌اش خدا باشد، او در دنیا اضطراب ندارد و از فقر، مریضی، سرطان، طلاق و مردن نمی ترسد. اصلاً آویزان کسی نمی‌شود و اینطور نیست که التماس کسی را بکند. این احساس بی‌پناهی در دنیا، ضعف، تنهایی، و احساس اینکه من هیچ کس را ندارم، برای این است که ولیّ نداریم. واقعاً انسان وقتی که به کلام معصومین می‌رسد، آیات الهی و روایات، آن هم در این خصوص، دوست ندارد اصلاً تمام بشود و رهایش کند. دوست دارد شب تا صبح، صبح تا شب وقت بگذارد تا ابدیت و آخرت و سرای جاودانه را بشناسد. چون قرار است آنجا برویم. هر کس آخرت را نشناسد، از خدا دور می‌شود و مورد غضب الهی قرار می‌گیرد آخرت‌شناسی یک تکلیف و یک وظیفه واجب است. قا/141 بهشت/ فردوس و دارالسلام [1] . سوره کهف آیه 107 و 108 [2] . مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص 186. [3] . سوره یونس/ آیه 25 [4] . سوره انعام/ آیه 127. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - ویژگی‌های اهل «بهشت فردوس» چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10023
زمان انتشار: 5 فوریه 2019
| |
به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

خانواده آسمانی؛ جلسه 498؛ 97/11/11

به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

اصالت آخرت با بهشت است. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» که همه بی­نهایت هستند. یکی از دعاهایی که انسان باید از خدا بخواهد، بهشت رفتن است.

بحثمان در معادشناسی به موضوع­ بهشت و جهنم رسید. این هفته قرار است درباره بهشت صحبت کنیم. اولین بهشت «جنة النعیم» است. جنة النعیم بهشتِ نعمتها است. انسانها از آن­ جهت که بی­نهایت‌طلب هستند، نعمتها و کمالات را هم بی­نهایت و متنوع می‌خواهند. بهشت نعیم، جایگاه خودتان است که برای شما و به افتخار شما خلق شده. انسان باید با تمرین فکری این را برای خودش ملکه کند که "من ابدی هستم"، "جاودانه هستم"، "انتها و پایان ندارم"، "عمر من به اندازه عمر خداست" و "هیچ مرگی برای من وجود ندارد". همان­طور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ= شما برای بقا آفریده شده‌اید نه برای فانی شدن». یک مدت محدودی در رحم دنیا هستیم، بعد هم وارد فضای آخرت می‌شویم. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» و در حد بی­نهایتش در آنجا وجود دارد که به تعبیر قرآن: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ[1]= و آنچه را که نفس میل داشته باشد و چشم (از دیدنش) لذّت ببرد در بهشت موجود است». این نعمات بدون خستگی و گستره زمانی‌اش بی­نهایت است. این آن چیزی است که نفس هر انسانی به دنبال آن است. هر کس هم بگوید من این را نمی‌خواهم، دروغ می‌گوید. چون در دنیا همه ما اینطور هستیم و این طور رفتار می‌کنیم. یعنی هم نسبت به جمادات بی­نهایت‌طلب هستیم، و هم نسبت به کمالات گیاهی، حیوانی و علمی و معنوی تنوع‌طلب و بینهایت‌طلب هستیم. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن در وصف بهشت اشاره می­‌شود. حضرت ابراهیم علیه‌السلام به خداوند عرض می‌کند که خدایا من را از وارثین جنة النعیم پرنعمت قرار بده:«وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ[2]= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». یعنی این نعمت به من به ارث برسد. پس یکی از چیزهایی که به انسان به ارث می‌رسد، بهشت است. بارها این را عرض کردیم که قیمت هر آدمی به اندازه‌ی آرزوهایش است. اگر به آدم­ها بگویند چه آرزویی دارید؟ آخرت را جزء آرزوهایشان نمی‌آورند. نوعاً یا کمالات جمادی دارند و یا گیاهی یا حیوانی یا علمی. درحالی که انسانی که خودش را جاودانه می‌بیند، وقتی به او می‌گویید هوس و آرزوی تو چیست؟ او اینطور می‌گوید: «وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. در آخرت اصالت با بهشت است وقتی می‌گوید: «الدنیا فی الآخرة» یعنی رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. پس دنیا در آخرت است. اصالت آخرت هم با بهشت است. جهنم یک چیز عرضی است. چیزی نیست که اصالت داشته باشد. اما خداوند بهشت را اصل و دارای اصالت قرار داده. در روایت هم داریم خدا اول بهشت را خلق می‌کند. جهنم برای کسانی است که عرضه ندارند از بهشت استفاده کنند و سنخیت با آن ایجاد نکرده اند. پس وقتی به حضرت می‌گویند بهشت و آخرت کجاست؟ حضرت فرمود: «الدنیا فی ­الآخرة= دنیا در دل آخرت است». یعنی خدا اول آخرت و بهشت را خلق می‌کند. دنیا آخرین مرحله خلقت است. شما به جایی برمی‌گردید که قبلاً بودید. بعد می‌فرماید: «الآخرة محیطة بالدنیا= آخرت احاطه کامل به دنیا دارد». پس شخص از دنیا به بهشت متولد می‌شود. یک لحظه هم هست. یک لحظه که شخص چشمش را بست، وارد برزخ می‌شود. مثل خواب. وقتی که می‌خوابید، دیگر دست خودتان نیست. یک لحظه می‌بینید مثلاً در اتوبوس، تاکسی، صندلی، سر کلاس یا جایی نشسته اید و یکدفعه از آنجا خارج می‌شوید و در یک فضای دیگری هستید. بهشت با همه عظمتش به ما خیلی نزدیک است. بهشت و آخرت نزدیکتر از آرزوهای دنیایی‌­مان هستند. خدای نکرده اگر بی‌لیاقتی کنیم و با آن سنخیت ایجاد نکنیم و غفلت داشته باشیم، جهنم منتظر ماست. پس آخرت را یک چیز دور نبینیم. وقتی می‌گوییم می‌خواهیم معادشناسی کنیم برای این است که آن از هر چیز دیگری به ما نزدیک‌تر است. سایر آیاتی که اشاره به جنة النعیم دارند، عبارتند از: سوره حج آیه 56: «الْمُلْكُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= در آن روز سلطنت و حکمفرمایی تنها مخصوص خداست، که میان آنان حکم می‌کند، پس آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند در بهشت پر نعمتند».  سوره قلم آیه 34: «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ= (در آخرت) برای متقیان نزد پروردگارشان باغهای بهشت پرنعمت خواهد بود». سوره یونس آیه 9: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند پروردگارشان به سبب همان ایمان آنها را (به راه سعادت و طریق بهشت) رهبری کند، در آن بهشتهای پرنعمت نهرها از زیر پای آنان جاری است». سوره لقمان آیه 8 : «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ= آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند باغهای پر نعمت (بهشت جاودانی) مخصوص آنهاست». وصف بهشت در دعای امام سجاد علیه‌السلام  حضرت می‌فرماید: «یَا ذَا الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْبُرْهَانِ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ الْأَلِیمِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ سُكَّانِ دَارِ النَّعِیمِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ= ای صاحب عزت و سلطنت و ای صاحب قدرت و برهان! ما را از عذاب دردناکت در امان بدار. ما را از ساکنان خانه نعمتها قرار بده!». واقعاً اگر کسی بفهمد این به چه معناست، امکان ندارد آن را از دعایش حذف کند. متأسفانه نوع دعاهایمان آخرتی نیست. معمولاً دنیایی است. «اَللّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقْتَ جَنَّةً لِمَنْ اَطاعَکَ وَأَعْدَدْتَ فِیها مِنَ النَّعِیمِ المُقِیمِ ما لایَخْطُرُ عَلى القُلُوبِ= خدایا تو بهشت را خلق کردی برای کسانی که اطاعتت بکنند و آماده کردی در این بهشت نعمتهایی که جاودانه و پایدار هستند که به قلب کسی خطور نمی‌کند». «وَوَصَفْتَها بِأَحْسَنِ الصِّفَةِ فِی كِتابِكَ وَشَوَّقْتَ إِلَیها عِبادَكَ = و آن بهشت را در كتابت به نیكوترین شكل وصف نمودى و بندگانت را به آن تشویق كردى». وقتی خدا به کسی بهشت را پیشنهاد می‌کند، مایه تشویق است؛ اما اگر کسی در دلش قندی آب نمی‌شود، یعنی با آنجا سنخیت ندارد. بعضیها اینطوری هستند. وقتی پیشنهادهای دنیایی دارند، به ذوق و شوق می‌آیند و لذت می‌برند. با یک پیشنهاد خوراکی، مهمانی، لباس و غذا و لذتهای طبیعی، این خیلی زنده می‌شود و سرحال می‌آید و نشاط می‌گیرد؛ اما وقتی که راجع به آخرت می‌گویند، اصلاً هیچ حسی ندارد. « وَأَمَرْتَ بِالمُسابَقَةِ إِلَیْها= آنان را به پیشى گرفتن به سوى آن فرمان دادى» تو این بندگانت را مشتاق کردی و دستور دادی که بندگانت از همدیگر سبقت بگیرند و اینها را به آنجا تشویقشان می‌کنی. چه کسی این را می‌فهمد و می‌گیرد و شوق می‌کند که من قرار است آنجا بروم؟ کسی که سنخیت و پاکی و طهارتی دارد. «وَ أَخْبَرْتَ عَنْ سُكّانِها وَما فِیها مِنْ حُورٍعینٍ كَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَكْنُونٌ= و از ساكنان آن و آنچه در آن بهشت است، خبر دادى».  «حور» اسمی است که هم مربوط به زنها است و هم مربوط به مردها. همسران بهشتی که آن همه درجه از پاکی و زیبایی و صفا دارند؛ برای خانمها، مردان بهشتی و برای مردان، همسران و زنان بهشتی است. این حور آنقدر مهم است که معصوم برایش دعا می‌کند. چون این بهشت در واقع مخلوق ذات خودتان است. همسر آن هم از خود انسان آفریده شده و فقط با تو است، فقط عاشق تو است و به تو فکر می‌کند و فقط منتظر تو است. «وَ وِلْدانٍ كَاللُّؤْلُؤِ المَنْثُورِ= و پسرانى كه گویى مرواریدهاى پراكنده اند». اینها چیزی است که انسان باید برایش حسرت بخورد و براساس اینها شخصیت‌سازی کند. ما متأسفانه آنقدر خودمان را بد شناخته ایم و بد می‌شناسیم که وقتی که می‌خواهیم شخصیت‌شناسی کنیم، شخصیتها را حیوانی معنا می‌کنیم. مثلا می‌گوییم: دکتر یا مهندس یا شاعر و هنرمند یا مثلاً تاجر و بازرگان. اینها را آدم­های باشخصیت فرض می­‌کنیم درحالی که انسان باید خودش را با شخصیتهای آخرتی و انسانی بسنجد. خدا دائماً با این اسم‌گذاریها با ما صحبت می‌کند. کار و شغل مهم نیست. آخرت انسانها را براساس شخصیت حقیقی‌شان تقسیم‌بندی می‌کنند. اینکه شخصیت شما در کدام دسته طبقه‌بندی می‌شود، مهم است. ببین در کدام یک از گروه های «فاسقین، مجرمین، ظالمین، مسرفین، مطرفین، مؤمنین، متقین، کافرین، مشرکین، مقربین» هستی. قرآن با این زبان با ما سخن می‌گوید. ما متأسفانه عمر و جوانی و وقتمان صرف این شده که من چه موقع لیسانس بگیرم؟ بروم کجا و چه کاره بشوم؟ ارشدم چطوری باشد؟ دکترایم چطوری باشد؟ الان چه شغلی داشته باشم؟ الان کجا کار کنم؟ اصلاً برایمان مهم نیست که الان خانواده آسمانی‌ام من را چطور می‌بینند و از نظر بهشتیها و ملائکة الله من الان جزء کدام دسته هستم؟ یا اگر من الان از دنیا رفتم کجا و درکدام گروه تقسیم‌بندی می‌شوم. مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. چقدر به یاد اهل بیت دلتنگ می شوید؟ رمز همین است که اگر می‌خواهید وجودتان به آن طرف برود، باید بدانید که از کجا خیالبافی و خیال‌سازی را شروع کنید؟ «خیال» شروع داستان است. ذهنت را بردار برو پیش پیغمبر و حضرت زهرا، برو پیش حضرت زهرا ببین چه می‌خواهی بگویی.     اصلاً دنیا را ترک کنید و بمیرید. این فرموده پیامبر ص است: «موتوا قبل أن تموتوا= بمیرید؛ قبل از اینکه شما را بمیرانند». ما بمیریم باید کجا برویم؟ جهنم که نمی‌رویم، ان‌شاءالله آنجا نمی‌رویم. پس اگر قرار است جهنم هم نرویم؛ کجا می‌رویم؟ باید برویم سر خانه و زندگی خودمان. حالا که می‌خواهیم برویم سر خانه و زندگی‌مان، برو به خانه و زندگی‌ات سر بزن. برو به افرادی که منتظر تو هستند، دوستت دارند، مشتاق تو هستند، دلتنگ تو هستند، ناراحت و نگران تو هستند، سر بزن. آدم باید در شبانه‌روز، وقت و سرمایه بگذارد و تمرکز و ارتباط بگیرد و با خانواده آسمانی اش سلام و علیک داشته باشد و هدیه بفرستد و خوشحال شان کند. بگوید من به یاد شما هستم. بگوید من هم دلتنگ شما و به فکر شما هستم. این کار، آنها را خوشحال می‌کند. چون آنها وجود حقیقی هستند. موجودات خیالی که نیستند. موجود حقیقی دلتنگ تو است. الان آنهایی که در برزخ هستند، چقدر به یاد ما هستند؟ حضرت می‌گوید هر بار که شما نماز و دعا بخوانید و ذکر بگویید و به زیارت بروید، نشانه ی این است که ما دلتنگ شما شدیم که شما را به نماز آوردیم. اهل بیت نگران تولد ما هستند. ما باید به این نگرانیها احترام بگذاریم. احترام گذاشتن، یعنی درست زندگی کنیم. یعنی سبک زندگی‌ات را درست کنی. بی‌مبالات و بی‌پروا زندگی نکنی و قوانین شرع و مقدسات را رعایت کنی. چون بی‌احترامی به شرع مقدس و رساله و احکام شرعی، بی احترامی به خانواده آسمانی است. پس روابط‌مان را با خانواده و اصل و ریشه‌مان گرم کنیم و ارتباط و یادمان را در این جهات زیاد کنیم. ما باید حس و حال خانواده آسمانی‌مان را پیدا کنیم. یعنی به وزان خانواده آسمانی، عواطف‌مان را زنده و مدیریت کنیم. خداوند بهشت و جهنم و آخرت را برای آن طرف نگذاشت؛. بلکه برای دنیاست. «وَفاكِهَةٍ وَنَخْلٍ وَرُمّانٍ وَجَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ أَنْهارٍ مِنْ طَیِّبِ الشَّرابِ وَسُنْدُسٍ وَاِسْتَبْرَقٍ وَسَلْسَبِیلٍ وَ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ وَ أَسْوِرَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَشَرابٍ طَهُورٍ وَ مُلْكٍ كَبِیرٍ وَقُلْتَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ تَبارَكْتَ وَ تَعالَیْتَ= و میوه ها و خرمابُنان و انار  و باغ هاى انگور و جویبارانى از نوشیدنىِ پاك و جامه هاى ابریشمى و دیباى ستبر و [چشمه] سَلسَبیل و باده نابِ سر به مُهر و دستبندهاى سیمین و شراب پاك و سلطنتى بزرگ و در پىِ این همه ـ اى بلندمرتبه والا». ده‌ها آیه راجع به همسران و دوستان و میوه‌ها و شرابهای بهشتی دارد، تازه بعد از همه اینها خداوند می‌گوید هیچ کس نمی‌داند من برایش چه چیزی مخفی کرده ام: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[3]= پس هیچ کس نمی‌داند که به پاداش نیکوکاریشان چه نعمت و لذّتهای بی‌نهایتی که روشنی‌بخش (دل و) دیده است در عالم غیب برایشان ذخیره شده است». پس تو برای اینکه بخواهی با بهشت ارتباط بگیری باید چه کار کنی؟ باید بروی در خفا او را ببینی. چون بهشت ساخته و مخلوق خودت است. پس این بهشت در خودت هست، اصلاً به خودت وابسته است و قائم به خودت است. جای دیگر لازم نیست بروی. همه‌اش با خودت است. خودم یعنی خدا، خودم یعنی هر جا می‌روم خدا هم با من است. خودم یعنی همه انبیاء، صدیقین، شهدا، و صالحین. خودم یعنی بهشت با همه درجاتش و با همه ساکنانش. این بهشت را بردار و برو یک گوشه‌ای بنشین و با آن یک انسی بگیر. یک صفایی کن. اصلاً برو در این بهشت لذت ببر. ما متاسفانه اصلاً با خودمان انسی نداریم، از خودمان وحشت داریم، از خودمان می‌ترسیم. به خدا آن بهشت فقط آن طرف نیست. آن بهشت اینجا هم هست. اهل بیت برای آن طرف نیستند. برای اینجا هم هستند. پس با خودت انس بگیر و با خودت رفیق شو. قا/137 معادشناسی/بهشت و جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره زخرف/ آیه 71. [2] . سوره شعراء/ آیه 85. [3] . سوره سجده/ آیه 17.

صوت

1 - به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10003
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 497؛ 97/11/04

جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

در قرآن از «جهنم» به عنوان نعمت یاد شده و بعداً در این باره سخن خواهیم گفت که چرا جهنم نعمت است و خیر جهنم در چیست؟ همچنین دربارۀ ماهیت جهنم یا عذاب­های آن خواهیم گفت.

دنیا را به عنوان مزرعه آخرت دانسته‌اند. به طوری که هرچه در اینجا کشت کنید، در آخرت درو می‌کنید. این کاشتن ها همان «رفتارها، اخلاقها و اعتقادات و ارتباطاتی» است که دارید. پس علاوه بر اینکه در آخرت میوه اش را می‌چینید؛ در دنیا هم نتیجه‌اش را می‌بینید. شناخت جهنم، مثل شناخت بهشت که منزل ماست، یک امر واجب و لازم است و نشناختن آن موجب می‌شود که انسان آفت‌ها و موانع رسیدن به بهشت را نشناسد. برای شناختن جهنم، باید آسیب‌شناسی آن را بدانیم. مثل پاتولوژی در پزشکی که نوعی از بیماری‌شناسی یا آسیب‌شناسی است که انسان خواهد دانست که چه چیزهایی سلامتش را تهدید می‌کند یا به او آسیب می­‌رساند. جهنم اسم مکان است. وقتی قرآن می‌فرماید: «نارُ جَهَنَّم‏[1]= در آتش دوزخ ». معلوم میشود که جهنم غیر از آتش است. در واقع جهنم مکان یا چاه یا گودالی است که آن عذاب‌ها به بندگان عرضه می‌شود. به این مکان جهنم می‌گویند. کسانی که به جهنم میروند، خودشان این مکان را انتخاب کرده اند. در آموزه‌های اسلامی، چه در قرآن کریم و چه در فرمایشات معصومین علیهم‌السلام تعابیر مختلفی دربارۀ جهنم و عذاب جهنم وارد شده است. بعضی از آنها را عرض می‌کنم تا به اصل مباحث مورد نظر در این خصوص برسیم. «جهنم عقاید» بدتر از جهنم «اخلاق و اعمال» است انواع جهنم داریم و جهنم عقاید، از همه بدتر است. یکی از تعابیری که از جهنم وجود دارد، «مزرعه» است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این مورد میفرمایند: «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشت‌زار آخرت است». پیامبر با این تعبیر می‌خواهد بگوید که نتیجه طبیعی بعضی از اعمال انسان، جهنم است. یا این که آتش جهنم، میوۀ اعمال انسان است. یعنی انسان بذری را کاشته که میوه‌اش عذاب می‌شود. از یک طرف پایداری اعمال را نشان می‌‌دهد که وقتی عملی انجام می‌شود، میوه‌اش ماندگاری دارد، میوه‌ای رویش می‌کند که عذاب می‌شود. ما در دین، با سه بخش روبرو هستیم: شریعت (اعمال)، اخلاق و اعتقادات. انسان به واسطه هر کدام از اینها یعنی اعمال، اخلاق و اعتقادات صحیح، می­‌تواند بهشت را بدست آورد و از طرف دیگر، با کسب اعمال یا اخلاق یا اعتقادات غلط و باطل، به جهنم برود. اهمیت این سه شاخه مثل سه انگشت است. یعنی اول عمل و شریعت، سپس اخلاق که مهمتر از آن است و از آن مهمتر اعتقادات. پس وقتی حضرت می‌گوید: "دنیا کشت‌زار آخرت است"، یعنی میوه‌ها درجۀ بقائشان متفاوت است، میزان رشد آنچه که انسان می‌کارد، متفاوت است. وقتی کسی یک یا چند بار آلوده شد و مشروب خورد، یا زنا کرد، هر کدام، یک عمل است و یک جزا و یک میوه دارد. آن هم اگر در دنیا توبه و جبران کند، دیگر اثری نمی‌بیند؛ ولی گاهی اخلاق یک نفر بد است. مثلاً حسود، زودرنج، عصبانی، پرخاشگر، بدبین، خودشیفته، بی‌انصاف یا خودبرتربین است. اینها به راحتی پاک نمی‌شوند. چون میوۀ تلخی هستند که در روح ‌کاشته می­‌شوند، در واقع در جهنم کاشته می­‌شوند. پس اخلاق زشت و ناپسند، میوه‌هایش تلخ‌تر و ماندرگاتر است. مثل جهنم اعمال که غیر از جهنم اخلاق است. در جهنم اخلاق، عذاب‌ها بسیار بسیار طولانی تر و سخت‌تر و غیر قابل تحمل تر هستند. یعنی اصلاً قابل مقایسه با جهنم اعمال نیست. جهنم اخلاق، یک داستان دیگر هم دارد. اما از آن بدتر، جهنم اعتقادات است. جهنم عقاید، یعنی داشتن باورهای غلط نسبت به خدا، آفرینش، خود انسان، دین، اسلام، نبوت، امامت، ائمه، پیامبران و قرآن. اینها قابل نجات هم نیست. افرادی که در دو جهنم اول (اعمال و اخلاق) گیر می‌کنند، امید نجاتشان هست هر چند که بعد از مدت­های طولانی باشد؛ اما اگر کسی عقیدۀ غلطی داشته باشد و اعتقاداتش غلط و غیر الهی باشد، خیلی خطرناک تر است. چون اعتقادات، ریشه و اصل است،. مثل این است که بگوییم گیاه ریشه‌اش فاسد است. این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. پس اعتقادات ریشه است و ما موظف هستیم، عقایدمان را درست کنیم. باید شک‌ها و تردیدهایمان را برطرف کنیم. باید یک اعتقاد سالم و صالحی داشته باشیم. تا فرصت داریم، هر تردیدی در مورد خداوند یا هر مسائلی که مربوط به حوزه دین است را باید اصلاح کنیم. حتی اگر کفرآمیزترین سؤالات را هم داشته باشیم، باید از کارشناسان اسلامی سوال کنیم.  انسانی که در دلش تردید دارد، در واقع در جهنم قدم برمی‌دارد و زندگی می‌کند. حالا این اگر مدام نماز بخواند، روزه بگیرد و کار خیر بکند، در جهنم است. چون اعتقادش غلط است و اصل ریشه اش خراب است. پس لازم است شخص در اعتقادات، خودش را به یک بینش و بصیرت و یقین برساند که بتواند «اشهد»  بگوید.  «اشهد» یعنی من واقعاً شهادت می‌دهم و دیگر شکی هم ندارم. انسان سه چیز را باید شهادت بدهد: یکی به وحدانیت الهی (اشهد ان لا اله الا الله)، دیگری به نبوت پیامبر اسلام (اشهد ان محمداً رسول الله) و سوم به ولایت معصومین جانشینان پیامبر، که این هم صریح قرآن است. آدم باید اینها را شهادت بدهد. چیزهای دیگر هم هستند که انسان باید شهادت بدهد. مثل اینکه این کتاب واقعاً از طرف خدا آمده: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ» نباید شکی در قرآن داشته باشد. اگر شک دارید، حتماً با یک کارشناس صحبت کنید. این حق یک مسلمان است و باید بداند. هر کس باید به روح خودش نگاه کند و ببیند که روحش چطوری است؟ اعمالش بهشتی است؟ اخلاقش بهشتی است؟ اعتقاداتش بهشتی هست یا نه؟ ترکیبی هم می‌شود. بعضی‌ها اعتقاداتشان بهشتی است؛ اما تنبل و بی‌حوصله هستند و اعمال جهنمی هم انجام می‌دهند. یا در چند اخلاق ضعیف هستند و اخلاق جهنمی دارند. اینها باید حواسشان به خودشان باشد. اگر کسی اعمال جهنمی، اخلاق جهنمی و اعتقادات جهنمی داشته باشد، در دنیا هم اذیت می‌شود. محال است یک نفر اعمال جهنمی داشته باشد و بتواند در دنیا سعادتمند شود. محال است کسی اخلاق جهنمی داشته باشد و بتواند از دنیایش لذت ببرد، از عشق‌های زمینی اش لذت ببرد، از همسرش، پدر و مادرش، فرزندانش، خواهر و برادرش و دوستانش لذت ببرد. چون اخلاق جهنمی همین جا هم آدم را می‌سوزاند. همچنین محال است کسی اعتقادات جهنمی داشته باشد و بتواند آرامش داشته باشد. از همین جا جهنمش شروع می‌شود و انسان را می‌سوزاند. اما کسی که اعمال و اخلاق و اعتقادات بهشتی دارد، همین جا لذتش را می‌برد تا ان‌شاءالله به بهشت برود. «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشتزار آخرت است»، یعنی آخرت یک بخشش بهشت است. یک بخشش هم جهنم است. امتحانات الهی فرصت رشد و مغفرت است دنیا جای امتحان است. خدا می‌گوید: ما خودمان به شما شر می‌رسانیم، عیب ندارد؛ شرهایی که ما به شما می‌رسانیم، یا برای آزمایش است؛ یا برای کفارۀ گناهانتان است؛ یا درجاتتان بالا می‌رود. یعنی همه به نفع شما است و ضرر نمی‌کنید. اگر در دنیا دچار شر بشوید، شرهای دنیا بی‌جبران نیست. اما شرهای آخرت محصول کار خودتان است، یعنی چیزی است که خودتان میبرید. «مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ[2]= هر کس به راه کفر برود، زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود (در بهشت) آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». پس هر کس کفر بورزد، کفرش بر علیه خودش است و هر کس عمل صالح انجام بدهد، برای خودش تدارک دیده است. پس بهشت و جهنم محصول عمل خود انسان است. مثل اینکه به شما می‌‌گویند اگر دندانت را مسواک نزنی، کرم می‌خورد؛ اذیت می‌شوی؛ هزینه زیادی گردنت می‌گذارد. آدمها این را می‌دانند؛ اما خود را به نفهمی می‌زنند. مثل کسی که مسواک نمی‌زند، بعد یواش یواش دندان خراب می‌شود و شروع به درد گرفتن می کند. کفر به معنی پوشاندن است و کافر کسی است که حق را می پوشاند کفر یعنی پوشاندن یک حقیقت، یک امر شایسته، یک امر سزاوار مثل خدا، نبوت و ... که انواع دارد: کفر عملی، کفر اخلاقی و کفر اعتقادی. خدا قابل تردید نیست. خدا هستی محض است. هیچ کدام از ما خودمان را به وجود نیاورده ایم. نه هیکل و قد و قیافه‌مان را و چه سایر چیزهایمان را. چه کسی قیافه‌ها را طراحی کرده؟ چه کسی گلها را ساخته است؟ خودشان طراحی کردند؟ چه کسی ستاره‌ها را ساخته است؟ خودشان به وجود آمدند؟ اتم و الکترون را چه کسی به آن قشنگی طراحی کرده است؟ خودشان؟ یا یک کسی آنها را آفریده است؟  بالاخره یا من خودم، خودم را به وجود آورده ام و یا کسی من را به وجود آورده است. شکل سومی که نداریم. تصادف که نداریم. تصادف در چینش‌های ریاضی پیشرفته اصلاً احمقانه است. شما اصلاً نمی‌توانید تصادف را بپذیرید. خدا موجودی است که محال است انکارش کنید. قرآن می‌گوید: «أَ فِی اللَّهِ شَكٌ= آیا در خدا (می‌­توانید) شک کنید». همچنین چه کسی می‌تواند نبوت پیغمبر، امامت، اهل بیت، قرآن، خدا و دین را بپوشاند. همۀ موجوداتی که شما می‌بینید اعم از آدم‌ها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه وجودهای وابسته هستند. هیچ کدام وجودشان را به خودشان نداده اند. وجود وابسته هم، زمانی درک می‌شود که وجود ثابت، درک شده باشد.بنابراین، آن شعوری که حاکم است بر کل بدن من، اتم‌ها، الکترون‌ها، گیاهان، نوترون‌ها، پروتون‌ها، حیوانات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها و آنچه که این وجودهای وابسته و فقیر را نگه داشته، «خدا» نامیده میشود. آیا قابل شک است؟ شما نمی‌توانید انکارش کنید. محال است شما بتوانید خدا را انکار کنید. حتی محال است در موردش شک کنید. توحید، شعار انسانی است نه اسلامی اسلام یک دین فطری است. «لا اله الا الله» یک حقیقت انسانی است. صد بار این را ثابت کرده ایم که «لا اله الا الله» شعار اسلام نیست، شعار انسانی است. همه انسان‌ها معشوقشان الله است و همه انسان‌ها قیمت‌شان این است. باید به بچه‌ها یاد بدهیم «لا اله الا الله» را. چون حقشان است. وقتی کسی در مورد این حقیقت، کفر بورزد، دائم پای موبایل و تلفن او را بنشانید یا با مهمانی سرشان را گرم کنید تا نفهمند برای چه به دنیا آمده اند، اگر آرزوها و اهدافشان را تنظیم نکنید، این کفر اخلاقی و اعتقادی است. پس «دنیا کشتزار آخرت است» یعنی خودت می‌کاری. با رفتار، اخلاق و اعتقادی که داری، خودت میکاری. علاوه بر اینکه در دنیا نتیجه‌اش را می‌بینی، در آخرت هم خواهی دید. در جلسه آینده در مورد باطن جهنم توضیح خواهم داد که بدانیم جهنم که می‌گوییم به چه معناست. جهنم یک چیز قردادی نیست مثل قرارداد راهنمایی و رانندگی، بلکه در نظام خلقت جهنم مخلوق انسان است، یعنی خودت آن را می‌سازی، خودت آتشش را درست می‌کنی، خودت شکلش را مشخص می‌کنی، نوع عذاب را خودت تعیین می‌کنی، اصلاً معماری جهنم با نفس ما صورت می‌گیرد، خودت آن را درست می‌کنی، پس یک قرارداد نیست، یک حقیقتی است که تو آن را درست می‌کنی. قا/119 معاد/ حقیقت جهنم/ توحید آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 35. [2] . سورۀ روم/ آیه 44.

صوت

1 - جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9996
زمان انتشار: 23 ژانویه 2019
| |
نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

خانواده آسمانی؛ جلسه 496؛  97/10/27

نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

بهشت محل زندگی مؤمنین بعد از وفات است که هر چه اراده کنند، میآفرینند. بهشت دارای باغ‌هایی با درختان بسیار سرسبز و سایه‌گستر، با نهرهای روان، چشمه‌های جوشان و جاری و سرشار از میوه‌های مختلف است.

جنّت به معنی بهشت و از ریشه «ج ن ن»، به معنی پوشیده و مخفی است. علت اینکه به بچه­‌ی در شکم مادر جنین می‌گوئیم، این است که مخفی است. «جن» هم به معنی پوشیده است و موجودی است مادی؛ اما چون بسیار لطیف است، ما او را نمی‌بینیم. مثل شیطان یا شیاطین که الان با ما هستند و در خواب و بیداری، ما را وسوسه می‌کنند، اما ما آنها را نمی‌بینیم. چرا بهشت را جنت می‌گویند؟ چون بی‌نهایت زیبا و دوست‌داشتنی است و انسان هر چه بخواهد در اوج رغبت‌هایش و مافوق تصورش و حتی مافوق خواسته‌هایش در بهشت وجود دارد. از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدند: چرا به بهشت جنّت می‌گویند؟ فرمودند: «لِأَنَّهَا جَنِینَةٌ خِیَرَةٌ نَقِیَّةٌ وَ عِنْدَاللهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ مَرْضِیَّة= برای این که بهشت، پوشیده، اندوخته، پاك و در نزد خداى بلندمرتبه، مورد رضایت است». مرحوم علامه مجلسی در توضیح جمله «لأنَّها جَنینَة» مى­‌گوید: «اَی مَسْتُورَةٌ عَنِ الْخَلْق وَ لا یَسْتَرُ اِلا ما کانَ خِیَرَة= یعنى از خلق پوشیده است و جز اندوخته هم چیزى پوشیده نمى­‌شود». ما اندوخته‌های‌ خیر و خوب­مان را می‌پوشانیم و در دسترس قرار نمی‌دهیم. مثل خانم باشخصیت و قیمتی که با حجاب، خودش را می‌پوشاند و خودش را در دسترس نمی‌گذارد و به راحتی کسی نمی‌تواند به او تعرضی کند. همچنین یک تکه طلا و الماس، هیچ وقت در دسترس عموم نیست که هر کس بتواند به راحتی به آن دست بزند یا آن را بردارد. جایگاه‌ افراد، با شخصیت آنها تناسب دارد. مثل جنینی که از رحم مادر بیرون می‌آید و هر چیزی که در دنیا گیرش آمده است، محصول دوران جنینی‌اش است. اگر درد می‌کشد، اگر نمی‌بیند، نمی‌شنود، نمی‌تواند راه برود یا مشکلی دارد، مربوط به دوران جنینی است. آخرت هم همین طور است. اینکه ما را به قول امروزی‌ها چقدر تحویل می‌گیرند و چقدر قیمت داریم یا چقدر ذلیل و خوار می‌شویم؟ خوشحال هستیم یا غمگین؟ اضطراب و آرامش داریم یا نه؟ چه نعمتی به ما داده می‌شود؟ یا چه نعمتی داده نمی‌شود؟ یا چه عذابی شخص دارد یا ندارد؟ چقدر معطل می‌شود یا نمی‌شود؟ همه اینها مربوط به گذران زندگی دنیایی ماست. در حقیقت، شخصیت هر آدمی تعیین می‌کند که او کجای بهشت و با چه درجه ای از نعمت‌ها باشد. در بهشت دانشگاه و حوزه علمیه داریم که انسان می­‌تواند سیر علمی خودش را تا بی‌نهایت ادامه ‌دهد، کلاس ‌بندی اش هم مثل کلاس‌بندی دنیاست. شما الان اگر دیپلم داشته باشید، در دانشگاه برای ارشد ثبت‌نام­ تان نمی‌کنند. برای دکترا که اصلاً ثبت‌نام نمی‌کنند. باید مرحله کارشناسی را بگذارنید تا بتوانید وارد مقاطع بعدی شوید. بهشت هم اینگونه است: اینکه انسان کجا قرار می‌گیرد و در چه کلاسی و در چه پایه‌ای قرار می‌گیرد، بسته به این است که در دنیا به تناسب آخرت چقدر سعی کرده باشید. برای همین است که قرآن میفرماید: «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها= و آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند[1]». یعنی هر کس آخرت را بخواهد و به تناسب آخرت سعی کند، به آن می‌رسد. بنابراین، جایگاه هر آدمی در آنجا به قیمت اوست.   مومن در بهشت هر چه اراده کند، خلق می شود در بهشت، سخن از مقام انسان است. این مقام، همان مقامی است که انسان برای آن آفریده شده است. اصطلاحاً به آن مقام «کُن» می‌گویند. همان مقامی که خدا برای خودش می‌گوید: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون[2]= چون به چیزى اراده فرماید كارش این بس كه مى‏ گوید باش، پس [بى ‏درنگ] موجود مى ‏شود‏». پس کُن، یعنی باش. مقام باش، یعنی مقام دستور، مقام امر. در بهشت هر چیزی که مدنظر شماست، آفریده می‌شود و به وجود می­‌آید. مثل خود خدا که هر چه را اراده می‌کند، می‌آفریند. مؤمن در بهشت این مقام را دارد. اولین روایت را در باب خصوصیت بهشت، از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآلهآغاز می کنیم. حضرت می­‌فرمایند: «لَیْسَ‏ مِنْ‏ مُؤْمِنٍ‏ فِی‏ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ لَهُ = هیچ مؤمنی در بهشت نیست مگر اینکه»: جِنَانٌ كَثِیرَة مَعْرُوشَاتٌ وَ غَیْرُ مَعْرُوشَات= بهشت‌های زیادی دارد، با داربست (سقف) و بى­‌داربست». «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ= جویهایی از شراب است». شراب‌های بهشتی که بی‌نهایت زیبا و خوشمزه هستند و همه چیز دارند. وقتی انسان از آن شراب می‌خورد، چون سازنده است، حظ و لذت و قربش به خداوند بیشتر می‌شود. «وَ أَنْهَارٌ مِنْ مَاء= و جوى هایى از آب». بعد از شراب یک نهر از آب وجود دارد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ= و جوی هایی از شیر‏». و در بهشت نهرهایی از شیر روان هستند. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَل‏= و جویی هایی از عسل». یک نهر از عسل هست. «فَإِذَا دَعَا وَلِیُّ اللهِ بِغِذَائِهِ أُتِیَ بِمَا تَشْتَهِی نَفْسُه‏ عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَمِّیَ شَهْوَتَه‏[3]= پس هر گاه دوست خدا غذایى را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه دلش بخواهد، بدون آنكه نام [غذاى] دلخواهش را ببرد، برایش آورده می‌شود». مؤمن در بهشت به اسم دوست خدا صدا زده می شود یکی از قشنگ‌ترین اسم‌هایی که در بهشت مؤمن را صدا می‌زنند "ولی الله" یعنی دوست خداست. یعنی جایگاهش بلند است که دوست خداست. اینقدر دوست خداست که هر وقت غذایی را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه که دلش بخواهد، بدون اینکه نام غذا را ببرد و میلش را بیان بکند، یعنی هنوز به زبان نیاورده، خلق می­‌شود. وقتی خدا می‌گوید: «أَنْ یَقُولَ لَهُ كُن‏». این قول، قول زبانی نیست؛ قول ارادی است. یعنی در ذهنش یک چیز را اراده می‌کند و خلق می‌شود، بدون اینکه اصلاً میلش را بیان کند. پس مؤمن در بهشت، اصلاً معطلی ندارد. همین که چیزی را میل می‌کند، خلق می‌شود. یک نکته فوق‌العاده مهم که ما درک درستی از آن نداریم، این است که مؤمن در بهشت قیافهاش هر چه که دلش بخواهد یا موی سر، پوست، هر چه که دلش بخواهد، هر چه که اراده کند، اتفاق می‌افتد. پس همه چیز تابع نیت و اراده اوست. اراده ‌کند، آن حقیقت خلق می‌شود. این آن مقامی هست که به آن مقام کُن می‌گویند. در بهشت پاروهایی از مروارید هست و فرشتگانى از نور که بر آبى از زلال حركت مى كنند  یک بنده خدایی از بصره به مصر برای تجارت رفته بود. وقتی که وارد مصر شد تا کالا ببرد. می‌گوید در یکی از این گذرگاه‌ها یک پیرمردی را دیدم بلندقد، سیاه‌چهره، موی سر و ریشش سفید بود، دو جامۀ کهنه بر تن داشت، یکی سیاه، یکی سفید. گفتم این کیست؟ گفتند که این بلال حبشی غلام پیغمبر است. گفت: چند لوح برای نوشتن و یادداشت برداشتم و نزد بلال رفتم. «فَأَتَیْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْه، فَقُلْتُ: لَهُ السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الشَّیْخ.‏ فَقَالَ: وَ عَلَیْكَ السَّلَام.‏ قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهُ تَعَالَى حَدِّثْنِی بِمَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ 9 یَقُول: إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّة إِنَّ أَبْوَابَهَا مُخْتَلِفَة: بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء‏ قُلتُ: یَرحَمُکَ الله فَإِذا دَخَلوا الْجَنَّة فَماذا یَصْنَعُون؟ قَالَ: یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ‏ فِی مَاءٍ صَافٍ فِی سُفُنِ الْیَاقُوت مَجَاذِیفُهَا اللُّؤْلُؤ یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا. قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهَ، هَلْ یَكُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَر؟ قَالَ: إِنَّ الثِّیَابَ هِیَ خُضْر وَ لَكِنْ فِیهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ جَلَّ جَلَالُه‏ لِیَسِیرُوا عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَر. قُلْت:ُ فَمَا اسْمُ ذَلِكَ النَّهَر؟ قَالَ: جَنَّةُ الْمَأْوَى. قُلْتُ: هَلْ وَسَطُهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ عَدْنٍ وَ هِیَ فِی وَسَطِ الْجِنَان‏ وَ أَمَّا جَنَّةُ عَدْنٍ فَسُورُهَا یَاقُوتٌ أَحْمَر وَ حَصَاهَا اللُّؤْلُؤ. فَقُلْتُ: وَ هَلْ فِیهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ الْفِرْدَوْس.‏ قُلْتُ: فَكَیْفَ سُورُهَا؟ قالَ: وَیْحَكَ كُفَّ عَنِّی، جَرَحْتَ عَلَیَّ قَلْبِی.‏ قُلْتُ: بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِی ذلک. قلتُ: مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُتِمَّ لِیَ الصِّفَة َوَ تُخْبِرَنِی عَنْ سُورِهَا. قَالَ: سُورُهَا نُور، قُلْتُ: مَا الْغُرَفُ الَّتِی فِیهَا؟ قَالَ: هِیَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِین= رفتم پیش او و گفتم سلام بر تو اى پیرمرد! گفت: و علیك السلام! گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه بر تو باد ! حدیثى از پیامبر خدا ص برایم بگو. گفت: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم، از پیامبر خدا ص شنیدم كه مى فرماید: «دیوار بهشت یك خشتش از طلاست و یك خشتش از نقره و درهایى مختلف دارد. درِ رحمت از یاقوت سرخ است. گفتم: رحمت خدا بر تو باد! چون وارد بهشت شدند چه مى‌­كنند؟ گفت: بر كشتى‌­هایى از یاقوت كه پاروهاى آنها از مروارید است و فرشتگانى از نور در آنهایند، بر دو رودخانه در آبى زلال حركت مى‌كنند. در حالى كه جامه‌­هایى با رنگ سبزِ تند بر تن دارند. گفتم: رحمت خدا بر تو باد ! آیا نور سبز هم وجود دارد؟ گفت: جامه­‌ها سبزند؛ امّا در آن جامه‌ها نورى از نور پروردگار جهانیان است تا در دو كرانه آن رودخانه حركت كنند. گفتم: نام آن رودخانه چیست؟ گفت: بهشت مأوی. گفتم: آیا در وسط آن، بهشت دیگرى وجود دارد؟ گفت: آرى. بهشتِ عدن كه در وسط بهشت هاست. دیوار بهشت عدن، از یاقوت سرخ است و ریگ هایش مرواریدند. گفتم: آیا بهشت دیگرى هم در آن وجود دارد؟ گفت: آرى، بهشت فردوس. گفتم: دیوار آن چگونه است؟ گفت: واى بر تو! بس كن كه دلم را ریش كردى. گفتم: نه! این تویى كه با من چنین كردى. گفتم: دست از تو برنمى­‌دارم تا وصفش را برایم كامل كنى و از دیوارش برایم بگویى. گفت: دیوارش نور است. گفتم: اتاق‌­هاى آن چگونه است؟ گفت: آنها از نور پروردگار جهانیان اند». واقعاً انسان وقتی توصیف بهشت را می‌شنود، حال آدم خراب می‌شود. یعنی یک جاهایی مکث می‌‌کند.حضرت می‌فرماید هر وقت قرآن خواندید و به این آیات رسیدید، صبر کنید و عجله نکنید و قرآن را تندتند نخوانید. به این آیات که رسیدید، صبر کنید و به خدا بگویید: خدایا روزی ما کن. اشکی بریزید و گریه‌ای بکنید و از خدا بخواهید که این را روزی من بکن. اوصاف بهشت امام باقر علیه‌السلام هم توضیحی در مورد انواع بهشت‌ها دادند. ایشان می فرماید: «أَمَّا الْجِنَانُ الْمَذْكُورَةُ فِی الْكِتَابِ، فَإِنَّهُنَ‏ جَنَّةُ عَدْنٍ‏ وَ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ وَ جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ إِنَّ لِلهَ عَزَّ وَ جَلَّ جِنَاناً مَحْفُوفَةً بِهَذِهِ الْجِنَانِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَكُونُ لَهُ مِنَ الْجِنَانِ مَا أَحَبَّ وَ اشْتَهَى یَتَنَعَّمُ فِیهِنَّ كَیْفَ یَشَاء= بهشت هاى نام برده در قرآن عبارت­اند از بهشت عَدْن، بهشت فردوس، بهشت نَعیم، و بهشت مأوی و خداوند عز و جل بهشت هاى دیگرى نیز دارد كه با این بهشت ها در میان گرفته شده اند و از این بهشت ها هر بهشتى را كه مؤمن دوست داشته باشد و دلش بخواهد به او مى دهند و در آنها از هر گونه نعمتى كه بخواهد، برخوردار مى شود». بهشت‌هایی که در قرآن آمده چهار تا هستند: «بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت مأوی». عدن یعنی یک بهشت بکر و دست نخورده است. غیرقابل فهم و غیرقابل تصور است که ذهن هم نمی‌تواند تصور کند، همه چیزش انسان را به تعجب وا می‌دارد. مگر می‌شود. بهشت نعمت‌ها، بهشت عدن، بهشت فرودس، و جنة المأوی، یعنی بهشتی که شما آنجا آسایش دارید، آسایش به معنای حقیقی، یعنی از پشت و جلو هیچ مشکلی نداری. یعنی نه نگرانی گذشته‌ای داری، نه دغدغۀ بعدی داری. وقتی وارد آن می‌شوی، می‌بینی که بعداً اضطراب و ناراحتی و گرفتاری نداری. هیچ چیزی تو را تهدید نمی‌کند و شخص سالم است. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَ‏ الْجِنَانَ‏ أَرْبَعٌ‏ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهَ: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» وَ هُوَ أَنَّ الرَّجُلَ یَهْجُمُ عَلَى شَهْوَةٍ مِنْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا وَ هِیَ مَعْصِیَةٌ فَیَذْكُرُ مَقَامَ رَبِّهِ فَیَدَعُهَا مِنْ مَخَافَتِه‏ فَهَذِهِ الْآیَةُ فِیه‏ فَهَاتَانِ جَنَّتَانِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ السَّابِقِین‏ وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتان[4]» یَقُولُ: مِنْ دُونِهِمَا فِی الْفَضْلِ وَ لَیْسَ مِنْ دُونِهِمَا فِی الْقُرْبِ وَ هُمَا لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هِیَ جَنَّةُ النَّعِیمِ‏ وَ جَنَّةُ الْمَأْوى‏ وَ فِی هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ فَوَاكِهُ فِی الْكَثْرَةِ كَوَرَقِ الشَّجَرَةِ وَ النُّجُوم وَ عَلَى هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ حَائِطٌ مُحِیطٌ بِهَا طُولُهُ مَسِیرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَام لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ ذَهَب وَ لَبِنَةٌ دُرٌّ ‏وَ لَبِنَةٌ یَاقُوت وَ مِلَاطُهُ الْمِسْكُ وَ الزَّعْفَرَانُ وَ شُرَفُهُ نُور یَتَلَأْلأ یَرَى الرَّجُلُ وَجْهَهُ فِی الْحَائِط وَ فِی الْحَائِطِ ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِصْرَاعَانِ عَرْضُهُمَا كَحُضْرِ الْفَرَسِ الْجَوَادِ سَنَةً= بهشتها چهار تا هستند؛ چرا كه خداوند مى‌­فرماید: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت است». این در جایى است كه شخص به سوی شهوتى از شهوات دنیا كه گناه است، هجوم مى‌­آورد و در همان حال، به یاد مقام پروردگارش مى­‌افتد و از ترس او، آن شهوت را رها مى­‌كند. این آیه درباره چنین كسى است. این دو بهشت براى مؤمنان و پیشتازان است و سخن او كه: «و پایین تر از آن دو، دو بهشت دیگر است»، یعنى پایین­تر از آنها در رتبه، نه پایین تر از آنها در قُرب [و نزدیكى به خداوند]. این دو بهشت براى اصحاب یمین­‌ اند و عبارت­اند از: بهشت نعیم و بهشت مَأوی. در این چهار بهشت، میوه‌­ها از لحاظ فراوانى مانند برگ درختان و ستارگان اند. گرداگرد این چهار بهشت، دیوارى است كه طول آن 500 سال راه است. یك خشت آن از نقره است و یك خشتش از طلا و یك خشتش دُر و یك خشتش یاقوت است و ملاطش مشك و زعفران است و كنگره هایش نورى درخشان­‌ اند. انسان عكس خود را در این دیوار مى‌­بیند. این دیوار هشت دروازه دارد و هر دروازه اش دو لگنه دارد كه پهناى آنها به اندازه یك سال دویدنِ اسبِ تیز تك است». منظور از اینکه هر کس از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت دارد، داستان کسی است که یک شهوتی از شهوت‌های دنیا به او هجوم می‌آورد، مثلاً  غذای حرام، ارتباط حرام، پول حرام، تلفن حرام، فرش حرام، مقام حرام، مجلس حرام، یک حرامی به او هجوم می‌آورد که حلال نیست. یا میل به یک چیز حرام می‌کند.حالا به او هجوم آورده، او از خدا حیا می‌کند، یاد خدا می‌کند، یادش هست که در محضر خداست و خدا دارد او را می‌بیند، پس، از آن شهوت می‌گذرد. ببینید چقدر دقیق حضرت طراحی می‌کند. چون می‌خواهد اضطراب را از مؤمن بگیرد. چرا امام این را می­‌گوید؟ می‌خواهد بگوید بهشت رفتن راحت است، رحمت خدا زیاد است. فرشته‌ها روز قیامت از آدم‌ها تعجب می‌کنند و می‌گویند بهشت به این بزرگی و قشنگی، تو چرا جهنم را انتخاب کردی؟  خدای مهربانی که می‌گوید من یک عمر گناه را می‌بخشم، و گناه‌هایتان را هم به ثواب تبدیل می‌کنم، زیر دست این خدا یک کسی جهنم برود، معلوم است خیلی احمق است. برای همین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود، خدا هیچ کس را جهنم نمی‌برد، مگر اینکه خودش بخواهد جهنم برود.  اصلاً خدا کسی را جهنم نمی‌برد. بیشتر آدم‌ها می‌فهمند خیلی از کارهایشان غلط است؛ اما اصرار دارند ادامه بدهند. مثلاً می داند که نباید فلان  لباس را بپوشد؛ یا نباید این غذا را بخورد؛ یا نباید به این مجلس برود؛ اما اصرار دارد که این کارها را انجام دهد و با انجام آنها به جهنم برود. این هم از انواع بهشت‌ها که البته اینها داستان دارد، که در این بهشت‌ها چه خبر است و چه چیزهایی هست. چه نعمت‌هایی هست و نعمت‌هایش طبقه‌بندی دارد. مسائل مختلف زیاد هم هست که ما نمی‌رسیم برای شما بگوییم. ولی انسان باید خانه‌اش را بشناسد که خانۀ ما یک همچین جایی است. خانۀ جاودانۀ ما، خانۀ ابدی ما را در یک همچین جایی قرار داده است. آدم باید بداند بعد از مرگ قرار است کجا برود و خودش را برای آنجا بسازد و خودش را برای بهره‌برداری از آنجا بسازد. خوش به حال کسی که باور کند و ایمان بیاورد به آخرت، ایمان حقیقی. زندگیش را براساس آخرت طراحی بکند. انتخاب هایش، انتخاب دوست، انتخاب سبک زندگی، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، هر چیزی که می‌خواهد انتخاب کند، براساس آخرتش انتخاب کند. علامت اینکه یک کسی دلش در آخرت است این است که در دنیا خیلی شاد است. چون دنیا را سخت نمی‌گیرد، هر چه که هست می‌گوید: (این نیز بگذرد). قا/127 اوصاف بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره اسراء/ آیه 19. [2] . سوره یس/ آیه 82. [3] . فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج 8، 381. [4] . سوره رحمن/ آیه 62.

صوت

1 - نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9963
زمان انتشار: 14 ژانویه 2019
| |
«توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

خانواده آسمانی؛ جلسه 495؛ 97/10/20

«توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

توحید یعنی انسان بفهمد که هیچ کاری را نمی تواند بدون استمداد از خدا انجام بدهد و هر چه به او می‌رسد، مستقیم از جانب خدا می‌رسد. پس برای اینکه از آفت های زندگی و  وسوسه، تفرق دل و ذهن، پراکندگی حواس به دور باشیم، باید از خدا کمک بخواهیم. نتیجه این یاد دائمی و استعانت، رسیدن به مقام رضای الهی و بهشت برین اوست.

امام سجاد علیه‌السلام می‌­فرماید: «أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ اَلْوَاجِبِ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِكَ لما طهرتنی من الآفات= بار خدایا! به حقّى كه بر گردن همه آفریدگانت دارى، از تو مى­‌خواهم كه مرا از آفت­ها پاك گردانى». برخی از کارها هستند که انجام‌شان برای ما سنگین و سخت و اذیت‌کننده است. خود خدا سر نماز به ما می‌گوید از من کمک بگیرید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می‌­پرستم و تنها از تو یاری می­‌خواهم». این استعانت باید در همه کارها باشد. در حدیث قدسی خدا به موسی علیه‌السلام فرمود: «حتی علف گوسفندت و نمك غذایت را از من بخواه». توحید یعنی انسان بفهمد که هر چه به او می‌رسد، مستقیم از جانب خدا می‌رسد؛ توحید یعنی لحظه به لحظه و آن به آن، دریافت وجود و نیرویم از خداست. بنابراین، کسی که خودش را اینطور دید، آن موقع موحدانه از خدا درخواست می‌کند. برای هر کارش یک "یا الله" دارد، یک "بسم الله الرحمن الرحیم" دارد،  یک "الهی به امید تو" دارد. ما در اسلام برای لباس پوشیدن، حمام رفتن و تخلی و هر کاری دعا داریم و این یعنی خدایا من در هیچ صحنه‌ای، خودم جان و توانی ندارم که کاری انجام بدهم، همه‌اش از تو است. برای جلوگیری از آفت­های زندگی به خدا پناه ببریم توجه به آفت خیلی مهم است. چون هر چیزی در زندگی می‌تواند آفت داشته باشد. مثل بدن که از آفت های مختلف مصون نیست. حافظه و خیال آفت دارد، مثل فراموشی. سیستم عقلی ما آفت دارد. آفت کار اقتصادی ورشکست ‌شدن است. روابط عاشقانه و عاطفی ما با پدر و مادر و خواهر و برادر و عشق‌های زمینی، همه آفت دارند. بعضی مسائل آفت‌شان بیشتر است. مثل ارتباط با خدا و غیب. گاهی انسان یک رابطه خیلی خوبی با خدا دارد، اما بعد از مدتی این رابطه خراب می‌شود. یا یک رابطه خوب با قرآن دارد، اما بعد از مدتی، رابطه‌اش با قرآن به هم می‌خورد. یا رابطه خوبی با امام زمانش دارد، اما بعد از مدتی که به امام زمانش هیچ کمکی نمی‌کند، رابطه اش خراب می شود. اینها همه خطرناک هستند. پس باید مراقب خودمان باشیم. چون در دریایی از آفتها قرار داریم که دائماً باید به خدا پناه ببریم و از او کمک بخواهیم. با توحید، وسوسه و افکار منفی را از خودمان دور کنیم وسوسه، تفرق دل و ذهن، پراکندگی حواس، دلشوره‌ها و افکار منفی همه، آفتهائی هستند که به سراغ انسان میآیند. می‌خواهی بخوابی، خواب‌های بد می‌بینی؛ این آفت است. از خواب بلند می‌شوی و میبینی که دل و دماغ خوشی نداری؛ این آفت است. گاهی میبینی با روزگار خوب نیستی؛ این آفت می‌شود. گاهی همه چیز را تیره و تار و سیاه می‌بینی؛ اینها آفت می‌شود. یکی دوتا هم نیست. به طور کلی ما در همه ابعاد وجودی مان اعم از «ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» دچار آفت می­‌شویم. در همه این ابعاد، باید به خدا پناه برد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/ مَلِكِ النَّاسِ/ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ= پناه مى‌برم به پروردگار آدمیان/ پادشاه آدمیان/ معبود آدمیان/ از شرّ وسوسه شیطان/ آن كه اندیشه بد در دل مردمان افكند». متأسفانه خداوند و خانواده آسمانی‌ برای ما اصل نیستند و هیچ استمداد و کمکی از آنها نداریم. 60 سال نماز می‌خوانیم و می گوییم «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ»، اما دروغ می‌گوییم. چون استعانت حقیقی نداریم و کمکی هم از خدا نمی‌گیریم. برای همین است که زندگی‌مان خیلی خراب می‌شود. چون توحیدمان ضعیف است. از معدن و منشأ قدرت و توان، استمداد نمی‌کنیم. می‌خواهیم همه کارها را با قدرت و توان خودمان انجام بدهیم. نتیجه این می­شود که زمین می‌خوریم. هنر یک آدم موحد این است که هر چقدر هم توانمند بشود، توان خودش را نمی‌بیند و مثل معصوم فقیر و دست خالی پیش خدا می‌رود. امام سجاد علیه‌السلام می‌­فرماید: «و عافیتنی من اقتراف الآثام بتوبة منک علی= و از مرتكب شدن گناهان بركنارم دارى، با رویكردى از سوى تو به من». خدا تواب است. تواب یعنی خدا سراغ بنده‌اش برمی‌گردد. مثل مادری که یکسره به بچه‌اش رجوع دارد و او را بررسی می‌کند که مبادا برایش مشکلی پیش بیاید. خدا با بنده‌اش اینطوری است. اگر بنده موفق بشود توبه کند، یعنی اول خدا توبه می‌کند و به سوی ما برمی‌گردد تا ما توبه کنیم. گاهی هم خدا برمی‌گردد، ولی ما قبول نمی‌کنیم. این بنده لجباز و گستاخ است که دعوت خدا را نمی‌پذیرد. «و نظرة منک إلی ترضى بها عنی= یک نگاهی به من کن که با این نگاه از من راضی بشوی». برای آدم هوشمند و عاقل، رضایت خدا خیلی مهم است. خیلی‌ها همینطوری هم که به خودشان نگاه می‌کنند، می‌دانند خدا راضی نیست ولی برایشان مهم نیست و همینطوری ادامه می‌دهند. انسان لحظه مرگ می‌فهمد رضایت خدا یعنی چه. رضایت خدا شوخی نیست. خودش میفرماید:«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَر[1]= و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودی خداست». بالاترین چیزی که بنده به آن می‌­رسد، این است که خدا از او راضی باشد. در حدیث داریم که این احساس رضایت از بهشت هم بالاتر است. خود خدا به بهشتیان می‌گوید: از بهشت بالاتر هم هست «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ أَكْبَر=رضایت خدا برتر است». «وَ حُبَابَتِكَ لِی بِنِعْمَةٍ مَوْصُولَة= و با نعمت هاى پیاپى ات مرا مورد محبّتت قرار دهى».یعنی از تو می خواهم که مهرورزی کنی به من و پیاپی، نعمت‌هایت را برای من بفرستی. «بِكَرَامَةٍ تَبْلُغُ بِی شُرَفَ الْجَنَّة وَ مُرَافَقَةَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِین= و چنان كرامتى ارزانى‌­ام دارى كه مرا به افتخارِ بهشت و همنشینى با محمّد و خاندان او» بهشت خیلی شرافت دارد، مشرف شدن به بهشت خیلی خوب است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید که بهشت به بعضی انسان ها افتخار می‌کند و مشتاق‌تر است تا اینها مشتاق‌تر به بهشت. مرافقت یک همنشینی همراه با رفاقت است. صرف همنشینی است. بعضی‌ها الان همنشین هم هستند؛ شاید هم‌ با هم زندگی کنند؛ ولی با هم رفاقت ندارند. کسی هست که اصلاً نمی‌تواند با طرف خودش انس بگیرد. نمی‌تواند با او لذت ببرد. اینها مونس و غمخوار هم نیستند. مرافقت یعنی همنشنیی‌ای که در آن، رابطه رفیق‌بازی هست. رفاقت با پیامبر و آلش نعمتی است که از اصل بهشت بالاتر است. باید برای این همراهی، تلاش کنیم و نگذاریم کم و زیاد دنیا ما را عصبانی‌ و غصه‌دار و ناراحت‌ و افسرده‌مان کند. کسی که برای دنیا غصه می‌خورد، آخرت و بهشتش را از دست می‌دهد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «مَن بَکیٰ عَلَی الدُّنیا دَخَلَ النَّار= هر کس که برای دنیا گریه کند داخل جهنمی می‌شود». این مرافقت را نباید از دست بدهیم. اگر کسی حتی به بهشت هم برود، اگر این مرافقت را نداشته باشد، بد است. بهشت اگر قشنگ است، بخاطر اهل بیت است. برای این قشنگ است که بتواند با آنها رفت و آمد کند. آدم تا خودش را نشناسد، دغدغه‌هایش انسانی نمی‌شود. و برعکس، دغدغه‌هایش جمادی یا گیاهی یا حیوانی می­‌شود. انسان وقتی فهمید کیست، تازه غم‌هایش هم قشنگ می‌شود. دغدغه‌ها و ترس‌هایش تنظیم می‌شود. شجاعت‌هایش تنظیم می‌شود. آرامش‌هایش تنظیم می‌شود. چون همه را براساس قیمت جاودانۀ انسانی و ابدی خودش تنظیم می‌کند. بهشتی که نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده چیست؟ نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می­‌فرماید: «لَمّا خَلَق الله جَنَّةَ عَدْنٍ خَلَقَ فیها مَا لَا عَیْنٌ‏ رَأَتْ‏ وَ لَا أُذُنٌ‏ سَمِعَتْ‏ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر ثُمَّ قالَ لَها تَکَلَمی قالَت قَد أَفْلَحَ الْمُؤمِنون= خداوند هنگامی که بهشتِ عَدْن را آفرید، در آن چیزهایى خلق كرد كه نه هیچ چشمى دیده و نه هیچ گوشى شنیده و نه به ذهن بشرى خطور كرده است». سپس به آن فرمود : «سخن بگو» و آن گفت: «به راستى كه مؤمنان رستگارند». موقعی که خدا بهشت عدن را خلق کرد، در این بهشت چیزی خلق کرد که هیچ چشمی ندیده، یعنی وقتی شما آنجا می‌روی، برایت عجیب است که اینها چیست. میوه‌هایی می‌خورید که می‌گویید شبیه اینها را در دنیا داشتیم؛ اما این کجا و آن کجا. یک چیزهایی آنجا می‌بیند که اصلاً سابقۀ ذهنی برایش ندارد و هیچ گوشی هم آنها را نشنیده، مثل موسیقی اش، نجواهایش و نه به قلب هیچ انسانی خطور کرده. یعنی شما هر چه زور بزنید، نمی‌توانید تصور کنید چطوری است. مثل یک جنین که در رحم مادر نمی­تواند درکی از دنیا داشته باشد، ما هم همین طور هستیم. نمی‌فهمیم آخرت چیست. همه چیز بهشت شعور دارد، بعد خدا به بهشت می‌گوید: با من حرف بزن. یعنی در مورد خودت بگو. بهشت می‌گوید: «قَد أَفْلَحَ الْمُؤمِنون= به راستی، حتماً مؤمنین رستگار هستند». ما هم باید همین­گونه باشیم و نوع نگاهمان را با نگاه معصومین تنظیم کنیم. هر چقدر نگاه ما در زندگی و در مورد مسائل مختلف، با نگاه معصومین یکی باشد، قرب و سنخیت ما با آنها بیشتر خواهد بود و پیوند ما با آنها عمیق‌تر و ارتباط ما با آنها در حیات دنیا و آخرت بیشتر خواهد بود. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْر إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا». مؤمن هم دنیا دارد و هم آخرت. حالا خصوصیات مؤمن چیست؟ به خود سورۀ مؤمنون مراجعه کنید و چند آیه را با تفسیرش حتماً بخوانید. قا/127 بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 72.

صوت

1 - «توحید» یعنی همیشه و در هر کاری از خدا استعانت بجوییم

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9948
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

خانواده آسمانی؛ جلسه 494؛ 97/10/13

بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

آنچه که انسان در حیات پس از وفاتش می‌بیند در واقع ظهورات خودش است. اگر بهشت هست، ظهورات نفس خودش است؛ و اگر جهنم هم هست، باز هم ظهورات نفس خودش است. پس عملی که برای آخرت نباشد، سودی ندارد. از مهم‌ترین ثمره‌های تربیتی اعتقاد به معاد، اصلاح امور زندگی، معنابخشی به زندگی و رهابخشی از مشکلات و غصه های دنیایی است. در سایه باور به معاد است که انسان به سلامت و سعادت می رسد.

همان­طور که وقتی نوزادی به دنیا می‌آید، هر برداشتی که از دنیا می‌کند، اگر تولدش سالم است یا سالم قوی؛ ضعیف است یا بیمار؛ ناقص است یا معلول؛ محصول دوران جنینی خودش در رحم مادر است. دنیا کسی را اذیت نمی‌کند. اگر هم اذیتی به انسان می‌شود، به خاطر عدم تطبیق با آن است. دنیا مظهر زیبایی ها و جلوه‌ای از بهشت خداست و اگر کسی در آن درد و زجر می‌کشد، برای این است که او با این ساختار هماهنگ نیست. یعنی تنظیم نبودن با دنیا، درد و مریضی و تلخی و محرومیت می آورد. بهشت هم همینطور است. بهشت، یک فضا و سیستم و جریان زندگی است. بعضی از انسان­ها از آن لذت می‌برند و بعضی­ها زجر می‌کشند. در حالی که آخرت، کسی را زجر نمی‌دهد. این زجری که انسان به صورت جهنم برایش ظهور می‌کند، به خاطر عدم تطبیق با آخرت و سرای بهشت است. بنابراین، می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که بهشت و جهنم ظهورات نفس خود ماست. بهشت و جهنم را به این عنوان و با این حجم وسیع از آیات و روایات بیان نکرده اند که فقط بدانیم آن طرف چه خبر است؛ بلکه اینها بیان شده که ما از مظاهر بهشت و از مظاهر جهنم در این دنیا استفاده کنیم. از مظاهر بهشت برای اینکه در خودمان پیاده کنیم و از مظاهر جهنم برای اینکه از آن پرهیز و دوری کنیم. عمل آخرتی با رغبت دنیا سودی ندارد امیرالمؤمنین علیه‌السلام جمله ی مهمی دارند که در قالب یک قاعده بیان کردند که چگونه کارهای انسان نتیجه‌بخش باشد تا ثوابها و عبادت­هایش هدر نرود. حضرت می‌فرماید: «لا یَنفَعُ العَمَلُ للآخِرَةِ مَعَ الرَّغبَةِ فِی الدُّنیا= فایده‌ای ندارد عمل برای آخرت، در حالی که انسان رغبت به دنیا دارد». بعضی ها با اینکه آخرت را قبول دارند و اعتقاد هم دارند و گاهی اعمال خوبی هم انجام می‌دهند، اما چون دلشان شیفته دنیاست و دنیا در رأس معشوقهایشان قرار دارد، ثواب اعمال خیرشان را از دست می‌دهند و آنها را هبط می‌کنند. چطور می‌شود که یک نفر اعمال 20 سال 30 سال 40 سال خودش را نابود کند؟ این هبط عمل است. علتش هم تعلقاتی است که انسان به دنیا دارد و دلش با دنیاست. ممکن است کسی آدم خیلی خوبی هم باشد، تلاش خوبی هم بکند و ثواب زیادی هم جمع کند؛ اما با یک عصبانیت یا کج خلقی و رفتار بد، یا با یک گرایش و تصمیم بد، خیلی چیزها را ‌بسوزاند و از بین ‌ببرد. درست است که این یک روند طبیعی است که انسان هر چقدر جلوتر می‌رود، دنیا بیشتر به او روی می‌آورد و چشمک­ها و پیشنهادهایش بیشتر می‌شود، اما اگر دل انسان رغبت به دنیا داشته باشد، اعمال خوب و ثوابهایش هبط می شود. اما علت خلق این زیبایی ها امتحان است. زیرا فرمود: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً[1]= ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود». پس چشمک‌ ها و زینت های دنیا، اعم از جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی که آدمها را جذب می‌کند؛ این جذابیتها می‌تواند آفتی باشد برای بخش اصلی ما که بخش انسانی و جاودانه ماست. هر گروهی از افراد با رغبت هایی به جهنم می روند. یک عده با مقام و پست و ریاست و شهوتهای دنیایی؛ یک عده با غذا و شکم و هیکل بدن قوی داشتن؛ عده ای با بچه دار شدن؛ یک عده هم با پول و اموال و اشیاء و زمین؛ یک عده هم با دانشگاه و درس و دکتر و مهندس شدن به جهنم می‌روند. وقتی که دل انسان با اینها باشد، شما هر چقدر هم کار آخرتی ب‌کنید، ثواب می‌برید، ولی در خطر هستید. نمی‌گویم برای آدم از ثوابها چیزی نمی‌ماند یا آدم بهشتی نمی‌شود؛ بلکه می گویم خطر وجود دارد.  پس نتیجه رغبت به دنیا در کار آخرت این است که شما مثلاً 20 سال 30 سال 50 سال نماز می‌خوانید؛ ولی رغبت و انس با خدا پیدا نمی کنید و عاشق انس و ذکر و خلوت و سجاده و حرف زدن نمی شوید. نشانه اش این است که اگر نماز چهار رکعتی‌ات، دو رکعت شد خوشحال می‌شوی. سه معشوق اصلی مومن کیست؟ قرآن کریم انسان­ها را به شش گروه تقسیم کرده و می­ فرماید: ۱- بعضیها جماد هستند؛ ۲- بعضیها از جماد پست‌ترند؛ ۳- بعضیها حیوان هستند؛ ۴- بعضیها از حیوان پست‌ترند؛ ۵- بعضیها شیطان هستند. ۶- مومنین.خداوند فقط یک دسته را به عنوان انسان قبول کرده و قسم خورده که فقط اینها انسان هستند و آن هم مومنین هستند. می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ= واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام می­دهند». پس فقط مومنین که اهل ایمان و عمل صالح هستند، دچار خسران نمی‌شوند و نمی‌بازند. سپس در آیه 24 سوره توبه می‌فرماید: قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». یعنی مومنین یک خصوصیتی دارند که سه عشق در رأس همه معشوق­هایشان است. مومنین معشوق­های دنیایی شان اعم از معشوق­های «جمادی، گیاهی و حیوانی» را دوست دارند و عیبی هم ندارد. خدا نمی‌گوید اینها را دوست نداشته باشید؛ بلکه می‌گوید مواظب باشید در دل شما این سه معشوق (خدا، اهل بیت و جهاد در راه خدا) در رتبه‌های بعدی نرود. خطر اینجاست که انسان میل اصلی و رغبت اصلی‌اش، شهوت و انسش از سه معشوق اصلی، به طرف چیزهای بعدی برود. اگر برای کسی این سه معشوق اصلی، در رتبه اول زندگی اش نباشد، به تعبیر قرآن فاسق و غیرطبیعی است و انحراف پیدا کرده است. کسی که دلش برای مردن تنگ نمی‌شود، از مسیر صحیح زندگی منحرف شده است. مردن یعنی من به خانواده آسمانی‌ام برسم، بروم پیش خدا، کسی که از دنیا بدش نمی‌آید، از محدودیت متنفر نیست، با اینجا انس دارد، عاشق آزادی و بینهایت شدن و بهشت نیست، معلوم است که آدم طبیعی نیست و باطن انسانی ندارد. باطن انسانی یک تعریف ویژه دارد و آن تولد سالم است. مثلا نوزادی که در هنگام تولد ببینند، بینی اش روی پیشانی‌اش است؛ یا چشمش روی گونه‌هایش است؛ یا سرش روی شکمش است، معلوم می شود که او طبیعی نیست. چون بچه سالم، یک تعریف و شکل خاص و مشخص دارد. انسان هم اگر دلش برای غیب تنگ نمی‌شود، از خدا لذت نمی‌برد و نمی‌تواند کمک بگیرد، معلوم است طبیعی نیست.  در حدیث قدسی از زبان امام صادقG داریم: «یا داوودُ بِی فافرَحْ و بذِكری فتَلَذَّذْ= اى داوود! به وسیله من خوش باش و از یاد من لذّت ببر». این یعنی خدای ما خدایی است که تو اگر او را بشناسی و با او انس بگیری، همیشه شادت می‌کند. پس وقتی کسی نزدیک به خدا بشود، امکان ندارد شاد نشود. عصبانیت­ها، زودرنجی­ها، غم­ها، حسادت­ها، چشم و هم‌چشمی­ها، رقابت­ها و احساس کمبودها، همه اینها فقط با خدا برطرف می‌شود. اما وقتی که من خدا را ندارم، دلم پر از غم­های دنیایی می شود. اسیر آن غم ها می‌شوم و احساس حقارت و کوچکی پیدا می‌کنم و وابستگی‌های عاطفی خوارکننده و ذلیل‌کننده به سراغم می‌آید. چون اصل و قیمتم را از دست داده ام. وگرنه، با خدا بودن، شما را شاد می کند. ولی وقتی انسان رغبتش در این جیفه‌های دنیایی باشد، نشانه این است که اصل دلش با آخرت پیوند نخورده و نسبت به ابدیت و آخرتش کور ‌شده است. چنین کسی انسش نسبت به خانواده آسمانی و غیب و خدا و نماز و عبادت و بهشت کم می‌شود. می‌خواهم بگویم «لا ینفع» که امیرالمؤمنین می‌گوید، یعنی چی، «لا ینفع» یعنی ممکن است تو آدم مذهبی تلقی بشوی، اما وقتی که خودخواهی جاودانه‌ و ابدی‌ات را از دست بدهی، آسیب‌پذیر می‌شوی و سلامت و سعادت را از دست می‌دهی و اعمالت دیگر به درد نمی‌خورد. پس مهمترین کار، این است که تو قبل از اینکه بخواهی عمل آخرتی انجام بدهی، اول دلت را تنظیم کنی. یعنی اول سه عشق اصلی را پیدا کن و با آنها ارتباط و انس برقرار کن. دل اگر تنظیم نباشد، هر چقدر تلاش کنی، آخر خراب می‌شود، آن اثری که می‌خواهی ندارد. ممکن است ثوابی داشته باشد؛ یا حتی ممکن است آدم بهشت هم برود؛ ولی هنر انسان، بهشت رفتن نیست. هنر انسان این است که به آن جایگاهی که از آنجا آمده و برایش خلق شده، برسد. هنر انسان این است که به خانواده آسمانی‌اش ملحق شود.  پس مهمترین کارمان همین است که اول، دل و رغبت و عشقمان را تنظیم کنیم. قرار است دل مان را به کجا ببریم؟ از چه چیزهایی خوشش بیاید؟ اگر قرار است از پول یا زندگی کردن یا از علم و مطالعه خوشت بیاید، اشکالی ندارد، خیلی هم خوب است. این علامت سلامت یک آدم است که از این نعمت ها خوشش بیاید. ولی سوال این است که چقدر و چطوری؟ آنقدری که به من اصلی ات لطمه نخورد. اگر نمی‌توانی، حتماً از اینها بِبُر و کم کن و انست را با آخرت زیاد کن و با خودت بیشتر رفت و آمد کن. بیشتر مشغول به خودت باش تا به اینها. چون هر چه به اینها مشغول بشوی، غصه‌هایت بیشتر می‌شود. علامت اینکه کسی رغبتش به الله و خانواده آسمانی است، این است که وقتی پیشنهادهای مختلف دنیایی به او می‌شود و در معرض انتخابهای مختلفی قرار می‌گیرد، هیچ انتخابی نمی‌کند که او را از من اصلی اش و آن سه معشوق حقیقی اش جدا کند. در مقابل اینها، علامت کسی که شیفته دنیاست، این است که وقتی به او پیشنهادی داده می‌شود که او را از آخرت و خانواده آسمانی‌اش جدا می‌کند، می‌پذیرد. چون رغبتش اینجاست. بنابراین، ما به جای اینکه بخواهیم سرمایه‌گذاریهای وسیعی برای خودمان یا دیگران یا در فعالیتهای فرهنگی و مذهبی بکنیم، اول باید کاری کنیم که دل و آرزوهای مردم تنظیم شود. این مهمترین کار است. اعتقاد به معاد، موجب اصلاح زندگی است امیرالمومنین علیه‌السلام می‌­فرمایند: «اجعَلْ هَمَّكَ لِمَعادِكَ تَصْلُحْ = کوشش و همّت خود را براى آخرتت صرف كن». یعنی اگر می‌خواهی کارهایت درست بشود و رو به صلاح برود، دغدغه هایت را در معادت ببر. به فکر نحوه چگونه برگشتنت باش. به فکر چگونه پیش خدا و خانواده آسمانی رفتنت باشد. اینکه اسم مرگ می‌آید و تو می‌ترسی، یعنی کارت را خراب کرده ای. برای چه آدم از مرگ و آخرت می‌ترسد؟ درحالی که ترسی ندارد. اگر می‌خواهی درست بشوی و نترسی و هیچ چیزی تو را نترساند و غصه دنیا را نخوری، دنیا نمی تواند تو را عصبانی و غم زده‌ات کند. اگر می‌خواهی اینطوری نشوی و از فسق فاصله بگیری، دلت را تنظیم کن و بیشترین همت و دغدغه‌ات را برای آخرتت بگذار. یعنی دست به هر شغل و ارتباط و انتخابی می‌خواهی بزنی بر مبنای آخرتت آن کار را انجام بده. حالا من وقت دارم، یک توهم است این یک توهم و یک عادت غلطی است که دائم در ذهن ما کرده اند که من حالا حالاها وقت دارم و حالا اول کارم است. در این خصوص، روایت جالبی هست که برای 20 ساله‌ها و 30 ساله‌ها و 40 ساله‌ها و 50 ساله‌ها و 60 ساله‌ها و 70 ساله‌ها و 80 ساله‌ها است. معاد یعنی برگشتن. معاد وطن ماست. اصلاً از اسمش معلوم است. یعنی بازگشت به خانه‌ای که تو از آنجا آمده ای. ما اصلاً برای اینجا نیستیم. این اشتباه بزرگ خیلی برای ما خطرساز است که ما فکر می‌کنیم بچه ی زمین هستیم. در حالی که ما اصلاً بچه دنیا و زمین نیستیم. اصلاً اینجا خانه و وطن ما نیست. اصلاً ما اینجا نبوده ایم. استقرار و بهره‌مندی شما در اینجا موقت است. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[2]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود». پس بنابر فرمایش حضرت، دغدغه‌هایت را روی آخرتت بگذار. «تصلح»، کلمه مهمی است. این، یکی از قوانین پیچیده و قدرتمند موفقیت است که می‌گوید: در هر کاری می‌خواهی موفق بشوی،اول کار آخرتت را در نظر بگیر. در کنکور، ازدواج، درس، شغل، کار اقتصادی، کار دنیایی، کار اجتماعی، کار هنری و هر کار دیگر، اول به فکر آخرت باش. تصلح»، یعنی همه کارها صالح و درست می‌شود. الان روابط زناشویی‌تان خراب است؛ یا با شوهرت مشکل داری یا کارت به طلاق کشیده؛ یا با زنت مشکل داری؛ یا با بچه‌هایت مشکل داری، اگر آخرت را در نظر بگیری، آن وقت می ببینی همه چیز حل می‌شود. حضرت امیر علیه‌السلام می فرمایند: «استَفْرِغْ جُهدَكَ لِمَعادِكَ تُصْلِحْ مَثْواكَ=  كوشش خود را براى معادت به كار گیر، تا قرارگاهت را سامان دهیم. وقت‌سازی یعنی بیا یک فهرستی از برنامه‌های روزانه‌ و ماهانه‌ات بگیر و بعد زوائد را از زندگی‌ات حذف کن. هر چه چیز زائد و مزاحم است، حذف کن. بگو این را نمی‌خواهم، آن را نمی‌خواهم. حالا چکار کنم؟ وقتت را برای آخرتت بگذار. دنبال فراغت و وقت‌سازی باش. آدمی که مشغول دنیاست، فراغت برای آخرت ندارد و نمی‌تواند کار آخرتی انجام دهد. تلاشت را برای معاد و بازگشتت بگذار. برای برگشتن به خانه‌تان وقت بگذارید، برای برگشتن پیش اهل بیت وقت بگذارید. برای رسیدن به خدا وقت بگذارید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره کهف/ آیه مبارکه 7. [2] . سوره بقره/ آیه 36.

صوت

1 - بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed