www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10023
زمان انتشار: 5 فوریه 2019
| |
به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

خانواده آسمانی؛ جلسه 498؛ 97/11/11

به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

اصالت آخرت با بهشت است. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» که همه بی­نهایت هستند. یکی از دعاهایی که انسان باید از خدا بخواهد، بهشت رفتن است.

بحثمان در معادشناسی به موضوع­ بهشت و جهنم رسید. این هفته قرار است درباره بهشت صحبت کنیم. اولین بهشت «جنة النعیم» است. جنة النعیم بهشتِ نعمتها است. انسانها از آن­ جهت که بی­نهایت‌طلب هستند، نعمتها و کمالات را هم بی­نهایت و متنوع می‌خواهند. بهشت نعیم، جایگاه خودتان است که برای شما و به افتخار شما خلق شده. انسان باید با تمرین فکری این را برای خودش ملکه کند که "من ابدی هستم"، "جاودانه هستم"، "انتها و پایان ندارم"، "عمر من به اندازه عمر خداست" و "هیچ مرگی برای من وجود ندارد". همان­طور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود:«خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ= شما برای بقا آفریده شده‌اید نه برای فانی شدن». یک مدت محدودی در رحم دنیا هستیم، بعد هم وارد فضای آخرت می‌شویم. در بهشت نعمت­هایی وجود دارد اعم از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» و در حد بی­نهایتش در آنجا وجود دارد که به تعبیر قرآن: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ[1]= و آنچه را که نفس میل داشته باشد و چشم (از دیدنش) لذّت ببرد در بهشت موجود است». این نعمات بدون خستگی و گستره زمانی‌اش بی­نهایت است. این آن چیزی است که نفس هر انسانی به دنبال آن است. هر کس هم بگوید من این را نمی‌خواهم، دروغ می‌گوید. چون در دنیا همه ما اینطور هستیم و این طور رفتار می‌کنیم. یعنی هم نسبت به جمادات بی­نهایت‌طلب هستیم، و هم نسبت به کمالات گیاهی، حیوانی و علمی و معنوی تنوع‌طلب و بینهایت‌طلب هستیم. در ادامه به چند نمونه از آیات قرآن در وصف بهشت اشاره می­‌شود. حضرت ابراهیم علیه‌السلام به خداوند عرض می‌کند که خدایا من را از وارثین جنة النعیم پرنعمت قرار بده:«وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ[2]= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». یعنی این نعمت به من به ارث برسد. پس یکی از چیزهایی که به انسان به ارث می‌رسد، بهشت است. بارها این را عرض کردیم که قیمت هر آدمی به اندازه‌ی آرزوهایش است. اگر به آدم­ها بگویند چه آرزویی دارید؟ آخرت را جزء آرزوهایشان نمی‌آورند. نوعاً یا کمالات جمادی دارند و یا گیاهی یا حیوانی یا علمی. درحالی که انسانی که خودش را جاودانه می‌بیند، وقتی به او می‌گویید هوس و آرزوی تو چیست؟ او اینطور می‌گوید: «وَاجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ= مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده». مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. در آخرت اصالت با بهشت است وقتی می‌گوید: «الدنیا فی الآخرة» یعنی رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. پس دنیا در آخرت است. اصالت آخرت هم با بهشت است. جهنم یک چیز عرضی است. چیزی نیست که اصالت داشته باشد. اما خداوند بهشت را اصل و دارای اصالت قرار داده. در روایت هم داریم خدا اول بهشت را خلق می‌کند. جهنم برای کسانی است که عرضه ندارند از بهشت استفاده کنند و سنخیت با آن ایجاد نکرده اند. پس وقتی به حضرت می‌گویند بهشت و آخرت کجاست؟ حضرت فرمود: «الدنیا فی ­الآخرة= دنیا در دل آخرت است». یعنی خدا اول آخرت و بهشت را خلق می‌کند. دنیا آخرین مرحله خلقت است. شما به جایی برمی‌گردید که قبلاً بودید. بعد می‌فرماید: «الآخرة محیطة بالدنیا= آخرت احاطه کامل به دنیا دارد». پس شخص از دنیا به بهشت متولد می‌شود. یک لحظه هم هست. یک لحظه که شخص چشمش را بست، وارد برزخ می‌شود. مثل خواب. وقتی که می‌خوابید، دیگر دست خودتان نیست. یک لحظه می‌بینید مثلاً در اتوبوس، تاکسی، صندلی، سر کلاس یا جایی نشسته اید و یکدفعه از آنجا خارج می‌شوید و در یک فضای دیگری هستید. بهشت با همه عظمتش به ما خیلی نزدیک است. بهشت و آخرت نزدیکتر از آرزوهای دنیایی‌­مان هستند. خدای نکرده اگر بی‌لیاقتی کنیم و با آن سنخیت ایجاد نکنیم و غفلت داشته باشیم، جهنم منتظر ماست. پس آخرت را یک چیز دور نبینیم. وقتی می‌گوییم می‌خواهیم معادشناسی کنیم برای این است که آن از هر چیز دیگری به ما نزدیک‌تر است. سایر آیاتی که اشاره به جنة النعیم دارند، عبارتند از: سوره حج آیه 56: «الْمُلْكُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ یَحْكُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= در آن روز سلطنت و حکمفرمایی تنها مخصوص خداست، که میان آنان حکم می‌کند، پس آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند در بهشت پر نعمتند».  سوره قلم آیه 34: «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ= (در آخرت) برای متقیان نزد پروردگارشان باغهای بهشت پرنعمت خواهد بود». سوره یونس آیه 9: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ= آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند پروردگارشان به سبب همان ایمان آنها را (به راه سعادت و طریق بهشت) رهبری کند، در آن بهشتهای پرنعمت نهرها از زیر پای آنان جاری است». سوره لقمان آیه 8 : «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ= آنان که به خدا ایمان آوردند و به اعمال نیکو پرداختند باغهای پر نعمت (بهشت جاودانی) مخصوص آنهاست». وصف بهشت در دعای امام سجاد علیه‌السلام  حضرت می‌فرماید: «یَا ذَا الْعِزَّةِ وَ السُّلْطَانِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْبُرْهَانِ أَجِرْنَا مِنْ عَذَابِكَ الْأَلِیمِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ سُكَّانِ دَارِ النَّعِیمِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ= ای صاحب عزت و سلطنت و ای صاحب قدرت و برهان! ما را از عذاب دردناکت در امان بدار. ما را از ساکنان خانه نعمتها قرار بده!». واقعاً اگر کسی بفهمد این به چه معناست، امکان ندارد آن را از دعایش حذف کند. متأسفانه نوع دعاهایمان آخرتی نیست. معمولاً دنیایی است. «اَللّهُمَّ اِنَّکَ خَلَقْتَ جَنَّةً لِمَنْ اَطاعَکَ وَأَعْدَدْتَ فِیها مِنَ النَّعِیمِ المُقِیمِ ما لایَخْطُرُ عَلى القُلُوبِ= خدایا تو بهشت را خلق کردی برای کسانی که اطاعتت بکنند و آماده کردی در این بهشت نعمتهایی که جاودانه و پایدار هستند که به قلب کسی خطور نمی‌کند». «وَوَصَفْتَها بِأَحْسَنِ الصِّفَةِ فِی كِتابِكَ وَشَوَّقْتَ إِلَیها عِبادَكَ = و آن بهشت را در كتابت به نیكوترین شكل وصف نمودى و بندگانت را به آن تشویق كردى». وقتی خدا به کسی بهشت را پیشنهاد می‌کند، مایه تشویق است؛ اما اگر کسی در دلش قندی آب نمی‌شود، یعنی با آنجا سنخیت ندارد. بعضیها اینطوری هستند. وقتی پیشنهادهای دنیایی دارند، به ذوق و شوق می‌آیند و لذت می‌برند. با یک پیشنهاد خوراکی، مهمانی، لباس و غذا و لذتهای طبیعی، این خیلی زنده می‌شود و سرحال می‌آید و نشاط می‌گیرد؛ اما وقتی که راجع به آخرت می‌گویند، اصلاً هیچ حسی ندارد. « وَأَمَرْتَ بِالمُسابَقَةِ إِلَیْها= آنان را به پیشى گرفتن به سوى آن فرمان دادى» تو این بندگانت را مشتاق کردی و دستور دادی که بندگانت از همدیگر سبقت بگیرند و اینها را به آنجا تشویقشان می‌کنی. چه کسی این را می‌فهمد و می‌گیرد و شوق می‌کند که من قرار است آنجا بروم؟ کسی که سنخیت و پاکی و طهارتی دارد. «وَ أَخْبَرْتَ عَنْ سُكّانِها وَما فِیها مِنْ حُورٍعینٍ كَأَنَّهُنَّ بَیضٌ مَكْنُونٌ= و از ساكنان آن و آنچه در آن بهشت است، خبر دادى».  «حور» اسمی است که هم مربوط به زنها است و هم مربوط به مردها. همسران بهشتی که آن همه درجه از پاکی و زیبایی و صفا دارند؛ برای خانمها، مردان بهشتی و برای مردان، همسران و زنان بهشتی است. این حور آنقدر مهم است که معصوم برایش دعا می‌کند. چون این بهشت در واقع مخلوق ذات خودتان است. همسر آن هم از خود انسان آفریده شده و فقط با تو است، فقط عاشق تو است و به تو فکر می‌کند و فقط منتظر تو است. «وَ وِلْدانٍ كَاللُّؤْلُؤِ المَنْثُورِ= و پسرانى كه گویى مرواریدهاى پراكنده اند». اینها چیزی است که انسان باید برایش حسرت بخورد و براساس اینها شخصیت‌سازی کند. ما متأسفانه آنقدر خودمان را بد شناخته ایم و بد می‌شناسیم که وقتی که می‌خواهیم شخصیت‌شناسی کنیم، شخصیتها را حیوانی معنا می‌کنیم. مثلا می‌گوییم: دکتر یا مهندس یا شاعر و هنرمند یا مثلاً تاجر و بازرگان. اینها را آدم­های باشخصیت فرض می­‌کنیم درحالی که انسان باید خودش را با شخصیتهای آخرتی و انسانی بسنجد. خدا دائماً با این اسم‌گذاریها با ما صحبت می‌کند. کار و شغل مهم نیست. آخرت انسانها را براساس شخصیت حقیقی‌شان تقسیم‌بندی می‌کنند. اینکه شخصیت شما در کدام دسته طبقه‌بندی می‌شود، مهم است. ببین در کدام یک از گروه های «فاسقین، مجرمین، ظالمین، مسرفین، مطرفین، مؤمنین، متقین، کافرین، مشرکین، مقربین» هستی. قرآن با این زبان با ما سخن می‌گوید. ما متأسفانه عمر و جوانی و وقتمان صرف این شده که من چه موقع لیسانس بگیرم؟ بروم کجا و چه کاره بشوم؟ ارشدم چطوری باشد؟ دکترایم چطوری باشد؟ الان چه شغلی داشته باشم؟ الان کجا کار کنم؟ اصلاً برایمان مهم نیست که الان خانواده آسمانی‌ام من را چطور می‌بینند و از نظر بهشتیها و ملائکة الله من الان جزء کدام دسته هستم؟ یا اگر من الان از دنیا رفتم کجا و درکدام گروه تقسیم‌بندی می‌شوم. مطالب مرتبط با بحث بهشت، را از اینجا دریافت کنید. چقدر به یاد اهل بیت دلتنگ می شوید؟ رمز همین است که اگر می‌خواهید وجودتان به آن طرف برود، باید بدانید که از کجا خیالبافی و خیال‌سازی را شروع کنید؟ «خیال» شروع داستان است. ذهنت را بردار برو پیش پیغمبر و حضرت زهرا، برو پیش حضرت زهرا ببین چه می‌خواهی بگویی.     اصلاً دنیا را ترک کنید و بمیرید. این فرموده پیامبر ص است: «موتوا قبل أن تموتوا= بمیرید؛ قبل از اینکه شما را بمیرانند». ما بمیریم باید کجا برویم؟ جهنم که نمی‌رویم، ان‌شاءالله آنجا نمی‌رویم. پس اگر قرار است جهنم هم نرویم؛ کجا می‌رویم؟ باید برویم سر خانه و زندگی خودمان. حالا که می‌خواهیم برویم سر خانه و زندگی‌مان، برو به خانه و زندگی‌ات سر بزن. برو به افرادی که منتظر تو هستند، دوستت دارند، مشتاق تو هستند، دلتنگ تو هستند، ناراحت و نگران تو هستند، سر بزن. آدم باید در شبانه‌روز، وقت و سرمایه بگذارد و تمرکز و ارتباط بگیرد و با خانواده آسمانی اش سلام و علیک داشته باشد و هدیه بفرستد و خوشحال شان کند. بگوید من به یاد شما هستم. بگوید من هم دلتنگ شما و به فکر شما هستم. این کار، آنها را خوشحال می‌کند. چون آنها وجود حقیقی هستند. موجودات خیالی که نیستند. موجود حقیقی دلتنگ تو است. الان آنهایی که در برزخ هستند، چقدر به یاد ما هستند؟ حضرت می‌گوید هر بار که شما نماز و دعا بخوانید و ذکر بگویید و به زیارت بروید، نشانه ی این است که ما دلتنگ شما شدیم که شما را به نماز آوردیم. اهل بیت نگران تولد ما هستند. ما باید به این نگرانیها احترام بگذاریم. احترام گذاشتن، یعنی درست زندگی کنیم. یعنی سبک زندگی‌ات را درست کنی. بی‌مبالات و بی‌پروا زندگی نکنی و قوانین شرع و مقدسات را رعایت کنی. چون بی‌احترامی به شرع مقدس و رساله و احکام شرعی، بی احترامی به خانواده آسمانی است. پس روابط‌مان را با خانواده و اصل و ریشه‌مان گرم کنیم و ارتباط و یادمان را در این جهات زیاد کنیم. ما باید حس و حال خانواده آسمانی‌مان را پیدا کنیم. یعنی به وزان خانواده آسمانی، عواطف‌مان را زنده و مدیریت کنیم. خداوند بهشت و جهنم و آخرت را برای آن طرف نگذاشت؛. بلکه برای دنیاست. «وَفاكِهَةٍ وَنَخْلٍ وَرُمّانٍ وَجَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ أَنْهارٍ مِنْ طَیِّبِ الشَّرابِ وَسُنْدُسٍ وَاِسْتَبْرَقٍ وَسَلْسَبِیلٍ وَ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ وَ أَسْوِرَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَشَرابٍ طَهُورٍ وَ مُلْكٍ كَبِیرٍ وَقُلْتَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ تَبارَكْتَ وَ تَعالَیْتَ= و میوه ها و خرمابُنان و انار  و باغ هاى انگور و جویبارانى از نوشیدنىِ پاك و جامه هاى ابریشمى و دیباى ستبر و [چشمه] سَلسَبیل و باده نابِ سر به مُهر و دستبندهاى سیمین و شراب پاك و سلطنتى بزرگ و در پىِ این همه ـ اى بلندمرتبه والا». ده‌ها آیه راجع به همسران و دوستان و میوه‌ها و شرابهای بهشتی دارد، تازه بعد از همه اینها خداوند می‌گوید هیچ کس نمی‌داند من برایش چه چیزی مخفی کرده ام: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[3]= پس هیچ کس نمی‌داند که به پاداش نیکوکاریشان چه نعمت و لذّتهای بی‌نهایتی که روشنی‌بخش (دل و) دیده است در عالم غیب برایشان ذخیره شده است». پس تو برای اینکه بخواهی با بهشت ارتباط بگیری باید چه کار کنی؟ باید بروی در خفا او را ببینی. چون بهشت ساخته و مخلوق خودت است. پس این بهشت در خودت هست، اصلاً به خودت وابسته است و قائم به خودت است. جای دیگر لازم نیست بروی. همه‌اش با خودت است. خودم یعنی خدا، خودم یعنی هر جا می‌روم خدا هم با من است. خودم یعنی همه انبیاء، صدیقین، شهدا، و صالحین. خودم یعنی بهشت با همه درجاتش و با همه ساکنانش. این بهشت را بردار و برو یک گوشه‌ای بنشین و با آن یک انسی بگیر. یک صفایی کن. اصلاً برو در این بهشت لذت ببر. ما متاسفانه اصلاً با خودمان انسی نداریم، از خودمان وحشت داریم، از خودمان می‌ترسیم. به خدا آن بهشت فقط آن طرف نیست. آن بهشت اینجا هم هست. اهل بیت برای آن طرف نیستند. برای اینجا هم هستند. پس با خودت انس بگیر و با خودت رفیق شو. قا/137 معادشناسی/بهشت و جهنم آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره زخرف/ آیه 71. [2] . سوره شعراء/ آیه 85. [3] . سوره سجده/ آیه 17.

صوت

1 - به ارث بردن بهشت، از دعاهای ابراهیم خلیل بود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10022
زمان انتشار: 4 فوریه 2019
| |
کار خیر، انسان را از مهلکه ها نگه می دارد

احسان، جلسه 8، 91/5/25

کار خیر، انسان را از مهلکه ها نگه می دارد

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام):«اصطَنِعوا المَعروفَ بِما قَدَرتُم عَلَى اصطِناعِه؛ فإنَّهُ يَقي مَصارِعَ السُّوءِ[1] = تا جايى كه توانايى بر كار خوب داريد، خوبى كنيد؛ زيرا خوبى، [آدمى را ]از مهلكه ها و مرگهاى ناگوار نگه مى دارد.»

کارهای خیر انسان را از مرگ ها و حوادث بد نگه می دارد. خداوند کسی را که اهل خیر است، نمی گذارد بد بمیرد و به مهلکه‌های سخت دچار شود. ممکن است انسان امتحان های سخت داشته باشد؛ اما به مهلکه نمی‌افتد و بد عاقبت نمی‌شود. کار خیر جلوی زمین خوردن‌های بد را می‌گیرد و شرور را دفع می‌کند. در روایت داریم که نزدیک‌ترین و فوری‌ترین چیزی که در دنیا به انسان می‌رسد، کار خیر اوست. اولین نتیجه کار خیر، غیر از آثار آخرتی که دارد، اول در دنیا نصیب شخص می‌شود. مانع بزرگ در انجام کار خیر چیست؟ «تنبلی و بی حوصلگی» مانع بزرگی است که توانایی انجام کار خیر را از انسان سلب می‌کنند. قبلاً گفتیم که انسان باید نیکی کردن را از نزدیکترین کسان خود شروع کند. اگر آدمی تنبلی و عافیت طلبی کرده و از انجام کارهای خیر خودداری نماید، به نفع او نیست و دست خالی از دنیا می رود. بعداً متوجه می‌شود که با چه کارهای ساده ای می‌توانسته، ثروتمند و شاد وارد نظام برزخی شود؛ اما تنبلی کرده. دنیا باشگاهی است به نام امتحانِ «کتابِ باز» برای تعیین عیار شخصیت ما زندگی با همه‌ی برخوردها و تلخی و شیرینی‌هایش، فقط یک امتحان است برای تعیین عیار شخصیت ما. پس هیچ چیز را نباید جدی بگیریم و فکر کنیم همه هستی ما، پیروز شدن در همان برخوردهای ظاهری است. باید همه چیز را فقط یک تمرین بدانیم برای تعیین عیار شخصیت خودمان. یعنی هیچ چیز جدی و به معنی آخر کار بودن نیست. جنگ‌ها، درگیری ها و دعواها، شکست‌ها و پیروزی‌ها، ثروتها و فقرها و....همه و همه برای این است که معلوم شود که ما چه عیاری داریم؟ قرآن می‌فرماید: «تِلْكَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا= این روزها را ما بین مردم می گردانیم تا خدا بداند که چه کسانی ایمان می آورند». برای همین بود که زینب س با آن همه شکست های ظاهری و زجرها که در عاشورا دید، فرمود: «و ما رایت الا جمیلا= چیزی جز زیبایی ندیدم». پس باید دقت کنیم که خدا دارد به قول امروزی ها کتاب باز (open book) از ما امتحان می‌گیرد. دنیا باشگاهی است که شما باید در این باشگاه تربیت شوید. در تمرین های ورزشی، هر کس یک «حریف تمرینی» دارد. این یعنی پدرت، مادرت، دوستانت، اطرافیان، خواهرت، برادرت، مردم، همه حریف تمرینی تو هستند. هیچ وقت مسائل زندگی را آنقدر جدی نگیرید که یادتان برود که در باشگاه هستید و اینها همه حریف تمرینی شما هستند. امروز به تو می‌گویند با این شخص تمرین کن؛ فردا می‌گویند این وزنه را بردار؛ آن وزنه را بردار. یعنی قرار است نقشی که برای شما تعیین شده را بازی کنید. از حالات خودت هم شروع می‌شود. پدرت کیست؟ مادرت کیست؟ شما از هرجا شروع کردید، حریف تمرینی شما همان است. جدی هم نیست. فقط یک مسابقه‌ی تمرینی است.  در مسابقات ورزشی که طرفداران جدی می‌گیرند و گفته می شود که آنها را جریمه کردیم؛ چون اخلاق ورزشی نداشتند، تیم جریمه شد، مربی جریمه شد، بازیکن جریمه شد، طرفداران هم همینطور، چون جدی گرفتند و شیشه اتوبوس را شکستند، آدمها را کتک زدند، چند نفر کشته شده، بعضی ها آنقدر جدی می‌گیرند که خودشان را می‌کشند، فحش می‌دهند، فحش شوخی نیست، گناه کبیره است. کسی که شعور ندارد و کار ورزشی را جدی می گیرد، لیاقت کار ورزشی ندارد. یک نفر آمد به من گفت: حالا امام گفته شطرنج اشکال ندارد، بازی کنیم یا نه؟ گفتم: اگر می توانی در بازی اعصابت را خرد نکنی؟ لحظه آخر که داری می بازی، حرص نخوری؟ حواست هست که تمرین است، مسابقه است،‌ برو بازی کن. اما اگر بخواهی حرص و جوش بخوری نه. کسی می‌گوید: می‌خواهم هیئت بزنم. باید گفت: اگر عرضه نداری، تمرین ببینی و در هیئت قرار است، اعصاب چند نفر را خرد کنی، به درد هیئت داری و مدیریت نمی خوری. کسی می گوید: می خواهم موسسه فرهنگی بزنم؛ مجتمع بزنم؛ گروه تحقیقاتی بزنم؛ شرکت بزنم؛ فروشگاه مواد غذایی بزنم؛ زن بگیرم؛ اما اگر حواست نیست که همه این کارها مسابقه و تمرین است و جدی نیست، پس اصلاً به درد این کارها نمی‌خورید. باید بدانیم که همسر، خانواده، ازدواج و همه اینها تمرین و مسابقه است. یعنی کسی که اعصابش خرد می شود و حرص و جوش می خورد، یا حسادت سراغش می‌آید و افسرده می‌شود، یا قرص اعصاب می خورد و زودرنجی دارد، قضیه را جدی گرفته است، در صورتی که دنیا دار آزمایش است. فقط یک امتحان بود! بارها در قرآن و روایات به ما می‌گویند: فقط یک امتحان بود و می‌خواستیم آزمایش کنیم تا ببینیم چقدر مایه دارید. اصلاً جدی نیست، نه کسی قرار است به تو توهین شود، نه داوری شود، فقط برای این است که ببینند چقدر توانایی داری. خداوند می‌گوید من رب بی نهایتم. پس اگر کسی لیاقت دارد که شبیه خدا شود، خداوند بخل ندارد. برای همین، تند و تند و پشت سرهم، از ما امتحان می‌گیرد تا نقاط ضعف‌مان را بشناسیم. هم خدا می‌خواهد با ما اتمام حجت کند و هم دیگران را شناخته باشیم. برای همین است که معصوم علیه‌السلام می‌فرماید: «اگر خواستی با کسی رفیق شوی، تا سه بار، کاری کن که عصبانی شود؛ اگر نریخت به هم، رفیق خوبی است». خیلی‌ها ادعا دارند، شاگردان خوبی هستند، ولی با چهارتا برخورد استاد که مخصوصاً با آنها می‌کند، به هم می ریزند. آن چهار سال درس را هم کنار می‌اندازند. بعضی اساتید و علما می‌گویند: تو اصلاً کی هستی که آمده‌ای درس بگیری؟ برو که اهل کار نیستی. این استادها از این جور حرفها را می‌زنند تا ببینند طرف چه کاره است؟ آیا استقامت دارد یا نه؟ یا تا به او گفتند برو؛ می‌رود. در قضیه‌ی موسی و خضر، همین مساله بود. یعنی حضرت خضر با اصرار موسی علیه‌السلام شاگردی او را پذیرفت. در قضیه «عنوان بصری» نیز همین اصرار عنوان بصری بود که امام صادق علیه‌السلام شاگردی او را پذیرفت. بعضی‌ها دنبال بهانه هستند که از یک آخوند یا یک مرجع تقلید، چیزی ببینند و بی‌دینی خودشان را توجیه کنند. در حالی که هیچ وقت رفتارهای دیگران دلیل بی دینی ما نمی شود. هرکس می‌خواهد باشد. فقط 14 نفر هستند که ما از آنها توقع نداریم اشتباه کنند، یعنی 14 معصوم. اگر استادی داشتید، ده سال شاگردش بودی، بعداً دیدی ضعف‌هایی دارد، نباید خللی در روحیه تو ایجاد شود. شما باید مسیرت را ادامه بدهی. هیچ کس معصوم نیست، خطا دارد. به فرموده قرآن «ظلموا انفسهم[2]» و «فعلوا فاحشه[3]» دارد. یک جا ممکن است سقوط کند و این دلیل نمی‌شود از چشم شما بیفتد. استاد ما می‌فرمود، وقتی آدم‌ها از چشم ما می‌افتند، همان لحظه خودت از چشم خدا می‌افتی. راحت هرکس را از چشمت نینداز. تمرین است. همسر، پدر و مادرش، بچه هایمان، خانواده، زندگی مشترک‌مان، پدر شوهر، مادر شوهر، دوستان، اطرافیان، همه حریف تمرینی هستند. اصلاً نباید جدی بگیریم. اگر جدی گرفتی، یعنی یادت رفته در باشگاه هستی. قرار بود خدا امتحان کند، تا تو ببینی، به هم می‌ریزی یا نه. شاد هستی یا نیستی. یاد بگیرید! دنیا جای دل بستن نیست و همه چیز، امتحان است چقدر قشنگ می‌گوید: من پشت سر هم برایتان غم می‌فرستم که غصه هایتان برطرف شود. یعنی من با غم، غصه هایتان را از بین می‌برم تا یاد بگیرید، دنیا جای دل بستن نیست. به هرچه دل می‌بندی، می‌بینی ۴ روز دیگر نیست. من دارم به تو یاد می‌دهم که تو بدانی نباید برروی چیزی جز من، سرمایه گذاری قلبی بکنی. آن چنان که اگر گرفته شد، ایمانت هم با آن برود. می‌فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِین[4]= و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‌‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را.» یعنی می‌فرماید: با گرفتن عزیزان تان، مثل فرزند، پدر، مادر، همسر و ... شما را امتحان می‌کنم. با مشکل اقتصادی امتحان می‌کنم. با ترس، جنگ، موشک و ... امتحان می‌شوید تا مشخص شود که در عشق پایدار هستید یا نه. با گرانی، گرسنگی و قحطی امتحان می‌شوید. سر سفره امتحان می شوید. با غذا نرسیدن، یا دیر رسیدن غذا، امتحان می‌شوی. یک چیزی سر سفره به تو نمی‌رسد و زود تمام می‌شود، با همه مسائل ریز و درشت زندگی امتحان می‌شوید. «نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ» یعنی پولت را کسی برد، طلایت را زدند، سرمایه‌گذاری کردی و ضرر اقتصادی دیدی، دزد آمد و مالت را برد، «وَالْأَنْفُسِ» یعنی پایت شکست؛ دستت شکست؛ سرطانی آمد؛ عزیزی که برایت مهم بود، مریض شد یا فوت کرد؛ یا هر اتفاقی افتاد. « وَالثَّمَرَاتِ» یعنی زحمات تان و میوه‌ها و کشاورزی که زحمت کشیدی، یک دفعه بادی، طوفانی می‌آید و همه اش به هم می‌ریزد. نباید به هم بریزی. داستان، امتحان تو بود. باید بگویی الهی شکر. باید بدانی که اصلاً هیچ چیز دنیا جدی نیست. وقتی جدی می‌گیری، بچه می‌شوی؛ کوچک می‌شوی و فشار قبر ذخیره می‌کنی. خداوند آنقدر امتحان از ما می‌گیرد تا اسم بگیریم و شبیه خودش شویم. این اصل مهم در اسم‌گیری است. پس در معروف، باید حواسمان باشد، داستان، داستان تمرین و مسابقه است. هیچ کسی جز خدا طرف حقیقی ما نیست. با تعیین تکلیف برای خدا، قاعده ربوبیت را به هم نریز خدا می‌خواهد، تو این وزنه را بزنی. تو می‌گویی: نه؛ من این وزنه را نمی‌خواهم بزنم. قاعده ربوبیت به هم می‌ریزد. تو نباید برای خدا و رب و مربی خودت تعیین تکلیف کنی. همان وزنه را که گفته، بزن. تو درک نمی‌کنی، اما خدا در این کار، خیر کثیری برای تو قرار داده. ما می‌خواهیم محیط را عوض کنیم و از فضای امتحانی که موجب رشد ما می‌شود، فرار کنیم. می‌خواهیم آدم ها را عوض کنیم. برای این که می‌خواهیم در یک فضای بهتری قرار بگیریم. بعضی‌ها در شطرنج گرفتار می‌شوند و تا می بینند دارند می‌بازند، می‌گویند مهره‌ها را از نو بچینیم. چه اشکالی دارد یک بار با شکست برو جلو تا متوجه نقاط ضعفت شوی. رضا و شکر دو اصل اساسی است. البته خدا می‌گوید: برای خودت میدان درست نکن که خودت را اذیت کنی و بار خودت را زیاد کنی. اگر عرضه نداشتی، چرا برای خودت محیط درست کردی؟ درست نمی کردی. من گفتم همین چند تمرین را انجام بده، رفتی یک جای دیگر ثبت نام کردی؟ اینطوری کار خودت زیاد می‌شود. خدا می‌گوید سر خودتان را شلوغ نکنید. یک دفعه می‌بینید یک عالم، جهنم برای خودتان جمع کرده اید. می‌فرماید: الآن مجرد هستی، مجردی با تو حساب می‌کنم. اگر ازدواج کردی، یک میدان جدید باز می‌شود.‌ زن یک نفر نیست، مادر زن، پدر زن، باجناق ها و ... خیلی چیزهای دیگر هم می‌آید. شوهر هم همین است. شما وقتی می‌گویی من با یک نفر ازدواج کنم، خدا در هم حساب می‌کند. سوا کردنی نداریم. این خانم یا این آقایی که انتخاب کردی، در کنار صد تا حسن، چندتا عیب هم دارد. می‌خواهی هیئت بروی، هیئت هم یک سری خیرها و آسیب‌ها دارد. دانشجو شدی، یک عالم خیرات دارد؛ چهارتا آسیب هم دارد. یا انتخاب نکن و بگو خدایا همین میدان برایم بس است؛ و یا اگر یک میدان را انتخاب کردی، وارد باشگاه جدیدی می‌شوی. ازدواج یک باشگاه فوق‌العاده قدرتمند است. هر کسی وارد آن می‌شود، باید خوب و موفق از امتحان بیرون بیاید. امیرالمؤمنین علیه السلام هم امتحان داد اگر می‌خواهیم به سمت معروف و نیک بودن برویم، تا حواست نباشد در باشگاه هستی، نمی توانی خوب باشی. خدا به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می گوید: ببین، ناموس تو فاطمه زهرا، ناموس من است. یعنی فاطمه س ناموس خداست. می‌گوید: قرار است او را جلوی تو کتک بزنند. قرار است که او را  بین در ودیوار قرارش بدهند و بچه اش سقط شود. یعنی ای علی! بدان که یک نسل از بچه های تو کشته می شوند. یعنی این فاطمه که انسیة الحورا است، قرار است بین در و دیوار له شود و میخ در، به پهلویش فرو برود. یعنی ای علی! باید او را غرق خون ببینی. به گردن تو هم طناب می اندازند و تو را کشان کشان به مسجد می برند و حقت را می خورند و هرچه پیغمبر سفارش کرده عکسش را عمل می‌کنند. خدا مربی خاصی است. تو هم باید خم به ابرو نیاوری و صبر کنی و دعوا و درگیری راه نیندازی. باید فتنه‌گری نکنی، اجتماع مسلمانان و وحدت جامعه اسلامی را به هم نریزی. باید برای حفظ اصل اسلام، با آنهایی که این کارها را کردند، رفیق باشی و به آنها مشاوره بدهی. باید هر وقت کمک خواستند  کمک شان کنی. اینها خیلی امتحان سختی است. ما هم بچه امیر المؤمنین هستیم. پس باید یاد بگیریم که هروقت دیده نشدیم؛ یا حرف ما پیش نرفت و زحمات ما انکار شد؛ یعنی زحمات تو و نقش تو را پوشاندند، بتوانی فتنه گری نکنی و به خوبی و مهربانی جلو بروی. اما گاهی، شخص توهم می‌زند، چون در مسجد و هیئت ۴ نفر به او گفتند آقای فلانی، استاد فلانی، یک دفعه او را توهم می‌گیرد که نکند من کسی هستم و همه مردم من را می‌شناسند. پس باید نماینده مجلس یا رییس جمهور شوم. بعد می‌بیند که رأی نمی‌آورد. یک دفعه کم می‌آورد و می‌گوید باید انتخابات باطل شود؛ تقلب شده. یا می‌بینیم که منافع کسی در یک هیئت تأمین نمی‌شود، همه چیز را خراب می‌کند. 95 درصد طلاق ها بچگانه هستند. از هم پاشیدن خانواده‌ها بچگانه هستند. برای اینکه افراد واقعا بلوغ نداشتند و وارد زندگی شدند. قهرها، دعواها، استعفاها، اخراج ها، فتنه‌ها، را جدی گرفتیم. به علی (علیه‌السلام) می‌گوید، ناموست است، باشد. کوتاه بیا. درست است ناموست است و مقدس است؛ درست است که حق با تو بوده؛ ولی حواست باشد که اگر اصرار کنی، جامعه اسلامی به هم می‌ریزد. کوتاه بیا. به امام حسن گفت: درست است حق با تو است؛ ولی با معاویه صلح کن. ایشان نمی‌تواند بگوید من امامم و خلیفة الله هستم، پس باید فقط پیروز بیرون شوم. خدا می فرماید نه؛ الآن وقت صلح است. مواظب باشیم، نتیجه امتحان بدعاقبتی نباشد اگر کار خیر را درست انتخاب کنی، نمی‌گذارد حادثه ای برایت اتفاق بیفتد. اگر اتفاق بیفتد، ممکن است امتحان باشد که حریف تمرینی داری و بدعاقبت نمی‌شوی. بد عاقبت نمی‌شوی، یعنی پیروز بیرون می‌آیی. آسیب می‌بیند، ولی پیروز بیرون می‌آید. روز عاشورا همه تکه تکه شدند؛ ولی پیروز بیرون آمدند. نقص عضو شدند، اسارت دیدند، جانباز شدند، ولی پیروز بیرون آمدند. اما بد عاقبت نشدند. امتحان است، سختی است، اما تو باید پیروز بیرون بیایی. همه‌ی داستان، تمرین بوده و اگر بردی، طلا می‌دهند، نقره می‌دهند. حواست باشد باشگاه است. قرار نیست ما نتیجه گرا باشیم که حتماً آن چیزی که من می‌خواهم، بشود. حرف، حرف من باشد. نقشه های من، تدبیرهای من و برنامه های من اعمال شود. قراراست من پیروز بیرون بیایم. قرار است من بهشتی شوم. به خدا بگویم امتیاز آوردم. اینکه من دیده شدم یا دیده نشدم، اصلاً قدر من را دانستند یا نه، اصلاً اهمیت ندارد. مهم این است که بتوانم پیروز بیرون بیایم. اصرار می‌کنی، فشار قبر داری، جهنم می‌روی. به این «تصالح و تسامح» می‌گویند. نه اینکه بگویی حالا لاک بزن، 17 رکعت نماز واجبت را هم شب که رفتی به منزل، یکجا بخوان؛ عیبی ندارد. یا اگر به خواهر خانمت دست دادی، اشکال ندارد و ...  این ها حماقت و گناه و معصیت است. این ها همه اش جهنم است. تصالح و تسامح یعنی آنقدر پافشاری نکن که جهنمی شوی، کار را به قیمت ایجاد اختلاف و فتنه و درگیری و باختن انجام نده. امتحان سخت سیدالشهدا و خاندان مطهرش محمد حنفیه از سیدالشهدا علیه‌السلام پرسید: برای چی داری می‌روی؟ فرمود: خواب دیدم. پیامبر فرمود:«فَإِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلاً = خدا دوست دارد تو را کشته ببیند». پرسید: زن و بچه را چطوری می‌بری؟ فرمود: پیامبر فرمود: «إِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا = مشیّت خدا بر این شده است كه آنان را نیز اسیر و گرفتار ببیند». خدا دوست دارد، امتحان ما است. یک مدت عزت داشتند این خانم‌ها، خانم‌های با عزت در جامعه، بچه خلیفه خدا بوده، با چه طمراق و شکوهی زندگی کرده، حال این خانمها باید آن رفتارهای وحشیانه و بی ادبانه را ببینند. خدا می‌گوید، ای زینب! اینها امتحان است. زینب می‌گوید: خدایا اینها نامحرم هستند، می‌خواهند به من دست بزنند، بچه‌ها را دست بزنند، گوششان را ببرند، خدایا تو راضی هستی؟ خدا می‌گوید، من همین را می‌خواهم. باید اسیر شوم و نامحرم من را کتک بزند؟ بله. حتماً باید سر برادرم را بیاورند و جلوی چشمم بگذارند؟ بله. وقتی داری می‌روی باید کتک بخوری و سر برادرت را جلوی چشمت بگذارند، سر علی اصغر، سر علی اکبر، همه را باید تحمل کنی. این ماجرا، یک تکه‌اش هم نمی‌شد که نباشد؟ خدا می‌فرماید: نه نمی‌شود. من مربی ام. قرار است تو شبیه من بشوی. حضرت معصومه را می‌آورد و می‌فرماید: ازدواج نکن. دختران موسی بن جعفر هیچ کدام شرایط ازدواج برایشان مهیا نشد. حالا بعضی ها می گویند: ما دختریم، جوانیم، شخصیت داریم، ازدواج نکنیم؟ نه ازدواج نباید بکنید. دیگر اینکه برادرش را به طوس می‌برند. شما هم باید آنجا بروید. خانم با عزت و احترام به ساوه می‌آید. می‌ریزند همه را تکه تکه می‌کنند. پس چه شد من یک زن تنها هستم در این جا. خانم آنقدر آسیب می‌بیند که وقتی به قم می‌رسد، دیگر رمقی برای ایشان نمی ماند. در همانجا هم 17 روز بیشتر زنده نیست و به رحمت خدا می‌رود. زیبایی اش اینجاست که امام سجاد فرمود: اگر دخترم معصومه روز قیامت همه اهل محشر را شفاعت کند، خدا قبول می‌کند. امتحان دارد، ولی جایزه اش خیلی بزرگ است. حالا خدایا ما که دیگر این همه غم، غصه، مصیبت، تشنگی، ذلت، کتک خوردن کشیدیم، نمی‌شد این رقیه اینطوری نشود؟ سر بابا را جلوی بچه گذاشتند. نمی‌شد این گریه نمی‌کرد و خواب بابایش را نمی دید و بهانه بابایش را نمی گرفت؟ این صحنه دیگر چرا بود؟ بله رقیه باید آن قدر بزرگ شود که قبرش در آینده پناهگاه میلیون ها آدم شود. آن هم در شهر کفر. در مملکت خود یزید قرار است این خانم را بگذارند که چشم همه را از غصه در بیاورد. بارگاه داشته باشد. اگر قرار است رقیه شود، باید برود در یک کوره ی آزمایش و یک چیز خاصی بشود که هروقت اسمش آمد، جگر آدم بسوزد. به این باید توجه کنیم. این قاعده نباید از دست ما برود. اگر قاعده از دستت رفت، هی به خدا نق می‌زنی، غر می‌زنی. همیشه باید به یک چیز فکر کنیم. به اینکه گند نزنیم. در هر صحنه ای هستی، الآن طلبه ای، عالمی، معلمی، شاگردی، الآن چی هستی، کارمندی، مهندسی، قاعده را فراموش نکن. همه اش داستان این است، مهم عاقبت به خیری تو است. مهم این نیست که تو مرجع شدی یا نشدی، استاد شدی یا نشدی، کارت را دیدند یا نه، مشهور شدی یا نشدی. درست لحظه آخر خدا می‌گوید، بکش عقب. به مالک اشتر گفت: بکش عقب. درست است که اگر دوتا شمشیر به معاویه بزنی تمام است، 5 دقیقه، 10 دقیقه دیگر تمام است؛ اما بیا عقب. خدا امتحان می‌گیرد. چند سال درس خوانده، دو واحد مانده، تخصصش را بگیرد، جنگ می‌شود. می گوید باید بروم جبهه. مادرت مریض می شود؛ پدرت مریض می شود؛ باید ترمز را بکشی. خانمی از شاگردانم که پزشک متخصص داخلی خانم هاست، سال ها درس خواند، می خواست تخصصش را بگیرد، خارج از کشور بود، استاد به او گفت، اگر روسری ات را در می آوری، تخصصت را امضا می‌کنم. قبول نکرد و گفت: اصلا مدرک نمی خواهم. این خیلی حرف است. اینجا از طرف، هیچ چیز نمی خواهند، اما خودش در فرودگاه حجابش را بر می‌دارد. به کیش می‌رود و همه چیز را خراب می کند. دبی می رود همینطور. پس دقت کنیم که عاقبت بخیری خیلی مهم است. ع ل 150 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . الخصال : 617/10. [2] مَثَلُ مَا یُنْفِقُونَ فِی هَذِهِ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَثَلِ رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ= مثل آنچه [آنان] در زندگى این دنیا [در راه دشمنى با پیامبر] خرج مى كنند همانند بادى است كه در آن سرماى سختى است كه به كشتزار قومى كه بر خود ستم نموده‏ اند بوزد و آن را تباه سازد و خدا به آنان ستم نكرده بلكه آنان خود بر خویشتن ستم كرده‏ اند. (آل عمران/117) [3] . وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ = و آنان كه چون كار زشتى كنند یا بر خود ستم روا دارند خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهانشان آمرزش مى‏ خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد و بر آنچه مرتكب شده‏ اند با آنكه مى‏ دانند [كه گناه است] پافشارى نمى كنند. (آل عمران/135). [4] . بقره/155.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10021
زمان انتشار: 4 فوریه 2019
| |
فقط اهل بیت و جانشینان آنها می‌توانند بر مردم ریاست و حاکمیت داشته باشند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 88؛ 97/11/11

فقط اهل بیت و جانشینان آنها می‌توانند بر مردم ریاست و حاکمیت داشته باشند

در حکومت باید کسی حاکم باشد که شهوت نداشته باشد؛ منافع شخصی نداشته باشد و انسان‌ها را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد. خداوند کسانی را لایق این کار می‌داند که حقیقت انسان‌ها هستند و همه انسان ها را با یک عاطفه جاودانه دوست دارند و متخصص معصوم هستند و تمام علم الهی را دارند و اشتباه هم نمی‌کنند. در دوره غیبت نیز، فقط جانشینان اهل بیت شایسته ی حکومت هستند.

داستان سیاست، داستان آفرینش و خلق انسان است. خداوند تبارک و تعالی موجودی به نام "انسان" خلق می­‌کند و به او آزادی و اختیار می‌دهد تا راه سعادت را خودش انتخاب کند. یعنی هم بتواند جنبه مخالفت با خود خدا و انبیاء را داشته باشد، و هم دوستی با خدا و انبیاء را. طبیعی است که برای چنین موجودی، خدا باید قوای مختلف قرار بدهد. قوایی که هم انسان را تقویت می‌کنند و به سوی انسانیت تشویق می‌کنند و هم قوایی که انسان می‌تواند با آنها خلاف مصالح آسمانی اش عمل کند و به جنبه‌های زمینی و حیوانی اش مشغول شود. خدا با نور اهل بیت، به آدم حیات داد تا با سیاست آنان زندگی کند خداوند با نور اهل بیت علیهم‌السلام به حضرت آدم حیات داد تا با سیاست و حاکم کردن آنان بر تمام امور زندگی خود، ‌ادامه حیات دهد. خداوند تبارک و تعالی اهل بیت را اول به عنوان اولین مخلوقاتش می‌آفریند، و نور اهل بیت را در خلقت آدم، ظهور می‌دهد. این نور اهل بیت که می‌گوییم در واقع نور مقدس وجود حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. حضرت آدم با اهل بیت علیهم‌السلام و با وجود مقدس حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) از طریق همین نور آشنا می‌شود. خداوند با دمیدن نور حضرت زهرا در آدم، آدم را زنده می‌کند. به این طریق که خداوند برای اینکه شیطان و فرشته‌ها را امتحان کند، قالب آدم را خلق می‌کند و آن را تا مدت‌ها رها می‌کند. بعد، نور و روح در او دمیده می‌شود. بعد دستور می دهد که به او سجده کنید. در آنجا فرشته‌ها همه تبعیت می‌کنند و این سجده را انجام می‌دهند. در بین فرشته‌ها شخصی به نام «عزازیل» یا «ابلیس» که فرشته نیست و از جنس جن است: «كانَ مِنَ الْجِن‏» وجود دارد که در اثر کثرت عبادت، به مقامی می‌رسد که معلم فرشتگان می‌شود، اما امر خدارا اطاعت نمی کند و به آدم سجده نمی‌کند. چون بسیار نسبت به عبادت ۶ هزار ساله خودش خودشیفته شده بود. داستان لج و لجبازی بین شیطان و انسان، و خلیفة الله و ولایت اهل بیت (علیهم السّلام) از همین داستان شروع می‌شود. وقتی "آدم" به زمین هبوط می‌کند، شیطان هم هبوط می‌کند. امر می شود: (اِهبِطوا[1]). یعنی همه پایین بروید. خدا همه را به دنیا می‌فرستند. شیطان می‌آید؛ آدم هم می‌آید؛ اما آدم عصمت و نور اهل­بیت و نور حضرت زهرا را دارد. شیطان هم تمام قوایش را به کار می‌گیرد تا با آدم درگیر بشود. این درگیری در طول تاریخ بوده و رهبران الهی به ندرت توانسته اند قدرت بگیرند. یعنی قدرت سیاسی بگیرند و حاکمیت تشکیل بدهند. انبیاء دائماً با سلاطین و طاغوت‌ها درگیر بودند و برای اینکه بتوانند فضایی را برای نفس کشیدن بندگان خدا و بخش «فوق عقلانی و انسانی» انسان‌ها فراهم کنند تا دین، معنویت، انسانیت و ارتباط با غیب از بین نرود، تلاش کرده اند. ولی به جز تعداد محدودی از ایشان، مثل حضرت داود و حضرت سلیمان توانسته اند به قدرت برسند. این داستان همچنان ادامه پیدا کرد تا اینکه خداوند اصل نور خودش و کاملترین مخلوق و کاملترین پیغمبرش را به زمین فرستاد. بقیه پیغمبران که می‌آمدند، از همان نور و مدد اهل بیت کمک می‌گرفتند و نسبت به توانی که داشتند، کارهای خودشان را انجام می‌دادند. تشکیل حکومت اسلامی، فرصتی است برای رسیدن به مقام انسانی این که مسلمانان باید به دنبال تشکیل حکومت اسلامی باشند، فقط برای رسیدن به بهشت نیست؛ بلکه هدف از خلقت با حضور پیامبر، لازم بود بقیه معصومین علیهم‌السلام هم، زمینه آمدن شان فراهم بشود. اینجا نیروی واسطه، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است که برای بقیه ائمه برنامه دارد و آنها را مدیریت می‌کند. در این مقطع، ائمه فرصت زیادی نداشتند، پیغمبر فقط توانست حکومت تشکیل بدهد و با این حکومت یک قدرت دینی متکی بر عصمت و قرآن را ایجاد کرد؛ اما بعداً به راه‌های دیگر انحراف پیدا کرد. یک فرصت چهار سال و نُه ماهه بود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام داشت. مدت کوتاهی هم حضرت مجتبی علیه‌السلام بود. بعد هم مقام سیاست‌گذاری و فرمانروایی اهل بیت علیهم‌السلام کلاً از بین رفت و حتی ائمه دیگر نتوانستند به آن مقام دست پیدا کنند. ولی بالاخره ائمه تنها کسانی هستند که به عنوان جانشین پیغمبر خدا لیاقت حاکمیت بر مردم را دارند. چون مردم لیاقتشان همین است. مردم با بخش الهی و روح الهی به دنیا آمده اند و لیاقت تک‌تک مردم، این است که مقام اهل بیت و خلیفة الله را داشته باشند. خواست درونی و ذاتی همه انسان‌ها همین است که به این مقام برسند. همه می‌خواهند شبیه خدا بشوند. همه می‌خواهند مانند خدا به جایی برسند که هیچ چیز سر راه اراده‌شان نباشد و علم مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق و حیات مطلق همه را داشته باشند. خداوند با دمیدن روح خودش که همان نور اهل بیت علیهم‌السلام است، انسان‌ها را بی‌نهایت‌طلب و عاشق خودش و اهل بیت خلق کرده. بنابراین، لیاقت هر انسانی رسیدن به این مقام است. بهشت نیز یک راه وسط است. یعنی حتی بهشت، لیاقت انسان نیست. یعنی بهشت، یک پایگاه است. بهشت خانه است. اصل انسان برای بهشت آفریده نشده است. بعضی از افراد در این شبکه‌های مجازی شبهه ایجاد می‌کنند که حالا مثلاً بهشت چی هست که ما آخرش بهشت برویم؟ اینها نمی دانند که اصلاً بهشت خانه ما نیست. همان که ایراد می‌گیرد بهشت چی هست، خودش برای رسیدن به دنیا، هزار و یک جور جنایت می‌کند و هزار و یک جور کثافت‌کاری می‌کند تا دنیایش را نگه دارد، او حرف بیهوده می‌زند.  بهشت یک چیز باعظمتی است؛ ولی با همه عظمتش، پاداش انسان نیست. انسان چون حامل روح خداست، جز با رسیدن به اهل بیت ع که مَثَل اعلی هستند و جز با شبیه شدن به آنان، امکان انسان شدن ندارد. انسان جز با رسیدن به بی‌نهایت، آرام نمی گیرد. بنابراین، ائمه که سیاست‌گذار چنین جایگاهی برای انسان هستند، باید سلطان حقیقی باشند که انسان‌ها را در روی زمین مدیریت کنند. حالا کسی ممکن است سؤال کند، حکومت چیست؟ می‌گویند حکومت و سیاست کثیف است. اهل بیت اصلاً باید حکومت را کنار بگذارند. این حرفها چیست. ائمه اصلاً شأن‌شان دور از این حرف‌ها است. اینها نمی دانند که اصلا غیر از ائمه، کسی نباید بر مردم حکومت کند و این مقام را داشته باشد، و اگر جای آنان نشست، آن مقام غصبی است. هر حکومتی بدون حضور ائمه یا اذن ائمه غصبی و طاغوتی است. حکومت بر مردم، بدون حضور ائمه یا اذن ائمه هر کس که می‌خواهد باشد طاغوت است. هر شاهی باشد، هر سلطانی باشد، هر رئیس‌جمهوری باشد. این طاغوت است و بی‌خود آنجا نشسته و گناه و جنایت در حق مردم می‌کند.این ظلم است؛ چون مردم نیاز به حکومت آنان دارند. برای رسیدن به مقام خلیفة الهی به تشکیل حکومت با رهبری معصوم نیاز است هدف از خلقت انسان‌ها یک هدف والا می باشد. بنابراین، اگر انسا‌ن‌ها بخواهند به هدف خلقت‌شان برسند، به چند چیز احتیاج دارند: 1ـ به آزادی احتیاج دارند. آزادی کامل در رفع نیازهای بخش انسانی‌شان. 2ـ مواد و غذای زیاد برای پرورش این بخش، یعنی جایی که بتوانند به مقدار زیاد و کافی نیازهایشان را برطرف کنند. شما بروید یک شهری فروشگاه و سوپرمارکت نداشته باشد، آرایشگاه نداشته باشد، درمانگاه نداشته باشد یا خیلی کم باشد. می‌گوییم من اینجا زندگی نمی‌کنم. چون امکانات ندارد. در بُعد انسانی نیز، انسان احتیاج دارد به زندگی در فضایی که آنجا همه نیازهای انسانی­‌اش بتواند تأمین بشود. ثروت کافی وجود داشته باشد و مانع و مزاحم نداشته باشد. غذا به اندازه کافی وجود داشته باشد. بنابراین، وقتی جامعه‌ای که کلان است، همه لیاقت دارند و همه انسان و عزیز هستند و برای خدا دوست‌داشتنی هستند؛ همه محترم هستند؛ اما سلیقه‌ها باید مختلف باشد. ظرفیت‌ها باید مختلف باشد تا انسان‌ها زمینۀ رشد برایشان فراهم باشد و آزادی اختیار داشته باشند. مشاغل مختلف و سلیقه‌های مختلف باشد. این خیلی مهم است. پس یک کسی باید بیاید تا جامعه و همه انسان‌ها را با این درجه از اختلاف مدیریت کند که انسان‌ها مشکل پیدا نکنند. همه نیاز‌هایشان تأمین بشود و همه زمینه رشدشان فراهم بشود و همه بتوانند مسیر خلقت‌شان را طی کنند. بنابراین، در حکومت باید کسی حاکم باشد که شهوت نداشته و منافع شخصی نداشته باشد و انسان‌ها را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد. خداوند کسانی را لایق حکومت می‌داند که هم اصل انسان‌ها و هم پدر و مادر همه انسان‌ها هستند. همه را دوست دارند، بیشتر از پدر و مادر زمینی و با یک عاطفه جاودانه انسان‌ها را دوست دارند و هم متخصص معصوم هستند. تمام علم الهی را دارند. ضمن اینکه معصوم هم هستند و اشتباه هم نمی‌کنند. اینها فقط می‌توانند ریاست و حاکمیت برمردم داشته باشند. پس مردم زمینه‌های زندگی‌شان مختلف است. یعنی اجتماعی است، سیاسی است، اقتصادی است، فرهنگی است. حاکم باید بتواند همه این جنبه‌ها را مدیریت کند. یعنی متخصصی باشد که از همه این زمینه‌ها سر در بیاورد. بتواند همه این جنبه‌ها را با هم متعادل جلو ببرد تا بتواند جامعه را اداره کند. پس ما احتیاج به یک حاکمی داریم که متخصص معصوم باشد، تا همه جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی انسان‌ها را مدیریت کند.  چرا می‌گوییم اهل­بیت سیاست مداران جامعه «سَاسَةَ الْعِبَادِ» هستند؟ چون شأن‌شان این است. ولی این شأن رعایت نشده، برای همین خدا در زیارت عاشورا که به ما یاد می‌دهد، می‌گوید وقتی می‌خواهی با امام حسین حرف بزنی، اول بعد از سلام و احوالپرسی لعنت کن کسانی را که نگذاشتند اینها سیاست‌شان را به اجرا برسانند: «وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللهُ فیها» این مرتبه‌ای که می‌گوید مرتبه سیاسی است. مرتبه حاکمیت بر مردم است. و گرنه کسی نمی‌تواند مرتبه معنوی امام را از او بگیرد. کسی نمی‌تواند مقام روحانی و علمی امام را از او بگیرد. دفع و ازاله، مربوط به بخش دنیایی است. یک عده طاغوت‌ها به کمک شیاطین انسی خود، انسان‌های بدبخت جاهل، متعصب، بی‌غیرت، تنبل، بی‌حوصله که ائمه را تنها گذاشتند از اینها استفاده کردند و بالاخره ائمه را کنار گذاشته شدند. اسلام دین اجتماعی و سیاسی است دین اسلام یک دین اجتماعی و سیاسی است. احکام اجتماعی و سیاسی اسلام، به مراتب بیشتر از احکام عبادی و شخصی است. یک بخش کوچکی از احکام اسلام، احکام شخصی و عبادی است. مثلا حج، اجتماعی ـ سیاسی است. نماز، اجتماعی ـ سیاسی است. روزه، اجتماعی ـ سیاسی است. خیلی ها فکر می‌کنند نماز و روزه یک چیز شخصی است. در حقیقت، امر به معروف و نهی از منکر، اجتماعی ـ سیاسی است. تولی، تبری، خمس، زکات و.. همه اینطور هستند. احکامش تماما اجتماعی ـ سیاسی است. پس اسلام یک دین کاملاً اجتماعی و سیاسی و زندۀ پر از سرشاری و شادابی و نشاط است. اگر کسی اسلام را غیر از این ببیند، اصلاً نه خودش را شناخته و نه اسلام را. اسلام یک دین فردی خالی نیست که کسی برای خودش مثل مسیحیان روز یکشنبه تنها خودشان بروند عبادتی کنند. بلکه اسلام دینی است که با همه شئون انسان کار دارد. چون اسلام اگر همۀ شئون انسان را کنترل نکند، نمی‌تواند انسان بسازد. بخش جمادی‌تان تا تربیت اقتصادی نشود، لقمه‌تان حرام می‌شود. لقمه که حرام بشود، بخش‌های حیوانی انسان، آسیب می‌بیند. این همه طلاق‌ها یا مشکلات اقتصادی، آدم‌کشی‌ها، افسردگی‌ها، دعواها و کینه‌ها، بخشی به لقمه حرام برمی گردد. وقتی که بخش علمی انسان به هم می‌ریزد، یا بخش معرفتی انسان خراب بشود و تعادل نداشته باشی، بخش معنوی شما نمی‌تواند رشد کند.  اینکه اسلام می‌فرماید عبادت ده قسم است، نُه قسم آن، طلب روزی حلال است. این گفته اهمیت لقمه را نشان می دهد. لقمه به محض اینکه حرام شد، به تمام بخش‌های «عقلی و فوق عقلی» و حتی، عشق‌های زمینی لطمه می‌زند.  کسی که حرام بخورد، حوصله دین، خدا، معنویت، حوصله شوهر، زن، بچه و حوصله هیچ بخش انسانی را ندارد، و خشن می‌شود، بی‌عاطفه می‌شود، به پدر و مادرش، همسرش، بچه‌هایش، اهل بیت، به مردم، به جامعه خیانت می‌کند و همه را زیر پایش له می‌کند. نقش مدیریتی صدیقه طاهره در طراحی انقلاب اسلامی چیست؟ نکته مهم این است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان مدیری در زمین عمل می کند که از طرف خدا مأمور است برنامه همه ائمه را بریزد. حضرت زهرا در نقش مدیریتی‌­اش خیلی عظمت دارد. یکی از طراحی های حضرت زهرا انقلاب اسلامی است. نقش و وظیفه‌ انقلاب ایران چیست؟ وظیفه‌اش این بود که برای اولین بار، به دنیا گفت: نه. می‌شود انسان‌ها عاشق خدا باشند، عاشق ابدیت باشند، معنویت داشته باشند، اصلاً می شود که یک حکومتی را براساس معنویت ایجاد کرد و حاکمش را یک ولی فقیه قرار داد. ولایت فقیه موضوع جدیدی نیست. ولایت فقیه همیشه بوده. ائمه فقها و متخصصین دینی که تربیت کرده بودند، به عنوان پادشاهان به کشورهای مختلف می‌فرستادند و می‌گفتند شما از طرف ما در آنجا پادشاه باشید. حکم آنها حکم ماست. این ولایت فقیه می‌شود. برای اولین بار، طبق استاندارد الهی، امام امت که یک مرد بی‌نظیری بود، طبق قواعد الهی یک حاکمیت یک فقیه آمد که نزدیکترین شخصیت علمی و اخلاقی و عملی به معصوم است، و جانشین خلفش هم مقام معظم رهبری است. این انقلاب که یک زمینه مقدس و عرشی دارد و برای مقدمه‌سازی ظهور امام زمان علیه‌السلام طراحی شده، رسالتش این است. تا الان هم عالی عمل کرده است. معجزاتی که انقلاب در دنیا کرده، یکی این است که سالانه تعداد زیادی از افراد در سال در آمریکا فقط مسلمان می‌شوند. انقلاب ما، سیر معنویت‌گرایی و اسلام‌گرایی و تشیع‌گرایی را در کل دنیا رواج داد. یک اربعینی راه انداخت که در طول تاریخ بشر بی‌نظیر بوده. یک محیط معنوی و تجمع جهانی ایجاد کرد که فقط شیعیان نیستند، اهل سنّت هستند، مسیحیان هستند، یهودیان هستند، زرتشتیان هستند، هندوها هستند، بوداییان هستند، همه می‌آیند. مردم را سازماندهی می‌کند برای آخرالزمان و برای آخرین مرحله. بنابراین، ما الان در موقعیت بسیار خاصی قرار داریم، ویژه، هیچ وقت تاریخ به این جذابیت و به این شکوه و شور و هیجان نبوده. هیچ وقت روی کره زمین ما اینقدر زمینه برای آمدن متخصص معصوم فراهم نبوده. پس باید قدرش را بدانیم. 22 بهمن روز وفاداری به خدا و اهل بیت است راهپیمایی 22 بهمن یعنی من التزام به خدا دارم، التزام به معصومین دارم، و انقلاب اسلامی بعد از قرن‌ها از صدر اسلام تا الان، تنها حکومت روی زمین است که می‌تواند مقدمه ظهور حجت الله و خلیفة الله را فراهم کند. ما خدا را شکر می کنیم که در این حکومت و در این کشور قرار داد و خدا را شکر که ما را در این زمان به دنیا آورد و این خیلی مهم است. نظام جمهوری اسلامی با حاکمیت ولی فقیه یک نظام مقدس است. اما بخش دولت و حکومت فرق دارد. ما در بخش دولت مجبور هستیم یک چیزهای جهانی و استانداردها را رعایت کنیم. دموکراسی باشد و مردم رأی بدهند. رئیس‌جمهور از خود مردم بیاید. یک عده‌ای نماینده مجلس بشوند. یک عده‌ای شورای شهر بشوند. اما در اینها حزب و حزب‌بازی هست، قدرت‌طلبی هست، اختلاس هست، دزدی هست، کارهای خوب هم هست، کارهای بد هم هست. بالاخره این 40 سال همیشه کار بد اتفاق نیفتاده. کارهای خوب دولتها خیلی زیاد است. اما بالاخره ما صدها سال جلو رفتیم. اگر این انقلاب از بین برود، دیگر فرصتی برای ظهور امام زمان وجود ندارد. امام زمان با لشکریانش باید بتواند به دنیا غلبه کند. باید لشکر داشته باشد. از این رو، امام باقر علیه‌السلام اینقدر مشتاق این انقلاب است که فرمود: «لَو أَدرَکتُ ذلِکَ الأَمر لَاَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هَذَا الْاَمْر= به درستى كه اگر من آن روز را درك مى‌كردم، جانم را براى صاحب این امر نگه مى‌داشتم». یعنی خودم را نگه می‌دارم تا او را ببینم. بنابراین، در این فاصله کمی که ما داریم تا آن واقعه مقدس و مهم که نمی‌دانیم کی است، اما می دانیم که خیلی نزدیک است ان‌شاءالله، باید وفادار به اهل بیت به حضرت زهرا باشیم. مسئله وفاداری و سرسپردگی ما به انقلاب اسلامی بحث دولت نیست که آبمان چیست، تلفن‌مان چیست، روغن‌مان چطوری است، اینها باید باشد اینها سر جای خودش. اما مسئله خیلی بزرگتر از این حرفهاست. بحث سرسپردگی ما به حضرت زهرا است. بحث این است که ما از مادرمان دفاع بکنیم. از زحماتمان دفاع بکنیم. کسی که مخالف این انقلاب است و می‌نشیند فاطمیه می‌گیرد و گریه می‌کند برای سیلی خوردن حضرت زهرا و شکسته شدن پهلویش، بی‌غیرت است. چون این انقلاب است که انتقام حضرت زهرا را می‌تواند بگیرد و زمینه ظهور منتقم را فراهم ‌کند. اگر نظام را یاری نکند و بزرگترین سرباز حضرت زهرا مقام معظم رهبری را اگر کمک نکند، دروغ می‌گوید که بگوید من امام زمان را دوست دارم. دروغ می­گوید که بگوید من پیغمبر و اهل بیت را قبول دارم؛ ولی ولایت فقیه را قبول ندارم. کسی که بگوید من با ولایت فقیه مشکل دارم، او دروغ می‌گوید اگر بگوید با خدا و اهل بیت مشکل ندارم. بنابراین، برای این نظام حضرت فرمود حفظش از نماز بالاتر است. احترام به این نظام، حفظ این نظام، تقویت این نظام، نشانه ی پای کار بودن این نظام است. و گرنه مشکلات مادی را که پیغمبر هم داشته، امیرالمؤمنین هم داشته، مگر اینها حکومت نداشتند؟ در زمان پیغمبر هم این مشکلات بوده. زمان امیرالمؤمنین هم این مشکلات بوده، دزدی بوده، اختلاس بوده، سوء استفاده بوده، نزدیکترین یاران ائمه به آنها خیانت کردند. از اموالشان دزدی می‌کردند. بنابراین، راهپیمایی 22 بهمن را جدی بگیریم. نه فقط راهپیمایی 22 بهمن؛ بلکه هر چیزی که نظام را تقویت می‌کند و هر چیزی که کمک می‌کند به قدرت این نظام، انتخاب‌ها، انتخاباتی که هست، چیزهایی که مربوط به کل نظام هست. ما باید اینها را جدی بگیریم، اینها وظیفه و واجب است. راهپیمایی 22 بهمن از هزاران سال عبادت برای ما خیرات و ثوابش بیشتر است. چون شما در لشکر خدا شرکت می‌کنی و به دنیا اعلام می‌کنی پای کار این نظام هستی. این است که برای این کشور امنیت می‌آورد. این است که دشمن را می‌ترساند. این است که آزادی شما را حفظ می‌‌کند. این است که به شما قدرت می‌دهد تا زمینه ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) را فراهم کنید. پس آن را جدی بگیرید.   [1] . « قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا»: سوره طه/ آیه 123. برگرفته از شرح زیات جامعه کبیره، (جلسه 88) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  قا/131

صوت

1 - فقط اهل بیت و جانشینان آنها می‌توانند بر مردم ریاست و حاکمیت داشته باشند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10020
زمان انتشار: 10 فوریه 2020
| | | | |
22 بهمن روز وفاداری به خدا و اهل بیت‌ (ع) است

22 بهمن روز وفاداری به خدا و اهل بیت‌ (ع) است

راهپیمایی 22 بهمن یعنی من التزام به خدا دارم، التزام به معصومین دارم، و انقلاب اسلامی بعد از قرن‌ها از صدر اسلام تا الان، تنها حکومت روی زمین است که می‌تواند مقدمه ظهور حجت الله و خلیفة الله را فراهم کند. ما خدا را شکر می کنیم که در این حکومت و در این کشور قرار داد و خدا را شکر که ما را در این زمان به دنیا آورد و این خیلی مهم است.

نظام جمهوری اسلامی با حاکمیت ولی فقیه یک نظام مقدس است. اما بخش دولت و حکومت فرق دارد. ما در بخش دولت مجبور هستیم یک چیزهای جهانی و استانداردها را رعایت کنیم. دموکراسی باشد و مردم رأی بدهند. رئیس‌جمهور از خود مردم بیاید. یک عده‌ای نماینده مجلس بشوند. یک عده‌ای شورای شهر بشوند. اما در اینها حزب و حزب‌بازی هست، قدرت‌طلبی هست، اختلاس هست، دزدی هست، کارهای خوب هم هست، کارهای بد هم هست. بالاخره این 40 سال همیشه کار بد اتفاق نیفتاده. کارهای خوب دولتها، خیلی زیاد است و بالاخره ما صدها سال جلو رفته ایم. اگر این انقلاب از بین برود، دیگر فرصتی برای ظهور امام زمان وجود ندارد. امام زمان با لشکریانش باید بتواند به دنیا غلبه کند. باید لشکر داشته باشد. از این رو، امام باقر علیه‌السلام اینقدر مشتاق این انقلاب است که فرمود: «لَو أَدرَکتُ ذلِکَ الأَمر لَاَبْقَیْتُ نَفْسی لِصاحِبِ هَذَا الْاَمْر= به درستى كه اگر من آن روز را درك مى‌كردم، جانم را براى صاحب این امر نگه مى‌داشتم». یعنی خودم را نگه می‌دارم تا او را ببینم. بنابراین، در این فاصله کمی که ما داریم تا آن واقعه مقدس و مهم که نمی‌دانیم کی است، اما می‌دانیم که خیلی نزدیک است ان‌شاءالله، باید وفادار به اهل بیت به حضرت زهرا باشیم. مسئله وفاداری و سرسپردگی ما به انقلاب اسلامی بحث دولت نیست که آب‌مان چیست، تلفن‌مان چیست، روغن‌مان چطوری است، اینها باید باشد، اینها سر جای خودش. اما مسئله، خیلی بزرگتر از این حرفهاست. مسئله، بحث سرسپردگی ما به حضرت زهرا است. بحث این است که ما از مادرمان دفاع بکنیم. از زحماتمان دفاع بکنیم. کسی که مخالف این انقلاب است و می‌نشیند فاطمیه می‌گیرد و گریه می‌کند برای سیلی خوردن حضرت زهرا و شکسته شدن پهلویش، بی‌غیرت است. چون این انقلاب است که انتقام حضرت زهرا را می‌تواند بگیرد و زمینه ظهور منتقم را فراهم ‌کند. اگر نظام را یاری نکند و بزرگترین سرباز حضرت زهرا مقام معظم رهبری را اگر کمک نکند، دروغ می‌گوید که بگوید من امام زمان را دوست دارم. دروغ می­گوید که بگوید من پیغمبر و اهل بیت را قبول دارم؛ ولی ولایت فقیه را قبول ندارم. کسی بگوید من با ولایت فقیه مشکل دارم، او دروغ می‌گوید اگر بگوید با خدا و اهل بیت مشکل ندارم. بنابراین، برای این نظام حضرت فرمود حفظش از نماز بالاتر است. احترام به این نظام، حفظ این نظام، تقویت این نظام، نشانه ی پای کار بودن این نظام است. و گرنه مشکلات مادی را که پیغمبر هم داشته، امیرالمؤمنین هم داشته، مگر اینها حکومت نداشتند؟ در زمان پیغمبر هم این مشکلات بوده. زمان امیرالمؤمنین هم این مشکلات بوده، دزدی بوده، اختلاس بوده، سوء استفاده بوده، نزدیکترین یاران ائمه به آنها خیانت کردند. از اموالشان دزدی می‌کردند. بنابراین، راهپیمایی 22 بهمن را جدی بگیریم. نه فقط راهپیمایی 22 بهمن؛ بلکه هر چیزی که نظام را تقویت می‌کند و هر چیزی که کمک می‌کند به قدرت این نظام، انتخاب‌ها، انتخاباتی که هست، چیزهایی که مربوط به کل نظام هست. ما باید اینها را جدی بگیریم، اینها وظیفه و واجب است. راهپیمایی 22 بهمن از هزاران سال عبادت برای ما خیرات و ثوابش بیشتر است. چون شما در لشکر خدا شرکت می‌کنی و به دنیا اعلام می‌کنی پای کار این نظام هستی. این است که برای این کشور امنیت می‌آورد. این است که دشمن را می‌ترساند. این است که آزادی شما را حفظ می‌‌کند. این است که به شما قدرت می‌دهد تا زمینه ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) را فراهم کنید. پس آن را جدی بگیرید. برگرفته از شرح زیات جامعه کبیره، (جلسه 88) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10019
زمان انتشار: 3 فوریه 2019
|
مراسم سوگواری حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

مراسم سوگواری حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

مراسم سوگواری حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) با سخنرانی استاد محمد شجاعی دوشنبه 15 بهمن، بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می گردد.

نشانی: تهران، اتوبان ارتش، شهرک قائم، فاز یک، خیابان مهرآسا، مسجد قائم

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10018
زمان انتشار: 3 فوریه 2019
|
سخنرانی استاد محمد شجاعی در مشهد مقدس

سخنرانی استاد محمد شجاعی در مشهد مقدس

سخنرانی استاد محمد شجاعی در مشهد مقدس سه شنبه ۱۶ بهمن، ساعت ۱۶ الی 18:30  در شهر مقدس مشهد برگزار می گردد.

نشانی: مشهد، خیابان فدائیان اسلام، فدائیان اسلام 14 مجتمع فرهنگی امیرالمؤمنین علیه‌السلام

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10017
زمان انتشار: 2 فوریه 2019
| |
یکی از موانع شادی، آرزو و تمناهای نادرست انسان است

شادی (مرزداران)؛ جلسه 7؛ 97/10/15

یکی از موانع شادی، آرزو و تمناهای نادرست انسان است

آرزو داشتن، خوب است؛ به شرطی که متناسب با ساختار «فوق عقلانی» انسان تنظیم شده باشد. آدم هوس‌بازی که دائم آرزوهای غیر منطقی دارد، نمی‌تواند شادی‌هایش را درست تنظیم کند، هیچ کس و هیچ روانپزشکی نمی‌تواند به او کمک کند.

گفتیم ساختار وجودی انسان، دارای ۵ بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی یا فوق تجرد» است و بخش فوق عقلی ما، بی‌نهایت‌طلب است. به این معنا که انسان در برخورد با هر کمالی، بعد از مدتی زده می‌شود. یعنی یک چیز بهتر، بالاتر و قوی‌تر را می‌خواهد و حد یقف ندارد. علت آن این است که بخش فوق عقلانی انسان بی‌نهایت‌طلب است. پس فقط عاشق کمال مطلق و بی‌نهایت الله تبارک و تعالی است. اگر روحش را با الله که کمال مطلق و بی‌نهایت است، پیوند بدهد، همیشه آرام است و نه تنها بخش‌های پایینی مزاحمش نمی­‌شوند؛ بلکه کمکش می‌کنند و از این بخش‌ها لذت می‌برد و تجدید نیرو می‌کند برای شکوفا کردن استعدادهای بخش فوق عقلی. مثلاً همه لذتهایی که از پولدار بودن، لذت‌های خوراکی، لذت‌های گیاهی، لذت‌های جنسی، لذت‌های حیوانی، لذت‌های اجتماعی و لذت‌های علمی و عقلی می‌برد، نیرو می‌گیرد برای هدف اصلی که پربار کردن و تقویت کردن بخش فوق عقلی است. ولی اگر نتواند با خود، یعنی «فوق عقل» و معشوق اصلی­‌اش رابطه برقرار کند، آن بی‌نهایت‌طلبی در بخش‌های پایینی قرار می­‌گیرد و انسان از اول تا آخر عمرش، یکسره دچار آرزو و هوس باقی می‌ماند و همیشه احساس حقارت و کمبود می‌کند و این کمبودها یکسره آزارش می‌دهند و هر چه هم که به چیزهای بالاتر برسد، هیچ وقت او را آرام نمی‌کند. یعنی هیچ وقت فکر نمی‌کند چقدر خوشبخت‌‌تر از دیگران است و نمی‌تواند این را ببیند. دائماً روحش احساس گدایی می‌کند، چون اساساً قرار بوده با بی‌نهایت پیوند برقرار کند؛ اما با بی‌نهایت پیوند برقرار نکرده و ناراضی است و این نارضایتی دائماً او را اذیت می‌کند. پس اگر کسی ارزش خودش را شناخت و فهمید که انسان یعنی چه و فهمید که خانم یا آقا یا حیوان نیست، بلکه اینها بخشی از وجود اوست، آرزوهایش فراتر از جنسیت می‌رود. اگر فراتر از جنسیت رفت و چینش آرزوها و معشوق‌هایش را درست انجام داد، در این صورت از جنسیتش هم خیلی لذت می‌برد. بنابراین، اگر ازدواج کند یا نکند، بچه‌دار باشد یا نباشد، کمالات پایینی اش در هر سطحی باشد، او انسانی کاملاً آرام و شاد است. امّا اگر نتواند از اول، آن عشق حقیقی را پیدا کند و آرزوهایش را درست و منطقی چینش و مهندسی کند، از هیچ کدام از کمالات پایینی‌اش هم لذت نمی‌برد. مثلا اگر در بخش کمالات «انسانی و عقلی» به درجه دکترا هم رسیده باشد، نمی‌تواند از آن، لذت ببرد.یا این که خیلی از افراد آرزوی قبولی کنکور را دارند تا بتوانند درس بخوانند و دانشگاه بروند. می‌بینیم که به این آرزویش هم رسیده؛ ولی نه تنها خوشبخت و آرام و شاد نیست؛ بلکه از نظر فکری داغون است. ازدواج هم که می‌کند همین طور است. پس در مباحث انسان‌شناسی یک بحث مفصلی داریم در بحث تنظیم آرزوها و تمناها که اگر انسان روحش را تربیت نکند، روحش هرزه می‌شود، یعنی چنین آدمی هر چه دارد، باز هم گدا و فقیر است. بنابراین، انسان اول باید آرزوهایش را تنظیم کند و این‌ هم در سایه خودشناسی به دست می‌آید. «آرزوهای دور و غیر منطقی»غم آور بوده و عقل را ضایع می­‌کند با توجه به مقدمه فوق، به سراغ اصل فرمول‌هایمان برویم. اولین فرمول از امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که فرمودند: «وَ اعْلَمُوا عِبَادَاللهَ إنَّ الأملَ یُذْهِبُ العقلَ= بدانید ای بندگان خدا! آرزوها عقل شما را از بین می‌‌برد». آدمی که دائماً درگیر آرزو است، عقلش خوب کار نمی‌کند. چون نسبت به آن موردی که آرزو دارد، شیفتگی پیدا می‌کند و به منطقی بودن و نبودنش توجه نمی‌کند. علاقه و شیفتگی انسان به یک چیز، او را کر و کور می‌کند، یعنی فقط می‌گوید من می‌خواهم به این چیز برسم. می‌گوید من این گوشی را می‌خواهم؛ این اتوموبیل را می‌خواهم؛ این خانه را می‌خواهم؛ این لوستر را می‌خواهم؛ این مبل را می‌خواهم؛ این فرش را می‌خواهم؛ فلان کس را می خواهم. این خواستن ها موجب می شود که انسان قدرت تفکر و تعقلش را از دست بدهد و نتواند خوب فکر کند که آیا واقعاً این مصلحتش هست و به سودش هست یا ضررش.  ببینید عشق نمک زندگی است و خوب است؛ ولی عشق هم باید عقلانی باشد. اگر عشق را عقلانی نکنید، نمی‌ماند. برای همین 80% عاشقان نسبت به معشوقشان به تنفر می‌رسند. چون با آن ریاضی برخورد نکرده‌اند. یعنی حواسشان نبوده که عشق یک موجود زنده است. مثل گُل، ماهی، یک حیوان، عشق یک موجود زنده است و ریاضیات و قاعده و فرمول دارد. اگر نفهمی که این چطوری می‌ماند و چه رفتاری باید با آن داشته باشی، از دست می‌رود و به تنفر می‌انجامد. پس باید کنترل شده سراغ آرزو بروید. برای مطالعه بحث مرتبط و مکمل با این بخش، بحث جذاب «مهندسی آرزوها» را مطالعه بفرمایید.   آرزوها، وعده دروغ می دهند «وَ یُكَذِّبُ الْوَعْد= وعده دروغ مى‌­دهد». آرزوهای غیر منطقی، هم دروغ زیاد به تو می‌گویند و هم دروغگویت می‌کنند. وقتی شما آرزو داری به چیزی برسی، مجبوری برای رسیدن به آن، خیلی به خودت دروغ بگویی. عاشق چیزهایی می‌شوی که دست نیافتنی هستند. چیزهایی را می‌خواهی که هرگز به آن نمی‌رسی و اصلاً مصلحت تو در آن نیست؛ ولی هوسش را می‌کنی. یکی از خصوصیت‌های شخصیت جاهل این است: «رَغْبَتُکَ فِی الْمُسْتَحیل مِن اَعظَمِ الْجَهل= آدم جاهل، عاشق چیزهایی می‌شود که به آن نمی‌رسد». یعنی هوس چیز‌هایی را می‌کند که دست‌یافتنی نیستند، رغبت می‌کند به چیزهایی که امکان به دست آوردنش را ندارد؛ ولی این کار را می‌کند. انسان با آرزوها خیلی سروکار دارد. یعنی یکسره به بقیه دروغ می‌گوید. چون می‌خواهد به آرزویش برسد. مثلاً می‌خواهد با کسی ازدواج کند، مجبور است در موردش دروغ بگوید که طرف مقابل قبول کند که با او ازدواج کند. با وجود اینکه می‌داند طرف مقابل، کسی نیست که بشود عشق پایدار با او داشت. ولی به خودش دروغ می‌گوید. پس آرزوها به تو وعده می‌دهند. اما عمل و وفا نمی‌‌کنند و خود آدم هم یواش یواش همینطور می‌شود. یعنی به آدم‌های دیگر، وعده می‌دهد و عمل نمی‌کند و دیگران را هم سر کار می گذارد. زنش، فرزندش، شوهرش، خواهر و برادر و دوستان خودش و همه را درگیر هوس‌های خودش می‌کند. آرزو، عامل غفلت و گمراهی انسان است «وَ یَحُثُّ عَلَى الْغَفْلَ= غفلت بسیار به بار مى‌آورد» آرزو انسان را به غفلت از خود حقیقی‌اش، غفلت از ابدیتش، غفلت از فلسفۀ زندگی‌اش، غفلت از بخش‌های حتی دنیایی­‌اش تشویق می‌کند. ما چقدر مردانی در این جامعه داریم که به خاطر هوس‌های مختلفی که دارند، زندگی‌شان از هم می‌پاشد. چون یکسره هوس و آرزوهای دست‌نیافتنی برای خودشان بافته اند و می‌خواهند به آنها برسند. با تداوم این وضع، به جایی می‌رسند که یک موقع می‌بینی ناموسش را از دست داده، یا بچه‌اش از دست رفته‌است. حتی از خودش هم غافل می‌شود. وقتی به خودش نرسد، چطور می‌تواند شادی و آرامش داشته باشد. گفتیم در خصوصیات دنیایی دو چیز شرط اصلی هستند: "شادی و آرامش". آدمی که نمی‌تواند شاد و آرام باشد، یعنی مریض است. او هم دنیایش را از دست می‌دهد، هم آخرتش را. چون در دین آمده که برای هر دفعه غمی که شما می‌خورید، معصیتی به پای شما نوشته می‌شود. فقط زنا و شراب و قمار و دزدی که گناه نیست. یکی از گناهان، مقایسه ی وضع خود با دیگران و چشم و هم‌چشمی و در نتیجه، غصه خوردن و احساس حقارت کردن است. اینها همه معصیت هستند. مثل بقیه معصیت‌ها، جرم این معصیت‌ها هم بدتر از زنا و شراب و قمار و چیزهای دیگر است. زندگی باید شاد باشد. اما او تحت عنوان این آرزوها یکسره شادی خودش و خانواده‌اش را نابود می‌کند. خیلی موقعیت‌ها دارد، ولی نمی‌تواند از آنها استفاده کند. آرزوها، حسرت آور و فریبنده هستند «وَ یُورِثُ الْحَسْرَة= و حسرت بر جاى مى‌گذارد». یکی از آفت‌های این جور آرزوها این است که دائماً حسرت و حقارت و کمبود دارد. دائم می‌گوید این را ندارم، آن را ندارم. این آدم به خیلی از آرزوهایش هم نمی‌رسد. «فَاكْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُور= پس، آرزو را دروغ بشمارید كه آرزو فریبنده است». آرزوهایتان را تکذیب کنید. اگر هوس‌های مختلف سراغ شما آمد، آنها را کنار بگذارید و تکذیبش کنید، چون فریبنده هستند. شوهر می‌‌گوید تو قشنگ هستی، من از تو خوشم می‌آید، قیافه‌ات خوب است. من از تو راضی هستم؛ اما زن می‌گوید: «نه؛ من باید بروم عمل کنم». آرزومند، گناهكار بوده و یکسره در غم است «وَ إِنَّ صَاحِبَهُ مَأْزُورٌ= و آرزومند، گناهكار است». آدم آرزومند گناهکار است و وزر و وبال زیادی دارد. چون مثل یک آدم بی‌جنبه و گدای بی‌شخصیت، یکسره هوس‌های طبیعی دارد. یک سره، هوس های «جمادی، یا گیاهی، یا حیوانی، یا علمی» دارد. این اگر از اول، خودش را با یک بی‌نهایت وصل می‌کرد، با همۀ قشنگی‌ها، زیبایی‌ها و کمالات، اصلاً یک شخصیت قدرتمند و ثابتی پیدا می‌کرد که هرزه‌دل نمی‌شد. یعنی اینطور نمی‌شد که هر چیزی بتواند بر او غلبه کند. نمی‌گفت که این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، این را بخرم، آن را بخرم.بعضی از این افراد، یکسره در اینترنت و جاهای دیگر می‌گردند، ببینند کجا چی هست تا برود آن را تهیه کند. حاصل آرزوها، افسوس و نابودی است امیرالمومنین علیه‌السلام نیز می‌فرمایند: «حَاصِلُ اَلْأَمَانِیِّ اَلْأَسَف= حاصل آرزوها، افسوس است »، نتیجۀ آرزوهای باطل افسوس است. ما آرزوهای خوب و معقولی داریم که انسان می‌تواند به آنها برسد؛ اما باید دقت کند که اینها یک وسیله هستند برای ارتباط با بی‌نهایت، ارتباط با خود اصلی‌. برای شادی و آرامش کودک عزیز روانت، و من اصلی‌ات. یعنی اگر حواست نباشد، خود اینها هدف می‌شود و خطرناک خواهند بود. آرزو هدف نیست، ولی کسی که به آن، به صورت هدف نگاه می‌کند، گیر است و همیشه تأسف‌ها و حسرت‌های مختلف دارد. «وَ ثَمَرَتُهُ اَلتَّلَف» ثمره‌ آرزوها این است که انسان نابود می‌شود. یعنی سرمایۀ جاودانی و حیات ابدیش را از دست می‌دهد برای این که مثلاً دو تا خانه داشته باشد، یک باغ داشته باشد و...... اگر قرار است آدم آرزویی بکند، باید بهشتی را آرزو کند که واقعیت داشته باشد و جاودانه و ماندگار باشد و حسرت نداشته باشد. ممکن است موقع مردن، خیلی چیزها داشته باشد؛ ولی نمی‌تواند هیچ کدام را با خودش ببرد. پس انسان باید آرزوها را مدیریت کند. از موانع شکر، دنبال کردن آرزوهای غیر منطقی است امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «تَجَنَّبُوا الْمُنَى فَإِنَّهَا تُذْهِبُ‏ بَهْجَةَ مَا خُوِّلْتُمْ= از آرزوها بپرهیزید که شادی نعمتهایی را که داده شده‌اید را از بین می‌برند». آرزوها لذت و جلوۀ نعمت‌هایی که خدا به شما داده را از بین می‌برند. یعنی گاهی افراد، چیزهای خوبی دارند که می‌توانند از آنها لذت ببرند؛ مثلاً امنیت دارند، یا کسی الان سر خانه و زندگی­‌اش است، بچه دارد، شکمش سیر است، وقت دارد، استعداد دارد، خیلی چیزهاست که می‌تواند از آن لذت ببرد؛ ولی چون درگیر آرزوها و هوس‌های زیاد است، همان چیزهایی که خدا به او داده را هم قدر نمی‌داند و اصلاً شکرش را به جا نمی‌آورد و از آنها لذتی نمی‌برد. شکر، نعمتی است که اگر سراغ کسی آمد، به هیچ وجه آرامش ذهنی و شادی و متانتش را از دست نمی‌دهد. شکر، انسان را خیلی قوی می‌کند. شکر، یک جور واکسینه کردن است. وقتی شکر را به خودت تزریق کردی، شیطان دیگر نمی‌تواند به سراغت بیاید و خاطرات گذشته، به هیچ وجه اذیتت نمی‌کند. علت این که بعضی افراد، خاطرات گذشته پرحسرت‌ آنها را می‌کشد یا دلشوره‌هایی برای آینده دارند، این است که ناشکر هستند. خداوند اینقدر نعمت به کسی می‌دهد که با گذشته ی خیلی بد یا آینده‌ای که شاید نمی‌داند چیست، بتواند همیشه آرام و شاد باشد. اما وقتی تو شکرت را از دست دادی، حتی از همسر خوبت نمی‌توانی لذت ببری، دائم از او ایراد می‌گیری و خوبی‌هایش را نمی‌بینی و فوائد وجودیش را نمی‌بینی، فقط بدی‌هایش را می‌بینی. این نکته خیلی مهم است و در ذهن‌تان باشد که هوس‌بازی‌ها نمی‌گذارد انسان از آنچه که دارد، راضی باشد. مثلاً پدر و مادرها یکسره هوس‌های خودشان را به فرزندشان تحمیل می‌کنند و می‌گویند تو باید درس بخوانی؛ تو باید دکتر بشوی؛ تو باید مهندس بشوی؛ تو باید نمره‌ات 20 باشد. این بچه 19 هم که می‌گیرد، از ترس پدر و مادر، دائما غصه می‌خورد که الان من چطوری بروم خانه بگویم 19 شدم؟ چطوری بروم به پدرم بگویم 18 شدم؟ این پدر نادان فرزندش را خُل می‌کند. خود پدر و مادر هم باعث می شوند، یک عالم هوس‌هایشان را به خانواده‌ تحمیل ‌کنند. به زنش، فرزندش، شوهرش. با چنین وضعی، اصلاً نمی‌تواند از آن وضعیتی که دارد، لذت ببرد. می‌فرماید: «وَ تَسْتَصْغِرُونَ بِهَا مَوَاهِبَ اللهِ تَعَالَى عِنْدَكُم‏= و به خاطر آن آرزوها، موهبتهای خداوند به خودتان را کوچک می­‌شمارید». یعنی خدا به شما نعمت‌های عظیمی می‌دهد، مثل نعمت‌های ابدی، جاودانه، انسانی و ماندگار؛ اما قدرش را نمی‌دانید و آنها را کوچک می‌شمارید؛ چون درگیر کمالهای جمادی یا گیاهی هستید. در روایت داریم هیچ حسرتی در روز قیامت بالاتر از این نیست که انسان می‌توانست در دنیا شب و روز با خود خدا رابطۀ شخصی داشته باشد. اما چون دردنیا با خدا این رابطه را نداشته، در آنجا هم خدا با او یک کلمه حرف نمی‌زند. این همان است که قرآن می فرماید:« وَلَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ= و خدا با آنها در روز قیامت، صحبتی نمی‌کند و حتی به آنها نگاه هم نمی‌کند». یعنی هر چه صدا می‌کند، هیچ کس نمی‌شنود. همچنین یکی از بدترین شکنجه‌ها این است که ما آن طرف با کری محشور می‌شویم. هیچ کس صدای ما را نمی‌شنود. چون در دنیا کر بودیم. همانطور که آیه قرآن است: «أَتَتْكَ آیاتُنا فَنَسیتَها وَ كَذلِكَ الْیَوْمَ تُنْسى[1]‏= بدین گونه آیات ما برای تو آمد و همه را به فراموشی سپردی، و امروز هم تو فراموش (و بی‌بهره) خواهی شد». می‌فرماید این همه نعمت به پایت ریختم، این همه عشق پایت ریختم و بهترین بندگانم را برای تو فرستادم؛ اما کشته شدند و خونشان ریخته شد به خاطر تو. اما تو من را فراموش کردی، امروز هم من تو را فراموش می‌کنم. باید بدانی که خدا تو را برای (لا اله الا الله) آفرید، یعنی رسیدن به بی‌نهایت، یعنی شبیه خودش شدن، یعنی مثل خودش بشوی که هر چه را اراده کنی خودت آن را بیافرینی، بفهم برای چه به این دنیا آمده ای. فرمولش این است که شما باید آرزوهای چهارگانه را براساس آرزوی اصلی‌ات تنظیم کنی. یعنی اگر چیزی تو را از رسیدن به آن مقام انسانی باز می‌دارد، هوس‌ات را کنار بگذار. اگر هوس‌هایت کمک می‌کنند که تو در بخش عشق، قوی‌تر بشوی، خوب است؛ ولی اگر قرار است تو را از خانواده‌ات دور کنند، نه. ما باید خودمان را بشناسیم و آرزوهایمان را به قیمت خودمان انتخاب کنیم. آرزوهای هر آدمی قیمت یک آدم را مشخص می‌کند. نوع هوس‌ها، دغدغه‌ها و آرزوهای هر انسانی می‌فهماند که او الان در مرحله جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا انسانی است. پس آرزوهایت را بشمار. قرآن سه آرزو را در رأس همۀ آرزوها قرار داده و می‌گوید اگر اینها در رأس همۀ آرزوهایت بود، آرزوهای  پایینی‌ات هم مبارک و قشنگ و ماندگار خواهند بود. آرزوهای جمادی، گیاهی و حیوانی. آنها هم خیلی خوب هستند. ولی این سه تا را بگذار در رأس آن آرزوهایت که همه مبارک باشد. اگر می خواهی با کار اقتصادی جهنم نروی، اگر می خواهی داغون و تحقیر نشوی، این سه عشق انسانی را در رأس همه عشق‌هایت بگذار: اولین عشق) اولین عشق، «الله» است. یعنی «لا اله الا الله» را جدی بگو. وقتی می‌گویی «لا اله الا الله» یعنی من دلبر و معشوقی غیر از خدا ندارم. وقتی می‌گویی: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له» راست بگو که شهادت می‌دهم که من دلبر و معشوقی غیر از خدا ندارم. معشوق یکتایی است که حریف ندارد. دومین عشق) دومین عشق، «اهل بیت» هستند. نگذار رابطه‌ات با آنها خراب بشود. چون تو هم در دنیا و هم در نظام جاودانه، به زندگی با خانواده اصلیت احتیاج داری.. سومین عشق) «جهاد در راه خدا»، یعنی تلاش‌هایت را به خدا بفروش. تلاش کن که حیات انسانی پیدا کنی، تلاش که جاودانه باشی. «فِیمَا وَهَّمْتُمْ بِهِ أَنْفُسَكُم‏= و با خیالپردازی درباره آرزوها حسرتها, به دنبال شما می‌آیند». در قول‌هایی که به خودتان دادید و توهّم کردید، در خیالبافی‌هایی که کردید و به خودتان قول دادید، وقتی که ببینید نتیجه‌ای ندارد، دچار حسرت می‌شوید. پس اگر نتوانید آرزوهایتان را کنترل کنید، یکسره به خودتان و به دیگران، قول‌های غلط یا دروغ و وعده‌های خیالی زیادی می‌دهید. از لذت‌هایی که دیگران ندارند و تو داری، نمی‌توانی لذت ببری؛ از نعمت‌هایی که دیگران ندارند، تو نمی‌توانی لذت ببری. آدم هوس‌باز و آدمی که دائما آرزو دارد، آدمی که نمی تواند شادی‌هایش را تنظیم کند، هیچ کس و هیچ روانپزشکی نمی‌تواند به او کمک کند. قا/130 موانع شادی/ آرزو و تمناها/شکر آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره طه/ آیه 126.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10014
زمان انتشار: 12 فوریه 2020
| | |
موضوعیت «منجی آخرالزمان» در غرب

موضوعیت «منجی آخرالزمان» در غرب

از جمله چیزهایی که به طور شگفت‌انگیزی بعد از انقلاب اسلامی مطرح شد، مسئله «منجی آخرالزمان» است که همان مسئله امام زمان (علیه‌السلام) است. دشمنان ما هم این مسئله را مطرح کردند. مثلا در سال 1979 که انقلاب صورت گرفت، سال بعد 1980 فیلم «مردی که آینده را دید»، توسط آمریکا ساخته شد.

موضوع فیلم پیشگویی‌های یک فیلسوف، کشیش و پزشک مسیحی به نام «نوستراداموس» است که ایشان از 400 سال پیش، حوادث جهان را پیش‌بینی کرده و تمام دنیا شخصیتهای سیاسی، نظامی به پیشگویی‌های او توجه داشتند. در نسخه اصل این کتاب، داموس چند پیشگویی کرده. یکی این که در ایران شاهی می‌آید و آن را معرفی می‌کند. بعد از ذکر تاریخ می‌گوید که شخصی به نام «ایمان بزرگ» می‌آید و با این شخص مبارزه و انقلاب ایجاد می‌کند. در حالی که باور به انقلاب ایران برای خود آمریکایی‌ها و دشمنان مردم ایران هم امکان پذیر نبود. چون می‌گفتند: ایران دست ماست و امکان ندارد کسی بتواند از ما بگیرد. ولی از طرفی ترس هم داشتند. چون بیشتر پیشگوئی های این شخص درست از آب در آمده بود.  نکته مهم دیگر این که داموس می‌گوید: بعد از آمدن ایمان بزرگ، پسر پیغمبر اسلام از مکه ظهور می‌کند. تصریح این قضیه خیلی مهم است. از اینجا شد که به این مسئله به صورت جدی توجه شد. دهها فیلم سینمایی آخرالزمانی با یک هجمه و اجماع جهانی علیه انقلاب اسلامی که مقدمه آمدن پسر پیغمبر اسلام هست، ایجاد کردند و در سراسر دنیا پخش کردند. اینها در نابودی امام زمان (علیه السلام) جدی هستند. خودشان هم اعلام کرده اند که حمله به افغانستان و عراق یک بهانه‌ای بود برای جلوگیری از ظهور و نابودی پسر پیغمبر اسلام. انقلاب اسلامی آنها را تکان داد که آن افکار خبیثی که در نهادشان داشتند را زودتر رو کنند، ولی جدای از این قضیه، مسئله منجی‌گرایی، توجه به موعود جهان، آینده‌نگری و به وجود آمدن یک رشته از علوم در دانشگاه‌ها به نام «آینده‌پژوهی» خودش یک داستانی شد به وسیله انقلاب اسلامی که الان در دنیا معروف است. پس جدا از رشد اسلام و تشیع در جهان، مسئله وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام)، منجی عالم در دنیا به شدت مطرح شد و دنیا به این سمت رفت. این معجزه انقلاب اسلامی است. چون مأموریت انقلاب اسلامی تغییر تاریخ و مقدمه‌سازی ظهور است. پس این انقلاب اگر قرار باشد پیروز بشود و محصول بدهد، باید توجه به امام زمان (علیه السّلام) و منجی عالم را در دنیا رواج بدهد و نیز به خسته شدن مردم از مکاتب مختلف و سیاستهای جهانی توجه بدهد. دیگر دوران مکاتب ماتریالیستی، صهیونیستی، سوسیالیستی، کاپیتالیستی، امپریالیستی تمام شده. بنابراین، آن موج ایجاد شده در کل عالم نسبت به مقوله معرفت، دین، اسلام، خدا، قرآن، تشیع و امام زمان (علیه السّلام)، یک مقوله رو به رشد با سرعت غیرقابل کنترل است. یک سرعت فوق‌العاده زیاد که موجهای زیادی هم داشت. نمونه‌اش بیداری اسلامی است که چه حجم زیادی تحول در جهان ایجاد کرد. هر چند استکبار و غربیها سعی کردند آن را کنترل کنند. آن صحنه‌ای از فساد، تباهی و غفلتی که شما در دنیا و حتی در کشور خودمان می‌بینید، یک باطن نورانی و معنوی دارد و شما به زودی زود، شاهد یک تحول بزرگ جهانی در این رویه پر از فساد خواهید بود که در یک لحظه خدا از آن پرده‌ برمی دارد و شما خواهی دید  که دنیا همه‌شان نورانی و معنوی بود. اربعین حسینی ماکتی زیبا از تحول جهانی برای ظهور است بحث اصلی من این است که ما به این سمت حرکت می کنیم و دنیا برای مسئله ظهور امام زمان (علیه السّلام) آماده می‌شود. نمونه کوچک این قضیه که در واقع اصلی‌ترین نمونه هم است، یک ماکت کوچی به نام «اربعین حسینی» است. حالا نشانه‌هایش چیست؟ اربعین، یک حقیقت قابل انکار نیست. مردمی که به این سمت می‌آیند، اجبار و زوری ندارند. همه حول محور یک امام معصوم به زیارت و راهپیمایی می روند.  حماسه بزرگ اربعین یک انقلاب بدون خونریزی و یک انقلاب جهانی است. انقلاب کشوری نیست که بگوییم در یک کشور انقلاب شده، بلکه نزدیک به 30 میلیون از مردم با زبان های مختلف حضور دارند. این گردهمائی و تجمع  را چگونه می توان تحلیل کرد؟ برگرفته از مباحث «مقام عرشی حضرت زهرا س» جلسه 14 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10012
زمان انتشار: 30 ژانویه 2019
| |
عبادتی که به عبودیت منجر نشود، ارزشی ندارد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 16، 80/10/08

عبادتی که به عبودیت منجر نشود، ارزشی ندارد

بین عبادت و عبودیت تفاوت وجود دارد. خدا از ما عبادتی را قبول می کند که به عبودیت منجر شود؛ و گرنه شیطان هم حاضر به عبادت خدا شده بود؛ اما خدا از او عبودیت می خواست. گاهی ما عبادتهایی را انجام می دهیم که خودمان دوست داریم،  اما اینها عبادتهایی نیست که خداوند تبارک و تعالی می خواهد.

زمانی که خداوند تبارک و تعالی حضرت آدم را خلق کرد، فرشته‌ها به خاطر محدودیت درک شان، این سوال برایشان پیش آمد که خدایا! آیا کسی را می آفرینی که خون بریزد و فساد کند؟ خداوند فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید. بعد که خداوند آدم را معرفی کرد، آنها فهمیدند و همگی سجده کردند. قرآن می فرماید: «فَسَجدَ الملائکة کُلُّهُم اَجمَعَون»[1] = همه فرشتگان سجده کردند». «اِلاّ اِبلیسَ اَبی اَن یَکوُنَ مَعَ الساجِدین»[2] = مگر شیطان که از همراهی با سجده کنندگان امتناع ورزید».  قرآن بلافاصله در سوره ی کهف توضیح می دهد که چرا شیطان سجده نکرد؟ «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ۚ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا [3] = و (یاد آر) وقتی که به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم همه سجده کنید، و آنها تمام سر به سجده فرود آوردند جز شیطان که از جنس جن (دیو) بود. بدین جهت از طاعت خدای خود سرپیچید، پس آیا (شما فرزندان آدم) مرا فراموش کرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود می‌گیرید؛ در صورتی که آنها شما را سخت دشمنند؟ ظالمان را (که به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند) بسیار بد بدلی است». جنس شیطان از جن بوده که تخلف کرد، از فرشته‌ها نبود. چون فرشته ها به هیچ وجه تخلف نمی کنند. وقتی که شیطان دید خداوند اصلاً کوتاه نمی آید و سجده را باید انجام دهد. هم میخواست موقعیتش را پیش خدا حفظ کند و هم چون به مرحله قربی رسیده بود و با فرشته‌ها رفت و آمد می کرد، برایش سخت بود که بخواهد به آدم سجده کند. برای همین به خداوند تبارک و تعالی یک پیشنهاد می‌دهد و می‌گوید: خدایا! بیا با هم یک معامله کنیم؛ تو به من نگو که به آدم سجده کنم و من را معاف کن؛ من هم قول می‌دهم طوری تو را عبادت کنم که هیچ کس تا به حال، این طور تو را عبادت نکرده باشد؛ یعنی  می‌خواهد به خدا رشوه بدهد. خدا هم که احتیاجی به عبادت ندارد، می فرماید: نه؛ همین که گفتم. یا سجده کن، یا از بهشت بیرون برو! شیطان می گوید: سجده که نمی کنم. بعد خدا فرمود: «انّک رَجیم=تو رانده شده ای». او رانده شد و بیرونش کردند. در حدیث داریم، ۴۰سال قبل از خلقت آدم که خداوند تبارک و تعالی مجسمه آدم را ساخته بود، شیطان هر وقت مجسمه ای را می دید، می‌گفت: اگر خدا روزی به من بگوید سجده کن، من نمی‌کنم. برای همین قرآن می‌فرماید: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ» [4]= و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبّر ورزید و از فرقه کافران گردید.» یعنی از قبل هم کافر شده بود و نمی خواست در مقابل خدا سر تعظیم فرود بیاورد. بعضی افراد، می‌خواهند عبادت خدا را بکنند، اما خدا عبودیت می‌خواهد نه عبادت برخی از افراد، چون عبودیت ندارند که هر چه خدا گفت عمل کنند، بسیاری از دستورات خداوند تبارک و تعالی را زیر پا می‌گذارند؛ اما برای اینکه وجدان خودشان را راحت کنند، یک سلسله عبادت‌هایی را انجام می‌دهند که به دلشان بچسبد و خوششان بیاید و با نفس شان سازگاری داشته باشد. مثلاً خانم‌هایی که حقوق شوهرشان را رعایت نمی کنند، حجاب را رعایت نمی‌کنند، فیلمهای مبتذل در خانه شان هست، خودشان بدحجاب بیرون می‌ر‌وند. بعد، برای اینکه وجدان شان را راضی کرده باشند، نماز هم می خوانند و یک سفره ی حضرت ابوالفضل هم می اندازند و نذری حضرت رقیه هم می دهند. اما اینها هم سفره است و باز طبیعت در آن اجرا می شود. یعنی نوعی از عبادت را انتخاب می کنند که باز طبیعت در آن چاق و چله می شود؛ ولی به اسم عبادت، خودشان را ارضا می کنند. بنده به عنوان یک صاحب کار، حقوق مشتری را باید رعایت کنم. باید خمس و زکاتم را بدهم؛ اینها را نمی دهم و خون مشتری را در شیشه می کنم، بعد هم برای اینکه خودم را ارضا کنم، به مجلس امام حسین ۵۰۰ هزار تومان کمک می کنم. یا این که حقوق زن و بچه را رعایت نمی کنم؛ ولی نماز شب می خوانم و در سحر گریه می کنم و هیئت می روم. چون به قول شیخ انصاری رحمت الله علیه، بسیاری از عزاداری ها و گریه ها برای این است که ما خودمان را تخلیه کنیم و اعصابمان راحت شود و مشکل روانی مان حل شود. گاهی با یک تسبیح، دعا، روضه و ... خودمان را تخلیه می‌کنیم. خانمی هفت قلم آرایش می‌کند و در خیابان با این همه فسق و فجور به راه می افتد. بعد هم حرم امامزاده صالح در تجریش یا حضرت عبدالعظیم میرود. چادر سر می کند، زیارت می‌کند و بر می‌گردد. شخصی می‌گفت: من خانه ای را نقاشی می‌کردم. صاحب خانه، بساط فسق و فجور آورده بود. یکی از این دوستان شان دیر رسید. به او گفتند: آقا زود باش بیا! الان از دهن می‌افتد. گفت: بگذار من نماز عصرم را بخوانم، الان می‌آیم. یعنی به خدا می‌گوید، ای خدا! این چهار رکعت را بگیر و با آن عشق کن؛ اما بگذار به کارخودمان برسیم. برای جلوگیری از تحریک نفس لوامه وآرامش، آن چهار رکعت نماز می‌خوانیم و دو قطره اشک می‌ریزیم و صلوات می‌فرستیم و صدقه میدهیم. این عمل، شکل عبادت را از نظر ظاهری دارد؛ ولی عبودیت نیست. یعنی بندگی خدا نیست. یک مسکِن هایی است که خودمان به خودمان می زنیم و سر خودمان را کلاه می گذاریم. شیطان، در عبادات دخل و تصرف می کند شیطان وقتی می‌بیند که تو نمیتوانی دست از سر خدا و دینت برداری و اهل حرام و بدی هم نیستی و دائماً می‌خواهی با صور مقدس سر و کار داشته باشی؛ یک سلسله عبادتهای کلیدی را از تو می گیرد و به عبادتهای مستحب و سطحی مشغولت می کند. مثلاً تا ساعت ۲ نصف شب دعای کمیل می خوانی و نماز صبحت قضا می‌شود. نماز جمعه هم که واجب است، نمی روی. چون پیامبر(صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم) میفرماید: اگر کسی حتی بعد از من هم بدون عذر نرود، نفرینش کرده ام. بعد می بینی که حاضریم تا ساعت ده صبح، دعای ندبه بخوانیم و سر قبور شهدا در بهشت زهرا هم برویم. یعنی شیطان کار را خراب کرده وخودش به دستور خودش برای ما عبادت تنظیم می‌کند. می‌گوید: خوب! حالا اگر می خواهی، عبادت انجام دهی، این هم عبادت؛ برو این کار را انجام بده! شهوت یکی از این کارها را در دل ما می‌اندازد و همان کار و دیگر خیلی چیزها درست نیست. طرف خانه اش ۲۰ سال است هیئت می اندازد، اما جنس می خواهد به مردم بفروشد، دروغ می گوید و کلک می زند. خداوند، سر هیچ واجب و حرامی معامله نمی کند خداوند تبارک و تعالی این امتحان را از ما می‌گیرد و می‌گوید واجبات را رعایت کنید و محرمات را ترک کنید. این در درجه اول است. این چیزی است که از ما می خواهد و حقوقش را هم مشخص کرده و کوتاه هم نمی آید. ولی شیطان آرام بخش به آدم می زند که دیگر عذاب وجدان نداشته باشد. یعنی متوجه درگیر شدنش با خدا نشود و ننگ مخالفت با خدا، و رسوایی مخالفت با خدا او را نگیرد. مثلاً ما مجالس آن چنانی شرکت کنیم که در آن فسق و فجور انجام می‌شود و دل امام زمان خون می‌شود. حتی اگرخود ما، امام زمان (علیه السلام) را تصور کنیم، شرم مان می آید که در آن مجالس حاضر شویم. بعد شب می‌آییم، دو جزء قرآن برای امام زمان میخوانیم و نماز امام زمان می‌خوانیم و خودمان را این طوری تخلیه می‌کنیم. همینطور شیطان نمی‌گذارد که انسان از گناهان و مخالفت‌هایی که در گذشته با خداوند داشته، توبه صدیق و واقعی کند. باید وجوهات شرعی را پرداخت نمود شیطان همان کاری را که با خدا می خواست بکند، سر ما پیاده می‌کند. خمس واجب شرعی است. امام زمان (علیه‌السلام) می‌فرماید: خدا لعنت کند کسی را که درهم و دیناری از پول ما در دستش بماند. کسی خمس ندهد، هزار و یک جور گرفتاری و مشکل برایش پیش می آید. مالش را دزد می برد، خودش تصادف می کند وپشت سر هم ضرر می کند. بعد هم سفره ی  حضرت ابوالفضل(علیه السلام) می اندازد. مبلغی به خانه سالمندان، یا به فقرا کمک می کند. ارفاقات این طوری انجام می دهد، تا خودش را تخلیه کند. انسان نباید روی گناه، اصرار داشته باشد و با خدا درگیر شود حضرت می‌فرماید: به خدا قسم، وقتی شما اصرار روی یک گناه دارید، هیچ یک از عباداتتان پذیرفته نیست. انسان باید در حالت تعادل به جایی برسد که ببیند که روی هیچ گناهی اصرار ندارد. ما همه گناه می‌کنیم؛ حتی قرآن وقتی متقین را توصیف می‌کند، می‌فرماید: «اذا فعلوا فاحشة، اَو ظَلموا انفسهم»[5] = متقین ممکن است کار ناشایست مرتکب شوند و ظلم به نفس کنند، اما بلافاصله استغفار و جبران می‌کنند». ما نباید گناه را با خودمان نگه داریم و حفظش کنیم. نباید فسق و فجور و همه کارمان را انجام دهیم، بعد هم خودمان را ارضا کنیم؛ این توجیه بردار نیست. مثلاً بگوییم؛ حالا بگذار این کانال ماهواره را ببینم. اینترنت بروم و فلان چیز را ببینم. توجیه می‌کند که اینترنت برای علم آموزی خوب است و امروزه باید با مسائل روز آشنا شویم و هزار توجیه دیگر که می‌کنیم. بعد هم بلند می‌شویم، یک استغفرالله می‌گوییم و وضو می‌گیریم و تسبیح حضرت زهرا می‌گوییم و می‌خوابیم. صبح هم با یک اعصاب راحت و وجدانی که با عبادت شیطانی راضی اش کردهایم، بلند می شویم و سر کار می‌رویم. اصل قضیه این است که نباید درگیری بین ما و خدا وجود داشته باشد. اگر شهوتی بر ما غلبه کند و انسان گناهی مرتکب شود، باید سریع توبه کند. قرآن میفرماید: اگر انسان ندانسته گناهی کرد، باید توبه کند. اما نباید  برنامه ریزی کند و بگوید: خدایا من این قسمت از واجبات را انجام نمی دهم، همین چهار رکعت نماز را هم که می خوانم، باید خیلی ممنون باشی. مکانیزم روح مثل بدن است. الان هم که به عنوان روح در دنیا هستیم، اگر فساد و بیماری از یک جا وارد شود، همه چیز را خراب می‌کند. بنابراین، انسان باید همیشه تلاش کند که روابطش با خداوند تبارک و تعالی به حالت تعادل برسد. یعنی نسبت به هیچ واجبی کوتاهی نکند و به هیچ محرمی هم سهل انگاری نکند.  انجام فسق و فجور با داشتن ولایت در دل، هماهنگی ندارد ائمه به سخنرانان و علما و خطبا می‌گویند: «وَلا تَغُرّوهُم بنا» = مردم را به ما مغرور نکنید». مبادا لوس شوند و فکر کنند، هر کاری دلشان خواست می‌توانند بکنند، بعد ما هم به دادشان می‌رسیم.  حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: برزخ تان پای خودتان است. اگر قیامت دست شما به دست ما رسید، ما کاری برای شما می‌کنیم.[6] شما زمانی می‌توانید آرامش اعصاب داشته باشید که وقتی در سابقه‌ات بگردی، گناهی پیدا نکنی. البته بعضی از گناهان یواشکی خودشان را غالب می‌کنند و آدم بعد از پنج شش سال تازه می‌فهمد که کارهایش چقدر گناه بوده و بعد از آنها، استغفار می‌کند. خود انسان باید به یک تعادل برسد که همین الان و در وضع کنونی با خدا درگیر نباشد. اگر چیزی حرام است، تمامش کند و بگوید؛ حرام است و انجام ندهد. از هیچ کس جز خدا هم حساب نبرد. وقتی هم گفت که چیزی واجب است، واجب است دیگر، اینقدر گرفتاری و درد سر و معطلی ندارد، باید انجامش بدهد. پس دقت کنید. ما خودمان برای خودمان عبادت می‌بافیم. می نشینیم برنامه عبادی می‌ریزیم و عبادتهایی می‌کنیم که با نفس چرانی مان مشکلی نداشته باشد و برخوردی نکند.  نباید کارهای واجب و خیر را با وسوسه شیطان ترک کرد  شیطان گاهی همه چیز را گَند می زند، بعد می گوید: برو خجالت بکش! این چه نمازی است که می خوانی! این که نشد. تو اینقدر غرق گناهی و معصیت می کنی! چه نمازی؟ چه روزه ای؟ این نماز و روزه به درد نمی خورد! ول کن! تا فکرِ ترک کردنِ امورِ واجب آمد، باید بدانیم که این همان چیزی است که شیطان می خواهد. در حمله از عقب، شیطان چنان گذشته و گناهان ما را به رخ ما می‌کشد، که ما خجالت بکشیم و با خدا آشتی نکنیم. البته ما باید بگوییم به تو هیچ مربوط نیست. منم و خدا. «اَللهُمَ اِن کانَ ذَنبی عِندکَ عَظیما فَعفوُکَ اَعظَمُ مِن ذَنبی»[7] = خدایا اگر چه گناه من نزد تو بزرگ است؛ اما عفو و بخشش تو بزرگتر از گناه من است». با خدا کنار می‌آییم و در دهان شیطان میزنیم. یکبار هم یک سلسله از واجبات را از ما می‌گیرد و یک سلسله محرمات را به ما تحمیل میکند و با یک سلسله از عبادات ما را تخلیه میکند. این پیام که فلان کار از واجبات و کارهای خیر را ترک کن، مال خدا و فرشته‌ها نیست، حتماً مال شیطان است. حتی اگر در غالب حرف های مقدس تحمیل شود. یعنی شما فکر های مقدس میکنی و میگویی: ما که آدم حسابی نیستیم و این کار را انجام می‌دهیم. سر خودمان را کلاه می‌گذاریم، کار ما از بیخ خراب است. فلان حرام را دارم انجام می‌دهم. بگذار با خدا ریا کاری نکنیم. ما که نمی توانیم آدم حسابی بشویم، پس این چهار رکعت نماز را ول کن. این همان چیزی است که شیطان می خواهد. همیشه و در هر حال،  باید دستورات خداوند را انجام داد هر وقت به یک جایی می‌رسی که می دانی وظیفه ات این است که کاری را انجام دهی، به خدا نگو؛ خدایا بی خیال شو! حالا این کار را انجام می‌دهم. فقط دنبال بهانه هستیم که نفسانیت خودمان را انجام دهیم. شما نگاه کنید، شب نیمه شعبان، بعضی ها ترانه های مبتذل می گذارند و می‌گویند، تولد امام زمان است. یعنی خودش را به اسم تولد امام زمان ارضا می کند و به شهوتش می‌رسد. خیلی وقتها به خدا می‌گوییم: خدایا از ما چه می‌خواهی؟ حجاب می خواهی؟ روضه می خواهی؟ برای امام حسین گریه می کنیم. حج می خواهی؟ می‌رویم. دیگر از جان ما چه می خواهی؟ ساعتهایی مال خودمان است. بگذار هر کاری دلمان خواست بکنیم. روزه می خواهی؟ برایت می‌گیریم. سحر تا افطار هیچی نمی خوریم؛ اما با پول زکات و خمس نداده افطار می‌کنیم. از افطار هم هر غلطی دلمان خواست می کنیم. به خدا می گوییم: خدایا تا این ساعت گفتی نخور، نخوردیم، دیگر ولمان کن! جبهه هم پیش آمد که رفتیم، دیگر ولمان کن! امام فرمود: اینکه کسی بگوید؛ خدایا من جنگ هم رفتم، وظیفه ام را انجام دادم، هر کاری الان بخواهم می کنم؛ نمی شود. «انّما یَتَقبّلُ الله من المُتَّقین»[8] = خدا فقط از اهل تقوی قبول می کند. از هر کس نمی پذیرد. ما باید تا پایان خط سالم بمانیم، تا پایان خط با خدا هیچ جا درگیر نشویم. با خداوند و فرشته‌ها و ائمه دوست باشیم. مگر دوستان ما نیستند؟ مگر دوستشان نداریم؟ مگر نمی خواهیم با آنها محشور شویم؟ کسی نمی تواند به پدر و مادرش بگوید، شما از من خواستید فلان چیزها را رعایت کنم و رعایت کردم. از این به بعد بگذارید دیگر رعایت نکنم. شما هر وقت رعایت نکنی، باز بی ادبی است، فرقی نمی کند. انسان باید همه ی ساعتها با والدینش مؤدب باشد. اگر بگوید من پنج روز مؤدب بودم، دو روز هم بگذارید بی ادب باشم؛ نمی شود. همان دو روز کار را خراب می کند.  رعایت حقوق خلق، واجب تر از  رعایت حقوق خداوند است خداوند می فرماید: اگر کسی می خواهد حقوق مرا رعایت کند، اول حقوق خلقم را رعایت کند. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اعظم حُرمهً مِنَ الکَعبه» [9]= حرمت مؤمن از کعبه هم بالاتر است. ولی ما به عرش خدا می چسبیم وهر کاری که دلمان خواست می کنیم. آقا می بیند که خانمش مریض است و خانواده الان به او احتیاج دارند؛ ولی به نماز جماعت می رود یا فلان کار خیر را انجام می دهد.  البته می رود که خودش را تخلیه کند. حضرت نماز می خواند، دیدند که یک دفعه نمازش را تند کرد. گفتند: آقا چه شده. حضرت فرمود: مگر صدای گریه بچه را نشنیدید. حالا ما می نشینیم  و کاری نداریم که بچه گریه می کند. از سجده بلند نمی شویم. این موارد  باعث می شود که شیطان بتواند خیلی از ما کولی بگیرد. یعنی دیگر نمی گوید؛ کار حرام انجام بده، با همین عبادتها، ما را از انجام وظایف مان می اندازد و دیگر ما به  امر شیطان عبادت می کنیم. خانم جلسه‌ای داریم که هر روز هم جلسه می‌رود؛ ولی  با مادر شوهر نمی‌تواند کنار بیاید. خانم به دفعات جلسه، کربلا و حج رفته؛ ولی پنج دقیقه با عروسش نمی تواند درست رفتار کند. خودش را با یک سفره و یک گریه ارضا می کند، بعد می آید در خانه شوهرش را اذیت می کند، به بچه اش نمی رسد و او را تربیت نمی‌کند. آقا نماز جماعت می رود و نماز جعفر طیار می‌خواند. دو ساعت بعد از اذان، به خانه می آید. همه منتظر او هستند و می‌خواهند غذا بخورند. خدا اصلاً چنین عبادتی را قبول ندارد. عبادت باید مختصر و مفید باشد و دیگران را معطل نکند. با هم قرار می گذارند، نیم ساعته حرم امام رضا بروند. آقا سر ۳۵ دقیقه، تازه می نشیند. حالا همه رفقا در بیرون، گرما و سرما اذیت می شوند، ولی آقا مشغول است و با اهل بیت حال می کند. تکرار اعمال، باعث ابطال اعمال می شود وقتی می گوییم به دلم نچسبید؛ این دلم، شیطان است. من باید یکبار دیگر نمازم را از اول بخوانم. من بار ها گفته ام که اگر اعمال تان را تکرار کنید، باطل می شود. خدا می گوید؛ من به شما گفتم دوبار آب بریز! دفعه اول که آب ریختی، واجب است. دفعه دوم جایز و دفعه سوم حرام است. حالا من به دلم نمی چسبد. شش دفعه دیگر آب باید بریزم. شیطان می گوید، خوب نبود، احتیاطاً آب بریز تا وضویت کامل شود. بالاخره حرف خدا باید زمین بماند. همه اش اسراف و گناه کبیره است و نافرمانی خداست ولی به انگیزه ی خداست. شیطان ازحیای خوب، حیای احمقانه و شیطانی می‌سازد کاری که شرعاً درست است و وظیفه ماست و باید انجام دهیم را حیا می کنیم و انجام نمی دهیم که این حیا را اصطلاحاً حیای حماقت می گویند. خیلی جاها داریم انسان باید حیا را کنار بگذارد ولی همان جا شیطان الگو سازی می کند و از حیای خوب، یک نمونه شیطانی درست می کند. می گوید اینجا هم حیا به خرج بده و با حیا باش! اگر دکتر گفت: روزه برایت ضرر ندارد، ولی خودت می دانی ضرر دارد؛ نباید بگیری. بعد می گویی که همه دارند می گیرند، من نگیرم؟ رویم نمی شود. به خدا چه بگویم؟ خیلی جاها حیا باطل است و گناه می کنی چون نسبت به بدنت در قیامت مسئول هستی. در اجرای احکام الهی جایی برای رأفت و مهربانی نیست اخلاقیات، ظاهراً خوب است ولی اگر به امر خدا نباشد، همه اش فاسد است. در زنای محصنه باید شخص سنگسار شود و رأفتی در کار نیست. ولی شیطان می‌گوید: مگر رحم نداری، تو چه موجود خشن و سنگدلی هستی! میآیی تماشا می‌کنی! خودت سنگ هم می زنی! خدا می فرماید؛ حق اینکه رأفت به خرج بدهی نداری، باید سنگ بزنی! من به خدا می گویم؛ نه، این کار خشن و خلاف رأفت است. حالا عاطفه، عقل را خدا داده و من همانجا علیه خود خدا استفاده می‌کنم. قرآن می‌فرماید: مسلمانها علیه مسلمان‌های دیگر، اول نصیحت کنند، اگر گوش نکردند و زیر بار نرفتند با آنها بجنگند. ولی من می گویم؛ نه من نمی توانم خون مسلمانان بریزم و دست روی مومن بلند کنم. زمان حضرت علی هم همین طور شد، تا قرآن سر نیزه کردند، گفتند: اینها مسلمانند، ما چطور شمشیر بزنیم و مسلمان را بکشیم. اینها برادر ها و فامیل‌های ما هستند و جلو حضرت ایستادند. در جنگ نهروان در مقابل خوارج کسی جرأت نکرد بایستد، چون همه پیشانی ها کَبَره بسته، نماز شب خوان، روزه بگیر بودند. به حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌گفتند: ما برویم با اینها بجنگیم! و همین ها باعث خانه نشینی ائمه شد. به حضرت علی علیه السلام گفت: آقا در این جنگ دو طرف مسلمان هستند، به دلم نمی چسبد، هر طور فکر می کنم نمی توانم. مرا یک جا بفرست عبادت کنم! آقا گفت: بفرما شما برو عبادت کن، حضرت علی را بگذار بجنگد و کار های خشن انجام دهد. خیلی ها زمان جنگ، امام امت را یک آدم خونریز مستبد، مستکبر و بی رحم می دانستند. خودشان گوشه حوزه ی علمیه می نشستند، عبادت می کردند و می گفتند: آقا او دارد جوانهای مردم را به کشتن می دهد. عراقی ها شیعه هستند، این طرف هم شیعه هستند. اینها حرفهای قشنگی است ولی همه شیطانی است. نباید خوبی ها را علیه فطرت و خدا به کار برد شیطان همه ی چیز های خوب را بر می گرداند وعلیه خدا استفاده می کند. حیاء مان، عقلمان، عدالت طلبی و آزادی خواهی ما علیه خداست. خود خدا به ما عقل، عاطفه داده و حس عدالت طلبی داده، بعد من به خدا گیر می‌دهم، خدایا این سیاه پوست ها چکار کردند، تو سیاه شان کردی. اینجای کارت گیر دارد، من اگر جای تو بودم این کار را نمی‌کردم. یعنی همان که خدا داده را علیه خود خدا استفاده می کنم. خدا می‌گوید: تو که دلت برای اینها می‌سوزد، این رأفت را کی به تو داده! یعنی رأفتت نسبت به بندگان، از من بیشتر است و بیشتر از من دوستشان داری؟ عبودیت یعنی در کار خدا و ائمه دخالت نکنیم زمان پیغمبر (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)، دو دسته یهودی را در فاصله زمانی اندک گرفتند. یک دسته را حضرت فرمود؛ همه را بکشید، زنهای شان اسیر کنید، اموال شان را هم بردارید. یک دسته دیگر را گفت؛ ببخشید. ولایت و عبودیت یعنی همین! «الحَسَن و الحُسین امامان قاموا و قَعَدوا» = حسن و حسین امام هستند چه بنشینند، چه قیام کنند. من باید بگویم این امام است، به من گفته بنشین! باید بنشینم. نبایدکاری داشته باشم، ولی می‌گویم؛ دم امام حسین گرم که کوتاه نیامد و صلح را کنار گذاشت و رفت جنگید. در صورتی که امام حسین اگر جای امام حسن بود صلح می کرد، کما اینکه ده سال صلح کرد و به صلح برادرش با معاویه احترام گذاشت. در واقع جنگ نیز از طرف یزید شروع شد. مردم به امام حسن (علیه السلام) می گفتند: السلام علیک یا مُذلَ المومنین = سلام بر تو ای ذلیل کننده ی مومنان. تو همه را جلو معاویه ذلیل کردی. امام خمینی (سلام‌الله‌علیها) 8سال فرمود: جنگ، جنگ تا رفع کل فتنه. یک دفعه گفت: توقف و قطعنامه را پذیرفت. ما نباید بگوییم؛ پس هشت سال بیخود خون مان ریخته شد. این همه شعار دادیم که کربلا می رویم. اگر شما می خواستید صلح کنید، همان موقع در فتح خرمشهر که صدام آمد و گفت؛ صلح کنید، همان موقع صلح می‌کردید، چرا الان صلح کردید؟ اینجاست که معلوم می‌شود شخص واقعاً عابد خداست یا عابد خودش. عبودیت یعنی ظرفیت طبیعت را به نفع فطرت کاهش دهیم در عبادتهایی که برای خودمان فقط سلیقه‌ای می‌چینیم، هیچ وقت فطرت ما رشد نمی‌کند. فقط طبیعت گردن کلفت تر می‌شود. چون فقط برای خودم سابقه مذهبی تهیه می کنم؛ نماز شب می خوانم، روضه می روم،  زیارت می‌روم. کربلا و عمره می روم و از این بازی ها برای خودمان درست می کنیم. باید بیشتر حواسمان را جمع کنیم و ببینیم خدا از ما چه می خواهد، همان را که خواسته انجام دهیم. پدر و مادرم راضی نیستند، من با شهوت به مشهد می‌روم. حضرت اولین کاری که می‌کند، می‌گوید: جمع کن، برگرد و برو پیش پدر و مادرت، این مشهد به درد تو نمی خورد. سفر حرام است چون والدینت راضی نیستند. وقتی پدر و مادر، حتی مقصر هستند انسان باید کوتاه بیاید. نه اینکه بگوید: حرف زور است و مقابلشان بایستد. در دین آمده که زن بدون اجازه شوهر نمیتواند از منزل خارج شود، شوهر باید راضی باشد. خانم می گوید: خدا زور گفته. خدایا حجاب می خواهی؟ نگه می داریم، نماز می خوانیم، روزه می گیریم، شوهر را ول کن. خدا می گوید؛ اصلاً ول کردنی نیست. همین یک مورد را هم باید تمام کنی. بنابراین فرمود: وقتی روی چیزی اصرار کنی، بقیه را هم باطل می کنی. وظایف زن و شوهر و فرزندان همه مشخص شده، روش‌های تربیتی را برای ما گفتند. وظایف نسبت به خانواده همسر، دوست، همسایه، شاگرد، استاد و ... همه مشخص شده. ولی اینها را کنار می گذاریم و می رویم سراغ بازی هایی که خودمان دوست داریم درآوریم و سر خودمان را کلاه می گذاریم واصل کار زمین می ماند. پس باید خوب دقت کنیم، که خدای نکرده عمرمان را تلف نکنیم. پیونشت: [1] قرآن کریم / سوره حجر/ آیه 30 [2] قرآن کریم / سوره حجر/ آیه 31 [3] قرآن کریم / سوره کهف/ آیه 50 [4] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 34 [5] قرآن کریم / سوره آل عمران / آیه 135 [6] منبعی یافت نشد. [7] مفاتیح الجنان / تعقیبات نماز [8] قرآن کریم / سوره مائده / آیه 27  [9] الخصال / جلد 1 / صفحه 27 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10011
زمان انتشار: 30 ژانویه 2019
| |
انسانیت انسان، بستگی به میزانِ جلبِ محبتِ خداوند دارد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 15، 80/10/01

انسانیت انسان، بستگی به میزانِ جلبِ محبتِ خداوند دارد

انسان زمانی می‌تواند بگوید که من به عنوان انسان زندگی کرده ام که مزه محبت خداوند را چشیده باشد و محب و محبوب خدا شده باشد. میزان انسانیت یک انسان بسته به میزان حبی است که بین او و خداوند وجود دارد. هر چه این حب قوی تر باشد و از نظر زمانی بیشتر طول بکشد، حیات انسانی  نیز بیشتر خواهد بود.

خداوند مهربان نسبت به همه بندگانش «محبت عام» دارد. باید سعی انسان بر این باشد که چقدر از محبت خاص خداوند را به سوی خودش جلب می کند و آن مقدار از عمرِ انسان، عمر انسانی و حقیقی است که در رفت و آمد با خدا و ارتباط با خدا گذشته باشد. اسکندر در یکی از شهرهایی که فتح می‌کند می‌بیند سنگ قبرهای آنجا تاریخ های کوتاه مدت دارند. روی سنگ ها دو سال، سه سال، پنج سال و ده سال نوشته‌اند. از وزیرش سؤال می‌کند که چرا این گونه است؟ او هم نمی تواند جواب دهد. از یکی از اهالی آن شهر سؤال می‌کند؛ او جواب میدهد که ما تاریخ عمر افراد را به میزانی نوشته ایم که انسان زندگی کرده اند؛ کار نیک کرده اند؛ خوب بودند و زندگی حقیقی داشته‌اند. کسانی که عمر حقیقی دارند و انسان زندگی می‌کنند، اکثر فعالیت‌هایشان فعالیت‌های انسانی است. فعالیت انسانی نه به این معنایی که امروز در سازمان ملل و در جهان، از آن به عنوان فعالیت های بشردوستانه تعریف می‌کنند. اینها فعالیت های حیوانی است. فعالیتها و کمک به دیگران باید در راستای جلب محبت خداوند باشد. امروزه حتی کمکهای ما به دیگران هم برای آرامش دل خودمان است. مثلاً شخص در تلویزیون می‌بیند که مردم افغانستان بدبخت هستند و سردشان است. دلش می سوزد و 50 هزار تومان به آن ها کمک می‌کند. این عاطفه را حیوانات هم دارند. اما همین کار را می توان برای خدا و خشنودی او انجام داد. محبوبیت و رضایت آسمانی ها، به کنترل نفس کمک می‌کند توجه به محبوبیت و رضایت آسمانی ها در کنترل نفس اثر دارد و در مهار اخلاق رذیله به انسان کمک می کند. مثلاً همین که خواستید عصبانی شوید، ببینید نزد آسمانیها شکلت چقدر کثیف می‌شود؟ فرشته ها تو را به صورت چه حیوانی می‌بینند؟ آدم خودش خجالت می کشد. محبوبیت در آسمان بسیار مهم است. ما احتیاج به محبوبیت آسمانی داریم. اهل آسمان باید ما را دوست داشته باشند. متاسفانه ما به علت کفری که داریم به این موضوع فکر هم نمیکنیم. ما به محبوبیت بین مردم اهمیت بیشتری می‌دهیم. مثلاً اگر فلان کار را بکنیم، مردم چه می‌گویند، آبرویم می‌رود. انسان بعداَ می‌فهمد که از دست دادن دوستان آسمانی با همه مقامات شان، یعنی چه؟ شما زمانی که آنها را از دست می‌دهید، یعنی از همه مقامات آنها محرومید. رضایت مادرم، حضرت زهرا(سلام الله علیها) از همه چیز دنیا برایم بالاتر است. اخم او می تواند برای من خیلی خسارت به بار بیاورد. همین که او یک ذره دلش بشکند، در زندگیم اثر وضعی می گذارد و زندگیم گره می خورد و به فساد کشیده می شود. امام زمان باید از من راضی باشد. چه کسی بهتر از امام زمان (علیه‌السلام)که دلش برای من تنگ شود. وقتی که آسمانیها شما را دوست دارند و زمان مرگ تان نزدیک میشود، آن ها خوشحال هستند و به استقبال میآیند. هنوز روح، بدن را رها نکرده، یک دفعه آنها را می بینید. همه منتظر شما هستند. در صف ایستاده اند، با چه تشریفات و چه مهربانی آمده اند.   مستحب است شب ها این صلوات را سه مرتبه بخوانیم و عزیزان خودمان را یاد کنیم؛ «اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی جمیع انبیائک و المرسلین». یعنی من با همه آنها رفیق هستم و همه آنها را دوست دارم. دوستان من هستند. یکسره سر نماز گفته ام «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» انبیاء، شهدا، صدیقین، صالحین رفیق های من هستند و من بعداَ یک ابدیت می خواهم با آنها رفت و آمد داشته باشم و نشست و برخاست کنم. گاهی اوقات آن قدر دلم تنگ آنها می شود و چنان از ندیدن‌شان کم می آورم که زمانی فقط می‌نشینیم و آنها را یاد می‌کنم و یکسره درود می‌فرستم. درودهای من به آنها می‌رسد و می‌گویند فلانی دارد برای ما هدیه‌های ابدی و بهشتی می‌فرستد. حضرت نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند: وقتی بهجتی وارد قلبشان میشود، به آنها می‌گویند: این بهجت را فلانی از زمین، برای شما فرستاده است.[5] ما زمانی مؤمن هستیم که آبروی آخرتی برای ما موضوعیت داشته باشد. تا وقتی که آبروی آخرتی برای ما دغدغه نشود، کار ما درست نمی شود. اگر کسی شرافت و عزت آسمانی برایش مطرح باشد، خیلی خوب می تواند خودش را کنترل کند. همین که «خداوند دوست ندارد»، باید برای ما کافی باشد خداوند با چه زبان قشنگی در قرآن با ما صحبت می‌کند. میفرماید: «ان الله لا یحب الفاسقین[6]، ان الله لا یحب الظالمین[7]، ان الله لا یحب الخائنین[8]». «ان الله لا یحب = خداوند دوست ندارد»، خوشش نمی‌آید؛ تمام است. چه دلیلی مهم تر از این که خداوند خوشش نمی‌آید؟ کسی که با خدا رفیق است «لایحب» دلش را می‌لرزاند و می‌ترسد که محبوبیت آسمانی اش و شرافت و عزتش، لکه دار شود.  این را خود تو هم می‌توانی بفهمی. امام زمان درون ماست، با ما حرف می زند. صادقانه جوابمان را می دهد. می توانید سؤال کنید؛ آقا شما دوست دارید من در این مجلس بروم؟ دوست دارید این موسیقی را  گوش کنم؟ دوست دارید این معامله را انجام بدهم؟ دوست دارید این سفر را بروم؟ با زن و فرزندم این گونه رفتار کنم؟ معلوم است که خیلی راحت و قشنگ در دلمان به ما جواب می دهند. برای کفار که حیوانیت برای شان ملاک است و نه فطرت، با زبان دیگری صحبت می‌کند و می‌گوید: «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»[10] چون قرآن می فرماید: «بل هم اضل»[11] = از حیوان هم بدترند. برای کسانی که پست تر از حیوانات هستند، خداوند می فرماید: زقوم داریم، جحیم داریم، سقر داریم. همه عذاب های جهنم را می‌گوید، که شاید یک ذره تکان بخورند. ولی با دوستانش که این گونه حرف نمیزند. با رفقایش میفرماید: دوست ندارم. به نوجوانی گفتم در مجالس آن چنانی نرو! گفت: از کجا بفهمم که خداوند دوست ندارد بروم؟ گفتم: هر وقت خواستی بروی از خودت سؤال کن؛ امام زمان دوست دارد یا نه؟ همان جا امام زمان (علیه السلام) به تو جواب می هد که در این مجلس برو یا نرو. فکر کن، اگر امام زمان تو را در حال انجام آن کار ببیند، خجالت زده می شوی یا نه؟ رابطه حجاب و جلب محبت خداوند خانمی که چادر سرش می کند، می گوید آیات سوره احزاب را خوانده ام، خداوند این گونه مرا دوست دارد.  پیامبر فرمودند: من در معراج زن هایی را دیدم که آنها را با موی خودشان در جهنم آویزان کرده بودند و تازیانه های آتشین می زدند و صدای سگ از آنها در می آمد. به جبرئیل گفتم این ها که هستند؟ گفت زنهایی هستند که موهای آن ها را نامحرم دیده است. اما کسی است که با خدا رفاقت دارد، می گوید من نمی خواهم جهنم بروم و چنین وضعیتی پیدا کنم. دختری عاشق پسری می‌شود. پسر می‌گوید: اگر می خواهی با من زندگی کنی حجاب اسلامی داشته باش. دختر می گوید: چشم؛ هر طور بخواهی من همان طور می‌گردم و یک روزه محجبه می شود. کسی که با فشار، زور، منطق، کتاب و هیچ چیزی نمی شد او را چادری و با حجاب کرد، با یک کلام عشق و محبت نامزدش، محجوب شد. اصلا برای این که پسر را شکار کند؛ چادر و مقنعه به سر می کند و می گوید: بگذار این گونه بروم که از من خوشش بیاید. ما نیز اگر خدا را دوست داشته باشیم و بخواهیم خدا را شکار کنیم، این گونه باید عمل کنیم. رابطه مستحبات و جلب محبت خداوند مستحب، عملی است که حب و محبت را جلب می کند. شخص می گوید: این کار را مستحبی انجام می دهم؛ یعنی طلب عشق و محبت خدا می کنم. می خواهم خدا را شکار کنم. نماز های مستحب و نمازهای واجب را خواندم، می نشینم تعقیبات می خوانم. با او انس می گیرم. کسی که خدا را دوست دارد، می نشیند با خدا حرف می زند. خداوند خوشش می آید. شخص وضو می‌گیرد، انگشتر عقیق دستش می کند. این گونه به خود آرایش اسلامی می‌گیرد. می گوید: خداوند مرا این گونه و در این لباس دوست دارد. گفته؛ صورتت این گونه باشد. موهایت این گونه باشد. عطر این گونه بزن! لباس های دشمنان مرا نپوش! غذای دشمنان مرا نخور! خودت را به شکل دشمنان من در نیاور! «من بدم می آید.» کسی که خدا را دوست داشته باشد و بو ببرد خدا اینگونه رفتار را نمی خواهد؛ او نیز انجام نمی دهد. او در وادی محبت خدا، همیشه پیشتاز است. رضایت خداوند، در مخالفت با نفس است موسی کلیم‌الله به خدا عرض کرد: خدایا من دنبال رضایت تو می‌گردم. چگونه از من راضی می‌گردی؟ خیلی حرف بزرگی است. فرمود:«رضای فی کرهک» = رضای من، در کراهت طبیعت توست. خیلی مبنای عالی است. این باعث محبوبیت ما در آسمان می‌شود. مرحوم خواجه می‌گوید: وقتی می خواهی دو کار را انجام دهی؛ استخاره کن ببین کدامیک بیشتر روی طبیعتت فشار می‌آورد، خداوند بیشتر از آن خوشش می آید؛ همان را انجام بده. ما می‌گوییم همه کارهای مستحبی و عبادات خوب و دوست داشتنی هستند و خدا دوست دارد. شیطان از همین جا وارد می‌شود و نقشه می‌ریزد، چون می‌بیند این مسئله که عبادات و مستحبات مورد پسند خداوند هستند در ذهن تو جا افتاده، و تو را با کارهای حرام نمی‌تواند گمراه کند. پس طبیعت و نفس را در عبادات تو دخالت می دهد. به کارهای عبادی و معنوی ات رنگ طبیعت میزند.  شیطان می‌گوید؛ حالا که کار حرام انجام نمی دهی، زنا نمی‌کنی و فحشا نداری، منکرات را نمی خواهی و اهل صورت های حرام نیستی، می خواهی سراغ واجبات و مستحبات و کارهای مقدس بروی، کاری می کنم که تو حس کنی داری عبادت می کنی، مستحبات انجام می دهی، ولی در حقیقت عبادت نمی کنی و متوجه خرابکاری شیطان نمی شوی، چون او را نمی‌بینی. قرآن می‌فرماید: او از جایی سراغ شما می آید که نمی‌بینید. حواست باشد محبت خدا را باید آن گونه که خود خدا دوست دارد، جلب کنی! نه آن گونه که خودت دوست داری! شیطان در لباس دین، سر ما کلاه می‌گذارد و میگوید: مگر نمی‌خواهید خدا را راضی کنید، به این کار بچسبید. خیلی می‌ارزد. یک کار مقدس کف دستت میگذارد، کمکت هم می‌کند. بیست سال روی آن وقت می‌گذاری و این کار را انجام می‌دهی. در آخر می‌بینی که پیروی از شیطان بوده. اگر می خواهی کاری را انتخاب کنی که جلب رضای محبوب شود؛ باید محبوبت را بشناسی و بدانی از چه کارهایی خوشش می آید و از تو چه کاری را می خواهد. این سؤال را همه انبیاء از خدا پرسیده اند که خدایا من می خواهم دوستم داشته باشی، چگونه دوستم داری و چگونه از من راضی می شوی؟ کاری را انجام دهم که خدا را راضی کند، این خیلی مهم است. رضایت خداوند در عمل به تکلیف است، حتی اگر جنگیدن باشد  امام خمینی (سلام‌الله‌علیها)  در پیامی که به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 صادر کردند، فرمودند: «همه کسانی که جبهه نرفتند و خود و خانواده شان را دور نگه داشتند، باید خود را برای جواب روز واپسین آماده کنند.» همه این طلبه‌هایی که در حوزه های علمیه نشستند و برای خودشان و خدا درس خواندند؛ شیطان به آنها گفته: بمانید در حوزه درس بخوانید. حیف است جهان اسلام می خواهد از شما استفاده کند. اگر شما جبهه بروید، بعداَ چه می شود؛ آخوند نداریم، در این مملکت فقیه نداریم و جبهه نرفتند. هر چند درصد شهدای روحانیت، نسبت به جمعیت شان، از شهدای سپاهی و بسیجی و ارتشی بالاتر است. صورتهای مقدس، نباید جوان را از اصل زندگی غافل کنند شیطان هوس و شهوت کار مقدس را در دل می اندازد و انسان را خراب می کند. باید حواس خیلی جمع باشد. محبت خداوند این است که جوان  بنشیند و درسش را بخواند. دیپلم بگیرد و دانشگاه برود، چون  باید سواد هم داشته باشد. زندگی حقوق هم می خواهد چون فردا می خواهد، تشکیل زندگی بدهد. می‌بینید که جوان در خیابان ها وقتش را تلف می‌کند و درسش را نمی‌خواند. صبح جمعه فلان جا دعای ندبه می رود. نزدیک ظهر، نماز جمعه می رود. بعد از نماز جمعه راهپیمایی و تجمع است، می رود و شعار می‌دهد. شب قبل تا نیمه، دعای کمیل بوده، چهل روز روضه فلان حاجی می رود. سه شنبه ها دعای توسل می خواند. مرتب جمکران می رود. ولی صبحها  خواب آلود سر کلاس و سرکار حاضر می شود یا اصلا  نمی رود. آقا شاگرد اول مدرسه بوده ولی از وقتی بسیج رفته، تجدید می آورد. این به حق نیست. بسیجی شده و درس نخوانده. بیست و پنج سال بعد، جایی به او کار نمی دهند، از این جا به بعد برعکس می شود؛ آن وقت می نشیند به اهل بیت و امام فحش می دهد. چون آن زمان احتیاج به ازدواج نداشت و زندگی را نمی فهمید و عمرش را تلف کرد. حالا که بالغ شده، می خواهد زن بگیرد. خواستگاری می رود. می گویند: چقدر سواد داری؟ سرش را پایین می اندازد و رویش نمی شود چیزی بگوید. وقتی به او دختر نمی دهند، به خانواده دختر، نسبت ضد اسلام و ضد ولایت فقیه می دهد. کسی او را تحویل نمی گیرد و مجبور است، با کسی که با شرایط وحشتناکش می سازد ازدواج کند. بعدا از او هم بدش می آید و هزار تا گرفتاری دیگر به وجود می آید. شهوت کار مقدس، نباید در دلمان بیاید اگر می خواهید با خداوند رفاقت کنید، رفاقت را باید خداوند قبول کند و بپذیرد. یعنی کاری که واقعا خداوند خوشش بیاید؛ نه این که ظاهرا جزء کارهایی باشد که خداوند مستجب و عبادی دانسته است. برای انجام هر کار باید خدا اجازه دهد و خداوند از من بخواهد. وقتی هم خدا گفت نه؛ تمام. خدا گفت؛ کار سیاسی کن! چشم. خداوند گفت در این مسئولیت باش! چشم. خداوند گفت الان دیگر نباش! موقعیتش نیست، چشم. نه این که بگوییم؛ حق من است مرجع شوم. حق من است رهبر شوم. چرا او رهبر شود؛ من نشوم و جنجال در مملکت راه بیندازم. خوب تو مگر نمی خواهی رهبر شوی و برای اسلام خدمت کنی، این رهبری تو الان فتنه است. مرجع تقلید می گوید: من برای اسلام زحمت کشیده ام، من چنین و چنان کردم. این که آقای مرجع تقلید توطئه کشتن امام و انفجار جماران و کشتن چند هزار نفر را می کشد که می خواهد به ریاست برسد، این یک شهوت است. تو که می گویی من شیعه امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستم، ولی ایشان به خاطر مصالح اسلام صبر کردند و از خودشان گذشتند که اختلاف در جامعه ایجاد نشود، تو چطور این قدر فتنه علیه رهبر و علیه نظام بپا می کنی و مردم را به جان هم می اندازی؟  این برای اسلام است ؟ ببینید چگونه شیطان، مراجع تقلید را تا آدم کشی هم جلو می برد. در ریاست جمهوری کسی که می خواهد رئیس جمهور شود، چند میلیارد از بیت المال می دزدد که رأی بیاورد، می خواهد نماینده مجلس شود، می خواهد شورای شهر برود چقدر غارت بیت المال می کند، او  برای اسلام نمی خواهد بیاید. نادانی آمده به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض می کند؛ آقا من به این جنگ هایی که شما می کنید شک دارم که حق است یا باطل، مرا بفرست که گوشه ای عبادت کنم. او می خواهد امام زمان و ولی امرش را رها کند و گوشه حجره عبادت کند.  شب عملیات به طرف می گویند؛ الان عملیات است، می گوید؛ فلان جا دعای کمیل دارد، دعا عشق است. وظیفه انقلابی و دینی ماست که در صحنه باشیم و برای اسلام مبارزه کنیم. اگر میخواهیم برای خدا کار کنیم، باید خدا اجازه دهد. هرکاری که خدا گفت، انجام بدهیم، نه این که با شهوت خودمان، کاری را شروع کنیم. باید حتماً خدا و امام زمان پای کار را امضا کنند تا عمر و جوانیمان را پایش بگذاریم و الا قیامت باید جواب دهیم. صبر و سکوت حضرت علی (علیه السلام) زمانی امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک نفر بود و دوازده هزار نفر به او حمله کردند. از هیچ کس نمی ترسد. ولی وقتی همسرش را جلوی چشمان او می زنند و می کشند، او هیچ چیز نمی گوید و می فرماید: در اسلام اختلاف می افتد. یک یهودی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را آنجا دید، ایمان آورد و گفت: این کارش آسمانی است. من او را در جنگ دیده ام، می دانم چگونه بوده است. می دانم او برای خدا صبر کرده است. خلافت حضرت علی (علیه‌السلام) را از او گرفتند. خلافتی که قرآن از قول پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌وسلم) می فرماید: حدود صد هزارو خرده ای نفر با او در غدیر خم بیعت کرده بودند و حق مسلم او بود. «صبرت فی العین قوی و فی الحلق شجعی»[12] بیست و پنج سال صبرکرد و برای اسلام هیچ نگفت؛ مانند کسی که خوار در چشم و استخوان در گلو دارد. رهایش که نکردند دنبال او می فرستادند و می گفتند باید بیایید وزیر ما باشید. بیست و پنج سال وزارت کرد. حتی وقتی بعد از مرگ عثمان او را وزیر کردند، فرمود: من وزیر نباشم بهتر است، رهایم کنید. من مشاور باشم بهتر است تا امیر شما باشم، شما تحمل امارت مرا ندارید. کار مقدسی که حب خدا را در پی ندارد کاری که صورتاَ خوب است یا حتی صورت مقدس دارد، معلوم نیست وظیفه ما باشد و معلوم هم نیست اگر ما سر وقتش برویم، حب خدا را برای ما برانگیزد و در پی داشته باشد. کاری را ده سال، بیست سال انجام می‌دهید، می بینید نتیجه ندارد. چون وقتی قرار باشد که کار برای خدا باشد مستحبی است. مستحبی یعنی طلب حب کردن، پس چرا بعد از چند سال هنوز، رفاقتی بین تو و خدا برقرار نیست؟ چون برای شهوت خودت داشتی این کار را می کردی. فقط صورتش مقدس بوده. اینجاست که داشتن استاد می‌تواند انسان را نجات دهد. خود انسان بنشیند و تصمیم بگیرد نمیشود. مثل تب کردن است که طبیب باید تشخیص دهد و خود درمانی فایده ندارد. خود درمانی چه در مسائل جسمی و بدنی چه در مسائل معنوی هر دو به ضلالت می انجامد. خودت تشخیص دادی، فایده ای ندارد، باید دید خدا چه می خواهد. آنطور که خدا دوست دارد، باید محبتش را جلب کنیم توجه داشته باشید محبت خدا را باید از داده هایی که خداوند دوست دارد و از راهی که خودش می خواهد، جذب و جلب کنیم. موسی (علی‌نبینا‌و‌آله‌و‌سلم) یک نفر را دید که مشغول عبادت است. به حال گریه های آن چنانی او حسرت خورد. رفت کارش را انجام داد و برگشت. دید او هنوز در آن حال است و گریه می کند. گفت: خدایا اگر من جای تو بودم تا الان خواسته او را داده بودم. خداوند فرمودند: اگر آن قدر گریه کند که چشمانش کور شوند، بند بند بدنش جدا شود، به او هیچ توجهی ندارم. چون او با گریه دارد از من چیزی می خواهد و آن طور که خودش می خواهد و دوست دارد مرا عبادت می کند. نه طوری که من دوست دارم. ما همیشه به مراقبت خداوند، نیاز داریم     خیلی وقت ها که تازه اول رفاقت ما با خداست، به خدا می‌گوییم؛ خدایا ما مخلص تو هستیم، ما رفیقت هستیم. بگذار ما کارهایمان را خودمان بکنیم. برای ما تعیین تکلیف نکن. خداوند هم می‌فرماید: «رضای فی کرهک» آنچه که دوست داری، تو دوست داری. وقتی گفتی«اشهد ان محمد رسول الله، اشهد ان علیا ولی الله» فکر می‌کنی شیطان در تو ازبین رفته. وقتی تصمیم گرفتی و در حزب الله ثبت نام کردی، به عنوان یک بچه حزب اللهی، یک آدم مؤمن دست از فسق و فجور برداشتی، فکر کردی شیطان دیگر سراغت نمی آید. نه بدتر شد، چون شیطان رفت و در لباس های مقدس که راحت نمی‌توانید تشخیص دهید و خیلی خطرناک است؛ آمد. ازالان بیشتر به مراقبت احتیاج دارید. برای همین من باید به تو بگویم که چه کار کنی. اگر بخواهی خودت تصمیم بگیری، شیطان برای تو تصمیم می گیرد. چون آلودگی قلب برایش مهم است. بعضی از نماز شب ها از صد تا مشروب خوردن و زنا و لواط و ربا بدتر است. برای قلب انسان فسادش خیلی بیشتر است. شیطان همان را جلوی انسان می گذارد که استفاده کند. او هم کیف می کند، انسان هم نمی فهمد. باید حواس را جمع کرد که خداوند چه کاری را از انسان می خواهد. [1] قرآن کریم / سوره نبأ / آیه 19 [2] زیارت امین الله [3] مفاتیح الجنان [4] قرآن کریم / سوره آل عمران / آیه 170 [5] منبعی یافت نشد. [6] منبعی یافت نشد. [7] قرآن کریم / سوره آل عمران/ آیه 57 و 140 [8] قرآن کریم / سوره انفال / آیه 58 [9] قرآن کریم / سوره ق / آیه 16 [10] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 39 [11] قرآن کریم / سوره اعراف/ آیه 179 [12] خطبه شقشقیه حضرت علی (علیه السلام)  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed