www.montazer.ir
شنبه 13 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11282
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
|
اغتشاشات اخیر عراق سرمنشا صهیونیستی، سعودی دارد

اغتشاشات اخیر عراق سرمنشا صهیونیستی، سعودی دارد

این چهره غیث التمیمی، یکی از صحنه گردانان اصلی توئیتری در اغتشاشات فعلی و از فعالین ضد مرجعیت است و شخصی که کنارش نشسته همسرش «یوسی کبرفارسر» رئیس سابق اطلاعات ارتش اسرائیل است! اغتشاشات اخیر عراق سرمنشا صهیونیستی، سعودی دارد و به هیچ‌وجه مورد قبول مردم عراق نیست. مهره موساد در آشوب عراق خود را روحانی و رزمنده جا زده بود باورش خیلی سخت است که دزد، لباس پیامبر(ص) را هم بدزدد و خود را روحانی جا بزند. اما واقعیت دارد. بدترین نفوذ ها، از جمله با همین عبا دزدی اتفاق افتاده است. فرد اصلی در این تصاویر، "غیث التمیمی"، از صحنه گردانان اغتشاشات اخیر عراق در فضای مجازی است؛ در قیافه های مختلف؛ از لباس روحانی و رزم، تا صمیمت با یهودیان و زنان افسران اطلاعاتی رژیم صهیونیستی! او در حوزه «شهید صدر» به عنوان طلبه دروس دینی تحصیل کرد.  پس از سقوط صدام، به جریان صدر پیوست و از فرماندهان گروه «جیش المهدی» بود و پس از آن به مدت یک سال و نیم در زندان آمریکایی‌ها به سر برد. پس از آزادی از زندان، در انگلیس اقامت گرفت و تدریجا، دشمنی با مرجعیت و حوزه های علمیه شیعه را علنی کرد. تحرکات التمیمی، از ارتباط وی با سرویس های جاسوسی موساد و ام آی سیکس حکایت می کند. زنی که التمیمی در کنار او نشسته، همسر «یوسی کبرفارسر» رئیس سابق اطلاعات ارتش اسرائیل است. او عکس های متعددی در کنار برخی یهودیان و صهیونیست ها دارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11281
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
مالک شدن بر قوه ی غضب

غضب جلسه 4، 76/01/24

مالک شدن بر قوه ی غضب

علی علیه‌السلام می‌فرماید:« أَفْضَلُ اَلْمِلْكِ مِلْكُ اَلْغَضَبِ [1]= بهترين مالكيّت، مالك خشم بودن است.» صحبت از دارایی است. اگر از دارایی مادی و اقتصادی بگوییم، قطعاً دارایی‌های معنوی از آن بالاتر هستند.

«أَكْبَرُ اَلْبَلاَءِ فَقْرُ اَلنَّفْسِ= بزرگترین فقر، فقر نفس است.» شدیدترین بلاها، مبتلاترین و بیچاره‌ترین افراد کسی است که دارای فقر روحی است. «روحش فقیر است»، یعنی ممکن است پولدار باشد و ثروت زیاد و تجارت پررونقی داشته باشد، اما روحاً شخص فقیری باشد. من دیده ام آدم‌های خیلی پولدار و ثروتمندی را که از فقر روحی رنج می‌بردند. گاهی انسان نمی‌فهمد که فقیر است. گاهی نمی‌فهمد، آن چیزی که به عنوان ثروت زیاد دارد، دارایی واقعی نیست. دارایی چیزی است که در نفس انسان وجود دارد و انسان با دارایی‌هایش جلو می‌رود. نداشتن که عدم و فقدان است. ما با روح خود، مسیری را تا بی‌نهایت داریم طی می‌کنیم. مسیری از داخل جهنم، با همۀ فشارها، دره‌ها، حیوانات، اژدها، آتش، دشمن‌ و با خیلی از آفاتی که ما را تهدید می‌کند. آنچه که کمک می‌کند تا انسان از داخل جهنم به سلامت رد شود، دارایی‌های انسان است. اگر انسان در دره عمیق یا در چاهی بیفتد، باید یک وسیله ای داشته باشد تا بالا بیاید. مثلاً اگر چنگکی، نردبانی، بازوان و پاهای قوی داشته باشد، طناب داشته باشد، اینها می‌شود دارایی‌های انسان برای اینکه بتواند از این چاه در بیاید. ما متولد و مقیم در جهنم هستیم. «و ان منكم الا واردها = هیچ کس نیست که وارد آن نشود» (سوره مریم/ 71). اما فقط کسانی از آن بیرون می‌آیند که اولاً اهل حرکت هستند و متوجه باشند که در جهنم هستند و بدانند جهنم جای ماندن نیست و باید از آن بیرون بروند و متوجه باشند با بی‌نهایت و ابدیت روبرو هستند و برای یک هدف عالی خلق شده اند. نمی‌ارزد انسان برای کسب داراییهایی که فقط برای این دنیاست، وقت صرف کند؟ چطور برای یک معامله، چند هزار تومانی و چند صدتومانی، می‌نشینیم فکر می‌کنیم و نقشه می‌ریزیم. علی (علیه‌السلام) فرمود:«اَلْفَقْرُ وَ اَلْغِنَى بَعْدَ اَلْعَرْضِ عَلَى اَللَّهِ [2]= فقر و ثروت انسان بعد از اینکه عرضه می‌شود بر خدا روشن می‌شود.» یعنی آنجا معلوم می‌شود چه کسی چه دارایی‌هایی دارد. پس طبق فرمایش حضرت، پرسودترین تجارت ها غلبه بر غضب است. مهمترین دارایی غلبه بر غضب است علی‌ علیه‌السلام محکمترین و بهترین وسیله را غلبه بر غضب بیان می‌کند. وقتی بالاترین و مهمترین دستگیره‌ها و دارایی‌های انسان غلبه بر غضب باشد، قطعاً خود غضب دشمن‌ترین دشمن‌ها می‌شود. برای همین در یک روایت دیگری می‌فرماید:« اَلْغَضَبُ عَدُوٌّ فَلاَ تُمَلِّكْهُ نَفْسَكَ[3]= غضب دشمن است، پس او را صاحب نفس خودت نکن.» معلوم می‌شود، غضب خیلی دشمن عجیبی است که اگر کسی به آن غلبه کرد و صاحبش شد، بهترین وسیله‌ها را به دست آورده است. پس نفست را تحت تملک و دارایی غضب قرار نده. غلبه بر غضب، یک جریان کلی است. در این جریان کلی، در این حرکت و غلبه بر غضب، انسان باید از خیلی از عوامل کمک بگیرد. کسی که اخلاقش خوش است، کسی که صبور است، کسی که قدرت تغافل دارد، قدرت تجاهل دارد، می داند که اینها همه ابزار غلبه بر غضب هستند. مثل کُشتی است، دشمن شما غضب است، می‌خواهی با او کشتی بگیری. در کشتی باید به فنون مختلف وارد باشی، 1 ـ نگذاری حریف تو را زمین بزند، 2 ـ تو باید او را زمین بزنی. پس باید فن بلد باشید. در حدیث دیگر فرمودند:«اَلْغَضَبُ نارٌ مُوْقَدَةٌ، مَنْ کَظَمَهُ اَطْفَأَها، وَ مَنْ اَطْلَقَهُ کانَ اَوَّلُ مُحْتَرِق بِها[4]= غضب آتش برافروخته اى است که هر کس آن را فرو برد، آن آتش را خاموش کرده، و هر کس جلوی آن را رها کند، نخستین کسى است که به آن آتش مى سوزد.» شما موقعی که آتش گرفتید، به طرف کسی نمی‌توانید بروید، چون او هم آتش می‌گیرد. همینطوری هم نمی‌توانید بمانید. چون خودتان می‌سوزید. تنها راهش این است که آن را خاموش کنید. از این رو، موقع غضب نباید با کسی ارتباط برقرار شود. در روایتی که جلسه قبل خواندیم، فرمودند: تواناترین مردم به درست عمل کردن، کسی است که غضب نمی‌کند. اگر می‌خواهی اندیشه‌ات و به تبع آن عملت درست باشد، باید در حین غضب، فکر، تصمیم‌گیری و عمل نکنید. فقط موقع غضب بدانید که شما آتش گرفته اید. هنگام غضب، سکوت بهتر است اگر از شخص عصبانی چیزی را بپرسید، معلوم نیست جواب درستی به شما بدهد. بنابراین، می‌گویند، موقعی که شخص عصبانی است، پیشش نروید و با او حرف نزنید. اشتباه اکثریت ما این است که موقع عصبانیت می‌خواهیم چیزی را به شخص عصبانی تفهیم و ثابت کنیم. این فایده‌ای ندارد. علی علیه‌السلام فرمودند:«اَحْضَرُ النّاسِ جَوابا مَنْ لَمْ یَغْضِبْ[5]= حاضر جواب ترین مردم كسى است كه خشمگین نشود.» حاضر جواب‌ترین مردم، یعنی کسی که می‌تواند به موقع جواب بدهد و درست راهنمایی کند، کسی است که غضب نکند. نکته‌ی مهم این است، کسی که عصبانی است، آتش گرفته و نزدیک شدن به او، یعنی آتش گرفتن خودت. چون آن شعله می‌تواند شما را هم برافروخته کند.  وقتی هر دوی شما غضبناک شدید، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسید. برای همین در روابط زناشویی می‌گویند که وقتی یکی از طرفین عصبانی است، طرف دوم سکوت کند. تا آن یکی خشمش بخوابد. اگر قرار است حرفی هم زده شود، اصلاحی شود، بماند برای بعد. چرا غضب مانع حاضر جوابی است؟ غضب مانع از این است که انسان درست عمل کند و درست جواب بدهد و درست حرف بزند و حتی درست بشنود. چون آدم موقعی که غضبناک است، حرفها را هم بودار می‌شنود. یعنی حرف را دقیقاً با همان معنایی که دارد نمی‌شنود؛ بلکه یک طور دیگر می‌فهمد. چرا اینطوری است؟ چون کلاً هیجان برای ذهن مضر است و غضب از آن رو مانع حاضر جوابی است که از نوع هیجان است. مثل غم شدید که در غم شدید هم آدم زیاد اشتباه می‌کند. آنجا که غصه و غم به او هجوم می‌آورد، نمی‌تواند روش درستی را انتخاب کند. شادی و ذوق بیش از حد هم انسان را از تعادل خارج می‌کند. در آنجا هم تصمیم درست و حسابی نمی‌تواند بگیرد. خیلیها وقتی ذوق‌زده می‌شوند و رفتارهای سبکسرانه‌ای از آنها سر می‌زند، این گونه رفتارها، حاکی از این است که فرد در این حالتها متعادل نیست. برقراری ارتباط هنگام هیجان، درست نیست یک فرمول کلی در مسئله جواب و ارتباط این است که در مقوله ی ارتباط، به خصوص ارتباط کلامی و آنجایی که بحث تبادل اطلاعات مطرح است، هیجان، مضرترین چیزها است. یکی از این هیجانات، هیجانی است که بر اثر غضب حادث می‌شود. اگر درخواستی هم از کسی دارید، موقعی که او عصبانی است، نمی توانید درخواست تان را مطرح کنید. در حالتهای هیجانی، برقراری ارتباطات موفق نیست. البته خود مسئله هیجان، بحث خیلی مفصلی دارد. برای به دست آوردن خواسته‌ها هم، خودِ این فرمول به ما می‌گوید، اگر خواسته‌ای دارید، آن را به موقع مطرح کنید. چون خواسته همیشه درست نیست، در حالت های هیجانی هم می‌توانید آن را کسب کنید. یعنی قطعاً در حالت هیجان، صواب نیست. صواب برای شخص غصبناک نیست، ولی با ظرافت می‌شود از شخصی که هیجان به او دست داده، یک امر ناصواب را گرفت و حتی یک امر مطابق صواب را گرفت. ولی برای آن شخص در حالت تعادل، صواب نیست. یعنی آن شخص این را صواب نمی‌داند. مثلا شما می‌خواهید برای انجام یک کاری، موافقت بزرگی را جلب کنید. درحالتی که طرف غمگین و غضبناک است نمی‌شود. حالتی که خیلی ذوق‌زده و شاد است و تحت تأثیر است می‌شود. یعنی می شود که ما او را شاد کنیم و در آن حالت شادی، کاری را که می خواهیم انجام دهد را مطرح کنیم. هر چند که ممکن است بعداً که متعادل شد، زیر بار آن نرود. این رشته سر دراز دارد و خیلی مقوله پیچیده و عجیب  و جالبی است که همه‌ی انسانها فطرتاً همۀ اینها را می‌دانند. گاهی خواسته‌ای داری و در موقع غضب می‌توانی این را از شخص مقابلت بگیری. چگونه خواسته را با ایجاد غضب بگیری؟ در این حالت، در شخص مخالف، غضب ایجاد می‌کنی؛ می‌گویی آی چنین شده، چنان شده، چند تا خبر ناگوار و بد به طرف می‌دهی و همین جاست که درست در جهت مخالف خواسته شما، او غضبناک شده و شما می توانید خواسته ات را از او بگیری. علاوه بر حالت غضب، در حالت های تأثر، اندوه و غم، حالت افسردگی یا تأسف هم می توان روی شخص تأثیرگذاشت و با ایجاد هیجان، یک خواسته ی صواب یا ناصواب را از او گرفت. گاهی در حالت عادی همت نداریم کار خوبی انجام دهیم؛ اما وقتی حالت هیجانی در ما ایجاد می شود، تصمیم می گیریم. مثلاً شما می‌خواهید در یک گناهکار حس توبه ایجاد کنید. شاید در حالت عادی دشوار به نظر برسد. اما با ایجاد هیجان مثبت و بینش عمیق در او، روحیه ی او برافروخته و متأثر می‌شود و گناه را کنار می‌گذارد. البته باید دقت کرد که حالتهای هیجانی و برافروختگی، تأثر شدید در راه خیر، یک امر غیر متعادل نیست. زمانی می‌گوییم غیر متعادل است که نسبت به حال خود شخص بسنجیم. می‌گوییم نسبت به حال خود شخص غیر متعادل است، نه نسبت به حقیقت. وگرنه اینکه یک نفر هیجان‌زده شود و گناه را کنار بگذارد، آن هیجان، یعنی کشف واقعیت، و واقعیت هیچ وقت از اعتدال خارج نیست. واقعیت واقعیت است و حقیقت حقیقت است و خروج از اعتدال نیست. درست است نسبت به حال او هیجان و یک امر غیر متعادل به شمار می رود؛ اما او خمود و خاموش و جاهل بوده و گرنه حقیقت همیشه یکی است. روضه همینطور است، تأثری که در روضه‌ها ما داریم، از همین مقوله است. قوی ترین مردم از نظر تسلط بر خود کیست؟ علی (علیه السلام) فرمود:«أَعْظَمُ اَلنَّاسِ سُلْطَاناً عَلَى نَفْسِهِ مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَمَاتَ شَهْوَتَهُ[6] = عظیم‌ترین مردم، از لحاظ تسلط بر خود، کسی است که غضبش را سرکوب کرده و شهوتش را میرانده باشد.» در ادامه همان بحث دارایی که فرمود: «أَفْضَلُ المِلْک مِلْکُ الْغَضَبِ» این روایت را می‌خوانیم از امیر المؤمنین (علیه السلام):«رَأْسُ اَلْفَضَائِلِ مِلْكُ اَلْغَضَبِ وَ إِمَاتَةُ اَلشَّهْوَةِ[7] = رأس همه‌ی فضیلت‌ها این است که انسان صاحب غضب خودش شود و شهواتش را بکشد.» دو صفت حیوانی که منشأ گرفتاری های انسان است همه ی گرفتاری هایی که انسان دارد، از دو صفت حیوانی شهوت و غضب است و با غلبه بر آنها، از درکات جهنم، به سمت درجات بهشت می‌رود. اگر کسی غایت و خواسته‌ای دارد، باید هم به شهوتش هم به غضبش غلبه کند. حتی پولدارها، تجار، موفقین سیاسی و خیلی از کسان دیگر هم که متدین نبودند و اگر به درجاتی رسیدند، به خاطر غلبه بر شهوت بوده و از جنگ و جدال بی‌موقع هم پرهیز کردند تا توانستند. حتی اگر کسی هدفش شهوت هم باشد، برای رسیدن به آن شهوات بالاتر باید از شهوات پایین پرهیز کرد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«أعدى عَدُوٍّ لِلمَرءِ غَضَبُهُ و شَهوَتُهُ، فَمَن مَلَكَهُما عَلَت دَرَجَتُهُ و بَلَغَ غایَتَهُ [8]= دشمن ترین دشمن آدمى، غضب و شهوت اوست، هر کس این دو را صاحب شود، درجه اش عالی می شود و به غایت و خواسته خودش می رسد.» و همچنین فرمودند:«مَنْ غَلَبَ عَلَیْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فِی حَیِّزِ الْبَهَائِمِ[9] = هر کس خشم و شهوت بر او غلبه کند، او در جرگۀ چهارپایان است.» غضب، انسان را از مسیر اهل بیت علیهم‌السلام دور می‌کند امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:« لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِهِ[10]= از ما نیست كسى كه هنگام خشم بر خود مسلّط‍‌ نباشد.» معصومین علیهم السلام اینگونه نبودند که با شنیدن یک اعتراض یا مخالفت به هیجان بیایند و عصبانی شوند. معصومین سعه ی صدر داشتند، تحمل مخالفت و تحمل مخالفین را داشتند و زود جوش نمی‌آوردند. کظم غیظ باعث افزایش قدرت روحی می‌شود هر کس طالب قوت روحی و سعه نفس است و می خواهد برای حضور در برزخ، برای ادراک برزخ، برای قدرت داشتن در تصرف در نظام تکوین، و خیلی چیزهای دیگر قوی باشد، باید بتواند این غضبی که به سمت او هجوم می‌آورد را فرو ببرد و نگذارد او را اذیت کند و شعله‌ور شود. از این بالاتر، اگر کسی می‌خواهد به آن درجات برسد، باید کاری کند که غضب با او کاری نداشته باشد. یعنی اگر غضب شلیک شد، او را شعله‌ور نکند. مثل دریایی که وقتی تیر شعله ور در آن می‌افتد، خاموش می‌شود. اینها نیاز به تمرین دارد. حضرت باقر (علیه السلام) می‌فرماید: «لا قُوَّةَ كَرَدِّ الغَضَبِ[11] = هیچ قدرتى مانند جلوگیرى از خشم نیست.» هیچ توانی مثل رد کردن غضب نیست. رد کردن غضب، حرف قشنگی است. مثل اینکه دشمنی به تو حمله کرده و تو جا خالی بدهی تا او رد شود و هیچ تیرش به تو نخورد. قبلاً گفتیم، غضب تیر شعله‌وری است از ناحیه شیطان. وقتی آمد، طوری جا خالی بده که به تو نخورد. فلسفه نزول بلا قبلاً گفتیم که خداوند برای رشد انسان، او را به بلا گرفتار می‌کند. بلا برای این است که انسان بتواند از جهنم خارج شود. شما فکر نکنید که خداوند فقط شما را مریض کرد. بدانید که در عوضش گناهان تان بخشیده شد. بحث این نیست. بحث این است که چه ارتباطی بین مریضی و بلا با خروج از جهنم وجود دارد. کشف این رابطه خیلی مهم است که بدانیم اینها اصلاً چه ربطی به هم دارند. مثلاً یک چیز ما گم شود، یا حرف بدی بشنویم، یا غمی سراغ ما بیاید. مثلا  کسی از ما بمیرد، دشمن داشته باشیم، چه ربطی بین این ها و خروج ما از جهنم هست که خداوند اینها را مایه تزکیه نفس و کفاره برای گناهان ما قرار داده است؟ فلسفه‌ تمام بلاها این است که انسان را از دنیا بکَند و او را وارد برزخ بکند. از جهنم بکَند و علوّ درجه به انسان بدهد. آنهایی که روحشان ضعیف است یا آگاهی ندارند، از هر یک از بلاها و حوادث، منفی‌ترین برداشت‌ها را می‌کنند. اما آنهایی که روحشان قوی است، از همه ی اینها پله‌های ترقی می‌سازند. آن وقت آنهایی که هوشیار بودند مثل انبیاء و اولیاء (علیهم‌السلام) اگر در معرض چیزهایی که نفسشان نمی‌خواست قرار می‌گرفتند، همه ی آنها را به پله‌های ترقی تبدیل می‌کردند. پس توجه داشته باشیم، خیلی از چیزهایی که ما بدمان می‌آید، سازنده است و می‌تواند ما را رشد بدهد. مثل بیماری که هجوم می‌آورد. شخص یا تلف می‌شود و یا در مقابل هجوم این میکروب و بیماری مقاومت می‌کند. اگر شخص مقاومت کرد و دوام آورد، ممکن است تب کند، در رختخواب ممکن است بیفتد، ممکن است داد و فریاد کند. ممکن است تا دَم مرگ برود؛ ولی مقاومت کند و خوب شود. وقتی خوب شد، او در مقابل آن میکروب واکسینه شده است. برای همین حضرت از آن تعبیر به قوت می‌کند. «لاَ قُوَّةَ کَرَدِّ الْغَضَبِ= هیچ قدرتی بالاتر از رد غضب نیست». همۀ ظرافت و هنر اینجاست که وقتی غضب سراغ انسان می‌آید، بتواند قورتش بدهد و هضمش کند. پر اجرترین عمل، فروخوردن خشم است دقت کنید چقدر زیبا معصومین (علیه‌السلام) تعبیر به خوردن خشم کردند. می‌فرماید:«مَا تَجَرَّعَ عَبْدٌ جَرْعَةً أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ جَرْعَةِ غَیْظٍ كَظَمَهَا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ[12]= هیچ نوشیدنى را بنده‌ی خدایى ننوشیده است كه پر اجرتر از فروخوردن خشم براى رضاى خداى بزرگ باشد.» این برای ان است که این بنده   دنبال وجه خداست. «نِعْمَ اَلْجُرْعَةُ اَلْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا[13]= چه جرعه‌ی خوبی است غیظ، برای کسی که بتواند بر آن صبر کند.» مطلق مکروهات ما را رشد می‌دهد. آن مکروهاتی که ناخواسته سرمان می‌آید، نه اینکه ما خود را در آن بیندازیم. 5 شدتی که انسان را رشد می‌دهد در روایت گفته شده:«الْمُؤْمِنُ بَیْنَ خَمْسَ شَدَائِدِ= مومن بین پنج شدت است». مؤمن بین «حسود، شیطان، نفس، کافر و منافق» است و با آنها درگیر است. اولین شدت این است که مؤمن دچار مؤمنین حسود است. دردناکترین جرعه‌ها و بلاها این است که انسان گرفتار متدینین و مؤمنین حسود بشود. چون جهنمی است که در قالب مقدس به شما تحمیل می‌شود و انسان دستش بسته است و نمی‌تواند این را به راحتی جراحی کند. نمی‌تواند غده‌های سرطانی حسادت مؤمنین را به راحتی درمان کند. چرا انسان گرفتار مؤمن حسود می‌شود؟ اصلاً چرا خداوند یک چنین چیزی را قرار داده؟ نه اینکه خداوند حسد مؤمن را بپسندد. منظورم این نیست. ما گرفتار هستیم. اولیاء خدا بیشترین گرفتاری را داشتند. مقدس‌ترین افراد با آنها مخالفت می‌کردند. تحمل کردن منافق و کافر خیلی راحت است. حتی تحمل کردنِ شیطان راحت است چون اینها خباثت دارند. شیطان مظهر خباثت است. اگر انسان بو ببرد چیزی که دارد سراغش می‌آید و او را اذیت می‌کند وسوسۀ شیطانی است، خوب با آن مقابله می‌کند. اما تحمل مؤمن حسود خیلی مشکل است. مؤمنی که در اثر بی‌ظرفیتی، آلودگی، کوچکی روح، جهالت و... دردسر درست می‌کند، و تبدیل می‌شود به بلا، حضرت از او تعبیر به شدائد می‌کند. کسی که برای دیگری شدت شود و عاملی برای اذیت کسی شود، خیر نمی‌بیند. انسان به خودش غلبه کند، پا روی خودخواهیها بگذارد، پا روی نفسش بگذارد که تبدیل نشود به عامل اذیت دیگران و این قوت می‌خواهد. گاهی یک نفر مؤمن هم است؛ ولی وجود تو برای نفس او مضر است. حالا او اذیت هم می‌شود، داد هم می‌زند، خیر نبینی هم به تو می‌گوید. به تو می‌گوید از تو خوشم نمی‌آید. نفرینت هم می‌کند. اما این مهم نیست که شما ناراحت نشوید از اینکه او شما را نفرین می‌کند. مهم این است که تو برای روح او مضر نباشی. وجودت برای روح او مضر نباشد. کم کم به این رمز می‌رسیم که چرا وقتی موسی (علیه‌السلام) از خداوند تبارک و تعالی سؤال کرد، رضایت تو در چیست؟ فرمود: «رِضَایَ فِی کُرْهِک= رضایت من در سختی تو است.» در اینکه تو اذیت بشوی، خیلی حرف است، رمز بزرگی در این حدیث هست. بعد، این بحث مهم پیش می‌آید که چه رابطه‌ای بین رضایت خدا و اذیت و آزار انسان و کراهت انسان وجود دارد که انسان موقعی که در فشار و سختی و مکروهات است، مرضی خدا قرار می‌گیرد؟ این نفس انسان است که نفس مرضیه می‌شود. «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً=ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت برگرد د رحالی که هم تو راضی هستی و هم خدا». پس نفس برای اینکه مطمئنه شود باید از چه چیزهایی رد شود؟ از خیلی مکروهات. نفس مطمئنه نفسی است که در اشدّ سختی‌ها قرار گرفته تا به اطمینان رسیده است. پس بلا را خدا نازل می‌کند برای اینکه نفس را به آرامش برساند. برای چه کسی؟ «لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا= برای  کسی که بتواند بر آن بلا صبر کند». کسی که  بتواند این را قورت بدهد. یکی از انبیاء (علیه‌السلام) به خداوند عرض می‌کند: خدایا من می‌خواهم هر چه گناه داشته باشم و هر مسئله‌ای باشد در همین دنیا برطرف شود». خدا می‌گوید: «برو با فلان زن بداخلاق غرغرو ازدواج کن». این یعنی اگر غرغر شنیدی، می‌توانی آن را به عنوان جرعه بنوشی، نه اینکه مقابله به مثل کنی. آن را قورت بده، همان  تو را رشد می‌دهد. از اینجا می‌فهمیم که چرا وقتی شخصی برای دیدن دوستش به در منزل او رفت و در زد، زن دوستش آمد دَم در، یک زن بداخلاق و غرغرو. گفت: چه کسی را می‌خواهی؟ گفت: فلانی را می‌خواهم. با تندی و فحش گفت: فلان فلان شده، نیست، رفته در باغ. و در را بست. این شخص رفت دنبال دوستش دید او روی یک شیر هیزم گذاشته و می‌رود. شیر را به استخدام خودش درآورده است. این شخص می‌ترسد. دوستش می‌گوید: نترس، بیا با تو کاری ندارد. می‌پرسد تو چطور به این جایگاه  رسیدی؟ می‌گوید با تحمل آن زن بداخلاق، من به اینجا رسیدم. پس روی این رمزها فکر کنید که همینها خیلی از مشکلات ما را در سیر و سلوک حل می‌کند. غضب / روایات ع ل 182 [1] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 188. [2] . عیون الحکم و المواعظ , ج 1 , ص 27. [3] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 72. [4] . شرح غرر، جلد 2، صفحه 47، حدیث 1787. [5] . غررالحكم، ج 2، ص 390، ح 2950. [6] . عیون الحکم و المواعظ , جلد 1 , صفحه 122. [7] . عیون الحکم و المواعظ , جلد 1 , صفحه 263. [8] . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل , جلد 12 , صفحه 12. [9] . غرر الحکم و درر الکلم , جلد 1 , صفحه 636. [10] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد 12 , صفحه 10. [11] .‌ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , ج 75 , ص 162. [12] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) , جلد 1 , صفحه 124 [13] . تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورّام) , جلد 2 , صفحه 189. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11279
زمان انتشار: 6 اکتبر 2019
| |
برای تربیت و شکوفا شدن استعدادها، به مربی یا «رب» نیاز داریم

مهندسی فرهنگی، جلسه 8

برای تربیت و شکوفا شدن استعدادها، به مربی یا «رب» نیاز داریم

اطلاعاتی که «رب» یا مربی ما در قالب قرآن و از طریق معصوم در اختیار ما گذاشته، باعث شکوفایی ما می شود. وقتی ما عشق به الله را در وجودمان کشف کردیم، باید شبیه مقصودمان که الله است بشویم و قوا و قابلیت تربیت بی نهایتی را که در ما قرار داده، شکوفا کنیم. بنابراین به مربی یا «رب» احتیاج داریم. «رب» یعنی مالکی که ما را تدبیر و برایمان نقشه ریخته و ما را مرحله به مرحله جلو می برد؛ به این مربی برنامه ­ریز، «مالک مدبر» نیز می گویند.

هنگامیکه میگوییم یا رب کمکم کن! مهمترین کاری که الله برای ما انجام میدهد، این است که اطلاعاتی کتبی و عملی را در اختیار ما قرار می دهد که باعث شود ما شبیه او و متخلق به اخلاق او شویم. در حقیقت قرآن، همان اطلاعات کتبی و خود پیامبر(صلی الله علیه و آله) همان اطلاعات شهودی­، خارجی­ و مربی است که از بیرون ما را تربیت می کند. «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ= حتما وجود رسول خدا بهترین اسوه و نمونه برای شماست».  بعد از رسول الله هم همه مردم نیاز به معصوم دارند. یعنی معصوم را برای تربیت ما تعیین و مشخص نموده اند. «عبادت» با «عبودیت» فرق دارد گاهی ما خدا را «عبادت» می کنیم و گاهی «عبودیت»؛ اما این دو با هم فرق دارد؛ آثارش هم با هم فرق دارد. عبادت کردن یعنی انجام دادن دستورات کلی دین، مثل نماز و روزه و سایر اعمال دینی. اما «عبودیت» یعنی تحت تربیت رب و مربی قرار گرفتن؛ ممکن است کسی عبادت خدا را کند، اما عبودیت نکند. این که معصوم علیه السلام می فرماید: «العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة= عبودیت گوهری است که در نهان خود، پروردگاری دارد»، نشان می دهد که این دو با هم فرق دارد. اما شاگرد نسبت به مربی چه می کند؟ «عبودیت»؛ یعنی شاگرد خود را تحت تربیت مربی قرار می دهد و به حرف او گوش می دهد و از او فرمانبرداری می کند تا شبیه او شود. در هر فنی شاگرد عبد مربی است و باید او را عبودیت کند؛ مثلا وقتی مربی ورزش می گوید این کارها را انجام دهیم، پا، دست و سرمان، قوی می شود؛ ما باید به آن دستورات عمل کنیم. این کار ما در حقیقت عبودیت کردن است. یعنی اگر بخواهیم شبیه او بشویم، دقیقاً باید همان کاری را که مربی می کند، انجام دهیم تا شبیه او شویم. اما ما مربی را عبادت نمی کنیم که این شرک است و عبادت مخصوص خداست. عبادت یک رابطه­ بین ما و خدا است؛ تسبیح و تحلیل، رکوع، سجده، روزه، نماز و حج همه عبادت هستند. در تربیت و سبک زندگی، بگوییم خدا و همه را رها کنیم ما در مسیر تربیت موانعی داریم؛ یکی از آنها این است که می خواهیم در عین تربیت شدن، به دنیا و امور زاید دنیایی هم برسیم. حال آن که اگر بخواهیم به همه کارهای مختلف دنیا بپردازیم، فرصت رسیدن به خدا را از دست خواهیم داد. خداوند در قرآن بسیار زیبا می فرماید: «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ= بگو خدا، سپس همه را رها کن»؛ یعنی به هیچ کس کاری نداشته باش؛ بگذاریم بقیه در باطل ها، غفلت ها و کارهایی که انجام می دهند، باشند. قرآن چقدر قشنگ در  این آیه انسان را شاد و آرام می کند و بار سنگینی را از روی دوشش برمی دارد. وقتی کسی می گوید: من می خواهم جای فلانی باشم؛ این را می خواهم، آن را می خواهم؛ چرا فلانی زندگی چنین و چنان دارد، من هم می خواهم آنگونه زندگی کنم، می خواهم همه آن حیوانیت ها و باطل هایی که همه دارند را داشته باشم؛  بعد هم می خواهیم به الله هم برسم؛ غافل از این که اینطور دیگر وقت نمی کنیم و به همه چیز نمی توانیم برسیم. این جمله نورانی «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ=بگو خدا و همه را رها کن» خیلی بزرگ و قشنگ است؛ این آیه روابط ما را با دنیا و اهل دنیا تنظیم می کند. یعنی به ما می آموزد که باید "ما با هیچ کس جز الله کاری نداشته باشیم". این یعنی همسرم، خانواده همسرم، بچه ­ام و خلاصه هیچ کس نباید برای ما تعیین تکلیف کند؛ ما اصلاً از هیچ کس دستور نمی گیرم و به خاطر کسی زندگی نمی کنم. همه باجناق ها خانه ­شان را بردند آن طرف شهر، پس ماهم چند ده میلیون بدهی خودمان را اضافه کنیم و برویم آنطرف شهر بنشینیم. این اشتباه است که بگوییم: اینها دوست های من هستند، این باجناق ها اینطوری می خواهند؛ حیف است این مجلس عروسی را نرویم، ناراحت می شوند؛ خب بشوند؛ اگر ما گناه نکنیم و جهنمی نشویم، چه می شود؟ اینها تا ما را آتش نزنند، دست بر نخواهند داشت. ما مسئول این نیستم که همه را از خودم راضی کنیم، حتی به قیمت عدم رضایت خدا. خودخواه ­ترین و خودشیفته­ ترین انسانها کسانی هستند که می خواهند همه از آنها راضی باشند و کسی از او انتقاد نکند و از او بدش نیاید. این مهم است که شخصی را که ما شیفته­اش هستیم و می خواهیم راضی­ اش کنیم و حاضریم به خاطرش خدا را رها کنیم چقدر قیمت دارد؟ اگر این آیه «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ» برای ما ملکه شود، انسان از کسی جز خدا الگو نمی گیرد و راحت است. سوره حمد اوج ولایت است در آیات شریفه ی «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» سخن از ولایت، نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین، شده و  الگوها و همه مسیر ما مشخص شده است. در سوره حمد ولایت موج می زند، اینها را انسان در خودشناسی می تواند بدست بیاورد، وقتی به خدا می گوییم: «إِیَّاكَ نَعبد= تنها تو را عبادت می کنم» در واقع منظورمان این است که، تو مقصود ما هستی، فقط فرهنگ و دستور تو را اجرا و فرمول تو را اجرا می کنیم؛ تو را بعنوان رب خودمان قبول کرده ایم و می خواهیم مسیر تو را برویم. و وقتی می گیوییم:«وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= و تنها از تو کمک می خواهیم»، فقط این نیست که بگوییم خدایا کمکمان کن، بلکه منظور این است که به متخصص معصوم احتیاج داریم. خدا می گوید حالا که می خواهی فقط به من برسی و از من کمک می خواهی، من هم رسول و معصومین را می فرستم، و دستت را در دست معصوم بگذارید و تا هر کجا که برد با آن بروید. حال اگر کسی به شخص و تفکرات دیگری تمایل پیدا کند، مثلا به یک فیلسوف دیگر، خب لیاقتش هم همان است. تنها وقتی که با معصوم در سلم باشیم با خدا در سلم هستیم اگر کسی با امام زمان در سلم باشد با الله در سلم است و آنگاه  در برزخ سالم متولد خواهیم شد و اگر کسی با امام زمان زاویه داشته باشد، قطعاً با الله هم زاویه دارد. وقتی سیدالشهداء(ع) روی معرفت الله خیلی سفارش می کند، از او می پرسند،این معرفت الله یعنی چی؟ سیدالشهداء فرموند: «یعنی معرفت الإمام»، الله یعنی امام، چرا؟ چون امام کاملترین مظهر الله است، برای همین هم در زیارت عاشورا می گوییم:«إنی سلم لمن سالمکم حرب لمن حاربکم» که این مبنای ما می باشد. تولد برزخی چه موقع سالم است؟ اگر انسان در این دنیا با الله در صلح باشد، سالم متولد میشود و اگر اینجا با الله در سلم نبود، آنجا هم سالم نیست. تولد به برزخ وقتی سالم است که آنجا دیگر با خدا مسأله­ ای نداشته باشیم، یکی از چیزهایی که مظهر شناخت الله و سلم با الله است معصوم(ع) می باشد. چون الله که در مشت و در دست ما نیست که بگویم، ما می خواهم با الله در سلم و صلح و سلامتی باشم. بزرگترین کمک و مدد الهی وجود امام زمان(عج) است در حقیقت بزرگترین مدد الهی برای انسان، فرستادن پیامبر، کتاب آسمانی، و تعیین امام برای اوست. متخصص معصوم - از طریق مَثَل اعلی - است که سهم و روزی هر موجودی را به آن می دهد و مجری اجرایی دستورات و تقدیرات می باشد. «أَطِیعُوا اللَّهَ= خدا را اطاعت کنید»، «وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ»، کلمه«أُولِی الْأَمْرِ» بسیار سنگین است. «أُولِی= صاحب»، یعنی کسی که تمام امر در دست اوست. در اصل می فرماید: از الله، رسول و کسی که همه کارها در دست اوست، باید اطاعت کنیم، این امر را  کجا می توانیم بفهمیم؟ هر اتفاقی ریز و درشت که قرار است در یکسال نظام خلقت بیفتد، «کل امر» می شود. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» همه چیز در شب قدر نازل و تقدیر می شود، امام(ع) فرمود: کل امر را از اهل سنت سؤال کنید، بپرسید ملائکه و روح کل امر را پیش چه کسی می آورند و نازل می کنند؟ همینطور که نمی شود روی زمین رها کنند، باید به کسی تحویل دهند، تقدیرات را پیش امام زمان می آورند، اوست که معصوم دریافت کننده است. در حقیقت امام(ع) فرموند: در مقابل اهل سنت با سوره قدر مهاجه کنید. سبک زندگی اسلامی خودمان را حفظ کنیم در سبک زندگی اسلامی، دست برداشتن از اعتقادات و باج دادن نفی می شود و با این سبک زندگی، روحمان را حفظ می نماییم. حجت خدا در همه جا ثابت است. انسان نباید با سبک زندگی دیگران و به خاطر دیگر زندگی کند. اگر کسی گفت نمی شود و نمی توانم در خارج از کشور چادر سرم کنم، شرائط بدتری را خواهد دید. می گویند جو دانشگاهی که ما در آن درس می خوانیم طوری است که نمی توانیم حجاب داشته باشیم؛ فکر کنیم، با این حرف به چه چیز داریم می رسیم، مگر اینهایی که به خاطرشان به سمت جهنم و آتش می رویم چقدر ارزش دارند؟ تنها کسانی در چنین محیط هایی جذب می شوند که خودشان را نمی شناسند و نمی فهمند که با خودشان چه می کنند، اگر کسی خودش را شناخت، به هیچ محیطی غیر از محیط های الهی جذب نمی شود؛ میکده ­های الهی، انسان را خام نکرده و دین و ایمانش را نمی گیرند تا رویش تأثیر بگذارند. هیچکس نباید به همسرش و بچه اش باج بدهد، مثلا وقتی می گویند: ما دوست داریم ماهواره بخریم، اینترنت آنطور بگیریم، آیا باید ذلیل باشیم و این کار را انجام دهیم؟ وقتی همین افراد به ما بگویند: این کبریت روشن را تا آخر دستمان نگه داریم، اینکار را نمی کنیم، آن وقت چطور حاضریم بخاطر هوسهایشان به جهنم برویم؟ بالأخره اینها برای خانواده ها گرفتاری می آورد، و بعد خود اینها که ما ذلیلشان شده ایم و خواسته هایشان را قبول می کنیم، روز قیامت می گویند: تو عجب آدم بدی بودی، برای چه این کارها را کردی؟ مثل شیطان که خواهد گفت من دعوت کردم، می خواستی از من اطاعت نکنی؛ اینها اینطورند چون «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»؛ حتی حیوان هم هیچ وقت اینکار را نمی کند. آیا دیده ایم یک حیوان خودش را در آتش انداخته و یا به هلاکت برساند؟ یک الاغ، یک گاو این کار را نمی کند، چون خطر را از غیر خطر تشخیص می دهد،؛ ما خیلی ناشیانه به سمت آتش می رویم. انسان وقتی هویت خودش را پیدا کرد، می فهمد که سبک زندگی ­اش باید چگونه باشد و هیچ وقت بخاطر مردم زندگی نکند. مثلا کسی بگوید: اگر می خواهی من همسرت شوم، باید قید خانواده ­ات را بزنی؛ به خاطر من باید مواد بکشی؛ اگر می خواهی من از تو خوشم بیاید و دوستت داشته باشم، باید چادرت را برداری؛ اگر می خواهی با این خانواده وصلت کنی، باید فرهنگ غلط این خانواده را بپذیری؛ مگر اینها کی هستند که به خاطرشان به جهنم برویم؟ اصلا جهنم هیچ، اینها چه کسی هستند که به خاطرشان با خدا و با خانواده آسمانی ­ام قهر کنم. این -حتی برای خانواده زمینی- خیلی مسخره است، حالا اگر کسی گفت: به خاطر من قید خانواده آسمانی ­ات را بزن، اگر چنین کاری را کردیم، قطعا لیاقت مان جهنم است. همانگونه که در مورد جسم مان اول سلامتی مان را در نظر می گیریم. و مثلا وقتی به ما شیرینی تعارف می کنند و می دانیم برایمان ضرر دارد، پس نمی خوریم، و می توانیم برای جسمان نه بگوییم، پس باید بتوانیم برای روحمان  هم نه بگوییم. دنیا با ارزش است ولی وقت طلا نیست دنیا ما را به لحظه باشکوه موت می رساند و با یک ساعتش می شود میلیونها سال آخرتی را بسازیم، پس دنیا خیلی قیمتی، مهم و عزیز است؛ و با اینکه وقت دنیا خیلی گرامی است، اما آنهایی که می گویند وقت طلاست، انسان را خیلی کوچک کرده اند. حضرت علی(ع) فرمود: «بَقِیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها= بقیه عمر اصلاً قیمت ندارد»، « قَد یُدرَکُ بِها ما فات و یُحیی بِها ما مات= هر چه که از دست رفته را می شود جبران کرد»، حتی می شود مرده را  با این عمر زنده کرد. نگاه ماه به دنیا و شناخت مسیر کمال انسان بسیار مهم است مرگ و برزخ و حیات دنیا وسیله امتحان است.«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً=خدایی که زندگی و مردن را خلق کرد برای این بود که امتحان تان کند و معلوم شود کدامتان قشنگتر عمل می کنید». انسان با بینشی که نسبت به خودش پیدا می کند، الله را می یابد. و با الله، و نگاهش به امتداد خودش، به آخرت دقیق شده و جاودانگی را در خودش می یابد. چون انسان به بلندای مقصد و معشوقش عمر و حیات دارد، و با همین بصیرت، به نیازش که  متخصص معصوم است، بینش پیدا می کند و می فهد که باید به رسالت و امامت وصل شود. وقتی فهمیدم که سائر الی الله هستیم برایمان تشبه به حق تعالی مهم است، یعنی هیچ کار دیگری غیر از این نداشته و برای کار دیگری به اینجا نیامده ایم. مثلا یک نفر به دانشگاه خارج از کشور پول کلانی بدهد و در رشته­ ای که می خواهد متخصص شود، ثبت ­نام کند، بعد دانشگاه اعلام کند برای این رشته فعلاً استاد نداریم و فعلا در رشته دیگری مشغول تحصیل شوید. در چنین وقتی حتما می گوییم من از کشورم آمده ام این رشته و تخصص را بخوانم، فلسفه وجودی من و هزینه­ هایی که می کنم در این کشور برای این تخصص است، در غیر اینصورت، به بیهودگی و عبث بودن خواهیم رسید. زندگی دنیا مهم، اما برزخ مهمتر از آن است زندگی ما در دنیا، چون علت و تعیین کننده برزخ می باشد، مهم است، اما  میوه و نتیجه مد نظر و همه قیمت دنیا به لحظه تولد به برزخ مربوط می شود. این همه برو بیا، انتخاب، ارتباط، رفتار، افکار، چینش ها، عمل، مهم آخر کار است، یعنی عاقبت بخیری؛ مهم آن لحظه ­ای است که می خواهیم به برزخ متولد شویم، لحظه ­ای که از رحم دنیا می خواهیم به آنطرف برویم، لحظه خیلی عجیبی است. برای جنین، تولد و ورود به دنیا مهمتر از ورود به رحم و زندگی رحمی است. دوران بارداری چرا مبارک است؟ چون آن طرفش تولد دارد، اگر قرار باشد بچه این وسط سقط شود، دیگر مبارک نیست؛ اصلاً این مادر باردار نشود بهتر است، همه قشنگی بارداری و زایمان به این است که جنین نُه ماه بعد موت دارد و تولد، یعنی وفات از عالم رحم به دنیا، یا به عبارتی  تولد از رحم به دنیا؛ این قشنگ است. مرگ بر حیات مقدم است خداوند اول موت را خلق کرد و کمال و مراحل خاص رشد با موت آغاز می شود. ماحصل عمر یک انسان، لحظه ­ای است که می خواهد از اینجا وارد برزخ شود، یعنی موت پیدا بکند؛ موت خودش یک حیات است؛ پس در دنیا انسان باید دائماً موت را تجربه کرده و بچشد. «کل نفس ذائِقَةُ الْمَوْتِ= هرکسی موت را می چشد» یعنی باید موت را بچشیم، چون پشت هر موتی، یک حیات بدست می آوریم، هر بخشی از شان های مختلف وجودمان (حس، خیال، وهم،عقل وفوق عقل) را اگر بکشیم، به یک مرحله بالاتر متولد شده و حیات پیدا می کنیم؛ بعضی ها در مرحله حسی می مانند، بعضی ها حیات پیدا می کنند و در مرحله خیالی متولد می شوند؛ بعضی ها از خیال به وهم متولد شده و از وهم به عقل و از عقل به فوق عقلشان متولد می شوند، یعنی به الله می رسند. لحظه تولد یک انسان لحظه­ ای است که می گوید «لا إله إلا الله أشهد أن لا إله إلا الله» و وقتی به این "شهود" رسید، تازه این بچه ای که متولد شده، بچه آدمیزاد است. وفات خیلی جدی و مهمتر از حیات است برای همین خدا در قرآن همیشه مرگ را جلوتر از حیات می آورد - قبل از مرگ چیزی وجود ندارد-،«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ= هم موت را خدا خلق کرده و هم حیاترا»، مرگ مخلوق است و اعتباری نیست. همانطور که می دانیم اول الله، بعد آخرت، بعد مَثَل اعلی را داریم، سپس جبروت و بعد ملکوت و تازه بعد از اینها حیات نازل، که حیات دنیاست نصیب ما شده است. دنیا یعنی پایین­ ترین مرحله حیات، و با موت  که ما وارد حیات های اصلی و جدی می شویم، یعنی موت ما نسبی است و وقتی می گوییم حیات اصلی­تر، بالاتر است، یعنی ما با موت به  کمال بالاتر می رسیم. رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر و دنیاست دنیا برای آخرت فقط خاصیت رحمی دارد. دنیا واسطه رساندن ما به آخرت است و مرگ برای ما فقط یک انتقال است، مرگ به آن معنی عامیانه، وجود ندارد. مرگ لحظه ­ایست که ما به مرحله بالاتر می رسیم. تنها کسی که خودش را درست بشناسد، نگاهی متفاوت به مرگ داشته و وقتی این شخص در مسیر درست افتاد، دیگر از اسم مرگ نمی ترسد، اسم سرطان که میاید گوشه­ ای نمی نشیند و غصه بخورد، گریه کند، زمین گیر و پژمرده شود. کسی که خودش را می شناسد دیگر نوع نگاهش به دنیا دقیقاً مشخص است که یک نگاه کاملاً ابزاری و رحمی است و دقیقا به خودش مانند یک موجود و جنین نگاه کرده و در تمام انتخاب ها و ارتباطات و رفتارها و چینش های فکری ­اش فقط به این اصالت می دهد که من یک جنین درحال تولد به برزخ هستم. هر شخص با توجه به لیاقتی که دارد، متمایل به سویی می شود  ما در دورانی هستیم که می توانیم کاری کنیم تا بالاترین لیاقت یعنی –تمایل و رسیدن به امام معصوم- را داشته باشیم. در روایت داریم که تمایلات انسان با لیاقت خودش شکل می گیرد، این قاعده خیلی اهمیت دارد. همسر، رفیق، دوست، استاد، الگو، مربی، محل زندگی، رشته تحصیلی، شغل، همه چیز را انسان به لیاقت خودش انتخاب می کند، حتی حکومتش هم بر اساس لیاقت خودش است، همه چیزش همین است. مردم ما لیاقت شان امام زمان(عج) است. دوران حکومت ولی فقیه یک دورانی است که مردم با سالها مبارزه با خون و جهاد لیاقتش را بدست آورده و این فقط یک دوران تمرینی است برای اینکه آماده شویم تا تحت ولایت امام زمان(عج) زندگی کنیم برای همین امام(ره) فرمود: «کسی که با ولی فقیه کنار نمی آید با امام زمان(عج) هم کنار نمی آید».کسی که ولایت فقیه را بعنوان نائب امام زمان(عج) و ولی امر مسلمین قبول ندارد، حتماً با امام زمان مشکل دارد. این شبیه معجزه است که پیامبر(ص) می فرمایند: «کَما تَکُونُوا یُوَلُوا عَلَیکُم=شخصیت شما هر چه باشد، همان گیرتان می آید»، «یولوا علیکم= بر شما ولایت می شود»، در واقع در نظام سیاسی حاکم ما هر که باشد، قیمت ما هم همان است، اگر شاه است، قیمت ما شاه است. اگر ولی فقیه است -که نزدیکترین شخصیت به معصوم است- قیمت ما همان است. برای همین هم امام امت فرمود: «مسئولین جمهوری اسلامی، اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی نباشند، خائن و خطر سازند»، چون به مردم توهین کردند. شکل انسان هنگام مرگ با چیزهایی که در دنیا جذب کرده، مرتبط  است انسان با خودشناسی میفهمد که مثل یک جنین، موجودی است که نمیتواند حرکت نداشته باشد و باید دائماً در تلاش باشد. نگاه کنیم که جنین در رحم مادر چقدر تلاش دارد، اصلاً یک لحظه بیکار نیست، لذا ما وقتی ذات خودمان را فهمیدیم، متوجه می شویم که خدا ما را متحرک بسوی خودش آفریده است.«إنَّکُم إلیَ الآخِرَۀِ صائِرون= شما به سوی آخزت در حال حرکت و شدن هستید» سیرکننده نه، صائر. یعنی مثل جنین در حال شدن هستیم. لحظه به لحظه با دیدن، خوردن، انتخاب، ارتباطات، افکار، شنیدن و  با هر چیزی که جذب می کنیم، شکلی می گیریم. موقع وفات معلوم است که مجموعه اینها و علومی که کسب کرده و  کارهایی که کرده ایم، چه شکلی می شود. پیغمبر فرمود: بعضی مسلمانها شبیه خوک و سگ هستند، بعضی شبیه میمون و بعضیها هم آدم هستند. اینها یعنی تجسم اعمال. دوری از منیت و ریا، راه گشای ورود آسان به برزخ اگر رابطه ما با دنیا تنظیم شد و قیمت و ارزش خود را فهمیدیم و متوجه رحم بودن دنیا نسبت به آخرت شدیم دیگر به حواشی نپرداخته و ریاکاری نکرده و کسی را تحقیر نخواهیم کرد. در زندگی دنیا مهم اینست که سریعتر پخته شویم؛ قرار نیست عمرمان را تلف کنیم و برای اینکه بین چند نفر شأنی پیدا کنیم، هزینه بپردازیم تا سری در سرها داشته باشیم، کاره­ای باشیم و به مقامی برسیم. «من گفتن» بسیار خطرناک است؛ خطرناک است که بگوییم: من بیشتر از شما می فهمم؛ من بیشتر از شما اطلاعات دارم؛  اینگونه گرایش ها قابل قبول نیست. حتی پیامبر(ص) اینطور نبوده است، ایشان با اینکه علم کائن و ما یکون را داشته و همه اخبار را می دانسته، وقتی کسی خبر، لطیفه یا چیزی برایش تعریف می کرد، با اینکه برای پیغمبر تعجب نداشته، تعجبش را نشان می داد، پیغمبر اینقدر لطیف بوده و با حال طرف راه می آمده، نمی گفته من که خودم می دانم و خبرت سوخته است. بعضی ها آن چنان عُقده ­ای هستند، وقتی چیزی را می دانند، خوششان می آید به همه بگویند که ما می دانیم، من اطلاعات دارم. علامه در «سنن النبی» خیلی قشنگ می گوید، وقتی کسی پیامبر(ص) را صدایش می کرده، ایشان تمام قد به سوی طرف مقابل برمی گشتند؛ ما با بچه­ هایمان هم بد رفتار می کنیم، -و اگر بخواهیم جوابشان را بدهیم- با تحقیر و تمسخر جوابشان را می دهیم و رویکرد خاص نداریم. با زیردست مان هم با تمسخر و تحقیر حرف می زنیم، و با رفتار غلط و غیرصمیمی، حس برادری نسبت به او نشان نمی دهیم. حتی ممکن است در زندگی با همسرمان هم تشأن خاص داشته باشیم، اگر قرار شد با همسرمان تشأنات عرفانی داشته باشیم دیگر نمی توانیم با او رابطه درست برقرار کنیم. استادی می فرمود: اگر یکجا با شاگردانت هستید، روزه نگیرید، نماز شب هم نخوانید، تا آنها ندانند که نماز شب می خوانید؛ این کارها را ببریم در خلوت برای خودمان انجام بدهیم، جلوی مردم صحیح نیست. او می گفت: حتی اگر در خانه­ نماز شب بخوانید و همسرتان بسم الله­ تان را بشنود دیگر سودی ندارد، برای همسرت همسری کن، نماز شب، قرآن  و ذکر هایت را در گوشه خلوت بجا آورید.ما نباید جلوی استادمان تسبیح بدست بگیریم و یا انگشتر به دست کنیم و بگوییم مستحب است و یا به فلان مناسبت است. از وابستگی های دنیوی فقط برای «مرگ» یا «تولد به برزخ» بهره ببریم ما باید بدانیم که با آدم های دیگر طرف نیستیم. بعضی از افراد زندگی شان را به خیلی از آدم ها گره می زنند و این باعث می شود نتوانند رشد کنند. یک آدم حق دارد با همسرش، بچه­ اش، دوستانش و با مردم بقدری گره بخورد که جریان تولدش لطمه نخورد. جنین در رحم به مادر و به جفت بند است، اما از همه اینها برای تولد به دنیا استفاده می کند. قرآن می فرماید: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ= بعضی از همسران شما و فرزندانتان دشمن شما می شوند» اینان برای چه دشمن می شوند؟ برای اینکه هنگام پیوند با آنان، سرعت ما درسیر الی الله از بین رفته و دچار توقف وحتی عقبگرد می شویم. شغل، رشته، رفقا، محل زندگی، محل دفن و قبر ما شده و گرفتار می شویم. با شناخت شخصیت انسانی خود، تولدی سالم به برزخ داشته باشیم اوج حماقت است که کسی با مُد و به خاطر مردم زندگی کند. این شخص، اصلاً از خودش شخصیتی ندارد، و هنوز شخصیت انسانی­اش را پیدا نکرده است. نباید بگوییم: الان مُد است که مثلاً خانه­ مان این مدلی باشد؛ مُد است محل کار اینطور باشد؛ مُد است من اینکار را بکنم، مُد یعنی چی؟ دنیا را به عنوان مادر انسان می شناسند. ما باید در رحم مادر، -رحم مادرمان دنیاست- مراقب تولدمان باشیم یعنی من در این رحم باید تولد سالم پیدا کنم؛ پس در نوع انتخابها باید دقت کنیم، اینکه افراد دیگر چطور فکر می کنند، در روزگار ما چه چیزی مُد است؟ این، اینطور و آن، آنطور خوشش می آید، جامعه ما اینطور دوست دارد؛ اینها اصلاً مهم نیست و به درد ما نمی خورد، بعضی ها واقعا گرفتار زمانه و انسانها هستند. آنچه مهم است این است که با فهمی که از خودمان داریم، باید کاری کنیم که سالم متولد شویم، نباید جزء جامعه ای شویم که بخواهد روی ما اثر بگذارد، برعکس ما وقتی که به حیثیت و قوت خودمان برسیم، حتی می توانیم روی جامعه اثر گذار باشیم. اگر هم بخواهیم از جامعه اثر پذیر باشیم، لااقل فقط اثرهایی را که خودمان انتخاب می کنیم، بپذیریم، -براحتی از کسی اثر نپذیریم-، برای دیدن، شنیدنش، خوردن و برای انتخاب همسر و دوست شرط بگذاریم. مهم است بررسی کنیم که آیا این مسافرت، این محل زندگی، این آپارتمان، این پیراهنی که می خواهیم بپوشیم، روحیه ما را خراب نمی کند؟ حتی یک عطر بدون بررسی به خودمان نزنیم. انسان باید از لباس شهرت دوری نماید. شهرت زده کسی است که همواره سعی دارد خاص عمل نموده و خود را برتر می داند بی ­حاشیه و بی­ ادعا بودن، تواضع، خود را برتر ندانستن، مردمی و با مردم بودن، یک نعمت بزرگ است. معصوم علیه السلام فرمود: اگر خدا از سه چیز خیلی بدش بیاید، یکی از آنها شهرت نماز و شهرت عبادت است. مثلا شخص طوری نماز بخواند که بگویند او به عرش خدا رسیده است. نماز امام خمینی(ره) را در تلویزیون دیده اید، حتی بعضی تجویدزده ها گفتند مثل اینکه ایشان قرائت هم بلد نیست، آقا، تجوید را رعایت نکرد، این چه نمازی بود، خیلی عادی خواند. «روحیه عوامی» که برخی بزرگان ما تأکید داشتند برای این بود که مثلا هنگام غذا خوردن، بطور خاص و با ادا ننشینیم. کسی که شهرت زده نباشد، ادا در نمی آورد و نمی خواهد شاخص شود تا همه او را بشناسند، این فرد با همه مردم عوامانه رفتار می کند. در روایت داریم، پیغمبر وقتی در جمع قرار می گرفت اصلاً هیچ تشخصی پیدا نمی کرد و ادای عرفانی نداشت، -او که پیغمبر خدا بود- وقتی پیغمبر در جمع وارد می شد و آن جمع، راجع به موضوعی صحبت می کردند، پیغمبر هم راجع به همان موضوع صحبت می کرد. نمی گفت نه آقا این خوب نیست، بیایید راجع به آخرت صحبت کنیم؛ اصلاً جو را به هم نمی زد، اینقدر پیغمبر عادی بود که اگر لطیفه می گفتند، پیغمبر هم وارد لطیفه می شد.ائمه همینطور خیلی معمولی بودند. دوری از شهرت لباس با نگاه بر ساده زیستی ائمه یکی از چیزهایی که مبغوض خداست، و ائمه از ان دوری می کردند، شهرت لباس است. یعنی شخصی لباسی بپوشد و بخواهد در جمع شاخص شود. وقتی پیراهنی به امام سجاد(ع) می دهند، می پوشد ولی می بیند حالش کمی خراب می شود، هی نگاه می کند یک جوری شده، سرانجام آنرا در می آورد، پرسیدند: آقا چه شد؟ فرمود: «کأنّی لَستُ بِعَلی ابنِ الحُسین= این را که پوشیدم، انگار علی بن الحسین نیستم». لباس نباید شخص را بگیرد و یا از هر جهت، هر نوع تشخصی که فرد می خواهد پیدا کند، از نظر قیافه، ظاهر، لباس و هر چیز برایش حجاب می شود. وقتی پیغمبر در مسجد می نشست کسی که وارد می شد، پیغمبر را تشخیص نمی داد. خیلی ها ادا در می آورند، لباس های ویژه می پوشند، حالت های خاص و تشأنات مخصوص دارند، همه باید بفهمند که این شخصی الهی است، این حالت یک شهوت است. استادی می گفت: اگر الان امیرالمؤمنین در بازار بیاید، مردم نمی فهمند که امیرالمؤمنین است، ایشان با آن هیکل پهلوانی، لُنگ به خودش می بست و چیزی روی دوشش می انداخت، -با یک لباس معمولی- کمی از موهای سرش ریخته، قدی متوسط داشته و شکم مبارکش برجسته بوده است. حال اگر الان ایشان از بازار رد شود، کسی می تواند بگوید این ولی الله و خلیفه خداست، اصلاً کسی تشخیص نمی دهد او امیر المؤمنین است، بلکه یک آدم کاملاً معمولی بوده است. کتاب «مهندسی فرهنگی‌» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11278
زمان انتشار: 6 اکتبر 2019
| |
غضب، آتشی از ناحیه شیطان است

غضب، جلسه 3، 76/01/10

غضب، آتشی از ناحیه شیطان است

در جلسه قبل روایاتی از معصومین درباره خشم با این عناوین خواندیم: 1) غضب، رذیله مادر است؛ 2) غضب باعث هلاکت است؛ 3) خشم، عیب ها را برملا سازد؛ 4) خشم، دل را نابود می‌کند؛ 5) غضب، اول صاحبش را کیفر می‌کند؛ 6) غضب، نشانه‌ی جهالت است؛ 7) خواری و ذلت نتیجه خشم است؛ در ادامه، روایات دیگری را ذکر می‌کنیم.

۸) نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:«الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ= غضب آتشی از ناحیه شیطان است.» «جَمْرَةٌ» یعنی یک توده‌ی آتشین. مثلاً ما می‌گوییم، یک گلوله آتش آمد. جَمْرَةٌ یک حجم و انبوهی از آتش است که شیطان یک دفعه در درون شخص آن را شعله‌ور می‌کند. در این روایت، چند علامت هم برای همین آتشی که شیطان شعله‌ور می‌کند ذکر کرده اند که یکی آنها سرخی چشم است. یعنی چشم سرخ می‌شود و رگهای گردن باد می‌کند. حضرت اینها را فرموده علامت نفوذ شیطان و نفخه‌ی شیطان در انسان است. علی علیه‌السلام می‌فرماید: «الْغَضَبُ نَارُ الْقُلُوبِ= غضب آتش قلبها است.» این چه آتشی است؟ هم آتشی است که شیطان آن را شعله‌ور می‌کند؛چون «جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ» است؛ و هم این آتش باعث سوزاندن خیلی از چیزها می‌شود. همانطور که جلسه قبل گفتیم، اولین کسی که می‌سوزد خود شخص است. روایتی هم خواندیم که عقوبت غضب از خود شخص شروع می‌شود و غضب کلید هر شری است. یعنی وقتی شروع شود، خیلی چیزها را می‌سوزاند. خیلی بنیادها از بین می‌رود و خیلی از پایه‌ها نابود می‌شود. علی (علیه‌السلام) فرمود:«الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا[1]= غضب، آتشى است فروزنده. آن كه آن را فرو نشاند، آن آتش را خاموش كرده است و آن كه آن را رها كند، خود او اولین كسى است كه در شعله‌اش خواهد سوخت.» اصلا نباید بگذاریم غضب تحریک شود نکته مهم و اساسی این است که خود غضب، جدای از اینکه شعله‌ور بشود یا نشود و جدای از اینکه ظهور پیدا بکند یا نکند، یک صورت برزخی بدی دارد که  فقط تحریک غضب، خودش یک مسئله است. یعنی در این مورد چند بحث است، یکی اینکه غضب، وقتی ظاهر شد، چطور می‌شود آن را کنترل کرد؟ یا اصلاًوقتی ظاهر می‌شود، چه اثرات مخربی دارد؟ اما یک بحث قویتر و ارزشی‌تر این است که کاری کنیم که اصلاً این تحریک صورت نگیرد. یعنی این دریا اصلاً متلاطم نشود و به هم نخورد. یک سری فرمول‌هایی وجود دارد که اگر به آن عمل شود، به راحتی به غلیان نمی‌آید. کظم غیظ هم زمانی است که این به غلیان آمده و می‌خواهد سر بیاید و شما با قدرتِ کظم تان، آن را فرو می‌نشاند. از همه ارزشی‌تر این است که ما چه بکنیم که غضب  به غلیان نیاید تا احتیاجی به کظم آن نداشته باشیم. «کانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا» در مورد این سوزش از دو زاویه می‌شود صحبت کرد. یکی اینکه واقعاً خود شخصی که غضبناک است، بیشتر از هر کس دیگری در همین جا آسیب می‌بیند، آسیب‌های بدنی، آسیب‌های روحی. دیگر اینکه تمثل برزخی دارد؛ یعنی در باطن قضیه، سوختن و شعله‌ای در برزخ شعله‌ور می‌شود و خود شخص می‌سوزد. هر دوی این نظر درست است. فقط باید دقت کنیم که سوختن را فقط اینجایی تعبیر نکنیم. 9) غضب، منطق و فهم را تغییر می‌دهد حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند:«شِدَّةُ الغَضَبِ تُغَیِّرُالمَنطِقَ، وتَقطَعُ مادَّةَ الحُجَّةِ، وتُفَرِّقُ الفَهمَ[2]= شدّت خشم، نحوه سخن گفتن را تغییر مى دهد و ریشه برهان و دلیل را قطع مى كند و فهم را از هم مى گسلد.» وقتی انسان در اثر خشم، تغییر منطق پیدا کرد، براساس این منطق جدید و در حال غضب، بناهای دیگری را ایجاد می‌کند و یکسری از بنیان‌ها را از بین می‌برد و خیلی مقیاس‌ها و معیارها تغییر می‌کند. بعداً که می‌خواهد اصلاح کند، می‌بیند که خیلی مشکلات دارد. غضب دقیقاً مثل یک انفجار است. شما با یک انفجار یک بنا را نابود می‌کنید. ولی بعد که می‌خواهید آن را بسازید، خیلی طول می‌کشد. 10) غضب، لشکر بزرگ شیطان است حضرت علی (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه خطبه 69 طی نامه‌ای که به حارث همدانی می‌نویسد می‌فرماید:«وَ مِنْ کتاب لَهُ (علیه السلام) إِلَی الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ = از غضب بپرهیز که لشکر بزرگی از لشگریان  شیطان است.» 11) شروع غضب، دیوانگی و پایان آن پشیمانی است یکی از آسیب‌های غضب را حضرت علی (علیه‌السلام) اینگونه می‌فرمایند:«إیّاك و الغَضَبَ، فَأوَّلُهُ جُنونٌ وآخِرُهُ نَدَمٌ[3] = زنهار از خشم؛ زیرا آغاز آن دیوانگی و انجامش پشیمانى است.» خودِ این احساس پشیمانی اذیت کننده است. این سرزنش دائمی که انسان به خودش می‌کند که چرا من این کار را کردم و چرا من ...؛ سوزاننده است. «إِیّاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ= از غضب بپرهیز که اولش جنون است و آخرش پشیمانی. جنون است، چون «تُغَیِّرُ الْمَنْطِقَ= منطق را تغییر می‌دهد». «وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ= در کارش استدلال ندارد». انسان در موقع غضب، زیر بار هیچ استدلالی نمی‌رود. همه‌ی استدلال‌ها، منطق‌ها و حرف‌های حسابی، موقع عصبانیت کنار می‌رود. انسان می‌شود یک آدم سراپا بی‌منطق. تمام باورها، تمام آداب، حتی تمام عقائدش کنار می‌رود. غضب نمی‌گذارد شما درست فکر کنید. حضرت از همه این تغییر منطق و خراب شدن استدلال و تفرق فهم، تعبیر به جنون و دیوانگی کردند که آخرش هم پشیمانی به دنبال دارد. در جای دیگر می‌فرماید:«اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ اَلْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ[4]= تندخویى گونه‌اى از دیوانگى است؛ چرا كه تندخو پشیمان شود و اگر پشیمان نشد، دیوانگى او استوار بود.» می‌فرماید اگر کار عاقلانه‌ای بود، در کارهای عاقلانه انسان پشیمانی ندارد. چون درست عمل کرده و بر طبق آنچه که باید عمل بکند عمل کرده. پس حالا که بعد از عصبانیت پشیمان می‌شود و ناراحت است، نشان می‌دهد که از اول جنونی به او عارض شده و عقلش زائل شده. «فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ» اگر پشیمان نشود معلوم می‌شود که جنونش دائمی است که پشیمان نمی‌شود. ۱۲) چه کسی قادر است صحیح‌تر عمل کند؟ کسی که غضب نمی‌کند، قادر به انجام کارها به نحو احسن و صحیح است. چون مبنای کارهایش هیجانات روحی نیست. علی علیه‌السلام فرمود:«أقدَرُ الناسِ علَى الصَّوابِ مَن لَم یَغضَبْ [5]= قادرترین مردم بر کار درست، کسی است که غضب نمی‌کند.» کسی می‌تواند بهتر تصمیم بگیرد و بهتر عمل کند که غضب نکند. الان تعداد زیادی از افراد بر اثر این هیجانات، عصبانیت‌ها، ارتباط‌ با همسر را به هم زده اند. طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد. فرار جوان ها از خانه. اکثر قریب به اتفاق شان بعد از فرار پشیمان می‌شوند؛ اما غرورشان اجازه نمی‌دهد که برگردند و معذرت خواهی کنند. چقدر به فساد و خودکشی و انحراف کشیده می‌شوند. ۱۳) مرز بین غضب ممدوح و غضب مذموم گاهی غضب، غضب الهی است و از شأن عالی ما تراوش می‌کند که به آن غضب ممدوح گفته می‌شود و آن بحث جداست و ما کاری به آن نداریم. غضب مذموم همین موضوع بحث ماست که جنبه های منفی غضب را در بر می‌گیرد. مرز بین این دو غضب، این است که ما با بحث غضب گول نخوریم. آنجایی که باید غضب مان را ظهور بدهیم، ظهور ندهیم؛ به تصور اینکه غضب بد است. خود این یک رذیله است که خیلی از بزرگان گرفتار همین هم می‌شوند. یعنی به اسم سعه صدر و به اسم اخلاق خوش، مسامحه‌کاری‌های کلانی می‌کنند که آسیبش به کل امت اسلامی می‌رسد. بزرگان ما راجع همین بحث اخلاق اسلامی کتابهایی نوشته اند، مثل جامع‌السعادات، معراج‌السعاده، اینها همان اخلاق ارسطویی را به عنوان حد وسط معرفی کردند که هر چیزی یک تعادلی دارد، یک حد افراط دارد و یک حد تفریط. افراط در قوه غض بیماری بی باکی و نترسی را به بار می آورد. اعتدال در قوه غضب، ملکه شجاعت را ایجاد می کند. تفریط در غضب هم صفت جبن به معنی ترس را در وجود انسان ایجاد می کند. یعنی آنجایی که انسان باید غضب کند و نکند، نشانه ی ترسو بودن اوست. خیلی وقتها ما به خاطر همین عدم شناخت ما از غضب، یا اینکه زور ما به خود ما نمی‌رسد، یا ترسها و بزدلی‌های زیاد، آنجایی که باید غضب را ظهور بدهیم، نمی‌دهیم و می‌افتیم به دامن  ترس و مشکلات آن چنانی که در پی دارد. . اگر ما سر یک موضوع الهی، غضب بکنیم، یعنی غضب ما ممدوح و الهی باشد، نشانه ی شجاعت ماست. زیرا در غضب الهی پشیمانی معنی ندارد. مگر اینکه ما ضعیف باشیم و پشیمان شویم. امام (سلام‌الله‌علیه) فرمود: یک عده‌ای می‌آیند بعداً ما را محاکمه خواهند که چرا جنگ کردید؟ همان موقع فرمود که ما از جنگ پشیمان نیستیم. خیلیها نوشتند، خیلیها گفتند که جنگ کار اشتباهی بود. امام خودش را باور دارد، کارش را هم باور دارد. مصدا آیه شریفه«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ» است. یعنی موقعی که شمشیر می‌زند، چون برای خدا می‌زند و روی غضب و بی‌منطقی نیست، پشیمانی هم برایش ندارد. برای اینکه کسی که غضب الهی می‌کند، همه مقدمات لازم راطی کرده است. در واقع اصلاً غضب یعنی تمام مراحل «حلم، صبر، نصیحت، بردباری، فرصت دادن به طرف برای اصلاح» و همه کارها را گذرانده، بعد رفته سراغ تیغ جراحی و مداوای با تیغ و شمشیر. چنین کسی پشیمانی ندارد. در بحث امر به معروف و نهی از منکر گفتم، در همان شمشیر زدن هم عشق هست. یعنی عشق به همان کسی که دارد با شمشیر کشته می‌شود. مثل غضب پدر و مادر نسبت به فرزند که داد می‌زنند و بچه را دعوا می‌کنند؛ ولی تمامش محبت است. بچه این محبت را نمی‌فهمد و فقط آن صورت را می‌بیند. ۱۴) چرا موقع عصبانیت، باید اقدام به هیچ کاری نکنیم؟ سفارش شده، موقعی که عصبانی هستید، اقدام به کاری نکنید و تصمیمی نگیرید. چرا چنین سفارشی می‌کنند؟ پاسخ آن را امیرالمؤمنین علیه‌السلام اینگونه فرموده اند:«الغَضَبُ یُفسِدُ الألبابَ وَیُبعِدُ مِنَ الصَّوابِ = خشم، عقل ها را فاسد و از راه درست، دور مى‌كند.» بنابراین، در اینگونه موارد فرموده اند، موقعی که عصبانی هستید، چند کار را انجام ندهید، یکی تنبیه نکنید، یکی هم که تصمیم نگیرید. چون در هر دوی آن افراط و دروغ وجود خواهد داشت. زیرا در آن تعادل نیست. رضای خدا نیست. ۱۵) تأثیر غضب در حوزه‌ی اندیشه و تعقل غضب در حوزه‌ی اندیشه و تعقل نیز تأثیرات منفی دارد و نمی‌گذارد که انسان درست اندیشه کند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَن لَم یَملِكْ غَضَبَهُ لَم یَملِكْ عَقلَهُ[6] = هر كس  مالك خشم خویش نباشد، مالك خِرد خویش نخواهد بود.» یعنی اساساً غضب، نقطه مقابلِ کار درست است. از حضرت امام حسن (علیه‌السلام) در مورد عقل سؤال کردند، عقل چیست؟ حضرت فرمود: «التَّجَرُّعُ لِلغُصَّةِ حَتّى تَنالَ الفُرصَةَ[7]= جام اندوه را جرعه جرعه نوشیدن تا به دست آمدن فرصت.» یعنی زود جوش نیاورد. مثل مجاهدین عزیزی که زمان رژیم گذشته جرعه جرعه غم غربت و تسلط این رژیم منحوس را تحمل کردند. با مبارزات شان، با زندان رفتن‌هایشان تا فرصت رسید و انقلاب شد. گاهی شخص خیلی بزدل و ترسو است، تا مشکلی پیش می‌آید، قیچی می‌اندازد و می‌گوید خودم را راحت کنم. می گوید: اصلاً خر ما از کره‌گی دُم نداشت. چنین آدمی به محض این که با چند تا مشکل روبرو می‌شود، به هم می‌ریزد. ولی یکی هست، می‌داند که اینجا مشکل است، می‌داند که دردسر زیاد است. اما آنقدر تحمل می‌کند. بنابر مصلحت تا فرصت انجام کار برسد. ۱۶) غضب، قابل درمان است من دیده ام افرادی را که در حد جنون عصبانی می‌شدند و انگشت‌نما شده بودند. ولی با مطالعه و به مرور زمان، چنان به خودشان غلبه کردند که از صبورترین و حلیم‌ترین افراد زمان خودشان شدند. توانستند کار کنند، با آگاهی و علم و عمل به آنچه که خواندند توانستند خودشان را تغییر بدهند. برای درمان، مقدمات غضب را باید حذف و ریشه کن کرد. هر چیزی که انسان را تحریک و وادار به خشم می‌کند، باید کنار گذاشته شود. حضرت مسیح (علیه‌السلام) خیلی زیبا فرمود: در آب رونده خیس شونده است. این مقدمات غضب خیلی وقتها در ارتباط های ما هست. ما باید نوع ارتباط هایمان را طوری تنظیم بکنیم که مقدمات غضب ایجاد نشود. بهترین راه این است که رابطه‌ات را با آن چیزی که برای ما  غضب ایجاد می‌کند قطع بکنیم. این فرار نیست. این منطقی‌ترین کار است. چون داری از جهنم فرار می‌کنی. باید مصداق این آیه شویم: «الذینَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً= کسانی که هنگامی که با نادان مواجه شدند، می گویند سلام. این یعنی خداحافظ شما. ما رفتیم. ول می‌کند و می رود. در حقیقت می گوید: من می‌دانم این ارتباط جهنم‌زاست، پس خداحافظ. غضب/ روایات/ تأثیر غضب بر تعقل ع ل 181   [1] . محمدتقى فلسفى، الحدیث، ج 1، ص 143؛ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، شرح آقاجمال خوانسارى، ج 2، ص 47، ش 1787. [2] . بحار الأنوار : 71/428/78. [3] . غرر الحكم : 2635. [4] . نهج البلاغه، حکمت 247. [5] . غرر الحكم : 3047. [6] . الكافی : 2/305/13. [7] . معانی الأخبار : 240/1. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11274
زمان انتشار: 5 اکتبر 2019
| | |
چرا خانم ها و ناموستان را با خود در راهپیمایی اربعین می برید؟!

چرا خانم ها و ناموستان را با خود در راهپیمایی اربعین می برید؟!

فیلم

1 - چرا خانم ها و ناموستان را با خود در راهپیمایی اربعین می برید؟!

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11273
زمان انتشار: 2 ژوئن 2020
| |
تا مقصدتان اباعبدالله است در راهتان شک نکنید

تا مقصدتان اباعبدالله است در راهتان شک نکنید

یک نفر بود می گفت: اربعین قیامت است، ازدحام است، نمی شود زیارت بکنی...!! و من با خود فکر می کردم ، کسانی که قیامت به سمت حسین (علیه السلام) می روند بی گمان اهل بهشتند، 
اگر قیامت هم به ما اجازه بدهند به سمت حسین (علیه السلام) حرکت کنیم بهشت را حسینیه می کنیم.
کاش قیامت مان اربعین باشد و اربعین مان قیامت

یک نفر بود می گفت: اربعین را به یک پیاده روی زنانه تبدیل نکنید، شکوه اربعین به یک حرکت مردانه است! و من با خود فکر می کردم، حرکت اربعین به دست زنانی جاری شد که مردانه حرکت کردند و مردانه شکوه حسین را در دل اربعین برافراشتند . اربعین حرکت انسان به سمت انسان است فارغ از جنسیت و سن و رنگ و... یک نفر بود می گفت: اربعین همین جاست اربعین در خانه های فقراست بروید آنجا موکب بزنید! و من با خود فکر می کردم، فقرا خانه هایشان را به عشق حسین رها می کنند و می روند کربلا تا پرچم اربعین را به پا کنند چگونه اربعین در خانه های فقراست؟ یک نفر می گفت: اسرای کربلا با اسب به کربلا بازگشتند پیاده نروید ، عصر تکنولوژی ست! و من با خود فکر می کردم، یا از کربلا پیاده می روی تا حسین (علیه السلام) را در کوفه و شام زنده کنی، یا باید پیاده به کربلا برگردی تا حسین (علیه السلام) را درقلبت زنده کنی ،با این پیاده رفتن هاست که گستره حسین (علیه السلام) قدم قدم عالم را فرامی گیرد، برای ما که سوار دنیا شده ایم و از حسین (علیه السلام) فاصله گرفته ایم لازم است تا پیاده شویم و قدم به قدم به اصل خویش باز گردیم. عشق حسین قلب ها را آرام فتح می کند یک نفر می گفت: عراق یک روز دشمن ما بود نروید خون شهیدان پایمال نشود! و من با خود فکر می کنم، خون کدام شهید پایمال می شود؟! همان که پشت لباسش می نوشت اللهم رزقنا کربلا؟ ما را به عراق چه کار؟ ما در این خاک یک عزیز دردانه گذاشته ایم و به عشق او پا و دست و سر می دهیم و می رویم تا جگر گوشه مان را ببینیم . یک نفر بود می گفت: عراق یک کشور در حال جنگ است و ضعیف است و این هزینه ها برای یک کشور جنگ زده روا نیست... من با خود فکر می کنم، چه کسی این کشور جنگ زده را مجبور می کند هزینه کند ؟ عراق از اربعین قدرت می گیرد، عراق با نیروی حسین است که هرسال قوی تر می درخشد، عراقی ها فهمیده اند حسین(علیه السلام) یک قدمشان را هزار قدم جبران می کند . حسین(علیه السلام)زیر دِین هیچ کس نمی ماند یک نفر می گفت: پیاده روی اربعین را حکومتی ها ساختند... و من با خود فکر می کنم، زینب (سلام الله علیها) به کدام حکومت متصل بود که از شام تا کربلا را پیاده آمد؟! جابر بن عبدالله انصاری اهل کدام حکومت بود که پیرمرد مجبور بود پیاده به سمت حسین بشتابد؟! علمای بزرگ شیعه، مردانی که اسمشان کافیست برای استناد، وابسته به کدام حکومت بودند که راه می افتادند پیاده، شبانه، از نخلستان ها پنهانی خود را به حسین (علیه السلام) می رساندند؟! راست می گویند اربعین یک حرکت حکومتی ست و آن هم حکومت حسین (علیه السلام) است که زن و مرد و پیر و جوان را از سرتاسر دنیا جمع می کند و به کربلا می رساند. خیلی ها خیلی چیز ها می گویند ... بگذار بگویند این ها یا نمک گیر  نشده اند، یا اهل نمک خوردن و نمک دان شکستن هستند ... تا مقصدتان اباعبدالله است در راهتان شک نکنید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11272
زمان انتشار: 5 اکتبر 2019
| |
اراده خدا از طریق امام (ع)، اعمال می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 34، 81/02/07

اراده خدا از طریق امام (ع)، اعمال می شود

روی کره ی زمین، در آسمانها، برزخ و ماورای برزخ، قیامت و بعد از قیامت، هر اتفاقی قرار است بیفتد، از طریق معصوم (علیه السلام) می افتد و چیزی خارج از اراده او نیست؛ چون تمام اراده خدا به او واگذار شده است. نمی شود یک جا امام چیزی را بخواهد و خداوند نخواهد؛ یا خداوند چیزی را بخواهد و امام نخواهد.
 

ما در ملاقات ها و زیارت ها، مستقیماً از اهل بیت (علیهم السلام) حاجت هایمان را می خواهیم. به ایشان نمی گوییم: شما از خداوند این حاجت ما را بخواهید؛ بلکه می گوییم: شما خودتان به ما عطا کنید. در زیارت رجبیه نیز این طور می خوانیم: «أَنَا سَائِلُكُمْ وَ آمِلُكُمْ فِیمَا إِلَیْكُمُ التَّفْوِیضُ وَ عَلَیْكُمُ التَّعْوِیضُ فَبِكُمْ یُجْبَرُ الْمَهِیضُ وَ یُشْفَى الْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیضُ = من خواهنده و آرزومند شمایم، در آنچه اختیار و تغییرش به دست شماست. تنها به وسیله شما شکستگی جبران شود و بیمار درمان پذیرد و آنچه را رَحِم ها بیفزایند و کم کنند، انجام پذیرد.»  همچنین در زیارت مطلقه امام حسین (علیه السلام) داریم: « إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِكُمْ = خواست پروردگار در اندازه گیری هاى امورش، به سوى شما فرود می آید و از خانه هاى شما صادر می گردد.»  در بحث «ولایت» گفتیم: اساساً امام، همان خداست که در قالب یک انسان تجلی پیدا کرده است. امور همه عوالم، در دست امام است. «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ = در این شب، فرشتگان و روح که فرشته ای بالاتر از جبرائیل است، به اذن خدا بر مقام ولایت نبی و امام عصر (علیه السّلام)، از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند.» خداوند در قرآن کریم گزارش می دهد: در شب قدر، تقدیرات یک سالة کل عالم توسط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تصویب و امضاء می شود. حتی این که شب نوزدهم یا شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم شب قدر باشد، باز به خود امام که قطب عالم است مربوط می شود. یعنی تمام عالم بر اساس او و همه چیز به دست حضرت حجّت (ارواحنا فداه) می باشد.  توسل به دعای اولیاءالله، از مصادیق وسیله می باشد خداوند در قرآن کریم فرموده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ = ای اهل ایمان! از خدا بترسید و به سوی او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.» هر وقت می خواهیم نزد خداوند برویم و با او ارتباط برقرار کنیم، باید با وسیله این ارتباط را برقرار کنیم. سه مورد از مصادیق اصلی وسیله، ایمان و عمل صالح و توسل به خود اهل بیت (علیهم السلام) و اولیای خدا و توسل به دعای ایشان می باشد. آمرزش گناهان، در دست اهل بیت (علیهم السلام) است و آنها باید دعا کنند تا گناهان ما آمرزیده شود. آیه 64 سوره نساء، یک مثال  قرآنی راجع به این موضوع می باشد که در این آیه آمده: « وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا = ما رسولی نفرستادیم مگر بر این مقصود که خلق به امر خدا، اطاعت او کنند. اگر هنگامی که آنان (گروه منافق) بر خود ستم کردند، به تو رجوع می‌کردند و از کردار خود به خدا توبه نموده و تو هم برای آنها استغفار می‌کردی و از خدا آمرزش می‌خواستی، در این حال، البته خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»  مثال دیگر قرآنی، سوره ی یوسف است. فرزندان یعقوب (علیه السلام) بعد از ظلم و جنایتی که در حق حضرت یوسف (علیه السلام) کردند، پیش حضرت یعقوب (علیه السلام) برگشتند. قرآن می گوید: آنها مستقیم استغفار نکردند و نگفتند: خدایا ما را ببخش! از ظلمی که در حقّ یوسف و پدرمان کردیم، توبه می کنیم؛ بلکه نزد پدرشان آمدند و گفتند: « قَالُوا یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِینَ  = ای پدر! بر تقصیرات مان از خدا آمرزش طلب که ما خطای بزرگی مرتکب شده‌ایم.» اینقدر حضرت یعقوب کریم بوده و روح عالی داشته که آنها نمی گویند: پدر ما را ببخش! می دانستند او آنها را بخشیده است. حضرت یوسف (علیه السلام) نیز با اینکه اذیت شده و زجر کشیده، به برادرانش که می رسد، آنها را شرمنده و خجالت زده نمی کند و گذشته را به رخ آنها نمی کشد؛ بلکه می گوید: شیطان بین من و شما فاصله انداخت.  پس شرک نیست و قرآن نیز تأیید می کند که ما می توانیم به امامزاده ها و اولیای خدا که آبرویشان بیشتر از ماست، بگوییم برای ما دعا و استغفار کنند. حضرت یعقوب (علیه السلام) نیز این کار را شرک ندانست؛ بلکه فرمود: «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ = به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش می‌طلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.» ایشان می خواهد بیشترین قدرت و اثر را از زمان ببرد. برای همین آن موقع دست به دعا بر نمی دارد؛ بلکه شب جمعه برایشان طلب استغفار می کند. «سوگند به غیر خداوند، بزرگداشت زاد روز اولیای خدا،  بوسیدن در و دیوار حرم و حتی درب خانه اولیای خدا»، شرک نیست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «النَّظَرُ إِلَی وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَه = نگاه به صورت عالم عبادت است.» وقتی آیت الله طالقانی فوت کردند، مردم بیل و کلنگی را که با آن قبر ایشان را کندند، می بوسیدند. امام خمینی (رحمت الله علیه) نیز در یک سخنرانی این مسئله را تأیید کردند.   اداره تمام امور، به دست امام (علیه السلام) است زیارت جامعه کبیره، اثر وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) است که درس قشنگی از امام شناسی به ما داده است. آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز التزام داشتن به آن را خیلی سفارش کرده اند.  در این زیارت می خوانیم: «السَّلامُ عَلَیْكُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْیِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِیَاءَ النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلادِ وَ أَبْوَابَ الْإِیمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلالَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ= سلام بر شما! ای اهل بیت نبوّت و جایگاه رسالت و عرصه رفت وآمد فرشتگان و مرکز فرود آمدن وحی و معدن رحمت و خزانه داران بهشت و نهایت بردباری و ریشه های کرم و رهبران امّتها و سرپرستان نعمتها و بنیادهای نیکان و استوانه های خوبان و رهبران سیاسی بندگان و پایه های کشورها و درهای ایمان و امینان خدای رحمان و چکیده پیامبران و برگزیده رسولان و عترت بهترین گزیده پروردگار جهانیان.»  اجازه هر حرکتی از فرشته ها به دست اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. اینگونه است که از وقتی که می خواهیم به زیارت امام رضا (علیه السلام) برویم، تا زمان برگشت، فرشته هایی به همراهمان هستند. همچنین امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: زائر مرا تا زمان مرگ تعقیب کنید. بعد به فرشته ها امر می کنند که تا قیامت، در حرم به جایشان دعا و زیارت کنند و برایشان استغفار نمایند. تک تک بنده های روی کره زمین، نزد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرونده دارند. کوچکترین کارهای انسان تحت نظارت حضرت می باشد. هر چقدر انسان خودش را نزدیک و شبیه ایشان کند و تسلیم او باشد، بیشتر رشد می کند و بیشتر تحت مراقبت و ربوبیّت و تربیت حضرت، قرار خواهد گرفت.  امام (ع)، زبان خداوند است  در فرازی از زیارت جامعه کبیره آمده: «وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَیْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ [بِنُورِهِ ] وَ أَیَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِیَكُمْ خُلَفَاءَ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَجا عَلَى بَرِیَّتِهِ وَ أَنْصَارا لِدِینِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعا لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْیِهِ وَ أَرْكَانا لِتَوْحِیدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ = و برای غیبش پسندید و برای رازش انتخاب کرد و به قدرتش اختیار کرد و به هدایتش عزیز نمود و به برهانش اختصاص داد و برای نورش برگزید و به روحش تأیید فرمود و شما را پسندید برای جانشینی در زمینش و دلایل محکمی بر مخلوقاتش و یاورانی برای دینش و نگهبانانی برای رازش و خزانه دارانی برای دانشش و محل نگهداری برای حکمتش و مفسّران وحیش و پایه های یگانه پرستی اش و گواهانی بر خلقش.» هر تفسیر و هر ترجمه ای از قرآن، غیر از آنچه که از اهل بیت (علیهم السلام) می رسد، غلط است. آنها می توانند زبان خدا را به ما بفهمانند. همچنین روز قیامت، اهل بیت (علیهم السلام) شاهد هستند و تمام خلق تحت نظارت ایشان می باشند و کار هیچ یک از مردم از آنها مخفی نیست. امام (ع)، راهنما بر صراط خداوند است  در زیارت جامعه کبیره آمده: «وَ أَعْلاما لِعِبَادِهِ وَ مَنَارا فِی بِلادِهِ وَ أَدِلاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِیرا=  و پرچم هایی برای بندگانش و مراکز نوری در کشورهایش و راهنمایانی بر راهش. خدا شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه ها ایمن داشت و از آلودگی پاک کرد و پلیدی را از شما ببرد و پاکتان نمود، پاک کردنی شایسته.»  اهل بیت (علیهم السلام) هم در قیامت و هم دردنیا، راهنمایان بر صراط خداوند هستند. چون اگر انسان در دنیا صراط را درست نگذراند، در قیامت هم نمی تواند. برای همین در نماز اصرار بر این دعا داریم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُستَقِیمَ = خداوندا! ما را به راه راست هدایت فرما.» همچنین در این زیارت داریم: «وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ یَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ عَلَیْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِیلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْكُمْ = و درگاه حقّی که مردم به آن آزموده می شوند، آنکه به سوی شما آمد، نجات یافت و هرکه نیامد، هلاک شد. شما مردم را به سوی خدا می خوانید و به وجود او راهنمایی می کنید و همواره در حال ایمان به او هستید و تسلیم او می باشید و به فرمانش عمل می کنید و به راهش ارشاد می نمایید و به گفته اش حکم می کنید. هرکه شما را دوست داشت خوشبخت شد و هرکه شما را دشمن داشت، به هلاکت رسید و هر که شما را انکار کرد، زیانکار شد و هرکه از شما جدایی نمود، گمراه گشت و هرکه به شما تمسّک جست، به رستگاری رسید و هرکه به شما پناه آورد، ایمنی یافت.» اهل بیت (علیهم السلام) بابی هستند که مردم به آنها مبتلا هستند و نمی توانند از ایشان دور شوند. آن کسی که خودش را از اهل بیت (علیهم السلام) دور می کند، در واقع خودش را از صراط انسانیت محروم می کند. امام رضا (علیه السلام) در حدیث سلسلة الذهب می فرمایند:  «کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی بِشُروطِها وَ أنَا مِن شُروطِها =کلام «لا إلهَ إلّا اللّهُ یعنی هیچ معبودی بجز الله نیست» دژ و حصار من خداست. پس هر کس به دژ و حصار من داخل شود، از عذاب من امنیت خواهد یافت و این شروطی دارد و من (علی بن موسی الرّضا) یکی از آن شرط‌ها هستم.» همچنین حدیث قدسی زیر را امام رضا (علیه السلام) از قول پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که: «وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی = ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است. پس هر کس داخل قلعه من گردد از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.»  امام (علیه السلام)، انسان را از خواری در آورده و از جهنم نجات می هد در اواخر زیارت جامعه کبیره اینطور به حضرات عرض می کنیم: «وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ  = خدا ما را به وسیله شما از خواری درآورد و غم های غرق کننده را از ما زدود و ما را از پرتگاه هلاکت ها و آتش دوزخ رهانید.» ما به واسطه اهل بیت (علیهم السلام) عزیز هستیم. برای اینکه بتوانیم خودمان را معنا کنیم، باید خود را به بلندای ابدیّت برسانیم. باید حواسمان باشد، انسان موجود ممتّد از طبیعت تا بی نهایت است و اینگونه باید خودمان را نگاه کنیم، بعد ببینیم چگونه عزیز می شویم.  خداوند تبارک تعالی به واسطه اهل بیت (علیهم السلام) ما را از جهنم نجات داده است. ما الان این را نمی فهمیم. ولی وقتی گرفتار فشار قبر شدیم و جهنم را به ما نشان دادند و مُشرف به آن شدیم، بعد می فهمیم، نجات دادن اهل بیت یعنی چه؟  عزیزی در منزلشان هیئت داشتند. بچه های کوچک در خانه شان شلوغ می کردند. غذا می خوردند و بریز و بپاش داشتند. خودش یک نوکر برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و خانمش هم یک کنیز برای اهل بیت (علیهم السلام) بود. بعد از مرگش خوابش را دیدم و به او گفتم: فشار قبر داشتی یا نداشتی؟ گفت: بله، ولی تا شروع شد، سیّدالشهداء به دادم رسید. یعنی ارباب، آنجا به داد نوکرش می رسد. همین الان اگر یک لحظه از اهل بیت (علیهم السلام) جدا شویم، در جهنم هستیم. آنهایی که از اهل بیت (علیهم السلام) جدا شده اند، شاید این را احساس نکنند. ولی اگر کسی اهل بیت (علیهم السلام) را خوب بشناسد، می فهمد که یک قدم از اهل بیت (علیهم السلام) دور شود، گرفتار چه جهنم وحشتناکی می شود و چقدر برایش دردآور و سوزاننده است. آثار و فواید داشتن محبت امام (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره آمده: «بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ نَفْسِی بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِینِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیَانَا = پدر و مادر و جانم فدای شما! خدا در پرتو دوستی شما، دستورات دینمان را به ما آموخت و از دنیایمان، آنچه را که فاسد شده بود، اصلاح نمود.»   با محبت اهل بیت (علیهم السلام) خداوند معالم دینش را به انسان یاد داده است. علماء، مراجع، اولیاء خدا و ... هر چه از دین می دانند به واسطه محبت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است. همچنین خداوند به واسطۀ محبت و ولای آنها، گذشته فاسد و خراب و بد ما را درست می کند. هر کس در هر سنی که باشد، با اهل بیت (علیهم السلام) آشتی کند و رفیق شود، دیگر غصۀ گذشته را نباید بخورد. در بحث «رَحِم زمانی و مکانی» این نکته را عرض کردم که محبت اهل بیت (علیهم السلام) یک رحم زمانی خوب است. صرف یک روز عمر با ولای اهل بیت (علیهم السلام)، معادل هزاران سال در قیامت ارزش خواهد داشت. حتی یک ساعت هم در مبنای ابدیت خیلی زیاد است. چون اهل بیت (علیهم السلام)، به عمر انسان برکت می دهند.  حضرت امام هادی (علیه السلام) فرموده اند: وقتی می خواهید درباره ما اهل بیت صحبت کنید، بگویید: دوست داشتن ما، گذشته شما را هم جبران می کند. وقتی انسان چنین امامی دارد و می تواند با او رفیق شود، چرا دلشوره داشته باشد و غصّه بخورد. باید خیالش راحتِ راحت باشد. همانطور که در قرآن آمده: « أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ  = آگاه باشید! که دوستان خدا، هرگز هیچ ترسی از حوادث آینده عالم و هیچ حسرت و اندوهی از وقایع گذشته جهان، در دلشان نیست.» خداوند ما را برای دلشوره و اضطراب نیافریده است. او ما را برای قدرت، شادی، آرامش، راحتی و سکون نفس آفریده است. همچنین باب خودش را نیز به ما یاد داده و می فرماید: اگر با این باب رفیق شدی، دیگر در ایمنی هستی و گذشته و آینده ات هم درست می شود. چقدر انسان آرام می شود و با این آرامش، می تواند خوب زندگی کند. کجا و پیش چه کسی می توان چنین اطمینان و آرامشی پیدا کرد؟  محبت اهل بیت (علیهم السلام)، باعث قبولی واجبات نیز می شود. چنان که در زیارت جامعه کبیره داریم: «وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ = و به موالات شما طاعت واجب شده پذیرفته می گردد.»  هر کس که ولایت شما را نداشته باشد، شب تا به صبح، نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود و جهاد کند هیچ فایده ای ندارد و عبادتی از او قبول نخواهد شد. ظ - 26

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11271
زمان انتشار: 5 اکتبر 2019
| | |
Top
شناسه مطلب: 11269
زمان انتشار: 3 اکتبر 2019
| |
تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 98؛ 98/07/04

تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

در ادامه شرح زیارت جامعه کبیره به بخش «سَاسَةَ الْعِبَادِ» رسیدیم که به فراخور بحث، بیانات مقام معظم رهبری را در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی شرح می­ دادیم. اکنون به ادامه آن می پردازیم:

«ثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنه­ های داخلی، حضور در صحنه های ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمک رسانی­ ها و فعّالیّت های نیکوکاری که از پیش از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس از انقلاب، مردم در مسابقه ­ی خدمت رسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت می ­کنند». سومین موردی که رهبر انقلاب اشاره کردند: به اوج رسانیدن مشارکت مردمی و مسابقه خدمت‌رسانی است. کلاً خدمت به انسان‌ها، حتی خدمت به یک گیاه یا حیوان، هم برای انسان نجات‌بخش است و هم ثواب زیادی دارد. آنقدر مهم است که حضرت فرمود: اگر کسی به یک درخت آب بدهد، مثل این است كه به مومنی آب داده است. چون درخت موجود باشعور و زنده است. شخصیت دارد و قابل احترام است. البته تمام عالم ظهورات خداوند است. همه چیز محترم­ است و شخصیت دارد. حالا اگر شما به حرمت الهی، به هر چیزی اعم از لباس، کفش و... احترام بگذارید، خداوند ثوابش را می ­دهد. «خدمت‌رسانی» به مردم، ذاتاً کار بزرگ و باعظمتی است. به­ خصوص آنجایی که احتیاج، فقر و مسکنت بیشتر باشد، درجه و ثواب فوق‌العاده بالایی دارد. مثلاً ثواب یک شب کنار بیمار ماندن را هیچ کس جز خدا نمی‌تواند حساب کند. یا یک نفر را از سختی، تنگی، تنهایی و غصه، نجات دادن ارزش والایی دارد. فرهنگ طبیعت‌گرایی، فرهنگ تشخّص است. هر کس با خودش کار دارد. مشکل دیگری ربطی به کسی ندارد. آنها می گویند هر کس خودش باید مشکلش را حل کند. این فرهنگ غرب است. اینطور نیست که اگر کسی مشکلی داشته باشد، همه تلاش کنند تا مشکل او را حل کنند. هر چند در بینشان آدم های خیّر، مهربان و خوب هم پیدا می شود؛ اما اینکه مردم یک کشور نوعاً اینگونه باشند، به راحتی در کره زمین پیدا نمی‌کنید که به همدیگر خدمت کنند. آن هم نه خدمتی که فقط به مردم خودشان داشته باشند؛ بلکه غمخوار همۀ مردم جهان باشند. فرهنگ نه غزه نه لبنان، مال مردم مسلمان ایران نیست وقتی که امام (رحمت الله علیه) فرمود: «ما غم همه مظلومان عالم را می‌خوریم»، باید بدانیم که فرهنگ «نه غزه نه لبنان»، یک فرهنگ غیرانسانی، خشن و حیوانی است. در آن رحمانیت نیست، مهربانی ندارد. اصلاً در فرهنگ اسلامی مان «افغانستان به من چه، یمن به من چه، لبنان به من چه، غزه به من چه» نداریم. فرهنگ رحمانیت غیر از فرهنگ رحیمیت است. در فرهنگ رحمانیت باید شبیه خدا شد. برای شبیه خدا شدن هم باید همه مظلومین جهان را دوستشان داشته باشیم و هر کاری می‌توانیم برای هدایتشان انجام بدهیم. ایران تنها کشوری است که به تمام مردم دنیا در حوزه های مختلف معنوی، معرفتی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خدمت رسانی دارد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتی وارد مکه می‌شود، یکی از سربازان پیغمبر داد می‌زند، امروز، روز انتقام است، اما پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه؛ امروز، روز رحمت است. ابوسفیان که این همه به لشکر پیغمبر و به اسلام جنایت کرده بود، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس خانه ابوسفیان برود، در امنیت است. این فرهنگ رحمانیت است. رحیمیت هم ویژه است. وقتی شما به انسانی که دین ندارد، خدمت کنی آن همه درجه و ثواب دارد؛ چه برسد به یک مؤمن خدمت کنی، یک ضریب بی‌نهایت آخرتی جلویش می‌آید که ته‌اش را هم هیچ کس جز خدا نمی‌داند. بنابراین، وقتی که مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم «به اوج رساندن مشارکت مردمی و مسابقه خدمت‌رسانی» را تذکر می دهد، مسئله کمی نیست که یک ملت تمامشان درگیر خدمت به خودشان و مردم جهان بشوند. ده ها میلیون انسان های مظلوم، فقیر، مستضعف و گرفتار از سراسر دنیا از خدمات این ملت در حوزه های مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و فوق عقلی» استفاده می‌کنند. اینجا را کشور و پناهگاه خودشان می‌دانند. ایران به تمام مردم دنیا خدمت رسانی اعم از خدمت‌های معنوی، معرفتی، علمی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی دارد. شما ببینید، ما اوائل انقلاب چند نفر شیعه داشتیم! به برکت انقلاب اسلامی، رهبران آنها آمدند و درس خواندند، مثل شیخ زکزاکی که توسط ایشان 20 میلیون شیعه تربیت شد. آن هم به برکت همین حوزه علمیه قم بود. بعد از انقلاب اسلامی که قرار است مسیر تاریخ عوض شود، هر خدمتی در این انقلاب به مردم می‌شود، به جریان تغییر مسیر تاریخ و پیچ تاریخی کمک می‌کند. خدمت به مردم جهان در راستای ظهور است خدمت رسانی به مردم جهان را امام امت (ره) اینطور بیان  فرمود: «ما باید به مردم خدمت کنیم؛ اما خدمت در انتظار کنیم». پس خدمت در این آب و خاک، خدمت از این طریق و از این کانال، خدمتی است که به جریان تاریخی ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) کمک می‌کند و این نهضت خدمت‌رسانی، یکی از برکات عظیم انقلاب اسلامی است که مردم در آن مشارکت می‌کنند. پس شما هر چقدر نیت خیر و خدمت‌رسانی قوی­تر و بیشتری داشته باشید، شخصیت شما بزرگتر است و به خدا شبیه‌تر می­ شوید. بنابراین، اگر می‌خواهیم در جایی خدمت کنیم، باید درست بفهمیم که معنای این خدمت چیست. اگر به یک مریضی یا به زلزله‌زده‌گان کمک می­ کنیم، ساده به داستان نگاه نکنیم. ما با کمک به زلزله‌زده‌ها، سیل‌زده‌ها یا به مردم افغانستان، یمن یا هر جای دیگر در راه تمدن نوین اسلامی قدم برمی داریم. یک تمدن با این کمک ها پایه‌ریزی می‌شود. این کمک ها، فقط یک کمک اقتصادی نیست؛ یک کمک جمادی نیست، یک کمک علمی و پشتیبانی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، معنوی نیست؛ بلکه شما هر نوع کمکی و نورانیتی دارید، به آن دو هدف اصلی انقلاب که در بیانیه گام دوم آمده، یعنی «تمدن‌سازی» و «زمینه‌سازی ظهور» نزدیک می شوید. اربعین، نماد کوچکی از حکومت جهانی مهدوی است اربعین نماد این تمدن بزرگ اسلامی است. اربعین یک ماکتی از حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است که همه ملت‌ها، امت‌ها، نژادها، زبان‌ها، دین‌ها می‌آیند و حول محور یک امام معصوم جمع می‌شوند و همه عاشق هم هستند. شرکت در اربعین کمک کردن به جریان اربعین است. کمک کردن به آن دو هدف اصلی همه انبیاء و ائمه است. کمک به تمدن نوین اسلامی و مقدمه‌سازی ظهور است. هر کس دلداده اربعین است و در این حماسه شرکت می کند، خدا ثوابش را به او می‌دهد و هیچ کس جز خدا هم نمی‌تواند ثواب آن را محاسبه کند. پس کمک مالی کنید، کمکهای زبانی کنید، برایش وقت بگذارید، پشت جبهه هم می‌شود خیلی کار کرد. پشتوانه و مشارکت مردمی، کشور را در برابر حوادث و تهدیدات دشمن بیمه می ­کند اینکهرهبری فرمودند:«مقابله با فتنه‌های داخلی»، یعنی سیستم ایمنی‌ مردم به گونه ایست که از خودشان دفاع می‌کنند. حتی خواصی که انحراف پیدا کردند، مردم آنها را دفع می‌کنند. مثل بدن سالم که مولکول‌های آلوده، گلبول ها و سلول های آلوده را از بدن دفع می‌کند. کشور هم همین­طور است. شما دیدید چه شخصیت های باعظمتی در این کشور بودند و مردم اینها را از مسیرشان بیرون کردند. هنوز هم هستند. هنوز هم بزرگترین مشکل این کشور، منافقینی هستند که در لباس‌های مقدس و موجه فعالیت می‌کنند. حضور در صحنه‌هایی ملی مثل راهپیمایی ها و شرکت در نماز جمعه، همه نشانگر بینش سیاسی مردم و مشارکت مردم است. چه کسی می‌تواند انکار کند که اگر مشارکت مردمی نبود، ما با ارتش و سپاه نمی‌توانستیم این کشور را در دوران جنگ حفظ کنیم. اگر مدافعین حرم نبودند، به قول حضرت آقا در همدان و کرمانشاه باید الان با داعشی‌ها می‌جنگیدیم. این باید حفظ بشود و این چیزی است که در اوج خودش است. دقت کنید؛ هر جا رشد و نورانیتی وجود دارد، یک سقوط و جهنم نیز وجود دارد. پیغمبر نور است، اما در کنارش خیلی ها جهنمی شدند. قرآن نور است؛ اما خیلی ها با همین قرآن منحرف شدند: «یُضِلُّ بِهِ كَثیراً وَ یَهْدی بِهِ كَثیرا وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ[1]‏= خدا بسیاری را بدان گمراه و بسیاری را بدان هدایت می کند، ولی جز فاسقان را به وسیله آن گمراه نمی­ کند». آدمی که فاسق باشد، کنار یک عالم یا روحانی فاسق‌تر می‌شود. شاگردی که فاسق باشد، پای درس یک عالم یا عارف، فاسق‌تر، پوست‌کلفت‌تر و بیخیال‌تر می‌شود. چون بنایش رشد نیست. اصلاً مسیرش فسق دارد. اصلاً خیال رشد و شدن ندارد. ده سال مباحث را می‌شنود، هنوز با زنش بداخلاق است. هنوز وسواس فکری دارد. هنوز وسواس نجسی و پاکی دارد. نتوانسته یک رابطه عاشقانه در خانه برقرار کند. زنش از او می‌ترسد. این چه کلاس رفتنی است. اصلاً سیستم خلقت را خدا با نار و نور درست کرده است. خود قرآن ذاتش اینطوری است. پیغمبر ذاتش اینطوری است، خدا هم خودش همین­گونه است. با خدا خیلی ها اوج می‌گیرند و خیلی ها سقوط می‌کنند. نوع برخورد مهم است. بنابراین، ما در این کشور که این همه اوج داریم، مثل شهدا. به وزان اینهایی که اوج می‌گیرند، یک عده هم ریزش می‌کنند. قا/216 جامعه کبیره/بیانیه مقام معظم رهبری/مشارکت مردمی [1] . سوره بقره/ آیه 26.

صوت

1 - تبعیت ما از امامانی که «ساسة العباد» بودند، چگونه باید باشد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11266
زمان انتشار: 1 اکتبر 2019
| |
نهضت بزرگ علمی امام باقر (علیه‌السلام)

میلاد با سعادت امام پنجم محمد بن علی (علیهماالسلام) مبارک باد

نهضت بزرگ علمی امام باقر (علیه‌السلام)

باقر العلوم لقب امام پنجم است. امام باقر(علیه السلام)، در سال 57 هجری در شهر مدینه، دیده به جهان گشود. درباره روز ولادت ایشان بین تاریخ نویسان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را اول ماه رجب و برخی سوم ماه صفر می دانند. از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی شیعه و بلکه اسلام شمرده می شود.

پیشوای پنجم طی مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداخت و مشکلات علمی را تشریح نمود و جنبش علمی دامنه داری به وجود آورد که مقدمات تاسیس یک «دانشگاه بزرگ اسلامی» را که در دوران امامت فرزند گرامیش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسید، پی ریزی کرد. امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد همه بزرگان بنی هاشم بود و مقام بزرگ علمی و اخلاقی او مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدری روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احکام اسلامی، تفسیر، تاریخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز از هیچ یک از فرزندان امام حسن و امام حسین (ع) به جا نمانده بود.(1) رجال و شخصیتهای بزرگ علمی آن روز، و نیز عده ای از یاران پیامبر (ص) که هنوز درحال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده می کردند. «جابر بن یزید جعفی» و «کیسان سجستانی» (از تابعین) و فقهائی مانند: «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «ابوحنیفه»، «مالک»، «شافعی»، «زیاد بن منذرنهدی» از آثار علمی او بهره مند شده سخنان آن حضرت را، بی واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده اند. کتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبری، بلاذری، سلامی، خطیب بغدادی، ابونعیم اصفهانی، و کتبی مانند: موطا مالک، سنن ابی داود، مسند ابی حنیفه، مسند مروزی، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشری، و ده‌ها نظیر اینها، که از مهمترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پیشوای پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن علی» و یا «قال محمد الباقر» به چشم می خورد. (2) کتب شیعه نیز در زمینه های مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر (ع) است و هر کس کوچکترین آشنایی با این کتابها داشته باشد، این معنا را تصدیق می کند. امام باقر (علیه‌السلام) از نظر دانشمندان آوازه علوم و دانش‌های امام باقر علیه‌السلام چنان اقطار اسلامی را پر کرده بود که لقب «باقر العلوم» (گشاینده دریچه های دانش و شکافنده مشکلات علوم) به خود گرفته بود. «ابن حجر هیتمی» می نویسد: محمد باقر به اندازه ای گنجهای پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته، حقایق احکام و حکمتها و لطایف دانشها را بیان نموده که جز بر عناصر بی بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همینجاست که وی را شکافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند. (3) «عبدالله بن عطأ» که یکی از شخصیتهای برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، می گوید: «من هرگز دانشمندان اسلام را در هیچ محفل و مجمعی به اندازه محفل محمد بن علی (ع) از نظر علمی حقیر و کوچک ندیدم. من «حکم بن عتیبه» را که در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم که در خدمت محمد باقر مانند کودکی در برابر استاد عالیمقام، زانوی ادب بر زمین زده شیفته و مجذوب کلام و شخصیت او گردیده بود.(4) امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از کلام خدا شاهد می آورد و می فرمود: «هر مطلبی گفتم، از من بپرسید که در کجای قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفی کنم».(5) پی‌نوشتها: 1-شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ص 261/ 2-ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب،قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 195/ 3-اظهر من مخبئات کنوز المعارف و حقایق الاحکام و الحکم و اللطائف مالا یخفی الا علی منطمس البصیره او فاسد الطویه و السریره و من ثم قیل و فیه هو باقر العلم و جامعه و شاهر علمه و ارفعه (الصواعق المحرقه، الطبعه الثانیة، قاهره، مکتبه القاهره، ص 201). 4- سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریة، 1383 ه".ق، ص 337 - علی بن عیسی الاربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبه بنی هاشم، 1381 ه".ق، ج 2، ص 329 - فضل بن الحسن البدایة و النهایة، الطبعه الثانیة، بیروت، مکتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص .311 در بعضی از نسخه ها «حکم بن عیینه» ذکر شده است ولی «عتیبه» صحیح است. ر.ک به: کاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث و درایة الحدیث، چاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، 1362 ه".ش، ص 67/ 5- طبرسی، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویة، 1350 ه".ق، ص 176

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed