www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 10936
زمان انتشار: 21 می 2019
| |
امام حسن علیه‌السلام: وقتی از دیگری سوال می شود، تو جواب نده

امام حسن علیه‌السلام: وقتی از دیگری سوال می شود، تو جواب نده

حضرات حسنین با هم بودند که حضرت امیر علیه‌السلام سوال می‌کند: فاصله بین ایمان و یقین چقدر است؟ هیچ کدام جواب نمی دهند. اینقدر ادب داشتند که وقتی پدر سوال کرده، می فهمند که اینجا نباید جواب بدهند. هر یک می گوید: درست نیست من جواب بدهم. شاید منظور پدرم سوال از برادرم باشد. حضرت علی به امام حسن می فرمایند تو جواب بده.

در روایت اهل سنت،  در کتاب «ذخائر العقبی» از محمد بن سعد یرعویی، از اینجا به بعد را دیگر نیاورده است. اما در روایت شیعی آمده: امام حسن مجتبی جواب دادند: فاصله ایمان و یقین چهار انگشت است. حضرت امیر فرمود: آن را بیان کن. امام حسن فرمود: «یقین چیزی است که به چشم می بینی؛ اما ایمان واقعیتی است که به گوش می شنوی و آن را تصدیق می کنی». ما در این روایت سه مرحله داریم که بالاتر هم می رود: یکی اسلام است. دیگری ایمان و مرحلیه سوم یقین است. یعنی انسان بعد از مسلمان شدن، ایمان می آورد و بعد مؤمن می شود و دلش به آنچه که عرضه شده، آرامش می گیرد. مؤمن امکان لغزش دارد و ممکن است یک دفعه ایمانش را از دست بدهد. اما «یقین» یک مرتبه بالاتر از ایمان است. یقین یعنی تو یک چیزی را کاملاً دیده ای. وقتی می بینی، می شود یقین. امام حسن در اینجا جواب می دهد: ایمان یعنی شما چیزی را می شنوی و با شنیده هایت ایمان می آوری. امام علی علیه‌السلام تا این جواب را می شنوند می فرماید گواهی می دهم تو مصداق بارز این آیه هستی: «ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ = فرزندانى كه بعضى از آنان از [نسل] بعضى دیگرند و خداوند شنواى داناست.» (آل عمران/34). یعنی در توصیف انبیاء و مقامات شان یک خانواده و ذریه ای هستند که از همدیگر گرفته شده. یعنی تو جزء خاندان رسالت و وحی هستی. پس این آیه در مورد شماست. امام حسن علیه‌السلام: به خدا اعتراض نکن و راضی به رضای او باش «ابن حجر» در کتاب «صواعق» می‌گوید: روزی شخصی به امام حسن عرض کرد که ابوذر می گفت: از نظر من فقر بهتر از ثروت است و درد محبوبتر از تندرستی است. امام فرمود: خدای تعالی ابوذر را رحمت کند. اما من می گویم کسی که سرانجام خودش را در اختیار خدا درآورد و به او بسپارد، به خدا که خدا بهتر می داند چه چیزی برای او بهتر است و دیگر آرزویی ندارد، جز همان را که خدای تعالی برایش اختیار کرده است. یعنی حضرت می گوید: کارت را بسپار به خدا و غیر از آنچه که خدا برایت انتخاب کرده، دیگر چیزی آرزو نخواهی کرد. یعنی چه فقر باشد چه ثروت، تو همان را بپذیر و برای خدا تعیین تکلیف نکن. شاید خدا دوست دارد شما یک عمر سالم باشی. دوست دارد شاد باشی. پس تو هم راضی ره رضای خدا باش. اگر خدا دوست دارد عزت داشته باشی، همان را بپذیر. اگر خدا دوست دارد تو مقام داشته باشی، یا دوست دارد فقیر باشی یا مریض باشی، تو راضی باش و بگو خدایا! این را که به من داده ای قشنگ است. یعنی هی اعتراض نکن که خدایا چرا این کار را کردی؟ چرا من باید اینطوری بشوم؟ چرا من بدبخت و بیچاره ام و دیگران خوشبخت و ....هستند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10935
زمان انتشار: 21 می 2019
| |
هدیه استاد شجاعی در میلاد امام حسن علیه‌السلام برای انواع گرفتاریها

هدیه استاد شجاعی در میلاد امام حسن علیه‌السلام برای انواع گرفتاریها

استاد شجاعی به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام از هدیه‌ای نام برد که بطور اختصاصی برای کسانی است که قادر به فرزنددار شدن نیستند. اما راهکاری که بیان می‌کند را یک راهکار عمومی می‌داند برای انواع گرفتاریها.

«زمخشری» در تفسیر «کشاف» که یکی از تفاسیر بسیار مهم اهل سنت است، می‌گوید: از حضرت امام حسن روایت شده که روزی به دربار معاویه رفته بود. هنگام مراجعت از دربار، یکی از پرده داران، به حضرت می‌گوید: ای پسر رسول خدا! من ثروتمندم؛ اما بچه دار نمی شوم. یک دعایی به من یاد بده تا به وسیله آن، شاید خدای تعالی فرزندی به من عنایت فرماید. حضرت مجتبی علیه السلام چقدر تخصصی جواب می دهد و یک فرمول را به او یاد می دهد. می فرماید: بر تو باد که همواره استغفار کنی و از خدای آمرزش بخواهی. به کلمه «همواره» دقت کنید. سپس زمخشری این آیه را می‌آورد:«وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ= ای قوم! استغفار کنید نزد پروردگار تان و سپس طلب مغفرت و توبه کنید به سمتش» بعد از آن، اتفاقاتی که می افتد، این است: « یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْكُمْ مِدْرَارًا و َیَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ= [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نیرویى بر نیروى شما بیفزاید و تبهكارانه روى بر مگردانید ». هود آیه 52. وقتی هود به قومش می گوید: ای مردم! استغفار و توبه کنید، یعنی قاعده خلقت را بیان می کند. «یرسل السماء.... مجرمین»، یعنی گناهکارانه و مجرمانه از حق روی برنگردانید. آن مرد بنا به دستور امام حسن عمل می کرد و استغفار می کرد و گاهی در روز 700 مرتبه استغفار می کرد. در اثر مداومت بر آن، خدای تعالی 10 فرزند به او عنایت کرد. معاویه ضمن این که آدم بسیار خبیثی بود و جنایتکاری بود، آدم عالمی هم بود. مریض هم هست. وقتی که از این دستور امام حسن و نتیجه‌ی آن آگاه شد، گفت: اگر یک بار دیگر امام حسن را دیدی، بپرس سند این دستوری که داده کجاست؟ آن مرد حضرت را می بیند و می پرسد: آقا سند این حرف را که فرمودید کجاست؟ حضرت می‌فرماید مگر گفته ی هود را نشنیده ای که خدای تعالی از قول او نقل کرد: َیَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ؟ «قوت بچه داری» یکی از قوت هاست. یعنی توانایی جسمی است. یعنی در هر چیزی مثل توانایی «ذهنی، علمی، اقتصادی و ....ضعیف هستی، برو به سوی «استغفار». زیرا استغفار، کارش قدرت افزایی است. این فرمول خیلی مهم است. مثلا کسی می گوید: من در مقابل شیطان ضعیفم. من در مقابل نفسم ضعیفم. من قدرت بدنی ندارم و در هر کاری، زود خسته می شوم. برای همه اینها راه حل، «استغفار» است. استغفار خیلی قدرت می دهد. این یک فرمول است. که می فرماید: «یزدکم قوة الی قوتکم=قدرتی بر قدرت شما می افزاید». پس استغفار و توبه کنید تا قدرت تان بالا برود. یعنی در هر کاری هستی و می خواهی توانت زیاد شود، استغفار کن تا قدرتت زیاد شود. استغفار موجب می شود که در مقابل هر دشمن و مانعی، قوتت زیاد شود. حضرت یک جمله دیگر هم دارد که می فرماید: مگر نشنیدی نوح در سوره نوح چی گفته؟ نوح هم عین این جمله را به قومش می‌گوید با کمی تفاوت. نوح در سوره نوح آیه ۱۰ می گوید:« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا= خدایا من به قومم گفتم: استغفار کنید پروردگارتان را که او بسیار بخشنده است»، تا در نتیجه، «یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْكُمْ مِدْرَارًا = بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد» و سپس« وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا= و شما را به اموال و پسران، یارى كند و برایتان باغها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد». پس معلوم می شود علت این که باران نمی بارد، این است که گناه زیاد است. اما استغفار، مثل حجامت یا زالودرمانی است که شما وقتی گرفتگی یا عفونتی در بدنت هست و در معرض سکته هستی، با استغفار، یک دفعه رگ ها باز می شود و مسیر خروج عفونت ها روان می شود. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10934
زمان انتشار: 28 آوریل 2021
| |
شرح دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان+صوت

شرح دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان+صوت

در دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان آمده است: «خضوع و خشوع همانند ظرفی است که انسان به وسیله آن به جمع‌آوری رضا و خشنودی خداوند می‌پردازد و تکبر چون ظرفی است تو خالی که هیچ چیزی در آن جز غرور و تکبر جای نمی‌گیرد.»

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ «اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین» «خدایا در این روز طاعت بندگان خاشع و خاضع خود را نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن و خداترس را به من عطا فرما، به حق امان بخشی خود ای ایمنی دل‌های ترسان.» آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح ابتدایی این دعا "اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین" می‌گوید: برای آنکه بدانیم خاشعین چه کسانی هستند، بهتر است اول در مورد متکبرین صحبت به میان آوریم؛ چراکه خضوع و خشوع به طور کامل با تکبر و غرور تضاد دارد، به طوری که هر آنچه که در صفات متکبرین وجود دارد، ضد آن در خاشعین موجود است. وی در ادامه برای روشن شدن این موضوع به قسمتی از سخنان گهربار حضرت علی (ع) در مورد متکبران اشاره می‌کند و تاکید دارد: حضرت این‌گونه فرمودند: «آگاه باشید زنهار، زنهار، از پیروی و فرمانبری سران و بزرگان‌تان، آنان که به اصل و حسب خود می‌نازند و خود را بالاتر از آنچه هستند می‌پندارند و کارهای نادرست را به خدا نسبت می‌دهند و نعمت‌های گسترده خدا را انکار می‌کنند، تا با خواسته‌های پروردگار مبارزه کنند و نعمت‌های او را نادیده انگارند، آنان شالوده تعصب جاهلی و ستون‌های فتنه و شمشیرهای تفاخر جاهلیت هستند.» این استاد اخلاق ادامه می‌دهد: امام علی (ع) همچنین در قسمتی دیگر نیز فرمودند: «کبر و خودپسندی چیزی است که قلب‌های متکبران را همانند کرده، تا قرن‌ها به تضاد و خونریزی گذراندند و سینه‌ها از کینه‌ها تنگی گرفت.» که با توجه به این تذکرات مقدس از زبان امیر مؤمنان، درمی یابیم که خضوع و خشوع همانند ظرفی است که انسان به وسیله آن به جمع آوری رضا و خشنودی خداوند می‌پردازد و تکبر چون ظرفی است تو خالی که هیچ چیزی در آن جز غرور و تکبر جای نمی‌گیرد و این خضوع و خشوع است که انسان را به خدای خویش نزدیک می‌سازد؛ زیرا که هرچه انسان نزد پروردگار عالمیان، خود را ذلیل و خوار نشان دهد، ارزشش در پیشگاه او بیشتر می‌شود. آیت الله مجتهدی تهرانی تصریح کرده: چنانچه حضرت علی (ع) فرمودند: «تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهید و تکبر و خودپسندی را زیر پا بگذارید … و تواضع و فروتنی را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هر گروهی لشکریان و یارانی سواره و پیاده دارد.» پس خضوع و خشوع در مقابل پروردگار عالمیان همان طاعت و بندگی خالصانه در مقابل ذات اقدس اوست که ما نیز در این روز از خداوند می‌خواهیم به ما عبادت و اطاعتش را همراه با خضوع و خشوع نصیب کند. وی در شرح قسمت دوم دعا "واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین" می‌گوید: ما باید بدانیم منتخبین چه کسانی هستند؟ در دعای این روز نکته اساسی که به آن تأکید شده است، خضوع و خشوع و فروتنی در مقابل ذات اقدس پروردگار است؛ به طوری که در این روز از خداوند درخواست می‌کنیم آنچه را که در صفات و اعمال خالصان و خاشعان و فروتنان وجود دارد، نصیب ما کند، اما در اینجا می‌خواهیم بدانیم مخبتین به چه معناست؟ این استاد اخلاق با اشاره به اینکه مخبتین به معنای فروتنان است، آن هم فروتنانی که فروتنی آنان فقط در مقابل پروردگار جهان و جهانیان است، اظهار می‌کند: حال شاید سوال کرد که فروتنان چه کسانی هستند؟ که در جواب باید بگوییم فروتنی یکی از صفات بارز مومنان تقوا پیشه است که شب و روز خود را به تقوا و پرهیزکاری می‌گذرانند. چنانچه حضرت علی (ع) در مورد صفت و نشانه یک پرهیزکار فرمودند: «در دینداری نیرومند، نرم‌خو و دوراندیش است، دارای ایمانی پر از یقین، حریص در کسب و دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگری میانه رو، در عبادت فروتن، در تهی دستی آراسته، در سختی‌ها بردبار، در جستجوی کسب حلال، در راه هدایت شادمان و پرهیز کننده از طمع ورزی، است.» آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

صوت

1 - شرح دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10933
زمان انتشار: 22 آوریل 2021
| | |
ماه مبارک رمضان و دغدغه‌های جهانی برای انسان

ماه مبارک رمضان و دغدغه‌های جهانی برای انسان

فیلم

1 - ماه مبارک رمضان و دغدغه‌های جهانی برای انسان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10932
زمان انتشار: 20 می 2019
|
کلاس پنجشنبه استاد شجاعی در شهر ری

کلاس پنجشنبه استاد شجاعی در شهر ری

جلسات استاد شجاعی پنجشنبه 2 خرداد 98 ساعت 17:30 الی 18:30 (یک کلاس) با موضوع ماه مبارک رمضان در شهر ری حسینیه قرائت قرآن برگزار می گردد.

پنجشنبه های ماه مبارک رمضان، فقط یک کلاس در شهر ری برگزار می‌گردد.

این جلسات به صورت زنده از سایت montazer.tv پخش می گردد.

نشانی: شهر ری، خیابان قم، انتهای خیابان آستانه، محوطه پارکینگ حرم، حسینیه قرائت قرآن (أثنی عشری)

آرشیو مباحث استاد شجاعی

فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10931
زمان انتشار: 27 آوریل 2021
| |
شرح دعای روز چهاردهم ماه رمضان+صوت

شرح دعای روز چهاردهم ماه رمضان+صوت

در دعای روز چهاردهم ماه مبارک رمضان آمده است: «گناهان آدمی همان لغزش است و باید از خدا بخواهد که مؤاخذه نشود. خدا در اثر گناه به غضب می‌آید و سیل و زلزله و بلایای طبیعی همه آثار گناه است. مردم را توجه نمی‌دهند که غالب این اتفاقات و تصادفات به علت انجام گناه است. کسی با خدا باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند علیه او توطئه کند، چون او خدا را دارد. خدایا «اقاله» کن و گناهان ما را بیامرز. در دعای کمیل هم این لفظ است که خدایا لغزش‌های ما را اقاله کن؛ یعنی ما را بدون هزینه ببخش.»

بسم‌الله الرحمن الرحیم «اللهمّ لاتؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ ولاتَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ بِعِزّتِکَ یا عزّ المسْلمین» «خدایا مؤاخذه نکن مرا در این روز به لغزش‌ها و درگذر از من در آن از خطاها و بیهودگی‌ها و قرار مده مرا در آن نشانه تیر بلاها و آفات، ای عزت دهنده مسلمانان.» آیت‌الله مجتهدی تهرانی در شرح «اللهمّ لاتؤاخِذْنی فیهِ بالعَثراتِ» می‌گوید: خدایا من را به لغزش‌ها مؤاخذه نکن. گاهی آدم می‌لغزد و ایمانش ضعیف می‌شود و تقوایش از بین می‌رود. گناهان آدمی همان لغزش است و باید از خدا بخواهد که مؤاخذه نشود. وی تاکید دارد: خدا در اثر گناه به غضب می‌آید و سیل و زلزله و بلایای طبیعی همه آثار گناه است. مردم را توجه نمی‌دهند که غالب این اتفاقات و تصادفات به علت انجام گناه است. این استاد اخلاق ادامه می‌دهد: کسی که نماز اول وقت نمی‌خواند و اتومبیل خود را در جاده می‌راند، مورد نفرین نماز قرار می‌گیرد و تصادف می‌کند. نماز اول وقت انسان را نفرین می‌کند و می‌گوید «خدا ضایع کند تو را که من را ضایع کردی!» وی می‌گوید: اگر مسلمانی اول وقت نماز بخواند، نماز او را دعا می‌کند و می‌گوید: «خدا حفظ کند تو را که من را حفظ کردی» و زندگی رو به روال می‌افتد. آیت‌الله مجتهدی در ادامه اظهار می‌کند: اگر کسی با خدا باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند علیه او توطئه کند، چون او خدا را دارد. این استاد اخلاق در شرح فراز دوم دعا «واقِلْنی فیهِ من الخَطایا والهَفَواتِ» می‌گوید: خدایا «اقاله» کن و گناهان ما را بیامرز. در دعای کمیل هم این لفظ است که خدایا لغزش‌های ما را اقاله کن؛ یعنی ما را بدون هزینه ببخش. در مورد کسب و معامله نیز چنین لفظی در فقه وجود دارد. یعنی فروشنده و خریدار حق فسخ معامله را تا زمانی که با یکدیگر هستند، دارند. اما بعد از جدایی و بدون دلیل نیز اگر مشتری جنس را پس آورد، کاسب مستحب است آن را قبول کند. مثلاً شخصی یک ظرف ماست می‌خرد و به منزل می‌برد و متوجه می‌شود که پیش از وی ظرف ماست دیگری نیز خریداری شده است. در این حالت اگر ظرف ماست را به فروشنده باز گرداند، مستحب است وی آن را بپذیرد و پول آن را عیناً پس دهد. وی در تشریح عبارت «ولاتَجْعَلْنی فیه غَرَضاً للبلایا والآفاتِ» اظهار می‌کند: خدایا من را تیر بلا قرار مده. سیل و رانش زمین یعنی همان تیر! هواپیما در آسمان پرواز می‌کند و ناگاه روی ساختمانی فرود می‌آید و همه ساکنان آن از بین می‌روند. این غرض و تیر بلاست که حاصل گناه و خطاهای ماست. این استاد حوزه علمیه می‌گوید: تمام پیش‌آمدهایی که می‌شود همه نتیجه گناهان ماست، برای این گفته من مدرک وجود دارد و هم در قرآن آیه دارد و هم در این باره روایت و حدیث داریم. وی با اشاره به آیه قرآن می‌گوید: «هر گرفتاری برای شما پیش می‌آید، دسترنج خودتان است.» هر چه بکاری همان را درو می‌کنی. از گندم، گندم و از جو، جو می‌روید. خداوند در قرآن می‌فرماید: «خدا برنامه‌های مردم را عوض نمی‌کند، آنها را گرفتار بلا نمی‌کند مگر اینکه خودشان را تغییر دهند.» مثل ماشین که انحراف به چپ پیدا کند، تصادف می‌کند، ما هم اگر انحراف به چپ داشته باشیم تصادف، عذاب خدا، می کنیم. این مجتهد فقید در شرح فراز پایانی دعای روز چهاردهم بیان می‌کند: در پایان دعا می‌گویم: «بِعِزّتِکَ یا عزّ المسْلمین» به عزت خودت، این دعاها را درباره ما مستجاب کن! ای کسی که عزت مسلمین با توست. ببینید الان مسلمین چه عزتی دارند! آمریکا غر می‌زند، مسلمانان مقابلش ایستاده‌اند و تمام دنیا علیه آن هستند.

صوت

1 - شرح دعای روز چهاردهم ماه رمضان+صوت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10929
زمان انتشار: 25 آوریل 2021
| |
ویژه نامه عید میلاد امام حسن مجتبی‌ (ع)

عید میلاد اسوه کرامت مبارک باد

ویژه نامه عید میلاد امام حسن مجتبی‌ (ع)

جمال امام حسن علیه السلام در آینه روایات اهل سنت

اولین روایت از صحیح بخاری است که از ابوحریره نقل می‌کند که روزی پیغمبر از خانه بیرون آمد. من هم با پیامبر بیرون آمدم و با هم قدم میزدیم و می رفتیم تا پیامبر به بازار بنی قینقاع رسیدند و کنار خانه حضرت زهرا نشستند و گفتند که آیا فرزند خردسال من اینجاست؟ و دوباره این جمله را تکرار کردند. یک مقداری مکث شد. آن مکث هم به خاطر این بود که حضرت زهرا سلام الله علیها داشتند حضرت مجتبی را آماده و مرتب می کردند. طولی نکشید که (امام) حسن از خانه بیرون آمد و به سرعت خودش را به پیغمبر رساند. یعنی این کودکی حضرت مجتبی علیه السلام است. پیامیبر او را بغل کرد و چهره مبارک حضرت مجتبی را بوسید و این جمله را گفت: پروردگارا او را دوست بدار و دوست او را هم دوست بدار. هر کس حسن را دوست دارد، تو هم او را دوست داشته باش. پیامبر حکیم است. یعنی اگر کار اینطوری را در حضور جمع می کند، یک پیام دارد و آن  این است که می خواهد عشق و علاقه اش به حضرت مجتبی علیه السلام را به مردم نشان بدهد.

ابوحریره در کتاب ادب در صحیح مسلم از خود ابوحریره نقل می کنند که پیامبر چهره (امام) حسن را بوسید و در حالی بود که «عقرة بن حابث تمیمی»در آنجا حضور داشت. عَقرَه وقتی می بیند پیامبر حضرت مجتبی را اینطوری می بوسد، می‌گوید من ده تا فرزند دارم و تا حالا آنها را نبوسیده ام. پیامبر یک نگاه غضب آلود به عقره می کند و می فرماید که کسی که نسبت به دیگران مهربانی نکند،  مورد مهربانی هم قرار نمی‌گیرد. - به میمنت میلاد باسعادت اسوه حسن و کرامت - شخصیت علمی امام حسن مجتبی علیه‌السلام - هدیه استاد شجاعی در میلاد امام حسن (علیه‌السلام) برای انواع گرفتاری ها - امام حسن و نوید ظهور حضرت مهدی (علیهماالسلام) - شناسنامه امام حسن مجتبی (علیه السلام) - امام حسن (علیه السلام) و مرد شامی - نزدیک ترین و دورترین دوستان از منظر امام حسن مجتبی (علیه السلام) چه کسانی هستند؟ - انتظارات امام حسن (علیه السلام) از شیعیان - درسهایی از امام حسن مجتبی علیه السلام - فضائل و مکارم امام حسن (علیه السلام) - نتیجه بی وفایی شیعیان به امام حسن (علیه السلام) برقراری حکومت فاسد بود - نگاهی به واپسین روزهای عمر امام حسن مجتبی (علیه السلام) - امام حسن مجتبی (علیه‌ السلام) سند ولایت پذیری مؤمنین شبیه به همین داستان را زبیر روایت کرده که پیامبر حضرت مجتبی را می بوسد و او را به سینه می چسباند و بو می‌کند. این رفتار عاطفی پیامبر است. شما شرایط خشن آن جامعه را در نظر بگیرید و ببینید که پیامبر چقدر لطیف عمل می کرده. یکی از انصار که این همه مهر و عطوفت را از پیغمبر می بیند نسبت به امام حسن به پیغمبر می‌گوید من فرزندی دارم که به سن بلوغ رسیده و من تا به حال او را نبوسیده ام. یعنی از بچگی تا الان که بالغ شده، او را نبوسیده ام. پیامبر می فرماید اگر بگویم خدای تعالی رحمتش را از دل تو کنده گناه نکردم. البته پیامبر این کار را فقط نسبت به حسنین انجام نمی داد. گاهی در جاهایی نسبت به حسنین ویژه انجام می‌داد. پیامبر نسبت به بچه های کوچک دیگر هم همینطور عطوفت داشت. اما در مورد حسنین علیهما السلام ویژه این کار را می کرد و همراه یک پیام بود که خدایا دشمن اینها را دشمن بدار و دوست اینها را دوست بدار. پیامبر دارد زمینه سازی می کند برای آینده که می داند که امت با اینها خوب رفتار نمی کنند. احمد بن حنبل از قول معاویه نقل می‌کند: یک روز مشاهده کردم که رسول خدا زبان یا دو لب حسن بن علی را می مکید. (خودش می گوید) بدیهی است زبان یا دو لبی که آن را رسول خدا مکیده باشد، هرگز به عذاب گرفتار نمی شود. این داستان را معاویه دارد تعریف می کند. باز در همین کتاب مسند امام حنبل یک نقلی دارد که بعد از شهادت امیرالمؤمنین که حضرت مجتبی علیه السلام بالای منبر رفت و خطابه خواند. مردی از قبیله ی عضد شخص گندمگون و بلند قامت بود. از جایی برخاست و گفت به خاطر دارم زمانی که حسن خردسال بود و در دامان پیامبر می نشست. رسول خدا می فرمود کسی که من را دوست می دارد، باید فرزندم حسن را نیز دوست بدارد. اینک آنها که سخن من را می شنوند و حاضرند به آنان که غائبند ابلاغ نمایند. رفتار پیغمبر اینطوری است. آنهایی که الان شاهدند که من در مورد حسن چه گفتم، درآینده به بقیه بگویند. چرا پیغمبر این را می گوید؟ برای اینکه بعدا جنگ نشود. فردا لشکرکشی شد، حق و باطل کاملا شناخته شده باشد. بعد پیغمبر یک جمله ای می گوید و آن اینکه من می گویم حسن را دوست دارم یا اینکه من میگویم حاضرها به غایب ها بگویند. می فرماید اینک اگر فرمان خدا نبود، آنچه را که به اطلاع شما رسانیده ام ابلاغ نمی کردم. یعنی این حرف اضافه ای نیست که من می گویم. پیغمبر هیچ وقت از روی هوای نفس خود حرف نمی زند. این را قرآن هم می فرماید. اگر حسن را در جمع می بوسد و اعلام می کند که حسن را دوست دارم. خدایا هر کس حسن را دوست دارد، او را دوست بدار و هر کس او را دشمن دارد،‌ او را دشمن بدار. این سخن ابلاغ خداست. خدا گفته این را ابلاغ کن و بگو که همه به آینده ها هم بگویند که من به حسن عشق می ورزم. این را همه بدانند که فردا تکلیف امت روشن شود. باز در کنزالعمال است. اینها روایات اهل سنت است. از علی علیه السلام نقل کردند که رسول خدا به خانه ما تشریف آورد و فرمود: این بچه خردسال کجاست؟ دیری نگذشت که امام حسن آمد. در حالی که گردن بندی به گردن داشت. آنگاه دست دراز کرد و پیامبر هم دست دراز کرد و او را به سینه چسبانید و فرمود پدرم و مادرم فدای این بزرگوار باد. کسی که من را دوست می دارد، باید این بزرگوار را دوست داشته باشد. کلمه‌ی کریم و بزرگوار که پیغمبر در مورد امام حسن به کار می برد، یک اصل است. در مورد امام حسین هم صحبت شده، ولی پیغمبر در مورد امام حسن در همان بچگی هم می گفت این بزرگوار؛ این بزرگوار؛ این بزرگوار. همیشه حضرت مجتبی را اینطوری تعبیر می کرد. این برای ما که الان در جشن میلاد اما مجتبی شرکت کرده ایم، خیلی مهم است که بفهمیم در جشن پدری شرکت کرده ایم که بسیار بزرگوار است. روایت بعدی از صحیح ترمذی است که از ابوبکر نقل می‌کند که یکی از روزها که پیغمبر اکرم بر فراز منبر قرار گرفته بود و فرمود فرزندم حسن بزرگواری است که (خوب دقت کنید پیامبر به کجا می‌زند) خدای تعالی به وسیله‌ی او اختلاف دو گروه عظیم را برطرف می‌کند و موجبات سازش ایشان را فراهم می‌کند. این مربوط به چیست که پیامبر خبر می دهد؟ مربوط به صلح امام حسن است. یعنی با صلحی که می کند، جلوی خونریزی خیلی از مسلمان ها را می‌گیرد. در بسیاری از کتاب های اهل سنت مثل صحیح بخاری، صحیح ترمذی، مسند امام حنبل، تاریخ بغذاد، ذخائر العقبا، مستدرک حاکم، خود کنز العمال و در همه ی اینها این داستان خبر پیغمبر از صلحی که امام حسن بعدها خواهند کرد و جلوی بسیاری از فتنه ها را خواهد گرفت را نقل کرده اند. باز روایت بعدی از مستدرک حاکم است. روایت می‌کند از عبدالله بن عبید بن عمیر که حضرت حسن بن علی 25 مرتبه پیاده به حج بیت الله مشرف شد. در حالی که شترهای قربانی را در برابرش یدک می کشیدند. یعنی قربانی هم با خودش برده بود. ولی خود حضرت سوار نمی شد. پیاده می رفت به همراه شترها برای قربانی کردن. 25 بار این مسیر را پیاده رفته از مدینه تا خانه ی خدا. باز در حلیة الاولیا ابونعیم نقل می کند که از محمد بن علی روایت می کند که امام حسن فرمود از خدای تعالی شرمنده ام که روز قیامت او را ملاقات کنم، در حالی که پیاده به زیارت خانه او نرفته باشم. برای همین بود که 25 مرتبه با پای پیاده از مدینه به مکه رفت. باز نقل می کند که امام حسن معنای بزرگواری را دقت کنید. امام حسن آنچه که از اموال داشته دو نیم کرد. این داستان دو بار یا سه بار در زندگی امام حسن اتفاق می افتد که نیمی از اموالش را می بخشد. بعد می فرماید که همه ی ثروتش را در راه خدا بین بینوایان تقسیم کرد تا آنجا که یک جفت کفشش را به فقیر داد و جفت دیگرش را خودش برداشت. باز از بزرگواری امام حسن علیه السلام در تاریخ بغدادی نقل می کند که امام حسن علیه السلام از کنار یکی از باغ های مدینه عبور می کند. در مسیر خودش که داشته رد می شده حضرت مجتبی یک غلام سیاهی را می بیند که یک نان دستش دارد. یک لقمه خودش می خورد و یک لقمه هم به سگ می دهد. حضرت مجتبی این صحنه را نگاه می کند که این غلام این کار را می کند. آخر نصف نان را خودش می خورد و نصفش را به سگ می دهد. حضرت می پرسد که چرا این کار را کردید؟ ببینید تربیت اسلام است. اسلام اینطوری آدم ها را تربیت می کند. ما الان اگر بگوییم نصف غذایت را به سگ بده و نصفی را به گربه که گرسنه اش است، قبول نمی کنند. اما این فرد می گوید خجالت می کشم که من بخورم و سیر شوم و این سگ گرسنه باشد. این سیره را ما از حضرت مجتبی یاد بگیریم که هر کس کار خوبی کرد، باید از او تشکر کنیم. اگر می توانی و در وسع تو هست، به او هدیه بده. جایزه بده. فرزندت است. همسرت است. دوستت است. غریبه است. اگر دیدی یک کار قشنگ کرده، زبانی از او تشکر کن. این کمترین کار این است. حضرت قسم می دهد غلام سیاه را و می گوید تو غلام کی هستی؟ می گوید من غلام عمان بن عثمان هستم. حضرت می گوید تو را به خدا قسم می دهم از جایت تکان نخور و همین جا باش. می رود می پرسد باغ مال کیست؟ می گوید مال همان کس است. حضرت می رود و بر می گردد و می گوید تو را خریدم از مولایت و آزادت کردم. سیستم برده داری یک سیستمی بوده که هزاران سال وجود داشته و اسلام هم که می آید برده داری هست. اسلام نمی تواند یک دفعه سیستم برده داری را بردارد. اسلام آمد و برای همه قانون گذاشت که هر کس می‌خواهد کار خیری بکند، برده ها را آزاد کند. آهسته آهسته این برده ها آزاد شدند. حضرت فرمود تو را خریدم از مولایت. می‌گوید ای مولای من! من مطیع خدا و رسول خدا و شخص شما هستم و در خدمت گزاری حاضرم. می‌گوید آزادت کردم. می‌گوید من خادم شما هستم. برای یک کار قشنگی که کرد، این هدیه را به او می  دهد. کریم به این می گویند. یک موقع انسان ندارد .حضرت غلام را خریده، باغ را هم خریده و این غلام را آزاد می کند. امام حسن اینگونه است که ما باید از او درس بگیریم. بزرگواری در خرج کردن در راه خدا و برای خدا. برای امام زمان می خواهی خرج کنی، به وزان شخصیت آن بزرگوار برایش جهاد مالی کن. در کنز العمال آمده: روزی پیامبر خوابیده بود. اَنَس که خادم پیامبر است می گوید: پیامبر خوابیده بود که حضرت مجتبی وارد شد و آرام آرام حرکت کرد تا روی سینه پیامبر قرار گرفت. می گوید من نزدیک شدم که حضرت را از روی سینه پیامبر بردارم. رسول خدا فرمود وای بر تو ای انس! من را با فرزندم تنها بگذار. هر کس حسن را اذیت کند، من را اذیت کرده و هر کس من را اذیت کند، خدا را آزرده کرده. پیامبر این ها را می گوید که در تاریخ بماند. حضرت آنقدر بزرگوار است که در آن شلوغی که به ایشان شمشیر می زنند که منجر به شهادت شان می شود، وقتی از ایشان می پرسند بگو که کی شما را زد؟ بگو قاتلت کی بود؟ حضرت معرفی نمی کند. این را «ابن هجر» می گوید که عالم اهل سنت است. می فرماید اگر همانی باشد که خودم می دانم کی هست، اگر بنا به انتقام باشد، خدا خودش بهتر می تواند انتقام بگیرد. اما اگر مظنون و مشکوک باشد که کی هست، دوست ندارم کسی که بی گناه است، گرفتار شود. ببینید چگونه جواب می دهد! ببینید چقدر راحت دل ما را از کینه در می آورد. برگرفته از مباحث مناسبتی استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10928
زمان انتشار: 19 می 2019
| |
ضرورت وجود امام، در قرآن

شرح زیارت عاشورا؛ جلسه 20؛ 1380/10/22

ضرورت وجود امام، در قرآن

خداوند در قرآن می‌فرماید: «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا  كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[1] = و آیا کسی که مرده (جهل و ضلالت) بود و ما او را زنده کردیم و به او روشنی (علم و دیانت) دادیم تا با آن روشنی، میان مردم (سرافراز) رود، مَثل او مانند کسی است که در تاریکی‌ها (ی جهل) فرو رفته و از آن به در نتواند گشت؟ (آری) کردار بد کافران در نظرشان چنین جلوه‌گر شده است».

حضرت در تفسیر این آیه می‌فرمایند: «مرده کسی است که به چیزی معرفت نداشته باشد». همچنین می‌فرمایند:«نوری که با آن میان مردم راه می‌رود، امامی است که از او پیروی می‌کنند». تنها کسی که آن ۷ تخصص را دارد و می‌تواند ما را از روی بصیرت و بینش راهنمایی کند؛ خود خداوند تبارک و تعالی و رهبران الهی هستند که علمشان از ناحیه خداوند است. در واقع هر کس که با امامان معصوم ارتباط ندارد، کور و مرده است. چون هیچ یک از اعمالش تحت تخصص حقیقی انجام نمی‌شود. در واقع استادی را انتخاب کرده که او هم جاهل و بی‌سواد و مرده است و آن ۷ تخصصی که برای حرکت انسان به سمت ابدیت لازم است را ندارد. بنابراین فقط کسانی از نظر خداوند تبارک و تعالی زنده حقیقی هستند که امام تعیین شده را بشناسند و به امامت او اعتماد کنند و متصل به او باشند. خوب بودن، جدای از انسان بودن است ما باید حساب آدم خوب بودن و خوب رفتار کردن را از انسان بودن جدا کنیم. خوبی های عالم، فقط به انسان ها داده نشده است که ما فریب بخوریم و هر جا خوبی و قشنگی دیدیم، به حساب انسانیت بگذاریم و بگوییم که انسان یعنی این آدم خوب. خداوند زیبایی ها و خوبی ها و کمالات را بین همه موجودات عالم تقسیم کرده است. بنابراین اگر ما یک موقع رفتارها و کردارهایی را از انسان می بینیم که خوب و قشنگ و ارزشمند است، نباید این رفتار را یک رفتار انسانی تلقی کنیم. بلکه باید بگوییم این رفتار ارزشمند، فقط یک کمال است، اما باید درجه آن کمال شناسایی شود. مثلاً بگوییم آدم خیلی خوبی است. یک انسان به تمام معناست. چون خوش اخلاق است. خوش اخلاقی و نجابت و به حریم دیگران تجاوز نکردن، در حیوانات نیز وجود دارد. خدمت به خلق، جزو کمالات حیوانی است و حیوانات نیز خدمت به هم دارند. یکی زحمت بکشد و به مردم خدمت کند، معلوم نیست آدم خوبی باشد؛ بلکه کمالات خوبی از او تراوش کرده است. مثلاً می‌گویند پسر خوب و زحمت‌کشی است و سرش در کار خودش است. شغل و درآمدی دارد. معتاد و دزد نیست و نان آور خوبی است. وقتی می‌گوییم فلانی برای ازدواج، پسر خوبی است. این یعنی او جنس مذکر خوبی است. اما معلوم نیست آدم خوبی باشد. چون تلاش برای خانواده و تهیه رفاه برای خانواده جزو کمالات حیوانی است. بنابراین وقتی می‌گوییم ما احتیاج به امام داریم، به این معنی نیست که احتیاج داریم یاد بگیریم که خدمت به خلق کنیم؛ دزدی نکنیم؛ نان آور خوبی باشیم؛ امانت دار باشیم و عاطفه داشته باشیم. حیوانات هم این طور هستند. عاطفه دارند، وفادارند، نجابت، حیا و غیرت دارند. زندگی اجتماعی و ریاست دارند. انسان برای آدم شدن، به امام احتیاج دارد ما گاهی احساس می‌کنیم به امام احتیاج نداریم. می‌گوییم: مگر امام نباشد چه می شود؟ این همه جوامع در جهان هست که هزاران سال امامی در میان آنها وجود نداشته و این همه آدم‌های خوب از آنها بیرون آمده. بله؛ البته آنها حیوان های خوبی بودند. اما آدم خوب چیز دیگری است. چون فقط امام، آدم خوب می سازد و انسان برای آدم شدن، احتیاج به امام دارد. برای همین وقتی چنین احساسی برای کسی پیش آمد که اگر با ائمه ارتباطی نداشته باشم، زندگیم به مشکلی برنمی‌خورد، باید بداند قطعا در کمالات حیوانی سقوط کرده است. اگر کسی دزد نباشد، اختلاس نکرده باشد، امانت دار باشد، وجدان کاری داشته باشد، غیرت داشته باشد و مهربان و با عاطفه و مؤدب باشد؛ تازه حیوان خوبی می شود. اما باید دقت کنیم که ما انسان هستیم و هدف ما از خلقت، خلیفة اللهی و تشبه به خداوند تبارک و تعالی است. باید مظهر اسماء خداوند بشویم. ما برای بی‌نهایت شدن خلق شده‌ایم. خداوند تبارک و تعالی ما را برای مقام صمدیّت خلق کرده است. ما برای طی کردن مسیر ویژه انسانی به امام احتیاج داریم. این مسیر کاملاً تخصصی است. پس وقتی قرآن می‌گوید؛ انسان ها مرده هستند. یعنی شأن انسانی آنها مرده و فقط با کمالات حیوانی زنده هستند. شأن انسانی را فقط خدا و ارتباط با رهبری که از ناحیه خداوند تبارک و تعالی آمده، زنده می کند. وقتی قرآن با این صلابت می‌گوید کسی که مرده بود را ما زنده اش کردیم. یعنی تا وقتی که شما دستتان به دست امام نرسد و اساساً کارهایتان براساس رهبری های امام معصوم نباشد، یک مرده انسانی بیش نیستید. اما زنده حیوانی و گیاهی ممکن است باشید. یعنی از نظر انسانیت مرده اید. فقط زمانی که با معصوم ارتباط برقرار می‌کنید و کارهایتان را به دستور او انجام می‌دهید و زیر نظر معصوم به عنوان مربی و الگو، بی نهایت را انتخاب می کنید، آدم هستید. در بقیه موارد یک حیوان خوب هستید. امام باعث تولد سالم انسان می شود خداوند می‌فرماید: فرق بین کسانی که نعمت امامت را دارند، با کسانی که ندارند، مثل فرق زنده با مرده است. همه‌ی کسانی که دستشان به امام معصوم نمی‌رسد، در رحم دنیا سقط می‌شوند یا ناقص متولد می‌شوند. فقط کسانی می توانند سیرشان را در رحم دنیا تا آخر ادامه دهند و سالم متولد شوند که اتصال به معصوم داشته باشند و کارهایشان را با رضایت و نظر معصوم انجام دهند. کسی که امام را نشناسد؛ دائماً در ظلمت است  امام باقر (علیه السلام) می‌فرمایند؛ مرده کسی است که امام را نشناسد. این خیلی ظلمت وحشتناکی است. افرادی که با معصوم ارتباطی ندارند و اصلاً معصومین را نمی‌شناسند و کارهایشان تحت نظر هیچ مرجع رسمی و طبق قانونی که خداوند معرفی کرده، نیست. نه مرجع تقلیدی دارند و نه با رهبران و معصومین در ارتباط هستند. ببینید چقدر بدبخت هستند! اینها ناچارند که هر روز مقلد یک نفر شوند. یک نفر به آنها می‌گوید: این کار را بکنید! یک روز می‌گوید: این کار را نکنید! هر روز یک رنگ. این خیلی حالت وحشتناکی است و هیچ وقت هم از این تحیر بیرون نمی‌آیند تا وقتی که امامشان را پیدا کنند و بفهمند جز درِ خانه ی معصومین، هیچ کجا خبری نیست. چون عالِم به معنای حقیقی آنها هستند، به غیر از آنها کسی عالِم نیست. نداشتن امام، باعث تنگی نفس و گرفته شدن دل می شود یکی از معجزات قرآن کریم همین است که تا زمان نزول قرآن، کسی سابقه پرواز نداشته. بعدها که بشر سابقه پرواز پیدا کرد یا ارتفاعات بلند را طی کرد، متوجه شد که در ارتفاع تنگی نفس می گیرد و احتیاج به اکسیژن دارد. قرآن می‌فرماید؛ آدم‌هایی که با ما اتصال ندارند مثل کسانی هستند که به ارتفاع رفته اند. «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ كَذَلِكَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُون = پس كسى را كه خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را به پذیرش اسلام مى‏‌گشاید و هر كس را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مى‏ گرداند. چنانكه گویى به زحمت در آسمان بالا مى ‏رود. این گونه خدا پلیدى را بر كسانى كه ایمان نمى ‏آورند، قرار مى‏ دهد.»َ و نفسشان خیلی تنگ و گرفته است. آدم هایی که با امام و معصوم ارتباط ندارند، رهبر ندارند و برنامه آن ها مشخص، واضح و تأیید شده نیست. اینها هر روز اسیر یک دانشمند هستند. یک روز با فلان درویش ارتباط دارند و یک روز با فلان دکتر. این ها روحیه شان همینطور است. این گیج بودن و سرگردانی خیلی کشنده است و خیلی آنها را اذیت می کند. آنها راهی به جایی نمی برند، مگر اینکه از خودشان قابلیت نشان دهند تا به حقیقت راه یابند. خداوند کسانی که تشنه حقیقت و هدایت هستند را به اهل بیت می رساند خداوند در سراسر عالم فقط دست کسانی که وجداناً تشنه حقیقت هستند را می‌گیرد و در نهایت به دست معصومین می‌رساند. آنهایی که دستشان نمی‌رسد، گرفتار دیگر عرفانها می شوند. این ها کسانی هستند که حقیقتاً نمی خواهند دنبال هدایت باشند. یعنی یکبار داد نمی‌زنند به خدا بگویند خدایا به دادمان برس و خودت هدایتمان کن. راه هایی را انتخاب می‌کنند که به قول خودشان راه های انسانی و معنوی است و با امیال نفسانی شان هم سازگار است. وقتی که یک انسان می خواهد هدایت شود، به او می‌گویند که شما باید حیا داشته باشی. ولی چون سخت است خیلی ها خوششان نمی‌آید، اینگونه به خدا برسند و به دنبال راه راحت هستند؛ هر چند آلوده به گناه شوند. و گرنه کسی که نمی خواهد هوس بر او غلبه کند و واقعاً مخالف هوس خودش است، می‌گوید خدایا مرا به دستوری که تو راضی هستی و راه حقیقی است، راهنمایی کن. او وقتی که راه را پیدا کند، هر چه که به او بگویند گوش می کند و هیچ مقاومتی نمی کند و می‌داند که باید همان راه را برود. باید آخرت  و ابدیت را جدی گرفت خداوند در قرآن می‌فرماید: «اِنَما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِکُلِ قَومٍ هاد»[2] = ای پیامبر (باید بدانند) که تنها وظیفه تو اندرز و ترسانیدن (خلق از نافرمانی خدا) است و هر قومی را (از طرف خدا) رهنمایی است». منذر یعنی ترساننده، یعنی هشدار بده که ابدیت و آخرتی هست و اگر بخواهند بازی در بیاورند، گرفتار می شوند. به آن ها بگو اینجا جای مسخره بازی نیست. باید جدی زندگی کنید و جدی باشید. پیامبر نیز می‌ترساند و می‌گوید؛ قضیه را جدی بگیرید. خدا با هیچ کس شوخی ندارد. خدا با ما اهل بیت هم شوخی ندارد و سخت می‌گیرد. شما انسان هستید و با یک نظام قانون‌مند در تماس هستید و با یک ابدیت در ارتباطید. اگر انسان این را باور کند، هیچ چیز، تأثیری در روحیه‌ی او نمی‌گذارد و هیچ وقت متزلزل نمی‌شود. می‌بینید طرف با یک نفر رفیق می‌شود، از او تأثیر می پذیرد و واجبات الهی را ترک می‌کند و محرمات را انجام می‌دهد. یک سفر خارجی که می رود، زیر و رو می شود و این سفر او را بدبخت می‌کند. این برای آن است که قضیه آخرت و ابدیت و خودش را جدی نگرفته است. طرف کاره‌ای نبود یا یک شغلی داشت که ارتباطش با بعضی از مسائل خوب و محفوظ بود و تَدَیُّن هم داشت. اما سر شغل جدیدی که می‌رود، تمام حیثیت انسانی اش را از دست می‌دهد. کسی که نماز می خواند، نماز شب می خواند، ولایت داشت، اشک و محبت داشت، همه‌ی این ها را کنار گذاشته و حالا دیگر نماز هم نمی خواند. آخرت هم همین طوری است. حضرت می‌فرمایند: «اگر یک شبهه در ذهنتان آمد، با آن شبهه شب راحت نخوابید. چون ممکن است شب بمیرید و کافر و با روح مریض از دنیا بروید. جدی زندگی کردن، یعنی خودم را جدی بگیرم. اگر من خودم را جدی بگیرم، هیچ شرایطی نمی‌تواند من را ذلیل کند یا حیا و عفت و نماز و خدا را از من بگیرد و من را مورد خشم خدا قرار دهد. اگر کسی این مقاومت را داشت، همیشه عزیز است. نماز را باید جدی گرفت  پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند: «ما بَینَ الکُفرِ وَ الایمانِ أِلا تَرکُ الصَلاه» [3]= بین کفر و ایمان هیچ فاصله‌ای مگر ترک نماز نیست». انسان گاهی لج می‌کند. با پدرش درگیر است، نماز نمی خواند. زن با شوهرش دعوا می‌کند و می‌بیند که شوهرش روی عبادت و نماز حساس است. برای اینکه او را اذیت کند، نماز نمی‌خواند. حجاب را رعایت نمی‌کند. در درگیری با شوهرش، با خدا درگیر می‌شود ومعصیت خدا را می‌کند و به جنگ خدا می‌رود. آدم چقدر باید احمق باشد، وقتی می‌خواهد حقارت خودش را در مقابل همسرش جبران کند، نماز را کنار بگذارد. ای اینجا معلوم می‌شود که او این همه آیات عذاب، در مورد ترک واجب را جدی نگرفته است. عذاب های ۲۹ گانه‌ای که راجع به نماز نخواندن یا نماز را سبک شمردن گفته اند، برای این است که پیغمبر اکرم آمده کسانی که جدی زندگی نمی‌کنند و واجبات و دین خدا را مسخره می‌کنند را بترساند و کسانی که انجام می دهند را بشارت دهد. باید سلامت جسم را جدی گرفت بدن چون نظام دارد و قانون مند است، وقتی با آن شوخی کنید عکس العمل نشان می دهد. کسی که مراقب خودش نیست و به فکر سلامتی اش نیست، مریض می‌شود. سرطان و بیماری های لاعلاج می گیرد. یک بار که دکتر می رود، دکتر به او هشدار می‌دهد، ولی گوش نمی‌کند وکلیه هایش به مرحلی دیالیز می‌رسد. هنوز چهل سال دارد و مانند بچه ها دائم شکلات و شیرینی و مواد قندی می خورد. یک دفعه به خودش می آید و می بیند که در میان سالی به بیماری دیابت مبتلا شده. چون شکمو است و نمی تواند جلوی خودش را بگیرد. حضرت می‌فرمایند: «اگر برای امتم سخت نبود، مسواک زدن را مثل نماز واجب می‌کردم». مسواک نمی‌زند و از یک دندان عفونی، بیماری به وجود می آید. بخل در دین و آخرت، عزت به دنبال دارد  امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: «مَن بَخل بِمالِه ذَلَّ وَ مَن بَخِل بِدینه جَل[4] = هر کس در مال خود بخل ورزد، خوار و سبک می‌شود، و هر کس در دین خود بخل ورزد، سربلند و بزرگ می‌گردد.» به ما دستور داده‌اند که از آخرت و دینتان به هیچ وجه برای کسی مایه نگذارید و از آن هیچ چیزی به کسی ندهید. از دنیایتان هرچه می‌خواهید بدهید، خیلی هم کار خوبی است. هر کسی که از دنیایش بدهد، آخرتش هم قوی می شود. اما دین و آخرت خود را خرج کسی نکنید. آدم های دست و دل باز را دیده‌اید؟ مثلاً ترانه گوش می‌کنند. یا اگر شوهرش خوشش نیاید چادر سر کند، خیلی راحت قبول می‌کند و می‌گوید: شوهرم این گونه دوست دارد. او به خاطر شوهرش، خشم خدا را نصیب خودش می‌کند. خداوند وعده کرده و تضمین کرده که همین شوهر را بلای جان او می‌کند و یک عامل شکنجه‌ی روانی او می‌شود. یا اینکه زنش اینطور گفته و دیگر نمی‌تواند حرف او را قبول نکند. خدا را به زنش می‌فروشد؟ بعد می‌بینی که همان زن شکنجه‌اش می دهد. فکر می‌کند که طرف صاحب کارش است و اجازه دارد که راجع به مسائل شرعی او هم اظهار نظر کند. به او می‌گوید: نمی‌خواهد نماز بخوانی، بعداً قضا می‌کنی. صاحب کاری که تمام ابدیت و فطرت خود را مفت فروخته است، می آید و به کارمند می‌گوید که مثل او بشود. بعضی وقتها در عروسی می گویند که یک شب که هزار شب نمی شود. باید این کارها را انجام دهیم. اینها با این کارها خون به دل امام زمان می کنند. صله ارحامی که بخواهد غضب خدا را داشته باشد چه صله ای است؟ من خون به دل امام زمان کنم و باعث گریه فاطمه زهرا شوم، برای اینکه می‌خواهم صله ارحام کنم. صله ارحام فقط در حیطه شرع است. تا جایی که معصیت نشود. دختری که از اول برای آخرت شوهر تعیین تکلیف می‌کند، وارد حریم قرمز شوهرش می‌شود، این زن نامبارکی است. پسری که از روز اول آمده و زن را به سمت جهنم می‌کشد، نامبارک است. نظر امام محمد باقر(علیه السلام) در مورد امامت از امام باقر (علیه‌السلام) در مورد آیه «انما انت منذر و لکل قوم هاد» = تو پیامبر منذر هستی ولی هر قوم و گروهی هادی و رهبری دارد» پرسیدند. ایشان فرمودند: رسول خدا (صلی­‌الله­‌علیه­‌وآله‌وسلم) بیم دهنده است و در هر زمانی یکی از ما اهل بیت رهبری است که مردم را به آن چه که پیغمبر از طرف خدا آورده رهبری می‌کند». تعریفی که از امامت می‌کند خیلی دقیق است. یعنی ما همان حرفی را می‌زنیم که پیغمبر می‌زند. ما دینی از خودمان نداریم که غیر از پیامبر بگوییم. چنین حقی نداریم. ما شارع نیستیم. شارع فقط پیامبر بود. چیزی را که پیامبر می گوید، ما می‌گوییم و همان را در طول زمان گسترش می‌دهیم. رهبرانِ بعد از پیغمبر، اول علی (علیه‌­السلام) است و پس از او، اوصیاء او، یکی پس از دیگری هستند. پس آیه شریفه «انما انت منذر و لکل قوم هاد» یعنی خداوند در هر زمانی، برای هر گروه و اقوامی رهبر و امام گذاشته است. خوب حالا این رهبر  وقتی می‌خواهد بیاید رهبری کند، باید 7 مورد اطلاعات تخصصی را داشته باشد. نظر امام صادق (علیه‌السلام) در مورد علم و تخصص اهل بیت امام صادق (علیه‌­السلام) راجع به تخصص اهل‌بیت می‌فرمایند: «نَحن وُلاة اَمرِالله و خَزَنهَ عِلمِ الله و عَیبَة وَحیِ الله»[5] = ‌ ما والیان امر خدا (حكومت) و خزینه ‏هاى‌ علم و صندوق وحى‌ خدا هستیم.» ائمه (علیه‌السلام) نیز مثل پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌وآله‌و‌سلم) هستند که دائماً به آنها وحی می‌شد. جبرئیل(علیه‌السلام) دائماً با اهل بیت (علیه‌السلام) در تماس بوده. چند ماهی که حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بعد از پیامبر زنده بودند، جبرئیل دائماً در خدمت حضرت زهرا بود و مطالبی را به حضرت عرض می‌کرده و فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به امیرالمومنین(علیه‌السلام) می‌گفتند و می‌نوشتند. ائمه دیگر هم همین طور بودند. فقط ائمه، وحی را به کسی ابلاغ نمی‌کردند. چون ابلاغ به معنای نبوت است. آنها همان دین را گسترش می‌دهند و در طول زمان تفسیر می‌کنند و گنجینه وحی خدا هستند. وقتی می‌فرمایند؛ «و خزنة علم الله» یعنی کل علم دست خداست. قطره‌ای از آن پایین آمده است. هر کسی می‌خواهد به علم خالص و صاف و حقیقی راه پیدا کند، باید از طریق اهل بیت راه پیدا کند. برای همین هم حضرت می‌فرمایند: «هر علمی در سراسر جهان پخش است، از ناحیه ما اهل بیت پخش شده است. اگر علوم خوبی هم از طریق فلاسفه بزرگ مثل افلاطون، ارسطو، سقراط هست، آنها هم شاگردان انبیاء بودند و از انبیاء به آنها رسیده است. علم اساساً از روز اول نزد حضرت آدم بوده، «وَ عَلَّمَ آدَمَ الَاسماءَ کُلَها»[6] و بعد توسط انبیاء در سراسر عالم پخش شده. علم راستین و صحیح و غیر مخلوط با جهل از طرف انبیاء و رهبران الهی آمده است. کما اینکه پیامبر فرمودند: «أََناَ مَدینَة العِلم وَ عَلی بابُها»[7] = من شهر علم هستم و علی درِ این شهر است. هرکس به دنبال علم است، باید از در وارد شود. از طریق اهل بیت (علیهم السلام) می توان به علوم راه پیدا کرد ما نمی‌توانیم بگوییم، می‌خواهیم بدون اهل بیت به خدا متّصل شویم و به دنیا و آخرت برسیم. خداوند به کسی که بخواهد بدون اهل بیت به جایی برسد، توجهی نمی‌کند. راه گذاشته، باید از راه برویم. ائمه باب الله هستند. امام باقر (علیه‌­السلام) فرمودند: «به خدا که ما خزانه دار خداییم در آسمان و زمین». بعد می‌فرمایند: «نه آن که خزانه دار طلا یا نقره باشیم؛ بلکه خزانه دار علمش هستیم». همچنین وقتی امام صادق می فرمایند: «عَیبَة وَحیِ الله» = ما صندوق وحی خدا هستیم». یعنی اگر دوست داری به تو وحی شود، متصل به صندوق وحی شو. چون وحی مخصوص ائمه نیست. خداوند به اولیاء خودش، به مؤمنین و دوستان خودش هم وحی می کند. مثل الهامات غیبی که در جبهه ها زیاد بود. بچه ها بدون این که تخصص داشته باشند، خدا به آنها می گفت چه کار کنند. یعنی خود خداوند مستقیماً هدایتشان می کرد. از طریق اهل بیت است که می توانید با وحی خدا ارتباط پیدا کنید و از الهامات و حواس قوی و فوق این حواس ظاهری برخوردار شوید و به علوم راه پیدا کنید. باید گدای خانه و نوکر اهل بیت شوید. وقتی می گویند ما صندوق وحی خداییم، یعنی صندوق دار وحی خدا و همه الهامات وعلوم و دانش ها در دست آنهاست و جای دیگر خبری نیست. برای همین است که امام زمان یک اشاره به قلب کربلایی کاظم می کند و یک دفعه حافظ قرآن می شود و به آن درجات عالی می رسد. اینکه بگویم حالا بروم درس بخوانم، باید سر جای خودش باشد ولی علم دهنده حقیقی آنها هستند. فرق هست بین دانشجویی که می خواهد در کنکور شرکت کند، از صبح تا شب درس می خواند و خیلی از کارهایش را هم کنار می گذارد، با دانشجویی که تا اذان می گویند همه جزوه ها را کنار می گذارد. چون خداوند صدایش کرده، می رود و الله اکبر می گوید. یعنی خدا از همه چیز بزرگ تر است. بعد هم در قنوت می گوید: «رَبِّ زِدنی عِلماً»[8] = خدایا علم مرا زیاد کن». یعنی خزانه علم دست تو است. پابوس حضرت عبدالعظیم می رود و می گوید: یا سید الکریم! ما را در این کنکور موفق کن! کمکمان کن! درسش را هم خوب می خواند. این خیلی موفق تر است تا کسی که فکر می کند، من باید تعداد کلاس های کنکورم آنقدر باشد، فلان آموزشگاه بروم، بعد فراموش کند که علم از کجاست. جوانی که دعای خوب مطالعه می کند و ذکر «یا سلطان» را ۶۷ مرتبه می گوید، یعنی ای سلطانِ همه چیز! نسبت به این درس، به من سلطنت بده و از سلطنت خودت، من را بی نصیب نکن. حتما ًخداوند او را در آن درس مسلط می کند و راحت درس را متوجه می شود. بعد هم وقتی که می خواهد امتحان بدهد، ۱۸ مرتبه «یاحی = ای زنده» می گوید، مطلب برایش زنده می شود. کسی که به معدن وصل است و درسش را هم می خواند، می تواند قوی تر از کسی که فقط در اسباب و علل مادی درس می خواند، عمل کند. تاریخ هیچ وقت انسان هایی به نبوغ علمای مؤمنین، بیرون نداده است. نابغه ترینِ افراد که بی نظیر بودند، همه گدای درِ خانه اهل بیت بوده اند. خواجه نصیر یک فقیه، فیلسوف، ریاضی دان، منجّم است که کتاب های او هنوز هم وجود دارد. خواجه خیلی جلوتر از «لئوناردو داوینچی» پرواز کرد. زمانی که در محاصره بود، بال درست می کند و فرار می کند. رصدخانه و کتابخانه ای با صدها هزار جلد کتاب درست می کند. کسی است که به خاطر نبوغش، خان مغول را در دست خود می گیرد و او را به سمت اهداف شیعه هدایت می کند. یکی از هم مباحثه های قوی مرحوم مقدس اردبیلی تلاش می کرد تا وقتی صبح برای مباحثه می آید، بتواند قشنگ تر از مقدس اردبیلی درس بدهد. ولی مقدس اردبیلی خیلی قشنگ و قوی، اشکالات او را می گفت. سرانجام به مقدس اردبیلی گفت: تو چه کار می کنی؟ او جواب داد: من یک مقداری از شب را به عبادت می پردازم و یک مقداری هم درس می خوانم. اینطور نبودکه همه اش درس بخواند؛ بلکه با منبع درارتباط بود. به خاطر همین قوی می شد. در کنار علم باید تزکیه و اتصال باشد. نابغه ای مثل بوعلی سینا  با آن همه پیشرفت علمی می گفت: هروقت در مسئله علمی گرفتار شوم، باید به مسجد جامع بروم، دو رکعت نماز بخوانم و توسل به خدا بکنم، تا مشکل علمی من حل شود.  [1] قرآن کریم / سوره انعام / آیه 122 [2] قرآن کریم / سوره رعد / آیه 7 [3] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ص۲۳۱ [4] غرر الحكم / 7921 ـ 7922 [5] اصول كافی / ج 1 / ص 192 / حدیث 1 [6] قرآن کریم / سوره بقره/ آیه 31  [7] حسینی میلانی / سید علی / أنا مدینة العلم و علی بابها / قم/ نشر الحقائق / ۱۴۳۴ق. [8] قرآن کریم / سوره طه / آیه 114 ظ 6

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10926
زمان انتشار: 26 آوریل 2020
| | |
ارتباط دعای حج و قرائت آن در ماه رمضان

ارتباط دعای حج و قرائت آن در ماه رمضان

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10925
زمان انتشار: 19 می 2019
| | | | |
داستانی جالب از گذشتن آبرو برای خدا و ملاقات امام زمان ع

داستانی جالب از گذشتن آبرو برای خدا و ملاقات امام زمان ع

فیلم

1 - داستانی جالب از گذشتن آبرو برای خدا و ملاقات امام زمان ع

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed