www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11855
زمان انتشار: 2 اوت 2020
| |
جنسیت برای روح معنی ندارد

قلب، جلسه 43، 1390/07/09

جنسیت برای روح معنی ندارد

جلسات قبل گفته شد، در حرکتی که ما به سمت آخرت و ابدیت داریم، دارایی ما دل ماست. بدن ما که ماده است، متناسب با شرایط زیستی دنیا و زمین خلق شده است. ما قبل از اینکه از خدا دمیده شویم، یک روح واحد بودیم که همان «مثل اعلی» است. یعنی همان روحی که شبیه‌ترین موجود به خداوند و قبل از موجودات دیگر و حتی قبل از فرشته‌ها بود. ما در این مرحله بدن نداشتیم. وقتی به زمین آمدیم، بدن گیری کردیم و در قالب زنانه و مردانه و قالب‌های خنثی قرار گرفتیم.

اساساً، انسان بدن نیست. زن یا مرد نیست. انسان در هر مرحله از حیات که قرار می‌گیرد، یک بدن دارد. زن بودن و مرد بودن و قالب داشتن، مربوط به جنبه زمینی و حیوانی ماست، نه جنبه انسانی ما. طبیعی است که وقتی حیات زمینی مان تمام شود، به این بدن دیگر نیاز نداریم. ما از اینجا به بعد تا قیامت یعنی مرحله وفات، مرحله برزخ مرحله قیامت و مرحله بعد از قیامت در هر مرحله بدن داریم. این بدن‌ها هر کدام متناسب با شرائط زیستی که در آن قرار می‌گیرند، متفاوتند. یعنی ما وارد هر عالمی می‌شویم، یک بدن متناسب با آن عالم داریم. مثلاً شما شبها که می‌خوابید و وارد عالم مثال می‌شوید، بدن‌تان هم عوض می‌شود و با آن بدن خواب می‌بینید و با وجود اینکه هم آنجا خودتان هستید و هم اینجا. یعنی هم در بیداری و هم در خواب خودتان هستید، ولی می‌دانید که آن بدن با این بدن فرق دارد. این نشان می‌دهد که اساساً بدن جزء شخصیت اصلی ما نیست. بدن فقط یک وسیله و یک زمینه است که این نفس به آن تعلق دارد. به پایین‌ترین مرتبه نفس، بدن می‌گویند. ما در این مسیری که داریم به سمت آخرت و ابدیت می‌رویم، حقیقت انسانی ما همان دل ماست. مثلاً جنینی که تشکیل می‌شود، اگر بدنش متناسب با رحم نباشد، یعنی خارج از رحم لانه گزینی کند، سقط می‌شود. یا اصلاً روح نمی‌گیرد، یا اگر روح هم بگیرد، چون آن قالب جنینی تناسبی با رحم ندارد، سقط شده و روح برمی‌گردد به عالمی که بوده و ادامه حیات ندارد. در دنیا هم همینطور است. اگر بدن متناسب با شرایط دنیا نباشد، یا بدن سیستمش را که با دنیا تناسب دارد از دست بدهد، در این صورت دیگر روح نمی‌تواند با بدن باشد و آن را رها می‌کند.مثلاً وقتی می‌گوییم فلانی از سرطان مُرد، یعنی بدن نتوانست شرائط اینجا را تحمل کند و از دور سیستم اینجا خارج شد و تعلق روح با آن قطع شده و رهایش کرد. مثلاً شما که الان در کلاس نشسته‌اید، اگر خواب‌تان بگیرد، یعنی بدن‌تان کششِ بودن در این کلاس را ندارد و با این کلاس الان نمی‌تواند هوشیار باشد. طبیعتاً وقتی نمی‌تواند، روح هم ولش می‌کند و با آن بدن در عالم خواب می‌رود، چون اینجا نمی‌تواند هوشیار باشد. بدن، مرحله نازله‌ی روح است ملاک در تولد از رحم به دنیا، بدن سالم و ملاک در تولد از دنیا به آخرت، روح سالم است. یعنی روح سالم کیفیت بدن ما را در آن عالم مشخص می‌کند و اینکه بدن برزخی ما آنجا به چه شکلی خواهد بود، روح تنظیم می‌کند. مثلاً اگر روح عادت‌های بوزینه ­ای داشته باشد، بدن برزخی هم به تناسب روح، شکل میمون را می‌گیرد. اگر مثلاً عادت به درندگی داشته، بداخلاق، زودرنج، کینه ­ای و عصبی باشد، بدن در آنجا حالت یک حیوان وحشی به خود می‌گیرد. در رابطه با بدن خودمان هم همینطور است و حدوثش جسمانی است، اما بقایش روحانی است. این قاعده یادتان باشد که مرتبه نازله روح را بدن می‌گویند. در قوس صعود در نقطه بالا الله را داریم که کمال مطلق است. از الله که پایین می‌آییم، به جبروت می‌رسیم. جبروت تجرد کامل است. از جبروت وقتی به ملکوت می‌رسیم، در ملکوت یک مقدار تصویر و اندازه و شکل و صورت پدیدار می‌شود که اینها از آن عالم بی­ صورت پیدا شده و از عالم ملکوت که پایین می‌آییم، عالم ناسوت یعنی دنیا است. پس ماده مخلوق جایی است که اصلاً آنجا ماده ­ای وجود نداشته و عالم ماده یا عالم دنیا محصولِ آخرین جلوه‌ی عالمی است به نام ملکوت که در آنجا ماده وجود ندارد، اما شکل و صورت و اندازه هست. مثل عالم خواب که در آن شکل، اندازه و صورت هست، ولی ماده ندارد. وقتی می‌گوییم ماده مخلوق روح است، معنایش همین است. یعنی اینگونه یک عالَمی که مجرد است تولید ماده می‌کند. در قوس صعود که شما از طبیعت به سمت ملکوت بر می‌گردید، آنجا بدن مادی نیاز نداریم و بدنی که مطابق با شرایط ملکوت و تابع نفس ماست نیاز داریم. مثلاً کسی بگوید، من شب خواب دیدم که خیلی پشمالو هستم، دندان هایم بزرگ شده یا خواب دیدم شاخ دارم، دُم دارم، یا من، فلان کس را در خواب دیدم که مثل میمون شده، سگ شده. این یعنی نفس این شخص به بدن او شکل و حالت می‌دهد. مثلاً زمانی که یک نفر خیلی عصبانی می‌شود و قیافه­ اش تغییر می‌کند و از حالت عادی خارج می‌شود و یک حالت درندگی پیدا می‌کند و وحشتناک می‌شود، این چهره یک دفعه از روحش ناشی می‌شود. در اینجا فرمول «اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن» صدق می‌کند. آن چیزی که از یک شخص ظهور می‌کند، نماینده باطن او است که او را نشان می‌دهد. پس وقتی به برزخ برمی‌گردیم، روح تعیین کننده است که شکل ما چطوری باشد، شکل انسانی داریم یا حیوانی و اگر شکل حیوانی داریم، کدام یک از حیوانات است. چرا در قیامت عده‌ای به صورت حیوان محشور می‌شوند؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: امت من روز قیامت به صورت 10 حیوان محشور می‌شوند، به این معنی است که نفس آنها نفس‌های ضعیفی بوده و به تناسب آنها این بدن ها را گرفته اند. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: خداوند انواع حیوانات را از نفس انسان خلق کرد. یعنی شکل همه حیوانات از روی باطن انسان خلق می‌شود. در واقع در اثر یک عدم تعادل، وضعیت انسان به حالت سگ تغییر می‌کند. یا در یک عدم تعادل میمون می‌شود. در یک عدم تعادل خوک می‌شود. در یک عدم تعادل اسب می‌شود. در یک عدم تعادل تمساح، سوسمار، شیر و پلنگ می‌شود. یعنی یک جایی تعادل نفس به هم خورده است. این شکل از یک چیز با حالت‌های مختلف را می‌توان با این مثال روشن کرد: عناصری مثل کربن و اکسیژن و ئیدروژن در یک حالت و تعادل، ماده‌ای مثل صابون تولید می‌کنند. همین عناصر وقتی شکل شیمایی و جای پیوند اتم‌هایشان عوض شود، تبدیل به ماده‌ای دیگر می‌شوند. همان کربن و هیدروژن و اکسیژن است، ولی در حالت‌ها و پیوندهای مختلف، تولید مواد مختلف می‌کنند. نفس انسان هم همینطوری است. یعنی در عدم تعادل‌هایش، شکل‌های مختلف از آن در می‌آید. یک امر واحد است که به شکل‌های مختلف جلوه می‌کند. خود ما هم یک زمان‌هایی به یک نفر می‌گوییم: الان این طرف سگ شد یا مثل سگ پاچه آدم را می‌گیرد. یا مثل مگس هی وزوز می‌کند. یا فلانی مثل مار نیش می‌زند. این انتسابی که به دیگران می‌دهیم، در واقع نماینده چگونگی روح آن آدم است. این شکل‌های مختلف روح در واقع از عدم تعادل است. حالت تعادل روح، همان حالت «انسان بودن» و حالتی است که روح میل به الله دارد. «قساوت قلب» نتیجه به هم خوردن تعادل و تغییر حالت روح یا قلب است گفتیم کاملترین شکل حالت تعادل روح، «انسان بودن» است. حالت طبیعی و تعادل روح هم زمانی است که روح میل به کمال مطلق، یعنی «الله» داشته باشد. وقتی به الله که کمال بینهایت است علاقه نداشته باشد، در حالی که بی نهایت­ طلب است، یعنی حالت طبیعی خودش را از دست داده و در این صورت علاقه به کمال‌های محدود دارد و این روحِ بی نهایت طلب، انحراف پیدا کرده است. یعنی این الان دیگر تعادلش به هم خورده و به این حالت «مرض قلب» می‌گویند. اینجا بحث «قساوت قلب» مطرح می‌شود. «قساوت قلب» یعنی وقتی که قلب سنگ و سخت شده و شکل­ دهی اش مشکل می‌شود. یعنی وقتی می‌خواهی آن را به سمت کمال مطلق بکشانی، کشیده نمی‌شود و آمادگی ندارد که به آن سمت بیاید. مثل وضعیت بدن که شما می‌گویید، الان می‌خواهم ورزش کنم، اما کاملاً بدنم خشک شده و عضلاتم گرفته و نمی‌توانم ورزش کنم یا کوه بروم. در قساوت قلب، روح هم یک حالت سختی دارد که مصالح خودش را متوجه نمی‌شود. مثل بدن که یک موقع‌هایی مریض می‌شود، مصالحش به هم می‌ریزد و سیستم بی‌شعور می‌شود. اصطلاحاً می‌گویند که سلولها بی‌شعور می‌شوند. نمی‌توانند طبیعی کار کنند. چون به طور طبیعی سلول‌ها همه شعور دارند و کار خودشان را می‌کنند. مثلاً وقتی می‌گوییم فلان کس سرطان گرفته، سرطان یعنی بی‌شعوری سلول، سلول طبیعی عمل نمی‌کند و علیه خودش قیام می‌کند. روح هم یک حالتی دارد به نام قساوت که به آن قساوت قلب می‌گوییم که بعداً صحبت خواهیم کرد که چه چیزی دل آدم را سفت می‌کند و آدم را سرد می‌کند و نمی‌گذارد آدم به کمال مطلق و بینهایت علاقه داشته باشد و از بهشت و خانواده آسمانی خودش خوشش نمی‌آید. این حالت را قساوت می‌گویند. الان راجع به این نمی‌خواهیم صحبت کنیم. فعلا راجع به «مرض قلب» صحبت می‌کنیم. قساوت یکی از بخش‌های مرض است. قلب گاهی مریض می‌شود. یعنی از آن حالت نرمی و پذیرشی که باید داشته باشد، کاملاً دور و قسی می‌شود. قساوت یکی از شاخه ­های مرض بوده و به این معنی است که قلب دیگر طبیعی عمل نمی‌کند. مثلاً گاهی پیش می‌آید که شما وقتی در معرض آفتاب معمولی قرار می‌گیرید - نه آفتابی که مستقیماً به چشم می‌خورد- می‌بینید که اصلاً چشم تحمل نور را ندارد و آفتاب معمولی که نباید چشم را اذیت کند؛ دارد چشم را اذیت می‌کند. وقتی که به چشم پزشک مراجعه می‌کنید، می‌گوید: شما باید عینک بزنی. وقتی عینک می‌زنی، دیگر چشم شما اذیت نمی‌شود. در این حالت چشم مریض شده است. وقتی می‌گوییم، روح یا قلب مریض است، یعنی در وضعیتی قرار می‌گیرد که گیجی و گنگی دارد. دچار بی‌شعوری می‌شود و علاقه ­اش در نقطه مقابل سعادتش قرار می‌گیرد. سعادت انسان به این است که عاشق ابدیت و عاشق خانواده آسمانی‌اش باشد. اما او سعادتش را در بخش بدنی و قالب دنیایی دنبال می‌کند. موجودی که همه چیز برای او خلق شده، وارونه می‌شود و در اسارت آن چیزهای سطح پایین قرار می‌گیرد. در واقع، این شخص است که مال آن چیزها می‌شود. در واقع از چیزهایی که برای او خلق شده، کسب حیثیت، عزت، شادی و آرامش می‌کند. ولی اصلاً خداوند این سیستم را اینگونه خلق نکرده که انسان بتواند با آن بخش‌ها شاد شود. چون بین بینهایت با محدود، هیچ سازگاری وجود ندارد. از این رو، انسان بعد از یک مدت دلزده می‌شود. وقتی می‌گویند در آمریکا سالی 200 هزار نفر دارند مسلمان می‌شوند، اینها آدم‌های منگل نیستند. اکثرشان آدم‌های تحصیل کرده و نخبه هستند که مسلمان و شیعه می‌شوند. اینها چرا آن شرائط را رها می‌کنند؟ برای اینکه سیر طبیعی و طبیعت را طی کرده‌ و فهمیده‌اند که هیچ خبری نیست و آرامشی در آن وجود ندارد. همانطور که وقتی نور طبیعی چشم را اذیت می‌کند، می‌گوییم چشم مریض شده و باید از عینک استفاده کند. مشکل از بیرون نیست و از چشم است که نمی‌تواند با نور ارتباط برقرار کند. در مرض قلب هم شخص به حالتی می‌رسد که اصلاً نمی‌تواند با کمال اصلی و هدف اصلی خود ارتباط برقرار کند. شکست عشقی به معنای واقعی چیست؟ گفتیم کاملترین حالت تعادل روح، «انسان بودن» است. زمانی روح حالت طبیعی و تعادل دارد که میل به کمال مطلق، یعنی «الله» داشته باشد. وقتی نفس یا روح این میل را نداشت و عشقش را از دست داد، دچار شکست‌های عشقی زیادی می‌شود که در بحث خانواده آسمانی و مبحث عشق آسمانی توضیح دادیم. عشق فقط در یک معنا وجود ندارد که مثلاً می‌گوییم، عشق زن و مرد نسبت به هم. این عشق مربوط به ساختار جسمی و ساختار حیوانی است. اما روح ما که زن یا مرد نیست و معشوقش خدا و کمال مطلقِ بینهایت است در واقع این عشق، عشق حقیقی است. بزرگترین شکست عشقی انسان زمانی است که معشوق اصلی انسان از دستش برود و طبیعت چنان گیجش کند که یادش برود یک الله هست، یک کمال مطلقی هست، حداقل یک بهشتی هست. این شخص اصلاً نمی‌تواند با خانواده آسمانی‌اش یعنی اهل بیت (علیهم‌السلام) روی زمین زندگی کند. این فکر می‌کند که باید بمیرد و بعدا پیغمبر را ببیند. این فکر نمی‌کند که همین جا می‌تواند با مادرش خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و با اجداد طاهرینش زندگی خوبی داشته باشد. در این صورت، این قلب یا نفس مریض شده و وقتی که مریض می‌شود، یعنی مصلحت و مفسده جابجا می‌شود. با آن چیزی که معشوق و مایه سعادت و لذتش است، اصلاً نمی‌تواند ارتباط برقرار کند و درست آن چیزهایی را که مایه اضطراب و غصه­ هایش است، بسیار دوست می‌دارد. مثل آب شور است که شما هر چقدر از آن می‌نوشیم که تشنگی‌ مان برطرف شود، نمی‌شود. هر چه بیشتر می‌نوشی، بیشتر تشنه ­تر می‌شوی. پس وقتی قلب از معشوق اصلی خود دور افتاد، دچار شکست عشقی واقعی می‌شود که باز بر می‌گردد به بحث «به هم خوردن تعادل قلب» که همان مرض قلب است. مرض قلب یعنی زمانی که شخص می‌تواند بهشتی باشد، ولی نیست و جهنمی می‌شود. مثلاً شخصی کباب را دوست دارد و از آن لذت می‌برد، اما زمانی از کباب حالش به هم می‌خورد، اگر حالش به هم خورد و تنفر داشت، مشکل از کباب نیست. او ممکن است مریض باشد که از کباب خوشش نمی‌آید. بدترین بلا از منظر امام علی (علیه‌السلام) چیست؟ امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: « إِنَّ مِنَ اَلْبَلاَءِ اَلْفَاقَةَ وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِكَ مَرَضُ اَلْبَدَنِ وَ أَشَدُّ مِنْ ذَلِكَ مَرَضُ اَلْقَلْبِ [1]= تهى‌دستى بلاست سخت‌تر از این، بیمارى جسم است و سخت‌تر از این، بیمارى دل».   بلاها یعنی آزمایش، خداوند انسان‌ها را با انواع و اقسام چیزها آزمایش می‌کند. بلا آثار بسیار مثبت و سازنده دارد. هم کفاره گناهان انسان است و برای او درجات بهشتی دارد و هیچ انسانی هم نیست که در زندگی مبتلا به بلا نشده باشد. در این حدیث شریف گفته شده، یکی از آن بلاها تنگدستی است. بالاتر از آن بیماری بدن است. اگر آدم سالم باشد، ولی بدهکار، خیلی بهتر از این است که مشکل مالی نداشته باشد، اما مریض و زمین‌گیر باشد و نتواند از زندگی لذت ببرد. پس کمترین بلاها و امتحانات، مشکلات اقتصادی و تنگدستی است و از آن بدتر، بیماری بدن است. امتحان با بیماری واقعاً امتحان سختی است. به هر حال خداوند برای عده ­ای هم بیماری را صلاح می‌داند و بدین وسیله برای آنها کفاره گناهان و درجات آخرتی قرار می‌دهد. در روایت داریم، درجاتی در آخرت وجود دارد که انسان جز با مریضی به آن نمی‌رسد. از تنگدستی و بیماری بدن بدتر، مریضی دل است. خیلی‌ها پولدار هستند، مشکل بدنی هم ندارند، ولی روح شان مریض است. در بحث انواع تولد گفتیم که ما 5 نوع تولد از رحم مادر به دنیا داریم. از رحم دنیا به آخرت هم 5 نوع تولد داریم. یکی از این تولدها تولد بیمار یا مریض بود. در تولد بیمار شخص بسته به 3 عامل «نوع بیماری، شدت بیماری و تعداد بیماری» باید رنج درمان را تحمل کند. مثلاً کسی حسود است، یا کسی که تکبر دارد، زودرنج، حساس و عصبی است، قلبش مریض شده، او هنگام تولد به برزخ، یعنی زمان مرگ و شب اول قبر به بعد، واقعاً بیچاره است. کسی که با این مجموعه مریضی به برزخ برود، سال‌های آخرتی طول می‌کشد که بتواند از این بیماری ها خوب شود. علی(علیه‌السلام) فرمود: بعضی از شما گناهانی انجام می‌دهید که 300 هزار سال بین ما و شما فاصله می‌افتد. یعنی تا ما بیاییم شما را از آتش در بیاوریم، 300 هزار سال طول می‌کشد. یکی از آن بیماری‌ها بیماری اسراف است. فرمود کسانی که اهل اسراف هستند، 300 هزار سال در جهنم باید گرفتار شوند. بهترین نعمت از نظر امام علی (علیه‌السلام) کدام است؟ در ادامه حدیث حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«وَ إِنَّ مِنَ اَلنِّعَمِ سَعَةَ اَلْمَالِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ سَعَةُ اَلْبَدَنِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِكَ تَقْوَى اَلْقُلُوبِ[2]= از نعمت‌هاى خداست مال بسیار و بهتر از این طاقت داشتن بدن است، بهتر از این پرهیزكارى دل». طبق فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یکی از نعمت ها این است که انسان دارایی وسیع داشته باشد. دارایی و روزی فراخ، نعمت است؛ اما بعضی ها که مرض قلب دارند از این نعمت مادی، جهنم درمی‌آورند. قلب باید سالم باشد. اگر قلب سالم بود و خدا نعمت داد، شخص از نعمت لذت می‌برد. اگر بیماری هم بدهد، فقر بدهد، شخص لذت می‌برد و از آن آخرت می‌سازد و نور می‌گیرد. هر چه بدهد این می‌تواند از آن بهشت بسازد. وقتی قلب سالم نباشد و سیستم مرکزیت نداشته باشد، وقتی خدا به او ثروت می‌دهد، یا به فشار اقتصادی می‌خورد، این از آن جهنم در می‌آورد. خدا همسر به او می‌دهد، از همسر به این خوبی جهنم در می‌آورد، قدر بچه اش را نمی‌داند. قدر پدر و مادرش را نمی‌داند. قدر سلامتی‌اش را نمی‌داند، قدر پولش را نمی‌داند. خدا زیبایی به او می‌دهد، قدرش را نمی‌داند، زیباییش را می‌گذارد در معرض نگاه نامحرم و فساد و فحشا. با صدای خوش که خدا به او داده، جهنم درست می‌کند. چون سیستم به هم ریخته و مریض شده و او به جای اینکه از هر چیزی که دارد، نور بگیرد، نار در می‌آورد. «وَ اَفضَلُ مِن ذلِک صِحَۀُ البَدَن» نعمتِ صحتِ بدن مهمتر از نعمت مال است. از اینها بالاتر و مهمتر نعمت دل سالم و پاک است. «تقوا» یعنی پرهیز از هر چیزی که برای انسان محدودیت می‌آورد. در روایت داریم، برای مؤمن گناه نمی‌نویسند. می‌گوید، این مؤمن وقتی به سمت گناه می‌رود و آلوده به آن می‌شود، چون اصلاً از آن متنفر است، گناه به او نمی‌چسبد و همان موقعی هم که دارد گناهی می کند، با تنفر است و نه با علاقه. یعنی روحش تحمل گناه و محدودیت را ندارد. خداوند به ملائکه اجازه نمی‌دهد که گناهش را بنویسند. صبر می‌کنند تا او برگردد. چون سیستم سالم است. تقوای دل به چه معناست؟ تقوای دل، یعنی دل با گناه به راحتی کنار نمی‌آید، حتی اگر آن را انجام دهد. ممکن است آلوده شود، هر بار هم که گناه می‌کند، اعصابش خرد می‌شود و عذاب وجدان، نفرت و پشیمانی دارد و خود را سرزنش می‌کند. به این نفسِ فعال می‌گویند. یعنی شخص «نفس لوامه= نفس ملامتگر» دارد. اگر گناه کرد، سیستم به طور طبیعی خود را ملامت می‌کند. مثل بدن سالم است که وقتی میکروب وارد آن می‌شود، خودبه ­خود بدن ملامت می‌کند و ملامتش به صورت تب و درد ظاهر می‌شود. اما کسی که کلیه­ هایش آسیب ببیند و نشان ندهد، دیالیزی می‌شود و باید کلیه اش را پیوند بزند.چون کلیه‌اش درد نداشته و متوجه نبوده که دارد چه اتفاقی می‌افتد. نشانه‌ی سلامت، عکس ­العمل نشان دادن است. وقتی که عکس ­العمل نشان می‌دهد، یعنی برایش مهم است. علامتِ «قلب بیمار» چیست؟ علامت بیماری قلب این است که قلب مصلحت خود را نمی‌تواند تشخیص بدهد و درست در نقطه مخالف قدم بر می‌دارد. مثل سرطانی که کم کم پیشرفته می‌شود. کلیه درد یا سرماخوردگی که آنقدر پیشرفته می‌شود تا کاملاً آسیب می‌زند. مهمترین علامت قلبِ بیمار، فکر نکردن و نیندیشیدن است. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«وَ لَوْ فَكَّرُوا فِی عَظِیمِ اَلْقُدْرَةِ وَ جَسِیمِ اَلنِّعْمَةِ لَرَجَعُوا إِلَى اَلطَّرِیقِ وَ خَافُوا عَذَابَ اَلْحَرِیقِ وَ لَكِنِ اَلْقُلُوبُ عَلِیلَةٌ وَ اَلْبَصَائِرُ مَدْخُولَةٌ[3] = اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ خداوند بیندیشند، بی­ گمان به راه راست باز آیند و از عذاب سوزان بترسند، ولى دل‌ها بیمارند و بینش‌ها تیره». اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ خدا بیندیشند، بی ­گمان به راه راست باز آیند. یعنی آن چیزی که کمک می‌کند تا قلب انسان سلامت پیدا کند، این است که فکرش را به کار بیندازد. آنهایی که فکر نمی‌کنند، سلامت هم ندارند، مثل کسی که ورزش نمی‌کند. فکر، ورزش است، ریاضت است. علما می‌گویند: فکر یک نوع تمرین است. فکرِ بعضی ها از طریق شنیدن فعال می‌شود و وادار به تفکر می‌شوند. مثل شما که الان دارید می‌شنوید و با این شنیدن، در واقع فکر در شما فعال می‌شود. جانور فربه شود از راه نوش                           آدمی فربه شود از راه گوش هر کس بیشتر می‌شنود، فکرش هم فعال‌تر، درست‌تر و قویتر می‌شود و بهتر می‌تواند فکر بکند. گاهی فکر بعضی ها از طریق خواندن و مطالعه فعال می‌شود. یا زمانی شخص آنقدر قوی است که خودش می‌تواند تولید فکر کند. در حرکت روح، «فکر» ورزش ما است. اگر کسی می‌خواهد آن بخش‌های وجودی‌اش یعنی هوش، عقل، دین و اخلاقش قوی شود، باید زیاد فکر کند. یعنی یا باید خوب بشنود و یا باید استاد ببیند، یا باید کتاب بخواند، کتاب‌های سالمِ مفید بخواند. یا باید خودش مایه داشته باشد که بتواند فکر کند. اما بدون مایه که نوعی سرمایه محسوب می شود، فکر کردن امکان ندارد. مثل یک کارخانه که مواد اولیه نداشته باشد. دستگاه‌هایش را روشن می‌کنیم، دستگاه‌ها کار می‌کنند، اما چون موادی وجود ندارد، چیزی هم تولید نمی‌شود. مثلاً طرف می‌گوید: من خیلی فکر کردم، ولی به نتیجه نرسیدم. کسی می‌تواند در فکر کردن به نتیجه برسد که مایه داشته باشد. یعنی مواد اولیه خوبی داشته باشد تا فکرش او را به جایی برساند. اگر کسی اهل فکر باشد، روحش حتماً سالم است و به راه راست می‌آید. یکی از علل جهنمی شدن بعضی افراد، فکر و تعقل نکردن است. قرآن، زبانِ حال جهنمیان را اینچنین بیان می‌کند: « وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [4]= و گویند اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم در [میان] دوزخیان نبودیم». علت تنبلی در تفکر و تعقل از کجا ناشی می‌شود؟ چه عاملی باعث می‌شود که عده‌ای به تفکر و تعقل نپردازند؟ این تنبلی و بی­حوصلگی در بخش عمل از کجا می‌آید؟ می‌فرماید: دلها بیمار است و دیدگان عیب ناک. یعنی معرفت ندارند. نگاه‌های‌شان غلط است. اگر دقت کنیم، می‌بینیم غالباً برنامه ­ریزی‌ها از کجاست؟ از تولد تا وفات است. وقتی نگاه غلط است، شما نمی‌توانی سر از بهشت در بیاوری. کسی بهشت می‌رود که خودش را تا ابدیت نگاه کند و برای بهشت هم فکر کند. هم برای شب اول قبرش در فکر باشد و هم برای جهنمش. برای مار و عقرب‌های آنجا هم فکر کرده باشد که گرفتارش نشود. مثل کسی است که در جاده زنجیر چرخ دارد. کسی که زنجیر چرخ نمی‌برد، یعنی در فکر نیست. یعنی ممکن است سقوط کند و بلغزد. اما فردی که نگاه درست دارد، روغن وسیله نقلیه را نگاه می‌کند، آب را نگاه می‌کند و می‌داند در جاده خطر هست. لباس گرم و لوازم ایمنی با خودش برمی‌دارد. به هر حال نگاه باید درست باشد. وقتی نگاه غلط باشد، انسان در چهار تا اصل اصلی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکار» دچار اشتباه و انحراف می‌شود. از چیزهایی که نباید خوشش بیاید، خوشش می‌آید و از چیزهایی که باید خوشش بیاید، متنفر می‌شود. «مدخوله» یعنی آدم قاطی می‌کند و نگاهش غلط می‌شود. برای همین گفتند از معاشرت با آدم‌هایی که نگاه‌های شما را قاطی و روح شما را خراب می‌کنند، یا تعقل شما را به هم می‌زنند بپرهیزید. زمانی آدم می‌تواند با آدم‌های پایین‌تر و ضعیف‌تر از خودش ارتباط داشته باشد که مثل یک طبیب قبلاً خود را واکیسنه کرده باشد تا آسیب نبیند. «وَ القُلوبُ عَلیلَه= قلب‌های مریض». وقتی دیده ها و بینش ها نادرست بود، قلب ها مریض می‌شوند و  سیر طبیعی خود را طی نمی‌کنند. هر چه قدر بگویی، این بهشت است، این جاودانگی است، این خداست، این خانواده آسمانیت، پدر حقیقی‌ات آقا امام زمان است، این اصلاً هیچ حسی با پدر ندارد. یعنی یک بچه نمک­ نشناسی است که اصلاً با پدرش نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. با مادرش نمی‌تواند ارتباط برقرار کند. ما هم همینطور با امام زمان الان 1170ـ80 سال است قهریم. اصلاً دلمان برایش تنگ نمی‌شود. غصه ­اش را نمی‌خوریم و کاری برایش نمی‌کنیم. برای رهایی از بینش نادرست و بیماری قلب چه باید کرد؟ حال چه باید کرد تا از بینش غلط و در نتیجه بیماری قلب در امان بود؟ حضرت می‌فرماید: آن چیزی که ما را به راه راست و ابدیت می‌رساند، این است که اولاً بصیرت‌تان درست باشد. نگاه‌ها دقیق باشد و دقیق‌ترین و کامل‌ترین نگاه همین است که من در سه مرحله عاشق خودم باشم؛ 1. عاشق روزگاری که پیش خدا زندگی می‌کردم 2. تا موقعی که در دنیا هستم، حواسم باشد که دنیایم را به عنوان یک رحم خوبی که می‌تواند برای من ابدیت را بسازد،  واقعاً دوست داشته باشم. 3. عاشق ابدیتم هم باشم. عاشق خانواده آسمانیم باشم. این علامت سلامت یک شخص است. به این سه مرحله فکر کنیم. اصل، فکر است. فکر مهمترین عامل نجات است. «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ» ما اگر خوب شنیده بودیم، وقت می‌گذاشتیم، یا مطالعه می‌کردیم و خوب فکر می‌کردیم و دیگر جهنمی نمی‌شدیم. علت اینها هم دو چیز است: تنبلی و بی‌حوصلگی که باید کنار گذاشته شود. اگر آدم یک گناهکار حرفه ­ای باشد، اما بی‌حوصله نباشد، ممکن است نجات پیدا کند. آمریکایی‌ها و اروپایی‌هایی که در سال، چندصدهزار نفرشان مسلمان می‌شوند، دو چیز را بر خود حرام کرده اند: تنبلی و بی‌حوصلگی. واقعاً تنبل نیستند. من در سفرهای خارجی که دارم، می‌بینم، آنها آدم‌های زرنگی هستند و حقیقت برایشان خیلی مهم است و به دنبال حقیقت ده ها کشور را می‌گردند. اما ما که حقیقت را مفت در اختیارمان گذاشته‌اند، اصلاً قدر نمی‌دانیم. برای همین هم آنها در دینداری و تقرب شان از ما خیلی قوی‌تر هستند. چون تنبل و بی­حوصله نیستند. واقعاً جدی هستند. یکی از دوستان ما از علما و یکی از بزرگان و آیت الله بود می‌گفت: کتاب‌هایم در یکی از زندان‌های آمریکا به دست زندانیان رسیده بود. وقتی این زندانیان این کتاب‌ها را خوانده بودند، به حقانیت دین اسلام پی برده و مسلمان شده و با قوانین اسلام هم آشنا شده بودند. یکی از قوانین روزه است. می‌گفت در آنجا چون گوشت حلال و ذبح شرعی نداشتند، اینها روزه می‌گرفتند و فقط میوه و بیسکویت می‌خوردند. من وقتی رفتم آمریکا، گفتم یک سر هم به این زندانی‌ها بزنم، مسئول‌ این زندانی‌ها گفت: اینها ۶ ماه است که روزه گرفته‌اند، برای اینکه غذای حرام نخورند. دیدم که بدن های این زندانی ها ضعیف شده بود در اثر اینکه چیزی نخورده بودند. ما با رئیس زندان صحبت کردیم که اگر تغذیه شان درست نشود، اینها می‌میرند، ولی دست از دین شان بر نمی‌دارند. رئیس زندان دستور داد و برایشان غذای حلال با ذبح اسلامی ‌آوردند. آنها وقتی اسلام را می‌فهمند، در آن محیط جدی هستند. مثل ما نیستند که مثلاً خانم اینجا یک جور است و در کیش جور دیگری است. در دبی یک جور دیگر است. داخل کشور یک جور و خارج کشور جور دیگر است. اینها در مورد اسلام جدی نیستند. یعنی دین و  خدا را هم مسخره می‌کنند. آن چیزی که آدم را جدی می‌کند، خوب فکر کردن و معرفت است. ما که دین‌مان را از پدر و مادرمان گرفتیم، خیلی قدرش را نمی‌دانیم. پس گفتیم که مهمترین عامل مریضی قلب، خوب نشنیدن و فکر نکردن و ریشه ­اش هم تنبلی و بی­حوصلگی است. قلب/ بیماری قلب/ قساوت قلب/ تفکر و بصیرت پی نوشت: [1] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد۷۴، صفحه۴۰۱. [2] . همان. [3] .  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۶۱  ,  صفحه۳۹. [4] . سوره ملک/10. ع ل 393

کلیدواژه ها: ،

Top
شناسه مطلب: 11830
زمان انتشار: 26 ژولیه 2020
| |
چگونگی دل، چگونه گذشتن از صراط را تعیین می‌کند

قلب، جلسه 42، 1390/06/19

چگونگی دل، چگونه گذشتن از صراط را تعیین می‌کند

در جلسات قبل، از قاعده‌ای نام بردیم با عنوان «قلب ما قبر ماست»، یا همان قاعده ی«نفس ما قبر ماست». هر کس می‌خواهد بداند که قبرش چگونه است، باید به نفس خود نگاه کند و ببیند که آیا در نفسش بهشت هست یا جهنم. محتوای نفس ما، همان آخرت ماست. آخرت هر کس براساس دارایی‌های قلب و نفس اوست. ملاکِ چگونه گذشتنِ ما از روی صراط، دل ماست.

در بحث نسبت، با ترسیم قوس صعود و نزول انسان، گفته شد که انسان در بالاترین درجه دارایی از خلقت خلق می‌شود. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ[1] = براستى که انسان را در نیكوترین حالت اعتدال آفریدیم». انسان قبل از اینکه به زمین بیاید، در اوج خوشبختی و دارایی و نزدیکترین موجود به خدا بود. «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ[2]= سپس او را به پست‏ ترین [مراتب] پستى بازگردانیدیم». سپس، انسان با یک قوس نزول، به طبیعت و دنیا یعنی عالم ناسوت آمد که یک جای محدود است. از این رو، ما به تعبیری که بزرگان بیان کردند، به جهنم آمدیم و این جهنم که همان دنیا است، مسیری است که ما باید طی کنیم تا به جایگاه اولیه خود مان یعنی بهشت برگردیم. پس مسیر همه انسانها بدون استثناء، از داخل جهنم به بهشت می‌گذرد. علت اینکه روز قیامت هم هر کسی از صراط که داخل جهنم است، رد می‌شود، همین است. حتی انبیاء هم از آن عبور می‌کنند: «وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا[3] = و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه] در آن وارد مى‌گردد». ملاکِ چگونه گذشتنِ ما از روی صراط، دل ماست. کسانی از این صراط در یک چشم به هم زدن می‌گذرند و اصلاً متوجه نمی‌شوند که از داخل جهنم رد شدند، می‌گویند: رد شدیم، ولی خاموش بود. اینها کسانی هستند که وقتی در دنیا بودند، به دنیا آلوده نشدند. هر چقدر میزان گناهان، فسق، فجور، حرص و جوش، بداخلاقی، زودرنجی، عصبانیت، حساسیت، حسادت و تکبر انسان در دنیا بیشتر می‌شود، در آن جهنم بیشتر معطل می‌شود. چون با خودش آلودگی کسب می‌کند. پس این که در آن جهنم یا در عبور از صراط چه به روز ما می‌گذرد، بسته به این است که ما اینجا چگونه از صراط رد می‌‌شویم. چگونه می‌شود در جهنم بود، ولی نسوخت؟ اینکه انسان در جهنم باشد، عیبی ندارد. چون همانطور که فرموده‌اند: ممکن است انسان در جهنم باشد و نسوزد و برعکس، اوج بگیرد. زیرا جهنم مسیری است برای رسیدن به عالی ترین درجات بهشت و بالاتر از بهشت. پس می‌شود ما در جهنم دنیا باشیم، اما نسوزیم. قاعده‌ی نسوختن هم این بود که انسان باید نظام محبتی را در دل خودش تنظیم کند. یعنی مشخص کند که چه چیزهایی دوست داشتنی ­تر هستند. در واقع هر کس وقتی محشور می‌شود، براساس نوع محبوب خود محشور می‌شود. اگر محبوب انسان بهشت باشد، انسان بهشتی است. اگر بالاتر از بهشت باشد، انسان بالاتر از بهشت است. اگر محبوب انسان جهنمی باشد، انسان هم جهنمی است. پس محتوا و محبوب قلب ما تعیین­ کننده نوع تولد ماست و محتوای قلب نشان می‌دهد که یک نفر در دنیا و آخرت چه وضعیتی دارد. محتوای قلب هم با محبوب‌هایش است. یعنی این که دل به چه چیزی گرایش داشته باشد، ساختار قلب معلوم می‌شود. چیزهایی که انسان می‌تواند به آن گرایش داشته باشد، یا جهنم است یا بهشت است یا بالاتر از بهشت است. قرآن برای اینکه تکلیف دل ما را روشن کند فرمود:«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[4] = روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد، مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد». هیچ چیز در آخرت به درد نمی‌خورد، مگر دل سالم. دل سالم هم با نوع محبوبش معلوم می‌شود. محبوبش هر چه باشد، میزان سلامتش هم همان است. چون نفس بی­نهایت­طلب است و اگر بینهایت را بخواهد، پس سالم است. اگر محدود را بخواهد، سالم نیست. این یک امر کاملاً طبیعی است که ذات ما بی نهایت­ طلب و عاشق بی نهایت یعنی الله است، در این صورت دارد طبیعی عمل می‌کند. اگر عاشق بینهایت نشد و به جهنم یعنی به دنیا علاقمند شد، انحراف و فسق در او ایجاد می‌شود و مصداق آیه 24 سوره توبه می‌باشد. از نظر قرآن، کدام دل، دلِ بهشتی است؟ از نظر قرآن[5] دلی سالم و بهشتی است که سه تا چیز جزو محبوبترین ها و معشوق‌های او باشد:«خدا، رسول و اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد در راه خدا» و هر چه از دنیا جذب کند، در خدمت معشوق و محبوب خودش، یعنی الله، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا استفاده می‌کند. عواملی که قلب را به سمت جهنم سوق می‌دهند  قلب بر اثر این رفتار و اعمال به سمت جهنم می‌رود. - آنجایی که دنیا به آدم فشار می‌آورد و یک امر دنیایی می‌تواند او را مچاله کند، قلب به سمت جهنم سوق داده می‌شود. در این حالت، فشار قبر ایجاد می‌شود، زیرا گفتیم، قلب ما قبر ما است. اگر من الان می‌خواهم بدانم که آیا فشار قبر دارم یا نه، باید به وضعیت قلب خودم نگاه کنم. - آدم‌هایی که غصه دنیا را می‌خورند و دنیا می‌تواند به آنها فشار بیاورد و از آنجایی که دنیا متنِ جهنم است، پس جهنم توانسته آنها را اذیت کند. چون روز قیامت ما برای این که به بهشت برسیم، از جهنم رد می‌شویم. باید این مدتی که روی صراط در جهنم بودیم، آتش نتواند ما را بگیرد. چون اگر ما را بگیرد، گرفتارمان کرده و معطل می‌شویم. - افرادی که زودرنج و عصبی، پرخاشگر و لوس هستند، هر چیزی می‌تواند، اذیت‌شان کند. حرف مادرزن، مادرشوهر، پدرزن، پدرشوهر، باجناق، جاری، استاد، خواهر و ... به آنها بر می‌خورد. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: در کوچه که می‌روم، وقتی که به من فحش می‌دهند، می‌گویم با یک علی دیگری هستند. در اینجا حضرت چون نمی‌خواهد آتش بگیرد و بسوزد، راحت رد می‌شود. اما کسی که دوست دارد بسوزد، اقدام به مشاجره می‌کند و می‌خواهد ثابت کند که طرف مقابل، حتما منظوری داشته و حق به جانب خودش است. حال اگر طرف مقابل منظوری هم نداشته باشد و عذرخواهی کند، باز هم از او نمی‌پذیرد. از این رو پیغمبر می‌فرماید، بدترین افراد امت من کسی است که عذر نمی‌پذیرد. برای اینکه این آدمی که عذر نمی‌پذیرد، دنبال جهنم است. - آدم‌هایی که سوءظن دارند و بدبین هستند و دائماً رفتارهای دیگران را تحلیل‌های منفی می‌کنند، قلب شان در شُرُف حرکت به سمت جهنم است و فشار قبرشان خیلی زیاد است. به همین خاطر سفارش شده که اگر می‌دانی، طرف دارد دروغ هم می‌گوید، نایست تا به او ثابت کنی که اشتباه کرده و دارد دروغ می‌گوید. کسی که گناه کسی را ثابت می‌کند، صد تا گناه پای خودش می‌نویسند. چون اسلام نمی‌خواهد گناه کسی به راحتی فاش شود. برای همین می‌گویند اگر کسی آمد و چیزی را فاش کرد، باید 4 نفر شهادت بدهند. چون اسلام نمی‌خواهد مچ کسی را بگیرد. نمی‌خواهد گناه را برملا کند. نمی‌خواهد گناه را شیوع بدهد. اسلام می‌خواهد که مردم آرامش و پاکی داشته باشند. اگر معصیتی هم هست، بین بنده و خدا مخفی باشد. کسی که گناه دیگران را فاش می‌کند یا کسی را به خاطر گناهش سرزنش می‌کند، معلوم است که این آدم جهنم دارد. پس آدم‌هایی که سخت­گیر هستند و عذر نمی‌پذیرند و بدبین هستند، مدام دنبال دلیل می‌گردند که از کسی ناراحت شوند. - بعضی‌ها به حدی بدبخت هستند که چیزهایی را که طرف مقابل هیچ نقشی در داشتنِ آن ندارد، به رخش می‌کشند؛ مثل زشتی، کچلی، مریضی. اینها به طرف مقابل خود می گویند: مادرت اینطوری و پدرت آن طوری است. اینها چه ربطی به این بنده خدا دارد؟ یا می گویند چرا جهیزیه ­ات اینطوری بود؟ جهیزیه دختر به دختر ربطی ندارد. جهیزیه دختر را یک کس دیگری تهیه می‌کند و خود دختر نقشی ندارد. یا می گویند برادرت معتاد است. یا سواد پایین او را به رخش می‌کشند. به خاطر این نیش و کنایه‌ها مدت‌ها و سال‌ها باید شخص در جهنم بماند. پس در واقع هر چیزی که نفس را فشار می‌دهد، یا تو به وسیله آن، به نفس کس دیگری فشار می‌دهی، برای خودت تولید فشار قبر و عذاب قبر می‌کنی. اما در کنار مؤمن، همه راحت هستند و امنیت دارند. برای همین است که می‌گویند مؤمن مثل عسل شیرین است. چون کسی از او فشار نمی‌بیند. خودش هم نمی‌گذارد به خودش فشار وارد شود. روایاتی درباره رابطه و وضعیت قلب در دنیا حال که نوع و محتوای قلب ما قبر و قیامت ما را می‌سازد، باید وضعیت قلب در دنیا را مورد توجه قرار داد. باید وضعیت قلب ما در دنیا برایمان مهم باشد و این که قلب ما گرایش به کدام سمت دارد، به سمت دنیا یا آخرت. در این باره روایات زیادی از معصومین (علیهم‌السلام) بیان شده که تعدادی از آنها را بیان می‌کنیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«مَن تَقَحَّمَ فِی الدُّنیا فَهُوَ یَتَقَحَّمُ فِی النّار[6] = هر كه بى فكر و تأمّل، خود را در دنیا بیفكند، خویش را در آتش افكنده است». چون دنیا مظهر جهنم است و دنیا محدود است. دنیا مستقلاً به درد نمی‌خورد، مگر اینکه انسان در استخدام آن سه محبوبِ خود، از دنیا استفاده کند. قرآن می‌فرماید: « مَنْ كانَ یُرِیدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً[7] = هر كس خواهان [دنیاى] زودگذر است، به زودى هر كه را خواهیم [نصیبى] از آن مى‏‌دهیم. آنگاه جهنم را كه در آن خوار و رانده داخل خواهد شد، براى او مقرر مى‌داریم». یعنی هر کس از خدا دنیا را بخواهد، خدا به او می‌دهد. بعضی افراد هستند که دنیا را می‌خواهند، ولی چون خدا آنها را دوست دارد، دنیا را به آنها نمی‌دهد. جلوی شان را می‌گیرد و مشکلاتی را سر راه شان ایجاد می‌کند که به سمت جهنم نروند. ولی برای بعضی‌ها که خباثت زیادی دارند، خداوند به آنها دنیا را می‌دهد. نتیجه این می‌شود که آنها را به حالت نکبت و خواری و دور راندن، به جهنم پرت می‌کنند. افسوس خوردن برای دنیا، انسان را به آتش نزدیک می‌کند نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حدیث دیگری درباره رابطه و وضعیت قلب در دنیا فرمودند:«مَن أسِفَ عَلى دُنیا فاتَتهُ اقتَرَبَ مِنَ النّارِ مَسیرَةَ ألفِ سَنَةٍ، ومَن أسِفَ عَلى آخِرَةٍ فاتَتهُ اقتَرَبَ مِنَ الجَنَّةِ مَسیرَةَ ألفِ سَنَةٍ[8]= هر كه براى از دست دادن چیزى از دنیا افسوس بخورد، به اندازه مسافت هزار سال راه، به آتش نزدیك شده است؛ و هر كه براى از دست دادن چیزى از آخرتش افسوس خورد، به اندازه مسافت هزار سال راه، به بهشت نزدیك شده است». یک اتفاق دنیایی برای کسی پیش می‌آید و او غصه ­اش می‌گیرد. مثلاً پولش را می‌برند، ماشینش را می‌برند، یک چیزی از مال دنیا را از دست می‌دهد. هر کس برای اینها افسوس بخورد، به اندازه هزار سال به آتش نزدیک می‌شود. حال تصور کنید، یک روحی که برای دنیا افسوس نخورد، چه درجه­ای از شادی و آرامش دارد. من آدم‌های بزرگ را دیده‌ام که همه دنیا را داشتند و خدا یک جا هم همه دنیا را از آنها گرفته، ولی یک ذره لبخندشان کم نشده. یک ذره اخلاق‌شان تغییر نکرده. یک ذره روحیات و معنویات شان تغییر نکرده است. برای هر چیزی غصه ‌بخوری، قیمتت هم همان است و بلافاصله پایین می‌آیی و سقوط می‌کنی و بی­ارزش می‌شوی. علی(علیه‌السلام) فرمود: کسی که غصه­اش شکمش و خوراک و مزه و اسیر این چیزهاست، قیمتش هم چیزی است که از او خارج می‌شود. تمرین‌هایی برای اینکه بدانیم، دل ما بهشتی یا جهنمی است؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند، دلی که برای دنیا افسوس بخورد، به آتش نزدیک می‌شود و برعکس، دلی که برای از دست دادن چیزی در آخرت افسوس بخورد، به بهشت نزدیک می‌شود. برای ارزیابی دلمان، تمرینی را باید انجام بدهیم تا بفهمیم که ما افسوس چه چیزهایی را می‌خوریم. تمرین از این قرار است که در هفته یک جدول برای خودتان بگذارید و بنویسید که من در این یک هفته، برای چه چیزهایی غصه خوردم و از شنیدن چه خبرهایی ناراحت شدم؟ برای چه چیزهایی افسوس خوردم؟ برای چه چیزهایی داد زدم؟ برای چه چیزهایی عصبانی شدم؟ تمرین دوم این است که مرقوم بفرمایید که چه چیزهایی قلبتان را فشار داده است؟ تمرین سوم این است که شما چند نفر را تحت فشار گذاشتید؟ یعنی از کلام و رفتار شما چند نفر مثل همسرتان، فرزندتان، پدر و مادرتان، چند روح، چند تا نفس از این رفتار شما در فشار قرار گرفته اند؟ نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار= هر کس برای دنیا گریه کند، داخل جهنم می‌شود.» برای این که قیمت تو دنیا نیست. معشوق قلب تو طبق آیه 24 سوره مبارکه توبه باید «الله، چهارده معصوم و جهاد» باشند. قرآن فقط همین گروه را انسان می‌داند. غیر از این باشد شخص فاسق است. می‌گوید تو وقتی که بینهایت را رها می‌کنی و سراغ محدود می‌روی و برای محدود گریه می‌کنی، از حیثیت انسانی خودت خارج می‌شوی. نفس مثل بدن می‌ماند. بدن وقتی از تعادل خارج شود، به بیماری و درد مبتلا می‌شود. انسان هم وقتی فسق دارد، در آتش می‌سوزد. شاید الان و در دنیا متوجه نیست که دارد می‌سوزد. البته متوجه هم هست که وقتی برای دنیا گریه و جزع و فزع می‌کند، دارد می‌سوزد. وقتی اعصابش از دست کسی خرد شده و حرص و جوش می‌خورد، دارد می‌سوزد. انسان همان لحظه آتش را می‌فهمد که خودش دارد بدبخت می‌شود و می‌سوزد. معطل شدن در گذشته، آینده ما را ضایع می‌کند عامل دیگر در بهشتی شدن دل، این است که بگویی: آنچه که گذشت، گذشته و دیگر به دست نمی‌آید. آینده ­ای که سر راه ما هست به فرمایش قرآن، بهشتی به اندازه همه آسمانها و زمین است. ما آنقدر کارهای جدی برای آینده داریم و آنقدر آینده بزرگی خدا برای ما قرار داده که اگر بخواهیم اینجا بایستیم و معطل شویم که در گذشته چه شد و در گذشته زندگی کنیم، همه آن آینده ی خوب ضایع می‌شود. اگر بلایی، یا یک مریضی آمد، یا کسی در حق تو ظلم کرد و تو طلبکار شدی، غصه نخور. چون خدای متعال که ازلی و ابدی است، به بهترین نحو جبران می‌کند. در روایت داریم که درجاتی در بهشت هست که انسان جز با بیماری به آن نمی‌رسد. درجاتی هم هست که فقط با گرسنگی به آن می‌رسد. در بهشت درجاتی هست که انسان با از دست دادن عزیزی به آن می‌رسد. پس تو چرا اینقدر غصه می‌خوری؟ تو که هر چیزی در دنیا به سرت آمده، برای آخرتت ذخیره شده و میلیاردها برابر هم به تو برگردانده می‌شود و از طرفی هم کفاره گناهانت است. کسی که به گذشته برمی‌گردد و فکر می‌کند، گذشته او را نگه می‌دارد. این آدم دارد یک آینده بهتر را از دست می‌دهد و این حماقت است. همیشه آینده ما بهتر از گذشته بوده است. بنابراین، همیشه یادتان باشد که در هر درجه­ ای از مشکلات هستید، اگر بخواهید در آن بمانید و غصه ­دار شوید و خود را بدبخت بدانید، حتماً درصد خیلی بیشتری از خوشبختی را در آینده، از دست خواهید داد. این یقینی است. مثلا کسی در حق ما ظلم کرده، یا در حق ما جفا کرده، باید بدانیم که همه ی اینها را خدا جبران می‌کند. اینقدر جبران می‌کند که حضرت می‌فرماید: مؤمن دعا می‌کند، ای کاش در دنیا من را با قیچی تکه ­تکه می‌کردند. بیشترین سرمایه ­داران بهشت کسانی هستند که بیشتر مورد ستم قرار گرفته‌اند. «مَرارَتُ الدُنیا حَلاوَۀُ الآخِرَۀ= تلخی دنیا شیرینی آخرت است». فقط کسانی باید غصه بخورند که آخرت را از دست داده باشند و ناامید به آخرت باشند و آخرت را باور نکرده باشند. میزان بهشتی بودن شما و قدرت شما و موفقیت شما این است که به راحتی له نشوید. اگر کسی به راحتی له نشد و همه ی تحقیرها و توهین ها را تحمل کرد و غصه‌دار نشد، آتش برایش خاموش می‌شود و کفاره گناهانش هم هست. آدم‌هایی که همه با آنها با احترام صحبت کردند و هیچ حرف تندی از کسی نشنیدند و یک سیلی برای خدا نخوردند و هیچ سختی برای خدا نکشیدند، گرسنگی برای خدا نکشیدند، گرمای آفتاب ندیدند، آدم‌هایی که همیشه «زرورقی» و نازک نارنجی بودند، اینها آن‌طرف بدبخت و دست خالی هستند. از طرفی هم آنهایی که دنیادار و زیرک بودند و می‌دانستند که چطوری دنیاداری کنند تا به ضرر آخرت شان تمام نشود، عافیت­طلب، تنبل و تن­پرور نبودند، اهل تجملات نبودند، در آن طرف، دست شان پر خواهد بود. چرا بعضی از خیِّرینِ مؤمن جهنمی می‌شوند؟ بعضی از پولدارهای خیِّر هستند که کار خیر زیاد می‌کنند. مثلاً جهیزیه می‌دهند، شکم سیر می‌کنند، نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند. اما چه می‌شود که آنها را به سمت آتش می‌برند؟ به خاطر این که کشته - مرده ی دنیا و شیفته‌ی دنیا بودند و اگر دنیا به آنها پیشنهاد می‌شد، آن را می‌قاپیدند و آن سه معشوق اصلی «الله، اهل بیت و جهاد» برای شان اصلا مهم نبود. دنیا برایشان لذیذتر و عزیزتر از خدا و رسول و جهاد بود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:« لَیَجِیئَنَّ أَقْوَامٌ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ لَهُمْ مِنَ اَلْحَسَنَاتِ كَأَمْثَالِ اَلْجِبَالِ جِبَالِ تِهَامَةَ فَیُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَى اَلنَّارِ فَقِیلَ یَا نَبِیَّ اَللَّهِ أَ مُصَلُّونَ قَالَ كَانُوا یُصَلُّونَ وَ یَصُومُونَ وَ یَأْخُذُونَ وَهْناً مِنَ اَللَّیْلِ لَكِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا لاَحَ لَهُمْ شَیْءٌ مِنَ اَلدُّنْیَا وَثَبُوا عَلَیْهِ [9]= روز قیامت، مردمانى مى‌آیند كه به اندازه كوه ها كار نیك دارند؛ امّا امر مى‌شود كه آنان را به آتش ببرند. گفته شد: اى پیامبر خدا! آیا نمازگزار هم بوده اند؟ فرمود: «آرى؛ نماز مى‌خواندند، روزه مى‌گرفتند، و پاسى از شب را هم به عبادت مى‌گذراندند؛ اما آدم‌هایى بوده‌اند كه هرگاه چشم‌شان به چیزى از دنیا مى‌افتاد، به طرف آن مى‌شتافتند». « وَثَبُوا عَلَیْهِ» یعنی دنیا را می‌قاپیدند و به سمت دنیا می‌شتافتند. ما در این 8 سال دفاع مقدس چقدر از این پولدارها را می‌شناختیم که مجلس زیارت عاشورا و روضه می‌گرفتند، اما اصلاً به روی خودشان نمی‌آوردند که صدها هزار نفر جوان دارند کشته می‌شوند. اسلام، شیعه و نوامیس اسلامی و نوامیس شیعه همه در خطر بودند. در همه لباس هم بودند. شما از آخوند و مجتهد بگیرید الی آخر. زمان جنگ، علمایی بودند که از این کلاس‌ها و جلسات اخلاق و عرفان تشکیل می‌دادند و اصلاً به روی‌شان هم نمی‌آوردند که جنگ و جبهه هست. یا این همه مستضعف در دنیا دارند مورد تجاوز قرار می‌گیرند. افغانستان هر طوری شود، عراق هر طوری شود، فلسطین هر طوری شود، بحرین هر طوری شود، اصلاً صدای‌شان در نمی‌آمد. در زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی که حضرت جنگ می‌کرد، کسی به حضرت گفت: این جنگ‌های شما خشن است. من شک دارم که حق با شما باشد. حماقت را ببینید. آدم به معصوم بگوید: من شک دارم که حق با توست یا نه. به معصوم به خلیفۀ الله می‌گوید این کار شما کار خوبی نیست. پس چون دل من شک دارد، من را یک گوشه ­ای بفرست که بروم فقط عبادت کنم. امام حسین (علیه‌السلام) را در کربلا تکه تکه کردند، این اصلاً به روی خودش نیاورد که پسر پیغمبر با آن همه بزرگان کشته شدند. به او گفتند که امام حسین را کشتند. گفت، عجب کار بدی کردند. نهایت اظهار تأسفش همین بود. بعد هم استغفار کرده بود که چرا این دو کلمه را هم گفتم. کاش به جای آن ذکر گفته بودم. قرآن می‌فرماید:«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ= مثل این گونه عالمان مَثَلِ سگ است». پس این خیرین که به سوی جهنم سوق داده می‌شوند، دنیا قاپ بودند. ما الان از این دنیاقاپ ها خیلی داریم. همه انگشتر عقیق و تسبیح شاه­مقصود به دست دارند و به نماز جمعه می‌روند و صف اول می‌نشینند. هیئت راه بیندازند، مسجد راه بیندازند، خیرات کنند، ولی اینها نفس­ چران‌های حرفه­ای هستند. نمازشب هم می‌خوانند. روزه هم می‌گیرند. پس موضوعِ مهم، گرایش قلب و اصل شخصیت است. گرایش قلب به دنیا که حاصلش جهنم می‌شود و یا گرایش قلب به الله، چهارده معصوم و جهاد در راه خدا که باعث نجات از جهنم می‌شود. پس وقتی داریم راجع به فشار قبر و قلب صحبت می‌کنیم، ملاک این است که قلب تو عاشق چه و عاشق کیست؟ شخصیتاً و ذاتاً دلت کجا می‌رود؟ پس خدا کاری ندارد که تو نماز شب می‌خواندی، کربلا رفتی، حاج خانم بودی، حاج آقا بودی، یکسره مجلس برقرار کردی، شام و ناهار دادی، هیئت برقرار کردی؛ بلکه به این کار دارد که تو دلت کجا بوده و محبوب اصلی تو چه کسی بوده است؟ یک کسی فقیر است و اصلاً از این کارهای خیر هم ندارد، ولی واقعاً عاشق خدا و چهارده معصوم و جهاد است. یک کسی هم ثروتمند است، بیشتر ثروتش هم در دین صرف می‌شود، اما دلش با دنیا است. اگر دنیا و آخرت به شما پیشنهاد شود، کدام یک را انتخاب می‌کنید؟ دائماً و در هر لحظه دنیا و آخرت دارد به ما عرضه می‌شود. صبح که از خواب بلند می‌شویم تا شب، دنیا و آخرت به ما پیشنهاد می‌شود و ما دائماً در حال انتخاب هستیم. کدام سمت و کجا برویم و کدام یک را انتخاب کنیم؟ نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«وَ مَنْ عَرَضَتْ لَهُ دُنْیَا وَ آخِرَةٌ فَاخْتَارَ اَلدُّنْیَا عَلَى اَلْآخِرَةِ لَقِیَ اَللَّهَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ وَ لَیْسَتْ لَهُ حَسَنَةٌ یَتَّقِی بِهَا اَلنَّارَ[10]= و هر كس اختیار یكى از دنیا یا آخرت به او پیشنهاد شود و او دنیا را بر آخرت برگزیند، خداوند را در قیامت دیدار كند در حالى كه حسنه‌اى در دیوان عملش نباشد تا بدان از آتش خود را نگهدارد». مثلاً یک عروسی دعوتت می‌کنند، می‌دانی جهنمی است و گناه دارد. می‌دانی اگر آنجا بروی خدا راضی نیست. فرشته ­ها راضی نیستند. این امر دنیایی‌اش است. آخرتی‌اش این است که نروی. وقتی می‌روی، سقوط می‌کنی. ما یکسره در معرض انتخاب، ارتباط، رفتار و افکار مختلف هستیم. خواستگار آمده برای دخترت، یا آقایی هستی که می‌خواهی به خواستگاری دختری بروی که می‌دانی داری به خاطر پول پدرش و به خاطر موقعیت پدرش و به خاطر دنیا داری می‌روی و از او خواستگاری می‌کنی و ایمان برایت مهم نیست. این یک انتخاب جهنمی است. محل زندگی که انتخاب می‌کنی، می‌دانی یک محله جهنمی است. رشته تحصیلی انتخاب می‌کنی که می‌دانی اگر در این رشته بروی، نمی‌توانی دینت را حفظ کنی. یا شغلی را انتخاب می‌کنی که می‌دانی در این شغل نمی‌توانی دینت را حفظ کنی و باید مرتکب حرام شوی و حقوق مردم را بخوری؛ ولی تو سراغ این شغل می‌روی چون می‌گویی آب و نان بیشتری دارد. لباس می‌خواهی انتخاب کنی، می‌دانی اگر این لباس را بپوشی، لباس جهنمی است، چون می‌خواهی با آن پز بدهی و به رخ دیگران بکشی و فخر بفروشی، می روی آن را می خری. اما یک لباسی است که اگر آن را بپوشی، روح­ات اذیت نمی‌شود. بعضی‌ها را دیده اید که همیشه برای خودشان یا فرزندان‌شان لباس‌هایی را انتخاب می‌کنند که در چشم دیگران بیاید. کریستالی که می‌خرند با دیگران فرق داشته باشد. تلفن همراه‌شان، اتومبیل‌، پرده و ... با دیگران فرق داشته باشد. اینها در انتخاب بین دنیا و آخرت همیشه دنیا را انتخاب می‌کنند. قرآن می‌فرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْ‏آخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً [11]= آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‏ دهیم كه در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است». خداوند متعال آخرت را برای کسانی قرار داده‌است که نمی‌خواهند روی دست بقیه بلند شوند و نمی‌خواهند فساد کنند. اگر به چشم و هم­چشمی و رقابت افتادی، اینها برایت جهنم می‌شود. خودت باش و خودت، اگر یک مبل خوشگل دوست داری و می‌خواهی از آن فقط خودت لذت ببری، برو بخر. اما این که می‌خواهی با کسی مسابقه بگذاری، خوب نیست. باید دقت کرد و دید که چه چیزی ما را راضی می‌کند و چه چیزی واقعاً برای ما کارآیی دارد یا ندارد. از تلفن همراه و اتومبیل گرفته تا سایر وسایل زندگی، همه اینها مفاهیم جهنم هستند. 4 چیزی که پیامبر(ص) از آن به خدا پناه بردند پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از شر 4 چیز به خدا پناه برده و فرمودند: «للَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَ مِنْ وَسْوَاسِ الصَّدْرِ وَ مِنْ شَتَاتِ الْأَمْرِ وَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ[12]= خدایا! من به تو پناه می‌برم از فقر، از وسوسه سینه، از پراکندگی کارها، از عذاب آتش و عذاب قبر».  جلسه گذشته کمی راجع به تشتت دل صحبت کردیم که در اثر پراکندگی کارها اتفاق می‌افتد. پراکندگی امور معضلی است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از آن به خدا پناه می‌برد. چون این پراکندگی، اعصاب آدم را خرد کرده و باعث جهنمی شدن می‌شود. کارها را باید ردیف و منظم انجام داد. به طوری که در محاصره آنها قرار نگرفت. به عبارتی، باید کارها را طوری سازماندهی کنیم که بتوانیم به آخرت مان هم برسیم. مدام سر خود را خیلی شلوغ نکنیم. حتی اگر حلال هم باشد، دلیل نمی‌شود که چون حلال است، پس ما می‌توانیم خیلی سر خودمان را شلوغ کنیم. باید برنامه ریزی ما طوری باشد که به خودسازی، آخرت­سازی، معنویت و عبادت خوب و به شادی و آرامش ما لطمه‌ای وارد نشود. در واقع «فقر، وسواس صدر، شتات امر» مقدمه می‌شوند برای جهنمی شدن آدم. وسواس صدر، یعنی من خیلی وقت‌ها می‌دانم فلان چیز ارزش فکر کردن و اذیت شدن را ندارد، اما در موردش فکر می‌کنم و ذهنم را مشغول می‌کنم. یک حادثه­ای بوده در گذشته اتفاق افتاده و رد شده رفته، من دوباره به آن فکر می‌کنم. می‌دانم که این حمله ی شیطان است، ولی نمی‌توانم از شرش راحت شوم. کینه یکی از آن وسواس های صدر است. بددلی‌ها و دل­چرکینی‌ها چیزهای خیلی خطرناکی هستند و اینها را نباید انسان در دل خودش نگه دارد. قلب/جهنمی شدن/دنیاطلبی/ پی نوشت: [1] . سوره تین/4. [2] . سوره تین/5. [3] . سوره مریم/71. [4] . سوره شعرا/88-89. [5] . سوره توبه/24. [6] . شُعب الإیمان : ج 7 ص 342 ح 10513 عن أبی هریرة ، كنز العمّال : ج 3 ص 197 ح 6148 . [7] . سوره اسراء/ 18. [8] . كنز العمّال : ج 3 ص 197 ح 6147 نقلاً عن الرازی فی مشیخته عن ابن عمر . [9] . أعلام الدین : ص 343، التحصین لابن فهد: ص 29 ح 52، عدّة الداعی: ص 295، تنبیه الخواطر: ج 2 ص 217 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 186 ح 10 . [10] . من لا یحضره الفقیه,  جلد۴,  صفحه۳ . [11] . سوره قصص/83. [12] . من لا یحضره الفقیه، ج‏2، ص: 543-542. ع ل 392

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11824
زمان انتشار: 23 ژولیه 2020
| |
پراکندگی و تشتت قلب، در اثر تعدد معشوق‌هاست

قلب، جلسه 41، 1390/05/29

پراکندگی و تشتت قلب، در اثر تعدد معشوق‌هاست

گاه به علت زیاد بودن وابستگی‌های حیوانی، گیاهی و جمادی، دل‌ انسان آنقدر پر می‌شود که جایی برای کمالات اصلی و انسانی نمی‌ماند. بنابراین، دل تشتت و پراکندگی پیدا کرده و حوصله سرخط شدن و یکدل شدن را ندارد. زیرا وقتی در یک ذهن و یک دل چندین نوع معشوق و محبوب بیاید، در این صورت شخص عذاب زیادی می‌کشد، زیرا چنین قلبی زیاد بالا و پایین می‌شود.

ایمان انسان هم بستگی به همین انشراح قلب دارد و کفر کافران و نفاق منافقین، به خاطر تنگی قلبشان است که حوصله دین و ایمان را ندارند. گفتیم هر چقدر انشراح و گشادگی قلب زیادتر باشد، قلب مبارک تر است. چون در نتیجه ی همین انشراح قلب است که اضطراب ها و مشکلات و غصه ها کمتر و شادی و آرامش بیشتر است. وقتی پراکندگی و تعدد معشوق در قلب زیاد است، قلب مضطرب بوده و آرامشی ندارد. پس نمی‌توان به آن قلب وسیع گفت. در روایت هم تأکید شده که ما ازتنبلی و کسالت و بی­حوصلگیپرهیز کنیم، چون انسان در حالت‌های بی­قراری، بی­حوصلگی و تنبلی حرکت سالمی به سمت هدف خلقت نخواهد داشت. از طرفی هر چقدر علاقه­‌ی انسان در دسته کمالات جمادی، نباتی و حیوانی بیشتر باشد، معشوق‌ها و وابستگی‌هایش هم بیشتر بوده و در نتیجه بی­حوصلگی او‌ نسبت به مسائل عقلانی و فوق عقلانی بیشتر خواهد شد. جنین وقتی در رحم مادر هست، خیلی چیزها را باید تهیه کند و باید یک دل بوده و پراکندگی و تشتت نداشته باشد. یعنی تمام همت جنین این است که به یک زندگی سالم دنیایی برسد. برای همین است که می بینیم همه کارهایش را براساس تولدش انجام ‌می دهد. همانطور که در حرکت از رحم به دنیا، «تولد سالم» ملاک است، در حرکت از دنیا به آخرت هم، داشتن «دل سالم» ملاک است. گاهی شخص 30 سال 40 سال 50 سال زحمت کشیده، ولی هنوز تشتتِ دل دارد و هنوز نتوانسته خودش را با آخرت تنظیم کند. جهنم یعنی، نداشتنِ تولدِ سالم به آخرت حال که دانستیم تشتت دل و پراکندگی قلب، از انشراح و وسعت آن می‌کاهد و دل را دچار اضطراب می‌کند، خوب است که دل را مشغولِ پرداختن به یک امر مهم و ابدی یعنی تولدِ سالم به آخرت کنیم.  امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: «همه همّ خودت را بگذار که از جهنم نجات پیدا کنی». جهنم در بحث تولد به آخرت یا مرگ، یعنی سالم متولد نشدن. همانطور که جنین اگر سالم به دنیا متولد نشود، درد احساس می‌کند، انسانی که تولد سالم به آخرت ندارد نیز، همواره درد دارد. چون شرایط زیستی دنیا نسبت به رحم و شرایط زیستی آخرت نسبت به دنیا، یک شرایط ثابت بوده و برای آن شرایط، اصول ریاضی تعریف شده است. اگر جنین خودش را مطابق با شرایط دنیا بسازد، سالم است و اگر نسازد، باید یک عمر در دنیا با زجر و درد زندگی کند، چون یا کور است، یا کر است، یا لال است، یا کمردرد دارد، یا پادرد دارد، یا دست­درد دارد، یا چشم ­درد دارد و ... و همینطور اگر یک انسان خود را برای شرایط زیستی ثابت آخرت آماده نکند، بعد از تولد به جهان آخرت، دچار اندوه و خسران شده و یک عمر زندگی ابدی را با آن سپری خواهد کرد. بیشترین درخواست در دعاهای ماه رمضان، نجات از آتش جهنم است مهمترین دعای شب‌های ماه مبارک رمضان، درخواست برای «جهنم نرفتن» است. ما در شب های قدر دعای جوشن کبیر می‌خوانیم و صد بار می‌گوییم: «سُبحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنت اَلغَوث اَلغَوث خَلِّصنا مِنَ النّار= منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من». بعد از آن، قرآن بر سر می‌گذاریم و در اولین خواسته ی ما، نجات از جهنم است:«اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِکِتابِکَ المُنزَل وَ ما فیه وَ فیهِ اسمُکَ الاَکبَر وَ اَسمائُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار= خدایا از تو خواهم به حق کتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست که در آن است نام بزرگت و نام های نیکویت و آنچه بدانها ترس و امید شود که قرارم دهی از زمره آزاد شدگانت از دوزخ». پس، از همه چیز مهمتر این است که ما جهنم نرویم. این یعنی  تولد سالمی به آخرت داشته باشیم. از این رو، باید همت به سالم نگه داشتن قلب داشته باشیم. مثل این که به کسانی بگویند تمام همت خودتان را بگذارید که مریض نشوید. وقتی می‌گوید: مریض نشوید، یعنی مواظب باشید چیزی از شما کم نشود تا سلامت داشته باشید. در سلامت قلب هم یک مجموعه­ کارها را انسان باید انجام بدهد تا روح را سالم نگه دارد. روح مثل بدن ساختار ریاضی دارد. همانطور که شما در هر شرایطی نمی‌توانی بدن سالم داشته باشی و فقط با رعایت یک سلسله قوانین و مقررات خاص می‌توانی بدنت را سالم نگه داری، در حرکتت به سمت ابدیت هم فقط با یک سلسله انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار خاص می‌توانی قلبت را سالم نگه داری. غذاهای نامناسب به خورد روح مان ندهیم یک بدن بی ­تقوا که دچار هرج و مرج و هرزگی شده و هر چه دستش می‌آید می‌خورد، مثلا هله و هوله و فست­ فود و نوشابه می‌خورد، این بدن نمی‌تواند بدنِ یک آدم سالم باشد. روح هم همین گونه است. یک روح بی تقوا که دچار تشتت و پراکندگی است و تغذیه سالم ندارد و تغذیه‌ای شبیه به فست فود و هله هوله دارد، روحی متعادل و سالم نیست. ممکن است ادا در بیاورد که من آدم خوب و سالمی هستم. اما وقتی این آدم با این روح سر نماز می‌آید، می‌بینی اصلاً نمی‌تواند با خدا دو دقیقه حرف بزند. یک دقیقه از نمازش را نمی‌تواند لذت ببرد. اگر قلب سالم نباشد انسان حوصله شنیدن یا خواندن یا مطالعه کردن چیزهایی که بیماری او را به او معرفی می‌کنند و درمان را به او معرفی می‌کنند را ندارد. ولی از چیزهایی که بیماری را تشدید می‌کند، لذت می‌برد. این علامت سلامت قلب نیست. در واقع نشان می‌دهد که این روح هرزه شده و هله و هوله زیادی خورده و تشتتِ نفس و محبوب و معشوق‌هایش خیلی زیاد هستند. حال چنین شخصی یک دفعه می‌خواهد از تو دلِ این شهواتِ مختلف، از تو دلِ این معشوق‌ها و محبوب‌های جمادی، نباتی، گیاهی و حیوانی و حتی عقلانی، قلبش را در بیاورد و خودش را به نور، آرامش، شادی و اطمینان برساند. همین شلوغی ها باعث می‌شود که در این کار موفق نباشد که بخواهد خودش را بالا بکشد. می‌بینی که چون محبوب‌ها و معشوق‌های زیادی دارد، دیگر شب قدر هم به دردش نمی‌خورد. چون دست از هیچ کدام از معشوق‌های جمادی و نباتی و حیوانیش هنوز برنداشته است. روزه هم که می‌گیرد، تا می‌آید بالا برود، دم افطار همه را خراب می‌کند. چون از اول عقده­ای بوده نسبت به این روزه­ای که گرفته و عصبانی است. می‌بینی سر سفره همینطوری بی ­محابا می‌تازد و هر چه دستش می‌آید، می‌خورد. دوباره همه چیز خراب می‌شود و افت می‌کند. لااقل این شب قدر را که معادل 80 سال در نظام ابدی است، سبک تر افطار کن تا با نشاط پرواز کنی. نکاتی درباره قلب در مناجات «عارفین» خمس عشر امام زین­ العابدین (علیه‌السلام) در مناجات خمس عشر در مناجات‌العارفین می‌فرماید:«إلهِی فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذِینَ تَرَسَّخَتْ أَشْجارُ الشَّوقِ إلَیْكَ فِی حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ = خدایا من را از کسانی قرار بده که درختان شوق به خودت را در باغ‌های سینه­ هایشان کاشته ­ای». خیلی زیباست. آنهایی که در ادبیات و شعر کار کرده‌اند، می‌دانند اینجا امام چه معجزه­ ای کرده. در بعضی از روایات به جای «َترَسَّخَتْ» «تَوَشَحَت» یعنی پیچیده‌ای آمده است. چرا با «الهی» شروع شده؟ و با «اللهم» شروع نشده؟ چون «اللهی» از مقوله شوق است. «اللهم» که می‌گوید، یعنی «خدایا» و یک مقدار دور است. اما وقتی می‌گویی: الهی، یعنی عزیزم، عشق من، محبوب من. در فراز بعدی می‌فرمایند:«وَ انجَلَت ظُلمَتُ الرَیبِ عَن عَقائِدِهِم فی ضَمائِرِهِم= تاریکی تردید در عقاید را از اندیشه­ هایشان زدوده». «وَانْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَسَرَائِرِهِ= و خلجان شک، از دل‌ها و درون ها‌یشان رخت بسته». یعنی آن تیغ‌ها و خارهای شک که دل را فلج می‌کند، باید برداشته شود.«وَانْشَرَحَتْ بِتَحْقِیقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ = و با شناخت‌های راستین و حقیقی، سینه­ هایشان را گشایش داده». این فرازهای دعا اشاره به درون دارد. تاریکی تردید، شک در دل و ... . درباره قاعده اصلی «اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن»، گفتیم از هر کسی هر چیزی ظهور می‌کند، مال درون خودش است. مثلاً اگر کسی زودرنج است، در باطن او عاملی وجود دارد که به صورت زودرنجی ظهور کرده است. اگر یک نفر این گونه است، یعنی ظاهرش یک ظاهری است که نباید آن طور باشد. ظاهر فقط قیافه نیست. قیافه سر جای خودش. اما ظاهر یعنی آن چیزی که از شخص ظهور می‌کند. حضرت می‌فرماید: گرفتاری تو در درونت است. از کوزه برون همان طراود که در اوست. یعنی باطن تو ضعیف است. نباید توقع داشته باشی که بتوانی مثل اولیای الهی و مثل مؤمنین و مثل آدم حسابی‌ها پرواز کنی و اشرافی زندگی کنی. اما برعکس، هر چقدر ظرفیت درونت را بیشتر کنی، وسعت بهشتت هم بیشتر می‌شود. در روایت داریم که روز قیامت تا برپا می‌شود، خداوند یک عده را قبل از اینکه حساب کتاب شروع شود، اجازه می‌دهد که بدون حساب و کتاب وارد بهشت شوند. اینها کسانی هستند که در دنیا با خدا خیلی رفیق بودند و با خدا بی­حساب و کتاب کار می‌کردند. حتی از همان شب اول قبر، خداوند اجازه نمی‌دهد که نکیر و منکر به ملاقات شان بیاید و از آنها حساب بکشد. بعد از این گروه، نوبت به گروه دیگری می‌رسد که با خدا حساب و کتاب و چرتکه ­ای عمل کردند. حال خدا هم برایشان چرتکه می‌اندازد و این شخص در روز آخر و بعد از گذراندنِ 50 هزار سال به بهشت می‌رود. یعنی این بیچاره 50 هزار سال گرفتار بوده و چیزی نداشته که بتواند به وسیله آن رد شود. اگر داشت که رد می‌شد و می‌رفت. یعنی قلبش و باطنش اصلاً از این محتواها نداشته که بی­ حساب به بهشت برود. کسانی هم هستند که در دنیا با خدا طوری زندگی می‌کنند که آن طرف کسی جرأت ندارد از آنها بپرسد:«مَن رَبُّک؟ = پروردگارت کیست؟» می‌گوید: من یک عمر به عشق این خدا صفا کردم. آنکه را از او خبر آورده‌ای                             بی‌حجاب اکنون در آغوش من است من با این پیغمبر و با این امام، یک عمر زندگی کردم. با امام زمان یک عمر رفت و آمد داشتم. حالا می‌خواهی سؤال کنی، این آقا را می‌شناسی و به این آقا اعتقاد داری؟ این سؤال بی‌معنی است. من یک عمر با این قرآن انس داشتم. حال تو آمدی از من سؤال می‌کنی: کتابت چیست؟ آنجا کار حکیمانه است. کار غیر حکیمانه که نمی‌کنند. وسعت دل، با کاشتن درخت شوق و حفظ آن از آفت شک میسر می‌شود حضرت سجاد (علیه‌السلام) در مناجات عارفین می‌فرماید: خدایا یک کاری بکن که درخت شوق به تو، در باغ دلم کاشته شود. پس شما احتیاج به شوق داری. اگر بخواهد این شوق ایجاد شود، موانعی که شوق را خراب می‌کند را باید بردارید. برای همین می‌فرماید:«وَ انجَلَت ظُلمَۀُ الرَیبِ عَن عَقائِدِهِم= تاریکی های شک از عقایدشان برطرف شده». پس تاریکی شک را برطرف کن تا درخت شوق به ثمر بنشیند. شما یک نفر را که نمی‌شناسی و به او شک داری، چطور می‌توانی او را دوست داشته باشی؟ هیچ چیزیش برایت شفاف نیست و تو نمی‌توانی دلت را به او بدهی. در نتیجه یک نفر که می‌خواهد پرواز بکند، اول باید عقائد خود را درست کند. یعنی ببیند واقعاً خدایی هست یا نیست. از کجا معلوم که وجود داشته باشد. پس انسان باید سؤالات و شبهاتش را برطرف کند و برای این کار به اهل آن مراجعه کند. ما اگر سردرد داشته باشیم، پیش ارتوپد نمی‌رویم. الان هم مد شده طرف کامپیوتر درس می‌دهد. سر کلاس دانشگاه می‌رود و راجع به پیغمبر شبهه ایجاد می‌کند. آخر تو در این زمینه چه تخصصی داری؟ چه مشکلی داری که نشستی اینجا راجع به ملکوت و جبروت و ناسوت و خلقت و پیغمبر و عصمت و نبوت حرف مفت می‌زنی؟ می‌گوید، اینطور آدم‌ها را که روی بی ­شناختی، همینطوری حکم می‌دهند، بدون اینکه برای خودشان قضیه حل شده باشد و همینطوری انکار و یا رد می‌کنند، یک دفعه می‌بینی که خدا روی دلشان یک مُهر می‌زند. این دیوانگی است که یک نفر پرفسور مغز و اعصاب باشد و برود راجع به ارتوپدی سخنرانی کند. اگر شک داری، عیبی ندارد. شک کردن هیچ اشکالی ندارد. همانطور که در گِل افتادن و در لجن افتادن هیچ اشکالی ندارد. ولی در لجن و در گِل ماندن خیلی اشکال دارد. آدم باید حتماً پیش یک کارشناس و متخصص برود. قرآن می‌گوید: بعضی‌ها بعد از اینکه جواب‌شان را می‌گیرند، چون به عقائد قبلی‌شان وابسته ‌اند و نمی‌توانند دست از عقاید قبلی‌شان بردارند، هر چقدر پیامبران زحمت بکشند و برای اینها معجزه بیاورند، باز اینها دست از افکار قبلی‌شان برنمی‌دارند. بنابراین، اگر ما بخواهیم قلب سالم محکم و منشرح و باز داشته باشیم، باید عقاید سالم داشته باشیم. برای همین است که تاکید داریم: عقائد سالم، عقائد درست، فکر و بینش درست و بصیرت درست، قلب را وسیع می‌کند. مثلاً شما در جاده‌ای با سرعت می‌روید. یک دفعه مه و طوفان می‌شود. در چنین وضعیتی شما نمی‌توانید با همان سرعت قبلی حرکت کنید. علاوه بر این، باید چراغ مه­ شکن روشن کنید و آهسته حرکت بکنید. چون جلوی تان را نمی‌بینید و نمی‌توانید سرعت داشته باشید؛ ولی اگر این اقدامات را انجام ندهید، معلوم هم نیست سر از کجا در بیاورید. آدم وقتی گرفتار تردید می‌شود این چنین است. یعنی گرفتار غبارآلودگی می‌شود. باید اول این مسایل را حل کند تا قدرتمند شود. تا این ابهامات برطرف نشود، انسان نمی‌تواند حرکت‌های موفق انجام بدهد. بیماری‌های فکری و روانی، حاصلِ تاریکی تردیدهاست انسانِ گرفتار در غبار آلودگی و مه شک، نمی‌تواند جلویش را خوب ببیند. در نتیجه بیماری‌های تخیلی، بیماری‌های وسواس، بیماری‌های فکری و روانی به سراغش می‌آید. یعنی جهان­بینی شفافی ندارد. وقتی که بینش و عقائد درست نیست و بصیرت وجود ندارد، شخص دائماً دچار تردید است که حضرت آن را با عبارت «تاریکی‌های تردید» بیان می‌کند که باید از عقایدش برداشته شود. قرآن می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ= خداوند ولی مؤمنین است و آنها را از تاریکی به سمت نور می‌برد». اما این به شرطی است که تو تحت ولایت خدا قرار بگیری. یک استاد زمانی می‌تواند شاگرد را به مقام خود و به قدرت و توانایی خود برساند که شاگرد فقط مستمع نباشد، بلکه کاملاً تمام دستورالعمل های استاد را انجام دهد و استاد هر تمرینی داد باید همان تمرینات را انجام بدهد. اگر تمرینات انجام نشود، صرف شنیدن، مشکل ما حل نخواهد شد. پس باید عمل کنیم. یعنی اگر آن چیزی که از شخص ظهور می‌کند، چیز خوب و قشنگی نیست و او را گرفتار کرده، مثل افکار منفی، بدبینی و ... همه به خاطر این است که آن چیز که در درون این شخص هست، چیز قدرتمندی نیست. یعنی تغذیه‌ی او به اندازه کافی سالم و قدرتمند نبوده است.   پس برای داشتن شوق، باید اول تاریکی‌های تردید را از عقائدمان دور کنیم. حضرت کلمه «فی ضَمائرهم» را می‌آورد، چون باید باطن را از تاریکیِ شک پاک کرد و باید نورانیتِ عقاید، جذبِ باطن شده و باور شود. اگر باور نشود و اگر جذب نشود، خروجی هم اصلاً آن چیزی که تو می‌خواهی نیست. مثلاً غذایی که می‌خوریم باید جذبِ بدن شود. قرآن می‌خوانی، نماز می‌خوانی، مسجد می‌روی، چقدر از آن جذب می‌شود؟ اگر قرآن می‌خوانی و مست نمی‌شوی، یعنی جذب نداشته ای. وقتی می‌گوییم این غذا را بخور، یعنی با جان و دل بخور. شما وقتی می‌خواهید غذا بخورید، آیا همیشه یک غذای ساندویچی و تو راهی می‌خورید؟ شما الان هر کاری داشته باشید، چه در عزا باشید یا شادی، وقتی می‌خواهید غذا بخورید، سر سفره می‌نشینید و با قاشق و چنگال و با تمرکز غذایتان را می‌خورید. یعنی برای این کار وقت می‌گذارید. ما چطور می‌خواهیم غذای روح‌مان را  بخوریم و می‌گوییم وقت نداریم، گرفتاریم، کلاس زبان داریم، کامپیوتر داریم، درس داریم، برای کارشناسی و کارشناسی ارشد امتحان دارم و ... وقت نمی‌کنم، کار سیاسی دارم. دور بریز این حرفها را، داری دروغ می‌گویی. «وَانْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّكِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَسَرَائِرِهِ = و خلجان شک، از دل‌ها و درون های‌شان رخت بسته». وقتی در دست شما تیغی فرو می‌رود، آرامش نداری و باید آن را در بیاوری تا آرامش پیدا کنی. شک مثل تیغی است در روح و در سرائر و باطن آدم که نمی‌گذارد تو کار کنی و مدام بیقراری. تا یک دانه تیغ در پایت می‌رود، نمی‌توانی خوب راه بروی. شک و تردید آدم را بدبخت و بیچاره می‌کند. بعد از خروج از تاریکی شک، «تحقیق معرفت» است که گشایش قلب می‌آورد مرحله بعدی در فراز دیگری از مناجات خیلی مهم است. وقتی که عقاید از تاریکی شک و تردید پاک شد و شوق در انسان ایجاد شد، اینجاست که باید انسان به دنبال معرفت حقیقی و دقیق برود. « وَانْشَرَحَتْ بِتَحْقِیقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُمْ = و سینه‌هایشان با تحقّق معرفت، گشوده شده». یعنی وقتی که شما عقائدت را از شک و تردید بیرون کردی، باید یک بینش و بصیرت و یک تحقیق و معرفت دقیقی پیدا کنی. برای همین«اِنشَرَحَت» آورده. یعنی بازشدن. چطوری دل باز می‌شود و انسان به سعه صدر می‌رسد؟ وقتی که معرفت‌های درست و راستین پیدا می‌کند و حقانیتش را هم می‌داند. حقانیتش را می‌داند، یعنی مثل اعتقاداتی نیست که از بچگی به تو گفته‌اند که اصول دین پنج تاست و یا پیغمبر اسلام، قرآن، خدا و ...  و اینگونه اینها جزو عقاید تو شده اند، بلکه حقانیت آن در جانت نشسته است. مثلاً اگر از خانمی که خیلی باحجاب است، بپرسند: تو برای چی حجاب داری؟ می‌گوید: دینم گفته. اما وقتی سوار هواپیما می‌شود و آن‌طرف آب می‌رود، می‌بینی خبری از این حجابش نیست. چون اصلاً تحقیق نداشته است. تحقیق معرفت خیلی مهم است. «تحقیق معرفت» یعنی من بدانم، چیزی را که به آن باور دارم، این است و جز این نیست. این کار می‌خواهد و خیلی کار مفصلی هم نمی‌خواهد. یعنی کافیست که شما 40 ساعت 50 ساعت وقت بگذارید، کمتر از این هم وقت بگذارید، می‌شود راجع به خدا، توحید، صفات خدا، اسماء الهی، نبوت، ولایت و امامت به معرفت برسید. همه را با 10 یا 20 ساعت وقت می‌شود فهمید. ولی به شرط اینکه اگر کسی می‌خواهد رشد کند، خودش را مسخره نکند. در حدیث داریم: کسی که چیزی را یاد می‌گیرد، اما خیال ندارد عمل کند، خدا را مسخره کرده است. ما با هیچ رشته تخصصی اینگونه رفتار نمی‌کنیم که با دین می‌کنیم. زبان خارجی می‌خواهد یاد بگیرد، دقیقاً اصولی عمل می‌کند. ورزش، خیاطی، کامپیوتر، گلدوزی و ... هر چه می‌خواهد برود، دقیقاً با همان فرمول‌ها رفتار می‌کند؛ اما وقتی نوبت به ساختن روح خودش و قدرت و توانایی‌های خودش می‌رسد، توجهی نمی‌کند. پس کسی که حاضر نیست با خودش در بیفتد و یقه خودش را بگیرد و خودش را تربیت کند و حاضر به رعایت فرمول‌ها و مقررات نیست، شناختش هم مسخرگی و مسخره بازی است. این شخص خودش را مسخره کرده است. خدایی که می فرماید: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ= اگر چیزی را نمی دانید، از اهل ذکر بپرسید»، بنده ­ای را که سؤال می‌کند را دوست دارد. به شرط اینکه به مقتضای سؤال عمل هم بکند. انسان باید در قدم اول، پیش کارشناس برود و تردیدها و شبهات خود را بپرسد. در قدم دوم به آنچ گفته شده باید عمل کند. در این صورت به شادی و قدرت و انشراح می‌رسد. وسعتِ بهشت هر فرد، نتیجه وسعت قلب اوست سعه صدر و وسعت روح، یعنی انشراح و وسعت قلب که مساوی است با انشراح بهشت. یعنی هر چقدر حوصله شما زیادتر باشد وتنبلی و بی­حوصلگی و زودرنجی و حساسیت در زندگی تان کمتر باشد، بهشت تان وسیعتر است. اما هر چه حساسیت، زودرنجی،تنبلی و بی­حوصلگی داشته باشید، خُلق تان تنگتر است و زود عصبانی می‌شوید و اضطراب و ترس زیادتر در دل تان می‌آید. خواب و خیال های بد، سراغتان می‌آید. بدبینی خیلی اذیت تان می‌کند و خیال‌بافی هم زیاد می کنید. بنابراین، اینکه می‌فرماید: «سرعت بگیرید به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است»، یعنی، همه آسمان‌ها و زمین خودت هستی. امروزه می‌گویند: اگر سلسله اعصاب یک آدم را باز کنند، چند دور به دور کره زمین می‌چرخد. حال اگر روحش را باز کنند. خدا می‌فرماید: 50 هزار سال روح یک آدم باز می‌شود. یعنی این روح را اگر بخواهی نگاه کنی، به اندازه 50 هزار سال طول می‌کشد. این وقتی می خواهد در بهشت برود، قرآن می‌گوید:«وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ[1]= و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است». بهشت هر یک نفر، معادل همه آسمان‌ها و زمین وسعت دارد. این، یعنی نفس انسان بزرگ است. در انشراح است که بهشت تو وسیع می‌شود و تو دیگر فشار قبر نداری. اما اگر الان فشار داری، اعصابت خرد است، زودرنج هستی، عصبی می‌شوی، بداخلاق هستی، حسود هستی و به چشم و هم­چشمی می‌افتی و ... پس فشار قبر داری. اما اگر شاد و آرام هستی، داشتن دیگران نمی‌تواند تحریکت کند، موفقیت دیگران حسادت تو را تحریک نمی‌کند و ... پس معلوم است که اصلاً فشار قبر نداری. تو یک بهشت بزرگ داری. چون نفس ما قبر ماست. قلب/ انشراح قلب/ شک پی نوشت: [1] . آیه 133 سوره آل عمران. ع ل 391

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11820
زمان انتشار: 21 ژولیه 2020
| |
امامان، چراغ‌های فروزان در شب تاریک‌اند

شرح جامعه کبیره، جلسه 114؛ 26/4/ 1399

امامان، چراغ‌های فروزان در شب تاریک‌اند

بايد باور كنيم كه منهاى اهل بيت در تاريكى هستیم و بدون آنها راه را از بيراهه نمى ‏شناسيم. بايد آنها را فرمانده كل قواى زندگى خود قرار دهيم و  همه پيرو آنها باشيم و از منظر آنها بنگريم.

بحث‌مان در شرح زیارت جامعه کبیره به فقره ی «مصابیح الدجی» رسید. این که می‌گویند: «إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدى[1]= همانا حسین چراغ هدایت است»، یعنی امام چراغ‌ هدایت در تاریکی‌هاست. چون مسیر الی الله از یک حساسیتی برخوردار است که طی آن، احتیاج به تخصص‌های خیلی زیادی هست. برای اینکه انسان بتواند مسیر خلقت را طی کند و به آن سعادتی برسد که به آن احتیاج دارد، چه سعادت‌های دنیایی و چه سعادت‌های آخرتی، به ۷ تخصص نیاز هست که این ۷ تخصص انحصاراً در اختیار خداوند تبارک و تعالی است و به فرمایش قرآن کریم، خداوند این تخصص ها را به اهل‌بیت (علیهم السّلام) داده است. این تخصص‌ها چه هستند؟  انسان از کجا آمده و به کجا می‌رود؟ این دو سوال، دو تخصص اصلی هستند. ۵ نوع تخصص دیگر شامل: شناخت کامل جسم انسان؛ شناخت کامل روح انسان؛ شناخت رابطه جسم و روح به صورت کامل؛ شناخت عالم دنیا (عالم طبیعت) و شناخت رابطه جسم و روح با عالم طبیعت. این ۷ دسته اطلاعات تخصصی فقط در اختیار خداوند است. هیچ بشری روی زمین وجود ندارد، غیر از خداوند و معصومین (علیهم السّلام) که این ۷ دسته اطلاعات تخصصی را داشته باشد. بنابراین، کسی که این اطلاعات تخصصی را ندارد، نباید داعیه رهبری، هدایت و مربی‌گری انسان‌ها را کند. فقط اینها هستند که صلاحیت هدایت انسان ها را دارند. هر کسی ادعا کند که می‌تواند دیگران را به سعادت برساند و اطلاعات تخصصی یا علم و دانش تخصصی برای هدایت انسان‌های دیگر را دارد، دروغ گفته است. مگر اینکه آن اطلاعات تخصصی اش را از خود خدا و اهل بیت گرفته باشد. حرکت ما از دنیا تا ابدیت است. چون انسان یک موجود جاودانه است. اگر به عظمت هدف خلقت انسان فکر کنید، متوجه می‌شوید که چقدر اطلاعات تخصصی لازم است تا یک انسان براساس آن، کنترل و مدیریت شود تا به مقصد برسد. کار سختی است. از این رو نیاز به «مصابیح الدجی» دارد که تعبیر خیلی بلند و تکان‌دهنده‌ای است. حضرات معصومین (علیهم السلام) چراغ های روشنایی‌دهنده در تاریکی‌ها هستند. آنها هستند که نور می‌دهند. وقتی خطاب می کنیم که «السلام علیکم یا نور الله= سلام بر شما ای نور خدا» یا «کنتم نور واحدة= شما نور واحد هستید»، یعنی معصومین (علیهم السلام) همه یک نور واحد هستند. چون حقیقت شان یک چیز است. چراغ و روشنایی‌بخش هستند، اما نورافشانی هر کدامشان به یک شکل در فضای انسانی است. همه به یک مدل نورافشانی نکرده اند. نور الهی که در وجود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، در زمان خودش با آن موضع‌گیری‌هایی که شده، نورافشانی کرده است. امام حسن (علیه السلام) با آنکه همان نور واحد است، اما یک سیاست و روش‌های اجرایی دیگری دارد. چراغ امام حسین (علیه السلام) یک نورانیت دیگری دارد. چراغ امام سجاد (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) هم همین‌طور. هر کدام چراغ‌های مختلف هستند. این چراغ‌ها تعدد دارد و درحالی‌که همه یک نور واحد هستند، ولی در زمان‌های مختلف، نقش‌های مختلف را برای ما ایفا ‌کردند. حضرت فرمود: «أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ[2]= اول و وسط و آخر ما یک نفر به نام محمد ص است». پس همه ائمه معصومین (علیهم السلام) یک شخصیت واحد هستند و چون شخصیت آنها معصوم است، تصمیم‌هایشان درست است. همه چیز آن‌طوری که باید باشد، هست. امامان، فرماندهان کل قوای زندگی بشر هستند نکته مهمی که در «مصابیح=چراغها» نهفته، این است که بدون چراغ در تاریکی هستیم. هر کس از معصوم در سبک زندگی‌اش اعم از اقتصاد، سیاست، مدیریت، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر، خانواده، تربیت فرزند و هر چیزی از شئونات انسانی‌اش فاصله بگیرد، دچار تاریکی و ظلمت می‌شود. در عصر حاضر، اشتباهات زیادی در حوزه ی علوم انسانی تولید می‌شود و جالب است که صبغه علمی هم به آن داده اند. امروزه چرا در آمریکا و اروپا با وجود ادعای علم و تکنولوژی و ثروت، دچار آشفتگی و بهم ریختگی شده اند؟ چرا 99% مردم فقیر هستند و یک‌درصد ثروتمند؟ چرا جهان اینقدر پر از فساد است؟ چرا وضعیت دانش ما به اینجا رسیده؟ چون دانش‌های ما در حد بسیار بالایی، آمیخته با تاریکی و ظلمت است و معرفت نورانی و محض نیست. چون معصوم بالای سرش نیست. اگر متخصص معصوم بالای سر انسان ها باشد، مردم همه چیز برایشان روشن خواهد بود. نکته دیگری که در مورد چراغ وجود دارد، این است که ما چراغ را می‌گیریم تا جلوی راه‌مان را ببینیم. اگر این چراغ را پشت سرتان بگیرید و بخواهید راه بروید، باز هم تاریک است و امکان راه رفتن ندارید. پس نباید جزء کسانی باشیم که فرمودند:«المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق= هر کس بر ایشان تقدم جوید، از دین بیرون رفته، و کسى که از ایشان عقب ماند، به نابودى گراید». وقتی از معصوم جلو می‌افتی، باز هم کور هستی. نباید افراط یا تفریط کنیم. معصوم می‌گوید: مهریه‌تان باید متعادل باشد. وقتی در مهریه زیاده‌روی می‌کنید یا این شرائطی که الان در ازدواج به وجود آمده که افراد اینقدر آن را سخت گرفته اند، نتیجه اش این می‌شود که رشد جمعیت کشور ما به صفر برسد و تبدیل به فاجعه  شود. اینها همه برای این است که ما خودمان  در سبک زندگی اجتهاد می‌کنیم. وقتی ما از معصوم فاصله می‌گیریم، به رسم و رسوم‌های مسخره‌ای می افتیم که جز اینکه سلامت روحی و روانی و معنوی و حتی جسمی افراد را به خطر می‌اندازد، هیچ خاصیت دیگری ندارد. پس از معصومین جلو نیافتیم. ببینیم معصومین چطوری زندگی و رفتار می‌کردند، ما هم همانطور رفتار کنیم. این خیلی مهم است و به آن توجه کنیم. در حدیث بسیار زیبا و طولانی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که «فَلا تَسبِقوهُم فَتَهلِكوا[3]= پس از آن‌ها پیشى نگیرید كه نابود مى شوید». یعنی نه تنها نباید از آنان پیشی گرفت، بلکه باید از آنهان عقب هم نمانیم. چون اگر عقب بمانید، دیگر نور رفته و شما در تاریکی مانده اید. این که قرآن می فرماید: «كُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ[4]= با راستگویان باشید»، برای این است که بنابر روایت، صادقین اهل بیت هستند که همه چیزشان عین صدق و متن حقیقت است. کلام، سکوت، عمل، اخلاق و عقائد آنها عین صدق است. «صادق»، یعنی کسی که شخصیتش با حقیقت پیوند خورده است. شخصیت کاذب و دروغین ندارد. اینطور نیست که یک جا خیلی مهربان و خوش اخلاق است، ولی در باطن، حسود است و هزار جور توطئه می‌چیند تا آدمها را خراب و ضایع کند.  صدق، یعنی آدم‌ها شبیه حرفهای شان باشند. این خیلی مهم است. صدق یعنی اینکه تو شخصیتت با حقایق عالم تطبیق داشته باشد.. معصومین، شبیه‌ترین انسان‌ها به حق است. «علی مع الحق و الحق مع علی[5]= علی همراه حق است و حق همراه علی»، این روایت را عزیزان شیعه و عزیزان اهل سنت نقل کردند که علی با حق است و حق هم با علی است. «علی میزان الأعمال= علی میزان اعمال است»، یعنی متن صدق است. پس از چراغ‌ها جلو نیافتیم و عقب هم نمانیم. چون باز به تاریکی می‌خوریم. حبّ علی (علیه السلام)، چراغ راه هدایت و کشتی نجات است در فرمایش دیگری نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن أحَبَّ أن یَركَبَ سَفینَةَ النَّجاةِ ویَستَمسِكَ بِالعُروَةِ الوُثقى ویَعتَصِمَ بِحَبلِ اللّه ِ المَتینِ فَلیُوالِ عَلِیًّا بَعدی وَلیُعادِ عَدُوَّهُ وَلیَأتَمَّ بِالأَئِمَّةِ الهُداةِ مِن وُلدِهِ[6]= هر كس دوست دارد بر كشتى نجاتْ سوار شود و به بند مستحكم چنگ زند و ریسمان الهی را در دست بگیرد، پس از من، على را دوست بدارد و با دشمنش دشمنى ورزد و به پیشوایان هدایت از نسل او اقتدا كند». دین اجباری نیست. معصومین هم خودشان را به کسی تحمیل نمی‌کنند. برای همین هم امام زمان (علیه السلام) 1180 سال غیبتش طول کشیده است. چون خیال تحمیل خودش به کسی را ندارد. تا جامعه به این نرسد که (بی‌همگان به سر شود/ بی تو به سر نمی‌شود)، تا جامعه جهانی به این نرسد که صاحب، امام و منجی می‌خواهد، این مصائب، ظلم و تاریکی‌ها همینطوری در دنیا ادامه خواهد داشت. چراغ، زمانی برای شما خاصیت دارد که آن را روشن کنید، یعنی داشته باشید و فاصله خودتان را هم با آن حفظ کنید. استفاده درست از چراغ یعنی باید ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را داشته باشید. او را دوست بدارید و دشمنش را دشمن. خیلی‌ها می‌گویند ما امیرالمؤمنین را دوست داریم، ولی با دشمنش هم ساخت و پاخت می‌کنند. فرهنگ دشمنش را در همه جا می‌پذیرند. آنها را الگوی خود قرار می‌دهند. فرمول ها، دستورات و روش ها را از آنها می‌گیرند. پیرو دشمنان اهل بیت هستند. ولی از آن طرف هم می‌گویند ما محبّ امیرالمؤمنین هستیم. این خیلی بد است. در کنار توحید، اجتناب از دشمنان خدا و فرهنگ دشمنان خدا و امامان باطلی که امامان جور هستند، واجب است. شما نمی‌توانید ادعای محبت کنید، اما همه سبک زندگی‌ و الگوگیری ات کسان دیگری باشند. این جور در نمی‌آید. این باز بین شما و امام فاصله می‌اندازد و فاصله شما با چراغ تنظیم نمی‌شود. فاصله ما با چراغ به گونه‌ای تنظیم می‌شود که شما هم توحید را داشته باشید و هم از خدا فاصله نگیرید. وقتی سبک زندگی دیگران را دوست داری و دلت جای دیگری است، جانت پیوند خورده با فرهنگ دیگر، این فاصله می‌اندازد بین شما و چراغ. این شرط معیت است. دشمن علی (علیه السلام) یعنی کسی که نمی‌خواهد مردم از هدایت های تخصصی الهی بهره‌مند بشود. دشمن علی (علیه السلام) یعنی دشمن انسانیت، یعنی دشمن همه خوبی‌ها، زیبایی‌ها، بهشت‌ها و هدایت‌ها. دشمن علی (علیه السلام) یعنی دشمن خدا. از اینها فاصله بگیرید. اینها دشمن انسانیت هستند. کسی که دشمن علی شد، یعنی نمی‌خواهد انسانها هدایت شوند. از روشنایی بیزارند. دشمن علی (علیه السلام) نانش را در تاریکی‌ها و غفلت‌های مردم از نور و هدایت دنبال می کند. پس این یادمان نرود که ما باید به اندازه‌ای که عشق داریم، نفرت از دشمنان هم در دلمان وجود داشته باشد. اگر کسی دائم عشق و محبت و سبز و آبی باشد، دینش به درد نمی‌خورد. چون شما دشمن دارید. شیطان، کفار، منافقین، مشرکین و طاغوتها 1180 سال جلوی ظهور امام زمان (علیه السلام) را گرفته اند. طاغوت ها هستند که معصومین را به شهادت رساندند. طاغوت ها هستند که میلیاردها انسان را از رهبری معصوم، محروم کردند. چطور می‌شود انسان با فرهنگ اینها کنار بیاید یا فرهنگ اینها را دوست داشته باشد و بخواهد به شکل آنها در بیاید؟ مصابیح الدجی/ ولایت علی ابن ابی طالب پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری،  دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج2، ص75. [2] . مجلسی، بحارالانوار، ج26، ص1. [3] . کلینی، الكافی، ج 1، ص 294، ح 3. [4] . سوره توبه، آیه 119. [5] . مجلسی، بحارالأنوار، ج10، ص445. [6] . شیخ صدوق، امالی، ج1، ص70. قا/300

صوت

1 - امامان، چراغ‌های فروزان در شب تاریک‌اند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11816
زمان انتشار: 20 ژولیه 2020
| |
زمین بهشت چگونه است؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 534 ؛ 26 /4/ 1399

زمین بهشت چگونه است؟

قرآن برای این که وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند، آن را به پهنه آسمان‎ها و زمین تشبیه کرده است و معصومین ویژگی های این بهشت را برای ما ترسیم کرده اند.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در توصیف زمین بهشت می‌فرماید:«أَرْضُ الْجنَّةِ بَیْضَاءُ عَرْصَتُهَا صُخُورُ الْكَافُورِ وَقَدْ أَحَاطَ بِهِ المِسْكُ= زمین بهشت سفید و میدان‌گاه آن از صخره‌های کافور است. مُشك به سان تپّه هاى شن آن را در میان گرفته است». رنگ سفید یک رنگ ساده‌ای است، ولی وقتی که به طیف‌های سفید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم چقدر این طیف‌ها متنوع هستند. مثلا سفیدی ماشین یا سفیدی یخچال یا سفیدی اجاق گاز. همه سفید هستند. اما سفیدی زمین بهشت، سفید زمینی نیست. سفیدی های دنیا قطره‌ای از آن اقیانوس است. «مسک» یا مُشک چیست؟ در اینجا یک تعریفی از آن داریم، ولی آن بویی که در بهشت است، خیلی با بویی که دنیا دارد، متفاوت است. حضرت تشبیه می‌کند یک امر آنجایی را با چیزهایی که در اینجا می‌توانیم بفهمیم. وگرنه حقیقت بسیار بالاتر از این حرفهاست. «أَنْهَارٌ مُطَّرِدَةٌ= و جویبارهای بسیار در آن روانند»، صداهای جویبار در آنجا با صدای اینجا بسیار فرق دارد. چون صدای آب بهشت، درمان روح انسان است. «فَیَجْتَمِعُ فیِهَا أَهْلُ الْجَنَّةِ أَدْنَاهُمْ وَآخِرُهُمْ فَیَتَعارَفُونَ= بهشتیان از دور و نزدیك در آنجا گِرد هم مى‌آیند و با یكدیگر آشنا مى‌شوند». پس اینجا یک پاتوق عمومی است. یک جایی است که بهشتیان می‌توانند در آنجا جمع بشوند و قرارهایشان را بگذارند. جالب است که می‌گوید اینها قرار ملاقا‌ت‌هایشان و بحث‌های آشنایی‌شان در این بهشت انجام می دهند. یک عده از بهشتیان در آنجا جمع می‌شوند و از دور و نزدیک با هم در بهشت آشنا می‌شوند. بهشتیان در آنجا همدیگر را پیدا می‌کنند و قرار ملاقات‌هایشان در آنجاست. حالا در این موقعیتی که این همه زیبایی و صفا و لذت وجود دارد و بهشتیان خیال شان راحت است که همیشه در این بهشت هستند، خدا می‌آید در لذت بهشتی‌ها دخالت می‌‌کند و فاز لذت بهشتیان را بالا می‌برد، چه اتفاقی می‌افتد؟ حضرت، در ادامه روایت می‌فرماید:«فَیَبْعَثُ اللهُ رِیحَ الرّحمَةِ فَتَهِیجُ عَلَیْهِمْ رِیحُ المِسْكِ= سپس خداوند بادِ رحمت را مى‌وزاند و بوى مُشك در آنان مى‌پیچد». یک بوی فوق‌العاده زیبایی در بهشت می‌پیچد. «فَیَرْجِعُ الرَّجُلُ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَدِ ازْدَادَ حُسْنا وَطِیبا، فَتَقُولُ لَهُ لَقَدْ خَرَجْتَ مِنْ عِنْدی وَأَنَا بِكَ مُعْجِبَةٌ وَأَنَا بِكَ الآنَ أَشَدُّ إعْجَابا[1]= آنگاه مرد درحالى‌كه بسى زیباتر و خوش بوتر گشته است، به نزد همسر خویش بازمى‌گردد و همسرش به او مى گوید: از نزد من كه رفتى، برایم خواستنى بودى و اكنون بسى خواستنى‌تر شده‌اى». خدا شهید دستغیب را رحمت کند. ایشان می‌فرمود: باید رفت و دید. خوش به حال آنها که آنجا رفتند و هستند و لذتش را می‌برند. در روایت دیگر، حضرت باقر (علیه‌السّلام) فرمودند: «أَرضُ الجَنَّةِ رُخامُها فِضَّةٌ وَتُرابُها الوَرسُ وَالزَّعفَرانُ  وكَنسُها المِسكُ ورَضراضُها الدُّرُّ وَالیاقُوتُ= زمین بهشت سنگ هاى مرمرش، نقره است و خاكش، وَرس (اسپَرَك) و زعفران است و خاكروبه اش، مُشك است و سنگ ریزه هایش، دُر و یاقوت اند». هر کدام از سنگهای بهشت برای انسان به نحوی دلبری می‌کند. حتی اگر از بوی زباله بهشت در دنیا بیاید، همه از شگفتی و زیبایی آن می‌میرند. چه برسد به نعمت های  بهشت. انسان‌ها خیلی خشن و بد زندگی می‌کنند. خیلی از افراد با غصه، حسادت، بی‌مهری، بی‌محبتی و تنگ‌نظری‌ برای خودشان جهنم ایجاد می‌کنند. فهم بشری از حقیقت شناخت بهشت و جهنم عاجز است از معصوم سؤال کردند که اگر بهشت هر کس به اندازه همه آسمانها و زمین است، سایر بهشت ها چگونه است یا کجاست؟ همچنین سؤال کردند که جهنم کجا قرار می‌گیرد؟ یا رابطه بهشت و جهنم چگونه است؟ قرآن کریم شرایط گفتگوی بهشتیان با جهنمیان را این گونه ترسیم می کند: به محض این که بهشتیان اراده می‌کنند کسی از جهنمیان را ببینند آگاه می‌شوند و او را در جهنم می‌بینند». « فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِی سَوَآءِ ٱلۡجَحِیمِ[2]= پس آگاه شود و او را در میان دوزخ ببیند». این نشان می‌دهد که اتصال و ارتباط بهشتیان و دوزخیان به یکدیگر خیلی نزدیک است. ما واقعاً فضای ابدیت را نمی‌شناسیم. آنچه که فعلاً از علم برخوردار هستیم، شناخت فضای عالم ماده و دنیاست. عالم متافیزیک هنوز برای ما شناخته شده نیست که در اندازه‌ها، زمان و ارتباطات به چه شکلی است؟ کما این که بشر تا چند قرن اخیر که امواج رادیویی را کشف و اختراع نکرده بود، نمی‌دانست که می‌توان همزمان ده ها هزار امواج را بدون دخالت همدیگر، برای نقاط مختلف جهان ارسال کرد. بهشت هم همین‌طور است. چیزهایی در آنجا وجود دارد که آنها را نمی‌فهمیم. علم دنیایی اجازه نمی‌دهد که بدانیم برزخ چیست، قیامت چیست، شرائط آنجا به چه شکل هست، چگونه بهشت‌ها با هم قاطی نمی‌شود، چطور بهشت هر یک نفر، به اندازه آسمان و زمین است و هر کس بهشت خودش را دارد؟ چطور انسان از بهشت خودش وارد بهشت انبیاء می‌شود؟ چطور از بهشت خودش وارد بهشت خدا می‌شود؟ چطور رفت و آمد می‌کند؟ درضمن، بهشتیان در زمین بهشت با هم تداخل دارند. هر وقت دلشان بخواهد همدیگر را ملاقات می‌کنند، هر وقت دلشان بخواهد با همدیگر رفت و آمد می‌کنند. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خیلی زیبا به سوال فوق جواب می‌دهد و می فرماید که این از مکنونات علم الهی است. بشر طاقت فهم این عوالم و اینطور چیزها را ندارد. قرآن در باره رابطه بهشت و جهنم می‌فرماید: «باطِنُهُ فیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ[3]= باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود». رابطه باطن و ظاهر، مثل عالم دنیاست. فرض بفرمایید یک نفر کرونا گرفته و در حال زجر کشیدن است. یک نفر هم در کنارش کرونا ندارد. یا یکی کمردرد دارد، یا سردرد دارد، یا سرطان دارد، یا نابیناست، یا ناشنواست، در اینها یک نفر هم سالم است و از زندگی‌اش لذت می‌برد. بهشت و جهنم هم این گونه است. در یک فضا هستند. یک حریم است که عده‌ای در آنجا عذاب می‌کشند، چون با آن سنخیت ندارند و دستگاه ها و سیستم‌های مناسب بهشت را ندارند. یک عده هم لذت می‌برند. حریم‌ها کاملاً از هم جدایند و هیچ کس با دیگری قاطی نمی‌شود. بهشت را با معصومین (علیهم السلام) بشناسیم عده‌ای از معصومین (علیهم السلام) وقت گذاشتند راجع به معماری بهشت، دیوارها، ساختمان‌‌ها، خوراکی‌ها، حیوانات، زمینش، جویبارهایش، کوه هایش، جزیره‌هایش، رودخانه‌ها و درختانش توضیح دادند. آنها بیکار نبودند که این حرف ها را بزنند. یادگیری و فهم این مسائل برای حیات ما یک امر ضروری است تا جان مان را با آنها آرام کنیم و از فضای بهشت قدرت بگیریم. بهشت به انسان آرامش و ارتقاء می‌دهد. فکر کردن درباره بهشت به انسان صبوری می‌دهد و طهارت می‌‌آورد. لازم است که بهشت را بشناسیم و درباره اش صحبت کنیم و همچنین به دنبال این باشیم که مظاهر بهشت را در طبیعت بشناسیم تا به گونه‌ای با آن ارتباط برقرار کنیم که هر چیز زیبا و دل‌انگیزی که می‌بینیم، بتواند ما را به اصل خودش که بهشت است، منتقل کند. طبیعت و نظام خلقت قطره‌ای از آن اقیانوسی است که قرار است انسان به بهشت منتقل شود. به قول میرزا (رحمت الله) یک نمود از یک دهم میلیاردم از آنچه که در برزخ هست، نه در قیامت. قیامت داستانش خیلی فرق می‌کند. باز هم به قول میرزا برزخ نسبت به قیامت، خودش یک ده میلیاردم عصاره است. بنابراین، لازم است که راجع به اینها فکر کنیم و ساده از آنها رد نشویم. اهل بیت (علیهم السّلام) در بحرانی‌ ترین و تاریک‌ترین برهه‌های تاریخی وضع مردم، این معارف را در اختیار ما قرار دادند. ما نیز باید عرضه و سنخیت این را داشته باشیم که بتوانیم در مورد آنها فکر کنیم و لذت ببریم و خودمان را با اینها بسازیم. اگر برسیم می‌خواهیم راجع به ساختمان های بهشت صحبت بکنیم که آنجا ساختمان ها چگونه هستند؟ بهشت/زمین، جویبار پی نوشت: [1] . زکی الدین المنذری، الترغیب والترهیب : ج ۴ ص ۵۱۴. [2] . سوره صافات، آیه 55. [3] . سوره حدید، آیه 13. قا/268

صوت

1 - زمین بهشت چگونه است؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11810
زمان انتشار: 19 ژولیه 2020
| |
باور به معاد، یعنی آمادگی برای موت که مساوی است با شرح صدر

قلب، جلسه 40، 1390/05/01

باور به معاد، یعنی آمادگی برای موت که مساوی است با شرح صدر

یکی از عوامل وسعت قلب، آمادگی برای موت بود و یکی از راه های آمادگی برای موت، باور داشتن روز حساب و کتاب است. شخصی که آمادگی برای موت دارد، می‌داند و مطمئن است که به نظام ابدی سالم متولد می‌شود. وقتی نامه عملش را به او می‌دهند،«فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ [1]= اما كسى كه كارنامه‏ اش به دست راستش داده شود، گويد: بياييد و كتابم را بخوانيد». چنین کسی با خوشحالی همه را صدا می‌کند و می‌گوید: بیایید کتاب و نامه عمل من را ببینید. علت این که خوشحال شده و دوست دارد نامه عملش را همه ببینند، این است که: «إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ[2]= من يقين داشتم كه به حساب خود مى‌‏رسم». او می‌گوید: من باور داشتم حساب و کتابی هست و من یک روزی حتماً به نتیجه ی این حساب و کتاب خواهم رسید.

یکی از اولیای خدا می‌گفت: من یک بار حالم بد شد. یعنی چند وقتی گذشت و دیدم آن حس و حال خوب قبلی را ندارم. خلاصه با زحمت، ارتباطی با معصومین (علیهم‌السلام) برقرار کردم و علت را سؤال کردم. به من گفتند: تو فلان روز که داشتی غذا می‌خوردی، نصف غذایت برای گرسنگی­ ات بود که خوردی؛ ولی بقیه ­اش را فقط برای لذت خوردی در حالی که سیر شده بودی و این باعث شد که کدورت در دلت بیافتد. یعنی زیادی خوردن، حتی اگر حلال باشد، می‌تواند قساوت در زندگی این ولی خدا بیاورد. لذت حلال، اما اضافه که بیش از حد نیازش بوده، حساب و کتاب و معطلی برایش دارد. این آدم، دیوانه نیست که در کار حرام برود یا وجوهات و خمس و زکاتش را ندهد. یا حق برادر و خواهرش را بخورد و در تقسیم ارث، کلاه سر دیگران بگذارد، یا بخواهد به سهم دیگران تجاوز کند، یا بخواهد گران‌فروشی و کم‌فروشی بکند. همه این دعواها و درگیری‌ها و بداخلاقی‌ها سر «من من» کردن‌ است. کسی که از جیفه دنیا حالش به هم می‌خورد، اصلاً سرش دعوا نمی‌کند. مثلاً شما با یک نفر هم ­غذا می‌شوید. بعد طرف می‌گوید: من میل ندارم و غذا نمی‌خورم، یا من این غذا را دوست ندارم. وقتی او از غذا خوشش نمی‌آید، پس دعوا هم ندارد که تو چرا زیاد خوردی؟ یا چرا حق من را خوردی؟ یا چرا بیشتر از من خوردی؟ این اصلاً از غذا خوشش نمی‌آید و آن را دوست ندارد، پس دعوایی هم ندارد و همینطور است کسی که نسبت به دنیا زهد ورزیده و از دنیا خوشش نمی‌آید، پس دعوایی هم سر دنیا ندارد. کسی که سنخیت با آخرت، ابدیت و خانواده آسمانی­اش دارد، اصلاً دچار دعواهای خاله خاله­باز‌ی‌ زندگی دنیا و جهنم‌های دنیا نمی‌شود. این آدم آزادِ آزاد است. کسانی که هیچ بهره­ و هیچ انسی با آخرت ندارند، یا هیچ معرفتی نسبت به آخرت ندارند، دلشان را متوجه آخرت نمی‌کنند و از آخرت غفلت دارند. وقتی که آخرت برایشان گل­ آلود شد، حال چه بگوید باورش داشتم و ندیدمش یا بگوید، باورش نداشتم و ندیدمش، در هر صورت آخرت را نمی ­بیند و وقتی نمی ­بیند، غیر از دنیا هیچ چیز برایش نمی‌ماند و در این صورت برای دنیا دعوا راه می‌اندازد و برایش غصه می‌خورد. فرق مؤمن با غیر مؤمن در بصیرت داشتن است قرآن می‌گوید: مؤمن شاد و آرام است. مؤمن یعنی کسی که امنیت به ابدیت دارد. شما اولین شرط در قرآن را ببینید. نمی‌گوید:«یؤمنون بالله» بلکه می‌گوید: «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ= ایمان آورندگان به غیب». غیب یعنی آن چیزی که تو الان آن را نمی­ بینی، ولی باورش داری که همراهت هست. امتیاز مؤمن و فرقِ او با غیرمؤمن، در این است که بصیرت دارد. «إِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى[3] = دنیا منتهاى دیده نابیناست». یعنی یک کور، فقط تا دنیا را می‌تواند ببیند و اصلاً کشش به سمت نظام آخرتی و غیب ندارد. ایمان از اَمِنَ است. وقتی یک نفر غیب را قبول کرد و ایمان به غیب آورد، دلش آرام می‌شود. اما وقتی که این امنیت را بردارید و امنیت قلب گرفته شود، در نتیجه شما به جایی خارج از جهنم اطمینان ندارید و فقط هر چه می‌شناسید همین دار غرور و دار دعوا و درگیری و غصه است. پس در این صورت، دل می‌افتد به آشوب، غصه، چشم و هم­چشمی و ناراحتی‌ها. فراموشی آخرت، دو حالت دارد که هر دو به ضرر انسان است ما وقتی آخرت را ندیدیم و از آن غافل شدیم، دو حالت پیش می‌آید: 1) حالتی است که دنیا را داریم و اگر دنیا را داشته باشیم به خاطر دنیا درگیر می‌شویم و یکسره غصه می‌خوریم. 2) حالتی است که دنیا را هم نداریم. بعضی‌ها اینگونه اند که حتی دنیا را هم ندارند. اگر دنیا را نداشته باشند چه اتفاقی می‌افتد؟ آنهایی که آخرت را ندارند و دنیا را هم نمی‌پسندند، خودکشی می‌کنند. کسی دنیا را ندارد و به آن بی اعتناست، اما نسبت به آخرت امنیت دارد. امنیت که داشته باشد، دنیا هر چه هم بد بگذرد، این شادتر است و اصلاً ناراحت نمی‌شود، چون امنیت به آخرت دارد. وقتی دستِ آدم از آخرت تهی شد به اضطراب می‌افتد آدم زمانی که از آخرت غافل شد و فقط دنیا را داشت و گاهی هم دنیا را نداشت، یعنی زمانی که کاملاً دستش از آخرت خالی بود به اضطراب می‌افتد. در دنیا اضطراب‌ها و دعوا و به جان هم افتادن‌ها و من و تویی ­ها و درگیری‌ها ناشی از این است که ما آخرتی نداریم و دست خودمان را واقعاً از آخرت خالی کرده‌ایم و درگیر گذشته‌مان در دنیا هستیم. شیطان با سرگرم کردن ما به گذشته عمر و حال ما را خراب کرده است. گاهی انسان آنقدر ساده و نادان می‌شود که شیطان او را چندین مرتبه در روز به گذشته می‌برد و لجن‌مال می‌کند و برمی‌گرداند؛ با این کار حالِ این فرد هم خراب می‌شود. وقتی حالِ او خراب شد، دیگر آینده‌ای هم برای او نمی‌ماند. قبلاً گفتیم حال ما از گذشته ما و آینده ما از حال ما ساخته می‌شود. مثلاً به یک بچه بگویی بیا، این خوراکی و شکلات را بگیر و النگوی طلایت را به من بده. بچه اینطوری راحت فریب می‌خورد. ما به مراتب از بچه ­هایی که اینطوری گول می‌خورند، ساده ­تر هستیم. یک‌ذره تعقل نمی‌کنیم که اگر من به گذشته برگردم، چه فایده‌ای برای من دارد؟ آدم اگر زرنگ باشد، می‌گوید: چرا با خاطرات بد گذشته، لذت حالم را خراب کنم؟ آدم عاقل هیچ وقت به گذشته تلخ برنمی‌گردد. دیده‌اید، بعضی‌ها که عاقل هستند تا می‌خواهی از یک آدمی که از او خوششان نمی‌آید، حرف بزنی؛ می‌گویند: اصلاً راجع به این آدم حرف نزن، حالم به هم می‌خورد، حالم بد می‌شود. چون این آدم عاقلی است و تجربه تلخی از آن شخص دارد و حال خود را با یادآوری آن خراب نمی‌کند. غصه خوردن مال آدم‌های نادان و ساده است. چون غصه خوردن، حال و آینده و آخرت را خراب می‌کند. با نشاط و شادی است که مؤمن می‌تواند آخر را بسازد و عبادت کند و انس با عالم بالا بگیرد و کار خیر انجام بدهد. شیطان به شاد بودن مؤمن حسادت می‌کند قرآن می‌فرماید:«إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا[4]= چنان نجوایى صرفا از [القائات] شیطان است تا كسانى را كه ایمان آورده‏ اند، دلتنگ گرداند». شیطان به شاد بودن مؤمن حسادت می‌کند و غصه می‌خورد و با حملات چهارگانه[5] می‌خواهد مؤمن را در چنبره غم و غصه بیاندازد. استادی داشتیم خیلی مرد نورانی و باصفایی بود. وقتی در کلاس کسی می‌گفت: استاد، مثلاً شاید چند روز دیگر اینطوری بشود یا مثلاً دو روز دیگر فلان اتفاق بیفتد، استاد می‌گفت: عزیزم شما کارت را بکن. ان‌شاء‌الله شاید تا آن موقع مُردی. اگر کسی اینطوری باشد، دیگر غصه نمی‌خورد. اگر کسی ماهیت جنینی خودش را در رحم دنیا باور کند، متوجه می شود که وقت ندارد، پس غصه نمی‌خورد. جنین نمی‌تواند لحظه‌ای در رحم مادر بیکار باشد، معنای بیکاری یک جنین در رحم، یعنی نقص عضو، یعنی بیماری‌های خطرناک و عذاب و جهنم و بدبختی. اصلاً ما وقت نداریم متوقف شویم. باید بدویم و آماده شویم. بخواهی بایستی و به عقب برگردی، حماقت است. چون کسی که امیدوار است و می‌دود، به خودش امیدوار نیست، بلکه به خدا امیدوار است. این یک نگاه درست توحیدی است. اگر کسی واقعاً آخرت را بشناسد و لذت و قدر آخرت را بداند، می فهمد که می تواند با یک دقیقه توجه به آخرت، یک عمر بلا و سختی را تلافی ‌کند. یک بنده خدایی به من می‌گفت: دعا کن که من بمیرم. چون دیگر اصلاً نمی‌توانم تحمل کنم. راضی هستم بمیرم و این وضعیت را تحمل نکنم. گفتم: تو فکر کردی آن طرف چه خبر است؟ تو اگر به آن طرف بروی و چشمت به وضعیت قبر بخورد و یکی از جهنم‌هایش را ببینی، التماس می‌کنی که خدا تو را به دنیا برگرداند و با صد درجه بدتر از وضعیت الانت زندگی کنی. حاضری صد درجه در دنیا وضعیتت بدتر شود و یک دقیقه قبری را که پر از مار و عقرب است را نبینی. فکر می‌کنی که در آ‌ن‌طرف، برایت خیر می‌کنند؟ وقتی آمادگی نداشته باشی و بروی، نه تنها خیری در آن نیست، بلکه سختی های زیادی هم داری. البته خدای مهربان سختی‌ها را جبران می‌کند. در روایت داریم، خداوند آنقدر سختی‌های دنیا را برای انسان خوب جبران می‌کند که مؤمن آرزو می‌کند، ای کاش در دنیا با قیچی تکه­ تکه ­ام می‌کردند که من در اینجا به لذت بیشتری برسم. دیگر این که می گوید: ای کاش هیچ دعایی از من مستجاب نمی‌شد. وقتی که بفهمد خدا به جای دعاهای مستجاب نشده در دنیا، در آخرت عوضش را به او می‌دهد، خواهد گفت: من چه باختی در دنیا کردم که دعاهایم اجابت شد. کاش که آن دعاها هم اجابت نمی‌شد. کاش که به آن آرزوهای دنیایی­ ام نمی‌رسیدم. قدر آخرت را دانستن، نتیجه زهد در دنیاست علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«کَیفَ یَزهَدُ فِی الدُّنیا مَن لا یَعرِفُ قَدرَ الآخِرَۀ[6]= چگونه می‌تواند کسی بی‌رغبت به دنیا باشد، در حالی که قدر آخرت را نمی‌شناسد.» یک جنین سالم دائماً در حال تلاش برای تولد است. یعنی واقعاً دنیا را باور کرده و جدی گرفته است. اگر شما لحظه به لحظه از آن عکس ‌بگیرید، عکس لحظه قبل با لحظه بعد فرق می‌کند. نشانه‌ی سلامت یک نفر این است که آخرت را جدی گرفته و باور کرده و دائماً بانشاط و امید در حال تلاش و کار است. آدم‌های مریض و افسرده و پژمرده و آدم‌هایی که یک گوشه چنبره می‌زنند و زانوی غم بغل می‌گیرند، جداً ایمان به آخرت نیاورده‌اند. اگر آخرت را باور می‌کرد، غصه چیزی را که تمام شده و تاریخش گذشته نمی‌خورد و می شد مصداق این شریفه که می فرماید: «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ= تا این که برای هر چیزی که ازدست رفته ناراحت نشود». جنین هم با این که در دنیاست، ولی پرده رحم نمی‌گذارد دنیا را ببیند. یعنی دنیا با همه بزرگی و عظمت و سروصدایش وجود دارد و جنین در آن حجابِ رحمِ مادر، گیر کرده و هیچ اطلاعی ندارد که در چند سانتیمتری او و چند لحظه بعد چه اتفاقی قرار است بیافتد. ما هم اینطوری هستیم. ما هم الان نمی‌دانیم که در چه فاصله‌ی اندکی به آخرت هستیم. همین الان که من و شما داریم اینجا صحبت‌ می‌کنیم، حضرات ملائکۀالله (علیهم‌السلام) دارند ما را نگاه می‌کنند. نمونه روشن آن به خواب رفتن ماست. شما در خانه پای تلویزیون و یا حتی در رانندگی وقتی به خواب می‌روید، خواب می ­بینید. یک لحظه سرت را گذاشتی و یک دفعه خواب می ­بینی که به برزخ رفته ای. ببین چند دقیقه طول کشید تا به برزخ بروی. در یک آن، انسان بدن را رها می‌کند و با آن بدن برزخی کار می‌کند. آن بدن تا الان کجا بود؟ این بدن برزخی، همین الان هم با تو هست، ولی به قول قرآن ما از این بدن دومی غفلت داریم. آنقدر به ما نزدیک است که به اندازه­ای که یک چرت بزنی، وارد برزخ می‌شوی. قرآن می‌گوید: ما هر بار با خوابیدن به شما تفهیم می‌کنیم که شما مردن دارید. شما می‌خوابید و بلند می‌شوید، اما باز هم نمی‌فهمید و غفلت دارید. ۵ دقیقه بنشین فکر کن. خواهی فهمید که این بدن برزخی، بدنِ حقیقی است. چون اگر حقیقی نبود که آثارش روی بدن مادی شما ظاهر نمی‌شد. مثلاً موقعی که این بدن برزخی در خواب وحشت زده می‌شود و شما از خواب بیدار می‌شوید و بعد می بینید که روی این بدن مادی، تبخال می‌زند، معلوم می شود که این بدن برزخی حقیقی است و ترس و لذتش همه حقیقی است. آدم‌هایی که بزرگوارند و اهل ریاضت هستند، کم کم بر این بدن‌شان هم غلبه می‌کنند، حتی در بیداری چیزهایی که دیگران نمی­ بینند را می­ بینند. گاهی به «کشف سمعی» می‌رسند. یعنی چیزهایی را می‌شنوند که دیگران قادر به شنیدن آن نیستند. گاهی بوهایی را استشمام می‌کنند که دیگران نمی‌توانند استشمام کنند. این بدن حقیقی تا اینقدر به ما نزدیک است. آن وقت ما از آن غفلت داریم. وقتی از آن غفلت می‌کنیم، نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه ضرر هم دارد. ضررش این است که ما فقط این جیفه را می­ بینیم و سر این جیفه هم به بدبختی کشیدن و بیچارگی کشیدن می‌افتیم. امام علی(علیه‌السلام) فرمود: کلمه زهد در قرآن نیامده، ولی معنایش این است: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[7]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏، شادمانى نكنید و خدا هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد». حال چه کسی نمی‌تواند زهد داشته باشد؟ بنا به فرموده‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کسی که ابدیت و آخرت را نمی‌شناسد، لذتی از آن نمی‌برد. یاد آخرت دوا و شفاست علی (علیه‌السلام) فرمود:«ذِکرُ الآخِرَۀِ دَواءٌ وَ شِفاء[8] = یاد آخرت دوا و شفاست». قرآن می‌فرماید: همه انبیاء قدرت شان را از یاد آخرت گرفته اند: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ[9]= ما آنان را با موهبت ویژه‌اى كه یادآورى آن سرا بود، خالص گردانیدیم». همه ما هر روز سر نماز از خدا می‌خواهیم که ما را به راه انبیاء هدایت کند. خیلی‌ها این را از خدا می‌خواهند، ولی دروغ می‌گویند. چون وقتی به سبک زندگی‌شان نگاه می‌کنید، می‌بینید نحوه حجاب، لباس پوشیدن و وسائل خانه ­اش و عکسِ روی تلفن همراه و موزیک آن، تابلویی که روی دیوار خانه‌اش زده، ماهواره و ... نشان می‌دهد که او راست نمی‌گوید. می بینید که اسم و آدرس هنرپیشه­ ها را می‌داند، چندتا از آنها مرده‌اند را می داند، چه کسی باجناق کیست را می داند، کی دخترعمو و پسرعموی کیست را می داند، و ... ولی راجع به حضرت زینب و حضرت زهرا و حضرت معصومه و اباالفضل (علیهم‌السلام) نمی‌تواند یک دقیقه صحبت کند. این نشان می دهد که اصلاً رغبتی به اینها نداشته که برود یاد بگیرد. در مورد خدا هم هیچ چیز نمی‌داند. یک موقع بعضی‌ها اظهار فضل می‌کنند و می بینی که نام اتومبیل‌ها را خوب می‌شناسند، انواع و جنس کریستال‌ها و پرده ­ها و پارچه ­ها و طلا و جواهرات و بازار و جنس‌های بازار را خوب می‌شناسند، اما اگر به او بگویی راجع به فلان چیز که مربوط به حیات ابدی است، چیزی می‌دانی؟ می بینی که هیچ چیزی بلد نیست. علتش این است که رغبتی به اینها نداشته که یاد بگیرد. از صبح که از خواب بلند می‌شود تا شب، تلاشی در شناخت این شخصیت‌ها ندارد. نه عکسی، نه اسمی، نه در دلش، حتی یادی از اینها نیست. ارتباط‌ها و دوستانش را می­ بینی که هیچ رنگی از این ۴ دسته (انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین) ندارند. می بینی که در نوع مطالعات و رشته ­اش و کتاب‌هایی که می‌خواند و کلاس هایی که می‌رود، اثری از اهل بیت ع نیست. می ­بینی که این آدم اصلا به صدیقین، شهدا، انبیاء، صالحین نمی‌خورد. ولی یک عده‌ای هم راست می‌گویند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». واقعاً این شخصیت‌ها برایشان برجسته هستند و با این شخصیت‌ها انس دارند و اینها برایشان الگو هستند. کسی که در این مسیر نیست، یکی از آرزوهایش این است که با فلان هنرپیشه فیلم بازی کند. ولی کسی که در صراط مستقیم است، آرزویش این است که آیا من می‌توانم یک روزی همسایه خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) بشوم؟ من یک روزی می‌توانم با علی اکبر و علی اصغر و اباالفضل و با خانم فاطمه معصومه (علیهم‌السلام) باشم؟ زان شبی که وعده کردی روز وصل                    روز و شب را می‌شمارم روز و شب مگر ما نمی‌گوییم معاد داریم و معتقد به معاد هستیم؟ یعنی می خواهیم برمی‌گردیم به خانه ­مان؟ پس باید بدانیم که «الدُّنیا دارٌ لِمَن لا دارَ لَه= دنیا خانه آدم‌های بی­ خانه است». پس اینجا خانه من نیست. اینجا قرار نیست من زندگی کنم. یک قهوه ­خانه سرراهی است. در قهوه ­خانه سرراهی هر چه شد، شد. بنا نیست ما در اینجا خیلی خوش به حالمان باشد و خیلی خوش بگذرد. قرآن فرمود:« وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[10] = و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است.» اصلاً حیات شما آنجاست. خانه امن ما کجاست؟ همه می‌دانیم که خانه هر کس محل امن و راحتی برایش است. برای همین به آن مسکن می‌گویند. مسکن یعنی محل سکون. ما الان همه در بیرون از خانه ی اصلی‌مان هستیم و هر کدام از ما 30 سال 40 سال 50 سال است که در آن خانه نیستیم. ما قبلاً در آن خانه بودیم و در آنجا آرامش داشتیم. برای همین، معاد داریم. یعنی برمی‌گردیم به همان جایی که داشتیم در آن زندگی می‌کردیم. همان طور که این 30 سال، 40 سال، 50 سال گذشت، بقیه ­اش هم همینطوری می‌گذرد. ما فکر می‌کنیم که ممکن است یک هیجان خاصی در آینده منتظر ما باشد یا خوشبختی خیلی بزرگی که همیشه توهم می‌کنیم قرار است بیاید. اما نه، هر چه گذشت، گذشت. خوش به حال کسی که قبل از رفتن، عاشق شود. عاشق خانه و عشق جاودانه­اش شود. اما وای به حال کسی که از خودِ اصلی‌اش بدش بیاید و بمیرد. آنهایی که مردن برایشان سخت است، عاشق خود دنیایی شان هستند. پس مواظب باشیم که دلبستگی‌های «حسی، خیالی، وهمی و حتی عقلی» ما را گرفتار نکند. باید وابستگی‌های‌ما فقط فوق عقلانی باشد. یعنی وابستگی به خدا. تمرینش هم این است که تسبیح را در دستت بگیری و بگویی: «من ابدی هستم. من جاودانه هستم»، تا قلبتان باور کند. قرآن می‌گوید: به دل‌تان نگاه کنید. اگر 3 چیز از همه چیزهای دیگر نزد شما عزیزتر نیست، بدانید که دارید به سمت تاریکی و جهنم می‌روید. آن سه چیز، «الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد» است. خدمتی برای امام زمان عج با ارزش است که با عشق توأم باشد یک موقع به کسی می‌گویند: بیا برای امام زمان کار کن. می‌آید کار می‌کند، ولی دوست داشت که ای کاش به او نمی‌گفتند. می‌گوید: وقتش را ندارم. دوست دارد برود برای دنیا کار کند. اما چون به حضرت اعتقاد هم دارد ، انگار برایش تحمیلی است و باید زوری از او یک چیزی بگیرند. چند وقت پیش، یک نفر پولدار آمده بود به من می‌گفت: من 10 میلیون تومان می‌خواهم بدهم، اما کار نمی‌توانم بکنم. چون برای این چیزهایی که شما می‌گویید، وقت ندارم. قبول شان دارم، نوارها را گوش کردم که امام زمان تنهاست، غریب و مظلوم و آواره است، ‌ولی راستش را می‌گویم که وقت این کارها را ندارم. ببینید با چه تعبیری می گوید. انگار این کارها، کارهای خودش نیست و مال آدم‌های خیلی سطح پایین و مثلا اُمل‌ است. می‌گفت: من وقت ندارم، چون به کسب و تجارتم نمی‌رسم. این 10 میلیون تومان را داد تا عذاب وجدان خود را یک طوری آرام کند. اما اصلاً عشق به حضرت ندارد و فکر می‌کند که همه چیز با پول حل می‌شود. پدرت امام زمان به دلت نگاه می‌کند و می ­بیند اصلاً از صبح تا شب یک ذره دلت برایش جوش نمی‌زند. آیا بعد از 30 سال، یک بار نشستی از دلتنگی برای امام زمان غصه بخوری و گریه کنی؟ یک آینه به این قشنگی خدا جلویت گذاشته مثل آیه‌ی 24 سوره ی توبه: اگر ۳ تا چیز جزء محبوب‌های اصلی دل شما و جزء عشق‌ها و لذت‌ها و آمال شما نیست، شما یقیناً آدم نیستی. «عشق به خدا، چهارده معصوم و روح جهاد». خدا به این راحتی دارد با ما حرف می‌زند. آن‌وقت تو می‌فهمی که «شهید» کیست. شهید یعنی«عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ= نزد پروردگارشان روزی می خورند». دیگر خیلی ساده از کنار این اسم رد نمی‌شوی. قیامت هم که می‌شود خدا به شهدا می‌گوید: به صحنه نروید و همینجا پیش خودم بایستید. حالا حتماً باید 8 سال جنگ شود که ما شهید شویم؟ خیر. الان هم خیلی راحت یک خانم یا یک آقا می‌تواند شهید شود. شهادت باید اول در دل و در خودِ انسان اتفاق بیافتد. اول باید خودت در دل خودت شهید شوی. یعنی شهید خدا شوی و همه خواسته­ هایت پشت سر این سه خواسته قرار بگیرد. در این صورت تو شهید هستی. یعنی خداوند کار را اصلاً روی عمل نبرده، بلکه برده روی دل. یاد خدا و یاد آخرت کن، یادِ غیر چرا؟ انسانی که دلش بی نهایت­ طلب است، جز با بینهایت راضی­ نمی‌شود. اگر عاشق به محدود شد، دیگر طبیعی نیست. به فرموده قرآن، هر کس بزرگ شد و به جایی رسید، با یاد خانه اصلی‌اش بود. یاد گل کن، یاد خار و خس مکن                      یاد ما کن، یاد دیگر کس مکن یاد ما کن، یاد ما شیرین بود                            راحت هر خاطر غمگین بود یاد ما هر زشت را نیکو کند                            ای خُنُک آن دل که با ما خو کند در نظام فطری، باطن آدمیت شرط است. در نظام‌های بهشتی، شخص فقط به این فکر می‌کند که آیا من به این مرحله رسیده‌ام که خدا، چهارده معصوم و جهاد برای من، عزیزترین و شیرین­ترین چیز در زندگی­ام باشد؟ بقیه چیزها نه اینکه بد باشند، آنها هم باید شیرین باشند، اما به حدی که جای این ۳ معشوق را نگیرند. در این رابطه گفتیم که انسان هر چقدر ایمانش افزایش پیدا می‌کند، علاقه­ اش به همسرش هم بیشتر می‌شود. ایمان و آخرت گرایی، یکی از رموز محبوبیت است همه انسان‌ها محبوبیت را دوست دارند و به دنبال این هستند که در بین مردم و اطرافیان شان محبوب واقع شوند. اما غافل از این هستند که رمز این محبوبیت چیست. فرمول قرآنی آن این است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا[11]= كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏‌اند، به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‌دهد». آنهایی که واقعاً ایمان آورده‌اند به آخرت و با آخرت شاد هستند و اعمال‌شان اعمال قشنگی است، امکان ندارد آدم‌های محبوبی نباشند. کسی نمی‌تواند او را دوست نداشته باشد. مثل این است که بگویی: آب بریزیم و جایی خیس نشود. «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» یک قانون قرآنی است، مثل 4=2×2. ایمان و عمل صالح هر جا بود، محبوبیت حتماً همراهش هست. از همه قشنگتر محبوبیت‌های آسمانی است. یعنی در آسمان این شخص خیلی محبوب می‌شود. پیغمبر و حضرت زهرا و چهارده معصوم و فرشته ­ها و شهدا (علیهم‌السلام) دلتنگش می‌شوند و همه دوستش دارند. ما فقط با ایمان و عشق به خدا بزرگ می‌شویم. گاهی خدا مخصوصاً خیلی چیزها را از ما می‌گیرد تا به ما بفهماند که ما برای آدم بودن و متعادل بودن و خوشبخت بودن، حتماً به پدر و مادر و به خانواده نیاز نداریم. یک کسی می‌تواند هیچ کدام از اینها را نداشته باشد، اما آدم بزرگی باشد. ما چقدر شهید داشتیم که پدر و مادرشان را نمی‌شناختند، ولی آدم‌های بزرگی بودند. آدم طبیعت ­گرا غصه دنیا را می‌خورد. اما آدم فطرت ­گرا همه نگاهش به ابدیت و آخرت است. داشتن و نداشتن‌های اینجا معطلش نمی‌کند. علی (علیه‌السلام) فرمود:« مَن ذَكَرَ المَنیَّة نَسِیَ الامنیّة[12]= هر کس مرگ را یاد آورد، آرزویش را فراموش کند.»   قلب/آخرت گرایی/ آخرت فراموشی پی نوشت: [1] . سوره حاقه/19. [2] . سوره حاقه/20. [3] . نهج البلاغه/ خطبه 133. [4] . سوره مجادله/10. [5] . حملات چهارگانه شیطان: حمله از عقب (به رخ کشیدن خاطرات بد گذشته، گناهان، کدورت ها) حمله از جلو(ایجاد استرس و اضطراب نسبت به آینده) حمله از چپ (توسری زدن به خاطر گناهانی که شخص مرتکب شده) جمله از راست (با بزرگ کردن صور مقدس و عبادت ها و کارهای خیر شخص که در این صورت شخص را دچار ریا و خودشیفتگی می کند). [6] . غررالحکم، ج 4، ص562. [7] . سوره حدید/23. [8] . غررالحکم، ج 4، ص 30. [9] . سوره صد/46. [10] . سوره عنکبوت/64. [11] . سوره مریم/96. [12] . غررالحکم/ج 5/ص 296. ع ل 390

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11808
زمان انتشار: 18 ژولیه 2020
| |
استعداد برای موت، عامل دیگری برای وسعت قلب است

قلب، جلسه 39، 1390/04/18

استعداد برای موت، عامل دیگری برای وسعت قلب است

بحث درباره «قلب وسیع» و «وسعت قلب» بود. طبق فرمایش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بعد از تجافی و انابه، استعداد داشتن برای موت، عامل دیگری برای وسعت قلب است. استعداد برای موت، یعنی استعداد برای تولد به آخرت. پس ما باید برای آن تولد استعداد کسب کنیم. یعنی قوه جمع کنیم و خود را برای یک تولد به دنیای ابدی آماده کنیم.

آماده شدن برای تولد هم شعب مختلف دارد. یک جنین چگونه خود را برای تولد به دنیا آماده می‌کند؟ ماهم باید به همان سنخ خودمان را برای آخرت آماده کنیم. فرمایشات زیادی درباره آماده شدن برای آخرت وجود دارد. وجود مقدس امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «اِجعَل هَمَّکَ وَ جِدَّکَ لِآخِرَتِک[1]= تمام همت و جدیتت را برای آخرت قرار بده.» دو خاصیت مهم آخرت گرایی اساساً آخرت‌گرایی، آخرت‌بینی و آخرت‌اندیشی بسیار مبارک است و دو خاصیت مهم دارد: 1) وقتی که انسان آخرت‌گرا می‌شود و خود را برای موت آماده می‌کند، دنیا به او خوش می‌گذرد. قرآن شرط ایمان را شادی و آرامش می‌داند و مؤمن، شادی و آرامشش را از آخرت‌گرایی به دست می‌آورد. 2) کسی که به آخرت گرایش دارد، دنیا را خیلی ساده می‌گیرد و دغدغه‌ها، غصه‌ها و گرفتاری‌هایش برای دنیا نیست. کسی که آخرت‌گرا است، اساساً انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکارش براساس آخرت تنظیم می‌شود و برای همین هم دغدغه‌های دنیایی ندارد. در دنیا شیرین زندگی می‌کند و سهل می‌گیرد و چیزی نمی‌تواند به راحتی او را غمگین کند. اثر مهم آخرت‌گرایی، لذت بردن از دنیا است انسان آماده برای موت، یا انسانی که آخرت‌گراست از زندگی در دنیا لذت می‌برد و شاد است. چون گفتیم، میزان خوشی ما در آخرت، بسته به میزان خوشی ما در دنیا است. کسانی که در دنیا نمی‌توانند خوش باشند، در قبر و برزخ هم نمی‌توانند خوشبخت باشند. دنیاگرایی غصه را زیاد می‌کند و آخرت را از ما می‌گیرد. حضرت دارد به ما دستور می‌دهد که اگر قرار است به چیزی فکر کنید یا غصه چیزی را بخورید، آن باید آخرت تان باشد. آخرت را به دنیا نفروشیم! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«اِسْتَفْرِغْ جُهْدَكَ لِمَعَادِكَ یَصْلُحُ مَثْوَاكَ وَ لاَ تَبِغ آخِرَتَكَ بِدُنْیَاكَ [2]= تمام تلاش خودت را برای آخرتت بگذار، جایگاهت، جایگاه خوبی خواهد شد، آخرتت را به دنیایت نفروش». شنیده‌اید که می‌گویند: طرف استفراغ کرد؟ یعنی هر چه را که از دنیا در وجودش بوده، بیرون ریخته است. «اِسْتَفْرِغْ» در اینجا یعنی از دنیا فارغ شو و تمام تلاش و تمام جان خودت را برای آخرت بگذار. تمام همت خود را به کار بگیر و هر چه که داری را برای آخرتت بفرست. «تَصلَحُ مَثواک»، یعنی وقتی همه همتت را برای آخرت می‌گذاری، جایگاهت جایگاه قشنگی می‌شود. «وَ لا تَبغِ آخِرَتَکَ بِدُنیاک» آخرتت را به دنیایت نفروش، یک جمله است؛ ولی معنای زیادی دارد. آخرتت را به دنیایت نفروش، یعنی عصبانی نشو، بدبین نباش، حسود نباش، زودرنج نباش، تکبر نداشته باش، غصه بی‌خود نخور. چون هر کدام از اینها را که داری انجام می‌دهی، داری آخرت ­فروشی می‌کنی. در فرمایش بعدی فرمودند: «اِجعَل کُلِّ هَمِّکَ وَ سَعیِکَ لِلخَلاصِ مِن مَحَلِّ الشِقا وَ العِقاب وَ النَّجاۀِ مِن مَقامِ البَلاءِ وَ العَذاب[3]= تمام همت و سعی خودت را بگذار برای خلاص شدن از محل بدبختی و شقاوت و نجات از مقام بلا و عذاب که دنیاست». چه بگویی دنیا، چه بگویی جهنم، هر دو یکی است و فرق نمی‌کند. چون دنیا متن جهنم است. ما روی صراطی هستیم که از داخل جهنم می‌گذرد. جهنمی که آنجا گیر ما می‌آید، چیزی است که ما با خودمان از اینجا می‌بریم. مثل جنینی که تولد ناقص یا بیمار دارد و درد را با خودش به دنیا می‌آورد. نه اینکه واقعاً در دنیا جای درد باشد. درد از ناهماهنگی با دنیا می‌آید. پس وقتی کسی جهنم می‌رود، یعنی با بهشت هماهنگ نیست. همین ناهماهنگی درد دارد و انسان از آن آزار می‌بیند. حضرت می‌فرماید، همه همتت را اینطوری قرار بده که خودت را از این چیزها نجات بدهی. معنی دیگر «استعداد للموت» تولد سالم و قوی به آخرت است منظور از «اِستِعدادِ لِلمَوت» همین است که انسان خود را برای یک تولد سالم و سالم قوی آماده کند و تا می‌تواند این چیزها را از نفس خودش پاک کند. قبلاً گفتیم که ما 5 نوع تولد داریم: «تولد سالم قوی، سالم، ضعیف، بیمار و ناقص». شیعیان به برکت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تولد ناقص ندارند، ولی تولد بیمار و ضعیف دارند. در تولد بیمار، همانطور که جنین وقتی از رحم مادر متولد شود، بسته به 3 عامل «تعداد، شدت و نوع بیماری»، باید رنج درمان را تحمل کند. در تولد از رحم دنیا به آخرت هم، این 5 تولد صدق می‌کند. اگر کسی بیماری‌ها را در دنیا درمان نکند و با خود به آخرت ‌ببرد، گرفتار خواهد شد و باید درد های «نزع» و کنده شدن بیماری ها را تحمل کند. اما اگر اینجا در رحم دنیا بیماری هایش را درمان ‌کند که خوشا به حالش. وقتی کسی اخلاق بد و گناهانش را بدون توبه، با خود به آخرت می‌برد، در واقع به جهان آخرت بیمار یا ناقص متولد می‌شود و باید در جهنم که بیمارستان بهشت است، بستری شود و بسته به نوع و شدت و عمق بیماری در آنجا تراش بخورد و این گناهان و اخلاق بد از او کنده شوند. در همین رابطه خداوند می فرماید: «وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلّ=هر چه که از غل و غش در سینه هایشان باشد را از وجودشان می کنیم». انواع گناه که باعث تولد بیمار به آخرت می‌شوند و نحوه درمان آنها یکی از چیزهایی که باعث تولد بیمار می‌شود، گناه است. گناهان هم دو گونه هستند: گناهان «بدنی و قلبی». گناهان بدنی مثل این که انسان کسی را بزند، یا دزدی کند. گناه «قلبی» مثل تکبر، حسادت، سوءظن و ... اینها بیماری‌های بسیار خطرناکی هستند. گناهان قلبی‌ به دو صورت «دفعی و خلقی» هستند. «خلقی» یعنی ثابت و «دفعی» یعنی گاهی، یکبار دو بار انجام شده است. با توجه به این تفاسیر، گناهان و جهنم‌های شان و نوع درمان‌شان با همدیگر فرق می‌کند. دقیقاً مثل بیماری‌های جسمی است که درمان‌شان با همدیگر کاملاً فرق دارد. بسته به نوع بیماری‌ها، نوع جهنم‌ها و نوع عذاب‌ها و فرشته­ های عذاب و شیوه ­های عذاب فرق می کند. اینها برای این است که انسان را پاک کنند تا بتواند وارد بهشت شود. مثلاً درمان شخص متکبر در آخرت، ذلت و خواری است. در روایت داریم، خداوند تبارک و تعالی متکبرین را کوچک می‌کند و بدون اینکه بمیرند، زیر دست و پای دیگران می‌اندازد و اصلاً به حساب‌شان هم رسیدگی نمی‌کنند و کسی هم به آنها محل نمی‌گذارد. یا مثلاً کسی که نماز نخوانده، چون روی تکبر نخوانده، باید ذلت را در آنجا تحمل کند. کسی که بداخلاق است و دائماً دیگران را نیش می‌زند، نوعِ عذابش همان مار و عقرب است. معصوم (علیه‌السلام) فرمود: عقرب‌هایی که به اندازه شتر هستند و وقتی انسان را می‌زنند، به حدی انسان آتش می‌گیرد که برای خنک شدن، خودش را در مس مذاب می‌اندازد. حدیث معراج را اگر عزیزان مطالعه کنند، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نوع عذاب‌ها و درمان‌ها را مشخص کرده است. گناهان بدنی که باعث تولد بیمار می شوند، هر کدام یک جور هستند و عذاب‌ها و شکنجه‌های خاص خود، یعنی در واقع درمان خاص خود را دارند. در تقسیم بندی دیگری که از گناهان داشتیم گفتیم، گناهان دو دسته هستند، «حق الله و حق‌الناس». گناه حق‌الناس هم خودش تقسیم ­بندی دارد. یکی مادی است و دیگری معنوی و هر کدام از اینها فردی و اجتماعی دارند که نحوه درمان اینها هم متفاوت است. درمان گناهان در دنیا، قبل از تولد به آخرت بعد از شناخت گناهان که باعث تولد بیمار به آخرت می‌شوند، باید سعی انسان بر این باشد که گناه و بیماری ناشی از آن را در دنیا درمان کند. اولین مرحله برای درمان همه گناهان در دنیا، «پشیمانی» است و این مرحله، مرحله مهمی است، زیرا اگر شخصی قلباً از گناه پشیمان شود، یعنی پشیمانی قلبی اتفاق بیفتد، بقیه مراحل را خداوند به شخص کمک می‌کند. شخصی که به معنای واقعی به پشیمانی نمی‌رسد، یعنی همیشه برای دفعات بعدی برای آن گناه آمادگی دارد. مرحله دوم «معذر ت­خواهی و استغفار» است. یعنی به معنای حقیقی و از روی ادب استغفار کند. استغفار، هم در حق­الله مؤثر است و هم در حق­الناس. بعد از استغفار، مرحله سوم یعنی توبه است. توبه یعنی بازگشت. یعنی چون مسیر را غلط رفته، باید همان مسیر را دوباره برگردد و در صراط مستقیم قرار بگیرد. یعنی از آن مسیر غلط فاصله بگیرد. حضرت می‌فرماید: شخصی که از مسیر غلط فاصله نمی‌گیرد، ولی استغفار می‌کند، این دارد خدا و خودش را مسخره می‌کند.[4] در مراحل بعدی باید آن علاقه ­ها هم جدا شود. واقعاً باید نفس به سمت گناه علاقه نشان ندهد. یعنی تنفر از گناه پیدا کند. از معصیت به نفرت برسد. حالت نفرت از گناه برای مؤمن بسیار مبارک است. وقتی حالت تنفر از گناه می‌آید، مثل حالتی است که بدن با یک ماده سنخیت ندارد و اگر آن ماده را هم می‌خورد، پس می‌زند. علت اینکه فرشته­ ها راحت نمی‌توانند برای یک مؤمن گناه بنویسند، اما برای یک آدم فاسق راحت گناه را می‌نویسند، این است که مؤمن از گناه تنفر دارد و گناه جذب روحش نمی‌شود. وقتی هم که گناهی انجام می‌دهد با تنفر است، نه از روی لذت یا حرص و یا با شهوت و لجبازی با خدا. روش‌های درمانی برای گناهانی از نوع حق الله و حق الناس در مورد حق ­الله اگر از نوع واجبات باشد، باید واجباتش را انجام بدهد. اگر نماز و روزه بوده، باید قضا کند. کفاره داشته باید قضا کند. اگر نمی‌تواند انجام دهد، استغفار و از خدا عذرخواهی کند. اگر فعل‌های حرام انجام داده، آنها را ترک کند و باید به نفس خودش ریاضت بدهد و نفس خودش را نسبت به لذت‌هایی که برده، تنبیه کند. این یعنی درمان کردن. یعنی از بین بردن آثار جهنم در نفس. چون نفس هم مثل بدن، ساختار ریاضی دارد. مثلاً وقتی شما می‌گویید الان اثر بیماری سرطان در من نیست، یا اثر مسمومیت در من نیست، یعنی تمام سلول‌هایم پاک شده‌اند. یعنی صرف اینکه من می‌خواهم درمان کنم، کافی نیست، بلکه باید این سلول‌ها پاکسازی شود تا شخص بگوید این بدن الان سالم است. اگر گناه از نوع حق الناس مادی باشد، چه فردی یا اجتماعی، فرقی نمی کند. چون حق ­الناس جزء احکام وضعی است و از احکام تکلیفی نیست. در احکام تکلیفی انسان تا مکلف نباشد، حرامی انجام نداده است. ولی در احکام وضعی، چه مکلف باشد، چه نباشد، اگر حرامی انجام داده باشد به گردنش می‌ماند. مثلاً شخصی وقتی بچه بوده از کنار مغازه­ ای رد شده و شیطانی کرده، یک مشت تخمه برداشته و خورده. یا  زنگ مردم را زده و فرار کرده. یا روی اتومبیل مردم خط انداخته. این احکام وضعی است. یعنی گردن این فرد می‌ماند. حتی اگر بچه بوده، ضمانت دارد.‌ بنابراین، اگر چنین چیزهایی به گردن انسان است، باید جبران کند. اگر کسی که حقش ضایع شده را می‌شناسد،‌ باید از آنها حلالیت بخواهد و اگر خجالت می‌کشد و یا می‌داند طرفش ظرفیت حلالیت خواستن ندارد، استغفار کند و رد مظالم بپردازد. خدا هم دخالت نمی‌کند، چون اینها حق مردم است. در حق ‌الناس‌های معنوی هم همینطور است. زیرا گاهی انسان به شخصیت یک نفر، به آبروی یک نفر، به روح یک نفر انسان صدمه می‌زند. از روش‌های درمانی برای حق‌الناس هم دعای روز دوشنبه است که خیلی مؤثر است. مثلاً از کسی غیبت کرده، الان هم نمی‌تواند برود عذرخواهی کند، چون ممکن است طرف از او راضی نشود؛ اما می‌تواند برایش دعا کند و صدقه بدهد. می‌تواند برایش سرمایه­ گذاری کند، یعنی برایش پاداش‌های آخرتی مقابل بگذارد. شما وقتی که رفتی حرم امام رضا (علیه‌السلام)، می‌توانی مبلغی را در حرم بریزی و بگویی من این را از طرف کسانی می‌ریزم که به آنها ظلم کرده‌ام که این هم کار کمی نیست. چون تا قیامت هر چه عبادت در این حرم بشود، یک سهمش مال او می‌شود. یا بگویید در ساخت فلان مسجد یک سهمی هم برای او در نظر می‌گیرم و به او هدیه‌اش می‌کنم. اینها خیلی ارزش دارد و یکی از راه‌های نجات از حق­ الناس است. ممکن است کسی حق حیوانات به گردنش باشد، به حیوانی ظلم کرده، حیوانات در قیامت یقه‌گیری سختی از ما دارند. ما خیلی وقت‌ها کار خیر هم که انجام می‌دهیم، معلوم نیست آن را بتوانیم نگه داریم. گاهی منت می‌گذاریم و  گاهی هم ریاکاری می‌کنیم و همه از بین می‌رود. معنای همه این مطالب که راجع به تولد سالم و پرهیز و توبه از گناه گفته شد، استعداد للموت و آماده شدن برای موت است. آینه‌ای که نشان می‌دهد وضعیت ما در آخرت چگونه خواهد بود یک بخش از «اِستِعدادِ لِلمَوت» این است که جهنم را خاموش کنیم و آن چیزهایی که می‌دانیم شکل و باطن ما را خراب و حیوانی می‌کند را درست کنیم. باید زندگی ما با عقلانیت و با معنویت و با الهیت بگذرد تا آن آثار حیوانیت در وجود ما از بین برود. آینه‌های زیادی برای انسان وجود دارد که در این آینه ­ها خودش را ببیند و بفهمد که چه کار کرده و الان در چه وضعیتی قراردارد. یکی از این آینه ­ها، آیه 24 سوره توبه[5] است که انسان باید به محبت­ ها و محبوب‌هایش نگاه کند و ببیند معشوق‌های اول دلش کدام ها هستند. اگر الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد جز معشوق‌های اصلی دل شماست، شما انسان هستید و رو به بهشت می‌روید. در غیر اینصورت فاسق هستید. چون لذت نهایی و کمال مطلق را به کمال محدود فروخته‌اید. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «ما اَخسَرَ مَن لَیسَ لَهُ فِی الآخِرَۀِ نَصیبا[6] = چقدر خسران دارد کسی که در آخرت بهره‌ای نداشته باشد.» این خیلی خطرناک است و خیلی خسران کرده. نصیب داشتن یعنی سهام داشتن و بهره داشتن. در تجارت دنیا، چه چیزی را به آخرت صادر می‌کنی؟ انسان باید ببیند از زندگیش چه چیزهایی را به آخرت می‌فرستد که برایش بماند. مثلاً یک موقع فردی سردرد می‌گیرد، چشم درد می‌گیرد، خانمی که در جهاد شوهرداری، دارد زحمت می‌کشد، پای اجاق گاز دستش می‌سوزد، روغنی می‌ریزد، دستش را می‌برد، یا خبر بدی به شخصی می‌رسد، حادثه ای برای انسان اتفاق می‌افتد، در برخورد با این اتفاقات انسان اگر زیرک باشد و عقلانیت داشته باشد، فکر می‌کند و می‌بیند که آیا می‌تواند این اتفاق را برگرداند. حضرت می‌فرماید، ببین برایت اتفاق افتاده، نمی‌توانی عوضش کنی و برگردانی؟ حالا که اتفاق افتاده زنده ­اش کن. می‌گوید: به آخرت بفرست. چطور به آخرت بفرستم؟ می‌گوید: با غصه نخوردن. اتفاقی افتاد، بگو باشد، دادیم رفت برای آخرت. مریضی بود، درد بود، دادیم رفت برای آخرت. به خصوص در روایت داریم، اگر انسان بتواند کاری کند که دردش را تحمل کند و کسی نفهمد این خیلی بهتر است. «الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[7] = [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.» مثلاً پدر انسان می‌میرد، همسر انسان می‌میرد، فرزند انسان می‌میرد، تصادفی اتفاق می‌افتد، انسان شیون و جزع و فزع نکند، روی دست و پایش نزند، مو نکَند. در روایت داریم وقتی روی پایتان می‌زنید و ناله می کنید، ثوابتان هم از بین می‌رود. گاهی انسان بیهوده جزع و فزع می‌کند که باعث می‌شود ثواب آخرتی‌ را از بین ببرد. دیگر اینکه دنیا را هم تلخ ­تر می‌کند. حال را خراب می‌کند و وقتی حال را خراب کرد، آینده را هم خراب می‌کند. کسی به شما فحش داد، شما هم می‌توانی بایستی درگیر شوی و جهنم درست کنی و هم می‌توانی درگیر نشوی و این فحشی که به تو داده شده را برای آخرتت ذخیره کنی. در روایت داریم نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگرش بیخیالی. کسی که نمی‌تواند بیخیال باشد، یعنی جهنم درست می‌کند. پس افراد دو جور هستند، بعضی‌ها عاقل و زیرک اند و بعضی‌ها نه. هر چیزی را ازدست دادی برای خدا بفرست شنیده‌اید، می‌گویند:«روغن ریخته را نذر حضرت عباس کرده»؟ فرهنگ خدا هم اینگونه است. می‌گوید: حالا چیزی را از دست دادی، آن را برای خدا بفرست. وقتی که روغن ریخت، آن را نذر خدا کن. حالا که فحش شنیدی، رد شو. حالا که فلان عزیزت فوت شد بگو: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» و این می‌شود ذخیره بزرگ برای آخرتت. بیماری یا درد است، پولت را دزدیدند، کسی تو را ترساند، غمی بدون علت داری، مواظب باش که همه اینها را برای خدا بفرستی. هر چه اتفاق بد می‌افتد، هدیه کنید و دست خدا بدهید. بگو: خدایا این را نگهدار. اینها در مملکت تو به من رسیده. خدایا من از تو طلبکار هستم و باید که با «تسلیم»، «رضا» و «شکر» از خدا طلبکار باشی که به تو برگردد. نق و غر و اعتراض باعث می‌شود همه آخرتت از بین برود. در صورت «تسلیم، رضا و شکر» هم خدا از تو خشنود می‌شود و هم درجات آخرتی داری و هم به ثوابش خواهی رسید. درگیر شدن با کمال مطلق، عین حماقت است انسان باید بتواند از این امتحانات الهی سربلند بیرون بیاید با ابدیت درگیر نشود، با معشوق اصلی با معشوق کل درگیر نشود. خدا معشوق کل و معشوق اصلی است. یعنی کمال مطلق است. شما وقتی برای یک کمال کوچک با خدا درگیر می‌شوی، یعنی در واقع داری حماقت می‌کنی. مثل اینکه شما داری از کوچه رد می‌شوی، یک سکه چند تومانیِ شما در لجن افتاده، حالا باید آنجا بایستی چادرت را در بیاوری، آستینت را بالا بزنی، یا آقایی لباس‌هایش را در بیاورد و آستینش را بالا بزند و در لجن دنبال آن سکه بگردد. چقدر هزینه باید بکند تا یک سکه کم ارزش را از داخل لجن پیدا کند. بعد باید حمام برود و بیشتر از مبلغ آن سکه آب مصرف کند. می بینید چقدر گرفتاری دارد؟ این حماقت است که کسی با خدا و با کمال مطلق درگیر شود و آخرت خودش را برای دنیا ضایع کند. تمام قشنگی کار امام حسین (علیه‌السلام) این است که وقتی حضرت علی ­اکبر را از او می‌گیرند، می‌گوید: خدایا این از تو عزیزتر نیست. علی ­اصغر را می‌گیرند، می‌گوید: از تو عزیزتر نیست. اباالفضل را می‌گیرند، می‌گوید: از تو عزیزتر نیست. پس تعجب نکنیم چرا سیدالشهدا در روز عاشورا هر چه بلا بیشتر می‌شود و هر چه هدیه بیشتر می‌دهد و هر چه قربانی بیشتر می‌دهد، انبساط و شادیش بیشتر می‌شود. چون می‌گوید: من به وظیفه ­ام بیشتر عمل کردم که اینها را به خدا هدیه کردم و این هدیه ­هایی هم نیست که خدا به ما پس ندهد. شما هر کس و هر چیز را در راه خدا بدهی، خدا  آن را در بهترین شرایط در بهشت و آخرت به تو برمی‌گرداند. اگر مالی را بدهی، هم در دنیا تا 700 برابر به تو برمی‌گرداند و هم در آخرت به تو می‌دهد. پس در واقع ما چیزی نمی‌دهیم که به ما برنگردد. به همین دلیل حضرت امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: از شروط عبودیت این است که مال خودت را مال خود ندانی و مال خدا بدانی. وقتی مال را مال خودت دانستی، آن وقت که می‌خواهی در راه خدا بدهی، یا منت می‌گذاری و یا عُجب تو را می‌گیرد و یا بی ­اخلاصی می‌کنی و یا نق و غر می‌زنی و شیطان خرابت می‌کند. اما وقتی که دیدی مالی که داری، مال خداست، دادنش برایت سخت نیست. منت هم سر خدا نمی‌گذاری، می‌گویی: مال خودت بود، دست من دادی. هر چقدر دین تو نیاز دارد من مصرف می‌کنم. برای انسان هم می‌ماند، چون با عشق دارد می‌پردازد. وقتی به عشق رسید، همه چیز پاک می‌شود و ثابت می‌ماند. شیطان دیگر دسترسی به عشق ندارد. شیطان آنجا دسترسی دارد که تو نق و غر داری، شک داری و شرط می‌گذاری. آنجا شیطان دسترسی دارد و می‌تواند نابودش بکند. نمونه‌هایی از پایداری در سختی‌های دنیا برای به دست آوردن آخرت من بعد از برگشتن از سفری که به بوسنی داشتم، یک گروه حدوداً 6 نفر خانم و20 نفر آقا نزد من آمدند برای آموزش دوره‌های عقیدتی. ما یک دوره سه روزه با اینها داشتیم. در این جلسه خانمی بود که یکی از خواننده های مهم آمریکا و اروپا بود و شوهرش کارگردان سیما و در اوج شهرت و محبوبیت و ثروت بود. این خانم با امام آشنا شده بود و توبه کرده و بعد از آن، تصمیم گرفته بود که دیگر نخواند. بعد از این تصمیم او، شوهرش او را طلاق می‌دهد. پس ببینید، امتحان اول، این بود که شوهرش را از دست داد. بعد ثروتش را از دست داد و کاملاً فقیر شد. با وجود همه این سختی‌ها حجابش را کامل نگه داشت. مرتباً به او برای خوانندگی و حضور در تلویزیون و شبکه‌های مختلف هم داخل و خارج پیشنهاد می‌دادند و وعده پول زیادی به او می‌دادند. او همه دنیا را برای خدا کنار گذاشته و در فقر افتاده بود. خدا هم به او نگفت، حالا که به خاطر من کنار رفتی، من الان دنیایت را آباد می‌کنم. چون، بعضی‌ها اینگونه اند که وقتی برای معشوق‌شان فداکاری می‌کنند، توقع دارند که او هم باید متقابلاً برای اینها سنگ تمام بگذارد. در صورتی که اینطوری نیست. پیغمبر خدا 3 سال در شعب ابیطالب محاصره بودند. یک خرما را 10 نفر می‌خورند. پیغمبر خیلی عزیز است، اما اینطور نیست که خدا بگوید: حالا که برای من خود را به زحمت انداخته ای، پس من هم از آسمان برایت مرتب غذا می‌ریزم. خیر پیامبرهم باید امتحان بدهند. در بوسنی دختر خانم 20 ساله ای بود که به من گفت: من تا تصمیم گرفتم با حجاب شوم، خانواده ­ام از خانه بیرونم کردند. گفتم: پس خیلی سختی کشیدی که حجاب را قبول کردی؟ گفت: نه. من خیلی لذت بردم که از آن حالت ناپاکی و آلودگی بیرون آمدم و در این حالت پاکی وارد شدم. اصلاً یک لحظه من احساس ناراحتی نکردم که ای خدا! مثلاً من آمدم به خاطر دین تو و به خاطر تو حجاب را رعایت کنم و حالا چرا باید اینقدر سختی بکشم؟ اما پاکیِ معنوی که خدا به خاطر حجاب نصیب من کرد، آنقدر زیاد بود که این مشکلات برایم مهم نبود. آیا ما اگر به جای اینها بودیم، می‌توانستیم از دنیای مان بگذریم؟ و اگر می‌افتادیم در گرسنگی و فقر، از دینِ خود دست برنمی‌داشتیم؟  اگر در فقر بودیم و هر روز پیشنهادهای حرام به ما می‌دادند، می‌توانستیم مقاومت کنیم؟ اینها امتحانات سختی است و فقط هم امتحان را با یک چیز آدم می‌تواند طی کند و آن هم عشق است. وقتی عاشق شدی، دیگر کار برای خدا را با نق و غر انجام نمی‌دهی، بلکه برایت کاملاً لذت­بخش می‌شود. یعنی کتک خوردن، جهاد، معلولیت، شهادت و ... همه‌اش لذت­بخش می‌شود. نه تنها نق و غر ندارد، بلکه لذت هم دارد که می گوید: خدایا من دارم به تو نزدیک می‌شوم و طبیعت و حیوانیتم را محدود کرده‌ام تا انسانیتم آزاد شود. تجمل­ گرایی، خودنمایی و ... نگذاشته، من از تو دور شوم. این خیلی مهم است. پس این مرحله مرحله­ ای است که انسان اگر واقعاً بخواهد برای آخرت آماده شود، باید عاشق باشد و عشق هم زوری نیست. عشق با معرفت به دست می‌آید. هر چقدر انسان معرفت خودش را بیشتر می‌کند، محبت و عشقش بیشتر می‌شود. قلب/وسعت قلب/استعداد برای موت/ گناهان و درمان آنها پی نوشت: [1] . جلد 2 غرر صفحه 179. [2] . غرر الحکم، جلد 2 صفحه 212. [3] . غررالحکم، جلد2 صفحه 223. [4] . امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: « مَن اِستَغفَرَ بِلِسانِهِ وَ لَم یَندَم بِقَلبِهِ فَقَد اِستَهزَأَ بِنَفسِه= کسی که با زبانش عذرخواهی می‌کند و اما قلباً پشیمان نیست، این خودش را مسخره کرده است.» [5] . «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى‌دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‌داشتنى‌تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى‌‏كند.» [6] . غررالحکم، جلد 6 صفحه 86. [7] . سوره بقره/156. ع ل 389

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11796
زمان انتشار: 16 ژولیه 2020
| |
سلام بر شما امامانی که چراغ‌ تاریکی‌های امّت هستید

شرح جامعه کبیره؛ جلسه 113؛ 1399/04/19

سلام بر شما امامانی که چراغ‌ تاریکی‌های امّت هستید

اهل بیت علهیم السلام، هم در نظام خارجی و بیرونی و هم در نظام روحی و معنوی، منشأ نور هستند. به این معنا که اشیا و عوالم خلقت، اعم از «عالم عقل، عالم جبروت، عالم فرشتگان، عالم ناسوت» همه از نور آنها آفریده شده اند. این از یک سو دلالت بر ظهور ظاهری آنها می کند و از سوی دیگر، منشأ نور باطنی در قوای مختلف انسان اعم از «خیال، وهم، عقل و فوق عقل» انسان هستند و موجب روشنایی این قوا می شوند که دارای آثار و برکاتی است. از جمله ی این برکات، این که باطن انسان ها از گیجی و گنگی، ابهام، شک و تردید، تزلزل، تاریکی، اضطراب، غم و اخلاق زشت و عقائد غلط، بیرون می آید و انسان به برکت نور اهل بیت نجات پیدا می کند.

بحثمان در شرح زیارت جامعه کبیره، به فقره «مَصَابِیحِ الدُّجَى» رسید. مَصابیح جمع «مصباح»، به معنى چراغ و چراغدان است. الدُّجى جمع «دُجیّه»، به معنی تاریكى و تیرگى است. یعنی اهل بیت چراغ تاریکی ها هستند و در تاریکی هائی که سر راه انسان قرار می گیرد، اهل بیت چراغ هستند. مصابیح از صبح است. صبح در مقابل شب است. صبح یعنی روشنایی و انکشاف. در لغت چه مادی و چه معنوی کلمه صبح را به کار می‌برند. یعنی هم روشنائی های مادی و هم روشنائی های معنوی. پس اهل‌بیت هم در مسائل ظاهری روشنایی و چراغ هستند و هم در مسائل باطنی، روحی و معنوی. اصل نور از خداوند است. برای همین فرمود: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض[1]= خدا نور آسمان‌ها و زمین است». خدا نور آسمان و زمین است، یعنی چه؟ نور یعنی امری که ذاتاً  ظاهر است و روشنایی ذاتی دارد و ظاهرکننده دیگران است. یعنی «ظاهر لنفسه و مظهر لغیره= ظاهر است برای خودش و ظاهر کننده است برای غیر خودش» است.  یعنی هم خودش را ظاهر می کند و هم دیگران را ظاهر نموده و نشان می‌دهد. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض= خدا نور آسمان‌ها و زمین است»، یعنی ظهور اشیا با همه کمالاتشان به وسیله نور خداوند انجام می شود. یعنی خدا ظاهرکننده آسمان و زمین است. اگر نور الهی نباشد، درکی از جمادات، گیاهان، فرشتگان و چیزهای دیگر وجود ندارد. پس آن کس که ظاهر می کند، خداوند است. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض= خدا نور آسمان‌ها و زمین است»، یعنی ظهور تاریکی های آسمان و زمین از «عدم نسبی». اینها کار خداست. خداست که ماه و ستارگان و اشیا و زمین را نمایان می کند. با خداست که می بینیم. با خداست که تشخیص می دهیم. با خداست که ادراک می کنیم. این فهمِ دیدن، چه ظاهری و چه باطنی، نور الهی است. اما حامل این نور کیست؟ اهل بیت هستند. یعنی اگر اشیاء ظهور می کنند، با نور اهل بیت ظهور می کنند. وقتی می گوئیم: «السلام علیک یا نور الله»، معصومین یک نور هستند. نور به این معناست که وجود اشیاء و غیر خدا از نور اهل بیت خلق شده اند. چون آنها حقایق نوری هستند و از نور خلق شده اند. پس جنس ما هم از جنس نور است و خودمان باید کاری کنیم که روز به روز، سطح نورمان بالا برود. اساساً شرافت و قدرت و میزان رشد یک انسان، به میزان نورانیتش است. یعنی نورانیت حقیقی نه قلابی. این که انسان چقدر نور دارد و چقدر روشنگر است و چقدر می تواند دلها و ذهن ها را روشن کند؟ چقدر می تواند تاریکی ها را برطرف کند؟ چقدر گرفتاری ها و شبهات را برطرف کند؟ درجه نورانیت انسان را نشان می دهد. در روایت داریم که: «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی= اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود ». نور من یعنی چی؟ زمانی به شخص می گوییم نور است که این شخص خودش روشنایی و قدرت داشته باشد و بتواند تاریک های اطراف را هم برای خودش و هم برای اطرافیانش از بین ببرد. یعنی شک و تردید و ابهام نداشته باشد و بتواند برای قلب و ذهن دیگران نورانیت ایجاد کند. اهل بیت نور خدا هستند که همه اشیا را از این نور می آفریند. پس وقتی می گوییم ظهور، یعنی اشیاء و نظام خلقت و عالم جبروت و عالم ناسوت، از نور اهل بیت و معصومین علیهم السلام خلق شده اند. یعنی همه چیز از نور اهل بیت آفریده شده است. این همان نور ظاهری اهل بیت است که خلقت براساس آن خلق شده است. یک نور باطنی هم داریم. در نور باطنی، «خیال، وهم، عقل و فوق عقل» انسان روشن می شود. یعنی باطن انسان ها از گیجی، گنگی، ابهام، شک و تردید، تزلزل، تاریکی، اضطراب، غم و اخلاق زشت و عقائد غلط، به برکت اهل بیت نجات پیدا می کنند. پس وقتی می گوییم اهل بیت «مصابیح الدجی» هستند، یعنی تمام ظهورات و روشنایی ها به نور اهل بیت است. اینها هستند که خداوند به وسیله آنها خودش را نشان می دهند. خدا اگر در قلب کسی ظهور می‌کند، در اول قرب ایجاد می شود. هیچ کس هم نمی تواند از این نورها سبقت بگیرد. چون هر چیزی که در جنبه های مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» گیر هر کس می آید، همه از نور اهل بیت علیهم السلام است. تمام فیوضات و نورانیت ها شادی ها و آرامش ها و برکت‌ها، همه از در خانه ی اهل بیت ع به بقیه افراد و موجودات عالم می رسد. با این حال، آدم نورانی، کسی است که بدتر از خودش سراغ ندارد. اگر یک ذره انسان خودشیفتگی پیدا کرد و خودش را از دیگران بهتر دانست، این تاریک است و سقوط می کند. گاهی شخص ازدواج کرده و حالا مدرک تحصیلی اش را به رخ همسرش می کشد. این شخص تاریک است و نمی تواند رشد کند. پیامبر ص و معصومین  ع بشارت دهنده به نور الهی هستند اکنون به آیات بحث اشاره خواهیم کرد. «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا * وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا[2]= ای پیامبر! ما تو را فرستادیم تا گواه باشی و (خوبان را به رحمت الهی) مژده دهی و (بدان را از عذاب خدا) بترسانی* و به اذن حق (خلق را) به سوی خدا دعوت کنی و (در این شب ظلمانی جهان) چراغ فروزان عالم باشی». رسول خدا شاهد بر همه نظام خلقت است. حضرت بر همه چیز سعه وجودی دارد. همچنین حضرت بشارت دهنده است. یعنی بشارت می دهد به بهشت جاودانه ای که انتها ندارد. بشارت به اینکه ما ابدی هستیم و پایان نداریم. بشارت به اینکه از نور خود پیغمبر آفریده شده ایم. کسی که عشق دارد، هم بشارت می دهد و هم انذار می کند. محال است در عشق انذار نباشد. اگر نباشد، عشق معنا ندارد. مثل انذار مادر به فرزند در مراقبت از خطرات. اما این انذار عاشقانه است. پیامبر دعوت کننده است و ما را به سوی خدا دعوت می کند. «سراجا منیرا= چراغ فروزان» یعنی خدا به حضرت می فرماید: ما به تو را یک چراغ فروزان قرار دادیم. یعنی تمام رفتارها و اعمال پیامبر نورانی است. پس هر چه به او نزدیک تر شویم، وجودمان نورانی تر می‌شود. امام صادق (علیه‌السلام) در این راستا می فرماید: «لَنُورُ اَلْإِمَامِ فِی قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ اَلشَّمْسِ اَلْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمُ اَلَّذِینَ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ یَحْجُبُ اَللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ یَغْشَاهُمْ بِهَا[3]= حتما نور امام در قلب مومنین، از خورشید درخشان نورانی تر است. به خدا قسم اینها قلب مومنین را نورانی می کنند، اما خدا نمی گذارد نورشان به بعضی ها برسد. برای همین است که قلب هایشان تاریک است». امام به ما شاخص می دهد. شاخص این است که ببینی در زمانی که به حرم می روی، صلوات می فرستی، مسجد می روی، آیا نورانی و روشن می شوی یا نه؟ دلت شاد می شود یا نه؟ آیا محبت و عشق اهل بیت در دلت باعث شوق و شادی تو می شود یا نه؟ اگر دیدی که این طور نیستی، بدان که این نشانه ی آن است که از اهل بیت خیلی دوری. کسی که کینه به دل دارد و کارهای بد دیگران را در یادش نگه می دارد، تاریک دل است. اگر اهل بیت را داریم احساس حقارت معنا ندارد. امام نور است و تو باید به نور اهل بیت برسی. هر کس باید فکر کند و بگوید که الان من چقدر نور دارم؟ با عشق به خانواده آسمانی بزرگ شوم؟ آیا با شخصیت و قوی هستم؟ خدا بعضی ها را از نور اهل بیت محروم می کند و در نتیجه، قلب شان تاریک می شود. نور الهی در دست اهل بیت است. جای دیگری نور پیدا نمی شود. به میزان آشنائی شما با آنها و به میزانی که در خدمت آنها هستی، نور می گیری چه اصطلاح جالبی است که موقع خرید خانه می گویند: آیا این خانه نور گیر دارد یا نه؟ در هیچ جای دنیا، بدون اهل بیت روشنائی وجود ندارد. همه جا تاریک  است. از این رو، برای دریافت نور باید به در خانه صاحبان نور رفت. باید به در خانه ی معادن نور برویم.  خودشناسی، آغاز حرکت برای پیوستن به خانه اهل بیت ع است ما چون از نور اهل بیت (علیهم السلام) آفریده شده ایم، هر چند شناخت مان نسبت به این خاندان و خانواده اصلی مان بیشتر شود، برای حرکت های زندگی، قوی تر و سریع تر و موفق تر خواهیم بود. بزرگترین مشکل انسان این است که خود اصلی اش را نشناسد و به انتسابش به خانواده جسمی، اکتفا کند. کسی که حقیقت خودش را نمی شناسد، با قیمتی پائین‌تر از حقیقت و اصل و نسب خودش زندگی می کند. یعنی در حالی که عالی ترین لیاقت ها را دارد، با پستی دست به «انتخاب، رفتار، ارتباط و چینش های فکری» می زند. اگر انسان باور کرد که از اهل بیت آفریده شده  و حقیقت او حقیقت اهل بیت است، این باعث می شود که انسان در «افکار، ارتباطات، انتخاب ها، چینش های فکری و آرزوهایش و مهندسی معشوق ها» موفق عمل کند، اما اگر کسی خودش را باور نکرد که قلبش از اهل بیت است و در این حد نازل باقی ماند که فقط به عنوان یک خانم یا آقا آفریده شده ، این نوع نگاه، باعث می شود در تمام عناصر زندگی اش شکست بخورد و حتی موفقیت هایش به ضررش تمام شود. بنابراین، فقراتی که در مورد اهل بیت می خوانیم، باید بدانیم که داریم با حقیقت خودمان آشنا می شویم تا بتوانیم در سایه این شناخت، تصمیمات و انتخاب های زندگی مان را به گونه ای طراحی کنیم که هم سعادت و سلامت دنیا را داشته باشیم و هم سعادت و سلامت آخرت را. جامعه کبیره/مصابیح الدجی پی نوشت: [1]. سوره نور، آیه 35. [2] . سوره احزاب آیه 46-45. [3] . الکافی، جلد۱، ص۱۹۵ . قا/298

صوت

1 - سلام بر شما امامانی که چراغ‌ تاریکی‌های امّت هستید

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11784
زمان انتشار: 13 ژولیه 2020
| |
«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 533؛ 1399/04/19

«نفاق» از عوامل جهنمی شدن انسان است

نفاق یعنی چند چهره داشتن که خطرش بیشتر از دشمنان خارجی (کافر و مشرکین) است. چون با مخفی کردن کفر و کینه ی عمیق خود نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی، صدمات جبران‌ناپذیری را بر آن وارد ساختند.

بحث‌مان درباره ی موجبات دخول انسان به جهنم است. عرض شد که در گام اول، به عوامل اعتقادی این بحث پرداخته می شود و سپس به مسائل اخلاقی و اعمالی آن. یکی از عوامل بسیار مهم جهنمی شدن انسان، «نفاق» است. نفاق یعنی چندقطبی بودن، چند وجهی بودن، چند چهره داشتن. عده‌ای تظاهر به ایمان و باور به خدا دارند، اما در وجودشان اثری از آن ایمان و باور وجود ندارند. این صفت گاهی مربوط به حوزه ی اخلاق است، گاهی هم به عقائد یا اعمال ارتباط دارد. یعنی ما نفاق‌های عقیدتی، اخلاقی و عملی داریم. نفاق‌های اعتقادی به صورت‌های مختلف ظهور پیدا می‌کند. مثلا گاهی شخص هیچ اعتقادی به خدا ندارد، ولی می‌نماید که به خدا ایمان دارد، در حالی که در عمل به آن پایبند نیست. گاهی خدا را قبول دارد، ولی نسبت به پیامبر و نبوت اعتقادی ندارد. مثلاً می‌گوید: من فقط خدا را قبول دارم، اما کاری به پیامبر و امام ندارم. یعنی واقعا باوری به آنها ندارد. چنین کسی در اصل خدا را قبول ندارد که این‌طور می‌گوید. گاهی هم کسی پیامبر را قبول دارد، ولی اهل بیت را نمی‌پذیرد. گاهی هم آخرت و قیامت و معاد را قبول ندارد. این گونه افراد مثلا می‌گویند: کی رفته، کی دیده، جهنم و بهشت کجاست؟ گاهی هم خدا را دوست دارد، ولی صدها ایراد به خدا می گیرد و عدالتش  را زیر سوال می‌برد. از جمله نفاق‌های عملی  این است که شخص برای اهداف و مقاصد خودش در یک فضاهای باز نماز می‌خواند یا پایبند به رعایت حجاب نیست، ولی در جائی به خاطر هدفش آن را رعایت می‌کند. انسان دو دشمن داخلی و درونی دارد و سه دشمن خارجی. پس 5 مانع و دشمن دارد که با درگیری و غلبه بر آنها به اوج و درجات و قرب الهی می رسد. این در حالی است که اگر این دشمن‌ها نباشند، انسان رشدی نخواهد کرد. مثلا به کسی می گوید دکتر یا فوق تخصص. یعنی چند مرحله ی  «سیکل، کارشناسی، ارشد، دکترا، تخصص» را گذرانده تا به مرحله فوق تخصص رسیده است. خطر منافقان بیشتر از دشمنان خارجی است دشمنان خارج از انسان سه گروه هستند: کفار، منافقین و مشرکین. در بین این سه گروه، منافقین از همه بدتر هستند. دشمنان درونی انسان هم که شامل نفس و شیطان است، نفس از شیطان خطرناک‌تر و بدتر است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «بدترین دشمنان تو، نفس خود توست که همیشه همراه توست». اگر انسان به جای درگیری با چهار مورد دیگر، با خودش درگیر شود، آن 4مورد دیگر را راحت می‌تواند از بین ببرد. تمام شکست های انسان در مقابل کفار، منافقین و مشرکین به خاطر این است که انسان در درگیری با خودش شکست خورده است. در درگیری با کسی که بیش از هر کس دیگری دوست دارد، شکست می‌خورد. بعد از انقلاب اسلامی بیشترین گرفتاری، معضلات و حملات دشمنان خارجی به کشور، از سوی منافقین بوده است. نفوذی که منافقین در بخش‌های مختلف دستگاه‌ها داشته‌اند، باعث شده که زمینه برای فعالیت دشمن فراهم شود و مردم در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و... آسیب‌های جدی ببینند. منافقین در لباس دوست و سوابق انقلابی یا نظامی، هیچ وقت به عقیده خالص و ناب مردم و رهبران انقلاب پایبند نیستند و به کسانی که دشمنان خدا و امام زمان هستند، خدمت می کنند که متاسفانه در کشور ما این گونه افراد کم نیستند. چهره این گونه افراد در درگیری ها، جنگ و فتنه‌ها کاملا شناخته می‌شوند. عذاب مقیم، سرنوشت منافقین است در قرآن کریم آیات زیادی به این گروه اختصاص داده شده است. از جمله: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ[1]= خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده، همان دوزخ برای (کیفر) آن‌ها کافی است و خدا آن‌ها را لعن کرده و عذابی ابدی دارند». در قواعد تولد از دنیا به آخرت 6 نوع تولد داریم. همین‌طور از دنیا به آخرت هم 6 تولد داریم. یکی از تولدها، تولد ناقص و معلول بود. ناقص‌ها کسانی بودند که دست یا پا یا چشم ندارند. معلول ها کسانی بودند که با خودشان اضافه آورده اند. مثلاً دو صورت یا دو سر دارد. از دنیا به آخرت هم تولد ناقص و معلول مربوط به سه دسته ی کفار، منافقین و مشرکین هستند. در این آیه، خداوند به سرنوشت منافقین اشاره کرده که وعده به آتش جهنم داده است که هیچ وقت از این آتش نجات پیدا نمی کنند. همچنین آنها مورد لعنت خدا قرار می گیرند و از رحمت الهی دور هستند. «وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ»، ممکن است کسانی در جهنم باشند و عذاب شان کم و زیاد شود، اما منافق عذابش هیچ وقت کم و قطع نمی‌شود که بخواهد حتی نفسی بکشد. «وَ یُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْمُشْرِكِینَ وَ الْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیرًا[2]= و نیز خدا مردان و زنان منافق و مشرکان را از عذاب کند که آن‌ها به خدا بد گمان بودند (و وعده فتح خدا را دروغ پنداشتند) در صورتی که (وعده خدا صدق است و) روزگار بد و هلاکت ابدی بر خود آنهاست و خدا بر آنان خشم و لعن کرد و جهنم را که بسیار بد منزلگاهی است برایشان مهیّا ساخت». در این آیه، منافقین به همراه مشرکین آمده است که هر دو گروه به خدا بدبین هستند. مثلاً به شخص می گوییم برو ازدواج کن یا فرزند بیاور که خیلی فضیلت دارد، ولی می گوید آینده چی! او به خاطر بدبینی به خدا و نداشتن اعتماد به خدا، نگران روزی همسر و فرزند است و از داشتن فرزند و بچه داری سرباز می زند. گاهی هم تنبلی و بی‌حوصلگی و سستی اعتقادشان باعث بدبینی به خدا شده. هر چه به او بگویی خدا بزرگ است و روزی رسان است، اما باور ندارد. کسانی که بچه‌دار نمی شوند، به اسلام و امام زمان (علیه‌السلام) خیانت می کنند. آمار شیعیان به شدت پائین می آید و به سمت پیری جمعیت می‌رود. چون شیعیان به مهمترین وظیفه شان متعهد نیستند و به یک بچه یا دو تا بسنده می کنند و برای خودشان توجیه و بهانه های مختلف می آورند. پس مراقب باشیم که نفاق بیماری خیلی خطرناکی است. هزاران سال در جهنم جزای این صفت ناپسند است. این بیماری را بشناسیم و سعی کنیم در آموزه های دینی در ابعاد مختلف جدی باشیم. در جلسه آینده به آیات 11 تا 17 سوره حشر اشاره خواهیم کرد که  در مورد روانشناسی منافق بحث شده  است. جهنم/نفاق پی نوشت: [1] . سوره توبه، آیه 68. [2] سوره فتح، آیه 6. قا/296

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11783
زمان انتشار: 12 ژولیه 2020
| |
به ملاقات و دیدار چه کسانی برویم؟

شرح زیارت عاشورا، جلسه 53، 1381/4/27

به ملاقات و دیدار چه کسانی برویم؟

امام صادق (علیه‌السلام) می فرماید:«إِذَا زُرْتَ فَزُرِ اَلْأَخْيَارَ وَ لاَ تَزُرِ اَلْفُجَّارَ فَإِنَّهُمْ صَخْرَةٌ لاَ يَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لاَ يَخْضَرُّ وَرَقُهَا وَ أَرْضٌ لاَ يَظْهَرُ عُشْبُهَا[1]  = وقتى به ديدن کسی مي روى، با نيكان و اخيار ديدار كن! نه با بدان و فجار. زيرا تبهكاران، هم چون سنگى هستند كه هرگز آب از آن ها تراوش نمي كند و درختى هستند كه برگ سبزى نخواهند داشت و شوره‌زارى هستند كه گياه در آن نمي رويد.» حضرت می فرماید: با افراد معصیت کار و اهل گناه معاشرت و ارتباط اثر پذیر، نداشته باشید. چون خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم، بعضی از انسان ها را از سنگ هم پست تر می داند. سنگ در مقابل آب نرمش نشان می دهد. آب در سنگ نفوذ می کند و با شکاف، از آن بیرون می آید. ولی بعضی از قلب ها این طور نیستند. از فجار و اهل معصیت و گناه، کار خیری در نمی آید.

باید جای تاثیر گذاشتن مثبت در روابط رابشناسیم ملاقات و دیدار، سازنده و شکل دهنده است. گاهی کسی  می گوید: «من با او معاشرت کردم که رویش تأثیر بگذارم». اما باید بدانیم که این کار ما نیست و ما باید ابتدا به مقام طبابت برسیم تا بعد بتوانیم ماهیت شخص را تغییر دهیم. یعنی وقتی با کسی ارتباط برقرار می کنیم، باید مطمئن باشیم که آسیبی به ما نمی رسد و ممکن است حتی روی او تأثیر گذار نیز باشیم. ما وظیفه نداریم که برای هدایت دیگران، خودمان را در معرض معصیت قرار دهیم. طبق فرمایش حضرت، آن ها را هر چقدر نصیحت کنید و رویشان کار کنید و زحمت بکشید، هیچ فایده ای ندارد. کاشت گیاه در کویر، اشتباه است. اگر هم قرار است کاشته شود باید متخصصین کویرزدایی روی آن کار کنند. ما نباید صرف این که متدین هستیم و چهار تا کتاب خوانده ایم یا ده جلسه کلاس شرکت کرده ایم و فلان دوره را دیده ایم، فکر کنیم قوی هستیم و از پس کار بر می آییم و جلو برویم. باید بدانیم که ممکن است آسیب ببینیم. خیلی از جاها وظیفه ای هم نداریم، پس بی خود دل سوزی نکنیم. باید بیشتر از هر کس به فکر خودمان و مواظب خودمان باشیم. وقتی وارد اتاق مریضی می شویم که خطر آلودگی دارد و بیماری اش مسری است، به او دست نمی زنیم و از ظرفش آب نمی خوریم و از او دوری می کنیم. وقتی به یک بیمار نزدیک می شویم که مطمئن باشیم، آلوده نمی شویم و از طرف او بیماری به ما نمی رسد. نفس، تأثیر پذیر است گاهی انسان  در یک ملاقات، ناخودآگاه چیزهایی را از طرف مقابل می گیرد، بدون این که خودش متوجه باشد. پس حالا که طبع، ناخودآگاه تحت تأثیر است، باید کسی را برای ملاقات انتخاب کنیم که اگر نفس از او تأثیر پذیرفت کرد، تاثیر نیکی بگیرد. حتی افراد مؤدب و متین و با وقار و دارای آرامش قلب، وقتی پای تلویزیون می نشینند و فیلم های مختلف را نگاه می کنند، ممکن است بعد از مدتی، از قهرمان های داستان ها و فیلم ها و سریال ها، حرف ها و تکیه کلام های بدی یاد بگیرند. ما باید حواس مان باشد که با هر کسی که دلمان خواست، معاشرت و ارتباط برقرار نکنیم و هر فیلمی را نبینیم. چون احتمال دارد تأثیر سوء، روی ما بگذارد. ممکن است قوم و خویش باشد، رفیق قدیمی باشد یا هر کس دیگر، خیلی باید حواس مان جمع باشد. انسان مسئول نگاهش است و خیلی هوشیارانه باید عمل کند. اگر نفس چیزی بگیرد و در خیال اثر سوء بگذارد، مسئول است. چون مقدماتش را خودش فراهم کرده. بنابراین باید دقت کنید که اگر ملاقات و زیارتی هست، پارک، سفر یا مهمانی می خواهید بروید، نمی توانید بگویید: من نمی دانستم این طوری می شود. انسان همیشه یک برآورد از مهمانی که می خواهد برود یا سفری که می خواهد برود، دارد. خودش می داند که اگر در این راه پا بگذارد، احتمال تأثیرپذیری نفس وجود دارد. این که بگویی: من نمی خواستم این طور شود یا نمی دانستم، کافی نیست. مثلاً شما می دانید فلانی که برای عروسی دعوت تان کرده،  قطعاً از نوع عروسی هایی است که در آن معصیت می شود. حالا اگر بگویی: می رویم، اگر معصیت شد بیرون می آیی،؛ خودت هم می دانی که نمی شود. گاهی ما یک اشتباه اساسی می کنیم و تحت تأثیر موقعیت اجتماعی و سواد شخص قرار می گیریم و خودمان را به او نزدیک می کنیم، می بینیم چیزهای بدی را از او گرفتیم. مثلاً با یک استاد دانشگاه که پرفسور و محقق است و ده جلد کتاب نوشته، یک چای یا شام می خوریم، یا یک سفر می رویم که معلوم نیست مفید باشد یا مضر. باید دقت کنیم که به ما آسیب نرساند و تحت تأثیر او قرار نگیریم. بعضی ها علاقه مند به این افراد هستند و وقتی به آن ها نزدیک می شوند، ممکن است شخصیتاً چیزهایی را از آن ها بگیرند که خوب نباشند. همین که می دانی این آقا لاییک است و اعتقاد درست و حسابی به دین خدا ندارد، کافی است. حالا دانشمند یا استاد و صاحب نظر در فلان رشته است، پزشک ماهر است یا هنرمند معروفی است، اینها دلیل نمی شود.  ما باید دقت کنیم تا در حریم اثر پذیری این ها وارد نشویم. بنابراین وقتی قرار است با قلب و دل باز با آن ها معاشرت کنیم، حتی در حد یک چای خوردن یا معاشرت کوتاه، باید آن ها را انتخاب کنیم. هر کسی نمی تواند وارد چنین معاشرت هایی شود. بعضی ها قوی هستند و خودشان مثل طبیب که می تواند با مریض برخورد کند و خودش هم آلوده نشود، بلدند چه کار کنند. تمام جوانب احتیاط را رعایت می کنند و در قلب شان بسته است و جلوی نفس را می بندند. به اصطلاح با شرایط کامل و واکسینه و ضد عفونی شده جلو می روند و مراقب هستند  و آسیب نمی بینند. دیدارها و ملاقات ها باید به اندازه باشد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً [3]= یک روز در میان زیارت كن تا موجب زیادى دوستى گردد.» حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «إغباب الزیاره أمان من الملالة [4] = یک روز در میان زیارت کردن، انسان را از دل زدگی و ملالت در امان می دارد.» همچنین ایشان در وصیت شان به امام حسین (علیه السلام) می فرماید:«کَثرَه الزِیارَه تُورَثُ المَلالَه[5] = دیدار زیاد، ملال آور است.» در روایتی دیگر ایشان می فرماید: «من کثرت زیارته قلت بشاشته [6]=هر کس  دیدارش زیاد شود، خوشرویی و بشّاشیت او کم گردد.» اگر بخواهید ملاقات مکرر داشته باشید و به هم عادت کنید، این باعث می شود که از همدیگر دل سرد شوید و شخصیت تان برای همدیگر عادی و بی ارزش شود. یک روز در میان که بشود، محبت تان هم نسبت به یکدیگر افزایش پیدا می کند و طرف مقابل دوست داشتنی می شود و خودت هم محبوب تر می شوی. عقل، حکم می کند که انسان خوددار باشد تا محبوبیّتش حفظ شود. این نکته در مورد رابطه ی دختر و پسر در دوره ی نامزدی و موارد دیگر هم صادق است. افرادی که بی ظرفیتی و ضعف نشان دهند، رابطه ی گرم و قدرت مندشان تبدیل به یک رابطه ی ضعیف و سرد می شود. تنوع در تمام امور، حتی امور عبادی لازم است در مسائل خانوادگی و تربیتی و مسائل شخصی خودمان و مسائل دیگر باید به تنوع، توجه داشته باشیم. صرف این که این کار  لذت بخش و دوست داشتنی است و من از این کار لذت می برم، دلیل نمی شود که  تکرارش کنم. مثلاً بعضی ها خیلی اصرار دارند که هر روز فقط یک نوع غذا بخورند. در حالی که اثرش این است که مدت ها از آن غذا دل زده می شوند. تغذیه در تقویت نیروی نظامی، موثر است. من یادم هست در جبهه، ماه ها یک نوع غذا را به ما می دادند و من تا چند سال بعد از جنگ، تا این غذا را می دیدم، فرار می کردم. یعنی اصلاً نمی توانستم بخورم و اذیت می شدم. سال ها طول کشید که ذائقه ی من دوباره به این غذا تمایل پیدا کرد. بنابراین خانم ها وقتی برای خانواده غذا درست می کنند، دقت کنند در عین سادگی، تنوع هم داشته باشد تا بچه ها همه نوع غذایی را بخورند و قوی شوند. البته اعضای خانواده نیز نباید بهانه گیر شوند و وقتی در دو وعده، یک نوع غذا خوردند، سر مادر خانواده غر بزنند. مسائل دیگر هم همین طور است. اگر در مطالعات، کسی عادت کند فقط یک نوع مطالعه داشته باشد و تنوع ایجاد نکند، با این که اولش خیلی قوی و عالی است، اما بعد از مدتی سرد می شود و این حرف ها برایش عادی می شود و اثر معکوس روی قلبش می گذارد. در مورد کلاس ما هم  همین طور است. اگر خودتان زمینه ی تنوع را ایجاد نکنید و بگذارید این کلاس ها برای تان تکراری شود، اثر عکس می گذارد. برای تکراری نشدن، باید عمل کرد. اگر کسی خیال عمل نداشته باشد، بعد از مدتی این درس ها، اثر عکس روی قلبش می گذارد و متنفر می شود. یعنی عمل است که تنوع می آورد و باعث می شود که شما تازگی را احساس بکنید. مثل خواندن قرآن که برای تان تازگی دارد، ولی اگر عمل نکنید و تعمق در آن نداشته باشید، بعد از مدتی دیگر جذابیت ندارد و موقع خواندن، حضور قلب نخواهید داشت. در انتخاب دعاها هم باید دقت کرد.  آب کم جو، تشنگی آور به دست                          تا بجوشد آبت از بالا و پست[7] کسانی که یکسره نماز می خوانند، در حق خودشان ظلم و جنایت می کنند. نماز که هر دفعه یک جلوه و یک چیز تازه ای دارد، برای شان خراب می شود و از آن خسته می شوند. این که از نماز یا دعا یا زیارت، چیز جدید در نمی آوریم و برای مان تکراری و بی معنی می شود، به خاطر این است که خودمان در حق خودمان ظلم و جنایت کرده ایم. و گرنه هر ملاقات، یک تجلی جدید و عطای جدید دارد. این قاعده حتی در مورد رنگ لباس هم صادق است. مثلاً شخص می گوید: مستحب است که سفید بپوشم. می بینید که بعد از چند سال، این شخص که اهل رعایت مسائل بوده، اگر به رنگ سفید یا رنگ های دیگر مثلاً گرم یا سرد عادت کند و تنوع در رنگ لباس ندهد، بعد از مدتی که سنش بالا برود، اگر بخواهد تغییر رنگ در لباس بدهد، نمی تواند. یا شخص به وضعیتی می رسد که از این رنگ ها زده شده و رنگ های تند که برازنده اش نیست، می پوشد. برای این که می خواهد درست مقابل آن رنگی که همیشه استفاده می کرده، لباس بپوشد. مثلاً بعضی از خانم ها همیشه مانتو مشکی می خرند و می گویند: مجلسی است. ما این همه رنگ های سنگین و زیبا و متنوع داریم که مشکی هم نیست و در مجلس هم می توانید بپوشید. در لباس ها غیر از چادر که مشکی و مطابق عرف است، می توان تنوع ایجاد کرد که هم تازگی داشته باشد و هم دل زدگی ایجاد نکند و هم کسی که می بیند، زده نشود. باید دقت کنیم که در همه چیز تنوع ایجاد کنیم و برای خودمان و دیگران ملالت ایجاد نکنیم. امکان دارد که ما از چیزی خوشمان بیاید یا لذت ببریم، ولی بعد از مدتی تحمل آن را نداشته باشیم. پس انسان همیشه نباید طبق هوس اولیه اش عمل کند. حتی اگر قرار است انتخابی هم بکند، باید معقول انتخاب کند. مثلاً بگوید: دیروز فلانی را دیدم. امروز صبح او را دیدم. آیا باز هم دوست دارم او را ببینم؟ خداوند تبارک و تعالی در نظام طبیعت هم این کار را می کند و نمی گذارد ما به یک چیزی زیاد انس بگیریم. تا زندگی می خواهد برای مان بی مزه شود، مریضی ایجاد می کند تا وقتی خوب شدیم،  لذت و قدر سلامتی را بدانیم. گاهی ممکن است، بیمار را جلو چشم مان بگذارد و خودمان را مریض نکند. در بهشت هم تنوع به قدری زیاد است که انسان دل زدگی ندارد. خوب بعضی می گویند: اگر ما در ابدیت دچار دل زدگی بشویم، چه کار کنیم؟ آن جا به قدری تنوع هست که شما اگر خودت بخواهی، دو بار نمی توانید از یک چیز استفاده کنی و تجلی این گونه  است. خداوند تبارک و تعالی در نظام طبیعت، میلیارد ها نوع تجلی می کند که شما بدانید هیچ وقت در تجلی، تکرار راه ندارد. بعد از این همه سال، هنوز بشر دارد ماهی ها و پرنده های جدید را کشف می کند. میوه ها هر کدام یک رنگ و مزه دارند. در گل ها نیز تنوع هست. لاله و رز،  انواع مختلف دارد. در هر چیزی خداوند تبارک و تعالی تنوع ایجاد کرده که دچار دلزدگی و ملالت نشویم. با وجود مودت، تأخیر در ملاقات، دلیل بر عدم علاقه نیست حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «اذا وثقت بمودة اخیک،فلا تبال متی لقیته و لقیک[8] =  هرگاه به دوستی برادر خود اطمینان یافتی، دیگر به این اهمیتی نده که چه وقت به دیدنش بروی و او به دیدنت بیاید.» اگر به مودت و دوستی برادرت اعتماد داری و خودت به این رسیده ای که واقعاً دوست های خوبی هستید و مودت دارید، یعنی رفاقت توأم با کمک کردن و دستگیری از هم دیگر دارید، خیلی نگران نباش که کی همدیگر را می بینید. پس  سخت نگیر نباشید و شرط برای ملاقات نگذارید. اگر در ملاقات تأخیر افتاد، دلیل بر عدم علاقه و بی میلی دوستت نیست. اگر خانمی به شوهرش اعتماد دارد و می داند شوهرش دوستش دارد و مودت او در دلش هست، اگر کار شوهرش طوری است که کمتر به خانه می آید، مثل پلیس یا کادر بیمارستان یا ... نباید غر بزند. گاهی شوهر تغییر شغل داده و شغل جدید، وقت بیشتر و تلاش بیشتری می طلبد. مسافرت و مأموریت و آماده باش دارد. همسر باید این ها را درک کند. چون می داند که او دوستش دارد و به او علاقه مند است و این تأخیر در ملاقات، دلیل بر بی مهری نیست. گاهی شخص، بیماری یا مشکل درسی و علمی دارد و کمتر می تواند به ملاقات برود و کمتر می تواند کسی را بپذیرد. وقتی همدیگر را دوست دارید، خیلی از این که نمی تواند به دیدار شما بیاید یا به شما تلفن بزند یا نمی تواند شما را بپذیرد یا دیر تر به خانه می آید، نگران نباشید. این ها دلیل  بر بی محبتی و بی معرفتی نیست. باید در ارتباط ها، شرایط طرف مقابل را در نظر داشته باشیم شیطان این خیال باطل را در دل مان می اندازد که اگر فلانی مرا دوست دارد، اگر رفیق خوبی است، باید همیشه در دسترس باشد. باید هر وقت به او تلفن می زنم و از او کمک می خواهم، کمکم کند. نه این طوری نیست. گاهی بنده ی خدا واقعاً دستش بسته است و می گوید: ندارم و نمی توانم. شیطان از این راه برای به هم زدن روابط بین انسان ها استفاده می کند و می گوید: او می توانست برایت کاری کند، ولی نکرد. چرا دفعات قبل کمکت می کرد، و الآن نمی کند؟ به قول یکی از اولیای خدا، حتی توقع از خدا هم بد است. نباید توقع داشته باشیم. باید ریشه توقع را بکنیم و دور بیندازیم. گاهی از دوست مان خواهش می کنیم به ما کمک کند و می کند. ولی گاهی کمک نمی کند. نباید دلزده و دل خور شویم. نباید بگوییم: او همیشه ما را تحویل می گرفت، حالا چرا نگرفت؟ مواظب باشیم شیطان روابط مان را خراب نکند. ما باید در مورد دیگران انصاف داشته باشیم. برای این که جلوی شیطان را بتوانیم بگیریم، حضرت علی (ع) این فرمول را به ما داده است: «اذا وثقت بمودة اخیک،فلا تبال متی لقیته و لقیک[9] =  هرگاه به دوستی برادر خود اطمینان یافتی، دیگر به این اهمیتی نده که چه وقت به دیدنش بروی و او به دیدنت بیاید.» آقایی می تواند ساعت های خوبی با همسرش باشد. چون وضع مالی اش خوب است، همسر و فرزندانش را مسافرت می برد. خوب می خورند، خوب می گردند و خوب می پوشند. ممکن است وضع مالی اش خراب شود و در وضعیت بد اقتصادی بیفتد. بچه ها باید دقت کنند که این بابا، همان باباست و نسبت به او بی ادب و بی معرفت و متوقع نباشند. زن باید دقت کند که این شوهر، همان شوهر است که وضع مالی اش به هم ریخته. با خودخواهی انتظار نداشته باشند، شوهر در رابطه با آن ها، همیشه خندان و پذیرا باشد. گاهی ندارد، گاهی نمی تواند، گاهی گرفتار است، یا به کسی قول داده و نمی تواند. مرد خانه است. زن خانه هم همین طور است. گاهی بدنش سالم است و نشاط دارد. خوب و خوش اخلاق است و بهتر به کار خانه می رسد. گاهی مریض می شود و کمر درد و پا درد و سر درد دارد. گاهی بچه ها عصبی اش می کنند. این دلیل نمی شود که بی ادب و سرکش و بی معرفت است. هیچ وقت نباید توقع داشته باشیم او آن طوری که می خواهیم با ما رفتار و برخورد کند. اعضای خانواده باید این را بفهمند و رعایت کنند.  باید توجه داشته باشیم که نباید قضاوت های نادرستی بر علیه همدیگر کنیم و شیطان ما را به جان همدیگر بیندازد. مثلاً شخصی بگوید: همیشه دوستم مرا به دفترش دعوت می کرد و چای تعارف می کرد. با ما خوش و بش می کرد. اما الآن، فقط سلام کرد و در را بست. خوب عزیزم نمی تواند. الآن این امکان را ندارد که با شما دیدار کند. یا من وقتی مریض بودم، پنج روز برادرم بیمارستان، بالای سر من آمد. اگر این بار هم فکر کنم که می تواند بیاید، توقع بی جایی است که دارم. بنده ی خدا کار دارد، مأموریت دارد، گرفتار است و نمی تواند بیاید.  مرحوم شهید مطهری می گوید: یکی از علما بعد از سال ها، خدمت آیت الله بروجردی آمده بود تا ایشان را ملاقات کند. آیت الله بروجردی گفتند: من می خواهم سر کلاس درس بروم و باید پیش مطالعه کنم. یکی دو ساعت بعد از کلاس، من در خدمت شما هستم. چون درس خارج می خواهد بدهد، قبل از کلاس باید خودش را از لحاظ روانی آماده کند. برای تعداد زیادی مجتهد می خواهد سخنرانی کند. باید حرف حسابی بزند. نمی تواند وقت مردم را تلف کند. آیت الله مطهری (ره) فرمودند: غروب بود که آیت الله بروجردی به حجره ی ما آمد که این آقا را زیارت کند. ولی این آقا وقت نداشت که تا آن موقع صبر کند و رفته بود. آیت الله مطهری می گوید: من بعداً وقتی این آقا را دیدم، به او گفتم: شما که رفتید، آیت الله بروجردی برای زیارت شما آمدند. شما ناراحت شدید؟ آن آقا گفت: نه، من از این مرجع تقلید لذت بردم. لذت بردم که یک مرجع تقلید نگذاشت رفاقت بر وظیفه اش سایه بیندازد و از آن چشم پوشی کند. اصلاً قاعده این نیست که ما مزاحم کسی که مشغول به کاری است، بشویم. مثلاً یک هفته به عروسی کسی مانده و ذهنش درگیر هزار جا هست. حالا ما انتظار داشته باشیم که به ما کمکی بکند یا با ما سفر بیاید، نمی تواند. او همان دوستت است که قبلاً هر جا می خواستی با تو می آمد. ولی الآن وضعیت ویژه دارد، عروسی اش است. چه انتظاری داریم؟ باید دقت کنیم که افراد هر روز شرایط شان یکسان نیست. نباید از مردم، انتظار داشته باشیم. گاهی اعضای خانواده آمادگی دارند و هر چه بگوییم، انجام می دهند. ولی گاهی آمادگی ندارند. فرزند، فیلم یا کارتون مورد علاقه اش را نگاه می کند. یک دفعه سر فیلم به او می گویی: پا شو نمازت را بخوان! نمازت را خواندی یا نه؟ یا برو فلان چیز را برای من بگیر! الآن وقت این حرف ها نیست. پدر عزیز، مادر عزیز، تو جلوی خودت را نگه دار! تو خواسته ی خودت را نگه دار! انتظارت را از بچه ات کم کن! بچه ات هم حقی دارد. الآن می خواهد برنامه ی مورد علاقه اش را نگاه کند. البته درست است که گاهی وضعیت خیلی اضطراری می شود و مهمان داریم و به کمک بچه احتیاج داریم.اما بچه لوس بازی در بیاورد و بگوید: من می خواهم کارتونم را نگاه کنم، فیلم سینمایی را نگاه کنم، کاری هم ندارم که مهمان داریم! این خودخواهی است. ولی وقتی وضعیت عادی است، ما باید خواسته مان را نگه داریم و کنترل کنیم. نباید انتظار داشته باشیم، بچه مان همیشه حرف گوش کن و سر به زیر و در اختیار ما باشد. این غلط است. گاهی بچه در فوتبال گل خورده و باخته و اعصابش هم خرد شده ات. ما نباید فکر کنیم این همان بچه ی صبح است. صبح که از خواب بیدار شده، آماده است. آرامش دارد. الآن دیگر او، آن بچه نیست. یک موقع به او حرفی بزنی حتی حرف حسابی،  اذیت می شود. چون بی موقع است. می خواهی نصیحتش کنی، می خواهی راجع به درس خواندنش به او بگویی، الآن وقتش نیست. تازه از سر جلسه امتحان آمده، فشار امتحان را تحمل کرده و خسته است. او الآن باید چیزی بخورد و استراحت کند.  نشان دادن علاقه و مودت به همدیگر، مانع سوء استفاده ی شیطان از روابط می شود چیزی که می تواند قلب ما را نسبت به همدیگر مهربان کند و نگذارد شیطان از روابط بین ما سوء استفاده کند، این است که به هم اعتماد داشته باشیم و سعی کنیم ثابت کنیم که همدیگر را دوست داریم. مثلاً فرزند بگوید: پدر و مادرم، مرا دوست دارند. خانم بگوید: همسر و فرزندانم، مرا دوست دارند. اگر درشتی هم کردند، دلیل نمی شود که مرا دوست ندارند. مرا دوست دارند و به من ارادت  دارند. خوب حالا گرفتاری دارند. من می دانم که از روی تعمد و از روی بی محلی نیست. برای چه بی خود سطح توقعم را بالا ببرم که شیطان بتواند فاصله بیندازد؟ از طرفی هم باید تلاش کنیم، به طرف مقابل ثابت کنیم که دوستش داریم. گاهی ما به خانم مان ثابت نکرده ایم که دوستش داریم. خیلی از پدر ها موفق نشده اند که به بچه ها بفهمانند آن ها را دوست دارند. بنابراین با کوچک ترین کار شان بهانه جویی  می کنند. اگر شما ثابت کنید که بچه تان را دوست دارید، او چه شما ثروتمند باشید، چه فقیر باشید، یک طور با شما برخورد می کند و از شما توقع هم ندارد. چون دوست تان دارد و می داند که دوستش دارید. در مورد رفقا هم همین طور است. باید به آن ها ثابت کنید که دوست شان دارید. باید بفهمانید که به آن ها ارادت و مودت دارید. این را که ثابت کنید، وثوق هم می آید. برای این قضیه که دوستش داری باید عمل کنی! مودت را باید در عمل ثابت کنی! باید سرمایه گذاری کنید. تولد و سالگرد ازدواج را تبریک بگویید. یک عزیزم بگویید. دلم برایت تنگ شده، بگویید. بیرون از خانه غذایی بخورید. این را باید به زبان بیاورید و به طرف بفهمانید! نه این که صرفا بگویید: «طرف خودش باید از رفتار های من بفهمد». نه، این باید در رفتار شما ظهور داشته باشد. بعضی ها هیچ عرضه ای در مهرورزی و نشان دادن علاقه به زن و فرزند شان ندارند و سرمایه گذاری نمی کنند. دائماً خلق تنگ، عصبانی و یا خنثی هستند و عرضه ندارند یک دست روی سر زن و بچه بکشند. پی نوشت: [1] البحار: 78 / 202 / 33 و 74 / 355 / 36. [3] البحار: 78 / 202 / 33 و 74 / 355 / 36. [4] غرر الحكم: 3139. [5] بحارالانوار:77/237/1.   [6] غرر الحكم: 8004، 4087. [7] شعری از مولانا. [8] غررالحکم:4087. [9] غررالحکم:4087. ظ م - 44

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed