www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11193
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| | |
همه جا کرببلا و همه روز عاشوراست

همه جا کرببلا و همه روز عاشوراست

صوت

1 - همه جا کرببلا و همه روز عاشوراست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11192
زمان انتشار: 31 اوت 2019
| |
عزاداری محرّم و سلامت روان

عزاداری محرّم و سلامت روان

دکتر سید علی مرعشی، پزشک متخصّص روانشناسی، عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز

آیا شرکت در عزاداری محرم افراد را افسرده می‌کند؟ این سؤالی است که ممکن است به ذهن خیلی از افراد خطور کرده باشد. بر اساس یک گمان و نه یقین! عده‌ای نیز مرتباً بر طبل این قضیه می‌کوبند که عزاداری‌های محرم برای سلامت روان مضر بوده سبب افسردگی می‌شود.

در پژوهشی که انجام دادیم، به افرادی که در مراسم عزای امام حسین علیه‌السلام شرکت می‌کردند و کسانی که شرکت نمی‌کردند (به عنوان گروه شاهد) پیش از شروع دهه اول محرّم پرسشنامه افسردگی «بک» داده شد و پس از پایان دهه اوّل محرّم دوباره هر دو گروه مورد آزمون قرار گرفتند (پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون). نتایج مقایسه میانگین نمره افسردگی دو گروه در تحلیل واریانس نشان داد که در میان شرکت‌کنندگان کسانی که افسردگی نداشتند پس از عزاداری هم افسرده نشدند و کسانی که افسرده بودند بعد از عزای امام حسین علیه‌السلام نمره‌ی افسردگی آن‌ها کاهش‌یافته و میانگین آن به زیر حد طبیعی رسیده بود. بنابراین فرض اینکه شرکت در عزاداری محرّم سبب افسردگی می‌شود رد شد و بلکه خلاف آن تأیید شد به این معنی که شرکت در عزاداری محرم برای سلامت روانی مفید است و سبب کاهش افسردگی یا بهبود آن می‌شود. امّا چگونه شرکت در یک جلسه غم انگیز باعث کاهش افسردگی می‌شود؟ این جلسات چه فرقی با بقیه جلسات غم‌انگیز دارند؟ بر اساس مکانیزم‌های مورد قبول در مکاتب روانشناسی عرفی 6 مکانیزم پیشنهاد کردیم: 1) افراد برون ریزی یا تخلیه هیجانی می‌کنند و این باعث می‌شود هیجانات منفی باقیمانده تقلیل یابد. 2) اگر کسی احساس گناه حل‌نشده‌ای دارد، ممکن است گرایش به افسردگی پیدا کند اما وقتی در عزاداری شرکت کرد و امید به رحمت خدا پیدا کرد، این امید احساس گناه را تا حدی خنثی و افسردگی را برطرف می‌کند. 3) یکی از دلایل افسردگی احساس تنهایی است. شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام همراه با خیل عظیمی از افراد باعث می‌شود فرد خودش را تنها نبیند و خود را عضو یک گروه منسجم بزرگی به نام «گروه عزاداران امام حسین علیه‌السلام» تلقی کند و به این ترتیب احساس حمایت اجتماعی می‌کند. 4) ضعف سرمایه‌های معنوی سبب افزایش آسیب‌پذیری روانی از جمله استعداد افسردگی می‌شود. در عزاداری سیدالشهداء علیه‌السلام غلظت بالائی از سرمایه‌های معنوی قابل اکتساب است. 5) افراد افسرده یا در معرض ابتلا به افسردگی، در مراسم عزاداری حسینی علیه‌السلام این فرصت را می‌یابند تا مصائب خود را با مصائب امام‌شان که او را از خود بهتر می‌دانند مقایسه کرده و از دیدگاه شناختی بزرگ‌نمائی مصائب خود را متوقف کنند. آن‌ها در این روند متوجه می‌شوند که عزیزتر از آن‌ها در درگاه خداوند تعالی مشکلات بزرگتری داشته است و این تحمل مشکلات را برای عزاداران آسان می‌کند. 6) یکی از دلایل افسردگی احساس پوچی، بی‌هدفی و بی‌معنائی است. در مراسم سوگواری سیدالشهداء علیه‌السلام فرد این فرصت را می‌یابد تا همسو با ایشان زندگی پرمعناتر و هدفمندتری را شروع کند و به این ترتیب از افسردگی فاصله می‌گیرد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11191
زمان انتشار: 29 اوت 2019
| |
سیاسی‌ترین دهه‌ی سال؛ دهه‌ی اول محرم

سیاسی‌ترین دهه‌ی سال؛ دهه‌ی اول محرم

امام خمینی(ره) می‌فرمود: والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام دین سیاست است قبل از اینكه دین معنویات باشد (صحیفۀ امام، ج۱ص۲۷۰و ج۶ص۴۶۷) اگر بپذیریم که دهه‌ی اول یا هفته‌ی اول محرم، به ‌نام «امر به معروف و نهی از منکر» باشد، طبیعتاً این دهه سیاسی‌ترین دهه‌ی سال خواهد بود؛ چون امر به معروف و نهی از منکر در درجه‌ی اول، سیاسی است. اینکه ما با شنیدن امر به معروف و نهی از منکر، یاد بی‌حجابی و مسائلی از این دست می‌افتیم، ناشی از اشتباه ما در دینداری است. امر به معروف و نهی از منکر، اول به مسائل کلان مربوط می‌شود، بعد به مسائل جزئی‌تر. وقتی امام حسین(ع) فرمود:«اُرِیدُ اَن آمِر بِالمَعروفِ وَ اَنهَی عَنِ المُنکَرِ» بعدش یک حرکت سیاسی انجام داد. ایشان می‌خواست از یاران خود در کوفه، برای کوبیدن قدرت سیاسی باطل کمک بگیرد؛ که البته یارانش بی‌وفایی کردند.   

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11190
زمان انتشار: 29 اوت 2020
| |
مهمترین پیام عاشورا، مهندسی عشق است

ماه محرم؛ جلسه اول؛ 1398/05/31

مهمترین پیام عاشورا، مهندسی عشق است

وقتی که می‌گوییم کربلا یک نمونه کامل از سلوک انسانی است، یعنی یک سبک زندگی درست و انسانی را در مدت زمان کوتاهی همه بازیگران صحنه کربلا به ما یاد دادند و اگر کسی دنبال آموزش، فهم و رسیدن به هدف خلقت باشد، با مطالعه حوادث کربلا و عاشورا کار ده‌ها سال را انجام می‌دهد. درسهایی که اینها به ما دادند، راه میانبری بوده که اگر کسی از آن استفاده کند، هم می‌تواند گذشته خودش را جبران کند و هم می‌تواند به نورانیت و سرعت و به عالی‌ترین درجات برسد.

حادثه کربلا یک نمونه کامل و بی‌نظیر از سلوک انسانی است. کربلا زمانش کوتاه است، اما قدرتش بینهایت زیاد و سرعتش هم خیلی زیاد است. شما نگاه کنید در کربلا آدم‌هایی را داریم که این افراد تا شب عاشورا مثل حُر در نقطه مقابل امام بودند؛ یا کسانی را داریم که تا غروب با امام حسین علیه‌السلام جنگیدند، و بعد به حضرت ملحق شدند و تمام مسیر بد گذشته را جبران کردند. این یعنی کشتی حسین و شخصیت حسین، شخصیتی است که در یک زمان کوتاه می‌تواند یک آدم را از ته جهنم به عالی­ترین درجات بهشت برساند. این فهم از فرهنگ کربلا فوق‌العاده مهم است. خیلی مهم است که بدانیم فرهنگ امام حسین علیه‌السلام و فرهنگ کربلا و فرهنگ عاشورا قدرت سازندگی دارد. شما در هیچ رحمی به اندازه رحم زمانی و مکانی کربلا و عاشورا قدرت سازندگی و شدن را پیدا نمی‌کنید. در واقع حادثه کربلا یک دوره سبک زندگی کامل است که اگر کسی آن را مطالعه کند، همه چیز را یاد می‌گیرد. یعنی شما در مسائل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، خانوادگی و تربیتی هر چه بخواهید در این مقطع کوتاه زمانی اتفاق افتاده و برای ما در تمام این زمینه‌ها فرمول و قاعده وجود دارد که می‌توانیم از آن استفاده کنیم. مهمترین درسی که عاشورا به ما می‌دهد که از آن مهمتر وجود ندارد، بحث مهندسی عشق است. قدرت کربلا در این است که ذهن‌ها و قلب‌ها را در مهندسی معشوق‌ها تنظیم و مسلح می‌کند. یعنی انسان را از عشق‌های هرز و دلدادگی‌هایی که باعث سرخوردگی و شکست می‌شوند، ذلتها و خواری‌های عاطفی، التماس‌های عشقی، ذلت‌هایی که ما در جنبه‌های عشق زمینی می‌کشیم، گدایی‌های عاطفی و خیلی چیزهای دیگر نجات می‌دهد. فقط مومنین باطن انسانی دارند باطن انسان‌ها یا جمادی یا گیاهی یا حیوانی و یا انسانی است. عقل اگر در استخدام فوق عقل باشد، انسانی است و اگر نباشد حیوانی است. یک چیز میانه یا حد وسط ما نداریم. بنابراین، یک دانشمند یا با دانشش در مسیر جهنم است و یا با دانشش در مسیر خداست. حد وسط ما نداریم. یا به سمت جهنم می‌رود یا به سمت بهشت. اگر خاطرتان باشد قرآن کریم یعنی خداوندی که انسانها را خلق کرده در مرحله اول انسانها را به دو گروه تقسیم کرد: انسانهای متعادل که به سمت هدف خلقت‌شان می‌روند. یعنی هم لذت و شادی و آرامش در دنیا و هم سعادت آخرت را دارند؛ یا انسان هایی که برعکس حرکت می‌کنند. غیر از این دو، انسان دیگری نداریم. قرآن اینها را تقسیم کرده و برایشان اسم گذاشته: فاسق و مومن. فاسق یعنی غیرطبیعی و نامتعادل. یعنی خروج از حد طبیعی. چون اگر کسی ابدیت، خدا و خانواده آسمانی‌اش را دوست نداشته باشد، غیرطبیعی است و غیرطبیعی عمل می‌کند و فاسق است. فقط یک دسته را خداوند در قرآن کریم به معنای واقعی «انسان» تعبیر می‌کند. کسانی که باطن انسانی دارند و مسیرشان به سمت ابدیت و بهشت و بالاتر از بهشت است و آنها «مؤمن» اند. «وَ الْعَصْرِ/ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ= قسم به عصر/ همانا انسان در زیان است». یعنی همه آدمها آن اصل سرمایه‌شان را از دست می دهند. اصل سرمایه، همان بخش فوق عقلانی و انسانی‌ و جاودانگی است‌. همه انسانها فرصت انسان بودن، باطن انسانی داشتن، حیات ابدی داشتن را از دست می‌دهند. استثنائاً یک گروه اینطور نیستند: «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا= مگر کسانی که ایمان آوردند» آن هم با شرائطش که این است: «وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ= و كارهاى شایسته كرده و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند». اینها انسان هستند. سه شاخصه اصلی در شناخت حقیقی انسانیت چیست؟ در مورد کسانی که به بهشت و بالاتر از بهشت می‌روند، قرآن یک شاخصه می‌دهد و می‌گوید اگر در خودتان یا کسی این شاخصه را دیدید، بدانید که مسیرتان درست است. اگر هم گناه و لغزش و ریزش کند، همه اینها قابل جبران اند. طبق سوره توبه آیه 24 باید سه عشق در رأس همه معشوق‌هایتان حاکم باشد. اگر این سه عشق در رأس همه عشق‌های شما بود، شما انسانید و مسیرتان هم طبیعی است و درست هم جلو می‌روید. در غیر این صورت فاسقید و دیگر انسان نیستید. آن سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد» است. اما اگر معشوق‌های عقلی، حیوانی، گیاهی و جمادی را دوست دارید، اشکالی ندارد. خدا اصلاً نمی‌گوید که شما مثلاً عشق زمینی نداشته باش، می‌گوید داشته باش، ولی می‌فرماید قشنگ و ماندگارش را داشته باش. قلب ما جز به رسیدن به الله از معشوق دیگری سیر نمی‌شود. چون انسان بی­نهایت‌طلب است و یک معشوق بی­نهایت هم بیشتر ندارد و آن هم «الله» است. کسی که برایش خدا و اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم نیستند و فقط می‌خواهد آنها را دوست داشته باشد و برایش مقدس باشند؛ یعنی در همین حد که آنها باب‌الحوائج هستند و به وسیله آنها مشکلات‌مان را حل کنیم و با خودشان کاری نداشته باشیم، عاشق‌شان نباشیم، دوستشان نداشته باشیم، موضوعیت در حیات ما نداشته باشند، و حدِ این آدم همین مقدار است. این روش، حیات انسانی نیست. حیات انسانی مبتنی بر معشوق‌های انسانی است. این را دقت کنید. چون خیلی مهم است. تو اگر معشوقت، خدا و اهل بیت هستند و شیوه زندگیت هم جهاد است، انسان هستی.  من یک چیز به شما بگویم: هیچ مردی و هیچ زنی نمی‌تواند عشق ماندگار زمینی داشته باشد، یک عشق به قول امروزی‌ها رومانتیک، مگر اینکه اول عاشق خدا، اهل بیت و جهاد باشد. اینها هستند که دل‌هایشان به عشق زمینی قدرتمند است. اینها هستند که اگر به سمت دنیا هم بروند، دنیا را به استخدام جاودانگی شان در می‌آورند. یک عشق آسمانی، عشق زمینی را کاملاً تقویت و حفظ می‌کند. زن و شوهر به محض اینکه الله و اهل بیت را از دست بدهند، سر دنیا به جان هم می‌افتند. انسان باید متنفر باشد از همه کسان و چیزها و ارزش‌هایی که می‌خواهند او را از خانواده آسمانی‌ و معشوق اصلی‌اش الله جدا بکنند، از ابدیتش بیاندازند، از بهشت و بالاتر از بهشت بیاندازند. داستان کربلا، جنگ بین انسانیت و حیوانیت است جهاد و جنگ کربلا، جنگ انسانیت است. یعنی ماجرای یک انسان کامل با شیعیان و پیروان و محبینش با ائمه کفر است. آنها می‌خواهند الله، اهل بیت و هدایت، به شیوه‌ی تخصصی برای انسانها بماند. اما یک عده این مقام را غصب کردند و هنوز هم می‌خواهند مردم را به راه غیر حق بکشانند. این جهاد داستان کربلاست. این داستانی است که برای همه ما در طول همه زمانهاست. این جمله «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا» یکی از درست‌ترین جملات فرهنگ بشری است که همه زمانها عاشوراست و همه مکانها کربلاست و داستان مبارزه انسانها در طول تاریخ، بسته به موضوع مبارزات‌شان انسانی یا غیر انسانی است. انسان‌هایی در طول تاریخ جنگیدند برای انسانیت، شرافت انسانی، ابدیت، معشوق‌های انسانی و از طرفی انسان‌هایی هم جنگیدند برای معشوق‌های حیوانی. نوع جنگ و صلح یک آدم، چه در زمینه‌های فردی و چه در زمینه‌های اجتماعی، شخصیتش را مشخص می‌کند. یعنی معلوم می‌شود که تو با چه کسی و سر چه چیزی می‌جنگی و دشمنانت چه کسانی هستند. اصلاً چه کسانی را دشمن می‌دانی، چه کسانی را دوست می‌دانی، این قیمت تو را مشخص می‌کند. داستان کربلا داستان مبارزه نور با تاریکی، حق با باطل، ایمان با کفر، انسانیت با فرهنگ شیطان است. داستان کربلا داستان مبارزه فطرت با طبیعت است. از این رو، بزرگترین درسی که کربلا و عاشورا به ما می‌دهد، درس انسانیت است. یعنی سبک زندگی انسانی. مهم ترین هدف امام حسین علیه‌السلام احیای امر به معروف بوده است در فرهنگ عاشورا مهمترین هدفی که امام حسین (علیه‌السّلام) از خروج و قیام خودش تعریف کرد،‌ این بود که فرمود: «خرجت ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر= من خروج کردم تا امر به معروف کنم و از منکرها باز بدارم». در فرهنگ انسانی، «معروف» عشق به الله، اهل بیت و جهاد در رأس محبوبهاست. هر چیزی که تو را به خانواده آسمانی و هدف خلقت، زیبایی، شادی، آرامش و محبت می‌رساند، معروف است. «منکر» هر چیزی است که تو را از الله، اهل بیت و جهاد دور می‌کند. متأسفانه الان ما تا می‌گوییم معروف و منکر، یک چیز خیلی سطحی در سطح مسائل ظاهری و شریعتی در نظرمان می‌آید. در حالی که ما معروفها و منکرهایی بالاتر از شریعت در بحث طریقت و اخلاقیات داریم. از آن بالاتر ما معروف‌های اعتقادی و منکرهای اعتقادی داریم. اگر کسی می‌خواهد در جامعه امر به معروف و نهی از منکر کند، باید بداند که مهمترین معروفها و مهمترین منکرها چه هستند. حاکمان ظالم منشأ بدیها و شُرور جهان هستند امام کاظم علیه‌السلام در شرح آیه «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ[1]= بگو که خدای من حرام کرده است هر گونه اعمال زشت را، چه در آشکار و چه در نهان». می‌فرماید:«اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست و باطن آن پیشوایان جورند». فواحش، یعنی کارهای زشت، چه ظاهری و چه باطنی. ما دو دسته گناهان ظاهری و گناهانی باطنی داریم. گناهان جوارحی که با بدن انجام می‌شود و گناهان جوانحی داریم که با قلب انسان اتفاق می‌افتد. گاهی بدن انسان گناه می‌کند، گاهی هم قلب انسان گناه می‌کند. پایین‌ترین و سبک‌ترین گناهان، گناهان بدنی است. کسی که مثلاً نعوذ بالله مشروب بخورد، عذابش خیلی وحشتناک است یا روابط نامشروع داشته باشد یا دزدی کند و... اینها گناهان کبیره هستند. ولی قابل جبران هستند؛ اما گناهان باطنی مثل حسادت، بداخلاقی، زودرنجی، حساسیت، خودکم‌بینی، غمگین بودن و... که فحشای این گناهان خیلی بیشتر است. «الظاهر عنوان الباطن= هر چیزی که در ظاهر ظهور می‌کند، نشان‌دهنده باطن است». یعنی اگر یک چیزی را از یک نفر می‌بینید، نشانه‌ی این است که در شخصیت او یک چیزی هست که اینطور ظهور می‌کند: خوب یا بد فرقی نمی‌کند. حالا حضرت می‌خواهد بگوید که منشأ فواحش یک باطن دارد. منشأ فواحش چیست؟ منشأ فواحش رهبران جور هستند که انسان­ها را به سمت معشوق اصلی‌شان نمی‌برند. پس هر جا مدیریت و حاکمیتی باشد که انسانها را به سمت هدف خلقت نمی‌برد، منشأ همه فسادها می‌شود. اگر شما در طول تاریخ، طلاق، ظلم، دزدی، جنایت و هر کثافت‌کاری و ظلمی که می‌بینید، برمی‌گردد به اینکه یک جایی طاغوتی حاکمیت می‌کند و منشأ همه فسادها آن طاغوت است. چه در کشور خودشان و چه در هر جای دیگر. امام معصوم، منشا هر خیر و نیکی است آن باطن همه فحشاهایی که شما در کل نظام خلقت می‌بینید. آن خوبی‌ها و قشنگی‌هایی که شما در نظام خلقت می‌بینید، باطنش کجاست؟ که حضرت در ادامه می‌فرماید: «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ = هر چه خدا در قرآن حلال تمامش ظاهر قرآن است و باطن آن پیشوایان حق هستند». هر جا امام حقی امامت و مدیریت و فرمانروایی و سلطنت داشت، به برکت او، خوبی­‌ها در جامعه رواج پیدا می‌کند. قشنگی‌ها، خوبی‌ها، زیبایی‌ها، عشق‌های ماندگار، عدالت، پیشرفت، امنیت و... همه به برکت امام حق است. بنابراین، اگر حاکم یک جا اهل حق بود و خداوند به مدیریت و ریاست او راضی بود، منتظر خیر و برکت و امنیت و عزت و پیشرفت و خوبی و معنویت باشید. در مقابل، اگر کسی حاکمیتی را به دست گرفت که خدا به امامت و مدیریتش راضی نبود، منتظر فساد و ظلم و تباهی و جور و کثافت‌کاریها و طلا‌ق‌ها و اختلافات و جنگها و خونریزی‌ها و غصه‌ها و ذلتها باشید. پس در واقع چه در جنبه خوبیها و چه در جنبه بدیها، دو منبع وجود دارد که از آنجا این خوبی‌ها و بدیها تغذیه می‌شود و دمیده می‌شود به کل نظام زندگی انسانها. ائمه حق با فرشتگان زیبایی‌ها، قشنگی‌ها و خوبی‌ها را رواج می‌دهند. ائمه باطل با شیاطین ظلم‌ها و فسادها و تباهی‌ها را در جامعه رواج می‌دهند. تکلیف فطرت گراها را هم خدا بر این اساس مشخص کرده و فرموده: و قاتلوا ائمة الکفر= با امامان کفر مبارزه کنید». امام حسین (علیه‌السّلام) در حرکت خودش وقتی که می‌خواهد بگوید من چرا می‌خواهم قیام کنم، می‌گوید: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ= فاتحه اسلام را باید بخوانید، زمانی که امت مبتلا بشوند به حاکمی مثل یزید». حضرت در این کلام، مسیر ما را روشن می‌کند و می‌گوید: فاتحه صلاح، خوبی‌ها، اسلام، بهشت و بالاتر از بهشت را بخوانید، آنجایی که مدیر یک جامعه کسی هست که خدا راضی نیست. امام حسین علیه‌السلام و خانواده‌اش و نیز اصحاب عاشورا به ما یاد بدهند که در تمام دوره ­های تاریخ، اگر بشری به حاکمیت طاغوتها راضی بشود و تن به حاکمیت طاغوتها بدهد و برای حاکمیت امام حق جهاد نکند، یزیدی و باطل و فاسق است. پس وقتی که تفکر تو، تن دادن به حاکمیت غیرمعصوم است، شریک جرم همه این ظالمها هستی؛ اما اگر تفکر تو تمرکز روی حاکمیت معصوم باشد، گناهکار هم باشی، خدا تمام گناهانت را می‌بخشد. فهم کسی که معتقد به امام است، با کسی که نیست، بی­نهایت متفاوت است. آن کسی هم که اصلاً به فکر حاکمیت معصومین به خصوص وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام نیست، مفید برای امام زمان علیه‌السلام نیست، تلاشی برای حاکمیت امام زمان علیه‌السلام و برای آمدنش نمی‌کند؛ هر چند آدم خیر و خوب و مهربانی هم باشد، جایش ته جهنم است. چون او زیر بار طاغوت رفته است و طاغوت و منشأ فسادها را قبول کرده و با منشأ همه فحشاها کنار آمده است. پس حواست باشد که در کربلا و عاشورای خودت، حسین خودت باشی. قا/203 شرح زیارت جامعه کبیره/ امام شناسی/عاشورا [1] . سوره اعراف/ آیه 33.

صوت

1 - مهمترین پیام عاشورا، مهندسی عشق است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11189
زمان انتشار: 27 اوت 2019
| |
«ابدی بودن» بهشت، از نعمت های بهشت است

خانواده آسمانی؛ جلسه 513؛ 98/05/31

«ابدی بودن» بهشت، از نعمت های بهشت است

در بهشت چند نعمت وجود دارد که از خود بهشت بالاتر است. یکی از آنها «ابدی بودن» بهشت است. یعنی مؤمنین در عین اینکه در بهشت در اوج شادی و لذت به سر می‌برند، هیچ وقت از بهشت بیرون نمی‌روند و بهشت برایشان پایان‌پذیر نیست. این ابدی بودن، لذت فوق‌العاده وصف‌ناپذیری دارد.

بحثمان در اوصاف بهشت به موضوع «دارالمقامه»، یعنی ابدی بودن بهشت رسید. اکثر انسان­ها با یک شادی 24 ساعته یا چند روزه چقدر ذوق و شوق دارند و چقدر هم دلشان را به آن خوش می‌کنند. حالا شما تصور کنید در بهشتی قرار دارید که هر چیزی در آنجا هست و هیچ مشکل، غم و غصه، مریضی، اضطراب و ناراحتی و هیچ دغدغه‌ای ندارید و از طرفی ابدی و ماندگار هم هستید. در نظام تفکر و عقلانیت اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) از ما خواسته شده در ارزیابی‌هایمان دقت کنیم. ابدیت را به موقت بودن و متاع محدود دنیا نفروشیم که هر لذتش همراه با ده‌­ها زجر و گرفتاری و ترس و اضطراب و محدودیت و غم و غصه است. اصل نعمتهای بهشت یک داستان دارد، و جاودانه بودنش ماجرا و حظ دیگری دارد. این ابدیت اگر بخواهد در جان ما تأثیر بگذارد، باید مورد تعمق، تعقل و تفکر قرار بگیرد. یعنی باید انسان تمرکز بگیرد و دقایقی را در طول شبانه‌روز به مسئله جاودانگی و ابدیت فکر کند و خودش را درست نگاه کند که یک موجود جاودانه است. این فوق‌العاده مهم است. اینکه "من جاودانه هستم"، "من ابدی هستم"، یک ذکر بسیار باارزش است و ثواب بالایی هم دارد. سازندگی فوق‌العاده زیادی هم برای ما دارد. پس ما باید نظام ارزیابی‌ و نمره‌دادن‌هایمان، مهندسی آرزوها و حساب و کتاب‌هایمان با حساب و کتاب خدا و اهل بیت علیهم‌السلام بخواند. چون آنها تمام مسیر سلوکی را طی کرده‌اند و حالا به ما می‌گویند شما باید از چه چیزی بدتان بیاید، از چه چیزی خوشتان بیاید. از چه چیزی بترسید، از چه چیزی نترسید. چه چیزی خوب است، چه چیزی بد است. چه چیزی لازم است، چه چیزی لازم نیست. چه چیزی واجب است، چه چیزی مستحب است. چه چیزی مباح است، چه چیزی مکروه است. نکند معصوم به یک چیزی اهمیت بدهد و ما به چیز دیگری. یا معصوم یک چیزهایی را از خدا بخواهد و ما چیزهای دیگر را بخواهیم. اینطوری باعث می‌شود که هم در دنیا و هم در آخرت بین ما و خانواده آسمانی‌مان فاصله بیفتد. غم‌انگیزترین عذاب برای انسان دور شدن از خانواده آسمانی‌اش است. چون دور بودن از این خانواده، به قدری تلخ است که بهشت هم برای انسان جهنم می‌شود. پس باید نظام زندگی‌مان را به گونه‌ای طراحی کنیم که معنای زندگی کردن با معصوم در دنیا تحقق پیدا کند. شناخت خدا، شادی و آرامش درونی به همراه دارد در شرح و توصیف دارالمقامه از بیانات امام سجاد (علیه‌السّلام) استفاده می‌کنیم. ایشان در دعای شریفشان می‌فرمایند: «الْحَمْدُ لِلهِ عَلَى‏ مَا عَرَّفَنَا مِنْ‏ نَفْسِه‏= شکر خدایی را که معرفتی از خودش را به ما شناساند». شکرهای یک نفر قیمت‌های او را مشخص می‌کند. موضوع شکر تو نشان می‌دهد که در کدام یک از این مراتب پنجگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی و انسانی) هستی. برای چه چیزهایی شکر می‌کنی، برای چه چیزهایی ذوق‌زده می‌شوی، برای چه چیزهایی الحمدلله می‌گویی، اینها مهم هستند. اولین فرمایش، حمد خداست. به خاطر اینکه خودش را به من شناساند. برای شخصیت انسان، هیچ لذتی بالاتر از شناخت خداوند تبارک و تعالی نیست و در یک کلام به شما بگویم: اگر کسی الله را بشناسد، همیشه شاد و آرام است و هیچ وقت غصه‌های‌ شأن‌های پایینی دستشان به این نمی‌رسد. آدمی که در دنیا احساس غم و غصه و بدبختی و سیه‌روزی و تیره‌بختی به سراغش می‌آید؛ یا با یک طلاق، مردن، دعوا و ورشکستگی اقتصادی و یک بیماری احساس می‌کند که الان همه چیز تنگ و تاریک شده و همه بدبختی‌ها به او روی آورده اند، شخصیت ضعیفی دارد. اگر کسی الله را بشناسد، مدام قدرت و شادی و آرامش کسب می‌­کند. یعنی تمام سعادت در شناخت الله است. پس انسانی که به دنیا می‌آید، بزرگترین سهم و بهره‌اش، بزرگترین لذت و کامش، بزرگترین غنیمت و نعمتی که گیرش می‌آید، این است که به معرفت الله برسد و بتواند الله را بشناسد.  نه در دنیا و نه در آخرت، هیچ مقامی و هیچ لذتی بالاتر از معرفت‌ الله نیست. درجات انسان­ها در نظام ابدی براساس میزان معرفت آنها به الله تنظیم می‌شود. برای همین است که حضرت سجاد می‌گوید: «خدا را شکر می‌کنم که خودش را به من شناساند». بدبخت‌ترین و نکبت‌ترین آدم، کسی است که به این دنیا بیاید و محصول عمرش پول و طلا و مسکن یا قهرمان جهان در فلان رشته ورزشی باشد؛ یا مشهورترین و معروف‌ترین آدمها باشد؛ یا ازدواج کند و تشکیل خانواده بدهد؛ یا رئیس‌جمهور یا فلان پرفسور در رشته علمی بشود. با شناخت خدا به برکت اقتصادی و مالی می رسید «معرفت الله» مرکز قدرت‌های طبیعی و دنیایی هم است. یعنی اگر کسی می‌خواهد درآمد خوبی هم داشته باشد، با معرفت الله می‌تواند برکت اقتصادی خوبی داشته باشد. اگر کسی می‌خواهد بدن با نشاط و قدرتمندی داشته باشد، با معرفت الله می‌تواند. اگر کسی می‌خواهد یک زندگی زناشویی فوق‌العاده خوبی داشته باشد و با اعضای خانواده‌ و فامیلش بتواند شیرین و شاد و عاشقانه زندگی کند، معرفت الله برایش جبران می‌کند. اگر کسی عشق رمانتیک با همسرش و عشق خیلی خوب با پدر و مادرش، خواهر و برادری و هر چه که هست، عشق‌های عالی خوب زمینی می‌خواهد، این همه با معرفت الله جبران می‌شود. اگر کسی فهم خوب می‌خواهد، در هر رشته‌ای معرفت الله به او قدرتش را می‌دهد. «معرفت الله» اسم اعظم است. هر کاری می‌توانید با آن بکنید. اما وقتی معرفت الله نباشد، انسان کور زندگی می‌کند. معرفت الله است که باطن ما را از حالت «جمادی، گیاهی و حیوانی» به باطن انسانی تبدیل می‌کند. اگر اولیاء خدا یا ائمه افرادی را به شکل انسان یا حیوان می‌دیدند، بر اساس ساختار معرفت الله بوده. اگر معرفت الله باشد، انسان قطعاً باطن انسانی دارد و اگر معرفت الله نباشد، حیوان است. هر چند در دنیا موفق باشد. «وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُكْرِهِ= و شكر و سپاس (از نعمت‌‌هاى) خود را به ما الهام نمود». اگر کسی فهمید خدا چه نعمت‌هایی به او داده، به مقام شکر می‌رسد و نعمتها را درست نگاه می‌کند. نعمت‌های مادی سر جای خودش جای شکر دارد. آن هم بی‌­نهایت. نعمت­‌های معنوی هم همین­طور. میزان شخصیت یک انسان، دارایی، قدرت و محبوبیت یک انسان در عالم غیب به شکر یک انسان مربوط است. پس قدردانی از نعمتهای عظیمی که خدا به ما داده، مثل دیدن خوبی‌ها، دیدن قشنگی‌های افراد، زیبایی‌های افراد، اینها شکر است. شکر خدا، موجب همسایگی کریمانه خدا و مقام مقربین می شود «حَمْداً نُعْتَقُ بِهِ مِنْ أَلِیمِ نَارِ اللهِ إِلَى كَرِیمِ جِوَارِ اللهِ= سپاسی که ما را از آتش دردناک حق آزاد و در جوار کرم نامتناهی‌اش جای دهد». اگر این حمد لله با معرفت باشد، اولین کاری که با ما می‌کند، این است که آزاد می‌شویم از آتش دردناک خدا و ما را در پناه و همسایگی کریمانه خدا می‌برد. یعنی از کرمش تو را بهره‌مند می‌کند که سرمست می‌شوی. الحمد لله ما را به این مقام می‌رساند، سلوک یعنی این. بنده‌ای که به مقام شکر می‌رسد، شیطان نمی‌تواند هیچ‌گونه وسوسه‌ای در دل او بیندازد. مثل بچه‌ای که عاشق پدرش است؛ یا خانمی که به شدت عاشق همسرش است، یا آقایی که به شدت عاشق همسرش است؛ یا دو برادری که به شدت عاشق هم هستند. اگر کسی خدا را بشناسد، با رفتن و مردن کسی افسردگی و پژمردگی سراغش نمی‌آید. ولی چون انسان خودش را نمی‌شناسد، همه چیز را ظاهری و حیوانی معنا می‌کند. حضرت می‌فرماید: «حَمْداً نُزَاحِمُ بِهِ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِینَ= حمد و سپاسی آنچنان که ما را با فرشتگان مقرب او همنشین سازد». کسانی که می‌خواهند با ملائکة الله ارتباط خصوصی و شخصی برقرار کنند و با ملائکة الله رفیق شوند، باید به شکر خدا مداومت ورزند. آنهایی که در دین خدا و ارزشهای الهی استقامت می‌کنند و در اجرای دستورات خدا شل نیستند، بی‌اراده و تنبل و کسل نیستند، دستورات الهی را با شادی انجام می‌دهند و آرام اند. «وَ نُضَامُّ بِهِ أَنْبِیَاءَهُ الْمُرْسَلِینَ= ما را جمع می‌کند با انبیاء مرسلین»،  یعنی حمد انسان را می‌رساند به جایی که با انبیاء مرسلین باشد». حمد انسان را با انبیاء مرسلین و در خانه جاودانی که هیچ وقت از بین نمی‌رود، هم­ مقام قرار می‌دهد. یک کمی روی آن تمرکز کنید. الان در دنیا هر چه هست، متزلزل است. پدرت و مادرت متزلزل هستند و یک روزی از دست تو می‌روند. همسرت از دستت می‌رود، فرزندانت، سلامتی، جوانی، زیبایی، قدرت، عزت، محبوبیت، همه اینها متزلزل هستند. بزرگترین نفهمی این است که تو عمرت را، دلت را، وقتت را، سرمایه‌ات را روی کسی یا چیزی بگذاری که قرار نیست برای تو بماند. درحالی که باید وقتت را روی خدا و آخرتت بگذاری که برای تو ماندگارند و می‌مانند. اگر می‌خواهی از پدر و مادرت، همسرت، فرزندانت، مالت، علم و سوادت، محبوبیتت خیر ببینی و حتی اگر می‌خواهی بلاهایی که در زندگی سر تو آمده خیرش را ببینی و نورانیتش را بگیری و نه نارش را، همه چیز را به حساب خدا بریز، پای خدا بریز. و گرنه از هیچ کدام از اینها خیر نمی‌بینی و برای تو هم نمی‌مانند. تو هم برای اینها نمی‌مانی، چه بسا تو زودتر از اینها آن طرف بروی. اگر انسان دنیاشناسی را داشته باشد، دیگر غصه نمی‌خورد. مگر اینکه این شروع براساس آخرت باشد، اگر براساس آخرت بود، دیگر ته ندارد، این شروع آخر ندارد، تا ابدیت و تا جاودانگی می‌رود. «ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باقٍ[1]= هر چیزی پیش شماست، نابود می‌شود و آنچه نزد خداست می‌ماند». پس عرضه داشته باش و اولین کاری که می‌کنی، نه شوهرت و زنت و بچه‌هایت و پدر و مادرت و شغلت، اول حواست به خودت باشد، اول خودت را را به خدا بسپار. اگر کسی بگوید: خدا را خیلی دوست دارم و راست هم بگوید، معلوم است خدا بینهایت بیشتر از این دوستش دارد. علامت دوست داشتن خدا این است که به عشق او برای دنیا غصه نمی­‌خورد و دیگر احساس ذلت نمی‌­کند. دیگر به کسی حسادت نمی­‌کند. زودرنج و عصبی و پرخاشگر و بدزبان نیست. علامتش شادی و آرامش است، علامتش این است که مهربانی کنی به کسانی که به تو بد می‌کنند. چون تو عشق را داری. پس اول بین خودت و خدا به صلح برس. در ادامه امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «فِی دَارِ الْمُقَامَةِ الَّتِی لَا تَزُولُ وَ مَحَلّ کَرَامَتِهِ الّتِی لَا تَحُولُ = و در آن سرای جاوید که جایگاه کرامت همیشگی که زائل شدنی نیست و آن محل کرامتی که دچار تحول نمی­‌شود». دنیا زائل است. در هر چیز دنیا حساب کنی، از تو گرفته می‌شود، اما ابدیت اینطوری نیست. بنابراین، دارالمقامه، خانه یک آدم باشخصیت و عاقل و متعادل است که ابدیت را ترجیح می‌دهد به دنیا. ارتباطات، انتخابها، رفتارها، چینش‌های فکری‌اش در همه زمینه‌ها براساس دارالمقامه، یعنی خانه ابدیت است. در همه انتخاب‌هایش چیزی را انتخاب می‌کند که او را به ابدیت و سرای ابدی برساند. با هیچ کس هم در این زمینه تعارف ندارد و محکم می ایستد. قا/201 بهشت/ ابدیت- شکر- معرفة الله [1] . سوره نحل/ آیه 96.

صوت

1 - «ابدی بودن» بهشت، از نعمت های بهشت است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11188
زمان انتشار: 16 اوت 2019
| |
«افزایش معرفت»، بهره برداری در زیارت را افزایش می دهد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 28، 81/01/17

«افزایش معرفت»، بهره برداری در زیارت را افزایش می دهد

یکی از ارکان مهم زیارت، معرفت و شناخت کسی است که به زیارتش می رویم. هر چقدر سطح معرفت انسان نسبت به کسی که او را زیارت می کند بیشتر باشد، زیارت و ملاقات هم لذت و کیفیت بیشتری خواهد داشت و بهره برداری  از زیارت، بالاتر، بهتر و کامل تر خواهد شد.

بزرگانی که آنها را زیارت می کنیم، هیچ دریغی از افاضه، بخشش، تحویل گرفتن زائر و مهرورزی نسبت به ما ندارند؛ بلکه این محدودیت در درون ماست که مانع بهره وری بیشتر، از مزور می شود. مثلاً وقتی به دیدار عالمی می رویم که گفته اند استخاره های خوبی می گیرد، ما فکر می کنیم کار او فقط این است که استخاره بگیرد و دعا بدهد. ولی وقتی می گویند این آقا یک مرجع تقلید است و صاحب علوم و مقامات است، دفعۀ بعد که می خواهیم به ملاقات ایشان برویم، سطح انتظارات و توقعات ما از ایشان بالا می رود. از آن طرف هم ایشان که دریغی ندارند. در نتیجه، بهره برداری ما بیشتر خواهد شد. مقدار دریافت فیض، بستگی به نگاه ما دارد وقتی نگاه ما به مزور کوچک است، دریچۀ فیض از ناحیۀ ما بسته شده و کوچک می شود. ما با وسیع کردن دریچۀ نگاهمان نسبت به مزور، دریچۀ فیض را بازتر کرده و فیض بیشتری را جذب می کنیم. به طور مثال، یک موقع پیش کسی می‌رویم تا پولی قرض بگیریم. گردن مان را کج کرده و می‌گوییم: آقا خواهش می‌کنم بزرگواری کنید ۱۰۰ هزار تومان به من قرض بدهید. وقتی بیرون می‌آییم، کسی که نسبت به ایشان شناخت دارد، می‌گوید: چرا این مقدار پول گرفتی؟ این آقا که دریغی ندارد. اگر یک میلیون تومان هم می‌خواستی، می داد. با این صحبت، ما معرفت جدیدی پیدا کرده ایم و چون می دانیم در وسع و توانش هست، دفعه بعد  با انتظار و توقع بیشتری می رویم. برخی افراد هر مریضی داشته باشند، از اهل بیت ع شفا می گیرند هر طور روی اهل بیت (علیهم‌السلام) حساب باز کنیم، با ما همان طور رفتار می‌کنند. این یک بینش و یقین و معرفت قلبی می خواهد. مثلا شفا گرفتن بیماران در حرم ائمه (علیهم‌السلام) و امامزادگان را زیاد شنیده و دیده ایم. افرادی هستند که چون به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نگاه های خیلی قوی دارند، همه جور کارهایشان را با ایشان راه می اندازند؛ حتی برای بیماری هایشان از اهل بیت ع شفا می‌گیرند. مثلاً مرحوم آقا شیخ عباس قمی (رحمه‌الله‌علیه) وقتی مریض می‌شد، کتاب کافی را به محل مرض می‌کشید و خوب می شد. همچنین می‌گفت: انگشتان من هزار حدیث نوشته اند، اگر این‌ها حق است و اهل بیت (علیهم‌السلام) این ها را از من قبول کرده اند، انگشتان من خیلی متبرک هستند و اگر انگشتانم را در آب بزنم و بخورم، باید بیماریم خوب شود. ایشان وقتی ساعت جیبی اش خراب می‌شد، کمی تربت امام حسین (علیه‌السلام) به آن می‌مالید و آن ساعت درست می‌شد. حالا اگر ما بودیم، می‌گفتیم: این که معقول نیست. ساعتم را باید به ساعت ساز بدهم تا درست کند. رزمندگان جبهه، روی خدا و اهل بیت حساب ویژه باز کردند نگاه رزمندگان به خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) نگاه خاصی بود. آنها پشت خودشان، دو دو تا چهار تای طبیعی نمی دیدند، بلکه اهل بیت (علیهم السلام) را می دیدند. برای همین، به اذن الله کارهای خارق العاده در جبهه زیاد اتفاق می افتاد که از نظر ریاضی و علمی شدنی نبود. عراقی‌ها ذخیره‌ی ارضی و ثروت داشتند. آنها قوی ترین نیروی زمینی خاورمیانه را داشتند. مدرنترین سلاح های روز را داشتند. دو ابر قدرت و بیش از ۷۰-۶۰ کشور کمکشان بودند. کشورهای خلیج فارس تمام دلارهای نفتی را به آنها می‌دادند. پس قاعدتاً به قول صدام، کار ایران سه روزه باید تمام می شد؛ ولی رزمندگان این طور نبودند که بگویند ما سه روزه کارمان تمام است. آنها نمی‌گفتند ما این سلاح‌ها را داریم؛ بلکه می‌گفتند: ما اهل بیت (علیهم‌السلام) را داریم. آنها شخص خودشان و امکانات خارجی را نمی‌دیدند. البته اینها را قبول داشتند و نسبت به این ها تعهد هم داشتند؛ اما کسان دیگر را می‌دیدند. یادم می‌آید یک شب، شاید بیش از صد تانک ما را محاصره کرده بودند. ما هم شش نفر بودیم که حدود ۱۸ سال سن داشتیم. با عراقی‌ها جنگ تن به تن کردیم. همه آنها به جز یکی دو نفر، کشته شدند؛ ولی ما فقط یک مجروح دادیم. وقتی حسابش را می‌کنید، با نیروی زبده و کاری عراقی‌ها جور در نمی‌آید. ولی وقتی معرفت بالا می رود، استمداد و ارتباط هم قوی تر می شود. خداوند در مورد «طالوت و جالوت» می فرماید[2]: «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ، فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ. فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ، قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ = پس هنگامی که طالوت لشکر کشید، سپاه خود را گفت: خدا شما را به نهر آبی آزمایش کند، هر کس از آن بیاشامد از من و هم آیین من نیست، و هر کس هیچ نیاشامد یا کفی بیش برنگیرد، از من و هم آیین من خواهد بود. پس همه سپاهش آشامیدند به جز عده قلیلی از آنها. و چون طالوت و سپاه مؤمنش از نهر گذشتند (و مواجه با دشمن شدند، لشکر بیمناک گشته) گفتند: ما را تاب مقاومت جالوت و سپاه او نخواهد بود. آنان که به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت معتقد بودند (ثابت قدم مانده) گفتند: چه بسیار شده که گروهی اندک به یاری خدا بر سپاهی بسیار غالب آمده، و خدا با صابران است.» باید به جای کثرت در عبادت و زیارت، به کسب معرفت بپردازیم ما به جای این که فشارمان را روی کثرت عبادت و زیارت بگذاریم، باید معرفتمان را نسبت به کسی که می خواهیم زیارتش کنیم، افزایش دهیم. خودشان فرمودند که اگر کسی یک بار با معرفت به زیارت ما بیاید بس است. دفعات بیشتر مال کسی است که دلش تنگ شده و کم می آورد.آن هم معرفت می خواهد. عشق بدون معرفت نمی آید. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید[3]: «وقتی می بینی مردم زیاد عبادت می کنند، تو کثرت عبادت نداشته باش و دنبال فهم برو و معرفتت را بالا ببر، تا این که از بقیۀ سبقت بگیری.» یک نفر که خوب و با معرفت به زیارت می رود، به همه چیز می رسد. اما یک نفر که بی معرفت ۲۰ سال هم زیارت می رود، به چیزی نمی رسد. البته او ثواب زیارت را برده و اهل بیت (علیهم السلام) اجر هیچ کس را ضایع نمی کنند؛ اما این کجا و زیارت با معرفت کجا؟ تفاوت دموکراسی و خواست خدا آن چه که به عنوان دموکراسی و مردم سالاری به خورد مردم ایران داده اند، با آن چه که خواست خداست، متفاوت است. بینش ما ضعیف است و انتخاب ما بر اساس جهالت است. اما انتخاب خدا با توجه به این است که او بیشتر از خود ما، ما را دوست دارد و چون ما را برای ابدیت خلق کرده، به همین بلندا دوستمان دارد. حضرت رضا (علیه‌السلام) خطاب به «عبدالعزیز بن مسلم»، دربارۀ کسانی صحبت می‌کنند که اهل بیت (علیهم‌السلام) را رها کرده و به سراغ دیگران رفتند. ایشان می فرمایند[4]: «از انتخاب خدا و انتخاب رسول خدا و اهل بیتش روی گردان شده و به انتخاب خود گراییدند.» یعنی خدا را متخصص ندیدند که بگویند خدا خوب انتخاب کرده است. همۀ کسانی که با علی (علیه‌السلام) بیعت کردند، می دانستند که خداوند او را انتخاب کرده. چون پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) هم همین را اعلام کرد. خیلی بدبختی و قساوت می خواهد که آدم انتخاب خدا و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را کنار بگذارد و بگوید: «می‌خواهم خودم تصمیم بگیرم». این اسمش آزادی نیست. این شخصیت دادن به انسان نیست. این احمق شمردن انسان است. مثل این است که دکتر برای شخصیت دادن و مثلا محبت کردن به مریضی بگوید: دوست داری چه قرصی برایت بنویسم؟ این احترام گذاشتن نیست که ما در مسائل کلیدی انسانی، خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) را حذف کنیم و بگوییم انسان آزاد است و حرمت دارد. درست نیست بگوییم: انسانیت از همه چیز بالاتر است و اگر مردم به چیزی تمایل پیدا کردند، خدا هم باید به نفع مردم کنار برود. تعریفی که از دموکراسی کرده اند، این است که وقتی مردم چیزی را انتخاب کردند، دین هم حق ندارد حرفی بزند. این اهانت به مردم است. آن وقت طبیعت گراها که با خدا هیچ رفاقتی ندارند، می گویند: این حرف خوبی است. آنها چطور می‌خواهند دربارۀ انسان اظهار نظر کنند؟ بر چه اساسی تشخیص می‌دهند؟ مگر ۷ نوع اطلاعات تخصصی در مورد انسان را دارند؟ ما وقتی می‌خواهیم نزد پزشک متخصص برویم، با اینکه می‌دانیم که متخصص است و ۲۰ سال سابقۀ جراحی دارد، با تردید به او نگاه می‌کنیم. اما چه طور دربارۀ ابدیت خودمان و روح خودمان، قائل به این باشیم که یک نفر غیر متخصص بتواند دربارۀ ما حرفی بزند؟ برخی افراد در همین سالهای اخیر، مردم را استعمار کردند و از آنها تعریف و تمجید کرده و آنها را در مقابل خدایی قرار دادند که بیش از همه دوستشان دارد و به آنها احترام می‌گذارد و برای آنها ارزش قائل است. اطلاعات یک روان شناس دربارۀ انسان، یک قطره از اقیانوس وجود است. امروزه اطلاعات زیادی در باره روان شناسی، جامعه شناسی و اقتصاد داریم که اکثرا غلط است. این‌طور نیست که محصول جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، تعلیم و تربیت و... خالص باشد؛ بلکه پر از اشتباه است. نظرات به طور مداوم در حال تغییر هستند و خودشان می‌گویند؛ اطلاعات قبلی غلط بوده و نظریه جدید درست است. ببینید در روز سقیفه چه فاجعه‌ای افتاد که مسیر از تخصص کامل و علم محض، به سمت جهل رفت و مسیر این طور عوض شد. خداوند روز قیامت ما را به وسیلۀ ملائکه غلیظ و شدید که ملائکه‌ای بسیار بی‌رحم، بی‌حوصله، عصبانی و خشمگین هستند، سخت محاکمه می‌کند. روز قیامت بنده به خدا می گوید: خدایا آن را که تو برای من انتخاب کردی، دوست نداشتم؛ من کتابهای فلانی را خواندم و راهم را پیدا کردم. ملائکه می‌گویند: چطور وقتی وسایل خانه تان خراب می‌شد، برای تعمیر به متخصصش می‌دادید؟ اما چه حقی داشتید که خودتان را به هر کسی بسپارید. ما معصوم و رهبر برای شما فرستادیم. ما آنها را مصلح کردیم و انسان در روز قیامت حرفی برای زدن ندارد و چیزی نمی تواند بگوید. فقط خدا و معصوم حق تصمیم گیری برای انسان را دارند هیچ کس نباید برای ما تصمیم بگیرد. فقط خدا آن هم از طریق نمایندگان معصومش که مانند خودش هستند و هیچ فرقی بین آنها و خدا وجود ندارد، می توانند برای ما تصمیم بگیرند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَرَبُّكَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَ یَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ  سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ [5]= و خدای تو هر چه خواهد بیافریند و (هر کس را صلاح داند) بر گزیند، دیگران را (در نظم عالم) هیچ اختیار و گزینشی نیست، ذات پاک الهی منزه و برتر از آن است که به او شرک آورند.» خداوند هر مقدار بخواهد خلق می‌کند و کسی اختیار دار مخلوقات خدا نیست و کسی نمی‌تواند حتی برای خودش هم اظهار نظر کند؛ چون این تخصصی است. انسان، پیچیده ترین مخلوقی است که خداوند خلق کرده و موجودی است که این قابلیت را دارد که مثل خدا شود. یک موجود پیچیده که یک سرش دنیاست و سر دیگرش بی نهایت است و باید با او، با تخصص برخورد شود. هر کس نمی تواند در منصب معلمی و استادی و رهبری بنشیند و برای انسان تعیین تکلیف کند و دستورالعمل بدهد. اطلاعات دست معصوم است و باید از او گرفته شود.انسان یک موجود بی نهایت است که فقط یک متخصص باید او را ببیند. متخصصی که به نحوۀ هدایت و رهبری در سه مرحلۀ «از کجا آمده ام، در کجا هستم و به کجا می روم»، کاملاً تخصص و شناخت داشته باشد و خودش مسیر را رفته باشد. امام زمان (عج) در معرفی خودش و معرفی آباء و اجداد طاهرینش (علیهم‌السلام) می‌فرماید: «لا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَها و اِلا اَنَهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ [6]= هیچ فرقی بین تو و این چهارده معصوم نیست، مگر این که آنها مخلوق و عباد تو هستند.» کسانی هستند که وقتی آنان را می‌بینیم، انگار خدا را دیده ایم. این حق من است که خداوند با من حرف بزند و من هم با او صحبت کنم. حق من است که خداوند به من وقت ملاقات و زیارت بدهد. چون مرا آفریده و عشق خودش را در درون من گذاشته است. حالا چطور مرا از خودش محروم کند؟ چون ارتباط مستقیم بین ما و خدا نیست و این طور نیست که برای هر یک از ما یک فرشته بیاید و وحی نازل شود، خداوند تجلی کامل می کند و به صورت ۱۴ نور طیب و طاهر می آید. اینها برای این است که من موجود مهمی هستم.  من کسی هستم که خداوند می‌فرماید: بهشتی را برای بدنت خلق کردم که وسعت آن به اندازه‌ی همه‌ی آسمان‌ها و زمین است. من چنین موجودی هستم. حالا غیر از معصوم چه کسی می‌خواهد بیاید مرا رهبری و امر و نهی کند و به من دستور بدهد؟ انسان باید خیلی احمق باشد که خودش را به غیر معصوم بسپارد؟ اینها همه برای این است که انسان خودش را نمی شناسد و قدر و قیمتش را نمی داند و خودش را مفت می فروشد و فلان فوتبالیست، هنر پیشه، نویسنده و ورزشکار را الگو قرار می دهد. «همان تو انسان خار دیدستی مرا / زان که ارزان خریدستی مرا» «هر که ان ارزان خرد ارزان دهد /  گوهری طفلی به قرص نان دهد» معرفت به خود، شناخت خداوند و ائمه را به دنبال دارد  انسان تا خودش را نشناسد، نمی‌داند خدا چه کسی است و اهل بیت (علیهم‌السلام) چه کسانی هستند. و تا نفهمد که اهل بیت (علیهم‌السلام) چه کسانی هستند، نمی‌فهمد «ولی فقیه» چه کسی است و ولایت فقیه یعنی چه؟ انسان عمرش را که قرار است با آن یک ابدیت به دست بیاورد، در رفت و آمد، شغل، خیالات و اوهام بی خود تلف می‌کند. بعدها می‌فهمد که چقدر باخت کرده است. از این که نتوانسته با ائمه (علیهم‌السلام) رفیق شود. خداوند در قرآن می‌رماید: «مَالِکِ یَومِ الدِین. اِیَاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِین. اِهدِنَا الصِراطَ المُستَقِیم. صِراطَ الَذِینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم، غَیرِالمَغضُوبِ عَلَیهِم وَلَاالضالِین[7] = خداوندی که صاحب روز جزاست. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. ما را به راه راست هدایت فرما. راه کسانى که آنان را مشمول نعمت خود ساختى، نه راه کسانى که بر آنان غضب کردى و نه گمراهان.» در جای دیگر قرآن نیز می‌فرماید: «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ ۚ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِیقًا [8]=  و آنان که اطاعت خدا و رسول کنند البته با کسانی که خدا به آن‌ها لطف فرموده یعنی با پیغمبران و صدّیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد، و اینان نیکو رفیقانی هستند.» همچنین در زیارت جامعه کبیره داریم: « مَن اَرادَ اللهَ بَدَأَ بِکُم [9]= هر کس ارادۀ خدا دارد، باید از شما شروع کند». قاعده اش این است شروع باید از اهل بیت (علیهم‌السلام) باشد نه از فلان روان پزشک و درویش. باید شروع از تجلی خدا باشد. آن کسی را که خدا خود در او تجلی کرده و برای انسان فرستاده است. کسانی که خودشان را به کمتر از متخصص و ولی فقیه می‌فروشند و غیر او را آرزو دارند، کسانی هستند که اصلاً خودشان را نمی‌شناسند و با خودشان قهر هستند. اصلاً عقلانی نیست که وقتی امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف)  هزار و اندی سال در پردۀ غیبت است و انسان دستش به معصوم نمی‌رسد، ایشان بی‌خیال باشد و مردم را به حال خودشان بگذارد. ایشان مشخص کرده و گفته است که شما در غیبت من از چه کسانی پیروی کنید. گفته است که چه کسی را به عنوان رهبر و ولی و نائب بپذیرید. [1] غفار، الکلینی و الکافی، ۱۴۱۶ق، ص۳۹۷ [2] قرآن کریم/ سوره بقره / آیه 249 [3] منبعی یافت نشد. [4] اصول کافی / کتاب الحجه / باب نادر جامع در فضل امامت و صفات آن ، حدیث 1    [5] قرآن کریم / سوره قصص/ آیه 68 [6] مفاتیح الجنان / زیارت رجبیه [7] قرآن کریم / سوره حمد [8] قرآن کریم / سوره نساء/ آیه 69 [9] مفاتیح الجنان/ زیارت جامعه کبیره

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11187
زمان انتشار: 26 اوت 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

به اطلاع می‌رساند، جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره پنجشنبه 98/06/07 تعطیل می‌باشد. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11186
زمان انتشار: 26 اوت 2019
| |
مروری بر مباحث انسان‌شناسی و تفکر در آنها

مهندسی فکر، جلسه 10، 88/04/06

مروری بر مباحث انسان‌شناسی و تفکر در آنها

در بحث انسان‌شناسی گفتیم، زندگی انسان سه مرحله دارد: 1) قبل از دنیا، 2) دنیا، 3) بعد از دنیا. مرحله قبل از دنیا: ما قبلاً پیش خدا بودیم و سپس در قالب یک بدن طبیعی و دنیایی و با جنسیتی خاص قرار گرفتیم، عده ای در کالبد زنانه و عده ای هم در کالبد مردانه و به دنیا آمدیم.

اما حقیقت انسان نه زن است و نه مرد. در مرحله دنیا با این کالبد و همه نعمت‌هایی که خدا برای ما در دنیا خلق کرده زندگی‌ می‌کنیم. در مرحله دنیا یک فرصت زمانی به نام عمر داریم که در این فرصت باید خود را برای زندگی در آخرت آماده کنیم. آن جنبه از وجود ما که از ماده نیست و نه زن است و نه مرد، مرگ ندارد. مرگ مختص بدن مادی ماست. مرحله بعد از دنیا به 4 مرحله تقسیم می‌شود:1) وفات، 2) برزخ، ملکوت یا قبر 3) قیامت 50 هزار ساله و 4) حیات ابدی بعد از قیامت است. اسم این مجموعه را انسان می‌گذاریم که سه مرحله زندگی دارد. بعد از وفات و برزخ، قیامت 50 هزار ساله را داریم. بعد از آن هم دوران حیات ابدی ما آغاز خواهد شد. عمر ما بی‌­پایان است، ما به اندازه عمر خدا عمر داریم و تا خدا خدایی می‌کند ما زنده هستیم. مرگی برای ما وجود ندارد. چون این مقطع بعد از دنیاست، کلمه آخر را به کار می‌برند و می‌گویند «آخرت». فرصتی به نام «عمر» برای سازندگی آخرت ما در دنیا یک فرصت زمانی محدود به نام «عمر» داریم که باید خود را برای مرحله آخرت آماده کنیم. تمام چیزهایی که در آخرت نصیب ما خواهد شد از خوبی‌ها و بدی‌ها، لذت‌ها و عذاب‌ها، کمال‌ها و کاهش‌ها تماماً بستگی به نوع زندگی ما و کیفیت زندگی ما در دنیا دارد. «کَما تَعیشُون تَمُوتُون= آنطوری که زندگی می‌کنید، همانطوری هم می­‌میرید.» پس دنیا تعیین کننده آینده ابدی ماست. ما دوتا آینده داریم، یک «آینده موقت» که عمر دنیاست و دیگری «آینده دائمی» که زندگی ابدی است. مجموعه آن چیزهایی که ما شاکله و باطن خود را در زندگی دنیا با آن می‌سازیم آینده ابدی ما را شکل می‌دهد. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. جنین در ابتدا به صورت یک سلول اسپرم و تخمک از دنیا به رحم می‌آید. در رحم رشد کرده و کامل شده و به دنیا بر می‌‌گردد و این چرخه شبیه قوس نزول (از خدا به سمت دنیا) و قوس صعود (از دنیا به سمت خدا) می‌باشد. یعنی حرکت جنین از دنیا به رحم، در قالب نطفه (قوس نزول) و بازگشت آن از رحم به دنیا (قوس صعود) که همان تولد است، می‌باشد. جنین در اول یک قوه محض و یک اسپرم است که تمام خصوصیت های یک انسان کامل را به صورت بالقوه با خود دارد. این رحم است که می‌تواند این قوه را شکوفا، آماده و کامل کند. غیر از رحم هیچ جای دیگر وجود ندارد که بتواند این قوه را تبدیل به یک انسان کامل بکند و به دنیا که رحم دوم است بازگرداند. همانطور که فقط رحم دنیاست که می‌تواند برای آخرت، انسان‌سازی کند. بدون رحم دنیا هیچ موجودی برای آخرت آماده نمی‌شود. در رحم دنیا مدتی انسان زندگی می‌کند و بعد با تولد به آخرت برمی‌گردد. پنج نوع تولد از رحم به دنیا وجود دارد: 1) تولد ناقص، 2) بیمار، 3) ضعیف، 4) سالم، 5) سالم قوی، عین همین پنج نوع تولد هم از رحم دنیا به آخرت داریم. بعضی از انسانها ناقص متولد می‌شوند که در اینجا همیشه در عذاب هستند: «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ» بعضیها بیمار متولد می‌شوند که گفتیم بسته به سه عامل «نوع بیماری، شدت بیماری و تعداد بیماری» باید رنج درمان را تحمل کنند. اینها در بیمارستانی به نام جهنم از صد سال به بالا باید درمان و پاک شوند تا برای زندگی در بهشت آماده شوند. بیماری هایی مثل حسادت، تکبر، زودرنجی، حساسیت، بداخلاقی، بددهانی و ... یا اگر کسی در نمازش سست باشد و خیلی واجبات دیگر را رعایت نکند. یعنی هر چه که در اینجا کم آورده باشد، آنطرف برایش دردسرساز می‌شود. نکته مهم در انسان‌شناسی، تفکر در فرمول های آن است نکته اساسی در این چرخه زندگی این بود که ما با یک ابدیت سر و کار داریم. اولین چیزی که باید در موردش خیلی فکر کنیم، مفهوم «ابدیت» است و اصلاً شوخی­‌بردار نیست. یعنی باید انسان دائماً این ذکر «من جاودانه» هستم را بگوید. مثل ذکر صلوات که تسبیح دست می‌گیرد و صلوات می‌فرستد، این ذکر را هم باید بگوید تا باور کند که به اندازه خدا عمر می‌کند، یعنی تا خدا خدایی می‌کند، شما پیش خدا زنده خواهید بود و عمر خواهید کرد. با وفات چیزی عوض نمی‌شود، فقط مرحله و منطقه زندگی عوض می‌شود. ابدیت معادله ریاضی دارد، معادله ریاضی­‌اش دنیاست. یعنی دنیا معادل ابدیت ارزش دارد. چون برای ما ابدیت را می‌سازد. لذا خیلی قیمتش زیاد است. مثل دوران رحمی است که قیمتش به اندازه کل دنیا می‌ارزد. چون یک بدن کامل به دنیا می‌آورد. بدنی که می‌تواند 100 سال 200 سال 300 سال عمر بکند. چون عمر که محدودیت ندارد، مریضی‌ها و بد زندگی کردن ما عمر ما را کوتاه کرده و گرنه قدیمی‌های ما تا 2- 3 هزار سال هم عمر داشتند. دنیا به اندازه آخرت با ارزش است دنیا به اندازه ابدیت قیمت دارد، از این رو حضرت می‌فرماید، من یک سال دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. انسان با ۵ دقیقه دنیا از یک میلیون سال عذاب آخرت نجات پیدا می‌کند. ما باید اطلاعات و شناخت مان را از ماهیت ابدیت زیاد کنیم و سپس مهارت های «شدن» را یاد بگیریم. ما در دنیا باید بشویم، همانطور که جنین در رحم شکل می‌گیرد. شدن بعد از وفات مشکل است همانطور که اگر جنین بعد از تولد یک بند انگشت کم آورده باشد دیگر بعد از تولد اضافه نمی‌شود. حال بیایید محاسبه کنیم. مثلاً از 60 سال زندگی دنیا، چقدر آن برای آخرت باقی می‌ماند؟ یک سوم از آن را می‌خوابیم، یک سوم در ترافیک و پیری می‌گذرد. البته می‌شود کاری کرد که ترافیک و پیری هم جزو آخرت حساب شوند. مثل شیمی می‌ماند. وقتی در شیمی دوتا ماده می‌خواهند با هم پیوند برقرار کنند، برای سریعتر شدن برقراری پیوند، یک کاتالیزور به آن اضافه می‌کنند. یا مثل اکسیر که به مس می‌زنید طلا می‌شود. شما می‌توانید اکسیری را انتخاب کنید که به خواب، به کارهای حیوانیِ عمرتان بزنید تا همه آنها عبادت شوند. ثانیه های عمر همه یکی هستند. 24 ساعت واقعاً برای همه 24 ساعت است. ولی از نظر نوع سازندگی، ارزش آن برای همه یکی نیست. بچه‌ای که بدون دست یا پا به دنیا آمده، این بعد از 15- 20 سال چقدر زجر می‌کشد و هر بار آرزو می‌کند که ای کاش می‌توانستم یک بار دیگر به شکم مادرم برگردم و این بار با خودم دست و پا بیاورم. آیا امکان دارد دوباره به رحم برگردد؟ امکان ندارد. ولی در دنیا که خودش یک رحم است، خداوند این فرصت را برای ما قرار داده که جبران کنیم. اگر اینجا فهمیدی که 50 سال و 60 سال را خراب کرده‌ای، خداوند در همین رحم دنیا هم چند رحم[1] قرار داده که قویتر از مجموعه عادی دنیاست. خودت را در این رحم‌ها قرار بده، در این صورت انگار که تازه متولد شده‌ای. یعنی شما دوباره برمی‌گردید در رحمی که خود، یک رحم دیگر است و جبران می‌شود. ما چه خدای مهربانی داریم. کسی که 50 سال گناه کرده، ممکن است وضعش در آخرت خیلی بهتر از کسی باشد که 50 سال عبادت کرده. چون آن کسی که 50 سال گناه کرده بود،‌ یک جایی هوشیاری به خرج می‌دهد و 10 سال یا 5 سال آخر عمر خودش را در آن رحم‌های قدرتمندتر از محیط دنیا قرار داد و جلو زد. مثل تجارت می‌ماند. شما می‌­بینید یک نفر 50 سال کار تجاری می‌کند از 20 سالگی شروع کرده و الان 70 سالش است. می‌پرسیم، الان سرمایه تو که 50 سال کار تجاری کرده‌ای، چقدر است؟ می‌گوید من الان ۱۰۰ میلیارد تومان ذخیره دارم. بعد می‌­بینیم یک جوانی از 20 سالگی شروع می‌کند و فرمولهای دیگری را در تجارت رعایت می‌کند و در 25 سالگی، 200 میلیارد سرمایه دارد. یعنی ۱۰۰ میلیارد بیشتر دارد. چون این با فرمولهای دیگر کار را کرده است. تعریف «رحم ها» یا فرصت های طلایی که در اختیار ماست رحم‌های زمانی، رحم‌های مکانی، رحم‌های استاد، زمان‌های خاصی را خداوند قرار داده که از نظر ریاضی اندازه­‌هایش با اندازه­‌های بقیه زمانها یکی است؛ اما نوع قدرت و تأثیرگذاری­اش یکی نیست. مکانهایی را قرار داده که با مکان‌های دیگر خیلی فرقی نمی‌کند؛ اما شما وقتی وارد آن مکان می‌شوید، نوع تحولی که در روح‌تان اتفاق می‌افتد، نوع بهبودی که در بیماری روحی و در زندگی شما ایجاد می‌شود، خیلی فرق می‌کند تا در یک محیط و مکان دیگر. اینکه آدم عُرضه داشته باشد از زمانها و مکانها چقدر استفاده کند، خیلی مهم است. مثلاً یکی از رحم‌های مکانی مهم، محل زندگی و محل تحصیل است. آدم‌های خیلی قدرتمندی وجود دارند که چون مکان بدی را برای زندگی یا تحصیل انتخاب می‌کنند، 90 درصد استعدادهای آنها از بین می‌رود. همینطور مکان عبادت، مکان مسافرت و ... نیز جزو رحم های مکانی قرار می‌گیرند. استاد هم همینطور است. استاد خودش یک رحم و یک فرصت است. مثلاً شما در 50 سالگی در محضر یک استاد قرار می‌گیرید و به او وصل می‌شوید؛ اما این استاد، شما را طوری تربیت می‌کند که تمام این 50 سال برای شما جبران می‌شود. عکس این موضوع هم صادق است. زمانی شما 30 سال ذخیره دارید، ولی وقتی با استادی آشنا می‌شوید و ارتباط برقرار می‌کنید، او 30 سال تو را عقب می‌اندازد و تو را برمی‌گرداند به روز اول. خداوند تبارک و تعالی در طول سال، به قسمت‌هایی از زمان، خاصیت و اثر سازندگی خیلی ویژه داده که اگر از این زمان ها استفاده کنید، مثلاً یک ساعتش معادل دو ساعت است و یا معادل 100، 200 و هزار ساعت کار می‌کند. دو کتاب به شما معرفی می‌کنم که این دو کتاب خیلی به شما کمک می‌کند به اینکه زمانها را در بیاورید و استخراج کنید. یکی از این کتابها در خانه همه ما هست، خیلی مهم و کاربردی است به نام «مفاتیح الجنان» یعنی کلیدهای بهشت‌ها. این کتاب تمام 365 روز سال را تجزیه ریاضی کرده، مثلاً از ساعت اول، ساعت دوم، ساعت سوم و... دقیقاً همه قیمت‌ها را نوشته است. کتاب دیگر هم که خیلی مهم و عمیق­تر است، «المراقبات» مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی استاد حضرت امام(ره) بود. این کتاب هم به فارسی ترجمه شده. اگر تمام ساعت‌های عمر ما قیمت‌های مساوی داشتند، خیلی خطرناک می‌شد. یعنی اگر من 50 سال را خراب کرده بودم، 20 سال می‌دویدم، نمی‌توانستم جبران کنم. خداوند از روی مهربانی که دارد، ارزشِ قیامتی این زمان ها را مساوی قرار نداده است. مثل حج و اعتکاف. شما سه روز اعتکاف که می‌روید. روز سوم که نماز مغرب را خواندی و افطار کردی و درآمدی، واقعاً فکر می‌کنی مثل روز اول پاک شدی. جالب اینجاست که خداوند در همه ماه‌ها اعتکاف گذاشته؛ ولی در کشور ما فقط رجب را می‌گیرند. حضرت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله سه روز از هر ماه را اعتکاف می‌رفتند. مگر اینکه حضرت در جبهه جنگ می‌بودند. شبهای قدر که هم رحم زمانی قدرتمند هستند و در رحم زمانی ماه رمضان قرار دارند. گناه و ثواب در «رحم‌ها» چند برابر محاسبه می‌شوند رشد جنین در طول 9 ماه در رحم، معادل یک عمر دنیا قیمت دارد. قرار گرفتن در رحم های مکانی و زمانی و استاد هم همینطور است. مثلاً صدقه دادنش، کار خیر کردنش، مهربانی کردنش، خندیدنش، شاد کردن دل دیگران، عمل صالح انجام دادن، کمک کردن به دیگران، عبادت کردنش، ذکر گفتنش، قدرت زیادی دارد و برعکس، گناه کردنش هم اثر سوء زیادی دارد. یعنی گناهی که در رحم انجام می‌شود، مثل جهش کروموزومی می‌ماند. پس ما یک ابدیت در پیش داریم و نمی‌دانیم فاصله بین وفات ما تا قیامت چند صد سال یا چند هزار سال است. اما باید بدانیم که به همین مقدار، توشه لازم داریم. امیرالمؤمنین چقدر نسبت به آخرت خودش حریص بود، شب و روز برای آخرتش زحمت می‌کشید. با وجود این می فرمود:«آه مِن قِلَّۀِ الزّاد وَ طُولِ الطَّریق!= آه از کمی توشه و طولانی بودن راه!». پس باید برای دنیای مان همیشه قشنگترین چیزها را انتخاب کنیم و قشنگترین زمانها، مکانها، بهترین اساتید، بهترین ورودی‌ها را برای خودمان انتخاب کنیم تا بتوانیم بیشترین رشد را داشته باشیم. «اشرافی» ها چه کسانی هستند؟ پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید، شرافت‌های آدم ها که تغییر می‌کند، اشتهای‌شان هم تغییر می‌کند. این یک قاعده است. آدم چقدر اشرافی است؟ همان مقداری که می‌تواند با اشراف، یعنی با خدا و با پیغمبر و بزرگان بپرد. چنین کسی خیلی اشرافی است. در مفاتیح این همه تنوع وجود دارد. در هیچ سفره‌­ای به اندازه مفاتیح تنوع وجود ندارد. نماز نوشته ۱۰۰ رکعت، یک نماز نوشته ۵۰  رکعت، یا نوشته هزار مرتبه توحید، ۱۰۰ مرتبه توحید، آنجا که نوشته هزار مرتبه توحید مال بخورهاست؛ برای اشراف هاست. یک کسی اشتهایش خیلی زیاد است. یک کسی ۵ دقیقه با خدا ملاقات کند، زود ظرفش پر می‌شود. یک کسی آنقدر بی­سلیقه است که ۲ دقیقه خدا را می­بیند، می‌گوید خدایا سیر شدم. کافی است. یک کسی می­بینی نه، با خدا حالا حالاها کار دارد و ظرفیتش خیلی بالاست. اینها مثل عیاش های ۷ خط دنیا هستند که یکسره در پارتی و مهمانی و عیاشی و کیافی هستند و اشتهای شان زیاد است. بعضیها در نظام فطریشان ۷ خط هستند. در نظام فطری، یک شب برایشان دعا و نماز و زیارت کافی نیست. مثلاً یک یا دو سال یکبار، سه سال یکبار زیارت امام رضا علیه‌السلام می‌روند. یکی اگر دو ماه بگذرد و نرود زیارت، می‌گوید من می‌میرم. پیرمردی را می‌شناسم، این هر سال اول فروردین، ۱۲ تا بلیط می‌خرد برای شروع هر ماه قمری که حتماً در مشهد باشد. می‌گوید من شب اول ماه و روز اول ماه باید در حرم باشم. اصلاً دوری حضرت را تحمل نمی‌کنم. این آدمیت بسته به میزان شرافت آدم است. بعضیها آدمهای پستی هستند. شنیدید می‌گویند فلانی آدم پست­‌فطرتی است؟ این اصلاً نمی‌تواند با خدا بپرد. اصلاً روحیه‌­اش با خدا و با انبیاء و با امام زمان و با حضرت معصومه و اولیاء خدا جور در نمی‌آید. نوع انتخاب آدم ها بسته به شرافت آنهاست. هر چقدر اشرافی‌­تر باشند، انتخاب و سلیقه‌­شان هم گرانتر است. در نظام طبیعی هر چقدر شخص اشرافی باشد سلیقه­هایش هم گرانتر است. در نظام فطری هم هر چقدر شخص اشرافی‌­تر باشد سلیقه‌­اش گرانقیمت‌­تر است و به کمتر از خدا قانع نمی‌شود. باید با خدا بپرد. برای همین است که وقتی شما مفاتیح را نگاه می‌کنید، از فقیرترین آدمها، ارزانترین، ضعیف‌ترین، گداترین آدمها برایشان برنامه گذاشته شده تا اشرافی‌ها. آدم‌هایی که گدا هستند، وقتی غذای اشرافی‌ها را در مفاتیح نگاه می‌کنند می‌گویند اینها خیلی آدم‌های بیکاری هستند. می‌گویند اینها چیست که نوشته اند؟ طرف در قنوتش یک ابوحمزه ثمالی می‌خوانده، یک کمیل می‌خوانده، در رکوعش چه عیاشی‌هایی با خدا داشته، چه حرفهای عاشقانه­‌ای در رکوع با خدا رد و بدل می‌کرده، اینها خیلی اشرافی هستند. بعضی ها هم به همین میزان خدا را دوست دارند که سه سبحان الله در رکوع بگویند که دو سبحان الله را در راه می‌گویند و با یک سبحان الله سر به سجده می‌کوبند و تمام. اینقدر از خدا بیزارند! در حدیث داریم که بعضی از بندگان خدا که تعقیبات را رها می‌کنند و می‌روند، خدا به فرشته‌­ها می‌گوید این بنده من را نگاه کنید. به خود بنده هم می‌گوید کجا دارید می‌روید بهتر از اینجا؟ اگر می‌دانستی که پیش چه کسی نشسته‌ای از شوق می‌مردی. اگر می‌فهمیدی، اصلاً از اینجا بلند نمی‌شدی. ولی افسوس که ما نمی­‌فهمیم. آفتی نبود بتر از ناشناخت           تو بر یار و ندانی عشق باخت یار را اغیار پنداری همی            شادی را نام بنهادی غمی یکی از غصه‌های بزرگ ما در آخرت این است: صحنه‌هایی که از خدا فرار کردیم را به ما نشان می‌دهند. صحنه‌هایی که خدا به ما می‌خندید و آغوشش به روی ما باز بود و. می‌گفت بیا عزیزم در آغوش خودم. اما ما با تنفر از خدا فرار کردیم. صحنه‌­هایی که از کنار امام زمان در رفتیم. صحنه­هایی که از حضرت معصومه فرار کردیم. صحنه‌­هایی که از امیرالمؤمنین و امام زمان و پیغمبر فرار کردیم. همه را دانه دانه نشان می‌دهند. ع ل 175           مهندسی فکر/ انسان شناسی [1] . رحم های مکانی (مثل قبور متبرکه ائمه و امامزادگان، مساجد و ...)؛ رحم های زمانی (ماه های رجب، شعبان، رمضان و ...) و رحم سوم استفاده از محضر اساتید وعلما و فقها و اولیاء خدا. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11185
زمان انتشار: 25 اوت 2019
| |
«تحریک هوس‌ها از راه بی حجابی» از دستور کارهای دشمن ملت ایران است

«تحریک هوس‌ها از راه بی حجابی» از دستور کارهای دشمن ملت ایران است

رهبر معظم انقلاب با تاکید بر این نکته از دشمنان ملت ایران که باید با «تحریک هوس ها» بر ذهن ملت ایران اثر گذاری کرد فرمودند: دشمنان نظام اسلامی صراحتاً می‌گویند که غلبه بر جمهوری اسلامی و حاکمیت اسلام، با جنگ نظامی و تحریم اقتصادی امکان پذیر نیست و باید با نفوذ فرهنگی و تأثیرگذاری بر ذهن‌ها و مغزها و تحریک هوس‌ها به این هدف رسید. رهبرانقلاب، در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت فرمودند: ابراز نگرانی نسبت به مسئله حجاب در جامعه، بجا و صحیح است. حجاب یک حکم شرعی و یک مسئله قانونی است و در این زمینه باید در درجه اول دستگاه‌های دولتی و حکومتی و مدیران آنها مراقبت کنند تا براساس قانون عمل شود. موازین دینی و ظواهر مذهبی از جانب مدیران در بدنه دستگاه‌ها رعایت شود. باید حرکت دینی در کشور تقویت شود که این موضوع به پیشرفت‌های مادی نیز کمک خواهد کرد.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11184
زمان انتشار: 25 اوت 2019
|
مراسم احیاء ماهانه 

مراسم احیاء ماهانه 

مراسم ماهانه شب احیاء مؤسسه منتظران منجی (عج) در تاریخ پنجشنبه 98/06/07 ساعت 24 تعطیل می‌باشد.      

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed