www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12011
زمان انتشار: 11 اکتبر 2020
| | |
دعای دوم صحیفه سجادیه در ستایش مقام پیامبر (ص)

ستایش مقام پیامبر (ص)، جلسه 1، 1386/12/25

دعای دوم صحیفه سجادیه در ستایش مقام پیامبر (ص)

دعای دوم صحیفه سجادیه، لطافت و ظرافت خیلی زیادی دارد و از یک جایگاه بلندی برخوردار است و کسی این نوع دعاها را می خواند و درک می کند که از بصیرت بالایی برخوردار باشد و این دعاها با اصل او سنخیت داشته باشد.

 گاهی انسان دعاهایی می کند که افرادی با فهم عادی درک خوبی از آن دارند و علت دعا را می فهمند. اما در بعضی از دعاها، شخص باید لطافت روح، بصیرت، شباهت و سنخیت بالایی با اصل خود داشته باشد تا بتواند آن دعاها را کند. یعنی این نوع دعاها، دعای یک مؤمن معمولی نیست، بلکه دعای یک انسان خاص است که به مجموعه ی نظام خلقت نظر کرده و نعمتهای خدا را دیده و بر زیباترین و بزرگترین نعمت الهی یعنی وجود مبارک و مقدس حضرت رسول الله - صل الله علیه و آله و سلم- شکر گذاری می کند. دعای اول و دوم از این جهت به هم مربوط است که دعای اول حمدهای بی نهایت دارد که نگاه های خیلی عمیق می خواهد تا کسی بتواند حمدهای بی نهایت کند. در دعای دوم بزرگ ترین و با عظمت ترین مخلوق خداوند را مد نظر قرار می دهد و صلوات و درود خداوند را بر این نعمت عظمی نثار می کند.

در این بخش از مباحث استاد شجاعی، مبحث «ستایش مقام پیامبر (ص)» که شرح دوم دعای صحیفه سجادیه می باشد و از جلسه 105 بحث صحیفه گرفته شده است را تقدیم علاقمندان می کنیم.

دعا و شکرگزاری برای وجود مبارک پیامبر ص ویژه ی مومنان خاص است امام سجاد (ع)، در در دعای دوم صحیفه ضمن پرده برداری از مقام های توحیدی پیامبر - محمد مصطفی- (ص) به زحمت های طاقت فرسایی که آن حضرت در راه آیین فطری اسلام متحمل گردید اشاره نموده است و در پایان به درجات اخروی آن بزرگوار اشاره کرده است. این دعا از 2 فراز تشکیل شده است. فراز اول:« وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلیْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِیَةِ وَ الْقُرُونِ السَّالِفَةِ، بِقُدْرَتِهِ الَّتِی لَا تَعْجِزُ عَنْ شَیْ‏ءٍ وَ إِنْ عَظُمَ، وَ لَا یَفُوتُهَا شَیْ‏ءٌ وَ إِنْ لَطُفَ. فَخَتَمَ بِنَا عَلَى جَمِیعِ مَنْ ذَرَأَ، وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى مَنْ جَحَدَ، وَ كَثَّرَنَا بِمَنِّهِ عَلَى مَنْ قَلَّ= ستایش برای خداست كه بر ما منّت نهاد و پیامبر خود، محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ، را به سوی ما فرستاد، نه به سوی امت‌های پیشین و مردمانِ گذشته؛ با قدرتی كه در هیچ كاری، هر چند بزرگ، در نمانَد و هیچ چیز را، در چند كوچك، فرو نگذارد. پس ما را واپسین آفریدگان خود قرار داد و بر خدا ناباوران گواه گردانید، و به احسانِ خویش، بر آنان كه اندك شمار بودند، فزونی بخشید.» امتهای مختلف پیامبران بزرگی داشتند. صلوات خدا بر همه ی انبیاء باد. ما باید خیلی شکر کنیم، باید خیلی احساس خوشبختی کنیم که کامل ترین پیامبر و مخلوق اول و تجلی اعظم، پیامبر ماست. یعنی همه ۱۲۳  هزار و نهصد و نود و نه پیامبری که قبل از ایشان آمدند، مقدمه آمدن اوست. تا وقتیکه بخش انسانی شخص فعال نباشد، نمی تواند نعمتهای انسانی را ببیند و تشکر کند. فراز دوم این است که چرا من شکر گزار داشتن نعمت رسول الله به عنوان عظیم ترین نعمت هستم؟ خیلی وقتها انسان دستش را بالا می برد و از خدا تشکر می کند ولی وقتی می پرسیم برای چه خدا را شکر می کنی؟ می گوید: به ما سلامتی داده، نعمت داده، چشم داده، دست داده، پا داده، غذا داده. اما کمتر آدمی بخاطر وجود رسول الله خدا را شکر می کند. درک این موضوع آدم های خیلی فهمیده می خواهد که نعمت را درست نگاه کند. حیوان نعمتهای حیوانی را می بیند و تشکر می کند، ولی انسان برای نعمتهای انسانی تشکر می کند. این شرافت بزرگی است که انسان  بزرگ ترین تشکر و حمد خود را به نعمت عظمای ایشان اختصاص دهد. امام سجاد (ع) از فراز دوم به بعد، اوصافی از رسول خدا می گوید که این اوصاف خیلی دلبری می کند و انسان را هم به وجد می آورد و هم به گریه می اندازد که چقدر این نعمت دوست داشتنی، عزیز و لطیف است و چقدر با وجود لطافت بی نهایت، به خاطر ما زجر و زحمت کشیده و اذیت شده است. همانطوری که پیامبر فرمود: « ما اوذی نبیا مثل ما اوذیت» آن گونه که من اذیت شدم هیچ پیغمبری اذیت نشد. پیامبر این سخن را در حالی می فرماید که بعضی از انبیاء را با اره از وسط نصف کردند، سر بریدند، چه جنایت هایی که در حق پیامبران نکردند. این همه شکنجه به خاطر ما بود. برای همین است که یک انسان فهمیده و با شعور، نعمتهای الهی را درست نگاه می کند و برای بهترین نعمتهای خدا سپاسگزاری می کند. انسانی رشد یافته و مومن حقیقی است که وقتی نام پیامبر می آید، وقتی توجه به نعمت رسول الله می کند، خود را ممنون خدا می داند که چنین نعمتی به او داده است. وقتی کسی به شما هدیه ای می دهد، از او تشکر می کنید و از او خوشتان می آید و می خواهید به او محبت می کنید که این هدیه را به شما داده است.آیا ما این طور هستیم که اولا از نعمت وجود رسول الله سرمست باشیم که چه هدیه بزرگی خدا به ما داده است! دراین دنیا فقط انسان های معدودی قدر نعمت رسول الله را می شناسند. اما وقتی حجاب ها در قیامت برای همه کنار می رود و همه می فهمند که رسول الله چه نعمت عظیمی برای انسان ها بوده است، حسرتها آغاز می شود و می گویند کاش قبل از اینکه از دنیا می رفتیم قدر او را می شناختیم. انسان باید به میزان بزرگی رسول الله ممنون خدا شود و به همین میزان نیز از خدا خوشش بیاید، محبت خدا در دلش بیاید که عجب خدای دوست داشتنی، مهربان و خوبی داریم که عظیم ترین مخلوق خود و عظیم ترین تجلی خودش را نصیب ما کرد. در روز حسرت است که همه می گویند: یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا= ای کاش راهی با پیامبر ص در زندگی انتخاب کرده بودم. اسلام دین خاتم است نه سایر ادیان درمورد خاتمیت پیامبر اکرم حضرت در فراز مذکور، به دو مسئله بسیار مهم توجه دارند. اول اینکه دین اسلام، دین خاتم است. یعنی آخرین دینی است که از طرف خداوند جل و علی بر خلق نازل گردیده است و دوم این که هیچ یک از ادیان گذشته خاتم ادیان نبوده اند. بنابراین هر کس بعد از محمد مصطفی - صل الله علیه و آله و سلم- ادعای نبوت و نزول جبرئیل بر خویشتن کند، دروغ گو است.  در همین زمان معاصر و زمان حاضر کسانی را داریم که در گوشه کنار جهان ادعا می کنند که پیامبر هستند و از طرف خداوند مبعوث شده اند، بعضی نیز ادعا می کنند که خودشان همان پیامبر اسلام هستند. بعضی ها گفتند: ما پیامبر اسلام نیستیم، پیامبر جدیدی هستیم و خداوند ما را به پیامبری مبعوث کرده است. به غیر از قرآن که سند است، این فرمایش حضرت سجاد نیز یک سند است که بعد از رسول خدا پیامبری نمی آید و ادعای او مردود می باشد و باید مورد انکار واقع شود. این آگاهی در قرآن کریم نیز، با صراحت تمام آورده است که پیامبر اکرم خاتم النبیین است. آنجا که می فرماید :« و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لا کن رسول الله و خاتم النبیین کان الله به کل شی علیما= پیامبر پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزی داناست». مسئله دوم این است که هیچ یک از ادیان گذشته خاتم ادیان نبودند - خاتم یعنی پایان دهنده - از این رو یهود و نصاری که هر یک خود را آخرین دین الهی دانسته اند، ادعای نادرستی کرده اند. پس حقایق الهی اسلامی ما که قرآن کریم در بردارنده ی آن است، ناسخ آن ادیان بوده و ادعای یهود و نصرا مبنی بر خاتمیت دین شان، کلامی غلط و برخلاف واقع است. بدین ترتیب امام سجاد (ع) هر دو وجه اثبات و نفی قضیه را در کلامی کوتاه بیان نموده و فرموده اند« اول الادیان سلف= یعنی ادیان گذشته ادیان خاتم نبوده اند». قطعاً پس از آنها دین دیگری نازل نشده است و ثانیاً دین خاتم موعود دین اسلام است که ختم کننده ی همه ادیان می باشد و در ادامه دین خاتم را این گونه بیان فرموده است که همه ی خلایق تا بر پایی قیامت موظف اند که از این آیین مقدس پیروی کرده و سر پیچی نکنند. قرآن تمام ادیان گذشته را تأیید می کند تمام دین از آدم تا خاتم یک حقیقت به نام اسلام است. قرآن از زمانی که آمد، ادیان گذشته را تایید کرد. یعنی از آدم تا عیسی «علیه السلام» را قبول دارد. قرآن می گوید: مسلمان ها به همه ی انبیاء ایمان دارند و همه را قبول دارند که پیامبران خدا بودند و دین شان دین اسلام و حق بوده است. اما بعضی ها دین را یهودی و بعضی ها مسیحی ( نصرانی) کردند و کسان دیگر تحریف ها را ایجاد کردند. اما همه ی دین اسلام است، در طول زمان از آدم تا خاتم یک اسلام است، یک حقیقت است. خداوند دین اسلام و امت آخر را بر امتهای دیگر، دین شاهد، الگو ونمونه قرار داد امت آخر یا امت پیامبر که آخرین امت هستند، به برکت وجود پیامبر، گواه و شاهد بر امتهای دیگر هستند. خداوند چنین کار عظیمی را ـ وجود پیامبرـ با قدرتی که در مقابل هیچ چیز عاجز نیست، انجام داده است و با چنین قدرتی پیامبر را نصیب ما کرده، قدرتی که هیچ کاری برایش بزرگ نیست و از کوچک ترین موجود غفلت نمی کند. «و لا یفوتها شی و ان لطفه»، یعنی خداوند لطیف ترین موجودات را به قدرت خود خلق کرده است. هر قدر ظریف و دقیق و کوچک باشد، قدرت خدا آن را می گیرد و شمول قدرت خداوند تبارک و تعالی می شود. به این ترتیب ما را فرزندان پیامبر خاتم قرار داد. «و ختم بنا علی جمیع من ضرع» خداوند دوران پیامبری و رسالت را طوری قرار داد که دوران رسالت و پیامبری، به وسیله ما خاتمه پیدا کرد. یعنی ما و جمیع مخلوقات خداوند تبارک و تعالی، آخرین پیامبر را داریم. «و جعلنا شهدا و علی من محمد و کثرنا منه علی من قله= ما را گواه و شاهد بر منکران خود گردانید. یعنی امت آخر یا امت پیامبر که آخرین امت هستند، به خاطر ایمانشان به رسول الله، گواه و شاهد بر امتهای دیگری هستند که به پیامبر و اهل بیتش ایمان آوردند و تا آخر ایمانشان را حفظ کردند.  خداوند در بین میلیاردها انسانی که روی زمین هستند، مومنین به رسول الله را در یک حجم بسیار با کیفیت و عظیمی در جهان نگه داشته که بر نبوت حضرت شاهد باشند. بیش از یک میلیارد جمعیت در روی زمین هستند که اعتقاد به نبوت حضرت و ایمان به حضرت، دین و آیین او دارند. و مدت ایام ما را در امامت و رهبری، بر همه ی امتهای گذشته که مدت آنها کوتاه بود برتری داد. یعنی دوران پیامبری رسول الله بیش از 1400 سال است و تا قیامت نیز ادامه دارد. حضرت می فرماید که خداوند دین ما را از نظر زمانی، طولانی ترین دین کره ی زمین قرار داد. در قرآن هم چند آیه در این مورد آمده است« هوالذی ارسل رسوله به الهدی و دین الحق و یظهر الدین کله و لو کره المشرکون= خداوند دین حق را با رسولش فرستاد که بر همه ادیان غلبه پیدا کند، حتی اگر مشرکین را خوش نیاید. این دین، دین پیروز ست. « الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه= اسلام علو پیدا می کند و برتر است و هیچ دینی بر اسلام برتری پیدا نخواهد کرد». خداوند و قرآن امت اسلامی و امامان را بر سایر امتها شاهد، نمونه و الگو می داند. خداوند تبارک و تعالی دین پیامبر را دین وسط قرار داده است. آیه 143 سوره ی مبارکه بقره « وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا = شما را که امت وسط قرار دادیم شاهد و الگو و نمونه برای امتهای دیگر آوردیم. ما شما مسلمان ها را امت وسط قرار دادیم». یعنی به شما یک دین معتدل دادیم که تعادل دارد و در آن افراط و تفریط نیست. یک دین کاملاً متعدل به شما عنایت کردیم تا «لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ = تا نمونه و شاهد بر مردم و الگوی مردم باشید». اگر کسی گفت دین نیست، امکان دین داری نیست، راه خدا گم شده، شما را با این آیین معتدل، به عنوان شاهد برای همه ی امتها می آوریم که نشان دهیم چنین دین معتدل، خوب و کاملی وجود دارد. خداوند دین اسلام را بر امتهای دیگر، دین شاهد قرار داده است و انسان شاهد، الگو و نمونه کامل مسلمان ها رسول الله است. می فرماید: «لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ = تا شما مسلمانها بر سایر مردم شاهد باشید»، « وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا= و رسول الله نیز بر شما شاهد باشد».  این شهود، شهودی است که در قیامت نیز بحث شاهد بودن، با مفهوم گواهی امامان بر اعمال امت آمده است. حضرت در دعا فرمود:« و جعلنا شهداء علی من جهده= ما (اهل بیت) را شاهد بر کفار قرار دادند». پس قرآن امت اسلامی و امامان را بر سایر امتها و بر اعمال بندگان، شاهد گرفته و نمونه و الگو می داند. نکته دیگری که حضرت سجاد به آن اشاره فرمودند این است که اعمال همه ی انسان ها تا روز قیامت تحت نظارت کامل امامان است. یعنی خداوند تبارک و تعالی یک امام معصوم، یک انسان کامل یا پیامبر را شاهد بر انسانها قرار داده است. در قرآن می فرماید:« و یکون الرسول علیکم شهیدا= رسول خدا بر همه ی شما شهید و شاهد است». یعنی ریز و درشت اعمال انسان تحت نظارت انسان کامل یعنی پیامبر است و بعد از پیامبر به ترتیب امیرالمومنین (ع)، حضرت مجتبی (ع)، حضرت سیدالشهدا (ع) تا امام زمان (ع) که شاهد اعمال همه ی ماست.  حضرت امام امت (ره) فرمود: در روایت داریم که دو شنبه ها و پنج شنبه ها نامه ی اعمال همه ی ما به وجود مقدس امام زمان عرضه می شود.  اما امام زمان همیشه و هر لحظه شاهد و ناظر بر اعمال ما است. این مطلب دلیل قرآنی دارد. در سوره ی یاسین داریم که « و کل شی احصیناه فی امام مبین= تمام اشیا عالم به صورت ریاضی و حساب شده در وجود مقدس امام معصوم حضور دارند». دلیل نظارت و گواه و شاهد بودن معصومین (علیهم السلام) امام بر ذره ذره ی مواد این عالم و عالم برزخ و قیامت احاطه و نظارت کامل دارد. چون امام بزرگ است و مظهر کامل خدا و خلیفه الله است. قرآن می گوید: رسول خدا خلیفه الله است، جانشین خداست، مظهر خداست و تمام اعمال و اخلاقیات و ریز ترین چیزهای عالم، مورد نظارت پیامبر و امام است. به همین دلیل در زیارت جامعه ی کبیره خدمت امامان علیه السلام عرض می کنیم: « و ایاب الناس علیکم و حسابهم علیکم= بازگشت همه ی مردم به سوی شماست، حساب شان نیز با شماست». در فرمایش نبوی داریم که امیرالمومنین «قسیم النار و الجنة= تقسیم کننده ی بهشت و جهنم» است. تقسیم کننده ی بهشت و جهنم و میزان اعمال و شاهد اعمال و حاکم و قاضی روز قیامت، به اذن خدا امیرالمومنین (ع)، رسول الله و وجود مقدس ائمه علیه السلام هستند. حضرت سجاد فرمودند: اعمال همه ی انسانها تا روز قیامت در نظارت کامل امامان است و این نظارت بدان معناست که خرد و کلان رفتار و اعمال مردم، تحت سیطره ی احکام الهی اسلام قرار دارد و هر یک محکوم به حکمی از اسلام است. یا بدین معناست که خداوند متعال به ارواح قدیسه معصومان علیهم السلام علمی شامل و مطلق عنایت فرموده است که یکی از ویژگی های آن، آگاهی از رفتار و کردار بندگان است. یعنی ایشان بر همه ی افعالی که از همه ی امت صادر می شود آگاه هستند. نه تنها اینها، بلکه گاهی شاگرد ها و دوستانشان هم این گونه اند. اگر یک نفر در یک گوشه ای از جهان یک گناهی انجام دهد، اولیای خدا شاهد و ناظر هستند. یعنی ایشان از همه افعالی که از امت صادر می شود آگاهند. امام صادق علیه السلام فرمود:« نحن خزنتة علم الله = ما گنجینه علم و دانش خدا هستیم». امام صادق علیه السلام فرمود: اسم اعظم 73 کلمه است که خداوند 1 اسم را برای خود نگه داشته و 72 اسم را در اختیار ما قرار داده است. بعد حضرت می فرماید: «عاسف ابن برخیا» کسی است که وزیر حضرت سیلمان «علیه السلام» بود و در کمتر از یک چشم بر هم زدن، تخت بلقیس را حاضر کرد. او فقط یک اسم از 72 اسم را می دانست. ولی ما 72 اسم را می دانیم. « نحن خزنتة علم الله ، نحن عیبته وحی الله= ما صندوق علم خدا هستیم». احتمال دیگر این است که شاید مراد از جمله « و جعلنا شهدا علی من جمعه=ما را شاهدان بر جمعش قرارداد» این باشد که اعمال امت در روز قیامت که «یوم البروز» و «الیوم المشهود» نامیده شده است به طور روشن برملا می گردد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:« یَومَ هُم بَرِزُونَ لَا یَخفَی عَلَی اللهِ مِنهُم شَئً = روزی که همه ی نیک و بد خلق آشکار می گردد و هیچ یک از کرده های آنها بر خدا پنهان نمی ماند». بنابراین، وقتی شما در زیارت حرم امام رضا (ع) عرض حاجت می کنید،حضرت ناظر و شاهد شماست و احاطه ی کامل بر وضع و حال شما دارد. پس اینان مرده و زنده ندارند. کودک روان ما حاوی روح رسول الله است، پس باید خوب تربیتش کنیم خداوند این طفلی را که از رسول الله در وجود همه ی ما گذاشته، کودک عزیز روانی است که چون ما قدرش را نمی دانیم، خوب پرورشش نمی دهیم. شان فوق عقلانی ما از جنس رسول الله است. خدای تبارک و تعالی، جل جلاله، آن قدر عظیم الشان است که ما را این گونه خلق کرده، به همه ی ما این روح را داده است. اگر این را نفهمیم، قدر این روح را نمی دانیم و ضایع و خرابش می کنیم. ما به عنوان یک حیوان قدر بچه هایمان را خوب می دانیم و می فهمیم که باید بچه هایمان را پرورش دهیم. به آنها شیر بدهیم، آنها را به مدرسه بفرستیم،  بزرگشان کنیم تا زن بگیرند، شوهر کنند، دانشگاه بروند. به همین ترتیب اگر ما این بچه ای که از خود رسول الله در وجود ماست، این نفخه ای که از خدا در وجود ما هست را قدر بدانیم و بزرگش کنیم و تربیتش کنیم، به هدف خلقت مان نائل آمده ایم. خداوند تبارک و تعالی روح ما را از روح رسول الله قرار داده، نور رسول الله را در همه ی ما دمیده است. پس من در درون خود گوهری دارم که از نور پیامبر است. حضرت فرمود:« اولنا محمد، آخرنا محمد، اوسطنا محمد، کلنا محمد». ما باید بفهمیم که همه ما محمد هستیم. اما متاسفانه قدر خود را نمی دانیم، خود را محمدهای کوچکی نگه داشته ایم. در حدیث داریم زمانی که بچه شما به دنیا آمد، قبل از اینکه اسمی برایش انتخاب کنید، اگر پسر بود نامش را محمد بگذارید. بعد اگر خواستید، برایش اسم انتخاب کنید. اگر نخواستید، همان اسم برایش بماند. خوب است که در هر خانه ای این اسم باشد تا همه با حقیقت وجود خود انس بیشتری بگیرند. چون همه ما یکی هستیم و نور رسول الله در وجود همه ی ما هست. به برکت پیامبرص، «مسخ شدن» و تبدیل انسان به حیوان، فقط در امت اسلام وجود ندارد سوال شده بود که آیا مسخ نشدن، یعنی تبدیل نشدن انسان به حیوانات، آیا مخصوص امت اسلام است یا در میان پیروان ادیان دیگر هم وجود دارد؟ پاسخ این است که  به برکت وجود مبارک پیامبر اکرم مسخ شدن، از امت رسول الله برداشته شده و گناه کاران امت در ظاهر تبدیل به حیوان نمی شوند. اما در باطن تبدیل به حیوانات می شوند. اما در امتهای قبلی این موارد بوده است. در سوره ی بقره آمده: « و قلنا لهم کونوا قردة خاسئین ما به آنها گفتیم، میمون شوید». آنها به خاطر خصوصیت هایی که داشتند میمون شدند.  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11997
زمان انتشار: 7 اکتبر 2020
| |
همنشینی با افراد با فضیلت، دل را زنده می‌کند

قلب، جلسه 54، 1390/12/13

همنشینی با افراد با فضیلت، دل را زنده می‌کند

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید:« مُعاشَرَةُ ذَوِى الْفَضائِلِ حَياةُ الْقُلُوبِ[1]= همنشينى با ارباب فضيلت، مايه حيات دلها است.»

صاحب فضیلت چه کسانی هستند؟ صاحب فضیلت یعنی آنهایی که قدرت‌ها و برتری‌های انسانی دارند. از کمالات الهی جذب بیشتری دارند. مثلاً در این حوزه­ های علمیه هیچ وقت یک آیت الله نمی‌آید به سطح پایینی ها صرف و نحو یاد بدهد. یک استاد سال سوم یا چهارمی می‌آید صرف و نحو را به پایینی‌ها یاد می‌دهد. خودش هم محصل است و دارد درس می‌خواند. یا در اکثر دانشگاه‌ها، طرف کارشناسی ارشد خوانده، فوق لیسانس است، می‌آید به کارشناس‌ها هم درس می‌دهد. یک کسی دکترا گرفته، او هم درس می‌دهد. پس وقتی می‌گوییم صاحب فضائل، یعنی از اسم های خدا یک کسی می‌بینی یکی را دارد، دیگری دوتا را دارد، آن یکی سه­ تا را دارد، چهارتا را دارد، پنج ­تا دارد، ده ­تا دارد، این می‌تواند برود تدریس کند. یک کسی کریم است، یکی دیگر جواد است، آن یکی غفور است، رحیم است، یک کسی شاد است، دیگری مهربان است. انسان وقتی می‌خواهد درس یاد بگیرد مهم این است که با یک صاحب فضیلت رفت و آمد داشته باشد و دوست‌هایش را از کسانی انتخاب کند که کوچک نمانده و در حد کمالات جمادی، نباتی، یا حیوانی نباشند. با اطرافیان مان که با فضیلت نیستند، چگونه رفتار کنیم؟ درست است که همنشینی با فضلا مایه حیات قلب است، اما اکثر افرادی که در اطراف ما هستند مثل افراد خانواده و بستگان، همسایگان، ممکن است همه جزو افراد بافضیلت نباشند و کمبودهایی داشته باشند و یا در سطح جمادی، گیاهی، عقلی مانده باشند. ما مجبوریم که با اینها زندگی کنیم؛ حالا این می‌خواهد در سطح کمالات جمادی مانده باشد یا کمالات نباتی یا کمالات حیوانی یا کمالات نهایتا فرشته­ ای و عقلانی مانده باشد، چاره ­ای نداریم. مثلاً همسر ما اینطوری است، مادر ما، پدر ما، خواهر یا برادر ما. زیرا ما اینها را انتخاب نکرده ایم. پس بعضی از افراد هستند که مجبوریم با آنها زندگی کنیم مثل، دایی، عمو، عمه. این صله ارحام است. اما یک سلسله ارتباطات دست خود ما است. ما خودمان می‌توانیم انتخاب کنیم که با چه افرادی رفاقت داشته باشیم. علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر یک نفر یک کمال خوب و مطمئن داشته باشد، من تحملش می‌کنم. حالا اگر چیزهای دیگر هم نداشته باشد، عیبی ندارد. اما دو گروه را هرگز تحمل نمی‌کنم، یکی آدم کم عقل و آدم احمق و دیگری آدم‌های بی­ دین. علت را هم بیان می‌کند، می‌گوید، آدم های بی ­دین آدم‌های آرامی نیستند. دین امنیت می‌آورد. کسی که دین ندارد، امنیت هم ندارد. زندگی با آدمی که دین ندارد، پر از تشنج و اضطراب و نگرانی و ناراحتی است و زندگی با ناامنی، به آدم خوش نمی‌گذرد. آدم‌های بی ­عقل هم اصلا مرده هستند و آدم با مرده ­ها هم نباید زندگی کند. اما آدم‌های صاحب فضیلت و صاحب کمال اینگونه نیستند. هر چقدر آنهایی که ما با آنها ارتباط برقرار می‌کنیم به خدا نزدیکتر باشند، برای دل ما سازنده­ تر هستند و حیات بیشتری می‌آورند. این خیلی مهم است که انسان قیمت خودش را داشته باشد. یک طبیعت­گرا، وقتی می‌خواهد خانه‌ یا اتومبیلی بخرد، حتی بخواهد زن هم بگیرد، می‌گوید، از یک جایی زن بگیرم که به کلاس طبیعت­ گرایی من بخورد. در نظام فطری هم اگر یک نفر بخواهد انتخابی داشته باشد، همینطور است و سراغ بهترین‌ها می‌رود. مثل دانشجویی که می‌خواهد خوابگاه بگیرد، می‌گوید، بهتر است با هم‌رشته‌ای خودم خوابگاه بگیرم که بتوانیم به همدیگر کمک بکنیم. وقتی یک نفر قرار است بخش انسانی­، بخش بهشتی­ و جاودانه ­اش را فعال کند، اصلا نمی‌تواند با آدم‌های جهنمی ارتباط داشته باشد. اگر هم زمانی مجبور باشد با یک آدم جهنمی ارتباط داشته باشد، یک ارتباط طبیبانه برقرار می‌کند، مثل طبیب با مریض. برای حرکت های بهشتی، انتخاب ها باید دقیق باشند وقتی که انسان می‌خواهد حرکت‌های بهشتی و بالاتر از بهشت انجام دهد، باید انتخاب‌هایش انتخاب‌های دقیقی باشد. اگر یک فکر پست و توهمی سراغ این آدم بیاید، نمی‌تواند از زمین بِکَند تا به بهشت برسد. چه برسد به آن‌طرف بهشت. بوعلی سینا را خدا رحمتش کند. می‌گوید، من اصلا اهل لطیفه و داستان و ماجراجویی نیستم. او اهل این است که عقل و اطلاعاتش را زیاد کند. اهل تدبر است. کسی که اهل خاله زنک بازی و چرت و پرت گویی است، نمی‌تواند تمرکزهای عالی و پروازهای عالی داشته باشد. چون سطح اصطکاکش با زمین خیلی زیاد است. بوعلی برای اینکه بتواند آن همه تولیدات عالی داشته باشد، باید اصطکاک ذهنش را با چیزهای پست کم کند. کسی که بخواهد اسم جذب بکند، یعنی شبیه الله شود و تخلق به خدا پیدا بکند و با بهشتی‌ها و بالاتر از بهشتی‌ها بپرد، باید سطح ارتباط‌ها، انتخاب‌ها، افکار و رفتارهایش را با آدم‌های بهشتی و قدرتمند مطابق کند. از حضرت عیسی (علیه‌السلام) سؤال کردند: «یا روح الله مَن نُجالس= با چه کسی مجالست داشته باشیم؟» فرمود: «مَن یُذَکِرَکُمُ الله رُؤیتُک= کسی که وقتی نگاهش می‌کنید، یاد خدا بیفتید». کسی که وقتی حرف می‌زند، علم شما زیاد شود و شما را به آخرت مشتاق کند. آدم باید بگردد برای خودش از این نوع دوست‌ها، محیط‌ها، کلاس‌ها، رفیق‌ها و همسفرهای خوب پیدا کند. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: شما از یک شهر می‌خواهید سفر کنید، دو نفری بهتر از یک نفری است، زیرا درد و رنج سفر کم می‌شود. بعد فرمود: ۳ نفر بهتر از ۲ نفر و ۴ نفر بهتر از سه نفر است. در سفرهای آخرتی و جاودانه و در سفرهای بهشتی و در سفرهایی که انسان بخواهد به بهشت و بالاتر از بهشت برود، هر چه می‌تواند رفیق و دوست بیشتری بگیرید. چون روح جمعی به آدم کمک می‌کند. در روایت داریم که عاجز، کسی است که نمی‌تواند رفیق انتخاب بکند و از آن عاجزتر کسی است که رفیق انتخاب می‌کند و از دست می‌دهد. اهمیت مسئله معاشرت، به دلیل تاثیر روح جمعی بر قلب است به قدری مسئله معاشرت مهم است که قرآن می‌فرماید: خیلی از جهنمی‌ها می‌گویند: ای کاش ما با فلان کس رفیق نمی‌شدیم.[2] «یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً[3]= اى كاش با پیامبر راهى برمى‏ گرفتم». برای همین هم شرکت در نماز جماعت، مسجد، نماز جمعه، تاکید شده است. با شرکت در نماز جماعت، معنویتی که جذب روح می‌شود، غیر از زمانی است که نماز را فرادی می‌خوانید. آدمِ تنها، منزوی و گوشه­ گیر، نمی‌تواند رشد زیادی بکند. در روایت داریم، وقتی انسان خودش را از جمع جدا می‌کند، شیطان به او حمله می‌کند. حمله شیاطین مثل حمله گرگ‌ها می‌ماند که سعی می‌کنند اول یک گوسفند را از گله جدا کنند و بعد بریزند تکه­ تکه ­اش بکنند. ضمن اینکه انسان باید مواظب باشد از معاشرت‌های غفلت زا کم کند. اگر صله رحمی هست، فقط در حد ضرورت باشد که تاثیرپذیری نداشته باشد. گاهی یک نفر، دو نفر، یک مهمانی، آدم را بدبخت و بیچاره می‌کند و از سعادت آخرتی می‌اندازد. پس ببینید با آدم‌هایی که برخورد می‌کنید، چه چیزی را در شما تحریک می‌کنند؟ کدام بخش شما را تحریک می‌کنند. قرآن بهار دل است چیز دیگری که خیلی برای قلب اهمیت دارد، قرآن است. علی (علیه‌السلام) در این باره فرمود:« إنّ اللّه َسبحانَهُ لم یَعِظْ أحَدا بِمِثلِ هذا القرآنِ، فإنَّهُ حَبلُ اللّه ِالمَتینُ و سَبَبُهُ الأمینُ، و فیهِ رَبیعُ القَلبِ، و یَنابیعُ العِلمِ، و ما للقَلبِ جَلاءٌ غَیرُه [4]= خداوند سبحان، هیچ كس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است؛ زیرا قرآن ریسمان محكم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش و براى صیقل دادن دل، چیزى جز آن وجود ندارد.» یکی از تعابیری که حضرت دارد، این است که قرآن بهار دل است. موسیقی قرآن، نگاه کردن به آن، در دست گرفتن و بغل کردن و بوسیدنش و با آن دوست شدن، دل را زنده می‌کند. قرآن نامه خداست. انسان وقتی یک نفر را دوست دارد، نامه ­ی او هم برایش عزیز است. گاهی نامه را صدبار می‌خواند و باز هم سیر نمی‌شود. جالب است انسان وقتی نامه کسی را که دوست دارد می‌خواند، هیچ وقت آن را با صدای خودش نمی‌خواند. بلکه با صدای همان طرف مقابل می‌خواند. بهتر است آدم تمرین کند و قرآن را با صدای خدا بخواند و متوجه باشد که کمال مطلق، الله رب العالمین دارد با او حرف می‌زند. اما آن چیزی که مورد توجه ماست و علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«رَبیعُ القَلب= بهار دل» است. این زمانی اتفاق می‌افتد که شما بفهمید چه می‌گویید. مثلا یک نفر برای شما سخنرانی کند، اگر صحبت‌هایش را از اول عربی شروع کند، شما نمی‌فهمید. انگلیسی هم حرف بزند، ممکن است خیلی حرف‌های قشنگی هم باشد، اما به درد شما نمی‌خورد، زبان شما فارسی است. حتی اگر فارسی پهلوی هم صحبت بکند، باز متوجه نمی‌شوید. خدا برای اینکه ما را به عالیترین مقام بکشاند، عالیترین زبان را انتخاب کرده است. همه زبان‌ها زبان خداست. فکر نکنید که خدا عربی صحبت کرده، مگر زبان دیگری بلد نیست؟ در قرآن می‌گوید: « عَلَّمَهُ الْبَیانَ[5] = به او بیان آموخت». خود خداوند زبان‌های مختلف برای ما قرار داده است. زبان روسی، انگلیسی، فرانسوی، ترکی، اسپانیایی، فارسی و ...همه اینها زبان خداست. خدا تعلیم زبان کرده، حرف زدن را خدا یاد داده، لهجه ­ها و گویش‌ها را خدا به ما یاد می‌دهد. اما خدا از بین اینها یک زبان و گویشی را برای ما انتخاب کرده که جامعتر و کاملتر و قدرتمندتر باشد. برای اینکه بشود تمام حس‌ها را با آن بیان کرد. چون رابطه، رابطه عاشقانه است. در رابطه عاشقانه، زبان عشق خیلی مهم است و زبان باید زبانی باشد که بشود در آن، معادل‌های عاطفی و معاد‌ل‌های معنوی و روحی زیادی پیدا کرد. مثلاً «بسم الله الرحمن الرحیم» را ترجمه می‌کنند: «به نام خداوند بخشنده مهربان». در حالی که اصلا این نیست. نه رحمان بخشنده است و نه رحیم مهربان است. خیلی این دوتا با هم فرق دارند. ترجمه­ ها هر چند دقیق باشند، از اصل معنا خیلی فاصله دارند. مثلا کلمه «الهی» را فقط خدایا یا همان الهی ترجمه می‌کنند. در حالی که «الهی» یعنی «محبوب من، عزیز من». کسی که عاشق بالاست، عاشق الله و کمال مطلق است، ابدیت را می‌خواهد، بهشت را می‌خواهد و بالاتر از بهشت را می خواهد، برای همین وقت می‌گذارد و زبان بهشتی یعنی زبان عربی را یاد می‌گیرد.  کل قرآن کمتر از 900 تا کلمه دارد. این 900 تا کلمه را شما به یک کاسکو یا به یک طوطی بگویی، حفظ می‌کند. طرف ۵ یا ۱۰ هزار تا واژه انگلیسی یا آلمانی بلد است، اما واژه عربی که می‌خواهد با معشوق خودش حرف بزند، بلد نیست و حس ندارد که وقت بگذارد و یاد بگیرد. صرف و نحو یاد بگیرد. لغت یاد بگیرید. معانی بیان یاد بگیرد. من در سفری که به ژنو داشتم و زبان آنجا فرانسه است، هیچ جا به مشکل بر نخوردم. چون همه عربی بلد بودند. از راننده تاکسی تا مغازه ­دار عربی بلد بود. همه به عشق دین شان ماشاءالله عربی را فصیح صحبت می‌کردند. یا یکی با زبان غلیظ بوسنیایی، وقت گذاشته عربی را فصیح یاد گرفته. به بعضی‌ها می‌گفتم شما چطوری عربی یاد گرفتید؟ می‌گفتند: ما آنقدر عاشق قرآن بودیم که سه چهار سال بلند شدیم حجاز رفتیم، سوریه رفتیم، مصر رفتیم، زبان را یاد گرفتیم. عربی یاد گرفتند تا از قرآن لذت ببرند. با فراگیری زبان عربی، به عمق قرآن پی می‌بریم پس حرف‌های من چه زمانی روی شما اثر می‌گذارد، وقتی که من فارسی صحبت کنم. همه چیز قرآن نور است و اثر دارد، نگاه کردن به آن، روخوانی آن، حتی بخوانی و معنایش را هم نفهمی، باز اثر دارد؛ اما اثرات اینطوری را نمی‌خواهیم که فقط یک ذره دلمان آرام شود؛ بلکه ما می‌خواهیم اتفاقات بزرگ بیفتد و ما به رشد انسانی برسیم. بعدا شما خواهید فهمید که هیچ کس مثل کسی که ادبیات عرب را بلد است، از نماز و قرآن و زیارت کردن لذت نمی‌برد. امام صادق (علیه‌السلام) خیلی به شیعیانش تاکید می‌کند که بروید عربی را یاد بگیرید. همین کلمه «لا اله الا الله» را شما در تمام ترجمه­ ها نگاه کنید. هیچ کدام هیچ حسی به آدم منتقل نمی‌کند. اما وقتی آدم می‌فهمد که یعنی ای آدم! تو هیچ دلبر و معشوقی جز کمال مطلق نداری، خیلی معارف دستگیر آدم می‌شود. یک دفعه یک تکانی به آدم می‌دهد. این گزاره برای بخش انسانی ماست. ولی حالا یک عمر بگو، هیچ معبودی جز خدا نیست، آن حس، اصلا منتقل نمی‌شود. کسی که می‌خواهد قدرت بگیرد و اسم جذب کند، باید بتواند با عمقِ لفظ رابطه برقرار کند. مثلا می‌گوید:«غفور، عفو». غفران با عفو فرق دارد. هر دوی آنها را در فارسی «بخشنده» ترجمه می‌کنند؛ اما لطافت‌هایش چه می‌شود؟ فرق عفو با غفران چیست؟ کریم با جواد؟ وهاب هم بخشنده است. فرق شان چیست؟ «احد با واحد» چه فرقی دارد؟ ما می‌نویسیم، «یگانه یکتا». اما وقتی خود واژه را یاد می‌گیری، آن وقت اثر دیگری دارد. علم قرآن، پایانی ندارد «وَ یَنابیعُ العِلم» یعنی چشمه ­های علم است. علم قرآن تمام شدنی نیست. چرا؟ چون خدایی قرآن را فرستاده که اتم‌ها و الکترون‌های این عالم را هم او خلق کرده، تمام مخلوقات عالم را او خلق کرده، طراحی و ساخت همه مخلوقات با خداست. حال این قرآن کتابی است که در تمام زمینه ­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، عرفانی، معنوی، فردی، فرمول و قاعده دارد. بشری که هنوز بعد از هزاران سال نتوانسته یک اتم را بشناسد، یک الکترون را کامل نشناخته، در مورد هر موجودی هنوز هزاران سؤال دارد. حال این قرآن چقدر می‌تواند برای انسان حامل علم باشد. آنقدر علم قرآن زیاد است که می شود هزاران سال از آن برداشت کرد. در روایت هم داریم، تازه در روز قیامت قرآن دست نخورده می‌آید. یعنی خیلی کار دارد. چون خدا همه علم خودش را در آن ریخته است. اگر نگوییم همه علم خود را، اما همه آن تخصص‌های هفت ­گانه ­ای[6] که قبلا توضیح دادیم را در قرآن برای ما ریخته است. هر بار می‌خوانی، یک چیز جدید و تازه در آن هست. نقش مؤثر تفکر در حیات قلب «التَّفْکِرَ حَیَاةُ الْقَلْبِ‏ الْبَصِیرِ[7] = تفکر حیات و زندگی قلب بصیر است». به این سوال توجه کنیم: دل هم مگر می‌بیند؟ بله اصلا دل است که می‌بیند. تفکر حیات دل بصیر و بیناست. هیچ چیز مثل تفکر قدرت ندارد که انسان را وادار به حرکت و سرعت کند. رشد انسان از فکر شروع می‌شود. انسان باید تمرکز بگیرد تا این دلش راه بیفتد. فکر در همه مراحل به داد آدم می‌رسد. فکر مثل هُل دادن یک اتومبیل سرد است که موتورش روشن نمی‌شود و وقتی هُلش می‌دهی گرم می‌شود و راه می‌افتد. در حرکت هم باز به این قدرت احتیاج دارید. مشکل اساسی ما این است که زیاد فکر نمی‌کنیم. قرآن از زبان اهل جهنم می‌فرماید:«لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ [8]= اگر شنیده [و پذیرفته] بودیم یا تعقل كرده بودیم، در [میان] دوزخیان نبودیم». مشکل اساسی اکثر جهنمی‌ها این بوده که فکر نکردند. ما برای فکر کم وقت می‌گذاریم. خوشبختی انسان با فکر ایجاد می‌شود. در اهمیت فکر گفته شده که یک ساعت فکر از عبادت 70 سال در نزد خدا بالاتر است. اینکه انسان فکر کند که «من کی هستم؟ از کجا آمده‌ام؟ کجا هستم؟ برای چه آمده‌ام و چگونه باید به اصل خودم برگردم؟». این فکرها خیلی برای انسان مبارک است. قبلا در بحث فکر گفتیم، فکر کردن بدون محتوا امکان پذیر نیست. مثل کارخانه ­ای است که مواد اولیه ندارد. در این صورت دستگاه‌ها با چه چیزی کار بکنند. یکی از محتواهایی که می‌شود راجع به آن فکر کرد، زمانی است که به قبرستان می‌روید پیش عزیزترین کسانت، بنشین فکر کن. ممکن بود تو زودتر از اینها از دنیا بروی. آدم فکر کند که اینها رفتند، ما هم چند وقت دیگر خواهیم رفت. محتوای دیگر می‌تواند تفکر در عالم ملکوت باشد. گفتیم عالم ملکوت، عالمی است که محیط بر اینجاست و میلیاردها برابر زیباتر جامع‌تر، شیرین‌تر، کامل‌تر و پیشرفته ­تر از اینجاست. بسیار شیرین، جذاب، کامل، دوست داشتنی و آرام‌بخش است. خدا کند آدم موقع رفتن به آنجا آماده باشد. هر کس می‌خواهد بداند قبر و برزخش چگونه است، باید اول فکر کند ببیند روحش چطوری است؟ قبر ما روح ماست. هر کس روحش آرامش، شادی و انبساط دارد، نسبت به انسان‌ها محبت دارد، کینه ­ای از کسی در دلش نیست، ترس و دلشوره ­ای ندارد، قبرش هم همین شکل است. کسانی که زودرنجی، حساسیت، عصبانیت، حسادت، پرخاشگری، دعوا و فحش و کینه دارند، قبرهای‌شان هم قبرهای بدی خواهد بود. انسان روی همین قاعده فکر کند و بگوید قبر من الان چگونه است و من باید مار و عقرب‌های قبرم را چطور از بین ببرم؟ شما هر چقدر روحت را بهشتی بکنی، بهشتت هم قشنگتر می‌شود. هر چقدر پاکتر می‌شوی، به خدا و به تقوا و به دستورات الهی نزدیکتر می‌شوی و بهشتت هم پاکتر می‌شود. فکر را برای چه می‌خواهیم؟ برای همین می‌خواهیم که بنشینیم و فکر کنیم که من الان باید چگونه مار و عقرب‌هایم را از درونم پاک کنم و این خانه را تمیز بکنم. به خدا قسم اگر ما 5 دقیقه دیگر در برزخ برویم، حسرت می‌خوریم. من بارها گفته‌ام، آنهایی که در بهشت هستند، الان حسرت 5 دقیقه وقت دنیاییِ من و شما را می‌خورند. جهنمی‌هایش دیگر بماند. الان خوشبختی‌ای که ما داریم و همه بهشتی‌ها دارند حسرتش را می‌خورند، این است که ما هنوز در رحم دنیا هستیم و هنوز متولد نشده‌ایم و فرصتِ «شدن» داریم. می‌توانیم توبه کنیم، می‌توانیم با خدا آشتی کنیم، می‌توانیم با آسمان آشتی کنیم، می‌توانیم با خانواده آسمانی­ مان آشتی کنیم. می‌توانیم شروع کنیم به بازسازی خودمان، می‌توانیم بهشت را در روح‌مان بیاوریم. می‌توانیم همه جهنم‌هایمان را خاموش کنیم. تفکر همین است. راجع به همین ها بنشینم و فکر کنیم. اگر در دنیا به کسی 50 متر زمین بدهند، از شوق آبادکردن آن، خوابش نمی‌برد. می‌بینید 30 سال عمرش را برای تزئین آن زمین می‌گذارد. حالا به ما می‌گویند: یک بهشتی دارید به اندازه همه آسمان‌ها و زمین و خدا هم به اسم شما سند زده است، خدایی که مالک ماست، خالق ماست و دروغ نمی‌گوید. اما می بینیم که شوقی برای آباد کردن آن نداریم. چند روز دیگر هم بیشتر وقت نداریم و می‌خواهیم منتقل شویم. ما با این خانواده زمینی، خیلی نخواهیم ماند. همین چند روز با خانواده زمینی‌مان هستیم و بعدا می‌خواهیم برویم سراغ خانواده آسمانی‌مان و قرار است با آنها زندگی کنیم. پس زودتر شروع کنیم به ساختن، وقت بگذاریم و تلاش کنیم و بسازیم. پی نوشت: [1] . غرر الحكم : 9769. [2] . « یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا= اى واى كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم»(سوره فرقان/28). [3] . سوره فرقان/27. [4] . نهج البلاغة: الخطبة 176. [5] . سوره رحمن/4. [6]  . تخصص هفتگانه: (1. از کجا آمده ام؛ 2. به کجا می روم؛ 3. شناخت جسم؛ 4. شناخت روح؛ 5. شناخت روابط جسم و روح؛ 6. شناخت طیبعت؛ 7. شناخت روابط بین جسم و روح و طبیعت) [7] . شرح الكافی ، المازندرانی، الملا صالح؛ جلد11 ؛ صفحه 12. [8] . سوره ملک /10. ع ل 344

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11993
زمان انتشار: 6 اکتبر 2020
| |
بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

خانواده آسمانی؛ جلسه 540، 1399/07/10

بهشت و جهنم، ظهورات نفس هستند

نفس در بهشت و جهنم نیست، بلکه این بهشت و جهنم است که در نفس انسان قرار دارد. درواقع بهشت یا جهنمی که انسان با آن برخورد می‌‌کند، ظهور نفس خود انسان هستند.

بحثمان به موضوع درهای بهشت اختصاص داشت. این نکته را قبلا توضیح دادیم که درهای بهشت، درهای نفس خود انسان هستند. یعنی عملکردهای انسان، راه های ورودی او به بهشت هستند و در درون خود ما قرار دارند و یک امر جدا نیستند. مثل اینکه ما الان می‌‌خواهیم در شمال به یک ویلایی برویم، یا جایی برویم که خوش باشیم. آنجا آن بنده خدایی که بنابر سلیقه‌‌هایی این را درست کرده، حالا شما می‌‌روید آنجا می‌‌بینید رنگ اتاقش را نمی‌‌پسندید، تختش را نمی‌‌پسندید، سالنش را نمی‌‌پسندید یا از بعضی چیزهایش خوشت می‌‌آید. ولی بهشت اینطور نیست. بهشت با نفس انسان تناسب دارد و دائماً در حال تغییرات و پیشنهادهای جدید است. تحولات و تغییراتش هم متناسب با نفس انسان است. چون انسان در آنجا خودش آفریننده است. هر چه که می‌‌خواهد، می‌‌آفریند و خلق می‌‌کند. لازم هم نیست کاری انجام بدهد. هر چه که میل دارد. هر چه که سلیقه‌‌اش هست، همین که نیت می‌‌کند، آفریده می شود. پس انسان دائما با جلوه‌‌های خودش روبروست. کما اینکه در جهنم هم انسان با خود و جلوه‌‌های اخلاقی‌اش روبروست. سراغ روایاتی که در این زمینه آمده برویم تا ان‌‌شاءالله بهتر بتوانیم فهمی از درهای بهشت داشته باشیم. همه درهای بهشت، اهل انفاق را به سمت درهای بهشت ندا می دهند نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «مَنْ‏ أَنْفَقَ‏ زَوْجَیْنِ‏ فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ نُودِیَ مِنْ أَبْوابِ الْجَنَّةِ یَا عَبْدَ اللهِ هَذَا خَیْرٌ فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّلَاةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّلَاةِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجِهَادِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الْجِهَادِ و مَنْ كَانَ مِنْ أَهْل الصِّیامِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الرَّیَّانِ وَ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الصَّدَقَةِ دُعِیَ مِنْ بَابِ الصَّدَقَةِ= هر كس که در راه خدا انفاق كند، از [همه‌] درهاى بهشت به او ندا داده مى‌شود كه: «اى بنده خدا! این در، خوب است!»، در حالى كه كسى كه اهل نماز باشد، از درِ نماز، فراخوانده مى‌شود، كسى كه اهل جهاد باشد، از درِ جهاد، فرا خوانده مى‌شود، كسى كه اهل روزه باشد، از درِ سیراب، فرا خوانده مى‌شود، و كسى كه اهل صدقه باشد، از درِ صدقه فرا خوانده مى‌شود. آن کسی که با انفاق گشاده‌‌دستی می‌‌کند، سعه روحی دارد و همه درهای بهشت او را صدا می‌‌کند. انفاق و صدقه در راه خدا و امام زمان (علیه السّلام) بسیار اهمیت دارد. اینکه همیشه می‌‌گوییم در صدقه و انفاق انسان نباید نفسش راضی باشد، بلکه باید ناراضی باشد. یعنی در صدقه دادن اذیت شوید. این نفست به اذیت شدن بیفتد. وقتی در صدقه دادن به نفس فشار بیاید یا انسان چیزی را لازم دارد، ولی آن را با خوشحالی و دست و دلبازی در راه خدا عطا می‌‌کند، به گونه ای که نفس اذیت می‌‌شود، خدا بیشتر به او می‌‌دهد. چون همیشه نیت‌‌هایش بزرگ، عالی و متعالی است. این حالت باعث می‌‌شود که تمام درهای بهشت به روی انسان باز بشود. کسی که اهل صدقه است، از در صدقه وارد بهشت می‌شود. پس دست و دلبازی در راه خدا محبت است. یعنی انسان باید محبت داشته باشد و دست و دلباز باشد. گاهی مرد با خانمش بیرون می‌‌رود، مثلاً می‌‌خواهد برای او یک پیراهن بخرد. می‌‌بیند خانمش میلش به یک چیز دیگر هم می‌‌کشد، می‌‌گوید آن را هم برایت می‌‌خرم. مثلاً می‌‌خواهند غذا بگیرند، می‌‌بینی برای غذا گرفتن دست و دلباز است. می‌‌خواهد کار جهادی بکند، کریمانه کار جهادی می‌‌کند. می‌‌خواهد مبارزه بکند، کریمانه مبارزه می‌‌کند. کسی که مجبور نیست جبهه برود و جهاد برایش واجب نیست، اما می‌‌رود. مثلا پایش قطع است، دستش قطع است، دو تا چشم هایش را در عملیات قبلی از دست داده، اما باز می‌‌بینید می‌‌رود. چنین کسی را همه درهای بهشت صدا می زنند. آدم هایی که با خدا بی‌‌حساب هستند. یعنی عشق و علاقه‌‌شان چرتکه‌‌ای نیست و عدد و رقم ندارد. وقتی با خدا هستند، بی‌‌دریغ عمل می‌کنند، بی‌‌تکبر هستند. راحت همه چیزشان را فدای خدا می‌‌‌‌کنند. خدا هم با این آدم ها بی‌‌حساب است. پس خوش به حال کسی که با خدا به بی‌‌حسابی برسد. یعنی در فداکاری‌‌هایش چرتکه نیندازد. یک کسی صد هزار تومان کمک می‌‌کند، اما نوع دلدادگی اش، نیت و وابستگی اش به این پول با کسی که ده میلیون تومان کمک می‌‌کند، متفاوت است. این خیلی مهم است. آنجا دل، دلتنگی، شوریدگی و عشق را می‌‌خرند. «رَیّان» دری است در بهشت که فقط روزه‌داران از آن عبور می‌کنند نبی اکرم (صلی الله علی و آله و سلم) می‌‌فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لَا یُفْتَحُ ذَلِكَ إلى‏ إِلَّا یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ یُفْتَحُ لِلصَّائِمِینَ وَ الصَّائِمَاتِ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ثُمَّ یُنَادِی رِضْوَانُ خَازِنُ الْجَنَّةِ یَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ ص هَلُمُّوا إِلَى الرَّیَّانِ فَیَدْخُلُ أُمَّتِی فِی ذَلِكَ الْبَابِ إِلَى الْجَنَّةِ= بهشت، درى دارد كه به آن، «سیراب» گفته مى‌شود. این در، تا روز قیامت باز نمى‌شود. سپس [در آن روز] به روى مردان و زنان امّت محمّد كه اهل روزه‌دارى بوده‌اند، گشوده مى‌گردد و رضوان، نگهبان بهشت، بانگ مى‌زند: «اى امّت محمّد! به سوى سیراب آیید» و امّت من، از آن در، داخل بهشت مى‌شوند». همچنین در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «لِلصَّائِمِینَ بَابٌ‏ فِی الْجَنَّةِ یُقَالُ‏ لَهَا الرَّیَّانُ لاَ یَدْخُلُ مِنْهُ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ‏ أُغْلِقَ فَمَن دَخَلَ مِنهُ شَرَبَ وَ مَن شَرِبَ لَم یَطمَعَ اَبداً‏= در بهشت، دری هست که ویژه روزه‌داران است كه به آن، سیراب مى‌گویند. از این در، كسى جز آنها وارد نمى‌شود و آخرین نفرشان كه وارد شد، آن در، بسته مى‌شود. پس، هر كس از آن در بیاید، مى‌آشامد و هر كه بیاشامید، دیگر هرگز تشنه نمى‌شود». تفکر در ابدیت، همه چیز انسان را اصلاح می‌‌کند و موجب می شود که هر بدی و ضعف و هر اخلاق زشتی، هر تنبلی و بی‌‌حوصلگی را در وجود انسان حل ‌‌کند. حضرت فرمودند: «أَدِیمُوا قَرْعَ‏ بَابِ الْجَنَّةِ یُفْتَحْ لَكُمْ قُلْتُ وَ كَیْفَ نُدِیمُ قَرْعَ بَابِ الْجَنَّةِ قَالَ بِالْجُوعِ وَ الظَّمَإِ = به كوبیدن در بهشت ادامه دهید تا براى شما باز شود. عرض شد: چگونه به كوبیدن در بهشت ادامه دهیم‌؟ فرمود: با گرسنگى و تشنگى». گرسنگی و تشنگی به خصوص آنجایی که مثل روزه داری انتخابش می‌‌کنید، خیلی قشنگ است. گاهی خود انسان این گرسنگی و تشنگی را انتخاب نمی‌‌کند. بلکه به سرش می‌‌آید. مثلا جنگی هست، قحطی هست. اینها برای انسان اثربخش است. خدا اینها را هم برای انسان حساب می‌‌کند. گاهی هم خود انسان به استقبال گرسنگی و تشنگی می‌‌رود و این را به نفسش تحمیل می‌‌کند. این تحمیل کردن فوق‌‌العاده اثربخش است. مثلاً در یک مهمانی یا سر سفره ای از یک غذا می‌‌گذرد و بخاطرش دعوا راه نمی‌‌اندازد و خاطر دیگران را تلخ نمی کند. مجاهدان در راه خدا، اهل بهشت اند «إِنَّ أبْوابَ الجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفِ= درهای بهشت زیر سایه شمشیرها است». این جهاد است که همه خیرات و باب همه عبادات را برای انسان می‌‌آورد. اگر ما الان در این دنیا توانستیم بعد از 1400 سال استقلال به معنای واقعی را تجربه‌‌ کنیم و می توانیم برای خودمان تصمیم بگیریم و آزاد باشیم، بطوری که همه به حالمان غبطه بخورند که خوش به حالتان که خودتان برای کشورتان تصمیم می‌‌گیرید و آقا بالاسر ندارید؛ اگر آزادی داریم، شرافت داریم، امنیت داریم، رشدی داریم، به برکت جهادگران است. به برکت کسانی است که اهل جهاد و روح جهاد داشتند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «لِلْجَنَّةِ بَابٌ‏ یُقَالُ‏ لَهُ‏ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ یَمْضُونَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ مَفْتُوحٌ وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ بِسُیُوفِهِمْ وَ الْجَمْعُ فِی الْمَوْقِفِ وَ الْمَلَائِكَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ= بهشت، درى دارد كه به آن، «درِ مجاهدان» مى‌گویند. مجاهدان‌ به جانب آن در، روانه مى‌شوند. ناگهان در باز مى‌گردد و مجاهدان، در حالى كه شمشیرهایشان را به خود آویخته اند و جمعیت [هنوز] در توقّفگاه است، وارد مى‌شوند و فرشتگان به آنان خوشامد مى‌گویند». اینکه از حضرت سؤال کردند چرا شهید در قبر سؤال ندارد؟ فرمود: چون زیر برق شمشیر دشمن سؤالهایش را جواب داده. چه چیزی می‌‌خواهی آنجا از او سؤال کنی. می‌‌خواهی بگویی «من ربک؟» اصلاً چه کسی جرأت دارد بیاید از شهید سؤال بکند و بگوید من ربک؟ ما کتابک؟ من نبیک؟ می‌‌گوید من برای این رفتم بجنگم، برای این جانم را دادم. حالا تو می‌‌خواهی از من سؤال بکنی؟ شهید اصلاً سؤال ندارد. قیامت هم که همه مشغول پاسخ به سؤالات و محاسبه هستند، او وارد بهشت می‌‌شود. آن هم با هیبت جهادی، با اسلحه خودش. شهدا زودتر از بقیه وارد بهشت می‌‌شوند. خوش به حال کسانی که در زندگیشان روح جهاد دارند و اهل جهاد هستند. زن و مرد هم ندارد. همه می‌‌توانند از این در وارد بشوند. همچنین حضرت می فرمایند: «جاهَدُوا فِی‏ سَبِیلِ‏ اللهِ فَإِنَّ الجَهادَ فی سَبیلِ الله تبارک و تعالی بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّة یُنجِیِ اللهِ تبارک و تعالی بِهِ مِنَ الهَمِّ وَ الغَمّ= جهاد کنید در راه خدا، چون جهاد در راه خدای تبارک و تعالی، دری از درهای بهشت است که خداوند تبارک و تعالی به واسطه آن انسانها را از همّ و غم نجات می‌‌دهد». صحنه جهاد صحنه ای بسیار سنگین است. یک عده به سختی می‌‌افتند. یک عده یتیم می‌‌شوند. یک عده شوهرانشان را از دست می‌‌دهند. یک عده غم‌‌زده می‌‌شوند. اما برای بقیه مردم آرامش، امنیت، شادی و رشد می‌‌آورند. امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) می فرماید: «إِنَ‏ الْجِهَادَ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ= جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را فقط به روی دوستان خاصش باز می‌‌کند». یعنی همه نمی‌‌توانند این گونه باشند. کسانی که یک عشق خاصی به خدا و اهل بیت و به امام زمان (علیهم السلام) دارند، روح جهاد دارند. بقیه عافیت‌‌طلب هستند. برای همین هم در موقف های قیامت وقتی همه حساب پس می‌‌دهند، اینها وارد بهشت می‌‌شوند، چون دوستان ویژه خدا هستند. «ولایت» راه ورود به بهشت است سراغ جنبه‌‌های ولایی بهشت برویم. در اولین فرمایش، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ‏ بِی‏ إِلَى السَّمَاءِ رَأَیْتُ عَلَى بابِ الجَنَّةِ مَكْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِیٌّ حَبِیبُ اللهِ، الْحسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَةُ اللهِ، فَاطِمَةُ أَمَةُ اللهِ، عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللهِ= زمانى كه به معراج برده شدم، بر درِ بهشت دیدم كه نوشته است: معبودى جز خدا نیست. محمّد، فرستاده خداست. على، محبوب خداست، حسن و حسین برگزیده خدا هستند، فاطمه کنیز خداست. لعنت خدا بر کسی که بغض اینها را دارد». کنیزی یا غلامی در درگاه خدا با آنچه ما می‌‌فهمیم از مفهوم کنیزی و غلامی متفاوت است. اگر بخواهیم معنایش کنیم یعنی کنیز و غلام از خودشان هیچ اراده‌‌ای ندارند. مال خودشان نیستند. مال صاحبشان هستند. گاهی انسان کنیز و غلام است، ولی ممکن است صاحبش را دوست نداشته باشد، و اصلاً از آن شغلش متنفر باشد. بگوید کاش من آزاد بشوم. اما در این جا بالاترین شرافت، کنیزی و غلامی است. «و اشهد أنَّ محمداً عبده و رسوله»، یعنی یکی از تبعات غلامی رسول الله، رسالتش است. امامت و هر چیزی که بگویید از این کنیزی و غلامی در می‌‌آید. یعنی به هر جا می‌‌خواهی برسی، باید خودت را شبیه غلام و کنیز بکنی.  وقتی که پیامبر نشسته بود و جبرئیل خدمت حضرت آمدند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در آنجا تشریف داشتند. جبرئیل عرض می‌‌کند که خدا سلام رسانده به فاطمه و می‌‌گوید از من چه چیزی می‌‌خواهی؟ مادرمان جواب می دهد: «أَنتَ السَّلام، مِنکَ السَّلام» تو خودت سلام هستی، همه سلامتی از خودت است. بعد به خدا می‌‌گوید: لذت خدمت به تو، من را از هر خواسته‌‌ای بی‌‌نیاز می‌‌کند. خیلی از افراد هستند که به امام زمان (علیه السلام) خدمت می‌‌کنند، اما با حفظ شئونات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی». اما بعضی ها اینطور نیستند و بی‌‌دریغ خدمت می کنند. یعنی حاضرند شئونات اقتصادی شان را زیر پا بگذارند. کاری با شئونات جمادی شان ندارند، و هر چه که الان مصلحت هست، هر جای جنگ مصلحت هست، هر نوع خدمتی مصلحت هست، انجام می‌دهند. یعنی هر کاری از دستش بر بیاید، بی‌‌دریغ انجام می دهد. یعنی وقف خداست. نمی‌‌گوید این وظیفه من نیست، این شأن من نیست، من الان رئیس هستم، من الان مدیر هستم. «فاطمه کنیز خداست» یعنی ذوب در خداست. یعنی در مقام فناء است. حالا با خودمان مقایسه کنیم و ببینیم که آیا ما غرق در خدا هستیم؟ یا بر عکس غرق در جهنم و دنیا هستیم. کمتر یاد خدا می‌‌افتیم. کمتر هوس خدا را می‌‌کنیم. کمتر یاد نماز می‌‌کنیم. کمتر به آسمان فکر می‌‌کنیم. 24 ساعتمان را نگاه کنیم. ببینیم چطور می‌‌گذرد؟ چند دقیقه‌‌اش پرواز داریم؟ چند دقیقه‌‌اش خلوت داوطلبانه داریم؟ نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگری فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ الْحُسَیْنَ‏ بَابٌ‏ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ مَن عاداهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ رائِحَةِ الْجَنَّةِ= امام حسین دری از درهای بهشت است که هر کس با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌‌کند». امام کاظم (علیه السّلام) نیز فرمودند: «إِنَّ عَلیّاً (ع) بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّةِ فَمَن دَخَلَ بابُهُ كانَ مُؤمِناً وَ مَن خَرَجَ مِن بابِهِ كانَ كافِراً وَ مَن لَم یَدخُل فیهِ وَ لَم یَخرُج مِنهُ كانَ فِی الطَّبَقَةِ الَّتی لله تَعالى فِیهِمُ المَشیّئَة = علی (علیه السّلام) یک دری از درهای بهشت است. هر کس از باب علی داخل می‌‌شود مؤمن است و هر کس از باب علی خارج می‌‌شود، کافر است. بعضیها نه داخل باب علی می‌‌شوند و نه خارج هستند اینها جزء طبقه‌‌ای هستند که خداوند در مورد آنها تصمیم می‌‌گیرد». پی نوشت: همه احادیث برگرفته از کتاب «بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث»، نویسنده : محمدى رى‌شهرى، محمد، جلد 1، صفحه : 124-125 قا/230 بهشت/درهای بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11988
زمان انتشار: 5 اکتبر 2020
| |
«دوستی و مهرورزی» هنر است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 59، 1381/05/17

«دوستی و مهرورزی» هنر است

دوستی کردن با خودمان و مردم و به خصوص شیعیان، یک هنر است. اهل بیت (علیهم السلام) از ما خواسته اند که هنر دوستی کردن را داشته باشیم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « اَلتَّوَدُّدُ إِلَى اَلنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ[1] = مهرورزى با مردم، نيمى از خرد است.»

این که بخواهیم خودمان را به سطح دوستی مورد پسند و سفارش اهل بیت (علیهم السلام) برسانیم، احتیاج به تلقین و تصمیم دارد. کار و اندیشه و نقشه می خواهد و باید برایش برنامه ریزی کرد. یکی از راه ها برای نشان دادن دوستی با دیگران، دادن هدیه می باشد. من باید این ظرافت را داشته باشم که به دیگران هدیه بدهم. یا برای خاموش کردن جهنم بین خودم و دیگران، باید با آن ها رفیق شوم و آن ها را دوست داشته باشم. با این راه ها، انسان قوی و مهرورز می شود و زندگی سعادت مند و شاد پیدا می کند و به اهل بیت (علیهم السلام) هم نزدیک تر می شود. «دوستی و مهرورزی» از خصوصیات اهل بهشت است اظهار دوستی یک وظیفه است و ما علاوه بر آن، باید حقیقت دوستی و محبت را در یکدیگر، تحقق ببخشیم. دوستی جزء خصوصیات اهل بهشت است و یکی از اسامی بهشت، دارالسلام است. خداوند در قرآن فرموده: «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا[2] = نه آن جا هیچ حرفی لغو و بیهوده می شنوند و نه به یک دیگر گناهی نسبت می دهند. هیچ جز سلام و تحیّت و احترام، هم نگویند و نشنوند.» سلام گفتن و سلام شنیدن، گل گفتن و گل شنیدن، لبخند به لب داشتن، مهرورزی نسبت به همدیگر و با صفا بودن، جزء خصوصیات بهشتیان است. یک شب، شهید سیفی که یکی از رفقای شهیدم هست را در خواب دیدم. خدا رحمتش کند، خیلی شیرین و با صفا بود. او با رفقا و بچه های محل، سر سفره ای دراز در بهشت، رو در روی همدیگر نشسته بودند. بهشت جای این گونه آدم ها است. کسانی که در دنیا اهل صفا هستند و در دل شان غل و غش ندارند. اهل گرفتگی، حسادت، دلخوری، رنجیدن، رنجاندن و این چیز ها نیستند. به هیچ وجه سوختنی و آتش گرفتنی نیستند. وقتی شیطان حمله می کند که بین او و کس دیگر را به هم بزند، هر چه کبریت می زند، می بیند که نمی سوزد. تحریک می کند که فحش بدهد یا چیزی را بشکند، دستش را بلند کند، در را محکم به هم بزند، حرفی بزند، ولی می بینید او آتش گرفتنی نیست. اگر در خودمان این خصوصیت را ایجاد کنیم، یعنی بوی بهشت می آید. اگر با همدیگر رفیق باشیم و صفا کنیم، می فهمیم که روابط بهشتی برقرار است و بین ما غل و غش و فاصله نیست. در دل مان گرفتگی و تاریکی نیست. در دل مان صفا و صمیمیت و دوست داشتن هست. خدمتگزاری برای همدیگر و دور هم گردیدن است. ادعا کافی نیست، باید بوی بهشت بیاید. این که بگوییم: روابط مان خیلی خوب است، ولی بعدش به روی هم شمشیر بکشیم، نمی شود. راه رسیدن به خداوند و اهل بیت (ع)، دوستی با آن ها و دوستان آن ها است انسان با دوستی، به حق دوستی می رسد. اگر می خواهیم به خدا و اهل بیت (علیهم السلام) برسیم، باید با آن ها رفیق و دوست باشیم؛ همان طور که آن ها با ما این گونه هستند. در کارمان با اهل بیت (علیهم السلام) غل و غش نداشته باشیم و به آن ها دروغ نگوییم. نکند سیاه بپوشیم و به مجلس آن ها برویم و سینه بزنیم، ولی بعد به  مجلس و پاتوق گناه برویم و با اراذل و اوباش بگردیم. باید به مجالس و پاتوق های بهشتی برویم و با رفیق های بهشتی و با کسانی که با اهل بیت (علیهم السلام) دوست هستند، بگردیم. وقتی که می خواهیم پایمان را جایی بگذاریم و در جمعی برویم، باید بو بکشیم و ببینیم که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) راضی هست یا نه. همان جا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جواب مان را می دهد که این رفیقت دوست داشتنی نیست. یا اگر به این مجلس بروی، مورد غضب خدا و فرشتگان قرار می گیری. دل هم به ما دروغ نمی گوید. امام علی (علیه السلام) می فرماید:«سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا[3] = از دل ها درباره ی دوستى ها بپرسید كه گواهانى رشوه ناپذیرند.»   اگر خدا را دوست داریم و می خواهیم با او دوست باشیم، باید با کسانی که دوست خدا هستند، دوست شویم. خداوند فرموده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ [4]= ای اهل ایمان، خداترس باشید و با مردان راست گوی با ایمان بپیوندید.» هم چنین در قرآن آمده: «وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِینَ[5] = و نماز به پا دارید و زکات بدهید و با خدا پرستان حق را پرستش کنید.» باید ارتباط مان را با کانون فساد و تحریک، قطع کنیم. باید با رفقایی که یک سره ما را به بدی تحریک می کنند، ارتباط نداشته باشیم. چون به انسان غذای بد می دهند. فکر نکنیم که اگر رفاقت را با آن ها قطع کنیم، لوتی گری نیست. باید حواس مان باشد که این حرف شیطان است. چه طور اگر آن ها بیماری واگیر دار داشته باشند، سریع ارتباط مان را قطع می کنیم؟ ز اخلاق مذمومه دل پاک سازیم               بر اطوار یاری که خوشخوست باشیم بود سینه ها صاف و دل ها منور                چون آیینه کان مظهر روست باشیم گریزیم ز اهل شقاق و شقاوت                 طلب کار یاری که نیکوست باشیم نداریم از دامن یار حق دست                    بکوشیم تا آن چنان کوست باشیم اگر خود سگ کوی جانان نباشیم             سگ کوی آن کو درآن کوست باشیم خدا را اگر دوست داریم باید                   کجا در حقیقت خدا دوست باشیم[6] «کینه» باعث می شود مؤمن به بهشت راه پیدا نکند در روایت داریم که داشتن کمترین درجه ی کینه، باعث می شود مؤمن به بهشت راه پیدا نکند. بعد از وفات، اول مؤمن را به جهنم می برند و در بیمارستان بهشت که جهنم است، آن قدر عذاب می بیند که کینه اش بر طرف شود، بعد به بهشت می رود. پس ما باید در دنیا با آتش غیرت و تقوا آن کینه ها را بسوزانیم. «وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْل[7]= و فتنه‌گری، فساد انگیزتر از قتل است.» گاهی اگر ما بخواهیم حرف مان را ثابت کنیم، فتنه می شود که گناهش از آدم کشی هم بالاتر است. اگر بخواهیم کاری کنیم که دل مان خنک شود، با این کار طبیعت مان قوی و گردن کلفت و فطرت مان ضعیف می شود. قلب مان آلوده می شود و بعد پشیمان می شویم و خود خوری می کنیم و این فشار عصبی بیشتر برای نفس انسان خرج دارد و انسان را عقب می اندازد و دیگر موقع نماز خواندن، به ملکوت راه پیدا نمی کند. بنابراین، شعارمان همیشه این باشدکه قرار نیست تلافی کنیم. اگر به ما ظلم شده، امتیاز برای آخرت مان هست و خدا را شکر که یک امتیاز گرفتیم. اما بعد از انتقام، امتیازات زیادی را از دست می دهیم. کسی که بد کرد، سعی کنیم با او خوب عمل کنیم و انتقام نگیریم و تلافی و جبران نکنیم. این هم یکی از شاه کلید های مرحوم فیض کاشانی است. من مقابله به مثل نمی کنم. چون به محض این که مقابله به مثل کردم، دیگر طرف معامله ام خدا نیست و خود شخص است. بعد هم باخت بزرگی می کنم. برای این که قلب خودم اولین جایی است که کثافت را جذب می کند. تلافی کردن خرج دارد. آن موقع که تلافی کردیم، زمین خورده و باخته ایم. اگر قرار است کسی جزا ببیند، خدا جزا می دهد. پس معاد و آخرت و ابدیت را برای چه گذاشته اند؟ این جاست که وقتی به آدم تیزی می گویند: خانه ات را دزد برد، می گوید: «حلالش! من وقت ندارم که در قیامت بکش بکش کنم که دیگران چه برده اند؟ آن جا سرم شلوغ است.» اگر این را بگوییم، آن جا یک امتیاز به ما می دهند. اصلاً در قیامت می توانیم به خدا بگوییم: «خدایا! بنده ی تو بوده، تو او را آفریدی. ولی و صاحبش تو بودی.» خدا هم می گوید: «این مقدار زمین بهشت برای تو! راضی هستی؟» بیایید تا ناظر روی حق بین                   از آن رو که آیینه ی اوست باشیم بیایید خود را به دریا رسانیم                  چرا بسته ی آن چه در جوست باشیم[8] اگر افراد متدین، اشتباه سیاسی یا اقتصادی کرده اند، نباید بگوییم، آن ها بی دین و کافر و فاسد هستند و پشت سر شان غیبت کنیم و از آن ها کینه داشته باشیم. ما فقط حق داریم از عمل دیگران متنفر باشیم و از ذات دیگران، هرگز! خدا می گوید: «من فلانی را دوست دارم و تو دوستش نداری» و بین ما و خدا اختلاف می افتد و دیگر نمی توانیم به خدا نزدیک شویم. چون خدا همیشه حق است. نباید گناه دیگران را به رخ شان بکشیم یاد بگیریم در ذوق کسی نزنیم و حال کسی را نگیریم و گناه کسی را به رخش نکشیم و سرزنش نکنیم. چون اگر این کار را کردیم، از دنیا نمی رویم، مگر این که خودمان هم، همان گناه را مرتکب شویم و یکی هم ما را رسوا و سرزنش کند. این قانون الهی است و تغییر هم نمی کند. باید به خاطر خدا کوتاه بیاییم. خدا جبران می کند. اگر انسان از کسی چیزی خواست و نداد، نباید خودش را ذلیل کند و اضطراب داشته باشد. اگر کسی به دروغ احساس محبت کرد و گفت:« دستم بسته است، اگر داشتم تقدیم می کردم.» ولی ما می دانیم که دستش بسته نیست، نباید در ذوقش بزنیم و به رویش بیاوریم. خود ما این قدر دروغ به خدا و امام زمان گفتیم، که فاجعه است. یعنی به حساب خودمان، به امام زمان راست می گوییم و غزل می خوانیم که «فدایت شوم، برایت بمیرم»، ولی همه اش دروغ است. امام زمان می داند که دروغ می گوییم، ولی به روی مان نمی آورد. در روایت داریم آخرین نفری که می خواهد جهنم برود، فرشته ها به او می گویند: «بفرما برو جهنم!» چون دیگر کسی نمانده و همه رفته اند. ولی او نمی رود.  چند قدم می رود و می ایستد، پشت سرش را نگاه می کند. خداوند می فرماید: «او را نگه دارید، ببینم چه می گوید.» او می گوید: «خدایا من فکر نمی کردم که مرا جهنم ببری. من فکر می کردم مرا می بخشی.» خداوند با این که می داند او یک عمر دروغ گفته، اما این اخلاق خداست، در ذوق کسی نمی زند و او را به جهنم نمی برد. در برزخ امیرالمؤمنین و پیامبر، کریم هستند و جنایت هایی را که کردیم، به روی مان نمی آورند و در دنیا هم همین رفتار را با ما می کنند. اگر نمی کردند که الآن این جا نبودیم و رسوا و بدبخت بودیم. اگر غیر از این بود، بعد از سال ها اشتباه و گناه و فساد و گذشته ی آلوده، دست مان را نمی گرفتند  و به مسجد و هیئت نمی بردند. ما وقتی می بینیم طرف بعد از سال ها آلودگی، بدون خجالت به مسجد و هیئت می آید، می گوییم:«چقدر پر رو است.» اما اهل بیت (علیهم السلام)، این طوری نمی گویند. بلکه می گویند: «این ها غیر از ما هیچ کس را ندارند. کجا بروند؟ فقط همین خانه را می شناسند و این جا آمدند.»   شخص بد اخلاق، در آتش بد اخلاقی خودش می سوزد اولین کسی که در آتش بداخلاقی و غضب می سوزد، خود شخص بد اخلاق است و باطنش هم جهنمی است. باید پا روی خودمان و غضب مان بگذاریم و به روحیه وحشی گری که شیطان به انسان تحمیل می کند تا انسان، خویی درنده پیدا کند، غلبه کنیم. اگر این سگ وحشی را کنترل نکنیم، فردا در قبر سراغ مان می آید. مرحوم استاد مطهری می فرمود: استاد نهج البلاغه ی ما «میرزا علی آقا شیرازی» (رحمت الله علیه) یک روز صبح پای منبر نشست و گریه کرد و گفت: «دیشب در خواب دیدم که از دنیا رفتم. یک سگ هم دنبال من آمد. هر کاری کردم نتوانستم این سگ را از قبرم بیرون کنم. آن جا فهمیدم که این اخلاقم است. آن قدر به امام حسین (علیه السلام) متوسل شدم که حضرت بیرونش کرد.» سعی کنیم کسی از طرف ما آسیب نبیند و دیگران در کنار ما راحت و آرام باشند. نگویند: الآن اذیت مان می کند. حرفی می زند و حال مان را می گیرد و خستگی در بدن مان می ماند. باید اهل «تغافل و تجاهل» باشیم حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «إنّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ[9] = نصف خردمند، تحمل و بردبارى است و نصف دیگرش نادیده گیرى است.» نباید در کار هم ریز شویم و بگوییم: «او چرا این کار را کرد؟» و یک سره مغز مان کار کند و رفتارها را معنا کنیم. بعضی ها این طوری هستند. مثلاً چند دفعه می گویند: «این کلمه ای را که گفتم، منظوری نداشتم.» « ببخشید، قصد من این بود و این طوری شد.» چون بدبین هستند و همه اش به این فکر می کنند که نکند دیگران آن ها را بد ببینند و حرف شان را بد تلقی کنند. دائماً سوء ظن و بدبینی دارند و زود رنجیده می شوند. روحیه ی انسانی قوی ندارند و روحیه شان آسیب پذیر و ضعیف است و زود پژمرده و غمگین می شوند و ارتباط را قطع می کنند. اما آدم هایی که اهل تغافل و تجاهل اند، یک ذره کدورت در دل شان جمع نمی شود. وقتی جسارت و بی ادبی در حق شان می شود، اصلاً نمی بینند. یعنی از مرحله ی تغافل و تحمل، یک پله هم بالاتر هستند. اول شروع به تلقین کرده ، که ما ندیدیم و بعد کم کم خداوند را می بینند و روح شان را با مسائل لطیف و مراتب عالی بهشت، انس می دهند. به قدری آن بهشت برای شان شیرین است که این ها را نمی بینند. اصلاً پایین نمی آیند که این ها را ببینند. بکوشیم تا دوستی خوی گردد                    به هر کو کند دشمنی، دوست باشیم نداریم کاری به پنهانی هم                        همین ناظر آن چه در روست باشیم[10] انسان برای «شدن»، احتیاج به تلاش و تلقین دارد به قول امام خمینی (سلام الله علیه) انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد. اگر چندین سال هم بیاییم سر کلاس بنشینیم و شروع به عمل نکنیم، فایده ندارد. باید تصمیم بگیریم که بشویم. اگر بیاییم و عمل نکنیم، زده می شویم. شروع به عمل کنیم و تصمیم بگیریم که بشویم، آن وقت کلاس، بیشتر به ما مزه می دهد و کلام اهل بیت (علیهم السلام) به ما، نورانیت و قدرت و بهجت و آرامش و شادی می دهد و احساس خوشبختی می کنیم. مرحوم «ملا محسن فیض کاشانی»، صاحب «محجّه البیضاء»، یکی از مهم ترین کتاب های شیعه در اخلاق و معرفت نفس است. ایشان در این کتاب گفته: «بکوش تا رفیق بتوانی شوی». یعنی خودت را رها نکن و در خودت نباش. این کار و زحمت می خواهد. می توانیم از سفره و تعارف کردن بهترین جای غذا به دیگران و کم خوردن شروع کنیم. کوشش کنیم که رفاقت را برقرار کنیم. باید تلاش و تلقین کرد و تصمیم بگیریم که عمل کنیم. مثلاً بگوییم: «از امشب که خانه رفتم، کار بدی که شوهرم کرد را تلافی نمی کنم. کار بدی که زنم کرد را تلافی نمی کنم و از آن رد می شوم.» این قدر این مسئله مهم است که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «إنّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ و نِصفُهُ تَغافُلٌ[11] = نصف خردمند، تحمل و بردبارى است و نصف دیگرش نادیده گیرى است.» یعنی دیدم و شنیدم، ولی خودم را زدم به این که ندیدم و نفهمیدم. می خواهم بهشت در خانه ام حاکم شود. اگر قرار باشد به هر چیزی گیر بدهم و اصرار و پافشاری کنم و غر بزنم و عیب و ایراد بگیرم، نمی شود. چون اولین کسی که می سوزد خودم هستم و  بقیه را هم می سوزانم. اگر بهای دوستی کردن را بپردازیم، بهشت جاودانه را به ما می دهند باید اول یاد بگیریم که اهل دوستی باشیم و بهایش را بپردازیم. و اگر بهایش را پرداخت کردیم، آن چه که دریافت می کنیم، بهشت است که ماندنی و جاودانه است. یعنی حواله به آخرت نمی شود و در دنیا خیلی بالاتر از آن چه که قرار است به آن برسیم، نصیب مان می شود. دوستی و ارتباطات و پاتوق های بهشتی و اهل فطرت، خیلی می توانند در دنیا به دادمان  برسند و خیلی می توانند برای مان کار کنند. دوست بودن با دوستان، یکی از شعار های مهم ما برای رسیدن به این هنر آخرتی و بزرگ است. این همان هنر دوستی و مهرورزی نسبت به عزیزان و کسانی است که با ما در ارتباط هستند. یعنی اول باید تصمیم بگیریم که دوستی کنیم و دوستی کردن را دوست داشته باشیم. بعضی با خوبان قطع ارتباط می کنند و در خودشان هستند. در اداره، در مشکلات کاری خودشان هستند و شب هم که به منزل می روند، آن قدر تلویزیون مشغول شان می کند که حتی از زن و بچه ی خودشان هم غافل می شوند و حرفی برای گفتن با آن ها هم ندارند. نهار و شام می خورند و می خوابند. اگر حرفی هم دارند، برای خودشان دارند. مثلاً چای چه شد؟ غذا را بیاورید و از این حرف ها! باید حرف خصوصی بین ما باشد.آن قدر موضوعات زیادی هست که بتوانیم حرف بزنیم. به جای این که در خودمان باشیم باید هنر دوستی کردن را از خانه و جاهای دیگر شروع و تقویت کنیم. پی نوشت:   [1] الکافی  ,  جلد۲  ,  صفحه۶۴۳   [2] قرآن کریم / سوره ی واقعه / آیه ی 25 و 26 [3] غررالحکم : 5641 [4] قرآن کریم / سوره ی توبه / آیه ی 119 [5]قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 43 [6] ملا محسن فیض کاشانی [7] قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 217 [8] ملا محسن فیض کاشانی [9] غرر الحكم : 2378 [10] ملا محسن فیض کاشانی [11] غرر الحكم : 2378 ظ م - 50

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11985
زمان انتشار: 3 اکتبر 2020
| |
احساس نیاز به تغذیه معنوی و نقش آن در احیای قلب

قلب، جلسه 53، 1390/11/29

احساس نیاز به تغذیه معنوی و نقش آن در احیای قلب

بحث درباره احیای قلب و خوراک های معنوی بود. گفتیم ذکر یا نماز و عبادات خوراک بخش انسانی ما هستند. احساس نیاز به خوراک، تابع طبیعت و سلامت آن بخش است. یعنی وقتی شما در بخش جسمی سالم باشید، احساس نیاز به خوراک هم می‌کنید. وقتی کسی به غذای بخش انسانی احساس نیاز نمی‌کند، این نشان می‌دهد که آن بخش یا بالغ نشده و یا سالم نیست. مثلا کسی که به نماز احساس نیاز نمی‌کند، قطعاً نمی‌داند احساس نیاز به نماز چیست و یا در این بخش سالم نیست.

مثلاً بچه­ ای که احساس نیاز به غذا نمی‌کند و به زور باید به او غذا بدهند، این طبیعی نیست، خودش باید احساس نیاز کند و کم بیاورد و غذا بطلبد. از طرفی وقتی بچه هنوز نوزاد است خیلی به او نمی‌شود غذای متنوع داد، فقط باید شیر بخورد. بعد از اینکه بزرگتر شد، کم کم غذاهای متنوع می‌تواند بخورد. هر چقدر هم جلوتر می‌رود اشتها و تنوع طلبی‌اش بیشتر می‌شود. در غذای بخش معنوی هم این گونه است. یعنی انسان هر چقدر سالمتر می‌شود غذای بیشتری باید بخورد. در بخش جسمی اینگونه نیست. چون بخش جسمی محدودیت دارد. شما مثلا ظهر یک وعده غذا بخورید، دیگر تا شب سیر می‌شوید. اما بخش روحی چون بی نهایت­ طلب است، غذایش اصلا حدِ محدود ندارد. ممکن است از یک غذای خاص کم شروع کرد و به او داد تا غذاهای سنگین. مثلا نماز فقط، 17 رکعت یا 52 رکعت با نوافلش، یا قرآن یک محدوده ­ای، اما تنوع غذایی­ اش خیلی زیاد است. این بخش انسانی علم و حکمت و ملاقات با خدا را دوست دارد، زیارت دوست دارد. چیزهای متنوعی که باید استفاده کند و هر چقدر هم بیشتر می‌خورد و بزرگتر می‌شود، اشتهایش بیشتر می‌شود و مرتب باید غذا بخورد. زیرا این غذا تبدیل می‌شود. چون ما بی نهایت­ طلب هستیم و این بینهایت طلبی را خدای متعال از خودش در نهاد ما گذاشته، بنابراین، در خوردن و جذب غذای معنوی حدی وجود ندارد. حاکمیت و تغذیه بخش اصلی، از تشنجات بخش های پایینی می‌کاهد انسان دارای 5 بخش «حسی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» است. بخش فوق عقلی بخش اصلی وجود انسان بوده و هرگاه این بخش بر چهار بخش پایینی حاکم باشد، یعنی این بخش قدرتمند است و به معشوق خودش که الله است، رسیده و در نتیجه همیشه آرامش دارد. چون با معشوقش است و کمبودی احساس نمی‌کند و از زنده بودن و از حیات و از دنیا خیلی راضی است. برای همین بیشترین عیش و نوش را آدم‌هایی دارند که مؤمن هستند. چون بخش‌ اصلی که بخش قدرتی و آرامبخش است، همان قلب است. این قلب پیش معشوق خودش است و آرامش دارد. وقتی بخش‌های اصلی آدم تغذیه می‌شوند، تشنجات و کمبودهای بخش‌های پایینی نمی‌تواند انسان را اذیت کند. برای همین ما برای اینکه اضطراب‌مان را کم کنیم، باید اول نگاه‌مان را درست کنیم. سبک زندگی را به حالتی تغییر دهیم که بخش فوق عقلانی یعنی بخش انسانی حاکم باشد. بخش عقلانی هم تحت کنترل بخش فوق عقلانی کار کند و آزاد کار نکند، چون عقل خنثی است، هم می‌تواند تحت عنوان مدیریت شیطان و بخش حیوانی باشد و هم می‌تواند تحت بخش فوق عقل کار کند. الان در دنیا بیشتر اطلاعات و علوم دست بخش حیوانی‌ است. علوم دارند پیشرفت می‌کنند و همه اطلاعات را می‌گیرند برای بخش حیوانی. پس اینطوری تعادل برقرار نمی‌شود که بخش فوق عقلانی­ انسان حاکم نباشد. وقتی حاکم نبود شما دیگر نماز هم بخوانید فایده ندارد. اینکه الان نمازها به افراد خیلی نمی‌تواند آرامش بدهد، حج رفتن‌ها، کربلا رفتن‌ها، قرآن خواندن‌ها، کلاس رفتن‌ها، جلسه رفتن‌ها، نمی‌تواند به ما آرامش بدهد، برای این است که ما سبک مان را عوض نکرده‌ایم. در وجود ما انگیزه ­های دیگر دارد ریاست می‌کند. بخش انسانی باید مدیریت را به عهده بگیرد. خدای نکرده نعوذ بالله اگر گناهی هم صورت بگیرد، چون بخش فوق عقلانی قوی است، در این بخش گناه را تبدیل به ثواب می‌کند. قرآن می‌گوید:« أُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ= خداوند گناه‌های اینها را به حسنه تبدیل می‌کند.» ولی وقتی بخش حیوانی حاکم است توبه هم که می‌کند، دیگر فایده ندارد. این که در روایت داریم بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود برای همین است. چون بداخلاقی یعنی حکومت بخش حیوانی. وقتی که معذرت­ خواهی و توبه هم می‌کند، چون بخش حیوانی حاکم است، حاکم نالایق همیشه اشتباه و همیشه جنایت می‌کند و همیشه حق بخش‌های دیگر را می‌خورد. پس بخش انسانی‌ما وقتی غذا می‌خورد، یعنی تعادل درست برقرار شده و حتی کمترین غذایی هم که می‌خورد جذب می‌شود. یعنی دو رکعت نماز می‌خواند، زود جذب می‌شود. این نشان می‌دهد که این غذا کم کم دارد اثر خودش را می‌گذارد. غذای معنوی مثل غذای طبیعی، ما را از بیماری حفظ می‌کند غذا سوخت پرواز است و ما را باید برساند به آنجایی که ما بتوانیم اسم‌ها را جذب کنیم و از طرفی شوق و قدرت ما را زیاد می‌کند. نکته خیلی مهمی که وجود دارد، این است که غذا از بسیاری از بیماری‌ها ما را نجات می‌دهد. شما وقتی که غذای سالم می‌خورید، مریضی‌هایت هم کم می‌شود. مثلاً کسی که سرما می‌خورد،  می‌گویند سیستم ایمنی بدنش ضعیف بود، سرما خورد. برای بهتر شدن او باید تغذیه ­اش بکنیم و استراحتی بکند. در بحث معنویت هم استراحت شرط است. آدمی که در بخش خوراک‌های انسانی استراحت نمی‌کند؛ مثل کسی است که سرما خورده و دکتر به او گفته استراحت کن و دارو بخور. این آدم دارو می‌خورد، اما استراحت نمی‌کند، همین استراحت نکردنش باعث می‌شود، خوب نشود. ما هر چقدر بخش انسانی را تقویت کنیم و غذای بیشتری به آن بدهیم و زنده ­ترش کنیم، این بخش حیات بیشتری پیدا می‌کند و مشکلات دنیا هر چه باشد، برای آدم آسانتر است. وقتی غذا زیاد می‌شود، عشق و انس هم زیاد می‌شود. کسی که با خدا و با خانواده آسمانی­اش انس ندارد، یعنی بخشی که هم سنخ خدا و خانواده آسمانی است تغذیه مناسب نکرده و غذای مناسب نخورده و به بلوغ هم نرسیده است. قلب را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران گفتیم از عواملی که دل را زنده می‌کرد، ذکر خدا، مذاکره علمی در مجالس علما، خوب شنیدن و شرکت در جلسات علمی بود. جلسات علمی منظور جلسات فیزیک و شیمی و ... نیست، بلکه جلسات علمی مربوط به علم انسانیت و علم اسماءالله و خودشناسی است. امام علی (علیه‌السلام) هم در وصیتی به حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود:« اَحی قَلبِکَ بِالموعِظۀ[1]= دلت را با موعظه زنده کن.» که جلسه قبل راجع به این موضوع صحبت کردیم. در ادامه حدیث حضرت فرمودند:« أَمِتْهُ بِالزَّهَادَةِ[2] = و به پرهیزگارى و پارسایى بمیران.» این سخن خیلی زیباست. دلت را با موعظه زنده کن و با زهد بمیران. حال یک سؤال، بالأخره دل باید زنده شود یا باید بمیرد؟ دل را باید زنده­اش کنیم با بمیرانیم؟ در جواب باید گفت، ما بی نهایت ­طلب هستیم. گفتیم انسان با دوتا چیز کار می‌کند. یکی نوع نگاه و دیگری احساس. احساس ما همه به خودمان درست است. احساس مان معصوم است و درست عمل می‌کند. یعنی عاشق خودمان هستیم. هر کس جهنم هم می‌رود، به عشق خودش جهنم رفته؛ یعنی، دوست داشته گناه کرده و فکر کرده این گناه به نفعش است، اما به جهنم رفته است. کسی که سر از اعدام و زندان درمی‌آورد، عاشق یک کاری بوده و رفته انجام داده و سر از زندان درآورده. پس انسان در همه کارها عاشق خودش است. اصلا دست از عشق خود برنمی‌دارد. مشکلی که هست این است که آن «من» عاشقش را اشتباه می‌بیند. گفتم، نوع نگاه خیلی فرق دارد. یک موقع ما «من» خود را از تولد تا مرگ می‌بینیم. این یعنی همان بخش حیوانی. یک موقع ما «من» خود را از خدا تا خدا می‌بینیم که می‌شود بخش انسانی. شما وقتی خودت را حیوان دیدی، تمام قلبت برای حیوانیت تپش دارد و کار می‌کند و سبک زندگی با بخش حیوانی تنظیم می‌شود. ولی وقتی خودت را از خدا تا خدا دیدی، سبک زندگی­ ات هم تغییر می‌کند. این بار دارید برای یک موجود جاودانه انتخاب و برنامه ­ریزی می‌کنید، نه برای یک موجود موقت. وقتی می‌گوید، دلت را با موعظه احیا کن. علتش این است که موعظه انسان را به یاد معشوقش یعنی الله می‌اندازد و قدرت می‌گیرد. وقتی می‌گوید، قلبت را با زهد بمیران. «زهاده» یعنی زهد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) درباره معنی زهد در نهج‌البلاغه فرمودند: خداوند زهد را بین دو کلمه توضیح داده است: «لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ [3]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید.» اگر یک چیزی از طبیعت شما و در بخش دنیایی از دست‌تان رفت، اصلا غصه نخورید و اگر هم به دست آوردید شادی نکنید. چون شادی حقیقی در بخش فوق عقلانی­ است. مثلاً به کسی بگویند، بلیط کربلا برایت درآمد؛ مثلا جور شده که مشهد برویم؛ یا الان مغرب می‌شود و من می‌توانم چند رکعت نماز بخوانم و با خدا حرف بزنم. یا خوشحالم که الان تنها هستم و می‌توانم قرآن بخوانم. یا دعا ‌بخوانم. اینها شادی‌های بخش فوق عقلانی است. اگر یک چیزی را در مسائل دنیایی به دست آوردی، خیلی آدم بالا و پایین نپرد و خوشحالی و ذوق زدگی نکند. « أَمِتْهُ» یعنی آن را بکش. قلب وقتی می‌افتد در تعریف غلط و مسیر غلط، راه را هم غلط می‌رود. مثل ماشینی که افتاده در مسیر غلط و تو هِی گاز می‌دهی، آخر از یک شهر دیگر سر درمی‌آوری. آدم‌ها که در جهنم می‌افتند، یکدفعه یک مار و یک عقرب روی آنها می‌افتد و می‌گویند ما که اصلا این را نمی‌خواستیم. باید گفت این مار و عقرب و این اژدها خودت هستی. این همه سال داشتی مار و عقرب درست می‌کردی. ذوق زدگی و اندوهگین شدن، نشانه وابستگی است ذوق ­زدگی، حاکی از یک نوع وابستگی است. یک نوع سنخیت است. یک نوع معشوق بودن است و این هم اصلا چیز خوبی نیست. اگر کسی واقعا برای چیزی که از دستش می‌رود، غصه نخورد، همیشه شاد است و آرامش دارد. اصلا برایش مهم نیست یک چیزی را از دست بدهد. چون می‌داند که اگر به دست آورده، الحمد لله خدا داده و هدیه است و من از آن استفاده می‌کنم. هر وقت خدا گفت به من بده، می‌دهم. چون مال خودش بوده. باید بدهی. ناراحتی ندارد. بچه­ ام بوده، شوهرم بوده، زنم بوده، سلامتی بوده، خانه­ مان را گرفته، الان مستأجر شدیم، ماشین مان را گرفت، عیبی ندارد، همه­ اش مال خداست. وقتی همه چیز مال خداست، من غصه چه را بخورم؟ من خودم مال خدا هستم. اشتباه ما هم همین است که ما خودمان را یکطرف حساب می‌کنیم و خدا را هم طرف دیگر. همه بدبختی‌های آدم از اینجا شروع می‌شود که فکر نمی‌کند خدا پیشش هست و در بغل خدا و مال خداست. فکر می‌کند یک آدمی است یک‌طرف و یک خدایی هم هست آنطرف آسمان‌ها و یک چیزهایی به ما داده و حالا می‌خواهد از ما بگیرد. در حالی که خود ما هم مال خدا هستیم و قرار است پیش او برگردیم. ولی ما چون خود حیوانی را می‌شناسیم نمی‌فهمیم. این نفهمیدن ما خیلی کار دست‌مان می‌دهد. نفهمیدن باعث می‌شود انسان در دنیا غصه ­های الکی زیاد بخورد. یکی از عذاب‌های آدم در روز قیامت، نه روز قیامت، بلکه از همان لحظه ­ای که می‌میرد، می‌بیند که چقدر بی‌خود 70 سال غصه خورده و چقدر بی‌خود اعصابش خرد بوده، چقدر بی‌خود داد زده و گریه کرده و دعوا راه انداخته. اصلا خیلی بیخود زندگی کرده در حالی که از زندگی ­اش می‌توانست خیلی لذت ببرد. می‌فرماید: یک عالم از عذاب‌های قبر برای این است که تو بی‌خود در دنیا عذاب کشیدی. مولانا می‌گوید، طرف شب ها از ترس مامورین در زمینش خانه می‌ساخت. روزها چون می‌ترسید مأمورها او را نگذارند، این کار را نمی‌کرد. بعد از اینکه ساختن خانه­ اش تمام شد، یک روز آمد که خانه اش را ببیند، دید که همه زمین همسایه را آباد کرده و در آن جا ساختمان ساخته. ما همیشه اینطوری هستیم. ما هم در زمین همسایه کار می‌کنیم. همسایه کیست؟ بخش حیوانی ­ما است. بخش زنانگی، بخش مردانگی، بخش جنسی، بخش طبیعی، الان فقط این را آباد می‌کنیم. وقتی به آن طرف می‌رویم، می‌بینیم که ما اصلاً هیچ چیز برای آنجا آباد نکرده‌ایم. نه سرمایه‌ای و نه ساختمانی... در سفر آخرت چه کسی به استقبال ما خواهد آمد؟ آدم وقتی آن‌طرف می‌رود و می‌خواهد با خانواده آسمانی­ اش ملحق بشود و چون نشانی‌ها را گم کرده، برای همین وقتی از او می‌پرسند:«من رَبُّک= پروردگارت کیست؟» نمی‌تواند جواب بدهد. گفته می‌شود، بعضی‌ها چند قرن طول می‌کشد تا یادشان بیاید که مسلمان بودند. اسم پیغمبرشان یادشان بیاید. چون اصلا در دنیا درست با پیغمبر زندگی نکردند. آدم یک دفعه در برزخ می‌رود، می‌بیند که نه نشانی خدا را دارد، نه نشانی پیغمبر را دارد، نه نشانی امام زمان را دارد، نه نشانی فاطمه زهرا (علیهم‌السلام) را دارد. ولی بعضی‌ها هم از اینجا همه نشانی‌ها را گرفته‌اند. وای اگر بروی یکجا که کسی استقبالت نیایند چه می‌شود؟ بعضی‌ها یک کاری می‌کنند در اینجا که وقتی می‌روند، خدا به استقبال شان می‌آید. انبیاء، فرشته‌ها، شهدا، معصومین به استقبال شان می‌آیند، چون در دنیا با آنها زندگی کرده اند. با آنها ارتباط گرم و صمیمی داشته و با آنها زندگی کرده اند. عشق و دلدادگی ­اش آنها بودند. همه دل‌خوشی‌های‌شان در دنیا خانواده آسمانی‌شان بوده و آنها هم حواس‌شان به او هست. آدم وقتی به آنجا می‌رود، آنها راحت استقبال می‌آیند. ولی فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) فرمود: بعضی از شما خودتان با خودتان کارهایی می‌کنید که وقتی می‌آیید، ما دنبال شما می‌آییم، اما تا بیاییم پیدای تان کنیم 300 هزار سال طول می‌کشد. پس اول به خودتان نگاه کنید، ببینید که گم شده‌اید یا گم نشده‌اید. این خیلی مهم است آدم ببیند که آیا در دنیا گم شده یا نشده و پیداست. مواظب باشیم هویت آسمانی‌مان را گم نکنیم اگر به شما گفتند کی هستید؟ می‌توانید بگویید: من یک آدمم، از خدا هستم. بچه فاطمه زهرا هستم. بچه امیرالمؤمنین هستم. مال این خانواده هستم. خانواده­ ام را یادم هست. اینجا هم که آمدم، خانواده ­ام را فراموش نکرده‌ام. می‌دانم از اینجا دوباره می‌روم پیش خانواده­ ام. هویتم یادم هست. می دانم برای چه دارم زندگی می‌کنم. «انتخاب‌هایم، ارتباط‌هایم، رفتارهایم، عشق‌هایم، دلدادگی‌هایم، خوشحالی‌هایم، غم‌هایم و آرمانم» مشخص است. می‌دانم الان جانم را می‌خواهم فدای چه کسی بکنم. می‌دانم باید عاشق چه کسی باشم. می‌دانم باید از چه کسی متنفر باشم. می‌دانم باید چطوری زندگی کنم تا هویتم از دستم نرود. بعضی‌ها تا ازدواج می‌کنند، هویت شان را گم می‌کنند. بعضی‌ها تا دوتا بچه دورشان را می‌گیرد، هویت‌شان از دستشان می‌رود. بعضی‌ها با یک سفر خارجی، با دکتر و مهندس شدن، با مشهور شدن، ثروتمند شدن، هویت شان را گم می‌کنند. وقتی با این چیزها خودت را گم کردی، موقع مردن دیگر نمی‌توانی خودت را پیدا کنی. چون خودت باید باشی. تو اصلا خودت را اینجا جا گذاشته‌ای. خودت را کشته‌ای. خودت که نرفتی در برزخ، آن حیوان به برزخ رفته. حیوان هم که اصلا خبری ندارد. حیوان که خانواده­ اش محمد و آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیستند. اگر آدم خودش نرفته باشد، گم می‌شود. باید یک کسی برود که مسیر بهشت را بلد باشد. آنجا تا رفتی بگویی من آدرس دارم. آدم باید آنجا کسی را داشته باشد. این که می‌گویند با شهدا رفیق شوید، با ائمه رفیق شوید، امامزاده ­ها، فرشته­ ها، با پیغمبرها رفیق شوید، بالأخره آنجا یکی از آنها می‌آید بالای سر آدم و کمک می‌کند. خوش به حال کسانی که وقتی نگاه می‌کنند به عمرشان می‌بینند چقدر با امام‌ها، امامزاده ­ها، انبیاء، اولیاء، صدیقین، شهدا، رفیق بودند. برای همین نماز که می‌خوانیم، باید نماز را حریصانه بخوانیم: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» من را ببر راه کسانی که هدایت کرده‌ای که با آنها زندگی کنم. آن سبک زندگی برای من خوب است. آنها نببین، صدیقین، شهدا، صالحین هستند، من با اینها رفیق شوم. پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، نامه 31، نامه امام علی به امام حسن (علیهماالسلام). [2] . همان. [3] . سوره حدید/23. ع ل 343

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11980
زمان انتشار: 1 اکتبر 2020
| |
ذکر خدا، غذای روح است

قلب، جلسه 52، 1390/11/15

ذکر خدا، غذای روح است

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: « مُداوَمَةُ الذِكرِ قُوتُ الأرواحِ[1] = مداومت بر ياد خدا، خوراك جان‌هاست.»

دائم به یاد خدا بودن و ذكر حق را بر دل و زبان داشتن، غذای روح قدسى انسان است. بعضی‌ها اصلاً روح ندارند و فقط نفس حیوانی و گیاهی دارند. وقتی با آنها حرف می‌زنی و حرف‌هایشان را می‌شنوی، می‌بینی اصلاً روح ندارند، اما نفس‌شان خیلی فعال است. راجع به خوراکی، لباس، اتومبیل، زمین، خانه، تلفن همراه، برق و ... قشنگ برایت حرف می‌زنند. اما وقتی می‌خواهی راجع به روح صحبت کنند، اصلاً انگار مرده اند و هر چه به این روح می‌دمی، می‌بینی، اصلاً زنده نمی‌شود و تحرک و تکانی نمی‌خورد. حال حضرت می‌فرماید:«فَاِنَّهُ یُحیِ القَلب= قلب را احیا می‌کند». یعنی قلب کسی را که قلب داشته باشد، زنده می‌کند. بعضی‌‌ها اصلاً قلب ندارند که بخواهند احیا شوند. قرآن می‌فرماید:« إِنَّ فِی ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ[2] = در این هلاک پیشینیان پند و تذکر هست برای آن که قلب هوشیاری داشته باشد یا گوش فرا دهد و توجه کامل کند و گواهی دهد.» چرا موعظه در خیلی ها اثر ندارد؟ علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:«اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه[3]= دلت را با موعظه حیات بده.» موعظه در صورتی دل را زنده می‌کند که دلی داشته باشیم و دلی باشد که زنده شود. برای همین موعظه در خیلی‌ها اثر ندارد. مثل مجسمه می‌ایستند و نگاهت می‌کنند، چون اصلاً دل ندارند. ممکن است ذهناً بفهمند که داری چه می‌گویی و ممکن است منطقاً درک کنند، اما هیچ چیز در دل شان نمی‌رود. فقط نگاهت می‌کند. موعظه باید در جایی اثر بگذارد و این شخص اصلاً دلی ندارد که موعظه بر آن اثر بگذارد. قرآن می‌فرماید:«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ [4]= البته تو مردگان را شنوا نمى‏‌گردانى و این ندا را به كران چون پشت بگردانند نمى‌توانى بشنوانى.» به شخص مرده و کر نمی‌شود چیزی بفهمانی. شهوت‌های بخش‌های پایینی، آرزوهای بخش‌های پایینی، برنامه ­ریزی‌های بخش‌های پایینی و آمال دنیایی به حدی او را کر کرده که اصلاً در بخش‌ فوق عقلی فعال نیست. موعظه، دل‌های مرده را زنده می‌کند «اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه= با موعظه دلت را زنده کن»، یعنی اگر می‌بینی داری دل مرده می‌شوی، بنشین پیش صاحبدلی که حرفش اثر دارد، تا تو را موعظه کند. من که دارم به شما این حرف‌ها را می‌زنم، حداقل هفته ­ای یک یا دو بار می‌روم نزد کسی که من را موعظه کند. هیچ کس نیست که به موعظه نیاز نداشته باشد. ما حتماً نیاز داریم کسی با ما حرف بزند تا ما را تکان‌مان بدهد. هر چند بدانیم هم فایده ندارد، ولی باید کسی به ما بگوید و این شنیدن خیلی مهم است. بعضی‌ها می‌گویند: «خودم استاد هستم؛ خودم می‌دانم؛ خودم بلد هستم و ...» اینها حرف‌های درستی نیست. بلد بودن یک علم، با شنیدن موعظه فرق دارد. زیرا موعظه در همه موثر است. کلمه ی «واعظ» از همین جا درست شده است. یعنی واعظ کسی است که همان علمی را که بلد هستیم را با دلی خدایی به زبان می آورد و در نتیجه می بینیم که اثر دیگری بر دل ما باقی می گذارد. مثل مرحوم آیت الله ممدوحی که قسم می خورد و حقیقتی را بیان می کرد که همه بلد بودند، ‌اما از زبان ایشان اثری دیگری بر دلها برجای می گذاشت. ایشان می فرمود: «والله خدا هست».  از این رو، خیلی سفارش کرده‌اند که از موعظه فاصله نگیرید. فرهنگ غربی، انسانها را از شنیدن موعظه باز می دارد این اخلاق بد که «من موعظه دوست ندارم»، «دوست ندارم کسی من را موعظه کند»، «لازم نیست به من درس اخلاق بدهی» و .... همه ی اینها از غرب آمده است و با دین ما سازگاری ندارد. اما متاسفانه گاهی دیده می شود که حتی افراد خوب ما هم مثل اساتید و افراد تحصیل کرده در تلویزیون یا در سخنرانی‌شان می‌گویند: «بنده قصد ندارم دیگران را موعظه کنم». این گونه افراد به خیال این که دارند کار درستی انجام می دهند چنین کلماتی بر زبان جاری می کنند که اصلا هم درست نیست. زیرا مردم احتیاج به موعظه دارند. ائمه به اصحابشان می‌گفتند که ما را موعظه کنید. وقتی معصوم بگوید من را موعظه کنید، بقیه تکلیف‌شان معلوم است. خیلی‌ها 4 تا کتاب می‌خوانند یا 4 روز درس‌های معنوی می‌خوانند و متاسفانه ارتباط‌شان با کسی که موعظه­ شان بکند، قطع می‌شود. اینها می‌گویند: ما خودمان استاد هستیم. ما خودمان به دیگران درس می‌دهیم. یا می‌گویند: من خودم دکترا دارم، 10 سال است که در حوزه دارم درس می‌خوانم، حالا پای منبر این طلبه بنشینم؟ بله، بنشین. باید شخص برایت مهم نباشد. برای همین بود که معصوم ع فرمود: «اُنظُر اِلی ما قال وَ لا تَنظُر مَن قال= ببین چه دارد می‌گوید، نبین کی دارد می‌گوید».  تو به آدمش چه کار داری؟ گاهی یک حیوان هم آدم را موعظه می‌کند. گاهی یک کافر هم می‌تواند آدم را موعظه کند. غذای بخش انسانی را فراموش نکنیم غذای بخش انسانی یادمان نرود. این غذا هم طوری است که وقتی آدم می‌خورد، کم کم میلش به آن زیاد می‌شود. مثل علم می‌ماند. کسی که ریاضیدان، فیزیکدان یا شیمیدان یا دکتر می‌شود، برایش لذت می‌آورد. چون علم و اطلاعات، قلب را زنده و آدم را احیا می‌کند. وقتی آدم غذای معنوی می‌خورد، کم کم از این غذا خوشش می‌آید و غذاهای متنوع­تر و بیشتری می‌طلبد. معرفت و ذکر و یاد خدا سوخت پرواز ما تا آسمان و تا بهشت و بالاتر از بهشت است. باید این سوخت را کسب کنیم. آغوش‌ ائمه (علیهم‌السلام) همیشه به روی ما باز است، بی­فکری، بی­عاطفگی و قهرو... همه از ما است. ما به آنها می‌گوییم، وقت نداریم. از ذکر خدا قدرت بگیریم ذکر خدا علاوه بر اینکه غذای روح و احیا کننده قلب است، شوق و قدرت ما را هم تأمین می‌کند. یعنی شما هر چقدر ذکرتان بیشتر می‌شود، شوق و قدرت پروازتان هم بیشتر می‌شود و بیشتر می‌توانید پرواز کنید. کار نیکو کردن از پر کردن است. انسان هر چقدر غذای معنوی و معرفتی بیشتری می‌خورد، اشتیاق و قدرتش بیشتر می‌شود. اگر ضعیف باشیم، نشانه ی این است که سوء تغذیه داریم. الان بیشتر مردم ما سوء تغذیه دارند. پر می‌خورند، ولی خوب نمی‌خورند. اکثر مردم خیلی نماز می‌خوانند، اما نمازخواندن شان به درد نمی‌خورد. بعضی‌ها خیلی کم نماز می‌خوانند، اما خیلی قدرتمند می‌خوانند. قرآن خوب می‌خواند، با یک ربع، ده دقیقه قرآن خواندن مست می‌شود. چون بلد است به جای اینکه ۴۰ بار قرآن را از اول تا آخر بخواند و نفهمد، رفته ادبیات عرب یاد گرفته، صرف و نحو یاد گرفته و با معارف صحیح قرآن خوانی آشنا شده و حالا با ۱۰ دقیقه با کیفیت قرآن را می‌خواند. شما وقتی که با آسمان و با خانواده آسمانی‌ات آشنا می‌شوی، خیلی خوش ­اخلاق می‌شوی، دیگر عصبانی و پرخاشگر و بی‌ادب نیستی. دنیایت هم به تو خوش می‌گذرد. چون نسبت به دنیا بی‌خیال می‌شوی و از دنیایت محافظت عقلانی می‌کنی. یعنی دلبسته به دنیا نیستی و به دنیا زیاد اهمیت نمی‌دهی. ممکن است به پول و تجارت اهمیت زیادی ‌بدهی، مثل ائمه (علیهم‌السلام)، ولی اصلاً به این پول و تجارت دلبسته نیستی. همه دنیا را می‌خواهی برای اینکه می‌خواهی در آسمان بمانی. مثلاً شخصی پول را برای این می‌خواهد که مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به آخرت  بفرستد. حضرت کارگری و عملگی می‌کرد و سپس آن را وقف می‌کرد. قرار است ما به بهشت برویم و آنجا قصر می‌خواهیم. قصرهای کوچک هم به درد آنجا نمی‌خورد. چون وقتی روح بهشتی است، بزرگ و وسیع شده و در فضای آخرتی قرار می‌گیرد. مثل بدن بچه در رحم مادر که فقط خون برایش کافیست. اما وقتی به دنیا می‌آید، دیگر خون نمی‌خورد، ‌بلکه انواع و اقسام غذاها را می‌طلبد. می‌خواهد تنوع داشته باشد. روح هم آنقدر بزرگ می‌شود که سرعت حرکت آن، طوری است که به آن « مدالبصر» می‌گویند. مدالبصر یعنی شما الان ستاره‌ای را می‌بینید که یک میلیون سال دورتر از شماست و اراده می‌کنید که در آن باشید، به محض اراده کردن، در آن ستاره هستید. آخرت هم اینطوری است. شما به محض اینکه نیت بکنید، یک میلیارد سال جلو می‌روید. پس چون در آنجا جا و فضا می‌خواهی، باید در اینجا برایش وقت بگذاری و آنجا را آباد بکنی. آنجا درخت می‌خواهی، خانه می‌خواهی، یک مملکت را به دستت می‌دهند و می‌گویند سلطنتش مال تو است. وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْكًا كَبِیرًا =و چون بدانجا نگرى [سرزمینى از] نعمت و كشورى پهناور مى ‏بینى (۲۰ انسان). اگر در زندگی کارهایی که می کنیم را با نگاه ابدی انجام ندهیم، با حسرتها می میریم ما باید در زندگی هر کاری می کنیم، با نگاه آخرتی انجام دهیم تا دچار حسرت های متعدد نشویم. وقتی اینطور شد، دیگر برای از دست رفتن چیزی حسرت نمی خوریم. اما چون اکثر ما کارهایی که می کنیم و زحماتی که برای کارهایمان متحمل می شویم را با نگاه ابدی و الهی انجام نمی دهیم، با حسرت های متعددی مواجه می شویم. یک نمونه اش این است که بنّایی برای یک ثروتمند خانه ای ساخت. مرد ثروتمند از او خواست تا یک خانه‌ی دیگر هم برایش بسازد. بنّا خانه دوم را ساخت، ولی این بار این خانه را با مواد نامرغوب ساخت و خیلی در ساخت آن دقت نکرد و همینطوری یک چیزی سر هم کرد. وقتی که کار تمام شد، این ثروتمند گفت: خانه دوم مال خودت است. چون دیدم که خانه نداری، خواستم به تو هدیه بدهم.  بنّا آه حسرت آمیزی کشید و گفت: اگر می‌دانستم این خانه مال خودم است، آن را خوب می‌ساختم. اشتغال به آباد سازی آخرت، نباید ما را از آباد سازی دنیا دور بدارد مومن وقتی می‌خواهد آنجا را آباد بکند، دیگر نسبت به دنیا کاملاً بیخیال است. اما بیخیال به معنای مثبت. یعنی خیلی در کار دنیایی اش جدی است، اما به آن تعلق ندارد. خیلی‌ها به اسم آخرت، دنیای شان را خراب می‌کنند. اسلام به اینها اعتنایی ندارد. زیرا کسی که در کار دنیایی اش تنبل است، خدا به او کاری ندارد. برو زحمت بکش و کار کن. ائمه ما عرق می‌ریختند و کار و تجارت می‌کردند. این یعنی دنیا باید آباد باشد. انسان نباید در کار دنیایی اش تنبل باشد و این به معنای دلبستگی به دنیا نیست. کارهای دنیایی می‌کند، اما عاشق آخرت و نظام ابدیش هم است. می‌بینید، جنین در رحم مادر چقدر فعال عمل می‌کند، در حالی که امورات رحمیش هم می‌گذرد، اما بیشتر فعالیتش برای دنیاست. طبق قاعده «رابطه دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست»، ما باید از جنین یاد بگیریم. باید این یک درس را از جنین یاد بگیریم که دارایی‌هایمان در خودمان باشد، نه در حساب بانکی‌مان. نباید چیزی بیرون از وجود خودم باشد. همه چیز باید در خودم باشد. چون من باید اسماءالله را کسب کنم. وقتی می‌گویم «کریم»، یعنی من باید کریم باشم. وقتی می‌گویم «جواد»، یعنی من باید جواد باشم. وقتی می‌گویم «وهاب»، یعنی من باید وهاب باشم. وقتی می‌گویم، «ستّار، غفور، عفوّ و ...»، باید خودم هم همینطور باشم و اینها در خودم هست. ثروتم با خودم هست. هر جا می‌روم ثروتمند هستم. مثل یک عالم که وقتی دانشمند شد، مهندس خوبی است، دکتر خوبی است. آدم درس خوانده، هر جا می‌رود، ثروتش با خودش هست. اما بعضی‌ها نه تنها ثروت‌شان با خودشان نیست، بلکه هیچ چیزی هم برای آخرت ندارند. هر چقدر انسان به این بخش انسانیش ، یعنی فوق عقلش بیشتر رسید، نشانه ی این است که ثروت‌سازی می‌کند و نظام ابدی را آباد می‌کند. چون قرآن می‌گوید:«جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» برای تک­تک شما جدا جدا بهشت گذاشته‌ام که اندازه همه آسمانها و زمین است. این بهشت را چه کسی می‌خواهد آباد بکند، چه کسی می‌خواهد به آن رونق بدهد؟ باید وقت بگذاری زحمت بکشی. اول باید مار و عقرب هایش را بیرون بریزی. چون پر از مار و عقرب و آتش است. اول حسرت‌ها و کینه ­ها را از دلتان بیرون بکنید. گذشته را از دلتان بیرون بکنید، کدورت‌ها، شکست‌ها، کینه­ ها و حتی گناهان گذشته ­تان را هم بیرون کنید. با خدا آشتی کنید. دغدغه ­های آینده را هم کنار بگذارید چون آنها هم جهنم است. دلشوره ­ها، حرص و جوش‌های دلت را خاموش کن. یک دل آرام و شاد داشته باش. عصبی، پرخاشگر، بددهان، حساس نباش. آتش‌ها را اول آدم بیرون بکند. بعد یک شخمی به این زمین بزند. بذر خوب بکارد. در آن بذر محبت، بذر آرامش، بذر شادی، بذر معنویت، بذر دلدادگی به خانواده آسمانی، بذر دلدادگی به خدا، بذر عشق به مردم، بذر خدمت به مردم بکارد و برای خودش بهشت بسازد. باید آدم برای این کارها وقت بگذارد. الان یک زمین به تو بدهند، چه کار می‌کنی؟ زمین را اول از خار و خاشاک تمیز می‌کنی، تیغ‌هایش را می‌کَنی، چون ریشه دارد و بعد از آن شخم می‌زنی که حال و هوایی بخورد. بعد هر چه می‌خواهی بکاری، می‌کاری. آدم باید تجارت آخرتی را بلد باشد که بعداً نگوید کاشکی بهتر می‌کاشتم. یکی خوب هم کاشته، اشکالی ندارد، آدم لذتش را می‌برد. اما می‌توانست خیلی بهتر هم بکارد. آنها را آدم باید یاد بگیرد. خداوند سر راه تک­تک ما فرصت‌های زیادی برای عظیم­ترین تجارت‌ها قرار می‌دهد. هیچ کسی نیست که خدا از این فرصت‌ها سر راهش قرار ندهد. یک دفعه بچه مریض در دامنت می‌گذارد، حالا عرضه داری به او برسی؟ آدم وقتی روحش قوی می‌شود، دنیا به او شیرین می‌گذرد. اصلاً برای چیزی عصبانی نمی‌شود، برای چیزی غصه نمی‌خورد. اصلاً چیزی به او برنمی‌خورد. آدم شاد و آرام هر مصیبتی سر راهش بیاید می‌داند یک فرصت عالی آخرتی است. اسم مبدل دارد و به هر چیزی بزند، آن را تبدیل به ثروت می‌کند. اکسیر دارد به مس و آهن می‌زند طلا و بالاتر از طلا می‌کند. به او فحش می‌دهند از آن ثروت آخرتی درست می‌کند. نعمت می‌آید سوارش می‌شود تا بالا می‌رود. از همه فرصت‌ها می‌تواند استفاده بکند. هر چقدر ما به بخش پنجم وجودمان برسیم، دنیای‌مان شادتر، راحت­تر و قویتر و در نتیجه آخرتمان هم آبادتر خواهد شد. پی نوشت: [1] . غرر الحكم : 9832 . [2] . سوره ق/37. [3] . «أحْیِ قَلبَكَ بالمَوعِظَةِ ··· و ذَلِّلْهُ بِذِكرِ المَوتِ ··· و بَصِّرْهُ فَجائعَ الدُّنیا ، و حَذِّرْهُ صَولَةَ الدَّهرِ و فُحشَ تَقَلُّبِ اللیالی و الأیّامِ ، و أعرِضْ علَیهِ أخبارَ الماضینَ = امام على علیه السلام : دلت را با موعظه زنده كن··· و آن را با یاد مرگ، رام و خوار گردان··· و به بدیها و سختیهاى دنیا بینایش ساز و از هجوم روزگار و دگرگونیهاى آشكار گردش شبان و روزان، بر حذرش دار و سر گذشت پیشینیان را به یادش آور.» (نهج البلاغة: الكتاب 31.) [4] . سوره نمل/80. ع ل 342

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11979
زمان انتشار: 10 ژولیه 2021
| | |
کسی می‌تواند به امام زمان (ع) ملحق شود که مثل حضرت اهل قیام باشد

اربعین متفاوت؛ جلسه دوم؛ 1399/07/03

کسی می‌تواند به امام زمان (ع) ملحق شود که مثل حضرت اهل قیام باشد

کسی می‌تواند به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ملحق بشود که مثل حضرت قائم باشد. یعنی قیام در زندگی او نمود داشته باشد. نکته‌ای که در جلسه گذشته درباره اربعین عرض کردیم، این بود که چه کار کنیم که از این فضیلت استفاده کنیم؟

خداوند تبارک و تعالی که خیر همه بندگان را می‌خواهد، در قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏= بگو من فقط شما را یک موعظه می‌کنم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر یا به تنهائی قیام کنید». اگر می‌خواهید قلب‌تان زنده و احیا شود، باید برای خدا دو نفره یا حتی یک نفره قیام کنید. کسی می‌تواند به امام زمان (علیه السلام) ملحق بشود که مثل حضرت قائم باشد. یعنی قیام در زندگی او نمود داشته باشد. اینکه در زیارت عاشورا می‌خوانیم : «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة= می‌خواهم با شما محشور بشوم». یا «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله =از خدا می خواهم که مرا به مقام محمودی که شما دارید، برساند». اینها فقط آرزو است. اگر کسی صادق باشد، این خواستن ها به آرمان تبدیل می‌شود و تلاش می کند تا به این آرمان برسد. یعنی تصمیم بگیرد به مقام امام زمان (علیه السلام) و به درجه معصوم برسد. خیلی از افراد ادعا می‌کنند که می‌خواهیم به درجه معصوم برسیم. ولی گاهی این ادعای کسی در عملکردها و تصمیم‌گیری‌های زندگی‌اش چنین ادعائی را نشان نمی دهد. او فقط خودش را مسخره و وقت تلف می‌کند. قرآن کریم شرط اساسی را قیام می‌داند. یعنی باید انسان در زندگی‌اش به تنهایی قیام کند و کاری با هیچ کس نداشته باشد. حتی آدم‌های موجهی پیدا می‌شوند که انسان را نصیحت می‌کنند که سر جایت بنشین. مثل آدم های عافیت‌طلب، تنبل، بی‌حوصله و ترسو که اصلاً اهل قیام برای خدا و امام زمان (علیه السلام) نیستند. چه بسا در مرتبه استادی و مربی باشند و درجات علمی بالایی داشته باشند. شاگردان و مخاطبین‌شان را نصیحت می‌کنند که با این کارها کاری نداشته باشید و سر جایتان بنشینید. از همین قاعده می‌توان فهمید که آیا این استاد قائم است یا قاعد. مرحوم حضرت آیت الله ممدوحی (رحمه الله و رضوان الله تعالی علیه) از جمله علمائی بودند که قائم بودند. قیام یعنی کارش اثر دارد. کسی که قائم است، در زندگی‌اش هر کس او را ببیند، اهل قیام بودن را می‌فهمد. خدا دوست دارد همه ابعاد وجودی شما قیام کند. نه فقط بخش اقتصادی شما یا بخش بدنی شما. یعنی باید برنامه‌ریزی تحصیلی و علمی، کاری و شغلی، هنری و عبادی شما یک برنامه‌ریزی قیامی باشد و آبرو و عزتتان را در این راه بگذارید. نه اینکه کسی بگوید: خجالت می‌کشم و من می‌خواهم طوری باشد که کسی نفهمد من چه کار دارم می‌کنم. قیام باید در همه ابعاد شخصیتی یک نفر ظهور کند. اگر اهل قلم یا اهل هنر است یا در هر رشته‌ای که هست، آن شخصیت قیامش ظهور ‌کند. بنابراین، اول باید اهل قیام بود، بعد رشته تحصیلی انتخاب کرد. اول باید اهل قیام بود و بعد همسر انتخاب ‌کرد. اول باید اهل قیام بود و بعد بچه‌دار شد. اهل قیام، حتی محل زندگی‌اش را براساس ساختار قیامی اش طراحی یا انتخاب می‌کند. یعنی همه انتخاب ها و ارتباط هایش را با اهل قیام بودنش تنظیم می کند. نه اینکه دور از این آرمان ها و افکار، گرفتار خاله خاله‌بازی ها و غصه‌های زندگی در بخش های جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا علمی شود. این نوع آرزوها و هدفها حقارت و تحقیر به دنبال دارد. اگر کسی می‌گوید: من می‌خواهم به مقام محمود و مقام امام زمان (علیه السلام) برسم، پس باید قیام کند. قیام کند تا امام زمان(علیه السلام) را به جهان بشناساند. حالا که این معرفت نصیب خودت شد، قیام کن تا امام زمان (علیه السلام) را به دنیا معرفی کنی. هر چقدر می‌توانی در همه ابعاد پنجگانه‌ات برای این مهم وقت بگذار. چگونه امام زمان (علیه السلام) را به همه دنیا معرفی کنیم؟ راه ها و روش های متعددی برای معرفی امام زمان عج به مردم دنیا وجود دارد که یکی از آنها مراجعه به دعاها و زیارتنامه های زیادی است که در متون اسلامی داریم. امام هادی (علیه السّلام) در جامعه کبیره می‌فرماید: بزرگترین آرمان شما باید این باشد که ما را به همه دنیا معرفی کنید. حضرت خط را مشخص می‌کند. اینکه من الان چه کاری را انتخاب کنم؟ چه مشغله‌ای را انتخاب کنم؟ جوابش این است که باید بتوانی به واسطه خودت، یک نفر، دو نفر، صد نفر، صد هزار نفر، میلیون ها نفر را با معصوم و امام زمان شان آشنا کنی. آنها باید پدر آسمانی‌شان را بشناسند تا یتیم و به مرگ جاهلیت از دنیا نروند. اگر کسی بخواهد به نجات دیگران کمک کند، این یاری رساندنش منافاتی با ازدواج و تشکیل خانواده، شغل، درس و و دانشگاه و تجارت ندارد. او در هر جایی که هست، می تواند نماینده و معرفی‌کننده حضرت باشد. معرفی و تبلیغ اهل بیت، یک آرمان بزرگ است. دیگر از این قشنگ‌تر چه می‌خواهید؟ حرکت جهانی اربعین یک حرکت آشکار است. همه جای دنیا این را می‌بینند که انسان ها در یک حماسه حضور پیدا می‌کنند. ولی متاسفانه امسال توفیق این تجمع را از ما گرفته اند. حالا باید چه کار کنیم؟ شما باید فرهنگ اربعین که اصلش مهدویت است را احیا کنید. یعنی توجه به امام و متخصص معصوم را رواج بدهید. هر کاری می‌توانید برای این کار انجام بدهید. اول هم جنبه‌های معرفتی را یاد بگیرید تا خودتان را تقویت کنید و بعد، آن منابع را به دست دیگران برسانید. مثلاً بروید بانی شوید: یکی، دوتا، سه تا، ده تا، هزار تا، ه هزار تا از همان مباحث معرفتی را به دیگران برسانید تا همه در این قضیه احیا بشوند. هزینه‌اش هم چیزی نیست. اما اثرش جاودانه است. پیامبر به امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: «لَأَنْ یَهْدیَ اللهُ بِکَ رَجُلاً واحِداً خَیْرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها= اگر خدا به وسیله تو یک نفر را هدایت کند، برای تو از تمام دنیا و آن چه در آن هست، بالاتر است». تاکید می کنم که حتی یک آدم زمین گیر شده می تواند خودش را به لشکر امام زمان عج برساند. کسی که الان به هر دلیلی در خانه زمین‌گیر شده است، مثلاً به خاطر بیماری کرونا نمی‌تواند بیرون بیاید، یا یک آدم زمین‌گیر و فلجی هست، در خانه می‌تواند خودش را به لشکر حضرت برساند. برخلاف کسانی که سالم هستند و همه نعمتها را هم دارند، اما آخر هم به لشکر حضرت نمی‌رسند. چون این حرکت، حرکت قلبی است. دل انسان باید تکان بخورد تا قیام کند. این قیام برای امام زمان  (علیه السلام) را باید در روح خود فهمید و درک کرد. پس تا می‌توانیم ان‌شاءالله در شناسایی امام زمان (علیه السلام) و اربعین برای جهان به دیگران کمک کنیم. در اربعین چه فعالیت های فرهنگی مهدوی انجام بدهیم؟ الان ما یک سایت و یک کانال ۱۲ زبانه داریم. یک بخش بین‌المللی به ۱۰ زبان دنیا داریم. الان در اربعین کتاب هم فرستادیم. البته الان خیلی استفاده نمی‌کنند. سال گذشته نیز همینطور بود که در ۱۰ زبان دنیا برای مسلمانها و غیر مسلمان ها تبلیغات داشتیم. امسال هم باز ما این محصولات را داریم. مثلاً یک کسی می‌گوید من الان در آلمان، روسیه، اسپانیا، آمریکا یا فلان کشور عربی یا شبه قاره هند آشنا دارم، می توانیم حتی محصولات رایگان هم در اختیارشان قرار دهیم تا ارسال کنند و به دست آنها برسد که آنها هم احیا بشوند. باید کار برای امام زمان عج جهانی بشود. آنهایی که زبان بلد هستند یا آنهایی که در فضای مجازی هستند، بهتر می‌توانند کار کنند. ما یک عملیات جهانی راه انداخته ایم که حتماً در این عملیات شرکت کنید. هشتکش هم هست: «اربعین 2020». نکته بعد، فرهنگ خود اربعین است. حالا آن اربعین که بن و اساس فرهنگش فرهنگ مهدوی است، یک سلسله اقدامات فرهنگی را هم دارد. مثل اینکه انسان به عشق امام زمان (علیه السلام) اختلافها را کنار بگذارد. یکی از زیبایی‌های اربعین این است که آنجا کسی با کسی دعوایی ندارد: نه دعوای مذهبی، نه خانوادگی، نه نژادی، نه زبانی. این صلحی که شما در اربعین حس می‌کنید و به قول آن دختر هلندی که اصلاً دین هم نداشت گفت: محل راهپیمایی اربعین مهربان‌ترین جای جهان است. ما بیاییم مهربانی و آشتی و صلح را در فامیل رواج و گسترش بدهیم. از خودمان هم شروع کنیم. اگر کسی در حق ما ظلمی کرده، به عشق امام زمان (علیه السلام) او را ببخشیم. چون با این عمل، به خدا نزدیک‌تر می‌شویم. اما وقتی که شما نمی‌بخشی، از خدا دوری. اگر تو می‌خواهی در لشکر امام زمان (علیه السلام) باشی، اگر حسین زمانت الان صدایت کرده که بدو بیا، «هل من ناصر ینصرنی» دیگر حالا درگیر مادرشوهر، خانواده شوهر، خانواده همسر، باجناق و جاری و این و آن نباش. از این ماجراها اصلاً بیرون بیا و قلبت را پاک و صاف کن و برو در لشکر حضرت بایست و کار کن. حضرت این زیبایی و گذشت را می‌بیند. این روحیه بزرگی است که باید حفظ بشود. یکی از چیزهایی که خیلی قشنگ است و به ما کمک می‌کند، این است که ما از شعائر مهدوی و از شعائر اهل بیت استفاده کنیم. قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ[1]= و هر کس شعائر خدا را بزرگ و محترم دارد، این از صفات دلهای باتقواست». اگر کسی تعظیم شعائر الهی می‌کند، این نشان‌دهنده پاکی قلب اوست. اگر کسی به حضرت عشق دارد، باید این شعائر را گسترش دهد. مثل انتخاب اسم ائمه بر روی فرزندان، پرچم زدن بر سر در خانه ها. اگر نماز جمعه می‌رویم از نمادهای مهدوی مثل پیشانی‌بند استفاده کنیم یا پرچم به دستمان بگیریم. اگر می‌توانیم و امکانش هست لباس‌مان هم با شعائر باشد. آنهایی که همیشه پرچمدار هستند و پرچم را در دستشان می‌گیرند و آن را به اهتزاز در می آورند، با کسی که دستش در جیبش است، یکی نیست. آن کسی که در جمع اعلام صلوات و دعا می‌کند و شعار می‌دهد و مردم را راه می‌اندازد، او با بقیه که ساکت هستند، یکسان نیست. خانمی که دائماً خانه‌اش را تمیز می کند و فقط برای مهمانی در خانه اش باز می‌شود، با خانمی که هفته‌ای یک جلسه عزاداران اهل بیت به خانه اش می‌آیند و می‌نشینند و غذا و چایی می‌خورند، یکسان نیستند. رنج و زحمت نظافت زائرین اباعبدالله (علیه السّلام) و عزاداران و ارادتمندان و محبین اهل بیت ع با رنج کسانی که فقط برای جشن و مهمانی و خوش گذارنی به خانه کسی می آیند، یکسان نیست. کسی که برای اهل بیت خانه اش را آماده ی پذیرایی می کند،‌ این نشانه ی قیام او برای خدا است. البته هر خانه‌ای هم این اذن را پیدا نمی‌کند. خدا چنین اذنی را به هر کسی نمی دهد. این آیه قرآن است که می فرماید: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ= در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که در آنجا اسم خدا رفعت یابد و در آنها ذکر او بشود». پس تعظیم شعائر الهی خیلی مهم است که انسان به آن دل بدهد. این را جدی بگیریم و ان‌شاءالله در توسعه شعائر الهی استفاده کنید. پی نوشت: [1] . سوره حج، آیه 32. قا/270 فایل صوتی اربعین متفاوت جلسه دوم

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 11970
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2020
| |
راهپیمایی اربعین مقدمه‌ای برای پذیرش حکومت امام معصوم است

اربعین متفاوت؛ جلسه اول ؛ 1399/07/03

راهپیمایی اربعین مقدمه‌ای برای پذیرش حکومت امام معصوم است

راهپیمایی اربعین حادثه‌ای بی‌نظیر با حضور همه ادیان است و این راهپیمایی مقدمه‌ای برای پذیرش حکومت امام معصوم است. در آستانه اربعین حسینی هستیم و عنوان بحث ما «اربعینی متفاوت» است.

راهپیمایی اربعین؛ مقدمه‌ای برای پذیرش حکومت امام معصوم  است پذیرش حکومت امام معصوم، چیزی است که در زمان هیچ پیغمبر و امامی اتفاق نیفتاده است و این یک اتفاق فوق‌العاده مهم است که با اربعین و بزرگداشت آن، زمینه ی حکومت حضرت فراهم می شود و ما اگر اربعین را درست نفهمیم، عظمت آن را درک نمی‌کنیم و نمی‌توانیم از آن بهره‌برداری کنیم. اربعین به‌قدری مهم است که مقدمه‌سازی آن از هزار و چند صد سال قبل صورت گرفته است. زمانی که بعد از حادثه عاشورا خاندان امام حسین (علیه السلام)، در اربعین خود را به کربلا می‌رسانند تا یک سنت پیاده‌روی و زیارت اربعین را برای الان ما بگذارند تا جهان آهسته آهسته احساس نیاز به امام معصوم کند و آمادگی پذیرش متخصص معصوم را پیدا کند. قبلا چنین نبوده و هیچ‌گاه در طول تاریخ بشر به اندازه چهل ساله ی بعد از انقلاب در جهان، آمادگی پذیرش رهبر الهی وجود نداشته است. پیامبران تا الان آمده‌اند و هیچ زمانی جهان اینقدر آمادگی پذیرش یک امام را نداشته است. دنیا یک تحول عظیم پیدا کرده و یک اتفاق بزرگ در حال شکل گرفتن است و اگر آن را نفهمیم، فریب یک سری مسائل ظاهریِ این موضوع را می‌خوریم و فکر می‌کنیم که الان دنیا در حال انفجار است و چه خواهد شد؟ در صورتی که دنیا در حال گرایش شدید به سمت متخصص معصوم است. معصومین (علیهم السلام) این نقشه را چقدر زیبا طراحی کردند که امام حسن عسکری (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند که مؤمن پنج علامت دارد که یکی از این علامت‌ها خواندن زیارت اربعین است. شاید تا قبل از برپایی این راهپیمایی عظیم، کسی منظور امام از این روایت را نمی‌فهمید. ضعف معرفت اولیای الهی، سعادت را از انسان می گیرد انسان در طول زندگی‌اش با حقایق مختلفی روبرو می‌شود و نمی‌تواند از آن حقایق استفاده کند و عمده مشکل انسان در رشد و سعادت دنیوی و آخرتی ضعف معرفت است که اگر انسان معرفتش قوی باشد، هم به سعادت دنیا و با کمترین امکانات در این دنیا در اوج خوشی و سعادت و آرامش زندگی می‌کند و هم سعادت ابدی را به‌دست می‌آورد. اما اگر معرفت نباشد، در عین حالی که همه امکانات را دارد و با همه قدرت‌ها همراه است، توانایی بهره برداری از آن‌ها را ندارد. گاهی یک انسان با معرفت، حتی از یک صدم امکانات یک انسان بی‌معرفت نیز برخوردار نیست، اما هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت را به‌دست می‌آورد. مشکل انسان نفهمیدن قدرها و قدر ندانستن‌هاست. باور نکردن قدرها و اندازه‌هاست. در یک زمان مردمی بودند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در اختیار داشتند و همزمان امیرالمؤمنین (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) و حسنین را داشتند، ولی دیدید با این خانواده چگونه برخورد شد و مردم نتوانستند از آن‌ها استفاده کنند. ایرانیان مورد تمجید پیامبر ص بودند و آیاتی در فضیلت آنها نازل شده است برای ایرانیان ۱۰ آیه در قرآن درباره فضیلت آن‌ها نازل شده که شیعه و سنی آن را نقل کرده‌اند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره ایرانیان اینقدر تعریف و تمجید می‌کنند و می‌فرمایند سلام مرا به برادران من برسانید که اصحاب سؤال می‌کنند: مگر ما برادران شما نیستیم؟ حضرت می‌فرمایند: شما اصحاب من هستید. برادران من کسانی هستند که نه من و نه هیچ یک از اوصیا مرا ندیده‌اند، اما به نوشته ی روی کاغذ سفید ایمان می‌آورند. ایرانی‌ها انتخاب شده‌اند برای تغییر مسیر تاریخ و خداوند انقلاب مقدمه‌ساز منجی را به ایرانیان سپرده است، چون ایرانی‌ها قدر می‌دانند. ببینید ایرانی‌ها با یک امام رضای ندیده چه‌کار کرده‌اند؟ با یک پیامبر (صلی الله علیه و آله) با ائمه (علیهم السلام) و با امام زمان (علیه السلام) و حتی امامزادگان ندیده چقدر روابط قدرتمند و عاشقانه و حقیقی برقرار می‌کنند. این قدر دانستن باعث قدر یافتن می‌شود. اما مشکل اساسی ما ضعف معرفت است. کسی که خدا کنارش هست، اما غصه می‌خورد و ناراضی و عصبانی است؛ چون نمی‌فهمد کنار چه کسی است و متوجه نیست. ندانستن قدر، این بلاها را سر انسان می‌آورد. راهپیمایی اربعین؛ حادثه‌ای بی‌نظیر با حضور همه مسلمانان و ادیان الهی است اربعین یک مصداق قدر‌شناسی است. حادثه‌ای در جهان اتفاق افتاده که در طول تاریخ بشر بی‌نظیر است و هیچ‌وقت در طول تاریخ بشر سراغ ندارید که مردم قدر یک امام را اینقدر بدانند که در تمام کره زمین برای ایشان عزاداری کنند. آن وقت نه فقط مسلمانان و شیعیان مرتبط با این امام، بلکه تمام مسلمانان دقیقا مثل شیعیان این امام عمل می‌کنند و نه فقط مسلمانان، بلکه پیروان دیگر ادیان صدها کیلومتر راهپیمایی می‌کنند و حتی هزینه می‌کنند و این‌گونه عاشقانه در اربعین شرکت می کنند و هیچ جای دنیا چنین چیزی سابقه ندارد. حضور مسیحیان، یهودیان، بوداییان، زرتشتیان و دیگر ادیان در این راهپیمایی عظیم اربعین چه معنایی دارد؟ چه‌طور می‌شود برخلاف تمام مسیر تاریخ، مردم کره زمین آن هم نخبگان کره زمین، دانشمندان و برجستگان همه ادیان بیایند و همه اختلافات نژادی، زبانی، عقیدتی، مذهبی خود را کنار بگذارند و بعد با هم متحد شوند و عاشق یک امام و یک شخصیت شوند و به یک راهپیمایی بیایند. تبدیل شدن اربعین به یک نماد بین‌المللی یک فرصت ویژه است مراسم اربعین در گذشته به دلیل عدم امکان تردد به این شکل نبود، اما الان اربعین یک نماد بین‌المللی است و اصلاً تعلق به جهان اسلام ندارد و بزرگان و پیروان سایر ادیان نیز، اربعین را از خود می‌دانند و برای رسیدن به اربعین روزشماری می‌کنند. این چیزی است که انسان باید به آن فکر کند که چه اتفاقی دارد در جهان می‌افتد؟ اینکه مقام معظم رهبری فرمودند: اربعین نماد پیروزی ما در جنگ نرم است، به این معنا است که اربعین بین‌المللی شده است. ۴۰ سال دشمن تلاش کرد که این انقلاب را نابود کند و از بین ببرد و انقلاب و امامان و شیعه را بد جلوه دهد؛ ده‌ها مؤسسه در دنیا با بودجه‌های میلیاردی تشکیل شد تا شیعه را در جهان تخریب کند. دو سوم ماهواره‌های جهان فقط اختصاص به ایران دارد تا با پخش برنامه‌های مبتذل، افکار مردم را منحرف کنند. بعد از ۴۰ سال و با وجود اینکه ما ریزش هم داشته‌ایم. اما رویش‌های زیادی هم داشته‌ایم و دشمن می‌بیند آن چیزی که باعث پیشرفت ایران شده و آن نماد دیگر اختصاص به ایران و شیعه هم ندارد. حتی اهل سنت، مسیحیان، یهودیان و سایر ادیان جهان به این شخص اقتدا می‌کنند و دشمن می‌بیند بعد از ۴۰ سال حتی در پایتخت خودش و در بزرگترین شهرهای خود استکبار جهانی، راهپیمایی و عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) برپا می‌شود. در صورتی که آن‌ها می‌خواستند نور اهل بیت (علیهم السلام) را خاموش کنند. اما بعد از گذشت ۴۰ سال از عمر انقلاب ایران، این نور بیشتر شده است و این معجزه است و کار بشر نیست. این اراده ی الهی است که امام حسین (علیه السلام) و فرهنگ حسینی معشوق شماره یک جهان شده‌است. در آیه ۳۳ سوره مبارکه توبه آمده است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ= او کسى است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند». جهان تمام قدرت خود را در این ۴۰ سال به کار گرفت تا نور اهل بیت (علیهم السلام) را خاموش کند، اما نتوانست. الان بزرگان مذاهب دیگر، خودشان را به کربلا می‌رسانند و در مقابل قبر حضرت سجده می‌کنند. این یعنی چه که حتی اصحاب رسانه و نخبگان جهان و غیر مسلمانان، با آن همه سختی، به راه به کربلا می‌آیند و سال بعد هم با شکوه‌تر می‌آیند؟ اربعین؛ ذخیره خدا برای تشکیل ارتش جهانی امام زمان (عج) است اربعین ذخیره خدا برای تشکیل ارتش جهانی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و هیچ وقت حضرت به این اندازه عاشق و شیفته و پیرو نداشته است و همه کسانی که در اربعین شرکت می‌کنند، نخبه‌ها هستند و اینها تازه نماینده صدها نفر از همه کره زمین هستند و همه آماده هستند در لشکر حسین بن علی (علیه السلام) برای صلح و عدالت و وحدت جهانی حضور داشته باشند. یکی از نمادهای اربعین، خستگی جهانی از وضع موجود است. وقتی همه مردم جهان از همه ادیان، حتی ادیان غیر الهی و حتی لائیک‌ها که دین ندارند به اربعین می‌آیند، به این معناست که از اوضاع جهان خسته شده‌اند و نمی‌خواهند جنگ داشته باشند و می‌خواهند همه دور هم باشند و با هم در صلح زندگی کنند و این‌گونه عاشقانه در مسیر کربلا به هم خدمت هم می‌کنند. اگر ما باطن اربعین را ببینیم و بفهمیم، آن موقع است که ارتقای شخصیت پیدا می‌کنیم. اگر کسی معرفت پیدا کند، نه اینکه فقط بشناسد، بلکه بفهمد و معرفت داشته باشد و این معرفت با قلبش پیوند بخورد و اربعینی شود، مقام عظیمی پیدا خواهد کرد. اربعین یک بشارت دارد و چیزی که در اربعین اتفاق افتاده، این است که مردم قدر امام و معصوم را می‌فهمند. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی می‌فرمود تا وقتی انسان قدر امام را نفهمد، شخصِ امام کمک خاصی به فرد نمی‌کند. مگر شخص امام را مردم نداشتند و حتی یک مدت شخص امام زمان (علیه السلام) هم بوده. اما مردم از او استفاده نکردند و با دست همین مردم امامان شهید شدند. اما ببینید مردم این زمان با امام حسین (علیه السلام) چه‌ کار می‌کنند! آن زمان امام در بین مردم بود. ولی مردم معرفت به امام نداشتند و امام کشته و خاندانش اسیر شدند. اما الان امام نیست، ولی مردم معرفت به امام دارند. بنابراین، امام زمان (عج) زمانی ظهور می‌کند که مردم قدرش را بدانند و قدر امام، مهمتر از شخص امام است و وقتی قدر امام را دانستند، مردم به پیشرفت می‌رسند. انقلاب اسلامی یک نمود از قدر فهم امام است. مردم دیدند به یک نائب عام امام توهین شده بود و این انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت و قدرتی ایجاد شد که جلوی همه ابرقدرت‌ها ایستاد و رژیم توهین‌کننده را هم نابود کرد و فرهنگ عشق به امامت و معصوم را در جهان گسترش داد و این اتفاقی بود که در ایران افتاد و الان صدها میلیون انسان در سراسر جهان، این عشق را پیدا کرده‌اند. نتیجه اینکه آن مأموریتی که انقلاب داشت و ائمه در مورد انقلاب ایران گفته بودند، تحقق پیدا کرد. امام حسین (علیه السلام) خود را خادم امام زمان (عج) می‌داند اگر مردم امام زمان (علیه السلام) را بشناسند و بدانند این امام حسینی که دنیا برایش تکان خورده و این‌گونه در اربعین همه مردم از همه ادیان به زیارتش می‌آیند، همین امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید من و همه بچه‌هایم خادم امام زمان (علیه السلام) هستیم و اگر ما او را ببینیم، همه عمر خادم او هستیم، طور دیگری به امام زمان عج نگاه می کنیم. این مردم غیر مسلمانی که به راهپیمایی اربعین می‌آیند، اگر امام زمان (علیه السلام) بیاید، او را هم یاری می‌کنند. مسئله مهم فهم قدر دانستن است. اگر کسی قدر را فهمید، حتی کسی که در یک روستا با کمترین امکانات یا فردی بی‌سواد اگر این قدر را فهمید، می‌تواند خود را به معصوم برساند؛ اما اگر کسی این قدر را نفهمید، ممکن است در حوزه علمیه هم درس بخواند و مجتهد هم شود، ولی از امام زمان (علیه السلام) خیلی فاصله بگیرد و در لشکر حضرت نباشد. عاشورا دقیقاً در این حجم عظیم صدها میلیونی تکرار می‌شود. چه کسانی در روز عاشورا به چادر حضرت رفتند؟ کسانی که قدر امام را دانستند. در صورتی که کسان دیگری بودند که امکانات زیادی هم داشتند و حتی سابقه‌های انقلابی و جهادی بیشتری هم داشتند، اما چون معرفت و قدر نداشتند، از حضور در رکاب امام حسین (علیه السلام) محروم شدند و عمرشان هم هدر رفت. امام حسین (علیه السلام) فقط کسانی را جذب کرد که قدردان بودند و می‌دانستند امام یعنی چه و همراه او شهید شدن به چه معناست؟ الان هم در دولت حقه امام زمان (علیه السلام) جایگاه هر فرد در حکومت حضرت، به میزان فهم امام زمان (علیه السلام) است که شما در زمان غیبت، چقدر فهم قدر امام زمانی را دارید و چقدر می‌خواهید برای او فداکاری کنید و خود را وقف امام کنید. اربعین، مسابقه جهانی تقرب به امام زمان (علیه السلام) است اربعین یعنی بفهمید یک مسابقه جهانی برای تقرب و عضویت در لشکر امام زمان (علیه السلام) شروع شده است که ایشان موعود همه ادیان هستند و در اربعین هم همه ادیان حضور دارند. کسانی هستند که خدا به آن‌ها توفیق کار و خدمت می‌دهد، اما تنبل و بی‌حوصله و ناسپاس هستند و نمی‌توانند از این موقعیت استفاده کنند و دنبال بهانه می‌گردند که کار نکنند و کارها تعطیل شود. فهم اربعین ما را بالا می‌برد و درجات برای خود ماست، به شرطی که بدانیم اربعین چه اتفاقی افتاده و دارد می‌افتد. از ۷۰۰ کیلومتری این جاده شلوغ است و مردم به سمت کربلا می‌روند و آن هم با چه عشقی افراد پیر و زن و بچه و جوان به سمت حرم امام می‌روند و یک عده در این مسیر در حال خدمت و یک عده هم در حال حرکت به سمت حرم هستند. امسال که نمی‌توانیم به راهپیمایی اربعین برویم، چه کار کنیم؟ حالا امسال ما از راهپیمایی عظیم اربعین به خاطر کرونا محروم هستیم، اما رفتن شرط نیست. مهم معرفت داشتن است که باید این معرفت حاصل شود که چه اتفاقی در دنیا دارد می‌افتد. اگر ماهیت مهدوی اربعین را فهمیدید و درک کردید، به درجات عالیه می رسید. نه اینکه فقط علمی فهمیدید، بلکه معرفت قلبی پیدا کردید و اربعینی شدید. آنگاه است که به مقام حضرت رسیده و در چادر حضرت هستید. کسانی نمی‌خواهند اربعین برپا شود و هر جور شده می‌خواهند این مراسم اربعین در سطح جهان تعطیل شود و یا شکوه آن را بگیرند و این مراسم باشکوه، این همه دشمن دارد و یک عده اربعین را نمی‌فهمند و بر علیه آن تبلیغات هم می‌کنند. مهم این است که من الان که نمی‌توانم بروم، باید چه کار کنم؟ اول معرفت و قدر دانستن امام است. خیلی‌ها کعبه نرفته‌اند و حاجی نشده‌اند، اما مقام آن‌ها از کسانی که ده‌ها بار به حج و مکه رفته‌اند، بالاتر و تقرب آن‌ها بیشتر است. اصلا در بین همین دشمنان امام حسین (علیه السلام) که سر حضرت را بریدند، کسانی بودند که بیش از ۵۰ بار به حج رفته بودند، اما بی‌معرفت به امام بودند. ممکن است کسی توفیق پیدا نکند به زیارت برود، اما مهم فرهنگ اربعین است. اولین بخش از چیزی که باید شما به آن در اربعین معرفت پیدا کنید و بفهمید، معرفت ماهیت مهدوی اربعین است. یعنی بدانی در اربعین چه اتفاقی می‌افتد و اگر کسی اربعینی شد و برای آن سرمایه گذاری کرد، دارد چه‌کار می‌کند؟ چه سرمایه‌گذاری مالی، چه آبرویی، چه وقت و زمان، چه علمی، تخصصی، عشق و دلدادگی و… حالا این سرمایه‌گذاری را چه‌کار کند؟ اگر کسی بخش‌های دیگرش را برای اربعین خرج کرد، قطعا در چادر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، حالا چه برای زیارت اربعین برود، چه نرود. مهم این است که اینجایی که هستید، اصلا در شهر خودتان شخصیت و روح شما اربعینی باشد و فرهنگ اربعین را زنده نگه دارید و هر جور می‌توانید این فرهنگ اربعین را تبلیغ کنید. برپایی باشکوه روز اربعین با رعایت پروتکل‌های بهداشتی میسر است امسال می‌گویند به خاطر کرونا باید پروتکل‌ها و فاصله اجتماعی رعایت شود که اصلا هم منافاتی با کار کردن برای اربعین ندارد و مردم ما امتحان خود را در دهه اول محرم پس دادند که می‌توانند تعظیم شعائر اسلامی را با رعایت قوانین بهداشتی انجام دهند و پر رعایت‌ترین و دقیق‌ترین افراد جامعه در رعایت این پروتکل‌های بهداشتی، همین عزاداران حضرت ابا‌عبدالله (علیه السلام) و اربعینی‌ها هستند که از بقیه مردم هم بیشتر رعایت کردند و می‌کنند. اما کسانی که اربعینی و عاشورایی نیستند، دیدید که در این تعطیلات عاشورا در جاده‌های شمال بودند و کجا می‌رفتند؟ آن‌ها اصلا عزادار نبودند و این چیزها برای آن‌ها قابل درک و فهم نیست. بنابراین، ملت ما در روز اربعین هم می‌توانند زیباترین و باشکوه‌ترین مناسک را در خانه، محله، حسینیه و مساجد با حفظ مسائل بهداشتی اما باشکوه برگزار کند و این امکانش برای همه هست. قا/269 امام حسین/زیارت اربعین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11966
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| |
از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

خانواده آسمانی، جلسه 539؛ 1399/06/27

از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

یکی از عوامل دخول انسان در جهنم ظلم است. قیامت ۵۰ موقف دارد. یکی از آنها موقف «ظلم» است. منظور از ظلم، همان حق‌‌الناس ها و بدهکاری‌هایی است که انسان به گردنش دارد.

ظلم نقطه مقابل عدل است. عدل یعنی انسان هر چیزی را در جای خودش قرار بدهد: «وَضعُ الشَیءِ فی مَوضِعِه». یا هر ذی حقی را به حقش برساند: «إِعْطَاءِ كُلِ‏ ذِی‏ حَقٍ‏ حَقَّهُ». دایره ی عدل دایره ی بسیار وسیعی است. یعنی تمام ارتباطات انسان اعم از ارتباط با غیر و خودش را شامل می‌‌شود. در ارتباط با غیر از الله است که انسان به خداوند تبارک و تعالی هم ظلم می‌کند. نه اینکه حق خدا را ندهد. چون خداوند که نیازی به بندگانش ندارد. بندگانش هم نمی‌‌توانند ضرری به او بزنند و حتی معصیت عباد هم ضرری به خدا نمی‌‌زند. اما خداوند تبارک و تعالی به عنوان خالق ما، اله ما، رب ما و مالک ما، به گردن ما حقوقی دارد که باید ادا شود. مثل اینکه انسان باید اطاعت الهی کند، اعتقاد درست به خدا داشته باشد. برای همین است که قرآن شرک را ظلم عظیم می نامد:«إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ= محققا شرک، ظلم عظیمی است». این ظلم چنین است که انسان دچار شرک باشد و خداوند تبارک و تعالی که تنها مؤثر در نظام خلقت است را نادیده بگیرد و امیدش به غیر خداوند تبارک و تعالی باشد و به سراغ غیر خدا برود، و دیگران و غیر از خدا را مؤثر در زندگی‌اش بداند. ریاکاری یک ظلم است. ریاکاری یعنی انسان دیگران را منشأ عزت و آبروی خودش بداند. می‌‌خواهد اعمالش را به دیگران نشان بدهد. می‌‌خواهد در دل مردم جا کند. شهرت‌‌طلبی یک ظلم است. این مربوط به حق الله است که انسان باید در نظام اعتقادی با خداوند رو راست باشد. آن‌طوری که خدا هست را بشناسد. نه آنطوری که ما تصور و توّهم می‌‌‌‌کنیم. شرافت هر علمی به موضوعش است الله تبارک و تعالی در ذات و اسماء و صفات، حریم‌‌هایی دارد که انسان باید نسبت به آنها معرفت پیدا کند. خیلی عجیب است و کم پیدا می‌‌شود که موضوع معرفت آدم‌ها، الله باشد. یعنی سراغ توحید به معنای واقعی بروند و الله را به معنای واقعی بشناسند. بعضی افراد به مخلوقات خدا علاقه دارند. اما به کسی که این مخلوقات را به وجود آورده، علاقه‌‌ای ندارند. به شناخت ظهورات خدا حتی پایین‌‌‌‌ترین درجه ظهورات خدا، مثل ماده در فیزیک، شیمی، جانورشناسی، گیاه شناسی، میکروب‌‌شناسی، انگل‌‌شناسی، بدن‌‌شناسی اینها را علاقه دارند. حتی دوست دارند سراغ مصنوعات بشری بروند. رشته هایی مثل هنر، سفالگری، قالی بافی، پارچه‌‌بافی، دوزندگی، کامپیوتر، برق، الکترونیک، اینها محصول کار بشر است. برای فهم اینها حاضر هستند وقت بگذارند و هزینه کنند، ولی درباره کسی که اینها را به وجود آورده و منشأ تمام علوم است، خیلی کم علاقمندی نشان می دهند. موضوع علم هر کسی، شرافت علم او را نشان می‌‌دهد. یعنی معروف است که می گویند: ارزش هر علمی به شرافت آن علم بر می گردد. در همین خصوص بود که پیامبر ص فرمود: العلم علمان: علم الابدان و علم الارواح= علم دو نوع است: علم بدنها و علم روح ها». پس شرافت هر علمی به موضوعش است. علم هم شرافت انسانی است. یعنی این که انسان چه علمی در سینه‌‌اش هست و با چه علمی از دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود و با چه معرفتی از رحم دنیا وارد نظام برزخی می‌‌شود، تعیین کننده نوع زندگی ابدی او خواهد بود. پس این بسیار مؤثر است که بدانی موضوع دانش تو چیست؟ عالم برزخ، عالم «اتحاد عالم و معلوم» است چون عالم برزخ عالمی است که بین «عالم» و «معلوم» اتحاد وجود دارد، یکی از بزرگترین حسرت و عذاب های کسی که باطن خود را نساخته باشد، این است که می بیند، نفس انسانی اش هست، اما آن را با توهمات باطل همراه کرده است. انسان در عالم برزخ، با باطن و دانش‌‌هایش، با خیالش، با وهمش، با عقلش و فوق عقلش به خدا عرضه می‌‌شود. کسی که در دنیا که زمان ساختن باطن است، عالمی از خیالات و توهمات فاسد و به درد نخور برای خودش درست کرده و باطن انسانی خود را تغییر داده است، او وقتی می‌‌خواهد وارد نظام برزخی بشود، خیلی حسرت می خورد. چون خود انسانی اش هم هست، اما گرفتار عوالم توهمات و خیالات باطل شده است. یعنی در آن عالم، انسان با دانش خودش یکی می‌‌شود. یعنی شکل دانش خودش می‌‌شود. اینطور نیست که انسان یک چیزی باشد و دانش انسان چیز دیگری بشود. یعنی در آن جا دیگر امکان ندارد بتوانیم بگوییم این آدم خوبی است، اما دانشش بد است. خیر، این طور نیست؛ بلکه در آنجا انسان با دانش خودش اتحاد برقرار می‌‌کند. یعنی «عقل و عاقل و معقول» یک چیز می‌‌شوند. شما هر چه که داری و به هر چه که فکر یا خیال یا توهم می‌‌کنی، همان هستی. چون اینها باطن توست. حقیقت تو همین می‌‌شود. پس انسان در آنجا لحظه های بسیار خطرناکی دارد. آن لحظه‌‌ای که به خدا عرضه می‌‌شود، یعنی خودش است و خدا، خیلی صحنه خطیر و وحشتناک است. ولی برای خیلی از آدم ها هم بسیار باشکوه است. شکوهش به این است که می گوید: من و خدا دوتایی می‌‌خواهیم چند دقیقه با هم روبرو بشویم و خدا می‌‌خواهد به من یک نگاهی بیندازد و ببیند من با خودم و امانت الهی در دنیا چه کار کرده ام؟ چه چیزی آورده ام؟ چگونه برگشته  ام؟ چگونه زندگی کرده ام؟ اینجاست که انسان می فهمد خیالاتش در دنیا چقدر مهم بوده است. انسان در طول شبانه‌‌روز به چه چیزهایی فکر می‌‌کند و چه خیالاتی؟ تمام تصویرها، عکس‌‌ها و چیزهایی که در این جا می‌‌بینی و می شنوی و با توهمات و تخیلاتت به آنها مشغول هستی، در آنجا با تو یکی می‌‌شوند. توهم غیر از تخیل است. انسان یک مقدار ادراکاتش خیالی است و بخش دیگری از ادراکاتش وهمی است. یک مقدار عقلی و یک مقدار فوق عقلی است. می‌‌بینیم کسی تا آخر عمرش وقت گذاشته و روی خیالات و توهماتش کار می‌‌کند و عمرش را صرف همین ها می کند. وقتی می‌‌خواهد از اینجا برود، حاصل این توهمات و خیالات فاسد را می‌‌خواهد کجا ببرد؟ در آنجا معلوم می شود که عمرش را بیهوده گذرانده و حتی کسانی که نهایتاً عمرشان را صرف علوم کرده اند نیز، خسران خود را می بینند. اما سعادتمند کسی است که وقتی وارد نظام برزخی می‌‌شود و به خداوند تبارک و تعالی عرضه می‌‌شود، دانش و معرفت او توحید و لوازم توحید باشد. الله‌شناسی یک سعادت و شرافت و مقام عظیم است. اما خیلی ها اصلاً علاقه‌‌ای ندارند خدا را موضوع دانش شان قرار بدهند. اگر می خواهی علم و دانشت زیاد شود، ارتباط با صاحب علم شرط است این ظلم به خداست که او ما را آفریده و همه چیز ما، وجود ما، صفات ما، هستی ما را به ما داده و ما را در این دنیا پشتیبانی می‌‌کند، بعد وقتی که راجع به الله از ما سؤال کنند، از هزاران اسمی که دارد، یکی اش را هم نمی‌‌‌‌توانیم بفهمیم یا توضیح بدهیم. درحالی‌که فقط برای همین خلق شده ایم، یعنی ما آفریده شده ایم تا شبیه خدا بشویم. ما برای چه آفریده شده ایم و  برای چه به این دنیا آمده ایم؟ می‌‌بینیم که خیلی ها علاقمند نیستند این را بفهمند. همین ظلم به خداست. این ظلم در شناخت و صفات خداوند است. ما آدم های عجول و بی‌‌حوصله و کم‌‌ظرفیت و حساسی هستیم. اصلاً شباهتی بین ما و خدا نیست. اینها ظلم است. از این بالاتر این است که خداوند خودش را به ما داده و ما رغبتی به زندگی با او، عشقبازی با او، خلوت کردن با او، حرف زدن با او، درددل کردن با او، نشست و برخاست کردن با او را نداریم. اما وقتی به آن عالم منتقل شویم، همه حتی کفار می خواهند با خدا حرف بزنند. اما به آنها گفته می شود: قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ= بروید در جهنم گم شوید و با من حرف نزنید». یعنی یکی از عذاب های آنجا این است که خدا به کسانی اجازه نمی دهد با الله تبارک و تعالی گفتگو کنند. می فرماید: یک عمر به تو فرصت گفتگو دادم و تو حاضر به صحبت با من نشدی، حالا آمده ای با من گفتگو کنی؟ برو گم شو. اخْسَئُوا یعنی گم شو. اما چه کسی از این رغبت‌‌ها می‌‌کند که با خدا در این عالم صحبت کند؟ یک عدۀ کمی پیدا می‌‌‌‌شوند که چنین سلیقه‌‌ها و امیالی دارند. بعضی ها فکر می‌‌‌‌کنند برای کسب دانش باید مطالعه زیادی کنند. این اشتباه خیلی بزرگی است. مطالعه فقط یک زمینه است که برای ما ایجاد می‌‌کند. دانشی که انسان می‌‌خواهد بگیرد و معرفتی که می‌‌خواهد بگیرد، در هر رشته، فرقی نمی‌‌کند، با ارتباط با صاحب علم است که علم به دست می‌‌آید. اگر کسی می‌‌خواهد در فیزیک یا شیمی یا زیست‌‌شناسی یا  پزشکی کار بکند، فقط این نیست که برود در دانشگاه درس بخواند؛ بلکه اگر بنشیند تمرکز بکند و با خود خدا حرف بزند، قطعا در مراودات و ارتباطات و انس، دانش زیادی در آن رشته‌‌ای که می‌‌خواهد در آن صاحب علم بشود، خدا به او می‌‌دهد. ما فکر می‌‌کنیم باید صبح تا شب سرمان در کتاب باشد تا دانش را خدا به ما برساند و این اشتباه بسیار بزرگی است. حالا از ظلم به خدا بگذریم. خدا در این بحث های ما هم مظلوم است، الان من یک ربع صحبت کردم این هم ظلم به خداست. شیرین‌‌ترین ساعت زندگی انسان ساعتی است که انسان به خدا فکر می‌‌کند، راجع به خدا می‌‌شنود، راجع به خدا حرف می‌‌زند. این خیلی مهم است. خدا کند ذائقه ما یک ذائقه توحیدی و الهی بشود و لذتمان در این باشد. این را امتحان کنید در روزهایی که دلتان می‌‌گیرد و کلافه هستید و حوصله ندارید، بزنید شبکه قرآن، بگو می‌‌خواهم بنشینم با تمرکز فقط قرآن گوش کنم. بعضی از قرائت‌‌ها هم انصافاً تا بهشت ما را می‌‌برد. قرآن انسان را از تصمیمات بد، از افکار بد و منفی باز می‌دارد. چون خدا شما را به این بهشت دعوت می‌‌کند. وقتی انسان بخواهد تصمیم بدی بگیرد، دیگر نمی‌‌گیرد. وقتی می‌‌خواهد یک کینه در دلش بیاید، اصلاً اجازه نمی‌‌دهد یک کینه در دلش بیاید. خودش را خیلی بزرگتر از این حرف‌ها می‌‌بیند. وقتی می‌‌خواهد درباره یک نفر بدجنسی کند، اصلاً شرمش می‌‌آید که راجع به او بدجنسی کند. بی توجهی به دستورات انبیاء، ظلم به انبیاء است مصادیق ظلم به انبیاء، ظلم به اولیاء الهی، ظلم به ائمه، ظلم به امامزاده‌‌ها خیلی زیاد است. ظلم به انبیاء این است که انسان دستورات انبیاء را زیر پا بگذارد و توجه نکند که پاکترین، نزدیکترین موجودات به خداوند و شریف‌‌ترین انسان، و در عین حال، غریب‌‌ترین و مظلوم‌‌ترین انسان در روی زمین است. اینقدر انبیاء الهی غریب و مظلوم بودند که قرآن می‌‌گوید: «وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ=  و پیامبران را به ناحق می کشند». در تاریخ، انسان های برجسته، زیبا و نورانی مثل انبیاء آمده اند. نحوه ارتباط انسان با نبی چیست؟ این پیغمبری که خدا برای ما فرستاده، در حد خودمان می‌‌گوییم، این پیامبری که گُل سرسبد انبیاء و عظیم‌‌ترین مخلوق خداوند است و بعد از خدا ما موجودی به شرافت رسول الله نداریم. دانش پیغمبر دانشی نیست که مثل ما یک چیزی را بردارند در موردش قلم‌‌فرسایی کنند. حالا نظرات ما هم اعتبار و ارزشی نداشته باشد، ولی او قاعده و فرمول به تو می‌‌دهد. ما چه چیزی بلد هستیم؟ حالا ان‌‌شاءالله جامعه اسلامی تشکیل بشود، اوضاع خیلی متفاوت خواهد شد. ما فعلاً جامعه‌‌مان جامعه مسلمانی است. یعنی اذان داریم، نماز داریم، روزه می‌‌گیریم، یک عده حجاب را رعایت می‌‌کنند، ذبح‌‌مان شرعی است، حالا معاملات که بماند، به ندرت معاملات شرعی پیدا می‌‌شود، اما به این جامعه به طور کلی جامعه مسلمانی می‌‌گویند. برتری قرآن بر سایر کتاب ها مثل برتری پیامبر بر سایر انبیاء است علم قرآن، علم روز زمان امام زمان (علیه السلام) است. هر کس می‌‌خواهد در دولت حق، علمش به روز باشد و عقب افتاده نباشد، باید وقت بگذارد و قرآن بخواند و آن را یاد بگیرد. قرآن هم از جمله شخصیت‌‌هایی است که به آن ظلم زیاد می‌‌شود. چون قرآن در روز قیامت به شکل موجود زنده محشور می‌‌شود و می‌‌گوید خدایا! این بندگان تو اصلاً به من توجهی نکردند. خدایا اینها من را ضایع کردند. در زندگی شان، در مطالعات شان، در معارف شان، در مباحث شان، مرا ضایع کردند. نه از شنیدن صدای من خوش شان می‌‌آمد، نه با سوره‌‌های من دوست داشتند انس بگیرند، نه با خود من ارتباط داشتند، هیچ برای من وقتی نداشتند. قرآن شافع مشفع است، یعنی شافعی است که اگر شفاعت کند، شفاعتش قبول است و نفرین‌‌کننده‌‌ای است که اگر نفرین کند، نفرینش عملی می شود. پیامبر در رابطه با عظمت قرآن فرمود: «فَضْلُ‏ الْقُرْآنِ‏ عَلَى‏ سَائِرِ الْكَلَامِ كَفَضْلِ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ= برتری قرآن بر سایر کلمات، مثل برتری خود خداست بر خلقش». امروز به کسی بگویی الان چه رشته‌‌ای می‌‌خوانی؟ اگر بگوید تفسیر، می‌‌گوید مخش عیب برداشته. برو حقوق بخوان، برو پزشکی بخوان، برو مهندسی بخوان، برو کامپیوتر بخوان. در دنیای امروز ظالم‌‌ترین، بی‌شعورترین، بی‌‌علم‌‌ترین، فاسدترین آدم ها جای ائمه نشسته اند، جای پیغمبر نشسته اند، و تمدن‌‌هایی را ایجاد کرده اند براساس همان شخصیت خودشان. همین تمدنی که خیلی از مسلمانان ما خیلی کشته و مرده آن هستند و دوست دارند در زندگی شان شبیه آنها بشوند. در لباس، شوهرداری، زن‌‌داری، بچه‌‌داری، تغذیه، عاشق این تمدن هستند. تمدن مدرنیته، تمدن غرب، این تمدن را چه کسانی ساختند که این همه مسلمان شیفته آن تمدن هستند؟ اینها مظاهر بزرگ ظلم هستند. دانش بشری باید ارتقاء پیدا کند. امام سجاد (علیه السلام) ۷ صحیفه دارد. کدامش الان برای اداره جامعه منبع علمی است؟ قوانین در قوه مقننه، در قوه قضائیه، در قوه مجریه، چقدر مبتنی بر صحیفه و نهج‌‌البلاغه است؟ به قول استاد ما می‌‌فرمود: حتی در حوزه‌‌های ما، حوزه‌‌های شیعه اینقدر رشد نداشته اند که نهج‌‌البلاغه کتاب درسی بشود. نظام خلقت براساس این دانش هاست که در دعاهای اهل بیت (علیهم السلام) ریخته شده است. ولی آیا الان اینها کتاب علمی و درسی است؟ چرا از آنها دانش را استخراج نمی‌‌کنیم؟ اینها حجم بالای ظلم هایی هستند که منشأ ظلم های دیگر می‌‌شوند. فعلاً یک مقدار با مظاهر و مصادیق ظلم آشنا بشویم که ببینیم ظلم ها دایره‌‌اش چقدر وسیع است. این فعلا راجع به خداوند و الهیات و انبیاء و صدیقین بود تا کم کم به ظلم به مردم و به خودمان برسیم که بعدا در این خصوص سخن خواهیم گفت. قا/218 جهنم/ظلم

صوت

1 - از عوامل جهنمی شدن، «ظلم» است

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11958
زمان انتشار: 22 سپتامبر 2020
| |
تقوا یعنی سبک زندگی ات مورد رضای خدا باشد

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 118؛ 1399/06/27

تقوا یعنی سبک زندگی ات مورد رضای خدا باشد

تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که با هدف خلقت و ساختار انسان سازگاری ندارد. هر چیزی که انسان را از بی نهایت شدن محدود کند و مانع کسب اسماء و صفات الهی شود، انسان باید از آن پرهیز و دوری کند.

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره به فقره «أعلام التقی» رسید که بحث تقوا بود. جلسه گذشته آثار تقوا را از منظر آیت الله جوادی آملی عرض کردیم. در این جلسه به ادامه بحث تقوا در آیات می پردازیم. آیه ای از آیات بهشت را برایتان می خوانم: «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِهَا غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[1]= لیکن آنان که متّقی و خدا ترس شدند، برای آنها کاخ و عمارتها بالای یکدیگر بنا شده است که در جلوی آن عمارات، نهرهای آب جاری است». ربّ یعنی مالک مدبر. مثلا اگر یک نفر در یک رشته ورزشی یا یک رشته هنری یا یک رشته علمی و تخصصی بخواهد علم کسب کند، در هر مرکز علمی یا دانشگاهی بالا سر انسان مربی می‌گذارند. این مربی است که تصمیم می‌گیرد شما چگونه بقیه شئونات را با این رشته تنظیم کنید. مربی وقتی می‌خواهد برنامه بدهد، او واقعا در مقام ربّ قرار می‌گیرد. یعنی می‌گوید من کاری ندارم تو زن و بچه و شوهر داری، شاغل هستی، دکتر و مهندس هستی. با شئونات شخصی ات کاری ندارد. می‌گوید شئونات شخصی تو برای خودت است. من به عنوان مربی در این رشته برای شما تعیین تکلیف می‌کنم. مثلاً می گوید شما حق ندارید این غذاها را بخورید، وزنت باید این مقدر باشد. برایت قانون می‌گذارد. پس تقوا در مقابل مربی ورزشی، یعنی از او حساب ببری. درست است که مربی در خانه‌ات و در کنارت نیست. اما روحش سر سفره هست. می‌گوید نخور، تو صبح می‌دانی که مربی می‌خواهد تو را وزن کند و می‌گوید وزن تو درست نیست. نمی‌توانی مسابقه بدهی. او واقعاً رب است و واقعاً وضعیت خاصی را برایت تشریع می‌کند و قانون می‌گذارد. برایت قانون می‌گذارد که مثلا این هیکل و این وزن و ماهیچه اصلاً به درد مسابقه نمی‌خورد. شریعت هم یعنی قانون. پس رب یعنی پرورنده، پرورش‌دهنده‌ای که صاحب توست و اختیار تو را دارد. «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ= اما  آنان که متّقی و خدا ترس شدند». یعنی کسانی که جدی خودشان را شناختند و باور کردند که چه کسی هستند. باور کردند که انسان هستند. فهمیدند که زن و مرد و دختر و پسر و رئیس جمهور و وزیر اینها شئونات شخصی هستند و هیچ ربطی به خدا ندارد. خدا می‌گوید من با این چیزها کاری ندارم، من به تو می‌گویم که تو آفریده شده ای. منظور از حقیقت وجود تو همان است که از خودم در تو هست. آن روحی که از خودم در تو دمیدم. آن روح که از اهل بیت و از مَثَل أعلی در تو دمیدم. قرار است تو به هدف خلقت برسی. حتی وقتی می‌خواهی رئیس جمهور، مهندس و دکتر بشوی، اگر با این چیزی که من می‌گویم سازگاری نداشته باشد، آن رئیس جمهوری و دکتری و مهندسی و ورزشکاری و شغل و کار اقتصادی تو حرام است. نمی‌توانی سراغ آن بروی. چون تو آفریده شده ای برای اینکه شبیه من بشوی. خدا ده ها بار می‌گوید که من مالک و مدبر شما هستم. من مربی شما هستم. ما اصلاً با خدا در این رابطه به باشگاه ورود نکرده ایم. اصلاً ثبت نام نکرده ایم. بعضی ها تا آخر عمرشان اصلاً نمی‌روند ثبت نام کنند و مربی ندارند و نه باشگاه دارند، نه خیال تمرین دارند. وقتی این مسئله درک نشود، در مشکلات دوام نمی آورند. مثلا می‌گویند: چه دنیای بدی است. پر از ظلم و ستم است. چرا خدا دنیا را اینطور آفریده؟ اصلاً متوجه نیست که داستان، داستان یک باشگاه و تمرین است و قرار است اسماء الله را بگیرد. همه انسان ها در معرض امتحان الهی هستند، حتی انبیا و پیامبران کسی که قرار است اسماء الله را بگیرد، لازمه اش این است که دیگران به او ظلم و تجاوز کنند تا رشد کند. خدا انبیاء را که می‌خواهد بزرگ کند، می‌گوید که خودمان برای پیغمبران دشمن می‌تراشیم: «وَ كَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ= و همچنین ما هر پیغمبری را از شیطان های انس و جن دشمنی در مقابل برانگیختیم». چون پیغمبر می‌دانست که داستان چیست، به استقبال این ظالم ها هم می‌رفت . وقتی کسی نمی‌فهمد که اصلاً برای چه متولد شده و به این دنیا آمده و فلسفه خلقت را نمی داند، می‌گوید امام حسین هم بیکار بود آنجا رفت؟ با یزید چه کار داشت؟! حالا رفت، زن و بچه را برای چه برد؟! بعد شروع می‌کنند تحلیل های خنک و به درد نخور و مزخرفی را در این شبکه‌های مجازی پخش می‌کنند. چون اصلاً نمی‌فهمند داستان و ماجرای خلقت چیست. نظام دنیا نظام باشگاهی است. آدم‌هایی که اطراف ما هستند، همه حریف‌ های تمرینی ما در باشگاه هستند. زن و شوهر، بچه و پدر و مادرت، هویت حقیقی‌شان حریف تمرینی شماست. برای همین خیلی‌ها به خاطر  برخورد بد با خانواده به جهنم می‌روند. کسی هست که با پدر و مادرش نمی‌تواند درست رفتار کند. به جای نور برداشتن از روابطش، نار برمی‌دارند. قرآن بارها می‌گوید: من رب تو هستم و تو باید من را به عنوان رب خودت به رسمیت بشناسی. یعنی خدایا تو قرار است برای من در همه شئون تعیین تکلیف بکنی. من باید همه کارم اعم از شوهر کردن و زن گرفتن و غذا خوردن و مهمانی رفتن و حجاب و نماز و روزه و روابط زن و مرد و مسافرت و همه چیزم را باید با تو تنظیم کنم. «اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی حرمت مربی‌ات را نگه داری. مگر مربیان گاهی شاگردان شان را کتک نمی‌زنند و فحش نمی‌دهند و نمی‌گویند تو به درد این کار نمی‌خوری؟ تو رتبه نمی‌آوری پس بفرمایید بروید. خدا در آخرت برای بی‌تقواها همین حرف را می‌زند: «لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَا یُزَكِّیهِمْ[2]= و خدا با آنها سخن نگوید و در قیامت بدانها ننگرد و پاکیزه‌شان نگرداند». پاکشان نمی‌کند. چون پاک شدنی نیستند. مربی است که پاک می‌کند. خواهش می‌کنم روی این کلمات خیلی دقت کنید: «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» مراقب ربشان هستند. از ربشان حساب می‌برند. قرار است به ربشان جواب بدهند. تقوا یعنی اینکه اگر با زن و شوهر و بچه‌ات بداخلاقی و بدرفتاری و ظلم بکنی و درست رفتار نکنی، وقتی با حق تعالی روبرو می‌شوی، می‌گوید این چه قیافه‌ای است تو داری؟ این چه باطنی است تو پیش من آورده ای؟ من تو را آفریدم تا شبیه من بشوی. تو که همه‌اش پر از کینه، حسادت، زودرنجی، حساسیت و عصبانیت هستی. «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی انسان با خدا رابطه ی مربا و مربی برقرار کرده و این مربای خداست. برای همین به مربا، مربا می‌گویند. مربا کسی است که یک مربی او را می‌پروراند. پس باید خودت را به خدا بسپاری و در مسیر خدا  تربیت بشوی. دیگر نمی‌توانی بگویی که من شغلم اقتضا می‌کند، فلان کاری که خدا نمی پسندد را بکنم. من طبعم اینطوری است و کاری نمی توام بکنم. اصلاً این چیزها را مربی نمی‌پذیرد. مربی می‌گوید من آمده ام تو را شکل بدهم و چون تو روح من را داری، قابلیت هر شکلی را داری. هم بهشتی‌ترین شکل ها و هم جهنمی‌ترین شکل ها. «لَٰكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی مراقب رابطه‌ات در هر شأنی از شئون «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» با خداوند باش. در عبادت ها بی‌تقوایی نکن. آدم باید در همه جا این مراقبت را داشته باشد که آن چیزی که مربی از او خواسته را انجام بدهد. باید بگوید: این نمازی که مربی از من خواسته، روزه‌ای که مربی از من خواسته، حجابی که مربی از من خواسته باید درست بجا بیاورم. پس خواهش می‌کنم دقت کنید «اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» یعنی چه ؟ تقوای الهی یعنی چه ؟ یعنی مراقب باشی مربی تو در شوهرداری، ازدواج، زن‌داری، بچه‌داری، معامله و مدیریت و هر کاری که می‌خواهی بکنی، یک استاندارد برای تو گذاشته است. باید ببینی که آیا او در رعایت آن استانداردها، از تو راضی هست یا راضی نیست؟ پاداشی که خداوند برای متقین مهیا کرده، بهشت عدن است آیه بعدی به عاقبت متقین اشاره می کند: «وَ لَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِینَ[3]= چه نیکوست سرای پرهیزکاران». این خدایی که دنیا را لهو و لعب و بازیچه می داند، می گوید: اگر مؤمنین حسادت نمی‌کردند، من ناودان خانه کفار را طلا می‌کردم. چون قرار نیست که از آخرت بهره‌برداری کنند. نمی‌توانند در آنجا بهره‌برداری کنند. چنانچه درباره متقین و مجرمین می فرماید: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمَٰنِ وَفْدًا[4]= روزی که متقیان را به سوی خدای مهربان به اجتماع محشور گردانیم». متقین آنجا مهمان خدا هستند و به دیدار خدا می‌روند. ولی مجرمین با لب تشنه به جهنم می‌روند: «وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ وِرْدًا[5]= و بدکاران را تشنه لب به سوی آتش دوزخ برانیم». تشنگی آخرت یک روز و دو روز و یک سال دو سال نیست. تشنگی آنجا یک عذاب دائم است. هیچ وقت سیرابی وجود ندارد. تشنگی و عطش خیلی زجرآور و دردناک است. سرای متقین، آن هم یک سرایی که اندازه اش از این کره زمین بزرگتر است. یعنی یک غرفه‌اش از کل این کره زمین بزرگتر است. «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ[6]= که باغ های بهشت عدن باشد که در زیر درختانش نهرها جاری است، متقیان در آن داخل شوند در حالی که هر چه بخواهند و میل کنند در آنجا بر ایشان حاضر است». این داستان هم خیلی در آیات تکرار می‌شود. زیرا می‌خواهد بگوید این داستان خیلی مهم است. جنات عدنی که جاری هست از زیر آنها انهار. کسی آمد به امام صادق (علیه السلام) گفت: ما اگر در بهشت بخواهیم بچه‌دار بشویم، آیا می توانیم بچه‌دار شویم؟ فرمود بله. یک زن و مرد در بهشت هوس می‌کنند بچه‌دار بشوند، می توانند بچه‌دار شوند. اصلاً هر چه به ذهنت بیاید امکان پذیر است: «فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ[7]= و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشم ها را شوق و لذت، مهیّا باشد». هر چه که نفست بخواهد، هر چه که از آن لذت ببری، در آنجا وجود دارد. یعنی خودت خلقش می‌کنی. اصلاً خدا می‌گوید: خودت مثل من هستی و هر چه می‌خواهی را بیافرین. چرا متقین هر چه می‌خواهند، در بهشت وجود دارد؟ چون اینها در دنیا هر چه دلشان می‌خواستند انجام نمی‌دادند و جلوی دلخواه و نفس خودشان را می‌گرفتند. هر چه را که شئونات طبیعی و دنیایی شان می‌خواست را تابع خواست خدا می‌کردند. بی‌تقوا نبودند. بدون اجازه خدا از چارچوب خارج نمی‌شدند. هر کاری دلشان می‌خواست نمی‌کردند. اذیت‌کن و حقه‌باز و نقشه‌ریز نبودند. اینگونه است که خدا متقین را جزا می‌دهد. پس وقتی که زیر نظر مربی درست رفتار کنی، مربی به تو پاداش های جاودانه و ابدی می‌دهد. جامعه کبیره/تقوا پی نوشت: [1] . سوره زمر، آیه 20. [2] . سوره آل عمران، آیه 77 [3] . سوره نحل، آیات 30 و 31. [4] . سوره مریم، آیه 85. [5] . همان، آیه 86. [6] . سوره نحل، آیه 31 [7] . سوره زخرف، آیه 71. قا/228

صوت

1 - تقوا یعنی سبک زندگی ات مورد رضای خدا باشد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed