www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12265
زمان انتشار: 28 فوریه 2021
| |
عامل جذب روزی، مداومت بر دائم الوضو بودن است

خیر و برکت؛ جلسه15؛ 1399/11/29

عامل جذب روزی، مداومت بر دائم الوضو بودن است

خداوند متعال روزی انسانها را در سایه میزان تلاش و کوشش آنها قرار داده، ولی در کنار آن کارهایی را معرفی نموده که هرچند در ظاهر ارتباطی با رزق و روزی ندارند، اما تاثیر مستقیم در جلب روزی خواهند داشت. یکی از این امور معنوی، دائم الوضو بودن است.

یکی از عوامل برکت، دائم الوضو بودن است. در روایت داریم «وَ الوُضُوءُ نُورٌ وَ الْوُضُوءَ عَلَى الْوُضُوءِ نُورٌ عَلَى نُورٍ= وضو خودش نور است، و وضوی روی وضو نوری بر نور دیگر است». نکتۀ نور بودن خیلی مهم است. باید حواس مان باشد که یک تعبیر معنوی صرف نکنیم. همه اشیائی که در اطراف ما هستند، چون جلوه‌‌های خداوند تبارک و تعالی هستند، از نورانیت و اسماء الهی برخوردار هستند. یکی از چیزهایی که به مؤمن سفارش شده، استفاده از انگشتر فیروزه و عقیق است. حضرت می‌‌فرماید که انگشتر فیروزه شما را شاد می‌‌کند. سنگ عقیق نیز چنین آثاری دارد. اشیاء هم تأثیر مادی دارند، هم تأثیر معنوی. مثلاً خوراکی‌‌ها، عطرها و ارتباطات بدنی هم می‌‌تواند انسان را غمگین کند یا غم را کاهش بدهد. در روایت داریم حضرت ابراهیم (علیه السّلام) از دلگرفتگی خودش به خداوند تبارک و تعالی شکایت می‌‌کند. خداوند می‌‌فرماید: انگور سیاه بخور. این انگور سیاه علاوه بر تأثیر در جسم، در روح انسان هم اثر می‌‌گذارد. هر چند جسم خودش شأنی از شئون نفس است. به همین دلیل، شما هر کاری با بدن کنید، در روح شما اثر می‌‌گذارد. هر کاری هم در روحتان بکنید، در بدنتان اثر می‌‌گذارد. لذا اشیاء جدای از ارتباط فیزیکی که با ما دارند، ارتباط روحانی هم دارند و اثرگذار هستند. حتی در انتخاب رنگ ها و عطرها انسان باید دقت کند. چون گاهی بعضی عطرها با او سازگاری ندارد. بعضی از انسان‌ها با عطر گرم ارتباط دارند، بعضی‌‌ها با عطر خنک. انسان در انتخاب عطر باید حس و حال خودش را درک کند. یعنی بداند که از بین عطرها کدام شان او را شاد و آرام می‌‌کنند، کدام شان گرفته و غمگین می‌‌کنند. سایر مسائل مثل غذا، میوه، گوشت ها و رنگ ها و... اینها همه با روح انسان سروکار دارند. پس وضو، علاوه بر اینکه بر جسم انسان اثر می‌‌گذارد، در روح انسان هم اثر می‌‌گذارد. آب وضو فوق‌‌العاده خوب است. انرژی‌‌های زیادی ایجاد می‌‌کند. اینکه می‌‌گویند وقتی وضو می‌‌گیرید آن را خشک نکنید و بگذارید روی بدنتان باشد تا خودش خشک بشود، به همین دلیل است. چون آب وضو با یک نیتی از ارتباط و قرب الهی شروع می‌‌شود و خود آن آب وضو، روی بدن و اعصاب انسان اثرات بسیار خوبی دارد. به خصوص اگر انسان همراه وضو دعاهای مخصوص به آن و یا سوره قدر را بخواند که آن آب در دفع شیاطین، دفع انرژی‌‌های منفی، دفع پرتوهای منفی و دفع وسوسه ها مؤثر است. فرصت وضو یک فرصت فوق‌‌العاده مهم برای انسان است. آنهایی که وضو ندارند، گرفتاری و مشکلات زیادی برای شان پیدا می‌‌شود. از نظر روحی و روانی و جسمی، خود وضو خواه‌‌ناخواه اثرات خودش را دارد، اما اگر کسی حواسش به خود وضو باشد، یعنی توجه به آداب وضو داشته باشد که خدا در اختیار ما قرار داده، این برایش یک قرب است، یک پرواز است، یک کسب انرژی است، یک نورانیت است، یک دفع بلا و شر از خودش است. بنابراین، حواسمان باشد وضو را جدی بگیریم. یعنی حواس‌‌پرتی نداشته باشیم که ذهنمان هزار جا باشد بعد بخواهیم وضو بگیریم. وضو را با حضور، تمرکز و توجه بگیریم. به هر میزانی که جدی هستید، تمرکز دارید. پس با حضور قلب این اذکار را ‌‌بگویید. چون آبی که روی صورت شما می‌‌آید، در بدن شما کار می‌‌کند و انرژی‌‌های فوق‌‌العاده زیادی ایجاد می شود. حالا این کثرت طهور، آثار جسمی دارد و بدن شما را سالمتر نگه می‌‌دارد و خداوند به عمر شما بیشتر می‌‌افزاید. اینکه می‌‌گوید به عمر شما می‌‌افزاید، یعنی این وسوسه را کنار بگذار که وضو را زود تمام کنم و به کارم برسم. شما هر چقدر در وضو، نماز و ارتباط با غیب و زیارت عجله کنید، در واقع رزق‌های خودتان را از دست می‌‌دهید و سلامتی جسمی و روحی تان را کم می‌‌کنید. یکی از عوامل برکت این است که انسان سر غذا خوردن عجله نکند. خوب و آرام غذا بخورد. لقمه‌‌هایش را خوب بجود. سفره جای عجله کردن نیست. وقتی غذای جسمی ات را خوب و آرام بخوری، در روحیه ات قطعاً فوق‌‌العاده مؤثر است؛ اما وقتی که ما با تمرکز سراغ اینها نمی‌‌رویم و عجله داریم، اینها باعث از دست دادن سلامت جسمی‌ و قدرت های بدنی، نورانیت ها، انرژی‌‌های مثبت و هم رزق مان می شود. پس باید درست جذب شان کنیم و تثبیت‌‌شان کنیم و نگه داریم. با پرهیز از اختلاف و فتنه، عمرتان را طولانی کنید امام رضا (علیه السّلام) فرمودند: «تَجَنَّبُوا الْبَوَائِقَ یُمَدَّ لَكُمْ‏ فِی‏ الْأَعْمَارِ[1]= از فتنه‌‌ها پرهیز کنید تا عمرتان طولانی ‌‌شود». بعضی از انسان ها به سمت عصبانیت، دعوا، افکار منفی، بدبینی، فتنه، درگیری، مهیای جر و بحث و بگو و مگو و قیل و قال کشش دارند. بعضی از افراد هم روحیه‌‌ پاک و سالم و حساس و دقیقی دارند. فقط بو می‌‌کشند و یک جایی که بوی جر و بحث، بوی دعوا، بوی اختلاف، بوی حسادت، بوی چشم و هم‌‌چشمی می‌‌آید، سریع از فضا فرار می‌‌کنند یا سکوت می‌‌‌‌کنند. حالا پدر من ممکن است اینطوری باشد، مادرم اینطوری باشد، خواهرم اینطوری باشد، اقوامی باشند که با آنها زندگی می‌‌کنیم و اینطوری باشند. آدم عاقل اصلاً نمی‌‌گذارد در فضای خانه از ناحیه او فتنه و دعوا و اختلافی ایجاد بشود. بعضی از آدم ها آتش خاموش‌‌کن هستند، ولی بعضی ها زود آتش می‌‌گیرند و جهنم درست می‌‌کنند. این جهنم درست کردن ها باعث می‌‌شود که روح انسان تاریک بشود و انرژی‌‌های منفی بگیرد و شیاطین را به سمت انسان جذب ‌‌کند. چند سوره برای دفع شرور داریم. مثل سوره ناس: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ/ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ/مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ[2]» در این سوره، سه نوع پناهندگی دارید. بنابراین، اگر کسی افکارش را کنترل نکند و طهارت روحی به خودش ندهد، روح او برای جذب شیاطین جنّی و انسی، افکار منفی، جر و بحث، قیل و قال آماده است و این خیلی خطرناک است. برای همین هم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود کسی که از امت من قیل و قال و جر و بحث می‌‌کند، من او را شفاعت نمی‌‌کنم، حتی اگر حق با او باشد. چون این کار ذاتاً فحشاست. پس انسان باید خودش را تربیت کند که از فضای قیل و قال و جر و بحث و اختلاف و تشنج فراری باشد. روحش آنقدر طهارت و پاکی داشته باشد که به محض اینکه بوی جهنم را استشمام کرد، زود از آن فرار کند. شما سیره امیرالمؤمنین را ببینید. خلافت را از او گرفتند، ولی دعوا و اختلاف راه نمی‌‌اندازد، می‌‌تواند دخالت بکند، ولی می‌‌گوید در امت اختلاف ایجاد می‌‌شود. به ما یاد می‌‌دهند. دعوای شیعه و سنّی یک کار بسیار زشت، کثیف و خون دل دادن به امام زمان است. اختلاف بین شیعه و سنّی، تحقیر کردن اهل سنّت و فحش دادن به آنها و دامن زدن به این چیزها مطمئن باشید دودش به چشم امام زمان و شیعه می‌‌رود و ظهور را عقب می‌‌اندازد. ما اگر قرار باشد که کار موفق کنیم برای زمینه‌‌سازی ظهور، باید زمینه‌‌های وحدت و کار کردن روی نقاط مشترک را پیدا کنیم و روی نقاط اختلافی تاکید نکنیم. ما با عزیزان اهل سنّت، با مسیحیان، با یهودیان، با ادیان دیگر آنقدر نقاط اشتراک داریم که اگر در فضای آرام برادری روی نقاط مشترکمان کار کنیم، ظهور زودتر اتفاق می‌‌افتد. نماز در مسجد سهله موجب برکت عمر می شود عامل بعدی برکت، مربوط به یک عبادت و امر معنوی است. امام زین‌العابدین (علیه السّلام) فرمودند: «مَن صَلّی فی مَسجِدِ السَّهلَةِ رَكعَتَینِ زادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَینِ= اگر کسی در مسجد سهله دو رکعت نماز بخواند، خداوند 2 سال به عمرش می‌افزاید». البته این که می‌گوییم یعنی اقتضاء دارد 2 سال به عمرش افزوده ‌شود. از بس مسجد سهله عظمت دارد. آدم باید نسبت این مسجد معرفت پیدا کند. این خیلی مهم است که یک نفر یک سال زندگی کند به جای چند میلیون انسان. یا یک نفر یک سال زندگی کند به عنوان یک نفر آدم. برای کار یک نفر آدم، خیرات و ثواب یک نفر را برایش می نویسند. خوب من که می‌توانم تجارت بالاتری بکنم، بهتر است بروم تجارت بالاتر بکنم. چطوری وارد شب قدر بشوم؟ چطوری با ماه مبارک رمضان با ماه شعبان و ماه رجب، این رحم های زمانی و رحم های مکانی مثل حرم امام رضا (علیه السّلام)، مساجد، حسینیه‌ها، تکایا ارتباط برقرار کنم که تقدیرات بالاتری را نفس من دریافت کند؟ حالا حضرت دارد از پشت پرده به ما خبر می‌دهد و می‌خواهد بگوید رحم مکانی مسجد سهله چقدر قدرتمند است. البته باز تأکید کردند همیشه با معرفت برود و دعا کند و نمازی بخواند. وقتی می فرماید: «مَن صَلّی فی مَسجِدِ السَّهلَةِ رَكعَتَینِ زادَ اللهُ عَزَّوجَلَّ فی عُمُرِهِ سَنَتَینِ»، خدا 2 سال به عمرش اضافه می‌کند، یعنی مثل صله ارحام می‌ماند. صله ارحام عمر انسان را اضافه می‌کند. این خیلی مهم است که انسان از این رحمها استفاده کند.پس مکانها و فضاها خیلی می‌توانند در ما تأثیر بگذارند. از این فضاها هم ان‌شاءالله استفاده کنیم. خیر و برکت: وضو، پرهیز از فتنه، نماز در مسجد سهله پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 3، ص2116. [2] . سوره ناس، آیات 3-1. قا/307

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12257
زمان انتشار: 17 فوریه 2021
| |
موعظه‌ی دل، یعنی زنده کردنِ یاد معاد

قلب، جلسه 73، 1391/10/2

موعظه‌ی دل، یعنی زنده کردنِ یاد معاد

جلسه گذشته حدیثی را از حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیان کردیم[1]. حضرت فرمودند دلت را با موعظه احیا کن و با «زهادت» یعنی زهد ورزیدن، بمیران.

منظور از آن دلی که باید با موعظه احیا شود، همان بخش فوق عقلانی ماست که باید متوجه حیات آخرتی شود. چون یاد معاد و حیات جاودانه، انسان را زنده می‌کند. در نقطه مقابل آن چیزی که باید بمیرد، بخشِ حیوانی ما است. آن قسمت از وجود ما که طبیعی و زمینی است و گرایش به هوس‌بازی‌ها و تمناهای زیاد دارد. به عملِ میراندنِ بخش حیوانی و زهد ورزیدن، جهاد با نفس می‌گویند. یعنی جهاد با خود، منظور همان خودِ حیوانی ما است. در روایت داریم، هر وقت دلتان خیلی درگیر شهوات شد و مردد شدید، یاد آخرت بیفتید که به شما قدرت می‌دهد. فوق عقل یعنی بخشی از وجود ما که عاشق کمال مطلق و بی­نهایت است. دلیل زنده شدن دل با موعظه چیست؟ موعظه به این دلیل دل را زنده می‌کند که انسان را یاد ابدیت و یاد حقیقت خودش و یاد وطنش می‌اندازد. موعظه باعث می‌شود که تعلقات انسان به زمین کم شود. پس همیشه انسان بین این دو کشش قرار دارد. یک کشش از طرف عقل و فوق عقل به الله و بی­ نهایت و یک کشش از طرف حیوانیت و نفس به سوی طبیعت. چون انسان بی­ نهایت ­طلب است، نفس، انسان را فریب می‌دهد و اینجاست که انسان می‌خواهد در دنیا، بی نهایت طلبی خود را ارضاء کند و به آن آرامشی که دنبالش است برسد. اما نمی‌تواند این کار را انجام بدهد. چون دنیا کشش این خواسته‌ی او را ندارد؛ زیرا آن چه که مزاحم او می‌شود، دلبستگی‌های بخش پایینی است که قلب و ذهن انسان را مشغول و عمرش را تلف می‌کند. اینجاست که حضرت می‌فرماید:«اَمِتهُ بِزَهادَة= دلت را با بی ­میلی بمیران». دایره‌ی وسیع موعظه برای انسان ما نیاز داریم که یک کسی با موعظه دائماً ما را با اصل و ریشه خودمان انس و آشتی دهد. گاهی بو کردن یک عطر که شما را به یاد بهشت می‌اندازد، موعظه است. گاهی دیدن یک گل و رفتن در باغ که انسان را یاد اصل خودش بیندازد، موعظه است. با دیدن یک بچه، یک نوزاد زیبا وقتی صلوات می‌فرستید، یک موعظه است. حرارت آتش موقعی که داری غذا درست می‌کنی، وقتی تو را یاد جهنم می‌اندازد، برایت موعظه می‌شود. با زهد، زیباترین باطن را برای خودت بساز آنچه که مسلم است، این است که ما الان در دنیا با مجموعه‌ی دریافت‌ها و اکتساب‌های‌مان داریم باطن می‌سازیم. مثلاً شما وقتی کسی را مسخره می‌کنی، متلک می‌گویی، نیش می‌زنی و تحقیر و توهین می‌کنی، داری یک باطن درنده می‌سازی. مسئله دیگر اینکه هر کمال از کمالات بخش‌های وجودی انسان که او را تحریک کند و انسان تحت تاثیر آن قرار بگیرد، تعیین کننده‌ی قیمت اوست. وقتی حضرت می‌فرماید، دلت را با زهادت بمیران، یعنی نگذار کمالات بخش پایینی و حیوانی، تو را  عصبانی کند. قرآن می‌فرماید:«لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[2]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید». «لا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ» یعنی، هر چیزی که در این 4 بخش «حس، خیال، وهم و عقل» از دست تان رفت، غصه نخورید و اگر هم چیزی در این 4 بخش به دست آوردید، خیلی خوشحال و وابسته نشوید. وقتی به حضرت علی (علیه‌السلام) فحش می‌دادند، حضرت چطور می‌توانست ناراحت نشود؟ به خاطر اینکه توهین همیشه مال بخش پایینی و طبیعی ماست. اما در بخش فوق عقلی، در واقع ما اصلاً توهین نداریم. در حدیث عنوان بصری می‌گوید وقتی کسی به تو فحش داد، بگو تو هر چقدر توهین بکنی، من این کار را نمی‌کنم. در روایت داریم اگر کسی به تو خیانت کرد و تو هم متقابلاً به او خیانت کردی، شبیه به او می‌شوی. میراندنِ دل با زهد، یعنی آزادی از قید بخش‌های حیوانی دل اگر از قید و بندهای بخش‌های حیوانی آزاد شود، شادی سراغ انسان می‌آید. علی(علیه‌السلام) فرمود:«الطَّلاقَهُ شِیمَةُ الحُرِّ [3]= گشاده رویى خصلت آزاد مرد است». انسانی که آزاده نیست، نمی‌تواند خندان باشد. این که می‌گویند مؤمن مثل عسل شیرین است. یعنی در کنارش خودبه­ خود آرامش می‌گیری. مؤمن ذاتاً موجود آرام­بخشی است. حیوانات هم از او نمی‌ترسند. هر چقدر مؤمن از بخش‌های حیوانی خود کم می‌کند، حیوانات در برابر او آرام تر خواهند بود و این به خاطرِ آن است که حیوانیت و توحشی که در حیوانات است، در وجود مؤمن نیست. حیوانات می‌فهمند که توحش در وجود تو کشته شده و تو بخش‌های درنده و ظلم کننده و تیزت را مهار کرده‌ای. هر کس دیگری هم در کنارت هست، آرامش و شادی دارد. چون می‌داند که تو در وجودت هاری نداری. میراندنِ دل با زهد، یعنی تنظیم حب و بغض‌ها براساس نظام فطری وقتی می‌فرماید، دلت را با زهد بمیران، یعنی حب و بغض‌هایت را براساس عقل و فوق عقل و براساس دین خدا طراحی کن. چیزی را که خدا دوست دارد، دوست داشته باشیم. آنچه را که دوست ندارد، دوست نداشته باشیم. در روایت فرمود: « كُلُّ مَن لَم یُحِبَّ على الدِّینِ و لَم یُبغِضْ على الدِّینِ، فلا دِینَ لَهُ [4]= هر كس دوستى و دشمنیش براى دین نباشد دین ندارد». حب و بغض‌ها باید براساس نظام فطری تنظیم شوند. اینکه در روایت داریم مؤمن اگر یک موقعی گناه هم کند، برایش نوشته نمی‌شود، به این خاطر است که همان لحظه که دارد گناه می‌کند، از گناه متنفر و منزجر است. «اَمِتهُ بِزَهادَه» یعنی نباید غصه بخوری، چون قیمت ما به بخش فوق عقلی ما است و ما به این قیمت انسان هستیم. چیزهای دیگر قیمت ما نیستند و برای آنها نباید غصه خورد. حضرت علی (علیه‌السلام) در این باره می‌فرماید: «ما رَأَیتُ ذُلاً مِثلَ اِشتِغالِ قَلبی بِفارِغِ القَلبِ مِنی[5]= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش از من فارغ است». مثلاً طرف رفته خواستگاری جواب منفی شنیده، اقدام به خودکشی می‌کند. یا شخصی برای مشاوره مراجعه می‌کند و می‌گوید با فلان کس چند سال بود دوست بودم. اما حالا او من را دوست ندارد. این دوست داشتن مال کدام بخش است؟ مال بخش حیوانی است. چون اگر مال بخش انسانی باشد که هیچ وقت کم نمی‌شود. دقت کنید! علاقه­ های فطری هیچ وقت پایین نمی‌آیند. روزبه ­روز بالا می‌روند. علاقه­ های طبیعی است که به تنفر تبدیل می‌شود؛ زیرا در دوست داشتن و علائق طبیعی و حیوانی، خودشیفتگی وجود دارد. «اَمِتهُ بِزَهادَه» یعنی من از قید محبت‌های طبیعی بیرون بیایم. کسی که خدا، چهارده معصوم، فرشته­ ها و اولیاء خدا کنارش هستند، این دیگر چه می‌خواهد که دنبال یک چیز دیگر خارج از اینها می‌گردد. البته این به معنای بی عاطفه بودن نیست که کسی را دوست نداشته باشد یا دلتنگ کسی نشود، بلکه با وجود عاطفه و محبت، ذلیل و وابسته کسی نمی‌شود. تا مصیبتی به مؤمن می‌رسد، می‌گوید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یعنی این مصیبت با یک عشق بالاتر جبران می‌شود. بنابراین، ما نیازی نداریم که از کسی کینه به دل بگیریم، یا انتقام بگیریم. خدا هست. ما فقط باید سطح وابستگی‌های‌مان را نسبت به این چیزها پایین بیاوریم. اگر برای چیزهای پایینی و حیوانی عصبانی می‌شوی، پس چیزی هم سنخ جهنم در وجودت هست که می‌سوزد. اگر سر چیزهای کوچک به هم می‌ریزی، یعنی قبرت تنگ است و فشار قبر داری. چون گفتیم، نفس ما معادل قبر ماست. وقتی کسی به شما تندی می‌کند، یا نمک­ نشناسی می‌کند، اینها مرگ سیاه هستند که آدم را بزرگ می‌کند. هر چیز یا هر کس از تو گرفته شود، در بهشت به تو پس داده می‌شود. این مثل یک پس انداز می‌ماند. اگر کسی نباشد که به ما فحش بدهد، یا ما در معرض قدرنشناسی قرار نگیریم، و کسی نباشد که ما را عصبانی‌ کند؛ این یعنی میدانی برای تمرین ما نیست. اگر قرار باشد ما در دنیا فشار نبینیم و خیلی خوش به حالمان باشد، معنای خوبی نخواهد داشت. معنایش این است که قرار است فشار را در بعد از دنیا ببینیم. هر خروجی که داری به بهشت می‌فرستی، اعم از خروجی‌های «حسی، خیالی، وهمی و عقلی»، همه برایت ذخیره می‌شود. ممکن است در بین افراد فامیل، یک فرد بد اخلاق وجود داشته باشد و دائماً تو را تحقیر و توهین کند. در حقیقت، این شخص دارد تمام جهنم تو را از بین می‌برد و هیچ جهنمی برای تو نمی‌ماند. حالا یک کسی دوست دارد با این تحقیر و توهین‌ها جهنم ما را برای خودش بردارد؛ بگذار بردارد. آدمی که حواسش جمع است، اصلاً درگیر نمی‌شود. می‌گوید یا من اینها را به بهشت می‌رسانم و با هم به صلح می‌رسیم. اگر هم نرسیدیم اینها می‌خواهند سهمِ جهنمِ ما را بردارند. ما به این دنیا آمده‌ایم که شبیه خدا شویم. ما برای دعوا و درگیری و کینه و برتری‌جویی به دنیا نیامده‌ایم. همه بلاها، مصائب و بدی‌های دیگران بهانه­ ای است تا ببینیم که آیا می‌توانیم شبیه خدا شویم یا خیر. دلیل وجود شیطان و حملات چهارگانه‌ی او هم همین است. همه ما به دشمن و به وسوسه احتیاج داریم. همه ما به شرائط متضاد و به تضاد و درگیری در زندگی و به مشکلات مالی احتیاج داریم. به مشکلات خانوادگی، مریضی، به مشکلات آبرویی احتیاج داریم. اینها واکسن‌هایی هستند که ما را رشد می‌دهند و قوی می‌کنند. پس دلت را با موعظه زنده کن و بخش حیوانی و طبیعی وجودت را با بی­ میلی‌ها و زهادت بمیران. نظام حب و بغضت را طوری تنظیم کن که دلبسته نشوی. ما باید یاد بگیریم از بانوی بزرگ زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) که فرمود:«وَ ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا». شکرگزاری برای گذشته‌ی تلخ یک لحظه به گذشته‌تان برگردید و برای داشتن قسمت‌های تلخ گذشته‌تان، خدا را شکر کنید. بگویید: خدایا اگر آن تلخی‌ها نبود، دستم برای آخرت خالی بود. برگرد به گذشته و اگر توانستی شکر کنی، خیلی خوب است. اگر از فحش هایی که شنیده ای، بدی‌هایی که دیگران در حقت روا داشته اند، با همه اینها توانستی شکر کنی و بگویی خدایا من از تمام کسانی که اذیتم کردند، هیچ چیز در دل ندارم، چون همه آنها به نفع من داشتند کار می‌کردند، این خیلی خوب است. این شکرگزاری مصداق «اَمِتهُ بِزَهادَه» می‌شود و این یعنی شادی و آرامش دنیا و داشتن  قبر بزرگ. چنین کسی که دیگر فشار قبری نخواهد داشت. اگر گذشته­ ات تو را فشار ندهد، فشار قبر هم نداری. اگر تحت فشار دلشوره ­های آینده قرار نگرفتی، دیگر فشار قبر نداری. زندگی دنیا هم بهتر تمام می‌شود. خدا رحمت امام (رحمه‌الله‌علیه) را که فرمود: عمر دنیا نسبت به برزخ، به اندازه یک لحظه است. یکی از بدبختی‌هایی که سراغ ما می‌آید، این است که حسرت آنهایی که خوش هستند را بخوریم و بگوییم اینها چرا باید دارا باشند و ما نداشته باشیم. حسرت باعث می‌شود که یک عده بیافتند به چشم و هم­چشمی و مسابقه. البته حسرت در جایی که باعث رشد و تکامل انسان می‌شود، باعث بالا رفتن اطلاعات و آگاهی انسان می‌شود، بد نیست. این در حقیقت غبطه است. خدا شهید دستغیب را رحمت کند که می‌فرمود، کسی را که مار نیش بزند، آنجایی که مار زده، اگر زنبور بزند. او دیگر دردی احساس نمی‌کند. اگر کسی از عقرب آخرت ترسید و درد آن در جانش آمد، دیگر از دست دادنِ دنیا اذیتش نمی‌کند. دیگر عصبانی نمی‌شود. بداخلاقی نمی‌کند. زودرنجی ندارد. حساسیت ندارد. خیلی شاد می‌تواند در دنیا زندگی کند. چون داغ آخرت خیلی زیاد است.                      پی نوشت: [1] . «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ، و أمِتْهُ بالزَّهادَةِ، و قَوِّهِ بالیَقینِ= دل خویش را با موعظه زنده كن و با زهد و نیروى یقین بمیران». (نهج البلاغة: الكتاب31.) [2]. سوره حدید/23. [3]. غرر الحكم : 467. [4].‌ الكافی : 2/127/16 . [5] . تنبیه الخواطر : 1 / 16 .  ع ل 370

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12256
زمان انتشار: 16 فوریه 2021
| |
«اصل تناسخ» یک اصلِ باطل و اثبات ناپذیر است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 66، 1381/06/16

«اصل تناسخ» یک اصلِ باطل و اثبات ناپذیر است

این جلسه از شرح زیارت عاشورا، جلسه ی پاسخ به سوالات مخاطبین بود. سوالاتی درباره ی اصل تناسخ، درمان بیماری ها از راه های غیرمعمول، موضوع ادبار قلب و ... پرسیده شد که توضیحات را در مطلب زیر می خوانید.

اصل «تناسخ» به این معناست که بعد از مردن، روح انسان در بدن انسان دیگری قرار بگیرد و ادامه ی حیات بدهد. این  اصل به دلایل متعددی باطل است و با خواب مصنوعی نیز نمی توان این اصل را ثابت کرد.

هر انسانی با یک روح جدید و تازه و با روح طفولیت به دنیا می آید، بدون این که ذهنی داشته باشد، اما به مرور زمان تشکیل ذهن می دهد. هیچ اطلاعاتی ندارد و هیچ چیزی را نمی داند، همان طور که قرآن فرمود: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا [1] = و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چیزى نمى‏ دانستید بیرون آورد». یعنی رشد انسان از کودکی است. ما هم وقتی به عقب برمی گردیم، می بینیم که دارای یک تجربه و خاطرات و شخصیتی غیر از شخصیتی که از طفولیت کسب کرده ایم، نیستیم. اعتبار خواب مغناطیسی و مصنوعی جای سؤال دارد. اگر کسی ادعا کرد که من این کار را کرده ام و مثلاً صدای یک نفر جوان، پیر شده، دلیل بر صحت اصل تناسخ نمی شود. اصل «تناسخ» بر حسب دلایل برهانی رد شده است و با این ادعا و یک تجربه ناقص قابل دفاع نیست. مضافاً این که این خواب ها قابل تصرف هستند و اطلاعاتی که  از طریق این خواب ها داده می شود، اعتبار ندارد. من بارها جایی که شخص این اطلاعات را داده حضور داشته ام. اطلاعاتی که شخص از گذشته و آینده و حال، چه از خودش و چه از اطرافیانش داده کاملاً غلط بوده است. ادعای کسی که این کار را انجام می دهد این است که الآن همه چیز را می داند و می فهمد، ولی همه ی اطلاعات غلط بوده و نمی توان به آن اعتماد کرد.  جهت مطالعه ی بیشتر می توانید به کتاب هایی از آقایان قرائتی، ری شهری و شهید مطهری و مصباح که در زمینه ی «معاد» نوشته شده، مراجعه کنید. درمان بیماری از راه غیر طبیعی یا غیر معمول خداوند تبارک و تعالی در نظام خلقت یک سلسله اسباب و علل قرار داده است که منحصر در یک چیز نیستند. مثلاً برای رفع تشنگی می توان آب یا آب میوه خورد. گاهی انسان از اسباب و علل طبیعی برای مداوای خودش استفاده می کند و گاهی از اسباب و علل ماورای طبیعت مثل دعا، صدقه و دعای اولیای خدا استفاده می کند. این به کرّات در زمان پیامبر و معصومین (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از ایشان وجود داشته است. اولیای خدا از این کارها زیاد انجام می دادند و کار درستی است. آن چه مهم است این است که انسان در درمان، همیشه باید راه های معقول و منطقی خودش را طی کند. این که انتظار داشته باشد بلافاصله با دعا خوب شود، نمی شود. دارو و طبیب را خداوند قرار داده است و شفا گرفتن خارج از خواسته ی خداوند تبارک و تعالی نیست. این طور نیست که اگر طبیب معالجه کرد، معالجه ی او خارج از خواست خدا باشد. آن جا هم اگر خدا نخواهد، مداوایی صورت نمی گیرد. اگر اولیای خدا هم دعا کنند تا خدا اذن ندهد، کسی خوب نمی شود. این ها بستگی به تقدیر دارد. «هو الشافی» یعنی فقط خداوند شفا دهنده است. بنابراین دعای اولیای خدا و دارو و طبیب و انرژی درمانی و... همه وسیله هستند که به اذن و خواست خداوند اجازه ی عمل دارند. ما باید به اسباب و علل، سر جای خودش احترام بگذاریم و آن ها را به رسمیت بشناسیم، ولی در آن چه که ما می شناسیم، منحصر ندانیم. یعنی نمی توانیم بگوییم: «اگر دکتر انسان را جواب کرد، پس دیگر کار تمام شده است.» نه، همه ی اسباب و علل به دست خداست و آن موقعی که همه ی اسباب و علل به روی انسان بسته می شود و نمی تواند کاری انجام دهد، تازه برای آدم مؤمن حقیقی، اول امیدواری است. چون از یک سلسله اسباب و علل طبیعی ناامید شده و حالا می خواهد به سراغ مسبب الاسباب برود. آقای نباتی، همان جناب آقای قنبری هستند که با نفسی که دارند دعا می کنند و مستجاب می شود. من هم کسانی را دیده ام که بیماری حادی داشتند و خدمت ایشان آمدند و خوب شدند. اما برای بنده، چندین بار دستورالعمل و دعا دادند، ولی خوب نشدم. چون اسباب و علل طبیعی بر من اثر نگذاشت. بعدها فهمیدم که من نباید خوب می شدم. گاهی خداوند تقدیر کرده که یک نفر، بیماری را با خودش داشته باشد. شبی خواب سیدالشهداء (علیه السلام) را دیدم و به ایشان عرض کردم: « بنده بیمار هستم، چندین سال درمان کردم، ولی به نتیجه ای نرسیدم و دعای هیچ کس هم در حق من مؤثر نبود». ایشان فرمودند: «ما این بیماری را به شما هدیه داده ایم، آن را نگه دار!» وقتی این طور می فرمایند، یعنی هیچ اسباب و عللی نباید اثر بگذارد و تقدیر این است که این بیماری باید باشد. آن ها صلاح می دانند و چیزهایی را برای بندگان و نوکران خودشان مصلحت می بینند که ما باید به شیرینی از آن ها بپذیریم و شکایتی هم نکنیم. به هر حال لباسی که آن ها تن ما می کنند از همه زیباتر ، بهتر و اندازه تر است. نباید در کارشان خیلی فضولی بکنیم، چون آن ها ما را از خودمان بیشتر دوست دارند و مصلحت ما را بهتر از خودمان می دانند.  راه های درمان غیر طبیعی اگر حرام باشد، خلاف رضای خدا است که اینها را می توانید از مرجع تقلیدتان سؤال کنید که آیا صلاح است این راه را برای درمان بیماری برویم یا نه؟ البته فقها یک سلسله اصول کلی دارند و یک سلسله اطلاعات هم از متخصصین و پزشکان می گیرند، بعد فتوا یا حکم می دهند. یعنی اینطور نیست که کسی فکر کند مراجع تقلید ادعای طبابت دارند. هنگام ادبار قلب، چگونه مداومت بر عمل داشته باشیم؟ سؤالی که پرسیدند درباره بحث «مداومت» است. سؤال کردند: یکی از مواردی که علما به آن تکیه دارند بحث مداومت است. حتی می گویند انسان یک عمل کمی را انتخاب نمایند و بر آن مداومت نمایند. سؤال این است زمانی که قلب ادبار دارد چگونه می توان بر این اعمال مداومت نمود؟ گاهی حالت «ادبارِ قلب»[2] به سراغ انسان می آید و انسان احساس می کند از بعضی از عبادات یا بعضی از حال ها خوشش نمی آید و نمی تواند جلو برود و قلبش قفل شده است. این حالت به ندرت پیش می آید و اگر ادامه پیدا کند و قلب تند تند به این حالت بیفتد، معلوم می شود قلب ضعیف شده و باید درمان شود. ادبار قلب موقتی است، ساعات و لحظاتی انسان را می گیرد و رها می کند، ولی انسان باید زود از حالت ادبار در بیاید و خود را درمان کند و بر انجام عمل مداومت کند. اگر قرار باشد ادبار قلب زیاد بماند، مرگ قلبی می آورد. اگر انسان میلی به آب و غذا نداشته باشد، به محض این که به این حالت بیفتد، به شدت کاهش وزن پیدا می کند. به دکتر که مراجعه کند، یا مشکل بدن او را پیدا می کند یا با تزریق دارو سعی می کند بدن را سرپا نگه دارد و از آن راه، تغذیه ی بدن ادامه پیدا کند. ادبار غیر از حالت خنثی است. در حالت خنثی انسان حال هیچ کاری را ندارد. اگر تنفر و ادبار انسان ادامه پیدا کند، دیگر مداومت بر عمل امکان پذیر نیست. مداومت بر عمل برای کسانی امکان دارد است که می توانند شوق و میل قلبی و سلامت قلب خود را حداقل 40 روز نگه دارند و حالت ادبار به سراغ شان نیاید. تنفر به راحتی به سراغ کسی که چیزی در وجود او ریشه دارد، نمی آید. مثلاً آیا یادتان هست که از غذا یا از پدر و مادر یا از فرزند و همسر متنفر شده باشید؟ شاید در طول عمر، 1 مرتبه این حالت به سراغ انسان بیاید. وقتی ما می گوییم مداومت بر عمل، عمل را برای رسیدن به خداوند تبارک و تعالی و رضای خدا و برای صحبت با خدا انجام می دهیم. عمل خلوت با خداست. معنا ندارد که شخص از عبادت و انجام طاعت و اعمالی که او را به خداوند نزدیک می کند و دوست خداوند می کند، متنفر شود.  کدام موسیقی حرام است؟ با فتوای امام، تمام موسیقی ها حرام نیست. ما یک غنا داریم و یک موسیقی! غنا خواندن به نحوی است که انسان را از حالت طبیعی خارج کند و حالت لهو و لعب و عیاشی و سبک سری به انسان بدهد. موسیقی، استفاده از آلاتی است که صداهای موزونی از خود خارج می کنند. فتوای امام (رحمت الله علیه) این است که نواختن با بعضی از آلات موسیقی انسان را از حالت طبیعی و توجه به خداوند تبارک و تعالی و انسانیت و حرکت به سمت ابدیت و حرکت به سوی شدن، خارج می کند و دچار غفلت و از خود بیگانگی می کند. در این حالت وقتی انسان غافل شد، دچار پذیرش حالات و اعمال و رفتار و روحیات و خیالاتی می شود که فساد آور و حرام است. بعضی از آلات موسیقی طوری است که می شود با آن نواهایی را نواخت که هم انسان را به حالت لهو و لعب برساند و هم نرساند. اگر آلتی این دو کاربرد را داشت، در کاربرد حلالش اشکالی ندارد استفاده شود. غالب فقها در این مورد فرموده اند: «مسئله ی شخصی است.» البته تا یک سطحی مشترک است که همه ی انسان ها اگر در آن سطح مشترک قرار بگیرند؛ فسق و فجور است، ولی برای بعضی ها نه. برای بعضی ها گاهی یک موسیقی می تواند مضر و خطرناک باشد، ولی برای بعضی دیگر مضر و خطرناک نباشد. مبنا حال خود انسان و تناسب آن صوت با مجالس فسق و فجور و لهو و لعب است. علاوه بر این، خود موسیقی هم برای اعصاب ضرر دارد. در بعضی از کتاب ها در مورد تأثیر موسیقی روی اعصاب «سمپاتیک و پاراسمپاتیک» که حرکت های قلب را تنظیم می کنند و هم چنین ترشحات بدن بحث شده است. معنای جنسیت جنسیت قید طبیعی است که بعضی ها در قید طبیعی زن و بعضی ها در قید طبیعی مرد قرار می گیرند و برای این که روح شان آزاد شود باید به وظایف جنسی خود عمل کنند. جنسیت یعنی مرد و زن بودن، مربوط به کالبد و بدن و جنبه ی مادی و طبیعی و دنیایی انسان است. «روح» آن نفخه ی الهی و فطری، قبل از این که بخواهد به طبیعت بیاید و به انسان تعلق بگیرد، نه مرد است و نه زن است. جنسیت ندارد. مثل خداوند تبارک و تعالی که نه مرد است و نه زن است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اِنَ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صورَتِه [3]= خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است.» بنابراین، حقیقت روحانی انسان نه مرد است و نه زن است. ولی چون در کالبد بدنی جنس خاصی قرار می گیرد، اگر بخواهد به آن حالت اولیه ی خود برگردد و از طبیعت خارج شود و به کمالات وجودی خود برسد، باید به وظایف جنسی خودش عمل کند. در مورد دستورات و سفارشات دین نباید به ظرفیت روحی توجه کرد بعضی از افراد برخی از امور واجب یا مستحب را انجام نمی دهند و می گویند: «من ظرفیتش را ندارم و چیزی کسب نمی کنم.» البته این حرف، حرف غلطی است، چون انسان ها با ظرفیت خدایی و نامحدود به وجود می آیند و کسی نمی تواند بگوید: «من ظرفیت یا توان کاری را ندارم.» این بهانه ی خوبی نیست که بگوییم: «ظرفیت نداریم.» باید ظرفیت ها را بالا ببریم. حرکت به سمت ابدیت، یک حرکت قانونمند است.  به میل ما نیست که بگوییم این جا را انجام می دهم و این جا را انجام نمی دهم. این محدود کردن خودمان است و کار غلطی است که در انسان شناسی اتفاق افتاده است. مثل این که ما فکر می کنیم شخصی استعداد ریاضی یا  بنایی یا نانوایی را دارد، ولی اصلاً  استعداد و ذوق کار هنری ندارد. این چنین نیست. «استعداد» به دست آوردنی است، اما باید در شرایط خاصی قرار گیرد تا شکوفا شود. همه ی افراد، استعداد همه کاری را دارند. یک آدم خیلی خوب و متدین، خوش قلب و مهربان استعداد دارد جنایتکارترین یا فاسدترین انسان ها شود و یک آدم فاسد جنایتکار قصی القلب می تواند مهربان ترین و بهترین انسان ها شود. کسی نمی تواند بگوید: «من استعداد اعمال واجب یا مستحب را ندارم.» البته در نگاه اولیه می توانیم بگوییم، هر کس سطحش چقدر است. اگر در سطح اولیه با کسی برخورد کنیم و بخواهیم چیزی را به او بگوییم، ممکن است که ظرفیتش را نداشته باشد و نتواند زیر بارش برود و سختش باشد. شما می خواهید به خانمی که عادت به بدحجابی کرده، بگویید: «حجاب را رعایت کن!» چون او از بدحجابی لذت برده و از حجاب متنفر است، اگر الآن این حرف را به او بزنی، شاید پذیرا نباشد. یا اگر به جوانی که از نماز و خدا درک درستی ندارد و انسی با آن ها ندارد،  بخواهی نماز بخواند، پذیرا نیست. اما وقتی استعدادش را شکوفا کردی، آگاهش کردی و در واقع به او ظرفیت دادی، سریع می پذیرد و خیلی راحت نماز می خواند و روزه می گیرد. اینطور که شد، می بینید جوانی که تا دیروز از خدا بدش می آمد و متنفر بود، در شب و روز، ساعت ها به عبادت مشغول است. روزه های مستحبی می گیرد. روزه ها و نمازهای قضایش را می خواند. قرآن می خواند. چطور او الآن این استعداد را پیدا کرده؟ همه ی ما هم از اول این طور نبودیم. زمانی حال و حوصله نداشتیم و بعداً علاقه به عبادت پیدا کردیم. بنابراین، انسان ظرفیت دارد و نباید بگذارد نفس اماره اش و نفسی که به او خیانت می کند، به او بگوید: «تو الآن ظرفیت و آمادگی نداری و این کارها را رها کن!» استعداد و آمادگی کسب کردنی است. انسان اگر به فکر برداشتن محدودیت از خودش نباشد، درست متولد نمی شود. اگر دائم بگوید: «من محدودم و ظرفیتم این قدر است، روزی که می خواهد به عالم بی نهایت متولد شود، نسبت به بی نهایت کم می آورد. چون خودش را محدود نگاه داشته است. مثل جنینی که در رحم مادر بگوید: «من دست بسازم کافی است و پا نمی خواهم.» این طور نمی شود. شرایط زیستی آخرت هم دست و پا و چشم و سلسله اعصاب و مغز و قلب و .... می خواهد. باید تکمیل به آن جا برویم. قرآن می فرماید: «در قیامت هیچ کس رستگار نمی شود، مگر کسی که سالم بیایید.» ما حداقل سلامت را باید تحصیل کنیم. نباید مریض به آن جا برویم. هیچ کس هم نباید بهانه ی نداشتن آمادگی و استعداد و ظرفیت را بیاورد. ظرفیت را باید ایجاد کنیم. باید ظرفیت آن چه که از واجبات و مستحبات برای سلامتی قلب لازم است را تحصیل کنیم. البته برای این که انسان سالم متولد شود، به بیش از انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات احتیاجی نیست؛ اما برای این که به حرام نیفتیم و آلوده نشویم، سفارش کرده اند که مکروهات را انجام ندهیم. مثلاً در جاده 4 متر را آسفالت کرده اند و نیم متر فضای خاکی گذاشته اند و بعد نرده زده اند. این ها حریم است که به سمت دره نرویم. اگر برویم، تلف می شویم؛ اما همیشه باید از این حریم ها یک مقدار بیشتر فاصله بگیریم. انجام ندادن مکروهات برای این است که در محرمات و هلاکت جهنم نیفتیم. قبل از جهنم، شعله اش می آید و می گویند: « خطرناک است.» قبل از خطر، آژیر می کشند و می گویند: «این جا محدوده ی خطر و حرام است.» حرام یعنی چیزی که حریم دارد و نباید وارد محدوده اش شوید. مستحبات هم برای دفاع از واجبات است. اگر به واجبات خواست آسیب برسد، مستحبات نمی گذارد. کسی که بتواند به نفسش مستحبات را تحمیل کند و مستحباتش را انجام دهد، قطعاً واجباتش را نیز انجام می دهد. حالا اگر ادبار و کسالت و خستگی و مشکلاتی پیش آمد، از سطح مستحبات کم می شود، ولی هرگز به واجبات آسیبی نمی رسد. چون مستحبات حافظ و مدافع واجبات الهی هستند. بنابراین، انسان با ترک مکروهات همیشه در محدودیت می ماند و به خطر نمی افتد و با انجام مستحبات هم همیشه واجباتش حفظ شده است. در این صورت آن چه که برای حرکت به سمت ابدیت لازم است را دارد. مثل کسی که می خواهد به مشهد برود، با 500 هزار تومان می تواند  برود، ولی احتیاطاً 700 هزار تومان با خودش می برد. کسی که خنثی از دنیا می رود، تکلیفش چیست؟ انسان هایی هستند که روح شان خنثی از دنیا می رود. خنثی به این معنا که ممکن است در مرحله ی گیاهی از دنیا بروند که در این صورت سقط می شوند. وقتی روح به انسان دمیده شد و قوه تشکیل شد و او متولد شد و به مرحله ی خیال رسید و وارد برزخ شد، تکلیف هایی دارد که در بحث «معاد» توضیح داده ایم. آیا عکس هایی که از ائمه (علیهم السلام) موجود است، حقیقی است؟ گاهی الهاماتی می شود که انسان از آن ها کمک می گیرد. بعضی از عکس ها مستندات تاریخی دارند و گاهی در این باره حدیث نیز گفته شده. امام فرمود: «هیچ کدام از عکس ها را انتساب کامل به امامان ندهید، ولی بی احترامی هم نکنید.» پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی نحل/ آیه ی 78 [2]. قلب دارای سه حالت «ادبار، اقبال و خنثی» است که در مباحث «قلب»، جلسه 22، جلسه 23 و جلسه 24 توضیح داده شده است. [3] فصوص الحکم؛ ج‏۱ ؛  ص ۱۹۹ ظ م - 57

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12255
زمان انتشار: 16 فوریه 2021
| |
سنگ فیزوره تولید شادی و نشاط می کند

شادی، جلسه 34؛ 1399/11/18

سنگ فیزوره تولید شادی و نشاط می کند

یکی از سنگ های مهم که ارتباط وجودی با انسان دارد، سنگ فیروزه است و دارای خواص درمانی فراوانی می باشد. از جمله اینکه موجب شادی و نشاط روحیه انسان می شود.

عوامل شادی را در حوزه‌های اعتقادی ـ اخلاقی و عملی تمام کردیم و به موضوع عوامل طبیعی رسیدیم. یکی از عوامل مؤثر در شادی، بحث رنگ و دیگری بحث سنگ‌ها به ویژه استفاده از انگشتر فیروزه است. همه سنگ‌ها یک ارتباط طبی و وجودی با انسان دارند. مثلاً فیروزه، عقیق، یاقوت، زمرد، الماس و طلا با انسان ارتباط دارند. حالا یا ارتباطات مثبت یا ارتباطات منفی. نوع آدم‌ها هم با هم فرق دارند. زمانی به این مسئله فکر می‌کردم که چرا می‌گویند طلا برای زن هیچ اشکالی ندارد و مستحب هم است، اما برای مرد حرام است. متوجه شدم که اصلاً بحث سر طلا نیست؛ بلکه هر چیز دیگری هم می‌تواند این حالت را از سنگ‌ها یا اشیاء، گیاهان یا بوها داشته باشد. داستان، داستان خیلی مفصلی است. قرآن می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا[1]= آنچه که در روی زمین هست خدا برای شما خلق کرده». پس حتماً هر چه که آفریده شده با انسان یک رابطه وجودی و پیوندی دارد. من در تحقیقی که داشتم، دیدم که انواع سیب داریم. خدا 7 هزار نوع سیب برای ما آفریده است. یعنی آن کسی که کره ی زمین و انسان را طراحی می‌کند، فرشته‌هایی که برای انسان طراحی می‌کنند، لازم دانستند برای بشر 7 هزار نوع سیب طراحی کنند. حالا به انواع انگور، پرتقال‌، کیوی‌، نارنگی‌، لیمو و فلفل‌ نگاه کنید. اصلاً آدم حیرت‌زده می‌شود. چون هر کدام شان عظمتی دارند که انسان را وادار می‌کند در مقابل خدا سجده کند. پس این نکته خیلی مهم است که وقتی انسان با یکی از اشیاء برخورد می‌کند، باید حواسش باشد که این آیه را بخواند: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد». یعنی همه چیز به خاطر شما و به عشق شما آفریده شده. پس به آنها فکر کنید. یکی از آن چیزهایی که خیلی مؤثر است و بر آن سفارش شده، انگشتر فیروزه است. فقط انگشتر فیروزه هم نیست. چندین انگشتر سفارش شده که یکی از آن‌ها انگشتر فیروزه است. یکی از اصحاب حضرت (علیه السّلام) به نام مفضل می‌گوید که من انگشتر فیروزه دستم کرده بودم. امام فرمود: ای مفضل! فیروزه تفریح دیدگان مردان و زنان باایمان است. یعنی نگاه کردنش برای انسان شادی‌آور است. این شادی از دو جهت است: یکی مربوط به خود سنگ فیروزه است و دیگری هم رنگ فیروزه است. شما می‌دانید که فیروزه رنگ‌های مختلفی دارد. فیروزه سبز و آبی داریم، ولی اصلش آبی است که به آن فیروزه‌ای می‌گوییم. از دو جنبه به آثارش توجه کنید: یک) تفریح که حالت فرح و شادی را ایجاد می‌کند. در روایت داریم که حضرت فرمود: من دوست دارم هر مؤمن از پنج انگشتر استفاده کند، یعنی از انگشترهای متنوع استفاده کنند و با آن‌ها ارتباط خوبی داشته باشد. شما اگر با یک حس بد، دارویی بخورید، خیلی نمی‌تواند به درمان شما کمک کند، اما اگر با یک حس خوب دارو را مصرف کنید، دارو یک رابطه خوب با شما برقرار می‌کند. اینها برای آن است که موجودات شعور دارند و می‌فهمند. اگر در خانه با یک گیاه بدرفتاری کنید، پژمرده می‌شود و زود از بین می‌رود، ولی اگر با آن ارتباط خوب، دوستانه و صمیمی برقرار کنید، از شما انرژی مثبت می گیرد. اگر نازش کنید و گیاه را ببوسید و برایش صلواتی بفرستید و با آن این گونه ارتباطی بگیرید، آن گیاه فوق‌العاده اهتزاز و نشاط دارد. سنگ‌ها و انگشترها هم همین طور هستند. با سنگ‌هایی که ارتباط برقرار می‌کنید، باید محترم شمرده شوند. جایی پرت نشوند. نجس نشوند. ارتباط خوب برقرار کنید. خیلی‌ حرمت سنگ‌ها را داشته باشید. چون می‌توان انرژی‌ها و قدرت‌های خوبی از آن‌ها دریافت کرد. گفتیم همه سنگ‌ها شعور دارند. مثل همه اشیائی که در نظام خلقت خدا را تسبیح می کنند. اینها شعور دارند که خدا را تسبیح می کنند. همه آن‌ها آثار دارند و همه چیز را می‌فهمند. در بین سنگ‌ها که هر کدام شخصیت مستقلی دارند، اولین سنگی که ولایت و عشق خودش را به امیرالمؤمنین و اهل‌بیت(علیهم‌السّلام) اعلام کرد، سنگ عقیق بود. صرفِ به همراه داشتن این سنگ ها استحباب دارد. وقتی انگشتر آنها را به دست تان می‌کنید، دائماً برای شما ثواب نوشته می‌شود. این خودش در طهارت و پاکی روح انسان و بالا رفتن ثواب و ارزش کار انسان خیلی مؤثر است. سنگ فیروزه به تعبیر حضرت، تولید شادی می‌کند، نگاهش فرح‌انگیز است و بینایی را تقویت می‌کند و سینه را می‌گشاید و توان قلب را فزونی می‌بخشد. در قدیم پزشکان سنتی به کسی که ناراحتی قلبی داشت، می‌گفتند طلا را در آب بیاندازد و آبش را بخورد. اگر انگشتر یا گردنبندی را در آبی بیاندازید که گرم باشد بهتر است و آن آب را بخورید. آب طلا مثل مس است. غذا خوردن در ظروف مسی حال شما را خوب می‌کند. برعکسِ ظروفی که الان موجود است و جنس های شیمیایی دارند و خطرات بسیاری هم دارند. مثلاً افزایش سرب بدن، تولید بیماری های مثل سرطان‌. قدیم ها از مس استفاده می‌کردند و این هم فوق‌العاده حکمت داشت. می‌خواهم بگویم این آثار خوب فقط مخصوص سنگ فیروزه نیست؛ بلکه همه سنگ‌ها با بدن انسان ارتباطات وجودی دارند. یکی از آن‌ها، سنگ فیروزه است که نگاه کردن و استفاده از آن خواص شگفت انگیزی دارد. مهم ترین عوامل شادی از منظر پیامبر اکرم (ص) نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «الطّیبُ یَسُرُّ وَ العَسَلُ یَسُرُّ  وَالنَّظَرُ إلَى الخُضرَةِ یَسُرُّ وَالرُّكُوبُ یَسُرُّ[2]= بوى خوش، شاد مى كند؛ خوردن عسل شادى مى آورد؛ نگاه كردن به سبزه، شادى مى آورد؛ سواركارى، شادى مى آفریند». حالا نه فقط عطر استفاده کردن، الان چیزهایی هست که خیلی هم خوب است و در بازار آمده. مثل عود. عود خیلی خوب است. البته اول باید با آن ارتباط بگیرید، یعنی ببینید کدام عود می‌تواند به شما حس و ارتباط خوب بدهد. بعضی از آدم‌ها از یک بوی خاصی لذت می‌برند. یعنی بوی خاصی به آن‌ها طراوت و نشاط و امید می‌دهد و غم شان را برطرف می‌کند و از بارهای منفی تخلیه‌شان می‌کند. عطرها هم همین‌طور هستند. عطر و ادکلن خوب است. خدا حضرت امام (رحمه الله) را رحمت کند. در خاطرات شان می‌خواندم که دخترشان به او گفته بود دعا کن من کنکور قبول شوم. آقا هم گفته بود که تو نذر کن یک ادکلن برای من بخری، من هم برایت دعا می‌کنم که قبول شوی. ادکلن خیلی خوب است. البته اگر نجس نباشند. باید حواستان باشد. مشک فوق‌العاده مهم است. چون بسیار خوب و طبیعی است. بوی گلاب فوق‌العاده خوب است. البته به شرط اینکه به تو حس خوبش را بدهد و پکر نکند. چون بعضی از عطرها و بوها هستند به جای اینکه انسان با آن‌ها انبساط پیدا کند، انقباض پیدا می‌کند.  در سیره وجود مقدس سیدالشهدا (علیه السّلام) است که وقتی به کربلا آمدند، عطر همراه ایشان بوده و مرتب برای همه اعضای خانواده و کاروان استفاده می‌کردند. این یک بخش مهمی است. اینکه در روایت داریم اگر دو سوم حقوق و درآمدتان را به عطر بدهید، اسراف نکرده اید، به این خاطر است که این موضوع مهم است. درحالی که موضوعی است که ما به صورت جدی به آن نمی‌پردازیم. یک خانم حواسش باشد در خانه وقتی می‌خواهد از بچه‌ها و شوهرش استقبال کند ببیند حس آنها با کدام عطر ارتباط دارد، خانه را معطر نگه دارد، یعنی وقتی آن‌ها وارد خانه می‌شوند، احساس کنند تغییری در فضای خانه ایجاد شده. خود آن بوی خوب هم شادی و آرامش و سلامتی برای اعضاء خانواده می‌آورد. پس عطرها خیلی مهم هستند. می‌ارزد انسان هم برایش هزینه کند و هم وقت بگذارد. فهرستی از عطرها و بوهای مورد علاقه‌مان را شناسایی کنیم و ببینیم کدامشان با ما سازگار هستند و به بدن و روح ما می‌خورد و با ما سنخیت دارد و می‌تواند آثار خوبی داشته باشد. اگر قرار است عطری در شما خاطره بدی ایجاد کند، آن را کنار بگذارید، هر چند بویش خوب باشد. چون گاهی عطرها راه ورود و نفوذ شیطان می‌شوند. برای همین اگر قرار است شما را به گذشته و خاطرات تلخ ببرد، بدانید که راه نفوذ شیطان و جهنم است و به هیچ وجه نباید به گذشته برگردید. همین تفکرِ درباره ی گذشته تلخ، بد، گناه‌آلود و سخت، خودش یک معصیت بسیار خطرناکی است که می‌تواند هم حال شما را کاملاً خراب کند و زنجیرتان کند و هم آینده‌تان را از شما بگیرد. بنابراین، اگر با یک بو و عطر خاطره خوبی ندارید، هر چند عطر گرانی باشد یا هدیه از طرف کسی باشد، انفاقش کنید به کسی که با آن حس می‌گیرد و هیچ خاطره بدی هم از آن ندارد. همان‌طور که عرض کردم، عطرها با بخش های مختلف ارتباط دارند: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. استشمام بعضی از عطرها، شما را تا کربلا و مشهد و خانه خدا می‌برد. شما را به آسمان می‌برد. گل‌ها هم همینطور هستند. وقتی استشمام می‌کنید طبیعی و اصلاً بدون اینکه بخواهید و نیت کرده باشید، می‌گویید: (اللهم صل علی محمد و آل محمد). بعضی‌ها هم موجب غفلت و معصیت یا ضعیف و شُلی می شوند. آن ها را استفاده نکنید. بعضی از عطرها را استشمام می‌کنیم، عقلانیت زیاد می‌شود؛ هوش و تفکر و تعقل و توان فکری را بالا می‌برد. مورد دومی که حضرت فرمودند، جامه لطیف است. جامه لطیف هم طراوت بدن می‌آورد و هم بدن را رشد می‌دهد. مثلاً لباس حریر برای مرد حرام است. ارتباط پوست با بخش‌های مختلف بدن باید رعایت شود. اینکه کدام بخش از بدن از چه نوع پارچه‌ای باید استفاده کند، داستانی دارد. وقتی شما پارچه‌ای را می‌پوشید که فقط خوشگل و زیباست، ولی نمی‌گذارد بدن شما نفس بکشد، این یعنی سم‌ها در بدن شما می‌ماند و برای همه بخش‌های بدن و شئونات مفسده ایجاد می‌کند. بنابراین، انسان باید خیلی حواسش به لباس و جامه‌ای که به تن می کند باشد. نوشیدن عسل هم خیلی مهم است. استفاده از عسل هم طراوت به بدن می‌دهد و هم رشد بدن را تأمین می‌کند. چیزی که خیلی متأسفانه با آن ارتباط خوبی نداریم. قرآن می‌گوید: «فِیهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ= »، یعنی به درد هر بدنی می‌خورد و همه می‌توانند استفاده کنند. صدها نوع عسل هم داریم. این خیلی مهم است که انسان به عسل اهمیت بدهد و با آن دوست و رفیق باشد. بسیاری از گرفتاری‌ها، معضلات و مشکلات بدن را با خوردن عسل می شود حل کرد. البته باید در آن زیاده روی نشود. کسانی که بدنشان انواع و اقسام مشکلات سردی دارد، یک بلای بزرگی برای بدن است. در کشور ما طبع بدن‌ها سرد است. غذاهایمان هم سرد است. این هم فاجعه است. باید طبع را گرم نگه داریم. طبع مطلوب، گرم و تر است. بنابراین، باید تعادل را رعایت کنیم. نباید به بدن ظلم کنیم. 3) تماشای سبزه، شادی‌بخش است. رنگ سبز شامل درخت، گیاه، چمن و... است. در اشعار حکما هم داریم «ثَلاثَهٌ یُذهِبنَ عَن قَلبِ الحَزَن اَلماءُ وَ الخَضراءُ وَ الصوت الحَسَن» سه چیز هست که غم را از بین می‌برد آب، سبزه، صدای خوش. اینها خیلی خوبند که انسان استفاده کند. 4) «وَ الرُّكُوبُ یَسُرُّ» سوارکاری هم برای انسان شادی‌بخش است. گاه بى‌گاه، دل‌ها را استراحت دهید پیامبر (صلی الله علیه و آله) در فرمایش دیگری فرمودند: «رَوِّحُوا القُلوبَ ساعَةً بِساعَةٍ[3] =گاه بى‌گاه، دل‌ها را استراحت دهید». یعنی گهگاهی به دل های تان استراحت بدهید. یعنی یکسره کار نکنید. بعضی از آقایان و خانم ها همین‌طور هستند. تحت تأثیر فضای غربی که مردم از خانه صبح باید بیرون بزنند تا شب یا نصف شب یکسره کار ‌کنند و به خودشان استراحت نمی‌دهند. یواش یواش آن سیستم معصوم بدن و روح کار خودش را می‌کند. شروع می‌کند به علامت دادن و مریض شدن. وقتی روح یا بدن مریض شد، همه چیز را زمین می‌گذارد و دیگر کار نمی‌کند. چون تو به آنها ظلم می‌کنی. باید با آن درست رفتار کنید که بتواند با شما همراه باشد. لذا کسانی که دائماً بدون تفریح و استراحت یکسره کار انجام می‌دهند، حواس شان نیست چه جنایتی در حق خودشان می کنند. تفریح باعث می‌شود انسان برای کارهای بزرگ قدرت پیدا کند. امام کاظم (علیه السّلام) می‌فرماید کسی که یک بخش از وقتش را به لذات حلال نگذارد، برای کارهای اصلی و آخرتی‌اش هم توان ندارد. لذات حلال آدم‌ها فرق دارد. مثلاً یک لذت حلال یک نفر این است که سینما برود، پارک برود، مسجد برود. تفریحش هم هست و برایش لذت دارد. .بعضی ها با یک قهوه و چایی یا رفتن به رستوران یا خوردن میوه لذت می برند. گاهی صحبت کردن با پدر ومادر و دیگران. اینها هم ارزشمند است و باعث شادی انسان می شود. شادی پی نوشت: [1] . سوره بقره، آیه 29. [2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج16، ص 367. [3] . متقی هندی، كنزالعمّال: ج ،3 ص 37، ح 5354. قا 305

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12252
زمان انتشار: 14 فوریه 2021
| |
انجام کار خیر از عوامل برکت زندگی است

خیر و برکت؛ جلسه14 ؛ 1399/10/30

انجام کار خیر از عوامل برکت زندگی است

بحث‌مان دربارۀ عوامل برکت است. انجام کار خیر، ببخشش و انفاق، خوشرفتاریی و کوتاهی آرزوها، از مظاهر برکت عمر و زندگی انسان هستند. یکی از عوامل برکت، انجام کار خوب است. هر کار زیبا و نیکویی که انسان می‌‌تواند انجام بدهد، چه در حوزه‌‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی، سبب برکتش می شود.

اهل بیت منشا خیر و برکت هستند. در زیارت جامعه کبیره می‌‌خوانید: «إِنْ‏ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ‏ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ= اگر یادی از خیر شود، شما اول و اصل و فرع و معدن و جایگاه و انتهای آن خیر هستید». اگر اسم خیر بیاید، اول و آخر و معدن همه ابعاد خیر اهل بیت هستند. بنابراین، ما چون از فرزندان آنها هستیم، لذت خیر بیشتر در این است که ما شبیه به اصل خودمان یعنی خانواده آسمانی‌‌مان ‌‌شویم. روز قیامت آدم‌ها براساس میزان شباهت شان به اهل‌بیت جذب آنها می‌‌شوند. بنابراین، آدم باید عاشق خوبی باشد. چه در بُعد جمادی، چه در گیاهی، چه در حیوانی، چه در عقلی و چه در فوق عقلی. باید سعی کند دائماً از خودش خوبی و نیکی بروز بدهد. با کسی هم معامله نکند. اگر می‌‌خواهد نیکی بروز بدهد تا شبیه اهل بیت بشود، باید توقع دیدن، دیده شدن و تشکر را از خودش دور کند. این قشنگ نیست، حتی برای همسر، فرزندان. علامتش هم این است که اگر آنها ناشکری و ناسپاسی کردند، انسان ناراحت نشود. علت اینکه از دیگران هم نباید ناراحت شویم، این است که به خاطر خدا آن کار را انجام داده و این باعث می‌‌شود که به خداوند قرب و تشبه پیدا کنید. از آن طرف هم خدا میلیاردها به بنده‌‌اش خیر می‌‌رساند. ولی اکثر قریب به اتفاق بندگان شکر او را به جا نمی‌‌آورند و نافرمانی‌اش را می‌‌کنند: «قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّكُورُ[1]= از بندگان من عدّه قلیلی شکرگزارند». رزق خدا را می‌‌خورند، نعمت خدا را استفاده می‌‌کنند. ولی خدا و اهل بیت را آزار می‌‌دهند. فرشته‌‌ها را آزار می‌‌دهند. این کاری است که اکثر ما انجام می‌‌دهیم. بنابراین، از دیگران ناراحت نشوید، و از خدا هم نافرمانی نکنید. ما باید در این جهت شبیه خدا شویم. یعنی اگر نافرمانی شدیم، اگر کسی قدر ما را ندانست، اگر کسی نمک خورد نمکدان شکست، اگر برای کسی زحمت کشیدیم و او ناسپاسی کرد، به ما بر نخورد. از کار خوبی که انجام داده ایم به هیچ وجه پشیمان نشویم. چون ما شبیه خدا می‌‌شویم و مزدمان را هم می‌‌گیریم. پس چه لزومی دارد که بگوییم: بشکند این دست که نمک ندارد. کاش این کار را نمی‌‌کردم، الان افسرده شدم، کاش از اول این کار را نمی‌‌کردم. انسان هیچ وقت نباید برای کار خیرش پشیمان شود. من این نکته را بارها عرض کرده ام که تنها کسی که می‌‌ارزد برایش به معنای واقعی زندگی کنیم، اله و معشوق اصلی ما، خداوند تبارک و تعالی یا خانواده آسمانی‌‌مان است. بقیه را به خاطر خدا دوستشان بداریم و احترام بگذاریم و به آنها محبت و خوبی ‌‌کنیم، اما وابسته‌شان نشویم. به این معنا که اگر قدر ما را ندانستند به ما برنخورد و ناراحت نشویم و یا فرو نریزیم. ما فقط و فقط برای دلبرمان، برای معشوق اصلی‌‌مان باید زندگی کنیم. کاری با کس دیگر نداریم. خدا هم هیچ کدام از کارهایت را نادیده نمی‌‌گیرد. همه کارهایت را هم می‌‌خرد و تو را دوست دارد. اهل بیت هم با ما همین‌طور هستند. بنابراین، دیگر دلیلی ندارد که انسان بخواهد بگوید یک دنیای بی‌‌معنا دارم. خیلی تاریک و غم‌‌انگیز است. چقدر آدم‌های بد پیدا می‌‌شوند. در حالی که باید بگوییم: اصلاً کاری با اینها نداریم. دنیای ما پر از خداست، زندگی مان پر از ارتباط با خانواده آسمانی ما است. به شادی آنها شاد هستیم. راز طول عمر در انجام کار خوب است امام علی (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «كَثْرَةُ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ‏ تَزِیدُ فِی‏ الْعُمُرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ[2]= زیاد كار نیك انجام دادن، عمر را مى‌افزاید و نام را پرآوازه مى‌سازد». کسی که زیاد کار خوب و نیک انجام می‌‌دهد، این موجب افزایش طول عمر و آبرو و محبوبیتش می‌‌شود. انسان نباید مشرک باشد و دنبال آبرو و محبوبیت و این چیزها در نزد مردم باشد، اما گاهی این چیزها لازم است. نه از نظر شخصی و حقیقی، بلکه از نظر حقوقی لازم است. مثلاً جوامع شیعه در کشورهای خارجی، همیشه حواسشان است که به فقرا برسند، غذا آماده می‌‌کنند و به زندانیان می‌‌دهند، همین باعث می‌‌شود که آوازه و آبروی اسلام و شیعیان زیاد باشد. یک پدر هست می‌‌خواهد همه فرزندانش او را دوستش داشته باشند. محیط خانواده گرم باشد یا محیط فامیلی گرم باشد، دستش هم می‌‌رسد و می‌‌تواند این کار را بکند. پس باید خیرات داشته باشد برای فرزندانش، خواهر و برادرانش، خاله‌‌ها، عموها، عمه‌‌ها، دایی‌‌ها. باید به فامیل برسد تا آن محبوبیت حفظ بشود تا از این محبوبیت بشود بهره‌‌برداری الهی کرد. اثر گناه‏ بر عمر انسان امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: «مَنْ‏ یَمُوتُ‏ بِالذُّنُوبِ‏ أَكْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ یَعِیشُ بِالْإِحْسَانِ أَكْثَرُ مِمَّنْ یَعِیشُ بِالْأَعْمَارِ = آنها که بر اثر گناه می ‏میرند، از آن‌ها که با مرگ طبیعى از دنیا می روند بیشترند و آن‌ها که بر اثر نیکوکارى عمر مى کنند از آن‌ها که با عمر طبیعى زندگى مى نمایند زیادترند».(نقل از كتاب سفینةالبحار) خداوند برای انسان دو اجل می‌‌نویسد: «اجل معلق، اجل قطعی». امتها و تمدن‌‌ها هم همین‌طور هستند. گاهی فرد قرار است 60 سال زندگی کند، در این 60 سال گاهی گناه و معصیت می‌‌کند، طغیان می‌‌کند، گناهانی را مرتکب می‌‌شود که آن گناهان خودبه‌‌خود باعث کم شدن عمر او می‌شود. ساختار انسان یک ساختار ریاضی است. گناه مثل مریضی و مثل خوردن مواد آلوده است. با روح سازگاری ندارد. وقتی یک نفر معصیت خدا را می‌‌کند، لجبازی و مسخره می‌‌کند، سهل‌‌انگاری می‌‌کند، این نه با ساختار روحی‌اش سازگاری دارد و نه با بدنش. خودبه‌‌خود تعادلش را از دست می‌‌دهد و عمرش هم بی‌‌برکت می شود و از بین می‌‌رود. در نقطه مقابل، حضرت می‌‌فرماید: کسانی که عمرشان طولانی‌‌تر می‌‌شود، اینها با کار خوب عمر طولانی می‌‌کنند. اینها بیشتر از کسانی هستند که عمر معمولی می‌‌کنند. گاهی ممکن است یک نفر در 40 سالگی بمیرد، ولی از بس کارهای خوب انجام می‌‌دهد، یک دفعه عمرش دو برابر می‌‌شود. کسی که کار خوب می کند، شبیه خداست و نقش خدا را بازی می‌‌کند. هر کس روی زمین نقش خدا را بازی کند، و شبیه او بشود، به او خیر و برکت داده می‌شود. بخشش و انفاق، مال و عمر را زیاد می کند سومین عامل برکت، مربوط به داستانی است که حضرت امام کاظم (علیه السّلام) تعریف می‌‌کند. ایشان می‌‌فرماید: «كَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ صَالِحٌ وَ كَانَتْ لَهُ اِمْرَأَةٌ صَالِحَةٌ فَرَأَى فِی اَلنَّوْمِ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى قَدْ وَقَّتَ لَكَ مِنَ اَلْعُمُرِ كَذَا وَ كَذَا سَنَةً وَ جَعَلَ نِصْفَ عُمُرِكَ فِی سَعَةٍ [وَ جَعَلَ اَلنِّصْفَ] اَلْآخَرَ فِی ضِیقٍ فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ إِمَّا اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ إِمَّا اَلنِّصْفَ اَلْآخَرَ فَقَالَ اَلرَّجُلُ إِنَّ لِی زُوْجَةً صَالِحَةً وَ هِیَ شَرِیكَتِی فِی اَلْمَعَاشِ فَأُشَاوِرُهَا فِی ذَلِكَ فَتَعُودُ إِلَیَّ فَأُخْبِرُكَ= در بنى‌اسرائیل، مرد نیكى بود كه همسرى نیك داشت. در خواب دید كه به او مى‌گویند: «خداوند برایت فلان مقدار عمر قرار داده است و نیمى از عمر تو را در گشایش، و نیم دیگر را در تنگى گذارده است. براى خودت نیمه اوّل یا نیمه دیگر را انتخاب كن».آن مرد گفت: من همسر نیكوكارى دارم كه شریك زندگى من است. با او مشورت مى‌كنم و وقتى برمى‌گردى، به تو خبر مى‌دهم». این ادب خوبی است که زوجین با هم مشورت کنند. چون می‌‌خواهند کنار هم زندگی کنند. انسان عادل و صالح باید با اعضای خانواده‌‌اش مشورت کند که مثلاً می‌‌خواهم تصمیمی بگیریم. کسی که قرار است شریک زندگی باشد، حرمت دارد، او هم باید آسایش و آرامش داشته باشد و لذت ببرد و احساس نکند با تصمیمات تو در زندان افتاده است، این کار خوبی نیست. «فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلرَّجُلُ قَالَ لِزَوْجَتِهِ رَأَیْتُ فِی اَلنَّوْمِ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَتْ یَا فُلاَنُ اِخْتَرِ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ وَ تَعَجَّلِ اَلْعَافِیَةَ لَعَلَّ اَللَّهَ سَیَرْحَمُنَا وَ یُتِمُّ لَنَا اَلنِّعْمَةَ =صبح كه شد، آن مرد به همسرش گفت: در خواب، چنین دیدم. زنش گفت: فلانى! نیمه اوّل را برگزین و در انتخابِ عافیت بشتاب؛ باشد كه خداوند بر ما ترحّم كند و نعمت را بر ما كامل سازد». خوش‌‌بینی به خدا خیلی خوب است. خدا می‌‌گوید هر کس به من هر طور نگاه کند، من هم همانطور با او رفتار می‌‌کنم. اگر بدبین باشد به او بد می‌‌دهم، خوش‌‌بین باشد به او خوشی می‌‌دهم. «فَلَمَّا كَانَ فِی اَللَّیْلَةِ اَلثَّانِیَةِ أَتَى اَلْآتِی فَقَالَ مَا اِخْتَرْتَ قَالَ اَلنِّصْفَ اَلْأَوَّلَ فَقَالَ ذَلِكَ لَكَ فَأَقْبَلَتِ اَلدُّنْیَا عَلَیْهِ مِنْ كُلِّ وَجْهٍ وَ لَمَّا ظَهَرَتْ نِعْمَتُهُ قَالَتْ لَهُ زَوْجَتُهُ قَرَابَتُكَ وَ اَلْمُحْتَاجُونَ فَصِلْهُمْ وَ بِرَّهُمْ وَ جَارُكَ وَ أَخُوكَ فَهَبْهُمْ= شب دوم كه شد، آن‌كه به خواب مرد آمده بود، آمد و گفت: «چه برگزیدى؟».گفت: نیمه اوّل را برگزیدم. گفت: باشد، خواسته‌ات پذیرفته است. از آن پس، دنیا از هر طرف به او روى آورد و چون نعمتش آشكار شد، همسرش به او گفت: با خویشاوندان خود و به نیازمندان، صله رحم و نیكى كن و به فلان همسایه‌ات و برادرت بخشش كن». این زن صالح روحیه‌‌اش الهی بوده، به مرد می‌‌گفته به خانواده‌‌ات برس، به نیازمندان برس، صله رحم بکن، نیکی بکن، به همسایگانت حواست باشد. رفتار بعضی از خانم‌ها به گونه ای است که اگر مرد بخواهد به مادرش، پدرش، خواهر و برادرش خدمتی کند، جرأت نمی‌‌کند. پوستش کنده است. باید پنهانی این کار را انجام بدهد. این خیلی زشت است که زن این طور رفتار کند. این زن نامبارک است. درحالی که مرد موظف است به پدر و مادر و خواهر و برادر، فامیل، اجتماع و مردم هم خدمت کند و باید برسد. « فَلَمَّا مَضَى نِصْفُ اَلْعُمُرِ وَ جَازَ حَدُّ اَلْوَقْتِ رَأَى اَلرَّجُلُ [مِثْلَ] اَلَّذِی رَآهُ أَوَّلاً فِی اَلنَّوْمِ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ شَكَرَ لَكَ ذَلِكَ وَ لَكَ تَمَامَ عُمُرِكَ سَعَةٌ مِثْلُ مَا مَضَى[3]= چون نیمى از عمر [مَرد] گذشت و از اندازه آن وقت، بیشتر سپرى شد، او همان مردى را كه در خواب دیده بود، دید و آن مرد به او گفت: «خداى متعال، كار تو را سپاس گفت و همه عمرت را مثل گذشته در گشایش قرار داد». یکی از اسماء خدا شکور است. «إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ[4]= پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است». خدا در قیامت از بندگانش به خاطر اینکه خوب و درست زندگی کردند، تشکر می‌‌کند. خوش‌رفتاری از عوامل برکت عمر است عامل بعدی خوشرفتاری با همسایه است. همسایه فقط همسایه خانگی نیست. بلکه کسی که جنب ماست، کنار ماست. گاهی انسان در اتوبوس نشسته و باید حواسش به بغلیش باشد. در این مسیر 10 ـ 12 ساعته مهربانتر باشد. در قطار نشستید شما بهتر باشید. در هواپیما نشستید شما بهتر باشید. در یک اردو می‌‌روید، یک مسافرت می‌‌روید، بهتر از همه باشید، کنار کسی در حرم نشستید، شما بهتر و مهربانتر باشید. امام صادق (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «حُسْنُ‏ الْجِوَارِ زِیَادَةٌ فِی الْأَعْمَارِ وَ عِمَارَةُ الدِّیَار[5]= خوش‌رفتارى با همسایه، مایه فزونى عمرها و آبادى سرزمین‌هاست». این حسن همجواری باعث می‌‌شود انسان شبیه خدا بشود. رحمانیت و رحیمیت پیدا می‌‌کند. از این رو، عمرش افزایش پیدا می‌‌کند. همسایه‌‌ها باید مثل فامیل‌‌ها با هم باشند. مهربان باشند و بتوانند به همدیگر اعتماد کنند. شب و روز انسان بداند که این همسایه (هو أنت) است. یعنی او خودت هستی. به خودت کمک می‌‌کنی. اگر دخترت یا پسرت بود با همسایه‌‌ات همان طور رفتار کن که با آنها می کردی. خوشرفتاری باعث آبادانی شهرها می‌‌شود. چون دیگر کسی دزدی، سرقت، ناراحتی، اختلاس، گرانفروشی، کم‌‌فروشی نمی کند. همه را مثل خودشان می‌‌دانند. آن کسی که قاچاق دارد، داروی قلابی می‌‌فروشد، داروی آلوده می‌‌فروشد، غذای آلوده می‌‌فروشد، در لبنیاتش، در روغنش، در مواد غذای‌اش چیزهای آلوده وارد می‌‌کند، این آدم وحشی است. این حسن همجواری ندارد. کسی که جنس را گران می‌‌فروشد، می‌‌خواهد جیب مردم را خالی کند. اینها دیگر انسان نیستند. برای همین خرابی و گرانی و معصیت و ویرانی ایجاد می‌‌شود. اگر همه با هم خوب باشند، شهرها آباد می‌‌شود و خیر و برکت هم بیشتر می‌‌شود. کوتاهی آرزوها موجب افزایش طول عمر است عامل بعدی خیر و برکت، کوتاهی آرزوهاست. آرزوها قیمت یک آدم را نشان می دهند. وقتی کسی آرزوهای پایینی، یعنی آرزوهای «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی‌» اش زیاد می‌‌شود، سهم بخش فوق عقلی و آخرتی‌اش کم می‌‌شود و سهم ابدیش را از دست می‌‌دهد. آدمی که در دنیا می‌‌خواهد به این چهار کمال برسد و فقط آنها را آباد کند، نمی‌‌فهمد سهم آخرتی اش را خراب می‌‌کند. نمی‌‌فهمد لذات آن طرف را از بین می‌‌برد. چون تمامش را در دنیا مصرف کرده. آدم عاقل این کار را نمی‌‌کند. خیلی از افراد 40 ـ 50 ـ سال 60 سالشان است، اما می‌بینیم چقدر آرزو و هوس ذخیره شده دارند. چقدر عُقده‌های گذشته را دارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «لو تَعْلَمونَ ما ذُخِرَ لکم، ما حَزِنْتُم علی ما زوِی عنکم[6]= اگر آنچه را برای شما ذخیره شده بشناسید بر آنچه از شما گرفته شده غمگین نمی‌شدید». اگر شما می‌دانستید چه چیزی برای شما ذخیره شده، هیچ وقت نسبت به گذشته حرص و جوش و غصه نمی‌خوردید. در گذشته ها، هر چه به شما نرسیده و نتوانستید به دست بیاورید، صلاح شما نبوده است، اما برای شما ذخیره شده است. اینها در آن طرف برای شما فرصت و دارایی است. اینها برای شب اول قبر به بعد گنج است. پس این خیلی مهم است که انسان آرزویش را کم کند. چون آرزو کشنده بدن است. سلولهای مغزی و قلبی و اساسی بدن را آرزو می‌کشد. عمر را کم می‌کند. مثلاً شخصی ثروت دارد. ولی آنقدر حرص و جوش می‌خورد که سوی چشمش کم می‌شود، ژن‌اش ضعیف می‌شود، بچه اش ضعیف به دنیا می‌آید. چون وجودش پر از آرزوهای پایینی است. آدمی که آرزویش کم است، سرش را می‌گذارد و راحت می‌خوابد. اما آدمی که دائماً حسرت دارد، سلولهای وجودش آرامش ندارد. یک خواب راحت ندارد، در وسط نعمت های خداست، اما حسرت دارد. این اصلاً نمی‌تواند از زندگیش لذت ببرد. خیلی‌ها که ظاهر ثروتمند را می بینند، آرزوی آن را دارند که جای او باشند. ولی این اصلاً سعادت ندارد و از داشته هایش لذتی نمی‌برد. عمر اینطور کم می‌شود. آرزوها باعث می‌شود انسان برای رسیدن به آنها گاهی جانش را به خطر بیاندازد. برکت/انجام کار خیر، بخشش، خوشرفتاری، کم کردن آرزو پی نوشت: [1] . سوره سبأ، آیه 13. [2] . تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۵۲۶ [3] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص368. [4] . سوره فاطر، آیه 34. [5]. فیض کاشانی، الوافی، ج5، ص517 [6] . متقی هندی، كنزالعمال، ج ۶، ص ۶۱۴. قا 301

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12249
زمان انتشار: 13 فوریه 2021
| |
بازسازی چشمه های بهشت، به اراده مؤمن است

خانواده آسمانی؛ جلسه550؛ 1399/11/16

بازسازی چشمه های بهشت، به اراده مؤمن است

در بهشت هر چیزی اعم از چشمه ها، کاخ ها، میوه ها و... تابع اراده و میل مؤمن است. همه چیزش را خودش خلق می‌کند. این هم به شرطی است که مؤمن در دنیا اراده اش را  تابع اراده خدا کند و خودش را تحت ولایت خدا قرار بدهد.

بحث امروزمان درباره بهشت اختصاص به چشمه‌های بهشت دارد. بحث آب در نظام خلقت، بحث بی‌نهایت مهمی است و یک بحث معرفتی دارد که قرآن کریم می‌فرماید: «وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ[1]=و عرش خدا بر آب قرار دارد ». 

ما فقط صورت نازله‌ آب را می‌شناسیم. قرآن می‌فرماید: «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ[2]= و هر چیز زنده‌اى را از آب پدید آوردیم». حیات و زنده بودن همه چیز از آب است، اما این فقط در ظاهر و یک  مقوله ی مادی نیست؛ بلکه حقیقت آب مایه حیات همه چیز در همه عوالم است و خود آب حقیقت برتری دارد. کما اینکه قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَ مَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ[3]= و هیچ‌چیز در عالم نیست، مگر  آنکه منبع و خزانه آن نزد ماست، ولی ما از آن بر عالم خلق مگر به‌قدر معین فرو نمی‌فرستیم». پس خلقت کاملاً ریاضی است. تمام مواد و عناصری که شما در طبیعت و  در نظام فیزیکی و نظام شیمیایی می‌بینید، یک حقیقت برتری در نظام ملکوتی دارند که به اندازه معینی نازل می‌شوند. یکی از 4 نهر اصلی بهشت، آب است، یکی عسل، یکی شیر و دیگری شراب است. اینکه قرآن دائماً در اوصاف بهشت می‌فرماید: «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[4]= بهشت‌هایی که از زیر آن‌ها نهرهایی جاری است». این مقوله آب همیشه کنار انسان حضور دارد. در بهشت‌ها هم حضور دارد و جزء لاینفک حیات دنیایی و آخرتی انسان است. در مقیاس ابدیت ما با آب زنده هستیم. بعضی از بزرگان در مقوله‌های عرفانی، آب را «ولایت» معرفی کردند و گفتند: ولایت یا «حقیقت مائیه آب را معرفی کردند که به‌صحت مقرون است. همان‌طور که همه چیز از ولایت زنده است که اگر ولایت نباشد، حیاتی هم نیست و فقط با ولایت است که همه چیز ارزش وجودی پیدا می‌کند. بعید نیست که این کلام کلام دقیق و درستی باشد. بهشت به اراده نیکوکاران مزین می شود «إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا*عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[5]= و نیکوکاران عالم در بهشت از شرابی می نوشند که طبعش کافور است* از سرچشمه گوارای آن بندگان خاص خدا می نوشند که به اختیارشان هر کجا خواهند جاری می شود». ابرار (نیکوکاران) در قیامت شخصیت‌های خاصی هستند. آن‌ها از آب جامی می‌نوشند که آمیزه‌ای از کافور دارد و از چشمه‌هایی که آن را خود بهشتیان هر جا بخواهند، ایجادش می‌کنند. همه چیز مؤمن در بهشت، تابع اراده‌اش است. ساختمان و دکوراسیون و هر چه که در بهشت هست، همه مربوط به اراده مؤمن است. اینطور نیست که انسان با یک امر ثابت لایتغیر در آنجا روبرو باشد. همه چیز پیشنهاد است. ملائکه برای شما ساختند و سلیقه‌شان اینطوری بوده و به سلیقه شما می‌خورد یا نمی‌خورد باید بروی در آن زندگی کنی. اصلاً چنین چیزی وجود ندارد. همه چیز تابع اراده شماست. حتی قیافه و هیکل و اندام خودت و قیافه و هیکل هر کسی که قرار است در بهشت با تو باشد. دائماً هم اینها تغییر می‌کنند و هم شما می‌توانید اینها را تغییر بدهید. این آیه فوق‌العاده مهم است. این آیه یک بخشی از مقام خلیفة الهی انسان را مشخص می‌کند که بهشت تابع اراده مؤمن است. در آیه دیگری می‌خوانیم که: «فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ[6]= و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم‌ها را شوق و لذت، مهیّا باشد». در بهشت هر چیزی تابع اشتها و میل و شهوت مؤمن است. همه چیزش را خودت خلق می‌کنی. مؤمنی که اراده خودش را تابع اراده خدا کند و خودش را تحت ولایت خدا قرار بدهد، در بهشت به راحتی می‌آفریند. بعضی انسان‌ها چون با بُعد حیوانی به خیلی از آیات و دستورات دینی نگاه می‌کنند، با اکراه و اجبار عمل می‌کنند. مثلاً می‌گویند حالا خدا چرا به این نماز و حجاب و روزه گیر داده و.... او چون با آن بُعد زنانه و مردانگی خودش، یعنی بُعد جنسی اش به خدا و دین نگاه می‌کند، احساس کراهت می‌کند. از این رو، دینداری‌اش هم از طریق بُعد حیوانی‌اش است. چون آن چیزهایی که خوشش نمی‌آید، زیر بارش نمی‌رود. اما آدمی که به بلوغ عقلی و فوق عقلی می‌رسد، برایش ولایت‌پذیری عین کمال است. اکراه و ناراحتی در او نیست. تلاش می‌کند خودش را تابع ولایت کند. نه اینکه زور بزند. این مقام، مقام خیلی بزرگی است. اولیاء خدا اینطور هستند. پوست کلفت نیستند و در مقابل ولایت، مقاومت هم ندارند. کسی که دقیقاً می‌فهمد قرار است با این کار زیر ولایت خدا یا زیر ولایت معصوم باشد، دیگر با هیچ کس کاری ندارد. بعضی‌ها چون خدا را می‌شناسند، در ارتباط با خدا به او اعتماد دارند. چون اهل بیت را می‌شناسند، به آن‌ها اعتماد دارند. عاشق بی‌اراده‌گی در مقابل خدا و اهل بیت می‌شوند. شنیدنِ بعضی ها با شدنِ شان یکی است. یعنی همین که می شنوند، می‌شوند، کار تمام است و رشد می کنند. شنیده که این کار باید انجام بشود و هست، همین برایش کافیست. اما بعضی ها اینطورند که اگر صد بار هم به آنها بگویی این کار غلط است، این کار را نکن، این کار اشتباه است، این کار جهنم ساز است، این کار گناه است، باز نمی‌تواند زیر بار برود. حرف، حرف خودش است. تابع میل و اراده خودش است. به راحتی زیر بار ولایت نمی‌رود. چقدر خانم ها هستند که در شوهرداری تابع اراده خدا نیستند، یا آقایان در زن‌داری تابع ولایت خدا نیستند. هر طوری دلشان می‌خواهد شوهرداری یا زن‌داری می‌کنند. در نوع رفتار با پدر یا مادر، خانواده همسر، فرزند، اصلاً دنبال این نیستند که ببینند خدا از چی راضی است. فقط خودش و نفسش مهم است. اینکه در بهشت همه چیز تابع اراده تو می شود، علتش این است که در دنیا همه رفتارهایت تابع اراده خدا بوده. خدا هم می‌گوید حالا که تو در دنیا طوری عمل کردی که همه چیزت تابع اراده من بود، در اینجا من هم همه چیز را تابع اراده تو می‌کنم. نیکوکاران در بهشت از باده‌ اى مهرشده نوشانیده شوند «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ * عَلَى الْأَرَائِكِ یَنْظُرُونَ* تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِی ذَلِكَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ[7]= به راستى نیكوكاران در نعیم [الهى] خواهند بود* بر تختها [نشسته] مى ‌نگرند* از چهره‌‏هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمى‏‌یابى* از باده‌ اى مهرشده نوشانیده شوند* [باده‏‌اى كه] مهر آن مشك است و در این مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند». آدم باشعور و عاقل هیچ وقت دلش را درگیر مشکلات دنیایی‌اش نمی‌کند. اگر دلش درگیر مشکلات دنیایی‌ بشود، جهنم سراغش می‌آید. البته اگر فکر درگیر شود، اشکالی ندارد، اما دل نباید درگیر شود. خیلی خوب است که آدم بتواند دلش را خلوت کند. اگر دل را مشغول نکنی و مشغولِ صاحبِ دل بکنی، در کنار دغدغه‌های دنیایی، آرام است. این آدم همانی است که می‌آید روی این تخت ها می‌نشیند و از دنیا فقط خاطره دارد. یکی از اساتیدمان آیت الله مجتهدی می‌فرمود: (این نیز بگذرد). اگر به یک مشکلی برخورد کردید، قبولش نکردی و به غصه و خرد کردن اعصاب خودت و طرف مقابل افتادی، نشانه ی این است که دل مشغول شده. فرمول (این نیز بگذرد) این است که "خدا بزرگ است". این جور آدم ها حالا روی این تخت می‌نشینند و به همدیگر نگاه می‌کنند. اینها وقتی چشم شان به نعمت ها هم می‌خورد، صورت شان بشاش می‌شود، می‌خندند و تازه می‌شوند. معلوم است که نعمت هایی را در بهشت می‌بینند و با آن روبرو هستند. این نعمتها ابدی هم هستند و بهشتیان می دانند که از آنجا بیرون نمی‌آیند. آنها همیشه در برخورد با نعمت‌ها تازگی را می بیند. حواس انسان اگر به این موضوع باشد، دیگر خودش را پست نمی‌کند که برای یک مشکل دنیایی غصه بخورد. چون غصه‌اش یعنی جهنم. آدم اگر به خاطر این غصه عصبانی شود، آن یک عذاب ویژه دارد. همین ناراحتی‌اش انسان را از این نعمت محروم می‌کند. باده مختوم یعنی باده‌ای که مُهر دارد. به قول امروزی ها یک باده تازه و سربسته است. مُهرش به مسک است. حالا حضرت فرمود: اگر بویش به اهل دنیا برسد، اهل دنیا از شوق می‌میرند. اهل دنیا طاقت بوی عطر بهشتی را ندارند. واقعاً باید رفت و دید. البته می‌شود انسان در دنیا اینها را پیدا کند و استشمام هم بکند، ولی باید شامه‌اش را پیدا کند. همانطور که باید ذائقه‌اش را پیدا کند، شامه‌اش را هم باید پیدا کند و بتواند بو بکشد. اینها خیلی مهم است. اینکه بیایید کمالات جمادی یک نفر را ببینی و آنقدر احمق بشوی که بگویی یعنی من مثل این نمی‌توانم بشوم. من باید ماشینم از این بهتر باشد. تا می بیند که باجناقش، جاری یا خواهرش، برادرش. یک ذره وضعش بهتر است، می‌بینی می‌خواهد رقابت راه بیاندازد. مسابقات اقتصادی همین که ما در سطح کشور خودمان می‌بینیم افراد با هم تنافس دارند، مسابقه و چشم و هم‌چشمی دارند، در خانه و مبل و تلفن همراه و لباس و صورت. وقتی که شما تنافس اینطوری می‌کنی اتفاقات بدی می‌افتد: یکی این که قیمت تو پایین می‌آید، به شدت در چشم آسمانیان و فرشته‌ها و خدا و ملائکه و اهل بیت پست می‌شوی و دوم اینکه آخرتت را از دست می‌دهی. وقتی آدم خلوت دل ندارد، آن وقت نمی‌تواند برسد. خلوتی که برای قرب و شدن نیاز دارد، ندارد. ولی دلش با صد خلوت دیگر شلوغ است. با چیزهای دیگر خلوت می‌کند و این آدم شلوغ است. این به درد کار نمی‌خورد، این آدم به درد باشگاه انبیاء و فرشته‌ها و اولیاء خدا و الهی نمی‌خورد. یک اصول جدایی دارد. خودت هم نمی‌توانی درستش کنی. وقتی خودت می‌خواهی درستش کنی، خراب می‌شود. توحید آدم باید خیلی قوی شده باشد تا آدم به رفاقت برسد. قرآن می‌گوید ما قبول داریم شما با هم تنافس و چشم و هم‌چشمی دارید. ولی چشم و هم‌چشمی‌تان را در بُعد فوق عقلی بیاورید. اگر چشم و هم‌چشمی‌تان در بخش‌های پایینی باشد، به جهنم می‌روید و فاسق هستید. پس چشم و هم‌چشمی در این چهارتا با هیچ کس نکنید. بلکه باید چشم و هم‌چشمی در بخشی که مربوط به شخصیت و ابدیت شماست، داشته باشید. چطور در عشق خدا می‌گوید اگر سه معشوق در رأس عشق‌تان نباشد: «الله، اهل‌بیت و جهاد» فاسق هستید. باطن انسانی ندارید. موقع مردن هم به شکل انسان نمی‌میرید. به شکل یکی از این حیوانات انسان محشور می‌شود. چطور عشقت را تنظیم می‌کند. حالا می‌گوید مسابقه‌ات را هم در همین زمینه بگذار. اگر می‌خواهی با کسی مسابقه بگذاری بیا در عشق به الله، قرب به الله و اطاعت از الله و رفاقت با الله در این بخش مسابقه بگذار. در سرباز خدا شدن و هم‌حزبی خدا شدن، رفیق خدا شدن در اینها با بقیه مسابقه بگذارید. «وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ[8]= و ترکیب طبع آن شراب ناب از (چشمه‌ای از) عالم بالاست». مسابقه را حالا بی‌خیال شویم. این مسابقه خودش داستان دارد. خدا می‌گوید در این‌ها با هم مسابقه بگذارید. این چشمه آمیخته‌ای از تسنیم است. تسنیم خودش یک داستان ویژه دارد که آدم باید واقعاً وقت بگذارد و اینها را شناسایی بکند که این‌ها چه هست؟ اینها مقامات و درجات خودتان است. این‌ها آینده خودتان است. می‌گوید مزاج این آمیخته با تسنیم است. آب چشمه تسنیم است. حالا آن چه هست یک توضیحی برایش می‌دهد. ولی «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ[9]= سرچشمه‌ای که مقربان خدا از آن می‌نوشند». فقط همه نمی‌توانند از این چشمه بخورند. برای مقربون یک چشمه دیگری هست. این چشمه‌خاص آن‌هایی است که نزدیک هستند. یعنی خودی‌ها می‌خورند. آن‌هایی که خالص هستند. آن‌ها، شهدا، عاشق‌ها، آن‌هایی که اهل قرب بودند و همه چیزشان را پای معشوقشان ریختند. هیچ وقت هم ناراحت نبودند و خودشان را هم با هیچ کس مقایسه نکردند. بهشت/چشمه پی نوشت: [1] . سوره هود، آیه7. [2] . سوره انبیاء، آیه 30. [3] . سوره حجر، آیه 21. [4] . سوره ابراهیم، آیه 23. [5] . سوره انسان، آیات6-5. [6] . سوره زخرف، آیه 71. [7] . سوره انفطار، آیات 26-22. [8] . سوره مطففین، آیه 27. [9] . سوره مطففین، آیه 28. قا303

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 12235
زمان انتشار: 8 فوریه 2021
| |
راه رسیدن به خدا، در کلاس تقواست

جامعه کبیره؛ جلسه 125؛ 1399/11/16

راه رسیدن به خدا، در کلاس تقواست

شاه کلید اصلی رابطه با خدا " تقوا " است. پس اگر تقوا راه رسیدن  به خداست، متقی نیز به خدا می‌‌رسد.

در شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «أَعْلَامِ‏ التُّقَى‏» بودیم که از کتاب بسیار شریف و وزین «ادب فنای مقربان» حضرت آیت الله جوادی آملی 10 اثر از آثار تقوا را عرض ‌‌کردیم.

اثر یازدهم تقوا) در ادامه، ایشان در یازدهمین اثر تقوا می‌فرماید: «نائل شدن انسان متقی و اعمال او به خدا از خواص تقوا است».  گفتیم تقوا یعنی نگه داشتن حرمت ارتباط با خدا. مبادا کاری کنید که خدا از آن بدش بیاید. چه بسا آدم‌هایی هستند که وقتی می‌‌گوییم: حسادتت را کنار بگذار، این فضولی در کار دیگران را کنار بگذار، ریز شدن در اخلاق دیگران را کنار بگذار، رقابت با دیگران را کنار بگذار، چشم و هم‌‌چشمی را کنار بگذار، این کارت فساد است، فحشاست، خطرناک است، معصیت است، تو را از خدا دور می‌‌کند، می بینی می‌‌شنود و تأیید هم می‌‌کند، اما دوباره همان کار را می‌‌کند و هیچ تغییری در او صورت نمی گیرد. تقوا یعنی حواست به خودت باشد و به کار کسی کار نداشته باشی. مردم از دست و زبانت در امنیت باشند. در احوالات دیگران ریز نشوی. ده سال هم با یک نفر هستی در احوالات شان ریز نشو. بگذار در کنارت احساس امنیت بکنند. پس اگر تقوا داشته باشی، عملت و خودت به خدا می‌‌رسی. ببینید این آیه چطوری از آدم دل می‌‌برد. می فرماید: «لَنْ یَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ یَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ[1]= هرگز گوشت و خون این قربانی ها نزد خدا (به درجه قبول) نمی‌رسد؛ لیکن تقوای شماست که به (پیشگاه قبول) او خواهد رسید»، یعنی اگر قربانی می‌‌کنید، گوشتش و خونش به خدا نمی‌‌رسد، گوشت و خونش مال این زمینی‌‌ها است، بلکه تقوا، آن خداداری، آن حرمت‌‌داری، آن اجلال خدا به داد شما می‌‌رسد. مثلا شخص می‌‌گوید: آن کسی که به من ظلم کرده، حقم هست و الان هم می‌‌توانم هر کاری بکنم، می‌‌توانم جوابش را بدهم، تحقیرش کنم. ولی به حرمت خدا این کار را نمی کند. به این تقوا می گویند. تقوا یعنی خودت را عقب بکش، درست است که حقت است، اما عقب بکش. درست است که می‌‌توانی جوابش را بدهی، درست است که برای تو، فضای این گناه یا این کار باز است، اما به خاطر خدا عقب برو. تقوا، اوج احترام انسان به حرمت خداست شما به اندازه‌‌ای که حرمت اهل غیب را رعایت می‌‌کنید، پیش اهل غیب حرمت دارید. هر کس می‌‌خواهد ببیند که پیش خدا چقدر عزیز است و اهل غیب چقدر روی او حساب می‌‌کنند، باید ببیند که خودش روی اهل غیب چقدر حساب می‌‌کند و حرمت می گذارد. شما به اندازه‌‌ای که حرمت آن طرف را داری، خودت قیمت پیدا می‌‌کنی. ما وقتی لاابالی می‌‌شویم و همه جوره نسبت به غیب بی‌‌حیا می‌‌شویم و حواسمان به غیب نیست، پس در آن طرف قیمت هم نداریم. وقتی غیب از چشم تو می‌‌افتد، تو برایش حرمت قائل نیستی، تو هم از چشم غیب می‌‌افتی. در واقع هر کاری بکنی با خدا کرده ای. قاعده‌‌اش را هم خدا می‌‌گوید: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها[2]= اگر نیکی و احسان کردید، به خود کرده‌اید و اگر بدی و ستم کردید، باز به خود کرده‌اید». این آیه دلالت بر قاعده عمل و عکس‌‌العمل دارد. اگر خوبی کنی به خودت کرده ای. بدی هم بکنی به خودت کرده ای. چقدر زیبا فرمودند: تقوا وصفی است که همیشه همراه صاحب خود خواهد بود. یعنی حرمت داشتن، ادب داشتن. کسی که ادب دارد، حرمت دارد، قیمتش هم با اوست، یعنی هر کس این را می‌‌‌‌بیند، عاشقش می‌‌شود. پس اگر تقوا به خدا می‌‌رسد، متقی نیز به خدا می‌‌رسد، و از این کمال بهره‌‌مند می‌‌شود، یعنی خودت هم به خدا می‌‌رسی. چون تو صاحب صفت هستی. اگر صفت زیباییت اینقدر مورد توجه است، یعنی خودت مورد توجه هستی. یعنی نتیجه ی غیرتت، حیایت، ادبت، حرمت نگه داشتنت به تو می‌‌رسد. این هم ذاتی است. فقط تقوا، توشه سفر به آخرت است آیت الله جوادی آملی می‌‌فرماید: انسان مسافری است که از عالم خاک حرکت خویش را آغاز کرده و تا لقاء الله پیش می‌‌رود. این مسیر اصلی ماست. بقیه مسیرها قلابی است که به ما عرضه می‌‌شوند: مسیرهای «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» ابزارند. هر چند لازم و واجب هم هستند و آدم باید اینها را داشته باشد، ولی فقط ابزارند. باید با این ابزار رشد کنید و حرکت به سمت لقاء الله، اسماء الهی و تشبه به اخلاق الهی داشته باشید. هر مسافری برای سفر مادی یا معنوی، نیاز به زاد و توشه دارد، و توشه هر مسافری باید متناسب با همان سفر باشد. توشه‌‌ای که برای سفر طولانی، سفر خارجی، سفر زمستانی، سفر خانگی، سفر سیاسی و غیره لازم است، با توشه‌‌ای که برای سفر کوتاه، سفر داخلی، سفر تابستانی، سفر انفرادی، سفر عادی لازم است، تفاوت دارد. سفر آخرت و سیر الی الله هم سفری است که توشه‌‌ای غیر از توشه سفرهای مادی و دنیایی نیاز دارد. یک جنین وقتی در رحم مادر قرار می‌‌گیرد، فقط در یک شرایط خاصی توشه‌‌هایی را می‌‌گیرد که این توشه یا به تولد سالم منتهی می‌‌شود، یا سالم قوی. ولی چهار نوع تولد (تولد ضعیف، تولد بیمار، ناقص و معلول) دیگر به درد نمی‌‌خورد و در دنیا بچه و پدر و مادر زجر می‌‌کشند. این توشه اصلاً به دردش نمی‌‌خورد. این همان چیزی است که اگر توشه متناسب با برزخ و قیامت نبریم، ما هم گرفتار می‌‌شویم. مثلاً حسادت آنجا به درد نمی‌‌خورد، نه تنها به درد نمی‌‌خورد، بلکه به قول امام چند قرن از قرن‌‌های آخرتی هم طول می‌‌کشد تا در جهنم این بیماری را از قلب ما برش بدهند. اثر دوازدهم تقوا) تعبیر فوق‌‌العاده‌‌ای است که در قرآن به آن اشاره شده است: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى[3]‏= و توشه برگیرید که بهترین توشهی راه، تقواست». قرآن می‌‌گوید: تقوا بهترین زاد است. تمام تفاسیر و قرآن را نگاه کنید، می‌‌گویند توشه جمع کنید و بهترین توشه تقواست. ایشان می فرماید که وقتی قرآن  می‌‌گوید: «فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» یعنی فقط و فقط تقوا به درد می‌‌خورد. غیر تقوا هیچ به درد نمی‌‌خورد. شما به اندازه تقوای تان در آخرت اعتبار دارید. به اندازه جاهایی که به حرمت خدا عقب کشیدید، به حرمت خدا دهانت را بستی، روحت را بستی، ذهنت را بستی، جلوی خودت را گرفتی، تجاوز به حریم کسی نداشتی، فضولی در کار کسی نداشتی، ظلم به کسی نکردی، بداخلاقی نکردی، این مهم است. حضرت علی (علیه السّلام) می‌‌فرماید: «لَا خَیْرَ فِی‏ شَیْ‏ءٍ مِنْ‏ أَزْوَادِهَا إِلَّا التَّقْوَى[4]‏= هیچ خیری در توشه‌‌های دنیا نیست، مگر تقوا». پس فقط تقوا در توشه‌‌های دنیایی به درد می‌‌خورد و تو می‌‌توانی با خودت آنجا ببری. حضرت وقتى از جنگ صفین برمی گشت، به قبرستانی رسیدند. ایشان رو به مردگان كردند و فرمودند: «اى ساكنان خانه هاى وحشت زا، و محلّه هاى خالى و گورهاى تاریك، اى خفتگان در خاك، اى غریبان، اى تنها شدگان، اى وحشت زدگان! شما پیش از ما رفتید و ما در پى شما روانیم، و به شما خواهیم رسید. امّا خانه هایتان دیگران در آن سكونت گزیدند و امّا زنان تان با دیگران ازدواج كردند، و امّا اموال شما در میان دیگران تقسیم شد. این خبرى است كه ما داریم، حال شما چه خبر دارید». سپس به اصحاب خود رو كرد و فرمود: «أَمَا لَوْ أُذِنَ‏ لَهُمْ‏ فِی‏ الْكَلَامِ‏ لَأَخْبَرُوكُمْ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى = بدانید كه اگر اجازه سخن گفتن داشتند، شما را خبر مى دادند كه: بهترین توشه، تقوا است». تقوا، ملاک تشخیص انقلابی مثبت از انقلابی منفی است تقوا یعنی کاری هست که تو ذاتاً و باطناً خوشت نمی‌‌آید. سختت است آن را انجام بدهی، ولی می‌‌ایستی آن را انجام می‌‌دهی. می‌‌گوید اگر رسالت من این است، وظیفه من این است، باید بایستم انجام ‌‌دهم. خون دلش را هم خورم. مقام معظم رهبری می‌‌فرماید که بعضی ها انقلابی مثبت هستند. بعضی ها هم انقلابی اند، ولی انقلابی منفی هستند. بعد می‌‌گوید انقلابی مثبت یعنی اینکه دنبال این نیست که از یک کاری خوشش بیاید، آبرویش می‌‌رود، مالش می‌‌رود، اعتبارش می‌‌رود، فرصت‌‌هایش می‌‌رود، وقتی به او می‌‌گویی یک کاری را انجام بده، با شیرینی انجام می‌‌دهد. ولی وقتی به انقلابی منفی کاری را می‌‌گویی، اول ملاحظات خودش را، آبرویش را، منش خودش را، سواد خودش را، پول خودش را و فکر همه را می‌‌کند، بعد می‌‌بیند این کار را قبول بکند یا نکند. ما آدم سراغ داریم امام به او گفته این کار را انجام بده. می‌‌گوید: من شأنم نیست. رهبری به او گفته، ولی می‌‌گوید من شأنم نیست. آقا آخرش فرمود: انقلابی مثبت باشید. یعنی در کار امام زمان من من نکن. اینقدر من من داشته باشی، من شأنم اینطوری نیست، خوشم نمی‌‌آید، اگر بخواهم این کار را بکنم باید این شرایط باشد، باید آنطوری باشد، اصلاً نمی‌‌توانی. امام زمان (علیه السلام) را دوست دارد، می‌‌خواهد کار هم بکند، اما برای آن صد تا شرط دارد. آدمی که برای کار شرط می‌‌گذارد، انقلابی است ولی انقلابی منفی است، این به درد نمی‌‌خورد. آن که علی (علیه السّلام) می‌‌گوید با ناخوشایندی کار را انجام بده و خوب هم انجام بده. این ارزش دارد. وگرنه اینکه تو بخواهی تمام آن چیزهایی که در روح و دل تو هست تأمین بشود، خوشت بیاید، و حرف هم نشنوی، آبرویت هم نرود، حرف سنگین هم نشنوی، کسی هم چیزی به تو نگوید، بعد همه لحاظ‌‌ها بشود، بعد بگویی من کار می‌‌کنم، همکاری می‌‌کنم، اصلاً به درد نمی‌‌خورد. فایده‌‌ و ارزشی ندارد. تقوا در دل نبستن به دنیاست در فرمایش دیگری حضرت می‌‌فرماید: «فَإِنَ‏ الدُّنْیَا لَمْ‏ تُخْلَقْ‏ لَكُم دَارَ مُقَامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ[5]= دنیا برای استقرار شما آفریده نشده، بلکه محل عبور است تا اعمال صالح را به عنوان توشه خود برای خانه باقی، فراهم سازید». دنیا رحم است. وقتی فهمیدی دنیا ماهیت رحمی دارد، یعنی رفتنی هستی و قرار نیست بمانی. اگر کسی حواسش بود که دنیا محل عبور آفریده شده، به راحتی رد می‌‌شود. خدا وقتی بهشت را ترسیم می‌‌کند، می گوید: «جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[6]= [اینها] پاداشى است براى آنچه می‌کردند»  پس ما باید بنشینیم و فکر کنیم که عملهایمان برای کیست؟ با چه انگیزه‌‌ای صبح از خواب بلند می‌‌شویم تا شب کار می‌‌کنیم؟ این را باید هر کسی برای خودش حل کند. از کجا می‌‌توانیم بفهمیم انجام عمل برای آخرت است یا برای چیز یا کس دیگری است؟ از اینجا که اگر آن کس را از دست دادیم و مُرد و از او جدا شدیم، هیچ چیزی در انگیزه و قدرت ما تأثیری نگذارد.اعلام التقی/تقوا پی نوشت: [1] . سوره حج، آیه 37. [2] . سوره اسراء، آیه 7. [3] . سوره بقره، آیه 197. [4] . نهج البلاغه، خطبه 111. [5] . نهج ‏البلاغه، حكمت 125. [6] . سوره واقعه، آیه 24. قا/300

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12217
زمان انتشار: 3 فوریه 2021
| |
نیت خیر مهمتر از انجام عمل است

خیر و برکت؛ جلسه13؛ 1399/10/30

نیت خیر مهمتر از انجام عمل است

برکت فقط آن نیست که انسان چیز زیادی داشته باشد. ممکن است یک چیزی کم باشد، ولی خاصیت زیادی داشته باشد. مثلا مال کمی باشد، ولی کار راه اندازی زیادی داشته باشد. با نیت کارهای خیر، مثل نیت حج رفتن، زیارت امام حسین (علیه السلام) و دائم الوضو بودن می‌توان برکت عمر داشت.

موضوع بحث اصلی عوامل برکت است. در این جلسه، به یکی دیگر از عوامل برکت یعنی «نیت حج» خدمت شما عزیزان عرض خواهیم کرد. نیت، اصل شخصیت انسان است. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «إنّ اللّه َ یَحشُرُ النّاسَ على نِیّاتِهِم یَومَ القِیامَةِ[1]= خداوند در روز قیامت مردم را مطابق نیّت هایشان محشور مى‌كند». سرمایه‌ انسان در حیات جاودانه‌اش اول نیت های اوست، بعد اعمالش. پس نیت ها خیلی مهم هستند. وجود مقدس امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید: در روز قیامت پرونده‌ی شخص را برای رسیدگی اعمالش باز می‌کنند، بعد که تمام می‌شود، خداوند می‌گوید آن نامه اعمالی را بیاورید که انجام نداده است. به نظر می آید در ظاهر امر روایت تناقض دارد. چون اگر اعمال بوده، پس انجام داده، ولی چرا می‌گوید انجام نداده؟ این نامه اعمال را می‌آورند و می‌خوانند. شخص می‌گوید خدایا من اصلاً هیچ کدام از این اعمال را انجام نداده ام! خدا می‌فرماید تو می‌خواستی انجام بدهی و صادقانه هم قصد داشتی آنها را انجام بدهی. ولی نتوانستی. گاهی مشکل مالی، مریضی، یا همسرت اجازه نمی دهد، یا کرونا و هزار کار دیگر پیش می‌آید که انسان نتواند کار خوبی را انجام دهد. پس دقت کنید که انسان چقدر می‌تواند با نیت هایش بیشتر از اعمالش خیرات بفرستد. اینکه انسان خوش‌ضمیر و خوش‌نیت باشد تا بدجنس و بدنیت. این دو خیلی متفاوت هستند که انسان دائماً نیت خیر داشته باشد و کارهای بزرگ انجام بدهد. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «على قَدرِ النِّیَّةِ تَكونُ مِن اللّه ِ العَطِیَّةُ[2]= دهِش خداوند به هر كس، به اندازه نیّت اوست»، یعنی خدا به اندازه نیت افراد (نیت صادقه و حقیقی و خالص) عطا می‌کند. پس یک آدم با عرضه باید سعی کند مهمتر از اینکه اعمال صالح انجام دهد، نیت‌های صالح برای خودش تحصیل کند. برای همین گفتم که مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق را کار کنید. چون شما می‌توانید به وسیله شناخت آرزوهای بزرگ، نیت های بهتر و بزرگتری داشته باشید. گاهی انسان نیت های بزرگ دارد، درحالی که نیت ها هم باید بزرگ و هم باید بهترین باشند. چه زیباست نیت تماشا در سرزمین وحی یکی از چیزهایی که خوب است انسان نیت کند، این است که خدا عمرش را طولانی کند تا حج برود و بگوید خدایا عمرم را طولانی کن تا دوباره برگردم. شما زیارت امام رضا (علیه السلام) که می‌روید یک وداع فوق‌العاده زیبا دارد. در این وداع می‌خوانیم: خدایا این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده. یا می گوییم: «رَزَقَنِیَ اللَّهُ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ ثُمَّ الْعَوْدَ= خدا روزی من بکند دوباره بیایم و دوباره بیایم و دوباره بیایم». همین که این را می‌طلبی، می‌بینی که این روزی نصیب تو می‌شود. فقط هم برای امام رضا (علیه السلام) نیست. برای همه امام‌ها این طلب زیارت وجود دارد. مثلاً در زیارت امام حسین (علیه السلام) می‌گوییم: «وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ= خدایا این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده». همین که می‌گویی این آخرین زیارت من نباشد، این را خدا می‌شنود. در ماه رمضان هم هر شب می‌گویید: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ= خدایا مرا روزى کن حج بیت الحرام در این سال و در همه سال». پس نیت خیلی مهم است. نه اینکه حالا این چه دعایی است که من بخوانم. من که می‌دانم راه مکه و حج بسته است. عربستان هم نمی‌گذارد آنجا برویم. تو کاری به این نداشته باش. به نیتت برس. بگو خدایا روزی‌ام کن بروم. حالا ممکن است عربستان 10 سال دیگر هم نگذارد شما بروید. ولی خدا برایت 10سال حج می‌نویسد. همه اینها را آن طرف نیاز داریم. گفتم حیات برزخی خیلی هزینه و خرج دارد. بنابراین، باید با خودمان توشه ببریم. صرفاً نمی توان با اعمال در آنجا نجات پیدا کرد. بلکه آن چیزی که می‌تواند ما را نجات بدهد، نیت پاک و خالص است. برکت عمر كسی كه نیت حج كند حالا یک نمونه‌اش را حضرت اینجا درباره حج ذکر کرده است. ایشان می فرماید: «مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ وَ هُوَ یَنْوِى الْحَجَّ مِنْ قابِلٍ زیدَ فى عُمْرِهِ[3]= هر كس از مكه بازگردد، در حالی‌كه تصمیم دارد سال آینده هم به حج رود، عمرش زیاد خواهد شد». پس تا می‌توانید نیت کار خیر کنید. حالا از کجا بفهمیم که نیت‌مان خالص است؟ نیت باید با شخصیت، توان و عمل شخص تناسب داشته باشد. انسان اگر می‌تواند حتما باید کار خیر را انجام دهد. وقتی می‌گویی اگر خدا به من پول بدهد، چنین و چنان می‌کنم. می‌گوید با همین پول کم بکن ببینیم چه می‌کنی. خدا از عمل و فعل تو امتحان می‌کند. امتحان می‌کند که تو الان در این موقعیت خاص واقعاً اگر برایت امکانات فراهم بشود، این کار را می‌کنی یا نه. بعضی ها می گویند: اگر امام زمان (علیه السلام) بیاید، من به ایشان خدمت می‌کنم. درحالی که نمی دانند امام زمان (علیه السلام) خیلی وقت است تشریف آورده اند و ظهور کرده اند. بخشی از ظهور امام، انقلاب اسلامی است. الان وقت کمک به امام زمانت است. نه بعد از ظهور، بعد از طلوع خورشید، نماز قضاست. هر کاری می‌خواهی الان انجام بده. برکت، رزق و دفع بلا از آثار زیارت امام حسین (علیه السلام)، است امام باقر (علیه السلام) در آثار فردی زیارت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند: «مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَهْ قَبْرِ الْحُسَیْنِ «ع» فَإِنَ إِتْیَانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یَمُدُّ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعُ مَدَافِعَ السُّوءِ[4]= به شیعیان ما سفارش کنید به زیارت قبر حسین بن علی «علیهما السلام» بروند. زیرا بر روزی شان افزوده می‌شود و عمرشان طولانی می شود و انسان را از پیشامدهای ناگوار حفظ می ‏کند». با زیارت امام حسین چه اتفاقی می‌افتد؟ زیارت امام حسین (علیه السلام) در طول این هزار سال چه کارهایی کرده و چه کارهایی می‌کند؟ این را بدانید که هر چقدر زیارت امام حسین (علیه السلام) قوی‌تر برگزار شود، ظهور امام زمان (علیه السلام) هم نزدیکتر می‌شود. حالا به بعضی ها می‌گویی کربلا بروید، می‌گویند با کدام پول؟ قرض بگیر برو. چون هم راه رزقت باز می‌شود و هم قرضت ادا می‌شود. پس زیارت امام حسین (علیه السّلام) رزق می‌آورد، عمرت را زیاد می‌کند. جلوی بلاها و حوادث ناگوار را می‌گیرد. مثلا حادثه مالی یا مریضی سخت، یک خطر خانوادگی سخت، یک مشکل روحی و روانی و معنوی برایت پیش بیاید، خود امام حسین (علیه السلام) همه را برطرف می‌کند. این ذات زیارت است. این اثر وجودی در امام رضا (علیه السلام) بالاتر است. دلیل هم دارد که امام رضا (علیه السلام) بالاتر است که هر چه زائر حضرت بیشتر بشود، جامعه جهانی در برطرف کردن موانع ظهور و ایجاد تمدن نوین اسلامی آماده‌تر می‌شود. همین شلوغ کردن حرم ها و رفتن و زیارت کردن ها اثر دارد. مثلا می‌خواهی نماز بخوانی، نمازت را در حرم بخوان. زیارت بخوان. یک ساعت در حرم برو و بگرد بیا. اصلاً نمی‌خواهی زیارت کنی، نمی‌رسی، از این در حرم برو و از آن طرف بیرون برو. یک سلام به آقا بده و بیرون برو. این خیلی خیر و برکت می‌آورد و خیلی از موانع را برطرف می‌کند. همه اینها به خاطر وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است. یعنی هر چه آدم زیارت می‌رود، جامعه جهانی برای ظهور آماده تر می‌شود. چون لشکر آخرالزمانی امام زمان که آزمایشش را هم خیلی خوب داد، به برکت زیارت امام رضا (علیه السلام) و زیارت امام حسین (علیه السلام) و هیئت ها و عزاداری ها اتفاق افتاده است. این لشکرها در دانشگاه‌ها تربیت نشده اند، بلکه در هیئت‌ها و حرم ها تربیت شده اند. برای همین هم می‌گوید اگر کسی زیارت امام حسین (علیه السلام) می‌تواند برود، اگر نرود، عمرش و زندگی‌اش بی‌برکت می‌شود. پس در زیارت ائمه (علیهم السلام) از یکدیگر پیشی بگیرید و آن را ترک نکنید. مثلا در ایام فاطمیه که مراسم مادرتان است، آن هم مادر آسمانی‌ات، بعضی می گویند ما وقت ندارم، کار دارم، نمی‌رسم، درس و طرح و پروژه دارم. درحالی که اگر مادر زمینی‌ات باشد، آیا شرکت نمی‌کنی؟! بچه‌اش، خواهر و برادر و دوست و فامیل‌اش باشد، شرکت نمی‌کند؟! اینجاست که آدم فلسفه زندگی‌اش را از دست می‌دهد. یک دفعه می‌بینی10 جور بلا در زندگی پیش می‌آید. اصلاً فلسفه زندگی‌مان عاشقی و عشق‌بازی است. باید در این بهشت هایی که برای ما تدارک دیده اند، خوش بگذرانیم. پس آدم باید تندتند در این مجالس بهشتی شرکت کند. دائم چرتکه نیاندازد. بعد می‌بینی آن چیزی که می‌خواستی بفهمی و باید برایش 10 ساعت وقت می‌گذاشتی، الان یک ساعته آن را می‌فهمی. برکت عمر اینطوری است. پس مجالس اهل بیت را ترک نکنید. با جلال و عظمت برگزار کنید. برایش بهانه هم نیاورید. اگر دائم الوضو باشیم، عمرمان طولانی می شود یکی از عواملی که موجب طولانی شدن عمر می‌شود، در روایت و بحث های عرفانی هم آمده، کامل گرفتن وضو است: «إصلاح الوضوء». یعنی هول هولکی وضو نگیرید. وسواسی هم نباشیم. نگویید که استاد گفته وضو را کامل بگیرید، پس آب زیاد مصرف کنید. آب اول واجب، آب دوم جایز، آب سوم حرام است. حق ندارید 3 تا مشت آب بریزید. پس اسراف در آب برای وضو نکنید. وضو را کامل بگیریم، یعنی آب را کامل به همه جای وضو برسانیم. دعاهایش را هم بخوانیم ذکرهایش را هم بگوییم. آن ذکرهایش خیلی مهم است مثلاً وسطش سوره قدر بخوانیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به انس فرمود: «یا أنَسُ، أسبِغِ الْوُضوءَ یُزَد فی عُمُرِكَ[5]= ای انس! وضو را تمام و کامل بگیر تا عمرت طولانی بشود». بعضی ها با بد وضو گرفتن، نمازشان را خراب می‌کنند. می‌گوید کار دارم، نمی‌رسم. وضویش را تند می‌گیرد. نمازش را تند می‌خواند. قنوت را تند می‌خواند. قرآن را هول هولکی می‌خواند. این وضع باعث می‌شود که عمر و نعمت شان کم شود. هر وقت هول شدید، بدانید شیطان شما را هول می‌کند که می‌گوید به کارها و درس نمی‌رسی. الان مهمان داری. دائم شما را هول می‌کند تا وضوی تان را تند تند بگیرید. وقتی آدم کم می‌گذارد، رزقش کم می‌شود: هم رزق دنیایی و هم رزق آخرتی‌اش. لذا انسان باید عرضه داشته باشد و حوصله عشقبازی و حرف زدن با خدا را در خودش بیشتر کند. نیت پی نوشت: [1] . المحاسن، ج 1، ص 409. [2] . تمیمی الآمدی، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص 452. [3] . کلینی، الكافی، ج ۴،  ص ۲۸۱، ح ۳. [4] . مجلسی، بحارالانوار، ج 101، ص 47، ح17. [5] . محمدی ری شهری، دانشنامه قرآن و حدیث، ج12، ص384. قا/

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12216
زمان انتشار: 3 فوریه 2021
| |
«ایثار» چیست؟

شرح زیارت عاشورا، ج 65، 1381/06/09

«ایثار» چیست؟

«ایثار» بزرگواری اخلاقی بوده و یک عمل بسیار زیبا و پسندیده است و جذابیت دارد. «ایثار» مخصوص کسانی است که می خواهند به خدا قرب پیدا کنند و به سمت او بروند و در آغوش خداوند تبارک و تعالی قرار بگیرند.

اگر انسان بخواهد خود را برای دیگران به زحمت بیندازد، ابتدا باید تنبلی و کسالت در رفتار نداشته باشد و خودش و بارش را به دیگران تحمیل نکند و دیگران را به خاطر خودش اذیت نکند. به خصوص نباید از دیگران بخواهد که کارش را انجام دهند. در مرحله ی دوم باید به «قاعده ی انصاف» عمل کند. این قاعده به ما می گوید: آن چه برای خودمان می خواهیم و می پسندیم، برای دیگران هم بخواهیم و بپسندیم و آن چه که برای خودمان نمی خواهیم و نمی پسندیم، برای دیگران هم نپسندیم. مرحله ی سوم، «ایثار و فداکاری» است. ایثار مرحله ای است که انسان در شرایطی که همه حقوق مساوی دارند، از حق خودش بگذرد و آن را به دیگران واگذار کند و اجازه دهد به جای خودش دیگران از آن حق بهره‌مند شوند. ایثار جزء واجبات الهی و خواسته های خداوند تبارک و تعالی از انسان نیست. به این معنا که واجب نیست انسان در شرایط و حقوق مساوی، از حق خودش بگذرد؛ اما یک فضیلت است. خداوند در قرآن، درباره ی مهاجرین و انصار می فرماید: «وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ  شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[1] = و هم آن جماعت انصار که پیش از هجرت مهاجرین در مکّه به رسول ایمان آوردند و مدینه را خانه ی ایمان گردانیدند، مهاجرین را که به سوی آن ها آمدند دوست می‌دارند و در دل خود هیچ حاجتی و حسد و بخلی نسبت به آن چه از غنائم بنی نضیر به آن ها داده شد، نمی‌یابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند، باز مهاجران را بر خویش مقدم می‌دارند و جان شان به کلی از بخل و حسد و حرص دنیا پاک است و هر کس را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند، آنان به حقیقت رستگاران عالمند. » در لیلة المبیت، امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می خوابد و این آیه به خاطر «ایثار» ایشان نازل می شود: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَئوفٌ بِالْعِبَادِ[2] = و بعضی از مردم از جان خود در راه رضای خدا درگذرند و خدا با چنین بندگان، رئوف و مهربان است.» گاهی ما خودمان غذا و پول داریم و انفاق می کنیم و به مسکین و یتیم و اسیر می دهیم و ثواب سیر کردن دیگران را می بریم. اما گاهی غذای خودمان را نمی خوریم و به دیگران می دهیم. مثل امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و حسنین (علیهم السلام) و فضّه (سلام الله) که غذای شان را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و خودشان گرسنه می مانند و دچار ضعف می شوند، چون تا فردای آن روز چیزی برای خوردن نداشتند. دوباره فردا غذای شان را می دهند و گرسنه می مانند. دفعه ی سوم که «ایثار» کردند، این آیه در شأن شان نازل می شود: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیراً[3]= و هم بر دوستی او یعنی خدا، به فقیر و طفل یتیم و اسیر طعام می‌دهند.» یکی از عزیزان آزاده تعریف می کرد که  بعد از 10 سال، برای آزادی من اقدام شد و تا مرز خسروی آمدم. در آن جا گفتند که قرار است عده ای را آزاد کنند و عده ای را به عراق بر گردانند و بعداً آزاد کنند. یکی از بچه های بسیج با عراقی ها درگیر شد. ما دیدیم اگر بخواهد جزء برگشتی ها باشد دیگر آزاد نمی شود و به خاطر درگیری که با مأموران عراقی داشته، احتمال کشته شدنش هست. بنابراین تنها راه نجاتش این بود که با بچه هایی که می خواستند آزاد شوند، تعویض شود. امتحان سختی بود. چه کسی می توانست جایش را با او عوض کند؟ یعنی به جای آزادی باید دوباره به زندان برمی گشت. زندانی که سال ها شکنجه دیده و اذیت شده بود. هنوز حرفی از دهان کسی درنیامده بود که یک بسیجی گفت: « جایش را با من عوض کنید.» با این حرف او همه ی ما خشک مان زد. او کار بزرگی کرد. این «ایثار» یک جهش است که فقط خداوند می تواند آن را ارزیابی کند، چون از حق مسلم خودش گذشت. وقتی ما در بیمارستان هستیم و قرار است صبح مرخص شویم، اگر صبح مان بعد از ظهر شود، به هم می ریزیم. به خاطر این که چند ساعت باید منتظر بمانیم. آن هم در بیمارستان که اذیت و شکنجه ای هم در کار نیست. اگر انسان از یک نفر شاکی باشد، می تواند حقش را بگیرد. هم شرع و هم قانون به او اجازه ی این کار را می دهد. ولی شخص می بیند اگر بخواهد حقش را بگیرد، امکان دارد در زندگی یا در آخرت و قبر گرفتار شود. بنابراین با خدا معامله می کند و می گوید:« من اگر بخواهم حقم را بگیرم، بنده ی خدا در قبر و برزخ گرفتار می شود که من راضی نیستم. پس ولش کن! درست است که حقم را نداده و خورده، اذیتم کرده، شکنجه ام داده و.... اما اگر راضی نباشم، گرفتار می‌شوم. خدایا او را بخشیدم.» اگر نگذاریم کسی به خاطر ما در آخرت  اذیت شود، خدا هم بلد است که چه طورجواب بدهد. ما در فامیل پیرزن خیلی نورانی و با عظمتی داشتیم که شوهر خیلی بداخلاقی داشت و او را کتک می‌زد. پیرزن تعریف می کرد: «وقتی شوهرم مرد،  او را در خواب دیدم که در برزخ به خاطر بداخلاقی ا‌ش شکنجه می شود.» به او گفتم: «چرا به این وضع افتادی؟» گفت: «به‌خاطر بداخلاقی‌هایی که در حق تو کردم.» همان موقع دعا کردم و گفتم:« خدایا من او را بخشیدم و حلال کردم و هیچ شکایتی از او ندارم. تو هم حلالش کن و او را ببخش!» با «ایثار» می توان به سوی خدا سبقت گرفت اگر انسان «ایثار» که یک کرامت اخلاقی است را داشته باشد، یک جهش و قدم بزرگ به سمت خدا برداشته است. خیلی مهم است که انسان بتواند از طبیعتش دست بردارد. «ایثار» برای کسانی است که می خواهند میان بُر بروند و فاصله را کم کنند. مخصوص کسانی است که به دستور خدا سرعت زیادی دارند و از دیگران سبقت می گیرند. خداوند در قرآن انسان را به سبقت گرفتن از دیگران دعوت کرده و فرموده: «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ [4] = به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید». همچنین در آیه ای فرموده: « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ[5]= و آنان که مشتاقانه در ایمان بر همه پیشی گرفتند و در اطاعت خدا و رسول، مقام تقدم یافتند. آنان به حقیقت مقربان درگاهند.»گاهی انسان در زندگی عادی به سر می برد و سرعت دارد و به دیگران هم کمک می کند. ولی در سبقت، سرعت ویژه لازم است، آن هم در میان کسانی که همه دارای سرعت هستند. چون بقیه این مسیر را  می آیند و ما باید آن ها را پشت سر بگذاریم و برویم. خداوند تبارک و تعالی سبقت را برای کسانی گذاشته که می خواهند سرعت و جهش های این گونه داشته باشند. «ایثار» در اخلاق در مسائل اخلاقی هنگام گفتگو، ما می توانیم «ایثار» کنیم و به طرف مان بگوییم: «حق با توست!» و بحث را کش ندهیم و قطع کنیم. چون مسئله حساس است و ممکن است فتنه به وجود بیاید. همان طور که می دانیم، فتنه از قتل بالاتر است. در این جا نگفتند: «خواستی ببخش، نخواستی نبخش.» پیغمبر (صلی الله علیه  و آله و سلم) می فرماید: «اگر کوتاه نیایید، من شفاعتتان نمی کنم.» در گفتگوها و بگومگوها، حتی اگر حق با شماست باید کوتاه بیایید. اگر کوتاه بیایید، پیغمبر (صلی الله علیه  و آله و سلم) سه خانه ی شما را در پایین بهشت، وسط بهشت و بالای بهشت تضمین کرده است. اگر خودمان را به خاطر دیگران به زحمت بیندازیم، «ایثار» کرده ایم   به رنج و زحمت انداختن خودمان، «ایثار» است. مثلاً در جبهه و اردوها کسانی بودند که ایثار می کردند و انجام سخت ترین کارها را به عهده می گرفتند و وقتی به آن ها می گفتند: «چرا این کار را انجام می دهید؟ می گفتند: «این هم کار است و باید انجام شود.» در جمع همه باید یاد بگیرند که این طور رفتار کنند. رفقا و اعضای خانواده باید در صورت امکان ایثار کنند، از هم سبقت بگیرند و کار سخت را انتخاب کنند. این یعنی انتخاب افضل الاعمال. چون فرمودند:«افضل الاعمال احمَزُها= بهترین اعمال، سخت ترین آنهاست». (بحار الأنوار، ج‌67، ص191) در اسلام گفته شده، باید به خاطر دوست، خودتان را به زحمت بیندازید. در دوستی باید دو طرف برای هم سرمایه گذاری کنند. اگر دوستت اهل مودت است، تو هم با او مودت داشته باش. به قول معروف «برای کسی بمیر که برایت تب کند». باید رفیقت را آن قدر قبول داشته باشی که اگر توان مالی داری، بی درد سر او را ضمانت کنی و برایش پول تهیه کنی. باید حاضر باشی سرمایه گذاری و کمک کنی. به خاطر این که دوستت سبکبار شود، باید بار سنگین او را به دوش بکشی. رنج بر جان خود  از بهر تن آسایی یار حامل بار گران بهر سبک باری هم[6] خدا شهید بابایی را رحمت کند. یکی از خلبان ها بعد از شهادت شان تعریف می کرد که من به پایگاه شکاری اصفهان مأمور شدم که ایشان در آن جا فرمانده بود. وقتی خودم را به ایشان معرفی کردم، گفتم: «آیا در پایگاه خانه ای نیست که در آن جا مستقر شوم؟» فکری کرد و بعد از ظهر خانه ای به ما داد. بعداً فهمیدم خانه ی خودش را به ما داده و برای خانواده اش، خانه ای را اجاره کرده. همه چون غنچه به تنهایی و با هم چون گل         تنگدل از خود و خندان به هواداری هم[7] شادی را با هم بخواهیم و تنها خوش نباشیم و در تنهایی ملول باشیم. آدم های لئیم از خوردن و آدم های کریم از خوراندن خوشحال می شوند. بعضی ها دوست دارند، غذای شان را گوشه ای بروند و به تنهایی بخورند، ولی بعضی ها دوست دارند دیگران را دعوت کنند، تا همه حتی شده یک لقمه از غذای شان بخورند. مثلاً پدری که از سر کار می آید تا می خواهد غذا بخورد، بچه ها هم سر سفره می آیند. چون بازی کرده اند و انرژی مصرف کرده اند و دوباره گرسنه شده اند. ولی بابا به بچه ها می گوید: «مگرغذا نخورده اید؟» و ناراحت می شود. حضرت می فرماید: «این آدم پستی است.» گاهی من می خواهم غذای خوبی بخورم. یک نفر پیدا شده که از این غذا نخورده و احتیاج دارد. خیلی بد و خارج از انسانیت است که انسان بگوید: «اگر او از این غذا بخورد، من مجبورم نان خالی بخورم.» اصلاً کراهت دارد که در سفره نان باشد و انسان منتظر غذای دیگری باشد. چون غذای بزرگان ما مثل حضرت زهرا (علیه السلام) نان بوده. بهانه گیری بد است. خداوند یک موقع امتحان می گیرد، که 20 سال یا 30 سال غذای خوب به تو دادم،  حالا چه اشکال دارد که یک بار نان خالی بخوری؟! آقا به منزل می آید و می گوید: «خانم غذای من چه شد؟» خانم می گوید: « مادرم یا خواهرم از راه رسیدند و غذای شما را به آن ها دادم.» در این جا آقا از خانم می پرسد که مرا دوست داری یا آن ها را؟ و فحش و ناسزا شروع می شود و دعوای شان می شود. این سؤال احمقانه است که بین خانم و آقا مطرح شود، که مرا دوست داری یا دیگری را؟ این حرف خودخواهانه و از روی ضعف و بی شخصیتی است. هر کس جایگاهی دارد. انسان باید خوشحال شود و خدا را شکر کند که دیگری با غذای او سیر شده.  اگر به او غذا نرسیده، در بهشت برایش ذخیره شده است.  پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی حشر/ آیه ی 9 [2] قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 207 [3] قرآن کریم / سوره ی ا نسان / آیه ی 8 [4] قرآن کریم / سوره ی حدید / آیه ی 21 [5] قرآن کریم / سوره ی واقعه / آیه ی 10 و 11 [6] ملا محسن فیض کاشانی [7] ملا محسن فیض کاشانی ظ م - 56

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12204
زمان انتشار: 1 فوریه 2021
| |
عاقبت سخن‌چین جهنم است

خانواده آسمانی، جلسه 549؛ 1399/11/09

عاقبت سخن‌چین جهنم است

کسی که تصمیم می گیرد نزد حاکم یا مسئولی شکایت برادرش را کند، آبرویش را ببرد، یا کاری کند که رسوا شود و... این را بداند که تمام اعمالش از بین می رود و با هامان در جهنم همنشین است.

بحثمان در موضوع جهنم درباره ارتباط با ظالمین بود. نکته‌‌ای که خیلی مهم است، این است که «چیزی که در آخرت به آن جهنم می‌‌گویند، و صراطی که ما باید از آن رد بشویم تا به بهشت برسیم، متن حقیقیش در دنیاست». آنچه که آنجا اتفاق می‌‌افتد، درواقع محصول و نتیجه دنیاست. در این جلسه، می‌‌خواهیم درباره سعایت، سخن‌‌چینی و بدگویی نزد ظالم صحبت کنیم. اولین فرمایش از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است. ایشان فرمودند: «مَنْ‏ سَعَى‏ بِأَخِیهِ‏ إِلَى‏ سُلْطَانٍ‏ لَمْ یَبْدُ لَهُ مِنْهُ سُوءٌ وَ لَا مَكْرُوهٌ أَحْبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلَّ عَمَلٍ عَمِلَهُ فَإِنْ وَصَلَ إِلَیْهِ مِنْهُ سُوءٌ أَوْ مَكْرُوهٌ أَوْ أَذًى جَعَلَهُ اللهُ فِی طَبَقَةٍ مَعَ هَامَانَ فِی جَهَنَّمَ= هر كس از برادر خود نزد سلطانى سعایت كند، چنانچه از آن سلطان به او ناراحتى یا گزندى نرسد، خداوند عزّ و جلّ همه اعمال آن سعایت كننده را بر باد دهد و چنانچه گزند یا ناراحتى و یا آزارى از سلطان به آن شخص برسد، خداوند آن سعایتگر را با هامان (وزیر فرعون) در یك طبقه از دوزخ جاى دهد». مثلا شخص در یک خصومت شخصی با برادرش تصمیم می گیرد که از او شکایت کند و آبرویش را ببرد، یا کاری کند که رسوا شود و پدرش را در بیا‌‌‌‌ورد و... این را بدان تمام عملت روی هواست. با هامان در جهنم هم‌‌درجه می‌‌شوی. آنجا جای عادی نیست، اما اگر به او آسیبی نرسد، تمام زحمات و اعمالت حبط می‌‌شود و از بین می‌‌رود. چقدر نزدیک شدن به این محاکم و به ظالمین خطرناک است. امام صادق (علیه السلام) این روایت پیغمبر را به گونه ای دیگر بیان کرده است. به این مضمون که اگر کسی مؤمنی را بترساند؛ مثلا بگوید آبرویت را می‌‌برم، یا بلایی سرت می‌‌آورم. در اینجا دو حالت دارد: اگر به او بلایی نرسد و فقط رفته یک گزارش و خبری داده، او در جهنم است؛ اما اگر به او مصیبتی برسد، با فرعون و آل فرعون در جهنم همنشین است. مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. کسی به کعبه توهین کند، چه حکمی دارد!! بغی را اگر بخواهیم معنا بکنیم، تقریباً معنای تجاوز می‌‌دهد. تجاوز یعنی انسان ورود به حریم افراد کند. یعنی ظلمی که صرفاً حق‌‌خوری نیست. یک خودشیفتگی بسیار زیاد است که باعث می‌‌شود انسان به حریم یا حق دیگران تجاوز کند. کسی که حریم شخصی دارد، اما تو به او تجاوز بکنی، مدام از او سؤال کنی تا چیزی از او در بیاوری و او هم مجبور است به تو بگوید. این خوب نیست که به خود اجازه می‌‌دهی چیزی که به تو ربطی ندارد، و سرّ دیگران است را بدانی. این یک تجاوز است. همچنین کنترل تلفن دیگران، استخراج مکالمات افراد، ضبط صدا و... اینها همه از مصادیق بغی یا همان تجاوز است که ظلم و گناه است. چه انسانی به اندازه مورچه وارد محشر می شود؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ‏ بَغَى‏ عَلَى‏ فَقِیرٍ أَوْ تَطَاوَلَ‏ عَلَیْهِ وَ اسْتَحْقَرَهُ اسْتَحْقَرَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِثْلَ الذَّرَّةِ فِی صُورَةِ رَجُلٍ حَتَّى یَدْخُلَ النَّار[1]= هر كس به تهیدستى زور بگوید یا بر او گردنكشى و بزرگى كند و حقیرش شمارد، خداوند در روز قیامت او را به شكل آدمى به اندازه مورچه محشور نماید تا این كه به دوزخ رود». مثلا الان سوار ماشین شدم آن بنده خدا از روی ناچاری من را سوار کرده، می‌‌گوید آقا ده تومان هم بده بیا سوار بشو. من که می‌‌دانم این مسیر 20 تومان است، چرا باید حق او را بخورم. می‌‌گوید خودش راضی است. خودش از روی ناچاری راضی است. به او کمک کن، یک ذره هم بیشتر بده، چه اشکالی دارد؟ خدا به تو برکت می‌‌دهد، یک تا 700 برابر خدا به تو برکت می‌‌دهد. در خانواده‌‌ها چقدر زن ها با شوهران شان، با فرزندان شان از این کارهای وحشتناک می‌‌کنند. مردسالاران چقدر زن و فرزندشان را تحقیر و اذیت می‌‌کنند. این اخلاق جهنمی زیاد است. اینکه می‌‌گویم جهنم در زندگی ماست و ما در جهنم حرکت می‌‌کنیم، یعنی همین. پس باید حواسمان را خیلی جمع کنیم. جهنم در انتظار متجاوزان است حضرت علی (علیه‌السّلام) جمله ای دارد که فهمش یک ذره ظرافت می‌‌خواهد. «مَا أَعْظَمَ‏ عِقَابَ‏ الْبَاغِی[2]= چقدر عظیم است کیفر متجاوز». رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وقتی می‌‌خواهد بغی را مثال بزند، از فقیری که تو حقش را می‌‌خوری یا تحقیرش می‌‌کنی، شروع می‌کند. اینهایی که بمب می‌گذارند، فتنه‌‌هایی که در خیابان‌‌ها می‌‌کنند، بانک آتش می‌‌زنند، مغازه‌‌ها را آتش می‌‌زنند، برق را قطع می‌‌کنند، اینها همه از مصادیق تجاوز است. کسی که هک می‌‌کند، او یاغی است. او همین عذاب را دارد که خدا به اندازه مورچه او را کوچک می‌‌کند تا کل قیامت که بدبختی دارد. بعد هم به جهنم می‌‌رود. علی (علیه‌السّلام) در فرمایش دیگری فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَ‏ الْبَغْیَ‏ یَقُودُ أَصْحَابَهُ‏ إِلَى النَّارِ[3]= ای مردم تجاوز اصحاب خودش را به جهنم می‌‌کشاند». طرف می‌‌خواهد گوشت بفروشد. یک عالم آشغال در این گوشت می‌‌ریزد، کباب می‌‌خواهد دست مردم بدهد، یک عالم آشغال به اسم کباب دست مردم می‌‌دهد. تمامش تجاوز است. باید در قیامت جواب پس بدهند. جهنم/ظالمین، یاغی پی نوشت: [1] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج8، ص590. [2] . محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص88. [3] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج11، ص332. قا/241

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed