www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11782
زمان انتشار: 9 ژولیه 2020
| |
نداشتن تجافی از دنیا، به حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها می‌افزاید

قلب، جلسه 38، 90/04/04

نداشتن تجافی از دنیا، به حجم غصه‌ها و اضطراب‌ها می‌افزاید

در جلسات گذشته گفتیم که وجود مقدس پیامبر اسلام برای گشادگی قلب، چند علامت را ذکر کردندکه  یکی از آنها «تجافی از دار غرور» بود. یعنی تنظیم نحوه ارتباط با دنیا که به گونه­ای باید باشد که چسبندگی به دنیا ایجاد نکند. چون چسبندگی چند عارضه دارد و یکی از آنها این است که حجم غصه ­ها و ناآرامی‌های انسان را بیشتر می‌کند.

اساساً ساختار نفس انسان به گونه ­ای خلق شده که هر چقدر تعلقاتش بیشتر باشد، غصه­ ها و اضطراب‌هایش هم بیشتر می‌شود. چون تعلق گرفتن، خودش مشغله­ زاست. یعنی وقتی شما تعداد بیشتری در دلت معشوق داری: اول، درگیر نگهداری آن معشوق‌ها هستی؛ دوم، درگیر تنظیم رابطه با آنها هستی؛ و سوم، نگران هستی که مبادا یکی‌شان را از دست بدهی. هر کدامش از دستت برود فشار روانی، غصه و ناآرامی زیادی برای تو خواهد داشت. اگر فکر کنید که با بیشتر شدن تعلقات تان شما به خوشی و آرامش و سعادت می‌رسید، سخت در اشتباهید. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود             از آن چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است طبق آمار جهانی بیشترین غصه‌ها و اضطراب‌ها، ترس‌ها و بیماری‌های روانی و حتی بیماری‌های جسمی در دو طبقه بیشتر به چشم می‌خورد. یکی طبقه‌ای که رفاه بیشتر دارد و دوم در طبقة تحصیل کرده‌. این دو طبقه هرچقدر سطح دارایی‌های مادی شان و تحصیلات شان بالا می‌رود، سطح آرامش شان پایین می‌آید. چرا؟ چون تعلقات‌شان بیشتر می‌شود و تعلقات هم اضطراب­زا هستند. انسان نباید به کمالات شأن‌های پایینی، بیش از حد مجاز بها دهد کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی» برای روح لازم و آرام بخش است، اما اگر از حد مجاز بیشتر شود، اضطراب زا می‌شود. یعنی این کمالات مثل چربی و قند و نمک می‌ماند. اگر مقدار نمک، چربی و قند در خون از حد لازم بیشتر شود، واقعاً خطرساز و کشنده است. به همین ترتیب، پرداختن به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی و عقلی منهای کمال فوق عقلی خطرساز می‌باشد. مثلاً تحصیلات خوب است، مطالعه و مدرک تحصیلی و پول خوب است، اما همین پول وقتی که با یک روح مریض و به فرموده‌ی علی(علیه‌السلام) با یک قلب محجوب و یک عقل مغلوب و یک نفس معیوب روبه ­رو می‌شود، می‌تواند آسیب زا و کشنده باشد. خداوند بخش سلامت و آرامش را در شأن پنجم یعنی فوق عقل گذاشته است، نه در شأن‌های دیگر. یعنی تعیین کننده سعادت، سلامت، آرامش، خوشبختی شأن پنجم ما و دل ما است. دل اصلی‌ترین بخش وجود ما و شخصیت ما است. دارایی حقیقی هر انسانی دل اوست. روز قیامت هر شخصی نان­خور دل خود است. این که من در هنگام سکرات موت چه وضعیتی خواهم داشت، به دلم مربوط است. اما اینکه چقدر مدرک تحصیلی داشته باشم، هیچ تأثیری در آنجا ندارد. این که چقدر دانشمند هستم و چقدر اطلاعات و سواد دارم، هیچ تأثیری ندارد. عشق به الله، تاریخ مصرف ندارد با هر یک از تجلیات الله که پیوند برقرار کنی، به تو قدرت و شادی و آرامش می‌دهد. بسته به میزانی که خدا در آن تجلی کرده باشد. مثلاً انبیاء، چهارده معصوم (علیهم‌السلام)، شهدا و ... جلوه‌های خدایند. شهدا درجات مختلفی از شادی و آرامش را به انسان می‌دهند. عالم، عارف، ولی خدا، امامزاده‌ها نیز، دارای مقامات مختلفی هستند. پس ببین به دلت چه داده‌ای؟ این خیلی مهم است. دل ما دائماً بهانه خدا را می‌گیرد و از ما به کمتر از خدا هم راضی نمی‌شود. چون شما هر چه به او بدهی، بعد از یک مدت خسته می‌شود و می‌گوید این را نمی‌خواهم و از این بدم می‌آید. کمالاتش هر چه بوده، من بیرون کشیده‌ام. دیگر به درد من نمی‌خوردو  تاریخ مصرفش تمام شده است. تنها چیزی که تاریخ مصرف ندارد، فقط الله است. چون از روز اول، دل را با آن عشق سرشته‌اند. حال اگر کسی به دل خود محبوبی غیر از محبوب خودش را داد، این دل دیگر سالم نیست. مثل کسی که بخواهد به چشمش نور نامناسب بدهد، یا به گوشش فرکانس نامناسب بدهد، یا به معده ­اش غذای نامناسب بدهد. دل فقط با یک دلبر آرام می‌شود و آن هم کمال مطلق است. اگر دل را که بی نهایت­ طلب است، با کمال مطلق و معشوق بینهایت آرام کردی، هم دنیایت قشنگ می شود و هم آخرتت. دل هیچ وقت نمی‌تواند بدون «اله» باشد تنظیم رابطه دل با دنیا، فقط به این شرط است که تو حتماً آن مطلوب حقیقی دلت را به او داده باشی. در غیر این صورت، کسی نمی‌تواند ادعا کند که من بدون اینکه محبوب حقیقی را به دلم داده باشم، خیلی عُرضه دارم و می‌توانم رابطه‌ی دلم را با دنیا تنظیم کنم، بدون اینکه آسیب ببینم. وقتی قبل از اینکه معشوق حقیقی را به دلت بدهی، با دنیا ارتباط برقرار کنی، دائماً در اضطراب هستی. بنابراین، تا تکلیف دلت را با الله روشن نکنی، نفی اله ­ها بیهوده است. این درست است که شما اول می‌گویی: «لا اله» و بعد می‌گویی: «الا الله» و نفی اله می‌کنی، ولی اگر الله در دلت نباشد، چطور می‌توانی بگویی، «لا اله» چون این یادتان باشد، دل هیچ وقت نمی‌تواند بدون اله باشد. دل همیشه یک معشوق می‌خواهد، اصلاً دل بدون عشق زنده نیست. اگر الله را که کمال مطلق و جاودان است، به دلت بدهی، بعداً می‌توانی اله‌های دیگر را نفی کنی. آن وقت همه چیزهایی که نفی شان می‌کنی، برایت لذت­ بخش و جذاب می‌شوند. می‌بینی که حتی نوشیدن یک لیوان شیر یا چای برایت لذت‌بخش می‌شود. مدرک تحصیلی‌ات، همسرت و همه دنیا، برایت  لذت‌بخش‌ می‌شود و از مقام خیلی خوب، می‌توانی لذت ببری و استفاده کنی. علت اینکه می‌فرماید: ایمان هر چه بالاتر می‌رود، عشق انسان به همسرش بیشتر می‌شود، برای این است که اول تکلیف دلش را روشن کرده، دلش را با الله اشباع کرده و دل دیگر بهانه نمی‌گیرد. تمام بهانه‌گیری‌ها، دعواها، اختلافات و طلاق‌ها برای این است که شخص قبلاً دلش را با الله آرام نکرده است. اما کسی که تمام عزتش را و تمام عشق و عاطفه ­اش را دارد از آسمان می‌گیرد، این پایین اصلاً نیاز به احترام و اکرام ندارد که اگر کسی به او توهین کرد کم بیاورد. ولی کسانی که از آسمان می‌بُرّند، یعنی آن معشوق اصلی دل را به دلشان نمی‌دهند، اینها در پایین، خیلی گدا می‌شوند. به طور مثال، بچه‌ای گم شده و یک نفر می‌داند، مادر این بچه کیست، اما به بچه نمی‌گوید. یا می‌داند مادر دنبال بچه‌اش می‌گردد، ولی جای بچه را به مادر نمی‌گوید. یا یک پدری بی‌تاب بچه ‌است و بچه را از پدر پنهان می‌کند. نمی‌گذارد اینها به هم برسند. این جنایت و ظلم است. ما این را ظلم و جنایت می‌دانیم و جهنم هم در پی دارد. از همه این جنایت‌ها بدتر، این است که آدم می‌داند دلش الله می‌خواهد، اما هی به او خیانت می‌کند. می‌گوید: نه؛ با یک ماشین راضیت می‌کنم، با ازدواج راضیت می‌کنم، با پنج هکتار زمین راضیت می‌کنم، تو آن را از من نخواه. این خیلی جنایت است. خیلی ظلم بزرگی است. آدم خودش به خودش خیانت می‌کند. آیا از این بدتر جنایت هم وجود دارد؟ تو که می‌فهمی دلت الله را می‌خواهد، تو که می‌دانی با غیر الله راضی نمی‌شوی، چرا اینقدر داری امروز و فردا می‌کنی؟ پیغمبر فرمود: بیشتر جهنمیان آدم‌هایی هستند که هی امروز و فردا کردند. در دادن معشوق حقیقی به دل، تنبلی و بی­حوصلگی کردند. اینها آدم‌های خوبی بودند، قصد بدی نداشتند، ولی به خاطر تنبلی و «سَوفَ» کردن و تسویف به جهنم افتادند. وای به حال کسی که یکی هایش از ده تایی ها بیشتر شود توجه کن به این  که خدای مهربان و دوست ­داشتنی که دوستت دارد و برایت چه تدارکات عظیمی دیده. اگر تو یک کار خیر بکنی، او ده برابر به تو پاداش می‌دهد. یک ماه رجب گذاشته که سه روز از روزه های آن، 900 سال عبادت است. یعنی 9 برابر عمر طبیعی. در روایت داریم: وای به حال کسی که روز قیامت یکی‌هایش بیشتر از ده‌تاهایش شود. یعنی می‌گوید تو یک گناه کردی، من یکبار برایت نوشتم. یک ثواب کردی، ده تا نوشتم. با این حال این چه وضع زندگی است که گناهانت از ثواب‌هایت بیشتر شده است. این خدا تا این حد مهربان و مشتاق است و با هر بهانه ­ای گناهانت را می‌ریزد. با اذیت شوهرت، با اذیت زنت، با گریه بچه، مریضی بچه، با حرص و جوش خوردن، با یک خبر بد، با یک حادثه منفی، با یک مریضی و ... تو را پاک پاک می‌کند. از طرف دیگر، برای بعضی از رفتارهای انسان، دائماً و شب و روز برایش گناه می‌نویسند. حتی در خواب هم باشد، برایش معصیت می‌نویسند. بعضی از خصوصیات هست که دائماً برای انسان خیرات می‌نویسند. انسان باید چراغ قرمزها و حریم‌ها را بشناسد و وارد آنها نشود. ممکن است انسان گهگاهی آلوده به گناهی شود. حتی پرسیدند که آیا مؤمن ممکن است فحشا بکند؟ حضرت فرمود: بله. اما وقتی به گناه می‌افتد، بعدش بلند می‌شود و توبه می کند. اما بعضی‌ها هستند، دائماً گناه تولید می‌کنند. یکی از آن کسانی که دائماً گناه تولید می‌کنند، کسانی هستند که گناهان‌شان را کوچک می‌شمارند. اینها خیلی آدم‌های خطرناکی هستند. می‌گویند: این که چیزی نیست. این شخص همیشه برایش گناه نوشته می‌شود، چون همیشه در حال مخالفت با خدا است. بعضی از بزرگان گفته‌اند: شما همیشه یک کار خیر بکنید که اگر گناهی هم می‌کنی، گناهت ریزش بکند. ما اصلاً به فکر سرمایه‌گذاری برای خانه جاودانگی‌مان نیستیم امام سجاد (علیه‌السلام) شب27 ماه رمضان از سر شب تا سحر همین دعا را خواند. یک امام معصوم تا صبح به خدا می‌گوید:«‌اَللّهُمَّ اَرزُقنِی التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» ما چگونه می‌خواهیم آدم شویم، در حالی که اصلاً سرمایه­ گذاری خصوصی نداریم. خلوت نداریم. خیلی جاها نباید سرمایه ­گذاری کنیم. عمرمان را نباید جاهای دیگر تلف کنیم. از همین الان باید به برنامه ­ریزی شروع کنیم و برنامه عملی داشته باشیم. اگر عُرضه نداری و می‌بینی که خدا برایت خیلی بزرگ است و فهم و شناخت و نزدیک شدن به او سخت است، از واسطه ­ها استفاده کن. از اساتید، اولیاء خدا، شهدا استفاده کن و خودت را برسان به آن مقصدی که باید برسانی و برو جلو و معطل نکن. جمع‌های خوب پیدا کن. جمع‌های فطری و رفیق‌هایی که باطن آدمی دارند. پاتوق های فطری پیدا کن، نه پاتوق های طبیعی. پاتوق‌های طبیعی آدم را جهنمی می‌کنند. تا می‌توانید رفیق‌های خوب انتخاب کنید. در این ارتباط‌ها است که عملیات دلدادگی به خدا باید شروع شود؛ و گرنه، در سر کلاس، کسی با کلاس و استاد به جایی نمی‌رسد. استاد فقط می‌تواند به ما سرخط بدهد و چینش فکرمان را درست کند و مهندسی فکر به ما بدهد. روح ما را استاد تقویت کند، اما تو باید بروی تمرین بکنی. تمرین‌ها باید به دور از عوامل اضطراب انجام شوند تا ثمربخش باشند اگر نتیجه کار و تمرین، درست از آب درنمی‌آید و تو مدام خواب‌های مزخرف می‌بینی، خواب‌های غصه­ دار و ترسناک می‌بینی، برای این است که سر کلاس تمرین نداشتی. یا بعد از کلاس تمرین نداشتی و یا برعکس و واژگونه تمرین کرده‌ای. یعنی با چیزهایی که به تو آرامش می‌دهد، خلوت نکرده‌ای، بلکه با چیزهایی خلوت کرده‌ای که به تو اضطراب می‌دهد. به نوع خواب‌هایت که نگاه بکنی، می‌بینی خواب‌هایت پریشان است و تفسیر و تعبیر ندارد. اینها را «اضغاث احلام» می گویند. یعنی چیزهای مزخرف و بی ­معنی. این برای آن است که خلوت‌ها و تمریناتت همراه با عوامل اضطراب بوده. دیده‌اید بعضی‌ها کتاب‌های پلیسی و جنایی می‌خوانند، فیلم‌های سینمایی نگاه می‌کنند، اصلاً این جور آدمها نمی‌توانند به آرامش برسند. چون دائماً دلشان درگیر موضوعات هیجانی است. کسی که دائماً سرش در سریال و در کارتون و فیلم است  یا دنبال  این است که چه کسی با چه کسی ازدواج کرد؛ چه کسی چه کسی را طلاق داد؛ دائم ذهنش آلوده است. این چگونه می‌تواند با خدا خلوت کند؟ خدا رحمت کند امام خمینی (رحمه‌الله‌علیه) را که ماه رجب که می‌شد، نصف برنامه­ هایش را تعطیل می‌کرد. ماه شعبان که می‌شد، 75% کارهایش تعطیل بود. ماه رمضان که می‌شد 100% تعطیل می‌کرد و درصد کوچکی نگه می‌داشت. آدم اگر خلوت نداشته باشد، اگر ملاقات نداشته باشد، اگر تمرین نداشته باشد، کارش درست نمی‌شود. اگر بطور مرتب مدرسه برویم و درس بخوانیم، مرتب کلاس برویم، مرتب استاد به ما یک چیزی بگوید و یا نوار گوش بدهیم و کتاب بخوانیم، ولی اصلاً تمرین نداشته باشیم، فایده‌ای ندارد. فردا کلاس است، صبح کلاس است، در خوابت کلاس است، همه وقت و همه جا کلاس می‌روی، اما بدون تمرین چه فایدهای دارد؟ همیشه برای تولدت به آخرت آماده باش! «اِستِعدادِ لِلمَوت» یعنی تو آماده باشی که تا به تو گفتند: تمام است؛ شاد شوی. الان وقت تولد من است و من دیگر از این طویله ی دنیا می‌خواهم بیرون بروم. پیغمبر منتظر من است و چقدر شهدا انتظار من را می‌کشند. چقدر ائمه منتظر من هستند. با ملائکۀ الله که یک عمر سلام و علیک و صفا و رفاقت داشتم، می‌خواهم پیش شان بروم. می‌خواهم بروم نزد حضرت معصومه­ (سلام‌الله‌علیها) که در دنیا انس زیادی داشتم. مهمانی‌هایی که با حضرت زینب، علی اکبر، علی اصغر و با امام حسین و با مادرم فاطمه زهرا (علیهم‌السلام) داشتم. می‌بینی این شخص چقدر ماشاء الله با خودش کار کرده و رفیق داشته، چقدر برنامه داشته، چقدر تدارکات قشنگ برای موت و ابدیتش دیده. در کلمات «الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» به کلمه استعداد دقت کنید. این از مقوله اطلاعات نیست، بلکه از مقوله عمل و مهارت است. پس ما باید کار بکنیم. باید شروع کنیم و عملیاتی شویم و برای این خلوت ها وقت بگذاریم و تمرین کنیم. به خیلی چیزها بگوییم نه و برویم ببینیم می‌توانیم تمرین کنیم یا نه. اگر نمی‌توانید تمرین را از سجاده شروع کنید، علتش این است که سجاده سنگین است. برای همین بود که خداوند فرمود: «إِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ[1]= به راستى این [كار] گران است مگر بر فروتنان». یعنی هرکسی با نماز نمی‌تواند اوج بگیرد. پس نمازهای‌تان را خوب بخوانید، تمرینات نماز را انجام بدهید و مهارت‌هایش را بیاموزید؛ ولی با چیزهای دیگر شروع کنید. با تعقیبات، قرآن، دعا، شنیدن و با حرف زدن با رفیق‌هایتان. ممکن است دلت اصلاً با نماز نرود، ولی اگر یک رفیق خوب داشته باشی که با هم ده دقیقه یا نیم ساعت حرف‌های معنوی بزنید و دل‌های همدیگر را هُل بدهید، می‌بینی او دل تو را دارد جلا می‌دهد و تو دل او را داری جلا می‌دهی. بعد می‌بینی چه بزمی می‌شود. پس طبق فرمایش نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای گشادگی قلب، تجافی از دنیا، رو آوردن به سمت آخرت و آمادگی برای تولد به خانه ابدی، موثرترین عواملی هستند که طی این چند جلسه درباره آن بحث شد. قلب/ تجافی/ تمرین/ آمادگی برای مرگ پی نوشت: [1] . سوره بقره/45. ع ل 388

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11781
زمان انتشار: 8 ژولیه 2020
| |
دو نوع دنیا وجود دارد: «بلاغ» و «مذموم یا ملعون»

قلب، جلسه 37، 1390/03/07

دو نوع دنیا وجود دارد: «بلاغ» و «مذموم یا ملعون»

دنیا دو گونه است. دنیای «بلاغ» آن است که وسیله رسیدن انسان به آخرت می‌باشد. یعنی انسان را سالم به آخرت می‌رساند. مثل یک رحمِ خوب که جنین را موفق و سالم به دنیا تحویل می‌دهد[1]. البته در رحم مادر این مادر و پدر هستند که شرائط رحم را به گونه­ ای قرار می‌دهند که بچه سالم متولد شود. اما در حرکت از رحم دوم‌مان که دنیاست به سوی ابدیت این خودِ شخص است که باید رابطه ­اش را با رحم دوم که دنیاست، به گونه ­ای تنظیم کند که سالم به آخرت متولد شود. یعنی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» را طوری تنظیم کند که فریب نخورد و کلاه سرش نرود و بتواند سالم از نظام دنیا به نظام ابدی متولد شود. این یعنی «اَلتَجافی عَن دارِ الغُرور». چنین کسی خیلی مراقب است که در ارتباط‌هایش باخت نباشد.

مثلاً بعضی‌ها که رشته تحصیلی انتخاب می‌کنند، می‌گویند: این رشته را انتخاب می‌کنم، چون در آن نان و آب و پول هست؛ اما متوجه نیستند، قیمتی که برای رسیدن به آن می‌پردازند، خیلی زیادتر از آب و نان است. اینها تمام شخصیت و حیثیت انسانی‌شان را می‌فروشند. هر چند که در آن رشته هم موفق هستند و نان و آب زیادی هم برایشان دارد، اما از نظر حیثیت ابدی و نظام شخصیتیِ روحانی که باید در تولدش به آخرت با خود ببرد، از نظر میزان سلامت قلب، یک آدم بدبخت و گدایی است که ثروت دنیایی زیادی به هم زده، اما در نظام آخرتی دستش خالی است. مثل بچه‌ای که یک قطعه الماس را از او بگیری و یک دانه شکلات به او بدهی. او نمی فهمد اما بعداً که بزرگ می‌شود، می‌فهمد که الماس چه چیزی بوده و سرش کلاه رفته است. این مشکلی است که اکثر آدم‌ها دارند. برای همین است که راحت هر حرفی را می‌زنند، راحت هر چیزی را می‌بینند، راحت هر چیزی را می‌خورند، راحت هر چیزی را می‌شنوند و به خانه هر کسی می‌روند و با هر کسی ارتباط دارند. خیلی راحت و بی ­محابا با دنیا ارتباط برقرار می‌کنند و در این بی­ محابا بودن‌ها سر انسان کلاه می‌رود. اما وقتی که انسان تجافی داشته باشد، دیگر سرش کلاه نمی‌رود. مثل یک مادر هوشیار که برای جنین خودش، هر چیزی را انتخاب نمی‌کند و هر غذایی را نمی‌خورد. چون می‌گوید این بچه ی من باید سالم به دنیا بیاید. ما باید در رحم دوم مان که دنیاست، نسبت به آخرت برای خودمان مادری و پدری کنیم. یعنی خودمان باید خودمان را تربیت کنیم. اما آدمی که دچار خودفراموشی شده، خود ابدیش برایش مهم نیست. او  به این چیزها فکر نمی‌کند و فقط برایش این مهم است که شاد باشد و خوش بگذراند و لذت ببرد. برای همین هم به هر ارتباطی و به هر انتخابی و به هر رفتاری و به هر فکری تن می‌دهد. بنابراین، او آزاد است. وقتی هم که آزاد بود، در بسیاری از روابط سرش کلاه می‌رود و فریب می‌خورد. رابطه بین محدود کردن ما در دنیا و بزرگی روح چیست؟ شاید بعضی سوال کنند که اگر هر چیزی را نبینیم، نخوریم، نشنویم، این که شد محدودیت. داشتنِ خوردنی‌های خاص، دیدنی‌ها خاص، شنیدنی‌های خاص و رفتار و افکار و انتخاب و ارتباط خاص، اینها یعنی محدودیت. محدودیت چه ربطی به بزرگی دارد؟ اگر یک مادر باردار پرهیز می‌کند، برای چه پرهیز می‌کند؟ چرا هر چیزی نمی‌خورد، نمی‌بیند و نمی‌شنود؟ مثلاً چه اشکالی دارد که در مقابل اشعه قرار بگیرد، سیگار بکشد، قلیان بکشد، از مواد مخدر استفاده کند، هر دارویی بخورد، هر فیلم و سریال و برنامه ای را ببیند، هر چه خواست بشنود؟ اگر شما به مادری بگویید که در دوران بارداری، این کارها را انجام بده، او خواهد گفت: این کارها برای سلامت فرزندم مضر است و اگر من آزادانه هر چیزی را جذب کنم، بچه ام موقع تولد، محدودتر می‌شود. پس برای اینکه بچه ­ام آزاد باشد و بتواند از دنیا خوب لذت ببرد و استفاده کند، باید من از خیلی چیزها پرهیز کنم. یک قاعده وجود دارد و آن این است که هر چه دوران رحمی آزادتر باشیم، در دوران بعد از رحم، محدودتر می‌شویم. ظاهراً در این تعریف این قاعده، محدودیت هست، اما باطناً در آن وسعت و قدرت وجود دارد. بعضی‌ها می‌گویند: چرا اسلام می‌گوید حجاب، نماز، روزه و...واجب است؟ یا می گوید هر چیزی را نبینید، هر چیزی را نشنوید، هر چیزی را نخورید، با هر کسی رفت و آمد نکنید؟ اینها برای این است که نفس باید با شرائط خاص و  متناسب با بهشت رشد کند. نفس اگر با هر چیزی در دنیا آلوده شود، مناسب با بهشت تربیت نمی‌شود.به فرموده قرآن، بهشت هر یک نفر، به وسعت همه آسمان‌ها و زمین است. اگر کسی بخواهد نفسش را برای بهره برداری از چنین بهشتی تربیت کند، با هر نوع فکری، با هر نوع دیدنی، با هر نوع خوردنی، با هر نوع انتخاب، با هر نوع ارتباط، با هر نوع رفتار و با هر نوع چینش فکری، نمی‌تواند به آن بهشت برسد، چون محدود است. شما فقط و فقط روحی را می‌توانی تربیت بکنی که قدرت بهره ­برداری از چنین بهشتی را داشته باشد. حال اگر ما قرار است برای یک بهشتی به آن وسعت تربیت شویم، اینجا دیگر دست به هر انتخابی نمی‌توانیم بزنیم. انسان باید در سیر درمانی خود از داخل این افکار محدودکننده درآمده و به قدرت برسد. تا چقدر به قدرت برسد؟ به قدری که بتواند از بهشتی به اندازه همه آسمان ها و زمین، بهره ­برداری کند. معنای وسعت بهشت، این است که ما می خواهیم برویم در بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است و باید در دنیا دست به انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکاری بزنیم که اصلاً محدودکننده نباشد. هر فکری که من را محدود کند و نگذارد به جاودانگی برسم؛ هر انتخابی که من را محدود کند و نگذارد به آغوش خدا برسم؛ هر رفتاری که من را جهنمی کند و هر فکری که کوچک و له ­ام کند، تحقیرم کند، محدودم کند، همه ­اش جهنمی است. فقط فکرهایی را من می‌پذیرم که من را به بلندای ابدیت تربیت می‌کند. مثل جنین در رحم مادر که فقط برای دنیا تربیت می‌شود. این جنین برای زندگی اش اصلاً رحمی برنامه ­ریزی نمی‌کند. یعنی در رحم هست و زندگی می‌کند، اما نوع برنامه‌ریزی‌هایش برای ابدیت است. گاهی روابط ساده‌ی دنیایی، باعث وسعت و برائت از آتش می‌شود در روایت داریم کسی که بچه ­اش را دوست دارد، این دوست داشتن، پاکی و نجات از عذاب را در پی دارد. می‌فرماید: غذا خوردن با بچه و غذا خوردن با همسر، برائت از آتش می‌آورد و این وسعت است. در خیلی از خانواده ­ها افراد فرصت و همت این که در کنار هم و با هم چیزی بخورند را ندارند؛ یا فرصت اینکه جایی به بهانه­ های مختلف دور هم جمع شوند را ندارند. حضرت فرمود: این جمع شدن دور هم بَرائَتُ مِنَ النّار» برای انسان می‌آورد. خدا چقدر مهربان است که همین دور هم جمع شدن ما در توبه ما تاثیر دارد، اما ما می رویم به دنبال چه راه‌های سختی  برای توبه کردن  و پاک شدن. به پیغمبر می‌گویی: برای توبه و استغفارچه کنیم؟ جضرت می‌گوید: همدیگر را بغل کنید. می‌فرماید: «وَ اِذا اَخَذَت کَفَها وَ اَخَذَت کَفَه تَساقَطَت ذُنوبُهُما مِن خِلالِ اَصابِعِهِما= موقعی که زن و مرد دست‌های‌شان را به هم می‌دهند و از سر محبت دست هم را می‌گیرند، از لای انگشتان‌شان تمام گناهان‌شان می‌ریزد.» پس اگر می‌خواهی توبه کنی، دست زنت را بگیر و با هم مثلا به پارک بروید و قدم بزنید، همین باعث می شود گناهان‌تان آمرزیده ‌شود. مثلا با هم بیرون بروید و با هم شام بخورید. یا مهمانی بدهید، بگویید و بخندید با هم صفا کنید وشاد باشید. فقط گناه در آن نباشد. دیدنی‌های حرام و شنیدنی‌های حرام و معصیت نباشد. حضرت می‌فرماید: احترامی که یک شخص به بچه ­هایش و به همسرش می‌گذارد و به آنها ناروا  گیر نمی‌دهد، مچش آنها را نمی‌گیرد و تحقیرشان نمی‌کند و دنبال عیب‌هایشان نیست، دنبال ضعف‌هایشان نیست، می فرماید:«جَوازٌ عَلَی الصِراط» یعنی این کارها جواز حرکتش از صراط است. صراط به قول امام خمینی ره یک سرش در این دنیاست و سر دیگرش در بهشت است. اگر کسی از آن عبور کرد، به بهشت می رسد. اما اگر عبور نکرد، به جهنم سقوط می کند. می‌گوید این که انسان به دیگران احترام بگذارد و بتواند به دیگران لبخند بزند، می‌تواند از آن رد شود و بهشت برود. برعکس آن، تحقیر کردن، عصبی شدن، عصبی کردن دیگران، فحش دادن، ایراد گرفتن و له کردن دیگران و ... نمی‌گذارد آدم از صراط رد شود. برنامه‌ریزی دقیق و طویل برای همه ادوار عمر «اَلتَجافی عَن دارِ الغُرور» در واقع یک برنامه ­ریزی  و یک انتخاب خیلی دقیق است. یعنی من با هر کسی رفیق نمی‌شوم و با هر کسی ازدواج نمی‌کنم. حتی اگر ازدواج نادرستی کردم و موفق نبودم، طوری رفتار نمی‌کنم که آتش بگیرم و بسوزم. یعنی در همه شرائط، هر چیزی را نگاه نمی‌کنم، در خانه هر غذایی نمی‌خورم و به هر جایی نمی‌روم. چرا؟ چون من آدم مهمی هستم، چقدر مهم هستم؟ به اندازه خدا بزرگ هستم. زیرا من قرار است مَثَل خدا شوم. برای همین حتماً باید در نوع برنامه­ ریزی‌ها، انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارم حتماً برنامه داشته باشم و دقت‌های آخرتی را اِعمال کنم و کسی می‌تواند این برنامه‌ریزی را داشته باشد که ابدیت را باور کرده و رو به سمت ابدیت داشته باشد. تجافی برای چه کسی مهم است؟ برای کسی که نظام آخرتی را قبول کرده و ابدیت را پذیرفته و دوستش دارد و خواهانش است و در همین دنیا می‌خواهد با آن ارتباط برقرار کند. این معنای تجافی است. معنی «وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود = روی کردن به ابدیت» این است که اگر انسان ابدیت را نشناسد و با آخرت انس نگیرد، شروع به ارتباط با آخرت و با ابدیت و با ماوراء طبیعت نکند، نمی‌تواند روابطش را در اینجا تنظیم کند. وقتی می‌گوییم: «وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود»، یعنی من و شما به زودی و چند روز دیگر یا چند ساعت دیگر ممکن است برویم به سرای جاودانگی. وقتی وارد سرای جاودانگی شدیم، آنجا همه چیز خلود دارد و جاودانه است و مثل اینجا ناپایداری وجود ندارد. حضرت فرمود: آنجا تغییر وجود ندارد و چیزی خراب  و ضایع نمی‌شود. از این رو، هر لذتی و هر نعمتی، هر شکوهی، هر بهجتی در آنجا جاودانه است و رویش دارد، اما کاهش و تغییر ندارد. باید به آن توجه کنیم، ما جایی می‌رویم که در آن ترس و اضطراب وجود ندارد: «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ=  نه ترسی دارند و نه اندوهی». در کنار هر نعمت دنیایی، ترس و اضطراب هست هر نعمتی که در دنیا به ما می‌رسد، یک اضطراب و ترسی هم همراه آن هست. مثلا اگر انسان یک همسر خوب دارد که دوستش دارد، هر لحظه اضطراب دارد که نکند از هم جدا شویم. چه موقع من می‌میرم یا او می‌میرد؟ نعمت فرزند همینطور است. خانه، سلامتی، زیبایی، نشاط و ... همینطور است؛ چرا که ما دائماً در معرض از دست دادن هستیم. حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود:«إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً یُنَادِی فِی كُلِّ یَوْمٍ لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اِجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ اِبْنُوا لِلْخَرَابِ[2]= برای خداوند فرشته‌ای است که هر روز ندا می‌دهد: بزایید برای مردن و جمع کنید برای فنا و بسازید برای خراب شدن». چون هیچ چیز با تو نخواهد ماند. هر چه می‌خواهی دوست داشته باش، اما بدان که تو حتماً از آن جدا خواهی شد. همسر است جدا می‌شوی، فرزند است جدا می‌شوی، موقعیت، خانه، شهرت، جوانی، زیبایی، طراوت و ... است، جدا می‌شوی. اینجا خانه‌ی تغییر و تحول و از دست دادن است. اما آخرت اینطوری نیست. در آخرت هر چه به تو می‌دهند، رویش و رشد می‌کند، اما کم نمی‌شود و آنجا چیزی به اسم جدایی وجود ندارد. این ما هستیم که انتخاب می‌کنیم که می‌خواهیم چطوری بمیریم. فرشته را خودمان تعیین می‌کنیم، قیافه فرشته را ما تعیین می‌کنیم، نحوه استقبالش را ما تعیین می‌کنیم که چطوری به استقبال ما بیاید. این که موقع مرگ، چه کسی را ببینیم را خود ما تعیین می‌کنیم. بعضی‌ها می‌گویند: ما می‌خواهیم موقع مردن، چهارده معصوم را ببینیم. این دست خود توست. تو تعیین می‌کنی که چه کسی از چهارده معصوم را ببینی. مثلاً بعضی‌ها فقط امیرالمؤمنین و بعضی‌ها امیرالمؤمنین و پیغمبر (علیهما‌السلام) را می‌بینند. بعضی‌ها پنج ­تن را و بعضی‌ها همه چهارده معصوم را می‌بینند. برای بعضی‌ها انبیای دیگر هم به دیدارشان می‌آیند. بعضی‌ها شهدا و صدیقین و برای بعضی‌ها هم صالحین می‌آیند. رفت و آمد با معصومین (ع) تو را بزرگ می‌کند اگر با حضرات معصومین (علیهم‌السلام) رفت و آمد ندارید، پس آدم کوچکی هستید. همه ­اش با کوچولوها ارتباط دارید. گاهی کسی از اینجا می‌رود، یک دفعه یک استقبال و جشن تولد باشکوه برایش می‌گیرند. صدها هزار انبیاء، اولیاء، شهداء و صلحاء به استقبال این شخص می‌آیند. چرا؟ چون او عُرضه داشته و در دنیا با همه‌ی آنها ارتباط گرفته است و به قول امروزی‌ها آدمی با روابط عمومی بالا بوده. مثلاً کسی که حتی 5 دقیقه با حضرت زهرا نتوانسته حرف بزند، حسی نسبت به حضرت ندارد. وقتی می‌گویی رسول خدا، اصلاً این حسش را ندارد که با پیغمبر ارتباط داشته باشد. وقتی می‌گویی: اباالفضل، وقتی می‌گویی، فرشته­ ها، یا انبیاء و چهارده معصوم، این فرد هنوز رابطه شخصی در خودش ندیده که با آنها برقرار کند. این شخص چگونه می‌تواند بگوید: ای کاش اینها موقع مرگ، بالای سرم بیایند. روز تولد مادر آسمانی، باید ما هدیه بدهیم نه هدیه بگیریم روز مادر که می‌شود، ما به مادرمان هدیه می دهیم،  اما در مورد روز تولد مادر آسمانی مان برعکس عمل می کنیم. ما باید به مادر آسمانی خود هدیه بدهیم؛ نه اینکه از او هدیه بگیریم. روز تولد خانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هیچ وقت به حضرت هدیه نمی‌دهیم، بلکه می‌گوییم، مادر روز تولدت یک چیزی به ما بده. حتی آدم های خوب و خیلی خوب‌‌مان اینطوری هستیم و می‌گوییم: خانم روز تولدت است، شیرینی از شما می‌خواهم. یا درخواستش این است که بچه­ اش  شفا پیدا کند. یا می گوید: چک برگشتی دارم، به دادم برس، و از این حرفها. فقط آدم‌هایی که اشرافی هستند، می‌گویند: روز تولد خانم فاطمه زهراست، من یک هدیه برایش ببرم. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) خیلی خوشحال می‌شود وقتی که شما خودتان را با حضرت صمیمی می‌دانید و برایش هدیه می‌برید. چند نفر هوس می‌کنند که در روز تولد حضرت زهرا برایش هدیه ببرند؟ ما همه ­اش می‌خواهیم هدیه بگیریم. ما همه ­اش دست بگیر داریم. نمی دانیم که حضرت زهرا از من هدیه قبول می‌کند. وقتی که تولد حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) یا تولد حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) است، باید شادی ما این باشد که بگوییم باید هدیه ای به آنها بدهیم. به خدا قسم این هدیه ­ها را از شما می‌پذیرند و برایتان نگه می‌دارند و بعداً براساس این هدیه­ هایی که به آنها دادید، با شما صمیمی می‌شوند. چه کسی برای چه کسی هدیه می‌خرد؟ اصلاً کسی که برای یک نفر هدیه می‌دهد، چه حسی نسبت به او دارد که برایش هدیه می‌خرد؟ این حس که دوستش دارد و این دوست داشتن را به رسمیت می‌شناسد. یعنی برایش موضوعیت دارد. می‌خواهد با این هدیه بگوید: شما برای من عزیز و محترمی. من شما را دوست دارم. من دوست دارم، علاقه­ و عشق و دلدادگی‌ام و وفاداری‌ام و قدرشناسی‌ام را به شما برسانم. آیا شده تا حالا، روز تولد حضرت زهرا ما وضو بگیریم و دو رکعت نماز برای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هدیه بفرستیم؟ یا صد تا صلوات بفرستیم و بگوییم: من می‌خواهم امروز بانو را شاد کنم و هیچ چیز بیشتر از صلوات، خانم را شاد نمی‌کند. یا هیچ چیز به اندازه رسیدگی به بچه‌ها و ایتام خانم فاطمه زهرا و ایتام آل محمد(علیهم‌السلام) خانم را شاد نمی‌کند. ما هوس ارتباط با آنان را نداریم. ما فقط خانم فاطمه زهرا را گذاشته ایم در آسمان و برای همین هم همینطوری می گوییم، چندمین اختر آسمان. او را بالا بردیم و کردیم اختر، وقتی اختر شدند که اصلاً دستم به او نمی‌رسد. مادرم نیست که با او ارتباط داشته باشم. اما کسی که معرفت دارد، می‌داند فاطمه زهرا مادر ماست و از هر مادری به ما نزدیکتر است و از هر مادری به ما مهربانتر است. در نظام ابدی با هر کسی بخواهی دوست شوی، دوستی‌ات را رد نمی‌کنند در آخرت اینگونه است که هیچ کس انتخاب و دوستی کسی را رد نمی‌کند. در دنیا نمی‌شود به یک نفر بگویی: من می‌خواهم با تو رفیق شوم، پس تو هم با من رفیق شو. قبول نمی‌کند. یا از کسی بخواهی که من می‌خواهم با تو باشم و تو هم باید با من باشی. قبول نمی‌کند. اما در نظام آخرتی و ابدی دست روی هر پیغمبری بگذاری، دست روی هر معصومی بگذاری، دست روی هر فرشته ­ای بگذاری، دست روی هر شهیدی بگذاری، قبولت می‌کنند. تا می‌گویی: من می‌خواهم با تو رفیق شوم؛ می‌گوید: بفرما؛ ما هم دوست داریم با تو رفیق شویم. تا می گویی من می‌خواهم آنجا با تو باشم. او هم می‌گوید من هم دوست دارم با تو باشم. نماز که می‌خوانی مگر نمی‌گویی: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ= ما را به راه راست هدایت فرما، راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای»؟ بزرگان و اشراف عالم چه کسانی هستند؟ انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین. ببین با چند نفر از آنها رفت و آمد داری؟ ببین الان با چند شهید قرار خصوصی داری؟ یعنی با آنها کار داری و  انتخاب‌شان می‌کنی. همین که دست بگذاری روی او، او هم تو را انتخاب می‌کند. وقتی که به حرم حضرت معصومه(سلام‌الله‌علیها) می‌روی، یا حرم حضرت عبدالعظیم می‌روی، می‌گویی: «عَرَفَ الله بَینَنا وَ بَینَکُم فِی الجَنَّة= خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند.» این یعنی چه؟ فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) که سلطان قیامت است، به اندازه قیامت بزرگ است. آنقدر بزرگ است که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: دخترم فاطمه معصومه اگر همه اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد. یک دفعه بروی به خانم بگویی: خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند. اگر راست بگویی، حضرت معصومه می‌پذیرد و می‌گوید: حتماً در بهشت به سراغت می‌آیم. این خیلی حرف قشنگی است. چه قرار ملاقات‌های قشنگی است.اینها همه جدی است، اما ما کور هستیم. کور زیارت می‌رویم و کور هم برمی‌گردیم. از کجا بفهمیم یک نفر وسعت روح دارد؟ وسعت روح فرد، به چیست؟ از نوع انتخاب‌ها و نوع ارتباط‌های او معلوم می‌شود که چه کسانی و چه جمع‌هایی را برای پرواز و برای رفاقت انتخاب می‌کند؟ چه شخصیت‌هایی را برای زندگی کردن، دوست شدن، مهمانی رفتن، مهمانی دادن می‌پذیرد؟ کدام محله­ ها را برای زندگی انتخاب می‌کند؟ برای عبادتگاه‌هایش کجا می‌رود؟ برای نمازش چه مقدماتی را می‌چیند؟ مثلاً ما در مشاوره ­ها زیاد داشتیم که مثلا آقا می‌گوید: خانمم اصلاً سلیقه ندارد. من خانه می‌آیم، حالم به هم می‌خورد. همه چیز کثیف و نامرتب است. غذا هم که همیشه حاضری و فست فودی است. وقتی زنی همیشه غذایش حاضری و فست فودی است، یعنی دل به این زندگی نداده و نوع انتخاب‌هایش معلوم است. ما وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم، یک مُهر می‌اندازیم روی فرش و می‌گوییم: تمیز است، برو نماز بخوان. این حاضری است. اما وقتی یک کسی می‌خواهد با خدا ارتباط خوبی داشته باشد، اینطوری رفتار نمی‌کند، بلکه سجاده می‌اندازد، تسبیح و مُهرش هست، عطر می‌زند، مسواک می‌زند و کلی تشریفات دارد تا بیاید در بغل خدا قرار بگیرد. این یعنی زندگی با خدا برایش مهم است و دل به زندگی با خدا داده است. آنهایی که نمازشان همینطوری تندتند است، یا دیروقت است و اول وقت نیست، این اصلاً به زندگی و به  خدا دل نداده. اصلاً نمی‌خواهد با خدا زندگی کند. فرمود: هر چقدر قرار است با خدا زندگی کنید، از همین جا با او انس بگیرید و دوست شوید. وقتی که می‌خواهیم به حج برویم، مثل مرده می‌رویم و برمی‌گردیم؛ اما اگر بگویند شمال، کیش، قشم و دبی، خیلی با نشاط می‌رویم. اگر بگویند عروسی یا مجلس لهو و لعب، بعضی‌ها خیلی با دلدادگی و با تمرکز زیاد و با آمادگی زیاد و با تشریفات زیاد می‌روند. به یک خانم بگویی: فردا عروسی دعوت داری، نمی‌رود و می‌گوید: باید دو ماه جلوتر به من می‌گفتید که برای عروسی آماده می‌شدم. اما اگر به او بگویی: فردا می‌خواهیم برویم زیارت، می‌گوید بلند شوید برویم. چون اصلاً نمی‌خواهد آماده شود. می‌خواهد کور برود و کور بیاید. اگر بگویی می‌خواهیم برویم نماز بخوانیم، کور می‌رود و کور می‌آید. اصلاً حوصله سجاده انداختن و برداشتن، غسل کردن، لباس عوض کردن، چادر نماز گذاشتن، چادر تا کردن، عطر زدن، مسواک زدن، مسجد رفتن، حسینیه رفتن و با آدم‌های بزرگ پریدن و در جلسات‌شان شرکت کردن را ندارد. چون اصلاً او به این زندگی فطری و انسانی تن نداده و آن را به رسمیت نپذیرفته است. چرا که روحش کوچک است. این اصلاً روح انابة الی دار الخلود ندارد. انابه یعنی رو کردن و این فرد به بهشت رو نکرده و براساس بهشت دنیایش را اداره نمی‌کند. پس این ما هستیم که تعیین می‌کنیم روح کوچک باشد یا بزرگ. این که حضرت می‌فرماید: انابه الی دار الخلود داشته باشید، یعنی به اندازه بهشت باید روحت بزرگ شود. اگر بزرگ شد، غصه، افسردگی، زودرنجی، حساسیت در آن نمی‌آید. فقط کسانی با داشتن‌های افراد کوچک تحریک می‌شوند که خودشان هم مثل آنها کوچک باشند؛ و گرنه وقتی که مردم سرگرم جیفه و محدود کردن خودشان و روحشان و کوچک کردن روحشان و بالا بردن حجم دلبستگی‌های‌شان به دنیا هستند، کسانی که اهل دارالخلود هستند، خیلی زیرک هستند و مشغول بالا بردن حجم دلدادگی‌ها و ثروت‌های آخرتی و بزرگ کردن خودشان هستند. اینها خودشان را اصلاً کوچک نمی‌کنند و به رقابت با اهل دنیا نمی‌افتند. قلب/ بهشت پی نوشت: [1] . دنیا دو نوع است:«الدُّنیا دُنیاءانِ: دُنیا بَلاغٍ ودُنیا مَلعونَةٍ = دنیا دو گونه است: دنیاى در حدّ كفاف و دنیاى لعنت شده.» توضیح :از تقابلی که بین این دو دنیا افتاده است به دست می آید که مراد از دنیای لعنت شده (دور از رحمت خداوند) دنیایی است که بیش از حد کفاف و نیاز انسان باشد. این دنیا چون ملعون و به دور از رحمت خداست نمی تواند مایه سعادت و آبادانی آخرت انسان نیز شود و این همان دنیای مذمومی است که در روایات به بدی از آن یاد شده است. بلاغ: كفاف، یا آن مقدار از قوت كه براى زنده ماندن كفایت كند؛ وسیله رسیدن به مطلوب. (الكافی: ج 2 ص 130.) [2] . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام  ,  جلد۷۹  ,  صفحه۱۸۰. ع ل 387

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11780
زمان انتشار: 6 ژولیه 2020
| |
خدمت به پدر و مادر مایه برکت عمر است

خیر و برکت؛ جلسه11؛ 1399/04/03

خدمت به پدر و مادر مایه برکت عمر است

هر خیر و برکتی که در دنیا به انسان می‌رسد، در سایه احترام و خدمت به والدین است. حتی حضور بر سر مزار والدین نیز می‌تواند در زندگی انسان تاثیرگذار باشد و انسان را از دعای خیر والدین مرحوم بهره‌مند سازد. اما در مقابل، عاق والدین شدن، برای انسان نکبت به‌بار می‌آورد و موجب می‌شود انسان از برکت و رحمت الهی دور شود.

بحث ما درباره فرمول‌های برکت بود که چه چیزهایی برکت را از زندگی انسان می‌برد و چه چیزهایی مایه برکت زندگی انسان می شود. پدر و مادر هم از جمله اموری  هستند که بسیار می‌توانند موانع زیادی را از سر راه انسان بردارند. اگر برخورد نامناسب با آنها بکنی و از تو راضی نباشند، گره وحشتناکی در کار اقتصادی و بدنی‌ات می‌افتد. در بخش حیوانی هم اگر پدر و مادرت راضی نباشند، در زندگی‌ات یعنی در مسائل اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، تربیت بچه‌ات، ازدواجت هزار جور گره و مشکل می افتد. حتی در مسائل علمی هم انسان عقب‌ماندگی‌های فکری و علمی پیدا می‌کند. پس پدر و مادر خیلی حساس هستند. آنقدر مهم هستند که امام سجاد (علیه السّلام) می‌فرمایند: خدایا کمک کن تا من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم. بدیهی است که پدر و مادر مخوف نیستند که انسان بترسد، ولی اگر در دل یک بچه عظمت و ابهت پدر و مادرش جا بیافتد که این دو مثل پادشاه، ستمگر هستند، از آنها حساب می برد و پیشرفت های زیادی در تمام ابعاد زندگی اش می‌کند. انسان باید این ابهت را از پدر و مادر در دل خودش بسازد. مکانیزم و ساختار خلقت به گونه ای است که اگر خلافش را رفتار ‌کنی، اثرات خاص خودش را می گذارد. مثلا اگر کسی مسواک نزند، اثر وضعی اش خرابی دندانش است. انسان هم وقتی که با پدر و مادرش درست رفتار نمی‌کند، آن آثار منفی را بالذات دارد. پس باید خیلی مراقب باشید. همه آدم‌ها احتیاج به توشه برزخی دارند. پس  نباید پدر و مادر را فراموش کنیم. پدر و مادر چه در زمان حیات و چه بعد از وفات شان، حقوقی دارند. حواستان باشد اگر این حقوق‌ را رعایت نکنید، ممکن است عاق شوید و گرفتاری برایتان ایجاد کند. اینها جزء قوانین نظام خلقت است. شما نمی‌توانید با زیر پاگذاشتن آنها به خوشبختی و سعادت برسید. اصلاً امکان‌پذیر نیست. حضرت رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «منَ بَرَّ والِدَیهِ طُوبى لَهُ زادَ اللّه ُ فی عُمرِهِ[1]= هر كس  به پدر و مادرش نیكى كند، خوشا به حالش که خداوند عمرش را زیاد كرده است». نیکی کردن به پدر و مادر و خادم پدر و مادر بودن، کنیزی و غلامی کردن برای پدر و مادر، یک توفیق و سعادت است که پیامبر می‌فرماید خوش به حال این آدم. یعنی همه خیرات سراغش می‌آید. انسان هر گره‌ای داشته باشد، با این خدمت رضایت و لبخندی که روی لب پدر و مادر می‌آورد، گره‌ها باز می‌شود. حتی خدا عمرش را زیاد می‌کند. ممکن است بمیرد یا دکتر گفته خوب نمی‌شود، ولی به خاطر رفتار حسنه اش با پدر و مادر، خداوند عمرش را طولانی کند. یعنی نگذاشته بمیرد و دوباره به او عمر مجدد می دهد. این یک قانون در نظام خلقت است. حضرت در فرمایش دیگری دارند:«یَابْنَ آدَمَ! اِبْرِرْ واِلدَیْكَ وَ صِلْ رَحِمَكَ، یُیَسَّر لَكَ یُسْرُكَ وَ یُمَدَّ لَكَ فىعُمْرِكَ= اى فرزند آدم! به پدر و مادرت نیکى کن و صله رحم داشته باش تا خداوند کارت را آسان و عمرت را طولانى بگرداند». نیکی به والدین یعنی به آنها نگوییم فلان کار وظیفه من نیست. نیکی یعنی هر جا پدر و مادرت به کمکی احتیاج دارند، حتی آنجایی که کمک احتیاج ندارند، به آنها محبت کمک کنی. مثلاً وضع پدر و مادرت خوب است، ولی بگو من می‌خواهم با شما شمال بروم یا مادرت مریض است، عیادتش برو. حواست به کارهای بهداشتی و پزشکی و بیمارستان و مسائل دیگرش باشد. این احترام و رعایت حقوق، فقط برای پدر و مادر خودت نیست؛ بلکه نیکی به پدرزن، مادرزن، پدرشوهر، مادرشوهر هم همین خیر و برکتها را می‌آورد. اینها همه قواعد جذب است. اینها را یاد بگیرید. چون این مسائل در فرهنگ دشمنان ما نیست. آنها یک قانون جذب نیم بند و با کلی غلط دارند. همان ها را این‌طرف و آن‌طرف هم تدریس می‌کنند و تخیلی است؛ ولی اینهائی که من می گویم قواعد ریاضی جذب است. قواعد حقیقی در نظام خلقت است. در عبارت «صِلْ رَحِمَكَ»، رحم گفتیم یعنی خویشان. صل هم یعنی با آنها ارتباط داشته باش و وصل باش. یعنی به خویشانت کمک کن. به آنها محبت کن. در نتیجه، اتفاقی که می‌افتد این است که کارهایت آسان می‌شود و زندگی‌ات روی روال می‌افتد. می‌خواهی درس بخوانی، از کمک به پدر و مادر غافل نشو. چون مطلبی را که ده ساعت باید برایش وقت بگذاری، در یک ساعت خدا همه را برایش حل می‌کند. «یُیَسَّر لَكَ یُسْرُكَ وَ یُمَدَّ لَكَ فىعُمْرِكَ» یعنی کار برایت آسان می‌شود و عمرت طولانی می‌شود. عمرت استمرار پیدا می‌کند و مریضی یا خطراتی که ممکن است برایت پیش آید، برطرف می‌شود و در زندگی خیر می‌بینی. اساسا خود ذات نیکی و ارتباط با والدین، اثر خودش را می‌گذارد. چه دعایت بکنند، چه دعایت نکنند. این که تو بتوانی در بین اطرافیانت یک شیرینی و شادی انسانی ایجاد کنی، آثار خوب خود را برجای می گذارد. البته نه شیرینی و شادی گناه و معصیت، این خوب نیست؛ بلکه شیرینی، شادی و آرامشی که خدا بپسندد. برکات سپاس از پدر و مادر در روایت بعدی حضرت ختمی مرتبت می فرمایند: «کانَ فی ما اَعْطَی اللّه‏ تَعالی مُوسی فِی الاَلْواحِ: اُشْکُرْ لی وَ لِوالِدَیْکَ اَقِکَ الْمَتالِفَ وَ اُنـْسِی‏ءْ لَکَ فی عُمُرِکَ وَ اُحْیِیکَ حَیاهً طَیِّـبَهً وَ اَقْلَبَکَ اِلی خَیْرِ مِنْها[2]= در آنچه خدای متعال در «الواح» به موسی علیه ‏السلام داد، از جمله چنین بود: مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاری کن تا از نابود شدن‏ ها حفظت کنم و اجلت را به تاخیر بیندازم و به تو زندگی‏ ای پاک ببخشم و تو را از این زندگی به سوی زندگی بهتر ببرم».» «اُشْکُرْ لی»، یعنی شکر من را بجای بیاور. این شکر قواعد زندگی انسان را تغییر می‌دهد. وقتی در زندگی انسان یک سلسله اتفاقات می‌افتد، مثلاً طلاقی اتفاق می‌افتد، بچه می‌میرد، ورشکستگی مالی می آید، یک کسی می‌تواند احساس های منفی داشته باشد و دائم نق بزند که ای خدا چرا من اینطوری هستم؟ چرا زندگی‌ام اینطور ‌شد؟ اعصاب زن و بچه‌هایش را خرد می کند. این فرد مثل کسی می ماند که در باتلاق افتاده و با نق و غرهایش نه تنها بیرون نمی آید، بلکه پایین‌تر هم می‌رود. یک کسی هم شکر الهی را به جای می‌آورد و آرامش دارد. کسی که شکر نداشته باشد، زیادی ندارد و چیزی به او اضافه نمی شود. این قانون خلقت است. خدا می‌گوید من فقط اضافه را به کسانی می‌دهم که شکر داشته باشد:«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ[3]= اگر شکر نعمت به جای آورید، بر نعمت شما می‌افزایم». زیادتان می کنم، یعنی خودتان را بزرگ می‌کنم. یعنی شخصیت و ابهت پیدا می‌کنید و در همه ابعاد زیاد می‌شوید. آدمی که شاکر است، نق و غر ندارد. قدر خدا را می‌داند و محبت خدا را می بیند. اگر ۵  تا از نعمت هایش گرفته ‌شود، منفی‌بافی نمی کند. این خیلی بد است. قاعده هم هست که وقتی شما منفی‌بافی می‌کنی، مشکلات و معضلاتت زیادتر می‌شود. «لِوالِدَیْکَ»، یعنی شکر پدر و مادرت را هم به جای بیاور. ممکن است پدر و مادر از نظر اخلاقی بد باشند و اذیت مان کنند، حتی آدم های مسلمانی نباشند، اما ما را به دنیا آورده و بزرگ کرده اند و زیر بال محبت شان گرفته اند. حق شان با دین داشتن یا دین نداشتن، کافر و مسلمان بودن زایل نمی‌شود. پدر و مادر جایگاهش همیشه محفوظ است. عظمت شخصیتی‌شان نباید از بین برود. چون برای ما زحمت کشیده اند. نتیجه چنین سپاسگزاری، این است که حضرت می فرماید: «اَقِکَ الْمَتالِفَ»، من نمی‌گذارم تلف شدن سراغت بیاید. «متالف» یعنی تلف شدن ها، حالا این تلف شدن ها و نابودی ها در ۵  جهت می‌تواند باشد. مثلاً قرار است شخص یک ضرر اقتصادی هنگفت کند، یا در کنکور قبول نشود یا در مسائل زندگی زناشویی در ازدواج یا در خانواده و در مسائل دیگر مثلا مسائل معنوی گیر دارد؛ می‌بینی که پدر و مادر یک دعا می‌کنند و آن مشکل حل می‌شود. حتی یک کسی قرار است یک گناه وحشتناکی بکند و به جهنم برود، اما می‌بینی خدا نجاتش می‌دهد. پدر و مادر در زندگی اسم اعظم هستند. «وَ اُنـْسِی‏ءْ لَکَ فی عُمُرِکَ»، یعنی و فراموش می‌کنم عمر تو چقدر است. منظور این است که عمر طولانی می‌کنی. انسان برکت عمر پیدا می‌کند. «وَ اُحْیِیکَ حَیاهً طَیِّـبَهً»، یک حیات پاک نصیبت می‌کنم. حیات طیبه ویژه انسان هاست. ما در چهار مرحله حیات طیبه نداریم. اگر سلطان اقتصاد جهان باشی یا قهرمان ورزشی جهان یا رئیس جمهور یا پروفسور، اینها حیات طیبه ندارند. اینها ابزار هستند. اگر از آنها درست استفاده کنی و تبدیل به نور کنی، حیات طیبه می‌شوند، اما اگر نارش کردی، خراب می‌شود و باخته ای و سرت کلاه رفته است. حیات طیبه برای بخش فوق عقلی است. یعنی زندگی پاکی که مابه‌ازای جاودانه و آخرتی دارد. حیات طیبه یعنی عاقبت به خیر می‌شوی. هم زندگی خوب دنیایی داری و هم زندگی آخرتی. حیات طیبه یعنی داشتن شادی، آرامش و نشاط. حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «اِن اَحبَبتَ اَن یَزیدَ اللّه‏ فى عُمُرِكَ فَسُرَّ اَبَـوَیكَ= اگر دوست دارى كه خداوند عمرت را زیاد كند، پدر و مادرت را شاد كن». این هم یک قاعده است. اگر شخصیتت اجازه نمی‌دهد که نسبت به پدر و مادرت خاکساری کنی و برای آنها لطیفه بگویی، بدان که یک شخصیت کاذب و جهنمی داری. یک شخصیتی داری که به درد نمی‌خورد و تو را از خدا دور می‌کند. حالا ممکن است مردم به تو آقای دکتر و مهندس، حاج آقا و آقای رئیس جمهور هم بگویند؛ اما پیش خدا خوار هستی و پیش ملائکه هیچ ارزشی نداری. حالا آن کسی که پدر و مادرش را ناراحت یا عصبانی می‌کند یا  پدر و مادرش را دق می‌دهد، ببین چه مشکلاتی برایش پیش می‌آید. بنابر این، شاد کردن پدر و مادر خیلی مهم است. مادرت را بخندان، چند لطیفه بگو و چند حرکت بکن که او خنده‌اش بگیرد. یک کاری بکن که او بخندد و از آن حالت ناراحتی و عصبانیت در بیاید. این کار می‌تواند برای برطرف شدن بسیاری از موانع و آمدن خیر و برکت در زندگی کمکت کند. خیر و برکت/ نیکی و شکر از پدر و مادر پی نوشت: [1] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج3، ص3674. [2] . محمدی ری شهری، همان، ج11، ص264. [3] . سوره ابراهیم، آیه 7. قا/291

کلیدواژه ها:

Top
شناسه مطلب: 11775
زمان انتشار: 4 ژولیه 2020
| |
چرا به دنیا «خانه ی فریب» گفته می‌شود؟

قلب، جلسه 36، 90/02/24

چرا به دنیا «خانه ی فریب» گفته می‌شود؟

در بحث گشادگی قلب و شرح صدر گفتیم که تجافی از دنیا، باعث شرح صدر می‌شود. چرا به دنیا «دار الغرور» می‌گویند؟ برای این که «دارالغرور» یعنی خانه فریب. چون انسان در آن، بهایی را می‌پردازد و در ما به ازای آن، چیزی کم ارزش تر از بهایی که پرداخته به دست می‌آورد.

ما چه موقع می‌گوییم یک نفر فریب خورده و کلاه سرش رفته؟ وقتی که ضرر و خسرانی دیده باشد. یعنی شخص وقت گذاشته و سرمایه ­گذاری کرده، ولی چیزی که لایق نیست را به دست آورده است. مثلاً شما یک اتومبیل خریده اید و بعداً متوجه می‌شوید که موتور آن تعمیراتی بوده یا شکستگی داشته. یا خانه می‌خرید و بعدا متوجه ی عیوبش می شوید. یا طلا و جواهری می‌خرید و بعداً متوجه می‌شوید که درصد زیادی ناخالصی دارد. یعنی برای چیزی، بیشتر از حد قیمتش بها پرداخت شده است. به همین دلیل، به دنیا «دارالغرور= خانه‌ی فریب» گفته می‌شود. ما چه موقع دار الغرور را می‌فهمیم؟ ممکن است ما در دنیا یا بعد از فوت، به معنی دارالغرور پی ببریم. یک موقع بعضی‌ها هزینه می‌کنند، یعنی چیزی را می‌فروشند و ضرر می‌کنند و بعد از این که می‌میرند، در آن‌طرف می‌فهمند که چه اتفاقی افتاده است. ولی بعضی‌ها همین جا در دنیا قیمت ها در دست‌شان هست. مثل آدم‌های کارشناسی که در جریان بازار هستند و قیمت‌ها را می‌دانند. پس خوش به حال کسانی که در دنیا سود و زیان هر چیز را بفهمند، نه بعد ازدنیا که دیگر کاری نمی شود کرد. مثلاً در دنیا شخصی که در موضوع طلا و جواهرات کارشناس است، شما او را به عنوان کارشناس به یک طلافروشی می‌برید. او هم متاع را می‌شناسد، و هم قیمت دستش هست. یا وقتی می‌خواهید اتومبیل بخرید، با کسی که در این کار خبره باشد مشورت می‌کنید تا کلاه سرتان نرود و ضرر و خسرانی متوجه تان نشود. پس «غرور» یعنی فریب. یعنی آدم سرش کلاه می‌رود. یک عده خودشان را به کمالات جمادی می‌فروشند. یعنی آخرت‌، ابدیت و حیثیت‌شان را می‌دهند و کمالات جمادی دریافت می‌کنند. عده‌ای هم ابدیت شان را می‌دهند و کمالات نباتی می‌گیرند و زندگی ­شان با زیبایی، هیکل، اندام، لباس، تجملات، جواهرات، خانه، مدل، مد و ... می گذرد و تمام زندگی ­شان صرف همین چیزها می‌شود. این هم فریب خورده، چون حیثیت فوق نباتی را داده و حیثیت نباتی گرفته است. بعضی‌ها هم کمالات حیوانی به دست می‌آورند. یعنی اگر از او بپرسید: مابه ­ازای زندگی تو چیست؟ می‌گوید: مابه ازای زندگی من این است که ازدواج کردم. چندتا فرزند دارم. بچه ­هایم همه بزرگ شدند و ازدواج کردند. همه صاحبخانه و دکتر و مهندس و وزیر و وکیل هستند. خودم هم همینطور. مسکن دارم، کار می‌کنم، به مردم خدمت می‌کنم. گفتیم حتی خدمت به مردم جزء کمالات حیوانی است. گاهی عبادت حیوانات از ما بیشتر و آنها از ما برتر هستند ما چون در حیوان­ شناسی ضعف داریم، بسیاری از قشنگی‌هایی که در زندگی حیوانات هست، وقتی در زندگی ما می‌آید، ما متأسفانه انسانی معنایش می‌کنیم. مثل عبادت. درحالی که حیوانات هم عبادت و ذکر دارند. فکر نکنیم که چون ما عبادت کردیم و نمازی خواندیم، با حیوانات فرق داریم و از آنها برتر هستیم. قرآن می‌فرماید: آنها فرهنگ و شعور و عشق و عاطفه دارند. حتی قیامت و حشر دارند. عبادت دارند. فردای قیامت می‌گویند: این الاغ بیشتر از تو ذکر خدا را گفته. این اسب بیشتر از تو ذکر خدا را گفته. این شتر بیشتر از تو نماز داشته. قرآن فرمود:«كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ[1]= همه حیوانات ستایش و نیایش خود را مى‏ دانند.» همه می‌فهمند و با شعور و آگاهی هم دارند این کار را می‌کنند، نه اینکه از روی غریزه باشد. در سوره مبارک نمل، هدهد به پیغمبر خدا می‌گوید: من قومی را دیدم که داشتند خورشید را عبادت می‌کردند و شیطان اینها را فریب داده بود. همه حیوانات این را می‌فهمند. یعنی حیوانات می‌فهمند که یک آدم گول خورده و سرش کلاه رفته و افتاده در دار الغرور. برای همین هم خیلی وقتها از ما می‌ترسند. چون می‌فهمند که تو خودت را فروخته‌ای. هدهد استثناء نیست که بگوییم فقط هدهد فهمیده که مردم غیر خدا را عبادت کردند. هدهد یک پرنده است و دارد وظیفه معمولی­ اش را انجام می‌دهد و به پیغمبر خدا گزارش می‌دهد. می‌گوید: یا رسول الله! اینها غیر خدا را می‌پرستند. یعنی همه ما پرنده ­ها خدا را می‌پرستیم. پس کمالات حیوانات، در انحصار آن گزارش‌هایی که قبلاً مفصل کار کردیم نیست. حیوانات چیزهایی خیلی خیلی بالاتر دارند که ما وقتی آنها را به دست می‌آوریم، فکر می‌کنیم انسان برتر از حیوان شده ایم. فکر می‌کنیم که از آنها جلو زده ایم. در حالی که همان طور که قبلا گفتیم، افق‌های خاصی هست که در آن افق‌ها انسان، انسان می‌شود. یعنی باطن حیوانی را از دست می‌دهد و یک باطن آدمی و انسانی و فرشته ­ای پیدا می‌کند. ارتباط گشادگی قلب، با فاصله گرفتن از دنیا چیست؟ چرا فاصله گرفتن از خانه‌ی فریب‌ها را گشادگی و بزرگی روح می‌گویند؟ چرا وقتی من خودم را به قیمت پایین نفروشم، روحم بزرگ می‌شود؟ این چه ربطی به بزرگی روح دارد؟ مثلاً به کمالات جمادی و حیوانی و نباتی نمی‌فروشم. چطور می‌شود که آدم گشادگی صدر می‌یابد؟ جواب در وسعت گرفتن روح است. مثلاً به شما می‌گویند: شام، به جای کاهو یکی یک برگ یا دو برگ دستمال کاغذی بخورید. شما می‌گویید: نه این کار را نمی‌کنیم. وقتی می‌گویید این کار را نمی‌کنم، یعنی من مهمتر از این هستم. مثلاً پیشنهادی به شما می‌دهند و می‌گویند: نفری یک میلیون تومان به شما می‌دهیم که این حیوان را بکشید؟ می‌گویید: نه؛ من این کار را نمی‌کنم. یعنی روح وسیع شده و قیمت گرفته و می‌فهمد که نباید خودش را ارزان بفروشد. این که علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر همه دنیا را بدهند، یک دانه را از دهان موری به ظلم نمی‌کشم، برای این است که نمی‌ارزد. قیمت ما خیلی بالاتر از این حرف هاست. پس این دارالغرور یادمان باشد و حواس مان را جمع کنیم که آن چهار مرحله «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، افکار و رفتار» باید به قیمت باشد. اگر به قیمت نبود، خودت را باخته ای و فروخته ای و سرت کلاه رفته است. گاهی انسان غصه چیزی را می‌خورد و بعد می‌فهمد که مثلاً این دو ریال می‌ارزید که برایش یک تومان غصه خورده است؟ بعدا می فهمد که نمی‌ارزید. رمز شادی مؤمن این است که برای یک چیزی که دو ریال می‌ارزد، همان دو ریال را خرج می‌کند. یعنی اگر سه ریال خرج کند، فریب خورده است. قیمت‌ها باید دست انسان باشد و چینش‌ها را درست انجام بدهد و برای هر چیزی به اندازه­ای که می‌ارزد هزینه کند. با غصه خوردن برای گذشته، فریب نخوریم وقتی قیمت دستم باشد، می­ بینم بسیاری از غصه­ ها، غم‌ها، ناامیدی‌ها، احساس به آخر رسیدن‌ها، احساس پوچی‌ها همه خیالی و جزء توهماتی است که شیطان دارد به ذهن من می‌اندازد. یکی از چیزهایی که اصلاً نمی‌ارزد که شما برایش هزینه کنید، گذشته است. هر کس به گذشته برگردد و نگاه کند حتماً سرش کلاه رفته و باخته است. در گذشته ی هر فرد، سه شاخصه وجود دارد: گناهان، شکست‌ها و کدورت‌ها. رجوع به این سه مورد و وقت گذاشتن برای آنها یعنی پرداخت هزینه. هزینه‌ای که پرداخت می‌شود و نتیجه‌ای به بار نمی‌‌‌آورد. یعنی مساوی با ضرر و خسران است. وقتی جایی آتش می‌گیرد، سعی می‌کنیم از گسترش آتش به جاهای دیگر جلوگیری کنیم. وقتی در گذشته شکستی یا کدورتی یا گناهی اتفاق افتاده؛ باید بگویی «درست است که تا اینجا شکست خورده ام، اما از این به بعد اجازه نمی‌دهم که این آتش به حال و آینده‌ام سرایت کرده و آنها را خراب کند. چون حال محصول گذشته است و آینده محصول حال است. اگر توانست حال تو را خراب کند، تو بهای خیلی بیشتر پرداخته‌ای و آینده ­ات را هم خراب کرده‌ای. آینده‌ای که هنوز نیامده، ارزش غصه خوردن ندارد آینده هم جزء چیزهایی است که نباید آدم در مورد آن گول بخورد و بیشتر از حد برایش هزینه کند. حمله شیطان از جلو در مورد همین آینده است. اینکه بگوییم: «آی بعداً چه می‌شود؟ مردم چه می‌گویند؟ و ...» درست نیست. باید بدانیم  که ما یک خدا داریم، یک ابدیت داریم، چهارده تا معصوم پای کار ما ایستاده‌اند. اشتباه و خطا هم هر کسی ممکن است بکند. در حدیث عنوان بصری توضیح دادیم، شما دریا دریا اشتباه هم کرده باشید، در کمترین زمان می‌توانید 50 سال 60 سال را جبران کنید. این یک توهم است که من فکر کنم آینده چقدر تیره و تار است. حواسمان باشد که برای این افکار شیطانی بها می‌پردازیم که کسی فکر کند: «آینده چه می‌شود؛ نکند من بدبخت شوم؛ نکند زن و بچه من بدبخت شوند؛ نکند ما کم بیاوریم.» خدا رحمت کند شهید مطهری را که می‌گفت، خیلی‌ها برای اینکه یک زمانی در آینده مجبور نشوند نان و تره بخورند، یک عمر نان و تره می‌خورند. این افراد اینگونه لذتِ زمان حال را از دست می‌دهند. کسی که عرضه نداشته باشد دنیایش را لذیذ کند، هرگز به لذت بهشت هم نمی‌رسد. کسی که نتواند دنیایش را شاد کند، اصلاً شب اول قبر به بعد فشار قبر سنگینی خواهد داشت. پس عرضه داشته باش. خدا این همه به ما داده، ما چرا با نداده ­ها زندگی می‌کنیم؟ چرا غصه نداده ­ها و احتمالات را می‌خوریم؟ اگر وجودش را داشتی که اینجا با آن چیزی که خدا به تو داده، شادی کنی، حتماً شب اول قبر به بعد هم شادی خواهی کرد. اگر با آن چیزی که خدا داده - هر چقدر که می‌خواهد باشد- وقتی نمی‌توانی شاد باشی، با بیشتر از آن هم نمی‌توانی شاد باشی. اینها همه قاعده های زندگی هستند که از فرمایشات معصوم (علیه‌السلام) گرفته شده است. حرص و جوش‌های آینده و گذشته اشتباهاتی است که ما در دار الغرور انجام می‌دهیم و گول می‌خوریم. خیلی بد است که آدم آن‌طرف برود و بفهمد که گول خورده و سرش کلاه رفته است. کلاه‌هایی که سر آدم‌ها می‌رود مختلف است. یک موقع آدم می‌گوید، من 900 هزار تومان به دست آورده ام، ولی یک میلیون هزینه کردم. آیا می‌ارزید؟ این صد هزار تومان ضرر کرد. اما وقتی دچار دار الغرور می‌شویم، کمترین هزینه ­ای که می‌پردازیم از هزاران برابر ملک دنیا بیشتر است. کمترین ضررها از هزاران برابر کره زمین و دنیا و عمر دنیا بیشتر است. آدمی که به غصه و ناامیدی و پژمردگی و افسردگی می‌افتد، قیمت خودش دستش نیست. آدمی که زودرنج و حساس و عصبانی است، نمی‌فهمد که به خاطر هر زودرنجی و حساسیت و عصبانیتش چقدر دارد از آخرتش کم می‌شود. انبیاء (علیهم‌السلام) با یاد خانه‌ی ابدی خالص شدند خداوند در قرآن در مورد انبیاء که قَدَرترین، ثروتمندترین، بزرگترین، شادترین، آرام ترین و خوشبخت­ ترین انسانها و شبیه ترین آدم‌ها به خدا هستند، می‌فرماید: می‌دانید من چگونه انبیاء را بزرگ کردم؟ «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ[2] = ما آنان را با موهبت ویژه‏ اى كه یادآورى آن سرا بود، خالص گردانیدیم.» خالص‌شان کردم، یعنی هر چیزی که قیمتش پایین بود را از آنها درآوردم و دور کردم. یعنی اصلاً فریب نمی‌خورند. این آیه می‌گوید: ما اینها را با یاد خانه ­شان خالص کردیم. نمی‌گوید: یاد آخرت. می‌گوید یاد خانه. مثلاً شما در مسافرت هستید. فرزندتان بیتابی می‌کند و آب می‌خواهد، یا بهانه‌گیری می‌کند. شما می‌گویید: کمی صبر کن، خونسرد باش، به خانه می‌رسیم. مسافرت مثل خانه نمی‌شود. خانه اسمش مسکن است و هیچ جا مثل مسکن نیست. وقتی شما از مسکن بیرون زدی، باید توقع التهاب و تصادف و تشنگی و گرسنگی و دعوا و گرما و سرما را داشته باشی. مسکن است که آدم در آن آرامش دارد. به فرزندت می‌گویی: عزیزم صبر کن، دو روز دیگر مسافرت تمام می‌شود و به خانه می رسیم. پس عزیزان! الآن اگر یاد خانه­ تان را بکنید، دیگر هیچ وقت غصه نمی‌خورید. مشکل این است که ما نظام ابدی و بهشت را خانه خودمان نمی‌دانیم. باور نکرده‌ایم که خدا بهشت را برای ما خلق کرده است. باور نمی‌کنیم که بهشت پایین­تر از ماست و ما بالاتر از بهشت هستیم. باور نکردیم که امام کاظم (علیه‌السلام) فرمود: خداوند بهشت را برای بدن‌های شما خلق کرد. وقتی که من اینها را باور نمی‌کنم، همیشه به این جیفه دنیا می‌چسبم و کشش‌های زنانگی و مردانگی برایم مهم می‌شوند و اگر به خواسته‌های حیوانی‌ام نرسم، افسرده می‌شوم. مثلاً یک خانم ازدواج نکرده، یک مریضی‌ای گرفته، قیافه ­اش به هم ریخته، بدنش خراب شده، دچار افسردگی می‌شود و همه شادی‌های انسانی­ اش را از دست می‌دهد. این همه دختران ائمه شوهر نکردند، اما اصلاً به غصه نیفتادند. حضرت معصومه (علیها‌السلام) و خواهرانش همه هیچ کدام بدون استثناء شوهر نکردند. زیرا مرد لایقی نداشتند. ولی اینها چون قیمت‌های انسانی دستشان هست، خودشان را بدن نمی‌دانستند که بگویند: این بدن شوهر می‌خواهد. این بدن زن می‌خواهد. این حیوان زن یا شوهر می‌خواهد. جفتِ انسان، خداست انسان به عنوان جفت حقیقی خود، زن یا شوهر نمی‌خواهد. معشوق و جفت حقیقی انسان، یک نفر است وآن هم خداست. اگر با خدا ازدواج کردی، درست است. وقتی با خدا ازدواج نکردی، هر ازدواج دیگری هم حتی اگر موفق باشد، باز تو غصه می‌خوری. با هر کس که ازدواج کنی، اگر از نظر ظاهری، خوشبخت ­ترین آدم هم باشی، باز هم شکست می‌خوری. زیرا زوج انسان خداست: اله در «لا إله إلا الله» یعنی معشوق و دلبر. اگر سرطان گرفتی و هیچ ناراحتی در رابطه با خدا برایت ایجاد نکرد و یک‌ذره هم غصه و افسوس نخوردی، خیلی خوب است؛ ولی اگر ناراحت شدی، یعنی از خدا طلاق گرفته‌ای. اگر روزی شوهری به زنش بگوید: تو را نمی‌خواهم، از تو خوشم نمی‌آید و طلاقت می‌دهم، چیزی از زن کم نمی‌شود. چون این یک امر بدنی است، روح او کثیف نمی‌شود. ولی وای به روزی که خدا به یک نفر بگوید: تو را نمی‌خواهم. پیغمبر بگوید: من دیگر تو را شفاعت نمی‌کنم. یعنی این آدم آنقدر کثیف و پست شده که رسول خدا می‌گوید شفاعتت نمی‌کنم. هیچ کس کاری برایت نمی‌تواند بکند. مثلاً کسانی که نمازشان را سبک می‌شمارند. روح اینها خیلی خطرناک است. تنبلی‌ها در نماز را پیامبر می‌فرماید: من شفاعت نمی‌کنم. کسانی که اهل بگومگو هستند و زیاد در خانه و فامیل جرو بحث می‌کنند و اعصاب همه را خرد می‌کنند و همیشه می‌خواهند ثابت کنند که خودشان خوب هستند و حق با آنهاست، اهل مراء و قیل و قال هستند، اینها هم آدم‌های خطرناکی هستند. از این بدتر این که خداوند می‌فرماید: من یک کلام هم روز قیامت با اینها حرف نمی‌زنم:«وَ لا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ[3] = و خدا روز قیامت با آنان سخن نمى‏ گوید.» خداوند در دنیا 60 سال خود را مفت در اختیار این آدم قرار داده، هر وقت دلش می‌خواست می‌توانست، با خدا صحبت کند، ولی اعتنایی نکرده است. خیلی بد است اگر آدم از چشم خدا بیفتد. خیلی بد است که آدم از چشم امام زمان بیفتد. آنها ما را خیلی دوست دارند. هر روز شما یکذره چشم تان را باز کنید، می‌فهمید چقدر امام زمان و امام رضا تو را می‌بوسند و بغل می‌کنند و در آغوش می‌گیرند. پس بگو چرا کم بیاورم و غصه بخورم؟ ما چهارده معصوم را مال خودمان نمی‌دانیم؛ خدا را مال خودمان نمی‌دانیم؛ بهشت را مال خودمان نمی‌دانیم؛ برای همین یادشان ما را خوشحال نمی‌کند. خداوند یک ملک کبیر را به اسم ما سند زده است از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرسیدند: ملک کبیر یعنی چه؟ فرمود: حداقلش این است که گداترین آدم در بهشت یک میلیون خادم دارد. این ملک کبیر است. حال خود بسنجید که در مراتب بالاتر چه خبر هاست. من خانه دارم، صاحب دارم، من ملکیت دارم، خدا برای من شش­دانگ سند زده: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً= و هنگامی که ببینی، سپس نعمت ها و پادشاهی بزرگی را می بینی». یعنی خدا ملک کبیر برای من گذاشته است. مثلاً در بحبوحه ترافیک و گرما و گرد وغبار در خیابان که همه عصبانی می‌شوند، شخصی در این وضعیت عصبانی نمی‌شود. همه دارند بوق می‌زنند، اما این آدم خیلی آرام است. اگر از او بپرسند: در این وضعیت چطور آرام هستی؟ می‌گوید: نیم ساعت دیگر این ترافیک تمام می‌شود و من دوباره راه می‌افتم دارم به شمال می‌روم و در شمال هم یک ویلای بسیار زیبا دارم، با آب و هوا و امکانات عالی. پس غصه‌ای ندارم. برای چه اینجا غصه بخورم؟ دعوا و درگیری و دادگاه و کشمش برای چه؟ آدم باید رمز خوشی‌ها و شادی‌ها را پیدا کند و بگوید: من غصه چه چیز را بخورم؟ دارالغرور یعنی اینکه من غصه چیزی را نخورم که از قیمت من پایین­ تر و کمتر است. اینکه من بفهمم اینجا خانه من نیست و من یک خانه ی دیگر دارم و سر جای خودش هست؛ من یک خانواده آسمانی دارم و یک مادر دارم که همه مادرهای دنیا را جمع کنی، تمام عاطفه­ شان را بریزی، یک قطره از عاطفه مادر من نمی‌شود. خیلی دوست مان دارد و خیلی دلواپس مان است. اینها برای من کلی دل می‌سوزانند و نگرانم هستند. همه هم دارند به من می‌گویند: خودت را زودتر برسان: «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ[4] = و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته‏ اند شادى مى كنند.» دارند بشارت می‌دهند که زودتر تمامش کنید و بیایید. پیغمبر فرمود: خدا دَم در بهشت، چیزی نشان مؤمن می‌دهد که از شدت شوق، اگر فرشته ­ها او را نگه ندارند جادرجا می‌میرد. خداوند به پیغمبر اولوالعزمش عیسی (علیه‌السلام) فرمود: ای عیسی! چیزهایی مخفی کرده‌ام که اگر ببینی«ذابَ قَلبُک= دلت آب می‌شود». مثلاً اگر با قاعده نسبت بیان کنیم، یعنی به یک جنین بگویید قرار است چند روز و چند ساعت دیگر به دنیایی متولد ‌شوی که اصلاً با رحم مادرت قابل مقایسه نیست و میلیاردها سال نوری بُعد دارد، جنین می‌فهمد یعنی چه؟ لذت های دنیا، سهمی از لذت های آخرتی ماست این که می بینیم بعضی افراد در لذت های دنیا غوطه می خورند، نباید برای محرومیت های دنیایی مان غصه بخوریم. زیرا در آن طرف به اینها گفته خواهد شد که شما سهم لذت هایتان را در دنیا برده اید. یعنی از سهم لذت های بهشتی آنان کم می کنند. برای همین است که در بهشت مثلا کسی یک پایه از تخت بهشتی اش کم است. به او گفته می شود که این بخاطر لذت هایی است که در دنیا برده ای. بنابراین، همانطور که انبیاء با یاد خانه ­شان خالص و قوی شدند، ما هم باید تمرین کنیم و با این خانه ارتباط برقرار کنیم. در دنیا باید یادمان بیاید که ما مال اینجا نیستیم و قرار هم نیست اینجا باشیم. باید این شعر را مرتب به یاد بیاوریم که می گوید: مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                   چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم دنیا یک چشم به هم بزنی می‌گذرد. پس بگو: «این نیز بگذرد». کم و زیاد و تلخ و شیرینش می‌گذرد. وقتی هم آن طرف رفتیم، می‌فهمیم که فقط دارایی ما تلخی‌ها بوده نه شیرینی‌ها. اتفاقاً فقط تلخی‌ها به دردمان می‌خورد. شیرینی‌های دنیا سهمی از آخرت ماست که در دنیا مصرف می‌کنیم. در قیامت می‌گویند: سهمت را در دنیا مصرف کرده ای. پس از دنیا فقط تلخی‌ها، مریضی‌ها، بدهکاری‌ها، ورشکستگی‌ها، دردها، تحقیرشدن‌ها، فحش شنیدن‌ها و مسخره شدن‌ها و گرما و سرما و روزه­ ها، گرسنگی و تشنگی‌ها در آخرت برای ما می‌مانند؛ نه آنهایی که به ما احترام گذاشتند و جلوی پایمان بلند شدند. نه زمانی که به ما محبت شده و چیزی کم نداشتیم و شکم‌مان سیر بوده، لباس و غذا و خانه و اتومبیل‌مان به راه بوده. پس باید بدانیم که فقط همین بخشی که از آن فرار می‌کنیم، به دردمان می‌خورد. ما باید زیاد یاد خانه ­مان کنیم:«و الإنابۀ إلی دار الخلود». یعنی همین. علی(علیه‌السلام) فرمود: «شَوِّقُوا أَنْفُسَكُمْ إِلَى نَعِیمِ اَلْجَنَّةِ تُحِبُّوا اَلْمَوْتَ وَ تَمْقُتُوا اَلْحَیَاةَ[5] = خود را به بهشت پر نعمت مشتاق کنید و مرگ را دوست داشته باشید و زندگی را دشمن بدارید.» زیرا وقتی که شوق آن طرف به دل تان بیفتد، دیگر از مرگ بدتان نمی‌آید و مرگ برایتان مثل یک عروسی می‌ماند. دختر یا پسر که قرار است ۶ ماه یا یک سال دیگر عروسی کنند، ظاهرش این است که دختر از خانه مادرش می‌رود و پسر از خانه پدرش می‌رود. اما آیا کسی غصه­اش را می‌خورد؟ « شَوِّقُوا» فعل امر است. یعنی اولش تلقین است. اینها را تمرین کنیم که به این اشتیاق بیافتید. خودمان را نزدیک ببینیم، چون واقعاً خیلی فاصله­ای نداریم تا آن لحظه باشکوه و قشنگی که فرستاده‌ی خدا آن فرشته بسیار زیبا و مهربان و دوست داشتنی، بیاید و به ما مژده بدهد که نوبت شما رسیده و باید پیش ۵ ­تن و ۱۴ معصوم و پیش خدا بروید. ما برای چه غصه بخوریم؟ باید از خداوند طول عمر بخواهیم، برای اینکه آماده­تر و بهتر و با دست پُر برویم و خیالزده نرویم. پی نوشت: [1] . سوره نور/41. [2] . سوره ص/46. [3] . سوره آل عمران/77. [4] . سوره آل عمران/170. [5] . غرر الحکم و درر الکلم، جلد۱، صفحه۴۱۴. ع ل 386

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11773
زمان انتشار: 2 ژولیه 2020
| |
بهشت چقدر وسعت دارد؟

خانواده آسمانی؛ جلسه 532 ؛ 5 تیرماه 1399

بهشت چقدر وسعت دارد؟

وقتی سخن از وسعت بهشت و خصوصیاتش می شود، همه مربوط به خروجی‌های نفس انسان هستند، یعنی نفس انسان یا جهنم است و خروجی‌های جهنمی دارد یا بهشت است و خروجی‌های بهشتی دارد. بسته به اینکه انسان با خودش چگونه رفتار کند.

مؤمن وقتی وارد بهشت می‌شود با یک سلسله نعمت هایی روبرو می‌شود که اصلاً نمی‌توانست تصورش کند، اما به مرور زمان با اراده خودش شروع به خلق های جدید می کند. بحث مان درباره وسعت بهشت و ملک کبیر بودن بهشت بود. در بهشت مهمترین لذتی که وجود دارد همانطور که در دنیا هم همینطور است، تشکیل خانواده است. مومن در بهشت با هر کس که بخواهد، ازدواج می کند و یک عشق خوب، کامل و پاک و بی‌نظیر و بالنده را تجربه می‌کند. در بسیاری از آیات به این مرحله تصریح می‌کند: «وَ حُورٌ عِینٌ/ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ/ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ[1]= و زنان سیه چشم زیبا صورت/ که چون درّ و لؤلؤ مکنونند/ پاداش اعمال نیک آن بهشتیان است»،«وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ[2]= همچنین است و با حوریان زیبا چشمشان جفت قرار داده‌ایم». در لذت های بهشتی و آخرتی بعد از لذت های عقلی و فوق‌ عقلی، عالی‌ترین لذت همین است، یعنی داشتن یک عشق پاک و بالنده و عالی و خوب. در ادامه روایت نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در جلسه گذشته می‌خوانیم: «قالَ: فَیَعتَنِقانِ مِقدارَ خَمسِمِائَةِ عامٍ مِن أَعوامِ الدُّنیا لا یَمَلُّها وَلا تَمَلُّهُ قالَ: فَإِذا فَتَرَ بَعضَ الفُتُورِ مِن غَیرِ مَلالَةٍ، نَظَرَ إِلى عُنُقِها فَإِذا عَلَیها قَلائِدُ مِن قَصَبٍ مِن یاقُوتٍ أَحمَرَ وَسَطُها لَوحٌ صَفحَتُهُ دُرَّةٌ مَكتُوبٌ فِیها أَنتَ یا وَلِیَّ اللّه‌ِ حَبِیبِی وَأَنا الحَوراءُ حَبِیبَتُكَ إِلَیكَ تَناهَت نَفسِی وَإِلَیَّ تَناهَت نَفسُكَ ثُمَّ یَبعَثُ اللّه‌ُ إِلى أَلفِ مَلَكٍ یُهَنِّئُونَهُ بِالجَنَّةِ وَیُزَوِّجُونَهُ بِالحَوراءِ، قالَ: فَیَنتَهُونَ إِلى أَوَّلِ بابٍ مِن جِنانِهِ، فَیَقُولُونَ لِلمَلَكِ المُوَكَّلِ بِأَبوابِ جِنانِهِ: استَأذِن لَنا عَلى وَلِیِّ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَنا إِلَیهِ نُهَنِّئُهُ، فَیَقُولُ لَهُم المَلَكُ: حَتَّى أَقُولَ لِلحاجِبِ فَیُعلِمَهُ بِمَكانِكُم، قالَ: فَیَدخُلُ المَلَكُ إِلى الحاجِبِ وَبَینَهُ وَبَینَ الحاجِبِ ثَلاثُ جِنانٍ، حَتَّى یَنتَهِیَ إِلى أَوَّلِ بابٍ، فَیَقُولُ لِلحاجِبِ: إِنَّ عَلَى بابِ العَرصَةِ أَلفَ مَلَكٍ أَرسَلَهُم رَبُّ العالَمِینَ تَبارَكَ وَتَعالى لِیُهَنِّئُوا وَلِیَّ اللَّهِ قَد سَأَلُونِی أَن آذَنَ لَهُم عَلَیهِ فَیَقُولُ الحاجِبُ: إِنَّهُ لَیَعظُمُ عَلَیَّ أَن أَستَأذِنَ لِأَحَدٍ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ وَهُوَ مَعَ زَوجَتِهِ الحَوراءِ. قالَ: وَبَینَ الحاجِبِ وَبَینَ وَلِیِّ اللَّهِ جَنَّتانِ، قالَ: فَیَدخُلُ الحاجِبُ إِلى القَیِّمِ فَیَقُولُ لَه: إِنَّ عَلى بابِ العَرصَةِ[1] أَلفَ مَلَكٍ أَرسَلَهُم رَبُّ العِزَّةِ یُهَنِّئُونَ وَلِیَّ اللَّهِ فَاستَأذِن لَهُم؛ فَیَتَقَدَّمُ القَیِّمُ إِلَى الخُدّامِ فَیَقُولُ لَهُم: إِنَّ رُسُلَ الجَبّارِ عَلى بابِ العَرصَةِ وَهُم أَلفُ مَلَكٍ أَرسَلَهُم اللَّهُ یُهَنِّئُونَ وَلِیَّ اللَّهِ فَأَعلَمُوهُ بِمَكانِهِم، قالَ: فَیُعلِمُونَهُ فَیُؤذَنُ لِلمَلائِكَةِ فَیَدخُلُونَ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ وَهُوَ فِی الغُرفَةِ وَلَها أَلفُ بابٍ، وَعَلى كُلِّ بابٍ مِن أَبوابِها مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ، فَإِذا أُذِنَ لِلمَلائِكَةِ بِالدُّخُولِ عَلى وَلِیِّ اللَّهِ فَتَحَ كُلُّ مَلَكٍ بابَهُ المُوَكَّلَ بِهِ قالَ: فَیُدخِلُ القَیِّمُ كُلَّ مَلَكٍ مِن بابٍ مِن أَبوابِ الغُرفَةِ، قالَ: فَیُبَلِّغُونَهُ رِسالَةَ الجَبّارِ جَلَّ وَعَزَّ، وَذلِكَ قَولُ اللَّهِ تَعالى: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ» مِن أَبوابِ الغُرفَةِ «سَلامٌ عَلَیْكُمْ» إِلى آخِرِ الآیةِ.قالَ: وذلِكَ قَولُهُ جَلَّ وَعَزَّ: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً» یَعنِی بِذلِكَ وَلِیَّ اللَّهِ وَما هُوَ فِیهِ مِن الكَرامَةِ وَالنَّعِیمِ وَالمُلكِ العَظِیمِ الكَبِیرِ، إِنَّ المَلائِكَةَ مِن رُسُلِ اللَّهِ عَزَّ ذِكرُهُ یَستَأذِنُونَ [فِی الدُّخُولِ‌] عَلَیهِ فَلا یَدخُلُونَ عَلَیهِ إِلّا بِإِذنِهِ، فَلِذلِكَ المُلكُ العَظِیمُ الكَبِیرُ[3]= آن گاه، به اندازه پانصد سال از سال‌هاى دنیا، یكدیگر را در آغوش مى‌كِشند، بى آن كه از یكدیگر سیر و خسته شوند. پس از آن كه اندكى سست شد، آن هم نه از سرِ سیرى و خستگى، نگاهش به گردن حورى مى‌افتد. گردنبندهایى بر گردن او از یاقوت سرخ مى‌بیند كه در وسط آن، لوحى است و صفحه آن لوح، درّى است و بر آن، نوشته شده است: تو- اى ولىّ خدا- معشوق منى و منِ حورى، معشوق تو ام، و من و تو به هم رسیدیم. سپس، خداوند به هزار فرشته، پیغام مى‌دهد كه بهشت را به او تهنیت بگویند و آن حورى را به ازدواج او در آورند. آن فرشتگان، به نخستین در از بهشت‌هاى او مى‌رسند و به فرشته گماشته بر درهاى بهشت‌هایش مى‌گویند: از ولىّ خدا، براى ما اجازه ورود بخواه؛ زیرا خداوند، ما را نزد او فرستاده است تا به وى، شادباش بگوییم. فرشته به آنان مى‌گوید: باید به دربان بگویم تا آمدن شما را به اطّلاع او برساند. پس، آن فرشته به نزد دربان- كه از او تا دربان، سه بهشت فاصله است-، مى‌رود. چون به نخستین در رسید، به دربان مى‌گوید: بر درگاه، هزار فرشته‌اند كه پروردگار بزرگ و بلندمرتبه جهانیان، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. از من خواسته‌اند كه برایشان، اجازه ورود بخواهم. دربان مى‌گوید: مرا یاراى آن نیست كه وقتى ولىّ خدا با همسر حورىِ خویش است، از او براى كسى اجازه ورود بطلبم. میان دربان تا ولىّ خدا، دو بهشت، فاصله است. پس، دربان به نزد پیشكار مى‌رود و مى‌گوید: به درگاه، هزار فرشته‌اند كه پروردگار عزّت، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. براى ایشان، اجازه ورود بخواه. پیشكار، به نزد خدمتكاران مى‌رود و مى‌گوید: فرستادگان [خداى‌] جبّار، بر درگاه‌اند. آنان، هزار فرشته‌اند كه خداوند، آنان را براى شادباش‌گویى به ولىّ خدا فرستاده است. آمدن شان را به اطّلاع او برسانید. آنان به اطّلاع او مى‌رسانند. در این هنگام، به فرشتگان، اجازه ورود داده مى‌شود و آنها بر ولىّ خدا- كه در بالاخانه است و هزار در دارد و بر هر درى از درهایش فرشته‌اى گماشته شده است-، وارد مى‌شوند. چون اجازه ورود بر ولىّ خدا به فرشتگان داده مى‌شود، هر فرشته‌اى، درى را كه بر آن گماشته شده است، مى‌گشاید و پیشكار، هر فرشته‌اى را از درى از درهاى بالاخانه، داخل مى‌كند و آن فرشتگان، پیام [خداى‌] جبّار عز و جل را به او، ابلاغ مى‌كنند. این، همان سخن خداى بلندمرتبه است كه: «و فرشتگان، بر آنان، وارد مى‌شوند از هر درى» از درهاى بالاخانه [و مى‌گویند:] «درود بر شما!» تا آخر آیه و نیز این سخن خداى عز و جل است كه: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى‌بینى». مقصود، ولىّ خدا و احترام و نعمت و پادشاهىِ بزرگ و شكوهمندى است كه او از آن برخوردار است. فرشتگانِ فرستاده خداى بزرگ، از او اجازه ورود مى‌طلبند و تا اجازه ندهد، بر او وارد نمى‌شوند. این است آن پادشاهىِ بزرگ و شكوهمند». مؤمن بهشت های متعددی همراه با تعدادی غلام و کنیز دارد. یک بهشت ندارد. در بهشت سیر شدن و خسته شدن و دلزدگی مطلقاً وجود ندارد. هیچ چیزی دل آدم را نمی‌زند. هیچی آدم را خسته نمی‌کند، انسان به هیچ وجه در بهشت احساس کهنگی، خستگی، دلزدگی و تکراری بودن نمی کند. صبر مساوی است با بهشت. آنهایی که صبر نمی‌کنند، بی‌تقوایی می‌کنند یا جزع و فزع می‌کنند، هم دنیای‌شان خراب می‌شود هم آخرتشان. جزع دو کار می‌کند: یکی اینکه، اعصاب خودت و اطرافیانت را در دنیا خورد می‌کند. دوم اینکه، کسی که به وحشت می‌اندازد و فشار روحی به او وارد می‌شود، خود آدم است. آدمی که آرام است، لذتش را می‌برد. جایگاه و پاداش پایینترین رتبه فرد بهشتی چگونه است؟ حالا پیامبر اکرم در فرمایش دیگری، معنی پادشاهی کبیر را برای ما ترسیم می کنند. «إن أدنى أهل الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً الَّذِی یَرْكَبُ فِی أَلْفِ أَلْفٍ مِنْ خَدَمِهِ مِنَ الْوِلْدَانِ الْمُخَلَّدِینَ عَلَى خَیْلٍ مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ لَهَا أَجْنِحَةٌ مِنْ ذَهَبٍ. ثم قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَإذَا رَأیْتَ ثمَ رأیْتَ نَعِیماً وَمُلْكاً كَبِیراً»= حتّى ‌پایین‌ترینِ اهل بهشت، چنان است كه در میان هزار هزار خدمتكار، از پسركان جاویدان، بر اسبانى از یاقوت سرخ كه بال‌هایى از طلا دارند، مى‌نشیند. «هر گاه بنگرى، آن جا نعمت مى‌بینى و سلطنتى باشُكوه را»». می‌دانید که یکی از خدمتکاران بهشت که در سوره واقعه هم به آن اشاره شده، پسران بهشتی جاودان هستند: «وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ». اینها خدمتکارانی هستند که دور مؤمن می چرخند. حالا حضرت می‌گوید این آدمی که پایین‌ترین فرد بهشت است، یک میلیون خادم دارد و وقتی می‌خواهد همه بهشتی‌ها را دعوت کند، آنقدر بهشت او وسیع و بزرگ است، که دائم مهمانی می‌دهد. اهل سنت، شأن نزول این آیه را این داستان معرفی کردند. اکرمه از راویان خیلی مهم است. از قول عمر بن خطاب نقل می‌کند که «دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ عَلى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وَهُوَ راقِدٌ عَلى حَصِیرٍ مِن جَرِیدٍ قَد أَثَّرَ فِی جَنبِهِ، فَبَكى‌ عُمَرُ، فَقالَ: ما یُبكِیكَ؟ فَقالَ: ذَكَرتُ كِسرَى وَمُلكَهُ، وقَیصَرَ ومُلكَهُ، وَصاحِبَ الحَبَشَةِ وَمُلكَهُ، وَأَنتَ رَسُولُ اللَّهِ عَلى حَصِیرٍ مِن جَرِیدٍ. فَقالَ: أَما تَرضَى أَنَّ لَهُم الدُّنیا وَلَنا الآخِرَةَ؛ فَأَنزَلَ اللَّهُ: «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً= عمر بن خطّاب، بر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وارد شد. دید كه ایشان، بر بوریایى از برگ درخت خرما، آرمیده و بوریا بر پهلوى ایشان، رد انداخته است. عمر، گریه‌اش گرفت. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «چرا گریه مى‌كنى؟». عمر گفت: به یاد كسری و قیصر و پادشاه حبشه و سلطنت آنها افتادم، در حالى كه تو، پیامبر خدا هستى و بر بوریایى از برگ درخت خرما، آرمیده‌اى! فرمود: «آیا نمى‌پسندى كه براى ایشان، دنیا باشد و براى ما، آخرت؟» پس خداوند، این آیه را فرو فرستاد: «و چون بِدان جا بنگرى، [سرزمینى از] نعمت و پادشاهىِ بزرگ مى‌بینى». منطق را نگاه کنید. وقتی انسان نگاهش به خودش درست باشد، دیگر غصه‌ها و سختی‌ها شیرینی می‌شوند. زندانها بهشت می‌شود. این زیرکی را می‌رساند و زیرک‌ترین آدمها کسانی هستند که شبیه‌ترین به انبیاء هستند. حتی موقعی هم که دارائی دارند، از آن استفاده نمی‌کنند یا زیاده‌روی نمی‌کند. در حد متوسط و معمولی زندگی می‌کند. نه سخت می‌گیرد، نه خیلی زیاده‌روی می‌کند. این بحث وسعت بهشت سر جای خودش ماند. حالا اگر رسیدیم دوباره چند نکته داریم راجع به این وسعت بهشت. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1] . سوره واقعه، آیات 23 الی 25. [2] . سوره دخان، آیه 54. [3]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. قا/291

صوت

1 - بهشت چقدر وسعت دارد؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11772
زمان انتشار: 1 ژولیه 2020
| |
سلام بر امامان هدایت

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 112؛ 1399/04/05

سلام بر امامان هدایت

امام به معناى رهبر است. هر کسى که جلودار و زمامدار امتى است، او را امام مى‏ نامند. همه انسان‌ها یک قبله و الگوی عملی برای خود دارند که دوست دارند در عمل و رفتار شبیه آن شوند. بنابراین، «السلام على ائمة الهدى» را باید چنین معنا کرد: سلام بر امامان هدایت.

بحث مان در شرح زیارت جامعه کبیره به فقره «أَئِمَّةِ الْهُدَى» رسید. در این رابطه باید گفت: قیمت و لیاقت هر انسانی، الگوی اوست که می‌خواهد شبیهش بشود. این یک اصل است. در آخرت نیز، انسان با همین الگوی عملی اش محشور می شود. خداوند تبارک و تعالی برحسب لیاقت انسان، امام برای او انتخاب می کند. اگر امام حق را انتخاب کند، به محض انتخاب، غلبه بر 4 بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی برای او خیلی راحت تر می شود. حتی به آسانی می تواند از آن‌ها استفاده کند و لذت هم ببرد. اما باید عشق و سمت و سوی زندگی اش به سمت الله باشد. امام که نباشد، نمی دانی باید کجا بروی. در این 4 بخش طبیعی دنیایی خسته می شوی و نمی دانی باید چکار کنی. اما کسی که راه را بلد است، جلوی نابودی و هلاکت تو را می گیرد. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید: «هَلَكَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَكیمٌ یُرْشِدُهُ = هلاک می شود کسی که حکیمی برای رشدش نداشته باشد». قبلا شرایط امام بیان شد که عبارت بود از: 1) امام باید معصوم باشد. 2) از طرف خدا معرفی شده باشد. 4) جعل الهی باشد. در این بخش، به خطراتی خواهیم پرداخت که انسان از امامی تبعیت کند که از طرف خدا نیست. در دعای ندبه می خوانیم: «فَکانُوا هُمُ السَّبیلَ إِلَیْکَ، وَالْمَسْلَکَ إِلى رِضْوانِکَ = آنها (اهل بیت علیهم السلام) راه رسیدن به تو بودند و طریق دست یافتن به رضوان تو». قرآن هم وقتی می خواهد معصومین را معرفی کند، اول امر می کند به مودت آنها. یعنی محبت و پاکار بودن و خدمت به آنها. یعنی موثر بودن. «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى[1]= بگو من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید»، اجر یعنی چیزی معادل یک کار. یعنی مزدش را بده. اجری که ما برای کار پیامبر باید به او بپردازیم، این است که به مودت خاندانش برسیم. اگر کسی این مودت را داشت، نجات پیدا می کند و در دنیا و آخرت رستگار می‌شود. در آیه دیگری می فرماید: «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ[2]= بگو آنچه که من از شما مزد رسالت خواستم، آن هم برای خودتان است»، یعنی این نفع به خاطر شماست تا رستگار شوید. حالا این اجر چه خاصیتی دارد؟ قرآن می فرماید: «قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا[3]= بگو من از شما امّت مزد رسالت نمی‌خواهم. اجر من همین بس که کسی بخواهد (از پی من) راهی به سوی خدای خود پیش گیرد». امامت، راه پروردگار است تأثیر محبت اهل بیت (علیهم السلام) در ابعاد گوناگون زندگى انسان، بر دوستداران واقعى ایشان پوشیده نیست. ارزش محبت خاندان پیامبر در روایات زیادى مورد تأکید واقع شده است. به چند نمونه از آنها توجه کنید: امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «حُبُّنا أهلَ البَیتِ نِظامُ الدّینِ= محبت ما اهل بیت، نظام دین است. یعنی دین بدون محبت ما چیزی نیست. نظام، بند تسبیحی را می گویند که دانه های تسبیح را با هم جمع می کند و سازمان می دهد. نمی توان بدون مظهر عاشق الله شد یا با او ارتباط برقرار کرد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِی اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِینَ نَبِیاً ثُمَّ لَمْ یأْتِ بِوَلَایةِ أُولِی الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلا = سوگند به آن که مرا به حق، به پیامبری بر انگیخت، اگر کسی با عمل هفتاد پیامبر، به بارگاه حق وارد شود، امّا ولایت ما اهل بیت را به همراه نیاورد، خداوند هیچ عمل واجب و مستحبّی را از او نخواهد پذیرفت». حضرت در فرمایش دیگری فرمودند:«الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَوَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَا یَنْفَعُ عَبْداً عَمَلُهُ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا وَ وَلَایَتِنَا= مودّت و محبّت ما اهل بیت را لازم بدارید، قسم به آن موجودی که جان محمد در دست قدرت اوست، اعمال نیک هیچ بنده ای به او سودی نمی بخشد، مگر اینکه نسبت به ما معرفت و ولایت داشته باشد». مودّت و محبّت ما اهل بیت را لازم بدارید، یعنی هیچ گاه از مودّت و محبّت ما اهل بیت غفلت نکنید، کنار ما باشید. پاکار ما باشید. در چادر ما باشید. چقدر قشنگ است که رهبری به بزرگی پیامبر، ما را به چادر خودش دعوت کند. در واقع حضرت با این تعبیر، تکلیف دل انسان را مشخص می کند. در این دنیایی که افراد سرگردان هستند، هیچ کس نیست به داد انسان برسد. همه فلاسفه و مکاتب دچار سردرگمی شده اند. اما اهل بیت منشا آرامش انسان است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لا یَقبَلُ اللّهُ مِنَ العِبادِ الأَعمالَ الصّالِحَةَ الَّتی یَعمَلونَها إذا تَوَلَّوُا الإِمامَ الجائِرَ الَّذی لَیسَ مِنَ اللّهِ تَعالى= خداوند از بندگانش هیچ عمل صالحی را قبول نمی کند هنگامی که ولایت امام جائری داشته باشند که از طرف خدا منصوب نشده باشد.» امام دو نوع است: امام هدایت و  امام جائر. اگر امام هدایت را انتخاب کرده باشی، او تو را تا خدا می برد. غیر از او هر کسی را انتخاب کرده باشی، به گمراهی و غفلت و سرگردانی می افتی. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «أمَا و اللّه ِ لو أنَّ رَجُلاً صَفَّ قَدَمَیْهِ بینَ الرُّكْنِ و المَقامِ مُصَلِّیا و لَقِیَ اللّه َ بِبُغْضِكُمْ أهلَ البیتِ لَدَخَلَ النّارَ= سوگند به خدا كه اگر بنده ای در میان ركن و مقام، پیوسته به نماز بایستد، اما با كینه شما اهل بیت خدا را ملاقات كند، به دوزخ در مى آید.» امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِعِبَادَةٍ یُجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیُهُ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَیِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ  وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِیهَا وَ قَطِیعِهَا= هر كس براى خدا دیندارى كند، با عبادتى كه خود را در آن به رنج اندازد و بكوشد و امامى از طرف خدا براى او نباشد، كوشش او پذیرفته نیست و او گمراه و سرگردان است و خدا كردار او را بد مى‌‌‌‌‌شمارد، او به مانند گوسفندى است كه از چوپان و گلّه خود گم شده ». ائمه الهدی پی نوشت: [1]. سوره شوری، آیه 23. [2]. سوره سبأ، آیه 47. [3]. سوره فرقان، آیه 57. قا/289

صوت

1 - سلام بر امامان هدایت

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11767
زمان انتشار: 30 ژوئن 2020
| |
قلب ما قبر ماست

قلب، جلسه 35، 1390/02/10

قلب ما قبر ماست

هر کس می‌خواهد بداند که قبرش چگونه است، باید به نفس و قلب خود رجوع کند و ببیند که قلبش چگونه است. اگر می‌خواهید بدانید که فشار قبر دارید یا ندارید و در قبرتان شاد هستید یا غمگین و یا می‌خواهید ببینید که در قبرتان با معصومین (علیهم‌السلام) و امامزاده‌ها و با صدیقین و صالحین و شهدا (علیهم‌السلام) سر و کار دارید یا نه؟ یا اگر کسی می‌خواهد بداند که در قبرش مار، عقرب و اژدها می‌آید یا فرشته‌های عذاب، راهش این است که به نفس و قلب خود مراجعه کند و ببیند که در آن چه می‌بیند.

هوس‌ها، دغدغه‌ها و تملایلات ما، نوع قلب ما را مشخص می‌کنند. اینکه من در قبرم چقدر با اهل بیت و انبیاء (علیهم‌السلام) سروکار دارم، چقدر با شهدا، صدیقین، صالحین و چقدر با خدا سروکار دارم و در نظام برزخی در قیامت وضعیتم چه شکلی است؟ این را باید از وضعیت دنیای خود بسنجم. پس برای سنجیدن وضعیت برزخی باید ببینید که در طول روز با انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین چه رفت و آمدها و چه ذکرها و چه مناجات‌ها و چه مغازله‌های عاشقانه و چه صحبت‌های محبت‌آمیزی دارید؟ با قرآن چقدر انس دارید؟ این نشان می‌دهد که آیا در قبر شما قرآن می‌آید و به دادت می‌رسد یا نه. شما برای رهایی از خیالات فاسد و آزاردهنده چه کار می‌کنید؟ ما برای نجات از غصه‌ها، خیالات فاسد و آزاردهنده، افکار پلید و زشت، با چه کسی جفت می‌شویم؟ چه کسی می‌آید و به داد ما می‌رسد؟ چه کسی شفیع ما می‌شود و ما را از این افکار و خیالات، بالا می‌برد؟ انبیاء و ائمه‌ (علیهم‌السلام) من را شفاعت می‌کنند یا نمی‌کنند؟ گفته می‌شود که قرآن در قیامت انسان را شفاعت می‌کند. شفاعت یعنی جفت شدن. شفع یعنی جفت. یعنی می‌آید کنار شما قرار می‌گیرد و دست شما را می‌گیرد و با خود می‌برد. آیا قرآن کریم شفیع ما می‌شود یا نمی‌شود؟ وقتی می‌گوییم قرآن شفیع ما می‌شود، یعنی چقدر در دنیا شفاعت من را کرده و ما چقدر با قرآن در دنیا جفت بودیم و چقدر از قرآن کمک گرفتیم؟ به هر میزان که اینها ما را در دنیا از پلیدی‌ها دور کرده‌اند و به سلامت دل رسانده‌اند، به همان میزان هم در آخرت ما را نجات خواهند داد. یعنی الآن ببینید، بعد از 20 ، 30 یا 40 سال چقدر از ائمه کمک گرفته‌اید؟ آنها به تو چقدر کمک کرده‌اند تا به اینجا رسیده‌ای؟ الان ما کجای صراط هستیم؟ اگر من دل پرآشوبی دارم، دلم پر از کینه و عصبانیت، پر از حساسیت و زودرنجی، پر از دعوا و درگیری و جنگ و پر از رقابت و چشم و هم­چشمی و مسابقه های بی جا است، پس معلوم می شود که من از اینها کمک نگرفته‌ام تا دلم را آرام کنم. امکان ندارد انسان با قرآن رفیق شود، با ذکر و تسبیح  و سجاده و نماز و زیارت و با اولیاء خدا رفیق شود و به آرامش و قدرت نرسد. اگر به آرامش و قدرت نرسی، یعنی شفاعت نشده ای. به همین دلیل حضرت می‌فرماید: هر چه ایمان بالا می‌رود، آدم مهربانتر می‌شود. چون وقتی که ایمان بالا می‌رود، ما به «اسم رحمان» نزدیکتر می‌شویم. در نتیجه مهربانتر شده و عیب‌های دیگران را نمی‌بینیم. یعنی فقط باید ضعف‌های خودمان را ببینیم. کسی که شرح صدر دارد، مثل آب کُر می‌ماند علامت قلب سلیم، گشادگی آن است و علامت سعه صدر این است که انسان سلامت دارد و هر چیزی نمی‌تواند آلوده ­اش بکند. کسی که سعه صدر دارد، مثل آب کُر است. اگر نجاست در آب کُر بیفتد، نجاست پاک می‌شود و آب کُر تغییر نمی‌کند. انسانی که روح و قلبش سالم باشد، مثل آب کراست و می تواند در برخورد با آلودگی ها، نه تنها خودش هم آلوده نمی شود، بلکه آلودگی ها را هم پاک کند. ما الان در قبر خودمان هستیم و میزان گشادگی قبرمان را می‌توانیم از اندازه، وسعت و گشادگی نفس خود بفهمیم. در مراقبات ماه مبارک، دعایی داریم که هر کس این دعا را بخواند، فرموده‌اند گناهان گذشته و حال و آینده­اش بخشیده می‌شود و آن دعای فرج امام زمان(علیه‌السلام) است. همان که می خوانیم: «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور....». کسی که از جمله غصه‌هایش اموات باشند، این آدم، آدم بزرگی است. چون فقط به فکر خودش نیست، بلکه عاشق همه انسانها است. چنین آدمی می گوید: «اللهم اغنی کل فقیر= خدایا همه فقرا را ثروتمند کن». یعنی در زندگی این آدم، واقعاً فقرا نقش مهمی دارند و بخش مهمی از درآمدش را برای مردم گرفتار و فقیر می‌گذارد. این همان است که در آیه شریفه آمده است: و فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم= در اموالشان حق معلوم و مشخصی برای سائل (درخواست کننده) و محروم (که درخواست هم نمی کند)وجود دارد». در روایت داریم، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کار می‌کرد، زحمت می‌کشید و بیل می‌زد، قنات می‌زد، نخلستان می‌کاشت و با آن ثروت تولید ‌می‌کرد و هزاران بنده را آزاد می‌کرد. حضرت مجتبی (علیه‌السلام) برای فقرا ضیافت‌خانه داشتند. هر گرسنه و فقیری که وارد شهر می‌شد، می‌دانست که باید به خانه امام حسن (علیه‌السلام) برود. فقیری به خانه امام حسن (علیه‌السلام) رفته بود، حضرت دیدند، این دارد غذا می‌خورد و یواشکی یک مقدار غذا را پنهان می‌کند. حضرت از او پرسیدند برای چه، این کار را می‌کنی؟ گفت: وقتی داشتم می‌آمدم، آقایی را دیدم، سفره ­اش را که باز کرد، دیدم چیزی جز غذای ساده در سفره‌اش نبود. دلم برایش سوخت. گفتم: این غذا را برای او ببرم. حضرت فرمودند: لازم نیست ببری. او پدرم امیرالمؤمنین است. ائمه (علیهم‌السلام) تنهاخوری نداشتند، ولی به دیگران عاشقانه می‌خوراندند. اینطور نبود که خودشان تا خرخره بخورند. به خودشان ساده می‌گرفتند. ما واقعاً بعضی وقت‌ها شک می‌کنیم که ما با این وضعی که داریم، آیا بچه­ های این امامان هستیم و می‌خواهیم با این امامان محشور شویم؟ چون می بینیم که زندگی‌های ما اصلاً شبیه آنها نیست. مصادیقی از گشایش و فشار قلب و قبر وقتی می خوانیم: «اللهم اقض دین کل مدین» کسی که به فکر این است که بدهکار آبرومندی را دستگیری کند. نشانة این است که فقط برای خودش تلاش نمی‌کند، بلکه صبح تا شب تلاشش برای بنی آدم است. وسعت قبر این آدم را جز خدا دیگر هیچ کس نمی‌تواند محاسبه کند. اما بعضی‌ها آنقدر فشار نفس دارند و بدبخت هستند که حتی از این که شوهرش به خانواده خودش محبت می‌کند، ناراحت می‌شوند. قبر این جور آدمها خیلی تنگ است. یا کسی که به زنش می‌گوید: راضی نیستم بدون اجازه من، از خانه بیرون بروی. سخت گیری‌هایی می کند بر سر همین مسائل حقوقی که در اسلام هست. نمی فهمد که مسائل حقوقی مال زمان‌هایی است که اختلافات خاصی ممکن است پیش بیاید. اسلام خواسته شرایط حقوقی روشن شود، نه اینکه باید حتماً به من بگویی این ساعت کجا رفتی؟ آن ساعت کجا رفتی؟ چه موقع رفتی؟ چه موقع آمدی؟ خانه مادرت نرو. خانه برادر و خواهرت نرو. اگر بروی راضی نیستم. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود:«لا یَکُون اَهلُکَ اَشقَ النّاس بِک = کاری کن که اعضای خانواده ­ات به خاطر تو حس بدبختی به آنها دست ندهد». اینطور نباشد که خانواده ات به خاطر تو احساس خوشبختی نکنند و از دست تو در فشار باشند. کاری کن که اگر سر سفره غذا حاضر نبود، زن را ترس برندارد که چرا هنوز غذا حاضر نشده است؟ این آدم فشار قبر زیادی پیدا می‌کند. گاهی طوری رفتار می کنیم که فرزندان‌مان را می‌ترسانیم؛ خواهر برادرمان و دیگران را می‌ترسانیم. طوری رفتار می کنیم که مدام باید ملاحظه ما را بکنند. این خیلی بد است و برای انسان فشار قبر می‌آورد. تحمیل، فشار، پرس­ وجو، فضولی، تجاوز، حریم‌ها را خراب کردن، سؤال های بیجا کردن، اینها همه فشار قبر می‌آورد. تو اصلاً حق نداری گوشی تلفن همراه کسی را نگاه کنی. حتی اگر مال همسر یا فرزندت باشد. حق نداری ببینی پیام‌هایش چه بود؟ به چه کسی تلفن زد؟ چه کسی به او تلفن زد؟ این تجاوز است. این فشار قبر می‌آورد. اما استثنا هم هست. یعنی گاهی به خاطر مسائل تربیتی خاص، یا احساس خطری که کسی می‌کند، یا یک مریضی اتفاق افتاده و انسان نگران است. مثلا بچه خراب‌کاری‌هایی کرده، انسان باید یک مقدار مراقبت کند. اما حریم‌ها باید کاملاً حفظ باشد. انسان نباید متجاوز باشد. «اَلمُسلِمُ مَن سَلُمَ المُسلِمُون مِن یَدِهِ وَ لِسانِه= مسلمان کسی است که همه از دست و زبانش در آسایش هستند». همه در کنار او احساس شادی و رفاقت و آرامش می‌کنند و احساس فشار و سختی و محدودیت ندارند. پس ببینید برای همین است که فرمودند: با این دعا، خدا گناهان گذشته و حال و آینده ما را می‌بخشد. چون این آدم دیگر یک نفر نیست. این خودش به تنهایی یک امت شده است. این آدم از حالت یک نفر بودن درآمده و شبیه به الله شده که هزاران هزار و میلیاردها میلیارد مخلوق دارد، چون این آدم متخلق به اخلاق خدا شده است. دیگر خودی این وسط نیست. این آدم یک آدمی است که مدام به عشق مخلوقات خدا نفس می‌کشد و برای خدمت به آنها کار و تلاش می‌کند. شرط اول برای رسیدن به گشادگی قلب و قبر، سلامت بدن است ما اگر بخواهیم به گشادگی نفس، یعنی همان گشادگی قبر و برزخ برسیم، باید نفس‌مان از پستی‌ها فاصله بگیرد که چند مرحله است و شرط اول، سلامت بدن است. بدن باید با امور محدودکننده فاصله بگیرد. چون اصل در هر رشد خیالی و رشد روحی و رشد معنوی، بدن شما است. مثلاً شما می‌خواهی زیارت مشهد، کربلا یا سوریه بروی، چه پیاده بروی یا با وسیله نقلیه، باید بدن یا وسیله نقلیه‌ات سالم باشد. بدن و وسیله نقلیه غیر از تو است. برای پاک ماندن افکار و خیالات لقمه باید پاک باشد اولین چیزی که در اسلام سفارش شده، لقمه است. پس لقمه­ تان را کنترل کنید که حرام نباشد. چون لقمه حرام نمی‌گذارد افکار انسان پاک باشد. می‌بینی شما مدام داری مسجد و حسینیه و کربلا می‌روی، ولی افکارت را نمی‌توانی کنترل کنی. خیالاتت افسرده است. باید به این مساله فکر کنی که شاید از غذا باشد. غذا اگر حرام باشد، حرام مثل نجاست است که اگر به چیز پاکی برخورد کند، همه را نجس می‌کند. کسی که می‌خواهد قلب وسیع و قبر بزرگی داشته باشد، اول باید خمس لقمه‌اش داده شود. یا کسی که باید زکات بدهد، زکات مالش داده شود. یعنی بدون اینکه لقمه درست شود، هر تلاش معنوی و عرفانی بیهوده است. چون به جای مناسبی ختم نمی‌شود. شرط بعدی این است که لقمه، علاوه بر این که باید حلال باشد، باید طیب نیز باشد. برای همین است که مومنین در دعای سفره می خوانند: «اللهم ارزقنی رزقا حلالا طیبا واسعا= خدایا! رزق حلال و طیب و وسیع نصیبم کن». یعنی فقط حلال بودن کافی نیست. رعایت مسائل بهداشتی، پاکی‌ها و مسائل روانیش نیز باید باشد. مثلاً الان یک جعبه شیرینی می‌آورند که شیرینی‌ها در اندازه‌های مختلف هستند. یک سینی شیرکاکائو می‌آورند که هم استکان دارد و هم لیوان. وقتی جلوی من می‌گیرند، من اول لیوان را برمی‌دارم، این حلال است، اما طیب نیست. چون خودم را به دیگران ترجیح داده ام. وقتی سر سفره نشستید، فکر نکنید که فقط شما باید بهترین غذا را بخورید. وقتی نان تازه را جلوی خودت می‌کشی و نان بیات را به دیگران می‌دهی؛ وقتی سبزی را جلوی خودت می‌کشی و پیاز را به دیگران می‌دهی و می‌گویی حالا بقیه هر چه خوردند مهم نیست؛ وقتی در گوشت، بیشترش را انتخاب می‌کنی و در نوشیدنی، بهترین‌ها را برمی‌داری؛ اینها حلال هستند، اما طیب نیستند و برای آدم تاریکی می‌آورند و نمی‌گذارند روح آزاد شود. نکته دیگر اینکه اسراف در غذا نباشد. یعنی پرخوری نباشد. قرآن می‌فرماید: « كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ= از طیباتی که ما روزی شما می کنیم، بخورید، اما طغیان و زیاده روی در آن نکنید». غذایی که آدم تا خرخره می‌خورد، خدا می‌فرماید: «فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبِی= مستحق غضب من می‌شوید». انسان وقتی پرخور می‌شود خدا با خشم به او نگاه می‌کند. وای به حال کسی که خدا با خشم به او نگاه کند. اسراف انسان را مغضوب خدا می‌کند. آدم اسرافکار دشمن خداست و هم در زندگی و هم بعد از مردنش در فشار قرار می‌گیرد. نکته دیگر اینکه غذا باید جمیل باشد که الان فرصت نیست راجع به این موضوع صحبت کنیم. کنترل دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها برای داشتن شرح صدر گفتیم که در سلامت بدن، اول غذاست و بعد از غذا هر چیزی که با بدن سر و کار دارد، مثل دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها. پس اینها هم باید تحت کنترل شود. انسان حق ندارد دیدنی‌هایی را ببیند و شنیدنیه‌ایی را بشنود که روحش را به زنجیر می‌کشد. اگر اینطور شد، انسان نمی‌تواند خیالات قشنگ داشته باشد. وقتی خیالات قشنگ نداشت، دیگر آرزوها و هوس‌های قشنگ، انگیزه ­های بزرگ و دغدغه­ ای برای پرواز ندارد. این اصلاً نمی‌تواند هوس امام زمان را بکند. دیگر نمی تواند هوس چادر امام زمان، هوس حضرت زهرا مادرش و هوس امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) را داشته باشد. زمانی هم که زیارت عاشورا می‌خواند و می‌گوید:« أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ» اصلاً نه دلش می‌شکند و نه واقعاً این را از خدا می‌خواهد. قدم بعدی برای شرح صدر، پاک نگه داشتن خیال است اول باید بدن از طریق دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، بوییدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، خوردنی‌ها کنترل شود و مرحله بعد، خیال است. خیال باید از هر چیزی که کثیف و آلوده است، نجات پیدا کند. یعنی از افکار پلید و محدودکننده‌ای که روح را به بند می‌کشد و اجازه حرکت به سمت آسمان نمی‌دهد، باید دوری کند. آدم‌های کوچک و زمینی که عاشق اشیاء، کمالات جمادی، نباتی و امور حیوانی هستند، اصلاً عشق‌ها و دلدادگی‌های متعالی ندارند. می بینیم که امام رضا (علیه‌السلام) را خیلی دوست دارد و او را مقدس می‌داند، اما فکر رفاقت و شکار کردن امام رضا به سرش نمی‌زند. فکر شکار امام زمان (علیه‌السلام) به سرش نمی‌زند. فکر شکار خدا سراغش نمی‌آید. هر چه هم به او بگویی، ممکن است بشنود، اما با گوش بخش حیوانی می‌شنود. باید  به قول مولانا به او گفت: «گوش خر بفروش و دیگر گوش خر». چنین آدمی، رغبت و میل و خیال متعالی در او به وجود نمی‌آید. چون زمینگیر شده است. همان که قرآن می گوید: «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ= در زمین سنگین شدید» و «أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا= آیا به این حیات دنیا راضی شدید؟». پس خیال تا از لجن در نیاید، پرواز نمی‌کند. خیال مثل یک پرنده است که در لجن دنیا افتاده. این پرنده وقتی بالش خیس است و در لجن و انواع آلودگی‌ها گیر کرده است، چطوری توقع دارید پرواز کند؟ اگر شما می‌خواهید پرواز کنید، باید این را از اول از لجن در بیاورید. این بال به این زیبایی و قشنگی را شستشو بدهید تا بتواند پرواز کند و بالا برود. کدام ذهن موقع نماز حضور قلب دارد؟ کدام قلب وقتی دارد با خدا حرف می‌زند، می‌تواند با خدا حرف بزند و به پایین کشیده نشود؟ قلبی که درگیر چیزهای پست و درگیر چیزهای لجن آلوده و کثیف نباشد. مراقبت از خیال، با تمرین شدنی است خیال باید کنترل شود تا قلب کم کم به سمت سلامت برود. عقربه خیال باید سراغ بدبینی، حسادت، عصبانیت، رنجش و ... نرود. برای این کار باید تمرین کرد. باید بتوانی اندیشه‌ات را باز بگذاری. پس ببین ذهنت کجاها می‌رود و در کجا گیر کرده است؟ اول آن را آزاد کن. بعد می‌بینی چقدر خوابیدن و بیدارشدنت راحت می‌شود. فرمول‌هایی که در انسان شناسی دادیم، در اینجا به دادمان می‌رسد. یکی از آنها این بود: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصفش بی خیالی و تغافل است. آدم‌هایی که نمی‌توانند بی خیال باشند،اول خودشان اذیت می شوند. چرا که به هر چیزی فکر می‌کنند، هر چیزی را در خیال‌شان می‌پرورانند و به هر چیزی گیر می‌دهند و به هر چیز مردم کار دارند و می‌گویند:«این چه کسی بود؟ چه کسی رفت؟ کی آمد؟ چرا اینطوری شد؟ و ...». کسانی که مدام فضولی در کار دیگران می‌کنند، در مورد مسائل خودشان هم دائماً ذهن‌شان مشغول می‌شود و خیال شان نمی‌تواند پروازهای بزرگ بکند. چون آلودگی دارند. چنین آدمی کربلا می‌رود، مکه می‌رود، مدینه می‌رود، زیارت امام رضا می‌رود، ماه مبارک را می‌گذراند، اما اسیر و در اسارت می‌رود. کنترل افکار از آلودگی‌ها، در گشادگی قلب مؤثر است کنترل افکار خیلی مهم است. نگذاریم فکرمان به هر جایی بند شود. هر فیلمی را نگاه نکنید. هر سریالی را نگاه نکنید. سریال‌هایی که دلتان را مشغول می‌کند و دلشوره در شما ایجاد می‌کند و غمگین‌تان می‌کند و شما را به هم می‌ریزد، نگاه نکنید. ما خودمان به اندازه کافی غم و غصه داریم. دیگر چه لزومی دارد، این فیلم و سریال ها را ببینیم؟ فیلم‌هایی که اصلاً افسانه است. خود فیلم دارد می‌گوید که این افسانه و دروغ است. دل آدم خیابان نیست که هر کسی در آن بیاید و برود. قرار است که دل، جای خدا باشد. جای صدیقین، انبیاء، شهدا، صالحین و ملائکۀ الله و جای بهشت باشد. من آرامش و شادی می‌خواهم. از این بدتر کسانی هستند که از خودشان فاصله دارند و آنقدر از خودشان دور هستند که اصلاً تحمل ندارند که تنها باشند. اگر تلویزیون فیلم نداشته باشد، یا از ماهواره استفاده می‌کنند یا فیلم می‌خرند. پس مراقبت کنید که هم خودتان و هم فرزندان‌تان هر کتابی و هر داستانی را نخوانند. به آنها بگویید: عزیز من! هر چیزی ارزش خواندن ندارد. خیال انسان، افکار انسان باید آزاد و پاک باشد. نباید هر کاری بکند. همانطور که ما نباید هر غذایی را بخوریم. غذاهای خیالی، دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها همه باید کنترل شده باشد. کم کم باید تمرین کرد، تمرین تغافل و تجاهل که از تمرینات مهم هستند برای این که خیال آزاد شود. ما الان روی صراط هستیم. روی صراطی که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر است. فقط باید مواظب باشی که خودت نیفتی. تا این کار را نکنی، ذهن و خیال آزاد نمی‌شود و تا خیال آزاد نشود، ما در رنج و عصبانیت و پرخاشگری و زودرنجی و حساسیت و کینه و بدبینی خواهیم بود. بعد هم اصلاً نمی‌توانیم پروازهای بهشتی بکنیم. تقویت خیال، گام بعدی پس از پاکسازی آن است نکته دیگر، بعد از پاکسازی خیال، تقویت آن است. تقویت خیال به این معنا که باید به خیال تمرین بدهیم تا قدرت پرواز پیدا کند، یعنی به آن تمرین پرواز بدهیم و برای این کار می‌توانیم از روش های مختلف استفاده کنیم یکی از آن استفاده از اساتیدی است که می‌توانند خیالات ما را پرورش و قدرت بدهند. روش دیگر استفاده از شعرها و موسیقی‌ها است. موسیقی مثل غذاست که باید انتخابش کنی. باید ببینی کدام موسیقی تو را از افکار پلید و کثیف دور می‌کند؟ کدام اشعار آدم را بزرگ می‌کند؟ باید به دنبال موسیقی، نُت ­ها و سازهایی بروی که وقتی نواخته می‌شود، تو با آنها اوج می‌گیری و تو را از خیالات پست و پلید بیرون می‌آورد و باعث می‌شود هوس‌های بزرگ به سرت بزند. ما هم در بخش طبیعت، موسیقی و آهنگ و ترانه داریم و هم در بخش فطرت. باید ببینیم چه کسی بلد است این کار را انجام بدهد. برای تقویت خیال چه کنیم؟ همانطور که ما هر غذایی را نمی‌خوریم، یا هر غذایی به درد هر کسی نمی‌خورد، برای تقویت خیال هم باید ببنیم چه کار باید بکنیم؟ شما وقتی یک نوع غذا می‌خوری، ترست زیاد می‌شود. مثلاً کسانی که سردمزاج هستند، نباید غذاهای سرد بخورند. الان بیشتر غذاهای‌ ما سرد است. این باعث کسالت و خواب آلودگی، ترس و اضطراب و وسواس می‌شود. از تاریکی می‌ترسد، از تنهایی می‌ترسد. باید این غذا تغییر کند. شکل این غذا باید تغییر کند. حال فرض کنید، گوجه برای کسی خوب است، برای کس دیگر خوب نیست. یا برای کسی بادمجان خوب است و برای دیگری خوب نیست. من باید ببینم که کدام قاری وقتی قرائت می‌کند، در من قدرت، انبساط و اشک شوق ایجاد می‌شود. باید ببینم که کدام مداح در من چه تاثیری دارد. هر مداحی نه. باید ببینم که کدام تواشیح و کدام عطر من را منبسط و خوشحال می‌کند؟ عطرها هم خیلی مهم هستند. شما یک عطر استفاده می‌کنی، حالت به شدت گرفته می‌شود. خیالت را هم خراب می‌کند. از عطرهایی که خیال را آلوده می‌کنند، اصلاً استفاده نکنید. یک عطر که استفاده می‌کنی به تو اوج می‌دهد. تو وقتی که این عطر به مشامت می‌خورد، به یاد کربلا و مکه و حرم امام رضا و بهشت می‌ افتی. عطرهایی هست که تا بویش به تو می‌رسد، خود به خود صلوات زمزمه می‌کنی. رنگ‌ها هم همین طور هستند. یکسری از رنگ‌ها خیال را مچاله می‌کند و انسان را کوچک و آلوده می‌کند. آدم باید حساب شده از رنگ استفاده بکند. انسان رنگ‌ها را باید شناسایی کند و ببیند کدام رنگ به او قدرت و انبساط می‌دهد و کدام آرام‌بخش است. پس همه چیزهای اطراف ما در ما اثر دارند. سنگ های فیروزه، عقیق یا یاقوت و الماس همه، تاثیرات قدرتمندی روی ما دارند. پس تقویت خیال و تمرینات آن خیلی مهم است. ما باید باشگاه‌هایی با دوستان دو نفره، سه نفره، تنهایی یا حتی ۵ نفره و ۲۰ نفره داشته باشیم که در این باشگاه‌ها تمرین و تقویت ذهن و خیال کنیم. ما باید میکده و پاتوق داشته باشیم. هفتگی یا دو هفته یکبار یا ماهانه به آنجا برویم تا روح‌مان تقویت شود و انبساط و شادی دریافت کنیم. فراز بعدی دعا این است:«وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت» یا «قَبلَ نُزُول المَوت». انسان باید قبل از مرگ، خودش را برای مردن آماده کند. «الاِستِعدادَ» یعنی آمادگی و عِده جمع کند و خودش را برای آن لحظه باشکوهی که حضرت ملک الموت می‌آید، آماده کند. انسان باید برای این لحظه باشکوه یکسره تمرین کند. پس اولین کاری که باید برای حرکت قلب بکنیم، این است که تجافی پیدا کنیم. یعنی از دنیا فاصله بگیریم و کَنده شویم تا بعد بتوانیم به آن طرف برویم. فکرمان را آزاد کنیم. تا فکر و خیال آزاد و تقویت نشود، ما نمی‌توانیم پروازهای خوب انجام بدهیم. قلب/ قبر/ خیالات وافکار ع ل 385

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11766
زمان انتشار: 28 ژوئن 2020
| |
پاتوق ها، باید بوی بهشت بدهند

شرح زیارت عاشورا، جلسه 52، 1381/04/22

پاتوق ها، باید بوی بهشت بدهند

پاتوق داشتن خوب است، اما باید پاتوق را بهشتی و سالم نگه داریم. مهمانی، عروسی و ...  باید بهشتی باشد. چه قیمتی از این بالاتر است که انسان خودش را به آن  بفروشد و جوانی و عمرش را صرف اهل بیت (علیهم السلام) و سلاطین دنیا و ابدیت کند؟

انسان از روی یادهایش، می تواند مقدار ارزش خودش را بفهمد. ارزش او به اندازه ی یادها، خاطرات و خیالاتی است که انتخاب می کند. وقتی فطرت گراها و اهل بهشت، در پاتوق ها دور هم جمع می شوند، از جهنم صحبت نمی کنند. وقتی که با اشتیاق دور هم جمع می شوند، حرف از بهشت و معشوق و امیرالمؤمنین (علیه السلام) که سر کرده ی ساقیان است و ساقی اصلی یعنی خداوند تبارک و تعالی، می زنند. یاد ما کن، یاد دیگر کس مکن                                 یاد او کن، یاد خار و خس مکن                                 خداوند نیز در مورد اهل بهشت می فرماید: «عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا [1]= بر بالای بهشتیان، لطیف دیبای سبز و حریر استبرق است و بر دست هایشان دستبند نقره خام، و خدایشان شرابی پاک و گوارا از کوثر عنایت، بنوشاند.» « لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا [2]=  نه آن جا هیچ حرف لغو و بیهوده ای شنوند و نه به یکدیگر گناهی بربندند. چیزی جز سلام و تحیّت و احترام هم، نگویند و نشنوند. » در بهشت هر چه هست، حاکی از سلامتی است. چون در دارالسلام که همان بهشت است، نشسته اند. وقتی در خانه ی سلام بنشینی، سخن هم سلام است. چون در دنیا این گونه بودند. نمی شود انسان در دنیا، جمع ها و پاتوق هایش جهنمی باشد و بعد بتواند به پاتوق ها و ضیافت ها و مهمانی های آن چنانی بهشتی راه پیدا کند. بنابراین، اگر کسی بخواهد در جمع  معصومین (علیهم السلام) و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  و 124 هزار پیامبر و اولیای خدا باشد و نوبتی با همه ی آنها رفت و آمد و رفاقت و برخورد کند و سخن بگوید، باید در دنیا هم همین طور باشد. یعنی وقتی که دور هم جمع می شوند، سخنان شان باید بوی سلامتی بدهد  و پاتوق هایشان نیز باید بوی بهشت بدهد. پاتوق، جای همدل هاست.«بیا سوته دلان گرد هم آییم» یعنی همه باید همدل باشیم و معشوق واحد داشته باشیم. اگر یک پاتوق خوب درست شود، تا آخرش آدم صفا می کند و لذت می برد و رشد می کند، و خیرات بسیار کثیری که برای پاتوق ها و جلسات ذکر شده، نصیب انسان می شود. فطرت گرا ها در هیئت، جلسات، دور هم بودن ها، چایی خوردن ها، میوه خوردن ها و مسافرت رفتن ها از کسی دلخور نمی شوند و برای دیگری دلخوری ایجاد نمی کنند. اما طبیعت گرا ها در یک صبح تا غروب که با هم هستند، چندین بار از دست همدیگر ناراحت می شوند و به همدیگر غر می زنند و فحش می دهند و دل چرکینی ایجاد می کنند. چه کنیم تا پاتوق ها و جلسات ما جهنمی نشود؟ یکی از وظایف بسیار مهم ما، علاوه بر ترویج فرهنگ پاتوق سازی، این است که جهنم را با خودمان به پاتوق نبریم. در جلسات، نباید  معصیت کرده و خون به دل امام زمان کنیم. این ازمهمترین اصول جلسه داری بهشتیان است. این که فرموده اندکسی که سیر و پیاز بخورد یا پاهایش بو بدهد، چون بویش دیگران را اذیت می کند، نباید به مسجد برود و کراهت دارد، فقط بوی ظاهری نیست؛ بلکه بیشتر جنبه معنوی دارد. وقتی که انسان در یک جمع می نشیند، باید خودش را از نفسانیت پاک کند. کسی که با نفسانیت در جلسات حضور پیدا می کند، جمع بهشتی  را تبدیل به یک جمعی با وضعیت جهنمی می کند. ممکن است همه هم بهشتی باشند. اما وقتی انسان روح خودش را تزکیه نکرد و در جمع و جلسه و پاتوق شرکت کرد، شلیک های جهنمی پرتاب می کند. اما اهل جلسه که بهشتی اند، زرنگ هستند و نمی گذارند شلیک های نفسانی، آن ها را آتش بزند. این از زیرکی آنها است که نسبت به هر تیر جهنمی، می دانند چطوری جا خالی بدهند. پس انسان باید در ارتباطات و رفاقت ها دقت کند که نفسانیت به خرج نداده و تیر جهنمی شلیک نکند و یک جمع را به جهنم نکشد و آلوده نکند و اختلاف و فتنه ایجاد نکند و مواظب باشد که جلسه و پاتوق، تا آخر بهشتی بماند. این که شخص دکترای فلان رشته را دارد، فوق لیسانس فلان رشته را دارد، ده سال در حوزه درس خوانده،  برای این که در جلسه ی کار شناسی و علمی بیاید، کافی نیست. باید بهشتی باشد و نه جهنمی.  علاوه بر این که تخصص دارد، وقتی در یک جمع می نشیند، باید با نفسانیتش جمع را خراب نکند. این که در جلسات رسمی، مثل مجلس شورای اسلامی و شورای شهر، یک دفعه فرد جهنمی می شود، برای این است که نفسانیت در کار است. پاتوق و جلسات دینی، باید باعث رشد عقلانی و کسب معرفت شود پاتوق های ما باید طوری باشد که هر وقت در آن ها دور هم جمع می شویم، چیزی از آن در بیاید و ما به معرفت جدید و نکته ی زیبایی برسیم. امام جواد (علیه السلام) می فرماید:«مُلاقاةُ الإخوانِ نُشرَةٌ و تَلقیحٌ لِلعَقلِ و إن كانَ نَزرا قَلیلاً [3]= دیدار برادران، مایه ی سلامتى و رشد عقل است، اگرچه بسیار اندك باشد.»  لقاح، موقعی به کار برده می شود که نطفه ای بسته شود. ایشان می فرماید: پاتوق هم باید باعث بسته شدن نطفه ی معرفت جدید و رشد عقلانی انسان شود. انسان در جمع رشد می کند و شخصیتش با ملاقات برادران دینی، شکل می گیرد. افرادی که در پاتوق های بهشتی شرکت می کنند، عقلشان بیشتر شده و معرفت های جدید پیدا می کنند. در قطع ارتباط یا ضعف ارتباط، انسان هدف و نصیب شیطان می شود. در روایت داریم مومن در قطع ارتباط، مثل گوسفندی است که وقتی از جمع گوسفندان جدا می گردد، نصیب گرگ می شود. شیر ها و ... وقتی به گله حمله می کنند، حیوانی که از گله جدا است را راحت تر شکار می کنند. گاهی انسان برای عرض ادب به معشوق، هیئت می رود. می خواهد برای فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و سیدالشهداء (علیه السلام) عزاداری کند. گاهی برای استفاده از سخنرانی می رود. مثل بعضی از محبین نیست که کاری ندارند سخنران کیست و چه می گوید. این جور افراد معمولا یا در بیرون از هیئت پرسه می زنند و یا در آبدار خانه می نشینند و چای می خورند تا سخنران صحبت هایش را تمام کند. مثل این که اساساً مخاطب سخنران نیستند و این حدیث ها و روایات برای آن ها نازل نشده. بعد که هیئت و عزاداری شروع می شود،  می روند  و عزاداری می کنند. اما گاهی انسان برای رشد پیدا کردن هیئت می رود. اگر در سخنرانی چیزی به انسان اضافه نمی شود و رشد نمی کند، باید مجلسی را انتخاب کند که بتواند از سخنران و معلمش بهتر استفاده کند. من بسیار دیده ام افرادی را که دور هم جمع شدند و پاتوق درست کردند و خودشان هم خیلی اهل معرفت نبودند، اما گفتند: حالا که با رفقا می خواهیم دور هم جمع شویم، برویم از فلان استاد دعوت کنیم که برای ما صحبت کند. یا اگر نمی توانیم از فلان استاد دعوت کنیم، هر کدام از ما هفته ای یک موضوع را انتخاب کرده و راجع به آن، برای بقیه صحبت کنیم. مثلاً از کتاب اصول کافی، راجع به خوش اخلاقی یا حقوق برادران دینی صحبت کنیم. چون جلسه باید رشد دهنده باشد.  این فهم و عقل آن ها را می رساند. عالم نیستند، اما می دانند که باید جلسه شان، پر بار باشد. پاتوق و جلسات دینی، باید مودت ایجاد کند ایجاد مودت، از خصوصیات ملاقات برادران دینی است. وقتی انسان ها با هم رفیق و دوست می شوند، بذر مودت به وجود می آید و وقتی همدیگر را زیارت می کنند، این مودت رشد می کند.  «لِقَاءُ الْإِخْوَانِ مَغْنَمٌ جَسِیمٌ وَ إِنْ قَلُّوا[4] = دیدار برادران، غنیمت بزرگی است. هر چند که این دسته از برادران اندک هستند.» گاهی خیر، رشد، روشنایی و حیات قلب در ملاقات برادر دینی است و این برای انسان شادی آور است. این آثار، جدا از انگیزه ی اصلی ملاقات است که احیای امر اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:«الزِّیارَةُ تُنبِتُ المَوَدَّةَ  [5]= دید و بازدید، بذر محبّت را مى رویاند .» باید بذر مودت بین دو نفر وجود داشته باشد تا زیارت و مودت به وجود بیاورد. مثلاً من از امام رضا (علیه السلام) دلخورم و زیارتش به من نمی چسبد. چون بذر مودت بین ما وجود ندارد. من یک خواسته ای داشتم که به من نداده، پس وقتی به حرم می روم، میانه ام با امام رضا (علیه السلام) شکراب است. یعنی ملاقات و زیارت صورت می گیرد، اما چون رابطه شکراب است، مودت اضافه نمی شود. بنابراین، قبل از این که به زیارت برویم، باید دقت کنیم که شیطان بین ما و اهل بیت (علیهم السلام) و خداوند را به هم نزند. یکی از جاهایی که شیطان خیلی سرمایه گذاری می کند، کمبود ها و بلاها و مصائب و مشکلات است که شیطان به وسیلة آن، رابطه ی ما را با خداوند و اهل بیت (علیهم السلام) خراب می کند. مثل کسی که از حج واجب برگشته و می گوید: عجب غلطی کردم در این گرما رفتم! بی خودی پدر خودم را در آوردم! او کور رفته و کور برگشته. چنین کسی هرچه زیارت برود، فایده ندارد. چون تخم مودت بین او و اهل بیت (علیهم السلام) کاشته نشده است که سختی ها را هم شیرین ببیند. با توجه به فرمایش پیامبر، باید تخم و بذری وجود داشته باشد تا رشدی هم صورت بگیرد. یعنی با کسانی رفیق شو که وقتی با آن ها رفیق شدی، رفاقت همان و پیدایش بذر مودت هم همان. یعنی باکسی رفیق شو،که حاضر باشد برایت زحمت بکشد و در سختی ها کمکت کند. و گرنه فقط بگوید: «من مخلصتم و دعایت می کنم و فدایت می شوم»، این ها به درد نمی خورد. مودت یعنی من وقتی احتیاج داشتم، طرف بتواند بیاید و کمکم کند و هر کاری که از دستش می آید، برایم بکند و هیچ دریغی نکند و پشتم را خالی نگذارد و از پشتیبانی من دست برندارد. در قضای اسلامی داریم که اگر ۴ نفر عادل شهادت بدهند که فلانی زنا کرده و ثابت هم کردند، قاضی با حفظ آن شرایط، به او حد می زند. ولی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: اگر 50 نفر آمدند و گفتند که برادرت زنا کرده یا فلان گناه را کرده، ولی خودش گفت: من نکردم، حرف رفیقت را قبول کن و کاری به آن 50 نفر نداشته باش. مودت، اعتقاد، رفاقت، دوستی، باید این طوری باشد. دروغ، به هیچ وجه در کار نباشد. صداقت و صافی و پاکی باید باشد. این شرط مودت است. «مودت» در ازدواج «مودت» غیر از محبت است. «مودت» یعنی محبتی که توأم با به زحمت انداختن خودت نسبت به طرف مقابل باشد. او هم متقابلاً باید همین طور باشد. در مورد ازدواج، خداوند متعال می فرماید: « وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ[6] = یکی از آیات لطف او این است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در کنار او آرامش یافته و با هم انس گیرید و میان شما مودت و رأفت و مهربانی برقرار فرمود. در این امر نیز برای مردم با فکرت ادله‌ای از علم و حکمت حق، آشکار است. » یعنی زوجین بعد از این که با هم محرم شدند، باید برای همدیگر خودشان را به زحمت بیندازند و از جان شان، مایه بگذارند. با وجود مودت، رفقا مشکلات همدیگر را حل می کنند  خیلی ها هستند که حاضرند به ما کمک کنند و مشکلات ما را حل کنند و به داد ما برسند و ما را از تنهایی در بیاورند و پشتیبان ما باشند. ولی وقتی خودمان، همه را از دور خودمان می رانیم و غرق مسائل کاری می شویم، غرق در مسائل علمی و زندگی می شویم و در تجارت و ساخت و ساز و بفروش و بخور می افتیم. دیگر دقت نمی کنیم که باید پاتوق داشته باشیم. بعد که به مشکل بر خورد می کنیم رویمان نمی شود که سراغ رفیق برویم. رفیق هم بعد از چند سال، خیلی باید آدم کار درستی باشد که به ما اعتماد کند و مشکل ما را حل کند. اما وقتی با هم رفت و آمد کنیم و همیشه در معرض مودت باشیم، اگر مشکل بزرگی ایجاد شود، چون رفیق باز هستیم، آن هم به معنای صحیحش، مشکل مان خیلی راحت حل می شود. من چند روز پیش، چند میلیون تومان پول می خواستم. نصف روز هم فرصت داشتم. یکی از دوستان با چندین نفر تماس گرفت و همه ی پول را تهیه کرد. من نفهمیدم پول از کجا آمد.  بعد هم فیشش را به من دادند. این بحث مودت و رفاقت و برادری است. بحث اعتبار و بحث این که مثلاً حاج آقا فلانی است و بازاری است و وضع مالی اش خوب است و تاجر است، نیست. یعنی طرف نمی گوید: ما به او می دهیم، بعداً از او چند برابر می گیریم. این ها همه اش حساب و کتاب های جهنمی و بد است. کار رفاقتی خوب است. یک وقت به رفیقت می گویی: من مشکل دارم. می رود  به خاطر تو ماشینش را می فروشد. گاهی خودش برایت وام می گیرد و قسطش را می پردازد. مودت یعنی این که او برادر آخرتی من است. وقتی که آمده و نیازش را مطرح می کند، من کاری ندارم که این فلانی است با این مشخصات و قیافه؛ بلکه می گویم خدا آمده در خانه ی من و به من می گوید: به من قرض می دهی؟ « مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ [7]= کیست که خدا را قرض الحسنه دهد تا خدا بر او به چندین برابر بیفزاید؟ و خداست که می‌گیرد و می‌دهد، و همه به سوی او باز گردانده می‌شوید. » خدا برای رفاقت، چقدر سرمایه گذاری کرده که خودش را طرف معامله کرده و می فرماید: هر برادری جلوی چشمت ایستاد، به جای این که حواست به او باشد، فکر کن، من جلویت ایستاده ام! پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ی انسان /آیه ی21 [2] قرآن کریم / سوره ی واقعه / آیه ی 25 و 26 [3] الأمالى ، مفید ، ص 329 [4] الکافی ، جلد 2 / ص 179 [5]بحار الأنوار : 36/355/74 [6] قرآن کریم / سوره ی روم / آیه ی 21 [7] قرآن کریم / سوره ی بقره / آیه ی 245 ظ م - 43

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11761
زمان انتشار: 27 ژوئن 2020
| |
تنگی سینه با تنگی قبر رابطه مستقیم دارد

قلب، جلسه 34، 90/02/03

تنگی سینه با تنگی قبر رابطه مستقیم دارد

تنگی صدر با فشار و تنگی قبر رابطه مستقیم دارد و به همان میزان شرح صدر با فشار قبر رابطه عکس دارد. یعنی عصبانیت، کینه، بدبینی، پرخاشگری و هر چیزی که به ما بر می‌خورد، چون شرح صدر را از ما می‌گیرد، در نتیجه برای ما فشار قبر ذخیره می‌کند.  یعنی قبر تنگ و فشار قبر، مال روح تنگ است. فشاری که اینجا به روح می‌آید و انسانی که اینجا دائماً در فشار است، آن طرف هم در فشار است.

اما اگر کسی این فشارها را تحمل کند، باعث می‌شود سینه اش باز و روحیه‌اش قوی شود و انبساط پیدا کند. مثل حضرت زینب که هر چه بلا سرش آمد، فرمود:«و ما رأیت إلا جمیلا». اما برعکس آن حضرت، عده‌ای هستند که اگر یخچال‌شان بسوزد، اعصاب‌شان خرد می‌شود و بددهان می‌شوند. فریزر و تلویزیون‌شان آسیب ببیند، یا یک ذره مدل تلفن همراه‌شان از دیگران پایین­ تر باشد، به هم می‌ریزند. هر حادثه ­ای می‌تواند منجر به از هم پاشیده شدن روابطش با دیگران شود. سازوکار «انابه به سوی آخرت» چیست؟ قبلاً گفتیم که یکی از عوامل شرح صدر «الإنابَۀُ إلی دارِ الخُلُود=انابه به سوی آخرت» است. علت اینکه کسی به سمت خانه جاودانگی روی می‌آورد، این است که با دنیا راضی نمی‌شود و دنیا سیرش نمی‌کند. مشکل ما که انابة الی دار الخلود نداریم، این است که با دنیا راضی هستیم و اشتیاقی به آخرت و برزخ و بهشت نداریم. وقتی که ما بشنویم که صدهزار تومان از یک نفر گم می‌شود، یا سر کسی کلاه می‌گذارند و ده میلیون تومانش را می‌برند، چرا ما غصه ای نمی خوریم؟ چون ما هیچ حس تملکی نسبت به آن پول ها نداریم. حال اگر یک اتومبیلی را به عنوان جایزه به ما بدهند. یعنی چیز مفتی که زحمتی برایش نکشیده‌ایم. اگر این اتومبیل را دزد ببرد، چه حسی به ما دست می‌دهد؟ ناراحت می‌شویم. چون در این حالت، ما با آن رابطه برقرار کرده ایم و مالکش هستیم. برای همین به خاطر گم شدنش غصه می‌خوریم. وقتی می‌گویند یک میلیون هکتار زمین فلانی را از دستش درآوردند، تو غصه نمی‌خوری، اما اگر بگویند یک هکتار زمین خودت که سندش به نامت است، محصولاتش را سوزاندند، زمین را هم بالا کشیدند و دیگر به تو نمی‌دهند، غصه می‌خوری. این برای این است که در حالت دوم، تو احساس تملک می‌کنی. این دیگر اشتیاق نیست. مثل این است که به یک نفر بگویند، دوست داری هزار متر زمین مفتی به تو بدهند؟ خوب معلوم است که همه خوششان می‌آید. اما این اشتیاق و امید نیست. امید زمانی است که پشتوانه حقیقی داشته باشد. مثلاً بنده خدایی به زیارت امام رضا (علیه‌السلام) رفته بود و خیلی گریه می‌کرد و به حضرت می‌گفت: یک کاری بکن من در بانک برنده شوم و اسمم در قرعه ­کشی در بیاید. یک مدت گریه و التماس می‌کرد. امام رضا را خواب دید که می‌گفت: آخر وقتی تو در بانک حساب باز نکرده ای، من چطوری تو را در قرعه کشی برنده کنم. تو اول برو حساب باز کن تا من یک کاری برایت بکنم. به این شوق نمی‌گویند، این یک دروغ و طمع و توهم است. امید و اشتیاق کسی دارد که حساب باز می‌کند و در بانک پول می‌ریزد و نزد بانک حساب دارد. می‌پرسند: شما امید به بهشت داری؟ می‌گوید: بله. می‌گویند: چه کار می‌کنی؟ می‌گوید: گناه نمی‌کنم. چون گناهان بهشت من را از بین می‌برند. واجبات را انجام می‌دهم و وارد محرمات نمی‌شوم. دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها، لقمه، خمس و زکاتم را مراقبت می‌کنم. این آدم یک آدم امیدوار است. راست هم می‌گوید. کسی می‌تواند بگوید من امیدوارم که برای موفقیت در یک کار، مقدمات حقیقی کار را فراهم بکند. اما اگر همینطوری فقط بگوید من امیدوار هستم، ولی هیچ اقدامی نکند، امیدوار نیست. شوق زمانی می‌آید که آدم می‌گوید من دارم برایش کار می‌کنم. پس «إنابه إلی دار الخلود» یک کار و عملیات است که تو اول باید اعتقاد پیدا کنی، اول باید باورش بکنی که کمترین چیزی که الان به اسم ما آنجا ثبت شده، یک بهشت است با یک میلیون خادم. اما متاسفانه من هیچ کدام از آنها را مال خودم نمی‌دانم. به یک زمین ۶ دانگ و سند منگوله ­دار 60 متری اینجا بیشتر یقین دارم تا آن نظام آخرتی. وقتی می‌گویند اگر شما فلان کار را بکنی، بهشتت می‌سوزد، اصلاً غصه نمی‌خورم. چون اصلاً از اول هم احساس تملک نسبت به آخرت نمی‌کردم. ما انتساب خود را به خانواده آسمانی مان باور نکرده‌ایم سازوکار انابه به سمت آخرت، شوق داشتن و اشتیاق و امید داشتن به آن است و اینکه ما احساس تملک نسبت به آنجا داشته باشیم. ما در رابطه با اهل بیت (علیهم‌السلام) که خانواده آسمانی ما هستند هم هنوز، حس تملک و حس پدر و مادر و فرزندی را باور نکرده‌ایم. خانم فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) و امام زمان (علیه‌السلام) برای تک تک ما غصه می‌خورند. ولی ما احساس تملک را به مادرمان خانم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و آقا امام زمان (علیه‌السلام) نداریم. یعنی حقیقتاً به خودمان نگاه فرزندِ حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) بودن را نداریم. برای همین اصلاً ناراحت نمی‌شویم. یک علت بی حیایی انسان این است که در خود، انتسابی به خدا و اهل بیت ع حس نمی کند بی­ حیایی از اینجا نشأت می‌گیرد که من انتسابی برای خودم با این خدا و اهل بیت (علیهم‌السلام) حس نمی‌کنم. اینطوری نیستیم که بگوییم، من ربم را از دست می‌دهم. من جلوی خدا خجالت می‌کشم. یعنی پدرم که امام زمان، پیغمبر و امیرالمؤمنین (علیهم‌السلام) هستند، اصلاً در محاسباتم نمی‌آیند و نمی‌گویم که مادرم فاطمه زهرا اگر کار زشت مرا ببیند من را اینطوری ببیند، چه حالی پیدا می‌کند؟ برای همین است که از کار زشت خود، اصلاً ناراحت نمی‌شویم. مثال دیگری بزنم: الان یک دخترخانم یا یک آقا پسر یک کار زشتی می‌کند و می­ بینید خیلی غصه دارد. می‌گویی: برای چه غصه می‌خوری؟ می‌گوید: اگر مادرم بفهمد، اگر پدرم بفهمد، اگر شوهرم بفهمد، دق می‌کند. اگر بچه ­ام بفهمد، از خجالت آب می‌شود. چرا اینطور است؟ چون نسبت به آنها احساس تعلق دارد و این رابطه را باور کرده است. ولی ما چرا با امام زمان و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیهما) اینطوری نیستیم؟ چون رابطه مادر و فرزندی و پدر و فرزندی با ایشان را باور نکرده‌ایم. وقتی می‌گویند، بهشتت از دست می‌رود و آن یک میلیون نفر خادم تو در بهشت از تو گرفته می‌شوند، چرا من غصه نمی‌خورم؟چون احساس تعلقی با آنها ندارم. اما آیا باور می‌کنید که اینها برای ما گریه می‌کنند و غصه می‌خورند؟ چون ما اصلاً تعلقی به اینها نداریم، پس انابه هم به آن نداریم. برای همین است که وقتی صحبت از بهشت می‌شود، ما آنقدر مفت با آن برخورد می‌کنیم که اصلاً انگار جزء مایملک ما نیست. ولی در روز قیامت و شب اول قبر اینها را به ما نشان می‌دهند و می‌گویند اینها مال تو بود، ولی الان مال تو نیست. یکی از غصه­ های شب اول قبر به بعد این است که آدم می‌فهمد کجا بوده و چه چیزی را از دست داده است. مهمانی‌های بهشتی را نشانش می‌دهند. همه جهنمیان بهشتیان را می ­بینند. یکی از زجرهای جهنم، عذاب روحی آن است. اینطور نیست که فقط در یک دخمه‌ای او را بیندازند که چیزی را نبیند، بلکه همه چیز را می ­بیند و می‌فهمد که دارد چه بلایی سرش می‌آید. تشنه و گرسنه ­اش است و غذا و آب و شراب خوری بهشتیان را می­ بیند، اما در غصه و تنهایی است و شادی‌های آنها را به او نشان می‌دهند. دل هایتان را مشتاق بهشت و آخرت کنید یکی از راهکارها برای مشتاق شدن به آخرت و بهشت این است که خودِ ما در دل‌های مان شوق بهشت را بیندازیم. زیرا بهشت و بهشت­ شناسی آنقدر مهم است که حضرت می‌فرماید:« شَوِّقُوا أنفُسَکُم إلی نَعیمِ الجَنَّۀ= دلهایتان را مشتاق بهشت و آخرت کنید». یعنی خودتان دلتان را راه بیاندازید. اگر دلتان راه نیفتد، هیچ کاری نمی‌توانید برای آخرت بکنید. مگر ما چقدر با بهشت فاصله داریم؟ چقدر وقت داریم؟ پس باید اشتیاق‌مان را باید بالا ببریم و آخرت را جدی بگیریم. کسی که به سمت آخرت می‌آید، مایملکش را طبیعت نمی‌داند. بنابراین، هیچ کمبودی در طبیعت برایش آزاردهنده نیست. اینکه برای بعضی ها می‌گویند: دنیا به آخر رسیده. راست می‌گویند. چون واقعاً دنیایش همین بوده و دنیا را مایملک خودش می‌دانسته. آدم وقتی خدا و فاطمه زهرا و امام زمان (علیهم‌السلام) و بهشت را مال خودش دانست، این آدم اصلاً در دنیا غصه و افسردگی و پژمردگی ندارد. خلأ عاطفی و شکست عشقی و اینها مال آد‌م‌های طبیعت­ گراست. اصلاً یک مؤمن هیچ وقت در دنیا شکست عشقی ندارد. ما کوچک هستیم که اینجا به گدایی و بدبختی و التماس این و آن می‌افتیم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید: اگر شما ذهنت را ببری به سوی به هم خوردن شاخه­ های درختان بهشتی که روی تپه ­هایی از مشک، در کنار آن جوی‌ها با آن موسیقی که برای شما ایجاد می‌کند، دیگر از هر چیزی که دنیایی است حالت به هم می‌خورد و رغبتی به آن نداری. ولی ما با آخرت و ابدیت به خیال نمی‌افتیم. حضرت می‌گوید، تا شما به خیال نیافتید فایده ندارد. اشتیاق به دنیای محدود، سینه را تنگ می‌کند یک آدم عاقل باید بنشیند و فکر کند که خدای به این بزرگی، چرا صدها آیه را اختصاص داده به بهشت و آخرت و ما هیچ اشتیاقی به بهشت نشان نمی‌دهیم؟ تا ما تعلق پیدا نکنیم، «انابه إلی دار الخلود» نخواهیم داشت و چون انابه نداریم، سینه­ مان هم بسته است. در این صورت، همه دارایی مان در دنیا خلاصه شده، دنیا هم محدودیت امکانات دارد و در این محدودیت عاطفه و امکانات ضعیف، آدم ها بر سر این جیفه، با همدیگر دعوای شان می‌شود. مثلاً می‌گوید: برای همه بچه­ هایم خانه خریدم، برای نوه­ هایم خانه خردیم، ماشین خریدم، آنقدر که نوه ­هایم هم بخورند دارم. اگر از این آدم بپرسید که آیا از این ۲۰ تا خانه ­ای که خریدی، یکی را برای امام زمان گذاشته‌ای؟ می گوید: نه. برای خدا یکی را گذاشته‌ای؟ نه. چون این خدا را خدای خودت نمی‌دانی و با او رابطه تجاری برقرار کرده‌ای، او اله تو نیست. چون امام زمان را پدر خود نمی دانی، نمی‌توانی برایش هزینه بکنی. در همه کارها ما اینطوری هستیم. چون امام زمان را از خودمان نمی‌دانیم، احساس تعلقی هم به او نداریم. برای همین نمی‌توانم به عشقش هم تکیه کنیم. چون فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را مادر خودمان نمی‌دانیم، با او رابطه برقرار نمی کنیم. برای همین است که نمی‌توانیم از عاطفه دیگران بی ­نیاز شویم و در پستی و بلندی های زندگی، له می‌شویم. وقتی که من از عاطفه اصلی، محروم شدم، گرفتار عاطفه های محدود می‌شوم. وقتی که من خودم را از عشق نامحدود محروم می‌کنم، گرفتار عشق محدود می‌شوم و عشق محدود هم دل بی نهایت ­طلب من را سیر نمی‌کند. به همین دلیل همیشه من احساس بدبختی، ناراحتی، تنگی، ناآرامی، اضطراب، دلشوره و پوچی دارم. «انابه إلی دار الخلود» یعنی این دل باید از دنیا منصرف ‌شود و بر‌گردد به سوی آخرت. یک زندانی که در زندان است، چه خیال‌پردازی‌هایی برای بیرون آمدن از زندان می‌کند؟ ما برای اینکه از زندان دنیا بیرون برویم، چرا خیال‌پردازی نداریم؟ چرا ما اینقدر ضعیف هستیم؟ این همه آیات را برای چه گفته اند؟ برای اینکه ما خودمان را با آن شاد کنیم. اینها قطعی و صددرصد و مسلم است. مدام شیطان در حمله از عقب می‌گوید تو فلان جا فلان گناه را کرده ای، پس حرف از بهشت و قیامت و شب اول قبر نزن. اگر تو بمیری، جایت در جهنم است. در این صورت آدم فکر می‌کند که آن‌طرف را از دست داده و دنیایش را هم از دست رفته می‌بیند، در نتیجه می‌شود یک آدم پژمرده. پس برای چه ما حمله شیطان را بپذیریم و بعد بهشت هم از دست ما برود؟ شیطان در حمله از عقب، خیلی به ما لطمه می‌زند. مدام گذشته و گناهان را به رخ ما می‌کشد تا به سوی بهشت نرویم. گذشته و گناهان اگر قرار است به رخ کشیده شود، فقط در زمانی خوب است که برای یادآوری و جبران گذشته باشد. چون ما انابة إلی دار الخلود نداریم، سینه ­های مان تنگ می‌شود و اعصاب‌مان خرد می‌شود. باری همین است که آدم‌های کوچک و له­ شده‌ای بار می‌آییم و نمی‌توانیم شاد و سرمست و قوی باشیم. برای همین ما داریم در حق خودمان خیلی ظلم و جنایت می‌کنیم. إنابة إلی دار الخلود آدم را قدرتمند می‌کند. پس تا می‌توانید، به بهشت خودتان و به مادر آسمانی­تان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) تعلق پیدا کنید. واقعاً عاطفه­‌ی آن حضرت به شما، هزاران برابر بیشتر از مادرتان است. بعضی‌ها می‌گویند: چرا ائمه (علیهم‌السلام) به خواب ما نمی‌آید؟ یک قاعده بگویم در مورد این که بعضی می‌گویند «چرا امام زمان و فاطمه زهرا (علیهما‌السلام) و بهشت در خواب من نمی‌آید؟ چرا ابالفضل و فرشته­ ها به خواب ما نمی‌آیند؟». می‌دانید چرا؟ و چه موقع آنها به خواب شما می‌آیند؟ زمانی که شما آنها را در خواب و خیالت بیاوری و با آنها عشق­بازی کنی و در خودت راه‌شان بدهی. تا وقتی که آنان را در خودت راه ندهی، به سراغت نمی‌آیند. تو دَرِ قلبت را بسته‌ای و شلوغ کرده‌ای و پر است از موبایل، مبل، غذا، قابلمه، کریستال، النگو، طلا، اتومبیل و ساختمان و آهن و یک عالم مزخرفات در این دل ریخته ای، دیگر در دلت جا نیست که آنها بیایند. آنها به میزانی به تو می­خندند که تو بتوانی به آنها بخندی و با آنها شاد باشی. آنها به میزانی تو را بغل می‌کنند که تو یک آغوشی گذاشته باشی برای بغل کردن آنها. ما باید دلمان را خالی کنیم. دلبستگی­ ها به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را تخلیه کنیم تا راه باز شود. باید برای بهشت در دلمان فضاسازی ‌کنیم و اشتیاق دروغین نداشته باشیم و واقعاً به اشتیاق و امید حقیقی برسیم. برای خواستن آخرت، باید زمینه ی آن را فراهم کنیم علی(علیه‌السلام) در نهج البلاغه می‌فرماید:«لا تَکُن مِمَّن یَرجُوا الآخِرَۀَ بِغَیرِ العَمَل = از کسانی نباشید که ابدیت را بدون کار می‌خواهند.» یعنی آخرت را بدون فراهم کردن زمینه ­هایش نخواهید. ما اصلاً با امام زمان خلوت نمی‌کنیم. نمی‌گوییم در را ببندیم و با امام زمان و خدا و بهشت و با مادرمان فاطمه زهرا خلوت کنیم. وقتی وقت شان را نداریم، آنها می‌گویند: این دختر و پسر من، وقت من را ندارد، من هم مزاحم‌شان نمی‌شوم. الان شما خانه سالمندان بروید، ببینید چقدر افراد هستند که پدر و مادرشان را در این خانه گذاشته‌اند. وقتی از آنها می‌پرسی بچه ­ها چی؟ چون عاطفه دارند، نمی‌توانند بچه را نفرین کنند و می‌گویند: بچه ­ها سرشان شلوغ است، مزاحم‌شان نمی‌شویم. خانه ­شان نمی‌ر‌ویم، اینجا بهتر است. یک آقایی که آدم خیلی سرمایه ­داری است و در شهرستان زندگی می کند و همه بچه­ هایش تهران هستند، هر وقت به تهران می‌‌آید، به هتل می‌رود. می‌گوید: مزاحم بچه‌ها نمی‌شوم. کجا در عشق و عاطفه چنین حرف‌هایی هست؟ مگر دو نفر که عاشق و دلتنگ هم هستند و عاطفه دارند، می گویند مزاحمش نشوم. نه این حرفها کدام است. برای همدیگر راه باز می‌کنند. برای همدیگر وقت می‌گذارند. ما در این ساعت ها و جدول و برنامه روزانه­ مان اصلاً جایی برای عشق و دلدادگی نیست. ما همیشه آخرت را آخر گذاشته‌ایم. یعنی می گوییم: اول دنیا را خوب بسازیم، اگر شد به آخرت هم می رسیم. حالا اگر شد، یک چیزی هم برای آخرتمان خواهیم‌ گذاشت. شما این وصیتنامه­ های مسخره را نگاه کنید. طرف می‌گوید: من در وصیتنامه ­ام نوشته ام وقتی مُردم، همه اموالم را در راه خدا بدهند. تا خودت زنده هستی این کار را بکن. وصیت کرده بود اموالش را در راه خدا بعد از مرگش بدهند. پیغمبر آمد همه را خالی کرد و همه را داد. ته­ اش یک خرمای خشک ماند. گفت: اگر این خرمای خشک را خودش در زمان حیاتش می‌داد، بهتر از کل این دارایی‌هایی بود که بعد از مردنش داد. علی(علیه‌السلام) زیرک بودند و حضرت اکثر سرمایه­ هایش را در زمان حیاتش برای آخرت فرستاد. بعضی ها واقعاً هوشیار و زیرک هستند که می‌گویند: من همین الان برای آخرت و ابدیت خودم می‌فرستم. الان خیلی‌ها هستند که مسجد و حسینیه و مدرسه می‌سازند و فعالیت‌های بالاتر از اینها را هم خیلی با اشتیاق انجام می‌دهند. درود بر اینها. اینها آدم‌های زیرکی هستند. آخرت نادیدنی است، هنر یک آدم ایمان آوردن به این نادیدنی هاست ما تا آخرت را باور نکنیم، ایمان نمی‌آوریم و رشد نمی‌کنیم. قرآن اولین شرط برای هدایت را می‌فرماید:«ذلكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ» قرآن اول می‌گوید شکت را کنار بگذار. آدمی که شک دارد، دینداری 50 ساله ­اش هم مفت نمی‌ارزد. اول شک‌ها را برطرف کن، بعد از آن هدایت می‌آید:«هُدىً لِلْمُتَّقِینَ». شرطش چیست؟ «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» آن‌طرف را قبول دارند. هنر یک آدم این است که چیزی را که خیلی‌ها نمی ­بینند، با آن، مثل چیز قابلِ دیدن رفتار می‌کند. برایش یقینی است. تا ایمان را به آن چیزی که نادیدنی است، مثل دیدنی نکنی، رشد نمی‌کنی. وقتی نادیده را دیده بگیری، اقامه صلوۀ و زکات و این حرف ها بعد از اینها درست می شود. دینداری ما با ترس و از روی تقلیدی است که پدر و مادرمان گفته‌اند. اول ایمان بیاور و آن‌طرف را باور کن، بعد می ­بینی تو چقدر انبساط و شادی داری. وقتی آن شادی آمد، دنیایت هم همیشه شاد می‌گذرد. یک جنین در رحم مادر چقدر خوب رشد می‌کند. چون دنیا را باور کرده، اصلاً رحم را هم جدی نمی‌گیرد. در هزینه ­های رحمی ­اش کاملاً صرفه­ جو است. ولی بیشتر چیزهایی که از مادر می‌گیرد، تبدیل می‌کند به چیزهایی که قرار است بعداً با خودش ببرد. غذای جنین فقط خون است؛ اما وقتی که می‌خواهد برای دنیایی که قرار است به آن متولد شود، همه چیز را تبدیل می‌کند به تجهیزات. ما تا نسبت به آخرت اینطوری نشویم، به شادی و آرامش در دنیا نمی‌رسیم. هر کسی می‌خواهد دنیایش شاد و آرام بگذرد، باید دلش را از دنیا خارج کند. دلش را مثل یک جنین ببرد بیرون از رحم. ما هم گفتیم رابطه ی دنیا با آخرت، مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. تا دلت در رحم دنیا گیر کرده است، تو به هیچ وجه به شادی و آرامش و انبساط نمی‌رسی. علت اینکه هیچ کس نتوانست، حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) را غصه­دار کند، این بود که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) اصلاً دلش در کربلا نبود. دلش پیش خدا بود. شهدای ما برای چه شاد بودند و امام می‌فرمود: در شادی وصول‌ و قهقهه مستانه ­شان «عند ربهم یرزقون» هستند؟ چون دلشان را از اینجا بیرون برده بودند. یک بدن داشتند و دشمن فقط می‌توانست به بدن‌شان لطمه بزند، اما به خودشان نمی‌توانست لطمه‌ای وارد کند. خودشان را بیمه کرده بودند. آدم عاقل کسی است که قبل از اینکه شیطان بخواهد اینجا ایمانش را برباید، ایمان و دلش را از اینجا خارج می‌کند. دیده‌اید، پولدارها می‌گویند: در ایران امنیت سرمایه ­گذاری نیست و باید پول‌ها را به خارج ببریم و یک جای معتبر بگذاریم که اگر اتفاقی افتاد، سرمایه ما از بین نرود. سرمایه­ ی ایمان و ابدیت و حداقل بهشتت را ببر و در جایی ذخیره کن تا ماندگار باشد. اگر بخواهی آن را در دنیا نگه داری، به آن آسیب می‌رسد و همه از بین می رود.   قلب/ آخرت/ تنگی قبر ع ل 384

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11759
زمان انتشار: 24 ژوئن 2020
| |
«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 531؛ 1399/3/29

«شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

شرک، دروغ و باطل است. چون امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. از این رو، مشرک (اعتقادی، اخلاقی و عملی) در آخرت محروم از بهشت و مخلد در آتش است.

از دیگر عوامل اعتقادی که موجب جهنم رفتن انسان می‌شود، «شرک» است. درباره ی شرک گفتند: «مَن ماتَ یُشرِكُ بِاللَّهِ شَیئاً، دَخَلَ النّارَ[1]= هر كس در حالِ شرك ورزیدن به خدا بمیرد، وارد آتش مى‌شود». علت اینکه جهنمی است، این است که با یک اعتقاد دروغ زندگی می‌کند. شرک کلاً دروغ است و اصلاً باطل است. زیرا امکان شراکت برای خدا وجود ندارد. گفتیم شرک دو جور است: شرک اعتقادی و شرک عملی. بعضی ها از نظر اعتقادی شرک ندارند، امّا از نظر عملی و در عمل مشرک هستند. این هم خطرناک است. در «دُرالمنثور» از جابر نقل  است که: «سُئِلَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَنِ الموجِبَتَینِ، قال: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قالَ: مَن لَقِیَ اللَّهَ لا یُشرِكُ بِهِ شَیئاً دَخَلَ الجَنَّةَ، وَمَن لَقِیَ اللَّهَ یُشرِكُ بِهِ دَخَلَ النّارَ = از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره دو چیز واجب كننده [ى بهشت و دوزخ‌] سؤال شد. فرمود: «هر كس نیكى به میان آورَد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمن‌اند؛ و هر كس بدى به میان آورَد، به رو در آتش‌ [دوزخ‌] سرنگون مى‌شود. آیا جز آنچه مى‌كردید، سزا داده مى‌شوید؟!»» و فرمود: «هر كس خدا را بدون آن كه بدو شرك بیاورد، ملاقات كند، به بهشت مى‌رود، و هر كس با شرك به خدا او را دیدار كند، به آتش مى‌رود». پس بنابر بر روایت فوق، عمل صالح و حسنه در آخرت موجب بهشتی شدن و در مقابل عمل سیئه، موجب جهنمی شدن انسان می‌شود. جهنمی شدن، یعنی وجودش را گناه بگیرد. یعنی غلبه ساختاری شخص با گناه است یا بالعکس، غلبه ساختاری با حسنه است که نجات پیدا می‌کند. غلبه خیلی مهم است. آن چیزی که به ذات و شخصیت انسان غلبه می‌کند و تعیین‌کننده است که انسان چه خواهد شد. حال، اگر کسی با گناه شرک، وارد صحنه آخرت بشود، به رو در آتش سرنگون می‌شود. این هم نتیجه کار خود فرد است. چون با دروغ آمده است. پس بهشت و جهنم وابسته به خود فرد هستند. بعضی‌ها یک عمر مشرک هستند. ولی اواخر عمر توبه می‌کنند و  با حسنه از دنیا می‌روند؛ اما یک عده هم هستند که تا آخر عمر موحدند، ولی لحظه آخر مشرک می‌شوند و کار را خراب می‌کنند. پس ملاک ورود به آخرت، تولد سالم است. همانطور که قرآن فرمود: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُون   إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ[2]بقلب سلیم= روزی که مال و فرزندان سودی نبخشند* مگر قلب سالم » یعنی برای خدا قلب سلیم ببرد. مرتد کیست؟ و چه جایگاه در نظام برزخی دارد؟ «ارتداد»، یعنی بازگشت از دین به کفر، شرک، شک و تردید. یعنی اگر انسان با یقین از دنیا نرود، موجب می‌شود انسان برای همیشه در جهنم بماند. قرآن می فرماید:«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[3]= و هر کس از شما از دین خود برگردد و به حال کفر باشد تا بمیرد، چنین اشخاصی اعمال شان در دنیا و آخرت ضایع و باطل گردیده، و آنان اهل جهنّمند و در آن همیشه خواهند بود». کسی که کافر بمیرد، در واقع کل سرمایه‌ا‌ش را از دست داده است. اینها اصحاب نار و اهل آتش‌اند که در آن جاودان خواهند ماند. این یعنی کسی یک بنایی را بسازد، بعد خرابش کند. ارتداد، یعنی ممکن است شخص مؤمن هم باشد، ولی به جایی می‌رسد که آیات الهی را تکذیب می‌کند. گاهی هم شخص در اعتقادات مشکل ندارد. در اخلاق هم مشکل ندارد، ولی یک تحول اقتصادی در زندگی‌اش اتفاق می‌افتد. مثلا پولدار می‌شود، اما ظرفیت ندارد و به بی دینی و ارتداد می‌رسد. ما کسانی را داشته ایم که چون وابستگی های شدیدی به دنیا داشتند، مسیحی شدند. حتی به کشورهای دیگر سفر کردند تا راحت باشند. این وابستگی عملی به دنیا، باعث می‌شود که بعداً اعتقادشان را هم از دست بدهند و مرتد شوند. حالا قرآن می‌فرماید که هر کس از شما از دین خودش برگردد و بمیرد، در حالی که کافر است، همه کارها و زحماتش هدر رفته است. چون ساختار به هم پاشیده و نیز روح سالم به هم ریخته است. حتی آنهایی هم که به طور موقت جهنم می‌روند، برای این است که روحشان کاملاً سالم نیست، ولی اگر کسی روح سالم را با خودش ببرد که دیگر جهنم معنا ندارد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در صحیح بخاری از ابی‌حازم از سهل بن سعد نقل کردند: «إِنِّی فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ مَنْ مَرَّ عَلَیَّ شَرِبَ وَ مَنْ شَرِبَ لَمْ یَظْمَأْ أَبَدًا لَیَرِدَنَّ عَلَیَّ أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَیَعْرِفُونِی، ثُمَّ یُحَالُ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَأَقولُ: إنَّهُم مِنّی؟ فَیُقالُ: إنَّكَ لاتَدری ما أحدَثوا بَعدَكَ، فَأَقولُ: سُحقاً سُحقاً لِمَن غَیَّرَ بَعدی[4]=  من پیشرو شما در كنار حوض هستم. اگر كسى [از آن‌] بنوشد، دیگر هرگز تشنه نخواهد شد. مردمانى بر من وارد مى‌شوند كه هم من آنها را مى‌شناسم و هم آنها مرا مى‌شناسند. سپس میان من و آنان مانعى ایجاد مى‌شود. پس من مى‌گویم: [پروردگارا!] آنان از [امّت‌] من‌اند. در جواب گفته مى‌شود: تو نمى‌دانى كه پس از تو، چه‌ها كردند و من مى‌گویم: نابود باد، نابود باد آن کسانی كه پس از من، [آیین و سنّتم را] دگرگون ساختند. ارتداد یعنی بعد از پیغمبر همه آن چیزی که حضرت آورد را کنار بگذاری و برای خودت یک داستان و ماجرای جدیدی درست بکنی. صحیح بخاری از ابو هریره از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده: «بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ فَقُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. فَقُلْتُ: وَ مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ إرْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ، خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ: أَیْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَ اللَّهِ. قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدِکَ عَلى‏ أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَى فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ [5]= در حالی كه من در آنجا ایستاده‌ام، گروهی از اصحاب مرا می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم. مردی از میان من و آنها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو، به گذشته ی پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. سپس گروهی از صحابه را می‌آورند تا من آنها را می‌شناسم، مردی از میان من و آن‌ها خارج می‌شود و ندا می‌دهد: بشتابید! من فریاد می‌زنم كجا؟ می‌گوید: به خدا سوگند به سوی آتش دوزخ! می‌گویم: مگر آنها چه كار كردند؟ می‌گوید: آنها بعد از تو به گذشته پست و جاهلی خود عقبگرد نمودند. از این‌رو نمی‌بینم آنها را مگر این كه همه را وارد دوزخ می‌سازند و كسی از آنها نجات نمی‌یابد، مگر تعداد بسیار كمی از آنها مثل شترهای بی‌چوپان ». امام علی (علیه السّلام) در این باب می‌فرمایند: «و الذی نفسی بیده لتفرقن هذه الامة علی ثلاثة و سبعین فرقة کلها فی النار الا فرقة وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُون و هذه التی تنجو من هذه الامة= سوگند به آن كس كه جانم به دست اوست، این امت به 73 فرقه تقسیم می‌شوند که 72 فرقه آنها جهنمی هستند و فقط یک فرقه نجات پیدا می‌کند. از خلقی که آفریده‌ایم، فقط یک فرقه‌ مردم را به حق هدایت می‌کند و به حق حکم و دادگری می‌کند. این همان فرقه نجات‌یافته این امت است ». بنابراین، اگر کسی در مورد اصول اعتقادات شک و تردید سراغش آمد، خودش را معطل نکند و زودتر مشکلش را حل کند. اگر خدای نکرده در این وضعیت بماند و بمیرد، خیلی بد می‌شود. جهنم امری عارضی است؛ نه حقیقی جهنم، یک امر عارضی است. یعنی امری نیست که اصالت داشته باشد. آنچه اصالت دارد، بهشت است. مثل بچه‌ای که وقتی به دنیا می‌آید، آنچه که برایش اصالت دارد، دنیاست. مریضی و درد و بد متولد شدن، عارضی هستند که ناشی از عدم هماهنگی به دنیاست. و گرنه دنیا جای عذاب نیست. تمامش رحمت الهی است. بهشت هم همین‌طور است. بهشت هم یکسره رحمت الهی است. مگر کسی که با بهشت هماهنگ نباشد که اذیت می‌شود. حالا این هماهنگ نبودن، در سه وجه است: یا در جنبه اعتقادات است و یا اخلاق و یا اعمال. پس اگر بهشتی یا جهنمی هستیم، به جهت اعتقادات، اخلاق و اعمالمان است. ممکن است کسی اعتقاداتش خوب باشد، ولی خُلقش کار را خراب ‌کند. بعضی ها نه اعتقادات شان خوب است و نه اخلاق شان. ولی در عمل، دچار لاابالی‌گری و سهل‌انگاری هایی هستند که فشار قبر می‌آورد. مثلاً پرهیز از نجاسات نکرده. آن طهارت شرعی را که باید بگیرد را رعایت نمی‌کند؛ مثلا  در وضو یا نماز یا روزه یا حج یا صدقه دادن یا انفاق کردن سهل‌انگاری کرده است. اینها اعمالی هستند که می‌توانند برای انسان جهنم بیاورند. جهنم هم مرتبه دارد. پایین ترین مرتبه جهنم برای کسانی است که مشکلات عملی داشته و در شریعت ضعف دارند. مثلاً کسی حجابش را رعایت نکرده یا مسائلی از این قبیل که البته آن هم خیلی سنگین است. بدتر و پایین‌تر از آن که خیلی وحشتناک است و به راحتی هم انسان از آن نجات پیدا نمی‌کند، جهنم اخلاق است. مثل آدم‌های بداخلاق و بدبین و حسود و تندخو و زودرنج و حساس که به اندازه ی قرن های آخرتی طول می‌کشد تا یک نفر نجات پیدا کند. گاهی شخص اصلاً ریشه ندارد؛ و همیشه در جهنم باقی می ماند. یعنی «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ[6]= اهل دوزخند و در آتش آن همیشه معذب خواهند بود». دیگر نجات پیدا نمی‌کند. چون اساساً اعتقادی برای "شدن" نداشته است. اصلاً آخرت را قبول نداشته است. مثل بچه‌ای که در رحم مادر مسیرش به سمت تولد سالم نیست و به سمتی رفته که ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آید.  جهنم/کفر و شرک و ارتداد پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج 3، ص5. [2] . سوره شعراء، آیات 89-88. [3] . سوره بقره، آیه 217. [4] . حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص390. [5] . صحیح بخاری، ج 5، ص 2407 حدیث 6215؛  کنزالعمال هم ج 11، ص132، حدیث 30918. [6] . سوره بقره، آیه 39. قا281

صوت

1 - «شرک»، ریشه انحرافات اهل جهنّم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed