درباره عظمت حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) همین بس که امام عسکری(علیهالسلام) فرمودند:« نَحنُ حُجَۀُ اللهِ عَلَی الخَلق وَ الفاطِمَۀُ حُجَۀُ اللهِ عَلَینا= ما حجت خدا بر مردم هستیم و فاطمه حجت خدا بر ماست.» این مقام، مقام بسیار بزرگی است. یعنی امامت و پیامبری پایینتر از مقام حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) است و مقام حضرت زهرا بسیار بالاتر از پیامبری و امامت است. او حجت خدا بر ائمه (علیهمالسلام) و ناموس الهی است که چیزی از سایر معصومین نه تنها کم ندارد، بلکه ام الأئمه است و این مقام امیّت و مادر بودن صرفاً جنبه بدنی و زایمان ندارد؛ بدین معنا که شخص مؤنثی بوده و ائمه را به دنیا آورده؛ بلکه «اُم» یعنی اصل و ریشه؛ یعنی ایشان مادر و اصل و ریشه کمالات معصومین (علیهمالسلام) است. حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) از نظر کمالات وجودی مادر اهل بیت (علیهمالسلام) است، نه فقط از نظر بدنی.
شب و روز انسان باید به خاطر این نعمت عظیم ذوق و شکر و شادی بکند و شادی اش هم تمام شدنی نیست. اینکه در حدیث داریم: «المؤمن دائم نشاطة = نشاط مؤمن دائمی است»، یعنی همین. برای یک مؤمن همین بس که هر وقت یادش میافتد که فرزند فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است و فاطمه زهرا مادر حقیقی اوست و حتی نزدیکتر از مادر طبیعی به مؤمن است، او با نشاط میشود. چون ما در زیارتها به معصومین (علیهمالسلام) که فرزندان فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) هستند، خطاب میکنیم: «بأبی أنتم و أمی= پدر و مادرم فدای شما باد». در حالی که خود فاطمه از اینها بالاتر است و عرض کردیم انسان زمانی میتواند پدر و مادرش را فدای کسی بکند که آن کس نزدیکتر از پدر و مادر به انسان باشد. حقش عظیمتر از پدر و مادر به گردن انسان باشد و در واقع پدرتر و مادرتر باشد. یکی از چیزهایی که همیشه یک مؤمن و یک مسلمان را شاد میکند همین است که یادش میافتد با فاطمه زهرا همریشه است.
چرا شکر نعمتها مورد غفلت ما قرار میگیرند؟
موضوع بحث امروز ما تفکر در نعمتهای خداست و گفتیم یکی از عظیمترین نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده و ما هرگز هم نمیتوانیم شکرش را به جا بیاوریم، نعمت عظیم فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) است که خداوند تبارک و تعالی او را به عنوان مادر ما، اصل ما و ریشه ما با عاطفهای به مراتب بیشتر و بیشتر از عاطفه مادر طبیعی به ما داده است. مورد غفلت قرار گرفتن نعمتها و این نعمت عظیم، به خاطر این است که ما خود را خوب نمیشناسیم و حیثیت انسانی خود را در نظر نمیگیریم. شکر و شادی آدمها بر اساس شناخت و معرفت شان است. محصول این فکر محبت خداوند، انس و قرب به خداوند و غلبه بر خود و نجات یافتن از غصهها و گرفتاریها و آلودگیهاست.
ما به علت معرفت کمی که داریم، نمیتوانیم بفهمیم، که خانم فاطمه زهرا تک تک ما را چقدر دوست دارد. چقدر غصهها و دلشورههای مادری برای دنیا و به خصوص برای آخرت تک تک ما دارد و اگر انسان در زندگیاش متوجه باشد که کانونی از عشق و عاطفهای به این عظمت دارد، هیچ وقت احساس کمبود نمیکند. کسانی که عُقده محبت پیدا میکنند، چه زن نسبت به شوهر، چه شوهر نسبت به زن و چه هر کس نسبت به پدر و مادر به خاطر این است که خود را به عنوان فرزند حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) نمیشناسند و در نتیجه، از نظر عاطفه و محبت، به هر کس و ناکس وابسته و خوار و ذلیل میشوند.
خداوند تبارک و تعالی ما را مظهر خودش آفریده و یکی از اسماء الهی «صمد» است و تأکید زیادی شده که ما در نماز، سوره توحید را بخوانیم و در صمدیت شبیه خداوند شویم. یعنی سعی کنیم که بینیاز شویم و اخلاق «غنی بودن» در ما ایجاد شود تا از نظر عشقی و محبتی و عاطفی به هیچ کس وابسته نشویم.
مثلاً غذای اصلی نوزاد شیر است. وقتی نخواهیم به او شیر بدهیم، در دهانش پستانک میگذاریم که آرام شود. یعنی یک چیز دروغین و کاذب به او میدهیم. الان که صحبت از حضرت زهرا و ائمه (علیهمالسلام) است، اینها به منزله غذای اصلی ما هستند. پدر و مادر زمینی و همسر و فرزندان، همانند آن پستانکی هستند که فقط به درد چند دقیقه و چند ساعت و چند روز میخورند. یک کودک با غذای اصلی که شیر است، احساس سیری میکند، نه با پستانک.
ما با روح بینهایتی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده، نیاز داریم به برقراری یک رابطه عاشقانه و محبتآمیز و عاطفی طولانی مدت و ابدی که هیچ کس به غیر از عشق به خداوند تبارک و تعالی که (لا إله إلا الله) است و فاطمه زهرا و اهل بیت (علیهمالسلام) نمیتواند این دل بینهایتطلب ما را ارضاء بکند.
علت خیلی از افسردگی ها و انزجار و فرار از خانه و خانواده، نشناختن «خود» است
انسانی که نمیداند کیست، خودش را نمیشناسد؛ اصلاً نفهمیده از کجا آمده؛ نفهمیده در کجا هست؛ نفهمیده به کجا قرار است برود؛ اصلاً حیثیت انسانی خودش را نمیشناسد؛ او محبوب و اله و معشوق خودش را هم نمیشناسد.
یکی از حسرتهای ما روز قیامت که اگر خداوند این حسرت را بین همه بهشتیها تقسیم کند، هیچ بهشتی دیگر از بهشت لذت نمیبرد، این است که ما میفهمیم خانم فاطمه زهرا س مادرمان بوده و ما چقدر با او غریبه و بد زندگی کردیم. چقدر میتوانست در خانوادههای ما، با ما و کنار ما باشد و در زندگی ما نقش داشته باشد.
در خانه، بچهها برای به دست آوردن چیزی به مادر متوسل میشوند. با وجودی که میدانند این کار از پدر برمیآید. اما حتی اگر قرار است از پدر بگیرند، مادر را وسیله قرار میدهند. خداوند تبارک و تعالی مادری با این عظمت به ما داده و روح ما را از این خانم خلق کرده و این هدیه بزرگی برای ما است. این مادر فقط مال قیامت و شب اول قبر به بعد نیست. مال دنیا هم است. خداوند تبارک و تعالی با این مادر همه چیز را به ما داده، اول از همه، ایشان کانون عشق و عاطفه است. ما با محبت خانم فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) به هیچ محبت دیگری محتاج و گدا نمیشویم.
ما میتوانیم مهرورزی کنیم و محبت دیگران را هم قبول کنیم. پیامبر میفرماید:« لاَ خَیْرَ فِیمَنْ لاَ یَأْلَفُ وَ لاَ یُؤْلَفُ[1] = كسى كه انس نگیرد و انس نپذیرد، خیرى در او نیست.» اینکه انسان بتواند به انسانهای دیگر مهرورزی کند و از انسانهای دیگر محبت بپذیرد، خوب است. اما این که گدای عاطفه کسی باشد نه. انسان میتواند بالاترین عشق را به همسرش داشته باشد و از این ارتباط لذت ببرد، با دوستانش و با کسان دیگر؛ ولی هیچ وقت محتاج و وابسته و گدا نباشد. کسی میتواند اینطوری باشد که از کانون محبت خانم فاطمه زهرا و از کوثر بینهایت فاطمه (سلاماللهعلیها) سیراب شده باشد. و با عشق الهی و با محبت اهل بیت (علیهمالسلام) انس گرفته باشد.
اگر کسی دلش با معرفت همراه باشد و بفهمد که خانم فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) مادر حقیقی اوست، این آدم هیچ وقت از نظر شخصیتی کوچک و له نمیشود. آدم با فاطمه زهرا س خیلی بزرگ میشود و همیشه عزیز و قوی است و اصلاً نیاز به محبت کسی ندارد. با یک مثال خیلی سطحی میتوان بیان کرد که تصور کنید یک کسی که حساب بانکیاش پر است و میلیاردها تومان در حساب بانکیاش پول دارد، کسی نمیتواند او را به خاطر یک ریال پول له کند. چون او صاحب میلیاردها تومان پول است و هر وقت بخواهد، میتواند خرج کند. او به کسی نیاز ندارد و کسی نمیتواند او را تحت فشار اقتصادی و مالی قرار دهد. همینطور است کسی که سرمایهی محبتِ حضرت زهرا سلاماللهعلیها را داشته باشد. ما زمانی پژمرده و له میشویم که کم آورده باشیم و گدا باشیم. یعنی کافی است که کسی به ما بگوید دوستت ندارم تا ما به هم بریزیم. ما میتوانیم میلیونها آدم را از عشق خودمان سیراب کنیم، و به محبت یک نفر هم محتاج نباشیم. مثل ثروتمندی که میتواند برای میلیونها آدم هزینه کند و خودش به پول هیچ کدام از آنها نیاز نداشته باشد. الان شخص میرود از کسی پول قرض کند. میگوید من پول قرض میخواهم. اگر شما به من کمک نکنید، من زندان میروم. یا گدایی میکند و با چه بدبختی خودش را کوچک میکند و ناراحت هم نیست. میگوید اقلاً مشکلم حل میشود. ولی کافی است یک نفر به او کم محبتی و بیمحلی کند، در اینجا خودش را میکشد. اینجاست که فرق خودشناسی و خودنشناسی معلوم میشود.
فاطمه زهرا نزدیکترین مادر و نزدیکترین کَس به من در زندگیام است. همین الان دارد با من زندگی میکند. هم در دنیا و هم در آخرت، پشتیبان من است. مادری است که زنده است و مردن هم ندارد. غیر از پدر و مادر طبیعی است که یک زمانی میمیرند. این مادری است که مردنی برایش وجود ندارد و یک کانون عاطفه است که انسان همیشه با او سرمست است.
بدترین آفت، نشناختن خود است
تمام بدبختیهای ما در دنیا و آخرت به خاطر این است که ما خودمان را نمیشناسیم. یعنی ما با قیمت خرج نمیکنیم. «ارتباطها، انتخابها، رفتارها و افکار» انسانها نشأت گرفته از نوع نگاه به خودشان است. بعد از اینکه ما میمیریم، میفهمیم که ما میلیاردها میلیارد میارزیدیم و به یک ریال خودمان را فروختیم.
خانمی چند وقت پیش به من زنگ زد و گفت: من برای زیارت حرم آمده بودم، پولم را زدند. دیگر قسم خوردم نماز نخوانم. ببینید چقدر ارزان خودش را میفروشد. اینها در مسائل دنیایی هم قباحت دارد. مثلاً یک زن و مردی که با هم نامزد هستند، اگر یکی از آنها یک میلیون تومان به دیگری خسارت بزند، خیلی بیحیایی است اگر کسی این را به رویش بیاورد. چه برسد به زمانی که عمق رابطهشان به عقد و عروسی برسد و دو سال دیگر جلوتر بروند. خیلی قباحت دارد یک زن و مرد راجع به مسائل مالی با هم دهان به دهان شوند. ما در کلاس به خانمها و آقایان میگوییم هیچ وقت همدیگر را به اندازه دنیا دوست نداشته باشید. آدمهایی که به هم میگویند من یک دنیا دوستت دارم، این خیلی کم است. همیشه میگویم شما همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشید. اگر آدمها همدیگر را به بلندای ابدیت، یعنی همانطوری که خدا خلقشان کرده دوست داشته باشند، هیچ وقت زن و شوهر، خواهر و برادر، اعضای خانواده یا دوتا دوست، سر مسائل مالی با هم دهان به دهان نمیشوند. چون دنیا خیلی کوچکتر و پستتر از این است که من با طرف مقابلم ۵ دقیقه راجع به جیفهای به نام دنیا حرف بزنم و آلوده بشویم. ما چطور میتوانیم راجع به مسائل اقتصادی و مادی با همدیگر دهان به دهان شویم و رابطهمان را خراب کنیم؟ حالا این خانم میگوید: «من دیگر نماز نمیخوانم، چون کیفم را زدند». بدبختی ما همین است که خودمان را نمیشناسیم. بعضی افراد چنین هستند که اگر یکی از نزدیکانشان مثل پدر، مادر، فرزند... بمیرد، رابطهشان با خدا ضعیف میشود. اهل بیت ع همان هایی هستند که در زیارت میگویی:«بأبی أنت و أمی». اگر کسانی به جز اینها از دست تو رفتند، بگو مردند که مردند. خدا رحمتشان کند. من فاطمه زهرا را دارم؛ امام زمان را دارم؛ من خیلی ثروت دارم؛ برای چه غصه بخورم؟ اگر کسی میلیاردر بود و 100 تومانش گم شد، آیا غصه میخورد؟ دیوانه است اگر غصه بخورد.
یکی از عذاب های قیامت، غصهای است که برای غصههای دنیا خورده ایم
میدانید ما چرا با هم دعوا میکنیم؟ میدانید چرا دهان به دهان هم میگذاریم؟ میدانید چرا سر ارث و میراث و سر مسائل اقتصادی، مسائل مادی، مسائل دنیایی به جان هم میپریم؟ چرا راحت دروغ میگوییم؟ چرا راحت همدیگر را به لجن میکشانیم؟ چون خود را نمیشناسیم و برای همین گدا هستیم. غیر از این چیز دیگری نداریم. علت این درگیریها و دعواها، غصههای بیهودهای است که ما در دنیا گرفتار آن میشویم. یکی از عذابهای ما در روز قیامت، همین غصه هاست.
نمیفهمیم نسبت من با حضرت زهرا، امام زمان علیهماالسلام چیست. خانم فاطمه زهرا و امام زمان علیهماالسلام چقدر غصه میخورند و میگویند این بچه من است. چرا دارد به در خانه این و آن میرود و از دیگران گدایی و به دیگران التماس میکند؟
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
بیگانه کیست؟ شوهر، زن، پدر، مادر، بچه و هر کسی که ما به جای اهل بیت ع از آنها گدایی کنیم، بیگانه است.
خانمی میگفت: من دارم دیوانه و روانی میشوم. پرسیدیم: چه شده؟ گفت: زحمت کشیدم، بچههایم را زن دادم شوهر دادم، الان بعد از اینکه ازدواج کردند، من را خیلی تحویل نمیگیرند. خانم تو چقدر گدا زندگی کردی؟ بدبختی است که آدم از بچههایش التماس محبت بکند و محتاج بچههایش باشد که بچههایش او را تحویل بگیرند و به او سر بزنند. تو محبت کن، دعوت کن، مهمانی بده، مهمانی برو. اظهار دلتنگی هم بکن. خوب است انسان اظهار دلتنگی کند، ولی گدا نشود. اگر کسی خواست کم بگذارد، حیثیتت را نفروش. مثلاً مردی برای خانمش هدیه نخرید، این زن خیلی بیچاره است اگر ناراحت بشود. هدیه دادن به همدیگر خوب است؛ ولی اگر ندادند من کم نمیآورم. یا از اینکه همسرش سالگرد ازدواج را فراموش کرده، کسی ناراحت شود. فراموش کرد که کرد. آدم سالگرد ازدواجش با خدا یادش باشد. این خیلی خوب است. آدم باید بگوید: «شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد». آدم زمانی که با خانم فاطمه زهرا آشتی میکند، با امام زمان آشتی میکند، باید اینها یاد آدم باشد. آن موقع که خدا دل آدم را میبرد، آدم عاشق خدا میشود و باید آن موقع جشن بگیرد. آن زمانی که خودش یکبار صمیمی میتواند بگوید:«لا إله إلا الله= خدایا من هیچ معشوقی جز تو ندارم». یکبار آدم به خدا بگوید بی تو هرگز. موقع مردن، میفهمیم ما چقدر بد زندگی کردیم. میتوانستیم چقدر در این دنیا عیاشی و کیافی کنیم. چقدر لذت ببریم و شاد باشیم. اما برای چه چیزهای مزخرفی غصه خوردیم؟ یکی از عذابهای ما در روز قیامت، غصههایی است که برای غصههایمان خوردیم.
ما چقدر نسبت به این نعمتها کور هستیم! فکر کنیم، چرا کور هستیم و این نعمتها را نمیبینیم؟ برای اینکه خودمان را نمیشناسیم. اگر عروسی و جشن تولد و مهمانی دعوتمان کنند، بیشتر احساس راحتی و شادی و نشاط داریم تا جشن تولد حضرت زهرا، جشن تولد پیغمبر، جشن تولد امام زمان که در واقع جشن تولد خودمان است. ولی ما چون خودمان را نمیشناسیم، این موقعها همینطوری تفننی چراغانی، شیرینی، شربتی، شامی هست و بعد صلواتی میفرستیم؛ اما فکر نمیکنیم که این خانم مال من است. اینقدر این خانم مال من است که میتوانم بگویم:«بأبی أنت و أمی= پدر و مادرم فدایت بشوند». ما اصلاً فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) را برای خود نداریم. ما اگر به عنوان یک مِلک، فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) را داشتیم، میگفتیم این مِلک ماست و خانم مال ماست. مادر من است. دیده اید، بچهها نسبت به پدر و مادرشان احساس ملکیت دارند. میگویند پدر من، مادر من، خواهر و برادر من و ... . ما حتی به اندازه یک اتومبیل یا یک لباس یا یک مانتو و یک آدم طبیعی مثل زن، شوهر، پدر و مادر، اهل بیت را مال خودمان نمیدانیم و این ارتباط ضعیفی که ما داریم، صرفاً یک ارتباط مقدس است و این ارتباط ضعیف، باعث میشود ما آدمهای کوچک، حساس، زودرنج، عصبانی، ناامید، مأیوس و آدمهای اینطوری باشیم.
برای اینکه ما از ناحیه خودمان به او نگاه نمیکنیم. او را جدا میبینیم. خودمان را هم یک آدم بدبخت و فلک زده در کره زمین میبینیم که در اینجا هستیم و گرفتاری خودمان را داریم. او هم یک آدم آسمانی خیلی مقدس است. سالها آدم امام رضا را داشته باشد و بدبخت و فقیر زندگی کند؟ سالها خانم فاطمه معصومه و فاطمه زهرا سلاماللهعلیهما را داشته باشد و کوچک و ضعیف و گدای دیگران باشد؟ بعداً که روشن شود ما برای چه چیزهایی غصه خوردیم؛ برای چه چیزهایی گریه کردیم؛ برای چه چیزهایی احساس حقارت و تنهایی کردیم؛ در حالی که تنها نبودیم؛ تازه گرفتاری ما از اینجا شروع میشود. میفهمیم یک عمر کلاه سرمان رفته. اینها همه پیش ما بودند و همه دوستمان داشتند و همه مال ما بودند و ما بدون اینها زندگی کردیم.
یکی از بزرگان داستانی تعریف میکرد. میگفت: غلامی با ارباب ثروتمند خود همسفر بود. این ارباب هم یک پسر کوچک داشت که تازه به دنیا آمده بود. اینها در سفر بودند که ناگهان ارباب میمیرد و ثروتش میماند در دست غلام و او همه ثروت ارباب را برای خود برمیدارد. پسر ارباب را هم نگه میدارد و بزرگ میکند. بچه هم وقتی بزرگ میشود، این غلام را به عنوان پدر، بالای سر خود میبیند و همیشه فکر میکرده که این غلام، پدر اوست. غلام هم به این پسر نان بخور نمیری میداد. وقتی هم پسر بزرگ میشود از او بیگاری میکشد. این پسر هم احساس میکرد که غلام ولینعمت اوست و باید به او خدمت کند. اما بالآخره یک زمانی پسر میفهمد که این کسی که فکر میکرد، پدرش است، غلام اوست و همه این ثروتها مال خودش بوده، نه مال غلامش. حکایت ما هم در دنیا اینگونه است. حسرت این آدم چقدر زیاد میشود، وقتی بعد از 30 سال بفهمد که این آقایی که دارد منت سرش میگذارد، غلام پدرش بوده و این ثروتها هم همه مال پدرش است. به خدا قسم موقع مردن، حسرت ما از چنین آدمی، هزاران هزار برابر بیشتر است.
پس ما هر چه نیاز داریم را باید از فاطمه زهرا س بخواهیم. چون خود خانم فرمودند: حتی نمک آش تان را هم از ما بخواهید و از دیگران چیزی نخواهید.
اهلبیت ع ما را به چشم فرزند خود نگاه میکنند
آنها ما را به چشم بچههایشان نگاه میکنند، عزیز و بزرگ. آنقدر ما را بزرگ کردهاند که در زیارت عاشورا میگوید هر وقت میخواهید با امام حسین علیهالسلام حرف بزنید، بگویید میخواهم در دنیا و آخرت با تو باشم. امام حسین میگوید از خدا بخواه روز قیامت تو هم مقام من باشی و در آن بهشتهای پایین گیر نکنی. خدا من را به مقام محمود شما برساند.
اما ما عادت کردهایم گدا زندگی کنیم. باید فکر کنیم و بنای یک زندگی شاد، یک زندگی با امید و یک زندگی که اهل بیت را در خانهمان بیاوریم و با آنها زندگی کنیم را بگذاریم. شروع کنیم به زندگی کردن با آنها. نه صرفاً ایجاد یک رابطه مقدس. آنقدر آنها را مقدس بیفایده کردهایم که میگوییم «هشتمین اختر آسمان». آنقدر آنها را از خود دور کردهایم که آنان را فقط اختر میبینیم. در حالی که آنها از ما دور نیستند. پدر و مادر ما هستند.
من از شما عزیزانی که زیارت عاشورا خوانده اید سؤال میکنم، شده هر بار که زیارت عاشورا خواندهاید، وقتی میگویید:« أسئل الله أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ» قند در دلتان آب شود که من میخواهم در دنیا و آخرت با شما باشم؟ شده ما یکبار به خانم فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بگوییم ما دوست داریم دنیا و آخرت با تو باشیم؟ بگوییم که به خدا دوریت را نمیتوانیم تحمل کنیم؟ به امام زمان اینطوری میگوییم؟ 40 سال است زیارت عاشورا خواندی. یک بار قند در دلت آب شد که بگویی: ای امام حسین! من تحمل دوری تو را ندارم. تو پدر من هستی. دوست دارم در دنیا و آخرت با تو باشم. چرا ما هیچ حظی از این حرفها نمیبریم؟ چون خودمان را نمیشناسیم.
فرق طبیعتگرا و فطرتگرا وقتی پولدار میشوند، چیست؟
طبیعتگراها وقتی پول دستشان میآید، میگویند این برای کیش و دبی و شمال است. اما فطرتگراها وقتی پول دستشان میآید، عیاشیهای فطریشان را در نظر میگیرند. میگویند این برای مشهد، این برای عبدالعظیم، این برای عمره، این برای فلان امامزاده. شمال و دریا هم برای این آدم قشنگ است. اما آدم وقتی خودش را میشناسد، شمالش را هم مسجد میکند. دریایش را هم خانه خدا میکند. او هر وقت دریا میرود، به همان اندازه که در مسجد هست، لذت میبرد و عبادت میکند. عُرضه دارد و در خانه خودش هم این کار را میکند. چون خودش را شناخته. ولی آدم وقتی خودش را نشناسد با خدا و با فاطمه زهرا غریبه است.
مثل ماهی است که در آب است، ولی نمیفهمد آب چیست. مولانا میگوید، ماهی کوچک به ماهی بزرگ گفت: آن آبی که میگویند مایه حیات است چیست؟ وقتی موجی آمد او را بیرون انداخت و نزدیک بود خفه شود، فهمید که او همیشه در آب که مایه حیات است بوده و خبر نداشته. بیاییم یک مقدار فکر بکنیم و خودمان را بشناسیم. بفهمیم چه کسی هستیم. بفهمیم اصلاً خدا برای چه ما را آفریده؟
ع ل 174
مهندسی فکر / حضرت زهرا سلاماللهعلیها
[1] . الکافی , جلد 2 , صفحه 102.
کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان