www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12065
زمان انتشار: 7 نوامبر 2020
| |
فراموش کردن یاد مرگ، قلب را قسی می‌کند

قلب، جلسه 58، 1391/02/16

فراموش کردن یاد مرگ، قلب را قسی می‌کند

بحث ما درباره نرمی قلب بود و چند مورد از عواملی که دل را نرم می‌کنند، عرض کردیم. آخرین مورد از عواملی  که قلب را از قساوت نجات می‌دهد، «یاد مرگ» بود. علی (علیه‌السلام) فرمودند:«اقرَبُ الشَیء الأجل= نزدیکترین چیز به انسان اجل است». به خصوص در آخر الزمان که مرگ فجأه یا مرگ‌های ناگهانی زیاد شده و عمرها معمولا طبیعی طی نمی‌شود و قبل از این که شخص بخواهد مسیر طبیعی خودش را طی کند، به علت انحرافاتی که در مسائل جسمی، روانی و روحی‌اش پیش آمده، از دنیا می‌رود.

در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) گفته شده که برای بسیاری از افراد، عمر طبیعی طولانی در نظر گرفته شده است، اما خودشان به واسطه کثرت گناهان، عمر را کم می‌کنند. یک سری از گناهان هست که عمر را کوتاه می‌کند و بلا را زیاد می‌کند. این را انسان باید نصب العین خود قرار بدهد که هر لحظه ممکن است مرگش فرا برسد. پس باید  آمادگی آن را در خود ایجاد کند. حتی فرمودند:«صَلِّ صَلاۀ المُوَدِع= نماز بخوان، مثل کسی که دارد وداع می‌کند». متأسفانه شیطان همیشه به ما می‌گوید که تو وقت زیاد داری. برای همین هم در زمانی که آیات توبه آمده بود، شیطان اصحاب خودش را جمع کرد و گفت: این آیات کمر ما را می‌شکند. ما هر چه قدر زحمت بکشیم تا بندگان خدا را به گناه آلوده بکنیم، آنها با یک استغفار و توبه بخشیده می‌شوند. در روایت داریم که چندتا از شیاطین طرح‌های مختلف دادند و شیطان هیچ کدام از طرح‌ها را قبول نکرد. یکی از شیاطین گفت: ما مرگ را از یاد آنها می‌بریم و در ذهن‌شان این توهم را ایجاد می‌کنیم که حالاحالاها زنده هستند و وقت دارند و توبه را هم از یادشان می‌بریم و می‌گوییم حالا وقت هست برای توبه. شیطان طرح او را پذیرفت. می‌دانید که این طرح روی ما اثر گذاشته و ما متاسفانه همیشه فکر می‌کنیم که حالا حالاها زنده هستیم. انسان باید همیشه به خودش متذکر شود که: به زودی فرصتت تمام می‌شود و به برزخ متولد می‌شوی و با یک نظام حقیقی و با شرایط حقیقی و مطالبات حقیقی رو به رو خواهی شد. پایه‌ریزی سبک زندگی براساس جاودانه ماندن در دنیا، غلط است باید سبک زندگی و نوع برنامه­ ریزی‌های‌ مان را به گونه­ ای انجام بدهیم که با رفتن، سازگاری داشته باشد، نه با ماندن. خصوصیت این نوع برنامه‌ریزی این است که فرد موفق از دنیا می‌رود و دیگر اینکه دنیا هم به او خوش می‌گذرد. چون تمام غصه ­های دنیا افسردگی‌ها، حسادت‌ها، حرص و جوش‌ها، چشم و هم ­چشمی‌ها، زودرنجی‌ها، حساسیت‌ها، افکار منفی و ناتوانی در لذت بردن از نعمت‌های الهی به خاطر حرص و جوش است. در حالی که ما وقت زیادی نداریم و باید فقط به جلو حرکت کنیم، وقت برگشتن و فکر کردن به عقب و گذشته را نداریم، می‌خواهم صحنه را برایتان تجسم کنم، ببینید ما همه الان در روی صراط هستیم. صراط پلی است که به قول امام خمینی ره یک سرش در دنیاست و سر دیگرش در جهنم است. صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. در روایت داریم بعضی‌ها مثل برق از روی آن رد می‌شوند. بعضی‌ها مثل یک اسب سوار و عده‌ای با حالت دویدن، و گروهی با حالت راه رفتن و بعضی‌ها سینه­ خیز از روی آن می‌گذرند. البته سرعت‌های‌ متفاوت آنها، محصول نوع و سبک زندگی شان در دنیاست. برای کسی که قرار است با یک چشم به هم زدنی بگذرد و وارد بهشت شود، اصلا ماندن در دنیا کار احمقانه و جاهلانه ای است. حالا فکر کنید که ما الان روی صراط و از وسط جهنم و آتش در حال گذشتن هستیم. اگر بایستیم و به عقب برگردیم، یا حتی یک لحظه نگاه کنیم که دیروز و پریروز چه شد؟ فلانی در حق من چه کرد؟ چرا اینطوری شد؟ و... چه اتفاقی می‌افتد؟ این کار خطرناکی است. ما اصلا وقت نداریم که غصه ­های این چیزها را بخوریم. علت این که غصه خوردن، جهنم دارد، این است که شخص با غصه خوردن، بر روی صراط می‌ماند و در نتیجه، حرارت آنقدر او را نگه می‌دارد و می‌سوزاند که دیگر توان ادامه حرکت را ندارد. شیطان همیشه به ما می‌گوید: دروغ است؛ تو جوان هستی؛ فرصت داری؛ تو که هنوز همسر انتخاب نکرده‌ای؛ تو که هنوز رشته­ات را انتخاب نکرده‌ای؛ تو که هنوز عروسی نکرده‌ای؛ تو که هنوز خانه نخریده‌ای و ... از این رو، در سیر و سلوک، به هیچ وجه شاگرد نمی‌تواند پرواز بکند، یا رؤیت داشته باشد، مگر این که اول بتواند خودش را از دوتا شر نجات بدهد: شر گذشته و شر آینده. قلبت را با دیدن فاجعه‌ها در دنیا، بصیرت ببخش حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«وَ بَصِرهُ فَجائِعَ الدُّنیا[1]= (قلبت را) با (یاد آوری) بدی‌ها و دردهای این جهان، بینا کن». فاجعه­ های دنیا خیلی زیاد است و فجایعی که در دنیا پیش می‌آید، انسان های زیادی را نابود می‌کند. پس خوب است که انسان با یاد آوری اینها، قلب خود را بینا کند. «وَ حَذِرهُ صَولَۀَ الدَهر= و به هجوم روزگار و دگرگونی‌هاى گردش شب‌ها و روزها بترسان». یعنی گاهی فتنه هایی در پیش است که حضرت فرمود: شخص صبح از خانه مؤمن بیرون می‌رود و شب کافر برمی‌گردد. یعنی یک روزه همه ایمانش را از دست می‌دهد، اینها «صولۀ الدهر= سختی های روزگار» هستند. « فُحشَ تَقَلُّبِ اللَّیالی وَ الأَیّامِ = و آن را از بدی‌ها و دگرگونی هاى روزگار بترسان». گاهی می‌بینید یک نفر روی کمالات غیر انسانی خود، سرمایه­ گذاری زیادی کرده و بر اساس آنها بالا رفته و یک دفعه زیر و رو شدن شب و روز، تمام آن کمالات را از او می‌گیرد. طرف فیلسوف است، فقیه است، صبح از خواب بلند می‌شود، می‌بیند هیچ چیز یادش نیست. گاهی انسان آنقدر به زیبایی‌های ظاهری مغرور می‌شود که با آنها به جنگ خدا می‌رود. یعنی اگر زیبا نبود، اینقدر پررو و بی­ حیا نبود. در روایت داریم مستی نعمت، حمله از طرف کمالات و نعمت هاست. یک ذره پولدار که می‌شود، می‌بینی آخرت و خدا را رها می‌کند. در حالی که اگر پولدار نبود، خیلی آدم خوبی بود. مراقب باشیم، تقوا و رفتار نیک، مغرورمان نکند گاهی تقوا خطرناک می‌شود. افراد زیادی گول تقوای شان را می‌خورند، یعنی گناه نمی‌کنند و بعد آنهایی که گناه می‌کنند را بی­ آبرو و ریز می‌بینند و مغرور می‌شوند. پس گاهی کمالات و نعمت‌ها و خوبی‌های آدم، دل را فاسد می‌کند. پس آدم باید گول خوبی‌ها را هم نخورد و همیشه متواضع بوده و خود را مقصر بداند. ما در تعقیب نماز عصر می‌خوانیم: «مسکینٌ مستکینٌ مستجیرٌ لا یَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرَاً وَ لا مَوتاً وَ لا حَیاتاً= خدایا من مسکینم، زمین گیرم، به تو پناهنده ام. کسی هستم که مالک هیچ چیزی برای خود نیستم. نه نفعی و نه ضرری و نه مردن و نه زنده بودنم دست خودم است». یعنی باید بگوییم: آلوده ­تر و گناه کارتر، عقب ­مانده ­تر و بیچاره ­تر از خودم سراغ ندارم. اگر خدای نکرده، یک زمانی کسی به عبادت‌ها و کارهایش مغرور شود، اول بدبختی اش است. شیطان روی این آدم سرمایه­ گذاری می‌کند و این شخص کم کم از خدا طلبکار هم می‌شود. حواسش نیست که خداوند آن نعمت را برایش داده است. امام رضا (علیه‌السلام) با همه خدمه خودش غذا می‌خورد و می‌گفت: همه باید بیایند، حتی اگر یک نفر نمی‌آمد، حضرت دست به غذا نمی‌زد. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) طوری در جمع می‌نشست که وقتی یک تازه­ وارد می‌آمد، نمی‌توانست تشخیص بدهد که رسول الله کدام یک از اینها هستند. دَبدَبه و کَبکَبه نداشتند. اصلا مؤمن باید اینطوری باشد. «تخلیه» اولین اصل است. کسی که «منیّت» خود را تخلیه نکند و با غرور سرِ سجاده برود و به نماز بایستد، هزاران منت و ناز برای خدا دارد. چنین کسی به جایی نمی رسد. در کوی ما شکسته دلی می‌خرند و بس                         بازار خودفروشان زان سوی دیگر است مرحوم حاج ملاهادی سبزواری یک فقیه و فیلسوف و شارح حکمت صدرایی است، وقتی درس شان در نجف به پایان می‌رسد، به جای رفتن به سبزوار، به کرمان می‌رود و می‌گوید باید یک مدت اینجا خودسازی کنم و نفسم باید کاملاً تخلیه شود. می رود در یک حوزه علمیه و خادم می شود و سالها در آنجا خادمی می‌کند. هر کس هر دستوری دارد، به او می‌دهد. برای همین حضرت می‌فرماید: « فُحشَ تَقَلُّبِ اللَّیالی وَ الأَیّامِ » یعنی بدی ها و دگرگونی‌های روزگار و شب و روز، کاری می‌کنند که تو اصلا خیالش را هم نمی‌کردی. یعنی لِه و خرد می‌شوی. ولی کسانی که همیشه دلِ ترسان دارند، تغییرات شب و روز برای اینها چیزی نمی‌آورد. در روایت داریم کسی که ذکر می‌گوید: صاعقه و مرگ‌های بد، به سراغش نمی‌آید.  چون در برابر خداوند، با ذلت است و همیشه دلی ترسان دارد. با این اعمال، به حقوق همدیگر احترام بگذاریم به کسی ایراد نگیریم. کسی را به خاطر گناه و اشتباهاتش سرزنش نکنیم. به خاطر عیب و مریضی که دارد، سرزنش نکنیم. در روایت داریم، هیچ وقت هیچ کس مؤمنی را تحقیر نمی‌کند و یا از او عیبی نمی‌گیرد؛ مگر، قبل از اینکه از دنیا برود، خودش به بدتر از آن مبتلا می‌شود. هیچ کس، کسی را به خاطر گناهی سرزنش نمی‌کند، مگر قبل از اینکه از دنیا برود، خودش بدتر از آن را مرتکب می‌شود. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: هر مسلمانی گردن مسلمان دیگر 50 حق دارد. یکی از آن حق‌ها این است که اگر دید خواهر و برادرش عیبی دارد: «و یَستُرُ عُیوبَه وَ یَستُرُ عَورَتَه= عیب‌ها و  بدی‌هایش را بپوشاند». نه اینکه آبرویش را ببرد. برای حضرت علی (علیه‌السلام) خبر آوردند: یک زن و مرد دارند عمل خلاف عفت انجام می‌دهند. حضرت رفتند و مخصوصا آنقدر سر و صدا کردند که آنها خودشان را جمع کردند. یک جایی هم حضرت می‌بینند دو نفر دارند گناه می‌کنند و از لای در معلوم بود، حضرت عبای شان را انداختند و رد شدند. حالا متاسفانه گاهی دیده می‌شود، زن و شوهر عیب های همدیگر را همه جا پخش می‌کنند. در صورتی که قرآن می فرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ= زنان لباس شما و شما لباس آنها هستید». زن و مرد لباس همدیگرند، یعنی عیب های هم را باید بپوشانند. زیرا لباس، علاوه براین که زینت است،  محافظ انسان هم هست و عیب ها را می‌پوشاند. گاهی مادر یا پدر غیبت بچه کوچک شان را می‌کنند. آبروی بچه ­ات را نبر. نگوییم بچه است و نمی‌فهمد. حتی بچه هم حرمت دارد. آدم اگر از کسی عیب و ضعفی سراغ داشت و فحشایی دید، باید آن را بپوشاند. قرآن می‌گوید: مؤمن هم ممکن است گاهی دچار فحشا شود. متاسفانه الان، تجاوزهایی از قبیل اینکه صدای همدیگر را ضبط کنند، یا فیلم بگیرند و در فضای مجازی پخش کنند خیلی زیاد شده است. همه این تجاوزها جهنم دارد. شخص راضی نیست که شما صدایش را ضبط کردید. راضی نیست از او عکس یا فیلم گرفتید. اگر بچه‌ای دچار اشتباهی شد، باید تا جایی که امکان دارد، پدر و مادر به طور غیرمستقیم، آن اشتباه و خطر را دفع کنند. یعنی مچ گیری نکنند. اصلا نباید آبروی بچه برود. امام هادی (علیه‌السلام) فرمود: « مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ[2] = هر كس خود را سبُك شمارَد، از گزند او ایمن مباش.»  کسی که پیش مردم آبرویش می‌رود، شیطان از این موقعیت سوءاستفاده کرده و حمله از سمت چپ و عقب را علیه او انجام می‌دهد و مدام او را در نزد خودش خوار می‌کند. این شخص ممکن است در اثر این خودکم بینی، صدمات زیادی به خود و اطرافیانش بزند. هیچ کس با این چیزها آنقدر لکه ­دار نمی‌شود. زیرا مردم به خصوص شیعیان، از بدترین شان که اهل کبائر باشند گرفته، تا خوب‌های‌شان، همه مثل گوهری می‌مانند که گردی روی آنها می‌نشیند که وقتی یک فوت می‌کنی، همان گوهر است و ولایت دارد. هر کس ولایت داشته باشد، ذاتش خراب نمی‌شود، هرچند که ممکن است رویش گَردی بنشیند. این قلب، قلبی است که از بین 7- 8 میلیارد جمعیت روی زمین، توانسته ولایت را بپذیرد. بچه اگر ببیند پدرش مچش را گرفت و به خواهرش هم گفت و برادر کوچک هم فهمید، برادر بزرگ هم فهمید، آبرویش رفت و در خانه رسوا شد، بعدا جری می‌شود. اصلا نباید گناهش را به رویش بیاورید. ما به حدی از شب اول قبر به بعد بدبختی داریم و گرفتاریم که در روز قیامت که همه عریانند، هیچ کس به کسی توجه نمی‌کند. از بس همه گرفتار خودشان هستند. باید از حالا چنین باشیم و به خود مشغول باشیم. این همان است علی ع فرمود: طوبا لمن شغله عیوبه عن عیوب الناس= خوش به حال کسی که عیوبش او را به خود مشغول کرده و از عیوب دیگران خبر ندارد». اما این مساله در خصوص امر به معروف و نهی از منکر فرق می‌کند. گاهی اگر احتمال می‌دهید گفتن شما تاثیری ندارد، نباید با طرف حرف بزنی. علاوه بر آن، باید حواست به خودت هم باشد که خود را عزیزتر و مقرب تر از او که اهل منکر است ندانی. برای همین هم وقتی می‌خواهی ناراحتی خود را به یک نفر ابراز بکنی، نباید بگویی:« ازت خیلی بدم می‌آید». این جمله خیلی خطرناک است. بگو از کارت خوشم نیامد. خودت برایم عزیزی و خودت را دوست دارم؛ ولی این کارت کار قشنگی نیست. در امر به معروف و نهی از منکر واجب است حتما آدم اگر می‌تواند اثر بگذارد، به طرف بگوید و حرفش را بزند، ولی به شرطی که بداند احتمال اثر دارد و خودش هم آلوده نمی‌شود و فتنه ­های بزرگتر در پیش ندارد. همان موقع که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید، نباید یک موقع احساس کنی که تو غرق معروف هستی و او هم غرق منکر است، یا آن شخص دیگر آبرو ندارد و تو خیلی آبرو داری. پی نوشت: [1] . علی (علیه السلام) فرمود:«أحیِ قَلبَكَ بِالمَوعِظَةِ ... و بَصِّرهُ فَجائِعُ الدُّنیا ، و حَذِّرهُ صَولَةَ الدَّهرِ و فُحشَ تَقَلُّبِ اللَّیالی وَ الأَیّامِ ، وَ اعرِض عَلَیهِ أخبارَ الماضینَ ، و ذَكِّرهُ بِما أصابَ مَن كانَ قَبلَكَ مِنَ الأَوَّلینَ = هنگام سفارش به فرزندش ـفرمود : دل خویش را به پند و اندرز ، زنده دار . . . و به بدیها و دردهاى این جهان بینا كن ، و به هجوم روزگار و دگرگونیهاى گردش شبها و روزها بترسان و داستان گذشتگان بر او فرو خوان و سرگذشت پیشینیان را به یادش آور . » (نهج البلاغة : الكتاب 31 ، تحف العقول : 69 و لیس فیه «من الأوّلین» ، بحار الأنوار : 77 / 217 / 2 ؛ كنز العمّال : 16 / 168 / 44215 نقلاً عن وكیع و العسكری فى المواعظ نحوه .) [2] . . تحف العقول ، ص 483 ./ بحار الانوار، ج 75، ص 365، حدیث 1. ع ل 349

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12064
زمان انتشار: 7 نوامبر 2020
| |
«بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 542؛ 1399/08/08

«بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

درهای بهشت، خلقیات، روحیات و صفات نفسانی انسان هستند. کیفیت زندگی هر کس نشان می‌دهد که او بهشتی است یا جهنمی. در بهشت، باب های مختلفی وجود دارد که عبارتند از: معروف، رحمت، صبر، بلا.

قواعدش را قبلاً تا حدود زیادی عرض کردیم. از این‌رو، سراغ فرمایشات معصومین (علیهم‌السّلام) درباره درهای جهنم می‌رویم. اولین روایت از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «إِنَّ لِلْجَنَّةِ بَاباً یُقَالُ لَهُ بَابُ اَلْمَعْرُوفِ لاَ یَدْخُلُهُ إِلاَّ أَهْلُ اَلْمَعْرُوفِ= یکی از ۸  در بهشت، درِ نیکی است. کسی از آن داخل نمی‌شود مگر اهل نیکی». انسان‌ها می‌توانند به شکل‌های مختلف نیکی داشته باشند. نیکی هایی اعم از (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی). کل ابعاد وجودی انسان می‌تواند باب بهشت باشد. در بُعد جمادی مثلاً توانایی‌های جسمی و ثروت می‌تواند بابی برای بهشت باشد. در بُعد گیاهی، دهش ها و صدقات. در ابعاد حیوانی، آبرو یا خدمتی که انسان می‌تواند به دیگران انجام بدهد. اینها کمالاتی هستند که باب خیر و قرب را به روی انسان باز می‌کنند. در ابعاد عقلی و علمی که خودش عبادت و نورانیت دارد، وقتی انسان آن را در حق دیگران اِعمال می‌کند و به دیگران کمک علمی می‌کند، یا از علمش برای خدمت به خلق خدا استفاده می‌کند، بابِ معروف به رویش باز می‌شود. وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) فرمود: كسى كه قادر به صله ما نباشد، به شیعیان صالح و خوب ما کمک کند. «فَلْیَصِلْ صَالِحِی شِیعَتِنَا[1]= افراد صالح از شیعیان ما را مورد صله قرار دهد». هر کمکی که می‌تواند در هر بعد از ابعاد وجودی انجام دهد، فرقی نمی‌کند. اینها همه باب های معروف هستند که خوشبختانه در کشور ما به فراوانی اهل این معروف‌ها یافت می‌شوند. مثلا در شیوع بیماری کرونا، در هیچ جای کره زمین سراغ ندارید که همانند مردم کشور ما کنند و ده‌ها میلیون بسته‌های حمایتی آماده کنند و بین نیازمندان توزیع کنند یا ماسک هدیه بدهند یا در بیمارستان‌ها به پرستاران کمک کنند. به خصوص طلبه‌ها و افراد مؤمن که جان‌شان را به خطر انداختند. به ویژه در غسل و دفن اموات حضور پیدا کردند تا کمک های معنوی و فوق عقلانی و معرفتی که این بالاترین درجات کمک‌ها است. اینها همه نوعی از نیکی و معروف است. دیوارهای بهشت را بشناسیم روایت بعدی نیز از وجود نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: «إِنَّ الْجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ یَاقُوتٍ وَ مِلَاطُهَا الْمِسْکُ الْأَذْفَرُ وَ شُرَفُهَا الْیَاقُوتُ الْأَحْمَرُ وَ الْأَخْضَرُ وَ الْأَصْفَرُ=  دیوار بهشت، خشتى از نقره و خشتى از طلا و خشتی از یاقوت و گل آن مشك اذفر است و کنگره‌هایش از یاقوت سرخ و سبز و زرد است» یکی از معجزات سنگ‌ها، آفرینش رنگ‌هاست. آن هم به این شکل و با خواص مختلف. مثلاً در عقیق حدود 42 رنگ داریم. هر کدام شان هم خواص خاص خودش را دارد. هر شکلی هم یک خاصیت خاص در بدن انسان دارد، آن هم با ابعاد مختلفش. ارتباط این سنگ‌ها با همدیگر و با قلب و وجود ما، هر کدام یک داستانی دارد. حالا در اینجا سه رنگ از یاقوت را برای کنگره‌های بهشت ذکر می‌کند: یاقوت سرخ و سبز و زرد. بالای بهشت با این کنگره‌های آن شکلی! در آنجا چه خبر است؟ رنگ درِ صبر در بهشت، یاقوت سرخ است «أَبْوَابُهَا مُخْتَلِفَةٌ بَابُ الرَّحْمَةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاء= درهای گوناگون دارد: درِ رحمت، از یاقوت سرخ است» «أما باب الصبر فباب صغیر مصراع واحد من یاقوتة حمراء لاحلق له= دروازه صبر، درِ یك لنگه كوچكى است از یاقوت سرخ و آن را حلقه اى نباشد». درِ صبر بهشتی مثل درهای دیگر دو لنگه یا چند لنگه‌ای نیست. درش یک لنگه‌ است. ضمناً درِ آن، حلقه هم ندارد. یعنی از اینها هم نیست که بشود با آن در زد. نقل است که صبر برای ایمان مثل سر برای بدن است: «الصَّبرُ مِن الإیمانِ بمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ= صبر برای ایمان به منزله سر برای بدن است». وقتی صبر نباشد، بدن هم نیست. صبر نباشد، هیچ چیز نیست. در زندگی هر کسی مسائلی پیش می آید که باید نسبت به آنها صبوری کند. مثلاً پدر و مادر، همسر، فرزند و دوستان نامناسب دارد، شغل نامناسب دارد، مکان نامناسب برای زندگی دارد، مشکل جسمی که اذیتش می‌کند. به هر حال انسان باید صبر کند. این صبر است که وجود انسان را ناب و نورانی می‌کند. هیچ چیز مثل صبر انسان را نمی‌تراشد. رنگ درِ شکر در بهشت، یاقوت سفید است «و أما باب الشکر فإنه من یاقوتة بیضاء لها مصراعان مسیرة مابینهما خمسمائة عام له ضجیج وحنین یقول أللهم جئنی بأهلی قلت هل یتکلم الباب قال نعم ینطقه ذو الجلال والإکرام= دروازه شُكر از یاقوت سفید است و دو لنگه دارد، كه فاصله میان آن دو لنگه، ۵۰۰  سال است و این در براى خود آه و ناله اى دارد و می گوید: بار پروردگارا! آنان را كه شایسته و اهل من هستند بمن برسان. گفتم: مگر در هم سخن مى‌گوید؟ گفت: آرى، خداوند ذو الجلال و و الاكرام آن را به سخن مى‌آورد». واقعاً ما نمی‌دانیم تناسب این رنگها چیست. هیچ کدام بی‌حکمت نیست. هر رنگی یک تناسبی دارد. حالا چرا باب صبر تناسبش یاقوت سرخ است، این خودش داستان دارد. اهل معرفت و اهل معنا باید به ما بگویند که چرا باب صبر درش یاقوت سرخ است؟ یا چرا از این همه رنگها این سه رنگ انتخاب شدند؟ چه کسی این را انتخاب کرده است؟ شکر اسم اعظمی است که اگر کسی همراهش داشته باشد، هر کاری می‌تواند بکند. قرآن از زبان شیطان می‌فرماید: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ[2]= آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می‌آیم و بیشتر آنان را شکر گزار نعمتت نخواهی یافت». یک چیز هست که انسان را در مقابل تمام حمله‌های شیطان قوی نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که شیطان به انسان نزدیک شود؛ نه در اندیشه و فکرش، و نه در بیداری و خواب و نه در عمل می‌تواند به انسان نزدیک شود. آن «شکر» است. اگر کسی اهل شکر بود، انگار که واکسنی زده که شیطان نمی‌تواند برضد او کاری بکند. انسان بیمه شده است. یعنی شکر برای انسان عصمت، توانایی، قدرت، سرعت و کسب روزی زیادی می‌آورد. «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[3]= اگر شکر نعمت به جای آرید، بر شما خواهم افزود». نمی‌گوید به شما زیاد می‌دهیم. آن سر جای خودش، خود شکر زیاد، نعمت است. می‌گوید خودت را زیاد می‌کنیم. یعنی انسان وسعت و قدرت شخصیتی پیدا می‌کند. کاری که شیطان با انسان می‌کند، این است که نعمتهای عظیمی که در اطرافش وجود دارد را نمی‌بیند. همسرش را نمی‌بیند و قدرش را نمی‌داند. پدر و مادرش را نمی‌بیند و قدرشان را نمی‌داند. سلامتی و نعمت‌های بیشماری را که خدا داده را قدر نمی‌داند. الان خیلی از افرادی که غصه می‌خورند، واقعاً ناشکر هستند. اینها بی‌انصافی و ظلم زیادی می‌کنند. خدا می‌گوید که من بینهایت به تو نعمت دادم و تو از اینها خوشحال نیستی. با اینها آرامش نداری و با اینها شاد نیستی. بعد حالا گیر دادی به یک مورد یا دو مورد یا مثلاً چند مورد. تو اصلاً در مقابل این نعمتی که به تو دادم، ناشکری. در روایت داریم که «المؤمن مُکَفَر= مؤمن مورد کفران قرار می‌گیرد». به محض اینکه تو ایمان را قبول کردی، ناشکری ها از اطرافیانت شروع می شود. هیچ کدام قدر تو را نمی دانند. وقت و عمر می‌گذاری و قدر نمی‌دانند. اینکه باب شکر اینقدر جذاب است و می‌گوید خدایا اهل من را برسان، علتش این است که می‌خواهد زود جذب کند، می‌خواهد بگوید که قدرت شکر چقدر زیاد است. آنقدر قدرت دارد که می‌تواند انسان را بیمه کند. پس هر چقدر انسان روی شکر کار کند شخصیتش عظیم‌تر و بزرگتر می‌شود. امام سجاد (علیه السّلام) در دعای اول صحیفه می‌فرماید که اگر کسی شکر نداشت، قطعاً انسان نیست و از حد انسانی خارج می‌شود. خدمت امام صادق (علیه السّلام) آمد و عرض کرد: آقا من فقیرم. حضرت فرمود: فقیر نیستی. گفت: چرا وضعم خوب نیست. فقیرم. فرمود: حاضری ولایت ما را به همه دنیا بفروشی؟ گفت: نه. من حاضر نیستم ولایت شما را به همه دنیا بدهم. معلوم است یک چیزی داری که حاضر نیستی آن را با دنیا عوض کنی. این کم ثروتی است؟ ۸ میلیارد آدم الان روی کره زمین هستند. چند نفر آن‌ها ولایت و عشق به ائمه معصومین علیهم السلام را دارند؟ چند نفر از آن‌ها در خانواده شیعه متولد شدند؟ اینها کم نعمتی نیست. ببینید حضرت چگونه شیعیانش را درمان می‌کند. نمی‌گوید برایت بمیرم، حالا وضعت خوب نیست بیا اینقدر پول را بگیر و برو. می‌گوید: چشمت را باز کن. تقسیم بلاها بین بندگان خدا مساوی است با نعمتها. آن را خدا تقسیم کرده. ببین به تو چه داده؟ یک ذره فکر کن خدا به تو چه داده؟ وقتی قرآن می‌خوانی، قرآن تو را پذیرفته، به تو اجازه داده تا بازش کنی. قرآن شخصیت حقیقی است. قرآن کتاب کاغذی نیست که بگویی حالا یک کتاب است. این که شعوری ندارد. قرآن شخصیت حقیقی دارد. برای همین در قیامت هر کدام از سوره‌هایش شخصیت حقیقی هستند که کنار انسان می‌آیند و با او حرف می‌زنند. پس آدم باید معنی شکر را بفهمد. نه اینکه فکر کنید شکر یعنی تسبیح دستم بگیرم و بگویم شکرلله، الحمدلله. این کمترین مرحله شکر است که من بعد از شعور و معرفت این ذکر را به زبان بیاورم. خدایا من می‌فهمم که تو با من چه کار می‌کنی. می‌فهمم که تو چه چیزی را در اختیار من قرار دادی. حالا می گویم: شکرت را به جا می آورم و می گویم: الحمدلله، شکرلله. یکی از معانی شکر، آرامش و شادی است. ببین چقدر شاد هستی و چقدر آرامش شخصیتی داری. چون این شادی در مقابل حمله‌های شیطان تو را مصون می‌کند. ببینید چقدر ذهن انسان آرامش دارد. نه خودش را با کسی مقایسه می‌کند، و نه نسبت به کسی حسادت دارد. آدم ضد ضربه‌ای است. اطرافیان هیچ کدام اذیتش نمی‌کنند. حضور کسی او را اذیت نمی‌کند و ناراحت نیست. نه داشته‌های کسی می‌تواند او را تحریک کند، نه نداشته‌های خودش در مقابل کسی می‌تواند او را تحریک کند. یک آدم آزاد است. آرامش یعنی همین. شکر یعنی وسط هزار نفر با هزاران نوع امکانات زندگی کنی و نخواهی جای هیچ کدامشان باشی، مگر  از باب معنویت و معرفت که آن هم غصه ای ندارد. غبطه‌اش هم قشنگ است. شکر یعنی بودن در کنار آدم‌ها، در دنیا زندگی کردن، ولی به هیچ وجه خودش را با هیچ کس مقایسه نکند.  «و أما باب البلاء من یاقوتة صفراء له مصراع واحد= و اما درِ بلا که از یاقوت زرد است و یك لنگه‌اى است» و بلا مثل باب الصبر است. به همدیگر نزدیک هستند. «ما أقل من یدخل منه= آه كه چقدر اندك‌اند كسانى كه از این در وارد بهشت مى‌شوند». چون اهل بلا ثروتمندترین آدم‌های روز قیامت هستند. آدم‌هایی که در دنیا بلا دارند، زندگی‌شان خیلی راحت و عادی نیست. بقیه افراد وقتی آن‌ها را نگاه می‌کنند، دلشان برای این‌ها می‌سوزد. آدم‌هایی که بلا دارند، قدرتمندترین و اشراف مردم در آخرت هستند. از اینها کم وارد بهشت می‌شوند. بزرگترین درِ بهشت، ویژه بندگان صالح و نیکوکار است «فَأَمَّا الْبَابُ الْأَعْظَمُ فَیَدْخُلُ مِنْهُ الْعِبَادُ الصَّالِحُونَ وَ هُمْ‏ أَهْلُ‏ الزُّهْدِ وَ الْوَرَعِ‏ وَ الرَّاغِبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ تَقَدَّسَ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِه‏= أمّا باب اعظم، از آن در بندگان صالح و نیكوكاران وارد مى‌شوند، و ایشان گروهى هستند كه دنیا و محبّت آن را ترك گفته‌اند، و اهل پارسائى و پرهیزكارى‌اند و راغبان به خداوند عزّ و جلّ‌ و با او مأنوسند». باب اعظم یعنی بزرگترین در که باب بندگان صالح خداست. یعنی مژده می‌دهد که خیلی‌ها می‌توانند جزء بندگان صالح خداوند باشند. سخت نگیریم. مواظب باشیم که شیطان صالح بودن را برایتان سخت نکند. دائم نگویید که نمی‌شود و ما نمی‌توانیم و یکسره غر و نق بزنیم. همه می‌توانند. بدترین آدم‌ها می‌توانند به بنده صالح تبدیل بشوند. امید برای همه وجود دارد. زهد یعنی انسان اگر چیزی از دنیایش کم شد، به هم نریزد و غمگین نشود و اگر چیز خوبی را هم به دست آورد، خیلی شنگول و ذوق‌زدگی نداشته باشد. شادی عیبی ندارد. ما دائم می‌گوییم مؤمن شاد است. یعنی مؤمن تعادلش با آمدن نعمت‌ها به هم نمی‌خورد. رفتنش هم اصلاً او را اذیت نمی‌کند. البته هر دلی هم نمی‌تواند به شکار خدا برود. هر دلی اینطوری نیست که درگیر خدا بشود. یعنی با خود خدا خودش را درگیر می‌کند. بالأخره هر آدمی از آرزوهایش قیمت می‌گیرد. از این که تو می‌خواهی چه کسی را شکار کنی، دلت می‌خواهد به سراغ چه کسی برود. از الله بگیرید تا رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها و چهارده معصوم (علیهم السّلام). این همه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین و فرشتگان؛ اینکه قلب تو درگیر عاشقانه کدام از اینها می‌شود. بعضی‌ها هم هستند که دل‌های خیلی بزرگتر از این مجموعه دارند و همه را می‌خواهند دریافت کنند و با همه انس داشته باشند. عشق معشوقان ولی افزون‌تر است          لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است راه انس گرفتن را هم به شما بگویم. جزء اکسیرها است. فوق‌العاده مهم است. «كیفَ یأنَسُ باللّه ِ مَن لا یَسْتوحِشُ مِن الخَلقِ= چگونه به خداوند انس و آرام گیرد، کسى که از مردم نمى هراسد ». ما اگر یک ذره تنها باشیم، تلفن را برمی‌داریم و به این آن زنگ می زنیم.  شروع می کنیم به پیامک زدن به این و آن، انس با این و آن و حرف زدن با این و آن. نمی‌توانیم تلفن را کنار بگذاریم. می‌گوید اگر می‌خواهی انس با خدا بگیری، باید بقیه را قال بگذاری. باید از بقیه وحشت داشته باشی. نه وحشتی که آداب و حقوق و وظائف و اخلاقمان را خراب کند. وحشت یعنی ترجیح بدهی با الله باشی. یعنی اگر یک وقت بین خدا و دلخواهت گیر کردی، بگو الان می‌طلبد من با خدا باشم. دلت به طرف خدا  بکشد. دلت به نماز و سجاده و زیارت و قرآن و غیب و امام زمانت بکشد. اگر انسان اینها را دوست نداشته باشد، نمی‌تواند انس بگیرد. «فَإِذَا دَخَلُوا الْجَنَّةَ یَسِیرُونَ عَلَى نَهَرَیْنِ‏ فِی‏ مَصَافَ‏ فِی‏ سُفُنِ‏ الْیَاقُوتِ‏= آنها وقتی وارد بهشت می‌شوند، بر روى دو نهر در آب زلال و پاك و در كشتی هایى كه از یاقوت سرخ است، سیر می کنند« جنس کشتی، یاقوت است. اینها باید رمزگشایی شود. اینها چیزهایی هستند که آدم باید روی آن کار کند و رمزگشایی کند. وقتی می‌گوید نهر، شما فکر نکنید مثلاً 20 متر عرضش است و چند کیلومتر طول. نه، این نیست. نهر که این می‌گوید راجع به مقیاس بهشتی‌اش شما ببینید نهر یعنی چی؟ از دریاهای ما بزرگتر است. «مَجَادِیفُهَا اللُّؤْلُؤُ فِیهَا مَلَائِكَةٌ مِنْ نُور عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ شَدِیدَةٌ خُضْرَتُهَا یَسِیرُونَ عَلَى حَافَتَیْ ذَلِكَ النَّهَرِ = با پاروهائى از مروارید و در آنها فرشتگانى از نور مى‌باشند که جامه‌های سبز پررنگ بر تن دارند كه ایشان بر دو طرف آن نهر گردش كنند»، کشتی خودش از جنس یاقوت است. اینها فرشته‌هایی از جنس نور هستند که در این کشتی مؤمنین را می‌برند. می بینید که نمی‌ارزد آدم بداخلاقی، بی‌حوصلگی و حسادت بکند. یعنی انسان باید زودرنج و حساس نباشد. برای دنیا عصبی نشود. اهل اذیت دیگران، تحقیر دیگران، تمسخر دیگران، غیبت دیگران و عیب‌گیری از دیگران نباشد. باید مثل آدم زندگی کند. وقتی وارد بهشت می شوند، اول یک سفر گردشی مهمان هستند. آن هم با آن قایق و کشتی‌های مخصوص و آن تشکیلات. حالا آن دو رودخانه اسمشان چیست؟ اسم دوتا بهشت است: «جَنَّةُ الْمَأْوَى وَ جَنَّةُ عَدْن‏ وَ هِیَ وَسَطُ الْجِنَان‏= بهشت مأوی و بهشت عدن و آن در میان همۀ جنّت‌هاست». بعد می‌فرماید: «وَ حَصَاؤُهَا اللُّؤْلُؤ= ریگ‌ها و سنگ‌های کف رودخانه لؤلؤاند». درهای بهشت پی نوشت: [1] . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص73. [2] . سوره اعراف، آیه 17. [3] . سوره ابراهیم، آیه 7. قا/235

صوت

1 - «بابِ معروف» درِ بهشتی که مختص اهل نیکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12057
زمان انتشار: 4 نوامبر 2020
| |
تقوا، استوارترین و اساسی‌ترین بنیان در عمل است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 120؛ 1399/08/08

تقوا، استوارترین و اساسی‌ترین بنیان در عمل است

در هر کاری اعم از ازدواج، کار اقتصادی، کار تحصیلی، کار عبادی، هیئت‌داری، کار سیاسی ـ اجتماعی، کار هنری، این دو اصل باید رعایت بشود: 1ـ جهنمی نشوم. یعنی رابطه‌‌ام با خدا در این فعالیت خراب نشود. 2 ـ خدا از من راضی باشد. اگر قرار باشد یکی از این دو به هم بخورد، انسان حماقت کرده و خودش را جهنمی می‌‌کند.

بحث‌مان در شرح «أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» به آثار تقوا اختصاص داشت که از شرح حضرت آیة الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) می‌خواندیم. ایشان آثار بسیار خوب و شیرینی را از تقوا جمع‌‌آوری کرده اند. در ادامه، پنجمین اثری که هفته گذشته مطرح کردیم، این بود که تقوا استوارترین و اساسی‌‌ترین بنیان در عمل انسان است. به عنوان مثال، در تشکیل سلول تخم، آن اسپرمی که می‌‌خواهد با تخمک لقاح پیدا ‌‌کند، اولین کاری که می‌‌کنند، بنیان‌‌سازی است. یعنی نطفه در ابتدا جایی را تعیین می‌کند که قرار است ۹ ماه در آنجا باشد تا آسیب نبیند. چنانچه قرآن کریم به آن اشاره می‌کند: «ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی‏ قَرارٍ مَكینٍ[1]= آن‌گاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار (صلب و رحم) قرار دادیم». در سایر فعالیت‌های انسان نیز، این اصل عقلانی وجود دارد. فرقی هم نمی کند: می‌‌خواهد هجرت کند، اجتماعی تشکیل بدهد،  ازدواج کند یا هر کار دیگری، باید اصولی را رعایت کند. اولین اصل این است که انسان اصل استحکامِ آسیب‌‌ناپذیری را برای خودش ایجاد کند تا بتواند دوام داشته باشد. در طول مسیر حرکت انسان در هر یک از ۵ فعالیت (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی) موانعی وجود دارد. در این شکی نیست. پیغمبران هم که معصوم هستند، کارهایشان با موانع زیادی روبرو بود که آن هم خود خدا می‌‌فرستد. برای همین بود که فرمود: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ[2]= اینچنین ما برای هر پیغمبری، دشمنی از شیطان های انس و جن  قرار دادیم». یعنی خدا حتی برای انبیاء هم دشمنان انسی و جنّی می‌‌فرستد. اینطور نیست که چون پیغمبر است کسی با آن‌ها مخالفت نکند یا اذیتشان نکند یا تهمت نزند؛ بلکه حتی آن‌ها را می کشتند. «کاین مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثیرٌ[3]= چه بسیار از پیامبران بودند که به همراه جمعیت زیادی از پیروانشان را کشتند». اما نکته این است که انسان در حرکتش نباید آسیب ببیند. پیامبران در تمام حرکات شان موفق بودند. یعنی مسیرشان را با رعایت تقوا به نتیجه رساندند. ممکن است در بعضی از حالت‌هایشان مثل تشکیل حکومت یا در بعضی از مبارزات شان شکست خورده باشند. اما در اصل رسالت، موفق عمل کردند. برای موفقیت، تقوا و رضایت الهی شرط است قرآن این اصل عقلی را به ما یاد می‌‌دهد که: «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی‏ نارِ جَهَنَّمَ[4]= آیا کسی که مسجدی به نیت تقوا تأسیس کرده و رضای حق را طالب است، مانند کسی است که بنایی را بسازد بر پایه سستی در کنار مسیل (لبه پرتگاه دوزخ) که زود به ویرانی کشد و عاقبت او را به آتش دوزخ درافکند؟! و خدا هرگز ستمکاران را هدایت نخواهد فرمود.»   این دو تذکر خیلی مهم است: اول این که آسیب نبینم و دوم این که خدا از من راضی باشد. این دو باید کنار هم بیاید. اگر به انسان عاقل بگویی که کاری هست که در آن ۱۰۰ میلیارد تومان به تو می‌‌رسد. اینطور نیست که دنبالش بدود. بلکه با خود می‌‌گوید: بگذار ببینم 1) من آسیب می‌‌بینم یا نمی‌‌بینم؟ 2) خدا راضی هست یا راضی نیست؟ سپس با حفظ این دو  وارد میدان می‌‌شوم. هر وقت خواستید دوست انتخاب کنید، اول ببینید شخصیت این آدم چطور است: 1) ببین تو را متزلزل و سست می‌‌کند و رابطه‌‌ات را با خدا خراب می‌‌کند یا نه؟ 2) خدا به این ارتباط و دوستی تو راضی هست یا نه؟ وقتی که گفتند: صدایت خیلی خوب است، بیا خواننده بشو. اول ببین 1) در آن آسیب می‌‌بینی یا نه؟ می‌‌توانی یک خوانندگی باتقوا داشته باشی که آسیب نبینی یانه؟ 2)  خدا راضی است بروی بخوانی یا نه؟ صرف اینکه پیشنهاد به ما می‌‌دهند، دلیل نمی‌‌شود که فورا قبول کنیم. خدا هشدار می دهد کسی که بنیانش را روی تقوا و رضایت می‌‌گذارد، بهتر است از کسی که اساس خودش را روی پرتگاه بی‌‌بنیان می‌‌گذارد. یعنی تصمیم یا انتخابی که می‌‌کند، جای سستی پا می‌‌گذارد، جای جهنمی پا می‌‌گذارد. نمی‌‌گوید در سختی‌‌ها و مشکلات می‌‌افتد.   در این باره، حضرت علی (علیه السلام) می‌‌فرماید: «لَا یَهْلِكُ‏ عَلَى‏ التَّقْوَى‏ سِنْخُ‏ أَصْلٍ وَ لَا یَظْمَأُ عَلَیْهَا زَرْعُ قَوْمٍ= بنیاد محكمى كه بر روى تقواست، هرگز تباه نشود و كِشته قومى كه ریشه در تقوا دارد، هرگز بى آب نماند.» یعنی تقوا یک بنیان استواری است که چیزی نمی‌‌تواند آن را نابود بکند. زراعتی که بذر آن بر سرزمین تقوا پاشیده شود و از آن خورده شود، هرگز تشنه نمی‌‌ماند. این کلام خیلی مهم است. چون کسی که می‌‌خواهد روزی کسب کند، وقتی که کارش را روی تقوا می‌‌گذارد، هیچ وقت بی‌‌روزی نمی‌‌شود و حتما رزقش می‌‌رسد. برای برخورداری از «ولایت الهی» باید تقوا داشت ششمین اثر، برخورداری از ولایت الهی است. «وَ اللهُ وَلِیُّ الْمُتَّقینَ[5]= خدا ولیّ متقین است»، این ولایت فوق‌‌العاده شیرین، جذاب و مهم است. در سوره محمد (صلی الله علیه و آله)، آیه 11 می‌خوانیم که خدا مولای مومنان است و کافران هیچ یار و مولایی ندارند: «ذلِكَ بِأَنَّ اللهَ مَوْلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرینَ لا مَوْلى‏ لَهُم= این بدان سبب است که البته خدا یار و مولای مؤمنان است و کافران هیچ مولا و یاور و یاری ندارند». گفتند که در جنگ آمریکا با عراق، بیش از ۳۰۰ و چند سرباز و افسرانشان خودکشی کردند و به کشورشان برگشتند. در غرب مصرف مواد مخدر، مصرف مواد ضد افسردگی، قتل و طلاق آمارش بالاست. این که آدم حس می‌‌کند بالا سری ندارد و هیچ کس در این دنیا نیست که از او حمایت کند، موجب اثرات منفی زیادی خواهد شد. این را می توان در فیلم‌های سینمایی‌‌ غرب دید که غم و افسردگی چگونه تمام وجود انسان را می‌‌گیرد؟ این بخاطر آن است که انسان می بیند که در آن فضای پر اضطراب و پر از قتل و پر از ظلم و تجاوز و حادثه های ناگوار، مولایی ندارد. اما در اینجا مردم ما در بدترین حالت هم باشند، همین که می‌‌دانند خدا را دارند، امام زمان (علیه السلام) بالای سرشان هست، سیدالشهدا دارند، حضرت زهرا سلام الله علیها دارند، بی‌‌صاحب نیستند و مولا دارند، شادی، آرامش، قدرت و انرژی می‌‌گیرند. ما چون نمی‌‌نشناسیم، با این موالی ارتباط نمی‌‌گیریم و احساس قدرت هم نمی‌‌کنیم. با چند حادثه و مشکل احساس بی‌‌پناهی، بدبختی، غربت و تنهایی می کنیم. به قول یکی از عرفا مثل آن بچه شاهی می‌‌ماند که شاه با کودک و غلامش به جایی می‌‌رفتند. غلام در راه شاه را می ‌‌کشد و ثروت شاه و بچه را برمی‌‌دارد و می‌‌برد و به این بچه هم تلقین می‌‌کند که من تو را بزرگ کرده ام، تو مهمان من هستی، جیره‌‌خوار من هستی. بچه هم که نمی‌‌داند خودش شاهزاده است و این اموال هم مال خودش و پدرش هست. ما هم این گونه هستیم. این همه مولا داریم، بعد کنار این همه مولا می‌‌بینید بعضی ها مثل یک آدم بدبخت، بیچارۀ، یتیم، بی‌‌سرپرست پول نزولی می‌‌گیرند.   اما متقین اینطور نیستند. اهل تقوا آن حس مولا داشتن را دارند. لذتش را هم می‌‌برند. مثل بچه کوچولوها که در سایه پدر و مادر عشق عالم را می‌‌کنند. این بخاطر آن است که بچه تکیه‌اش به آنهاست. اصلاً نه غصه روزی می‌‌خورد، نه غصه لباس را می‌‌خورد، نه غصه غذا را می‌‌خورد، نه غصه آینده را می‌‌خورد، نه غصه حال را می‌‌خورد، خیالش از همه چیز راحت است.   ما خیلی وقتها به اندازه یک بچه معرفت نداریم. باید بگوییم من مولا دارم، من خدا بالای سرم است، من پیغمبر دارم، من مادری به بزرگی حضرت زهرا سلام الله علیها دارم، من امام زمان (علیه السلام) بالای سرم است، و.... اینها خیلی بزرگ هستند. از این رو، در روایت داریم بالاترین مردم از نظر معرفت نسبت به خدا کسانی هستند که دعای بیشتری دارند. ما که دعا نمی کنیم، سجده نداریم، گریه نداریم، توسل نداریم، این به خاطر بی‌‌معرفتی خودمان است که فکر می‌‌کنیم همه چیز به دست خودمان است. وقتی زندگی ائمه را نگاه کنید، می‌‌بینید که بخش عمده‌‌ای از وقتشان از صبح تا شب این بوده که دائماً پیش ولی‌‌شان می‌‌رفتند. مثل بچه‌‌ها که در هر کاری به آغوش پدر و مادر پناه می برند و از آنها کمک می‌‌خواهند. ائمه هم همین طور بودند. دعای حضرت موسی (علیه السلام) در هنگام تنگدستی چه بود؟ حضرت موسی (علیه السلام) یک پیامبر اولوالعزم است. شما مناجات‌ها و صحبت‌‌هایی که بین موسی و خدا رد و بدل شده، مطالعه کنید. می بینید که چقدر در آن انس و صفا و صمیمیت هست. ادبش را شما نگاه کنید. گرسنه است، ولی می‌گوید: «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ[6]= پروردگارا من به خیری که تو نازل فرمایی محتاجم. ». اصلاً نمی‌‌گوید من چه می‌‌خواهم. برای خدا هیچ وضعیتی را تعیین نمی‌‌کند. می‌‌گوید خدایا تو هر خیری بفرستی من فقیر هستم و نیاز دارم و الان دست خالی هستم. حضرت نوح (علیه السلام) می‌گوید: «فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[7]= تا آنکه به درگاه خدایش دعا کرد که من سخت مغلوب قوم شده‌ام، تو مرا یاری فرما».  ما تا حالا از این ذکرها گفته ایم؟ قرآن برای ما نازل شده: «هُدىً لِلنَّاسِ= هدایت برای مردم است». این ذکرهایی که انبیاء گفتند، همه به خاطر این است که شما مثل انبیاء در آن حالت که افتادید، این ذکرها را بگویید. مثلا اگر دشمن تان زیاد شد، بگویید: «أُفَوِّضُ أَمْری إِلَى اللهِ إِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ[8]= كارم را به خدا مى‏ سپارم خداست كه به [حال] بندگان [خود] بیناست ». در خیلی از شرایط زندگی زورمان نمی‌‌رسد کاری بکنیم و واقعاً قدرت نداریم. در جنبه‌‌های (جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی) گاهی نمی‌‌کشیم. مثلا الان می‌‌خواهم درس بخوانم، مغزم نمی‌‌کشد. وقتم کم است. دو روز دیگر امتحان دارم و نمی‌‌کشم. فرمودند در این حالت به سجده بیفت و بگو: خدایا! من شکست خورده‌‌ام، خدایا من داغون هستم. «فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ[9]= تا آنکه به درگاه خدایش دعا کرد که من سخت مغلوب قوم شده‌ام تو مرا یاری فرما». ما اصلاً دعا نداریم. چون ولی نداریم. اگر ولی داشته باشیم، بلدیم دعا کنیم. اینهایی که نمی‌‌فهمند توسل چیست و توسل را مسخره می‌‌کنند، این دیگر خیلی قساوت است. خودش از بس مشرک است و بی‌‌معرفت، روزی ۱۰۰ بار به مسئولین و شخصیت‌‌ها و فلان کس توسل دارد، تلفن هایش را نگاه کن، پیام هایش را ببین، خودش به همه توسل می‌‌کند، همین آدمی که می‌‌گوید ما برای چی باید به ائمه توسل کنیم، خودش به آدم‌های ضعیف و بدبخت توسل می‌‌کند. آثار شگفت انگیز آیت الکرسی چقدر مژده قشنگی است که آدم این آیت الکرسی را می‌‌خواند. استاد ما می‌‌فرمودند که ما حرزی بالاتر از آیت الکرسی نداریم. بعد یکی می‌‌گوید من خواب های بد می‌‌بینم، جن اذیتم می‌‌کند، یک کسی سحرم کرده، یک کسی بسته. برای دفع اینها یک گردنبند آیت الکرسی به گردنت بینداز. بعد از هر نماز آن را بخوان. در جیبت باشد، در خانه‌‌ات بگذار، در قلبت باشد. آیت الله بهجت سفارش کردند که بعد از هر نماز آیت الکرسی را فراموش نکنید. آیت الکرسی بالاترین حرز است. یعنی تمام قدرتها را به سمت خودت می‌‌کشی. «اللهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ = خدا یار اهل ایمان است که آنان را از تاریکی های جهل بیرون آرد و به عالم نور برد، و آنان که راه کفر گزیدند یار ایشان شیاطین و دیوهایند که آنها را از عالم نور به تاریکی های گمراهی در افکنند». گاهی آدم دلش برای کفار می‌‌سوزد، هم می‌‌تواند به آنها فخر بفروشد، هم دلم برایشان می‌‌سوزد که مولای ندارند. این بخش ششمی بسیار حرف دارد. من فقط یک آیه برای شما توضیح دادم. تمام آیاتش از انسان دل می‌‌برد. روی این کلمه (ولی) و (مولا) و مشتقاتش خیلی کار کنید. چون آدم باید صاحب پیدا کند، آدم باید ربّ پیدا کند، آدم باید بی‌‌صاحب و همینطوری رشد نکند و بالا برود. جامعه کبیره/اعلام التقی پی نوشت: [1] . سوره مومنون، آیه 13. [2] . سوره انعام، آیه 112. [3] . سوره آل عمران، آیه 146. [4] . سوره توبه، آیه 109. [5] . سوره جاثیه، آیه 19. [6] . سوره قصص، آیه 24. [7] . سوره قمر، آیه 10. [8] . سوره غافر، آیه 44. [9] . سوره قمر، آیه 10. قا/232

صوت

1 - تقوا، استوارترین و اساسی‌ترین بنیان در عمل است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12047
زمان انتشار: 31 اکتبر 2020
| |
جهنم، جزای تکذیب های انسان در دنیاست

خانواده آسمانی؛ جلسه 541؛ 1399/08/01

جهنم، جزای تکذیب های انسان در دنیاست

گاهی انسان به خودش بدی و ظلم به نفس می کند. خدا به انسان صبر و فرصت می‌‌دهد تا بتواند ظلم به نفس را از خودش دور کند. اما گاهی تجاوز و تعدی به دیگران، مثل والدین و زن و بچه و کسی که به ما خوبی کرده، نتیجه اش زود و در همین دنیا به آدم می‌‌رسد. یعنی سریعترین جزاها، جزای همین نوع ظلم ها است.

بحثمان در موضوع جهنم درباره ظلم بود. امروز می‌‌خواهیم آیاتی را درباره ظلم به ویژه «ظلم به مردم» مطرح کنیم. البته آیات و روایاتی که وجود دارند، بیشتر در مورد مطلق ظلم گفته شده است که یک مقدارش هم ظلم به مردم است. مکانیزم خلقت، به قدری پیچیده است که میلیاردها انسان در طول ده ها هزار سال می‌‌آیند و می‌‌روند و تمام آنها تحت قاعده «عمل و عکس‌‌العمل» هستند. انسانها معمولاً به جزای چیزی می‌‌رسند که آن را تکذیب می‌‌کنند و قبولش ندارند و اعتقادی به آن ندارند. نظام خلقت، یک نظام علّی و معلولی یا به تعبیر قرآن، نظام «قضا و قدری» است. یعنی شما هر قدَری را که انتخاب کنید، «چه قدرهای جمادی، چه گیاهی، چه حیوانی، چه عقلی یا فوق عقلی»، به تناسب آن، یک قضا یعنی یک نتیجه دریافت می‌‌کنید. یعنی در ذات عمل، خودِ نتیجه هم قرار داده شده است و این داستان، تا برزخ و قیامت ادامه دارد. چون انسان یک موجود جاودانه است. گاهی حجم عملکردهای خوب یا بد انسان در نظام قضا و قدریِ دنیا قابل پاسخگویی نیست. گاهی کسی آن قدر خوب بوده و بنیان‌‌های خوبی گذاشته که نمی‌‌شود آثارش را در دنیا حساب کرد و به او داد. کارهای بد هم همین طور است. آثارش چنان ماندگار است که اصلاً دنیا پاسخگوی همه بدی های او نیست. مثلاً آنهایی که تصمیم گرفتند کرونا را در این کره زمین فعال کنند و باعث شدند ده ها میلیون انسان را به خاک سیاه بشانند، مریضی جدا، فشار اقتصادی جدا، غصه‌‌ها جدا، از دست دادنها و فقدان‌‌ها جدا، مرگ‌‌ها جدا، عزایی که انسان از عزیزترین کسانش باید تحمل کند به خاطر کرونا، در ازای این ظلم بزرگ، چند نفر آدم باید از بانیان آن کشته شوند؟ چه کسی می‌‌خواهد جواب بدهد؟ این ظلم ها را چه کسی باید جبران کند؟ در کجا باید جبران شود؟ برای همین است که ما معاد را قبول داریم. معاد یعنی استمرار دنیا که اگر نباشد، ظلم به بندگان است. بنابراین، معاد هست تا کسی به کل نتیجه اعمالش برسد. اعمال خوب یا اعمال بد، فرقی نمی‌‌کند. «فَالْیَوْمَ لا یَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لاضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتی‏ كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُون[1]‏= پس امروز شما هیچ مالک نفع و ضرر یکدیگر نیستند و ما آنان را که ظلم و ستم کردند گوییم: اینک بچشید عذاب آتشی را که آن را تکذیب می‌کردید». ما به ظالمین می‌‌گوییم: بچشید عذاب آتشی را که تکذیب می‌‌کردید. کسی که عذاب را می‌‌چشد، این نتیجه کار خودش است. نتیجه تکذیب خودش است.  شما نگاه کنید. الان در طول سال، هزار و چند صد نفر به دریا می‌‌روند و غرق می‌‌شوند. قبلش هزاران بار شنیده اند و به آنها گفته اند و در آنجا تابلو هم زده شده که دریا مواج و خطرناک است و کسی که شنا بلد نیست، به دریا نرود یا احتیاط بکند، اما می‌‌روند و غرق می‌‌شوند. یعنی جزای تکذیبش را می‌‌بیند. الان بسیاری از آدم ها هستند که کرونا را مسخره و تبعات آن را تکذیب می‌‌کنند. وقتی هم کرونا می‌‌گیرند، می‌میرند. اینها جزای چیزی را می‌‌دهند که تکذیبش می کردند و می‌‌گفتند کرونا چیه؟ ما نمی‌‌گیریم. هزاران بلایی که سر انسان می‌‌آید، برای این است که قضا و قدر را تکذیب می‌‌کند. فرمول ها و قاعده های عالم را تکذیب می‌‌کنند. مربی اش را تکذیب می‌‌کند و بعد نتیجه اش به او می‌‌رسد. پس اصل عذاب و جهنم از طرف خداوند و نظام خلقت، نتیجه طبیعی تکذیب انسان است. یعنی اینطور نیست که بگوید شما من را تکذیب کردید. من را قبول نداشتید. جهنم را قبول نداشتید. پس حالا به جهنم بروید. نه این طور نیست. جهنم اثر ذاتی تکذیب خدا است. «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[2]= [اینها] پاداشى است براى آنچه می کردند». مثل دندان درد و کرم خوردن دندان که مال کسی است که مسواک نمی‌‌زند و از دندانش مراقب نمی کند. جهنم در گرو مکتسبات و دستاوردهای خود است «ثُمَّ قیلَ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ[3]= سپس به کسانی که ظلم کردند گفته می‌‌شود بچشید عذاب جاودان را، آیا شما غیر از آنچه که خودتان کسب کردید، جزا داده می‌‌شوید؟». مثل اینکه شما با بی‌‌احتیاطی کرونا را کسب می‌‌کنید.» ممکن است این بیماری من را بکشد. انواع زجرها و اذیت‌‌ها را دارد. اما همه اینها به خاطر این است که خودتان این را کسب کردید. اگر انسان حسادت و بدجنسی و بداخلاقی و غیبت و تهمت و له کردن دیگران و بازی با آبروی دیگران را کسب می‌‌کند، باید نتیجه اش را هم ببیند. یعنی شما هر کاری می‌‌کنید، همان کار، بخشی از وجودت می‌‌شود. مثل غذا است که وقتی می‌‌خوری، بخشی از وجود شما می‌‌‌‌شود. حالا قند بخوری، چربی بخوری، نمک بخوری، هر چه که بخوری با شما یکی می‌‌شود. حتی دیدنی های انسان با انسان یکی می‌‌شود. خیالات، توهمات، افکار و احساسات انسان تمامش با او یکی می شود. گفتیم رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین هر چیزی که از مادر می‌‌گیرد، آن را کسب می‌‌کند. یعنی مادر غذایی که می‌‌خورد، احساساتش، خیالاتش، تفکراتش، حرص و جوش ‌‌هایش، خوشحالی‌‌ هایش، معنویتش، عدم معنویتش، حسادتش، هر چیزی را که کسب می‌‌کند، از طریق رحم خودش به جنین می‌‌دهد. جنین دائماً در طول 9 ماه در رحم مادر اکتساب می‌‌کند. محصول این اکتساب در زمان زایمان عیان و آشکار می‌‌شود. انسان هم در رحم دنیا باید برای فضای بهشت خودش را آماده کند. ما یک فضا بیشتر در آنجا نداریم. آن هم فضای بهشت است. جهنم نیز، معلول عدم تطبیق با بهشت است. یعنی هر چه فضا پیشرفته است، شما وقتی فقر داری زجرت هم بیشتر است. کسی که الان در دنیا اکتسابات آلوده دارد، وقتی وارد مسجد می‌‌شود، در آن عذاب می‌‌کشد. در حالی که همه دارند لذت می‌‌برند و احساس می‌‌کنند در بهشت نشسته اند. همین کسی که در مسجد ناراحت است، اگر به مجلس فسق و فجور برود، می‌‌بینی حالش خوب می‌‌شود. چون با آن جهنم تطبیق دارد. پس این را توجه کنید که کسی با شما کاری ندارد. شما جزای چیزی را می‌‌دهید که خودتان کسب کرده اید. قلب ها، گواهانی صادقی هستند کلمه «کسب» خیلی مهم است. اگر شما الان حالتان خوب است، نتیجه ی کسب خودتان است. هر کس می‌‌خواهد مکتسَبات خودش را ببیند،  علمی و عملی می‌‌تواند بفهمد. علمی می‌‌گوید: به دلت نگاه کن و شاهد باش. چون قلب انسان که نمی‌‌تواند دروغ بگوید. این که قرآن می فرماید:«مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى= قلب آن چه را که می بیند دروغ نیست»، به همین معنی است. می‌‌گوید هر وقت می‌‌خواهید درباره عشق و دوست داشتن سؤال کنید، از قلبتان سؤال کنید. یعنی با فکر نمی‌‌شود راجع به عشق سؤال کرد. می فرماید:«سَلُوا الْقُلُوبَ عَنِ الْمَوَدَّاتِ فَإِنَّهَا شَوَاهِدُ لَا تَقْبَلُ‏ الرُّشَا= دوستی و محبت را از دل‌ها بپرسید كه دل‌ها گواهانی هستند كه رشوه نمی‌پذیرند». پس راجع به مودت ها، عشق‌‌ها، دوست‌‌داشتن‌‌ها، تنفرها از قلبتان سؤال کنید. چون شاهدانی هستند که دروغ نمی‌‌گویند. اینکه من فلانی را دوست دارم یانه، این را از قلبت سؤال کن. این دوست داشتن تعریف ریاضی دارد. وقتی  پشت سرش غیبت می‌‌کنی، تهمت می‌‌زنی، آبرویش را می‌‌بری، کاری را که دوست ندارد انجام می‌‌دهی، این اسمش کینه و ظلم است. آن وقت می‌‌گویی دوستش دارم؟ تو در واقع عاشق خودت هستی. می‌‌گوید از قلبتان راجع به سه عشق سؤال کنید. این شهودی است. اگر عشق به «الله، اهل بیت و جهاد»، برای شما شیرین‌‌تر و جذابتر از عشق‌‌های زمینی است، شما سالم هستید. علامت سلامت هم این است که تو چقدر شاد هستی، چقدر آرامش داری و چقدر مهربان هستی. چقدر دلت را می‌‌توانی از کینه‌‌ها، از بدی ها، از حسادت، از بدجنسی، از مقایسه های بیجا، و از چشم و هم‌‌چشمی دور نگه داری. اگر گرفتار اینها هستی، آن سه معشوقت قلابی هستند. چون به دادت نمی‌‌رسند. و گرنه اگر کسی خدا معشوقش باشد، شاد است. نماز آینه‌ شفافی است برای دیدن باطن حقیقی‌ خود شخصیت انسان ظالم از اینجا شکل می‌‌گیرد که در مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق‌‌هایش موفق نیست. وقت هم دارد، استاد دارد، مربی دارد، متن دارد، کتاب درسی دارد، فرصت دارد که این تبدیل صورت بگیرد، اما همت ندارد. «أَكثَرُ صِیاحِ‏ أَهلِ النّارِ مِنَ التَسوِیف= بیشترین ناله‌‌های جهنمیان مال امروز و فردا کردنشان است».یعنی اینها فرصت خودسازی داشتند، اما وقتشان را صرف ۴ بخش پایینی وجودشان کردند و جهنمی شدند.   من از کجا بفهمم که در مقام عمل ظالم هستم یا ظالم نیستم؟ درست زندگی کرده ام یا نه؟ مکتسَباتم چیست؟ در جواب می گوییم: چند صحنه هست که شما می‌‌توانید در این صحنه‌‌ها کاملاً تشخیص بدهید که آیا ظالم هستید یا نه. یکی از آنها، «نماز» است. نمازهای یک آدم، مکتسَبات یک آدم را کاملاً نشان می‌‌دهد. آینه نماز، خیلی قدرتمند است. وقتی به نماز می‌‌ایستی و می‌‌خواهی با خدا حرف بزنی، می بینی نیازهای پایینی، یعنی «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به تو حمله می‌‌کنند. معشوق‌‌های چهارگانه به تو حمله می‌‌کنند و تو هم نمی‌‌توانی در مقابلشان مقاومت بکنی. نماز کاملاً باطن آدم را بیرون می‌‌ریزد. نمازِ یک آدم، روزه ی یک آدم، زن‌‌داری، شوهرداری، بچه‌‌داری یک آدم، کاملاً نشان می‌‌دهد که مکتسَبات او چیست. این که خمس می‌‌دهی یا نمی‌‌دهی، حلال‌‌خور هستی یا نیستی، عشق داری یانه، همه را نشان می دهد. پس ما هم به صورت علمی، و هم به صورت عملی، می‌‌توانیم باطن خودمان را اسکن کنیم و ببینیم چه کاره هستیم. برو سر سجاده بایست تا معلوم ‌‌شود. برو در حرم با معصوم و امامزاده روبرو شو، ببین حالت چطور است. درآن جا بایست و یک آل یاسین بخوان تا معلوم ‌‌شود حالت چطور است. مداح روضه می‌‌خواند، ذکر مصیبت می‌‌گوید، معلوم می شود تو با خودت چه کار کرده ای. پس قضیه ظلم، قضیه اکتساب است. چون اکتسابات مان همیشه با ماست. قرآن می‌‌گوید: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَةٌ= هر نفسی در گرو مکتسبات خودش است». گاهی این مکتسبات روحی نیست. یک موقعی افراد به خودشان بدبین نشوند و فکر کنند آدم های بدی هستند. خیلی وقتها این مکتسبات، مکتسبات جسمی است. تغذیه‌‌ات بد است. وقتی یک کسی نوع خوراکش سردی جات است، مغزش سرد می‌‌شود. از این رو، بی‌‌حالی، خواب‌‌آلودگی و خواب زیاد به سراغش می‌‌آید. این اوضاع جسمی که تو داری، بی‌‌حالی‌‌های طولانی برایت می‌آورد. بی‌‌رمقی‌‌ها، بی‌‌حسی‌‌ها، بی‌‌انگیزگی‌‌های تو، در گرو  مکتسبات خودت است. در حالی که فکر می‌‌کردی مشکل روحی یا روانی داری، می‌‌خواستی مشاوره بروی، مشاوره هم کاری برایت نمی‌‌کند. پس اول به جسممان باید خیلی توجه کنیم. گاهی هم اکتسابات روحی است. مثلا آشپزخانه ذهن انسان شروع می‌‌کند به پختن حسادت. و همین را به نفس خودش می‌‌خوراند. دائماً از صبح تا شب یکسره بدبینی، حسادت، کینه، بداخلاقی و مقایسه را به خورد خودش می‌‌دهد. این کسب است. بعد حالش بدتر می‌‌شود. حالا مدام روانپزشک می‌‌رود، روانشناس می‌‌رود، مشاور می‌‌رود. ولی مشکل این است که یک آشپزخانه فعال در ذهن و قلبش دارد که خودش را آزار می‌‌دهد. می‌‌گوید من با مادرشوهرم مشکل دارم، من با پدرشوهرم مشکل دارم، من با زنم مشکل دارم، با شوهرم مشکل دارم. انسان تا مشکلش را با خودش حل نکند، مشکلش با هیچ کس حل نمی‌‌شود. قرآن می‌‌گوید: «عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ[4]= خود را محکم نگاه دارید که اگر همه عالم گمراه شوند و شما به راه هدایت باشید، زیانی از آنها به شما نمی رسد». پس اگر حواست به خودت باشد، هیچ کس به شما نمی‌‌تواند ضرر بزند. اگر شما هدایت شده باشید، کسی نمی تواند شما را گمراه کند. پس این فرافکنی‌‌ها که پدر یا مادرم اینطوری است، شوهر یا زنم اینطوری است، بچه‌‌ام اینطوری است، مادرشوهرم اینطوری است، باجناقم اینطوری است، پدرزنم اینطوری است. اینها را باید کنار بگذاریم. اگر دائماً از وجود آدم های مختلف حرص و جوش می‌‌خوریم و اعصاب مان خرد می‌‌شود، علتش این است که داخل ما خراب و در حال فاسدشدن است. پس اینکه تو با آدم های مختلف مشکل پیدا می‌‌کنی یا با آدم های خاص مشکل پیدا می‌‌کنی و نمی‌‌توانی با آنها یک رابطه انسانی خوب، یک رابطه دوستانه خوب برقرار کنی، ناشی از همین مشکلات است. راه حلش هم این است که یک مقدار به خودت توجه کنی. یک مقدار حواست به خودت باشد. انسانی که حواسش به خودش هست، دیگر آسیب‌‌‌‌پذیر نیست. جزای ظلم، در همین دنیا دست و پای انسان را می‌گیرد نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «قالَ رَبُّکُم عِزَّتِی‏ وَ جَلَالِی‏ لَأَنْتَقِمَنَ‏ مِنَ الظّالِمِ فِی عاجِلِهِ وَ آجِلِهِ= خداوند می‌‌فرماید به عزت و جلالم سوگند، حتماً حتماً حتماً انتقام می‌‌گیرم از ظالم، چه در دنیا و چه در آخرت». عزت یعنی خدا شکست نمی‌‌خورد. از کسی ضربه نمی‌‌خورد و مغلوب کسی نیست. اگر کسی ظلم می‌‌کند و حرف های خدا را گوش نمی‌‌کند، بندگان خدا را اذیت می‌‌کند، باید بداند که عزت و جلال خدا این را نمی‌‌پذیرد. تو نمی‌‌توانی در مقابل یک سلطانِ با عظمت، راحت هر کاری دلت خواست در محضرش انجام بدهی. ولی اگر به تو فرصت می‌‌دهد، علتش این است که تو را دوست دارد. رحمت رحمانیه و رحیمیه دارد. روایت بعدی نیز از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می فرمایند: «وَ الَّذِی‏ نَفْسُ‏ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَیَأتی یَومَ القِیامَةِ لَهُ حَسَنَاتٌ‏ كَأَمْثَالِ‏ الْجِبَالِ یَظُنَّنُ سَیُدخَلُ بِهَا الجَنَّة فَلا تَزالُ مَظلِمَتُهُ تَأتِیهِ حَتّی ما یَبقی لَهُ حَسَنَةٌ وَ حَتّی یُجعَلَ عَلَیهِ مِنَ السَیِّئات اَمثالُ الجِبالِ الرَواسی وَ یُؤمَرُ بِهِ اِلَی النّار= سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، روز قیامت، بنده در حالى مى‌آید كه به اندازه كوه‌هاى استوار، كار نیك دارد و مى‌پندارد كه به سبب آنها به زودى وارد بهشت خواهد شد؛ امّا ستم‌هایى كه كرده است، پیوسته نزد او مى‌آیند، تا جایى كه حتّى یك كار نیك هم برایش باقى نمى‌ماند و گناهانى به اندازه كوه‌هاى استوار، برایش قرار داده مى‌شود. آن گاه، فرمان مى‌رسد كه او را به آتش برند». یعنی شخص خیال می کند که من با این درجه از ثواب که به اندازه کوه های استوار است، به بهشت می‌‌روم. درحالی که ظلم هائی کرده، دامنش او را می گیرد تا جائی که هیچ حسنه‌‌ای برایش نمی‌‌ماند. اینکه غیبت عروسش را کرده، غیبت دامادش را کرده، نسبت به فلان کس حسادت کرده، نسبت به یک کسی بدگویی کرده، اعصابش خرد شده، نسبت به دیگران بدجنسی کرده، قضاوت های بد کرده، تهمت زده، اسرارشان را فاش کرده و... . حماقت از این بدتر که انسان بنشیند غیبت کند، تهمت بزند و دیگران را اذیت کند. حرفی را این‌طرف و آن‌طرف ببرد؟ پس ظلم خیلی کار وحشتناکی است. ظلم مثل این است که یک کسی چاقو بردارد و به خودش فرو و خودزنی کند. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «مَنْ طَلَبَ قَضَاءَ الْمُسْلِمِینَ حَتَّى یَنَالَهُ ثُمَّ غَلَبَ عَدْلُهُ جَوْرَهُ فَلَهُ الْجَنَّةُ وَمَنْ غَلَبَ جَوْرُهُ عَدْلَهُ فَلَهُ النَّارُ= هر كس در جستجوى مسند قضاى مسلمانان بر آید و هنگامى كه به آن دست یافت، عدالت او بر ستمش چیره آید، بهشتى خواهد بود؛ ولى آن كه ستم او بر عدالتش چیره آید، دوزخى است». من شاید با هزار قاضی و دانشجویان قضا و دادگستری و رؤسایشان، کسانی که شاید 20 ـ 30 سال کار کرده اند، زیاد جلسه داشتم. می گوید: ذهنم درگیر پرونده است. می‌‌بینی یک سویچ ماشین 5 میلیاردی آورده و روی میزم گذاشته، یا آمده می‌‌گوید آقا بیا کنار پنجره آن ماشین را ببین. هدیه است خدمت شما. این برای آن است که قاضی به نفعش حکم بدهد. چه کسی جگر دارد مقاومت کند؟ این آدم ها حسنه که ندارند، حالا داشته باشد، این آن کسی هست که باید روز قیامت در صحنه بایستد و مردم بیایند گناه بگذارند و بهشت بروند. آنها که به فحشا کشیده شدند، آنهایی که خودکشی کردند، آنهایی که زندگیشان به طلاق کشیده شد، مردانی که سال ها شرمندگی زن و فرزندشان را کشیدند، خانم ها و فرزندان شان که چه مصیبت ها کشیدند. کسی می‌‌گوید داروی کرونا داریم بیا بخر، 56 میلیون تومان داروی قلابی. یعنی داروهای تقلبی به مردم می‌‌فروشند و با جان مردم بازی می‌‌کنند. شرکت هایی که مواد مسموم و تراریخته و گرفتاری های دیگری که برای مردم درست می‌‌کنند به خاطر پول، مردم اصلاً تعادل شان را از دست داده اند و به جان هم افتاده اند. به قول امام رضا (علیه السّلام) همدیگر را می‌‌درند. البته همه نه. در میان همه ظالم ها، قشر مظلوم و مستضعف و مؤمن امتحانات شان را خوب پس می‌‌دهند. جهنم/ظلم پی نوشت: [1] . سوره مبارکه سباء آیه 42. [2] . سوره واقعه، آیه 26. [3] . سوره یونس، آیه 52. [4] . سوره مائده، آیه 105. قا/231

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12042
زمان انتشار: 28 اکتبر 2020
| |
سه عامل رقت قلب در کلام نبی اکرم (ص)

قلب، جلسه 57، 1391/02/09

سه عامل رقت قلب در کلام نبی اکرم (ص)

جلسه گذشته روایتی از وجود مقدس نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواندیم:«عَوِّدُوا قُلوبَكُمُ الرِّقَّةَ، وأكثِرُوا مِن التَّفَكُّرِ والبُكاءِ مِن خَشيَةِ اللّه[1] = دلهاى خود را به رقّت عادت دهيد و زياد بينديشيد و از خوف خدا بسيار بگرييد.»

بخش اول این روایت را که گفته شده «دل های تان را عادت بدهید به نرمی»، توضیح دادیم. یک سری نکات را در سبک زندگی بیان کردیم و گفتیم نوع برنامه‌ریزی‌ها باید به گونه‌ای باشد که دل انسان به قساوت نیفتد. یعنی دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها کنترل شود. بحث حلال و حرام رعایت شود و حتماً لقمه باید حلال و طیب باشد. نوع مطالعات و ورودی‌های قلب را طوری باید قرار داد که همیشه این دل نرم بماند.

خشکی، چه خشکی ظاهری و چه باطنی، آسیب زاست. یعنی روح هم اگر به خشکی بگراید، تبعات بد و مرده ­گی‌های زیادی برای انسان ایجاد می‌کند و باعث می‌شود انسان از حیات حقیقی و حیات حقه خود که حیات اصلی او می‌باشد، فاصله بگیرد. وقتی که این طور شد، انسان دچار غم، غصه، افسردگی، اضطراب، زودرنجی، عصبانیت، حسادت می‌شود. ملاک یک روح سالم، شادی و آرامش است. روح نرم، شاد و آرام است. اگر ما از شادی و آرامش فاصله می‌گیریم، به این معناست که در ما یک مقداری قساوت و سختی نفوذ کرده است. تفکر زیاد، باعث نرمی دل می‌شود در قسمت دوم روایت، «وَ أکثِرُوا مِنَ التَّفَکُر» می‌فرماید: زیاد تفکر کنید. مقوله فکر، مقوله‌ی مهمی است که قبلاً در بحث «مهندسی فکر و مهندسی آرزوها» راجع به آن صحبت کرده ایم. در واقع ۴ بحث «دشمن شناسی، وسوسه، مهندسی فکر و مهندسی آرزوها» در قساوت و نرمی دل مؤثرند. عزیزان می‌توانند سی دی های این مباحث را تهیه کرده و استفاده کنند. «وَ البُکاءُ مِن خَشیَۀِ الله= گریه از ترس خدا». اساساً گریه ­ای که انسان با خدا و برای خدا می‌کند، نرم ­کننده دل است. گوش دادن به موعظه دل را نرم می‌کند شنیدن موعظه نیز در نرمی دل، بی‌تأثیر نیست. بعضی ها فقط می‌خواهند شهوت علمی شان را ارضا کنند و برای همین فقط دنبال کسب اطلاعات هستند و این باعث قساوت دل شان می‌شود. اما بعضی‌ها فقط دنبال کسب اطلاعات نیستند، بلکه می‌خواهند دل شان را پرورش دهند و قدرت بگیرند/ اینها  صرفاً به دنبال دانایی نیستند، بلکه دارایی هم برایشان مهم است. زیرا آنها می‌خواهند به شادی و آرامش برسند. انسان دائماً به تکرار و موعظه و به خوردن شلاق‌های موعظه نیاز دارد تا نرم بشود. خداوند در قرآن موعظه می‌کند و موعظه را برای ما لازم دانسته است. بخشی از عذاب‌های جهنم و جاهای جهنم اختصاص به آدم‌های متکبری دارد که از موعظه خوش‌شان نمی‌آید. تکرار باعث نرمش دل می‌شود شما هنگام نرمش و ورزش، یک حرکت را چندین بار تکرار می‌کنید. روح هم دائماً با تکرار به نرمی مطلوب می‌رسد. در قرآن این همه تکرارِ آیات داریم. نماز را هر روز تکرار می‌کنیم. در همه این تکرارها تجلی‌هایی از قرآن و نماز کسب می‌کنیم که واقعاً تکراری نیستند. بلکه هر بار یک معنا و مفهوم تازه‌ای دارند. مثلاً شما یک موقع، یک کتاب را چندین بار می‌خوانید و ممکن است هر بار یک برداشت جدیدی داشته باشید. یا چندین بار زیارت مشهد یا به مکه بروید، ولی در هر دفعه با دفعه قبل یا بعد، لذت خاص یا حالت خاصی داشته باشید. تغییری در مکه و مشهد و یا در عنایت خدا و امام رضا ایجاد نشده، بلکه تغییر در ورودی‌های ما ایجاد شده و نوع گیرایی‌های‌تان فرق کرده، نوع حالت‌های قلبی فرق کرده است. بنابراین، ما همیشه احتیاج به تکرار داریم، چون در واقع هیچ وقت حالت‌های ما یکسان نیست. درست است که شما همان مطلب را می‌شنوید یا می‌خوانید، اما چون حالت‌های ما دائماً در حال تغییر است، پس نوع تأثیرگذاری‌ها هم گوناگون می‌شود. برای همین شما یک فیلم را که نگاه می‌کنید، یک موقع یک نوع برداشت می‌کنید، و در زمانی دیگر، نوع دیگری برداشت می‌کنید. آنهایی که در سنی هستند که حالت‌های تخیلی و توهمی دارند، وقتی یک فیلم یا سریال را می‌بینند و یا داستانی را می‌خوانند، یک نوع احساس دارند و بعداً که عقلانیت‌شان قوی می‌شود و روح خاصی پیدا می‌کنند و همان فیلم و سریال را می‌بینند، به نظرشان خیلی مسخره می‌آید. علتش این است که درست است که اصل مطلب دارد تکرار می‌شود، اما روح کاملاً تغییر کرده و متفاوت شده است. مثلاً شما گاهی قرآن می‌شنوید و گریه می‌کنید. گاهی قرآن می‌شنوید و حالتان هیچ تغییری نمی‌کند. همان سوره و همان آیه است. همان نوا و همان قرائت است، ولی باز می‌بینید که برداشت‌ها کاملاً متفاوت است. کسی که هیچ وقت صابون و کرم خودش را فراموش نمی‌کند و همیشه همراهش هست، اگر هم همراهش نباشد آن را می‌خرد که یک موقعی پوستش یا بدنش خشکی نزند. به همین ترتبیب، ما باید حتماً مواد نرم ­کننده برای دلمان داشته باشیم که دائماً دل ما نرم باشد. نوع ارتباطات و سبک زندگی‌مان باید به گونه ­ای باشد که بتوانیم این دل را نرم نگه داریم و گرنه حتی دل‌های خیلی خیلی نرم و عالی و نورانی، اگر مداومت نداشته باشند و به طور مداوم غذا نخورند و موعظه مداوم نشوند، قسی می‌شوند. چون روح مثل بدن می‌ماند. اینطور نیست که شما بگویید، پوستم خوب و بدنم نرم است و همیشه هم نرم می‌ماند. همیشه پوست خوب نمی‌ماند و باید با تکرار و ورزش، بدن را همیشه نرم نگه داشت و با مراقبت و استفاده مداوم از کرم و نرم کننده ها، پوست را نرم نگه داشت. خیلی‌ها هستند که آدم‌های اهل نماز شب، اهل معنویت، اهل ذکر، اهل نورایت های بالا، اهل خواب‌های خوب و رؤیت‌های زیبا هستند، ولی متأسفانه یک دفعه، نوع تصمیم­ گیری‌های زندگی شان باعث می‌شود که تغذیه­ شان کم و یا قطع شود و بدون حساب و کتاب فضای‌شان را عوض بکنند، بدون اینکه غذای‌شان را با خودشان ببرند. نفس وحشیِ که دل را قسی می‌کند، با یاد مرگ رام کنید حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمودند:«و ذَلِّلْهُ بذِكرِ المَوتِ [2]= دلت را خوار کن با یاد مرگ». خوارش کن یعنی نگذار تیز شود. چون وقتی دل از حالت ذلت و رام بودن در می‌آید، وحشی می‌شود و به جان خود آدم می‌افتد و دیگر آدم را ول نمی‌کند. از آدم توقع‌های زیادی می‌کند که همه ­اش جهنمی است. یکسره دیدنی‌های زیاد از تو می‌خواهد، شنیدنی‌های زیاد و متنوع از تو می‌خواهد، خوردنی‌های زیاد از تو می‌خواهد، تفریح‌های بیش از حد لازم می‌خواهد، خرج کردن‌های بیش از حد لازم می‌خواهد. طرف می‌بینی با 100 هزار تومان مشکلش حل می‌شود، ولی چون نفسش وحشی شده، یک دفعه می‌بینی به جای 100 هزار تومان، 500 هزار تومان خرید می‌کند. نفس سرکش، انسان را وادار می‌کند که دائماً به سوی دنیازدگی و مصرف‌های بالاتر برود. نفس تند و تیز و وحشی که سوار آدم است، یک دفعه به آدم دستورات عجیب و غریب می‌دهد. این نفس، آرام و نرم نیست و چموش است. نفس وقتی وحشی می‌شود، به جان علم مان هم می‌افتد، به جان عقل‌مان و فوق عقل‌مان هم می‌افتد، یعنی دائماً سهم بالایی ها را می‌خورد و یک وقت می‌بینید در طول روز 5 دقیقه هم به نیاز بخش های بالایی وجودت نمی‌رسی و اصلا نمی توانی غذای معنوی بخوری. 17 رکعت نماز خواندی، اما یک دقیقه هم تمرکز نداشتی. چون نفس وحشی است و اصلاً نمی‌گذارد. یعنی وقتی غذا و خوابش را هم می‌دهی، باز سر نماز می‌خواهد غذا بخورد. دوباره سر نماز حواست به بخش‌های پایینی است. این برای آن است که نفس وحشی شده و سر نماز هم 5 دقیقه بخش فوق عقل را رها نمی‌کند که لااقل این بخش تغذیه بکند. ما یکسره داریم، بخش پایینی و طبیعت و حیوانیت را تغذیه می‌کنیم. دو دقیقه می‌خواهیم با خدا راحت باشیم و نماز بخوانیم، می‌بینیم که نمی‌گذارد. بعد می‌بینی که این بخش غذا کم می‌آورد و تغذیه به او نمی‌رسد. بعد به مرور زمان، دچار خشکی شده و ضعیف می‌شود. یعنی ذلیل بخش حیوانی می‌شود. کسانی که کارشناس خرید و اقتصاد هستند، می‌گویند وقتی کسی می‌خواهد به بازار برود و مواد خوراکی بخرد، اول در خانه خودش خوراکی بخورد و سیر باشد. زیرا وقتی شما بازار می‌روی و گرسنه ­ات هست، چون میلت زیاد است، زیاد خرید می‌کنی. اما وقتی شخص گرسنه نباشد، نوع خریدش تعادل پیدا می‌کند. یعنی آن نفست را یک ذره رام کن، بعد برو خرید بکن. از این رو جهاد و مبارزه با نفس، مهم و کاربردی است. برای حضرت علی (علیه‌السلام) دوتا لباس آوردند. یکی از این لباس‌ها خیلی زیبا و خوش‌آیند بود. حضرت آن لباس زیباتر را به غلامش قنبر داد. دیدند حضرت جامه‌ای به تن دارد که خیلی وصله خورده است.[3] پرسیدند: آقا چرا این لباس وصله دار تن تان است؟ فرمود: پوشیدن این لباس، دل را فروتن می‌کند و نفس را خوار و رام می‌کند. با صدقه دادن از فقرِ آخرت جلوگیری کنیم بعضی‌ها هر چه دارند، از پول و ثروت، همین‌جا مصرف می‌کنند. اصلاً به کم قانع نیستند. همه سهم‌شان را در دنیا مصرف می‌کنند و شب اول قبر، گدای آخرت می‌شوند و التماس این و آن را می‌کنند که کسی به آنها کمکی بکند. خدا که در دنیا به شما داده بود، می‌توانستی آخرتت را آباد بکنی. مادرمان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) فرمود: من از دنیای شما سه چیز را انتخاب کرد. یکی از آن سه چیز، انفاق در راه خداست. یکی از لذت‌های مادر ما فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) این بوده که هر چه دارایی داشت، به آخرت و ابدیت می‌فرستاد. ولی ما اینطور نیستیم. ما هر چه داریم، همه را برای دنیا مصرف می‌کنیم. در حالی که دریافت­ کننده آخرت، خودمان هستیم. من در آن جا در تنهایی هم هستم و هیچ کس کنارم نیست. ما اگر صدقه می‌دهیم در واقع به خودمان صدقه می‌دهیم. همیشه یکی از زشت­ ترین و شرم­ آورترین رفتارها این است که وقتی می‌خواهیم صدقه بدهیم، دنبال پول خرد می‌گردیم که به امام زمان رد بکنیم. بخش‌های اضافه و چرک را می‌دهیم. آن بخش مهم را به امام زمان هدیه نمی‌کنیم. چون نه او را می‌بینیم و نه قبولش داریم و نه او را به عنوان پدر و امام پذیرفته‌ایم. یعنی برای آخرت که خودمان دریافت­ کننده­ اش هستیم، حاضر نیستیم مبلغی را بپردازیم. فردی می گفت: بنده خدایی را خواب دیدم که می‌گفت: اگر شما می‌دانستید که ما چقدر در اینجا محتاج هستیم، آن استخوانی را که جلوی سگ می‌انداختید را به نیت ما می‌انداختید که به ما چیزی برسد. انسان آنقدر در آنجا محتاج و گدا می‌شود، آنقدر آنجا التماس می‌کند که کسی برایش یک صلواتی یک فاتحه­ای یک خدابیامرزی بفرستد تا یک‌ذره از عذاب و فشار و ناراحتی­اش کم شود که در اینجا این را درک نمی کند. این بخش حیوانی ما اصلاً رحمی به بخش آخرتی ندارد. این ناخود ما، رحمی به خود ما نمی کند و تا بر سرش نزنی و او را سر جایش ننشانی، حق را رعایت نمی‌کند. وقتی که خود ما قرار است در آخرت برداشت بکنیم، پس بهترین ها را بفرستیم. مادر ما فاطمه زهرا و پدرمان امیرالمؤمنین بهترین‌ها و بیشترین‌های خود را به آخرت می‌فرستادند. یک بنده خدایی وصیت کرده بود که اموالش را بعد از خودش در راه خدا بدهند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) همه این اموال را در راه خدا داد و آخرش ته انبار، یک خرمای خشکیده و پوسیده پیدا کرد و گفت: اگر این خرمای خشکیده را خودش با دست خودش می‌داد، بهتر از کل این اموال بود که وصیت کرد و در راه خدا داد. پس بهتر است که تا زنده هستیم، با دست خودمان بفرستیم. تا این اتفاق نیافتد، ما «اسم های الهی» کسب نمی‌کنیم و به خدا نزدیک نمی‌شویم. روش های مختلف مبارزه با نفس ذلیل کردن نفس، مبارزه کردن با آن و ایستادن جلوی زیاده­ خواهی‌هایش خیلی مهم است. نفس انسان باج ­گیر است. باید جلویش قد علم کنی. قد علم کردن هم دعوا دارد. نمی‌توانی مفتی به او بگویی: تو برو کنار. نفس با تو می‌جنگد. باید بر سرش بزنی، باید با آن بجنگی. خون و خونریزی دارد تا آرام شود و دست از سرت بردارد. خوب است که گاهی آدم آگاهانه به لباسش وصله ­ای بزند. حالا اگر لباس رو را نمی‌تواند، لباس کهنه ای زیر لباس رویی اش بپوشد. چون حضرت می‌فرماید: لباس کهنه، بخش حیوانی را خوار می‌کند و در نتیجه قلب را نرم و دل را صاف می‌کند. یعنی آدم باید خاکی باشد. شنیده اید که می‌گویند فلانی خاکی است؟ خاکی بودن خیلی خوب است. یک لقب امیرالمومنین ع ابوتراب بود. ما از خاک که فاصله می‌گیریم، روح‌مان فاسد می‌شود. یک موقع‌هایی بگوییم یک بار هم که شده، امروز می‌خواهم نان خالی بخورم. نگذاریم این نفس وحشی شود. گاهی بگوییم: امشب غذای همه، نان و پنیر و گوجه است. بچه ­ها را هم همینطور باید شاکر بار بیاوریم. اگر این کار را نکنیم، به بچه ­ها هم خیانت کرده‌ایم. این بچه فردا نمی‌تواند آخرت­سازی کند. این بچه فردا نمی‌تواند حرکت‌های بزرگ، پروازهای بُرد بلند را انجام بدهد. اگر هم پرواز انجام بدهد، همه­ اش بُرد کوتاه است. نه به بُرد متوسط می‌رسد و نه به بُرد بلند. خودمان هم همینطور، از بس خود را به انواع خواسته ­های طبیعی عادت داده ایم، اصلاً بُردهای متوسط نداریم، چه برسد به بُردهای بلند. آرامش دل با یاد مرگ میسر می شود فرمود:«بِذِکرِ المَوت». یعنی با یاد مردن و مرگ است که نفس خیلی آرام می‌شود. مرگ را زیاد جلوی چشمش بیاورید. حتماً انسان باید به قبرستان سر بزند و روی این قبرهای خالی‌ بنشیند. بزرگان ما ساعت‌ها در قبر می‌خوابیدند تا این نفس آرام شود و مرتب سفارش می‌کردند که آخر جایت همین جاست. آخر تنها هستی و یک کفن بیشتر برنمی‌داری. «مرگ ­باوری» خیلی خوب است. انسان باید روزی چند بار، مردن را یاد کند. این یاد باعث شیرین شدن زندگی می‌شود. بعضی‌ها از یاد مرگ می‌ترسند و فکر می‌کنند با یاد مرگ، زندگی تلخ می‌شود. نه، مرگ زندگی را واقعاً شیرین می‌کند. یاد مرگ، سختگیری، حسادت، زودرنجی، عصبانیت و ... را از بین می‌برد و باعث می‌شود انسان تکبر نداشته باشد. باعث می‌شود از کسی قهر نکند. با فامیل راحت بتواند بسازد. با همسرش سختگیری و تلخی نکند. حضرت می‌فرماید:«ذَلِّلهُ بذکر الموت = نفس را با یاد مرگ ذلیل کن». وقتی نفس را با یاد مرگ خوار و رام کرد، دیگر هوس های بزرگ نمی‌کند و اجازه نمی دهد که نفس سفارش‌های پشت سر هم به تو بدهد. آنهایی که از دنیا رفته اند را به یادش بیاور. جوانتر از خودت را به یادش بیاور. مرحوم نجمه خاتون (سلام‌الله‌علیها) نوه امام مجتبی (علیه‌السلام) 6 هزار ختم قرآن فقط در داخل قبر انجام داده است. از بس این زن کرامت داشت. صورت بچه‌ی  یک یهودی خال­خالی و جوش­دار و مریض شده بود. او را پیش این بانو آوردند. همین که وضو گرفت و چند قطره از آب وضویش را روی صورت او پاشید، صورتش براق و صاف شد. ما عوام هستیم و زندگی­ مان عوامانه است. ما آدم های عادی هستیم. ولی بالأخره کاری می‌توانیم بکنیم. در روایت داریم که وقتی خیلی غمگین می‌شوید، به قبرستان بروید تا دلتان شاد شود. چون ضیق و گرفتاری‌های آنجا را می‌بینید. وقتی هم خیلی خوشحال هستید، بروید تا متعادل شوید. فرموده‌اند، هر وقت جنازه‌ای تشییع می‌شود، چند قدمی دنبال جنازه بروید. همین 7 قدمی که حداقل مستحب است. بعد تصور کن که جنازه ی خودت را دارند می‌برند و در تابوت التماس کردی که تو را به بیرون برگردانند و حالا تو بیرون آمده ای. حضرت می‌فرماید، ببین حالا می‌خواهی چه کار بکنی؟ زندگی جدیدت را می‌خواهی چطوری شروع کنی؟ اینها خیلی مهم است. این نوع تلقینات دل را نرم می‌کند. ما به نرمی دل، خیلی احتیاج داریم. زبری دل، واقعاً خشونت آور است. چون قبر ما نفس ماست. پس هر وقت دل ما خشن می‌شود، یعنی خود ما خشن شده‌ایم. قبر ما بعداً برای ما گرفتاری می‌آورد. در برزخ، قبر خشک مایه‌ی عذاب انسان می‌شود. قبر خشک، یعنی روزها، شب‌ها، هفته­ ها انسان جیغ می‌زند که من تشنه­ام، یک قطره آب می‌خواهم. ولی قبر خشک است و هیچ خبری نیست. چون آب و خرمی قبر، از از دنیا تأمین می‌شود. هر چه در آن قبر هست، خودت باید از خودت تولید بکنی. کسی که همیشه در دنیا مچاله و افسرده و زودرنج و حساس و عصبی و متکبر است و دلش پر از جهنم رقابت‌ها و چشم ­و هم ­چشمی‌ها  و مقایسه کردن‌ها با این و آن است، این چگونه می‌تواند شادی داشته باشد. پس خشکی، خیلی خطرناک است. خشکی گدایی و فقر و بدبختی می‌آورد. ما تا می توانیم باید دلمان را نرم نگه داریم. پی نوشت: [1] . أعلام الدین : 365 /33 . [2] . امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «اُوصِیكَ بتَقوَى اللّه ِ ـ أی بُنَیَّ ـ و لُزُومِ أمرِهِ، و عِمارَةِ قَلبِكَ بذِكرِهِ، و الاعتِصامِ بحَبلِهِ، و أیُّ سَبَبٍ أوثَقُ مِن سَبَبٍ بَینَكَ و بَینَ اللّه ِ إن أنتَ أخَذتَ بهِ ؟! أحْیِ قَلبَكَ بِالمَوعِظَةِ، و أمِتْهُ بِالزَّهادَةِ، و قَوِّهِ بِالیَقینِ، و نَوِّرْهُ بِالحِكمَةِ ، و ذَلِّلْهُ بذِكرِ المَوتِ، و قَرِّرْهُ بِالفَناءِ، و بَصِّرْهُ فَجائعَ الدُّنیا... و اعلَمْ یا بُنَیَّ أنّ أحَبَّ ما أنتَ آخِذٌ بهِ إلَیَّ مِن وَصِیَّتی تَقوَى اللّه ِ و الاقتِصارُ على ما فَرَضَهُ اللّه ُ علَیكَ، و الأخذُ بما مَضى علَیهِ الأوَّلونَ مِن آبائكَ، و الصّالِحونَ مِن أهلِ بَیتِكَ = اى فرزندم! تو را سفارش مى كنم به پرواى از خدا و پیروى از فرمان او و آباد كردن دلت با یاد او و چنگ زدن به ریسمان او، و كدام رشته محكمتر از رشته اى است كه میان تو و او باشد اگر بدان چنگ زنى؟ دلت را با اندرز زنده بدار و با بى رغبتى به دنیا بمیرانش و به وسیله یقین نیرویش بخش و با حكمت روشنش گردان و با یاد مرگ زبونش ساز و به فنا و نیستى معترفش گردان و به رنج ها و گرفتارى هاى دنیا بینایش كن. فرزندم! بدان كه بهترین سفارشى كه از من به كار بندى، تقوا داشتن از خداست و بسنده كردن به آنچه خداوند بر تو واجب گردانیده و به كار بستن آنچه نیاكان تو و نیكان خاندانت بر آن بوده اند.» (نهج البلاغة : الكتاب 31.) [3] . وَ رُئِیَ عَلَیْهِ إِزَارٌ خَلَقٌ مَرْقُوعٌ فَقِیلَ لَهُ فِى ذَلِکَ فَقَالَ :یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ یَقْتَدِى بِهِ الْمُؤْمِنُونَ إِنَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِیلَانِ مُخْتَلِفَانِ فَمَنْ أَحَبَّ الدُّنْیَا وَ تَوَلَّاهَا أَبْغَضَ الْآخِرَهَ وَ عَادَاهَا وَ هُمَا بِمَنْزِلَهِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ مَاشٍ بَیْنَهُمَا کُلَّمَا قَرُبَ مِنْ وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الْآخَرِ وَ هُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ . و درود خدا بر او : (پیراهن وصله دارى بر اندام امام بود شخصى پرسید چرا پیراهن وصله دار مى پوشى ؟فرمود : دل با آن فروتن ، و نفس رام مى شود و مؤمنان از آن سرمشق مى گیرند .دنیاى (حرام) و آخرت ، دو دشمن متفاوت ، و دو راه جداى از یکدیگرند ، پس کسى که دنیا پرست باشد و به آن عشق ورزد ، به آخرت کینه ورزد و با آن دشمنى خواهد کرد. و آن دو همانند شرق و غرب و انسانى هستند که بین این دو راه مى رود ، هرگاه به یکى نزدیک شود از دیگر دور مى گردد ، و آن دو همواره به یکدیگر زیان رسانند. (حکمت 103 نهج البلاغه). ع ل 348

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12040
زمان انتشار: 27 اکتبر 2020
| |
مقام «امن» برای متقین چه جایگاهی است؟

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 119؛  1399/08/01

مقام «امن» برای متقین چه جایگاهی است؟

اهل تقوا به پاس ایمان و تسلیم در برابر حق، در قیامت در پیشگاه خدای متعال، مقامی خواهند داشت که از آن به «مقام امن» یا «مقام امین» تعبیر می‌شود.

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به موضوع «أعلام التقی» رسید. در ادامه تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) درباره آثار تقوا، قرار شد که این بحث را برایتان از روی کتاب مربوط به ایشان توضیح بدهم.

در جلسات گذشته بعد از معنای تقوا، چند اثر از آثار تقوا را ذکر کردیم که عبارت بودند از: 1) بهره‌برداری از هدایت قرآن و موعظه و تذکرات آن. 2) معیت خاصه خدا. 3) اهل تقوا محبوب خدا هستند. 4) متقین عاقبت به خیر می‌شوند. آیاتی را که حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) انتخاب کردند، به قدری زیبا بود که نتوانستم هیچ کدامش را نخوانم و برای همین، یک آیه را که از قلم افتاده بود را در اینجا می آورم: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِینٍ[1]= همانا آنان که متّقی و خداترس بودند مقام امن و امان یابند». مقام امین یعنی جایگاه امن. یعنی متقین علاوه بر بهشت، در دنیا هم جایگاه امن دارند. چون متقین کسانی هستند که دلشان را به این ۴ معشوق «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» نبسته اند. برای همین، آسیب نمی‌بینند. یعنی آدم با تقوا در کنار مادرشوهر و پدرشوهر بدجنس یا مادرزن و پدرزن بدجنس یا هر کس دیگری، امنیت دارد و آسیب زیادی نمی‌بیند. اگر مالش هم رفت، نمی‌نشیند غصه بخورد. چنین آدمی امنیت خاطر دارد. او اینطور نیست که اگر به او بگویند فلانی علیه تو چنین حرف هایی زد، ناراحت بشود یا به او بربخورد: «الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً[2]=  آن مؤمنانی که چون مردم به آنها گفتند: لشکری بسیار بر علیه شما مؤمنان فراهم شده، از آنان در اندیشه و بر حذر باشید، بر ایمان شان بیافزود». یعنی آنها کسانی هستند که وقتی تمام دنیا هم علیه آنان بسیج شوند، ایمانش بیشتر می‌شود و نیز آرامتر و شادتر است و به هم نمی‌ریزند. یعنی آسیب‌پذیر نیست. اهل تقوا در هر وادی اعم از اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وارد ‌شود، آسیب نمی‌بیند. چون مقامش، مقام تقواست. از چیزی که نباید به آن نزدیک بشود یا به او آسیب می‌زند، فرار می‌کند. بنابراین، مقامش امنیت دارد. در ادامه آیه می فرماید: «فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ[3]= در باغ ها و کنار چشمه‌ها و نهرها بیارامند». وقتی می‌گوید (و عیون= چشمه ها) ما نمی‌فهمیم ماجرای آب در آنجا چیست. آب یک حقیقت فوق‌العاده و بی‌نهایت حیات‌بخش و زیباست. وقتی از آن عالم نازل می‌شود تا عوالم مختلف را طی کند تا پایین بیاید، به این زیبایی، تمیزی، شفافی و حیات‌بخشی می شود. شیخ صدوق در عقاب الأعمال می نویسد: کسی که از آب لذت نمی‌برد، عقاب دارد. دیدن، خوردن، بوییدن و استفاده از آب، یکی از لذتها و تفریحات انسان است. آن صورتی که خدا از آب می‌خواهد به ما بدهد، غیر از آب های اینجاست. آیه بعدی این است: «یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِینَ[4]= لباس از سندس و استبرق (حریر نازک و ستبر) پوشند و رو به روی هم بر تختها تکیه زنند». در بهشت همه جور مدل هست. حریر آنجا نازل شده‌ است که ما در اینجا می‌بینیم. به تناسب که بالا بروید، داستان دیگری دارد. می‌گوید آنجا لباس شان حریر است و این لباس ها را می‌پوشند. اینها حالا با این لباس هایی که می‌پوشند، کنار و روبروی رفیق ها و دوستان شان می‌نشینند و روی آن تخت ها و بالش ها با دوستان شان لَم می‌دهند. آیه بعدی مربوط به حور العین است: «كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ[5]=همچنین است و با حوریان زیبا چشمشان جفت قرار داده‌ایم». قبلاً گفتیم که این حور و حوریه، هم برای زنان است و هم برای مردان. فقط اختصاص مردان ندارد. آیه بعدی این است: «یَدْعُونَ فِیها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِینَ[6]= در آن بهشت پر نعمت از هر نوع میوه‌ای بخواهند بر آنان حاضر و ایمن و آسوده‌اند». بهشتیان هر چه که می‌خواهند، هر میوه‌ای که دوست دارند سفارش می‌دهند. میوه در نظام غذایی آدم‌ها جایگاه خاصی دارد. حجاب عادت، باعث می‌شود که ما به میوه‌ها بی‌محبتی کنیم و نسبت به آنها قساوت داشته باشیم. میوه یک دلبری خاصی دارد. قرآن میوه را مهمتر از خیلی چیزها می‌داند. انسان درواقع گوشت‌خوار نیست و میوه باید جزء برنامه‌های اصلی انسان باشد. اگر انسان لطافت پیدا کند، می تواند با آب و با میوه ارتباط برقرار کند. یعنی نه تنها میوه را با دهانش بخورد، بلکه با چشمش هم آن را بخورد، با دستش لمسش کند و آن را بو کند. یعنی با همه وجودش میوه را بخورد. میوه ای که خدا برای بشر هدیه فرستاده. فرشته‌های الهی اتم به اتم، الکترون به الکترون این میوه ها را به خاطر ما چیده اند.    چقدر خدا در بحثهای بهشت تأکید روی میوه دارد! فقط بهشتیان نیستند که میوه می‌خورند. بحث این است که راهکار می‌دهد که ارتباطت را برای حفظ سلامتت و درمان بیماری هایت با میوه‌ها حفظ کنی. متاسفانه ما با میوه‌ها خیلی قهر هستیم و با این نگاه به میوه فاصله داریم. توصیه‌ای که خداوند در معراج به پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید، این است که اسیر ترش و شیرین نشو. انسان باید با عقلش و با عشقش و با فوق عقلش سراغ خوردنی ها برود و از خوردنی ها هم بیشتر لذت می‌برد. اینطوری انتخاب شان کند. ببینید چقدر مهم است که خدا با این عظمت درباره میل بهشتیان این گونه حرف می‌زند. هر نوع میوه‌ای که بخواهند، آن هم در نهایت امنیت، در بهشت وجود دارد. اشتباهی که شیطان به ما خیلی تحمیل می‌کند، این است که ما این را خیلی دور می‌بینیم. شما می بینید در روز چند هزار آدم از اینجا وارد برزخ می‌شوند. تند تند به برزخ می‌روند. برزخ هم برای خودش ماجرایی دارد. به هر حال، برزخ به اندازه اینکه دنیا نسبت به رحم مادر عظمت دارد، برزخ نسبت به اینجا عظمت دارد. برزخ شوخی نیست: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ[7]= و در برابر آنها عالم برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند». تا قیامت حیات برزخی داریم. نمی‌توانیم بگوییم چقدر است و چقدر عظمت دارد. چقدر دست انسان باز می‌شود. چقدر قدرت انسان در آنجا زیاد می‌شود. اهل تقوا زیرکند، چون شامه‌شان قوی است خدا آیت الله ممدوحی را رحمت کند. سر درس نهج‌البلاغه‌شان یک طلبه‌ای سؤال کرد که حاج آقا دوست دارید به گذشته برگردید و جوان شوید؟ ایشان گفت: مگر دیوانه‌ام؟ من این همه زحمت کشیده ام و تا اینجا خودم را رسانده ام، حالا دوباره برگردم خودم را بیاندازم در مشکلات زندگی و سختی‌ها و امتحانات زیاد؟! آدمی که اهل تقواست، هر چه سنش بالاتر می‌رود، شوقش بیشتر، خوشحال‌تر و ذوق‌زده‌تر است. مثل کسی که در زندان است و دائم می‌گوید یک سالش گذشت، دو سالش گذشت، سه سالش گذشت، دیگر الان به زودی آزاد می‌شوم. اهل تقوا هم هر چه سنش می گذرد، می گوید: یک سال گذشت و به برزخ نزدیکتر شدم. مومن فریب دنیا را نمی خورد پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «اَلْمُؤْمِنُ فِی اَلدُّنْیَا غَرِیبٌ لا یأنس بعزها= مؤمن در دنیا مثل یک غریبه است» که با عزت های دنیایی‌اش انس نمی‌گیرد. یعنی ثروتمندترین مرد یا زن عالم هم که بشوید، زیباترین و قوی‌ترین آدم هم باشید، بهترین غذاهای دنیا را هم بخورید، در شئون حیوانی با آن همه عظمتش، در شئون علمی با آن همه عظمتش، حتی در شئون معنوی، مومن با اینها انس نمی‌گیرد. با عزت های دنیا از تعریف و تمجید و بزرگ کردنش گول نمی‌خورد. چون مسلح به الحمدلله است. هر چه بزرگش کنند، او آسیب نمی‌بیند و مغرور و خراب نمی‌شود. «لاَ یَجْزَعُ مِنْ ذُلِّهَا » نسبت به ذلت های ۴ گانه، اصلاً جزع و فزع ندارد و بی‌تاب نیست. عالیترین مقام دنیا را هم که داشته باشد، اصلاً انگار یک پشه‌ای بوده آمده روی شانه‌اش نشسته و رفته، یا آن موقع که رئیس جمهور است، با آن موقعی که یک فرد عادی است، هیچ فرقی برایش نمی‌کند. چون این آدم عزتش ذاتی است. آنقدر عزتش بزرگ است که اصلاً با مقام و پُست، عزت نگرفته است؛ یا اگر کسی تحویلش نگرفت و به او محل نگذاشت و دوستش نداشت و به او بی‌مهری کرد، اصلا تحقیر و کوچک نمی شود. مومن طبق وظیفه‌اش با دنیا زندگی می‌کند. به همه دنیایش هم می‌رسد. ولی روح و دلش، خانه‌اش، خانواده آسمانی‌اش، مسکن و محلش است. ماندگاری اعمال در گرو بنیان و زیرساخت آن اعمال است اثر پنجم، اساسی‌ترین و استوارترین بنیان است. انسانها هر کاری که می‌خواهند بکنند، باید ابتدا زیرساخت بسازند. چه کار اقتصادی، چه کار گیاهی، چه کار حیوانی، چه کار عقلی و چه کار فوق عقلی. و گرنه لطمه و آسیب می‌بینند و زحماتشان را هدر می‌دهند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم بعضی از شما 50 سال نماز می‌خوانید و یک رکعتش هم قبول نیست. چرا؟ چون بنیان ندارد و این نماز روی چیزی بند نیست. فقط نماز خوانده، اما یک رکعتش را هم خدا قبول نمی‌کند. می فرماید: «رُبَّ متنسک و لا دین له= چه بسیار عبادت‌کننده‌ای که دین ندارد». تعبیر را نگاه کنید: "بسیار عبادت‌کننده بی‌دین". چون بنیان ندارد و روی یک چیز محکمی بند نیست، عبادتش هم او را به جایی نمی رساند. وقتی سلول تخم تشکیل می‌شود. این سلول تخم در رحم مادر حرکت می‌کند. اول یک جای محکم برای خودش انتخاب می‌کند که با تکان ها و بالا و پریدنهای مادر نیفتد و سقط نشود. برای همین است که جایش را محکم می‌کند. در اصطلاح قرآنی اسم آن محل محکم «فِی قَرارٍ مَكِینٍ» است.جایی که 9 ماه مادر هر کاری بکند او جایش سفت است تا قشنگ رشد کند و بعد به این دنیا بیاید. ما هم در رحم دنیا باید کارمان بنیان داشته باشد. مثلا اگر کار اقتصادی بنیاد نداشته باشد، تو را به جهنم می‌برد. کار خانوادگی، علمی به یک جایی باید بند باشد. یک اصل و اصولی باید داشته باشد. بدانید که اگر کسی کارش بنیان نداشته باشد، وقتی که به عالیترین درجات اجتماعی هم می‌رسد، حتی در مقدس‌ترین چهره، ولی باز هم سقوط می‌کند. در این 40 سال انقلاب نگاه کنید. ما از آنها که سقوط کردند، بهتر و قوی‌تر نیستیم. باید به خدا پناه ببریم و بگوییم: «لا أملک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا= هیچ سود و زیان و مرگ و زندگانى و محشور شدن براى خودم قائل نیستم». برای همین آدم باید از خودش خیلی بترسد. یعنی دائم گریه کند، سحرها بلند شود یک مقدار روی سجاده باید بیافتد و گریه کند و بگوید: خدایا «لا تکلنی الی نفسی=خدایا! من را به خودم وامگذار». مرا نگه دار. من خودم نمی‌توانم و عرضه ندارم. من تسلیم تو هستم. «لا أملک لنفسی نفعا» یعنی من نمی‌توانم به خودم نفعی برسانم. حتی عرضه ندارم یک ضرر را از خودم برطرف کنم. اگر کسی گریه نداشته باشد و مغرور به شخصیت خودش حتی مغرور به عبادتهای خودش و کارهای خیر خودش باشد، او قطعاً سقوط می‌کند. خدا او را یک جا رها می‌کند. در قرآن می فرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ= اگر دعا نداشته باشید، خدا به شما اصلاً محل نمی‌گذارد». اگر کسی اشک و گریه نداشته باشد، خدا به او محل نمی‌گذارد. آدم بی‌دعا و آدمی که اصلاً پناه نمی‌برد به کانون قدرت و مغرور به ثروت و مدیریت و علم و تقوای خودش است، او زود در گرفتاریها سقوط می‌کند. حالا نگاه کنید چه چیزی می‌تواند برای ما بنیان باشد. اینها را مثال زدم که بدانیم وقتی که می‌گوید تقوا بنیان است، چقدر مهم است. تقوا یعنی از خطراتی که در این ۴ مرحله ممکن است تو را از مرحله انسانی بیاندازد، بپرهیز. پرهیز یعنی خیلی نزدیک نشو. یعنی با اهل دنیا بخاطر ثروت، تظاهرات زیبایی و تجملات بر سر فرش و خانه و مبل و تلفن همراه و لباس و بچه و...به مسابقه دادن نیافت. «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ[8]=  آیا کسی که مسجدی به نیت تقوا تأسیس کرده و رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنایی سازد بر پایه سستی در کنار مسیل (لبه پرتگاه دوزخ) که زود به ویرانی کشد و عاقبت او را به آتش دوزخ درافکند». خدا سؤال می‌کند و ما باید جوابش را بدهیم. کسی که بنیانش را می‌گذارد روی تقوا، آسیب نمی بیند. در هر چیزی اینقدر جلو نمی رود که آسیب ببیند. کار مالی، اقتصادی یک حدودی دارد. کار گیاهی یک حدودی دارد. کار حیوانی یک حدودی دارد. کار عقلی یک حدودی دارد. کار فوق عقلی هم داستان خاص خودش را دارد. آدمی که حواسش هست به این حدود، آسیب و صدمه نمی بیند. به «تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ» دقت کنید. خدا رب و مربی ماست. انسان در برخورد با مربی‌اش باید تقوا داشته باشد. تقوا نسبت به مربی، یعنی هر چه که او گفته قبول داشته باشد و اطاعت و رعایت کند و بی‌حیایی هم نکند. زحمت های مربی و استادش را هدر ندهد. نباید بی‌خیال باشد و همه را هدر بدهد. باید فکر کند که این مربی من، برای من زحمت کشیده و وقت گذاشته و فکر گذاشته و برای من دعا کرده است. غیر از تقوا، یک چیز عاشقانه هم کنارش گذاشته که دیگر تو جانت کیف می‌کند و آن رضایت خداست. باید ببینیم که خدا راضی است یا راضی نیست. ملاک این دوتاست: تقوا تقوا را رعایت کن تا جانت آسیب نبیند و به حسادت و چشم و هم‌چشمی و رقابت و رو کم کردن این و آن، و خودشیفتگی و خودبرتربینی و این چیزها کشیده نشوی؛ حتی کار برای خدا.  رضایت خدا را در نظر بگیر. کار خوب سر راه آدم خیلی قرار می‌گیرد. کارهای قشنگ سر راه آدم خیلی قرار می‌گیرد. ولی آدم باید خیلی حواسش به خودش باشد. باید خیلی مراقبت بکند که دیگران هم هولش ندهند. هولش نکنند که یکدفعه یک کاری بکند که در آن، فقط ارضاء نفس است. فقط رو کم کنی است. فقط خود مطرح کردن است. فقط موفقیت در ظاهر است. اعلام التقی/آثار تقوا پی نوشت: [1] . سوره دخان، آیه 51. [2] . سوره آل عمران، آیه 173. [3] . سوره دخان، آیه 52. [4] . همان، آیه 53. [5] . همان، آیه 54. [6] . همان، آیه 56. [7] . سوره مومنون، آیه 100. [8] . سوره توبه، آیه 109. قا/230

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12027
زمان انتشار: 21 اکتبر 2020
| |
مبحث «نرمی قلب»

قلب، جلسه 56، 1391/02/02

مبحث «نرمی قلب»

نرمی در مقابل قساوت است. ما بحث مبسوطی را در مورد قساوت قلب عرض نکردیم. توصیه من این است که کتاب شریف «قلب سلیم» اثر شهید دستغیب (ره) که با یقین و نورانیت و پشتوانه علمی و عملی نوشته شده را حتماً مطالعه کنید. ایشان آنچه را که دیده نوشته و صرفاً اطلاعاتی عمل نکرده‌اند و به تعبیر حضرت امام (رحمه‌الله‌علیه) ایشان مهذِب نفوس و از اولیاء الهی بودند.

نرمی دل، منشأ خیرات خیلی زیادی است و انسان را شبیه خداوند تبارک و تعالی می‌کند و زمینه را برای دریافت بسیاری از اسم‌های خدا فراهم می‌کند. مثلاً کسی که بدن سفت و خشکی دارد، برای هیچ کدام از حرکات ورزشی آماده نیست. او اگر بخواهد ژیمناستیک یا ورزش‌های رزمی کار کند، نمی‌تواند. یا اگر بخواهد به ورزش هایی مثل کشتی، فوتبال، والیبال و بسکتبال و ... بپردازد، باز هم نمی‌تواند. اول باید بدنش را نرم کند. حتی قهرمان‌های ورزشی، قبل از اینکه بخواهند وارد بازی سنگین شوند، باید نرمش کنند. بنابراین، نرمی دل نیز، مثل نرمی بدن، نیاز به تمرین دارد. نرمی دل، زمینه پروازهای بلند معنوی را فراهم می‌سازد دل انسان هم باید نرمش‌های زیادی را برای حرکت‌های بزرگ داشته باشد. اولیای خدا که پروازهای بلند معنوی دارند، به خاطر این است که اول نرمش های دل شان را انجام داده اند. برای همین، یک نفر که قلبش آماده نیست و نرم نشده، حتی وقتی دستورالعمل یک ولی خدا را انجام می‌دهد، هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرد. افراد بسیاری در این زمینه سرخورده می‌شوند، اما نمی دانند که نقص از خودشان است، نه از آن ولی خدا که دستورالعمل به او داده است. حتی قبل از نرمش هم گفته می‌شود که یک سری اقداماتی باید انجام شود تا بدن آماده نرمش گردد. از اسمش هم معلوم است: «نرمش». وقتی گفته می شود: «ورزش» یعنی نرم کردن و ورز دادن. در آشپزی هم ورز دادن داریم که همه اینها مقدمه و آمادگی است برای کار دیگر که هدف اصلی آن است. محیط خانواده، محیطی مناسب برای تمرین نرمش دل است هیچ میدانی برای انجامِ نرمشِ انسان، مهمتر از فضای خانواده نیست. چون فشارِ فضای خانواده، همیشه نرمشی است. انسان با کسانی دارد زندگی می‌کند که به نحوی با آنها نوعی انس و علقه دارد. مثل پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر. اما وقتی که انسان از محیط خانواده خارج می‌شود، فضاها فضاهای نرمشی نیست. فضاهای ورزشی است و یک ذره فضا جدی­تر می‌شود. برای همین بود که وقتی از علامه طباطبایی یک ریاضتی خواستند برای دستیابی به مقامات عالیه، ایشان فرمودند: بهترین ریاضت، رفتار مناسب با خانواده است. شما اگر با خواهر و برادرتان در جاده تصادف بکنید؛ یا دوتا دوست باشید و به اتومبیل همدیگر بزنید؛ یا دو نفری که همدیگر را دوست دارید، با هم دچار تضاد منافع شوید؛ بلافاصله گذشت می‌کنید. اصلاً هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. گذشتدر محیط‌های دوستانه خیلی کار ساده­ای است. حتی آنهایی که دوستی‌هایشان یک مقدار عمیق­تر می‌شود، اصلاً از مقوله گذشت هم فراتر رفته و سعی می‌کنند برای همدیگر فداکاری کنند. مثل رابطه دو همسر که به مودت هم می‌رسد. مودت یعنی مردن برای همدیگر، فداکاری برای همدیگر. در اینجا دیگر تعارض منافع خیلی پیش نمی‌آید. اطعام مسکین و محبت به یتیم، باعث نرمی دل است شخصی نزد پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد و از قساوت قلبی که داشت، شکایت کرد: «لمّا شَكا إلَیهِ رجُلٌ قَساوَةَ قَلبهِ: إذا أرَدتَ أن یَلینَ قَلبُكَ فَأطعِمِ المِسكینَ وامسَحْ رَأسَ الیَتیم[1]= خطاب به مردى كــه از سختدلى خود نزد آن حضرت شِکایت کرد، فرمود: اگر مى خواهى دلت نرم شود، مستمند را اطعام كن و بر سر یتیم دست نوازش بکش». علت این که حضرت می‌فرماید مسکین را اطعام بکنید، این است که مسکین غیر از فقیر است. البته در هر حال خوب است که انسان به کسی که احتیاج دارد کمک کند. فقیر کسی است که تلاش می‌کند، ولی نمی‌تواند مایحتاج زندگی خود را تأمین کند و لنگ می‌ماند و به بدهی و قرض می‌افتد. یعنی تلاش دارد، ولی درآمدش کفاف زندگی او را نمی‌دهد. اما مسکین یعنی کسی که اساساً هیچ چیزی ندارد و صفر است. رمز اینکه اطعام مسکین در نرمی قلب خیلی مؤثر است، شاید در این باشد که قساوت قلب، مثل سفتی بدن یا یبوست می‌ماند. وقتی بدن دچار یبوست می‌شود، گرفتاری‌های زیادی برایش پیش می‌آید. چه در نظام پزشکی و چه در نظام تربیت عرفانی و معنوی، همیشه توصیه بر این بوده که تغذیه باید به صورتی باشد که بدن را دچار یبوست نکند. متاسفانه الان نوع غذاهایی که ما داریم مصرف می‌کنیم، غذاهای یبوست­زا و غذاهای خشک است. ما به ندرت از غذاهایی مثل آش و سوپ استفاده می‌کنیم. غذاهای آبکی باعث می‌شود که بدن نرم شود و در حالت قوی کار کند. خشکی در بدن، سوخت و ساز آن را دچار مشکل می‌کند. روح هم همینطور است. وقتی روح دچار قساوت و سختی شود، گناه و غفلت سراغ انسان می‌آید. عفونت‌هایی در روح جمع می‌شود و انسان باید حتماً خودش را زود نرم کند. یعنی یک سری تمرین و تخلیه انجام دهد که مثل استحمام است. همانطور که اگر بدن استحمام نکند، دچار بیماری می‌شود، روح هم نیاز به استحمام دارد. در بحث «استغفار» گفتیم که استغفار استحمام روح است. استغفار فوق ­العاده کلیدی و حساس و مهم است. طوری که پیغمبر هم به این استحمام نیاز دارد و دست کم، روزی 70 مرتبه استغفار می‌کند. محبت به یتیم، دل را نرم و قدرتمند می‌کند اطعام مسکین هم یک نوع خروج و تخلیه است. دیگری را حضرت رسول فرمود: «وَ أمسَح رَأسَ الیَتیم= دست بکشد سر یتیم». اما این دست کشیدن از روی ترحم نباشد، بلکه رحیمانه دست بکشد. محبت به یتیم، برای رضای خدا واقعاً دل انسان را باز می‌کند و این کار خیلی قدرت می‌آورد، اگر کسی با یتیم برخورد درستی داشته باشد، این یتیم می‌تواند تمام دردهای این شخص را خارج بکند. گاهی کسی یتیم نیست. مثلا بچه یک کس دیگر است. یا کسی است که سر راه انسان قرار می‌گیرد و انسان به او رسیدگی می کند. هنر نیست که ما فقط به بچه­ های خودمان برسیم. البته بچه­ های خودمان هم خیلی قدرتمند هستند. بوسیدن‌شان، نوازش‌شان و ترحم به آنها، یکی از تخلیه­ گاه‌های خیلی خوب است. محبت به اعضای خانواده خودمان هم دل انسان را نرم می‌کند. گاهی علت توفیق نداشتن برای عبادت، قساوت قلب است خیلی وقت‌ها که ما توفیق عبادت نداریم و قسی القلب می‌شویم، اگر یک ذره دقت کنیم، می‌بینیم که احتمالاً در خانه نسبت به بچه ­ها یا نسبت به یکی از اعضای خانواده، یک مقدار تندی کرده‌ایم که قلب قفل کرده، چون روح نیز عفونت می‌گیرد و مشکل­ ساز می‌شود. انسان باید خروجی کریمانه داشته باشد. خروج رحیمانه، غفورانه، عفووانه، ستارانه داشته باشد. انسان باید از اسم‌های مختلف خدا، خروجی‌های مختلف داشته باشد تا این بدن و در واقع روح، قدرت بگیرد و بتواند پرواز کند. کسی که برای خروج از آلودگی‌هایش، از اسماء الهی استفاده نمی‌کند، همیشه ضعیف می‌ماند و کسل و بیحال است و رغبت به آسمان و خانواده آسمانی و امام زمان ندارد. من در مشاوره ­ها مواردی داشته ام که بچه­ های یک خانم، به جاری مادرشان بیشتر اهمیت می‌دهند و با او بیشتر صفا می‌کنند تا مادرشان. چون این جاری آدم بسیار بامحبت و مهربانی است. زن عموی‌ بچه‌هاست و حسادت و چشم و هم ­چشمی ندارد. گاهی بچه‌ها به جای اینکه با پدرشان صحبت کنند، می‌روند با باجناق پدر صحبت می‌کنند. چون باجناق خیلی مهربان و خوب و دوست داشتنی است و او را قبول دارند. دیده ام بچه ­های یک هَوو با مادر خودشان کنار نمی‌آیند، ولی با هووی مادرشان خیلی عالی هستند. چون آن هوو یک موجود بهشتی بوده و حسادتش را کاملاً دفع کرده و با این بچه ­های هوو، مثل بچه­های خودش رفتار کرده که بچه ­ها به او مامان می‌گویند. گاهی انسان مادرهایی دارد که آن مادرها او را به دنیا نیاورده‌اند، ولی واقعا مادری کرده اند. گاهی انسان حتی از طریق بچه خودش شاید نتواند کار مهمی انجام بدهد، ولی در تربیت میلیون ها بچه مشارکت می‌کند. در روز قیامت، میلیون‌ها آدمی که از این شخص خیر دیده‌اند، به صورت بچه­ های این آدم محشور می‌شوند. یعنی تمام اعمال این بچه ­ها در روز قیامت، در نامه اعمال آن شخصی که منشأ تربیت آن بچه­ ها بوده، ثبت می‌شود. راهکار نرمی دل، هنگام رفتن به زیارت چیست؟ روابط در قضیه نرمی دل خیلی عجیب است. وقتی می‌خواهید به حرم بروید و می‌بینید دل راه نمی‌آید؛ یا مکه،  کربلا، حرم امام رضا (علیه‌السلام) می‌روی و می‌بینی قلبت قفل شده؛ یا می‌خواهی اذن دخول بخوانی، ولی اشکت نمی‌آید، فکر کن. معمولاً آنهایی که زیرک هستند فکر می کنند. من همیشه توصیه می‌کنم حتماً سعی کنید در حرم کسی را پیدا کنید و محبتی به او بکنید. مثلاً به یک پیرزن یا یک پیرمردی کمکی بکنید. چندتا شکلات در جیب تان باشد و به چندتا بچه بدهید و بچه ­ها را خوشحال کنید. شکلات‌های خوب، خوردنی و خوشمزه ببرید، نه شکلات های پست. چیزهای خوب در جیبتان حتماً باشد که هر وقت دارید می‌روید تا برسید به ضریح امام رضا (علیه‌السلام) چند نفر را خوشحال کنید. بعضی‌ها خودخواهانه می‌خواهند بروند به ضریح برسند و با کسی کاری نداشته باشند، یا کسی با آنها کاری نداشته باشد. عده‌ای هم حواس شان هست که همه بچه­ های امام رضا هستند و همه خودِ حضرت هستند. پس به هر کدامشان که محبت کنی امام رضا شاد می‌شود. در این صورت اگر بدترین وضعیت را هم داشته باشی، می‌بینی که دلت باز شد. آدم های مهربان و خوش نیت، از قساوت قلب به دورند بالأخره آدم باید تلاش کند و دنبال فرصت‌هایی باشد که رحمانیت و رحیمیت خود را نشان بدهد. نه این که فرار کند. اینها انسان را نرم می‌کند. مهربان بودن خیلی مهم است. هیچ کس به اندازه آدم‌های مهربان و آدم‌های خوش نیت به خدا نزدیک نیست. نرمی دل برای انسان آمادگی است برای بهشت. خوش ­اخلاقی، خوش­ برخوردی، مهربان بودن و لبخند داشتن نرمی دل می آورد. گاهی انسان یک لبخند می‌زند و مدت‌ها خداوند به او خیر می‌رساند. دست کشیدن را می‌توان فقط به یتیم منحصر نکرد، بلکه می‌شود به حیوانات هم محبت کرد. مثلاً به گوسفندی می‌رسید و او را نوازش می کنید؛ به سگی رسیدید، چیزی می‌دهید؛ به یک گربه غذایی می‌دهید؛ یا به یک مورچه کمک می‌کنید و مسیرتان را عوض می‌کنید که پایتان روی مورچه­ ها نرود. از یکجا تغییر مسیر می‌دهید که یک کبوتری که دارد غذا می‌خورد پر نزند برود. همین رحمتی که به خرج دادید، می‌بینید که خیلی از گره­ ها را برایتان باز می‌شود و دل نرم می‌شود. اگر یک موقعی بین مهربانی و عبادت مجبور شدیم یکی را انتخاب کنیم، مهربانی را انتخاب کنیم. مثلا مادرت می گوید امشب پیش من بمان. تو هم امشب می‌خواهی بروی کربلا، مشهد، حرم، اما اگر به خواسته مادر توجه کنی و پیش او بمانی، همه فیض زیارت را خدا به تو می‌دهد. ولی اگر بگذاری و بروی، آن کربلا، مشهد، حرم درش قفل است. اصلاً خبری نیست و هیچ فیضی به تو نمی‌رسد. همه این حرم رفتن‌ها برای این است که ما اگر توانستیم مهربانی کنیم، مهربانی بکنیم. اما وقتی مهربانی نکنیم و مرتباً حرم برویم، چه فایده ­ای دارد. مثل کسانی که کورس کربلا و نجف می‌گذارند، می‌بینی کاروان برمی‌دارد و می‌رود 30 روز در آنجا می‌ماند، وقتی می‌آید، دو روز پیش زن و بچه ­اش است و دوباره یک کاروان دیگر دارد. این کاروان‌ها ممکن است کاسبی باشد. گاهی بچه‌ها پدر و مادرشان را ترک می‌کنند. پدر و مادر غالباً از بچه ­ها راضی نیستند و می گویند این از وقتی ازدواج کرده رفته و اصلاً ما را فراموش کرده و دیر به ­دیر به ما سر می‌زند. مسافرت هم می‌رود ما را غریبه می‌داند. می‌گوید اگر پدر و مادر را بخواهیم ببریم، مزاحم ما هستند و دست و پاگیر ما هستند. اما آدم زیرک دنبال یک آدم دست و پا گیر می‌گردد تا اجرش را زیاد کند. از یک پسری پرسیدند، چرا تو هر وقت حرم امام حسین (علیه‌السلام) می‌آیی می‌خندی؟ گفت: من هر وقت حرم می‌آیم، اول امام حسین (علیه‌السلام) با من سلام علیک می‌کند و می‌خندد. من هم به حضرت نگاه می‌کنم و می‌خندم. با همدیگر می‌خندیم. پرسیدند: علت این لبخند امام حسین چیست؟ گفت: مادرم یک شب به من اصرار کرد که من می‌خواهم به کربلا بروم. اما وسیله نداشتم. با این حال، مادر را کول کردم و ذره ذره آوردم کربلا. وقتی وارد حرم شدم، دیدم امام حسین (علیه‌السلام) نشسته اند و دارند به من می خندند. از آن به بعد، هر وقت کربلا می‌آیم حضرت به من می‌خندند. از اینجا باید بفهمیم که در واقع، آن چیزی برای ما می‌ماند که از دست ما برود. آن چیزی برای ما به بلندای ابدیت و جاودانگی می‌ماند که خودمان خرجش نمی‌کنیم. این پیش خدا ذخیره است. حتی از ساده‌ترین کارها برای نرم کردن دل، غافل نشویم مقوله نرم کردن دل، حساس است. گاهی بوسیدن، تلفن زدن و سر زدن به کسی که احتیاجی به او ندارید، یا عیادت یک مریض، همسایه و دوستی که هیچ نیازی به او ندارید، برای شما کارساز خواهد بود. اینها کارهای بزرگی هستند که انسان به هیچ کس نیاز نداشته باشد و به او لطف و مرحمت و سرکشی داشته باشد. به طور کلی خوب است که آدم مال دیگران باشد و برای دیگران باشد. از این قشنگتر این است که آدم وقتی می‌تواند به یک کسی کمک بکند، نگذارد که او این نیاز را به زبان بیاورد. خودمان پیشنهاد بدهیم. اگر می‌دانی یک کسی چیزی می‌خواهد و رویش نمی‌شود بگوید، شما زودتر خودت پیشنهاد بده و بگو آیا من می‌توانم برایتان کاری بکنم؟ پس یاد بگیریم که از خودمان خارج شویم. باید خودخواهی‌ها، منیت‌ها، وابستگی‌های به خودمان را کم کنیم. اینطوری دل نرمِ نرم می‌شود. وقتی نرم شد، آماده پرواز می‌شود، چون آمادگی دارد. مثل بدن که وقتی نرم است، برای هر ورزشی آمادگی دارد. روح هم هر وقت نرم شد، برای پرواز آماده است. ولی آنهایی که خشک هستند، یک مجلس امام حسین می‌گذارند مجلس تمام شده، نیم ساعت 1 ساعت 2 ساعت روضه خواندند و صحبت کردند، ولی هیچ تحولی در این شخص اتفاق نیفتاده. چون خشک و سفت است. چون یبوست دارد. چون روحش قساوت دارد، هیچ تحولی در آن اتفاق نمی‌افتد. انسان باید خیلی حواسش را جمع بکند. پیغمبر (ص) نماز می‌خواند که یک دفعه صدای بچه بلند می‌شود. حضرت نماز جماعت را سرعت می‌دهد. اما اگر ما باشیم، می‌گوییم، خانم بچه­ات را برای چی آوردی؟ آقا بچه را چرا آوردی؟ خفه ­اش کن. بچه بخندد یا گریه کند؟ می‌گویند مزاحم‌مان شد. اینها نمی دانند که خنده و گریه‌‌ی بچه در اینجا تسبیح است. گفته‌اند، گریه‌ی بچه در ۴ ماه اول، تسبح «لا إله إلا الله» است. در ۴ ماه دوم، شهادت به رسالت است. در ۴ ماه سوم، شهادت به ولایت است. بچه دارد در مسجد می‌گوید و می‌خندد و از دیوار صاف بالا می‌رود و شما دارید نماز جماعت می‌خوانید. هر دوی شما دارید یک کار انجام می‌دهید. تسبیح آن بچه همین است. تسبیح شما هم همان است. بچه ­ها را برای دیدن تلویزیون ساکت نکنید و بگذارید آنها تسبیح‌شان را بگویند. ما می‌خواستیم در یک جایی غذا بخوریم. یک بنده خدایی گفت: اینجا نرویم. گفتم: برای چه؟ غذایش بد است؟ گفت: نه غذایش خوب است. ولی وقتی می‌نشینی گربه­ ها محاصره ­تان می‌کنند. گفتم: ما دو سیخ هم برای گربه­ ها سفارش می‌دهیم. ما چرا کاری که می‌توانیم بکنیم را نکنیم. این گربه­ ها خیلی هم از بعضی آدم‌ها بهتر هستند. چون معصوم هم هستند و در حق انسانها دعا می‌کنند. شما به یک معصوم دارید غذا می‌دهید، چه اشکال دارد. دل را به نرمی عادت بدهیم نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید:«عَوِدُوا قُلُوبَکُمُ الرِّقَۀ[2]= عادت بدهید دلهایتان را که همیشه رقیق و نرم بماند». «عودوا» یعنی مراقب باشید یک موقع دلت تنگ نشود. مراقب باشید این دل سفت نشود. برای نرمی دلمان باید خرج کنیم. یک کاری و هزینه‌ای بکنیم. خیلی کار وجود دارد که انسان می‌تواند با آنها دلش را نرم کند. اول از خانه خود شروع کنید. نسبت به خانواده و اعضای خانواده و بعد نسبت به سایر اطرافیان، مهرورزی کنید و نگذارید که قلب سفت شود. اگر قلب سفت شود، بخت آدم سفت می‌شود. قلب اگر سفت شود، قبر و قیامت به هم می‌ریزد و خیلی خراب می‌شود. پس انسان باید خیلی مراقبت کند. یکی از چیزهایی که خیلی می‌تواند کمک بکند، صدقه اول صبح است. دیگری صدقه آخر شب است که حتماً خوب است پرداخت شود. این دو تا از عواملی هستند که تمام آلودگی های طول روز و طول شب را بیرون می‌کشند. اگر خودتان نمی‌رسید یا فراموش می‌کنید، حتماً به بچه­هایتان تمرین بدهید و بگویید عزیزم شما مسئول صدقه خانه هستید. عامل دیگر استغفار است. استغفار فوق ­العاده مهم است. باید حتماً قبل از خواب، در آخر شب استغفار کرد. بعد از نماز عصر استغفار وارد شده است. بزرگان ما می‌فرمودند: 100 بار و در روایت آمده 70 بار بعد از نماز عصر استفغار شود. ولی استاد ما به ما می‌فرمودند: حداقل 100 بار بگویید و بیشتر هم بهتر است. خدایا من صبح از خانه بیرون زدم و فکرهای عوضی زیاد کردم. دیدنی‌هایی که نباید ببینم، دیدم. شنیدنی‌هایی که نباید بشنوم، شنیدم. خیال‌هایی که نباید می‌کردم، کردم. بدجنسی کردم، یک جا حسود شدم، یک جا تحریک شدم، این عمل بد را، چشم­ و هم­ چشمی سراغم آمد. در یک جا از دست فقیر فرار کردم. بالأخره پیش می‌آید تا شب یک دفعه می‌بینی که چقدر آدم آشغال جمع کرده‌است. اگر شب بخواهد با این آشغال‌ها در رختخواب برود و بخوابد، می‌دانی تا صبح با روح آدم چه می‌شود؟ استاد ما می‌فرمودند کسی که کینه دارد، اگر شب قبل از این که در رختخواب برود، دلش را صاف نکرده باشد، تا صبح هیولا خلق می‌کند. این هیولا بعداً در قبر به جان آدم می‌افتد. پی نوشت: [1] . مشكاة الأنظار : 167 . [2]. «عَوِّدُوا قُلوبَكُمُ الرِّقَّةَ ، وأكثِرُوا مِن التَّفَكُّرِ والبُكاءِ مِن خَشیَةِ اللّه= دلهاى خود را به رقّت عادت دهید و زیاد بیندیشید و از خوف خدا بسیار بگریید.» (أعلام الدین : 365 / 33 .) ع ل 347

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12014
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
شفاعت فقط جنبه آخرتی ندارد، در دنیا نیز، محتاج شفاعت پیامبر ص هستیم

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 9 و پایانی، 1387/06/09

شفاعت فقط جنبه آخرتی ندارد، در دنیا نیز، محتاج شفاعت پیامبر ص هستیم

هر چقدر ارتباط ما، محبت ما، اطاعت ما از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دنیا بیشتر باشد، بیشتر مشمول شفاعت حضرت خواهیم شد.

یکی از بهترین مقامات پیامبر، خصوصیت شفاعت ایشان است که در دعای دوم صحیفه سجادیه از دو جهت حائز اهمیت می باشد. 1. تقاضای پیامبر اکرم نزد خدای متعال مورد قبول است؛ به طوریکه اگر او برای کسی درخواست شفاعت کند قطعا خدای تعالی خواسته ی او را رد نمی کند. 2. مژده ای به گناه کاران است که سعی کنند به سوی خدا توبه و بازگشت نمایند تا بدین وسیله به حریم شفاعت پیامبر راه یابند. دلیل این که این همه در قرآن کریم و روایات و ادعیه درباره مقام شفاعت پیامبر سخن گفته شده، این است که به ما بفهماند، قدرت شفاعت پیغمبر خیلی زیاد است و انسان باید در دنیا با پیامبر همراه شود تا اوج گرفته و عروج پیدا کند. برای همین هم جهنمی ها آه و ناله سر می دهند که: «یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا = اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم » (فرقان/27). نکته دیگر در موضوع شفاعت این است که انسان هیچ وقت ناامید نشود و بداند که اگر برگردد و توبه کند و  ارتباطش را با پیامبر حفظ کند، توبه اش پذیرفته می شود؛ زیرا در این حالت، مسئله ی حجم گناهان مسئله ی ثانویه است. به این نکته دقت کنید: خیلی از افرادی که از ارتباط با پیامبر مأیوس می شوند، به خاطرحجم گناهان شان است. قباحت، قدرت، شدت و حجم گناه، گاهی به قدری زیاد است که خود شخص را به وحشت می اندازد و خود شخص هم نمی تواند خود را ببخشد. این درست نقطه ی بین کفر و ایمان است. چنین کسی در خود رویی نمی بیند که باز هم به سوی خدا بر گردد. در حقیقت او به سعه ی وجودی محدود خودش نگاه می کند و نه به رحمت و عفو بی نهایت خدا. یعنی اگر انسان به این نقطه رسید که خودش هم خودش را نبخشید، به بن بست می رسد. پس باید به رحمت پروردگار طمع کرد. به شرطی که قبل از این که انسان از دنیا برود، مسیرش را تغییر دهد و روابطش را با معصومین و با خداوند حسنه کند. حالا این که حجم زیادی از گناهان بر دوشش است، سرجای خودش. اما باید بداند که راه توبه باز است و کسی نباید در حالت قهر از خداو رسولش بمیرد. «ولاتموتن الا و انتم مسلمون= نباید در هیچ حالی جز مسلمان بمیرید». مقام شفاعت ذاتاً مختص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و ایشان با اذن خداوند شفیع اصلی هستند.  نکته ی دیگر در موضوع شفاعت این است که شفاعت در قیامت از جنس شفاعت های دنیایی نیست که شخص قدرتمندی نسبت به شخص مجرمی وساطت نماید تا او را از چنگال عقوبت نجات داده و به امن و امان برساند. استاد آیت الله ممدوحی در این قسمت جمله حکیمانه ای دارد که مبنای شفاعت را خیلی خوب به دست ما می دهد. می فرمایند: شفاعت در قیامت به معنی «جفت شدن» است. یعنی در کنارهم قرارگرفتن از نظر سنخیت روحی و وجودی». بنابراین، تا وقتی که کسی به راستی مسلمانی اش تابع پیامبر ص نباشد و از حضرت تبعیت نکند، نمی توان گفت که جفت حضرت شده است.  یعنی باید به عنوان یک مسلمان شناخته شود، نه این که مسلمان شناسنامه ای باشد یا در منطقه مسلمان ها متولد شده باشد. نمی شود سبک زندگیش شباهتی به پیامبر ص نداشته باشد و انتظار شفاعت حضرت را داشته باشد. نه حجابی، نه نمازی، نه روزه ای، نه قرآنی. نمی شود  انواع گناهان را مرتکب شود و صرفا اسمش مسلمان باشد و توقع شفاعت را داشته باشد. فاصله مکانی ما با معصومین ع طبق سنخیتی تعیین می شود که در اینجا کسب می کنیم نوع و فاصله های مکانی ما با حضرات معصومین در روز قیامت، براساس سنخیت های وجودی ما تعیین می شود. یعنی کسی که گناهکار است و قرار است مسیری را طی کند تا به پیغمبر برسد و از حضرت درخواست شفاعت کند، براساس همان سنخیت روحی خودش طی می کند. اما فاصله ها در آخرت مثل اینجا نیست. در اینجا اگر همسایه ای در یک مقامی باشد که بتواند شفاعت کسی را بکند، حتی اگر سنخیت هم بین آنها وجود نداشته باشد، مثلا به خاطر حق همسایگی می گوید بیا ما را شفاعت کن.   یک مثال در مورد فاصله مکانی این است: کسی که در سیستان و بلوچستان است، دستش به یک مقامی که در تهران است نمی رسد. ولی در قیامت فاصله های مکانی براساس سنخیت روحی تنظیم می شود. مثل فردی که از روی صراط عبور می کند. چون صراط از روی جهنم می گذرد، کسی که از روی صراط رد می شود، اگر با آن سنخیت داشته باشد، جهنم او را می بلعد و در خود نگه می دارد. به قول آیت الله شاه آبادی ره علت این که قرآن می فرماید: «و امِّه هاویه= مادرش جهنم است»، همین معنا است. یعنی آنقدر با جهنم انس پیدا کرده که جهنم مثل مادرش شده است. این قاعده در همه جا همین طور است. شما فرض کنید که یک جایی یک نفر را  می خواهند استخدام کنند، استخدام مثل بهشت می ماند که اگر کسی استخدام شد، می رود به سر کارش و دیگر شغل دارد و زندگی می کند. مامورهای جهنم مثل پزشک هایی هستند که انسان را معاینه می کنند، اگر در او چیزی را ببینند، او را می گیرند و قرنطینه می کنند و می گویند بیا باید درمان شوی. «قابلیت شفاعت» چگونه ایجاد و یا از بین می رود؟ باید بدانیم که «قابلیت شفاعت» مقام و درجه ای است که انسان در دنیا به وسیله کارهایی به دست می آورد و یا بوسیله ی بعضی از اعمال از دست می دهد. قابلیت شفاعت یعنی شخص باید به درجه ای برسد که بتواند یک مسیری را تا پیامبر ص برای درخواست شفاعت طی کند. یعنی یک سلسله اصول و عقاید و سرمایه ها را داشته باشد. حالا اگر بعضی از فروع را نداشت با شفاعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله) قابل جبران باشد. این که آیت الله ممدوحی می فرمایند: «به راستی باید او را در تابعیت شریعت پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله) بشناسند»، به خاطر این است که بسیاری از مردم در اثر اعمال گناه آلودشان سنخیت با پیامبراکرم صلی الله علیه و اله سلم را از دست می دهند. به این نکته خیلی دقت کنیم که می گویند وقتی انسان گناه می کند، کم کم شباهت و سنخیتش را با پیغمبر از دست می دهد. وقتی از دست داد، شفاعت هم در مورد او معنی ندارد. پس این خیلی مهم است که انسان سنخیتش را با پیامبر حفظ کند. اینطور هم نیست که اگر یک مؤمنی که معمولاً کارهای خیر انجام می دهد، با انجام گناه سنخیتش را از دست بدهد، بلکه با استغفار می تواند به راه خدا برگردد. چون قرآن می فرماید:«وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ= و آنان كه چون كار زشتى كنند یا بر خود ستم روا دارند، خدا را به یاد مى ‏آورند و براى گناهان شان آمرزش مى‏ خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد و بر آنچه مرتكب شده‏ اند با آنكه مى‏ دانند [كه گناه است] پافشارى نمى كنند.» (آل عمران/135). ممکن است فحشایی از کسی صادر شود، ولی توبه کند. اما انجام گناه، اصرار بر گناه و شیفتگی به گناه، باعث می شود که شخص کم کم و به مرور زمان اخلاقش عوض شود و از حالت رحمت و رأفت بیرون بیاید و به یک آدم حسود، لجوج، کینه ای، عقده ای، خودکم بین و زودرنج، حساس و بداخلاق تبدیل شود و در نتیجه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) فاصله بگیرد. البته گاهی هم از این گونه افراد، کارهای بسیار خوب و مهمی هم سر می زند. معصیت کار است؛ سنخیت با پیامبر ندارد؛ اما یک کار خیری هم انجام می دهد که موجب می شود تا گذشته های ناهنجار آن ها را تطهیر کند. مثل جهاد در راه خدا، شهادت، خدمات شایسته به اسلام و مسلمین. این گونه اعمال است که آنان را لایق شفاعت می نماید. یعنی این کار بزرگی که انجام داده از نظر حجم و تأثیر بر حجم گناهانش غلبه می کند. از این رو در قرآن کریم نیز مکرراً سخن از تبدیل سیئات به حسنات آمده است. مثل حر، مثل مرحوم طیب، مثل خیلی از افرادی که گناهکارهای حرفه ای بودند. قرآن کریم در سوره فرقان آیه 70 می فرماید:« إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا = مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، که خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می‏کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!». بنابراین، برای رسیدن به شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرت باید در دنیا با پیامبر همراه باشیم و از ایشان تبعیت کنیم و به سنخیت برسیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12013
زمان انتشار: 15 اکتبر 2020
| | |
افراد کوردل از دیدن و ملاقات خداوند و پیامبر در قیامت محرومند

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 5، 1387/03/04

افراد کوردل از دیدن و ملاقات خداوند و پیامبر در قیامت محرومند

کسانی که در دنیا از دیدن خدا با میلیارد ها جلوه کورند، بعد از مرگ هم کور متولد می شوند. از بزرگترین شکنجه های انسان کور متولد شدن و کور بودن در آنجاست. به همین دلیل در قرآن می خوانیم: « وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا = و هر كه در اين [دنيا] كور[دل] باشد در آخرت [هم] كور[دل] و گمراهتر خواهد بود» (اسراء/72). «قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا = مى‏ گويد پروردگارا چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم» (طه/125).

اینان در قیامت می گویند: خدایا! چرا من کورم در حالی که در دنیا بینا بودم. خداوند می فرماید: آیات ما به سراغ تو آمد، نشانه های ما را دیدی و فراموش کردی و خودت را به فراموشی زدی، امروز هم تو فراموش می شوی. خیلی غم انگیز است. انسان باید مدام به حجم بینش و بصیرت خود اضافه کند. «هوالظاهر»، فقط خدا در عالم ظهور دارد. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: من خدایی را که نبینم، عبادت نمی کنم. خیلی فرق است بین کور که می گوید خدا کو؟ و یک بصیر که می گوید، خدایی را که نبینم، عبادت نمی کنم. باید سوال کنیم، من حالا از نظر ایمان و بینش نسبت به حقانیت خدا، ائمه، صفات الهی، مبدا، معاد در چه وضعیتی هستم؟ قلبم آرامش دارد یا تردید و تزلزل؟ اگر به ما بگویند سرطان داری یا  مرض قند داری و قرار است کور شوی، خیلی ناراحت می شویم و موضوع را جدی می گیریم، ولی در مورد امراض روحی مثل کوردلی، غفلت، شک، تزلزل، تردید که ابدیت ما را به خطر می اندازند، بی تفاوت هستیم. اگر چنین بیماری های روحی سراغ ما بیاید، اشکالی ندارد، ولی باید پیگیر رفع آنها باشیم. همانطور که اگر بگویند سرطان دارید، همه کار ها را تعطیل می کنیم و به دنبال درمان می رویم. اگر به کسی بگویند، یک ماه دیگر فلج می شوی، حاضر است تمام وسایل زندگی را بفروشد و به کشوری برود که فکر می کند می توانند کمکش کنند. اگر ضعف بصیرت دینی داریم، مثل گیجی و گنگی، باید کار ها  تعطیل شود؛ چون اگر شخصی با این وضعیت بمیرد، حضرت فرمودند مسلمان نیست. ایمان یعنی آرامش دل؛ اسلام مسلمانی کافی نیست. در قرآن می خوانیم: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ = [برخى از] بادیه‏ نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏ اید لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است» (حجرات/14). بیگانگان به دلیل سنخیت با پیامبر از نزدیکان حضرت شدند حضرت پیامبر ص به سبب رسالت خود دست از حامیان قبیله ای خود برداشت. با آنها جنگید و قطع رابطه کرد و نزدیکان خود را که اهل شرک بودند، از خود دور کرد و افرادی را که به ظاهر با حضرت غریبه بودند در راه خداوند به خود نزدیک کرد. حضرت در فراز چهارم دعای صحیفه به همین مسئله اشاره می کند: «وَ وَالَى فِیكَ الْأَبْعَدِینَ وَ عَادَى فِیكَ الْأَقْرَبِینَ = و در راه تو با بیگانگان دوستی ورزید، و با خویشان دشمنی». اویس پیامبر را ندید و در یمن زندگی می کرد، ولی نزدیک ترین فرد به پیامبر بود. آنانی که از عشیره حضرت بودند از ایشان بسیار دور بودند، بطوریکه به آنها مبارزه کرد و امسال ابوجهل و ابولهب مطرود ایشان بودند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد مردم آخرالزمان و ایرانیان همین تعبیر را دارند که سلام مرا به برادرانم برسانید. عرض کردند، برادران شما چه کسانی هستند؟ مگر ما برادران شما نیستیم؟ فرمودند: «نه شما اصحاب من هستید، برادران من کسانی هستند که نه من و نه هیچ یک از اوصیاء من را ندیده ولی به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورند و به حقانیت من و اوصیاء من گواهی می دهند.» ما هر قدر شکر الهی را به جا بیاوریم که در گذر زمان، مؤمن به پیامبر و ائمه علیهم السلام بودیم، کم است. همسر پیامبر به او ایمان نیاورد، پدر زن، اصحاب نزدیک با دیدن آن همه کرامت و معجزه به او ایمان نیاوردند. باید خدا را شکر کرد که قلبی پذیرا به ما داده است. «حجاب عادت» موجب قدر نشناسی در حق بزرگان می شود  و قساوت آور است «حجاب عادت» یکی از دلایل بی رغبتی و قدر ندانستن افراد عالم است. حضرت جمله ای دارند که به دلیل حجاب عادت، بی رغبت ترین مردم در مورد یک دانشمند، خانواده و همسایه هایش هستند. اطرافیان یک فرد بزرگ و عالم مثل خانواده و بچه ها و دوستان به انحراف و جهنم رفتن نزدیکند، چون با حجاب عادت لیاقت استفاده از عالم را ندارند. او هر چه نورانی هم باشد، برای نزدیکانش عادی می شود. مراقب باشید مبتلا به این حجاب نسبت به اساتید، علما، حرم ها، حسینیه ها و قرآن نشوید. این حجاب قساوت می آورد. در میان نزدیکان پیامبر فقط دو سه نفر بودند که قدر او را می دانستند. اما بقیه گرفتار حجاب عادت بودند. یکی از آنها ابوجهل بود که می گفت: می دانم محمد پیامبر است.  ولی زیر بار نمی رفت. نزدیک ترین کس به پیامبر ص کسی است که به خدا نزدیک تر باشد نزدیک ترین فرد نزد حضرت آن کسی بود که به خدا نزدیکتر و دورترین آنها، شخصی بود که از خدا دورتر بود. زیرا رسول اکرم ص جز خدا و صراط مستقیم هیچ راهی را تایید نمی فرمود و در این راه هر مانعی را از سر راه بر می داشت. ایشان از غیر خدا بریده بود. خدای متعال در قرآن فرزند نوح را از اهل او ندانست و آنگاه که جناب نوح به خداوند عرض کرد: پسرم از خانواده ام است. خداوند فرمود: « إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ = اى نوح او در حقیقت از كسان تو نیست او [داراى] كردارى ناشایسته است» (هود/46). قرآن می فرماید: بعضی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند. چگونه همسران و فرزندان دشمن انسان می شوند؟ اگر نوع تعامل و ارتباط با همسر و فرزندان و خانواده به گونه ای باشد که شما را از خدا دور کند و به سمت فراموشی خدا و حرام ببرد، در اینصورت دشمن شما هستند. شدت قرابت دو مؤمن به دلیل سنخیت داشتن با پیامبر ص از نظر ایمان از دو برادری که از یک والدین هستند، بیشتر است. خدا می فرماید اینها اهل هم هستند، ولی وقتی سنخیت نباشد، اهلیت هم از بین می رود. امام صادق ع: شیعیان ما آل ما هستند در حدیث داریم که شخصی نزد امام صادق (علیه السلام) این چنین صلوات فرستاد: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته» حضرت فرمود: تنگ نکن و اهل بیت نگو. چون فقط امیرالمومنین، حضرت زهرا و حسنین اهل بیت هستند. عرض کرد: پس چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگو « اللهم صل علی محمد و آل محمد». زیرا شما شیعیان هم آل ما هستید. این قرابت با ایمان و با گرایش و محبت به اهل بیت به دست می آید. در زیارتنامه ها می گوییم: «السلام علی آدم صفوه الله؛ السلام عل نوح نبی الله: السلام علی ابراهیم خلیل الله؛ السلام علی موسی کلیم الله؛ السلام علی عیسی روح الله». این انبیا از پدران ما به ما نزدیک ترند. پس با محبت به آنها سلام بدهید. شما با فاصله 6 -7 هزار سال جزء فرزندان نوح هستید و پسر نوح بدون فاصله زمانی از اهلش محسوب نمی شود. پیامبر پدر صلاح و تقوی است و از هر گونه ناهنجاری به دور است. رابطه او با ناهنجار قطع است. اگر چه به ظاهر آن ناهنجاری فرزند او باشد. اگر خداوند به حضرت ابراهیم، فرمان ذبح حضرت اسماعیل را داد، سر آن این است که در کنار فرمان حضرت رب، هیچ امری نباید رخ بنماید، یعنی در کنار خدا چیزی بعنوان فامیلی نداریم. فرق ما با پیامبر در این است که حضرت به خاطر خدا در مقابل همه فامیلش ایستاد. باج هم نداد ما به خاطر نزدیکان مان جلوی خدا می ایستیم و معصیت می کنیم. درست این است که جزء اطاعت او همه چیز باید نادیده به حساب آید. رسول خدا برای دعوت همه مردم و نصیحت آنان همواره در سختی و مشقت بود پیامبر رحمت ص با دعوت مردم و نصیحت آنان در زحمت و مشقت قرار می گرفت و نفس خود را مشغول به خیر خواهی بندگان داشت، چون می خواست حتی کسانی را که خیلی دور بودند، تحت ولایت خدا در آورد. حضرت زین العابدین علیه السلام در این فراز از دعا به این زحمات پیامبر اشاره می فرماید: «و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِی تَبْلِیغِ رِسَالَتِكَ وَ أَتْعَبَهَا بِالدُّعَاءِ إِلَى مِلَّتِكَ. وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ = و خویشتن را در رساندن پیغام تو خسته كرد، و برای این كه مردم را به آیین تو دعوت كند، رنج‌ها برد، و خود را به اندرز دادنِ دعوت شدگان به كار گماشت». بعضی ها می گویند: «سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند». این طور زندگی کردن، باعث  فقیر مردن شده و انسان در نکبت و تنهایی می میرد. چون در نظام فردی همیشه تنها بوده، هیچگاه خیرش به انسانهای دیگر نرسیده است. رنج و تعب عمده پیامبر بیشتر به این دلیل بود که دوستان و عشیره اش را به سبب کفرشان از خود دور کرده بود، آنها نیز با اجانب همدست شده و مجموعا به مخالفت با او پرداخته بودند. امیرمومنان در نهج البلاغه می فرماید: « خاض الی رضوان الله كل غمره و تجرع فیه كل غصه و قد تلون له الادنون و تالب علیه الاقصون و خلعت الیه العرب اعنتها و ضربت الی محاربته بطون رواحلها= پیامبر با تمام قدرت به طرف رضایت حضرت حق حرکت می کرد و در این راه جرعه های غم و غصه بود که می نوشید. نزدیکان او ثابت قدم نبودند و خود را می باختند. بسیاری هم که اجنبی بودند بر دشمنی او کمر بسته بودند. جماعت عرب از اطاعت او سرباز می زدند و مرکب های خود را به سوی جنگ با او حرکت می دادند و پیامبر همچنین نگران این جریان بود و آسودگی در وجود شان نداشتند.» (نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 194.) آن چنان كه قرآن كریم در آیه 6 سوره كهف خطاب به او می فرماید: « فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا = گویا می خواهی در اثر شدت تأثر، جان خود را به جهت ایمان نیاوردن اینان از دست بدهی؟» حضرت امیر و حضرت زهرا سلام الله علیهما در سخنرانی های خود اوضاع قبل از آمدن پیامبر را تشریح می کردند که شما در نکبت بودید و پیامبر شما را به کجا ها رسانید. پیامبر غذا های حلال و طیب برای شما آورد. خباثت را برای شما حرام کرد. دنیای شان را به وضع خوبی درآورد و همینطور آخرت شان را. اما اینها با او دشمنی می کردند و نیز در سوره فاطر آیه 8 فرمود: « فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَصْنَعُونَ = ای پیامبر، آن قدر حسرت و افسوس به خود راه مده كه در مرحله از دست رفتن قرار گیری، زیرا خدای تو به كردار آنان آگاه است.» پیامبر اینقدر مهربان است که حتی دوست نداشت دشمنانش جهنمی شوند. باید دانست که نفوس انسانی اگر چه در فطرت اولیه دارای ارتباط توحیدی و الهی هستند، ولی در اثر آلودگی به دنیا و اشتغال به شهوت ها و رفتار های ناپسند و رسوخ جهل و خوی حیوانی آنچنان به پرتگاه سقوط می غلطند که دیگر به سادگی نجات آنها میسور نیست. همواره خراب شدن بسیار آسان ولی اصلاح و آبادانی بسیار دقیق و سخت است. بویژه اگر زنگار نکبت و پلیدی با حجم بسیار بر چهره جان نشیند که دیگر به سادگی قابل علاج نیست. به هر حال، با وجود اینکه اینان از آیین روشن و شفا بخش اسلام تاثیر پذیر بودند. پیامبر اکرم هرگز دست از وظیفه خود بر نمی داشت و به هر وسیله ی ممکن با حکمت و تدبیر خود در میان مردم عمل می کرد. لذا حضرت امیر فرمود: « طبیب دوار بطبه = طبیبی بود که به دنبال مریض در حرکت بود» (نهج البلاغه صحبی صالح، خطبه 108). در روایت آمده حضرت عیسی (ع) را در کنار خانه ی شخص معصیت کاری دیدند. عرض کردند: یا روح الله! چرا اینجا ایستاده ای؟ فرمود: طبیب باید به نزد مریض برود. گاهی آنقدر حال مریض بد است که نه تمایل و نه توان رفتن به سمت طبیب را دارد، طبیب غیر از فرد غیر طبیب است. کسی که طبیب نیست نباید نزدیک مریض شود چون ممکن است آلوده شود و اما طبیب ها بلدند که چگونه نزدیک شوند و مریض نشوند و درمان کنند.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12012
زمان انتشار: 12 اکتبر 2020
| |
دل معمور و آباد

قلب، جلسه 55، 1391/01/19

دل معمور و آباد

از بحث حیات قلب که بگذریم، مسئله‌ی دیگری که در مورد قلب مطرح می‌شود، مسئله‌ی «آبادانی دل و خرمی دل» است. یعنی« دل معمور و آباد» که در قرآن از آن به «بیت معمور» تعبیر شده است.

ابتدا به توضیح کلمه آباد و آبادانی می‌پردازیم تا روشن شود که منظور از آبادانی چیست. مثلاً می‌گوییم منزل فلان شخص به واسطه تلاش‌ها و همت و اخلاص و ایمان ایشان یک خانه آباد است. یعنی دائماً در آن کارهای خیر، خوب، معنوی، بهشتی صورت می‌گیرد و یک خانه مرده بی­ مصرف نیست. یک خانه کم ­مصرف که فقط در آن استفاده ­های شخصی یا حیوانی بشود نیست. یک خانه آباد است که هزاران نفر از آن استفاده می‌کنند. یا وقتی گفته می‌شود فلان مسجد معمور است، یعنی مردم به این مسجد می‌رسند و آن را تمیز نگه­ می‌دارند. نماز جماعت در آن برقرار می‌شود و از آن خوب استفاده می‌شود. این مسجد دائماً در حال فعالیت است. برنامه‌های متنوع زیادی دارد. اما بعضی از مساجد شاید در طول شبانه­ روز فقط موقع نماز چند دقیقه ­ای باز می‌شوند که آن هم یا امام جماعت ندارد یا اگر امام جماعت دارد کامل نمی‌آید. نماز صبح ندارد یا نماز صبح دارد نماز ظهر و عصر ندارد یا جمعیتی که می‌آیند یک صف هم تشکیل نمی‌شود. می‌گوییم این مسجد آباد نیست. بین یک شهر آباد، با یک شهر متروکه هم فرق هست. عالِم هم اینطوری است. گاهی شخصی مجتهد و عالم است و خیلی معلومات دارد و همه می‌توانند از او استفاده بکنند. اما بعضی وقت‌ها می‌بینید که بعضی از علما هستند با اینکه آدم‌های بزرگ و قابل استفاده­ای هستند، اما هیچ کس به سراغ آنها نمی‌رود و به تعبیر قرآن «بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ» می‌شوند، یعنی چاهی که کسی از آن آب بر نمی‌دارد. دل آباد هم اینگونه است. یعنی دل پرشور و هیجان، شاد، آرام، پر بهجت و سرور و پر رفت و آمد که خوبان دائماً در این دل رفت و آمد بکنند، بهشتی‌ها بیایند و بروند. خدا بیاید، اهل بیت بیایند، انبیاء بیایند، اولیاء، شهدا، صدیقین، صالحین بیایند. در این خانه قرآن رفت و آمد داشته باشد. ملائکۀ الله در رفت و آمد باشند. چنین دلی کاملاً آباد می‌شود. قبلاً هم گفتیم، دل همان قبر ماست. قبر ما دل ماست. هر کس می‌خواهد بداند قبرش چه شکلی است؟ در قبر تنهایی زیاد می‌کشد یا نه؟ در قبرش چه کسانی می‌آیند؟ آیا فرشته‌ها، بهشتی‌ها می‌آیند یا نه؟ از الان به دل خودش نگاه کند و ببیند در طول روز دلش چطوری است؟ در طول روز خیالش چگونه است؟ در خیال او چه کسانی رفت و آمد می‌کنند؟ مهمانی‌های قبر ما همان چیزی است که ما الان داریم در دوران روزمان می‌گذرانیم. برخی اعمال که باعث آبادانی دل می‌شوند شما با خواندن زیارت های روزهای هفته، ائمه (علیهم‌السلام) را در دل تان مهمان می‌کنید. مثلاً با خواندن زیارت روز شنبه حضرت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را مهمان می‌کنید به خانه ی دل تان و با پیغمبر نجوایی دارید. این خودش موجب آبادانی دل است. اینطور نیست که مهمان بیاید و برود، بلکه وقتی می‌آید، یک آثاری با خودش می‌گذارد که گاهی تا ساعت‌ها این آثار در دل انسان می‌ماند. توصیه کردم صبح‌ها که اذان می‌گویند و از خواب بلند می‌شوید حتماً با فرشته ­هایتان چند کلمه ­ای سلام و علیک و احوالپرسی بکنید. مغرب که می‌شود با فرشته­ های جدید که می‌آیند سلام و احوالپرسی داشته باشید. به آنها هدیه بدهید. از آنها بخواهید که آنها هم به شما دعا بکنند و آنها هم قطعاً به شما هدایایی خواهند داد. شما وقتی که به زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) و زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و زیارت سایر امامزاده ها می‌روید، دلتان آباد می‌شود. انسان وقتی که وارد این حرم‌ها می‌شود، به واسطه زیارت ایشان خدا به دل شما می‌آید. بعد تک­ تک انبیاء به شما سر می‌زنند. شما به اینها سلام می‌دهید و اینها قطعاً دارند می‌شنوند و حتماً هم جواب شما را می‌دهند و این سلام و علیک و احوالپرسی‌ها فقط مسأله دنیا نیست، بلکه برای آخرت شماست. واقعاً این سلام و احوال‌پرسی‌ها برای آن موقع اتفاق می‌افتد و ما به همین تعدادی که به زیارت آنها رفتیم، آنها به دیدار ما می‌آیند. قدیمی‌های ما خدا رحمت شان کند، حال باصفایی داشتند. بعد از نماز رسم‌های قشنگی داشتند. بعد از اینکه روحانی صحبت می‌کرد، برای امام زمان دعا می‌کردند. در آخر هم همه بلند می‌شدند و می‌گفتند: «السلام علیک یا أبا عبدالله. السلام علیک یابن رسول الله» و بعد برمی‌گردند سمت مشهد یک سلامی به امام رضا می‌دهند و برمی‌گردند رو به قبله یک سلامی به آقا امام زمان (علیه‌السلام) می‌دهند. بعضی‌ها این حس را هم ندارند. آنقدر دل‌های‌شان مرده و آنقدر بی­ رمق است، آنقدر این دل خراب است که اصلاً نمی‌تواند 50 آیه قرآن را در روز بخواند. آنقدر دلش بی­ حال است که حوصله بهشت را ندارد. حوصله انبیاء و حوصله خدا را ندارد. آن دلی که حوصله خدا و ملائکۀ الله را ندارد، حوصله چهارده معصوم را ندارد، حوصله شهدا را ندارد، آباد نیست. یک دل خراب است. شهدا رفیق‌های آخرتی ما هستند. امام فرمود: شهدا ذخائر عالم بقا هستند. هر یک از آنها برای آنطرف ما یک پشتیبان بسیار بسیار قدرتمند است. دل آباد چه نوع دلی است؟ دل آباد یک دل شاد و آرام است. دلی است که در آن مار و عقرب و نیش وجود ندارد. غصه ندارد. حسادت ندارد. خودخوری ندارد. زودرنجی و حساسیت ندارد. دل آباد دلی است که در آن تکبر نیست. با چشم­ و هم­ چشمی ناآرام نمی‌شود. پس هر کس هر کاری کرده، چه بد کرده و چه خوب، در هر صورت نصیب شما خیر است. اتفاقاً ذخیره آخرتی ما بیشتر خوبی‌هایی نیست که دیگران در حق ما می‌کنند. بیشترین ذخیره آخرتی یک نفر برای شب اول قبر و برای آخرتش به بعد، بدی‌هایی است که دیگران در حقش کرده‌اند و او تحمل کرده و به جای اینکه غصه بخورد، به حساب خدا گذاشته است. در زیارت ائمه می‌گوییم: شما سختی کشیدید، ولی همه را به حساب خدا گذاشتید. این زیرکی است. آدم زیرک و عاقل کسی است که وقتی یک نفر به او بدی می‌کند، زود از خود طرف غرامت نمی‌گیرد. از صاحب این آدم یعنی از خدا غرامت می‌گیرد. می‌گوید، خدایا بنده ­ات من را اذیت کرد. آدم زیرک کسی است که خودش را پای خدا حساب می‌کند. خدا هم جواب می‌دهد. پس چرا ما با بنده ­ها درگیر شویم؟ چنین دلی آباد است. اینکه در روایات به ما سفارش شده، هر بلایی و مریضی آمد، به حساب خدا بگذار. اگر درد است به حساب خدا بگذار. اگر کسی حرف تلخ می‌زند، به حساب خدا بگذار. کنار چنین خدای مهربانی، غصه خوردن کار بی‌خودی است و جز عذاب و فشار قبر و مار و عقرب و اژدها چیزی نصیب انسان نمی‌شود. بلاها و مریضی ها همه درجات آخرتی دارند. ما برای حیات جاودانه و ابدی، احتیاج به ذخیره داریم. در برزخ و شب اول قبر احتیاج به ذخیره داریم و گرنه کارهای خیر اصلاً نیازهای ما را نمی‌پوشاند و بقیه ابدیت را به گدایی می‌افتیم. چون آنجا حیات جاودانه و وسیع هست و انتها ندارد. صدها میلیارد سال که بگذرد، مثل این است که تازه شروع شده است. پس یک دل آباد، بلاها و سختی‌ها را به حساب خدا می‌گذارد. حیات ابدی یعنی میلیاردها میلیارد سال که بگذرد، تازه انگار یک ساعت از آن گذشته و این حیات به این وسعت آذوقه نیاز دارد. قرآن می‌فرماید: «تَزَوَّدُوا=توشه جمع کنید». ما به توشه خیلی احتیاج داریم. چون حیاتمان حیات ابدی است. این حیات جاودانه را باید بسازیم. دل را با چی آباد کنیم؟ برای آباد کردن دل‌مان باید وقت بگذاریم و آن را با هر چیزی که در بهشت دوست داریم داشته باشیم، آباد کنیم. هر چیزی که در بهشت می‌خواهیم باشد، همین الان هم هست. الان هم در دنیا خدا به ما داده و دنیا واقعاً بهشت است برای کسی که می‌خواهد با خدا دوست باشد و می‌خواهد آخرتش را آباد بکند. دنیا یک بهشت بسیار ارزشمند است. خدای متعال عوامل آبادانی دل و عوامل بهشتی شدن در دنیا را به ما داده. باید از اینها استفاده بکنیم و دلمان را شاد و آباد کنیم. مار و عقرب‌ها، تکبرها، نخوت‌ها، رقابت‌ها، چشم و هم چشمی‌ها، حسادت‌ها، خودکم ­بینی‌ها، حقارت‌ها را از دل‌مان بیرون بریزیم. آن چیزی که واقعاً در درگاه خدا حقارت است را کنار بگذاریم. نه آنهایی که در دنیا حقارت است. اگر کسی که طلاق داد، طلاق گرفت، شوهر کرد، شوهر نکرد، همسر خوب گیرش آمد، گیرش نیامد، بچه دار شد یا بچه­ دار نشد، خانه­ دار بود یا نبود، مستأجر بود، فقیر بود یا ثروتمند، اینها هیچ کدام ملاک نیست. ببینیم ملاک‌ها چیست، ذلت حقیقی چیست، عزت حقیقی چیست، خدا چه چیزی را ذلت می‌داند، چه چیزی را عزت می‌داند؟ فقر واقعی چیست؟ فقر واقعی این است که یک صبح تا شب بر من بگذرد و خدا یک سر در دل من نیاید. اگر خدا نیاید و به دل آدم سر نزند، اگر چهارده معصوم نیایند، اگر انبیاء نیایند، اگر شهدا نیایند، اگر صدیقین و صالحین نیایند، اگر قرآن به دل‌مان رفت و آمد نداشته باشد، این دل فقیر است. همه بدبختی های ما این است که ما خودمان را به صورت جاودانه نمی‌شناسیم. ما خودمان را به صورت انسانی که نه زن است و نه مرد نمی‌شناسیم. هر وقت به ما می‌گویند، تو چه کسی هستی؟ می‌گوییم من یک زن هستم، من یک مرد هستم، همه­اش جنسیت و طبیعت و حیوانیتِ در دنیا را معنا می‌کنیم. سعی کنیم که در دل ما ائمه بروند و بیایند. رفاقت با مساجد باشد و مساجد بیایند و بروند. مسجد در روز قیامت شخصیت حقیقی پیدا می‌کند. از این رو، وارد شده در هر مسجدی که می‌روید، دو رکعت نماز تحیت بخوانید. قرآن شخصیت حقیقی دارد، تک ­تک سوره‌های قرآن آنجا به صورت شخص هستند. اینها تجارت آخرتی است. اینها فرمول‌ها و قواعد تجارت جاودانه است. آدم باید یاد بگیرد با چه کسانی رفیق شود. تک ­تک ملائکۀ الله شخصیت دارند. آدم با تمام اینها می‌تواند رفیق باشد. با شهدا، انبیاء، صدیقین، صالحین، ما باید بی افتیم در قواعد تجارت آخرتی و دل خودمان را شاد نگه داریم. دل خودمان را جاودانه کنیم. دلی که آباد نیست، با نیم ریشتر زلزله هم فرو می‌ریزد ساختمان خوب آن است که اگر ده ریشتر زلزله هم آمد، تکان نخورد. خانه ­ای که با یک ریشتر می‌ریزد و همه در زیر آن کشته می‌شوند، این خانه به چه درد می‌خورد؟ دلی که با یک چلوکباب یا با یک قرمه ­سبزی به هم می ریزد، به چه دردی می خورد؟ باور کنید دل بعضی ها گاهی با سینه و ران مرغ به هم می‌‌ریزد. این مثل آن خانه ای است که با یک ریشتر خراب می‌شود. این دل، دل آبادی نیست و صاحب این دل، آدم بدبختی است. مثلاً بعضی ها سر کجای کله ­پاچه، سر پفک، سر رنگ نوشابه، سر نان تازه و نان فریزری، سر اینکه کجای ماشین بنشینم، دعوایشان می‌شود. دلی که با یک عینک بالا می‌رود و با یک عینک پایین می‌آید، با یکذره رنگ با یک جفت کفش، این‌طرف و آن‌طرف می‌شود، چنین آدمی که اینقدر ضعیف است، نیم ریشتر زلزله هم شخصیتش را خرد می‌کند. گاهی می بینیم کسی آنقدر ضعیف است که با یک سفر خارجی، با یک دیپلم و لیسانس، شخصیتش کاملاً فرو می‌ریزد. این شخصیت، شخصیت محکمی نیست. ساختمان، ساختمان محکمی نیست. یک کاری کنیم قرآن در دل‌مان بیاید و برود. سوره ­های قرآن بیایند و بروند. حسینیه ­ها بیایند و بروند. اینها همه در آنجا شخصیت می‌شوند. مساجد بیایند و بروند. باید یکسره دل مان را آباد بکنیم و چقدر خدا برای ما گذاشته که دلمان را در این دنیا شاد و آرام کنیم. از همه مهمتر خودش را مفت به ما داده و هیچ کس قدر نمی‌داند، چهارده معصوم را به ما داده و ما اصلاً قدر نمی‌دانیم تا با اینها رفاقت کنیم. متأسفانه وقت اینها را نداریم. فقط وقت داریم یک تیشه برداریم و خانه­ های خودمان را خراب کنیم. خودمان را داریم سنگین می‌کنیم. یکسره لجن جمع می‌کنیم. دیدار اهل خیر، دل را آباد می‌کند امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:« لِقاءُ أهلِ الخَیر عِمارَۀُ القَلب[1]= دیدار اهل خیر، مایه آبادانى دلهاست.» حضرت می‌فرماید: یکی از چیزهایی که دل آدم را آباد می‌کند، ملاقات با آدم‌های اهل خیر است. ملاقات و دیدار با اهل خیر و اهل نیکی، دل آدم را آباد می‌کند. چون اهل خیر، یعنی اهل شادی و کسی که دائماً از او کارهای خوب سر می‌زند. چه مادی چه معنوی. یعنی دائماً دارد تجارت آخرتی می‌کند. یعنی این یکسره دارد از سهم دنیایش به آخرت می‌فرستد. اینجا یک توضیح مختصر بدهم: آخرت به این شکل است که شما یک حجمی از ارتباطات دنیایی و دارایی‌های دنیایی دارید، هر چه را که از آن کم می‌کنید، به آخرت می‌رود. کسی که می‌خواهد خَیِر باشد، از دنیایش خرج می‌کند یا از آخرتش؟ از دنیایش. یعنی این کثافت‌ها را و مادیات را از خودش جدا می‌کند و به برزخ می‌فرستد و اینگونه ماده را تبدیل به مجرد می‌کند و یکسره حجاب‌ها، موانع، پول، آبرو، شهرت، چیزهای دیگرش را برای آخرت هزینه می‌کند. آدم خَیِر چه مادی و چه معنوی دوست داشتنی است. یعنی با آدم های اهل خیر دوست باشیم و رفت و آمد و دیدار داشته باشیم. در روایت داریم، دوست آنقدر مهم است که کسانی که در جهنم می‌افتند، قبل از اینکه بخواهند از فامیل و پدر و مادرشان کمک بگیرند، از دوستانشان کمک می‌گیرند. غصه جهنمی‌ها نداشتن دوست خوب است. در روایت داریم، قبل از اینکه بخواهید راجع به یک نفر قضاوت کنید، ببینید رفیق‌هایش چه کسانی هستند؟ بعد می‌فهمی این چطور شخصیتی است. دوستان پاک، فوق ­العاده مهم هستند. می‌گوید یک فرد جهنمی در روز قیامت فقط دنبال یک دوست خوب می‌گردد. حضرت می‌فرماید: پیش از آنکه انسان به یاد پدر و مادرش بیفتد، به یاد خانواده ­اش بیفتد که از آنها کمک بخواهد، یاد دوست می‌افتد. خداوند محبت آدم‌های نیکوکار را در دل همه قرار می‌دهد آیه قرآن است:«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[2]= كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد». آدم مومن، اصلاً و شخصیتاً یک آدم محبوب و دوست داشتنی است. چون این سابقه دار است و تلاش کرده در طول زندگی ­اش هر چه که دستش رسیده از خیر، علم، معنویت، شهرت، قدرت، محبت، پول، ثروت، آبرو، همه را فرستاده و به بقیه داده و وقتی آن را می‌دهی جایش، خدا می‌آید. اما وقتی بخل می‌کنی، آسیب‌های دنیایی می‌بینی. اگر شما آبرویت را برای خدا خرج نکنی، در دنیا آبرویت می‌رود. برای خدا پول خرج نکنی، در دنیا یک دزدی آن را می‌زند و پول‌هایت را می‌برد. اگر آنجا که باید بخندی، نخندی، غصه در دلت می‌آید. موقعی که باید به کسی لبخند بزنی و نزنی. کسی را ببوسی و نبوسی، بتوانی کسی را نوازش بکنی و نکنی، به احترام پدر و مادرت بلند نشوی، در جای دیگر باید تقاص پس بدهی. یعنی آن سرمایه­ ای که به آخرت نمی‌رود و می‌ماند، گندیدگی پیش می‌آید و این بوی گند آدم را می‌کشد. سرمایه دنیا مثل چرک است. شما هر وقت حمام می‌روی بانشاط­ تر و سالم تر هستی. اهل خیر، دائماً با خیرات کردن‌، استحمام می‌کنند. هر چه که دارند[3] و هر چه که خدا روزی­شان کرده از علم، شخصیت، معنویت، آبرو، شهرت، تقوا، پول و ... راحت در اختیار بندگان خدا می‌گذارند. چون می‌خواهند شبیه خدا شوند. آدم خیّر، مثل خدا یکسره می‌دهد و خدا دائماً دارد از او توزیع می‌شود. هر کس می‌خواهد شبیه خدا شود، باید کریم، جواد، غفور، رحیم، صبور، ستار، وهاب، اهل عفو، اهل مغفرت و اهل ندید گرفتن اشتباهات و گناهان دیگران باشد. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) در دنیا هر چه داشت برای خدا داد. بچه ­هایش هم همه به مادر رفتند. یک زنِ جوانِ باردارِ تنها، با چهارتا بچه کوچک، جوانی ­اش را داد و بچه ­هایش را اصلاً ندید، بچه ­ای که در شکم داشت را ندید. همه را فدای امام زمانش کرد. حالا من می‌خواهم شبیه مادرم فاطمه زهرا س شوم و به او ملحق شوم. باید ببینم من در زندگی ­ام برای امام زمانم چقدر هزینه کرده ام؟ از چه چیزهایی برای امام زمانم گذشته ام و به امام زمان هدیه کرده ام؟ تازه جالب اینجاست که خدا می‌داند ما آدم‌های بدبخت و کوچکی هستیم، برای همین می‌گوید، اگر از مالت و یا از هر چیز دیگری که دادی، من چند برابر آن را در دنیا به جایش به تو پس می‌دهم، خیلی غصه نخورید. ولی باز هم ما بخل داریم. می‌گوید: هر چه بدهید در راه من، تا 700 برابر پرش می‌کنم و به شما پس می دهم. ولی ما در موقع دادن در راه خدا، همه ­اش چرتکه می‌اندازیم و دست و دلمان می‌لرزد. می‌گوید: «من اگر چادر سرم کنم، آبرویم می‌رود. یا اگر بخواهم در مهمانی نماز بخوانم، رویم نمی‌شود. شب در خانه 17 رکعت را یکجا می‌خوانم. آخر در مهمانی بد است من بلند شوم نماز بخوانم.» باید به چنین کسی گفت: برای خدا خرج کن و بگذار دیگران مسخره ­ات کنند. بگذار دیگران بگویند اُمُل و ساده ­ای. بگذار دیگران بگویند پخمه است. در روایت داریم که در آخرالزمان به آدم‌های مؤمن و زیرک می‌گویند، این آدم پخمه و احمق و ساده­ است، بگذار بگویند. حرف بقیه برایتان مهم نباشد. کسی که حرف دیگران برایش مهم تر از حرف خدا باشد، خیلی بی­شخصیت می‌شود و خدا در دنیا ذلیلش می‌کند. دوستان تان را از اهل خیر انتخاب کنید با آدم‌های اهل خیر رفیق شوید. اهل خیر، دل ما را آباد می‌کنند. می‌گوید، تو وقتی که پیش یک آدم اهل خیر و نیکوکار می‌روی که از نظر مادی و معنوی نیکوکار است، در کنارش شجاعت را یاد می‌گیری. خرج کردن را یاد می‌گیری. قدرت دادن را یاد می‌گیری. فدا شدن برای خدا را یاد می‌گیری. رفت و آمد با خانواده آسمانی را یاد می‌گیری. بزرگ شدن، استحمام و پاک شدن را یاد می‌گیری. از طرف دیگر می فرمایند: با آد‌م‌های بخیل، ترسو، تنگ­ نظر، حسود، متکبر و بدبین، اصلاً رفاقت نکنید که کوچک‌تان می‌کنند. با آدم‌هایی که دائماً اضطراب دارند، رفاقت نکنید که تمام آن ترس و اضطراب شان را به شما منتقل می‌کنند. بعضی‌ها خودشان که خیر ندارند هیچ، نمی‌گذارند دیگران هم خیر ببرند. زن است و نمی‌گذارد شوهرش برای کار خیر  هزینه کند. شوهر است به زنش می‌گوید، راضی نیستم در فلان امور هزینه‌ای بکنی. این خیلی بد است که نفس «منّاع للخیرِ» آدم، بر او غلبه کند. آدم‌های آباد، دل آدم را شاد می‌کنند. آدم‌هایی که خودشان شاد هستند و اهل بگو و بخند هستند، اینها خیلی به درد می‌خورند. پیغمبر یک یاری داشت که خیلی شاد بود. اینها هر وقت جمع می‌شدند، هم پیغمبر را خوب می‌خنداند و هم اطرافیان را خیلی می‌خنداند. پیغمبر می‌گفت، هر کس می‌خواهد به یک نفر بهشتی نگاه کند، به او نگاه کند. آدم‌های متکبر و عبوس، آدم‌هایی که آنقدر برای خودشان کلاس می‌گذارند که برای زن و بچه­ شان هم زورشان می‌آید و چرتکه می‌اندازند، برای بوسیدنش چرتکه می‌اندازند. برای نوازشش چرتکه می‌اندازند. این آدم، آدم بدبخت و کوچکی است. پیغمبر در مسجد نشسته اند، کفش‌های پیغمبر را برداشته و فروخته و با پول آن خرما خریده و به مسجد آمده به رسول خدا می‌گوید: یا رسول الله! کفش‌های شما را داریم می‌خوریم. پیغمبر هم کیف می‌کرد و می‌خندید. یکی از اصحاب به امام صادق (علیه‌السلام) پول داده که می‌خواهم یک خانه بخرم. حضرت می‌گوید پولت را بده تا برایت یک خانه بخرم. فردا که آمد و پرسید: آقا کجا برای من خانه گرفتید؟ گفت: یک خانه کنار خودم در بهشت برایت خریدم. گفت: چگونه؟ فرمودند: همه را صدقه دادم. آن صحابه هم تشکر کرد. خانه خوبی گرفته و تضمینی است. عجب رفیق‌های خوبی هستند که غصه نمی‌خورند و ناراحت هم نمی‌شوند. شرحی کوتاه درباره آیات اول سوره الرحمن یک سؤال خیلی مهم مطرح کردیم که: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ[4]= [خداى] رحمان؛ قرآن را یاد داد؛‌ انسان را آفرید» یعنی چه؟ ترتیب آیات در قرآن به این صورت است که «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ». یعنی خداوند اول قرآن تعلیم کرده و بعد انسان‌ها را خلق کرده است. این قرآن به چه کسی تعلیم شده که بعد از انسان‌ها خلق شدند. همه معارف قرآن در سینه مبارک پیغمبر و وجود مقدس پنج تن (علیهم‌السلام) قرار دارد. خلقت اینها قبل از خلقت آدم بوده. پیغمبر فرمود: «أوَّلُ ما خَلَقَ الله نُوری». روزهای یکشنبه در زیارت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) می‌خوانیم: «یا مُمتَحَنَۀُ اِمتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ قَبلَ اَن یَخلُقَکِ= قبل از اینکه خَلقَت بکند، امتحانت کرد» قبل از اینکه به دنیا بیایند امتحان شدند. سیدالشهدا (علیه‌السلام) می‌فرماید: ما هزاران سال قبل از اینکه آدمی خلق بشود، با خدا بودیم. ما قبل از خلق ملائکه کنار خدا بودیم. وقتی خدا ملائکه را خلق کرد، ما به اینها تسبیح یاد دادیم. «الرَّحْمنُ» اول «عَلَّمَ الْقُرْآن» و بعد «خَلَقَ الْإِنْسانَ» این یعنی چه؟ ائمه به اندازه عمر خدا عمر دارند. «أوَّلُ ما خَلَقَ الله نوری» یعنی اولین جلوه خدا هستند. خدا هم که اول ندارد. پس ائمه فقط امام‌های ما نیستند، بلکه امام‌های همه عوالمی هستند که خدا خلق‌شان کرده است. معصومین (علیه‌السلام) خیلی بزرگند. کجاست تا ما معصومین را بشناسیم؟ کجاست تا ما بدانیم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) مادرمان چه کسی است؟ فاطمه زهرا کسی است که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمود: ما حجت خدا بر مردم هستیم. اما «جَدَّتُنا فاطِمَه حُجَۀُ الله عَلَینا= جده ی ما فامه حجت خداست بر ما». یعنی یک رتبه بالاتر از ائمه (علیهم‌السلام). از این رو می‌گویند، وقتی مردم کارشان گیر می‌کند دَرِ خانه ما می‌آیند، ولی کار ما ائمه گیر کند، سراغ مادرمان فاطمه زهرا می‌رویم. ما چقدر باید خدا را شکر کنیم و اشک شوق بریزیم که خداوند چنین بانویی را مادر ما قرار داده است. وجود مقدس حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیه) چه مصائبی را تحمل کرد؟ چنین شخصیتی را نانجیب‌ها اذیت کردند و به غضب آوردند و کتک زدند و کشتند. آدم اگر نداند چه کسی را آزار دادند و فاطمه زهرا شخصیتاً چه کسی بود، نمی‌تواند خوب و از ته دل هم عزاداری بکند. پی نوشت: [1] . البحار : 77 / 208 / 1 . [2] . سوره مریم/96. [3] . وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ [4] . سوره رحمن/1- 3. ع ل 345

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed