www.montazer.ir
چهارشنبه 10 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9951
زمان انتشار: 10 ژانویه 2019
| |
شعر رهبر انقلاب در فراق امام زمان علیه السلام

شعر رهبر انقلاب در فراق امام زمان علیه السلام

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو  سپند وار زکف داده ام عنان بی تو ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ   زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی  پراست سینه ام از انده گران بی تو نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق  ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو لب از حکایت شبهای تار می بندم  اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان نمی زندسخنم آتشی به جان بی تو ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو گزارش غم دل را مگر کنم چو امین  جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو آیت الله سید علی خامنه ای   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - شعر رهبر انقلاب در فراق امام زمان علیه السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9948
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

خانواده آسمانی؛ جلسه 494؛ 97/10/13

بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

آنچه که انسان در حیات پس از وفاتش می‌بیند در واقع ظهورات خودش است. اگر بهشت هست، ظهورات نفس خودش است؛ و اگر جهنم هم هست، باز هم ظهورات نفس خودش است. پس عملی که برای آخرت نباشد، سودی ندارد. از مهم‌ترین ثمره‌های تربیتی اعتقاد به معاد، اصلاح امور زندگی، معنابخشی به زندگی و رهابخشی از مشکلات و غصه های دنیایی است. در سایه باور به معاد است که انسان به سلامت و سعادت می رسد.

همان­طور که وقتی نوزادی به دنیا می‌آید، هر برداشتی که از دنیا می‌کند، اگر تولدش سالم است یا سالم قوی؛ ضعیف است یا بیمار؛ ناقص است یا معلول؛ محصول دوران جنینی خودش در رحم مادر است. دنیا کسی را اذیت نمی‌کند. اگر هم اذیتی به انسان می‌شود، به خاطر عدم تطبیق با آن است. دنیا مظهر زیبایی ها و جلوه‌ای از بهشت خداست و اگر کسی در آن درد و زجر می‌کشد، برای این است که او با این ساختار هماهنگ نیست. یعنی تنظیم نبودن با دنیا، درد و مریضی و تلخی و محرومیت می آورد. بهشت هم همینطور است. بهشت، یک فضا و سیستم و جریان زندگی است. بعضی از انسان­ها از آن لذت می‌برند و بعضی­ها زجر می‌کشند. در حالی که آخرت، کسی را زجر نمی‌دهد. این زجری که انسان به صورت جهنم برایش ظهور می‌کند، به خاطر عدم تطبیق با آخرت و سرای بهشت است. بنابراین، می‌خواهیم راجع به این صحبت کنیم که بهشت و جهنم ظهورات نفس خود ماست. بهشت و جهنم را به این عنوان و با این حجم وسیع از آیات و روایات بیان نکرده اند که فقط بدانیم آن طرف چه خبر است؛ بلکه اینها بیان شده که ما از مظاهر بهشت و از مظاهر جهنم در این دنیا استفاده کنیم. از مظاهر بهشت برای اینکه در خودمان پیاده کنیم و از مظاهر جهنم برای اینکه از آن پرهیز و دوری کنیم. عمل آخرتی با رغبت دنیا سودی ندارد امیرالمؤمنین علیه‌السلام جمله ی مهمی دارند که در قالب یک قاعده بیان کردند که چگونه کارهای انسان نتیجه‌بخش باشد تا ثوابها و عبادت­هایش هدر نرود. حضرت می‌فرماید: «لا یَنفَعُ العَمَلُ للآخِرَةِ مَعَ الرَّغبَةِ فِی الدُّنیا= فایده‌ای ندارد عمل برای آخرت، در حالی که انسان رغبت به دنیا دارد». بعضی ها با اینکه آخرت را قبول دارند و اعتقاد هم دارند و گاهی اعمال خوبی هم انجام می‌دهند، اما چون دلشان شیفته دنیاست و دنیا در رأس معشوقهایشان قرار دارد، ثواب اعمال خیرشان را از دست می‌دهند و آنها را هبط می‌کنند. چطور می‌شود که یک نفر اعمال 20 سال 30 سال 40 سال خودش را نابود کند؟ این هبط عمل است. علتش هم تعلقاتی است که انسان به دنیا دارد و دلش با دنیاست. ممکن است کسی آدم خیلی خوبی هم باشد، تلاش خوبی هم بکند و ثواب زیادی هم جمع کند؛ اما با یک عصبانیت یا کج خلقی و رفتار بد، یا با یک گرایش و تصمیم بد، خیلی چیزها را ‌بسوزاند و از بین ‌ببرد. درست است که این یک روند طبیعی است که انسان هر چقدر جلوتر می‌رود، دنیا بیشتر به او روی می‌آورد و چشمک­ها و پیشنهادهایش بیشتر می‌شود، اما اگر دل انسان رغبت به دنیا داشته باشد، اعمال خوب و ثوابهایش هبط می شود. اما علت خلق این زیبایی ها امتحان است. زیرا فرمود: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً[1]= ما آنچه را که در زمین جلوه‌گر است، زینت و آرایش ملک زمین قرار دادیم تا مردم را امتحان کنیم که کدام یک عملشان نیکوتر خواهد بود». پس چشمک‌ ها و زینت های دنیا، اعم از جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی که آدمها را جذب می‌کند؛ این جذابیتها می‌تواند آفتی باشد برای بخش اصلی ما که بخش انسانی و جاودانه ماست. هر گروهی از افراد با رغبت هایی به جهنم می روند. یک عده با مقام و پست و ریاست و شهوتهای دنیایی؛ یک عده با غذا و شکم و هیکل بدن قوی داشتن؛ عده ای با بچه دار شدن؛ یک عده هم با پول و اموال و اشیاء و زمین؛ یک عده هم با دانشگاه و درس و دکتر و مهندس شدن به جهنم می‌روند. وقتی که دل انسان با اینها باشد، شما هر چقدر هم کار آخرتی ب‌کنید، ثواب می‌برید، ولی در خطر هستید. نمی‌گویم برای آدم از ثوابها چیزی نمی‌ماند یا آدم بهشتی نمی‌شود؛ بلکه می گویم خطر وجود دارد.  پس نتیجه رغبت به دنیا در کار آخرت این است که شما مثلاً 20 سال 30 سال 50 سال نماز می‌خوانید؛ ولی رغبت و انس با خدا پیدا نمی کنید و عاشق انس و ذکر و خلوت و سجاده و حرف زدن نمی شوید. نشانه اش این است که اگر نماز چهار رکعتی‌ات، دو رکعت شد خوشحال می‌شوی. سه معشوق اصلی مومن کیست؟ قرآن کریم انسان­ها را به شش گروه تقسیم کرده و می­ فرماید: ۱- بعضیها جماد هستند؛ ۲- بعضیها از جماد پست‌ترند؛ ۳- بعضیها حیوان هستند؛ ۴- بعضیها از حیوان پست‌ترند؛ ۵- بعضیها شیطان هستند. ۶- مومنین.خداوند فقط یک دسته را به عنوان انسان قبول کرده و قسم خورده که فقط اینها انسان هستند و آن هم مومنین هستند. می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ= واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام می­دهند». پس فقط مومنین که اهل ایمان و عمل صالح هستند، دچار خسران نمی‌شوند و نمی‌بازند. سپس در آیه 24 سوره توبه می‌فرماید: قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». یعنی مومنین یک خصوصیتی دارند که سه عشق در رأس همه معشوق­هایشان است. مومنین معشوق­های دنیایی شان اعم از معشوق­های «جمادی، گیاهی و حیوانی» را دوست دارند و عیبی هم ندارد. خدا نمی‌گوید اینها را دوست نداشته باشید؛ بلکه می‌گوید مواظب باشید در دل شما این سه معشوق (خدا، اهل بیت و جهاد در راه خدا) در رتبه‌های بعدی نرود. خطر اینجاست که انسان میل اصلی و رغبت اصلی‌اش، شهوت و انسش از سه معشوق اصلی، به طرف چیزهای بعدی برود. اگر برای کسی این سه معشوق اصلی، در رتبه اول زندگی اش نباشد، به تعبیر قرآن فاسق و غیرطبیعی است و انحراف پیدا کرده است. کسی که دلش برای مردن تنگ نمی‌شود، از مسیر صحیح زندگی منحرف شده است. مردن یعنی من به خانواده آسمانی‌ام برسم، بروم پیش خدا، کسی که از دنیا بدش نمی‌آید، از محدودیت متنفر نیست، با اینجا انس دارد، عاشق آزادی و بینهایت شدن و بهشت نیست، معلوم است که آدم طبیعی نیست و باطن انسانی ندارد. باطن انسانی یک تعریف ویژه دارد و آن تولد سالم است. مثلا نوزادی که در هنگام تولد ببینند، بینی اش روی پیشانی‌اش است؛ یا چشمش روی گونه‌هایش است؛ یا سرش روی شکمش است، معلوم می شود که او طبیعی نیست. چون بچه سالم، یک تعریف و شکل خاص و مشخص دارد. انسان هم اگر دلش برای غیب تنگ نمی‌شود، از خدا لذت نمی‌برد و نمی‌تواند کمک بگیرد، معلوم است طبیعی نیست.  در حدیث قدسی از زبان امام صادقG داریم: «یا داوودُ بِی فافرَحْ و بذِكری فتَلَذَّذْ= اى داوود! به وسیله من خوش باش و از یاد من لذّت ببر». این یعنی خدای ما خدایی است که تو اگر او را بشناسی و با او انس بگیری، همیشه شادت می‌کند. پس وقتی کسی نزدیک به خدا بشود، امکان ندارد شاد نشود. عصبانیت­ها، زودرنجی­ها، غم­ها، حسادت­ها، چشم و هم‌چشمی­ها، رقابت­ها و احساس کمبودها، همه اینها فقط با خدا برطرف می‌شود. اما وقتی که من خدا را ندارم، دلم پر از غم­های دنیایی می شود. اسیر آن غم ها می‌شوم و احساس حقارت و کوچکی پیدا می‌کنم و وابستگی‌های عاطفی خوارکننده و ذلیل‌کننده به سراغم می‌آید. چون اصل و قیمتم را از دست داده ام. وگرنه، با خدا بودن، شما را شاد می کند. ولی وقتی انسان رغبتش در این جیفه‌های دنیایی باشد، نشانه این است که اصل دلش با آخرت پیوند نخورده و نسبت به ابدیت و آخرتش کور ‌شده است. چنین کسی انسش نسبت به خانواده آسمانی و غیب و خدا و نماز و عبادت و بهشت کم می‌شود. می‌خواهم بگویم «لا ینفع» که امیرالمؤمنین می‌گوید، یعنی چی، «لا ینفع» یعنی ممکن است تو آدم مذهبی تلقی بشوی، اما وقتی که خودخواهی جاودانه‌ و ابدی‌ات را از دست بدهی، آسیب‌پذیر می‌شوی و سلامت و سعادت را از دست می‌دهی و اعمالت دیگر به درد نمی‌خورد. پس مهمترین کار، این است که تو قبل از اینکه بخواهی عمل آخرتی انجام بدهی، اول دلت را تنظیم کنی. یعنی اول سه عشق اصلی را پیدا کن و با آنها ارتباط و انس برقرار کن. دل اگر تنظیم نباشد، هر چقدر تلاش کنی، آخر خراب می‌شود، آن اثری که می‌خواهی ندارد. ممکن است ثوابی داشته باشد؛ یا حتی ممکن است آدم بهشت هم برود؛ ولی هنر انسان، بهشت رفتن نیست. هنر انسان این است که به آن جایگاهی که از آنجا آمده و برایش خلق شده، برسد. هنر انسان این است که به خانواده آسمانی‌اش ملحق شود.  پس مهمترین کارمان همین است که اول، دل و رغبت و عشقمان را تنظیم کنیم. قرار است دل مان را به کجا ببریم؟ از چه چیزهایی خوشش بیاید؟ اگر قرار است از پول یا زندگی کردن یا از علم و مطالعه خوشت بیاید، اشکالی ندارد، خیلی هم خوب است. این علامت سلامت یک آدم است که از این نعمت ها خوشش بیاید. ولی سوال این است که چقدر و چطوری؟ آنقدری که به من اصلی ات لطمه نخورد. اگر نمی‌توانی، حتماً از اینها بِبُر و کم کن و انست را با آخرت زیاد کن و با خودت بیشتر رفت و آمد کن. بیشتر مشغول به خودت باش تا به اینها. چون هر چه به اینها مشغول بشوی، غصه‌هایت بیشتر می‌شود. علامت اینکه کسی رغبتش به الله و خانواده آسمانی است، این است که وقتی پیشنهادهای مختلف دنیایی به او می‌شود و در معرض انتخابهای مختلفی قرار می‌گیرد، هیچ انتخابی نمی‌کند که او را از من اصلی اش و آن سه معشوق حقیقی اش جدا کند. در مقابل اینها، علامت کسی که شیفته دنیاست، این است که وقتی به او پیشنهادی داده می‌شود که او را از آخرت و خانواده آسمانی‌اش جدا می‌کند، می‌پذیرد. چون رغبتش اینجاست. بنابراین، ما به جای اینکه بخواهیم سرمایه‌گذاریهای وسیعی برای خودمان یا دیگران یا در فعالیتهای فرهنگی و مذهبی بکنیم، اول باید کاری کنیم که دل و آرزوهای مردم تنظیم شود. این مهمترین کار است. اعتقاد به معاد، موجب اصلاح زندگی است امیرالمومنین علیه‌السلام می‌­فرمایند: «اجعَلْ هَمَّكَ لِمَعادِكَ تَصْلُحْ = کوشش و همّت خود را براى آخرتت صرف كن». یعنی اگر می‌خواهی کارهایت درست بشود و رو به صلاح برود، دغدغه هایت را در معادت ببر. به فکر نحوه چگونه برگشتنت باش. به فکر چگونه پیش خدا و خانواده آسمانی رفتنت باشد. اینکه اسم مرگ می‌آید و تو می‌ترسی، یعنی کارت را خراب کرده ای. برای چه آدم از مرگ و آخرت می‌ترسد؟ درحالی که ترسی ندارد. اگر می‌خواهی درست بشوی و نترسی و هیچ چیزی تو را نترساند و غصه دنیا را نخوری، دنیا نمی تواند تو را عصبانی و غم زده‌ات کند. اگر می‌خواهی اینطوری نشوی و از فسق فاصله بگیری، دلت را تنظیم کن و بیشترین همت و دغدغه‌ات را برای آخرتت بگذار. یعنی دست به هر شغل و ارتباط و انتخابی می‌خواهی بزنی بر مبنای آخرتت آن کار را انجام بده. حالا من وقت دارم، یک توهم است این یک توهم و یک عادت غلطی است که دائم در ذهن ما کرده اند که من حالا حالاها وقت دارم و حالا اول کارم است. در این خصوص، روایت جالبی هست که برای 20 ساله‌ها و 30 ساله‌ها و 40 ساله‌ها و 50 ساله‌ها و 60 ساله‌ها و 70 ساله‌ها و 80 ساله‌ها است. معاد یعنی برگشتن. معاد وطن ماست. اصلاً از اسمش معلوم است. یعنی بازگشت به خانه‌ای که تو از آنجا آمده ای. ما اصلاً برای اینجا نیستیم. این اشتباه بزرگ خیلی برای ما خطرساز است که ما فکر می‌کنیم بچه ی زمین هستیم. در حالی که ما اصلاً بچه دنیا و زمین نیستیم. اصلاً اینجا خانه و وطن ما نیست. اصلاً ما اینجا نبوده ایم. استقرار و بهره‌مندی شما در اینجا موقت است. «وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِینٍ[2]= و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود». پس بنابر فرمایش حضرت، دغدغه‌هایت را روی آخرتت بگذار. «تصلح»، کلمه مهمی است. این، یکی از قوانین پیچیده و قدرتمند موفقیت است که می‌گوید: در هر کاری می‌خواهی موفق بشوی،اول کار آخرتت را در نظر بگیر. در کنکور، ازدواج، درس، شغل، کار اقتصادی، کار دنیایی، کار اجتماعی، کار هنری و هر کار دیگر، اول به فکر آخرت باش. تصلح»، یعنی همه کارها صالح و درست می‌شود. الان روابط زناشویی‌تان خراب است؛ یا با شوهرت مشکل داری یا کارت به طلاق کشیده؛ یا با زنت مشکل داری؛ یا با بچه‌هایت مشکل داری، اگر آخرت را در نظر بگیری، آن وقت می ببینی همه چیز حل می‌شود. حضرت امیر علیه‌السلام می فرمایند: «استَفْرِغْ جُهدَكَ لِمَعادِكَ تُصْلِحْ مَثْواكَ=  كوشش خود را براى معادت به كار گیر، تا قرارگاهت را سامان دهیم. وقت‌سازی یعنی بیا یک فهرستی از برنامه‌های روزانه‌ و ماهانه‌ات بگیر و بعد زوائد را از زندگی‌ات حذف کن. هر چه چیز زائد و مزاحم است، حذف کن. بگو این را نمی‌خواهم، آن را نمی‌خواهم. حالا چکار کنم؟ وقتت را برای آخرتت بگذار. دنبال فراغت و وقت‌سازی باش. آدمی که مشغول دنیاست، فراغت برای آخرت ندارد و نمی‌تواند کار آخرتی انجام دهد. تلاشت را برای معاد و بازگشتت بگذار. برای برگشتن به خانه‌تان وقت بگذارید، برای برگشتن پیش اهل بیت وقت بگذارید. برای رسیدن به خدا وقت بگذارید.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره کهف/ آیه مبارکه 7. [2] . سوره بقره/ آیه 36.

صوت

1 - بهشت و جهنم ظهورات نفس اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9947
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
چه زمانی نعمت ها تبدیل به نقمت می شوند؟

احسان، جلسه 3، 91/05/19

چه زمانی نعمت ها تبدیل به نقمت می شوند؟

ما باید از دارایی ها و نعمت هایی که خدا به ما ارزانی کرده، خروجی داشته باشیم. زیرا هر یک از دارایی های انسان هم می تواند درد سر باشد و هم می تواند نعمت باشد. دارایی ها اگر انسان را به حق تعالی شبیه و نزدیک کنند، نعمت اند. اگر دارایی ها، کارهای خیر، سوابق و کمالاتی که داریم، انسان را به خودش مشغول کند، حتی اگر چیز خوبی هم باشد، مثل نماز، عبادات، قرآن، ذکر و ... آنقدر ما را به خودش مشغول کند که از صاحب نعمت غافل شویم، این نعمت دیگر نقمت و عامل غفلت است. یعنی انسان بعدا می گوید کاش نبود و اینها را نداشتم. بسیاری از افراد که وارد قبر و برزخ و قیامت می شوند، می گویند، ای کاش خیلی از نعمت ها را خدا به ما نمی داد. ای کاش توفیق خیلی از عبادتها را پیدا نمی کردیم. زیرا همان عبادت ها ما را بدبخت و خودخواه و خودپسند کرد و نسبت به مردم متکبر بار آورد. بنابراین، معلوم نیست که اینها بلا می شود یا نعمت. این مهم است که ما فقط میزانش را بشناسیم. میزانش هم این است که اگر بلایی انسان را به خدا نزدیک کرد، می شود نعمت؛ و اگر نعمتی انسان را از خدا دور کرد می شود بلا.

نعمت ها و نقمت ها نباید ما را غافل کنند این یک قاعده است که نباید دارایی ها و نعمت ما را غافل کند. یکی از راه هایی که کمک می کند تا دارایی ها ما را غافل نکند، این است که خروجی داشته باشیم. یعنی بدی ها و بلاها هم نباید ما را از خدا غافل کند. علی علیه السلام می فرماید: «رب مرحوم من بلاء هو دواءٌ =چه بسا افرادی که بلایی سرشان آمده و دلتان خیلی برایشان می سوزد، اما همان بلا باعث رشد او می شود.» همان بلا داروست و شخص را به خدا نزدیک می‌کند. چه بسیار افرادی که می گوییم، خوش به حالشان؛ کاش من جای او بودم؛ در حالی که همان چیزی که تو نسبت به آن راغب هستی، همان چیز، آن شخص را بدبخت می کند و از خدا دور می کند. برای رفتن به محضر خدا، تخلیه از شأن و منیت، الزامی است نباید «شأن و من و منیت» برای خودمان درست کنیم. هیچ چیز نباید در ما بماند. ما وقتی به محضر خدا می رویم، باید با تخلیه کامل برویم تا چیزی در ظرف ما بریزند. اما وقتی این ظرف پر باشد، جایی ندارد که چیزی در آن بریزند. انسان زیرک، کسی است که وقتی پیش خدا می رود، هم خوبی ها و هم بدی ها را تخلیه می کند و خدا هم به  نسبت بدی ها و خوبی هایی که تخلیه کرده، خوبی های بهتر و بیشتری در ظرفش می ریزد. انسان اگر به محضر یک استاد، عارف یا مربی هم می رود، باید خالی برود. اگر پر برود، چیزی دریافت نمی کند. کسانی هستند که پای درس و جلسات اساتید می نشینند، در حالی که قبل از رفتن، تخلیه نکرده اند و فقط برای انتقاد و غلط گیری می روند. اینها چیزی گیرشان نمی آید. بزرگان و اولیا و علمای بزرگ، حتی اگر به یک جنگل می رفتند، حتی اگر پای روضه یک آدم معمولی می رفتند، اول تخلیه می کردند؛ انگار هیچ چیز نمی دانند. برای همین بود که روضه به دلشان می چسبید. زیرا از هر چه مطرح می شد، عبرت می گرفتند. حتی از شاگردهای درجه چندم خودشان هم درس می گرفتند. به قول یکی از مراجع، آدم حتی از یک الاغ هم می تواند درس و پیام بگیرد. از یک مورچه هم می تواند درس و پیام بگیرد. اما یک نفر وقتی خودش را عالم، با سواد و با معلومات و کمال دانست، چون این همیشه پر است، پس چیزی گیرش نمی آید و آن آشغالهایی که جمع کرده، همان ها او را به خودش مشغول می کند. به فرموده قرآن فکر می کند:« وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا[1] = و خود مى ‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏ دهند». به فرمایش امام صادق ع، 4 چیز، زکات 4 چیز است امام صادق علیه‌السلام فرمود: « اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ اَلشَّفَاعَةُ زَكَاةُ اَلْجَاهِ وَ اَلْعِلَلُ زَكَاةُ اَلْأَبْدَانِ وَ اَلْعَفْوُ زَكَاةُ اَلظَّفَرِ وَ مَا أَدَّیْتَ زَكَاتَهُ فَهُوَ مَأْمُونُ اَلسَّلَبِ[2] = احسان، زكات نعمت هاست؛ و شفاعت، زكات مقام؛ و بیماری ها زكات بدن؛ و گذشت، زكات پیروزی است؛ و هر آنچه كه زكاتش پرداخت شود، از دست رفتنش آسودگی باشد.»  کار خیر و احسان به دیگران، زکات نعمت است. اگر نعمتی نصیب شما شد، اولین چیزی که انسان باید به آن فکر کند، این است که چقدر از آن، سهم دیگران است. اگر شرف، عزت، آبرو، معلومات، سواد، معنویت و پول و هر چه که هست و هر چه که نصیب انسان می شود، باید ببینیم چقدر از آن باید خارج شود و به دیگران برسد. مثل آدم بدهکاری که تا پول دستش می آید می گوید، چقدر از آن را باید قسط بدهم. کسی که با روح زکات آشناست، می داند که اگر هر چه دارد را نگه دارد و همه چیزش را خودش مصرف کند، می بازد. آن چیزی که به دیگران می دهیم، ماندنی است و آنچه که نزد ما می ماند از بین می رود: «مَا عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاق ٍ[3]= آنچه پیش شماست، تمام مى ‏شود و آنچه پیش خداست پایدار می ماند». دریافت دو اسم، در ازای عطا و بخشش به دیگران اگر در میان اسم های الهی به «جود» و «کرم» دقت کنیم، می بینیم که هر چه انسان جود و کرم بیشتری داشته باشد، نه تنها چیزی از او کم نمی شود، بلکه بر این صفت افزوده می شود. نمونه اش خود خداست. وقتی در دعای افتتاح می خوانیم: «وَ لا تَزِیدُهُ [یَزِیدُهُ‏] کَثْرَةُ الْعَطَاءِ إِلا جُودا وَ کَرَما= و بخشش بسیارش، جز جود و كرم بر او نیفزاید»، یعنی دارد به دست ما این قاعده را می دهد که تو هم می توانی در جود و کرم، شبیه خدا شوی. یعنی هر چقدر که از تو خارج شود و به دیگران برسد، هر چیز مادی یا معنوی فرقی نمی کند، وقتی تو می توانی از آن بگذری و به دیگران عطا کنی، در عوض آن، به تو، دو اسم اضافه می شود. دو راه به سوی خدا برایت باز می شود و دو صفت از صفات خدا نصیبت می شود. یکی جود و دیگری کرم. مثل سوخت بنزین می ماند که شما هرچقدر پایت را بیشتر روی پدال گاز فشار می دهی، سرعتت بیشتر می شود و بنزین مصرفش بیشتر می شود و هر چقدر بنزین بیشتری مصرف کنی، زودتر می رسی. احسان و کار خیر را باید از خانواده شروع کنیم انسان باید اول در خانه و خانواده برای دیگران مفید باشد. پیامبر فرمود: «خیرکم خیرکم لاهله = بهترین شما کسی است که بهترین کس برای خانواده اش باشد.» باید طوری عمل کنیم که اگر به هر یک از اعضای خانواده شخص گفتند: فلانی چطور آدمی است؟ آنها او را قبول داشته باشند. پس عطاها، دهش و مهربانی و احسان را اول در حیطه خانواده خودتان انجام دهید. این کار به ما تمرین می دهد تا برای بیرون از خانواده نیز،  بتوانیم مفید باشیم. چون محیط خانواده، یک محیط باشگاهی است. من باید در خانواده اسم الله را جذب کنم و به حق تعالی نزدیک شوم. بنابر این، هر کس باید سعی کند تا برای پدر و مادر و خانواده اش، بهترین باشد. اگر موقعی در منزل نبود دل اعضای خانواده برایش تنگ شود. طوری نباشد که بگویند خدا را شکر که نیست. وقتی نیست، اعصاب ما راحت است. بهترین شما کسی است که برای خانواده، فامیل و رحم خود بهترین فرد باشد. برای محله و شهر و کشور خود از بهترین ها باشد. هر چقدر شما بیشتر خروجی داشته باشید، به حق تعالی شبیه تر می شوید و تقرب تان بیشتر می شود. احسان راهی میانبر، برای تقرب به الله ما با احسان می توانیم به خدا نزدیک شویم. گاهی افراد قدرتمند خیلی خوب می توانند از نماز و عبادات استفاده کنند؛ ولی برای امثال ما که افراد ضعیفی هستیم، راه های دیگری هم هست که بتوانیم یک جوری خودمان را به مقصد برسانیم و بالاخره با یک اسم، دو اسم یا سه اسم، خود را به خدا نزدیک کنیم. احسان کردن، نه خرج مادی دارد و نه خرج معنوی. تقرب الی الله را اشتباهی فهمیده ایم، می گوییم قربة الی الله، اما عمل نمی کنیم. مثلاً می گوییم: دو رکعت نماز می خوانیم قربة الی الله. قربت یعنی نزدیکی، نزدیکی یعنی شباهت، چون تا شباهت وجودی نداشته باشید، نزدیک نمی‌شوید. چون دو امر معنوی هستند. در میان رفقای شما کی ها به شما نزدیکترند؟ آنهایی که به شما شبیه ترند. هر چه شبیه تر باشند، نزدیکتر می‌شوند و گرنه، اگر خصوصیات اخلاقی تان به هم نخورد که از هم دورید. بسیاری از زن و شوهرها که با طلاق از هم جدا می‌شوند، جسماً به هم نزدیک هستند، اما روحاً دورند. پس شباهت است که نزدیکی و تقرب می آورد. تقرب یعنی سنخیت. یعنی مَثَل شدن و مثل هم شدن. با این حالت است که همه چیز قربة الی الله می شود. شما وقتی احسان می کنی، خدا چک سفید داده و در قرآن می فرماید: اگر شما از مالت دادی، منِ خدا تضمین می کنم که یک تا ۷۰۰ برابر به تو برگردانم. پس چیزی از مالت کم نمی شود، بلکه اضافه هم می شود. آنهایی که سال خمسی دارند و خمس و زکات را از مالشان خارج می کنند، خداوند تضمین کرده که به آنها چندبرابر برگرداند و درست نقطه مقابل آنهایی که نمی توانند خارج کنند، به آنها ضرر مالی می خورد. نکبت و عفونت در مالشان ایجاد می شود. این مثل چربی اضافه است که بعداً درد سر درست می کند. این طور نیست که اگر کسی چربی اضافه، نمک اضافه و قند اضافه خورد، خوش به حالش است. بعداً باید کلی هزینه بدهد، یا محرومیت بکشد تا همین مقدار اضافه وزن را کم کند و گرنه اینها برایش سکته می آورد؛ یا سکته قلبی یا مغزی. پس یادمان باشد که ما در عطا و بخشش ضرر نمی کنیم. این یک راه کاملاً بی ضرر است. چیزی از ما کم نمی شود، بلکه هم نظر مالی و هم  از نظر روحی به ما اضافه می شود. شما از علم، هر چقدر بدهی، علم بیشتری جایش می آید. از معنویت هرچقدر بتوانی در اختیار دیگران قرار بدهی، معنویت بالاتری نصیب خودت می شود. هر چقدر خیر و برکت و خوبی و مهربانی بیشتری به دیگران بکنی، رحمت بیشتری از خدا نصیبت می شود. مال هر چقدر خارج کنی، مال بالاتر و بیشتری سراغت می آید. برای جذب اسم احسان، از چیزهای ساده باید شروع کرد احسان از اسم های کلیدی است. هر کس یک سال یا دو سال روی اسم محسن یا روی اسم احسان تمرکز بگیرد و تمرین کند که همیشه خوب باشد و خروجی داشته باشد، حاصل آن را خواهد دید. مثلاً تصمیم بگیرد همین حالا در خانواده، هنگام خواب، در خدمات، اجتماع و ...  در هر جا که هست، برای دیگران خیری داشته باشد. گاهی دیده اید که یک نفر سر سفره می نشیند و تک خور است. می رود در گوشه ای و غذایش را به تنهایی می خورد. برعکس این گونه افراد بعضی ها هستند که در وسط سفره می نشینند، یعنی جایی که به همه طرف احاطه دارد. دیگ را می‌گذارد جلویش و برای همه غذا می‌کشد. این خیرات دارد. این نشسته که هر کس آش می خواهد، آب می خواهد، نمک می خواهد، سالاد می خواهد، به دستش برساند. وقت جمع کردن سفره یا انداختن سفره بلند می شود کمک می کند. این گونه آدمها برای دیگران خیر دارند. شخصیتاً آدمی هستند که اگر سفره جمع شود اینها جمع می کنند، اگر قرار است ظرفی شسته شود، ظرفها را می شویند. اگر یک مهمانی جمعی تمام شد، اینها آنجا را جارو می کنند. واقعاً در روح اینها خدمت وجود دارد. ممکن است از نظر بدنی نتوانند و یا دیگران نگذارند که اینها کمک بکنند، ولی روح خدمت در وجودشان هست. روح تکبر و مهمان بودن و مصرف گرایی در آنان نیست. جذب اسم احسان در هیئت ها اهل بیت به اندازه ای شما را از خودشان می دانند که شما آنها را از خودتان بدانید. ولی کسی که با اهل بیت غریبه است نباید توقع داشته باشد به راحتی راه برایش باز شود. کسی که روح خدمت در وجودش هست، هیئت که می رود، این طور نیست که مهمان باشد و یک گوشه ای بنشیند. اول می رود ببیند آشپز خانه کاری دارند یا نه. دم در کاری هست یا نه. می رود ببیند پرچمی باید زده شود یا نه. می رود ببیند سیب زمینی یا پیازی باید پوست کنده شود، یا غذایی باید آماده سازی شود. این دغدغه ها را دارد، چون مهمانی پدر و مادر خودش است. عزاداری ها و شادی هایی که برای اهل بیت داریم، مال خانواده آسمانی ما است. او اصلاً خجالت می کشد به عنوان یک مهمان برود در مجلس خانواده آسمانی اش شرکت کند. این طور نیست که باید به او بگویی، تو را به خدا برای مجلس امام حسین کمک کنید. این خودش عارش می آید که به او بگویند. این وقتی می فهمد که جایی مجلس امام حسین یا مجلس امام زمان است، جلوتر می رود تا کمک کند. چون مجلس پدرش است. احسان به همسایه، یعنی همیشه از حال او با خبر باشی خدا رحمت کند مرحوم بحرالعلوم رحمة الله تعالی علیه را که مکرر هر وقت که می شد، خدمت امام زمان علیه السلام می رسید. به قول مرحوم علامه طباطبائی سه نفر هستند که از کُمَل اولیای الهی هستند. مرحوم بحرالعلوم، مرحوم ابن طاووس و مرحوم ابن فهد حلّی صاحب «عدّة الداعی». یکی از شاگردان مرحوم بحرالعلوم که از علما بوده، می گوید: شب استادم من را صدا کرد. رفتم، دیدم استادم خیلی هم غضبناک نشسته، یک ظرف غذا هم جلویش گذاشته بود. پرسیدم: چی شده؟ گفت: این غذا را ببر به همسایه تان بده. مدتهاست اینها غذا ندارند بخورند. تو چرا نباید از همسایه ات خبر نداشته باشی؟ گفتم: من واقعاً خبر نداشتم، نمی دانستم. گفت: من هم سوالم از تو همین است که چرا نمی دانستی؟ اگر می دانستی و کمک نکردی که این کفر است. آدم بداند که دوست، همسایه و همکارش نیاز دارد و به روی خودش نیاورد، این خیلی خطرناک است. انسانِ محسن، در نیکی کردن پیشقدم است در روایت داریم، آدم محسن اصلاً نمی گذارد که سراغش بیایند. خودش جلوتر از آن که کسی به آنها بگوید، می رود تا کمک کند. بعضی ها منتظر می شوند که دیگران از آنها التماس و درخواست کمک کنند؛ یا پدر و مادر، بارها و بارها التماس شان کند تا یک کاری برای آنها انجام دهند. اگر کسی عمداً بگذارد، پدر و مادر از او درخواستی کنند، این غضب خدا را در پی می آورد. اگر کسی عمداً بگذارد تا خواهر و برادر و کسان دیگر از او کاری بخواهند، این خیلی گرفتاری می آورد.  آدم سخی و محسن کسی است که خودش به سراغ مردم می رود. مثل خداست که سراغ بندگان می آید. کریم یعنی دادنِ بدون درخواست. حضرت می فرماید: آدم پست، از خوردن لذت می برد و آدم کریم از خوراندن لذت می برد. آدم سخی اصلاً کیفش این است که غذایی برایش نرسد و به جای او دیگری بخورد. مصادیق مختلف احسان در خانواده و اجتماع گاهی با خانواده و زن و بچه زیارت امام رضا علیه السلام می روید، بچه گریه می کند. چه کسی به امام رضا نزدیکتر است؟ آن که می گوید، من بچه را نگه می دارم، شما بروید زیارت کنید. آن کسی که با یک پیرزن و یا یک پیرمرد بیشتر می ماند و آنها را نگهداری می کند. آن کسی که ویلچر می گیرد و می آورد و به زائر خدمت می کند و کمتر هم فرصت می کند که به سمت ضریح برود. این آدم به امام رضا خیلی نزدیکتر است. در یک اردوی تفریحی، کسی که به زن و بچه خودش بیشتر می رسد و کاری می کند که فشار بیشتری به خودش بیاید، تا دیگران در آسایش بیشتری باشند. این سرور است و پیش خدا سیادت و برتری دارد. این ذاتاً بزرگ است. چون خروجی دارد، بیشتر شبیه خداست و مفید است. هر چقدر شما مفیدتر هستی، آقاتر هستی و به خدا شبیه تر هستی. آن کسی که فقط مصرف کننده است و دیگران کارهایش را انجام می دهند و از همه توقع دارد، این کار را بکن، آن کار را بکن، این پست تر است. چون خروجی ندارد و از خدا دور است.  یک هیئت یا گروهی مثلا به مشهد می روند. آن که بیشتر از همه به این گروه خدمت می کند و اتفاقا کمتر هم حرم نصیبش می شود، او به امام رضا خیلی نزدیکتر است. امام رضا توجه ویژه به او دارد. ما به خیال خودمان داریم زیرکی می کنیم که آن بنده خدا را سر کار می گذاریم، بعد فکر کنیم ما خیلی عزیز هستیم که بیشتر کنار امام رضا رفتیم. پس کسی نباید بگوید: همه اش من دارم کار می کنم و زحمت می کشم. فرمود وقتی می روی بیرون برای زن و بچه ات کار می کنی، این جهاد است: «کالمجاهد فی سبیل الله». اگر در این راه کشته شوی شهید هستی. نفهمیدن اینکه من دارم چه کار می کنم، خیلی بد است. زن باید از کارهایش لذت ببرد. چون کارش خروجی اوست. مرد هم باید از زحماتی که در بیرون از منزل می کشد،‌ باید لذت ببرد. چون خروجی او محسوب می شود و با همین خروجی ها عبادت می کند. کسی که در هوای گرم نشسته، بدون کولر، دارد مسافر کشی می کند. دارد عبادت می کند. این از نماز شب برایش بیشتر تقرب می آورد. چند روایت درباره احسان از امیرالمؤمنین علیه السلام امیرالمومنین علیه السلام فرمود:«اَلمَعرُوفُ سِیَادَهٌ = کار خوب موجب آقایی است». (غرر الحكم: ٣٢ و ٨٠) پیغمبر فرمود:«سید القوم خادمهم = آقای هر قومی، خادم آن قوم است». یعنی کسی که در قومی بیشتر به بقیه خدمت می کند، آن کس نیست که می رود یک گوشه ای می نشیند و منتظر است که برایش کار انجام دهند، بلکه کسی است که بیشتر از همه می دود. او سرور این قوم است. امام علی علیه‌السلام فرمود: «المعروف حَسَب= خوبی کردن یک افتخار است».(غرر الحكم: ٣٢ و ٨٠) خوبی کردن شرافت است. مثلاً پسری آمده خواستگاری دخترت، پدر و مادر که ندارد، فوت کرده اند یا نیستند یا پیر هستند. نگاه کن شخصیتش چطور آدمی است، اگر یک شخصیت خیر و بزرگوار و مهربانی دارد؛ خود این از پدر و مادر مهربانتر است؛ خود این یک حسب است. باز می فرماید:«المعروف اشرف سیادة = خوبی، با شرافت ترین سیادت است».(غرر الحكم: ٨٥٧، ٦٥٨٥، ٩٨٩٠) اول گفت کار خیر آقایی و سروری است. بالاتر از آن فرمود، کار خیر با شرافت ترین سیادت است. بالاترین شخصیت، اهل نیکی و اهل معروف بودن است.   باز از حضرت نقل شده:«فِعْلُ المَعْرُوفِ، وَ إغاثَهُ المَلْهُوفِ، وَ إقْراءُ الضُّیُوفِ آلَهُ السّیادَهِ = انجام کار خیر و دستگیری ستمدیده و مهمان نوازی، وسیله آقایی هستند». (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل , ج 16 , ص 241) «ابذل معروفك للنّاس كافّة فإنّ فضیلة] فعل[ المعروف لا یعدلها عند اللّه سبحانه شئ = به همه مردم خدمت کنید، زیرا در نزد خدای تعالی، هیچ چیز به اندازه فعل خوب ارزش ندارد.» (المصدر نفسه، 1932) حضرت می فرماید به همه مردم خدمت کنید، خوب و بد ندارد. بعداً می رسیم به این که آیا ما فقط به خوبها خدمت کنیم؟ اگر شخص کافر و فاجری آمد و کمک خواست به او کمک نکنیم؟ حضرت می فرماید، چه به بد و چه خوب، خوبی و خدمت کن. خوبی به شخصِ بد، نه این که باعث تقویت بدی او شود، بلکه اگر نیاز معقولی دارد، برطرفش بکن. نباید بگذاریم، رسم های خوبِ جوانمردی، در جامعه ما بمیرند چه رسم های خوبی مردم ما دارند! چقدر در آنها آقایی و سروری هست! اصلاً نمی توانند از کنار مشکل یک نفر به راحتی رد شوند. اگر ببینید یک نفر مشکل دارد، سریع کمک می کنند. من در خارج از کشور زیاد بوده ام. اصلاً از این خبرها نیست. آن سالی که سویس بودم، همسر یکی از دوستانم می گفت: من زایمان کرده بودم و با نوزاد از بیمارستان می آمدم و تصادف کردم و با بچه نوزادم در خیابان افتادم. می گفت: هیچ کس نیامد ما را بلند کند. هیچ کس به ما کاری نداشت. اما در ایران اگر یک نفر چپ به ناموس مردم نگاه کند، صدتا مرد غیور هستند که نمی گذارند.  یادم هست با فرمانده مان داشتیم می آمدیم، یک دفعه گفت: بزنید کنار، گفتیم: چه شده؟ گفت: این جا اتومبیل یک خانم پنچر شده. خانم محجوبی بود و بلد نبود پنچری بگیرد. جک هم نداشت. موقع پنچرگیری سه نفر ما شدند جک. یک نفر تند تند چرخ را باز کرد در عرض 4 دقیقه لاستیک را جا انداختند. در ایران این طوری است. یک جا مریض هست، تصادفی می شود، همه می ریزند کمک می کنند. چقدر این روح ها بزرگند. نباید بگذاریم این رسم های جوانمردی در جامعه ما بمیرد. این رسم ها باید تقویت شود. «این مشکل توست» یک رسمِ ناجوانمردانه و طبیعت گرای غربی است هر جا که می توانیم کاری کنیم، بریزیم کمک کنیم؛ مشکل همه مشکل ماست. در نظام طبیعت گرای غربی می‌گویند:«This is your problem = این مشکل توست». مشکل من نیست. ولی در فلسفه و اخلاق اسلامی، مشکل دیگران، مشکل من هم هست. حتی اگر خودش هم کوتاهی کرده باشد، ما باید به یک نحوی کمکش کنیم. خداوند کافر با سخاوت را بیشتر از عابد خسیس دوست دارد حاتم طائی کافر بود. اما چون آدم سخاوتمندی بود، خداوند همه عذاب ها را از او برداشت. یعنی خدا حیا می کند از این که آدمی که خوب است را عذاب کند. بهشت نمی رود چون مومن نیست. اما عذابش نمی کند. اگر کافری اهل خیر باشد، خدا دوستش دارد.  در روایت داریم خداوند یک جوان کافر ولی با سخاوت را بیشتر از یک پیر عابد، ولی خسیس دوست دارد. چون معروف، احسان و محسن اسم مادر است. پس هیچ چیز در نزد خدا به این اندازه که یک نفر اهل معروف و اهل کار خوب باشد، ارزش ندارد. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 145 [1] . کهف/104. [2] . تحف العقول عن آل الرسول صلی ال، ج 2، ص 381 [3] . سوره نحل/96.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9946
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
از فعالیت همکاران فعال و خوبمان در مشهد

از فعالیت همکاران فعال و خوبمان در مشهد

برگزاری نشست های هم اندیشی با محوریت فرمایشات مقام معظم رهبری جامعه معلمان مهدوی با شرکت در طرح تبیین منظومه فکری مقام معظم رهبری تصمیم دارد فرمایشات حضرت آقا را مسیر کار خود قرار داده و با الهام گرفتن از تفکرات ایشان بسوی اجرای قدم بقدم چشم انداز خود حرکت نماید. از معلمین عزیزی که مایل به شرکت در طرح هستند دعوت می‌کنیم با تماس با شماره تلفن 09155230585  خانم رحمان زاده به ما ملحق شوند.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9945
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| | |
حجاب یعنی اگه یه روزی شوهر تو به وظیفه‌اش عمل نکرد، کانون خانوادتون نپاشه

حجاب یعنی اگه یه روزی شوهر تو به وظیفه‌اش عمل نکرد، کانون خانوادتون نپاشه

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - حجاب یعنی اگه یه روزی شوهر تو به وظیفه‌اش عمل نکرد، کانون خانوادتون نپاشه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9944
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
محجبه شدن بازیگر ترک

محجبه شدن بازیگر ترک

«غمزه اوزچلیک» بازیگر معروف ترکیه ای اخیرا تصاویری از خود در اینستاگرام منتشر کرده است که وی را با حجاب کامل نشان می دهد. به گزارش رهیافته (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان) به نقل از الجزیره، اوزچلیک از افرادی که وی را در اینستاگرام دنبال می کنند خواسته است برای موفقیتش در زمینه پایبندی به امور دینی دعا کنند. وی پیش از این سرگرم کارهای خیریه و بشردوستانه بود و به مردم زیادی در کشورهای آفریقایی، فلسطین، یمن و میانمار کمک کرده است. اوزچلیک اولین بازیگر ترک نیست که با محجبه شدن کاربران را غافلگیر کرده است؛ بازیگران و هنرمندان دیگری نظیر بشری آیدین نیز پیش از این از محجبه شدن خود خبر داده بود. غمزه اوزچلیک درباره دلیل حجاب خود نوشته است که اصرار داشته است از خدا بخواهد او را به شکلی قرار دهد که باید باشد و او را را به سمت کاری که باید انجام دهد، هدایت کند. وی همچنین گفته است: امروز از خداوند به دلیل هدایتش به راه خیر وحفظ نمازهای پنج گانه شاکر است و دیگر می داند زن مسلمانی است که باید حجاب بپوشد و به آنچه خداوند مقرر کرده پایبند باشد.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9943
زمان انتشار: 8 ژانویه 2019
| |
«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 84؛ 97/10/13

«دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

در عبارت «دَعائِمَ الأَخیار» می خواهیم بگوییم «اخیار » چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند که اهل بیت از نظر شخصیتی به آنها کمک می‌کنند؟ اخیار یعنی خوبان و کسانی که اهل خیر هستند.

از ویژگی های «اهل خیر » این است که در شب معراج خدا به پیامبر گفت: «یَا أَحْمَدُ إِنَ‏ أَهْلَ‏ الْخَیْرِ وَ أَهْلَ الْآخِرَة رَقِیقَةٌ وُجُوهُهُم، كَثیرٌ حَیاؤُهُم، قَلیلٌ حُمقُهُم، كَثیرٌ نَفعُهُم، قَلیلٌ مَكرُهُم، النّاسُ مِنهُم فی راحَةٍ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی تَعَب كَلامُهُم مَوزونٌ، مُحاسِبینَ لِأَنفُسِهِم مُتَعَیِّبینَ لَها، تَنامُ أعیُنُهُم ولا تَنامُ قُلوبُهُم، أعیُنُهم باكِیَةٌ وقُلوبُهُم ذاكِرَةٌ = اى احمد! همانا اهل خیر و اهل آخرت كم رو و پُرحیایند، حماقتشان اندك و سودشان بسیار است، كمتر نیرنگ مى زنند، مردم از آنان در آسایش اند، نفْس هایشان از آنان در رنج است، گفتارشان سنجیده است، محاسبه نفْس مى­‌كنند و بر آن خُرده مى­‌گیرند چشمان‌شان مى­‌خوابد و دل هایشان نمى­‌خوابد». اهل آخرتند و هر جا باشند بنای طاعت دارند و تکیه گاه خوبی برای دیگران هستند؛ حماقتشان اندك و سودشان بسیار است؛ با حیا بوده و اهل فریب دیگران نیستند؛ نفْس شان از آنان در رنج است، اما مردم از دست آنان در آسایش اند؛ گفتارشان سنجیده است، محاسبه نفْس مى كنند و بر خود خُرده مى گیرند؛ چشمانشان مى خوابد و دل هایشان نمى خوابد. جمله «اهل بیت، ستون‌های خوبان هستند» یعنی اهل بیت ستون‌های وجودی افراد خوب هستند. یعنی بدها نمی‌توانند اهل بیت را پشتوانه کار خود قرار بدهند و به آنها تکیه کنند و از آنها کمک بگیرند. برای اینکه انسان بتواند از انوار طیبه اهل بیت ع کمک بگیرد و چه در امور دنیوی و چه در امور معنوی و آخرتی، اینها را تکیه‌گاه خودش قرار بدهد، باید شرائطی را داشته باشد و قابلیت‌هایی را در خودش ایجاد کند تا بتواند از قدرت اهل بیت (علیهم السّلام) استفاده کند. تفاوت جامعه شناسی غربی و الهی، ناشی از نوع نگاه هر یک به انسان است در جامعه‌شناسی غربی که انسان را فقط یک زن یا یک مرد تعریف می کنند، و انسان‌ها را در قالب قواعد جامعه‌شناسی طبیعت‌گرا معنا می‌کنند، تقسیم‌بندی آدم‌ها هم براساس همان توانایی‌ها و ظرفیت‌های دنیایی و حیوانی‌شان است. اما در جامعه‌شناسی الهی، انسان‌ها را براساس ساختار شخصیتی که از الله تا الله شناسایی می شود، تعریف می‌کنند. یعنی انسان یک موجود مستمر و ممتد، از الله تا الله است. مبنای شناخت انسان، «إِنَّا لِله وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏» است و به انسان، به عنوان یک موجود ابدی نگاه می‌شود. یک موجود جاودانه که عمرش به اندازۀ عمر خداست و انتها و پایان ندارد. پس مرگی هم برایش وجود ندارد و یک موجود ابدی و جاودانه است. وقتی انسان را از این نگاه، بررسی می‌کنیم، آدم‌ها به چند دسته تقسیم می‌شوند. از نگاه خدا یا اهل بیت هر کدام از ما را اگر بخواهند دسته‌بندی کنند، ما جزء کدام دسته از آدم‌ها هستیم؟ این مسئله بسیار مهمی است که هر کس بداند و از خود سوال کند که قیمت و ارزش من چقدر است؟ ما یک عمر تلاش می‌کنیم، که همه به ما بگویند، دکتر، مهندس، هنرمند، شاعر، تاجر. یعنی تلاش می کنیم که در یکی از این دسته‌ها تقسیم‌بندی بشویم. هر کس در یکی از این تقسیم‌بندی‌های دنیایی می‌خواهد قرار بگیرد، یعنی همۀ عمرش، آرزو و دغدغه‌هایش این است که در یکی از این تقسیم‌بندی‌ها قرار بگیرد، او دیگر از آرزوهای انسانی و جاودانه باز می‌ماند. تقسیم‌بندی‌های جاودانه و ابدی، کلیدی و حقیقی هستند. یعنی براساس ساختار حقیقی شخصیت یک انسان، ساخته شده اند و اعتباری هم نیستند. پس قیمت و دارایی یک آدم، به میزان شباهتش به حق تعالی و به تعداد اسم هائی است که حق تعالی در او جلوه و ظهور کرده است. اهل خیر همیشه بنای طاعت دارند  امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَ‏ اللهَ‏ سُبْحَانَهُ‏ قَدْ جَعَلَ لِلْخَیْرِ أَهْلًا وَ لِلْحَقِّ دَعَائِمَ وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما= بدانید كه خداوند سبحان براى خیر و خوبى اهلى قرار داده است و براى حقّ ستونهایى، و براى طاعت و بندگى نگاه دارانى». یعنی خدا بندگانی دارد که اساساً اهل خیر و خوبی هستند. گاهی یک آدم بد، یک کار خوب و خیری انجام می‌دهد، چنین کسی را نمی توان گفت که او «اهل خیر» است. یعنی در ساختار شخصیتی اش در دسته بندی اهل خیر تقسیم‌بندی نمی‌شود، چون حالا یک کار خیری انجام ‌داده است. مثل آدم‌های خوب که یک موقع کار بد هم انجام می‌دهند. به اینها هم نمی‌شود گفت آدم‌های بد. چون به قول قرآن مومن لغزش دارد و دچار فحشا و ظلم به نفس هم می‌شود. این هم گهگاهی است و دائمی نیست. چون شخصیتاً متعلق به جبهۀ حق بوده و وجودش نور است و آدم خوبی است. اما خدا آدم‌های دیگری دارد که اینها وجودشان خیر است و اصلاً خوبی در ذات اینهاست. این هم چیزی نیست که خدا به کسی بدهد و به کسی ندهد. راهش را برای همه باز گذاشته و هر کسی می‌تواند به جبهۀ خیر برود. مثل اینکه هر کس می‌تواند دکتر و مهندس و هنرمند و شاعر بشود. یعنی اگر وقت بگذارد، به هدفش می‌رسد. بعضی هم شخصیت‌شان شخصیت ستونی است. یعنی چنان در خوبی استوارند که می توان در کارهای خوب و خیر، به این آدم‌ها پناه برد و به آنان تکیه کرد. مثل مراجع عظام تقلید که مردم در نیازهای‌ مادی و معنوی‌شان به آنها مراجعه می‌کنند. این هم راهش برای همه باز است. اینطور نیست که یک نفر بگوید این ویژگی مربوط به آدم‌های خاص و ویژه است و ما نمی‌توانیم اینطوری باشیم. فقط اراده و جدا شدن از تنبلی‌ها و بی‌حوصلگی‌ها و فداکاری می‌خواهد. «وَ لِلطَّاعَةِ عِصَما»، عِصَم از عصمت به معنی نگه‌دارنده است. برخی آدم‌ها هم شخصیتاً به گونه ای است که هر جا باشند بنای طاعت، عبودیت، بندگی، عبادت و معنویت دارند. مثلا حرم که می‌‌روند، فضا را معنوی می‌کنند و می‌گویند: برای سلامتی و فرج آقا امام زمان صلوات ختم بفرمایید. یا مهندس است و شهرک می‌سازد، چند واحد مسکونی و مسجد و حسینه می‌سازد. یک عده از مهندس ها هم هستند که شهرک برای دو هزار نفر آدم می سازند ولی نه مدرسه و نه مسجد یا حسینیه قرار داده. چون مهندس طبیعت‌گرا است. پس هر کس که مردم در ارتباطش با خدا و اهل بیت و معنویت به او مراجعه می‌کنند، دست آدم‌ها را از منجلاب‌های انواع گناهان و فسادها بر‌گیرد، آدم‌ها را به غیب برساند، آدم قوی است. به عبارت دیگر ستونی است که دیگران به او تکیه می‌کنند. چون طاعت خدا را بنا می‌کند. از دیگر ویژگی هایی که خدا برای اهل خیر می‌گوید، این است که آدم‌های کم‌رویی هستند، نه خجالتی احمق. ما دو نوع خجالتی و اهل حیا داریم: حیای احمقانه که بد است؛ حیای خوب و مثبت. آدم های خوب حیایشان زیاد است. کم‌رو هستند؛ وقیح نیستند. بعضی آدم ها به راحتی اخم می‌کنند، تندی می‌کنند، قهر می‌کنند، نق می­‌زنند، و معمولا جواب منفی می­‌دهند. چنین کسانی اصلاً شبیه خدا نیستند. خدا اینقدر حیا دارد که وقتی بنده‌اش دروغ بگوید، باز هم قبولش می‌کند و در ذوقش نمی‌زند و مچ کسی را نمی‌گیرد. خدا اینقدر حیا دارد که ما را 30 سال، 40 سال، 50 سال تحمل می‌کند. از دیگر ویژگی های اهل خیر این است که حماقت‌ و اشتباه‌شان کم است، کمتر جهالت می‌کنند، چقدر خدا واقع‌بینانه تعریف می‌کند. ممکن است لغزش هم داشته باشد، یک ضعف شخصیتی هم داشته باشد، ممکن است یک جهالتی هم داشته باشد، ولی شخصیتاً خیر هستند. ما متاسفانه خوبی‌های افراد را نمی‌بینیم. نمی‌توانیم با خوبی آدم‌ها کنار بیاییم و زندگی کنیم، مدام بدی‌هایشان جلوی چشم ما می‌آید و این هم باعث دعوا و درگیری و قهر و گرفتاری می‌شود. اهل خیر، منفعت‌شان برای مردم زیاد است، آدم‌های خودخواهی نیستند که فقط به خود و خانواده‌هایشان فکر کنند، بلکه آدمهایی هستند که خیرشان به هزاران و میلیون‌ها آدم می‌رسد، یعنی عشقشان این است که برای بندگان خدا فدا بشوند، آن هم به عشق خدا، نه روی دل‌رحمی حیوانی. وقتی کسی به عشق خدا به دیگری محبت کرد و قدر ندانست، اصلاً به او بر نمی‌خورد. چون می‌گوید برای خدا انجام ندادم و اصلاً با اینها کار ندارم. اصلاً اینها برای من دیده نمی‌شوند. اینها عشقشان فقط خداست. آدم های اهل آخرت، صد در صد آدم‌های مثبتی نیستند. ممکن است مکری هم داشته باشند؛ یک ذره بدجنسی داشته باشند. اما این بدجنسی کم است. اینطور نیست که حقه‌باز باشد و به کسی کلک بزند و سر کسی کلاه بگذارد. چون اهل خیر است. حالا ممکن است یک لغزشی هم داشته باشد. آدم های خوب، از دست خودشان در سختی هستند. به خودشان سخت می‌گیرند؛ ولی به مردم آسایش می‌دهند. حاضرند برای راحتی دیگران، به خودشان سخت بگیرند. اینها فداکار و جوانمرد هستند. اینها مرام اهل خیر است. نه اینکه خودشیفته باشند و امتیازات و بهترین‌ها را برای خودشان بخواهند. مثلا وقتی مسافرت می‌روند، بیشتر از همه زحمت می‌کشند و بیشتر از همه فداکاری می‌کنند. شخصیتاً اینطوری هستند. مردم از دست چنین کسی در آرامش و امان هستند. اینها بهترین همسایه هستند. در خانه هم بهترین فرد خانواده شناخته می‌شوند. اگر بگویند بهترین آدم خانواده کیست؟ همه او را معرفی می کنند. اهل آخرت یقه خودش را می‌گیرد و خودش را اذیت می‌کند. با خودش کار دارد. اینطور نیست که به خود امتیاز بدهد. حرف هم که می‌زند، درست و حسابی حرف می‌زند. تیزی و تندی در کلامش نیست. حال کسی را نمی‌گیرد، در حرف زدن‌هایش تمسخر ندارد. در حرف زدن‌هایش کسی تحقیر نمی‌شود. کلامش موزون است. یعنی سنجیده و وزن شده حرف می‌زند. اهل آخرت، این محاسبه نفس را دارد که من چرا این کار را کردم؟ چرا اینجا ضعیف عمل کردم؟ چرا اینجا گناه کردم؟ چرا اینجا لغزش کردم؟ چرا دل یک کسی را سوزاندم؟ چرا عصبانی شدم؟ چرا یک حرف بد زدم؟ چرا یک حرف ناراحت‌کننده زدم؟ چرا یک کسی از کلام من تمسخر شد؟ خودش را محاسبه می‌کند و یقه خودش را می‌گیرد و با خودش کار دارد. خودشیفته نیست که همیشه خودش را بهترین و خوبترین بداند و به خودش نمره‌های خوب بدهد. یعنی به خودش عتاب دارد. به دیگران کاری ندارد. زبانش برای دیگران شیرین و نرم است؛ ولی وقتی به خودش می‌رسد، به خودش بد و بیراه هم می‌گوید. آنها چشم‌هایشان می‌خوابد؛ ولی قلب‌هایشان بیدار است. دل آگاه هستند. شب هم که می‌خوابند در خوابشان خواب‌های کاری، خواب‌های عملیاتی و خواب‌های قشنگ می‌بینند. آدم خوب و اهل خیر، باید به اهل بیت تکیه کند تا بتواند با تکیه‌ و پشتوانه‌ ی آنها این همه انرژی را تخلیه کند. اهل بیت به او توانایی می‌دهند و کمکش می‌کنند و دستش را می‌گیرند که می‌تواند اینها را انجام بدهد. اینجاست که این آدم می‌تواند به وزان حوزۀ ولایتی خودش، از حق تعالی و اهل بیت مدد بگیرد. قا/120 شرح زیارت جامعه کبیره/ دعائم الاخیار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - «دَعائِمَ الأَخیار» یعنی چه؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9942
زمان انتشار: 9 ژانویه 2019
| |
احترام به جنبه وجه الربی انسان

استاد شجاعی

احترام به جنبه وجه الربی انسان

در قرآن خیلی تأکید شده که به جنبه ی وجه الربی انسانها و به ایمان، تقوا و مقام علمی شان نگاه کنید. فرمود:« ان اکرمکم عتد الله اتقیکم= محققا گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست». نکند، برخی انسان ها برای ما کوچک شوند، به خصوص کسانی که به یک آدم بزرگ نزدیکتر هستند، بیشتر در معرض این غفلت و خطر هستند. چون این آدم بزرگ با او خودمانی رفتار می کند، در نتیجه برایش عادی می شود و از جنبه ی وجه الربی او غافل می گردد. این همان حجاب نزدیک بودن است. مواظب باشیم جنبه های ظاهری افراد بزرگ ما را از جنبه های باطنی و معنوی آنها که باید تعظیم و احترامش کنیم، باز ندارد. اگر کسی این مهم را رعایت نکند، روحش فاسد شده و قساوت قلب پیدا می کند. یک زن باید به مقام شوهرش، نه به عنوان این که فقط شوهر اوست، نگاه کند، بلکه باید به مقام معنوی شوهرش نگاه کند. مقام شوهری پیش خدا یک اعتباری دارد، و مقام معنوی او اعتبار دیگری دارد. یک آقا هم همین طور. باید بگوید این همسر من پیش خدا خیلی ارزش و مقام دارد. مقام همسری مقام دیگری است. مقام فرزندی هم همین حرمت را دارد. باید اینها رعایت شود. اگر احترام این مقام ها رعایت شود، زندگی ها خیلی خوب و شیرین خواهد شد. ولی وقتی ما خیلی خودمانی و بی ادب می شویم و فکر می کنیم حریم ها برداشته شده، خیلی خطرناک می شود.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی، دروس «موانع دعا»، جلسه 4 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9941
زمان انتشار: 20 ژوئن 2019
| |
امام زمان، امام حاضر در کل عالم

استاد شجاعی

امام زمان، امام حاضر در کل عالم

کل عالم ماده برای حضور امام زمان یکسان است. برای همین شما هر جای عالم بروید، امام زمان علیه السلام با شماست. همانطور که هر جای عالم بروید، خدا با شماست. علاوه بر حضور مادی و بدنی در این عالم، امام یک حضور در عالم برزخ دارد. می توانی هر جایی که هستی صدایش کنی. در عالم برزخ، عالم جبروت و ملکوت و عوالم بالاتر حضورش یکسان است.   برگرفته از مباحث استاد شجاعی، دروس «موانع دعا»، جلسه 4 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9940
زمان انتشار: 7 ژانویه 2019
| |
احسان، به معنی ارضای حس ترحم نیست

احسان، جلسه 2، 91/05/17

احسان، به معنی ارضای حس ترحم نیست

نکته مهم در احسان این است که یادمان باشد ما برای چی می خواهیم دنبال احسان باشیم؟ ما نمی‌خواهیم با احسان، حس ترحم و عاطفه حیوانی مان را ارضاء کنیم؛ بلکه ما می خواهیم با احسان، اسم «محسنِ» الله را بگیریم. می خواهیم تمرین کنیم تا این اسم را بگیریم. این اسم خیلی قدرت دارد و در قیامت با خیلی از اسم ها فرق دارد. احسان جزء اسم های مادر است.

در بحث اسماء الله هم که درس می دهیم، اول از اسم های مادر شروع می کنیم. زیرا وقتی یک اسم مادر بیاید، خیلی از اسم های دیگر را با خود می آورد. «احسان» و «محسن» از اسم های مادر هستند. اگر کسی یکی از این اسم های مادر را داشته باشد، خیلی از اسم های دیگر را به خودش جذب می کند. همانطور اگر کسی بخیل باشد همه صفات بد را خواهد داشت که در روایت داریم:« البُخْلُ جامعٌ لِمَساوئِ العُیوبِ، و هُو زِمامٌ یُقادُ بهِ إلى كلِّ سُوءٍ[1] = بخل، در بردارنده ی همه بدیها است و افسارى است كه [بخیل] به وسیله آن، به سوى هر بدى كشانده مى شود». یعنی اگر کسی بخیل بود، فقط یک عیب ندارد؛ بلکه تمام عیب ها مثل حسادت، زودرنجی، حساسیت، ظلم، عصبانیت، تکبر، ترس و بدبینی با بخل می آید. پس این یک نکته که ما چرا باید اسم احسان را جذب کنیم. خالی شدن از شئون 4 گانه، اولین قدم در احسان است از مبانی احسان این است که نباید محدودها، اهل احسان را محدود کنند. اگر یک چیزِ محدود تو را نگه دارد، دیگر نمی توانی رشد کنی. پس برای اینکه به سمت ابدیت حرکت کنیم، باید ظرف مان خالی باشد. اگر ظرفت را پر نگه داشته باشی، از حرکت باز می مانی. اگر چیزهایی داشته باشی، مثل علم، قدرت، لذت و حتی معنویتی که نتوانی یک جایی از آن  بخاطر الله بگذری، آشغال جمع کرده ای؛ حرکتت کُند می شود، بعد هم سقوط می کنی.  آنهایی که جبهه نرفتند گفتند، مملکت دکتر و مهندس لازم دارد؛ برخی آخوند ها هم می گفتند اگر ما نباشیم، مملکت می خوابد. پس ما نمی توانیم به جبهه برویم. امام فرمود: همه باید برای روز قیامت خود را آماده کنند. علم نمی گذارد آدم به عشق بی نهایتش برسد. علم چیز قشنگی است؛ ولی خطرناک است. علم، کسی مثل چمران را می خواهد که دکترای فیزیک پلاسما و شاگرد اول آمریکا را داشت. در اینجا وزیر است آن همه مقام و آن همه موقعیت، همه را از خودش رد می کند، فقط به عشق الله می رود به جبهه. شهید یعنی این. شهید یعنی کسی که هیچ چیز سرعتش را کم نمی کند و هیچ چیز متوقفش نمی کند. یکی از مصادیق تخلیه، پرداخت زکات و خمس است ما در فلسفه اسلام چیزی به نام خمس و زکات داریم، برای این که پول، ما را متوقف نکند. زکات دو معنا دارد: زکات به مفهوم عام، یعنی تزکیه و پاکی و معنای دیگر آن رشد است. شما وقتی هیچ چیزی را در خودت نگه نمی داری و ردش می کنی، به دو چیز می رسی، یکی تزکیه و دیگری رشد. آن هم رشد بخش فوق عقلانی. یعنی از بخش محدودت زکات می دهی تا بخش نامحدود رشد کند. زکات، خمس، جهاد، نماز، روزه، حجاب و غیرت، به بخش حیوانی و محدود ما فشار می آورد و در عوض بخش نامحدود ما رشد و تزکیه دریافت می کند. همینطور در احسان و در خوبی کردن هم بخش فوق عقلانی و بینهایت طلب ما رشد می کند و مرتب بالا می آید و شبیه خدا می شود. مثلاً یک مربی ورزش رزمی یا مربی کشتی به شاگردش می گوید هر چقدر به این عضلاتت فشار بیاوری، به منِ مربی نزدیکتر می شوی. شاگرد دائماً به عضلات و به بدن خود فشار می آورد و در عوض به مربی و رب خود نزدیکتر می شود. شما هر چیزی را که از جنس خدا نیست، دائماً کم کنید، آن چیزی که از جنس خداست، قوی تر می شود. برای همین گفتند: « اِنَّ لِکُلِّ شَی ءٍ زَکاة = برای هر چیزی زکاتی است». شما هیچ کمالی را نمی توانی دریافت کنی، مگر این که زکاتش را بپردازی و سپس در خودت نگه داری. اگر به کسی ندهی و بگویی کم می آید، خودم چی؟ خانواده ام چی؟ تا این را گفتی، حرکتت متوقف می شود و پاکی از بین می رود و آلوده می شوی، حتی اگر اهل علم و نماز شب و معنویات باشی، همان علم و معنویت و نماز شبها تو را نجس و آلوده می کنند. شیطان 6 هزار سال عبادت را به نابودی کشید. وقتی خدا گفت، از این 6 هزار سال بگذر  و به آدم سجده کن. نتوانست و گفت، من سابقه دارم؛ نمی توانم به یک تازه وارد سجده کنم. گاهی یک نماز خواندن، آدم را بدبخت می کند. هیئت رفتن و سینه زدن، نماز شب خواندن، جبهه رفتن، سید بودن، طلبه بودن، خانواده شهید بودن، مرجع بودن، انسان را مصون نگه نمی دارد. در سالهایی که از انقلاب ما گذشت، دیدید چقدر مرجع تقلید منحرف شدند. یار امام و خانواده امام بودند؛ ولی نتوانستند این وجهه را ردش کنند. حتی اگر مقامات عالیه داشته باشی و نتوانی به خاطر خدا از آنها بگذری، آشغال جمع کرده ای. باقی ماندن در کمالات محدود، مانع نزدیک شدن به الله می شود اگر کسی می خواهد به الله نزدیک شود، در مسیر عبودیتش نباید کمالات محدود را در خود نگه دارد یا در آنها باقی بماند. شما به محض این که عاشق یک چیز محدود می شوید، از حرکت به سمت بینهایت باز می مانید. پس نباید هیچ چیز محدودی در انسان عشقی ایجاد کند که مانع حرکت انسان به سمت نامحدود گردد. مثل این که به کسی یک میلیون تومان بدهند و گیجش کنند و در عوض یک میلیاردش را ببرند و این بیچاره با همان یک میلیون، خیلی شادی کند، بی خبر از اینکه از او دارند یک میلیارد می برند. این حماقت است. باید بگوید، حق من یک میلیارد است، من با یک میلیون گول نمی خورم؛ پس گیجم نکنید. بنابراین، انسان نباید در مسیر زندگی خود، یک جوری حرکت کند که اگر یک کمال محدود بر سر راهش آمد، آنقدر مست و گیج شود که الله یادش برود. اگر الله یادش رفت، یعنی کمال مطلق و جاودانه ابدیت یادش رفته؛ از این رو به این شخص می گویند آدم فاسق؛ یعنی دیگر طبیعی و نرمال نیست. رفتار بچه گانه ما در قبال خدا و ابدیت فرض کنید بچه ای یک تکه الماس در دست دارد، اگر بگویی این را بده تا به تو شکلات بدهم، بچه چون نمی داند الماس چیست و به چه کاری می آید، الماس را می دهد و شکلات را که خیلی دوست دارد، می گیرد. بچه ها چون این مسائل را نمی دانند، حرجی بر آنان نیست؛ اما ما که می دانیم و همین کار بچه ها را در زندگی خودمان انجام می دهیم، مورد سوال قرار می گیریم. ما به بچه ای که الماس را به شکلات ترجیح می دهد، می خندیم، در حالی که ما بزرگترها خیلی بچه گانه تر داریم عمل می کنیم. نشانه اش این است که ما الان در تمام طول زندگی مان داریم الماس «جاودانگی و ابدیت» را می دهیم و به جای آن، شکلات می‌گیریم. خدا را می دهیم و کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی دریافت می کنیم. داریم الله و بینهایت را می دهیم و به جایش پول و خانه و زمین و شهرت و مقام و شهوت می گیریم و نمی فهمیم داریم با خودمان چه کار می کنیم. قرآن در آیه 24 سوره توبه به ما هشدار می‌دهد:« قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ = بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند». این 8 چیز که در آیه بیان شد، نباید برای شما ارجحیت داشته باشد نسبت به خدا یعنی کمال مطلق، رسول خدا و اهل بیت علیهم‌السلام. در آیات دیگر از اهل بیت علیهم السلام یاد می کند، زیرا ائمه علیهم السلام مظاهر کمال مطلق و اصل و ریشه ما هستند. جهاد در راه خدا، یعنی تلاش برای حفظ بی نهایت و تلاش برای اینکه مبادا محدودها من را محدود کنند و بی نهایت از دستم برود. کسی که اهل جهاد است، بی نهایت و کمال مطلق را به دست می آورد. کسی که شهید می شود مرده نیست. « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون َ [2]= هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏ اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند». شهید در بهشت و نزد خود خدا که هیچ محدودیتی نیست، می‌رود. امام فرمود: «شهدا در شادی وصول و قهقهه‌ی مستانه‌ی‌شان، عندربهم یرزقون اند». جهاد یعنی انسان، با غیرتش نگذارد، کمالات دنیایی محدودش کنند و خدای نکرده به الله نرسد. جهاد یعنی ما بتوانیم همه چیزمان را فدای الله و دین خدا و مرام انسانیت و جاودانگی کنیم. شهدا محدودها را دادند و جاودانگی و بینهایت دریافت کردند. کسی که روح جهاد ندارد، چسبیده به اینجا.« اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِ = آیا به زمین چسبیده اید؟» آنان که امام حسین علیه‌السلام را رها کردند تا به آن چیزی که می خواستند برسند، آیا رسیدند؟ هرگز. هر چیزی که ما را به خود مشغول کند، باعث توقف ما می شود هر چیزی که من را متوقف و مشغول خودم می کند، یعنی وقتی به خودم می رسم و آن را در خودم می بینم، تا در خودم دیدم، متوقف می شوم. انسان فقط باید یک نفر را ببیند و آن الله است. برای همین است که فرمودند: کسی که می خواهد عبادت کند، قبل از آن باید خودش را از خوبی ها و بدی ها تخلیه کند. خدا نکند خوبی هایش را پیش خدا ببرد؛ زیرا خیلی خطرناک می شود. برای بدی هایت نیز، استغفار کن.  جلسه قبل گفتم که برای استغفار و طلب عفو، اول باید دیگران را عفو کنیم. هر چقدر که می خواهید حافظه ملائکه و نامه عمل شما از گناهان پاک شود، اول باید حافظه خودت را از اشتباه دیگران پاک کنی. کسی که نمی تواند حافظه و دل خودش را از کینه دیگران پاک کند، هیچ چیز از صحیفه عملش پاک نخواهد شد. هر چقدر بگوید استغفرالله، هیچ فایده ای ندارد. معصوم ع می فرماید: اگر اشتباهات دیگران را از ذهنت پاک کنی و به دل نگیری، خدا طوری با تو رفتار می کند که حافظه تو را نیز، از گناهانت پاک می کند و یادت نیست که گناه کردی و خیلی آبرومند پیش خدا می روی. معصوم به ما یاد می‌دهد و می‌گوید وقتی می خواهی بروی با خدا حرف بزنی، اول تخلیه کنید. تا تخلیه نکردید نروید. حتی می فرماید: کسی نباید با فشار ادرار و فشار مثانه نماز بخواند. یعنی اول باید آن آشغالهای توی شکمت را خالی کنی، بعد بیایی سر نماز. چون آنها نمی گذارند با حواس جمع پیش خدا بروی. همه حواست به بول و غائط درونت می رود. از این نجستر این است که حواست به منِ طبیعت ات باشد. آن دیگر خیلی کثیف تر است. اگر نمی توانی تخلیه کنی، بی خود دنبال نماز شب نرو. این است که می بینیم نماز شب های برخی هم فایده ندارد. با این نماز شب، بیشتر آشغال جمع می کنی. مناجات خاشعانه امام سجاد علیه السلام با خداوند، راه تخلیه است برای این که به ما راه و روش تخلیه را نشان دهند، ببینید که امام سجاد ع چقدر قشنگ با خدا حرف می زند: « الهی انا اقلّ الاقلین= ای خدا من از هر کمی کمتر هستم». « إلهی مَن أنَا حَتّی تَغضَبَ عَلیَّ= خدایا من اصلاً کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی». اصلاً کسی نیستم. « فَوعِزتكَ ما یَزید ملكَك إحسانی = و بعزتت قسم، احسان و کارهای خوب من، به ملک تو چیزی اضافه نمی کند». امام سجاد قسمِ دروغ نمی خورد. به راستی عرضه می دارد: به عزتت قسم وجود من هیچ وقت خلقت تو را قشنگ نکرده و گناهانم هم چیزی نبوده که بخواهد مملکت تو را زشت کند. خدایا من کی هستم که تو بخواهی به من غضب کنی؟ به ما یاد دادند بگوییم :«أستَغفِرُاللّهَ الَّذّی لا الهَ الّا هوَالحیِّ القَیّوم  الرَّحمنُ الرَّحیم ذوالجلالِ والاکرامِ وَأسأَلُهُ أن یَتوبَ عَلَیَّ تَوبَةَ عَبدٍ ذَلیلٍ خاضِعٍ فَقیرٍ بائسٍ مِسکینٍ مُستَکینٍ مُستَجیرٍ لایَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرّاً وَلا مَوتاً وَلا نُشوراً = طلب آمرزش مى‏ كنم از خدایى كه جز او خدایى نیست. اوست زنده و پاینده ابدى. اوست بخشنده و مهربان. اوست صاحب جلال و بزرگوارى. درخواست مى ‏كنم كه توبه ‏ام بپذیرى، توبه این بنده ذلیل پست گداى پریشان روزگار بیچاره ‏زمین ‏گیر پناه آورنده به تو كه از خود داراى هیچ نفع و ضررى نیست و مرگ و زندگى و حشر و نشرش هیچ به اختیار او نیست». باید بگوییم: اصلاً من کسی نیستم، یک بنده ی فقیر. مسکین با فقیر فرق دارد. فقیر یعنی کسی که دارد، ولی دارایی اش به مخارجش نمی رسد. مسکین یعنی کسی که هیچ چیز ندارد. من هیچ چیز ندارم و دستم خالی است. نه عبادتی دارم و نه عملی و ... اینها همه تخلیه است. شعری که علی علیه السلام به سلمان آموخت برای کسب اسم «احسان»، باید دست خالی نزد خدا برویم. علی علیه السلام شعری را به سلمان آموخت و گفت: بعد از مرگت این شعر قشنگ را روی سنگ قبرت بنویس. ببینید چقدر این شعر قشنگ است! «وفدت علی الکریم بغیر زاد         من الحسنات والقلب السلیمی یعنی بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم وحمل زاد اقبح کل شیی             اذا کان الوفود علی الکریمی و در پیشگاه کریم، بردن زاد و توشه، زشت ترین کار است» چقدر خدا دوست دارد انسان همیشه دست خالی به پیشگاهش برود. پس اعمالتان را انجام بدهید؛ ولی آنها را نبینید. اگر دیدید، خیلی خطرناک است. با ذکر «الحمدلله» خود را تخلیه کنید. «الحمدلله» یعنی من کاملا تخلیه می شوم. ما بلد نیستیم از این ذکرها استفاده کنیم. «الحمدلله» یعنی خدایا! هر چه کمال، عبادت، قشنگی و هر کار خوب از من صادر شد، مال تو بود. هیچ چیزش مال خودم نیست. آدم با الحمدلله گفتن، دیگر بخاطر عبادتهایش نه لوس می شود، نه مغرور می شود، نه منت سر کسی می گذارد و نه تعریف و تمجیدهای دیگران و نه شهرت و مقام بر روحیه اش اثری می گذارد. انسان با گفتن الحمدلله، خودش را راحت می کند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  ع ل 144 [1] . نهج البلاغة : الحكمة 378، بحار الأنوار : 73 / 307 / 36 . [2] . آل عمران/169.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed