www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11150
زمان انتشار: 29 ژولیه 2020
| | | | |
اعمال شب و روز عرفه

اعمال شب و روز عرفه

حضرت سیهدالشهدا علیه‌السلام در دعای عرفه باب های گوناگونی از معرفت را به روی ما باز کرده است و ما را دعوت کرده تا «خود» حقیقی مان را و طبیعت و مراحل خلقت را بشناسیم. «خودِ» حقیقی ما  که از حق تعالی در وجود ما دمیده شده که همان بخش فوق عقلانی وجود ماست، همان بخشی از ماست که فقط با الله انس می گیرد و با الله با آرامش می رسد.

اینفوگرافی اعمال روز عرفه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11149
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
آغاز فاجعه بزرگ انسانی بعد از وفات پیامبر(ص) بود

شرح دعای ندبه؛ جلسه 34؛ 1398/04/28

آغاز فاجعه بزرگ انسانی بعد از وفات پیامبر(ص) بود

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد و در مقابل، یک حیات فاسقانه شروع شد. در این شرایط، دیگر انسانها به صورت یک انسان، زندگی سالم نمی‌کنند و سالم هم به برزخ متولد نمی‌شوند. این یک فاجعه بزرگ انسانی است. از این رو، جامعه پزشکی مهدوی رسالت مشارکت در فراهم کردن جامعه انسانی دارند.

در دعای ندبه، حضرت تاریخ بشر را از نظام خلقت و فطرت‌مدارها شروع می‌کند. یعنی از حضرت آدم(علیه‌السلام)، حضرت نوح(علیه‌السلام)، حضرت ابراهیم(علیه‌السلام)، حضرت موسی (علیه‌السلام). این دو فاز (فطرت‌گرا و طبیعت‌گرا) چیزی است که برای خیلی‌ها حتی خود ما هنوز طبیعی نیست. چون عادت نکرده‌ایم به اینکه از نگاه خدا و اهل بیت به انسانیت، نظام خلقت، تاریخ و حوادث تاریخی و زندگی انسان­ها نگاه کنیم. بلکه از پایین نگاه می‌کنیم و حالا یک چیزی هم به نام دین در کنار این زندگی طبیعی ما که در بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌ است، اضافه شده. شخص در حالت فطرت‌گرایانه، حالت طبیعی و عادی دارد. مثلا در نظام ارتباطی‌اش اهل محبت و مودت است و در بُعد عملی در حیطه‌­های وقت‌گذاری یعنی هزینه مالی کردن، دوندگی‌هایش، از آبرو صرف کردن، از علم و اطلاعات و از همه مهمتر از صرف کردن قلبش برای امام زمان(علیه‌السلام) و خدا و اهل بیت(علیهمالسلام) دریغ نمی‌کند. جامعه هم باید همین حالت عادی‌ را داشته باشد. نباید استثناء باشد. یعنی سه عشق «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا» باید در راس معشوق هایش باشد. جامعه پزشکی مهدوی رسالت زمینه سازی برای ایجاد یک جامعه انسانی دارند حالا حضرت در ادامه دعای ندبه از یک روند خیلی عادی فطرت‌گرایی صحبت کرده و می‌فرماید: «لَمْ‏ یُمْتَثَلْ‏ أَمْرُ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِی الْهادِینَ بَعْدَ الْهادِین = دستور پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امتثال نشد نسبت به اهل بیت که یکی پس از دیگری هدایت گر بودند». پیغمبر گفت اگر شما یک زندگی درست می‌خواهید، بعد از من از علی و بعد حسن، بعد حسین، بعد سایر امامان تبعیت کنید. یعنی بعد از من اینها باید حاکم باشند. اگر اینها حاکم باشند، شما یک زندگی طبیعی و خوب و عالی و انسانی دارید، اما امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید امتثال نشد امر رسول الله؛ یعنی فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد. یعنی حیات فاسقانه شروع شد. دیگر انسانها به صورت یک انسان سالم زندگی نمی‌کنند و سالم هم به برزخ متولد نمی‌شوند. الان شما نگاه کنید. یک سیل در اکثر نقاط کشور آمد، همه بسیج شدند تا مشکل را حل کنند. بعضی از پزشکان هم بسیج شدند تا مریض‌ها را درمان کنند. حالا چه کسی همت می­‌کند تا یک جامعه را از فسق نجات دهد؟ چه کسی همت می­‌کند آدم­‌ها را از باطن حیوانی­‌شان نجات دهد و به یک باطن انسانی برساند؟ کدام گروه می‌خواهند این کار را بکنند؟ این وظیفه شماست که به عنوان جامعه پزشک مهدوی دست به این کار بزنید. جامعه پزشکی مهدوی یعنی آدم‌هایی که یک هویت صنفی دارند. اول این که خودشان آدم هستند و مؤمن، بعد یک هویت صنفی دارند که آن هویت صنفی‌شان درمان دیگران است. از هویت صنفی پزشکی و جامعه پزشکی‌شان استفاده می‌کنند برای اینکه آن درمان اصلی اتفاق بیفتد. اگر درمان ظاهری هم می‌کنند چون می‌خواهند با درمان ظاهری باطن قضیه را درمان کنند. این وظیفه جامعه پزشکی است، باید بسیج شویم و دست به دست هم بدهیم و یک تکانی بخوریم. در انجام این رسالت، اول از همه حواسمان به خودمان باشد. این خیلی مهم است، یعنی مراقبت از خود داشته باشیم. به قول حضرت علی (علیه‌السلام) بَوّاب (یعنی دربان) دربان دل خود باشیم که نگذاریم هیچ معشوقی به این سه معشوق اصلی بر­ ما غلبه کند. (1) چون وقتی که خراب شدیم، رابطه‌مان با همه اشیاء خراب می‌شود. در حالی که مراقبت از خود، باعث می‌شود همیشه شاد و سالم باشید. علامتش هم این است که غصه دنیا را نخورید. در کنار این که همّ دارد. مثلاً دخترش می‌خواهد ازدواج کند، همّ دارد و تلاش می‌کند، اما غصه و اضطراب و دلشوره ندارد. یعنی این که می‌گویند «همّ و غم» درست نیست. انسان می‌تواند همّ چیزی را داشته باشد، اما غم نداشته‌باشد و با شادمانی کارهایش را انجام دهد. مگر کسی که در شب عروسی تلاش می‌کند و همّ دارد، غم هم دارد؟ او پیوسته شاد است. همّ یعنی اینکه بدوم بروم تا مشکل را برطرف کنم. ولی انسان در اینجا غمگین و مضطرب و مچاله و افسرده نیست. این همّ خیلی خوب است. انسانی که فاسق شد، بهترین زن را هم که به او بدهند، نمی‌تواند درکش کند. یا بهترین شوهر هم که داشته باشد، با او مشکل دارد. یا بچه خوب دارد و قدرش را نمی‌داند. یا پدر و مادر خوب دارد، ولی قدرش را نمی‌داند. خدا نعمت‌­های بی‌نظیری به او می‌دهد و آنها را نمی‌بیند. او فقط برای چیزهایی که ندارد، گریه می‌کند. در اینجا تعادل آدم خراب می‌شود. پس: 1 ـ اینکه انسان بَوّاب و دربان دل خودش باشد، یعنی حواسش به خودش باشد که فاسق نشود. چون شوخی نیست باطن انسانی را از دست دادن. یک فاجعه است. چون اینطور که شد، دیگر نمی‌تواند از دنیا لذت ببرد. دائماً غمگین است. نماز هم می‌خواند از خدا لذت نمی‌برد. از اهل بیت و غیب و ارتباط با ملائکه و رفت و آمد با فرشته‌ها و حرم اهل بیت لذت نمی‌برد. این یک طرف قضیه است. طرف دیگر قضیه این است که وقتی وارد برزخ می‌شود، تازه اول ماجراست. حالا چه کسی می‌خواهد او را درست کند؟ «‏وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ، مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِیعَةِ رَحِمِهِ= امت بر دشمنى نسبت به آن‏ حضرت پافشارى كردند و براى قطع رحم او و تبعید فرزندانش گرد آمدند». امت بعد از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اصرار ورزیدند به دشمنی خاندان حضرت. در تاریخ خوانده‌اید که بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر شمشیر کشیدند و هر چه بود، نابود کردند. با حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) چه کار کردند؟ با حضرت مجتبی(علیه‌السلام) چه کار کردند؟ همین طور نسبت به سایر فرزندان حضرت. ما هم می‌توانیم اینطور باشیم. شاید هم باشیم. چون ممکن است خیلی جاها آن چیزی را که باید دوست داشته باشیم از آن متنفریم، و از آن چیزی که باید متنفر باشیم به شدت دوستش داریم. حضرت صادق (علیه‌ السلام) می‌فرماید: امت اصرار داشتند به دشمنی با اهل بیت (علیهم‌ السلام). چطور می‌شود که آدم جلوی خدا و پیغمبر می‌ایستد؟ با لج هم می‌ایستد. انسان باید همیشه گریه کند و دعا کند که عاقبت به خیر شود. «وَ إِقْصَاءِ وُلْدِهِ إِلَّا الْقَلِیلَ مِمَّنْ وَفَى لِرِعَایَةِ الْحَقِّ فِیهِمْ= و برای تبعید فرزندانش گرد آمدند، مگر اندکی از کسانی که برای رعایت حق درباره ایشان، به پیمان پیامبر وفا کردند». حالا داستان از اینجا شروع می شود. «فَقُتِلَ مَنْ قُتِل= پس کشته شد آنکه کشته شد‏». قتلها شروع شد. اول حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، بعد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، بعد حضرت مجتبی (علیه‌السلام)، تازه اینها تنها نبودند. دهها و صدها هزار نفر انسان‌هایی که عاشق اهل بیت بودند، کشته شدند. این داستان تا بیش از صد سال که دوران بنی‌امیه بود بعد بنی‌العباس، ادامه داشت. الان هم هر کس یک عشقی داشته باشد در جامعه باید خسارت بدهد. «وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ وَ جَرَى الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا یُرْجَى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَة = اسیر گشت آنکه اسیر گشت، و تبعید شد آنکه تبعید شد و قضا بر آنان جاری شد به آنچه که بر آن امید پاداش نیک می‌رود». حضرت می‌گوید: این کشته شدن‌ها، اسارت‌ها و تبعیدها به حسن عاقبت رسید. یعنی اگر ما یک عاقبت و آینده روشنی می‌خواهیم، این طرفش قتل و اسارت و تبعید است. اینها می‌تواند آن آینده روشن را بسازد. چون زمین برای خداست: «إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ الصَّالِحِینَ‏ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیم = زمین برای خداست و به هر کس که بخواهد به ارث می‌دهد زمین را به هر کدام از بندگانش و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است و منزّه است پروردگار ما که به یقین وعده پروردگارمان انجام شدنی است، و خدا هرگز از وعده خویش تخلّف نمی‌کند و او نیرومند حکیم است». در اینجا حضرت، آینده جهان و انتهای عالم و حاکمیت را بیان می‌­کند. یک‌دفعه حضرت وسط این «قتل، سبی و اقصی» که اتفاق افتاده، چند حادثه تلخ جان‌خراش انسانی را مطرح می‌کند و می‌فرماید: اینها زمینه‌ای شد برای اینکه یک آینده‌ای قرار است با اینها ساخته بشود. چون این «قتل، سبی، اقصی» فاجعه‌اش به جامعه جهانی ‌رسیده. آن رهبران که نباشند، افراد زندگی فاسقانه پیدا خواهند کرد و زندگی انسان دیگر طبیعی نیست. مثل اینکه بگویم همه پزشکان را در کشور یا کشتند یا اسیر کردند یا بیرون کردند. اگر الان در یک کشور 80 میلیونی، هیچ پزشکی نداشته باشد، نتیجه این می‌شود که تا چند ماه آینده، میلیونها انسان می‌میرند. نظام سلامت در کشور کلاً به خطر می‌افتد. گریه در فراق امام زمان نشان از سلامت نفس است «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمَا وَ آلِهِمَا، فَلْیَبْكِ الْبَاكُون= پس بر پاکیزگان از اهل بیت محمّد و علی (درود خدا بر ایشان و خاندان‌شان)، باید گریه کنندگان بگریند‏»، یعنی فقدان امام‌ زمان (علیه‌السلام) خیلی گریه دارد. فقدان امام یعنی محرومیت جامعه از کسی که تضمین‌کننده سلامت انسانهاست. این گریه دارد که چرا حضرت نیست. ولی ما چون عادت کرده ایم به این وضع طبیعت‌گرایانه، غصه‌مان نمی‌گیرد. «وَ إِیَّاهُمْ فَلْیَنْدُبِ النَّادِبُون= و زاری کنندگان بر ایشان زاری کنند‏» برای اینها باید ندبه کرد. زاری کردن، فقط گریه نیست. «وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُدَرَّ الدُّمُوعُ وَ لْیَصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یَضِجَّ الضَّاجُّونَ وَ یَعِجَ‏ الْعَاجُّون= و برای مانند آنان باید اشک‌ها روان شود، و فریادکنندگان فریاد زنند، و شیون کنندگان شیون کنند، و خروشندگان بخروشند». این همه حالت طبیعی یک فطرت گراست. «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ= حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ پسران حسین کجایند؟» آیا این دلتنگی‌ها سراغ ما می‌آید؟ اگر ما به چنین حالی نرسیدیم، پس هنوز طبیعی نشدیم. اگر طبیعی بشویم دیگر احتیاجی به فهماندن نیست. چون طبیعی است. مثلا بچه‌ای که در سن کم ازدواج می­‌کند، نمی‌تواند رابطه عاطفی خوبی با همسرش برقرار کند، باید به یک بلوغ عاطفی برسد تا بتواند عشقش را مدیریت کند. علت اینکه در فراق شوهر و زنت و اطرافیانت گریه می‌کنی، این است که عشق داری. پس در بکاء دلدادگی هست. اگر ما برای امام زمان علیه‌السلام دلتنگی نداریم، اگر برای خدا و اهل بیت و فرشته‌ها و انبیاء و ائمه دلتنگی نداریم، یعنی خوب بالغ نشده‌ایم. دلتنگی برای حضرت خیلی مهم است. چون شاخص سلامت یک نفس است. پس سعی کنید گریه را داشته باشید. گریه حالت کاملاً طبیعی است. اگر کسی سالم باشد، گریه می‌کند. اگر کسی پدر و مادرش مرده و گریه نکند، طبیعی نیست. شرح دعای ندبه قا/183 دعای ندبه/ 1) إنّی کنتُ بوابّــــــاً لقلبـــــــی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11148
زمان انتشار: 7 اوت 2019
| |
آیین سنتی ایام مسلمیه

آیین سنتی ایام مسلمیه

آئین سنتی ایام مسلمیه از حدود 80 سال قبل در ایام شهادت مسلم بن عقیل در آستان مقدس حضرت عبدالعظیم الحسنی برگزار می‌شود. مراسم مسلمیه هر سال، از شب شهادت حضرت امام محمد باقر (ع) تا روز شهادت مسلم بن عقیل در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی به مدت سه شب بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شود. مراسم مسلمیه به مناسبت فرارسیدن ایام مسلمیه، هیئت‌های مذهبی شهر تهران به اقامه عزا در رثای حضرت مسلم بن عقیل می‌پردازند امسال نیز آستان حضرت عبدالعظیم (ع) به همین مناسب پذیرای عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است. مجاوران، زائران و دسته جات مذهبی از سراسر کشور با شرکت در این مراسم که به مراسم مسلمیه معروف است در کربلای ایران به اولین شهید قیام امام حسین(ع) ابراز عشق و علاقه کرده و در رثای شهیدان کربلا به عزاداری می‌پردازند. دسته‌های سینه زن همچنین در صحن‌های حرم مطهر تجمع کرده و مراسم باشکوهی به یاد نخستین شهید واقعه کربلای حسینی برپا می‌کنند. مسلم بن عقیل کیست؟ در میان جوانان برومند «بنى‏ هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یكى از چهره‌‏هاى تابناك و شخصیت‌هاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقیل‏» برادر حضرت على(ع) و دومین فرزند ابوطالب بود. در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است: ابوطالب: - طالب - عقیل - مسلم - جعفر - على - حسین بن على مسلم‏بن عقیل، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین‏‌بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى كه شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در میان جوانان بنى‌‏هاشم به خصوص در كنار امام حسن و امام حسین -علیهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درسهاى حماسه و ایثار و شجاعت را به خوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏‌گذاشتند و مسلم، شاخه‌‏اى پربار از این اصل و تبار بود; و بنا به اصل وراثت، خصلت‌هاى برجسته را از نیاكان خود به ارث برده بود. مسلم در زمان حضرت امیر(ع) نوجوانى رشید و پاك بود كه به افتخار دامادى آن حضرت نایل شد و با یكى از دختران امام به نام «رقیه‏» ازدواج كرد. این وصلت‏‌ بر میزان فضیلت‌هاى مسلم افزود و او را بیشتر در محور «حق‏» و در خدمت نظام الهى آن حضرت در دوران خلافتش قرار داد. به نقل مورخان، در زمان حكومت آن حضرت (بین سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصب‌هاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى كه امیرالمؤمنین (ع) لشگر خود را صف‌‏آرایى مى‏‌كرد، امام حسن و امام حسین(ع) و عبدالله ‏بن جعفر و مسلم‏بن عقیل را بر جناح راست‏‌ سپاه، مامور كرد و بر جناح چپ لشگر، محمدبن حنفیه و محمدبن ابى‌‏بكر و هاشم‌ ‏بن عتبه (مرقال) را گماشت و مسؤولیت قلب لشگر را به عبدالله‏بن عباس و عباس‏بن ربیعه و مالك اشتر سپرد. سفیر حسین (ع) سلام ای تک سوار شهر کوفه سلام ای قاصد تنهای کوفه میان کوچه های تنگ و تاری که هستند دوستان، مختار وهانی نمی دانم چرا دل ناگرانم چنان ترسی است از جانت به جانم چرا که کوفیان ظاهر پسندند میان دین و دنیا، زر پسندند چنان بستند درها را به رویت همانانی که دادند دست، سویت ندانستند پسر عم حسینی؟ دلیری، شیرمرد، نور عینی تو را بردند بر دارالعماره شدی اول شهید دشت لاله جناب مسلم ای سردار دلدار دلم خواهد شوم یار وفادار تو را جان دو طفلت نزد زهرا شفاعت کن که آید منجی ما   شهلا رضایی (یکی از دختران مهدی عج)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11147
زمان انتشار: 15 اوت 2019
| |
در روز عاشورا، همه قدرتمند و محکم بودند

شرح زیارت عاشورا؛ جلسه 27، 1380/12/18

در روز عاشورا، همه قدرتمند و محکم بودند

سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحوطونَهُ ما دَرَّتْمَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ[4] = به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبان آنهاست، تا جايى كه دين وسيله زندگى آنهاست، دين دارند و چون در معرض امتحان قرار گيرند، دينداران كم مى‌شوند». برای همین هم حضرت می‌فرماید: خداوند هیچکس را برتر از اصحاب من قرار نداده است. چون از دهها هزار نفر، فقط چند نفر باقی ماندند.

در روز عاشورا سیدالشهدا (علیه‌السلام) بعد از اینکه روی زمین می‌افتند و دیگر کاری از دستشان بر نمی‌آید، با خدا عشقبازی و صفا می‌کنند و با آرامش می‌فرمایند: «إلهِى رِضًى بِرضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ[5] = ای پروردگار من! من راضی به رضای تو هستم و بر بلا و آزمایشت صبر می‌کنم. تسلیم امرت هستم. معبودی جز تو ندارم. ای فریاد رس فریاد خواهان!». برای آتش زدن خیمه‌ها حمله می‌کنند و به زنها جسارت می‌کنند و آنها را اسیر می‌گیرند؛ ولی سیدالشهدا فقط خدا را می‌بیند و با او حرف می‌زند و اصلاً خودش را نباخته است. فقط وقتی می‌بیند که دشمنان سمت خیمه‌ها می‌روند، به آنها می‌گوید: اگر دین ندارید، لااقل آزاده و مرد باشید. بعد رویش را به خدا می‌کند و با خدا حرف می‌زند. عبدالله فرزند امام حسن ع به این کوچکی، نسبت به عمویش تردید ندارد. دستش را جلوی شمشیر کسی که می‌خواهد به پیکر سیدالشهدا (علیه‌السلام) شمشیر بزند، می‌گیرد و دستش قطع می‌شود. خاندان سید الشهدا (علیه‌السلام) همه همینطور بودند. اسرا هم محکم بودند. یک اسیر، حالت ترس، تزلزل و ذلت به خودش نگرفته بود. هیچ یک از یاران و اصحاب و خاندان سیدالشهدا (علیه‌السلام) در حقانیت کار خودشان تردید نکردند. به طوری که در شب عاشورا به قدری راحت هستند که شوخی می‌کنند. می‌دانند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ ولی با هم شوخی می‌کنند. آن هم شخصیت‌هایی مثل بریر، زهیر و... شخصیت هایی که به قول خودشان، با کسی شوخی نکرده و اصلا اهل شوخی نبودند. ولی آن شب، شب شادی است و آرامش دارند. فردا هم که می‌خواهند بروند، همه قدرتمند هستند و کسی ترس و تردید ندارد. شاید کسی که تا قبل از رسیدن به سیدالشهدا (علیه‌السلام) بیشترین تردید را داشت، «حر» بود. ولی می‌بینید حر با چه قدرتی می‌آید. ایشان که یک شخصیت بسیار بزرگ و برجسته است، با ذلت دست و چشمش را می‌بندد، چکمه‌هایش را به گردنش می‌اندازد و با ذلت، خودش را تسلیم سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌کند. آنقدر به یقین رسیده است که اولین نفر هم برای جنگ می رود. حبیب بن مظاهر دو بار برای امام حسین (علیه‌السلام) کشته می‌شود. یک بار در بچگی و یک بار در زمان پیری. او در کودکی، چون عشق خیلی زیادی به امام حسین داشته، وقتی به او خبر می‌دهند که قرار است حسنین به خانه‌شان بیایند؛ از سر ذوق زدگی،از روی بام سقوط می‌کند و از دنیا می‌رود. پدرش جنازه‌اش را گوشه‌ای می‌گذارد و از حضرات پذیرایی می‌کند. حضرت هم پذیرایی را تحویل نمی‌گیرد و می‌گوید: اول برو بدن حبیب را بیاور. وقتی می‌آورند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) دست بالا می‌برد و دعا می‌کند و حبیب با خنده از جایش بلند می‌شود و می‌گوید: می‌دانستم این کشته شدن من موقتی است. چون به من خبر داده بودند که روزی فدای حسین (علیه‌السلام) می‌شوم. موقع نماز سیدالشهدا (علیه‌السلام) در روز عاشورا هم، وقتی جلو حضرت می‌ایستد و تیر به بدن او می‌خورد، آنقدر شیفتگی دارد که حسین جان می‌گوید. بقیه اصحاب هم همین طورند. وقتی به زمین می‌افتند و رفقا بالای سرشان می‌آیند، در لحظات آخر عمر می‌گویند: آقا را تنها نگذارید! همه اینطور با عزت و با قدرت بودند و هیچ تزلزلی به خودشان راه ندادند. در روز عاشورا، زنان نیز همچون مردان، ذوب در خدا بودند بهترین کارکرد خانواده این است که زن و مرد، خادم اسلام و فداکار برای اسلام باشند. مثلاً تا مناسبتی می‌شود، نذر می‌کنند و روضه راه می‌اندازند. در زمان جنگ آنطور پای کار می‌ایستند. زمان راهپیمایی هم، پای کار هستند. چقدر خوب است که خانواده اینطور تربیت شود و همه اینطور باشند. همه رفیق و دوست خدا و همه فدای خدا بشوند! این موضوع در عمل باید انجام شود، نه اینکه فقط شعار داده شود. شما در عاشورا می‌بینید که زن‌ها و بچه‌ها، همه مثل مردها هستند و هیچ فرقی ندارند. جلوی مادر «وهب»، سر پسرش را می‌برند تا روحیه‌ی مادر را خراب کنند. سر را جلوی او پرت می‌کنند؛ ولی او سر پسرش را بر می‌گرداند و جلوی دشمن می‌اندازد و می‌گوید: چیزی را که در راه خدا داده‌ایم، پس نمی‌گیریم. همچنین خودش شمشیر به دست می‌گیرد و به سیدالشهدا (علیه السلام) می‌گوید؛ بگذار ما هم برویم. آقا می‌فرماید: نه، بر شما واجب نیست. زهیر از سیدالشهدا (علیه‌السلام) فرار می‌کرد. هر جا ایشان چادر می‌زد، او حرکت می‌کرد. هر جا حضرت حرکت می‌کرد، او چادر می‌زد. بالاخره کاروان شان به همدیگر نزدیک شد و مجبور شدند در نزدیک هم چادر بزنند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) دنبالش فرستاد. زهیر می‌دانست که برای چه چیزیست و می‌خواست نرود. همسرش نهیب زد: پسر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، پسر زهرا (سلام‌الله‌علیها) صدایت کرده و تو معطل می‌کنی؟ بالاخره او به چادر سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌رود. هیچکس نمی‌داند که سیدالشهدا (علیه‌السلام) به او چه گفته است. شاید فقط یک بار او را نگاه کرده است. چیزی معلوم نیست. زهیر، آسمانی از چادر برمی‌گردد و به زنش می‌گوید: خانم طلاق، ما رفتیم. ولی زنش می‌گوید: من هم هستم. همه زن‌های خاندان پیغمبر، همه زن‌های اصحاب سیدالشهدا (علیه‌السلام)، همه شان همین طوری بودند. حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) برای آوردن پیکر شهدا کمک می‌کرد؛ ولی برای آوردن پیکر پسرانش نرفت. حالا از آن سخت‌تر، حال رباب و حضرت علی اصغر (علیه‌السلام) بود. او را به بابا می‌دهد تا تشنگی اش را رفع کند؛ اما تیر به گلوی علی اصغر (علیه‌السلام) می‌زنند. امام حسین (علیه‌السلام) بچه را خونین برمی‌گرداند. شما نگاه کنید بچه روی دست بابا تیر بخورد یعنی چه؟ آن هم سیدالشهدایی که عاطفه اش در دنیا بی نظیر است و عاطفه خدایی دارد. عاطفه معمولی که ندارد. وقتی می رود تا دفنش کند، مادرش می‌گوید: بگذار من هم با بچه خداحافظی کنم. سیدالشهدا (علیه‌السلام) راجع به سکینه (سلام‌الله‌علیها)  می فرماید: «کانَت مُستَغرَقَةً فِی الله[6] = غرق در خدا بود». نجمه خاتونی داریم، از دوستان حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) و نواده خاندان حضرت مجتبی (علیه السلام) که در مصر و در شهرقاهره دفن است و غالباً هم فکر می کنند او حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) بوده است. شخصیتی که ولی خدا و بی نظیر  و صاحب کرامات است. ۱۲هزار مرتبه در قبر ختم قرآن کرده. اصلاً در عاشورا یک مشت زن و مرد عاشق، شیفته و حرارت گرفته از عشق خدا، جمع شده بودند و می خواستند با خدا عشقبازی کنند. اینهاست که باعث شده اثر آن روز تا الآن بماند و داغ و حرارت شان پایین نیاید و روز به روز بیشتر دنیا را تحت تاثیر قرار دهند.  قدرت رزمندگان جبهه و مبارزان زمان شاه، از ایمان بود در قرآن فرق بین فطرت‌گرا با طبیعت‌گرا بیان شده و آمده است: طبیعت‌گراها، «قَومٌ لایَفقَهُون» [7]= مردمی بسیار بی‌شعور و نادانند»، ولی فطرت گراها، معرفت دارند و قدرتشان از زور بازو و جنبه نظامی نیست. در زمان جنگ، بسیجی‌ها تردید و تزلزل نداشتند. از بسیجی‌های ما با فضیلت‌تر، شهدای انقلاب اسلامی هستند که کمتر از آنها یاد می‌شود. آنها خیلی بزرگ بودند. چون با زن و بچه، جلوی گلوله‌های دشمن ایستادند. معلوم نیست اگر به ما بگویند، ما بتوانیم جلوی گلوله سربازها بایستیم. اما آنها هیچ تردید نکردند. شعار «یا مرگ یا خمینی»، حرف کمی نیست، آن هم وقتی همه، اسلحه را به سمت تو گرفته اند. رحمت و رضوان خدا بر آنها باد. آیت الله سعیدی (رحمة‌الله‌تعالی‌علیه) در زندان شاه، زیر شکنجه می‌گفت: «اگر خون من را بریزید، قطره قطره خون من خمینی می‌گوید». چون بینش داشت، زیر شکنجه این حرف را می‌زد. نوجوان بسیجی که زور بازو نداشت، مگر چقدر آموزش دیده که یکدفعه چهل تا تکاور کلاه سبز نیروی مخصوص گارد ریاست جمهوری عراق را دستگیر کند؟ شب عملیات، شب شادی و جشن و سرور رزمندگان بود. اصلاً رسم جبهه این بود که شب عملیات، بچه ها حنا می‌گذاشتند. وقتی تیر می‌خوردند، یا زهرا می‌گفتند. با پیشانی‌بند یا حسین می‌رفتند. دائم چشمشان دنبال سیدالشهدا (علیه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) و حضرت زهرا(سلام‌الله) بود. وقتی که به سوی جبهه  حرکت می‌کردند، تردیدی نداشتند. مهندس و دکتری که در آمریکا غرق نعمت‌های رفاهی بود، با کلک میگفت: می‌خواهم بروم ایران سر بزنم. اینجا شایعه می‌کردند که تصادف کرده و فوت شده که در آمریکا کاری با او نداشته باشند یواشکی جبهه میرفت. رزمندگانی که سن شان کم بود، با چه بدبختی دست به شناسنامه می‌بردند و سن خود را بزرگ می‌کردند. قاچاقی سوار ماشین می‌شدند و یواشکی از کسی در پادگان لباس نظامی می‌گرفتند. همه در راه عشق، کلک می‌زدند و کارهایشان برای هم عادی شده بود. ولی یک نفر که از بیرون نگاه می‌کرد، می‌گفت: این کارها یعنی چه؟! پدر و پسر بر سر اینکه چه کسی زودتر برود، بر سر شهادت، با هم دعوا می‌کردند. آنجا صحنه‌های خیلی عجیبی بود. مثل محمد حسین فهمیده که با چه اعتقادی زیر تانک می‌خوابد. نمونه اینها الی ماشاالله بودند. در عملیات خیبر، صبح، خط را از بچه های با غیرت مازندرانی در لشکر ۲۵کربلا تحویل گرفتیم. تا غروب دو سه نفر بودیم که زنده مانده بودیم. چون جلو که نمی توانستیم برویم، دشمن بود، پشت مان هم که آب بود. جاده هم در دید دشمن بود. همه را زده بودند. یک ماشین که آمد کمک بیاورد، تا به ما رسید، پودرش کردند. نه می شد برگشت، نه می شد کسی کمک بیاورد. من آخر سر که می خواستم بروم بچه ها را جمع کنم، هر که را دست می زدم، شهید شده بود و می افتاد. همینطور که نشسته بودند در جای خودشان، گلوله و خمپاره خورده بودند. یک پسر ۱۳ساله که مو در صورتش نبود، آهی کشید. من گفتم این بنده خدا دیگر ترسیده. گفتم: چی شده؟ گفت: الآن یاد امام افتادم، الآن چکار می کند؟ ببینید اصلاً مرگ و ترس را مسخره می کردند. دلش برای امامش تنگ شده است. چند دقیقه بعد گفت: برادر، از من عکس می گیری؟ چقدر آرامش داشت؟! اگر آدم راهش را انتخاب کرد و فهمید کار، کار خداست، تردید نمی کند و اینطور می شود. معاون ما در پایگاه بسیج،  حسن واحدیان که خدا رحمتش کند، چند بار قاچاقی به جبهه رفت. من پایگاه را به او می سپردم و به عملیات می رفتم. اما می دیدم که آنجاست و جلوتر از من رسیده. به او می گفتم: باید برگردی. بنده خدا حرف گوش می کرد و بر می گشت. یک موقع که از کاشان اعزام شده بود. خبرنگار به او می گوید: شما با چه انگیزه ای جبهه آمده اید؟ جواب می دهد: اصلاً انگیزه ای ندارم، من فقط چون امام گفته، آمدم. اینها عین توحید است. چون امام گفته، دیگر تمام است و او به هیچ چیز دیگر فکر نمی کند. ملت ایران، در راه خدا محکم و قوی هستند زن و مرد باید آماده فداکاری باشند؛ مثل ملت ایران. در زمان انقلاب و جنگ دیدیم که چقدر فعالیت اعضای خانواده با هم عالی بود. زن و مرد پشتیبانی می کردند. بچه ها پشتیبانی می کردند. مادری که ۵ تا شهید داده می گفت: فدای امام و فدای اسلام. برای همین بود که امام خمینی (رحمت الله علیه) می گوید: نقش زنان اگر نگوییم بیش از مردان بود، کمتر نبود. بدون این مادرها، مگر بچه ها این طور تربیت می شدند؟ مگر اینها می توانستند بروند و جلوی گلوله سربازان شاه بایستند؟ آنها از مادران ولایتی و با طهارت شیر خورده بودند که پیشانی بند یا حسین و یا زهرا می بستند. طرف امشب عروسی اش بود. فردا می‌رفت و دیگر هم برنمی گشت. خانم می‌دانست او فردا که می‌رود، ممکن است شهید شود؛ ولی قبول می‌کرد که با او ازدواج کند. اصلا سپاهی ها معروف بودند به اینکه ۶ ماه بیشتر تاریخ مصرف ندارند. اگر یک سپاهی بیشتر از ۶ ماه زنده می‌ماند، می گفتند: خیلی زیاد ماندی! تو قاچاقی زنده هستی! وقتی یک سپاهی خواستگاری می رفت، به او می گفتند؛ قرارمان چیست؟ او می گفت: ما یک عملیات داریم، فردا می‌روم و برمی‌گردم. آقا داماد برمی‌گشت؛ اما در حالی که دو تا پا نداشت، ولی انگار که اتفاقی نیفتاده است. رفیق ما مجروح شد و چشمش را در آوردند. پدرش بالای سرش آمد.  نگاهش کرد وگفت: الحمدلله، خدایا ممنونیم که این را از ما پذیرفتی. بسیجی تا تیر می‌خورد، کیف می کرد و می گفت: آخیش! خونم در راه خدا ریخته شد و خدا ما را هم پذیرفت. مطمئن و آرام! همه ملت همینطور بودند. وقتی می خواستند موشک بزنند، مادران بچه های شان را کفن می کردند و به راهپیمایی می رفتند. بسیجی ها و رزمندگان از جمله خلبان ها چه عالمی داشتند. وقتی به سرلشکر بابائی  که در زمان شاه توسط آمریکایی ها تربیت شده، می گویند برو آنجا را بمباران کن! می رود، با هواپیما دور کربلا می گردد و می گوید: رفتم، وقتی دیدم روی پل یک ماشین هست، آنجا را نزدم و نخواستم شخص بی گناهی را بکشم. در کردستان بچه های ارتش با ما بودند. همه عالی، محکم، قوی و آرام! اینها نمونه هایی از ملت ایران هستند. خدا خیلی دوست دارد که انسان راه را محکم جلو برود.  برای همین ایرانی ها از قبل از اینکه پیامبری مبعوث شود، محبوب خدا و مورد عنایت ویژه خداوند بودند. بعداً هم مورد عنایت ویژه پیامبر (صلی الله و علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار می گیرند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) مقر خودش را در کوفه نزدیک ایران قرار می دهد و ارتباط زیادی با ایرانی ها داشت. صدها شاگرد ایرانی تربیت کرد و جلساتی برایشان می گذاشت.  خود پیامبر(صلی الله و علیه و آله وسلم)  می فرماید: «اَعظَمُ النّاس یَقِیناً اَهلُ الفارس[8] = در طول تاریخ خلقت بالاترین یقین را ایرانی ها داشتند». برای همین هم از حضرت آدم (علیه السلام) تا الآن، این قدر فطرت گرا، عاشق خدا و پاکار بیرون نیامده است. بهترین کارکرد خانواده، دادن شهید در راه خداست انسان باید یاد بگیرد که خودش و خانواده اش را فدای دین بکند. شما از این قشنگ تر، مصرف برای خانواده سراغ دارید؟ مثلاً می‌گویند فلان خانواده چند تا لیسانسه و دکتر بیرون داده و آنقدر به جامعه خدمت کرده اند. یک خانواده هم مثلاً دو شهید داده است. دو شهید داده، یعنی  دو نفر حجاب طبیعت را رها کرده، ملکوت را هم رها کرده، جبروت را رد کرده و به خود خدا رسیده است . رد کردن این مسیر، کار هر کسی نیست. امام خمینی (رحمت‌الله‌علیه) می‌گوید: شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان، «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون[9]» هستند. یعنی نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند و پیش خود خدا هستند و شادند از این که به خدا رسیده اند. کار آدم به جایی می‌رسد که پیش خدا می‌نشیند و قهقهه می‌زند. خداوند در قرآن می‌فرمایند: «فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِر[10]= در منزلگاه صدق و حقیقت، نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند». اولیاء خدایی که ما به ولی خدا بودنشان اعتقاد داریم، پیش امام خمینی تواضع می‌کردند. همین امام که راه را طی کرده و برای غیر خدا، کلامی حرف نمی زد، می‌فرماید: خدایا مرا با بسیجی‌ها محشور کن. مگر آنها چطور محشور می شوند که امام می گوید مرا با آنها محشور کن؟ مقام معظم رهبری  (حَفَظَهُ الله تعالی) نیز خیلی زیبا فرمودند: ما اصلاً به مرگی غیر از شهادت فکر نمی‌کنیم. حضرت زینب (سلام الله علیها) در سخنرانی اش می‌فرماید: شهادت در خانواده ما یک امتیاز و شرافت است. خدا ما را به شهادت اختصاص داده و ما را ویژه کرده است. جهاد هم همینطور است. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «اِنَّ الجَهاد بابٌ مِن اَبوابّ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخاصَّةِ اَولِیائِه[11] = جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را  به روی اولیای خاص خود گشوده است». ایشان می‌گوید: اصلاً شهادت در خون ماست. حیف نیست آدم جور دیگری بمیرد، وقتی می‌تواند فدای خدا بشود؟ اگر قشنگ تر از این، مرگی وجود داشت، خدا برای پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌گذاشت. دیگر از این قشنگتر نیست که آدم فدای خدا بشود. برای همین هم خدا این را برای رفیق هایش انتخاب کرد. امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می فرمایند: «ما مِنّا اِلّا مَقتُولٌ اَو مَسمُوم[12] = هیچ یک از ما امامان نیست، مگر این ‌که کشته یا مسموم شود». بالاخره به شهادت می رسیم. این یک زینت و یک افتخار است. خانواده‌ای که شهید داده، خانواده‌ایست که کارکرد داشته است. نمی‌گویم این خانواده هایی که آدم های خدوم و خدمتگزار و باسواد بیرون می دهند، زحمت نکشیده‌اند. اما معلوم نیست، کار ابدی باشد و در ابدیت شان تضمینی باشد. حالا ۵ هزار تا هم دکتر و مهندس بیرون بدهند، البته  اجر و ثواب دارد، اما بحث ابدیت، یک چیز دیگری است. [1] شیخ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 118 [2] دانش نامه امیرالمؤمنین (ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ /محمدی ری‌شهری، محمد / جلد 7 /  صفحه  502 [3] قرآن کریم/ سوره حمد/ آیه 6 و 7 [4] تحف العقول/ ص 245 [5] مجموعه آثار ط- صدرا/ مطهری، مرتضی / جلد17 / صفحه 644 [6] منبعی یافت نشد. [7] قرآن کریم/ سوره توبه / آیه 127 [8] منبعی یافت نشد. [9] قرآن کریم/ سوره آل عمران / آیه 169 [10] قرآن کریم/ سوره قمر/ آیه 55 [11]  نهج البلاغه/ خطبه 27 [12]  کفایة الاثر / علی‌ بن محمد خزاز قمی/  ص226

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11146
زمان انتشار: 25 اوت 2019
| |
به مناسبت 24 ذی‌الحجه روز مباهله

به مناسبت 24 ذی‌الحجه روز مباهله

بیست و چهارم ذی الحجه روز بسیار مبارکی است و روز مباهله نام گرفته است. مباهله یعنی وقتی دو نفر با هم بر سر یک حقیقتی بحث دارند و هر دو می‌گویند: حق با من است، در این صورت هر دو طرف باید بگویند: لعنت خداوند بر من اگر دروغ بگویم و لعنت خداوند بر تو اگر دروغ بگویی. این روز اعمالی مثل روزه و غسل دارد که در کتب دعا  آمدده است. اتفاق مهم دیگری که در این روز افتاده، نزول آیه ولایت، درباره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است.

در واقعه مباهله، مسیحیان نجران از طرف فرمانده خودشان مأمور می‌شوند که در مسجد به ملاقات پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بیایند. در این ملاقات، سه نفر از بزرگان نجران به نام «اهتم، عاقب و سید» با آنها همراه می شوند. هنگام ظهر مسیحیان مراسم عبادی خودشان را با صدای ناقوس شروع می‌کنند که مسلمان ها اعتراض می‌کنند؛ ولی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرماید: با آنها کاری نداشته باشید و اجازه بدهید که کار خودشان را بکنند. مسیحیان بعد از انجام اعمال عبادی، نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌آیند و می‌گویند: برای ما چه پیامی داری و ما را به چه چیز دعوت می‌کنی؟ حضرت می‌فرماید: من شما را به توحید و پرستش خدای یگانه دعوت می‌کنم. همچنین به یگانگی خداوند و رسالت خودم و این که مسیح پسر خدا نیست و بنده و مخلوق خداست، شهادت می‌دهم. آنها گفتند: اگر ما بخواهیم قبول کنیم که مسیح پسر خدا نیست و یک انسان معمولی و مخلوق است، پس پدر او کیست؟ حضرت می‌فرماید: آیا شما متدین به ادیان هستید و حضرت آدم را قبول دارید؟ گفتند: بله. حضرت فرمود: درباره حضرت آدم چه می‌گویید؟ آیا مخلوق خدا بوده یا نه؟ می‌گویند: بله. حضرت می‌فرماید: آیا محتاج به خورد و خواب و نکاح و قضای حاجت بوده؟ می‌گویند: بله. حضرت می‌فرماید: پدر حضرت آدم چه کسی بوده؟ اگر شما به صرف این که یک نفر پدر ندارد استناد کنید و بگویید این شخص پسر خداست، حضرت آدم که وضعیتش بسیار عجیب‌تر و غیر عادی‌تر از حضرت مسیح بود. چون آدم از خاک آفریده شده، ولی مسیح دوران نطفه‌ای و حمل و بارداری داشته و اینها را در رحم حضرت مریم (سلام‌الله‌علیها) گذرانده و بعد متولد شده است. در اینجا آنها از جواب دادن عاجز ماندند و آیه 59 سوره آل عمران نازل شد: « إِنَّ مَثَلَ عِیسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ = همانا مثل (خلقت) عیسی به امر خدا، مثل خلقت آدم است که او را از خاک ساخت؛ سپس بدان خاک گفت: (بشری به حد کمال) باش، همان دم چنان گشت». بنابراین، مَثَل عیسی هم مثل آدم است که خداوند اراده کرده که بدون پدر و اسباب و علل مادی و طبیعی به وجود بیاید. سپس آیۀ 61 سوره آل عمران نازل می‌شود: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ = پس هر کس با تو درباره عیسی در مقام مجادله برآید، بعد از آنکه به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و کسانی را که به منزله خودمان هستند بخوانیم؛ سپس به مباهله برخیزیم (در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا دروغگویان (و کافران) را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم». یعنی مساله، حق و باطل، مساله حیاتی است که خداوند به رسول خدا، دستور دعوت به مباهله را می دهد. نصاری گفتند:ما فردا برای مباهله می‌آییم. در بین خودشان که نشسته بودند، بزرگترهای شان راهنمایی کردند که اگر پیامبر اصحابش را آورد و در معرض لعنت قرار داد، بدانید که صادق نیست. نترسید و بروید مباهله کنید؛ ولی اگر دیدید که خانواده خودش را آورد، برای مباهله نروید، چون معلوم است که راست می‌گوید. از اینجا معلوم می‌شود که خود مسیحی ها به حقانیت خودشان ایمان نداشتند. چون اگر ایمان و اعتقاد داشتند، فرقی‌ نمی‌کرد‌ پیامبر (ص) با چه کسی برای مباهله بیاید. تنها بیاید یا اصحاب را بیاورد یا خانواده را بیاورد. فردا که شد، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)؛ حضرت امیر و فاطمه و حسنین (سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین) را قبل از اینکه بیاورد، زیر عبایش جمع کرد و آن حدیث زیبا و داستان قشنگ کسا یا عبا که «آل کساء» به آن می‌گوییم، اتفاق افتاد. آنها زیر عبا جمع شدند و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) برای توفیق شان دعا کرد و به خداوند تبارک و تعالی عرض کرد: خدایا! اینها را پاک و طاهر قرار بده. بعد به سمت محل مباهله حرکت کردند. مسیحی‌ها دیدند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) تنها با چهار نفر، یعنی یک خانم، دو بچه و یک آقا آمده و هیچکس را با خودش نیاورده است. مسیحیان وقتی چهره‌های آنها را دیدند، گفتند: اگر دعا بکنند، همه ما نابود خواهیم شد. بنابراین، از پیغمبر خواهش کردند که شما از مباهله بگذرید و از ما راضی شوید، ما به شما جزیه می‌دهیم و تحت حکومت شما قرار می‌گیریم. بگذارید ما به عنوان اقلیت مذهبی و اهل کتاب بمانیم. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) هم پذیرفت و قراردادی نوشته شد. این یک پیروزی بزرگ برای اسلام بود که آنها حاضر به مباهله نشدند، در حالی که برای مباهله آمده بودند. آیۀ مباهله، تأکیدی است بر حقانیت حضرت علی (علیه السلام) وقتی که پیامبر به عنوان جان و نفس خودش، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را آورد، این تاکیدی است بر حقانیت امیرالمومنین. علامه طباطبایی در توضیح این آیه می‌فرماید: مقصود حضرت در معنای «اَنفُسَنا» این است که خداوند شخصیت علی (علیه‌السلام) را مثل شخصیت پیغمبر(صلی الله علیه وآله و سلم)  قرار داده است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در جلسه‌ای در مورد شخصیت و حقانیت خودش و این که برترین خلق، بعد از رسول خدا و شایسته ترین انسان بر روی زمین برای جانشینی پیامبر و رهبری مردم است، با همان‌هایی که خلافت را غصب کرده بودند، بحث می‌کند.  حضرت یکی یکی مناقب خودش را شمرده و وقتی به سی و چهارمین منقبت می‌رسند، می‌فرمایند: نصاری مدعی امری شدند و آیه مباهله نازل شد که در این آیه نفس من، نفس رسول الله معرفی شده و فاطمه، تنها زن شرکت‌کننده در مباهله و حسن و حسین، فرزندان من بودند که این وضعیت، موجب ندامت نصاری و ترک مباهله شد. پیامبر ص فرمود: به خدایی که تورات را بر موسی و قرآن را بر محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) اینگونه می‌فرماید: «فَاُنشِدُکَ بِالله اَبی بَرَزَ رَسولِ الله وَ بِاَهلی وَ وَلَدِی فِی مُباهِلَةِ المَشرِکِین اَم بِکَ وَ بِاَهلِک وَ وَلَدِک[1] =ای  ابوبکر! پیغمبر در روز مباهله، من و زن و بچه ام را برای مباهله برد یا تو را با زن و بچه ات؟» حضرت رضا (علیه‌السلام) هم در جواب سؤال هارون که به حضرت می‌گوید[2]: «مَا الدَّلِیلُ عَلی خِلافَةِ جَدِّک عَلِی ابنِ اَبِیطالِب = چه دلیلی داری بر اینکه پدر تو شایستگی خلافت را داشته؟» حضرت می‌فرماید: «اَنفُسَنا»؛ یعنی پدر من کسی است که خداوند او را جان رسول الله دانسته و رسول خدا روز مباهله، او را به عنوان جان خودش برده است. کسی که جان رسول خداست، شایسته ترین شخص برای خلافت است. درس‌هایی از آیه‌ی مباهله روز مباهله روز با افتخاری است. روزی است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) دست حسنین، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را می‌آورد که فدا شوند. صحنه، صحنه قشنگیست. اولین نتیجه‌ای که از این آیه می‌گیریم، این است که اهل دین و فطرت گراها، دین شان را از ناحیه خداوند تبارک و تعالی می‌دانند و به هیچ وجه در شخصیت آنها در مبارزه و تبلیغ، تزلزل راه پیدا نمی‌کند و محکم هستند. کسی که به خودش و دینش اعتقاد دارد، در کارش شک و تردید ندارد. نکته دوم این است که فطرت گرا باید به عقاید و دین خودش یقین داشته باشد. دین خودش را کامل و صحیح بداند و همه طرز تفکر های مقابل دینش را باطل بداند و همین باعث می شود که خیالش راحت باشد و امنیت داشته باشد. او می‌داند که به حق است و این در همه جا به او قدرت می‌دهد. با هر کس و  با هر طرز تفکری خلاف دینش روبرو شود، می‌داند که طرف چیزی ندارد و به هیچ جا بند نیست. ولی خودش، پشتش بند به خداست و استحکام دارد و هیچکس نمی‌تواند او را بخرد. هیچکس نمی‌تواند در او شک و تزلزل ایجاد کند. وقتی می‌گویند فلان شیعه رفت سنی شد، یا فلان مسلمان رفت مسیحی شد، باید دانست که او اصلاً از اولش هم هیچ بصیرتی نداشته و از این مسلمانان شناسنامه‌ای بوده. اگر کسی بصیرت داشته باشد، امکان ندارد چنین اتفاقی برای او بیفتد.  نکته خیلی مهم بعدی این است که انسان به قدری باید یقین خودش را زیاد کند که برای دین، باید حاضر باشد به راحتی، جان خودش و خانواده اش را فدا کند و خیلی راحت از خانواده اش بگذرد. چقدر قشنگ است که خانواده از اول براساس این محور تشکیل شود. مگر ما در نماز نمی‌گوییم: «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم صِراطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلیهِم [3] = خدایا می‌خواهیم به راه کسانی که نعمت داده‌ای، راه انبیا، صالحین، شهدا و صدیقین برویم». مگر نمی‌خواهیم با پیامبر و آلش همسایه باشیم؟ چون پیامبر همه ما را دعوت به همسایگی با خودش در بهشت کرده است. حیف نیست آدم همسایه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نشود؟ همسایه حسنین (علیهما السلام) نشود؟ با فاطمه زهرا (سلام الله علیها) محشور نباشد؟ یکی دیگر از درس های این آیه این است که زنان و کودکان باید در مبارزه شرکت کنند. مادرمان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را نگاه کنید، در تبلیغ دین و مبارزه چگونه بوده؟ همه ما، بچه آن مادریم. در مباهله شرکت می کند. حسنین (علیهما السلام) در مباهله شرکت می کنند. پیامبر خیلی راحت برای مباهله می‌آید و حاضر است دخترش، امیرالمؤمنین و بچه‌هایش را فدا کند. یک فطرت‌گرا، خانواده‌اش را اینطور تربیت می‌کند. خانواده‌ای که حاضر است به عشق خداوند تبارک و تعالی، برای معشوق فداکاری کنند و فدای او شوند. برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، بحث «شرح زیارت عاشورا» جلسه 27 مباهله چیست؟ اهمیت مباهله​ مباهله داستانِ حقیقت نابی است به نام اسلام​

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11145
زمان انتشار: 7 اوت 2019
| |
یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 509؛ 1398/05/10

یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

یکی از چیزهایی که فوق‌العاده در حیات انسانی ما مؤثر است و می‌تواند تولید قدرت، شادی و آرامش کند، «یاد جهنم» است. متأسفانه خیلی‌­ها از یاد معاد - چه بهشت و چه جهنم- طفره می‌روند و علاقه‌ای به یاد معاد ندارند. 

در مورد تولد یک بچه که از رحم مادر به دنیا آمده، چقدر پدر و مادرها شاد هستند و جشن تولد می‌گیرند. در حالی که تولد ما از رحم دنیا به نظام برزخی بی­نهایت عظمت بیشتری دارد و مهم‌تر است و شادی بیشتری طلب می‌کند: اما اکثرا با یاد آن غمناک می‌شوند. علتش هم این است که آماده آن تولد نیستند. اگر انسان آماده ورود به حیات برزخی که بی­نهایت زیباتر، کامل­تر، پیشرفته‌تر، جذاب‌تر و شیرین‌تر از اینجاست، نباشد، بعدا برایش جهنم می‌شود. ما یک مدت کوتاهی به رحم دنیا آمده‌ایم و بعد از آن، به سرای زندگی جاودانه‌مان که نظام برزخی و حیات برزخی است، متولد می‌شویم و کیفیت زندگی­‌مان در آن سرا بستگی به کیفیت زندگی در این سرا دارد. بعضی از آدم‌ها کوچک هستند و کوچک هم می‌بینند. در نتیجه، «افکار، آرزوها، ترس‌ها، امیدها» و برنامه‌هایی که برای خودشان می‌ریزند، یا جمادی است؛ مثل کارخانه‌دار شدن و....یا گیاهی است؛ مثل قهرمان جهان شدن در فلان رشتۀ ورزشی یا حیوانی است؛ مثل ازدواج و تشکیل خانواده، رئیس شدن و داشتن مقام. اما بعضی­‌ها در سایه خودشناسی می‌فهمند بزرگ‌­اند و قیمت‌شان چقدر زیاد و بزرگ است. برای همین، نوع آرزوها و نوع اهدافی که در زندگی برای خودشان ترسیم می‌کنند، با قیمت و بزرگ است. آدم‌­های باشخصیت و بزرگ، اهداف بزرگ دارند. آیندۀ جاودانه را برای خودشان در نظر می‌گیرند و به آن فکر می‌کنند. قرآن می‌فرماید ما انبیاء را با یاد معاد خالص کردیم: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّار[1]= ما آنان را خالص و پاکدل برای تذکر سرای آخرت گردانیدیم». یعنی حواسشان بوده که جاودانه هستند. حواسشان بوده که فقط عمر دنیایی ندارند. برای همین، آرزوها، خوشی‌ها، انتخابها، ارتباطات، غم­ها، شادی‌ها و دغدغه‌هایشان را فقط براساس نظام دنیایی­‌شان هماهنگ نکردند؛ بلکه آنها را ابدی دیدند. وقتی انسان به یاد بهشت و جهنم باشد، آرام و شاد است. کسی که با یاد جهنم، شاد و آرامش نشود، معلوم است که بلد نیست چطور زندگی کند. جهنم یعنی جایی که دوست نداریم به آنجا برویم. چون خطرناک است و عذاب دارد و پر از حسرت و غم است. پس اگر یاد جهنم می‌کنید، از عوامل جهنم که تولید غم و اضطراب و افسردگی و زودرنجی و حساسیت است، باید پرهیز ‌کنید. ارتباطات‌تان را با مردم، با پدر و مادر، همسر، خواهر و برادر طوری تنظیم نکنید که جهنمی شوید؛ بلکه یک رابطه شاد و آرام با همه چیز داشته باشید. آدم­‌هایی که تحمل چیزی را ندارند، همیشه اهل جزع و فزع­‌ اند و مرتب هر چیز منفی را در ذهن‌شان می‌پرورانند و ول نمی‌کنند و دست برنمی‌­دارند و نمی‌توانند دغدغه‌های ذهنی‌ نادرست شان را رها کنند؛ اینها کسانی اند که دائما تولید جهنم می‌­کنند. شیطان در حمله از عقب، دائماً گذشته بد انسان را به رخ او می‌‌کشد. حضرت علی (علیه‌السّلام) یکی از شروط ورود به بهشت را در این می­‌داند که انسان با مردم آمیختگی پیدا نکند. با آنها زندگی کند، اما با آن­ها قاطی نشود. این قاطی شدن با آدم­ها باعث جهنمی شدن، مریضی‌ها، مشکلات و آلودگی‌های روحی می­‌شود. چون با سقوط آنها تو هم سقوط می‌کنی. برای رهایی از مردم باید به این حدیث معصوم ع عمل کنیم که می‌فرماید: «کن فی الناس و لا معهم= درمیان مردم باش، اما با آنان نباش». پس یاد بهشت و یاد جهنم هر دو برای ما آرامش و شادی می‌آورد. یاد جهنم از این جهت که  به سمت خطری که غصه بیاورد، اضطراب و تندی بیاورد، نمی‌رویم. یاد بهشت هم برای اینکه در همین دنیا از آن لذت زیادی ببریم و اعمال صالح انجام بدهیم. کارهای قشنگ انجام بدهیم. عبادت­های خوب داشته باشیم. نشست و برخاست‌های فوق‌العاده شیرینی با معشوق اصلی‌ یعنی خداوند تبارک و تعالی، خانواده آسمانی، و ملائکة الله داشته باشیم. این یادها، انسان را همیشه شاد نگه می‌دارد.  یاد ما کن یاد دیگر کس مکن                   یاد گُل کن یاد خار و خس مکن  دوری از یاد آخرت، باعث اضطراب می شود کسی که یاد آخرت را از زندگی‌­اش بیرون می‌برد، مدام اضطراب و غصه دارد. مثلاً ۵ سال مانده که ازدواج کند، اما هر شب خواب ازدواج می‌بیند. حالا ازدواج هم می‌­کند، بعد می‌بیند که آش دهان‌سوزی هم نبود. کلی هم گرفتاری و نگرانی و ناراحتی دارد. درحالی که اگر کسی یاد بهشت و یاد جهنم کند، آدم قوی، شاد و آرامی می­‌شود، می‌تواند از دنیایش فوق‌العاده لذت ببرد، از ارتباط با دیگران لذت ببرد. دیگران هم از ارتباط با او خوشحال شوند. بوی جهنم ندارد. وقتی به او نزدیک می‌شوید، از او نمی‌ترسید که او الان نق و غر دارد و فحش دارد و ناراحت است. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «اُذْكُروا مِنَ‏ النَّارِ ما شِئْتُم‏، وَ لاتَذْكُرُونَ مِنها شَیْئاً إِلَّا وَ هِیَ أَشَدِ مِنه= در باره آتش هر چه خواستید، بگویید؛ زیرا هر چه از آن بگویید بازهم بدتر و سخت تر از آن است». مثلاً کنار گاز ایستاده‌اید و غذا درست می‌کنید. یا آبجوش می‌گذارید، فکر کنید اگر این روی دستت بریزد چه اتفاقی می‌افتد؟ آتش جهنم اصلاً با اینها قابل مقایسه نیست. پس از جهنم فاصله بگیر، با مظاهر جهنم که آشنا می‌شوی از آن­ها فرار کن. آتش، گرما، ذلّت و خواری، غم، تاریکی، تنهایی، بی‌آبرویی اینها مظاهر جهنم­‌اند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید هر چقدر آتش جهنم را تصور و یاد کنید، آن اصلش خیلی بالاتر است. از این رو می‌گوید هر چقدر دلتان می‌خواهد ان را یاد کنید. فقط آدم باید بلد باشد چطور یاد کند. نه اینکه یاد بکند، بعد افسرده بشود؛ بلکه باید با یاد آن، شاد بشود و با یاد جهنم از گناه پرهیز ‌کند. وقتی جهنم را یاد کردید، دیگر به راحتی عصبانی نمی‌شوید، به راحتی غصه نمی‌خورید. می‌گویید من ارزشم بالاتر از این است که برای دنیا غصه بخورم. چون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید هر کس برای دنیا غصه بخورد، جهنمی می‌شود. اگر آدم بداند برای هر بار ناراحتیش، هر بار غصه خوردنش، یک سهمی از جهنم برایش ثبتت می‌شود، این کار را نمی‌کند. پس برای چی غصه بخوریم. یاد بهشت و جهنم را فراموش نکنید شخصی می‌گوید از پیامبر شنیدم که می‌فرمود: «لاَ تَنسَوا العَظیمَتَین، قُلنا وَ مَن عَظِیما؟ قال: اَلجَنَّةُ وَ النَّار= دو چیز عظیم را فراموش نکنید. گفتند این دو چیز عظیم چیست؟ فرمود بهشت و جهنم». انسان باید بهشت را یاد کند و دلتنگش باشد و شوقش را داشته باشد و برایش گریه کند. باید فکر کنیم به لحظه باشکوهی که آمرزیده می‌شویم و وارد آنجا می‌شویم. انسان باید جهنم را یاد کند و گریه کند و خدا را شکر کند که زنده است و می‌تواند جهنم‌هایی که تولید کرده را با اعمال خیر از بین ببرد. اگر کسی روزی ۷ بار بگوید: خدایا از آتش به تو پناه می‌‌برم، خداوند دیگر او را جهنم نمی‌برد. وقتی که اینطور شد، این را بدانید: محال است کسی در زندگیش یاد بهشت بیفتد و شوق آن را نداشته باشد. یاد جهنم بیفتد و از آن بترسد. چون خدا بهشت را نصیب او می‌کند و از جهنم دورش می‌کند. حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: عذاب خدا و جهنم را کوچک نشمارید. چون کسی که جهنم را کوچک می‌شمارد، گرفتار جهنم می‌شود. مثل یک آدم بی‌احتیاطی که خطرات را در نظر نمی‌گیرد و دچار خطر می‌شود. یکی از چیزهایی که خشم جهنم و خشم خدا را برمی‌انگیزد، همین است که انسان جهنم را کوچک بشمارد و گناه را کوچک ببیند. یک موقع انسان یک گناه بزرگ انجام می‌دهد و وحشت او را برمی دارد، خدا او را زود می‌بخشد. ولی یک موقع گناهانی را می‌کند و می‌گوید اینها که چیزی نیست، این که عیبی ندارد، همین مقدار دردسرساز می‌شود. چون او دارد تحقیر می‌کند چیزی را که باید مهم و بزرگ بشمارد. زهد، منزل رهایی از دلبستگی‌های دنیاست امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمودند: «أَكْثِرْ ذِكْرَ الْآخِرَةِ وَ مَا فِیهَا مِنَ‏ النَّعِیمِ‏ وَ الْعَذَابِ‏ الْأَلِیمِ‏ فَإِنَّ ذَلِكَ یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏= بسیار به یاد آخرت و نعمت‌های آن و عذاب دردناكی كه در آن است باش که یادآوری این امور تو را نسبت به دنیا بی‌رغبت نموده و دنیا را در نظر تو كوچك می‌كند». نعمت‌های بهشتی را بشناسید که چه چیزهایی در انتظارتان هست و عذاب آخرتی را هم بشناسید که اگر توبه نکنید، چه عذابی در انتظارتان هست. آدم باید برای اینها وقت بگذارد و اینها را بشناسد. اگر کسی می‌خواهد خالص بشود، قوی بشود، شاد بشود، آرامش داشته باشد، به این جمله حضرت فکر کند. اگر کسی می‌خواهد از جهنم فراری باشد و قدرت جهنم نرفتن را پیدا کند، باید یادش باشد که هیچ وقت از بهشت خارج نمی‌شود و بهشت انتها ندارد. این بخش از جمله حضرت معجزه است که می فرماید: «فَإِنَّ ذَلِكَ یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا»، یعنی وقتی کسی یاد بهشت و یاد جهنم می‌کند، دیگر امکان ندارد از نعمت خدا علیه خدا سوءاستفاده کند. دیگر با نعمت خدا به جنگ خدا نمی‌رود. «یُزَهِّدُكَ» یعنی نه شنگولی می‌کند، نه غصه می‌خورد. همین که جهنم را شناخت، برایش کافی است. دیگر آرامش و شادی دارد و راحت است و خوب زندگی می‌کند. یعنی حتی در بلا هم خوش است. در خوشی هم خوش است. هیچ وقت با نعمت خدا طغیان نمی‌کند؛ بلکه از نعمت‌هایی خدا برای خاموش کردن جهنم یا ساختن بهشت و بالاتر از بهشت است استفاده می کند. بالاتر از بهشت عشق است. بالاتر از بهشت، دلدادگی، دوستی، محبت، صفا و صمیمتی است که انسان بین خود و اعضای خانواده آسمانیش برقرار می‌کند. این عرضۀ یک آدم در استفاده کردن از نعمتهایی است که خدا به او داده است. «وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏»، یعنی وقتی تو یاد بهشت و جهنم هستی، دنیا پیش تو کوچک می‌شود. اصلاً اینجا برای تو فرق نمی‌کند چه چیزی بخوری و غذایت چه چیزی باشد. سفره‌ات چه چیزی باشد، چه چیزی بپوشی، دیگر غصه اینها را نداری و به خاطر لباست تحقیر نمی‌شوی، به خاطر نداشتنت، به خاطر غذایی که خیلی‌ها می‌خورند و تو نمی‌توانی بخوری، خودت را کوچک نمی‌بینی. وقتی انسان آخرت را شناخت، می‌فهمد که هر چه دنیایش تلخ‌تر است، آخرتش شیرین‌تر است. از تلخی‌هایش، شیرینی آنجا را می‌فهمد. نه اینکه بنشیند و احساس حقارت و بدبختی کند. «یُزَهِّدُكَ فِی الدُّنْیَا وَ یُصَغِّرُهَا عِنْدَك‏» یاد جهنم تو را در دنیا به زهد می‌رساند و دنیا را پیش تو کوچک می‌کند و به تو آرامش می دهد. این فرمول خوبی است که می‌گوییم: هر وقت دیدید یک چیزی شما را غصه‌دار می‌کند، این سؤال را از خودتان بکنید: این هم غصه داشت؟ این هم ناراحت شدن داشت؟ اگر کسی برای اینها وقت گذاشت، دیگر وسواس فکری ندارد. چون فکرش پاک و طاهر است و می­‌داند باید کجا وقت بگذارد. اصلاً آدمی نیست که وقت داشته باشد به این چیزها فکر کند. اصلاً وقت ندارد به چیزی که منفی است فکر کند. به چیزی که بد است فکر کند. آدمی که یاد معاد یعنی بهشت و جهنم می‌کند،  اصلاً شیطان نمی‌تواند راحت آن چهار حمله (جلو، عقب، راست، چپ) را روی او انجام بدهد. او اصلاً دلشوره آینده را ندارد. خاطرات گذشته اصلاً اذیتش نمی‌کند. گذشته هر چه می‌خواهد باشد، شاد است. ما باید مدام یاد بهشت و جهنم را تمرین کنیم تا دنیا ما را اذیت نکند. چون اذیت شدن، یعنی آتش گرفتن. پس به آن فکر نکنیم. قا/182 یاد معاد/ بهشت و جهنم [1] . سوره ص/ آیه 46.

صوت

1 - یاد معاد، منشا شادی و آرامش روح و جان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11144
زمان انتشار: 6 اوت 2019
| |
«تفکر» اصل و ریشه هر خیری است

مهندسی فکر، جلسه 8، 88/03/09

«تفکر» اصل و ریشه هر خیری است

خداوند تبارک و تعالی و معصومین(ع) ما را بسیار دعوت به تفکر کرده و تفکر را پدر و مادر هر خیری دانسته اند. علی (علیه‌السلام) فرمودند:«اُوصيكُم بتَقوَى اللّه ِو إدامَةِ التَّفَكُّرِ؛ فإنَّ التَّفَكُّرَ أبو كُلِّ خَيرٍ و اُمُّهُ[1] = شما را به تقواى الهى و انديشيدنِ هميشگى سفارش مى كنم؛ زيرا انديشيدن پدر و مادر همه خوبيهاست.» این تعبیر، تعبیر خیلی مهمی است. در مورد خود همین فرمایش حضرت هم باید فکر کنیم.

فکر اشتباهی که اکثر مردم به آن دچارند بعضی از آدمها دچار خودفراموشی هستند و «خود حقیقی» شان را فراموش کرده‌اند و از خود، فقط یک ناخود به یاد دارند. آن ناخود هم تعریف غلطی است. می‌گویند من فقط یک زن یا یک مرد هستم. یک پسر یا یک دختر هستم که یک آینده دارم و باید برای آینده‌­ام برنامه‌­ریزی کنم. خیلی وقتها پدر و مادرها هم همین اشتباه را می‌کنند و از فرزندشان یک ترجمه غلط می‌دهند و به این ترتیب به آنها هم یاد می‌دهند که به خود نگاه غلط داشته باشند و وقتی می‌گویند: «ای بچه! به فکر آینده­ات باش» یا «برای آینده‌­ات برنامه­‌ریزی کن»، به هیچ وجه منظور شان از آینده، مفهوم انسانیِ آن نیست؛ زیرا به خودشان هم انسانی نگاه نمی‌کنند. وقتی از آنها بپرسید تو چه کسی هستی؟ می‌گوید: «من یک زن یا مرد یا پسر یا دختر هستم و یک آینده دارم. وقتی بپرسید آینده یعنی چه؟ می‌گوید آینده یعنی من باید بزرگ شوم، ازدواج کنم، شغل داشته باشم، تحصیلات داشته باشم، پدر شوم، مادر شوم، بچه­‌ها را بزرگ کنم، بعد هم پیر شوم و بمیرم». این تعریف، تعریف از یک حیوان است. حیوانات هم یک دوران طفولیت دارند، یک دوران جوانی، و یک دوران پیری. در این مدت ازدواج می‌کنند، مسکن‌­گزینی می‌کنند، تفریح می‌کنند، کار دارند، زندگی اجتماعی دارند، بعد هم در این جایگاه اجتماعی یک فضایی را اشغال می‌کنند و بعد در یک سنی می‌میرند. وقتی از جوانی که با این دید تربیت شده، سوال کنید که آینده ات چه می‌شود؟ می‌گوید من الان دبیرستانی هستم، باید به فکر این باشم که چه موقع دانشگاه بروم. سربازی بروم. چه موقع می‌خواهم شغل انتخاب کنم. یک عده از افراد هستند که اصلاً چیزی به نام «من» را نمی­‌شناسند. اینها کم هم نیستند. یعنی حقیقت «من»، آن من که ابدی و جاودانه است را نمی­‌شناسند. پس یک عده از آدمها هستند که تعریف طبیعی و حیوانی از خودشان دارند. یعنی فقط از تولد تا وفات را می‌­بینند. زندگی، مشکلات، پیروزی، شادی، موفقیت و همه ملاک‌هایشان مربوط به همین مقطع اینجاست و این یک نگاه غلط است. چون بریده از ماقبل و بریده از مابعدش است. تفکر درست از نظر انسان‌شناسی کدام است؟ درس اول انسان­شناسی این است که «احساس انسان تابع نگاهش است». یعنی انسان به مقداری عاشق خود می‌شود که از خود، فقط یک «وجود محدود» سراغ دارد. کسی که از خود، یک وجود محدود می‌شناسد، عشقش با همه عمق آن، به همان خود محدود بسنده می‌شود. اما اگر خود را به بلندای ابدیت نگاه کند، عشقش به بلندای ابدیت توسعه پیدا می‌کند. قبلاً گفتم کسی می‌تواند عاشق دیگران باشد که اول عاشق «خود»ش شده باشد. یعنی خود را به بلندای ابدیت ببیند و دوست داشته باشد و بعد بتواند نسبت به دیگران هم این مهرورزی را به بلندای ابدیت ارائه کند. وگرنه کسی که خود را ریز و کوچک می‌بیند، نمی‌تواند دیگران را بزرگ ببیند و به فکر نظام ابدی آنها باشد. تفکر درست یعنی این که قرار نیست، من بمیرم، مردنی نیستم و مرگی برای من وجود ندارد. ما فقط یک وفات و انتقال به دنیای بعدی داریم. من قرار است تا خدا خدایی می‌کند زنده باشم. خیلی این فکر باشکوه و زیباست. اگر انسان به این یقین پیدا کند، دلش آرامش پیدا می‌کند که من هر کس که هستم، تا خدا خدایی می‌کند قرار است، زندگی کنم. آن وقت به نوع و اندازه‌­ای که به خودش نگاه دارد، خود را معنا می‌کند. در مورد خود گفتیم که ما یک «من» داریم که قبل از دنیاست. ما قبل از دنیا وجود داشتیم و زندگی داشتیم. بعد از آن در قالب یک بدن به دنیا متولد شدیم. این بدن قالب جنسی زن یا مرد گرفت. در مرحله بعد، این قالب بدنی را در دنیا رها کرده و وارد برزخ می شویم که همان ملکوت یا عالم قبر است. سپس وارد مرحله قیامت می‌شویم که حیات ابدی ما شروع می‌شود. مجموع این چهار مرحله را انسان نامیدیم. وقتی من به خودم به وسعت این چهار مرحله نگاه کنم، عاشق همه مراحل زندگی از تولد گرفته تا وفات و برزخ و قیامت و حیات ابدی ام می‌شوم. تا حالا شده، کسی فکر کند که آن لحظه باشکوه وفاتش چقدر شیرین و دل‌­انگیز و خوب است؟ یا لحظه زندگی‌اش در برزخ چقدر جالب است؟ بالأخره ما می‌خواهیم در آنجا زندگی کنیم. در آنجا هم مثل اینجا صاحب شأنی هستیم. در آنجا هم تحصیلات، دانشگاه و مراکز علمی و کلاس‌­بندی و رده‌­بندیهای علمی برای تکامل انسانها وجود دارد. اما ما اصلاً به فکر انتخاب نوع زندگی مان در برزخ و ابدیت نیستیم. به این فکر نمی‌کنیم که من باید شرایط زندگی بعد از وفاتم را انتخاب کنم و از الان برای خودم قدرها و اندازه‌ها را تعیین کنم. 50 سؤال مهم در قیامت است که اصلاً جزء محاسبات زندگی روزمره خود نمی‌آوریم و برایش برنامه ریزی نداریم. علتش هم این است که ما خود را فقط از تولد تا وفات می‌بینیم. آدم های مبارک، چه کسانی هستند؟ یک عده آدمها هستند که دغدغه های بزرگی دارند. یعنی به بلندای ابدیت عاشق خودشان هستند و واقعاً خودشان را دوست دارند. کسی که اینطوری شیفته خودش است، نمی‌تواند دیگران را درست نگاه نکند. تمام عشق‌ها و محبت‌هایی که اینگونه نباشد، در آنها خیانت است. یعنی فقط آدم‌هایی می‌توانند آدم‌های مبارکی باشند که اینطور باشند؛ زن مبارک، شوهر مبارک، پدر مبارک، معلم مبارک، فرزند مبارک، دوست مبارک، رئیس جمهور مبارک، نماینده مجلس مبارک، عضو شورای شهر مبارک، مسئول و غیر مسئول مبارک باشند که انسانها را به بلندای ابدیت نگاه کنند. آدم‌هایی که واقعاً به انسانیت رسیده اند، بخش انسانی و بخش ابدیشان فعال شده، فکرشان، دغدغه‌ها­، آرزوها و آرمان‌هایشان، شادی‌هایشان، غصه­‌های‌شان، دلخوشی‌های‌شان، فقط طبیعت نیست. ضمن اینکه به طبیعت احترام می‌گذارند و دنیا را جدی می‌گیرند و واقعاً برایش احترام قائل هستند و درست برنامه‌­ریزی می‌کنند و دنیا را به عنوان یک ابزار و وسیله برای نظام ابدی‌ و انسانی و آینده قطعی و مسلمی که هر لحظه ممکن است بیاید، دوست دارند. آدم‌هایی که خودشان را اینگونه نگاه می‌کنند، از عقلانیت بالایی برخوردار هستند. چرا؟ چون می‌دانند هر لحظه ممکن است بمیرند و به آن طرف متولد شوند و دوران اصلی زندگی‌ را شروع کنند. نوع برنامه‌ریزی این جور اشخاص و افکارشان با آدم‌هایی که زندگی را از تولد تا مرگ می‌بینند، فرق می‌کند. آدم‌هایی که خودشان را کوچک و ریز می‌­بینند، دغدغه‌­های‌شان فقط در محدوده نظام جنسی و حیوانی خلاصه می‌شود. در همین خودم، بدنم، هیکلم، غذایم، لباسم، تجملاتم، همسرم، فرزندانم، مسکنم، ابزار زندگی‌ام، شغل و ... فقط در همین محدوده هاست. اما وقتی که کسی به نظام ابدی اعتقاد و باور دارد، وقتی می‌گویی فکر کن، او ضمن این که در مورد مسائل دنیایی در جای خودش فکر می‌کند. اساساً بزرگترین دغدغه­‌هایش، دغدغه نظام اصلی زندگی است. خدا در قرآن می‌فرماید:« وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[2] = و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است.» پس حیات واقعی ما در آنجاست. تمام و اصل حیات و زندگی ما از آخرت شروع می‌شود. قرآن به ما می‌گوید شما باید فکر کنید که چه کسی هستید و از کجا آمده اید و به کجا می‌روید. علی (علیه‌السلام) نیز فرمود:«رَحِمَ اللهَ امرَءَ عَن عَلِمَ مِن أین وَ فی أین وَ إلی أین= خدا رحمت می‌کند کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست به کجا می‌رود». آیا من واقعاً به اینجا آمده ام که پدر و مادر شوم و بعد بمیرم! این را که حیوانات هم انجام می‌دهند. بعضی از آنها چند برابر من عمر می‌کنند. این فکر خیلی مهم است که من مشغول این باشم تا بدانم «من چه کسی هستم، از کجا آمده ام، کجا هستم و به کجا می‌روم». باید بدانم که چه چیزی در نظام خلقت اتفاق می‌افتد و آن کسی که دارد این نظام هستی را اداره می‌کند کیست و این ماجرای آمدن من چه ماجرایی است؟ وقتی که همه چیز برای من خلق شده، من برای چه خلق شده‌ام؟ جلسه گذشته این آیه را خواندیم:«هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً= اوست که همه چیز را در روی زمین برای شما خلق کرده». در مورد همین یک جمله فکر کنید و تمرکز بگیرید. این آیه را حفظ کنید و بعد مثل یک چراغ قوه که به محض این که روی هر چیزی می‌اندازید، آن را برایت روشن و نورانی می‌کند، چشم تان به هر چیزی که افتاد، با این آیه آن را روشن کنید که این را خدا برای ما خلق کرده است. در کلمه «لَکُم» تفکر کنیم که این ضمیر خیلی مهم است. «کُم» یعنی شما. برای شما آفریده.  فقط بدن و آن جنبه جنسی ما نیست؛ بلکه این هست، به اضافه اصل من. یعنی آن «من» ابدی که هر چیزی روی زمین برای این «من» خلق شده است. اما، «من» برای چه خلق شده ام؟ اصلاً من به این دنیا آمده‌ام چه کار کنم؟ هدف من چیست؟ 124 هزار پیغمبر آمده برای این که من یاد بگیرم چطوری بخورم و چطوری ازدواج کنم؟ چطوری بچه‌­دار شوم؟ چطوری بمیرم؟ من برای چه به دنیا آمده‌ام؟ این همه کتاب! این همه شهید! این همه علما! این همه بزرگان آمدند و رفتند. ما واقعاً باید چطور زندگی کنیم که شایسته انسان باشد؟ صاحبان خرد به چه چیزی فکر می‌کنند؟ یکی دیگر از زمینه های تفکر در سوره مبارکه آل عمران آیات 190 و 191 بیان شده:«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ= در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه­‌هایی برای صاحبان خرد است.» این صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ این آدم‌های عاقل کسانی هستند که «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ = کسانی که یاد خدا هستند ایستاده، نشسته و موقعی که خوابیده اند». تا حالا شده مطلبی یا کسی که خیلی دوستش دارید، ذهن‌تان را خیلی مشغول کند و در خواب هم به او فکر ‌کنید و خوابش را ­ببینید؟ از خواب که بلند می‌شوید، به او فکر ‌کنید و از این پهلو به آن پهلو که می‌شوید، به او فکر ‌کنید؟ می‌­نشینید به او فکر ‌کنید. می­‌ایستید، به او فکر ‌کنید؟ یا یک موضوع برایتان خیلی جالب است و جذابیت دارد به آن موضوع در تمام حالت‌ها فکر ‌کنید؟ صاحبان خرد کسانی هستند که در همه حال، یاد خدا هستند. این فکر، آدم را به کجا می‌برد؟ مسیرش را با هم یکبار تمرین و طی کنیم. قرآن می‌فرماید، اینها وقتی فکر می‌کنند در خلق آسمانها و زمین و به ستاره‌­ها نگاه می‌کنند، به اولین چیزی که می‌رسند، این است که این آسمان و زمین با این عظمت که ۵ نوع حرکت دارد. خداوند کاری کرده که ما هیچ نوع از حرکتها را احساس نکنیم و فکر کنیم که یک جای ساکن هستیم. اما نمی‌دانیم در فضا با چه سرعت سرسام‌­آوری داریم می‌چرخیم و حرکت انتقالی و وضعی داریم. با مجموع این حرکت انتقالی و وضعی که داریم و با کل منظومه شمسی که دورمان است و با خود خورشید داریم با سرعت زیادی حرکت می‌کنیم. ولی خداوند:«الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً = زمین را قرارگاه ما قرار داده». ما هیچ احساس نمی­‌کنیم که تکان می‌خوریم. این زمین با این منظومه کجا می‌رود؟ این منظومه با این کهکشان کجا می‌رود؟ چقدر حیرت­آور است! «وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها= خورشید به سمت محل استقرار خودش دارد حرکت می‌کند.» یک کمی دست از بچه‌بازی و خاله خاله­بازی‌های زندگی برداریم. اگر به این مسایل که مال صاحبان خرد است، فکر کنیم، دیگر اینقدر ریز و کوچک نمی‌شویم که هر چیزی بتواند ما را نگران و ناراحت کند و برای هر چیزی غصه بخوریم. برای هر چیزی با کسی دعوا کنیم. یا هر چیزی در دل ما شورش راه بیاندازد و اضطراب بیاورد. می‌گوید، اینها وقتی به آسمان فکر می‌کنند و چه چیزی را می‌­بینند. مثل تمرین هفته گذشته که با دیدن دستمال کاغذی به کجا رفتیم؟ به صدها مرکز رسیدیم. با دیدن همین دستمال کاغذی، الان من یک کره زمین می­‌بینم با میلیاردها موجود سیستم‌­دار که پیچیده‌­ترین آنها خودم هستم که هنوز بعد از 8 هزار سال، حتی یک عضو من را هم حتی کسی نتوانسته بشناسد. دیگر موجودات این مجموعه پیچیده‌­ای که بشر هزاران هزار سال دیگر هنوز باید روی آن کار علمی کند تا بتواند اسراری از آن کشف کند. این مجموعه دارد با یک سرعت سرسام‌­آوری دور خورشید حرکت می‌کند و بعد همراه خورشید در کهکشان و بعد این کهکشان که قطرش ده میلیون سال نوری است در فضا در حال چرخش هستند. آیا می‌فهمیم ده میلیون سال نوری یعنی چه؟ ده میلیون سال نوری در نجوم خیلی رقم کوچکی است؛ اما وقتی که من به عمر خودم نگاه می‌کنم، ده میلیون سال، یعنی کسی باید با سرعت ۳۰۰  هزار کیلومتر در ثانیه حرکت کند تا از این‌طرف کهکشان به آن طرف کهکشان برود. این رقم و عددها را چه کسی آفریده؟ خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده و خلق غیر ریاضی ندارد. آیا بقیه چیزهایی که با کهکشان نسبت دارند، مثل خورشید با ستاره‌­ها با ماه و زمین آنها هم دارند حرکت می‌کنند؟ قرآن می‌گوید، هر چیزی حرکت دارد. ما چیزی در دنیا به نام ثابت نداریم. یک‌ذره فکر کنیم که ما داریم کجا می‌رویم. نتیجه تفکر در خلقت آسمان ها و زمین چیست؟ وقتی آدم به این مجموعه نگاه می‌کند، می‌گوید این مجموعه مال کیست؟ وقتی یک نفر به زمین، خورشید و ماه و آسمانها نگاه کند، اولین چیزی که یادش می‌آید، این است که می‌گوید این مجموعه مال کیست؟ چه کسی دارد این کار را می‌کند؟ مالکش کیست؟ تنظیم این برنامه مال کیست؟ در ادامه آیه می‌فرماید:« وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ = و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏ اندیشند [كه] پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‏ اى منزهى تو پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار.» وقتی صاحب و خالق این مجموعه را با مدبر این مجموعه ترکیب بکنیم، از ترکیب «مالک» و «مدبر»، یک اسم دیگر که در قرآن هم زیاد داریم درمی‌آید و آن اسم «ربّ» است. ترکیب بین مالک و مدبر، بین صاحب و تدبیرکننده و اداره­‌کننده و بین مدیر مجموعه و صاحب مجموعه می‌شود «ربّ». ربّ یعنی چه؟ یعنی مالک مدبر، مالکی که دارد این مجموعه را تدبیر می‌کند. اینجاست که می­‌فهمی تو مال خودت نیستی. پس اولین چیزی که بعد از دیدن آسمان و زمین و شب و روز به ذهن صاحبان خرد می‌رسد، اسم رب است. بعد متوجه می‌شوند که خودشان هم مال همین رب هستند. بعد ترکیب می‌کنند، می‌گویند:«ربنا= مالک من، مدبر من، صاحب من». «ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً= این باطل خلق نکرده‌ای» چنین حرکت و مکانیزم و نظام و جهانی را تو بیهوده خلق نکرده ای. سپس به اسم شریف «سبحان» می‌رسیم. (سبحان) خدایا تو خیلی منزه هستی از اینکه بچه‌­بازی کنی، از اینکه کار عبث بخواهی بکنی تو منزهی. اسم «سبحان» از کجا آمد؟ کسی به ما تعلیم کرد؟ الان شما به این دستمال کاغذی نگاه کنید. مثلاً شخصی از هیچ چیزی اطلاعی ندارد و اولین بار در این کلاس آمده، وقتی این دستگاه را اینجا ببیند، رویش فکر کند و این نظم حیرت‌­انگیز را ببیند، بعد کارآیی­‌اش را هم ببیند که چگونه روشن می‌شود، اولین فکری که به سرش می‌زند این است که یک نفر این را درست کرده و بعد می‌گوید کسی که این کار را کرده سبحان است. چرا سبحان است؟ می‌گوید خیلی آدم عاقلی بوده و بیکار نبوده که این را خلق کرده. بالأخره از خلق آن هدفی داشته. شما به همین استکان هم که نگاه کنید، می‌گویید سبحان است آن کسی که این را درست کرده، چون هدفی داشته. آن کسی که این دسته را گذاشته برای لیوان، هدف داشته و هیچ چیزش بیهوده نیست. اصلاً آن کسی که این آب را ریخته اینجا آورده و با سینی گذاشته، ما نمی‌توانیم به او نسبت کار عبث بدهیم. آنوقت یک سیستم به این عریض و طویلی که بشر از فهم آن و از ریزه­کاری‌هایش عاجز است، عبث خلق شده؟ خیلی بی­انصافی است، اگر اینطوری فکر کنیم. شما برای اینکه تمرین کنید، هر شب به پشت بام بروید و یک ربع ساعت به آسمان نگاه کنید و با آسمان مأنوس شوید. اگر دوربین و تلسکوپ دارید که خیلی خوب‌تر است. به رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفتند، بهترین چیزی که تو دوست داری به آن فکر کنی چیست؟ فرمود: آسمان. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمود، شبهایی که بیرون می‌آیم و مشغول آسمان می‌شوم، یکدفعه به خودم می‌آیم می‌­بینم که اذان گفتند و من مشغول آسمان بودم. این عبادت از نماز شب هم بهتر است. آفرینش انسان زمانی عبث است که حیاتش فقط در دنیا خلاصه شود آدمی که شعور دارد، تا فکر می‌کند و نگاه به آسمان می‌کند، هم خدا را می‌فهمد و می‌شناسد و هم مالک بودن و مدبر بودنش را و می‌فهمد که او خدای من هم هست و من را هم او دارد اداره می‌کند و می‌گوید خدایا تو این را باطل خلق نکردی. وقتی گفت، «ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً= این را باطل خلق نکردی»، و به اسم «سبحان» می‌رسد، بعد به اسم «حکیم» می‌رسد و می‌گوید: تو حکیمی و بیهوده کاری نمی‌کنی. وقتی می‌گوید، «سُبْحانَكَ» یعنی عبث خلق نکردی، پس من را هم بیهوده نیافریده ای. وقتی کسی می‌رسد به این که «من بیهوده به این دنیا نیامده‌ام و قرار نیست که این چند روز دنیا محصول خلقت باشد، می‌فهمد که آفرینش من زمانی عبث است که حیات من فقط در دنیا خلاصه شود. مثلاً به جنینی که در رحم مادر است دقت کنید، تمام حرکات جنین در رحم، برای او هیچ فایده‌ای ندارد و عبث است. تمام حرکات او از هنگامی که یک سلول تخم بوده تا زمان تولدش بیهوده است. نه دست به دردش می‌خورد، نه پا، نه قلب، نه سر، نه مغز، نه دستگاه تنفس. محیط جنین در رحم محیط آبی است. پس دستگاه تنفس به درد او نمی‌خورد. چه موقع می‌گوییم حرکات جنینی عبث نیست؟ زمانی که بعد از دوران جنینی، یک تولد یا به عبارت دیگر، وفات سراغ داشته باشیم. وفات با تولد یکی است. وفات یعنی انتقال. می‌گوییم این قرار است بعد از مدتی به دنیا منتقل شود. وقتی زندگی دنیا را برای جنین در نظر می‌گیریم، می‌گوییم: پس عبث نیست، چرا؟ چون چشم او با طول موج دنیا مطابقت دارد. گوشش با فرکانس صدا در دنیا و دستگاه تنفسش با هوای اینجا معنادار می شود و از عبث بودن در می‌‌آید. اگر قرار باشد من و شما فقط چند سالی زندگی کنیم، زن بگیریم، شوهر کنیم، بچه­‌دار شویم، بعد هم بمیریم، خیلی بیهوده است. آخرش چی؟ ما آمده ایم یک مدت زجر و رنج بکشیم و بعد بمیریم! اما کسی که به آسمان نگاه کند، تمام وفات و بعد از وفات، ابدیت، آخرت و حساب کتابهای آخرت و عدالت خدا را نگاه می‌کند. خدا این دنیا را اینطوری خلق نکرده که من در این دنیا بیایم، هر کاری کردم یا هر کسی هر کاری با من کرد، بیهوده باشد و هیچ کس جزای کارهایش را نبیند. خیلی آدم باید بی­‌شعور و احمق باشد که چنین قضاوتی در مورد جهان بکند. برای همین کلمه صاحب خرد را آورده. نمی‌گوید آدم‌های متدین و مؤمن و حزب اللهی و دیندار. در اینجا اصلاً کاری با اینها ندارد و می‌گوید صاحبان خرد وقتی به آسمان فکر می‌کنند، می‌فهمند که هیچ چیز بی­‌حساب و کتاب نیست. برای همین تا این فکر را می‌کند از آسمان می‌رسند به وفات، از وفات مسیر را طی می‌کند تا قیامت. در قیامت دو چیز را این شخص که عاقل است می‌­بیند. یکی بهشت و دیگری جهنم. از جهنم خیلی می‌ترسد و می‌گوید:«رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ= خدایا ما را از عذاب جهنم نجات بده». منشأ همه اینها فکر بود:«وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». ما از آن توییم، تو از آنِ کیستی؟ وقتی که یک توت­‌فرنگی را دستت می‌گیری؛ گلابی و یک سیب را دستت می‌گیری؛ به تو می‌گوید حواست هست که خدا من را برای تو آفریده؟ حواست هست خودت را برای چه آفریده شدی؟ می‌دانی چقدر فرشته روی من کار کرده اند؟ اگر یک‌ذره انسان چشم و گوشش را باز کند، می­‌بیند که اینها با آدم حرف می‌زنند و تک تک‌شان به آدم پیام می‌دهند:«ما از آن توییم؛ تو از آن کیستی؟». ما عادت کرده‌ایم از کنارش رد می‌شویم. خدا چقدر از غفلت و کوری ما گله می‌کند:«وَكَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ[3] = و چه بسیار نشانه‏ ها در آسمانها و زمین است كه بر آنها مى‏‌گذرند در حالى كه از آنها روى برمى‌گردانند.» یک ساعتی را از خانواده جدا شوید، از پدر و مادر همسر، فرزندان و تلفن همراه تان را خاموش کنید. حالا بگو من هم آدم هستم و حق دارم یک ساعتی هم مال خودم باشم و می‌خواهم یک ذره فکر کنم. با من کاری نداشته باشید. به پشت بام بروید و یکی از آیه های خدا را هم با خود ببرید، مثلاً میوه‌ای از یخچال بردارید ببرید پشت بام و راجع به آن فکر کنید. بعداً می‌فهمید که خدا هیچ چیزی را زیباتر از خودتان خلق نکرده است. به دست‌تان نگاه کنید؛ عادی نگاه نکنید. این طراحی مال کیست؟ این ناخنها این دست این حالت‌هایش، هزاران حرکت مختلف دارد انجام می‌دهد. پا، گوش، بینی، من چه کسی هستم؟ این اندام ها چطوری تراش خورده اند؟ گاهی بدن انسان را ارتعاش و لرزش می‌گیرد و به سجده می‌افتد و می‌گوید: خدایا ما را ببخش! خدایا از غفلت ما و از کوری ما و از این که ما داریم از خودمان و از تو فرار می‌کنیم ما را ببخش! میلیاردها آیه را داریم می‌­بینیم؛ اما خودمان را به کوری زده ایم. خدایا من نباید جهنمی شوم. خدایا سر راه من چیزهایی را قرار بده که من سر از جهنم در نیاورم. خدایا زندگی­ من هرجوری باشد، می گذرد، خوب یا بد. مهم این است که من می‌دانم چند روز دیگر قرار است از اینجا بروم،  خدایا کاری کن که ما جهنمی نشویم. خدایا ما تحمل چند لحظه عذاب را نداریم. خدایا ما را با هدف خلقتمان آشنا کن. آشنا کن که وظائف ما به عنوان یک آدم روی زمین چیست؟ من اینجا نیامده‌ام زندگی حیوانی داشته باشم. من که نیامده ام بچه‌­بازی کنم. من نیامده ام که جوانی‌­ام را در غفلت بگذرانم و بعد پیر شوم و بعد بمیرم. من چطوری زندگی کنم که همیشه نشاط و شادی­‌ام دائمی باشد. روی اینها فکر کنیم. ع ل 173 مهندسی فکر/ هدف خلقت انسان/ [1] . تنبیه الخواطر : 1/52. [2] . سوره عنکبوت/64. [3] . سوره یوسف/105. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11142
زمان انتشار: 6 اوت 2019
| |
حدیثی که قواعد عشق را بیان می کند

حدیثی که قواعد عشق را بیان می کند

قبلا گفتیم فاسق نقض عهد می کند و پیوندش را با چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی امر به وصل شدن با آنها کرده، قطع است. این همان «صله رحم» یا وصل شدن با اهل رحم است که مهمترین چیز در ایجاد پیوند است. این پیوند، در حقیقت پیوند با حقیقت خودمان، یعنی خداوند تبارک و تعالی می باشد. در رابطه با پیوند در جلسه گذشته حدیث قدسی را بیان کردیم. در این جلسه نیز به بیان یکی دیگر از احادیث قدسی می پردازیم که خداوند تبارک و تعالی در آن، قواعد محبت و عشق را بیان می کند. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می فرماید: خداوند به داوود این گونه وحی کرد:« انَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَا دَاوُدُ مَنْ أَحَبَّ حَبِیباً صَدَّقَ قَوْلَهُ وَ مَنْ أَنِسَ بِحَبِیبٍ قَبِلَ قَوْلَهُ وَ رَضِیَ فِعْلَهُ وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبِیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیْهِ وَ مَنِ اِشْتَاقَ إِلَى حَبِیبٍ جَدَّ فِی اَلْمَسِیرِ إِلَیْهِ یَا دَاوُدُ ذِكْرِی لِلذَّاكِرِینَ وَ جَنَّتِی لِلْمُطِیعِینَ وَ زِیَارَتِی لِلْمُشْتَاقِینَ وَ أَنَا خَاصَّةٌ لِلْمُحِبِّینَ[1]= خداى تعالى وحى به داود فرستاد كه اى داود! هر كس دوستى را دوست دارد، گفته‌اش را تصدیق می كند و هر كس انس بگیرد با دوستى، قولش را قبول می كند و از كردارش خوشنود است و هر كس اطمینان به دوستى داشته باشد، اقرار به او دارد و هر كس اشتیاق به دیدار دوستى دارد، كوشش می كند تا خود را به او برساند. اى داود ذكر من براى ذاكرین من است و بهشتم براى اطاعت‌كنندگانم باشد و دیدار من براى دل باختگانم باشد و من ویژۀ دوستانم باشم». ابتدا، درباره «دوست داشتن» که در اول این حدیث بیان شده توضیحی لازم است. دوست داشتن دو قسم است؛ قسم اول، ما خدا را تکوینی دوست داریم. یعنی خداوند تبارک و تعالی محبتِ کمال مطلق را در نهاد همه ی انسانها قرار داده است. رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست؛ ما هم عاشق خدا هستیم. قسم دوم، ما تشریعاً و با معرفت، عاشق خداوند شویم و این عشق را انتخاب کنیم و بفهمیم که وجود ما کی را می خواهد و عاشق چه چیزی است؟ مصداقش را پیدا کنیم و به او عشق و محبت بورزیم. گاهی حالات خوشی به انسان دست می دهد و حالش خوب می شود و احساس انس با حق تعالی می کند و فکر می ­کند دیگر خیلی به خدا نزدیک شده است. اما خداوند علامت هایی را ذکر کرده تا ما بفهمیم چقدر نسبت به خداوند تبارک و تعالی محبت داریم. یکی از آن علامت ها را در حدیث قدسی ذکر شده بیان کردیم. برگرفته از مباحث «شرح زیارت عاشورا» جلسه هفتم

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11141
7 اوت 2019
|
پرسش 244:چه شباهت‌هایی میان پیامبران الهی وامام زمان وجود دارد؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 11140
29 دسامبر 2019
|
پرسش 243:چه دلیلی بر متولد شدن امام مهدی ع در دست است؟ آیا کسی آن حضرت را دیده است؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed