www.montazer.ir
دوشنبه 1 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9961
زمان انتشار: 14 ژانویه 2019
| |
اساس عقل بعد از دینداری، محبت و احسان به مردم است

احسان، جلسه 4، 91/5/19

اساس عقل بعد از دینداری، محبت و احسان به مردم است

عقل وسیله ای است که با آن خدای رحمان را پرستش می‌کنیم. اساس عقل هم بعد از دین، محبت و احسان به مردم است. در این باره نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «رَأْسُ‏ الْعَقْلِ‏ بَعْدَ الدِّينِ‏ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَيْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ= رأس، سر و اساس عقل، بعد از دينداري دو چيز است: محبت و خيرخواهي و دوست داشتن مردم؛ خوبي کردن و خير خواهي برای همه اعم از نيکوکار و غير نيکوکار».

عقل چیست؟ این سؤال را شخصی از امام صادق علیه‌السلام پرسید:« أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُكْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ = فرمود چیزی است كه بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید». این که حضرت نگفت:«ما عُبِدَ بِهِ الله» و فرمود:«ما عُبِدَ بِهِ الرحمن»، یعنی عقل انسان را به رحمانیت نزدیک می‌کند. پس هر چقدر آدم با شعورتر و عاقلتر باشد، مهربانتر و رحیمتر است و هر چقدر کم عقلتر باشد، خشن تر، زودرنج­تر، حساستر، عصبی تر، بداخلاق­تر و سختگیرتر می شود. با عقل است که انسان به خدای رحمان، عبودیت پیدا می‌کند. عبد رحمان، شبیه خود رحمان می‌شود. در رأس عقل، بعد از ایمان به خدا، اول: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ»است. یعنی محبت و خیرخواهی و دوست داشتن مردم و فاصله نگرفتن، امتیاز قائل نشدن برای خود، مردمی بودن و داخل مردم بودن و پیوند با مردم داشتن، توجه به مردم و مشکلات مردم داشتن. خود معصومین ع اینگونه بودند. دوم: «اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ»؛ خوبی کردن و خیر خواهی کردن به همه از نیکوکار و غیر نیکوکار. یعنی هم به بدها و هم به خوبها انسان خیر برساند و نگوید، این همسایه ها اصلاً دین ندارند. عروسی‌های شان آنطوری است. روزه نمی‌گیرند و نماز نمی‌خوانند. نباید کاری به این چیزها داشته باشد. اگر همسایه هست، باید از شما خیر و مهربانی و خوبی ببیند. تا این اتفاق نیافتد، چیزهای دیگر را هم از شما نخواهند گرفت. این هم ناشی از این است که شخص دچار توهم می شود که اگر من نماز می‌خوانم، روزه می‌گیرم، پیش خدا آبرومندتر از دیگران هستم. یا همسایه ای که مؤمن نیست، نزد خدا آبرویی ندارد. واقعاً معلوم نیست، شاید او آبرویش پیش خدا از ما بیشتر باشد. بنابراین، دلیلی ندارد که ما با اینها قهر باشیم یا خوش برخوردی و خوش اخلاقی نداشته باشیم. البته ارتباط تأثیرپذیر از آنها نباید داشته باشیم که آلوده شویم. باید با آنها ارتباط تأثیرگذار داشته باشیم. به آنها خیر برسانیم، حتی اگر با افکار و دین و عقائد ما سازگار نباشند. رفتار و اخلاق نیکوی پیامبر باعث شد مردم به اسلام روی آورند پیامبر با اخلاق پسندیده و با مهربانی ها و با کارهای خیرش مردم را مسلمان کرد:« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ[1]= پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پیرامون تو پراكنده مى ‏شدند». همانطور که خود حضرت در حدیث می فرماید: «اصْطِنَاعُ الْخَیْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ» به آن عمل می کند و وقتی مکه را می گیرد، یکی از اصحاب صدا می زند که امروز روز انتقام است، حضرت می فرمایند: نه. بگویید امروز روز رحمت است. ما پیروز شدیم و زکات پیروزی و قدرت، عفو و گذشت است. ابوسفیانی را که این همه ظلم کرده، مورد رحمت قرار داد و فرمود: هر کس به کعبه برود در پناه است به خانه ما بیاید در پناه است. هر کس به خانه ابوسفیان پناه ببرد، در امان است. یعنی نه تنها خودش در امان است، بلکه، هر کس به خانه ابو سفیان هم برود در امان است. این پیغمبر ماست. ما شیعه این پیغمبریم. کمی فکر بکنیم ما با این پیغمبرِ رحمت، چقدر نسبت داریم؟ چقدر شبیه او هستیم؟  امام امت هم با تأسی از حضرت، مسیحیان را تحت تأثیر قرار می دادند. ایشان در پاریس که بودند شب عید کریسمس برای همه همسایه های مسیحیشان گل تهیه می کردند. گفته بودند اینها به گل علاقه دارند، شب عیدشان از طرف من برای همه آنها گل ببرید. متاسفانه ما این خروجی ها را نداریم و این باعث می شود که نتوانیم آنطور که باید آبروی اهل بیت و آبروی اسلام و تشیع را حفظ کنیم. کشیشی از کشیش های آمریکا در روزنامه‌ای نوشته بود که تحت تأثیر رفتار های خوب و نیکوی مسلمان ها قرار گرفته و همراه با آنها روزه می‌گیرد و هر روز در افطارهای آنها شرکت می‌کند. می‌گوید: وقتی در افطارهای مسلمانها شرکت می کنم، همه آنها به چشم یک مسلمان به من نگاه می‌کنند و نه یک کشیش. رفتارهایشان با من مثل رفتارهایی است که با دیگران دارند. این کشیش یک سایت ایجاد کرده و دارد روزه و تأثیرات آن و آداب مسلمانها را تبلیغ می‌کند و بعد می‌گوید: من در همه جلسات شان با آنها قرآن می‌خوانم. ببینید اخلاق خوب یک مسلمان چه تحولاتی را در انسانها ایجاد می‌کند. نیکوکارانِ دنیا، در آخرت هم نیکوکارند کسانی که در دنیا اهل احسان و معروف و کارهای خیر هستند، در آخرت نیز اینگونه اند. آنها در آخرت خیرات و حسنات شان را به دیگران می دهند تا آنها را از عذاب نجات دهند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«أهلُ المَعروفِ فی الدّنیا أهلُ المَعروفِ فی الآخِرَةِ. قیلَ یا رَسولَ اللّه، وكَیفَ ذلكَ ؟ قالَ: یُغفرُ لَهُم بِالتَّطَوُّلِ مِنهُ عَلَیهِم، و یَدفَعونَ حَسَناتِهِم إلى النّاسِ فیَدخُلونَ بِها الجَنَّةَ، فیَكونونَ أهلَ المَعروفِ فی الدّنیا و الآخِرَةِ[2]= نیكوكاران دنیا، در آخرت نیز اهل نیكو كاریند. عرض شد: اى رسول خدا! چگونه؟ فرمود: آنان با فضل و احسانِ خداوند، آمرزیده مى شوند و برای همین، حسنات خود را به مردم مى دهند و بدین وسیله مردم به بهشت مى روند. این چنین است كه در دنیا و آخرت اهل احسان اند». گفتیم، خداوند آنقدر اهل معروف را دوست دارد که نامه عمل شان را برای محاسبه باز نمی‌کند. اهل احسان شخصیتاً نزد خدا دوست داشتنی هستند. چون بهترین هدیه خدا به اهل احسان، این است که خداوند کاری به نامه عمل آنها ندارد. آنقدر رفاقت و صمیمیت بین آنها و خدا هست که دیگر نوبت به نامه عمل نمی رسد و آنها را مستقیم به بهشت می فرستد. وقتی به بهشت می روند، حسنات شان را به مردم می دهند تا دیگران هم به وسیله حسنات آنها به بهشت بروند. در دنیا هم به ما یاد داده اند که اول دغدغه ­تان اهل برزخ باشد که در آنجا گرفتارند. برای همین است که می خوانیم: «اَللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبُورِ السُرور». خدایا هر که رفته آنطرف، شادش کن. هیچ چیز در روز قیامتدر نامه اعمال شما سنگین­تر از صلوات نیست. برای نجات اموات از گرفتاری های برزخ صلوات بفرستد و با آن، اموات را خوشحال کند. اهل احسان در برزخ و در قیامت هم به فکر دیگران هستند. این شوخی نیست که در صحنه قیامت، یکی هوای دیگران را داشته باشد. در روایت داریم سلمان و ابوذر در صحنه قیامت به خدا می‌گویند: خدایا هر کس گیر است از ما به او بده. اهل احسان از کینه به دورند کسی که روز قیامت ثوابهایش را به دیگران می‌دهد که گیر نکنند، آیا می‌تواند از کسی کینه به دل داشته باشد؟ و روز قیامت بایستد و بگوید، خدایا اینها را به جهنم ببر؟ مثلاً مادرشوهر خانمی فوت کرده، می گوید من حلالش نمی کنم. خیلی من را اذیت کرد. یا مادر زنم، باجناقم، ...؛ تو قرار است بیایی در دنیا و شبیه خدا شوی. اینجا باشگاه است و خاصیت باشگاه این است که خدا کسانی را سر راه ما می گذارد تا ما را اذیت کنند. خیر هم نرسانند. دست پر از عسل در دهان شان بگذاریم و گاز بگیرند. مگر دقیقاً همین کار را ما با خدا نمی کنیم؟ در قبال این همه نعمت، این همه کفران می‌کنیم. در دعای افتتاح همین را می خوانیم:«تَتَحَبَّبُ اِلَیَّ وَ اَنَا اَتَبَغَضُ مِنک= خدایا تو این همه به من محبت می‌کنی و من این همه به تو بغض دارم». «فَلَم اَرَ مَولاً کَریماً اَصبَرَ عَلی عَبدٍ لَئیمٍ مِنکَ عَلَیَ= ای خدا! من هیچ مولای کریمی مثل تو ندیدم که به بنده پستی مثل من صبور باشد». دغدغه کسی که واقعاً اهل معروف است، این است که روز قیامت کسی عذاب نکشد و جهنم نرود. با این وجود واقعاً کسی می‌تواند کینه‌ی کسی را به دل بگیرد؟ آیا می‌تواند دیگران را حلال نکند؟ بعضی ها میگویند، خیلی برایم سخت است که او را حلال کنم. من باید داغ بگذارم به جگرش. این انتقام حیوانیست. وقتی هم انتقام می گیری، باز هم آرام نمی شوی، بلکه پشیمان می شوی. بعضیها آنقدر کوچکند، از پدر و مادرشان که میلیاردها خیر به آنها رسیده، از خواهر برادران شان، همسر و از کسان دیگر، یک عالم کینه در دل نگه می دارند. طرف از فرزندش کینه دارد. کسی که نزدیکانش را نتواند ببخشد با غریبه ­ها چه کار می‌خواهد بکند؟ آدم های بد، هم در دنیا و هم در آخرت بد هستند از طرف دیگر، آدم های بد، هم در دنیا بد هستند و هم در آخرت. در روایت داریم آنجا هم دروغ می گویند و همدیگر را نیش می زنند و متهم می کنند. قرآن دعوای آنها را با همدیگر بیان فرموده است. یکی از کارهای اهل جهنم این است که مرتب به هم فحش می دهند و همدیگر را نفرین می کنند. اگر بتوانند، حتی همدیگر را تکه­ تکه می کنند. در قرآن به «تخاصم اهل النار» معروف شده است. یعنی دائماً در جهنم با هم دشمنی می کنند. ولی وقتی نوبت بهشتی ها میرسد میفرماید:«متکئین عَلَیها مُتَقابلین= رو به روی هم، بر جایگاه‌شان تکیه می‌ز‌نند»؛ «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً إِلاَّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً= هیچ لغو و گناه آلودی در بهشت نمی شنوند، مگر این که از سلام و سلامتی و خوبیها حرف می زنند». بهشتیها اینطوری هستند. اسماء الله، منوی قیمتی و ارزشی انسان هستند اسم هایی که در جوشن کبیر آمده، منوی قیمتی انسان هستند. دنیا هم باشگاه است، باید از این هزار اسم، اسمی را انتخاب کنی. ما در این باشگاه آمده ایم که زیر نظر مربی و رب مان الله تربیت شویم، به اندازه بزرگی خود الله. یعنی تا اندازه ای بزرگ می شویم که چنین نامه ای برای مؤمن در بهشت می نویسد:« مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت اِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت= از زنده پایداری که هرگز نمی­میرد به زنده پایداری که هرگز نمی­‌میرد». کسانی که در دنیا دانشگاه شان را زودتر طی می‌کنند؛ یعنی این منوی جوشن کبیر را برمی دارند و از همان 10 اسم اول شروع می‌کنند. همان اسمهای اصلی را انتخاب می‌کنند و در دنیا تمرین می‌کنند. اینها در برزخ از شب اول قبر به بعد گیر ندارند. اصلاً نکیر و منکر جلوی اینها جرأت نمی کنند بیایند. در دعاها می گوییم:«وَأدرِء عَنی مُنکِراً وَ نَکیرا= خدایا نکیر و منکر را از من دور کن». اما به جای آنها در خواست می کند که: «وَ اَرَ عَینی مُبَشراً و بَشیرا= و ببیند چشمم بشیر و مبشر را». پس باید از این منوهای جوشن کبیر شروع کنیم و زیر نظر مربی و رب، زیر نظر معصوم تمرین کنیم. ببینیم سیره آنها چگونه بوده. حداقل با خودمان یک اسم، دو اسم یا چند اسم ببریم. تمرین ها را از خودمان و از خانه شروع کنیم. فرمود: «مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَل النار = هر کس با مصائب دنیایی گریه کند، داخل جهنم است». پس هر وقت تو داری برای دنیا عصبانی می شوی، جهنمی هستی. چون پیغمبر فرمود، به تعداد گریه ­هایی که برای دنیا می کنیم و به تعداد عصبانیت ها، زودرنجی ها، و حسادتهایی که تو را می گیرد، فشار قبر و عذاب داری. معصوم علیه‌السلام فرمود: «نصف شخصیت عاقل، تحمل است و نصفش بی­خیالی است». اگر عاقل بی­خیال نباشد و هر چیزی برایش مهم باشد، این آدم بدبخت است. هم در دنیا و هم در آخرت رنج می کشد. «بی­خیالی» یکی از اسمهای بزرگ است. علی علیه‌السلام فرمود: در کوچه که به من فحش می‌دهند، می‌گویم با یک علی دیگر هستند، با من نیستند. چقدر زیرک است! حضرت می داند که به او فحش می دهند و او را منظور دارند. اما اصلاً می گوید منظور تو من نبودم. بالاخره برا ی ما میزان الاعمال امیر المؤمنین است و در روز قیامت، ما را با امیر المؤمنین می سنجند.  ع ل 146 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1]. آل عمران/159. [2] . ثواب الأعمال : 217/1.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9960
زمان انتشار: 13 ژانویه 2019
| |
اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 85؛ 97/10/20

اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

اهل خیر چشم‌هایشان گریان است و دایم الذکرند، هیچ چیزی باعث نمی‌شود که حتی یک لحظه از یاد خدا غافل شوند. زیاد غذا نمی‌خورند، لباس زیادی هم ندارند. اگر به مردم خدمت هم می‌کنند، برای خدا کار می‌کنند، نه برای مردم. اهل خیر نه تنها برای خودشان خیر دارند؛ بلکه عامل آرامش برای همه جامعه بشری هم هستند.

یکی دیگر از اوصاف اهل آخرت، چشمان گریان و دل‌هایی دائما به یاد خدا است. «أعیُنُهم باكِیَةٌ وقُلوبُهُم ذاكِرَةٌ= چشمان‌شان گریان است و دل­هایشان به یاد خداست». اهل خیر اهل اشک و گریه است. دل نازک است و به راحتی گریه می‌­کند. زمخت و تند و خشن و وقیح و گستاخ نیستند. دلرحم و مهربان هستند. اهل آخرت، دایم الذکرند. نه به زبان؛ بلکه به قلب. البته ذکر زبانی هم برای توجه دل است. اینکه ذکر را تکرار می‌کنیم، برای رسوخ در قلب است. انسان بدون تکرار، رشدی نمیکند. اهل خیر دائم وجودشان یاد خداست و دائم قلبشان یاد امام زمان علیه‌السلام است. لحظه‌ای نیست که از یاد خدا غافل باشند. قلب های اهل خیر، با اتصال به خانواده آسمانی شان و کمک از آنها به توانائی و قدرت روحی رسیده اند که غفلت و فراموشی به سراغ­شان نمی آید. قلب شان همیشه در حال ذکر و یادآوری است، همیشه به یاد اهل بیت علیهم‌السلام، و امام زمان علیه‌السلام و آخرت و بهشت و جهنم خودش است. ذاکر بودن در زمان غفلت مردم، از ویژگی­‌های اهل خیر است «إذا كُتِبَ النّاسُ مِنَ الغافِلینَ كُتِبوا مِنَ الذّاكِرینَ= آن گاه كه نوشته می‌شود که مردم در غفلت به سر مى‌‏برند، اهل خیر، در زمره ذاكرین نوشته می­‌شوند». اکثر مردم اهل غفلت هستند. گاهی می­‌بینید خودمان هم چند روز می گذرد، ولی قرآن نخوانده ایم. یاد خدا و اهل­بیت علیهم‌السلام و امام زمان علیه‌السلام نمی‌­کنیم. این نشان از غفلت ما دارد. اما اهل خیر، چون دائم به کارخیر مشغول هستند، خودشان را در لابه لای کار خیر گم نمی‌کنند. زمانی که مردم غافلند، اهل خیر از ذاکرین نوشته می‌شوند. چون حواسشان به خودشان و زندگیشان هست.  اهل خیر از ارتباط با خانواده اش، مردم، حیوانات و مسائل زندگیاش بیتفاوت رد نمیشود و غیبت کسی را نمیکند و غیبت را هم نمیشنود. «وَلَا یَشْغَلُهُمْ عَنِ اللَّهِ شَیْ‏ءٌ طَرْفَةَ عَیْنٍ= هیچ چیزی نمی‌شود که ولو به یک لحظه از یاد خدا غافل بشوند، هیچ چیزی غیر از خدا، او را مشغول نمی‌کند». اهل خیر هر کاری انجام می­‌دهند مثل تهیه جهیزیه، کار امام زمان علیه‌السلام، هیئت­‌داری و تربیت فرزند ....برای خداست. دائم به فکر خدا هستند و لحظه‌ای غفلت ندارند. اهل خیر اهل شکم‌­پروری و زیاد حرف زدن نیست «لا یُریدونَ كَثرَةَ الطَّعامِ = دنبال زیاد خورن نیستند». اهل خیر عفت بطن دارند. شهوت شکم ندارند و تنوع طلب در غذا نیستند. گاهی ممکن است کسی که اهل خیر است، با توجه به نیاز بدنش، از تنوع مواد غذایی استفاده ­کند، ولی شکم باز نیست. زیاد طعام نمی‌خورند.آن هم که می‌خورند، برای این است که در راه خدا قوی باشند و خدمت کنند. می‌فرماید: «وَ لَا کَثْرَةَ الْکَلَامِ= و دنبال پر حرفی نیستند» اهل خیر کلام باز نیست. پر حرف نیست. اینکه در یک محفل یا مهمانی به دنبال این باشد که خودش را مطرح کند، نیست. از کم حرفی لذت می برد و تا مجبور نشود، حرف نمیزند. کسی که اهل «کَثْرَةَ الْکَلَامِ» باشد، دیگر اهل خیر نمی‌شود. اهل خیر دنبال شهوت و مد لباس نیست می‌فرماید: «وَ لَا کَثْرَةَ اللِّبَاسِ= و نه لباس زیادی دارد». اهل خیر دنبال زیاد کردن لباس نیست؛ بلکه به تناسب موقعیت اجتماعی خودش لباس میپوشد. بعضی لباس بازند. در حالی که لباس پوشیدن، آداب و قوانین خاص خود را دارد. اهل خیر دنبال کثرت لباس نیست. لباس را خوب و مناسب انتخاب می­‌کند، به همراه شئونات شرعی. ولی دلش هرز نیست. هدفش در لباس پوشیدن، فخرفروشی و پز دادن نیست. تنوع لباس باید مناسب باشد. مرتب بودن لباس و استفاده از رنگ ها مهم است؛ اما به شرط این که تحت تاثیر آنها قرار نگیرید و با این لباس، دنبال مطرح کردن خود نباشید. اهل خیر زیرکند. بهره برداری ساده و کمتری از دنیا دارند و برای دیگران ذخیره می­‌کنند. چون می دانند در آخرت جبران می شود. هیچ کس به اندازه امیرالمومنین ثروت تولید نکرد و همه قناتها و چاه هائی که به دست خودشان می­‌کَند وقف فقرا کرد. اهل خیر این گونه هستند که اگر از نعمتی برخوردار شوند، به فکر بقیه هستند. دیگران را در زندگی خودشان سهیم می کنند. خودشان کمتر و دیگران بیشتر استفاده می­‌کنند. سعی کنیم این روحیه را به خانواده و فرزندان مان یاد بدهیم. مردم در نظرشان مرده‌اند! میفرماید: «النَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتَى و اللَّهُ عِندَهُم حیٌّ قَیّومٌ= مردم نزد آنان مردگانند و خدا در نظرشان زنده و قیّوم». این یعنی چه؟ مگر مردم را بد می‌دانند؟ خیر! یعنی اگر به مردم خدمت هم می‌کنند، برای خدا کار می‌کنند، نه برای مردم. به دیده تحقیر مردم را ارزیابی نمی کنند. هیچ کس نمیتواند آنها را به خلاف و معصیت وادار کند. جلوی فساد میایستند و خودشان هم کسی را به فساد و معصیت دعوت نمیکنند. درگیر این که مردم چه میگویند، نیستند. بعضی‌ها مهمانی نمیدهند، چون گرفتار ظاهر پرده، مبل و فرش خانه­ شان هستند. بعضی هم به خاطر مردم نماز نمیخوانند یا نمازشان قضا می‌­شود. اهل خیر، موحد هستند. برای آنها حرف آخر را خدا میزند. خدا برای اینها زنده است. زنده ترین کس برای هر انتخاب و تصمیمی خداست. قا/123 شرح زیارت جامعه کبیره/ ویژگی های اخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - اهل آخرت، بيدار دلان دائم‌الذكر هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9959
زمان انتشار: 15 ژانویه 2019
| |
احسان به همسایه، یعنی همیشه از حال او با خبر باشی

احسان به همسایه، یعنی همیشه از حال او با خبر باشی

خدا رحمت کند مرحوم بحرالعلوم رحمةاللهتعالیعلیه را که مکرر هر وقت که میشد، خدمت امام زمان علیهالسلام میرسید. به قول مرحوم علامه طباطبائی سه نفر هستند که از کُمَل اولیای الهی هستند. مرحوم بحرالعلوم، مرحوم ابن طاووس و مرحوم ابن فهد حلّی صاحب «عدّة الداعی». یکی از شاگردان مرحوم بحرالعلوم که از علما بوده، می گوید: شب استادم من را صدا کرد. رفتم، دیدم استادم خیلی هم غضبناک نشسته، یک ظرف غذا هم جلویش گذاشته بود. پرسیدم: چی شده؟ گفت: این غذا را ببر به همسایه تان بده. مدتهاست اینها غذا ندارند بخورند. تو چرا نباید از همسایه‌ات خبر نداشته باشی؟ گفتم: من واقعاً خبر نداشتم، نمیدانستم. گفت: من هم سوالم از تو همین است که چرا نمیدانستی؟ اگر میدانستی و کمک نکردی که این کفر است. آدم بداند که دوست، همسایه و همکارش نیاز دارد و به روی خودش نیاورد، این خیلی خطرناک است.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی، دروس «احسان» جلسه 3 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9958
زمان انتشار: 8 اوت 2019
| |
نگذاریم، رسم‌ خوبِ جوانمردی، در جامعه ما بمیرد

نگذاریم، رسم‌ خوبِ جوانمردی، در جامعه ما بمیرد

چه رسم های خوبی مردم ما دارند! چقدر در آنها آقایی و سروری هست! اصلاً نمی توانند از کنار مشکل یک نفر به راحتی رد شوند. اگر ببینید یک نفر مشکل دارد، سریع کمک می کنند. من در خارج از کشور زیاد بوده ام. اصلاً از این خبرها نیست. آن سالی که سویس بودم، همسر یکی از دوستانم می گفت: من زایمان کرده بودم و با نوزاد از بیمارستان می آمدم و تصادف کردم و با بچه نوزادم در خیابان افتادم. می گفت: هیچ کس نیامد ما را بلند کند. هیچ کس به ما کاری نداشت. اما در ایران اگر یک نفر چپ به ناموس مردم نگاه کند، صدتا مرد غیور هستند که نمی گذارند.  یادم هست با فرمانده مان داشتیم می آمدیم، یک دفعه گفت: بزنید کنار، گفتیم: چه شده؟ گفت: این جا اتومبیل یک خانم پنچر شده. خانم محجوبی بود و بلد نبود پنچری بگیرد. جک هم نداشت. موقع پنچرگیری سه نفر ما شدند جک. یک نفر تند تند چرخ را باز کرد در عرض 4 دقیقه لاستیک را جا انداختند. در ایران این طوری است. یک جا مریض هست، تصادفی می شود، همه می ریزند کمک می کنند. چقدر این روح ها بزرگند. نباید بگذاریم این رسم های جوانمردی در جامعه ما بمیرد. این رسم ها باید تقویت شود. «این مشکل توست» یک رسمِ ناجوانمردانه و طبیعت گرای غربی است هر جا که می توانیم کاری کنیم، بریزیم کمک کنیم؛ مشکل همه، مشکل ماست. در نظام طبیعت گرای غربی می‌گویند:«This is your problem = این مشکل توست». مشکل من نیست. ولی در فلسفه و اخلاق اسلامی، مشکل دیگران، مشکل من هم هست. حتی اگر خودش هم کوتاهی کرده باشد، ما باید به یک نحوی کمکش کنیم.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی، دروس «احسان» جلسه 3   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9957
زمان انتشار: 24 دسامبر 2018
| |
تناسب ماه رمضان، امام زمان، زیارت عاشورا و مساله عاشورا در چیست؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 12، 80/9/17

تناسب ماه رمضان، امام زمان، زیارت عاشورا و مساله عاشورا در چیست؟

میان ماه مبارک رمضان و زیارت عاشورا و مساله عاشورا و و وجود مقدس امام زمان(عج) تناسب زیادی وجود دارد. گفتیم که محصول اول ماه مبارک «رفاقت با خدا» است. اما محصول دوم این ماه، «تقرب» به امام زمان (عج) می باشد.

تناسبی که گفتیم این است که ماه رمضان، ماه تجلی امام زمان است و همان گونه که ماه خدا و ماه تجلی خداوند تبارک و تعالی می باشد، ماه تقرب ما به امام زمان نیز هست. در این ضیافت، با شخصیت های مختلفی آشنا می شویم که مهمترین آنها امام زمان عج است. اگر ادعیه ماه مبارک رمضان را بررسی کرده باشید، می بینید که پیوند زیادی با وجود مقدس امام زمان علیه السلام دارد. یعنی کسی که اهل دعاهای ماه مبارک است، توجه پیدا می کند که این دعاها دارند به او جهت می دهند و دارند دستش را در دست امام زمان قرار می دهند. مثلا خواندن دعای افتتاح در هر شب وارد شده است. شرح دعای افتتاح این دعا با ثنا و حمد الهی آغاز می شود و در اواخر دعا می بینیم که شکل سیاسی به خود می گیرد. ابتدا خدا را به جهات مختلف شکر می کنیم و می گوییم: «الحمدلله الذی لا یهتک حجابه و لا یغلق بابه= سپاس خدایی را که حجاب او دریده نمی شود و در خانه او به روی کسی بسته نمی شود. «و لا یرد سائله= کسی که از خداوند چیزی میخواهد ردش نمیکند». «و لا یخیب آمله= کسی که امید به خدا دارد، امیدش را ناامید نمی کند». از این مرحله به بعد، می‌بینید که این دعا مسیر دیگری پیدا می‌کند و به سمت امور سیاسی می رود. زیرا می خوانیم:«الحمدالله الذی یومن الخائفین و ینج الصالحین و یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین= سپاس خدایی را که خدا ترسان را امنیت می‌بخشد و صالحان را نجات داده و مستضعفان را بالا می‌برد و مستکبران را پایین می‌کشد». می خوانیم:« و یهلک ملوکا= و هلاک می‌کند ملوک را». «و یستخلف آلاخرین= و کسان دیگر را جایشان می‌گذارد». «الحمدلله قاسم الجبارین؛ «مبیرالظالمین و مهلک الحاربین و نکال الظالمین، صریخ المستصرخین، موضع حاجات الطالبین= سپاس خدای را که در هم کوبنده جبارین است و.....». سپس مسیر دعا کم کم به سراغ وجودهای مقدس اهلبیت علیهمالسلام می رود. درودی به همه ۱۴ معصوم میفرستیم و آخرین نفری که به او درود میفرستیم، امام زمان(عج) میباشد. میگوییم: «و الخلف الهادی المهدی حججک علی عبادک و امنائک فی بلادک صلوة کثیرة دائمة= و جانشین هادی و مهدی و حجت های تو بر بندگانت و امینانت در شهرهایت؛ درود کثیر و دائمی». بعد می پردازد به وجود مقدس امام زمان(عج). میخوانیم: «اللهم و صل علی ولی امرک القائم المومن= خدایا صلوات و درود بفرست بر ولی امرت که قیام کننده ای است که مورد امید دیگران است». «و العدل المنتظر= و عدلی که همه در انتظار او هستند». «و حفه بملائکة المقربین= او را بپوشان با فرشته های خودت و محافظتش کن». «و ایده بروح القدس= و او را توسط روح القدس تایید بفرما». سپس برای حضرت و خودمان دعا میکنیم. به نحوهی تنظیم روابط بین خودمان و حضرت دقت کنید. یعنی در دعا، حضرت و جامعه اسلامی را میخواهیم و این فقره را میخوانیم که برای هر شب ماه مبارک رمضان وارد شده است: «اللهم إنا نرغب الیک فی دولة کریمة تُعِزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاة إلی طاعتک و القادة إلی سبیلک و ترزقنا بها کرامة الدنیا و الآخرة= خداوندا از تو حکومت شایسته و بزرگوارانه ای درخواست می کنیم که در سایه آن، اسلام و مسلمانان را عزیز و سربلند گردانی و نفاق و اهلش را خوار و زبون کنی و ما را در آن حکومت، از دعوت کنندگان به پیروی ات و پیشوایان راهت قرار دهی». «اللهم المم به شعثنا و اشعب به صدعنا و ارتق به فتقنا و کثّر به قلّتنا و اعزز به ذلّتنا و اغن به عائلنا و اقض به عن مغرمنا و اجبر به فقرنا و سُدَّ به خلّتنا و یسّر به عسرنا و بیض به وجوهنا و فک به اسرنا و انجح به طلبتنا و انجز به مواعیدنا و استجب به دعوتنا و اعطنا به سؤلنا و بلّغنا به من الدنیا و الاخرة آمالنا و اعطنا به فوق رغبتنا= خدایا به وسیله آن امام، ما را از پراکندگی به جمعیت برسان. رخنه میان ما را پر کن و جدایی ما را به وصل، بدل ساز. تعداد کم ما را افزون گردان. ما را از خواری به سربلندی نایل ساز. نیاز ما را به بی نیازی تغییر ده. بدهی مان را ادا و نداری مان را جبران کن. راه تهی دستی مان را ببند و سختی مان را آسان گردان. به ما آبرو ببخش و از اسارت آزادمان کن. خواسته هایمان را برآورده کن. وعده هایمان را عملی و دعایمان را برآورده ساز. درخواست مان را اجابت فرما و ما را به آرزوهای دنیا و آخرت مان برسان و به واسطه او (امام زمان) افزون بر میل و خواهش مان به ما ببخش». سپس می خوانیم: «یا خیر المسئولین= ای بهترین سؤال شونده ها»؛ «و اوسع المعطین= ای گشاده دست ترین کسانی که عطا می کنند»؛ «اشف به صدورنا= قلب های ما را به وسیله حضرت شفا بده»؛ «و اذهب به غیظ قلوبنا=غیظ قلب ما را به وسیله حضرت ببخش برطرف کن»؛ « و اهدنا به مختلف فیه من الحق باذنک = آن جاهایی که اختلاف در حق است، به وسیله حضرت باذن خودت اختلاف ما را از بین ببر»؛ « انک تهدی من تشاء الی صراط مستقیم= تو هر کس را بخواهی، به راه راست هدایت می کنی»؛ «و انصرنا به علی عدوک و عدونا= به وسیله حضرت ما را بر علیه دشمنانت و دشمن ما ما را یاری کن»؛ «اله الحق امین= ای خدا! ای اله حق! ای معبود حق! ای معشوق حق! اجابت کن».  سپس می گوییم: «اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا صلوات علیه و علی ابائه= خدایا ما شکایت داریم به خاطر این که پیغمبرما در بین ما نیست»؛ « و غیبه ولینا= آقای ما هم بالای سرمان نیست». شکایت می کنیم و گله داریم از این که یتیم هستیم و حضرت بالای سر ما نیست و ولی ما در بین ما نیست و پنهان است از ما. «و کثرت عدونا و قله عددنا= و از زیادی دشمنان و از کمی خودی ها شکایت می کنیم به تو»؛ « و شدت الفطن بنا= از شدت فتنه هایی که سراغ ما می آید و توطئه هایی که علیه ما می شود، شکایت می کنیم به تو»؛ « و تظاهر زمان علینا= و جلوه گری های زمانه برضد ما». تظاهر یعنی همیاری و همان تظاهرات. یعنی زمانه علیه ما دارد جلوه گری می کند. «فصل علی محمد و اله=پس درود بفرست بر پیامبر و آلش»؛ «و اعنا علی ذلک بفتح منک تعجله= و کمک کن به این مشکلاتی که ما داریم، با یک پیروزی و فتحی که زود برسد». یعنی این پیروزی را برای ما زود بفرست. «و بضر تکشفه= و آن ضرری را که ما گرفتارش هستیم زودتر رفعش کن»؛ «و نصر تعزه= و پیروزی را عزیز بفرما که با عزت تو به ما می رسد»؛ «و سلطان حق تظهره= و سلطنت حقی که تو ظاهرش می کنی». یعنی همان سلطنت امام زمان که ظاهرش می کنی.«و رحمه منک تجللناها= و رحمتی که از ناحیه خودت بر ما می پوشانی و فرا می گیرد این رحمت ما را.«و عافیه منک تلبسنا= عافیتی که در همه جهات است می پوشانی با این عافیت ما را»؛ « برحمتک یا ارحم الرحمین». محصول ماه مبارک، تقرب به وجود مقدس امام زمان است ما باید در ماه مبارک امام زمانی شویم و اگر نشویم، باخته ایم و از ضیافت ناکام بیرون آمده ایم. دعای فرج امشب زیاد وارد شده است که بخوانیم. در تعقیبات نماز هم یک دعای فرج داریم که آن هم گفته اند بعد از هر نماز خوانده شود و جالب این جا است که فرمودند هیچ دعایی به اندازه این دعا ثواب ندارد. در روایت داریم که هر کس بعد از نمازهایش این دعا را بخواند، گناهانش را تا قیامت می بخشند. حالا دعای فرج چه است؟ خوب دقت کنید ما الان آن چه در دعای افتتاح خواستیم مشخص شد که چه چیزهایی را خواسته ایم. با توجه به چیزهایی که در افتتاح خواستیم، دعای فرجی که بعد از نماز می خوانیم این است: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور؛ اللهم اغن کل فقیر...  تا به حال شده است این گونه در خارج تحقق پیدا کند که هیچ فقیری نباشد و هیچ غمگینی نباشد و هیچ اسیری نباشد و هیچ مریضی و هیچ بدهکاری و هیچ فسادی نباشد؟ اینها کی می شود؟ زمانی که امام زمان علیه السلام بیاید؟ در واقع باطن این دعا چیست؟ باطن این دعا این است که« اللهم ادخل علی اهل القبور السرور بظهور الحجة اللهم اغن کل فقیر بظهور الحجه= خدایا با ظهور حجتت همه مرده ها را شادکن؛ فقر همه را برطرف کن». این در واقع دعای فرج است که از خداوند میخواهیم که خدایا با ظهور حضرت این کارها را انجام بده. به این ها تحقق ببخش. در این ضیافت، ادعیه طوری طراحی شده که منویات امام زمانی ما در آن گنجانده شده است. محصول ضیافت و آشنایی ما با وجود امام زمان و پیوند ما با خود حضرت، در این دعاها گنجانده شده است. ما باید وقتی داریم دعا میکنیم، به مضمون دعاهایمان توجه داشته باشیم. ما اگر عابد دهر هم باشیم؛ با تقوا و پاک باشیم و حتی یک گناه هم از ما سر نزند و بیشترین خدمت را هم به اسلام بکنیم؛ ولی پیوند با امام زمان مان نداشته باشیم، فایده ای ندارد. اصل این است که به عنوان یک انسان و به عنوان یک جوان، پیوند بخوریم با امام زمان و زندگی مان جهت دار باشد و زیر نظر امام زمان و تحت ولایت امام زمان باشیم و به اذن و رضایت او و در جهت اهداف او باشد. همه زندگی ما باید با وجود مقدس امام زمان پیوند بخورد و با اهداف حضرت زندگی مان را تنظیم کنیم. تا وقتی هم که این طور نشود، واقعاً زندگی ما بیهوده خواهد بود. یعنی به هیچ جا بند نیستیم. در ماه مبارک رمضان فرمودند«و دعائکم فیه مستجاب= دعای شما در این ماه به اجابت میرسد». دعای فرج میخوانیم و برای ظهور حضرت دعا میکنیم و عرض میکنیم به خداوندتبارک و تعالی که خدایا هر کس مرده است، راحتش کن و از غم بیرونش بیاور و سرور و شادی به او برسان. باطن قضیه این است که ما در واقع ظهور امام زمان را می خواهیم. اما خود ما در حال دعا کردن هستیم. اول این که به فکر میت ها هستیم. انسان زمانی که دعای فرج را میخواند، یعنی دعای کسی را میخواند که تجلی کامل خدا است و خلاصه همه معصومین و ۱۳معصوم را که خلاصه کنیم، میشود وجود امام زمان. تجلی همه این ۱۳ معصوم در وجود امام زمان است. یعنی رحمت کامل و آن رحمة للعالمینی که پیامبر است، امام زمان هم هست. منتها خون دلی که امام زمان می خورد، پیامبر نمیخورد و نخورده. میگوییم خدایا به وسیله امام زمان، مردههای ما را شاد کن. این یک رحمتی در دل ماست و باید باشد که ظهور را میطلبیم. اولاً طلب ظهور، کار یک فطرت متعادل است. یعنی یک انسان مؤمن متعادل ظهور را می خواهد. یعنی اصلی ترین خواسته یک آدم متعادل، ظهور است. یعنی اگر به یک آدم متعادل مؤمن، بگویید تو بزرگترین خواسته ات چیست؟ میگوید من ظهور را میخواهم. در رأس همه دعاهایش نیز، اولین چیزی که اعلام میکند به خداوند تبارک و تعالی این است که: « االهم عجل فی فرج مولا نا صاحب الزمان». این را میخواهد و هیچ دعایی را مقدم بر ظهور نمیکند. چرا؟ چون رحمت دارد در دل خودش. مؤمن با نبود امام زمان عج احساس یتیمی میکند یک پیرو امام زمان، مثل خود امام زمان رحیم است و اوضاع نابسامان خانواده امام زمان را که میبیند، میفهمد که این خانواده یتیم است و بابایش بالای سرش نیست. یعنی احساس یتیم بودن برای خودش میکند. بعد میبیند که همه اعضای خانواده، این گونه هستند و دوست دارند بابا بیاید. بله سرپرست یک خانواده که نیست، خانواده دچار بحران های خیلی شکننده می شود. در اینجا همه آرزوی داشتن سکان دار و سرپرست را میکنند و میگویند خدایا! بابا را برسان. مادر هم همین طور است. مادر وقتی که در خانه نیست، پدر و بچه ها همه گیج میزنند و لنگ هستند تا این که مادر برسد و زندگی، نظم و ترتیبی پیدا کند. آدم هم با از دست دادن مادر یتیم است و هم با از دست دادن پدر. اما امام زمان هم مادر است و هم پدر. برای همین است که زمانی که نیست، ما کاملا یتیم هستیم. یک فطرت سالم که میخواهد اوج بگیرد، خودش میفهمد که دچار خلاء است. میفهمد که یک جای قضیه کم است. میفهمد که اوضاع، متعادل نیست. چون آقا و ولی و پدرش بالای سر او نیست و یتیمی او را اذیت میکند. شما یک بچه کوچک را امتحان کنید. اگر بخواهید بفهمید که یک بچه متعادل است یا نه، آدم میتواند به راحتی این را تشخیص بدهد. بچه متعادل را در بازار رهایش کنید و خودتان بروید و یک گوشه ای بایستید و از دور، او را مراقبت کنید. یک بچه متعادل تا وقتی که بابا همراه اوست، در بازار این و آن را نگاه میکند و آرامش دارد. اما دستش که از دست پدرش رها شود، کمی اضطراب دارد. ولی همین که پدر را بغل خودش می بیند، آرامش دارد، حتی اگر دستش هم در دست بابا نباشد. بچه، همین که پیش پدر و مادر هستند، برایش کافیست. دوست دارد یکسره دست پدرشان را بگیرد. این گرفتن دست به آنها یک آرامش و سکینه و سکون درونی می دهد. دیگر در اجتماع و در خیابان که در حال رفت و آمد است، راحت است. اگر دستش هم در دست پدرش نباشد، راحت است. چون میگوید مهم نیست؛ چون ما میتوانیم با هم و در کنار هم راه برویم. کودک وقتی پدر و مادر را پیش خودش میبیند، آرامش دارد. اما گاهی یک دفعه به خودش میآید و میبیند که مادرش نیست. اینجا اشتباهی به جای مادرش، به چادر خانم دیگری میچسبد. بعد که متوجه شود اشتباه کرده، اگر بچه متعادلی باشد، میبینید که شروع به گریه و داد زدن میکند و بابا و مامانش را میخواهد. و یک سره گریه میکند. حالا همه بغلش میکنند و میگویند بچه جان آرام باش! اما او فقط گریه میکند. حتی اگر به او شکلات و کاکائو و بیسکوبیت بدهید، میبینید که هر چه هم به او بدهید،  آرام نمیگیرد و یک سره ناله میکند و در گریه است تا این که پدرش و یا مادرش را ببیند. این حالت طبیعی یک بچه است که خودش را متعلق به یک پدر بداند و نشانه سالم بودن او هم هست. حالا یک بچه دیگر که از این سلامت برخوردار نیست را نگاه کنید. آن جا که ببیند مادرش نیست، می‌گوید خوب حالا مهم نیست که مادر نباشد. به راه خودش ادامه می دهد و قدم می زند و به مغازه ها می رود و همین طور نگاه میکند و کاری ندارد که پدر و مادرش هستند یا نه. به یک مغازه خوردنی هم که رسید، چهار تا ناخنک می زند و به حساب مادر و بابا می خورد. مادرش که او را می بیند، متوجه می شود که این اصلا انگار نه انگار که گم شده. سرش را پایین می انداخته و برای خودش راه می‌رود. دو ساعت، سه ساعت رفت و گریه ای هم نکرد. یک جا هم که خسته شد، می نشیند و خستگی اش را در می کند و اصلا دچار اضطراب نمی شود. این را  می گوییم عجب بچه نمک نشناسی است. انگار نه انگار که بابا و مادر بالای سرش نیستند. این بچه طبیعی نیست. حالت طبیعی این است که آدم وقتی که مولایش بالای سرش نیست، مضطرب است و حال عادی ندارد. هرچه هم به او بدهند و هر چه هم داشته باشد، باز هم راضی نمیشود و اصل را میخواهد. چرا که احساس یتیمی و گمشدگی اذیتش میکند و دنبال صاحبش میگردد. این وضعیتی است که یک مؤمن متعادل باید داشته باشد. یعنی یک مؤمن حقیقی در واقع اگر اینطور نبود، قطعا در ایمانش نقص و خلل وارد است. کسی که بدون امام زمان می تواند زندگیش را سر کند، طبیعی نیست. در حالی که یک آدم طبیعی، میگوید: «بی همگان به سر شود؛ بی تو به سر نمی شود». اگر ما طبیعی باشیم، نبودن امام زمان خیلی اذیت مان می کند. حالا این گونه هستیم یا نیستیم؟ یعنی طلبه این گونه داریم یا نداریم؟                 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ادامه مطلب در بخش دوم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 9956
13 ژانویه 2019
|
پرسش 216.چرا اموات قدر زندگی دنیا را بهتر از ما می دانند؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

شناسه مطلب: 9955
زمان انتشار: 13 ژانویه 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب پنجشنبه 97/10/27 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

 

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

کلاس های استاد نیکنام تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9954
زمان انتشار: 12 ژانویه 2019
| | |
به مناسبت ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

به مناسبت ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

تصاویری از حضور استاد شجاعی در حرم  حضرت زینب س و حضرت رقیه  س سوریه زمستان ۹۶   اختصاصی مرکز تنظیم و نشر آثار استاد شجاعی برگرفته از مستند در دیار رسولان

فیلم

1 - به مناسبت ولادت حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9953
زمان انتشار: 26 ژوئن 2019
| |
ذاکر خداوند طبق فرمایش امام صادق علیه‌السلام

استاد شجاعی

ذاکر خداوند طبق فرمایش امام صادق علیه‌السلام

امام صادق علیه‌السلام می فرماید: «الذّاكِرُ لِلّه عَزّوجلَّ فِى الغافَلین كالمُقاتِلِ فى المُحارِبین= ذاكر خداوند عزوجل در میان غافلان، مثل جهادگر در راه خدا در بین جنگجویان است». مثل خانمی که در یک جوّ فامیلی که هیچ کس چادری نیست و همه بدحجاب هستند، او حجاب داشته باشد. یا کسی در جایی که همه بی نمازند، نمازش را اول وقت بخواند. این نوعی جهاد کردن است. نباید بگوید اینجا زشت است که من حجاب داشته باشم یا نماز بخوانم، بهتر است بعداً بخوانم یا به جایی بروم که کسی نبیند. اتفاقاً این خوب است که تو بلند شوی از این جمع غفلت‌زده و اذان بگویی و آشکارا نمازت را بخوانی.   برگرفته از مباحث «زهد» استاد شجاعی، جلسه 13 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9952
زمان انتشار: 10 ژانویه 2019
| |
بانوی عشق و صبر

بانوی عشق و صبر

پنجم جمادی الاولی میلاد شخصیت بزرگی است که وجودش در تاریخ، به زن بودن «معنا» بخشید! تجسمی از شجاعت و صبر بود و معلمی برای پاکدامنی؛ نیز الگویی برای پیروان ولایت و رهبری. زاد روز فرخنده او را «روز پرستار» نام نهاده اند و چه مناسبت پرشکوهی! ولادت حضرت زینب سلام الله علیها به همه عاشقان اهل بیت علیهم‌السلام تبریک می گوییم. 

برگی هایی از دفتر زندگانی حضرت زینب سلام الله علیها از تلاقی دو دریای نور و معرفت علی و فاطمه(علیهاالسلام) گوهری پا به عرصه وجود نهاد که این نوگل روییده در گلزار عترت، عطر محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، خوی علی(علیه‌السلام) و خُلق فاطمه(سلام‌الله‌علیها) داشت؛ با تولدش فصلی جدید در تاریخ «عفاف» رقم خورد ... . زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) در روز پنجم جمادی‌الاولی سال پنجم هجرت، بر شاخه وجود فاطمه (سلام‌الله‌علیها) جوانه زد و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نام او را زینب نهاد؛ یعنی زینت پدر! محیط خانوادگی او از لحاظ شرف، فضیلت و انسانیت بی نظیر بود. نگین عترت در دامان پر مهر و آغوش گرم علی و فاطمه پرورش یافت و از جدش رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فضایل بی شماری اخذ کرد. از همان دوران طفولیت، چهره ای نورانی و باوقار داشت و در حیا و عصمت همچون زهرای مرضیه بود و در شیوایی و فصاحت کلام، همچون علی مرتضی! معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب می‌کنند، ولی در جریان ولادت حضرت زینب علیها السلام والدین او این کار را به پیامبر اسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند . پیامبر صلی الله علیه و آله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معنای «زینت پدر» است برای این دختر انتخاب نمود. کمانه داغ ها هنوز پنج بهار را بیشتر تجربه نکرده بود که نخستین داغ رحلت رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بر دل او نشست و به فاصله اندکی پس از آن، حادثه دلخراش میخ در و سینه مادر را به تماشا نشست! تشییع مظلومانه «مظلومه تاریخ» را دید و گریه های علی(علیه‌السلام) را بر سر چاه نظاره کرد. آه ... مگر دختر بچه ای پنج ساله چقدر تاب و تحمل دارد؟ اندوه با زندگی او عجین بود و تحمل، در رگ های او جاری! زینب رشد کرد و بالید و از دریای بی کران علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) که 25 سال سکوتی شکوهمندانه را تحمل کرده صبر و استقامت آموخت و آن را همچون چراغی، فرا راه زندگی خود افروخت ... . در خانه همسر هنگامی که به سن ازدواج رسید، خواستگاران زیادی داشت. از جمله آنان اشعث بن قیس بود که از ملوک «کنده» بود. کسی که پول و ثروتی هنگفت داشت؛ اما بی هویت و بی ریشه بود ... . سرانجام دست تقدیر او را با پسرعمویش عبداللّه بن جعفر پیوند داد و همسر او شد. اما از شروط ازدواجش این بود که هر روز باید حسین(علیه‌السلام) را ببیند. باری، مهر و محبت این خواهر و برادر چیز دیگری است. اگر یک روز او را نمی دید، کسل و درمانده می شد. حتی یک بار که برادر برای دیدنش رفته بود، ساعت ها در برابر نور آفتاب ایستاده بود تا اشعه سوزان خورشید، چهره خواهر به خواب رفته اش را نخراشد. و اینگونه بود که زینب (سلام‌الله‌علیها) نمی توانست از خاندان وحی و رسالت حتی لحظه ای دور باشد. در کنار تنهاترین سردار در سال چهلم هجرت، شاهد شهادت معصومی است که عمرش را در راه مبارزه با پلیدی سپری کرد. با اینکه شکافته شدن فرق پدر در محراب کوفه، ضربه ای سهمگین بر او وارد کرد، اما با این حال به برادرانش دلخوش بود. حوادث روزگار، او را که چون کوهی تسخیرناپذیر بود، کم کم آماده تر می کند؛ آماده صبری بیشتر در برابر ناملایماتی تلخ تر و شکننده تر! هنگامی که به دستور معاویه، امام مجتبی (علیه‌السلام) را مسموم می کنند، بار دیگر این زینب است که به پرستاری او مشغول می شود و اینبار، جگر پاره پاره برادر را در طشت می بیند. اما باز هم صبر می کند؛ چرا که هنوز حسین (علیه‌السلام) برایش باقی مانده است ... . در رکاب حسین(علیه‌السلام) در سال 60 هجری، همراه برادرش عازم مکه می شود. کاروان کربلا به همراه زنان و کودکان به حرکت در می آید. از کودک شیرخواره گرفته تا بچه هایی که باید دستشان را گرفته، از بیابان ها و سنگلاخ ها عبورشان داد؛ آن هم در گرمای سوزان آفتاب حجاز و شب های تاریک کوه و دشت! آفتاب جمع زنان در این میان زینب است. زنی پنجاه و چند ساله! زنی که در مدینه، سال ها محفل تفسیر قرآنش، روشنایی بخش دل و دیده زنان و دختران شهر بوده. او عقیله بنی هاشم است و کانون امید گرفتاران و درماندگان. زینب تمام راه را در کنار «خورشید حضور پر تلألؤ حسین (علیه‌السلام)» است. چه کسی بهتر از زینب حسین را می شناسد؟ و چه کسی بهتر از حسین، زینب را؟ او لحظه لحظه از وجود حسین نور می گیرد و یار و غمخوار حسین است ... در منزلگاه ها خبرهای ناگوار کشته شدن سفیران امام را می شنود، ولی محکم تر از پیش گام برمی دارد. می شنود که حسین آب پاکی روی دست همه می ریزد و آخر کار را شهادت رقم می زند. زینب (سلام‌الله‌علیها)، این عالمه غیر معلمه، می داند که امام او تکلیف خود را با مرگ روشن کرده و «مرگ سرخ» را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده؛ می داند که کوه ها هم در برابر این اراده خاکسارند. اما باز هم دست از «ولایت» برنمی دارد. چرا که اسلام بدون «ولی» خانه ای بدون چراغ است ... . وادی کرب و بلا زینب در کنار علی بن حسین نشسته است. بر بالین بیماری که از تب می سوزد و عمه مهربانش از او پرستاری می کند. خواهر، صدای «یا دهر افّ لک من خلیل...»(1) برادرش را می شنود و بی تاب می گردد. تا آن روز تمام مصیبت ها را در کنار امام حسین (علیه‌السلام) تحمل کرده است. همه رفتگان را در چهره حسین می بیند و صدایش به گریه بلند می‌شود. حسین (علیه‌السلام) او را به صبوری توصیه می کند. در شب عاشورا این خواهر و برادر به گفتگو می نشینند و آن بیتابی بی پایان زینب، در سایه سار این گفتگو با حسین محو می شود و دل دریایی اش آرام می گیرد. طوفان و تلاطم از جانش رخت بربسته و آفتاب شکیبایی بر جانش می تابد و آماده رویارویی با مصائب و مشکلات آینده می گردد. او باید آمادگی پیدا کند تا پس از حسین (علیه‌السلام) مسئولیت ادامه راه را برعهده گیرد و بازماندگان از قافله کربلا را هدایت کند. نبردی نابرابر را مشاهده می‌کند و نیز قطعه قطعه شدن جوانان بنی هاشم را. حتی پسران خود، «محمد» و «عون» را به قربانگاه می فرستد تا جانشان را در راه امام فدا کنند. سرانجام، هنگام وداع با برادر فرا می رسد. از زمین غم می جوشد و از آسمان اندوه می بارد. نگاه این برادر و خواهر با هم سخن می گوید؛ نگاهی که سال های سال، رنج و شکیبایی را با هم قسمت کرده اند. زینب می خواهد نگرید، اما وقتی فضای سینه، ابری است و دل دریاست و حسین (علیه‌السلام) تنها! مگر می‌شود نگریست؟! اینجاست که حسین (علیه‌السلام) دست زینب را گرفته، او را به قله شکیبایی می رساند. وقت آن رسیده که زینب به وصیت مادر عمل کند. او در وداع آخرین، بوسه ای بر گلوی برادر می کارد. گلویی که تا ساعتی دیگر خنجر بر آن خواهد نشست ... . حسین (علیه‌السلام) می رود و زینب تنها می ماند. این بار «شهادت» و «اسارت» را بین او و خودش تقسیم می‌کند. دیگر چقدر صبر و تحمل؟ کشته شدن برادران و عزیزان، آتش زدن خیمه ها و ... او می داند که زمین نباید از حجت خالی بماند و مسلمانان باید همواره حول محور ولایت بچرخد. پس با به خطر انداختن جانش، حجت باقیمانده خدا را از میان آتش و دود نجات می دهد. «امامت» برای زینب بزرگترین سرمایه است و باید به هر ترتیبی که شده، او را حفظ کند. روزگار سخت اسیری دوران اسارت آغاز می شود. دورانی سخت و جانسوز. اما زینب که راز شهادت را می داند افق های دوردست را می نگرد. به آینده ای روشن امید دارد و به همین خاطر، حسین بن علی را دلداری می دهد. در طول مسیر اسارت، سهمیه نان خود را نیز نمی خورد و به کودکان می خوراند. این بزرگ پرستار تاریخ، با آن همه سختی ها و ناملایمات، نماز شبش را ترک نمی کند؛ اما این بار از شدت ضعف، نشسته نماز می خواند. مصائب کربلا و اسارت در روح بلند او تأثیری نگذاشت. او پیام آور کربلا بود. یزید با خود می اندیشید با کشتن حسین و اسارت خانواده اش به قدرت و سلطه دست یازیده و در آن خراب آباد بی تپش، کسی را یارای قد علم کردن نیست. اما سخنان زینب در دارالاماره و کاخ یزید، تار وپود حکومت جور و فساد را از هم می‌گسست. گویی جریان مذابی بود که از قلب پردود آتشفشان سر می‌کشید. آن هم با چه عباراتی! سخنان زینب در برابر یزید تا به امروز و همیشه تاریخ ادیان، و نیز در تاریخ عزت و آزادگی حرف اول است. او پرورده مادری چون زهراست و خطبه فدک مادر را شنیده است. وقتی عبیداللّه بن زیاد می پرسد: کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟ زینب بدون اینکه از حال طبیعی خارج شود، می گوید: «ما رأیت الاّ جمیلا ...»(2) این حرف همچون پتکی سنگین بر پیکره نظام بنی امیه بود و تیر خلاصی بود بر قلب شیطانی و پست عبیداللّه بن زیاد. آرامش و تسلط زینب بر روح کلماتی که ادا می کرد جشن پیروزی بنی امیه را به مجلس ماتم کفر و استبداد تبدیل می کرد و پرده از چهره کریه آنان برمی داشت. به راستی او چگونه سخن می گفت که مردم از درون می شکستند؟! آن بانوی فداکار با سخنان آتشین خود بر قله آزادگی و عزت ایستاد و یزیدیان را در دره غرور و تباهی سرنگون کرد. اگر تلاش بی نظیر و فداکار زینب نبود، به یقین بنی امیه ماجرای کربلا را یا به فراموشی می سپردند و یا از مسیر حیات بخش خود منحرف می ساختند. حضرت زینب سلام الله علیها، عالمه غیر معلمه مراتب علمی و کمالات والای حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها)، قدرت آن بزرگوار در تفسیر آیات وحی، و بیان احکام و فصاحت و بلاغت آن بانو که بدون تردید رنگ و بوی فصاحت و بلاغت پدر بزرگوارش را داشته، از شاخص ترین ابعاد وجودی آن حضرت است. مستند این ادعا را در چند کلمه از امام سجاد(علیه‌السلام) تقدیم می کنیم: پس از آن که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) در کوفه، خطبه معروف خود را خواند، امام سجاد (علیه‌السلام) خطاب به آن بانو فرمود: «یا عمه! اسکت انت بحمدالله عالمه غیرمعلمه و فهیمه غیرمفهمه؛ ای عمه! سکوت اختیار کن! تو به حمدالله دانشمندی هستی بدون آموزگار و دانایی هستی بدون یاد دهنده. با عنایت به این که امام سجاد(علیه‌السلام) براساس تعارفات معمولی چنین لقبی را به کسی هرچند به عمه خود عطا نمی‌کند؛ بدون تردید، رمز و رازی در عالم بودن زینب بدون معلم و آگاه بودن ایشان بدون یاد دهنده و استاد نهفته است. جرعه هایی از کلام حضرت زینب سلام الله علیها حمد و ستایش خداوند را و درود و صلوات بر پدرم محمد و اهل بیت پاک و برگزیده او. ای مردم کوفه! ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند. شما ایمان خود را مایه مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ایمان را بستید و دو مرتبه باز کردید. در میان شما جز خودستایی و تملقی چون تملق کنیزان و غمازی با دشمنان، خصلتی نیست. شما مانند گیاه‌های زباله دانها هستید که قابل خوردن نیستند و به نقره ای می مانید که زینت قبور باشد و از آن استفاده نمی گردد و عذاب جاویدان برای شما آماده شد.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed