www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10010
زمان انتشار: 30 ژانویه 2019
|
اربعین حاوی پیام اخلاق مهدوی است

اربعین حاوی پیام اخلاق مهدوی است

اربعین، نه فقط یک راهپیمایی، بلکه یک حماسه جهانی و بزرگترین تجمع جهان، بی‌نظیرترین راهپیمایی معنوی و مذهبی جهان است؛ آن هم با حضور افرادی از نزدیک به 90 کشور جهان که دهها میلیون انسان با مذاهب مختلف را تشکیل می دهد. این بی‌نظیر است که همه مردم در این تجمع اختلافشان را کنار بگذارند و به عشق یک انسان کامل و الهی دور هم جمع شوند و به هم محبت کنند. پس کسانی که بعد از اربعین به ایران برمی‌گردند، باید این فضای همدلی و وفاداری را به همراه خود داشته باشند و تشویق و تبلیغ کنند تا همه مردم به این روحیه برسند.

در فرهنگ اربعین انسان شخصیتی پیدا می کند که خودش را بر دیگران ترجیح نمی‌دهد؛ دزدی، قاچاق و اختلاس نمی کند؛ اختلافاتش با دیگران را به خاطر امام معصوم کنار می‌گذارد؛ عشق معنوی و انسانی به قدری بر قلب انسان حاکمیت پیدا می‌کندکه در جهان بی نظیر است. این فرهنگ اربعین، همان فرهنگ حکومت امام زمان است. ما نباید فقط به زیارت برویم، بلکه باید با اربعین متحول شویم. نباید چنین باشد که فقط در مدتی که در این فضای فوق‌العاده بی‌نظیر الهی تنفس می کنیم، اخلاق حسینی پیدا کنیم و بعد دوباره به اخلاق سابق خودمان برگردیم، بلکه باید اربعینی بشویم، باید فرهنگ اربعین را هر جا که می‌رویم به عنوان سوغاتی همراه داشته باشیم. از همه جای دنیا از فرهنگ اربعین نورانیت می‌گیرند و آن را به اقصی نقاط عالم می‌برند. اینها باعث گسترش فرهنگ و شخصیت امام حسین به سراسر عالم می‌شود. این، آن اتفاقی است که به قول حضرت آیت الله بهجت (رحمت الله تعالی) فرمود: «وقتی امام زمان (علیه السّلام) ظهور می‌کنند، خودشان را به اسم سیدالشهدا معرفی می‌کنند که اگر الان همه دنیا امام حسین را نمی‌شناسند، به خاطر کوتاهی های ما بوده است. بنابر این، بهترین موقعیت برای معرفی حضرت، اربعین است که ما در فضای اربعین بتوانیم امام حسین را به همه جای عالم بشناسانیم». اربعین است که حسین بن علی را به همه دنیا می شناساند و در زمان ظهور حضرت، همه کشورها، همه مذاهب و  همه نژادها امام حسین را می‌شناسند. زمانی که حضرت قائم (عج الله تعالی) ظهور می‌کند، [کنار کعبه] ما بین رکن و مقام می‌ایستد و ندا می‌دهد: « ألا یا أهل العالم إن جدّی الحسین...= یدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین است ...» اربعین فرصت بی‌نظیری است برای خدمت به اهل بیت و امام زمان (علیه السّلام) و به خود سیدالشهداء. زشت است که ما به امام حسین (علیه السلام) بگوییم عزادار شما هستیم و فقط راهپیمایی می کنیم، اما تلاش نکنیم امام حسین را به همه ی مردم دنیا معرفی کنیم. نیاز به منجی، نیاز مشترک میان مذاهب و ادیان است حسین (علیه‌السلام) فقط برای شیعیان نیست، حسین امام انسان و انسانیت است. آن وجه مشترکی که این همه انسان را با این درجه از اختلاف، دور حسین بن علی جمع می‌کند، همان نفخه الهی و همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است که در وجود همه انسانها دمیده شده و فقط باید آن را فعال کرد تا همه گرد این محور جمع شوند. در واقع این همه انسان براساس روح مشترک انسانی و فطرت انسانی دور هم جمع می‌شوند و همه عاشق پدر، اصل و ریشه‌شان هستند. هر تجمعی در هر جای عالم باشد؛ دو نفر، سه نفر، پنج نفر یا ده نفر حتماً یک نیت مشترک، یک نیاز مشترک و یک هدف مشترک دارند. حالا کسی بگوید اگر ۳۰ میلیون جمعیت از 90 کشور می‌آیند، آن هم با ترکیب مذهبی، این سوال مطرح می شود که اینها چه درد مشترکی دارند؟ در پاسخ باید گفت: «نیاز به منجی» درد مشترک همه انسان هاست. درد مشترکشان سرخوردگی از استکبار جهانی، ظلم جهانی، فساد جهانی، تبعیض جهانی و به ستوه آمدن فرهنگ حاکم بر جهان است. فقط در فضای اربعین است که آدمها بر خلاف فرهنگ حاکم بر جهان، عاشق یکدیگر می شوند و با هم اختلاف و مشکلی ندارند؛ همه می‌خواهند فدای همدیگر بشوند؛ همه برای همدیگر هستند. مردم در اربعین جمع می‌شوند که به همه دنیا بگویند: ما برخلاف میل سیاستمداران فاسد کشورهای مختلف که قصد اختلاف‌افکنی بین انسانها را دارند، با هم مشکلی نداریم. اربعین این حقیقت و معجزه انسانی را نشان می‌دهد که همه این را ببینند و بفهمند؛ این آن اتفاق مهمی است که در اربعین می افتد. درباره ثواب زیارت اربعین امام صادق (علیه السّلام) فرمود: وقتی زائر از در خانه خود حرکت می‌کند، همه گناهانش می‌ریزد و درجات پیدا می‌کند تا وقتی که به حرم می‌رسد، به مقام مصلح می رسد: «کَتَبَهُ الله مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ= خداوند نام زائر امام حسین را از زمره ی مصلحان برگزیده می‌نویسد»، یعنی شخصیت زائر امام حسین (علیه السّلام)، شخصیت اصلاحی است که در اصلاح کل جهان تأثیر می‌گذارد. دنیا هم با فرهنگ اربعین اصلاح می‌شود. چنانکه همه مذاهب و مکاتب اختلافاتشان را کنار می گذارند و حول محور امام معصوم جمع می شوند. پس رفتن و گرم نگه داشتن مجالس سیدالشهدا و شرکت در راهپیمایی اربعین، مردم را به مقام «مصلح منتجب» یعنی مصلحی که بر گزیده است می‌رساند. چون حرکتشان حرکت اصلاحی است. مصلح جهانی کیست! امام زمان (علیه السلام) مصلح جهانی است. همه چیز را درست و اصلاح می‌کند. برای همین به زائر امام حسین (علیه السّلام) هم مصلح برگزیده می‌گویند، یعنی خدا زائر امام حسین (علیه السلام) را انتخاب کرده که تا آنجا اجازه داده بیاید. کربلا و اربعین نشان می‌دهد که خداوند ورای همه گناهان و آلودگی های ما، آن رحمت خاص و ویژه اش را شامل حال زائر می کند و این حکایت از معدن رحمت بودن امام حسین (علیه السّلام) دارد. فرهنگ اربعین آبروی دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت (علیهم السّلام را در دنیا برده، آبروی استکبار جهانی را برده و همه انسانهای جهان و نه فقط شیعیان، بلکه اهل سنت، مسیحی، یهودی، هندو، زرتشتی را  برای آن حرکت جهانی و آن تغییر بزرگی که قرار است در دنیا اتفاق بیفتد، جذب و سازماندهی می‌کند. پس این را توجه کنیم که اربعین چه معجزه عظیمی است. این کار هیچ شخصی نیست. هیچ شخصی نیروی اینکه بتواند آدم‌های روی زمین را آن هم با این درجه اختلاف، دور هم جمع کند، وجود ندارد. این حرکت یک حرکت ماوراء طبیعی و الهی است. این آن چیزی است که خداوند تبارک و تعالی در ذات و نهاد انقلاب اسلامی تعبیه کرده که این تحولات در سراسر عالم اتفاق بیفتد.   برگرفته از سلسله دروس استاد شجاعی، بحث «مقام عرشی حضرت زهراس»  آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10009
زمان انتشار: 29 ژانویه 2019
| |
«ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 87؛ 97/11/04

«ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

«ساسة العباد»، یک بحث کاملاً سیاسی است و ما تلاش می کنیم در این بحث، یک دوره مبانی سیاسی اسلام را توضیح دهیم.

اهلبیت علیهم‌السلام تنها کسانی هستند که شایستگی زمامداری و سیاست را دارند و خدا پادشاه مردم و سیاست‌گذار مردم است. ظهور سیاست و پادشاهی خداوند تبارک و تعالی، در مدیریت و امامت سیاسی و اجتماعی اهلبیت علیهم‌السلام است. اسلام نمی‌تواند با حاکمیت و حکومت کار نداشته باشد. چون انسانها برای هدف والایی خلق شده اند که آن هم تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است. این تشبه، چه در جامعه فردی و چه در جامعه جهانی، جز با حکومت الهی امکانپذیر نیست. اگر کسی تحت حاکمیت خدا قرار نگرفت، باید در زیر لوای طاغوت زندگی کند. این همان معنای خارج شدن از نور به سمت ظلمت است. کلمه «ساسة» جمع سائس، از مصدر سیاست است. سیاست در لغت، به معنای تدبیر کردن و مدیریت کردن بوده که در بخش حکمت عملی است. حکمت را در قدیم به دو قسمت نظری و عملی تقسیم می‌کردند. حکمت عملی شامل تدبیر منزل، سیاست مدن و اخلاق است. «ساسة العباد» یعنی سیاست‌مداران بندگان، سیاست‌گذاران بندگان خدا. پس معلوم است منظور از تدبیر، تدبیر اجتماعی یا مدیریت اجتماعی است. به همان معنای مدیریت سیاسی. این جنبه از تدبیر به صفت مَلِک بودن خداوند تبارک و تعالی برمی‌گردد: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِكِ النَّاسِ». مَلِک غیر از مَلَک است. مَلَک یعنی فرشته و مَلِک یعنی پادشاه. یکی از اسمهای الهی هم "مَلِک" است. یعنی خدا پادشاه مردم و سیاست‌گذار مردم است و مردم در تحت حاکمیت خدا زندگی می‌کنند. این قضیه جنبه سیاسی دارد و ظهور سیاست و پادشاهی خداوند تبارک و تعالی، مدیریت و امامت سیاسی و اجتماعی اهل بیت (علیهمالسّلام) است. در واقع اهلبیت مظهر اسم "مَلِک بودن" خداوند در روی زمین هستند. اگر خدا ریاست رییس هر حکومتی را امضا نکند، او سلطان ظالم است تمام پادشاهان و رؤسای جمهوری که خدا ریاست جمهوری‌شان را امضا نمی‌کند، پادشاه ظالم هستند. یعنی در حکومتی که خدا پادشاه ناس است: «مَلِكِ النَّاسِ»، حاکمیت سیاسی هم فقط به دستور خداست. یعنی کسی نمی‌تواند بدون اجازهی خدا، خود را در حیطه حکومت بر مردم قرار دهد. در هر سرزمینی باشد فرقی نمی‌کند: ایران باشد یا آمریکا؛ عراق باشد یا افغانستان؛ اروپا باشد یا آفریقا. هیچکس نمی‌تواند بگوید من رئیس جمهور و پادشاه شما مردم هستم. تمام پادشاهان و رؤسای جمهوری که خدا ریاست جمهوری‌شان را امضا نمی‌کند، پادشاه ظلم هستند و از طرف خدا نیستند و خداوند به ریاست و پادشاهی آنها راضی نیست. چون در حکومت خدا، حاکم کسی است که قرار است رئیس مردم باشد. شرط رئیس بودن، این است که باید از طریق یک قانون الهی ریاست او تأیید شده باشد؛ و گرنه ریاستش ظلم است. این یک قانون خیلی مهمی است که باید آن را بدانیم. برای همین بود که امام خمینی ره فرمود: بر هر مسلمانی واجب است که با حاکم جور مبارزه کند. یعنی با هر حاکمی که غیر از حکومت الهی عمل می کند باید مبارزه کرد. اکنون، تنها جایی که روی کره زمین، حاکمش از این طریق انتخاب می‌شود، یعنی باذن الله است، ایران است. جای دیگری حاکمی نیست که از طریق شرع مقدس انتخاب شود. مردم باید با امام جامعه بیعت کنند. اگر بیعت کردند، بقیه مدیریت‌های زیرمجموعه امامت، با قانون‌گذاری که قانون اساسی‌اش را مجتهدین و خبرگان نوشته اند، اداره می‌شود. اینکه در اجرا بعضی چیزها غلط از آب در می‌آید، مربوط به ضعف جامعه است. این که میبینیم التقاط وجود دارد و یک مقدار از قانون، شرعی است و یک مقدار غیر شرعی است و همه قوانین دین رعایت نمی‌­شود، این مربوط به ضعف جامعه است. فرق حکومت امامزمان علیه‌السلام با حکومت ولیفقیه یا حکومت‌های دیگر، این است که وقتی حضرت ظهور می‌کند، تمام سیاست‌ گذاری‌ها را خودشان بطور کامل اجرا می‌کنند و می‌گویند من تحت حاکمیت هیچ یک از قانون‌های جهان نیستم. تحت ولایت هیچ طاغوتی نیستم. درحالی که الان سیاست طاغوتها در کشورمان اثر دارند. جامعه جهانی و قوانین بین‌المللی اجازه نمی‌دهند قانون اسلام را کامل اجرا کنیم. ما فقط بخش کوچکی از قانون اسلام را رعایت می‌کنیم و بخش مهمش را نمی‌گذارند اجرا کنیم. یعنی قوانین بین‌المللی چنین اجازه‌ای را به ما نمی‌دهند که ما بخواهیم این کار را انجام بدهیم. بنابراین، منظور از «وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ» یعنی تمام بندگان خدا احتیاج به سیاستمدار و پادشاه دارند و اهل بیت علیهم‌السلام تنها کسانی هستند که شایستگی حکومت و حاکمیت بر مردم را دارند. ولی فقیه کیست؟ در عصر غیبت اهل بیت، ولیفقیه می‌تواند با قانونی که اهلبیت گفتهاند، حاکم باشد. اگر ما الان ولایت فقیه داریم، تنها برهه ای است که بعد از پیغمبر ولایت فقیه غیر معصوم حاکم است. البته این نوع ولایت فقیه در زمان خود ائمه هم بوده. یعنی یک فقیه از بین چند تن از فقهای شیعه به انتخاب خاص یا عام، به کشورهای مختلف اعزام می‌شدند و به جای معصوم علیه‌السلام فرمانروایی می‌کردند. حکمشان هم حکم معصوم بود. هیچ فرقی هم نمی‌کرد. ائمه از طرف خودشان، کسانی را به عنوان ولیفقیه به جاهای مختلف میفرستادند. مثلاً امیرالمؤمنین سلمان را به مدائن فرستاد. حضرت، «محمد بن ابی بکر» و مالک اشتر را به مصر فرستاد و .... پس حاکمی که فقه می‌داند، یعنی قوانین شرعی را خوب می‌داند و از طرف معصوم حاکمیت دارد، چنین کسی را ولی فقیه می‌گویند. اینها یاد آور جملهی امام خمینی ره است که فرمود: ولایت فقیه، همان ولایت رسول الله است. امام حسن عسکری علیه‌السلام به نصب عام، فقها را جانشین خودش اعلام کرد و گفت: اگر فقیهی که این شرائط را داشته باشد: «فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ» مردم همه باید تابع او باشند. امام صادق علیه‌السلام نیز همین حدیث را فرمودند: و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه= و اما هر یک از فقهاء که خوددار و حافظ دین خود و مخالف هوای نفس و مطیع فرمان مولای خود باشد، عوام باید از او تقلید کنند». امام زمان علیه‌السلام نیز فرمودند: «فإنه حجتی علیکم[1]»  او حجت من بر شماست و من هم حجت خدا بر شما هستم. عبد، تسلیمی است که از روی عشق و اختیار انجام می شود در فقرهی «ساسة العباد»، عباد یعنی بندگان خدا. همه ما بندگان خدا هستیم. کلمه "عبد" زمانی به کار برده می‌شود که نهایت تزلل، فروتنی و تسلیم در مقابل کسی اتفاق بیافتد. ما ذاتاً عبد خدا هستیم و چون خدا به ما اختیار داده، می‌توانیم عبد باشیم و می‌توانیم نباشیم؛ ولی از نظر باطنی، همه وجودمان و همه چیزمان در اختیار خداست. هستی و حیات و زندگی و نفس کشیدن مان و حتی یک پلک زدن ما دست خداست. ما همه فقیر به درگاه خدا هستیم: «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّه[2]= شما به خدا نیازمندید». ما آن به آن، به عنایت خدا احتیاج داریم. این زمین و آسمان هم که در قرآن آمده که عبد خدا هستند، به این معناست که تحت تسخیر خداوند هستند. این عبدی که ما برایش آفریده شده ایم و به ما هم می‌گویند عبد خدا باشید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ= جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت»، تسلیمی است که از روی عشق و اختیار انجام می‌شود. مثل اینکه انسان وقتی در کلاس زبان یا کامپیوتر یا هنری شرکت میکند، عاشقانه و از روی اختیار، خودش را تسلیم استاد می‌کند تا آن فن و اسم و مهارت را یاد بگیرد. خداوند ما را آفریده که با اختیار و عشق، خودمان را در اختیار او قرار بدهیم تا شبیه او بشویم، تا تمام اسم­ها و توانش را به ما بدهد. پس اگر می‌خواهید شبیه به الله شوید، باید عبد باشید. عبد بودن یعنی همه دستورها و فرمول‌هایی که خدا می‌گوید را رعایت کن. یعنی انسان در تمام اعمال، اخلاق، بصیرت­ و اعتقاداتش شبیه مولای خودش باشد. یعنی هر چه را که خدا می‌بیند، او هم می‌بیند. یعنی نظرش با نظر خدا یکی است. هدف خلقت انسان چیست و چرا ما به سیاست‌مدار و حکومت احتیاج داریم؟ در اسلام سیاست و حکومت به چه معنا است؟ منظور از حکومت سیاسی چیست؟ آیا اسلام با سیاست کار دارد یا دین فردی است که هر کس برای خودش عبادتی بکند و با سیاست کاری نداشته باشد؟ اگر اسلام توجهی به سیاست نداشته باشد، دینش دیگر دین نیست. اسلام نمی‌تواند با حاکمیت و حکومت کار نداشته باشد. حاکمیت و حکومت در اسلام، مسأله خیلی مهمی است. چون انسانها برای هدف والایی خلق شده اند. آن هدف تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است و این چه در جامعه فردی و چه در جامعه جهانی، جز با حکومت امکان­پذیر نیست. باید شرائطش فراهم بشود. اگر جایی حکومت الهی نبود و دین در سیاست دخالت نکرد و سیاست تابع دین نبود، حاکمیت طاغوتی خواهد بود و در حاکمیت ظالمین و طاغوتها مردم به فساد و غفلت و گمراهی کشیده می‌شوند. اسلام برای عموم مردم برنامه دارد تا همه بتوانند تحت حاکمیت سیاسی، آزادی فوق عقلانی پیدا کنند. ما هم عدالت داریم و هم آزادی. عدالت در همه امور مثل امور «جمادی، مالی، اقتصادی، گیاهی، غذایی، حیوانی یا اجتماعی سیاسی و عدالت علمی و عدالت معنوی» را داریم. در عدالت معنوی همه مردم باید در کشورشان حق و توان داشته باشند که خودشان را به غیب و اهل بیت برسانند و مانعی سر راهشان نباشد. در هر پنج بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» عدالت و آزادی باید رعایت بشود. حکومت و زمینی که نمی‌گذارد مردم به خانواده آسمانی‌شان ملحق بشوند، آنجا حاکمیت با طاغوت است. هر جایی که جلوی آزادی معنوی یا آزادی انسانی و فوق عقلانی انسانها گرفته می­‌شود، حاکمیتش طاغوت است؛ حتی اگر یک آخوند باشد، فرقی نمی‌کند. پس حاکمیت سیاسی در اسلام به چه درد می‌خورد؟ به این درد میخورد که مردم بتوانند به آزادی و عدالت «جمادی، گیاهی، حیوانی و و انسانی و علمی» برسند تا زمینه فراهم بشود برای آزادی «فوق انسانی و فوق عقلی» که همان ماموریت اصلی پیامبران و ائمه معصومین علیهم‌السلام بوده است. باید ثروت و استاد و کتاب و جلسات و دانشکده‌ها و حوزه‌های علمی کافی وجود داشته باشد تا مردم بتوانند در این مراکز، خودشان را به غیب و خانواده آسمانی‌شان برسانند و رشد انسانی پیدا کنند. پس حاصل کلام اینکه طاغوت به معنای طغیان‌گر و طغیان کرده و کسی که حاکمیت را از بخش «فوق عقلانی و فطری» گرفته. از طرفی چون انسانها برای آن هدف والا خلق شده اند و همه برای شبیه شدن به الله و رسیدن به اهل بیت و رسیدن به مقام اهل بیت مساوی هستند، اسلام در سیاست دخالت می‌کند تا زمینه‌ای فراهم بشود که در اجتماع جلوی آزادیهای انسانی و معنوی گرفته نشود و همه بتوانند به انسانیت و هدف خلقتشان برسند. حکومت طاغوت حکومت به بند کشیدن انسان هاست در قرآن کریم این تعبیر که ما به الله برسیم را رسیدن به نور تعبیر کردهاست. مرحله حرکت از حالت جمادی که ماده است، یعنی ظلمانی‌ترین اشیاء شروع میشود و بعد به گیاه می‌رسد. گیاه نورانی‌تر از جماد است، چون در آن حیات و رشد وجود دارد و شعورش خیلی بیشتر است. سپس مرحله حیوانی است که حیوان نورانی‌تر از آن دو است. چون در حیوان احساسات و درک فوق‌العاده زیادی وجود دارد، عواطف و وجدان و حیات و غیرت و خدمت به هم‌نوع و مهربانی و رأفت وجود دارد. مرحله بعد، انسان است که عقل و جنبه فرشته‌ای دارد که خیلی نورانیتر از مراتب قبلی می‌شود. در آخر به مقام فوق انسانی می‌رسیم که نورش بیشتر از مراحل قبلی است. این همان است که جنسش از جنس محمد و آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله است.  انسان وقتی متصل به الله می‌شود، آنجا نور و قدرتش بیشتر است. پس در واقع حرکت انسان از تاریکی و ظلمت به سوی نور است: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ[3]= خداوند ولی كسانى است كه ایمان آورده‏ اند. آنان را از تاریكی‌ها به سوى روشنایى به در مى ­برد و كسانى كه كفر ورزیده‏ اند، ولی شان طاغوتند كه آنان را از روشنایى به سوى تاریكیها به در مى‏برند». پس خدا ولیّ کسانی است که تحت حاکمیت او هستند، و آنها را به سمت نور میبرد و کسانی که کفر ورزیده اند، ولیّ آنها طاغوت است. هر جا حاکمیت با آدم‌های بی‌دین باشد، مردم را مادی‌تر می‌کنند، یعنی در یک سیر قهقرایی و عقبگرد، انسان را حیوان‌تر یا گیاه‌تر یا جمادتر میکنند. هر جا حاکمیت طاغوت باشد، محصولش تاریکی است. محصولش این است که انسانها اسیر می‌شوند در قید کمالات حیوانی، گیاهی یا جمادی. «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ[4]= خداوند به برکت آن، کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند، به راه های سلامت هدایت می کند و به فرمان خود، از تاریکی­ها به سوی روشنایی می­برد و آنها را به سوی راه راست رهبری می نماید». این آیه اشاره می­‌کند به این که هر کس واقعاً بخواهد به یک رابطه رضایت‌آمیز و خوبی با الله برسد، خدا راه‌های سلامتی را به آنها معرفی می‌کند. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. زندگی سعادتمند، آن زندگی است که سالم باشد و شخص با قلب سالم بتواند وارد برزخ بشود. کسی می‌تواند با روح سالم وارد بهشت بشود که انسان، بهشت و جهنم را بشناسد و بر همه فرمولها و قوانین حاکم باشد. مثل آن قدرت فوق‌العاده و بی‌نظیری که یک جنین را در رحم مادر نگه می دارد. جنین به گونه‌ای خودش را مدیریت می‌کند که سالم به دنیا بیاید. آنجایی که جنین سالم به دنیا نمی‌آید، مادر یا محیط، یک جایی خلاف آن فرمول­های بارداری عمل می‌کند. یعنی آسیبی می‌بیند یا انحرافی در آن ایجاد می‌شود که دیگر سالم به دنیا نمی‌آید. و گرنه یک شعوری بر رحم مادر حاکم است و همان شعور، با فرمولهایی که دارد، بچه را هدایت می‌کند. پس هر کس دنبال رابطه رضایت‌آمیز با خداست، می‌خواهد هم در دنیا راضی باشد و هم در آخرت، خدا به او راه‌های سلامتی را یاد می‌دهد. در ادامه آیه میفرماید که خارج میکند مردم را به سوی نور. پس ما آفریده شدهایم برای اینکه به نور برسیم. اگر قرار باشد انسان نورانی شود، اسلام حاکمیت را به دست می‌گیرد تا در سایه حاکم اسلامی مثل ولی فقیه یا امام زمان علیه‌السلام، افراد فرصت داشته باشند رشد معنوی کنند. معجزه جمهوری اسلامی، تولید ثروت انسانی است بعضی افراد سوال میکنند که جمهوری اسلامی برای ما چه کرده؟ اول این که جمهوری اسلامی در هر چهار بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» بیشتر از دوران‌های تاریخی گذشته، به مردم خیر رسانده. شما وضعیت دانشگاه‌های قبل از انقلاب را ببینید، وضع الان را هم ببینید. کشوری که در فقر مطلق بود و هیچ صنعتی نداشت، الان ببینید چگونه است؟ رشد به سوی عدالت در همه روستاها و شهرستانها در حال حرکت است. اگر مسئولین بی‌توجهی می‌کنند و ظلم می‌کنند که می‌کنند، باز پخش است؛ عدالتش همه جانبه است، ظلمش هم همه جانبه است، کاری با این نداریم. یعنی هر گاه مسوولان انقلابی برسر کار بودند، ما رشد داشته ایم و بالعکس. مهمترین کاری که جمهوری اسلامی کرده این بوده که «انسان» تربیت کرده. این کار، در طول تاریخ بی‌نظیر بوده و هیچ وقت، نه در زمان ائمه نه در قبل از ائمه، حتی در زمان انبیاء، هیچ وقت به اندازه این 40 سال انسان تربیت نشده، یعنی اینقدر ثروت انسانی برای ارتباط با غیب تولید نشده است. شما کجای عالم چنین چیزی را سراغ دارید؟ هیچ وقت در روی زمین به این میزان، انسان‌های خوب تربیت نشده اند. انسان‌هایی که بتوانند تا بهشت و بالاتر از بهشت بروند. این معجزه انقلاب و جمهوری اسلامی و ولی فقیه است. ولی فقیه اگر نباشد، انسانها بزرگترین فلسفه خلقتشان را از دست می‌دهند. شما تحت حاکمیت ولایت فقیه، آزادی فطری پیدا می‌کنید و بدون دردسر و بدون مشکلات می‌توانید راه غیب را طی کنید. اگر ولی فقیه را بردارید، دوباره طاغوتها حاکم می‌شوند، بعد مگر کسی می‌تواند به راحتی، آزادی معنوی و فکری و انسانی داشته باشد. وقتی کسی با الله ارتباط نداشت، رحمانیت ندارد. وقتی رحمانیت نداشت، خودخواه می‌شود. وقتی خودخواه شد، حزب و گروه و خانواده و فامیل خودش را می‌بیند. مثلاً نماینده مجلس قوانین فاسد وضع می‌کند و به نفع پولدارها قدم برمیدارد یا استاندار و فرماندار و رئیس جمهور و وزیر، قوانین طاغوتی را دنبال می‌کند. ان‌شاءالله جلسه بعد یک مقدار عمیق‌تر وارد فلسفه سیاسی اسلام و اینکه چرا اسلام با سیاست و حکومت کار دارد خواهیم شد. چون اسلام دین سیاست و حکومت است و اساساً اسلام بدون سیاست و حکومت به نتیجه نمی‌رسد. اگر قرار باشد همه مردم آزادی و امکانات و ثروت و رشد پنجگانه را داشته باشند، باید تحت حاکمیت و حکومت اسلامی و دولت اسلامی باشند، نه فقط حکومت اسلامی. ما الان در وقت حکومت اسلامی هستیم دولت اسلامی هنوز نداریم. تحت حکومت اسلامی و دولت اسلامی این رشد برای همه فراهم می­‌شود. چقدر در زندگی به سمت نورانیت حرکت می کنیم؟ در قرآن میخوانیم: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور[5]= کتابی است که ما نازل کردیم برای تو، تا مردم را از تاریکی‌ها به سوی نور خارج کنی». الله آن نور مطلق است. مردم آمده اند نورانی بشوند و به نور برسند. قرآن آمده که ما را نورانی کند. حالا چه بگویم از کسانی که خودشان را آنقدر به تاریکی­‌ها مشغول کرده اند که فرصت نمی‌کنند روزی 50 آیه قرآن بخوانند. حضرت فرمود: 50 آیه قرآن خواندن هر روز برای هر مسلمانی واجب است. محال است کسی بگوید من نمی‌رسم 50 آیه بخوانم. در این شبکه‌های مجازی چه کار می‌کنی؟! چقدر وقتت در این شبکه های بیخود و هرز گرفته می‌شود؟ پای تلویزیون چکار می‌کنی؟ چقدر کتاب و روزنامه می‌خوانی؟ پس اینکه می‌گوید نمی‌رسم، دروغ است. وقتی با قرآن فاصله داریم، یعنی آنقدر خودمان را مشغول طبیعت و دنیا کردهایم که نمی‌توانیم قرآن بخوانیم، یعنی به سمت نورانیت نمی‌خواهیم حرکت کنیم. قرآن روز قیامت، بعضی افراد را لعنت و نفرین می‌کند که خدایا این بنده تو من را ضایع کرد، چون هر روز می‌توانست با من ارتباط داشته باشد و نداشت. تو هم ضایعش کن. قرآن شافع مشفع است، یعنی وقتی شفاعت کند، شفاعتش قبول است. نفرین هم بکند، نفرین‌اش قبول است. در در سبک زندگی‌مان از صبح که بلند می‌شویم تا شب، آیا به سمت نور حرکت می‌کنیم یا نه؟ چقدر برای قرآن وقت میگذاریم و با آن انس داریم؟ از آن بالاتر، ما چقدر در طول روز برای خدا و امام زمان علیه‌السلام هستیم؟ درحالی که علامت نورانیت این است که انسان روز به روز روشن‌تر و نورانی‌تر بشود. قا/128 شرح زیارت جامعه کبیره/وساسه العباد آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‌ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ= اما وقایعی که رخ خواهد داد به روایان احادیث رجوع کنید ما پس همانا آنها حجت بر شما هستند و من خدا بر آنها هستم». [2] . سوره فاطر/ آیه 15. [3] . سوره بقره/ آیه 257. [4] . سوره مائده/ آیه 16. [5] . سوره ابراهیم/ آیه 1.

صوت

1 - «ساسة العباد»، یعنی سیاست‌گذاران بندگان خدا

پیوست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10008
زمان انتشار: 29 ژانویه 2019
| | |
انسان زمانی غصه می‌خوردکه باور می‌کند...

انسان زمانی غصه می‌خوردکه باور می‌کند...

فیلم

1 - انسان زمانی غصه می‌خوردکه باور می‌کند...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10007
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
|
استاد شجاعی در ایام فاطمیه با حضور جمعی از شاعران سخنرانی می‌کند

استاد شجاعی در ایام فاطمیه با حضور جمعی از شاعران سخنرانی می‌کند

به مناسبت ایام سوگواری حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها استاد محمد شجاعی با حضور جمعی از شاعران در سوگواره ی «میم مثل مادر» سخنرانی می کند.

در این مراسم شاعرانی همچون احمد بابایی، محمد سهرابی و سیامک رجاور شعرخوانی خواهند کرد و از نوحه خوانی مداح اهل بیت ع سید محمد سید رضایی بهره مند خواهیم شد.

این مراسم طی روزهای چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه هفدهم، هجدهم، نوزدهم بهمن ماه از ساعت 18 الی 20:30 در حسینیه ی شهدای دوکوهه واقع در میدان شهدا خیابان مجاهدین اسلام، خیابان عظیم زادگان برگزار خواهد شد.

 

قبل از مراسم نماز مغرب و عشا به صورت جماعت اقامه می‌گردد.

نشانی: تهران، میدان شهداء، خیابان مجاهدین اسلام، خیابان عظیم زادگان، حسینیه شهدای دوکوهه

کلاس های خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره روز پنجشنبه 18 بهمن در شهر ری تعطیل می باشد.

پخش مستقیم این مراسم به مدت سه شب از ساعت ۱۸ تا ۲۰:۳۰، Montazer.tv و
اینستاگرام:
Instagram.com/ostad.shojae

 

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - استاد شجاعی در ایام فاطمیه با حضور جمعی از شاعران سخنرانی می‌کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10005
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
آثار آخرتی «معروف» چیست؟

احسان، جلسه 7، 91/05/25

آثار آخرتی «معروف» چیست؟

آثار آخرتی «معروف»، از مباحث بسیار مهم است. «معروف»، تاثیرات قابل توجهی بر آخرت و سعادت ابدی انسان می گذارد.

قبل از اینکه به آثار آخرتی معروف بپردازیم، باید این را بدانید که سهم هر انسانی از آخرت، همانطور که قرآن فرمود، بهشتی است که به اندازه همه ی آسمان ها و زمین است. در واقع، سیر در فضای به آن بزرگی را انسان باید با تلاش خود در دنیا بسازد. مثلاً، وقتی به شما بگویند، دولت هزار متر زمین در فلان جا به شما داده و این زمین خالیست و به درد نمی خورد. زمانی برای شما مفید است که بتوانید این زمین را به بهترین وجه بسازید و قابل استفاده کنید. سرزمین آنجا نیز، همینطور است. انسان باید خودش، آخرت خودش را آباد کند. انسان باید در دنیا مار و عقرب و آتش فشان ها و عذاب ها و جهنم هایش را خاموش کند. شما هرچقدر در دنیا تلاش کنید، دارید فضایی را به بزرگی همه آسمان ها و زمین برای خودتان آماده می کنید. برای زندگی آخرتی تان ان شاءالله وارد همانجا خواهید شد و از بهشت برزخی و بهشت بعد از برزخ، بهره مند خواهید شد. بنابراین، تلاش های انسان، تلاش های توهمی و اعتباری نیست؛ بلکه تلاش های حقیقی است. واقعاً خداوند همانطور که در قرآن می فرماید، سند این زمین و این بهشت را به اسم شما زده است. آدم اگر به خدا اعتماد نکند، پس به کی می‌خواهد اعتماد کند؟ فرمایش خالق ماست و با فریاد بلند این را چندبار در قرآن اعلام کرده و تشویق کرده که زودتر خودتان را به این بهشت برسانید:« وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ[1]= و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است.» در اینجا می فرماید: سرعت بگیرید. در جای دیگر می فرماید: سبقت هم بگیرید. یعنی روح سبقت در انجام کارهای خیر را داشته باشید. چون هرچقدر شما سبقت بگیرید، به نفع خودتان است و بهتر و زودتر به مقصد می رسید. «احسان و معروف» پرثمرترین زراعت و بهترین گنج هاست امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می فرماید:« إنَّما المَعروفُ زَرعٌ مِن أنمَى الزَّرعِ ، و كَنزٌ مِن أفضَلِ الكُنوزِ ، فلا یُزَهِّدَنَّكَ فی المَعروفِ كُفرُ مَن كَفَرَهُ ، و لا جُحودُ مَن جَحَدَهُ؛ فإنَّهُ قَد یَشكُرُكَ عَلَیهِ مَن یَسمَعُ مِنكَ فیهِ [2]= معروف و خوبى كردن، زراعتى از بالنده ترین زراعت ها و گنجى از برترین گنجهاست. پس، ناسپاسىِ نا سپاسان و نمك نشناسىِ نمك نشناسان، نباید تو را به خوبى كردن، بى رغبت سازد؛ زیرا آن كسى كه خوبىِ تو درباره آنان را مى شنود [یعنى خداوند] پاداش كار تو را مى دهد.» به طور مثال، به شما می‌گویند، در بین این لجن ها چندتا الماس قیمتی وجود دارد. اگر آنها را بیرون بیاوری، تا آخر عمر، برای خودت و خانواده ات کافی است. اگر شما دستت را در لجن فرو کنی تا الماس ها را بیرون بیاوری، دردی ندارد. حال اگر یکی شما را ببیند که در لجن فرو رفتهاید، نمیداند که شما دارید چه گنجی را بیرون میآورید، ابراز انزجار میکند. اما وقتی که شما میدانید، دارید گنج با ارزشی را به دست میآورید، از ابراز انزجار دیگران ناراحت نمیشوید. معروف هم اینگونه است و گنجی از بهترین گنج هاست. وقتی کسی دارد گنجی را از جای کثیف بیرون میآورد، اگر کسی با ابراز انزجار گفت «این دارد چه کار کثیفی میکند!»، باید بگوید اشکالی ندارد. چون من دارم از اینجا  الماس در میآورم. دارم از این لجن، هزینه یک قصر بهشتی را در می آورم. این کار، مثل کسی است که شغلش بازیافت است. هرچقدر آشغال جمع کند، به نفعش است. دیگران هرچقدر هم ابراز انزجار کنند، این می گوید: شما هرچه دلتان می خواهد بگویید، من این آشغال ها را پول می کنم. سختی کار های معروف، مثل آشغال جمع کردن است. قدر نشناختن دیگران، به هیچ وجه نباید در روحیه ما اثر بگذارد. اما وقتی که دیدیم در روحیه ما اثر می گذارد، باید بفهمیم که ما برای کارمان، حساب دیگری غیر از الله باز کرده ایم. یعنی باید برایم اصلاً مهم نباشد که حالا که قدرم دانسته نشده است. نیاز به «دیده شدن»، از کمین گاه های شیطان در انجام عمل خیر است گاهی ما کارهای خوب و معروف زیادی می کنیم، اما کسی آنها را نمی بیند و تشکر نمی کند. ناسپاسی کردن در مقابل کار خیر، نادیده گرفتن و پوشاندن کار خیر و انکار کار خیر، نباید انسان را از انجام معروف و کار خیر، باز بدارد. معصوم علیه‌السلام می فرماید: «مواظب باش ناسپاسی کسی که در حقش خوبی کرده ای، شما را بی رغبت در کار خیر نکند». این قسمت، یکی از بزنگاه ها و کمین گاه های شیطان است که اگر انسان کار خیری انجام داد و کسی قدرش را ندانست، او را نسبت به انجام کار خیر، بی رغبت می کند. خیلی شنیده ایم که می گویند:« بشکند این دست که نمک ندارد؛ ما شانس نداریم. آمدیم ثواب کنیم، کباب شدیم. اگر دست عسلی مان را دهن هرکس بکنیم گاز می گیرد». اما در مقابل و با توجه به فرموده حضرت، هرچقدر گاز بگیرند به نفع شماست؛ زیرا گنج شما بزرگتر می شود. برای آخرت انسان، آن گنجی بهتر می ماند و پرسودتر است که دیگران قدرش را ندانند. مثلا زحمت کشیدی، ولی مادرت هنوز دو قورت و نیمش باقی است و غر می زند. بابایت غر می زند؛ برادر و خواهرت از تو تشکر نمی کنند. هرچقدر انسان بتواند، خودش را از «شرک توقع و تشکر» جدا کند، بیشتر به نفعش است. چرا می فرماید « كُفرُ مَن كَفَرَهُ »؛ زیرا کافر کسی است که روی خدا و حقایق را میپوشاند. پس کسی که محبت شما را نادیده می گیرد و آن را می پوشاند، نباید شما را در انجام کار خیر، بی رغبت کند. از کمین گاه های دیگر شیطان این است که گاهی، شاید کار خیر شما را به اسم خودش هم تمام کند. شما زحمتی کشیده ای، او می گوید این کارها را ما کردیم. گاهی در یک مجموعه، عده ای زحمت می کشند و اصل کار را می کنند و عده ای دیگر کمتر کار می کنند و بهره بیشتری می برند. حضرت می فرماید اگر کسی کار شما را پوشاند و قدر ندانست، اصلاً نباید تو را در انجام کار خوب بی رغبت کند. چون این یک گنج برای تو است و اتفاقا اگر دیده نشوی، برای اخلاص و برای آخرتت بهتر است. کسی که برایش درد دارد و همیشه دوست دارد دیده شود، چیزی برای شب اول قبر به بعدش باقی نمی ماند. کاری می کند، زحمتی می کشد و بعد همه ی آن را در دنیا مصرف می کند. شایسته است، انسان این کفر و پوشانندگی را بتواند تحمل کند و طاقت بیاورد. این نادیده گرفته شدن، از جانب  هر کس که می خواهد باشد، به نفع شماست. مثلا برای همسرت زحمت می کشی و او قدر نمی داند. برای بچه ها  کار می کنی و آنها زحماتت را نمی بینند. نباید با بچه ها درگیر شوی و اخلاقت را خراب کنی و یا از کار نیک کردن برایشان، پشیمان شوی و احساس سردی و ناامیدی به شما دست بدهد. نباید بگویی انگیزهام از بین رفت. این همه سال زحمت کشیدم، هیچ کس ندید. خدا حساب همه را دارد و آمار همه چیز در دست خداست. قرآن چند بار میگوید این را بدانید، هرکاری بکنید خدا می بیند. و فقط هم مهم است که آن کسی که قرار است پاداش بدهد، ببیند. بقیه دیدند یا ندیدند، مهم نیست و بهتر هم هست که نبینند. قرآن می فرماید:« الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِیَةً[3] = كسانى كه اموال خود را شب و روز، و نهان و آشكارا، انفاق مى كنند». این یعنی مستحب است که انسان وقتی کار خیر انجام میدهد، هم علنی و هم بیشترش را مخفیانه انجام دهد. علت آشکارا بودنش این است که بتواند فرهنگ سازی کند و در دیگران امید و شادی ایجاد کند. اما آن مقدار که مخفی است، از دست شیطان در امان می ماند. از کمینگاه های دیگر شیطان این است که حضرت میفرماید: « و لا جُحودُ مَن جَحَدَهُ = انکار کسی که انکار می کند». یعنی شما کار خیری انجام داده اید و دیگران می گویند: «تو اصلاً کاری نکردی؛ چه کار کردی؟ حالا کار مهمی نکرده ای!». حضرت می‌فرماید، این حرفها نباید شما را در انجام کار خیر، بی رغبت کند. شیطان در این مواقع، به انسان فشار می آورد که قدر تو را ندانستند؛ برو قهر کن؛ دعوا کن. در حالی که قهر و دعوا کار آدم های بی ظرفیت است. برای اینکه دوست دارند، دیده شوند و اگر دیده نشوند به این آدم ها برمی خورد. این آدم ها بی عرضه اند، چرا بی عرضه؟ چون نمی‌دانند که «فإنَّهُ قَد یَشكُرُكَ عَلَیهِ مَن یَسمَعُ مِنكَ فیهِ= زیرا آن كسى كه خوبىِ تو درباره آنان را مى شنود [یعنى خداوند] پاداش كار تو را مى دهد». آیا نمی دانند که خدا می بیند؟ خدا دارد زحمات تو را می بیند. نیازی نیست کس دیگری ببیند. نباید دیدن دیگران، برایت اهمیتی داشته باشد. کسی که از ندیده شدن اذیت می شود، نشانه این است که کارش هنوز صد در صد خالص نیست؛ و یا اگر هم خالص باشد، ظرفیتش کم است و فکر می کند کارش هدر رفته است. این «شرک» را ما باید از وجودمان بیرون کنیم. هیچ کاری هدر نمی رود.  کار هیچ زنی که شوهرش ناسپاس و انکار کننده است، هدر نمی رود؛ برای اینکه خدا کارش را می بیند. حیف است که پدری برای بچه اش کار کند، و پاداشش را از بچه ای بخواهد که هیچ وقت نمی تواند جزای کار پدرش را بدهد. گفت: مادرم را کول کردم و به مکه آوردم. گفت: اگر 39 بار دیگر هم این کار را بکنی، که بشود 40 بار، معادل یک شب که تو را حمل کرده نیست. بنابراین، پدر و مادر باید حواسشان باشد که کارشان را به بچه ها نفروشند و منتی سر بچه ها نگذارند. هیچ شوهری نمی تواند زحمات زنش را جبران کند و تشکر کند؛ هرچند که وظیفه اش است. با زبان و احساسات و بیان عواطف و دادن هدیه، خوب است به طرف مقابل فهمانده شود که چقدر در زندگی من مفیدی. چقدر در این زندگی حضورت قشنگ است. ولی اگر اینها هم نبود، زحمات هیچ زنی هدر نرفته و هیچ مردی اساساً نمی تواند برای همه چیز، تشکر کند و نقطه مقابل هم همینطور است. هیچ فرزندی نمی تواند زحمات پدر و مادرش را جبران کند و کار خیر، اساساً چون مال خداست و فروخته شده به خدا، اصلاً نباید جای دیگری هزینه شود. بنابراین، انسان باید سعی کند، تا می تواند اکثر کارها را مخفی انجام بدهد و مهم نباشد که دیگران می بینند یا نمی بینند. مثلاً پسری می گوید من بیشتر از دیگر برادرانم به پدر و مادرم خدمت می کنم. اما والدینم کارهای مرا نمی بینند. در حالی که اگر پدر و مادر نمی بینند، خودشان مقصر هستند. کفر پدر و مادر برای خودشان مشکل ساز می شود که زحمات بچه ها و تلاش های بچه ها را نبینند. اما به هیچ وجه این کفر و جهود، یعنی پوشاندن و انکار، نباید در روحیه ما برای انجام کار خیر تاثیر بگذارد. انکار معروف بدتر از کتمان آن است باید گفت که انکار از کتمان بدتر است. کتمان یعنی نمی گذارند، بالا بیاید. انکار یعنی تو هیچ کاری نکردی. این صفت خیلی بدی است. یعنی ندیدن زحمات پدر و مادر، همسر، مربی و استاد و اولیاء الهی را اگر کسی نبیند، اگر نعمت ذوی الحقوق و الله را نبیند و ناسپاس باشد و از الله طلبکار باشد، این خیلی بد است. دو نوع معروف ماندگار از دیدگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام امیرالمؤمنین علیه‌السلام می فرماید:« أفضَلُ الكُنوزِ مَعروفٌ یودَعُ الأحرارُ، و عِلمٌ یَتَدارَسُهُ الأخیارُ[4] = برترین گنج ها، احسانى است كه به مردمان آزاده بشود و دانشى است كه نیكان بیاموزند.» حضرت دو نوع از معروفهای خیلی ماندگار را معرفی میکند. میفرماید: بهترین اندوخته ها احسانی است که به مردمان آزاده می کنید. یعنی اگر می خواهید انفاق کنید، به شخصیت های باآبرو انفاق کنید. قرآن می فرماید، آدم هایی که آگاهی ندارند، فکر میکنند این ها واقعاً آدم های ثروتمندی هستند. چون این ها آنقدر صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند که همه فکر میکنند این ها هیچ مشکلی ندارند. به قول قرآن:«یحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُأَغْنِیَاءَمِنَ التَّعَفُّفِ= از فرط عفتورزی اینان، جاهل فکر میکند که اینان ثروتمندند». پس برای کار خیر و معروف، بگردید و آبرومندترین آدم ها، احرار و آدم حسابی ها را انتخاب کنید. آدم هایی که قیمتی هستند و ارزش دارند. مومنین و کسانی که بیشترین آثار وجودی را دارند و نیازشان نیاز حقیقی است.  بعد میفرماید، دانشی که نیکان بیاموزند. خود دانش آموختن، یک کار معروف است. اینکه انسان علمی را یاد بگیرد و با دینش آشنا شود. خود شنیدن و مطالعه کردن، معروفی است که ذخیره بزرگی برای آخرت است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:«المعروف ذخیرة الابد= کار خیر ذخیره جاودانگی است». دقت کنید معنای معروف چقدر وسیع است! این معروف در حق خودت است. یک جا احرار و آدم های خوب را دریاب و به آنان کمک کن. آدم هایی که تاثیرگذار در اجتماع هستند و هرکدامشان یک لشکر هستند. «نیکوکاری» بهترین توشه برای معاد است علی علیه‌السلام فرمود:« عَلَیْكُمْ بِصَنایِـعِ المَعْرُوفِ فَإنَّها نِعْمَ الزَّادُ إلَى المَعادِ[5]= بر شما باد به نیکوکارى، زیرا نیکوکارى، توشه اى نیک است براى روز بازگشت.» یعنی وقتی میخواهید به جهان آخرت برگردید، از نیکوکاریهای خودتان بهره برداری میکنید. راوی میگوید: من میدیدم، علی زحمت میکشید، عرق ریزان چاه و قنات میکَند، و وقتی به آب می رسید، هنوز از چاه بیرون نیامده؛ می گفت: قلم و کاغذ بدهید تا وقف نامه اش را بنویسم. چقدر ذوق داشته حضرت برای هدیه کردن. در روایت داریم، هزاران درخت را برای فقرا داد. چندین قنات و آبادانی های زیادی با دسترنج خودش ایجاد و همه را برای محرومان و فقرا هدیه کرد. بنابراین، ما برای برگشت به نزد خدا، به کار نیک احتیاج داریم. ما در مسیر آمدن به این جهان، جهنم نداشتیم، نفخه الهی در ما دمیده شد و بی درد سر آمدیم به دنیا. اما در راه برگشت جهنم وجود دارد. آخرت 50 هزار سال است که در روایت داریم، کل این 50 هزارسال آتش است. غیر از کسانی که با خود سایبان و خنکی از قبر آورده باشند، دیگران آنجا دردسر دارند. بعد از قیامت هم عذاب ها شروع می شود. مسیر برگشت ما مسیری خطرناک است؛ مثل مسیری که آمدیم نیست که همه اش سعادت و آسایش بود. هیچ معلوم هم نیست که ما کی می خواهیم برویم، هر لحظه ممکن است برویم. چه مقدار کار خیر برای برداشت در معاد لازم است؟ چه مقدار برای آخرت ذخیره کنیم؟ به اندازه ای که معاد از ما می خواهد. مسیر آخرت، یک مسیر طولانی است. همان مقدار که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:« آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّرِیقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ[6] = واى از كمبود توشه و درازى راه و دورى سفر و عظمت جایى كه وارد مى شویم!». کسانی که هزار سال پیش مرده اند، هزار سال است در برزخ هستند. معلوم نیست چقدر دیگر باید بایستند تا به قیامت برسند و آنجا هم همین مشکلات هست. به خدا قسم همان چیزهایی که ما در دنیا به آنها احتیاج داریم، آنجا هم احتیاج داریم. مثل، خانه، خوراکی، مرکب، همسر، مهمان، فضای آموزشی. آنجا آموزش هم هست، چون کسی که می خواهد در علم، شبیه خدا بشود، باید بتواند در بهترین کلاس های آنجا ثبت نام کند. حال اگر بگویند تو اصلاً ثبت نامی نیستی، باید با مار و عقرب ها بجنگی و چندسال گرفتار هستی، این برای آدم خیلی سخت تمام می شود و این اصلاً قابل مقایسه نیست با وقتی که وارد برزخ می شوی، 5 تن با مهربانی سراغت بیایند و در آغوشت بگیرند. فرشته ها بشارت و مژده ورود بدهند و از تو استقبال کنند که تو از دنیا صحیح و سالم به برزخ متولد شده ای؛ دارا و ثروتمند، با روح پاک و قوی و ذخیره زیاد آمده ای. نسبت به آخرت، زاهد نباشیم انسان باید زاهد نسبت به آخرت نباشد و برای آنجا، از هیچ کاری فروگذار نکرده و به هیچ وجه نباید کاری را کوچک نگاه کند. همین که وارد مسجد، حسینیه و مهمانی می شود، در خانه خودش یا پدر و مادرش می رود، نباید تنبل باشد. نباید در این مهمانی، برود بنشیند گوشه ای که بقیه به او برسند. این آدم، زاهد به آخرت است. آدمی بی رغبت است. ببین چه کاری در این هیئت می توانی انجام دهی. لیوان می توانی جمع کنی؟ کفش ها را جفت کنی؟ در آشپزخانه کار کنی؛ می توانی پول بدهی، پول بده؛ غذا بکش در آشپزخانه. می توانی بعد از مهمانی و بعد از مراسم کمکی کنی، کمکی بکن. در خانه خودت هم همینطور. بعضی ها سر سفره می نشینند، غذا را که خوردند، کنار می نشینند. انسانی که اهل معروف است، شخصیت معروف دارد. چون حریص بر آخرت است. دائماً کار می کند. آدم مفت خورِ تنبل نیست. بارش را روی دوش دیگران نمی اندازد. با دسترنج خود، زندگی اش را اداره می کند. گاهی بعضی جوان ها می آیند که بدن های قوی دارند. می گوید: می خواهم از زنم جدا شوم. برای اینکه من بیکارم، کار گیرم نمی آید. می بینم، این یک کار خیلی زرورقی می خواهد. بله واقعاً چنین کاری گیر نمی آید. شما برو در این بازار، چندتا مغازه می بینی که نوشته اند، کارگر ساده می خواهیم. بالاخره از یک جایی شروع کن. علی علیه السلام کارگری می کرده، مزد می گرفته، خلیفة الله است. امیرمؤمنان است. شوخی نیست. شخصیت اول هستی است. این همه زحمت می کشد و کار می کند. تنبلی، بی حوصلگی، بی رغبتی، باعث می شود، هم دنیا و هم آخرت انسان خراب شود. در روایت داریم کلید همه بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی. اگر شیطان می آید و تسلط پیدا می یابد، برای این است که شخص را تنبل می بیند. اگر کسی تنبل و بی حوصله نباشد، نه نفس اماره می تواند او را به کار بگیرد و نه شیطان. آدمی نیست که بتوانند رویش نفوذ کنند. آدمی است که اگر گناه هم بکند، چون آدم زیرک و زرنگی است، زود جبران می کند. نمی گذارد آسیب ببیند. چون زرنگ است و تنبل و وازده نیست. آدم بی حسی نیست. بعضی ها واقعاً بی حس هستند. می گویند:«حسش را ندارم؛ حالش را ندارم؛ انگیزه اش را ندارم؛ هروقت می خواهم بروم سراغ کتاب، نمی توانم بخوانم و خوابم می برد. سی دی گوش کنم چرتم می گیرد. نماز بخوانم، یک جور دیگر می شوم. می خواهم مسجد بروم، نمی توانم. کلاس بروم، حسش را ندارم». یعنی مد شده بگویند حسش را ندارم. بعدا می بینی این آدم سر از جهنم در می آورد. در زندگی دنیا هم همینطور است، بعضی ها هستند استعدادهای خیلی خوبی دارند، اما اصلاً استفاده نمی کنند. آدم های بزرگ و برجسته، همه با همت های بلند به جایی رسیده اند. همت بلند دار که مردان روزگار، از همت بلند به جایی رسیده اند. زمستان سردی بود و من در خیابان، یک پسربچه ای دیدم، 7 یا 8 سال داشت. نشسته بود و دست و پایش هم یخ کرده بود. یک وزنه گذاشته بود که مردم بیایند خودشان را وزن کنند. دستش را گرم می کرد، یک ذره مشق می نوشت. آدم باید این ها را تشویق کند. اگر یک موقعی دیدید، جوانانی هستند که به جای کارهای خلاف، دارند زحمتی می کشند و میوه می فروشند یا سر چهارراه دستمال کاغذی می فروشند و یک کار مثبت انجام می دهند، از آنها خرید کنید. هیچ وقت این پول ها برای شما پول نمی شود. نگو جوراب اضافه دارم، جوراب را بخر و به چند نفر هدیه بده، این اسراف هم نمی شود. چهار پنج تا جوراب از او بخر. دستمال کاغذی از او بخر و بعداً توزیع کن و مثلا ببر در مسجد بگذار. اگر به آنها کمک کنیم، در آن ها انگیزه ایجاد می شود. وقتی دیدید مثلا خانمی زحمت می کشد و کار می کند، از او چیزی بخرید؛ نگویید نیاز ندارم. به این قصد که این تولید ایجاد کند. شما نیاز هم نداری، آن را به کسی می دهی که نیاز دارد. این خیلی بهتر از آدمی است که منتظر است کسی بیاید برایش کار کند. اگر کسی یک بار آخرت را ببیند، جهنم را ببیند، یا این حرف امیرالمؤمنین علیه السلام را باور کند که دیده و دارد به ما خبر می دهد، زندگی کردنش طور دیگری می شود. شما نهج البلاغه را بخوانید؛ ببینید، حضرت علی چقدر نگران ماست. اعلام خطر می کند که من نگران شما هستم و می ترسم برای شما که مبادا آن طرف کم بیاورید. مثلاً کسی می خواهد کوه برود. شما که کوه رفته ای به او می گویی این کفش هایی که پوشیده ای به درد کوه نمی خورد. با این لباس آنجا یخ می زنی. ابزاری که برداشته ای به کارت نمی آید. چیزهای بهتر بردار. علی (علیه السلام) دارد این همه به ما هشدار می دهد. باید باورش کنیم. دارد می گوید تلاش کنید، زیاد کار خیر بکنید. نتیجه کار خیر، اول در دنیا به انسان بر می گردد معصوم علیه‌السلام می فرماید:« هر خیری که به هر کسی برسانی، قبل از اینکه در آخرت به دستت برسد، در دنیا چند برابرش به دستت می رسد، مادی یا معنوی». پس بخل نکن.  بعضی ها می گویند، آخر من خودم پدر و مادر نداشتم و به من محبت نکرده اند. خانواده ما یک خانواده سرد و یخ بودند و من هم الآن با خانمم نمی توانم گرم بگیرم. بچه ای به خاطر کمبود محبت، آلوده شده، به پدر می گوییم، بچه ات را جمع کن، به او محبت کن، می گوید نمی توانم. این عقده است، نباید بگذاریم عقده ها اذیتمان کنند. نگو من خودم ندارم به کی بدهم؟ این دروغ است. اگر هیچ کس در حق تو محبت نکرده باشد، کانون محبت در قلبت هست. تو شروع کن؛ بعد می بینی که چشمه جوشش می کند و از خزانه غیب در دلت ایجاد می شود. پس معطل کسی نشویم، الله دارد به ما محبت می کند. با الله هم به محبت کسی نیاز نداریم. یک پرنده را ناز کن؛ یک گوسفندی را ناز کن؛ به یک جوجه، محبت کن؛ بچه یتیمی را نوازش کن؛ از خودت شروع کن. بعد می بینی تو به هیچ وجه نیاز نداشتی که کسی به تو محبت کند. این یک توهم طبیعت گرایانه است. وقتی فطرت و ابدیت و آخرت را حذف کنیم، این عقده ها درست می شود. می گوید، من مهربانی ندیدم خشن و جنایتکار بار آمدم، ولی وقتی فطرت را کنار طبیعت می گذاریم، می بینیم شما نیاز نداشتی، کسی به تو محبت کند. من خودم شبیه خدا هستم، اسم های خدا در من است، اسم هایی که خدا داده به من، رحمان، رحیم، کریم را داده، رئوف و عطوف را داده، ستار را داده، هیچ انسانی نیست که این اسم ها را نداشته باشد، وحشی ترین انسان ها را که نگاه کنید، ظاهرشان وحشی است، ولی وقتی می روی و با او رفاقت می کنی، می بینی، چه مایه هایی از محبت داشته. ولی برای کس دیگری خرج نمی کند و برای تو خرج می کند. چون تو عرضه داشتی که اسم مهربان و عطوف را در درون آن حیوان وحشی بالنده و شکوفا کنی. ما در وحشی ترین حالت خودمان، نامانوس ترین حالت مان در غریبانه ترین حالت خودمان هم یک عالم ثروت داریم. نگوییم کسی به من محبت نکرده من هم نمی توانم.  ع ل 149 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . آل عمران/133. [2] . مستدرك الوسائل : 12 / 340 / 14229؛ الجعفریّات : 235 . [3] . بقره/274. [4] . غرر الحكم : 3281. [5] . غرر الحکم و درر الکلم، ج 1، ص 503 [6] . نهج البلاغة : الحكمة 77

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10004
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| | |
خدا به اندازه ظرف وجودی ما، به ما عطا می‌کند

خدا به اندازه ظرف وجودی ما، به ما عطا می‌کند

فیلم

1 - خدا به اندازه ظرف وجودی ما، به ما عطا می‌کند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10003
زمان انتشار: 28 ژانویه 2019
| |
جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 497؛ 97/11/04

جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

در قرآن از «جهنم» به عنوان نعمت یاد شده و بعداً در این باره سخن خواهیم گفت که چرا جهنم نعمت است و خیر جهنم در چیست؟ همچنین دربارۀ ماهیت جهنم یا عذاب­های آن خواهیم گفت.

دنیا را به عنوان مزرعه آخرت دانسته‌اند. به طوری که هرچه در اینجا کشت کنید، در آخرت درو می‌کنید. این کاشتن ها همان «رفتارها، اخلاقها و اعتقادات و ارتباطاتی» است که دارید. پس علاوه بر اینکه در آخرت میوه اش را می‌چینید؛ در دنیا هم نتیجه‌اش را می‌بینید. شناخت جهنم، مثل شناخت بهشت که منزل ماست، یک امر واجب و لازم است و نشناختن آن موجب می‌شود که انسان آفت‌ها و موانع رسیدن به بهشت را نشناسد. برای شناختن جهنم، باید آسیب‌شناسی آن را بدانیم. مثل پاتولوژی در پزشکی که نوعی از بیماری‌شناسی یا آسیب‌شناسی است که انسان خواهد دانست که چه چیزهایی سلامتش را تهدید می‌کند یا به او آسیب می­‌رساند. جهنم اسم مکان است. وقتی قرآن می‌فرماید: «نارُ جَهَنَّم‏[1]= در آتش دوزخ ». معلوم میشود که جهنم غیر از آتش است. در واقع جهنم مکان یا چاه یا گودالی است که آن عذاب‌ها به بندگان عرضه می‌شود. به این مکان جهنم می‌گویند. کسانی که به جهنم میروند، خودشان این مکان را انتخاب کرده اند. در آموزه‌های اسلامی، چه در قرآن کریم و چه در فرمایشات معصومین علیهم‌السلام تعابیر مختلفی دربارۀ جهنم و عذاب جهنم وارد شده است. بعضی از آنها را عرض می‌کنم تا به اصل مباحث مورد نظر در این خصوص برسیم. «جهنم عقاید» بدتر از جهنم «اخلاق و اعمال» است انواع جهنم داریم و جهنم عقاید، از همه بدتر است. یکی از تعابیری که از جهنم وجود دارد، «مزرعه» است که نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در این مورد میفرمایند: «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشت‌زار آخرت است». پیامبر با این تعبیر می‌خواهد بگوید که نتیجه طبیعی بعضی از اعمال انسان، جهنم است. یا این که آتش جهنم، میوۀ اعمال انسان است. یعنی انسان بذری را کاشته که میوه‌اش عذاب می‌شود. از یک طرف پایداری اعمال را نشان می‌‌دهد که وقتی عملی انجام می‌شود، میوه‌اش ماندگاری دارد، میوه‌ای رویش می‌کند که عذاب می‌شود. ما در دین، با سه بخش روبرو هستیم: شریعت (اعمال)، اخلاق و اعتقادات. انسان به واسطه هر کدام از اینها یعنی اعمال، اخلاق و اعتقادات صحیح، می­‌تواند بهشت را بدست آورد و از طرف دیگر، با کسب اعمال یا اخلاق یا اعتقادات غلط و باطل، به جهنم برود. اهمیت این سه شاخه مثل سه انگشت است. یعنی اول عمل و شریعت، سپس اخلاق که مهمتر از آن است و از آن مهمتر اعتقادات. پس وقتی حضرت می‌گوید: "دنیا کشت‌زار آخرت است"، یعنی میوه‌ها درجۀ بقائشان متفاوت است، میزان رشد آنچه که انسان می‌کارد، متفاوت است. وقتی کسی یک یا چند بار آلوده شد و مشروب خورد، یا زنا کرد، هر کدام، یک عمل است و یک جزا و یک میوه دارد. آن هم اگر در دنیا توبه و جبران کند، دیگر اثری نمی‌بیند؛ ولی گاهی اخلاق یک نفر بد است. مثلاً حسود، زودرنج، عصبانی، پرخاشگر، بدبین، خودشیفته، بی‌انصاف یا خودبرتربین است. اینها به راحتی پاک نمی‌شوند. چون میوۀ تلخی هستند که در روح ‌کاشته می­‌شوند، در واقع در جهنم کاشته می­‌شوند. پس اخلاق زشت و ناپسند، میوه‌هایش تلخ‌تر و ماندرگاتر است. مثل جهنم اعمال که غیر از جهنم اخلاق است. در جهنم اخلاق، عذاب‌ها بسیار بسیار طولانی تر و سخت‌تر و غیر قابل تحمل تر هستند. یعنی اصلاً قابل مقایسه با جهنم اعمال نیست. جهنم اخلاق، یک داستان دیگر هم دارد. اما از آن بدتر، جهنم اعتقادات است. جهنم عقاید، یعنی داشتن باورهای غلط نسبت به خدا، آفرینش، خود انسان، دین، اسلام، نبوت، امامت، ائمه، پیامبران و قرآن. اینها قابل نجات هم نیست. افرادی که در دو جهنم اول (اعمال و اخلاق) گیر می‌کنند، امید نجاتشان هست هر چند که بعد از مدت­های طولانی باشد؛ اما اگر کسی عقیدۀ غلطی داشته باشد و اعتقاداتش غلط و غیر الهی باشد، خیلی خطرناک تر است. چون اعتقادات، ریشه و اصل است،. مثل این است که بگوییم گیاه ریشه‌اش فاسد است. این را دیگر نمی‌شود کاری کرد. پس اعتقادات ریشه است و ما موظف هستیم، عقایدمان را درست کنیم. باید شک‌ها و تردیدهایمان را برطرف کنیم. باید یک اعتقاد سالم و صالحی داشته باشیم. تا فرصت داریم، هر تردیدی در مورد خداوند یا هر مسائلی که مربوط به حوزه دین است را باید اصلاح کنیم. حتی اگر کفرآمیزترین سؤالات را هم داشته باشیم، باید از کارشناسان اسلامی سوال کنیم.  انسانی که در دلش تردید دارد، در واقع در جهنم قدم برمی‌دارد و زندگی می‌کند. حالا این اگر مدام نماز بخواند، روزه بگیرد و کار خیر بکند، در جهنم است. چون اعتقادش غلط است و اصل ریشه اش خراب است. پس لازم است شخص در اعتقادات، خودش را به یک بینش و بصیرت و یقین برساند که بتواند «اشهد»  بگوید.  «اشهد» یعنی من واقعاً شهادت می‌دهم و دیگر شکی هم ندارم. انسان سه چیز را باید شهادت بدهد: یکی به وحدانیت الهی (اشهد ان لا اله الا الله)، دیگری به نبوت پیامبر اسلام (اشهد ان محمداً رسول الله) و سوم به ولایت معصومین جانشینان پیامبر، که این هم صریح قرآن است. آدم باید اینها را شهادت بدهد. چیزهای دیگر هم هستند که انسان باید شهادت بدهد. مثل اینکه این کتاب واقعاً از طرف خدا آمده: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ» نباید شکی در قرآن داشته باشد. اگر شک دارید، حتماً با یک کارشناس صحبت کنید. این حق یک مسلمان است و باید بداند. هر کس باید به روح خودش نگاه کند و ببیند که روحش چطوری است؟ اعمالش بهشتی است؟ اخلاقش بهشتی است؟ اعتقاداتش بهشتی هست یا نه؟ ترکیبی هم می‌شود. بعضی‌ها اعتقاداتشان بهشتی است؛ اما تنبل و بی‌حوصله هستند و اعمال جهنمی هم انجام می‌دهند. یا در چند اخلاق ضعیف هستند و اخلاق جهنمی دارند. اینها باید حواسشان به خودشان باشد. اگر کسی اعمال جهنمی، اخلاق جهنمی و اعتقادات جهنمی داشته باشد، در دنیا هم اذیت می‌شود. محال است یک نفر اعمال جهنمی داشته باشد و بتواند در دنیا سعادتمند شود. محال است کسی اخلاق جهنمی داشته باشد و بتواند از دنیایش لذت ببرد، از عشق‌های زمینی اش لذت ببرد، از همسرش، پدر و مادرش، فرزندانش، خواهر و برادرش و دوستانش لذت ببرد. چون اخلاق جهنمی همین جا هم آدم را می‌سوزاند. همچنین محال است کسی اعتقادات جهنمی داشته باشد و بتواند آرامش داشته باشد. از همین جا جهنمش شروع می‌شود و انسان را می‌سوزاند. اما کسی که اعمال و اخلاق و اعتقادات بهشتی دارد، همین جا لذتش را می‌برد تا ان‌شاءالله به بهشت برود. «الدُّنْیَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة= دنیا کشتزار آخرت است»، یعنی آخرت یک بخشش بهشت است. یک بخشش هم جهنم است. امتحانات الهی فرصت رشد و مغفرت است دنیا جای امتحان است. خدا می‌گوید: ما خودمان به شما شر می‌رسانیم، عیب ندارد؛ شرهایی که ما به شما می‌رسانیم، یا برای آزمایش است؛ یا برای کفارۀ گناهانتان است؛ یا درجاتتان بالا می‌رود. یعنی همه به نفع شما است و ضرر نمی‌کنید. اگر در دنیا دچار شر بشوید، شرهای دنیا بی‌جبران نیست. اما شرهای آخرت محصول کار خودتان است، یعنی چیزی است که خودتان میبرید. «مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ[2]= هر کس به راه کفر برود، زیان کفرش بر خود اوست و هر که صالح و نیکوکار شود، چنین کسانی برای شخص خود (در بهشت) آسایشگاهی خوش فراهم می‌سازند». پس هر کس کفر بورزد، کفرش بر علیه خودش است و هر کس عمل صالح انجام بدهد، برای خودش تدارک دیده است. پس بهشت و جهنم محصول عمل خود انسان است. مثل اینکه به شما می‌‌گویند اگر دندانت را مسواک نزنی، کرم می‌خورد؛ اذیت می‌شوی؛ هزینه زیادی گردنت می‌گذارد. آدمها این را می‌دانند؛ اما خود را به نفهمی می‌زنند. مثل کسی که مسواک نمی‌زند، بعد یواش یواش دندان خراب می‌شود و شروع به درد گرفتن می کند. کفر به معنی پوشاندن است و کافر کسی است که حق را می پوشاند کفر یعنی پوشاندن یک حقیقت، یک امر شایسته، یک امر سزاوار مثل خدا، نبوت و ... که انواع دارد: کفر عملی، کفر اخلاقی و کفر اعتقادی. خدا قابل تردید نیست. خدا هستی محض است. هیچ کدام از ما خودمان را به وجود نیاورده ایم. نه هیکل و قد و قیافه‌مان را و چه سایر چیزهایمان را. چه کسی قیافه‌ها را طراحی کرده؟ چه کسی گلها را ساخته است؟ خودشان طراحی کردند؟ چه کسی ستاره‌ها را ساخته است؟ خودشان به وجود آمدند؟ اتم و الکترون را چه کسی به آن قشنگی طراحی کرده است؟ خودشان؟ یا یک کسی آنها را آفریده است؟  بالاخره یا من خودم، خودم را به وجود آورده ام و یا کسی من را به وجود آورده است. شکل سومی که نداریم. تصادف که نداریم. تصادف در چینش‌های ریاضی پیشرفته اصلاً احمقانه است. شما اصلاً نمی‌توانید تصادف را بپذیرید. خدا موجودی است که محال است انکارش کنید. قرآن می‌گوید: «أَ فِی اللَّهِ شَكٌ= آیا در خدا (می‌­توانید) شک کنید». همچنین چه کسی می‌تواند نبوت پیغمبر، امامت، اهل بیت، قرآن، خدا و دین را بپوشاند. همۀ موجوداتی که شما می‌بینید اعم از آدم‌ها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه وجودهای وابسته هستند. هیچ کدام وجودشان را به خودشان نداده اند. وجود وابسته هم، زمانی درک می‌شود که وجود ثابت، درک شده باشد.بنابراین، آن شعوری که حاکم است بر کل بدن من، اتم‌ها، الکترون‌ها، گیاهان، نوترون‌ها، پروتون‌ها، حیوانات، ستاره‌ها، کهکشان‌ها و آنچه که این وجودهای وابسته و فقیر را نگه داشته، «خدا» نامیده میشود. آیا قابل شک است؟ شما نمی‌توانید انکارش کنید. محال است شما بتوانید خدا را انکار کنید. حتی محال است در موردش شک کنید. توحید، شعار انسانی است نه اسلامی اسلام یک دین فطری است. «لا اله الا الله» یک حقیقت انسانی است. صد بار این را ثابت کرده ایم که «لا اله الا الله» شعار اسلام نیست، شعار انسانی است. همه انسان‌ها معشوقشان الله است و همه انسان‌ها قیمت‌شان این است. باید به بچه‌ها یاد بدهیم «لا اله الا الله» را. چون حقشان است. وقتی کسی در مورد این حقیقت، کفر بورزد، دائم پای موبایل و تلفن او را بنشانید یا با مهمانی سرشان را گرم کنید تا نفهمند برای چه به دنیا آمده اند، اگر آرزوها و اهدافشان را تنظیم نکنید، این کفر اخلاقی و اعتقادی است. پس «دنیا کشتزار آخرت است» یعنی خودت می‌کاری. با رفتار، اخلاق و اعتقادی که داری، خودت میکاری. علاوه بر اینکه در دنیا نتیجه‌اش را می‌بینی، در آخرت هم خواهی دید. در جلسه آینده در مورد باطن جهنم توضیح خواهم داد که بدانیم جهنم که می‌گوییم به چه معناست. جهنم یک چیز قردادی نیست مثل قرارداد راهنمایی و رانندگی، بلکه در نظام خلقت جهنم مخلوق انسان است، یعنی خودت آن را می‌سازی، خودت آتشش را درست می‌کنی، خودت شکلش را مشخص می‌کنی، نوع عذاب را خودت تعیین می‌کنی، اصلاً معماری جهنم با نفس ما صورت می‌گیرد، خودت آن را درست می‌کنی، پس یک قرارداد نیست، یک حقیقتی است که تو آن را درست می‌کنی. قا/119 معاد/ حقیقت جهنم/ توحید آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره توبه/ آیه 35. [2] . سورۀ روم/ آیه 44.

صوت

1 - جهنم، نعمت و حاصل تلاشهای انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10002
زمان انتشار: 26 اکتبر 2014
| |
رشد و قدرت جلسه 30

رشد و قدرت جلسه 30

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: صبر بر دو گونه است صبر در برابر مصیبت که خوب و زیباست و بهتر از آن صبر کردن در مقابل محرمات الهی است. و ذکر بر دو نوع است ذکر و یاد خدا هنگام مصیبت و برتر از آن به یاد خدا بودن در برابر محرمات الهی که مانع از انجام آن می شود. عالی ترین مرتبه یاد خدا این است که انسان بداند اگر دچار مصیبتی شده تنها نیست در محضر خدا دچار مصیبت است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در واقعه حمله به منزلشان فرمودند: آنچه که صبر این مصیبت را بر من آسان می کند این است که در راه خدا و در محضر خداست. یک نوع دیگر از اقسام یاد خدا این است که مصیبت باعث کفاره گناهان انسان است. وقتی انسان یاد خدا می کند توانش برای صبر بر معصیت فوق­العاده زیاد می شود. این که انسان متوجه باشد امام زمان(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) و خداوند کنارش هستند و در محضر آنهاست خیلی به انسان توانایی می دهد که معصیت نکند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می فرمایند: خدا را بر رضا عبادت کن. اگر یک حیوان درنده و وحشی هم از کسی خوشش بیاید او را نمی خورد به او محبت هم می کند این هنر نیست. هنر آنجاست که به کسی که از او خوشت نمی آید محبت کنی. گاهی ممکن است کسی در موردتان قضاوت کند، لازم نیست ما همیشه به جنگ برویم و بخواهیم از آنچه که می گویند دفاع کنیم، سرت را پایین بینداز کارت را بکن بگذاریم خدا از آبروی ما دفاع کند. کسی نمی تواند آبروی شما را ببرد، شما را تحقیر و له کند تا خدا اجازه ندهد. بنابراین با غیبت و تهمت و با حرف زدن دیگران چیزی از عزت شما کاسته نمی شود. مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: سه چیز از درهای نیکوکاری است: سخاوتمند بودن، خوش­سخن بودن، صبر بر اذیت دیگران. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: کسی که حق با او است اگر جر و بحث را ترک کند من بهشت را برای او تضمین می کنم. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می فرمایند: صبر بر اطاعت خدا آسانتر است از صبر بر عقوبتش. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: بر شما باد به صبر، کسی که صبر ندارد دین ندارد. اگر می خواهید شب اول قبر شیرین و شادی داشته باشید، جشن تولد زیبایی آن طرف برای شما بگیرند باید مؤمن باشید و مؤمن هم نمی توانید باشید مگر اینکه صبور باشید. نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: صبر بر سه گونه است: هنگام مصیبت، طاعت و معصیت. هر کس در برابر مصیبت وارده با صبر نیک آن را برگرداند خدای تعالی برای او سیصد درجه می نویسد که فاصله هر درجه تا درجه دیگر همانند فاصله آسمان و زمین است. هر کس بر طاعت صبر کند خدای تعالی برای او ششصد درجه می نویسد که فاصله هر درجه با درجه دیگر چون فاصله درون زمین تا عرش است. و هر کس صبر بر معصیت کند که سخت­تر از همه است خدای تعالی نهصد درجه برای او می نویسد که فاصله هر درجه تا درجه دیگر همچون فاصله درون زمین تا پایان عرش می باشد. اگر کسی صبر کرد، خدا بزرگی را همین جا به او می دهد و همین جا هم بزرگ بودن و سنگین بودن را درک می کند. زبان ها، کامپیوتر علوم دنیایی کلاً ارزش دارند و اگر انسان اینها را در استخدام بگیرد برای مسائل ایمانی و اعتقادیش عین تقوا است و یک وسیله مبارزاتی ست. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: خداوند تبارک و تعالی از عالِم به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش می آید. ما ضمن اینکه باید عالِم به دنیا باشیم؛ باید عالِم به آخرت هم باشیم علوم آخرت را باید آن سه علم را اصول عقائد اخلاقیات و حلال و حرام و احکام را باید یاد بگیریم. دستور تلقین دستور اسلامی ست در اهداف انسانی، انسان همیشه باید همین کار را کند ما برای دستیابی به اهداف خودمان تلقین کنیم و خودمان را در آن وضعیت قرار دهیم. اگر کسی می خواهد صبور باشد باید خودش را در شخصیت صبور بیندازد. اگر می خواهد دوست خدا باشد خودش را در شخصیت دوست خدا بیندازد مجاهد باشد در همین شخصیت خودش را نگاه کند و خودش را با آن چشم ببیند تا این بشود. شخصیت انسان، هم با نگاه کردن به بدی و عذاب و جهنم ساخته می شود و هم با نگاه کردن به خوبی و رحمت و بهشت، هر دو آنها سازنده است. انسان همیشه باید هم بالِ ترس داشته باشد هم بالِ امید. با یک بال نمی تواند یکسره خوب دیدن و با بال مثبت نمی شود جلو رفت باید همیشه یک جاهایی هم بترسد و خطر را احساس کند تا ضربه نخورد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10001
زمان انتشار: 27 ژانویه 2019
| | |
معرفی یک کتاب توسط رهبری

معرفی یک کتاب توسط رهبری

فیلم

1 - معرفی یک کتاب توسط رهبری

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10000
زمان انتشار: 26 ژانویه 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 16:00 - 17:00 و شرح زیارت جامعه کبیره بعد از نماز مغرب پنجشنبه 97/11/11 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری

کلاس های استاد نیکنام تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed