www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11139
زمان انتشار: 5 اوت 2019
| |
بیانیه دوم انقلاب، نقشه راه ملت ایران برای رسیدن به ظهور است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 97؛ 98/5/10

بیانیه دوم انقلاب، نقشه راه ملت ایران برای رسیدن به ظهور است

بیانیه گام دوم انقلاب بسیار سازندگی دارد. یک نقشه راه برای رسیدن به وجود مقدس آقا امام زمان (علیه‌السّلام) است. در واقع بیانیه گام دوم، یک نظم فکری ایجاد می‌کند تا شخص از هرج و مرج فکری، اجتماعی و سیاسی در بیاید و بتواند با بصیرت و با قدرت، مسیر کوتاه انقلاب اسلامی را تا ظهور حضرت طی کند و خودش جزء یاران حقیقی آقا امام زمان (علیه‌السّلام) باشد.

بیانیه گام دوم، برای همه مردم ایران آموزه‌های فوق‌العاده زیادی دارد؛ به ویژه برای کسانی که جزء خواص هستند. یعنی سربازان عملیاتی حضرت که بخشی از وجود اینها یا همه وجودشان وقف آقا امام زمان (علیه‌السّلام) است. در مورد این بیانیه، نکته‌ای توضیح داده شد و آن این بود که انقلاب اسلامی زمانی ظهور کرد که جهان توسط دو ابرقدرت یعنی شرق و غرب (شوروی و آمریکا) تقسیم شده بود. با آمدن انقلاب اسلامی، جهان سه قطبی شد. یعنی قطب دیگری آمد که برای همه دنیا حرف داشت و آن دو قطب، علیه این قطب جدید یعنی  انقلاب اسلامی بسیج شدند و هر دو به جنگ این قطب آمدند. این درگیری­ها، زد و خوردها و توطئه‌ها باعث شد که انقلاب اسلامی با صبوری قدرتمند بشود. فرمولی که در نظام خلقت وجود دارد، این است که هر چه انسان در نظام فردی و اجتماعی در مقابل مصائب صبورتر باشد، نجابت به خرج بدهد، قدرتمندتر و نورانی‌تر می‌شود و توانش مضاعف و چند برابر می‌شود. در اجتماع هم اینطور است که هر چه مردم جامعه در مقابل مصائب و مشکلات، بی‌تابی کنند و ضعف نشان بدهند، ذلیل و خوار و تاریک و نابود می‌شوند. حقیقت داستان تاریخ، حقیقت کفر و ایمان است. داستان امروز، ماجرای برخورد دو تمدن الهی و مادی‌گرای غربی جهنمی است و این دو تمدن، رویارویی کاملی پیدا کرده اند و هر روز این صف‌آرایی و شفاف شدن صحنه‌های مبارزه بیشتر می‌شود. تکلیف آینده تاریخ، از این رویارویی بین این دو تمدن، یعنی تمدن اسلامی به رهبری انقلاب اسلامی و تمدن شیطانی و سرمایه‌داری به سرکردگی آمریکا و اقمارش روشن می‌شود. تمدن اسلامی به سرعت یارگیری می‌کند و در دنیا گسترش پیدا می‌کند. در طرف دیگر، تمدن غربی است که نقطه مقابل ماست و به سرعت افول می‌کند، توان و یارانش را از دست می‌دهد و حتی دوستانش را می بینیم که دارند کم کم به او پشت می‌کنند. انقلاب اسلامی جهان دوقطبی را به دوگانه "اسلام و استکبار" تبدیل کرد فرمایشات مقام معظم رهبری را در بیانیه دوم انقلاب ادامه می دهیم: «پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه‌قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطب‌های جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ی جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانه‌ی ملّتهای زیر ستم و جریان‌های آزادیخواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، و از سویی نگاه کینه‌ورزانه و بدخواهانه‌ی رژیم‌های زورگو و قلدرهای باج‌طلب عالم، بدان دوخته شد». الان جهان دو قطبی است: «اسلام و استکبار». عده زیادی از کشورهای اسلامی و حتی دولت‌های اسلامی، مردم جهان اسلام و جهان مستضعفین و حتی غیر مسلمان‌ها، مسیحی‌ها، یهودیان و افراد دیگر چشم به این انقلاب دوخته اند و عاشق و شیفته این انقلاب هستند که تکلیف اینها را در این نبرد روشن کند و یک عده هم آن طرف صف‌آرایی کرده اند. روز به روز ملت‌های مظلوم در سراسر عالم، اعم از مسلمان و غیرمسلمان به اسلام توجه می‌کنند و گرایش پیدا می‌کنند و علاقه‌مند می‌شوند و عضو می‌شوند. آن طرف هم داستان خاص خودش را دارد. این باعث شده که آن نگاه کینه‌توزانه و بدخواهانه رژیم‌های طاغوتی به سمت این انقلاب بیاید و نهایت کینه و دشمنی‌اش را نسبت به این ملت در هر قالبی اعمال کند. هیچ وقت در تاریخ جنگها سراغ ندارید که یک کشور و یک ملت این مقدار مورد توطئه و بدخواهی و فتنه قرار بگیرد و این­همه با مردمش کینه‌توزانه برخورد کنند، یعنی هر خیانتی و هر ظلمی که از دستشان بربیاید دریغ نکردند. در ادامه می فرمایند: «بدین گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزله‌ی انقلاب، فرعون‌های در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنی‌ها با همه‌ی شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزه‌ی این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشده‌ی امام عظیم‌الشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکان‌پذیر نمی‌شد». گاهی بعضی از سیاستمداران عالم می‌گویند که اگر یک صدم این فشار اقتصادی که به کشور شما وارد شد، به ما وارد شده بود، نابود می­‌شدیم. ولی انقلاب شما سر جای خودش ایستاده، رشد خودش را می‌کند، حرکت خودش را انجام می‌دهد. این معجزه است. هدف و آرمان اصلی‌ انقلاب، ایجاد تمدن نوین اسلامی و فراهم کردن زمینه ظهور و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی است. قدرت عظیم ایمان مردم و انگیزه ملت ایران برای مقابله با استکبار و اینکه ملت ایران مسائل دنیایی و دولتی را از مسائل آخرتی و انقلابی تفکیک می‌کند، جای ستایش دارد. با اینکه در خیلی از موارد خود مسئولین به مردم ظلم یا خیانت می‌کنند، اما مردم این را به حساب انقلابشان نمی‌گذارند. می‌دانند که وظیفه‌شان ایستادگی در مقابل قدرت‌های بزرگ است تا زمینه را برای ظهور امام زمان و رفع همه ظلمها فراهم کنند. حالا این وسط یک عده‌ای هم بی‌اعتقادند، می‌بُرند. مثل خیلی از افراد در تاریخ که بریدند. پیشرفت انقلاب ایران قابل مقایسه با هیچ انقلابی نیست «به‌رغم همه‌ی این مشکلات طاقت‌فرسا، جمهوری اسلامی روز به روز گام‌های بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفت‌های شگفت‌آور در ایران اسلامی است. عظمت پیشرفت‌­های چهل‌ساله‌ی ملّت ایران آنگاه به‌درستی دیده می‌شود که این مدّت، با مدّتهای مشابه در انقلاب ­های بزرگی همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود». انقلاب ما در 40 سال گذشته پیشرفت‌های زیادی داشته. خود تحلیل گران سیاسی می‌گویند که ملت ایران در این 40 سال بیش از 300 سال جلو رفته و سرعت رشد و ترقی این ملت در همه ابعاد غیر قابل باور است و این مسئله، آنها را به ناراحتی و کینه‌توزی و تعجب وادار کرده و باعث می‌شود که با همه قوا در مقابل رشد این ملت بایستند و نگذارند ملت از مواهب سرعت و قدرت و پیشرفتش بتواند خوب استفاده کند و نسبت به ما کینه داشته باشند. یک زمانی در دوران جنگ، ابزارهای ابتدائی داشتیم. ولی الان خودمان اسلحه‌های پیشرفته و فوق پیشرفته صادر می‌کنیم و در تمام عرصه‌های هسته‌ای، موشکی، فضا، پزشکی، مهندسی، نانو، پتروشیمی، و رشته‌های مختلف مردم ایران واقعاً معجزه آفریدند به مدد الهی. صبوری و مدیریت جهادی کشور ایران، عامل عزت و پیشرفت آن در همه‌ی عرصه‌هاست «مدیریّت‌های جهادی الهام‌گرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل «ما می‌توانیم» که امام بزرگوار به همه‌ی ما آموخت، ایران را به عزّت و پیشرفت در همه‌ی عرصه‌ها رسانید». این دقیقاً بشارت آن تمدن نوین را می‌دهد، یعنی مردم دنیا به مرور زمان با قدرت و قطبی آشنا می‌شوند که این قطب تنهای تنهای تنها و بدون پشتیبانی هیچ قدرتی و بدون وابستگی توانسته سر پای خودش بایستد و این همه پیشرفت کند و الگوسازی می‌کند تا زمینه تمدن بزرگ و تمدن نوین اسلامی را در سطح دنیا فراهم ‌کند. تمدن شوخی نیست. تمدن یعنی شما بتوانید در دنیا ذهن‌ها، دل‌ها و استعدادها را سیر کنید و طوری باشد که ذهن‌­ها، دل­‌ها و استعدادها بخواهند در این تمدن زندگی کنند و خودشان را به این تمدن بسپارند و بتوانند خودشان را به این فرهنگ بسپارند؛ پس این داستان اتفاق می‌افتد. انحطاط تاریخی با انقلاب اسلامی پایان گرفت «انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار به‌شدّت تحقیر شده و به‌شدّت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد و عنصر اراده‌ی ملّی را که جان‌مایه‌‌ی پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد ». ما کشوری بودیم که در گذشته یک ابرقدرت بزرگ بودیم. نزدیک به نصف جهان برای ما بوده. ولی بخاطر ناتوانی شاهان به چه ذلت و خواری افتاده. مردم در همه جریانها و حاکمیت نقش دارند. مثلاً رهبرشان را انتخاب می‌کنند، رئیس جمهور، نمایندگان و شورای شهرشان را انتخاب می‌کنند، در همه جا مردم اختیار و قدرت واقعی دارند. مردم عاشق کشور و نظامشان هستند و با همه وجودشان می‌خواهند که کشورشان رشد و پیشرفت کند. بگذریم که یک عده خائن خودفروخته و غرب‌زده که شیفته غرب هستند نخبگان ما را دلسرد و ناامید می­کنند. جوانان، محور و میدان دار حرکت انقلاب اسلامی هستند «آنگاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه مدیریّت کرد؛ روحیه‌ و باور «ما می‌توانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به‌برکت تحریم دشمنان،‌ اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد»، یعنی هر جا فشار بود و جامعه صبوری کردی، نورانی و قدرتمند می‌شود. هر جا فشار بود و جامعه بی­تابی و جزع کرد، نابود می‌شود و از بین می‌رود. این قاعده است که هر چقدر می‌خواهید نورانی‌تر بشوید و به نور راه پیدا کنید زندگی فردی‌ات را آگاهانه خوب تحمل کن، مسائل زندگی‌ات را با شیرینی تحمل کن نه با غصه و نق و غر و اعصاب خورد و احساس حقارت؛ بلکه راضی باش به رضای الهی و قدرتمندانه جلو برو با توکل به خدا. آنهایی که می‌بُرند و خسته می‌شوند، چون آن منِ حیوانی‌شان بر منِ انسانی‌شان غلبه می‌کند. در اجتماع هم همین­طور است. یک تمدن و یک اجتماع که یک موجود زنده است، اگر بصیرت داشت و در مقابل حوادث و مصائب جهانی تحمل و استقامت کرد و نبُرید، این جامعه نورانی و قدرتمند می‌شود و پیشرفت می‌کند. کشور، پیشرفت 40 ساله اش مدیون صبر این ملت است، مرهون صبر شهدا، رزمندگان، ایثارگران، آزادگان و خانواده شهدای بوده که این همه پیشرفت حاصل شده. حالا این برکات را یکی یکی آقا می‌شمارد. امنیت و ثبات، از برکات بزرگ انقلاب اسلامی است «اوّلاً:ثبات و امنیّت کشور و تمامیّت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدّی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد. و معجزه‌ی پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد». یک زمانی کشور ما آماج تهدید بود: یک طرف خلق کُرد و خلق تُرک، خلق ترکمن، خلق مسلمان و شرق و غرب کشور، از طرف دیگر یک کشور بی‌ثبات که ارتش نداشت، فقط نیروهای نوآموز انقلابی داشت که اینها جانفشان بودند، اما تجربه نظامی و اسلحه و تجهیزات زیادی نداشتند. حالا یک کشوری مثل عراق می‌تواند بیاید هزاران کیلومتر از این کشور را اشغال کند که ما برای برگرداندنش هشت سال زحمت کشیدیم. کشور ایران افتخارش به این است که در یک جنگ جهانی حقیقی به تنهایی پیروز شده. تمام قدرتهای جهان سر این ملت ریختند که این کشور را نابود کنند، تجزیه‌اش کنند، اشغالش کنند، اما این ملت شجاع با تکیه بر دو عنصر: ایمان و رهبری نگذاشت. این معجزه چیزی است که غربیها و دشمنان ما نمی‌خواهند به روی خودشان بیاورند. بزرگترین افتضاح و آبروریزی برای جبهه کفر در این قرن، شکستی بود که در جنگ تحمیلی خوردند. این معجزه را خوب دقت کنیم که ببینیم شهدای ما چه کار کردند، ببینیم اهل بیت چه کار کردند، ببینیم در این کشور چه اتفاقی افتاده، ببینیم خود اهل بیت این کشور را چگونه نگه داشتند. پس اولین برکت این کشور، داشتن امنیت مرزی است. انقلاب اسلامی، موتور پیشرفت در عرصه‌ی علم و فنّاوری است «ثانیاً:  موتور پیشران کشور در عرصه‌ی علم و فنّاوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی شد»، یک زمانی که ابتدائی‌ترین نیازهایمان را باید از دنیا وارد می‌کردیم، الان اصلی‌ترین چیزهایی که خودمان احتیاج داریم، خودمان می‌سازیم، خودمان داریم، خودمان تولید می‌کنیم. «که تا اکنون ثمرات بالنده‌ی آن روز به روز فراگیرتر می‌شود. هزاران شرکت دانش‌بنیان، هزاران طرح زیرساختی و ضروری برای کشور در حوزه‌های عمران و حمل‌ونقل و صنعت و نیرو و معدن و سلامت و کشاورزی و آب و غیره، میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ی دانشگاهی یا در حال تحصیل». یک زمانی ما را می‌ترساندند که نخبه‌ها فرار کردند و از دانشگاه‌ها رفتند به دانشگاه‌های غرب، به دانشگاه‌های دیگر، نخبه‌ها از اینجا فرار کردند، آنقدر نخبه تربیت شد که هر چه اینها نخبه بیرون فرستادند این کشور آب از آب تکان نخورد و کار خودش را انجام می‌دهد؛ آنقدر نخبه‌های وفادار قدرتمند در این کشور وجود دارد که با فرار مغزهای خودفروخته و ضعیف هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد. «هزاران واحد دانشگاهی در سراسر کشور، ده‌ها طرح بزرگ از قبیل چرخه‌ی سوخت هسته‌ای، سلّول‌های بنیادی، فناوری نانو، زیست‌فنّاوری و غیره با رتبه‌های نخستین در کلّ جهان، شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، ده‌ها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فنّاوری بومی، برجستگی محسوس در رشته‌های گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشته‌های مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و ده‌ها نمونه‌ی دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به‌ارمغان آورد. ایرانِ پیش ‌از انقلاب، در تولید علم و فنّاوری صفر بود، در صنعت به‌جز مونتاژ و در علم به‌جز ترجمه هنری نداشت». یک نکته خیلی مهم که من دوست دارم به آن توجه کنید، اینکه الان ما کشوری شدیم که تقریباً در همه زمینه‌های پیشرفت کرده و جزء ده کشور اول دنیا هستیم، یا رتبه اول داریم یا رتبه دوم داریم یا رتبه پنجم داریم. ولی یک سؤال اساسی خیلی مهم وجود دارد که باید به آن توجه کنید: کشوری که جزء ده کشور بزرگ جهان است، چرا باید در بعضی از جنبه‌ها کشور آسیب ببیند و ذلیل باشد؟ چرا پولش از بی‌ارزش‌ترین پولهای دنیا شده؟ این را باید مسئولین ما جواب بدهند، این را باید دولت جواب بدهد. این جز خیانت چیز دیگری می‌تواند باشد! این ضعف مدیریت نیست، این یک خیانت بزرگی است که توسط بعضی از وابستگان به غرب، خیانتکارها و به قول خود آقا از مسئولین منافق‌مان می‌خوریم. آنها دستور از بیرون می‌گیرند؛ برنامه را به قول خود امام‌مان با صد واسطه از دشمن می‌گیرند و منویات دشمن را اعمال می‌کنند. باید از اینها سوال کنیم که چرا عرضه ندارید پول ملی‌تان را تقویت کنید؟ چرا این ملت را تحقیر می‌کنید؟ چرا حرمت مردم تان را ندارید؟ چرا به ملت‌تان احترام نمی‌گذارید؟ شریف‌تر و بهتر از این مردم روی کره زمین وجود دارد؟ مردمی که رسول الله و قرآن کریم این همه از عظمت آنها تعریف کردند، مردمی که چند آیه قرآن را خدا به آنها اختصاص داده، مردمی که اهل بیت آن همه توصیف راجع به آنها کردند از شرافت و یقین و بزرگی و ایمان و عقلانیت و معرفت این ملت، پس چرا به ملت‌تان اعتماد نمی‌کنید؟ چرا ملت‌تان را تحقیر می‌کنید؟ چرا اینقدر خودشیفتگی نسبت به دشمنان نشان می‌دهید؟ این را باید مسئولین ما جواب بدهند. قا/181 ساسه العباد/ بیانیه گام دوم انقلاب

صوت

1 - بیانیه دوم انقلاب، نقشه راه ملت ایران برای رسیدن به ظهور است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11138
زمان انتشار: 5 اوت 2019
|
مباحث استاد شجاعی در مشهد

مباحث استاد شجاعی در مشهد

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با موضوع «ضرورت خودشناسی در تربیت  انسان» سه شنبه 98/05/15 از ساعت 17 الی 20 در شهر مقدس مشهد برگزار می‌گردد. نشانی: مشهد مقدس، خیابان فداییان اسلام، فداییان اسلام 14، مجتمع فرهنگی امیرالمؤمنین علیه‌السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11137
زمان انتشار: 14 دسامبر 2020
| | | | |
اسم او را هم جزو زائرین بنویسید

اسم او را هم جزو زائرین بنویسید

صوت

1 - اسم او را هم جزو زائرین بنویسید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11136
زمان انتشار: 14 اوت 2019
| |
ریشه انواع ترس ها

ریشه انواع ترس ها

این فوق العاده مهم است که دقت کنیم که شما از چه جنسی هستید. اگر ما این را درک نکنیم، دینداری ما در بخش‌های حیوانی می‌نشیند و به همان مرحله محدود می‌شود. یعنی شما خود فقط یک زن یا مرد مسلمان باقی خواهید ماند. چون در این صورت خوراک دین، فقط جذبِ شان جنسیتی شما شده‌است. علت این که اکثر افراد مثلا ۶۰ سال از عمرشان می گذرد و به ظاهر متدین هم هستند، اما به درجات ایمانی والا نرسیده اند، این است که دین، جذب «شان انسانی و فوق انسانی» وجودشان نشده است. چون وقتی با مقوله‌ی دین برخورد می‌کنند از نگاه زنانه و مردانه به دنیا نگاه می‌کنند و این خود، آغاز منشأ انواع ترس می‌شود. ترس این گونه ریشه‌یابی می شود. در حقیقت، ریشه انواع ترس، از اینجا ناشی می شود که ما درست به قضایایی که برایمان مطرح می شود، نگاه نمی‌کنم. حتی به خودمان هم نگاه غلط داریم. ما خود را فقط در شأن های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی تعریف می‌کنیم و از بخش اصلی مان که حقیقت ماست یعنی شأن فوق عقلی غافل می‌مانیم و برای همین است که به امور جمادی، گیاهی و حیوانی دلبستگی‌های ذاتی پیدا می‌کنیم و گاه تا آخر عمر گرفتار همین امور می شویم. در حالی‌که باید بدانیم که اینها ذات ما نیستند. بنابراین، از خودِ اصلی‌مان که ابدی و جاودانه است و از جنس اهل‌بیت علیهم‌السلام است، فاصله می‌گیریم. نتیجه این فاصله گرفتن‌ها «ترس» است.   برگرفته از مباحث «اضطراب و بی‌تابی» جلسه 12 ترس از مرگ

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11134
5 اوت 2019
|
پرسش 242: چطور می شود به ظالم محبت و کمک کرد؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 11133
زمان انتشار: 4 اوت 2019
| |
مهندسی فکر و نقش آن در فرج امام زمان علیه‌السلام

مهندسی فکر و نقش آن در فرج امام زمان علیه‌السلام

مهدویت و فرج امام زمان علیه‌السلام مسئله مهمی است که باید درباره آن فکر کرد. با مهندسی فکر می‌توان برای ظهور برنامه‌ریزی کرد. اینکه چگونه باری از روی دوش امام زمان برداریم؟ چگونه موانع را از راه ظهور برچینیم؟

متاسفانه ما هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که در این باره فکر اساسی بکنیم و به امام زمان ملحق شویم. تصمیم نگرفته ایم که با او باشیم و با او زندگی کنیم. در غم­نامه یک بخش کتاب آشتی با امام زمان علیه‌السلام توضیح دادم که خیلی از ما امام زمان را از خانه­هایمان بیرون کرده ایم. یعنی مثل کسی که پدرش را در خانه سالمندان می‌گذارد. ما حاضر نیستیم او را در خانه­‌مان راه بدهیم. یعنی بگویم من هستم و همسرم و دو تا بچه با پدرم امام زمان. ما ۵ نفر هستیم. چهار نفر نیستیم. اگر ۵ نفر هستیم سبد اقتصادی خانواده، سبد عاطفی، سبد اجتماعی، سیاسی و سبد مسافرتی خانواده براساس ۵ نفر تنظیم می‌شود. اگر به کسی بگویند چه چیزی انتخاب کردی؟ چه چیزی می‌خوری؟ با چه کسی می‌روی؟ کجا می‌روی؟ چه کار می کنی؟ باید براساس خانواده آسمانیش تصمیم بگیرد. بنشینیم راجع به این موضوع فکر کنیم که آیا ما واقعاً چنین حسی برای امام زمان داریم؟ یعنی من واقعاً در روز این دغدغه را دارم که به عنوان بچه امام زمان، باید یک کاری برای امام زمان بکنم؟ کمکی بکنم؟ باری از روی دوشش بردارم؟ چون من بالاخره در قیامت قرار است با این آقا محشور شوم و چشم در چشم شوم. در شب اول قبر، اولین سؤالی که از ما می‌‌پرسند، راجع به امام زمان ماست. روز قیامت از من و شما نمی‌پرسند که سر امام حسین را داشتند می‌بریدند، خانم زینب علیها‌السلام را اسیر می‌گرفتتند شما کجا بودید؟ ولی حتماً از من و شما این را می‌پرسند که وقتی امام زمانت آواره، طرد شده و تنها بود، تو چه کار می‌کردی؟ بگوییم، من با شوهرم با زنم داشتم زندگی می‌کردم، به خدا یادش هم بودیم، هر وقت مشکلات داشتیم، صدایش می‌کردیم. هر سال نیمه شعبان برایش پول می‌دادیم و چراغانی می‌کردیم. پس نقش تو چه بود؟ من کار و وظیفه‌­ای نداشتم. با یاین وضع، ما خیلی بی­غیرت هستیم. خیلی بیخیال هستیم. خیلی بی­‌عاطفه هستیم. خود حضرت فرمود شیعیان من بی‌عاطفه و بی­‌وفا هستند. ما خیلی راحت، بدون امام زمان داریم زندگی می‌کنیم. خیلی راحت نفس می‌کشیم. صبح بلند می‌شویم و به سر کارمان می‌رویم. اصلاً ما غصه امام زمان را نخوردیم. راجع به او فکر نکردیم. واقعاً دلشوره نگرفتیم که من باید یک کاری برای پدرم بکنم. یک تصمیمی بگیرم. دیگران را برای کمک جمع کنم. اگر بچه‌­ات گم شود، هزار جا زنگ می‌زنی و تنهایی دنبالش می‌گردی. بعد به همه می‌گویی تو را به خدا بلند شوید بیایید کمک من و بگردیم پیدایش کنیم. به هزار جا می‌سپاری. اما وقتی که می‌خواهیم برای امام زمان کار کنیم و از آبرویمان مایه بگذاریم و دیگران را به کمک بگیریم، دل این کار را نداریم. از این روست که امام زمان می‌گوید شیعیان من همدل نیستند. مردم ایران هنوز به اینجا نرسیده اند. تازه خوب‌هایمان، انقلابی‌ها و حزب اللهی ها می‌گویند، انقلاب شد تمام شد. نه هیچ چیز تمام نشده. هنوز اصل کار مانده. از کجا می‌فهمیم که اصل کار مانده؟ از اینکه دلهای ما پر از آشوب است. زندگی تک­تک ما هر کدام هزار تا مشکل دارد. افغانستان را نگاه کن تمام نشده، غزه را نگاه کن تمام نشده، عراق را نگاه کن، تمام نشده، دنیا را نگاه کن، هنوز خیلی کارها روی زمین مانده. ما هم خیلی راحت کنار همسرمان و خانواده­‌های‌مان داریم زندگی می‌کنیم. پیغمبر فرمود، اگر کسی صبح از خواب بلند بشود و دغدغه مسلمانها را نداشته باشد، مسلمان نیست. اگر کسی بلند بشود از خواب یا شب بخواهد بخوابد و دغدغه امام زمان را نداشته باشد و همه‌­اش دغدغه شغلهای شخصی، زندگی من، زن من، شوهر من، بچه من، کار من، درس من اینجور چیزها را بخورد، اینها که همه زمینی شد؛ پس تو خانواده آسمانیت چی شد؟ پدر آسمانیت چی؟ مادر آسمانیت چی؟ اصل آسمانیت چی؟ این هم یک موضوعیست که ارزش دارد مقداری به آن فکر کنیم و برایش تصمیم بگیریم و بگوییم آقا من بالاخره می‌خواهم بچه خوبی باشم. می‌خواهم بچه وفاداری باشم. می‌خواهم یک کاری بکنم.   برگرفته از مباحث «مهندسی فکر» جلسه چهارم کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11131
زمان انتشار: 4 اوت 2019
| | | |
من از راهپیمایی اربعین چیزی نمی‌دونستم...

من از راهپیمایی اربعین چیزی نمی‌دونستم...

فیلم

1 - من از راهپیمایی اربعین چیزی نمی‌دونستم...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11129
زمان انتشار: 11 ژولیه 2021
| |
نماز دهه اول ماه ذی الحجه

نماز دهه اول ماه ذی الحجه

نماز دهه اول ذی الحجه بسیار آسان است و بین نماز مغرب و عشا خوانده می شود. نماز دهه اول ذی الحجه را در ده روز اول این ماه حتما بخوانید.

نماز دهه اول ذی الحجه از جمله نمازهای مستحبی است که به آن نماز «واعدنا» هم گفته می شود و خواندن آن در ده شب اول ماه ذی الحجه بسیار توصیه شده است. زمان خواندن نماز دهه اول ذی الحجه این نماز در ده شب اول ماه ذی الحجه بین نماز مغرب و عشا (از غروب آخرین شب ماه ذی القعده تا شب عید قربان) خوانده می شود. کیفیت نماز دهه اول ذی الحجه این نماز دو رکعت است و در هر رکعت ابتدا سوره حمد و توحید قرائت می شود و پس از آن آیه ۱۴۲ سوره اعرافخوانده می شود: «وَ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً ۚ وَ قَالَ مُوسَىٰ لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ» «و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او) چهل شب تمام شد و موسی به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش و (آنها) را اصلاح کن و از روش مفسدان، پیروی منما» کسانی که این آیه را حفظ نیستند می توانند آن را از روی قرآن و یا یادداشت بخوانند. بعد از خواندن این آیه، به رکوع رفته و پس از آن دو سجده به جا آورده می شود. در رکعت دوم بعد از دو سجده تشهد و سلام گفته می‌شود. ثواب خواندن نماز دهه اول ذی الحجه بنا بر نقل قولی که از امام باقر (ع) شده است به کسی که این نماز را بخواند ثواب اعمال حج داده خواهد شد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11128
زمان انتشار: 3 اوت 2019
| | |
همسرداری را از علی و فاطمه علیهماالسلام بیاموزیم

همسرداری را از علی و فاطمه علیهماالسلام بیاموزیم

زندگی مشترک حضرت فاطمه و علی(ع) برای ما و تمامی خانواده های مسلمان، بهترین الگو است. آنان چنان با عشق، صفا، محبت و صداقت با همدیگر زندگی می کردند که مطالعه فرازهایی از زندگانی آن دو بزرگوار، برای همه درس آموز است. در این مقاله چند درس از زندگی حیاتبخش آن گرامیان را به نظاره می نشینیم:

گل باصفای خانه صفا و شادابی کانون خانواده، به حضور بانشاط «زن» بستگی دارد؛ امّا نشاط و سرزندگی یک زن به محبت «مرد» وابسته است. حضرت علی(ع) در باره لطافت شخصیت زن فرمود: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیحَانَةٌ وَ لَیسَتْ بِقَهْرَمَانَةٌ؛[1] زن، گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش.»[2] زن همانند گل است و به راستی، طراوت یک گل، مرهون مراقبت های باغبانی مهربان است تا در سایه مواظبت و انس با آن، از جلوه، زیبایی، عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. بنابراین هر گونه رفتار خشونت آمیز و قهرگونه، آرامش و نشاط خانه را به هم می ریزد. آرامش زندگی در سایه مدارا کوتاه آمدن در مسایل خانوادگی مانند خطای همسر و فرزندان و یا حساس نشدن در مقابل عادات و سلیقه های ناموزون اعضای خانواده، سعادت دنیا و آخرت و عزّت و سربلندی در پی دارد و بنیان خانواده را از تزلزل و فروپاشی باز می دارد. خداوند در توصیف مؤمنان می فرماید: «آنان خشم خود را فرو می برند، لغزشهای مردم را عفو می کنند و خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.»[3] علی(ع) هم در توضیح این آیه فرمود: «در هر حال با همسرت مدارا کن و با او به شیوه ای نیکو رفتار نما تا زندگی باصفا و آرامی داشته باشی!»[4] کدام یک خسته ترید؟ امام باقر(ع) فرمود: «حضرت فاطمه همسر بزرگوار علی(ع) خانه داری می کرد، خمیر کردن و نظافت منزل از جمله کارهای او بود و علی(ع) نیز بیشتر به کارهای بیرونی منزل مانند آوردن هیزم و تأمین مواد خوراکی اقدام می نمود.»[5] روزی رسول خدا(ص) به منزل آنان وارد شد و مشاهده کرد که این زن و شوهرِ نمونه، گندمها را با آسیاب دستی آرد می کنند. پیامبر فرمود: کدام یک خسته ترید؟ علی (ع) فرمود: فاطمه، خسته تر است. پیامبر به او فرمود: دخترم برخیز! من کار تو را انجام دهم. فاطمه برخاست و پیامبر(ص) خود، علی (ع) را در آرد کردن گندم، یاری نمود.[6] یاری به همسر حضرت علی(ع) و حضرت زهرا در آغاز زندگی مشترک برای تقسیم مسئولیتها خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و از ایشان درخواست تعیین تکلیف نمودند. پیامبر(ص) کارهای داخل منزل را به فاطمه و کارهای بیرون منزل را به حضرت علی(ع) سپرد. پس از این رهنمود واقع بینانه، حضرت زهرا فرمود: «فلَا یعلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکفَائِی رَسُولُ اللَّهِ(ص) تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ؛[7] خدا می داند که چقدر از این تقسیم کار خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا(ص) مرا از انجام کارهای مربوط به مردان معاف فرمود و مرا وادار نکرد که دوشادوش مردان نامحرم به کار بپردازم.» با این حال، علی(ع) در کارهای خانه نیز شرکت می جست. آن گرامی با علاقه ای که به زهرا داشت، به او یاری می رساند؛ مثلاً در پاک کردن عدس ، جارو کردن خانه و دستاس کردن، همسرش را یاری می نمود. امام صادق(ع) می فرماید: علی(ع) هیزم و آب می آورد و خانه را جارو می کرد. حضرت زهرا نیز گندمها را آرد می کرد، خمیر آماده می نمود و نان می پخت.[8] رابطه ایمان و محبت به همسر امام صادق(ع) می فرماید: «الْعبْدُ کلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبّاً ازْدَادَ فِی الْإِیمانِ فضْلًا؛[9] هر چه محبت همسر در قلب مرد زیادتر می شود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد.» حضرت علی(ع) آن چنان با متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شکوه حضرت زهرا برخورد می نماید که حضرت فاطمه آرام می گیرد و می فرماید: خداوند، مرا کفایت می کند. و بدین گونه کار آنها را به خدا وامی گذارد و ساکت می شود.[10] امام علی(ع) درباره چگونگی برخورد با همسرش می فرماید: به خدا سوگند! هرگز کاری نکرده ام که فاطمه، خشمگین شود و او را به هیچ کاری مجبور نکرده ام، او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی برنداشت.[11] روزی حضرت فاطمه به امیر مؤمنان (ع) فرمود: از روزی که با تو زندگی مشترک را آغاز کرده ام هرگز با تو مخالف نکرده ام.»[12] رابطه مهرانگیز علی(ع) و فاطمه علی(ع) درباره بانوی بانوان و همسر نمونه تاریخ می فرماید: «لَقَدْ کنْتُ أَنْظُرُ إِلَیهَا فَتَنْکشِفُ عَنِّی الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان؛[13] ..به او نگاه می کردم و با نگاه کردنم به او تمام غم و اندوه های دلم برطرف می شد.» حضرت فاطمه در خانه علی(ع) با عشق، صفا و صمیمیت زندگی کرد و در آخرین لحظات زندگی به شوهر وفادار خویش، صادقانه اظهار داشت: «یا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی کاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُک مُنْذُ عَاشَرْتَنِی؛ ای عموزاده! هیچ گاه دروغ و خیانتی در زندگی از من ندیدی و از وقتی که با من زندگی مشترک آغاز نمودی، هرگز با دستورهایت مخالفت نکردم.» امام علی (ع) هم در جواب او فرمود: «مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَی وَ أَکرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَک بمُخَالَفَتِی؛[14] پناه بر خدا! تو نسبت به خدا داناتر، نیکوتر، پرهیزگارتر، بزرگوارتر و هراسناک تر از آنی که بخواهم درباره مخالفت با خود، تو را سرزنش و توبیخ کنم.» پاداش خدمت به زن در خانه رسول گرامی اسلام(ص) همسران را به کمک در کارهای خانه توصیه می کرد و دست آوردهای بزرگ این امر مقدس را یادآور می شد. علی(ع) در این باره فرمود: روزی رسول اکرم(ص) به حجره ما وارد شد؛ در حالی که فاطمه کنار دیگ غذا نشسته بود و من عدس پاک می کردم. به من فرمود: یا ابا الحسن! عرض کردم: لبیک یا رسول الله(ص). فرمود: گوش فرادار که آنچه می گویم به فرمان پروردگار من است: 1- «مَا مِنْ رَجُلٍ یعِینُ امْرَأَتَهُ فِی بَیتِهَا إِلَّا کانَ لَهُ بِکلِّ شَعْرَةٍ عَلَی بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ صِیامُ نهَارِهَا وَ قِیامُ لَیلِهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الثَّوَابِ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ الصَّابِرِینَ وَ دَاوُدَ النبِی وَ یعقُوبَ وَ عیسَی(ع)؛ هیچ مردی نیست که در خانه به همسرش کمک دهد، جز آنکه به عوض هر موی بدنش، ثواب یک سال عبادت که شبهایش به نماز و روزهایش به روزه گذشته برای او مقرّر شود و خدایش همانند ثواب صابران: داود پیغمبر، یعقوب و عیسی(ع) ببخشد.» 2- «یا عَلِی مَنْ کانَ فِی خِدْمَةِ الْعِیالِ فِی الْبَیتِ وَ لَمْ یأْنَفْ کتَبَ اللَّهُ اسمَهُ فِی دِیوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ کتَبَ لَهُ بِکلِّ یوْمٍ وَ لَیلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ کتَبَ لَهُ بکلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَ عمْرَةٍ وَ أَعطَاهُ اللَّهُ بِکلِّ عِرْقٍ فِی جَسَدِهِ مَدِینَةً فِی الْجَنَّة؛ یا علی! هر که در خانه به خدمت عیال پردازد و تکبّر نورزد، خدا نامش را در دفتر شهدا ثبت فرماید و به عوض هر شب و روزی که می گذراند، ثواب هزار شهید در حقّ او می نویسد و به عوض هر گامی که برمی دارد، ثواب حجّ و عمره برای او می نویسد و به عوض هر رگی که در تن دارد، شهری در بهشت به وی می بخشد.» 3- «یا عَلِی سَاعَةٌ فِی خِدْمَةِ الْعِیالِ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سنَةٍ وَ أَلْف حَجٍّ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَیرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ عِیادَةِ مَرِیضٍ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ یشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ یکسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ یوَجِّهُهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ خیرٌ لَه مِنْ أَلْفِ دِینَارٍ یتَصَدَّقُ عَلَی الْمَسَاکینِ وَ خَیرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِیرٍ اُسَرَ فَأَعْتَقَهَا وَ خَیرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ یعْطِی لِلْمَسَاکینِ وَ لَا یخْرُجُ منَ الدُّنیا حَتَّی یرَی مَکانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ؛ یا علی! یک ساعت در خدمتِ عیال بودن، بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و هزار بنده آزاد کردن و هزار بار جهاد کردن، عیادت کردن هزار بیمار و گزاردن هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار برهنه و تجهیزات هزار اسب برای جهاد در راه خدا است، و بهتر از دادن هزار دینار صدقه به مساکین و خواندن تورات، انجیل، زبور و قرآن کریم و گرفتن هزار اسیر و آزاد کردنشان، و بهتر است از هزار شتر که به تهیدستان ببخشد، و از دنیا نمی رود تا جایگاه خود را در بهشت ببیند.» 4- «یا عَلِی مَنْ لَمْ یأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِیالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَیرِ حِسَابٍ؛ یا علی! هرکس از خدمت به همسرش شانه خالی نکند و تکبر نورزد، بدون حساب به بهشت می رود.» 5- «یا علِی خِدْمَةُ الْعِیالِ کفَّارَةٌ لِلْکبَائِرِ وَ یطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِ الْعِینِ وَ یزِیدُ فِی الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَات؛ یا علی! خدمت کردن به عیال، کفاره گناهان بزرگش می شود و خشم پروردگار را خاموش می کند و مهریه حوریان بهشتی می گردد و بر حسنات و درجات می افزاید.» 6- «یا عَلِی لَا یخْدُمُ الْعِیالَ إِلَّا صَدِّیقٌ أَوْ شَهِیدٌ أَوْ رَجُلٌ یرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَة؛ یا علی! به عیال خدمت نمی کند، مگر صدّیق یا شهید یا مردی که خدا برایش خیر دنیا و آخرت بخواهد.»[15] راز فرمایش پیامبر اکرم(ص) در بیان این همه ثواب برای خدمت در خانه، زمانی کشف می شود که بدانیم طبق آمار رسمی از جمله علتهای فروپاشی خانواده ها، عدم همکاری مردان در امور خانه و خانواده است. اگر مرد در انجام امور خانه کمک نکند، این احساس در زن پیدا می شود که کلفت خانه است، وانگهی چون کارهای خانه، یکنواخت و خسته کننده است و به علاوه شوهر را شریک زندگی خود می داند، این سؤال برای او پیش می آید که چرا همسرش در کارهای خانه کمک نمی کند. ادب کردن شوهر بی معرفت علی(ع) نه تنها خود شوهری نمونه بود؛ بلکه می کوشید خانواده ها را نیز اصلاح کند و شوهرانی را هم که حقوق همسر خویش را رعایت نمی کردند ادب می کرد. آن گرامی در یکی از روزهای بسیار گرم، خسته و عرق کرده به مقرّ حکومت مراجعت کرد. زنی ستمدیده جلوی مقرّ حکومتی اش سرگردان بود. وقتی چشم زن به علی(ع) افتاد. جلو آمد و گفت: شکایتی دارم: شوهرم مرا از خانه بیرون کرده و تهدید کرده است که اگر به خانه بروم مرا کتک خواهد زد. اکنون به دادخواهی نزد تو آمده ام. حضرت علی(ع) فرمود: بنده خدا! الآن هوا خیلی گرم است، صبر کن هنگام عصر هوا قدری بهتر بشود، آن گاه خودم به خواست خدا با تو خواهم آمد. زن گفت: اگر توقف من در بیرون خانه، طول بکشد، می ترسم خشم او افزون شود و بیشتر مرا اذیت کند. امام علی(ع) لحظه ای سر خویش را پایین انداخت. سپس سر را بلند کرد؛ در حالی که با خودش زمزمه می کرد و می گفت: «نه، به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را تأخیر انداخت. حقّ مظلوم را حتماً باید از ظالم ستاند و رعب ظالم را باید از دل مظلوم بیرون کرد تا با شهامت و بدون ترس در مقابل ظالم بایستد و حقّ خویش را مطالبه کند.» آن گرامی، همراه زن حرکت کرد تا به خانه اش رسید؛ سپس پشت در ایستاد و فریاد کرد: «سلام بر اهل خانه!» جوانی بیرون آمد که شوهر همین زن بود. جوان، علی(ع) را نشناخت. دید مردی که حدود شصت سال دارد به اتفاق زنش آمده است. فهمید که زنش این مرد را برای حمایت و شفاعت آورده است؛ امّا حرفی نزد. امام علی(ع) فرمود: این بانو که زن تو است از تو شکایت دارد، می گوید: تو به او ظلم کرده ای و او را از خانه بیرون رانده ای؛ همچنین تهدید کرده ای که او را کتک خواهی زد؛ آمده ام بگویم از خدا بترس و با زن خویش نیکی و مهربانی کن. آن مرد با گستاخی گفت: به تو چه مربوط است که من با زنم خوب رفتار کرده ام یا بد؟! آری، من او را تهدید کرده ام که کتک خواهم زد؛ امّا حالا که تو را آورده و تو از جانبش حرف می زنی او را زنده زنده آتش خواهم زد. حضرت از گستاخی جوان برآشفت، دست به قبضه شمشیر برد و از غلاف بیرون کشید. آن گاه گفت: من تو را اندرز می دهم و امر به معروف و نهی از منکر می کنم، تو این طور، جواب مرا می دهی؟! صریحاً می گویی من این زن را خواهم سوزاند؟! خیال کرده ای دنیا این قدر بی حساب است؟! فریاد علی که بلند شد، عابران از گوشه و کنار جمع شدند. هر کس که می آمد، در مقابل علی(ع) تعظیمی می کرد و می گفت: السلام علیک یا امیر المؤمنین.جوان مغرور که تازه متوجه شد با چه کسی روبه رو است، خود را باخت و به التماس افتاد و گفت: یا امیر المؤمنین! مرا عفو کن، به خطای خود اعتراف می کنم. از این ساعت قول می دهم مطیع زنم باشم و هر چه فرمان دهد اطاعت کنم. علی(ع) به آن زن رو کرد و فرمود: اکنون به خانه خود برو! امّا مواظب باش طوری رفتار نکنی که وی را به چنین اعمالی وادار کنی.[16] دلجویی و دلداری حضرت زهرا پس از رحلت رسول مکرّم اسلام(ص) وقتی «فدک» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حقّ خویش و بازگرداندن آن، نزد خلیفه وقت رفت؛ امّا با استدلالهای منطقی، موفق نشد آن را بستاند. بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید، وارد منزل شد و اظهار ناراحتی کرد. حضرت زهرا به شوهرش علی(ع) گفت: . . . هیچ کس از من، دفاع و از ظلم آنها جلوگیری نکرد. خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و افسرده بازگشتم، و تو این گونه پریشان نشسته ای! تو همان بودی که گرگهای عرب را صید می کردی و اکنون زمین گیر شده ای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوه گویان را دافع! اختیار از کفم رفته. . . ؛ از اینکه با تو این گونه سخن می گویم از خدا عذر می خواهم، خواه مرا یاری کنی یا واگذاری! ای وای بر من در هر صبح و شام که تکیه گاهم از کف بیرون رفت و بازویم بی رمق شد. حضرت علی(ع) با لحنی محترمانه، همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود: «لَا وَیلَ لَک بَلِ الْوَیلُ لِشَانِئِک نَهْنِهِی عَنْ وَجْدِک یا بنَیةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیةَ النُّبُوَّةِ فَمَا وَنَیتُ عَنْ دِینِی وَ لَا أَخْطَأْتُ مَقْدُورِی؛[17] وای بر تو مباد، بلکه وای بر دشمنان تو باد! ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوت، از اندوه و غصه، دست بردار. به خدا سوگند! من در انجام وظیفه، سستی نکردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.» پرستاری از همسر هنگامی که زمان ارتحال حضرت زهرا نزدیک شد، درباره تشییع بدن، محلّ دفن و چگونگی غسلش به شوهرش علی(ع) سفارشهایی کرد. آن حضرت نیز وصیتهای همسر خویش را انجام داد. همچنین علی (ع) هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت می نمود. امام سجاد(ع) از پدرش امام حسین(ع) نقل می کند: وقتی حضرت زهرا بیمار شد، به علی (ع) سفارش کرد جریان کسالت او را به کسی خبر ندهد. علی (ع) نیز چنین کرد و کسی را در جریان کسالت زهرا قرار نداد و خود آن حضرت، پرستاری و مراقبت از همسرش را عهده دار شد و اسماء نیز به او یاری می رساند. وقتی هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا به شوهرش سفارش کرد که او عهده دار مراسم تجهیز و دفنش شود، شبانه او را دفن نماید و محلّ دفن را پنهان نگه دارد. علی(ع) نیز چنین کرد؛ امّا پس از دفن آن حضرت، حزن و اندون فراوان، وی را فرا گرفت و اشکهای مبارکش بر گونه هایش جاری شد، سپس به مرقد مبارک پیامبر(ص) رو کرد و فرمود: «السَّلَامُ علَیک یا رَسولَ اللَّهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِک النَّازِلَةِ فِی جِوَارِک وَ السَّرِیعَةِ اللَّحَاقِ بِک قَلَّ یا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیتِک صَبْرِی وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِی...لَقَدْ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیلِی فمُسَهَّد؛ سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و سلام دختر عزیزی که پس از رحلت به سرعت به تو پیوست! یا رسول الله! بر اثر مفارقت زهرا، توانم به ناتوانی و صبرم به کم صبری تبدیل شده. یا رسول الله! امانت از من گرفته شد! امّا بدان که پس از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است و شبها از فراق فاطمه، خواب به چشمم نخواهد آمد.»[18] پی نوشت ها [1] الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیة، 1388 ق، ج 5، ص 510. [2] نهج البلاغه، سیدرضی، نشر هجرت، قم، 1404 ق، نامه 13. [3] آل عمران/ 135. [4] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، مؤسسه الاعلمی، بیروت، بی تا، ج 3، ص 556. [5] تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود سمرقندی، مکتبة العلمیة، تهران، ج 1، ص 171. [6] الفضائل، شاذان بن جبرئیل قمی، نشر رضی، قم، 1363 ش، ص 112. [7] مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسة آل البیت، قم، 1408 ق، ج 13، ص 48. [8] من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 169. [9] همان، ص 384. [10] احتجاج، احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ق، ج 1، ص 108. [11] کشف الغمة، علی بن عیسی اربلی، مکتبة بنی هاشم تبریز، 1381 ق، ج 1، ص 362. [12] بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1402 ق، ج 43، ص 191. [13] مناقب خوارزمی، موفق خوارزمی، مؤسسة نشر اسلامی، 1411 ق، ص 354؛ بحار الانوار، ، ج 43، ص 134. [14] بحار الانوار، ج 43، ص 191. [15] عن علی(ع) دَخلَ علَینَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ فَاطِمَةُ(ع) جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّی الْعَدَسَ قَالَ یا أَبَا الْحَسَنِ قلْتُ لَبیک یا رَسولَ اللَّهِ قَالَ اسْمَعْ وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَا أَمَرَ رَبِّی... مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، ورام بن ابی فراس مالکی، انتشارات فقیه، ج 1، ص 42. [16] مجموعه آثار، استاد شهید مطهری، نشر صدرا، تهران، ج 18، ص 492. [17] احتجاج، طبرسی، نشر مرتضی، تهران، ج 1، ص 108. [18] نهج البلاغه، سیر رضی، خطبه 202. وبسایت: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11127
زمان انتشار: 11 ژولیه 2021
| |
اعمال و وقایع ماه ذی الحجه

اعمال و وقایع ماه ذی الحجه

ماه ذی الحجه آخرین ماه سال هجری قمری است و ماهی است بسیار پربرکت. بزرگان دین هنگامی که این ماه وارد می شد، اهمیت خاصی بویژه در دهه اول این ماه به عبادت می دادند. در بعضی از روایات آمده است، شب های دهگانه ای که قرآن در سوره "والفجر ولیال عشر" به آن سوگند یاد کرده است، شب های دهه اول این ماه شریف است (تفسیر قمی، جلد ۲، صفحه ۴۱۹) و این سوگند به خاطر عظمت آن است. ماه ذی الحجَّه از ماه های شریفه است و از برای دهه اوّل آن فضیلت بسیار است. و در شب های این دهه مابین مغرب و عشا دو رکعت نماز است، در هر رکعت حمد و توحید و آیه «وواعدنا موسی . ..».[1] و در روزهای دهه، تهلیلات علویه [2] و پنج دعای عیسویه [3] و «اللّهمَّ هذه الأیام» صادقیة. ..[4] وارد است. و روزه نُه روز اوّل فضیلت بسیار دارد. [5] روز اوّل: روزه [6] و نماز حضرت فاطمه [7] علیها السلام و نمازی دیگر [8] دارد. و هر که از ظالمی بترسد در این روز بگوید: «حسبی حسبی حسبی مِنْ سُؤالی عِلمُک بحالی»، تا کفایت ظالم از او بشود.[9] و در سنه 9 رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوبکر را با آیات برائت به مکه فرستاد. پس از آن به امر خدا امیر المؤمنین علیه السلام را فرستاد پی آن کار [و] ابوبکر را از اداء آن عزل فرمود.[10] ابن ابی الحدید خطاب به ابوبکر کرده، گفته است:  تَنَحَّ عَنِ العُلیا یسحَبْ ذُیولَها[11] همامٌ تَرَدّی بالعُلی وَتَازَّراً  فَتی لمْ یعَرِّقَ فیهِ تَیمُ بن مُرَّةٍ وَلا عَبَد الّلاتَ الخَبیثَةَ اعصَراً  وَلاکانَ مَعزولًا غَداةَ بَرائةٍ  وَلا عن صلاةٍ أُمَّ فیها مُؤَخّراً [12] و در این روز وفات یزید بن الولید، [13] معروف به ناقص شبیه به عمر بن عبدالعزیز در سلوک با رعیت.[14] و سنه 586 ولادت شیخ ادیب متبحّر عبدالحمید، معروف به ابن ابی الحدید،[15] صاحب شرح نهج البلاغه و قصائد سبع در مدح امیر المؤمنین علیه السلام که این سه شعر مذکور از یکی از آن قصائد است و او در میان علمای سنیه شبیه به عمر بن عبدالعزیز است در خلفای امویه. روز چهارم: روز زینت است که غلبه کرد حضرت موسی بر ساحران. [16] روز پنجم: وفات حضرت جواد علیه السلام به قولی.[17] روز ششم: تزویج حضرت فاطمه علیها السلام با شاه ولایت، علی علیه السلام، بنا به روایتی. [18] و سنه 158 وفات منصور دوانیقی، بخیل بی رحم فتّاک سفّاک. [19] روز هفتم: سنه 114 شهادت حضرت باقر علیه السلام.[20] و در سنه 179 وارد نمودند حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را به بصره و مدّت یک سال در آن جا محبوس بود.[21] آن گاه حضرت را به بغداد بردند و حبس نمودند. و در این روز سنه 106 وفات طاووس یمانی. [22] و سنه 463 وفات خطیب بغدادی. [23] روز هشتم: روز ترویه است. و در این روز سنه 60 ابن زیاد، هانی را گرفت و مسلم خروج کرد[24] و کوفیان بنای نفاق و تفریق نهادند، تا در اوّل شب سی نفر از آنها باقی ماند و بعد از نماز مسلم و بیرون آمدنش از مسجد دیگر کسی با او باقی نماند. و در همان روز عمرو بن سعید بن العاص از شام با جمعی بسیار به بهانه حج به مکه آمدند و از جانب یزید مأمور بودند که امام حسین علیه السلام را به هر حالی که باشد دستگیر کنند یا به قتل برسانند. لاجرم آن جناب حج را به عمره عدول نمود و از مکه متوجّه عراق گردید. شب نهم: از لیالی شریفه است و شب توبه و انابه و مناجات با قاضی الحاجات است[25] و چند دعا در آن وارد است[26] و زیارت کربلا در آن فضیلت دارد.[27] و در این شب سنه 689 وفات یحیی ابن سعید حلّی، پسر عمّ محقق.[28] و سنه 1246 وفات جناب آقا سید محمد باقر قزوینی، پسر خواهر بحرالعلوم،[29] صاحب مقامات عالیه و کرامات باهره. روز نهم: روز عرفه است. غسل کند[30] و زیارت امام حسین علیه السلام نماید[31] و بعد از نماز عصر دو رکعت نماز در زیر آسمان به جا آورد و اعتراف کند به گناهان خود[32] آن گاه مشغول شود به خواندن دعای [47] صحیفه[33] و دعاهای عرفه، [34] خصوص دعای سیدالشهداء[35] علیه السلام. و تا بتواند مشغول به دعا باشد که بهترین اعمال این روز است. و در سنه 538 وفات زمخشری؛ [36] او را جار الله گویند به جهت مجاورت او بیت اللّه الحرام را. شب دهم از آن چهار شبی است که احیای آنها سنت است[37] و زیارت امام حسین [38]علیه السلام و دعای «یا دائمَ الفضل» را در آن بخوانند.[39] و در سنه 548 وفات امین الاسلام شیخ اجل ابوعلی طبرسی،[40] صاحب مجمع البیان، در سبزوار و در قبرستان قتلگاه ارض اقدس به خاک رفت. روز دهم: عید قربان است و در آن غسل[41] و نماز عید و دعاهایی وارد است[42] که از جمله دعای ندبه[43] و دعای 48 صحیفه است[44] و بعد از نماز ظهر شروع می شود به خواندن تکبیرات تا پانزده نماز در منی و در عقب ده نماز در غیر منی.[45] و قربانی در آن سنّت مؤکد است. [46] و در سنه 328 وفات ابن انباری،[47] گویند: سیزده صندوق کتاب محفوظات او بوده.[48] روز یازدهم: اوّل ایام تشریق است که سه روز بعد از عید باشد. و در سنه 207 وفات واقدی،[49] قاضی بغداد، صاحب مغازی. ابن ندیم گفته که او شیعه بوده و تقیه می نموده.[50] روز دوازدهم: سنه 136 وفات سفّاح، اوّلِ خلفای بنی عباس.[51] شب چهاردهم: واقعه شقّ القمر در مکه به اعجاز رسول خدا صلی الله علیه و آله.[52] روز چهاردهم: سنه 317 قرامطه حُجّاج مکه را بکشتند و جامه کعبه را ربودند و خانه های مکه را غارت کردند و حَجَر را بکندند و به هجر بردند.[53] و در مجمع البحرین در لغت قرمطه قضیه غریبی از شیخ بهائی نقل کرده.[54] و در سنه 356 وفات ابوالفرج اصفهانی، صاحب أغانی و مقاتل الطالبین. [55] روز پانزدهم:سنه 34 محاصره کردن اصحاب دور خانه عثمان را.[56] و در سنه 212 ولادت حضرت هادی علیه السلام.[57] روز هفدهم:  سنه 488 وفات حمیدی؛ [58] و ابن وردی سنه 749؛[59] و شمنی سنه 871،[60] که هر سه از علماء بزرگ جمهورند. روز هجدهم: روز عید غدیر و اشرف و اعظم عیدها است. چه آن روزی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله امیر المؤمنین علیه السلام را منصوب کرد و فرمود: مَن کنتُ مَولاهُ فَعلی مولاهُ، اللّهمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ من عاداهُ وَانصُرْ مَن نَصَرَهُ وَاخذلْ مَنْ خَذَلَهُ. و شایسته است که در این روز شریف روزه بداری که کفّاره شصت سال گناه است[61] وغسل کنی [62] وهر کجا که باشی سعی کنی که خود را به قبر امیر المؤمنین علیه السلام برسانی و زیارت آن جناب کنی [63] و پیش از زوال، نیم ساعت دو رکعت نماز کنی، در هر رکعت بعد از حمد توحید و قدر و آیة الکرسی را هر یک ده مرتبه بخوانی.[64] و زیارت امین اللّه و دعاهای بسیار که از جمله دعای ندبه است[65] در این روز وارد است. و مستحب در این روز پوشیدن جامه نیکو و زینت کردن و شاد نمودن شیعیان و تهنیت گفتن، ایشان را و زیارت ایشان و تبسم بر روی ایشان و افطار دادن روزه داران و اطعام مؤمنان و بسیار فرستادن صلوات، الی غیر ذلک. [66] و در سنه 35 اصحاب به خانه عثمان ریختند و خونش بریختند و جنازه اش تا سه روز غیر مدفون بماند. آخرالأمر او را در مقبره جهودان دفن کردند.[67] و در سنه 672 وفات سلطان المحقّقین و برهان الموحّدین، خواجه نصیر الدین طوسی.[68]و [وفات ] مقتدای شیعه، شیخ اجل، محقق کرکی،[69]معروف به محقق ثانی؛ تاریخ وفاتش «مقتدای شیعه» سنه 940، و تاریخ وفات پسرش شیخ اجل، شیخ عبدالعالی سنه 993 «ابن مقتدای شیعه». روز بیست و سوم:[70] سنه 233 وفات یحیی بن معین.[71] و او همان است که هزار هزار درهم و پنجاه هزار درهم از پدر ارث برد و تمام را صرف حدیث کرد.[72] مانند شیخ عیاشی در امامیه که تمام ترکه پدرش را که سیصد هزار اشرفی باشد انفاق بر علم و حدیث کرد و خانه اش مثل مسجد از علما و محدّثین مملو بود.[73] روز بیست و چهارم: روز مباهله [74] و روز خاتم بخشی است[75] و غسل [76] و روزه [77] و دعاها و نمازها وارد است که از جمله نمازی است؛ مثل نماز روز غدیر.[78] و در سنه 232 وفات واثق بالله عباسی. [79] روز بیست و پنجم: سنه 23 زخم زدن ابولؤلؤ عمر را. [80] روز بیست و هفتم: سنه 132 مقتل مروان حمار،[81] آخر خلفای بنی امیه و انقراض دولتشان. و در سنه 212 ولادت حضرت هادی علیه السلام به روایت شیخین. [82] روز بیست و هشتم: سنه 63 واقعه حرّه که قتل و غارت اهل مدینه باشد به امر یزید.[83] و سنه 285 وفات مبرّد،[84] و شبلی.[85] روز بیست و نهم: سنه 23 وفات عمر. [86] روز سی ام: آخر سال عرب است و دو رکعت نماز و دعایی که وارد است.[87] و سنه 206 وفات نضر بن شمیل نحوی. [88] و سنه 600 وفات ابن اثیر صاحب جامع الأُصول. [89] پی نوشت ها [1] روایت از امام صادق علیه السلام است: اقبال الأعمال، ج 2، ص 35- 36، فصل 5. [2] رك: ثواب الأعمال، ص 72؛ مزار ابن مشهدى، ص 441- 442؛ اقبال الأعمال، ج 2، ص 47- 48، باب 3، فصل 6. [3] اقبال الأعمال، ج 2، ص 46- 47، باب 3، فصل 6. [4] مصباح المتهجّد، ص 672، ح 734؛ مزار ابن مشهدى، ص 443. [5] اقبال الأعمال، ج 2، ص 48-/ 49، باب 3، فصل 7. [6] اقبال الأعمال، ج 2، ص 37، باب 3، فصل 6. [7] مصباح المتهجّد، ص 671. [8] اقبال الأعمال، ج 2، ص 49، باب 3، فصل 8. [9] اقبال الأعمال، ج 2، ص 50، باب 3، فصل 9. [10] مصباح كفعمى ج 2 ص 600 فصل 42 بحارالانوار ج 35 ص 303 [11] مصدر ذیلها بدل ذیولها. [12] القصائد ص 30 قصیده دوم در مكه. [13] وفیات الأعیان، ج 7، ص 111؛ البدایة والنهایه، ج 10، ص 19. [14] كامل ابن اثیر، ج 5، ص 291؛ البدایة والنهایه، ج 10، ص 18 نیز رك: سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 375، ش 170. [15] روضات الجنات، ج 5، ص 21، ش 431. [16] توضیح المقاصد، ص 29. [17] دلائل الإمامه، ص 395. [18] زاد المعاد، ص 240- 241. [19] كامل ابن اثیر، ج 6، ص 17. [20] الدروس، ج 2، ص 15؛ توضیح المقاصد، ص 29- 30. [21] عیون أخبار الرضا رحمه الله، ج 1، ص 82، باب 7، ح 10. [22] وفیات الأعیان، ج 2، ص 509، ش 306؛ روضات الجنات، ج 4، ص 141، ش 363. [23] سیر أعلام النبلاء، ج 18، ص 287، ش 137، «الخطیب». تولد او 392 بوده است. [24] مسارّ الشیعه، ص 36. [25] اقبال الأعمال، ج 2، ص 49- 50، باب 3، فصل 11. [26] رك: مصباح المتهجّد، ص 269- 270 و اقبال الأعمال، ج 2، ص 50- 55، باب 3، فصل 12. [27] اقبال الأعمال، ج 2، ص 56، باب 3، فصل 13. [28] روضات الجنات، ج 8، ص 199، ش 747. [29] خاتمة المستدرك، ج 2، ص 131. [30] توضیح المقاصد، ص 30. [31] اقبال الأعمال، ج 2، ص 56، باب 3، فصل 13 و ص 61- 67، باب 3، فصل 17 و فصل 18. [32] اقبال الأعمال، ج 2، ص 67، باب 3، فصل 19. [33] نیز رك: اقبال الأعمال، ج 2، ص 87- 102، باب 3. [34] اقبال الأعمال، ج 2، ص 70- 188، باب 3، فصل 22. [35] زاد المعاد، ص 260- 319. [36] سیر أعلام النبلاء، ج 20، ص 154، ش 91، «الزمخشری». تولد او رجب 467 است. [37] مصباح المتهجّد، ص 648؛ اقبال الأعمال، ج 2، ص 189، باب 4، فصل 1. [38] اقبال الاعمال ج 2 ص 190 باب 4 فصل 3 [39] مصباح كفعمى ج 2 ص 751 فصل‏ [40] روضات الجنات ج 5 ص 359 ش 544 [41] اقبال الأعمال، ج 2، ص 193، باب 4، فصل 5؛ زاد المعاد، ص 319. [42] اقبال الأعمال، ج 2، ص 202- 204، باب 4، فصل 7. [43] اقبال الأعمال، ج 2، ص 233، باب 4، فصل 7. [44] صحیفه سجادیه، ص 186- 194. [45] المقنع، ص 150؛ مصباح المتهجد، ص 662. [46] اقبال الأعمال، ج 2، ص 233، باب 4، فصل 8. [47] وفیات الأعیان، ج 4، ص 342، ش 642. [48] رك: تذكرة الحفاظ، ج 3، ص 842- 843؛ روضات الجنات، ج 7، ص 309، ش 649. [49] تهذیب الكمال مزى، ج 26، ص 192- 193، ش 5501. [50] فهرست ابن ندیم، ص 111. [51] تاریخ مدینة دمشق، ج 32، ص 276، ش 3522 و ج 67، ص 30، ش 8639. [52] تفسیر قمى، ج 2، ص 340- 341؛ مجمع البحرین، ج 2، ص 529؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 351- 356؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 175. [53] رك: كامل ابن اثیر، ج 8، ص 207- 208. [54] مجمع البحرین، ج 3، ص 493- 494؛ خاتمة المستدرك، ج 3، ص 281. [55] رك: روضات الجنات، ج 5، ص 220- 226، ش 490. [56] مسارّ الشیعه، ص 38. [57] كافى، ج 1، ص 497؛ ارشاد، ج 2، ص 297؛ بحار الأنوار، ج 50، ص 197. [58] سیر أعلام النبلاء، ج 19، ص 126، ش 63، «الحمیدی». [59] بغیة الوعاة، ج 2، ص 189، ش 1858. سال وفاتش 749 است. [60] بغیة الوعاة، ج 1، ص 321، ش 739. سیوطى وفات او را سال 872 گفته است. تولدش رمضان 801 بوده است. [61] اقبال الأعمال، ج 2، ص 276- 277، باب 5، فصل 15؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 298. [62] المقنعه، ص 204، باب 20؛ اقبال الأعمال، ج 2، ص 280، باب 5، فصل 15. [63] اقبال الأعمال، ج 2، ص 272- 275، باب 5، فصل 13 و ص 306- 307، باب 5، فصل 16. [64] اقبال الأعمال، ج 2، ص 282، باب 5، فصل 15. [65] اقبال الأعمال، ج 2، ص 233، باب 4، فصل 7. [66] رك: اقبال الأعمال، ج 2، ص 261، باب 5، فصل 6. [67] مسارّ الشیعه، ص 40. [68] روضات الجنات، ج 6، ص 312، ش 588. [69] روضات الجنات، ج 4، ص 372، ش 414. [70] وفات مرحوم حاجى شیخ عباس قمى (مؤلف) روز 23 ذى حجّة الحرام سنه 1359 در نجف اشرف، محل دفن در ایوان كتابخانه آن حضرت پهلوى قبر مرحوم‏حاجى میرزا حسین نورى رحمة الله علیه. [علماء معاصرین، ص 184] (شهاب الدین الحسینی النجفی) [71] وفیات الأعیان، ج 6، ص 142، ش 791، «الحافظ ابن معین». برخى وفات او را 7 روز مانده از ذی القعد گفته‏اند. [72] وفیات الأعیان، ج 6، ص 139، ش 791، «الحافظ ابن معین». [73] رجال نجاشى، ص 350- 351، ش 944، «محمد بن مسعود». [74] اقبال الأعمال، ج 2، ص 354، باب 6، فصل 5. [75] العدد القویة، ص 308. [بشارة المصطفى، ص 410] (منه رحمه الله) [76] مصباح كفعمى، ج 2، ص 798، فصل 48. [77] اقبال الأعمال، ج 2، ص 354، باب 6، فصل 5. [78] زاد المعاد، ص 352. [79] تاریخ الإسلام، ج 17، ص 385، «هارون الواثق بالله». [80] مؤلف در وقایع الأیام روز بیست و ششم ذكر كرده است. [81] كامل ابن اثیر، ج 5، ص 424. [82] مسارّ الشیعه، ص 42؛ مصباح المتهجّد، ص 767. [83] تاریخ طبرى، ج 4، ص 380؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 120. [84] رك: تاریخ الإسلام، ج 21، ص 299- 301؛ بغیة الوعاة، ج 1، ص 231- 233، ش 503؛ روضات الجنات، ج 7، ص 283- 285، ش 642. [85] تاریخ بغداد، ج 14، ص 398، ش 7708، «ابو بكر، الشبلی الصوفی». [86] رك: تاریخ طبرى، ج 3، ص 266. [87] اقبال الأعمال، ج 2، ص 380، باب 9. [88] وفیات الأعیان، ج 5، ص 404، ش 764، «النضر بن شمیل». [89] كامل ابن اثیر، ج 12، ص 288.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed