www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11239
زمان انتشار: 25 سپتامبر 2019
|
سلسله مباحث «شادی» در کرج

سلسله مباحث «شادی» در کرج

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی با عنوان «شادی» موضوع «اربعین مقدمه ظهور» شنبه 98/07/6 ساعت 17:00- 18:00 برگزار می گردد.  نشانی: کرج، خیابان شهید بهشتی، بین میدان سپه و سه راه گوهر دشت، کانون فرهنگی شهید سبحانی، سالن شهدا.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11238
زمان انتشار: 25 سپتامبر 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:30-17:30 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه 98/07/4 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد. این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11235
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2019
| |
قابل توجه تمامی فعالان اربعین حسینی

قابل توجه تمامی فعالان اربعین حسینی

رهبر معظم انقلاب: امروز هدف هر مسلمان باید ایجاد تمدن نوین اسلامی باشد. ایجاد تمدن اسلامی هدف نهایی ما است. اگر ظرفیت کشورهای اسلامی مجتمع بشود، اگر ایران و عراق و دیگر کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا به هم برسند و این دستها در هم گره شوند، آن وقت امت اسلامی، تمدن اسلامی را به جوامع دنیا نشان خواهد داد. راهپیمایی اربعین می‌تواند یک وسیله برای تحقق این هدف باشد.

در حرکت جهانی اربعین حسینی، هر کس هر چه دارد به صحنه می آورد. موسسه منتظران منجی نیز، سالهاست که براساس سخنرانی های اساتید معظم، به ویژه استاد محمد شجاعی در موضوع های مختلف، تولید محتوا می کند. یکی از این موضوعات، به اربعین حسینی مربوط می شود.

بدینوسیله از تمامی دست اندرکاران فعال در خصوص اربعین حسینی که نیاز به محتواهای اربعینی دارند، دعوت می شود که از مباحث اربعینی استاد شجاعی در سایت این مؤسسه استفاده نمایند. شما می‌توانید از این مباحث به هر میزان که نیاز دارید، تکثیر نمایید.

مطالب اربعینی در قالب بروشورهایی با زبان های خارجی تهیه شده که در زیر برای دانلود شما عزیزان قرار داده شده است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11234
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2021
| |
هفته دفاع مقدس گرامی باد

هفته دفاع مقدس گرامی باد

۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است و  از ۳۱ شهریور تا 6 مهر ادامه دارد.

31 شهریور سالروز آغاز جنگ تحمیلی در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد. جنگی نابرابر در شرایطی به ایران تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند و نیروهای نظامی نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده بودند. آمریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن‌ها حمایت پنهان و آشکار خود را در کلیه زمینه‌های سیاسی، نظامی‌، ‌اقتصادی و ... از رژیم بعثی عراق به اجرا گذاشت. از سوی دیگر نیز ابرقدرت دیگر جهان‌ یعنی شوروی که متحد عراق محسوب می‌شد، خصومتش را با نظام اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، این تجاوز را محکوم کرده بود، بیش از پیش نمود. در 31 شهریور 1359 رژیم بعثی عراق جنگی تمام عیار را علیه ایران آغاز کرد ارتش عراق که بر اساس محاسبات خود از وضعیت داخلی و خارجی ایران، فتح یک هفته‌ای تهران را در سر می‌پرورانید، در روزهای نخست تجاوز، بدون مانعی جدی در مرزها تا دروازه‌های اهواز و خرمشهر پیش تاخت. تحت چنین شرایطی امام خمینی (ره)‌ به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل‌های شیفتگان انقلاب و نظام را متوجه دفاع از کیان جمهوری اسلامی نمود؛ بطوریکه، نیروهای مردمی بدون امکانات و تجهیزات و حتی آموزش‌های نظامی به مقاومت پرداختند. علیرغم کارشکنی‌های رییس جمهور وقت بنی‌صدر، دفاع مقدس مردم مسلمان و انقلابی ایران شکل گرفت و نیروهای جوان و شهادت طلب به جبهه‌ها شتافتند. پس از شکل‌گیری اتحاد و انسجام در میان نیروهای انقلابی و طرد نیروهای وابسته، حماسه‌ای مقدس شکل گرفت که در تاریخ ایران اسلامی بی‌سابقه بود. حماسه دفاع مقدسی که برکات و دستاوردهای بی‌نهایتی را برای ملت ایران به ارمغان آورد. جهاد و شهادت مردمان با ایمان و مخلص این سرزمین، ستون‌های نظام اسلامی را تا مدت‌ها مستحکم نمود. ویژگی های دفاع مقدس - دفاعی بودن  بی تردید، مقدس ترین جهاد، جهادی است که به عنوان دفاع از حقوق انسانی صورت گرفته باشد. در جنگ تحمیلی، رژیم بعث عراق، جنگی ناخواسته را به کشور ما تحمیل کرد و با نادیده گرفتن استقلال سرزمین ما به ایران اسلامی تجاوز کرد. از این رو، مردم غیرتمند ایران، در دفاعی مقدس، از حق خود که دفاع از استقلال سرزمین و هویت دینی ـ ملی خود بود، دفاع کردند.  - معنویت جبهه های جنگ و دفاع مقدس از جلوه های معنویت در دفاع مقدس، حالت تضرع، استغاثه و راز و نیاز عارفانه رزمندگان اسلام بوده است. دفاع مقدس، فرصت نمایش خالصانه ترین و زیباترین مناجات ها و دعاها را پدید آورد. در کنار نماز و قرآن، دعا وسیله دیگری بود که یاد خدا را در دل رزمندگان زنده نگاه می داشت، به آنان قدرت روحی می بخشید و تحمل سختی های نبرد را برای آنان آسان تر می ساخت. - استقامت رزمندگان و فرماندهان در نبرد فرماندهان در سخنان خود درباره دفاع مقدس، به پایداری و مقاومت رزمندگان در عملیات های مختلف اشاره کردند و آن را از علت های پیروزی لشکر اسلام برشمرده اند. سردار شهید، مهدی زین الدین، درباره مقاومت و ایستادگی و تأثیر آن در پیروزی می گوید: «تنها کسانی که در صحنه نبرد راست قامتانند که به خداوند اتکال نمایند و با توکل بر او پیش بتازند. نه در سختی ها و نه در پیروزی ها، در هیچ کجا از یاد او غافل نشوند و محکم و مقاوم چون کوه بایستند و دشمن را از پای درآورند و این صفت فقط مخصوص رزمندگان اسلام است. در هیچ کجای دنیا آن کسانی که اعتقاد به خداوند و اعتقاد به معاد روز قیامت ندارند، نمی توانند دارای چنین مقاومت و ایستادگی باشند. رمز پیروزی صحنه نبرد، مقاومت و ایستادگی است». از ارزش هایی که رزمندگان در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر آن است - شجاعت فرماندهان در دوران دفاع مقدس شجاعت فرماندهان، در دوران هشت سال دفاع مقدس، مثال زدنی بود. یکی از رزمندگان، از شجاعت سردار شهید مهدی باکری در عملیات فتح المبین چنین سخن می گوید: «شب عملیات، هفت ساعت راه باید می رفتیم تا به منطقه می رسیدیم و دشمن را غافل گیر می کردیم. حدود شش ساعت راه رفته بودیم که یک دفعه متوجه شدیم راه را گم کرده ایم. به شدت مضطرب شده بودیم. با چند نفر به جلو رفتیم تا راه را پیدا کنیم. من متوجه شدم یک نفر از جلو می آید. با خود گفتم حتما دشمن است. صدا کردم کیستی؟ گفت: من باکری هستم، فورا به عقب برگرد و نیروها را بیاور. شاید کسی باور نمی کرد او جلوتر از ما رفته، دشمن را دور زده و آمده بود ما را هم ببرد. بعد به ما گفت: نترسید، همه نیروهای دشمن خواب هستند». - بزرگواری و مروّت در حال قدرت از نمونه های بزرگواری رزمندگان در دفاع مقدس، خودداری از بمباران و گلوله باران مناطق مسکونی عراق بود. خلبانان و نیروهای توپ خانه می توانستند مناطق مسکونی را به عنوان مقابله به مثل ناامن سازند و دشمن را با مشکلی جدی رو به رو کنند، ولی پای بندی آنان به ارزش های اخلاقی، سبب می شد در طول هشت سال دفاع مقدس هیچ گاه از این حربه استفاده نکنند. - بی اعتنایی به دنیا از ارزش هایی که رزمندگان اسلام در دفاع مقدس بدان متصف بودند، بی اعتنایی به دنیا و مظاهر فریبنده آن است. رزمندگان اسلام در دوران نوجوانی و جوانی و اوان ظهور خواسته های بی شمار مادی، به همه لذت های دل فریب دنیا پشت پا زدند و حضور در جبهه و دفاع از میهن و نظام اسلامی را برتر دیدند. بی گمان، بدون دل بریدن از دنیا و دل بستن به آخرت، رزمندگان هیچ گاه توفیق آفرینش حماسه های سترگ و ماندگار دفاع مقدس را نمی یافتند.  - شهادت طلبی رزمندگان در دفاع مقدس از عوامل پیروزی آفرین در صحنه نبرد، خطرها را به جان خریدن و به پیشواز مرگ سرخ رفتن است. ترس از مرگ و اشتیاق به زنده ماندن، با روح جنگ جویی و رزمندگی ناسازگار است. یکی از ارزش هایی که رزمندگان اسلام با تکیه بر آن توانستند پیروزی های بزرگی را برای جبهه حق به ارمغان آورند، شهادت طلبی است. رزمندگان اسلام از آن جا که دفاع در برابر تهاجم بعثیان را مقدس می دانستند و کشته شدن در این راه را برای خود، مرگی سعادت آفرین و افتخارآمیز ارزیابی می کردند، نه تنها از دادن جان دریغ نمی ورزیدند که شیفته آن بودند. شهادت طلبی رزمندگان اسلام به عنوان عامل مؤثر معنوی، از امتیازهای جبهه حق در برابر جبهه باطل بود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11233
زمان انتشار: 21 سپتامبر 2019
| |
چرا باید توسل داشته باشیم؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 33؛ 1381/02/05

چرا باید توسل داشته باشیم؟

خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم فرموده: اگر می‌خواهید به من تقرب پیدا کنید، از وسایل کمک بگیرید. این یک امر معقولی است که در امور روزمره، وقتی بخواهیم به یک مقام شریف و منبع و بزرگ تقرب پیدا کنیم، از واسطه ها استفاده کنیم. چون آنها در آن مقام، آبرو و حیثیت دارند.

بعضی می گویند: مگر خداوند به ما نزدیک نیست؟ مگر او مشکلات ما را نمی داند؟ مگر افراد دیگر از خداوند به ما مهربانترند؟ مگر امام زمان (عج الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) بیشتر از خدا ما را دوست دارد؟ مگر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بیشتر از خدا ما را دوست دارد که مشکلاتمان را به او بگوییم و او ما را شفاعت کند؟ هیچ کس به اندازه خداوند تبارک و تعالی ما را دوست ندارد. گناهان انسان را پنهان می‌کند و نمی‌گذارد، هیچ کس متوجه آنها شود. همه اینها درست است. اما خود خدا در قرآن می‌فرماید: «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ= وقتی به سوی خدا می روید، با وسیله بروید». با وسیله ارتباط داشتن، خیراتی برای مؤمنین و جامعه‌ی اسلامی دارد. سراغ وسیله رفتن باعث می‌شود که با تجلی خدا ارتباط برقرار شود. خط گم نشده و جامعه بدون رهبر و امام نماند. اینها را قبلاً در بحث «ولایت» توضیح داده ایم. توسل به اولیاء الله، از مصادیق وسیله می باشد حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در خطبه 110 نهج البلاغه، اعمال صالح و ایمان را برای انسان وسیله می‌داند. همچنین دومین مصداق از مصادیق وسیله را، توسل به انبیاء و اولیای خدا ذکر فرموده‌اند. چون در نزد خداوند آبرو دارند. مثالی از منابع اهل‌سنت: مسند احمد بن حنبل و کتاب«شیعه پاسخ می‌گوید» برایتان نقل کردم. داستان نابینایی که به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) عرض کرد: دعاکن که خداوند مرا شفا دهد. حضرت نیز دعایی به او تعلیم داد. آن دعا، توسل به خود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) بود و نابینا شفا گرفت [1] . دومین مثال، از کتاب صحیح عبدالله بخاری است که یکی از معتبرترین صحاح سته می باشد. در این کتاب آمده؛ «حَدَثنی أبی عَبد الله بن مَثنی عَن ثَمامة بن عَبد اللهِ بنِ اَنَس: أَن عُمَرِ بنِ خَطاب کانَ إِذا قَحطوا، اِستَسقی بِالعَباس ِبنِ عَبدُ المُطَلِب. فَقال : اَللهُم إِنا کُنّا نَتَوَسَلُ إِلَیکَ بِنَبیِنا فَتَسقیِنا وَ إنَا نَتَوَسَلُ إِلَیکَ بِعَمَّ نَبِیِنا. فَاسقِنا. قالَ: فَیُسقون [2] = از ثمامة بن انس نقل شده که عمر بن خطاب هر زمان گرفتار قحطی می‌شد، به وسیله عباس بن عبد المطلب از خداوند طلب باران می‌کرد. خلیفه دوم دعا می‌کرد : خدایا ما در زمان رسول خدا، همیشه به ایشان متوسل می‌شدیم و تو برایمان باران می‌فرستادی و ما را سیراب می‌کردی و الآن ما به عموی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)) متوسل می‌شویم. پس خدایا برای ما باران بفرست و ما را سیراب کن. راوی می‌گوید: باران هم آمد.» این خودش بی اعتقادی عمر را می‌رساند. چون در زمان حیات پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) کسی برای ایشان ارزش قائل نبود و اعتقادی به ایشان نداشتند. اصلاً ریشه اینکه وهابیت اعمال مذهبی شیعه را شرک می‌داند، از همین رفتارها گرفته شده است. این بزرگان، ممات و حیات شان یکی است. بیماران در زمان حیات امام خمینی (رحمت‌الله‌علیه) که همه ما درکش کردیم، پیراهن شان را می‌پوشیدند و شفا می‌گرفتند. بعد از رحلت شان هم مرقدشان شفا می‌دهد. ایشان که یکی از نوکران و شاگردان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بودند. حالا ما چطور نمی‌توانیم بعد از وفات پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)  به او توسل پیدا کنیم؟ اهل تسنن انکار نمی‌کنند. خودشان گفته‌اند و در منابع شان هم آورده‌اند که ما هر وقت توسل کردیم، جواب گرفتیم. یکی از بزرگترین دانشمندان و علمای اهل سنت، روی کفش‌های پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) که در مرکزی در دمشق، نگهداری می‌شود، می‌افتد و گریه و توسل و طلب شفا می کند. مرحوم علامه امینی (رحمت‌الله‌علیه) در الغدیر، موارد زیادی از توسلات علمای اهل تسنن را ذکر کرده‌اند. مردم به خود علامه امینی نیز توسل می کردند و ایشان کرامت داشت. شفا می‌داد و مشکلات را حل می‌کرد. فرزند یکی از وزرای عراق، در حال مرگ بود. به علامه می‌گوید: کاری از امامتان بر نمی‌آید. ایشان می‌گویند: برو حرم! بچه ات شفا می‌گیرد. او می‌رود و بچه‌اش شفا می‌گیرد. در کشور ما اگر کسی بگوید: اینها خرافات است، باید آدم احمق و دیوانه‌ای باشد. چون در حرم امام رضا (علیه‌السلام) و حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) در دفتر شفا یافتگان، مشخصات همه‌ی آنها ثبت است. در همین جلسه خودمان، کسانی هستند که از امام رضا (علیه‌السلام) شفا گرفتند. دکترها به یکی از اعضای همین مجتمع خودمان، گفتند: دیگر بیشتر از 20 روز نمی شود برایتان کاری کرد. حتی گفتند: دیگر عمل جراحی هم ارزش ندارد که انجام شود. شب در مرقد پدرشان، توسل کردند. خواب دیدند که حضرت رضا (علیه السلام) آمد و قلبی به او نشان داد و مقداری آب به آن قلب پاشید و فرمود: این قلب خیلی سیاه و کدر بود. ولی یک دفعه، سفید و روشن شد. او نزد دکتر رفت و گفت: من ضمانت می دهم، اگر بمیرم شکایتی نکنم. مرا عمل کنید! او را عمل کردند و خوب خوب شد. وهابیت، سعی در تضعیف توسل به ائمه (ع) را دارد خداوند در قرآن می‌فرماید[3]: «یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ = کافران می‌خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل (و طعن و مسخره) خاموش کنند و البته خدا، نور خود را هر چند کافران خوش ندارند، کامل و محفوظ خواهد داشت». با چهار تا مقاله در روزنامه، با حمله کردن به تشیع و مسخره کردن عزاداران و سیاه پوشان نمی‌توان جلوی نورش را گرفت. خداوند این اعتقادات را در دل مردم دنیا قرار داده و کسی نمی تواند از آنها جدا کند. چون جزء وجودی و ذاتی مردم دنیاست. فرقه وهابیت نیز برای این آمده که بتواند کلاً مسئله توسل و قدرت و توانایی های اهل بیت ع را انکار کند. ولی این مسئله‌ای نیست که کسی بتواند پنهان و انکارش کند. توسل به وسیله، عشق به وسیله و ارتباط قلبی به وسیله را زیاد می‌کند. راه وسیله را در درون ما باارزش نشان می دهد. پیروی از وسایل، سیر الی الله را در دل ما مستقر می‌کند. تحمل اینها برای وهابیت که یک مکتب ساخته‌ی انگلیس می‌باشد، سخت است. سابقه کینه‌ای که استکبار و به خصوص انگلیسی‌ها، نسبت به تشیع و ائمه (علیهم‌السلام) دارند، خیلی عجیب است. از زمانی که آنها در ایران، ابرقدرت و استعمارگر بودند، شدیداً کینه داشتند و تلاش زیادی کردند که بتوانند این قدرت را بگیرند و شیعه را ضعیف کنند. یکی از علما می‌فرمود: یکی از دختران امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به نام حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در قاهره مصر، دفن است. اهل آنجا همه سنی هستند. به ندرت ممکن است که یک زاهد شیعه داشته باشند. ولی همه به ایشان اعتقاد دارند و توسل می‌کنند و بسیار شلوغ است. ما هم خودمان در ایران، می‌بینیم که حرم حضرت رضا (علیه‌السلام) و حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و امام زادگان، زائر فراوان دارند و  به ایشان بسیار توسل می‌شود. تصرف در طبیعت یا «ولایت تکوینی» چیست؟ ما به اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، معصومین و امام زاده‌ها توسل می‌کنیم. برای این که خداوند به آنها اذن داده و امور دست خود آنهاست. خودشان مستقیماً می‌توانند تصمیم بگیرند و اقدام کنند. در مواقعی هم ممکن است آنها برای ما دعا کنند. اما در اکثر موارد این گونه است که معصوم از قدرت خودش استفاده کرده و حاجت می‌دهد. بحث «ولایت تکوینی» و اینکه انسان چگونه می‌تواند، تصرف در طبیعت کند را در بحث‌های «معرفت» و «معاد» مفصل توضیح داده ایم. حدود 17، 18 سال پیش، با یکی از دوستان که بیماری داشتند، خدمت یکی از اولیاء خدا رسیدیم. دوستمان گفت: من دائماً درد دارم. آن ولی خدا فرمودند: کجایت درد می کند؟ دوستمان گفت: اینجا!  ایشان فرمودند: باشد، از این به بعد می‌گویم که درد نگیرد. شخصی به مرحوم شیخ رجبعلی خیاط گفت: آقا! موریانه همه چیز خانه ما را خورده. ایشان می‌گوید: این کاغذ را در دیوار خانه ات بگذار! او گفت: گذاشتم و همه موریانه ها رفتند. بعد با خودم گفتم: ببینیم چه نوشته که همه موریانه ها رفتند. باز کردم، دیدم نوشته: ای موریانه ها! بروید! در دفاع مقدس، موج انفجار بر روی یکی از دوستان اثر بدی گذاشته بود. طوری که تشنج‌های شدید می‌کرد و در خیابان جلوی ماشین می‌افتاد. با هر بار تشنج هم قسمتی از مغز او آسیب می‌دید. دکتر گفت: او بیشتر از 1 ماه زنده نیست. او را تحمل کنید. یکی از رفقا،  او را خدمت یکی از آقایان برد. ایشان یک لحظه دست روی سرش گذاشت و گفت: خوش آمدی! ما خدمت یکی از اولیای خدا بودیم. به ایشان گفتیم: فلانی مریض است و مشکل است او را اینجا بیاوریم. 1 حبه قند برداشت و به من داد و گفت: خودت از طرف من،  سوره حمد بخوان و به او بده! این کار را کردیم و نتیجه گرفتیم. انسان با شناخت خانواده آسمانی، دیگر گناه نمی کند توجه به اصل، به انسان عزت می‌دهد و جلوی گناه را می‌گیرد. انسان باید در موقع گناه به این توجه کند که پدر و مادرش راضی نیستند و دوست ندارند. باید با خودش بگوید: من می‌خواهم پیش پدر و مادرم بروم و با آنها روبرو شوم. اگر بفهمند من گناه کرده ام، خیلی بد می شود. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:«أَنَّ اَللَّهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ یَرْضَى لِرِضَاهَا[4] = خدا با غضب فاطمه غضب می‌کند و راضی است به رضای فاطمه (سلام‌الله‌علیها)». همچنین پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:«أنا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة[5] = من و علی، دو پدر این امت هستیم.» اول باید خودمان را بشناسیم و به قیمت پایین خودمان را نفروشیم. مادر ما چنین خانمی است. باید خودمان را فرزند ایشان بدانیم. سرمان را بالا بگیریم و افتخار کنیم. کسی حق ندارد با داشتن مادری مثل فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و پدری مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) احساس بی‌هویتی، بی‌کسی، کمبود، حقارت و پستی کند و کم بیاورد و احساس باخت داشته باشد. وقتی خداوند ما را این قدر تحویل گرفته و چنین خانواده‌ای را برای ما گذاشته، حق نداریم خودفروشی کنیم و سراغ معصیت برویم. بدبختی ما این است که پدر و مادرمان را گم کرده‌ایم و یتیم هستیم. پدران و مادران زمینی، سر جای خودشان؛ ولی مادر حقیقی ما فاطمه زهرا (سلام‌لله‌علیها) است. پدر حقیقی ما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. این حقیقت انسانیت است. از زمان تولد، حقیقت ما فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. در زیارت جامعه می‌خوانیم[6]؛ «وَ عَناصِرَ الَابرار = شما عنصر وجودی ابرار هستید.» مردم از شما تشکیل شده اند. «أنفُسُکُم فِی النُفُوس = نفسهای شما در نفس های مردم است.» در زیارت رجبیه نیز، امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) فرموده اند[7]: «اَسْئَلُكَ بمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ وَ اَرْكانَاً لِتَوْحِیدِكَ وَ آیَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَا. فِی كُلِّ مَكَانٍ یَعْرِفُكَ بهَا مَنْ عَرَفَكَ لا فَرْقَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهَا اِلاَّ اَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ. فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بیَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْكَ. اَعْضَادٌ وَ اَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ اَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ فَبهِمْ مَلأْتَ سَمَائِكَ وَ اَرْضِكَ حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ فَبذَلِكَ= درخواست مى‌كنم به آنچه‏ مشیتت در آنان ناطق است؛ كه معدن اسرار كلمات خود قرارشان دادى و اركان توحید تو و آیات و مقامات توأند كه در آن آیات تعطیل نخواهد بود. در هر مكان، هر كه تو را شناسد به آن آیات شناسد و میان تو و آنها جدایى نیست، جز آنكه آنان بنده مخلوق توأند. فتق و رتق آن آیات به دست تو و آغاز و انجامش بسوى توست. پشتیبان دین تو و گواه و حامى و مدافع و نگهبان و مبلغان دین تو اند؛ كه از تو و آنها آسمان و زمین تو پر است؛ براى آنكه آشكار شود كه خدایى جز تو نیست.» رجز سیدالشهداء (علیه‌السلام) در روز عاشورا، این بود که شما می دانید، من فرزند فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستم. حضرت زینب نیز می فرماید: « مَا رَأَیتُ اِلا جَمِیلا [8]= من جز زیبایی چیزی ندیدم». علما نیز در ساختار احکام و مقررات دینی و بحث ارزشی بسیار مهم هستند. چون آنها ایتام آل محمد(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را کفالت می‌کنند. اساتید، بزرگان، علما و امام امت، زحمت کشیده اند و پدر و مادرمان را به ما معرفی کرده‌اند تا ما بفهمیم اصلاً که هستیم، از کجا آمده ایم و شجره نامه مان کیست و به کدام خانواده و خاندان متصل هستیم. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند[9]: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ = خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و درکجا هست و به کجا می‌رود». یعنی وقتی شب اول قبر می‌پرسند: از کجا آمده‌ای؟ باید بگوییم: پدرم حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و مادرم حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. از اینجا آمده ام، در اینجا هم هستم و بعد می‌خواهم پیش آنها برگردم و با آنها زندگی کنم. شناخت خداوند با شناخت معصوم(ع)، رابطه دارد قبلاً در شرح حدیث امام رضا (علیه‌السلام) توضیح دادیم که اساس خداشناسی بدون معصوم، عقیم است. اگر کسی خدا را بشناسد و به معصوم نرسد، قطعاً در خدا شناسی اش باید شک کند و توحیدش، توحید ضعیفی است. معصوم شناسی هم که دست ما را در دست خدا نگذارد، غلط است. ائمه (علیهم‌السلام)  ارکان توحید و عشق هستند. به وسیله آنها ثابت می شود که هیچ الهی جز خداوند وجود ندارد. اگر توحید روی کره زمین ظهور دارد، به برکت اهل بیت (علیهم‌السلام) است. اگر ما بدانیم در حرم به زیارت چه کسی می‌رویم و چه کسی ما را نظاره می‌کند، آن وقت دیگر تکبر نمی‌کنیم و ضریح را می‌بوسیم. نمی‌گوییم: بوسیدن ضریح و دیوار و زمین و سنگ‌ها، کار روستایی‌هاست. آنها خیلی خوب می‌فهمند چه کار می‌کنند. امام شناسی آنها خیلی بهتر از ماست و درست هم عمل می‌کنند. ما بدبخت هستیم که حجاب‌های مختلف نمی‌گذارد با ائمه (علیهم‌السلام) ارتباط برقرار کنیم. باید معارف زیارت نامه اهل بیت (علیهم‌السلام)، جامعه کبیره، زیارت عاشورا را فهمید. باید موقع خواندن، این دعاها از وجود انسان بیاید؛ نه اینکه فقط لقلقه‌ی زبان باشد و حوصله انسان سر برود و خسته شود. انسان به اینها احتیاج دارد و نمی تواند آنها را کنار بگذارد. بدون آنها فطرت می‌میرد و فقط حیات طبیعی و حیوانی باقی می ماند. انشاءالله در بهشت، وقتی در جوارشان قرار گرفتیم، خیلی حیف است نتوانسته باشیم در دنیا درست آنها را بشناسیم و با آنها ارتباط برقرار کنیم. فهم این معارف، موقع مردن خیلی به انسان کمک می‌کند و در برزخ نیز، ما را میلیاردها سال جلو می‌اندازد. زیبایی و ارزش دنیا این است که می شود این کارها را کرد. چون در برزخ و آخرت نمی‌شود. به خاطر این است که می‌گویند: حتی خوبان نیز در برزخ آرزو می‌کنند، 5 دقیقه به دنیا برگردند. روح اولیای خدا، در همه جا حضور دارد امام رضا (علیه‌السلام) شخصیتی نیست که فقط مربوط به مشهد مقدس باشد و امام فقط در آنجا ما را ببیند. یا اینکه امام فقط در اطراف ضریح بر ما احاطه داشته باشد. آنها روح شان وسیع است و در آسمانها و زمین حضور دارند. بنابراین، وقتی اینجا به امام رضا (علیه‌السلام) توسل کنی، می‌بینی که جوابت را می‌دهد. علی (علیه‌السلام) در نهج البلاغه فرمودند[10]: «درباره آسمان و راه‌های آسمان از من بپرسید. من به راه‌های آسمان آگاه تر هستم تا راه‌های زمین.» کتاب «روح مجرد» مربوط به زندگی نامه مرحوم سید هاشم حداد که یک آهنگر است، می‌باشد. در این کتاب نقل شده وقتی یکی از این اطرافیان ایشان خطایی می‌کرد، ایشان به او می‌گفت: تو چه چیزی را از من مخفی می‌کنی؟ می خواهی از آسمان چهارم فلان چیز را بیاورم و اینجا حاضر کنم؟ یعنی من همه‌ی اینها را طی کرده ام. در زندگی نامه حاج شیخ رجبعلی خیاط یا کتاب «لاله‌ای از ملکوت» که زندگی نامه مرحوم آقا شیخ جعفر مجتهدی است می‌بینیم که اینها چگونه از گذشته و حال افراد مطلع بودند. این راهها بر کسی بسته نیست و فقط مخصوص آنها هم نبوده است. یکی از بستگان مرحوم آقا شیخ جعفر مجتهدی می‌گوید: من در آلمان بودم. یک روز وقتی خانه آمدم، دیدم که آقا شیخ جعفر با رنگ سبز برایم یادداشت گذاشته اند که: من کار داشتم، آمدم سری هم به تو بزنم. اگر خواستی مرا ببینی، بیا فلان جا! گفت: من تعجب کردم. اینجا کجا وآقا شیخ جعفر کجا؟ ایشان برای چه آمده است؟ گفت: بالآخره به آدرسی که داده بود، رفتم. در یک منطقه کوهستانی، آقا شیخ جعفر کنار کلبه‌ای نشسته و خانم مسن آلمانی هم آنجاست و با هم صحبت می‌کنند. گفتم: حاج آقا سلام، اینجا چه کار می‌کنید؟ بعد به خانم هم گفتم: شما آقای مجتهدی را از کجا می‌شناسید؟ گفت: پسرم مریض بود و خوب نمی‌شد. دکترها جوابش کردند. متوسل به حضرت مریم (سلام‌الله‌علیها) و حضرت عیسی (علیه‌السلام) شدم. آنها به خواب من آمدند و فرمودند:  پیغمبر آخرالزمان دختری به نام فاطمه دارد. آن دختر هم پسری به نام مهدی دارد که تو او را به پسرش قسم بده و توسل کن که بچه‌ات را شفا دهد. گفت: من همیشه کارم همین بود. یا محمد، یا فاطمه، یا مهدی می‌گفتم و توسل می‌کردم. چند روز است این آقا آمده. به او گفتم: شما حضرت مهدی هستید؟ گفت: نه من غلامش هستم و به بچه‌ام دست زد و او خوب شد. در اروپا انسانهای بسیار برجسته و صاحب مقامات معنوی زندگی می‌کنند که ارتباط شان با اهل بیت (علیهم‌السلام) بسیار عالی است. اولیای خدا به آنها سر می‌زنند و آنها را از نظر معنوی، تغذیه و تقویت می کنند. اهل بیت (علیهم‌السلام) در همه جای عالم حضور دارند و در همه جا می توان به آنها توسل کرد. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز نزد همه انسانهاست. [1] مسند احمد‚ جلد ۴ صفحه ۱۳۸ [2]  بخاری، الجامع الصحیح المختصر ج ۳ ص ۱۳۶۰. دار النشر، دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷، الطبعة، الثالثة، تحقیق، د. مصطفی دیب البغا [3] قرآن کریم/ سوره صف/ آیه 8 [4] روضة الواعظین/ ترجمه مهدوی دامغانی / جلد 1 / صفحه 249 [5] بحارالأنوار/ ۱۶ ۹۵ / باب ۶  [6]مفاتیح الجنان [7]مفاتیح الجنان بحارالانوار / ج 5 / ص 116 [8]  [9] ملاصدرا، اسفار اربعه، تهران، انتشارات الحیدریه، چاپ اول، 1379، ج8، ص355 [10] نهج البلاغه/ خطبه5 / 189  ظ- 25

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11232
زمان انتشار: 19 سپتامبر 2019
| |
ولع داشتن در یاد خدا، زمینه ساز رسیدن به مقام زهد است

زهد؛ جلسه 14؛ 98/06/09

ولع داشتن در یاد خدا، زمینه ساز رسیدن به مقام زهد است

اگر بخواهیم نیازهای شأنهای پایینی، مزاحم رسیدن ما به «مقام زهد» نشود، باید در یاد خدا ولع داشته باشیم. ولوع بودن در یاد خدا یعنی شیفته بودن و شهوت یاد خدا را داشتن. اگر کسی در یاد خدا زیاده‌خواه نباشد، دیگر طبیعی نیست و از حیات انسانی برخوردار نیست.

موضوع بحثمان در حدیث شریف معراج، «زهد» بود. در زهد چند قاعده ذکر کردیم که یکی از آنها «ولع داشتن در یاد خدا» بود. زهد به معنای تنظیم فاصله‌ با دنیاست، به گونه‌ای که دنیا مزاحم رسیدن ما به هدف خلقت نشود. یعنی کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» و فعالیت‌های اقتصادی، بدنی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و علمی‌ ما به گونه‌ای نباشد که مزاحم رسیدن‌مان به هدف خلقت شود. اگر مزاحم بشود، خلاف زهد است. یعنی شخص دنیاگرا شده و نفس‌چرانی دارد. ممکن است کار زشت و هیچ گناهی هم نکند، ولی ارتباط عمیقی با دنیا برقرار­ کند، حتی با حلالش. این خلاف زهد است. یعنی کسی که در یاد خدا ولع ندارد و با یک شهوت غیرالهی و شیفتگی به دنیا زندگی ‌می‌کند، از هدف خلقتش دور افتاده است. معصومین علیهم‌السلام دعاهای متعددی در این خصوص به ما یاد داده اند: الف) در فرازی از زیارت امین الله می‌خوانیم: اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى‏ مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک،‏ راضِیةً بِقَضآئِک، «مُولَعَةً بِذِکرِک وَدُعآئِک= خدایا! نفس مرا در اندازه هایی که برای زندگیم قرار داده ای مطمئن کن تا راضی به قضای تو باشم و در ذکر و یاد کردت ولع داشته باشم». ب) امام حسین(علیه‌السلام) از شدت ولع در یاد خدا در دعای عرفه، ابراز می‌دارد:«خدایا دوست داشتم که وقتی را که صرف خوردن و رفت و آمد می‌کنم در یاد تو می‌گذراندم». ج) امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به «نَوفا بَكالیّ» یاد داد که بگوید: «إلهی إنّهُ مَن لَم یَشغَلْهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ و لَم یَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ كانت حیاتُهُ علَیهِ میتةً و مِیتتُهُ علیهِ حَسرَةً= خدایا! اگر كسى ولع یاد تو، او را به خود مشغول نسازد و به جوار قرب تو رخت سفر برنبندد، زندگى براى او مرگ است و مرگش مایه حسرت اوست». «ولوع بودن» یعنی کسی که خیلی ولع دارد به چیزی و عاشق آن شده و از شدت عشق و علاقه به آن، به کارهای دیگرش نمی‌رسد. بعضی افراد نسبت به همسر، بچه، فامیل و نوه‌ و... ولع دارند. در ارتباط با هم بودن، رفت و آمد کردن ولع دارند. در مهمانی و مسافرت­‌ها از همدیگر سیر نمی‌شوند و وقتی که می‌خواهند از هم جدا شوند، غصه می‌خورند و قرار ملاقات بعدی را هم می‌گذارند. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در این دعا به ما می فهماند که «اگر کسی زیاده‌خواهی در یاد خدا، او را از کارهای دیگرش باز ندارد، دیگر طبیعی نیست». چون عشق ندارد. زمانی ما می‌توانیم به کسی یا چیزی لفظ معشوق را اطلاق کنیم که عشقی در میان باشد. این یک قاعده است که انسان باید در یاد خدا و در ارتباط با اهل‌بیت علیهم‌السلام، امامزادگان، فرشته‌ها، انبیاء، اولیاء و غیب، به زیاده‌خواهی و ولع بی‌افتد. نه این که زوری به خودش تحمیل کند. مثلاً دائم به او بگویند نماز بخوان یا روزه بگیر. چنین کسی اصلاً آن حیثیت انسانی را ندارد. در مقابل این فرد، کسی را داریم که باطن انسانی را دارد و تمام عشقش یاد و خلوت با معشوقش است. پس انسان باید ولوع باشد و ولع به ذکر داشته باشد. شهوتش یاد خدا باشد. در دعا داریم: «و اجعل هوای فیک= خدایا شهوت من را در یادخودت قرار بده». شهوت یعنی به میل افتادن. همان طور که بعضی اشخاص با مهیا شدن خلوت، سراغ چک‌هایشان می­‌روند و با علاقه می‌نشیند تا دیروقت حسابرسی بانکی می‌کنند. حالا چرا ما ولوع نیستیم و ولع نداریم؟ چون زهد نداریم. چون نسبت به چهار مرحله پایینی (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) زیاده‌روی داریم. از حد خودمان تجاوز کرده‌ایم؛ یا در مسائل مالی و اقتصادی یا در زینت و زیورآلات دنیا دائماً هوس داریم که فلان چیز من باید اینطوری باشد، لباس و پیراهنم باید اینطوری باشد. در زهد، میلت را در نظر بگیر؛ حتی می‌توانی یک لباس شیک و خوب بپوشی و هیچ اشکالی ندارد. حتی بخواهی از سطح عموم مردم هم بالاتر باشی، هیچ اشکالی ندارد. خدا رحمت کند امام را 12 جفت دمپایی داشت. به او گفتند: آقا اسراف نیست شما 12 جفت دمپایی دارید؟ گفت: نه. اسراف را شما می‌کنید که یک جفت را همه جا می‌پوشید. بعد پاره می‌کنید. باید یکسره بخرید. اما من تا آخر عمرم کافی است. پس خریدن و شیک بودن اشکالی ندارد. مهم آن بازدارندگی است. پس حواست را جمع کن. مثلاً کسی که می‌تواند ماشین خوب و عالی سوار بشود، خوب سوار شود. اگر خمسش را داده و حلال شده، بخرد. آسایش چیز بدی نیست. در روایت داریم که یکی از علائم سعادت مؤمن، خانه بزرگ است. خیلی هم خوب است. ولی نباید دلبستگی و وابستگی بیاورد. اگر کسی به ولع در یاد خدا برسد، در کار اقتصادی‌اش هم برکت می‌آید. از جایی که حساب نمی‌کند، کارهایش راه می‌افتد. برخی از مردم 20 ساعت می‌دوند؛ اما حاضر نیستند که دو قدم در یاد خدا بر دارند. اما کسی که ولع یاد خدا را دارد، یک ساعت کار می‌کند، اما پنج قدم در یاد خدا برمی دارد. اینها کاملاً با هم فرق می‌کنند. اصل و اساس معنای زندگی، تقرب به خداست اصل زندگی برای تقرب به خداوند تبارک و تعالی است. ما برای کار دیگری به دنیا نیامده‌ایم. برای پولدار شدن، غذا خوردن، سفره‌آرایی، فعالیت اجتماعی، سیاسی و درس خواندن به اینجا نیامده‌ایم. ما اینجا آمده‌ایم تا عاشق بشویم و عشق‌بازی کنیم و لذت عشق را در همین حیات دنیایی‌مان ببریم. کسی که مسافر در قرب به الله است، سازگاریش با اطرافیان مثل پدر و مادر، دوستان و همسرش خیلی شیرین و قشنگ است و آنها را راحتتر تحمل می‌کند. چون او ذهن و دلش اصلاً جای دیگری است. قدرت تحمل، حلم، کرامت، تغافل و تجاهلش زیاد است. علامت زهد این است که برای دنیا غصه نخوری. اگر دنیایت صدمه بخورد، هیچ اتفاقی برایت نیافتد. نه اینکه برای هر چیزی غصه بخوری و ناراحت بشوی و دلشوره داشته باشی و اعصاب خودت، همسر، پدر و مادر، خانواده و فرزندانت را خرد کنی. همین که انسان در درون خودش برای دنیا مچاله بشود، یک فحشای بزرگ مرتکب شده. بدتر از فحشاهای ظاهری و فحشاهای دیگر. همین که انسان غصه بخورد، مچاله می‌شود. یعنی آدمی که هیچ چیزی از خودش ندارد. هیچ معشوق و دلخوشی ندارد که او را به هم می‌ریزد. مؤمن برای فشارهای دنیوی‌اش همّ دارد؛ اما غم ندارد. همّ یعنی دغدغه‌دار بودن. یعنی می­‌داند که مسئله‌ای دارد و باید به آن رسیدگی کند. مثلاً مشکل خانه دارد، مشکل ازدواج دارد، مشکل تحصیلی و امتحان دارد. هر یک از اینها یک دغدغه است و به آن گفته می‌شود «همّ» . مؤمن همّش عبادت است؛ اما بابت این همّ غصه نمی‌خورد. شاد و آرام است. سختی هم دارد. ولی غمگین نمی‌شود. غم نابودکننده است. غم دنیا را به هم می‌زند و آخرت را هم خراب می‌کند. غم، کار را بی‌برکت می‌کند. اصحاب عاشورا همه همّ داشتند، اما غم نداشتند. امام باقر علیه‌السلام می­‌فرمایند: در زیر ضربات شمشیر و نیزه دشمن احساس درد نمی کردند. «لم یجدوا الم الحدید». اینکه ما در زندگی‌مان شکست می‌خوریم، طلاق، دعوا و درگیری داریم، برای این است که روح شادی نداریم. اگر کسی نور داشته باشد، این دوره‌ها را می‌تواند به شیرینی و شادی و آسانی بگذراند. کار اقتصادی‌اش رونق و برکت پیدا می‌کند. کار علمی‌اش برکت و قدرت پیدا می‌کند و دیگران تعجب می‌کنند و می‌گویند ما که سالم و جوان هستیم این حال و روز ماست، او چطور می‌تواند با این بدن مریض و داغون این همه کار انجام بدهد؟! اگر به سیره اهل بیت علیهم‌السلام نگاه کنید، عاشق‌هایی بودند که بنابر مصلحت به دنیا نگاه می‌کردند. هر چیزی که تو را از یاد خدا بیندازد، دنیای توست زهد هم در آدم‌­ها نسبی است. زهد برای یک شخص به این است که یک خانه 150 متری داشته باشد؛ یا یک ماشین خوب داشته باشد، لباس‌هایش لباس زیادی باشد. این آدم نحوه تعاملش این گونه است. یک کسی می‌بینی که حتی یک آپارتمان 50 متری، 60 متری، 70 متری هم برایش کافی است. شأن در فقه جایگاه دارد. هر وقت انسان به شأنی رسید که وسعت دنیایی بخواهد، خدا این وسعت را به او می‌دهد. مثلا می‌گوید: من الان عروس و داماد دارم و باید خانه‌ام وسیع باشد. می‌خواهم از خانه‌ام به عنوان یک عبادتگاه استفاده کنم. پس خانه من باید یک جایگاه دیگری داشته باشد. یک سلسله مسافرتها و رفت و آمدهای خاص دارم و باید یک ماشین خاص در اختیارم باشد. این اشکالی ندارد. با زهد هم منافاتی ندارد. مهم این است که شهوت و ولع تان به اینها، ذکر و یاد خدا را از شما نگیرد. یادتان باشد:هر چیزی که تو را از خلوت عاشقانه و از یک رابطه شهوت‌آلود با خدا و غیب بیاندازد، آن دنیای تو است. حالا مقدس‌ترین چهره هم باشد، باز هم دنیای تو است و باز هم تو دنیازده شده ای. در قرآن آیات جهاد را که می‌گوید، وسط آیات جهاد همه‌اش ذکر می‌‌آورد: «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیرا وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِیلاً= ذکر بگویید، ذکر کثیر.و صبح و شام، او را تسبیح کنید». حواستان به خدا باشد، در رفتن و برگشتن، همه را در مراحل جهاد که می‌روند. خدا دائم می‌گوید حواستان به من باشد. نماز و حج هم که هست یکسره این را می‌گوید. اگر کسی این فلسفه را نفهمد، آیات را نمی‌فهمد و به تعبیر حضرت علی علیه‌السلام زندگی‌اش مرگ است. «كانت حیاتُهُ علَیهِ میتةً». این آدم اصلاً زنده نیست. اصلاً حیات طیبه ندارد و مرده است. مرده هم کر و کور و لال است. خدا هم همین را در قرآن می‌گوید: «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى[1]‏= همانا تو نمی­‌توانی سخنت را به گوش مردگان برسانى». حضرت در ادامه می‌فرمایند: «و مِیتتُهُ علیهِ حَسرَةً= و مرگش مایه حسرت او». و اگر بمیرد و به برزخ برود، تازه حسرتش شروع می‌شود. بعد از مرگ می‌فهمد که هیچ چیزی برای آخرتش نیاورده و دستش خالی است. این خیلی وحشتناک است. برای همین به این گونه آدم‌ها تا بگویی که الان سرطان داری و می‌خواهی بمیری، آن هم نه حالا. یک سال دیگر ان‌شاءالله. می‌بینید که او زودتر از یک سال می‌میرد. چون با غیب هیچ انسی ندارد. ریشه همه خوبی ها، امامان حق و ریشه همه بدیها، حاکمان ستمگر هستند در ادامه به شاخص اجتماعی‌ بحث می‌پردازیم. این روایت امام کاظم علیه‌السلام از آن روایت‌های بی‌نظیر است. «لما سئل عن قوله تعالی: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ= از حضرت سوال می کنند که این آیه را «که رب من فقط فحشاها را حرام کرده؛ چه ظاهری و چه باطنی». حضرت در پاسخ فرمودند: «اِنَّ‌ لِلقُرآنِ‌ ظَهراً‌ وَ‌ بَطنًا فَجَمِیعُ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ فِی اَلْقُرْآنِ هُوَ اَلظَّاهِرُ= براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده، ظاهر قرآنست». هر وقت گفتیم یک چیزی ظاهر است، یعنی باطنی دارد که جلوه اوست. حال آن باطن که این همه فواحش و حرامها جلوه‌اش هستند، چیست؟ «اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْجَوْرِ= امامان جور، باطن همه فحشاها هستند». باطن تمام بدیها و زشتی‌ها و هر چیزی که تو می‌توانی از آن متنفر باشی، باطنش این است که به جای امام معصوم یک غیر معصوم حاکم انسان باشد. پس امامان جور، منشأ همه فسادهاست. «وَ جَمِیعُ مَا أَحَلَّ اَللَّهُ تَعَالَى فِی اَلْكِتَابِ هُوَ اَلظَّاهِرُ= هر چه خدا در قرآن حلال کرده، تمامش ظاهر قرآن است». هر چیزی هم که خدا گفته اعم از خوبی، مستحب و حلال، اینها همه ظاهر است. ظهورات هم یک باطنی دارد. آن باطن که این همه قشنگی دارد، چیست؟ «وَ اَلْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ اَلْحَقِّ= و باطن آن امامان حق هستند»، امام حق، ریشه همه قشنگی‌ها و خوبی‌هاست. او اگر باشد؛ فقر، مریضی، دعوا، بی‌عدالتی، جهل و کوری نیست. با ظهور امام حق، هیچ مشکلی روی کره زمین وجود ندارد و انسان راحت به غیب دسترسی پیدا می‌کند. ارتباطش با الله، اهل‌بیت و ملائکة‌الله و برزخ و قیامت و بالاتر و با همه چیز آسان می‌شود. هر چه بدبختی در کره زمین می‌کشد، برای این است که صاحب ندارد و امام زمان علیه‌السلام نیست. این را باید بفهمیم. فهم عاشورایی این قضیه خیلی مهم است. باید بفهمیم که اصل قیام عاشورا برای چیست؟ برای این است که یاد خدا از مردم گرفته نشود. معارف و معالم الهی و یاد خدا از بین نرود. کسی که این فلسفه را نفهمد، یعنی از انسان‌شناسی چیزی نمی داند. اگر یاد خدا در جامعه از بین برود، انسانیت از بین رفته است. اگر عشق به خدا و معنویت نباشد، حیات طیبه‌ای وجود ندارد و همه حیوان هستند. امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید: من جهاد می‌کنم که یاد الهی و معنویت از بین نرود. ببینید معنویت و مجالس معنوی چقدر مهم است! نماز جماعت چقدر مهم است! زیارت چقدر مهم است! محرم و صفر چقدر مهم است! اربعین چقدر مهم است! اینها حیات بخش جامعه هستند. جامعه‌ای که این چیزها را نداشته باشد، حیات ندارد و مرده است. هرنوع حکومتی بجز حاکمیت ولایت فقیه، طاغوتی است اگر حسینی هستی، باید بدانی که در هیچ جای دنیا و هیچ یک از کشورهای دنیا، نمی‌توانی به حاکمیت غیر معصوم راضی باشی. خدا در حقمان خیلی لطف کرده که در کل تاریخ، به ما یک ولایت فقیه داده که می‌توانیم در این حکومت، با مدیریتش نفس بکشیم. اگر این را بردارید، هر حاکمی باشد، طاغوت است. نفس ‌کشیدن در دوران حاکمیت حاکم جور، با نفس کشیدن در حکومت ولایت فقیه به عنوان نایب امام زمان عج خیلی فرق دارد. بنابراین، ریشه همه فسادها حاکمیت طاغوتهاست و ریشه صلاح‌ها، آمدن امام زمان علیه‌السلام است. در بحث زهد چرا ما باید برای آمدن امام، بیشترین تلاش را داشته باشیم؟ برای این که اگر امام بیاید، یاد خدا و ولوع بودن انسان در یاد خدا حفظ می‌شود. وقتی که امام بیاید، همه شیفته‌ی به غیب می‌شوند و همه چیز درست می‌شود و همه باطن انسانی پیدا می‌کنند؛ اما اگر امام نباشد، شما ده سال هیئت‌داری هم بکنی، مسجد و حسینیه بروی، حج بروی، کربلا بروی، وقتی شیفتگی حکومت حضرت و حاکمیت نمایندگی خدا را نداری، در واقع باطن سالمی نداری. پس اینکه امام حسین علیه‌السلام گفت: من قیام می‌کنم برای امر به معروف و نهی از منکر، یعنی بالاترین معروف، حاکمیت معصوم است و بزرگترین منکر، حاکمیت طاغوت است. پس خوب دقت کنید که 1- چگونه برای خودمان در نظام فردی برنامه‌‌ریزی کنیم که آن ولع و حرص و شهوت را به غیب داشته باشیم. 2ـ در مسائل اجتماعی، فرهنگی ما باید چطور برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری کنیم تا وقت، انرژی و بودجه‌مان هدر نرود. زهد/یاد خدا [1] . سوره مائده/ آیه 80.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11231
زمان انتشار: 18 سپتامبر 2019
| |
شاخص «خودشناسی» به فعالیتهای فرهنگی مسیر الهی می دهد

مهندسی فرهنگی، جلسه 6

شاخص «خودشناسی» به فعالیتهای فرهنگی مسیر الهی می دهد

در فعالیت های فکری فرهنگی و علمی اگر «شاخص خود شناسی» وجود نداشته باشد، شخص در زیر باری از اطلاعات دفن شده و سردر گم می شود، اما با این شاخص، فعالیت های فرهنگی مسیر الهی پیدا می کند.

ما افرادی داریم که علم و دانش خیلی زیادی دارند و کتابهای زیادی مطالعه کرده‌اند، ولی چون اطلاعات‌شان فاقد شاخص و میزان «خودشناسی» است، نمی‌توانند تشخیص بدهندکه کدام یک از این همه حرف‌هایی که شنیده و کتاب‌هایی که خوانده‌اند، درست است. انسان وقتی شاخص نداشته باشد هر چقدر اطلاعاتش بیشتر شود، گمراهی‌اش از مسیر خدا بیشتر می شود. خودشناسی شاخصی است که قدرت تحلیلی به انسان می‌دهد و او قادر می‌شود، مسیر درست و خداپسندانه‌ای که در میان انبوه دیدگاه‌ها در جهان ارایه می‌شود را تشخیص دهد. با «شاخص خود شناسی» می‌توان دریافت که در میان انواع دیدگاه‌هایی که دین و اسلام و راه خدا را بیان می‌کنند، کدام صحیح و کدام نادرست است. علت این که شما می‌بینید، یک نفر عاشق اسلام می‌شود و به عشق اسلام، مثلا در سوریه یک دفعه 300 نفر را سر می‌بُرد. چیست؟ این کدام اسلام است؟ این می‌گوید: «من مسلمان هستم». بر روی پرچم هایشان را هم اگر نگاه کنید، جمله‌های «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» نوشته شده است. خیلی از دینداران ما دینداری را با عشق انجام نمی‌دهند؛ حجاب را تا آخر عمر رعایت می‌کنند، اما از حجاب بیزارند؛ نماز را تا آخر عمر می‌خوانند؛ ولی از روح نماز فراری اند. روزه می‌گیرند، اما در دلشان، هم از آمدن ماه رمضان ناراحتند و هم ماه رمضان که می‌رود، خوشحالند. وقتی به خارج از کشور می‌روند، یک بی­‌دین مثل بقیه بی‌دینان می‌شوند. علت این وضعیت این است که دین چنین افرادی، با خودحقیقی شان عجین نشده است، این‌ها مذهب را تحت تأثیر عادت، تربیت خانوادگی یا تعارفات و... قبول کرده‌اند؛ به همین دلیل هم هست که دین و اعتقادات‌شان را که «عاریه‌ای» بوده، به راحتی کنار می‌گذارند و دست از آن می‌کشند. برای همین قرآن تأکید زیادی دارد که انبیاء همراه اطلاعات به مردم باید میزان بدهند. « ... وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ ... = و با آنها كتاب و ترازو را فرود آوردیم. (حدید/25) » کتاب قرآن است، اطلاعات است. اما باید «میزان» هم کنارش باشد تا بتوانیم تشخیص دهیم حرفی را که می شنویم، مربوط به کدام یک از بخش‌های وجودی ما است. مربوط به حس، خیال، وهم، عقل است یا فوق عقل است. توصیه ای که آقا در باره کار فرهنگی دارند، همین است که باید بدانیم، خروجی اش چیست. میلیارد ها تومان پول هزینه می‌شود. این فیلم، سناریو، نمایشنامه، تئاتری که دارد تولید می‌شود، کارگردان، بازیگر، خود نمایشنامه و فیلمنامه چه چیزی را می‌خواهند بگویند. این مقاله­‌ای که در روزنامه نوشته شده، کتابی که نوشته شده، سخنرانی که صحبت می‌کند، هدف شان چیست. وقتی شاخص دست ما باشد، در چند لحظه ی سریع، تقسیم ­بندی اش می کنیم و نتیجه می‌گیریم که محصول این فعالیت حسی، خیالی، وهمی، عقلی و یا فوق عقلی است. خروجی فعالیت فرهنگی، تربیت انسان «مؤمن» است نتیجه و خروجی کار فرهنگی موفق، تولید انسان «مؤمن» است. در غیر این صورت، کار فرهنگی یک کار عقیم و بی نتیجه است. در کار فرهنگی «تغییر بینش» انسان مهم است نه تغییر «دانش». دانش وسیله و ابزار است، اما بینش یعنی شخص «خود حقیقی» اش را ببیند. با شناخت این خود، انسان اول مؤمن به خود و سپس مؤمن به خداوند می‌شود. کسی که خودش فاسق است و مسئولیت کار فرهنگی را به عهده می‌گیرد، بودجه­‌های میلیاردی فرهنگی را تلف می‌کند، آیا محصول کار چنین کسی می‌تواند انسانِ مؤمن باشد؟ چنین کسی که با خودش قهر است و هنوز خودش را پیدا نکرده، چطور می‌خواهد برای دیگران طرح و برنامه تنظیم کند. این مشکلی است که ما در سطح کلان مملکت داریم، خیلی از افرادی که متولی کار فرهنگی و تولید فکر و فرهنگ هستند، اصلاً ایمانی به این ندارد  که انسان فقط به شرطی دارای ارزش انسانی است که مومن باشد. چه زمانی خروجی کار فرهنگی یک فرد، می‌شود ایمان؟ زمانی که خسرانی وجود نداشته باشد. کسی که از خاسران است و خودش را گم کرده و نمی شناسد، نمی‌تواند کار ایمانی بکند. قرآن می‌گوید، اگر شما می‌خواهید کسی را مؤمن کنید، به جای این که مؤمن به خدا کنید، اول او را مؤمن به خودش کنید. مرحله اول ایمان، ایمانِ به خود است. برای رسیدن به تمدن بزرگ اسلامی، طرح و نقشه‌ی راه لازم است قدم نهایی برای رسیدن به آرمان مهدوی، جهانی کردنِ تمدن بزرگ اسلامی است. راه رسیدن به این تمدن غنی و جهانی طرحی است که چند مرحله دارد. مسئله مهم امروز بیداری اسلامی است که در کشورهای اسلامی اتفاق افتاده است، مثل مصر، عراق، سوریه و دیگر کشورها، چرا وقتی این بیداری اوج می‌گیرد، مصادره می‌شود؟ مثل کشور مصر که مردمش آن همه کشته دادند و فعالیت کردند، ولی الان دست استکبار افتاده است. در جاهای دیگر هم بیداری اسلامی مصادره می‌شود. علت، نبود کار فرهنگی است. کار فرهنگی باید به طور ریشه‌ای انجام شود و مردم به گونه‌ای بیدار شوند که تا آخر مسیر را طی کنند. مردمی که آگاهی، آرمان و خودشناسی ندارند و با اهداف آشنا نیستند، صرف این که بگویند ما اسلام را می خواهیم، کافی نیست، حتی اگر انقلاب کنند. شما در الجزایر دیدید مردم انقلاب اسلامی کردند و یک میلیون کشته دادند، اما بعدا حکومتشان سوسیالیستی شد و کشور به دست بی‌­دین ها افتاد. هر جا بدون کادرسازی، مهره‌­سازی، بدون آرمان، مبانی فرهنگی و فکری، مبانی عقیدتی انقلابی صورت بگیرد، حتی اگر کشته های زیادی هم بدهند، حتماً به دست استکبار می‌افتد. ما زمانی می‌توانیم در دنیا تحولاتی را ایجاد کنیم که منجر به تشکیل حکومت اسلامی شود و قبلاً زیرساخت های فرهنگی‌اش را تدارک دیده باشیم. در پانزده خرداد 42 امام ره قیام می‌کند. مردم که با این قیام سنخیت دارند، عده کمی هستند، در 25 میلیون نفر 10 ـ 15 هزار نفر از مردم ری، ورامین و تهران هستند که پای کار امام می ایستند. بنابراین می‌بینیم که نتیجه نمی‌دهد. بعداز این قیام، امام تبعید می‌شود. آن تعدادی هم که قیام کرده بودند فراری، مجروح یا کشته می‌شوند یا به زندان می‌روند. بعد از آن، 15 سال روحانیت معظم زحمت می‌کشد، فعالیت می‌کند، تا سال 57 که مردم آمادگی ذهنی پیدا می‌کنند و انقلاب پیروز می شود.  مراحلی که باید طی کنیم، مراحل طبیعی و قانونی یک حرکت هست، تشکیل انقلاب، تشکیل نظام اسلامی، دولت اسلامی و بعد، جامعه اسلامی. جامعه‌ای که مردم براساس فرهنگ اسلام و سبک زندگی اسلامی در آن زندگی کنند. بعد برسیم به آن تمدن بزرگ اسلامی. اینها مراحلی است که مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی در فرمایشات شان به آن اشاره کردند. مرحله انقلاب، مرحله نظام، مرحله دولت، مرحله جامعه و مرحله تمدن اسلامی که باید طی کنیم. این نقشه راه ما است. در همه ی این مراحل سرمایه گذاری اصلی باید روی تغییر نگرش انسان نسبت به خودش صورت بگیرد. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11230
زمان انتشار: 19 سپتامبر 2019
| |
سخنان رهبر انقلاب در دیدار جمعی از موکب داران عراقی

سخنان رهبر انقلاب در دیدار جمعی از موکب داران عراقی

رهبر انقلاب در دیدار جمعی از موکب داران عراقی: امروز هدف هر مسلمان باید ایجاد تمدن نوین اسلامی باشد. ایجاد تمدن اسلامی هدف نهایی ما است./ اگر ظرفیت کشورهای اسلامی مجتمع بشود، اگر ایران و عراق و دیگر کشورهای غرب آسیا و شمال آفریقا به هم برسند و این دستها در هم گره شود، آن وقت امت اسلامی، تمدن اسلامی را به جوامع دنیا نشان خواهد داد./ راهپیمایی اربعین می‌تواند یک وسیله برای تحقق این هدف باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 11229
17 سپتامبر 2019
| |
پرسش 246: منظور از «رحم ها» در بحث انسان‌شناسی چیست؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

شناسه پرسش: 11228
16 سپتامبر 2019
|
پرسش 245:«اشرافی» ها چه کسانی هستند؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed