www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10861
زمان انتشار: 24 آوریل 2019
| |
کار معروف و احسان را باید «تمام و کمال» انجام داد

احسان، جلسه 16، 92/06/28

کار معروف و احسان را باید «تمام و کمال» انجام داد

گاهی افراد کارهای خیری انجام می‌دهند که ناقص و نیمه­‌کاره است. این را خدا دوست ندارد. خدا دوست دارد کسی که کار خیر انجام می دهد، آن را به کمال برساند و رشد دهد تا کار به میوه برسد. آن وقت این احسان مثل درختی است که در زمین آخرت، برای شخص کاشته می‌شود و دائماً تا قیامت برایش میوه می‌دهد.

در سوره یس می‌فرماید:«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ[1]= آرى ماییم كه مردگان را زنده مى‏‌سازیم و آنچه را از پیش فرستاده‏ اند، با آثار [و اعمال]شان درج مى‌‏كنیم.» خداوند «اثر کار» افراد را جدای از ثوابها و عبادتها و خیراتی که فرستاده اند، می‌نویسد. یعنی جلوتر از ثوابها، اگر هر کاری آثاری داشته باشد، ثبت می شود. شخص زیرک مثل یک تاجر قوی است که وقتی می‌خواهد تجارت کند، در جاهایی سرمایه‌­گذاری می‌کند که سودش کلان و دائمی باشد؛ نه موقتی و محدود. بعضی از آدمها برای آخرت‌شان به گونه­‌ای سرمایه‌گذاری می‌کنند که آثار و خیرات و برکات آن را در قیامت، غیر از خدا هیچ کس نمی‌تواند حساب کند. مثلاً گاهی آدم برای اموات، یک دانه سیب یا یک کیلو سیب یا مقداری غذا خیرات می‌دهد. ثواب آن، مشخص و محدود است. ولی یک موقع مبلغی پول را در یک کاری می‌گذارد که آثارش اصلاً تمام شدنی نیست و همینطوری تا قیامت برای آن میت می‌رود. مشخص است که این دو نوع سرمایه گذاری، خیلی با هم فرق می‌کنند. بنابراین، خداوند دوست دارد، شما کاری را انجام بدهید که آثار زیادی داشته باشد. یعنی معروفی را انجام بدهید که یک خیر و برکتی داشته باشد. تمام و کمال بودن کار، به همین آثار آن است. حالا ممکن است این کار محدود باشد. همان کار محدود را هم تمام بکنید. مثلاً شما با اتومبیل تان مسیری را دارید می‌روید. شخصی از شما می خواهد تا هر جا که مسیرتان با او یکی است، او را هم برسانید. او را سوار می کنید. فرض کنید شما به مقصد خود می‌رسید و این شخص باید پیاده شود و دوباره باید به مسیرش ادامه دهد. حال اگر شما بخواهید کار خیرتان را تمام کنید، بدون این که در مقصد خود توقف کنید و او را پیاده کنید، می‌توانید اول او را به مقصدش برسانید. آدمی که می‌خواهد کار را تمام کند می‌گوید، چه اشکالی دارد، این بنده خدا را دو کیلومتر آن طرفتر ببرم. برای من فرق زیادی نمی‌کند. 5  یا 10 دقیقه بیشتر وقتم را نمی‌گیرد. بگذار کارم را تمام کنم. مثلاً کار قشنگی را شروع کرده‌اید. درست است که برای شما زحمت دارد. 10 دقیقه زحمت دارد که کار پخته و  تمام شود. این خیلی زیباست که کار را تمام کنید. اهل بیت علیهم‌السلام با ما این کار را می‌کنند و دوست دارند که ما هم این کار را با شیعیان و بچه­‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام انجام دهیم. رابطه‌ی کامل کردنِ احسان، با سه قاعده مهم انسان‌شناسی بر «کار تمام و کمال»، قاعده «هو أنت = او خودِ تو هستی» حکمفرماست. یعنی کسانی می‌توانند در ارتباطات سود ببرند و آثار خوب داشته باشند که قاعده هو أنت را در نظر بگیرند. این قاعده می‌گوید که طرف مقابل، خودِ تو هستی. فقط قیافه‌اش عوض شده. یعنی یک روح هستید. یکی از توهماتی که همیشه اذیت کننده است، این است که فرد فکر می‌کند ما دو نفر هستیم. این اشتباه عقیدتی است که ما اینطور فکر می‌کنیم. ما در اینجا که نشسته‌ایم و مثلاً 100 نفر یا 200 نفر هستیم. آدم‌های جدا و شخصیت‌های جدایی هستیم. اما آموزه‌ی اسلامی «هو أنت» می‌گوید: همه شما یک نفرید. فقط با بدنها و ماده‌­های‌تان از هم جدا شده اید. اما شخصیتاً یک نفر هستید. یکبار به شخصی که نگاه می‌کنی، بگو او خودِ‌ من است. فقط جسم‌های ما جداست. پس باید هر خیری که برای خود می‌خواهم، برای او هم بخواهم. در این صورت خداوند آن خیر را برای خودت ذخیره می‌کند. لبخندی که به کسی می‌زنی؛ نوازشی که می‌کنی؛ محبتی که می‌کنی؛ هدیه­‌ای که می‌دهی؛ کمکی که می‌کنی؛ مغفرتی که شامل حالش می‌کنی؛ عفوی که نسبت به اشتباهاتش داری، موجب می‌شود که کینه­ و کدورتی هم اگر در میان باشد از بین می‌رود. حتی اگر بدی هم می‌خواهی به کسی بکنی، همه به خودت بر می‌گردد. قرآن هم می‌فرماید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها[2]= اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏‌اید و اگر بدى كنید، به خود کرده‌اید». این معجزه قرآن است که می‌گوید، اگر شما دارید خوبی می‌کنید، در واقع فقط به یک نفر دارید خوبی می‌کنید و آن هم خودت هستی. یک مرحله بالاتر از قاعده‌ی «هو أنت»، «هو رسول الله» است که یک مقدار خاص‌تر می‌شود. یعنی او فرستاده ویژه خداست و حرمت دیگری پیدا می کند. حضرت فرمود هر کس سر راه شما قرار گرفت که از شما درخواستی داشت، بدانید که حتماً خدا او را فرستاده است. خدا نکند انسان فرستاده خدا را برگرداند. یک مرحله بالاتر از «هو رسول الله»، «هوالله» است، یعنی این خودِ خداست که در قالب و ظاهر یک بنده آمده پیش شما. برای همین وقتی بنده خدا از تو قرض می‌خواهد، خدا می‌گوید خدا از تو قرض خواسته است. می‌فرماید: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً[3]= كیست آن كس كه به [بندگان] خدا وام نیكویى دهد.» این در حالی است که خودِ خدا پول را داده و خودش هم می‌گوید کسی هست به من قرض بدهد؟ یا می‌فرماید:« إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ[4]= اگر خدا را یارى كنید یاریتان مى ‏كند.» خدا می‌گوید به من کمک کنید. خود خدا وسط آمده و می‌گوید تو با من طرف هستی. اگر انسان این سه­ قاعده را رعایت کند، به هیچ وجه دچار معضلات و مشکلات ارتباطی با دیگران نمی‌شود و خودسانسوری نمی‌کند. امام رضا ع در نامه به امام جواد علیهماالسلام می‌نویسد: پسرم قسمت می‌دهم که مبادا وقتی از خانه می‌خواهی خارج شوی، از دری خارج شوی که مردم در آن در نباشند، یا تو را نبینند. هیچ وقت از جای خلوت نرو. از جایی برو که شلوغ است. سپس به امام جواد علیه‌السلام می‌گوید: نگران خرج کردن نباش. من تضمین می‌کنم که خدا از تو چیزی کم نکند. هر چه توانستی برای شیعیان خرج کن. وقتی کسی از بنده خدا فرار می‌کند، دارد فیوضات و خیرات و برکات را از خودش می‌بُرّد. دیده‌اید بعضی‌ها تا گدا می‌بینند مسیرشان را عوض می‌کنند؟ در حالی که او رسول الله است که خدا او را برای تو فرستاده. برو و مخصوصاً خودت را نشان بده. شاید خدا به تو گفت و دست در جیبت کردی و تو هم عرضه داشتی چیزی به خدا هدیه کردی. اینها فرصتهای خوبی هستند. چرا فرار می‌کنی؟ چه زمانی می‌توان، از احسان خودداری کرد؟ گاهی استثنائاتی هم وجود دارد که می‌توان از انجام عمل خیر، خودداری کرد یا فقط به مقداری از آن اکتفا نمود. مثلاً یک کار ضروری دارید. حق الناسی هست که نباید معطل شود، یا مهمانی منتظر شما نشسته. اینجا اگر نتوانستی کمکی بکنی، می توانی عذرخواهی کنی و بگویی تا همین مقدار می توانستم به شما کمک کنم. اما اگر حق الناس و کار مهمی در میان نیست، و وقتت آزاد است، نعمتت را کامل کن. خدا می‌گوید:«لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها[5]= خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى‏ اش تكلیف نمى ‏كند.» کسی آمده برای جهیزیه از شما کمک می خواهد. شما 100 هزار تومان داری. او سه میلیون تومان پول لازم دارد. تو توان داری 100 هزار تومان بدهی، ولی وُسعِ تو بیشتر از اینهاست. تو وسع خودت را در نظر بگیر. وسع من واقعاً 100 هزار تومان نیست. من الان در جیبم 100 هزار تومان دارم. یعنی توانم 100 هزار تومان است. ولی وسعم صد هزار تومان نیست. وسع غیر از توان است، وسع من چیست؟ من چهارتا برادر و رفیق پولدار دارم و می‌توانم از آنها کمک بگیرم. وسع یعنی این. یعنی من تلاش می‌کنم. آبرو که دارم، می‌توانم برایش وام بگیرم. وسع یعنی این. این که بگویم:«این مشکل خودش است»، درست نیست. باید بروی دنبال کارش و کارش را جدی بگیری و هر کاری می‌توانی برایش بکنی. زمانی من واقعاً بیشتر از این وسعم نمی‌رسد. یعنی خودم و رفیقهایم هم پول بگذاریم، مثلاً بتوانیم 500 هزار تومان بدهیم. اشکالی ندارد، همین مقدار را بدهی کافیست. دیگر مسئولیت و تکلیفی نداری. گدایی هم برای راه خدا اشکالی ندارد. زیبایی کار خیر در چیست؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:«جَمالُ المَعروف اِتمامُه= زیبایی احسان به اتمامِ آن است.» هر احسانی که هست تمام و کمال انجام بده. مثلاً کسی آمده یک سؤال یا بیشتر از یک سؤال از شما می‌پرسد، شما باید کامل توضیح بدهی. اگر کار عاطفی نیمه کاره بماند، فایده ندارد. آن عاطفه را اگر می‌توانی تمامش کن. اما اگر وُسعَت نمی‌رسد و معذوری، اشکالی ندارد. ولی اگر وُسعَت می‌رسد، باید انجام بدهی و کار را تمام کنی. علی علیه‌السلام فرمود: «اِکمالُ المَعروفِ اَحسَنُ مِن اِبتِدائِه = به پایان رساندن عمل خیر، بهتر از شروع آن است.» یعنی اگر کار خوبی را شروع کردی، مهمتر آن است که تمامش کنی و آن را به کمالش برسانی. مثلا یک مسجد قرار است بسازید، دیده اید بعضیها سمج پاکار می‌ایستند. این یک شرکت سهامی آخرتی است. سرمایه‌­گذاری آخرتی است. این مسجد تا قیامت هر گونه تولیدی و خروجی و آثاری داشته باشد، برای تو است. بعضی افراد اینطور هستند که کار خیر را پیگیری می‌کنند و می‌گوید بالأخره این مسجد تمام شد یا نشد؟ چرا نیمه تمام مانده؟ برویم ببینیم، کدام قسمت آن لنگ است؟ چه چیزی لازم دارد؟ ممکن است، مانعی باشد که نیاز به پول ندارد؛ بلکه آبرو لازم دارد. می‌گوید برویم یک کاری بکنیم تا تمام شود. در روایت داریم حتی اگر رفیق یا دوست‌تان کاری دارد و شما نمی‌توانید کاری برایش بکنید؛ اتمام احسان شما به این است که با او راه بیفتید و دنبالش بروید. حتی اگر کاری هم از دستت برنمی‌آید، با او همراهی کن. یا بچه‌­اش تصادف کرده می‌خواهد تنهایی به بیمارستان برود. این کار خوبی نیست که تنهایش بگذاریم. یا به او بگوییم، ما دعایت می‌کنیم. بلند شو با او به بیمارستان برو. «همراهی» خودش یک کار بزرگی است. الان بچه‌­اش مرده، زنش، شوهرش، یا کسی از او مرده، بلند شو با او تا قبرستان برو و کارهایش را انجام بده. برو جواز دفن بگیر؛ پزشک قانونی برو؛ کاری بکن؛ تعارف هم نکن که مثلا بپرسی:« بیاییم خدمتتون؟». یا گاهی هم منفی سؤال می‌کنیم: «کاری ندارید؟»، نمی‌گوییم کاری دارید. تو اگر بپرسی: «بیاییم خدمتتان؟ کاری ندارید؟ پول لازم ندارید؟» انتظار دارید چه جوابی بشنوید؟ سؤال منفی است. پس جوابش هم منفی خواهد بود. پس اصلاً از جمله منفی استفاده نکنیم. چون ممکن است طرف بگوید نه. شما پول را ببر بگذار در اختیارش و بگو حالا مصرف کن و بعداً برایم بیاور. ممکن است حیا کند. کار را به اتمام برسانید. مثلا کسی سر سفره است. به او تعارف کردی او هم بگوید من نمی‌خورم. حتی نزدیکترین کسانت، همسر یا بچه‌­ات هم هست، اگر گفت نمی‌خورم، باور نکن. وقتی گفت نمی‌خورم، یعنی می خورم. بخصوص خانمها که شبیه­‌ترین حرفشان به «آره»، «نه» است. در واقع نه­‌شان آره است. لقمه­‌ات را بگذار جلویش و بگو با هم بخوریم. وقتی که کار را کامل انجام بدهید، اصطلاحاً به آن می‌گویند: «بهره‌­وری». یعنی فقط بهره‌­برداری نباشد، بهر‌ه‌­وری باشد. کامل، تمیز و خوب باشد. بهره­وری یعنی کار را کامل کنیم. نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره به سرانجام رساندن کار خیر فرمودند: «اِستِتمامُالمَعروفِ أفضَلُ مِن اِبتِدائِه= به سرانجام رساندن کار خیر، بالاتر از شروع آن است.» یعنی فقط شروع کافی نیست. تا آخرش باید بروی و کار را کامل کنی.  خیلی‌ها به اهل بیت علیهم‌السلام کمک کردند و در شروع کار، خیلی خوب بودند؛ اما در ادامه و اتمام کار، هیچ وقت پای کار نایستادند و باعث شدند ضربات زیادی به اسلام وارد شود. می‌آمدند یک دوره می‌جنگیدند. اما برای دوره‌های بعدی نمی‌رفتند. حضرت آماده­باش می‌داد و اذیت می‌شد و غصه می‌خورد. می‌گفت به شما می‌گویم بیایید بجنگید، می‌گویید تابستان است و هوا گرم است. حالا فصل کِشت و فصل برداشت است. الان نمی شود بیاییم. چون زمستان است. حالا چه وقت جنگ است؟ بهانه های مختلف می آوردند. مثل بعضیها اوایل جنگ، سه ماه جبهه می‌رفتند، می‌گفتند وظیفه ­ما تمام شد. انگار که جهاد زمانی است که من سه ماه تابستان که بیکارم را جبهه بروم. این خوب نیست. اهل بیت علیهم‌السلام می‌خواهند تا آخر، پای کار باشید. یاری امام زمان ع، معروفی است که باید به سرانجام برسانیم با این تفاسیری که درباره کار خیر و اتمامِ آن بیان شد، می توان گفت که مهمترین معروف و کار خیر، یاری امام زمان علیه‌السلام است و زیبایی آن در اِکمال و اتمامِ به نحو احسن می باشد. تعبیری که امام علی‌ علیه‌السلام دارند، این است که می‌فرمایند: «امام زمان غریب، آواره، طرد شده و تنها است». تا حضرت نیامده، تو نمی‌توانی بگویی من بروم در خانه و بگیرم بخوابم. تو نمی‌توانی بگویی به من ربطی ندارد که امام زمان نیست یا در آوارگی است. تو اصلاً نمی‌توانی یک زندگی عادی برای خودت رقم بزنی. زندگی‌­ات اگر مهدوی نباشد، قطعاً جهنمی است. زندگی­‌ات باید بو و رنگ ظهور را داشته باشد. وجود تو، فعالیت‌های تو و هر هنری که داری، باید به رفع موانع ظهور کمک کند. امام خمینی رحمه‌الله‌علیه فرمود: مسئولین جمهوری اسلامی اگر به فکر تشکیل حکومت جهانی اسلام نباشند خائن و خطرساز هستند، حتی اگر به مردم خدمت کنند. رئیس جمهور، نخست وزیر، نماینده مجلس، رئیس، مدیر و ... است دارد خدمت می‌کند؛ ولی وقتی مهدوی فکر نمی‌کند، خائن است. چرا؟ چون دارد قوای این مملکت و شیعیان و بچه­‌های امام زمان را معطل می‌کند. یعنی کار اهل بیت علیهم‌السلام روی زمین مانده، کار فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها روی زمین مانده و امام زمان معطل است و دارد «هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید. هر مسوولی هر کس می خواهد باشد؛ حتی اگر خدمت هم بکند، می‌‌فرماید خائن و خطرساز است. انسانی که به فکر برطرف کردن موانع ظهور نیست، به درد نمی‌خورد. پس انسان نمی‌تواند آرام بخوابد، در حالی که امامش در اضطرار است. امام صادق علیه‌السلام نجواهای عجیبی در دعای ندبه دارند و می‌فرمایند، بر من سخت است که تو فریاد بزنی و من نتوانم کمکت کنم. سخت است بر من که تو کمک بخواهی و به من نیاز داشته باشی و من نتوانم کاری برایت بکنم. هیچ معروفی بالاتر از ظهور امام زمان نیست و این، استتمامش با ماست. ما باید طالبِ به اتمام رساندنش باشیم و انسان تا جانش در نیامده و تا خونش نریخته و به لقاء امام زمانش نرسیده، نباید شب و روز داشته باشد و آرام باشد. نتیجه تمام نکردنِ احسان چیست؟ درباره اتمام و اکمال عمل نیک و معروف صحبت شد و روایاتی هم خواندیم. حال اگر کار معروف و احسانی به اتمام نرسد چه نتیجه ای در پی خواهد داشت؟ امیرالمؤمنین فرمود:«الصَّنیعَةُ إذا لَم تُرَبَّ أخلَقَت، كالثَّوبِ البالی، و الأبنِیَةِ المُتَداعِیَة [6] = احسان و نیكى، هرگاه پرورانده نشود (به كمال نرسد)؛ مانند جامه كهنه و ساختمان‌هاى درهم شكسته، كهنه و فرسوده مى شود.» وقتی می فرماید:« تُرَبَّ»، یعنی حضرت کلمه ربوبیت را به کار می برد و می‌گوید تو رب هستی و باید پرورش بدهی و تدبیر کنی. پس کارت را پرورش بده و برسان به آخر. باز علی علیه‌السلام فرمود:«مَن لَم یُرَبِّ مَعروفَه فَقَد ضَیَعَه[7]= کسی که کار خیرش را به آخر نرساند، کارش را ضایع کرده.» کارت را برسان به جایی که به خیر برسد و نتیجه بدهد. مثل کسی که کار تجاری می‌خواهد انجام بدهد. اگر سرمایه‌­گذاری کند و به سوددهی نرساند؛ نتیجه اش چه می‌شود؟ کار خیر باید به سوددهی بیفتد، یعنی باید تکمیلش کنی. بریدن، ضعف، قهر کردن، ناز کردن، نازک نارنجی بودن، ­بازی درآوردن، حساس بودن، زودرنج بودن، اینها کار را خراب می‌کند. «مَن لَم یُرَبِّ مَعروفَهُ فكأنَّهُ لَم یَصنَعْهُ[8]= هر كس خوبى و احسان خود را نپروراند، گویى خوبى نكرده است.» خیلی وقتها ما فقط منت می‌گذاریم و کار به اتمام نمی‌رسد. کسی که در هر شأنی هست و در هر هویت صنفی که هست، باید کار را محکم انجام بدهد و به سرانجام برساند. واقعاً همت بگذارد و مراحلش را طی بکند. این استواری و قدرت، صبر و حوصله می‌خواهد که تو بتوانی کار را به نتیجه برسانی. چه چیزهایی به ما کمک می‌کند که بتوانیم، احسان را تمام کنیم؟ احسان کامل، چه احسانی است و چگونه می توانیم احسان قشنگی که میوه و نتیجه بدهد، انجام دهیم؟ چون اینجا مسئله خیلی خطرناک می شود، مثل یک گناه. یعنی طوری باید احسان کنی که نیمه تمام نماند. زیرا احسان نیمه تمام، مانند گناه، به انسان صدمه می زند. در بعضی از کارها یک قاعده وجود دارد که می‌گوید کاری را که نمی‌خواهی، نمی‌توانی، نباید تا آخرش بروی. یعنی از اول شروع نکن. وقتی بنا نداری انجامش بدهی؛ حوصله‌­اش را نداری؛ همتش را نداری؛ امکاناتش را نداری؛ از اول قصدش را نداری که تا آخر بروی و فقط می‌خواهی تفننی شروع بکنی؛ از اولش شروع نکن. اگر با این اوصاف شروع کردی، گناه صورت می‌گیرد. مثلاً می‌خواهیم به ایتام کمک کنیم. باید برویم ایتام را جمع کنیم و یک دارالایتام تشکیل بدهیم. بعد اگر کار را به سرانجام نرسانیم، این یتیم‌ها چه کار کنند؟ آنها را جمع کردیم و به آنها قول دادیم که شما را به تحصیلات و کار و ازدواج می‌رسانیم و به شما خانه می‌دهیم. ولی وسط راه، کار را رها کردیم. دیده اید بعضی ها که جوگیر می‌شوند و سرپرستی یک یتیم را به عهده می‌گیرند و وسط راه رهایش می‌کنند؟ این یتیم به امید تو آمده و تو را پدر خودش می‌داند. فلانی را مادر خودش می‌داند. وقتی که بچه را برداشتی و آوردی، پس بچه تو است و باید تا آخر او را ببری و تا آخر رشدش بدهی. یا بعضی می‌روند در این سازمانها می‌گویند من این 5 نفر یتیم را انتخاب کردم و ماهی 20000 هزار تومان بابت سرپرستی شان می‌دهم. ماه اول بیست هزار تومان به حساب ایتام می‌ریزد. ماه دوم می‌ریزد. ماه سوم و بعد می‌بینی ماه چهارم از او خبری نشد. این خیلی کار زشتی است. یک سازمان را معطل می‌گذارد. بعضی‌ها خیلی با معرفت اند، فرزندان‌شان هم با معرفتند. روضه ای نذر کرده، طرف پیرمرد یا پیرزن است. می‌بینی که پای نذرش ایستاده. ما در تاریخ داشته ایم. داستان حقیقی است. آن زمانی که برده داری بوده و خرید و فروش برده می کردند. طرف برای اینکه بتواند نذرش را که مراسم برای حضرت سیدالشهدا بوده، ادا کند، مجبور می شود بچه اش را بفروشد. گفته من مراسم حضرت را نذر کردم، بچه‌­ام را می‌فروشم و پولش را خرج نذرم می کنم. مرام چقدر چیز خوبی است. بچه اش را می فروشد. پول را می‌گیرد و تنها به خانه می‌آید. می بیند بعدش در می‌زنند و یک نفر بچه را تحویلشان می دهد و می گوید، آقایی آمد، گفت شما همانی که برایش مراسم گرفته اید، همان هزینه را پرداخت کرده و بچه را آزاد کرده. من کسانی را می‌شناسم که در خارج از کشور زندگی می‌کنند. در آمریکا یا در اروپا است. خدا شاهد است محرم و صفر می آیند و می‌گویند، چون پدرم نذر دارد، یا من خودم نذر دارم، باید محرم و صفر بیایم و نذرم را ادا بکنم. خدا خیلی دوست دارد بنده­ای را که در کار خیر استقامت و مداومت دارد و کار را جدی می‌گیرد. وقتی شما کار را جدی گرفتید، خدا هم به شما محل می‌گذارد و پیش خدا جدی و با قیمت می‌شوید. ولی وقتی قواعد و آن شعائر الهی برایت بی­ارزش شد و شل گرفتی، خدا هم دیگر به تو محل نمی‌گذارد. برای همین فرمود: هر کس می‌خواهد بداند پیش خدا چقدر قیمت دارد، ببیند خدا نزد او چقدر قیمت دارد. پس جدی بودن و استقامت داشتن در انجام کار خیر، باعث می شود کار به نحو احسن به اتمام برسد. ع ل 158 [1] . سوره یس/12. [2] . سوره اسراء/7. [3] . سوره بقره/245. [4] . سوره محمد/7. [5] . سوره بقره/286. [6] . غرر الحكم : 2189. [7] . غرر الحكم : 9115. [8] . غرر الحكم : 9146. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10860
زمان انتشار: 23 آوریل 2019
| |
اسامی برندگان مسابقه «سبک زندگی شاد»

اسامی برندگان مسابقه «سبک زندگی شاد»

بسم رب المهدی

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

دوستان و همراهان مهربان سلام

با تبريك عيد ميلاد دردانه هستي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، و با تشكر از همراهي و شركت شما عزيزان در اولين دوره آگاهي سنجي سلسله مباحث استاد شجاعي، قرعه كشي بين كساني كه بيشترين پاسخ صحيح را دادند انجام شد.

اسامي برندگان

سرکار خانم زهره محمدي برتياني

سرکار خانم نسرين رحمتي

سرکار خانم سميه حسيني

۳ جایزه ناقابل به مبلغ ۳۱۳ هزار تومان تقدیم عزیزانمان می گردد. باشد که در جرگه یاران حضرتش باشیم.

دوستان عزيز، ان‌شاءالله به زودي دوره بعدي آگاهي سنجي به شيوه جديد تقديم حضور سبز شما خواهد شد. ما بي صبرانه منتظر دريافت نظرات و پيشنهادات ارزشمندتان هستيم.

 اللهم عجل لمولانا المنتظَر الفرج

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10858
زمان انتشار: 23 آوریل 2019
|
خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره

جلسات خانواده آسمانی و شرح زیارت جامعه کبیره پنجشنبه 5 اردیبهشت 98 تعطیل می باشد. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10857
زمان انتشار: 22 آوریل 2019
| | | | | |
شمارش معکوس ظهور (کلیپ)

شمارش معکوس ظهور (کلیپ)

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - شمارش معکوس ظهور (کلیپ)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10856
زمان انتشار: 22 آوریل 2019
| | | | | | | |
گزارش احیاء شب نیمه شعبان

گزارش احیاء شب نیمه شعبان

لینک سخنرانی استاد شجاعی در احیاء نیمه شعبان (تصویری) www.aparat.com/v/Jf2uM   لحظات زیبا و عرفانی احیاء نیمه شعبان در میدان شهداء حسینیه همت را در لینک زیر ببینید.  https://www.tasnimnews.com/fa/media/1398/02/01/1994019   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10855
زمان انتشار: 20 آوریل 2019
| | |
کتابِ کارِ «مهارت‌های زندگی» منتشر شد

کتابِ کارِ «مهارت‌های زندگی» منتشر شد

کتاب کار «مهارتهای زندگی» استاد محمد شجاعی (به ضمیمه متن تقریظ استاد محمد شجاعی) از مجموعه کتابهای کار منتشر شد. این کتاب همراه با سی دی صوتی مجموعه مباحث مهارتهای زندگی ارائه می گردد. از جمله ویژگی های این کتاب به موارد زیر می توان اشاره کرد: - ارائه چکیده مباحث هر درس - دارای صفحات مناسب برای  یادداشت برداری شخصی در پایان هر درس - و امکان  بازخوانی آسان و سریع مطالب  برای خرید به فروشگاه مؤسسه منتظران منجی مراجعه فرمایید. آدرس فروشگاه: استان تهران - شهر ری - میدان حضرت عبدالعظیم - خیابان قم نرسیده به میدان فرمانداری - خیابان شهید کاشانی - کوچه شهید سید برزگر - پلاک 13 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10854
زمان انتشار: 20 آوریل 2019
| | |
تبیین بیانیه گام دوم انقلاب

تبیین بیانیه گام دوم انقلاب

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

فیلم

1 - تبیین بیانیه گام دوم انقلاب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10852
زمان انتشار: 18 آوریل 2019
| |
۲۹ فروردین سالروز تولد امام خامنه ای مبارک باد

۲۹ فروردین سالروز تولد امام خامنه ای مبارک باد

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10850
زمان انتشار: 18 آوریل 2019
| | |
توصیه جدید رهبرانقلاب به جوانان درباره اقامه نافله شب و ظهر

توصیه جدید رهبرانقلاب به جوانان درباره اقامه نافله شب و ظهر

آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

فیلم

1 - توصیه جدید رهبرانقلاب به جوانان درباره اقامه نافله شب و ظهر

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10849
زمان انتشار: 17 آوریل 2019
| |
لزوم پیوند با رهبر و حجت الهی

شرح زیارت عاشورا، جلسه 18، 80/10/20

لزوم پیوند با رهبر و حجت الهی

آن چیزی که در درجه اول، امر به پیوند با آن شده، ارتباط با حق تعالی است و دومین چیز، رهبران الهی و حجت های خداوند تبارک و تعالی روی زمین هستند. در این باره، در شرح حدیث معراج و بحث ولایت قبلاً توضیح داده ایم.

تجلی ارتباط و پیوند با حق تعالی در روی زمین، از طریق نماز و دعا و مناجات صورت می‌گیرد. اما این کافی نیست و نمی‌تواند حرکت انسان به سمت ابدیت را تضمین کند. انسان، مسافر آسمان و ابدیت است و در کلام معصوم نیز به ما گفته شده، کسی می تواند شما را راهنمایی کند که حتماً آگاه به آسمان باشد و بتواند شما را آسمانی کند و در این مسیر جلو ببرد.

قبلاً قوس صعود و نزول را ترسیم کردیم و توضیح دادیم. خداوند تبارک و تعالی از روح خودش در انسان دمید و انسان حامل نفخه الهی شد. عالم جبروت و ملکوت که برزخ است را طی کرد و به ناسوت که طبیعت است آمد. از این جا به بعد، برگشت و حرکت ما به عنوان نفس ناطقه و به عنوان یک انسان که در این جا بوجود آمده، ولی دارای یک حقیقت قبلی به نام روح نیز هست، شروع می‌شود. انسان می خواهد همان مسیری را که آمده، برگردد. قرآن می‌فرماید: ما همانطور که شما را آوردیم، برمی گردانیم. در روایات زیادی نیز هست که شما همانطور که خلق شدید، برمی گردید. طی این مسیر، از طبیعت تا بی نهایت احتیاج به ۷ مورد اطلاعات تخصصی دارد: 1- انسان از کجا آمده 2- در کجا هست و کجا می خواهد برود 3- جسم 4- روح 5- رابطه جسم و روح 6- طبیعت 7-رابطه جسم و روح با طبیعت. فقط کسی می‌تواند ما را حقیقتاً راهنمایی کند که این ۷ اطلاعات تخصصی را به طور کامل داشته باشد. در میان انسانها از روز اول خلقت تا الان، به غیر از رهبران الهی که خداوند مستقیماً تأییدشان کرده، هیچ کس این اطلاعات را ندارد. بنابراین فقط و فقط رهبری می تواند هدایت ما را به عهده بگیرد که اولاً از طرف خود خداوند تبارک و تعالی باشد و ثانیاً این اطلاعات را داشته باشد. کس دیگر، نه می‌تواند ادعا کند، نه توانش را دارد که بتواند ما را هدایت کند. بنابراین ما به کمتر از معصوم نمی‌توانیم خودمان را بسپاریم. پیوند با معصوم، پیوند با خداوند است معصوم، اصل و حقیقت ما به صورت مجسم، در روی زمین است و توسط خداوند تبارک و تعالی، امر به پیوند با او شده‌ایم. معصوم همان تجلی خداوند تبارک وتعالی در روی زمین است که پیوند با او، عین پیوند با حق تعالی است. اطاعت از دستورات او، عین اطاعت از دستورات حق تعالی است. دوستی او، مساوی با دوستی با حق تعالی است. لقای او عین لقای حق تعالی است. رضا و غضب او، عین رضا و غضب حق تعالی است. بشر از نظر ساختار روحی و روانی طوری خلق شده که به یک الگوی ظاهری و عینی احتیاج دارد که اولاً با او در ارتباط باشد و بتواند از طریق ارتباط با او رشد کند. ثانیا هدف خلقت انسان، تشبه به حق تعالی است. یعنی انسان خلق شده که مثل خداوند تبارک و تعالی بشود. پس برای دستیابی به چنین هدفی احتیاج به الگو دارد. خدا می‌گوید من شما را آفریدم که مثل من شوید. نه این که از حقیقت انسانی خارج شوید؛ بلکه در حالی که انسان هستید، شبیه من باشید. پس ما باید انسانی که خدا گونه است را داشته باشیم که تجلی کامل خداوند تبارک و تعالی باشد و متصف به همه اسماء و صفات حق تعالی باشد تا بتوانیم بگوییم که دستور العملهای او به ما رسیده و ما می خواهیم خودمان را شبیه او کنیم. وقتی به او شبیه و نزدیک شدیم، در واقع به خداوند تبارک وتعالی نزدیک شده ایم. دلایل و آثار زیارت معصومین (علیهمالسلام) زیارت به معنای ملاقات است. به زیارت که می خواهیم برویم، یعنی می خواهیم به زیارت اصل و حقیقت خودمان، خداوند تبارک و تعالی برویم. به زیارت تجلی ریشه خودمان برویم تا خودمان را پیدا کنیم و تقویت کنیم و رشد بدهیم. به زیارت کسی برویم که قرار است، شبیه او شویم. او اصل و ریشه ماست و در واقع، امر به پیوند با او شده ایم. ممکن است ما یک عمر به زیارت برویم ؛ اما هیچ وقت هم نفهمیم که از زیارت چه می خواهیم. ممکن است هزینه کنیم و وقت بگذاریم و تا مکه و کربلا و مشهد برویم؛ ولی یک بار هم به آن قصدی که باید زیارت می رفتیم، نرفته باشیم و آن برداشتی که باید از زیارت می کردیم را نکرده باشیم. معصومین (علیهمالسلام) مثل خود خدا بی نیاز هستند. اتصال به صمد دارند و خودشان هم صمد هستند. هیچ نیازی به زیارت ما ندارند و زیارت ما چیزی به آنها نمی‌رساند. اما تمام ائمه علیهم‌السلام سفارش به زیارت کردند و برای هیچ عملی از عبادات، بعد از واجبات و ترک محرمات، به اندازه زیارت، ثوابی ذکر نشده است. مهمترین وسیله و عمل ما، همین ارتباط زیارت است تا ما به هدف خلقت خودمان برسیم و حکمت زیارت در ما تحقق پیدا کند. شناخت معصوم (علیه‌السلام) در زیارت، ضرورت دارد من وقتی می خواهم به زیارت ائمه (علیهم السلام) بروم، باید بدانم این شخصیت که بوده است. چون فرمودند: اگر کسی با حق معرفت به زیارت بیاید و امام را آنطور که باید بشناسد و بداند کجا دارد می آید، بهشت برایش واجب می شود. علت اینکه برای شناخت معصوم از کلام خود معصوم استفاده می شود،  این است که کسی باید او را برای ما تعریف کند که به شخصیت او احاطه داشته باشد و او را بشناسد. بنابراین، معصوم خودش باید از خودش خبر بدهد؛ یا خداوند از او خبر بدهد و امثال ما و بزرگان و اساتید ما، و هزار درجه هم بالاتر از ما، هیچ وقت نمی توانند آنچه که در مورد معصوم هست را گزارش کنند. بهترین منبع، بعد از کلام معصوم (علیهم السلام) برای ما، جامعه کبیره است که یک دوره کامل امام شناسی و حجت شناسی است. ضرورت وجود رهبران الهی در روایات در روایتی از کتاب اصول کافی( الحجه)، هشام بن حکم میگوید: یک زندیق (کافر) از امام جعفر صادق (علیه‌السلام) سؤال کرد که وجود پیامبران و رسولان را از چه راه ثابت می کنید؟ امام صادق (علیه‌السلام) در پاسخ، از نقطه ای شروع می‌کند که ما همه در آن هم عقیده هستیم. چون مسئله خدا ثابت شده و پذیرفته شده است. ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است. آفریننده همه موجودات است و کار عبث نمی‌کند. یک موجود مجرد، غیر جسمانی و بی نهایت است. وقتی ما دسترسی به خدا نداریم و هیچ کدام هم با جبرئیل ارتباط نداریم و به هیچ یک از ما وحی نیز نمی رسد، پس خداوند باید چه کار کند؟ ما را که نمی تواند معطل بگذارد. زیرا ما را برای هدف بزرگی خلق کرده است. در قرآن نیز به ما گزارش می دهد: «اَفَحَسِبتُم أنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً و أَنَّکُم إِلَینا لا تُرجَعون» [1] = گمان کردید که شما را بیهوده خلق کردیم و شما به سوی ما باز نمی گردید؟» وقتی خداوند حکیم ما را عبث خلق نکرده، یعنی ما باید بگوییم خدایا ما را برای چه خلق کردی؟ ما باید چه کار کنیم؟ روی کره زمین چه وظیفه ای داریم؟  پس باید سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای مخلوقات و بندگان بیان کنند و ایشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان، رهبری فرمایند. ببینید امام صادق (علیه السلام) چقدر دقیق استدلال می‌کنند: «پس وجود امر و نهی کنندگان و تقریر نمایندگان از طرف خدای حکیمِ دانا در میان خلقش ثابت گشت و ایشان همان پیامبران و برگزیده های خلق او باشند. حکیمانی هستند که به حکمت تربیت شده و به حکمت مبعوث گشته اند که با آنکه در خلقت و اندام با مردم شریک هستند، در احوال و اخلاق شریک ایشان نباشند و از جانب خدای حکیم دانا؛ به حکمت مؤید باشند». یعنی رهبری که می‌خواهد بیاید، باید در هفت مورد اطلاعات تخصصی، وارد باشد. اگر کمتر از این باشد، خدا زیر سؤال می رود و ما از خدا طلبکار می شویم. باید اخلاق و احوالشان شبیه خداوند باشد، تا وقتی من او را روی زمین می بینم، بدانم او همان خدایی است که متجلی شده و قرار است من مثل او شوم. در روایت دیگری «منصور ابن حازم» خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض می‌کند: آقا من با چند نفر بحث کردم و این گونه برایشان صحبت کردم. خوب حرف زده ام یا نه ؟ راضی هستید یا نه؟ و گفتم: کسی که بداند برای او پروردگاری است، سزاوار است که بداند برای آن پرودگار، خرسندی و خشم هست. اگر تو خدا داری، باید بدانی که خدای تو یک موقع از تو راضی است، یک موقع از تو راضی نیست. در حالت های بخصوص است که تو می توانی به او نزدیک شوی و خشنودی او را جلب کنی. بعضی از کارها را دوست دارد، بعضی از کارها را دوست ندارد. کما اینکه در قرآن کریم نیز می خوانیم: «ان الله یحب = محققا خدا اینها را دوست دارد». «ان الله لا یحب = محققا خدا اینها را دوست ندارد». وقتی خدا تو را آفریده، از تو انتظاری هم دارد. این را عقل هم تأیید می‌کند. در شرایطی من را دوست دارد، و در شرایطی من را دوست ندارد. خرسندی و خشم او جز به وسیله وحی یا فرستاده او معلوم نمی شود. از کجا می خواهی بفهمی خدا از تو راضی ست یا نه؟ چگونه با تو ارتباط برقرار کند؟ به ما که وحی نمی شود. پس باید کسی را برای ما بفرستد که بگوید: من از طرف خدا آمده ام؛ به این دلیل. ما هم به او اعتماد کنیم و حرف خدا را از او بشنویم. هر انسانی موظف است بگردد و راهش را پیدا کند. خیلی از خارجی های تازه مسلمان شده که فیلم هایش از تلویزیون پخش شده، می گویند: برای ما سؤال پیش آمد، دنبال آن را گرفتیم و به این جا رسیدیم.  عقل خود ما جواب می دهد که نمی شود خدا این جهان را با این عظمت بیافریند و کاری هم به ما نداشته باشد. خداوند می گوید شما چگونه استدلال کردید؟ موقعی که شیمی، زیست شناسی، فیزیک و نجوم می خواندید، نگفتید کسی که اینها را آفریده عبث نمی آفریند. ازما چه می خواهد؟ می فرماید: کسی که بر او وحی نازل نشود، باید درجست و جوی پیامبران باشد. چون ایشان را بیابد، باید بداند که ایشان حجت خدایند و حجت یعنی دلیل و راهنمایی که از طرف خدا برای ما آمده و اطاعتش لازم است. این عقلی ترین استدلال است که خودمان را به راهنما بسپاریم و حرف هم نزنیم و ساکت باشیم. قرآن مفسر می خواهد صحابی امام صادق (علیه‌السلام) می‌گوید: من به اهل سنت گفتم آیا شما می‌دانید که پیغمبر حجت خدا در میان خلقش بود؟ گفتند: آری. گفتم: چون پیغمبر در گذشت، حجت خدا بر خلقش کیست؟ گفتند: قرآن. ببینید طبیعت‌گرایی چه کار می‌کند و چطور باعث می‌شود به یک صورت مقدس پناه ببرند. عقل و شعور به ما می گوید کسی که قرار است حجت خدا باشد، از جنس خود ماست و باید انسان باشد و قابل صحبت و مذاکره باشد. این صحابی امام صادق(علیه‌السلام) می‌گوید: وقتی به من گفتند قرآن، من در قرآن نظر کردم، دیدم سنی و تفویضی مذهب و زندیقی که به آن ایمان ندارد و همه مکاتب و مذاهب، همه برای مباحثه و غلبه بر مردان در مجادله، به آن استدلال می‌کنند. همه سراغ خود قرآن می‌آیند و می‌گویند حرف ما را قرآن تأیید می‌کند و طبق سلیقه خودشان، آیات قرآن را تفسیر می‌نند. پس دانستم که قرآن بدون قَیِّم رهاست. یعنی سرپرستی می خواهد که آن را طبق واقع و حقیقت تفسیر کند و هر چه بگوید حق باشد. پس به ایشان گفتم: قیم قرآن کیست؟ گفتند: ابن مسعود، عُمَر، حُذَیقِه قرآن را می دانند. گفتم: تمام قرآن را؟ گفتند: نه. در ادامه این صحابی گفت: من کسی را ندیدم که بگوید کسی جز علی (علیه‌السلام) تمام قرآن را می‌دانست. چون مطلب و سوالی در میان مردم مطرح می شود، عمر و ....گفتند نمی‌دانیم؛ اما علی ابن ابی طالب(علیه‌السلام) می‌گوید می‌دانم. عُمَر خودش می‌گوید: خدایا مرا در هیچ مشکلی که علی (علیه‌السلام) در کنارم نباشد، تنها نگذار. خود اهل سنت از عُمَر نقل کردند که ۷۰ بار گفت: «لَولاعَلِیٌ هَلَکَ العُمَر» [2]= اگر علی نباشد، عمر هلاک می‌شود». پس گواهی می دهم که علی (علیه‌السلام) قیم قرآن باشد و اطاعتش لازم است. او حجت خدا بعد از پیغمبر بر مردم است و اوست که هر چه نسبت به قرآن بگوید، حق است. حضرت فرمودند: «خدایت رحمت کند» و این گونه امام او را تأیید کرد. حضرت رضا (علیه‌السلام) یک بار از قول امام صادق (علیه‌السلام) و یک بار هم خودشان مستقیماً فرموده اند: «إِنَّ الحُجَةَ لا تَقُومُ لِله عَزَّوجَل عَلی خَلقِه إِلّا بِإِمامٍ حَتی یُعرَف»[3] در منبع از قول امام هفتم نقل شده  = حجت خدا بر مردم تمام نمی‌شود مگر این که امامی را بفرستد که مردم او را بشناسند. یعنی خدا وظیفه اش است برای مردم امامی بفرستد که مردم او را بشناسند و از او تبعیت کنند. امام صادق (علیه‌السلام)فرمودند: «خداوند برتر و بزرگتر از آن است که زمین را بدون امامِ عادل بگذارد»[4]. «برتر است» یعنی برای خدا، نقص و عیب است که بندگانش را بدون امام رها کند. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «به خدا سوگند از زمانی که خدا آدم را قبض روح نمود، زمین را بدون امامی که مردم بوسیله او به سوی خدا رهبری شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمین بدون امامی که حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد»[5]. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «اگر مردم زمین تنها دو کس باشند، یکی از آن دو امام است و آخرین کسی که بمیرد، امام است تا کسی بر خدای عزوجل احتجاج نکند که او را بدون حجت وا گذاشته است»[6]. ضرورت حضور پیامبران در همه زمانها و مکانها (قاعده لطف) حیطه فرماندهی حضرت موسی در مصر بود که به خاورمیانه نیز کشیده شد. مسیح (علیه‌السلام) در «بیت لحم» متولد شد. پیامبر در مکه بودند. این ۲۵ پیامبری که می‌شناسیم از نظر جغرافیایی غالباً در خاورمیانه و آسیا هستند. پس چرا خداوند برای آفریقائی‌ها و اروپایی‌ها پیامبر نفرستاده است؟  قرآن می‌فرماید: ما برای هر امتی پیامبر فرستادیم. بله در اروپا هم پیامبران بودند. در هر جای کره زمین که قوم و تجمعی وجود داشته، پیامبر خدا هم آنجا حاضر بوده‌است. این حکمت خداست و نمی‌تواند انسانها را معطل بگذارد. به این می‌گویند: «قاعده لطف». «قاعده لطف» یعنی بر خداوند واجب است و بر عهده اوست که اگر انسانی را می‌آفریند، رهبر هم برای او خلق کند و بلکه بر خداوند واجب است قبل از این که انسان ها را بیافریند، رهبر را خلق کند. بنابراین در روایت داریم قبل از اینکه مردم روی زمین بیایند، حجت خدا هست. او تا قیامت با مردم هست و بعد از مردم هم روی زمین است. یعنی آخرین کسی که باید از اینجا برود، حجت است. چون واجب است که هیچ کس روی زمین معطل نباشد. برای همین خداوند تبارک و تعالی حضرت آدم را خلق می‌کند و به عنوان حجت خودش، او را به عصمت، علم و تخصص مسلح می‌کند و بعد انسان های دیگر خلق می‌شوند. «و عَلَّمَ آدَمَ الأَسماءَ کُلَها»[7] = نام همگان را به آدم آموخت. این طور نیست که انسان‌ها را بیافریند و بعد بگوید باید کسی را برایشان بفرستیم. نه؛ اولین انسان باید حجت خدا باشد و دلیل هم بیاورد که مردم را قانع کند تا زمین خدا از حجتی که بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانه‌ای داشته باشد، خالی نماند. پس خلقت بدون حجت معنا دار نیست. چنین نیست که خدا کره زمین، جهان، کهکشان و کیهان را خلق کند و یک دنیایی را بیافریند که از نظر ابعاد هم نا متناهی است. بعد انسانهایی را بیافریند و آنها را رها کند. همه اینها تا وقتی که معصوم نباشد عبث است. بنابراین، موقعی آفرینش معنادار است که آن موجودی که خلق می‌کند، رهبر داشته باشد. اگر قرار است که مختار باشد و خودش تصمیم گیری کند، باید رهبر داشته باشد. بله خداوند قبل از انسان‌ها، حیوانات را هم خلق کرد؛ ولی حیوانات به طور غریزی به سمت هدفشان راهنمایی می‌شوند. اما موجودات مختاری مثل جن و انسان را که خلق می‌کند، باید رهبر داشته باشند. امام و حجت خداست که خلقت خدا را معنا دار می‌کند. برای همین هم در روایت داریم:«لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها[8]= اگر حجت خدا بر روی زمین نباشد، زمین همه اهل خودش را فرو می برد». کره زمین چه فایده‌ای دارد، وقتی روی آن امام معصوم نباشد که انسانها را راهنمایی کند. مثل این که یک جنین در رحم مادر دستگاه تنفس هوایی بسازد. بعد وقتی متولد می‌شود، در آب متولد شود، خوب جا در جا خفه می‌شود. هوا باید بیرون باشد که این دستگاه تنفس که ساخته شده، برای او عبث نباشد. بنابراین امام است که به خلقت، هدف و معنا می دهد و همه چیز قائم به اوست. امام است که رکن نظام خلقت است. قطب همه عالم امکان است و همه عالمِ امکان حول محور امام می گردد. علم و تخصص معصوم (علیه السلام) در روایات معصوم علیه‌السلام فرمود: «خداوند زمین را بدون عالم وا نگذارد و اگر چنین نمی کرد، حق از باطل تشخیص داده نمی شد»[9]. علم و تخصص، مهم ترین خصوصیت در امام است که اگر  آن را نداشته باشد، امام برای مردم فایده ای ندارد. عقل می‌گوید؛ ما فقط تابع تخصص هستیم. شما الان قلبتان درد بگیرد، می‌گویید: من قلبم را دست کسی نمی‌دهم که در رشته قلب، تخصصی نداشته باشد. حرف آخر را تخصص می زند. اصل تخصص، اصل عقلی است و قابل تردید هم نیست و هیچ کس نمی‌تواند در آن شک بکند. ما چرا به امام احتیاج داریم؟ چون عقل می‌گوید حرف آخر را تخصص می‌زند. بنابراین این جا امام صادق (علیه‌السلام) خیلی با ظرافت کلمه امام را برداشته اند و می‌فرمایند: خداوند زمین را بدون عالم وا نگذارد. عالم را جای امام گذاشته تا بدانیم که حیثیت حقیقی امام و علت احتیاج ما به امام و علت ضرورت اطاعت از او و علت تقدس او و علتی که ما باید حرف او را گوش کنیم؛ تخصص و علم است. در واقع علم حرف آخر را در زندگی انسانها می زند. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) فرمود: «ِانَ اللهَ یُطاع ِبالِعلم وَیَعبد بِالعِلم وَ خَیر الدُنیا وَ الاخِره مَعَ العِلم»[10] =  به راستی خدای متعال با علم، اطاعت و عبادت می شود و خیر دنیا و آخرت همراه علم است». این تعصب بیجا نیست؛ بلکه یک حکم عقلی مسلم است که انسان به چهارده معصوم اعتنا کند و آنها را قبول داشته باشد و به غیر از آنها به کسی اعتماد نکند. چون اعتماد به غیرمتخصص، کار عاقلانه‌ای نیست. اگر به غیر معصوم اعتماد کند، نمی‌تواند روز قیامت جواب بدهد. اگر بگویند فلان دکتر از آمریکا آمده، برای شما این همه تخصص که گرفته، من می‌گویم این آقای دکتر که شما می‌گویید هزار تا دکترا هم که داشته باشد، در هیچ یک از این ۷ نوع اطلاعاتی که به درد سعادت زندگی دنیا و ابدیت من می‌خورد، تخصص ندارد. اگر کسی این تخصص ها را ندارد، حق ندارد که در مورد باید و نباید زندگی، با من حرفی بزند. حالا شما دقت کنید دینی که این قدر مبتنی بر عقل و تخصص است، شیاطین و انسان های شهوت ران کاری کرده اند که یک مسلمان، حزب الهی و به خصوص یک شیعه جلوی دیگران، یک آدم خرافاتی به نظر بیاید. این حرف خیلی توهین بزرگی است که این ها علم و تخصص را رها کرده اند و به امام چسبیده اند. غیر از امام متخصصی نیست. خود حضرت می فرمایند: «اگر شرق و غرب عالم را بگردید، هر علم صحیحی باشد، از ناحیه ما اهل بیت (علیهمالسلام) است و همه تخصص ها را ما داریم». شما در کتاب های شیعه، مسیحیت و کتاب های اهل سنت، یک جا سراغ ندارید که از حضرت علی (علیه السلام) یا یکی از این چهارده معصوم سؤالی شده باشد و آنها بفرمایند؛ بلد نیستم. محور اصلی در وجود امام تخصص است. تخصص را برای تشخیص حق از باطل می‌خواهیم. و اگر امام بود، دیگر امت اسلام به ۷۲ فرقه تقسیم نمی‌شد. امام را کنار گذاشتند و گفتند امام را لازم نداریم. گفتند: «حَسبُنا کِتابَ الله = کتاب خدا برای ما کافی است». همانطور که عُمَر گفت ما هیچ احتیاجی به حجت نداریم. از آن به بعد بود که 72 فرقه و گروه‌های مختلف ایجاد شدند. و گرنه اگر کسی خود را به امام بسپارد که راه واضح و شفاف است و اختلافی ایجاد نمی‌شود، چون او تخصص دارد و همه چیز را می‌داند. پی‌نوشت: [1] قرآن کریم / سوره مومنون / آیه 115 [2]كافی /كلینی / ج 7 / ص 424 [3] اصول كافى / جلد 1 / صفحه 250 /  روایة 1 [4] بحار الانوار / ج  25 / مجلسی  صص ۲۶۹ [5]  الکافی (ط - الإسلامیة) / ج  / ص 178 [6] همان / ص254 / 253 [7] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 31 [8] هیئة العلمیه فی مؤسسة المعارف الاسلامیه/ معجم احادیث الامام المهدی(عج)/ قم/ ناشر مؤسسة المعارف الاسلامیه/ چاپ اول/ 1411 هـ ق،‌ ج3/ ص2 / ح877/ ص44/ ‌خ89. [9] الکافی / جلد /  1  /  صفحه 178 [10] بحار الانوار / ج 1 / ص 64 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed