www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12330
زمان انتشار: 9 می 2021
| |
چشمه‌های بهشتی ظهور حقیقت نفس آدمی است

خانواده آسمانی، جلسه 553؛ 1400/2/16

چشمه‌های بهشتی ظهور حقیقت نفس آدمی است

بهشت و چشمه های آن نتیجه‌ی ظهورات نفس انسان است. برای دیدن چشمه های بهشتی لازم نیست بمیریم و از این دنیا برویم، بلکه می توانیم با کسب یقین، بهشت و چشمه هایش را در همین دنیا ببینیم.

«چشمه‌های بهشت» در واقع، ظهور نفس خود انسان است. این‌که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُم ما فِی الأَرضِ جَمیعًا[1]= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد»،  یا در جای دیگر آمده است: «وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا= و آنچه در آسمانها و زمین است تمام را مسخر شما گردانید»، یعنی همه ی اینها برای انسان خلق شده است. به این خطاب‌ها دقت کنید. چون خطاب‌های باعظمتی هستند. این‌که همه چیز برای انسان خلق شده است، یعنی همه چیز، ارتباط با او دارد. تصویرگری همه موجودات براساس نفس انسان تنظیم شده است. ببینید نفس انسان چه عظمتی دارد که همه چیز مسخر اوست. حالا شما وقتی از نظام طبیعت خارج می‌شوید و وارد نظام ملکوت می شوید، داستان همین‌گونه است. نظام ملکوت عظمتی دارد و بهشت و جهنمش با نفس انسان است. هر چیزی که از بهشت و جهنم می‌بینید یا وقتی آیاتی که مربوط به بهشت و جهنم هستند را می‌خوانید، همه مربوط به ظهورات نفس انسان هستند. وقتی راجع به چشمه‌های بهشت صحبت می‌کنیم، در واقع اینها با حقیقت انسان تنظیم شده است. انسان باید به شناخت این حقیقت برسد. یکی از چیزهایی که نفس انسان را توسعه می‌دهد، معرفت و شناخت است. نفس در توسعه‌اش یک نیاز بالاتری پیدا می‌کند. خداوند تبارک و تعالی همه خلق را انجام داده است و در عالی‌ترین مدارج با ما حرف می‌زند. درباره ی بهشت می‌گوید. اما انسان چقدر از اینها را می فهمد؟ به اندازه ای که سنخیت داشته باشد. یعنی هر چقدر انسان سنخیت بیشتری با اینها داشته باشد و بردش بالاتر باشد، می تواند با این مفاهیم ارتباط بیشتری برقرار کند و آن‌ها را درک کند. هر چقدر هم شما اوج بگیرید، هیچ کس نمی‌تواند از آن چیزهایی که چشم و دل شما را به ذوق می‌آورد، ادراک بکند: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ[2]= هیچ کس نمی داند چه چیزی برای آنها نهفته شده»،   حیات حقیقی آنجاست: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[3]= و زندگی واقعی، در سرای آخرت است». ما در اینجا درصد خیلی پائینی از زندگی را داریم. چه علمش، چه حیاتش و چه... در واقع هر چی به ما داده اند، کم داده اند. چون ظرفیت اینجا محدود است. پس ما باید دائما تمرین کنیم و نفس‌مان را توسعه بدهیم تا برای ادراک چیزهای بالاتر آماده بشویم. برای دیدن بهشت و جهنم، نیاز به مرگ نیست که برویم تا در آنجا ببینیم. در همین دنیا و با کسب یقین می‌توانیم جهنم و بهشت را ببینیم. قرآن می فرماید: «لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ[4]= اگر به علم الیقین برسید (بهشت و جهنم را می بینید)». اولیاء خدا همین‌جا جهنم را می‌بینند. باطن‌ها را می‌بینند. اگر کسی در همین دنیا روی خودش کار کند، لازم نیست بمیرد تا جهنم را ببیند. او هر جا برود، رنگ جهنم و بوی جهنم به مشامش می‌رسد. تظاهرات جهنمی خود و اطرافیانش را هم می‌بیند. اولین چیزی هم که برای انسان کشف می‌شود، جهنم است. بهشت در مرتبة بعدی و بالاتری قرار دارد. باید اول جهنم را طی کند تا بتواند بهشت را ببیند. برای همین بود که فرمود: «و ان منهم الا واردها= هیچ کس نیست، مگر این که وارد جهنم می شود». اما مومنین به سرعت از آن عبور می کنند. وقتی شخص جهنمش را طی کند، دیگر با حسادت اطرافیان نمی‌سوزد. از این رو، اتفاقی که می‌افتد، این است که لیاقت ورود به بهشت را پیدا می‌کند. یعنی متن زندگی جهنم است و باید از آن رد شد. اگر سالم رد شدیم، وارد بهشت می‌شویم. حقیقت تسنیم بهشت، اهل بیت (علیهم السلام) هستند امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «فِی قولِهِ تَعالى: «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ»: أَشرَفُ شَرابِ أَهلِ الجَنَّةِ یَأتِیهِم فِی عالِی تَسنِیمٍ؛ وَهِیَ عَینٌ یَشرَبُ بِها المُقَرَّبُونَ، وَالمُقَرَّبُونَ: آلُ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله= درباره این سخن خداى بلندمرتبه: «و آمیخته با تسنیم است»: بهترین نوشیدنىِ بهشتیان، از بلنداى تسنیم، برایشان مى‌آید. تسنیم، چشمه‌اى است كه مقرّبان، از آن مى‌نوشند، و مقرّبان، همان خاندان محمّد صلى الله علیه و آله هستند». تسنیم وقتی آبش جاری می شود تا بهشتیان بهترین شراب را بخورند. این مال اهل بیت است. این حقیقت اهل بیت علیهم السلام است، یعنی نعمت های بهشتی از خانه آنها هر چیزش خروجی دارد و به بقیه بهشتیان می رسد. چون اینها عالی ترین شخصیت ها هستند. بهشت آنها در جایی که هستند، با بقیه هم فرق دارد. شما هر چقدر به اهل بیت نزدیک تر می شوید، به ویژه الان به امام زمان (علیه السلام) نزدیک تر می شوید، در واقع به بالا و ارتفاع نزدیک می شوید. همه چیز همین طور است. علم هم همین‌طور است. کسی که می‌خواهد صاحب علم و معرفت بشود، باید معارف ا هل بیت را یاد بگیرد. تسنیم، معرفت است. سلسبیل هم معرفت است. عشق است. باید حواست باشد در «انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکارت» که داری چه کار می‌کنی. کسی که به عشق محمد و آل محمد (علیهم السلام)، حسود نیست، تکبر ندارد، این آدم شاد و آرام است. او به‌راحتی ساخته می‌شود. چون عشق او را می‌سازد. حالا کسی که با مبنای ترس از جهنم یا شوق به بهشت حسادت نمی‌کند با کسی که با عشق حسادت نمی کند، این دو با هم خیلی فرق دارند. باید به این مسئله دقت کنیم که چه چیزی ما را صاف و پاک می‌کند؟باید بفهمیم که انگیزه چیست؟ گاهی انگیزه جهنم و ترس از آن است، گاهی شوق به بهشت است، گاهی هم بالاتر از اینهاست و آن عشق است. این انسان را پاک می کند. ما در بهشت چیز عادی نداریم. انسان دائماً در بهجت و هیجان زندگی است. در انفجار شادی است. حضرت در روایت دیگری فرمودند: «اللَّهُمَّ بِرَحمَتِكَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا، وَ فِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، وَ بِكَأسٍ مِن مَعِینٍ مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا، وَمِنَ الحُورِ العِینِ بِرَحمَتِكَ فَزَوِّجنا= بار خدایا! به رحمت خود، ما را در زمره شایستگان، در آور و به درجات عالى، بالا ببر و با پیاله‌هایى از باده ناب از چشمه سَلسَبیل، به ما بنوشان، و به رحمت خود، از سیه‌چشمان بهشتى، به همسرى ما در آور». منظور از علیین، معصومین (علیهم‌السلام) هستند. علیین یعنی همان اموری که در بالاست. از خدا می‌خواهم ما را در مقام علیین بالا ببرد. تا نفسمان با این دعاها مأنوس نشود، در جهنم هستیم، یعنی نمی‌توانیم از آن رد شویم تا از بهشت لذت ببریم. خدا ما را دعوت به این مقام‌ها کرده است، اما ما نمی‌توانیم شاد باشیم. چون در حال سوختن هستیم. مقایسه‌ها، حسادت‌ها، عصبانیت‌ها، تکبرها، نخوت‌ها، اینها ما را می‌سوزاند. حالا هر چه از  بهشت بگویند، درکی نداریم. آدم تا جهنمش را رد نکند، به آیات بهشت که می‌رسد، وارد آن نمی‌شود. آیات بهشت را می‌خواند، ولی لذت نمی‌برد. چرا که انتسابی با آنها ندارد. اینها را مال خودش نمی‌داند. پس با اینها ارتباط هم برقرار نمی‌کند. بنابراین، جهنم و بهشت را باید در همین جا ببینیم. بهشت برای این است که وقتی انسان آیات بهشت را می‌خواند، جانش با آن انس بگیرد و به ذوق بیاید. با حس بهشت انسان از جهنم -چه مادی و چه معنوی- متنفر می‌شود و بدش می‌آید. این‌ها بخشی از نفس ما هستند. این مقامات را از خدا در دعاهایمان بخواهیم.بهشت/چشمه ها پی نوشت: [1]. سوره بقره، آیه 29. [2]. سوره سجده، آیه 17. [3]. سوره عنکبوت، آیه 64. [4]. سوره تکاثر، آیه 5. قا/167

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12303
زمان انتشار: 11 آوریل 2021
| |
نام چشمه های بهشتی چیست؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 552؛ 1400/01/19

نام چشمه های بهشتی چیست؟

بحث مان درباره چشمه های بهشت و ساختار آن بود. در ساختار نظام خلقت، همه چیز براساس نظام ریاضی است. «بقدر معلوم» یعنی هر چیزی که نازل می شود، قدر و اندازه دارد و با یک ساختار ریاضی از عوالم بالا به پائین می آیند. در هر عالمی، وقتی چیزی از عالم امر به عالم خلق پائین می آید، ساختار و عدد و اندازه و مقداری پیدا می کند.

این که دانشمندان در هر رشته‌ای تحقیق می کنند و به عدد و فرمول و اندازه می رسند، برای این است که اساساً هر چیزی در عالم هستی با عدد و اندازه نازل شده است. این عدد و اندازه در عوالم بالا هم وجود دارد. مثلاً حاملین عرش 8 تا هستند، درهای بهشت 8 و درهای جهنم 7 عدد هستند. این عدد و رقم ها فوق العاده دقیق هستند. ساختار وجود انسان در بسیاری از موارد، محور تعیین این عددها و ارقام است.   درباره بحث ویژه چشمه در ابتدا سراغ آیات می‌رویم و سپس به عدد و ارقامی که در روایات به آن اشاره شده است، می‌پردازیم. «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ* وَ فَوَاكِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ* كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ[1]= بندگان پرهیزگار در سایه درختان بهشت و طرف نهرهای جاری متنعّمند*و از هر نوع میوه مایل باشند فراوان فراهم است*بخورید و بیاشامید که شما را گوارا باد به پاداش اعمال نیکی که در دنیا به جای می‌آوردید* ما البته نیکوکاران عالم را چنین پاداش می‌دهیم». کسانی که از این محدودیت های چهارگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) پرهیز می‌کنند، آن‌ها بزرگ می‌شوند و از محدویت خارج می‌شوند. عشق و مهرشان با بخش فوق عقلانی است. یعنی حدّ ندارد و بی‌نهایت است. این موجب رسیدن آنان به جائی است که این شرایط را دارد. میوه‌ها در بهشت از نظر مقدار و تنوع محدودیت ندارد. در دنیا بعضی از میوه ها هستند که هزار نوع آن میوه دارد. خداوند تبارک و تعالی چه حسابی برای بنده اش کرده است؟ چه تشریفاتی در همین دنیا برای بنده‌اش راه انداخته است؟ فقط شعور لازم است که بتواند این نعمات را درک کند. وقتی توجه داشته باشیم که این برای من آفریده است، برای انسان عشق به ارمغان می‌آورد. چه بد است که انسان کور باشد و این عشق خدا را نبیند. عمل چیزی است که بندگان خدا در آن خیلی زاهد هستند. یعنی تا مجبور نشوند تن به انجام آن نمی‌دهند. درحالی که اگر انسان اینها را بفهمد، هیچ وقت از عمل باز نمی‌ماند. غفلت از ابدیت و جاودانگی و بهشت، امر خیلی خطرناکی است. «عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا[2]= در آنجا چشمه‌ای است که آن را سلسبیل می نامند» «فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ[3]= در آن بهشت چشمه‌ها جاری است» « إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ[4]= متقیان همه در بهشت و بر لب چشمه‌های آب غنوده‌اند». « إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ* فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ[5]= محققا اهل تقوا در باغها و کنار منزل گزینند* در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند». این آیه افق حیات انسان را نشان می دهد که چقدر می تواند بُرد داشته باشد. چقدر می تواند درجه داشته باشد و اوج بگیری. در ادامة بحث، سراغ معرفی چشمه‌ها از منظر روایات می پردازیم. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «أَربَعُ عُیُونٍ فِی الجَنَّةِ= در بهشت، چهار چشمه است». «عَینانِ تَجرِیانِ مِن تَحتِ العَرشِ؛ إِحداهُما الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ: "یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً= دو چشمه از زیر عرش، جارى مى‌شوند كه یكى از آن‌ها، همان است كه خدا فرموده: "و آن را [به دلخواه خویش‌] جارى مى‌سازند"». عرش، مقام فرمانروایی الهی است. کسانی به این چشمه می رسند که در زندگی‌شان اهل عبادت و عبودیت بودند. عبودیت، یعنی مسیر و جریانی که شخص تبدیل به مربّی و ربّ خودش می‌شود. این قاعده در همه رشته‌ها صادق است. شاگرد با عبودیت و حرف گوش کردن می‌تواند شبیه استادش شود. پس روند تبدیل شاگرد به استاد و مربی خویش، عبودیت است. عبودیت، روندی است که به ربوبیت ختم می‌شود. یعنی مربّی شدن. خود شاگرد، مربی می‌شود. پس خداوند در دنیا صحنه ای را ایجاد کرده است که با رعایت آن، شبیه به ربّ خودت می‌شوی. از این رو، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «العبودیّة جوهرة كنه‌ها الربوبیّة = عبودیت گوهری است که باطنش ربوبیت است». وَالاخرَى الزَّنجَبِیلُ= دیگرى، «زَنجَبیل» است». «وَالاخرَیانِ نَضَّاخَتانِ‌ مِن فَوقِ العَرشِ؛ إِحداهُما الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ: "عَیْناً فِیها تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا"= دو چشمه دیگر نیز از فراز عرش مى‌جوشند كه یكى از آن‌ها، همان است كه خداوند فرموده: "چشمه‌اى است در آن جا، كه سَلسَبیل نامیده مى‌شود". «وَالاخرَى "التَّسنِیمُ"[6]= و دیگرى، "تسنیم" است». خاتم الانبیاء در کلام دیگری فرمودند: «إِنَّ فِی الفِردَوسِ لَعَیناً أَحلَى مِنَ الشَّهدِ، وَأَلیَنَ مِن الزُّبدَ، وَأَبرَدَ مِن الثَّلجِ، وَأَطیَبَ مِنَ المِسكِ، فِیها طِینَةٌ خَلَقَنا اللَّهُ عز و جل مِنها وَخَلَقَ مِنها شِیعَتَنا، فَمَن لَم یَكُن مِن تِلكَ الطِّینَةِ فَلَیسَ مِنّا وَلا مِن شِیعَتِنا، وَهِیَ المِیثاقُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ عز و جل عَلَیهِ وَلایَةَ علی بن ابیطالب[7]= در فردوس، چشمه‌اى است شیرین‌تر از شهد، نرم‌تر از خامه، خُنَك‌تر از برف، و خوش‌بوتر از مُشك. در آن، گِلى است كه خداى عز و جل، ما و پیروان ما را از آن آفرید. بنابر این، هر كس از آن گِل نباشد، از ما و از پیروان ما نیست. آن، همان پیمانى است كه خداى عز و جل در باره ولایت‌ علی بن ابیطالب گرفته است». بهشت مناطق مختلفی دارد که یکی از آن مناطق، فردوس است. پس فردوس، بالاترین مکان بهشت است. انسان با شناخت جنس خود دوست دارد که به اصل خودش برگردد. ما باید بسیار شاکر باشیم که خداوند ولایت و عشق علی‌بن‌ابیطالب را به ما داده است و قلب ما آن را پذیرفته است. پس توجه به اصل و ریشه‌مان، موجب بالا رفتن‌مان می‌شود. حضرت امیر، علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«فِی قَولِهِ تَعالى: «نَضْرَةَ النَّعِیمِ»: هِیَ عَینٌ فِی الجَنَّةِ، یَتَوَضَّؤُونَ مِنها وَ یَغتَسِلُونَ، فَتَجرِی عَلَیهِم نَضرَةُ النَّعِیمِ[8]= در باره این سخن خداى بلندمرتبه "طراوت نعمت"؛ چشمه‌اى است در بهشت كه از آن، وضو مى‌گیرند و غسل مى‌كنند. پس طراوت نعمت، بر آنان جارى مى‌شود». ائمه معصومین (علیهم السلام) سعی می‌کنند که ما را توجه به اصل ما بدهند. برای همین است که خانه آخرت را برای ما به شکل ریز ترسیم می‌کنند. « الزهد للحسن بن سعید عن محمّد بن مسلم: سَأَلتُ أَباعَبدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنِ الجَهَنَّمِیِّینَ، فَقالَ: كانَ أَبُوجَعفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: یَخرُجُونَ مِنها فَیُنتَهَى بِهِم إِلى عَینٍ عِندَ بابِ الجَنَّةِ تُسَمَّى: عَینَ الحَیَوانِ، فَیُنضَحُ عَلَیهِم مِن مائِها، فَیَنبُتُونَ كَما یَنبُتُ الزَّرعُ لُحومُهُم وَجُلُودُهُم وَشُعُورُهُم[9]= از امام صادق علیه السلام در باره دوزخیان پرسیدم. فرمود: «[پدرم‌] باقر علیه‌السلام مى‌فرمود: از دوزخ، بیرون مى‌آیند و به كنار چشمه‌اى بر درِ بهشت، به نام چشمه زندگانى، بُرده مى‌شوند و از آب آن بر آنان مى‌پاشند و گوشت و پوست و موهایشان، همچنان كه كِشته مى‌روید، مى‌روید». وقتی انسان سراغ معصیت می رود، می سوزد و وقتی دست برمی دارد، انگار تازه زنده شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «عَنِ الحَوضِ فَقالَ لِی: هُو حَوضُ ما بَینَ بُصرى إِلى صَنعاء، أَتُحِبُّ أَن تَراهُ؟ فَقُلتُ لَهُ: نَعَم، قالَ: فَأَخَذَ بِیَدِی وَأَخرَجَنِی إِلى ظَهرِ المَدِینَةِ، ثُمَّ ضَرَبَ بِرِجلِهِ فَنَظَرتُ إِلى نَهرٍ یَجرِی مِن جانِبِهِ هذا ماءٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَمِن جانِبِهِ هذا لَبَنٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَفِی وَسَطِهِ خَمرٌ أَحسَنُ مِنَ الیاقُوتِ فَما رَأَیتُ شَیئا أَحسَنَ مِن تِلكَ الخَمرِ بَینَ اللَّبَنِ وَالماءِ. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، مِن أَینَ یَخرُجُ هذا؟ وَمِن أَینَ مَجراهُ؟ فَقالَ: هذِهِ العُیُونُ الَّتِی ذَكَرَها اللَّهُ فِی كِتابِهِ أَنهارٌ فِی الجَنَّةِ: عَینٌ مِن ماءٍ، وَعَینٌ مِن لَبَنٍ، وَ عَینٌ مِن خَمرٍ، یَجرِی فِی هَذا النَّهرِ. وَرَأَیتُ حافَّتَیهِ عَلَیهِما شَجَرٌ فِیهِنَّ جَوارٍ مُعَلَّقاتٌ بِرُؤُوسِهِنَّ، ما رَأَیتُ شَیئاً أَحسَنَ مِنهُنَّ، وَبِأَیدِیهِنَّ آنِیَةٌ ما رَأَیتُ أَحسَنَ مِنها لَیسَت مِن آنِیَةِ الدُّنیا[10]= دربارة حوض [كوثر] پرسیدم. به من فرمود: حوضى است از بُصرا تا صنعا. دوست دارى آن را ببینى؟ گفتم: آرى. پس دستم را گرفت و مرا به پشت مدینه برد. سپس با پایش به زمین زد و من رودى را دیدم كه از این كنارش، آبى سفیدتر از برف، روان بود و از آن كنارش، شیرى سفیدتر از برف و در وسطش، باده اى خوش رنگ‌تر از یاقوت، به طورى كه هرگز چیزى خوش رنگ‌تر از آن باده در وسط شیر و آب، ندیده بودم. به امام علیه‌السلام گفتم: قربانت گردم! این نهر از كجا سرچشمه مى‌گیرد و از كجا جارى مى‌شود؟ فرمود: «این چشمه‌هایى كه خداوند در كتابش از آن‌ها یاد كرده، نهرهایى در بهشت‌اند: چشمه‌اى از آب، چشمه‌اى از شیر، و چشمه‌اى از باده، كه در این نهر، جریان مى‌یابند. در دو كرانه نهر، درختانى دیدم و بر آنها، دختركانى دیدم كه زیباتر از آنها در عمرم ندیده بودم و در دست‌هایشان، ظرف‌هایى‌ بود در نهایتِ زیبایى كه از نوع ظرف‌هاى دنیا نبودند». در آخر به دعای امام صادق (علیه السلام) اشاره می‌کنیم که در ماه رمضان هم آن را می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ بِرَحمَتِكَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا، وَفِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، وَبِكَأسٍ مِن مَعِینٍ مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا، وَمِنَ الحُورِ العِینِ بِرَحمَتِكَ فَزَوِّجنا= بار خدایا! به رحمت خود، ما را در زمره شایستگان، در آور و به درجات عالى، بالا ببر و با پیاله‌هایى از باده ناب از چشمه سَلسَبیل، بر ما بنوشان، و به رحمت خود، از سیه‌چشمان بهشتى، به همسرى ما درآور». بهشت/چشمه ها پی نوشت: [1]. سوره مرسلات، آیه 41. [2]. سوره انسان، آیه 18. [3]. سوره غاشیه، آیه13. [4]. سوره حجر، آیه 45؛ سوره ذاریات، آیه 15؛ سوره دخان، آیه 52. [5]. سوره قمر، آیه 54. [6]. محمدی ری شهری، بهشت و دوزخ از نگاه قرآن وحدیث، ج 1، ص142. [7]. همان. [8]. همان، ص145. [9]. همان. [10]. همان، ص146. قا/163

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12278
زمان انتشار: 13 مارس 2021
| |
بوی بهشت به مشام فاسق نمی‌رسد

خانواده آسمانی، جلسه 551؛ 1399/12/14

بوی بهشت به مشام فاسق نمی‌رسد

فاسق بیرون از حوزه ایمان و خارج از دایره طاعت و عبادت به سر می برد. به همین دلیل دست در دست شیطان و اغواگری می گذارد و بدون توجه و آگاهی، دنیا و آخرتش را بر باد می دهد و سرمایه وجودی اش را ضایع و تباه می کند و از انجام واجبات و ترک محرمات روی می گرداند و گامی به سوی انبیا و امامان و قرآن بر نمی دارد. او با این روش و منش فاسقانه که تا لحظه مرگش ادامه می دهد، زمینه ورود به آتش دوزخ و محرومیت از بهشت را برای خود و به دست خود فراهم می آورد.

به هر موجودی که از مسیر طبیعی خودش خارج بشود «فاسق» می‌گویند. مثلاً اگر گوسفندی گوشت بخورد یا پلنگی به جای گوشت، علفخوار بشود، این دچار فسق شده است، یعنی حالت طبیعی ندارد. حد طبیعی انسان عبارت است از «لا إله إلا الله». یعنی اگر انسان معشوقی غیر از الله را برگزید و الهی غیر از الله بر قلبش حاکم شد، دچار فسق است و حد طبیعی ندارد. چون در بخش های جمادی، معشوق هایش جمادات هستند. در بخش های گیاهی معشوقش گیاهان و کمالات گیاهی هستند. در بخش حیوانی معشوقش کمالات حیوانی هستند. در بخش عقلی هم معشوقش معقولات است. در بخش انسانی و اصلی انسان که بخش بینهایت‌طلب است، بخش فوق عقل است که معشوقش الله است، یعنی کمال بی‌نهایت و مطلق. از طرفی انسان بینهایت‌طلب است و او جز یک بی نهایت کس دیگری را جز الله ندارد. بنابراین، اله‌ انسان در بخش انسانی‌اش به طور طبیعی الله است. حالا اگر کسی در بخش بینهایت‌طلبش الهی غیر از الله انتخاب کرد، از حد طبیعی خودش انحراف پیدا کرده است. یعنی از حد قانونی و طبیعی خودش که بی نهایت‌طلبی است، دست برداشته و بینهایت‌طلبی را رها کرده است. الله را رها کرده و سراغ کمالات محدود رفته و معشوقش کمالات محدود شده است. معلوم است که او دچار فسق شده است. این حالت فسق برای انسان خیلی خطرناک است. مثل کسی که در ازدواج به جای اینکه گرایش به جنس مخالف داشته باشد، به جنس موافق تمایل پیدا کند. این فسق و انحراف جنسی است. پس فسق باعث می‌شود که انسان روز به روز از الله دورتر بشود. شخص 40 سال 50 سال عمر می‌کند و این مدت را با کراهت از خدا و دین خدا زندگی می‌کند. او در اصل زندگی نکرده است. مثل زن و شوهری که از اول با ناراحتی و دلخوری و بدون علاقه با هم زندگی می‌کنند، ولی روز به روز تنفرشان بیشتر می‌شود. اصلاً عشقی برپا نشده که نتیجه‌دار باشد. این فسق ذاتاً نمی‌گذارد انسان از بهشت خوشش بیاید. شما وقتی که از مظاهر معشوقت متنفر هستی، چطوری می‌توانی بعداً پیش او بروی؟ کسی که فسق دنیایی دارد، روز قیامت نمی‌تواند بهشت برود و از بهشت لذتی نمی‌برد. او اصلاً سنخیت با بهشت ندارد و اصلاً نمی‌تواند لذت ببرد. بارها گفتیم که اگر کافر را بهشت ببرند، او نمی‌تواند از بهشت لذت ببرد. چون ابزار استفاده از آن را با خودش از دنیا نیاورده. مثل بچه‌ای که کور به دنیا آمده. در دنیا احتیاج به ارتباط با طول موج هست. ولی ابزارش را نیاورده و نمی‌تواند با دنیا ارتباط برقرار کند. فاسق ابزار استفاده از بهشت را با خودش از اینجا نمی‌برد. کما اینکه با مظاهر بهشت در دنیا نمی‌توانسته ارتباط برقرار کند. از آدم های بهشتی و مؤمن بدش می‌آید. بنابراین، او فسق دارد و طبیعی نیست. کسی که از زن محجوب خوشش نمی‌آید، فاسق است. این آدم طبیعی نیست. کسی که از مرد متدین و مذهبی بدش می‌آید، فسق دارد. دیگر قطعاً طبیعی نیست. جایگاه فاسق، آتش دوزخ است قرآن می فرماید: «وَأَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِیدُوا فِیهَا وَقِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ[1]= و اما آنان که سر از طاعت حق کشیده و فاسق شدند منزلگاهشان در آتش دوزخ است و هر چه کوشند و خواهند که از آن آتش بیرون آیند باز (فرشتگان عذاب) بدان دوزخ برگردانندشان و گویند عذاب آتشی را که (در دنیا) تکذیب می‌کردید اینک بچشید». شخص فاسق محل زندگی و جایگاهش آتش است. کسی که فسق ظاهری دارد هم همینطور است. یعنی کلاً در دنیا فسق دارد. حالا ظاهری یا باطنی. این اینجا هم که هست در جهنم است. همین الان هم مأوایش در جهنم است. در روایت هم داریم سال‌ها طول می‌کشد تا فاسق خودش را به لبه جهنم بکشاند. بعد دوباره از مسیر سقوط می‌کند و برمی‌گردد و نمی‌آید. برای همین هم پیامبر فرمود: «سوءُ الخُلُقِ ذَنبٌ لا یُغفَرُ[2]= بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود». گفتند چرا؟ فرمود: چون هر وقت می‌خواهد دست از بداخلاقی‌اش بردارد، دوباره یک بداخلاقی دیگر دارد. دائم معذرت‌خواهی می‌کند ولی 5 دقیقه بعد حمله می‌کند و ناراحت می‌شود.  انسان باید به خدا التماس کند که خدایا من را از خودم بگیر. من را از دست خودم نجات بده. از اخلاق خودم و از خودم نجات بده که من اینطوری نباشم. من نمی‌توانم و من زورم به خودم نمی‌رسد. من حسود و بداخلاق و زودرنج و حقه‌باز و کینه‌توز و بخیل هستم. دقت کنید چرا آیه می‌گوید «فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ»؟ چون فاسق آتش و جهنم را تکذیب می‌کرد. مثل کسانی که کرونا را تکذیب می‌کنند. وقتی تکذیبش می‌کنی، خودت را برای برخورد با آن آماده نمی‌کنی. می‌گویی نیست و دروغ است و وجود ندارد. کسی که قیامت و آخرت را تکذیب می‌کند، به جهنم می‌افتد. برای همین می‌گوید «ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ= بچشید عذاب آتشی را که تکذیبش می کردید». این نتیجه طبیعی و منطقی آن تکذیب است. هر چیزی را تکذیب می‌کنید، در آن قرار می‌گیرید. این سرنوشت غم‌انگیز همه افراد فاسق است. حالا کسی که حسادت را تکذیب می‌کند و می‌گوید ندارم، بداخلاقی دارد، ولی می‌گوید ندارم و خیلی هم خوب هستم، معلوم است که آتش زیر خاکستر جهنم را با خودش دارد. خدا آیت الله ممدوحی را رحمت کند. ایشان می‌گفت: گاهی آدم به خودش خیلی شیفته می‌شود و از خودش خیلی خوشش می‌آید، اما در عمق 500 متری وجودش، یک عالم جهنم وجود دارد که فرصت پیش نیامده که این را بیرون بیاورد. شراب خور به 5 بلا گرفتار می شود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اَلْعَبْدُ إِذَا شَرِبَ شَرْبَةً مِنَ اَلْخَمْرِ اِبْتَلاَهُ اَللَّهُ بِخَمْسَةِ أَشْیَاءَ اَلْأَوَّلُ قَسَاوَةُ قَلْبِهِ وَ اَلثَّانِی تَبَرَّأَ مِنْهُ جَبْرَئِیلُ وَ مِیكَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ جَمِیعُ اَلْمَلاَئِكَةِ وَ اَلثَّالِثُ تَبَرَّأَ مِنْهُ جَمِیعُ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ اَلْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ وَ اَلرَّابِعُ تَبَرَّأَ مِنْهُ اَلْجَبَّارُ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ اَلْخَامِسُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ كُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ[3]». بنده هرگاه جرعه‌ای شراب بنوشد خدا او را به پنج چیز مبتلا می‌سازد: «قَسَاوَةُ قَلْبِهِ= قساوت قلب پیدا می‌کند». قساوت قلب یعنی آنجایی که دیگر قلب نمی‌تواند با مصالح خودش ارتباط بگیرد، کاملاً از مسیر دور می‌شود. یعنی دچار فسق شده است. وقتی هم قسی القلب شد، دیگر جذب نمی‌کند. شما دائم با او حرف بزنید و نصیحتش هم کنید، هیچ نوع تأثیری در او ندارد. «وَ اَلثَّانِی تَبَرَّأَ مِنْهُ جَبْرَئِیلُ وَ مِیكَائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ جَمِیعُ اَلْمَلاَئِكَةِ= جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و همه فرشته‌ها از او بیزاری می‌جویند». یعنی دوستی و انس فرشته‌ها را انسان از دست می‌دهد و خیلی خسارت می‌بیند. چون فرشته‌ها موجودات بسیار خوب و نازنین و جذابی هستند که رفاقت و صمیمیت با آنها بسیار دنیای انسان را شیرین می‌کند. انسان از تنهایی اذیت نمی‌شود. انسان غم سراغش نمی‌آید. از نظر عاطفی گدایی لازم نیست از کسی کند. «وَ اَلثَّالِثُ تَبَرَّأَ مِنْهُ جَمِیعُ اَلْأَنْبِیَاءِ وَ اَلْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ= و سوم جمیع انبیاء و ائمه (علیهم السلام) از او بیزار می‌شوند». «وَ اَلرَّابِعُ تَبَرَّأَ مِنْهُ اَلْجَبَّارُ جَلَّ جَلاَلُهُ= و چهارم خدای جبار جل جلاله هم از او بیزار می‌شود». اگر خدا از انسان بیزار بشود چه کسی می‌خواهد دل خدا را به دست بیاورد؟ «وَ اَلْخَامِسُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا اَلَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ كُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ اَلنّٰارِ اَلَّذِی كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ= این سخن خداوند عز و جل [شامل حال او مى‌شود كه‌]: «و امّا كسانى كه نافرمانى كرده‌اند، جایگاهشان آتش است. هر بار كه بخواهند از آن بیرون بیایند، به آن باز گردانیده مى‌شوند و به آنان گفته مى‌شود: بچشید عذاب آن آتشى را كه دروغش مى‌شمردید». پس دقت کنید حضرت فسق را روی فسق ظاهری یعنی مشروب‌خوری برد. بی حجابی هم همینطور است. هیچ فرقی نمی کند. بی حجابی آنقدر عذابش وحشتناک است که حد ندارد. تبعات و نکبت های دنیایی و آخرتی دارد. فقط مشروب‌خوری نیست. فسق های ظاهری، نزول‌خوری، خمس ندادن، زکات ندادن، بی‌احترامی به پدر و مادر، عدم رضایت آنها و ... اینها فسق های ظاهری هستند. چیزهای بدتر از اینها فسق های باطنی است. مثل تکبر، زودرنجی، حساسیت، حسادت، خساست، بخل، خودشیفتگی و خودبرتربینی و...  اینها خیلی وحشتناک است. چه مجالسی موجب خشم خدای مهربان می شود؟ روایت بعدی را از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بخوانم. ایشان فرمودند: «إِیَّاكَ وَ مَحَاضِرَ اَلْفُسُوقِ فَإِنَّهَا مُسْخِطَةٌ لِلرَّحْمَنِ مُصْلِیَةٌ لِلنِّیرَانِ[4]= از مجالس فسق و فجور دورى كن؛ زیرا این مجالس موجب خشم خداى مهربان و بر افروخته شدن آتش‌اند». عروسی‌هایی که در آن بزن و برقص‌های خاص دارند، یا اختلاط دارند، بعضی ها هم به این فسق و فجورها علاقه دارند که رقص باشد و چیزهای دیگر... این مجالس موجب غضب خداوند و نیز برافروخته شدن آتش جهنم می شود. امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «لا تَقبَل فی ذی رَحِمِكَ وَأَهلِ الرِّعایَةِ مِن أَهلِ بَیتِكَ قَولَ مَن حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ وَجَعَلَ مَأواهُ النّارَ، فَإِنَّ النَّمَّامَ شاهِدُ زورٍ وشَریكُ إِبلیسَ فِی الإِغراءِ بَینَ النّاسِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‌ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ[5]= درباره خویشاوندت و افراد خانواده‌ات سخن كسى را كه خدا بهشت را بر او حرام كرده و آتش را جایگاهش قرار داده است، نپذیر؛ زیرا سخن چین، گواهِ دروغگو و شریك شیطان در فتنه‌انگیزى میان مردم است. خداوند متعال فرموده است: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! اگر فاسقى برایتان خبرى آورد، وارسى كنید كه مبادا ندانسته به گروهى آسیب برسانید و آن گاه از آنچه كرده‌اید، پشیمان شوید». بعضی از آدم‌ها شخصیتاً اهل نمامی و سخن‌چینی هستند. یعنی تا حرفی را می‌شنوند، آن را نقل می کنند. هر چه هم می‌گویی اینطور آدم ها را اطراف تان راه ندهید و نپذیرید. می‌بینید که او دوست دارد به این کارش ادامه دهد. شخصیتش به گونه ای است که آدم های نمام و سخن‌چین و خائن را می‌پذیرد و خائن‌ها هم طمع دارند که به او نزدیک بشوند و حرف های مفت بزنند و این هم بپذیرد. این آدم‌ها را قبول نکنید. در دستگاه و زندگی‌تان راه ندهید. صریحاً با آن‌ها برخورد کنید. می‌خواهد برادر، مادر، پدر، هر کس که می‌خواهد باشد. باید محکم جلویش بایستی و بگویی اینجا جای این حرف ها نیست. لطفاً من را جهنمی نکن، خودت را هم جهنمی نکن. جهنم/فسق پی نوشت: [1] . سجده آیه 20. [2] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ص806. [3] . محدث نوری، مستدرك الوسائل، ج۱۷، ص۴۷. [4] . تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم،  ج۱،  ص۱۷۰. [5] . مجلسی، بحارالانوار، ج47، ص 168. قا/231

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12249
زمان انتشار: 13 فوریه 2021
| |
بازسازی چشمه های بهشت، به اراده مؤمن است

خانواده آسمانی؛ جلسه550؛ 1399/11/16

بازسازی چشمه های بهشت، به اراده مؤمن است

در بهشت هر چیزی اعم از چشمه ها، کاخ ها، میوه ها و... تابع اراده و میل مؤمن است. همه چیزش را خودش خلق می‌کند. این هم به شرطی است که مؤمن در دنیا اراده اش را  تابع اراده خدا کند و خودش را تحت ولایت خدا قرار بدهد.

بحث امروزمان درباره بهشت اختصاص به چشمه‌های بهشت دارد. بحث آب در نظام خلقت، بحث بی‌نهایت مهمی است و یک بحث معرفتی دارد که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ[1]=و عرش خدا بر آب قرار دارد ». 

ما فقط صورت نازله‌ آب را می‌شناسیم. قرآن می‌فرماید: «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ[2]= و هر چیز زنده‌اى را از آب پدید آوردیم». حیات و زنده بودن همه چیز از آب است، اما این فقط در ظاهر و یک  مقوله ی مادی نیست؛ بلکه حقیقت آب مایه حیات همه چیز در همه عوالم است و خود آب حقیقت برتری دارد. کما اینکه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[3]= و هیچ‌چیز در عالم نیست، مگر  آنکه منبع و خزانه آن نزد ماست، ولی ما از آن بر عالم خلق مگر به‌قدر معین فرو نمی‌فرستیم». پس خلقت کاملاً ریاضی است. تمام مواد و عناصری که شما در طبیعت و  در نظام فیزیکی و نظام شیمیایی می‌بینید، یک حقیقت برتری در نظام ملکوتی دارند که به اندازه معینی نازل می‌شوند. یکی از 4 نهر اصلی بهشت، آب است، یکی عسل، یکی شیر و دیگری شراب است. اینکه قرآن دائماً در اوصاف بهشت می‌فرماید: «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[4]= بهشت‌هایی که از زیر آن‌ها نهرهایی جاری است». این مقوله آب همیشه کنار انسان حضور دارد. در بهشت‌ها هم حضور دارد و جزء لاینفک حیات دنیایی و آخرتی انسان است. در مقیاس ابدیت ما با آب زنده هستیم. بعضی از بزرگان در مقوله‌های عرفانی، آب را «ولایت» معرفی کردند و گفتند: ولایت یا «حقیقت مائیه آب را معرفی کردند که به‌صحت مقرون است. همان‌طور که همه چیز از ولایت زنده است که اگر ولایت نباشد، حیاتی هم نیست و فقط با ولایت است که همه چیز ارزش وجودی پیدا می‌کند. بعید نیست که این کلام کلام دقیق و درستی باشد. بهشت به اراده نیکوکاران مزین می شود «إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا*عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[5]= و نیکوکاران عالم در بهشت از شرابی می نوشند که طبعش کافور است* از سرچشمه گوارای آن بندگان خاص خدا می نوشند که به اختیارشان هر کجا خواهند جاری می شود». ابرار (نیکوکاران) در قیامت شخصیت‌های خاصی هستند. آن‌ها از آب جامی می‌نوشند که آمیزه‌ای از کافور دارد و از چشمه‌هایی که آن را خود بهشتیان هر جا بخواهند، ایجادش می‌کنند. همه چیز مؤمن در بهشت، تابع اراده‌اش است. ساختمان و دکوراسیون و هر چه که در بهشت هست، همه مربوط به اراده مؤمن است. اینطور نیست که انسان با یک امر ثابت لایتغیر در آنجا روبرو باشد. همه چیز پیشنهاد است. ملائکه برای شما ساختند و سلیقه‌شان اینطوری بوده و به سلیقه شما می‌خورد یا نمی‌خورد باید بروی در آن زندگی کنی. اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. همه چیز تابع اراده شماست. حتی قیافه و هیکل و اندام خودت و قیافه و هیکل هر کسی که قرار است در بهشت با تو باشد. دائماً هم اینها تغییر می‌کنند و هم شما می‌توانید اینها را تغییر بدهید. این آیه فوق‌العاده مهم است. این آیه یک بخشی از مقام خلیفة الهی انسان را مشخص می‌کند که بهشت تابع اراده مؤمن است. در آیه دیگری می‌خوانیم که: «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ[6]= و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم‌ها را شوق و لذت، مهیّا باشد». در بهشت هر چیزی تابع اشتها و میل و شهوت مؤمن است. همه چیزش را خودت خلق می‌کنی. مؤمنی که اراده خودش را تابع اراده خدا کند و خودش را تحت ولایت خدا قرار بدهد، در بهشت به راحتی می‌آفریند. بعضی انسان‌ها چون با بُعد حیوانی به خیلی از آیات و دستورات دینی نگاه می‌کنند، با اکراه و اجبار عمل می‌کنند. مثلاً می‌گویند حالا خدا چرا به این نماز و حجاب و روزه گیر داده و.... او چون با آن بُعد زنانه و مردانگی خودش، یعنی بُعد جنسی اش به خدا و دین نگاه می‌کند، احساس کراهت می‌کند. از این رو، دینداری‌اش هم از طریق بُعد حیوانی‌اش است. چون آن چیزهایی که خوشش نمی‌آید، زیر بارش نمی‌رود. اما آدمی که به بلوغ عقلی و فوق عقلی می‌رسد، برایش ولایت‌پذیری عین کمال است. اکراه و ناراحتی در او نیست. تلاش می‌کند خودش را تابع ولایت کند. نه اینکه زور بزند. این مقام، مقام خیلی بزرگی است. اولیاء خدا اینطور هستند. پوست کلفت نیستند و در مقابل ولایت، مقاومت هم ندارند. کسی که دقیقاً می‌فهمد قرار است با این کار زیر ولایت خدا یا زیر ولایت معصوم باشد، دیگر با هیچ کس کاری ندارد. بعضی‌ها چون خدا را می‌شناسند، در ارتباط با خدا به او اعتماد دارند. چون اهل بیت را می‌شناسند، به آن‌ها اعتماد دارند. عاشق بی‌اراده‌گی در مقابل خدا و اهل بیت می‌شوند. شنیدنِ بعضی ها با شدنِ شان یکی است. یعنی همین که می شنوند، می‌شوند، کار تمام است و رشد می کنند. شنیده که این کار باید انجام بشود و هست، همین برایش کافیست. اما بعضی ها اینطورند که اگر صد بار هم به آنها بگویی این کار غلط است، این کار را نکن، این کار اشتباه است، این کار جهنم ساز است، این کار گناه است، باز نمی‌تواند زیر بار برود. حرف، حرف خودش است. تابع میل و اراده خودش است. به راحتی زیر بار ولایت نمی‌رود. چقدر خانم ها هستند که در شوهرداری تابع اراده خدا نیستند، یا آقایان در زن‌داری تابع ولایت خدا نیستند. هر طوری دلشان می‌خواهد شوهرداری یا زن‌داری می‌کنند. در نوع رفتار با پدر یا مادر، خانواده همسر، فرزند، اصلاً دنبال این نیستند که ببینند خدا از چی راضی است. فقط خودش و نفسش مهم است. اینکه در بهشت همه چیز تابع اراده تو می شود، علتش این است که در دنیا همه رفتارهایت تابع اراده خدا بوده. خدا هم می‌گوید حالا که تو در دنیا طوری عمل کردی که همه چیزت تابع اراده من بود، در اینجا من هم همه چیز را تابع اراده تو می‌کنم. نیکوکاران در بهشت از باده‌ اى مهرشده نوشانیده شوند «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ * عَلَى الْأَرَائِكِ یَنْظُرُونَ* تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِی ذَلِكَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ[7]= به راستى نیكوكاران در نعیم [الهى] خواهند بود* بر تختها [نشسته] مى ‌نگرند* از چهره‌‏هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمى‏‌یابى* از باده‌ اى مهرشده نوشانیده شوند* [باده‏‌اى كه] مهر آن مشك است و در این مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند». آدم باشعور و عاقل هیچ وقت دلش را درگیر مشکلات دنیایی‌اش نمی‌کند. اگر دلش درگیر مشکلات دنیایی‌ بشود، جهنم سراغش می‌آید. البته اگر فکر درگیر شود، اشکالی ندارد، اما دل نباید درگیر شود. خیلی خوب است که آدم بتواند دلش را خلوت کند. اگر دل را مشغول نکنی و مشغولِ صاحبِ دل بکنی، در کنار دغدغه‌های دنیایی، آرام است. این آدم همانی است که می‌آید روی این تخت ها می‌نشیند و از دنیا فقط خاطره دارد. یکی از اساتیدمان آیت الله مجتهدی می‌فرمود: (این نیز بگذرد). اگر به یک مشکلی برخورد کردید، قبولش نکردی و به غصه و خرد کردن اعصاب خودت و طرف مقابل افتادی، نشانه ی این است که دل مشغول شده. فرمول (این نیز بگذرد) این است که "خدا بزرگ است". این جور آدم ها حالا روی این تخت می‌نشینند و به همدیگر نگاه می‌کنند. اینها وقتی چشم شان به نعمت ها هم می‌خورد، صورت شان بشاش می‌شود، می‌خندند و تازه می‌شوند. معلوم است که نعمت هایی را در بهشت می‌بینند و با آن روبرو هستند. این نعمتها ابدی هم هستند و بهشتیان می دانند که از آنجا بیرون نمی‌آیند. آنها همیشه در برخورد با نعمت‌ها تازگی را می بیند. حواس انسان اگر به این موضوع باشد، دیگر خودش را پست نمی‌کند که برای یک مشکل دنیایی غصه بخورد. چون غصه‌اش یعنی جهنم. آدم اگر به خاطر این غصه عصبانی شود، آن یک عذاب ویژه دارد. همین ناراحتی‌اش انسان را از این نعمت محروم می‌کند. باده مختوم یعنی باده‌ای که مُهر دارد. به قول امروزی ها یک باده تازه و سربسته است. مُهرش به مسک است. حالا حضرت فرمود: اگر بویش به اهل دنیا برسد، اهل دنیا از شوق می‌میرند. اهل دنیا طاقت بوی عطر بهشتی را ندارند. واقعاً باید رفت و دید. البته می‌شود انسان در دنیا اینها را پیدا کند و استشمام هم بکند، ولی باید شامه‌اش را پیدا کند. همانطور که باید ذائقه‌اش را پیدا کند، شامه‌اش را هم باید پیدا کند و بتواند بو بکشد. اینها خیلی مهم است. اینکه بیایید کمالات جمادی یک نفر را ببینی و آنقدر احمق بشوی که بگویی یعنی من مثل این نمی‌توانم بشوم. من باید ماشینم از این بهتر باشد. تا می بیند که باجناقش، جاری یا خواهرش، برادرش. یک ذره وضعش بهتر است، می‌بینی می‌خواهد رقابت راه بیاندازد. مسابقات اقتصادی همین که ما در سطح کشور خودمان می‌بینیم افراد با هم تنافس دارند، مسابقه و چشم و هم‌چشمی دارند، در خانه و مبل و تلفن همراه و لباس و صورت. وقتی که شما تنافس اینطوری می‌کنی اتفاقات بدی می‌افتد: یکی این که قیمت تو پایین می‌آید، به شدت در چشم آسمانیان و فرشته‌ها و خدا و ملائکه و اهل بیت پست می‌شوی و دوم اینکه آخرتت را از دست می‌دهی. وقتی آدم خلوت دل ندارد، آن وقت نمی‌تواند برسد. خلوتی که برای قرب و شدن نیاز دارد، ندارد. ولی دلش با صد خلوت دیگر شلوغ است. با چیزهای دیگر خلوت می‌کند و این آدم شلوغ است. این به درد کار نمی‌خورد، این آدم به درد باشگاه انبیاء و فرشته‌ها و اولیاء خدا و الهی نمی‌خورد. یک اصول جدایی دارد. خودت هم نمی‌توانی درستش کنی. وقتی خودت می‌خواهی درستش کنی، خراب می‌شود. توحید آدم باید خیلی قوی شده باشد تا آدم به رفاقت برسد. قرآن می‌گوید ما قبول داریم شما با هم تنافس و چشم و هم‌چشمی دارید. ولی چشم و هم‌چشمی‌تان را در بُعد فوق عقلی بیاورید. اگر چشم و هم‌چشمی‌تان در بخش‌های پایینی باشد، به جهنم می‌روید و فاسق هستید. پس چشم و هم‌چشمی در این چهارتا با هیچ کس نکنید. بلکه باید چشم و هم‌چشمی در بخشی که مربوط به شخصیت و ابدیت شماست، داشته باشید. چطور در عشق خدا می‌گوید اگر سه معشوق در رأس عشق‌تان نباشد: «الله، اهل‌بیت و جهاد» فاسق هستید. باطن انسانی ندارید. موقع مردن هم به شکل انسان نمی‌میرید. به شکل یکی از این حیوانات انسان محشور می‌شود. چطور عشقت را تنظیم می‌کند. حالا می‌گوید مسابقه‌ات را هم در همین زمینه بگذار. اگر می‌خواهی با کسی مسابقه بگذاری بیا در عشق به الله، قرب به الله و اطاعت از الله و رفاقت با الله در این بخش مسابقه بگذار. در سرباز خدا شدن و هم‌حزبی خدا شدن، رفیق خدا شدن در اینها با بقیه مسابقه بگذارید. «وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ[8]= و ترکیب طبع آن شراب ناب از (چشمه‌ای از) عالم بالاست». مسابقه را حالا بی‌خیال شویم. این مسابقه خودش داستان دارد. خدا می‌گوید در این‌ها با هم مسابقه بگذارید. این چشمه آمیخته‌ای از تسنیم است. تسنیم خودش یک داستان ویژه دارد که آدم باید واقعاً وقت بگذارد و اینها را شناسایی بکند که این‌ها چه هست؟ اینها مقامات و درجات خودتان است. این‌ها آینده خودتان است. می‌گوید مزاج این آمیخته با تسنیم است. آب چشمه تسنیم است. حالا آن چه هست یک توضیحی برایش می‌دهد. ولی «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ[9]= سرچشمه‌ای که مقربان خدا از آن می‌نوشند». فقط همه نمی‌توانند از این چشمه بخورند. برای مقربون یک چشمه دیگری هست. این چشمه‌خاص آن‌هایی است که نزدیک هستند. یعنی خودی‌ها می‌خورند. آن‌هایی که خالص هستند. آن‌ها، شهدا، عاشق‌ها، آن‌هایی که اهل قرب بودند و همه چیزشان را پای معشوقشان ریختند. هیچ وقت هم ناراحت نبودند و خودشان را هم با هیچ کس مقایسه نکردند. بهشت/چشمه پی نوشت: [1] . سوره هود، آیه7. [2] . سوره انبیاء، آیه 30. [3] . سوره حجر، آیه 21. [4] . سوره ابراهیم، آیه 23. [5] . سوره انسان، آیات6-5. [6] . سوره زخرف، آیه 71. [7] . سوره انفطار، آیات 26-22. [8] . سوره مطففین، آیه 27. [9] . سوره مطففین، آیه 28. قا303

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 12204
زمان انتشار: 1 فوریه 2021
| |
عاقبت سخن‌چین جهنم است

خانواده آسمانی، جلسه 549؛ 1399/11/09

عاقبت سخن‌چین جهنم است

کسی که تصمیم می گیرد نزد حاکم یا مسئولی شکایت برادرش را کند، آبرویش را ببرد، یا کاری کند که رسوا شود و... این را بداند که تمام اعمالش از بین می رود و با هامان در جهنم همنشین است.

بحثمان در موضوع جهنم درباره ارتباط با ظالمین بود. نکته‌‌ای که خیلی مهم است، این است که «چیزی که در آخرت به آن جهنم می‌‌گویند، و صراطی که ما باید از آن رد بشویم تا به بهشت برسیم، متن حقیقیش در دنیاست». آنچه که آنجا اتفاق می‌‌افتد، درواقع محصول و نتیجه دنیاست. در این جلسه، می‌‌خواهیم درباره سعایت، سخن‌‌چینی و بدگویی نزد ظالم صحبت کنیم. اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است. ایشان فرمودند: «مَنْ‏ سَعَى‏ بِأَخِیهِ‏ إِلَى‏ سُلْطَانٍ‏ لَمْ یَبْدُ لَهُ مِنْهُ سُوءٌ وَ لَا مَكْرُوهٌ أَحْبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلَّ عَمَلٍ عَمِلَهُ فَإِنْ وَصَلَ إِلَیْهِ مِنْهُ سُوءٌ أَوْ مَكْرُوهٌ أَوْ أَذًى جَعَلَهُ اللهُ فِی طَبَقَةٍ مَعَ هَامَانَ فِی جَهَنَّمَ= هر كس از برادر خود نزد سلطانى سعایت كند، چنانچه از آن سلطان به او ناراحتى یا گزندى نرسد، خداوند عزّ و جلّ همه اعمال آن سعایت كننده را بر باد دهد و چنانچه گزند یا ناراحتى و یا آزارى از سلطان به آن شخص برسد، خداوند آن سعایتگر را با هامان (وزیر فرعون) در یك طبقه از دوزخ جاى دهد». مثلا شخص در یک خصومت شخصی با برادرش تصمیم می گیرد که از او شکایت کند و آبرویش را ببرد، یا کاری کند که رسوا شود و پدرش را در بیا‌‌‌‌ورد و... این را بدان تمام عملت روی هواست. با هامان در جهنم هم‌‌درجه می‌‌شوی. آنجا جای عادی نیست، اما اگر به او آسیبی نرسد، تمام زحمات و اعمالت حبط می‌‌شود و از بین می‌‌رود. چقدر نزدیک شدن به این محاکم و به ظالمین خطرناک است. امام صادق (علیه السلام) این روایت پیغمبر را به گونه ای دیگر بیان کرده است. به این مضمون که اگر کسی مؤمنی را بترساند؛ مثلا بگوید آبرویت را می‌‌برم، یا بلایی سرت می‌‌آورم. در اینجا دو حالت دارد: اگر به او بلایی نرسد و فقط رفته یک گزارش و خبری داده، او در جهنم است؛ اما اگر به او مصیبتی برسد، با فرعون و آل فرعون در جهنم همنشین است. مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. کسی به کعبه توهین کند، چه حکمی دارد!! بغی را اگر بخواهیم معنا بکنیم، تقریباً معنای تجاوز می‌‌دهد. تجاوز یعنی انسان ورود به حریم افراد کند. یعنی ظلمی که صرفاً حق‌‌خوری نیست. یک خودشیفتگی بسیار زیاد است که باعث می‌‌شود انسان به حریم یا حق دیگران تجاوز کند. کسی که حریم شخصی دارد، اما تو به او تجاوز بکنی، مدام از او سؤال کنی تا چیزی از او در بیاوری و او هم مجبور است به تو بگوید. این خوب نیست که به خود اجازه می‌‌دهی چیزی که به تو ربطی ندارد، و سرّ دیگران است را بدانی. این یک تجاوز است. همچنین کنترل تلفن دیگران، استخراج مکالمات افراد، ضبط صدا و... اینها همه از مصادیق بغی یا همان تجاوز است که ظلم و گناه است. چه انسانی به اندازه مورچه وارد محشر می شود؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ‏ بَغَى‏ عَلَى‏ فَقِیرٍ أَوْ تَطَاوَلَ‏ عَلَیْهِ وَ اسْتَحْقَرَهُ اسْتَحْقَرَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِثْلَ الذَّرَّةِ فِی صُورَةِ رَجُلٍ حَتَّى یَدْخُلَ النَّار[1]= هر كس به تهیدستى زور بگوید یا بر او گردنكشى و بزرگى كند و حقیرش شمارد، خداوند در روز قیامت او را به شكل آدمى به اندازه مورچه محشور نماید تا این كه به دوزخ رود». مثلا الان سوار ماشین شدم آن بنده خدا از روی ناچاری من را سوار کرده، می‌‌گوید آقا ده تومان هم بده بیا سوار بشو. من که می‌‌دانم این مسیر 20 تومان است، چرا باید حق او را بخورم. می‌‌گوید خودش راضی است. خودش از روی ناچاری راضی است. به او کمک کن، یک ذره هم بیشتر بده، چه اشکالی دارد؟ خدا به تو برکت می‌‌دهد، یک تا 700 برابر خدا به تو برکت می‌‌دهد. در خانواده‌‌ها چقدر زن ها با شوهران شان، با فرزندان شان از این کارهای وحشتناک می‌‌کنند. مردسالاران چقدر زن و فرزندشان را تحقیر و اذیت می‌‌کنند. این اخلاق جهنمی زیاد است. اینکه می‌‌گویم جهنم در زندگی ماست و ما در جهنم حرکت می‌‌کنیم، یعنی همین. پس باید حواسمان را خیلی جمع کنیم. جهنم در انتظار متجاوزان است حضرت علی (علیه‌السّلام) جمله ای دارد که فهمش یک ذره ظرافت می‌‌خواهد. «مَا أَعْظَمَ‏ عِقَابَ‏ الْبَاغِی[2]= چقدر عظیم است کیفر متجاوز». رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وقتی می‌‌خواهد بغی را مثال بزند، از فقیری که تو حقش را می‌‌خوری یا تحقیرش می‌‌کنی، شروع می‌کند. اینهایی که بمب می‌گذارند، فتنه‌‌هایی که در خیابان‌‌ها می‌‌کنند، بانک آتش می‌‌زنند، مغازه‌‌ها را آتش می‌‌زنند، برق را قطع می‌‌کنند، اینها همه از مصادیق تجاوز است. کسی که هک می‌‌کند، او یاغی است. او همین عذاب را دارد که خدا به اندازه مورچه او را کوچک می‌‌کند تا کل قیامت که بدبختی دارد. بعد هم به جهنم می‌‌رود. علی (علیه‌السّلام) در فرمایش دیگری فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَ‏ الْبَغْیَ‏ یَقُودُ أَصْحَابَهُ‏ إِلَى النَّارِ[3]= ای مردم تجاوز اصحاب خودش را به جهنم می‌‌کشاند». طرف می‌‌خواهد گوشت بفروشد. یک عالم آشغال در این گوشت می‌‌ریزد، کباب می‌‌خواهد دست مردم بدهد، یک عالم آشغال به اسم کباب دست مردم می‌‌دهد. تمامش تجاوز است. باید در قیامت جواب پس بدهند. جهنم/ظالمین، یاغی پی نوشت: [1] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص590. [2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص88. [3] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص332. قا/241

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12193
زمان انتشار: 25 ژانویه 2021
| |
غرفه های بهشتی، مکانی است که بهشتیان در بالانشین بهشت جای دارند

خانواده آسمانی، جلسه548؛ 1399/10/02

غرفه های بهشتی، مکانی است که بهشتیان در بالانشین بهشت جای دارند

در بهشت، بالاخانه‌هايى از گوهرهاى رنگارنگ وجود دارد كه بيرون آنها از درونشان، و درونشان از بيرونشان، ديده مى‌شود. این غرفه های مختص کسانی است که حرف های خوب بزنند، دیگران را اطعام كند، اهل روزه باشند، شب‌هنگام كه مردمْ خفته‌اند، براى خدا نماز بگزارند و...

امروز بحثمان درباره اوصاف غرفه‌‌های بهشتی است. خداوند تبارک و تعالی بهشت را به گونه‌‌ای آفریده که قادر به تصورش نیستیم، یعنی نمی‌‌توانیم درک کنیم که آنجا چطور جایی است. ما فقط با توجه به دارایی‌‌های دنیایی‌‌مان می‌‌خواهیم عالمی را درک کنیم که تا به حال آن را ندیده ایم. مثل جنینی که در رحم مادر است. اگر بخواهد با توجه به داده‌‌هایی که از غذا، جا، آرامش، احساس امنیت یا هر چیز دیگری در رحم مادر دارد، دنیا را تصور کند، اصلاً برایش قابل تصور نیست. بهشت هم برای ما همین گونه است. یعنی تا وقتی که در رحم دنیا هستیم، تصورش برای ما امکان‌‌پذیر نیست؛ اما خداوند تبارک و تعالی و معصومین (علیهم السلام) اطلاعات خیلی زیادی به اندازه فهم مان در قرآن دربارۀ بهشت به ما داده اند. معمولاً به جایی می‌‌گویند غرفه که در یک فضای مسکونی بالاترین جا را دارد. یعنی بالاخانه که عالی‌ترین و بالاترین فضا می باشد. قرآن در توصیف غرفه های بهشتیان می‌فرماید: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ[1]= و آنان که ایمان آوردند و به اعمال صالح پرداختند، البته آنها را به عمارات عالی بهشتی که زیر درختانش نهرها جاری است منزل دهیم که در آن زندگانی ابدی کنند، آنجا پاداش نیکویی برای نیکوکاران عالم است». «خَالِدِینَ فِیهَا= در آن جاودانه هستند»، یک شرابی است که خدا در جان انسان ریخته است. ما در طول روز به مسئله ابدیت خیلی نیاز داریم که فکر کنیم. اگر مسئله ابدیت از جلوی چشم ما کنار برود، مثل این است که در یک بیابانی ناگهان چراغ تان خاموش شود، انسان گم می‌‌شود و راهش متوقف می‌‌شود. هر جا در زندگی تان کلافه می‌‌شوید یا کم می‌‌آورید. اعم از کار، جهاد، خانواده و ... اما وقتی که ابدیت یادت می‌‌افتد، تمام خستگی‌‌هایت در می‌‌رود. هر مشکلی، هر سختی در مقابلت کوچک می‌‌شود. به قدری ابدیت مهم است که خدا حدود 80 بار در قرآن تذکر می‌‌دهد که حواستان باشد، شما جاودانه هستید. عجیب است که شیطان روی این بخش خیلی سرمایه‌‌گذاری می‌‌کند. یعنی تلاش می‌‌کند که مقوله جاودانگی را از ذهن انسان دور نگه دارد. علتش هم این است که ما همیشه در مقابل مشکلات و معضلات، طاعات و عبادات به صورت موقت فکر می‌‌کنیم. در حالی که قرآن اصرار دارد که همیشه در همه چیز، ابدیت را نگاه کنید. یعنی خودت را به بلندای ابدیت ببینی و عاشق خودت به همین بلندا باشی. براساس این نگاه و این عشق، حالا در زندگی‌‌تان تصمیم بگیرید. انتخاب همسر، شغل، رشته تحصیلی، سبک زندگی، درآمد، مشغله‌‌هایی که می‌‌خواهی برای خودت انتخاب بکنی. اگر این حماقت در ما صورت بگیرد که شیطان بتواند ما را تحمیق کند و ابدیت را از ما بگیرد، بسیاری از تصمیمات مان اشتباه از آب در می آید. اگر کسی آخرت و ابدیت را باور داشته باشد، آدمی که شخصیت دارد، آدمی که بزرگ است، اینطور نیست که اجازه بدهد هر کس هر چیزی دلش خواست برای او بفرستد و او هم باز کند و ببیند. تفریح اشکال ندارد. چون مؤمن نیاز به تفریح دارد. تفریح هم سلیقه‌‌ای است. ممکن است تفریح من نگاه کردن به تلویزیون باشد. هیچ اشکالی ندارد. خستگی‌‌ات را می‌‌خواهی در بکنی. می‌‌خواهی غیر از مطالعات مرسوم و معمولت یک موضوع دیگری را مطالعه کنی. مثلاً داستان بخوانی، روزنامه بخوانی، مجله بخوانی، پارک بروی، عیبی ندارد. ولی باید حساب شده و برنامه‌‌ریزی شده باشد و هم‌‌جهت با همه سیر و سلوک زندگی‌ات. در آیه دیگری در خصوص غرفه های بهشتی قرآن می فرماید: «لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا وَعْدَاللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ[2]= اما آنان که متّقی و خدا ترس شدند، برای آن‌ها کاخ و عمارتهای بالای یکدیگر بنا شده است که در جلو آن عمارات نهرهای آب جاری است، وعده خداست که خدا هرگز وعده خود را خلاف نخواهد کرد». اگر انسان احساس مالکیت کند نسبت به این بهشت، آن موقع است که نحوه زندگی اش در دنیا زمین تا آسمان فرق می‌‌کند. اگر انسان قول خدا را باور کند که به تو قول دادم اینها مال تو است و برای تو نگه داشته ام، زمین و باغ برایت دارم، قصر برایت ساخته ام، آن هم هر یک دانه‌‌اش به اندازه آسمان و زمین، واقعاً زندگی‌اش زیر و رو می‌‌شود. بهشتیان، ساکنان غرفه های بهشتی را در بالا مشاهده می کنند از بیانات مختلف ائمه اطهار (علیهم السلام) در توصیف غرفه های بهشتی احادیثی نقل شده  است. از جمله نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «إِنَّ أَهْلَ الجَنَّةِ یَتَرَاءَوْنَ أَهْلَ الغُرَفِ مِنْ فَوْقِهِمْ، كَمَا یَتَرَاءَوْنَ الكَوْكَبَ الدُّرِّیَّ الغَابِرَ فِی الأُفُقِ، مِنَ المَشْرِقِ أَوِ المَغْرِبِ، لِتَفَاضُلِ مَا بَیْنَهُمْ[3]= اهل بهشت، ساكنان بالاخانه‌ها [ى بهشت‌] را بر فراز خود، مى‌بینند چنان كه شما، ستاره درخشانِ ایستاده در افق مشرق یا مغرب را مى‌بینید، به خاطر تفاوتى كه میان آنان است». اهل بهشت ساکنان بالاخانه‌‌های بهشت را می‌‌بینند. چون بهشت بالا و پایین دارد. این هم به خاطر درجات و تفاوت افراد است که در قیامت با هم دارند. در دنیا هم همین‌طور است. در دنیا هم بعضی‌ها با هم در یک خانه زندگی می‌‌کنند، یک خواهر و برادر هستند، زن و شوهر هستند، پدر و پسر هستند، پدر و دختر هستند، مادر و پسر هستند، دو تا دوست هستند، سر یک سفره نشسته اند، اما فاصله شخصیتی‌‌شان به اندازه همین فاصله است که یکی شان زمین است و دیگری در آسمانی که مثل ستاره می درخشد. چه کسانی به غرفه بهشتی ورود پیدا می کنند؟ فرمایش بعدی از امام صادق (علیه‌السّلام) است. ایشان از آباء طاهرینش، از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) که ایشان هم از نبی اکرم نقل می کند: ««قالَ رسولُ اللَّهِ (صلى الله علیه و آله): إِنَّ فِی الجَنَّةِ غُرَفاً یُرى ظاهِرُها مِن باطِنِها، وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، یَسكُنُها مِن امَّتِی مَن أَطابَ الكَلامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَأَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّیامَ، وَصَلَّى بِاللَّیلِ وَالنّاسُ نِیامٌ [4]= پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در بهشت، بالاخانه‌هایى هست كه بیرون آنها از درونشان، و درونشان از بیرون آنها دیده مى‌شود. بادیه‌نشینى برخاست و گفت: این بالاخانه‌ها، از آنِ چه كسانى است، اى پیامبر خدا؟»  پیامبر در پاسخ به چند ویژگی از بالانشیان بهشت اشاره کرده و فرمودند: «أَطَابَ الْكَلَامَ» خوب حرف بزنند، سخن خوش بگویند، حرف طیب، کلام طیب از دهان اینها بیرون بیاید؛ «أَطْعَمَ الطَّعَامَ»؛ اطعام کنند؛ «أَفْشَى السَّلَامَ»؛ سلام را با صدای بلند انجام دهند؛ «أَدَامَ الصِّیَامَ»؛ همیشه روزه داشته باشند؛ «وَ صَلَّى بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ»؛ شب هنگام که همه خواب هستند، نماز بخوانند. حضرت در ادامه فرمودند: «فقالَ عَلِیٌّ (علیه السلام): یا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَن یُطِیقُ هَذا مِن امَّتِكَ؟ فَقالَ صلى الله علیه و آله: یا عَلِیُّ، أَوَما تَدرِی ما إِطابَةُ الكَلامِ؟ مَن قالَ إِذا أَصبَحَ وَأَمسَى: «سُبحانَ اللَّهِ وَالحَمدُ للَّهِ وَلا إِله إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكبَرُ» عَشرَ مَرّاتٍ. وَإِطعامُ الطَّعامِ نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى عِیالِهِ وَأَمّا إِدامَةُ الصِّیامِ فَهُوَ أَن یَصُومَ الرَّجُلُ شَهرَ رَمَضانَ وَثَلاثَةَ أَیّامٍ فِی كُلِّ شَهرٍ یُكتَبُ لَهُ صَومَ الدَّهرِ وَأَمّا الصَّلاةُ بِاللَّیلِ وَالنّاسُ نِیامٌ، فَمَن صَلَّى المَغرِبَ وَصَلاةَ العِشاءِ الآخِرَةِ وَصَلاةَ الغَداةِ فِی المَسجِدِ فِی جَماعَةٍ فَكَأَنَّما أَحیا اللَّیلَ كُلَّهُ وَإِفشاءُ السَّلامِ أَن لایَبخَلَ بِالسَّلامِ عَلى أَحَدٍ مِن المُسلِمِینَ[5]= فرمود: «اى على! مگر نمى‌دانى كه سخنِ خوش چیست؟ كسى كه هر صبح و شام، ده مرتبه بگوید: "منزه است خدا و سپاس مخصوص خداست و معبودى جز خداى یكتا نیست. خداوند، بزرگ‌تر است". اطعام كردن، آن است كه مرد، خرجىِ خانواده‌اش را بدهد و پیوسته روزه گرفتن، آن است كه انسان، ماه رمضان و سه روز از هر ماه را روزه بگیرد. اینها برایش [به مثابه‌] روزه مادام العمر، نوشته مى‌شود و امّا نماز گزاردن در شب، هنگامى كه مردمانْ خفته‌اند: كسى كه نماز مغرب و نماز عشا و نماز صبح را در مسجد با جماعت بخواند، چنان است كه تمام شب را به عبادت، گذرانده باشد. سلام كردن بر همگان نیز آن است كه از سلام كردن بر هیچ مسلمانى، دریغ نورزد». در فرمایش دیگری نیز آمده است: جابر بن عبدالله می‌گوید: «خَرَجَ عَلَینا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله ذاتَ یَومٍ فَقالَ: أَلا اخبِرُكُم بِغُرَفِ أَهلِ الجَنَّةِ؟ قُلنا: بَلى بِأَبِینا وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ. قالَ: إِنَّ فِی الجَنَّةِ غُرَفاً مِن أَلوانِ الجَواهِرِ، یُرى ظَاهِرُها مِن باطِنِها وَباطِنُها مِن ظاهِرِها، فِیها مِن النَّعِیمِ وَالثَّوابِ وَالكَرامَةِ ما لا اذُنٌ سَمِعَت وَلا عَینٌ رَأَت. فَقُلنا: بِأَبِینا أَنتَ وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ، لِمَن تِلكَ؟ فَقالَ: لِمَن أَفشَى السَّلامَ، وَأَدامَ الصِّیامَ، وَأَطعَمَ الطَّعامَ، وَصَلَّى وَالنَّاسُ نِیامٌ. فَقُلتُ: بِأَبِینا أَنتَ وَأُمِّنا یا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَن یُطِیقَ ذَلِكَ؟ فَقالَ: مِن أُمَّتِی مَن یُطِیقُ ذَلِكَ، وَسَأُخبِرُكُم عَمَّن یُطِیقُ ذَلِكَ: مَن لَقِیَ أَخاهُ المُسلِمَ فَسَلَّمَ عَلَیهِ فَرَدَّ علیه السلام فَقَد أَفشَى السَّلامَ، وَمَن أَطعَمَ أَهلَهُ وَعِیالَهُ مِن الطَّعامِ حَتَّى یُشبِعَهُم فَقَد أَطعَمَ الطَّعامَ، وَمَن صامَ رَمَضانَ وَمِن كُلِّ شَهرٍ ثَلاثَةَ أَیّامٍ فَقَد أَدامَ الصِّیامَ، وَمَن صَلَّى العِشاءَ الآخِرَةَ وَالغَداةَ فِی جَماعَةٍ فَقَد صَلَّى وَالنَّاسُ نِیامٌ؛ الیَهودُ[1] والنَّصارَى وَالمَجُوسُ[6]= به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: روزى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) به میان ما آمد و فرمود: «آیا شما را از بالاخانه‌هاى بهشتیان، خبر ندهم؟»گفتیم: چرا. پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! فرمود: «در بهشت، بالاخانه‌هایى از گوهرهاى رنگارنگ، وجود دارد كه بیرون آنها از درونشان، و درونشان از بیرونشان، دیده مى‌شود و در آنها، چنان نعمت و پاداش و كرامتى است كه هیچ گوشى نشنیده و هیچ چشمى ندیده است».گفتیم: پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! اینها براى چه كسانى است؟ فرمود: «براى كسى است كه سلام را انتشار دهد و پیوسته روزه بدارد و اطعام كند و زمانى كه مردم در خواب‌هستند، او به نماز بپردازد».گفتیم: پدر و مادرمان به فدایت، اى پیامبر خدا! چه كسى از پس این كارها بر مى‌آید؟ فرمود: «در میان امّت من، هستند كسانى كه از پس این كارها بر مى‌آیند، و من به شما خبر مى‌دهم كه چه كسى توان آنها را دارد: كسى كه به برادر مسلمانش بر خورَد و به او سلام كند و جواب سلامش را بدهد، سلام را انتشار داده است، و كسى كه خانواده و عائله‌اش را غذا دهد تا جایى كه آنها را سیر گردانَد، اطعام كرده است، و كسى كه رمضان را و سه روز از هر ماه را روزه بگیرد، پیوسته روزه گرفته است، و كسى كه نماز عشا و صبح را با جماعت بخواند، در زمانى كه مردم، [یعنى:] یهود و نصارا و مَجوس، خوابیده‌اند، نماز گزارده است». اینکه من همیشه به عزیزان تذکر داده ام که سعه عبادتی و حوصله عبادتی‌تان را بالا ببرید. چون یک سرّ و گنجی در آن هست. کسی که تمرکز دارد، حوصله عبادتی‌اش بیشتر و زیادتر است، یعنی وقتی می‌خواهد پای قرآن و فهم و معرفت و عبادت و نماز بنشیند، آدم باحوصله‌ و با میلی است و پای این کار با رغبت می‌نشیند. می‌خواهد مسجد برود عجله‌ای ندارد، می‌خواهد عبادت کند سر سجاده دائم وسوسه نمی‌شود که زود بلند شود. کسانی که آنها را در بهشت بالا بالا می‌برند، کسانی بودند که در دنیا عاشق خلوت با خدا و اهل بیت بودند. مثل یک کِش آنها را هر جا رها کنی، می‌دوند به طرف مسجد و حرم. تا رهایشان کنی، به طرف سجاده می‌روند. تا رهایشان کنی، قرآنش را باز می‌کند. تا وقتش خالی می شود، صحیفه را به دست می گیرد و اصلاً همراهش می‌برد. معلوم است این آدم آدم حسابی است که با اینها رفیق و مونس می‌شود. تا رفیق و مونس شدی، آنها هم بر طبق قاعده رفیق‌بازی و انسی با تو برخورد می‌کنند. این قاعده‌ است. بهشت/غرفه ها پی نوشت: [1] . سوره عنکبوت، آیه 58. [2] . سوره زمر، آیه 20. [3] . فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج8، ص 368. [4] . کتاب بهشت و دوزخ از منظر قرآن و حدیث، محمدی ری شهری، ج 1، ص 140. [5]. همان. [6]. همان. قا/ 240

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12185
زمان انتشار: 23 ژانویه 2021
| |
جزای گرایش به سبک زندگی ظالمین، آتش جهنم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 547 ؛ 1399/10/25

جزای گرایش به سبک زندگی ظالمین، آتش جهنم است

گرایش قلبی و کمک به ظالمین و انتخاب سبک زندگی دشمن، سبب مى‏‌شود آتش جهنم دامان انسان را بگیرد.

بحث مان دربارۀ عوامل دخول در جهنم به موضوع گرایش به ظالمین رسید که این بحث فوق‌‌العاده مهم و از مباحث روز است.

همّ دشمنان خدا و دین، دنیاداری است، که خیلی‌‌ها به آن علاقه دارند و شیفته آن هستند. طبیعی است برای کسانی که پیرو حق، انبیاء و اهل بیت (علیهم السّلام) هستند، دنیا به راحتی به دست نمی‌‌آید. همانطور که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند، ما همواره در تنگنا و سختی و ظلم و آوارگی هستیم تا اینکه قومی قیام کند و زمینه را برای سلطنت و ظهور مهدی فراهم کند. آل پیامبر (علیهم السلام) هم که به قول حضرت صادق (علیه السّلام) ما هم از آل نبی هستیم، تا زمان ظهور حضرت این مصائب و مشکلات برای مسلمین و شیعیان نوشته شده است. اینجاست که یک عده باید امتحان پس بدهند. چون در دست دشمن دنیایی را می‌‌بینند که بسیار تزیین شده است. اما باطنش چیز خوبی نیست. هر کس به سمت آن برود، نه خیر دنیا می‌‌بیند و نه خیر آخرت. ممکن است کسی که ایمانش ضعیف است و گرایش به ظالمین و سبک زندگی دشمن دارد، در دلش بگوید ای کاش من هم مثل اینها بودم، ای کاش من هم جای اینها بودم. یا حسرت زندگی آنها را بخورد. این حسرت ها باعث می شود که یواش یواش در ذهن و دلش آمادگی برای گرایش پیدا ‌‌کند. در طول تاریخ بوده اند هم از خواص و هم از عوام که به سمت دشمنان انسانیت و دشمنان خدا گرایش پیدا کرده اند. از نزدیکترین اصحاب پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بگیرید تا یاران ائمه این گونه بودند که به دشمن گرایش پیدا کردند و آخر هم آن سبک زندگی را پذیرفتند. از این رو، خداوند تبارک و تعالی برای اینکه بتواند بندگان صالح خودش را حفظ کند، یک باب مهمی را در قرآن باز کرده است. امام صادق (علیه السّلام) در تفسیر آیه «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ[1]= و به كسانى كه ستم كرده‏ اند متمایل مشوید كه آتش [دوزخ] به شما مى ‏رسد»، می‌‌فرماید: «هُوَ الرَّجُلُ‏ یَأْتِی‏ السُّلْطَانَ فَیُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ یُدْخِلَ یَدَهُ إِلَى كِیسِهِ فَیُعْطِیَهُ= او شخصى است كه نزد سلطانى مى رود و به مقدارى كه سلطان دستش را در كیسه اش مى‌كند تا به او عطایى بدهد، آرزومند زنده ماندنش است». سلطان که می‌‌گوییم حتماً پادشاه نیست. گاهی شخص وزیر ظالمی است، استاندار ظالمی است، فرماندار ظالمی است، کدخدای ظالمی است، یک مدیر ظالمی است. فرق نمی‌‌کند. می‌‌گوید این طمع که می‌‌خواهد رئیس باشد، دوست دارد که این زنده باشد. چون فکر می کند این به ما می‌‌رسد. چنین کسی گرفتار آتش جهنم می شود. چقدر آدم داشتیم حکومت ظالمین را دوست داشتند، حکومت قبلی را دوست داشتند، برای اینکه می‌‌گفتند نان ما در این کیسه است. در مورد صفوان جمال همین بود. وی از شیعیان امام کاظم (علیه السّلام) بود. حضرت به او گفت: تو شترهایت را به هارون کرایه دادی؟ گفت: بله آقا. حضرت فرمود: چرا این کار را کردی؟ گفت: آقا من به راه ظلم ندادم. ایشان آمد از من یک تعدادی شتر کرایه کرد برای حج. حضرت فرمود: کرایه‌‌ات را که نداده؟ گفت: نه. فرمود: تو الان دوست داری او برگردد بیاید و پولت را بدهد؟ گفت: بله. گفت: همین مقدار که دوست داری او زنده بماند و برگردد تا پول تو را بدهد، این همکاری با ظالم است. جزای گرایش قلبی به سبک زندگی دشمنان خدا، سقوط انسان است خدا با قلب‌‌ انسان کار دارد. گاهی بعضی آدم‌ها هستند که به ظالمین نمی‌‌رسند. اصلاً فرصت پیدا نمی‌‌کنند به سمت آنها بروند؛ اما تمایل شان به آنهاست و این کارشان را خراب می‌‌کند. خدا همین قلب را کار دارد. کسیه هست که تا حالا اصلاً خارج نرفته و با ظالمین ارتباطی نداشته، اصلاً سطح زندگیش این طوری نبوده که به آنها نزدیک بشود، ولی آنها را دوست دارد. سبک زندگی آنها از خانه‌‌شان بگیر تا لباس پوشیدن شان بگیر، تا اسباب و اثاثیه زندگی شان، تا اتومبیل‌‌شان، تا فنجانی که در آن قهوه می‌‌خورند، تا آن لباسی که می‌‌پوشند، تا ادبیات و زبان شان، تا هر چیز دیگری که شما به آن فکر می‌‌کنید، او خوشش می‌‌آید جای آنها باشد. یعنی این تمایل ها را دارد. اینها همان است که نمی‌‌گذارد شخص به بهشت راه پیدا کند. برای همین حضرت می‌‌فرماید: «فَیُحِبُّ بَقَاءَهُ» خدا با آن دل کار دارد. باید طوری شوی که در دلت نخواهی شبیه ظالم ها بشوی. بعضی ها آدم های خیلی خوبی هستند، ولی در دلشان یک طوری هستند که می‌‌خواهند از تمدن اسلام، شخصیت اسلامی، مرام اسلامی فاصله بگیرند. مثلا در اسم‌‌گذاری فرزندش، دوست ندارد واقعاً اسم اهل بیت را بگذارد. قرآن با قلب کار دارد. وگرنه همسر فرعون، آسیه، از اولیای خداست، زندگی شاهانه دارد، لقمه فرعون را می‌‌خورد، ولی آن زن یک قلبی دارد که فقط جای خداست و می گوید: «رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ[2]= بار الها تو خانه‌ای برای من نزد خود در بهشت بنا کن». اصلاً خدا زنان را الگوی ایمان و کفر معرفی کرده است. «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ[3]= و باز خدا برای مؤمنان (آسیه) زن فرعون را مَثَل آورد». در نقطه مقابل هم می‌فرماید: «ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ[4]= خدا برای کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد». ما چقدر زنان پیغمبر داشته ایم و زنان ائمه بودند که آن درجه از کفر را داشتند، ولی همسر پیامبر بودن نجات شان نداد. از آن طرف زنان سلاطین و ظلمه را داشته ایم. سلاطینی که همسران شان آدم های خیلی برجسته‌‌ و مؤمنی بودند. در تاریخ هم زیاد بوده اند. اینها برای آن است که در روز قیامت کسی نگوید ما مجبور شدیم یک سفر خارجی بریم و در آنجا دیگر محیطش اینطوری بود، ما رفتیم یک کشور خارجی، ما رفتیم محل زندگی‌‌مان اینطوری بود و مجبور به گناه شدیم. خدا می‌‌گوید: «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا[5]= آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید». کسی نمی‌‌تواند بگوید دور و بری‌‌های مان اینطوری بودند، مادرمان اینطوری بود، پدرمان اینطوری بود، ما مجبور به گناه بودیم. در روز قیامت خیلی از زنان همین ظلمه را جلوی شما می‌‌گذارند و می‌‌گویند ببینید این زن در کنار خبیث‌‌ترین آدم روی زمین بوده، این دختر در کنار خبیث‌‌ترین آدم روی زمین بوده، در خانه همان ظالم هم زندگی کرده، اما در آنجا رشد پیدا کرده و آلوده به گناه نشده است. خضوع در برابر سلطان ستمگر، جزای آتش را به دنبال دارد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرمایشات گوناگونی به جزای همیاری و کمک به ظالم اشاره می کنند و می‌فرمایند: «مَنْ‏ تَوَلَّى‏ خُصُومَةَ ظَالِمٍ أَوْ أَعَانَ عَلَیْهَا ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَكُ الْمَوْتِ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ بِلَعْنَةِ اللهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ‏ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ= هرکس وکیل مدافع فرد ستمکاری شود و یا ستمکاری را در ستم‌کردن یاری کند، آنگاه که فرشته‌ی مرگ بر بالین او سایه گسترد، به او گوید: «مژده باد تو را به لعنت و نفرین خدا و آتش دوزخ، که آن، بسیار سرانجام بدی برای او خواهد بود» (كتاب من لا یحضره الفقیه: ج 4 ص 11 ح 4968، الأمالی للصدوق: ص 512 ح 707، تنبیه الخواطر: ج 2 ص 259 )  این مال کسانی است که وکیل افراد ظالم می‌‌شوند، یا می‌‌خواهند شاهد ظلم باشند، یا در دستگاه ظالمی کار می‌‌کنند. وکیلی که وکالت یک ظالمی را قبول بکند و برود شهادت بدهد، یا وکالت و دفاعش را هم قبول نکند، بلکه در دعوایی به او کمک بکند، چنین کسی اگر بمیرد، عزرائیل به او می‌‌گوید که بشارت باد بر تو و لعنت خدا و آتش جهنم. امروزه یک عده در دادگستری ها هستند که آنجا ایستاده اند و می‌‌گویند پول به ما بدهید تا بیاییم شهادت بدهیم به نفع شما. حالا طرف هر جنایتی کرده باشد، اینها برای شان مهم نیست. در زندگی ‌‌ما هم پیش می‌‌آید که نزدیکترین کسان مان ظالم هستند و ممکن است از آنها دفاع کنیم. در حالی که دفاع کردن و وکیل شدن برای آدم های فاسد حرام است. هرچند به ظاهر ساده می رسد، ولی دایره‌‌اش وسیع‌‌تر از یک دفاع و وکالت است. «مَنْ‏ مَدَحَ‏ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِیهِ كَانَ قَرِینَهُ فِی النَّارِ= هر كه به طمع چیزى سلطان ستمگرى را مدح گوید و خود را در برابر او خوار و پست سازد، همنشین او در آتش خواهد بود». (كتاب من لا یحضره الفقیه: ج 4 ص 11 ح 4968، الأمالی للصدوق: ص 512 ح 707، تنبیه الخواطر: ج 2 ص 259) ما چقدر شاعر داشته ایم که در مدح سلاطین، آدم های فاسد و ظالم شعر گفته اند. شاعر بوده و خودش را فروخته، هنرمند بوده و هنرش را فروخته و هنرش را به جهنم آلوده کرده است. بعضی ها هم خم می‌‌شوند، خوار و خفیف می‌‌شوند، دست یک ظالم را می‌‌بوسند و تواضع‌‌های حقیرانه دارند. چنین کسانی در آتش جهنم همنشین آن سلطان هستند. پس همه چیز به قلب آدم برمی گردد. به خاطر همین حضرت فرمود: «الرَّاضِی‏ بِفِعْلِ‏ قَوْمٍ‏ كَالدَّاخِلِ فِیهِ مَعَهُمْ= كسى كه از اعمال قومى خشنود باشد، گویى خود در داخل كارهاى آنان بوده است».(وسائل الشیعة 11: 411، الباب 5 من أبواب الأمر و النهی، الحدیث12) هر کس که به فعل یک قومی راضی باشد، به عملکرد یک قومی راضی باشد، به سبک زندگی آنها، به کاری که آنها می‌‌کنند در دلش راضی باشد، مثل کسی است که داخل آنهاست و همراه آنها است. هر چیزی که ناحق است، اگر به آن راضی باشی، وقتی قلبت راضی باشد، دقیقاً یعنی آن کار را انجام داده ای. فعل خارجی مهم نیست، اگر قلب تو یک کار زشتی را بپذیرد، برای همراه شدن با انجام دهنده آن کافیست. «مَن مَشى‌ إلى‌ سُلطانٍ جائِرٍ طَوعاً مِن ذاتِ نَفسِهِ تَمَلُّقاً إلَیهِ بِلِقائِهِ وَالتَّسلیمِ عَلَیهِ، خاضَ نارَ جَهَنَّمَ بِقَدرِ خُطاهُ إلى‌ أن یَرجِعَ مِن عِندِهِ إلى‌ مَنزِلِهِ. فَإِن مالَ إلى‌ هَواهُ أو شَدَّ عَلى‌ عَضُدِهِ، لَم یَحلُل بِهِ مِنَ اللَّهِ لَعنَةٌ إلّاكانَ عَلَیهِ مِثلُها، ولَم یُعَذَّب فِی النّارِ بِنَوعٍ مِنَ العَذابِ إلّاعُذِّبَ بِمِثلِهِ[6]= هر كس داوطلبانه و از پیش خود نزد سلطان ستمگرى برود و نزد او زبان به چاپلوسى بگشاید و بر او سلام گوید، به شمار گام‌هایى كه براى رفتن [به سوى آن سلطان‌] تا هنگام باز گشتن به خانه‌اش بر داشته، در آتش جهنّم فرو خواهد رفت، و اگر به دلخواه او گراید یا به او كمك كند، همانند هر لعنتى كه از جانب خداوند شامل حال آن سلطان شود، دامن او را نیز مى‌گیرد و هر نوع عذابى كه آن سلطان در آتش داشته باشد، او نیز به چون آن، گرفتار مى‌آید». کسی که داوطلبانه علاقه دارد به درگاه سلطانی برود و خودش را در آن دستگاه جا کند و زبان چاپلوسی داشته باشد، به شماره قدم هایی که برمی‌‌دارد و به سمت او می‌‌رود، تا وقتی که به خانه‌‌اش برمی‌‌گردد، این آدم در آتش جهنم فرو خواهد رفت و اگر به او گرایش پیدا بکند، یا به او کمک بکند، همانند هر لعنتی که از جانب خدا شامل حال او می‌‌شود، شامل حال این هم می‌‌شود. «مَنْ‏ وَلِیَ‏ جَائِراً عَلَى‏ جَوْرٍ كَانَ قَرِینَ هَامَانَ فِی جَهَنَّمَ= هر كس ستمگرى را در ستمش یارى رساند، همدم هامان در جهنّم است». (كتاب من لا یحضره الفقیه : ج 4 ص 11 ح 4968 ، الأمالی للصدوق : ص 512 ح 707) امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: چنین کسی همنشین خود فرعون در جهنم است. خیلی از کسانی که از ما بهتر بودند، ما سر کلاس شان می‌‌نشستیم، استاد ما بودند، حرف های شان برای ما خوب بود، از آنها درس گرفتیم، در این 40 سال ریزش و سقوط کرده اند. به خصوص تا ظهور امام زمان از این ریزش ها خواهیم داشت. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می فرماید:«یا مَعاذ کُلُّ ظالِمٍ لَهُ اَخِلاّءُ عَلَی الظُلم صارُوا اَعداءٌ بَعضُهُم لِبَعضٍ یَتَبَرَءُ بَعضَهُم مِن بَعضٍ عَلی ما کانوا یَتَخالَلُونَ عَلَیهِ فِی الدّنیا فَیَجمَعُهُمُ اللهُ فی دَرَکٍ واحِد= اى معاذ! هر ستمگرى كه دوستانى [و یاورانى‌] بر ستمش داشته باشد، [در قیامت‌] آن دوستان، دشمن یكدیگر خواهند شد و به خاطر آنچه در دنیا براى آن با یكدیگر دوستى مى‌كرده‌اند، از همدیگر بیزارى خواهند جست [و هر یك، گناه آن ستم را به گردن دیگرى خواهد انداخت‌]. پس خداوند، آنان را در یك طبقه از آتش، گرد خواهد آورد».(الفردوس : ج 5 ص 376 ح 8480 عن معاذ بن جبل) الان سر همین قضیه دولت آمریکا نگاه کنید. آنها و غربی ها ادب و آداب و احترام و ظواهر را تا زمانی رعایت می‌‌کنند که منافع شان به خطر نیفتد. آنجایی که منافع شان به خطر بیفتد، حاضر هستند آبروی خودشان و دیگران و حتی نزدیکترین دوستان شان را ببرند. ولی برای ما خیلی کلاس می‌‌گذارند که ما آدم های خیلی مثبت، آرام و مؤدبی هستیم. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می فرماید: «إِذَا كَانَ‏ یَوْمُ‏ الْقِیَامَةِ نَادَى‏ مُنَادٍ أَیْنَ‏ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّى مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً وَ حَتَّی مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً قَالَ فَیَجْمَعُونَ فِی تَابُوتٍ واحِدٍ ثُمَّ یُقذَفُونَ فِی نارِ جَهَنَّمَ= چون روز قیامت شود، فریادگرى بانگ مى‌زند كه: «كجایند ستمگران و یاوران ستمگران و پیروان ستمگران، حتّى كسى كه براى آنان (ستمگران)، دواتى را لیقه كرده و حتّى كسى كه برایشان قلمى تراشیده است؟! در این هنگام، همه آنان را در یك تابوت مى‌گذارند و سپس در آتش جهنّم پرتابشان مى‌كنند».(وسائل الشیعة : ج 12 ص 131 ح 22302/ تنبیه الخواطر : ج 1 ص 54)  باورتان نمی شود بعضی از این احادیث را که من دارم برای شما می‌‌خوانم کسانی در کتاب های شان آوردند که خودشان از اعوان و انصار دشمنان اهل بیت بودند. این حدیثی که الان خواندم چندتا از آنها را کسانی که در کتاب های شان نقل کردند، خودشان در انحراف میلیون ها آدم سهیم بودند. خودشان از اعوان و طرفدار دشمنان خونی اهل بیت بودند. از قاتلین اهل بیت بودند. بعضی از این روایات را آنها در کتاب های شان آورده اند. این که می‌‌گویم انسان باید به خدا پناه ببرد برای همین است. انسان نباید به خودش مغرور بشود. باید از خدا شب و روز عاقبت‌‌بخیری را بخواهد. جهنم/رکون ظالمین پی نوشت: [1] . سوره هود، آیه 113. [2] . سوره تحریم، آیه 11. [3] . همان. [4] . سوره تحریم، آیه 10. [5] . سوره نساء، آیه 97. [6] . محمدی ری شهری، بهشت و جهنم از نگاه قرآن و حدیث، ج 2، ص290. قا/239

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12170
زمان انتشار: 12 ژانویه 2021
| |
خیمه های بهشتی از جنس مروارید هستند

خانواده آسمانی، جلسه 546؛ 1399/10/18

خیمه های بهشتی از جنس مروارید هستند

خیمه های بهشتی از جنس لؤلؤ، یاقوت و مرجان هستند که در آن حوریان درشت چشم برای همسران و مخصوص آنان و به دور از چشم دیگران، در اختیار بهشتیان قرار دارد.

یکی از مباحث مهم بهشت، خیمه‌های بهشتی است که این خیمه فضایی غیر از خود بهشت است. یک فضای خصوصی و شخصی که خداوند تبارک و تعالی برای بهشتیان در نظر گرفته است. خداوند فکر همه چیز را برای دنیا و آخرت انسان  کرده است. مثلا برای بدن که هنوز بشر 8 هزار سال مطالعه می‌کند، ولی میلیون ها مجهولات در رابطه با این بدن که فقط قرار است مرکب او در رحم دنیا باشد، وجود دارد. آفتاب، چهارپایان، گیاهان، انواع میوه ها، پرندگان، دریا و حتی حالت های روانی انسان که در اثر ارتباط با اشیاء به وجود می‌آید را هم برای انسان در نظر گرفته است. یعنی هیچ کس نمی‌داند که خداوند چه تعداد امکانات و موقعیت برای انسان در نظر گرفته که در این دنیا از آنها بهره‌برداری کند و همه را با او و براساس نیاز او تنظیم کرده است. به تعبیر صریح قرآن که فرمود: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[1]= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد». اصلاً نمی‌شود نعمت های الهی را به حساب آورد. شما ببینید چه خدایی است و چطوری به فکر بنده‌اش است. چطوری برای این بنده‌اش ریخت و پاش و تشریفات راه انداخته است. اصلاً خداوند چقدر مفصل اینها را در نظر گرفته است. حالا شما این را از شرایط رحمی دنیا به آخرتی بیاورید. ببینید آنجا قرار است چه اتفاقی بیافتد. حالا خدا می‌خواهد خیمه برای بهشتیان طراحی کند. اصلاً منظور از این خیمه چیست و مدل این خیمه ها چگونه است؟ از کنار این آیات و روایات خیلی راحت رد می‌شویم. راجع به خیمه فقط چند صفحه تفسیر داریم. این داستان این تنوع هایی که اینجا هست، خیلی حرف دارد. ان‌شاءالله امام زمان (علیه السلام) می‌آید برای هر یکی از آنها صدها دانشکده زده می‌شود. قرآن در توصیف خیمه می فرماید: «حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ[2]= حوریانی كه در خیمه‏ های بهشتی مستورند». موضوع بحثمان «فِی الْخِیَامِ» است. فعلا کاری با محتوایش نداریم. می‌خواهد بگوید آن محتوایی که قرار است در این چادر قرار بگیرد خودش تعیین‌کننده این است که مدل و چادر چطوری باشد. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند که خیمه آنجا چیست؟ حضرت فرمودند: «الدرّ المجوف یعنی الخیام فی قوله تعالی حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ= دُرهاى میان‌تهى اند. در قول خدای تعالی در آیه «سیه‌چشمانى پرده‌نشین در سراپرده‌ها»، یعنی دُری که آن را تراشیدند و سوراخش کردند. این مدل خیمه است. جنس خیمه که می‌خواهی بروی واردش بشوی، درّ است. خیام، یک فضای عاشقانه دو نفره است که صاحبخانه‌اش هم حوری است. این خیمه خودش «الدر المجوف» است. چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند؟ چه کسی می‌تواند اینطوری به آدم آدرس بدهد؟ این پیغمبر است که آدم را وادار می‌کند به اینکه در مقابلش تعظیم کند. این پیغمبر است که خدا به فرشتگان می‌گوید در مقابلش تعظیم کنید. امام زمان (علیه السّلام) وقتی بیاید از 27 پایه علم 25 تا را حضرت جلو می‌برد. این آدم کیست در همه رشته‌ها می‌خواهد چه کار کند. خیام بهشت، مکعب شکلی است از جنس مروارید که مؤمن بر گرداگرد آن می چرخد در فرمایش دیگری نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف خیام فرمودند: «فِی الجَنَّهِ خَیمَهٌ مِن لُؤلُؤَهٍ مُجَوَّفَهٍ، عَرضُها سِتُّونَ مِیلاً، فِی کلِّ زاوِیهٍ مِنها أَهلٌ، ما یرَونَ الآخَرِینَ، یطُوفُ عَلَیهِمُ المُؤمِنُ= در بهشت، سراپرده‌اى از مروارید میان‌تهى است كه پهناى آن، 60  میل است و در هر گوشه‌اى از آن، كسانى هستند كه گروه دیگر را نمى‌بینند! و مؤمن بر گرداگرد آنان مى‌چرخد». می‌فرماید در بهشت خیمه‌ای هست که این خیمه جنسش از لؤلؤ «مجوفه» است که سوراخش کرده اند و داخل آن را تراشیده اند. چه خبر است؟! آنجا که دیگر تنگناهای رحمی دنیا را ندارد. وقتی که خیمه را می‌گوید، درواقع عظمت آن خیمه را می گوید. حضرت می‌فرماید که روسری این حوری، چارقد به قول قدیمی، به کل دنیا و مافیها می‌ارزد. «فِی کلِّ زاوِیهٍ مِنها أَهلٌ»، در آنجا یک خیمه جمعی وجود دارد که عرضش 60 میل است. پس معلوم است خیمه مکعب شکلی است. مثل خیمه‌های سیاه‌چادرهای عشایری نیست که همه جایش معلوم است و همه را می بینیم. در این طراحی زوایه شکل، شما نمی‌دانید آن طرف چند نفر نشسته اند یا من که اینجا نشسته ام چند نفر نشسته اند. در هر زاویه‌ای از این چادر تعدادی اهلی هستند. ما نمی‌دانیم «أهل» چقدر است و چطوری است. خانواده چند نفره است و چه کسانی هستند. «ما یرَونَ الآخَرِینَ»، در این زاویه خیمه‌ای که از لؤلؤ تشکیل شده یک گوشه‌ای هست که هیچ گروهی نمی‌تواند گروه دیگر را ببیند. چه سلطنتی است؟! «یطُوفُ عَلَیهِمُ المُؤمِنُ»، مؤمن که صاحب بیت است، بر گرداگرد این اهل می‌چرخد. یعنی به این خاندان سر می‌زند. در یک خیمه هستند، ولی هیچ کس، کسی را نمی‌بیند یا نمی داند آن طرف چه خبر است! پیامبر چه نیازی داشته این حرفها را بزند در 1400 سال پیش و در آن اوضاعی که یک آب خوردن به راحتی گیرشان نمی‌‌آمده، یک غذا به راحتی گیرشان نمی‌‌آمده، یک خانه به راحتی گیرشان نمی‌‌آمده، اصحاب سُفه از بی‌‌خانگی همه می‌‌رفتند در مسجد می‌‌‌‌خوابیدند. درواقع حضرت می‌‌خواهد پستی دنیا را بگوید. عظمت آخرت را به ما بگوید و اینکه فاصله شما با آنها چند دقیقه است. مثل جنینی که در رحم مادر است و چقدر فاصله و وقت دارد تا به این دنیا بیاید! آدم وقتی اوضاع بهشت را می‌‌خواند، حیا می‌‌کند از حسادت، پستی، فضولی در کار این و آن، تنگ‌‌نظری، چشم‌ و هم‌‌چشمی و ... . چون آدم خیلی کوچک می‌‌شود، له می شود، شخصیتش کاملاً له می‌‌شود، کثیف می‌‌شود. خدا می‌‌گوید این منتظر توست، دست بردار، ذهنت را آزاد کن، همه را ول کن و آزاد باش. خیام  بهشتی از جنس یاقوت و مرجان هستند که مومن در آن می خرامد سَأَلتُ أَبا عبدِ اللَّهِ علیه السلام عَن قَولِ اللَّهِ عز و جل: «فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ[3]» قالَ: هُنَّ صَوالِحُ المُؤمِناتِ العارِفاتِ، قُلتُ: «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ»؟ قالَ: الحُورُ: هُنَّ البِیضُ المَضمُوماتُ المُخَدَّراتُ فِی خِیامِ الدُّرِّ وَالیاقُوتِ وَالمَرجانِ، لِكُلِّ خَیمَةٍ أَربَعَةُ أَبوابٍ، عَلى كُلِّ بابٍ سَبعُونَ كاعِباً حُجّاباً لَهُنَّ، وَیَأتِیهِنَّ فِی كُلِّ یَومٍ كَرامَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِكرُهُ (لِ) یُبَشِّرَ اللَّهُ عز و جل بِهِنَّ المُؤمِنِینَ= پرسیدم از امام صادق (علیه السلام) درباره این سخن خداى عز و جل «در آن جا [زنانى‌] نكوخوى و نكو رویند».فرمود: «زنان صالح و مؤمن و خداشناس‌اند». گفتم: «سیه‌چشمانى پرده‌نشین در سراپرده‌ها» [چیست؟] فرمود: «سیه‌چشمان، دختركانِ سیمین‌برِ جمع شده و نگهدارى شده در سراپرده‌هایى از دُر و یاقوت و مرجان‌هستند. هر سراپرده‌اى، چهار در دارد و بر هر درى، 70 دخترك نورسیده نارپستان، دربانى آنان را مى‌كنند و در هر روز، كرامتى از جانب خداى عز و جل نزدشان مى‌آید تا خداوند با آنان به مؤمنان، مژده دهد». در این روایت، موضوع خیمه است، ولی از محتوا هم صحبت می‌‌کند که خیمه‌‌ها یاقوت و مرجان دارند. هر یک خیمه چهار در دارد. کنار هر دری 70 تا از این دخترکان هستند. دخترکانی که حضرت می‌‌گوید، اینها دخترکانی هستند که از نظر اندام و هیکل مثل دخترانی هستند که تازه بالغ شده باشند. مثلا 15 ـ 16 ساله. هر روز یک کرامتی از ناحیه خدا به این دخترکان می‌‌رسد. اینها هر روز یک خبر خوش، یک کرامت جدید و  یک هدیه‌‌ای دریافت می‌‌کنند که مؤمن را با آن شاد کنند. با این کرامتها خبرهای خوش می‌‌دهند. هر روز یک خبر خوش یعنی چی؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد؟! آیات زیادی راجع به حوریه‌‌ها، خیمه‌‌ها، و خانم‌‌ها هستند، مردان بهشتی برای خانم‌‌ها، همسران بهشتی برای زنان و مردان، بحث خانواده در آنجا داستانی است. تعلقات عاشقانه، ماجراها آنجا هست، بیکار بودند این حرف ها را زدند؟ این حرف ها را برای چه کسی زدند؟ خدا بیکار بوده این حرف ها را زده؟ چرا قرآن این همه آیه را به آن اختصاص داده است؟ بهشت/خیمه ها پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 29. [2] . سوره الرحمن، آیه 72 [3] . سوره الرحمن، آیه 70. قا/ 238

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12163
زمان انتشار: 6 ژانویه 2021
| |
عذاب های روز قیامت شامل چه کسانی می شود؟

خانواده آسمانی، جلسه 545؛ 1399/10/11

عذاب های روز قیامت شامل چه کسانی می شود؟

اگر کسی در جایگاهی قرار دارد که بتواند به کسی سیلی بزند یا ظلمی کند، یا حق مؤمنی را حبس کند، بباید منتظر عذاب آتش جهنم باشد.

در بحث جهنم، به عوامل جهنمی شدن انسان ها در بحث آفت‌شناسی اشاره کردیم. چند روایت از ظلم باقی مانده است که در  این جلسه به آنها می پردازیم. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «مَنْ ضَرَبَ رَجُلاً سَوْطاً ظُلْماً ضَرَبَهُ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِسَوْطٍ مِنْ نَارٍ[1]= هر كه از روى ستم، به كسى تازیانه‌اى بزند، خداوند- تبارك و تعالى- با تازیانه‌اى از آتش، بر او خواهد كوبید». این یک قاعده است. خداوند هر چیزی را طبق قواعد و براساس ریاضیات خلق کرده است. تازیانه در اینجا یک مصداق است. ممکن است آدم سیلی یا حرف تندی به یک نفر بزند یا تازیانه ای بزند. به خاطر این کار، خداوند یک تازیانه از آتش به او خواهد زد. یعنی آنجایی که انسان استقرار دارد، پر از آتش می‌شود. مثلا بخواهند یک بمب آتش‌زایی را در خانه‌ای که در بسته است، منفجر کنند. اگر کسی در جایگاهی قرار دارد که بتواند به کسی سیلی بزند، حالا به بچه یا همسرش یا به هر کس دیگری، باید خیلی حواسش باشد که دچار سوط آتش الهی نشود. باید بتواند جلوی غضبش را بگیرد و چنین اشتباهی نکند. به عنوان مثال، فرمانده نظامی که زیردست دارد. گاهی سربازی را به ظلم تنبیه می‌کند یا کاری را به کسی تحمیل می‌کند. در اینجاها خطر سوط وجود دارد. چون به محض اینکه انسان در حوزه ولایی و مدیریتی مجموعه ای قرار بگیرد، ممکن است دچار ظلم شود. پس انسان های باتقوا سعی می‌کنند ظلم نکنند. بالأخره ما که معصوم نیستیم. ممکن است اتفاقی بیافتد. متقین سعی می‌کنند ظلم نکنند، ولی اگر قرار باشد بین ظلم کردن و مظلوم شدن یکی را انتخاب کنند، ترجیح می‌دهند مظلوم باشند، چون مظلوم بالأخره پیش خدا رتبه می‌گیرد و بالا می‌رود و روز قیامت یک امتیازی دارد. همه جوره می‌تواند از ظلمی که به او شده استفاده کند و رشد کند، اما وقتی که ظالم باشد، انسان گیر است. در قاعده «هو أنت» شما وقتی که به کسی سیلی می‌زنی، درواقع به خودت می‌زنی. قاعده و فرمول خدا طوری است که شما اخم کنی، بزنی، فریب بدهی یا هر نوع رفتاری با دیگری داشته باشی خوب یا بد، در واقع در حق خودت می‌کنی، به خودت برمی‌گردد. از پیامدهای منفی حبس حق مومن، آتش جهنم است امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ أَقَامَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ خَمْسَ مِائَةِ عَامٍ عَلَى رِجْلَیْهِ حَتَّى یَسِیلَ عَرَقُهُ أَوْ دَمُهُ وَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللهِ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی حَبَسَ عَنِ اللهِ حَقَّهُ قَالَ فَیُوَبَّخُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار[2]= هر كس حق مؤمنى را حبس كند، خداى عزّ و جلّ در روز قیامت 500 سال او را روى دو پا نگهدارد تا عرقش یا خونش جارى شود، و منادى از جانب خداوند ندا كند: این است آن ستمكارى كه حق خدا را از او حبس كرده، حضرت فرمود: پس 40 روز سرزنش شود، سپس فرمان داده شود او را به دوزخ ببرند». گفتیم «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ= مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است». دایره حق خیلی وسیع است. مثلاً مغازه‌‌دار جنس می‌‌خواهد، حقش هم هست که به او بدهی، اما می‌‌گوید ندارم یا ماسک می‌‌خواهد، می‌‌گوید ندارم یا دارو می‌‌خواهد، می‌‌گوید ندارم و... یا ارباب رجوع در اداره کار دارد، مدیر یا کارمند ردش می‌‌کنند، حقش را حبس می‌‌کنند یا هر چیزی که حق است، مثلاً می تواند نسبت به همسرت باشد. مثلاً زن باید برود به پدر و مادرش سر بزند، آقا اجازه نمی دهد، یا شوهر می‌‌خواهد برود یک انفاقی کند، به برادرش رسیدگی کند، زن ناراحت می شود. مثلاً کارفرما می‌‌تواند امروز حقوق کارمند را بدهد، اما می‌‌گوید فردا حقوق بدهم. می‌‌تواند امروز کارش را راه بیندازد، اما می گوید سه روز دیگر بیا، 6 ماه دیگر بیا. می‌‌تواند امروز مشکل کسی را حل بکند، اما می گوید تاریخ زدم 3 ماه دیگر بیا. اینها ظلم است. امام صادق (علیه السلام) می‌‌فرماید که خداوند روز قیامت این آدم را 500 سال سرپا نگه می‌‌دارد. یعنی به او محل نمی‌‌گذارند. باید بایستد. حتی حق نشستن هم ندارد. تا اینکه خونش جاری می‌‌شود. بعد از این یک منادی ندا می‌‌کند که این ظالم حق خدا را نداده است.40 روز او را توبیخ می‌‌کنند تا تحقیر ‌‌شود. حالا 40 روز آخرتی را نمی‌‌دانیم چقدر است. سپس او را به جهنم می برند. حالا شما این را بگذارید به وضعیت کنونی دولت مردان تا استانداران، فرمانداران، بخشداران، مدیرکل‌‌ها، مدیرعامل‌‌ها. ببینید با زیردستان شان در این مملکت چه کار می‌‌کنند! چه تصمیماتی برای 80 میلیون آدم می‌‌گیرند. تصمیماتی که ده ها میلیون زندگی را حبس می کند: حقوق شان حبس می‌‌شود، زندگی شان متلاشی می‌‌شود، شغل شان را از دست می‌‌دهند، همسرش را از دست می‌‌دهد، فرزندش را از دست می‌‌دهد، اینها همه مصادیق ظلم است. استکبار و ظالمین که حساب کارشان جداست. آنها کافر و منافق هستند. ذاتشان نیش زدن است. تو که مسئولیت شرعی گرفتی؛ نماینده مجلس شدی، یک قانونی را مصوب می‌‌کنی که زندگی خیلی ها متلاشی می‌‌شود. چطور باید جواب داد. یک ظلم بزرگ عظیمی که در این کشور راه انداختند، انحصاربازی‌‌هاست. می‌‌گوید من فقط وارد می‌‌کنم. بعد چهار تا جوان خوش‌‌فکر، دلسوز و باصفا می‌‌خواهند یک شرکت دانش‌‌بنیان راه بیندازند، تولیدی کنند، به صنعت کمک کنند، می‌‌بینید که راه را می‌‌بندند. حبس، یعنی تو اگر می‌‌خواهی جهیزیه بخری، حق نداری جنس خارجی بخری. چون به کارگر مؤمن ایرانی ظلم می‌‌کنی. اینکه دختر من باید جهیزیه‌‌اش همه خارجی باشد، بعداً خواهید دید نتیجه‌‌اش چه می‌‌شود. نتیجه دوستی با ظالمان و مستکبران، آتش جهنم است در اندرزهاى خداوند عز و جل به عیسى (علیه السلام) آمده است: «وَ اذَلا تبارک و تعالی یَا عِیسَى بِئْسَتِ الدَّارُ لِمَنْ رَكِنَ إِلَیْهَا وَ بِئْسَ‏ الْقَرَارُ دَارُ الظَّالِمِینَ= اى عیسى! چه بد سرایى است [این سراى آتش‌] براى آن كه بدان اعتماد كرده، و چه بد جایگاهى است سراى ستمگران! من هشدارت مى‌دهم كه مراقب خویش باشى. پس حواست به من باشد» جهنم نتیجه طبیعی بهشت نرفتن است. مثل مریضی که نتیجه طبیعی عدم رعایت سلامت است. جهنم ذاتی نیست، بلکه عارضی است. بهشت ذاتی است، ولی کسی که نمی‌‌خواهد به بهشت برود، به جهنم می‌‌رود. قرآن می فرماید: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ[3]= و هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست و بدان ها دلگرم باشید وگرنه آتش (کیفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال، جز خدا هیچ دوستی نخواهید داشت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد». هیچ جا اینقدر خط‌‌کشی‌‌های خدا تند نیست. نمی‌‌گوید ظلم نکنید. بلکه می‌‌گوید تمایل به ظالمین پیدا نکنید، دفاع از آنها نکنید، مراقب باشید محبت‌‌شان در دلتان نیفتد. چون در جهنم می‌‌سوزید. هیچ کس جرأت نمی‌‌کند آنجا بیاید در برابر خدا از شما دفاع کند و هیچ کس هم به شما کمک نمی‌‌کند. در یک خانواده مثلاً یا مادر ظالم است یا پدر. یک جایی بچه‌‌ها باید حرف حق شان را بزنند. بالاخره پدر و مادر حرمت دارند، ولی وقتی می‌‌دانی ظالم است، نگو چون مادرم هست هر کاری دلش بخواهد حق دارد بکند یا پدرم حق دارد هر کاری بکند. او ظلم می‌‌کند، اشتباه می‌‌کند. اگر مادرت را دوست داری جلویش را نگه دار تا جهنمی نشود. به او بگو این رفتارهایت با پدرم اصلاً خوب نیست. این رفتارهایت با مادرم اصلاً خوب نیست. حق یعنی شما سلسله مراتب را رعایت کنید. می‌‌گوید حق مادر سه برابر حق پدر است. حق استاد بینهایت بالاتر از حق پدر و مادر است. حق امام همینطور. مخصوصا حق امام زمان (علیه السلام). مسئله غیبت امام زمان نشان از فسق ماست. این ما هستیم که چون او برای ما محبوب‌‌تر از همه کس مان نیست، حالا او باید آوارگی بکشد. نص قرآن است: «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ[4]= بگو که اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خود و اموالی که جمع آورده‌اید و مال‌التجاره‌ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی را که به آن دل خوش داشته‌اید بیش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست می‌دارید منتظر باشید تا خدا امر خود را جاری سازد و خدا فسّاق و بدکاران را هدایت نخواهد کرد». اگر در دل شما الله، اهل بیت و جهاد، دین خدا محبوبتر از چیزهای دیگر نیست، شما مجرم هستی، فسق کردی، متعادل نیستی. برای بعضی ها بعد از 30، 40، 50 سال عمر هنوز خانواده‌اش، زن و فرزندش، مسائل طبیعی اش، مسائل جنسی اش، مسائل زمینی‌اش مهمتر از مسائل معنوی و آخرتی اش است. خدمت حضرت سجاد (علیه السّلام) آمد و گفت: می‌‌خواهم این آقا را قصاص کنم. حضرت فرمود این آقا کیست؟ گفت استادم است. گفت چه کار کرده؟ گفت پدرم را کشته. حضرت فرمود: نمی‌‌توانی این کار را بکنی، حقش بالاتر از پدرت است. عقیل به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌‌گوید: آقا تو که می‌‌دانی من عائله مند هستم، این پول بیت‌‌المال را که تو  به ما می‌‌دهی، برای من کافی نیست. حضرت می‌‌گوید: من چاره‌‌ای ندارم، پول کم است. من باید این پول را به طور مساوی تقسیم کنم. الان ندارم به تو بدهم. بعد حضرت می‌‌گوید: صبر کن. من از پول خودم به تو می‌‌دهم. ولی توقع نداشته باش من از پول بیت‌‌المال به تو سهم بیشتری بدهم. حالا در این بانک ها، شرکت‌‌ها به یک کسی چند میلیارد وام می‌‌دهند با سود صفر. بعد به یک عروس و داماد که می‌‌خواهند ازدواج کنند و زندگی شان لنگ است، وام ازدواج نمی‌‌دهند. تمایلات وحشتناکی که دولت مردان ما به آمریکا و اروپا و به دولت های خارجی دارند و داستان هایی که الان ما در کشور داریم تا نظرات دشمن را اجرا کنند. محکم ایستاده، می‌‌داند باطل است، می‌‌داند استعماری است، می‌‌داند آن کسی که به این دستور می‌‌دهد، خلاف مصالح مردم ایران تصمیم می‌‌گیرد، ظالم است، همان آدم مانع ظهور است. بعد به او تمایل پیدا می‌‌کند و از او دفاع می‌‌کند و با او خوب است، با او حال می‌‌کند، با او صفا می‌‌کند، با او حالش خوب است، اما با خودی ها برعکس این رفتار می کند. اصلاً تمایل ندارد فرزندش بوی خدا را بدهد، به رنگ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در بیاید، به رنگ امام زمان (علیه السلام) در بیاید، خودش هم اینطوری نیست. اینها خیلی وحشتناک هستند. این یک آیه درباره رکون به ظالمین است. حالا بحث رکون مانده است. چون بحث مفصلی هست و قواعدش را باید بگوییم. جهنم/ظالمین پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج7، ص125؛ محدث نوری، مستدرك الوسائل: ج 18 ص 216 ح 22544. [2] . کلینی، الکافی ج 2ص 367. [3] . سوره هود، آیه 113. .[4] سوره توبه، آیه 24. قا/236

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12081
زمان انتشار: 17 نوامبر 2020
| |
شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 544؛ 1399/08/22

شیعه چه فرقی با محبّ دارد؟

صِرف داشتن محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) براى شیعه بودن کافى نیست. زیرا بسیارند کسانى که ادعاى محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را دارند، اما شیعه نیستند. براى شیعه واقعى بودن باید دقیقاً با پیروى از ائمه ‌اطهار (علیهم‌السلام) آنان را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قرار دهیم و متمسک به سیره عملى آنان باشیم.

بحثمان به موضوع «درهای بهشت» رسید. گفتیم قیمت هر انسانی به ولیّ اوست. اینکه چه کسی ولایت تو را به عهده دارد، تعیین‌کننده این است که چقدر رشد می‌کنی. کسی که ولایت و سرپرستی انسان را به عهده می‌گیرد، در اصل به او قیمت می‌دهد. افراد در رشته‌های مختلف دانش تلاش می‌کنند تا خودشان را به ولایت آدم‌های خاصی یا دانشگاه‌های خاصی برسانند. مثلاً کسی می‌گوید من ۱۰ سال، ۲۰ سال خوب درس خواندم که بتوانم دوره دکترایم را به فلان دانشگاه جهان برسانم و در آنجا زیر نظر مثلاً پروفسور فلانی درس بخوانم. با اینکه ممکن است خودش بهترین متخصص در آن رشته باشد، اما حتی سعی می‌کند در سایر امورات زندگی‌اش از آن ولی پیروی کند. دین نیز به همین معناست. یعنی انسان تلاش می‌کند خودش را تحت ولایت خدا برساند و خدا هم او را بپذیرد. ما خیلی وقت ها فکر می‌کنیم تحت ولایت خدا هستیم، اما بعد یک دفعه می‌بینیم که شیطان بر ما حاکم شده و دستور می‌دهد و ما هم تابع او شدیم. بزرگان ما، هم در مسائل علمی و هم غیرعلمی و همچنین در مسائل سیر و سلوکی شان خیلی تلاش می‌کردند که خودشان را تحت ولایت یک استاد قرار بدهند. مرحوم قاضی فرمودند که اگر نصف عمرتان را بگردید که یک استادی را پیدا کنید که قابل اعتماد باشد و خودتان را به او بسپارید، می‌ارزد. شیعه یعنی کسی که واقعاً تحت ولایت معصوم است. یعنی خودش را به مقام ولایت می‌رساند و کاملاً امورات و شئونات زندگی‌اش را تحت ولایت معصوم انجام می‌دهد. چون اصلاً حیا می‌کند و خجالت می‌کشد و احساس سرافکندگی می‌کند که کاری از او زیر نظر ولیّ نباشد و مولا نداشته باشد. در نظام سلوک ابدی، کسی که با خانواده آسمانی اش زندگی نمی‌کند، آسیب زیادی در دنیا و آخرت می‌بیند. در قیامت نیز از الگوی عملی و ولیّ شما سؤال می‌کنند. اما «محبّ» این طور نیست. او فقط اهل بیت را دوست دارد، اما تحت ولایت معصوم نیست. مثلاً حجاب یا کار اقتصادی‌اش هماهنگ با دستورات اهل بیت نیست. ازدواجش دل به خواهی است و تحت ولایت معصوم ازدواج نمی‌کند تا خدا و امام از او راضی باشد. در انتخاب رشته، تحت ولایت نیست. می گوید هر رشته‌ای شد می روم، یا پدر و مادر، یا پسرخاله و پسرعمویم هر چی گفتند، یا دوستانم که این رشته را رفته اند، یا می گوید این رشته الان سود و نان دارد. یعنی این دیگران هستند که به او جهت می‌دهند که برود کدام رشته را بخواند. برایش مهم نیست که خدا، اهل بیت و امام زمان (علیه السلام) راضی باشد. ما انسان‌های بسیار برجسته و بزرگی از یاران پیغمبر و امیرالمؤمنین داشته ایم که یک جایی از ولایت خارج شده و گفتند که ما دیگر نمی‌خواهیم تحت ولایت باشیم. رها شدند و طوری شد که پیغمبر یا امیرالمؤمنین آنها را به جهنم وعده دادند. اما شیعه وقتی می‌خواهد دست به انتخابی بزند، اول مصلحت را در نظر می‌گیرد. اینکه خدا چه می‌خواهد برایش مهم است. در دعا داریم: «اللَّهُمَّ وَفِّقْنِی لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= خدایا موفقم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏» یا «اهْدِنِی وَ لِمَا تُحِبُ‏ وَ تَرْضَى= هدایتم کن به آنچه که تو دوست داری و راضی هستی‏». محبان، اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند و عاشق آنان هستند و با اهل بیت صفا می‌کنند. در خیلی جاها هم پای کار هستند، اما در بسیاری از «انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش‌های فکری» به صورت خودرو عمل می‌کنند. اینطور نیست که زندگی‌شان قاعده‌مند و منطبق با خواست اهل بیت ع باشد. افرادی بوده اند که به محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) یا امام صادق (علیه السّلام) یا امام باقر (علیه السّلام) رسیدند و عرض کردند که ما از شیعیان شما هستیم. به اینها فرمودند: نگویید شیعه، بلکه بگویید ما محبّ شما هستیم. این یعنی اهل بیت ع به کلمات حساس هستند. مثلاً اگر بگویند ما شاگرد فلانی هستیم و کلمه را بی جا به کار برده باشند، مورد سوال قرار می گیرند. می فرمایند کلمه شاگرد را نباید در این جا به کار ببری. شاگرد یک داستان دیگری دارد. بگو من پای سخنرانی‌هایش می‌نشینم و مستمع او هستم و حرف هایش را گوش می‌کنم. زیرا شاگرد یعنی کسی که تماماً در همه ابعاد، تحت ولایت و برنامه ریزی استاد است و هیچ برنامه‌ریزی شخصی از خودش ندارد و اصلاً نمی‌خواهد داشته باشد. محبّ سبک زندگی‌اش، تصمیماتش، قواعد زندگی‌اش، به هیچ وجه، در بسیاری از موارد با قواعد و سبک زندگی معصوم نمی‌خورد. چون تحت ولایت آنها نیست. دروازه های بهشت به روی چه کسانی باز می شود؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَ‏ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ‏ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهَا شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا = بهشت ۸ دروازه دارد: دروازه اى كه پیامبران و صدّیقان از آن وارد مى شوند، دروازه اى كه شهیدان و صالحان از آن داخل مى شوند و ۵ دروازه دیگر كه شیعیان و دوستداران ما از آنها وارد مى شوند». یعنی ۵ در از درهای بهشت، مخصوص شیعیان و محبّان است. شیعه با محبّ فرق دارد. شیعه کسی است که تبعیت از امام، در تمام جنبه‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» در زندگیش اصل است. او به درجه‌ای از بصیرت رسیده که اهل بیت را ولیّ خودش می‌داند و چون صاحب دارد، یک نظم و قاعده‌ای در زندگی‌اش جاری است. سپس حضرت می فرماید: «أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِیعَتِی وَ مُحِبِّی وَ أَنْصَارِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی فِی دَارِ الدُّنْیَا= و من همواره بر صراط ایستاده‌ام و دعا می‌کنم و می‌گویم: «پروردگارا! شیعیان و دوستداران و یاران مرا و هر آن‌ کس را که در دنیا مرا دوست داشته به سلامت دار». صراط پلِ خطرناک است و خیلی حساس. از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. صراط روی جهنم نیست، بلکه داخل جهنم است. یعنی باید از داخل جهنم رد بشویم و برویم. کما اینکه الان روی صراط هستیم و از جهنم رد می‌شویم. برای همین در قرآن فرمود: «و ان منکم الا واردها= هیچ یک از شما نیست، مگر این که وارد جهنم می شود». امیرالمؤمنین در صراط، خداوند را با لفظ «ربّ» صدا می کند و از این اسم، از شیعیانش حمایت می‌کند. اینها رمز است که می‌گویم. اینها را شاید کسی متوجه نشود که من در این قضیه چه می‌گویم. علت  اینکه حضرت روی صراط دعا می کند، این است که باید سالم از آن رد شد. نباید آتش انسان را بگیرد. در دنیا خیلی‌ از افراد، روی صراط خوب حرکت می کنند. ولی یک دفعه آتشی می‌آید و آنها را می‌برد. در ادامه روایت حضرت می فرماید: «فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِی شِیعَتِكَ وَ یُشَفَّعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی وَ نَصَرَنِی وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِی بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مِنْ جِیرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِه‏= در این هنگام، ندایی از میانه‌ی عرش می‌رسد که دعایت مستجاب شد و شفاعتت برای شیعیانت پذیرفته شد و نیز هریک از شیعیان من و کسانی که مرا به دوستی گرفته و یاری کردند و با سخن یا عمل با دشمنان من جنگیدند، برای ۷۰ هزار تن از همسایگان و نزدیکان خود شفاعت می‌کنند». در قیامت نه تنها خدا شفاعت اینها را قبول می‌کند و از روی صراط سالم ردشان می‌کند، بلکه با اکرام وارد بهشتشان می‌کند. ببینید که ارزش و قیمت «ولیّ داشتن» چقدر مهم است که انسان زیر نظر متخصص معصوم رشد کند. کسی که زیر نظر متخصص معصوم رشد می‌کند، در همه جنبه‌ها شباهتش به متخصص معصوم بیشتر است. هر کس در دنیا به دین امیرالمؤمنین یا به شیعه ای کمکی کرده باشد و با دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) جنگیده باشد، چه با عمل و چه با زبان، مورد شفاعت امیرالمؤمنین قرار می‌گیرد. در این زمان، جلوه امیرالمؤمنین، امام زمان (علیه السّلام) است. باید با عمل مثل وقت گذاشتن، کار کردن، پول دادن، با علم و قلم، با آبرو، با هنر و.... به نصرت و یاری دین امیرالمؤمنین رفت. کسی که کینه اهل بیت را در دل داشته باشد، به بهشت نمی رود حضرت می فرماید: «وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ لَمْ یَكُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ [1]= و درِ دیگری نیز برای ورود مسلمانان هست، کسانی که شهادت لااله الالله را داده‌اند و در قلبشان ذره‌ای بغض نسبت به ما اهل بیت وجود ندارد». یعنی کسانی که شهادت به توحید دادند، شهادت به رسالت دادند. البته رسالت را در اینجا نیاورده، اما قطعاً مسلم است. چون مسلم یعنی کسی که شهادت به رسالت داده، و ذره‌ای بغض اهل بیت در دل ندارد. چون بغض نمی‌گذارد کسی وارد بهشت بشود. شما به زندگی بعضی از عزیزان اهل سنّت نگاه کنید. بچه‌هایشان را به اسم اهل بیت (علیهم السلام) می‌گذارند، و شعار معروف شان هم این است که پیامبر به ما دستور داده که فرزندان مان را به حبّ اهل بیت تربیت کنیم. در روایت داریم:  «اَللّهُمَ اَدِرِ الحَقَّ حَیثُ دارَ عَلی» یعنی علی عین حق است. حق همیشه دنبال علی است. وقتی کسی با حق مخالفت کند و بغض حق را داشته باشد، یعنی با خودش باطل دارد و باطل جایش در بهشت نیست. اصلاً جهنم جای سوزاندن باطل هاست. آنجایی که شخص ناخالصی دارد، جذبش می‌کند. او را به جهنم می‌برند و ناخالصی اش را آب می‌کنند و دوباره او را برمی‌گردانند، ولی باید ناخالصی‌اش پاک بشود. خوش به حال کسی که جهنمش را در دنیا می‌گذراند. با خوش بینی به خداوند، گرسنگی و تشنگی، بهشت روزی تان می شود امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: «أَحْسِنُوا اَلظَّنَّ بِاللَّهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ عَرْضُ كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَسِیرَةُ أَرْبَعِینَ سَنَةً[2]= به خداوند خوش‌بین باشید و بدانید كه بهشت را ۸ در است كه پهنای هر در ۴۰ سال راه است». همچنین حضرت می فرماید: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ‏ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ[3]= به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گاهی انسان کمبود غذا دارد، گرسنگی دارد، مشکل مالی دارد، جنگ و قحطی است، یا بعضیها خیلی هوشیار و زیرک هستند، خودشان با اینکه پولدار هستند و همه چیز در یخچالشان گیر می‌آید، اما خودشان به خودشان گرسنگی می‌دهند و تشنگی می‌دهند، این یکی از راه های ورود به بهشت است. پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 407. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 408. [3] . محدث نوری، مستدرك الوسائل، ج۱۶، ص۲۲۰. قا/238 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed