www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 7326
زمان انتشار: 30 ژولیه 2017
| |
«خودفراموشی» منشأ دوری از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است

خانواده آسمانی؛ جلسه 473؛ 96/5/5

«خودفراموشی» منشأ دوری از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است

آدمی که به خود ظلم می‌کند، به دیگران هم ظلم می‌کند. منشأ ظلم به خود، فراموشی و غفلت از خود حقیقی و ابدی است. این فراموشی، موجب ظلم به دیگران و از همه مهمتر، باعث دوری از خدا و اهل بیت علیهم السلام می شود.

یکی از مهمترین مباحث ظلم، «ظلم به نفس» است. «ظلم به نفس» از این حیث مهم است که منشأ ظلم به دیگران می شود. یعنی فردی که به خودش ظلم می‌کند و دشمنی با خودش دارد، موجب می شود که بتواند به راحتی در حق دیگران هم ظلم و تجاوز کند. به عبارت دیگر، افراد زمانی می توانند با صلح و صفا و عشق و صمیمیت در یک جمع یا خانواده کنار هم باشند که هر کدام از اعضاء به خودِ آسمانی شان که از جنس محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) است، احترام بگذارند. جمع هائی که افراد آن رشد خوبی دارند، یا خانواده هایی که در کنار هم به خوبی زندگی می‌کنند، کسانی هستند که وحدت و یکپارچگی دارند. انگار یک نفرند. هر کدام به جایگاه فردی شان در آن جمع یا خانواده احترام می گذارند و به وظیفه ای که در مقابل یکدیگر دارند، واقف هستند تا به ساختار آن جمع یا خانواده از ناحیه‌ی افراد، لطمه ای وارد نشود و نسبت به یکدیگر تیز و تند و آزاردهنده نباشند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمودند: «خَیرُكم خَیرُكم لأهله و أنا خیركم لأهلی= بهترین شما کسی است که برای خانواده خودش بهترین باشد و من برای خانواده ام بهترین هستم». این توجه به این دلیل است که ما باید حرمت خانواده ای که عضوش هستیم را داشته باشیم. هم جایگاه خودمان در آن خانواده که مبادا از ناحیه ی ما به دیگران آسیبی برسد و هم توجه به سایر اعضای خانواده که مبادا آنها دچار سختی شوند. این توجه، توجه انسانی است که از عشق به خود و دیگران نشأت می گیرد. البته خودی که از جنس خداست. اگر ما باور کردیم که از نور اهل بیت (علیهم‌السلام) هستیم، نسبت به این جایگاه حرمت قائل می شویم و اساساً تربیت، سبک زندگی، انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و چینش های فکری مان همه براساس عضویت در این خاندان خواهد بود، اما کسی که برای خودش چنین هویت و حرمتی قائل نیست، از اهل بیت (علیهم‌السلام) دور خواهد شد، هرچند که به ظاهر به بعضی وظایف اسلامی مثل نماز عمل کند.        این که حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌فرماید: بعضی از شما را بخواهیم در قیامت به دادشان برسیم و نجات شان بدهیم 300 هزار سال طول می‌کشد. این 300 هزار سال به این خاطر است که انسان در دنیا و در سبک زندگی اش 300 هزار سال از حضرت فاصله داشته است. یعنی وقتی می خواسته زن بگیرد یا شوهر کند، رشته تحصیلی انتخاب کند، لباس بپوشد، دوست یا محل زندگی انتخاب کند، به مسافرت برود، جشنی بگیرد و هر چیز دیگری، حواسش نبوده که عضو خانواده پیغمبر و اهل بیت (علیهم‌السلام) است. حتی سبک زندگی‌اش را به گونه‌ای تنظیم کرده که شبیه حضرت زهرا، امیرالمؤمنین و امام زمان (علیهم‌السلام) نباشد. با سبک زندگی که تنظیم کرده، فاصله ایجاد کرده و این طبیعی است که وقتی در دنیا فاصله باشد، در برزخ و قیامت کاملاً خودش را نشان می دهد و منجر می شود به این که او نه تنها در برزخ دستش به اهل بیت نرسد، بلکه در قیامت هم از شفاعت اهل بیت بی نصیب بماند. در حالی که حضرت زهرا دوست دارد ما را به خودش ملحق کند. «خودفراموشی» یعنی انسان خود اصلی اش را که از جنس اهل بیت است، فراموش کند. وقتی هم به این خود حقیقی اش احترام نمی گذارد، «ظلم به نفس» گفته می شود. یعنی ظلم به همان خود ابدی و خود جاودانه. فردی که سرگرم خودهای پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) است، فکر می‌کند که به خودش می‌رسد. کسی که دنبال پول، تجملات، جنبه های حیوانی یا جنبه های علمی و مدرک تحصیلی و دنیای بیشتر و بالاتر است، در حقیقت به خودش خدمت نمی‌کند. فکر می‌کند به نفع خودش عمل می‌کند، در حالی که دارد از حقیقت خودش فاصله می‌گیرد. پس هر چه انسان به خودهای پایینی نزدیکتر شود و انس بیشتری بگیرد، از خود اصلی اش دورتر می شود. فقط دوری نیست، بلکه تنفر هم ایجاد می کند. این تنفر گاهی به این شکل است که فرد می‌گوید من از آدم مذهبی خوشم نمی آید. برای همین ممکن است از دین، نماز، حجاب، اسم تقوا و ... هم متنفر شود. گاهی انسان 50 سال نماز می خواند، اما اصلاً نمازخوان و اهل نماز نیست، چون به دیگران و به ویژه نزدیکانش ظلم می کند. یا خانمی یک عمر حجاب دارد، اما در حقیقت اهل حجاب نیست. بلکه از حجاب متنفر است. یا رابطه اش با اهل بیت مثل اعضای یک خانواده نیست. یعنی نمی‌تواند خود را از خانواده اهل‌بیت بداند. مادر زمینی‌اش را به رسمیت می‌شناسد، اما مادر آسمانی‌اش حضرت زهرا را به رسمیت نمی‌شناسد. با مادر زمینی‌اش می‌تواند انس بگیرد، اما با مادر آسمانی اش و آبا و اجداد طاهرینش که آسمانی هستند، نمی‌تواند انس بگیرد. از همه بدتر، گاهی انسان60 سال شهادت می‌دهد که من معشوقی جز خدا ندارم و می‌گوید:«اشهدُ انّ لا اله الا الله». ولی از معشوق لذتی نمی برد و با او انسی ندارد. نمی تواند از چنین معشوقی قدرت بگیرد یا بخواهد که با او تنها باشد. علتش این است که چنین کسی به خود اصلی اش خیانت کرده. برای همین است که این آدم حتی وقتی به سراغ دین می رود، با خود حیوانی یا عقلی اش برخورد می کند، نه با خود حقیقی اش که از جنس خداست. برای همین هم دین به او نمی چسبد. و از دین لذت نمی‌برد. چون خدا معشوق حقیقی او نیست. فاصله‌ی خودش با خدا و خانواده آسمانی اش را که بسیار کوتاه است، اصلاً نمی تواند طی کند. ممکن است کسی بیاید و بماند. مثلا حجاب ظاهری هم داشته باشد یا نمازی بخواند، ولی در حقیقت اینها را دوست ندارد. یک علامتش این است که با یک مسافرت خارج از کشور، تمام مقدساتش را زیر پا می گذارد و به آن حالت حیوانی خودش برمی گردد. از این جا معلوم می‌شود که او از اول هم خانواده اصلی خودش را پیدا نکرده و به آنها وصل نشده بود. بدتر از آن این است که کسانی که اینجور افراد را می‌بینند ساده اندیشانه آنان را به عنوان یک آدم الگوی مذهبی تلقی می‌کنند و هنگامی که با واقعیت حیوانیت گرایی اینها آشنا می‌شوند، می‌گویند از مذهبی ها خوشم نمی آید. درحالی که این آدم اصلا مذهبی نبوده. بلکه مذهبی نما بوده و این رفتارها ی او همه، ناشی از «ظلم به نفس» است. وقتی می‌گوییم «ظلم به نفس» منظور ظلم به آن خودی است که از جنس اهل‌بیت و از جنس خداست. این نفس حقیقی ماست که در شأن پنجم وجود انسان تعریف می‌شود. هیچ کدام از چهار شأن (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) پایینی وجود انسان، شأن اصلی انسان نیستند. همه ی این چهار شأن، بخش های واسطه ای و خدماتی هستند که حکمت خلقتشان برای ارتقا دادن به بخش پنجم است. ظلم به خود موجب ظلم به دیگران می شود ارتباط بین «ظلم نفس» و عضویت در خانواده ی آسمانی این طور تعریف می شود، کسی که به خودش ظلم می کند، قطعاً به دیگران هم ظلم می کند. انسان تا عاشق خود ابدی و جاودانه اش نشود، هم به خودش ظلم می کند و هم به دیگران. یک قاعده فوق‌العاده مهم این است که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: «كیفَ یَعدِلُ فی غَیرِهِ مَن یَظلِمُ نفسَهُ= کسی که به خودش ظلم می‌کند، چگونه می تواند عدالت را درباره ی دیگران رعایت کند؟». ما زمانی می‌توانیم نامه عمل‌مان را از بار گناه ظلم و حق‌الناس سبک و خالی کنیم که به شدت درباره ظلم‌هایی که به دیگران کرده‌ایم، احساس ندامت و عذاب وجدان داشته باشیم. پس ما باید خود حقیقی و خود آسمانی‌مان را دوست داشته باشیم و برازنده ی خود ندانیم که به دیگران ظلم کنیم، یعنی وقتی حس ظلم به سراغ مان آمد، باید حیا کنیم. مثل کسی که دچار فحشا و منکرات ظاهری می شود و خجالت می‌کشد. اگر حسود و متکبر و .... شدیم، باید پشیمان باشیم، زیرا در حق خود و خانواده مان جنایت می کنیم. باید بدانیم که این عمل ما از فحشای ظاهری خیلی بدتر است. آدم تا وقتی  عاشق خودش نباشد، به راحتی غیبت می کند، دروغ می‌گوید، حسادت می‌کند، بدبینی دارد، تکبر دارد، خودشیفتگی دارد و از این کارش لذت هم می‌برد، اما کسی که خود حقیقی اش را دوست دارد، همه اینها را گناه می داند و خجالت می کشد که مرتکب چنین رفتارهائی بشود. متاسفانه در چند سالی که از انقلاب می‌گذرد، بزهکاری، طلاق و دزدی ها بیشتر شده. چون روش زندگی ما غربی شده است. ما به روشی که خدا و معصوم گفته اعتماد نداریم و عمل نمی‌کنیم. ما منتظریم متخصصینی که از دانشگاه های غربی دکترا و پروفسور شدند و مدیریت و سبک زندگی آنها را یاد گرفته اند، برای ما تعیین تکلیف کنند و نظریه بدهند که چطوری بتوانیم بزهکاری و ناهنجاری ها را در جامعه کم کنیم. اما اگر ما بخواهیم بزهکاری را در جامعه کم کنیم یا جلوی ظلم به همسرمان را بگیریم، شناخت خود حقیقی است، یعنی انسان باید حیا کند که ظلمی را مرتکب شود. چنین کسی نه تنها عاشق خودش نیست، بلکه از خودش متنفر است، خودش را به رسمیت نشناخته. در حقیقت به مرحله حیوانی سقوط کرده است. از این رو، می‌تواند به راحتی به پدر و مادر و همسرش و دیگران ظلم کند. چگونه محبوب دیگران شویم؟  چه زمانی می توانیم از منفور بودن دربیاییم و محبوب دیگران شویم و همه ما را دوست داشته باشند و پیش همه عزت داشته باشیم؟ زمانی که برای خود احترام قائل شویم. به محض این که به خودِ حقیقی و جاودانه مان احترام گذاشتیم، عزت و احترام از طرف دیگران را کسب می کنیم. پس این تحول، اول باید در درون ما صورت بگیرد.  به محض این که تصمیم گرفتید به خود اصلی تان احترام بگذارید و رشد کنید، امواج نورانی خودِ اصلی تان آنقدر زیاد می شود که در نزد دیگران این محبوبیت را به دست می‌آورید. پس اگر منفور کسی بودید و برایتان احترام قائل نبودند، لازم نیست بروید کارهای تصنعی بکنید که دیگران شما را دوست داشته باشند، بلکه به خود ابدی تان توجه کنید. قرآن کریم راهکار را چنین بیان می کند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[1]= همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمان آنها را (در نظر خلق) محبوب می‌گرداند.» کسانی که ایمان می‌آورند و عمل صالح انجام می‌دهند، خداوند مودت دیگران را به سمت آنها جلب می‌کند. چون این شخص به خود الهی و آسمانی اش احترام می‌گذارد.  کسی که می‌گوید: نمی‌توانم حجاب داشته‌باشم یا نماز بخوانم، چون ممکن است فامیل یا جامعه مسخره‌ام کنند، این به خود اصلی‌اش خیانت و ظلم می‌کند. قیمتش هم نزد دیگران کم می‌شود و برایش احترام قائل نخواهند شد.  کسی که از تمسخر بی جای دیگران نترسید و حیایش را حفظ کرد، او در همه جا حتی در چشم دشمنان هم بزرگ و محترم است. ممکن است افراد با زبان شان او را مسخره کنند، اما در دلشان به او احترام می گذارند و به او غبطه می خورند. کدام صدقه بهتر است؟  ما زمانی می‌توانیم جلوی ظلم ها را بگیریم که خود حقیقی انسان ها را بیدار و زنده کرده باشیم. در جامعه ای که افراد با خود حقیقی شان قهرند، نتیجه‌ی طبیعی‌اش افزایش ظلم است. هیچ کس هم نمی‌تواند جلویش را بگیرد. با فرمول‌های دانشگاهی که از عدم شناخت انسان نشأت می‌گیرد هم نمی‌شود کاری کرد. با هیچ راهکار و حیله‌ای هم نمی‌شود جلوی ظلم را گرفت و بی‌عدالتی را از جامعه ریشه کن کرد. اگر می خواهیم کار تربیتی کنیم تا بی عدالتی و فساد و ظلم کم شود، باید برای کار فرهنگی احترام قائل شویم. به عنوان مثال، اگر شما می‌خواهید صدقه بدهید، ممکن است مصرف جمادی کنید. مثلاً کمک مالی کنید یا مصرف صدقه گیاهی کنید. مثلاً برای درمان کسی سرمایه‌گذاری و هزینه کنید یا مصرف حیوانی داشته باشید. مثلاً برای ازدواج و عروسی خرج کنید، یا صدقه‌ی علمی داشته باشید. مثلاً برای درس و دانشگاه و مدرسه‌ی کسی سرمایه گذاری کنید. اما بالاترین صدقه و هزینه آنجا است که شما برای کار فرهنگی، معنوی و انسانی داشته باشید. هر چقدر در بخش پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) انفاق کنید، جامعه رشد بیشتری پیدا می کند. ولی باز هم ظلم دارد و فساد در این جامعه رشد پیدا می کند. آن چه که می تواند جلوی صدقات بخش های پایینی را بگیرد، صدقات فرهنگی است. این که انسان برای دین و معنویتش سرمایه گذاری کند تا  کسی رشد علمی کند و فاسد نشود، ارزشش بیشتر است از کسی است که رشد حیوانی کند. بدون رشد فرهنگی- معنوی و خود اصلی، هر کدام از این چهارخود (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) رشد کنند، شخص فاسدتر می‌شود. در نتیجه، هم به خودش و هم به دیگران ظلم می‌کند. ظالم ترین انسان کیست؟ انسانی که از خودش عبور کند، از دیگران راحت تر عبور می‌کند. انسانی که خودش را له کند، دیگران را به راحتی له می‌کند. در این مورد، حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: «مَن ظَلَمَ نَفسَهُ كانَ لِغَیرِهِ أظلَمَ= هر کس به خودش ظلم کند، نسبت به دیگران ظالم تر است». همه‌ی گرفتاری‌های ما از این است که دچار خودفراموشی هستیم و این منشأ ظلم به دیگران می شود. کسی که عاشق ابدیت خودش نباشد، قطعاً عاشق ابدیت زن و بچه اش نخواهد بود. از این رو، اگر معصیت و فسادی داشته باشند، نمی‌تواند خانواده خودش را از جهنم نجات بدهد. درحالی که قرآن می‌گوید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ[2]= ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگاه‌ دارید». چرا اول می‌گوید خودتان، بعد خانواده تان را از آتش نجات بدهید؟ چون کسی که خودش را نجات ندهد، نمی تواند خانواده اش را هم نجات بدهد.  کسی که احکام خدا را زیر پا بگذارد، نمی‌تواند دیگران را نجات بدهد. اگر خواستید مثلا رئیس جمهور انتخاب کنید، باید کسی را انتخاب کنید که عاشق خودش باشد، اهل معنویت و امام زمان (علیه‌السلام) باشد. می‌بینید که همه کسانی که به خودشان ظلم می‌کنند به آن نامزد ریاست جمهوری رأی می‌دهد که بیشتر از نفسانیات و شأن های پایینی انسان حرف می زند.  این که امام خمینی رحمه الله علیه می‌فرماید: «مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطرسازند، حتی اگر خدمت های دیگری داشته باشند، باز هم خائن هستند، به این دلیل است که کسی که به فکر ظهور امام زمان عج نباشد، دچار خودفراموشی شده است. هرچند که خدمت های اقتصادی، حیوانی، گیاهی، علمی هم به مردم بکند. یعنی هر کسی در هر مقام و منصبی باشد؛ رئیس جمهور، وزیر، نماینده مجلس، ‌شورای شهر، فرماندار، استاندار،‌ مدیر کل و ... اگر برای ظهور حضرت کاری نکند، خائن است. چون دچار خودفراموشی شده است، نمی تواند جامعه را به سمت سعادت ببرد. کسی می تواند دیگران را به سمت سعادت ببرد و به اهل بیت برساند که خودش جلوتر از بقیه به آن سو راه افتاده باشد. گاهی پدر و مادری برای تحصیل فرزند خود، محلی را انتخاب می‌کنند، که فرزندش تمام ابدیت و شخصیتش را از دست می‌دهد. چون خودشان دچار ظلم به خود هستند. به فرزندشان هم ظلم می‌کنند. «خود آسمانی» چیزی است که حتی در برنامه ریزی درسی آموزش و پرورش و دانشگاه های ما چیزی به این نام که در حقیقت بیانگر خود جاودانه انسان است، وجود ندارد. از دین هم که می‌گویند، فقط ظواهر دینی است. یعنی ظاهراً آموزش دین دارند، ولی در حقیقت سکولاریسم است. شما برنامه ریزی های مدرسه ها را نگاه کنید، از دبستان تا دیپلم، اصل و محور، کنکور است. از این رو، همه‌ی برنامه های ابدیت، آخرت، انسانیت، شرافت، جاودانگی، همه تابع کنکور است. نتیجه ی چنین وضعیتی این می‌شود که وقتی فرد لیسانس و فوق لیسانس و دکترا می‌گیرد، ظالم‌تر می‌شود. چون ابزار بیشتری برای ظلم کردن به دستش می‌آید. امروزه آمار نشان می‌دهد اکثر فسادها و طلاق ها در طبقاتی است که از تحصیلات یا ثروت بیشتری برخوردار هستند. [1] . سوره مریم/آیه 96. [2] .  سوره تحریم/آیه 6.

صوت

1 - «خودفراموشی» منشأ دوری از خدا و اهل بیت (علیهم السلام) است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7265
زمان انتشار: 15 ژولیه 2017
| |
از دعای مظلوم بترسید که سوار بر ابرهاست

خانواده آسمانی: جلسه 472 (96/4/22)

از دعای مظلوم بترسید که سوار بر ابرهاست

از ظلم به «مظلوم» بپرهیزید. زیرا دعای مظلوم به آسمان بالا می رود و به استجابت می رسد. حتی از ظلم به کافر یا حیوان هم باید ترسید. چون هر موجودی در این عالم هستی جایگاه و حقی در حکومت الهی دارد. مهمترین ظلمی که امروزه در جامعه ما رواج پیدا کرده، حقوق ناچیز و دستمزد پایین زنان است که از حق شان محرومند.

در ادامه بحث ظلم، دعای مظلوم مورد بررسی قرار می گیرد. روایات متعددی وجود دارد که از نفرین مظلوم بپرهیزید. یعنی مراقب باشیم آگاهانه و عامدانه به کسی ظلم نکنیم تا مشمول نفرین مظلوم نشویم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «اتَّقُوا دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهَا تُحْمَلُ عَلَى الْغَمَامِ فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى وَعِزَّتِی وَجَلَالِی لَأَنْصُرَنَّكِ وَلَوْ بَعْدَ حِینٍ= از دعای ستم دیده بترسید. زیرا چنین دعایى بر ابرها سوار است و خداوند به او می فرماید به عزت و جلالم قسم حتما من تو را کمک می کنم حتی اگر بعد از مدتی بگذرد». منظور از این که می فرماید دعای مظلوم بر ابر سوار است، یک تشبیه تا ما بفهمیم دعای مظلوم به خدا می رسد. همان طور که ما در دعاهایمان می خوانیم: «یا الله». این دست بالا بردن و بالا را نگاه کردن، به خاطر این است که ما یک قدرت بالاتر از خودمان را صدا می زنیم. یک قدرت قاهر که بر ما غلبه دارد. وگرنه حضور خدا در همه جا یکسان است. این طور نیست که الله در یک جا حضور بیشتری داشته باشد و در جای دیگر حضور کمتر. الله هستی مطلق است و همه جا را پر کرده است. حضرت فرمودند: «خداوند می فرماید به عزت و جلالم قسم حتما من تو را کمک می کنم، حتی اگر بعد از مدتی باشد»، خداوند به دو اسم عزت و جلالش قسم می خورد. عزت یعنی نفوذناپذیری. اگر کسی گفت: به عزتم برمی خورد یا ذلیل شدم، یعنی شکسته شدم، اما وقتی که موجودی استحکام داشته باشد و غیرقابل شکست باشد، به او «عزیز» می گویند. خداوند اسماء جمالی و جلالی دارد. آنجایی که پای شکوه، عظمت، انتقام به میان می آید، اسماء جلالی را می گویند. مثل اسم منتقم، اسم عزیز. اما اسم هایی که از منشأ رحمت و مغفرت و رأفت و کرم و مهربانی خداوند است، اسماء جمالی می گویند. مانند اسم های رحمان و رحیم. در این روایت، خداوند هم به عزتش قسم خورده و هم به جلالش که اگر مظلومی دعا کند، حتما کمکش می کنم، حتما به داد مظلوم می رسم و انتقامش را می گیرم حتی اگر بعد از مدتی باشد. این دیرتر انتقام گرفتن بنابر مصالحی است که ما نمی دانیم. البته گاهی هم ممکن است زودتر این انتقام گرفته شود. ظلم هائی که فرزندان به پدر و مادرشان می کنند، خدا می تواند در همان لحظه ی نفرین پدر و مادر یا حتی نفرین همسر را اجابت کند. ولی ممکن است انسان به خاطر این نفرین ها پشیمان شود. از این رو، خداوند اجابت این گونه دعا ها را تاخیر می اندازد، اما ردخور ندارد و بلآخره مستجاب می شود. بنابراین، پیامبر می فرماید: از دعای مظلوم بپرهیزید. چون قطعا خدا اجابتش می کند و در یک جا دامن انسان را می گیرد. این یک قاعده است و استثنا هم ندارد.  به عنوان مثال، در قانون نیوتن داریم که اگر شما مقدار نیرویی به شیئی وارد کنید، همان مقدار نیرو هم به شما وارد می شود. اگر مشتی به سنگ بزنیم، اول دست خودمان آسیب می بیند. ظلم هم این گونه است. فرقی نمی کند که طرف مقابل؛ همسرت، برادرت، پدرت، مادرت، یا دوستت باشد. وقتی ظلم کنی، به خودت برمی گردد. این قاعده در قرآن نیز آمده است آن جا که خداوند می رماید: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[1]= اگر نیکی و احسان کردید، به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید، به خود کرده‌اید». اگر محبتی هم به کسی می کنید اولین دریافت کننده اش خودتان هستید. گاهی ظلم کردن آنقدر خطرناک می شود که فرد با لذت اذیت می کند، شکنجه می دهد و با آبروی کسی بازی می کند. اما چون دچار خودفراموشی است، متوجه نمی شود که اثر این کارها به خودش برمی گردد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « اِتَّقُوا دَعوةَ المَظلومِ؛ فإنّها تَصعَدُ إلى السماءِ كأنَّها شَرارَةٌ= از دعاى ستم دیده بترسید. زیرا این دعا همچون شراره اى به آسمان بالا مى رود».  ممکن است خیلی از دعاها برای بالارفتن و شنیده شدن موانع داشته باشد. اما دعای مظلوم این طور نیست. حتما شنیده می شود و اجابت می شود. از  دعای مظلوم بترسید حتی اگر کافر باشد ما حق نداریم بگوییم چون فلان کس کافر است و هم کیش شما نیست، اذیتش کنیم و هرچه دلمان خواست به او بگوییم. مثلا مسخره اش کنیم و شخصیتش را له کنیم و به او ظلم کنیم. کافر هم چون یک انسان است، پس جاودانه است. اصلا حق نداریم به او ظلم کنیم. چون او هم قیامتی دارد. در حکومت خدا حق دارد و اگر در این حکومت به او ظلم شود، خداوند حق او را از ظالم می گیرد. ما حتی به یک حیوان هم نمی توانیم ظلم کنیم، حتی اگر حیوان وحشی باشد. برای همین است که حضرت می فرمایند: «اتَّـقُوا دَعـوَةَ المَظلومِ وإن كـانَ كافِرا فإنّهُ لَیسَ دُونَهُ حِجابٌ= از دعای مظلوم بترسید حتی اگر طرف کافر باشد. زیرا هیچ چیزى جلوی دعاى مظلوم را نمى گیرد».  امام صادق (علیه السلام) با یکی از صمیمی ترین دوستانش در بیرون از شهر می رفتند. آن دوستش خدمتکاری داشت. برحسب اتفاق کاری کرد که باعث ناراحتی دوست امام شد. در این هنگام دوست امام به مادر آن خدمتکار فحش داد. حضرت انگار چیز تعجب آور شنیده باشد فرمود: تو به مادر او فحش دادی؟ گفت: آقا مادرش کافر است، مسلمان که نیست. حضرت فرمود: تو حق نداشتی به مادر او ناسزا بگوئی. در روایت داریم حضرت تا آخر عمر با او صحبتی نکرد. متاسفانه در بین ما مسلمان ها و شیعیان بعضی ها به راحتی از دهانشان حرف هایی خارج می شود که بسیار خطرناک است. مثلاً مادرفلان، خواهرفلان، پدرفلان، نسبت های ناروائی به همدیگر می دهند. اینها همه عواقب بدی به دنبال خواهد داشت و باعث سنگینی اعمال انسان می شود. بنابراین، از نفرین مظلوم بپرهیزید حتی اگر کافر باشد. زیرا هیچ چیز حجاب و مانع دعای مظلوم نیست ودقیقا به هدف می خورد. ظلم به مردان و زنان جامعه امروزی گاهی انسان حرمت شوهر یا زنش را دارد. چون می ترسد با خانواده ی همسرش رو به رو شود. اما وقتی فرصتی مهیا شد مثلا مادرشوهر یا پدرشوهر از دنیا رفتند، شروع به ظلم و اذیت و آزار  می کند. هر کار دلش می خواهد با همسرش می کند.  احمق است که فکر کند حالا چون همسرش کسی را ندارد، می تواند ستم کند. در حالی که او حامی قدرتمندی چون خدا را دارد. امروزه که بعضی شرکت ها یا سازمان ها می دانند که بازار شغل کساد است و مردم دنبال شغل هستند، از نیروی انسانی کمال سوءاستفاده را می کنند. حق شان را کامل پرداخت نمی کنند، یعنی به جای این که سه میلیون به عنوان دستمزد به او بدهد، یک میلیون می دهد. چون می داند او ناچار است و این کار را قبول می کند. این هم به نوعی ظلم محسوب می شود. یکی از کسانی که قربانی این ظلم ها می شوند، خانم ها هستند. به خانم ها کار می دهند ولی به آقایان کار نمی دهند. در حالی که بر آقایان شرعاً و قانوناً نفقه ی خانواده واجب است. اگر قرار باشد به کسی کار بدهند، باید مردان را در اولویت قرار بدهند. ولی می بینید که زنان بیشتر جذب کار شده اند و بسیاری از مردها بیکار مانده اند یا درآمدی ندرند که بتوانند خانواده را تأمین کنند. در نتیجه از چشم زن و خانواده افتاده اند و خانواده ها از هم پاشیده شده است. اینها هم ظلمی است که در حق مردان می شود. از طرفی هم می بینیم به زن ها هم ظلم کرده اند. برخی شرکت ها می گویند: من  چرا مردی استخدام کنم که حقوق بیشتری بدهم. زن استخدام می کند و نصف قیمت هم به او دستمزد می دهم. همه جای دنیا این گونه است. همه جای دنیا زن نیروی مفت کاری است. کمتر به او می دهند. چون نفقه گردنش نیست. در حالی که ارزش کار این زن به اندازه ارزش کار مرد بوده و چه بسا دقتش، وجدان کاری و انضباطش از کار یک مرد بیشتر است. اینها مصادیق ظلمی است که در جامعه ما انجام می شود. دامنه ظلم وسیع و فراگیر است. ما هم به شکل های مختلفی در زندگی و ارتباط با دیگران ظلم می کنیم. خیلی وقت ها ظلم هایمان به یک باور و فرهنگ تبدیل  شده و اصلا هم حواسمان نیست که ظلم می کنیم. فرقی نمی کند کجا و نسبت به چه کسی باشد. ظلم، ظلم است.  از علی علیه السلام سوال کردند: «كَم بینَ الأرضِ و السَّماءِ؟= بین زمین و آسمان چقدر مسافت است؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «بینَ السَّماءِ و الأرضِ مَدُّ البَصَرِ و دَعوَةُ المَظلومِ= میان آسمان و زمین به اندازه كشش نگاه و دعاى ستمدیده فاصله است». کسی که مورد ظلم واقع شده، برای نجات از ظلم، به آسمان نگاه می کند و دعا می کند، ‌یعنی توقع دارد خدا به او کمک کند. پس دعای مظلوم به آسمان می رود و حتما اجابت می شود. اگر  حیوانی هم از ما کمک بخواهد، باید کمکش کنیم. ممکن است در قیامت هیچ کدام از اعمال ما به درد نخورد جز کمکی که به یک حیوان کرده باشیم. مثلا غذایی به او داده باشیم که همین  کمک کردن، برای انسان بس است، چون تاثیرگذار است. به فرموده قرآن همه چیز در نماز هستند و تسبیح دارند. «كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ[2]= همه موجودات به نوع نماز و به تسبیح و ثنای خاص خود برای خدا مشغول هستند». همه ی موجودات در عالم هستی عبادت آگاهانه دارند و می دانند چه می کنند. برخلاف خیلی از مردم که به درگاه خدا تسبیح و صلات ندارند، یا اگر دارند آگاهانه نیست. اما حیوانات همه آگاهانه نماز می خوانند نه غریزی. حیوانات اگر در حق ما دعائی بکنند، دعایشان مستجاب است. نتیجه آنکه مراقب رفتارهایمان باشیم. زیرا گاهی غیرآگاهانه و غیرعامدانه ظلم می کنیم، یعنی می دانیم که نباید در حق کسی ستمی داشته باشیم، اما گاهی هم آگاهانه ظلم می کنیم. باید دعا کنیم، گریه کنیم، تضرع داشته باشیم و از خداوند بخواهیم که ما را از این گونه ظلمها نجات بدهد.   [1] . سوره اسراء/آیه 7. [2] . سوره نور/آیه 41.

صوت

1 - از دعای مظلوم بترسید که سوار بر ابرهاست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7235
زمان انتشار: 8 ژولیه 2017
| |
نفوذی های دستگاه ظالمان، برای کارگشایی از مشکل شیعیان انتخاب می شوند

خانواده آسمانی (جلسه 471) 96/4/15

نفوذی های دستگاه ظالمان، برای کارگشایی از مشکل شیعیان انتخاب می شوند

خداوند در دستگاه ظالمان آدم های مخفی دارد که مأموران او هستند تا وظیفه انجام اموری را به دست بگیرند که اگر روزی یک شیعه یا مسلمانی کارش گیر کرد، به وسیله آنها آن مشکل برطرف شود. یعنی اگر بلایی متوجه شیعیان شد، به وسیله این افراد، برطرف شود. بنابراین، اگر انسانی نزد شما آمد و گرفتاری داشت، شما هم او را محترم بشمارید و نیازش را برطرف کنید.

در این جلسه قرار است برداشت هایی از این موضوع، مربوط به کار و زندگی خودمان داشته باشیم. اولین نکته ای که قاعده هم هست از زبان امام رضا (علیه السلام) می شنویم که می فرماید: «إنَّ للّهِ تَعالى بِأَبوابِ الظّالِمینَ مَن نَوَّرَ اللّه ُ لَهُ البُرهانَ و مَكَّنَ لَهُ فِی البِلادِ  لِیَدفَعَ بِهِم عَن أولِیائِهِ و یُصلِحَ اللّه ُ بِهِم اُمورَ المُسلِمینَ... اُولِئكَ المُؤمِنونَ حَقّا[1]= خداى بلندمرتبه در دستگاه ستمگران كسانى را دارد كه برهانش را براى آنها روشن كرده و در شهرها برایشان جایگاهى فراهم كرده تا به وسیله آنها از دوستانش دفاع كنند و امور مسلمانان را به وسیله آنها اصلاح نمایند. آنان حقیقتا مؤمن اند».   در دستگاه های ستمشاهی اعم از ساواک یا ارتش یا در جاهای دیگر در طول تاریخ گاهی افراد خوبی را می بینید که در این دستگاه ها هستند تا به گونه ای به داد دوستان خدا، مؤمنین و شیعیان و مسلمین برسند. آنها هر چند از لحاظ نظام شغلی در این دستگاه هستند، اما وجودشان برای دوستان خداوند و مسلمانها خیر است. گاهی خود ائمه علیهم السلام هم به بعضی از دوستان شان مأموریت می دادند که در دستگاه جور و ستم مشغول کار شوند و اموری را به دست بگیرند تا اگر روزی یک شیعه یا مسلمانی کارش گیر کرد، به وسیله آنها کار آن شیعه را انجام بدهند و اگر بلایی متوجه این افراد شد، به وسیله آنها، برطرف شود. حتی مراجع بزرگ ما هم از حضرت آیت الله بروجردی تا مراجع قبلی همیشه در دستگاه پادشاهان نفوذی هایی داشتند که به وسیله ی آنها می توانستند کارهای بزرگ و مهمی را انجام دهند، یعنی این رابطه را همیشه به گونه ای حفظ می کردند تا اگر یک شیعه یا مسلمانی گرفتاری برایش پیش می آمد، به وسیله این ارتباط، آن را حل می کردند. همچنین بتوانند کارهای کلانتری را انجام بدهند که به نفع جریان شیعه و اسلام باشد و این ارتباطات همیشه وجود داشت. مسئله ی کمک به مظلوم، آنقدر مهم است که در احادیث به آن تأکید شده است که انسان وارد دستگاه های جور نشود و کمکشان نکند، حتی یک قلم هم برایشان ننویسد و از طرفی به افراد خاصی اجازه داده اند که وارد این دستگاه ها بشوند. به گونه ای که فقط کار مسلمانها را راه بیندازند و شیعیان را نجات دهند و گرفتاری هایشان را حل کنند. کارگشایی و خدمت به مظلوم از سفارشات امام کاظم (علیه السلام) است «علی بن یقطین» یکی از نفوذی هایی بود که در دستگاه هارون الرشید کار می کرد. او یک مقام بالایی در دربار داشت و شیعه ی امام کاظم علیه السلام بود که از طرف حضرت ماموریت داشت. از آنجا که گاهی ممکن بود این نفوذی ها جان خود را از دست بدهند و یا گرفتاری هایی برایشان پیش بیاید، حضرت به علی ابن یقطین فرمود که تو یک چیز را برای من ضمانت کن و من سه چیز را برایت ضمانت می کنم. حضرت در ابتدا آن چیزهایی را که خودش ضمانت می کند را به او می گوید: « أن لا یُصیبَكَ حَرُّ الحَدیدِ أبدا بقَتلٍ و لا فاقَةٍ و لا سِجنِ= من تضمین می کنم که جانت به خطر نیفتد و کشته نشوی، به فقر مبتلا نشوی و به زندان هم نیفتی». حضرت سپس می فرماید: «تو هم یک چیز را برای من ضمانت کن که هیچ دوستی از دوستان من نزد تو نیاید، مگر اینکه به او احترام بگذاری و کارش را راه بیندازی». پیام و درس مهمی که حضرت به ما می دهد، این است که اگر شعیه ای نزد شما آمد و گرفتاری داشت، او را محترم بشمار و کارش را راه بینداز و با تحقیر با او برخورد نکن. خود علی بن یقطین می گوید: «من به این تضمین عمل کردم. امام هم رعایت کرد و همان تضمین هم در حق من اتفاق افتاد». در روایت دیگری از حضرت در باب اهمیت کمک به مظلوم فرمودند: «إنّ للّهِ تعالى أولیاءَ مَع أولیاءِ الظَّلَمَةِ لِیَدفَعَ بِهِم عَن أولیائهِ، و أنتَ مِنهُم یا علیُّ = خداوند بلندمرتبه در كنار اولیاى ستمگر، دوستانى دارد تا به وسیله آنان از دوستان خود حمایت كند و تو اى على یكى از آنان هستى». توجه کنید سنت الهی سنت خیلی دقیقی است. اصولی را به ما یاد می دهد که ما بدانیم در شرایط خاص چگونه باید عمل کنیم.     من یادم هست یکی از دوستان مؤسسه که ارتشی هم بودند، تعریف می کرد: در عملیاتی که منافقین در اواخر جنگ انجام دادند و حمله کردند، ما را به اسیری گرفتند و به مقر خودشان بردند. یکی از منافقین آمد و به ما گفت که این سویچ و این هم ماشین، سوار شوید و فرار کنید و خودتان را به ایران برسانید. ما هم سوار ماشین شدیم و فرار کردیم. اما چون با ماشین منافقین به ایران آمدیم، به جای منافقین ما را دستگیر کردند. هر چه گفتیم ما منافق نیستیم، قبول نکردند تا اینکه بعد از دو هفته زندان کشیدن، آزاد شدیم. خاطرات زیادی در داستان های جنگ، چه جنگ خودمان و چه جاهای دیگر وجود دارد. کسانی که به عنوان نفوذی در دستگاه های سلاطین و پادشاهان دیگر قرار داشتند، وجود دارد. یکی از دوستان ما می گفت یک کاری در عراق داشتم که به گره و مشکل برخورد. آن هم در زمانی که آمریکایی ها حمله کرده بودند. اما یک افسر آمریکایی به عشق این که ما شیعه هستیم، آمد و ما را نجات داد.  بنابراین، خداوند همیشه افرادی دارد که مخفی هستند تا بتوانند در جاهای مختلف به داد انسان های مظلوم و گرفتار برسند. روایت بعدی مربوط به یکی از دوستان امام صادق علیه السلام است. شخصی است به نام نجاشی که ایشان در زمان حضرت به حکومت و فرمانروایی اهواز منصوب شد. ایشان شیعه‌ی خیلی باصفا و خوبی بودند. در نامه‌ای به حضرت می‌نویسند: «إِنِّی بُلِیتُ بِوِلَایَةِ الْأَهْوَازِ= من مبتلا شدم به حکومت اهواز». ابتلا را زمانی به کار می برند که فرد مثلا به فلان بیماری یا بلائی مبتلا شده باشد. وقتی نجاشی می گوید من به حکومت اهواز مبتلا شدم، یعنی آن را گرفتاری و یک امتحان می دانم که بر سر راهم قرار گرفته و از من خواسته شده که بروم و حاکم اهواز بشوم. این نکته خیلی دقیقی است. آدم هایی که مسئولیت پیدا می کنند، رئیس جمهور می شوند،‌ وزیر می شوند یا هر پست دیگری به آنها می‌رسد، جشن می‌گیرند و تبریک می‌گویند. اما باید بدانند که اینها جشن گرفتن و تبریک گفتن ندارد. چون مسئولیت خیلی سنگینی به دوش آنها افتاده است. آرشیو جلسات گذشته خانواده آسمانی کانالهای تلگرام مؤسسه منتظران منجی (عج) برای خرید سی دی این محصول کلیک کنید. http://montazer.ir/7074 [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج72، ص381. [2] . سوره قصص/آیه 83.

صوت

1 - نفوذی های دستگاه ظالمان، برای کارگشایی از مشکل شیعیان انتخاب می شوند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 7086
زمان انتشار: 30 می 2017
| |
نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

خانواده آسمانی (470)؛ 96/3/4

نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

«یاری نکردن مظلوم، ناسپاسی و قبول نکردن عذر مردم»، سه صفتی هستند که امام سجاد علیه السلام برای رعایت آنها به خدا پناه می برد. چون نتیجه چنین صفاتی گرفتار شدن به انواع وسوسه های شیطان، شکست و آسیب هایی است که انسان به آنها گرفتار می شود.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: «اَللَّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَیْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتى فَلَمْ اَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ، وَ مِنْ مُسى‏ءٍ اعْتَذَرَ اِلَىَّ فَلَمْ اَعْذِرْهُ= بار خدایا! به پیشگاهت عذر خواهم در حق ستمدیده ‏اى كه در حضور من بر او ستم رفته و من یاریش ننمودم؛ و از احسانى كه در حقّم شده و شكرش را بجای نیاورده ‏ام؛ و از بد كننده‏ اى كه از من پوزش خواسته و عذرش را نپذیرفته ‏ام». هر جا در دعاها و یا در قرآن اصطلاح «اعوذ» به کار رفته، دستور به استعاذه داده شده است. یعنی در روند حرکت انسان، زنگ خطری وجود دارد که باید به جایی پناه ببرد تا آسیب نبیند. حضرت از سه چیز به خداوند تبارک و تعالی پناه برده، یعنی اگر این موارد برای ما پیش آمد، باید حواسمان را خیلی جمع کنیم. یکی از مواردی که حضرت به آن اشاره می کند، این است که خدایا من عذرخواهی می کنم از تو که در حضور من به کسی ظلم شود و من کمکش نکنم.    گستره ی این ظلم، از ظلم به اعضای خانواده شروع می شود تا ظلم به حیوانات، گیاهان یا غریبه یا حتی کسی که هم دین و هم کیش ما نیست. هیچ فرقی نمی کند که چگونه باشد. از مواردی که انسان باید به خدا پناه ببرد، ساکت بودن، بی خیال بودن، بی عاطفه بودن، بی رحم بودن است. گاهی خانواده ها از ظلم اعضای خودشان به دیگران خبر دارند، اما سکوت می کنند، و یا حتی از ظالم دفاع می کنند. مثلاً پسرش به عروسش ظلم می کند یا دخترش به دامادش ظلم می کند، اما شخص چیزی نمی گوید. این بسیار خطرناک است. همه ما در این امتحانات قرار می گیریم. این گونه نیست که کسی بگوید در زندگی ما پیش نیامده یا نمی آید. در مسیر زندگی همه ما، مسائلی پیش می آید که ظلم را می بینیم و مورد امتحان قرار می گیریم. گاهی این ظلم، ظلم فردی است و گاهی اجتماعی، محلی، شهری، استانی، کشوری یا جهانی. فرق نمی کند. کسی که نسبت به این ظلم ها بی خیال باشد و صدای اعتراضش به ظالم در نیاید، شریک ظالم است. امروزه دیده می شود در ظلم‌های جهانی مثل ظلمی که الان به کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، یمن، غزه و آفریقا و در جاهای مختلف جهان توسط کشورهای مستکبر انجام می شود، برخی اعلام موضع نمی کنند. حداقل در حد محکوم کردن، برپایی تظاهرات و راهپیمایی یا برای دفع ظلم صدقه ای بدهد. نه تنها این کار را نمی کنند، بلکه گاهی می گویند نه غزه نه لبنان،.....یعنی ظلمی که به مردم غزه و لبنان می شود به من مربوط نیست. این در حالی است که در روایت نقل است برای مظلومین دعا کنید و ظالمین را نفرین کنید. این ها حداقل کاری است که ما می‌توانیم انجام دهیم. همین هم تأثیر زیادی دارد. این نکته را باز تأکید می کنم هیچ کدام از ما نیست که در مقابل این امتحان قرار نگیرد. این امتحانی نیست که کسی بتواند از آن فرار کند. کسی نمی‌تواند بگوید من ظلمی را نمی‌بینم. چه در سطح کلان یا در سطح جزئی و کوچک. بنابراین، ما موظفیم به اندازه توان و وسع خودمان هر کاری می توانیم، در مقابل ظالمین انجام بدهیم. بهای بهشت مسخره شدن است مسیر بهشت با مسیر جهنم یکی نیست. بلکه مسیر انسانیت، به خاطر این که قرار است درجه بگیری و ارتقای انسانی پیدا کنی، مسیری است که با امتحان و سختی همراه است. این طور نیست که راحت باشی. قرآن هم می گوید: «آیا شما گمان می کنید که داخل بهشت می شوید و آن امتحان هایی که از قبلی ها گرفته شده و سختی هایی که قبلی ها داشته اند، شما ندارید». در اول سوره ی عنکبوت می خوانیم: «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون= آیا مردم حساب کرده اند همین که بگویند مومن شدیم، آنها را رها می کنیم و امتحان نمی کنیم؟» خیلی از افراد نمی توانند مسخره شدن توسط دیگران را تحمل کنند، توبه هم نمی کنند و به جهنم گرفتار می شوند. مثلاً می گویند اگر من تصمیم بگیرم تغییر کنم، پدر و مادرم، خواهر و بردارم، همسرم، دوستانم، هم محلی هایم مسخره ام می کنند و چون نمی خواهم مسخره شوم و تحمل آن را ندارم، پس نمی خواهم به سمت خوبی ها تغییر کنم. البته بهشت را به بها می دهند. انسان برای رسیدن به بهشت باید تلاش كند. حتی مسخره شدن را هم باید بچشد و تحمل کند. مثل خود خدا و انبیا. زیرا هیچ پیامبری نبوده که مسخره نشده باشد. شما کدام یک از ائمه را سراغ دارید که در زندگی شان مسخره نشده باشند؟ یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ =دریغا بر این بندگان! هیچ فرستاده‏ اى بر آنان نیامد، مگر این كه او را ریشخند می کردند(یس۳۰) راه بهشت توأم با سختی است. یکی از این سختی ها مسخره شدن است، هر انسان بهشتی باید این سختی را طی کند. بنابراین، اگر مسخره شدید، نشانه آن است که قبول شدید. پس خوشحال باشید از این که گاهی توسط آدم های فاسق و جهنمی مسخره شوید. این به منزله ی داشتن برگ برنده در دست شماست. ناشکری و وسوسه شیطان حضرت در دومین فرازشان می فرمایند: «وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْكُرْهُ = پناه می برم به خداوند از این که به من محبتی شود و من سپاسگزاری نکنم». ناشکری و ناسپاسی از کارهای بسیار خطرناک است. قرآن کریم می فرماید: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ= حتماً حتماً حتماً بر سر راه و صراط مستقیم به سوی تو، به انسان های دیگر حمله می کنم». یعنی وقتی تصمیم بگیری خوب زندگی کنی، شیطان با انواع وسوسه ها به سراغت می آید، یعنی لازمه ی صراط مستقیم، وجود شیطان است. بدون شیطان انسان به خدا و بهشت نمی رسد. شیطان است که در ما وسوسه ایجاد می کند و ما با مقابله با او به عالی ترین درجات انسانی می رسیم. وجود شیطان شر نیست که بگوییم خدا چرا او را آفریده. بلکه شیطان لازمه ی صراط مستقیم است. در صراط مستقیم، حتماً امتحان و وسوسه می شوید. چون انسان موجودی مختار است. پس نیاز به وسوسه هم دارد. حال چه کسانی وسوسه نمی شوند؟ کسانی که توان داشته باشند خوبی های دیگران، نعمت های خدا، خانواده آسمانی و نعمت های معنوی را ببینند. یعنی وقتی با آدمی مثل پدر و مادر، دوست، فامیل و ... روبرو می شوید شیطان دائماً وسوسه می کند که به ضعف ها و بدی هایش نگاه کن. در این صورت، از هیچ کس راضی نمی شوی. پس باید به خوبی ها، توانایی ها و نقاط مثبت افراد فکر کنی تا هیچ وقت وسوسه نشوی و به انواع بدبختی ها،  کج خلقی ها، فسادها، فحشاهای ظاهری و باطنی گرفتار نشوی. علت طلاق ها، بدبینی ها، اختلاف افراد در خانواده و جامعه این است که افراد همه چیز را سیاه می بینند. یعنی کمالات، توانایی ها و نقاط مثبت همدیگر را خوب نمی بینند و شاکر نیستند. در اینجا شیطان به راحتی می تواند چنین افاردی را وسوسه کند. در حالی که اگر کسی نعمت های خدا را دید، دچار وسوسه و ناامیدی نمی شود. احساس پوچی به او دست نمی دهد. روحیه «ناسپاسی و نمک نشناسی» انسان باعث می شود که انواع وسوسه های شیطان، شکست ها، تلخی ها، سوء برداشت ها و آسیب ها به سراغش بیاید. نتیجه آن می شود که با هیچ کس نمی تواند کنار بیاید. حتی نمی تواند دیگران را دوست داشته باشد و با آنان رابطه عاطفی برقرار کند. خصوصا والدین و خواهر و برادر. به عنوان مثال، شما در محیط کار نگاه کنید. گاهی فردی می گوید: نمی دانم چرا همکاران با من خوب نیستند یا من با کسی رابطه خوبی ندارم. یا دوست صمیمی ندارم. این ضعف از خود این شخص است. این طور نیست که اگر بقیه ما را دوست ندارند حتما آنها آدم های بدی هستند. گاهی ما آنقدر دچار خودشیفتگی می شویم که همه را با خودمان ترجمه می کنیم. یعنی اگر مساعدت و همراهی با ما کردند، آدم های خوبی هستند، در غیر این صورت آدم های بدی هستند. یکبار پیش خودت فکر کن که تو چه کار کردی و چگونه هستی. برای همین امام سجاد (علیه السلام) به خدا پناه می برد از این که کسی به من  لطفی و احسانی کند و من آن احسان را نبینم. این مسئله، احتیاج به تمرکز و فکر دارد که انسان فکر کند که دیگران چقدر نسبت به من لطف و محبت دارند و من چقدر مدیون آنها هستم. پس اگر آدم خوبی ها را ببیند، اکثر قریب به اتفاق دعواها، درگیری ها، طلاق ها، تنش ها، حسادت ها و جنگ ها از بین می رود. ولی ما این گونه نیستیم. ما بدی ها را خیلی سریع می بینیم، ولی توانایی ها و نقش های خوبشان را نمی بینیم. این چیزی است که ما باید برای آن تمرین کنیم. کسی هم نمی تواند بگوید که من در این مسئله ضعف ندارم. همه در این زمینه ضعف داریم. هر کس به حدی. یعنی این را به عنوان یک سوال مهم از سوالهای آخرتی باید ببینید. چون انسان باید یک روزی نسبت به این ناسپاسی ها جواب بدهد. ناشکری نسبت به پدر مادر، خواهر، برادر، همسر، معلم، شاگرد، دوستان، همکاران، فرق نمی کند. ما باید دائما این را نصب العین خود قرار بدهیم که من باید درجه کفران و ناسپاسی هایم را پایین بیاورم. زحمات و خوبی های دیگران را ببینم. این مسئله هم نیاز به تصمیم، تمرین و قرار گذاشتن با خودت دارد. متاسفانه گاهی افرادی را که نقش های عالی و مهمی در زندگی مان دارند، نمی بینیم و درک نمی کنیم، اما عیوب آنها را زود می فهمیم. مثل والدین و خواهر برادرها. توجه داشته باشید ما در ارتباط با خواهر و برادرها دو حالت بیشتر نداریم: یا با آنها مشکل داریم یا نداریم. اگر مشکل داریم، این اختلافات در ساختن شخصیت ما خیلی موثرند. همان طور که در باشگاه اگر کسی حاضر نباشد با شما تمرین کند، خوب بار نمی آید. نقاط منفی یا دردسرهایی که توسط دیگران برای ما ایجاد می شود، در تربیت ما موثرند. بهشت هر کسی به اندازه شکر اوست مقام شکر، یک درجه از درجات انسانی است که اگر آن را نداشته باشیم، گرفتار درکاتی از درکات جهنم می شویم. تمرین کنید در زندگی همیشه سپاسگزار و شاکر باشید. به درجه ای برسید که بگوئید من توانسته ام تا به حال نسبت به خدا، اهل بیت، علما و مراجع،  گذشتگان، شهدا و همه کسانی که تا به امروز برایم زحمت کشیدند و هزاران هزار خیر به من رساندند، شاکر باشم. خیلی از افراد در آسایش و رفاه زندگی ما نقش های زیادی دارند، اما ما نه می بینیم و نه تشکر و دعایشان می کنیم. انسان این گونه به خدا نمی رسد. لطیف هم نمی‌شود و در جهنم می‌ماند. آیا ما نسبت به پلیس، ارتش، مرزداران، پزشکان پرستاران، رفتگران شهرداری، نانواها، بقال ها، مغازه دارها، تاجران و بازرگانان و... شاکر هستیم؟ آثار شکر «صفت شکرگزاری» مادرِ خیلی از صفت های دیگر است. این صفت قفل بزرگی بر هزاران در، از درهای عذاب است. اگر انسان خودش را به روح شکر برساند، شادی و آرامش زیادی نصیبش می شود. از بسیاری از گناهان، لغزش ها و جهنم ها در امان می ماند، زندگی خوب و خوشی خواهد داشت، خیر و برکت مادی و معنوی هم در زندگی اش می بیند. می فرماید: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[1]= اگر واقعا سپاسگزارى كنید شما را افزون خواهم كرد». نه فقط نعمتت را زیاد می کنم، بلکه خودت را هم زیاد می کنم. یعنی شکر، تو را بزرگ می کند و به تو شخصیت می دهد و عظمت و بزرگی برایت می آورد و وسعت روح به تو می دهد. بهشت تان به اندازه شکرتان است. هر کس از فشار قبر متنفر است، باید از ناسپاسی و از دیدن ضعف های اطرافیانش دست بردارد. هر چقدر وسعت برزخ و بهشت می خواهی، شکرت را زیاد کن. این فرمول خیلی مهمی است. یکی از مسائلی که می تواند شکر ما را بالا ببرد، سختی و تلخی های زندگی است. در روایت داریم وقتی آدم مبتلا و گرفتاری را دیدید، شکرتان بالا برود. مثلا به هنگام فرد بلا دیده بگوئید: «الحمدُللّهِ الّذی عافانی مِمّا ابتلاكَ بهِ و لو شاءَ فعلَ بی= خدا را شکر که مرا از آن چیزی که تو الان به آن مبتلا هستی، معاف کرد، اگر می خواست مرا هم مبتلا می کرد». هر جا فقیری را می بینی، خدا را شکر کن. معلول، زندانی و گرفتاری را می بینی خدا را شکر کن. کسی که از تو کمک می خواهد، خدا را شکر کن. در خانواده هم باید همین طور باشد. مثلاً زن و شوهر  به خاطر بودن در  کنار هم دائماً از هم تشکر کنند. خواهر و برادر به خاطر بودن در کنار هم دائم از هم تشکر کنند. یا هر بار سفره ای انداخته می شود، همه ی اعضای خانواده از همدیگر تشکر کنند. به بچه ها را یاد بدهید به خاطر نعمت ها از خداوند تشکر کنند. پس باید تمرین کنیم تا بتوانیم روح مان را اصلاح کنیم. روحیه ناراضی بودن خیلی صفت خطرناکی است. چون به میزان ناراضی و ناسپاس بودن، از رحمت خدا دور شده و به جهنم نزدیک می شویم. از نظر امام سجاد (علیه السلام) ارزش انسان، به میزان «شکر» اوست. شکر را از انسان بگیری، باطنش شبیه حیوانات می شود. پس شکر یک صفت انسانی است. اگر کسی شاکر نبود، بهیمه است. این حرف خیلی مهمی است. حضرت با نگاه دقیق و ریاضی که به ساختار خلقت و انسان دارد و جریان تولد انسان به ملکوت را نظاره گر است، می‌گوید: کسانی سالم وارد برزخ می شوند و سالم از دنیا خارج می شوند که شاکر باشند. [1] . سوره ابراهیم/آیه 7.

صوت

1 - نسبت به ظلم، بی تفاوت نباشید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6862
زمان انتشار: 6 می 2017
| |
پاداش و گناه کسی که به گیاه، حیوان، حتی انسان کافر یا مؤمن مظلوم یاری برساند یا نه، متفاوت است

خانواده آسمانی (جلسه 469) ؛ 96/2/14

پاداش و گناه کسی که به گیاه، حیوان، حتی انسان کافر یا مؤمن مظلوم یاری برساند یا نه، متفاوت است

کمک به یک گیاه یا حیوان یا انسان مظلوم، حتی اگر کافر باشد، نزد خدا دارای پاداش است، اما پاداش کمک به مؤمن مظلوم، از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجد الحرام برتر است. یک پاداش چنین کسی، یاری خدا در دنیا و آخرت و ثابت قدم ماندن در پل صراط است. همچنین گناه و جزای کسی که به هریک از اینها، به ویژه مؤمن مظلوم یاری نرساند و او را تنها بگذارد، متفاوت است و برحسب درجه و ارزش هریک محاسبه خواهد شد. مثلا جزای کمک نکردن به مومن مظلوم، این است که از یاری خدا محروم می ماند. این رفتارها براساس خروجی نفس انجام می شود و حاصل آن است. یعنی هر چه انسان خروجی خوب یا بد داشته باشد، ثواب و عقاب و هم نتیجه عملی دارد.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «ما مِنْ مُؤْمِنٍ یُعینُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً الَّا كانَ افْضَلُ مِنْ صِیامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكافِهِ فىِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَنْصُرُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا وَ نَصَرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا خَذَلَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ= هیچ مؤمنى، مؤمن ستمدیده‌اى را یارى نمى‌رساند، مگر این كه عمل او، برتر از یك ماه روزه و اعتكاف در مسجدالحرام باشد و هیچ مؤمنى نیست كه بتواند برادر خود را یارى رساند و یاری‌اش دهد، مگر این كه خداوند در دنیا و آخرت او را یارى كند. هیچ مؤمنى برادر دینى خود را در حالى‌كه توانایى یارى‌اش را دارد، تنها و بى‌یاور نخواهد گذاشت، مگر آن كه خداوند او را در دنیا و آخرت تنها و بى‌یاور مى‌گرداند». کمک به دیگران از دستورات موکد دین است. به ویژه کمک به مؤمن مظلوم که تاکید زیادی بر آن شده است. مؤمن کسی است که در هنگام استمداد برادرش، او را یاری کند. گاهی کاری از دست انسان ساخته نیست، در این صورت او تکلیفی ندارد. اما اگر توانی در برآوردن نیاز دیگران دارد، و عمل هم می کند، خدا پاداش عظیمی که نصیب او می کند، این است که در دنیا و آخرت او را همراهی می کند. هر رفتاری که در لحظه وفات و بعد از آن توسط خدا و فرشتگانش با ما می شود، بستگی به نوع رفتار ما با دیگران در دنیا دارد. این قاعده مهمی است. پس اگر دوست داری در لحظه وفات، استقبال خوبی از شما بشود، در دنیا بندگان خدا را مورد اکرام و احترام قرار بده، لغزش های دیگران را ندید بگیر و به دنبال عیب مردم نباش. اما کسی که به دنبال سرزنش دیگران و رسوا کردن مردم با بیان عیوب آنها است، معنایش این است که خداوند به دنبال رسوا کردن اوست. این رابطه عِلی و معلولی است. بنابراین، هر کاری از دستتان می آید برای دیگران انجام دهید. شایسته نیست که مسلمان یا مؤمنی خودش بیاید از شما درخواست کمک کند. بهتر است شما نیاز او را بشناسید و  به او پیشنهاد کمک بدهید. این ما هستیم که در آخرت به یاری خداوند نیاز داریم. شرط این یاری، کمک کردن به دیگران است. كسانى كه نسبت به كمك و یارى ستمدیدگان، بی تفاوت هستند، خدا هم در دنیا رهایشان می کند. در نتیجه به مصیبت، گره، تنهائی و بدبختی گرفتار می شوند و در آخرت هم تنها هستند. یکی از دردهایی که بر جهنمیان سخت است، این است که هر چه آنها فریاد می کنند، کسی به فریاد آنها توجهی نمی کند. انگار کسی آنها را نمی شناسد و نمی بیند. پس اگر دوست نداری در لحظه مرگ و برزخ تنها نباشی، بندگان خدا را در سختی ها تنها نگذار. مؤمنین با هم یکی هستند. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[1]= در حقیقت مؤمنان با هم برادرند». همه ما از یک ریشه هستیم. در بخش فوق انسانی و فوق عقلی زن و مرد نداریم. امروزه متاسفانه بی غیرتی، بی حیایی، بی توجهی و بی رحمی در جامعه بسیار دیده می شود. افراد با وجود این که می بینند مردم مشکل دارند، ولی به روی خود نمی آورند. بعضی ها آنقدر بی رحم می شوند که با اموالشان به دیگران پز می دهند و خوشحال از این فخرفروشی هستند. درحالی که پز دادن و فخرفروشی در هر شأنی (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و حتی فوق عقلی) انسان را گرفتار خواهد کرد. چون به نوعی شرک محسوب می شود. مظلوم را یاری کنید تا در پل صراط نلغزید نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: خداوند عزّ و جلّ به داوود (علیه السلام) وحى فرمود : «یا داوودَ! إنّه لَیسَ مِن عَبدٍ یُعِینُ مَظلوما أو یَمشِی مَعهُ فی مَظلِمَتِهِ إلّا اُثَبِّتُ قَدَمَیهِ یَومَ تَزِلُّ الأقدامُ= اى داوود! هیچ بنده اى نیست كه ستمدیده اى را یارى رساند یا در ستمى كه بر او رفته با او همدردى كند، مگر این كه گام هاى او را در آن روزى كه گامها مى لغزد، استوار نگه مى دارم». فردی که همیشه اهل خیر و یاری است و به دیگران کمک می کند، در روزی که قدم ها در صراط می لغزد، او در امان است. چون او همیشه منشأ امید، قدرت و یار دیگران بود. پس خدا هم به او آبرو، عزت و قدرت و امنیت در دنیا و آخرت می دهد. اما آدمی که خودخواه و خودشیفته است، خیرش به کسی نمی رسد و پشتیبان کسی نیست، وجودش همچون مردابی است که در آن گرفتار می شود. مهم این است که انسان در نداری به دیگران عطا کند. مثلا تماس تلفنی، راهنمائی کردن، سر زدن، جستجو کردن و... پس کمترین کاری که می توانیم، انجام دهیم، همدردی  و همدلی است. یادمان باشد: هر کس سراغ شما آمد، از باب امتحان است. نقش «نیت» در بهشتی و دوزخی بودن انسان انسان با نیت هایش وارد بهشت می شود. چون نیت خروجی نفس انسان است. فردی که  نیت می کند که اگر توان داشت، فلان کار را می کرد، خدا ثواب آن را در نامه اعمال او می نویسد. به خاطر همین از خدا بخواهیم تا همیشه بالاترین نیت ها را داشته باشیم. آنچه انسان با نیت هایش می تواند به آنها برسد، بیش از آن چیزی است که با عملش می تواند برسد. انسانی که اهل خیر و عمل است، روحش نورانی می شود و می تواند درجات خوبی کسب کند. علامت صدق در نیت این است که اگر کسی بتواند،‌ کاری را انجام دهد، انجام می دهد و دروغ نمی گوید. پس این خیلی ارزشمند است.   آدرس فایل در بانک اطلاعات: کمک به مظلوم - نیت [1] . سوره حجرات/آیه 10.

صوت

1 - پاداش و گناه کسی که به گیاه، حیوان، حتی انسان کافر یا مؤمن مظلوم یاری برساند یا نه، متفاوت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6834
زمان انتشار: 30 آوریل 2017
| |
ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

خانواده آسمانی (468)؛ 96/2/7

ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

شما زمانی می توانید نماینده مجلس، عضو شورای شهر و رئیس جمهور بشوی که قصدت این باشد که به مظلومین و محرومین کمک کنی و گرنه این که ما صاحب مکنت و قدرت شویم، معروف شویم و ... اینها همه مسیر جهنم است. اگر کسی نیتی برای ریاست و مدیریت داشته باشد، نه فقط برای ریاست جمهوری، دوست داشته باشد در اداره  به او رئیس یا مدیر بگویند و قصدش آن «منیت» خودش باشد، او در مسیر جهنم است. این در حالی است که اگر انسان مدیریتی را می خواهد، باید برای اقامه ی دین خدا و رفع ظلم بخواهد.

یارى رساندن به مظلومان و ستمدیدگان، یک وظیفه و تکلیف الهی است. کسی که بنای ظلم و انحراف دارد، اگر از همان ابتدا جلویش را بگیرند که ظلم نکند، دیگر پیشوای ظالمی پیدا نمی شود که دیگران به او اقتدا کنند. یکی از نام های خداوند، «منتقم=انتقام گیرنده» است. یعنی انتقام گیرنده از ظلم ظالمین چه در دنیا و چه در آخرت. سفارشی که امیرالمومنین (علیه السلام) در وصیت نامه اش به حسنین (سلام الله علیهما) می فرماید این است: «وَ قُولاَ بِالْحَقِّ وَ اِعْمَلاَ لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً= حق را بگویید و برای ثواب کار کنید و دشمن سرسخت ظالم و یاور مظلوم باشید». بنابراین، از وظایف واجب ما این است که یار مظلومین باشیم و دشمن ظالمین. در زمان پیامبر اسلام بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام «حلف الفضول» بسته شد که حق مظلوم را از ظالم بگیرند و هر ستمدیده‎ای را خواه از اهل مکه باشد و یا از کسانی که به مکه می‎آیند، ‌یاری کنند و با ستمگر مبارزه کنند تا حق مظلوم را از او بستانند. خود پیامبر هم عضو این گروه بود. یکی از اقتضائات رحمانیت این است که انسان نه طاقت تحمل ظلم را داشته باشد و نه از ناحیه خودش به کسی ظلم و بدجنسی کند. چون صفت ظلم، با رحمانیت و رحیمیت منافات دارد. پس انسان هم باید ظلم نکند و هم به ظالمی اجازه ظلم ندهد. از این رو، نجات مظلوم، تکلیف انسانی و الهی است. فرقی نمی کند که این مظلوم مسلمان، سنی، مسیحی یا یهودی باشد. یا اصلا مذهب داشته باشد یا نباشد. اگر در جایی ظالمی باشد، باید با او مبارزه کرد. به خاطر همین، یکی از نشانه های سلامت باطن انسان، جهاد است. بنای ظلم را از اول بخشکانید در اندرزهاى حضرت مسیح آمده است: «بحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ: إِنَّ الْحَرِیقَ لَیَقَعُ فِی الْبَیْتِ الْوَاحِدِ فَلَا یَزَالُ یَنْتَقِلُ مِنْ بَیْتٍ إِلَى بَیْتٍ حَتَّى تَحْتَرِقَ بُیُوتٌ كَثِیرَةٌ إِلَّا أَنْ یُسْتَدْرَكَ الْبَیْتُ الْأَوَّلُ فَیُهْدَمَ مِنْ قَوَاعِدِهِ فَلَا تَجِدَ فِیهِ النَّارُ مَعْمَلًا وَكَذَلِكَ الظَّالِمُ الْأَوَّلُ لَوْ یُؤْخَذُ عَلَى یَدَیْهِ لَمْ یُوجَدْ مِنْ بَعْدِهِ إِمَامٌ ظَالِمٌ فَیَأْتَمُّونَ بِهِ كَمَا لَوْ لَمْ تَجِدِ النَّارُ فِی الْبَیْتِ الْأَوَّلِ خَشَباً وَأَلْوَاحاً لَمْ تُحْرِقْ شَیْئاً= به حق به شما مى‌گویم: اگر آتش‌سوزى در خانه ای واقع ‌شود، پیوسته از خانه‌اى به خانه‌ دیگر سرایت مى‌كند و در نتیجه ‌خانه‌هاى زیادى مى‌سوزند، مگر این كه به همان خانه اوّل‌ توجّه شود و از پى ویران گردد. در این صورت است كه آتش هیچ كارى ‌نمى‌تواند بکند. همچنین است اگر دستِ ظالمِ اوّل گرفته شود و از ستم او جلوگیرى به عمل آید، زمامدار ظالم دیگرى پدید نخواهد آمد تا مردم به اطاعت او درآیند. چنان كه برای آتش اگر در خانه اوّل، هیزم و چوبى در دسترس نباشد، هیچ چیزى را نمى‌تواند بسوزاند. کسی که بنای ظلم و انحرافی دارد، اگر از همان ابتدا جلویش را بگیرند که ظلم نکند، دیگر پیشوای ظالمی پیدا نمی شود  که دیگران بیایند و به او اقتدا کنند. پس ما وظیفه داریم به عنوان یک مسلمان و یک انسان، هرجا ظلمی باشد، با آن مبارزه کنیم. مثل مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر که مواد را بین جوانان پخش می کنند و خانواده های زیادی را متلاشی می کنند و یا کسانی که ده ها هزار نفر را می کشند، بچه ها را یتیم و زنها را بیوه می کنند. افرادی که جان، ناموس، اقتصاد، امنیت و از همه مهمتر، روح و روان و معنویت مردم را به خطر می اندازند، از جمله مصادیق ظلم هستند. اما مبارزه با این ظلم بزرگ که کسانی ما را از خانواده آسمانی و دین خدا و به ویژه امام زمان علیه السلام محروم کردند و اجازه ندادند حضرت بر ما حکومت کند، بالاترین جهاد است. چه کسی در بهشت با پیامبر (صلی الله علیه و آله) همنشین می شود؟ کسی با حضرت در بهشت همنشین می شود که اهل هیچ یک از انواع و اقسام ظلمهایی که تا کنون برشمرده ایم نباشد. عادل باشد و مصداق های عدل و ظلم را بشناسد و به آنها عمل کند. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «أحْسَنُ العَدْلِ نُصْرَةُ المَظْلُومِ[1]= بهترین عدالت این است که انسان یار مظلوم باشد». روح ظلم ستیزی باید همواره در انسان باشد و به خودش هم مطلقاً اجازه ی ظلم ندهد. تمام تلاشش این باشد که به کسی ظلم نکند. همسر، فرزندان، پدر و مادر، همسایه ها و به زیردستانش. یعنی اصلا نباید روح ظلم داشته باشید و هر جا هم ظلمی هم بود، باید با آن مبارزه کنید.    نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ اخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كانَ مَعى‌ فى الجنّة مُصاحِباً[2]= هركه دادِ ستمدیده را از ستمگر بگیرد، در بهشت همنشین من است». همنشینی با پیامبر اجر جهاد‏، شجاعت و جوانمردی  است. بعضی از سخنران های راحت طلب و ترسو گفتند که پیغمبر اصلا جنگ با کسی نکرده و فقط اهل صلح بود. در حالی که پیغمبر 80 نوع غزوه و جنگ داشته است. درست است همه اش تحمیلی بوده، ولی حضرت هم از خودش دفاع کرده است. امیرالمؤمنین که اسدالله الغالب است، می فرماید: وقتی در جنگ به ما فشار می آمد، ما به شمشیر پیغمبر پناه می بردیم. پیغمبر همیشه در جنگها نزدیک ترین کس به دشمن بود. این که پیغمبر اهل تسامح و تساهل با ظالم بود، دروغ است. کسی که مسلمان ها و حتی انسانهای دیگر را نابود می کند، ظالم است و نباید به او آسان گرفت. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «إذا رَأیْتَ مَظْلُوماً فَأعِنْهُ عَلَى الظّالِمِ[3]= هرگاه مظلومى را دیدى، او را در مقابل ستمگر یارى نما». فرقی نمی کند مظلوم چه کسی باشد. باید کمکش کرد. حتی اگر به یک مسیحی یا یهودی ظلم می شد، ائمه از آن ها حمایت و کمکشان می کردند. روزی بستنی‌فروشی مسیحی به امام موسی صدر مراجعه و از خرید نکردن مسلمانان شکایت می کند. گویا یک بستنی فروش شیعه این‌گونه تبلیغ کرده بود که چون او مسیحی است، شرعاً نمی‌توان از بستنی‌های او خورد. چرا که اهل کتاب نجس هستند. امام صدر به او می گوید تو برو! مسئله را خودم حل می کنم. یک روز پس از اقامه نماز جمعه، ایشان  با جمعی از یارانشان همراه می شوند تا به بستنی فروشی مسیحی رسیدند. امام صدر به صاحب مغازه گفت که ما آمده‌ایم در اینجا بستنی بخوریم. هیچ کار دیگری هم نکردند. او با این کار به همه می فهماند که بستنی این فرد مسیحی نجس نیست. [1] . : غرر الحكم و درر الكلم نویسنده : تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد: 1  صفحه : 192. [2] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص558. [3] .  غرر الحكم و درر الكلم نویسنده : تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد    جلد 1  ص 286.

صوت

1 - ریاست جمهوری و عضو شورای شهر شدن، باید برای خدمت به مردم و رفع ظلم باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6814
زمان انتشار: 26 آوریل 2017
| |
«ظالم» چه رییس جمهور باشد و چه هر مقام دیگر، حتی همسر انسان، نشانه هایی دارد

خانواده آسمانی (467)؛ 96/1/31

«ظالم» چه رییس جمهور باشد و چه هر مقام دیگر، حتی همسر انسان، نشانه هایی دارد

انواع ظلم وجود دارد. مثل ظلم به مردم، ظلم به خدا، ظلم به اهل بیت (علیهم السلام) ، ظلم به محیط زیست، ظلم به حیوانات، ظلم به خود و.......اما بعضی افراد عامل ظلم دیگران می شوند. مثل رای دادن نادرست و اشتباه به کسی که لایق مقامی نیست.

یکی از علامت های ظالم این است که از ظالمی پشتیبانی کند. پیامبر اکرم می فرماید: «یُظاهِرُ الظَّلَمَةَ= از ستمگران پشتیبانى مى كند». یعنی اگر کسی در دولت، محیط خانه، کار، محله، یا هر جای دیگر به هر دلیل ظلم کند، اگر از او طرفداری کنید، ظالم هستید. نظام اجتماعی، نظامی است که نظم می خواهد، رئیس و مرئوس و حاکم و محکوم می خواهد. یعنی باید کسی باشد که همیشه تصمیم نهایی را بگیرد. حضرت علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید: «وإنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ؛ بَرٍّ أو فاجِرٍ= بدرستی که مردم باید حاکمى داشته باشند، نیکوکار باشد یا بدکار». از نظر امیرالمومنین یک پادشاه بد، بهتر از پادشاه نداشتن است. چون نبودش باعث هرج و مرج و ظلم بیشتر می شود. یک پادشاه بد می تواند نظم و تعادل ایجاد کند، حتی اگر ظالمانه باشد. پس مردم نیاز به امیر دارند. یعنی همیشه آنجایی که پای جامعه وسط است، حالا این جامعه می تواند جامعه دو نفره باشد. مثل زن و شوهر یا جامعه ای سه نفره  مثل زن و شوهر و فرزند یا جامعه چند میلیون نفره. همیشه به یک نفر احتیاج است که تصمیم نهایی را بگیرد و حرف آخر را در اجتماع بزند تا جامعه از بی نظمی، اختلاف، هرج و مرج به دور باشد. این سیستم فطری و طبیعی نظام خلقت است. انتقام الهی از شخص ظالم بسیار سخت است. اگر ذره ای ظلم همراه انسان باشد و با خود از دنیا ببرد، در آخرت گرفتار خواهد بود. قرآن کریم اشاره می کند: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ[1]= پس هر کس به سنگینی ذره ای عمل خیری کرده باشد، آن را می بیند *و هر کس به سنگینی ذره ای عمل شری کرده باشد، آن را خواهد دید». ظالم سه علامت ویژه دارد که عبارتند از: بر زیر دست خود غلبه دارد، از مافوق اطاعت نمی کند و از ظالم حمایت می کند. سكوت در برابر فساد آنها و عدم قطع رابطه با ستمگران، شركت در گناه و عذاب آنها در قیامت است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره علامت ظالم می فرمایند: «لِلظَّالِمِ مِن الرِّجالِ ثلاثُ علاماتٍ: یَظلِمُ مَن فَوقَهُ بِالمَعصیَةِ و مَن دُونَهُ بِالغَلَبَةِ و یُظاهِرُ الظَّلَمَةَ= ظالم سه نشانه دارد: با نافرمانی مافوق خود را به ستوه می آورد؛ به زیرْ دستِ خود زور می گوید؛ از ستمگران پشتیبانی می کند». یکی از لغزشگاه های انسان جایی است که اختیار به دست انسان می افتد. یعنی شخص قدرت انجام کاری را دارد و اجازه پیدا می کند در مورد دیگران تصمیم بگیرد. مثل مدیر بودن و رئیس بودن. به محض این که انسان در مقام برتری و علو قرار می گیرد، احتمال خطر و ظلم شروع می شود. چون زیردست پیدا می کند. حضرت می فرمایند: یکی از علائم ظالم این است که به زیر دست خود از طریق زور گفتن، غلبه می یابد و او را مقهور خودش می کند و  زیر دست او مجبور است از او اطاعت کند. داستان ظلم از اینجا شروع می شود. خداوند تبارک و تعالی در روابط زن و مرد می فرماید: مرد از جهاتی رئیس خانه است و زن باید اطاعت کند. ممکن است مرد اشتباه کند، ولی وقتی مسئولیت گردن یک نفر باشد، تعادل برقرار است. گاهی زن هم در خانواده باید حرف آخر را بزند و همه اعضای خانواده باید از او تبعیت کنند. این تعادل را خدا ایجاد می کند که کجا و چه  کسی حرف آخر را بزند تا نظم و حقوق برقرار شود و هرج و مرج در زندگی پیش نیاید. متأسفانه چیزی که امروزه در خانواده ها خیلی اتفاق می افتد، این است که برخی مردها ضعیف و مفت خور و سوء استفاده‌ گر شده اند. مثلا خانم می رود به سر کار، کارمند است یا مغازه دارد یا کارهای دستی در خانه انجام می دهد. خیاطی می کند و مرد کم‌کم خود را از زیر بار مسئولیت و تأمین نفقه کنار می کشد. گاهی نه‌تنها کنار می کشد، بلکه می گوید پولت هم مال من است. این هم نوعی ظلم محسوب می شود. نگاه اسلام این گونه نیست. اسلام با حفظ مسئولیت در خانواده تعادل برقرار می کند و می گوید یک نفر باید حرف آخر را بزند و تصمیم بگیرد. بنابراین، مسئولیت های مرد و زن هر کدام مجزا تقسیم بندی شده است. گاهی باید در شرکت، مسجد، هیئت، بسیج و .. یک نفر حرف آخر را بزند. ممکن است آن که حرف آخر را می زند، قوی ترین شخص نباشد. اما به هر دلیل، به حق یا ناحق او فعلا رئیس است. همه هم باید از او اطاعت کنند تا تعادل و نظم برقرار باشد. نظم و حفظ وحدت خیلی مهم است. چون هیچ ظلمی بالاتر از بی نظمی، نافرمانی و هرج و مرج نیست و هیچ معصیتی هم بالاتر از این وجود ندارد. حالا اگر آن شخصی که قرار است حرف آخر را بزند، در جایگاهی قرار بگیرد که بتواند ظلم کند، خیلی خطرناک است. مثل پدر خانه که همه باید حرفش را گوش کنند. پس باید حکمی ندهد و تصمیمی نگیرد که ظالمانه باشد. پس مواظب باشید اگر می خواهید دستوری بدهید یا تصمیمی بگیرید در هر موقعیت و رابطه‌ای مثلاً در مهمانی، عروسی، مسافرت، جابجایی خانه، خرید، از سر قلدری و زورگویی نباشد. این خیلی خطرناک است. عاقبت علو و برتری جویی، سقوط در جهنم است علوّ یعنی برتری جوئی بر دیگران. قرآن کریم نیز می فرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا[2]= این سرای آخرت را  برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند». یعنی بهشت مختص کسانی است که در دنیا خیال و آرزوی علو و برتری ندارند. در وجودشان این حس نیست که من رئیس باشم، برتر باشم، حرف آخر را بزنم. با پز دادن با خودکار، لباس، پرده خانه، قیافه، انگشتر به دیگران، به دنبال برتری جویی نیست. نمی خواهد دل کسی را بسوزاند یا آنها را کوچک کند. بعضی افراد هم از این که زیر دست داشته باشند، حرفی بزنند و دیگران اطاعت کنند، خوش شان می آید. این همان سقوط انسان به جهنم است.  اگر کسی رئیس شد و از ریاست لذت برد، جهنمی می شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَن طَلَب الرئاسةَ هَلَكَ= کسی كه دنبال ریاست باشد، هلاك می شود». زنی که در خانواده دنبال زن سالاری است، به خاطر این که مادرش همیشه در خانه حرف آخر را می زد، فکر می‌کند او هم باید حرف آخر را بزند. یا مردی که همیشه دنبال مردسالاری است، چون پدرش وقتی حرفی می گفت همه قبول می کردند، او هم فکر می‌کند باید این گونه باشد. اینها همه جهنمی می شوند. صرف لذت از این کار برای انسان جهنم می آورد. حضرت آیت الله حائری شیرازی در یکی از کتاب های اخلاق شان نوشته بودند: اگر فقیری در آرزویش این باشد که من یک زمانی پولدار شوم و به گداهای دیگر پز بدهم، این جهنم دارد. بنابراین، کسی که در ذات خودش از ریاست، مدیریت و بالا بودن کیف می کند، باطن وحشتناکی دارد. چون اراده ی علوّ دارد. این با قاعده «هوأنت=اوتویی» سازگار نیست. «هوأنت» یعنی آدم ها را مثل خودمان ببینیم و دوست شان داشته باشیم. پس ریاست امری است که باید حتماً امضای خدا زیرش باشد. یعنی خدا بگوید که مثلا در خانه، چه کسی حرف آخر را بزند. اگر بنا شد مرد به عنوان رئیس خانواده حرف آخر را بزند، نباید سوء استفاده کند. مرد باید مردانگی خودش را حفظ کند، زن هم زنانگی خودش را. هر کدام بخواهند جای خودشان را عوض کنند، گرفتار جهنم می شوند. یعنی درحال سقوط از صراط مستقیم هستند. پس ظالم شدن کار خیلی سخت و حساسی است. ما با ظالم شدن فاصله زیادی نداریم. این طور نیست که وقتی می گوییم «ظالم»، فقط صدام، هیتلر و... به ذهن تان بیاید. بلکه خود ما به عنوان معلم که در کلاس رئیس هستیم، می توانیم ظالم باشیم. گاهی کسی تا وقتی که کارمند است، منظم، قانون مدار و عدالت محور است، اما رئیس که می شود، خودش همان کارهایی را می کند که از رئیس های قبلی انتقاد می کرد. یا برخی انقلابی های نظام، سالها علیه ستم شاهی جنگیدند و در زندان شکنجه شدند، اما الان که نماینده مجلس، وزیر و ... شده اند، به زیردستان خود ظلم می کنند. اینها تعادلشان به هم خورده است. پس بدانیم که الآن ما بر روی صراط هستیم. صراط پلی است که به قول امام خمینی ره یک سرش در دنیاست و یک سرش بهشت، اما خیلی ها در این مسیر که گاه از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، به جهنم سقوط می کنند. یکی از چیزهایی که تعادل انسان را در صراط مستقیم الهی به هم می زند، رئیس بودن است. فرقی نمی کند، کجا باشد، خانواده، مسجد، هیئت، در نظام یا هر جای دیگر، همین که منصبی باشد و شخص زیر دست داشته باشد، در اینجا احتمال ظالم شدنش خیلی زیاد است و خطرناک است. امروز فرزندان زیادی در کشور ما به والدین‌شان ظلم می‌کنند. چون می‌دانند پدر و مادر نازشان را می‌خرند. فرزندسالاری بیماری حادی است که امروز در کشور ما وجود دارد. توقعات بی جا، انتظارات بی جا، قهر، غرزدن، اذیت کردن، اینها همه ظلم محسوب می شود. بچه ای که پدر و مادرش را ناراحت کند یا بر آنها غلبه کند، جهنمی است. از جاهایی که امروزه به مردم ظلم می کنند بانک ها هستند. می گویند: اگر وام می خواهی، همین درصد را که من می نویسم امضاء کن. فلان درصد باید سود بدهی. ضمانت های گوناگون می گیرند و چون شخص گرفتار است وادار می شود با پرداخت سودِ خیلی کلان وام را بگیرد. این هم ظلم است. دومین نشانه ظالم عبارت است از: «و مَن فَوقَهُ بِالمَعصیَةِ= و به زیر دستش با چیرگى بر او ستم مى كند». آدم هایی که زیردستند و اطاعت مافوق شان را نمی کنند، اینها هم ظالم اند. مثلا کارمند است اما تخلف می کند، از زیر کار در می رود، به دروغ برای خودش اضافه کار می نویسد، این هم ظلم است. از نمونه های دیگر ظلم در خانواده این است که زن از شوهر اطاعت نمی کند. شوهر می گوید: فلان جا نرو، خانه فلانی نرو، به فلان کس زنگ نزن و ... اما زن تخلف می کند. او هم ظالم است. یا فرزند به پدر و مادرش ظلم می کند. پدر و مادر خط قرمزهایی را مشخص می کنند. اما فرزند آن خط قرمز ها را می شکند. اینها علامت های ظالم است. انسان این گونه جهنمی می شود. ظلم در جامعه این است که افراد قوانین کشوری، بین المللی، دولتی، راهنمایی و رانندگی را رعایت نکنند. چرا باید با ظلم مبارزه کرد؟ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «الظَّالِمِ والمظلوم کلاهما فی النار= ظالم و مظلوم هر دو در جهنم هستند». ما مظلوم داریم که به خاطر ظلمِ به او، بهشتی می شود. یعنی در اینجا ظالم به نفع مظلوم کار می کند. گاهی ظالم امتیاز می گیرد و بهشت می‌رود.یعنی آنجایی که مظلوم می‌تواند حقش را بگیرد، اما به دلایلی از جمله حیا، خجالت کشیدن، ترس و ضعف نفس حقش را نمی‌گیرد و  در مقابل ظالم سکوت می کند و اجازه ظلم به او می دهد. اگر فرزند خانه هستی، پدرت اگر در خانه ظلم می کند، باید از مادرت طرفداری و پشتیبانی کنی. اگر مادرت ظلم می کند، باید به مادر تذکر داد که این کار را نکند. با خواهش، چاپلوسی، محبت و بوسه بر دستانش اجازه ندهد که او تجاوز کند. نوع دیگر ظلم ها، ظلم های بالاتری هستند. مثل ظلم طاغوتیان و مستکبرین که امروزه در سطح جهان دیده می شود. وظیفه شما این است که با آنها بجنگید. باید با ظلم به هر شکلش جنگید و مبارزه کرد. با حضور در راهپیمایی، نوشتن پلاکارت. اگر کسی بگوید به من ربطی ندارد که چه بر سر مردم مظلوم آفریقا، غزه، لبنان، افغانستان، عراق، سومالی، یمن و ... می آید، او در جنایت ظالمان سهیم است و روز قیامت او را با همان جنایت کارها محشور می کنند. چون به فعل آنها راضی بود و هیچ اقدامی نکرد.  سکوت، شراکت در ظلمِ ظالم است. «اَلرَّاضِی بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ[3]= آن كس كه به كار جمعیتى راضى باشد همچون كسى است كه در آن كار با آنها شركت كرده». وقتی به عمل کسی راضی باشید، مثل او هستید و با آنها هم محشور می شوید. یعنی مثل این است که خودِ شما آن ظلم را انجام داده اید. مثلا خانمی که به خاطر امر همسرش، عروسی های فاسد نمی رود، ولی دلش می خواهد برود، در نامه عملش می نویسند که آنجا شرکت کرده است. یا فرزندی که تحت فرمان پدر و مادر است و به ناچار به سوی خلاف نمی رود، ولی از خلافکارها خوشش می آید و تمایل به شرکت در ظلم و فسادهای جمعی آنها دارد، در نامه اعمالش می نویسند. پس منکر هر جا اتفاق بیفتد و شما به آن راضی باشید، یا دوستش داشته باشید، در نامه عملتان می نویسند. چون نیت شماست. پس اگر کسی به ظلمِ ظلمه راضی باشد یا سکوت کند، به پایش می نویسند. قرآن می فرماید: «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها[4]= چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند، پیکار نمى کنید؟ همان افراد (ستمدیده اى) که مى گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر که اهلش ستمگرند، بیرون ببر!». یعنی هر جای عالم مستضعفی باشد و کسی راضی به ستم دیدن آنها باشد، در ظلم ظالمان شریک است. پس اگر انسان قدرت داشته باشد، باید ظلم را برطرف کند. امروزه چقدر دیده می شود جنایت هائی که در کشورهای اطراف ما صورت می گیرد. قربانی ها را نگاه کنید. چون جنگ هوای نفس است. ما در اسلام جنگ نداریم، اما جهاد داریم. جهاد جنگی است که در آن جوانمردی حکمفرماست و برای انسانیت و اهداف متعالی انجام می شود، نه برای ظلم و کشورگشایی. از این رو، قرآن می گوید شما چه تان شده که جهاد نمی کنید و جنگ نمی کنید علیه کسانی که مورد ظلم در دنیا قرار گرفته اند. انسان باید مظهر رحمانیت و رحیمیت خداوند باشد. راضی به ظلم ،گرسنگی، تنهایی، قحطی، غربت و گرفتاری هیچ کس نباشد و اگر می تواند، رفع ظلم کند. بنابراین، روحیه ی ضد ظلم داشتن، یک امر واجب الهی است. ما وظیفه ی دائمی مبارزه با ظلم داریم. باید همیشه هر جا ظلم است، با آن مبارزه شود. هرکس بنابر وسع خودش باید روح مبارزه با ظلم داشته باشد. امیرالمومنین هنگام شهادت شان به سیدالشهداء و امام حسن (علیهم السلام) می فرماید: «كُونا لِلظّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْنا = و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید». گاهی یاور مظلوم بودن به این است که سکوت کنی. مثل امیرالمومنین که 25 سال سکوت کرد یا مثل امام حسن علیه السلام که با معاویه صلح کرد. چون اگر دست به شمشیر می زدند، ظلم و فتنه بیشتر می شد. پس این که من باید تشخیص بدهم که کجا مبارزه با ظلم صورت بگیرد و به چه روشی باشد، خودش نوعی عقلانیت و فهم است که باید از خدا و معصوم کمک گرفت. مثل امیرالمومنین که 25 سال وزیر سه خلیفه ای بود که حق به خلافت آنها راضی نبود. خودش هم راضی نبود. ولی وزیر آنها بود و کمک شان هم می کرد. گاهی مبارزه با ظلم، جنگیدن است. مثل سیدالشهداء. انسان باید به شیوه اش خیلی دقت کند که کجا و چگونه باید عمل کند. [1] . سوره زلزال / آیه 8-7. [2] . سوره قصص/آیه 83. [3] . مجلسی، بحارالانوار، ج97، ص 460. [4] . سوره نساء/آیه 75.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6723
زمان انتشار: 16 آوریل 2017
| |
کوتاهی در انس به اهل بیت، حسرت و پشیمانی به همراه دارد

خانواده آسمانی (466)؛ 96/1/24

کوتاهی در انس به اهل بیت، حسرت و پشیمانی به همراه دارد

از جمله سرگذشت بد ستمگران در قیامت آن است که هر دو دستش را به دندان می‌گزد که کنایه از شدت پشیمانی و حسرت است و فریاد برمى آورد که اى کاش با پیغمبر صلى الله علیه و آله و رسولان، رابطه دوستى و آشنائى برقرار مى نمودم. این انس و رفت و آمد را از دنیا باید کسب نماییم تا گرفتار عقوبت آخرت نشویم.

خداوند در آیات مختلف قرآن کریم به شرح حال پشیمانی ستمگران در قیامت اشاره کرده است. در سوره فرقان آیه 27 می فرماید: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا= و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏ گزد [و] مى‏ گوید اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». ظلم، یک امر نسبی است که هم شامل حال مؤمنین و هم کافران، منافقان و مشرکان با انواع مختلف آن می شود. ظلم به انبیاء، ائمه (علیهم السلام)، اولیا، خوبان و مردان خدا، توسط ظالمان و سلاطین و پادشاهان انجام می گیرد که امام کفر نامیده می شوند.  امروزه شاهد ظلم روسای جمهور بیشتر کشورها هستیم که چگونه به مردم ستمدیده و بی گناه ظلم می کنند. در زمان خود پیغمبر یا بعد از ایشان ظالمانی زندگی می کردند. ولی به هیچ وجه به آیین، رفتار و دین آنان احترام نگذاشتند و خلاف سیره ی نبوی عمل کردند. تلاشی برای شباهت با پیغمبر در عمل و سیره و رفتار نداشتند. قرآن هم با صراحت در سوره فرقان آیه 27 می فرماید: «و روزى است كه ستمكار دست هاى خود را مى‏ گزد [و] مى‏ گوید اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». ظلم ما به پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) این است که با آنها انس نگیریم ما هم به نوعی در زندگی ظلم می کنیم. مثلاَ وقتی ارتباط مان با اهل بیت کم رنگ و سست می شود. این خیلی خطرناک است. چون اهل بیت، حاکمان و سلاطین آخرت هستند. به قول پیغمبر قسیم الجنه و النار هستند. اگر کسی با سلطان برزخ، آخرت، قیامت و بعد از قیامت، رابطه اش ضعیف باشد، این نشان دهنده ی آن است که اوضاع خوبی در آن جا نخواهند داشت. یعنی انسان در آنجا حسرت زیادی می خورد، درحالی که می توانست رفاقت و دوستی های خوبی با اهل بیت (علیهم السلام) پیدا کند. عالم برزخ، عالم شلوغی است. شلوغی اش بی نهایت بیشتر از دنیاست. بعد از وفات، انسان وارد نظامی می شود که بی نهایت سازمان، تشکیلات و تشریفاتش  با شکوه است. وقتی مؤمن وارد برزخ می شود، مهمانی و دعوت های زیادی از اشخاص مختلف دارد‎. مثل عروسی می ماند که وقتی عروسی می کند، تا چند ماه از سوی اقوام و آشنایان پاگشا می شود. مؤمن هم وقتی وارد برزخ می شود، مثل عروس پاگشا می شود. از سوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله)، اهل بیت، حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امامزاده هایی که در دنیا به زیارت شان رفته، شهدا، صدیقین، صالحین. چون همه او را دوست دارند و می خواهند با او رفت و آمد کنند. این لیاقت مؤمن ست. حالا کسی که در سبک زندگی اش و در روابط با خدا و خانواده آسمانی اش بد عمل می کند یا ظلم، دوری، قهر، بی انسی و بی عاطفگی داشته باشد، در برزخ، هیچ یک از اعضای خانواده اصلی اش که اهل بیت (علیهم السلام) هستند را نمی بیند. این اتفاق خیلی بدی است. پس این خود ما هستیم که انبیا، ائمه، صدیقین و شهدا را جذب می کنیم؛ چه در دنیا و چه در آخرت. اگر ما با خانواده آسمانی مان پیوند و ارتباطی نداریم و فقط با آدم های دنیائی انس و رفت و آمد می کنیم، این ظلم است، ظلمی که به خودمان می کنیم. خیلی عجیب است که انسان 40، 50 سال نماز می خواند و هر روز در 17 رکعت نماز به خدا می گوید: «صِراطَ الَّذینَ أَنعَمتَ عَلَیهِم» ولی نیم ساعت انس و دوستی با آنها برقرار نمی کند. این را ظلم می گویند. سرانجامِ این ستم طبق فرمایش قرآن، ظالم دستانش را می گزد و می گوید: ای کاش با اینها رفاقتی داشتم. الان راه باز است و می تواید با آنها رفاقت و دوستی کنید. حیف است از وقت و عمرمان استفاده نکنیم. یکی از بزرگترین ظلم هایی که بشر به خودش می کند، ضایع کردن عمر و از دست دادن فرصت هاست. درحالی که می توان از این عمر و جوانی برای کارهای عظیم استفاده کرد، نه برای خوش آمدن ها و رنجش های طبیعی زندگی. اگر قرار بود نقاشی که انس به ملکوت دارد، صحنه ی زندگی من و شما را نقاشی کند، این طوری نقاشی می کرد که من و شما در زمین تنها هستیم و بی نهایت دست از آسمان سراغ ما آمده که به ما دست بدهند. اما ما همه دست ها را پس می زنیم. اهل بیت همه ما را به دوستی، محبت و انس دعوت می کنند ولی ما اصلا این دعوت را اجابت نمی کنیم. حسرت واقعی زمانی سراغ زندگی ما می آید که می فهمیم با اهل بیت (علیهم السلام) که حاکمان برزخ هستند، می توانستیم رفت و آمد، انس و دوستی داشته باشیم اما کوتاهی کردیم. این خیلی کشنده است. سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد                          و ان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد ظالم در قیامت هر دو دستش را به دندان می‌گزد امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: «لِلظَّالِمِ البادِی غَدا بكَفِّهِ عَضَّةٌ= آغازگر ستم، فرداى قیامت دستش را [از ندامت ] می گزد». ظلم انواع و اقسامی دارد: زبانی، خلقی، بدنی، عاطفی، اقتصادی و... این ظلم مخصوص ظالمان و امامان کفر نیست، بلکه شامل هر کسی که آغازگر ظلم باشد می شود. ظالم در روز قیامت گزیدن دست دارد و جیغ و داد می زند که ای کاش من به کسی ظلم نمی کردم؛ همسرم، پدر و مادرم، فرزندم، همسایه هایم، دوستانم، خانواده همسرم. پس کسی که رفتار، گفتار و روابط ظالمانه دارد، حسرت زیادی خواهد خورد. اگر ظلم ظالم را به خدا واگذار کنیم، انتقام خدا سخت تر خواهد بود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أوحَى اللّه ُ إلى نَبِیٍّ مِن أنبیائهِ: إذا ظُلِمتَ بِمَظلِمَةٍ فَارْضَ بِانتِصارِی لكَ فإنَّ انتِصارِی لكَ خَیرٌ مِنِ انتِصارِكَ لِنَفسِكَ[1]= خداوند به یكى از پیامبران خود وحى فرمود كه هرگاه به تو ستمى شد، به اینكه من انتقام تو را بگیرم رضایت ده و كار را به من وا گذار. زیرا انتقام گرفتن من بهتر است از اینكه خودت انتقامت را بگیرى».  چقدر این روایت شیرین و جالب است و به انسان قدرت، امید و صبر می دهد. هیچ انسانی به اندازه انبیا روی کره زمین مورد ظلم و فشار قرار نگرفتند و در بین انبیا هیچ پیغمبری به اندازه پیغمبر ما اذیت نشد. همانطور که خودشان فرمودند: «ما اُوذی نبیٌّ بمثل ما اُوذیتُ= هیچ پیغمبری به اندازه من اذیت نشد». اما حضرت ظلم اکثر آنان را به خدا واگذار کرد. خدا به یکی از انبیا می گوید که تو باید خرسند و راضی باشی از این که اگر مورد ظلم قرار گرفتی، من انتقامت را بگیرم. پس خودت را به خاطر اذیت های دیگران خیلی اذیت نکن. اعتراض نکن که چرا شوهرم این طوری می گوید؛ مادرشوهرم این طوری کرد؛ پدرشوهرم این طوری کرد؛ مادرزنم این طوری کرد؛ پدر زنم این طوری کرد؛ رئیس مان اینطوری کرد؛ فلان وزیر به من این طوری ظلم کرد؛ فلان سازمان این طوری کرد و... اینها مهم نیست. اگر می توانی حقت را بگیری، بگیر. اگر می توانی از خودت دفاع کنی، بکن. ولی اگر زورت نرسید و نشد، فکر نکن باختی و بیچاره و بدبخت شدی. چون خدا نمی گذارد حقت ضایع شود. حق تو از بین نمی رود. به نفعت هم است که به خدا واگذار کنی. چون انتقام خدا بهتر است. پس به او بسپار. امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند: «یَومُ العَدلِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن یَومِ الجَورِ على المَظلُومِ= روز عدالت براى ستمگر ، سخت تر از روز ستم بر ستمدیده است». یک روزی خدا انتقام همه ی ظالمان را می گیرد. بچه های یتیم شده، کودکانی که زیر بمباران می روند، کودکانی که گرسنه می مانند، مشکلاتی که امروز در سطح جهان به وجود آمده، خدا به بهترین شکل همه را برایشان جبران می کند و ظالمان را هم به سزای اعمالشان می رساند.  پس مواظب باشیم تصویری که در دنیا برای خود می سازیم، زشت نباشد. ما باید دنیا را در راستای آخرت ببینیم. عوالم دنیا، ابدیت، برزخ، قیامت و بعد از قیامت همه کل زندگی ما هستند. پس قضاوت های مان را صرفاً براساس دنیا نکنیم. حضرت در روایت دیگری فرمودند: «یَومُ المَظلُومِ على الظّالِمِ أشَدُّ مِن یَومِ الظّالِمِ على المَظلومِ= روز ستمدیده بر ستمگر سخت تر از روز ستمگر بر ستمدیده است». یعنی آن روزی که مظلوم بر ظالم حاکم می شود و می تواند به شدیدترین وجه انتقام بگیرد، آن روز خیلی سخت تر از روزی است که در دنیا ظالم بر مظلوم غلبه داشت. به عنوان مثال، اگر کسی تو را ترساند، خدا هم او را می ترساند. آن ترسی که هزار هزار برابر بیشتر از آن ترسی که در دل تو انداخته، خدا به او می دهد. چون نظام ابدی است و شوخی بردار نیست. بنابراین، اگر بخواهیم در یک کلام، ظلم را تعریف کنیم این گونه معنا می کنیم که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الظُّلْمُ نَدَامَةٌ= ظلم پشیمانی است». نه اینکه ستم کردن پشیمانی می آورد، بلکه خودش پشیمانی است. این پشیمانی هم در نفس ظالم اثر وضعی بدی دارد: هم در دنیا که تاریکی زیادی به همراه خود دارد و هم در آخرت که به عذاب دردناکی گرفتار خواهد شد. بنابراین، انسان باید مراقب باشد از این حالت فرار کند. مؤمن کینه به دل نمی گیرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  نقل است که می گوید: «ما رَأیتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله مُنتَصِرا مِن ظُلامَةٍ ظُلِمَها قَطُّ إلّا أن یُنتَهَكَ مِن مَحارِمِ اللّه ِ شَیءٌ، فإذا انتُهِكَ مِن مَحارِمِ اللّه ِ شَیءٌ كانَ أشَدَّهُم فی ذلكَ= هرگز ندیدم پیامبر خدا از ظلمى كه به او شده است، انتقام بگیرد، مگر آنگاه كه چیزى از حرمت هاى خدا هتك مى شد. همین كه هتك حرمتى از حرمت هاى الهى مى شد، از همه سختگیرتر بود». این روایت دو معنا دارد. یکی اینکه پیغمبر اصلاً حرفی به دل نمی گرفت. چون وجودش مثل آب کر است که وقتی با نجاست و آلودگی روبرو می شودند، عفو می کردند و می گذشتند. خدا میرزا را رحمت کند. می گفت: کل عرفان در دو کلمه است: مرنج و مرنجان. نه از کسی برنج و نه کسی را برنجان. کل اخلاق این است.  معنای دیگر هم این است که پیغمبر اهل انتقام نبود. گاهی ممکن است در روابط زناشویی، خانوادگی، همسایگی، دوستی ناراحتی و اذیتی پیش بیاید. باشید. در این صورت، شیرینی زندگی ات را خراب نکن. آن را به عهده خدا بگذار. در دلت چیزی نگه ندار که با بقیه مشکلات و گرفتاری داشته باشی. یکی از ترس های مؤمن این است که مبادا در دل من یک دل چرکینی ایجاد شود. «وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا[2]= و در دل ما هیچ کینه مؤمنان قرار مده» کینه و دل چرکینی برای دل مؤمن مثل عفونتی است که وقتی وارد مغز و قلب می شود، انسان را از بین می برد. کینه و دل چرکینی بدتر از این عفونت است. چون ضررش بیشتر است.  مؤمن پاک، زلال و صاف است. هدف او در ارتباط با خدا اوج شباهت به اوست. از این رو، دائما می ترسد که در دلش عفونتی وارد شود. سیدالشهدا (علیه السلام) فرمود: «خوش به حال کسی که آنقدر مشغول عیب های خودش است که عیب های دیگران را نمی بیند» مؤمن همیشه مشغول خویشتن خویش است. کسی که در مجلسی یا در جایی، در یک محیطی در یک اداره ای می تواند لغزش ها و ضعف ها و بدی های دیگران را ببیند و بشمارد و بر زبان بیاورد، او خیلی خطرناک است. چون یکسره عفونت در خود جمع می کند. پس پیغمبر هیچ وقت اهل انتقام نبود. فقط یک جا کوتاه نمی آمدند. آن هم در جایی که حرامی صورت می گرفت. اگر توهین و بی ادبی به نوامیس و قوانین الهی می شد، حضرت ساکت نمی نشستند و شدید برخورد می کردند. [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص1777. [2].  سوره حشر/آیه 10.

صوت

1 - کوتاهی در انس به اهل بیت، حسرت و پشیمانی به همراه دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6641
زمان انتشار: 10 آوریل 2017
| |
علت سکوت خداوند در برابر ظلم ظالمان چیست؟

خانواده آسمانی (465) ؛ 96/1/17

علت سکوت خداوند در برابر ظلم ظالمان چیست؟

خداوند افراد گناه‌کار را در صورتى که زیاد آلوده به گناه نشده باشند، فرصت می دهد تا برگردند و توبه کنند. اما آنها که در گناه و عصیان، غرق می شوند و طغیان و نافرمانى را به مرحله نهایى می رسانند، مثل فردی که هزاران نفر را به قتل می رساند، چه مجازاتی در این دنیا می‌‌تواند برایش مناسب باشد؟ اصولاً نمی‌‌توان در این دنیا تمام مجازات برخی از ظالمان را اجرا کرد. از این رو، خداوند در آخرت آنها را به عذابی خوارکننده و ابدی گرفتار خواهد کرد.

خداوند نسبت به بنده اش مهربان است. تا آخرین مرحله به انسان فرصت جبران خطاهایش را می دهد. اما این که چرا خداوند در مقابل ظلم ظالمان سکوت می کند، سؤالی است که در این جلسه به آن پاسخ داده می شود.   ظلم به سه صورت مطرح است: صورت اول) ممکن است انسان دچار گناه، انحراف یا ظلم هایی شود و هر آن احتمال دهد که خداوند تبارک و تعالی بلایی به سر او می آورد. چون ظلم تبعات دارد، کسی که ظلم می کند، باید منتظر عواقبش باشد که هر لحظه دامنش را بگیرد. صورت دوم) گاهی انسان مورد ظلم واقع می شود و از خداوند انتقام می خواهد و منتظر آن می ماند. صورت سوم) افرادی هستند که دشمن یا منکر خداوند هستند و با بی اعتقادی به خدا و آخرت و انتقام الهی ظلم می کنند و ظلم های فاحشی را هم انجام می دهند. این گونه ظلم ها، ظلم هایی هستند که در دنیا نمی شود جزایشان را داد. یعنی دنیا برای انتقام آنها کافی نیست. عمر دنیا در مقایسه با نظام آخرتی و ابدی انسان که جاودانه است، هیچ است. یعنی زمان بسیار کوتاهی است. مثل کسی که هزاران نفر را می کشد، اما فقط یک بار اعدامش می کنند. پس دنیا ظرفیت جوابگوئی هزاران جانی که گرفته شده اند را ندارد. عذاب دنیا نمی تواند او را مجازت کند. بلکه فضای عادلانه و قوی تری نیاز دارد تا جزای گناهانش را ببیند. باید به این سوال پاسخ دهیم که علت سکوت خداوند در مقابل ظلم ظالمان چیست و چرا بخش مهمی از مجازاتها را به دنیای دیگر محول کرده است؟ این مساله دو دلیل عمده دارد: دلیل اول) گاهی خداوند از روی رحمتی که دارد مهلت می دهد تا شخص به خودش بیاید و دست از ظلم و گناه بردارد و بتواند در همین دنیا گذشته اش را جبران کند. مثل کسانی که تا ظهر و عصر عاشورا با امام حسین (علیه السلام) جنگیدند. به گونه ای  که حضرت هیچ یاری نداشته و تنهای تنها بود. وقتی که برای اتمام حجت گفتند «هل من ناصر ینصرنی»، بعضی افراد توبه کردند و به لشکر حضرت پیوستند. بنابراین، این لطف خدا نسبت به بندگانش است که فرصت می دهد تا شخص بتواند گذشته خود را جبران کند. دلیل دوم) گاهی لطف خدا نیست، بلکه مکر الهی است. شخص گمان می کند که انتقامی در کار نیست، ولی ناگهان گرفتار عذاب الهی می شود. خداوند می فرماید: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ[1]= به زودی آنها را به عذاب و هلاکت می‌افکنیم از جایی که فهم آن نکنند». یعنی اجازه می دهیم آهسته آهسته ظلم کنند تا جهنم شان طولانی تر و عمیق تر شود. دنیا اساساً دار اختیار است. خداوند اراده کرده که هرکسی در دنیا اختیار داشته باشد. همچنین دنیا محدودتر از آن است که جزای بسیاری از کارهای انسان باشد. همچنین کوچک تر از آن است که بخواهد جزای افراد بد را بدهد. بنابراین، دیر نمی شود. چون ما استمرار داریم؛ از دنیا تا بی نهایت. بنابراین، جزا دادن، فوت نمی شود. این ما هستیم که عجله می کنیم. فردی که هزاران نفر را به قتل رسانده، چه مجازاتی در این دنیا می تواند برایش مناسب باشد؟ پس در دنیا نمی توان جزای بسیاری از کارهای خوب یا بد انسان ها را داد. یک نظام جاودانه و ابدی نیاز است. قرآن هم می فرماید: «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ[2]= و البته نباید كسانى كه كافر شده‏ اند تصور كنند این كه به ایشان مهلت مى‏ دهیم، براى آنان نیكوست. ما فقط به ایشان مهلت مى‏ دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند و [آنگاه] عذابى خفت ‏آور خواهند داشت». سیاست مهلت الهی دارای دو وجه است: اول این  که به ظالم فرصت می دهد که توبه کند و دوم این که اگر توبه نکرد، مهلت دادن به ستمگران با «استدراج» توام می شود. یعنی خداوند در ضمن این که مهلت می دهد، زمینه های هلاک را به تدریج و مرحله به مرحله فراهم می کند تا گناهانشان زیاد شود و به عذاب خوار کننده ای گرفتار شوند. عذاب ها گونه های مختلفی دارند: گاهی عذاب ها فقط دردناک هستند؛ گاهی علاوه بر دردناک بودن، خوارکننده هم هستند. یعنی کسی که عذاب می کشد، تحقیر هم می شود و این ذلت و خواری به همراه دارد. خدا در کمین ظالمان است امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: «وَ لَئِنْ أَمْهَلَ الظَّالِمَ فَلَنْ یَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِیقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجَا مِنْ مَسَاغِ رِیقِهِ= اگر خداوند، ظالم و ستمگر را مهلت دهد، چنان نیست كه فرصت مجازات او از دستش برود. او در كمین گاه، بر سر راه ستمگر است و گلوى وى را در دست دارد و هر زمان بخواهد مى‌فشارد، آن گونه كه نتواند آب دهانش را فرو ببرد». شایع ترین مصادیق ظلم، ظلم در خانواده است: مردی که در حق همسرش ظلم می کند، زنی که در حق همسرش ظلم می کند، والدینی که در حق بچه ها ظلم می کنند، یا بچه ها در حق پدر و مادر ظلم می کنند، پادشاهان و حکام و سلاطینی که در حق مردم  ظلم می کنند، هیچ کدام از این ها از ان ظلمها نادیده گرفته نمی شود. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: خداوند برای هر چیزی مدت و اجلی قرار داده است: «لِکُلِّ شَیْ ءٍ مُدَّهً وَ أَجَلاً= هر چیزى وقتی مشخص و سر آمدى معین دارد». وقتی که اجل ظلم رسید، خداوند انتقام می گیرد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ یُمْهِلُ الظّالمَ حَتّى‌ یَقُولُ قَدْ أهْمَلَنی ثُمَّ یَأْخُذُهُ أَخْذَةً رابِیَةً= خداوند به ستمگر چنان مهلت مى دهد كه مى گوید خدا مرا وا گذاشته است. سپس او را سخت كیفر مى دهد». یعنی ظالم اصلا گمانش را نمی کند که خداوند از او به سختی انتقام  بگیرد. قرآن می گوید: فرشته های دنیایی با «یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ= به صورت و پشت آنها می زنند» و فرشتگان برزخ و ملکوت با سیلی از آنها استقبال می کنند، این تازه شروع داستان است.  در آنجا به ذره ذره از اعمالشان رسیدگی می شود و خداوند همه را حساب می کند. [1] . سوره اعراف/آیه 182. [2] . سوره آل عمران/ آیه 178.

صوت

1 - علت سکوت خداوند در برابر ظلم ظالمان چیست؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 6224
زمان انتشار: 12 مارس 2017
| |
هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

خانواده آسمانی (464) ؛ 95/12/19

هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

اگر انسان به موازات دست یابی به قدرت، هر گونه ستمی در حقّ مردم بکند و  به قدرت خداوند سبحان در  جزای آن توجه نداشته باشد، باید منتظر عواقب آن در دنیا و آخرت باشد.

انسان در مقاطعی از زندگی اش یا مورد ظلم واقع می شود یا  قدرتی برای ظلم کردن پیدا می کند. اما زمانی که مورد ظلم قرار گرفت ممکن است این ظلم از سوی کسانی باشد که حق بزرگی به گردن انسان دارند؛ مثل پدر و مادر. انسان در این صورت غیر از صبر و تحمل چاره ای ندارد، چون نمی شود کاری کرد. اما زمانی است که انسان می تواند آن ظلم را برطرف کند. در بسیاری از این موارد، وظیفه این است که مبارزه کند. هر گاه انسان قدرتی داشته باشد و به همسر، فرزند، زیردستان، ولی نعمت ها، مردم، خریدار، فروشنده یا همسایه ظلم کند، عقوبت سختی را به دنبال خواهد داشت. اینها همه امتحان الهی است که زمینه هایی برای ما فراهم می‌‌شود تا چگونگی رفتارمان مشخص شود. امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: «اُذكُرْ عِندَ الظُّلمِ عَدلَ اللّه ِ فیكَ، و عِندَ القُدرَةِ قُدرَةَ اللّهِ علَیكَ[1]= در هنگام ظلم و ستم عدالت خدا را در خود به یاد بیاور، و در هنگام قدرت و توانایى، قدرت خداوند را بر خویش متذكر شو». یعنی در آنجائی که می توانی ظلم کنی، حواست باشد که  خدا نسبت به تو با عدل رفتار می کند.  گناهی که دامن انسان را می گیرد، ظلم است که گاهی ظاهری است و گاهی باطنی. در هنگام ظلم، عدالت الهی را درنظر بگیرد. هر نوع ظلمی باشد، اعم از عصبانیت، تهمت زدن، غیبت کردن، فاش کردن راز دیگران، تصمیمات غلط، جریمه کردن ناحق، اخراج کارمند، محروم کردن، قهر کردن و... راحت به پای انسان تمام نمی شود. نتیجه جزای این ستم ها این است که انسان گرفتار کسانی می شود که همان رفتار را با او انجام می دهند. پس در هنگام قدرت، مواظب رفتارهایتان باشید. همچنین در روابط خانوادگی، همسر باید آگاه به وظائف خود باشد و با قانون گذاری های سخت، اعضا را در منگنه قرار ندهد. مثلا مرد با مردسالاری که هر کاری دوست دارد با خانواده بکند؛ یا زن با زن سالاری قانون های ظالمانه در روابط همسران قرار بدهد؛ یا فرزند با رفتار ظالمانه اش به پد و مادر خود ظلم و بی احترامی کند. در روایت دیگری از حضرت نقل شده: «إذا حَدَتكَ القُدرَةُ على ظُلمِ الناسِ، فَاذكُرْ قُدرَةَ اللّهِ سبحانَهُ على عُقُوبَتِكَ، و ذَهابَ ما أتَیتَ إلَیهِم عَنهُم و بَقاءَهُ علَیكَ[2]= هرگاه قدرتْ، تو را به ستم كردن بر مردم برانگیخت، به یاد بیاور كه خداوند سبحان بر كیفر دادن تو تواناست و ستمى كه به مردم روا مى دارى، مى گذرد، ولى گناه و كیفرش براى تو باقی مى ماند». یعنی توجه داشته باشید که ظلم و گناه می کنید و آن تمام می شود. اما انتقام و کیفرش باقی می ماند. اگر نتوانستیم در دنیا جبران کنیم، جزای عمل به آخرت  می افتد که کار خیلی دشوارتر می شود. چون گاهی 5 دقیقه ظلم در مقیاس آخرت، ده یا صد سال می شود. [1]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج6، ص546. [2]. همان.

صوت

1 - هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

فیلم

1 - هنگام ستم کردن، قدرت خدا را به یاد آور

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed