www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11173
زمان انتشار: 19 اوت 2019
| | |
چرا مجبورشون می‌کنید، اون رو بپوشند؟!

چرا مجبورشون می‌کنید، اون رو بپوشند؟!

فیلم

1 - چرا مجبورشون می‌کنید، اون رو بپوشند؟!

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11172
زمان انتشار: 19 اوت 2019
|
جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 17:00- 18:00 و شرح زیارت جامعه کبیره ساعت 18:30- 19:30 پنجشنبه 98/05/31 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می‌گردد. این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد. نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11171
زمان انتشار: 23 فوریه 2021
| | |
مقام امام علی علیه‌السلام

مقام امام علی علیه‌السلام

بگذار همه بدانند که کیستی؟ تا  تُربت زیر قدمهایت را به تبرک بر چشم بگذارند... تو مظهر خدایی بر روی زمین

فضایل مولی علی علیه السلام به روایت قرآن علی و بیت المال بازوی علی مهندسی غم‌ها و شادی‌ها از نگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) محبتِ علی (علیه‌السلام) سکرات موت را آسان می کند

فیلم

1 - بگذار همه بدانند که کیستی؟ تا  تُربت زیر قدمهایت را به تبرک بر چشم بگذارند... تو مظهر خدایی بر روی زمین.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11169
زمان انتشار: 18 اوت 2019
| |
در روز غدير چه گذشت؟

غدير كربلای عوام بود و كربلا، غدير خواص. در غدير با آنكه بيعت گرفته شد «جفا» شد و در كربلا با آنكه بيعت برداشته شد «وفا» شد.

در روز غدير چه گذشت؟

رهبرمعظم انقلاب: قضیه غدیر، در سفر حجةالوداع پیامبر اکرم در غدیر خم اتفاق افتاد. از کاروان بزرگ مسلمانان که در این سفر با پیامبر حج گزارده بودند، بعضی جلو رفته بودند. پیامبر پیک‌هایی را فرستاد تا آنها را به عقب برگردانند و ایستاد تا آنهایی که عقب مانده‌اند، برسند. اجتماع عظیمی در آن‌جا تشکیل شد. بعضی گفته‌اند نود هزار، بعضی گفته‌اند صدهزار و بعضی هم گفته‌اند صدوبیست هزار نفر در آن اجتماع حضور داشتند. در آن هوای گرم، مردم ساکن جزیرةالعرب - که بسیاری از آنها هم اهل بیابان‌ها و روستاها بودند و به گرما عادت داشتند - طاقت نمی‌آوردند روی زمین داغ بایستند. لذا عباهایشان را زیر پاهایشان می‌گذاشتند تا طاقت بیاورند و بایستند. در چنین شرایطی، پیامبر اکرم از جای برخاست، امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة و السلام را از زمین بلند کرد و جلوِ چشم خلایق نگه داشت و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». پیامبر در این‌جا مسأله ولایت - یعنی حاکمیت اسلامی - را به طور رسمی و صریح مطرح می‌کند و امیرالمؤمنین را به عنوان شخص، معین و مطرح می‌نماید. بنابراین، این روز، اولاً روز ولایت است؛ ثانیاً روز ولایت امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11168
زمان انتشار: 17 اوت 2019
| |
همسر شهید مدافع حرم امین کریمی می‌گوید:

همسر شهید مدافع حرم امین کریمی می‌گوید:

دو شب قبل از اینکه امین حرفی از سفر به سوریه بزند، خوابی دیده بودم که نگرانی من را نسبت به مأموریت دو چندان کرده بود. خواب دیدم یک صدایی که چهره‌ای از آن به خاطر ندارم، نامه‌ای برایم آورد که در آن دقیقاً نوشته شده بود: «جناب آقای امین کریمی فرزند الیاس کریمی به عنوان محافظ درهای حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) منصوب شده است.» و پایین آن امضا شده بود...

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11167
زمان انتشار: 21 اوت 2019
| |
باب حاجات

ولادت با سعادت امام هفتم علیه‌السلام مبارک باد!

باب حاجات

پیشوای هفتم، به نام موسی و لقب کاظم در سال 128 هجری در مدینه متولد گردید. پدرش امام صادق (علیه‌السلام) و مادرش حمیده نام داشت. امام موسی کاظم (علیه‌السلام) با منصور دوانیقی، مهدی و... عباسی معاصر بودند. درباره تاریخ ولادت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) دو تاریخ 20 ذی الحجه و هفتم صفر ذکر شده است؛ براساس مستندات و تخمین ها می توان بیان کرد، امام موسی کاظم(علیه‌السلام) در 20 ذی الحجه متولد شده اند، بنابراین شایسته است این روز برای تبیین فضائل و مناقب در نظر گرفته شود.

نام او «موسی»، لقبش «کاظم»، پدرش پیشوای ششم حضرت صادق(علیه السلام) و مادرش بانویی با فضیلت بنام «حمیده» است. او در سال 128 هجری در سرزمین «ابوا» (یکی از روستاهای اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال 183 (یا 186) به شهادت رسید. از سال 148 که امام صادق(علیه السلام) به شهادت رسید، دوران امامت حضرت کاظم(علیه السلام) آغاز گردید. آن حضرت در این دوران با خلفای یاد شده در زیر معاصر بود: 1- منصور دوانیقی (136-158). 2- محمد معروف به مهدی (158-169). 3- هادی (169-170). 4- هارون (170-193). تدبیر امام کاظم (ع) برای مبارزه با فرقه‌های انحرافی/ راه ارتباطی امام موسی (ع) با شیعیان در خارج از زندان امام کاظم (ع) برای گرفتار نشدن شیعیان به فرقه‌های منحرف مختلفی که در آن زمان در جامعه رایج شده بودند، تدبیری که امام صادق (ع) انجام داده بودند یعنی شبکه وکلا را تداوم بخشید. شبکه وکلا ارتباط بین امام و توده مردم را راحت می‌کرد. وجود شبکه وکلا در زمانی که امام کاظم (ع) در زندان به سر می‌بردند اهمیت بیشتری یافته بود. چرا که در آن زمان، دسترسی توده مردم به امام برای رفع و رجوع امورات مسلمانان بسیار دشوارتر شده بود. ولی در آن ایام، نظر امام به واسطه وکلا به مردم منتقل می‌شد و اینگونه امور زندگی جامعه مسلمین جریان داشت. امام کاظم (ع) در زمان حیات خود همواره در راستای برقراری فرهنگ ناب اسلامی در بین جامعه شیعیان و سایر جوامع غیر شیعی تلاش می‌کردند و به شیوه‌های مختلفی برای نهادینه شدن این فرهنگ در بین عموم مردم متوسل می‌شدند. امام کاظم (ع) علاوه بر تلاش برای برقراری فرهنگ اسلامی و انتقال مفاهیم اسلامی به مردم، برای شناساندن حاکمان ظالم و جائر به مردم و اثبات عدم صلاحیت آنان برای حکومت­داری به آنان نیز اقدامات گسترده‌ای انجام دادند که این اقدامات بر اساس اصل روشنگری در بین مردم نسبت به امورات جامعه اسلامی و برائت جویی از حاکمان ظالم در اسلام صورت می‌گرفت. «کظم غیظ» بارزترین سجایای اخلاقی امام هفتم شرایط ائمه اطهار (ع) بعد از پیامبر اکرم (ص) شرایط خاص قهر، تهدید، تحریف و تبعید بود. ابتدای شروع امامت امام هفتم (ع) مصادف بود با تبعیدی که حکام جور برای اهل بیت (ع) در نظر گرفته بودند که وجود مقدس حضرت موسی کاظم (ع) به مدت حداقل هفت سال و حداکثر ۱۴ سال در تبعیدگاه‌های مختلف و در زندان‌های مخوف سپری شد. وقتی خلیفه عباسی می‌خواست امام موسی کاظم (ع) را از مدینه به سمت بصره به عنوان اولین زندان راهی کند، به واسطه خوفی که از مردم داشت دو کجاوه به راه انداخت؛ یکی به سوی مکه و دیگری به سمت بصره تا مردم متوجه نشوند که امام با کدام کاروان و قافله رفته است. شیوه زندان‌هایی که موسی بن جعفر (ع) در آن‌ها نگهداری می‌شد، شیوه منحصر به فرد، قرون وسطایی و در شرایط خاصی بود. شرایط حضرت در تمام این مراحل سخت بود، امامی که شب و روز را تشخیص نمی‌داد. از این رو سلامی که ما به این امام همام می‌دهیم این است که: «السلام علی المعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر»؛ سلام بر آن امامی که در ته سیاه چال‌ها با ظلمتی که از ته چاه است و ما چنین تعبیری را برای حضرت به کار می‌بریم و با توجه به تمام این سختی‌ها حضرت هیچ گاه قالب تهی نکرد، آستانه تحملشان سر نرفت و به شدت مشغول راز و نیاز و مناجات با خدا بودند. «کظم غیظ» از جمله بارزترین سجایای اخلاقی امام کاظم (ع) است. فردی که در دست حضرت آب می‌ریخت، دستش لرزید و ظرف آب از دستش رها شد به روی دست امام افتاد و دست ایشان را زخمی کرد. در این هنگام موسی بن جعفر(ع) نگاهی به کنیز کردند، حاکی از اینکه چرا بی‌دقتی کردی! کنیز این آیه کریمه را تلاوت کرد و گفت: «وَالْکَظِمِینَ الْغَیْظَ»، امام فرمودند: خشم خودم را فرو خوردم، آن کنیز سپس اظهار داشت که «وَ الْعَافِینَ عَنِ الْنَّاسِ» مردم را ببخشید و با آستانه تحمل بالا با مردم برخورد کنید. کنیز که ادامه آیه را مبنی بر اینکه «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ‏»؛ خدا نیکوکاران را دوست دارد قرائت کرد، حضرت کاظم(ع) فرمودند: تو را در راه خدا آزادت کردم. با توجه به این آیه مشخص است که چنین مسائلی در تمام دوران زندگی امام کاظم (ع) جریان دارد. لذا امام در یک شرایطی که می‌توانستند انتقام بگیرند و عصبانی شوند، عصبانی نشدند و نه تنها گذشت کردند. بلکه به بهترین شکل ممکن آن فردی را هم که خطا کرده بود را مورد عفو بخشش قرار دادند. این یک درس زندگی است که از ناحیه امام موسی بن جعفر (ع) با بهره‌گیری از حقیقت قرآن به ما داده می‌شود. تدوین «رساله عقلیه» توسط امام کاظم (ع) در راستای شبهه زدایی/ نقل ۲۰۰۰ هزار حدیث از امام هفتم (ع) امام موسی کاظم (ع) در سن ۲۱ سالگی به امامت رسیدند. همه ائمه معصومین، امام بعد از خود را به مردم معرفی می‌کردند. اما شرایط در آخر دوران امام صادق (ع) به گونه‌ای رقم خورد که امام ششم شیعیان نتوانست، بنا به دلایلی امام بعد از خود را اعلام کند و با وصی قرار دادن ۵ نفر از افراد، به حفظ جان امام موسی کاظم (ع) همت گماشتند. در زمان امام کاظم (ع)، هشام و مومن طاق که از شاگردان خاص امام صادق (ع) بودند، نمی‌دانستند امام هفتم چه کسی است، بنابراین بعد از وفات امام صادق (ع) دیدند که مردم به سراغ عبدالله بن افطح برادر بزرگ امام کاظم می‌روند که در او علائمی از امامت نیافتند، حیران و سرگردان مانده بودند که چه کار کنند، در این زمان کسی آنها را مخفیانه به خانه امام کاظم راهنمایی کرد و امام در آنجا بیان کردند، منصب امامت بر دوش ایشان است. از امام کاظم (ع) ۲ هزار حدیث نقل شده است، همچنین نیروسازی امام در مباحث عقلی با تدوین «رساله عقلیه» به اوج خود رسید که در پرتو آن امام با اندیشه‌های انحرافی معتزله،‌ مرجئه و قدریه به شدت مقابله کردند و به تبیین جایگاه عقل و پاسخ به شبهات پرداختند. امام هفتم (ع) حتی در میان بنی‌هاشم نیز از گزند دشمنان خود مصون نبوده است. برخی افراد مانند علی بن اسماعیل پسر برادر امام کاظم (ع)، چون دنیا طلب بود، به سمت هارون گرایش پیدا کرد و در ازای ۲۰۰ هزار درهم، کل اخبار زندگانی امام کاظم (ع) را برای هارون الرشید بازگو می‌کند که نشان از مظلومیت بی‌حد و حصر امام دارد. سادات فاطمی و علوی در وضعیت بغرنجی در دوران امام کاظم (ع) به سر می‌بردند. روزی مامور هارون‌الرشید به نزد «حمید بن قَحْطَبَه» آمد و گفت: خلیفه با تو کار دارد، حمید گفت: انالله! مى‌ترسم، هارون قصد کشتن مرا داشته باشد، اما چون در برابر هارون حاضر شد، از او پرسید: از خلیفه چگونه اطاعت مى‌کنى؟ گفت: با جان، مال، خانواده و فرزندم، هارون خندید و به حمید بن قحطبه گفت: این شمشیر را بردار و آنچه این غلام به تو دستور مى‌دهد، به جاى آر! خادم شمشیر را برداشت و به او داد و به حیاطى که در آن قفل بود، آورد. غلام در را گشود، در وسط حیاط، یک چاه و سه اتاق در اطراف آن وجود داشت که در همه آن‌ها قفل بود، خادم در یکى از اتاق‌ها را باز کرد، در حالی که در آن اتاق بیست نفر پیر و جوان که همگى به زنجیر بسته شده و موها پریشان و گیسوانشان ریخته بود، وجود داشت، غلام به حمید گفت: خلیفه تو را به کشتن همه اینها فرمان داده است. زندانیان که همگی علوى و از نسل على(ع) و فاطمه (س) بودند، خادم یکى یکى آنان را ‌آورد و حمید هم گردن آنها را با شمشیر ‌زد و سپس جنازه‌ها و سرهاى کشتگان را در آن چاه انداخت و این کار را با دو اتاق دیگر انجام داد و جمعاً در یک روز ۶۰ تن از سادات فاطمی را به شهادت رساند. امام موسی کاظم (ع) به شیعیان توصیه کردند که در دوران غیبت، مواظب دین خود باشند. حضرت موسی بن جعفر (ع) می‌فرماید: خوشا به حال شیعیان ما که در دوران غیبت قائم ما به رشته ولایت و دوستی ما چنگ می‌زنند، همچنین به برائت از دشمنان ما ثابت می‌مانند، آن‌ها از ما و ما از ایشان هستیم، آن‌ها به امامت ما خرسند و ما از شیعه بودن آن‌ها خرسندیم، پس خوشا به حال آن‌ها به خدا سوگند، آن‌ها فردای قیامت با ما و در درجات ما هستند. مطالب بیشتر عید میلاد باسعادت حضرت امام کاظم علیه السلام نقش امام موسی کاظم علیه السلام در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی (1) شیوه های مبارزه ی سیاسی امام کاظم (علیه السلام)​ نگاهی به زندگانی امام كاظم (علیه السلام)​ امام کاظم علیه السلام و حکومتی به وسعت تمام زمین​ امام كاظم(علیه السلام) قهرمان صبر و استقامت در بند زندان​

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11165
زمان انتشار: 17 اوت 2019
| |
این که خدا حضرت فاطمه را مادر ما قرار داده بزرگ ترین نعمت است

مهندسی فکر، جلسه 9، 88/03/23

این که خدا حضرت فاطمه را مادر ما قرار داده بزرگ ترین نعمت است

به دلیل مصادف شدن این جلسه با سالروز میلاد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، بحث مهندسی فکر به این موضوع اختصاص یافت.

یکی از عظیمترین نعمتهای الهی که انسان به خاطرش به ذوق و شوق و گریه می‌افتد و باید خیلی قدر آن را بداند و در عین حال، مسئولیت­‌آور است، این است که خداوند تبارک و تعالی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را مادر همه ما قرار داده است.

درباره عظمت حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) همین بس که امام عسکری(علیه‌السلام) فرمودند:« نَحنُ حُجَۀُ اللهِ عَلَی الخَلق وَ الفاطِمَۀُ حُجَۀُ اللهِ عَلَینا= ما حجت خدا بر مردم هستیم و فاطمه حجت خدا بر ماست.» این مقام، مقام بسیار بزرگی است. یعنی امامت و پیامبری پایین­تر از مقام حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) است و مقام حضرت زهرا بسیار بالاتر از پیامبری و امامت است. او حجت خدا بر ائمه (علیهم‌السلام) و ناموس الهی است که چیزی از سایر معصومین نه تنها کم ندارد، بلکه ام الأئمه است و این مقام امیّت و مادر بودن صرفاً جنبه بدنی و زایمان ندارد؛ بدین معنا که شخص مؤنثی بوده و ائمه را به دنیا آورده؛ بلکه «اُم» یعنی اصل و ریشه؛ یعنی ایشان مادر و اصل و ریشه کمالات معصومین (علیهم‌السلام) است. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) از نظر کمالات وجودی مادر اهل بیت (علیهم‌السلام) است، نه فقط از نظر بدنی. شب و روز انسان باید به خاطر این نعمت عظیم ذوق و شکر و شادی بکند و شادی اش هم تمام شدنی نیست. اینکه در حدیث داریم: «المؤمن دائم نشاطة = نشاط مؤمن دائمی است»، یعنی همین. برای یک مؤمن همین بس که هر وقت یادش می‌افتد که فرزند فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است و فاطمه زهرا مادر حقیقی اوست و حتی نزدیکتر از مادر طبیعی به مؤمن است، او با نشاط می‌شود. چون ما در زیارتها به معصومین (علیهم‌السلام) که فرزندان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) هستند، خطاب می‌کنیم: «بأبی أنتم و أمی= پدر و مادرم فدای شما باد». در حالی که خود فاطمه از اینها بالاتر است و عرض کردیم انسان زمانی می‌تواند پدر و مادرش را فدای کسی بکند که آن کس نزدیکتر از پدر و مادر به انسان باشد. حقش عظیم­تر از پدر و مادر به گردن انسان باشد و در واقع پدرتر و مادرتر باشد. یکی از چیزهایی که همیشه یک مؤمن و یک مسلمان را شاد می‌کند همین است که یادش می‌افتد با فاطمه زهرا هم­ریشه است. چرا شکر نعمت‌ها مورد غفلت ما قرار می‌گیرند؟ موضوع بحث امروز ما تفکر در نعمت‌های خداست و گفتیم یکی از عظیمترین نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده و ما هرگز هم نمی‌توانیم شکرش را به جا بیاوریم، نعمت عظیم فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) است که خداوند تبارک و تعالی او را به عنوان مادر ما، اصل ما و ریشه ما با عاطفه‌­ای به مراتب بیشتر و بیشتر از عاطفه مادر طبیعی به ما داده است. مورد غفلت قرار گرفتن نعمت‌ها و این نعمت عظیم، به خاطر این است که ما خود را خوب نمی­‌شناسیم و حیثیت انسانی خود را در نظر نمی‌گیریم. شکر و شادی آدم‌ها بر اساس شناخت و معرفت شان است. محصول این فکر محبت خداوند، انس و قرب به خداوند و غلبه بر خود و نجات یافتن از غصه‌ها و گرفتاری‌ها و آلودگی‌هاست. ما به علت معرفت کمی که داریم، نمی‌توانیم بفهمیم، که خانم فاطمه زهرا تک تک ما را چقدر دوست دارد. چقدر غصه­‌ها و دلشوره‌­های مادری برای دنیا و به خصوص برای آخرت تک تک ما دارد و اگر انسان در زندگی­‌اش متوجه باشد که کانونی از عشق و عاطفه‌ای به این عظمت دارد، هیچ وقت احساس کمبود نمی‌کند. کسانی که عُقده محبت پیدا می‌کنند، چه زن نسبت به شوهر، چه شوهر نسبت به زن و چه هر کس نسبت به پدر و مادر به خاطر این است که خود را به عنوان فرزند حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) نمی‌شناسند و در نتیجه، از نظر عاطفه و محبت، به هر کس و ناکس  وابسته و خوار و ذلیل می‌شوند. خداوند تبارک و تعالی ما را مظهر خودش آفریده و یکی از اسماء الهی «صمد» است و تأکید زیادی شده  که ما در نماز، سوره توحید را بخوانیم و در صمدیت شبیه خداوند شویم. یعنی سعی کنیم که بی­‌نیاز شویم و اخلاق «غنی بودن» در ما ایجاد شود تا از نظر عشقی و محبتی و عاطفی به هیچ کس وابسته نشویم. مثلاً غذای اصلی نوزاد شیر است. وقتی نخواهیم به او شیر بدهیم، در دهانش پستانک می‌گذاریم که آرام شود. یعنی یک چیز دروغین و کاذب به او می‌دهیم. الان که صحبت از حضرت زهرا و ائمه (علیهم‌السلام) است، اینها به منزله غذای اصلی ما هستند. پدر و مادر زمینی و همسر و فرزندان، همانند آن پستانکی هستند که فقط به درد چند دقیقه و چند ساعت و چند روز می‌خورند. یک کودک با غذای اصلی که شیر است، احساس سیری می‌کند، نه با پستانک. ما با روح بینهایتی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده، نیاز داریم به برقراری یک رابطه عاشقانه و محبت­‌آمیز و عاطفی طولانی مدت و ابدی که هیچ کس به غیر از عشق به خداوند تبارک و تعالی که (لا إله إلا الله) است و فاطمه زهرا و اهل بیت (علیهم‌السلام) نمی‌تواند این دل بی‌نهایت­‌طلب ما را ارضاء بکند. علت خیلی از افسردگی ها و انزجار و فرار از خانه و خانواده، نشناختن «خود» است انسانی که نمی‌داند کیست، خودش را نمی­‌شناسد؛ اصلاً نفهمیده از کجا آمده؛ نفهمیده در کجا هست؛ نفهمیده به کجا قرار است برود؛ اصلاً حیثیت انسانی خودش را نمی­‌شناسد؛ او محبوب و اله و معشوق خودش را هم نمی‌شناسد. یکی از حسرت‌های ما روز قیامت که اگر خداوند این حسرت را بین همه بهشتی‌ها تقسیم کند، هیچ بهشتی دیگر از بهشت لذت نمی‌برد، این است که ما می‌فهمیم خانم فاطمه زهرا س مادرمان بوده و ما چقدر با او غریبه و بد زندگی کردیم. چقدر می‌توانست در خانواده‌­های ما، با ما و کنار ما باشد و در زندگی ما نقش داشته باشد. در خانه، بچه‌ها برای به دست آوردن چیزی به مادر متوسل می‌شوند. با وجودی که می‌دانند این کار از پدر برمی‌آید. اما حتی اگر قرار است از پدر بگیرند، مادر را وسیله قرار‌ می‌دهند. خداوند تبارک و تعالی مادری با این عظمت به ما داده و روح ما را از این خانم خلق کرده و این هدیه بزرگی برای ما است. این مادر فقط مال قیامت و شب اول قبر به بعد نیست. مال دنیا هم است. خداوند تبارک و تعالی با این مادر همه چیز را به ما داده، اول از همه، ایشان کانون عشق و عاطفه است. ما با محبت خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به هیچ محبت دیگری محتاج و گدا نمی‌شویم. ما می‌توانیم مهرورزی کنیم و محبت دیگران را هم قبول کنیم. پیامبر می‌فرماید:« لاَ خَیْرَ فِیمَنْ لاَ یَأْلَفُ وَ لاَ یُؤْلَفُ[1] = كسى كه انس نگیرد و انس نپذیرد، خیرى در او نیست.» اینکه انسان بتواند به انسان‌های دیگر مهرورزی کند و از انسان‌های دیگر محبت بپذیرد، خوب است. اما این که گدای عاطفه کسی باشد نه. انسان می‌تواند بالاترین عشق را به همسرش داشته باشد و از این ارتباط لذت ببرد، با دوستانش و با کسان دیگر؛ ولی هیچ وقت محتاج و وابسته و گدا نباشد. کسی می‌تواند اینطوری باشد که از کانون محبت خانم فاطمه زهرا و از کوثر بینهایت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) سیراب شده باشد. و با عشق الهی و با محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) انس گرفته باشد. اگر کسی دلش با معرفت همراه باشد و بفهمد که خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادر حقیقی اوست، این آدم هیچ وقت از نظر شخصیتی کوچک و له نمی‌شود. آدم با فاطمه زهرا س خیلی بزرگ می‌شود و همیشه عزیز و قوی است و اصلاً نیاز به محبت کسی ندارد. با یک مثال خیلی سطحی می‌توان بیان کرد که تصور کنید یک کسی که حساب بانکی­‌اش پر است و میلیاردها تومان در حساب بانکی­‌اش پول دارد، کسی نمی‌تواند او را به خاطر یک ریال پول له کند. چون او صاحب میلیاردها تومان پول است و هر وقت بخواهد، می‌تواند خرج کند. او به کسی نیاز ندارد و کسی نمی‌تواند او را تحت فشار اقتصادی و مالی قرار دهد. همینطور است کسی که سرمایه‌ی محبتِ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را داشته باشد. ما زمانی پژمرده و له می‌شویم که کم آورده باشیم و گدا باشیم. یعنی کافی است که کسی به ما بگوید دوستت ندارم تا ما به هم بریزیم. ما می‌توانیم میلیونها آدم را از عشق خودمان سیراب کنیم، و به محبت یک نفر هم محتاج نباشیم. مثل ثروتمندی که می‌تواند برای میلیونها آدم هزینه کند و خودش به پول هیچ کدام از آنها نیاز نداشته باشد. الان شخص می‌رود از کسی پول قرض کند. می‌گوید من پول قرض می‌خواهم. اگر شما به من کمک نکنید، من زندان می‌روم. یا گدایی می‌کند و با چه بدبختی خودش را کوچک می‌کند و ناراحت هم نیست. می‌گوید اقلاً مشکلم حل می‌شود. ولی کافی است یک نفر به او کم ­محبتی و بی‌­محلی کند، در اینجا خودش را می‌کشد. اینجاست که فرق خودشناسی و خودنشناسی معلوم می‌شود. فاطمه زهرا نزدیکترین مادر و نزدیکترین کَس به من در زندگی‌­ام است. همین الان دارد با من زندگی می‌کند. هم در دنیا و هم در آخرت، پشتیبان من است. مادری است که زنده است و مردن هم ندارد. غیر از پدر و مادر طبیعی است که یک زمانی می‌میرند. این مادری است که مردنی برایش وجود ندارد و یک کانون عاطفه­ است که انسان همیشه با او سرمست است. بدترین آفت، نشناختن خود است تمام بدبختی‌های ما در دنیا و آخرت به خاطر این است که ما خودمان را نمی‌­شناسیم. یعنی ما با قیمت خرج نمی‌کنیم. «ارتباط‌ها، انتخاب‌ها، رفتارها و افکار» انسان‌ها نشأت گرفته از نوع نگاه به خودشان است. بعد از اینکه ما می‌میریم، می‌فهمیم که ما میلیاردها میلیارد می‌­ارزیدیم و به یک ریال خودمان را فروختیم. خانمی چند وقت پیش به من زنگ زد و گفت: من برای زیارت حرم آمده بودم، پولم را زدند. دیگر قسم خوردم نماز نخوانم. ببینید چقدر ارزان خودش را می‌فروشد. اینها در مسائل دنیایی هم قباحت دارد. مثلاً یک زن و مردی که با هم نامزد هستند، اگر یکی از آنها یک میلیون تومان به دیگری خسارت بزند، خیلی بی­حیایی است اگر کسی این را به رویش بیاورد. چه برسد به زمانی که عمق رابطه­‌شان به عقد و عروسی برسد و دو سال دیگر جلوتر بروند. خیلی قباحت دارد یک زن و مرد راجع به مسائل مالی با هم دهان به دهان شوند. ما در کلاس به خانمها و آقایان می‌گوییم هیچ وقت همدیگر را به اندازه دنیا دوست نداشته باشید. آدمهایی که به هم می‌گویند من یک دنیا دوستت دارم، این خیلی کم است. همیشه می‌گویم شما همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید. اگر آدمها همدیگر را به بلندای ابدیت، یعنی همانطوری که خدا خلقشان کرده دوست داشته باشند، هیچ وقت زن و شوهر، خواهر و برادر، اعضای خانواده یا دوتا دوست، سر مسائل مالی با هم دهان به دهان نمی‌شوند. چون دنیا خیلی کوچکتر و پست­تر از این است که من با طرف مقابلم ۵ دقیقه راجع به جیفه‌ای به نام دنیا حرف بزنم و آلوده بشویم. ما چطور می‌توانیم راجع به مسائل اقتصادی و مادی با همدیگر دهان به دهان شویم و رابطه­‌مان را خراب کنیم؟ حالا این خانم می‌گوید: «من دیگر نماز نمی‌خوانم، چون کیفم را زدند». بدبختی ما همین است که  خودمان را نمی­‌شناسیم. بعضی افراد چنین هستند که اگر یکی از نزدیکان‌شان مثل پدر، مادر، فرزند... بمیرد، رابطه‌شان با خدا ضعیف می‌شود. اهل بیت ع همان هایی هستند که در زیارت می‌گویی:«بأبی أنت و أمی». اگر کسانی به جز اینها از دست تو رفتند، بگو مردند که مردند. خدا رحمتشان کند. من فاطمه زهرا را دارم؛ امام زمان را دارم؛ من خیلی ثروت دارم؛ برای چه غصه بخورم؟ اگر کسی میلیاردر بود و 100 تومانش گم شد، آیا غصه می‌خورد؟ دیوانه است اگر غصه بخورد. یکی از عذاب های قیامت، غصه‌ای است که برای غصه‌های دنیا خورده ایم می‌دانید ما چرا با هم دعوا می‌کنیم؟ می‌دانید چرا دهان به دهان هم می‌گذاریم؟ می‌دانید چرا سر ارث و میراث و سر مسائل اقتصادی، مسائل مادی، مسائل دنیایی به جان هم می‌­پریم؟ چرا راحت دروغ می‌گوییم؟ چرا راحت همدیگر را به لجن می‌کشانیم؟ چون خود را نمی­‌شناسیم و برای همین گدا هستیم. غیر از این چیز دیگری نداریم. علت این درگیری‌ها و دعواها، غصه‌های بیهوده‌ای است که ما در دنیا گرفتار آن می‌شویم. یکی از عذاب‌های ما در روز قیامت، همین غصه هاست. نمی­‌فهمیم نسبت من با حضرت زهرا، امام زمان علیهما‌السلام چیست. خانم فاطمه زهرا و امام زمان علیهما‌السلام چقدر غصه می‌خورند و می‌گویند این بچه من است. چرا دارد به در خانه این و آن می‌رود و از دیگران گدایی و به دیگران التماس می‌کند؟   سالها دل طلب جام جم از ما می کرد      آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد بیگانه کیست؟ شوهر، زن، پدر، مادر، بچه و هر کسی که ما به جای اهل بیت ع از آنها گدایی کنیم، بیگانه است. خانمی می‌گفت: من دارم دیوانه و روانی می‌شوم. پرسیدیم: چه شده؟ گفت: زحمت کشیدم، بچه­‌هایم را زن دادم شوهر دادم، الان بعد از اینکه ازدواج کردند، من را خیلی تحویل نمی‌گیرند. خانم تو چقدر گدا زندگی کردی؟ بدبختی است که آدم از بچه‌­هایش التماس محبت بکند و محتاج بچه‌­هایش باشد که بچه­‌هایش او را تحویل بگیرند و به او سر بزنند. تو محبت کن، دعوت کن، مهمانی بده، مهمانی برو. اظهار دلتنگی هم بکن. خوب است انسان اظهار دلتنگی کند، ولی گدا نشود. اگر کسی خواست کم بگذارد، حیثیتت را نفروش. مثلاً مردی برای خانمش هدیه نخرید، این زن خیلی بیچاره است اگر ناراحت بشود. هدیه دادن به همدیگر خوب است؛ ولی اگر ندادند من کم نمی‌آورم. یا از اینکه همسرش سالگرد ازدواج را فراموش کرده، کسی ناراحت شود. فراموش کرد که کرد. آدم سالگرد ازدواجش با خدا یادش باشد. این خیلی خوب است. آدم باید بگوید: «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد». آدم زمانی که با خانم فاطمه زهرا آشتی می‌کند، با امام زمان آشتی می‌کند، باید اینها یاد آدم باشد. آن موقع که خدا دل آدم را می‌برد، آدم عاشق خدا می‌شود و باید آن موقع جشن بگیرد. آن زمانی که خودش یکبار صمیمی می‌تواند بگوید:«لا إله إلا الله= خدایا من هیچ معشوقی جز تو ندارم». یکبار آدم به خدا بگوید بی تو هرگز. موقع مردن، می‌فهمیم ما چقدر بد زندگی کردیم. می‌توانستیم چقدر در این دنیا عیاشی و کیافی کنیم. چقدر لذت ببریم و شاد باشیم. اما برای چه چیزهای مزخرفی غصه خوردیم؟ یکی از عذابهای ما در روز قیامت، غصه­‌هایی است که برای غصه‌­هایمان خوردیم. ما چقدر نسبت به این نعمتها کور هستیم! فکر کنیم، چرا کور هستیم و این نعمتها را نمی­‌بینیم؟ برای اینکه خودمان را نمی­‌شناسیم. اگر عروسی و جشن تولد و مهمانی دعوت‌مان کنند، بیشتر احساس راحتی و شادی و نشاط داریم تا جشن تولد حضرت زهرا، جشن تولد پیغمبر، جشن تولد امام زمان که در واقع جشن تولد خودمان است. ولی ما چون خودمان را نمی­‌شناسیم، این موقع‌ها همینطوری تفننی چراغانی، شیرینی، شربتی، شامی هست و بعد صلواتی می‌فرستیم؛ اما فکر نمی‌کنیم که این خانم مال من است. اینقدر این خانم مال من است که می‌توانم بگویم:«بأبی أنت و أمی= پدر و مادرم فدایت بشوند». ما اصلاً فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را برای خود نداریم. ما اگر به عنوان یک مِلک، فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) را داشتیم، می‌گفتیم این مِلک ماست و خانم مال ماست. مادر من است. دیده اید، بچه­‌ها نسبت به پدر و مادرشان احساس ملکیت دارند. می‌گویند پدر من، مادر من، خواهر و برادر من و ... . ما حتی به اندازه یک اتومبیل یا یک لباس یا یک مانتو و یک آدم طبیعی مثل زن، شوهر، پدر و مادر، اهل بیت را مال خودمان نمی‌دانیم و این ارتباط ضعیفی که ما داریم، صرفاً یک ارتباط مقدس است و این ارتباط ضعیف، باعث می‌شود ما آدم‌های کوچک، حساس، زودرنج، عصبانی، ناامید، مأیوس و آدم‌های اینطوری باشیم. برای اینکه ما از ناحیه خودمان به او نگاه نمی‌کنیم. او را جدا می‌­بینیم. خودمان را هم یک آدم بدبخت و فلک زده در کره زمین می­‌بینیم که در اینجا هستیم و گرفتاری خودمان را داریم. او هم یک آدم آسمانی خیلی مقدس است. سالها آدم امام رضا را داشته باشد و بدبخت و فقیر زندگی کند؟ سالها خانم فاطمه معصومه و فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهما را داشته باشد و کوچک و ضعیف و گدای دیگران باشد؟ بعداً که روشن شود ما برای چه چیزهایی غصه خوردیم؛ برای چه چیزهایی گریه کردیم؛ برای چه چیزهایی احساس حقارت و تنهایی کردیم؛ در حالی که تنها نبودیم؛ تازه گرفتاری ما از اینجا شروع می‌شود. می‌­فهمیم یک عمر کلاه سرمان رفته. اینها همه پیش ما بودند و همه دوستمان داشتند و همه مال ما بودند و ما بدون اینها زندگی کردیم. یکی از بزرگان داستانی تعریف می‌کرد. می‌گفت: غلامی با ارباب ثروتمند خود همسفر بود. این ارباب هم یک پسر کوچک داشت که تازه به دنیا آمده بود. اینها در سفر بودند که ناگهان ارباب می‌میرد و ثروتش می‌ماند در دست غلام و او همه ثروت ارباب را برای خود برمی‌دارد. پسر ارباب را هم نگه می‌دارد و بزرگ می‌کند. بچه هم وقتی بزرگ می‌شود، این غلام را به عنوان پدر، بالای سر خود می‌بیند و همیشه فکر می‌کرده که این غلام، پدر اوست. غلام هم به این پسر نان بخور نمیری می‌داد. وقتی هم پسر بزرگ می‌شود از او بیگاری می‌کشد. این پسر هم احساس می‌کرد که غلام ولی‌­نعمت اوست و باید به او خدمت کند. اما بالآخره یک زمانی پسر می‌فهمد که این کسی که فکر می‌کرد، پدرش است، غلام اوست و همه این ثروتها مال خودش بوده، نه مال غلامش. حکایت ما هم در دنیا اینگونه است. حسرت این آدم چقدر زیاد می‌شود، وقتی بعد از 30 سال بفهمد که این آقایی که دارد منت سرش می‌گذارد، غلام پدرش بوده و این ثروتها هم همه مال پدرش است. به خدا قسم موقع مردن، حسرت ما از چنین آدمی، هزاران هزار برابر بیشتر است. پس ما هر چه نیاز داریم را باید از فاطمه زهرا س بخواهیم. چون خود خانم فرمودند: حتی نمک آش تان را هم از ما بخواهید و از دیگران چیزی نخواهید. اهل‌بیت ع ما را به چشم فرزند خود نگاه می‌کنند آنها ما را به چشم بچه­‌هایشان نگاه می‌کنند، عزیز و بزرگ. آنقدر ما را بزرگ کرده‌اند که در زیارت عاشورا می‌گوید هر وقت می‌خواهید با امام حسین علیه‌السلام حرف بزنید، بگویید می‌خواهم در دنیا و آخرت با تو باشم. امام حسین می‌گوید از خدا بخواه روز قیامت تو هم مقام من باشی و در آن بهشت‌های پایین گیر نکنی. خدا من را به مقام محمود شما برساند. اما ما عادت کرده‌ایم گدا زندگی کنیم. باید فکر کنیم و بنای یک زندگی شاد، یک زندگی با امید و یک زندگی که اهل بیت را در خانه­‌مان بیاوریم و با آنها زندگی کنیم را بگذاریم. شروع کنیم به زندگی کردن با آنها. نه صرفاً ایجاد یک رابطه مقدس. آنقدر آنها را مقدس بی‌فایده کرده‌ایم که می‌گوییم «هشتمین اختر آسمان». آنقدر آنها را از خود دور کرده‌ایم که آنان را فقط اختر می‌بینیم. در حالی که آنها از ما دور نیستند. پدر و مادر ما هستند. من از شما عزیزانی که زیارت عاشورا خوانده اید سؤال می‌کنم، شده هر بار که زیارت عاشورا خوانده‌اید، وقتی می‌گویید:« أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ» قند در دلتان آب شود که من می‌خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم؟ شده ما یکبار به خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها بگوییم ما دوست داریم دنیا و آخرت با تو باشیم؟ بگوییم که به خدا دوریت را نمی‌توانیم تحمل کنیم؟ به امام زمان اینطوری می‌گوییم؟ 40 سال است زیارت عاشورا خواندی. یک بار قند در دلت آب شد که بگویی: ای امام حسین! من تحمل دوری تو را ندارم. تو پدر من هستی. دوست دارم در دنیا و آخرت با تو باشم. چرا ما هیچ حظی از این حرفها نمی‌­بریم؟ چون خودمان را نمی­‌شناسیم. فرق طبیعت‌گرا و فطرت‌گرا وقتی پولدار می‌شوند، چیست؟ طبیعت­گراها وقتی پول دستشان می‌آید، می‌گویند این برای کیش و دبی و شمال است. اما فطرت­‌گراها وقتی پول دستشان می‌آید، عیاشی‌های فطری­‌شان را در نظر می‌گیرند. می‌گویند این برای مشهد، این برای عبدالعظیم، این برای عمره، این برای فلان امامزاده. شمال و دریا هم برای این آدم قشنگ است. اما آدم وقتی خودش را می­‌شناسد، شمالش را هم مسجد می‌کند. دریایش را هم خانه خدا می‌کند. او هر وقت دریا می‌رود، به همان اندازه که در مسجد هست، لذت می‌برد و عبادت می‌کند. عُرضه دارد و در خانه خودش هم این کار را می‌کند. چون خودش را شناخته. ولی آدم وقتی خودش را نشناسد با خدا و  با فاطمه زهرا غریبه است. مثل ماهی است که در آب است، ولی نمی‌­فهمد آب چیست. مولانا می‌گوید، ماهی کوچک به ماهی بزرگ گفت: آن آبی که می‌گویند مایه حیات است چیست؟ وقتی موجی آمد او را بیرون انداخت و نزدیک بود خفه شود، فهمید که او همیشه در آب که مایه حیات است بوده و خبر نداشته. بیاییم یک مقدار فکر بکنیم  و خودمان را بشناسیم. بفهمیم چه کسی هستیم. بفهمیم اصلاً خدا برای چه ما را آفریده؟ ع ل 174 مهندسی فکر / حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها [1] .  الکافی , جلد 2 , صفحه 102. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11164
زمان انتشار: 18 اوت 2019
| |
در اجرای حکم خداوند، اختیار انسان مطرح نیست

شرح زیارت عاشورا، جلسه 29، 80/12/11

در اجرای حکم خداوند، اختیار انسان مطرح نیست

برهانی که خداوند تبارک و تعالی به بشر می دهد، این است که چون خدا و پیامبرش به چیزی فرمان دادند، هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد اختیار کار خویش را داشته باشد.

«وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ  وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا= و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و رسول او کند، دانسته به گمراهی سختی افتاده است». (پیغمبر، زینب - دختر عمه‌اش - را به زید، غلام آزاد کرده خود تزویج کرد و زینب گفت: من از اشراف قریشم غلامی را به شوهری نپذیرم. این آیه نازل شد و پذیرفت). اگر کسی ایمان آورده و خدا و رسول را قبول کرده باشد، به محض این که حکم خدا آمد، تمام است، باید بگوید:« سمعاً و طاعتاً ». این جا بحث اختیار نیست که بگوییم انجام می دهیم یا انجام نمی دهیم، این دستور خدا است. خداوند تک تک اتمها را طراحی کرده، مرتب و منظم روی هم چیده و خلق کرده است. از اتم، ملکول ساخته و در نهایت این نظام خلقت و کره‌ی زمین را که مثل یک قطره‌ای در اقیانوس بی‌کران است، چنین منظم خلق کرده است. اما برای ما عادی شده و متوجه نیستیم که با چه عظمتی رو به رو هستیم. از این رو خدا می‌گوید می‌خواهید مرا که همه این مجموعه را خلق کرده‌ام، حذف کنید و با عقل ناقص تان راجع به مسائل زندگی بپردازید؟ خدا مالک، مدبر، اله، خالق ما و همه موجودات است، «الله خالق کل شی» پس من چه کسی هستم که بخواهم در مقابل خداوند و رسولش از خود اختیار داشته باشم؟ اختیار مال کسی است که نمی‌داند با چه کسی رو به رو است. اختیار در مقابل حرف خدا، مال کسی است که قدر و قیمت خود را نمی‌داند و می‌خواهد خود را رایگان بفروشد و با خود دشمنی کند. در این بحث، اختیار معنایی ندارد. مثل این است که پزشک قلب به مریض بگوید اختیار با خودتان است که از کجا بشکافم. این اختیار سلامتی شخص را به خطر می‌اندازد و کشنده است. بنابراین، مؤمن با افتخار می‌گوید: من در مقابل خدا و رسول هیچ اختیاری ندارم. یعنی خود را به متخصص سپرده ام. حضرت سیدالشهدا می‌فرماید این ها چگونه توانستند کسی را که  خدا و امامی که خدا انتخاب کرده است را حذف کنند و خودشان امام و رهبر انتخاب کنند؟! مراجعه به پیامبر و امام در مسایلی که پیش می آید، حکم خداست قرآن تأکید می‌کند که در مسائل تان به پیامبر مراجعه کنید.« اطیعو الله و اطیعو الرسول». اما عُمَر گفت:« حسبنا کتاب الله» کتاب خدا بس است. نه با پیامبر کار داریم و نه با دستورات و احکام ایشان. در حالی که پیغمبر را شارع معرفی می‌کند و می‌فرماید: در احکام دین و متشابهات و اختلافات، از پیامبر و اهل تخصص سؤال کنید. افرادی آمدند خدمت امام علی علیه‌السلام و گفتند درباره‌ی خوارج چه می‌فرمایید؟ امام فرمودند همه آن ها دشمن هستند و صلاحیت رهبری ندارند. به ایشان گفتند: آن ها هم درباره شما همین حرف ها را می‌زنند. قرآن این نظرات را در سوره قلم آیه 36 این گونه استدلال می‌کند: «مالکم کیف تحکمون؟ =این چه قضاوتی است که شما کردید؟» علی علیه‌السلام را حذف می‌­کنید! می‌خواهید چه کسی را جای او بگذارید؟! خداوند می‌فرماید شما که به این قرآن و به حرف من عمل نکردید، مگر شما کتاب یا دستوالعملی مکتوب درست و صحیحی دارید که بر اساس آن  قانون و آیین، علی علیه‌السلام را حذف کردید و شخص دیگری را جای او گذاشتید؟ به دستور چه کسی این کار را کردید؟ مگر کتاب دیگری دارید که خواسته‌های خودتان را در آن پیدا می‌کنید؟ مثل کسی که برای کاری که می‌خواهد انجام دهد استخاره می‌آورد و استخاره بد می‌آید و استخاره دیگری می‌گیرد تا خوب بیاید. یعنی می‌خواهد خوب بیاید؛ ولی با قرآن کاری ندارد. بعضی‌ها می‌خواهند نظرشان را تحمیل کنند به قرآن. می‌خواهند غذایشان را سر سفره قرآن بخورند تا به کسی برنخورد. این آدم به ظاهر متدین و خوب است. مردم در زمان پیامبر نیز این کار را کردند و لباس مقدس پوشیدند و گفتند ما خلیفه رسول خدا هستیم. دین او را حفظ و به آن عمل می‌کنیم. تمام احکام و فتواها را از سر سفره قرآن آوردند. اما نه با قرآن و نه با اهل بیت و نه با سنت پیامبر کاری داشتند. خداوند می‌گوید شما که قرآن را کنار گذاشتید. کتابی هم که ندارید. پیمانی هم که از ما نگرفته اید. ما نیز قولی به شما نداده‌ایم که رسول و امامان را حذف کنید. خداوند به پیغمبر می‌فرماید از آن ها بپرسید کدام شان ادعا می‌کند که ما کتابی داریم؟ اگر راست می‌گویید شریکان خود را بیاورید. نظام عالم برزخ، تناسب با قرآن را می طلبد زمانی که ما از این دنیا برویم و وارد برزخ شویم، یکی از مهمترین سوالات درباره ارتباط اشخاص با قرآن است و سوالی که می پرسند این است که کتاب تو چیست؟ سؤال نه به صورت کتبی است و نه به صورت شفاهی؛ بلکه سؤال تکوینی است مثل سؤالی که خود دنیا هنگام تولد از جنین می‌کند و به جنین می گوید چه چیزی آورده‌ای؟ قلب، مغز، دست و پایت و .... کجاست؟ اما این سؤال تکوینی است و کلامی رد و بدل نمی‌شود. نظام برزخ نیز تناسب با قرآن را می‌طلبد. یعنی ورود به برزخ قلب سلیم می خواهد. چون قرآن می فرماید: هیچ کس در آن جا رستگار نیست، مگر این که قلب سلیم داشته باشید. فقط اهل قلب سلیم اهل نجات هستند. یکی از ارکان قلب سلیم این است که شخص با قرآن رفیق باشد و هم آوایی و هم خوانی با قران داشته باشد. یعنی کسی که اهل تدبر در قرآن است، خود را با قرآن وفق داده است. از نظر قرآن نیز انسان ها دو گروه هستند: قسم اول کسانی هستند که اهل قرآن و فکر و تدبر در قرآن هستند. قسم دوم کسانی هستند که مهر بر قلب شان خورده است و هیچ آگاهی از قرآن و محتوا و متن آن ندارند. به همین دلیل ما باید از کسانی باشیم که اهل تدبر در قرآن هستند. عملکرد مردم در واقعه غدیر و امامت علی علیه‌السلام و بقیه امامان شاهدین غدیر خم، فقط شنونده بودند. اما تبعیتی نکردند و باعث شدند که مسیر حکومت به  جای دیگری برود. پیامبر در غدیر اعلام می‌کند که خداوند به من دستور داده است که علی علیه‌السلام را جانشین خودم قرار دهم و دستش را بالا می‌برد و دعا می‌کند که خدایا! هر کس یار علی است، کمکش کن و هر کس ضد او است نابودش کن. شخص نادانی خطاب به پیامبر می‌گوید چرا این بچه را جانشین خود قرار داده‌ای؟ پیامبر می‌فرماید دستور خداوند است. آن شخص می‌گوید: خدایا اگر او راست می‌گوید سنگی از آسمان بیفتد و بر سر من بخورد و بمیرم، فوراً سنگی از آسمان بر سرش می‌خورد و می‌میرد. کسانی که این صحنه را دیده اند به علی علیه‌السلام تبریک می‌گویند. عمر اولین نفر و بعد ابوبکر به حضرت تبریک گفتند. گفتند:« بخ لک یا اباالحسن اصبحت مولای و مولای کل مؤمن و مؤمنه لک = مبارک باشد احسنت بر تو باد. تو امروز مولا و امام من و امام هر زن و مرد مؤمنی هستی». اما بعد از رحلت پیامبر علی علیه السلام و همسرش را کشتند و مسیر حکومت را جایی دیگری بردند. پیامبر فقط در غدیر نبود که جانشین خود را انتخاب و معرفی کرد؛ بلکه از زمانی که دعوت خود را علنی کرد، گفته بود که علی جانشین من است. در طی 23 سال هم گفت و از آن ها خصوصی نیز قول گرفت. به پیامبر قول دادند که فتنه نکنند. قرآن راجع به این ها در آیه 21 سوره انفال می گوید:« قالوا سمعنا و هم لا یسمعون= گفتند ما شنیدیم؛ اما گوش ندادند». یعنی این ها فقط حرف زدند و هیچ تبعیتی نکردند. در آیه 22 می فرماید:« إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ = همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند، (كسانى هستند كه نسبت به شنیدن حقّ) كران (و نسبت‌ به گفتن حقّ) لال‌هایند، آنها كه تعقّل نمى‌كنند». این ها از اول نسبت به خدا و پیامبر کر بودند و کار خودشان را می کردند. خداوند در سوره محمد آیه 24 فرمود: « افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها= آیا تدبر در قرآن نمی کنند یا بر قلب هایشان قفل خورده است؟». امام رضا علیه السلام می فرمایند:«ام تبع الله علی قلوبهم فهم لا یفقهون= نکند خداوند مهر به قلبشان زده است». بدترین و منفورترین مخلوق نزد خداوند کسانی هستند که حرف گوش نمی‌کند و کار خود را می‌کنند. این افراد مطالعه می‌کنند و گریه هم می‌کنند؛  ولی هیچ فایده‌ای ندارد. چون عوض نمی‌شوند و همان آدم قبلی هستند و با خانواده همان رفتار بد گذشته را دارند. وقتی حرف حق را می شنوند، متکبر می‌شوند. آنها کرها و لال هایی هستند که اهل تفکر نیستند. مبنای ارزش را خداوند روی فکر و فهم برده و می‌فرماید:« و لو علم الله فیهم خیرا لا سمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون = اگر خداوند خیری در آن ها سراغ داشت، به آن ها شنوایی می‌داد و اگر شنوایی هم داشتند، باز هم رویشان را به طرف دیگر بر می‌گردانیدند و کاری با خداوند نداشتند». تمام کسانی که امام حسن را تنها گذاشتند، یک زمانی پیامبر به آن‌ها گفته بود که زمانی می‌رسد که پسران من امام شما می‌شوند: « الحسن علیه السلام و الحسین علیه السلام امامان قاما او قعدا». پیامبر، امامت آن‌ها را اعلام کرد و نگفت که فقط علی علیه‌السلام امام است؛ بلکه حسن علیه السلام و حسین علیه‌السلام هم امام هستند. چه قیام کنند و چه صلح کنند. بعد پیامبر گفت شما حسن علیه‌السلام را تنها نگذارید. یک زمانی می رسد که او تنها می‌ماند. گفتند نه یا رسول الله. ولی وقتی که علی علیه‌السلام به آن‌ها گفت که پیامبر مگر از شما عهد نگرفت؟ گفتند یادمان نمی‌آید. به همین دلیل است که خدا می‌گوید اگر ما شنوایی هم به آن‌ها می‌دادیم، باز پشت می‌کردند و می‌رفتند. عُمَر در بستر مرگ افتاده است و می‌داند که به کجا می‌رود. می‌گوید من طاقتم تمام شده است. بروید به علی علیه‌السلام بگویید. بلکه از این عذاب نجات پیدا کنم. حضرت علی علیه‌السلام بالای سرش می‌آید. عُمَر می‌گوید: یا علی! من خیلی بد کردم و ظلم کردم. خلافت حق تو بود و من آن را غصب کردم. تو ببخش. حضرت امیرعلیه‌السلام می‌فرماید: باشد. ولی به شرط این که همین اعترافاتی که کرده‌ای را به مردم هم بگویی تا مردم از این به بعد گمراه نشوند و جلوی فتنه گرفته شود. عمر می‌گوید به مردم بگویم اشتباه کرده‌ام؟ من از این کار عار دارم. « النار و العار». جهنم می‌روم؛ ولی ننگ اعتراف را قبول نمی‌کنم. به خودت می‌گویم؛ ولی به مردم نمی‌گویم. این حرف نشان می‌دهد که آن ها یک لحظه هم ایمان نیاورده بودند. نگویید این کارها مال عُمَر و ابوبکر بود؛ بلکه خود ما هم این گونه هستیم. « و قالو سمعنا و عصینا» ما هم می‌گوییم: شنیدیم ولی نافرمانی می‌کنیم. به طور مثال در رساله ها خوانده ایم که طلا برای مردان حرام است. شنیده ایم ولی عمل نمی کنیم. شنیده ایم که قرآن می فرماید: « ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان عصأتم فلها» = اگر خوبی کنید، به خودتان خوبی کرده اید و اگر بدی کنید، به خودتان بدی کرده اید»، این قانون خلقت است اما عمل نمی کنیم. منصب امامت اکتسابی نیست منصب امامت از طرف خداوند اعطا می‌شود و اکتسابی نیست. زیرا فقط خدا است که علمش از امام بیشتر است و می تواند امام را انتخاب کند. در آیه 4 سوره جمعه آمده است: «ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَآءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ = این فضل خداست که آن را بر هر کس بخواهد عطا می کند و خدا صاحب فضل بزرگی است». منصب امامت اکتسابی نیست که هر کسی بگوید من خودم می‌خواهم امام شوم؛ بلکه فضلی است که خدا به هر کس که بخواهد می‌دهد. « الله اعلم حیث یجعل رسالتهم= خدا خودش بهتر می‌داند رسالتش را در وجود چه کسی قرار دهد و چه کسی را امام قرار دهد». اگر نسبت به امام حسادت می‌کنید که چرا او امام است، ولی من نیستم؟ مشکل شما در توحید است. شما با خدا مشکل دارید. اگر شما خدا را به حکمت قبول داشته باشید، با توجه به صفت سبحان الله، خدا از اشتباه و عبث منزه است. اگر این را قبول کردید، پس چرا به خدا ایراد می‌گیرید! خداوند در قرآن چندین بار این جمله را تذکر داده است که« الله اعلم حیث یجعل رسالتهم= خدا بهتر می‌داند رسالت خودش را در چه خاندانی قرار دهد و به چه شخصیتی امامت و رسالت بدهد». خداوند او را به عنوان نمایندۀ تام خود و به عنوان مظهر خودش به ما معرفی می‌کند. یعنی ای بندۀ من، من بصورت کامل در قالب پیغمبر تجلی کرده ام و در جسم پیغمبر با تو صحبت می‌کنم. چون ما موجودات مهمی هستیم، نمی‌توانیم کسی را به امامت بپذیریم که وقتی از او سوالی می‌پرسیم بگوید نمی دانم. امام رضا علیه‌السلام فرمودند: چگونه ایشان را رسد که امام انتخاب کنند، در صورتی که امام عالمی است که در شخصیت او نادانی نباشد؟ جمله «امام عالمی است که نادانی ندارد»، یعنی سوالات مربوط به تمام رشته‌های علوم را جواب می‌دهد. حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی = بپرسید از من قبل از اینکه مرا از دست بدهید». هر چیزی می‌خواهید از من بپرسید. من به راه های آسمان آشناتر هستم تا راه های زمین. اگر من بخواهم شخصی را امتحان کنم، خودم باید تمام رشته‌های علوم را آشنا باشم تا بدانم که این شخص همان کسی است که من می‌خواهم. به عنوان مثال ما باید آن قدر مسلط باشیم که تشخیص بدهیم یک شخص دندانپزشک است یا نه. خبره است یا نه. مخصوصاً اگر مدرک بالاتر داشته باشد، تشخیص آن مشکل‌تر می‌شود. بنابراین، پایین‌تر از امام نمی‌تواند امام را انتخاب کند. پس فقط خداست که علمش از امام بیشتر است و می‌تواند امام را انتخاب کند.  برای تشخیص تخصص در افراد، باید همان تخصص را داشت وقتی قرار است امام و ولی فقیه را انتخاب کنیم، به این راحتی نیست. چون ما تخصصی نداریم. باید همان تخصص را داشته باشیم تا تشخیص دهیم. برای تشخیص و انتخاب امام، رأی‌گیری نمی‌توان کرد. این کار تخصصی نیست و شیوه سیاست دموکراسی است. مثل این است که بگویند بیایید به مسجد و به این ده نفر رأی بدهید تا ببینیم کدام یک از آن‌ها جراح مغز هستند و بیشتر از بقیه می‌فهمند؟ ما از کجا تشخیص بدهیم که کدام یک جراح مغز است؟ می‌گویند شما نگویید نمی‌دانم. چون به محضر شما جسارت است. شما انسان و خلیفۀ خدا روی زمین هستید. آن‌هایی که از مردم به عنوان دموکراسی حمایت می‌کنند، نمی‌فهمند که این کار، تحقیر و استعمار مردم است. می‌خواهند مردم را احمق کنند. برای همین است که در دهان مردم انداخته اند که باید ولی فقیه را مردم انتخاب کنند. مردم که نمی‌توانند ولی فقیه را تشخیص بدهند. همانطور که جراح مغز باید دو تخصص داشته باشد، هم جراح باشد و هم مغز شناس باشد. ولی فقیه نیز دو تخصص می‌خواهد: یکی ولایت و دیگری فقه شناس باشد. اگر ما بخواهیم فقط فقیه بودن یک شخص را تشخیص بدهیم، باید همان تخصص را داشته باشیم. این کار را فقط مجتهد که خود متخصص فقه است، می‌تواند نظر بدهد. با این اوصاف، می‌گویند این اهانت است که خبرگان رهبر را انتخاب کنند. مردم هم باید رأی بدهند. این در حالی است که مردم نمی‌توانند رهبر را خودشان انتخاب کنند. مردم دندانپزشک خودشان را هم نمی‌توانند تشخیص بدهند، چه برسد به انتخاب رهبر که تخصص بالاتری می‌خواهد. اگر شخصی بگوید من فقیه هستم، شما او را با چه الگویی می‌سنجید؟ چگونه تشخیص می‌دهید که راست می‌گوید یا نه؟ ما حتی برای یک آمپول زدن، حاضر نیستیم خودمان را به غیر متخصص بسپاریم. کسی می تواند امام را بشناسد که خودش یک عالم باشد و هیچ نادانی نداشته باشد. پس خدا که متخصص کامل است، امام را می شناسد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11163
زمان انتشار: 14 اوت 2019
| |
«دنیادوستی» دشمن شادی و نشاط است

شادی (مرزداران)؛ جلسه 10؛ 98/5/12                                                    

«دنیادوستی» دشمن شادی و نشاط است

حبّ دنیا می‌تواند به ما خیلی کمک کند که هم شاد باشیم و هم آرام؛ اما این منوط به درست نگاه کردن ما به دنیاست. درست نگاه کردن ما به دنیا هم تابع خودشناسی است. یعنی به خودم چطور نگاه ‌کنم؟ چون وقتی خودت را درست ببینی، دنیا را هم درست می‌بینی و ارتباط قشنگی با آن برقرار می کنی.

بحثمان دربارۀ موانع شادی به این موضوع رسید که چه چیزهایی نمی‌گذارد ما شاد باشیم. امروز یکی دیگر از عوامل فوق‌العاده مهم را که شاید از موانع اصلی و مادر باشد، مطرح می‌­کنیم و آن «دنیادوستی» یا حبّ دنیاست. اول باید مشخص شود حبّ دنیا کجاها خوب است و به شادی و آرامش ما کمک می‌کند، و کجاها خوب نیست و در ما اضطراب و غم ایجاد می‌کند. قبلاً توضیح دادیم رابطه دنیا با حیات آخرتی ما، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. ما الان در رحم دنیا قرار داریم که رحم دوم ماست و دنیا مادر ماست و ما را پرورش می‌دهد. با وفات، انتقال به عالم برزخ یا عالم قبر پیدا می‌‌کنیم که بی­نهایت از اینجا زیباتر، کامل­تر، پیشرفته‌تر، جذاب‌تر، شیرین‌تر و بزرگتر است. پس دنیای ما یک دنیای کوچکی است. امّا روح­مان بی‌نهایت بزرگتر از فضای زمین است و دوست داریم در یک فضایی زندگی کند که خیلی آزادی داشته باشیم تا بتوانیم خیلی از کارها را انجام بدهیم. ولی الان برای ما امکان‌پذیر نیست. اما با وفات به عالم ملکوت و عالم برزخ که از اینجا بی­نهایت زیباتر، کامل­تر، بزرگتر و جذاب‌تر است، این امکان برای ما فراهم می­‌شود. در حرکت از دنیا به سمت آخرت، این خود ما هستیم که تصمیم می‌گیریم سبک زندگی‌مان، ورودی‌هایمان، افکارمان، اخلاق‌مان، اعتقادات‌مان و اعمال‌مان چگونه باشد. چون اینها مجموعه چیزهایی هستند که یک نفر برای شرایط زیستی آخرت آماده می‌کند. حالا چه خوب، چه بد. پس وقتی آنجا قانون دارد، شما با یک سبک زندگی خاص، هم می‌توانی در دنیا شاد و آرام باشی، و هم در آخرت. البته این مخصوص کسانی است که سبک زندگی سالمی دارند و قواعد سلامت را می­‌شناسند. در نتیجه تولدشان عالی است. وقتی هم به آنجا می‌رود، بی‌نهایت بهره‌برداری می‌کند. ولی کسانی که سبک زندگی غلطی را انتخاب می‌کنند، اینها به هیچ‌­وجه آمادگی بهره‌برداری از بهشت را ندارند. یعنی همه چیزهای بهشت را دارند، اما نمی‌‌توانند از آنها استفاده کنند. مثل بچه‌ای که کور و کر یا فلج متولد می‌شود. در فضای خوب دنیا قرار می‌گیرد، اما قادر به استفاده از آن نیست و این زجرش می‌دهد و دنیا برایش جهنم می‌شود. جهنم مثل درد می‌ماند. خدا درد را در دنیا نمی‌آفریند و فقط سلامت را می‌آفریند. درد از بلایی که پدر و مادر یا محیط سر بچه می‌آورد، نشات می­گیرد. درد و مریضی، وقتی با دنیا تطبیق نکند، انسان را می‌کشد. جهنم هم همین­طور است. جهنم یک امر ذاتی نیست، یک امر عرضی است. خداوند یک بهشت آفریده و می‌گوید خود را با این بهشت تطبیق دهید. اگر کسی خودش با اختیار نخواست که به بهشت برود و خودش را با بهشت تطبیق نکرد و یک سبک زندگی غلطی را انتخاب کرد، باید خودش را مؤاخذه کند که جهنم را انتخاب کرده است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: خدا هیچ کس را به جهنم نمی‌برد؛ مگر اینکه خودش بخواهد به جهنم برود، یعنی خودش سبک زندگی جهنمی را انتخاب کند، محیط غلط برای زندگیش انتخاب کند، آدم‌­های غلطی را برای معاشرت انتخاب کند. آدم‌­های غلط، دیدنی­‌های غلط، شنیدنی­‌های غلط، خوردنی‌­های غلط، رفقای غلط، افکار غلط را خودش انتخاب می‌کند. درحالی که آدم مجبور نیست هیچ­کدام از این موارد غلط را انتخاب کند. ولی بعضی­ها دوست دارند این غلط را انتخاب کنند. یعنی خودش انتخاب می‌کند، خودش هم پایش می‌ایستد. و گرنه خدا که کسی را جهنم نمی‌برد. افراد خودشان جهنم را می‌سازند و با خودشان می‌برند و دوست دارند که به جهنم بروند. و گرنه فضای جهنمی و بهشتی، سبک زندگی جهنمی و بهشتی کاملاً روشن است. همه هم این را می‌فهمند. ولی بعضیها با اختیاری که خدا به آن­ها داده، جهنم را انتخاب می‌کنند. مثلاً وقتی مسواک نمی‌زنی، دندان درد می‌­گیری و زیبایی‌های دندانت از بین می‌رود و هزینه‌های زیادی گردنت می‌گذارد. یا مثلاً وقتی غذای سالم نمی‌خوری، معده درد، روده درد و... می گیری. اینها همه انتخاب خودت است. دنیا، هم خوب است و هم بد دنیا چه چیزش خوب است؟ همان که بتواند مثل یک رحم پاک، سازندگی ایجاد کند و ما را به برزخ منتقل کند. یعنی می‌توان گفت: حبّ دنیا در جایی که حواست باشد، خوب است. چون دنیا یک محیط فوق‌العاده دوست‌داشتنی و شیرین است. اگر تو با آن ارتباط قشنگی برقرار کنی، آن بهشت را در همین دنیا هم می‌توانی بیاوری و از آن لذت ببری. یعنی هم در دنیا و هم در آخرت لذت ببری. دنیا در جایی بد است که به آن به طور مستقل و نا پیوسته با ابدیت نگاه کنی. دنیا بد است اگر به آن عنوان یک ابزار نگاه نکنی؛ بلکه به عنوان یک هدف آن را انتخاب و به آن نگاه کنی. پس در سبک آرزوهایت و سبک چینش‌های فکریت، دنیا را به عنوان یک محل گذر انتخاب کن نه جایی که به طور مستقل همانجا بمانی. باید دلت در دنیا هم گره بخورد به ابدیت. باید نوع برنامه‌ریزی‌ها و سبک زندگیت براساس همین تولد تا مرگ باشد. اصلاً باید به فکر بعد از مرگ باشم و ببینم سبک زندگیم در واردات و صادراتم در نظام برزخی چه تأثیری دارد. آدم کسی است که می‌فهمد و جاودانگی دارد. اگر گفتی من کسی هستم که فقط حیات دنیایی دارم؛ دیگر آدم نیستی. با این نگاه، می‌شوی فقط یک خانم یا یک آقا. یعنی فقط جنبه بدنی و جنسی‌ات را می‌بینی و به عنوان یک زن یا یک مرد به خودت نگاه می‌کنی که تنها کاربرد دنیایی دارد. یعنی درست این است که کسی بگوید من زن نیستم، مرد نیستم، یک انسان هستم که جنبه زنانگی یا جنبه مردانگی هم دارم. حالا باید از این دنیا نهایت استفاده را برای شادی و آرامش خود و اطرافیانم ببریم. پس باید رابطه قلبی‌ام را با دنیا تنظیم کنیم. دنیا واقعاً جای شیرین و جذابی برای کسانی است که می‌توانند خودشان را برای یک فضای بی‌نهایت مهیا کنند. اما اگر کسی نتواند خودش را با فضای بی نهایت و ابدیت سازگار کند، همین دنیا می‌تواند برایش خطرساز باشد. این نگاه مثل یک پرواز قشنگ است. وقتی شما پرواز می‌‌کنید، لذت اوج گرفتن از زمین و به آسمان رفتن و پرواز را می‌برید. اما اگر شرایط پرواز را رعایت نکنید، به همان اندازه که اوج می گیرید، خطر سقوط را دارید. یعنی همین دنیایی که می‌تواند تو را به پرواز در آورد، می‌تواند تو را در خودش دفن کند و قبر تو بشود. الان خیلی از آدم‌­ها قبل از اینکه بمیرند و وارد برزخ شوند، دنیا آنها را کشته است. چون دلمرده هستند و هیچ دلی برای بهشت و بالاتر از بهشت ندارند. نوع آرزوهایی که در اینها می‌بینیم، همه برای این طرف و همین جا است. آرزوهای آن طرفی دیگر ندارند، سبک زندگی درستی ندارند، امید ندارند، عاشق خودشان به بلندای ابدیت نیستند. او ابدیش را اصلاً نمی‌بیند و در حقیقت مرده هستند. پس یکی از چیزهایی که می‌تواند شادی‌های آدم را از بین ببرد، از دست دادن حیثیت جاودانگی­‌اش است. یعنی این که به دنیا به شکل مستقل نگاه کند و فقط خود دنیا برایش مهم باشد و عاشق کمالات دنیایی بشود و از آخرت و ابدیت صرف نظر کند. هر چقدر از دنیا داشته باشی، از سهم آخرتت کمتر می‌شود چند آیه و روایت در این زمینه بخوانم که خیلی مهم هستند. اولین آیه از سورۀ حجر است که می­‌فرماید:  «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنین= دیدگان خویش را به آن چیزهایی که نصیب دسته هایی از ایشان کردیم میفکن و بخاطر آنچه آنها دارند، غم مخور و با مؤمنان نرم خویی کن». بعضی از زنان و مردان نعمت‌های خاصی در زندگی و دنیا دارند و وضع مادی شان خوب است. خوشگلند، باسوادند، دنیای خوبی دارند، مقام و ریاستی دارند، همسران خاصی دارند، بچه های خاصی دارند. ولی خدا می‌گوید: تو هرگز به نعمت­های که به دیگران دادیم چشم ندوز: «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ». یعنی چشم‌ دلت را نبرد که بگویی خوش به حال اینها! چه خانه‌ای، چه ماشینی، چه بچه‌ای، چه ثروتی، چه موقعیتی! بلکه نگاه کن و رد شو. تمرکز روی دارایی های دیگران نگیر و هوس داراییهای دیگران را نکن و خودت را با هیچ کس مقایسه نکن. بعد تاکید می‌کند که اندوهگین آنها مباش: «وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ= و بخاطر آنچه آنها دارند غم مخور». به این معنا که غصه نخور که فلانی دارد، ما نداریم. شما هر چه در دنیا نداشته باشی، معادل آخرتی داری و هر چه دنیا داشته باشی، سهم آخرتت کم می‌شود. هیچ آدم عاقلی حاضر نیست در دنیا همه جور بهره‌مندی داشته باشد و آن طرف گدا باشد. چون انسان حیات جاودانه دارد. این حیات محدود دنیاست و قدر و قیمتش به اندازه خودش است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌‌فرماید: «مَنْ‏ لَمْ‏ یَتَعَزَّ بِعَزَاءِ اللهِ تَقَطَّعَتْ نَفَسُهُ عَلَى الدُّنْیَا حَسَرَاتٍ، وَ مَنْ رَمَى بِنَظَرِهِ إِلَى مَا فِی یَدِ غَیْرِهِ كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یُشْفَ غَیْظُه‏ = هر كس با تسلیت و دلجوئى خداوند تسلى نجوید (و در مقابل ناملایمات بردبارى نكند) نفسش از حسرت­هاى پى در پى پاره شود، و هر كس چشم به دنبال آنچه در دست مردمان دیگر است بیاندازد، اندوهش فراوان گردد، و سوز دلش درمان نپذیرد». کسی که به دلداری دادن خدا آرامش نگیرد، یعنی خدا به او می‌گوید: عزیزم! بدان که من تو را به بلندای ابدیت دوست دارم. بدان که من تو را فقط یک زن یا یک مرد نمی‌دانم. از من هم نخواه که فقط تو را یک زن یا مرد ببینم و فقط خواسته‌های زنانه و مردانه از من بخواهی. بدان که من تو را از جنس خودم می‌‌بینم و تو را آفریدم برای اینکه همجنس من باشی. تو را آفریدم برای اینکه شبیه من باشی. تو در نظام آخرتی‌­ات یک کسی مثل من خواهی بود که هر چه اراده کنی همان می‌شود. پس خودت را کوچک نگاه نکن. چون تو را به بلندای ابدیت آفریدم، به بلندای ابدیت هم دوستت دارم. اگر سختی داری برای این است که مثل من بشوی، اگر در زندگیت امتحان هست، عبادت هست، احکام هست، شرعیات هست، اخلاقیات هست، برای این است که شبیه من بشوی. حتی اگر خودت اشتباه کردی و مقصر شدی، من آن مشکل را برای تو کفاره قرار می‌دهم. دیگر از این بهتر شما می‌خواهید؟ چه کسی از این مهربانانه‌تر با ما رفتار می‌کند؟ به این «عزاء الله» می‌گویند. خدا ما را دلداری می‌دهد. حالا اگر کسی دنبال مخلوقات و بندگان خدا برود. حضرت می‌فرماید: «تَقَطَّعَتْ نَفَسُهُ عَلَى الدُّنْیَا حَسَرَاتٍ= نفسش از حسرت‌هاى پى در پى بند آید». دائماً به دنیا حسرت می‌خورد. یعنی این آدم یکسره به فکر این است که من این را ندارم، من این کار را نکردم، هنوز به آرزوهایم نرسیده ام، او دائماً در حسرت دنیا داغون است. اینجا را نرفتم، آنجا را نرفتم، این کار را نکردم، این را نخوردم، همیشه حسرت دارد به چیزهایی که ندارد.  اگر کسی دائماً چشمش به دنبال چیزهایی باشد که بقیه دارند، چه اتفاقی می‌افتد؟ دغدغه‌ها، ناراحتی‌ها و اندوهش زیاد می‌شود: «كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ یُشْفَ غَیْظُه‏» یعنی همت خود را در امور متعدد صرف می‌کند و هیچ وقت خشم دلش آرام نمی‌شود. دائماً خمشگین و عصبانی است. اصلاً نمی‌تواند از زندگیش لذت ببرد. نه از پدرش، نه از مادرش، نه از همسرش، نه از فرزندش، نه از آن چیزی که دارد. مدام حسرت چیزی را که ندارد می‌خورد. چنین آدمی بدبخت است. اگر در اوج ثروت هم  باشد، گداست. چون دلش در جهنم گیر است. اصلاً نمی‌تواند آن طرف برود. از خدا، غیب و از خودش و از داده‌های الهی نمی‌تواند لذت ببرد. چون نگاهش نگاه غلط است. هر چه نعمت به او بدهند، نمی‌تواند ببیند؛ بلکه فقط آنچه در دست مردم است را می‌بیند و حسرت داشته های دیگران را می‌خورد. از این رو پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: حرفهای خدا را گوش کن و دلت را شاد کن. اگر کسی ای کاش در زندگی­‌اش آمد، کاملاً بندۀ شیطان می‌شود: «فإِنَ‏ اللَّوَّ یَفْتَحُ عَمَلَ الشَّیطان‏» تا بگویی کاش! شیطان سوارت می‌شود. حالا تو مگر با یک چیزی آرام می‌شوی؟ کلاً از ابدیت، آخرت، آماده کردن خودت برای بهشت، برطرف کردن نقاط ضعف خودت که جهنم‌ساز هستند، کلاً بی‌خیال می‌شوی و فقط و فقط حسرت اشیاء و کمالات گیاهی و حیوانی را می‌خوری. از صبح تا شب، دغدغه خودت و همسرت و بچه‌هایت می‌شود حسرت دنیا را خوردن. برای آدم دیگر چه می‌ماند؟ در اوج داشتن، او غمگین و ناراحت است. خیلی­ها در دنیا آرزو دارند جای او باشند. این خودش از زندگی­اش هیچ لذتی نمی‌برد، چون مدام حسرت دارد. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌­فرماید: «مَنْ‏ نَظَرَ إِلَى‏ مَا فِی‏ أَیْدِی النَّاسِ طَالَ حُزْنُهُ، وَ دَامَ أَسَفُهُ= کسی که به آنچه که در دست مردم است چشم بدوزد، حزنش زیاد و افسوسش ماندگار می‌شود». آدمی که این در دلش بیاید، چه لذتی می‌‌تواند از دنیا ببرد؟ این هم شادی دنیا را از دست می‌دهد و هم شادی آخرت را. همه خیرها در سایه خودشناسی به دست می‌آید. آدمی که خودش را درست بشناسد، به بلندای ابدیت می‌فهمد که حیف است که خودش را بفروشد. حیف است که غصه چیزی را بخورد که لیاقتش را ندارد. غصه خوردن برای هر چیز، لیاقتت را نشان می دهد این یک قاعده است که «غصه هر چیزی را می‌خوری، لیاقتت هم همان است». پس یک غصه‌ای بخور که لیاقتش را داشته باشی. این غصه لایق تو باشد.  گفتیم ما ۷ نوع غم داریم که وقتی این غم را داشته باشیم، شاد می‌شویم و با این غم‌ها بزرگ می‌شویم. پس غم‌های باکلاس انتخاب کنید. غم‌های بی‌کلاس انتخاب نکنید. غم‌های بی‌کلاس، دنیا و آخرتتان را هم خراب می‌کند.  باز هم از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌­فرماید: «الرَّغْبَةُ فِی‏ الدُّنْیَا تُكْثِرُ الْهَمَّ وَ الْحُزْن‏= رغبت و دلدادگی به دنیا، همّ و حزن را زیاد می‌کند».  فرق همّ و حزن چیست؟ «همّ» دغدغه است. اگر در کنار زیاد شدن دغدغه‌ها، غم هم کنارش بیاید ببین چه نکبتی می‌شود! هم گرفتاری ذهنی دارد، همّ غم دارد. بعضی‌ها گرفتاری ذهنی دارند، امّا در گرفتاری ذهنی‌شان هم شاد هستند. مثلاً سرطان دارد، ولی شاد است. بچه‌اش مریض است، اما آدم شاد و آرامی است. بدهکاری دارد، ولی شخصیتش اصلاً به او اجازۀ غصه خوردن نمی‌دهد. چون غصه آدم را بی‌شخصیت  و کثیف می‌کند. غصه و غم آدم را له می‌کند و خیلی بد است. از این رو می‌فرماید آدمی که رغبت و معشوقش دنیا می‌شود، دغدغه‌هایش زیاد است و حزن و غصه دارد. یعنی یک عالم مشکلات ذهنی و فکری و عملی دارد. این چه لذتی از دنیا می‌برد؟ یک احمق به تمام معنا می‌شود. یک سبک زندگی احمقانه‌ای را انتخاب کرده که دیگران حسرتش را می‌خورند؛ ولی خودش در آنجا می‌سوزد. «وَ الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا یُرِیحُ الْقَلْبَ وَ الْبَدَن‏=زهد در دنیا، قلب و بدن را راحت می کند». زهد یعنی یک حالتی که می‌گوید خدایا دادی شکرت، ندادی هم شکرت. به کسی پُز نمی‌دهی. به کسی فخرفروشی نمی‌کنی. خودت را بهتر از کسی نمی‌دانی. اگر داشتی لذتش را می‌بری، نداشتی شکر می‌کنی و برای آخرتت ذخیره می‌شود. این حالتی می‌شود که قلب انسان تکان نمی‌خورد. آدمی که این حالت را دارد، قلبش آرام و راحت است، بدنش هم راحت است. عمر طولانی می‌کند. پوستش راحت است. مویش راحت است. چشمش راحت است. معده و اعصابش راحت است. سعادت یعنی همین. قلب راحت، بدن راحت. زندگی راحت. اینها برای این است که آدم زاهد، با داشته‌هایش شنگولی نمی‌کند. فخرفروشی نمی‌کند. به کسی پُز نمی‌دهد. نمی‌خواهد با داشته‌هایش دل کسی را بسوزاند. اصلاً با آدمها کاری ندارد. نداشته‌هایش هم که به نفعش هست، این، آدم آرامی است. قرآن می­‌فرماید: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ= تا برای چیزی که از دست می‌دهی ناراحت نشوی و برای چیزی هم که به تو داده می‌شود، فرحناک نشوی». یعنی اگر یک چیزی از شما گرفته شد، غصه نخورید. چیزی هم به شما داده شد، لوس نشوید و سرمستی نکنید. یعنی برای هر دو طرف، ظرفیت داشته باشید. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لكم، ما حَزِنْتُم على ما زوِى عنكم= اگر شما می‌دانستید چه چیزی برایتان ذخیره شده، هیچ وقت به خاطر چیزهایی که به شما داده نشده، غصه نمی‌خوردید». چون جاودانه‌اش به شما داده می‌شود، آن موقع که خیلی‌­ها ندارند و هر چه داشتند در دنیا مصرف کردند، شما ثروتمند هستید. بنابراین، دیگر غصه ندارد. همچنین حضرت می‌­فرماید: «أَنَا زَعِیمٌ‏ بِثَلَاثٍ‏ لِمَنْ أَكَبَّ عَلَى الدُّنْیَا بِفَقْرٍ لَا غَنَاءَ لَهُ وَ بِشُغُلِ لَا فَرَاغَ لَهُ وَ بِهَمٍّ وَ حُزْنٍ لَا انْقِطَاعَ لَهُ= من سه چیز را برای کسی که دلبسته به دنیاست، تضمین می­‌کنم: فقرى كه بى‌نیازى ندارد، گرفتارى كه پایان ندارد، غم و اندوهى كه دنباله‌اش بریده نشود و پایدار باشد». «بِفَقْرٍلَاغَنَاءَ لَهُ»، آدم فقیری است که هیچ وقت احساس سیری و غنا نمی‌کند. یعنی گدایی روحی دائم دارد. اما اگر کسی شیفتۀ خودش شد، نه خود جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، بلکه خودی که از جنس خداست، همیشه غنا دارد. یعنی بی‌نیازی دارد که حدّ ندارد. این عاشق شوهرش یا فرزندش است. امّا به هیچ وجه نمی‌خواهد از کسی دریافت کند. گدای عاطفه هیچ کس نیست. اصلاً بی‌شخصیت نیست. به همه می‌تواند بدهد. اما نیازی ندارد از کسی دریافت کند. ولی وقتی شما شیفتۀ خود اصلیت نشدی، مادرت مهربان است، پدرت مهربان است، همسرت مهربان است، خانواده همسرت، مهربانند. اما باز گدا هستی. چون شخصیتت کوچک است. آدمی که عاشق خودش است. چون به معشوق خودش وصل است، هیچ وقت احساس کوچکی و حقارت نمی­‌کند. بنابراین، وقتی کسی شیفتۀ دنیا می‌شود، عشقش را از دست می‌دهد و همیشه دچار یک فقری است که غنا ندارد، بیشترین ثروت را هم داشته باشد، فقیر است. «وَ بِشُغُلِ لَا فَرَاغَ لَهُ= با مشغله‌هایی درگیر است که فراغت و راحتی ندارد. این آدم شب تا صبح و صبح تا شب دوندگی دارد. هیچ وقت هم کارهایش تمام نمی‌شود و فراغتی ندارد. این لب دریا هم می‌خواهد برود، یک مسافرت هم می‌خواهد برود، در آن هزار و یک جور بدبختی و نکبت است. این آدم، شبها هم که می‌خوابد، خواب‌هایش همه کار است و کار. هنگامی که فرشته‌ها می‌آیند به او سری بزنند هم وقت ندارد. امام زمان علیه‌السلام می‌خواهد به خوابش بیاید، اینقدر شلوغ است که اصلاً حضرت را نمی‌بیند. اهل بیت علیهم‌السلام می‌خواهند بیایند، اصلاً نمی‌تواند ببیند. چون آنقدر مشغول است که اصلاً نمی‌بیند. پس فقری که غنا ندارد، مشغله‌ای که راحتی ندارد، دل‌مشغولی که رهایی پیدا نمی‌کند، یعنی این. بعد می فرماید: «وَ بِهَمٍّ وَ حُزْنٍ لَا انْقِطَاعَ لَهُ= هم دغدغه دارد و هم غصه‌هایی دارد که قطع نمی‌شود. بنابراین، یک دل شیفته ی دنیا، یک دل بدبخت و اسیر است. دلی که شیفته دنیاست، یک دل بی‌شخصیت است. یک دل فاحشه است که خودش را به پست‌ترین چیز دنیا فروخته و هرزه است. خودش را می‌فروشد و حالا انواع دغدغه‌هایش را هم باید بکشد. بنابراین، انسان باید برای خودش معشوق با شخصیت انتخاب کند. یک معشوق باکلاس انتخاب کند. یک معشوقی که در سطح خودش باشد. این معشوق آرامش و شادی می‌دهد، قدرت می‌دهد، نشاط می‌دهد، دنیا می‌دهد، آخرت می‌دهد. پس حواسمان باشد که یک موقع بی‌شخصیتی نکنیم و به دنیا از این حبّ های غلط را نداشته باشیم. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) می­‌فرماید: «مَنْ‏ كَانَتِ‏ الدُّنْیَا هَمَّهُ‏ طَالَ فِی یَوْمِ الْقِیَامَةِ شَقَاؤُهُ وَ غَمُّهُ= کسی که عزم و  اراده او دنیاست، بدبختی و اندوهش در روز قیامت طولانی می­‌گردد». هر کس در دنیا همتش دنیا باشد، روز قیامت بدبختی‌ها و غمش طولانی است. چون او به جای اینکه در رحم فقط به فکر تربیت خود برای تولد باشد، فقط به فکر رحم‌گذرانی بوده. یعنی می‌گوید: من فقط در اینجا خوش باشم. حواسش برای آمادگی برای وفات نیست. این­گونه آدمها وقتی اسم مرگ و وفات و آخرت و ابدیت می‌آید، اصلاً حالشان خراب می‌شود. چون خودشان را نمی‌شناسند. برای همین حضرت می‌‌گوید رغبت و همّ و غم‌تان را اینطور چیزها قرار ندهید که سطح شقاوت و بدبختی و سطح غصه‌هایتان زیاد می‌شود. هم در دنیا و هم در آخرت. قا/184 موانع شادی/ حب دنیا

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11162
زمان انتشار: 14 اوت 2019
| |
ما خلق شده ایم تا به طور همیشگی زنده بمانیم

خانواده آسمانی؛ جلسه510؛ 1398/05/17

ما خلق شده ایم تا به طور همیشگی زنده بمانیم

بحث­مان در این جلسه، دربارۀ بهشت است. بهشتی که به جنبۀ «ابدی و جاودان بودن» انسان مربوط است. انسان در بُعد فوق عقلانی‌­اش همه چیز را بی‌نهایت می‌خواهد و از امر محدود بیزار و متنفر است. به همین دلیل، تربیت انسان باید به سمت نامحدود بودن و جاودانگی جهت‌دهی بشود.

آن روزی که خداوند تبارک و تعالی حقیقت ما را آفرید، روح ما را هم بی‌نهایت آفرید. این مسئله به قدری مهم است که خداوند برای اینکه بتواند افکار و قوای ما را تنظیم کند، 80 بار در قرآن، به ما تذکر جاودانگی می‌دهد. معصومین (علیهم‌السّلام) نیز به طور مکرر این مسئله را به ما تذکر داده اند. چون اگر مسئله جاودانگی از نظر انسان کنار برود، تمام تصمیمات انسان و سو و جهت زندگی­‌اش عوض می‌شود. کافیست این جهت‌گیری را از زندگی یک نفر بردارید. او استمرار حرکت بهشتی را از دست می‌دهد و به جهنم می‌رسد. واجب‌ترین چیزی که انسان نیاز دارد که بفهمد، بحث «استمرار» حیات و «جاودانگی» است. چون جاودانگی، قدرت عبور از زندان دنیا را به انسان می‌دهد. اگر این قوه از قلب و مغز انسان خارج ­شود، در لجن‌زار دنیا می‌ماند و می‌پوسد و نابود می‌شود. رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین در رحم مادر، یک حیات محدود و موقت دارد که حیات ابزاری است. همه هم این را می‌فهمند. یعنی همه درک می‌کنند که این حیات، یک حیات گذراست. این نگاه، نگاه درستی به زندگی است که هیچ وقت، هیچ زن و مردی فکر نمی‌کند که جنین قرار است سال­ها در رحم مادر بماند؛ بلکه حیات مرحله بعد و اساساً ارزش یک حیات جنینی به دنیاست. مسئله در همین فهم و همین باور به رحم دنیاست که خیلی­‌ها را به اشتباه می­‌اندازد. یعنی حیات دنیا را حیات ماندگار می‌دانند و اساساً به دنیا به عنوان شرائط رحمی نگاه نمی‌کنند و به خودشان هم با ماهیت جنینی نگاه نمی‌کنند؛ بلکه دنیا را محل اصلی زندگی خود می­‌دانند و به خودشان هم به ماهیت جنینی نگاه می‌کنند. به همین دلیل، اگر به او بگویی تو می‌میری، می‌گوید: بله من می‌میرم و بعد از آن هم هیچ خبری نیست. چنین فردی نوع تصمیم‌گیری‌ها، افکار، انتخابات، ارتباطات و سبک زندگی‌­اش فقط به درد رحم دنیا می‌خورد، ولی فایده‌ای برای مرحله بعد ندارد. چون در دنیا هیچ رشدی برای خودش قائل نیست. حالا دو جنین را در نظر بگیرید. یکی در رحم مادر فعالیت زیادی متناسب با شرائط زیستی دنیا ندارد و بر این اساس، زندگی و رشد می‌کند؛ اما نه برای دنیا. در نقطه مقابل، جنینی را در نظر بگیرید که در رحم مادر، دقیقاً از زمانی که نطفه‌اش منعقد می‌شود، هدف‌دار برای زندگی در دنیا رشد می‌کند. برای همین هم ما از رحم مادر شش نوع تولد داریم: «سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول». عین این شش تولد را هم آدم­ها از رحم دنیا به آخرت دارند. فقط یک عدۀ کمی در رحم دنیا برای ملکوت هدف‌دار زندگی می‌کنند. اینها وقتی که وارد ملکوت می‌شوند، تجهیزات مورد نیاز برای فضایی بی‌نهایت زیباتر از دنیا، بزرگتر از دنیا، کاملتر از دنیا و پیچیده‌تر از دنیا را دارند. چون خودشان را در دنیا آماده کرده‌اند. امّا کسی که «وقتش، اندیشه‌اش، تفکراتش، انتخاباتش، ارتباطاتش، معشوق‌ها و سبک زندگیش» فقط به درد دنیا می‌خورد، اصلاً تناسبی با آن بهشت و فضای بهشتی ندارد. وفات او چقدر وحشتناک است! او وارد فضایی می‌شود که هیچ­کدام از تجهیزات لازم برای زندگی در آن فضا را با خودش به همراه ندارد. مردنش خیلی وحشتناک است. قابل برگشت هم نیست. شما اگر بخواهید در سیستم حیات دنیایی‌تان به گونه‌ای زندگی کنید که موقع وفات، وارد بهشت بشوید و به مقام شایسته برسید، باید در سیستم دلتان سه جهت‌گیری حاکم بشود. مثل یک دستگاه «مسیریاب» که دقیقاً در رحم دنیا روی نفست سوار کنی که در پیچ و خم‌های زندگی و کوچه پس کوچه‌های درگیری‌های مربوط به کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و ... له نشوی. این درگیری ها اعم از پیچ و خم‌های وحشتناک اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ‌اجتماعی مثل ازدواج و تشکیل خانواده، فامیل‌‌بازی و.... است. حالا این وسط هم خیلی چیزهای دیگری پیش می‌آید که انسان آمادگیش را ندارد. مثلا یک دفعه ثروتمند می‌شود؛ یا یک دفعه یک ازدواج موفق می‌کند؛ یا یک دفعه یک شهرت پیدا می‌کند؛ یا یک دفعه یک قدرت سراغش می‌آید، یک موقعیت اجتماعی عالی سراغش می‌آید. اینها انسانی را که بر روی خودش کار نکرده، گیج می‌کند. بطوری که اگر به او بگویی که حواست کجاست؟ مسیر آن طرف است. چون گیج است، اصلا نمی‌تواند جهتش را پیدا کند. حالا چه کار کنیم تا مسیر اصلی‌­مان را گم نکنیم؟ سه مسیریاب حقیقی وجود دارد که اینها باید روی قلب انسان سوار باشند. اگر اینها روی قلب انسان سوار شدند، انسان آرامشش را از دست نمی‌دهد و دیگر راهش را گم نمی‌کند و اضطرابی هم ندارد و در رحم دنیا گیج نمی‌شود و دقیقاً زندگی دنیاییش را با حرکت به سمت هدف خلقتش یعنی جاودانگی و بی‌نهایت شدن، تنظیم می‌کند. آن سه جهت‌یاب چیست و در کجا باید سوار بشود تا این شخص اشتباه نکند؟ الله، اهل بیت و جهاد در راه آنها. «بندگی» یعنی در کوچه پس کوچه‌های زندگی، دست سه معشوقت (الله، اهل بیت و جهاد) را بگیری اگر همه زندگیت را به سمت ابدیتت ببری تا از کوچه پس کوچه‌های «جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی» به الله و بهشت برسی، این سه معشوق، یعنی «عشق به الله، عشق به اهل بیت و عشق به جهاد» باید روی دلت سوار بشود. روی فکر تنها هم برود، نمی‌تواند خیلی کمک کند. فکر هم باید با قلب هم‌جهت بشود؛ اما قلبی که مسلح است و ایده دارد، فکرش هم ساخته شده است. الله مقصدت است و اهل­‌بیت تنها مربیان شایسته او و خانواده آسمانی ما هستند. روح ما از اینها آفریده شده، جهت‌دهی ما به معنای واقعی به سمت اهل بیت است و غایت ما هم اینها هستند. جهاد یعنی وقتی تو دو معشوق داری، برای حفظ مسیرت باید تلاش کنی که معشوق‌های قلابی­‌ات نیایند و جلویت را بگیرند. مسیرهای غلط اگر سراغ تو آمدند، بتوانی به آنها غلبه کنی. دشمنان، وسوسه شیطان و موانعی اگر آمدند، بتوانی با آنها مبارزه کنی. به این «جهاد» می‌گویند. پس باید با هر چیزی که تو را جهنمی می‌کند و هر چیزی که ممکن است تو را نابود کند، مبارزه کنی. اگر این سه شاخصه روی قلب و مغز و تفکر یک نفر حاکم شوند، شاد، آرام و خوب و راحت زندگی می‌کند، مشکلات هم دیگر او را اذیت نمی‌کند. دل همه کاره است. آنجایی که مرکز عشق و عاطفه و مرکز دوست داشتن است، می‌تواند به انسان کمک کند. حتی اگر از جهت فکری هم اشتباه کنی، یا در زندگیت یک تصمیم غلط بگیری و یک انتخاب غلط بکنی، دل به انسان کمک می‌کند. مثلاً اگر یک شوهر نامناسب، یک زن نامناسب، یک محیط نامناسب، یک رشتۀ نامناسب انتخاب کنی، چون قلبت مسلح به این سه معشوق یاد شده است، آسیب جدی نمی‌بینی. می‌گوید درست است مسیر را غلط رفتی، اما همه چیز قابل درست شدن است و می‌شود بازسازی کرد. چون قلبت سالم است. ولی قلبی که جهتش تنظیم نشده باشد، کجا می‌خواهد برود. کسی که برای زندگیش مهندسی آرزوها نکرده، حتی اگر بهترین رشته، بهترین همسر، بهترین شغل، بهترین مکان و بهترین امکانات را داشته باشد، در نهایت، افسرده و غمگین و شکست‌خورده و فرسوده و با خسران از دنیا می‌رود. بنابراین، ما باید جهت‌دهی قلبمان را درست کنیم. قرآن می‌گوید: بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند: «إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ». اگر نابجا به دل بچه دل بدهی، تا جهنم تو را می‌برد. پس حواست باشد تا اول، روی دل خودت سه معشوق را سوار کنی. پس قبل از این که انسان در هر جاده‌ای راه بیفتد، اول باید مسیرش را مشخص کند که من می‌خواهم جهنم بروم یا بهشت؟ من می‌خواهم به خانواده آسمانی­‌ام برسم یا نه؟ اتصال به آن سه معشوق و مهندسی و انتخاب زندگی ابدی، گناهان انسان را به ثواب تبدیل می‌کند؛ اما قطع پیوند با ابدیت، ثواب­های انسان را هم به گناه تبدیل می‌کند. یعنی حتی کارهای خیرت، وقتی اتصال به الله و خانواده آسمانی ندارد، خراب و تباه می‌شود. اما وقتی اتصال به غیب و معشوق جاودانه‌ات داری و این سه معشوق را روی قلبت سوار کرده‌ای، گناه کبیره هم که داشته باشی، در آن پاکی و نورانیت خودت، ذوب می‌شود. یعنی در نورانیت خودت، آن گناه ذوب می‌شود. اینقدر نورانی می‌شوی، اینقدر پاک و قوی می‌شوی که هر بدی و گناهی که داشته باشی را می‌سوزانی و تبدیل به حسنه می‌کنی. قرآن می‌فرماید: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقین[1]‏= سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازۀ همه آسمانها و زمین است و برای متقین آماده شده است». خدا به ما مشتاق‌تر است از ما به خدا. اهل‌بیت به ما مشتاق‌تر هستند تا ما به آنان. فرشته‌ها به ما مشتاق‌ترند تا ما به آنان. اهل بهشت، شهدا، صدیقین و انبیا به ما مشتاق‌تر هستند تا ما به آنها. می‌گوید: «وَالَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ= و آنان که اگر کار ناشایسته کنند و یا ظلمی به نفس خویش نمایند، خدا را به یاد آورند و از گناه خود (به درگاه خدا) توبه کنند». آدم‌­های بزرگ هم یک موقعی ممکن است دچار فحشا بشوند، پایشان بلغزد، خدای نکرده زنا کنند، شراب بخورند و یک معصیت کبیره انجام بدهند؛ اما زود بازسازی می‌کنند. قرآن می‌فرماید اینها متقین هستند و اینها مسیرشان درست است. ممکن است یک جایی مسیر را اشتباه بروند، اما یاد خدا که می‌افتند، زود استغفار می‌کنند و مسیر را درست می‌روند، دوباره سر جایشان می‌روند. پس ببینید جهت قلب چقدر مهم است که تو قلبت را اول جهت آخرتی و ابدی بدهی و تصمیمت را بگیری که کجا می‌خواهی بروی؟ یعنی اول آرزوهایت را مشخص کن. اینقدر هم مدام عجله نکن. نگو شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، رشته، درس و دانشگاه دارم  و نمی‌رسم به این که بخواهم قلبم را درست کنم. اینها را ول کن و یک ترمز بکش، یک روز بنشین در خانه و از خانه هم بیرون نیا. یا برو در حرم بنشین و سه معشوق را سوار قلبت کن. بعد برو پیش خانواده‌ات، برو پیش درس‌ات، برو سر شغلت، برو مغازه‌ات، برو در کارخانه و به زندگی مشغول شو. خواهی دید که دیگر اشتباه نمی‌کنی و دیگر راه را غلط نمی‌روی. قا/189 بهشت/یاد بهشت [1] . سورۀ آل عمران/ آیه 133.

صوت

1 - ما خلق شده ایم تا به طور همیشگی زنده بمانیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed