www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11302
زمان انتشار: 30 اکتبر 2019
| |
برکات و اعمال ماه ربیع الاول

برکات و اعمال ماه ربیع الاول

ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله ،اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان عفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم. ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش ‍ زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . چرا كه او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیكترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او مى باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست . و گویا روزى است كه كاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین بركتها، زیباترین نورها و مخفى ترین اسرار در آن پى ریزى شده است . پس بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".  مهمترین اعمال این ماه شب اوّل: این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابید آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2) سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد. 1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربیع‏الاول. 2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز. روز هشتم: در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.(3) در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود. روز دهم : روز ازدواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبرى(علیها السلام) است در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.(4) روز دوازدهم: این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)است.(5) همچنین در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید.(6) و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7) اعمال مستحب در این روز به شكرانه انقراض دولت اموی دو مورد است: 1- روزه گرفتن. 2- دو ركعت نماز مستحبی كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده می‏شود. روز چهاردهم: در سال 64 در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.(8) وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگى ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.(9) شب هفدهم: طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلى الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکى است.(10) 1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(فلاح السائل، صفحه 61 ) 2) روزه: كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید.(اقبال، صفحه 603 ) 3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال كردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک ) 4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است: هر كس بعد از وفات من، قبرم را زیارت كند مانند كسى است كه به هنگام حیاتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیك زیارت كنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (كه به من مى رسد).(همان ص 604) 5) زیارت امیر مۆمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى كه امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى كنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت كرد.(همان مدرک، صفحه 608 ) (این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است). 6) تكریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تكریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبىّ اكرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار كرده است. بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشكیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره كامل گیرند. همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11) روز هفدهم: همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.(12) (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند). همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.(13) ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)است، ولى از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است. از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونىِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان «لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز مى باشد  در مجموع از ماههاى بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.  پی نوشت ها : 1. سوره بقره، آیه 207. 2. اقبال الاعمال، صفحه 592 و تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 78. 3. کافى، جلد 1، صفحه 503. 4. اقبال، صفحه 599. 5. زاد المعاد، صفحه 412. 6. اقبال، صفحه 599 و کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 7 (حوادث سال اوّل هجرت). 7. مصباح المتهجّد، صفحه 791. 8. اقبال، صفحه 601 (سیّد بن طاووس، در همین کتاب از شیخ مفید، استحباب روزه در این روز را به خاطر هلاکت یزید نقل کرده است). 9. تتمة المنتهى، صفحه 64. 10. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603. 11. اقبال، صفحه 601. 12. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603. 13. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 1، حدیث 2. منابع: کتاب ارزنده المراقبات مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكى تبریزى (ره)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11301
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
| | |
پرچم حَرَمَت، جوان پشیمان را ضمانت می کند

پرچم حَرَمَت، جوان پشیمان را ضمانت می کند

فیلم

1 - پرچم حَرَمَت، جوان پشیمان را ضمانت می کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11300
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
| |
کنترل خشم، قدرت واقعی است، نه زور بازو

غضب، جلسه 6، 76/02/07

کنترل خشم، قدرت واقعی است، نه زور بازو

کسی که می‌خواهد احساس قدرت و شدت کند، باید بداند قدرت به این نیست که بتواند کسی را زمین بزند. مثلاً زور داشته باشد، یا وزنه یا ماشین چند تُنی را بلند کند. یک آدم قوی و شدید، کسی است که در موقع عصبانیت قدرت داشته باشد غضبش را کنترل کند.

نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: « لیس الشّدید بِالصّرَعَةِ، انّما الشدیدُ الذی یَملکُ نفسه عند الغضبِ[1] = فرد قوی آن کسی نیست که هنگام کشتی گرفتن و زورآزمایی افراد دیگر را به زمین می‌زند؛ بلکه کسی است که هنگام خشم، خود را نگه می‌دارد.» صرعه و کلمه صرع را در حدیث معصوم ع شنیده اید که می فرماید: «مَن صَرَعَ الحَقّ صارَعَة= هر کس با حق در آمیزد، به زمین خواهد خورد». صرع یعنی کشتی گرفتن و به زمین زدن. یک نکته تربیتی عرض کنم، آنجایی که طرف مقابل از شما انتظار غضب دارد و انتظار دارد که شما جوش بیاورید، داد و فریاد بزنید، اگر توانستید به غضب غلبه کنید، مطمئن باشید که اثر تربیتی زیادی روی طرف مقابل خواهید گذاشت. طرف انتظار دارد که شما شدیدترین و بدترین برخورد را با او بکنید؛ اما شما به خودت غلبه می‌کنی. طرف در اینجا طرف شکسته می‌شود. یعنی با شکستن خودت، طرف را شکستی و طرف خرد می‌شود و کاملاً تسلیم تو خواهد شد. برعکس، زمانی که غضبت را خالی می‌کنی، باطلی را در وجود شخص مقابل تحکیم می‌کنی. غضب فقط یک جا جایز است، آن هم برای حق و خدا. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از اصحاب سؤال کردند: به نظر شما قوی و شدید کیست؟ اصحاب پاسخ دادند: قوی کسی است که پشتش به خاک مالیده نشود و زمین نخورد. حضرت فرمود:«بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشیطانُ فی قَلبِهِ واشتَدَّ غَضبُهُ وظَهَرَ دَمُهُ، ثُمّ ذَكَرَ اللَّهَ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ[2]= اما پهلوان واقعى آن كسى است كه شیطان به دلش مشت بكوبد و خشمش بالا گیرد و خونش به جوش آید، اما خدا را یاد كند و با بردبارى، خشم خود را بر زمین بكوبد.» ولی تشخیص این مسأله خیلی مهم است که کجا ما باید به خاطر خشم مان اقدام کنیم و کجا نکنیم. اینجاست که آگاهی به داد انسان می‌رسد. اگر آگاهی نباشد، انسان به اشتباه می‌افتد. «لَا یُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً = هیچ جاهلی را نمی‌بینی مگر اینکه یا افراط می‌کند یا تفریط.» اما شخص فهمیده متعادل عمل می‌کند. سه خصلتی که پیامبر ص آنها را نشانه پهلوان بودن می‌داند امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَرَّ رسولُ اللّه ِ بقومٍ یَرفَعُونَ حَجرا فقالَ: ما هذا؟ فقالوا: نَعرِفُ بذلك أشَدَّنا و أقوانا، فقالَ: أ لا اُخبِرُكُم بِأشَدِّكُم و أقواكُم؟ قالوا: بَلى یا رسولَ اللّه، قالَ أشَدُّكُم و أقواكُمُ الذی إذا رَضِیَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فی إثمٍ و لا باطِلٍ، و إذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ، و إذا قَدَرَ لَم یَتَعاطَ ما لیسَ بِحَقٍّ [3]= پیامبر خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله بر عدّه‌اى گذشت كه مشغول بالا بردن سنگى بودند. پرسید: چه مى‌كنید؟ عرض كردند: زور آزمایى مى‌كنیم. حضرت فرمود: آیا مى‌خواهید به شما بگویم كه قویترین و پهلوانترین شما كیست؟ عرض كردند: آرى، اى پیامبر خدا. حضرت فرمود: قویترین و پهلوانترین شما، كسى است كه هرگاه خوشحال باشد، دست به گناه و نادرستى نیالاید و هرگاه به خشم آید، خشمش او را از گفتن حق دور نگرداند و هرگاه قدرت پیدا كند، چیزى را به ناحق نگیرد. » اگر بخواهیم ۱۰۰ جلسه راجع به این صحبت کنیم، جای بحث روانشناسی خیلی دقیق و ظریفی دارد. آن جایی که راضی است، یعنی خوشحال می‌شود. آنجایی که خوشحال است و رضایتش جلب شده «لَم یَدخِلهُ رِضاهُ فى اِثمٍ وَ لا باطِلٍ» این حالت خوشی و رضایت او، او را داخل هیچ باطل و گناهی نکند. این حرف وجوه مختلفی دارد. یک وجهش این است که هیچ وقت به خاطر خوشحالی و رضایت تان سمت باطل نروید. پیام دیگرش این است که ذوق‌زده نشوید، کنترل داشته باشید. در تعریف زهد قرآن می فرماید:« لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ولا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ= به خاطر چیزی که به شما داده شده، ذوق زده نشوید و به خاطر چیزی که از دست داده اید تأسف نخورید.» چیزی که از دست دادید و رفت ناراحت نشوید، گفتیم که در نظام اسلامی هیچ رفتنی ضرر نیست. چون معادل قیامتی دارد. اگر خودمان کوتاهی نکرده باشیم، چرا باید غصه بخوریم؟ تقصیر خودمان نباشد، این زهد است. می‌فرماید این حالت رضا، شما را به حالت ذوق‌زدگی وادار نکند و این ذوق‌زدگی شما را یکدفعه به گناه نکشاند. دیده اید بعضیها در شب عروسی یک دفعه تیغ برمی‌دارند به صورتشان می‌کشند. می‌گویند یک شب است. این شادی است که به گناه وادارش کرده. تیغ زدن به صورت حرام و معصیت است. شب عروسی‌ات باشد. شروع زندگی‌ات را با گناه آغاز کردی. این شادی و فرح و رضایت، شما را وادار نکند که خدا را معصیت کنید. گاهی بعضی ها رشوه هایی پیشنهاد می‌کنند که در مقابل تجاوزات و ظلم ها سکوت کنی. یعنی رضایت تو را جلب می‌کنند تا جلوی ظلم و مفاسد که باطل و اثم خداست سکوت کنی. این بحث خیلی ظرافت دارد که رضایت خاطر شما فراهم شد، دیگر در مقابل انحرافاتی که دارد اطراف شما می‌گذرد سکوت بکنید. قهرمان کسی است که عصبانیت او را از قول حق باز نمی‌دارد «وَ اِذا سَخِط لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ= موقعی که عصبانی می‌شود، این عصبانیتش او را از قول و حرف حق خارج نکند». از یک نفر بدت می‌آید و نسبت به او عصبانی هستی، یک موقع بخواهی راجع به او دروغ بگویی و یا حرفی را در موردش کتمان بکنی، نمی‌شود. مثل روابطی که بین خیلی از زن و شوهرها هست. بعضی افراد موقع غضب کفرگو هم می‌شوند. آنقدر این ضعیف است که یک حمله‌ای که شیطان کرده او را از قول و فعل حق دورش می‌کند. موقع عصبانیت و غضب خیلیها هستند که پا روی وجدان خودشان می‌گذارند. زیاد دیده ایم از این اتفاقات در متدینین و حزب اللهی ها دارد می‌افتد. وقتی ناراحت است، دیگر کنترل نمی‌کند که چه به زبانش می‌آورد، می‌خواهد طرف را سرکوب کند و از میدان به در کند حتی با گفتن دروغ و باطل. خیلی مهم است که ما از یک نفر بدمان می‌آید و با او برخورد شخصی داریم. ولی آنجایی که قرار است فضایل و خوبیها و حق را بگوییم، باید بگوییم. بگوییم من نسبت به این آقا و عملکردش انتقاد دارم؛ ولی انصافاً ایشان این حق را دارد، این کارها را کرده، اگر هم من با او مخالف هستم، به این دلیل خاص است. باید زیاد تمرین کنیم، موقعی که رضایت ما جلب می‌شود، این رضایت، ما را به سمت باطل نکشاند و موقعی که غضب کردیم، از قول حق خارج نشویم. اینجا هم باز بحث دیگری هست. اینکه انسان غضبش را با معصیت خدا از بین ببرد. رسیدن به امتیازها از راه غیر حق، خلاف حق است خیلی وقتها انسانها به امتیازاتی که می‌خواهند می‌رسند، حتی امتیازهای شرعی خودشان. اما از طریق غیر حق که خداوند راضی نیست. چون خلاف حق است. اصل، حق است. حق محور همه چیز است. می‌شود به یک هدف رسید؛ اما از راه های مختلف و خداوند می‌فرماید فقط از راه حق باید به حق رسید. علی (علیه‌السلام) فرمود:« مَن طَلَبَ شِفا غَیظٍ بغَیرِ حَقٍّ، أذاقَهُ اللّه ُ هَوانا بِحَقٍّ[4] = هر كس بخواهد به ناحق خشم خود را فرو بنشاند، خداوند به حق، طعمِ خوارى را به او بچشاند.» یک بحث مبسوط و مفصلی داریم به نام حق و باطل که اینجا بحث نمی‌کنیم. این که جایگاه حق و باطل در اسلام چیست، دانستنش لازم است. «أذاقَهُ الله هَوانا» «هوان» خواری خیلی بدی است. خواری قیامتی خیلی بدی که خداوند هم در دنیا و هم در قیامت نصیب کسی می‌کند که خشم خود را با یک عمل ناحق فروبنشاند. علی (علیه‌السلام) می‌توانست به حقش برسد؛ اما از غیر حق. همانطور که بقیه کردند، اما او نکرد. به او در شورای شش نفره گفتند که اگر به کتاب و سیره پیامبر و سنت شیخین عمل می‌کنی، تو خلیفه باش. علی (علیه السلام) برای اینکه خلیفه شود، اینجا باید به دروغ می‌گفت که سیره شیخین را قبول می‌کنم. یعنی با دروغ به خلافت می‌رسید. کافی بود علی (علیه‌السلام) یک دروغ بگوید تا مسیر تاریخ عوض ‌شود. ولی نگفت، چون حق نبود. خیلی مرد می‌خواهد که وقتی دارد کار می‌کند، فقط برای خدا کار کند و حق را در نظر بگیرد. عمل کردن به آن، تشخیصش و تن دادن به آن، تلخ است. هر کس حاضر به چشیدن آن نیست. چه تعبیر درستی کرد دانشمند مسیحی جرج جرداق: «قُتِلَ عَلِیٌّ فِی مِحْرَابِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةَ عَدْلِهِ= علی ع در محراب عبادت خویش قربانی شدت عدالتش گردید.» بعضی از دوستانشان می‌گفتند، ما علی (علیه‌السلام) را خیلی دوست داریم. ولی نمی‌توانیم تحملش کنیم. از دشمنان وخبیث‌ها نبودند. می‌گفتند علی دوست داشتنی و تحسین ‌برانگیز است، اما تحمل کردنی نیست. معیار تشخیص حق و باطل در تشخیص حق و باطل موارد روشن زیادی در زندگی‌مان داریم. بعضی موارد است که آدم تشخیص نمی‌دهد، ولی در اکثر موارد، تشخیص حق و باطل کار سختی نیست. آدم می‌تواند بفهمد من که می‌خواهم این کار را انجام بدهم، رضای خدا و امام زمان در آن هست یا نیست. شما کافی است موقعی که می‌خواهی کاری انجام بدهی، امام زمان (علیه‌السلام) را پیش خودت تصور کنی که کنارت ایستاده، می‌فهمی که آن کار، حق است یا باطل. از خودت سؤال کن. اگر حضرت اینجا پیش من ایستاده بود، این کار را می‌کردم یا نمی‌کردم؟ آن وقت می‌بینی که چقدر قدرت تشخیصت بالا می‌رود. وقتی تصور کنی امام زمان (علیه‌السلام) کنارت ایستاده، وقتی انسان متوجه باشد خداوند تبارک و تعالی و ملائکه شاهدش هستند، قدرت تشخیصش خیلی بالا می‌رود. یکی به شما فحش می‌دهد، یا باید بگویی، خودت هستی؛ یا همان چیز را به او برگردانی. یا در حالت دوم ممکن است یک فحش هم شما اضافه کنید و به او بگویید. این اضافه کردن، یعنی پا را از حق آن طرف‌تر گذاشتن. هر کاری که در حق ما بکند، ما می‌خواهیم مقابله به مثل و جبران کنیم. مثلاً شخصی از یک نفر بدش می‌آید، می‌بینید که ماشین طرف را آتش می‌زند، به فرزندش آسیب می‌رساند، برای خانواده اش ناامنی ایجاد می‌کند که یک ذره راحت شود. یا از مغازه طرف دزدی می‌کند. یا غیبت او را می‌کند، یا به او تهمت می‌زند و آبرویش را می‌برد. حال که از طرف خوشت نمی‌آید، چرا سوز دلت را با این کارها که خدا راضی نیست، فرو می‌نشانی. حضرت می‌فرماید، خداوند خوار می‌کند به حق، کسی را که بخواهد خودش را به وسیله غیر حق آرام کند. آدم اینطوری خودش را می‌شناسد. به اینکه تو شب بلند شوی و نماز شب بخوانی و گریه کنی و اشکی داشته باشی و سوز و آهی داشته باشی و ذکر بگویی نیست. این ذکر گفتن و اشک ریختن و سجده و زیارت عاشورا اینها همه یک طرف، اما اینکه تو به خودت غلبه کنی طرف دیگر است. خیلی وقت ها این صور مقدس به جای اینکه به شخص قدرت بدهد، او را ضعیف هم می‌کند. یک جایی جنسی را می‌خواهی بگیری، می‌خواهی خارج از نوبت بگیری و راضی می‌شوی حق کسی خورده بشود. یکی جا بماند و تو برسی. این درست نیست. البته اینجا هم استثناء دارد. مثلاً در فقه داریم که یک موقع شما می‌خواهید جنسی را از مغازه‌ای بگیرید. مغازه‌دار احترام خاصی برای شما قائل است و می‌خواهد به شما خارج از نوبت یک چیزی را بدهد، این بحث جداست. مثلاً  احتراماتی که مردم به بعضی از بزرگان و علما دارند و در بعضی جاها به خاطر آنها معطل شدن را می‌پذیرند. یعنی خود مردم راضی هستند. اما این خیلی ظرافت می‌خواهد که کجا بپذیریم و کجا نپذیریم. بعضیها به راحتی می‌پذیرند و بعضیها به این راحتی ها نمی‌پذیرند. مثل رهبر معظم انقلاب که به این راحتی ها حاضر نیست که از حق دیگران در صف و نوبت استفاده کند. اما بطور کلی ما در اسلام چنین موارد و ظرافتهایی را در فقه داریم. نباید ما همیشه همه چیز را تعبیر به پارتی‌بازی و تکبر و مسائل این چنینی کنیم. رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «إنَّ لِجَهَنَّمَ باباً لا یَدخُلُها إلاّ مَن شَفى غَیظَهُ بمَعصیَةِ الله تعالى= برای جهنم دری هست که کسی داخل آن نمی‌شود، مگر کسی که غیظ و خشم خودش را با معصیت خدا آرام کرده باشد.» خوب است همه این موارد را که بیان می‌کنیم، در خانه تمرین کنیم. وقتی غضبناک می‌شویم، باید دقت کنیم که چه رابطه‌ای با همسر، پدر، مادر، برادر و فرزند مان داریم.  ع ل 184 غضب/ کنترل خشم [1] . تحف العقول صفحه 47. [2] .  بحار الأنوار : 77/150/86. [3] . مشكاة الأنوار : 382/1265. [4] . تحف العقول : 207. مباحث غضب در قالب سی و دی و کتاب کار

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11299
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00-17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب و عشاء پنجشنبه 98/08/09 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد. این جلسات به صورت زنده از اینستاگرام پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11298
زمان انتشار: 28 اکتبر 2019
| |
سبک سیاسی امام رضا علیه السلام با حکومت 

سبک سیاسی امام رضا علیه السلام با حکومت 

شناسایی اندیشه و سیره سیاسی هر فرد، علاوه بر آنکه نمایانگر باورها و نقش آفرینی آنها در تعیین رفتار سیاسی است، نشانگر درک درست وی از ساختار سیاسی جامعه نیز هست. که امام رضا درک درست از جامعه داشتند و با هوشیاری، آگاهی از فضای جامعه و حکومت، تصمیم گیری منطقی و درست به دور از قدرت طلبی، و مناظره و ارایه نظرات در اوج اخلاق مداری توانستند فضای سیاسی زمان را به نفع خود تغییر دهند.

شناسایی اندیشه و سیره سیاسی هر فرد، علاوه بر آنکه نمایانگر باورها و نقش آفرینی آنها در تعیین رفتار سیاسی است، نشانگر درک درست وی از ساختار سیاسی جامعه نیز هست. اهمیت این موضوع، زمانی دوچندان است که یک شخص با توجه به جایگاه علمی، معنوی و اجتماعی، و جریان‌های فکری و سیاسی عصر خویش، به تحلیل ساختار سیاسی پرداخته و متناسب با آن با تکیه بر اصول اعتقادی خویش، به ارائه رفتار متناسب با وضعیت سیاسی بپردازد. امام رضا(ع) با توجه به وضعیت ویژه حاکمیت بنی عباس و تلاش آنان در کنترل رفتار سیاسی شیعیان و ائمه اطهار(ع) سلوک سیاسی را پیش گرفت که نتایج مثبت بی شماری داشت. بررسی سبک و سلوک سیاسی امام رضا(ع) در دوران خود و نحوه مواجه هوشمندانه حضرت با دستگاه حاکم امری مهم است. امام رضا(ع) به معادلات جامعه خویش آگاه بود و با شروطی ولایتعهدی را پذیرفت و گام بزرگی برای حفظ جان انسان‌ها و گریز از قدسیت قدرت حاکم برداشت و موفقیت‌های بسیار به دست آورد؛ امروز هم حاکمان باید در سیاستگذاری و برنامه ریزی‌هایشان درکشان را از واقعیت‌های پیرامونی و معادلات جهان و درون کشور یک معادلات معقول تر و منطقی تر کنند. چرا ما در پاره‌ای از موارد مانند روابط شهروندان با حکومت یا شهروندان با نهاد روحانیت دچار مشکل هستیم؟ یک عامل مهم همین است که ما درکمان را از وضع پیرامونی تصحیح نکردیم. تلاش نکردیم واقعیت‌های پیرامونی را به رسمت بشناسیم چون این اتفاق نیفتاده اکنون زبان مشترکی نداریم. اندیشه سیاسی بر پایه وضعیت سیاسی و اجتماعی و تاریخی هر عصر بروز و ظهور می‌کند بنابراین برای شناخت سیره سیاسی امام رضا لازم است این وضعیت و سپس موضع گیری‌ها مورد بررسی قرار گیرد. براساس تاریخی فضای سیاسی حاکم در زمان امام رضا به چه صورت بود؟ حضرت در فضایی با خفقان سیاسی حضور داشتند یا آزاد اندیشی و آزادی بیان وجود داشت؟ برهه خاصی که امام رضا(ع) زندگی می‌کردند با آنچه در دوران امویان بود، تفاوت جدی از جهت وجود یا عدم وجود آزادی در جامعه اسلامی وجود نداشت. به عبارت دیگر همان استبداد و تنگ نظری‌هایی که در دوران امویان بود، با تفاوت‌هایی به دوران عباسیان منتقل شد بدین معنا که در هر دو سلسله حکومت یعنی هم در حکومت امویان و هم در حکومت عباسیان، به گمان بنده با یک اصل، قاعده و نقطه مشترک مواجه هستیم و آن اولاً تمرکز قدرت مطلق در دست یک سلسله یا یک فرد و طبقه خاص بود و از سوی دیگر علاوه بر تمرکز قدرت، تقدس قدرت وجود داشت. تقدس و تمرکز قدرت هر دو با هم در دوران امویان شکل می‌گیرد و عیناً همین قاعده و اصل و نکته به دوران عباسیان منتقل می‌شود و در دوران عباسیان هم با همین دو نکته مواجه می‌شوید لذا آزاداندیشان یا به تعبیر امروزی‌ها دگراندیشان یا کسانی که اصحاب اندیشه و تفکر هستند در هر دو قدرت معضلات و چالش‌ها و مشکلاتشان به گمان من واحد هست یعنی هیچ تغییر جدی اتفاق نمی‌افتد امام رضا(ع) با سبک سیاسی خود مانع قدسیت بخشی به حکومت حاکم شد طرح مسئله خلافت و ولایتعهدى امام رضا علیه السلام از سوى مأمون ناشى از وضعیت و شرایط سیاسى موجود بود؛ شرایطى که در آن بحران مشروعیت خلفاى عباسى، ظهور قیام‌هاى علوى، گسترش تشیع و تلاش‌هاى علمى و سیاسى امام رضا علیه السلام به عنوان عواملى اساسى، نقش فراوانى در طرح آن داشتند. هدف مأمون از ایجاد این جریان چه بود؟ چرا مأمون بعد از شکست قیام‌هاى علوى امام رضا علیه السلام را به مرو برد؟ این موضوع مؤیدی است بر یک نگاهی که قدرت طلبان از جمله در دوران عباسیان، دنبال این نکته بودند که اولاً بتوانند تقدس قدرت را یا نگاه قدسی به قدرت را در اذهان شهروندان و معاصران خود جا بیندازند لذا از هر ابزار و حربه و نکته‌ای که می‌توانستند، استفاده می‌کردند، گمان من بر این است که آنچه در این واقعه اتفاق می‌افتد و بحث ولایتعهدی مطرح می‌شود یک حربه و ابزار یا شکل دیگری است از القای قدسیت قدرت به بدنه اجتماعی، وگرنه وقتی پیشنهاد ولایتعهدی به امام رضا(ع) می‌شود، (که البته با توجه به روحیه و روشی که روشن است، قدرتی هم نیست) امام این ولایتعهدی را مشروط می‌پذیرد و شروط امام رضا(ع) شروطی است که در واقع می‌خواهد مانع جنبه قدسیت بخشیدن به حکومت مأمون شود چون ورود امام به عزل و نصب افراد، ورود امام به مدیریت سیاسی و اجتماعی حتماً در ذهن حداقل شیعیان عصر امام رضا(ع) القا کننده قدسیه به قدرت است، ولی وقتی امام آن شرایط را می‌گذرد و این ولایتعهدی را مشروط می‌پذیرد، می‌خواهد مانع شود از اینکه این حربه کارساز شود و جلوی این سوء استفاده را بگیرد که به هر حال مأمون با تزریق ایشان به قدرت خود، این نکته را القا نکند که حکومت و قدرتی که ما داشتیم یک قدرت مقدسی است و همانگونه که عرض کردم در واقع قدرت مطلق هم کماکان در دست مامون باقی می‌ماند. وقتی حضرت پذیرش ولایتعهدی را مشروط اعلام می‌کند مأمون مخالفتی نمی‌کند چون هم اطلاق و تمرکز قدرت برای آنها مهم بوده و هم قدسیت و تمرکز قدرت را که آنها حاضر نبودند به غیر دهند، حضرت هم چون متوجه این امر است که پیشنهاد ولایتعهدی برای توزیع و تقسیم قدرت نیست بلکه برای قدسیت بخشیدن به قدرت است، مشروط ولایتعهدی را می‌پذیرد. من فکر می‌کنم یکی از نکات شاید این باشد که مأمون می‌خواستند از این طریق قدرت خود را یک قدرت مقدس جلو دهد. مأمون با پیشنهاد ولایتعهدی به امام رضا(ع) به دنبال کنترل شورش و اعتراض علویان بود نکته دیگر اینکه مأمون از این طریق می‌خواست همراهی بیشتر علویان را داشته باشد و گمان می‌کرد که با تزریق امام به بدنه قدرت می‌تواند اولاً مانع برخی از نارضایتی‌ها و شورش‌هایی که آن دوره بود، شود. ثانیاً همراهی علویان و شیعیان را بیشتر با خود داشته باشد که اتفاقاً برخلاف آنچه در برخی از منابع است به گمان بنده حداقل در این بخش به اجمال می‌توان گفت که به هر حال یک توفیق‌هایی هم شاید در آن دوره خاص نصیب مأمون و دیگران شد گرچه نتوانست مانع همه اعتراض‌ها و شورش‌های علویان شود، ولی به تعبیر امروزی‌ها مقداری اعتراضات و مواجهات علنی علویان کاهش یافت. امام (ع) پس از تهدیدهای مأمون چاره‌ای جز پذیرش ولایتعهدی نداشت و به اکراه ولایت عهدی را پذیرفت اما چرا در همان آغاز پذیرش به مامون شرط کرد که هرگز در امور ملک و مملکت مصدر امرى نباشد و در هیچ یک از امور دستگاه خلافت، همچون عزل و نصب حکام و قضأ و فتوا، دخالتى نداشته باشد، ایشان با به دست گرفتن این امور می‌توانست به فضا تسلط بیشتری داشته باشد. پیش از اینکه پاسخ این سوال را دهم باید شما را توجه بدهم به این نکته که حتی اگر نگاه شیعی به امام رضا(ع) نداشته باشیم و نپذیریم که این بزرگان در فهم مباحث پیرامونی خود و در دریافت شرایط عصر خود بهترین انسان‌ها هستند، ولی حداقل بپذیریم که امام رضا مانند بسیاری از عالمان عصر خود تحلیل و درک و دریافت دقیقی از سیستم حکومتی عباسیان داشت، به عبارت دیگر ما وقتی به رفتار امام رضا(ع) هم قبل از ولایتعهدی و هم پس از ولایتعهدی توجه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که آن حضرت به هر حال یک تحلیل واقع بینانه‌ای از عصر خود داشتند، اگر ما این نکته را بپذیریم که حضرت مانند بسیاری از عالمان عصر خود توان و قدرت تحلیل درست جریانات سیاسی پیرامون خود را داشته است، پیشنهاد حضرت آن زمان برای ما معنای روشن تری پیدا می‌کند یعنی حضرت با توجه به تحلیلی که از داده‌ها دریافت و درک می‌کرد از رفتار حکومت و آنچه که در قدرت معاصر خود داشت رد و بدل می‌شد، وقتی حضرت اینها را کنار هم می‌گذارد، متوجه می‌شود که این پیشنهاد یک پیشنهادی است که اگر هم جدی باشد و اگر هم برای حضرت صدمات جانی نداشته باشد، اما حداقل این است که جامعه را دچار یک بحران دوگانه‌ای می‌کند به جهت اینکه روشن است که حضرت نمی‌توانست همراه و همسو با این حکومت باشد، نمی‌توانست با آن تصمیمات و برنامه‌هایی که حکومت داشت، همگام باشد. قاعدتاً امام رضا(ع) به یک تعارض درون حکومتی با دستگاه عباسی می‌رسید و این بیش از آنکه به نفع حضرت باشد به ضرر حضرت و جامعه اسلامی بود. به گمان من حضرت در نپذیرفتن ولایتعهدی علاوه بر نکات دیگری که عرض کردم، شاید بتوان گفت که یک دغدغه جدی که امام رضا(ع) داشت این بود که نمی‌خواست جامعه اسلامی از درون دچار یک تعارض، درگیری و تنش‌هایی شود چرا که روشن است سبک اندیشه، رفتار سیاسی و آرمان‌ها و ایده‌های فکری حضرت هیچ سنخیتی با رفتار و سبک سیاسی و ایده‌ها و رفتارهای حاکمان عباسی ندارد. قاعدتاً اگر حضرت بدون این شروط وارد می‌شد و اعمال نظر در عزل و نصب‌ها و مدیریت و قضاوت می‌کرد، حتماً دیری نمی‌پایید که سیستم حکومتی دچار یک تعارض و تناقض می‌شد و به گمان من امام رضا(ع) داوری داشتند که این تعارض به نفع علویان و حضرت نیست. یعنی پارادوکسی بین شکل مدیریت حضرت و شکل مدیریتی مأمون و دستگاه عباسی اتفاق می‌افتاد و تحلیل حضرت این بود که اگر بپذیرد و این تعارض پیش بیاید این تعارض یقیناً به نفع علویان، امام رضا(ع) و تشیع نیست لذا حضرت حاضر نشد این ریسک را کند و بگوید که حداقل دستگاه حکومت به هم بخورد با علم به اینکه یا با احتمال جدی که می‌دادند این به هم خوردن دستگاه و به هم ریختگی اوضاع در دراز مدت به نفع امام و علویان نیست. من گمان می‌کنم که این تحلیل شاید یک تحلیل قابل توجهی باشد. امام رضا(ع) مخالف ایجاد تعارض و تناقض در سیستم حکومتی بود نکته دیگر اینکه واقعیت این است که ما هر چه آثار تاریخی را نگاه کنیم، مطالعات تاریخی ما هر چه قدر هم که دقیق باشد ما در بطن آن واقعه و جامعه نیستیم و تحلیل ما در واقع یک تحلیل عینی ملموس از آنچه در جامعه وجود داشت، نیست لذا به گمانم ما باید به امام رضا(ع) به عنوان کسی که توان و تحلیل درستی از جریانات پیرامونی خود داشت اعتماد کنیم و با توجه به پیشنهاد دستگاه حاکم، آنچه حضرت انتخاب کرد را بهترین انتخاب و روش برخورد سیاسی بدانیم. امام رضا (ع) در مقابل مامون چند گزینه در مقابل خود داشتند گزینه اول این بود که ایشان به معارض و اپوزیسیون حکومت مامون تبدیل شوند. گزینه دوم اینکه حضرت تسلیم خواسته‌های مامون شود، گزینه سومی که امام رضا(ع) در مقابل مامون می‌توانستند اجرا کنند کناره گیری از سیاست بود. گزینه چهارمی که امام در مقابل مامون و اصرارهای او برای حضور در حکومت پیش رو داشت این بود که در اجتماع حضور فعالی داشته باشند. با توجه به زندگینامه و شواهد تاریخی امام رضا گزینه چهارم را انتخاب کردند. چرا؟ و در این مسیر چه موفقیت‌هایی کسب کردند؟ حضرت در عین اینکه اجازه نداد مأمون با استفاده از حضور ایشان در دستگاه حاکم، بهره برداری سیاسی کند، اما از آن سو حضرت با قرار گرفتن در ولایتعهدی مقداری دستشان بازتر شد و برای پاره‌ای از آنچه دلشان می‌خواست انجام دهند فضای مناسب تری پیدا کردند. همچنین منصب ولایتعهدی مقداری زمینه ارتباط وسیع تر، هم با علویان و هم با غیر علویان را فراهم کرد، یعنی اگر حضرت ولایتعهدی را نمی‌پذیرفت بر فرض اینکه حضرت اصلاً جانشان هم به خطر نمی‌افتد و برای پذیرش ولایتعهدی احساس نمی‌کرد که جانش در خطر است و تهدید نمی‌شد، اما همین که این ولایتعهدی یک ظرفیتی ایجاد می‌کند برای حضرت و زمینه ارتباط فراوان تر و بیشتری را برای حضرت با بدنه اجتماعی ایجاد می‌کند این خودش می‌شود یک محرک و مجوز و عامل مشروعیت بخش برای قرار گرفتن حضرت در این موقعیت. حضرت وقتی در این موقعیت قرار می‌گیرد، قلمرو روابط حضرت هم با طیف‌های مختلف فراوان می‌شود به عبارت دیگر از نظر کمی و کیفی رابطه حضرت با بدنه اجتماعی بیشتر می‌شود. از نظر کیفی یعنی اینکه حضرت شاید اگر ولایتعهدی را نمی‌پذیرفت تنها ارتباطی که با بدنه اجتماعی می‌توانست داشته باشد حداکثر با شیعیان و یاران و اصحاب بود، اما وقتی حضرت در این موقعیت قرار می‌گیرد یک زمینه‌ای فراهم می‌شود که زمینه ارتباط حضرت با پاره‌ای از دگراندیشان دینی و سیاسی، فراهم می‌شود تا بسیاری از آنچه مدنظر هست به اینها منتقل کند. مرزهای مشترک فلسفه اصول با فلسفه فقه، مانع از تفکیک این دو علم نیستاینکه امام به امام گفت وگو مشهور شده اصلاً ظرفیت این نکته را ولایتعهدی برای حضرت ایجاد می‌کند. یعنی ولایتعهدی این ظرفیت را برای امام ایجاد می‌کند که امام به امام گفت وگو مشهور شود چون حضرت در قالب گفت وگو هم با علویان و هم با دیگران چه مخالفان دینی و مذهبی و چه مخالفان سیاسی، تلاش می‌کند که با آنها باب گفت وگو را باز کند و نشان دهد که در قالب گفت وگو می‌توان بسیاری از نکات و آموزه‌ها و اندیشه‌ها را متنقل کرد که این اتفاق، اتفاق خوبی بود. یعنی ولایتعهدی این ظرفیت و زمینه را برای حضرت ایجاد کرد که اگر حضرت این ولایتعهدی را نمی‌پذیرفت چه بسا این فضا برای ایشان فراهم نمی‌شد. امام رضا(ع) در تصمیم گیری‌ها معقول، منطقی و منطبق بر عقلانیت بود شما در حال حاضر وقتی به تاریخ مراجعه می‌کنید فراوان نوشته که مجلس گفت وگو از سوی دستگاه عباسی شکل داده می‌شد ولو گاه به قصد این باشد که دانش حضرت را بسنجند و حضرت به یک معنا در مقابل پرسش‌ها کم بیاورند، شاید هم به این قصد برخی از مجالس شکل گرفته باشد ولی به هر قصد که این مجالس شکل گرفته باشد، حضرت توانستند از آن مجالس بهره‌های لازم را بردارند و این کم بهره و سود نبود که ولایتعهدی را در اختیار حضرت قرار داد لذا به گمانم اگر کسی برخی چالش‌ها و ابهام‌ها یا سوالاتی که درباره علل پذیرش ولایتعهدی گاهی به ذهن خطور می‌کند را کنار بهره‌ها و سودهایی که حضرت به نفع جریان دینی و اسلامی از این منصب پیشنهادی بردند، قرار دهد؛ اگر انصاف به خرج دهد، این بهره‌ها و سودها انقدر زیاد است که انسان می‌تواند این رفتار امام رضا(ع) را معقول، منطقی و منطبق بر عقلانیت بداند. اشاره کردید که امام رضا(ع) با عملکرد خود به امام گفت وگو مشهور یافت و از این طریق به بخشی از اهداف خود رسیدند. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که امام با مخالفان خود نیز به گفت وگو می‌پرداختند و سوالات آنها را پاسخ می‌دادند، در این پرسش و پاسخ یا گفت وگو، امام رضا(ع) چه چارچوب و اصول اخلاقی را رعایت می‌کردند؟ واقعیت این است که گفت وگو نیازمند به اخلاق است، یعنی هر مواجهه دو سویه‌ای گفت وگو نیست ما باید حواسمان به این نکته باشد. این چنین نیست که دو نفر هرگونه مواجه حضوری با هم داشتند ما بتوانیم اسم آن را گفت وگو بگذاریم، گفت وگو یک آداب و اخلاق و اهدافی دارد اگر اینها مورد توجه در گفت وگو قرار نگیرد، شما صرف این مواجهاتی که شکل می‌گیرد را نباید گفت وگو نام بگذارید، گاهی به غلط یک چیزهایی اتفاق می‌افتد و ما گمان می‌کنیم که نام آنها را می‌توانیم گفت وگو بگذاریم، در حالی که اینطور نیست. امام رضا(ع) در گفت وگو هیچ گاه خود را حق و دیگری را باطل اعلام نکرد حضرت کمترین نکته‌ای که در گفت وگو هست و به گمان من حضرت کاملاً به آن وفادار هستند این بود که وقتی حضرت با مخالفان و دگراندیشان مواجه می‌شد، این چنین نبود که پیشاپیش به آنها اعلام و ابلاغ و اظهار کند که آنچه شما می‌گویید عین باطل و آنچه من می‌گویم عین حق و حقانیت است. حداقل حضرت این را پیش از شروع و در حین گفت وگو القا نمی‌کردند، حال در پایان کار چه اتفاقی می‌افتد نوعاً مشخص می‌شود ولی حضرت در ابتدا این چنین نبود. به عبارت دیگر یکی دیگر از ارکان گفت وگو این است که شما طرف گفت وگوی خود را به رسمیت بشناسید و یک نگاه عقلانی اندیش و عقل گرا و اهل فهم و درک نسبت به او داشته باشید. حال اگر پیشاپیش خود را واصل به حق و حقانیت بدانیم باب گفت وگو باز نمی‌شود و اگر هم باز شود جدی نیست. به گمانم در پاره‌ای از این گفت وگوها حضرت و رفتار حضرت نشان می‌دهد که ایشان پیشاپیش حکم به حقانیت خود ندارند بلکه در یک گفت وگوی برابر، در یک دیالوگ دو طرفانه و در یک رفتار کاملاً همسان با کسانی که طرف حضرت قرار می‌گرفتند شروع به گفت وگو می‌کرد حال در انتهای بحث به چه می‌رسیدند مورد بحث ما نیست. وقتی می‌گوییم امام رضا(ع)، امام گفت وگوست یعنی اینکه گفت وگو یک اخلاقی دارد که حضرت رعایت می‌کردند، گفت وگو یک متد و روش‌ها و اهدافی دارد که حضرت این نکات را رعایت می‌کرد مثلاً این چنین نبود که حضرت وقتی وارد گفت وگو با کسی می‌شود، اذعان کند یا اشاره کند که در پاسخ به آنها این چیزی که من می‌گویم، چون معصوم هستم حرف من این چنین هست و شما باید بپذیرید، ما اصلاً چنین مشی در گفت وگوی حضرت با مخالفان و دگراندیشان نداریم بلکه اتفاقی که می‌افتاد این بود که اتفاقاً گفت وگو در یک سطح برابر و همسان پیش می‌رود تا جایی که گفت وگو شونده احساس کند آنچه حضرت می‌گوید به حقانیت و حقیقت نزدیک تر است تا آنچه این آقا فکر می‌کند یا اگر هم اتفاق نمی‌افتد در یک فضای کاملاً انسانی، معقول و صمیمانه گفت وگو خاتمه پیدا می‌کند. گفت وگو یک اخلاق و متد و روش‌های خاصی دارد که باید سر جای خود بحث شود ولی مجموعه آنچه از حضرت می‌بینیم این است که حضرت در ورود به گفت وگو با مخالفان و دگراندیشان تلاش داشتند این سه نکته را در بحث گفت وگو کاملاً رعایت کنند. گفت وگو باید از حالت تحکم و خود حق پنداری خارج شود تا مورد پذیرش دیگران قرار گیرد در یک روایتی که از امام رضا نقل شده حضرت وقتی می‌خواهند امام را به تصویر بکشند، می‌فرمایند: نگاه من به حاکم و امام مسلمین این چنین است، الإِمامُ الأَنیسُ الرَّفیقُ؛ امام مونس دلسوز است و وَالوالِدُ الشَّفیقُ؛ و امام پدر مهربان است، وَالأَخُ الشَّقیقُ، امام برادر همدل است. این تصویر امام از امامت و از حاکم جامعه اسلامی به خوبی آن منش، روش و نگاه سیاسی امام را هم به جایگاه امامت و حکومت نشان می‌دهد و هم مشخص می‌کند که امام در مقام گفت وگویی با دیگران باید خودش را مظهر اینها بداند یعنی امام رضا به عنوان یک طرف گفت وگو، باید خود را الإِمامُ الأَنیسُ الرَّفیقُ، وَالوالِدُ الشَّفیقُ، وَالأَخُ الشَّقیقُ بداند تا این گفت وگو از حالت تحکم یا خود حق پنداری یا از موضع بالا سخن گفتن، بیرون بیاد که پذیرش آن برای کسی که در مقابل حضرت گفت وگو می‌کند، راحت تر و آسان تر شود. الگوسازی از امامان باید معطوف به تمام معادلات عصر ما باشد شناسایی اندیشه و سیره سیاسی هر فرد، علاوه بر آنکه نمایانگر باورها و نقش آفرینی آنها در تعیین رفتار سیاسی است، نشانگر درک درست وی از ساختار سیاسی جامعه نیز هست. که امام رضا درک درست از جامعه داشتند و با هوشیاری، آگاهی از فضای جامعه و حکومت، تصمیم گیری منطقی و درست به دور از قدرت طلبی، و مناظره و ارایه نظرات در اوج اخلاق مداری توانستند فضای سیاسی زمان را به نفع خود تغییر دهند، سیاسیون کشور و مسئولین در عملکردهای خود تا چه میزان در الگوبرداری از سلوک سیاسی امام رضا(ع) موفق بودند؟ درست است که باید نگاه کلی ما به شیوه‌های رفتاری امامان باشد، یا به عبارت دیگر باید تلاش کنیم که آن اصول کلی رفتارها و حرکت‌هایمان را با ائمه بسنجیم، اما من در بسیاری از مواقع این نکته را گفتم که ندیدن این فاصله هم مقداری ما را دچار مشکل می‌کند به عبارت دیگر الگوسازی از امامان باید معطوف به تمام معادلات عصر ما باشد. اکنون معادلات پیچیده‌ای در جهان پیرامونی داریم که در عصر امام حتی پس از امام تا صد سال و دویست سال پیش، این پیچیدگی در معادلات حضور نداشت، من می‌خواهم معادلات را به عبارت ساده تر ساده سازی نکنیم و نگوییم که امام رضا و امام حسین و حسن، این چنین رفتار کردند لذا مثلاً حاکمان و فقیهان ما باید این چنین رفتار کنند، به گمانم مقداری ساده سازی خطرناک است. عالمان باید فهم خود را از معادلات پیرامونی عینی تر، دقیق تر و واقعی تر کنند اما آنچه به ذهن من می‌رسد که می‌توان به عنوان یک اصول کلی راهبردی از شیوه رفتار امام رضا انتخاب کرد و آنها را به لحاظ حواشی و مسایل پیرامونی خودمان عصری سازی کنیم و مبتنی بر عصر خود رفتار کنیم تا آن نکته که در عصر امام پاسخ داد در عصر ما هم پاسخ دهد. یکی از نکاتی که به ذهن من هست، این است که حاکمان ما و قاعدتاً عالمان ما باید تلاش کنند فهمشان را از عصر خودشان، از معادلات پیرامونی خود عینی تر، دقیق تر و واقعی تر کنند. این نکته حائز اهمیت در زندگی امام رضا است، یعنی امام رضا چون یک درک عینی و واقعی و درستی از معادلات پیرامونی خود داشت لذا وقتی ولایتعهدی پیشنهاد می‌شود با شروط خاص می‌پذیرد، یک پیام دارد که حاکمان ما باید در تصمیماتی که برای جامعه می‌گیرند، تلاش کنند که فهمشان را از عصر پیرامونی خود دقیق تر، عینی تر و واقعی تر کنند. ما اکنون پاره‌ای از گرفتارهایی که در این چند دهه با آن مواجه بودیم این است که نیامدیم فهمان را از عصرمان و از معادلات پیرامونی دقیق تر کنیم. یک حرفی را مثلاً ۴۰ سال پیش گفتیم و گمان می‌کنیم که جهان این چهل سال هیچ تغییری نکرده و ما کماکان باید بر آن حرف‌ها و گفته‌ها و سیاست‌ها و شعارها باقی بمانیم. به نظرم این نشان دهنده این است که ما دچار یک ذهن کُند سیاسی شدیم یا توان تحلیل درک درستی از وقایع پیرامونی خود نداریم. حداقل گمان من بر این است که جهان سیاست را باید روز به روز رصد کرد، حتی یک ماه و یک هفته برای ثبات در معادلات سیاسی حرف قابل پذیرشی نیست، حال برگردید به اینکه ۴ دهه پیش سیاستی را اتخاذ کردیم و کماکان بخواهیم همان را ادامه دهیم و این نشان دهنده این است که از معادلات سیاسی درک درستی نداریم یا اگر داریم نشان این است که کند ذهن هستیم و نمی‌خواهیم این معادلات را در مدیریت مان انجام دهیم.  پابرجایی بر سیاست‌های ۴ دهه پیش نشان دهنده عدم درک درست از معادلات سیاسی است نکته دوم که بسیار هم مهم هست و در زندگی امام رضاست و جزو اصول و قواعد حیات سیاسی امام است، این است که امام چه قبل از ولایتعهدی و چه بعد از ولایتعهدی تلاش داشتند که حداکثر تلاش خودشان را برای حفظ جان و امنیت انسان‌ها داشته باشند. گرچه در آن عهدنامه که حضرت می‌پذیرد، یک بند اشاره به این نکته هست که دستگاه عباسی برخورد با علویان را مقداری اصلاح کند تا جان علویان امنیت بیشتری پیدا کند، یا مثلاً یک جریانی را نقل می‌کنند که قبل از دوره ولایتعهدی به خانه علویان حمله می‌کنند و هر چه اموال هست را غارت می‌کنند از جمله به دستور‌هارون الرشید حمله می‌کنند و به خانه حضرت برای غارت وارد می‌شوند، حضرت وقتی متوجه می‌شود که اینها وارد خانه شدند جلوی اینها می‌ایستد و می‌گوید چه می‌خواهید و می‌گویند که آمدیم غارت کنیم، حضرت می‌گوید که شما کاری به اهل خانه نداشته باشید، آنچه می‌خواهید من از آنها می‌گیرم و به شما می‌دهم، این عمل یک پیام مهمی دارد و آن اینکه حضرت تلاش دارند برای حفظ جان انسان‌ها هر اندازه می‌توانند گام‌های ولو کوچک بردارند و در ولایتعهدی گام بزرگی برای حفظ جان انسان‌ها برمی دارد. به گمانم حاکمان باید در سیاستگذاری و برنامه ریزی‌هایشان درکشان را از واقعیت‌های پیرامونی و معادلات جهان و معادلات کشور و درون کشور یک معادلات معقول تر و منطقی تر کنند. چرا ما در پاره‌ای از موارد مانند روابط شهروندان با حکومت یا شهروندان با نهاد روحانیت دچار مشکل هستیم؟ یک عامل مهم همین است که ما درکمان را از وضع پیرامونی تصحیح نکردیم. تلاش نکردیم واقعیت‌های پیرامونی را به رسمت بشناسیم چون این اتفاق نیفتاده اکنون زبان مشترکی نداریم. یعنی در بسیاری از امور آدم گمان می‌کند که قدرت و حکومت زبان مشترکی با شهروندان خود ندارد و نهاد دینی ما نیز زیان مشترکی با پیروان و هواداران خود و کسانی که انتظار دارد از این نهاد دینی حمایت کنند، ندارد. احساس می‌کنم که این زبان مشترک نیست یا این زبان مشترک مقداری گنگ و نا مفهوم شده چون این اتفاق افتاده ما دچار یک بحران‌هایی می‌شویم که اگر می‌خواهیم این بحران‌ها مدیریت شوند باید این چند نکته که بیان کردم مورد توجه قرار گیرند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11297
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | |
برای ظهورم هم دعا کن!

برای ظهورم هم دعا کن!

فیلم

1 - برای ظهورم هم دعا کن!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11296
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | | |
نظر جالب پروفسور دوگین درباره اربعین

نظر جالب پروفسور دوگین درباره اربعین

نظر جالب پروفسور الکساندر دوگین درباره اربعین: شاهد شکل‌گیری مقدمات ظهور منجی شیعیان (امام مهدی عج) با توجه به اتفاقات دنیا هستیم  

فیلم

1 - نظر جالب پروفسور دوگین درباره اربعین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11295
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | | |
راه رفتن در «نیویورک» با «پیاده روی اربعین» چه فرقی دارد؟

راه رفتن در «نیویورک» با «پیاده روی اربعین» چه فرقی دارد؟

فیلم

1 - راه رفتن در «نیویورک» با «پیاده روی اربعین» چه فرقی دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11294
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| |
چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 515 ؛ 1398/07/11

چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

پناهندگی یعنی قلب انسان متنفر از جهنم باشد و از آن فرار کند. نه اینکه این را فقط به زبان بیاورد، ولی شرایط پناهندگی را رعایت نکند. امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که بخواهد به خدا پناه ببرد، اما لوازمش را اجرا نکند، خودش را مسخره کرده. چنین آدمی خدا و خودش را مسخره می‌کند و عمرش را تلف می‌کند. یکی از لوازم عمل به این حدیث شریف این است که ماهیت دنیا را بشناسیم.

ماهیت دنیا، ماهیت رحمی است. وقتی انسان­ها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، همان چیزهایی است که با خودشان می‌برند. اگر ما که در رحم دنیا مثل یک جنین هستیم، به خودمان نرسیم، در عالم بعدی در عذاب اموری خواهیم بود که خودمان درست کرده ایم. این امور چه چیزهایی هستند؟ همین هایی هستند که در دنیا دائماً به خاطر تعلقات غلط، محرومیتها، احساس پوچی ها، مقایسه کردن خود با دیگران و... روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شاد باشیم و آرامش داشته باشیم. جنین در رحم مادر، وابسته و اسیر مادر است؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است جنین در رحم مادر براساس «انتخابها، افکار، رفتارها و ...» هر مادری شکل می گیرد؛ اما در دنیا هر کس مسوول کار خودش است. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. یعنی همانطور که از رحم مادر به دنیا ۶ نوع تولد داریم، (تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول)، در عالم بعدی نیز به یکی از همین نوع تولدها متولد خواهیم شد. چرا ما ۶ نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم؟ برای اینکه نوع برخورد و سیری که مادران برای جنین­شان انتخاب می‌کنند، متفاوت است. این جنین وابسته و اسیر داده‌های پدر و مادر است. هر مادری اگر مراقبتهای دوران بارداری را رعایت کند، بچه‌اش سالم است. مؤمن و کافر هم ندارد. اگر رعایت نکند، حتی اگر مؤمن‌ترین انسانها هم باشد، بچه‌اش اذیت می‌شود. بنابراین، علت تفاوت تولدها این است که دوران جنینی آنها متفاوت است. تفاوت از کجا ناشی می‌شود که فرزند کسی کر، کور، لال، فلج یا با دو و...به دنیا می آید؟ از رحم مادر. و گرنه دنیا که با بچه کاری ندارد. بچه آورده های خود را در رحم مادر کسب کرده است. نسبت رحم مادر به دنیا، مثل نسبت دنیا به آخرت است در حرکت انسان از رحم دنیا به آخرت هم داستان مثل عالم رحم مادر و دنیا است. اینطور نیست که در آخرت انتخاب کنند و بگویند یک عده بهشتی هستند، یک عده جهنمی. در آخرت ما یک فضای بهشتی داریم. مثل اینجا که یک فضا داریم. بعد در این فضای بی­نهایت بهشتی و زیبا، یک عده با آنجا تناسب دارند و لذت می‌برند. یک عده هم تناسب ندارند و عذاب می‌کشند. تقسیماتی که در آخرت صورت می‌گیرد، جهنمی، بهشتی، درجه اول، درجه دوم، درجه سوم، یا بهشتی همه معلول دوران رحمی دنیایی انسان است. حالا در رحم دنیا شما هر طور که نفست را بسازی، اگر آماده نباشد، مثل بچه‌ای می ماند که از رحم تنگ مادر می‌آید و در یک فضای بی­نهایت بزرگتر، زیباتر و کاملتر از رحم مادر قرار می­ گیرد. اما کور و لال و فلج است. او نمی‌تواند از جایی که بی­نهایت از رحم مادرش بزرگتر، زیباتر، جذاب‌تر، پیچیده‌تر، قشنگ‌تر و پرنعمت‌تر است، استفاده کند. چون پدر و مادرش دوران رحمی‌اش را اینطور تنظیم کرده اند. در بهشت هم همین­طور است. با این تفاوت که اختیار به دست خود انسان است. یعنی وقتی انسانها وارد برزخ می‌شوند و به برزخ یا عالم قبر می‌روند، تمام عذاب ها یا نعمت های آن، چیزهایی است که ما با خودمان می‌بریم. نبی اکرم صلی الله علیه و اله می ­فرمایند اینطور بگویید: «أَعُوذُوا بالله مِن عَذَابِ القَبْرِ وَمِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ= پناه می برم به خداوند تبارک و تعالی از عذاب قبر و عذاب جهنم». این پناه بردن یعنی سبک زندگی­تان را طوری تنظیم کنید که گرفتار جهنم نشوید. بارها گفته ایم که روح ما قبر ماست و قبر ما در برزخ، همان روح ماست. بنابراین، کسی که در دنیا نمی‌تواند شاد باشد و آرامش داشته باشد، در قبر هم فشار قبر دارد. کسی که نمی‌تواند در دنیا سخاوتمند باشد و همیشه با بخل و تنگ نظری زندگی کرده، در آنجا هم تنگی و فشار قبر دارد. چون روحش همیشه در فشار بوده است. وقتی که روح در دنیا در فشار باشد، در آخرت نیز در فشار است. مثل مادری که با پرخاشگری، عصبانیت، حسادت، بداخلاقی و خسیس بودن و دیگر صفات رذیله همه این صفات را با شیردادنش به بچه منتقل می‌کند. وقتی که فرزندش بزرگ می‌شود، می‌بینید که اول خود مادر را اذیت می‌کند. این اذیت کردن و شرّ بودن بچه از کجا می­آید؟ از خود مادر. در رحم دنیا هم که نقش یک جنین را داریم، اگر ما به خودمان نرسیم و دائماً به خاطر تعلقات غلط، عدم مهندسی فکر و مهندسی آرزوها، حسرتها، از دست دادنها، مقایسه کردنها، هجرانها، غصه خوردنها، محرومیتها، احساس پوچیها و هوسهای غلط، یکسره در فشار باشیم، روحمان را عذاب می‌دهیم. درحالی که خداوند سیستم خلقت را طوری آفریده که ما در دنیا شادی و آرامش داشته باشیم. خداوند زندگی را طوری قرار نداده که ما یکسره در بدبختی باشیم و غصه بخوریم. بدبختیها و غصه‌هایی که ما می‌خوریم، برای نوع ارتباطاتی است که با اشیاء برقرار می‌کنیم. ما دائم در مقایسه‌ها می‌گوییم: "چرا به بقیه رسیده به ما نرسیده"! بعد هم می‌نشینیم غصه می‌خوریم و ناشکر و ناسپاس می‌شویم و رابطه‌مان را با خدا و خانواده آسمانی‌مان خراب می­کنیم. ماهیت دنیا ماهیت رحمی است ماهیت دنیا خیلی قیمتی است. چون ماهیت رحمی است. ماهیت دنیا با ماهیت آخرت یکی نیست. آنقدر ماهیت دنیا قیمت دارد که حضرت می‌فرماید: من یک ساعت دنیا را به هزاران سال آخرت نمی‌دهم. آنجا دیگر بهشت است. شما فرصت عمل ندارید و همه چیز در دنیاست. الان وقت داریم و باید از وقتمان خوب استفاده کنیم و نگذاریم به حرص و جوش و ذخیره کردن های بیخود و تل‌انبار کردن مال و چیزهای ناپایدار سپری شود. الان در دنیا وقت این حرفها را نداریم و باید از دنیا خوب استفاده کنیم. اگر توانستی مهندسی معشوق کنی، دنیا به کامت شیرین می‌شود. لذتها، ثروت، دارایی و نعمتهایش به نفع تو است و نداشتن هایش هم به نفع توست. چه داشته باشی و چه نداشته باشی، دیگر ضرر نمی‌کنی. مریض باشی یا سالم باشی؛ همسر داشته باشی یا نداشته باشی؛ بچه داشته باشی یا نداشته باشی؛ ثروتمند باشی یا فقیر؛ در هر صورت تو خوشبخت و خوش سعادت هستی. چون همه چیزت برای آخرت ذخیره می‌شود. چون نداشتن و سختی‌هایمان کفاره گناهان و درجات آخرتی می‌شود. چنین کسی چه موضوعی برای غصه خوردن دارد؟ آن چیزی که شما فکر می‌کنید موضوع غصه است، موضوع شادی است. الان مریضی هست، موضوع شادی است چون هم کفاره است و هم درجات آخرتی دارد. حتی اذیتهای پدر و مادر، دوستان، همسایه‌ها، برای چنین کسی ثواب دارد. ثواب اذیتهایی که دیگران می‌کنند را نمی‌شود در قیامت حساب کرد. آنقدر ثواب این اذیتها ارزشمند است که امام صادق (علیه السّلام) می‌گوید: مؤمن وقتی ثواب اذیتهای دیگران را به او می‌دهند، می‌گوید: خدایا ای کاش من را در دنیا با قیچی تکه تکه می‌کردند. متأسفانه ما دائم از سختی­ها فرار می‌کنیم و به سمت راحتی ها و عافیت­ طلبی هایی می­رویم که به ضررمان است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که شیرینی دنیا تلخی آخرت است و تلخی دنیا شیرینی آخرت است. اگر خدا شیرین داد، لذتش را ببر و شکر خدا را بکن که خدا به تو شیرینی بیشتری می‌دهد. اگر تلخ هم بود، شکر خدا را بکن و تلاش کن که خودت با این تلخی، شاد و آرام باشی. زیرا تلخی­ها سازنده هستند. پناه بردن به خدا از جهنم، یعنی نگذاری دنیایت تلخ بشود. نگذاری زندگی‌ات بد بشود. برای کسی هم جهنم نشو. خیلی از زنها جهنم شوهرشان هستند. خیلی از مردها جهنم زن و بچه‌شان هستند. روز قیامت که می‌شود، داستان برعکس می‌شود. پس سعی کن کسی از تو اذیت نشود و کسی را در فشار روحی قرار ندهی، پدر و مادر، دوست، همسر، بچه‌هایت، هیچ کس از تو آزار نبیند. بی‌آزار باش. خواسته‌هایت را به دیگران تحمیل نکن. به خاطر میل و سلیقه‌هایت دیگران را آزار نده.  مؤمن از ندیده شدن لذت می‌برد. اما آدمهای منافق، خودخواه و خودشیفته از دیده شدن. اینکه حرف باید حرف من باشد، در منش مؤمن نیست. او اصلاً به سمت مردسالاری و زن‌سالاری نمی‌رود. آدمهای بدبخت و منافق و جهنمی می‌خواهند در خانواده حرف، حرف آنها باشد. مؤمن آنجاهایی که دیده نشده، اصلاً غصه نمی‌خورد. چون می داند همه برایش ذخیره می‌شود. وقتی حضرت می‌فرماید: پناه ببرید به خدا از عذاب قبر و جهنم، یعنی در اینجا این عذاب را برای خودتان درست کنید تا در آنجا عذاب نشوید. پس تلاش کنید جهنم ها را بشناسید و در سبک زندگی‌تان اگر چیز جهنمی دارید، حذف کنید. مثل لقمه، شغل، نحوه حجاب و لباس پوشیدن، روابط با فامیل، روابط زن و مرد، مهمانی و عروسی، اخلاق، شوهرداری، زن‌داری و... این معنای پناه بردن به خداست. پیغمبر9، امام علیG، حضرت زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) و سایر ائمه در دعاها و مناجاتشان پناه بردن از آتش جهنم را از خدا می خواستند و می گفتند: «خدایا ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم. خدایا ما ضعیف هستیم، خدایا ما زورمان به خودمان نمی‌رسد. خدایا ما عرضه نداریم. تو به داد ما برس. تو قوی هستی. «یا قوی!». ما ضعیف هستیم. تو به ما رحم کن و ما را نگه دار و نگذار جهنمی بشویم». گریه خیلی خوب است. اشک، چسباندن دل انسان به عرش خداست. البته نه اینکه گریه کنیم و بعد در سبک زندگی‌مان همان مسخره‌بازیها را ادامه بدهیم. همان لباس پوشیدن، همان شوهرداری، همان زن‌داری، همان بچه‌داری، همان اخلاق، همان شهوت شکم، همان کار اقتصادی و شغل حرام، همان نزول‌خوری و چیزهای دیگر، همان بداخلاقیها و همان حسادت­ها و... . باید از زندگی‌مان اینها را بیرون بریزیم. خداوند از این سه نفر تعجب می‌کند باز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در فرمایش دیگری می ­فرمایند: «إنَّ اللّهَ یَعجَبُ مِن سائِلٍ یَسأَلُ غَیرَ الجَنَّةِ، ومِن مُعطٍ یُعطی لِغَیرِاللّه، ومِن مُتَعَوِّذٍ یَتَعَوَّذُ مِن غَیرِ النّارِ= خداوند تعجّب مى­كند از درخواست ­كننده اى كه غیر بهشت را درخواست مى­ كند، و از عطاكننده ­اى كه براى غیر خدا عطا مى ­كند و از پناه برنده­اى كه از غیر آتش [به خدا] پناه مى­ برد». کسی که خواسته ­ای دارد، اما خواسته‌هایش بهشتی نیست. مثلاً شوهر می‌خواهد، زن می‌خواهد، یا دوست دارد مشکلات اقتصادی‌اش حل بشود؛ ولی هیچ وقت درخواست بهشت از خدا نمی‌کند. این نشان می‌دهد که پیوند روحی با آن طرف اصلاً ندارد. همچنین اگر چیزی را به دیگران بخاطر خدا دادی؛ حتی یک لیوان آب به شوهرت دادی، حیف است به نیت غیر خدا بدهی. بگو: خدایا! من به عشق تو به این شوهر و بچه‌هایم می‌رسم. من کل عمر و خدماتم را به خدا می‌فروشم. خدا می‌خرد. «ان الله اشتری من المومنین انفسهم= خدا از مومنین جان های آنان را می خرد». پس باید جان خود را برای خدا به فروش بگذاریم. ولی اگر به غیرخدا بفروشی، چه کسی می‌خواهد جوابش را بدهد؟ عمر و جوانی‌ات تلف شده و مالت رفته. این افراد هستند که دچار خسران عظیم شده اند. بعضی افراد از خیلی چیزها می‌ترسند. ولی از جهنم نمی‌ترسند. مجموعه اضطراب هایی که یک خانم یا یک آقا از یک سوسک یا موش دارد از جهنم ندارد. نوع ترس یک آدم، قیمت او را می‌رساند. آیا ترس نداری از اینکه این شغل، سبک زندگی، دوستان، دیدنی ها و خوردنی ها و تفریحاتت تو را جهنمی کند؟ چطور می‌توانی باطن این جهنم ها را تحمل کنی؟! شما اضطراب های امیرالمؤمنین علیه السلام را نگاه کنید، گریه‌های حضرت زهرا (سلام الله علیها) را نگاه کنید، گریه پیغمبر صلی الله علیه و آله را نگاه کنید که اینها چقدر ترس داشتند از اینکه بدعاقبت بشوند. چقدر به خدا می‌گفتند: خدایا عاقبت ما را ختم به خیر کن. پس ما هم باید به خدا پناه ببریم و بترسیم از اینکه بد بمیریم و بدعاقبت بشویم. بترس از اینکه مادرت از تو راضی نباشد و الان زندگی می‌کنی. بترس از اینکه پدرت راضی نباشد و زندگی می‌کنی. این جهنم است. پدر و مادر بالاترین شفیع هستند. امضایشان باید آنجا بخورد. وقتی پدر و مادر راضی نیستند، همه دنیا هم راضی باشند، چه فایده­ای دارد. پناه ببر از اینکه بزرگتر و اولیاء الهی و اهل بیت از تو ناراضی باشند. پناه ببر به خدا از اینکه امام زمان علیه السلام الان در این آوارگی، طردشدگی و تنهایی‌اش غصه می‌خورد و از تو ناراحت است. چون برای کمکش، هیچ کاری نمی‌کنی. پناه ببر از اینکه برای امام زمان علیه السلام بی‌خاصیت باشی. پناه ببر به خدا از اینکه جزء کسانی باشی که  نسبت به امام زمان علیه السلام بی خیال هستند. پس پناه بردن از جهنم به خداوند تبارک و تعالی، هم «زبانی» لازم است و هم باید برایش «اشک بریزی». قا/219 جهنم/ پناهندگی

صوت

1 - چگونه از جهنم دنیا و آخرت، به خدا پناه ببریم؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11293
زمان انتشار: 26 اکتبر 2019
| | |
تشابهات اربعین و حج تمتع

تشابهات اربعین و حج تمتع

بزرگان دین فرمودند که نگذاریم اربعین فقط به دو هفته محدود شود. اربعین باید مثل یک رود جاری، ذکرش و برکاتش استمرار یابد. وقتی که روی این جمله تمرکز می کنیم که «هر کس که به زیارت معصوم ع می رود، نشانه آن است که او را طلبیده اند»، به این درک می رسیم که هر کس از زیارت اربعین امام حسین ع بر می گردد، باید به ابا عبدالله و معصومانی که به زیارتشان رفته، احساس بدهکاری کند و برای تداوم شور و نشاط اربعین، کاری انجام دهد.

بعد از آن که خداوند توفیق زیارت خانه اش در موسم حج و توفیق زیارت امام حسین ع در موسم آن، یعنی اربعین را به کسی می دهد، مناسب است که به «تشابهاتی که بین اربعین و حج تمتع» وجود دارد توجه نماید تا با این معرفت، به قول امام صادق ع درجه ی زیارتش از یک حج مقبول همراه پیامبر تا 80 درجه بالا ببرد. مجموعه ی پیش رو،مواردی از این تشابهات است که تنها بعنوان یک آغاز، به مخاطبان و عزیزانی که این سفر نصیبشان شده تقدیم می شود تا با همراهی آنان، تعداد این تشابهات را بیشتر کرده و به خصوص در ترویج اربعین حسینی گامی برداریم. این مجموعه را آغاز می کنیم و امیدواریم که عاشقان سید الشهدا ع ما را در این راه همراهی کنند. البته نام شریف کسانی که هر موردی را براین مجموعه بیفزایند را از باب تشکر، در آخر همان مورد می آوریم. شایان ذکر است که «رعایت اختصار و فوریت کار»، موجب شد که فعلا به هیچ یک از موارد ذکر شده که هر یک شرح مفصلی را می طلبد، نپردازیم. 1-  هم اربعین و هم حج تمتع، در «موسم» برگزار می شوند در موسم برگزار شدن حچ، یعنی اگر کسی در غیر موسم به زیارت خانه خدا برود، حاجی نمی شود؛ بلکه تنها حج عمره را به جای آورده است. مراسم اربعین نیز، فقط در موسم آن برگزار می شود و نتایج آن، فقط در اربعین به بار می نشیند. 2- اربعین و حج تمتع، هر دو توجه جهانی را به خود جلب می کنند مسلمانان کشورهای مختلف جهان، همه ساله بیش از 2 میلیون نفر به زیارت خانه خدا می روند و حاجی می شوند. علاوه بر این که خبر زیارت خانه خدا و بازگشتن آنان نزد بستگانشان بعنوان یک رسانه عمل می کند، این خبر در رسانه های همه کشورهای جهان، انعکاس پیدا می کند. این خبر، همه ساله توجه میلیاردها انسان را به خود جلب می کند. اما در مقابل جمعیت 2 میلیون نفری حج تمتع، در اربعین، شاهد حضور 30 میلیون نفری انسان هایی هستیم که با دین ها و دیدگاه های مختلف، از 55 کشور جهان حضور می یابند. این در حالی است که به رغم عدم پوشش خبری رسانه های معاند با اسلام، این حرکت جهانی، به خبری مهم تبدیل شده که توجه جهانیان را به خود معطوف نموده است. شخصیت های خارجی متعددی در مورد تمدن ساز بودن اربعین سخن گفته اند. رهبر معظم انقلاب نیز، در این خصوص فرمودند: «اگر در این مسیر ثابت قدم باشید، دنیا اصلاح می شود». برخی کارشناسان علوم سیاسی می‌گویند «جاذبه» و «تاثیر» در خود، «قدرت» دارد. اگر این جاذبه و تاثیر، جهانی شد، طبیعتا قدرت و ظرفیت‌های موجود در آن نیز جهانی است. آیت‌الله بهجت فومنی‌ (ره) فرمودند: پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی امام حسین(ع) به جهانیان است. وی بر این نکته تأکید می‌کردند که: «الان هنوز همه مردم عالم، حسین را نمی‌شناسند و این تقصیر ما است. چون ما برای سیدالشهدا طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود.  اسم اربعین را مثل حج تمتع باید کنگره جهانی اربعین بنامیم و این کنگره اربعین هرچه که پیش‌تر می‌رویم، باید تکامل و غنای آن از نظر دربرگیرندگی، محتوا، شمول و گنجایش نسبت به حداکثریِ مشارب و مکاتب فکری بشری جلو برود و این تنوع و تکثر در این کنگره جهانی، پدیده با عظمتی است که به رغم عدم پوشش آن توسط مخالفانش، هر ساله فراگیرتر و جهانی تر می شود. 3- «یکرنگی» در اربعین و حج، داری پیام مشابهی است هم مراسم اربعین و هم مراسم حج، دارای پیام «یکرنگی» هستند. در حج همه سفید پوش، و در اربعین همه سیاه پوش می شوند. این یکرنگی، حاکی از یکدل بودن و دارای غم و آرمان مشترک بودن است. در حج، همه سفید پوش می شوند برای خدا؛ و در اربعین، همه سیاه پوش می شوند برای خون خدا حسین علیه السلام. یکرنگ شدن با همگان که در حج با پوشیدن لباس سفید احرام محقق می‌شود، در مراسم اربعین با لباس‌های سیاه و خاک‌آلود عزاداری اباعبدالله تکرار می‌شود. در این مسیر، همه پیراهن عزا به تن داشته و چونان قطره‌ای در جمع عزاداران حسینی سیاهپوش حضرت، حضور می یابند و می‌کوشند خود را به سرچشمه فیض امامت متصل نمایند. هجرت از شهر و دیار و عزم و آهنگ مقصدی کردن و نفی سکون نیز از دیگر موضوعات مهم در فلسفه شیعه است که شریعتی در فریضه حج بدان اشاره دارد و در خصوص اربعین نیز موضوعیت دارد. در باب این «نفی سکون» و جنس «حرکت» اربعین، سخن فراوان است که در یادداشتی دیگر به نسبت آن با فلسفه حرکت و سفر‌های استکمالی انسان در مسیر حقیقت اشاره می‌شود از این باب است که دکتر شریعتی در خصوص حج می نویسد: «رنگ‌ها را همه بشوی! سپید بپوش، سپید کن، به رنگ همه شو، همه شو، همچون ماری که پوست بیندازد، از «من بودن» خویش به در آی، مردم شو. ذره‌ای شو، درآمیز با ذره‌ها، قطره‌ای گم در دریا». (برادر ربانی) 4- هم در اربعین و هم در حج تمتع، دل کندن از دنیا هست هر کس که در دو مراسم اربعین و حج تمتع حضور می یابد، به وضوح این را در می یابد که باید از دنیا و جاذبه هایش دست بکشد تا به مقام های عالی انسانیت برسد. این هر دو، انسان را به دل کندن از دنیا دعوت می کند. بازخوانی گفتار دکتر شریعتی در خصوص حج در کتاب «میعاد با ابراهیم» ناخودآگاه تقارب و همگونی این فریضه الهی را با مراسم پیاده‌روی اربعین حسینی یادآور می‌شود. شریعتی می‌نویسد: «حج، یعنی آهنگ؛ مقصد یعنی حرکت نیز هم؛ و همه چیز با کندن از خودت، از زندگی‌ات و از همه علقه‌هایت آغاز می‌شود، مگر نه که در شهرت ساکنی؟ سکونت، سکون، حج نفی سکون است. چیزی که هدفش خودش است. حج یعنی: جاری شو! هجرت از «از خانه خویش» به «خانه خدا»، «خانه مردم». از جمله مناسک حج تمتع، این است که به «آینه» که مظهری از خود پرستی و دنیاگرایی است، نگاه نکنیم. در اربعین نیز، شرایط طوری می شود که مایل به نگاه به آینه نیستی تا «خود» را ببینی. هنگامی که خداوند موسی س را برای پیامبری به کوه طور رساند، خطاب به او فرمود:«فاخلع نعلیک، انک بالواد المقدس طوی= نعلین خود را از پای برگیر که تو در وادی مقدس طوی هستی». هم در حج تمتع و هم دراربعین، باید نعلین خود را از پای برگیریم. نعلین استعاره ای است از خودی و خود پرستی. این حالت، یاد آور دل نوشته ی امام خمینی ره است که فرمود: «خدایا! خرمن خودی و خود پرستی ما را در نور نار عشقت بسوزان». شاید بتوان گفت علت پیاده روی با پای برهنه از همین دیدگاه نشات گرفته است. (برادر لطیفی) 5- «در حج تمتع و اربعین» راه پیمایی وجود دارد  هم راه پیمایی های حج تمتع و هم راه پیمایی های اربعین، دشمنان اسلام را به غیظ در می آورد و عصبانی می کند. تا جایی که اخبار این دو عمل صالح، در رسانه های دشمن سانسور می شود. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی می گوید: عمل صالح که خیلی در قرآن آمده چیست؟ مقدسین می‌‌‌‌‌گویند عمل صالح غسل جمعه، ناخن گرفتن، صدقه، نماز شب واین جور چیزها است. از این عبادتهایی كه كاری به كسی ندارد. البته ما تمام این مستحبات شخصی و فردی و عبادی را قبول داریم؛ اما یك عمل صالح را خدا دست روی آن گذاشته که راهپیمایی است و آن آیه ۲۰ سوره توبه است: وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً یَغیظُ الْكُفَّارَ وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ= قدم زدن دسته جمعی و دسته جمعی حركت نمی‌‌‌‌‌كنند كه، «یَغیظُ الْكُفَّارَ»، كه كفار را به غیض در بیاورند مگر اینكه برای آنها عمل صالح نوشته می‌‌‌‌‌شود». یعنی هر گروه از مسلمانها كه دسته جمعی در راهی از راه های خدا پسندانه بروند. به شرطی كه آن حركت دسته جمعی، «یَغیظُ الْكُفَّارَ» باشد و كفار را به غیض در بیاورد، این عمل صالح است. خداوند می‌فرماید: «ای ابراهیم! مردم را به شکل پیاده برای به‌جای آوردن حج دعوت کن. اگر خواستند می‌توانند سوار بر شتر نیز به حج بروند». یعنی ابتدا تأکید بر پیاده به حج رفتن شده و بعد از آن اگر پیاده رفتن امکان نداشت، سواره حج به‌جا آوردن نیز بیان شده است. بر اساس آیه شریفه پیاده به مکه رفتن، بر سواره رفتن اولویت دارد. جالب است که در زیارت اربعین نیز، تأکید بر پیاده رفتن شده است. ۶- در اربعین و حج، دارا و ندار یکسان می شوند چرا باید دو میلیون نفر در حج تمتع، در زمان مشخص و با هم مناسک حج را انجام دهند؟ چرا باید 30 میلیون نفر در مراسم اربعین با هم حضور یابند؟ برای این که وضعیت این دو سفر طوری است که کسی نتواند زندگی شاهانه و ویژه ی خود را در آن ادامه دهد. یعنی دارا و ندار به ناچار در کنار هم قرار می گیرند. «من بودن» در اینجا معنی ندارد و همه از مال و دارایی خود در راه حسین (علیه السلام) درمی گذرند. در این مسیر، شاه و گدا یکسان هستند و این یکسانی یادآور شریفه ای ایست که می فرماید: ما از یک پدر و امت واحد هستیم و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر به تقوا.  ۷- در حج با عرفات به معرفت می رسیم؛ و در اربعین با کربلا به عقل یکی از مناسک حج، حضور در عرفات است. خواندن دعای عرفه در صحرای عرفات، انسان را به معرفت می رساند که شرح آن مفصل است. در مراسم اربعین نیز، در زیارت اربعین خطاب به امام حسین ع می خوانیم: «اشهد انک ....و معقل المومنین= شهادت می دهم که تو جایگاه عقل مومنین هستی». معقل بودن امام حسین ع نیز شرح مفصلی را می طلبد که فعلا به همین مختصر اکتفا می کنیم. (سید اکبرمحمدی) ۸- هم در حج و هم در اربعین، «هروله» وجود دارد «هروله» یکی از مناسک حج است که بین صفا و مروه انجام می شود. همین هروله در مراسم اربعین، بین مضجع نورانی امام حسین ع و یار با ولایش حضرت عباس ع وجود دارد. هروله در مراسم اربعین، بخاطر زیاد بودن تعداد زائران، بیشتر به «هروله و سعی» شباهت دارد تا راه رفتن معمولی. ظریفی می گفت: اگر ادامه دادن پیاده روی با پاهای زخمی «هروله» نیست، پس چیست؟ ۹- اربعین نیز مثل حج تمتع، عامل وحدت مسلمانان است همان طور که در حج تمتع، مسلمانان از کشورهای مختلف جهان حضور می یابند، در اربعین نیز از 55 کشور جهان حضور دارند. این هر دو، موجب وحدت بیشتر مسلمانان جهان شده و خواهد شد. در اربعین می توان «اتحاد و همدلی» حول محور شعار «الحسین یجمعنا» را در میان محبان امام حسین(ع) از هر دین و آیینی دید.  امام خمینی ره سال‌ها قبل از شکل‌گیری چنین اجتماع وحدت بخشی در این بعد و عظمت، به قدرت اباعبدالله در شکل‌دهی به این اتحاد اشاره می‌فرمایند: «حضرت اباعبدالله برای مجتمع کردن مردم و قلوب بی‌نظیر است». همچنین بفرموده مقام معظم رهبری «خلأ وجود اجتماعی عظیم و بین‌المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می‌کند». همچنین از جمله مهم‌ترین فلسفه‌های قابل ذکر برای ضرورت پیاده‌روی اربعین، برگرفته از آیه شریفه «اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِیعاً وَلاَ تَفَرّقُوا» است که جلوه‌های وحدت‌بخش اربعین کاملاً در راستای پوشاندن لباس عمل به این آیه شریفه هستند. عرب و عجم پا به پای یکدیگر در مسیر دلدادگی قدم برمی دارند و در سال‌های اخیر حتی سایر نژادها-بلکه سایر مذاهب اسلامی- به این ریسمان محکم الهی (حسین بن علی (ع)) چنگ انداخته و مصداق اعتصام به حبل‌الله را به نمایش گذاشته‌اند. اغلب ادیان و مذاهب با هدف شکل‌دهی به گونه‌ای از همبستگی بین پیروانشان و ایجاد هویت در جریان اجتماعی‌شان، ایامی در سال را مشخص کرده و پیروان خویش را تشویق به شرکت در این اجتماعات می‌کنند. این اجتماعات در واقع زنده نگه‌دارنده روحیه وحدت درونی یک امت به شمار می‌روند. مذهب شیعه نیز، نیاز به چنین موضع وحدتی داشت که با شکل‌گیری جریان اجتماعی اربعین بدان پاسخ داده شد. کربلا «نماد» تبلور وحدت و بیعت با امام است که «نمود»‌ی جهانی دارد. (سید مصطفی هاشمیان) ۱۰- حضور پر رنگ زنان در اربعین و حج مراسم اربعین هم مانند مراسم حج تمتع، نه تنها خالی از حضور بانوان نیست؛ بلکه اگر نگوییم این حضور در مراسم اربعین بیشتر از مردان است، می توان گفت کمتر از مردان هم نیست. 1۱- هم در اربعین «بیعت با امامت» وجود دارد و هم در حج تمتع مرکزیت حج، خانه کعبه و مرکزیت اربعین، حرم اباعبدالله الحسین (ع) برای زائران است. در واقع زائر حج و اربعین، هر دو سلوکی را تجربه می‌کنند که به یک مسیر ختم می‌شود: «ولایت الهی». «بیعت با امام» هم در حج دیده می شود و هم در اربعین. در اربعین با امام حسین ع بیعت می شود و در حج با حضرت ابراهیم که خداوند در خصوص ایشان فرمود: انی جاعک للناس اماما= من تو را برای مردم امام قرار دادم. همچنین در حج واجب است که به شریفه ی «واتموا الحج =حج را به اتمام برسانید» عمل کنیم. مفسران قرآن فرمودند: منظور از «اتمام حج» این است که در پایان مراسم حج، با امام زمان عج ارتباط برقرار کنیم. زیرا حضرت در آنجا حضور دارند. جالب است که قرآن همین کلمه «اتمام» را به معنی «کمال نعمت» دانسته و در خصوص آیات مربوط به امیرالمومنین ع و غدیر می فرماید:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی= امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام کردم». معصوم ع فرمود: «تَمَامُ‏ الْحَجِ‏ لِقَاءُ الْإِمَام‏= تمام و انتهای حج این است که شما به ملاقات معصوم بروید و با او ارتباط داشته باشی. اساساً حج بدون ولایت و بدون پیمان با امام زمان حج نیست. امام سجاد (علیه السّلام) این را در گفتاری که با شخصی به نام «شبلی» داشت، بیان فرمود و به او گفت: تو وقتی حج رفتی، نیت کردی که با ما در تماس و ارتباط باشی و بیعت بکنی در امامت، در یاری کردن ما؟ شبلی می‌گوید نه، ما همین اعمالی که همه می‌گویند انجام می‌دهیم. حضرت فرمود: پس حجی به جا نیاورده ای.  این یعنی حج اگر انتهایش پیمان با متخصص معصوم و امام زمان نباشد، اساساً باطن ندارد، اصلاً حج نیست. اگر وقتی که چند میلیون انسان در آنجا جمع می‌شوند، با امام بیعت یاری و مودت انجام دهند‌، هیچ وقت امام زمان دیگر تنها نیست و حضرت یک لشکر چند میلیونی دارد که بعد از حج، در سراسر عالم پخش می‌شوند و فرامین و دستوراتش را اجرا می‌کنند. بطور مسلم امام زمان عج «کمال نعمت» هستند. زیرا در خصوص ایشان است که: «و بیمنه رزق الوری= به یمن وجود اوست که همه موجودات روزی می خورند». همانگونه که ایشان در مراسم حج حضور دارند، در مراسم اربعین نیز، حضور دارند و از مشکلات شیعیان خود گره گشایی می کنند. پس لازم است که در مراسم اربعین نیز، مثل مراسم حج، به شریفه ی «اتموا الحج» عمل کرده و با حضرت ارتباط برقرار کنیم.  پس همانطور که «کمال دین و اتمام نعمت» به تبعیت از امام زمان است، کمال ارزش زیارت امام حسین ع نیز، به تجدید پیمان و بیعت با حضرت است. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «واذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا= ‌ای ابراهیم مردم را به حج دعوت کن تا به نزد تو بیایند. خداوند متعال در این آیه به صراحت، قصد از برپایی حج را رسیدن به حضرت ابراهیم معرفی می‌کند. پیامبری که علاوه بر مقام نبوت به تصریح قرآن دارای شأن امامت است. همچنین در روایتی آمده است: «تمام الحج لقاء الامام= اتمام و کامل بودن حج به ملاقات با امام است». همین فرجام برای زیارت اربعین نیز متصور است که هدف و غایتش رسیدن به امام حسین (ع) است. پس همان‌طور که حج به قصد حضرت ابراهیم و رسیدن به امام عصر (عج) برپا می‌شود، زیارت اربعین نیز به قصد تقرب به امام حسین (ع) انجام می‌شود. 1۲- در اربعین هم مانند حج تمتع به «لاجدال فی الحج» عمل کنیم از آداب حج این است که با کسی جدال نکنیم. قرآن می فرماید: «لاجدال فی الحج= در حج جدال نباید کرد». بنا بر توضیحی که در مورد دهم بیان شد، در اربعین نیز باید به آیه شریفه عمل کنیم. یعنی همانطور که اگر این آیه را در حج تمتع عمل نکنیم، حج ما منقوص می شود، در اربعین نیز عمل نکردن به این آیه، از ارزش مقام و درجه ای که در زیارت اربعین به زائر داده می شود، کاسته می شود. 1۳- مردن در حج و اربعین شهادت محسوب می شود مردن در زیارت اربعین و در حج تمتع، شهادت محسوب می شود. قرآن در این خصوص می فرماید: «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله، ثم یدرکه الموت، فقد وقع اجره علی الله= هر کس از خانه اش خارج شود، در حالی که مهاجر الی الله است و سپس بمیرد، محققا اجرش با خداست». 1۴- حج تمتع و سفر اربعین را که شروع کردی، نباید بازگشت کنی یکی از احکام حج تمتع این است که وقتی بر کسی واجب شد، نباید آن را به تاخیر بیندازد. در زیارت اربعین نیز، وقتی تصمیم به رفتن گرفتی و راه را آغاز کردی، حق بازگشت نداری. 1۵- حج و اربعین یادآور نقش دو زن هستند حج یاد آور نقش زنی به نام هاجر و اربعین یادآور نقش زنی به نام زینب س است. چیزی جز عشق نبود که هاجر و زیبب س را به هروله وا می داشت. این است که رحیم پور ازغدی در مورد زینب س که پیامبر عاشور نام گرفت، می گوید: «زینب س بنیانگذار اربعین بود». 1۶- حضور در «حج تمتع و اربعین» هر دو برای مومن واجب است چه بسیار از مسلمانان هستند که برای حج تمتع مستطیع می شوند؛ اما چون مومن نیستند، از این واجب الهی سر باز می زنند. اما مومن در حج تمتع حضور پیدا می کند.  چون زیارت اربعین و حج هر دو از شعائر الهی هستند و تعظیم شعائر الهی طبق آیه شریفه «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ= هر کس شعائر الهی را بزرگ بشمارد، این نشانه ی تقوای دل اوست» واجب است، مومن در هر دو حضور می یابد. «زیارت اربعین» نیز، که اوجش حضور در همایش جهانی اربعین است، برای مومن واجب است. امام معصوم ع می فرماید: از نشانه های مومن «زیارت اربعین» است. از این رو، آیت الله بهجت فرمود: می شد بفرمایند زیارت عاشورا یا...نشانه است؛ اما فرمودند زیارت اربعین نشانه مومن است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed