www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9999
زمان انتشار: 26 ژانویه 2019
| |
و بر ماست اطاعت از الله و رسولش و اولوا الامر

بسم الله النور

و بر ماست اطاعت از الله و رسولش و اولوا الامر

مطلب زیر نوشته‌ی یکی از اعضای هیئت مدیره موسسه منتظران منجی، استاد شعر و قلم، «حاج اسماعیل براری» می‌باشد. که در خصوص نایبان «اولوالامری» امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌باشد.

آن گاه که آدمی دانست اِکمال دین و اتمام نعمت، بدان است که پا، جایِ پایِ برشدگانِ بیامبرِ امی بگذارد و تابع ثابت قدمترین جانشینانِ او باشد، چنان کرد.

و حال، ما از پس آنان که اولین اند؛ در حصنِ حصینی پناه جسته ایم و خالقِ دادار آسمان و زمین را دانای کل و رهگشای و رهنمای بشر دانسته و آخرین ذخیره ی هستی را ره می پوییم و زادِ راه، از بلدِ راه گرفته ایم و مهر او را زیب و زینتِ دل خویش بسته ایم و از ژرفای دل، سالک راهیم و  سائل  شارع دین احمدیم.

و در این راه، از صابرانی چون علی و فاطمه آموخته ایم که تنها صبور و صابر ظفرمندانند؛ نه آنان که راه راست بر روی خویش بسته اند و به ظلمت گرویده اند و از طاغیانِ بر لشکر نورند و از طایفه ی شیطان و شیاطین جن و انس اند. و این را نیز دانسته ایم، مادام که به عالمان علّام و آمرانِ به معروف و ناهیانِ از منکر و غازیانِ کمر بسته به فنای فناپذیرانِ معاند اقتدا میکنیم، در پناه قرآنیم و هماره کار آمدیم و کارساز. و بر دامان کریمان آل الله دست تمنا گرفته و تمسک جسته ایم و در راه وصال دوست گام می زنیم. و در مقابل گردن کشانِ عالم که بر اقلیم و مرزهای اعتقادی ما تاخته اند، قد برافراشته و سینه سپر کرده ایم و هیچ گاه در مقابل خصم دون، گردن خم نکرده ایم و بدین سبب، لیاقت آن را داریم تا در خیل موالیان مولاعلی عالی اعلا باشیم. و همین بس که نشان ولایی خویش، این گرانبهاترین هدیه پدران و مادران را حک شده بر جان داریم؛ و چونان همیشه، هدایتگران خویش را یاد آوریم و یادآور و یار و یاوریم؛ چرا که طاعی امر خدا و مطیع رسول الله باید امربرِ اولوا الامر برگزیده آنان باشد و بر امرشان گردن نهد و در این راه، پایدار بوده و در پاسخگویی به ندای مهدی منتظَر، پا در رکاب انتظار فرج باشد و در پیِ نواب خاص باشد که عبارتند از «1- عثمان ابن سعید عمروی2- محمد ابن عثمان ابن سعید عمروی3-ابوالقاسم حسین ابن روح نوبختی 4- ابوالحسن علی ابن محمد ثمری» که قریب 74 سال در قرب یاوری مهدی یار بودند و امت اسلام را رهنمای. حال، در تونل زمان، به زمانه ی آنان که اولوالامرند، سفر می کنیم و به سرسلسله ی نیک مردان مرد می رسیم: و چه بهجت برانگیز است و شوق آفرین که باید از قم، برای رسیدن بدین مقصود، قیام کنیم و دست بوس اولین امریه دار مولایمان آیت الله «ابن قولویه» شویم که 39 سال عهده دار این امر خطیر بود. از آنجا به دارالامان «ری» که ملک سرمدی است، باز می گردیم و «شیخ صدوق» را زیارت می کنیم. آن که فقاهت خویش را از منبع الهی دریافت، نه در محضر استادان؛ و با «من لا یحضره الفقیه» اش شهره شد و 13 سال بر مسند نیابت امام زمان عج جلوس داشت. از پس وی، «شیخ مفید» در بغداد 32 سال و «سید مرتضی» 23 سال که مفید به حالِ آل الله و رهنمای عباد الله بودند و راضی به رضای حق، دست بوس می شویم. و در پی این دو، اگر در آسمان ستارگان دنباله دار، نیابت عامه را رصد کنیم، نشان کسی را بر زمین میبینیم که 24 سال گردش خورشید، به گرد خویش را در بغداد و نجف، رصد کرد و او «شیخ طوسی» است. و این بار در طرابلس «ابن براج» را دست بوس می شویم؛ آن که 21 سال در این مقام و منزلت درخشید. و زان پس، چشم های حقیقت بین ما به دیدار «شیخ مفید ثانی» روشن می شود که در «نجف» و زیر سایه ی «مولی الموحدین» 34 سال ولایتمداری کرد و امت خدا جوی را رهبری نمود. این بار، در پی‌َ یافتن یاوران یار غایب از نظر، طی زمان می کنیم و به دیار «قریب الغربا» میل کرده، «مشهد الرضا» را در دل زیارت می کنیم و در مییابیم «شیخ طبرسی» را که از پس 23 سال به عهده داشتن ولایت امر مسلمین در مشهد و سبزوار، اینک در جوار خورشید عالم تاب، آرام گرفته است. و باز هم 25 سال، نور ولایت امری در شیعه خانه ی مهدی ایران سربلند، از «راوند» کاشان، به چشم و دل منتظران قائم آل محمد ص ضیاء می بخشد و «ضیاء الدین راوندی» و «قطب راوندی» در کاشان، رایت هدایت شیعیان را به دوش می گیرند. و از پس این دو، 17 کوکب رخشان به علم و سلم، 3 قرن از شهر «حله» چو زهره، نور بخش دل خدا جویان و شیعیان امیرالمومنین می گردند که عبارتند از:  1- «ابن زهره» 12 سال. 2-«ابن ادریس» 13 سال. 3- «شمس الدین موسوی» 32 سال. 4- «ابن نماء» 15 سال. 5- «محقق حلی» 22 سال. 6- «ابن سعید حلی» 14 سال. 7- «علامه حلی» 36 سال در حله و قزوین. 8- «عمیدی» 28 سال. 9- «فخرالمحققین» 17 سال. 10-«شهید اول» 15 سال. 11- «ابن خازن حائری». 12- «ابن شهید اول». 13- «فاضل میسوری» 16 سال. 14- «ابن فهد حلی» 15 سال. 15- «ابن رشید قطیفی». 16- «اسدی حلی». 17-«ابن هلال جزایری». و حال، چندی در اصفهان، «محقق ثانی» را نظاره گریم که چندی بعد، به حلب باز می گردد و در مجموع، ۲۴ سال این وظیفه خطیر را به عهده می گیرد. و حکم حکیم علیم قادر متعال، بر این تعلق می گیرد که ۲۴ سال در جبع شام، شهید ثانی ۲۴ سال این علم را بر دوش گیرد و از آنجا این طائر قدسی در جبع شام و هرات، برای ۱۸ سال بر دوش «حارثی» می نشیند تا او برزگر دشت فقاهت گردد و رییس شیعیان باشد. و از پی او مقدس اردبیلی ۹ سال زمامدار امور می گردد. و بار دیگر این طائر قدسی در جبع شام، موسوی عاملی را ۱۶ سال در فقه جعفری نشاندار می کند و نشان زعامت می بخشد. باز هم در اصفهان، این نشان، بر سینه ی ۱۱ فقیه جامع الشرایط، بدین ترتیب جلوه می کند: ۱- ملاعبد الله شوشتری ۱۲ سال. ۲- شیخ بهایی ۹ سال. ۳- میرداماد ۹ سال. ۴- علامه مجلسی اول ۲۹ سال. ۵- آیت الله مازندرانی ۱۰ سال. ۶- محقق خراسانی ۱۸ سال. ۷- علامه مجلسی دوم ۱۲ سال. ۸- جمال خوانساری ۱۵ سال. ۹-فاضل هندی۱۲ سال. ۱۰-احمد جزایری ۱۳ سال. ۱۱-سید عبدالله جزایری ۲۳ سال. حال، از پس اینان در نجف باید سیر کنیم و دریابیم که ۱۳۷ سال زمام امور شیعیان در دست با کفایت چه کسانی بوده است؟ و چنین می یابیم: ۱- اول آنان، زاده ی شهر گلهای نرگس، «وحید بهبهانی»است با ۳۵ سال ولایتمداری است. ۲- «بحرالعلوم» ۴ سال. ۳- «اکبر کاشف الغطاء» ۲۰ سال. ۴- «موسی کاشف الغطاء» ۱۳ سال. ۵- «علی کاشف الغطاء«۱۳ سال. در این میان، «علامه شفتی» نیز در اصفهان زمام امور شیعه را در دست داشت. ۶- «صاحب جواهر» ۶ سال. ۷- «شیخ انصاری» ۱۵ سال. ۸- «میرزای شیرازی» در سامراء ۳۱ سال ۹- آخوند خراسانی در نجف ۱۷ سال. ۱۰- «محمد کاظم یزدی» ۸ سال. ۱۱- میرزای دوم یکسال. ۱۲- «شیخ الشریعه اصفهانی یکسال. ۱۳- «شیخ عبدالکریم حائری یزدی» در قم قریب به ۱۶ سال. ۱۴- «سید ابوالحسن اصفهانی» ۱۰ سال. ۱۵- آیت الله بروجردی ۱۵ سال. و حال، قبل از خروج از تونل زمان، به خروش و قیام اسلام خواهی مردم ایران که «لاشرقیه ولاغربیه» بود، بر می خوریم. پرچمدار این نهضت، پیر خمین،‌«روح الله الموسوی الخمینی» است. او شصتمین نایب برحق مهدی منتظر که از قم تا نجف و تهران، بیرق اسلام ناب محمدی را بر پا داشت و ابتدا خود، از مال و بنون گذشت، با آن که به گفته ی خود، مصطفایش امید آینده اسلام و خان ومانش و میراث پدری بود. از پس سه دهه (خرداد ۴۲ تا خرداد ۶۸) این لوای حق خواهی را به دست با کفایت آیت حق امام خامنه ای سپردند و حال که به سی امین سال پرچمداری جانباز سرفراز زعیم عالی قدر رسیده ایم، امید آن داریم تا این پرچم را به دست با کفایت آن که مهر بندگی خدا بر بدن مقدسش نقش بسته و دل به مهر او داده، او که صاحب اصلی این انقلاب و نظام است، قائم آل محمد مهدی فاطمه بسپاریم. و ما سر آن داریم تا سر نهیم به فرمان شصت و یکمین ولی امر مسلمین جهان و سر باز نتابیم تا سرفراز گردیم برفراز دار عشق. ان شاالله. لیست 61 نائب عام(زعیم) امام زمان(عج) 1. ابن قولویه- 39 سال - شهر قم 2. شیخ صدوق -13 سال - شهر ری 3. شیخ مفید 32بغداد 4. سید مرتضی 23 بغداد 5. شیخ طوسی 24 بغداد و نجف 6. ابن براج 21 طرابلس 7. شیخ مفید ثانی 34 نجف 8. طبرسی 23 مشهد و سبزوار 9. ضیاء الدین راوندی 12 کاشان 10. قطب الدین راوندی 13 کاشان 11. ابن زهره 12 حله 12. ابن ادریس 13 حله 13. شمس الدین موسوی 32 حله 14. ابن نماء 15 حله 15. محقق حلی 22 حله 16. ابن سعید حلی 14 حله 17. علامه حلی 36 حله و قزوین 18. عمیدی 28 حله 19. فخر المحققین 17 حله 20. شهید اول 15 حله 21. ابن خازن حائری حله 22. ابن شهید اول حله 23. فاضل میسوری 16 حله 24. ابن فهد حلی 15 حله 25. ابن رشید قطیفی حله 26. اسدی حلی حله 27. ابن هلال جزایری حله 28. محقق ثانی 24 اصفهان حلب 29. شهید ثانی 24 جبع شام 30. حارثی 18 جبل عامل و هرات 31. مقدس اردبیلی 9 نجف 32. موسوی عاملی 16 جبع شام 33. ملا عبد الله شوشتری 12 اصفهان 34. شیخ بهائی 9 اصفهان 35. میرداماد 9 اصفهان 36. علامه مجلسی اول 29 اصفهان 37. مازندرانی 10 اصفهان 38. محقق خوانساری 18 اصفهان 39. علامه مجلسی دوم 12 اصفهان 40. جمال خوانساری 15 اصفهان 41. فاضل هندی 12 اصفهان 42. احمد جزایری 13 اصفهان 43. سید عبدالله جزایری 23 اصفهان 44. وحید بهبهانی 35 نجف 45. بحر العلوم 4 نجف 46. اکبر کاشف الغطاء 20 نجف 47. موسی کاشف الغطاء 13 نجف 48. علی کاشف الغطاء 13 نجف 49. علامه شفتی4 اصفهان 50. صاحب جواهر 6 نجف 51. شیخ انصاری 15 نجف 52. میرزای شیرازی 31 سامراء 53. آخوند خراسانی 17 نجف 54. محمد کاظم یزدی 8 نجف 55. میرازی دوم 1 نجف 56. شیخ الشریعه اصفهانی 1 نجف 57. شیخ عبد الکریم حائری یزدی 16 قم 58. سید ابوالحسن اصفهانی 10 نجف 59. آیت الله بروجردی 15 نجف 60. آیت الله امام خمینی 30 قم ، نجف و تهران 61. آیت الله امام خامنه ای تا کنون 2۴ سال تهران آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9997
زمان انتشار: 24 ژانویه 2019
| |
«اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 86؛ 97/11/27

«اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

اخیار چون از مردم بریده اند و به مردم وابسته نیستند و مردم برایشان مرده هستند، در همه کارها به خانواده آسمانی شان وابستگی و تکیه دارند.

آخرین خصوصیت اخیار، از حدیث شریف معراج، از قول خداوند تبارک و تعالی در خطاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله این است: «اَلنَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتی وَاللَّهُ عِنْدَهُمْ حَیٌّ قَیُّومٌ= اهل خیر و اهل آخرت، این گونه هستند که مردم نزد آنها مرده‌اند و خدا نزد آنها زنده است». ما فقط یک وجود داریم که حی قیوم است. یعنی حیاتی دارد که قائم به خودش است و وابسته به کسی نیست و این وجود، وجود مطلق است. این موجود مطلق، در همه موجودات، جلوه‌ها و مخلوقات، جریان دارد و همه مخلوقات حیات و ظهورات و آثار خودشان را از حیات او می‌گیرند. بنابراین، اصالت در دیدگاه اهل خیر و اهل آخرت، با خداوند تبارک و تعالی است. اینکه می فرماید مردم برایش مرده هستند، یعنی به خاطر مردم جهنم نمی‌روند و چون مردم برای آنها مرده‌اند، به مردم تکیه نمی‌کنند. مردم از خودشان چیزی ندارند. تکیه به مردم، بدون تکیه بر خدا شرک است. این که خداوند اصرار داشته انبیائش به تنهایی و در اوج غربت و تنهایی، برای کارهای بزرگ مبعوث شوند، بی حساب نبوده است. انبیاء نوعاً تنها بودند و به ندرت مثلاً دو یا سه پیغمبر با هم بوده اند. انبیاء به تنهایی در شرائط بسیار بسیار نابرابر، قیام می‌کردند. حضرت ابراهیم علیه‌السلام در مقابل نمرود بود. حضرت موسی علیه‌السلام در مقابل فرعون، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در مقابل ظالمین مکه و جهله آنجا، ولی همگی پیروز می‌شدند. چون فقط خدا را داشتند. ما باید این را بفهمیم به میزانی در زندگی‌مان توفیق داریم و خیرات دنیایی یا معنوی و آخرتی را جذب می­‌کنیم که این خصوصیت خیرین را داشته باشیم. یعنی به جای تکیه بر مخلوقات، به اهل بیت و خانواده آسمانی خودمان تکیه کنیم که کلید همه مخازن و همه رحمت خدا هستند. بنابراین، اخیار این گونه نیستند که احساس تنهایی کنند. اخیار چون به اهل بیت تکیه دارند، نشاط و شادابی و رفت و آمد روحی‌شان هم از همین به تنهایی حرکت کردن و امید به کسی نداشتن است. آنها با مراوده با اهل بیت و فرشته‌ها و اولیاء الهی و صدیقین و شهدا و صالحین، از تنهایی در میآیند. چنین آدمهایی گدایی عاطفی به کسی ندارند و وابستگی و التماس نسبت به کسی ندارند. اینطور نیست که اگر کسی تحویلشان نگیرد و برایشان کم بگذارد، تحقیر و له بشوند. تکیه گاه اهل خیر، خدا و اهل بیت هستند اخیار در همه کارها وابستگی و تکیه را به خانواده آسمانی‌شان دارند. اخیار تا مسئله و مشکلی برایشان پیش بیاید، اول خدا و خانواده آسمانی‌شان در ذهنشان است، نه آدم­های معمولی. در روایت داریم که امام صادق علیه‌السلام فرمود: مردم سه دسته هستند: بعضی از ما هستند و ما هم از آنها هستیم. یعنی با هم یکی هستیم و آنها ما را از خودشان می‌دانند، ما هم آنها را از خودمان می‌دانیم. چون در راه ما هستند و برای ما زحمت می‌کشند و زندگی می‌کنند. به­ خاطر ما حرکت می‌کنند و عشقشان ما هستیم. پس خوش به حال کسی که در زندگی دنیایی‌اش، به عشق اهل بیت زنده باشد و کار ‌کند و درس بخواند و اصلاً دلخوشی‌اش اهل­بیت باشد. با آدم­های کمتر از اهل بیت این اصلاً کاری ندارد. حضرت می‌فرماید:«و قوم یَتَزَیَّنونَ بِنا».یعنی یک عده هستند که پُز ما را می‌دهند. اسم ما را میآورند؛ فقط به اسم ما اما برای خودشان کار می‌کنند. یعنی دنبال جاه و جلال و ثروت و موقعیت خودشان هستند، اما از ما هزینه می‌کنند. یک گروه هم هستند که به اسم ما به جان هم می‌افتند و همدیگر را می‌درند همه آنها می‌گویند ما اهل بیتی و ولائی و مهدوی هستیم. بعد می‌بینی دلش پر از حسادت و کینه و دعوا است. تو اگر واقعاً برای خدا و اهل بیت کار می‌کنی، این همه نفرت و کینه و حسادت و رقابت و چشم‌وهم‌چشمی برای چیست؟! این حسادت‌های کاری و مذهبی چیست؟! پس معلوم است برای خدا نیست. اما «اهل خیر» اصلاً اینطوری نیستند. اهل خیر آدمهایی فوق‌العاده مهربان و خوب و دوست داشتنی هستند. مردم را به خاطر خدا دوست دارند و قاعده «هو أنت» را رعایت می‌کنند. دیگران هم که بخواهند اینها را به سمت جهنم هول بدهند، در جهنم نمی‌افتند و به جهنم نمی‌روند. بعضیها هم خودشان و هم دیگران را جهنمی می‌کنند. «اخیار» مردم را مرده می‌دانند و خدا و اهل بیت را زنده واقعی می‌دانند و همه حیات و انرژی و نور و قدرتشان را از اینها می‌گیرند. یعنی اصلاً قائم به اینها هستند. اهل خیر ، خودشان را بهتر از بدها نمی‌بینند حالا به سراغ آخرین مرحله از تحقیق درباره «و دعائم الأخیار» برویم. اهل بیت چگونه تکیه‌گاه خوبان هستند؟ خوبان چون آدمهایی هستند که خوب هستند و از بدی بیزارند، بدها را هم دوست دارند و به آنها محبت می‌کنند و برای آنها دلسوزی دارند. یعنی خودشان را اصلاً بهتر از بدها نمی‌دانند. یکی از خصوصیات اخیار این است که هر بدی را ببینند، خودشان را بهتر از آن بدها نمی‌دانند. نمی‌گویند ما از اینها بهتر هستیم. اخیار بهداشت روانی و جسمی و روحی را رعایت می‌کنند و می‌گویند نه؛ ارزش و آبروی این آدم ممکن است پیش خدا بیشتر از من باشد؛ ولی از عمل ناپاک بدها پرهیز می­‌کنند. یعنی ضمن اینکه از بدیها پرهیز می‌کنند، خودشان را بهتر از آن بدها نمی‌دانند. اخیار چون به هدف خلقتشان واقف هستند و می‌دانند برای چه آفریده شدهاند، و چون معرفت نفس دارند، می‌دانند که اصلاً جایگاهشان در این عالم چیست. می‌دانند برای چه روی کره زمین آمده اند. می‌دانند الان در دنیا تکلیفشان چیست و باید چه کار کنند. می‌داند که قرار است به زودی به کجا بروند. کاملاً وضعیت و اوضاع خودشان را می‌فهمند. اخیار در یک جریان رحمت هستند. چون هم می‌فهمند که از کجا آمده اند؛ و هم می‌فهمند چه کسی هستند و الان در کجا هستند و قرار است به کجا بروند. آنها فهمیده اند که فقط زن و مرد و بدن و گیاه و حیوان و فرشته نیستند. کاملاً هویت و شخصیت انسانی خودشان را باور کرده اند. شخصیت آنها از جنس خدا و از جنس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است. آنها مقصد را می‌شناسند و می‌دانند که به این دنیا آمده اند که جانشین و شبیه و مَثَل خدا بشوند. چون این را می‌فهمند که اصلاً برای چه به این دنیا آمده اند، تکلیفشان را در این دنیا می‌دانند. می‌دانند که همه ثروتشان موقع مردن، به تعداد شباهت‌هایی است که به خدا دارند. یعنی می دانند که ثروتشان موقع رفتن از دنیا، به تعداد اخلاق­هایی است که از خدا دارند. بنابراین، این جور آدمها وقتی که می‌خواهند حرکت کنند، قیمت خودشان را می‌دانند. می‌دانند که برای اینکه تخلق به اخلاق الهی پیدا کنند و شبیه اصل خودشان و خانواده آسمانی‌شان بشوند، احتیاج به الگوهایی به این عظمت دارند. به همین دلیل، به­ هیچ وجه ذهن و عقل آنها به الگویی کمتر از اهل بیت علیه‌السلام اصلاً فکر نمی‌کند. یعنی از کمالات محدود خوششان نمی‌آید و می دانند که هر کمال محدودی داشته باشند، بعد از یک مدت دلشان را می‌زند. می دانند که انسان با کمال محدود سیر نمی‌شود و بعد از یک مدت، می‌گوید «این به چه دردم می‌خورد». میگویند پس ما چون بی­نهایت‌طلب هستیم، برای رسیدن به بی­نهایت، احتیاج به الگوهایی داریم که خودشان به همین بزرگی تربیت شده باشند و بتوانند ما را تا بی­نهایت ببرند و دست ما را در دست بی­نهایت و اله ما قرار بدهند. برای همین اخیار کلاً در سبک زندگی به غیر از اهل بیت و خداوند تبارک و تعالی اعتماد ندارند و اصلاً پایه و قیمت خودشان را کمتر از اینها نمی‌دانند. اینجاست که "دعائم الأخیار" معنا پیدا می‌کند. اهل خیر به سبکی غیر از سیره معصوم زندگی نمی­‌کند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من دو یادگار بسیار گرانبها و ارزشمند برای شما می‌گذارم: کتاب الله و عترتی. پس اهل خیر در الگوها و حجاب و لباس و مسافرت و ازدواج و کار و تحصیل و غذا و سبک زندگی و انتخاب شغل و انتخاب دوست، کلاً به کمتر از سبک زندگی معصوم فکر نمی‌کند و اصلاً سبک زندگی غیر معصوم، برای اینها هیچ ارزشی ندارد. «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً= خداوند اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان دور بدارد و شما را بسیار پاک بدارد». خدا عصمت معصومین را در قرآن مُهر می‌زند. آن هم به اسم اهل بیت علیهم‌السلام. خدا اراده کرده که شما معصوم باشید. چون اگر معصوم نباشید، به درد مردم نمی‌خورید و مردم نمی‌توانند به غیر از معصوم اعتماد کنند. الگوی هر کس لیاقت و شخصیت اوست و اخیار به هیچ وجه آدمهای بی‌شخصیتی نیستند. اینها چون شخصیتشان خیلی بالاست، به کمتر از معصوم هم اعتماد و تکیه نمی‌کنند. اگر به علما و دانشمندان شان هم تکیه می‌کنند، می گویند اینها واسطه‌هایی هستند که خود اینها تکیه‌گاه میانی هستند. اینها هم تا وقتی که در راه خدا و اهل بیت هستند، می شود به آنان تکیه کرد تا دست بقیه را بگیرند و بقیه را هم به اهل­بیت و خدا برسانند. دو تا دعا من به شما هدیه کنم. حداقل یک بار بخوانید: دعای 21 و 22 صحیفه مبارکه سجادیه. آنهایی که عربی بلد نیستند، نروند فقط جمله عربی بخوانند که نفهمند چه می‌خوانند. این خواندنش اصلاً فایده‌ای ندارد. دعا یعنی اینکه من می‌خواهم حرف بزنم و یک چیزی را درخواست کنم. پس باید بفهمم که چه می‌گویم. اخیار اینطور هستند که هر نعمتی داشته باشند؛ مثل داشتن صدای خوش، آن را به کمتر از خدا و اهل بیت نمی‌فروشند. چون اخیار می خواهند خلیفة الله شوند و مثل خداوند  اسماء الهی را داشته باشند. پس در همه زندگی‌، تکیه‌گاه شان اهل بیت علیهم‌السلام است. چه در معرفت و چه در علم و تخصص و چه در عمل. چون فقط با این سیره شباهت پیدا می‌کنند و روحشان با روح آنها یکی می‌شود. قا/128 شرح جامعه کبیره/ دعائم الاخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب   

صوت

1 - «اهل خیر» به مردم تکیه نمی کنند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9996
زمان انتشار: 23 ژانویه 2019
| |
نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

خانواده آسمانی؛ جلسه 496؛  97/10/27

نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

بهشت محل زندگی مؤمنین بعد از وفات است که هر چه اراده کنند، میآفرینند. بهشت دارای باغ‌هایی با درختان بسیار سرسبز و سایه‌گستر، با نهرهای روان، چشمه‌های جوشان و جاری و سرشار از میوه‌های مختلف است.

جنّت به معنی بهشت و از ریشه «ج ن ن»، به معنی پوشیده و مخفی است. علت اینکه به بچه­‌ی در شکم مادر جنین می‌گوئیم، این است که مخفی است. «جن» هم به معنی پوشیده است و موجودی است مادی؛ اما چون بسیار لطیف است، ما او را نمی‌بینیم. مثل شیطان یا شیاطین که الان با ما هستند و در خواب و بیداری، ما را وسوسه می‌کنند، اما ما آنها را نمی‌بینیم. چرا بهشت را جنت می‌گویند؟ چون بی‌نهایت زیبا و دوست‌داشتنی است و انسان هر چه بخواهد در اوج رغبت‌هایش و مافوق تصورش و حتی مافوق خواسته‌هایش در بهشت وجود دارد. از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله پرسیدند: چرا به بهشت جنّت می‌گویند؟ فرمودند: «لِأَنَّهَا جَنِینَةٌ خِیَرَةٌ نَقِیَّةٌ وَ عِنْدَاللهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ مَرْضِیَّة= برای این که بهشت، پوشیده، اندوخته، پاك و در نزد خداى بلندمرتبه، مورد رضایت است». مرحوم علامه مجلسی در توضیح جمله «لأنَّها جَنینَة» مى­‌گوید: «اَی مَسْتُورَةٌ عَنِ الْخَلْق وَ لا یَسْتَرُ اِلا ما کانَ خِیَرَة= یعنى از خلق پوشیده است و جز اندوخته هم چیزى پوشیده نمى­‌شود». ما اندوخته‌های‌ خیر و خوب­مان را می‌پوشانیم و در دسترس قرار نمی‌دهیم. مثل خانم باشخصیت و قیمتی که با حجاب، خودش را می‌پوشاند و خودش را در دسترس نمی‌گذارد و به راحتی کسی نمی‌تواند به او تعرضی کند. همچنین یک تکه طلا و الماس، هیچ وقت در دسترس عموم نیست که هر کس بتواند به راحتی به آن دست بزند یا آن را بردارد. جایگاه‌ افراد، با شخصیت آنها تناسب دارد. مثل جنینی که از رحم مادر بیرون می‌آید و هر چیزی که در دنیا گیرش آمده است، محصول دوران جنینی‌اش است. اگر درد می‌کشد، اگر نمی‌بیند، نمی‌شنود، نمی‌تواند راه برود یا مشکلی دارد، مربوط به دوران جنینی است. آخرت هم همین طور است. اینکه ما را به قول امروزی‌ها چقدر تحویل می‌گیرند و چقدر قیمت داریم یا چقدر ذلیل و خوار می‌شویم؟ خوشحال هستیم یا غمگین؟ اضطراب و آرامش داریم یا نه؟ چه نعمتی به ما داده می‌شود؟ یا چه نعمتی داده نمی‌شود؟ یا چه عذابی شخص دارد یا ندارد؟ چقدر معطل می‌شود یا نمی‌شود؟ همه اینها مربوط به گذران زندگی دنیایی ماست. در حقیقت، شخصیت هر آدمی تعیین می‌کند که او کجای بهشت و با چه درجه ای از نعمت‌ها باشد. در بهشت دانشگاه و حوزه علمیه داریم که انسان می­‌تواند سیر علمی خودش را تا بی‌نهایت ادامه ‌دهد، کلاس ‌بندی اش هم مثل کلاس‌بندی دنیاست. شما الان اگر دیپلم داشته باشید، در دانشگاه برای ارشد ثبت‌نام­ تان نمی‌کنند. برای دکترا که اصلاً ثبت‌نام نمی‌کنند. باید مرحله کارشناسی را بگذارنید تا بتوانید وارد مقاطع بعدی شوید. بهشت هم اینگونه است: اینکه انسان کجا قرار می‌گیرد و در چه کلاسی و در چه پایه‌ای قرار می‌گیرد، بسته به این است که در دنیا به تناسب آخرت چقدر سعی کرده باشید. برای همین است که قرآن میفرماید: «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْیَها= و آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند[1]». یعنی هر کس آخرت را بخواهد و به تناسب آخرت سعی کند، به آن می‌رسد. بنابراین، جایگاه هر آدمی در آنجا به قیمت اوست.   مومن در بهشت هر چه اراده کند، خلق می شود در بهشت، سخن از مقام انسان است. این مقام، همان مقامی است که انسان برای آن آفریده شده است. اصطلاحاً به آن مقام «کُن» می‌گویند. همان مقامی که خدا برای خودش می‌گوید: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون[2]= چون به چیزى اراده فرماید كارش این بس كه مى‏ گوید باش، پس [بى ‏درنگ] موجود مى ‏شود‏». پس کُن، یعنی باش. مقام باش، یعنی مقام دستور، مقام امر. در بهشت هر چیزی که مدنظر شماست، آفریده می‌شود و به وجود می­‌آید. مثل خود خدا که هر چه را اراده می‌کند، می‌آفریند. مؤمن در بهشت این مقام را دارد. اولین روایت را در باب خصوصیت بهشت، از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآلهآغاز می کنیم. حضرت می­‌فرمایند: «لَیْسَ‏ مِنْ‏ مُؤْمِنٍ‏ فِی‏ الْجَنَّةِ إِلَّا وَ لَهُ = هیچ مؤمنی در بهشت نیست مگر اینکه»: جِنَانٌ كَثِیرَة مَعْرُوشَاتٌ وَ غَیْرُ مَعْرُوشَات= بهشت‌های زیادی دارد، با داربست (سقف) و بى­‌داربست». «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ= جویهایی از شراب است». شراب‌های بهشتی که بی‌نهایت زیبا و خوشمزه هستند و همه چیز دارند. وقتی انسان از آن شراب می‌خورد، چون سازنده است، حظ و لذت و قربش به خداوند بیشتر می‌شود. «وَ أَنْهَارٌ مِنْ مَاء= و جوى هایى از آب». بعد از شراب یک نهر از آب وجود دارد. «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ= و جوی هایی از شیر‏». و در بهشت نهرهایی از شیر روان هستند. «وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَل‏= و جویی هایی از عسل». یک نهر از عسل هست. «فَإِذَا دَعَا وَلِیُّ اللهِ بِغِذَائِهِ أُتِیَ بِمَا تَشْتَهِی نَفْسُه‏ عِنْدَ طَلَبِهِ الْغِذَاءَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یُسَمِّیَ شَهْوَتَه‏[3]= پس هر گاه دوست خدا غذایى را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه دلش بخواهد، بدون آنكه نام [غذاى] دلخواهش را ببرد، برایش آورده می‌شود». مؤمن در بهشت به اسم دوست خدا صدا زده می شود یکی از قشنگ‌ترین اسم‌هایی که در بهشت مؤمن را صدا می‌زنند "ولی الله" یعنی دوست خداست. یعنی جایگاهش بلند است که دوست خداست. اینقدر دوست خداست که هر وقت غذایی را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه که دلش بخواهد، بدون اینکه نام غذا را ببرد و میلش را بیان بکند، یعنی هنوز به زبان نیاورده، خلق می­‌شود. وقتی خدا می‌گوید: «أَنْ یَقُولَ لَهُ كُن‏». این قول، قول زبانی نیست؛ قول ارادی است. یعنی در ذهنش یک چیز را اراده می‌کند و خلق می‌شود، بدون اینکه اصلاً میلش را بیان کند. پس مؤمن در بهشت، اصلاً معطلی ندارد. همین که چیزی را میل می‌کند، خلق می‌شود. یک نکته فوق‌العاده مهم که ما درک درستی از آن نداریم، این است که مؤمن در بهشت قیافهاش هر چه که دلش بخواهد یا موی سر، پوست، هر چه که دلش بخواهد، هر چه که اراده کند، اتفاق می‌افتد. پس همه چیز تابع نیت و اراده اوست. اراده ‌کند، آن حقیقت خلق می‌شود. این آن مقامی هست که به آن مقام کُن می‌گویند. در بهشت پاروهایی از مروارید هست و فرشتگانى از نور که بر آبى از زلال حركت مى كنند  یک بنده خدایی از بصره به مصر برای تجارت رفته بود. وقتی که وارد مصر شد تا کالا ببرد. می‌گوید در یکی از این گذرگاه‌ها یک پیرمردی را دیدم بلندقد، سیاه‌چهره، موی سر و ریشش سفید بود، دو جامۀ کهنه بر تن داشت، یکی سیاه، یکی سفید. گفتم این کیست؟ گفتند که این بلال حبشی غلام پیغمبر است. گفت: چند لوح برای نوشتن و یادداشت برداشتم و نزد بلال رفتم. «فَأَتَیْتُهُ فَسَلَّمْتُ عَلَیْه، فَقُلْتُ: لَهُ السَّلَامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الشَّیْخ.‏ فَقَالَ: وَ عَلَیْكَ السَّلَام.‏ قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهُ تَعَالَى حَدِّثْنِی بِمَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ اكْتُبْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ 9 یَقُول: إِنَّ سُورَ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّة إِنَّ أَبْوَابَهَا مُخْتَلِفَة: بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء‏ قُلتُ: یَرحَمُکَ الله فَإِذا دَخَلوا الْجَنَّة فَماذا یَصْنَعُون؟ قَالَ: یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ‏ فِی مَاءٍ صَافٍ فِی سُفُنِ الْیَاقُوت مَجَاذِیفُهَا اللُّؤْلُؤ یَسِیرُونَ عَلَى‏ نَهَرَیْنِ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ خُضْرٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا. قُلْتُ: یَرْحَمُكَ اللهَ، هَلْ یَكُونُ مِنَ النُّورِ أَخْضَر؟ قَالَ: إِنَّ الثِّیَابَ هِیَ خُضْر وَ لَكِنْ فِیهَا نُورٌ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِینَ جَلَّ جَلَالُه‏ لِیَسِیرُوا عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَر. قُلْت:ُ فَمَا اسْمُ ذَلِكَ النَّهَر؟ قَالَ: جَنَّةُ الْمَأْوَى. قُلْتُ: هَلْ وَسَطُهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ عَدْنٍ وَ هِیَ فِی وَسَطِ الْجِنَان‏ وَ أَمَّا جَنَّةُ عَدْنٍ فَسُورُهَا یَاقُوتٌ أَحْمَر وَ حَصَاهَا اللُّؤْلُؤ. فَقُلْتُ: وَ هَلْ فِیهَا غَیْرُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، جَنَّةُ الْفِرْدَوْس.‏ قُلْتُ: فَكَیْفَ سُورُهَا؟ قالَ: وَیْحَكَ كُفَّ عَنِّی، جَرَحْتَ عَلَیَّ قَلْبِی.‏ قُلْتُ: بَلْ أَنْتَ الْفَاعِلُ بِی ذلک. قلتُ: مَا أَنَا بِكَافٍّ عَنْكَ حَتَّى تُتِمَّ لِیَ الصِّفَة َوَ تُخْبِرَنِی عَنْ سُورِهَا. قَالَ: سُورُهَا نُور، قُلْتُ: مَا الْغُرَفُ الَّتِی فِیهَا؟ قَالَ: هِیَ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعَالَمِین= رفتم پیش او و گفتم سلام بر تو اى پیرمرد! گفت: و علیك السلام! گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه بر تو باد ! حدیثى از پیامبر خدا ص برایم بگو. گفت: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم، از پیامبر خدا ص شنیدم كه مى فرماید: «دیوار بهشت یك خشتش از طلاست و یك خشتش از نقره و درهایى مختلف دارد. درِ رحمت از یاقوت سرخ است. گفتم: رحمت خدا بر تو باد! چون وارد بهشت شدند چه مى‌­كنند؟ گفت: بر كشتى‌­هایى از یاقوت كه پاروهاى آنها از مروارید است و فرشتگانى از نور در آنهایند، بر دو رودخانه در آبى زلال حركت مى‌كنند. در حالى كه جامه‌­هایى با رنگ سبزِ تند بر تن دارند. گفتم: رحمت خدا بر تو باد ! آیا نور سبز هم وجود دارد؟ گفت: جامه­‌ها سبزند؛ امّا در آن جامه‌ها نورى از نور پروردگار جهانیان است تا در دو كرانه آن رودخانه حركت كنند. گفتم: نام آن رودخانه چیست؟ گفت: بهشت مأوی. گفتم: آیا در وسط آن، بهشت دیگرى وجود دارد؟ گفت: آرى. بهشتِ عدن كه در وسط بهشت هاست. دیوار بهشت عدن، از یاقوت سرخ است و ریگ هایش مرواریدند. گفتم: آیا بهشت دیگرى هم در آن وجود دارد؟ گفت: آرى، بهشت فردوس. گفتم: دیوار آن چگونه است؟ گفت: واى بر تو! بس كن كه دلم را ریش كردى. گفتم: نه! این تویى كه با من چنین كردى. گفتم: دست از تو برنمى­‌دارم تا وصفش را برایم كامل كنى و از دیوارش برایم بگویى. گفت: دیوارش نور است. گفتم: اتاق‌­هاى آن چگونه است؟ گفت: آنها از نور پروردگار جهانیان اند». واقعاً انسان وقتی توصیف بهشت را می‌شنود، حال آدم خراب می‌شود. یعنی یک جاهایی مکث می‌‌کند.حضرت می‌فرماید هر وقت قرآن خواندید و به این آیات رسیدید، صبر کنید و عجله نکنید و قرآن را تندتند نخوانید. به این آیات که رسیدید، صبر کنید و به خدا بگویید: خدایا روزی ما کن. اشکی بریزید و گریه‌ای بکنید و از خدا بخواهید که این را روزی من بکن. اوصاف بهشت امام باقر علیه‌السلام هم توضیحی در مورد انواع بهشت‌ها دادند. ایشان می فرماید: «أَمَّا الْجِنَانُ الْمَذْكُورَةُ فِی الْكِتَابِ، فَإِنَّهُنَ‏ جَنَّةُ عَدْنٍ‏ وَ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ وَ جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ إِنَّ لِلهَ عَزَّ وَ جَلَّ جِنَاناً مَحْفُوفَةً بِهَذِهِ الْجِنَانِ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَكُونُ لَهُ مِنَ الْجِنَانِ مَا أَحَبَّ وَ اشْتَهَى یَتَنَعَّمُ فِیهِنَّ كَیْفَ یَشَاء= بهشت هاى نام برده در قرآن عبارت­اند از بهشت عَدْن، بهشت فردوس، بهشت نَعیم، و بهشت مأوی و خداوند عز و جل بهشت هاى دیگرى نیز دارد كه با این بهشت ها در میان گرفته شده اند و از این بهشت ها هر بهشتى را كه مؤمن دوست داشته باشد و دلش بخواهد به او مى دهند و در آنها از هر گونه نعمتى كه بخواهد، برخوردار مى شود». بهشت‌هایی که در قرآن آمده چهار تا هستند: «بهشت عدن، بهشت فردوس، بهشت نعیم، بهشت مأوی». عدن یعنی یک بهشت بکر و دست نخورده است. غیرقابل فهم و غیرقابل تصور است که ذهن هم نمی‌تواند تصور کند، همه چیزش انسان را به تعجب وا می‌دارد. مگر می‌شود. بهشت نعمت‌ها، بهشت عدن، بهشت فرودس، و جنة المأوی، یعنی بهشتی که شما آنجا آسایش دارید، آسایش به معنای حقیقی، یعنی از پشت و جلو هیچ مشکلی نداری. یعنی نه نگرانی گذشته‌ای داری، نه دغدغۀ بعدی داری. وقتی وارد آن می‌شوی، می‌بینی که بعداً اضطراب و ناراحتی و گرفتاری نداری. هیچ چیزی تو را تهدید نمی‌کند و شخص سالم است. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «إِنَ‏ الْجِنَانَ‏ أَرْبَعٌ‏ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللهَ: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتان» وَ هُوَ أَنَّ الرَّجُلَ یَهْجُمُ عَلَى شَهْوَةٍ مِنْ شَهَوَاتِ الدُّنْیَا وَ هِیَ مَعْصِیَةٌ فَیَذْكُرُ مَقَامَ رَبِّهِ فَیَدَعُهَا مِنْ مَخَافَتِه‏ فَهَذِهِ الْآیَةُ فِیه‏ فَهَاتَانِ جَنَّتَانِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ السَّابِقِین‏ وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتان[4]» یَقُولُ: مِنْ دُونِهِمَا فِی الْفَضْلِ وَ لَیْسَ مِنْ دُونِهِمَا فِی الْقُرْبِ وَ هُمَا لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هِیَ جَنَّةُ النَّعِیمِ‏ وَ جَنَّةُ الْمَأْوى‏ وَ فِی هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ فَوَاكِهُ فِی الْكَثْرَةِ كَوَرَقِ الشَّجَرَةِ وَ النُّجُوم وَ عَلَى هَذِهِ الْجِنَانِ الْأَرْبَعِ حَائِطٌ مُحِیطٌ بِهَا طُولُهُ مَسِیرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَام لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ ذَهَب وَ لَبِنَةٌ دُرٌّ ‏وَ لَبِنَةٌ یَاقُوت وَ مِلَاطُهُ الْمِسْكُ وَ الزَّعْفَرَانُ وَ شُرَفُهُ نُور یَتَلَأْلأ یَرَى الرَّجُلُ وَجْهَهُ فِی الْحَائِط وَ فِی الْحَائِطِ ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِصْرَاعَانِ عَرْضُهُمَا كَحُضْرِ الْفَرَسِ الْجَوَادِ سَنَةً= بهشتها چهار تا هستند؛ چرا كه خداوند مى‌­فرماید: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت است». این در جایى است كه شخص به سوی شهوتى از شهوات دنیا كه گناه است، هجوم مى‌­آورد و در همان حال، به یاد مقام پروردگارش مى­‌افتد و از ترس او، آن شهوت را رها مى­‌كند. این آیه درباره چنین كسى است. این دو بهشت براى مؤمنان و پیشتازان است و سخن او كه: «و پایین تر از آن دو، دو بهشت دیگر است»، یعنى پایین­تر از آنها در رتبه، نه پایین تر از آنها در قُرب [و نزدیكى به خداوند]. این دو بهشت براى اصحاب یمین­‌ اند و عبارت­اند از: بهشت نعیم و بهشت مَأوی. در این چهار بهشت، میوه‌­ها از لحاظ فراوانى مانند برگ درختان و ستارگان اند. گرداگرد این چهار بهشت، دیوارى است كه طول آن 500 سال راه است. یك خشت آن از نقره است و یك خشتش از طلا و یك خشتش دُر و یك خشتش یاقوت است و ملاطش مشك و زعفران است و كنگره هایش نورى درخشان­‌ اند. انسان عكس خود را در این دیوار مى‌­بیند. این دیوار هشت دروازه دارد و هر دروازه اش دو لگنه دارد كه پهناى آنها به اندازه یك سال دویدنِ اسبِ تیز تك است». منظور از اینکه هر کس از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت دارد، داستان کسی است که یک شهوتی از شهوت‌های دنیا به او هجوم می‌آورد، مثلاً  غذای حرام، ارتباط حرام، پول حرام، تلفن حرام، فرش حرام، مقام حرام، مجلس حرام، یک حرامی به او هجوم می‌آورد که حلال نیست. یا میل به یک چیز حرام می‌کند.حالا به او هجوم آورده، او از خدا حیا می‌کند، یاد خدا می‌کند، یادش هست که در محضر خداست و خدا دارد او را می‌بیند، پس، از آن شهوت می‌گذرد. ببینید چقدر دقیق حضرت طراحی می‌کند. چون می‌خواهد اضطراب را از مؤمن بگیرد. چرا امام این را می­‌گوید؟ می‌خواهد بگوید بهشت رفتن راحت است، رحمت خدا زیاد است. فرشته‌ها روز قیامت از آدم‌ها تعجب می‌کنند و می‌گویند بهشت به این بزرگی و قشنگی، تو چرا جهنم را انتخاب کردی؟  خدای مهربانی که می‌گوید من یک عمر گناه را می‌بخشم، و گناه‌هایتان را هم به ثواب تبدیل می‌کنم، زیر دست این خدا یک کسی جهنم برود، معلوم است خیلی احمق است. برای همین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود، خدا هیچ کس را جهنم نمی‌برد، مگر اینکه خودش بخواهد جهنم برود.  اصلاً خدا کسی را جهنم نمی‌برد. بیشتر آدم‌ها می‌فهمند خیلی از کارهایشان غلط است؛ اما اصرار دارند ادامه بدهند. مثلاً می داند که نباید فلان  لباس را بپوشد؛ یا نباید این غذا را بخورد؛ یا نباید به این مجلس برود؛ اما اصرار دارد که این کارها را انجام دهد و با انجام آنها به جهنم برود. این هم از انواع بهشت‌ها که البته اینها داستان دارد، که در این بهشت‌ها چه خبر است و چه چیزهایی هست. چه نعمت‌هایی هست و نعمت‌هایش طبقه‌بندی دارد. مسائل مختلف زیاد هم هست که ما نمی‌رسیم برای شما بگوییم. ولی انسان باید خانه‌اش را بشناسد که خانۀ ما یک همچین جایی است. خانۀ جاودانۀ ما، خانۀ ابدی ما را در یک همچین جایی قرار داده است. آدم باید بداند بعد از مرگ قرار است کجا برود و خودش را برای آنجا بسازد و خودش را برای بهره‌برداری از آنجا بسازد. خوش به حال کسی که باور کند و ایمان بیاورد به آخرت، ایمان حقیقی. زندگیش را براساس آخرت طراحی بکند. انتخاب هایش، انتخاب دوست، انتخاب سبک زندگی، انتخاب لقمه، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب همسر، هر چیزی که می‌خواهد انتخاب کند، براساس آخرتش انتخاب کند. علامت اینکه یک کسی دلش در آخرت است این است که در دنیا خیلی شاد است. چون دنیا را سخت نمی‌گیرد، هر چه که هست می‌گوید: (این نیز بگذرد). قا/127 اوصاف بهشت آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره اسراء/ آیه 19. [2] . سوره یس/ آیه 82. [3] . فیض کاشانی، محجه البیضاء، ج 8، 381. [4] . سوره رحمن/ آیه 62.

صوت

1 - نحوه زندگی در برزخ به زندگی دنیا بستگی دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9995
زمان انتشار: 23 ژانویه 2019
| | |
بهترین زندگی ها را چه کسانی دارند؟

بهترین زندگی ها را چه کسانی دارند؟

فیلم

1 - بهترین زندگی ها را چه کسانی دارند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9994
زمان انتشار: 22 ژانویه 2019
| | |
کتاب «مقام عرشی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها»

جلد دوم از مجموعه کتابهای «بیان» اثر استاد شجاعی منتشر شد

کتاب «مقام عرشی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها»

همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها کتاب «مقام عرشی حضرت زهرا س» از مجموعه کتاب‌های بیان (سلسله سخنرانی های استاد محمد شجاعی) منتشر شد. حضرت زهرا س کیست؟ چگونه می توانیم به مقام او برسیم؟ رابطه حضرت زهرا س و امام زمان عج چیست ؟ پاسخ به این سئوالات در کنار دیگر موضوعات، از مطالبی است که در این کتاب بیان شده است. این کتاب با یک رویکرد جدید، رابطه میان حضرت زهرا س و آینده انقلاب اسلامی، همچنین زمینه سازی ظهور امام زمان عج را نیز بیان کرده است. عرضه این کتاب، در فروشگاه مؤسسه منتظران منجی ع 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9992
زمان انتشار: 21 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت، جلسه 4

رشد و قدرت در سایه سختی ها، جلسه چهارم  84/10/10 

رشد و قدرت، جلسه 4

گاهی وقتها هست که انسان در مقام ادعا خیلی حرف میزند، اما اگر به سختی دچار بشود، چیزهایی از دهانش خارج می‌شود حرف‌هایی را می‌زند که تا آن موقع مخفی بوده. ارزش کار آدمها به میزان قدرتی هست که در غلبه بر امور ضد خودشان نشان میدهند. یکی از مراتب خوبِ امتحان، شنیدن حرفهای تلخ و سخت است. اگر کسی بخواهد در مقابل شنیدن حرفها بی­‌طاقت باشد، ایمانش را از دست می‌دهد و این را هم به شما بگویم اگر کسی در شنیدن بتواند تحمل بکند یعنی بشنود از حق خارج نشود این به بالاترین مراتب حیات و ایمان می‌رسد. مسخره شدن کفاره گناهان است. مسخره شدن درجات عالی از مقامات انسانی را به انسان می‌دهد. کسی که سختیهای بیشتری کشیده باشد، زحمت زیادی کشیده باشد، تلخیهای زیادی را دیده باشد حرفهای بیشتری شنیده باشد حرفهای تلخ بیشتری شنیده باشد این ثروتمندتر است. گاهی وقتها انسان که در معرض زینت‌های مختلف قرار می‌گیرد برایش موقعیت رشد است. گاهی وقتها که انسان از طریق آبرویش مورد امتحان قرار می‌گیرد این از سخت­‌ترین امتحانهاست. اگر انسان به یک چیز حلال میل پیدا کند امتحان نیست فقط امتحانش این است که زیاده‌­روی و افراط نکند. اما اگر حلال باشد اشکالی ندارد. خدا از انسان در امور حلال امتحانی نمی‌گیرد. امتحان در امور حلال به این است که زیاده‌­روی و اسراف نکند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 9991
21 ژانویه 2019
|
پرسش 218: چگونه نامه عمل خود را پاک کنیم؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 9990
زمان انتشار: 22 ژانویه 2019
| |
رمز مهم انسان شناسی در حدیث امام صادق علیه‌السلام

احسان، جلسه 6، 91/05/21

رمز مهم انسان شناسی در حدیث امام صادق علیه‌السلام

جلسه قبل روایتی خواندم که در آن یکی از رموز بسیار مهم انسان شناسی وجود دارد و آن این است که خداوند به ما اجازه داده که هم در دنیا و هم در قیامت، خودمان نجات دهنده از جهنم باشیم.  

جلسه قبل روایتی از امام صادق علیه‌السلام خواندیم، به این مضمون که یکی از شما مؤمنین روز قیامت شخصی را می‌بیند که دستور داده می‌شود آن شخص به جهنم برود. آن شخص، مومنی را می‌بیند که او را در دنیا می شناخته و می‌گوید: نجاتم بده! من در دنیا در حق تو نیکی کردم. چون مؤمن آنجا خودش جزء شئون ربوبی شده، بدون اذن از کسی و بدون شفاعت­‌گیری از کسی، به فرشته می‌گوید: رهایش کن و خداوند هم دستور مؤمن را امضا می‌کند و می‌فرماید: هر چه مؤمن گفت، اجرا کنید. یک موضوع در این حدیث، بحث معروف بود که اگر کسی به یک نفر کمکی بکند، این معروف آنقدر اثر دارد که در قیامت هم می‌تواند به کار ما بیاید. نکته بعدی که نکته مهمی است و گفتم جزء رموز انسان شناسی به حساب می آید، این است که اگر خدا در قیامت به مؤمن این قدرت را داده که بدون اذن و شفاعت کسی، برای نجات از عذاب، اقدام نماید و خدا هم آن را امضاء می کند، حتماً در دنیا هم مؤمن این قدرت را دارد و می تواند اولین کس را که خودش می باشد، از عذاب نجات دهد و خدا هم امضا کند. مثلاً امشب که شب قدر است، شما به خدا می گویی، خدایا محو و اثبات نامه عمل دست توست؛ اگر من امشب جزء سعدا هستم، سعادت من را زیادتر کن و اگر جزء اشقیا هستم، اسم من را از بین اشقیا خط بزن و در بین سعدا بنویس. خدا این اجازه را به خودِ ما داده است. یعنی امشب هر کدام از ما اجازه داریم و می توانیم هر چه را که می‌خواهیم، در نامه عمل مان بنویسیم و هر چه را که نمی‌خواهیم، پاک کنیم. این دست خودِ ماست و یک اصل خیلی مهم است. در شب قدر می‌گویند، نامه عملت را دست خودت می‌دهیم، هر چه می‌خواهی خودت پاک کن هر چه می‌خواهی امضا کن. برای آیندهات چه تصمیمی داری؟ هر چه در نامه عملت بنویسی، ما امضا می‌کنیم. امام زمان هم امضا می‌کند، مطمئن باش. هر چه را پاک کنی، ما امضا می‌کنیم و تو دیگر آن را نمی‌بینی. ولی خودت باید آن را پاک کنی. نامه عمل هر کس یعنی خودش و نفسش. نامه عمل هر انسان، نفس اوست «كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ اِلی عُنُقِهِ[1]= و كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ ایم». نامه عمل، خودت هستی، نویسنده، خودت هستی، پاک کننده، خودت هستی، قاضی هم خودت هستی. روز قیامت هم می‌گوید:«اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً[2]= نامه‏ ات را بخوان كافى است كه امروز خودت حسابرس خود باشى». خودت نامه عملت را بخوان، خودت هم قضاوت کن، خودت هم نتیجه بگیر، اگر بهشتی هستی، برو بهشت و اگر جهنمی هستی برو جهنم. چگونه نامه عمل خود را پاک کنیم؟ خدا این اجازه را به ما داده که هر چه گناه کرده ایم را از نامه عمل مان پاک کنیم. مهمترین خواسته امشب همه ما مغفرت است و این که جهنم نرویم. حال چگونه نامه عمل یا نفس مان را پاک کنیم؟ برای این کار، ذهنت را از همه کدورتهایی که از دیگران داری، خطاهایی که از دیگران داری، پاک کن. ذهن خودت را که پاک می‌کنی، نامه عملت هم پاک می‌شود. می‌خواهی محو شود، اول خودت محو کن. رمز بزرگ این است. اگر حقِ الله است، بگو، خدایا معذرت می‌خواهم، دیگر کوتاهی نمی کنم؛ در حفظ حجاب کوتاهی نمی‌کنم؛ در نماز کوتاهی نمی‌کنم؛ در روزه کوتاهی نمی‌کنم؛ در خمس، صدقات، انفاق، جهاد کوتاهی نمی‌کنم. خدایا من امشب تمام گذشته ام را پاک کردم، تو هم پاکش کن. خدا می‌گوید، قبول است. امشب، اینجا قیامت ماست. دوست داری قیامتت چگونه باشد؟ پس همین الان انجامش بده. امشب شب اول قبر است. هر کاری می‌خواهی بکنی، امشب بکن. تفاوت در این است که در قیامت و شب اول قبر، کار از دستت در رفته؛ ولی الان کار هنوز در دستت هست. تا دیر نشده، همین امشب بجنبیم. جایی برای ادای حقِ امام زمان در نامه عمل مان داشته باشیم اگر حقِ امام زمان است، از همین امشب برای امام زمانمان یک تصمیمی بگیریم. بگوییم آقا من نمی‌خواهم از این به بعد یک فرزند بی‌­عرضه­ برای تو باشم. یک سرباز بی­‌خاصیت باشم. تصمیم گرفته ام، در زندگیم تو باشی. من تصمیم گرفته ام همه «تصمیماتم، انتخابهایم، ارتباطهایم، رفتارهایم» را با خانواده آسمانی ام تنظیم کنم. کسی که قیمت خودش را نمی‌داند، خودش را ارزان می‌فروشد. شما تا وقتی قدر خودتان را ندانید، شب قدری هم، در کار نیست. چه کسی مورد لعن خدا و فرشتگانش قرار می گیرد؟ «اَسبَق» از یاران خاص امیرالمؤمنین بود، یکبار با حضرت، خصوصی با هم یک جایی بودند. اسبق گفت: دوست دارم یک حدیثی از پیغمبر که خودت شنیده ای، به من بگویی. حضرت فرمود: یک روز پیغمبر من را صدا کرد و گفت: یا علی! برو مسجد و همه را جمع کن. وقتی همه جمع شدند، بگو: خدا، پیغمبر و فرشته­‌ها لعنت کند کسی را که به پدرش [یا ولی نعمتش] انتساب نداشته باشد. مردم همه گیج شدند که یعنی چه؟ اما امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌دانست. وقتی یکی از حضرت سؤال کرد، گفت: بگذار من با پیغمبر صحبت کنم و اول ببینم پیغمبر چه می‌گوید. پیامبر فرمود: یا علی! من و تو پدران این امت هستیم. بگویید هر کس که با من و تو هماهنگ نیست، خدا لعنتش کند، فرشته­‌ها لعنتش کنند، انبیاء لعنتش کنند. اگر کسی با امام زمان و خانواده آسمانی‌­اش هماهنگ زندگی نکند، سبک و شیوه زندگیش با اهل بیت هماهنگ نباشد، از آنها دور می‌شود. لعنت یعنی دورباد. خوب است آدم، غیرت خانوادگی داشته باشد و سبک زندگی خود را با خانواده اش هماهنگ کند. زندگی به قیمت آسمان و آسمانی ها ما از آسمان آمده‌ایم و باید به قیمت آسمان زندگی کنیم، نه به قیمت زمین و زمینیها. خود را با آدم‌های زمینی که قدر خود را نمی‌شناسند، مقایسه نکنیم. در فرهنگ اسلام، مؤمن به قدری با شخصیت و بامناعت است و روحش بزرگ است که وقتی در دنیا دچار مصیبتی میشود، عارش می‌آید از این که گریه کند:«الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= کسانی که هرگاه مصیبتی بر آنها وارد شود، می گویند ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم». پیامبر فرمود:«مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار= هر کس برای دنیا گریه کند، وارد جهنم می شود». این روایت نمی‌گذارد آدم مومن،  بیشخصیت، کوچک و حسود بشود. این روایت نمی‌گذارد آدم چشم و هم­چشمی کند، یا آدم زودرنج و حساسی باشد. اگر حسود، زودرنج، عصبانی و پرخاشگر شدی، اگر فحش دادی، قهر کردی، زندگی شیرین زناشویی ات را به هم زدی، یعنی دنیا تو را به گریه واداشته و سوزانده. اگر دنیا نتواند کسی را بسوزاند، زندگیش همیشه شاد است، یعنی می داند، او مال خداست. اصلا خود آدم باید عارش بیاید که در دنیا برای دنیا عصبانی شود. ما جزء خانواده حضرت زینب هستیم که بعد از آن همه مصائب فرمود: «وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا = جز زیبایی چیزی ندیدم». ما چرا زود آشفته می‌شویم؟ زود عصبانی می‌شویم؟ زود پرخاش می‌کنیم؟ داد می‌زنیم؟ زود به پوچی می‌رسیم؟ زود احساس بی‌­پناهی می‌کنیم؟ چون قیمت خودمان دست مان نیست، بی­‌خود خودمان را به لجن می‌کشیم. قرآن می‌گوید مومنین تا مصیبتی به آنها می‌رسد، اصلاً به هم نمی‌ریزند.«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» این ذکر باید را زیاد بگویید. اگر یک جایی داری به هم می‌ریزی، این ذکر را بگو، سلاح بسیار مهم و اثرگذاری است. یعنی من شرافتم الله است و زمین نیست. ذلت برای کسی است که می خواهد زمینی زندگی کند و زمینی بماند ما قیمت مان را از آدمها نمی گیریم. اگر کسی خواست پیش زمینی‌ها قیمت پیدا کند، خدا به همان زمینی‌ها واگذارش می‌کند و ذلیل می‌شود. در حقیقت، قیمت تو و قَدَر تو و قدر تو آن چیزی است که تو را به هم می‌ریزد. هر وقت چیزی تو را به هم ریخت و غصه­‌دارت کرد، ببین قیمتت بود یا نبود، می‌­ارزید یا نه. مثلاً یک نفر به تو گفت، دوستت ندارم. خوب نداشته باشد. این نباید تو را به هم بریزد. علی(علیه‌السلام) فرمود:«ما رَأیتُ ذُلاً مِثلَ اِشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلبِ مِنی= من هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که به کسی علاقه داشته باشم که او به من علاقه ندارد». آدم قیمتش را از ریشه و خانواده خودش و از خدا میگیرد. آدم باید یک ذره فکر کند آیا برای چیزی که به هم می‌ریزد، ارزش دارد؟ امشب شب قدر است. شب قدر یعنی باید تو قدر خودت را بدانی. قیمت دستت باشد و کمتر از قیمتت خودفروشی نکنی. فرمول «جز زیبایی چیزی ندیدم» مختص حضرت زینب س نیست این فرمول فقط مختصِ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نبوده، وقتی حضرت فرمود: «وَ ما رَأیتُ اِلا جَمیلا = جز زیبایی چیزی ندیدم». حضرت زینب سلام‌الله‌علیها می‌خواهد همه شیعیانش هم همینطوری باشند. او می‌خواهد ما قوی باشیم و شخصیت داشته باشیم و این قاعده در همه زندگی ما جاری باشد. آرزوهای آرمانی و خانوادگی ما، با انتساب به اهل بیت علیهم‌السلام کسی که جزء خانواده آسمانی است، آرزوهایش هم از نوع همین خانواده است؛ آرزوهایش آرمانی است. به ما یاد دادند هر شب ماه رمضان بگوییم:«اَللّهُمَّ اِنا نَرغَبُ اِلَیکَ فی الدَولَۀٍ کَریمَه= رغبت ما دولت کریمه شماست». آرزوی من برقراری دولت کریمه شماست. «تُعِزُ بِهَا الاِسلامَ وَ اَهلَه وَ تُذِلُ بِهَا النِفاقَ وَ اَهلَه = که به وسیله آن، اسلام و اهلش عزیز و نفاق و اهلش ذلیل می شوند». من باید در این دولت کریمه سهم داشته باشم. چون بعد از دعای افتتاح می‌گوید:«اَللّهِمَّ اِجعَل لی مِمَن تَنتَصِرُ بِه لِدینِک وَ لا تَستَبدِل بی غَیری= خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می‌کنی و هیچ کس را هم جای من نگذار». من نمی‌خواهم عادی زندگی کنم. می‌خواهم با خانواده­ام و با قیمت خانواده­ام زندگی کنم. می خواهم تنفسم، ضربان قلبم با خواسته مادرم فاطمه زهرا تنظیم می‌شود. فاطمه زهرا و اهل بیت علیهم‌السلام دارند من را نگاه می‌کنند. من باید همیشه با سبکی زندگی کنم که آنها را خوشحال کنم. ما از ورزشکاران کمتر نیستیم؛ آنها هم آدمهای بسیار بزرگی هستند. نسبت به کشور و اصلشان غیرت زیادی دارند. ما هم باید از آنها یاد بگیریم و خانواده آسمانی و وطن آسمانی ما برایمان مهم باشد. «وَ تَجعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاۀِ اِلی طاعَتِک= خدایا ما را در حکومت امام زمان از کسانی قرار بده که مردم را به طاعت تو دعوت می‌کنند». «وَ القادَۀِ اِلی سَبیلِک= ما رهبر مردم باشیم به راه تو». چقدر ما را تحویل گرفته اند که به ما یاد دادند تا کوچک دعا نکنیم. بزرگ درخواست کنیم و بزرگ شویم. خداوند امشب لوح را دست خودتان داده، هر چه از حافظه خودت و از گناهان خودت می‌توانی ببخشی، ببخش. بگو خدایا من می‌خواهم با شما آشتی کنم، می‌خواهم به من اجازه دهید، جزء مقربین شما شوم. من اول همه گناهان خودم را بخشیدم. خودم را هم بخشیدم. تو هم من را ببخش. من آمده ام، با تو آشتی کنم. اصلا باورم نمی‌شود آن گناهانم بتواند رابطه مان را خراب کند. خوش به حال کسی که برای دیگران هم دعا می‌کند. کسی که مشغول دعا برای دیگران است، خدا و فرشته­‌ها در کارش هستند. تمام مظلومان عالم را بیاد بیاورید و مضطر حقیقی، وجود مقدس امام زمان، در رأس شان باشد. غصه‌­ها و گریه‌­هایتان برای حضرت باشد. چقدر خوب است آدم اینقدر برای حضرت غصه بخورد و نگران باشد که یادش برود برای خودش دعا بکند. زیرا اگر خودش را فراموش کرد، آن موقع حضرت است که برای شما دست به دعا می شود. چرا 28 ماه رمضان، باز هم درخواست فضیلت شب قدر می کنیم؟ روز بیست و هشتم هم شما در دعا می‌خوانید:«اَللّهُمَّ ارزُقنی فَضلَ لَیلَۀ القَدر= خدایا فضیلت شب قدر را نصیب من بکن». روز بیست و هشتم از خدا فضیلت شب قدر را میخواهیم. این بدین معناست که هنوز وقت داری. شب بیست و هفتم هم بیا بنشین و فکر کن و تقدیراتت را رقم بزن. اگر برای تنظیم سبک زندگیت احتیاج به زمان داری، شب بیست هفتم هم فرصت هست، کارهایت را بکن، تصمیماتت را بگیر. بگو خدایا می‌خواهم، از اول شروع کنم. می‌گوید، شروع کن. بگو خدایا می‌خواهم همه گذشته را جبران کنم. می‌گوید ما قبول داریم و همه گذشته­ات را باک می کنم. بگو خدایا هر چه گناه کرده ام، می‌خواهم امشب تبدیل به عبادت و ثوابش کنم. خدا می‌گوید، من تبدیل می‌کنم. خودِت هم می‌توانی تبدیل کنی. من رمز تبدیل را دست خودت می‌دهم. قرار است ما اسم بگیریم، همهاش به خدا نگوییم، تبدیل کن. خودمان هم تبدیل کنیم. خداوند در را باز گذاشته، بیا بدو، باید بدوی و خودت را برسانی. در بسته نشده، پس هر تصمیمی امشب می‌خواهی بگیری، بگیر. خدا شما را تنها و بی­‌کس نگذاشته. دو لحظه خطیر بلافاصله بعد از مرگ دو صحنه خطیر، موقع رفتن ما از این دنیا وجود دارد: لحظه اول) ملاقات با امیرالمؤمنین علیهالسلام که فرمودند:« مَن یَموت یَرَنی= هر کس بمیرد من را میبیند». برای بعضی‌ها خانم فاطمه زهرا هم تشریف می آورند. برای بعضیها پیغمبر و حسنین هم می‌آیند. آن لحظه خیلی لحظه خطیری است. اولین کسانی که سراغ ما می‌آیند خانواده‌­مان هستند. چون داریم متولد می‌شویم. خدا نکند فاطمه زهرا بیاید و ببیند ما خیلی خراب کرده ایم. خدا نکند آدم آن لحظه امیرالمؤمنین را غصه‌­دار و غضبناک ببیند. ما باید از الان تصمیم بگیریم، خدایا آن لحظه که قرار است خانواده‌­ام به دیدنم بیایند، خوشحال بیایند و من هم خوشحال بروم در آغوششان. لحظه دوم) ملاقاتی است که با خود خدا داریم. یادآوری آن لحظه، قرار و امان را از آدم می بُرد. لحظه ای که آدم با خدا روبرو می شود و خدا میپرسد، چه کار کردی؟ من روح خودم را، روح 14 معصوم را امانت به تو دادم، با خودت چه آورده ای؟ چه شکلی آمده ای؟ این خیلی صحنه خطرناکی است. حال اگر خداوند به آدم لبخند بزند و بگوید بارک الله! خوب آمدی. این مهمان من است. از او پذیرایی کنید. پس اگر امشب تصمیم گرفتی و گذشته را پاک کردی و آدم جدیدی شدی، زمانی که وارد برزخ می شوی، اصلاً یادت نمی‌آید در عمرت گناه کرده باشی. چون همه را از ذهن خودت پاک کرده ای. از ذهن ملائکه هم پاک شده و وقتی آنجا می روی، فقط قشنگی و زیبایی می بینی. فقط خوبیها، خدمات، زحمات و کارهای قشنگت معلوم می شود. مغفرت یعنی همین. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اگر می خواهی اینگونه با تو برخورد کنند، تو هم با دیگران همینطور رفتار کن. آنها را ببخش و خاطرات بدشان را از ذهنت پاک کن. خودت را هم ببخش و نگو من نمی‌توانم اوج بگیرم. من نمی‌توانم آشتی کنم. من نمی‌توانم سرباز ویژه حضرت باشم. من نمی‌توانم رفیق حضرت باشم. من نمی‌توانم جزء اولیاء خدا، و جزء فرزندان و سربازان خاص حضرت باشم. این حرف ها حرف شیطان است. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 148 [1] . اسراء/13. [2] . اسراء/14.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9989
زمان انتشار: 21 ژانویه 2019
| |
برای دوام و بقای نعمت ها چه کنیم؟

احسان، جلسه 5، 91/05/21

برای دوام و بقای نعمت ها چه کنیم؟

اگر کسی بخواهد نعمتش چه مادی و چه معنوی دوام داشته باشد، باید دیگران را در آن نعمت سهیم کند.

در جلسات قبل گفته شد، امام صادق(علیه‌السلام) 4چیز را زکات 4چیز بیان کرد و فرمود[1]:« اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ ... وَ مَا أَدَّيْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ = احسان، زكات نعمت هاست ... و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از نابودی در امان است». نیکوکاری زکات نعمتهاست و هر چیزی که زکاتش پرداخته شود، دیگر از انسان گرفته نمی شود.

هر نعمتی که خداوند به ما می‌دهد، باید درست و در راه خیر مصرف شود. مثلاً خدا خانه به او داده، خانه­اش را فقط خودش مصرف نکند؛ بلکه وقتی همسایه عروسی یا مجلس ختم یا مهمانی دارد، خانه اش را در اختیار همسایه قرار دهد. اگر پول دارد همه را خودش مصرف نکند؛ بلکه به دیگران هم بدهد. البته این غیر از حقوق واجبی است که باید ادا کند. چون مهمترین معروف و نیکوکاری، این است که انسان اول حقوق واجب مثل خمس، زکات و نفقات را از مال خودش خارج کند. اگر واجبات بماند و مستحبات را خارج کند، فایده ای ندارد، چون مال تطهیر نمی شود.  انسان باید از نعمت فرزند خوب استفاده کند و قدرش را خوب بداند و فرزند را هم به کارهای نیک وادار کند. اگر فرزند اهل کار خیر شد، زکات این بچه داده شده و این خیلی ارزشمند است. « مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ» یعنی از گرفته شدن در امان است و خداوند تبارک و تعالی به آن نعمت بقا و دوام می دهد. در احادیث داریم که یکی از پیامبران الهی به یک مرد و زنی گفت: خداوند برای شما 30 سال آسایش و ثروت و 30 سال فقر قرار داده. حالا خودتان انتخاب ‌کنید که کدامیک اول باشد؟ آنها گفتند: ما ثروت را اول انتخاب می‌کنیم. 30 سال اول که سالهای ثروت بود را پشت سر گذاشتند و منتظر 30 سال دوم که سالهای فقر بود ماندند. اما دیدند هیچ خبری نشد و فقر سراغ شان نیامد. مدتی گذشت زندگی شان همچنان روال عادی داشت. به پیامبرشان مراجعه کردند و گفتند قرار بود 30 سال دوم فقیر شویم، پس چرا نشدیم؟ پیامبرشان فرمود: خداوند دید شما از ثروتتان خوب استفاده کردید و با آن ثروت کارهای خیر کردید و دیگران هم در ثروت شما سهیم بودند. برای همین فرمود: حیف است که این خیر و این معروف از اینها گرفته شود. شخصی اتومبیلی دارد، خانه­ای دارد، آبرو و اعتباری دارد، پولی دارد، قلمی دارد، صدایی دارد، در راه خدا استفاده کند، خدای نکرده در راه معصیت استفاده نکند که خیلی خطرناک هست. احسان و اهل احسان با بهشت سنخیت دارند، نه با آتش جهنم کار خوب و معروف، قابل سوختن نیست. «خَیِر» وقتی وارد محشر میشود، اساساً با بهشت سنخیت دارد. یعنی خود به­ خود بهشتی است. در روایت داریم که نام یکی از 8 درب بهشت «بابُ المعروف» است و کسی از آن در وارد نمی‌شود، مگر اهل معروف و اهل کارهای خیر. اولین کسانی که داخل بهشت می‌شوند هم، اهل معروف هستند. حضرت مسیح(علیه‌السلام) فرمود:«استَكثِروا مِنَ الشَّیءِ الّذی لا تأكُلُهُ النّارُ، قالوا: و ما هُوَ ؟ قالَ: المَعروفُ[2] = آن چیزى را كه طعمه آتش نمى شود، زیاد فراهم آورید. عرض كردند: آن چیست؟ فرمود: خوبى كردن». حضرت می‌فرماید که آن چیزی را که آتش نمی‌گیرد و آتش آن را نمی‌سوزاند، زیاد داشته باشید. خوب است انسان تمرین بکند که همیشه خوب باشد. بدجنسی، بدخواهی، زودرنجی، حساسیت در او نباشد. بعضی افراد، هر چیز کوچکی به آنها بر می‌خورد. چون حساس و زودرنج هستند. حسودی، تکبر، خودخواهی همه مال بدجنسی است. مال این است که شخص نمی‌تواند خوب باشد. کسی که می‌خواهد اهل خیر و معروف باشد، این شخص سوختنی نیست. این تمرین را خیلی انجام بدهید تا آتش ها و چیزهایی که در وجودتان هست و امکان دارد شما را بسوزاند، از وجودتان خارج کنید. از این رو اهل معروف چون اساساً عادت کرده‌اند که خوبی کنند، در قیامت هم  ثوابها و خوبی‌هایشان در دستشان می‌ماند و به خداوند عرض می‌کنند که این ثوابها و نیکی‌ها را بین کسانی که ممکن است اهل عذاب باشند تقسیم کند. اینگونه اهل معروف هم در دنیا و هم در آخرت اهل نیکوکاری می‌شوند. در این باره امام صادق(علیه‌السلام) تعبیر زیبایی دارد:« أهل المعروف فی الدنیا هم أهل المعروف فی الآخرة، لأنهم فی الآخرة ترجع لهم الحسنات فیجودون بها على أهل المعاصی[3]= اهل نیكى در دنیا، همانا نیكان در آخرت اند؛ زیرا در آخرت خوبى ها به آنان بر مى گردد و آنان با آن نیكى بر گنه كاران پیشى مىگیرند». حضرت می‌فرماید، حسنات آنها اضافه می‌ماند و آن را به اهل معاصی میبخشند. «فیجودون» از جود، به معنی بخشندگی میآید. یعنی همانطور که در دنیا مازاد را به دیگران می دادند، در آخرت هم مازاد خود را به دیگران می دهند. این نکته خیلی مهم است که آنها در آخرت موفق می‌شوند مازاد خود را به گناهکارها بدهند. در دنیا هم که بودند مازاد را به دیگران می‌بخشیدند و هیچ چیز را پیش خودشان انبار و ذخیره نداشتند که بگویند: مبادا یک موقعی به مشکل بربخوریم. این جریان مبارک از الله تا نفس شان را باز نگه می‌داشتند. اینطور نبوده که ذخیره نگه دارند. بعضیها خیلی ذخیره نگه می‌دارند؛ در حالی که خیلیها محتاج هستند. اهل معروف بخشش میکردند. چون میگفتند، خدایا ما این بخششی که داریم می‌کنیم به فضل تو و کرم تو و به اعتماد تو است. خدایا کسی که اینطوری به تو اعتماد دارد، تو او را هیچ وقت دست خالی نمی‌گذاری. هر چه نان خور او بیشتر باشد، خیر و برکتش هم بیشتر است. در معنویات هم همینطور. اهل احسان از کمک به ایتام اهل بیت علیهم‌السلام لذت می برند بعضی ها که خیلی تنبل و عافیت ­طلبند، می‌گویند: ما باید خصوصی باشیم. اینها تک خور هستند. ولی اهل معروف اصلاً نمی‌توانند تک­خوری کنند. اهل معروف مثل اهل بیت(علیهم‌السلام) اگر خیری به آنها برسد، بدون ­دیگران، به آنها خوش نمی‌گذرد. اهل احسان و معروف دوست دارند زود به بچه‌­های اهل بیت و ایتام آل محمد(علیهم السلام) برسانند، چه خیر مادی، چه خیر معنوی و چه خیر علمی. «انفسکم فی النفوس= وجود شما در وجودها» یعنی چه؟ اهل معروف، خودش را عضو خانواده اهل بیت علیهم‌السلام باور کرده و دیگران را هم عضو همین خانواده و به عنوان خواهر و برادر خودش می‌داند. این همان قاعده «هو انت» است که در مباحث خانواده آسمانی گفتیم که وقتی با یک شیعه برخورد می‌کنید، حضرت می‌فرماید:« هو أنت= او خود تو هستی». نه اینکه او یک نفر دیگر و تو یک نفر دیگر هستی و تو داری به آن یک نفر خدمت می‌کنی. یعنی تا وقتی که بین خودت و دیگران دوئیت می‌بینی، هنوز به آن بلوغ شیعی نرسیده ای. بعضی از روایت‌ها را برایتان می‌خوانم که بیان می‌کند تو یک نفری دو نقش داری. یا در یک میلیون نقش، یک نفر دارد چند میلیون نقش را بازی می‌کند. این قاعده را در فقره «اَنفُسُکُم فِی النُفوس=وجود شما در وجودها» در شرح زیارت جامعه ان شاءالله بیان خواهیم کرد. خواهیم گفت که ما به تعداد آدمها امام زمان داریم. یعنی امام زمان جانش در جان همه بچه­‌هایش است. مثل یک مادر و پدر که جانشان در جان همه بچه­‌هایشان است. به یکی از بچه­‌هایشان بد بگذرد، به مادر و پدر بد می‌گذرد. چون آنها اصل ما هستند. فاطمه زهرا مادر حقیقی ماست. اهل بیت علیهم‌السلام پدران ما هستند و جانشان در جان همه شیعیان‌شان است. این خیلی نگاه مهمی است که انسان بصیر باشد و امام زمان و اهل بیت را در شخصیت تک­ تک ایتام شان ببیند. اگر توانستید ۱۴ معصوم و حتی بالاتر از آنها، شخصیت خدا را در تک ­تک انسانها ببینید، آن وقت نوع نگاه و رفتار شما با دیگران خیلی متفاوت می شود. دیگر برایتان فرق نمیکند که این شخص حسن است یا حسین یا دیگری. اهل خیر، وقتی دارد سلام می‌کند، لبخند می‌زند، دست می‌دهد، بغل می‌کند و می‌بوسد، به کسی خیر دارد و خدمت می‌کند، در حقیقت، این دارد خدا و معصوم علیه‌السلام را در آغوش می‌گیرد. آدمها فقط یک وسیله‌­ای هستند برای اینکه من به خدا شبیه بشوم و به خدا برسم. حضور آدم‌ها، تعارض‌ها، تخالف‌ها، نیازها و اینکه کسی در حق کس دیگری ظلم می‌کند؛ کسی نسبت به کسی نیازمند می‌شود؛ همه صحنه‌ه­ایی هستند که تو برای خداکار کنی و حواست به خدا باشد. کسی که عطا می‌کند، محتاج تر است تا کسی که دریافت می‌کند علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: اهل معروف به دادن، بیشتر محتاجند تا آن فقیر به گرفتن». این خیلی نکته مهمی است. او که دارد عطا می‌کند، به دادن بیشتر محتاج است تا او که دارد می‌گیرد. چون این کسی که دارد عطا می‌کند، خودش به شدت نیاز دارد که بالا برود و شبیه شود. خود ما به فقر برزخ و فقر آخرت، خیلی گداییم. پس کسی که بخیل است، در روابط عاطفی در خانواده و محیط بیرون از خانواده، بخیل است. آدم بخیل در روابط اقتصادی هم به خانواده اش بخیل است. به دیگر بندگان خدا و ایتام آل محمد(علیهم‌السلام) هم بخیل است. او در حقیقت، دارد برای خودش کم می گذارد. فقر در برزخ به مراتب سخت تر از فقر دنیاست فقر برزخ خیلی خطرناک است. ما متوجه نمی‌شویم، کم آوردن در برزخ یعنی چه؟ می‌دانید برزخ یعنی چه؟ یعنی از وفات برو تا قیامت. آن هم در یک فضایی که بی­نهایت از اینجا خرجش بیشتر است و زندگی کردن در آنجا واقعاً هزینه بالایی می‌خواهد. برای همین قرآن می فرماید: ان خیرالزاد التقوا= بهترین توشه، توشه برای آخرت است». در برزخ هزینه هر چیزی خیلی گران است. این کارهایی که از ما الان دارد سر می‌زند، مثل این نماز و روزه­‌های ضعیف، به شب اولش هم نمی‌رسد. می‌افتیم به گدایی و بدبختی؛ می‌افتیم به کم آوردن و کم داشتن. بنده خدایی به رحمت خدا رفت. آدم خیلی بزرگ و باصفایی بود. پدر و مادرش اموالش را تقسیم کردند. از مال این مرحوم، یک میز باقی ماند که در خانه گذاشته بودند. این آدم با آن بزرگی که من خودم خوابش را دیدم که در بهشت روی قصر بسیار باشکوهی ایستاده بود. در خواب پدر مادرش آمده و گفته بود که آن میز من را برای چه نگه داشته اید؟ خودم اینجا بیشتر به آن احتیاج دارم. میز من را رد کنید برود. باید در دنیا تمرین کنیم تا از فقر برزخ در امان باشیم ما خیلی در برزخ نیازمندیم. پس باید نوع نگاه مان را عوض کنیم. آن کسی که می‌آید سراغ تو یا تو با او رو در رو هستی، ارباب رجوع در کارخانه، بانک، مغازه، خریدار یا هر کس دیگر، باید حواست باشد این کسی که وارد شد، خود تو هستی. سریع جایت را عوض کن. یعنی زود بگو من الان ارباب رجوع هستم. دوست داشتم او با من چگونه رفتار می کرد؟ همانطوری با مردم رفتار بکن. زن و شوهر زود جایشان را عوض کنند. خواهر و برادران، دوستان باید تندتند این کار را بکنیم. تا این تمرینها را نکنیم، در وقتی که بطور حقیقی برایمان پیش می آید، نمی توانیم درست عمل کنیم. هو أنت را باید تمرین کنیم. یک مرحله بالاتر از «هو أنت» «هو رسول الله»، یعنی فرستاده خدا و از آن بالاتر «هوالله» است. یعنی این خود خداست که به تو مراجعه کرده. در قرآن خدا دستش را دراز می کند و می فرماید:«مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً= چه کسی که به من خدا قرض می دهد»؟ عجب خدایی است! برای تربیت ما چه کار می کند! بعضی از عزیزان که می‌خواهند برای امام زمان کار کنند، برای ایتام، فقیر، عریان، اسیر برای ایتام معنوی اهل بیت پول جمع کنند، واقعاً خداوند به اضعاف کثیر به آنها برکت می دهد. بعضی ها کمک های کلان مالی می کنند، وقتی بگویی خودت کیسه دستت بگیر و برو کمک جمع کن، قبول نمی کند، می گوید من گدایی نمی کنم. عزیزانی که کیسه دستشان می‌گیرند و کمک جمع می‌کنند، واقعاً کار بزرگی دارند می‌کنند. جایگاه ویژه‌­ای پیش خدا دارند. بعضیها هم خودشان این کار را نمی‌کنند و هم دیگران را منع می‌کنند. می‌گویند شما هم این کار را نکنید؛ خوب نیست. چه اشکالی دارد؟ خدا دارد این کار را می‌کند. پیغمبر این کار را کرده، پیغمبر همیشه کمک می‌گرفت از دیگران. اگر این شخصیتها نباشند، امکانی برای کمک کردن ما وجود ندارد. یک کسی باید باشد این کیسه را بگرداند، یک کسی باید باشد ما را تشویق کند به عطا کردن تا ما هم عطا بکنیم. باید از آنها خیلی تشکر بکنیم که امکان بالا رفتن ما و شبیه شدن ما به خدا و بهشت رفتن ما را فراهم می کنند. اگر دریافت کننده نباشد، دهنده چه کار بکند؟ درود بر کسانی که حاضرند برای خدا از دیگران دریافت کننده باشند. کاری که احسان و نیکی در قیامت با انسان می کند امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إن المؤمن منكم یوم القیامة لیمربه الرجل لهالمعرفة به فی الدنیا وقد أمر به إلى النار والملك ینطلق به قال: فیقول له: یا فلان أغثنی فقد كنت أصنع إلیك المعروف فی الدنیا وأسعفك فی الحاجة تطلبها منی فهل عندك الیوم مكافاة فیقول المؤمن للملك المؤكل به: خل سبیل قال: فیسمع الله قول المؤمن فیأمر الملك أن یجیز قول المؤمن فیخلی سبیله[4]= مؤمنی از شما شیعیان در روز قیامت، کسی را که قبلاً در دنیا میشناخت، می‌بیند که دارد رد می‌شود، به او امر میشود به سوی جهنم برو. پس به آن مؤمن میگوید: ای فلانی کمکم کن. در دنیا که بودی یادت هست، یک جا به تو کمک کردم. مؤمن به ملک موکل میگوید: راهش را نگیر؛ بگذار برود. پس خدا سخن مؤمن را می شنود و به ملک امر میکند، دستور مؤمن را اجرا کن. پس راه او را باز میکند». مؤمن ادای خدا را آنجا درآورده و قیافه هم گرفته و به فرشته گفته ولش کن؛ راهش را باز بگذار. فرشته هم مانده بین دوراهی چه کار بکند؟ راه را باز کند یا او را ببرد جهنم. یک دفعه خدای متعال به فرشته امر میکند که دستور مؤمن را اجرا کن. یعنی آن کار خیر و معروف، کافر را نجات میدهد. امام صادق میفرماید، شما شیعیان روز قیامت اینطوری هستید. برای همین است که میبینیم خَیِر بودن خیلی اثر دارد. خدا اهل معروف را دوست دارد. خوبی کردن نزدیکترین حالت انسان به خداست. کار نیک از کافر هم سر بزند، محبوب خدا می شود. در جلسات این حدیث را خواندیم که جوان کافری که اهل خیر است، نزد خدا محبوبتر از پیر عابدی است که اهل خیر نیست و بخیل است. معصوم علیه‌السلام می فرماید:«المناقب لابن شهر آشوب عن أبی هاشِمٍ: سَمِعتُ أبا مُحَمَّدٍ یَقولُ: إنَّ فی الجَنَّةِ بابا یُقالُ لَهُ : المَعـروفُ، لا یَدخُلُهُ إلاّ أهلُ المَعروفِ. فحَمِدتُ اللّه َ تَعالى فی نَفسی و فَرِحتُ مِمّا اتَكَلَّفُهُ مِن حَوائجِ النّاسِ، فنَظَرَ إلیَّ أبو مُحَمَّدٍ علیه السلام فقالَ: نَعَم قَد عَلِمتُ ما أنتَ عَلَیهِ؛ و إنَّ أهلَ المَعروفِ فی الدّنیا أهلُ المَعروفِ فی الآخِرَةِ، جَعَلَكَ اللّه ُ مِنهُم یا أبا هاشِمٍ و رَحِمَكَ[5]= در مناقب ابن شهر آشوب ـ به نقل از ابو هاشم ـ آمده: شنیدم كه ابو محمد علیه السلام مى فرماید: «همانا بهشت درى دارد به نام نیكى كه از آن درْ، جز اهل نیكوكارى وارد نمى شوند». من در دلم خداوند متعال را سپاس گفتم و از این كه در راه رفع نیازها و مشكلات مردم مى كوشم خوشحال شدم. ابو محمد علیه السلام به من نگاهى كرد و فرمود: آرى، دانستم كه در درونت چه گذشت. همانا اهل نیكوكارى در دنیا، اهل نیكى در آخرتند. اى ابو هاشم! خداوند تو را از شمار آنان قرار دهد و رحمتت كند». حضرت او را دعا می‌کند. چقدر خوب است که آدم توسط امام زمانش تأیید بشود و امام زمان، انسان را به عنوان اهل معروف بپذیرد. علی علیه‌السلام فرمود:«اَلمَعروفُ ذَخیرۀُ الأَبَد[6]= خوبى كردن اندوخته ابدى است». خوش به حال کسی که معروف بیشتری دارد و خوش به حال کسی که معروف‌هایش را فراموش کند. اصلاً چقدر خوب است، آدم اهل معروف باشد و همه هم از یادش برود. اینها ذخیره آخرت و جاودانگی است. حضرت نمی‌گوید، ذخیره آخرت است، می‌گوید ذخیره ابد است.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 147 [1] . اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ وَ مَا أَدَّیْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ= احسان، زكات نعمت هاست؛ و شفاعت، زكات مقام؛ و بیماری ها زكات بدن؛ و گذشت، زكات پیروزی است؛ و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از نابودی در امان باشد. (تحف العقول عن آل الرسول صلی ال، ج 2، ص 381). [2] . مستدرك الوسائل : 12/344/14247. [3] . وسائل الشیعة، ج 16، ص 292، باب 2، ح 24. [4] . ثواب الاعمال. [5] . المناقب لابن شهرآشوب : 4/432. [6] . غرر الحكم : 980 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9988
زمان انتشار: 8 فوریه 2019
| |
مومنین در هنگام مرگ، فاطمه سلام‌الله‌علیها را می بینند

مومنین در هنگام مرگ، فاطمه سلام‌الله‌علیها را می بینند

معروف است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:«مَن یَموت یَرَنی= هر کس بمیرد مرا می‌بیند». اما برای بعضی‌ها خانم فاطمه زهرا هم تشریف می‌آورند. آن لحظه، لحظه خطیری است. اولین کسانی که سراغ ما می‌آید خانواده ­مان هستند. چون داریم متولد می‌شویم. خدا نکند فاطمه زهرا بیاید و ببیند ما خیلی خراب کرده ایم. خدا نکند آدم آن لحظه امیرالمؤمنین را غصه­‌دار و غضبناک ببیند. ما باید از الان تصمیم بگیریم، خدایا آن لحظه که قرار است خانواده‌­ام به دیدنم بیایند، خوشحال بیایند و من هم خوشحال بروم در آغوششان.   برگرفته از مباحث «احسان» جلسه ششم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed