www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10846
زمان انتشار: 20 آوریل 2019
| |
امام زمان عج غایب نیست، ما غایب شده‌ایم

میلاد آخرین دردانه رسول ص و آخرین ذخیره الهی، منجی موعود حضرت مهدی علیه‌السلام مبارک باد

امام زمان عج غایب نیست، ما غایب شده‌ایم

از عارف بزرگ، حاج اسماعیل دولابی سوال شد «امام زمان (عج) غایب است» یعنی چه؟ فرمود: غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده و می‌گوید: پدرم گم شده است. ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند. بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از «بازار دنیا» عبور دهند. غالب خلائق، جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.  پس امام زمان (عج) گم و غایب نشده است؛ ما گم شده ایم و پدرمان محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست. تو آقا را نمی بینی. او حاضر است. چشمت را که اسیر دنیا شده، اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

دیدار با امام زمان عج بعد از ۴۰ سال حاج آقا اسماعیل دولابی می‌فرماید: شخصی را سراغ دارم که بیش از ۴۰ سال در طلب امام زمان صلوات‌الله‌علیه بود. بعد از ۴۰ سال ریاضت و عبادت به محضر منور حضرت مهدی صلوات‌الله‌علیه مشرف شد. وقتی خدمت آقا رسید، از حضرت گلایه عاشقانه کرد و گفت: « شما که سرانجام مرا به محضر پذیرفتید؛ ای کاش یک مقدار زودتر مرا می‌پذیرفتید و من این همه غصه نمی‌خوردم و عذاب نمی کشیدم؟» حضرت فرمودند: «اگر زودتر ما را می دیدی، از ما نان و سبزی می‌خواستی! اما حالا که ۴۰ سال زحمت کشیده ای، می فهمی که چه بخواهی». ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند. بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است. انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از «بازار دنیا» عبور دهند. غالب خلائق، جلب متاع‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند. اگر بدانیم پدرآسمانی ما همین جاست، امر او را اطاعت می کنیم حاج اسماعیل دولابی از غیبت و ظهور امام زمان(عج) تعبیر جالبی دارند که ترس بزرگی برای شیوه ی انتظار امام زمان عج برای ما است. ایشان می فرمایند: پدری چهار تا بچه را گذاشت توی خانه و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم.  خودش هم رفت پشت پرده و از آن‌جا نگاه می‌کرد و می‌دید که هر کس چه کاری می‌کند و کارهای همه اینها را می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند.  یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقایش گفته خانه را مرتب کنید.  یکی از بچه‌ها که شرور بود، شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.  یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا. بیا ببین این نمی‌گذارد خانه را مرتب کنیم.  اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد و رد تن آقایش را از پشت پرده دید و همه‌جا را تند و تند مرتب می‌کرد. چون می‌دانست آقایش دارد می‌بیند و همه چیز را توی کاغذ می‌نویسد. هی نگاه می‌کرد به سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقایش همین ‌جاست.  توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز هم من کارهای بهتری می‌کنم.  آن بچه‌ شرور، همه جا را هی می‌ریخت به هم. اما می‌دید این برادرش که فعالانه کار می کرد، با خوشحالی به کار و تلاش مشغول است و اصلا از کارهای او ناراحت نمی‌شود.  وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.  ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.  پس زرنگ باش. خنگ و گیج نباش!  شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش!  نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کارهای خوب بکن!  خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید! برگرفته از کتاب « امام زمان (عج) در کلام اولیای ربانی/مهدی لک علی آبادی/ ص 30 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10845
زمان انتشار: 16 آوریل 2019
| |
بیانیه گام دوم، چراغ بیداری ملت اسلامی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 92؛ 98/01/22

بیانیه گام دوم، چراغ بیداری ملت اسلامی است

بیانیه گام دوم انقلاب که در چهل سالگی انقلاب، توسط مقام معظم رهبری (مدظله العالی) صادر گردید، چراغ راه هدایت امت و نقشه راه آینده انقلاب، نظام و ملت ایران است که نیل به تمدن نوین اسلامی و زمینه سازی ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام را برای کشور تضمین می‌کند.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره به فقره «سَاسَةَ الْعِبَادِ» با موضوع مبانی سیاسی در اسلام رسید. قرار شد که در این رابطه من بیانیۀ دوم مقام معظم رهبری را که بی‌نهایت مهم است را مطرح کنم. چون مسئله فقط کشور ایران نیست؛ بلکه مسئله‌ مربوط به کل جهان و کل انسان‌هاست و برای ما یک باب فوق‌العاده زیبایی از کار، نشاط، تلاش و رسالت را باز می‌کند. این بیانیه واقعاً یک بیانیۀ کاملاً الهی است و من یقین دارم که این بیانیه، زیر نظر خود حضرت نوشته شده است. قبلاً هم حضرت از این کارها کرده اند. به مراجع گذشته دستوراتی در مورد صدور بیانیه‌ها و فتواهایی داده اند. مثل تحریم تنباکو که مرحوم میرزا می‌گوید: من در سرداب، حضرت بقیة الله را ملاقات کردم. ایشان به من دستور دادند که من حکم تحریم تنباکو را بنویسم. ایشان مرقوم فرمودند که بعد از سلام و صلوات از میان همۀ ملت‌های زیر ستم، کمتر ملتی به انقلاب همت می‌گمارد. یعنی افراد، خیلی وقتها فقط ستم‌کش هستند؛ اما هیچ وقت همت اینکه بخواهند یک انقلاب بکنند و ستم را برطرف بکنند سراغشان نمی‌آید. در میان ملت‌هایی که به پا خاسته و انقلاب کرده اند، آنهایی که همت کردند و جانفشانی کردند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به جز تغییر حکومت‌ها آرمان‌های انقلابی را حفظ کرده باشند. در کشورهای اطراف خودمان، بیداری اسلامی را دیدید. مثلا در مصر دیدید که چه اتفاقی افتاد. آن همه کشته دادند، آخر دوباره دست آمریکاییها افتاد. در الجزایر بیش از یک میلیون شهید دادند و آخر حکومت به دست طاغوت‌ها افتاد و در خیلی از کشورهای اسلامی و غیراسلامی انقلاب‌هایی شد و رژیم‌ها دگرگون شدند. کشته‌ هم دادند، دهها و صدها هزار نفر؛ امّا بی‌نتیجه بود و دیکتاتورهای به مراتب بدتری سر کار آمدند. پس یا اصلاً نتوانستند انقلاب کنند و یا اگر انقلاب کردند، نتوانستند انقلابشان را نگه دارند. اما انقلاب پرشکوه ملت ایران که بزرگترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چله ی پرافتخار را پشت سر نهاد و در برابر همه وسوسه‌هایی که غیر قابل مقاومت به نظر می‌رسید، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحله خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی شده است. معجزه انقلاب اسلامی فراتر از مقیاس های دنیایی است اکثر کارشناسان سیاسی ـ اجتماعی دنیا می‌گویند اگر این حجم توطئه که علیه کشور ما شد یکی از آنها را به یک کشور وارد می‌کردند، نابودش می‌کرد. این چیزی هست که بعداً این انقلاب معجزه خودش را نشان می‌دهد و دشمنان الان به روی خودشان نمی‌­آورند. این معجزه الهی فقط در عصر انقلاب نیست. بالاتر از آن در بقای انقلاب و حفظ انقلاب است و الان مانده است. خیلی قشنگ ماند. یعنی با عزت و آبرو و کرامت و اخلاق و بزرگواری ماند. یعنی در اوج سربلندی جلوی توطئه‌های دشمن ایستاد و دشمن را در بسیاری از صحنه‌ها نابود کرد. انقلاب اسلامی درست در زمانی اتفاق افتاد که تمام مادیگرایی، شهوت‌گرایی، خشونت، جنگ و بی‌خدایی همه جای دنیا را گرفت. آن از بلوک شرق که شوروی بود که می‌گفتند اصلاً خدایی وجود ندارد؛ آخرتی و معنویتی نیست. نصف دنیا را کفر گرفته بود. نصف دنیا را هم تابع سرمایه‌داری بودند که می‌گفتند تنها راه نجات همین لیبرالیسم و سرمایه‌داری است. دو طرف کفر، تمام دنیا را گرفته بود. اصلاً کسی به مذهب فکر نمی‌کرد.  می‌گفتند مذهب یک چیز مسخره‌ای است و مال آدم‌های عوام است. مال آدم‌های بی­سواد است. مال آدم‌های خرافی است. اساساً مذهب دیگر جواب نمی‌دهد. در یک چنین تاریکی‌هایی، یک دفعه انقلاب منفجر شد و انفجار نور اتفاق افتاد و دیدند که این نور به آفریقا رفت و دهها میلیون انسان، مسلمان و شیعه شدند. بعد به اروپا کشیده شد که جنگ قدرت را باختند و به قول خودشان به زودی تمام اروپا را مسلمانان می‌گیرند. شما رشد جمعیت مسلمانان را در اروپا نگاه کنید. فقط در آمریکا، سالی 200 هزار نفر مسلمان می‌شوند و دشمنان به یک وحشتی افتاده اند که این انفجار چه انفجاری بوده که توانسته تمام دنیا را تحت تأثیر قرار بدهد. یک ابرقدرت را که کاملاً نابود کرد و حالا بقیه را هم سر جای خودشان نشانده و حالا با سرعت به سمتی می‌رود که ولی امر مسلمین به ما می‌گوید بعد از 40 سال، تازه طراحی‌های بین‌المللی‌مان شروع شده. حالا بعد از این 40 سال که خودمان را تثبیت کردیم، ایشان فرمود: احتمال قریب به یقین، دیگر آن فشارهای قبل تکرار نخواهد شد. با فشارهای کمتری ما به سمت جهانی و بین‌المللی کردن اسلام به پیش می‌‌رویم. انقلاب اسلامی، انقلابِ متصل به انقلاب مهدوی است انقلاب اسلامی در بین انقلاب‌هایی که اولیاء الهی، مردان خدا، مردانی الهی که تحت تربیت انبیاء و اهل بیت (علیهم‌السّلام) بودند، به تصریح شیعه و سنّی، آخرین حلقه از حلقات انقلاب‌هاست و بعد از آن، ما دیگر انقلاب دیگری به این شکل نخواهیم داشت. این انقلابی است که گسترش پیدا می‌کند و منجر به انقلاب جهانی آقا امام زمان علیه‌السلام ارواحنا فداه خواهد شد. هم شیعه و هم اهل سنّت روایاتی دال بر این حقیقت دارند. راجع به 40 سالگی انقلاب ما، مسیحیان و یهودیان در آموزه‌های بزرگانشان اخباری دارند و علت اینکه خیلی اصرار کردند که امسال نگذارند ما به 40 سالگی برسیم، همین بود که اینها در کتاب‌هایشان آمده بود. این حرف من نیست؛ بلکه حرف خودشان است که اگر آریایی‌ها انقلابشان به 40 سالگی برسد، دیگر ما نمی‌توانیم آنها را شکست بدهیم. از حربه‌­هایی هم استفاده کردند. از منافقین داخلی در قالب مسئولین ما استفاده کردند؛ از جاسوسان فرهنگی و نظامی و اقتصادی و عوامل فاسدشان استفاده کردند؛ از بیرون هم که آنقدر فشار آوردند که نگذارند ما به این 40 سال برسیم. حالا این دوره ها را پشت سر گذاشتیم. رهبر ما هم این را می‌داند و حالا بعد از 40 سال می‌گوید داستان تغییر کرده، این کشور به سمتی حرکت می‌کند تا دنیا را آماده بکند برای ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام، همانطور که امام امت فرمود که ما در انتظار رؤیت خورشید هستیم. من در جلسات گذشته خیلی از این احادیث و آیات خواندم که در مورد ایرانیان و مردم ایران و انقلاب ایران و روحیات ایرانیان است. مثل آیه 54 سوره مائده و آیه آخر سوره محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله که هم شیعه و هم سنّی نقل کردند که این آیات در شأن ایرانیها نازل شده است. جنبۀ ایرانیها را که می‌گوییم، بحث ناسیونالیستی نیست؛ بلکه بحث این است که این ملت، یک ملتی است که شرائط و روحیات و یقین و ایمان ویژه‌ای دارند، و هر کس هم هر جای دنیا شبیه اینها باشد از اینهاست. بارها گفتم اگر بخواهیم انقلاب ایران را نسبت به تاریخ معاصر بسنجیم، خیلیها اعتقاد دارند که انقلاب اسلامی یک پروسه بوده، یک روندی بوده. ولی وقتی که داستان پیغمبر را نگاه می‌کنیم؛ آیاتی که در مورد انقلاب اسلامی هست، خود خدا از اول این را پروژه دیده، از اول قرار بوده در این کشور انقلاب بشود. اخبار انقلاب از همان زمان بوده. مثل تولد پیغمبر که با حوادثی در ایران اتفاق افتاد، همه اینها معنادار هستند. وقتی حضرت امام (ره) می‌فرماید جبرئیل با اخبار انقلاب ایران حضرت زهرا را آرام کرد؛ یعنی این یک پروژه است که ساختار پروسه‌ای دارد. پس یک چیز ترکیبی از پروژه و پروسه است. ما احادیثی در مورد ایرانیان و انقلابشان داریم، امام باقر علیه‌السلام در کتاب غیبت فرمایشی دارند، مراحل انقلاب ایران، نهایت انقلاب ایران، نتیجه انقلاب ایران، و این جمله بسیار بی‌نظیر که اگر من انقلاب ایران را درک کنم خودم را برای ظهور حفظ می‌کنم و خیلی از فرمایشات دیگران که دهها سال، قبل از انقلاب اولیاء خدا فرمودند. بنابراین، این یک داستان تضمین شده از اول بوده. چرا این ملت انتخاب شدند؟ هر کس می‌خواهد بداند چرا این ملت انتخاب شدند، همین الان این ملت را با تمام ملت‌های منطقه و تمام ملت‌های دنیا مقایسه کند. پاسخش معلوم می‌شود. از نظر ایمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: بالاترین مردم از نظر ایمان، ایرانی‌ها هستند. از نظر یقین فرمود: «اَفضَلُ النّاس یَقیناً اَهلُ الفارس». از نظر سهم و زحمتی که برای نگه داشتن اسلام کشیدند می‌فرماید: «اَفضَلُ النّاس سَهماً فِی الاِسلام اَهلُ الفارس= بالاترین مردم از نظر بهره و سهم، ایرانیان هستند». پس این از اول بنا بوده که باشد. من و شما این سعادت عظیم را داشتیم که در این دوران به دنیا آمدیم. یعنی درست در دوران برزخ حاکمیت طاغوت‌ها و حکومت امام زمان علیه‌السلام، این وسط 40 سال دوران برزخی است. یعنی دوران تحولاتی است که مردم یک دفعه تحولات اساسی پیدا کردند و حالا هم خودشان را برای یک تحول عظیم‌تر آماده می‌کنند. هدف بیانیه دوم، دستیابی به تمدن نوین اسلامی و زمینه سازی ظهور است نکته‌ای که آقا می‌فرماید این است که وارد دومین مرحله خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی شدیم. درودی از اعماق دل بر این ملت بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد و بر نسلی که اینک وارد فرآیند بزرگ و جهانی 40 سال دوم می‌شود. این 40 سال اول‌مان دوران مقدماتی بود که برای گام گذاشتن و مهیا کردن زمین است که ان‌شاءالله برای ظهور آقا باید از آن استفاده کنیم. در گام دوم، ۷ تا هدف‌ تعیین شده است. اما همه اینها برای دو هدف اساسی است. مقام معظم رهبری دو هدف بین‌المللی را کاملاً ترسیم کردند:  1 ـ تمدن نوین اسلامی را بنا بگذارید 2- بحث ظهور آقا امام زمان علیه‌السلام این دو مورد، هدف این ملت است و حتماً این ملت بنا به تضمینی که خود اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) کردند، به این دو هدف خواهد رسید. در این بین، یک عده ریزش می‌کنند. یک عده جدیدی رویش می‌کنند. آن قبلی‌ها و سابقه‌دارها خیلی‌ها توبه می‌کنند، البته توبه بد. یعنی از خوبی هایشان برمی‌گردند و چرب و شیرین دنیا جذب‌شان می‌کند و از کارهای خوبشان پشیمان می‌شوند. اما یک عده که غافل و اهل دنیا بودند، آنها برمی‌گردند و به لشکر می‌آیند. مثل لشکر امام حسین علیه‌السلام که تعدادی تا غروب عاشورا از لشکر حضرت بیرون بودند و تعدادی هم در لحظات آخر به حضرت پیوستند. این داستان کربلا تکرار می‌شود. یک عده ریزش می‌کنند و یک عده بیشتری رویش می‌کنند. این رویش هم در سطح بین‌الملل و هم در سطح داخل اتفاق می‌افتد و ان‌شاءالله به حول و قوه الهی این ملت همانطور که امام خمینی ره فرمود، پرچم را به دست صاحب اصلی خواهد داد. این یک مقدمه‌ای بود بر بحث گام دوم که ان‌شاءالله هفته بعد مفصل این بحث را جلو می‌رویم و یکسری اسناد و مدارکش را با هم مرور می‌کنیم تا متوجه بشویم چقدر این بیانیه گام دوم عظمت دارد. نباید ساده از کنارش رد شویم. هر فردی اگر بخواهد تقرب به امام زمان علیه‌السلام داشته باشد، باید زندگیش را براساس این گام دومی که آقا طراحی کرده تنظیم بکند. ما باید این را به عنوان اصلی مهم در نظر بگیریم. خیلی ساده نباید از کنارش رد بشویم. رهبر ما تأکید می‌کند این را حتماً زن و مرد، پیر و جوان، فرزندانمان هم باید این بیانیه دوم را یاد بگیرند که ما داریم به چه سمتی قدم برمی‌داریم. حالا ما راه بیفتیم، راه نیفتیم، بفهمیمش، نفهمیمش، همراه بشویم یا نشویم، این مسیر خودش را همانطور که در این 40 سال آمده، می‌رود و حتماً هم جوانان و مؤمنین اینجا این کشور و مرز و بوم، حتماً خودشان را به آقا امام زمان (علیه السّلام) خواهند رساند و روسیاهی می‌ماند برای کسانی که تنبلی و بی‌حوصلگی و بی‌اعتقادی داشتند و  آن را جدی نگرفتند. قا/182 شرح زیارت جامعه کبیره/ مبانی سیاسی حکومت اسلام آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - بیانیه گام دوم، چراغ بیداری ملت اسلامی است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10844
زمان انتشار: 16 آوریل 2019
| |
فرصت آمادگی ورود به ماه رمضان

فرصت آمادگی ورود به ماه رمضان

ماه شعبان فرصت آمادگی ورود به ماه رمضان ماه رجب و شعبان، یک آمادگی است برای اینکه انسان در ماه مبارک رمضان با آمادگی وارد شود. آمادگی در درجه‌ی اول، به توجه و حضور قلب است؛ همه‌ی حالات و حرکات خود را در محضر خدا دانستن.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10843
زمان انتشار: 16 آوریل 2019
| |
رحم زمانی ماه رجب و شعبان، زمینه ی ورود به ضیافت ماه رمضان است

ماه شعبان؛ 98/01/22

رحم زمانی ماه رجب و شعبان، زمینه ی ورود به ضیافت ماه رمضان است

ماه شعبان در واقع، ماهی است که محیط بر رجب است. همان گونه که نفس انسان در رحم ماه رجب رشد می‌کند تا برای تولد در ماه معظم شعبان آماده ‌شود، ماه شعبان نیز، رحم مناسبی است، برای برای پرورش انسان و آماده‌سازی او برای تولد در ضیافت عظیم الهی ماه رمضان. در واقع، ماه شعبان جشن بزرگ انسان و عید بزرگ خدا و عید انسانیت است.

بارها این نکته را عرض کرده ام که فهم حال و هوای جشن و عید برای کسی است که به اندازه کافی در خودش سنخیت و پاکی ایجاد کند و اساساً یکی از دلائل مهم ذکرهای توحیدی و استغفار در ماه رجب و ماه شعبان، همین است که شخص بتواند این سنخیت را در خودش ایجاد کند. آنچه که ذائقه ما را از ذائقه بهشتی بودن، دور می‌کند و ما را از دیدن نور و استشمام عطر بهشتی و درک نورانیت و معنویت و حال و هوای بهشتی و عید و جشن در این سه ماه محروم می‌کند، گناه و غفلت و کدورت هایی است که به قلب ما می‌نشیند. نوع دعاها، اذکار، استغفارها و مناجات هایی که در این ماه وارد شده، بسیار خاص و ویژه است. یکی از مهمترین شبهای این ماه، شب نیمه شعبان است که مثل شب قدر است. یعنی خداوند قبل از شب قدر ماه رمضان، یک شب قدر شعبان را قرار داده که خودش بسیار در ما تحول ایجاد می‌کند. با این شب قدر، انسان یک تولد جدیدی پیدا می‌کند و یک پوستی می‌اندازد. پس برای ورود به ضیافت الهی ماه رمضان، از قدرت شب قدریِ نیمه شعبان استفاده ‌کنید. روز نیمه شعبان هم روز قدر است. من بارها این فرمول اساسی را گفته ام. به میزانی که شما غیب را تحویل می‌گیرید و دوستش دارید و با آن انس دارید و آن توجه می‌کنید، شما را تحویل می‌گیرد و دوستتان دارد و به شما توجه می‌کند. به میزانی که شما با غیب احساس خودمانی بودن، احساس سنخیت، احساس محرمیت دارید، غیب هم با شما همینطور است. پس در واقع کلید غیب در قلب ماست. این یادمان نرود که ما با تغییر قلبمان، با زینت دادن قلبمان، مجهز کردن قلبمان و قدرتمند کردن قلبمان، می‌توانیم درها غیب را به روی خودمان باز کنیم. پس باید خودتان را در این ماه از هر چیزی فارغ کنید. صداقت در دوستی، شرط باز شدن درهای آسمانی است نمی‌توان پذیرفت کسی ادعای دوستی برای چیزی یا کسی بکند و بگوید: من خیلی دوستت دارم؛ ولی ببخشید وقت ندارم. از اینجا معلوم است که دوستی او صادقانه نیست. علامت صدق در دوستی‌، این است که بخواهی کنار محبوبت باشی و برایش وقت داشته باشی و به او اهمیت بدهی. این بها دادن و وقت گذاشتن نشان از دوستی صادقانه است. غیب هم همین طور است. نمی‌شود شما برای غیب، وقت نداشته باشید. بعد انتظار داشته باشید که درهای  غیب، به روی شما باز شود. این چیز مسخره‌ای است. کسی که خود را برای روبرو شدن با غیب فارغ نمی کند، برای بهره‌برداری از غیب راست نمی‌گوید. او دروغ می‌گوید که من ارتباط با غیب را دوست دارم. اگر دوست داری برایش وقت بگذار. «با هم بودن» در هر کمالی، یک لذت خاصی دارد کسانی که اهل «جمادات» هستند و عشق‌های جمادی دارند، وقتی صندوقچه طلا و جواهر و گردنبند و الماس و سکه‌اش را باز می‌کنند، لذت می برند. چون این گونه جمادات، به آنها انرژی می‌دهند. بعضی­ها معشوق های گیاهی دارند. مثلاً اگر گُلی که دوستش دارند را نبینند، یا گل را ناز نکنند و نبویند و نبوسند و نگاهش نکنند، حالشان خراب می‌شود. بعضی­ها حس های قوی‌تری دارند. مثلاً یک آکواریوم را در خانه می‌گذارد و با این حیوانات خیلی صفا می‌کنند و برای این کار وقت می‌گذارند. به ماهی ها غذا می‌دهند و جایشان را نظافت می‌کنند. بعضی­ها هم معشوقهای بالاتری دارند. پس اساساً ایجاد کردنِ فراغت برای در خدمتِ معشوق بودن، یک اصل در صداقتِ عشق است. اگر کسی وقت ندارد تا روزانه 50 آیه قرآن بخواند، روز قیامت بی‌خود می‌کند که بگوید قرآن باید من را شفاعت کند. قرآن شفاعتش که نمی‌کند هیچ، نفرینش‌ هم می‌کند و نفرین قرآن هم می‌گیرد. پس ببینید چه چیزهایی جان و قلب شما را می‌برد. چون در آن طرف هم همینطور است. ببین چه چیزهایی را پس می‌زنی، بدان که در آن طرف هم همینطور است. اگر الان با قرآن خوب نیستی، قرآن هم با تو خوب نیست. این قلب شماست که تعیین می‌کند اوضاع آن طرف شما چطور است. هر کس می‌خواهد بداند اوضاع آن طرف در بهشتش چطوری است، همین الان هم می‌تواند بفهمد. به معشوقهای دلت، به دلبستگی ها و وابستگی های دلت نگاه کن، معلوم می‌شود. بنابراین، اگر واقعاً کسی بخواهد بخش انسانی‌اش را فعال کند، باید از ماه رجب، تمرین­ها را شروع کند. ماه شعبان را جدی بگیرد و برای این کار وقت بگذارد تا یک دفعه نرود آن طرف و به ضیافتی وارد شود که با خیلی چیزها آشنا نیست و نمی‌تواند هیچ درکی از آن داشته باشد. کسی که از فراغتی که خدا با روزه برایش فراهم کرده، اصلاً نمی‌تواند استفاده کند، دچار خسران می شود. مناجات شعبانیه، مناجاتی برای رسیدن به مقام «انقطاع الی الله» است مناجات شعبانیه یکی از مناجات های بسیار مهمی است که گفتند همه ائمه آن را می‌خواندند. از بس قدرتمند و فوق‌العاده است و خیال انسان را تقویت می‌کند. وقتی می‌خواهی مناجات شعبانیه بخوانی، دلت را رها کن. همین­طور با او بیا و ببین کجا تو را می‌برد و نترس و هر جمله‌ای که معصوم دارد می‌گوید، تو هم  بگو. شروع مناجات شعبانیه با دعای مستجاب است. یعنی تو ایستاده ای جلوی خدا و با یک دعای مستجاب و عاشقانه که خدا خیلی دوستش دارد، شروع می کنی و آن صلوات است. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ= خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و شنوای دعایم باش، آنگاه که می‏ خوانمت»، یعنی نمی‌خواهم رویت را از من برگردانی. می‌خواهم بشنوی که من چه می‌گویم. «وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ»، یعنی وقتی که دارم تو را ندا می‌کنم و یادت می‌کنم و می‌خواهم بلند با تو حرف بزنم، ای خدا حرفم را بشنو. «وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ» وقتی می‌خواهم با تو نجوا کنم، رویت را ای خدا به من بکن. چنین دعائی را غیرمعصوم نمی‌تواند برای ما طراحی کند. معصوم است که چنین شجاعت و جرأتی به ما می‌دهد که تو وقتی می‌خواهی با خدا حرف بزنی، اینطوری حرف بزن. «فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ» این خیلی زیباست، یک موقع هایی اتفاق افتاده که شرائط زندگی خسته‌تان می‌کند، بعد یک آدمهایی هستند که افراد به سوی آنها فرار می‌کنند و به آنها پناه می‌برند. می‌گوید: پیش این آدمها که می‌روم خستگی‌ام در می‌رود و آرام می‌شوم. حالا یا انرژی می‌گیرم، یا راهنمایی می‌گیرم، یا حداقل به من کمک می‌کند که من فراموش کنم این گرفتاریها و مشکلاتم را. شما در این دعا می‌گویی خدایا من از خودم و از همه فرار کردم و پیش تو آمدم. این یکی از قشنگ‌ترین حالت های یک بنده، این است که به یک جایی برسد که بفهمد باید فرار کند. قرآن هم می‌گوید: «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» فرار کنید به سمت خدا از دردسرهای جمادی، گیاهی، حیوانی و حتی عقلی‌تان. یکی از قشنگ‌ترین حالت های انسان، این است که انسان به ستوه بیاید و دائما فرار کند. این مثل حالتی است که انسان عاشق می‌شود. عاشق هر چه هستی، به سوی هر چه که فرار می‌کنی، آن چیز لیاقت تو است. آن غایت تو است. در این دعا تو خیلی قیمت پیدا می‌کنی و می‌گویی: «فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ» من فرار کردم سمت تو آمدم. از بقیه خسته هستم و یک ساعتی را می‌خواهم فقط با خودت باشم. «وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ» خدایا من فرار کردم و آمدم و الآن در مقابل تو ایستاده ام. ما نیاز داریم که از بقیه فرار کنیم و نیاز داریم یک ساعت هایی را رو به روی خدا بایستیم و با خدا حرف بزنیم. اگر این حالت به ما دست ندهد، اصلاً مزه آدمیت و عشق را نچشیده ایم. چون تو هنوز هم که در شعبان هستی، هنوز از دنیا خسته نشدی و هنوز شهوتهای دنیایی گیرت می‌اندازند و نمی‌توانی در این 24 ساعت، چند دقیقه فرار کنی و پیش خدا بروی. این حالت خسته شدن از دنیا و فرار از اهل دنیا اگر سراغ ما نیاید، نشانه این است که ما هنوز بالغ نشده ایم و بلوغ انسانی پیدا نکرده ایم. «مُسْتَكِیناً لَكَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْكَ رَاجِیاً لِمَا لَدَیْكَ ثَوَابِی » خدایا من بیچاره توام؛ من درمانده تو هستم؛ یعنی خدایا تو دل من را بردی و اسیرم کردی. بیچاره و اسیر هر چی باشی، لیاقت و قیمت تو هم همان است. یار دلارام ما، برده دل از ما آرام آرام الحمدلله خوش به حال کسی که بتواند به خدا بگوید خدایا! تو بیچاره‌ام کردی؛ قلبم را گیر انداختی؛ دلم را بردی و امید دارم به آنچه که در نزد توست. مگر تو برای هر کار من ثواب نگذاشتی؟ برای خندیدن، غذا خوردن، راه رفتن، شوهرداری، زن‌داری، بچه‌داری، عبادت، کار، لقمه حلال در آوردن، نفس کشیدنم، خدایا من امید دارم. «وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی» خدایا تو می‌دانی الان در من چه هست، تو می‌دانی در من چه می‌گذرد، تمام درون و حس و باطن و سرّ من را تو می‌دانی. «وَ تَخْبُرُ حَاجَتِی» خدایا تو می‌دانی حاجت من چیست. «وَ تَعْرِفُ ضَمِیرِی وَ لا یَخْفَى عَلَیْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ» بر تو مخفی نیست این که کار بازگشت من چطوری است. باطن من را می‌شناسی و بر تو مخفی نیست که قرار است عاقبت من چه بشود. عجب حرفی است! خدایا تو می‌دانی من قرار است بعد از اینکه از این دنیا بروم، کجا قرار است بروم. یک سؤال خیلی مهم: وقتی ما از دنیا می‌رویم کجا می‌رویم؟ جای خوبی است؟ بهشت است؟ یا نه جای ترسناکی است؟ تک‌تک ما کجا می‌رویم؟ خیلی صحنه عجیبی است. صحنه وفات، صحنه‌ای که تو از اینجا کَنده می‌شوی و به یک عالم دیگری می‌روی. اوضاع بازگشت من چطوری است؟ جایگاه من کجاست؟ خوش به حال کسی که وقتی با خدا حرف می‌زند، راجع به زمان برگشتش و مکان برگشتش و حسش، بگوید «جای خوبی برایم در نظر گرفته اند؛ من برگشتم به نزد خدا خیلی قشنگ است». «وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِی» و خودت می‌دانی که می‌خواهم چه چیزی به تو بگویم، چه چیزی را می‌خواهم شروع کنم. «وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِی» می‌دانی می‌خواهم چه به زبان بیاورم. «وَ أَرْجُوهُ لِعَاقِبَتِی» تو می‌دانی من امیدم برای عاقبتم چیست و امیدوارم که چه عاقبتی داشته باشم.  «إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی» خدایا تو اگر من را محروم بکنی، چه کسی می‌خواهد به من روزی بدهد؟ اگر کسی این را بفهمد، خیلی خوب است. بفهمد چه نسبتی با خدا دارد. راستش را بگوید. اگر خدا رابطه اش را قطع کند، چه کسی می‌خواهد کمکم کند؟ اگر خدا بخواهد راه را ببندد، چه کسی می‌خواهد کمک کند؟ «وَ إِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی» تو اگر بخواهی من را نابود و بدبختم بکنی، چه کسی می‌‌تواند کمکم کند؟ کسی هست به داد من برسد؟ این همه آدم اطرافش می‌بیند که نکبت سر و رویشان را گرفته؛ بعضی ها حتی تا آخر عمرشان هم نمی‌توانند یک «یا الله» بگویند. نه تنها نمی‌توانند بگویند؛ بلکه از این چیزها بدشان می‌آید. این خذلان نیست؟ رها شدن نیست؟  ما کسانی داشتیم که چه اشکهایی داشتند در مسائل معنوی، من چقدر می‌شناسم از این آدمها را که الان می‌گوید بابا این حرفها کدام است؟ خدا و قیامت چیست؟! همه چیز را انکار می‌کنند. چطوری شد که اینها اینطوری شدند؟ چون دستشان را از دست خدا بیرون کشیدند و رها کردند، دنبال چشمک جمادی، گیاهی، جنسی، علمی و عقلی رفتند. «الهی وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قَائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ » یعنی عزیزم، اله من، معشوق من، من بنده تو هستم  و فرزند بنده توام و در مقابل تو ایستاده ام.  «مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ إِلَیْكَ» تمام دستاویز من، بزرگی و کرم تو است، خدایا من خجالت زده بی‌حیایی‌های خودم هستم در مقابل تو.  «أَنَا عَبْدٌ أَتَنَصَّلُ إِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ أُوَاجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیَائِی مِنْ نَظَرِکَ» خیلی بی‌حیا و کم حیا بودم وقتی با تو مواجه می‌شدم، در مواجهه با تو، بی‌حیایی‌های زیادی کردم. «وَ أَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ إِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ» خدایا من طلب عفو می‌کنم. زیرا گذشت، صفتی درخور کرم تو است. «إِلَهِی لَمْ یَكُنْ لِی حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ إِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِكَ» خدایا من هیچ جان و قوه‌ای ندارم که گناه نکنم، مگر موقعی که تو من را با محبتت بیدارم کنی. عشق خیلی کارها می‌کند. «وَ كَمَا أَرَدْتَ أَنْ أَكُونَ كُنْتُ» من می خواهم آنطوری باشم که تو دوست داری. چقدر حرف قشنگی است. خدایا من الان ممکن است جلوی تو ایستادم، آنطوری که تو دوست داری نباشم؛ ولی دوست دارم آنطوری باشم که تو دوست داری. اگر کسی راست بگوید خیلی خوب است. «إِلَهِی انْظُرْ إِلَیَّ نَظَرَ مَنْ نَادَیْتَهُ فَأَجَابَكَ» اله من! به من نگاه کن؛ نظر به کسی‏که صدایش‏ کردی و تو را اجابت کرد. من می‌خواهم تو اینطوری به من نگاه کنی؛ یعنی من را آنقدر اهل بدانی که اینطوری من را نگاه کنی. خدایا تو من را اینطوری ببین که صدایم کنی؛ از اینها نباشم که اصلاً با من هیچ کاری نداشته باشی و رهایم کرده باشی و به خودم واگذارم کرده باشی که انگار اصلاً در این عالم هیچ کاره هستم. من می‌خواهم تو یک موقع هایی من را صدا کنی؛ تو سراغم بیایی و صدایم کنی و من هم اجابتت کنم؛ تو بگویی فلانی! من بگویم جانم؛ من بگویم چشم؛ من بگویم عزیزم؛ من بگویم قربانت بروم. مثل بچه ای که مادرش را صدا می‌کند، مادر هزار بار می‌گوید: بله جگرم؛ قربانت بروم؛ مامان جان بگو؛ بچه‌ای پدرش را صدا می‌کند و پدر هزار جور قربان صدقه‌اش می‌رود. خدایا من را یک اهلیتی بده که تو من را صدا کنی و من اینطوری جواب بدهم. «وَ اسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطَاعَكَ» تو من را به کار بگیری برای بندگی و طاعت خودت. برای خدمت خودت من را بردار. خدا که کمک نمی‌خواهد؛ ولی برای این که ما تربیت بشویم، می‌گوید «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ» اگر من خدا را کمک کنید، من هم کمکتان می‌کنم. این «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ» منظور امام معصوم است، اگر خدا را کمک کنید، خدا که خودش بی‌نیاز مطلق است. پس یعنی به امامتان، در رأس مصداق این آیه، کمک به امام زمان علیه‌السلام است. خوش به حال کسی که از جوانی‌اش، پولش، امکاناتش، وقتش، علمش، دلش یک مقدارش را خدا بردارد. وای به حال کسی که خدا اصلاً محلش نگذارد. نه به پولش، وقتش، آبرو و عزتش، علم و دانشش، و نه به دلش. خود آدم باید وحشت کند که من چرا باید هیکل و اندام و زیبایی و صدا و هنر و پول و آبرویم در آتش جهنم و معصیت مصرف بشود! من دارم حرف آخر را اول می‌زنم. سلوک و عرفان یعنی تو یک کاری بکنی که خدا روی تو دست بگذارد و تو را برای خودش بردارد؛ برای خانواده آسمانی بردارد؛ تو را بردارد و بگوید با تو کار دارم. این همان چیزی است که در کلام مجیدش فرمود: «هُوَ اجْتَبَاكُمْ= او شما را انتخاب کرد». پس اگر تا الان با تو کار نداشته، باید بروی استغفار کنی. ماه شعبان همین است که خودت را با مناجات شعبانیه به خدا بچسبانی. استغفارهای ماه شعبان فوق‌العاده است. نیاییم بشنویم و برویم دوباره همان وضع گذشته را داشته باشیم. روز از نو و روزی از نو. باید برویم برنامه‌ریزی کنیم. باید بگوییم:«بالأخره من یک ماه عسل به نام ماه شعبان دارم. یک ماه عسل بالاتری هم به نام ماه رمضان دارم. باید از الان بروم برای خودم یک فکری کنم». این مناجات را بخوانید و ببینید چند بار به خدا می‌گوییم خدایا من را بردار! خدایا من را انتخاب کن! یعنی در این مناجات به خواستگاری می‌روی و می‌گویی خدایا من را بردار! اگر تو را برنداشت و تو را نپسندید، یک ذره به خودت برس. بای ببینیم چرا ما را نپسندید؟ چرا روی ما دست نگذاشت؟ چرا تا الان ما را برنداشته؟ چرا الان با وقت و عمر و آبرو و پول من که به پایش بریزم هیچ کاری نداشته؟ قا/180 ماه شعبان/ مناجات شعبانیه  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10842
زمان انتشار: 16 آوریل 2019
|
منتقم امام‌حسین ع و برقراری حاکمیت جهانی

منتقم امام‌حسین ع و برقراری حاکمیت جهانی

امام‌زمان علیه‌السلام منتقم اصلی خون امام‌حسین علیه‌السلام است. به همین علت، خداوند این مطلب را در زیارت عاشورا قرار داده است. خوب دقت کنیم. خدا راجع‌ به امام‌حسین و عزای او سخن می‌گوید، اما اضافه می‌کند که باید انتقام خون امام‌حسین8 را با امام‌مهدی علیه‌السلام بگیریم؛ چون فقط اوست که می‌تواند در مقام جانشین امام‌حسین حکومت جهانی برقرار کند.

انتقام به‌معنای انتظار حقیقی است. منتظر هم باید بداند چه وظیفه‌ای دارد. ما فقط عزاداریم، نه یار امام‌زمان و نه فرزند حقیقی ایشان. کمکی نمی‌کنیم؛ فقط مصرف‌کننده‌ایم. دائماً از امام‌زمان می‌خواهیم او به ما خدمت کند و اگر از ما بپرسند خودمان چه کرده‌ایم، پاسخمان «هیچ» است.

چه کرده‌ایم برای بسط اسلام؟ هیچ. فقط مصرف کرده و یکسره شکایت کرده‌ایم. فقط عده‌ای می‌روند شمشیر می‌زنند و خون می‌دهند؛ مثل دوران دفاع مقدس که عدۀ خاصی به جبهه می‌رفتند و بقیه با بی‌خیالی زندگی می‌کردند. مصرف‌کنندۀ خون رزمندگان بودند. آن‌ها این نورانیت و فطرت‌گرایی را تولید می‌کردند و دیگران فقط مصرف می‌کردند. وقتی امام‌زمان یگانه منتقم خون امام‌حسین است، ملاک صحت عمل و ایمان ما ارتباط محکم با اوست.

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10841
زمان انتشار: 15 آوریل 2019
| | |
شرح قسمتی از مناجات شعبانیه

استاد محمد شجاعی

شرح قسمتی از مناجات شعبانیه

برگزار شده مورخ 98/01/22 در حسینیه قرائت قرآن شهر ری آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - شرح قسمتی از مناجات شعبانیه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه پرسش: 10839
24 آوریل 2019
|
پرسش 229: چگونه احسان و نیکوکاری را می توان زنده نگه داشت؟
پاسخ:

منبع:

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

شناسه مطلب: 10838
زمان انتشار: 15 آوریل 2019
| |
نقش ذکر «الحمدلله» در احسان و نیکوکاری

احسان، جلسه 15، 92/06/28

نقش ذکر «الحمدلله» در احسان و نیکوکاری

ذکر «الحمدلله» همچون سپری قوی است که هم از فرد احسان کننده و هم از عمل او محافظت می‌کند. «الحمدلله» فرد محسن را از حمله سمت راست شیطان حفظ کرده و مانع از منت گذاشتن و به رخ کشیدن کار خیرش به دیگران می‌شود و در نتیجه، خودِ عمل نیک را نیز، از نابودی می‌رهاند.

در این جلسه از دروس احسان، به موضوع «نهی از منت گذاشتن در کارهای خیر» می‌پردازیم. در این رابطه توضیح مختصری در جلسات قبل دادیم و اکنون ادامه آن را بیان می‌کنیم که نقش مهم و کلیدی ذکر «الحمدلله» در احسان و نیکوکاری است. قبلاً گفتیم، ما یک وجود داریم که از خودش ذاتی دارد که همان هستی مطلق و وجود بی‌نهایت است که قائم به خودش بوده و ازلی و ابدی است. از جایی و از کسی نیامده و کسی آن را ایجاد نکرده و بی نیاز مطلق است. اما سایر مخلوقات، اعم از صادر نخستین و مثل اعلی که نزدیک‌ترین و شبیه ترین موجود به خدا یعنی حقیقت محمدیه، تا وجود اهل بیت (علیهم السلام) که خلفای الهی و مظاهر خدا هستند، همگی به وجود آمده اند. همه مخلوقات خدا و قائم به هستی مطلق و وجود بینهایت هستند. اگر دارای کمالی از کمالات هستند، مثلاً زیبایی، قدرت، نیرو، اراده، گرایش به خیر و احسان، که موضوع بحث ماست، هر ظهوری دارند این ها از خودشان نیست. بنابراین، کمالات و ظهورات آنان، مختص حقیقت مطلق یعنی الله تبارک و تعالی است که ما در دین، از آن با عبارت «الحمدلله» یاد می‌کنیم. پس «الحمدلله» یعنی همه ستایش ها و تعریف ها و قشنگی ها و کمالات، مال خداست. حمد، زمانی مطرح می شود که انسان با یک چیز قشنگ و زیبا و با کمالی روبروست. این قدرت، کمال و هر اسمی از اسماء الهی، در هرجا ظهور کند، شما باید بگویید «الحمدالله». مثلاً کمالات یک گل، مثل لطافت، زیبایی، بو، رنگ و ... هیچ کدام مال خودِ گل نیست. مال خداست. ظهورِ خداست. هر کمالی که در انسان وجود دارد، مال خودِ انسان نیست؛ بلکه مال الله است و باید گفت:«الحمدلله.» پس در بحث احسان هم انسان باید این موضوع را بدانیم که اگر فعل خیری از کسی صادر می شود، از آنِ خداست و نباید از خودش بداند. هر کار خیر، عبادت، کمک، فداکاری، جهاد، هر نیکی که از انسان صادر می‌شود، یا انفاقی می‌کند و پولی می‌دهد، یا یک فداکاری می‌کند، یا زحمتی می‌کشد و هر خیری که از انسان صادر می‌شود، باید ‌بگوید: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ [1]= ستایش خدایى را كه ما را بدین [راه] هدایت نمود، و اگر خدا ما را رهبرى نمی‌کرد، ما خود هدایت نمى‏ یافتیم». پس وقتی خدا ما را هدایت به سمت کار خیری کرد، دیگر نباید لوس شدن و عُجب و خودپرستی و خودبرتربینی داشته باشد. هرچقدر هم یک انسان کار خیر انجام بدهد، هیچ وقت احساس فضیلت نمی‌کند. حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: اگر کسی خود را برتر از دیگری بداند، مستکبر است. شخصی از حضرت پرسید «ما که مومنیم و شعیه هستیم،  آیا ما بر دیگران فضیلت نداریم؟ حضرت فرمود: از کجا می دانی اینطور بمانی؟ شاید تو گمراه شوی و او هدایت شود». ذکری درمانگر که بیماری حسادت را درمان می‌کند بیماری های روحی و روانی زیادی به وسیله ذکر «الحمدالله» از انسان برطرف می شود. اگر کسی الحمدلله را فراموش کند، دچار شرک، عُجب و حسادت می شود. هیچ کس نباید به کسی حسادت کند که چرا او دارد و من ندارم. چون هیچ کدام، مالک هیچ چیزی نیستند. حسادت از بیماری های عقیدتی است. کسی که زنا می کند، حتی ممکن است مؤمن باشد. قرآن در آیه 135 سوره آل عمران می‌فرماید ممکن است شخص از متقین باشد و دچار فحشایی شود. کسی که متقی است در عقیده ایرادی ندارد. اما حسادت و دروغ گویی، از گناهان عقیدتی هستند که از ریشه های کفر ناشی می شوند و گرفتاری زیادی برای انسان به بار می آورند. کسی که حسادت می کند، باید به او گفت: تو چه کاره ای که می خواهی نعمتی از دیگران گرفته شود؟ تو فکر می کنی که خودت باید داشته باشی و دیگران نداشته باشند؟ آن چه تو داری، مال خداست، آن چه هم که در دست دیگران است، خدا داده و صلاح دانسته بدهد. حسادت، یعنی درگیر شدن با الله. آدم نباید با خدا درگیر شود. حسادت اعتراض به الله است که چرا فلانی دارد و من ندارم. یعنی او از خودش چیزی ندارد. پس، خدایا چرا به او داده ای؟ وقتی انسان «الحمدالله» را فهمید، دیگر نه با این ذکر حسادت می کند؛ نه چشم و هم چشمی می کند؛ نه تحریک می شود. هرکسی هم هرچه داشته باشد، خوشحال می شود و حتی دعا می کند که مبادا اگر خودش آن کمال را داشته باشد، او را برای به سوی خدا رفتن، سنگین کند وگرنه ناراحتی دیگری ندارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: فقر و غنای افراد، بعد از این که به خدا عرضه می شوند، معلوم می شود. آن گاه معلوم می شود که کی چی دارد و کی چی ندارد. برای همین، کسانی که به بهشت می‌روند و آخرین قدم را برمی دارند، می گویند:« وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[2]= و مى‏ گویند سپاس خدایى را كه اندوه را از ما زدود. به راستى که پروردگار ما آمرزنده [و] حق‏ شناس است.» یعنی با غفران او به بهشت رفتند. اگر مشمول مغفرت قرار نمی‌گرفتند؛ باید به خاطر جرم و جنایت هایشان سر از جهنم درمی‌آوردند. می‌گوید این بهشتی که گیرم آمده، محصول مغفرت خداست. شکور بودن خدا به این است که بسیار از بنده اش سپاسگزار است. خودش نیرویش را داده، ولی از کار کوچکی که بنده اش انجام می‌دهد، تشکر می‌کند. مثل یک پدر مهربانی که همه وجود بچه، مال اوست. پدر و مادر به او پول می دهند و بچه با این پول برای پدر و مادر هدیه می خرد. اما آنها چقدر خوشحال می شوند و ممکن است به او چند برابر هم بدهند. بچه هرچه دارد، مال پدرو مادر است. خودش چیزی ندارد. پس دیگر منت گذاشتن در کار خیر معنا ندارد. منت گذاشتن بر سر دیگران، خودشیفتگی و توهم است کسی که در کار خیر، منت می‌گذارد، در واقع دچار توهم است. یک نوع خودشیفتگی، عجب و توهم است که کسی بگوید: من بودم که این کار را کردم و چنین و چنان کردم. البته این دلیل نمی‌شود ما زحمات دیگران را ندیده بگیریم. وسائط را ندیده بگیریم. باید زحمات همه را ببینیم و مثلا از پدر و مادر تشکر کنیم و بدانیم که حقشان عظیم است. آدم واسطه ها را می‌بیند و تشکر می‌کند. باید هم تشکر کند؛ اما باید اصل نعمت را از خدا بداند و توهم نداشته باشد. از طرف دیگر کسی هم که کار خیر کرده، نباید توهم زده شود و محتاج و منتظر تشکر کسی باشد. باید بگوید «لطف خدا بوده که به ما داده. برای همین است که در حدیث داریم، خانمی که سر شوهرش منت می‌گذارد، خداوند عبادت های این زن را باطل می‌کند. چون خدا می گوید تو اصلاً از اول مامور و بنده من بودی که به این بنده ام خدمت کنی و این کارها را انجام بدهی. یا اگر یک مرد به زنش، منت گذاشت و گفت من برای شما این کارها را کردم، شما آدم حسابی نبودید. من به شما افتخار دادم که این کارها را بکنید. کسی که برسر دیگران منت می گذارد، خیلی آدم خطرناک و بیچاره ای است. چون به شدت دچار توهم شدع است. خدا می گوید به خاطر کارهای تان سر کسی منت نگذارید. سر فرزندان تان هم منت نگذارید. اگر کاری برایش کردید، توانش را خدا داده و خدا می گوید: «تو هرکار خیری کردی، پاداشت را از من بخواه». قیمت انسان کمتر از خدا نیست. انسان باید خودش را و پاداش کارش را به خدا بفروشد و نتیجه اش را هم از خداوند تبارک و تعالی بگیرد. علی علیه‌السلام فرمود: «أحیوا المعروف باماتته؛ فان المنة تهدم الصنیعه[3] = کار نیک خود را با میراندن آن زنده کنید (یعنی اظهار نکنید و منت نگذارید) زیرا منت، عمل انجام شده را نابود می‏‌کند.» کسی که کار خیر می‌کند، در حقیقت یک کاخی ساخته در بهشت؛ اما یک دفعه می‌بینی با منت گذاشتن، آن را منفجر و نابود کرد. یا بجز کاخ بهشتی، چیز دیگری برای شما خلق شده، اما می بینید آتش گرفت و از بین رفت. پس خوب نیست که انسان بر سر کسی منت بگذارد و با این فضیحت، به خودش و روح خودش آسیب بزند. آیا همیشه پاداش احسان، احسان است؟ در روایت داریم کسانی هستند که شما سال ها به آنها خدمت می کنید و آن ها سال ها در ازای این خدمت، با شما دشمنی و حسادت می‌کنند. معصوم ع می‌فرماید: «اتق شر من احسنت الیه = بپرهیز از شر کسى که به او احسان کرده‌ای.» یعنی انتظار نداشته باش که اگر به کسی محبت کردی، حتماً در مقابل، به تو محبت کند. ممکن است حتی نیش بزند و ب شما دشمنی کند و کینه به دل بگیرد. هرباری که تو محبت می کنی، ممکن است کینه اش هم بیشتر شود. او مریض است. حضرت فرمود، به این شخص «لئیم» می گویند؛ یعنی پست. در روایت داریم بعضی ها آدم های پستی هستند که اصلاً نباید به آنها احترام بگذاری و آنها را تحویل بگیری. چون ظرفیت این کار را ندارند. چون اینها یک ذره که بزرگ شوند، طغیان می کنند. مومن از دیده نشدن، ناراحت نمی شود این که ما دوست داریم دیده شویم، دلایل متعددی دارد. از مهمترین دلایل آن، این است که آن کار را خالص برای خدا انجام نداده ایم؛ وگرنه نیازی به دیده شدن دیگران نداشتیم. یک کاربرد این آیه همین جاست که می‌فرماید: «أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ= آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟». تمام کسانی که خود اصلی شان که از خداست را نشناخته اند، دوست دارند که دیده شوند. اینها حتی اگر کار کوچکی بکنند، دوست دارند که دیده شوند و از آنها تشکر و سپاسگزاری شود. اما آدم مومن و زیرکی که «الحمدالله» را باور کرده، از دیده نشدن ها اذیت نمی‌شود. هیچ وقت کارهای خیری که برای دیگران انجام داده را نمی‌بیند و حتی از نمک نشناسی های دیگران هم کمرش خم نمی‌شود. مثلا بزرگی از شما خواسته به فرزندش درس بدهید؛ یا برای فرزندش کاری بکنید. فرض کنید در آخر کار این بچه کوچولو بگوید پاداشتان چقدر شد تا حساب کنم؟ تو عارت می‌آید که از او هزینه ای بگیری و به او می‌گویی: «من به خاطر تو این کار را نکردم. به خاطر پدرت کردم. پاداش را هم از پدرت می گیرم». «الخلق عیال الله» یعنی ما همه عیال خدا هستیم. برای صاحب خلق که خداوند است، انجام بده. خدایا ما برای تو کردیم و از تو پاداش می خواهیم. با عیال تو کاری نداریم. عیال تو به گردن خودت. آیا احسان هم دچار فساد می شود؟ کارهای خیر هم مثل گناهان می‌توانند به انسان صدمه بزنند و همانطور که گناه می‌تواند قلب را فاسد کند، احسان و نیکوکاری هم می‌تواند قلب را فاسد کند و این همان حمله راست شیطان است. قرآن می‌فرماید:« ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ[4] = آنگاه از پیش رو و از پشت‏ سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏ تازم.» «أیمان» جنبه یُمن و مبارکی و قدرت است. یکی از نقاط قوت یک شخص، همان کارهای خیر اوست. وقتی کسی ظرفیت کار خیر کردن را نداشته باشد، با همان بی ظرفیتی، بدبخت و بیچاره می شود. پس در واقع با هر کمالی، اگر انسان ظرفیت آن کمال را نداشته باشد، بیجاره می شود. برای شیطان فرقی نمی کند که شما از راست در جهنم بیفتید یا از چپ، یا از جلو یا از عقب، فقط برایش مهم است که بیفتید. چه چیزی مانع فساد احسان می شود؟ اگر بخواهیم خوبی ها و عبادت ها ما را بدبخت نکند، باید به «الحمدلله» خیلی توجه کند. همین که الحمدلله می گویید، راحت می شوید. چون گفتن ذکر الحمدلله، از فساد احسان جلوگیری می کند. استاد ما فرمود: از یکی از علما خیلی تعریف کردند. نشسته بودند دورش و مرتب از خوبی های او می گفتند و او هم مرتب می گفت: الحمدلله. همه فکر می کردند که او از این تعریف کردن ها خیلی خوشحال شده و می گوید الحمدالله. ولی او حواسش بود و در حقیقت داشت می گفت: یعنی هیچ کدام از این کمالات مال من نیست. «الحمدالله» یعنی من هیچ کاره ام. « لا املك لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا = من مالك سود و زیان و مرگ و زندگی و برانگیخته شدن خود نیستم.» وقتی کسی اینجوری شد، انسان در داشتن کمالات، آدم موفقی می شود. آن وقت کمالات چنین آدمی که مقید و متخلق به الحمدالله است، قیمتی می شود و او می تواند ورزشکار خوب، دانشمند خوب، دکتر خوب، مهندس خوب، رئیس جمهور خوب، استاد، مرجع تقلید و ... خوبی باشد. هیچ کدام از این کمالات، او را اذیت نمی کند. چون هیچ چیزی را مال خود نمی داند. آن وقت، نه منت می گذارد؛ نه کسی را تحقیر می کند؛ نه کسی را ریز می بیند؛ نه کسی را اذیت می کند. چنین کسی می شود یکپارچه نور. هر رشدی هم بکند، موفق است و با آن می شود آخرت ساخت. جایی دعوتم کرده بودند تا برای نخبگان سخنرانی کنم. گفتم: نخبگی همیشه به درد انسان نمی خورد. چون همه از شما تعریف می کنند، خودت هم اگر باور کنی نخبه ای، خیلی خطرناک می شود. خدا نکند آدم خودش هم چیزهایی که دیگران در موردش می گویند را باور کند. این دیگر بیچاره می شود. چگونه احسان و نیکوکاری را می توان زنده نگه داشت؟ علی (علیه السلام) می فرماید:« اَحْیِ مَعرُوفَکَ بِاِماتَتِه[5] = کار معروف و خوبت را با کشتنش زنده کن.» یعنی باید آن کار خوب، از یادت برود و فراموشش کنی. باید هر کار خیر کردی، آن را به آخرت بفرستی. آخرت برایت بماند و خدا آن را تحویلت بدهد. هرچه که هست و برای خود خلق کرده ای، باید برای تو زنده بماند تا در قیامت یا بعد از وفات، به آن برسی. نباید کارهای خیرت را نابود کنی. کسی که الحمدالله در وجودش نیست، دائماً گند می زند. عباداتش را خراب می کند. زیارت ها و ذکرهایش را خراب می کند. کارهای خیرش را خراب می کند. فداکاری ها، جبهه رفتنها و اسارتش را خراب می کند. برای همین است که حیوانات بهشت می روند؛ ولی بعضی انسانها به خاطر این خرابکاری ها از بهشت محروم می شوند. حال اگر بخواهیم این کارهای خیر برای ما بماند، باید چگونه آن را نگهداری کنیم؟ حضرت امیر فرمودند: کار خوبت را با میراندش زنده نگه دار. کار خوبت را بکُش. یعنی انگار نه انگار این کار خوب را انجام داده ای. باید کاملاً‌ از یادت برود. بعضی ها کار خیری که انجام می دهند، هرگز یادشان نمی‌رود و مدام به طرف گوشزد می کنند که کارم چطور بود؟ خوب بود؟ صفا کردی؟ این کارها شرک است. اینجور افراد خیلی خود شیفته هستند. خدا کند ما هر کاری می کنیم، از یادمان برود. وقتی که کارهای خیری که کرده ام، یادم برود، شیطان هم نمی تواند آن را به رخم بکشد و مرا بیچاره کند. این جاست که می گویند «فراموشی نعمت خوبی است». خیلی جاها خوب است فراموش کنیم. گناهان دیگران، اشتباهات دیگران، بدی های دیگران و خیرات خودت، هرچه آدم نسبت به این چیزها فراموشی بیشتری داشته باشد، بیشتر به نفعش است. اما کسی که این چیزها را زیاد در ذهنش نگه می دارد، حتی خوابش نمی برد. حالا مشکلی برایش پیش آمده، تا صبح مثل مار به خودش می پیچد. سر نماز هم دعوا دارد با طرف. این جور آدمها همه جا اینجور گرفتار است. طلاقی اتفاق افتاده، مرگ و میری اتفاق افتاده، اما او رها نمی کند و یک سره به موضوع فکر می کند و در ذهنش با اطرافیان جنگ دارد. از کجا بدانیم کار خوب ما را خدا پذیرفته است؟ خیلی از افراد دوست دارند بفهمند که آیا کار خوبی که کرده اند، خدا پذیرفته است یا نه. باید بدانیم که ملاک پذیرفته شدن کار خیر این است که بر سر کسی منت نگذاریم و حتی انتظار تشکر نداشته باشیم. امام علی علیه‌السلام فرمود:« مِلاكُ المَعروفِ تَركُ المَنِّ بهِ[6]= معیار خوبى كردن، منّت نگذاشتن براى آن است.» پس منت نگذاشتن، ملاک پسندیده شدن از طرف خداست. هم داده های خدا، و هم نداده های خدا امتحان است. وقتی به تو می دهد، می خواهد معلوم شود که ظرفیت این را داری یا نه. در کلاس درس نهج البلاغه‌ی یکی از علما در مشهد، شاگردان زیادی می آمدند که همه تیز و زرنگ بودند و زود درس را می گرفتند. پیرمردی هم در این کلاس می آمد که خیلی مؤمن بود؛ اما حافظه و هوش خوبی نداشت. خیلی از درس ها را نمی فهمید یا فراموش می کرد. دیگران می فهمیدند و یک طوری به او نگاه می کردند که او تحقیر می شد. استاد هم که استاد زرنگی بود، کلاس را تعطیل کرد. گفت: این کلاس نهج البلاغه که قرار است در آن کسی تحقیر بشود، به درد نمی خورد. شاگردی زرنگ است که هم هوش دارد و هم عقل. بعضی ها هوش دارند، ولی آدم بی عقل و بی شعوری هستند. آدم عاقلی نیستند. چون درک درستی ندارند. هوش او را بیچاره و مستش کرده باعث شده که حالا همه را تحقیر کند. می گوید ما لیسانسیم، ما دکتریم، مجتهدیم. شما مونگولید و نتوانستید درس بخوانید. ولی بعضی ها، هم هوششان زیاد است و هم عقلشان. بعضی از بچه باهوش ها دو سه ساعت بعد از مدرسه، برای شاگردان ضعیف کلاس جبرانی می گذارند، بدون منت. فخرفروشی هم ندارند. در خیلی از درس های خصوصی، قدیمی ها همیشه به کلاس گند می زنند و کار را خراب می کنند. مثلاً می گویند، ما قدیمی هستیم، شما جوجه اید و تازه آمده اید. ما به کلاسی می رفتیم که شاگردانش همه اینجوری بودند. به ما جوجه می‌گفتند. استاد گفته بودند که اجازه بدهید این ها هم بیایند. آن ها باورشان نمی شد که ما هم می‌فهمیم. می گفتند: نه. ما 10 سال است که داریم می آییم این هایی که تازه آمده اند نباید بیایند در ردیف ما بنشینند. با همین استدلال، دیگران را اذیت می کردند. در قم کلاس دیگری می رفتیم. شاگردانی داشت که 20 سال بود به این کلاس می آمدند و نزدیک مجتهد شدنشان بود. 20 سال درس خوانده بودند. استاد به ما گفته بود، شما بیایید که به درد این کلاس می خورید. وقتی که رفتیم؛ دیدیم شاگردان این آقا آنقدر خود ساخته بودند که هر تازه واردی را آنقدر تحویل می گرفتند که انگار خودشان شاگرد تنبل هستند و این ها اصل کاری هستند. تازه وارد را احترام می کردند. کسی که با آمدن تازه وارد، احساس فشار و حسادت می کند، باخته و کمالش به درد نمی خورد. انسان باید حرمت بگذارد به تازه وارد. خصوصا به یک جوان باید احترام بگذارد و بفهمد و قبول کند که ممکن است این جوان، آبرویش پیش خدا از همین قدیمی ها و از خودش بیشتر باشد. نیکی دیگران را به خاطر بسپار و نیکی خود را از یاد ببر امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:« إذا صُنِعَ إلَیكَ مَعروفٌ فَاذكُرْ، إذا صَنَعتَ مَعروفا فَانْسَهُ[7] = هر گاه به تو خوبى شـد، آن را یاد آورى كن و هر گاه تو خوبى كردى، آن را از یاد ببر.» خیلی خوب است که آدم، خوبی های دیگران را فراموش نکند؛ یا آن را پنهان و کتمان نکند. ذکر کند که دیگران برایش چه زحماتی کشیده اند. اما خودت اگر کار خیری انجام دادی، فراموشش کن. خوبی های دیگران را فراموش نکن؛ اما خوبی های خودت را حتی به زبان نیاور و آنها را ندید بگیر. علامتش این است که اگر همان کسی که تو به او محبت و خوبی کرده ای، نمک نشناسی کرد، تو را به هم نریزد و با او قهر نکنی یا نفرینش نکنی. نباید از قدرنشناسی او دلت بشکند. دل، زمانی می شکند که تکیه اش به آن آدم باشد. آن آدم کشیده کنار، تو دلت افتاده زمین و می شکند. دلی که به خدا وابسته است، هیچ وقت نمی شکند. پس یادمان نرود که هیچ وقت بر سر کسی منت نگذاریم. گاهی در شرایط خاص، باید کاری که برای دیگران انجام داده‌ای، برایش بگویی. اما نه برای منت گذاری؛ بلکه برای این که میزان علاقه ات را به او بفهمانی و توهمات را از او برطرف کنی. برای اینکه اگر شیطان به او حمله کرده، تو کمکش کنی که شیطان دست از سر او بردارد. یک موقع پدری می گوید، عزیزم همه وجودم تویی. این همه سال برایت زحمت کشیدم. منتی هم بر سرت ندارم. دوستت داشتم که این کارها را برایت کردم. یا ممکن است کسی بعضی کارهایی را که برای دوستش انجام داده را برای مقصود درست و خیری به او بگوید. این منت گذاری نیست؛ بلکه بیان سابقه ای است که مبتنی بر عشق و محبت است. مبتنی بر دوستی و مودت است. اصل در روابط، دوستی است. نگذارید دشمن بین ما فاصله بیندازد. ع ل 157 [1] . اعراف/43. [2] . فاطر/34. [3] . غررالحکم. [4] . اعراف/17. [5] . غرر الحِکَم، باب المعروف، ح ۱۷ [6] . غرر الحكم : 9724 . [7] . غرر الحكم/  4000- 4001. آرشیو خلاصه مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10837
زمان انتشار: 15 آوریل 2019
|
مباحث استاد شجاعی با موضوع «شادی»

مباحث استاد شجاعی با موضوع «شادی»

سلسله مباحث استاد شجاعی با عنوان «شادی» و با موضوع «مهارت های شاد زیستن» شنبه 98/01/31 ساعت 17:00 الی 18:00 برگزار می‌گردد.

و به مناسبت نیمه شعبان جلسه سخنرانی با موضوع امام زمان علیه‌السلام بعد از نماز مغرب و عشاء در صحن مسجد امیرالمؤمنین علیه‌السلام برگزار می‌گردد.

نشانیبلوار مرزداران، خیابان ایثار، سالن اجتماعات فرهنگی مذهبی مسجد جامع حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

آرشیو مباحث «شادی»

آرشیو خلاصه مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10836
زمان انتشار: 15 آوریل 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسه خانواده آسمانی ساعت 17:00-18:00 و شرح زیارت جامعه کبیره ساعت 18:30-19:30 روز پنجشنبه 98/01/29 در حسینیه قرائت قرآن (اثنی عشری) برگزار می گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری)

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed