www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10886
زمان انتشار: 30 آوریل 2019
| |
«دست گردانیِ احسان» به چه معناست؟

احسان، جلسه 17؛ 92/07/22

«دست گردانیِ احسان» به چه معناست؟

در بحث احسان و عمل معروف، بخشی داریم به نام «دست گردانیِ احسان» و آن به این معنی است که انسان محبت یا کار خیر را همیشه خودش مستقیم انجام ندهد؛ بلکه زمینه‌ی آن را برای دیگران هم فراهم کند.

وقتی می‌خواهید پولی بدهید و کار نیک و احسانی را بگردانید، باید اجازه بدهید تا دیگران هم بیایند و در کار خیر شریک شوند. مثلاً می‌خواهی یک میلیون تومان بدهی، خودت مستقیم نرو بده. اول آن را دست خانمت بده، خانمت حس کند که یک میلیون تومان می‌خواهد از خانه بیرون برود. آن چه می خواهی بدهی را اول به فرزندانت بده و بگو: این پول را شما ببر به فقیر بده. این روش، تمرینی است برای آنها. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «لَو جَرَى المَعروفُ عَلى ثَمانینَ كَفّا لاَجِروا كُلُّهُم فیهِ، مِن غَیرِ أن یُنقَصَ صاحِبُهُ مِن أجرِهِ شَیئا[1]= اگر احسان و كمك ۸۰ دست بگردد، همه آنها به سبب آن پاداش مى یابند، بى آن كه از اجر صاحبش چیزى كم شود.» مکتب تربیتی اسلام واقعاً زیباست. در حدیث دیگر گفته شده اگر 40 هزار نفر پولی را دست به دست بگردانند و به مستمندی برسانند، همه آنها اجر کامل می‌برند. دلالی در کارهای خیر خوب است. مثلاً اگر گفتند برای انجام فلان کار پول لازم است، نگو من بیشتر از یک میلیون تومان نمی‌توانم بدهم. یک میلیون تومان پول خودت است، ولی وُسعِ تو این نیست. وسع تو بیشتر از این است. وسع تو این است که بروی ۴۰ جا آبرو بگذاری و ۴۰ تا یک میلیون تومان جمع کنی و برای کارهای خیر بدهی. برای تهیه جهیزیه، ساختن یک ساختمان و ... با این دست گردانی ها، در روز قیامت نمی نویسند که شما یک میلیون تومان دادی. می‌گویند این فرد واسطه گری کرده و این مقدار جمع کرده برای کار امام زمان و سایر کارهای خیر. یک دفعه می‌بینی در نامه ات 40 میلیون نوشته اند. واقعاً آدم باید خیلی دست و پا چلفتی و بی­عرضه باشد که روحیه گدایی برای امام زمان نداشته باشد. دست گردانیِ احسان، باعث ترویج و تمرین نیکوکاری می‌شود خدا ما را برای تربیت شدن، به این دنیا آورده. برای همین می‌خواهد همه افراد، کارهای سنگین را انجام دهند. با دست گردانی احسان، انسان برای انجام کار خیر، تربیت شده و تمرین می‌کند. مثلاً قبل از این که صدقه‌ای داده شود، باید در بین اعضای خانواده دست به دست بچرخد و سپس به دست مستحق برسد. این خیلی نکته جالبی است. می‌گوید وقتی می‌خواهی پول بدهی، هی شک نکن که آیا طرف استحقاق و شایستگی دارد یا ندارد. شیطان می خواهد تو برای ندادن، بهانه بگیری. پس بهانه نگیر. چون مهم، دادن تو است. مهم این است که تو تربیت شوی و به جود و کرم برسی تا شبیه خدا شوی. حتی اگر طرف لیاقت هم نداشت، تو به فضیلت خودت می رسی. او شده کیسه بُکس و حریف تمرینی  تو، تا تو قوی بشوی. برای استاد، تربیت شاگرد مهم است و برای رب، پرورش مربوب مهم است. مثلاً اگر مربی در باشگاه یک مشت به شکم شاگرد بزند و شاگرد هم دلش درد بگیرد، مربی نمی‌رود زود او را بغل کند و ببوسد. در حالی که اگر در خیابان یکی به شکم شاگردش زده بود، این مربی حتماً می رفت و از او دفاع می کرد و بغلش می‌کرد و از او پرستاری می‌کرد. اما اینجا چون باشگاه است و شاگرد باید تربیت شود، حتی اگر پایش هم بشکند، مربی توجهی به او نمی‌کند. می‌گوید باید یاد بگیرد و تربیت شود. محبت خدا به ما اینطوری نیست که اگر برای ما مشکلی پیش آمد و تا جیغ و داد زدیم، زود جبرئیل را بفرستد. فرشته‌­ها را بفرستد که بروید و کمکش بکنید؛ بلکه خدا می‌خواهد صبر کنی. خدا می‌گوید: باید ببینیم چقدر راضی هستی؟ چقدر صبور و شاکر هستی؟ چرا می‌گویند وقتی بچه کوچک افتاد زمین، مادر و پدر باید جلوی عاطفه‌­شان را بگیرند و زود نروند بچه را از زمین بلند کنند؟ برای این که کودک خودش یاد بگیرد که دیگر باید مراقب باشد تا به زمین نیافتد. پس وقتی به زمین افتاد، تو محلش نگذار. رویت را آنطرف کن. یعنی من ندیدم. کمی گریه می‌کند و بعد، از زمین بلند می‌شود. چهار دفعه بی‌­محلی ببیند، یاد می‌گیرد که هر وقت خورد زمین، باید خودش بلند شود. چون باید تربیت بشود. اگر هر وقت زمین بخورد و پدر و مادر بالای سرش باشند، لوس بار می‌آید. هر دفعه هم که زمین بخورد، می‌نشیند و گریه می‌کند و منتظر است کسی بیاید و او را از زمین بلند کند. وقتی که فرزندی به پدرش می‌گوید: بابا پول بده و سربازی­‌ام را بخر، یک پدر عاقل هیچ وقت سریع این کار را نمی‌کند. پدر عاقل می‌گوید: باید برود سربازی تا کتک بخورد، فحش بخورد، بزنندش، غذا گیرش نیاید تا شرایط سخت را تجربه کند، تشنگی بکشد، گرسنگی بکشد. چون این جوان می‌خواهد مرد بشود. پیغمبر فرمود جهاد کنید تا برای بچه­‌هایتان مجد و عظمت را به یادگار بگذارید. اگر مرد ترسو باشد و از هر چیزی بترسد و فرار کند، زن و همسرش که به او تکیه دارد، تمام امیدش را از دست می‌دهد. چرا قرآن می فرماید: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»؟ می‌گویند در 7 سال سوم تربیت فرزند، پدر باید بچه را با سختی ها بار بیاورد. به پسرش مسئولیت بدهد. پس به بچه‌­ات اعتماد کن و با او مشورت کن و به مشورتش عمل کن تا بفهمد و احساس مردانگی کند. به او قدرت بده. او را به مأموریت‌های مهم بفرست. کارهای مهم خانوادگی را به او بسپار. آدم های زیرک وقتی صدقه می دهند، پول درشت صدقه می دهند. در حالی که فرزندش هم می بیند. بچه اینطوری کرامت را یاد می‌گیرد. سخاوت، شجاعت و امید به خدا را یاد می‌گیرد. توکل به خدا را یاد می‌گیرد. این بچه هر وقت به پدر نگاه کرده که با مشکلی برخورد کرده، دیده پدرش می‌گوید مهم نیست. این نیز بگذرد. این بچه از پدر و مادرش قدرت و قوی بودن را یاد می‌گیرد. یاد می گیرد که هر وقت اتفاقی افتاد عزانگیرد و قوی باشد. چه کسانی در کار خیر شریکند؟ امام باقر علیه‌السلام فرمود:«المُعطونَ ثَلاثَة:ٌ اللّه ُ المُعطی، و المُعطی مِن مالِهِ، و السّاعی فی ذلكَ مُعطٍ[2]= عطا كنندگان سه نفرند: خداوند كه عطا مى كند و كسى كه از مالش مى دهد و كسى كه در این راه مى كوشد.» سه کس هستند که در کار خیر شریکند. این که می‌گوییم شریکند، به این معنی نیست که سهم بین سه نفر تقسیم شده و از سهم شان کم می‌گردد. اولین عطاکننده خداوند است. «دائم الفضل» یکی از صفات خداست که یکسره دهندگی دارد و قطع نمی‌شود. به جمادات، نبادات، حیوانات، انسانها، مؤمن و کافر و خوب و بد و حتی به دشمن خودش هم دارد یکسره عطا می‌کند. خدا مرکز عطا خداست. دومین نفر آن کسی است که دارد از مالش عطا می‌کند. نفر سوم کسی است که خودش پول و امکانات ندارد، اما تلاش می‌کند و برای انجام کار خیر، واسطه­ می‌شود. مثلاً صندوق صدقات یا قبض دستش می‌گیرد و پول جمع می‌کند. یک آدم عاقل می‌کوشد تا کار دین خدا و کار امام زمان لنگ نماند. سعی می‌کند تا کار خدا را راه بیندازد. گاهی باید آبرو بگذارد و با این و آن حرف بزند. اما بعضی ها حاضر نیستند بلند شوند و بروند آبرو بگذارند. می‌گوید من یک خَیِر هستم، 20 میلیون می‌دهم، کافی است؟ تو شب اول قبر کم می‌آوری. اول باید ببینی، 20 میلیون وُسعِت بوده یا نه. همینطوری دادی رفته. وقتی که در راه خدا می‌دهی، باید به تو فشار بیاورد. اگر فشار به تو نیاورد که کارت به درد نمی‌خورد. می‌توانی ماشینت یا خانه­‌ات را برای امام زمان بدهی. می‌توانی پای کار بایستی. راست می‌گویی؟ می‌توانی قمار بکنی برای معشوقت یا نه؟ بلند شو برو 20 نفر خَیِر ببین، 100 نفر خیر ببین. اینطرف و آنطرف، اینها را پیدا کن و به آنها زنگ بزن. تجارت آخرتی یعنی همین. وقتی تو به عنوان یک خیر یا به عنوان یک کسی که پولدار هستی، رفتی و کمک کردی و همه دیدند که این خیر که خودش پولدار است، کمک کرده، همه با اعتماد می‌آیند و دین خدا را یاری می‌کنند. ع ل 159 [1] . الكافی : 4 / 18 / 2 . [2] . الخصال : 134/147. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10885
زمان انتشار: 30 آوریل 2019
| |
مردم هنوز برای خواندن کتاب می‌خرند

مردم هنوز برای خواندن کتاب می‌خرند

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح روز (دوشنبه) از سی و‌ دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در مصلای امام خمینی رحمه‌الله بازدید کردند.
در این بازدید که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز حضور داشت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ضمن گفتگو با ناشران در جریان تازه‌های نشر قرار گرفتند.

رهبر انقلاب در جریان بازدید ۲.۵ ساعته از نمایشگاه کتاب گفتند: صورت‌ وضعیت نشان‌دهنده این است که مردم هنوز کتاب می‌خرند و برای خواندن می‌خرند/ دنیای کتاب دنیای پیچیده‌ای است و این نکته‌ای است که آقای صالحی وزیر ارشاد باید توجه کند. باید مسئله کاغذ را حل کرد؛ این‌طور نمی شود. وزیر فرهنگ و وزیر صنعت بنشینند و این مسئله را حل کنند.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10884
زمان انتشار: 30 آوریل 2019
| | | | |
راز داستان حضرت یوسف ع، عشق زلیخا به یوسف نیست...

راز داستان حضرت یوسف ع، عشق زلیخا به یوسف نیست...

این کلیپ تصویری را ببینید، نظر شما در این باره چیست؟ آیا می توانیم معشوق امام زمان مان باشیم یا خیر؟ لطفاً نظر خود را در قسمت پایین صفحه بنویسید. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

فیلم

1 - راز داستان حضرت یوسف ع، عشق زلیخا به یوسف نیست...

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10883
زمان انتشار: 29 آوریل 2019
| |
با خداشناسی، به ضرورت نبوت می رسیم

شرح زیارت عاشورا؛ جلسه 19؛ 1380/10/20

با خداشناسی، به ضرورت نبوت می رسیم

اگر کسی خدا را به خدایی، درست شناخته باشد، امکان ندارد در خداشناسی به ضرورت نبی نرسد. هیچ کس جز خود خدا، نمی‌تواند خودش را به ما بشناساند. «َانتَ دَلَلتَنی عَلَیک[1] = تو خودت، مرا به خودت هدایت کردی». اگر خدا خودش را به انسان نشناساند، قطعاً انسان رسولش را هم نخواهد شناخت.

علت اینکه بعضی دستشان از پیغمبر ما کوتاه است، این است که دستشان از خدا کوتاه است. اگر کسی خدا را شناخت و در زندگی اش، در نظام عملی، فکری و تحقیقی‌اش گمان نکرد که به پیغمبر نیاز دارد و به شناخت او نرسید و دستش در دست پیغمبر قرار نگرفت؛ قطعاً در نظام فکری و مطالعاتی اش درباره خدا اشتباه رفته است.  مشکل اساسی ما با اهل تسنن نیز سر مسئله توحید است. یعنی امکان ندارد توحید مان با هم یکی باشد و روی  پیغمبر اختلاف داشته باشیم. این باید و خود به خودی که می‌گوییم، از خودمان درنیاورده ایم. ملازمه عقلی بین آنها هست. یعنی ذاتا شناخت خدا مساوی با شناخت پیغمبر است. خدا انسان را به عنوان هدف خلقت جهان آفریده، یعنی دنیا را به خاطر انسان خلق کرده و انسان گل سرسبد موجودات است. خداوند در قرآن به انسان این طور فرموده: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ[2] = آیا پنداشتید که شمارا بیهوده آفریده ایم و اینکه شما به سوی ما باز نمی گردید؟» امکان ندارد چنین خدایی کسی را برای راهنمایی انسان به سمت خودش نفرستد؟ هیچ مقرارت و آیینی را نفرستد؟ این کار خیلی عبث است و منزه است که خدا چنین کار غیر حکیمانه ای انجام دهد. شناخت نبوت، شناخت امامت را به دنبال دارد امام باقر(علیه‌السلام) فرمودند: «اَللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِف نَبِیَّكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى[3] = خدایا خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانى فرستاده ات را نشناخته ام، خدایا فرستاده ات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستاده ات را به من نشناسانى حجّتت را نشناخته ام، خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دین خود گمراه مى شوم.»   امکان ندارد کسی به پیغمبر اعتقاد داشته باشد و او را درست شناخته باشد و به اهل بیت نرسد. بنابراین کسانی که پیغمبر را به حساب خودشان قبول دارند و به او ایمان دارند، اما نسبت به اهل بیت کوتاهی می‌کنند و آنها را به عنوان جانشینان پیغمبر، به رسمیت نمی‌شناسند، در نبوت هم مشکل دارند. بنابراین مشکل ما با برادران اهل تسنن سر مسئله ولایت نیست بلکه مشکل اساسی در مسئله  نبوت هست. یعنی مفهوم نبوت و اعتقاد به نبوت از ناحیه شیعه با مفهوم نبوت و اعتقاد به آن از نگاه اهل تسنن متفاوت است. ظاهراً ما می‌گوییم پیغمبرمان یکی است و او را قبول داریم اما اگر کسی پیغمبر را قبول داشته باشد، امکان ندارد امیرالمؤمنین را نتواند قبول کند. بنابراین حتما شناخت پیغمبر خودبه­‌خود شناخت و اعتقاد و اطاعت نسبت به امیرالمومنین (علیه السلام) را در پی خواهد داشت. عدم اعتقاد به نبوت و امامت، باعث بطلان خداشناسی می شود خداشناسیِ حقیقی اجازه نمی‌دهد که انسان، خدا را بدون رسول، بدون امیرالمومنین و بدون معصوم بشناسد. اگر کسی گفت؛ من خداشناسی کردم خدا را قبول دارم، عارف هستم، چنین و چنان هستم، ولی در عمل معتقد به پیغمبر و اهل بیت نبود، قطعاً خداشناسی او باطل و غلط است. به قول امام صادق (علیه السلام)؛ خدای ساخته و پرداخته ذهن خودش را پرستش می کند و مشرک است. امکان ندارد اگر ما خداشناس باشیم، به ضرورت نبوت و امامت نرسیم. تهمت و جسارت به خداوند تبارک و تعالی است؛ اگرکسی بگوید: خدایا تو ما را آفریدی و دستمان به جایی بند نیست. خلقمان کردی و برایمان هیچ رهبر، امام و هیچ شخصیتی نگذاشتی که دستمان را به دستش برسانیم و راهنمایی شویم. این نسبت ناروایی به خداوند تبارک و تعالی است. جزء مسلم و قطعی و غیر قابل تفکیک  خداشناسی؛ پیغمبرشناسی و امام شناسی است. بدون پیغمبر شناسی و امام شناسی اصلاً رابطه انسان و خدا کاملاً قطع است. انسان تحت ولایت خدا نیست. هر چند ادعا کند، خداپرست است. هر چه با براهین علمی و عقلی دقیق خدا را ثابت کند و بگوید من به این خدا عشق می ورزم، هیچ فایده ای ندارد. یک تهمت به خداوند تبارک و تعالی است، چون اساساً کار معقولی نیست که خداوند بخواهد میلیاردها انسان را بیافریند و سرپرست نگذارد. مگر می شود؟! ملک الناس است، یعنی پادشاه مردم است؛ نمی­شود مردم را بی رهبر رها کند و هر کس، هر راهی دلش خواست برود. ما در طول تاریخ دیده ایم، آنهایی که دستشان از خدا و معصومین بریده شد؛ به سمت پرستش خورشید، ماه، ستاره، حیوانات و... رفتند. اختلاف شیعه با یهودیت و مسیحیت و اهل سنت برسر توحید است مشکل ما با یهودیان و مسیحیان در مسئله امامت یا نبوت نیست؛ سر مسئله توحید است. یعنی امکان ندارد توحید ما با توحید آنها یکی باشد و به پیغمبر نرسیم. ما با اهل تسنن نیز سر مسئله امامت اختلاف نداریم. بلکه مرکز اختلاف، روی نبوت و توحید بوده و روی امامت تجلی پیدا کرده است. مگر می‌شود انسان، خدا را بشناسد و قبول نداشته باشد، و خدا با او ارتباط نداشته باشد؟ این خدا باید با انسان تماس داشته باشد. همچنین باید رهبری در همه زمان ها باشد که انسان بداند او از طرف خدا  روی زمین است و بتواند به او پناه ببرد. این خداشناسی طبیعی است و اگر اتفاق نیفتاد، در واقع توحید شخص، توحید ضعیفی است و خدا را نشناخته است. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«تنها کسی خدای عزوجل را  می شناسد و پرستش می کند که هم خدا را بشناسد و هم امام از ما خاندان را و کسی که خدای عزوجل را نشناسد وامام از ما خاندان را نشناسد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده است. این چنین (مانند عامه مردم) که به خداگمراهند، به این معنی خدائی که به وسیله غیر ائمه هدی علیهم‌السلام معرفی شود، جوان خوش سیمائی است که در قیامت برای مردم جلوه‌گری کند، پس هر که به چنین خدائی معتقد باشد، حقا که خدا را نشناخته است»[4]. وقتی کسی ادعا کرد، خدا را شناخته، خیلی خیلی طبیعی است که شناخت پیغمبر و امام، برایش راحت می‌شود. ما با اهل تسنن یا خارجی ها وقتی مسائل اعتقادی را از ریشه مرور می‌کنیم؛ پذیرش نبوت، قرآن و امامت خیلی برایشان راحت است. از دانشمندان تا عوام الناس آنها می گویند؛ اینها همه منطقی و طبیعی است. باید این طور باشد. خداوند کسی را که پیام دین به او نرسد، عذاب نمی کند حق مسلم و طبیعی انسان این است که از خدا طلبکار باشد. خداوند فرموده که من این جهان را برای انسان خلق کردم و انسان را برای هدف خاصی خلق کردم. مگر می‌شود، بعد از مرگ، خداوند به انسان بگوید: من از تو وظایفی می خواستم و انسان در جواب بگوید کسی به من  وظایفم را نگفته و دستوراتی به من نداده! بنابراین خود خدا می‌داند این کار معقول نیست و در قرآن می‌فرماید:«مَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ = وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا [5]= هر کس راه هدایت را یافت، تنها به نفع و سعادت خود یافته، و هر کس به گمراهی شتافت، او هم به زیان و شقاوت خود شتافته، و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نگیرد، و ما تا رسول نفرستیم (و بر خلق اتمام حجّت نکنیم) هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد». دینداری و خداپرستی بدون امام و پیشوا، مقبول نیست در روایات متعدد داریم که اولین کار واجب برای انسان این است که راهنمایش را پیدا کند تا مطمئن شود که کارش را درست انجام می دهد و خدا کارش را تایید می کند. محمد بن مسلم می‌گوید: شنیدم که امام باقر (علیه السلام) می فرمود: «هر کس دینداری خدای عزوجل را بکند و بوسیله عبادتی که خود را در آن به زحمت می‌افکند، ولی امام و پیشوایی که خدا معین کرده، نداشته باشد، زحمتش ناپذیرفته و خود او گمراه و سرگردان است و خدا اعمال او را مبغوض و او را دشمن می دارد».[6] من وقتی به آسمان و زمین نگاه می‌کنم، می فهمم خدا برای هدف خاصی، من و جهان را خلق کرده. عقلاً می‌فهمم، حتی اگر قرآن هم نخوانده باشم. چون همه موجودات هدف دار و غایت دار هستند. هیچ کدام عبث خلق نشده اند. وقتی می‌گویم مرا برای هدفی خلق کرده، صریحاً اعتراف به این است که کسی از طرف او روی زمین است که من به او مراجعه کنم و بپرسم باید چکار کنم؟ طبیعت گرایی، مانع عبادت حقیقی خداوند می شود بعضی انسانها نمی­خواهند خدا را آن طور که خدا می خواهد، بپرستند. می گویند خودمان دوست داریم خدا را این طور بپرستیم و این قابل قبول نیست. مثلا حضرت موسی بعد از خودش جانشین دارد. ولی علمای بنی اسرائیل گفتند: همان تورات که موسی آورده، برایمان بس است و پیغمبر بعدی او را کشتند. حضرت مسیح کتاب انجیل و معجزه آورد. مرده زنده می‌کرد. مریض های لاعلاج را شفا می‌داد. خبرهای غیبی می داد. ولی می گفتند: نه، ما همان موسی را می‌­خواهیم. قرآن در سوره بقره، بحث حذف رهبران الهی را مطرح می‌کند و اینکه خیلی از مردم می‌خواستند فقط خدا را با میل خودشان عبادت کنند و نه تحت نظر رهبر الهی. می‌فرماید:« وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ وَ قَفَّیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی‏ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَریقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلُونَ [7]= ما به موسی کتاب (تورات) دادیم؛ و بعد از او، پیامبرانی پشت سر هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن دادیم؛ و او را به وسیله روح القدس تأیید کردیم. آیا چنین نیست که هر زمان، پیامبری چیزی بر خلاف هوای نفس شما آورد، در برابر او تکبر کردید (و از ایمان آوردن به او خودداری نمودید)؛ پس عده‌ای را تکذیب کرده، و جمعی را به قتل رساندید؟!» مردم می‌گفتند که پیغمبران دروغگو هستند و اصلاً پیغمبر نیستند و آنها را می‌کشتند. ۱۲۴ هزار نفر پیغمبر، تماماً کشته شدند. گاهی خداوند ۷۰  پیغمبر در یک زمانمی‌فرستاد و مردم همه را یکجا می­‌کشتند. امام زمان هم بیایند، حتی بعضی از اهل دین می‌گویند: او دین جدید آورده. «یَاتی بِدین جَدید»[8]. این اصلاً اسلام نیست. می گذاشت ما همان اسلام سنتی خودمان را عمل می کردیم. خیلی از ما امام حاضر را نمی خواهیم؛اما امام غایب را می خواهیم وقتی امام حاضر یا پیغمبر حاضر، جلو چشمم باشد، هر دفعه مچم را می‌گیرد و می گوید: این کارت غلط است و اینطوری من اذیت می‌شوم. اما حالا که پیغمبر از دنیا رفته، کتابش را هر طوری دلم بخواهد تفسیر می کنم. دیگر خودش نیست که مچم را بگیرد. برای پیغمبر مرده خیلی قربان و صدقه می روم و برایش گریه و عزاداری می‌کنم؛ اما تحمل پیغمبر زنده را ندارم. چون زنده باشد به من می گوید: کارت درست نیست. می گوید: نمی توانی انگشتر طلا به دستت کنی و فیلم های آن چنانی نگاه کنی و بعد هم بیایی عرفان بازی دربیاوری. الان هم که امام زمان نیست، بعضی می‌گویند: خوب کاری کرده در غیبت مانده. خدا ان شاءالله غیبتش را طولانی کند. ما هم می‌توانیم برای خودمان اسلامی درست کنیم. ولی وقتی ایشان می‌آیند، همه چیز لو می رود. می فهمیم که ما اصلا به اسلام عمل نمی کردیم. خدا می گوید: شما این طور هستید که نمی‌توانید پیغمبر حاضر را تحمل کنید. از و پغمبر حاضر خوشتان نمی آید و دوست ندارید زیاد اطراف ولیّ خدا باشید. ترجیح می‌دهید از اولیای خدا دور باشید و خیلی کار با درون شما نداشته باشد. این یعنی طبیعت گرایی. اما هر وقت دیدی در وجودت نسبت به امام زمان (علیه‌السلام) این طور هستی که اگر پیش ایشان باشی، می‌توانی راحت زندگی کنی و می­‌توانی وجودی را تحمل  کنی که به اسرار درون و همه چیز تو آگاه است و می­توانی درونت را مطابق میل او نگه داری، معلوم است که تو منتظری. مسیحیان و یهودیان با دیدن قرآن، خلع سلاح شدند «وَ لَمَّا جَاءَهُمْ‌ کِتَابٌ‌ مِنْ‌ عِنْدِ اللَّهِ‌ مُصَدِّقٌ‌ لِمَا مَعَهُمْ‌ وَ کَانُوا مِنْ‌ قَبْلُ‌ یَسْتَفْتِحُونَ‌ عَلَى‌ الَّذِینَ‌ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ‌ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ‌ فَلَعْنَةُ اللَّهِ‌ عَلَى‌الْکَافِرِینَ‌[9] =و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آنها آمد که موافق نشانه‌هایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران می‌دادند (که با کمک او، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد». خدا می‌گوید: قرآن «مصدق لما معهم»است. قرآن کتاب آسمانی آنها و بقیه دین آنها را هم تایید کرده. آنها تا پیغمبر آمد و قرآن نازل شد و دیدند که هر چه در قرآن و انجیل هست در تورات هم هست، خلع سلاح شدند و وقتی نتوانستند آن را در مقابل قرآن علم کنند، خیلی دردشان گرفت. گفتند: پیامبر ساحر و دیوانه است. چنین و چنان است و زیر بار نرفتند. یهودی‌ها نیزکاملا او را شناخته بودند و می دانستند او همان کسی است که فرزندش قرار است، پیغمبر آخرالزمان باشد. اصلا اینکه «این نوجوان پیغمبر است» را اولین بار، خود مسیحی ها و یهودی‌ها به ابوطالب گفتند. تاکید کردند که او همان است و مواظبش باش! پس باید بدانیم که خداوند هیچ وقت کاری نمی کند که کسی گمراه شود و بگوید: برای من شبهه ایجاد شده. مقدماتی می چیند و حوادثی ایجاد می کند که ذهن همه مشغول شود. پیغمبر(صلی الله و علیه و آله و سلم)  تا به دنیا می آید، سه حادثه در جهان  اتفاق می افتد تا همه بفهمند قرار است خبرهایی بشود و دیگر حجت بر همه تمام شود. «وَ لَمَّا جَاءَهُمْ‌ رَسُولٌ‌ مِنْ‌ عِنْدِ اللَّهِ‌ مُصَدِّقٌ‌ لِمَا مَعَهُمْ‌ نَبَذَ فَرِیقٌ‌ مِنَ‌ الَّذِینَ‌ أُوتُوا الْکِتَابَ‌ کِتَابَ‌ اللَّهِ‌ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ‌ کَأَنَّهُمْ‌ لاَ یَعْلَمُونَ‌ [10]= و هنگامی که فرستاده‌ای از سوی خدا به سراغشان آمد، و با نشانه‌هایی که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعی از آنان که به آنها کتاب (آسمانی) داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند. گویی هیچ از آن خبر ندارند!!». اهل کتاب گفتند: ما با دین جدید کاری نداریم و همان تورات و انجیل خودمان را می خواهیم. این روحیه انسان است. انتخاب درست پیغمبر و امام، باعت قبولی عمل می شود اگر  اول پیغمبر و امام مان را پیدا کنیم، اگر اعمالمان کم هم باشد، موفق و پیروز هستیم؛ ولی بدون تایید نماینده­ی خدا و بدون امضای ایشان، دریا دریا اعمال هم انجام بدهیم، قابل قبول نیست. قرآن می‌فرماید: « یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَٰئِكَ یَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا[11] = )به یاد آر) روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان (به پیشگاه حقیقت) می‌خوانیم. پس هر کس نامه عملش را به دست راست او بدهند، نامه خود را قرائت کند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد». در روز قیامت، به تنهایی کسی را نمی پذیرند و حساب و کتاب با امام است. حساب و کتاب، پنجاه هزار سال طول می کشد ولی وقتی معلوم شود که امام و رهبرمان، حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) و فرزندان طاهرین او هستند، خیلی در حق انسان لطف می شود و خداوند تبارک و تعالی راجع به بقیه مسائل، با تساهل و تسامح رد می شود. چون رهبرانی را که پیدا کردیم، همه عزیز خدا هستند. یکی حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) است که می فرمایند: ۹۹۹ صف، از هزار صف را سیدالشهداء شفاعت می کند. آدم چقدر خوشبخت است که امامش مشخص باشد و مَرضی خدا باشد. باید یکبار راجع به ائمه قشنگ فکر کنیم و این نعمتی را که خدا به ما داده بشناسیم! وقتی در قیامت فرق آن کافر مسیحی که در آمریکا و اروپا شیعه می شود با منِ شیعه که در این مملکت اسلامی، کافر از دنیا می روم، معلوم شود؛ خیلی درد دارد و یک فاجعه است. حضرت قسم می خورد، کسی که از این امت باشد و امامی هویدا و عادل از طرف خدای عزوجل نداشته باشد،گمگشته و گمراه است و اگر با این حال بمیرد، با کفر و نفاق مرده است. «بدان ای محمد! که پیشوایان جور و پیروان ایشان از دین خدا برکنارند. خود گمراهند و مردم را گمراه می کنند. اعمالی که انجام می دهند، چون خاکستری است که تند بادی در روز طوفانی به آن بتازد و از کردارشان چیزی دستگیرشان نشود. این است گمراهی دور»[12]. خداوند در قرآن می فرماید: « یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَمَا لَا یَنْفَعُهُ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ [13] = (این کافر نگون‌بخت) خدا را رها کرده و چیزی را می‌خواند (و می‌پرستد) که هیچ نفع و ضرری به حال او ندارد، و این حقا همان گمراهی دور (از هر سعادت) است». انسان خودش را به معصوم بسپارد، سالم به مقصد می رسد اهل بیت وقتی می بینند که ما کسی غیر از آنها را قبول نداریم و اگر به علما و مراجع احترام می­گذاریم به خاطر این است که آنها دست ما را در دست معصوم گذاشته اند؛ از ما مراقبت کرده و ما را سالمِ سالم نگه می دارند. امام باقر(علیه السلام) به ابوحمزه فرمودند: «ای ابوحمزه! هر یک از شما که  بخواهد چند فرسخی را بپیماید، باید برای خود راهنمایی بگیرد. تو که به راه های آسمان نادان تری تا به راه های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن»[14]. مسیر ما، مسیر آسمان، ابدیت و آخرت است. حضرت می فرمایند: شما در مسیرهای چندفرسخی زمینی­تان اگر راهنما نداشته باشید، گم می شوید. شوخی نیست؛ می خواهید مسیر طبیعت تا خدا که مسیر ماورای طبیعت است را طی کنید. مسئله پیمودن عالم ناسوت، ملکوت و جبروت است. این مسیر کسی را می خواهد که در این مسیر رفت و آمد کرده باشد و بلد باشد. حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «من به راههای آسمان آشناترم تا راه های زمین»[15].   کمتر از معصوم، نمی­تواند انسان را راهنمایی کند. انسان قرار است خلیفة الله بشود. قرار است شبیه و مثل خدا شود. نباید خودش را مفت بفروشد. عقاید، اخلاق، همسر، فرزند، دین را باید به آنها سپرد. این عزیزان را گذاشتند که ما خراب نشویم. باید به آنها پناه ببریم. هر نقشه و برنامه ای که شیاطین انسی و جنی ریخته باشند که انسان را فریب دهند و دستش را از دست امام زمان کوتاه کنند، آقا خودش خنثی می کند و دست همه را قطع کرده و انسان را سالم نگه می دارد. [1] مفاتیح الجنان / دعای ابو حمزه ثمالی [2] قرآن کریم / سوره مؤمنون / آیه 115 [3] اصول کافی/ ج1 / ص256 / ش4 و شرح أصول الكافی/ المازندرانی، الملا صالح / جلد6  / صفحه 254 [4] اصول کافی / ج 1 / ص 181 [5] قرآن کریم/ سوره اسراء / آیه 15 [6] منبعی یافت نشد. [7] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 87 [8]  دعوىالسفارة فی الغیبة الكبرى/ السند، الشیخ محمد/ جلد2 / صفحه 358 [9] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 89  [10] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 101 [11] قرآن کریم / سوره اسراء / آیه 71 [12] اصول کافی / ج 1/ کتاب الحجة / ح 8/  ص 259 – 260 [13] قرآن کریم / سوره حج / آیه 12 [14] همان / ص 61 / ح 10 [15] پیام امام امیر المومنین(ع)/ مكارم شیرازى،ناصر  / جلد 7 /صفحه 288 توحید- نبوت- امامت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10882
زمان انتشار: 1 می 2019
| |
شمع همیشه فروزان

روز معلم گرامی باد!

شمع همیشه فروزان

چندین سال است بهانه مقدس شهادت معلمی بزرگ و فرزانه، استاد شهید مطهری رحمه الله دست مایه قدردانی و تجلیل از معلم شده است؛ معلمی که انسان ساز و فرداپرداز است و تکریم و تعظیم او، تکریم و تعظیم علم است. معلم، معمار قلب هاست و بذر نور در دل ها می افشاند. قدردانی و تجلیل از معلم، قدردانی از باغبانی است که هر صبح، سبدی از صمیمیت با خود به کلاس می برد و با انگشتان مهربان خویش، بر شاخه قلب ها فردا را پیوند می زند. معلم را توقع نام و نان نیست. این گمنام، هر روز از تنور داغ جانش، هزاران نان بر سفره گرسنه دل ها می بخشد و از علقمه قلبش، هزاران مشک به خیمه های عطش می رساند. تجلیل معلم، سپاس از انسانی است که هدف و غایت آفرینش را تأمین، و سلامت امانت هایی را که به دستش سپرده اند، تضمین می کند.

شهید مطهری(ره)، معلمی نمونه در روز 13بهمن 1298 شمسی، خدای كریم به عالم ربانی حاج شیخ محمد حسین مطهری و همسر مؤمنش -سكینه - فرزندی هدیه كرد كه مرتضی نامیده شد و برای آن خانواده پاك، بهاران را به ارمغان آورد. مرتضی كم كم دوران كودكی راپشت سر گذاشت . او كه علاقه عجیبی به حقیقت و معنویت داشت با شور و شوق فراوان، نزد پدر شروع به آموزش ‍ كرد و عاقبت این اشتیاق، وی را به مكتب كشاند و به دیدارگلهای آن بوستان رساند. او در دوازده سالگی عطر روح بخش گلستان بزرگ حوزه علمیه مشهد را احساس كرد و عاشقانه به آنجا روی كرد و چنان پرتلاش و منظم به تحصیل مشغول شد كه باعثشگفتی اهل بصیرت گردید. رفته رفته افكاری بلند و سؤ الهایی سرنوشت ساز برایشآشكار شد جهان آفریده كیست ؟ خدا چگونه صفاتی دارد؟ انسان برای چه آفریده شده است؟ و... این پرسشها همه فكر او را به خود مشغول ساخته بود. در آن زمان مرتضی آرزو میكرد كه روزی بتواند در درس میرزا مهدی شهیدی رضوی - مدرس فلسفه الهی - حاضر شود. مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی با عنوان «آداب تعلیم و تعلم» رسالت معلم رسالت راستین معلم و رسالت پاک انبیاست. معلم، آنگاه که جز انسان سازی و کمال بخشیدن هدفی ندارد، همسایه انبیاست. رسول راستی و درستی و سفیر صداقت و سرفرازی است. معلم کسی است که تشنگان معرفت و دانش را به آب حیات می رساند. خدا معلم است و 124 هزار رسول. همه اولیا و پاکان و برگزیدگان، که قله های آفتابی و دور دست های روشن را فرا چشم انسان می نشانند. معلم اند اگر ما قدردان معلم نباشیم، خوبی، زیبایی، عظمت و فضیلت رانادیده گرفته ایم. معلم در کلام نراقی(ره) ملا احمد نراقی از علمای به نام شیعه، در گفتاری در باب مقام معلم می گوید: معلم باید قصدش از آموختن، قرب به خدا و ارشاد و رسیدن به ثواب باشد؛ نه جاه و ریاست و شهرت.معلم باید نسبت به شاگرد مهربان باشد و پیوسته او را اندرز دهد و اندازه فهم شاگرد را در تدریس رعایت کند و با او با او باملایمت سخن گوید و درشتی نکند. چیزی که خلاف واقع است تدریس نکند. در آموختن نباید مضایقه کند و بخل بورزد و باید مطالبی را که شاگرد قادر به درک آن نیست بدو نیاموزد. معلم در نگاه امام(ره) امام خمینی(ره) کلید سعادت و شقاوت جامعه را دردست معلمان دانسته، در این باره چنین می گویند: معلم اوّل خدای تبارک و تعالی است که اخراج می کند مردم را از ظلمات به نور و به وسیله انبیا و وحی مردم را دعوت می کند به نورانیت؛ دعوت می کند به کمال؛ دعوت می کند به عشق؛ دعوت می کند به محبت؛ دعوت می کند به مراتب کمالی که از برای انسان است. دنبال او انبیا هستند که همان مکتب الهی را نشر می دهند. آنها هم شغلشان این است که انسان را تربیت کنند تا از مقام حیوانیت بالا برود و به مقام انسانیت برسد. همه سعادت ها و همه شقاوت ها انگیزه اش از مدرسه هاست و کلیدش [در] دست معلمین است. این معلمان هستند که می توانند استقلال مملکت را حفظ کنند. اگر در تربیت اعوجاج باشد مملکت از دست می رود. یک خاطره وقتی که از در کلاس وارد شد، همه به احترام او برخاستند. مثل همیشه متین و آرام بود. شور و نشاط رندگی را می شد در نگاه های نافذش دید. چند لحظه سکوت کرد تا کلاس آماده شنیدن کلامش شود. نگاهی به سرتاسر کلاس انداخت و با تبسمی دلنشین کلامش را آغاز کرد: بچه ها شاید امروز آخرین روز درسی من با شما باشد. من فردا برای عزیمت به جبهه، به اهواز می روم و از همه شماها حلالیت می طلبم. اشک گونه بیشتر بچه ها را خیس کرده بود. بعد نسبت به معلم جدید سفارش کرد و از ما خواست در تکریم و احترام او کوشا باشیم. با تک تک بچه ها خداحافظی کرد. حال غریب و خوشی داشت. او رفت و کلاس در نبود او در سکوت فرو رفت. چند ماه بعد مدرسه را در شهادتش عطرافشان کردند. او رفت اما خاطرات خوش او نوازشگر شب های تنهایی بچه ها شد. مباحث «آداب تعلیم و تعلم» مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی را اینجا بخوانید. معلم و نفوذ معنوی معلم نمونه بر دانش آموز خود نفوذ معنوی دارد. به هر میزان که کمالات معنوی و علمی معلم گسترده تر باشد، به همان نسبت نفوذش بیشتر خواهد بود. مبدأ هر دگرگونی در شاگردان همین نفوذ معنوی معلم است؛ مثلاً مرحوم علامه، سیدمحمدحسین طباطبایی، بزرگ مفسر شیعه و صاحب تفسیر کبیرالمیزان تحت نفوذ معنوی استاد خویش، مرحوم میرزا علی آقای قاضی(ره)، به اوج مراتب علمی، اخلاقی و فلسفی رسید. هم چنین استادشهید مرتضی مطهری به شدت تحت تاثیر معنوی استاد خویش حضرت امام(ره) بوده است. هنرمندی معلم یا هنر معلمی معلم بودن تنها به داشتن معلومات دقیق و گسترده نیست. معلم علاوه بر معلومات و دانش باید به هنر معلمی نیز آراسته باشد. هنری معلمی هنر است بسیار دقیق و حساس؛ به طوری که اگر معلمی از آن بی بهره یا کم بهره باشد، هیچ گاه در امر مهم و سرنوشت ساز تعلیم و تربیت موفق نخواهد بود. هنر معلمی متّکی بر تجربه و شناخت صحیح روحیات مختلف دانش آموزان است. معلمی موفق است که در سخت ترین اوضاع کلاس و درس، صحیح ترین تصمیم را بگیرد. اگر معلم بتواند در کلاس، فضای دوستی، علم آموزی و شور و شوق نسبت به اینده ایجاد، کند معلمی است موفق و کامیاب. یادی از شهید مطهری انتخاب سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری به عنوان روز معلم انتخابی بسیار شایسته و به جا است. مطهری انسانی بود که در محضر معلمان و استادان بزرگ حوزه علمیه قم فقه، اصول، کلام، فلسفه و عرفان آموخت و خود معلمی آگاه و بصیر شد. او انسانی وارسته و دردمند بود. دغدغه اصلی او پالایش دین از کجی ها و انحرافات بود و در این راه از تیر بدخواهان و کج اندیشان نهراسید. مطهری با کوله باری از اندیشه های ناب و اصیل اسلامی وارد محیط پرمخاطره دانشگاه شد و با تمام توان و نیرو از اسلام ناب و حقیقی دفاع کرد. او هم در مقابل روشنفکران غرب زده ایستاد و هم در مقابل انسان های متحجر که از دین و مقتضیات زمان خویش آگاهی نداشتند. مقام معلم در آئینه شعر: شمعی است گذازنده سراپای معلم عشقی است پراکنده به رگ های معلم در راه هنر سوزد و اندر ره دانش قلب و تن و جان و همه اجرای معلم در ظلمت گمراهی و در تیرگی جهل نوری است فروزان،دل بینای معلم فارابی و سقراط و فلاطون و ارسطو کردند به بد کسوت زیبای معلم کی بود نشانی ز تدقی و تمدن هر گاه نبد، فکر توانای معلم

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10881
زمان انتشار: 30 آوریل 2020
| |
اهمیت کار و کوشش در کلام حضرت علی (علیه‌السلام)

روز جهانی کار و کارگر گرامی باد!

اهمیت کار و کوشش در کلام حضرت علی (علیه‌السلام)

حضرت علی علیه‌السلام ضمن دفاع از اصول و موازین دین مبین اسلام از کار و تلاش در مسیر احیا و آبادانی جامعه دریغ نکرد و مزارع و باغ های متعددی را احیا و آباد کرد . در مدت خلافت خویش نیز از کار غافل نگشت. در طول حیات خود اثری گران‌بها به نام «نهج‌البلاغه» را به یادگار گذاشت.

در اندیشه ی حضرت علی علیه‌السلام می‌توان به صورت استنباطی کار را چنین بیان نمود: کار عبارت است از تلاش و کوشش انسان‌ها برای آماده کردن زاد و توشه ی آخرت در دوران زندگی در دنیای مادی .

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

فعلیکم بالجد و الاجتهاد، و التاهب، و الاستعداد، و التزود فی منزل الزاد; (1) بر شما باد به تلاش و کوشش، آمادگی و آماده شدن و جمع آوری زاد و توشه ی آخرت در دوران زندگی .

1) نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، قم، انتشارات مشرقین، چ 5، 1379، صص 447 و 464 خطبه ی 230/9 .

الدّاعی بِلاعملٍ کالقَوسِ بِلا وَتَرٍ = دعوت کننده بی عمل همانند کمان بدون زه است. الْعَمَلُ عُنْوانُ الطَّوِیَّةِ = کردار معرّف باطن انسان است. الْعَمَلُ شِعارُ الْمُؤْمِنِ = عمل مومن همراه و ملازم اوست. الْعَمَلُ اَکْمَلُ خَلَفٍ = کامل ترین جانشین آدمی کردار اوست. الْعَمَلُ رَفِیقُ الْمُوقِنِد= عملْ دوست شخص با یقین است. الْمَرءُ لایَصْحَبُهِ الاّ الْعَمَلُ = آدمی همدمی جز کار ندارد. الاَعْمالُ فِی الدُّنْیا تِجارَةُ الآخِرَةِ = کارهای دنیا وسیله کسب آخرت است. التّارِکُ لِلْعَمَلِ غَیْرُ مُوْقِنٍ بِالثّوابِ عَلَیْهِ = ترک کننده عمل، به پاداش باور ندارد. اَعْمالُ الْعِبادِ فی الدُّنْیا نَصْبُ اَعْیُنِهِمْ فِی الآخِرَةِ= کاریی که بنده گآن در دنیا انجام می دهند در عالم آخرت همواره در برابر چشمانشان خواهد بود. اِعْمَل تَدَّخِرْ. عمل کن تا ذخیره کنی. اِنّکُمْ بِاَعْمالِکُمْ مُجازونَ و بِها مُرتَهِنُونَ = شما به وسیله کارهایتان پاداش داده می شوید و در گرو آنهایید. شُکْرُ المُؤمنِ یَظْهَرُ فِی عَمَلِهِ = شکرگذاری مؤمن در کردار او ظاهر می شود. ظَلَبُ الجَنَّةِ بلا عَمَلٍ حُمْقٌ = بهشت را بدون کردار طلب کردن نادانی است. لاتَکُنْ مِمَّنْ یَرجُوالآخِرَةَ بِغَیْرِ عملٍ = از آن دسته نباش که بدون کردار امید به آخرت دارند. مَنْ عَمِلَ اِشْتاقَ = کار موجب پیدایش اشتیاق می شود. منْ یَعْمَلْ یَزْدَدْ قُوَّةً = کسی که مشغول به کار شود، بر قدرت و توانایی اش افزوده می شود. منْ یُقَصِّرْ فِی الْعَمَلِ یَزْدَدْ فَتْرَةً. کسی که در عمل کوتاهی کند سستی و تنبلی اش افزوده می شود. لاثَوابَ لِمَنْ لاعَمَلَ لَهُ. پاداشی برای کسی که عملی ندارد وجود ندارد. لایَنْفَعُ قَوْلٌ بِغَیْرِ عَمَلٍ. گفتار بدون کردار سودی در بر ندارد. بالعَمِلِ تَحْصُلُ الْجَنَّةُ لا بالاَمَلِ. با کوشش بهشت به دست می آید، نه با آرزو. فضیلت کار پسندیده الْعَملُ الصالِحُ اَفْضَلُ الزادَیْنِ = عمل صالح برترین توشه هاست. الشَّرَفُ عِنْدَاللّه ِ سُبْحانَهُ بِحُسْنِ الاَعْمالِ لابِحُسْنِ الاَقْوالِ = شرف و بزرگواری در پیشگاه خداوند متعال به پسندیده بودن کردار است، نه به خوبی گفتارها. الْقَرین الْصالِحُ هُوَ الْعَمَلُ الصّالِحُ = همنشین شایسته کردار نیک است. اَنْفَعُ الذَّخائِرُ صالِحُ الاَعْمالِ = سودمندترین ذخیره ها کارهای نیک است. اِنَّ اللّه َ سُبْحانَهُ اِذا اَرادَ بِعَبْدٍ خیرا وَفَّقَهُ لاِِنْفاذِ اَجَلِهِ فی اَحْسَنِ عَمَلِهِ = خداوند متعال وقتی بخواهد به بنده ای خیری برساند او را موفق می سازد تا وقت و عمرش را در کار نیک صرف کند. اِنَّکَ لَنْ یُغْنِیَ عَنْک بَعْدَ الْمَوْتِ اِلاّ صالِحَ عَمَلٍ قَدَّمْتَهُ فَتَزَوَّدْ مِنْ صالِحِ الْعَمَلِ = براستی که بعد از مرگ جز عمل شایسته و نیکی که آن را از پیش فرستاده باشی به فریادت نمی رسد. پس از کارهای شایسته توشه برگیر. اِنَّکُمْ اِلی اِکْتِسابِ صالِحِ الاَعْمالِ اَحْوَجُ مِنْکُمْ اِلی مَکاسِبِ الاَمْوالِ = به راستی که شما به کسب کار و کردار شایسته بیشتر از تحصیل دارایی نیاز دارید. اِنَّکُمْ اِنْ اَغْتَنَمْتُمْ صالِحَ الاَعمالِ نِلْتُمْ مِنَ الآخِرَةِ نِهایَةِ الآمالِ = همانا اگر شما کارهای شایسته را غنیمت بشمارید، در عالم آخرت به منتهای آرزوهایتان دست خواهید یافت. بحُسْنِ الْعَمَلِ تَجْنِی ثَمَرَةُ الْعِلْمِ = با عمل شایسته میوه علم چیده می شود. بِالاَعْمال الصالحات تَرْفَعُ الدَّرَجاتِ = با کارهای پسندیده مراتب کمال آدمی زیاد می شود. بِالصّالِحات یُسْتَدَلُ عَلی حُسْنِ الاِیمانِ = کارهای پسندیده است که بر ایمان نیک دلالت می کند. برَکةُ العُمْرِ فِی حُسْنِ الْعَمَل = برکت عمر در کردار خوب است. ثَمَنُ الْجَنّةِ الْعَمَلُ الصالِحُ = بهای بهشت عمل شایسته است. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10880
زمان انتشار: 28 آوریل 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره پنجشنبه 12 اردیبهشت 98 تعطیل می باشد.

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10879
زمان انتشار: 28 آوریل 2019
| | | | |
رابطه امام زمان(عج) با شیعیان بیشتر از رابطه پدر و مادر با فرزندان است

رابطه امام زمان(عج) با شیعیان بیشتر از رابطه پدر و مادر با فرزندان است

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  آرشیو معارف مهدوی  

فیلم

1 - رابطه امام زمان(عج) با شیعیان بیشتر از رابطه پدر و مادر با فرزندان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10878
زمان انتشار: 28 آوریل 2019
| | |
Top
شناسه مطلب: 10877
زمان انتشار: 5 می 2019
| |
ماه رمضان، ماه گشوده شدن درهای رحمت، مغفرت و مهربانی است

ماه مبارک رمضان (1) خانواده آسمانی؛ 98/01/29

ماه رمضان، ماه گشوده شدن درهای رحمت، مغفرت و مهربانی است

ماه رمضان، ماه نزول رحمت و برکت و مغفرت است. ماه ضیافتی است که انسان‌ها دائماً با بهشت و بالاتر از بهشت سر و کار دارند. ماه رسیدن به تقوای الهی است. باشگاهی است که انسان اگر در آن وارد ‌شود، توانمند می‌شود و با اصل و ریشه و حقیقت خودش آشنا می‌شود و به مقام خلیفة اللهی می رسد.

ماه رمضان، هم مبارک است، هم رحمت و هم مغفرت. همان طور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در آخرین جمعه ماه شعبان، در آن خطبۀ معروفشان فرمودند: «قَدْ أَقْبَلَ‏ إِلَیْكُمْ‏ شَهْرُ اللهِ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ= ماه خدا همراه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده»، خداوند در این ماه یک پذیرایی بسیار جانانه از بندگانش می‌کند. در ماه مبارک رمضان، خدا به دفاع از بنده‌اش می‌آید. با مهربانی زیاد و رحمت و برکت و مغفرت سراغ بنده‌اش می‌آید و فشار چهار بخش پایینی را از انسان کم می‌کند. یعنی قواعدی می‌آورد که شما در این ماه فرصت کنید که سبک بشوید. این سبک شدن، مال هر چهار بخش است. مثلاً ما باید در بخش جمادی روزه بگیریم و به هیچ وجه، لقمه حرام نداشته باشیم. چون با حرام نمی‌توانیم پرواز کنیم؛ وگرنه اصلاً در این ضیافت راهمان نمی‌دهند. در بخش گیاهی، پوشش و لباست باید به گونه‌ای باشد که تو را سنگین نکند. در بخش «حیوانی و جنسی» همین­طور. در بخش عقلی هم می‌گوید کار علمی را به مقداری انجام بدهید که مزاحم ماه عسلتان نشود تا بتوانید با حقیقت و قیمت خانواده آسمانی و اله و معشوق خودتان انس بگیرید. همه این برنامه‌ها براساس نیاز انسان تنظیم می‌شود. وقتی ما این را نمی‌فهمیم که ما انسان هستیم و اساساً خدا ماه رمضان را برای دفاع از «من حقیقی» در مقابل «چهار منِ قلابی و غیر اصیل» آورده و می‌خواهد آن من‌های چهارگانه پایینی را محدود کند تا این "من"  فرصت کند با خودش، با اصل و خانواده‌اش انس بگیرد و شبیه آنان بشود و بتواند آماده بشود برای مراحل بعدی حیاتش تا به یک قدرت، نشاط، آرامش و شادی برسد، دیگر کاری برای انسان نمی‌شود کرد. خدا این ماه را گذاشته تا دیگر فشارهای آن چهار بخش پایینی، انسان را مشغول و اذیتش نکند تا راحت بتواند یک ماه عسل خیلی خوب با غیب و آسمان داشته باشد. وقتی ما نمی‌فهمیم که اصل ماه رمضان برای چیست، یعنی آمده ما را چه کار بکند، از خیلی چیزها محروم می‌شویم. اگر نفهمیم، دوباره در ماه رمضان هم با همان جنبه‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی»‌مان روزه می‌گیریم؛ اما عاشقانه روزه نمی‌گیریم. برای همین است که اصلاً به مهمانی وارد نمی‌شویم و از این مهمانی خوشمان نمی‌آید. وقتی اسم ماه رمضان می‌آید، ناراحت هستیم که دوباره این ماه رمضان آمد. آن ضرب المثل خدا ناپسند را که بعضی‌ها به زبان می‌آورند از همین جا درست شده که می‌گویند: «این کار، یک ماه رمضان طول می‌کشد». یعنی اینجا فهم‌مان با خدا فرق می‌کند. نوع نگاه خدا با انسان متفاوت است نوع نگاهی که خداوند به ما دارد، با نوع نگاهی که ما داریم، متفاوت است. خیلی وقتها انسان به خاطر نوع نگاه و باورش نسبت به خدا، خانواده آسمانی و دینش، با آنان هم‌نظر نیست و با آنان مخالفت و در مقابل اوامرشان مقاومت می‌کند؛ اما انسان برای خدا مهم است. چون ما را از آن جنسی که آفریده، می‌بیند. یعنی به بخشی از ما که از جنس خودش (نفخت فیه من روحی) و از نور اهل بیت (علیهم‌السّلام) آفریده است توجه دارد. پس، خداوند همیشه ما را به شکل انسان حقیقی نگاه می‌کند. برخلاف ما که چون شناخت درستی از خودمان نداریم، یا اصالت می‌دهیم به جنبه جمادی‌مان و به دنبال ماده و پول و ثروت و اشیاء هستیم؛ و یا در بخش گیاهی مان، زیربار پوشش و حجاب نمی‌رویم. در بخش حیوانی هم همین­طور. در نتیجه، با دین و دستورات دینی درگیر می‌شویم و به حرام‌خواری می‌افتیم و مثلا خمس نمی‌دهیم؛ زکات نمی‌دهیم؛ نمی‌توانیم انفاق کنیم و مرتب، با خدا و معنویات درگیر هستیم. چون نوع نگاه‌مان فرق می‌کند. در حالی که خداوند ما را انسان می‌بیند. چون از روحی خلق کرده که از جنس خودش و نور اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) است. پس باید به گونه‌ای رفتار کنید که زنانگی و مردانگی‌تان در استخدام بخش فوق عقلی‌تان باشد و سنگین‌تان نکند تا بتوانید حرکت کنید و بالا بروید و به مقام خلیفة اللهی و انسانی‌ برسید. قرآن می‌گوید: انسانی که خودش را فراموش می‌کند، خدا را فراموش می‌کند. انسانی که خدا را فراموش می‌کند، خودش را فراموش می‌کند. یعنی خود اصلی‌اش و خودی که از جنس اهل‌بیت است و خود بینهایت‌طلبش که معشوق این خود، "الله" است. خودهای دیگر، معشوق‌هایشان چیزهای دیگر است و همه دعوا و درگیری و اختلاف در میان آدم­ها سر مذهب و مذهبی بودن و مذهبی زندگی کردن یا غیر مذهبی بودن است. دعوا بر سر همین تعریفی است که افراد از خودشان دارند. این خودش را فقط یک زن یا یک مرد می‌داند، با شهوت‌های زنانگی و مردانگی؛ دیگری خودش را یک گیاه می‌داند با شهوت‌های شکمی. حالا دلش می‌خواهد مشروب بخورد؛ دلش می‌خواهد حرام بخورد؛ دلش می‌خواهد چیزهای حرام میل کند یا لقمه حرام بخورد؛ اما می‌بیند که شرع نمی‌گذارد. شرع می‌گوید تو انسان هستی. این حرام تو را سنگین می‌کند و تو نمی‌توانی بالا بیایی و به بهشت راه پیدا ‌کنی. بهشت هم گفتیم پاداش ما نیست. بهشت حداقل جایی است که می‌توانیم برویم. ما برای بالاتر از بهشت آفریده شده‌ایم. اما شخص با این­گونه چیزها نمی‌تواند حتی به بهشت راه پیدا کند. یعنی با خودهای سطح پایین درگیر می‌شود و خودش را جهنمی می‌کند. پس هر انتخابی که نمی‌گذارد تو به عنوان یک انسان زندگی کنی و به خانواده آسمانیت برسی، آن انتخاب غلط و جهنمی است. چرا در ماه رمضان نباید چیزی بخوریم؟ ما از ماه رمضان، یک چهره مزاحم از دین و خدا و مقدسات داریم و خیال می‌کنیم رمضان، ماهی است که ما را اذیت می‌کند. بعضی ها فکر می‌کنند که برای چی ما نخوریم؟ برای چی ما رابطه با همسرمان نداشته باشیم؟ برای چی سبک باشیم؟ چنین شخصی درگیر است. چون تعریفش از خودش، با تعریفی که خدا از او دارد، متفاوت است. او باور کرده مسلمان است. مسئولیت شرعی را هم قبول کرده. احترام خدا و دین را هم دارد و محترمانه با روزه برخورد می‌کند؛ اما عاشقانه برخورد نمی‌کند. مثل یک زن و مردی که همدیگر را دوست ندارند، اما آدم‌های باشعور و فهمیده‌ای هستند. ضمن اینکه همدیگر را دوست ندارند خیلی خوب و محترمانه با اندک محبتی که چاره‌ای ندارند تا آخر عمر با هم زندگی می‌کنند. ماه رمضان ماه آشتی و همنشینی با خداست ماه رمضان یک ماه بی‌نهایت است. یعنی ما از ماه رمضان عاشقانه‌تر نداریم. جشنی قشنگ‌تر و زیباتر از ماه رمضان، برای انسانیت نداریم. آنهایی که می‌فهمند، می‌گویند یک ماه، خیلی کم است. برای آمدنش شوق دارند و به استقبالش می‌روند و از چند روز جلوتر روزه می‌گیرند. وقتی هم می‌خواهد برود، ناراحت هستند. دوباره می‌بینی بعد از عید فطر، سه روزی هم اینها به بدرقه ماه رمضان می‌روند. چون با این ماه، یک رابطه عاشقانه دارند. یک مهمانی که انسان‌ها دائماً با بهشت و بالاتر از بهشت سر و کار دارند و با شخصیت‌های انسانی سر و کار دارند، با فرشته‌ها و بالاتر از آنها سر و کار دارند. واقعاً یک ضیافت و مهمانی است که نفس انسان می‌رود به اصل و ریشه و شهر و کشور خودش و با وطن اصلی خودش در ماه رمضان آشنا می‌شود. برای همین هم داستان از ماه رجب شروع می‌شود که بالاخره این وجود وحشی که از خودش فراری است و با خود حقیقی اش و با آسمان انس ندارد و از خانواده آسمانیش دور افتاده، بتواند بفهمد کیست و اشتباهاً در بخش‌های پایینی سرمایه‌گذاری نکند و بخش اصلی از بین برود و محروم بشود. پس ماه رمضان ماه قدرت است. ماه توانایی است. باشگاهی است که انسان اگر در آن وارد ‌شود، توانمند می‌شود و با اصل و ریشه و حقیقت خودش آشنا می‌شود. ماهی است که شما می‌آیید در این ماه و سبک‌سازی می‌کنید تا بتوانید پرواز کنید. «روزه» مقدمه‌ی وصل به دایره تقوای الهی است قرآن می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون[1]‏= ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما واجب شده؛ همانطور که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود. شاید با تقوا شوید». «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» یعنی ای کسی که به خودت ایمان آورده‌ای و فهمیده‌ای که آدم هستی. فهمیده‌ای که از جنس آسمان هستی. روزه برای شما نوشته شد؛ همانطور که بر قبلی‌ها هم همینطور بود. چون قبلی‌ها هم مؤمن بودند. در امت مسیح و امت انبیاء دیگر، روزه داشتند. البته برای آنها یک مقدار سخت‌تر و طولانی‌تر بوده. مثلا چند ماه بوده. «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏» یعنی شاید شما به تقوا برسید. تقوا ترس از خدا نیست. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که نمی‌گذارد تو به خانواده‌ات برسی. تقوا یعنی مراقبت کردن از این چهار بخش که مزاحم بخش انسانی و اصلی تو نشود. هر چیزی که مزاحم بخش بی­نهایت‌ طلب تو و بینهایت شدن تو بشود، بی‌تقوایی است. یعنی خودت را نگه نداشتی و به آن بخش های پایینی چسبیدی و حالا تو را محدود کرده. این طور که شد، غصه‌ها، دعواها، افسردگی‌ها، طلاق‌ها و مشکلات دیگر پیدا می‌شود؛ ولی کسی که تقوا داشته باشد، همه جا خوش و همه جا شاد است. مثلاً تقوا داشتن در کار اقتصادی، یعنی تاجر طوری سرمایه‌گذاری کند که ضرر نکند و به سودش لطمه وارد نشود؛ درآمدش کم نشود؛ ورشکسته نشود؛ این را تقوا می‌گویند. در بخش گیاهی، مثلاً مسواک یک عمل تقوایی است. برای چه مسواک می‌زنی؟ برای چه حمام می‌روی؟ می‌گویید برای این که آسیب به بدنم نرسد. یعنی پرهیز می‌کنید از مریض شدن. این  تقوا می شود. در بخش حیوانی، مثلا در روابط زناشوئی تقوای بین زن و شوهر یعنی حرفی نزن و کلامی را نگو و کاری نکن که به عشق و روابطتان لطمه وارد شود. با کسی معاشرت نکنید و ارتباطی نگیرید که زندگی‌تان خراب بشود. این تقوا می‌شود. در بُعد علمی، تقوا یعنی با کسانی نگرد که تنبل است و تو را در درس خواندن سبک می‌کند. این تقوا می‌شود. پس ما در همه شئون تقوا داریم. یعنی پرهیز از هر چیزی که به آن شأن، لطمه می‌زند. در بخش انسانی هم ما تقوا داریم. تقوا یعنی هر چیزی که نمی‌گذارد تو با خانواده‌ات آشتی بکنی. نمی‌گذارد بفهمی آدم هستی. نمی‌گذارد که تو با امام زمانت ارتباط داشته باشی. نمی‌گذارد رابطه عاطفی با خانواده آسمانی‌ات و با امامت برقرار بکنی. نمی‌گذارد با او ارتباط بگیری و در کنارش امنیت داشته باشی. وقتی اینطور شد، حالا باید این بار زندگی دنیایی را بدون خانواده آسمانی و بدون خدا طی کنی. اینجا آسیب‌ها و دعواها و درگیری‌ها و کشتار و جنگ و فتنه و بی‌رحمی و ظلم و فساد و ناآرامی شروع می‌شود. این همه معلول بی‌تقوایی است. پس تقوا وقتی پیش آمد، همه چیز درست می‌شود و همه چیز شیرین می‌شود. اگر افراد، ایمان و عمل صالح را رعایت کردند که پیش نیاز تقواست، خودبه‌خود روابط قشنگ می‌شود و دائماً لذت می‌بری از آدم‌هایی که اطرافت هستند. اینها عبادت می‌شود و نورانیت می‌آورد. آن قربی که تو می‌خواهی در مسجدالحرام به دست بیاوری، می‌گوید برو پیش پدر و مادرت. اگر یک شب پیش آنها بمانی، برایت از صدها رکعت عبادت و قرب بالاتر است. اگر به همسرت رسیدگی کردی و مثلا مریض بوده کنارش بودی و حرمتش را داشتی، بعد می‌بینی که همه چیز خوب و قشنگ شد و راه آسمان هم برایت باز ‌شد. روزه بر شما نوشته شد، شاید «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏» شما بتوانید به تقوا و قدرت برسید. حالا شخص که روزه  می‌گیرد، سبک می‌شود. بخصوص در بخش شکم که خیلی مهم است. غذا هر چقدر سبک‌تر می‌شود، انسان نورانی‌تر می‌شود. هر چقدر شما خود را سبک‌تر می‌کنید، به نورانیت بیشتری می‌رسید. وقتی مرز گرسنگی شروع شد، درون انسان تلألؤ و نورانیت دارد و تولید قدرت می‌کند. تقوا خیلی لفظ قشنگی است. می‌گوید ارزشمندترین شما پیش خدا کسی است که پرهیزش بیشتر است. پرهیز از آن چیزی که نمی‌گذارد به آغوش معشوقت بروی. این بخش‌ها ضمن اینکه محترم هستند، باید به آنها رسیدگی بشود. نگذار طغیان بکنند که به تو غلبه کنند، نگذار مزاحم تو بشوند. ماه رمضان، تمرین کسب قدرت روحی است حالا در ماه رمضان خدا به کمک تو آمده و می‌گوید بیا من به تو کمک می‌کنم تا از شر این کشش های شأن های پایینی نجات پیدا کنی. خدا به تو قدرت می‌دهد و 17 ـ 18 ساعت در کنار ماست. فرمود: نفس می‌کشی، تسبیح است؛ می‌خوابی عبادت است و من پیوسته در کنارت هستم. یعنی با قدرت در کنارت می‌ایستد و یک دفعه تو موقع افطار، دستت را از دست خدا رها می‌کنی و به سفره می‌چسبی و با این کار، آن ملکه‌ای که تو با زحمت به دست آورده‌ای را از دست می‌دهی و همه چیز را خراب می‌کنی. نمی‌فرماید نخور؛ می‌فرماید به خوردن نچسب. برای همین است که متأسفانه پرمصرف‌ترین ماه مواد غذایی، ماه رمضان است. انگار که روزه می‌گیرند و در زمان افطار تلافی نخوردن‌های خود را در می‌آورند. با اینکه باید کم‌مصرف‌ترین ماه باشد؛ اما پرتشریفات‌ترین و شلوغ‌ترین سفره‌ها مال ماه رمضان است، و این خیلی بد است. ماه رمضان، ماه تمرینی است که تو به قدرتت به جایی برسی؛ اما برای بعد از ماه رمضان هم همینطور است. هر چه شما خودت را در این چهار بخش پایینی سبک می‌کنی، زودتر ملحق می‌شوی. انسان باید در هر چهار بخش پایینی، با احتیاط برخورد کند. پس در واقع، در ماه رمضان شما از غریبه‌ها فرار می‌کنید. در واقع خداوند بین تو و این چهار تا منِ غریبه که تو اشتباه فکر کردی رفیق و اصل تو هستند، فاصله می‌اندازد. ماه رمضان، ماه فاصله گرفتن از غریبه‌ها و انس با خودت است. از خودت نزدیکتر به خودت، و معشوق و اله و خانواده اصلیت است. مهمتر از بحث خودت، ماهی است که تو با اصل و ریشه خودت، وجود مقدس آقا امام زمان آشنا می‌شوی. ماه رمضان، بهار دعاست مهدوی‌ترین ماه، ماه رمضان است. بیشترین دعاها در ماه رمضان برای تنظیم رابطه تو با امام زمان علیه‌السلام است. شب بیست و سوم که قشنگترین شب و مهمترین شب است، معادل هزار ماه است. می‌گوید از شب تا صبح بگو: «اَللّهُمَّ کُن لِوَلیِّکَ اَلحُجَّةِ بنِ الحَسَن». یعنی پیوند می‌دهد تو را با اصل و ریشه خودت و پدر اصلیت. پس ماه رمضان یعنی از غریبه‌ها فاصله بگیر و پیش خودی­ها بیا. اگر این را نفهمیم، نمی‌توانیم تقوا داشته باشیم. محترمانه روزه می‌گیریم؛ اما بی‌تقوایی می‌کنیم. نشانه اش این است که دلمان جای دیگر است. همه ماه رمضان، یعنی تو می‌توانی دلت را مدیریت کنی. مدیریت معشوق کنی. مدیریت قلبت را بکنی که قلبت به یک جایی اتصال پیدا بکند. اینها آمادگی‌های قبل از ماه مبارک را می‌خواهد. یعنی برنامه‌ریزی می‌خواهد، کورکورانه نمی‌شود حرکت کرد. برای همین است که تمام دعاها و احکام ماه مبارک، دعاهای تخلیه‌ای است. بخش زیادی‌­ از دعاها تخلیه‌ای است. یک بخشش هم ارتباط عاشقانه است. اگر کسی مهارت نداشته باشد که از این دعاها استفاده کند، انگار که رفته یک جایی که کاملا ناشی است و نمی‌داند باید چه کار بکند و نمی‌تواند از پس خودش هم بر بیاید و نمی‌تواند حق خودش را بگیرد. «روزه گرفتن» یعنی قیام تمام قد، مقابل هوای نفس امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: «فَالصَومُوا یُمیتُ الهَوی= روزه هوای نفس را می کُشد». وقتی شما بدنت بو می‌دهد، به حمام می‌روی. روزه یعنی همین. روزه، حمام نفس است و تو را سبک می‌کند. «یُمیتُ الهَوی» هوا یعنی آن هوای نفسی که ما نسبت به چهار بخش وجودی مان داریم را می‌کُشد. برای همین هم شما در ماه مبارک رمضان، خیلی احساس سبکی داری و هوس‌هایت به شدت کم می‌شود. انسان حال گناه و هوس گناه در ماه رمضان ندارد. حتی آدم‌های بد هم دیگر بد نمی‌شوند. چرا گناه در ماه رمضان کمتر دیده می شود؟ چون ماه رمضان، فصل بهشتی بودن است. اصلاً یک فضای بهشتی دارد، آدم‌ها حس و حال گناه و معصیت ندارند. اصلاً روح ها پاک است. روح آنقدر نورانی می‌شود که این پاکی را به دست می آورد. حتی آنهایی که روزه نمی‌گیرند، این پاکی را دارند. پس «یُمیتُ الهَوی» روزه، هوی نفس را نابود می‌کند. روزه، تجاوزگری‌ها، هاری‌ها و طغیانهای چهار بخش پایینی را می‌گیرد، پس خود اصلی ات را سبکش کن و پرواز کن. کسی که از روزه، تندی و تیزی و تلخی می‌بیند، انگار با خدا جور نیست و عاشقی خدا را نمی‌فهمد. مثل پدر و مادر مهربان که به بچه می‌گوید این را نخور. بچه را پرهیز می‌دهد. چون بچه‌اش را دوست دارد، می‌گوید بچه‌ام اگر این را بخورد می‌میرد. «وَ شَهوَتَ الطَبع» شهوت طبع را هم می‌کُشد. چون انسان طبعش حیوانی است. طبیعت یک شهوت‌ها و میل‌هایی دارد. روزه طبع شما را تنظیم می‌کند. فقط طغیان و هوای نفس نیست؛ بلکه این میل‌های تو را هم تنظیم می‌کند و قدرت می‌دهد که تو جلوی طبع‌ات را بگیری و به آن نه بگویی. ماه رمضان،‌ ماه عید و بازگشت است همان‌طور که در دعا می‌خوانیم: «السلام علیک یا عید الله الاکبر= سلام بر تو ای بزرگترین عید خدا». عید یعنی بازگشت. چرا نوروز را عید نوروز می‌گویند؟ چون ما به بهار بازگشت می‌کنیم. یعنی دوباره شروع می‌شود به طبیعت. چقدر این روزه مهم و عزیز است که ما را آزاد می‌کند. اصلاً ماه مبارک یعنی ماه آزادی، ماه عشق، صفا، عید. بزرگترین عید انسانیت، بعد از غدیر که دست تو را در دست انسان کامل می‌گذارد، ماه مبارک رمضان است. تازه شما در ماه رمضان هم آن خاصیت غدیریه را دارید که دستت، در دست امام زمانت می‌رود. دعاها را نگاه کنید چقدر قشنگ دست ما را در دست اصل‌‌مان می‌گذارد. بخصوص دعاهایی که برای شبها آمده. دعاهای روزها هم فوق‌العاده است. ما معمولاً افتتاح و دعاهای بعدش و سحر را می‌فهمیم؛ اما دعاهای روزها را کسی سراغش نمی‌رود. در حالی که مناجات و تسبیحات روزها خیلی غوغا می‌کند. قا/183 ماه رمضان/تقوا [1] . سوره بقره/ آیه 182. آرشیو خلاصه مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed