www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10794
زمان انتشار: 27 مارس 2019
| |
مشکلات معیشتی مردم باید جبران شود

مشکلات معیشتی مردم باید جبران شود

بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبّر اللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال.

 خدا را شکرگزارم که مقدّر فرمود امسال هم عید نوروز را که با میلاد مسعود امیر مؤمنان و مولای متّقیان همزمان شده است، به ملّت عزیز ایران تبریک عرض کنم؛ عیدتان مبارک هم‌میهنان عزیز! امیدوارم همه‌ی شما با سعادت، با سلامت جسمی، با دل شاد و با توفیقات روزافزون مادّی و معنوی ان‌شاءالله این سال جدید را بگذرانید. تبریک ویژه عرض میکنم به خانواده‌ی معظّم شهیدان و به جانبازان عزیز و خانواده‌های آنها، و درود فراوان میفرستم به روح مطهّر امام بزرگوار و ارواح مطهّر شهیدان.

سال پُرماجرایی را گذراندیم. در این سالی که گذشت، ملّت ایران به معنی واقعی خوش درخشید. دشمنان نقشه‌ها کشیده بودند، نقشه‌ها داشتند برای ملّت ایران. صلابت ملّت و بصیرت ملّت و همّت جوانان، نقشه‌های دشمنان را خنثی کرد. در مقابلِ تحریمهای شدید و به قول خودشان بی‌سابقه‌ی آمریکا و اروپا، ملّت ایران، هم در عرصه‌ی سیاسی، هم در عرصه‌ی اقتصادی یک واکنش محکم و مقتدرانه‌ای از خود نشان داد.  در عرصه‌ی سیاسی، مظهر این واکنش راه‌پیمایی عظیم بیست‌ودوّم بهمن و موضع‌گیری‌های مردم در طول ماه‌های این سال بود. مظهر موضع‌گیریِ تقابل اقتصادی، [عبارت است از] افزایش ابتکارات علمی و فنّی، افزایش چشمگیر شرکتهای دانش‌بنیان، افزایش تولیدات زیربنائی و اساسی داخلی که از جمله همین چند روز قبل از این، افتتاح فازهای متعدّد گاز جنوب کشور و قبل از آن، افتتاح پالایشگاه بزرگ بندرعبّاس و از این قبیل کارهایی که انجام گرفته، بود. بنابراین ملّت در مقابل دشمنیِ دشمنان و خباثت دشمنان توانست قدرت خود، هیبت خود، و عظمت خود را نشان بدهد و آبروی ملّت ما و آبروی انقلاب ما و آبروی نظام جمهوری اسلامی ما بحمدالله افزایش پیدا کرد.  مشکل اساسی کشور، همچنان مشکل اقتصادی است؛ بخصوص در این ماه‌های اخیر، مشکلات معیشتی مردم زیاد شد. بخشی از اینها مربوط است به مدیریّتهای نارسا در زمینه‌ی مسائل اقتصادی که اینها حتماً بایستی جبران بشود. برنامه‌هایی وجود دارد، تدابیری اندیشیده شده که ان‌شاءالله این تدابیر در طول سال جاری، سالی که امروز از این لحظه شروع میشود -سال ۹۸- بایستی به ثمر بنشیند و مردم آثار آن را احساس بکنند. آنچه من عرض میکنم، این است که مسئله‌ی فوری کشور و مسئله‌ی جدّی کشور و اولویّت کشور فعلاً مسئله‌ی «اقتصاد» است. در مسئله‌ی اقتصاد مسائلی که داریم زیاد است: بحث کاهش ارزش پول ملّی یک مسئله‌ی مهم است، بحث قدرت خرید مردم همین جور، بحث مشکل کارخانه‌جات و کم‌کاری و احیاناً تعطیل بعضی از کارخانه‌جات از این قبیل است. اینها مشکلات است. آنچه من مطالعه کردم و از نظر کارشناس‌ها استفاده کردم، کلید این همه، عبارت است از «توسعه‌ی تولید ملّی».  سال ۹۷ را ما سال «حمایت از کالای ایرانی» اعلام کردیم. نمی‌توانم بگویم که این شعار به طور کامل عملی شد، امّا می‌توانم بگویم این شعار به صورت وسیعی مورد توجّه قرار گرفت و در بسیاری از موارد، این شعار از سوی مردم مورد استقبال قرار گرفت و عمل شد و همین قطعاً تأثیر خواهد داشت. امسال مسئله‌ی «تولید» مطرح است. می‌خواهم مسئله‌ی تولید را به عنوان محور فعّالیّت قرار بدهم. مقصود خود از تولید را ان‌شاءالله در سخنرانی روز اوّل سال توضیح خواهم داد که منظور از تولید چیست. تولید اگر چنانچه به راه بیفتد، هم میتواند مشکلات معیشتی را حل کند، هم میتواند استغناء کشور از بیگانگان و دشمنان را تأمین کند، هم میتواند مشکل اشتغال را برطرف کند، هم حتّی میتواند مشکل ارزش پول ملّی را تا حدود زیادی برطرف کند. لذاست که مسئله‌ی تولید به نظر من مسئله‌ی محوری امسال است؛ لذا من شعار را امسال این قرار دادم: «رونق تولید». باید همه تلاش کنند تولید در کشور رونق پیدا کند. از اوّل سال تا آخر سال ان‌شاءالله این معنا به صورت چشمگیری در کشور محسوس باشد. اگر این [طور] شد، امیدواریم که ان‌شاءالله حلّ مشکل اقتصادی راه بیفتد.  سلام و صلوات و درود قلبی خودم را به پیشگاه ولیّ‌عصر (ارواحنا فداه) عرض میکنم و دعای آن بزرگوار را برای شما ملّت عزیز مسئلت میکنم و سعادت ملّت ایران و همه‌ی ملّتهایی که نوروز را گرامی میدارند، از خدای متعال مسئلت میکنم. والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10793
زمان انتشار: 26 مارس 2019
| |
تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 501 ؛ 97/12/23

تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

همه چیز در عالم هستی برای انسان خلق شده تا بتواند به قدرت خالق هستی برسد و سلامت روح کسب کند تا بعد از وفاتشان به بهشت «دارالسلام» یعنی «خانه سلامتی» برسد و این مختص کسی است که در دنیا تجهیزات سلامت نفس را تهیه کرده باشد.

سخن ما از نام­های بهشت بود و در این جلسه، «دارالسلام» بودن بهشت را توضیح می‌دهیم. الله تبارک و تعالی، معشوق حقیقی همه انسانها، ما را بینهایت دوست دارد و به سرای سلامتی خودش دعوت می‌کند. این خیلی مهم است که یک بزرگ وقتی می‌خواهد از ارادتمندانش پذیرایی کند، آنها را به کجا دعوت می‌کند و از آنان چگونه پذیرایی می‌کند؟ خداوند در این دنیا با انواع جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشته‌ها، برای بشر تشریفات فراوانی راه انداخته و نعمت‌هایی را در این سرای فنا و موقت قرار داده و آنها را به خدمت انسان درآورده است. آنچه که شما در زمین می‌بینید بسیار بسیار عجیب‌ترش در دل دریا هست. سه چهارم زمین را آب قرار داده که مایه رزق و لذت و بهجت و نعمت انسان است؛ اما یک چهارم خشکی را برای زندگی کردن قرار داده است. خداوند در روی خشکی برای بشر، چه غوغایی راه انداخته از بینهایت مخلوقاتی که ما نمی‌توانیم واقعاً بشماریم. می‌گوید همه را به خاطر تو خلق کردم. «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً[1]= او کسی است که آنچه که در روی زمین است برای شما و به خاطر شما آفریده». به این مسئله خوب دقت کنید که الله تبارک و تعالی چقدر از ما پذیرایی ‌کرده و چقدر به احترام ما خلق می‌کند و چقدر تنوع مخلوق دارد. این خیلی مهم است که ما این را ببینیم و کور نباشیم:«وَ كَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ[2]= و چه بسیار بر آیات و نشانه‌ها (ی قدرت حق) در آسمانها و زمین می‌گذرند و از آن روی می‌گردانند». چقدر آیات و نشانه‌های خدا هست که انسانها از آنها عبور می‌کنند و از آنها اعراض می‌کنند». اصلاً بعضی ها کورند و نمی‌بینند. دارالسلام محل دوری از درد و رنج روحی و روانی است «دارالسلام» یعنی خانه سلامتی. در بعضی از روایات، سلام را یکی از اسماء الهی معرفی کرده اند. یعنی خانه خدا. چون یکی از اسم­های خدا «سلام» است که بنابر هر دو تعبیر، توضیحاتی را خود معصومین (علیهم­السّلام) در این زمینه داده اند. در ابتدا به آیاتی اشاره می‌کنیم که در آن «دارالسلام» به کار رفته است. «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم[3]= و خدا به سر منزل سعادت و سلامت می‌خواند و هر که را می‌خواهد به راه مستقیم هدایت می‌کند». آیا زندگی ما در دنیا یا به سلامت هست یا نیست؟ الان به ندرت می‌شود کسی را پیدا کرد که سالم باشد. اگر هم خودش فکر می‌کند سالم است، در ذره‌بین آزمایشات که می‌رود، معلوم می‌شود که گرفتاریهایی دارد. اگر هم سالم باشد، باز هم در معرض خطر، پیری، شکست، آسیب و مریض شدن و انواع و اقسام آفات است. اما یکی از لذتهای بهشت، این است که شخص از نظر روانی وارد یک فضایی می‌شود که هیچ نوع مرض و درد و محدودیت و آفت و آزار و اذیت و تهدیدی ندارد. یعنی هیچ چیزی آنجا نیست که انسان را نگران کند یا غصه‌اش را بخورد و ترس در دلش بیافتد. بهشت جای اهل سلامت است. پس شما باید خودتان تجهیزات مورد نیاز «دار سلامت» را از رحم دنیا تهیه کنید. مثل یک جنینی که می‌خواهد سالم وارد دنیا شود. خودش باید وسایل مورد نیاز یک حیات سلامت، اعم از چشم، ابرو، بینی، صورت، گونه، فک و دندانش را بیاورد. ما از دارالسلام فقط چیزهایی می‌شنویم؛ ولی از حقیقت آن خبر نداریم. خود خدا هم می‌گوید شما هر چه از بهشت بگویید و بشنوید و من هم بگویم، باز هم نمی‌فهمید. یک ضریب بینهایت کنار قشنگی و زیبایی و قدرت و سلامت و نشاط و شادی و آرامش بگذارید، ببینید چه خواهد شد. خدا می‌گوید من این عالم را برای تو آفریده ام. به آن نگاه کن و با آن ارتباط بگیر و بفهم که همه چیز برای تو است. حالا من چه چیزی را باید از آن بفهمم؟ اینکه «اله» من چقدر ظریف و لطیف و قوی است و چقدر حیات دارد و چقدر قدرت و عظمت دارد، همه را باید از تفکر در اینها بفهمم.  گلها، گیاهان، درختان، ستاره‌ها، همه دارند به ما فریاد می‌زنند که ما به خاطر شما و به افتخار شما آفریده شده ایم؛ پس اسیر و گرفتار ما نشوید. شرط ورود به دارالسلام، تفکر درست و سلامت روح است وقتی آدم بخواهد وارد خانه سلامت بشود، باید سالم وارد بشود. تفکر درست، آدم را سالم می‌کند. تفکر درست نمی‌گذارد آدم مریض شود. اگر درست فکر کند، فکر باعث می‌شود انسان پست نباشد، برای دنیا ناراحت نشود و غصه نخورد و مریض نشود. اگر خوب فکر کنی، می‌فهمی چقدر احمق است کسی که به یک نفر حسادت کند یا بدی کسی را بخواهد یا غیبت کسی را بکند یا آدم پشت سر کسی حرف بزندیا رزق کسی را ببُرد یا با کسی بدجنسی کند. وقتی آدم خوب فکر کند، به طهارت می‌رسد. مثلا به یک گل یا به یک جوی آب نگاه کند و به لطافت و تمیزی‌اش فکر کند، اصلاً از آلودگی نفس خودش بیزار می‌شود. این فکر است که به ما قدرت می‌دهد. یک مقدار فکر کنی می‌فهمی که تو برای چه آفریده شده ای و نباید گیر مسایل سطح پایین باشی. نباید برای مسایل سطح پایین، به قول امام رضا علیه‌السلام همدیگر را بدرید. خدا می‌گوید: ای انسان! با وجود همه این زیبائی­‌هایی که در دنیا خلق کرده‌ام، تو از همه زبیاتری. چرا تو به چیزهایی می‌نازی که اصلاً برای تو نیست؟ چرا زیبایی هایی را استخدام می‌کنی که اصلاً برای تو نیست؟ گاه می‌بینید کسی با انگشتر و ساعت و عینک و جواهراتش می‌خواهد عزت و شرافت و شخصیت پیدا کند. یعنی می‌خواهد از یک جماد یا از یک گیاه جلب شخصیت کند. درحالی که خدا می‌گوید من تو را آفریدم برای اینکه مَثَل من بشوی و به بزرگی خالق خودت بزرگ بشوی. بعد تو کجا رفتی؟ ذهن‌ات کجا رفته؟! اینکه شخص نمی‌تواند به بزرگی تربیت شود و نمی‌تواند وارد عالم دارالسلام بشود، علتش همین هاست. در دار سلامت، فقط سالم­ها را راه می‌دهند. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ= آن روزی که مال و فرزندان سود نبخشند و تنها آن کس سود برد که با دل با اخلاص و پاک به درگاه خدا آید». یعنی بهشت روح سالم می‌خواهد. اما تو روحت را آلوده کرده ای و اسیر جماد و گیاه و حیوانیت شده ای. اسیر علم و مدرک تحصیلی و سواد و اینطور چیزها هستی. این طور می شود که آدم کوچک و مریض می‌شود و وقتی مریض بشود، دیگر نمی‌تواند وارد دارالسلام شود. پس ما راهی نداریم جز سالم‌سازی خودمان. نه آمده‌ایم به این دنیا که شوهر کنیم و زن بگیریم و بچه‌دار بشویم و نه درس بخوانیم و دکتر و مهندس بشویم. حتی برای خدمت به مردم که کار خوبی است، به دنیا نیامده ایم. آن که مهم است، سالم‌سازی است. یعنی حتی اگر قرار است خدمت به مردم، آدم را مریض کند، آدم باید قید آن خدمت را بزند. اگر قرار است یک عبادت، قرآن خواندن و معنویت من را بیمار کند که نسبت به دیگران، خودم را بهتر ببینم، بهتر است انجام نشود، چون این به درد نمی‌خورد. ما فقط برای سلامت به این دنیا آمده ایم. اگر قرار است تو با ازدواج کردن سالم‌تر بشوی، ازدواج کن. آدم ازدواج می‌کند که سالم تر بشود، نه وحشی‌تر بشود و کینه از خانواده همسرش بگیرد و با آنها درگیر بشود. این خانواده همسر حریف تمرینی تو هستند برای سالم‌سازی خودت. خدا می‌گوید من ضُر و سختی را قرار دادم برای سلامت شما، نه برای مریض شدن شما. بلاها را قرار دادم برای امتحان شما، تا شما نقاط ضعفتان بدانید و بیشتر با ما انس بگیرید و خودتان را سالم کنید. اما این نعمت که تو را مریض کرد! علی(علیه‌السّلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: چه بسیار کسانی که صاحب نعمت هستند درحالی که مایه آزمایش و امتحان هستند و چه بسا کسانی که فقر دارند و مایه آزمایش هستند. فلسفه سختی­های زندگی، سلامت روحی است نعمتها و بلاها هر دو برای تنظیم سلامتی ما هستند. ما اصلاً کاری غیر از این نداریم که این را بفهمیم. ما باید با طب روحانی و اخلاقی و عملی آشنا باشیم و بدانیم که من اگر کدام عمل را انجام بدهم، فاسد و مریض می‌شوم. کدام اخلاق را داشته باشم، فساد و فحشاست؛ یا کدام باورها را داشته باشم نشانه ی مریضی من است. وقتی به کسی می‌گوییم اول خدا دوم شما؛ این نشانه‌ی آن است که تو از اول مشرک هستی. چون از اول، هم به او اعتقاد داری و هم به خدا. در حقیقت اعتقاد به خدا نداری. وقتی که یک ذره مسائل زندگی‌­ات بالا و پایین می‌شود، اضطراب تمام وجودت را می‌گیرد، یعنی اصلاً تو حواست به خدا نیست و تکیه‌گاه اعتقادی نداری. اگر بچه‌ و زن و شوهر و پدر و مادرت را از تو می‌گیریم، برای این است که تو قوی و سالم بشوی و بتوانی به ما تکیه بدهی. پس آدم باش و به خاطر مسائل دنیایی که از تو گرفته می‌شود، اینقدر افسرده نباش و خودت را با دیگران مقایسه نکن. خدا رب ماست، مالک و تدبیرکننده و مربی ماست. رب قبل از این که رب باشد، رحمان و رحیم است و ما را بی­نهایت دوست دارد. مربی باید عاشق مربای خودش باشد. عاشق آن کسی باشد که دارد تربیتش می‌کند. خدا هم همینطور است. پس خدا هیچ وقت هیچ بلایی را از روی کینه و ناراحتی و خشم و غضب، برای ما نمی‌فرستد. اگر چیزی می‌فرستد، از سر عشق و محبتی است که به ما دارد. دار المقامه، خانه پایداری و خانه اقامت و جاودانگی است. حضرت می‌گوید وقتی واردش می‌شوید، دیگر هیچ کس دوست ندارد از آنجا بیرون بیاید. می‌گوید خدایا من را از اینجا خارجم نکنی؛ مبادا در اینجا موقتی باشم. من دیگر دوست ندارم از اینجا بیرون بیایم. می‌خواهم جاودانه و ابدی در اینجا بمانم. خدا چنین جایی را برای تو تدارک دیده و تو باید سالم واردش بشوی. مدت امتحان و سالم‌سازی تو هم در همین دنیاست. همین چند روز عمر دنیا فرصتی است برای اینکه تو از این بیماریها خودت را سالم کنی. سه نوع فحشا را باید برطرف کنیم: فحشای عملی را باید با احکام و رساله برطرف کنیم و خود را تنظیم کنیم. فحشای اخلاقی را با علم اخلاق و مربی؛ و فحشای اعتقادی را با پرداختن به اصول اعتقادی. آدم باید خودش را در دنیا اینطوری سالم سازی کند. در دارالسلام، خدا سرپرست بهشتیان است قرآن می‌فرماید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[4]= آنها را نزد خدا دار سلامت و خانه آسایش است و خدا دوستدار و سرپرست آنهاست برای آنکه نیکوکار بودند». بعضی افراد، عاشق بهشت بدون خدا هستند. یعنی اصلاً فکر نمی‌کنند و دغدغه خود خدا را ندارند. یعنی فکر می‌کنند بهشت جای خوبی است چنین و چنان است؛ ولی اصلاً فکر نمی‌کنند که خدا در این بهشت هست یا نه. یعنی آنجا به خدا نزدیکتر می‌شوند یا نه. اما کسانی هستند که می‌گویند حتی بهشت بدون خدا را نمی‌خواهیم. خدا می‌گوید: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ» من هم هستم. آدم وقتی یک کسی خیلی برایش عزیز است، همان عزیز به او می‌گوید: فلان جا برو، می‌گوید شما می‌آیی یا نه؟ می‌گوید نه من نمی‌آیم. آنجا زهرمار آدم می‌شود. مثلاً بچه‌اش می‌گوید من نمی‌آیم. این می‌گوید نه؛ اگر تو نیایی عیش ما خراب می‌شود. اگر تو می‌آیی خوش می‌گذرد. خداوند در باره «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ» می‌فرماید: در بهشت، اهل بیت هم هستند و من هم هستم. حالا چه زمانی تو در این بهشت قرار می‌گیری؟ زمانی که مثل الان که در دنیا هستی، با خدا باشی و از بودنش لذت ببری. اگر ولیّ داشته باشی ناامنی از روحیه‌ات بیرون می‌رود، ولیّ داشته باشی، دیگر حسادت نمی‌کنی و بدبین به کسی نمی‌شوی و خودشیفتگی نداری. ما الان تحت ولایت چه کسی هستیم؟ چه کسی ولیّ ماست؟ ما را کجا می‌برند؟ آیا زندگی ما که روز به روز به عمر ما اضافه می‌شود، ما خروج از ظلمت به سمت نور داریم یا نه هر دفعه داریم بدتر می‌شویم؟ آیا روحیه‌مان دارد هر روز ضعیف‌تر می‌شود؟ بداخلاق‌تر و بدقلق‌تر و بدبین‌تر می‌شویم؟ غصه و ناراحتی و افسردگی‌هایمان بیشتر می‌شود؟ این ها برای چیست؟ برای کارهای جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی. خداوند می‌فرماید: «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= او ولی آنهاست به خاطر کارهایی که می‌کردند». اگر می‌خواهید من کنارتان باشم مربی هر دفعه شاگرد را پیش خودش نگه نمی‌دارد؛ شاگرد بداخلاقی بکند و یک بار و دو بار نمره کم بگیرد و رد بشود، باز هم فرصت می‌دهد؛ اما اگر قرار باشد شاگردی باشد که اصلاً کلاً نظام آموزشی را زیر سؤال ببرد و نخواهد پای درس بنشیند و نخواهد در امتحان بیاید، خدا رهایش می‌کند و می‌گوید تو برو و شاگرد شیطان شو؛ ولیّ تو هم شیطان است. چون سنت خدا بر این قرار گرفته که می‌فرماید: «الله ولی الذین آمنوا، یخرجهم من الظلمات الی النور؛ و الذین کفروا اولیائهم الطاغوت، یخرجونهم من النور الی الظلمات= خدا ولی کسانی است که ایمان می آورند، آنان را از تاریکی خارج کرده و به سوی نور می برد؛ اما کسانی که کفر بورزند، ولی های متعددشان طاغوت ها هستند که آنان را از نور خراج کرده و به سوی نور می برند». تربیت‌ خدا برای بزرگ شدن ما مثل خودش است. پس در کلاس بیایید، درس بخوانید، امتحان بدهید. می‌فرماید با همه چیز شما را امتحان می‌کنم. «نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً= هم با خیر و هم با شر شما را امتحانتان می‌کنم، چیزهای خوب به شما زیاد می‌دهم؛ اما چیزهای بد هم می‌دهم تا امتحان‌تان کنم».این کلاس تو است. این لیاقت و امتحان تو است و  باید پای آن بایستی. اگر اینطور شد جوابش این است:«جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ= این جزای کارهای خوبی است که می‌کردی». می‌فرماید اگر می‌خواهی من کنارت باشم، باید نمره قبولی بیاوری. حتی یاگر رد بشوی، عیبی ندارد؛ ولی بیا در کلاس باش تا معلوم شود که تو داری زحمتت را می‌کشی. رد هم بشوی، باز من کارت را درست می‌کنم. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» دارالسلام این است که من کنار شما باشم و ولیّ شما باشم و بالای سرشما باشم تا شما را از ظلمت، به سمت نور ببرم. احادیث زیبای دیگری هم در این مورد هست که شاید بعدها بیان کنیم. قا/165 بهشت/ دارالسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  [1] . سوره بقره/ آیه 29. [2] . سوره یوسف/ آیه 105. [3] . سوره یونس/ آیه 25. [4] . سوره انعام/ آیه 127.

صوت

1 - تشریفات رنگارنگ خدا در عالم هستی، به خاطر وجود انسان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10792
زمان انتشار: 26 مارس 2019
| |
حقوق مدیران حکومت امام زمان عج کمتر از سایر افراد است

حقوق مدیران حکومت امام زمان عج کمتر از سایر افراد است

حجت الاسلام علیرضا پناهیان در برنامه اخیر سمت خدا گفت: حقوق مدیران در حکومت اسلامی امام زمان عج از سایر افراد پایین تر است. بدیهیست که این امر،‌ برای کسانی که ادعای انتظار حکومت جهانی حضرت را دارند،‌ باید الگو باشد. یکی از مهمترین شاخص های تقرب به امام زمان عج همین است که مدیران ما از حالا از این الگو تبعیت کنند. زیرا بعد از ظهور،‌ ایمان آوردن به منویات حضرت، برای کسی فایده ای ندارد. قرآن نیز این موضوع را مورد تاکید قرار داده و می فرماید:« یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّكَ لَا یَنْفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ= آیا جز این انتظار دارند كه فرشتگان به سویشان بیایند یا پروردگارت بیاید یا پاره‏ اى از نشانه‏ هاى پروردگارت بیاید [اما] روزى كه پاره‏ اى از نشانه‏ هاى پروردگارت [پدید] آید كسى كه قبلا ایمان نیاورده یا خیرى در ایمان آوردن خود به دست نیاورده ایمان آوردنش سود نمى ‏بخشد بگو منتظر باشید كه ما [هم] منتظریم» انعام ۱۵۸ ا آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10791
زمان انتشار: 6 می 2019
| |
 دعای ماه رمضان، دعای ظهور امام زمان عج است

بخش دوم از جلسه دوازدهم شرح زیارت عاشورا

 دعای ماه رمضان، دعای ظهور امام زمان عج است

در ماه رمضان می‌خوانیم: «اللهم اغن کل فقیر بظهور الحجه= خدایا همه فقرا را با آمدن امام زمان عج بی‌نیاز کن». این دعا دست روی مسائل اقتصادی می‌گذارد. یعنی اولین چیزی که مطرح می‌شود، رفع مشکلات اقتصادی مردم است.

دعا باید همراه با عمل باشد. نمی‌شود دعا کنیم که خدایا همه فقیران را غنی کن؛ اما اقدام و عملی را برای این دعایمان نکنیم. معصوم ع فرمود: «الداعی بلا عمل، کالرامی بلا وتر= دعاکننده بدون عمل، مثل تیر اندازی است که کمانش زه ندارد». دعای بدون عمل، یعنی تیری شلیک نمی‌شود. عمل کردن به دعا برای اموات، بخشیدن آنهاست. وقتی در دعا می‌گوییم: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور= خدایا مرده‌ها را شاد کن». باید عمل هم بکنی و تلاش کنی برای شان خیرات بفرستی. حتی اگر از دست مرده‌ای ناراحت هستید، حلالش کنید. یعنی تا دیدید که دیگر دستش کوتاه شده از دنیا، بدانی که دیگر در وضعیت خیلی بدی قرار گرفته است. پس زود حلالش کن. یعنی کسی از اموات نباشد که نسبت به او گرفتگی دل داشته باشید؛ و گرنه دعا کننده حقیقی نیستید. کسی هم که عرضه ندارد دیگران را ببخشد و حلال کند، مشمول رحمت خدا نمی‌شود. چون این شخص قسی القلبی است. مومن در مورد فقرا چگونه عمل می‌کند؟ مومن وقتی می‌گوید: «اللهم اغن کل فقیر= خدایا همه فقرا را بی نیاز کن». یعنی عمل و اقدام هم در پی این دعا دارد. قرآن وقتی که مؤمنین را از نظر رسیدگی به فقرا توصیف می‌کند، می‌فرماید مؤمنین کسانی هستند که «فی اموالهم حق معلوم،  للسائل و المحروم= در اموالشان حق مشخصی برای سائل و محروم گذاشته اند». یعنی غیر از حقوق واجبی مثل خمس و زکات، حق مشخصی در اموالشان برای فقرا کنار می‌گذارند. مثلا کسی که حقوق ماهانه یا درآمد مشخصی دارد، ماهانه مبلغی را برای فقرا کنار می‌گذارد. ما باید خود را به جای فقرا بگذاریم و آنها را درک کنیم. شما الان که آمده اید نشسته‌اید اینجا شکم هایتان سیر است و سحری تان هم می‌دانید تامین است. آیا اگر افطاری نخورده بودید، می‌آمدید بنشینید اینجا؟ گرفتار معده و شکم بودید. اگر می‌دانستید که فردا افطاری ندارید چطور؟ من در همین ماه مبارک مراجعه داشتم که دم افطار درست یک دقیقه مانده به افطار، یک دفعه برخورد می‌کنم به مردی که می‌گوید: آقا برای زن و بچه‌ام چیزی ندارم. یک دفعه خودم را می‌بینم که آن طرفم جای او و دارم می‌گویم آقا کمک! یا بعضی‌ها با خانم شان می‌آیند که این دیگر خیلی بدتر است. من فکر می‌کنم خودم رفتم با خانمم به دفتر یک نفر دارم گریه می‌کنم که امشب چیزی نداریم. برای بچه ام امشب چیزی نداریم و بچه مریض است و کرایه خانه‌ام چند ماه عقب افتاده و پولی نداریم. این وضع، خیلی کشنده است. از این افراد زیاد هستند. در زندگی نمی‌شود که ما همیشه فقط خودمان بخوریم و لباس و غذای خانواده‌مان تأمین باشد و بعد بیاییم مثلا آقایی کنیم و پنج تومان به صندوق صدقات بیندازیم. چیزی که پول یک وعده غذا هم نمی‌شود. واقعاً صدقه هایی که ما می‌دهیم، آیا یک شکم را سیر می‌کند؟ هر وقت می‌خواهیم صدقه دهیم، حداقل صدقه امیرالمؤمنین علیهالسلام را نگاه کنیم و درس بگیریم. ما پیرو کدام امام هستیم؟ پیرو امیرالمؤمنین علیه‌السلام که میزان اعمال است؟ خدا در مورد ایشان می‌فرماید:«وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا= و به [پاس] دوستى [خدا] بینوا و یتیم و اسیر را خوراك می‌دادند». یعنی سه شب و سه روز کامل، در ماه رمضان با آب خالی افطار کنید و غذایتان را به مسکین و یتیم و اسیر بدهید. اگر ما پیرو آنها هستیم و اگر راست می‌گویم خودم را عرض می‌کنم، باید مثل آنها عمل کنیم. چه صدقه ای داده ایم؟ چه موقع تاحالا صدقه درست و حسابی داده‌ایم؟ چه موقع به فکر فقرا بوده‌ایم؟ کدام فقیر از ما بی‌نیاز شده است؟ دلمان هم خوش است که می‌خواهیم مثل اهل بیت ع زندگی کنیم. این که نمی‌شود که همه چیز ما تأمین باشد؛ لباس و پوشاک و مسکن ما تأمین باشد و سرمان را هم شب راحت روی زمین بگذاریم و ادعای تبعیت از آنان را بکنیم. این اصلا با ایمان و تشیع جور در نمی آید. یک کسی آمده بود که به او پول و طلای خیلی زیادی ارث رسیده بود. مسجد آمد و رفقای او هم بودند. گفت: رفقا بیایید پول را بین شما تقسیم کنم. یکی گفت: چگونه این همه پول را تقسیم می‌کنی؟ گفت: آقا من برای رفیق هایم همیشه بهشت را می‌خواستم. این پول که چیزی نیست. اگر من راست می‌گفتم و واقعاً بهشت را برای دوستانم می‌خواستم پس می‌توانم این پول را هم بین شان تقسیم کنم.  در آن زمانی که خود ما توانایی کمک کردن داریم، نباید کنار بکشیم. این با روش اهل بیت ع جور در نمی آید. وقتی می گوییم :« اغن کل فقیر» یعنی در مال تو مبلغ مشخصی برای فقرا هست.  لعنت خدا برکسی که حق امام زمان و خدا نزد او بماند و نپردازد امام زمان عج فرمودند خدا لعنت کند کسی را که مالی از ما در دستش باقی بماند. این یعنی بعضی ها حق واجب امام زمان را هم نمی‌دهند. حالا فقرا بماند. بعضی افراد هستند که هنوز سال خمسی هم ندارند. یعنی خمس واجبشان را نمی‌پردازند. بعضی‌ها حق خدا و امام زمان در مالشان هست و بی‌خیال و راحت زندگی می‌کنند و میلیون میلیون جمع می‌کنند و کلی در سال به آن اضافه می‌شود و تجارت و کاسبی می‌کنند؛ بازار می‌روند و مغازه دارند؛ اما حق خدا را نمی‌پردازند. به بعضی کارمندها هم خمس تعلق می‌گیرد؛ اما نمی‌پردازند. بخش اول این مطلب را اینجا بخوانید. مباحث استاد شجاعی «شرح زیارت عاشورا» جلسه 12 بعضی کارهای خیر ما، به جای جلو بردن، ما را عقب می‌برد بعضی از کارهای خیر ما، به جای این که ما را جلو ببرد، ما را عقب می‌برد و ما را گردن کلفت می‌کند. طرف خمس نمی‌دهد و کلی بر گردنش پرداخت های واجب مانده است؛ بعد می‌آید مثلا افطاری راه می‌اندازد و با مُسَکِن‌های این گونه، خود را آرام می‌کند و فکر می‌کند اهل خیر است. شیطان هم می‌گوید شما آدم خیلی خوبی هستید که افطاری می‌دهید یا کمک کردید به کمیته امداد و جشن عاطفه‌ها. اما عزیزان! بروید اصل را که حق خدا و امام زمان است را درست کنید. آقا می‌رود و حق خدا را بالا می‌کشد؛ انگار نه انگار. اگر هزار تا خرج مستحبی و سفر کربلا و حج عمره و این ها را هم انجام بدهد، جای خمس و سایر واجباتش را نمی‌گیرد. منتظر مصلح، خودش باید مصلح باشد وقتی در دعا می‌خوانیم: «خدایا همه فقرا را غنی کن؛ خدایا همه عریان ها را بپوشان؛ خدایا همه کسانی که وامدار و گرفتار هستند، بدهی آنها را بپرداز» به این معنی است که برای مشکلات مردم باید فکر کرد. بعضی از رفقای دانشجو می‌آیند و می‌گویند آقا درس خواندیم و نمی‌داینم چه کنیم. دچار سردرگمی هستیم و نمی‌دانیم آرمان و هدف زندگی مان چیست. تو باید یک موجودی با رحمت الهی بار بیایی. یک موجود ضد فقر. تلاش زندگی تو باید این باشد که به فقر اطرافیان برسید. از خانواده خودت هم شروع کن. پدر و مادر«و باالوالدین احسانا» «و الاقربین». پدر و مادر و برادر و خواهر و فامیل و بقیه مردم. به فکر این ها باش. زندگی این گونه است که جهت پیدا  می‌کند. اشتها باید اشتهای جهانی باشد. آنگونه که خدا معرفی کرد. مثل پیغمبر و مثل امام زمان. یعنی راضی به کم نیست. اگر در کشور خودش هم فقیر نباشد، باز آرامش ندارد و به فکر فقرای سایر کشورهاست.  به فکر هدایت مردم در کشورهای دیگر هم هست. فعالیتش جهانی است. هیچ وقت هم آرام و قرار ندارد. اگر یک جا نتوانست کار کند، به جای دیگر می‌رود. یا به او گفتند اینجا نمی‌شود کارکنی و جلویش را گرفتند، جای دیگر می‌رود. یک مسلمان هیچ وقت بن بست ندارد.  بعد می‌خوانیم: «اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین= خدایا هر فسادی را که در بین مسلمانان هست، برطرف کن». این یعنی من باید اول خودم مصلح باشم. مصلح هستیم یا نیستیم؟ آیا اصلاح شده‌ایم تا به مصلحی برسیم یا نه؟ آیا این قدر تقوا دارید زمانی که پشت کامپیوتر می‌نشینید و روی اینترنت رفتید در سایت‌های منحرف آن نروید؟ بله این قدر تقوا به تو دست داده یا نه؟ من یک بچه حزب اللهی سراغ دارم که نمی تواند خودش رانگه دارد. در حالی که کلی هم ادعا دارد. اول ارتباط خودت را با خوراک فاسد با رفیق فاسد و محیط فاسد و دوست فاسد و محله فاسد قطع کن. بعد خود را اصلاح کن. زیرا ممکن نیست ما خود را اصلاح نکنیم و به امام زمان بگوییم آقا پا شو بیا امام زمان خودت را برسان. ما این گونه به استقبال حضرت نخواهیم رفت. شما امام زمان را برای چه می‌خواهید؟ می‌گوییم می‌خواهیم همه مرده‌ها شاد شوند. می‌گوید خوب خودت عمل کن تا مقداری که می توانی و مرده ها را شاد کن. انسان فاسد که نمی‌تواند منتظر مصلح باشد. از محیط خودت شروع به درست کردن امور کن. خودت بچه ات را درست تربیت کن. حجاب دخترت را درست کن. حجاب پسرت را درست کن. خواهر و مادرت را امر به معروف و نهی از منکر کن. اصلاح را از محیط خانواده خودت شروع کن. می‌پرسیم امام زمان را برای چه می‌خواهید؟ می‌گوید می‌خواهم فقیری نباشد. خوب خودت چقدر به فقرا کمک می‌کنی؟ آدمی که منتظر امام زمان است یک آب و جاروبی می‌کند. برای آمدن امام زمان، یک سنخیتی به خودت بده. منتظرِ عدل، اول خودش باید عادل شود «و العدل المنتظر» داریم در دعای افتتاح می خوانیم عدلی که در انتظارش هستیم خوب خودت چقدر به عدالت نزدیک شده ای؟ در خانه چقدر عادل هستید؟ نسبت به بچه هایت چقدرعادلی؟ چقدر عدالت دارید؟ نسبت به دوستانت چه مقدار عدالت داری؟ چه کاری انجام می‌دهید؟ چقدر عدالت دارید؟ عدل را در خود پیاده کن بعد بگو امام زمان بیا. با این وضع نادرستمان می‌گوییم چرا خداوند او را نمی‌فرستد؟ این همه در دنیا تباهی و فساد هست؛ چرا خدا او را نمی فرستد؟ خوب ما چه کاری انجام داده ایم؟ ما چه شباهتی داریم با عدالت؟ نمی شود که برویم و برای خودمان زندگی کنیم و با زن و بچه و زندگی و درس و چیزهای دیگر خود را سرگرم کنیم و اصلاً حواسمان نباشد که پدرمان در چه فشاری به سر می‌برد و ما چه کمکی می‌توانیم به او بکنیم. انگار نه انگار که ما فرزند او هستیم. آیا این زندگی بدین گونه مزه دارد؟ این زندگی است که ما داریم بدون امام زمان خیلی راحت زندگی می‌کنیم؟ خیلی راحت شادیم و می‌نشینیم و می‌گوییم و می‌خندیم و حواسمان هم نیست که پدر آسمانی ما در چه وضعی به سر می‌برد. آدمی زمانی باید بخندد  که وظایفش را انجام داده باشد. خنده و شادی خوب است؛ ولی وقتی را هم باید برای تلاش گذاشته باشیم. بسیجی ها بیشترین خنده را داشتند. شوخی و تفریح داشتند و شادترین دل های عالم را داشتند. اما تلاش هم می کردند. همان که امام فرمودند. بدون تفکر بسیجی، زندگی فایده ندارد. فرمود: خداوندا مرا با بسیجیانم محشور فرما! اصلا انسان زمانی که بسیجی نیست ثابت است. تنها چیزی که امام فرمود می‌تواند این جامعه را نجات دهد، تفکر بسیجی است. شهید رجایی فرمود: پاسدار انقلاب اسلامی کسی نیست که لباس سبز تنش کند و به او بگویند تو پاسدار انقلاب اسلامی هستی. بلکه کسانی هستند که حتی عضو سپاه نیستند؛ اما پاسدار انقلاب اسلامی هستند. اما کسانی هستند که در سپاه هستند؛ ولی پاسدار انقلاب اسلامی نیستند. کسانی هستند که روحانی هستند؛ ولی روحانی نیستند. واقعاً جسمانی و طبیعی هستند. طبیعت گرای محض هستند.  واقعاً نمی شود که ما بدون اضطراب برای امام زمان،  مزه ایمان را بچشیم. باید دل شوره امام زمان را داشته باشیم باید دغدغه او را داشته باشیم. تا آقایمان نیاید، سر و سامان نمی‌گیریم و دنیا هم سر و سامان نمی‌گیرد.  پس سعی کنید ماه مبارک رمضان را ماه نزدیکی خودتان به امام زمان بدانید. در محیط کار و در دانشگاه مواظب باشید فاسد نشوید. در رشته تحصیلی مواظب باشید بسیجی و سرباز بمانید. در خانواده همین طور خوب بمان و همه جا یک نواخت باش. همه جا صاف و یکرنگ سرباز حضرت باشیم و دقت کنیم همه جا و در همه شرایط بسیجی باشیم. همه جا مؤمن و همه جا مسلمان حقیقی باشیم. همه جا محب حقیقی امام زمان و رفیق ایشان باشیم. بخش اول این مطلب را اینجا بخوانید. مباحث استاد شجاعی «شرح زیارت عاشورا» جلسه 12

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10790
زمان انتشار: 3 دسامبر 2014
| |
صابرانِ دنیا، پادشاهان آخرت

راه های مبارزه با غم، جلسه 18، 92/10/14

صابرانِ دنیا، پادشاهان آخرت

در مباحث قبل آموختیم که در برخورد با غم‌ها، آنچه حائز اهمیت است استفاده صحیح از آنها در جهت رسیدن به هدف خلقت است. رویارویی با انواع حزن‌ها و تحمل آنها بدون حصول چنین نتیجه‌ای، خسران است. مهارت بازیافت را بیاموزیم! اینکه بتوانیم از آلودگی‌ها و شرایط ناآرام، شرایطی بهشتی و آرام بسازیم. چنین مهارتی است که نام «مبدّل» پروردگار را در ذات انسان تثبیت می‌کند.

یادمان باشد هزینه‌هایی که باید در قبال غم‌ها پرداخت شوند، بسیار گرانند. پس مراقب باشیم که این هزینه‌های سنگین را به عنوان پس اندازهای آخرتی و در جهت شاد بودن زندگی ابدی مان صرف نماییم. با چنین نگاهی دیگر به حزن‌هایمان، به دیده حسرت و تأسف نمی‌نگریم. در روایات آمده است که انسان‌ها در قیامت کسانی را می‌بینند که در دنیا با آنها و در کنارشان بودند و همدیگر را کاملاً می‌شناختند، اما آنروز درجات آنها آنقدر متعالی است که گویی از آسمان تا زمین میانشان فاصله است. این درجات عالی، به دلیل تحمل مشکلات و حزن‌های دنیایی و برخورد کاملاً آخرتی یا آنها بوده‌است. مشکلات مالی، کمبودهای عاطفی، بیماری‌ها، کمبودهای امنیتی و ... همه و همه پس اندازهای آخرتیِ ما هستند. ساده انگاریست اگر انسان با نگاه حسرت به کسانی بنگرد که از نظر شرایط و امنیت مادی و دنیایی در رفاه به سر می‌برند. هر انسانی، تنها بواسطه استفاده صحیح از شرایط «خودش» می‌تواند به رشد آخرتی برسد و این اقتضای ربوبیت خداوند است. حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «کم من حزین و فد به حُزنُهُ علی سرور الابد» چه بسیار افراد اندوهگینی که غمشان آنها را به سوی شادیِ جاودانه می‌برد. قرآن، باطنِ هر حزن و سختی‌ای را شادی می‌داند؛ «انّ معَ العُسرِ یسرا» طبق این آیه، شادی، همراه و ملازمِ هر حزنی است، نه اینکه بعد از هر سختی و حزنی، رفاه و آرامشی وجود دارد. پس می‌توان گفت که ذاتِ حقیقی تمام حزن‌ها، شادی است. انسان عاقل کسی است که خود را موجودی ابدی معنا نموده و به تمام شادی‌ها و غم‌ها، سختی‌ها و گشایش‌ها، داشتن‌ها و نداشتن‌ها و ... با نگاه ابدی بنگرد. بسیاری از اضطراب‌ها، غصه‌ها، عصبانیت‌ها، رنجش‌ها و ... به خاطر عدم چنین نگاهی در انسان است. اگر به این یقین برسیم که تمام آنچه برخلافِ میل ما اتفاق می‌افتند، پس اندازهایی برای ساختن یک زندگی شاد جاودانه هستند، قطعاً آرام‌تر و عاقلانه‌تر با آنها برخورد خواهیم نمود. حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «ربّ مرحومٍ من بلائِه، هود دوائهُ» چه بسیار کسانی که ما به خاطر بلاهایشان، به آنها ترحم می‌کنیم. اما همان بلا، درمان دردهای آنان است. حزن بیشتر، باطنِ سالم تر این یک قاعده کلی است؛ هر چقدر انسان به خداوند نزدیک‌تر می‌شود، سهمش از حزن‌ها و بلاها نیز بیشتر می‌گردد، چرا که او به سرمایه‌های بالاتری برای آخرت نیاز دارد. اساساً مهندسی عشق و برگزیدن الله، خانواده آسمانی و جهاد به عنوان سه معشوق اصلی، حزن‌هایی را به دنبال دارد. در هنگام چنین انتخابی، باید حس‌ها، خیالات، وهم‌ها و ... محدود شوند، دیگر نمی‌توان هر چیزی را خورد، هر چیزی را دید، هر چیزی را شنید و با ... محدود شوند، دیگر نمی‌توان هر چیزی را خورد، هر چیزی را دید، هر چیزی را شنید و با ... و باید همه محدودیت‌ها در جهت رشد تحمل نمود. امام سجاد «علیه السلام» می‌فرمایند: «انّ الله یحبّ کلّ قلب حزین» خداوند هر قلب اندوهگینی را دوست دارد. چرا که اندوهها کفاره گناهان و سببِ پاکی قلب می‌باشند. حضرت داوود علیه السلام به خداوند عرض می‌کنند؛ خدایا امر کردی که من صورت و بدن و پاهایم را با آب پاک کنم، اما دلم را با چه پاک کنم. خداوند فرمودند؛ با هموم و غموم (همّ‌هایی که برای گذراندن دوره‌های مختلف زندگی با آنها روبرو می‌‌شویم و غم‌هایی که بر ما وارد می‌شوند.) امام صادق «علیه السلام»؛ خداوند به حضرت عیسی فرمود؛ چشمهایت را با میلِ حُزن سرمه بزن، موقعی که افرادی که اهل بطالتند، به شادی مشغولند. سرمه، هم برای سلامتی چشم مؤثر است و چشم را زیبا می‌کند. اساساً نقش حزن‌ها نیز سالم نگه داشتن باطنِ انسانیو زیباتر نمودن آن در هنگام تولد به برزخ هستند. البته طبق سفارش خداوند به حضرت عیسی می‌توان گفت که هنر واقعی آن است که درست در زمانی که اهل غفلت، مشغول شادی‌های دنیا هدر دادن عمرشان هستند. انسان از حزن‌هایش در جهت آخرت سازی استفاده کند. چنین انسان‌هایی روح جهاد خود را حفظ کرده و برای رسیدن به هدف نهایی خلقت، برای تمام زمان‌‌هایشان برنامه‌ریزی و همت جدی دارند. مقام «عند ربهم یرزقون» شهداء دقیقاً در اثر همین تلاش بوجود آمده. فقیران و ثروتمندان آخرت کسانی که میلِ بسیاری برای رشد و تقرب به خداوند دارند، نقش حزن‌ها و سختی‌ها را در این رشد، خوب می‌شناسند و با آغوش باز از آنها استقبال می‌کنند. اینان برای کسبِ درجاتِ عالی آخرتی، هزینه‌های سنگینی را پرداخت می‌کنند و به همین علت، ثروتمندان آخرتند. حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: «الفقر و الفناء بعد العرض علی الله» بعد از اینکه انسانها بر الله عرضه می‌شوند، معلوم می‌گردد چه کسی فقیر است و چه کسی غنی. کسانی که می‌خواهند از فقر آخرتی نجات یابند باید بتوانند از هموم و غموم خود، پس انداز نموده و خود را به غنا برسانند. لذتِ اضافه ممنوع لذت‌های اضافه، حتی لذت‌های حلالِ اضافه، حرکت انسان را به سمت ابدیت، دچار مشکل کرده و زندگی سالمِ او را نابود می‌کنند. افزایش سطح لذات دنیا، از سهم لذات آخرت شان کم می‌کند. باید سهم لذات اضافی حلالمان را به دیگران ببخشیم و برای آخرتمان پس انداز و سرمایه‌گذاری کنیم. چرا که تمام آنچه در زندگی، ما را به تنِش و تکان وا می‌دارند، می‌توانند نردبان‌های ما برای رشد باشند. تلاش کنیم تا از این نردبان‌ها بالا رفته و بهترین باشیم.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10789
زمان انتشار: 30 نوامبر 2014
| |
جایگاه انسان در هستی

راه های مبارزه با غم، جلسه 8، 92/05/26

جایگاه انسان در هستی

اینکه تمام هدف خلقت این عالم انسان هست و گل سر سبد خلقت انسان هست انسان اولین مخلوق خدا کاملترین مخلوق خدا و هدف ظهورات و خلقت خداست انسان بزرگترین آینه و آیه خداوند تبارک و تعالی است.

انسان موجودی است که اگر شناخته نشود خدا هم شناخته نمی‌شود چون قبلاً عرض کردیم خداوند یعنی الله در مقام غیبی هست و مطلق هست وقتی می‌گوییم الله یعنی مطلق و هیچ مطلقی بدون مقید و بدون ظهور شناخته نمی‌شود. ما قادر به ادراک مطلق نیستیم قبلاً مثال زدیم مثل مطلق انرژی که مطلق انرژی یعنی چی؟ یعنی نیرو فقط، کجاست نیرو؟ این تا ظهور پیدا نکند تا جلوه پیدا نکند شما نمی‌توانید ببینید و بگویید این الان کششی است این گرمایی است و چنین است و چنان است. مثل صوت، صوت مطلق صوت چیزی به دست ما نمی‌دهد مگر اینکه تبدیل بشود به فرکانسهای مختلف به فضاهای مختلف دهان و خارج بخورد تا تبدیل به حروف بشود بعد قابل شناسایی و درک و استفاده بشود. الله، همینطوری بگوییم الله، یعنی خوب کمال مطلق و بینهایت، حالا این مطلق و بینهایت من با این چه­ها میخواهم بکنم با این مطلق و بینهایت، این تا جلوه نکند قابل شناسایی نیست و الله کاملترین جلوه­اش انسان هست و آینه تمام نمای الله می‌شود انسان کامل و انسان. بنابراین ما هیچ موجودی بالاتر، مهمتر، و شبیه‌­تر به خداوند از انسان نداریم و در نزد خدا هیچ موجودی برای خداوند عزیزتر از انسان نیست هر چند خداوند هستی مطلق است و هستی جاری در تمام اشیاء است. ولی ظهورات گوناگون دارد خداوند در آیه‌­ها و آینه­‌های مختلف خودش را به بشر نشان می‌دهد گاهی وقتها این آیه‌­ها و آینه­‌ها جمادی است گاهی وقتها گیاهی است گاهی وقتها حیوانی است گاهی وقتها فرشته‌­ای است و گاهی وقتها انسانی است. یعنی یک حقیقت و یک وجود از که دائماً در حال ظهور در شئون مختلفی هست که قابل تبدیل به یکدیگر هستند ماده به گیاه، گیاه به حیوان، حیوان به فرشته، فرشته به انسان و از آنطرف هم همینطور، دائماً مجردات تبدیل به مادیات میشوند و مادیات تبدیل به مجردات می‌شوند. در قوس نزول الله یکسره ظهور می‌کند تا به ماده می‌رسد و ماده یکسره عروج می‌کند تا به الله برسد دائماً این یک وجود است یعنی یک هستی است. که دارد دائماً (كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ) هو که اسم ذات است آن ذات هر لحظه در حال شدن است در حال ظهور است یک ذات بینهایتی که یکسره در حال جلوه هست در این جلوه‌­ها بزرگترین جلوه انسان هست. مهمترین جلوه انسان کامل هست که و انسانهایی که از انسان کامل هستند که هدف خلقت هستند اگر انسان نباشد خداوند برای هیچ کس قابل شناسایی نیست چون ظهور مطلق در یک آینه لازم هست. وقتی آینه تمام قد نباشد شما وقتی آینه تمام قد نداشته باشید همه هیکل خودتان را نمی توانید ببینید پس این را در نظر بگیریم که انسان چقدر اهمیت دارد و بعد وقتی سخن از انسان میشود منظور از انسان چیست این خیلی مهم است. انسان کون جامع است گفتیم انسان کون جامع است هم حس دارد یعنی جنبه جمادی دارد هم خیال دارد هم وهم دارد هم عقل دارد و هم بخش فوق عقل دارد در این چهار بخش که با موجودات دیگر مشترک است در سه بخشش با حیوانات، پس اینها نمی‌توانند آن انسان باشند. چون حیوانات هم این را دارند در بخش عقلانی با فرشته­‌ها برابر هست خوب دیگر برتری ندارد دیگر اشرف مخلوقات نیست، در کدام بخش انسان اشرف مخلوقات است؟. در فوق عقل اشرف مخلوقات است یعنی این میشود آن انسان اصلی، آن که مظهر کامل اسماء و صفات حق تعالی است این انسانی که الان مظهر کامل اسماء و صفات حق تعالی است وقتی میاید به زمین فرمود (نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی) از روح خودم در انسان دمیدم. وقتی دمیده می‌شود از الله، یا آن روح، روح گفتیم چه هست؟ از روح خودم در انسان دمیدم همان مَثَل اعلی است عالیترین نمونه از خدا یا همان نور محمد(ص). این وقتی می‌اید در ما قرار می‌گیرد در دوران طفولیت که ما داریم آن نور را، آن فعال نیست الان، یعنی فقط داریم و به صورت بالقوه در همه ما آن نور هست در همه انسانها هست. آن نور الله که قابلیت تبدیل شدن به یک موجود بینهایت با اسماء و صفات بینهایت را دارد خودش قابل تبدیل شدن به یک مَثَل هست می‌تواند مثل اعلی بشود مثل یک عدد سیب است، که فرقش با سیب چیست الان؟ سیب کاملاً بالفعل است این تخم هم این دانه سیب هم میتواند یک زمانی سیب بشود قوه را دارد، ولی الان شده یا نشده؟ نشده، خوب نشده باید چطوری بشود؟ یک اسپرم انسان هست یا نیست؟ به شرطی که داخل رحم قرار بگیرد و در رحم آن سیر مناسب را طی بکند پس ما وقتی می‌گوییم انسان هستیم یعنی فرشته نیستیم یعنی حیوان نیستیم یعنی جماد نیستیم یعنی گیاه نیستیم. یعنی زن نیستیم یعنی مرد نیستیم خاله نیستیم عمو نیستیم عمه نیستیم دایی نیستیم پدر نیستیم رئیس جمهور نیستیم پادشاه نیستیم مدیر کل نیستیم سفیر نیستیم وزیر نیستیم بچه کسی نیستیم دکتر نیستیم مهندس نیستیم. اینها هیچ کدام شئونات انسانی نبود همه مال شئونات پایینی بود اینها هیچکدام من نیستم انسان نیست انسان می‌تواند آنها هم باشد این نوع شئونات را دارد شئونات جنسی دارد میتواند زن باشد می‌تواند مرد باشد. گفتیم حتی میتواند زن نباشد مرد هم نباشد خنثی باشد جنس خنثی، آن هم انسان است ولی حالا جنسیت ندارد پس اینها هیچ کدام من نیستم. ولی هدف از خلقت هیچ کدام از اینها نیست همان من است یعنی همان موجودی هست که بالقوه در ذات همه ما هست، حالا این کلمه را به کار میبریم مجبوریم بگوییم مثلا بالقوه، اینها همه ما هست. هدف آن کودک عزیز روان است که قرار است شبیه الله بشود بقیه همه وسیله هستند برای خدا آنها همه‌­اش یک ابزار است اصالت اصلاً ندارد، باز دقت کنید خواهش می‌کنم توجه کنید، به هیچ وجه آن جنبه‌­های ما اصالت ندارد برای خدا هم اصالت ندارد. نه زن بودن ما نه مرد بودن ما نه مادر بودن نه پدر بودن نه رئیس جمهور بودن نه وزیر بودن نه دکتر مهندس بودن نه خاله و عمو بودن نه احساساتی که مربوط به این بخش است احساسات، عشق زمینی مثلاً، عشق زمینی مال کدام بخش ماست؟ بخش حیوانی ماست ولی برای خدا عشق زمینی ما مهم نیست برای خدا عشق زمینی ما تا زمانی مهم است که منجر به تولد کودک عزیز روان بشود منجر به پرورش کودک عزیز روان بشود زن بودن ما یا مرد بودن ما، خدا با زن و مرد کار ندارد که، خدا با انسان کار دارد. خدا با این کار ندارد که تو بچه داری یا بچه نداری یا بچه آدم خوبی یا بچه آدم بدی هستی یا رتبه اجتماعی بالا داری یا رتبه اجتماعی پایین داری یا پول داری یا پول نداری. خدا در وجود تو فقط یک چیز برایش خیلی مهم است و می‌ارزد تو زنده باشی و روزی­ات را برساند آن کودک عزیز روان شماست یعنی همان بخشی که از خودش در وجود شماست. از جنس خودش است که می‌تواند یک انسان کامل بشود بخشی انسانی­ات، بخشهای دیگر همه ابزار هستند همه حکم رحم را دارند ابزارند این را ما باید باور کنیم تا من این را باور نکنم به هیچ وجه نمیتوانم با الله طرف بشوم با قرآن طرف بشوم. منطق پیغمبر منطق امام منطق قرآن و منطق دین را بفهمم نمی‌توانم، جاهایی که ما به شدت بین دین و خودمان تعارض پیدا می‌کنیم بین خودمان با الله شکرآب می‌شود. اگر دقت کرده باشید، ما کجاها با خدا میان‌مان شکرآب میشود؟ آنجایی که با الله یعنی حقیقت خودمان سر مسائل پایینی دعوایمان میشود درگیر میشویم سر مسائل نفسانی‌مان، مسائل پایینی، یا مسائل علمی مان هست. برای خدا فقط چه چیزی مهم است؟ اینکه جریان رشد کودک عزیز روان نباید متوقف بشود برای خدا فقط این مهم است دقت بکنید این خیلی اهمیت دارم که دارم میگویم، یعنی خدا فقط برایش این است که این آدمی که الان من از خودم این امانت را دادم این امانت را درست موقع مردن سالم به من تحویل بدهد. به عنوان یک انسان با باطن یک انسان متولد بشود حداقل، این برای خدا خیلی مهم است اصلاً همه هدف خلقت همین است این همه ستاره و کیهان و کهکشان و میلیاردها میلیارد فرشته را کار انداخته خداوند، ائمه را کشانده وسط. انبیاء را کشانده وسط، انبیاء کشته شدند، ائمه 13 تا معصومین و حضرت زهرا و ائمه کشته شدند این همه شهید و عالِم و این همه داستانها همه فقط برای این است که در دل اینها یک کودک عزیز روان شبیه الله بشود. یعنی انسانی متولد بشود یک انسان به دنیا بیاید میوه، مثل باغ است شما مثلاً می‌روید زمین می‌خرید باغبان می‌اورید کارگر می‌اورید کود می‌خرید بذر می‌گیرید. سم­پاش می‌گیرید آب درست می‌کنید جوی می‌زنید فضاسازی می‌کنید فقط بخاطر چی؟ بخاطر میوه، اگر قرار باشد میوه ندهد هیچ کدام اینها به درد نمی‌خورد هیچ کس حاضر است اینطوری سرمایه­‌گذاری بکند. تولد سالم این را من اول بفهمم که من قرار است آدم باشم قرار است من به هر قیمتی نمی‌توانم آدمیتم را خراب بکنم من اول باید آدم باشم. یک جریان بارداری یک خانم و آقایی که با هم ازدواج می‌کنند خانم بچه‌­دار می‌شود هدف واقعاً چیست؟ یک بچه متولد بشود یک بچه سالم متولد بشود این فلسفه ازدواج و آمیزش و بارداری و مراقبت و اینها این است که بچه متولد بشود اگر قرار باشد بچه‌­دار نشود و بچه‌­ای نیاید بارداری که معنا ندارد. این را باور کنیم که من آن کودک هستم من همانی هستم که از جنس خدا هستم من آن آدم هستم این را اول برای خودم جا بیاندازم وقتی این را من فهمیدم که من آن هستم بقیه شئونم را باید بر اساس تربیت آن تنظیم بکنم. بر اساس تولد سالم آن بخش تنظیم بکنم اگر آمدم یکدفعه وسط راه گفتم اِ من زنم، پس حالا شروع کنیم به کارهای زنانگی شیطنت‌هایی که مربوط به زنانه است مرد هم شروع کند به کارهایی شیطنت‌هایی که مربوط به بخش مردانگی هست. من ورزشکارم من دکترم من مهندسم من رئیس جمهور می‌خواهم بشوم هوسهای این بخش بیاید مزاحم بشود از اینکه کودک عزیز روان متولد بشود یعنی دقیقاً شخص دارد خلاف جهت خلقتش حرکت می‌کند. خدا نمی‌گوید شما دنیا را دوست نداشته باش مقام را نخواه رشد اجتماعی نخواه موقعیت اجتماعی نخواه زیبایی نخواه لذت نخواه می‌گوید آنها را بخواه اما باید خودت از همه اینها عزیزتر باشی برای خودت. در چینشهای معشوقها یادتان نرفته که، هشت تا معشوق را چید آباء که مادرها را هم داشت ابناء پسرها که دخترها را هم داشت برادرها که خواهران را هم داشت همسران عشیره اموال تجارت مسکن. می‌گوید اینها را دوست داشته باش اشکال ندارد عشق زمینی می‌خواهی عاشق می‌خواهی بشوی عشق زمینی داشته باشی هیچ اشکال ندارد ولی این عشق زمینی اگر منجر به تولد مریض ضعیف، نعوذ بالله ناقص کودک عزیز روانت بشود این عشق زمینی جهنمی است این عشق مبارک نیست. زن بودنت مرد بودنت مادر بودنت پدر بودنت رئیس جمهور می‌خواهی بشوی نماینده مجلس می‌خواهی بشوی، عضو زیر مجموعه می‌خواهی بشوی دکتر می‌خواهی بشوی. مهندس می‌خواهی بشوی خدا میگوید من حرفی ندارم برو ولی اینها نباید منجر بشود به اینکه کودک عزیز روان تو رشدش در رحم دنیا متوقف بشود آن که تو باید همیشه برایش شاد باشی و برایش غصه بخوری کودک عزیز روان است. مثل یک مادر و پدر که دارند هزینه می‌کنند این بالا و پایین شدن‌های دوران بارداری فقط آخر سر همه می‌گویند بچه سالم است یا نه. مثلاً اینطوری شد آنطوری شد درد کشید مریض شد دکتر رفتند آوردند دکتر اینطوری کردند، آخر سر میگویند حالا چی بچه سالم است یا نه می‌گویند بچه سالم است خوب الحمد لله، یعنی آن چیزها اصلاً برای ما مهم نبود. ناراحتی داشت مریضی داشت سخت بود متأسفیم که حالا مریض شده ولی بچه سالم است الحمد لله، خوب پس تمام شد، اگر بچه سالم است خوشحالیم ولی اگر بگویند نه این دوران فراز و نشیب را داشت و بچه مُرد یا بچه الان ناقص به دنیا آمده بچه دست ندارد پا ندارد. یکدفعه همه احساس می‌کنند اِ یک جریانی یک روندی کامل نشد دیگر به میوه نرسید تبدیل نشد به میوه، این باغ میوه نداد میرسد به اینجا، پس این را ما اول باور کنیم من این که الان نشستم نیستم من نه پدر کسی هستم نه شوهر کسی هستم. نه زن کسی هستم نه مادر کسی هستم نه رئیس جمهورم نه مقام نه استادم نه شاگردم من یک آدمم یک کودک عزیز روان، اگر من این را اول باور کنم. بعد حالا اگر بخواهم شئونات مختلفی داشته باشم از شئونات بخش علمی میخواهم هر رشته­ای بروم هر جا میخواهم بروم میخواهم استاد بشوم پروفسور بشوم میخواهم دکتر بشوم میخواهم مهندس بشوم یا بخشهای وهمی میخواهم ازدواج بکنم. عاشق پیشگی داشته باشم اشکال ندارد میخواهم مقام داشته باشم شهرت داشته باشم قدرت داشته باشم عزت داشته باشم برو بیایی داشته باشم خدا می‌گوید عیبی ندارد. می‌خواهی داشته باشی داشته باش من کاری ندارم برای من فقط مهم است لحظه آخر این بچه سالم متولد بشود ولی اگر شئونات اینطوری مزاحم است و اینکه اسلام میاید برای تمام این شئون قانون می گذارد. برای اینکه این قانونی که شما رعایت میکنید منجر به تولد سالم کودک میشود شما یک بارداری بدون قانون دیدید تا به حال، بگویند مادر هر کاری دلش خواست بکند هر چه دلش خواست بخورد. دود مصرف بکند مواد مصرف بکند قرص مصرف بکند ولی بچه سالم به دنیا بیاید این میشود اصلاً یک همچین چیزی یا نه؟ شما نگاه کنید تا زن باردار میشود محدودیتها شروع میشود. روی همه داروها نوشتند خانمهای باردار با نظر پزشک، یعنی این یک سیستم است تعریف شده است معنادار است و هر چیزی برایش خوب نیست و هر طوری هم نمیتواند در رحم مادر سالم رشد بکند. این را ما اول بفهمیم تا این را نفهمیم همیشه با خدا درگیریم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10782
زمان انتشار: 22 مارس 2019
| |
رحلت عقیله بنی هاشم تسلیت باد

رحلت عقیله بنی هاشم تسلیت باد

حضرت زینب علیها السلام در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجرت در مدینه منوره چشم به جهان گشود. مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرش امام علی علیه السلام بود.پیامبر اکرم بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معنای «زینت پدر» است‏ برای این دختر انتخاب نمود.

نیز او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری می‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود.

حضرت زینب در پنج‏ سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت ‏خویش، مشکلات و رنج‏های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد . این سختی‏ها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود 

عقیله بنی هاشم و همسر و فرزندان عبدالله از جمله خواستگارانی بود که به خانه علی علیه السلام رفت و آمد می کرد. و آرزو داشت با حضرت زینب علیها السلام دختر عموی خود ازدواج کند. اما شرم و حیا می کرد که خواسته خود راباعمویش مطرح کند. طولی نکشید که عبدالله قاصدی را به قصد خواستگاری به خانه علی علیه السلام فرستاد. قاصد به عرض رسانید: علی جان! شما خوب می دانید که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به فرزندان جعفر علاقه فراوانی داشت، حتی یک روز خطاب به آنان فرمود: «بناتنا لبنینا و بنونا لبناتنا»؛ دختران ما،متعلق به پسران ما و پسران ما، متعلق به دختران ما می باشند. پیشنهاد می کنم و شایسته خواهد بود که دختر گرامی خود، زینب علیها السلام را به ازدواج عبدالله، فرزند برادر خویش در آوری و مهریه را هم مانند مهریه مادرش، فاطمه علیها السلام قرار دهی. حضرت علی علیه السلام هم که غیر از جهت خویشاوندی و اصالت خانوادگی، در وجود عبدالله اخلاق و فضیلت و ارزش های انسانی و معنوی زیادی سراغ داشت، خواستگاری راپذیرفت. و حضرت زینب علیها السلام، دختر والاگهر خویش را در حالی که سن او ده سال ازعبدالله کم تر بود، به ازدواج وی در آورد. ثمره این ازدواج، سه پسر و یک دختر بود. حضرت زینب در واقعه کربلا از جمله حوادث خونبار و دردناک اجتماعی ـ سیاسی تاریخ اسلام، حادثه جانسوز کربلاست که از سویی نشان دهنده نقطه اوج روح و تعالی انسان است و از سوی دیگر نمایانگر فرود روح آدمی در پَست ترین دَرکات. نهضت عاشورا یک نهضت ارزشی بر علیه ضد ارزشها بود که اگر به وقوع نمی پیوست، با طرحهایی که بنی امیه ریخته بودند، دیگر اثری از ارزشهای اسلامی و انسانی باقی نمی ماند. در این رویداد عظیم، همه گونه طبقات اجتماعی از آزاد و بنده، پیر و جوان و کودک، و مرد و زن سهیم بوده و هر کدام نقش به سزایی ایفا کرده اند. در این میان، نقش برخی از زنان به خصوص حضرت زینب علیهاالسلام بسیار حسّاس و مهم بوده است. زینب علیهاالسلام از همان ابتدای ورود به کربلا حضوری فعّال و سازنده داشت، امّا آنچه که به این حضور، جلوه دیگری می بخشد و آن را پُر رنگ تر می سازد نقش ویژه آن حضرت بعد از واقعه عاشورا است که به همراه زنان دیگر در دو مرحله رهبری کاروان اُسرا و تبلیغ دین و ترویج عاشورا به تصویر کشیده شده است. خطبه های حضرت زینب حضرت زینب(س) با احاطه کامل بر جریان های سیاسی، فرهنگی و تبلیغی منجر به سلطه و استبداد امویان، عمدتاً مشغول آگاهی بخشی مردم و رسوا کردن این خاندان بود. او این رویارویی اسلام اصیل و اسلام دروغین را مواجهه اسلام و کفر می دانست و در این منظر، حقایق تاریخی را آشکار و روشن می کرد. از نگاه حضرت زینب(س) حوادث بزرگی مثل جنگ صفین، شهادت امام علی، امام حسن و امام حسین(ع) و اسارت خاندان نبوی همگی جز محصول عقده گشایی و خواری و حقارت خانواده ابوسفیان نیست؛ زیرا این خاندان، ضربه های مهلکی از آموزه های نظام اسلام خورده اند. آنان گرفتار انتقام کور تاریخی شده اند. به همین دلیل حضرت زینب(س) در شیوه تبلیغی خود، به ویژه در خطبه هایش می کوشد ضمن بیان افتخار و عزت اسلام و خاندان نبوت، پرده از نفاق امویان بردارد و با استنادهای تاریخی خود، خاندان اموی را رسوا و ادعاهای پوچ و بی اساس آنها را در تاریخ برملا کند. حضرت زینب(س) تباهی، فساد و فسق آن خاندان را که به نوعی تداوم روحیه ها و هویت جاهلی است، آشکار می کند. فضایل و مناقب حضرت زینب گوشه هایی از فضایل حضرت زینب علیها السلام عبارتند از: شجاعت: در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی‏ها و بد زبانی‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک»: «اگر فشارهای روزگار مرابه سخن گفتن با تو واداشته [بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می‏دانم .» فصاحت و بلاغت: سخنان زینب علیها السلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.   

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 10769
زمان انتشار: 18 مارس 2019
| |
تربیت انسانی هدف اصلی حکومت اسلامی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 91 ؛ 97/12/23

تربیت انسانی هدف اصلی حکومت اسلامی است

حکومت اسلامی و الهی، حکومتی است که بتواند انسان‌ها را تربیت کند و به مقام خلیفة الهی برساند. حاکمی که روح جهاد ندارد و انقلابی نیست، فاسق است و نباید از او تبعیت کرد.

بحثی که امروز داریم فوق‌العاده مهم و کلیدی است. اگر اینها را نفهمیم، نمی‌توانیم کمک جدی و مؤثری به امام زمان­‌مان داشته باشیم. خلاصه‌ی مباحث « سَاسَةَ الْعِبَادِ» این بود که انسان فقط در بُعد انسانی‌­اش انسان است و در بُعدهای دیگر یا جماد، یا گیاه، یا حیوان و یا عقل است. خداوند تبارک و تعالی خلقت با عظمتش را برای آن بخشی که از جنسِ نور خودش هست و هوس خدا را دارد، آفریده، یعنی فقط آن بخشی که قرار است، خلیفة الله بشود. ما هم به ­میزانی که از خدمات این بخش اصلی استفاده می‌کنیم، انسان هستیم. اینکه چقدر عقل­مان به ما کمک کرده تا شبیه به اهل بیت بشویم؟ یعنی چقدر فعالیت‌های حیوانی، اجتماعی، سیاسی‌مان به ما کمک کرده؟ چقدر فعالیت‌های خورد و خوراک‌مان به ما کمک کرده؟ چقدر فعالیت‌های اقتصادی‌مان کمک کرده که شبیه خدا بشویم؟ اینها مقدمه و اصل هستند برای این که بدانی، تو بعد از 30 یا 40 سال چقدر از اسماء الهی را دریافت کرده باشی؟ از طرفی انسان چون در دنیا زندگی می‌کند، با تزاحم منافع و محدودیت‌­هایی مواجه می­‌شود. بنابراین، به یک حاکمیت و مدیریتی نیاز دارد که اجازه ندهد، افراد به جان هم بیفتند و بتواند اختلاف و فتنه و فسادها را حل کند و بتواند چهار بخش دنیایی اجتماع جهانی را مدیریت کند تا همه انسان­ها در سطح جهان تربیت شوند. اینجاست که ما احتیاج به حکومتی داریم که رهبران این حکومت انسان­های کامل یا نمایندگان انسان کامل باشند که می‌­توانند با حاکمیت و تنظیم روابط بخش های پایینی، بخش انسانی افراد را رشد دهند. اگر کسی این مسئله را خوب نفهمد، می‌گوید ولی فقیه به چه درد می‌خورد، همان شاه خوب است یا مثلاً ولی فقیه نیاز نیست؛ شاه هم خوب نیست؛ خودمان انتخابات می‌کنیم؛ رأی می‌گیریم و هر کس رأی آورد، یک مدت او رئیس‌جمهور می‌شود. اما او نمی‌فهمد چرا به دنیا آمده؛ فکر می‌کند کار سیاسی یک کار اصیل است. در حالی که کار سیاسی باید در راستای جهان‌بینی توحیدی و فلسفه خلقت انسان باشد. یعنی حکومت باید براساس توحید و «لا اله الا الله» یعنی براساس عشق ایجاد بشود. حکومت الهی، حکومتی است که بتواند انسان‌ها را به اله‌ و معشوقشان برساند، حکومتی که انسان‌ را از خدا و خانواده آسمانی‌­اش غافل کند، حکومت جهنمی، طاغوتی و ظالم است. حکومت‌ها به اندازه‌ای الهی هستند که ثروت و آزادی الهی و انسانی انسان‌ها را فراهم کنند، و برای رشد مهدوی و انسانی ملت‌شان امکانات فراهم کنند. پس وقتی قرار است به بخش انسانی برسیم، باید حکومت تشکیل بشود تا به عنوان یک وسیله، در اختیار بخش فوق عقلانی باشد. فلسفه سیاست در اسلام چیست؟ همان­طور که قدرت‌های چهارگانه وجودی انسان (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) باید در اختیار بخش انسانی باشند، قدرتها‌ و امکانات چهارگانه در اجتماع هم باید در اختیار بخش امامتی و رهبری جامعه باشد تا او بتواند از این امکانات، برای هدایت بشر استفاده کند. این فلسفه سیاست در اسلام است که با فلسفه سیاسی فطرت‌گراها نیز، هماهنگ است. اما طبیعت‌گراها این نوع سیاست را دوست ندارند. آنها سیاست، حکومت و ریاستی را قبول دارند که بتوانند اطلاعات بیشتری جمع‌آوری کنند؛ به حاکمیت و قدرت بیشتری برسند و لذت‌های حیوانی بیشتری ببرند. مثل سکس و آزادی‌های جنسی، آزادی‌های خوراکی و گیاهی، خودنمایی، بی‌حجابی، عریانی و سرمایه‌داری. یعنی هر کس سرمایه بیشتری دارد، موفق‌تر است و حق هم با اوست. آنها این سیاست الهی را دوست ندارند. چون این سیاست و حاکمیت الهی با منافع دنیایی و دنیاپرستی آنها سازگار نیست. این داستان حکومت و ریاست است که از اول خلقت وجود داشته است. انبیاء گروهی بودند که تلاش می‌کردند فضایی را فراهم کنند تا انسان‌ها بتوانند تنفس کنند و رشد انسانی داشته باشند. بعضی‌ها هم مثل حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت یوسف و پیامبر اسلام، توانستند حکومت‌هایی تشکیل بدهند و در سایه قدرتی که به دست آوردند، انسان‌ها را هدایت کردند. ولی معمولاً طاغوت‌ها و از طرفی جهالت مردم نمی‌گذاشت انبیاء خوب عمل کنند. چنان که هستید، بر شما حکومت کنند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «كَما تَكُونوا یُوَلّى عَلَیكُم= همان طور که هستید، بر شما حکومت می‌کنند». رهبر شما کسی است که شما لیاقت او را دارید. هر طوری باشید، یک آدمی شبیه خودتان، بالای سرتان می‌آید. دیگر رحم هم به شما نمی‌کند. وقتی توده مردم طبیعت‌گرا می‌شوند، آن اقلیت مؤمن و متدین الهی هم قربانی می‌شود. مردم چون جنبه‌های حیوانی‌شان قوی است، معمولاً به رئیس‌جمهوری رأی می‌دهند که به فساد نزدیکتر باشد. الان کشور ما همین­طور است. مردم به کسی بیشتر رأی می‌دهند که طمع‌های دنیایی‌شان، آزادی‌های جنسی و سکسی و آزادی‌های حیوانی‌شان را بیشتر تأمین کند. حالا هر چند به لقمه‌شان هم نرسد و نان شب‌شان لنگ بشود و کارخانه‌ها تعطیل شود و تاجرها ورشکسته بشوند و مردم به فقر و بدبختی و گدایی بیفتند. ولی یک عده باز هم عبرت نمی‌گیرند. باز هم اگر قرار باشد دوباره به کسی رای بدهند، به آدم‌های فاسد، طبیعت‌گرا و کسانی که واقعاً از بُن دندان اعتقادی به انسانیت، عدالت، حقوق مردم، مستضعفین، اعتقادی به کمال انسانی و رشد انسانی ندارند، رأی می‌دهند. خداوند هم می‌فرماید: «إِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[1]= خداوند هرگز سرنوشت‌ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه خودشان را تغییر بدهند». خداوند هیچ قانونی که موجب تسلط کفار بر مسلمانان باشد را نمی پذیرد در مقابل سیاست الهی، دشمن تلاش می کند که دین را نابود کند و از راه های مختلفی وارد شده تا بتواند سلطنت کند. در حالی که ما دین می‌خواهیم. ما انسان هستیم و نمی‌توانیم زیر بار طاغوت برویم. این آیه قرآن «لَنْ یَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً[2]= و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود» که در قرآن به آن قاعده نفی سبیل می‌گویند، یعنی از نظر سیاسی ـ اجتماعی، هر قانونی، هر قراردادی، هر پیوندی که دشمن را بر مسلمان مسلط کند، حرام است. قرآن می‌گوید هر قانونی که عزّت مسلمان و مؤمن را آسیب بزند، حرام است. حق نداری وارد این قانون بشوی: «وَ لِله الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ[3]= عزّت مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است». عزت مال خدا، رسولش و مؤمنین است. مؤمن اختیار هر چیزی از خودش دارد، غیر از عزّتش. حق ندارد عزّتش را ضایع کند. حق ندارد شرافتش را بفروشد. ما بچه‌های امام حسینی هستیم که در روز عاشورا شعار «هیهات من الذلّه» داد. ما فرزندان حقیقی حضرت زهرا هستیم که زیر بار ذلّت نرفتند. فرزندان اهل بیت هستیم که یک لحظه در عمرشان ذلّت‌پذیر نبودند. چون دشمن دید که هر چقدر با ما بجنگد، ما قدرتمندتر و نورانی­تر می­‌شویم؛ تصمیم گرفت از این به بعد جنگ نکند. گفتند: اصلاً حرف جنگ را نزنید؛ فقط تهدید می‌کنیم. هر چند گزینه نظامی‌شان روی میز است؛ اما از راه­‌های دیگری وارد شدند. مثل سکس و فرهنگ میکی‌ماوس و از هم پاشیدن خانواده و... . رئیس‌شان گفت مادران خانواده‌ها را بزنید. زنان و دختران را بی‌حیا و بی‌عفت کنید. نتیجه ای که داده مردان ما داغون شدند. بچه‌ها داغون شدند. دیگر بچه خوب تربیت نمی‌شود؛ مرد خوب تربیت نمی‌شود. برای همین بود که بیشتر کار کردند. آقا فرمودند که این تهاجم فرهنگی است. بعد گفتند شبیخون است. یعنی تهاجم یک چیز است، اما شبیخون بالاتر از تهاجم است. باز مسئولین خودشان را به نفهمی زدند و گفتند: این تبادل فرهنگ است؛ تهاجم معنا ندارد.یعنی یک فرهنگ می‌دهیم و یک فرهنگ می‌گیریم. آشنایی با فرهنگها است. خلاصه با بی‌غیرتی گذاشتند که دشمن هر چقدر می‌تواند جلو بیاید و یک دفعه آمار فساد، فحشا، طلاق، خیانت، روابط نامشروع، مشروب، اعتیاد و خودکشی، داروهای ضد افسردگی بالا رفت. هنوز هم جنگ فرهنگی‌شان را دارند ادامه می‌دهند. اصلاً هم ناامید نیستند. همه جور فشاری می‌آورند برای اینکه ما را نابود کنند. متحدتر، قوی‌تر و بیشتر هم سرمایه‌گذاری می‌کنند. از طریق داروها و غذا و مواد غذایی، نسل‌کشی راه انداخته اند. الان هم تراریخته می‌آید، روغن‌های تراریخته و غذاهای تراریخته، مواد سرطان‌زا در این پفک‌ها، بیسکویت‌ها، کنسروها، کمپوت‌ها و آبمیوه‌ها و... می‌دهند به مردم بخورند و همه را دارند عقیم می‌کنند. داعش را راه انداختند. اما به جان خودشان افتاد. الان هم تحریم اقتصادی کردند. ولی باز هم دیدند با فرهنگ هم نمی‌شود. باوجود آسیب های فرهنگی زیادی که به کشور زدند، محرم که می‌شود، مردم لباس مشکی می‌پوشند و عزاداریشان را راه می‌اندازند و مرگ بر آمریکا هم می گویند. 22 بهمن مردم می‌­آیند شعار می‌دهند.  پس چه شد؟! اینها منتظرند هر سال جمعیت کمتر بشود. درحالی که هر سال، جمعیت بیشتر می­‌شود. آنها نمی‌دانند، آن کسی حتی به فحشا می­‌افتد، چون ته دلش پاک است و ولایت دارد و اعتقاداتش درست است، دشمن نمی تواند کارش را با او پیش ببرد. هیچ کس نمی‌تواند جلوی این مردم را بگیرد. 1400 سال پیش، خبر دادند که این انقلاب می‌آید. وقتی پیغمبر در مکه به دنیا آمد و در همان زمان، اول 14 کنگره طاق کسری در ایران شکسته شد تا همه بفهمند 14 قرن بعد، قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ این اراده خداست و کسی نمی‌­تواند با این اراده مقابله کند. این همان مطلبی است که امام خمینی ره نیز، بر آن صحه گذاشت. مجتهدین فاسدی که روح جهاد ندارند، بیشتر ضربه به اسلام می زنند ما غیر از استکبار جهانی که خارجی و کافر است و از بیرون حمله می‌کند، چهار گروه دشمن دیگر نیز، داریم: دسته اول) روشن‌فکرهایی که در دانشگاه‌ها درس خوانده اند. اینها همان مواد درسی که غربیها به عنوان کتاب درسی در دانشگاه‌های سراسر دنیا تدریس می‌کنند را خوانده اند. پاک‌ترین آدمها دکتر، مهندسها بودند؛ اما فاسدترین‌شان علوم انسانی‌ها بودند. دسته دوم) قدرت‌طلب‌ها، شهرت‌طلب‌ها، تشنگان قدرت که سیاسیون و احزاب و گروه‌های سیاسی که اینها جنگ‌شان بر سر قدرت است؛ مردم را وسیله قرار می‌دهند برای اینکه رأی بیاورند. دسته سوم) آدمهایی هستند که گول خوردند. یعنی از سر ناآگاهی با اینها همراه هستند. در قشر خاکستری، تودۀ ناآگاهی هستند. یک تعدادشان که فکر می‌کنند که اینها آدمهای خوبی هستند، گول شعارهای اینها را می‌خورند. اینها باید آگاه بشوند. اینها قربانی فریب و حقه‌بازی سیاست بازان هستند. دسته چهارم) مراجع و روحانیون و علما و مجتهدین فاسدی هستند که حال جهاد ندارند و عافیت‌طلب هستند. اینها آدمهای خیلی مقدسی هستند که می‌گویند گناه دارد مرگ بر آمریکا بگویید. اینها از همه خطرناک‌تر هستند؛ چون زمینه‌ساز هستند برای بقیه. چون به نفاق کمک می‌کنند و به اهل فساد، جلوه و اعتبار می‌دهند. امام (ره) فرمود: «خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده، از هیچ طایفه‌ای نخورده است[4]». آخوندهای به قول مقام معظم رهبری سکولار و بی‌دین. آخوندی که به تعبیر قرآن، سه شاخصه «عشق به خدا، عشق به اهل بیت و جهاد» را نداشته باشد، منافق است. توده مراجع‌مان آدم‌های سالمی هستند. آدم‌های بزرگ، سالم، انقلابی، مبارز، مجاهد. اما بعضی از آنان اینطور نیستند. قرآن می‌فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر[5]=سران کفر را بکشید». چرا انبیاء کشته شدند؟ چرا یازده امام کشته شدند؟ چرا حضرت زهرا کشته شد؟ عاشورا برای چه به وجود آمد؟ اگر اینها هم مثل شما بودند که کسی با آنها کار نداشت. اگر آن معصومان هم فقط می‌خواستند مثل ما درس بخوانند، یک مسجدی، یک منبری، یک ذکر مصیبتی، یک تسبیح دستشان بگیرند چه کسی با اینها کار داشت؟ ‌مگر زمان شاه نبود که می‌گفتند شما بروید به کارهای عبادی‌تان برسید. خودمان هم پول می‌دهیم و برایتان حرم درست می‌کنیم و برایتان مراسم عزاداری برپا می­‌کنیم و در مراسم‌­تان شرکت می‌کنیم؛ اما کاری با بساط ما و سیاست ما نداشته باشید. دین هرگز از سیاست جدا نیست. خداوند می‌گوید با کسانی بجنگید که نمی‌گذارند آدمها رشد انسانی داشته باشند: «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة[6]= همه آنها را نابود کنید که فتنه نباشد»، تا مردم بتوانند به الهیت‌شان برسند. مردم بتوانند به اقتصاد سالم‌شان برسنند. الان دشمن، هم با دنیای ما و هم با آخرت ما مبارزه می‌کند. پس این جامعه‌شناسی وضعیت فعلی‌مان را در نظر داشته باشید که ما یک استکبار خارجی داریم و یک نفاق داخلی که در لباس‌های مختلف روشنفکران، لیبرال‌ها، منافقین، افراد جاهل و کسانی که به اصطلاح تاریک فکر هستند، ولی به آنها روشن‌فکر می‌گویند، ظاهر می‌شوند. اینها خار سر راه آقا امام زمان علیه‌السلام هستند. اینها هستند که موانع ظهور هستند. اینها هستند که می‌خواهند حرکت ما را به سمت تشکیل تمدن بزرگ اسلامی و ظهور آقا امام زمان (علیه السّلام) کُند کنند.  بنابراین، طبق فرمایش صریح قرآن، یک انسان یا مؤمن، یا انقلابی و جهادی است و یا فاسق. مؤمن یعنی کسی که سه عشق در رأس همه عشق‌هایش هست: «الله، اهل بیت و جهاد». جهاد برای اینکه امام زمان‌مان 1180 سال آواره است. پس باید جهاد کنید تا او بیاید. جهاد با موانع ظهور پدر آسمانی همه انسان‌ها، منجی همه انسان‌ها؛  نه فقط منجی شیعه و پدر شیعه. پس جهاد جزء انفکاک‌ناپذیر شخصیت یک مؤمن است. اگر کسی انقلابی نبود، بسیجی نبود، روح بسیجی نداشت، فاسق است. یعنی دین‌ات هم به درد نمی‌خورد. حالا مدام مکه برو، مشهد برو، کربلا برو، برو گریه کن، روزه بگیر و اعتکاف داشته باش. هیچ فایده ای ندارد. این مسئله را بفهمیم تا در موقع انتخابات، گیج نزنیم که حالا به چه کسی رأی بدهیم. اگر فرد انقلابی نیست و خیال مبارزه با دشمنان امام زمان علیه‌السلام را ندارد؛ اگر به فکر برطرف کردن موانع ظهور حضرت نیست؛ اگر تفکر تمدن‌ساز شیعه را ندارد؛ اگر تفکر برطرف کردن موانع ظهور را ندارد؛ به او رأی نده. اگر به او رأی بدهی، در تمام جنایت‌هایش شریک هستی.  ان‌شاءالله جلسه بعد می‌خواهیم راجع به تمدن‌سازی صحبت کنیم. بحث بیانیه گام دوم را مطالعه کنیم و بفهمیم که ما باید در چه موقعیتی قرار بگیریم و چه تصمیماتی در این زندگی‌مان بگیریم و چه نوع خودسازی و سبک زندگی را در پیش بگیریم تا واقعاً بتوانیم سرباز امام زمان علیه‌السلام بشویم و با مادرمان حضرت زهرا محشور باشیم. قا/164 جامعه کبیره/ فلسفه تشکیل حکومت اسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب [1] . سوره رعد/ آیه 11. [2] . سوره نساء/ آیه 141. [3] . سوره منافقون/ آیه 8. [4] . صحیفه امام خمینی، ج 21، ص 278. [5] . سوره توبه/ آیه 12. [6] . سوره بقره/ آیه 193.

صوت

1 - تربیت انسانی هدف اصلی حکومت اسلامی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10768
زمان انتشار: 18 مارس 2019
| |
خانه زاد کعبه

میلاد فرخنده امام علی ع کعبه‌ی آمالِ حق جویان، مبارک باد

خانه زاد کعبه

هنگامی که پیغمبر آینده اسلام به سن سی سالگی رسید، حادثه ای بس بزرگ در شهر مکه روی داد که از هر جهت بی نظیر بود، و بیش از هر کس به خاندان آن حضرت مربوط می شد. این حادثه بزرگ ولادت علی (علیه السلام) در خانه کعبه بود که گدشته از عموم دانشمندان شیعه، جمعی از علمای منصف عامه نیز آن را اعتراف دارند.

در کعبه شد پدیدار و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام

در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل، حادثه بس عجیبی رخ داد که هرگز در تاریخ بشریت سابقه نداشته و بعد از آن نیز تکرار نشده است، و آن حادثه، به دنیا آمدن نوزادی است در درون خانه کعبه که به نام علی علیه السلام اسم گذاری شد. مادر وی فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است که جزء نخستین زنانی شمرده می شود که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم پیروی می‌کرد. همین فاطمه زنی است که سخت مورد احترام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است. پدر این طفل، عمران معروف به ابوطالب، حامی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. مراسم نامگذاری مولود نورانی که در درون خانه خدا به دنیا آمده و چهار شبانه روز از او و مادرش با غذای بهشتی پذیرایی شده، برای نام گذاریش نیز خدای خانه باید تصمیم بگیرد، نه پدر و مادر و یا پدربزرگ و مادربزرگ. و چنین هم شد، خداوند منّت خویش را بر او کامل نمود و با جملاتی از عالم غیب به گوش فاطمه مادر نوزاد رساند که او را چه نام نهد. فاطمه بنت اسد می‌گوید: «فَلمّا اَردْتُ اَنْ اَخْرُجَ هَتَفَ بی هاتِفٌ یا فاطِمَةُ سَمّیهِ عَلیّا فَهُوَ عَلِیٌ وَاللّه ُ الْعَلِیُّ الاَْعْلی یَقُوْلُ: اِنّی شقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمی وَاَدّبْتُهُ باَدَبی وَوَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ عِلْمی وَهُوَ الَّذی... یُؤذِّنُ فَوْقَ ظَهْرِ بَیْتی وَیُقَدِّسُنی وَیُمَجِّدُنی فَطُوبی لِمَنْ اَحَبَّهُ واَطاعَهُ وَوَیْلٌ لِمَنْ اَبْغَضَهُ وَعَصاهُ؛(8) پس هنگامی که خواستم [از کعبه] خارج شوم، هاتفی [از غیب] مرا ندا داد: ای فاطمه [او را] به نام علی نام گذاری کن! پس او علی است و خدای علیّ اَعْلی است که می‌گوید: به راستی، اسم او را از اسم خودم جدا ساختم و او را به ادب خود پرورش دادم و او را بر پیچیدگی‌های علم خود آگاه ساختم و او کسی است که... بر بام خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود. پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.» آن گاه فاطمه بنت اسد روی به خانه نهاد. شخصی به سرعت خود را به ابوطالب و خانواده او رساند و بشارت ولادت علی علیه السلام را داد. همه خانواده که در پیشاپیش آنها محمد مصطفی صلی الله علیه و آله قرار داشت، به استقبال فاطمه و نوزادش آمدند، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نوزاد را در بغل گرفت و زبان خویش را در دهان او قرار داد و اذان و اقامه در گوش او خواند. آن گاه ابوطالب شتران زیادی را به عنوان ولیمه این نوزاد قربانی نمود و تمام مردم را نیز دعوت نمود؛ به این صورت که اوّل هفت بار خانه خدا را طواف نمایند، آن گاه داخل خانه ابوطالب روند و بر علی علیه السلام سلام نمایند.(9) راز ولادت آنچه مهم و ضروری است که جامعه اسلامی، اعم از شیعه و سنی به آن توجه نمایند، راز و فلسفه این ولادت در درون خانه خداوند و کعبه است. مریم با آن عظمت که به تصریح قرآن معصومه است و فرزند او از پیامبران اولوالعزم بود، وقتی درد زایمان او فرا می رسد، به او دستور داده می شود که محراب و عبادتگاه را ترک گوید و به نقطه دوردستی پناه برد؛(10) چرا که اینجا عبادتگاه است، نه زایشگاه؛ ولی فاطمه بنت اسد را به درون مقدس ترین عبادتگاه، یعنی کعبه فرا می خوانند و با معجزه دیوار شکافته می شود و در برخی منابع آمده که به فاطمه بنت اسد الهام شد که وارد خانه کعبه گردد.(11) اگر به روایات امامت و ولایت ائمه اطهار علیهم السلام مخصوصا امیرمؤمنان علیه السلام دقّت شود، در می یابیم که اساسی ترین شرط توحید، ولایت امامان معصوم است؛ چنان که در حدیث سلسلة الذهب و دهها حدیث دیگر به آن تصریح شده است که کلمه توحید دژ نفوذناپذیر الهی است، به شرطی که ولایت و امامت امامان در کنار آن باشد.(12) این از نظر فکری و اعتقادی، و امّا از نظر رفتاری و عمل نیز اساسی ترین شرط قبولی اعمال، پذیرفتن امامت علی علیه السلام و فرزندان اوست. امام باقر علیه السلام فرمود: «هر کس به خداوند عزّتمند تقرّب جوید با عبادتی که تلاش خود را در انجام آن به کار برد، ولی امامی نصب شده از جانب خداوند برای او نباشد، تلاشش پذیرفته نمی شود و گمراه و سرگردان خواهد بود، و خداوند نیز اعمال او را دشمن می دارد.»(13) ولادت علی علیه السلام در درون خانه خدا رمز و رازش این است که بدانیم قلب خانه خدا و توحید را ولایت و امامت علی تشکیل می دهد. در منابع روایی اِشاراتی به این مطلب شده است، از جمله: 1. در ذیل جملاتی که فاطمه بنت اسد در لحظه خروج از خانه خدا شنید، می خوانیم: «فَطُوبی لِمَنْ اَطاعَهُ وویلٌ لِمَنْ اَبغَضَه وَعَصاهُ؛(15) پس خوش به حال کسی که او را دوست بدارد و اطاعتش کند و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و نافرمانی کند.» قبلاً اشاره شد جملات فوق راز ولادت علی علیه السلام را در درون کعبه این می داند که مردم مطیع و فرمانبر او گردند و از امامت و ولایت او سرپیچی نکنند. 2. در دعوت نامه ابوطالب از مردم برای ولیمه حضرت علی علیه السلام می خوانیم: «وَقالَ هَلُمُّوا وَطَوِّفُوا بالبَیْتِ سَبْعا وَادْخُلُوا وَسَلِّموا عَلی عَلیٍّ وَلَدِی؛(16) گفت: مردم! بیایید و هفت بار دور خانه طواف کنید، [آن گاه] داخل [خانه من] شوید و بر فرزندم علی سلام کنید.» این سخن به این رمز که علی علیه السلام امام و رهبر آینده شماست، اشاره دارد. 3. امام باقر علیه السلام فرمود: «اِنَّما اُمِرَ النّاسُ اَنْ یَأْتُوا هذِهِ الاَحْجارَ فَیَتَطَوّفُوا بِها، ثَمَّ یَأْتُونَنا فَیُخْبِروُنا بِوِلایَتِهِمْ وَیَعْرِضُوا عَلَیْنا نُصْرَتَهُمْ؛(17) همانا به مردم دستور داده شده است که بیایند و این سنگها (کنایه از کعبه) را طواف کنند. سپس نزد ما (امامان) آیند و خبر ولایتشان را [نسبت به ما] اظهار نمایند، و یاری شان را نسبت به ما عرضه دارند». نتیجه آنکه راز ولادت امیرمؤمنان علیه السلام در درون خانه کعبه این است که مردم در حال نماز رو به کعبه باشند و صورت دل را به سوی امامت امامان معصوم و در رأس آنها امیرمؤمنان داشته باشند و هرگز از یاد نبرند که علی در درون خانه توحید جا دارد. من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم اقامه صلات را به گفتگوی او کنم گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم زحج و بیت بگذرم طواف کوی او کنم کز احترام مولدش حرم شده است محترم در این ولا بگو نعم که هست اعظم نعم * * * الا که رحمت آیتی زرحمت علی بود همه کتاب انبیا حکایت علی بود بهشت و هر چه اندر او عنایت علی بود اجلّ نعمت خدا ولایت علی بود.(18)   9. بحار، ج35، ص18؛ اعلام الهدایه، ج2، ص50. 10. مریم/22 ـ 23. 11. سنة الهدایة، ص129. 12. ر.ک: توحید صدوق. 13. اصول کافی، ج1، ص183. 15. بحار، ج35، ص8، ذیل حدیث 11. 16. همان، ص18؛ ذیل حدیث 14. 17. عیون اخبارالرضا، ج2، ص262، حدیث 29 و 30. 18. فؤاد کرمانی.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10765
زمان انتشار: 17 مارس 2019
| |
ای بهار دلها! بی تو چه بهاری؟!

ای بهار دلها! بی تو چه بهاری؟!

در توصیه های اخلاقی آیت الله بهجت (رحمه الله علیه) می خوانیم: تکان میخوری بگو یا صاحب الزمان، می نشینی بگو یا صاحب الزمان، برمیخیزی بگو یا صاحب الزمان، صبح که از خواب بیدار می‌شوی مؤدب بایست ،صبحت را با سلام به امام زمانت شروع کن. بگو آقا جان دستم به دامانت خودت یاری ام کن، شب که میخواهی بخوابی اول دست به سینه بگذار و بگو "السلام علیک یا  صاحب_الزمان" بعد بخواب. شب و روزت را به یاد محبوب سر کن که اگر اینطور شد شیطان دیگر در زندگی تو جایگاهی ندارد. دیگر نمی‌توانی گناه کنی، دیگر تمام وقت بیمه امام زمانی و خود امیرالمؤمنین(ع) فرموده است که، در حیرت دوران غیبت فقط کسانی بر دین خود  ثابت قدم می مانند  که با روح یقین مباشر و با مولا و صاحب خود مأنوس باشند". و اما دریغا! این همه هیاهو و دغدغه تنها برای آمدن بهار است که مبادا از راه برسد و آماده نباشیم. کاش غوغایی به ‌پا شود، همه به تکاپو بیفتیم برای آمدنت. بهار دل‌ها! کدامین بهار بر کدام شاخسار لبخندت شکوفا می‌شود؟ آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed