www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11292
زمان انتشار: 22 اکتبر 2019
| | | |
جاماندگان راهپیمایی جهانی اربعین

جاماندگان راهپیمایی جهانی اربعین

فیلم

1 - جاماندگان راهپیمایی اربعین- لس آنجلس
2 - جاماندگان راهپیمایی اربعین- سوئد
3 - جاماندگان راهپیمایی اربعین- لندن

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11291
زمان انتشار: 22 اکتبر 2019
| | | |
یک زن باید سؤال کند، من کجای لشکر امام زمان ع هستم؟

یک زن باید سؤال کند، من کجای لشکر امام زمان ع هستم؟

فیلم

1 - یک زن باید سؤال کند، من کجای لشکر امام زمان ع هستم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11290
زمان انتشار: 12 اکتبر 2019
| | |
کلیپ «انتخاب» کاری از مؤسسه منتظران منجی ع

کلیپ «انتخاب» کاری از مؤسسه منتظران منجی ع

فیلم

1 - کلیپ «انتخاب» کاری از مؤسسه منتظران منجی ع

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11289
زمان انتشار: 12 اکتبر 2019
| | |
اربعین، اربعین تا ظهور

اربعین، اربعین تا ظهور

فیلم

1 - اربعین، اربعین تا ظهور

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11288
زمان انتشار: 12 اکتبر 2019
| | |
زیارت سیدالشهدا ع در روز اربعین

زیارت سیدالشهدا ع در روز اربعین

بنا به فرموده امام عسکری(ع)؛  یکی از نشانه های مومن -که در این روایت مقصود شیعه است- زیارت سیدالشهدا در روز اربعین می باشد. [۱] زیارتی که با پای پیاده رفتنِ آن هم «موضوعیت» دارد. چرا که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود می‌فرماید: قبر حسین(ع) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود خداوند به هر قدمى که برمى‏ دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‏ فرماید و یک درجه مرتبه‏ اش را بالا مى ‏برد. [۲] ایشان در جای دیگری می فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله بر می‌دارد، یک حسنه می‌نویسد و یک سیئه از او محو می‌کند. وقتی که به حرم می‌رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می‌نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می‌نویسد. وقتی می‌خواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار می‌گیرد و می‌گوید: رسول خدا(ص) به شما سلام می‌رساند، و پیغام می‌دهد (مژده می‌دهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته‌ات بخشیده شده است. 1. کامل الزیارات،ابن قولویه ص132

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11287
زمان انتشار: 10 اکتبر 2019
| |
غضب در امور الهی، در همه جا جایز نیست

غضب، جلسه 5، 76/01/31

غضب در امور الهی، در همه جا جایز نیست

زمانی که فکر، یک فکر الهی، والا و پاک است و انسان با داشتن این فکر پاک و والا، وقتی چیزی را مخالف این فکر می‌بیند، نباید غضب ‌کند. درست است که صاحب این فکر پاک آدم خوبی است؛ اما دین به ما می‌گوید که اگر مخالفتی با فکر پاک شد، همه جا به غضب نیایید. یعنی بعضی جاها باید خودتان را کنترل کنید.

گفتیم عوامل زیادی در خارج هستند که انسان را تحریک و وادار به غضب می‌کنند. این غضب به خاطر این است که انسان یک چیزی را با امیال، خواسته‌ها و فکر خودش مطابق نمی‌بیند. اما «فکر» که می‌گویم، غیر از امیال و هوسها و خواسته‌ها است. هوسها و خواسته‌ها و امیال، جنبه‌ی فردی دارند و خودخواهی در آن است. ولی فکر، همیشه جنبه ی خودخواهی ندارد. گاهی انسان یک فکر شیطانی، یک فکر مبتنی بر هوس دارد و افکارش هوس‌آلود و فاسد است. مثل یک ظالم، مثل مستکبرین که اگر چیزی را با افکار خود مخالف ببینند به غضب می‌آیند. اما گاهی فکر، یک فکر الهی، والا و پاک است. اما دین به ما می گوید که درمقابل مخالفان همین فکر پاک و درست و الهی نیز، نباید همیشه به غضب در بیاییم. اشتباه افراد هم بیشتر در همین مقطع صورت می‌گیرد. یعنی آدم های خوب، با فکرهای والا و پاک دو گروه می‌شوند. بعضیها عقل چنان بر آنان تسلط دارد که همه جا یا هر جایی که یک فکر پاک را مورد تهدید دیدند، به غضب در نمی‌آیند. نه اینکه تحریک نشوند. غضبشان تحریک می شود. اساسا هر فرد غیور، پاک و الهی و هر آدم خوبی در موقعیت های خاص متأثر و ناراحت می‌شود و سعی می‌کند که آن چیزی که مانع اجرای فکر خوب شده را از سر راه بردارد؛ اما آدم خوبی که عقل را برکارهایش تسلط داده، غضب خود را کنترل می کند و بیجا و در هر شرایطی غضبناک نمی شود. اما در این برداشتن مانع، افراد دو دسته هستند، بعضیها دقیقاً به آنچه که منطبق با رضای خداست عمل می‌کنند. بعضیها غضبشان چنان به آنها غلبه می‌کند که دیگر در آن مرحله رضای خدا را از دست می‌دهند. نمونه اش برخوردهایی است که با ائمه (علیهم‌السلام) شده است و این بزرگواران هرگز بیجا غضبناک نشده اند. ائمه علیهم‌السلام نمونه ی حلم و بردباری هستند حضرت امیر (علیه‌السلام) کسی است که از نظر قوت بدنی، هیچ کس قدرت بدنی او را ندارد. از نظر شجاعت همینطور، از نظر مهارت در شمشیر زدن همینطور؛ اما خلافت را از او غصب کردند. خلافت و امامت بحث فردی نیست. خلافت یک امر الهی است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را جلوی چشم حضرت تهدید کردند و کتک زدند. تحمل این مسئله آسان نیست. حضرت می‌توانست دست ببرد به شمشیر و آنها را قلع و قمع کند. اگر می‌خواست می توانست از قوت بازو و غضبش استفاده کند؛ اما این کار را نکرد. یعنی به غضب غلبه کرد. درست است که فکر حضرت یک امر پاک و والا و بلکه والاترین امر یعنی امامت و خلافت بود که مورد تهدید قرار گرفته بود؛ اما حضرت راه برخورد را دست بردن به شمشیر نمی‌داند. خود حضرت فرمود، من به خاطر مصلحت اسلام و مصلحت امت اسلام این کار را کردم. در نهج‌البلاغه فرمود، اگر من خوف این را نداشتم که جامعه‌ی اسلامی به نابودی برود و پراکنده شود، از زور و قدرت نظامی استفاده می‌کردم و نمی‌گذاشتم اینطور شود. اما ترسیدم که این آفت، جامعه‌ی اسلامی را تهدید کند و اسلام برای همیشه از بین برود. پس بعضی جاها باید دست به شمشیر برد و سریع برخورد قاطع کرد و بعضی جاها باید جنون به خرج نداد و جلوی غضب را گرفت. خیلی وقتها آن چیزی که ما را به هیجان و غضب می‌آورد، از مقوله اندیشه‌ی پاک و عقیده‌ی پاک نیست؛ بلکه مسئله‌ی شخصی خود ماست. مثلاً فرزندمان در خانه خیلی اذیت می‌کند، بدقلقی می‌کند، همسرمان، یا یک مادرزن، یا مادر شوهری که اذیت می‌کند، یک دوستی داریم که اذیت می‌کند. اینها از مواردی است که نباید در مقابل آنها غضبناک شویم. بین رضایت خدا و کراهت انسان چه رمزی هست؟ توجه به این نکته داشته باشید که خداوند می فرماید: «رِضَایَ فِی کُرْهِک=رضای من در ناراحتی تو است» مطلق است. کراهت‌ها هدیه‌ای است برای افزایش گنجایش روحیه. این کراهتها امتحان و ابتلای الهی هستند. البته کراهت هایی که ما خود، به سمت آنها نمی‌رویم و به طور طبیعی در طول زندگی برای ما پیش می‌آیند. شخص می‌داند که اگر روزه بگیرد، نفسش به کراهت می‌افتد و اذیت می‌شود، اینجاست که خدا را راضی می‌کند. یعنی یک رابطه‌ و رمزی هست بین خود و ناخود. اگر به این رمز توجه شود، دیگر جایی برای استرس، فشار روحی، افسردگی و ... باقی نمی‌ماند. چون شخص در این کراهت، رضای خدا را می‌بیند. گاهی یک نفر خودش عاقل است و برای خودش ریاضت شرعی انتخاب می‌کند، روزه‌های مستحبی، نماز شب، سحرخیزی، ذکر گفتن، کنترل چشم و عبادات شرعیه را به خودش تحمیل می‌کند. چون می‌داند بین خود و ناخود و بین کُره و رضای حق، رمز و رابطه‌ای هست. اگر عرضه نداریم که ریاضت های شرعیه مستحبی انجام دهیم، بهتر است از ناراحتی هایی که در خارج دارد برای ما اتفاق می‌افتد، برای تزکیه خودمان استفاده کنیم. حال که نماز شب نمی‌توانم بخوانم، ولی می‌توانم که لبخند بزنم. عبادت شرعیه نمی‌توانم انجام دهم و روزه نمی‌توانم بگیرم؛ ولی می‌‌توانم مشکل چهار نفر را گوش کنم، می‌توانم دنبال کار دیگران بروم. می‌توانم در خانه عصبانی نشوم. اینها همه مهم است. ائمه علیهم‌السلام و بزرگان نسبت به غضب چه دیدگاهی داشتند؟ حال چند روایت متفاوت از غضب می‌خوانیم. افرادی مثل ائمه علیهم‌السلام که توجه دارند و زیرک هستند، به مقوله‌های ناراحت‌کننده و زمینه‌های غضب به شکلی که افراد عادی نگاه می‌کنند، نگاه نمی‌کنند. امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) می‌فرماید:«مَا تَجَرَّعْتُ مِنْ جُرْعَةٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ لاَ أُكَافِی بِهَا صَاحِبَهَا[1]= جرعه‌اى محبوبتر از جرعه خشمى كه صاحبش را مجازات نكنم، ننوشیدم.» مثل اینکه خشمم را در مقابل طرف مقابل بروز ندهم. یعنی او به خشم، به چشم یک هدیه نگاه می‌کند. به خشم به عنوان یک جرعه‌ای نگاه می کند که می‌نوشد و این جرعه هم حقیقتاً تلخ است؛ ولی در آن شفا است. این کار، منیّت را می‌کشد و به ناخود ما را فشار می‌آورد. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«نِعْمَ اَلْجُرْعَةُ اَلْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا فَإِنَّ عَظِیمَ اَلْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ اَلْبَلاَءِ وَ مَا أَحَبَّ اَللَّهُ قَوْماً إِلاَّ اِبْتَلاَهُمْ [2]= نیكو جرعه ایست خشم براى كسى كه بر آن صبر كند؛ زیرا پاداش بزرگ در برابر بلاى بزرگ است، و خدا مردمى را كه دوست دارد، گرفتارشان سازد.» «لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْهَا» یعنی انسان وقتی غیظ او را گرفت و دچار غضب شد، بر آن صبر کند. «فَإِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلَاءِ= اجر عظیم، مال بلای عظیم است.» برای توضیحش می‌فرماید: «وَ مَا أَحَبَّ الله قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ= خداوند هیچ گروهی را دوست نداشت، مگر اینکه آنها را مبتلا کرد.» یعنی این ابتلای الهی، هدیه‌ای است که از طرف محبوب برای تو آمده. این دارویی است که دشمنت را می‌کشد. می‌گوید این دارو را بخور تا قوی شوی و به من نزدیک شوی و کریم، غفور، اهل عفو، اهل کرامت و  اهل جود باشی. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید:«مِنْ أَحَبِّ اَلسَّبِیلِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جُرْعَتَانِ جُرْعَةُ غَیْظٍ تَرُدُّهَا بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةُ مُصِیبَةٍ تَرُدُّهَا بِصَبْرٍ[3]= محبوبترین راه بنده به سوى خداى عزّ و جل نوشیدن دو جرعه است: جرعه‌ی خشمى كه با خویشتن دارى از آن جلوگیرى كنى وجرعه مصیبتى كه با شكیبایى خود،آن را برگردانى.» چند تا نکته اینجا هست. یکی اینکه 1. اگر ادعای سلوک الی الله داری، اگر ادعای کمال مطلق داری که من می‌خواهم به کمال مطلق برسم. حضرت راه را معرفی می‌کند. نکته ظریف دوم این است که جرعه را بعنوان راه معرفی کرده، یعنی عمل با راه مساوی شده است. فرو بردن خشم، یک راه و پیمودن راه است. خیلی بین اینها ظرافت وجود دارد؛ چون «رِضَایَ فِی کُرْهِکَ» یعنی بین کُره و رضا یک وحدت هست. به محض اینکه این رفت، آن رضا حاصل خواهد شد. امام صادق علیه‌السلام فرمود:«مَا مِنْ جُرْعَةٍ یَتَجَرَّعُهَا اَلْعَبْدُ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ جُرْعَةِ غَیْظٍ یَتَجَرَّعُهَا عِنْدَ تَرَدُّدِهَا فِی قَلْبِهِ إِمَّا بِصَبْرٍ وَ إِمَّا بِحِلْمٍ[4]= جرعه‌اى نیست كه بنده بنوشد و نزد خدا خوش‌تر باشد از جرعه خشمى كه آن‌را بنوشد هنگامى كه به وسیله صبر و شكیبائى و یا بردبارى در دلش مى‌چرخد.(مراد از گردش جرعه در دل، هیجانى است كه براى شخص خشمگین دست مى‌دهد كه با خود مى‌اندیشد كه مجازات كنم و یا درگذرم).» روایاتی که پاداش و کیفر فروخوردن خشم را بیان می‌کنند چند روایت تشویقی ـ تنبیهی هم برای فرو خوردن و نخوردن خشم وجود دارد که در این قسمت می‌خوانیم. روایاتی که تا الان خواندیم روایات توصیفی بودند وحقیقت این کار را وصف می‌کردند. 1) امنیت در روز قیامت، پاداش فروخوردن خشم است امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«مَنْ كَظَمَ غَیْظاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اَللَّهُ قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِیمَاناً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ[5]= هر كس  خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند، خدا در روز قیامت دلش را از ایمنى و ایمان پر كند.» «امن» یعنی در آن روز هول و ترس نیست. در آن روزی که همه می‌ترسند، خداوند قلبش را پر از امن خواهد کرد. البته آن وادی امن و روشنایی را همین جا خدا به او می‌چشاند و در دنیا می‌فهمد. نمی‌خواهد منتظر باشد تا در قیامت ببیند. یک اثری است که از همین جا در شاکله انسان اتفاق افتاده و برداشت می‌کند. ما چیزی نسیه نداریم که بعداً داده شود. اثر عمل ظاهر خواهد شد. وقتی عمل کردی، شاکله ات شکل می‌گیرد و تو قوّت و توانایی خاص خودت را دریافت می‌کنی. اینطور نیست که نسیه بریزند. نسیه بریزند، یعنی فعلاً دستت خالی است، منتظر باش تا قیامت، تا یک چیزی به تو بدهند. ولی انسان بنابر «کُلٌ یَعْمَلُ عَلَی شاکِلَتِه» و بنابر کارهایی که کرده قوت می‌گیرد. اینطور نیست که نفس خالی باشد. نفس پر می‌شود. کاری که کردی، اثرش را خدا در جا به نفست می‌دهد. خیلی اشتباه می‌کنند کسانی که با دیدگاه نسیه با معارف اسلامی برخورد می‌کنند، چون معرفت نفس نمی‌دانند. اگر کسی معرفت نفس بداند و با انسان‌شناسی اسلامی و با معارف اسلامی آشنا باشد، متوجه می‌شود که اصلاً ما چیزی در اسلام به عنوان نسیه نداریم. تمامش نقد است. چه بسا یک مرحله بالاتر از این هم وجود دارد و آن این است که در معاملات نقدی، فاصله زمانی بین انجام کار و پرداخت مزد هست. ولی در تجارت‌هایی که انسان با خداوند تبارک و تعالی دارد و اعمالی که در راه آخرتی انجام می‌دهد، این فاصله هم وجود ندارد. اگر این فاصله وجود داشت که نمی‌گفتند:«نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ=نیت مومن بهتر است ازعملش». یعنی تا تو نیت می‌کنی، تمام شد، گرفتی. هیچ عملی هنوز صادر نشده،اما به محض اینکه نیت آمد، جزا هم آمد. 2) کسب رضایت خدا با فروخوردن خشم امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«مَنْ كَظَمَ غَیْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ أَمْلَأَ اَللَّهُ قَلْبَهُ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ رِضَاهُ[6] = هر كس  خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند (و از طرف خود انتقام بگیرد)، خدا روز قیامت دلش را از رضاى خود پر كند.» «ولو شاء» را برای چی می‌آورد؟ برای اینکه افراد را تو سری‌خور پرورش ندهد. افراد را ضعیف و ذلیل تربیت نکند. یعنی آنجایی که می‌توانی خشمت را اِعمال بکنی، ولی نکنی. یک موقع است که آدم اصلاً نمی‌تواند خشمش را اِعمال کند. چون می‌ترسد، عرضه ندارد و ... و به حساب آخرت می‌گذارد. مثلا می‌گوید برای رضای خدا ما چیزی نگفتیم. در حالی که تو اصلاً ترس داشتی و عرضه نداشتی خشمت را اعمال کنی. برای رضای خدا نبود. می‌گوید، تو اصلاً تو سری‌خور هستی، نمی‌توانی خشمت را اعمال کنی، نمی‌توانی حرف بزنی، جگرش را نداری، ترس به تو غلبه دارد. «وَ لَوْ شَاءَ أَنْ یُمْضِیَهُ أَمْضَاهُ= اگر می‌خواست امضاء کند، امضایش می‌کرد. امضا یعنی اِعمال کردن. آنجایی که ما ذلیل هستیم و می‌ترسیم، نباید به حساب خدا بگذاریم. این بازی کردن با آخرت است. مثلاً مرجع تقلید است، جگر اعلامیه نوشتن علیه شاه را ندارد؛ امارنگ خدایی به کارش می‌دهد و می‌گوید صلاح نیست. مقلدین هم فکر می‌کنند دارد درست می‌گوید. می‌ترسد و ترسش را به مقلدین هم سرایت می‌دهد. یک موقع ما مسائل را قاطی نکنیم، اینها حوزه‌ی مسائل شخصی و حوزه‌ی مسائل الهی است. آنجایی که مصلحت ایجاب می‌کند که ما کظم غیظ کنیم، باید به خشم مان غلبه کنیم. نتیجه هم این است که خداوند روز قیامت دل او را از رضای خودش پر می‌کند. 3) خاموشی خشم در اثر ترس از خدا علی (علیه‌السلام) یک روش تنبیهی از غضب فرمودند: «مَنْ خَافَ الله لَمْ یُشْفَ غَیْظُهُ[7] = هر کس از خدا بترسد، غیظش را شفا نمی‌دهد.» «شفای غیظ» یعنی، نمی‌گوید انتقام بگیرم و دلم را خنک کنم. اینجا دیگر  خدا نیست. آنجایی که می‌گویی من باید به این آدم یک چیزی بگویم تا دلم خنک شود، دیگر خدا نیست. تو هستی و ناخود تو هست. یا بگویی ۴ تا فحش به او بدهم جگرم حال بیاید. ۴تا بزنم در سرش دلم خنک بشود. اگر خدا هست، این فکرها را رها کن. یک موقعی یک متکبری در یک جایی در مسندی قرار دارد، برای خدا می‌خواهی شاخش را بشکنی، اینجا برو داد بزن، برو اداره را به هم بریز که تکبر نکند و به بندگان خدا ظلم نکند. پشت میز نشسته یک موقعی حق کسی را ضایع نکند. برای این می‌خواهی غیظ بکنی، بکن. عین عبادت هم است. این کار شجاعت هم می‌خواهد، برو بکن. اما خیلی جاها نباید حرفت را بزنی. خیلی زدن در سرت، حالت را گرفتند، به تو برخورده، ناراحت هستی، تکبرت نمی‌گذارد سکوت کنی و می‌خواهی خودت را خالی کنی. این خیلی بد است. حالا که تو را خرد کردند، از این خرد شدن لذت ببر. بگذار یک ذره حالت را بگیرند. بگذار ۴ نفر با تو مخالفت کنند و تحویلت نگیرند، اینها برایت خوب است. روشهای تربیتی این چنینی بوده که ائمه از آنها استفاده می‌کردند. یک موقع حضرت حال بهترین رفیقش را چنان می‌گرفته که حد نداشته. طرف اصلاً از حضرت انتظار نداشته. خانه‌ی حضرت می‌آمده و مثل همیشه انتظار داشته  که حضرت در را باز کند و  بگوید بفرما. یکدفعه حضرت گفته اصلاً او را داخل راه ندهید. این روش تربیتی است. خداوند به بندگانش هم اِعمال می‌کند. مگر به کدام یک از پیامبرانش اِعمال نکرد؟ ماهی حضرت یونس را قورت می‌دهد. چند وقت در دل ماهی می‌ماند. قرآن می‌گوید اگر از مسبّحین نبود، تا قیامت او را در دل ماهی نگه می‌داشتیم. داستان حضرت موسی را بخوانید. خدا چقدر حال موسی را گرفته. این بد نیست که خیلی وقتها ما را تحویل نگیرند. درود خدا بر علمایی که من زندگی کردم با آنها، آنها را دیدم که چقدر این نفس را کوبیدند و ذلیلش کردند و به هیچ وجه چیزی به آنها بر نمی‌خورد. دیده ام شخصیت های بزرگی که واقعاً خودساخته هستند. خیلی وقتها اگر چیزی گفتند که ضایع شدیم، برای خدا حرفی نزنیم. غضب/ دیدگاه ائمه علیهم‌السلام/ پاداش و کیفر غضب ع ل 183 [1] . الکافی , جلد 2 , صفحه 111. [2] . الکافی، حدیث 1791، باب فروخوردن خشم. [3] . تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة , جلد 12 , صفحه 176. [4] . الکافی , جلد 2 , صفحه 111. [5]. الکافی , جلد 2 , صفحه 110. [6] .  الکافی , جلد 2 , صفحه 110. [7] . غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 600. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11286
زمان انتشار: 9 اکتبر 2019
| |
روز جهانی کودک و نظرات استاد شجاعی در خصوص تربیت فرزند

روز جهانی کودک و نظرات استاد شجاعی در خصوص تربیت فرزند

دیروز 16 مهر مصادف بود با روز جهانی کودک. به همین مناسبت سلسله مباحث استاد شجاعی در خصوص تربیت کودک را تقدیم مخاطبان گرامی می کنیم. این مباحث شامل 32 جلسه می شود.

چرا به یادگیری مباحث تربیت کودک نیاز داریم؟ ما گاهی موضوع تربیت کودک را می خواهیم یاد بگیریم برای این که مسلح بشویم تا روی فرزند خودمان اِعمال کنیم. اما گاهی حتی ممکن است خودمان فرزندی نداشته باشیم، اما این فن را یاد می گیریم برای اینکه روی کودکان دیگران اِعمال کنیم. وقتی این فن را یاد گرفتیم در موارد مختلف برای ما کاربرد دارد.  ممکن است به عنوان معلم در سر کلاس ابتدایی، راهنمایی یا دبیرستان می خواهم با یک شخص جوانی یا نوجوانی برخورد کنم و یا روحانی محل باشم و بخواهم برخوردی با یک بچه داشته باشم. به هر حال گاهی از این جهت که ما پدر و مادر هستیم، یک مسئولیت و رسالتی در دنیا و آخرت نسبت به تربیت فرزندان مان داریم و لازم است که ما فنون تربیت را یاد بگیریم. گاهی اصول تربیت را یاد می گیریم، به این عنوان که یک انسان هستیم و در زندگی انسانی و در اجتماع با افراد و بچه­ های مختلفی در سنین مختلف برخورد خواهیم کرد و از آن جهت لازم است که با فنون تربیت آشنا بشویم. به هر حال ما چه صاحب فرزند باشیم، چه نباشیم، آشنایی با فنون تربیت یک امر ضروری است. تربیت یعنی تاثیر گذاشتن بر روی دیگران ما وقتی صحبت از تربیت می کنیم باید ببینیم که تربیت یعنی چه؟ تربیت یعنی اینکه قائل به این هستیم که نوع رفتار یک شخص، در شخص دیگری اثر می گذارد. بخصوص نوع رفتار یک شخص بزرگ، در یک شخص کوچک و حتی در یک نوزاد یا در یک خردسال یا در یک کودک. هر کدام از اینها تعابیرشان فرق دارد. نوزاد غیر از خردسال است و خردسال غیر از کودک است. ما اساساً قائل هستیم به این که نوع رفتار انسان در انسان های دیگر مؤثر است؛ چه کودک، چه بزرگ. این یک امر مسلم است. اما تربیت در کودک، اثرش بیشتر است. این اثر می تواند سازنده و مفید باشد و می تواند مخرب باشد. پس وقتی می گوییم عوامل مؤثر بر رفتار یا عوامل مؤثر بر تربیت، منظورمان این است که ما قبلاً این نکته را قبول کرده ایم که رفتارها تأثیرگذار هستند و اینکه حالا چه کسی با چه رفتاری با اشخاص دیگر عمل و برخورد می کند تابع دو عامل است: اول، احساس ما نسبت به متربی و دوم، پس عوامل مؤثر بر رفتار ما، یا عوامل مؤثر بر تربیتی که نسبت به یک کودک، یک خردسال، یک نوزاد، حتی یک جنین در رحم و حتی قبل از اینکه این جنین شکل نطفه را به خود بگیرد و بعدها در دوران نوجوانی و جوانی او و حتی در بزرگسالی او تابع دو چیز است: نوع رفتار ما و نوع نگاه ما. عاملِ اولِ موثر بر تربیت و نوع رفتار ما، «احساس» ما نسبت به متربی است احساس ما اولین عاملی است که مؤثر بر رفتار ما و تعیین نوع تربیت است. یعنی ما اگر یک چیزی یا کسی را دوست داشته باشیم، با چیزی یا کسی که دوست نداشته باشیم، نوع رفتارمان فرق می کند. اگر از یک چیزی بدمان بیاید و یا خوشمان بیاید، به میزان تنفر و یا به میزان محبتی که نسبت به آن شیء یا شخص داریم، نوع رفتار ما هم تغییر می کند. می دانید که ما وقتی ما به احساس خود به بچه ها برای تربیت نگاه می کنیم، این احساس تابع دو نگاه خاص است. یک بار این است که این بچه، بچه من و فرزند من است. نگاه دیگر هم این است که این فرزند من نیست. در اینجا نگاه ما و احساس ما این است که این یک کودک و یک انسان است و یک امانتی است در دست من و من باید با او یک برخورد خاصی بکنم. اما به هر حال، ما از هر دو نگاه می توانیم بچه ­ها را دوست داشته باشیم. گاهی هم این طور است که چون من بچه دوست دارم و خودم هم ندارم، بروم یک کودکی را از اداره بهزیستی یا هلال احمر بگیرم و بیاورم بزرگش کنم؛ یا بچه دوستم باشد و حالا می خواهم بزرگش کنم؛ یا بچه خواهرم یا برادرم باشد. هر چند آنجا هم پایی و نقشی از منیت وجود دارد؛ اما به هر حال، احساس و محبت ما به بچه، در هیچ یک از این موارد، به شدت اینکه بچه خود انسان باشد نیست. از این موضوع چه نتیجه ­ای می گیریم؟ می خواهم بگویم که نوع احساس یک انسان به یک کسی هم تابع احساس خودش با خودش هست. انسان وقتی خودش را دوست دارد، اشیائی که مربوط به خودش هست را هم دوست دارد. خداوند تبارک و تعالی انسان در وجود انسان یک حسی گذاشته به نام حب ذات. برای همین است که انسان عاشق خودش است و همه اشیاء و امور را برای خودش می خواهد و حتی محبتش و رفتارش با دیگران، تابع نگاه خودش و محبت خودش به خودش است. این را خداوند در وجود انسان گذاشته که انسان دست از سر خودش نمی تواند بردارد و عاشق خودش است و همه چیز را هم برای خودش می خواهد. به خاطر اینکه حب ذات دارد، اشیائی که متعلق به خودش هست هم مشمول این حب قرار میگیرد. یعنی همسر من محبوبیتش غیر از کسان دیگر است در نزد من. به همین ترتیب، فرزند من محبوبیتش غیر از بچه ­های دیگر است. ما ممکن است به بچه­ های دیگر محبت بکنیم و دوستشان داشته باشیم؛ اما هیچ وقت جای فرزند ما را برای ما نمی گیرند و نوع سرمایه ­گذاری که ما در مورد بچه­ هایمان می کنیم، با نوع سرمایه­ گذاری که در مورد بچه های دیگر ممکن است بکنیم، در خیلی از موارد فرق دارد. فداکاری، صبر و تحمل، تحمل اذیتها که پدر و مادر در مورد بچه ­شان انجام می دهند، در مورد بچه دیگری ممکن است چنین حوصله ­ای را نداشته باشند. حتی شما یک مادربزرگ را که نگاه می کنید، می­ بینید که باز هم یک مقدار تفاوت در نوع رفتارش با فرزند خودش و نوه ­اش دارد. حتی ممکن است بگوید نه این طور نیست و این نوه من است و بچه من است. اما بالآخره تفاوت رفتاری وجود دارد. اما باز هم علاقه ای که به فرزند خودش دارد، متفاوت است. مثلاً وقتی دختری بخواهد از شوهرش جدا بشود، مادری که به دخترش علاقه دارد، بعد از اینکه بفهمد که این جدایی قطعی است و صلاح هم همین است یا چاره ­ای از آن نیست، به دخترش می گوید: «بچه ­ات را پیش پدرش بگذار و خودت بیا». یعنی به احساس دخترش که حالا یک مادر است، توجه نمی کند و احساس خودش نسبت به فرزندش مهم است. توجه نمی کند که این دختر او، خودش الان مادر شده و نمی تواند از بچه خودش به راحتی بگذرد. از اینطور موارد مشخص می شود که یک نگاه خالص، آنطور که به فرزند داریم به نوه نیست. یا یک مادر در همه شرائط می خواهد به بچه­ اش شیر بدهد، ولی یک مادربزرگ به دخترش یا یک پدر به دخترش می گوید اگر شیر دادن به این اذیتت می کند یا مریضت می کند، شیردادن را قطع کن و نده. اما مادر چون مادر است، نمی تواند شیر ندهد. چون دلش نمیاید ندهد. اما پدربزرگ یا مادربزرگ فکر بچه خودشان هستند و می گویند شما شیر نده. اینها را مثال زدم که بدانید انسان ها فرق دارند. پس انسان، اول از این عاشق خودش است و حب ذات به خودش دارد و ثانیاً از آن جهت که حب ذات دارد و بچه خودش هست، به او یک علاقه خاصی دارد. این را هم خداوند تبارک و تعالی در وجود انسان گذاشته. این برای این است که نظم یک اجتماع و نظم جامعه بشری، یک نظم خاصی باید باشد که اگر این نباشد، انسانها بزرگ نمی شوند. اگر مهر مادری و مهر پدری نباشد، هیچ فرزندی بزرگ نمی شود. این شدت از علاقه و مهر باید باشد تا پدر و مادر حوصله کنند که در کوران مشکلات هم بچه­ هایشان را بزرگ کنند. و این علاقه به قدری شدید است که گاهی پدر و مادر برای بچه­ شان فداکاری می کنند و از سلامتی خودشان و از آبروی خودشان و حتی از زندگی خودشان می گذرند به خاطر فرزندشان. پس آن اصل مسلم این است که ما فرزندانمان را دوست داریم و خالصانه ­ترین محبت ها را هم به فرزندانمان داریم و حاضریم خودمان را برای فرزندانمان فدا کنیم. حالا هر چقدر این محبت شدت پیدا بکند، نوع رفتار ما با بچه خودمان یا بچه دیگران فرق می کند و تأثیر می گذارد. عاملِ دومِ موثر بر تربیت و رفتار ما، جهان بینی ونوع نگاه ماست جهان بینی و نوع نگاه ما، یعنی آن منظری که ما از آنجا خودمان یا اشخاص دیگر یا اشیاء دیگر را ارزیابی می کنیم. این هم در نوع رفتار ما مؤثر است. پس منظور از نگاه، ارزیابی میزان بقای خود، اشخاص یا اشیاء است. یک دختر و پسری را در نظر بگیرید که خیلی همدیگر را دوست دارند و اول می روند آزمایش می دهند. یک مشاوره ژنتیک می کنند و در مشاوره ژنتیک این نتیجه به دست میاید که یکی از آنها بیماری تالاسمی دارد یا یکی از آنها شیمیایی شده است و ازدواج با او ممکن است خطرناک باشد. یا یکی از آنها یک ناراحتی عصبی خاصی دارد که ممکن است روی نطفه اش تأثیر بگذارد و یا بیماری دیگری دارد و یا از نظر ژنتیکی به طور کلی جواب بیاید که ازدواج شما صلاح نیست. حالا چند نفر حاضرند چنین ازدواجی را قبول کنند؟ به ندرت. این کار کار تأیید شده­ ای نیست. حتی اگر علاقه حقیقی هم بن طرفین باشد، گاهی وقتها علاقه کاذب و دروغین و علاقه آمیخته با حماقت است. یا بعضی از احساسات حیوانی هست؛ اما اگر یک علاقه درستی باشد و عاقلانه و حقیقی هم باشد، هیچ دختر و پسری حاضر نیستند با طرف مقابل ازدواج کنند. گاهی حتی من دخترانی را می شناسم الان 35 ـ 36 سالشان است و هنوز ازدواج نکرده اند، چون میدانند یک بیماری دارند که اگر ازدواج کنند، بچه­اش برای همیشه بیماری قند و هپاتیت یا بیماری دیگری می گیرد. بنابراین ازدواج نمی کند و می گویند من یک بچه دیگر را چرا بدبخت بکنم و کس دیگری را به دنیا بیاورم. درست است که بچه خودم است، اما بدبخت و بیچاره می شود. دیگری می گوید چرا یک مرد را بدبخت بکنم که یک بچه اینطوری برایش به دنیا بیاورم. پس ازدواج نمی کند. چرا یک دختر و پسر درست در همینجا ترمز می کنند و برای ازدواج، توقف می کنند؟ دختر و پسر هنوز ازدواجشان با هم مشکلی ندارد. اینکه یک دختر تالاسمی با یک مردی ازدواج بکند، هیچ مشکلی پیش نمیاید و برای خودشان مشکلی ندارد. مشکل روی بچه اجرا می شود. از این رو می ­بینی یک دختر مجرد 17 ـ 18 ساله یا یک پسر مجرد 17 ـ 18 ساله که می خواهد زن بگیرد، قبل از اینکه مادر یا پدر بشوند، احساس مادر و پدری را دارند و می گویند نه ما این ازدواج را قبول نمی کنیم. از ازدواج با این شخصی که دوستش هم داریم صرف­نظر می کنیم، به خاطر اینکه بچه ما ناقص و مریض می شود. باز این احساس وجود دارد و می گوید بچه من، این ضمیر اضافه را در نظر بگیرید. می گویند: فرزندمان و بچه ما مریض می شود. احساس این دختر و پسر نسبت به همدیگر چه هست؟ علاقه است و همدیگر را به شدت دوست دارند. اما آنچه که میاید این علاقه را تنظیم می کند و به آن حد میدهد، یک نگاه خاص است و آن نگاه خاص آینده است.یعنی با اینکه علاقه و احساس هست، نوع نگاه و ارزیابی میاید جلوی آن احساس را می گیرد و آن احساس را برمی دارد و می گوید من با این شخص ازدواج نمی کنم و می روم با کس دیگری ازدواج می کنم که زندگی بچه ­ام اینطوری نشود. پس آن چیزی که تأثیر روی رفتار می گذارد، عبارت است از دو عامل «احساس و نگاه». اما همیشه احساس تابع نگاه حقیقی است. یعنی اگر نگاه حقیقی بگوید که من با این شخص می خواهم ازدواج کنم و بعداً با مشکل روبه­ رو می شوم، پا روی احساسم می گذارم و آن احساس را حذف می کنم. پس می بینیم که نگاه آمد و احساس را تنظیم کرد و به آن حد داد. بعد یک خواستگار برای این دختر میاید و می گویند با این اقا ازدواج می کنی؟ می گوید باید او را بشناسم، می گوییم مرد است، جنس مذکر است، با او ازدواج کن. می گوید نه، من باید او را بشناسم. یعنی می داند با هر کسی ازدواج کند به طور طبیعی به او علاقه ­مند خواهد شد. این را خدا در قرآن فرموده: «وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً= و خدا بین شما زن و مرد، مودت و رحمت قرار داد». پس حتماً علاقه میاید. احساس سر جای خودش هست. اما او فقط این برایش کافی نیست. او می گوید من باید مرد خودم را بشناسم و ببینم چه کسی می خواهد با من ازدواج بکند؟ چه شخصیتی هست؟ با ما جور در میاید یا نه؟ یک تناسب هایی باید با ما داشته باشد پدر خوبی برای فرزند من می تواند باشد؟ آدم حسابی هست؟ به دردبخور هست؟ پس ما ارزیابی می کنیم. یعنی می خواهیم نگاه کنیم. زیرا غیر از احساس، احتیاج به نگاه هم داریم. نگاه که کردیم، آن وقت یک دختر نگاه می کند می گوید این پسر متناسب است برای ازدواج من. پس با او ازدواج می کنم. یعنی این دختر دارد خودش را نگاه می کند زندگی آینده را نگاه می کند آینده را می­ بیند. بعد می گوید با توجه به نگاهی که من برای آینده دارم این شخص مناسب است. بعد به دختر بگوییم شما چطوری این را ارزیابی کردی؟ می گوید پول که داشت. کار هم که می کرد. وضع مالی­ اش خوب بود. پس مناسب است. این چقدر از آینده را یک دختر دارد می­ بیند؟ یعنی از زندگی چه دارد می­ بیند؟ از ارزیابی که از شوهر دارد می کند یک امر مادی است. یعنی پولدار بودن. ارزیابی اش این است که از پسِ زندگی بربیاید. اما هیچ وقت توجه ندارد که آیا این شخص بلوغ عاطفی هم دارد؟ آیا فردا می تواند به عنوان همسر نقش عاطفی خودش را بازی بکند که خیلی برای یک زن مهمتر از مسائل مادی است؛ یا می تواند نقش معنوی خودش را بازی بکند که خیلی مهمتر از همه مسائل دیگر است یا نه؟ نه این دختر توجه ندارد و می گوید پول دارد، خانه دارد، ماشین دارد، شغلش هم خوب است. پس کافی است. یا چون زیباست کفایت می کند. به هر حال، هر چند ما نظر این دختر را قبول نداریم؛ اما از این جهت که دارد نگاه می کند و احساسش را می خواهد تابع نگاهش قرار بدهد، به او حق می دهیم که دارد با یک نگاه خاصی نگاه می کند و بعد همسرش را انتخاب می کند. به سلامتی ازدواج می کنند. بعد از اینکه ازدواج کردند، نامزد می شوند و با هم مَحرم می شوند و در مَحرمیت می­ نشینند و با هم راجع به آینده ­شان حرف می زنند که شغل تو چه هست؟ چه کار باید بکنیم؟ پول ها را چطوری باید نگه داریم؟ چه بخریم؟ عروسی و عقدمان چطوری باشد؟ هزینه­ ها چطوری باشد؟ خانه کجا بگیریم؟ اینها همه حاکی از «نگاه» است. یک نگاهی به آینده دارند و براساس آن نگاه، می ­نشینند و با هم تبادل نظر می کنند بعد که این مسائل حل شد، عروسی می کنند. حالا می خواهند بچه ­دار بشوند. خانم می گوید که حالا بچه­ دار بشویم در یک شرائطی، فرق نمی کند چه موقع باشد. آمیزش ها صورت می گیرد و روز، شب، عصر، غروب، صبح، در ایام هفته در حالتهای مختلف، فرقی هم نمی کند. بعد هم متوجه می شوند که خانم باردار شده و می گویند حالا دکتر برویم و به پزشک مراجعه کنیم، برای چه به پزشک مراجعه می کنند؟ قبل از اینکه حتی بچه­ دار بشود و احساس مادری دارد.هم پدر هم مادر بچه را دوست دارند، اما حالا برای چه دکتر می روند؟ برای اینکه یک نگاه خاص دارند و می گویند این بچه بعداً قرار است متولد بشود و چون مراقبت های پزشکی دوران بارداری مؤثر است در نوع تولد، من می روم تحت نظر پزشک قرار می گیرم. یا من همسرم را می برم تحت نظر پزشک قرار می دهم. برای اینکه می خواهیم آن بچه خوب از کار در بیاید مبادا یک موقع آفتی او را تهدید بکند. مهمترین نگاه، توجه به نوع تولد بچه است پس ما یک نگاه داریم و آن نگاه به تولد است و بعد از تولد. می گوییم چون اینطوری است، ما باید برویم و مراقبت بکنیم. همه افراد بچه­ شان را دوست دارند؛ اما وقتی نگاه به بعد از تولد هست و چون ما به بعد از تولد فکر می کنیم، همین موضوع برایمان مهم می شود. اساساً ما بارداری را برای بعد از تولد می خواهیم؛ و گرنه خود بارداری برای ما اهمیتی ندارد. بارداری صرفاً مقدمه است و مهم بعد از تولد است. و چون اینطور نگاه می کنیم، می رویم تحت نظر پزشک قرار می گیریم. این احساس محبت کِش آمده. یعنی از زمان قبل از ازدواج کِش آمده و رفته تا بعد از تولد، بعد که بچه متولد شد، نوع دیگری از رفتار را در پیش می گیریم. مثلاً لباس خاصی برایش تهیه کنیم. برای یک سالگی یک جور، برای دو سالگی یک جور. اتاق خواب برایش تنظیم می کنیم و... باز این نوع احساس و رفتار ما تابع نگاهی است که به بچه داریم. چون می دانیم که این بچه می خواهد بزرگ بشود، برایش یک تمهیداتی رافراهم می آوریم. می­ بینیم که بچه هنوز نوزاد است و پدر رفته برایش یک عروسک خریده. عروسک را قرار است دو سالگی به بعد استفاده کند؛ یا ماشین کوکی را دو سالگی به بعد قرار است استفاده بکند؛ ولی ما رفته ایم برایش اینها را خریده ایم. چرا؟ چون فکر می کنیم دو سال دیگر زنده است و به خاطر اینکه به او علاقه هم داریم، احساس ما آمیخته شده با نوع نگاه ما. نگاه ما یک نگاه دو ساله است. رفتیم برایش ماشین خریده ایم برای اینکه دو سال بعد استفاده کند. عروسک خریده ایم برای اینکه دو سال بعد استفاده کند. بعد که این بچه ما یک مقدار بزرگتر می شود، او را می بریم کودکستان یا مهد و آمادگی می گذاریم برای اینکه می گوییم این بچه یک آینده­ای دارد و باید در این اجتماع باسواد باشد. بنابراین بهتر است که این بچه خوب تربیت بشود، سواد یاد بگیرد، هوشش خوب باشد، درس ها را خوب یاد بگیرد و خوب تربیت بشود. به همین خاطراو را کودکستان می بریم یا میاییم در کلاسهای تربیت کودک شرکت می کنیم و می گوییم بچه ما آینده ­ای دارد و ما در آینده با این بچه ارتباطی داریم و باید با او رفتار درستی داشته باشیم. پس حالا باید تربیت کردنش را یاد بگیریم و با فنون تربیت آشنا بشویم. ما بچه ­ها را بعد از کودکستان چرا به مدرسه میگذاریم؟ آیا ما مطمئن هستیم که بچه ما بعد از تحصیلاتش زنده خواهد ماند یا نه؟ نه، مطمئن نیستیم؛ اما این آینده احتمالی باعث میشود نوع احساس ما براساس این آینده احتمالی که برای فرزندمان در نظر داریم تنظیم بشود. حتی زمانی که ازدواج می کردیم و جواب منفی دادیم به فلان شخص برای ازدواجمان، به این دلیل که ممکن است ازدواج با این شخص برای ما بچه مریضی به وجود بیاورد. آن موقع هم مطمئن نبودیم که ما اساساً صاحب بچه می شویم یا نمی شویم. گاهی وقتها ما با یک نفر مورد علاقه ­مان هم ازدواج نمی کنیم؛ اما بعداً معلوم می شود که ما اصلاً بچه ­دار هم نمی شویم. اما عقل می گوید شما احتمال را در نظر بگیر و ازدواج کن. وقتی یک زن و شوهر توجه به پزشک دارند در دوران بارداری، مراقبت های دوران بارداری چه در منزل و چه در نزد پزشکی که به او مراجعه می کنند، آیا مطمئن هستند بچه زنده متولد می شود یا نه؟ خیر، مطمئن نیستند؛ ولی می روند و مراقبت ها را انجام می دهند. موقعی که بچه به دنیا میاید، باز ما مطمئن نیستیم که بچه زنده می ماند یا نه؛ ولی باز این کارها را انجام می دهیم. موقعی که او را مدرسه می گذاریم، مطمئن نیستیم که بچه ما زنده می ماند که از این درس استفاده کند. ولی این آینده احتمالی که ما می­بینیم، باعث می شود که احساس ما کِش بیاید برای آینده. اینجا احساس ما تابع نگاه مان است. میاید و می گوید یک آینده ­ای هست و چون تو بچه­ ات را دوست داری و بچه­ ات باید خوشبخت بشود و خوشبختی ­اش به این است که درس بخواند، او را به مدرسه می بری. نمونه ای از شعار دروغ دموکراسی و آزادی خواهی شما بچه را به مدرسه می گذاری و درس می خواند و خیلی هم مراقبت میکنی. در دوران تحصیل آیا شما اگر بچه بگوید من درس نمی خوانم و دوست ندارم درس بخوانم و مدرسه را دوست ندارم و از معلم خوشم نمیاید و دوست ندارم مشق بنویسم و تمرین حل کنم، آیا شما به صرف اینکه بچه دوست ندارد، تسلیم می شوید یا نه؟ به هر ترتیبی شده، درس را به او تحمیل می کنید و می گویید نه من یک آینده­ ای سراغ دارم که به میل تو نیست. حالا بگوییم احترام به کودک، دموکراسی، نظر بچه، از این حرفها بزنیم که انسان آزاد است و باید احترام به انسانیت بگذارید. بچه خودش نمی خواهد مدرسه برود. اورا آزاد بگذارید. آیا کسی این را قبول می کند یا نه؟ نه. همه می گویند باید به مدرسه برود. اگر ایرادی هم هست، می روم ایراد را رفع می کنم و یک کاری می کنم که بچه به مدرسه و درس علاقه­ مند شود. چون ما آینده را می ­بینیم و براساس نوع نگاه مان، این تحصیل را تحمیل به بچه می کنیم؛ و گرنه کدام یک از ما اگر در زمان مدرسه به ما می گفتند اگر دوست داشتید مدرسه بروید، دوست نداشتید هم نروید، کدام مان می رفتیم؟ خیلی از ما نمی رفتیم. کدام یک از ما اگر در مدرسه معلم به ما می گفت اگر دوست داشتید مشق بنویسید و اگر دوست نداشتید ننویسید، چند نفر می­نوشتیم؟ یک نفر هم نمی نوشت. ما خودمان که شاگرد زرنگ بودیم، کلی از مشقمان را نمی­ نوشتیم. یک موقع هایی تکراری هم می نوشتیم یا جا می گذاشتیم. حال و حوصله نداشتیم و می گفتیم پنج خط هم جا بگذاریم. برویم بازی کنیم. یک طوری سر معلم را کلاه می گذاشتیم. یک موقع هایی که تنبل می شدیم، یعنی حال و حوصله نداشتیم مدرسه برویم، بهانه ای را می گرفتیم که همه بچه­ ها میگیرند. می گفتیم آی دلم درد می کند. مادرمان هم می گفت بچه­ ام دلش درد می کند پس مدرسه نرود. ما هم از عواطف مادری سوء­استفاده می کردیم و به مدرسه نمی رفتیم. مادرمان بیچاره را می فرستادیم مدرسه می رفت میگفت این دلش درد می کند و در خانه است. بعد ما می رفتیم  و بازی می کردیم. ولی حال مدرسه را نداشتیم. اما زور بالای سرمان بود که درس خواندیم. زور پدر و مادر، جو جامعه، مدرسه و.... بچه دوره ی ابتدایی­ اش تمام می شود، او را به دوره راهنمایی می گذاریم. با اینکه هنوز مطمئن نیستیم که بچه زنده می ماند یانه. برای آینده این درس به دردش می خورد یا نه؟ اما آینده احتمالی نوع نگاه ما و احساس ما را هم که سر جای خودش هست و دوستی نسبت به فرزند باعث می شود که ما به خاطر این دوستی بچه را بفرستیم به مدرسه که بعد به دبیرستان و دانشگاه برود. یا اگر پسر باشد، سربازی برود و بیاید دوباره فکر این هستیم که پسر من سربازی رفته حالا می خواهد بیاید زن می خواهد و من باید دنبال این باشم که یک شغلی برایش پیدا کنم. یک هزینه­ ای برای ازدواجش کنار بگذارم. چون یکی از وظائف پدر و مادر این است که هزینه ازدواج فرزندشان را تهیه کنند. باید کمک کنند در امر ازدواج فرزندشان. چه دختر و چه پسر. دختر هنوز ده سالش است، مادر برایش جهیزیه کنار می گذارد. اصلاً معلوم نیست این دختر زنده بماند و ازدواجی بکند؛ ولی جهیزیه برایش کنار میگذارند. این نوع رفتار تابع نوع نگاه است.  یعنی همه این رفتارها تابع نگاه است. اما نگاهی که تا الان خواندیم یک نگاه احتمالی است. اما احتمال هم که باشد، عقل می گوید نگاه احتمالی را باید در نظر گرفت و برایش کار کرد و زحمت کشید. تمام این برخوردهایی را که گفتم برخوردهای معقول و پسندیده­ ای هم هست با اینکه ما فقط با احتمال روبه­ رو هستیم. اخوی من 21 سالش بود. پدر و مادرم برای او خیلی زحمت کشیدند. درسش را خواند، حوزه رفت، زبان خواند، خود من چقدر ساعتها برایش وقت گذاشتم و برای تربیتش زحمت کشیدم. خودش برای خودش خیلی زحمت کشید و آینده خیلی بزرگی را برای خودش می دید که من می خواهم یکی از سربازان قوی امام زمان باشم و باید خودم را تربیت کنم؛ اما همه چیز تمام شد و 21 سالش بود که از دنیا رفت. اما هیچ وقت نه من و نه پدر و مادرم از اینکه این سرمایه ­گذاری را کردیم، پشیمان نیستیم. چون جزء وظائف مان بود و اگر نمی کردیم معصیت کرده بودیم. بعد از اینکه ما دخترمان شوهر کرد و پسرمان زن گرفت، حالا این پسر دانشگاه رفت بعد به ما می گویند: شما آیا نسبت به بچه­ هایتان وظائف تان را انجام دادید؟ می گوییم بله ما پدر و مادر موفقی بودیم. دخترمان را به سلامتی شوهر دادیم و پسرمان زن گرفت و به دانشگاه رفته و تحصیلات داشته و مهندس و دکتر شده، یا کارمند و کارگر شده. به هر حال، الآن شغل و زن و بچه دارد و زندگی­اش روی روال است. ما وظائفمان را انجام دادیم. بجز نگاه احتمالی در تربیت، نگاه قطعی ابدی را نیز، باید داشته باشیم تا اینجا آن چه گفتیم، مربوط بود به «نگاه احتمالی» به آینده. ولی قرآن کریم به ما میگوید ما به غیر از این آینده احتمالی، یک آینده قطعی هم داریم. آینده قطعی یعنی شما یک مرگی دارید که قطعی و مسلم است و یک حیات پس از مرگ دارید و عالم برزخ را دارید و بعد یک قیامتی دارید که نوع زندگی شما پس از مرگ، دقیقاً وابسته و مشروط است به نوع زندگی شما در قبل از مرگ. می بینید که نگاه ما یکدفعه خیلی وسیع میشود. بعد می بینیم که قرآن میگوید: بعد از مردن، تا قیامت زنده هستید و مرگی ندارید. «خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء= شما برای ابدیت و جاودانگی و بقا خلق شده اید، نه برای فانی شدن». یعنی شما یک موجود جاودانه هستید. قرآن حدود 80 بار مسأله جاودانگی انسان را در قرآن به انسان تذکر می دهد. حالا وقتی که من قرار است که آینده را اینطوری ببینم، احساسم و حب ذاتم نسبت به این آینده ­ای که دارم می­ بینم کِش میاید. چون قبلا گفتم که «احساس تابع نگاه ما است». اگر من نگاهم از تولد تا مرگ باشد، احساسم هم از تولد تا مرگ است. یعنی همین قدر به همدیگر خدمت می کنیم و همین قدر برای همدیگر سرمایه ­گذاری می کنیم. اما اگر نگاه مان، هم تولد داشته باشد و مرگ را هم فرا بگیرد، این نگاه، قیامت و ابدیت را هم فرا می گیرد. یعنی نوع احساسمان هم اینطوری می شود. یعنی این احساس کِش میاید و این علاقه­ ای که به همدیگر یا به خودمان داریم، کِش میاید و دیگر من خودم را به اندازه تولد تا مرگ دوست ندارم؛ بلکه به اندازه تولد تا بینهایت دوست دارم. یعنی از تولد عاشق خودم هستم. مرگ خودم را دوست دارم. حیات پس از مرگ هم در خودم هست و برزخ نیز در خودم است. یعنی آن را هم دوست دارم. به قیامت خودم علاقه دارم و به بعد از قیامت خودم هم علاقه دارم. بنابراین، نوع نگاه و عقیده که میاید و ارزیابی از خودم که آمد احساس من را هم تنظیم می کند و دیگر رفتارهایی که من با خودم دارم، براساس نوع نگاه ابدی است که به خودم پیدا می کنم. رفتاری که با همسرم یا با فرزندم هم دارم دیگر تابع نوع این نگاه است. بنابراین وقتی از شخصیت یک دختری که نگاهش ابدی است شروع می کنیم او وقتی که می خواهد با یک پسر ازدواج بکند، اولین چیزی که در نظر می گیرد باید این باشد که آیا اصلاً این کسی که برای خواستگاری من آمده،  با نگاه ابدی من سازگاری دارد یا ندارد؟ این اصلاً می تواند تا ابدیت من را خوشبخت بکند یا نه؟ «وقتی به او می گویند این پسر را برای ازدواج انتخاب می کنی یا نه؟»، باید بگوید باید ببینم که به درد زندگی ابدی من می خورد یا نه؟ می گوید حالا باید او را ببینم، حالا شخصیت اول را دیدید که چطوری انتخاب کرد شخصیت دوم میاید می ­بیند که این پسر پول دارد، ماشین دارد، تحصیلات عالیه دارد، خانه دارد، زیبایی دارد؛ اما بی­دین است یا دینش ضعیف است. مثلا کاهل نماز است و موسیقی حرام گوش می کند یا اهل فسق و فجور است. دختر عاقل به این می گوید نه. آن دختر دیگر می گوید تو خیلی نادانی، از این پسر چه می خواهی، همه چیز دارد، چرا با او ازدواج نمی کنی؟ این دختر می گوید نه؛ تو نادان هستی. تو همه آنچه که در مورد انسان باید بدانی، نمی دانی و نگاهت نگاه ضعیف و محدودی است. تو تولد تا مرگ را می ­بینی. اما من قائل هستم به مرگ و حیات پس از مرگ که اصل زندگی من است. بنابراین من نمی توانم با چنین شخصی ازدواج کنم. می ­بینید که نوع نگاه انسان، در نوع تصمیم ­گیری در مورد ازدواج تأثیر می گذارد. قبول نمی کند با هر کسی ازدواج کند. یک پسری میاید ضعیف است و وضع مالی­ اش خوب نیست و کم می تواند از نظر اقتصادی خانواده اش را تأمین بکند؛ ولی از نظر ایمانی خیلی قوی است و می تواند به زندگی ابدی دختر کمک خوبی باشد. اگر کمک هم نمی تواند باشد، مانع هم نیست. به هر حال دختر باید با یکی از این دو نفر ازدواج کند. یا یک کسی که کمکش هست برای ازدواج یا حداقل مانع نباشد. دختر عاقل می گوید همین خوب است. خداوند بعداً به ما برکت می دهد. بعدا می­ بینیم که اینجور افراد زندگی­ های خیلی خوبی هم دارند. کسی که برای ازدواجش ابدیت را در نظر می گیرد، شخصیت ابدی طرف مقابل را در نظر میگیرد، بعد با او ازدواج میکند. حالا این دیگر مثل دختران دیگر نیست که اگر خواست بچه­ دار شود، در هر شرایطی بچه ­دار شود و در هر شرائطی آمیزش داشته باشد؛ بلکه نگاهش به این مقوله هم از همان نوع نگاه ابدی است و می گوید آمیزش در بعضی از شرائط، باعث آسیب به بچه می شود. در هر شرائطی حاضر نیست که آمیزشی که منجر به بچه­ داری می شود بکند. در هر زمانی این کار را انجام نمی دهد. در هر حالتی انجام نمی دهد. هر غذایی را قبل از آمیزش نمی خورد. این مراقبت های قبل از بارداری، برای همین است که ما می خواهیم یک بچه خوب داشته باشیم. بنابراین دقت می کنیم در دوران بارداری فقط خودش را نمی ­سپرد به پزشک برای مراقبت های دوران بارداری؛ بلکه خودش را به یک پزشک روحانی هم می سپارد و دستورات معنوی هم می گیرد. اصولی را یاد می گیرد که در دوران بارداری که می خواهد بچه خوبی از کار در بیاید به آنها عمل کند. والدین در ۵ ژن فرزندشان موثر هستند وقتی که دانستیم والدین در ۵ چیز در فرزندشان مؤثر هستند، باید برای کسب آنها کوشش کنیم. شما الآن آمده اید سر کلاس تربیت مذهبی کودک. چون قائل به این هستید که بچه یک ابدیتی هم دارد و شما در نوع ابدیت او مؤثر هستید. بنابراین، سرمایه­ گذاری می کنید و برای این کار وقت می گذارید. این ۵ ژن شامل این موارد است: ۱- سلامت بچه) این که بچه سلامت باشد و به سه نوع اول تولد (ناقص الخلقه- بیمار- ضعیف) متولد نشود، خیلی مهم است. ۲- زیبایی بچه) همه دوست دارند که بچه ی زیبایی داشته باشند. این شانسی و اتفاقی نیست؛ بلکه به عواملی بستگی دارد که باید آنها را دانست. ۳- هوش بچه) هوش یعنی ضریب کارآیی مغز. یعنی چه کنیم تا بچه بعداً بتواند سریعتر با اشیاء ارتباط برقرار کند و با همه چیز آشنا بشود و خوب درس بخواند. ۴- اخلاق) باید دانست که چه چیزهایی در شکل گیری خلق بچه مؤثر هستند. اگر بچه حسود باشد یا بداخلاق و بی­قرار باشد، یا خوش اخلاق و کریم باشد، اینها یکی نیستند. اخلاق هم در دین و هم در آخرت بچه مؤثر است. ۵- عقل) عقل در وجود انسان به قدری مهم است که اگر هر چهار مورد قبلی هم باشد؛ ولی عقل نباشد، چنین بچه ای برای والدینش چشم روشنی نخواهد بود. عقل غیر از هوش است. هوش مربوط به ارتباطی است که در دنیا ما برقرار می کنیم. معصوم ع فرمود: «العقل ما عُبِدَ بِهِ الرَّحمن وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنان= عقل آن چیزی است که خداوند به وسیله آن عبادت میشود و بهشت به دست میاید». ما خیلی از بچه ها را دیده ایم که باهوش بوده اند و درسشان خیلی خوب بوده و در بزرگی تحصیلات عالیه داشته اند، اما آدمهای عاقلی نبوده اند. پزشکی که درس خوانده و پزشک ماهری هم شده و باهوش است؛ اما از این مهارت خودش در راه خلاف و غیرقانونی استفاده میکند؛ یا یک مهندسی که از کار ساختمان می دزدد، پُلی میسازد که یک ماه بعدش خراب میشود، این هوش داشته، اما عقل نداشته است.  معاویه آدم زیرک و باهوشی بود؛ ولی آدم عاقلی نبود. آن که مهم است عقل است. پدر و مادر در این ۵ عامل در مورد بچه مؤثر هستند و شدیداً تأثیرگذارند. به خاطر این نوع تأثیرگذاری که رسالت و وظیفه دارند که در مورد تربیت بچه­ شان اهمال و کوتاهی نکنند و با فنون تربیت آشنا شوند. روایات بسیار زیاد و آیات متعددی داریم که مسئولیت والدین را نسبت به تربیت فرزندان به آنها گوشزد می کند و می گوید که شما در آخرت نسبت به نوع تربیتی که نسبت به فرزندتان اِعمال کردید مسئول هستید. از شما سؤال می شود که چرا این فرزند اینطوری شد؟ نوع رفتار شما مؤثر بوده که بچه شما اینطور شده. داریم که یک مادر خوب و متدین و محجوب در قیامت او را به جهنم می برند. این نوع مادران خوب می گویند چرا؟ در جواب می گویند چون دخترت بدحجاب و بی­حیا بوده. چرا او را عفیف تربیت نکردی و فقط به فکر دین و حجاب و حیایی خودت بودی و فقط خودت اینها را رعایت می کردی؟ مثل خیلی از مادرهای چادری الان داریم که محجوب هستند؛ اما دخترشان با ظاهر بدی که می ­بینی موی سردخترشان تا فرق، معلوم است و این مادرها به جایی شان برنمی خورد. دست های دخترشان تا آرنج بالا می رود و برای این مادرها هیچ اشکالی ندارد. جوراب نازک، شلوار ناجور، آرایش کرده بیرون می روند و برای مادر مومنش مهم نیست.  پدر و مادر مسلمان، دختر بی­حیا و بی­ عفت. در قیامت به این جور مادران می گویند: شما فقط حواستان به خودتان بود؛ ولی هیچ وقت یک تربیت صحیح نسبت به بچه ­تان اِعمال نکردید. پدر نمازخوان و متدین است؛ ولی به خاطر بچه ­اش که بی­ نماز بار آمده و این تلاشی نداشته برای اینکه بچه­ اش بانماز و متدین بشود به جهنم می رود. در قیامت خود بچه هم شکایت ها دارد از دست پدر و مادرش. بنابراین ما موظف هستیم که به بچه­ مان نگاه درستی داشته باشیم و این نگاه درست، بوجود نمیاید، مگر اینکه اول نگاه به خودمان درست باشد. یعنی اگر ما به خودمان نگاه درستی داشته باشیم، بچه­ مان را هم همانطوری تربیت می کنیم. یک پدری که معصیت کار است و می رود پای منقل می­ نشیند و مشروب میخورد و کارهای خلاف انجام میدهد و لقمه حرام به خانه می برد و از کارش می دزدد یا از بیت­ المال می دزدد، این آدم نه محبت ابدی به خودش دارد و نه به فرزندش و نه به همسرش. چون می داند که دارد آخرت خودش را تباه و خراب می کند. چون دارد لقمه حرام به همسرش می دهد. لقمه حرام مؤثر است. چون بچه با این لقمه حرام درست بار نمیاید. با آلودگی و فعل حرام که بچه درست بار نمیاید. پس ما اول باید عاشق خودمان باشیم. یعنی یک پدر و مادری که عاشق ابدیت خودشان و عاشق خودشان می شوند، اینها در تربیت، بسیار آدم های قوی و موفقی خواهند بود. پس اول  باید خودمان را اصلاح کنیم. چون گفتیم نوع رفتار ما و نگاه مان به دیگران، تابع نوع نگاه مان به خودمان و احساسمان به خودمان است. اگر نگاه مان به خودمان دقیق بشود، یعنی به صورت ابدیت این احساس کِش بیاید، یعنی احساس ابدی و محبت ابدی به خودمان پیدا کنیم، بچه ما هم تابع همین انتخاب و عمل ما می شود. بعد با هر کس هم که می خواهیم رفتار بکنیم، رفتارمان تابع همین احساس و نگاهی است که به خودمان داریم و بعد دیگر خیانتی در کار نیست. دیگر در تربیت موفق عمل می کنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11285
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
شهادت سردار شهید حاج حسین همدانی ۱۶ مهر ۱۳۹۴ 

شهادت سردار شهید حاج حسین همدانی ۱۶ مهر ۱۳۹۴ 

شهید همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است. سردار حسین همدانی آخرین مأموریتش، دفاع از حریم مطهر حضرت زینب و کمک به مردم سوریه برای رهایی از دست گروهک صهیونیستی تکفیری داعش بود که در همین راه شهد شهادت را نوشید و در سن ۶۱ سالگی پس از سال‌ها مجاهدت و نبرد در جبهه اسلام، ندای حق را لبیک گفت و به فیض شهادت نائل گردید. پیکر شهید سردار حسین همدانی در تاریخ ۱۹ مهرماه در تهران تشییع و برای خاک‌سپاری به زادگاهش همدان انتقال یافت تا هم‌رزمان این شهید در گلزار شهدای همدان آخرین وداع را با وی انجام دهند.  روحش شاد و یادش گرامی‌باد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11284
زمان انتشار: 9 اکتبر 2019
| |
برای رفع همّ و غم این دعای پیامبر (ص) را بخوانید

شادی؛ جلسه31؛ 1398/07/06

برای رفع همّ و غم این دعای پیامبر (ص) را بخوانید

بهتر است انسان با خدا خودمانی حرف بزند. همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله حرف می زد. پس هرگاه بنده ای به غصه و اندوه گرفتار شد، دعای پیامبر را بخواند تا خداوند حزن و غصه را از دل او زدوده و به جای آن مسرّت و شادی به وی عطا نماید.

یکی از عوامل معنوی، «انس با کلام الله» است. من برای تیمن و تبرک دعایی را از وجود مقدس آقا رسول الله صلی الله علیه و آله خدمت شما عرض می‌کنم [1]. حضرت فرمودند: «هیچ بنده ی گرفتار و اندوهگینی نیست، مگر اینکه به خداوند اینگونه عرض می­ کند: «خدایا من بنده تو و فرزند بنده و کنیز تو هستم». این دعا خیلی مجرب است. خیلی‌ها این را تجربه کرده اند و اثر آن را دیده اند که زود جواب می‌گیرند. بهتر است هر کس هم با زبان خودش با خدا صحبت کند و خدا هم این را خیلی دوست دارد که بندگانش با او خودمانی صحبت کنند. «اختیارم به دست توست». این بسیار مهم است که انسان توجه داشته باشد که همه چیزش به دست خداست: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». «حکم تو در حق من قطعی است»، یعنی تو هر حکمی کنی همان می‌شود. «قضا و تصمیمت درباره من عادلانه است». هر چه تصمیم بگیری عادلانه است. «و از تو می‌خواهم به هر نامی که خود را به آن خوانده‌ای یا در کتابت نازل کرده‌ای و به هر کدام از بندگانت قرار داده‌ای و در علم غیب نزد خود گذاشته‌ای». در اینجا حضرت خدا را به اسمائش قسم می‌دهد. چون در قرآن فرمودند: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها[2]= خدا را نام های نیکوتر است؛ او را بدانها بخوانید.» خدا را به آن اسم های زیبا بخوانید. گاهی یک مشکلی یا ضعف شدید برایتان پیش می ­آید یا افرادی در حق شما ظلم می‌کنند و احساس تنهایی و ناتوانی به شما دست می‌دهد. در اینجا از اسماء «یا ناصر» به این معنی که خدایا تو یاریم کن، یا «یامعین» خدایا تو معین هستی، استفاده کنید. اینها اسماء خاص هستند. همچنین انسان قبل از اینکه دعا کند، ذکر «یاغفور» بگوید تا کاملاً تخلیه شود و برای اجابت آماده ‌شود. بعد 55 مرتبه «یا مجیب» بگوید.«یا مجیب» یعنی خدایا تو اجابت کن من را. حالا بعد دعایت را بگو با آن آداب خودش. پیامبر صلی الله علیه و آله به ما یاد می­دهد که خدا را به اسمهایش قسم بدهیم. در ادامه، حضرت دعا می­ کند: « قرآن را بهار دلم، نور سینه‌ام، زداینده اندوهم و از بین برنده غمم بگردانی». این نشان می‌دهد که ما باید با قرآن که شراب مؤمن است و انسان را شاد می‌کند، ارتباط داشته باشیم؛ اما ارتباط مؤثر، یعنی وقت بگذاریم تا ادبیات قرآن را خوب یاد بگیریم. اگر هم نمی‌خواهیم وقت بگذاریم ، لااقل از یک کتاب معتبر ترجمه و تفسیرش را که روان است را بخوانیم تا بدانیم چه می‌گوییم یا چه می‌فهمیم. این مسئله بسیار مهم است. قرآن همه چیزش اثرگذار است. یعنی حضورش در جیب، اتومبیل، خانه و حتی لفظش مؤثر است. صوتش که پخش بشود مؤثر است، خواندنش مؤثر است، فهمیدنش بسیار مؤثر است. اگر انسان این را بفهمد خیلی شاد و آرام می­ شود. چگونه دعا کنیم؟ خیلی خودمانی به خدا بگو: خدایا غمگینم، شادم کن، خدا این را خیلی بهتر می‌پسندد. انبیاء اینطور بودند. مثلاً گرسنه‌ای بود، می‌گفت: خدایا گرسنه‌ام. همینطوری به همین سادگی مثل این آیه: «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ[3]= خدایا! بی تردید من به خیری که تو بر من فرو می فرستی نیازمند». با خدا باید مثل یک بچه که با مادرش حرف می‌زند، حرف بزنیم. در روایت داریم که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را بالا می‌برد، مثل بچه‌ای بود که به پدر و مادرش التماس می‌کند. اینطور دعا می کرد. ما عادت نکرده ایم با خدا اینطوری حرف بزنیم. متأسفانه هم خودشیفته هستیم و هم متکبر. بلد نیستیم خوب دعا کنیم. خدا این حالت خودمانی بودن و زار زدن را خیلی دوست دارد. چون وقتی زار می‌زنی، در واقع، حقیقت خودت که عین فقر مطلق است را به خدا نشان می‌دهی. علت این که دعا اجابت نمی‌شود، این است که چیزی را پیش خدا می‌بریم. مثلا دیپلم داشتن، دکترا داشتن، مهندس بودن، مقامات، دارایی و توانایی­ها را با خود می بریم، بعد هم به خدا می‌گوییم: حالا یک کمکی به من کن. پیامبران و ائمه اصلا اینطور نبودند. وقتی می‌رفتند نزد خدا، هیچ چیزی نمی‌بردند و کاملاً با دست خالی دعا می کردند. فقر مطلق خود را اظهار می کردند. در تعقیب نماز عصر داریم: «لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا= خدایا من هیچ چیزی ندارم، نه عرضه دارم نفعی به خودم برسانم، نه عرضه دارم ضرری را دفع کنم، نه می‌توانم جلوی مرگم را بگیرم، نه اختیار زندگی‌ام را دارم، هیچ چیزی دست خودم نیست. وقتی آدم اینطوری به درگاه خدا می‌رود، اینجاست که در به رویش باز می‌شود و غیب به کمک انسان می‌آید. آنهایی که گره دارند، هر نوع گره‌ای اعم از جمادی و اقتصادی، گیاهی، حیوانی، مسائل علمی و عقلی و چه مسائل معنوی، علتش این است که تذلل در دعا ندارند. دعا باید با تذلل باشد. بعد ببینید که چقدر زود جواب می‌گیرید. بعضی­ها دائماً منفی‌باف هستند، یعنی فکر می‌کنند که باید دائماً غصه بخورند و در زندگی‌شان مشکلات داشته باشند. همیشه نفوس بد می‌زنند. درحالی که اگر کسی شادی، چشم‌روشنی‌ها، موفقیت ها و پیروزی ها را لایق خودش بداند و اینها را محکم از خدا بخواهد، خدا برایش سعادت و موفقیت می‌آورد. اعتقاد به شانس و اقبال، خلاف سنن و قوانین الهی است ما چیزی به اسم شانس و بخت نداریم. بخت یک خرافه است. افراد خرافی و مشرک قائل به این هستند که یک چیزی ورای اراده و قدرت الهی در زندگی هست. این دروغ است. چنین چیزی اصلاً وجود ندارد. ما اصلاً چنین چیزی نداریم که بگوییم یک کسی بدبخت یا بدشانس یا خوشبخت است. تنها خداست که منشأ همه خیرات و برکات است. بنابراین، بی‌سلیقگی نکنیم و همیشه بهترین ها را از خدا بخواهیم. انسان باید شاکر و صابر باشد به بلای الهی. چون بلای الهی همیشه به نفع انسان داده می‌شود. اگر سرطان، مریضی، طلاق، مرگ‌ومیر و هر چه هست، انسان باید آن بخش نورش را بگیرد. چون بلا هم کفاره گناهان است و هم درجات آخرتی دارد. پس هیچ چیزی به ضرر ما داده نمی‌شود. بلکه همه به نفع ماست. این ما هستیم که فکر می­ کنیم همیشه باید چیزهای سخت را دریافت کنیم. باید از خدا چیزهای خوب بخواهیم. در دعاها نگاه کنید: اهل بیت علیهم السلام می‌گویند: خدایا سختیها و بلاها را از ما برگردان و طول عمر، نشاط، شادی، مال کثیر، دل خوش، چشم‌روشنی و فرزند خوب بده. دائم چیزهای خوب می‌خواهند. این خودش در جذب نعمتها و موفقیتها خیلی به انسان کمک می‌کند. از دیگران شکایت نکن، خودت را تغییر بده در جذب شادی و جذب موفقیت ها این قانون وجود دارد که لازم نیست شما با بیرون از خودت بجنگی. مثلاً بعضیها مشکلات اقتصادی دارند، مشکلات خانوادگی دارند، مشکلات بیرونی دارند، دائم تلاش می کنند که با خود آن مشکل درگیر شوند. در حالی که این ساختار شخصیتی و شاکله انسان است که بیرون را با تو تنظیم می‌کند. پس اگر می‌خواهید بیرون به نفع تو تغییر کند، لازم نیست با بیرون درگیر بشوی و بیرون را عوض کنی. باید خودت را عوض کنی. این مسئله به کرات اتفاق افتاده که مثلا زن می‌گوید: شوهرم خیلی بد است، بداخلاق است، مشروب می‌خورد، می‌زند، معتاد است. می‌گویم: حالا این شوهر تو حاضر است مشاوره بیاید؟ می گوید: نه. اصلاً کسی را قبول ندارد. اصلاً حرف گوش نمی‌کند. پس الان مشکل چطور حل می‌شود؟ با تغییر تو حل می‌شود. گاهی آدم با تغییرات خودش قدرت ایجاد تغییرات روحی فوق‌العاده بی‌نظیری را نسبت به اطرافیان شان پیدا می‌کند. بنابراین، دائم تلاش نکن روی مخ بچه و شوهرت بروی تا آنها یکدفعه عوض شوند. دائم بروی تلفنش را کنترل کنی و جیبش را بگردی یا سوال کنی: کجا بودی؟ کجا رفتی؟ با چه کسی بودی و با چه کسی رفتی؟ اینها مشکلی را حل نمی‌کند. بلکه تنفر طرف را از تو بیشتر می‌کند. تو هر چه مراقبت بیشتری بکنی، منفورتر می‌شوی. باید با تغییر در ساختار خودت، در او تغییر ایجاد کنی. دقت کنید قانون چطوری است. ما باید برای اصلاح دیگران، خودمان را تغییر بدهیم. تو خودت را تغییر بده. بعد می‌بینی که بدون اینکه کاری کرده باشی و حرفی به طرف مقابل زده باشی، این تغییر اتفاق می‌افتد. در مورد جلب رحمت الهی هم همینطور است. این که خدا با تو چطور رفتار می‌کند؟ غیب و ملائکه با تو چطور رفتار می‌کنند؟ ائمه با تو چطور رفتار می‌کنند؟ اینها همه تابع این است که تو چطور روی ساختار شخصیتی خودت کار می‌کنی. اگر تأثیری داشته باشد برای این است که وجود تو تأثیرپذیر است که آن تأثیر را دارد؛ وگرنه هیچ جادوگر، ساحر و دعانویسی نمی‌تواند روی انسان تأثیر بگذارد. اگر خود انسان ساختارش ضدضربه بشود از جایی تاثیری نمی پذیرد. ساختار ضدضربه یعنی تو باید ارتباطت را با غیب بیشتر کنی. کسی که اهل خواندن آیت الکرسی و چهار قل است، او اصلاً آسیب نمی‌بیند. اگر صد تا ساحر هم جمع بشوند. بنابراین، بهترین کار این است که ساختار روحت را عوض کنی. ساختارت را بهشتی و معنوی کنی. اگر ساختارت با غیب و مرکز قدرت عالم هماهنگ بشود، خدا سرباز توست. خودش جنود تو می‌شود. خود خدا یار و جنود توست. ملائکه جنود و سرباز تو می‌شوند. همه چیز در اختیار تو است. معصومین کمک و یار تو می‌شوند. اگر کسی غیب را داشته باشد، یا ساختار شخصیتی‌اش ساختار قدرتمندی باشد، مگر کسی می‌تواند بیاید انسان را غمگین کند؟ یا بیاید آبروی انسان را ببرد؟ یا اینکه بخواهد کسی را سحر کند؟ اینها فقط برای شخصیتهای ضعیف است. در مورد دعا هم همینطور است. در دعایی از امام سجاد علیه السلام آمده که حضرت می فرماید: «و أَقِرَّ عَیْنِی وَ فَرِّحْ قَلْبِی= و چشمم را روشن فرما و دلم را شادى بخش». یکی از اسماء مهم خدا، «رفیق» است. این اسم را زیاد به کار ببرید تا با خدا رفیق شوید و دوست خدا بشوید. این تلاش ماست در راه انس با خداوند و غیب و خانواده آسمانی‌مان که می‌تواند ما را قدرتمند کند. از آن طرف همیشه عشق و محبت بی­نهایت و ثابت به نفع ماست. مشکل چیست که بین ما و خدا، ملائکه و اهل بیت شکرآب می‌شود؟ از کجا شکرآب می‌شود؟ از اینجاست که طرف ما قهر صورت می‌گیرد. هیچ وقت قهر از طرف آنها صورت نمی‌گیرد. ما قهر می‌کنیم. ما بی‌میل می‌شویم، ما بی‌اشتها می‌شویم. دیدنیها، شنیدنی ها، افکار و خیالات و خوردنی های حرام، اینها را می‌خوریم و سیستم به هم می‌ریزد. یعنی سیستم شعوری دارد که آن را از دست می‌دهد. یعنی به جای اینکه با غیب ارتباط بگیرد و بتواند کمک بگیرد و بگوید: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ= تنها تو را می­ پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم»، سیستم بی‌شعور می‌شود و سراغ آدم ها و چیزهای خرافی و سحر و جادو می‌رود. در حالی که اینها کمکی به او نمی‌کند و عمرش را تلف می‌کند. قرآن می فرماید: «فَزادُوهُمْ رَهَقاً=[4] و جنّیان بر غرور و جهل آنها سخت می‌افزایند». یک تعدادی از آدمها به جنها پناه می‌برند و احمقی خودشان بیشتر می‌شود. چون پناه می‌برند به جایی که نبایند ببرند. بهمین د لیل، حماقت خودشان بیشتر می‌شود. اینکه دعا می کنیم: خدایا دلم را شاد کن، یا امام رضا علیه السلام دلم را شاد کن، یا امام زمان علیه السلام الان غمگینم، به دادم برس و شادم کن. وقتی که موانع شنیدن صدایت را در وجود خودت از بین بردی که صدایت شنیده بشود، آنها هم صدایت را می‌شنوند. حالا کمک می‌خواهی، کمکت می‌کنند. پس عوامل معنوی شادی خیلی مهم است. به شرطی که ما آن روحیات و معنویات را در خودمان تقویت کنیم که زندگی‌مان پر از شادی بشود. قا/217 شادی/ شادی معنوی/ قرآن و دعا [1]. دعای پیامبر اسلام (ص) برای رفع اندوه و غم در زندگی اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ نَاصِیَتِی بِیَدِكَ مَاضٍ فِیَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُكَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِیعَ قَلْبِی وَ نُورَ صَدْرِی وَ جَلَاءَ حُزْنِی وَ ذَهَابَ هَمِّی  خداوندا من بنده و فرزند بنده تو و فرزند كنیز توام، سرنوشتم بدست تست، فرمانت را مجرى میدارى، و در قضا و قدرت عادلى، ترا قسم بهمه اسماء خودت كه خود را بدانها نامیده‏اى یا آنها را در كتابت نازل كرده یا به یكى از خلق خود تعلیم داده‏اى یا در علم غیب خود مكنون داشته‏اى قرآن را روشنى دل و نور سینه و وسیله بر طرف شدن حزن و از بین رفتن اندوه من قرار ده. [2] . سوره اعراف/ آیه 180. [3] . سوره قصص/ آیه 24. [4] . سوره جن/ آیه 6.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11283
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| |
معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 99؛ 1398/07/11

معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

امروز اربعین نماد مقاومت حاضراست. حضور ملیت‌های مختلف در این راهپیمایی عظیم، نشان دهنده جهانی شدن فرهنگ حسینی است. بزرگترین معجزه اربعین، ایجاد یک فضای بین المللی پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر است که در هیچ جایی از کره زمین چنین فضای ایجاد نشده است.

بحثمان در بیانیه گام دوم انقلاب به آثار انقلاب اسلامی رسید. در این جلسه ادامه بحث را می­خوانیم. توجه داشته باشید که ما تا بیانیۀ گام دوم را خوب نفهمیم، نمی‌دانیم که قرار است این انقلاب چگونه در سطح جهان زمینه‌سازی کند. در بیانیۀ گام دوم به دو نکته اشاره شده: ایجاد تمدن نوین اسلامی و زمینه‌سازی برای ظهور آقا امام زمان علیه السلام. سوال این است که تمدن نوین اسلامی بر پایۀ اسلام در سطح جهان چگونه شکل می­ گیرد؟ آنهایی که در فضای اربعینی قرار می‌گیرند، می‌فهمند که انقلاب اسلامی در سطح جهان چه تأثیراتی گذاشته و یک فضای بی‌نظیری که در طول تاریخ بشر سابقه نداشته، ایجاد کرده است. در آن فضای بین‌المللی اربعین، همه به عشق امام حسین علیه السلام از همه ادیان و مذاهب شرکت می کنند. معجزه بسیار بزرگی که اتفاق افتاده و بعضی‌ها خودشان را به نفهمی می­زنند، این است که چطور می‌شود از تمام نقاط جهان، بیش از صد کشور، مردم با دین‌ها و مذاهب مختلف، عاشقانه خودشان را به این فضای راهپیمایی می‌رسانند؟ می آیند تا چه چیزی را پیدا کنند؟ در پاسخ باید گفت که آنها چیزی را تجربه می‌کنند که هیچ وقت در کشورهای خودشان وجود نداشته و آن فضایی است پر از امنیت، آرامش و عشق انسانها به یکدیگر. هیچ کس با کسی دعوا ندارد. همه عاشق هم هستند. همه همدیگر را دوست دارند. اختلافی با هم ندارند. اصلاً چیزی به اسم دین، مذهب، نژاد و زبان در آنجا وجود ندارد. همه برای خدمت به همدیگر سبقت می‌گیرند. آن همه خدمات، خیلی عجیب است. اصلاً دنیا این را نمی‌فهمد. اگر این لو برود که فرهنگ چیست، و پشت صحنه چیست که می‌تواند این صلح جهانی را ایجاد کند، تمام مستکبرین ذلیل و خوار می‌شوند. برای همین است که استکبار نمی‌گذارد اخبار اربعین در تمام دنیا پخش بشود و اگر هم پخش می‌کنند، صحنه‌هایی را از اربعین پخش می‌کنند که حقیقت  اربعین نیست. مثل قمه زدن. در زیارت خطاب به سیدالشهداء می گوییم: «السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ مُوسَى كَلِیمِ اللهَ* السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا وَارِثَ‏ عِیسَى‏ رُوحِ اللهَ‏= سلام بر تو اى وارث موسى هم­سخن خدا* سلام بر تو اى وارث عیسى روح خدا»، یعنی حسین علیه السلام جای همه عشق مسیحیان به مسیح را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق یهودیان به موسی را پر کرده و جایش را گرفته است. جای همه عشق کسانی که تابع دین حضرت ابراهیم علیه السلام هستند را پر کرده است. امام حسین علیه السلام جای همه عشق به انسانهای بزرگ و انبیاء، را گرفته و جای همه آنها هم هست. برای همین هم می‌تواند این همه عاشق را در یکجا جمع کند. اگر کسی شیفته امام حسین علیه السلام نشود، نمی­ تواند زندگیش را رها کند و از دورترین نقطه کشور یا جهان بیاید برای راه پیمایی اربعین. پس معلوم است یک شخصیتی، یک نورانیتی، یک کانون عشق و عاطفه و محبتی توانسته دل اینها را پر کند که اینها بلند می‌شوند و به عشق او می‌آیند. وقتی هم به حرمش می‌رسند، به قول خودشان انگار به کانون عشق، معنویت، عرفان و نورانیت رسیده اند.  آشنایی جهان با اهل بیت، آماده شدن جهان برای ظهور از آثار انقلاب اسلامی است. پس این که ما الان محتوای بیانیه گام دوم انقلاب را  می‌خوانیم، دقت کنید که معنای سطحی از آن نکنید. ارتقاء شگفت‌آور بینش سیاسی آحاد مردم از آثار انقلاب اسلامی است در ادامه بیانیه دوم حضرت آقا فرمودند: «رابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌المللی را به گونه‌ی شگفت‌آوری ارتقاء داد». یعنی مردم سطح شعور و بینش سیاسی‌شان بالا رفته است. روستایی‌ترین آدمها که سواد هم ندارند، تحلیل‌های زیبای سیاسی دارند. انقلاب اسلامی این فهم سیاسی را در خودش نگه نداشت و به کشورهای مختلف جهان صادر کرد. چه کسی قبل از انقلاب اسلامی جرأت می‌کرد پرچم آمریکا را زیر پا بگذارد و بلند داد بزند: "مرگ بر آمریکا"؟ اما انقلاب اسلامی کاری کرد که یک میلیون سیاهپوست، کاخ سفید را محاصره کنند و شعار بدهند. انقلاب اسلامی کاری کرد که در لندن پایتخت شیطان، پایتخت کفر، مسیحیان چفیه گردنشان بیندازند و "الله اکبر" و "یاحسین" بگویند. کاری کرد که تمام مردم دنیا بتوانند آمریکا، اروپا، ابرقدرت‌ها، کشورهای مرتجع منطقه و حتی کشورهای خودشان را با شجاعت نقد کنند و عیب‌هایش را پیدا کنند. کاری کرد که کارشناسان، نمایندگان مجلس، بزرگان دشمنان ما و بزرگان علمای وهابی بیایند در تلویزیون خودشان کشورشان را محکوم کنند و ایران را تأیید و حمایت کنند. چه کسی فکر می‌کرد این چنین بینش سیاسی مردم بالا برود! تاریخ زندگی مردم زمان پیغمبر و زمان ائمه را ببینید. هیچ وقت در تاریخ این همه مردم با این بینش سیاسی و بصیرت وجود نداشته است. به همین دلیل است که حضرت امام (ره) فرمود: «ملت ایران از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و از ملت عراق در عهد امیرالمؤمنین علیه السلام بالاتر است». آیات و روایاتی هم که در مورد ایرانیها آمده، به خاطر این است که مردم به این درجه از بصیرت رسیدند. این مسئله خیلی مهم است. آن را دست کم نگیرید.  انقلاب اسلامی حتی به ضد انقلابی‌ها هم آزادی، بصیرت و بینش داد. آنها هم می‌نشینند با آزادی کامل نقد می‌زنند و حرف هایشان را کامل می­ زنند. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: «تحلیل سیاسی و فهم مسائل بین‌المللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب، بخصوص آمریکا، مسئله‌ی فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئله‌ی جنگ‌افروزی‌ها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقه‌ی محدود و عزلت‌‌گزیده‌ای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ این‌گونه، روشنفکری میان عموم مردم در همه‌ی کشور و همه‌ی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست، حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت». الان بچه 5 یا 10 ساله ما بینش سیاسی دارد. گاهی بینش سیاسی‌اش هم از بسیاری از روشنفکران بالاتر است. در کجای دنیا می‌توانست چنین اتفاقی بیفتد؟ این هم به برکت خون شهدا و انقلاب اسلامی است. انقلاب با  ظرفیتی که ایجاد کرده، دنیا را تصرف خواهد کرد و تمدن نوین اسلامی را در سراسر جهان بنیان می‌گذارد و قطعاً و  حتماً موانع ظهور حضرت را برطرف می‌کند. سنگین کردن کفه‌ی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشور «خامساً؛ کفّه‌ی عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد». یعنی انقلاب اسلامی امکاناتی را که قبلاً در اختیار افراد محدودی بود، به اقصی نقاط عالم فرستاد. دبیرستان، مدرسه، سواد، برق، آب، گاز، تلفن، راه، اتومبیل، فرودگاه و همه چیز را بین همه مردم کشور تقسیم کرد. به عنوان مثال، قبلاً پزشک مختص بعضی از شهرها بود. بسیاری از استانها، شهرها و روستاها اصلاً چنین امکانی نداشتند. ولی امروز یک پیشرفت واقعاً شگفت‌آوری را ما در سراسر کشورمان از نظر امکانات و پزشکان متخصص می بینیم. تا جایی که هم اکنون صحبت از توریسم پزشکی مطرح است. یعنی افرادی از سایر کشورها بیایندو  در ایران بیماری خود را درمان کنند. حالا بعضیها می‌گویند: این دزدیها و بی‌عدالتی‌هایی که الان می‌شود، چه می‌شود؟ اینها هست یا نیست؟ بله. اینها هم هست، که زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین هم بوده است. در بخش دیگری از بیانیه ایشان می فرمایند: «نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور، به دلیل آن است که این ارزش والا باید گوهر بی‌همتایی بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست و این نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است». یعنی من آن عدالتی را که دوست دارم باشد، هنوز نیست؛ اما بی‌نظیرترین اتفاقات در توزیع عدالت در بین فقرای جهان در کشور خودمان اتفاق افتاد. بیماریها کاسته شد، فلج اطفال از بین رفت، بسیاری از بیماریها که مردم را می‌کشت، از بین رفت. کارهای خیلی بزرگی صورت گرفت. «واقعیّت آن است که دستاوردهای مبارزه با بی‌عدالتی در این چهار دهه، با هیچ دوره‌ی دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتخت‌نشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها بویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اوّلیّه‌ی زیرساختی و خدمت‌رسانی بودند. جمهوری اسلامی در شمار موفّق‌ترین حاکمیّتهای جهان در جابه‌جایی خدمت و ثروت از مرکز به همه‌جای کشور، و از مناطق مرفّه‌نشین شهرها به مناطق پایین‌دست آن بوده است». امروز نعمتی در سراسر کشور به نام گاز داریم؛ ولی قدرش را نمی‌دانیم. در هر خانه ای از‌ ایران  به راحتی گاز روشن می شود‌ و اسراف هم می‌کنیم. دو برابر چین گاز مصرف می‌کنیم و هدر می‌دهیم. 17 برابر ژاپن گاز مصرف می‌کنیم. اگر سیستم مان مثل بعضی از کشورها سیستم زغال‌سنگی یا نفتی بود، شاید بهتر قدر این نعمت گاز را می‌دانستیم. نعمت های دیگری هم مثل برق، آب شیرین و خیلی از امکانات دیگر داریم که هم قدر نمی دانیم و هم اسراف می کنیم. «آمار بزرگ راه‌سازی و خانه‌سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و سد و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بی‌شک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته‌، و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنه‌ای برای مدیران جهادی و بااخلاص نزد خدا و خلق است. البتّه عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت».  افزایش چشمگیر معنویت و اخلاق در فضای عمومی جامعه ما هیچ وقت در کرۀ زمین از اول تاریخ تا به الان، این همه آدمهای معنوی نداشتیم. حتی نه در زمان پیغمبر یا امیرالمؤمنین و نه هیچ منطقه جغرافیایی این همه مؤمن در یک جا جمع نشده بودند، این همه شهید ندادند. شهید یعنی انسانهایی که توانستند برزخ و قیامت و بهشت را طی کنند و به خود خدا برسند: «عند ربهم یرزقون». کدام کشور این طور بوده؟ چه موقع مردم می‌توانستند با این تعداد جمعیت کربلا، سوریه یا مشهد بروند؟ این همه معنویت و انفجار معنویت از کجا آمده؟ «عیار معنویّت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه بگونه‌ای چشمگیر افزایش داد. این پدیده‌ی مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس ‌از پیروزی انقلاب، بیش ‌از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادّی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایه‌های ایمان مردمش بسی ریشه‌دار و عمیق بود». اشتباهی که خیلی­ از افراد در فهم مسائل دینی و قضاوت مردم می کنند، در شاخه‌های دین است: حقیقت (اعتقادات)، طریقت (اخلاق) و شریعت (رعایت مسائل شرعی، حلال و حرام و فقه و رساله). زمان شاه هم همین اشتباه را کردند. آمریکا، اروپا، اسرائیل و انگلیس گفتند: همه مردم را لخت کنیم، تعداد مشروب‌فروشی‌ها بیشتر از مساجد شود. همه کاواره‌ای شدند. رستورانی شدند. همه برهنه شدند. فکر می‌کردند مردم اگر الان در فضای غرب‌زدۀ رژیم طاغوت دست از شریعت برداشتند، حقیقت‌شان هم خراب شده. در حالی که حقیقت مردم خراب نبود. این را نفهمیدند.   شما تاریخ معاصر را بخوانید. زندگی‌های مردم را بخوانید. مردم باطن خوبی داشتند. فقط شریعت که همان شاخ و برگ‌ها است، خراب بود که خیلیها می‌گفتند کار ایران تمام شده، اما می‌‌دیدید وقتی محرم و صفر می­شد مردم مشکی می‌پوشند و در مجالس عزاداری می‌نشستند. آنها نمی‌فهمیدند که مردم عمیق‌ترین بخش دین‌شان دست نخورده است. آن چیزی که در آسیب‌ها و تهاجم‌ها معمولاً خیلی دست می‌خورد، شریعت است. درست است بعضی‌ها اعتقاداتشان ضعیف می‌شود، اخلاقشان هم بد می‌شود، اما نوعاً اینطوری نیست. دشمن نمی‌تواند امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا (سلام الله علیها)، و غیب را از مردم بگیرد. اگر مردم شل می‌شوند، بیشتر در بخش شریعت شل می‌شوند. یک ذره لباس‌هایشان آزاد می‌شود. ممکن است بعضی از گناهان را انجام بدهند. ولی آن ریشه سر جای خودش سالم است و این اشتباهی بود که در شناخت مردم ایران کردند. ما الان 80 میلیون آدم داریم که این 80 میلیون شهید هستند، یعنی اگر امام زمان بیاید، ان‌شاءالله به چشم خودتان ببینید، با گوشتان هم بشنوید، شما ببینید از فردایش مردم چه خواهند شد. نه فقط مردم ایران؛ بلکه مردم جهان. وقتی حضرت جبرئیل روی کرۀ زمین ندا دهد که آقا می‌آید و چهار ماه دیگر همه شما او را با چشم می‌بینید. ببینید این چهار ماه چه می شود. از همان لحظه‌ای که آدم می‌شنود، چه می‌شود تا آن چهار ماه. مردم خیلی خوب هستند. ریشه‌هایشان خیلی خوب است. همه عاشق خدا و دین هستند. اخلاقشان خوب است. حالا یک ضعف‌هایی هم دارند. در دنیا هم همینطور است. «هرچند دست تطاول تبلیغات مروّج فساد و بی‌بندوباری در طول دوران پهلوی‌ها به آن ضربه‌های سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود.ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیه‌ی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد».  آقا خودش فرمود: جوانان الان از جوانان دوران جنگ پاکتر و بهتر هستند. یک مَثَل مسلّم است. شما دیده اید جوانان در مدافعین حرم چه کار کردند. ده ها هزار جوان رفتند ثبت‌نام کردند. این همه جوان چطور ساخته شدند. «پدران و مادران و همسران با احساس وظیفه‌ی دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند، دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده‌ی آنان روبه‌رو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند». من با اینکه خودم در اکثر عملیاتها بودم هیچ وقت ندیدم یک کسی تیر بخورد و آخ بگوید. لذت بود، ذکر بود، شکر بود، یا مهدی بود، یا حسین بود، یا زهرا بود. الان ده ها برابر جوانان ساخته شده اند و با همان روحیه و بهتر در همین دانشگاه ها و مدارس و در همه جای کشور تربیت شدند. «مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهاد سازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد. نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبه‌روز بیشتر و باکیفیّت‌تر شده است». من کسانی را سراغ دارم که زندگی شان را فروختند فقط برای اسلام، برای امام حسینG، این برای امام زمانG. البته خدا هم به آنها خیر و برکت زیادی در همین دنیا می‌دهد. «و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُرحجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمده‌ی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزه‌ای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعّال و پیشرو است». معنویت هشت سال دفاع مقدس ما به همه جای دنیا صادر شده که الان مردم برای شهادت صف می‌کشند. این اتفاق بزرگ را دست کم نگیریم. اتفاقی که در دنیا افتاده، این است وقتی که رهبر می‌گوید: شما با چشم خودتان نابودی اسرائیل را خواهید دید، یا ما به زودی در قدس نماز می‌خوانیم. بعضیها این را نمی‌فهمند، می‌گویند: آقا کجاست؟ اینها نمی‌فهمند که انقلاب چکار کرده و چه اتفاقاتی افتاده. نمی‌فهمند اگر الان صدای صیحه آسمانی بیاید، در دنیا چطوری لشکر صدها میلیونی امام زمانG به فوریت آماده می‌شوند. بدترین آدمهایی که شما می‌شناسید، وقتی صدای امام زمان G به گوششان بخورد، مثل حُرّ  می آیند. اتفاقی که برای حر افتاد چه بود؟ ما دهها میلیون حر در دنیا داریم که آماده هستند برای این تحول. این تحول حتماً اتفاق خواهد افتاد. قا/219 شرح زیارت جامعه کبیره/ سیاسه العباد/ بیانیه گام دوم/معنویت

صوت

1 - معجزه اربعین، جمع کردن تمام ادیان و مذاهب با محوریت انسان کامل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed