www.montazer.ir
جمعه 19 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12364
زمان انتشار: 8 ژولیه 2021
| |
خیر و برکت و رزق هر کس چگونه رقم می خورد؟

خیر و برکت؛ جلسه 21؛ 1400/04/12

خیر و برکت و رزق هر کس چگونه رقم می خورد؟

رزق و روزی شما و هرآنچه وعده داده شده، در آسمان است. اما باید با نیت و اخلاق خوب، رزق خوب را به سوی خود جذب کنید.

بحثمان در موضوع برکت، به نقش اخلاق در رزق و روزی رسید. حالت ثابت نفس را خُلق می گویند. یعنی کسی که یک یا چند بار یک عمل اخلاقی خوبی را انجام داد، نمی گوییم او خوش اخلاق است. چون خوش اخلاق کسی است که عمل اخلاقی خاصی در وجودش ثابت شده باشد. مثل کسی که سخاوت یا خساست جزء صفات اخلاقی او شده باشد. وقتی که در حالت ثابت نفس کسی، صفت خاصی را ببینیم، می گوییم آن صفت جزء اخلاق اوست. حالت‌های نفس ما چه تأثیری در جلب رزق و خیر و برکت برای ما دارد؟ چگونه با اصلاح اخلاق و حالت های نفس مان جذب برکت و خیر کنیم؟ یک مثال می زنیم: امروزه در فضای مجازی با مسئله ای به نام اینترنت رو به رو هستیم که همه جای کره زمین را فرا گرفته است. بعضی جاها آنتن دهی خوبی دارد، اما در بعضی جاها خوب نیست. برای استفاده از چنین امکاناتی، دستگاه ها با هم متفاوت اند. کسی که دوربین گوشی اش توانایی بیشتری دارد و با کیفیت تر است و گیرنده قوی تری دارد، تصاویری که می گیرد، شفاف تر است. یعنی رزق بهتر، شفاف تر و آسان تری دارد. اما کسی که دستگاه خیلی ضعیفی دارد، نمی‌تواند گیرنده خوبی داشته باشد. پس همینطور که هر چقدر کیفیت دستگاه شما بهتر باشد، دریافت های شما هم بهتر خواهد بود، درباره رزق مادی و معنوی نیز همین گونه است. رزق هر چیزی از غیب می آید. همه روزی های ما چه مادی و چه معنوی، از غیب می‌رسد. ما چیزی نداریم که از زمین  دریافت کنیم. اگر رزقی هست، از عالم غیب است. این رزق ها را هم فرشته ها می‌رسانند. یعنی اگر فرشتگان نباشند، حرکت جنبنده‌ای در زمین صورت نمی‌گیرد. تمام کارها به وسیله فرشتگان و عالم غیب انجام می شود. چون عالم ماده قابلیت محض است. یعنی فقط پذیرش دارد. این پذیرش از یک قدرت مافوق و بیرونی است. این را قرآن به ما تذکر می دهد که «وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ[1]= و روزی شما با همه وعده‌ها که به شما می‌دهند، در آسمان است». بنابراین، ما دائما در ارتباط با غیب هستیم. فرشتگان مدیران عالم هستند. ملائکه از ماده و غیرماده بوسیله غیب اداره می شود. حالا رزق که از بالا می آید، حالات های نفسانی ما در این که رزق کم یا زیاد دریافت کنیم، تأثیر دارد. بی کیفیت دریافت کنیم یا با کیفیت. اینها همه مهم هستند. این وجود ماست که کیفیت را نشان می دهد. هر چقدر به قدرتمندسازی و شفافیت خودمان بپردازیم، نوری که می تابد، بهتر دیده می شود. هر چقدر آینه وجود شما شفاف تر باشد، رزقی که می گیرید، بهتر است. پس کیفیت روح، در رزق خیلی مهم است. رزق ها تابع خودسازی انسان است رزق‌ها انواع مختلف دارند: «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی». تا اخلاق و نیت تان را درست نکنید و تیزی ها و بدنیتی هایتان را کنار نگذارید، رزق خوب دریافت نمی کنید. رزق ما در همه 5 مرحله ای که اشاره شد، تابع خودسازی است. تابع این است که نفس تان را چگونه مدیریت کنید. پس حالت های نفس در دریافت رزق کم یا زیاد و خوب و بد، کاملا تأثیر دارد. این که می بینیم یکی در حرم لذت معنوی می برد، و دیگری حالش به هم می خورد و لذتی نمی برد، ناشی از همین حالت های نفس است. پس خودسازی در اخلاق خیلی مهم است. اگر اخلاق را رعایت نکنید، روزی خوب را جذب نمی کنید. بعضی ها می گویند ما خیلی کار می کنیم. دو شیفت هم کار می کنیم. ولی به چیزی نمی رسیم. بدهی زیادی داریم و خسارت زیاد می بینیم. مریضی زیادی داریم. علت این وضعیت این افراد چیست؟ خیلی از اعمال ما مثل بدجنسی، رقابت، چشم و هم چشمی و... باعث می شود که باب رزق خوب بسته شود. چون رزق تابع اخلاق است. پس تا اخلاق و نیت ها و درون مان را صاف نکنیم، به رزق خوب نمی رسیم. یعنی نیت هایمان اگر خوب نباشد، مثلا رقابت، خودبرتربینی و خودشیفتگی داشته باشیم، باب رزق مان بسته می شود و آسمان با ما قهر می کند. اگر اخلاق را رعایت نکنیم، روزی خوب را جذب نمی کنیم. کم گذاشتن عاطفه و محبت از همسر، خانواده همسر و فرزند باعث بسته شدن رزق می شود. ما خیلی خشن زندگی می کنیم و خیلی بداخلاق هستیم. تا اخلاق و نیت هایمان را درست نکنیم، تعادل نداریم و باب رزق خوب به رویمان باز نمی شود. چون در این حالت، آسمان با ما قهر است. خودسازی هم نیاز به خودشناسی دارد. بیماری هایی مثل بدجنسی، حسادت و چشم و هم چشمی، برای این است که خودمان را نمی‌شناسیم. به همین دلیل است که خود را مفت می فروشیم و زندگی مان خراب می شود. بنابراین، رزق تابع برخوردهای آدم هاست. کسی که خودساخته است، بلد است چگونه با مادرشوهر، پدرشوهر یا عروس برخورد کند. از این رو، رزق خوبی هم دریافت می کند. قا/173 رزق/اخلاق-نیت   [1]. سوره ذاریات، آیه 22.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12363
زمان انتشار: 4 ژولیه 2021
| |
تقوا، دژ محکمی است که شکست ناپذیر است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 132؛ 1400/04/10

تقوا، دژ محکمی است که شکست ناپذیر است

«اعلام التقی»، یعنی بدان که معصوم علم و پرچم تقواست. معصوم است که می تواند تقوا را به شما معرفی کند. نمی توان به امام معصوم ایراد گرفت. چون خارج از ولایت و متخصص، تقوا معنا ندارد. تقوا یعنی تخصص و ولایت. این دو، با هم عینیت دارند. از این رو، چیزی که تو را از امام دور می‌کند، بی تقوایی است.

بحث آثار تقوا را در فقرة «اعلام التقی» از زیارت جامعه کبیره در شرح کتاب آیت‌الله جوادی آملی می‌خواندیم. در این جلسه به بیست و دومین اثر تقوا می‌پردازیم. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَى‌ دَارُ حِصْنٍ عَزِیزٍ وَالْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِیلٍ، لَایَمْنَعُ أَهْلَهُ، وَلَا یُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَیْهِ[1]= اى بندگان خدا! بدانید كه تقوا، دژى محكم و نفوذناپذیر است، اما هرزگى و گناه، خانه اى در حال فرو ریختن و خواركننده است كه از ساكنان خود دفاع نخواهد كرد و كسى كه بدان پناه برد، در امان نیست». حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره فرمودند: «استعاذه و پناه بردن به خدا، حریم امن الهی از شر شیاطین انسی و جنی است. هنگام تلاوت قرآن و غیر آن، یکی از آداب و دستورات دینی این است: «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْبِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ[2]= چون خواهی تلاوت قرآن کنی، اول از شر وسوسه شیطان مردود، به خدا پناه بر». اگر کسی در کنار پناهگاهی محکم و مستحکم باشد و مورد حمله درنده‌ای قرار گیرد، و پیوسته بگوید از شر این درنده به این پناهگاه پناه می‌برم، هرگز نجات پیدا نمی‌کند. بلکه باید اقدام عملی کند و وارد پناهگاه شود تا محفوظ بماند». همه آدم‌ها سهمی از شیاطین انسی و جنی دارند. قرآن به این مسئله تأکید می‌کند. شیطان حتی در هنگام قرائت هم به انسان حمله می‌کند. مثل نماز خواندن که افکار زیادی به ذهن‌تان هجوم می آورد و تمرکزتان را با خدا گل‌آلود می‌کند. از این رو، تنها چیزی که می‌تواند به داد آدم برسد و آن‌ها را دفع و خنثی کند، دو چیز است: عشق و معرفت. این یک وظیفه عقلی است که هر کس باید به دنبالش برود. بنابراین، کسی که سبک زندگی اش شیطانی است، سبک زندگی‌اش ارتباط با شیاطین جن و انس است، یک زندگی سرشار از غم و غصه و ناراحتی خواهد داشت. اینکه حضرت می فرماید تقوا دار حصن عزیز است، یعنی خانه‌ی محکمی است که نفوذناپذیر است. به شرطی که شما وارد آن خانه شوید. بی تقوائی یعنی سبک زندگی و روابطت را به قدری سست و بی‌اساس تعریف کنید که هر کس بتواند به تو حمله کند و تو نتوانی از خودت دفاع کنی. بی تقوائی فقط گناه کردن نیست. بی‌تقوائی پذیرش یک سبک زندگی غلط است. گاهی شخص آدم خوبی است، اما حاضر نیست تحول ایجاد کند. اینکه پیغمبر می فرماید: «بیشتر ناله های جهنمیان این بوده که امروز و فردا می کردند»، علتش این است که حاضر به تغییر نبودند. نمی‌توانستند تصمیم بگیرند که سبک زندگی و اخلاقشان را عوض کنند. چنین فردی می‌خواهد در همان جائی باشد که هم دنیایش را آباد کند و آخرتش هم آباد شود و آسیب هم نبیند. این ممکن نیست. حضرت می‌گوید این حصنی  است که تو باید داخل آن حصن بروی و سبک زندگی‌ات را تعریف کنی. این یک چیز مسلم است. شرط ورود به قلعه تقوا، توحید و ولایت است اگر کسی می‌خواهد وارد قلعه تقوا بشود، اول باید توحیدش را قوی کند. اگر توحید را جا بگذارید، با هیچ چیز دیگر نمی توانید جبران کنید. «كَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللَّهُ حِصْنی؛ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی، أمِنَ مِنْ عَذابی[3]= کلمه توحید (لااله الا الله) دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است». توحید یعنی شرک را خوب بشناسی، افکار ضد توحیدی را بشناسی. در محیط خانواده، در ارتباطات، در چینش فکری و مهندسی آرزوهایت اگر مسائل شرک‌آمیز را نشناسی، خوراک شیطان خواهی شد. توحید، توهمات و تخیلات نادرست را از انسان می گیرد. توحید را باید قوی کرد. شرط دیگر، ولایت است. اوج تقوا یعنی توحید و ولایت. اگر کسی اهل توحید و ولایت شد، در امان است. حتی اگر گناه هم بکند، باز شیاطین جنی و انسی دسترسی به اصل شخصیتش پیدا نمی کنند. ممکن است ضربه ای هم بخورد، اما او محفوظ می ماند و محفوظ هم از دنیا می رود. انسان اگر از توحید و ولایت فاصله بگیرد، یعنی از امام زمان (علیه السلام) دور بماند، در دام های مختلف جنی و انسی می افتد.  توحید به شما یاد می دهد حق چیست و باطل چیست. لذا مهمترین مسئله این است که انسان توحیدش را قوی کند. پیغمبر دعا می‌کند که «اللَّهُمَّ أَرنَا الْأَشْیَاءَ كَمَا هیَ= خدایا! اشیاء را آن طور كه هست به ما بنمایان». اگر اشیاء را آن گونه که هستند نبینید، توحیدتان خراب می شود و دچار شرک می شوید. در این حال، انتخابات، ارتباطات و مهندسی فکرتان همه غلط است. تصمیماتتان غلط است. اما توحید که باشد، شیطان نمی تواند به انسان نزدیک بشود و فکر غلط بدهد. اگر این بصیرت نباشد، تقوا معنا ندارد. تقوا یک کار عملی است. شما باید وارد پناهگاه بشوید. یکی از مظاهر تقوا، دشمن ستیزی و دشمن شناسی است تقوا یعنی تو بتوانی دشمنت را با هر چهره‌ای بشناسی. نظام فردی خودت را بشناسی. گاهی همسرت، بچه ات یا پدر و مادرت شیطان تو می شوند و باید بتوانی آن را بشناسی. اگر دشمن شناسی نداشته باشی، صرف عمل و دینداری، هزار آفت به او می زند. به همین دلیل، ما بیش از آنکه محتاج این باشیم که عمل کنیم و صورت های مقدس را تحصیل کنیم، نیاز داریم که فهم داشته باشیم و دشمن و آفت را بشناسیم. از این رو، در قاعده رشد می فرمایند: «اجْتِنَابُ‏ السَّیِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اکْتِسَابِ‏ الْحَسَنَات[4]= دورى كردن از بدیها برتر از انجام خوبیهاست». این اجتناب از ضعف ها مهمتر از کسب فضیلت‌هاست. گاهی با یک عصبانیت، فحش، حسادت، غرور، چشم و هم چشمی زحمات چهل ساله انسان را به عقب می اندازد. این مهم است. تقوا یعنی آسیب ها را خوب بشناسی و عملاً سبک زندگی و نوع ارتباطات را به گونه ای تنظیم کنی که وسط حمله شیاطین انسی و جنی قرار نگیری. پس باید ارتباطات و سبک زندگی را کنترل کرد. تقوا یعنی من روابطم را تنظیم کنم. آن چیزی که می‌تواند روابط را تنظیم کند، عشق به هستی خودم، عشق به الله و خانواده آسمانی‌ام است که حاضر نشوم از این‌ها جدا بشوم. یکی از بزرگترین بی تقوائی ها این است که فضای خانه فضای علمی و آموزشی نباشد. تقوا را باید در سطوح مختلف (شریعت، اخلاق و طریقت) تعریف کرد. اول تقوای عقیدتی مهم است. یعنی انسان شرک نداشته باشد. توحیدش قوی باشد. بی‌ولیّ نباشد. بدون متخصص معصوم نباشد. تقوای اخلاقی مهمتر از تقوای شریعت است. تقوای شریعت در آخرین مراتب قرار می گیرد. بی‌تقوائی فقط در مسائل ظاهری نیست. رأی ندادن یا رأی غلط دادن، نوعی بی‌تقوائی است. انتخاب افراد نامناسب برای رأی دادن، مصداقی از بی‌تقوائی است. پس ما باید تقوا را روی عمل بیاوریم. در تصمیم گیری ها و در امور کلان (اصول، اخلاق و فروع). از بالا باید شروع کنیم. ولی ما متاسفانه از پائین و از فروع شروع می کنیم. تقوا پی نوشت: [1]. نهج البلاغه، خطبه 157. [2]. سوره نحل، آیه 98. [3]. مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص 126. [4]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج2، ص 987. قا/171

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12362
زمان انتشار: 3 ژولیه 2021
| |
آبشارهای بهشتی، زنده و باشعور هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 557؛ 1400/04/03

آبشارهای بهشتی، زنده و باشعور هستند

بدون حضور آب و نهر در بهشت، حس لذت انسان کامل نیست. وجود آب و پیوند عمیقی که انسان با آب دارد، حس حیات، زندگی و نشاط به انسان می‌دهد.

بحثمان درباره بهشت، با موضوع نهرهای بهشتی است. معماری بهشتی و مهندسی بهشت جایگاه مهمی در قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) دارد. به همین جهت، در وصف سخن از نهرهای جاری در باغهای بهشت است: «جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[1]= براى آنان در بهشت باغ‌هایى است كه از زیر آن جویها روان است». مسئله آب خیلی مهم است. صدای آب، فوق العاده زیبا است. در واقع این صدا، صدای سجده آب است. اگر انسان معرفت پیدا کند، صدای سجده آب را می شنود. محتوایی که این صدا دارد، حیات همه موجودات است. آب یکی از مونس‌های انسان در بهشت است. چون شعور و حضور دارد. اشیا و همه چیز در بهشت زنده هستند. قرآن می‌فرماید: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[2]= و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت‌دار آخرت است». دراین جلسه به دیگر توصیفات بهشت از زبان معصومین می پردازیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أَنهارُ الجَنَّةِ تَخرُجُ مِن تَحتِ تِلال أَو مِن تَحتِ جِبالِ مِسكٍ[3]= جویبارهاى بهشت، از زیر تپّه‌ها و کوه‌های مُشك بیرون مى‌آیند». فهم دنیایی که ما از کوه یا تپه داریم، با هم اخروی آن، خیلی فرق دارند. نهرهای بهشت از زیر تپه یا کوه‌ها جاری می‌شوند و دارای بوی دل‌انگیز مشک هستند. در فرمایش دیگری حضرت فرمودند: «إِنَّ أَنهارَ الجَنَّةِ تَجرِی فِی غَیرِ اخدُودٍ، أَشَدَّ بَیاضاً مِنَ الثَّلجِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ، طِینُ النَّهرِ مِسكٌ أَذفَرُ، وَحَصاهُ الدُّرُّ وَالیاقُوتُ، تَجرِی فِی عُیُونِهِ وَأَنهارِهِ حَیثُ یَشتَهِی وَ یُرِیدُ فِی جَنّاتِهِ وَلِیُّ اللَّهِ، فَلَو أَضافَ مَن فِی الدُّنیا مِنَ الجِنِّ وَالإِنسِ لَأَوسَعَهُم طَعاماً وَ شَراباً وَ حَلالًا وَ حُلِیّاً، لا یَنقُصُهُ مِن ذَلِكَ شَی‌ءٌ[4]= جویبارهاى بهشت، در شیارها جارى نیستند و از برف، سفیدتر و از عسل شیرین‌تر و از خامه، نرم‌ترند. گِل جویبار، مُشكى ناب است و سنگ ریزه هایش دُر و یاقوت‌اند و در چشمه‌ها و جویبارهایش تا هر كجا كه ولىّ خدا بخواهد و اراده كند، روان مى‌شوند. اگر ولی خدا بخواهد اهل دنیا را از جن و انس میهمان كند، مى‌تواند به همه آن‌ها خوراك و نوشیدنى بدهد و بر همه آنان، جامه و زیور بپوشانَد، بى‌آن كه چیزى از او كم شود». وسعت نهرهای بهشتی، تابع میل و اراده مومن است نهرهای بهشت تابع دو چیز است: اشتها و اراده. تا هر جائی که مومن می‌خواهد و دوست دارد، این رودها و آب‌ها جاری می‌شوند. نهرها جریان مزاحم ندارند. جریان اراده است. نهر جریانش تابع اشتها و اراده مومن است. نهر پیش او می آید. این مقام «کُن» است که برگرفته از این شریفه است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ[5]= فرمان نافذ او چون اراده خلقت چیزی کند، به محض اینکه بگوید: موجود باش! بلافاصله موجود خواهد شد». یعنی هر چیزی برای ایجادش تابع اشتها و اراده‌ی مؤمن است. یا در جائی دیگر قرآن می فرماید: «وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ[6]= و بر آن مؤمنان کاسه‌های زرین و کوزه‌های بلورین دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم‌ها را شوق و لذت، مهیّا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعّم خواهید بود». هر چیزی که شما میلتان بکشد و لذت ببرید، در بهشت هست و محدودیتی در هر چیزی که می‌خواهد وجود ندارد. مقام کن در این روایت روی ولایت قرار گرفته است. یعنی کسی که دوست خداست. اگر کسی دوست شد، دیگر بهانه‌گیری و محدویت و نق و غر ندارد. حتی در دوستی، اوج روابط و نزدیکی است که در نسبت فامیلی وجود ندارد. در فامیلی عشق‌ورزی محدود است، اما در دوستی این‌طور نیست. عشق خیلی بالاتر است. کسی دوست خدا شده، از چیزی خوف و حزن ندارد. برای همین در دعا دعاریم: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِیَائَكَ‏ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ= و مرا از دوستانت قرارم بده که بر دوستانت ترسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند». همه چیز در بهشت زینت و آراستگی دارد. در بهشت چیزی از مؤمن کم نمی‌شود. سلطنت را ببینید. مؤمن اگر قرار باشد دنیا را تحمل کند، به‌ بخاطر شوقی است که به خانواده اصلی اش «انبیاء، اهل‌بیت، صدیقین و...» دارد که همه در بهشت حاضرند. از این رو، مؤمن فقط دو دلخوشی در دنیا دارد که او را نگه می‌دارد. یکی، دیدن مولایش، صاحب الامر (علیه السلام) و دیگری رفتن به مسجد، حرم، ذکر گفتن و بودن با دوستان و اولیاء الهی... . امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «لِكُلِّ شَیْءٍ شَیْءٌ یَسْتَرِیحُ إِلَیْهِ وَ إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ یَسْتَرِیحُ إِلَى أَخِیهِ اَلْمُؤْمِنِ كَمَا یَسْتَرِیحُ اَلطَّیْرُ إِلَى شَكْلِه[7]= براى هر چیزى وسیله و اسبابى وجود دارد كه به‌وسیلۀ آن آسایش مى‌یابد و همانا مؤمن به وسیلۀ برادر مؤمن خود آسایش خواهد داشت، همان‌طورى كه پرنده با هم نوع خود اُنس و آسایش دارد». مؤمن رفیق مؤمنش است. وقتی او را می‌بیند، آرامش در وجودش می‌آید. چون رنگ الهی دارد. پس هر چیزی که رنگ الهی داشته باشد، مؤمن را نگه می‌دارد. در روایتی در توصیف نهرهای بهشتی امام کاظم (علیه السلام) درباره ماه رجب می فرمایند: «رَجَبٌ نَهَرٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَشَدُّ بَیَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ وَ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ مَنْ صَامَ یَوْماً مِنْ رَجَبٍ سَقَاهُ اَللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ ذَلِكَ اَلنَّهَرِ=رجب رودخانه ای در بهشت است كه سفیدتر از شیر و شیرین تر از عسل است. هر كه روزی از ماه رجب را روزه بدارد، خدای گرامی و بزرگ او را از آن رودخانه بنوشاند». همچنین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند: «بَینَما أَنا أَسِیرُ فِی الجَنَّةِ، إِذا أَنا بِنَهَرٍ، حافَتاهُ قُبابُ الدُّرِّ المُجَوَّفِ، قُلتُ: ما هذا یا جَبرَئِیلُ؟ قالَ: هذا الكَوثَرُ الَّذِی أَعطاكَ رَبُّكَ، فَإِذا طِینُهُ مِسكٌ أَذفَرُ[8]= همچنان که در بهشـت می‌گشتم، به نهری رسیدم که بر دو کرانه‌اش، سراپرده‌هایی از درّ میان‌تهی بود. پرسیدم: این چیست ای جبرئیل؟ گفت: این همان «کوثر» است که پروردگارت به تو عطا فرموده است. دیدم گِل آن مشک ناب است». در کلام دیگری، حضرت فرمودند: «أَكبَرُ أَنهارِ الجَنَّةِ الكَوثَرُ تَنبُتُ الكَواعِبُ الأَترابُ‌ عَلَیهِ، یَزُورُهُ أَولِیاءُ اللَّهِ یَومَ القِیامَةِ[9]= بزرگترین نهر بهشت کوثر است که دختركان نورسیده و هم‌سال، بر آن مى‌رویند. دوستان خدا، در روز قیامت، به دیدن این نهر مى‌روند». پیامبر اکرم در شب معراج نهری دیده بودند که آن را این گونه توصیف می کنند: «لَمّا اسرِیَ بِی رَأَیتُ فِی الجَنَّةِ نَهراً أَبیَضَ مِنَ اللَّبَنِ، وَأَحلَى مِنَ العَسَلِ، وَأَشَدَّ استِقامةً مِنَ السَّهمِ فِیهِ أَبارِیقُ عَدَدَ النُّجُومِ، عَلَى شاطِئِهِ قِبابُ الیاقُوتِ الأَحمَرِ وَالدُّرِّ الأَبیَضِ= شبى كه به معراج بُرده شدم، در بهشت، نهرى دیدم كه از شیر، سفیدتر و از شَهْد، شیرین‌تر و از تیر، راست‌تر بود و در كنار آن، ظرف‌هایی به شمارِ ستارگان وجود داشت و بر ساحلش، گنبدهایى از یاقوت سرخ و دُرّ سفید بود». درختان بهشت از دیگر ویژگی های بهشت، درختان آن است. در سوره واقعه می خوانیم: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ*وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ*  وَظِلٍّ مَمْدُودٍ* وَ مَاءٍ مَسْكُوبٍ*وَفَاكِهَةٍ كَثِیرَةٍ*لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ[10] =در سایه درختان سدر پرمیوه و بی‌خار* و درختان پربرگ سایه‌دار*و در سایه بلند درختان* و در طرف نهر آبهای روان زلال*و میوه‌های بسیار*که هیچ وقت منقطع نشود و هیچ کس بهشتیان را از آن میوه‌ها منع نکند». آبشارها و درختان بهشت یک ویژگی دارند که هیچ وقت قطع نمی شوند و محدودیتی هم ندارند. از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) سوال کردند: «یا رَسُولَ اللَّهِ، لَقَد ذَكَرَ اللَّهُ فِی القُرآنِ شَجَرَةً مُؤذِیَةً، وَما كُنتُ أَرى‌ أَنَّ فِی الجَنَّةِ شَجَرَةً تُؤذِی صاحِبَها. فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: وَما هِیَ؟ قالَ: السِّدرُ، فَإِنَّ لَها شَوكاً! فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ»؛ یَخضِدُاللَّهُ شَوكَهُ، فَیَجعَلُ مَكانَ كُلِّ شَوكَةٍ ثَمَرَةً، فَإِنَّها تُنبِتُ ثَمَراً تُفتَقُ الثَّمَرَةُ مَعَها عَن اثنَینِ وَسَبعِینَ لَوناً، ما مِنها لَونٌ یُشبِهُ الآخَرَ[11]= اى پیامبر خدا! خداوند در قرآن از درختِ صدمه زننده‌اى یاد كرده است، در حالى كه من گمان نمى‌كنم در بهشت، درختى باشد كه به صاحبش آسیب برساند! پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «چه درختى؟». گفت: كُنار؛ زیرا خاردار است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «در [زیر] درختان كُنار بى‌خار». خدا خارهاى آن را قطع مى‌كند و به جاى هر خارى، میوه‌اى مى‌گذارد. این درخت، میوه‌اى مى‌دهد با 72 رنگ كه هیچ رنگى از آن، شبیه دیگرى نیست». ما اینجا حد اکثر می گوییم مادون قرمز و ماورای بنفش. این مقدار از رنگ را درک می کنیم. درحالی که بهشت رنگ آمیزی فوق العاده ای دارد که اصلا شبیه به هم نیست. بهشت/آبشار پی نوشت: [1]. سوره ابراهیم، آیه 23. [2]. سوره عنکبوت، آیه 64. [3]. محمدی ری شهری، بهشت و جهنم در کتاب و سنت، ج 1، ص93. [4]. همان، ص151. [5]. سوره یس، آیه 82. [6]. سوره زخرف، آیه 71. [7]. مجلسی، بحارالانوار، جلد۷۱، صفحه۲۳۴. [8]. محمدی ری شهری، [9]. مجلسی، بحار الأنوار: ج 8 ص 147 ح 72. [10]. آیات 28-32. [11]. محمدی ری شهری، بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث، ج1، ص156. قا/170

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12361
زمان انتشار: 26 ژوئن 2021
| |
تقوا، مرکبی است که صاحبش را به بهشت می‌رساند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 131؛ 1400/04/03

تقوا، مرکبی است که صاحبش را به بهشت می‌رساند

تقوا، استقامت و «نه» گفتن به هر چیزی است که انسان را محدود و انسان را از مسیر بهشت دور می کند.

در ادامه بحث شرح زیارت جامعه کبیره در فقره «اعلام التقی» از کتاب شریف «ادب فنای مقربان» نوشته آیت الله جوادی آملی، 19 اثر از آثار تقوا خوانده شد. امروز به اثر بیستم آن می‌پردازیم.

حضرت علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّة= آگاه باشید که تقوا مرکب‌های راهوارند که مهارشان به دست سواره‌های آن‌ها سپرده شده، درنتیجه آنان را وارد بهشت می‌نمایند[1]». پس اثر تقوا این است که صاحب آن را به بهشت می رساند. این خطبه درباره تقوا و ضدتقواست. تقوا چیزی است که تو را سوار می‌کند و تا بهشت می‌برد. تقوا یعنی «نه» گفتن و استقامت در مقابل هر چیزی که میان تو و خدا را خراب می‌کند. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که می‌تواند تو را محدود کند. در تقوا انسان قدرت «نه» گفتن و مقاومت پیدا می‌کند. تقوا، انواع و اقسامی دارد. بعضی از اشکال تقوا در شریعت  است و بعضی در اخلاق و بعضی هم در اعتقادات است. تقوای عملی با عقوای اخلاقی و تقوای اعتقادی با هم فرق دارند. همانطور که جهنم و بهشت هایشان هم با هم فرق می‌کند. گاهی شخص در اثر عملش به بهشت می‌رود و گاهی شخص در اثر اخلاق به بهشت می‌رود  و گاهی هم در اثر عقایدش با حقایقش بهشتی می‌شود. جهنم هم همین‌طور است. گاهی انسان در اثر بی‌تقوایی در عمل، وارد جهنم می‌شود. گاهی بی‌تقوایی در خلقیات است. گاهی هم در افکار و گاهی هم در عقاید است که این خطرناک ترین نوع بی‌تقوایی است. در همین خطبه حضرت می فرماید: «أَلاَ وَ إِنَّ اَلْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی اَلنَّارِ[2]= بدانید كه خطاكاری‌ها همانند توسنان چموش و سركش اند كه خطاكاران را بر آن‌ها سوار كرده‌اند. آن اسبان لجام گسیخته، به ناگاه مى‌تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى‌كنند». در این کلام، تعبیر زیبایی از تقوا و گناه شده است. آدم‌های با تقوا و بی تقوا هر دو سیر می کنند. انسان بی‌تقوا سوار یک عمل بد یا اعتقاد بد یا فکر بد است. آن اخلاق بد یا عمل بد یا فکر بد، او را بند خودش کرده و تا جهنم می برد. این سه مقوله، مرکبی لجام گسیخته هستند که انسان را نمی اندازد، بلکه او را می برند. ظاهراً تو همه کاره هستی، ولی در حقیقت همه کاره نیستی. تقوا مانع فرو رفتن در شک و شبهات زمانه می شود باز در تعبیر دیگری حضرت فرمودند: «حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ= تقوا انسان را از افتادن در شبهات نجات می دهد». آنجایی که شک است و انسان نمی داند که چه کار باید بکند، تقوا به او کمک می‌کند. درحقیقت با تقوا مانع از فرو رفتن در شبهات می‌شود. در کلام دیگری حضرت فرمودند: «إِنَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ مَحَارِمَهُ= تقوا دوستان خدا را از محرمات الهی باز می دارد». یعنی عامل بازدارندگی، دوستی است. اگر بخواهیم حریف شیطان شویم، نمی‌توانیم صرفا با قوای خود حتی عقلانیت این کار را بکنیم. مثلا شخص اخلاقش تند است و حریف خودش نمی‌شود. باید عشقی وجود داشته باشد که انسان به خاطر آن، از گناه کردن حیا کند. این عشق، می‌تواند خدا، فرشتگان و دوستان خوب باشد. پس عشق و محبت می‌تواند به انسان کمک کند تا حریف شیطان شود و سقوط نکند. همه آدم ها حجمی از طبیعت گرایی دارند که آن حجم از طبیعت، باید آب شود. ملکوت زمانی باز می شود که آن حجم از طبیعت گرایی را بردارید. نماز، عبادت، ریاضت و بچه‌داری باعث می شود که ذره ذره حجم پرده کم بشود و یک دفعه انسان به برزخ متولد ‌شود. حالا چرا برای ما باز نمی شود. چون حجم طبیعت مان بالاست. حتی با زندگی کردن‌مان هم طبیعت مان بیشتر می شود. عبادت هم که می‌کنیم، ولی باز طبیعتمان زیاد می شود. پس حواسمان باشد که وظیفه ما چیست؟ در کجا چه وظیفه‌ای داریم؟ فهم این مسئله خیلی مهم است. تقوا یعنی وظیفه‌ات چیست به آن عمل کن. تقوا یعنی اگر زنت احتیاج دارد که با او به یک پارک بروی، با او بروی. نه اینکه بلند شوی مجلس دعای کمیل یا حرم بروی. در اینجا حرم رفتن یا خواندن دعای کمیل ات عین بی‌تقوائی است. پس درک شرایطت چگونه است؟ این خیلی مهم است. تقوا، ابزار غلبه بر نفس سرکش است بیست و یکمین اثر تقوا عبارت است از این که بدانیم «ابزار غلبه بر نفس سرکش، رام کردن آن است». حضرت علی (علیه‌السلام) در این باره می فرماید: «وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى[3]= این نفْس خود را با تقوا ریاضت مى‌دهم». حضرت آیت الله جوادی آملی زیبا فرمودند: «به وسیله تقوا می‌توان چنگال سلطه خطاها بر جان را کوتاه و خویشتن را از نیش گناه آزاد کرد». تقوا انسان را از له شدن و آلوده شدن آزاد می‌کند. «أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَایَا= بدانید تقواست که ریشه خطاها را قطع می‌کند». تقوا مرزی است که نمی گذارد ما وارد جهنم شویم. بنابراین، تقوا حیطه های مختلف دارد: عمل، اخلاق، عقاید. تقوا یعنی عملت را انجام بدهی و خلقیاتت بد نشود. قیافه برای کسی نگیری. اگر مدیر شدی، رییس بازی نکنی. به هر مقام و منصبی رسیدی، سعه صدر و تغافلت بیشتر شود. آثار تقوا پی نوشت: [1]. نهج البلاغه، خطبه 16. [2]. همان. [3] قا/169

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12360
زمان انتشار: 26 ژوئن 2021
| |
عمر انسان بی پایان است

جامعه پزشکی؛ جلسه 39؛ 1400/03/28

عمر انسان بی پایان است

انسان، موجودی جاودانه است و ذاتش این گونه آفریده شده است که از روح خداست و پایانی ندارد. هیچ انسانی انتها و مرگی ندارد. فقط مراحل حیاتش متفاوت است.

روح انسان محصور در زمان و مکان نیست. خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده که از او محدودیت برداشته شود. این ظرف روح انسان است که نامحدود است. از این رو، قادر به جذب نامحدود خواهد بود که اله و معشوقش نامحدود است. آموزه‌های انبیا این‌طور بوده که مخاطبان و پیروانشان را فراتر از زمان و مکان تربیت کنند تا بتوانند هم گذشته زمان را درک کنند و در آنجا حضور داشته باشند، و هم در تمام رویدادهای آینده حضور داشته باشند و آنها را درک کنند.

مسئله‌ای که در قرآن کریم به عنوان یک اصل تربیت دینی توسط همه انبیا به آن سفارش شده است، این بوده که پیرو من نباید از نظر عمل، نیت، اندیشه و اعتقاد محدود باشد. چون وقتی محدود باشد، محدود می‌میرد و نمی‌تواند از فضای نامحدود آخرت و ابدیت لذت ببرد. مهم‌ترین آیات قرآن کریم، به این مسئله توجه دارد که تربیت هر مؤمنی باید تربیت نامحدود باشد. مؤمن نمی‌تواند صرفاً با عمل خود، ابدیتش را پُر کند. این نفس باید چنان قدرتمند باشد تا در نظام برزخی کم نیاورد و بتواند با نشاط و با قدرت و جذب بالا زندگی کند و حسرت و آه نداشته باشد. به همین دلیل، در دنیا شخص باید به گونه‌ای تربیت شود که نامحدود را جذب کند. یعنی آنقدر انرژی جذب کند که وقتی وارد فضای لایتناهی برزخی می‌شود، اعمالش تمام برزخ و قیامت را پوشش بدهد و در حیات ابدی راحت زندگی کند. صالحین زمین را به ارث می برند قرآن بر مسئله آینده نگری تأکید فراوان دارد. مثلاً می‌فرماید: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ* إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِینَ[1]= و ما بعد از تورات در زبور نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد* بی‌شک در این قرآن برای اهل عبادت مایه وصول به مقصد حق نهفته است». عابدین و اهل دین باید این را بفهمند که زمین از آنِ بندگان خداست. یعنی هر کسی در هر زمانی باید برای حاکمیت صالحین در زمین فعالیت داشته باشد. دین یعنی آینده‌نگری و عمل بر طبق آن. دین، دینداری و فهم دین یعنی ساخت آینده. اگر کسی حضور در آینده جزء برنامه‌های زندگیش نباشد، اصلاً دین را نفهمیده است. دین یعنی فهم آینده، فهم زمان و حضور فعال در تحقق آینده که همان وراثت زمین به صالحان است. آینده یعنی ساخت زمینی که در آن انسان‌ها بتوانند علاوه بر سعادت دنیا، سعادت آخرت هم کسب کنند. پیامبر اسلام هم مهم‌ترین رسالت خویش را تربیت جاودانگی انسان‌ها قرار داده است تا بتوانند همه ابدیت را طی کنند. با نیت شریک در خوبی های گذشته و آینده باشید نیت غیر از عمل و آرزوست. نیت یعنی یک قدرت روحی که اگر به شخص داده شود، او وارد انجام کارهای بزرگ می‌شود. نیت یعنی روحی که می‌خواهد آینده را بسازد و تعلق به گذشته نیز دارد. عشق‌ورزی و وفاداری به گذشته و آینده داشته باشد و آینده را در زندگی‌اش بنا بگذارد. این آدم وقتی از دنیا می‌رود، ادامه‌دار است و دارای باقیات صالحات است و استمرار شخصیتی دارد. قرآن در خصوص نیت و داشتن چشم انداز وسیع برای آینده می فرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[2]= اوست خدایی که رسول خود را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد، هر چند مشرکان ناراضی و مخالف باشند». یا در آیه دیگری می فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ[3]= خدا به کسانی از شما بندگان که ایمان آورند و نیکوکار گردند وعده فرمود که در زمین خلافتشان دهد». این آیات مربوط به آینده نگری است. اگر حضور در آینده نداشته باشید، می‌گَندید. حالا چگونه باید حضور پیدا کرد؟ چگونه در همة گذشته و آینده می توان حضور داشت؟ با نیت. «انتظار فرج» امید به آینده را ایجاد خواهد کرد پیامبر اسلام در فرمایشات شان سه قاعده و فرمول به ما می‌دهند: «افضل العباده»، «افضل الاعمال» و «افضل الجهاد». به این معنا که کدام عبادت از همه بالاتر است؟ کدام عمل از همه بالاتر است؟، کدام جهاد از همه بالاتر است؟ پاسخ «انتظار الفرج» است. با انتظار الفرج می توان در آینده حضور داشت. انتظار هم یعنی مهیا کردن. یعنی آرزو نیست، عمل است. انتظار فعالیتی است برای آنچه که منتظرش هستی تا تحقق پیدا کند. حالا این آینده‌ای که قرار است بیاید، به چه شکل است؟ دفعتا که نمی‌آید. بلکه باید این آینده را آماده کرد. انتظار فرج باید ساخته شود. در این آینده چه اتفاقی می‌افتد؟ خداوند در قرآن کریم 7 آیه را اختصاص داده به مردانی که قرار است در آینده دور بیایند: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ[4]=و به زودی مردان خدا می‌آیند» این قوم زمین را روشن می‌کنند. شیعه و سنی این حدیث را نقل کرده اند که 7 آیه درباره ی ایرانیان و انقلاب اسلامی است. ده ها روایت، وقوعِ انقلاب اسلامی را بشارت داده‌اند. جامعه پزشکی با نیت درست، می تواند نقش مهمی در تمدن سازی و ظهور داشته باشد ما باید در تحقق چنین آینده ای و چنین تمدن‌سازی نقش داشته باشیم و چنین آینده ای را بسازیم. جامعه پزشکی می‌تواند خیلی قدرتمند کار کند و نقش مهمی در این زمینه داشته باشد. کوچکترین کار درمانی، در بخش جسم است، ولی بردش می‌تواند فوق عقلانی باشد. بنابراین، جامعه پزشکی باید بتواند از توان خودش در فضای ملی و بین‌المللی برای تمدن‌سازی استفاده کند. یک پزشک برای تمدن‌سازی و مقدمه‌سازی ظهور اول باید به نیت برسد. چون فرمودند: «إِنّ اللهَ یَحشُرُ الناسَ عَلی نِیّاتِهم یَومَ القِیامَةَ[5]= خداوند در روز قیامت مردم را مطابق نیّت هایشان محشور مى‌كند». یک پزشک باید به گونه‌ای به نیت برسد که حتی اگر از دنیا رفت، خدا او را براساس نیت بزرگش بپذیرد. چون اگر نیت کرده بود که اگر هزار سال هم در دنیا عمر ‌کند، زمینه‌ساز و مقدمه‌ساز و تمدن‌ساز خواهد بود. پس یک پزشک باید بتواند از نظام پزشکی‌اش در مقدمه‌سازی ظهور استفاده کند و تمدن‌ساز باشد. گاهی خودت هستی، به تنهایی نمی‌توانی کاری بکنی. گاهی در یک جامعه قرار داری. در کنار دیگران قرار گرفتن، کار ضریب می‌خورد. یعنی دیگران به کار تو ضریب می‌دهند و تو یک دفعه قوایت بی‌نهایت می‌شود. پس نیت مهم است و عمل در مسیر همان نیت. ما کدام عمل را انتخاب کنیم که در آن مرحله آثار بین المللی داشته باشد؟ آثار برزخی و فرا قیامتی داشته باشد؟ چه کار باید کرد؟ چگونه عمل کنیم تا ماندگاری وجودی داشته باشد؟ چگونه نقش داشته باشیم؟ این‌ها سوالات مهمی هستند. پس باید با نیت به سمت تمدن‌سازی رفت. پزشکان شخصیت‌های مهربانی هستند که علاوه بر صفت رحمانیت، از صفت رحیمیت هم برخوردار هستند. باید کارهایتان را در فاز ملی و بین المللی ببرید و برای آن جایگاه، طراحی کنید. حتما شما عزیزان در کارگاه یک روز شرکت کنید و برای این فعالیت حضور داشته باشید تا در جریان تمدن‌سازی کلان حضور داشته باشید. جامعه پزشکی این ظرفیت را دارد که هر کس وارد آن می‌شود، او را تبدیل به یک امت کند. یکی از کارهای خوب ما در این سال‌ها تهیه قوی‌ترین متون است. برای کار تمدن‌سازی باید شیوه‌مان ریاضی و تخصصی باشد. یعنی خدا و معصوم این شیوه را امضاء کنند. چون روح بسیار حساس‌تر از بدن است. برای انجام کار مهدوی با نفس سر وکار داریم. بنابراین، حتما برای انجام کار فرهنگی، اول باید نفس را بشناسانیم. اگر معرفت نفس نباشد، شما متخصص هم باشید، باز وقت ندارید روزی 50 آیه قرآن بخوانید. حوصله امام زمان (علیه السلام) و اهل بیت و اهل غیب را ندارید. بلد نیستید با آن‌ها زندگی کنید. اگر معرفت نفس نباشد، شما غرق در نعمت خدا هم باشید، باز غصه دارید. غصه‌هایی که هم دنیا و هم آخرت را خراب می‌کند. موسسه منتظران منجی (علیه‌السلام) کامل‌ترین مجموعه‌ای است که در دنیا محتوای انسان‌شناسی تولید می‌کند. محصولاتش معرفت نفسی است. باید مصلح به آن شد و فرمول‌هایش را یاد گرفت. برای انجام فعالیت های فرهنگی، چند مرحله وجود دارد: اول باید باید کار کلان کرد. یعنی هر کدام از شما باید نفس تان را توسعه وجودی بدهید. یعنی باقیات صالحات داشته باشید. یعنی هر کدام از شما چند صد نفر از پزشکان، پرستاران و... را شکار کنید تا عضو کانال ما بشوند. وارد کانال که شدند، مرام‌نامه را بخوانند و با اصول جامعه پزشکی آشنا شوند. کلیپ های اجرای برنامه را گوش بدهند. باید با برنامه جلو بروند تا در کار فرهنگی تخصص پیدا کنند. سپس صوت‌های جامعه پزشکی را گوش بدهند و با عضویت در گروه ها، مباحثه را پیش ببرند. فعالیت‌های بین المللی را در کارگاه توضیح خواهم داد. در کارگاه می خواهیم بحث های عملیاتی بگوییم. بحث مطب ها، دانشگاه ها، بیمارستان‌ها و ارتباطات مردمی و همچنین فعالیت‌های ملی و بین المللی. در این بخش‌ها صحبت خواهیم کرد و شما باید این بخش‌ها را فعال کنید. اگر می‌خواهید نقش بزرگی در جایگاهی که بیان شد داشته باشید و به نیتهایی که در حقیقت عمل است برسید، باید با همه‌ی ابعاد آشنائی داشته باشید و کار کنید. نیت پی نوشت: [1]. سوره انبیاء، آیه 105-106. [2]. سوره توبه، آیه 33. [3]. سوره نور، آیه 55. [4]. سوره مائده، آیه 54. [5]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج4، ص3410. قا/167

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 12359
زمان انتشار: 23 ژوئن 2021
| |
اسراف، مانع شادی و آرامش انسان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 556؛ 1400/03/27

اسراف، مانع شادی و آرامش انسان است

اسراف از گناهان کبیره است که در همه شئون انسان راه پیدا می کند. در قوای ادراکی مثل «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» و نیز در قوای دیگر مثل جنبه های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» می تواند اسراف وجود داشته باشد. درواقع هنر یک انسان، این است که بدن و نفس اش را از زیاده روی حفظ کند. همان‌طور که بدن اگر کمبودی داشته باشد، گرفتار یک سلسله بیماری ها می شود و برای درمان آن نیاز به دارو و مکمل های غذایی دارد، در نفس نیز همین گونه است.

آن‌چه در عصر ما از بیماری ها تولید می شود، ناشی از کمبودها نیست، بلکه به خاطر زیاده‌روی هاست. هر چند که در بعضی جاها مردم در اثر جنگ مثل یمن، سوریه و فلسطین با کمبود غذا و آب مواجه هستند، ولی در اکثر جاها بیشتر مرگ و میرها بخاطر زیاده روی در غذا و خوردن است. اینها یعنی اسراف. اسراف چون زیاده روی هست، انسان را سنگین می کند، قدرت فهم، بصیرت، رؤیت، لذت، شادی و نشاط ارتباط با غیب را از انسان می گیرد. متاسفانه معنای «اسراف» که در قرآن کریم آمده، با معنایی که در فهم عامه وجود دارد، متفاوت است و دقیق ترجمه نشده است. اسراف در قوا، بیماری هایی مثل سوء ظن، بدبینی، بداخلاقی و انواع بیماری ها را در انسان ایجاد می کند. اسراف یعنی انسان تعادل را در دریافت و تغذیه قوایش از دست می دهد. انسان آنقدر به جسمش می رسد که روحش کسل می شود. یعنی آنقدر شام می خورد که دیگر نمی تواند نماز شب بخواند. آنقدر غذا می خورد که دیگر نمی تواند ذکر بگوید. تمرکزش از بین می رود و بدنش را سنگین می کند. بدنش را با اسراف از شادابی، ذکر، تمرکز و درک معنویات محروم می کند. چون می خواهد فقط به یک بعد از ابعاد وجودی اش برسد و این کار را خراب می کند. بعضی وقت ها شغل و رشته تحصیلی انسان به گونه ای است که بیش از اندازه با عقل سروکار دارد. زیاده روی در فعالیت های عقلانی نیز انسان را در جنبه های احساسی و عاطفی ضعیف می‌کند و انسان را بی خیال و بی غیرت نسبت به خانواده می‌کند. بعضی افراد در هنر زیاده روی می کنند. یعنی تمام وقتش را صرف دیدن فیلم، داستان، نمایشنامه و... می کند. ما چون سالک به سمت ابدیت هستیم، باید بدانیم که زیاده روی و اسراف در هر بخش، باعث می شود سهم بخش های دیگر خورده بشود و انسان از تعادل بیفتد. تعادل یعنی «شادی، آرامش و عشق». کسی که شاد نیست، یعنی در کارهایش زیاده روی و اسراف دارد. این اسراف، تعادل او را از بین می برد. کسی که نمی تواند رابطه محبت آمیز با دیگران داشته باشد، (همسر، پدرومادر، خواهر و برادر، دوستان، فرزند) یعنی در یک جایی زیاده روی و اسراف کرده است که الان آرام، قدردادن و شاکر نیست. اسراف و زیاده روی موجب محرومیت انسان از شفاعت اهل بیت می شود کسی که شاکر نیست و با جهان اطراف خود، حتی غذاها و میوه ها نمی‌تواند ارتباط درستی برقرار کند، متعادل نیست. وقتی متعادل نیست، یعنی یک جاهایی زیاده روی و اسراف کرده است. مثلاً در شغل یا رشته تحصیلی یا روابط عاطفی با دیگران یا تغذیه یا تخیلات یا توهمات یا تعقلاتش زیاده روی کرده است. اینکه حضرت امیر می فرماید «از محبین ما کسانی هستند که ما قدرت شفاعت آنها را نداریم، مگر بعد از 300هزار سال» برای همین است که زیاده روی و اسراف کرده و تعادلش را به هم زده است. برای همین هم از اهل بیت در قیامت فاصله می گیرد و از شفاعت آنان دور می‌شود. اسراف باعث می شود انسان در کنار انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین شادی و آرامش نداشته باشد. حتی نمی تواند به آنها محبت بورزد.   کسی که خاطرات بد گذشته اش را نگه می دارد، یعنی یک جائی در وجودش اسراف شده است. کسی که یاد گذشته ها می افتد و اذیت می شود، یعنی اسراف کرده است. وگرنه چطور ممکن است با دریای بی نظیری از کرامت های الهی روبرو باشد و یاد خاطرات بدش بیفتد. انسان هر چه بدی هم داشته باشد، باز به خاطر داشتن انبیاء، صدیقین و شهدا می تواند شاد باشد. خداوند هزار راه قرار داده تا انسان رشد کند و مفید باشد و در کنار امام زمان (علیه السلام) باشد. اسراف‌کار، تعادل شخصیتی ندارد اسراف زمانی رخ می‌دهد که تو خانه خوب داشته باشی، ولی یکسره ذهنت درگیر جای دیگری در فلان منطقه شهر باشد. اسراف یعنی در زن داری و شوهرداری زیاده روی کنی که نماز اول وقتت به تاخیر بیفتد. زیاده روی در سبک زندگی، باعث از دست رفتن حوصله در معنویات می شود. از همین ها معلوم است که در خانه و همسرداری زیاده روی شده است. پس اسراف تعادل را به هم می زند. اسراف نمی گذارد تو نماز شب بخوانی، گریه کنی، با قرآن و فرشتگان و انبیا دوست شوی. نمی گذارد تو به امام زمانت در دنیا برسی و در زیر چادرش فعالیت سالم داشته باشی. قرآن مجید این حقیقت را در قالب‌هایی زیبا بیان می‌کند و می‌فرماید: «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ[1]= فرعون برترى جویى در زمین داشت و از اسرافكاران بود». گاهی انسان در خودشیفتگی و خودخواهی آنقدر زیاده روی می کند که حتی جرأت درگیر شدن با خدا را  هم پیدا می کند. «وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ= و البته مسرفان همه اهل آتش دوزخند». مسرفین همان یاران آتش اند. اصحاب نار بودن خطرناک است. «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ[2]= و قطعا پیامبران ما با معجزه ها به سوى بنى اسرائیل آمدند، امّا بسیارى از آنان، پس از آن، در زمین اسرافكار شدند». یعنی اسراف نمی گذارد  تو حرف پیغمبر را بشنوی. تو را با دین و پیغمبر دشمن می‌کند. حوصله خدا را نداری. حتی وقتی معجزه و آیه هم برایت می آورند، آن را باور نمی کنی. پس اسراف فقط بیرون ریختن غذا نیست. اسراف مصادیق زیادی دارد مثل اسراف در محبت، اسراف در سؤال، اسراف در کینه، اسراف در سرزنش و... اسراف مانع بهشت رفتن است و جهنم ساز است. اسراف انسان را در مقابل همه انبیاء و کتب آسمانی نگه می دارد. حوصله ما را از خدا و غیب می گیرد. حتی حوصله خود انسان را از خودش می گیرد. جهنم/ اسراف پی نوشت:   [1]. سوره یونس، آیه 83. [2]. سوره مائده، آیه 32. قا/164

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12358
زمان انتشار: 21 ژوئن 2021
| |
تقوا، کلید هر مشکل و آزادی از هر نوع بردگی است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 130؛ 1400/3/27

تقوا، کلید هر مشکل و آزادی از هر نوع بردگی است

بحث مان در شرح «اعلام التقی» به آثار تقوا رسید که درباره آثار تقوا متن شرح حضرت آیت الله جوادی آملی خوانده می شود. در این جلسه، به نوزدهمین اثر تقوا می‌رسیم که عبارت است از تقوا کلید هر مشکل و آزادی از هر نوع بردگی است.

در این راستا امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «فَإِنَّ تَقْوَى اللّهِ مِفْتَاحُ سَدَاد، وَ ذَخِیرَةُ مَعَاد، وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَة، وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَة. بِهَا یَنْجَحُ الطَّالِبُ، وَ یَنْجُو الْهَارِبُ، وَ تُنَالُ الرَّغائِبُ[1]». امام (علیه السلام) در این عبارت از خطبه، به اهمیت تقوا و پرهیزکارى و آثار مهم آن مى پردازند و در 7 جمله کوتاه و پرمعنا از آثار تقوا سخن مى گویند. «فَإِنَّ تَقْوَى اللّهِ مِفْتَاحُ سَدَاد= پرهیزکارى کلید درهاى درستى است». تقوای الهی، هم صلاح و هم محکم کاری است. وقتی انسان در تغذیه و سلوک خودش از چیزهایی که او را محدود می‌کند، فاصله بگیرد، مشکلاتش حل می‌شود و کارهایش استحکام پیدا می کند. یعنی آسیب پذیری اش کم می شود. چون انسان مختار آفریده شده است و خودش بهشت و جهنم را انتخاب می کند. تقوا یعنی پرهیز از هر چیز (اخلاقی، عملی و اعتقادی) که نمی گذارد تو به بهشت و بالاتر از آن بروی. تقوا یعنی پرهیز از دوست داشتن چیزی که تو را جهنمی می کند، دوست داشتن چیزی که تو را از الله می اندازد. دوست داشتن چیزی که تو را از امام زمانت دور می کند. تقوا یعنی پرهیز از هوس ها، آرزوها و چیزهایی که نمی گذارند تو جاودانه بشوی. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را محدود می کند و نمی گذارد بال دربیاری و پرواز کنی. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که برایت خوب نیست و ضرر دارد. در همه بخش های «خیالی، وهمی و عبادی» نباید  اسراف و زیاده روی کرد. به هر چیزی که جلوی عبودیت، تعادل، در خدمت بودن، خلوت، انسانیت و وظایف انسانی را بگیرد، تقوا می گویند. «وَ ذَخِیرَةُ مَعَاد= ذخیره روز رستاخیر». تقوا ترک از عوامل محدودکننده است. «وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَة= سبب آزادى از هرگونه بردگى است که بر انسان چیره مى شود». تقوا باعث می شود انسان از هر حاکمیتی آزاد بشود. یعنی اسارت شخصیتی نداشته باشد. ذلیل و خوار نشود. آدم هایی که کوچکی می کنند و از آبرویشان مایه می گذارند تا به خواسته شان برسند، به خاطر بی تقوایی شان است. فرد باتقوا اسیر مزه نیست. اسیر زیبایی نیست. آزاد است. تقوا یعنی آزادی انسان از هر چیز محدود. آزادی خیلی مهم است. فقط بندگان خدا آزادند. تقوا انسان را آزاد می کند از اسارت های بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی». فرد باتقوا همیشه شاد است. زوردنجی، حساسیت، عصبی شدن یعنی سوختن و جهنم. یعنی هیزم داشتن. تقوا انسان را از این رذائل آزاد می کند. اینکه کجا زندگی کنم؟ چه شغلی داشته باشم؟ چی بخورم و... یعنی قید داشتن. فرد باتقوا از همه این قیدها آزاد است. لابه شرط است. پس تقوا یعنی آزادی. وقتی آزاد شدی و دیگر زیر سلطه چیزی نیستی. در عاشورا همه آمدند که خودشان را بفروشند. چون خدا گران می خرد و فقط از مومنین می خرد. ریس جمهور بی تقوا، وزیر بی تقوا، نماینده مجلس بی تقوا و... مصالح یک ملت را می فروشد. درحالی که فرد باتقوا آدمی شجاع، آزاده، شاد و آرام و غیروابسته است. مطلق است. قید ندارد. یک زندگی فوق العاده ساده و لذت بخش دارد. شادی و غرور دارد. آرامش دارد. مقید به هیچ چیزی نسیت. تقوا یعنی وابستگی به خدا و غیروابستگی به غیر خدا. در جمله چهارم مى فرماید: «وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَة=  سبب نجات انسان از هرگونه هلاکت است». تقوا نجات یافتن از هر چیزی است که ضرر دارد. نجات از هلاکت است. بالاخره ما یا با کمالات جمادی هلاک می شویم یا با گیاهی یا با حیوانی یا با عقلی. اما وقتی کسی تقوا داشت، خودش را از محدویت نجات می دهد. از هر چیزی که می تواند روحش را به اسارت بگیرد، نجات می یابد. آدم باتقوا از حسادت ها، تنگ نظری ها و مقایسه ها آزاد است. آدمی که به حسادت و به رقابت می افتد، این اسیر و گرفتار است. درحقیقت بی تقواست که این جوری می شود. در جمله پنجم مى افزاید: «بِهَا یَنْجَحُ الطَّالِبُ= به وسیله تقوا جویندگان به مقصود خود مى رسند». به وسیله تقوا هر کسی به خواسته هایش می رسد. جالب است که تقوا نوعی ترک و «نه» گفتن است، ولی تو را به خواسته هایت می رساند. هر چقدر که «نه گفتن» به خاطر بخش فوق عقلانیت به بخش های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» بیشتر باشد، به این 4تا بیشتر می رسی و اینها به دنبالت می آیند. فقط به عشق فوق عقل، اما وقتی به عشق این 4بخش پایینی، به فوق عقل می گویی نه، حالا اینها برایت اسارت، بدبختی، ذلتِ شخصیت و غصه به دلت می آورند. تقوا یعنی چیزی که نمی گذارد مانع شادی و آرامشت شود. هر چیز که مزاحم شادی و آرامشت است، کنار بگذار. تقوا یعنی از غم فرار کن. هر خواسته ای داری، با تقوا به آن می رسی. حضرت به ما فرمول می دهد. اینها توصیه نسیت. حضرت می گوید با تقوا انسان به خواسته های چهارگانه اش می رسد. «یَنْجُو الْهَارِبُ= فرار کنندگان (از کیفر الهى) رهایى مى یابند». آدمی که از هر بدی فراری است، به وسیله تقوا نجات پیدا می کند. بخصوص بدترین شرها یعنی جهنم. آدم باتقوا از همه غم ها، غصه ها و اسارت ها نجات پیدا می کند. دیگر حسود نیست. هم در دنیا آرام و شاد است و هم در آخرت. در هفتمین و آخرین جمله که در واقع عصاره همه جمله هاى پیشین است، مى فرماید: «وَ تُنَالُ الرَّغائِبُ= با تقوا به هر هدف و خواسته رفیع و بلندى مى توان رسید». با تقوا خواسته هایت دست یافتنی می شود. به آرزوهایت می رسی. آرزوهای بزرگ و بلند. قا/362 تقوا   [1]. نهج البلاغه، خطبه 230.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12356
زمان انتشار: 19 ژوئن 2021
| |
5 چیز مورد نیاز انسان چیست؟

شادی؛ جلسه 35؛ 1400/03/22

5 چیز مورد نیاز انسان چیست؟

شادی به عوامل زیادی بستگی دارد. یک دسته از آنها، عوامل مادی هستند. مانند تندرستى، امنیّت، فراوانى روزى، همدم سازگار، آسایش و داشتن دوست.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «خَمسُ خِصالٍ مَن فَقَدَ واحِدَةً مِنهُنَّ لَم یَزَل ناقِصَ العَیشِ، زائِلَ العَقلِ، مَشغولَ القَلبِ= 5 چیز است كه هر كس یكى از آن‌ها را نداشته باشد، همواره زندگى‌اش دچار كاستى، عقلش سرگشته و دلش مشغول است». (شیخ صدوق، خصال، ج1، ص 284)

«فَأَوَّلُها: صِحَّةُ البَدَنِ= اولین مورد، سلامتی و تندرستی است». انسان باید نهایت تلاشش را برای تندرستی خود انجام بدهد. این یک امر واجب است. هیچ کدام از مشغله ها و معشوق های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» نباید مزاحم تندرستی ما بشوند. ورزش مثل نماز واجب است. باید بدن را تقویت کرد و نظام تغذیه ای مناسب داشت. بسیاری از دردهای ما مربوط به جسم انسان یا غذاهایی است که می‌خوریم. بنابراین، هر کس باید مراقب خودش باشد که چه چیزهایی برایش خوب نیست تا مشکلی ایجاد نشود. چون بدن موجود مقدس و مرکب نفس است. اکثر مشکلاتی مثل خواب آلودگی، عصبانیت، کلافگی، بی حوصلگی، بی رمقی، بی انگیزگی، احساس پوچی و غیره، با تغذیه درست حل می شود. تا مشکل جسمی حل نشود، هیچ کار روحی و روانشناسی، به انسان کمک نخواهد کرد. از این رو، همیشه مشکلاتی که در روح و جان ما اتفاق می افتد، اول باید به سمت تعادل طبع رفت. «وَالثّانِیَةُ الأَمنُ= دوم امنیّت است». امنیت، از نعمت های بزرگ است. کشور ما به برکت شهدای انقلاب اسلامی و مدافعین حرم، از امنیت بالائی برخوردار است. ایران یکی از امنیت دارترین کشورهای جهان است. این نعمتی است که تا انسان آن را از دست ندهد، قدرش را نمی داند. چون به آن عادت کرده است. پیامبر گرامی فرمودند: «نعمتان مجهولتان: الصحة و الامان= دو نعمت هستند که قدرشان مجهول است: صحت و امنیت». باید به داشتن مردان غیوری که کشور ما را به این درجه از امنیت رساندند، شاکر باشیم. وَالثّالِثَةُ السَّعَةُ فِی الرِّزقِ= سوم، فراوانى روزى است». فراوانی روزی خیلی مهم است. انسان باید برای فراوانی روزی اش تلاش کند. اگر کسی مشکل مالی داشت و درآمدش خوب نبود، نگوید با همین می‌سازیم. برکت فرمول و قواعد دارد. اضافه کردن درآمد و روزی، فرمول دارد. مثلا اگر در خانه‌ای مدیریت اخلاقی حاکم باشد، موجب برکت آن خانه می‌شود. اگر در خانواده ای دائماً نسبت به هم غر می زنند و به جان هم می افتند، برکت از بین می رود. بنابراین، برکت قاعده ریاضی دارد. یعنی هر کس آن را انجام بدهد، روزی اش زیاد می شود. در روایت داریم که اگر خانواده ای کافر باشند، اما همه همدیگر را دوست داشته باشند و با هم وحدت داشته باشند، خدا به آنها برکت می‌دهد. وحدت ناموس خلقت است. خدا هیچ ناموسی را بزرگتر از وحدت نیافریده است. این یک اصل اساسی است. انسان حقش است که فراوانی روزی داشته باشد. فقط باید فرمول هایش را یاد بگیرد تا برکت را در زندگی اش بیاورد. هر کس برکت عبادی یا عرفانی یا معنوی یا معرفتی یا برکت مادی می خواهد، بداند که همه اینها فرمول دارد. «وَالرّابِعَةُ: الأَنیسُ المُوافِقُ- قُلت: ومَا الأَنیسُ المُوافِقُ؟ قالَ: الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَالوَلَدُ الصّالِحُ، وَالخَلیطُ الصّالِحُ= چهارم، همدم سازگار. گفتم: منظور از همدم سازگار چیست؟ فرمود: زن نیك و فرزند نیك و همنشین نیك». زن خوب، بچه خوب، همنشین خوب و ارتباط با خوب ها باعث می شود که دل مشغولی  و عدم تمرکز و کاستی در زندگی نباشد. باید فرزند را بسازیم. دست والدین است. باید پدر و مادر قبل از انعقاد نطفه، فرمول های تقویت ژن را یاد بگیریند. اسپرم و تخمک ها را قوی کنند و مراقبت های ماه اول تا نهم را یاد بگیرند. فرمول های هفت سال اول، دوم و سوم را یاد بگیرند. اینها همه اش فرمول و قاعده است. «وَالخامِسَةُ، وَهیَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ: الدَّعَةُ= و پنجم كه دربردارنده همه اینهاست، عبارت است از: آسایش». پنجمین مورد که دربردارنده همه اینهاست، آسایش است. انسان باید برای کسب آن تلاش کند. دوست، عامل شادی انسان است امام‌رضا (علیه‌السلام) فرمودند:«كِبَرُ الدّارِ مِنَ السَّعادَةِ، وَ كَثرَةُ المُحِبّینَ مِنَ السَّعادَةِ، وَ مُوافَقَةُ الزَّوجَةِ كَمالُ السُّرورِ= وسعت منزل مسكونى، جزئى از خوش‌بختى است و فراوانى دوستداران، جزئى از خوش‌بختى و سازگارى همسر، اوج شادمانى». (مجلسی، بحارالانوار، جلد؛ 76؛ صفحه، 285) بخشی از خوشی و سعادت انسان، بزرگی خانه است. در روایت دیگر داریم که یکی از عوامل برکت این است که خانه حیاط دار باشد. وسعت حیاط، بخشی از سعادت انسان است. چرا باید خانه حیاط دار را فروخت و منزل آپارتمانی گرفت؟ این کار عاقلانه ای نیست. از دیگر عوامل شادی، داشتن دوستان زیاد است. هر چقدر تعداد دوستان خوب زیادتر باشد، غیر از دنیا در آخرت هم به درد انسان می خورد. چون می توانند شفعیع انسان باشند. دوست خوب یک فضیلت، قیمت و ثروت است. انسان باید بگردد و دوستان خوب پیدا کند. دوست خوب در کجا پیدا می شود؟ در فضاهای خوب، جاهای خوب. مثل مساجد، هیئت ها، جلسات بهشتی و... . باید در این مجالس ارتباط برقرار کرد تا دوستان خوب پیدا شوند. دوست گاهی جای پدر و مادر، خواهر یا مادر یا برادر و فرزند را می گیرد. در روایت داریم که دوست خوب از هر فامیلی می‌تواند نزدیک تر باشد. در آموزه های اسلامی، دوستی خودش بالاترین فامیلی است. ما چقدر فامیل داریم که رابطه دوستی با آنها نداریم. به همین دلیل است که در روایت داریم، فامیلی به دوستی بیشتر احتیاج دارد تا دوستی به فامیلی. لازم نیست برای دوستی افراد، فامیل هم باشند، اما اگر فامیل هستند لازم است که با هم دوست باشند. این خیلی مهم است. در روایت داریم عاجزترین مردم کسی است که از پیدا کردن دوست خوب عاجز است و از این عاجزتر کسی است که دوستان خوبش را از دست بدهد. اساساً دوست، شخصیت و هویت انسان است. ملاک ارزش انسان است. با چه کسانی دوست هستی؟ ارزش ات هم همان است. با چه کسانی رفت و آمد داری؟، با چه کسانی به مهمانی می‌روی؟ با چه کسانی مسافرت می‌روی؟ این قیمت تو را مشخص می کند. چندتا آدم خوب و بهشتی تو را دوست دارند و با تو رفت و آمد دارند؟ این ارزش بزرگی است. دوست نقش بزرگی در شادی و آرامش انسان دارد. اینکه سفارش شده زیاد دوست پیدا کنید، برای این است که هر کدام از اینها به اندازه یک خانواده پشتیبان تو هستند. مراقبت از دوست ده ها فرمول دارد. باید یاد گرفت تا بی خود قهر ایجاد نشود. اینها خیلی مهم هستند. فرمول های دوست یابی یا اضافه کردن دوست را باید یاد گرفت. چون عوامل سعادت انسان است. شادی/ تندرستى؛ امنیّت؛ فراوانى روزى؛ همدم سازگار؛ آسایش قا 361

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12355
زمان انتشار: 14 ژوئن 2021
| |
سلام دادن از عوامل ایجاد برکت زندگی است

خیر و برکت؛ جلسه 20؛ 1400/03/15

سلام دادن از عوامل ایجاد برکت زندگی است

یکی دیگر از عوامل ایجاد برکت، سلام دادن هنگام ورود به خانه است. در ورود به خانه صرف نظر از اینکه کسی در منزل باشد یا نباشد، مستحب است که انسان سلام کند. چون فرشتگانی هم در منزل حضور دارند و هم با ما هستند. به اینها سلام کنید.

یکی از عوامل ایجاد برکت سلام کردن است. سلام یکی از اسماء الهی است. سلام، سلامتی جسمی و روحی می آورد. بخصوص اینکه انسان با نیت، سلام را بفرستد. یعنی متوجه باشد که آرزوی قلبی می‌کند و یک سلامتی را درخواست می‌کند. این اسم بقدری مبارک است که حضرت می فرماید به اندازه جدا شدن از همدیگر، حتی به فاصله یک درخت یا ستون، باز هم به یکدیگر سلام کنید. چرا؟ چون کلمات آثار وضعی دارند. اسماء الله هم همین طور است. حتی کلمات منفی هم  اثر و موج منفی دارند. حالا این خیلی مهم است که در خانه کلمات مثبت تولید شود. سلام یکی از آن کلمات دارای بار مثبت است. خوب است که در خانه حرف‌های مثبت و خوب به کار برده شود. حتی به شوخی کلمات منفی و بد به کار نبرید. انسان در طهارت نفسش باید تلاش کند ذهن و زبانش را طاهر نگه دارد. این هم ممکن نیست، مگر اینکه چشم و گوشش مراقبت داشته باشند. کسی که چشمش را به صحنه های ناپاک یا فیلم های ناپاک آلوده می کند، در حقیقت دارد خیالش را می سازد. این صحنه ها مفت به پای انسان تمام نمی شود. به محض دیدن، اثر خودش را دارد و تاریکی برای انسان می آورد. باید خیالات را کنترل کنیم، وگرنه در بخش واهمه شکست می خوریم. اگر در بخش واهمه شکست بخوریم، در بخش عقلی نیز شکست خواهیم خورد. شکست در بخش فکری و عقلی منجر می شود که بخش فوق عقل و معنوی هم آلوده شود. درنتیجه، دیگر نمی توان سر نماز تمرکز داشت. پس باید در ابتدا ملزم به طهارت جسمی باشیم. مثل وضو داشتن و استعمال عطر و... استفاده از کلمات خوب و درست مثل سلام، بقدری مهم است که ما در آخر نماز سه مرتبه سلام داریم. «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ/ اَلسَّلاَمُ عَلَیْنَا وَ عَلی عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِینَ/ اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ» لذا برای رسیدن به حقیقت سلام، فهم و تمرکز بر سلام لازم است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «إِذَا دَخَلَ أَحَدُكُمْ بَیْتَهُ فَلْیُسَلِّمْ فَإِنَّهُ یَنْزِلُهُ الْبَرَكَةُ وَ تَؤْنِسُهُ الْمَلَائِكَةُ= وقتی وارد منزل شدید، سلام بکنید، چون این باعث برکت و انس فرشته‌ها با شما می‌شود». (میزان الحکمه محمدی ری شهری؛ جلد : 5 ، صفحه : 383) منتظر سلام کردن کسی نباشیم. هر کس توقع سلام کردن از دیگران داشته باشد، نکبت و افکار منفی و تاریکی جذب می کند. توقع سلام داشتن، خیلی خطرناک است. یکی از سنت های پیامبر سبقت گرفتن بر سلام بود. همیشه زودتر از بقیه سلام می کرد. همچنین حضرت به بچه ها و کوچکترها سلام می کرد. هر چقدر انسان بزرگ تر می شود، باید سبقت و تعداد سلامش بیشتر باشد. سلام انرژی و قرب برای انسان می آورد. سلام کردن در منزل باعث ریزش برکت و جذب ملائکه می شود. با حذف ملائکه، شیاطین، وسوسه ها و افکار منفی دفع می شود.  بنابر این، از این قدرت و اسم اعظم الهی باید به نحو احسن استفاده شود. انتخاب نام نیکو از عوامل برکت است از دیگر عوامل برکت، انتخاب نام برای فرزندان، از اسم انبیا است. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و‌سلم) فرمودند: «إذا كانَ اسمُ بَعضِ أهلِ البَیتِ اسمَ نَبِیٍّ لَم تَزَلِ البَرَكَةُ فیهِم[1]= اگر نام بعضی از اهل خانه، نام پیامبری باشد، پیوسته در بین آنان برکت خواهد بود».(میزان الحکمه محمدی ری شهری؛ جلد : 5 ، صفحه : 383) اسم فرزند چه دختر چه پسر- خانواده‌ای که نام انبیا در آن است، هرگز برکت از آن خانواده نمی‌رود. چون اسم منشا اثر است. اسم هم در زندگی دنیایی اثر دارد و هم در زندگی آخرتی. پس در اسم گذاری باید دقت کنیم که چه نوع اسمی انتخاب می کنیم. اسم بد یا ضعیف باعث می شود انسان ضرر کند یا آسیب ببیند. بنابراین، یکی از کارهای خوب این است که اگر اسم مان ضعیف است، آن را عوض کنیم و اسم قدرتمند بگذاریم. هم‌چنین حضرت در کلام دیگری فرمودند: «مَن سَمّى بِاسمی یَرجو بَرَكَتی و یُمنی غَدَت عَلَیهِ البَرَكَةُ و راحَت إلى یَومِ القِیامَةِ= هر كس به امید بركت و میمنتِ من، به نام من نام گذارى كند، تا روز قیامت بركت به نزد او آمد و شد مى‌كند». هر کس نام فرزندش را به نام پیامبر بگذارد، به این نیت که مبارک باشد، برکت به سوی او خواهد آمد و تا قیامت برکت نمی‌رود. این برکت فقط مال دنیا نیست. در برزخ و آخرت هم کمکش می کند. سخاوت، تقوا، بخشندگی و صدق، از عوامل برکت زندگی هستند از دیگر عوامل اخلاقی برکت، این است که انسان اهل سخاوت، تقوا، بخشندگی و راستگویی باشد. بخشندگی یعنی خروجی داشته باشید. روح انسان مثل چشمه است که هر چقدر بیشتر از آن برداشت بشود، آب بیشتری جریان پیدا می‌کند. سخاوت و بخشندگی در 5مرحله‌ی «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» باعث می‌شود که انسان رویش بیشتری داشته باشد. خدا در قرآن صدها فرمول درباره یک زندگی خوب قرار داده است. از جمله این آیه کریمه «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى* وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى* فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى[2]= هر کس ببخشد و تقوا داشته باشد* و به نیکویی تصدیق کند، ما هم البته کار او را سهل و آسان می‌گردانیم». بخشش همراه تقوا یعنی طمع دنیایی نداشته باشد و برای خدا ببخشید. همچنین منت سر کسی نگذارید. اگر زنی یا مردی هستی، بر همسرت منت نگذار. اگر قدر هم ندانست، اشکالی ندارد. خدا قدر می داند. اصلاً قدر ندانستن انسان ها نسبت به محبت ها، برای ما یک درجه است. قدر ندانستن ها مثل داروی تلخ است. داروی تلخ شفادهنده است. اگر قدرندانستن ها و بی وفائی ها را به عشق خدا تحمل کردیم، روح شفا پیدا می کند و انسان را قوی می‌کند. پس محبت هایمان را به رخ کسی نکشیم و احساس باختن هم نکنیم. تقوا یعنی انسان کارش را فقط هدیه به خدا کند و پاداش را هم از خدا بخواهد. انتظار جبران و تشکر از دیگران را نداشته باشد. هر کاری می‌کند به خدا هدیه کند. شما هم وقتی رویش دارید، شبیه خدا می شوید. این مهم است. پس وقتی من قبول کنم و باور کنم که خروجی برای من قشنگ است و نسبت به آن صدق داشته باشم، این مرا شبیه خدا می کند و به من آرامش می دهد و باعث برکت زندگی می شود. نتیجه چنین باور و صدقی، این است که کارها آسان می شود. برکت/سخاوت پی نوشت: [1]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، جلد 15، [2].سوره لیل، آیات 7-5. ق/360

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12354
زمان انتشار: 9 ژوئن 2021
| |
نهرهای بهشتی، جلوه محمد و آل محمد (علیهم السلام) هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 555؛ 1400/03/13

نهرهای بهشتی، جلوه محمد و آل محمد (علیهم السلام) هستند

نهرهای بهشتی برای مؤمن، یعنی جلوه خداوند در حیات بخش ترین چهره‌ها تبلور می کند. یعنی جلوه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) که خودشان آب حیاتند و مایه آب حیات هر چیزی در زیباترین شکل هستند.

کسی که دل زنده‌ای دارد، حیوانیتش بر او غلبه‌ای ندارد. او همه چیز را از خدا می داند. وقتی سر سفره هم می‌نشیند، اول خدا را می بیند. چون لقمه به لقمه از دست خدا به دهانش می‌رسد. اگر جرعه ای آب می‌نوشد، از دست خداست. اگر از همسرش لذت می برد، از پدر و مادرش لذت می‌برد، یا هر لذت دیگری از دنیا ببرد، همه را از خدا می داند. به همین دلیل است که با هر نعمتی، عشقش به معنویت، به پاکی، به غیب، به خداوند و اهل‌بیت بیشتر می‌شود. او هر چه تنوع نعمت هایش بیشتر باشد، لذاتی که از آن‌ها می‌برد، انسش با خدا هم بیشتر می‌شود. حتی گلی هم که می بوید، دلتنگی اش برای خدا، اهل‌بیت و بهشت بیشتر می‌شود. در مقابل، کسی که فقط با ظاهر اشیاء روبروست و از باطن آنها غافل است، قرآن در شأن چنین آدم‌های غافلی می‌فرماید: «یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ[1]= آنان به امور ظاهری از زندگی دنیا آگاهند و از عالم آخرت (و وعده ثواب و عقاب حق) به کلی بی‌خبرند». آدم های غافل نمی‌توانند باطن را ‌بینند. گل را می بینند که ظهور یک شخص است، ولی مَظهر را نمی‌بینند. آدم غافل، عواطف همسر، فرزند، پدر و مادر را نمی بیند. او کور است. لذا نمی تواند به باطن راه پیدا کند. انسان است که به معنای حقیقی، وقتی گل را بو می‌کند، مظهر را می بیند. برای مومن نهرهای بهشتی علاوه بر اینکه بهجت، سرور و خوشی دارد، با آب و نهر بهشت با خدا آمیخته می شود. با هر جلوه ای از جلوه های بهشت، مومن خدادارتر می شود و وزن خدائی‌اش و قربش بیشتر می شود. بهشت چنین خاصیتی دارد. چون در آنجا پرده ها کنار می رود.   هنر یک انسان، این است که بتواند در دنیا هم به جهنم و هم به بهشت راه پیدا کند. هم جهنم را ببیند و ادراک کند و هم بهشت را. خدا ما را برای این آفریده است. خداوند در قرآن می فرماید:«أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[2]= آیا در ملکوت آسمانها و زمین و در هر چه خدا آفریده، نظر نمی‌کنند؟» انسان حقیقی وقتی با هر پدیده‌ای برخورد می‌کند، اول الله را می‌بیند، بعد آن شیء را. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمودند: «ما رَأَیْتُ شَیْئاً إلّا وَ رَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ و بَعْدَهُ= به هیچ چیز نظر نینداختم، مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم». این همان چیزی است که ما برایش آفریده شده ایم: دیدن، معرفت، رؤیت. حالا بعضی‌ها همین ظاهر دنیا را می‌بینند. نهرهای بهشتی برای مؤمن، یعنی جلوه خداوند در حیات بخش ترین چهره‌ها یعنی آب. یعنی جلوه محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) که خودشان آب حیاتند و مایه آب حیات هر چیز، در زیباترین شکل هستند. «نهر» برای آنها یک امر معنوی است. این نگاه جدا از این است که آب را امر مادی می دانند و از ظاهر آن استفاده می‌کنند. نه فقط درموردآب و نهر، بلکه هر نعمتی در بهشت برای آنها نوعی دست نوازش خداوند تبارک و تعالی است. حالا اگر کسی عرضه داشته باشد، این را در دنیا درک می‌کند. او در وسط بی نهایت نعمت در طول زندگی اش، بی نهایت محبت، بوسه و نوازش از خداوند دریافت می کند. امنیت، غذایی که می خورد، محبتی که از انسان ها می بیند، می فهمد که خودش لیاقت اینها را ندارد؛ بلکه این خداست که به او لطف می کند. در ادامه به سراغ آیات قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) می‌رویم. آبهای بهشت تغییر رنگ و مزه و بو ندارند «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ= داستان بهشتی که به متقیان وعده دادند، این است که در آن باغ، بهشت نهرهایی از آب زلال دگرگون ناشدنی است و نهرهایی از شیر، بی آنکه هرگز طعمش تغییر کند و نهرهایی از شراب ناب که نوشندگان را به حد کمال لذّت بخشد و نهرها از عسل مصفّا و تمام انواع میوه‌ها بر آنان مهیّاست و مغفرت و لطف پروردگارشان، مانند کسی است که در آتش مخلّد است و آب جوشنده حمیم به خوردشان دهند تا اندرونشان را پاره پاره گرداند؟» هیچ وقت آب های بهشت بدطعم نمی‌شود، تغییر رنگ نمی‌دهد، مزه شان عوض نمی‌شود. همیشه این آبها در عالی ترین مزه و تازه هستند. یکی از شکنجه های جهنمیان این است که آنها دائماً متلاشی می شوند، گوشت و پوستشان می سوزد، اما مرگی برای آنها وجود ندارد. به قول قرآن: «ثم لا یموت فیها  لا یحی= سپس نه در آن می میرند و نه حیات درستی دارند». بدنشان تکه تکه می شود. زجر تکه تکه شدن را دارند، اما مرگی وجود ندارد. زندگی بسیار دردناکی دارند. نه زنده هستند و نه در آنجا می میرند که راحت بشوند. این برای کسی است که در دنیا خودش را به کوری می زند. حقیقت را می بیند، اما باز هم شک و تردید دارد. شگفتی های نهرهای بهشتی از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «إِنَّ فِی الجَنَّةِ بَحرُ الماءِ، وَبَحرُ العَسَلِ، وَبَحرُ اللَّبَنِ، وَبَحرُ الخَمرِ ثُمَ‌ تَشَقَّقُ الأَنهارُ بَعدُ لَمّا سُئِلَ عَن أَنهارِ الجَنَّةِ: كَم عَرضُ كُلِّ نَهرٍ مِنها؟-: عَرضُ كُلِّ نَهرٍ مَسِیرَةُ خَمسِمِئَةِ عامٍ، یَدُورُ تَحتَ القُصُورِ وَالحُجُبِ، تَتَغَنَّى أَمواجُهُ، وَتُسَبِّحُ وَ تَطرَبُ فِی الجَنَّةِ كَما یَطرَبُ النَّاسُ فِی الدُّنیا= در بهشت، دریاى آب و دریاى عسل و دریاى شیر و دریاى‌ شراب است. آن گاه، نهرها جارى مى‌گردند. در پاسخ این سؤال از جویبارهاى بهشت كه: پهناى هر یك از جویبارهاى آن، چه قدر است؟-: پهناى هر جویبارى، پانصد سال راه است. هر نهر، از میان كاخ‌ها و پرده‌ها (/ موانع)، پیچ و تاب خوران مى‌گذرد و امواجش، نغمه سر مى‌دهند و تسبیح مى‌گویند و در بهشت، سرخوشى مى‌كنند، چنان كه مردم در دنیا، سرخوشى مى‌نمایند». این لذتها را خدا برای انسان قرار داده است. اگر کسی نتواند از تسبیح، اذکار، اسم الله، اسم اهل بیت و صلوات و ... لذت ببرد، او نمی‌تواند در آخرت از این لذت ها بهره ببرد. چنانکه قرآن می‌فرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلًا[3]= و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه‌تر است». مومنین در بهشت همیشه ذوق زده اند. یعنی هیچ وقت حالت عادی ندارند. لحظه به لحظه به خاطر هدایایی که دریافت می کنند، در حال غافلگیر شدن هستند. بهشت چه خبر است! از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «صِفْ لِی أَنهارَ الجَنَّةِ قالَ: یَابنَ سَلامٍ، فِی الجَنَّةِ نَهرٌ یُقالُ لَهُ: الكَوثَرُ، رائِحَتُهُ أَطیَبُ مِن رائِحَةِ المِسكِ الأَذفَرِ وَالعَنبَرِ، حَصاهُ الدُّرُّ وَ الیاقُوتُ، عَلَیهِ خِتامٌ مِن اللُّؤلُؤِ الأَبیَضِ، وَ هُوَ مَنزِلُ أَولِیاءِ اللَّهِ تَعالَى= ابن سلام به پیامبر ص گفت: جویبارهاى بهشت را برایم توصیف كن. حضرت فرمود: «اى پسر سلام! در بهشت، جویبارى است كه به آن، كوثر مى‌گویند. بویش خوش‌تر از بوى مُشك، تیزبو و عنبر است، ریگ‌هایش دُر و یاقوت اند، و با مرواریدى سفید، مُهر شده است. آن، منزلگاه دوستان خداى بلندمرتبه است». همچنین حضرت فرمودند: «أَنهارُ الجَنَّةِ تَخرُجُ مِن تَحتِ تِلالِ- أَو مِن تَحتِ جِبالِ- مِسكٍ[4]= جویبارهاى بهشت، از زیر تپّه‌هاى (/ از زیر كوه‌هاى) مُشك، بیرون مى‌آیند». معماری بهشت، معماری بی نهایت شگفت انگیزی است. ما الان آنجا را درک نمی‌کنیم. همان طور که گلها و گیاهان و درختان شگفت انگیز و بسیار در دنیا را نمی توانیم هضم کنیم. محیر العقول است. انسان باید اینها را بخواند. اگر لازم نبود خدا برای ما این همه وقت نمی گذاشت، پیغمبر و آیه نمی‌فرستاد. اینها را گفتند تا ما لطیف شویم، تا ذائقه پیدا کنیم، تا فکر پیدا کنیم، تا بتوانیم دلمان را از جهنم دنیا خالی کنیم و به بهشت ببریم. اینها را گفتند تا از جهنم ظاهر عبور کنیم و به بهشت باطن برسیم. پس دراین دنیا باید دائما با آیات و روایات خلوت داشته باشیم و روی آنها فکر کنیم. بهشت/نهرهای بهشتی پی نوشت: [1] . سوره روم، آیه 7. [2]. سوره عراف، آیه 185. [3].سوره اسراء، آیه 72. [4]. محمدی، ری شهری، ج1، ص148. قا/262

کلیدواژه ها: ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed