www.montazer.ir
دوشنبه 1 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10105
زمان انتشار: 19 مارس 2021
| |
صدای قدم های بهار و نوازش نسیم نوروزی

صدای قدم های بهار و نوازش نسیم نوروزی

نوروز قرن هاست بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر آغاز. جشن های دیگر، اغلب انسان ها را از کارگاها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغ ها و کشتزارها، در میان اطاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند؛ اما برخلاف آن جشن های ملی، نوروز همه را به دشت و صحرا، استشمام بوی عطر گل ها، مشاهده درخشش آفتاب، شنیدن نغمه های دل انگیز بلبلان و گنجشک ها، خروش پر شتاب رودخانه ها و نغمه دل انگیز لرزش طبیعت و دریاها دعوت می کند.

خاستگاه نوروز بیشتر حکایات اسطوره ای ـ افسانه ای ایران، دورة پیشدادی را زمان پیدایی نوروز و جمشید و چهارمین پادشاه پیشدادی را بنیانگذار نوروز و آئین نوروزی به شمار آورده اند. دوران جمشید، دورانی طلایی به شمار آمده است؛ در آن دوران خوردنی ها کاهش نمی یافت، چهارپایان و مردمان نمی مردند، گیاهان نمی خشکیدند، سرما و گرما و پیری و رشک وجود نداشت. جمشید بر هفت کشور زمین فرمان می راند و نیک بختی، شهرت، گله و رمه، خشنودی و حرمت را از دیوان گرفته بود؛ پس آنگاه که دروغ گفت، فرّه به صورت مرغی از پیش او بیرون رفت.[1] جمشید شخصیتی این جهانی و محبوب ترین چهره در دوران کهن ایرانی بوده است. او همه آفریده های مادی را از آن خود می شمرد و مدعی بود که آب و گیاه و خورشید و ماه را آفریده است. پیوند نوروز با جمشید از سویی به کهن سال بودن نوروز و از سوی دیگر به محبوب بودن چهره جمشید و خاطره خوشی که از او در ذهن مردم بازمانده، اشاره دارد.[2] فردوسی در داستان پدید آمدن نوروز نقل می کند که وقتی جمشید از کارهای کشوری بیاسود، بر تخت کیانی نشست و همه بزرگان لشگری و کشوری بر گرد تخت او فراهم آمدند و بر او گوهر پاشیدند؛ جمشید آن روز را که نخستین روز از فروردین و آغاز سال بود، نوروز نامید و جشن گرفت. عید نوروز مبارک باد فرصت نورانی نوروز را به نار تبدیل نکنیم نوروز مجموعه ی کم نظیری از فضایل است اسلام نه تنها نوروز را حذف نمی کند، بلکه آن را تقویت می کند نوروز، بهانه برای بازگشت به تازگی ها و خیرها نامگذاری نوروز​​​​​​​ در علت نامگذاری نوروز با توجه به ترکیب کلمه نوروز که از دو کلمه نو و روز تشکیل شده است، تقریباً اختلاف نظری وجود ندارد؛ اما اگر اختلافی هست، در شخصیتی است که این روز را نام نهاد. مسلم این است که نوروز آغاز تحولی مثبت در جامعه آن روز بوده است یا خصم نابود شده یا عدالت گسترش یافته است. مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار از قول ابوریحان بیرونی می نویسد: بعضی از حشویه گفته اند که وقتی سلیمان بن داوود انگشتر خود را گم کرده بود، ملک و پادشاهی از او رخت بربست؛ اما بعد از چهل روز آن انگشتر را یافت و بعد از آن شوکتش به او بازگشت و پادشاهان نزد او آمدند و پرندگان به فرمان او درآمدند و فارسیان گفتند: نوروز آمد؛ یعنی روز جدید آمد و به این خاطر نوروز نام گرفت که سلیمان به باد فرمان داد و پرستوها را به حضور پذیرفت.[3] اما علامه مجلسی خود می نویسد: جمشید بر سراسر جهان تسلط یافت و سرزمین ایران را آباد کرد و اسباب کارها و امور در نوروز برای او تکمیل و موزون شد، از این رو این روز آغاز سال عجم گردید. [4] درباره پیدایش و وجه تسمیه نوروز، افسانه های بسیار نقل شده است. یکی از آن ها که در وجه تسمیه نوروز جلب توجه می کند، این است که بعضی گفته اند که جمشید که او اول جم نام داشت و عرب ها او را منوشلح می گویند، سیر عالم می کرد. چون به آذربایجان رسید، فرمود تخت مرصعی را بر جای بلندی رو به جانب مشرق گذارند و خود تاج مرصعی بر سر نهاده و بر آن تخت بنشست؛ همین که آفتاب طلوع کرد و پرتواش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعی در غایت روشنی پدید آمد. مردمان از آن شادمان شدند و گفتند این روز نو است.[5] همچنین در این مورد در نوروزنامه اشاره ای چنین شده است: ایزد تعالی آفتاب را از نور بیافرید و آسمان ها و زمین بدو پرورش داد و جهانیان چشم بر وی دارند که نوریست از نورهای ایزد تعالی و اندر وی با جلال و تعظیم نگرند که در آفرینش وی را ایزد تعالی عنایت بیش از دیگران بوده است؛ چون ایزد تبارک بدان هنگام فرمان فرستاد که ثبات بر کرد تا تابش و منفعت او به همه چیزها برسد. آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را بگردانید و تاریکی از روشنایی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد مر تاریخ این جهان را.[6] نوروز در میان زرتشتیان عید نوروز و جایگاه آن در نزد ایرانیان، دیرین و کهن است. برجسته ترین انگیزه راستین این جشن بر آن پایه استوار است که آغاز سال می باشد و آغاز بهار. سال در نزد ایرانیان به دو بخش تقسیم می شده، تابستان و زمستان. تابستان هفت ماه از آغاز بهار و فروردین ماه بوده تا پایان مهرماه و زمستان بزرگ که از یکم دی ماه تا پایان اسفندماه و پنجه بزرگ یا روزهای کبیسه در شمار بوده است. ایرانیان شمالی که کیش و آیین زرتشتی نیز داشته اند، آغاز سال را با فرا رسیدن بهار و قرار گرفتن برج حمل در آفتاب آغاز کرده و آن را جشن می گرفته اند؛ اما ایرانیان جنوبی آغاز سال را با آغاز فصل سرد و زمستان پنج ماهه برگزار کرده و جشن مهرگان را بسیار گرامی می داشتند. واژه سال در فرس باستان، جدا شده از واژه (سَرِدَ) به معنای سرد است، از این رو سال را با فصل سرد آغاز می کردند؛ چنانکه بعدها در گویش های جنوبی ایران نیز نوروز به (نو سرد) و (نَوسَرد) نامبردار شد. ساسانیان از ایرانیان جنوبی هستند، اما چون از آئین و کیش زرتشت پیروی می کردند، نوروز را به جای مهرگان، آغاز سال قرار دادند و مهرگان را نیز با همان فر و شکوه و آیین و بزرگداشت دیرین برقرار و نگاه داشتند؛ از همین روست که نوروز و مهرگان در پیش آن ها گونه ای پاکی و ارجمندی داشت و آیین و آداب یکسانی روا می داشتند و با نگرش به روایتی که از سلمان فارسی آورده اند، این پاکی و گردش دوگانه دیده می شود.[7] او می گوید: ما در روزگار زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و برتری این دو بر روزهای دیگر مانند برتری یاقوت و زبرجد است به گوهرهای دیگر.[8] آغاز هر ماه و سال نزد آنان پاک بوده است و آیین های دینی انجام می داده اند. پاکی آغاز ماه بدان انگیزه بود که روز نخست هر ماه به نام خداوند هرمزد نام داشت و در این روز نمازهای ویژه خوانده می شد و به ویژه چون آغاز ماه و سال با هم برخورد می کرد، این به فال نیک و جشن و شادی همراه بود. البته در اوستا، کتاب دینی زرتشتیان، به نوروز و آئین های نوروزی اشاره ای نشده است، اما از تداول جشن های ششگانه گاهنبار[9] ایران باستان نام برده شده است. عطر نوروز اسلامی اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلای بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار، از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان مصون داشت. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت. سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشقی نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود، پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه رسماً یک شعار شیعی گردید؛ مملو از خلوص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آن چنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. [10] اسلام در برخورد با نوروز شیوه پذیرش سنت موجود و هدایت آن به سوی مطلوب را انتخاب کرد. زمانی که اسلام پا به عرصه وجود گذاشت، آداب و رسوم و باورهایی در شبه جزیره عربستان و دیگر نقاط جهان وجود داشت که شریعت اسلام در برخورد با آن سنت ها سه شیوه را اتخاذ کرد: یا آن ها را کاملاً تأیید نمود و بدون هیچ گونه تغییری پذیرفت و انجام آن را به پیروان خود توصیه کرد، مانند حرمت ماه های حرام و یا آن ها را کاملاً طرد و رد نمود، مانند سنت پسر خواندگی که اسلام آن را رد کرد و یا مواردی را مشروط به شرایطی پذیرفت، همچون نوروز که سنت دیرینه پارسیان است. در تأیید نوروز روایات فراوانی وارد شده است که نوروز به امامان: عرضه شد، آن بزرگواران آن را تأیید نموده و حتی سفارشات و توصیه هایی را در گرامی داشت نوروز بیان کردند؛ اما نوع سفارشات و دستورات، همگی دلالت بر جهت دهی این سنت ملی ایرانیان بوده است.[11] نوروز این سنت دیرینه اختصاص به پارسیان داشت. هنگامی که اسلام ظهور کرد، این سنت توسط برخی به اطلاع امامان معصوم: رسید و عده ای، آن را مستقیماً به امامان عرضه کردند تا نظر آن بزرگواران را درباره این سنت بدانند. امام باقر(ع) فرمود: برای علی(ع) هدیه نوروز، آوردند، آن حضرت فرمود: این چیست؟ گفتند: ای امیر مؤمنان امروز نوروز است. آن حضرت فرمود: هر روز ما را نوروزمان سازید. و نیز مجوسیان چند ظرف نقره که در آن شکر ریخته بودند در نوروز به آن حضرت هدیه کردند، آن حضرت هدیه آن ها را پذیرفت و شکرها را بین یاران خود تقسیم کرد و آن ظروف را به عنوان جزیه قبول کرد.[12] اسلام و رخدادهای نوروز آنچه از برخی روایات اسلامی بر می آید، این است که بعضی اتفاقات مهم در روز نوروز رخ داده است که نشان از اهمیت این روز دارد. نوروز روزیست که خداوند متعال از بندگان خود پیمان گرفت. معلی بن خنیس می نویسد، روز نوروز بر جعفربن محمدصادق(ع) وارد شدم. آن حضرت فرمود: آیا این روز را می شناسی؟ گفتم: فدایت شوم، این روزیست که عجم ها آن را گرامی داشته و به یکدیگر هدیه می دهند. پس امام صادق(ع) فرمودند: قسم به بیت عتیق که در مکه است، این چیزی نیست مگر آنکه به قدیم الایام مربوط است. برایت پرده برداری می کنم تا آن را بفهمی. گفتم: ای سرور من دانستن این از طرف شما برای من دوست داشتنی تر است، از این که مردگانم زنده شوند و دشمنانم بمیرند. پس فرمود: ای معلی مسلماً روز نوروز، رویست که خداوند در آن از بندگان پیمان ها گرفت که او را بپرستند و چیزی را شریک او ندانند و به رسولان و حجت های خداوند و ائمه معصومین: ایمان بیاورند.[13] اخذ پیمان از بندگان قبل از خلقت مادی آن ها در آیات و روایات مسلم است. در ادبیات فارسی از آن روز به روز الست تعبیر می کنند و در کتب اسلامی آن را به عالم زر می شناسند. وجه تسمیه روز الست یا عالم زر آیات 172 و 173 سوره اعراف می باشد. اتفاقاتی که زمینه پاگذاشتن انسان در زمین را فراهم می کند و به نوبه خود هر کدام نقش به سزایی در زندگی انسان ها دارد، طلوع خورشید و آن اول روزیست که خورشید در آن طلوع کرد، و هو یوم طلعت فیه الشمس. آغاز وزش باد وهبت به الریاح و به وسیله نوروز بادها وزیدن گرفت. آفرینش سبزه، و خلقت فیه زهره الارض و در آن روز سبزه زمین آفریده شد. خلقت آدم نیز مقارن با نوروز می باشد. اولین روز از ماه فروردین خداوند متعال آدم را در آن روز آفرید و امام صادق(ع) نیز در حدیثی خلقت انسان را مقارن با اول فروردین دانسته است. [14] فرو نشستن کشتی نوح(ع) در نوروز اتفاق افتاده است. طوفان نوح و ماجرای عجیب هلاکت امت او و پسرش بسیار مشهور است. کشتی نوح بعد از مدت ها که به روی آب بود، با فرمان الهی با فرو رفتن آب زمین بر کوه جودی آرام گرفت. گفته اند این کوه در دیار بکر موصل که تورات به آن کوه آرارات نام داده، می باشد. [15] شکسته شدن بت ها توسط حضرت ابراهیم(ع) نیز واقعه ای دیگر است که در نوروز اتفاق افتاده است. ابراهیم(ع) زمانی این کار را انجام داد که مردم از شهر خارج شده و حتی به او پیشنهاد داده بودند که تو هم با ما بیرون شهر بیا، اما ابراهیم بیماری خود را اظهار کرد و حماسه بت شکنی خود را در تاریخ جاودانه ساخت. آنچه در این داستان جاودانه می باشد، این است که ظاهراً مردم برای انجام مراسم عید از شهر خارج شده بودند و بت شکنی ابراهیم(ع) بنا به تصریح روایتی در نوروز بوده است: و هو الیوم الذی کسر فیه ابراهیم(ع) اصنام قومه. پس می توان گفت: که با ضمیمه شدن حدیث به آیات سوره صافات[16] مراسم نوروز در میان قوم ابراهیم(ع) نیز رواج داشته است و مردم به خاطر آن از شهر خارج شده اند.[17] بت شکنی حضرت علی(ع) هم در نوروز رخ داده است؛ همان روزی که رسول خدا(ص) امیرمؤمنان را بر دوش گذاشت و او بت های قریش را از بالای بیت الله الحرام به پایین انداخت و شکست. بت شکنی علی(ع) بعد از فتح مکه اتفاق افتاد. فتح مکه از فرازهای مهم تاریخ اسلام است؛ به طوری که بعد از آن مسلمانان عزت و شکوه واقعی خود را یافته و در سال بعد قبایل اطراف با آن ها بیعت کرده و یکی بعد از دیگری مسلمان شدند. بت شکنی علی(ع) بعد از مبارزه 21 ساله پیامبر(ص) بسیار جالب توجه است. [18] بیعت مسلمانان با علی(ع) در غدیر خم نیز از اتفاقات روز نوروز است؛ و هوالیوم الذی امر النبی(ص) اصحابه ان یبایعوا علیاً بأمرة المؤمنین؛[19] روزی که نبی اکرم(ص) به اصحاب خود دستور داد تا با علی در مورد حکومت یا امارت بیعت کنند. بیان رسول خدا(ص) در آن روز مبنی بر وصایت و ولایت حضرت علی(ع) به قدری اهمیت داشت که آیه تبلیغ نازل شد: ) یا أیّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ(؛[20] ای پیامبر آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان و اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت که خدا گروه کافران را به هیچ راه موفقیت راهنمایی نخواهد کرد. برخی روایات ظهور قائم آل محمد(ص) را نیز که نوروز دانسته اند؛ و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا و ولاة الامر ... و آن روزیست که در آن قائم آل محمد(ص) والیان امر ظاهر می شوند. ظهور حجت از آرزوهای دیرینه ائمه هدی:، شیعیان و همه مستضعفان عالم محسوب می شود؛ زیرا با آمدن امام مهدی آرزوهای انبیا و امامان: تحقق می یابد. تطبیق روز ظهور آن حضرت با نوروز نشانه خوبی بر فضیلت یافتن آن روز است. از امام صادق(ع) منقول است که خطاب به معلّی فرمودند: بدان هیچ نوروزی نیست که ما اهل بیت انتظار فرج نداشته باشیم؛ زیرا آن روز از روزهای ما و از روزهای شیعیان ماست، آن روز را عجم حفظ کردند و حرمت آن را رعایت کردند و شما عرب ها آن را ضایع کردید. [21] آداب نوروز در اسلام امام جعفر صادق(ع) به معلی فرمودند: روز نوروز را روزه بدار و غسل کن و چهار رکعت نماز به جا آور و در همین خبر است که فرمودند: این روزی است که خدای تعالی شما را آفرید، پس سزاوار است که به عبادت در این روز مشغول باشید. إذا کان یوم النیروز فاغتسل؛ وقتی نوروز شد غسل کن. طبق این حدیث غسل کردن از آداب نوروز محسوب می شود.[22] آب ریختن در نوروز جزء آداب نوروز ثبت شده که از قدیم الایام مرسوم بوده است. دهخدا می نویسد: در بامداد نوروز مردم به یکدیگر آب می پاشیدند و این رسم در قرن های نخستین اسلامی نیز رایج بوده است. دیگر اینکه هدیه دادن در نوروز از قدیم الایام مرسوم بوده و در اسلام این رسم با همان کیفیت تأیید و رسم هدیه دادن به طور کلی مورد پذیرش واقع شده است. دید و بازدید نوروزی هم یکی از آداب نوروز بر شمرده شده و با توجه به آن، اسلام این رسم پسندیده در نوروز را تأیید کرده است، تهادوا و تواصلوا فی الله؛ به خاطر خدا به یکدیگر هدیه داده و صله رحم کنید.[23] هر چند این سنت ها در ایام دیگر سال واجب است و معنای آن این است که در همه احوال صله رحم واجب بوده، اما در نوروز این وجوب تأکید بیشتری داشته و یا اگر چه از حد وجوب پایین تر بیایم، مورد قبول واقع است. پوشیدن لباس تمیز و معطر نیز در نوروز سفارش شده است. همچنانکه در حدیثی آمده است، وقتی نوروز شد غسل کن و بهترین و پاکیزه ترین لباس هایت را بپوش و با بهترین عطرها خود را معطر کن.[24] روزه گرفتن در نوروز سنت دیگری می باشد که در احادیث به آن اشاره شده است؛ زیرا در آن روز و هر روز مقدس روزه گرفتن خوب بوده، مگر در عید رسمی مسلمانان (قربان و فطر) که روزه گرفتن در آن حرام است، اما در اعیاد دیگر مانند بعثت و غدیر استحباب روزه گرفتن مؤکد است. خواندن نماز عید سفارش شده، در حالی که معمولاً هم در گذشته و هم در حال گروهی از مردم با ورود به نوروز به قدری از معنویات غافل می شوند که گویا خبر دیگری نیست. [25] پی نوشت: [1]. تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص 148. [2]. اسماعیل پور، ابوالقاسم، از اسطوره تا تاریخ، ص 359 و 360. [3]. بحارالانوار، ج 56، ص 139. [4]. همان، ص 141. [5]. خلف تبریزی، برهان قاطع، ج 4، ص 2192 ـ 2187. [6]. نوروزنامه خیام، ص 4 و 5 . [7]. رضایی، عبدالعظیم، تاریخ نوروز، ص 139 و 140. [8]. بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه، ص 291. [9]. واژه گاهنبار، کوتاه شدة گاهان بار است؛ یعنی گاه ها و زمان های به ثمر رسیدن و بار آمدن. این جشن به پیشة اصلی ایرانیان یعنی کشاورزی و دامداری ارتباط دارد. این جشن ها در شش هنگام یا شش چهره و در هر چهره به مدت پنج روز در سال برگزار می شده است. [10]. شریعتی، علی، هبوط در کویر، ص 505 ـ 501 . [11]. حسن آبادی، ابوالفضل، چشم انداز نوروز از نظر اسلام و تاریخ، ص 105. [12]. وسایل الشیعه، ج 12، ص 214. [13]. بحارالانوار، ج 56، ص 91 و 92. [14]. همان، ص 105 ـ 92. [15]. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 10، ص 259 و بحارالانوار، ج 56، ص 93. [16]. صافات ﴿37﴾ : 83 ـ 99. [17]. بحارالانوار، ج 12، ص 32. [18]. وسایل الشیعه، ج 8، ص 173 و 174 و حسن آبادی، همان، ص 78. [19]. بحارالانوار، ج 56، ص 120. [20]. مائده (5) : 67. [21]. رسالة نوروزیه، آیت الله سید عزیزالله، امامت کاشانی. [22]. محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 7، ص 132. [23]. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 205. [24]. وسایل الشیعه، ج 5 ، ص 288. [25]. حسن آبادی، همان، ص 92 و 93. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10104
زمان انتشار: 5 مارس 2019
| |
احسان، نیکوکاری و جهاد مالی (14 اسفند)

احسان، نیکوکاری و جهاد مالی (14 اسفند)

همه ساله در روزهای پایان سال، که دل های مردم به نسیم خوشبوی بهاری شاد می گردد، دستان مهربانی هستند که شکوه محبت و صلابت فتوّت را به نمایش می گذارند و شادی های خود را با دیگران تقسیم می کنند. ویژه نامه احسان و نیکوکاری به بهانه روز 14 اسفند و روزهای پایان سال که نمود نوع دوستی است، تهیه و ارائه شده است. به نام حضرت باری تعالی که حال بینوا دریاب حالا/دوباره جشن نیکوکاری آمد زمان همدلی و یاری آمد.

به نام حضرت باری تعالی که حال بینوا دریاب حالا دوباره جشن نیکوکاری آمد زمان همدلی و یاری آمد در روزهای آخر سال که بوی شکفتن سیب و شکفتن گل ها و دیدارهایی که تازه می شود، بوی بهار و دل های بهاری به مشام می رسد، دل های عاشق و نوع دوست، دستان نیازمندان را در آغوش مهرشان می نوازند. بوی احسان و نیکوکاری که گوهر ناب زیستن را به انسان هدیه می دهد. شاید بتوان با سرمایه احسان و نیکوکاری، در این روز، دلی به دست آورد و با دوستی و مهرورزی، بوستان وجود را زینت داد و نهال عشق و خوبی را بار دیگر آبیاری کرد. انسان دوستی یا نیکوکاری به اعمال یا اوقافی گویند که در راه اهداف بشردوستانه و برای مقاصد نیکوکاری انجام شده باشد. احسان و نیکوکاری، چرا؟ ممکن است برخی گمان کنند که انفاق تنها فلسفه اش پرشدن خلاءهای اجتماعی است، و لذا می گویند اگر این مسئله را حکومت و دولت بعهده بگیرد و با سازمانهائی که تشکیل می دهد مشکلات فقر و مسکنت را حل نماید دیگر نیازی نیست که بصورت انفاق های فردی انجام گیرد. ولی اینچنین نیست، یعنی انفاق فلسفه اش تنها پرشدن خلاءها نمی باشد بلکه رابطه ای با «ساخته شدن» دارد. اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند، و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد. عطوفت که از ماده عطف است یعنی تمایل و توجه به دیگران، با دیگران یکی شدن و دل به جای دل آنها نهادن خود هدف است و هدفی اساسی و قابل اهمیت اگر چنین مفهومی در جامعه نباشد. عینا مثل آن است که در محیط خانواده محبت و عطوفت مفقود گردد و بجایش مؤسسات تربیتی تشکیل شود. احسان و نیکوکاری، چگونه؟ فضیلت صدقه، بس بزرگ و فوائد دنیوی و اخروی آن بیشمار است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «صدقه دهید اگر چه یک خرما باشد، زیرا از رنج گرسنه می کاهد، و گناه را خاموش می کند چنانکه آب آتش را خاموش می کند». و فرمود: «هیچ بنده مسلمانی صدقه ای از کسب پاک و حلال نمی دهد - که خدا جز پاک و حلال را نمی پذیرد - مگر اینکه خدا آن را با دست خود می گیرد، و آن را می پروراند چنانکه یکی از شما شتر بچه ای را می پروراند، تا آنجا که یک دانه خرما مانند کوه احد شود». و فرمود: «هیچ بنده ای صدقه نیکو ندهد مگر اینکه خدا به خوبی بر میراث و ترکه او سرپرستی کند» . و فرمود: «هر انسانی [در روز قیامت] در سایه صدقه خویش است تا میان مردم حکم شود (و از حساب فارغ شوند)». و فرمود: «زمین قیامت آتش است مگر سایه مؤمن که صدقه او بر وی سایه می افکند». و فرمود: «خدائی که جز او خدائی نیست به سبب صدقه درد و بیماری و سوختن و غرق شدن و ویرانی بنا (خانه بر سر فرود آمدن) و دیوانگی...را دفع می کند» و هفتاد نوع شر را بر شمرد. و فرمود: «هر گاه سائلی در شب به صورت مردی نزد شما آمد او را رد نکنید». احسان و نیکوکاری در قرآن واژه «احسان» از ریشه «حُسن» به معنای زیبایی و نیکی می باشد که در قرآن در سه معنا به کار رفته است: 1ـ تفضّل و نیکی به دیگران، 2ـ انجام و سر و سامان دادن به امور و کارها به وجه نیکو و کامل، 3ـ انجام اعمال و رفتار صالح. احسان در این کاربرد تقریباً مترادف با تقوا و پرهیزکاری است. از بررسی موارد کاربرد واژه «محسن» و مشتقاتش در قرآن، استفاده می شود که این واژه دارای دو معنی و کاربرد است: 1ـ نیکی و خیر رساننده به دیگران، 2ـ انجام دهنده اعمال و رفتارهای صالح و نیک. مقام محسنان در این کاربرد از برخی مقامات متقیان برتر است، و به طور کلی این واژه در این معنی و کاربرد خود بیشتر به کسانی اطلاق شده که از ایمانی راسخ و ثبات قدم در راه ایمان و انجام تکالیف الهی برخوردار بوده اند. خداوند در قرآن کریم بارها با تعبیر «ان الله یحبّ المحسنین» مورد محبت الهی بودن «محسنان» را بیان می دارد و نیز با این وصف و عنوان پیامبران بزرگ خود، مانند نوح(ع) و ابراهیم(ع) را توصیف کرده است.   آثار انفاق و صدقه در زندگی آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10103
زمان انتشار: 8 ژوئن 2019
| |
داستان شفای شیخ حر عاملی با دعای امام عصر (عج)

داستان شفای شیخ حر عاملی با دعای امام عصر (عج)

اگر در صحن عتیق (انقلاب اسلامی) حرم مطهر رضوی (علیه آلاف التحیّة و الثناء) دوری بزنی، نظرت به حجره‌ای جلب می‌شود که رفت و آمد زائران این بارگاه ملکوتی در آن قابل توجه است. مرقد و بارگاهی با ضریح نقره ای در آن حجره وجود دارد که متعلق است به یکی از ستارگان درخشان آسمان علم و فقاهت.

عالمان علم اخلاق زیارت او را بر زیارت امام رۆوف (علیه‌السلام) مقدم می‌شمرده و شاگردان خویش را نیز به این عمل امر می نمودند و بدین طریق آن جناب را به درگاه سلطان عشق؛ حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) شفیع خویش می‌نمودند. کمتر کسی است که در مسائل دینی ورودی هر چند مختصر داشته باشد ولی نام پر آوازه ی او را ندیده یا نشنود. نسب او با ۳۶ واسطه به حر بن یزید ریاحی (علیه الرحمة) می‌رسد. او «محمد بن حسن عاملی» است و همگان او را با نام «شیخ حر عاملی» می شناسند. آن جناب در سال ۱۰۳۳ هـ.ق در روستای «مشغره» از توابع جبع چشم به جهان گشود. صاحب اعیان الشیعه درباره این منطقه می‌نویسد: «جبع یكی از مراكز مهم جبل عامل است كه شخصیتهای ارزنده‌ای همچون شیخ بهایی و شهید ثانی، تحویل جامعه اسلامی داده است. [۱]» آثار ارزشمند متعددی از وی بر جای مانده است، ولی مهمترین کتاب او « وسائل الشیعة » است. این همان کتاب معروفی است که «شیخ حر» را با آن و آن را با «شیخ حر» می شناسند. این اثر گرانسنگ، یكی از كتابهای مرجع در زمینه احادیث اهل بیت(علیهم السلام) است كه از اعتبار و اعتماد خاصی در میان كتابهای حدیثی برخوردار است. در این كتاب، نویسنده روش خاص خود را بكار برده و احادیث فقهی كه فقها در استنباط احكام شرعی بدان نیازمندند و بر آنها تكیه می‌زنند جمع‌آوری كرده است و شمار آنان به بیست هزار حدیث می‌رسد كه شیخ حر از مصادر و كتب معتبر شیعه چون اصول كافی، من لا یحضره الفقیه، استبصار، تهذیب و كتب دیگر كه شمار آنها به هفتاد منبع و مأخذ می‌رسد جمع ‌آورده است. بنابر آنچه در کتب تاریخی مذکور است، آن عالم ربانی در سال بیست و یکم ماه رمضان المبارک سال ۱۱۰۴ هـ.ق دیده از جهان فروبست. پس از وفات، پیکرش را در زیر گنبد امام رۆوف؛ حضرت رضا(علیه السلام) قرار داده و به امامت برادرش بر آن نماز خوانده شد، سپس در حجره ی کناری مدرسه میرزا جعفر به خاک سپرده شد. [۲] آن جناب، بنابر آنچه در کتاب «اثبات الهداة» مضبوط است، بارها به زیارت و دیدار ولی عصر خویش، حضرت مهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف) نائل گردیده است. داستان زیر یکی از تشرفات او در این باب است که خود این چنین تعریف می‌کند: «من در زمان كودكى و سن ده سالگى به بیمارى سختى مبتلا شدم و چنان حالم منقلب و دگرگون شد كه بستگان و نزدیكان من جمع شده و گریه مى‌كردند و یقین پیدا كردند كه من در آن شب خواهم مرد و از این ‌رو آماده سوگوارى براى من گردیدند. در این اثناء در میان خواب و بیدارى، پیغمبر و دوازده امام «صلوات‌اللّه‌علیهم» را دیدم بر آنان سلام كرده با یك‌یك، آن بزرگواران مصافحه نمودم و میان من و حضرت صادق علیه‌السّلام سخنى گذشت كه در خاطرم نماند. تنها به خاطر مانده كه آن حضرت در حق من دعا فرمود. پس به حضرت صاحب علیه‌السّلام سلام كردم و با آن جناب، مصافحه نمودم و گریستم و عرض كردم: اى مولاى من، مى‌ترسم در این بیمارى بمیرم در حالى‌كه مقصد خود را از علم و عمل به دست نیاورده‌ام. آن حضرت فرمود: نترس زیرا در این بیمارى از دنیا نخواهى رفت بلكه خداوند تبارك و تعالى تو را شفا مى‌دهد و عمرى طولانى خواهى داشت. آن گاه قدحى را كه در دست مباركشان بود به دست من دادند و من از آن آشامیدم و همان وقت، سلامتى خود را باز یافتم و بیمارى من به كلى مرتفع گردید و نشستم و نزدیكان من تعجّب مى‌كردند لیكن من جریان را براى آنان نگفتم تا بعد از چند روز كه این قضیّه را براى آنان نقل كردم. [۳]» ۱.اعیان الشیعه، ج ۱ ، ص ۱۹۹ ۲.سجع البلابل، ج ۱ ، مقدمه ۳.اثبات الهداة، ج ۵ ، باب معجزات إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات. شیخ حر عاملی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10102
زمان انتشار: 7 مارس 2019
| |
داستان شیرین تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان(عج)

داستان شیرین تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان(عج)

آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانه خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیه الله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.
حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّه الله(ع) همسفر می‌شوند..

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیه «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیه الله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیه الله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند. دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه. دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد در سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند. من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانه خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفه حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّه تهران بودند. هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همه ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم. گم شدن در بیابان اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند. اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازه کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصله ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم». فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینه صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید. فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد. ابرهای ناامیدی همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانه خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمه حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمه حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم. همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریه زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم. به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همه اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیه عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم». اضطرار و انقطاع کامل بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپه کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد. باران رحمت در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم. با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد. در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمه الله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟» گفتم: بله. فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم. عرض کردم: خیلی ممنون. بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید. آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست». عرض کردم: چرا، آقای من؟ فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همه دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازه آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.» سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.» دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند، اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید». به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم». یکی از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند». آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همه آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همه دارایی و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و گدایی هم حرام است». آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم». ما دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم. آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم». سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.» به محمودآقا گفتم: تو رانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم. حرکت حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم. ماشین بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن. آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می‌گفتند. وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جریه برسیم». من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچه خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده، ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم.» وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم. خلاصه بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم که بخورند. آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و درباره حضرت «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد». آن‌گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها برطرف شد. در طیّ مسیر درباره بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند. ایران از برکات اهل بیت برخوردار است حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همه این‌ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز نیست». حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همه آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم. در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافله صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید.» عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید. حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار می‌کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازه آن انفاق کنید». ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شود و خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است. رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریه حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می‌کنیم. من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.۲ نکته‌های نابی که از این تشرف نتیجه می گیریم تشرّف کم نظیر آیت‌الله نمازی شاهرودی در بردارنده لطایف و دقایقی است که به اندازه بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت‌‌ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه می‌رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگر به خواننده فهیم و فرزانه موعود واگذار می‌شود. ضمناً برخی از این نکته‌ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است: 1) احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان‌ها ـ و حتی سایر پدیده‌ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است. چنان‌چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن‌ها را صدا کردم با دیدن ما، یک‌باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و دستِ آقا را بوسیدند». 2) معصومین به همه زبان‌ها و لغات آشنایی دارند. در این تشرف با این‌که امام زمان(ع) به زبان عربی با نمازی شاهرودی سخن می‌گوید اما به ضمیر و زبان فارسی حجّاج آشنایی دارد، سخنان آنان را می‌داند و نیّت ایشان را می‌خواند و پاسخ آن‌ها را می‌دهد و ایشان و حتی راننده‌ها را به اسم می‌خواند. در این‌جا مناسب می‌نماید که به دو روایت در این موضوع اشاره شود. در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) که مرحوم شیخ صدوق روایات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوری کرده، بابی تحت عنوان «باب معرفته بجمیع اللغات» یعنی آگاهی و شناخت امام معصوم به همه زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده: داوود بن قاسم جعفری روایت کرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا می‌شدم، آن حضرت گاهی به زبان صقلبی (= اسلاوها) و گاهی به زبان فارسی غلامان خود را می‌خواند و بسا من غلام خود را برای انجام کاری نزد آن حضرت می‌فرستادم ایشان با زبان فارسی تکلّم می‌کرد.» در ادامه از اباصلت هروی آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو می‌کرد و به خدا قسم فصیح‌ترین مردمان و آگاه‌ترین آنان به هر زبان و لغتی بود. روزی به حضرتش عرضه داشتم: «ای پس رسول خدا! من در شگفتم از این‌که شما به تمامی لغات این گونه تسلّط دارید». فرمود: «ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم و خداوند حجّتی را بر نمی‌انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به شما نرسیده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: اوتینا فصل الخطاب؛ به ما نیروی داوری و سخن قاطع داده شده است. آیا این نیرو جز شناخت و معرفت به هر زبانی است؟»۳ ختام این اشاره را حدیثی از باب الحجّه اصول کافی قرار می‌دهیم. ابوبصیر می‌گوید، به امام رضا(ع) عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چه نشانه‌هایی شناخته می‌شود؟ فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌که «یکلّم الناس بکلّ لسان» یعنی با مردم به هر زبانی سخن می‌گوید. در همین هنگام مردی خراسانی بر ایشان وارد شد مرد خراسانی به زبان عربی با ایشان سخن گفت امّا امام به فارسی پاسخ او را داد. آن‌گاه خراسانی به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند چیزی مانع نشد که با شما خراسانی سخن نگویم مگر آن‌که گمان بردم شما آن را به خوبی نمی‌دانید». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتی من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هیچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداری از امام پنهان نیست و هر کس در وی این خصلت‌ها نباشد، امام نیست.»۴ 3) یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف آشکار شده جوشش چشمه‌ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد آگاه می‌دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر حفّاری شود. 4) در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان صلاتین» می‌کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری که شیعیان ما در مساجد و خانه‌ها انجام می‌دهند. 5) یکی دیگر از آیاتی که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده‌ها نیز از آن غافل بودند. 6) آن وجود بزرگوار با همه کارها و مأموریت‌هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم.» 7) حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان‌شان جاری بود. 8) حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری‌ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». 9) امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می‌فرماید: «من می‌دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز ندارید و الاّ من به شما پول می‌دادم». 10)  حضرت درباره نعمت‌های فراوان این سرزمین ولایت‌مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می‌فرماید: تمامی این نعمت‌ها از ناحیه امامان معصوم(ع) است و افسوس که جای پرداختن به این مطلب در این مقام نیست. 11) حضرت بقیهالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می‌شود و می‌فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست». 12) حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح» می‌خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام‌های مبارک قرار داده، مطلب را به پایان می‌بریم: هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می‌رسد، ان‌شاءالله؛ یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی، یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی، فَانّی عاجزٌ ذلیلٌ عبدالحسین ترکی (شهرکرد)اباصالح المهدی ماهنامه موعود شماره ۷۵ پی‌نوشت‌ها: ۱٫ باقی اصفهانی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(ع)، ص ۳۰۸٫ ۲٫ همان، صص ۳۲۴-۳۰۸اباصالح المهدی. ۳٫ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج ۲، صص ۵۵۴-۵۵۳، باب ۵۵٫ ۴٫ کلینی، اصول کافی، باب الحجّه، ج ۱، ص ۶۱۴، ح اباصالح المهدی۷۴۷٫ ۵٫ در این باره ر.ک: مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفه مهدیه.اباصالح المهدی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10101
زمان انتشار: 9 مارس 2019
| |
دعای امام زمان(عج) در ماه رجب

دعای امام زمان(عج) در ماه رجب

ابن عیاش می گوید از اموری که از ناحیه مقدسه امام عصر ارواحنا فداه به دست شیخ ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید رسیده، دعایی است که در هر روز از ماه رجب خوانده می شود؛ همچنین نقل است که اين توقيع شريف [يعنى دست نويس شريف] از ناحيه مقدّسه به دست شيخ كبير ابى جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد رضى اللّه عنه، بيرون آمد كه هر روز از روزهاى رجب بخوان:

متن کامل دعا همراه با ترجمه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ به نام خدا كه رحمتش بسیار و مهربانى اش همیشگى است «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِمَعَانِی جَمِیعِ مَا یَدْعُوكَ بِهِ وُلاةُ أَمْرِكَ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِكَ الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِكَ أَسْأَلُكَ بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِكَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعَادِنَ لِكَلِمَاتِكَ وَ أَرْكَانا لِتَوْحِیدِكَ وَ آیَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِی لا تَعْطِیلَ لَهَا فِی كُلِّ مَكَانٍ یَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ لا فَرْقَ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهَا إِلا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَ خَلْقُكَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِیَدِكَ بَدْؤُهَا مِنْكَ وَ عَوْدُهَا إِلَیْكَ أَعْضَادٌ وَ أَشْهَادٌ وَ مُنَاةٌ وَ أَذْوَادٌ وَ حَفَظَةٌ وَ رُوَّادٌ فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمَاءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لا إِلَهَ إِلا أَنْت » خدایا از تو درخواست می كنم، به حق معانى تمام دعاهایى كه متولیان امرت تو را به آن مى خوانند، آنان كه امین راز تو هستند، و به امر تو شادند، و بیان كنندگان نیرویت و آشكاركنندگان بزرگی ات می باشند، از تو مى خواهم به حق آنچه از مشیتت درباره ایشان گفته شد، پس آنان را قرار دادى معادن كلماتت و پایه هاى توحیدت، و آیات و مقاماتت كه تعطیلى براى آنها در جایى نیست، تو را با آنها شناسد هركه بشناسد ت، بین تو و آنها تفاوتى نیست جز اینكه ایشان بندگان و آفریده تواند كه باز و بسته شدن كارشان به دست توست، آغازشان از تو و انجام شان به جانب توست، آنان بازوان و گواهان و بخشندگان و مدافعان و نگهبانان و بازرسان اند، آسمان و زمینت را با حقیقت آنان انباشتى تا آشكار شد كه معبودى جز تو نیست، فَبِذَلِكَ أَسْأَلُكَ وَ بِمَوَاقِعِ الْعِزِّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَ بِمَقَامَاتِكَ وَ عَلامَاتِكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَزِیدَنِی إِیمَانا وَ تَثْبِیتا یَا بَاطِنا فِی ظُهُورِهِ وَ ظَاهِرا فِی بُطُونِهِ وَ مَكْنُونِهِ یَا مُفَرِّقا بَیْنَ النُّورِ وَ الدَّیْجُورِ یَا مَوْصُوفا بِغَیْرِ كُنْهٍ وَ مَعْرُوفا بِغَیْرِ شِبْهٍ حَادَّ كُلِّ مَحْدُودٍ وَ شَاهِدَ كُلِّ مَشْهُودٍ وَ مُوجِدَ كُلِّ مَوْجُودٍ وَ مُحْصِیَ كُلِّ مَعْدُودٍ وَ فَاقِدَ كُلِّ مَفْقُودٍ، پس به حق همه این ها و به جایگاه هاى عزّت از رحمتت و به مقامات و نشانه هایت از تو مى خواهم كه بر محمّد و خاندانش درود فرستى، و بر ایمان و پایداریم بیفزایى، ای پنهان در عین ظهور، اى ظاهر در عین نهان، و مستورى، اى جداكننده بین روشنایى و تاریكى، اى وصف شده بدون اینكه ژرفاى وجودش درك شود و اى شناخته شده بدون تشبیه، مرزبند هر محدود، گواه هر گواهى پذیر، هستى بخش هرچه هست، و شماره كننده هر شماره و گم كننده هر گم شده؛ لَیْسَ دُونَكَ مِنْ مَعْبُودٍ أَهْلَ الْكِبْرِیَاءِ وَ الْجُودِ یَا مَنْ لا یُكَیَّفُ بِكَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ بِأَیْنٍ یَا مُحْتَجِبا عَنْ كُلِّ عَیْنٍ یَا دَیْمُومُ یَا قَیُّومُ وَ عَالِمَ كُلِّ مَعْلُومٍ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَى عِبَادِكَ الْمُنْتَجَبِینَ وَ بَشَرِكَ الْمُحْتَجِبِینَ وَ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِینَ وَ الْبُهْمِ الصَّافِّینَ الْحَافِّینَ وَ بَارِكْ لَنَا فِی شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُكَرَّمِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الْأَشْهُرِ الْحُرُمِ معبودى غیر تو نیست، اهل بزرگ منشى و جودى، اى كه چگونگى نپذیرى و به جایى درنگنجى، اى پوشیده از هر دیده، اى جاودان، اى به خود پاینده و دانای هر دانسته، بر محمّد و خاندانش درود فرست، و بر بندگان برگزیده ات، و انسان هاى در پرده ات، و فرشتگان مقربّت، و شجاعان صف كشیده گرداگرد عرشت، و مبارك گردان بر ما در این ماهمان ماه بزرگ و ماه مكرّم، و آنچه پس از این است از ماههاى محترم، وَ أَسْبِغْ عَلَیْنَا فِیهِ النِّعَمَ وَ أَجْزِلْ لَنَا فِیهِ الْقِسَمَ وَ أَبْرِرْ لَنَا فِیهِ الْقَسَمَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَى النَّهَارِ فَأَضَاءَ وَ عَلَى اللَّیْلِ فَأَظْلَمَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا تَعْلَمُ مِنَّا وَ مَا لا نَعْلَمُ وَ اعْصِمْنَا مِنَ الذُّنُوبِ خَیْرَ الْعِصَمِ وَ اكْفِنَا كَوَافِیَ قَدَرِكَ وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بِحُسْنِ نَظَرِكَ وَ لا تَكِلْنَا إِلَى غَیْرِكَ وَ لا تَمْنَعْنَا مِنْ خَیْرِكَ وَ بَارِكْ لَنَا فِیمَا كَتَبْتَهُ لَنَا مِنْ أَعْمَارِنَا وَ أَصْلِحْ لَنَا خَبِیئَةَ أَسْرَارِنَا وَ أَعْطِنَا مِنْكَ الْأَمَانَ وَ اسْتَعْمِلْنَا بِحُسْنِ الْإِیمَانِ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ الصِّیَامِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الْأَیَّامِ وَ الْأَعْوَامِ یَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ . در این ماه نعمت هایت را بر ما فراوان كن، و نصیب هاى ما را سرشار فرما، و سوگندهایمان را به انجام برسان، به حق اسم بزرگ و بزرگ تر و عظیم تر و گرامى ترت كه چون بر روز نهادى روشن شد و چون بر شب گذاردى تاریك گشت، و از گناهانمان بیامرز آنچه را تو میدانى و آنچه را ما نمی دانیم، و ما را از گناهان حفظ كن به بهترین نگاه دارى، و ما را از حوادثى كه مقدّر نموده اى كفایت فرما، و بر ما به حسن توجّهت منّت گذار، و به غیر خودت وامگذار، و ما را از خیرت منع مكن، و به عمرهایمان به اندازه اى كه مقدّر فرموده اى بركت ده، و رازهای پنهان ما را سامان ده، و از جانب خود به ما امان بده، و ما را با حسن ایمان به كار گمار، و به ماه رمضان و روزها و سالهاى پس از آن برسانِ مان، اى داراى جلالت و بزرگوارى.» صحیفه مهدیه ص ۴۲۷  شرح این دعا در سخنان آیت الله حائری شیرازی (ره) آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10100
زمان انتشار: 5 مارس 2019
| | |
دو حقی که امام زمان (عج) به گردن ما دارد

دو حقی که امام زمان (عج) به گردن ما دارد

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب t.me/ostadshojaefilms

فیلم

1 - دو حقی که امام زمان (عج) به گردن ما دارد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10099
زمان انتشار: 12 مارس 2019
| |
شرح یک دعای ماه رجب، از آیت الله حائری شیرازی(ره)

شرح یک دعای ماه رجب، از آیت الله حائری شیرازی(ره)

آیت الله حائری شیرازی(ره) با ذکر این دعای ماه رجب که می خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلاةُ أَمْرِكَ؛ الْمَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّكَ، الْمُسْتَبْشِرُونَ بِأَمْرِكَ= خدايا از تو درخواست می كنم، با همان وضعی كه متوليان امرت تو را مى خوانند؛ آنان كه امين راز تو هستند، و به امر تو شادند»، گفت: این دعا در یک توقیع (نامه امام زمان عج) از ناحیه مقدس، توسط «محمد بن عثمان بن سعید» نایب خاص حضرت، به «شیعیان خاصی که دارای سطح درک بالایی هستند»، عنایت شده است.

متن کامل دعا را همراه با ترجمه اینجا بخوانید. آیت الله حائری با اشاره به قصه ی موسی و خضر علیه السلام گفت: «اهل سر» نبودن حضرت موسی ع  موجب شد که حضرت خضر او را برای ادامه همراهی نپذیرد. وی افزود: کسی که به حد درک سر خاصی نرسیده باشد، در برخورد با امور، نگران و مضطرب می شود؛ اما کسی که به حد درک آن سر رسیده باشد، در مورد آن موضوع، هم آرامش دارد و هم شادی و سرور. چنین کسی چون با اصل موضوع آشنایی دارد، با درایت و تدبیر برخورد می کند. بنابراین، اموری که غیر اهل سر را نگران و ناراحت می کند، اهل سر را شاد و آرام می کند. وی با اشاره به قصه ی «موسی و خضر» ع گفت: خدا می خواست که این کشتی تصرف نشود؛ اما حضرت موسی علیه السلام چون این را نمی دانست، مضطرب بود. ما از خدا چنین درخواست می کنیم که ای خدا! اولیای امور تو، والیان امر تو، آن جوری که آنها تو را می خوانند، من هم آن اعتقادات را دارم و من هم همان درخواست ها را از تو دارم. جمیع آنچه که ولات امر تو، تو را به آن ها می خوانند، من هم همان ها را از تو درخواست می کنم. سپس والیان امر را معرفی می کند که ائمه ی اطهار هستند: «المامونون علی سرک= آنها امانت دار اسرار تو هستند». یعنی آن اسرارت را که برای دیگران ممنوع است، به این ها امانت دادی. سپس می خوانیم: «المستبشرون بامرک= شاد شوندگان به اجرای امرتو». یعنی وقتی نظری در امری داری، به دلیل معرفتی که دارند، اجرای آن، برای آن ها اسباب بشارت است. مثلا حضرت خضر فهمید که خدای تعالی می خواست این کشتی بماند برای آن فقرا و این همان سر ماجرا بود. پس شاد بود و امر خدا را با علاقه اجرا می کرد. اما موسی علیه السلام از سوراخ کردن کشتی نگران بود، چون سر این کار را نمی دانست. بنابراین، برای کسی که در حد کاری نیست، اجرای آن برایش نگران کننده است؛ اما برای کسی که در حد آن کار هست، بشارت آفرین است. این می گوید خدایا هرجا امر توست، صلاح توست، من هم به  انجام آن راضی هستم. این بشارت آفرین بودن اجرای امر خدا، به این دلیل است که اینها بر اسرار پشت پرده واقف هستند. خضر به موسی گفت: «تو نمی توانی طاقت بیاوری». «و کیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً= تو که بر اخبار این کار احاطه نداری، چطور می خواهی صبر کنی؟» موسی گفت: « قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَكَ أَمْرًا = ان شاءالله مرا از صابران خواهی یافت و  نافرمانی از امر تو نمی کنم». این دارد برهانی صحبت می کند، او دارد احساسی حرف می زند؛ این می گوید تحمل می کنم؛ او می گوید تو چطور تحمل می کنی؟ تو که نمی دانی قضایا از چه قرار است، تحمل چه چیز را می توانی بکنی؟ حرف این روی حساب و برهان است؛ اما حرف او روی قول و احساس است. ببین چقدر خدای تعالی جدا می کند امر احساسی را از امر واقعی. بنابراین، چیزی که در آخر نتیجه می دهد، آن است که «با حساب و کتاب کار می کند». پس این که حضرت خضر می گوید: «ما لم تصبر علی ما لم تحط به خبراً= تو که محیط بر اخبار چیزی نیستی، چطور طاقت می آوری که صبر کنی»، یک حرف منطقی است؛ اما حرف حضرت موسی در جواب این سخن، چیزی است که جواب آن نیست. در فقره بعدی این دعا می خوانیم: «الواصفون لقدرتک المعلنون لعظمتک= وصف کنندگان قدرتت»، یعنی قدرت خدا را باید از این ها پرسید. عظمت خدا را این ها علنی می کنند. سپس می خوانیم : «اسئلک بما نطق فیهم من مشیتک، فجعلتهم معادن لکلماتک= خدایا درخواست می کنم به مشیت تو که در اولیاء امر تو به زبان آمد؛ بعد آن ها شدند معدن کلماتت». مثل این که می گوید: «انه امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون= محققا امر خدا چنین است که وقتی اراده کند که به چیزی بگوید باش؛ می شود». خدا مشیتش بر این قرار گرفت که این ها معدن کلام او بشوند و شدند. در دعا می خوانیم: اولیاء امرت را معادن کلمات خود قرار دادی. برگرفته از سخنان آیت الله حائری شیرازی (رحمه الله علیه) 95/2/23 مطالب مرتبط آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10098
زمان انتشار: 4 مارس 2019
| | |
سه خصلتی که باید فرزندان مان را با آن تربیت کنیم

سه خصلتی که باید فرزندان مان را با آن تربیت کنیم

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب t.me/ostadshojaefilms

فیلم

1 - سه خصلتی که باید فرزندان مان را با آن تربیت کنیم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10097
زمان انتشار: 4 مارس 2019
| |
ماه رجب، ماه جذب خیرها و دفع شرهاست

پرواز در آسمان رجب- جلسه3 ؛ 97/12/09

ماه رجب، ماه جذب خیرها و دفع شرهاست

رجب، یک جشن بزرگ انسانی، ماه جذب خیرها و دفع شرها، ماه بندگی، ماه آمرزش گناهان، فرصت خدایی شدن و حضور در مدار رحمت الهی است.

یکی از چیزهایی که باید به آن در ماه رجب توجه کنیم، دعوت «ملک داعی» است که بزرگان و اولیاء الهی تأکید زیادی روی توجه به این فرشته عظیم الهی داشتند. این تشریفات عظیم، به عشق انسان منجر می‌شود و خدای مهربان برای اینکه انسانها به هدف خلقتشان برسند، این تشریفات بی‌نظیر را راه‌اندازی کرده است.

اگر کسی قلبش را در ماه رجب آماده کند و اطاعت امر خدا را بکند و خودش را تسلیم اوامر و نواهی خدا کند، امید خیلی زیادی دارد که خداوند تبارک و تعالی در همه خواسته‌هایش کنار او باشد و اجابتش کند. یکی از دعاهای وارده شده، دعایی است که بعد از هر نماز خوانده می‌شود.در این دعا می‌خوانیم: «بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ جَمیعَ خَیْرِ الدُّنْیا وَ جَمیعَ خَیْرِ الاْخِرَةِ= خدایا فقط از تو می خواهم جمیع خیر دنیا و آخرت را». خدا از باب تشریف و احترام به بنده، می گوید که تو بعد از هر نمازت با من اینطور حرف بزن. شما این­گونه حرف زدن را هیچ جای دیگر ندارید. ماه‌­های دیگر جرأت نداری این­گونه با خدا حرف بزنی و وارد هم نشده. حالا ما چون می‌گوییم و معنی‌اش را نمی‌دانیم و می‌گوییم کک‌مان هم نمی‌گزد و اصلاً حواسمان نیست چه می‌گوییم. چون خیلی متوجه نمی‌شویم. اما اگر کسی متوجه باشد که چه می‌گوید، بهتر می‌فهمد که این کلام یعنی چی. خدایا! چون من از تو می‌خواهم، یعنی شما نه پیغمبر و اهل بیت را واسطه می‌آوری و نه قسم می‌دهی. آبرو و اعتبار این وسط کیست؟ خدا می‌گوید در ماه رجب اعتبار و آبرو خودت هستی. این هم کافی است. از خدا می خواهیم که همه خیرهای دنیا و همه خیرهای آخرت را به من بده. خیلی حرف است، خودت هستی و خدا، هیچ واسطه‌ای هم وجود ندارد. «وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِیّاكَ= خدایا من از تو می‌خواهم که از من برگردانی تمام شرهای دنیا و آخرت را». ظرفیت ماه رجب خیلی زیاد است. حجابها بین خدا و بنده برداشته می‌شود و بنده یک اتصال و آبروی ویژه پیش خدا دارد. از ماه حرام بودنش آدم باید بفهمد. فرموده اند که در ماه حرام، با دشمنان هم جنگ نکنید. یعنی ببینید که وقتی رحمتش شامل حال دشمن می‌شود، خدا با دوست می‌خواهد چه کار کند. «فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَیْتَ= خدایا! هز چه عطا کنی، چیزی از تو کم نمی‌کند». «وَ زِدْنى مِنْ فَضْلِكَ یا كَریمُ= تازه می‌گویی از فضلت هم یک چیزی اضافه‌تر بده». یعنی همه خیر دنیا و آخرت را بده و بیشتر هم بده.  ببینید این ماه رجب چه خبر است، ولی ما متأسفانه چون توجه نداریم، همینطوری می‌خوانیم. اگر حواست به این جملات باشد، خیلی جاها قلاب قلبت گیر می‌کند در قلب خدا. اگر نفهمی چه می‌گویی، انتقال قصد حاصل نمی‌شود. چون تو نمی‌دانی چه می‌گویی. بنابراین، انعقادی از عشق و عاطفه برقرار نمی‌شود. ماهی که خدا بی حساب می بخشد یکی از اعمال مهم ماه رجب، استحمام روح است. استغفار در ماه رجب، فوق‌العاده اثرگذار است. گفتیم استغفار یعنی استحمام نفس، در ماه رجب استغفارهای قشنگی وارد شده و بسیار هم شیرین هستند که انسان می‌تواند بایستد و بگوید. مانند «استغفر الله و اسئله التوبه». داری با خدا حرف می‌زنی، «استغفر الله ربی» نمی­‌گویی یا «اسئله التوبه و أتوب إلیه» این هم خیلی قشنگ است. «أتوب» یعنی من همه جانم متوجه تو است. دلم متوجه تو است. هوسها و آرزوهای من تو هستی. «أتوب إلیه» یعنی می‌خواهم سبک زندگی‌ام را به سمت خودت و خانواده آسمانی برگردانم. یعنی من می‌خواهم سبک زندگی‌ام را بهشتی کنم و به سمت تو می‌بیایم. برای همین در روایت داریم اگر کسی این جمله را بگوید و قصد نداشته باشد که گناهانش را کنار بگذارد، خدا را مسخره کرده. خیلی این وحشتناک است. چون هر باری که خدا را با این جمله مسخره می‌کنی چقدر قساوت روی سینه آدم می‌آید و چقدر آدم دور می‌شود. اینکه خداوند تبارک و تعالی از زبان ندای فرشته داعی در شبهای ماه رجب می­‌گوید: «وَ مُطِیعُ مَنْ أَطَاعَنِی= من مطیع کسی هستم که من را اطاعت کند». یعنی هر کس پای کار من باشد، من هم پای کارش هستم. این حرف خیلی بزرگی است. خداوند ربّ العالمین می‌گوید: من پای کارت هستم؛ هر چه تو بگویی. «و غافر من استغفرنی= و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بخواهد». خدا به ما گفته که هر کس از من آمرزش گناهان را بخواهد، من آن را به او می‌دهم، این حرف خیلی بزرگ و شورانگیزی است. حالا در این ماه به تو گفته اند که مانع هایت را برمی‌داریم. پس باید بنشینی و مانعها را برداری. حالا به چه چیزی احتیاج داری؟ به اینکه یک فرصتی به تو بدهند. بنابراین، یکی از لذتبخش‌ترین ایام ماه رجب زمانی است که تو روی سجاده‌ات نشسته ای و می‌توانی با خلوت و تمرکز بگویی: «استغفر الله و أسئله التوبه». خدا می گوید: اگر راست بگویی و تصمیم و جدیت داشته باشی، من همه موانعی که 40 سال بر سر راهت بوده را از بین می‌برم و برطرف می‌کنم. چه کسی غیر از خدا با ما این کار را می‌کند؟ چقدر خدا مهربان و دوست داشتنی است! هر چه رحمت بخواهی، همین استغفارها برایت می‌آورد؛ هر نعمتی بخواهی، استغفار برایت جذب می‌کند و مشکلاتت را برمی‌دارد. در سوره نوح آیه 10 می­‌خوانیم: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ = گفتم به درگاه خدای خود توبه کنید و آمرزش طلبید». ربّ یعنی صاحب تان، مالک و مدبر؛ مالک تان که تدبیرتان می‌کند؛ آن که اداره‌تان می‌کند؛ آن که روزی‌ و حیات می‌دهد و به تک‌تک سلولهای تان قدرت و نیرو می‌دهد و جان و حیات شما به او بستگی دارد. به ادامه آیه نگاه کنید: «إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً= او بسیار خدای آمرزنده‌ای است». غافر یعنی می‌بخشد و موانع را برمی‌دارد. ولی غفور اسم مبالغه است. یعنی خدا کارش بخشیدن است. پس وقتی که نظام خلقت را خدا تشریح می‌کند، چندتا پایه روی نظام خلقت گذاشته. یکی اش غفور بودن خداست، یعنی تو با یک مربی سروکار داری که اشتباهاتت را پاک می‌کند. غفار یعنی خدا یک پاک‌کن دست تو داده، می‌گوید این از طرف من؛ خیالت راحت باشد؛ می‌خواهی بندگی من را بکنی، هر وقت خرابکاری شد، پاکش کن. اشکال ندارد. من از تو می‌پذیرم. در قیامت کسانی جهنم می‌روند که از این پاک‌کن استفاده نکردند.  در آیه 11 و 12 سوره نوح به آثار غفران اشاره می کند. همچون آسمان بر سر شما می‌ریزد؛ کمکتان می‌کند با اموال، مشکل داری استغفار کن روزی‌ات بالا می‌رود. فرزند بخواهی به تو می‌دهد. قدرت بخواهی به تو می‌دهد. ضعف داری، ضعفت را برطرف می‌کند. بهشت، باغ، نهر همه چیز را با استغفار به شما می‌دهد: «یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً* وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ و َبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا= تا باران آسمان بر شما فراوان نازل کند* و شما را به مال بسیار و پسران متعدد مدد فرماید و باغ­های خرّم و نهرهای جاری به شما عطا کند». رجب، جشن بزرگ انسانیت من دائما تأکید می‌کنم باید روی این ماه تمرکز بگیرید و حواست باشد که این ماه غیر از ماه های دیگر است. درب رحمت خدا در این ماه خیلی باز است. اعتبارت خیلی بالاست. اصلاً با گذشته‌ات کاری ندارند. 20 سال، 30 سال، 40 سال گناه داری یا با خدا قهر هستی، خدا الان در این ماه، با این مقوله هیچ کاری ندارد. ماه رجب یک شروع دوباره است. می‌گوید با هم از اول شروع کنیم. اصلاً گذشته را رها کن. اصلاً با گذشته پیش من نیا، مهمانی است. رجب یک جشن بزرگ انسانی مربوط به بخش انسانیت ماست. آنهایی که نمی‌فهمند ماه رجب جشن است، برای این است که این بخششان هنوز بالغ نشده است. جشن انسانی را فقط کسانی می‌فهمند که این بخش شان کاملاً بیدار و بالغ شده باشد. وگرنه آن کسی که این بخشش بیدار نشده، از رجب بیشتر بدش می‌آید. از شعبان که بیشتر و از ماه رمضان که دیگر اصلاً متنفر است، اصلاً با آمدن ماه رمضان عزا می‌گیرد و با رفتنش هم خوشحال است. ماه رجب خودش یک جشن و بزم و میکده است که در آن انواع لذتها و شرابها هست. تازه ماه رجب شما را می برد به یک رحم قدرتمندتر از خودش، یعنی شعبان، تا بتوانی با آن مولود خوشگل و قشنگش رفیق بشوی و دستت به دست امام زمان علیه‌السلام برسد و بتوانی در شعبان در چادر حضرت بروی. رجب کاملاً تو را آماده و قوی می‌کند و تو را قدرت می‌دهد و تمیز، پاک و مسلح می‌کند و به ماه شعبان می­‌فرستد. شعبان هم که قشنگ تو را پرورش می‌دهد برای ضیافت مخصوص ماه مبارک رمضان. پرواز در آسمان ماه رجب، لینک جلسه اول پرواز در آسمان ماه رجب، لینک جلسه دوم ماه رجب، ماه یگانه شدن با خداست  ببینید جمله بعدی چه دلبری می‌کند: «الشَّهْرُ شَهْرِی وَ الْعَبْدُ عَبْدِی= ماه، ماه خودم است و بنده‌ام هم بنده خودم است».  چقدر قشنگ ما را به خودش چسباند. در واقع وقتی می‌گوید این ماه، ماه خودم است؛ بنده، بنده خودم است، یعنی من هستم و بنده‌ام. یعنی یک خلوت عاشقانه. یک پاتوق عالی. یک خلوت فوق‌العاده دوستانه بین خدا و بنده‌اش. معنی ماه، ماه خودم است و بنده بنده خودم است، رحم زمانی می‌شود. یعنی در این زمان، از نظر قدرت و تأثیرگذاری روی نفس، با قبل از رجب اصلاً یکی نیست. در این رحم زمانی، خیلی اتفاقات مبارک برای آدم می‌افتد. به این یک فرصت می‌گویند. همیشه هم اینطور نیست که در باز شود و یک عنایت ویژه‌ای به آدم ‌بشود. پس خودت را در معرض رجب قرار بده. همان طور که حضرت رسول فرمودند: همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسیم هایى مى­‌وزد. پس خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد كه نسیمى از آن نفحات به شما بوزد و زان پس هرگز به شقاوت نیفتید». ماه رجب فرصتی است که اگر خودت را در معرضش قرار بدهی، تا آخر عمرتان بدبخت و شقی نمی‌شوید. پس سعی کنید قبل از ماه رجب، بارتان را سبک کنید و کارهای دیگرتان را کنار بگذارید. برنامه‌ریزی جدیدی بکنید و آماده بشوید برای وارد شدن به این مهمانی باعظمت. خبر بزرگ پیامبر مرسلین از آمدن ماه رجب ابن عباس رحمة الله علیه از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل می‌کند: «كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله إذا جاءَ شَهرُ رَجبٍ جَمَعَ المسلمِینَ حَولَهُ و قامَ فیهِم خَطیبا أیّها المسلمونَ، قد أظَلَّكُم شَهرٌ عظیمٌ مُبارَكٌ، و هو شَهرُ الأصَبِّ، یَصُبُّ فیهِ الرحمَةَ عَلى مَن عَبَدَهُ= رسول خدا صلی‌الله‌‌علیه‌وآله مسلمانان را دور خود جمع مى كرد و براى ایشان خطبه مى­‌خواند و مى­‌فرمود: اى مسلمانان! ماه بزرگ و مباركى بر شما سایه افكنده است. این ماه، ماه فرو ریزنده است. خداوند در این ماه رحمت خود را بر بندگانش فرو مى ریزد». یعنی شما رفتید زیر سایه رجب، اینجا امنیت دارید. در زندگی­‌هائی که پر از گناه و معصیت و بدبختی و نکبت وجود آدم را گرفته، یکدفعه به رجب می‌­رسیم. خدا می‌گوید وارد رجب شدی، خیالت راحت باشد. همه گذشته‌ات را می‌بخشم. ماه، ماه خودم است. بنده، بنده خودم است. رحمت، رحمت خودم است. اینجا خیالت راحت باشد. «و هو شَهرُ الأصَبِّ»، اصب به معنی ریزش و بارش است. «یَصُبُّ فیهِ الرحمَةَ عَلى مَن عَبَدَهُ= ریزش می‌کند رحمت به هر کسی که عابد خداست و بندگی خدا را می‌کند». اسم حاکی از صفت به اضافه ذات است. ذات وقتی که یک صفتی را دریافت می‌کند، تازه اسم به آن تعلق می‌گیرد. رجب یک ذاتی دارد و یک صفت دارد. صفتش این است که اصب یعنی ریزش رحمت خدا در ماه رجب که دائماً سر شما ریزش می‌کند. هم بدها، هم کافرها، هم دشمنان خدا و هم دوستانش را رحمت می‌ریزد. قا/161 مطالب مرتبط  آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

صوت

1 - ماه رجب، ماه جذب خیرها و دفع شرهاست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10096
زمان انتشار: 4 مارس 2019
| |
چگونه از ماه رجب و شب قدر آن، برای جبران گذشته استفاده کنیم؟

چگونه از ماه رجب و شب قدر آن، برای جبران گذشته استفاده کنیم؟

در ماه رجب کارهایتان را سبک کنید و بپردازید به مباحث معنوی و یاد خدا تا بتوانید از این «رحم زمانی» استفاده بکنید. «رحم زمانی» فرصتی است برای جبران اشتباهات گذشته. بخصوص از شب قدر آن باید استفاده کنیم که بهتر از هزار ماه است.

در بحث حدیث «عنوان بصری» گفتیم که اگر کسی حتی  40 سال اشتباه کرده باشد، می تواند جبران کند. چنین آدمی مثل انسانی است که بعد از تولد به این جهان، دست یا سر یا پای اضافه آورده و آرزو می کند که برگردد به عقب و دوباره شروع بکند به درست کردن اندامها و مواظب باشد که دیگر اندام اضافه ای درست نکند. در دنیا هم همین طور است. یعنی زمانی که به انسان می گویند باید بمیری باز هم وقت می خواهد برای جبران کردن گذشته اش. خداوند می گوید من از این فرصت ها زیاد به تو داده ام.  لَیلة القَدرِ خیرٌ من الفِ شهر، یعنی شب قدر بهتر است از هزار ماه. یعنی بهتر از ۸۳ سال. چقدر بهتر را نمی دانیم چند سال است. این بهتری، حدی ندارد. ماه رجب ماه خدا است. این اتفاق برای همه می افتد و خدا همه را به عقب برمی گرداند و به نطفگی می برد و شرایطی را فراهم می کند که هر کسی مثل روزی که از مادر متولد شده است، کارش را شروع بکند. اگر کسی با فرمول های معنوی آشنا باشد، از رحم زمانی ماه رجب خوب استفاده می کند. زیرا در ماه رجب می شود تمام گذشته را جبران کرد و از نو شروع کرد. بطوری که دیگر در ماه شعبان و رمضان حسرتی برای جبران گذشته نداشته باشیم. بعد از رحم زمانی ماه رجب، می رسیم به ماه شعبان. رحم زمانی ماه شعبان، فوق العاده قدرتمند است. هر چه به ماه رمضان نزدیک تر می شویم، رحم ها قدرتمندتر می شوند. در ماه رمضان هر دقیقه اش تولد جدیدتری است. یعنی چند هزار بار ما به اول بازمی گردیم. این فوق العاده قدرتمند است. از این رو،  پیامبر ص فرمودند کسی که در شب قدر آمرزیده نشود، خیلی شقی و بدبخت است. این که یک نفر را برگردانند به ابتدای کار و دوباره خراب کند، یک بار، ده بار، صد بار باز هم خراب کند، دیگر مستحق جهنم است. ما می توانیم در سه ماه رجب و شعبان و رمضان همۀ گذشته را جبران کنیم. باید در این مدت، از یک سری کارها کم کرد و اگر بشود، اعتکاف، چله نشینی و خلوت داشته باشیم، رشد خوبی خواهیم داشت برای تولد به ابدیت. پس در ماه رجب باید اصلاً از فضای زندگی معمولی خارج شویم. البته نباید از خانواده کم گذاشت. باید به کودک عزیز روان خود خوب فکر بکنیم و به او برسیم. اگر می توانیم در این سه ماه، از بسیاری از مشغولیت ها کم بکنیم که مفید خواهد بود. پیامبر (ص) هم همین کار را می کرد. ما که از پیامبر (ص) قوی تر نیستیم. امام خمینی هم در این سه ماه، ملاقات هایشان را کم و محدود می کردند. پس سعی کنیم برنامه های عادی را در این مدت تغییر بدهیم و با «خود حقیقی» مان تنظیم بکنیم. باید بزم و میکدۀ فطری داشته باشیم. چرا که فرمودند: «دُعیتُم فیه الی ضیافة الله= به مهمانی خدا دعوت شده اید». آدمی که می خواهد برود عروسی، از هفته ها قبل آماده می شود. این جا مهمانی خدا است و اشراف و بزرگان می آیند. پس یک مقدار افکارمان را از طبیعت بیرون بیاوریم و ببریم سراغ مسائل معنوی. تا می توانید مال خودتان باشید و همه را قال بگذارید. باید جدول برنامه داشته باشید و ببینید در جدول، کجا را می توان حذف کرد و به جای آن خلوت با خدا و امام زمان (عج) را قرار داد؟ یکی از بهترین کارها در این دوره، «شنیدن» است.  برای همین است که شاعر می گوید:  جانور فربه شود از راه نوش//// آدمی فربه شود از راه گوش کار دیگر این است که مطالعه بکنید. کار بعدی مباحثه ی علمی است. حتی در شب قدر که از هزار ماه بالاتر است، بهترین کار مباحثۀ علمی است. در این سه ماه، در نوع برنامه ها تجدید نظر بکنید و بدانید که بدون آمادگی، رجب و شعبان و رمضان خراب می شود. البته کسانی که حقی بر شما دارند، نباید لطمه بخورند و ناراحت شوند. ما انواع بیماری های روحی را داریم. مثل حسادت، تکبر، عصبانیت. اگر یکی از این ها را با خود به عالم بعدی ببریم، باید سال ها در جهنم برزخ، عذاب بکشیم تا بتوانیم آنها را اصلاح کنیم و مستحق بهشت شویم. چون بهشت جای مریض ها نیست. پس در این سه ماه باید این سرطان ها را درمان بکنیم و به «شادی، آرامش و عاطفه داشتن» که سه معیار ایمان است برسیم. زشت است که کسی مؤمن باشد و شاد و آرام نباشد. محصول این سه ماه، باید این باشد که من در همۀ کارهایم امیدوار، آرام، شاد و به قول پیامبر (ص) با آرامش و نشاط دائم و مأنوس با خدا باشیم، اگر این سه ماه را درست دریابید، بعد از آن هرگز فکر نمی کنید که در زندگی مشکلی دارید. اگر کسی خود واقعی اش را بشناسد و عاشق «آن» بشود، همیشه آرام و شاد است و هیچ چیز نمی تواند زود عصبانی اش بکند. اصلاً از چیزی رنجیده نمی شود. کسانی که عصبی، حسود، حساس و زودرنج هستند، علتش این است که خود حقیقی شان را هنوز پیدا نکرده اند، نوع برنامه ها را هم در همان 4 سی دی «مباحث معنوی یاد خدا، صلوات و مراقبات ماه رمضان» توضیح داده ام. برگرفته از مبحث «مهندسی آرزوها» جلسه هفتم مطالب مرتبط  آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed