www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12342
زمان انتشار: 3 ژوئن 2021
| |
چه عواملی باعث خیر و برکت می شود؟

خیر و برکت؛ جلسه 19؛ 1400/2/19

چه عواملی باعث خیر و برکت می شود؟

برای ایجاد برکت، جنبه الهی و معنوی بسیار تأثیرگذار است و انسان را به سلامت دنیوی و سعادت اخروی نزدیک می سازد. عواملی همچون قربانی دادن، اطعام کردن، فرزند داشتن، به ویژه دختر و سلام کردن موجب برکت در خانه می شود.

از امروز می‌خواهیم به عوامل برکت در منزل و خانواده بپردازیم. یعنی چه چیزهایی باعث برکت در خانه و خانواده می‌شود. یکی از عوامل خیر و برکت، قربانی کردن است. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ بَنَى مَسْكَناً فَلْیَذْبَحْ كَبْشاً سَمِیناً وَ لْیُطْعِمْ لَحْمَهُ الْمَسَاكِینَ ثُمَّ یَقُولُ: (اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّی مَرَدَةَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ بَارِكْ لَنَا فِی بُیُوتِنَا) إِلاَّ أُعْطِیَ مَا سَأَلَ[1]= هركس منزلى بسازد، باید قوچ فربه‌اى ذبح كند و گوشت آن را به مساکین اطعام نماید، آن‌گاه بگوید: «خدایا سرکشان جن و انس و شیاطین را از من دور کن و این خانه را برای ما مبارک گردان». هرگاه چنین نماید خواسته‌اش به او عطا خواهد شد. (الوسائل 3: 591/ 1) از دیگر عوامل ایجاد برکت، اطعام است. اطعام یعنی غذا دادن به دیگران. هیچ ملتی در کره زمین نداریم که این سنت بسیار حسنه را داشته باشد. باید دقت کنیم غذایی که درست می‌کنیم به کسانی برسانیم که بیشتر نیاز را داشته باشند. یعنی آن‌هائی که مسکین هستند، سپس فقرا و سایر مردم. حضرت فرمودند: «الرِّزقُ إلى مُطعِمِ الطَّعامِ أسرَعُ مِنَ السِّكّینِ إلى ذِروَةِ البَعیرِ وإنَّ اللّهَ تَعالى یُباهی بِمُطعِمِ الطَّعامِ المَلائِكَة[2]= روزى به سوى اطعام كننده، سریع تر از [فرو رفتن]چاقو در كوهان شتر است و خداوند متعال بر فرشتگان، به طعام كننده مباهات مى‌كند». ( تنبیه الخواطر : ج 1 ص 171.) پس نباید از این‌که بخشی از غذایمان را به دیگران بدهیم، بترسیم. گاهی غذا دادن به یک حیوان است. این برای زندگی منشأ خیرات و برکات زیاد می شود. این اطعام موجب شباهت، بزرگی و کرامت انسان می‌شود. این شباهت به خدا، انسان را جذب خدا می‌کند و خیر و برکت را برای انسان به ارمغان می‌آورد. حضور بچه در خانه موجب برکت است سومین عامل برکت، حضور بچه در خانه است. بچه ها موجب خیر و برکت هستند. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل است که «بَیتٌ لاصِبیانَ فیهِ لا بَرَكَةَ فیهِ= خانه ای که در آن بچه نباشد برکت ندارد». این خیلی مهم است. هر چقدر بچه بیشتر می‌شود، خیر و برکت هم بیشتر می شود. یک نگاه شرک آمیز بسیار خطرناک در بعضی از مردم هست که می گویند: با این گرانی و هزینه سنگین کی می خواهد بچه دار بشود؟ اینها فکر می کنند خودشان منشا خیر و برکت هستند. در حالی که قبلا گفتیم که «البرکه مع النساء و الصبیان= برکت با زن و بچه است». هر چقدر اعضا خانواده بیشتر می شوند و نان خور خانواده بیشتر می شود، خیر و برکت بیشتری می آید. بنابراین، کسی به ذهنش نیاید چرا باید بچه دار شویم؟ این شرک است. خدا با بچه رزقش را می دهد. چه بسا بچه وقتی می آید، بسیاری از درد و بلاها از زندگی دور می شود. باقیات صالحات برای زندگی انسان به جا می گذارد. خیرات آخرتی بیش از دنیایی اش است. معمولا مجردها خیلی خیر و برکت در زندگی شان ندارند. وقتی ازدواج می کنند، زندگی شان رونق پیدا می کند. بنابراین، خانم ها هر جا باشند، مبارک اند. حالا در بین فرزندان دختران برکتشان بیشتر است. دختران، برکت زندگی هستند پیامبر گرامی اسلام در زمینه آثار و برکات دختر دار بودن فرمایشات بسیار عظیمی دارد که در ادامه به آن اشاره می شود: «مَا مِنْ بَیْتٍ فِیهِ الْبَنَاتُ إِلَّا نَزَلَتْ کُلَّ یَوْمٍ عَلَیْهِ اثْنَتَا عَشْرَهَ بَرَکَهً وَرَحْمَهً مِنَ السَّمَاءِ  وَلَا یَنْقَطِعُ زِیَارَهُ الْمَلَائِکَهِ مِنْ ذَلِکَ الْبَیْتِ یَکْتُبُونَ لِأَبِیهِمْ کُلَّ یَوْمٍ وَلَیْلَهٍ عِبَادَهَ سَنَهٍ= هیچ خانه ای نیست که در آن دختر باشد، مگر اینکه هر روز از آسمان 12 برکت و رحمت وارد آن می شود و زیارت فرشته‌ها از آن خانه قطع نمی‌شود. خدا برای مردی که در زندگی اش دختر هست، هر شبانه روز عبادت یک سال را در نامه اعمالش می‌نویسد». «نِعمَ الوَلَدُ البَناتُ؛ مُلطِفاتٌ، مُجَهِّزاتٌ، مُؤنِساتٌ، مُبارَكاتٌ، مُفَلِّیاتٌ= دختران فرزندان خوبی هستند: عاطفه دارند.(جامع الأخبار : ص 285 ح 765 عن أبی هریرة .) «مُلطِفاتٌ»، یعنی لطف و عاطفه دارند. قشنگ‌ترین چیزی که انسان در زندگی‌اش دریافت می‌کند، عاطفه است. عاطفه به زندگی معنا می‌دهد. کانون عاطفه، دختران هستند. زندگی را خیلی گرم و نورانی می‌کنند. «مجهزات= مهیاکننده هستند» یعنی دختر به زندگی سازمان می‌دهد. مثلا در مسافرت حضور یک خانم باعث آرامش و گرمی آن سفر می‌شود. چون خانم مهیاکننده هستند. سرو سامان می‌دهند. «مؤنسات= همدم هستند». خانم ها، همدم و همراز و غمخوار هستند. «مبارکات= بسیار برکت دهنده». مفلیات= پاکیزه کننده هستند»، گاهی مرد برای پاکیزگی خودش ناتوان است. این خانم است که مرد را مدیریت می کند که یک ذره به خودش برسد. همه چیز به برکت خانم‌ها پاک است و زنان بهداشت را بیشتر رعایت می کنند تا آقایان. «رَحِمَ اللّهُ أبَا البَناتِ، البَناتُ مُبارَکاتٌ مُحَبَّباتٌ، وَالبَنونَ مُبَشِّراتٌ، وهُنَّ الباقِیاتُ الصّالِحاتُ= رحمت خدا بر پدری که دارای دخترانی است! دختران، دارای برکت و دوست داشتنی‌اند و پسران، بشارت آورند. دختران، باقیات الصالحات (بازماندگان شایسته)اند». (مستدرك الوسائل : ج 15 ص 115 ح 17700 نقلاً عن القطب الراوندی فی لبّ اللباب .) خدا یک نگاه رحیمانه به پدری دارد که چند دختر در خانه دارد. این رحمت، هم در دنیاست هم در آخرت. قوی ترین رابطه ها در وجود دخترهاست. پسرها خوب هم هستند و بشارت دارند، اما دختران وفادارترند، حتی بعد از مرگ پدر و مادر. «مَن كانَ لَهُ ابنَةٌ فَاللَّهُ فی عَونِهِ و نُصرَتِهِ، و بَرَكَتِهِ وَ مَغفِرَتِهِ= هر كس دختر داشته باشد، خداوند در پى یارى، كمك، بركت و آمرزش اوست». خیلی مهم است کسی صاحب دختر باشد و خدا قلم عفو بر گناهانش بکشد و مغفرت را شامل حالش ‌کند. چه خدای مهربانی داریم. سلام کردن موجب برکت خانه می شود پنجمین موردی که برکت می آورد، این است که انسان وقتی وارد منزل می‌شود، سلام کند. حتی اگر کسی در خانه نباشد، باز هم سلام کند. چون فرشته‌ها در منزل حضور دارند. حضرت فرمودند: «إِذَا دَخَلَ أَحَدُكُمْ بَیْتَهُ فَلْیُسَلِّمْ فَإِنَّهُ یَنْزِلُهُ الْبَرَكَةُ وَ تَؤْنِسُهُ الْمَلَائِكَةُ= وقتی وارد منزل شدید، سلام بکنید چون این باعث برکت و انس فرشته‌ها با شما می‌شود». این هم کار خوبی  است که برای برکت منزل لازم است. قا/170 برکت: قربانی کردن، اطعام دادن، دختر، سلام کردن

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12341
زمان انتشار: 3 ژوئن 2021
| |
تنها ثروت واقعی یک انسان قلب اوست

خیر و برکت؛ جلسه 18؛ 1400/02/19

تنها ثروت واقعی یک انسان قلب اوست

در قلب تو اگر سه معشوق بالاتر از سایر معشوق‌ها باشد، تو هم دنیا را داری و هم آخرت را. هم دنیایت آباد است هم آخرتت. آن سه معشوق «الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا» هستند. بنابراین، همین عشق و  معشوق‌های یک انسان، شخصیت او را می‌سازند.

بحث‌مان دربارة برکت در منزل بود که چند مورد از عوامل ایجاد برکت را عرض کردیم. در این جلسه به دیگر عوامل برکت اشاره خواهیم کرد و بعد از اتمام این عوامل، سراغ عوامل اخلاقی برکت خواهیم رفت. قاعده‌ای بگویم که خیلی مهم است. اعمال صالح، خیر، عبادات، نیت‌ها، جهادها و تلاش‌هایی که می‌کنیم، حتی کارهای علمی و معرفتی یا هر کار دیگری که می‌کنیم، این‌ها همه مقدمه هستند تا دل را بسازند. چون کیفیت قلب یک نفر ملاک ارزش اوست. یعنی اگر کسی سعادت دنیا را بخواهد، باید دل سالمی داشته باشد. اینکه تاکید می‌کنیم علامت داشتن ایمان و انسان بودن، «شادی، آرامش و محبت» است، این است که این سه، مربوط به قلب انسان هستند. بنابراین، کسی که حالش خوب نیست، احساس پژمردگی، افسردگی و کوچکی می‌کند و در مقابل مشکلات اذیت می‌شود، باید به تقویت دلش بپردازد. حال قلب را یک محتوای قلبی می تواند خوب کند. این خیلی مهم است که ما قلبمان را بسازیم. اصل شخصیت هر انسانی در دنیا و نظام ابدی که نظام جاودانه است، همین محتوای قلبی اوست. «وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِكُمْ= محققاً خدا به دل های شما توجه می کند». نگاه خدا برای ارزیابی شما به دل‌تان است. پس عبادت‌هایتان را به رخ خدا نکشید. چون عبادت‌ها زمانی ارزش دارد که آثار آن در قلب دیده شود. باید ببینی بعد از یک عمر این عبادت‌ها به قلب شما چی داده است؟ الان مهم این است که چه شکلی هستی و شخصیتت چگونه است. آیا شاد هستی؟ آرام هستی؟ با محبتی؟ اینها ملاک ارزش انسان می‌شوند. پس مهندسی عشق و آرزوها اصل کاری است که باید انجام بشود. علامت عشق، صداقت و راستگویی است عشق و محبت همیشه حرف آخر را می‌زند. باید این را سازماندهی کنیم. حالا علائم عشق باید صادقانه باشد. یکی از فرمول‌های عشق، صداقت و راستگویی است. وقتی عمل مان نشان می‌دهد که عاشق نیستیم، اگر بگوییم عاشقیم دروغ گفته ایم. هر چند که دروغش هم بد نیست. چون کم کم به راستی کشیده می شود. ولی بالاخره نتیجه مهم است. این نتیجه باید منجر به صدق بشود. یعنی تا صدق نباشد، به شادی، آرامش، قدرت، استحکام شخصیتی و عشق راه پیدا نمی کنید. اسم گذاری برای فرزند یا سایر امور یکی از علائم صدق در عشق، این است که انسان علاوه بر اینکه معشوق را دوست دارد، هر چه که مال محبوبش است نیز، برایش عزیز است. مثلاً لباسش، خودکارش، اتومبیلش، محل زندگی و.... همه چیزش دوست داشتنی هستند. از این رو، یکی از جاهایی که انسان در عشق امتحان می شود، در مقام اسم گذاری است. مثلا شما می‌خواهید برای طرح تان، ساختمان تان یا فرزندانتان اسم انتخاب کنید. بعضی ها سراغ اسم هایی می روند که به معشوق شان نمی خورد. مثلاً اسمی انتخاب می کنند که آن اسم حکایت از معشوق شان می کند. درحالی که اسم گذاری، چه برای خود یا فرزندانتان یا هر چیز دیگری باشد، در برکت داشتن یا برکت نداشتن برای انسان تاثیر می‌گذارد. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و‌سلم) فرمودند: «إذا كانَ اسمُ بَعضِ أهلِ البَیتِ اسمَ نَبِیٍّ لَم تَزَلِ البَرَكَةُ فیهِم[1]= اگر نام بعضی از اهل خانه، نام پیامبری باشد، هم چنان در بین آنان برکت خواهد بود». از اسم اهل‌بیت چه اسمی قشنگ‌تر؟ محال است خداوند بهترین و زیباترین و کامل‌ترین اسم را برای اهل بیت انتخاب نکرده باشد. خود خدا این اسم ها را انتخاب کرده است. همچنین حضرت در کلام دیگری فرمودند: «مَن سَمّى بِاسمی یَرجو بَرَكَتی و یُمنی غَدَت عَلَیهِ البَرَكَةُ و راحَت إلى یَومِ القِیامَةِ= هر كس به امید بركت و میمنتِ من، به نام من نام گذارى كند، تا روز قیامت بركت به نزد او آمد و شد مى‌كند». هر کس به نام من نامگذاری کند، نامگذاری برای هر چه باشد فرقی نمی کند. مثلا نامگذاری ساختمان، بچه، طرح عملیاتی، طرح خیریه و...اگر امید به برکت و خجستگی آن داشته باشد، باید به اسم من نام گذاری کند تا حتما برکت به سویش برود و تا قیامت این برکت برقرار خواهد بود. روز قیامت اسم هایی که هر کس روی بچه های خود گذاشته است، در شب اول قبر به بعد کمکش می‌کند تا کسی که این سعادت را از دست داده و اسم‌های ضعیفی دارد مشخص شود. این خیلی مهم است. برای همین است که اسم برکت را می آورد. حالا گاهی اسم‌گذاری قشنگی کرده، ولی مبارک نیست. چه اشکالی دارد اسم را عوض کنید؟ یعنی اکر برکت می خواهید، اسم را تغییر دهید. یک اسم نورانی انتخاب کنید. این خیر و برکت می‌آورد. وسعت خانه از مظاهر برکت است آخرین مورد از عوامل برکت در منزل، بحث مهندسی و معماری خانه است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ لِلدّارِ شَرَفا وشَرَفُهَا السّاحَةُ الواسِعَةُ وَالخُلَطاءُ الصّالِحونَ وإنَّ لَها بَرَكَةً وبَرَكَتُها جَودَةُ مَوضِعِها وسَعَةُ ساحَتِها و حُسنُ جِوارِ جیرانِها= خانه را شرافتى است. شرافت خانه، به وسعت حیاط (قسمت جلوى خانه) و دوستان شایسته است. این نیز خانه را بركت می دهد. بركت خانه، جایگاه خوب آن، وسعتِ محوّطه آن و همسایگان شایسته آن هستند». (مجلسی، بحارالأنوار : ج ۷۶ ص ۱۵۴ ح ۳۴) در این روایت به برکت خانه اشاره شده است. گاهی وسع مان می رسد که خانه 150متری یا 120متری بگیرم، اما خانه ی 80متری می گیریم. این بی سلیقگی است. اگر می توانیم خانه وسیع بگیریم، باید خانه ی وسیع بگیریم. حیاط داشتن خانه خیلی شرافت دارد. چون اثر روانی و شخصیتی خوبی در انسان برجای می گذارد. هم‌چنین از شرافت خانه، داشتن دوستان خوب است. در خرید خانه به همسایه‌ها فکر کنید. در خرید خانه علاوه بر دوستان، به محل آن هم دقت کنید که محلیت و جایگاه خوبی داشته باشد. محل های باشرافت را انتخاب کنید. چون همه اینها در آخرت انسان تاثیر می‌گذارند. بنابراین بدانیم که انسان نمی‌تواند بدون ارتباط شایسته و فطرت گرایانه با اطرافش و محیطش، موجبات سعادت و برکت را فراهم کند. باید ارتباط درست برقرار شود. وسعت حیاط هم برای منزل شرافت است و هم برکت زاست. نقش خانه مهم‌تر است در سعادت انسان و روح و روان انسان تا اتومبیل. ولی آدم‌های طبیعت گرا که دچار شرک شخصیت هستند، می‌خواهند با ماشین خود کسب شخصیت و اعتبار کنند. چون آدم گدا و فقیری هستند که می‌خواهند با اشیایی مثل اتومبیل یا تلفن همراه و ....کسب شخصیت کنند. از دیگر برکات خانه، داشتن همسایگان شایسته است که باید مدنظر داشته باشید. باید دقت کنید که چه کسانی به خانه ما رفت و آمد می کنند. این شرافت خانه است. قا/170 برکت/خانه

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12338
زمان انتشار: 1 ژوئن 2021
| |
سه چیز است که موجب زیادت عمر و بقای نعمت می شود

خیر و برکت؛ جلسه 17؛ 1399/12/21

سه چیز است که موجب زیادت عمر و بقای نعمت می شود

با رعایت سه قانون: «طولانی کردن رکوع و سجده، نشستن زیاد سر سفره و خوشرفتاری با خانواده» می توان عمر طولانی کرد و رزق بیشتری داشت.

بحث‌مان درباره برکت و قواعد آن است. قواعدی که رب العالمین یعنی مالک و تدبیرکننده کل هستی وضع کرده است. پس الآن ما داریم دقیق‌ترین، تخصصی‌ترین و ریاضی‌ترین اطلاعات درباره خیر و برکت و موفقیت را می‌خوانیم. یکی از این قوانین، قول امام صادق (علیه السلام) است که می‌فرمایند:«ثَلاثَةٌ إن یَعلَمهُنَّ المُؤمِنُ كانَت زیادَةٌ فی عُمُرِهِ و بَقاءِ النِّعمَةِ عَلَیهِ= سه چیز است که اگر مومن آن‌ها را بداند، موجب طولانی شدن عمر و بقای نعمتش می‌شود». حال ببینیم این سه چیز چیست که موجب برکت عمر و رزق می شود؟ حضرت می فرمایند: اول) «تَطْوِیلُهُ فِی رُكُوعِهِ وَ سُجُودِهِ فِی صَلَاتِهِ= طول دادن رکوع و سجود در نمازش». یک رمز به شما بگویم، اینکه حضرت می فرمایند رکوع و سجود رمز همه خیرات و برکات است، یعنی رمز حیات و زندگی ا‌ست. شما هر چقدر به رکوع و سجودتان اهمیت بدهید و آن‌ها را درست تر و بامعرفت تر انجام بدهید، به خیرات و برکات بیشتری نائل می شوید. رکوع، تعظیم و ثنای الهی است و از رکوع بلند شدن و مجدداً به سجده رفتن، بزرگان فرمودند که به قرب رفتن است. سجده سر بر روی پای خدا گذاردن، قرب و نهایت نزدیکی به خدا است. اگر انسان حواسش باشد، موقعی که سر از رکوع برمی‌دارد، و به سجده می رود، به قرب و نورانیت نزدیک می شود و اتفاقات مبارکی برای نفس انسان می‌افتد. از این رو، کسی که بتواند رکوع را درست و با فهم انجام بدهد، لیاقت قرب پیدا می‌کند. سجده‌اش هم را به‌درستی انجام می‌دهد. به گونه ای که دوست ندارد دیگر سرش را از زمین بردارد. اگرتوانایی اش را داشته باشد، دوست دارد ساعت ها سرش را به سجده بگذارد. چون سرش روی پای خداست. پس کلید رزق، قرب و ارتباط در «رکوع و سجده» است. رکوع بهشت باعظمتی است. سجده بهشت باعظمتی است. یکی از بدبختی های انسان وقتی که از این دنیا می رود، این است که می فهمد که چقدر فرصت داشت که خدا را بغل کند. چقدر فرصت داشت سر روی پای خدا بگذارد. می‌فهمد که این سلطان با آن عظمتش که عظیم و اعلی است، چقدر رفیق او بوده است، اما او چقدر با حماقت و بد زندگی کرده که اصلاً نتوانسته با او انس بگیرد. آنقدر افرادی در برزخ هستند که الان حسرت می‌خورند و دوست دارند که به دنیا برگردند که فقط یک صلوات بفرستند، یا رکوع یا سجده ای بجا بیاورند. ولی ما نمی‌فهمیم که الآن در چه بهشتی هستیم. وقتی از رکوع و سجده می دزدی و کم می کنی، نمی‌فهمی که داری از خودت می دزدی. به همین دلیل عمرت بی برکت می شود و انواع مریضی، بدبختی و گرفتاری به سراغت می آید. حالا برای حل این مشکلاتت باید بدوی و التماس این و آن را بکنی. اما وقتی که نوبت به خدا می رسد، آرام هستی، می گویی: ربّ‌ام کنارم هست. آن موقع با آرامش نمازت را می خوانی و رکوعت را بجا می آوری، سجده را طول می دهی، بعد می بینی چرخ زندگی ات یک جور دیگر شد. ماجرای زندگی ات یک داستان دیگری شد. از آنجائی که اصلاً فکرش را نمی کنی، برکت می‌آید. رکوع و سجده بزرگترین پاداشش خودش است. همین که تو پذیرش شده ای در درگاه الهی، یعنی خدا تو را برای رکوع پذیرفته است. میلیاردها آدم روی کره زمین نمی توانند یک رکوع انجام بدهند. روز قیامت به عده ای می گویند که سجده کنید؛ ولی نمی توانند: « وَ یُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا یَسْتَطِیعُونَ[1]= و دعوت به سجود می شوند امّا نمی توانند»، چون در دنیا اهل سجده نبودند. وقتی که اجازه سجده به کسی می دهند، یعنی خیلی لطف خدا نصیبش شده است. پس هر چقدر انسان از نظر معرفت عاقل‌تر می‌شود، خلوتش، هم آغوشی و ذکرش بیشتر می‌شود و کارهایش در دنیا از بقیه جلوتر می افتد. نشستن زیاد سر سفره و خوشرفتاری، موجب برکت عمر می شود دومین عاملی که موجب طولانی شدن عمر و بقای نعمت می شود، نشستن بر سر سفره است. در ادامه کلام شان، حضرت می‌فرمایند: دوم) «وتَطْوِیلُهُ لِجُلُوسِهِ عَلَى طَعَامِهِ إِذَا أَطْعَمَ عَلَى مَائِدَتِهِ= زیاد نشستن بر سر سفره‏اى كه در آن دیگران را اطعام مى‌‏كند». یکی از چیزهایی که باید حوصله کنی، سر سفره است. به خصوص وقتی انسان مهمان دارد، باید آنقدر خوردن غذایش را طولش بدهد تا مهمانش سیر بشود و کنار بکشد. نه اینکه خودش زودتر بخورد و عقب بکشد. یکی از راه های جذب نعمت این است که سر سفره زیاد بنشینید. چون جزو عمرت حساب نمی شود. حضرت هم تضمین کرده که جزو عمرت حساب نمی شود و از عمرت هم کم نمی شود. سوم) سومین عامل برکت عمر، خوشرفتاری با خانواده است. حضرت می فرمایند: «اصْطِنَاعُهُ الْمَعْرُوفَ إِلَى أَهْلِهِ= و خوش رفتارى ‏اش با خانواده». انسان باید عشقش را پای خانواده اش بریزد. خانواده یعنی هر کس از توست: پدرت، مادرت، برادرت، خانواده همسرت. هر کس که از تو است، عشق به پایش بریز.  به گونه ای که وقتی به تو نزدیک می شود، بفهمد که چقدر برایش خیر و برکت داری. مثلاً مادرزن یا پدرزن بگوید عجب داماد یا عروس مبارکی دارد. چون تو دوست داری هر کاری برای آنها انجام بدهی. تولید شادی، اصل دین ماست. اگر شادی تولید کردید، شیطان ها فرار می کنند و خیر و برکت می آید. فرشته ها هم می آیند و می خندند. خدا هم در آنجا خیر و برکتش بیشتر است. پس انسان باید در خودش این را حل بکند که من باید در شادی خیلی از آدم ها سهیم و شریک باشم. بنابراین، باید برای این شادی و طول عمر نقشه داشته باشی. ببین چه کار می توانی برای خانواده ات یا حتی دیگران کنی. کلام معصومین (علیهم السلام) فرمول های موفقیت و شادی و پیشرفت و قدرت هستند. پس برایش برنامه و نقشه داشته باش. برای خانواده خودت و همسرت وقت بگذار. گاهی با یک تلفن، گاهی هم با یک پیامک یا ارتباط تصویری خوب و سالم، گاهی با یک سر زدن، هدیه خریدن، گل خریدن یا مهمانی دادن، می‌توان زمینه شادی آنها را فراهم کرد. قا/316 خیر و برکت: طولانی کردن رکوع و سجده/نشستن سر سفره/خوشرفتاری با خانواده

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12336
زمان انتشار: 26 می 2021
| |
صحت بدن علامت تقواست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 128؛ 1400/2/30

صحت بدن علامت تقواست

یکی از آثار مهم تقوا سلامتی بدن است. روح باتقوا همیشه آرامش و بدنی قوی دارد. حتی اگر بیماری جسمی هم داشته باشد، می‌تواند آن بیماری را با تقوا درمان کند.

بحث‌مان در شرح زیارت جامعه کبیره، در نشانه‌های تقواست. درباره آثار تقوا از شرح جامعه کبیره حضرت آیت‌الله جوادی آملی می‌خواندیم. از دیگر آثار تقوا این است که متقین از صحت و سلامت بدنی بیشتری برخوردار هستند. گاهی آسیب‌های انسان در زندگی در جنبه‌های بدنی، در اثر جهاد و جنگ است. مثلاً جبهه رفته و آسیب‌هایی دیده است. این مشخص است که در اثر تقوا و وظیفه شرعی چنین مشکلاتی برایش پیش آمده است. گاهی هم این آسیب‌ها در اثر بیماری‌های ارثی است. مثلا شخص از مادر یا پدرش بیماری ارث برده. به میزان اذیت‌هایی که شخص در طول زندگی‌اش می‌کشد، هم درجه آخرتی برایش مقرر می شود و هم کفاره گناهانش است. این هم امتحان الهی است. اما گاهی انسان خودش بیماری را تولید می‌کند. بین روح و جسم رابطه وجود دارد. ما یک جسم نداریم که ظرفی باشد و روحی داخل آن قرار بگیرد، بلکه جسم و روح، یک حقیقت واحد هستند. جسم ظهور بخش روحی ما و مرکب نفس ماست و همیشه با ما است. با وفات‌مان بدن مادی‌مان می‌ماند و روح‌مان به برزخ منتقل می‌شود. این بدن بخشی از نفس ماست. شأنی از شئون نفس ماست. مرتبه‌ای از مراتب نفس ماست. لذا وقتی‌ بدن تغذیه‌ی بد داشته باشد، روحتان مریض می‌شود. مثلاً اگر کمبود آهن یا روی داشته باشید، در رفتار انسان نشان می‌دهد. یعنی ضعف جسم، ضعف روح می‌آورد. آسیب‌پذیری جسم، آسیب‌پذیری روح را در پی دارد. حضرت می‌فرماید: «إِنَّ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ [1]= از صحت بدن تقوای قلب است». تقوای قلب، یعنی قلب به سمت چیزهایی که مضر، محدود و خطرناک هست، نرود. چون انواع و اقسام بیماری‌ها و دردها به سراغ انسان می‌آید. روح مشکل و کمبود دارد. وقتی این کمبود باشد، سردرد و مریضی می‌آید. بی‌کلافگی، بدن درد، استخوان درد و... قلب که تقوا داشت و سراغ گناه نرفت، آرامش دارد. بدن قوی است. این اگر بیماری جسمی هم داشته باشد، وقتی که روح قوی باشد، می‌تواند آن بیماری را حتی درمان کند. ولی روح اگر بی‌تقوا باشد، با یک سرطان کوچک از بین می‌رود. قلب باتقوا و قلب قوی، اگر مریضی سخت هم داشته باشد، سرحال است و به کارهای علمی‌اش می‌رسد. چون روح قوی است. روح باتقوا باعث می‌شود بدن ضعیف که از صدتا جوان که ورزشکار هستند، قوی تر کار کند. روح تا درست نشود، بدن نمی‌تواند به کارهایش برسد. بدن سالم در دست یک روح ضعیف و بی‌‌تقوا زمین گیر می‌شود. ولی یک بدن معلول با یک روح پرتقوا و قوی، از ده نفر آدمی که  بدن سالم دارند بیشتر کار می‌کنند. با نیت قوی بدن دچار ضعف نمی شود امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «ما ضَعُف بَدَنٌ عمّا قَوِیَتُ علیه النّیّة[2]= وقتی نیّت و اراده آدم قوی باشد، بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌شود». بعضی‌ها با این‌که بدن ضعیفی دارند، ولی کارهای خیلی بزرگی انجام می‌دهند. چون تقوا دارند. یکی از مصادیق تقوا این است که در جایی که لازم است نخوریم، نباید بخوریم و در جایی که لازم است باید بخوریم. چون اسارت انسان در مزه، ابدیت را از انسان می‌گیرد و خوراکی‌های بهشتی را بر ما حرام می‌کند.  بنا براین، از آثار تقوی این است که انسان به بدنش حرمت می‌گذارد. بدن خیلی مقدس است و حرمت دارد. بی تقوایی باعث آسیب رسیدن به بدن می‌شود. تقوا که آمد، بدن سالم می شود. [1]. غرر الحكم و درر الكلم (التمیمی الآمدی، عبد الواحد بن محمد) ، جلد : 1 ، صفحه : 178. [2]. میزان الحكمة (المحمدی الری شهری، الشیخ محمد) ، جلد : 4 ، صفحه : 3410 قا/169 تقوا/صحت بدن

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12335
زمان انتشار: 24 می 2021
| |
اسراف از گناهان کبیره است و برای آن وعده عذاب جهنم داده شده است

خانواده آسمانی؛ جلسه 554؛ 1400/02/30

اسراف از گناهان کبیره است و برای آن وعده عذاب جهنم داده شده است

یکی از مسائلی که انسان را به جهنم می‌کشد و بسیار هم خطرناک است، اسراف است که متأسفانه به ما خیلی نزدیک است. این بیماری از آسیب‌هایی بسیار جدی تلقی می‌شود. اسراف از بیماری هایی است که همراه ما است و باید با آن درست برخورد کنیم تا بتوانیم از جهنم آن نجات پیدا کنیم.

این بیماری، علاوه بر اینکه یک بیماری جوارحی است، بیماری جوانحی هم هست. در بیماری جوارحی، شخص اهل نماز و روزه نیست، اما در بیماری جوانحی، شخص حسود، بداخلاق، غصه خور و... است. این جهنمش بدتر، طولانی‌تر و دردناک‌تر از جهنم جوارحی است. اسراف، صفتی است که همه ابعاد وجود شخص را دربرمی‌گیرد و ممکن است شخص در همه مسائل مالی اسراف کند که این نوعی عمل است. مثلاً ممکن است فرد در مصرف هزینه‌های زندگی‌اش اسراف داشته باشد، یا لباسی بپوشد که شایسته و در شأنش نیست، ولی آن را می‌خرد. گاهی اسراف در بخش‌های دیگری هم‌چون بخش‌های حیوانی و علمی و حتی در بخش‌های معنوی رخ می دهد. مثلا خانواده نیاز به پول دارند، ولی مرد کل پول را می‌دهد و می‌رود. این درست نیست. ما باید بدانیم که ما امت متوسط و میانه هستیم. از یکطرف نباید زیاده‌روی کنیم، و از طرف دیگر نباید بخل و خساست داشته باشیم. پس سخن از اسراف گاهی از نوع جهنم اعمال است. گاهی هم در اخلاق است. مثل محبت بیش از حد به یک بچه. این نوعی اسراف است. همان‌طور که آب دادن زیاد به گل، موجب خرابی و فساد آن می‌شود. بچه هم همین‌طور است. محبت زیاد باعث یاغی شدن، لوس شدن، خودشیفتگی، زودرنجی و حساس شدن ان می‌شود. شخص مسرف نجات پیدا نمی‌کند و رستگار نمی شود. پس اسراف از گناهان کبیره است. یعنی گناهی که وعده عذاب برایش داده شده است. یعنی جهنم رفتنش قطعی است. در این راستا به سراغ قرآن می رویم که ببینیم چه عواقبی برای اسرافکار بیان می‌کند: می‌فرمایند: «یا قَوْمِ مالى أدْعُوكُمْ إلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَنى إلَى النّارِ= و ای قوم! چرا من شما را به راه نجات (و طریق بهشت) دعوت می‌کنم و شما مرا به سوی آتش دوزخ می‌خوانید؟». این اتفاق زیاد می‌افتد. خیلی وقت‌ها ناخواسته بچه ها، همسر و اطرافیان،‌ ما را به جهنم دعوت می‌کنند، درحالی‌که ما آن‌ها را به بهشت و نجات دعوت می‌کنیم. «تَدْعُونَنى لأكْفُرَ بِاللّهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَیْسَ لى بِهِ عِلْمٌ وَ أنَا أدْعُوكُمْ إلَى العَزِیزِ الغَفَّارِ= شما من را دعوت می‌کنید که به خدا کفر بورزم و شرک بورزم، و من شما را دعوت می کنم به سوی خدای عزیز و غفار». فکر نکنید این مسئله فقط برای زندگی دوران پیامبر اسلام بوده است. نه. الان خیلی از زندگی‌ها به گونه‌ایست که پدر و مادر بی‌ایمان، یا ضعیف الایمان، بچه‌هایشان را به کفر و شرک به خدا دعوت می‌کنند یا مثلا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرموده که مهریه باید کم باشد. ولی چقدر خانواده ها هستند که این را قبول ندارند. یا قرار دادن شرایط‌ سخت برای ازدواج جوانان یا انتخاب مکان زندگی که باید در فلان محله زندگی کنم. اینها همه مشرکانه است. در جامعه امروزی، خرافات الی ماشاء‌الله وجود دارد. چیزهایی که مردم برایشان نقش در سعادت و شقاوت قائل هستند. مثلاً شان یا، بخت که می‌گویند شانسش یا بختش خوب نیست و... . «لا جَرَمَ أنَّ ما تَدْعُونَنى إلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فى‌الدُّنیا ولا فِى‌الآخِرَةِ وَ أنَّ مَردَّنا إِلى‌اللّهِ وأنَّ المُسْرِفینَ هُمْ أصْحَابُ النَّارِ[1]= بی‌شک آنچه شما مرا به سوی او می‌خوانید (از بتها و فراعنه و معبودان باطل) آن هیچ دعوتی (و اثر سودمندی) در دنیا و آخرت ندارد و محققاً (بدانید که در قیامت) بازگشت ما به‌سوی خداست و البته مسرفان (ستمکاران فاسق در آنجا) همه اهل آتش دوزخند». آن چیزی را که شما مرا به آن دعوت می‌کنید، این خرافات و اعتقادات غلط، نه فایده‌ی دنیایی دارد و نه فایده‌ی آخرتی. قابل دعوت نیست وکسی نباید به آن دعوت کند. ارزشی ندارد که بخواهد من پیشنهاد به کسی بدهم. مسائلی مثل مد که هیچ پایه و اساسی ندارد، ولی مردم به آن ارزش می‌دهند یا روز ولتناین که این هم در کشور ما به آن توجه دارند و بزرگداشت دارد. چقدر آدم‌ها هستند که این خرافات را می‌پذیرند. مردم وقتی با معصوم ارتباط نداشته باشند، سقوط شان در خرافات حتمی است. پول، وقت، عمر و استعداد را سر مد می‌گذارند؛ سر چیزی که شرک‌آمیز است. نفس پذیرش این خرافات، شرک است. شرک یعنی چیزی که آن را منشأ اثر بدانید. درحالی که آن منشأ اثر نیست و حقیقت و قدرت و نقشی ندارد. اسراف کار عذاب 300هزار ساله دارد روایت بعدی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است که می فرماید: «اِعمَلوا وأطیعوا لاتَتَّكِلوا ولاتَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّه‌ِ عزّ و جلّ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفینَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ ألفِ سَنَةٍ= عمل كنید و فرمان ببرید، تكیه نكنید و كیفر خداى عز و جل را دست كم نگیرید، زیرا در میان زیاده‌روان، كسانى هستند كه شفاعت ما به آنان نمى‌رسد، مگر پس از 300 هزار سال عذاب». چون با رب سر وکار داریم. در بین مسرفین کسانی هستند که شفاعت ما به آن‌ها نمی‌رسد، مگر بعد از عذاب 300هزار سال. مسرف یعنی کسی که زیاده‌روی می‌کند و از حق فاصله می‌گیرد. در اخلاقش، در عملش، حتی در معنویاتش. زن و بچه‌اش نیاز اقتصادی دارند، نیاز مالی دارند، نیاز عاطفی دارند، و... اما این آقا 15روز سفر به کربلا رفته. خدا عمری که به ما داده، باید در جهت او و رسیدن به او صرف کنیم. ولی آنقدر در جنبه‌های پایینی وقت‌مان را پر کرده ایم و اسراف داریم که اصلاً وقت برای بخش انسانی‌مان نمی‌گذاریم. چقدر آدم‌ها به‌خاطر این بیماری، زندگی‌شان را از دست دادند. جهنم/اسراف قا/168

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12330
زمان انتشار: 9 می 2021
| |
چشمه‌های بهشتی ظهور حقیقت نفس آدمی است

خانواده آسمانی، جلسه 553؛ 1400/2/16

چشمه‌های بهشتی ظهور حقیقت نفس آدمی است

بهشت و چشمه های آن نتیجه‌ی ظهورات نفس انسان است. برای دیدن چشمه های بهشتی لازم نیست بمیریم و از این دنیا برویم، بلکه می توانیم با کسب یقین، بهشت و چشمه هایش را در همین دنیا ببینیم.

«چشمه‌های بهشت» در واقع، ظهور نفس خود انسان است. این‌که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُم ما فِی الأَرضِ جَمیعًا[1]= او خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد»،  یا در جای دیگر آمده است: «وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا= و آنچه در آسمانها و زمین است تمام را مسخر شما گردانید»، یعنی همه ی اینها برای انسان خلق شده است. به این خطاب‌ها دقت کنید. چون خطاب‌های باعظمتی هستند. این‌که همه چیز برای انسان خلق شده است، یعنی همه چیز، ارتباط با او دارد. تصویرگری همه موجودات براساس نفس انسان تنظیم شده است. ببینید نفس انسان چه عظمتی دارد که همه چیز مسخر اوست. حالا شما وقتی از نظام طبیعت خارج می‌شوید و وارد نظام ملکوت می شوید، داستان همین‌گونه است. نظام ملکوت عظمتی دارد و بهشت و جهنمش با نفس انسان است. هر چیزی که از بهشت و جهنم می‌بینید یا وقتی آیاتی که مربوط به بهشت و جهنم هستند را می‌خوانید، همه مربوط به ظهورات نفس انسان هستند. وقتی راجع به چشمه‌های بهشت صحبت می‌کنیم، در واقع اینها با حقیقت انسان تنظیم شده است. انسان باید به شناخت این حقیقت برسد. یکی از چیزهایی که نفس انسان را توسعه می‌دهد، معرفت و شناخت است. نفس در توسعه‌اش یک نیاز بالاتری پیدا می‌کند. خداوند تبارک و تعالی همه خلق را انجام داده است و در عالی‌ترین مدارج با ما حرف می‌زند. درباره ی بهشت می‌گوید. اما انسان چقدر از اینها را می فهمد؟ به اندازه ای که سنخیت داشته باشد. یعنی هر چقدر انسان سنخیت بیشتری با اینها داشته باشد و بردش بالاتر باشد، می تواند با این مفاهیم ارتباط بیشتری برقرار کند و آن‌ها را درک کند. هر چقدر هم شما اوج بگیرید، هیچ کس نمی‌تواند از آن چیزهایی که چشم و دل شما را به ذوق می‌آورد، ادراک بکند: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِیَ لَهُمْ[2]= هیچ کس نمی داند چه چیزی برای آنها نهفته شده»،   حیات حقیقی آنجاست: «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ[3]= و زندگی واقعی، در سرای آخرت است». ما در اینجا درصد خیلی پائینی از زندگی را داریم. چه علمش، چه حیاتش و چه... در واقع هر چی به ما داده اند، کم داده اند. چون ظرفیت اینجا محدود است. پس ما باید دائما تمرین کنیم و نفس‌مان را توسعه بدهیم تا برای ادراک چیزهای بالاتر آماده بشویم. برای دیدن بهشت و جهنم، نیاز به مرگ نیست که برویم تا در آنجا ببینیم. در همین دنیا و با کسب یقین می‌توانیم جهنم و بهشت را ببینیم. قرآن می فرماید: «لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ[4]= اگر به علم الیقین برسید (بهشت و جهنم را می بینید)». اولیاء خدا همین‌جا جهنم را می‌بینند. باطن‌ها را می‌بینند. اگر کسی در همین دنیا روی خودش کار کند، لازم نیست بمیرد تا جهنم را ببیند. او هر جا برود، رنگ جهنم و بوی جهنم به مشامش می‌رسد. تظاهرات جهنمی خود و اطرافیانش را هم می‌بیند. اولین چیزی هم که برای انسان کشف می‌شود، جهنم است. بهشت در مرتبة بعدی و بالاتری قرار دارد. باید اول جهنم را طی کند تا بتواند بهشت را ببیند. برای همین بود که فرمود: «و ان منهم الا واردها= هیچ کس نیست، مگر این که وارد جهنم می شود». اما مومنین به سرعت از آن عبور می کنند. وقتی شخص جهنمش را طی کند، دیگر با حسادت اطرافیان نمی‌سوزد. از این رو، اتفاقی که می‌افتد، این است که لیاقت ورود به بهشت را پیدا می‌کند. یعنی متن زندگی جهنم است و باید از آن رد شد. اگر سالم رد شدیم، وارد بهشت می‌شویم. حقیقت تسنیم بهشت، اهل بیت (علیهم السلام) هستند امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «فِی قولِهِ تَعالى: «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ»: أَشرَفُ شَرابِ أَهلِ الجَنَّةِ یَأتِیهِم فِی عالِی تَسنِیمٍ؛ وَهِیَ عَینٌ یَشرَبُ بِها المُقَرَّبُونَ، وَالمُقَرَّبُونَ: آلُ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله= درباره این سخن خداى بلندمرتبه: «و آمیخته با تسنیم است»: بهترین نوشیدنىِ بهشتیان، از بلنداى تسنیم، برایشان مى‌آید. تسنیم، چشمه‌اى است كه مقرّبان، از آن مى‌نوشند، و مقرّبان، همان خاندان محمّد صلى الله علیه و آله هستند». تسنیم وقتی آبش جاری می شود تا بهشتیان بهترین شراب را بخورند. این مال اهل بیت است. این حقیقت اهل بیت علیهم السلام است، یعنی نعمت های بهشتی از خانه آنها هر چیزش خروجی دارد و به بقیه بهشتیان می رسد. چون اینها عالی ترین شخصیت ها هستند. بهشت آنها در جایی که هستند، با بقیه هم فرق دارد. شما هر چقدر به اهل بیت نزدیک تر می شوید، به ویژه الان به امام زمان (علیه السلام) نزدیک تر می شوید، در واقع به بالا و ارتفاع نزدیک می شوید. همه چیز همین طور است. علم هم همین‌طور است. کسی که می‌خواهد صاحب علم و معرفت بشود، باید معارف ا هل بیت را یاد بگیرد. تسنیم، معرفت است. سلسبیل هم معرفت است. عشق است. باید حواست باشد در «انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکارت» که داری چه کار می‌کنی. کسی که به عشق محمد و آل محمد (علیهم السلام)، حسود نیست، تکبر ندارد، این آدم شاد و آرام است. او به‌راحتی ساخته می‌شود. چون عشق او را می‌سازد. حالا کسی که با مبنای ترس از جهنم یا شوق به بهشت حسادت نمی‌کند با کسی که با عشق حسادت نمی کند، این دو با هم خیلی فرق دارند. باید به این مسئله دقت کنیم که چه چیزی ما را صاف و پاک می‌کند؟باید بفهمیم که انگیزه چیست؟ گاهی انگیزه جهنم و ترس از آن است، گاهی شوق به بهشت است، گاهی هم بالاتر از اینهاست و آن عشق است. این انسان را پاک می کند. ما در بهشت چیز عادی نداریم. انسان دائماً در بهجت و هیجان زندگی است. در انفجار شادی است. حضرت در روایت دیگری فرمودند: «اللَّهُمَّ بِرَحمَتِكَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا، وَ فِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، وَ بِكَأسٍ مِن مَعِینٍ مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا، وَمِنَ الحُورِ العِینِ بِرَحمَتِكَ فَزَوِّجنا= بار خدایا! به رحمت خود، ما را در زمره شایستگان، در آور و به درجات عالى، بالا ببر و با پیاله‌هایى از باده ناب از چشمه سَلسَبیل، به ما بنوشان، و به رحمت خود، از سیه‌چشمان بهشتى، به همسرى ما در آور». منظور از علیین، معصومین (علیهم‌السلام) هستند. علیین یعنی همان اموری که در بالاست. از خدا می‌خواهم ما را در مقام علیین بالا ببرد. تا نفسمان با این دعاها مأنوس نشود، در جهنم هستیم، یعنی نمی‌توانیم از آن رد شویم تا از بهشت لذت ببریم. خدا ما را دعوت به این مقام‌ها کرده است، اما ما نمی‌توانیم شاد باشیم. چون در حال سوختن هستیم. مقایسه‌ها، حسادت‌ها، عصبانیت‌ها، تکبرها، نخوت‌ها، اینها ما را می‌سوزاند. حالا هر چه از  بهشت بگویند، درکی نداریم. آدم تا جهنمش را رد نکند، به آیات بهشت که می‌رسد، وارد آن نمی‌شود. آیات بهشت را می‌خواند، ولی لذت نمی‌برد. چرا که انتسابی با آنها ندارد. اینها را مال خودش نمی‌داند. پس با اینها ارتباط هم برقرار نمی‌کند. بنابراین، جهنم و بهشت را باید در همین جا ببینیم. بهشت برای این است که وقتی انسان آیات بهشت را می‌خواند، جانش با آن انس بگیرد و به ذوق بیاید. با حس بهشت انسان از جهنم -چه مادی و چه معنوی- متنفر می‌شود و بدش می‌آید. این‌ها بخشی از نفس ما هستند. این مقامات را از خدا در دعاهایمان بخواهیم.بهشت/چشمه ها پی نوشت: [1]. سوره بقره، آیه 29. [2]. سوره سجده، آیه 17. [3]. سوره عنکبوت، آیه 64. [4]. سوره تکاثر، آیه 5. قا/167

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12306
زمان انتشار: 14 آوریل 2021
| |
تقویت مسئله خودشناسی، اولین قدم برای ترغیب افراد به دین است

مهندسی فرهنگی، جلسه 12، 1392/08/03

تقویت مسئله خودشناسی، اولین قدم برای ترغیب افراد به دین است

برای ترغیب مردم به دین، به جای آنکه پشت سرهم به آنها پیام دین را بدهیم و انبوه مطالب دینی را ارایه کنیم، ابتدا باید ساختار وجودی و گیرنده های آنان را تنظیم کنیم. بهترین الگوی معرفی دین به مردم، انبیاء و اهل بیت (علیه السلام) هستند. آنان با تأکید بر مسئله «خودشناسی» مردم را به دین ترغیب می کردند. پس قدم اول در فعالیت های فرهنگی «خودشناسی» است.

ساز و کار و کیفیت کار در منتظر سازی چگونه است؟ چگونه یک نفر را به سمت اسلام، تشیع و امام زمان (علیه السلام) دعوت کنیم؟ جواب این سؤال «خودشناسی» است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها= پس روى خود را با گرایش تمام، به حق به سوى این دین كن؛ با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است» (سوره روم/آیه30). خداوند طراحی فطرت مردم را براساس دین حنیف قرار داده است؛ یعنی ساخت مردم با تشیع سازگاری دارد. باطن انسان ها را خداوند با تشیع و با امام زمان (علیه السلام) ساخته است. برای همین است که شما هر وقت توحید و نبوت را درست معرفی کنید، همه آن را پذیرفته و دریافت می کنند. همه آن را می گیرند و استفاده می‌کنند. همه با امام دوست می شوند و انس می گیرند. بنابراین، وقتی که بین تکوین و تشریع هماهنگی وجود داشته باشد، یعنی بین نظام خلقت و قانون گذاری یک هماهنگی وجود داشته باشد؛ مردم آن را می پذیرند. قانونی خدا آن را طراحی کرده و مردم را براساس آن خلق کرده و ساختار وجودی آنان برآن اساس طراحی شده است، گیرنده­ های مردم، آن را قبول می کند، «تشیع» چنین قانونی است. اگر ما بتوانیم گیرنده ­های مردم را فعال کنیم، پیام را زود می گیرند. پس کار ما این نیست که یکسره پیام بفرستیم؛ بلکه باید گیرنده ­ها را فعال کنیم. به جای اینکه حجم زیادی کار کنیم، حرف بزنیم، فعالیت فرهنگی کنیم؛ بهتر است که بیشترین حجم فشارمان را در بخش فعال کردن گیرنده­ ها قرار دهیم؛ یعنی درخواست ها و تشنگی ها را بیشتر کنیم. مهمترین پیامی که انبیاء شروع کردند و قرآن و اهل بیت بر آن اصرار دارند، مسئله «خودشناسی» است. اگر کسی خودش را نشناسد به تعبیر علی (علیه السلام) شناختن دین به دردش نمی خورد و کمکی به او نمی کند؛ دینی که در آن خودشناسی نباشد، در واقع دین نیست. آموزش دینی، فعالیت دینی، مبلغ دینی، اگر نداند که باید از کجا شروع کند، ممکن است مردم را دین­ زده کند. یک مبلغ ، یک معلم، یک پدر یا مادر یا یک مجموعه فرهنگی که می خواهد بر روی کسی کار فرهنگی انجام دهد، اول باید مطمئن شود که طرف مقابل آیا خودش را می شناسد یا نه. انبیا و تاریخ، گواه وجود خدا هستند همه انبیاء و تاریخ بشر شهادت می دهند که خدا هست. آیا می توان گفت که اکثر مردم جهان اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و سایر ادیان که راجع به خدا، قیامت و معاد صحبت کرده اند، شایعه است؟ شخص کافری خدمت امام رضا (علیه السلام) آمد؛ حضرت به او فرمود: «تو معتقد به خدا و قیامت نیستی و من معتقدم. حال اگر خدا و قیامت وجود نداشته باشد، چه کسی باخته است؟ به نظر تو اگر خدا و قیامت وجود داشته باشد، تو که قبول نداری باخته ای یا من؟ یعنی حضرت اول از نداشتن شروع می کند. ایشان نمی گوید: وجود دارد، بلکه می گوید اگر وجود داشته باشد، چه کسی ضرر می کند! باید بدانیم که تاریخ بشر پر از عبادت، پر از الله، پر از انبیا و ... بوده و بالأخره شاید این ها حقیقت باشد. خیلی ها قادر به رد کردن آنها نیستند و هرچه می گویند از روی شک و تردید به زبان می آورند. قرآن می گوید: «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ= جز گمان [خود] را پیروى نمى كنند» (نجم/28). همه کفار از روی ظن و گمان حرف می زنند؛ چون هوای نفس ­شان اینطور می خواهد. اصول را زیر سؤال می برند که عذاب وجدان نداشته باشند. درحالی که بسیاری از نخبه ­های مسیحیت که مسلمان و شیعه شده اند، اینطور بوده که تحقیق می کردند و از هوای نفس خارج می شدند. مثل «ادواردو آنیه لی» وارث یکی از بزرگترین ثروتهای جهان که به مقام شهادت هم رسید. پدر ثروتمندش رئیس خودرو سازی فیات و رئیس باشگاه «یوونتوس» و یک قدرت بزرگ اقتصادی در ایتالیا بود و او وارث چنین ثروتی بود؛ اما پول و ثروت و مقام، ارضایش نمی کند. آنهایی که دوره طبیعت­ گرایی شان را طی می کنند، خیلی زودتر می رسند، چون به بن ­بست رسیده است. لازمه کار فرهنگی، نشاط، و رمز نشاط، تغذیه ی دائم روح است از شرایط مهم فعالت های فرهنگی، ارتباط مستمر و دائم با خداوند و معنویت است تا بتوان آن قدرت و حرکت خاص را در بین مردم ایجاد کرد. لازمه آن «نشاط» و رمز نشاط، تغذیه ی دائمی روح است. پیامبر (ص) فرمودند: «المؤمن دائمٌ نشاطه= نشاط مومن دائمی است» رمز نشاط دائمی مومن، تغذیه دائمی روح است؛ جه در بیماری و چه درسلامت. شما اگر نهار یا شام نخورید، دیگر نمی توانید آن حرکت معمول خود را داشته باشید. اگر غذای جسم قطع شود، بدن رو به افول می گذارد. در مورد شام حضرت فرمودند: «تَرکُ العَشاء خَرابُ البَدَن= اگرشام نخورید بدن شما خراب می شود». یعنی شام را بخورید، حتی اگر به یک لقمه باشد، بدن را در شب بی ­غذا نگذارید. حتماً یک چیزی بخورید. در مورد روح هم این گونه است. هر چه آدم اشرافی ­تر می شود، به خدا و اهل بیت نزدیکتر می شود، خلوت شب، سجاده، حرم و به قرآن بیشتر احتیاج دارد؛ چون مصرفش بالا می رود. کارها و پروازهای بزرگ می خواهد بکند. انرژی می خواهد؛ مثل موشک است. اگر هر چقدر بخواهیم  بالاتر برود، سوخت بیشتری می خواهد. کسی که راکد است حتماً خراب می شود، به افسردگی کشیده می شود. در «انسان­ شناسی به معنای حقیقی» شخص نمی تواند راکد باشد. اگر کسی خودش را بشناسد در خواب هم کار می کند، در مریضی کار می کند، در بدترین شرایط غذایش را می خورد. اصلاً دیگر وقتش را تلف نمی کند. اگر شما بخواهید کار جدی کلان در کشور برای مردم عادی یا خواص بکنید، باید قدرت و حرکت ایجاد کنید. در کفار هم همینطور است. برای کسی که دین ندارد، کافی است خودش را به خودش معرفی کنید. حرکت که ایجاد شد، بعد خودش با تشنگی و اصرار می آید. با عشق و محبت تولید انرژی کنید چیزی که می تواند انرژی ایجاد کند؛ عشق، محبت و دلدادگی است. این که خدا بر عشق اصرار دارد، به این علت است که به هیچ چیزی در اسلام  به اندازه عشق و محبت، اهمیت داده نشده است. «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی= بگو اگر عاشق خدایید دنبال من بیایید». نمی گوید اگر می خواهید بهشت بروید؛ چون بهشت و جهنم که می گویی عقلانی می شود. «تبعیت» از کجا شروع می شود؟ از عشق به الله. یعنی قرآن می گوید: اگر می خواهید در فرزندان تان تبعیت ایجاد کنید، عشق به الله را زنده کنید. انسانی که عاشق الله بشود. الله را با هیچ کس عوض نمی کند. انسانی که فهمید «لا إله إلا الله» چیست، دیگر این اصلاً حاضر نیست نه پدر و مادرش را نه جامعه­ اش را هر کس و هر چیزی را بیشتر از خدا دوست داشته باشد. خدا بیشتر از آن برایش عزیز است. لذا به طور طبیعی کار خودش و وظیفه اش را انجام می دهد. تبعیت را با عشق انجام می دهد، نه با زور و اکراه، بلکه با عشق. اگر بخواهید در خودتان و در دیگران کار انجام دهید، باید عشق ایجاد کنید. اگر بخواهید عاشق باشید باید بدانید عاشق چه کسی باشید؟ وقتی عشق به ابدیت پیدا کرد و به ساختار ابدی عاشق خودش شد، دیگر راه می افتد و می رود؛ دیگر خودش را می رساند. دیگر حس بی نهایت­ طلبی عاشقانه در خودش ایجاد شده و تو حتی به عنوان معلمش هم اگر منحرف بشوی، با تو کار ندارد؛ چون این حس در خودش پیدا شده و دیگر کاری به دیگران ندارد. گمراهی هیچ کس در او تأثیر نمی گذارد. قرآن می گوید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ= وقتی شما هدایت شده باشید، کفر و گمراهی و تاریکی دیگران، اصلاً به شما آسیب نمی رساند». بنابراین  اگر شما هدایت شده باشید و تردیدهای تان از بین رفته باشد و به ایمان رسیده باشید، گمراهی هیچ کس در شما تاثیری نخواند داشت.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12305
زمان انتشار: 13 آوریل 2021
| |
باطن انسانی مختص انسان حقیقی است

آخرین جلسه بحث قلب، 1392/01/24

باطن انسانی مختص انسان حقیقی است

در جلسه گذشته از 6 گروهی که قرآن کریم معرفی کرده صحبت کردیم و گفتیم که فقط یک گروه انسان حقیقی هستند. 5 گروه دیگر فقط صورت انسانی دارند و باطن شان انسانی نیست. دقت کنیم که خداوند قصد توهین به کسی را ندارد. می‌خواهد بگوید که کارآیی قلب 5 گروه یادشده، بیشتر از کمالات گیاهان و سنگ ها و حیوانات و یا پایین‌تر از حیوانات نیست. یعنی خروجی و کمالی بیشتر از اینها ندارند، زیرا نتوانسته اند آن بخش بالاتر یعنی بخش فوق عقلی خود را فعال کنند.

فرمود بعضی‌ها هم شیطان یا برادر شیطان هستند. بخش ششم را که خداوند به عنوان انسان قبول کرده، مؤمنین هستند که اهل عمل صالح می‌باشند. علامت شان را هم در آیه 24 سوره توبه معرفی کرد که علامت شان این است که سه معشوق «الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد» در رأس معشوق های شان قرار دارد. این علامتِ یک آدم طبیعی است. یعنی در نظام عشقی این آدم و نظام دلدادگی‌ها شوق‌ها، هوس‌ها، دغدغه ­ها، آرزوها، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار این شخص، اگر اولویت ­بندی به این شکل است، باطن این شخص، باطن انسانی است و او یک انسان حقیقی است. انسان حقیقی وقتی می‌خواهد تصمیمی بگیرد، چیزی را دوست داشته باشد، انتخابی بکند، چیزی را بنیان گذاری کند، مبنای همه این کارهای او عشق به الله، اهل بیت و جهاد است. یعنی هر وقت این سه معشوق بودند، انسان است، ولی اگر این سه تا بیایند پایین، انسان نیست. حالا اگر اصلا این سه معشوق را نداشته باشند که شخص کافر است. این سه تا امور نامحدود بودند. انسان که بی نهایت­ طلب است، وقتی محدود را به نامحدود ترجیح بدهد، از نظر شعور و عقلانیت دچار مشکل است. یعنی عقلش نمی‌رسد و دچار جهالت است. دیگر به این آدم عاقل نمی‌گویند. برای همین در بحث «روانشناسی عاقل» براساس حدیثی از امیرالمؤمین (علیه‌السلام)[1] گفتیم، شخصیت عاقل را از این که آخرت­ سازی می‌کند یا نه، باید بشناسیم. در غیر این صورت، ممکن است باهوش باشد، ولی عاقل نیست. چون موقت‌ها را به نامحدودها ترجیح داده. اگر در دل یک نفر این چینش معشوقی وجود ندارد، قرآن فرمود[2]، فاسق است. فاسق یعنی، غیر طبیعی. یعنی این شخص تعادل ندارد و غیر طبیعی عمل می‌کند. جشن تولد واقعی زمانی است که به تولد انسانی متولد می‌شویم اگر در شما کشش‌های فوق عقلانی ایجاد شد، معلوم است که این بخش فعال شده و مبارک است و واقعا باید جشن تولد بگیریم. ما واقعا باید برای کسی جشن تولد بگیریم که به تولد انسانی متولد شده است. یعنی از این به بعد، واقعا عاشق آسمان و 14 معصوم و جهاد در راه خدا است. اگر این 3 تا که گفتیم را طبق نص آیه 24 سوره توبه[3] اصل قرار ندهد و آن 8 تا برایش اصل باشد، فاسق است و فرمود خدا قوم فاسق را هدایت نمی‌کند. پس باید چه کار کرد؟ باید یک طوری حرکت کرد که این سه معشوق، بالا باشد و در رأس بقیه قرار بگیرد. در این صورت، دوست داشتن بقیه قوا[4] و معشوق‌های پایین هیچ اشکالی ندارد. بنابراین، دوست داشتن دنیا نیز اشکالی نخواهد داشت. اصلا ما در اسلام ترک دنیا، دوست نداشتن دنیا و بغض دنیا نداریم. دوست داشته باش، ولی مواظب باش، چون دنیا محدود است و رَحِم دوم توست. نباید مستقیم مورد علاقه‌ی تو قرار بگیرد. رَحِم اگر خودش مستقلا مورد علاقه قرار بگیرد، دیگر حرکت به سمت تولد سالم به برزخ ایجاد نمی‌شود، بلکه توقف ایجاد می‌شود. رَحِم به اندازه ­ای عزیز است که بتواند ما را عبور دهد تا به مرحله تولد برسیم. دنیا به اندازه‌ای قشنگ و خوب است که بتوانی از آن گذر کنی و از آن استفاده کنی و خودت را به برزخ برسانی. ولی اگر عمر تو را تلف کند و مستقلا طوری سر شما را گرم کند که از الله، چهارده معصوم، سبک زندگی آنها، عشق آنها، خلوت با آنها، رفت و آمد با آنها، جدا شوی پس خودبه ­خود تعادلت به هم خورده. پس این نظم ریاضی یادتان نرود، این نظم ریاضی فوق ­العاده مهم است. مثلاً شنیده‌اید، اگر کسی کم خونی ناشی از فقر آهن داشته باشد. به او می‌گویند دچار فقر آهن هستی و باید این فقدان جبران شود تا کم خونی درمان گردد. ما در حرکت به سمت جاودانگی باید فقرِ انسِ به الله، فقرِ عشق به الله و جاودانگی، عشق به کمال مطلق و بینهایت و فقر عشق به 14 معصوم نداشته باشیم. فقرِ شخصیت‌هایی که سر نماز دائما می‌خواهید مثل آنها باشید، مثل فقر انبیاء، فقر صدیقین، فقر شهدا و فقر صالحین را نداشته باشیم؛ بلکه اینها باید دارایی و ثروت ما باشند. اینها باید در وجود شما زیاد و پُر باشند. یعنی انسان باید خیلی با اینها رفت و آمد بکند. حضرت زهرا (علیها‌السلام) هر هفته به زیارت شهدا می‌رفتند امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید:«ان فاطمة (علیها‌السلام) كانت تأتى قبورالشهداءفی كل غداة سبت[5] = فاطمه (علیها‌السلام) هر شنبه صبح به زیارت شهدا می‌رفت». چون بعد از خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) جهاد است که اهمیت دارد. اصلِ جهاد، تلاش برای رسیدن به نامحدود و بینهایت است. جهاد انسان را بینهایت می‌کند. فقط یک نوع جهاد هم نیست، انواع و اقسام جهاد داریم. جهاد کلاّ انسان را به بینهایت می‌رساند. بنابراین، مظهر جهاد هم شهدا هستند. پیوند با شهدا فوق ­العاده در ساخته شدن روح انسان، قدرت و سرعت روحی انسان مؤثر است. در قرآن به ما آموخته‌اند که از خدا بخواهیم ما را به راه راست هدایت کند، راه کسانی که به آنها نعمت داده شده: « وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِیقًا[6] = و كسانى كه از خدا و پیامبر اطاعت كنند در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ایشان را گرامى داشته [یعنى] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیكو همدمانند». اینها بهترین رفیق‌ها هستند و یکی از این گروه‌ها، شهدا هستند. ما اگر خودمان را باور کنیم که بچه ­های فاطمه زهرا (علیها‌السلام) و بچه­ های امام حسین و بچه­ های اهل بیت (علیهم‌السّلام) هستیم، هیچ وقت سبک زندگی­ مان را یک جوری طراحی نمی‌کنیم که با خاندان خودمان قهر کنیم و دور بیفتیم. باید سبک زندگی ما به گونه ­ای باشد که به قیمت ایل و تبار و آباء و اجداد طاهرین ما بخورد. ما همه بچه­ های ائمه هستیم. آباء و اجداد طاهرین ما دوست دارند ما پیش آنها باشیم و در مقام آنها. اهل بیت هم دوست ندارند ما پایینتر از آنها باشیم. خیلی بد است که آدم بر خلاف مصالح و آبروی خانواده آسمانی خودش عمل کند. ارزش‌های مهم خانوادگی، هنجارهای خانوادگی خیلی مهم است. نوعِ الگوی هر کسی، نشان دهنده‌ی قیمت اوست در روز قیامت هم هر کسی با الگویش محشور می‌شود: خداوند می فرماید:« یَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ [7]= روزى را كه هر گروهى را با پیشوای شان فرا مى‌خوانیم». امام یعنی آن کسی که جلو می‌ایستد و تو به او اقتدا می‌کنی. در واقع، الگوی عملی هر کسی نشان دهنده قیمت او است. چه کسی را تو به عنوان الگوی عملی انتخاب کردی؟ قیمتت همان است. کلاً انتخاب‌های آدم نشان می‌دهد که او چقدر اوج و سرمایه دارد؟ از سبک زندگی تو معلوم است که الگوی تو کیست؟ از نوع غذا خوردن، لباس پوشیدنت، دوست‌هایت، آرزوهایت، چینش منزل، از آهنگ تلفن همراه، از عکسی که روی رایانه خودت زدی، از تابلوهای در خانه تان معلوم می‌شود که الگوی تو کیست؟ لحظه ­ای که می‌خواهی وارد برزخ شوی، در آنجا به تو می‌گویند یک چیزهای دیگری باید می‌آوردی. اینها چیست که آورده‌ای؟ در آنجا می فهمیم که ما اصلا تمام عمرمان صرف آرزوهایی شد که هیچ اعتبار و ارزشی برای زندگی ابدی نداشته و اصلا هیچ قیمتی در بهشت ندارد. آنها فقط به آدم می‌خندند. بردنش هم خجالت ­آور است. اگر آدم می‌خواهد هوسی هم بکند، باید یک هوس خوب، قیمتی، ماندگار و جاودانه بکند. اگر روح جهاد، روح تلاش، روح حماسه دارد و می‌خواهد مبارزه کند، در کاری باید مبارزه بکند که ارزش داشته باشد. اگر کسی بتواند آرزوها و هوس هایش را مدیریت بکند، این آدم آدمی است که همیشه شاد و آرام است. هیچ کس نمی‌تواند این را ببرد در بازار و سرش کلاه بگذارد و او را وادار به چشم و همچشمی کند. مثلا ماشین بازی بکند که بعضی آدم ها درگیرش هستند. قرآن می‌فرماید[8]: «وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ= مرکب‌های نشان­دار». مارک اتومبیلت چیست؟ لباست چیست؟ هیچ کس نمی‌تواند این را ببرد در بازار و بگوید الان مدل ماشین این است، این را بخر یا آن را بخر. بازار که می‌رود فقط دنبال مارک نیست. خدا این همه هزینه کرده، 124 هزار پیغمبر فرستاده آسمان و زمین و ستاره و کهکشان و کیهان و همه اینها را راه انداخته، این همه شهید، 13 تا معصوم کشته شده ­اند و یک معصوم هم 1180 و چند سال است دارد در تنهایی و غربت زجر می‌کشد که ما چطوری زندگی کنیم و سبک زندگی ما چطوری باشد؟ اما ما از سبک زندگی که آنها می گویند تبعیت نمی کنیم. عشق آسمانی، پاسدار عشق زمینی است از همین حالا انسان باید تصمیم بگیرد واقعا با خاندان آسمانی خودش زندگی بکند، نه فقط با خانواده زمینی. بر اساس خانواده آسمانی خودش انتخاب‌ها، ارتباطات، رفتار، افکار، و چینش‌های فکری، هوس‌ها و آرزوهایش را هماهنگ کند. دوست داشتن هیچ کدام از آن 8 معشوق زمینی که در آیه 24 سوره توبه[9] گفته شده بد نیست. اتفاقاً پاسدار عشق زمینی، عشق آسمانی است. اگر می‌خواهید عشق‌های زمینی‌تان خوب باشد، باید از بالا بیایید پایین. حتی اگر می‌خواهید این لذت‌های پایینی را بیشتر از کفار لذت ببرید، باید اول آن 3 تا بخش را راه بیاندازید. یک مؤمن همیشه از نوشیدن چای، از خوردن یک خرما، کباب و از همه چیز، بیشتر از یک آدم فاسق لذت می‌برد. اگر کسی می‌خواهد عشق‌های زمینی­اش هم ماندگار شود باید از آسمان شروع کند. نماز و عشقبازی با خدا، انسان را خودبه­ خود دوست داشتنی و محبوب می‌کند: « إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا[10] = كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏‌دهد». همان خدایی که ریاضیات را خلق کرده و می‌گوید دو دوتا می‌شود چهارتا. حالا می‌گوید، هر کس که اهل ایمان و عمل صالح شود، دوست داشتنی می‌شود. خدا برایش محبت و مودت در دل‌های دیگران قرار می‌دهد.   (پایان بحث قلب) پی نوشت: [1] . «مَن عَمَرَ دارَ إقامَتِهِ فَهُوَ العاقِلُ= كسى كه سراى اقامتش را آباد كند، خردمند است»(غرر الحكم : ح 8298 ، عیون الحكم والمواعظ : ص 446 ح 7845 .) [2] . سوره توبه/24. [3] . «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ اید و تجارتى كه از كسادش بیمناكید و سراهایى را كه خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏كند.» [4] . انسان دارای 5 قوه «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل» می‌باشد. هر قوه کمال و معشوق مخصوص به خود دارد. معشوق قوه حس محسوسات، معشوق قوه خیال، مخیلات، معشوق قوه وهم، وهمیات، و بخش عقل معقولات می‌باشد. انسان در سه قوه اولی حیوان است. در قوه عقل، فرشته است. و فقط در بخش فوق عقل انسان است، زیرا معشوق بخش فوق عقل الله است. و ملاک انسانیت انسان نیز همین بخش پنجم یعنی بخش فوق عقل است. [5] .  الوافی، جلد۲۵، صفحه۵۷۹.  [6] . سوره نساء/69. [7] . سوره اسراء/71. [8] . «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ= دوستى خواستنیها[ى گوناگون] از زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سیم و اسب‏هاى نشاندار و دامها و كشتزار[ها] براى مردم آراسته شده [لیكن] این جمله مایه تمتع زندگى دنیاست و [حال آنكه] فرجام نیكو نزد خداست» (آل عمران/14). 8. به پی نوشت شماره 3 رجوع شود. [10] . سوره مریم/96.  ع ل 375

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12304
زمان انتشار: 12 آوریل 2021
| |
قساوت قلب چیست؟

قلب، جلسه 77، 1391/12/12

قساوت قلب چیست؟

قساوت قلب یعنی سختی دل، به طوری که دل آنچنان سخت شود که از پذیرش هر چه که به مصلحتش است خودداری کند. در این حالت، قلب از چیزی که باید لذت ببرد و غذایش است، نمی‌تواند لذت ببرد و به چیزی که برایش مضر است و باید از آن متنفر باشد، تمایل دارد. حکمت و پند الهی و موعظه الهی نیز، در او تأثیری ندارد.

قرآن می‌فرماید:«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون[1] = سپس دل‌هاى شما بعد از این [واقعه] سخت گردید، همانند سنگ یا سخت‏ تر از آن. چرا كه از برخى سنگ‌ها جویهایى بیرون مى‌زند و پاره‌اى از آنها مى‌‏شكافد و آب از آن خارج مى‌‏شود و برخى از آنها از بیم خدا فرو می‌ریزد و خدا از آنچه مى‌‏كنید غافل نیست».  همانطور که قبلاً گفتیم ارزشیابی هر انسانی به دل اوست و انسان 5 قوه­ دارد: «حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل». فوق عقل، همان بخش دل و قلب انسان است. 4 قوه‌ی پایینی، وسیله­ ای هستند تا شخصیتی به نام دل را بسازند. در نهایت خداوند هم با دل ما کار دارد: «یَنظِرُ اِلی قُلُوبِکُم[2]= خدا به دل‌های شما نگاه می‌کند». کاری به میزان فعالیت‌های عقلانی و حسی و خیالی و وهمی ما ندارد. مهم برای خدا دل شماست. دل و کشش‌هایش، دل و حب و بغض‌هایش، دل و آرزوها و آرمان‌هایش و چیزهایی که برای دل عزیز و لذیذ است، فقط اینها ارزیابی می‌شود و نهایتاً قیمت هر کسی معادل دل اوست. قرآن انسان‌ها را به 6 گروه تقسیم می‌کند: 1ـ کسانی که قلب و شخصیت‌شان معادل سنگ است. 2- کسانی که بدتر از سنگ هستند. 3- گروهی که مانند چهارپایان هستند. 4- گروهی که بدتر از چهارپایان هستند. 5- گروه شیطان. 6- انسان ها. یعنی خدا فقط گروه ششم را انسان می‌داند. بقیه در ظاهر بشر هستند، اما به معنای حقیقی انسان نیستند. بشر از کلمه بِشر به معنی پوست می آید. یعنی به جز انسان ها، بقیه فقط پوست آدم را دارند. صورت‌شان صورت آدم است، اما باطناً انسان نیستند. قرآن در مورد کسانی که دل‌های شان به قدری سخت می‌شود که به سنگ تشبیه شده اند می فرماید:«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِیَ كَالْحِجارَةِ». یعنی قلب‌های شما از سنگ پایین تر است. سنگ سختی مطلق ندارد. از دل سنگ گیاهِ نرم هم بیرون می‌آید. یعنی بالاخره این سنگ یک جوشش و یک خروجی داشته. بعضی از سنگ‌ها آنقدر لطافت دارند که از دل شان نهر آب بیرون می‌آید:«إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ». یعنی سنگ نسبت به آب از خودش سختی نشان نمی‌دهد. سیاست «سنگ و سنگ، یا سنگ و آب» در رابطه‌های اجتماعی «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ» بعضی از سنگ‌ها شکاف برمی‌دارند و از دل شان آب بیرون می‌آید و نهرها جاری نمی‌شود، بلکه شکاف برمی‌دارند و آب از دل سنگ بیرون می‌زند. یعنی سنگ به آب راه داده. شما قدرت آب را ببینید چقدر زیاد است. این آیه درسی به ما می‌دهد که خیلی زیباست. خیلی وقت‌ها که آدم‌ها در رفتارهای‌شان در زندگی با افراد خانواده یا جامعه به مشکل می‌خورند، به خاطر این است که شبیه دو سنگ رفتار می‌کنند. اگر یکی از آنها آب باشد، مشکلی به وجود نمی‌آید. مثل زن و شوهرهایی که کارشان به طلاق کشیده می‌شود. مثل مشکلات دو برادر یا برادر با خواهرها یا فرزندان با پدر مادر و برعکس، یا دو تا شریک اقتصادی. علت این که اینها در روابط شان به بن ­بست می‌خورند، این است که رابطه ­شان سنگ و سنگ می‌شود. وقتی رابطه سنگ و سنگ شد، سنگ‌ها که به هم می‌خورند، می‌شکنند. ولی وقتی یکی از طرفین عاقل است و بلافاصله رابطه را به رابطه ی آب و سنگ تبدیل می‌کند، می‌بینید که سخت­ترین آدم‌ها هم به زانو در می‌آیند. ائمه (علیهم‌السلام) برای جذب افراد چه رفتاری کردند، در زمانی که هیچ شیعه ­ای برای اسلام باقی نمانده بود؟ به قول حضرت علی (علیه‌السلام) جز 3 نفر یا 5 نفر یا 7 نفر، بیشتر از این هم نگفتند.[3] حال از دلِ این رفتارها، الان در دنیا حدود 200 تا 400 میلیون شیعه وجود دارد و این به خاطر سیاست آب و سنگ است که ائمه (علیهم‌السلام) در پیش گرفتند. 260 سال سیاست ائمه (علیهم‌السلام) آب و سنگ بود. حتی امام حسین (علیه‌السلام) با معاویه هم به همین روش رفتار کرد. فقط زمان یزید که دیگر ضرورت اقتضا می‌کرد، جنگ اتفاق افتاد. وگرنه ائمه (علیهم‌السلام) خیلی زیرکی به خرج دادند که الان تعداد شیعیان در دنیا حدود 200 میلیون نفر است. یعنی 7 نفر در طول 1400 سال 200 میلیون شیعه تربیت کردند. شیعیانی که الان حرف آخر را در دنیا می‌زنند، مثلِ ایران. امروزه تمام خبرهای دنیا روی اخبار ایران می‌گردد. 7 نفر به 200 میلیون نفر تکثیر شدند. فرهنگ شیعه خیلی رشد و برکت داشته، سیاست آب و سنگ ائمه باعث شد، شیعه بقا داشته باشد و روزبه ­روز از نظر کمی و کیفی پیشرفت کند. در دنیا هم همینطور است. کسانی که سیاست شان، سیاست‌های سنگ و سنگ است، معمولاً در خانه در کار و شغل و ... زود می‌شکنند و لِه می‌شوند. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إِنَّ التَّقِیةَ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَهُ[4]= تقیه (پنهان کردن عقیده شیعه) هم دین خودم و هم دین اجداد من است، دین ندارد کسی که تقیه ندارد». حضرت دستور داده بودند که شیعیان طوری رفتار کنند که کسی نفهمد شیعه هستند. این باعث شد که شیعه فرصت زنده بودن و تنفس را پیدا کرد. شما سیاست اول ولایت را بعد از رحلت پیامبر نگاه کنید که با حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام) چه کار کرد. سیاست خشونت و همانند سنگِ آن زمان، حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را بین در و دیوار گذاشت و کشت. طناب به گردن امیرالمؤمنین انداخت و کشید تا به زور برای بیعت برد. اما امیرالمؤمنین کدام سیاست را در پیش گرفت؟ سیاست آب را. خود حضرت فرمود اگر من دست به شمشیر ببرم دیگر هیچ چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. این خیلی مهم است که ما الان باید رعایت کنیم. این که مقام معظم رهبری می‌فرماید ما باید با برادران اهل سنت وحدت داشته باشیم و اختلاف ایجاد نکنیم، مبتنی بر همین سیاست است. اگر قرار باشد ما یکسره دست به شمشیر و جنگ و کشتن و نفی یکدیگر ببریم، چه اتفاقی می‌افتد؟ نابودی. امام یک جایی در این سیاست که گفته می‌شد «جنگ جنگ تا رفع فتنه»؛ قطعنامه 598 را پذیرفت. این صلح باعث شد که ایران چنین فرصتی را پیدا کند و در بسیاری از جهات در دنیا به قدرت برسد و خودش تبدیل به یک ابرقدرت شود. باید دقت کرد که سیاست سنگ به سنگ، همیشه اثر نمی‌کند، شاید برای بعضی اوقات خوب باشد، اما بیشتر وقت‌ها سیاست آب و سنگ کارگشا است. انسان باید تشخیص بدهد که کجا باید سنگ و سنگ باشد و کجا باید آب و سنگ باشد. سنگ ها از خشیت خدا فرو می‌ریزند قرآن می‌فرماید: «وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ = و برخى از آنها از بیم خدا فرو مى‌‏ریزد». در داستان مرحوم میرفندرسکی آمده‌ که وقتی رفت هند و معابد فوق ­العاده زیبای هند را دید، تحت تاثیر قرار گرفت. واقعاً هم هند معابد زیبایی دارد. برای رفتن به بعضی از این معابد باید بلیط تهیه کرد. باید پول بدهید و ساعت‌ها در صف بایستید تا اجازه بدهند شما بتوانید فقط وارد معبد بشوید. آن هم با یک تشریفاتی، نه مثل ما که خیلی بی ­ادبانه وارد مساجد مان می‌شویم. مثلا آنجا در بعضی معابد باید کمربندهای تان را باز کنید، موبایل اصلا حق ندارید در معبد ببرید، هیچ تماسی حق ندارید در معبد بگیرید. ورود به یک معبد خیلی مقررات دارد. مرحوم میرفندرسکی هم تحت تأثیر زیبایی معماری معابد آنجا قرار می‌گیرد و ابراز شگفتی و تعجب می‌کند. آنها هم در مقابل به او می‌گویند که معابدمان خیلی قدرتمند و شیک و محکم است و مثل مساجد شما نیست که همه­ اش خرابه است. مرحوم میرفندرسکی هم در جواب می‌گوید، مساجد ما بر خلاف معابد شما دائماً اسم خدا را می‌شنوند و یک سنگ خیلی نمی‌تواند در مقابل شنیدن اسم خدا مقاومت کند و بعد از یک مدت می‌شکند و فرو می‌ریزد. آنها می‌گویند اگر راست می‌گویی در معابد ما بیا و تو همین کار را بکن. مرحوم میرفندرسکی هم قبول می‌کند در حالی که شاید اگر قبول نمی‌کرد می‌توانست بگوید که این اسم روی مساجد ما در طول زمان اثر می‌گذارد. در حالی که با یک بار گفتن اسم الله به وسیله‌ی من اتفاقی نمی‌افتد. سنگ ها متأثر می‌شوند، ولی شما متوجه نمی‌شوید. ولی مرحوم میرفندرسکی می‌گوید من می‌آیم. اینجا صحنه ی اثبات حق بودن اسلام است. مرحوم میرفندرسکی از عرفای خیلی مهم ماست، شب شروع می‌کند به التجا و گریه به درگاه خداوند تبارک و تعالی که خدایا ما یک حرفی زدیم، فردا تو ما را ضایع نکن. من اگر قرار بود که سنگ بشکنم، بت نفس خودم را می‌شکستم. فردا به معبد می‌رود و شروع می‌کند به گفتن اذان. تکبیر اول را که می‌گوید معبد شروع به لرزیدن می‌کند که همه فرار کردند. با گفتن تکبیر دوم خودش هم فرار می‌کند، چون معبد می‌ریزد و تخریب می‌شود. وقتی آب می‌تواند این کار را انجام بدهد، اسم الله که خیلی بیشتر کار می‌کند روی سنگ. قرآن می‌گوید سنگ‌ها در مقابل شنیدن اسم خدا به لرزه می‌آیند و از خودشان عکس­ العمل نشان می‌دهند، ولی دل‌های شما با شنیدن اسم خدا اصلا هیچ تکانی نمی‌خورد. 10 سال، 20 سال، 30 سال، 40 سال است، داریم نماز می‌خوانیم یا کلماتی مثل شهید، ائمه، اسماء الله، اهل بیت و ملائکۀ الله و ... را می‌شنویم و یک شب قدر می‌نشینیم 1000 اسم خدا را در جوشن کبیر به حالت کنتراتی می‌خوانیم و تمام می‌کنیم، ولی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. چرا؟ چون دل حضور ندارد. قساوت یعنی، قوه‌ای از بودنِ با معشوق خود، لذت نبرد قساوت قلب یعنی اینکه از شنیدن اسم معشوق در انسان هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یعنی قلب حرکت طبیعی ندارد. وقتی که قوه‌ی حسی شما به یک چیزی نیاز دارد، عکس ­العمل نشان می‌دهد. مثلاً وقتی گرم‌تان است، اذیت می‌شوید و به هوای خنک نیاز دارید. وقتی باد خنک به شما می‌خورد، حس خوبی دارید. وقتی که چشم تان ضعیف است، عینک می‌گذارید حس خوب و آرامش دارید. اگر سردتان باشد و گرم شوید، آرامش می‌گیرید. در قوه خیال هم همینطور است. ممکن است خیال تان با شما راه نیاید. مثلاً می‌خواهید اسم کسی یا یک چیزی را به یاد بسپارید، می‌بینید خیال سنگ شده و قساوت دارد. یک دفعه آدم آدرسی را فراموش می‌کند. گاهی خیلی چیزهای بدیهی از یادتان می‌رود، مثلاً یکی از اساتید می‌گفتند در جایی اسمم را پرسیدند، اسمم یادم رفته بود. مثلاً داری نماز می‌خوانی می‌گویی: «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» ادامه سوره یادت می‌رود. خیال اینجا گیر کرده و نمی‌تواند چیزی را به خاطر بیاورد. اما وقتی به خاطر می‌آورد، انسان خیلی خوشحال می‌شود. در قوه وهم هم همینطور است. گاهی انسان احساسات و درک‌هایش را از دست می‌دهد و وقتی مشکل حل می‌شود، راحت می‌شود. در عقل هم همینطور است. هرگاه راجع به یک مشکل عقلانی فکر می‌کنید و آن را حل می‌کنید احساس خوبی دارید. بنابراین، این طبیعی است که هر کدام از این بخش‌ها نسبت به زوج‌شان تمایل دارند و وقتی به زوج خودشان می‌رسند، لذت می‌برند. زوج بخش فوق عقل ما خداست و این طبیعی است که انسان هر چقدر با این زوج بیشتر باشد، باید لذت بیشتری ببرد و انس بیشتری بگیرد. حال اگر کسی بعد از 30 -40 سال نماز خواندن، از دو رکعتی شدن نماز در مسافرت خوشحال می‌شود، این نشان می‌دهد که این قساوت دارد و هنوز لذتی از الله نمی‌برد. قساوت یعنی قرآن دیگر برایش شراب نیست. مثلاً یکی می‌خواهد با نامزدش خلوت کند، یا با رفقایش خلوت کند، اولین کاری که می کند این است که دیگران را قال می‌گذارد. اما ما هیچ وقت حاضر نیستیم برای ملاقات و خلوت کردن با خدا، دیگران را قال بگذاریم. مثلاً می بینیم کسی زبان خارجه را خیلی زود هزینه می‌کند و وقت می‌گذارد، تمرین می‌کند، تکرار می‌کند، حتی مسیر دور هم حاضر است برود تا زبان یاد بگیرد. ولی وقتی به او می‌گویی زبان الله را یاد بگیر، زبان دینت را زبان قرآن را یاد بگیر، رغبتی ندارد. این قساوت قلب است. چون خدا قشنگ ترین و بیشترین حکمت‌هایی که قلب را جلا می‌دهد را در زبان عربی گذاشته است. ولی برای زبان انگلیسی، کامپیوتر، موسیقی، نقاشی، ترمه‌دوزی، خیاطی و ... وقت می‌گذارد و یاد می‌گیرد. این بدین معنا نیست که یاد گرفتن این تخصص‌ها فاقد ارزش است. اما بحث این است که کلاً آن چیزی که به مصلحتش است و برای قلبش لازم است را اهمیت نمی‌دهد. یا برای یادگیری احکام شرعی مقاومت می‌کند. بدترین نوع عذاب چیست؟ هم بدن‌ها و هم قلب، یعنی هم جسم و هم روح دارای عقوباتی هستند. عقوبات جسم، بیماری است. کمترین عذاب‌ها و عقوبات، عذاب‌های بدنی است که کفاره گناهان هستند. ولی بدترین نوع عذاب عذاب‌هایی است که در قوای بالاتر اتفاق می‌افتد. امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: «إنَّ للّه عُقوباتٍ فی القُلوبِ و الأبدانِ: ضَنْكٌ فی المَعیشَةِ، و وَهْنٌ فی العِبادَةِ، و ما ضُرِبَ عَبدٌ بِعُقوبَةٍ أعظَمَ مِن قَسوَةِ القَلبِ[5]= همانا خداوند را كیفرهایى براى دل‌ها و پیكرهاست [كیفرهاى روحى و جسمى] تنگى زندگى و سستى در عبادت و هیچ بنده‌اى به كیفرى سخت تر از سخت دلى مبتلا نشده است». وقتی عقوبت از نوع مجرد باشد، دردآوریش هم خیلی بیشتر می‌شود. یعنی بدن کسی مریض شود خیلی بهتر از این است که حافظه خود را از دست بدهد و نداند کی هست و چی هست. یا اگر یک موقعی اتفاق بیفتد و قوه واهمه ­مان کار نکند. یعنی شخص دیگر کاملاً ساقط می‌شود. یا کسی عقل نداشته باشد و دیوانه باشد. چه کسی ترجیح می‌دهد که دیوانه باشد؟ بدیهی است که هیچ کس. انسان ترجیح می‌دهد بیمار باشد، ولی دیوانه نباشد. بدترین نوع عذاب‌ها عذاب‌هایی هستند که در بخش فوق عقل یک نفر به آن مبتلا می‌شود. یعنی خدا با او قهر می‌کند و این از همه بدتر است. یعنی اجازه نداشته باشد تا با خدا رابطه برقرار کند. خیلی خطرناک است. یک دفعه امام زمان به این آدم پشت کند. یک دفعه طوری می‌شود که 30 سال می‌گذرد و طرف یاد امام زمان نمی‌افتد. سال‌ها می‌گذرد و دلش برای امام زمانش و برای خدا دلش تنگ نمی‌شود. این بدترین نوع عقوبت است. فردی به یکی از انبیاء گفت، تو می‌گویی خدا عذاب می‌کند. خدا من را عذاب نکرده، من الان همه چیز دارم. خدا به پیامبرش گفت، به او بگو: همین که یاد خودم را و لذت حرف زدن با خودم را از تو گرفته‌ام، بدترین عقوبت است. وقتی بخش اصلی یعنی فوق عقل کار نکند و شخص وارد برزخ ‌شود، هیچ چیزی ندارد. از این عذاب بدتر وجود ندارد برای یک نفر که از خدا و از آسمان و غیب و ذکر لذت نبرد، از خانواده آسمانیش نتواند لذت ببرد. نتواند با این 14 نفر رابطه صمیمی و خوب و عاشقانه برقرار بکند. با امامزاده ­ها و با شهدا نتواند رابطه برقرارکند. هیچ عقوبتی از این بدتر نیست که انسان از خوراک خودش متنفر شود. گفتیم هر کدام از این بخش‌ها خوراک داشتند و خوراک فوق عقل انس با خدا بود.[6] مثلاً بیشتر اوقات، نمازهای ما بدون اذان و اقامه است. در صورتی که اقامه اذن دخول نماز است. کسی که اقامه ندارد، نمی‌تواند وارد نماز شود. نمازش هم می‌میرد. علاوه بر این، بین اذان و اقامه دعا دارد. یک دعای مستجاب. ولی ما متاسفانه حسش را نداریم. اگر در مهمانی به شخصی سالاد نرسد، یا یک ذره غذا کم به او برسد، ناراحت می‌شود، اما سر نماز اینقدر زاهد هستیم که می‌گوییم، اذان را نمی‌خواهیم، اقامه نمی‌خواهیم، دعا و صلوات نمی‌خواهیم. در حالی که تعقیبات هم جوهره نماز است. تعقیبات خیلی واجب است. اگر کسی تعقیبات نداشته باشد، نمازهایش دیگر نماز نیست. برای یک نفر بهتر از نمازهایش تعقیبات آن است. چون نمازها را که نمی‌دانیم چه می‌گوییم. ولی با تعقیبات آدم می‌تواند جبران خرابکاری‌های نمازش را بکند. زورمان به خودمان نمی‌رسد که نیم ساعت، 40 دقیقه بنشینیم برای دعا و تعقیبات. یک عمر داریم عجله می‌کنیم. کار، ناهار، شام، صبحانه، مهمانی، تلویزیون و ... اما حاضر نیستیم که یک کم به خودمان وقت بدهیم. وقتی هم خداوند در ماه رمضان وسط می‌آید و برای ما روزه و عبادات را واجب می‌کند، سحر و خلوت گذاشته، باز ما از دست خدا عصبانی هستیم. روزه هم می‌گیریم، ولی در افطار جبران می‌کنیم و از خدا عصبانی هستیم و انتقام می‌گیریم. سفره‌های افطار ما سفره‌های عقده‌ای است. هر چه خدا به ما می‌گوید تو آدمی، ولی ما نمی‌فهمیم. یک وقتی انسان وارد صحنه قیامت می‌شود، می‌بیند، وقتی که برای غذا خوردن گذاشته، از وقتی که با خدا گذاشته بیشتر است. لذتی که از چای خوردنش برده، از خدا نبرده. لذتی که از سیگار برده، از خدا نبرده. اصلاً این آدم زندگی نکرده، به این قساوت قلب می‌گویند. حضرت در حدیث یاد شده می‌فرماید که خدا عقوبت‌هایی در قلب به آدم می‌دهد. یعنی آدم‌های بی­ لیاقت از پذیرش خدا محروم می‌شوند. چون اهل حیوانیت بودند، آنها را در همان خلوت حیوانی‌شان می‌گذارد و کمک شان هم می‌کند. این بدترین نوع عذاب است. وقتی خدا پیشت می‌آید، با او همراه شو! هر وقت دیدید، دارید ذکر می‌گویید، این یعنی خدا با ذکر به تو امکان انس داده. پس شکر کن. هر وقت می‌بینی از ذکر و تسبیح و خلوت و یاد خدا لذت می‌بری و در هر جا که هستی، یاد خدا می‌کنی، یعنی خدا و اهل بیت خودشان را به تو نشان می‌دهند. پس کار دارند با دلت. اگر سراغت می‌آیند، خدا را شکر کن. وقتی خواب هستی، فرشته ای سراغت می‌آید و بیدارت می‌کند. بلند می‌شوی می‌بینی ساعت دو است. ولی خوابت نمی‌برد. این یعنی خدا می‌گوید بلند شو با هم گپی بزنیم. ولی تو حوصله اش را نداری. خیلی وقت‌ها خدا به ما می‌گوید، بلند شو با هم گپی بزنیم، می‌گوییم خدایا قرص اعصاب یا قرص خواب بخورم که بخوابم  بهتر است. چون از اینکه پیش خدا بروم، می‌ترسم. چون نماز سنگین است. بعضی‌ها یک اشتباهی می‌کنند و آن این است که می‌گویند، من نماز روزانه را که می‌خوانم، نمی‌فهمم که چی دارم می‌گویم. هیچ لذتی برای من ندارد. الان نصف شب بلند بشوم چه بگویم؟ من می‌خواهم این اشتباه را از شما بردارم. در این جور مواقع، نماز نخوانید. بلند شو و اگر از صلوات لذت می‌بری، تسبیح دستت بگیر صلوات بفرست. یکی از اسم‌های خدا را صدا بزن. بگو «یاطبیب»! این خیلی قشنگ است. بگو خدایا من مریضم، قساوت دارم، راهم بینداز. «یا حبیب». ببین به چی احتیاج داری. وقتی که کارت سخت شده است، بگو«یا مُیَسِر=ای آسان کننده!» اگر عربی‌اش را هم بلد نیستی، فارسی بگو. اگر از قرآن لذت می‌بری، قرآن بخوان. از مطالعه خوشت می‌آید، مطالعه کن. خدا آمده پیشت و می گوید: بگو چه کار داری با من؟ استاد ما می‌گفت بلند بشوید فقط چند هزار مرتبه هم شده به خدا سلام بگویید. چون درها به روی‌تان باز می‌شود. 100 – 200 بار به خدا سلام کنید. بگو قربانت بروم، فدایت شوم. دوستت دارم، می‌خواهمت. اینها ذکر است و مثل ذکرهای دیگر ارزش دارد. یک چیزی به او بگو. شکر، الحمدلله، ممنون، این همه حرف فارسی می‌توانیم به خدا بگوییم. نگو ذکر یادم نمی‌آید. یا مفاتیح پیشم نیست. چرا مرا در آسمان نپذیرفته‌اند؟ بزرگترین بدبختی یک آدم، بزرگترین نکبتی که زندگی یک آدم را می‌گیرد، این است که اصلا در مدرسه آسمان و در مدرسه انبیا و در مدرسه صدیقین و شهدا و صالحین ثبت نامش نکرده باشند. یادتان باشد یکی از بلاها و مصائب و چیزهایی که آدم باید برای آن گریه کند و بمیرد، این است که چرا من را در آسمان نپذیرفته‌اند؟ چرا من بعد از 40 سال 50 سال ذوق خدا و آسمان و اهل بیت (علیهم‌السلام) را ندارم. تسبیح در دستم و در جیبم نیست. قرآن همراهم نیست. کتاب دعا ندارم. چرا اینها جزو لوازم ضروری زندگی من نشده اند؟ اینکه الان شوهرم مرده، زنم مرده، یا بچه ام سرطان گرفته، ماشینم را بردند، مستأجر هستم، و یا ... اینها مصیبت نیستند. اینها خیرو برکتی هستند که خدا جزای ابدی‌اش را به آدم می‌دهد. اینها مصیبت‌های بخش پایین است. مصیبت واقعی این است که تو به عنوان یک انسان پذیرفته نشده باشی و در آسمان و غیب تو را به عنوان یک آدم قبول نکنند و در را به رویت باز نکنند و تو مشغول جهنم دنیا باشی. این بزرگترین مصیبت زندگی انسان است. هیچ مصیبتی از این بالاتر نیست. امام باقر (علیه‌السلام) در حدیث فوق می‌فرماید: علاوه بر عقوبت در بدن و قلب، « ضَنْكٌ فی المَعیشَةِ» تنگی در معیشت، شغل و درآمد و مشکل مادی نیز ایجاد می‌کند. «وَ وهنٌ فِی العِبادَه» تنبلی و سستی در عبادت ایجاد می‌شود. وقتی آدم حال خدا و عبادت را نداشته باشد، حال حرم را نداشته باشد، این یکی از بدترین عقوبت‌هاست. تا پول دستش می‌رسد، اولین چیزی که یادش می‌افتد، خرید لباس و کفش و طلا و کریستال و ... است. یکی هم تا پول دستش می‌آید، چون بخش انسانی‌اش فعال است، به زیارت امام رضا و کربلا یا نجف می‌رود. یا شمال می‌رود دو سه روزی با خدا خلوت می‌کند. به عبادت در کنار دریا، کنار درخت و ... می‌پردازد. ببینید وقتی که امکانات مادی برایتان فراهم می‌شود، یاد چی می‌افتید؟ قیمت تان همان است. وقتی فراغت خلوت پیش می‌آید، عقربه ذهن تان در خلوت‌ها کجا می‌رود؟ قیمت‌تان همان است. هیچ چیزی بدتر از تنبلی در عبادت نیست. در آخر می‌فرماید، هیچ بنده ­ای به کیفری عظیمتر از قساوت قلب دچار نشده. هیچ بنده­ ای به این اندازه عذاب نخواهد شد که نتواند با آسمان و غیب انس بگیرد. نتواند با خدا و اولیای او رفت و آمد کند، یا با فرشته­ ها در رابطه باشد. نتواند گاهی سری به قبرستان بزند. خوب است آدم یک مقدار با خودش خلوت کند، نذر و صدقه بدهد، استغفار کند. شب‌ها قبل از اینکه در رختخواب بروید، نشسته رو به قبله 100- 200 بار از خدا عذرخواهی کنید و صدقه ­ای بدهید. اینها بلا را از روی قلب انسان برمی دارد. مریضی و سرطان بلا نیست، نعمت است. مشکل مادی بلا نیست. بلا این است که به آن بالا راهت ندهند. وقتی پای مان را از اینجا بگذاریم در برزخ، می‌فهمیم همه چیزهایی که برایش وقت تلف کردیم، هیچ کدام به درد برزخ نمی‌خورد و همه چیزهایی که بدمان می‌آمد و نسبت به آن قساوت داشتیم و از آن فراری بودیم، فقط همان‌ها به درد ما می‌خورند. آشتی و التجا و استغفار برای رفع قساوت قلب بیاییم از الان آشتی کنیم. خدایا بالاخره یک طوری راه مان بده. یک جا دست به دامن امام حسین (علیه‌السلام) شویم. دست به دامن ائمه (علیهم‌السلام) شویم. از شهدا بخواهیم، بالاخره یکی از اینها راه را برای ما باز کند. مادرمان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) یک کاری کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کاری کند. به امام جواد متوسل بشویم. به امام هادی متوسل بشویم. به امام زمان متوسل شویم. انسان دامن ملائکۀ الله را بگیرد. یک ذره آدم بیافتد به التجاء و به غصه به گریه و بی ­تابی که بالاخره یک اتفاقی برای دلش بیافتد. اگر ما را راه ندهند و همینطوری بخواهیم آن دنیا برویم بدبختیم. اکثر ما آدم ها اصلا شفای قلب نمی‌خواهیم. هر چی شفا می‌خواهیم سلامتی‌های پایینی است. امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:«اِعلَمْ أنَّهُ لا عِلمَ كطَلَبِ السَّلامَةِ، ولا سَلامَةَ كسَلامَةِ القَلبِ[7]= بدان كه هیچ دانشى چون طلب سلامتى نیست و هیچ سلامتی مانند سلامت دل نمى باشد». باید دنبال این سلامت باشیم. ببین اگر راهت نمی‌دهند، اگر قلبت باز نشده، مرتب بگو «یا باسط، یا باسط» خدایا بازش کن، قلبم را بسط بده. یکی از اسماء الهی «مذل» است. مذل یعنی رام کننده، نرم کننده، ذلیل کننده، آدم برای نفس خود این اسم را باید مرتب بگوید. یعنی خدایا این شیطان من را و این نفس من را ذلیل کن و این دل من را نرم کن. آدم باید این قدر ذکر بگوید که خدایا بالاخره انبساطی، شادی و آرامشی به دل من بده. زیرا به فرموده ی حضرت «وَ ما ضُرِبَ عَبدٌ بِعُقُوبَۀٍ اَعظَمُ مِن قَسوَۀِ القَلب= هیچ بنده ­ای به کیفری عظیمتر از سنگدلی و سخت­دلی مجازات نمی‌شود». این سنگ دلی و سخت­ دلی فقط در رابطه با خدا هم نیست. در رابطه همسران با همدیگر هم سخت دلی هست. اگر چیزی هم پیش بیاید، با معذرت خواهی و نرمی و ... از دل طرف باید درآورد. انسان در رابطه با پدر و مادرش هم سختی دل دارد و نمی‌تواند احترام کند و جلوی پدر و مادر بلند شود. یا می‌خواهد برود آشتی کند، تواضع کند. کینه به دل می‌گیرد، زود دل چرکین می‌شود، زود ناراحت می‌شود. اینها به خاطر قساوت قلب است. وقتی از گذشته در قلب عفونت بماند، راهش نمی‌دهند. آنجا عالم قدس، عالم ملکوت، عالم ملائکه است. فقط چه کسانی را راه می‌دهند؟ کسانی که پاک اند و قساوت‌ها را از خود دور کرده‌اند.   پی نوشت: [1] . سوره بقره/ 74. [2] . رسول اکرم صلی  الله  علیه  و  آله و سلم:« إِنَّ اللَّهَ (تَبَارَکَ وَ تَعَالَی) لَا یَنْظُرُ إِلَی صُوَرِکُمْ وَ لَا إِلَی أَمْوَالِکُمْ وَ لَکِنْ یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ. خداوند به شکل شما و اموال شما نگاه نمی کند؛ بلکه به دل ها و اعمال شما توجه می نماید.» (امالی (طوسی)، ص ۵۳۶). [3] . ابوبکر حضرمی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «ارتد الناس الا ثلاثه نفر: سلمان، و ابوذر، و المقداد؛ بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام افراد مرتد شدند (و دست از علی علیه السلام برداشتند) مگر سه نفر: سلمان، ابوذر و مقداد.» راوی از امام پرسید: پس عمار چه طور؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود: «قد جاض جیضه ثم رجع؛ برای عمار تردیدی عارض شد، اما برگشت.» (رجال کشی، ص ۱۱، ح ۲۴). [4] . بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 2، ص 74، ح 41. [5] . تحف العقول : 296. [6] . مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ = مداومت بر یاد خدا، خوراك جان هاست. (غرر الحكم : 9832) [7] .  تحف العقول : 286 . ع ل 374

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12303
زمان انتشار: 11 آوریل 2021
| |
نام چشمه های بهشتی چیست؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 552؛ 1400/01/19

نام چشمه های بهشتی چیست؟

بحث مان درباره چشمه های بهشت و ساختار آن بود. در ساختار نظام خلقت، همه چیز براساس نظام ریاضی است. «بقدر معلوم» یعنی هر چیزی که نازل می شود، قدر و اندازه دارد و با یک ساختار ریاضی از عوالم بالا به پائین می آیند. در هر عالمی، وقتی چیزی از عالم امر به عالم خلق پائین می آید، ساختار و عدد و اندازه و مقداری پیدا می کند.

این که دانشمندان در هر رشته‌ای تحقیق می کنند و به عدد و فرمول و اندازه می رسند، برای این است که اساساً هر چیزی در عالم هستی با عدد و اندازه نازل شده است. این عدد و اندازه در عوالم بالا هم وجود دارد. مثلاً حاملین عرش 8 تا هستند، درهای بهشت 8 و درهای جهنم 7 عدد هستند. این عدد و رقم ها فوق العاده دقیق هستند. ساختار وجود انسان در بسیاری از موارد، محور تعیین این عددها و ارقام است.   درباره بحث ویژه چشمه در ابتدا سراغ آیات می‌رویم و سپس به عدد و ارقامی که در روایات به آن اشاره شده است، می‌پردازیم. «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی ظِلَالٍ وَعُیُونٍ* وَ فَوَاكِهَ مِمَّا یَشْتَهُونَ* كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ[1]= بندگان پرهیزگار در سایه درختان بهشت و طرف نهرهای جاری متنعّمند*و از هر نوع میوه مایل باشند فراوان فراهم است*بخورید و بیاشامید که شما را گوارا باد به پاداش اعمال نیکی که در دنیا به جای می‌آوردید* ما البته نیکوکاران عالم را چنین پاداش می‌دهیم». کسانی که از این محدودیت های چهارگانه (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) پرهیز می‌کنند، آن‌ها بزرگ می‌شوند و از محدویت خارج می‌شوند. عشق و مهرشان با بخش فوق عقلانی است. یعنی حدّ ندارد و بی‌نهایت است. این موجب رسیدن آنان به جائی است که این شرایط را دارد. میوه‌ها در بهشت از نظر مقدار و تنوع محدودیت ندارد. در دنیا بعضی از میوه ها هستند که هزار نوع آن میوه دارد. خداوند تبارک و تعالی چه حسابی برای بنده اش کرده است؟ چه تشریفاتی در همین دنیا برای بنده‌اش راه انداخته است؟ فقط شعور لازم است که بتواند این نعمات را درک کند. وقتی توجه داشته باشیم که این برای من آفریده است، برای انسان عشق به ارمغان می‌آورد. چه بد است که انسان کور باشد و این عشق خدا را نبیند. عمل چیزی است که بندگان خدا در آن خیلی زاهد هستند. یعنی تا مجبور نشوند تن به انجام آن نمی‌دهند. درحالی که اگر انسان اینها را بفهمد، هیچ وقت از عمل باز نمی‌ماند. غفلت از ابدیت و جاودانگی و بهشت، امر خیلی خطرناکی است. «عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا[2]= در آنجا چشمه‌ای است که آن را سلسبیل می نامند» «فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ[3]= در آن بهشت چشمه‌ها جاری است» « إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ[4]= متقیان همه در بهشت و بر لب چشمه‌های آب غنوده‌اند». « إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ* فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ[5]= محققا اهل تقوا در باغها و کنار منزل گزینند* در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند». این آیه افق حیات انسان را نشان می دهد که چقدر می تواند بُرد داشته باشد. چقدر می تواند درجه داشته باشد و اوج بگیری. در ادامة بحث، سراغ معرفی چشمه‌ها از منظر روایات می پردازیم. نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «أَربَعُ عُیُونٍ فِی الجَنَّةِ= در بهشت، چهار چشمه است». «عَینانِ تَجرِیانِ مِن تَحتِ العَرشِ؛ إِحداهُما الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ: "یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً= دو چشمه از زیر عرش، جارى مى‌شوند كه یكى از آن‌ها، همان است كه خدا فرموده: "و آن را [به دلخواه خویش‌] جارى مى‌سازند"». عرش، مقام فرمانروایی الهی است. کسانی به این چشمه می رسند که در زندگی‌شان اهل عبادت و عبودیت بودند. عبودیت، یعنی مسیر و جریانی که شخص تبدیل به مربّی و ربّ خودش می‌شود. این قاعده در همه رشته‌ها صادق است. شاگرد با عبودیت و حرف گوش کردن می‌تواند شبیه استادش شود. پس روند تبدیل شاگرد به استاد و مربی خویش، عبودیت است. عبودیت، روندی است که به ربوبیت ختم می‌شود. یعنی مربّی شدن. خود شاگرد، مربی می‌شود. پس خداوند در دنیا صحنه ای را ایجاد کرده است که با رعایت آن، شبیه به ربّ خودت می‌شوی. از این رو، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «العبودیّة جوهرة كنه‌ها الربوبیّة = عبودیت گوهری است که باطنش ربوبیت است». وَالاخرَى الزَّنجَبِیلُ= دیگرى، «زَنجَبیل» است». «وَالاخرَیانِ نَضَّاخَتانِ‌ مِن فَوقِ العَرشِ؛ إِحداهُما الَّتِی ذَكَرَ اللَّهُ: "عَیْناً فِیها تُسَمَّى سَلْسَبِیلًا"= دو چشمه دیگر نیز از فراز عرش مى‌جوشند كه یكى از آن‌ها، همان است كه خداوند فرموده: "چشمه‌اى است در آن جا، كه سَلسَبیل نامیده مى‌شود". «وَالاخرَى "التَّسنِیمُ"[6]= و دیگرى، "تسنیم" است». خاتم الانبیاء در کلام دیگری فرمودند: «إِنَّ فِی الفِردَوسِ لَعَیناً أَحلَى مِنَ الشَّهدِ، وَأَلیَنَ مِن الزُّبدَ، وَأَبرَدَ مِن الثَّلجِ، وَأَطیَبَ مِنَ المِسكِ، فِیها طِینَةٌ خَلَقَنا اللَّهُ عز و جل مِنها وَخَلَقَ مِنها شِیعَتَنا، فَمَن لَم یَكُن مِن تِلكَ الطِّینَةِ فَلَیسَ مِنّا وَلا مِن شِیعَتِنا، وَهِیَ المِیثاقُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ عز و جل عَلَیهِ وَلایَةَ علی بن ابیطالب[7]= در فردوس، چشمه‌اى است شیرین‌تر از شهد، نرم‌تر از خامه، خُنَك‌تر از برف، و خوش‌بوتر از مُشك. در آن، گِلى است كه خداى عز و جل، ما و پیروان ما را از آن آفرید. بنابر این، هر كس از آن گِل نباشد، از ما و از پیروان ما نیست. آن، همان پیمانى است كه خداى عز و جل در باره ولایت‌ علی بن ابیطالب گرفته است». بهشت مناطق مختلفی دارد که یکی از آن مناطق، فردوس است. پس فردوس، بالاترین مکان بهشت است. انسان با شناخت جنس خود دوست دارد که به اصل خودش برگردد. ما باید بسیار شاکر باشیم که خداوند ولایت و عشق علی‌بن‌ابیطالب را به ما داده است و قلب ما آن را پذیرفته است. پس توجه به اصل و ریشه‌مان، موجب بالا رفتن‌مان می‌شود. حضرت امیر، علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند:«فِی قَولِهِ تَعالى: «نَضْرَةَ النَّعِیمِ»: هِیَ عَینٌ فِی الجَنَّةِ، یَتَوَضَّؤُونَ مِنها وَ یَغتَسِلُونَ، فَتَجرِی عَلَیهِم نَضرَةُ النَّعِیمِ[8]= در باره این سخن خداى بلندمرتبه "طراوت نعمت"؛ چشمه‌اى است در بهشت كه از آن، وضو مى‌گیرند و غسل مى‌كنند. پس طراوت نعمت، بر آنان جارى مى‌شود». ائمه معصومین (علیهم السلام) سعی می‌کنند که ما را توجه به اصل ما بدهند. برای همین است که خانه آخرت را برای ما به شکل ریز ترسیم می‌کنند. « الزهد للحسن بن سعید عن محمّد بن مسلم: سَأَلتُ أَباعَبدِ اللَّهِ علیه‌السلام عَنِ الجَهَنَّمِیِّینَ، فَقالَ: كانَ أَبُوجَعفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: یَخرُجُونَ مِنها فَیُنتَهَى بِهِم إِلى عَینٍ عِندَ بابِ الجَنَّةِ تُسَمَّى: عَینَ الحَیَوانِ، فَیُنضَحُ عَلَیهِم مِن مائِها، فَیَنبُتُونَ كَما یَنبُتُ الزَّرعُ لُحومُهُم وَجُلُودُهُم وَشُعُورُهُم[9]= از امام صادق علیه السلام در باره دوزخیان پرسیدم. فرمود: «[پدرم‌] باقر علیه‌السلام مى‌فرمود: از دوزخ، بیرون مى‌آیند و به كنار چشمه‌اى بر درِ بهشت، به نام چشمه زندگانى، بُرده مى‌شوند و از آب آن بر آنان مى‌پاشند و گوشت و پوست و موهایشان، همچنان كه كِشته مى‌روید، مى‌روید». وقتی انسان سراغ معصیت می رود، می سوزد و وقتی دست برمی دارد، انگار تازه زنده شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «عَنِ الحَوضِ فَقالَ لِی: هُو حَوضُ ما بَینَ بُصرى إِلى صَنعاء، أَتُحِبُّ أَن تَراهُ؟ فَقُلتُ لَهُ: نَعَم، قالَ: فَأَخَذَ بِیَدِی وَأَخرَجَنِی إِلى ظَهرِ المَدِینَةِ، ثُمَّ ضَرَبَ بِرِجلِهِ فَنَظَرتُ إِلى نَهرٍ یَجرِی مِن جانِبِهِ هذا ماءٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَمِن جانِبِهِ هذا لَبَنٌ أَبیَضُ مِنَ الثَّلجِ وَفِی وَسَطِهِ خَمرٌ أَحسَنُ مِنَ الیاقُوتِ فَما رَأَیتُ شَیئا أَحسَنَ مِن تِلكَ الخَمرِ بَینَ اللَّبَنِ وَالماءِ. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، مِن أَینَ یَخرُجُ هذا؟ وَمِن أَینَ مَجراهُ؟ فَقالَ: هذِهِ العُیُونُ الَّتِی ذَكَرَها اللَّهُ فِی كِتابِهِ أَنهارٌ فِی الجَنَّةِ: عَینٌ مِن ماءٍ، وَعَینٌ مِن لَبَنٍ، وَ عَینٌ مِن خَمرٍ، یَجرِی فِی هَذا النَّهرِ. وَرَأَیتُ حافَّتَیهِ عَلَیهِما شَجَرٌ فِیهِنَّ جَوارٍ مُعَلَّقاتٌ بِرُؤُوسِهِنَّ، ما رَأَیتُ شَیئاً أَحسَنَ مِنهُنَّ، وَبِأَیدِیهِنَّ آنِیَةٌ ما رَأَیتُ أَحسَنَ مِنها لَیسَت مِن آنِیَةِ الدُّنیا[10]= دربارة حوض [كوثر] پرسیدم. به من فرمود: حوضى است از بُصرا تا صنعا. دوست دارى آن را ببینى؟ گفتم: آرى. پس دستم را گرفت و مرا به پشت مدینه برد. سپس با پایش به زمین زد و من رودى را دیدم كه از این كنارش، آبى سفیدتر از برف، روان بود و از آن كنارش، شیرى سفیدتر از برف و در وسطش، باده اى خوش رنگ‌تر از یاقوت، به طورى كه هرگز چیزى خوش رنگ‌تر از آن باده در وسط شیر و آب، ندیده بودم. به امام علیه‌السلام گفتم: قربانت گردم! این نهر از كجا سرچشمه مى‌گیرد و از كجا جارى مى‌شود؟ فرمود: «این چشمه‌هایى كه خداوند در كتابش از آن‌ها یاد كرده، نهرهایى در بهشت‌اند: چشمه‌اى از آب، چشمه‌اى از شیر، و چشمه‌اى از باده، كه در این نهر، جریان مى‌یابند. در دو كرانه نهر، درختانى دیدم و بر آنها، دختركانى دیدم كه زیباتر از آنها در عمرم ندیده بودم و در دست‌هایشان، ظرف‌هایى‌ بود در نهایتِ زیبایى كه از نوع ظرف‌هاى دنیا نبودند». در آخر به دعای امام صادق (علیه السلام) اشاره می‌کنیم که در ماه رمضان هم آن را می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ بِرَحمَتِكَ فِی الصّالِحِینَ فَأَدخِلنا، وَفِی عِلِّیّینَ فَارفَعنا، وَبِكَأسٍ مِن مَعِینٍ مِن عَینٍ سَلسَبِیلٍ فَاسقِنا، وَمِنَ الحُورِ العِینِ بِرَحمَتِكَ فَزَوِّجنا= بار خدایا! به رحمت خود، ما را در زمره شایستگان، در آور و به درجات عالى، بالا ببر و با پیاله‌هایى از باده ناب از چشمه سَلسَبیل، بر ما بنوشان، و به رحمت خود، از سیه‌چشمان بهشتى، به همسرى ما درآور». بهشت/چشمه ها پی نوشت: [1]. سوره مرسلات، آیه 41. [2]. سوره انسان، آیه 18. [3]. سوره غاشیه، آیه13. [4]. سوره حجر، آیه 45؛ سوره ذاریات، آیه 15؛ سوره دخان، آیه 52. [5]. سوره قمر، آیه 54. [6]. محمدی ری شهری، بهشت و دوزخ از نگاه قرآن وحدیث، ج 1، ص142. [7]. همان. [8]. همان، ص145. [9]. همان. [10]. همان، ص146. قا/163

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed