www.montazer.ir
چهارشنبه 17 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11680
زمان انتشار: 16 می 2020
| |
زبان حال دعا، مبتنی بر رابطه وجودی و عاشقانه است

شب بیست و یکم ماه رمضان؛ 1399/2/25 (سعه وجودی در پیوند با دولت کریمه)

زبان حال دعا، مبتنی بر رابطه وجودی و عاشقانه است

وقتی دعا می خوانیم، فقط به خواندن ظاهری و فهم آن توجه نکنیم؛ یا فقط تصدیقش نکنیم، بلکه باید با آن دعا یا ذکر رابطه وجودی برقرار کنیم.

در جلسه گذشته درباره «سعه وجودی در شبهای قدر» صحبت شد. در این خصوص، بر دعاهای ماه رمضان تمرکز کردیم. چون این دعاها ما را به بزرگی محتوای همان دعاها تربیت می‌کند. دعا و ذکر گفتن چهار درجه دارد: گاهی فقط به لفظ آن توجه می شود. این‌ درجه به زبان آوردن دعاست که همان ارتباط با لفظ دعا و ذکر است. چنین دعایی ثواب هم دارد. چون در روایت ذکر شده است که حتی نگاه کردن به قرآن هم ثواب دارد و این کمترین ترین ارتباط با خداست. این گونه دعا خواندن نیز، انس و نزدیکی با خدا را به  همراه دارد. گاهی انسان از رابطه لفظی و ظاهری دعا و ذکر، یک گام فراتر می رود و عمیق تر می شود. به ترجمه و معنی آن توجه می کند و در این راه، تلاش می کند، پای درس استاد می نشیند تا به معنای آن دست پیدا کند. چنین فردی چون برای هدف خلقت و عمرش ارزش قائل است، وقت جدی برای کسب معارف و آگاهی می گذارد. این هم حاکی از آن است که او به دنبال سعادت است. این درجه، مرحله تصوری دعا و ذکر است، یعنی به دنبال این است که دعا و ذکر چه می گوید و چه معارفی به او می دهد. درجه سوم دعا، مرحله تصدیق است، یعنی می فهمم، قبول می کنم و تصدیق می کنم. اگر کسی دعا را با تصدیق و صدق بخواند و تردید  نداشته باشد، این دعا برای او یک مقام و سلوک می شود. جزء باورهای او می شود. این باورها هم جزء مقامات نورانی انسان در قیامت می‌شوند. تصدیق هر دعا یا آیه، جزء وجود انسان می شود. یک مرحله دیگر بعد از رابطه تصدیقی وجود دارد که آن «رابطه وجودی» است، یعنی ذکر یا دعا یا آیه قرآن، بخشی از وجود انسان می شود. مثلاً خودش عفو  یا کریم یا رحیم یا ستار می شود. رابطه وجودی یعنی رابطه عاشقانه، یعنی وقتی دعا می خوانیم، فقط به خواندن ظاهری و فهم آن توجه نکنیم یا فقط تصدیقش نکنیم، بلکه باید خود آن دعا یا ذکر شویم تا بتوانیم آن را بخوانیم. ائمه معصومین علیهم السلام این دعاها را وضع کرده اند تا ما از دل خودمان آنها را بخوانیم. به عنوان مثال دیده شده که گاهی یک نفر دعای امام زمان عج که همان دعای «الهم ادخل علی اهل القبور السرور» است را می خواند و بقیه آمین می گویند. در حالی که دستور چنین است که این دعا را باید خود فرد هم بخواند. چشم به راه دولت کریمه امام زمان اگر کسی از دل خودش دعای افتتاح یا ابوحمزه ثمالی یا زیارت عاشورا یا دعای توسل بخواند یا نماز بخواند یا قرآن بخواند، به شوق و تلاطم می افتد. این هم نشانه رابطه وجودی اوست که از عشق نشأت می گیرد. رابطه وجودی یعنی تو دعا را انشاء کن. مثل شاعر که از وجود خودش شعر را انشاء می کند. نه از زبان معصوم، بلکه از طرف خودت بخوان.  وقتی به این مقام رسیدی، یعنی تدبیر داری. آن وقت می فهمی که شب قدر یعنی چی. در دعای افتتاح می خوانیم: «اللّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْكَ فِى دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَأَهْلَهُ وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ و وَأَهْلَهُ = خدایا به سوى تو مشتاقیم‏ براى یافتن دولت كریمه‏اى كه اسلام و اهلش را به آن عزیز گردانى،و نفاق و اهلش را به وسیله آن خوار سازى». خدایا! یعنی خدا جلوی چشم من است. یعنی تو را می بینم. به این خدا عرض می کنیم که همه رغبت مان دولت کریمه امام زمان علیه السلام است. رغبت دولت کریمه امام زمان یعنی رابطه وجودی توست. یعنی آرزوی دکتر، مهندس شدن، تاجر شدن، رئیس شدن و ... نداری. دنبال این چیزها نیست. اگر هم باشی برای امام زمان علیه السلام هستی. در رابطه وجودی، شخص تمام وجود و رغبتش دولت کریمه است. چون او عشق به عزت مسلمان ها دارد. از این رو، عزت مسلمین برای او یک هدف و آرمان است. او از وضعیت فعلی مسلمین و غیرمسلمین ناراحت و غمگین است. چون آنها از خانواده آسمانی شان دور افتاده اند و گرفتار مستکبرین شده اند. این همه آدم که شایستگی ولی الله شدن دارند، توسط فرهنگی که طاغوت و مستکبرین در عالم بنا کرده اند، به اسارت گرفته شده اند تا فقط به ابعاد جمادی، گیاهی و حیوانی فکر کنند. این هم ذلت است. ما فرزند فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمومنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستیم. سیدالشهداء در روز عاشورا گفت: «هیهات من الذله= ذلت از ما دور است». در دعای «وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ إِلَى طاعَتِكَ وَالْقادَةِ إِلى سَبِیلِكَ= ما را در آن دولت از دعوت‏كنندگان به سوى طاعتت،و رهبران به سوى راهت قرار دهى» از خدا می خواهیم که من را در تمدن اسلامی جزء کسانی قرار دهد که در آن حکومت، مردم را به طاعت دعوت می‌کنم. پس از الان باید شروع کرد. اهل امر به معروف و ناهی از منکر باشیم تا در دولت کریمه امام زمان علیه السلام جزء دعوت به حق و اسلام باشیم تا حضرت به ما مسئولیت بدهد. چنین کسی باید شبیه به حضرت باشدتا چنین قدرتی داشته باشد. این دعا چقدر به ما شخصیت داده است. اگر کسی این مقام را نخواهد و دلش برای آن نباشد، معلوم است چیزهای کوچک و بی ارزش دلش را پر کرده است. مهندسی آرزوها و عشقش به هم خورده است. از این رو، کسی که می خواهد دیگران را در راه خدا رهبری کند، خودش باید جلوتر از بقیه باشد. «و تَرزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ= و كرامت دنیا و آخرت را از بركت آن‏ روزیمان فرمایى»، خدایا روزی کن کرامت دنیا و آخرت را. کرامت یعنی قیمت، یعنی شرافت، یعنی بزرگی، یعنی ارزش. از خدا بخواهیم هم در دنیا ارزشمند باشیم هم در آخرت. دولت کریمه کاری می کند که تمام دنیا و آخرت تو قیمتی شود. پس سعی کنیم از الان امام زمانی باشیم، قیمتی باشیم. حکومت را در دلمان بیاوریم. ظهور را زودتر برای خودمان ایجاد کنیم. «اللّهُمَّ مَا عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ= خدایا هرچه از حق به ما معرفت دادی، پس تحمل آن را به ما بده»، یعنی خدایا هر چی به ما معرفت دادی، ما را به عمل آن معرفت وادار کن. این دعا را دائماً تکرار کنیم. به خدایا بگوییم که خیلی چیزها را فهمیدیم و به تصدیقی رسیدم. ولی هنوز اهل عمل نیستیم. هنوز بدبینی، حسادت، سوءظن و تنگ نظری با من است. اگر کسی به عمق این دعا نرسد، چطور می تواند به سمت تمدن اسلامی و دولت کریمه حرکت کند.  کسانی خواهان دولت کریمه هستند که معرفت هایشان را به عمل تبدیل کنند، یعنی سبک زندگی آنها حاکی از نوع معرفت آنهاست. از صبح که بلند می شود تا شب، نوع برنامه ریزهایش حاکی از این است که آرمان و هدف دارود. برای چنین حکومتی خودشان را آماده می کنند و برنامه ریزی دارند. قا/257 دولت کریمه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11677
زمان انتشار: 16 می 2020
| |
ارتقای ظرفیت دل، برای شب قدر لازم است

شب نوزدهم ماه رمضان؛ 1399/2/23(سعه وجودی در پیوند با دولت کریمه)

ارتقای ظرفیت دل، برای شب قدر لازم است

قدر به‌ معناي اندازه، گنجايش و ظرفيت است و «شب قدر» یعنی مقدرات الهي و برنامه‌اي كه خداوند متعال تقدير كرده، بنابر اندازه‌ها و نيازها براي انسان‌ها و حتي تمام موجودات جهان هستي رقم مي‌خورد. بنابراین، انسان‌ها براساس نوع ارتباط با خداوند متعال و ايمان و اعتقادي كه به امور معنوي و ديني دارند، باید ظرفيت و توانمندي‌هاي خود را در شب قدر افزايش و ارتقا دهند تا بهترین تقدیرات نصیب شان شود.

شب نوزدهم، نخستین شب از لیالی قدر است. بحثی که تقدیم می‌کنیم، ادامه بحث سال های گذشته «نقش انسان در تقدیرات شب قدر» است. گاهی ممکن است یک انسان در شب قدر، تقدیرات منفی برداشت کند. یعنی به جای اینکه چیزی گیرش بیاید، چیزی را از دست بدهد. این هم به خاطر نحوه برخوردش با ماه مبارک رمضان و شب های قدر است. چون ادب و حرمت ضیافت الهی را نگه نداشته است، از این رو، آن چیزی که نصیبش می‌شود، تقدیر مضر و خطرناکی خواهد بود. گاهی هم افراد ادب و احترام این ماه را نگه می دارند و تقدیرات خوبی نصیبشان می شود، اما بعضی افراد به خاطر داشتن سعه وجودی‌شان، تقدیرات چند نفر یا هزاران یا صدها هزار نفر نصیب شان می شود. اینها آن چنان ظرفیت پیدا می‌کنند که می گوید: خدایا هر خیری را به هر کس دادی، به من هم عطا کن و هر شری که از آنها دفع می کنی، از من هم دفع کن. چنین سخنی در زبان راحت است، ولی برای دریافتش ظرفیت می خواهد. «دل» را باید به طور کامل برای دریافت های بزرگ به میدان آورد   برای اینکه انسان بتواند چنین تقدیراتی را دریافت کند، باید روی یک بخش از وجودش کار کند تا آنها را دریافت کند و آن «قلب» است. زیرا اگر انسان برای داشتن حیات معنوی و جذب خیرات با قلبش حاضر نشود، چیزی دریافت نمی‌کند. خیلی از افراد با همه قلب شان وارد ضیافت نمی شوند و آن را در جاهایی دیگر هم مصرف می‌کنند. یعنی در عین این که با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی» عشقبازی دارند، مقداری از دلشان را هم برای خدا و اهل بیت می‌گذارند. درحالی که هر کس به همان مقدار از قلبش که به اشتراک گذاشته، نصیبش می شود؛ اما چون همه قلب وسط میدان نیست، ظرفیت دریافت همه خیر را نخواهند داشت و به طور طبیعی، با محرومیت روبه رو هستند. پس باید قلب ما علاوه بر شب قدر، در همه جریانات حقیقی و واقعی دین حاضر باشد تا بتواند از ضیافت یا سایر رحم های زمانی، ارزش ها و رشدها را دریافت کند. در رحم زمانی شب قدر باید تپش قلب و دغدغه های آسمانی و شورها و عشق ها همه وجود انسان را بگیرد. یعنی همه وجود انسان باید درگیر شود. امام زمان علیه السلام به تپش قلب ما نگاه می کند. برای در میان بودن قلب، قاعده ای داریم بنام «المرءُ مع من أحبَّ» که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: انسان با کسی است که دوستش دارد. «مع» کلمه خیلی مهمی است. یعنی یکی شدن، یعنی معیت. اگر دلت با هر چیز یا کسی باشد، قیمتت هم همان است. امل و آرزو کردن،غیر از درخواست معقول است. با آرزو نمی شود بهشت را به دست آورد. همان طور که حضرت فرمود: «بهشت با تمنا به دست نمی آید». مرنج و مرنجان قبر به اندازه روح است. فشار قبر برای روح است. اگر روح دائما فشار دارد، دائما رنجش دارد، نشانه این است که فشار قبر دارد. همه عرفان در این دو کلمه است: مرنج و مرنجان. هر دو فشار قبر دارد. چون انسان را محدود می کند. بعد از ورود به نظام برزخی، همه برزخ خودت هستی. شما از نعمت های برزخ بی نهایت به مقدار وسعت قلب، سعه وجودی و سعه صدرت گیرت می آید. اگر تنگی داشته باشی یعنی فشار قبر داری. حسادت، تنگ نظری، سوء ظن، بدبینی، خودشیفتگی، خودخواهی، بی‌محبتی، حساسیت و...یعنی فشار قبر. به این موضوع دقت کنید. کسی که وارد برزخ می شود، گاهی توشه شب اول قبر را هم ندارد؛ چه رسد به مراحل بعدی زندگی پس از مرگ. چون دستش خالی است. بعضی ها چهارده معصوم به استقبال شان می آیند و او را می برند. چون هزار بار در دنیا این مسیر را با چهارده معصوم رفته است. بعضی هم آنقدر ثروت دارند که در نظام برزخی و هم در قیامت به خدا می گوید خدایا هر کس را می خواهی با نامه عمل من نجات بده. پس برزخ همه اش سینه توست. صحنه قیامت با قلب شما تنظیم می شود. اتفاقات قیامت و برزخ، به اتفاقات قلب تو بستگی دارد. پس روی قلبت کار کن. چون تمام سرمایه انسان قلب اوست و با این قلب زندگی می کند. اگر تاجر هستی، با دلت تجارت کن. خوش به حال دلی که برای اهداف امام زمان و حکومت جهانی حضرت کار کند. میزان شفاعت یک نفر، بسته به نوع و میزان دلی است که می گذارد. شفاعت یعنی شفیع شدن، یعنی جفت شدن. تو بسته به این که چقدر با معصوم زندگی کرده ای، می توانی خودت را به آنها برسانی. شفاعت یعنی جفت تو. با این جفت، هم می توانی آن طرف بروی و هم دستت را بگیرند. پس سعه وجودی خیلی مهم است. چون قرار است آن طرف برویم. این که قرآن می فرماید: بهشت هر کس به اندازه آسمان و زمین است، این هم در واقع خودت هستی. تو اگر دل نداشته باشی، نمی توانی از آن استفاده کنی. برای استفاده از چنین بهشتی باید محدودیت هایت را برداری. باید کوچکی، تنگ نظری، حسادت، بدبینی را از بین ببری و صاف شوی و جلو بروی. پس کار اصلی ما در دنیا، کار کردن با قلب است. خداوند مخصوصا موانع را می‌گذارد تا با شکستن شان، آزاد شویم. یکسره باید سختی ها را برداریم و در کنارشان شاد، آرام و قوی باشیم. برای همین بود که خداوند فرمود: «لقدخلقنا الانسان فی کبد= محققا انسان را در سختی آفریدیم». تمرینات ماه مبارک رمضان، تمریناتی است که سینه ما را وسیع می کند. نباید ساده از کنار آن‌ها رد شویم. باید تفکر و تأمل کرد. با نیت، قلبمان وسعت پیدا کند. رسالت منتظران، زمینه سازی برای ظهور و تحقق «دولت کریمه» است یکی از دعاهای ماه رمضان که موجب وسعت دلمان می شود، دعای «اَللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقیرٍ... » است. خدا از همه ما امتحان می گیرد. آیا تو واقعا برای شاد کردن اموات و بی نیاز شدن فقرا عملیاتی هستی یا نه؟ قلبت برای اموات، نیازمندان و فقرا می تپد یا نه؟ این دعا، برای سازندگی است. باید با این نیت ها بزرگ شوی. باید سعه صدر پیدا کنی. باید دغدغه‌مند باشی و تلاش کنی. باید روی قلب، نیت ها و دغدغه هایمان کار کنیم تا بهترین تقدیرات را دریافت کنیم. برای حل کردن ریشه همه مشکلات، باید به سمت ایجاد تمدن اسلامی حرکت کرد. در این تمدن نه فقیری پیدا می شود، نه غمزده ای، نه بدهکاری، نه فسادی، نه کینه ای، نه در گیری و... . اگر هم کارهای دیگری انجام می دهیم، باید براساس این نیت انجام بدهیم. یعنی هر کار و هر کمک کردنی را به سمت دولت کریمه جهت دهی کنیم. دعاها ما را تربیت می کنند. هر شب دعای «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْكَ فِی دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ» وارد شده است. هزار سال این دعا را به ما گفته اند، ولی ما گوش نکردیم. «رغبت» کار قلب است. باید جهانی فکر کرد. رغبت یعنی تو همه دلت برای دولت کریمه باشد. به هیچ چیزی در زندگی ات به غیر از آن فکر نکنی. هیچ آرمانی غیر از دولت کریمه نداشته باشی. اگر فعالیت های جمادی، گیاهی، حیوانی و عملی داری، همه را برای برقراری این دولت کریمه جهت دهی کن. برای دولت کریمه هم باید سبک زندگی و در صحنه بودنت نشان بدهد که کجای کار هستی. قا256 دولت کریمه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11661
زمان انتشار: 10 می 2020
| |
در حالت خنثای قلب، وظیفه اطرافیان برای انسان چیست؟

قلب، جلسه 23، 1389/08/15

در حالت خنثای قلب، وظیفه اطرافیان برای انسان چیست؟

جلسه قبل بحث حالت های مختلف قلب را توضیح دادیم و گفتیم: ممکن است قلب در سه حالت «اقبال، ادبار و خنثی» قرار بگیرد. در حالت اقبال، قلب میل به تغذیه معنوی دارد. در حالت ادبار، رغبتی به تغذیه ندارد. در حالت خنثی هم در وسط و بدون میل و رغبت به تغذیه معنوی و مادی قرار می‌گیرد. گفتیم که حالت خنثی را باید درمان کرد. این جلسه را با این پرسش شروع می کنیم: انسان در حالت ادبار یا خنثی، متوجه خودش نیست یا رغبتی به پزشک نشان نمی‌دهد که برای درمان مراجعه کند، وظیفه اطرافیان چیست؟

اگر اطرافیان متوجه این حالت شوند، باید عمل تلقین و سوق دادن او به سمت یک خاطره مثبت را انجام دهند. مثلاً او را جایی ببرند که می‌تواند از آن حالت در بیاید. به دیدار شخصی ببرند که می‌تواند او را از آن حالت در بیاورد. هدیه ­ای به او بدهند و بالأخره شرایطی را فراهم کنند که این شخص در آن حالت نماند. کدام حالت قلب مناسب برای انجام واجبات و مستحبات است؟ علی(علیه‌السلام) فرمودند:«إنَّ لِلقُلُوبِ إقبالاً وَ إدبارَاً فَإذا أقبَلَت فَأحمِلُوها عَلَی النَّوافِل وَ إذا أدبَرَۀ فَقتَصِرُوا بِها عَلَی الفَرائِض[1]= دلها اقبال (رویکرد) و ادبار (روی برگرداندن) دارند، وقتى كه رو آوردند، آنها را به مستحبات وادارید، و هنگامى كه رو برگرداندند، به واجبات بسنده کنید.» مستحب یعنی کاری که انسان برای جلب محبت و دوستی خداوند انجام می‌دهد و غیر از واجبات است. آن زمان که دل‌های شما میل دارد، مستحبات را هم به آن بدهید و وادارش کنید که مستحبات را انجام بدهد. یعنی سطح تغذیه ­اش را بالا ببرید. موقعی که ادبار پیدا می‌کند، فقط به واجبات اکتفا کنید. در مورد عبادات این یک اصل است که انسان حالت‌های اقبال و ادبار و خنثی در قلب را باید ملاحظه کند. بسیاری از افراد که از دین متنفر می‌شوند، به خاطر ناشی بودن والدین آنهاست یا به خاطر معلمانی است که ناشیانه آنها را وادار به عبادت بی موقع و دینداری می‌کنند. مثلاً شما بچه ­ات را در یک مدرسه مذهبی می‌گذاری. صرف اینکه مذهبی است، دلیل نمی‌شود که حجم زیادی از برنامه­ و فوق برنامه­ درست کنند و بر سر بچه ­ها بریزند. باید حتماً معلمان و مربیان، کارشناس‌های دقیقی باشند که بدانند در نوع برنامه­ ریزی‌های مذهبی که برای دانش ­آموزان تهیه می‌کنند، ماهرانه این کار را انجام دهند؛ به طوری که دانش ­آموز به ادبار نرسد. عواملی که باعث ادبار در قلب می‌شوند یکی از عوامل خانواده ها و معلمان ناشی هستند که بی موقع و بدون دانش، بچه ها را به سمت دین سوق می‌دهند. گروه های دیگری هم وجود دارند که به بررسی آنها می‌پردازیم. یک گروه، افراد مذهبیِ هستند که دلشان می‌خواهد فعالیت مذهبی انجام دهند. گاهی مدرسه دینی، اسلامی، مذهبی ایجاد می‌کنند و در این مدرسه مذهبی بی­ موقع خوراک مذهبی به دانش ­آموز و دانشجو می‌دهند. در مکاتب دیگر بیشتر از دین ما این چیزها وجود دارد. در اهل سنت بسیار وحشتناک‌تر است. در مدارس وهابی‌ها خیلی شدید است. در مدارس مسیحیان هم که خیلی شدیدتر اعمال می‌شود. کار مذهبی­ در بعضی از مدارسِ مسیحی توأم با خشونت است. شما ببینید کشیش‌های‌شان مجبور هستند ازدواج نکنند. یک قانون من درآوردی که در دین مسیح هم نیست از خودشان در آورده‌اند که کشیش ازدواج نکند. برای همین آمار انحراف جنسی در بین کشیشان خیلی بالا رفته است. گروه دیگر، کسانی هستند که در سیر و سلوک وارد نیستند. مثلاً یک چله بی موقع و نابجا می‌گیرند و بلد هم نیستند که با دل شان چه کار کنند. آن‌وقت در این 40 روز آنقدر با خشونت با این دل رفتار می‌کنند به هوای اینکه می‌خواهند خودسازی کنند. متوجه هم نیستند که بعد از 40 روز، دل چقدر به ادبار می‌رسد. بازتابش هم این است که یکدفعه می­ بینی، شخص چند سال مریض می‌شود. گروهی دیگر، کسانی هستند که دچار توهمات معنوی هستند. مثلاً افرادی هستند که در دین و عبادت آدم‌های واردی نیستند. فقط یک ذره حالت معنوی به خود می‌گیرند که آن هم ناشی از توهمات خودشان است. گردنشان را کمی کج می‌کنند؛ یک‌ذره روزه می‌گیرند، یک‌ذره می‌افتند به نمازشب خواندن و یک‌ذره می‌افتند به سکوت. اینها هم باعث ایجاد ادبار در افرادی می شوند که گول ظاهر اینها را خورده اند.  مثلاً یک جوان حالت‌های این شخص را می ­بیند و خوشش می‌آید و فکر می‌کند که خیلی آدم واصل و بزرگی است و بعد دنبال این آدم راه می‌افتد که به او هم برنامه بدهد و راهنمایی کند. او هم یک‌دفعه به این می‌گوید: برو 40 روز روزه بگیر. سه چهار مورد ما داشتیم که چهل روز روزه گرفتند و الان در تیمارستان هستند. مثلاً رجب و شعبان را روزه بگیر و به رمضان وصل کن. این برای هر کسی خوب نیست. برای هر کسی فایده ندارد که ماه رجب و شعبان را روزه بگیرد. برای فردی خوب است که قلبش اقبال دارد و عقده ­ای هم نمی‌شود، شخصیت پخته­ ای دارد و توانسته به شهوت‌هایش مثل شهوت‌های غذا و شهوت‌های دیگر غلبه کند. اساساً چه روزه باشد چه نباشد، شهوت غذایی ندارد. پس ما باید خیلی حواس‌مان را جمع کنیم تا در تربیت مذهبی کاری نکنیم که نفس بچه­ های ما و یا خودمان وحشی شود. انسان باید با آن مدارا کند و با عقل و حکمت و درایت کار کند. مراقبت در ارتباط ها و رفتار، هنگام ادبار و اقبال قلب ما باید در ارتباط‌ها و رفتارمان خیلی دقت کنیم. یک موقع می­ بینی شوهر اقبال دارد، گاهی  زن ادبار دارد. یا زن اقبال دارد و شوهر ادبار ندارد. یا زن اقبال دارد مرد خنثی است و یا برعکس. خواهر و برادر، دوتا دوست هم که خیلی به هم علاقه دارند و دوست دارند با هم باشند، ممکن است در اثر بی­ تجربه ­گی و ناآگاهی در موقعی که خودش اقبال دارد، رفیق و دوستانش را به کاری وادار کند که آنها اقبال ندارند. مثلاً آنها را مشهد می‌برد. در حالی که آنها الان حال و هوای شمال دارند. اینها همان واجب‌شان را در شمال انجام بدهند به خدا نزدیکتر می‌شوند تا اینکه بی موقع به مشهد بروند. اینکه در روایت داریم:«المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِه وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِه= مؤمن به میل خانواده اش می‌خورد و منافق به میل خودش»، برای این است که انسان یک چنین جنایت و ظلمی را در حق دیگران انجام ندهد. فرد منافق میل خودش را به دیگران تحمیل می‌کند. وقتی که به مشهد، کربلا، حرم، سوریه، مسجدالنبی، مسجدالحرام رفتید، شما باید از هم جدا شوید. اینکه می‌گویند احرام انجام بدهید و زن شما هم به شما حرام می‌شود. یعنی دیگر با هیچ کس کاری نداشته باشید و دلها را به هم وصل نکنید. مادرها و پدرها مجبورند ملاحظه بچه­ هایشان را بکنند و یک وضعیت ویژه‌ای داشته باشند. سن بچه خیلی مهم است. مثلا می‌خواهیم به مشهد برویم. من الان خیلی حالم خوش است. دوست دارم ساعت 2 صبح حرم بروم و تا بین‌الطلوعین در حرم باشم. آیا باید دیگران را هم از خواب بیدار کنم و با خود ببرم؟ نه. نباید کاری با بقیه داشته باشم. یک موقع کسی می‌گوید: من را هم بیدار کن، من هم می‌آیم. ولی ممکن است ساعت 2 نظرش عوض شود و وقتی بیدارش می‌کنی، با تو نیاید. همین که می‌بینی طرف حال ندارد، نباید بالا سرش بایستی و بگویی مگر خودت نگفتی بیدارم کن. حالا بیدارت کردم، بیا برویم. یک موقع طرف دوست صمیمی من است و من ظرفیتش را می‌شناسم، می‌دانم چند قدم که راه برود، سر حال می‌آید؛ اگر آب به صورتش بزند، روحش آماده می‌شود و او را بالا می‌کشد. یک موقع می‌بینم، او یک بچه 13 ساله یا 8 ساله است، می‌گوید: مامان خواستی حرم بروی، من را هم ببر یا من را برای نماز بیدار کن، یا من را برای سحر بیدار کن، می‌خواهم روزه مستحبی بگیرم. اصلاً نباید آدم این حرف‌ها را جدی بگیرد. یکبار صدایش کن، اگر دیدید سنگین است، بگذار بخوابد. بلندش نکن. دیگران نباید بهای حال ما را بپردازند. شما الان با همسرت حرم رفتی، ظرفیت تو 2 ساعت است. ولی چون می‌خواهید با هم بیرون بروید و با هم بیایید، حتماً با همسرت هماهنگ کن. باید دقت کنیم که دیگران به چه میل دارند. تو قدیمی هستی، سنتی هستی، کله ­پاچه می‌خوری. سیرابی می‌خوری.  ولی دیگران ممکن است اصلاً خوش‌شان نیاید و رغبت نکنند بخورند. تو می‌خواهی کباب بخوری، الان عشق این بچه این است که فست­ فود، پیتزا، ساندویچ، کباب ترکی بخورد. ببینیم او چه می‌خواهد بخورد. ما باید روی شکم‌مان پا بگذاریم که بزرگتر هستیم. پدر و مادر باید روی شکمش پا بگذارد و بگوید: هر چه شما دوست دارید، می‌خوریم. برای جذب بهتر خوراک معنوی، آن را با خوراک مادی همراه کنید اگر خوراک معنوی هم می‌خواهید بدهید، حتماً کنارش یک خوراک مادی بگذارید. اگر یک هفته مشهد رفتید، در کنارش بچه ات را جاهای تفریحی هم ببر. به او غذای خوب بده. قایق سواری و شهربازی ببر و بگذار سفر مشهد برایش شیرین باشد. در آینده وقتی اسم مشهد می‌آید، خوشحال شود و با علاقه به مشهد برود. تو رفتی مشهد و در هتل و حرم هستی، این برای آدم‌هایی است که اشتها دارند، مال بدمست‌ها و هفت­ خط‌ها و آنهایی است که ظرفیت‌شان بالاست و می‌گویند ما در جایی خارج از حرم، هیچ لذتی نمی‌بریم. وقتی با خانواده هستی، باید ببینی خانواده چه می‌خواهند. همسرت و بچه­ ها کشش حرم را دارند یا می‌خواهند بخوابند. مردم را کافر و فاسق نکنیم و زیر سؤال نبریم که این چرا رغبت ندارد حرم بیاید؟ ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم تو چرا چلوکباب نمی‌خوری؟ تو چرا فلان غذا را نمی‌خوری؟ این چیزها هیچ کدام باعث تحمیل نمی‌شود و تعیین­ کننده هم نیست. پس قاعده این است که ما با میل خانواده عمل کنیم. بگذاریم که آنها از سفرشان لذت ببرند. این علامت انسانیت است که انسان میل خودش را در میل دیگران ذوب و هلاک می‌کند و به میل دیگران توجه می‌کند که دیگران چه میلی دارند. پس مواظب باشیم در هیچ زمینه­ ای چیزی را تحمیل نکنیم. مگر اینکه یقیناً برای طرف مقابل برای بچه ضرر داشته باشد که در این صورت، باید جلویش بایستی و توجیه ­اش کنی، چون اگر تغذیه شود، اشتهایش برای آن غذای منفی و بد بیشتر می‌شود. خستگی دل ها را با حکمت های تازه رفع کنید دل‌ها هم مثل بدن‌ها خسته می‌شوند، ملول و بی­ حوصله می‌شوند و کم می‌آورند. وقتی بدن های ما دچار خستگی می‌شوند، ما به روش های مختلف رفع خستگی می‌کنیم. حالا وقتی دل کم آورد و خسته شد چه کار باید کرد؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:« إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الاْبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ[2] = این دل ها همانند تن ها، خسته و افسرده مى شوند. براى رفع ملالت و افسردگى آنها سخنان حكمت آمیز و زیبا و ظریف انتخاب كنید.» وقتی بدن خسته می‌شود، شما چه کار می‌کنید؟ استراحت می‌کنید. استحمام می‌کنید. استخر می‌رویم. یک عطر خوب، یک چای، یک لباس خوب، یک قهوه و ... یک کاری می‌کنیم که حال بدن خوب شود و از این حالت کرختی در بیاید. همیشه هم خواب چاره کار نیست. گاهی انسان میوه، شیرینی، شربت و آبمیوه بخورد، یا نوشیدنی سرد یا گرم دوست دارد بخورد، حالش خوب می‌شود. گاهی عطرش را باید عوض کند. شما یک عطر بیجا به بدنت بزنی، می­ بینی، تمام روحت را کسل می‌کند. ولی وقتی کسل هستی، عطر خوب بزنی، حالت خوب می‌شود. فرض بفرمایید کسی طبعش اینطوری است که وقتی عطر خنک می‌زند، چند ساعت حالش خوب است. اما یک دفعه اشتباه می‌کند و عطری در خانه می‌زند که گرم است. یک‌دفعه می­ بینی روحیه را مچاله می‌کند. به عطرها باید دقت کرد. مثل رنگ‌ها می‌ماند که بی­ موقع هر رنگی از لباس را نپوشی. وقتی بی­ موقع لباسی را می‌پوشی، این لباس اعصابت را خرد می‌کند. تو الان احتیاج داری بخوابی، یا نور مناسب نیست و یا اشتباهاً رفتی در رختخوابی که رنگ روبالشی و روتشکی رنگ مناسبی نیست و خوابت نمی‌برد. گاهی ده دقیقه یا نیم ساعت ورزش، تمام بدن را از بسیاری از حس‌های بد در می‌آورد. اما اگر کسی تنبلی ‌کند، انواع و اقسام مریضی‌های جسمی و روحی را می‌گیرد. ورزش، هم مریضی‌های جسمی را درمان می‌کند، و هم روحی را. یکی از خوراک‌های بسیار مهم و ضروری در زندگی امروز ورزش است. روح هم وقتی خسته و ملول می‌شود، نیاز به تغذیه دارد. نیاز دارد به اینکه از آن ملول بودن در بیاید. حال چطوری روح را از ملول بودن در آوریم؟ اقتضاء روحت را باید دقت کنی. اولاً گناه نباشد که گناه روح را هیچ وقت به نشاط نمی‌آورد. گناه کنید، روح مریض­تر و ملول­تر می‌شود. حضرت یک پیشنهاد خیلی خوب می‌فرماید:«فَابتَغُوا لَها طَرائِفَ الحِکَم= پس برای روحها و دلهای خودتان حکمت‌های تازه بجویید.» این خیلی اهمیت دارد. «طرفه» یعنی چیزهای تازه و جدید و نو، «طَرائِفَ الحِکَم» یعنی، حکمت‌های جدید و نو. «فَابتَغُوا لَها طَرائِفَ الحِکَم» یعنی این روح به حکمت‌های ویژه­ ای احتیاج دارد که با ساختار حقیقی خودش سازگاری دارد. اول اینکه وطنش پیش خدا بوده، پس به غذایی احتیاج دارد که از جنس خودش باشد، یعنی از جنس خدا باشد. برای همین انسان وقتی که میزان ذکر، عبادت، نماز، معنویت، دعا و توجه ­اش به حق تعالی کم می‌شود، چه بخواهد چه نخواهد مریض است. به همین دلیل، اولین قدم در رشد، خودشناسی است. حضرت فرمود: اگر کسی خودش را نشناسد در انواع جهالت‌ها و گمراهی‌ها می‌افتد. حقیقت قلب ما از جنس خداست ترکیب ما در بخش زمینی، از آب و خاک و گِل و نطفه است که از اینجا بدن­گیری کردیم. اما در ترکیب اصلی­ مان که به واسطه آن انسان هستیم از خدا آمده: «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی». پس حقیقت انسانی و ابدی و قلب و دل و روح من از این جنس است، نه از جنس فرشته­ ها، نه از جنس ملکوت، نه از جنس ناسوت. در مورد ساختار انسان گفتیم: خداوند در اولین تجلی خود یک نمونه از خودش خلق می‌کند. مثلِ خودش که هیچ فرقی با خودش ندارد. برای همین هم به او می‌گویند «مَثَل اعلی» یعنی عالیترین نمونه از خدا. اسم‌های دیگر هم دارد که یکی از آنها نور محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا همان روح است. تمام مخلوقات خدا از این موجود، خلق می‌شوند. ترکیب انسان یک ترکیب دو وجهی است: یک بُعد انسان زمینی است و بُعد دیگر غیرمادی یعنی غیرزمینی. ما قبلاً در عالیترین وضعیت پیش خدا بودیم. آمدیم در طبیعت یا ناسوت. یعنی جایی که جای نسیان و فراموشی است. به همین خاطر معاد یعنی بازگشت. وقتی در این عالم نسیان و فراموشی آمدیم، یادمان رفت که قبلاً کجا بودیم. الان به خیلی‌ها که می‌گوییم قبل از اینکه به دنیا بیایید و قبل از اینکه بدن زنانه یا مردانه بگیرید، در آن‌طرف بودید، یادشان نمی‌آید. اکثر قریب به اتفاق افراد، اصلاً یادشان نمی‌آید. باید انسان تمرین کند تا یادش بیاید که من خانه و اصل و ریشه­ ام آنجا بوده و مال اینجا نیستم. من اصلاً نه بدن و نه زن و نه مرد هستم. پس ما قبلاً اینجا نبودیم، حالا اینجا آمدیم و بدن­گیری کردیم. بعضی‌ها زنانه، بعضی‌ها مردانه، بعضی‌ها هم بدن‌های خنثی دارند. پس انسانیت ما به جنسیت و بدن ما نیست. کسی که روح را نشناسد، غذای ناسالم به او می‌دهد نفس مثل یک بچه و مثل یک بدن و مثل یک انسانی است که الان از مسافرت آمده و نیاز دارد به اینکه غذای مناسب خودش را بخورد. یعنی آن خوراکی که دقیقاً با ساختار خودش هماهنگ است. بیشترین جنایت‌ها، انحراف‌ها، فسادها، آلودگی‌ها، غصه ها، غم‌ها، بیماری‌های روحی و روانی، ناشی عدم شناخت آدم‌ها از خودشان است. چون جنس خودشان را نمی­ شناسند، اساساً اقدام به تغذیه مناسب می‌کنند مثل کاری که بعضی ها در تغذیه جسم می‌کنند و با خوردن فست فودها سیر می‌شوند و لذت می‌برند، اما نیازهای جسم شان تأمین نمی‌شود. وقتی کسی روح را نشناسد، غذای آشغال به خورد روح می‌دهد و روح به جای اینکه آرام شود، روز به روز پژمرده تر و حالش خرابتر می‌شود. آدم‌هایی که 50 سال نماز می‌خوانند و این نماز هیچ کمکی به آنها نمی‌کند، برای این است که با شأن حیوانی نماز می‌خواند. وقتی که کسی با شأن حیوانی نماز خواند، به شأن انسانی و اصلی نمی‌رسد. برای همین است که اگر نماز 4 رکعتی در مسافرت 2 رکعتی شود، او کلی ذوق می‌کند. معلوم می‌شود که هنوز بخش انسانی او فعال نشده و نمی‌تواند از خدا لذت ببرد. از کمال مطلق و از وطن خودش نمی‌تواند لذت ببرد. مگر می‌شود بچه‌ای از پدر و مادرش متنفر باشد؟ این طبیعی نیست. اگر متنفر است، پس معلوم است که اینجا اختلاف وجود دارد. مگر می‌شود آدم از وطنش بدش بیاید؟ وطن ما خداست. کسی که از یاد خدا رویگردان است، قرآن می‌فرماید:«فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً= پس برای او زندگی سختی است» و دائماً در فشار روحی قرار دارد. اگر غذای خوب بخورد، روح کوچک نمی‌شود و به او فشار نمی‌آید. دلیل آموختن حکمت های تازه چیست؟ ما اساساً چون عاشق خدا هستیم و گفتیم که جنس ما از علم مطلق، قدرت مطلق، حیات مطلق بوده و بنابراین، انسان ذاتاً عاشق حکمت است. یعنی اگر یک استاد، کتاب، فیلم و ... او را به یاد حقیقت اولیه خودش بیاندازد و مجهولاتش را حل کند، انسان لذت می‌برد و خوشش می‌آید. خانواده­ ها، آقایان و خانم‌هایی که از مطالعات انسانی دور می‌افتند و در سن جوانی مثل افراد سالخورده به نظر می‌رسند راه نادرستی را طی کرده اند. برعکس اینها، آنهایی هستند که از مطالعات انسانی بهره می‌گیرند، اینها حتی در کهنسالی، جوان، بانشاط، با امید و با قدرت به نظر می‌رسند. با تلویزیون، سریال و کارتون، اینترنت و مسافرت و درس‌های خشک علمی، فرد به شادی و نشاط نمی‌رسد؛ بلکه با حکمت ها و آیات و روایات، جان انسان جوان و شاداب می‌ماند. در بخش آموزش دین، مفصل گفتیم که واجب است انسان دنبال یادگیری اخلاقیات و عقائد و حکمت‌های زیبا برود. چون جان انسان با این چیزها سنخیت دارد و اگر کسی از این چیزها لذت نمی‌برد، مرده است. لازم است انسان برنامه‌ای برای شنیدن داشته باشد. شنیدن، آدم را جوان می‌کند. غذای نفس همین فهم و شعور و شنیدن است. با شنیدن و کسب معارف، نفس دائماً لذت می‌برد و بزرگ، بانشاط و قوی می‌شود. آن وقت در هیچ جا به ضعف نمی‌افتد. دل ذلیل، دلی است که از دیگران عاطفه گدایی می‌کند خانم دانشجویی برای مشاوره نزد من آمده بود. گریه می‌کرد و می‌گفت: من کسی را دوست دارم، ولی او به من هیچ علاقه­ ای نشان نمی‌دهد. من به او ابراز علاقه می‌کنم و گُل می‌برم و او توجهی به من نمی‌کند. این نفس، ضعیف است. علی (علیه‌السلام) فرمود:«ما رَأیتُ ذُلَّ مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست.» آدمی که التماس محبت از کسی می‌کند و گدای عاطفه کسی است، روحش تغذیه نشده است. اگر قیمت خودش دستش بود، اصلاً به کسی التماس نمی‌کرد. آدم می‌تواند میلیون‌ها انسان را دوست داشته باشد و به انسان ها عشق بورزد و انسان‌ها را سیراب کند، اما خودش به هیچ وجه گدای عاطفه یک نفر هم نباشد. دوستی و مهرورزی را با دیگران دارد، اما اگر در زمانی، یکی از آنها را از دست داد، به هم نمی‌ریزد. مثل بدنی که به او می‌گویی، شما روزه بگیر. می‌گوید من نمی‌توانم روزه بگیرم. روزه بگیرم رو به قبله می‌شوم. این بدن ضعیف است. آدمی که قوی و مهربان است و وابسته به دیگران نیست و فقط به یک نفر وابسته است و او هم خداوند تبارک و تعالی است، فقط همین آدم می‌تواند از صمیم قلب بگوید:«لا إله إلا الله= هیچ دلبری جز خدا ندارم.» من فقط آویزان یک نفر هستم و او هم خداست. او هم خوشش می‌آید که من آویزانش شوم. اصلاً من را آفریده که آویزانش شوم. اصلاً او من را آویزان خلق کرده: معنی «أنتُمُ الفُقَراءُ إلی الله[3] = شما به خدا نیازمندید» همین است. ذات من را اینطوری خلق کرده است. اصلاً به کسی نیاز ندارم. بنابراین، فقط در تغذیه‌ی خوب است که انسان به قدرت می‌رسد.اگر توانستی 24 ساعت هم تلفن همراه و هم تلفن ثابت را خاموش کنید. همسر و بچه ­ها بدانند. تلویزیون را هم روشن نکنید. همه را کنار بگذارید. ببین از خودت لذت می‌بری یا نه؟ ببین سرپا هستی یا نه؟ اگر اینطوری نیستی، پس هنوز ضعیف هستی و باید غذا های معنوی سازنده بخوری. اگر وابسته هستی که کسی به تو زنگ بزند یا تو به کسی زنگ بزنی، تلویزیون نگاه کنی، سر کار بروی، کسی را ببینی، در خیابان بروی و ... پس ضعیف هستی. میزانِ رشد انسان، میزان عشقِ او به خداست میزان رشد، یعنی انسان به «لا إله إلا الله» برسد. یعنی روزبه ­روز دلبری خدا برایش بیشتر و دلبری دیگران کمتر شود. یعنی مدام از خارج ببُرد و با خودش رفیق و عاشق خودش شود. نه خود جنسی و طبیعی و شکمی و زمینی و بدن، بلکه خودی که از جنس خداست. چون از جنس خداست او و خدا یکی هستند. به همین خاطر قرآن می‌فرماید، شما وقتی خدا را فراموش کنی، ، یقیناً خودت را فراموش کرده ای. وقتی خودت را فراموش می‌کنی، خدا را فراموش کرده ای. چون هر دو یکی هستند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ= مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس دچار خودفراموشی شدند.» کسی که از خدا، ذکر خدا، نماز، عبادت خوشش نمی‌آید، این شخص در اصل با خودش قهر است. راهش این نیست که با خدا آشتی کند، بلکه باید با خودش آشتی کند. یعنی باید با آن خودی که حقیقی و جاودانه و از جنس خداست، آشتی کند. این آدم اصلاً خودش را نمی‌شناسد، هنوز بالغ و بزرگ نشده است. تا انسان نداند چه کسی هست، معشوقش را هم نمی‌شناسد. هر چند که این معشوق، مفت در اختیارش باشد. الان خدا خود را مفت در اختیار ما گذاشته و ما قدر نمی‌دانیم. اصلاً رغبت نمی‌کنیم با او حرف بزنیم. خدا ما را به رفاقت و دوستی خودش دعوت کرده و ما همیشه گدای بیرون از خودمان هستیم. علی(ع) می‌فرماید:« عجبت لمن ینشد ضالّته و قد أضلّ نفسه فلا یطلبها[4] =‎‎در شگفتم براى كسى كه گمشدۀ خود را مى‌جوید، در حالى كه نفس خود را گم كرده است و آن را نمی‌جوید.» بنابراین، باید به بخش تغذیه‌ای نفس توجه داشته باشیم که بحث خیلی مهمی است. تغذیه آدم ها هم با همدیگر فرق می‌کند. گاهی بچه ­ات را دانشگاه می‌فرستی، بدبختش می‌کنی. خارج از کشور می‌فرستی، بیچاره ­اش می‌کنی. اگر خارج از کشور فرستادی، باید فکر تغذیه اش هم باشی. در آمریکا و اروپا غذا وجود ندارد. قحطی است. آنجاها از نظر خوراک انسانی، از گداترین نقاط روی زمین است. حیات انسانی که آنجا وجود ندارد. قم، تهران، حضرت ­عبدالعظیم و اصفهان نیست که پر از غذای انسانی باشد. ایران نیست که انسانها غذای بخش انسانی داشته باشند. وقتی بچه­ ات را فرستادی آنجا درس بخواند، از نظر بخش انسانی در مدرسه حواست باشد که این بچه نیازش فقط درس و اطلاعات و فیزیک و شیمی نیست. اگر به این «طرائف الحکم» نرسد، اصلاً آن بخش انسانی کاملاً می‌میرد. اگر غذای معنوی او را نمی‌توانی تأمین کنی، علم، سواد، مدرک تحصیلی را رها کن. بگذار اینجا با یک مدرک تحصیلی پایین­تر، با یک شغل پایین­تر، درآمد پایین­تر اما با غذای انسانی زندگی کند و غذا بخورد، چون حیات جاودانه­ او بستگی به مقدار تغذیه‌اش دارد.             پی نوشت: [1] . نهج البلاغه، حکمت 304. [2] . نهج البلاغه، حکمت 197. [3] . سوره فاطر/15. [4] . غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص 460./ عیون الحکم و المواعظ، ج1، ص 329. ع ل 372

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11658
زمان انتشار: 6 می 2020
| |
جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 528؛ 1399/2/11

جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

سوغات فرهنگ غرب، کفر و شرک است که با طمع جهانی‌سازی می‌خواهند این فرهنگ را با ابزارهای قدرتمند و پشتیبانی‌های سیاسی، نظامی و اجتماعی که در اختیار قرار دارند، جهانی کنند. اما این تمدن‌ غیرالهی به مدد الهی بعد از مدتی فرو می‌ریزد و نابود می‌شود. چون از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارد.  از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی که از درون پیدا می‌کند، نابود می‌شوند.

در جلسات قبل به یکی از مهم‌ترین عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، یعنی«کفر» اشاره شد. پرداختن به این بحث از جهات مختلف اهمیت بسزائی دارد. اولاً، در بُعد فردی است. اینکه کفر و استکبار و سایر عوامل اعتقادی دیگر، همچون ارتداد چه تأثیری در نظام فردی دارد و چرا موجب دخول کافر یا مشرک به جهنم می‌شود. ثانیاً، بُعد اجتماعی و تمدنی بحث است. برای ما که در یک کشور اسلامی بخصوص کشوری که طبق آیات قرآن و روایات الهی، بنیان گذار تمدن جدیدی در آینده جهان خواهد بود تا زمینه را برای تمدن نوین اسلامی و حاکمیت منجی جهانی فراهم ‌کند، مسئله شناخت کفر، شرک، استکبار و پایه‌های تمدن مدرنیته بسیار مهم است؛ زیرا اولاً، باید بدانیم به کدام سمت و سو می‌رویم و در این نبرد بین تمدن‌ها چه اتفاقاتی خواهد افتاد و آینده به چه شکلی خواهد شد. ثانیاً، بتوانیم با این شناخت، عاقبت و سرانجام کار را خوب شناسایی کنیم و پشتیبانی و رفتار خداوند تبارک و تعالی را با تمدن‌های مختلف درک کنیم. پس به این موضوع خیلی دقت کنید و از مسائل اعتقادی که باعث دخول انسان به جهنم می‌شود، به‌راحتی رد نشوید. در این مجال، روایات مربوط به کفر و عاقبت آنان را با هم بررسی و سپس به مسئله شرک می‌پردازیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمودند:«إنَّ الكافرَ إذا حُضِر بُشِّر بعذابِ اللهِ وَ عقوبتهِ= بدعاقبتی است که هنگام مرگ به کافر بشارت می‌دهند عذاب و عقوبتش را». هنگام مرگ کافر، بشارت به عذاب داده می‌شود و به تعبیر قرآن آن‌ها پس  گردنی می‌خورند و سیلی به صورت آنها می‌زنند. بنابر نقل برخی از بزرگان دین، کافران را با پست گردنی از دنیا خارج می‌کنند و با سیلی در برزخ استقبال می‌کنند. چون کافر بدیهی‌ترین چیزها را انکار می‌کند و همان‌طور که قبلاً عرض شد، در تاریخ هیچ کافری یافت نشد که برای کفرش استدلال و دلیل داشته باشد. بیشتر استدلال شان براساس توهمات است، نه براساس عقل. حضرت در کلام دیگری درباره عاقبت کفار می‌فرمایند: «الكافِرُ لَیُلجِمُهُ العَرَقُ یَومَ القِیامَةِ فَیَقولُ أرحِنی ولَو إلَى النّارِ= در روز قیامت، كافر در حالی كه عرق از سر و صورت او سرازیر است، مى‌گوید: مرا راحتم کن، حتی با رفتن به آتش». علت این که در قیامت عرق از سر و صورت کافر می‌ریزد این است که صحنه قیامت بسیار وحشتناک است. کافر از شدت ناراحتی، خجالت، حسرت و گرمای آنجا درخواست می‌کند که خدایا راحتم کن حتی اگر دستور رفتن به جهنم بدهی. برای او جهنم رفتن بهتر است از ماندن در آن حالت. این دو روایت با به تصویر کشیدن عاقبت کفر و استکبار، باطن لجبازی انسان را نشان می‌دهد. بیان شد که کفر دو قسم است: اعتقادی و عملی. گاهی شخص اعتقاد به آخرت دارد، اما معصیت کار است و توشه‌ای هم برای زندگی در محیط برزخی مثل داشتن مسکن، احترام و تکریم، آرامش، محبت و انس، تنها نبودن، ازدواج کردن، شرائط غذایی و.... ندارد. زندگی برایش خیلی حسرت آور خواهد بود. درست است که فضل الهی شامل حال انسان می‌شود، ولی آن هم براساس توشه است. مثل سود بانکی می‌ماند که براساس میزان سرمایه‌گذاری شخص به او  تعلق می‌گیرد. برای آخرت باید اصل سرمایه را از دنیا جذب کرد. بنابراین، کسانی از امکانات بهشتی در برزخ بهره‌مند خواهند بود که توشه ایمان و عمل صالح را از دنیا آورده باشند. برای همین است که به محض ورود به آنجا، وارد زندگی که خودش ساخته است، می‌شود. حال ببینید کافر که اعتقادی به این چیزها ندارد، زندگیش در برزخ و قیامت چطور خواهد بود. آخرین روایت که شرح حال شخصیت کافر است، نیز از کلام پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بخوانیم که فرمودند: «الدنیا جَنَّةُ الكافِرِ و القبرُ سِجنُهُ و النارُ مَأواهُ= دنیا بهشت کافر است و قبر زندان اوست و آتش جایگاه اوست». تمدن‌ غربی با باطن «شرک‌آمیز» در سراشیبی نابودی و فناست از دیگر عوامل اعتقادی در جهنمی شدن انسان، «شرک» است. شرک در لغت یعنی شراکت داشتن و بنابر نص قرآن کریم، مشرک اعتقاد به خدا دارد، ولی برای خدا بدون‌دلیل شریک می‌تراشد. شرک به دو قسم شرک در عقیده و شرک در عمل تقسیم می‌شود. ممکن است خیلی از افراد شرک اعتقادی نداشته باشند، ولی در عمل مشرک باشند و از دایره توحید خارج ‌شوند. در بحث شرک اعتقادی، افراد قائل به شریک برای خداوند در انجام کارها هستند که در طول تاریخ انواع و اقسام خدایان و اله‌های مختلف در فرهنگ‌های زیادی دیده شده است. قبل از ورود به بحث شرک، در ابتدا لازم است با استناد به آیات قرآن کریم، توحید بیان شود تا مرز بین شرک و توحید دانسته شود.  الله تبارک و تعالی، وجود جاری در همه اشیاست. وقتی می‌فرماید: «إِنَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ[1]= خدا بر همه موجودات عالم احاطه کامل دارد»، یعنی چیزی به اسم شی پیدا نمی‌شود که الله بر آن احاطه نداشته باشد. به تعریف دقیق قرآن خوب توجه کنید. در جای دیگر، خالق کل شیء معرفی شده است: «اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ[2]»، یعنی حیات هر شیء به الله است و جدای از حیات، استمرار حیات است. تدبیر همه چیز هم به دست خداست: «وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَیْءٍ[3] ». رب به معنای مالک مدبر است. مالکیت خدا مثل مالکیت ما اعتباری نیست که بگوییم مثلاً صاحب خانه هستم. صاحب ماشین هستم. چون به محض وقوع مرگ، این مالکیت‌ها به کس دیگری منتقل می‌شود، امّا مالکیت خدا یعنی اصل وجود و هستی موجود از آنِ خداست. مالکیت خدا مثل مالکیت ما با صورت ذهنی‌مان است. به محض تصور حرم امام رضا (علیه‌السلام)، این تصویر در ذهن‌مان نقش می‌بندد. این تصور مخلوق خود شخص و قائم به اوست. نظام هستی نیز این‌گونه قائم به خداست، یعنی به اراده و نظر الهی سرپاست. به محض اینکه الله تبارک و تعالی نظرش را بردارد، هستی وجود نخواهد داشت. هستی نمی‌تواند خلاء و دو تا باشد و وجود شریک ذاتاً محال است. یعنی در مقابل هستی، وجود دیگری نداریم که بخواهد شریک خدا باشد. «شخصی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و گفت: الله اکبر. حضرت فرمودند: خداوند از چه چیزی بزرگ تر است؟ گفت: از همه چیز. حضرت فرمودند: در این صورت تو خداوند را محدود کردی. مرد گفت: پس چطور بگویم؟ حضرت فرمود: بگو خدا بزرگتر از آن است که بتوان او را وصف کرد». بنابراین، خدای تبارک و تعالی هر گناهی را می‌بخشد بغیر از شرک. چون شرک دروغ محض است. یک اعتقاد باطل است و اعتقاد باطل موجب تربیت غلط انسان می‌شود. شرک یک اعتقاد احمقانه، غیرمعقول و خرافی است. چون بنای فکری و عملی‌ انسان سراغ چیزهایی می‌رود که از اساس دروغ و باطل است و فطری نیست. علت اینکه تمدن‌های غیرالهی بعد از مدتی فرو می‌ریزند و نابود می‌شوند، این است که از اساس غلط هستند و با نظام هستی هماهنگی ندارند. از این رو، بعد از مدتی با مشکلاتی از درون منفجر و نابود می‌شوند، نه از بیرون. شخصیت کافر همین‌گونه است. او در نظام شخصیتی‌اش چون ارتباط با نظام هستی ندارد و با توحید هماهنگ نیست، خودبه خود در زندگی‌اش اعم از فردی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی‌، نابود و محکوم به فناست. کفار و مشرکین همیشه از مقابله با مومنین می‌ترسند پس از بیان مرز شناخت توحید و شرک، به آیات مربوط به آن می‌پردازیم: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ[4]=  به زودی در دل کافران بیم و هراس افکنیم، زیرا که آنان برای خدا چیزی را شریک قرار دادند که خدا اصلاً بر آن دلیلی فرو نفرستاده است و منزلگاه آنان آتش است و سرای ستمکاران بدمنزلگاهی است».  در آیه فوق، سه اصطلاح «کفر»، «شرک» و «ظلم» بکار رفته است. علت اینکه کفر و شرک ظلم است، این است که  ‌اعتدال ندارد و اعتقادات شخص سر جای خودش نیست. به دروغ می‌گوید که یک هستی دیگری در مقابل هستی مطلق وجود دارد و این محال ذاتی است. در ابتدای آیه اشاره به «ترس» کفار شده است. کفار همیشه «ترس» و «اضطراب» دارند. چون انسان به محض اینکه از خدا که کانون آرامش، قدرت و پشتیبانی است و هستی‌اش وابسته به اوست، دور می‌شود، ترس و رعب به سراغش می آید. ما باید در توحیدمان مثل بچه‌ها باشیم. چون آن‌ها می‌دانند غیر از پدرومادر هیچ پشتیبان دیگری ندارند و تنها کسی که می‌تواند در هر شرایطی، همیشه از او پشتیبانی کند، پدر و مادرش هستند. کفر و شرک یعنی نداشتن پشتیبان، یعنی شخص همه چیز را براساس "خود" تعریف می‌کند. این که می بینیم قلب کافر دائما در ترس و دلهره و پریشانی است، از این باب است. کفار یک رعب ویژه‌ای هم دارند و آن در مقابله با مومنین است. آنچه که امروزه از نظام استکباری در مقابل نظام الهی می‌بینیم، همین است. کفار، منافقین و مشرکین در برخورد با ظهورات الهی همیشه رعب و ترس دارند. چرا در دل کفار همیشه ترس وجود دارد؟ چون آنان برای خدا چیزی را شریک قرار داده اند که خدا برای آن دلیلی نفرستاده است: «بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا» و علت اینکه آنها دلیلی ندارند این است که نظام هستی را قبول ندارند. در حالی که بر نظام هستی وحدت حاکم است و خود هستی نیز، شهادت به وحدت می‌دهد: «شهد الله انه لااله الا هو». خود هستی شهادت می‌دهد که شریکی برای خدا نیست. عاقبت چنین تفکری جهنم است که جایگاه بسیار بد و وحشتناکی است. « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قَالَ الْمَسِیحُ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصَارٍ[5]= آنان که قائل به خدایی مسیح پسر مریم شدند، حتماً کافر شدند. درحالی که خود مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل، بپرستید خدایی را که آفریننده من و شماست که هر کس به خدا شرک بورزد، خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد، و هیچ‌کس ستمکاران را یاری نخواهد کرد». «ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا= این سفارش از حکمت‌هاست که پروردگارت به تو وحی کرد، و هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی قرار ندهید وگرنه ملامت زده و مردود به دوزخ افکنده خواهید شد». اکثر افراد در زندگی گرفتار شرک هستند. تبعات این شرک‌ها در زندگی اثر خواهد گذاشت و گرفتارهای زیادی پیش خواهد آورد. گاهی انسان تا آخر عمر با وجود اینکه به ظاهر مومن است، ولی در باطن مشرک باقی می‌ماند. برای همین است که قرآن ما را دعوت به درجه بالایی از ایمان یعنی فاصله گرفتن از شرک می‌کند. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ[6]= ای کسانی که ایمان آوردید، ایمان بیاورید». ایمان بیاورید، یعنی از خدا فاصله نگیرید. با اینکه خدا ایمان آوردن مومنین را امضا می‌کند، ولی می‌گوید هنوز به غیر من هم دل خوش هستید. هنوز به دنبال کسب آرامش و عزت و  اعتبار از عوامل دیگر هستید. اینها را رها کنید. پس از ذکر آیات شرک، به روایات آن می‌پردازیم تا از زبان معصومین (علیهم‌السلام) معنا و عاقبت شرک بیشتر روشن شود. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌فرمایند: «انَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ یُحاسِبُ كُلَّ خَلْقٍ الَّا مَنْ أشْرَكَ بِاللَّه عَزَّوَجَلَّ فَإِنَّهُ لا یُحاسَبُ یوم القیامه وَ یُؤْمَرُ بِهِ الَى النَّارِ= خداى متعال به حساب همه مردم رسیدگى مى‌كند، مگر کسی که به خدای عزوجل شرک داشته باشد که در روز قیامت ‌ محاسبه نمی‌شود و امر می‌شود که او را به سوى آتش ببرند». چرا خداوند حساب مشرک را محاسبه نمی‌کند؟ چون او اعتقادی ندارد که قابل محاسبه باشد و چیزی ندارد که بخواهند محاسبه کند. او منکر قیامت بوده و همیشه با دروغ زندگی کرده است. بقیه روایات به جلسه بعد موکول می‌شود. سپس بحث ارتداد را داریم که اینها هم به دو بخش فردی و تمدنی تقسیم می شود. ما الان در حال شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی هستیم و این بحث اعتقادی فوق العاده مهم است و انسان باید بداند در نبرد بین این دو تمدن چگونه موضوع گیری کند و چگونه رفتارهای نظامی سیاسی اخلاقی اجتماعی داشته باشد. جهنم/کفر، شرک پی نوشت:   [1]. سوره فصلت، آیه 54. [2]. سوره زمر، آیه 62. [3]. سوره انعام، آیه 164. [4]. سوره آل عمران، آیه 151. [5]. سوره مائده/ آیه 72. [6]. سوره نساء/ آیه 136. قا/521

صوت

1 - جهنم، سرنوشت «کفر» کافران و «شرک» مشرکان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11655
زمان انتشار: 4 می 2020
| |
اموات و شهدا، حاجت می دهند

شرح زیارت عاشورا، جلسه 48، 1381/04/1

اموات و شهدا، حاجت می دهند

«زیارت قبور» فقط مخصوص اولیای خدا نیست، بلکه به غیر اولیاء هم مربوط می شود. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: « زُورُوا مَوْتَاكُمْ فَإِنَّهُمْ يَفْرَحُونَ بِزِيَارَتِكُمْ وَ لْيَطْلُبْ أَحَدُكُمْ حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أَبِيهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ أُمِّهِ بِمَا يَدْعُو لَهُمَا [1] = مردگان خود را زيارت كنيد، زيرا آن‌ها با زيارت شما خوشحال مى‌شوند و هر كدام از شما در كنار قبر پدر يا مادر خود، هم زمان با دعايى كه بر ايشان مى‌كند، حاجت خود را نيز بخواهد.»

همان طور که بر سر قبر اولیای خدا و ائمه (علیهم السلام) می روید، قبر پدر و مادر و اموات را نیز دست کم نگیرید. برای حل مشکلات تان می توانید به قبور اموات خودتان به خصوص پدر و مادر که مقام بالا و موقعیت مهمی در نزد خداوند تبارک و تعالی دارند هم بروید. دعای آن ها در حق فرزندان شان مستجاب است. این همه شهید به خصوص شهدای گمنام هستند که شما می توانید از آن ها حاجت بخواهید. زیارت قبور، اموات را شاد کرده و نجات می دهد  امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به داوود رقّى که سؤال کرد: «یقومُ الرجُلُ على قَبرِ أبیهِ وقَرِیبِهِ وغَیرِ قَرِیبِهِ، هَل یَنفَعُهُ ذلكَ؟ نَعَم إنّ ذلك یَدخُلُ علَیهِ كما یَدخُلُ عَلى أحَدِكُم الهَدِیَّةُ، یَفرَحُ بِها[2]= انسان سر قبر پدر خود و خویشاوند و غریبه مى رود. آیا این كار براى او سودى دارد؟ فرمود : آرى، همان طور كه اگر به یكى از شما هدیه اى داده شود خوشحال مى گردد، مرده نیز از كار شما خوشحال مى شود .» در بحث «معاد» توضیح دادیم که اموات در برزخ هستند و قبر همان عالم برزخ است. انسان سر قبر هم که می رود، اموات متوجه می شوند و شاد می شوند. چون به قبر و بدن شان تعلق دارند. به خصوص این که انسان چیزی را هم به او هدیه بدهد. فاتحه خیلی ارزش دارد. یک صلوات خیلی تأثیر دارد. برای همین خیلی مهم است که انسان یک سوره ی حمد و توحید، یا صلوات به کسانی که دست شان از این دنیا کوتاه است، هدیه کند. به خصوص برای امواتی که بد وارثند و فرزندان بدی دارند و کسی به فکر شان نیست. برای این ها اگر انسان فاتحه ای بفرستد و دعایی کند و توسلی به این ها کند، خیلی مفید و مجرب است. هدیه دادن را فقط به اموات خودمان اختصاص ندهیم. مثلاً این که شما 150 نفر در این جلسه نشسته اید، اگر 100 نفر دیگر هم بیایند چیزی از سهم شما کم نمی شود. چون آن چیزی که توزیع می شود، معنویت است. اما اگر پول تقسیم می شد؛ بله، تعداد مهم می شد و سهم شما کم می شد. اما معنویات اینطور نیست. پس صلواتی را که برای اموات می فرستید، تقسیم بندی نکنید و نگویید: این برای فلانی! بگویید: خدایا من این صلوات را برای پدرم، مادرم، مؤمنین اموات و هر که تو صلاح می دانی و دوست داری، می فرستم. من چه کاره ام که تعیین بکنم. اگر بگوییم: این را برای همه ی شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هدیه می دهم، خوب است. دعاهای خیلی مهمی هست که در روایت داریم، هنگام ورود به قبرستان برای همه ی اموات خوانده شود و بسیار اثر مهمی دارد. یکی از این دعاها که معروف است و همه بلدند، این است: « الإمامُ علیٌّ (علیه السلام) لَمّا مَرَّ بالمَقابِرِ: السَّلامُ على أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللّه، مِن أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللّه، یا أهلَ لا إلهَ إلاّ اللّه كیفَ وَجَدتُم كَلِمَةَ لا إلهَ إلاّ اللّه؟ یا لا إلهَ إلاّ اللّه بِحَقِّ لا إلهَ إلاّ اللّه اغفِرْ لِمَن قالَ لا إلهَ إلاّ اللّه، واحشُرْنا فی زُمرَةِ مَن قالَ لا إلهَ إلاّ اللّه» از امیرالمومین ع نقل است که این دعا تا ۷ پشت انسان به مردگان خیر می رساند و رزق انسان را زیاد می کند. در روایت دیگری می خوانیم: سَمِعتُ رسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یقولُ : «مَن قالَها إذا مَرَّ بالمَقابِرِ غُفِرَ لَهُ ذُنوبُ خَمسِینَ سَنةً ، فقالوا : یا رسولَ اللّه ِ ، مَن لَم یَكُن لَهُ ذُنوبُ خَمسِینَ سَنةً ؟ قالَ : لِوالِدَیهِ و إخوانِهِ و لعامَّةِ المسلمینَ[3]»= امام على (علیه السلام ) در هنگام عبور از گورستان، فرمود: «سلام و درود از اهل لا اله الا اللّه ، بر اهل لا اله الا اللّه ، اى اهل لا اله الا اللّه ! كلمه لا اله الا اللّه را چگونه یافتید؟ اى لا اله الا اللّه ! به حقّ لا اله الا اللّه ، هر كه گفت: لا اله الا اللّه ، او را بیامرز و ما را در زمره ی كسانى محشور فرما كه گفتند: لا اله الا اللّه .شنیدم رسول خدا صلى الله علیه و آله مى فرمود : هر كه در هنگام عبور از گورستان، این جملات را بگوید، گناهان 50 سالش بخشوده مى شود. اصحاب، عرض كردند: اى رسول خدا! كسى كه گناه 50 سال نداشته باشد، چه؟ فرمود : گناهان 50 سال پدر و مادر و برادرانش و عموم مسلمانان بخشوده مى شود. » ملاقات ها باید برای رضای خدا باشد انگیزه ی الهی، انگیزه ی خوبی است که انسان ها وقت بگذارند با همدیگر نشست و برخاست و ملاقات کنند. در راه خدا عطا و بخشش کنند و اگر ندهند، باز برای رضای خدا باشد. یک موقع خداوند امر کرده که ندهید و منع می کند و می فرماید: این جا کمک و یاری نکنید! این جا نخندید! به چهره ی فلان کس اخم نکنید! اینجا با فلان کس قهر کنید! یعنی انجام تمام کارها باید برای رضای خدا باشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: « زُرْ فی اللّه ِ أهلَ طاعَتِهِ، و خُذِ الهِدایَةَ مِن أهلِ وَلایَتِهِ[4]= براى خدا به دیدن اهل طاعت او برو و هدایت را از اهل ولایت او بگیر. » بعضی ها برای خدا به ملاقات اهل ایمان نمی روند. می گویند: فلانی ولی خدا و دوست خداست، می روند که تماشا کنند. با این کار رحمت خدا نازل می شود. مثل این که می گویند: فلان هنرمند یا پروفسور آمده، برویم، ببینیم چه شکلی است؟ یا این که یک اهل طاعت و عابد و زاهدی هست، برویم ببینیم چه شکلی است؟ یعنی انگیزه ی من از ملاقات، خدا نیست و این طور نیست که من چون خدا را دوست دارم و دیدن آن ها مرا به یاد خدا می اندازد، اولیاء و دوستان خدا که رنگ و بوی خداوند تبارک و تعالی را دارند هم دوست داشته باشم و به ملاقات شان بروم. پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: «قالوا الحواریّون لعیسی: یا روح َالله فَمن نُجالِسُ اِذاً ؟ قال مَن یُذَکَّرکُم اللهَ رُؤیتُه و یَزیدُ فی عِلمکم منطِقُهُ و یُرغّبُکُم فی الاخرة عَمَلُه[5]= حواریان عیسی عرض کردند: یا روح الله! پس با چه کسی همنشین شویم؟ فرمود، با آن که دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را به آخرت تشویق کند. » امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:«زُورُوا فی اللّه و جالِسُوا فی اللّه، و أعطُوا فی اللّه ِو امنَعُوا فِی اللّه، زایِلُوا أعداءَ اللّه و واصِلُوا أولیاءَ اللّه [6]= براى خدا دیدار كنید. براى خدا همنشینى كنید. براى خدا بخشش كنید و براى خدا از دهش خوددارى ورزید. از دشمنان خدا ببرید و با دوستان خدا پیوند زنید.» جز خدا، انگیزه ی دیگری نمی خواهد. معشوق واحد و محبوب واحد داریم و به عشق او دور هم جمع می شویم. مثل ما که الآن این جا نشسته ایم و حتی اسم همدیگر را هم نمی دانیم. آن چه که همه ی ما را دور هم جمع کرده، یک معشوق واحد به نام خداوند تبارک و تعالی است. یک انگیزه ی واحد داریم. نباید با دشمنان، کنار آمد  انسان ها باید حول معشوق واحد، دور هم جمع شوند. نباید بین آن ها دشمنی باشد. چون آسیب می رساند. باید مثل یک بدن سالم باشند که همه ی اعضاء و سلول های آن با هم جمع هستند و هم دیگر را دوست دارند و از هم دفاع می کنند. چو عضوی به درد آورد، روزگار      دگر عضو ها را نماند، قرار  اگر یک میکروب و آلودگی وارد بدن شود، همه ی قسمت های دیگر بدن واکنش نشان می دهند و بدن چرک و عفونت کرده و همه تلاش می کنند که آن را دفع کنند. عضوی را که با وجود این پیکر سازگاری ندارد، نمی پذیرند. انسان هم نباید با دشمن کنار بیاید و ارتباط نامناسبی با او برقرار کند. این را در مبحث «ولایت» مفصل گفتیم. چون این ارتباط، با عضویت در مجموعه ی ولایی خداوند منافات دارد. خلاف شخصیت، ادب و اخلاق است که انسان با غیر مسلمان طوری گرم و صمیمی باشد که با یک مؤمن است. اسلام می گوید: اگر می خواهید، با آن ها دوست باشید و ارتباط داشته باشید، حتی کار اقتصادی و مشارکت کنید، عضویت شما در مجموعه ی ولایی حق، نباید به خطر بیفتد. آن طوری که یک بچه حزب الهی و یک مؤمن را تحویل می گیرید، اگر بخواهید یک غیر مسلمان را تحویل بگیرید، نادرست است. این کار حدود دارد. پس اخلاق داشته باشید و رعایت کنید! بعضی تا به یک غیر مسلمان می رسند، او را به مسلمان ترجیح می دهند و اسیر و گرفتارش می شوند و از خودشان ذلت نشان می دهند. دیدار با مؤمن، دیدار با خداوند است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن زارَ أخاهُ المؤمنَ إلى مَنزِلِهِ لا حاجَةً مِنهُ إلَیهِ كُتِبَ مِن زُوّارِ اللّه ِ، و كانَ حَقیقا على اللّه ِ أن یُكرِمَ زائرَهُ. [7]= هر كس نه به قصد نیاز خواهى، بلكه به نیّت دیدن برادر مؤمن خود به خانه ی او برود، از دیدار كنندگان خدا انگاشته شود و بر خداست كه دیدار كننده ی خود را گرامى بدارد.» نباید روابط صرفا براساس حل مشکل و کمک گرفتن ریخته شود. این روابط انگلی است و خوب نیست. روابط باید براساس محبت، صمیمیت، دوستی، ارتباط با حق تعالی گذاشته شود و بر این اساس باید به ملاقات همدیگر برویم. بدون این که نیاز داشته باشیم. یعنی نفس ارتباط با دیگران باید به خاطر خداوند باشد. مثلاً بعضی ها ملاقات طرف می روند و هیچ کاری هم با او ندارند. تازه هدیه، گل و شیرینی هم برایش می برند. حتی به زیارت هم که می روند، برای دیگران سوغاتی می آورند. بعضی با تلفن، سلام و احوال پرسی می کنند. ما دوستی داریم که همیشه در این کار ها از ما سبقت می گیرد و ما هر کاری کنیم، به پای او نمی رسیم. مثلاً روز تولد امام عسگری (علیه السلام) تماس گرفت و تبریک گفت و احوالپرسی کرد. بعد هم توجه دارد که اگر کاری از دستش بر می آید، انجام دهد. این خیلی کار خوب و ارزشمندی است. از روی بیکاری هم نیست. این که حالا حوصله ام سر رفته، به یکی زنگ بزنم و از بی حوصلگی در بیایم، این هم برای خدا نیست. این توجهات، تلفن زدن ها، ارتباطات، نامه نگاری ها را دست کم نگیریم. نامه نگاری، فرهنگ خیلی بزرگی است. باید برای نامه نوشتن به همدیگر وقت بگذاریم و به نحو احسن پاسخ دهیم. بعضی ها می گویند: وقت این حرف ها را ندارم. به هر حال تو انسان هستی و ارتباط باید حفظ شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: وقتی می خواهید به ملاقات کسی بروید، انگیزه تان خدا باشد و برای او بروید. چنین کسی از ملاقات کننده ها و زائرین خداوند می باشد. حتی وقتی برای رضای خدا در یک جلسه رفتی و نشستی و قلباً هم دوست نداری، خدا می گوید: با من همنشینی کردی و ملاقات من آمدی. پس هیچ وقت خودمان را با طرف مقابل مقایسه نکنیم. چرا که ملاک عمل ما، او نیست. می فرماید: تو برو سراغ کسی که از تو قطع کرده. این یعنی من که قهر نکردم. حالا که او نیامده، من خانه اش بروم، سبک هم نمی شوم. تو اصلاً برای او نمی خواهی بروی، برای خدا برو! مبنا خداست. وقتی رفتی، از زائرین خدا محسوب می شوی. خدا می فرماید: تو به ملاقات او نرفتی، به ملاقات من آمدی! وقتی تو به ملاقات برادر مؤمنت رفتی که هیچ احتیاجی هم به او نداشتی، از زائرین خدا نوشته می شوی. خدا هم وظیفه اش هست که شما را اکرام کند. پاداش ملاقات مؤمن با انگیزه ی الهی، بهشت است خداوند می فرماید: وقتی شما ملاقات همدیگر بروید، ثواب زیارت مرا دارد. رمز این ملاقات و دور هم جمع شدن بدون گناه چیست که خدا آن قدر به آن اهمیت می دهد؟ ملاقات یعنی این که حداقل چند دقیقه هم دیگر را ببینیم. اگر شد که بیشتر و اگر نشد، همین ملاقات و زیارت مختصر کافی است. چه رمزی در این خوابیده که خداوند این طوری برایش سرمایه گذاری و خرج می کند؟ خدا می فرماید: شما بروید، خرجش با من! از این بالاتر که زائر خدا می شویم و به ملاقات او می رویم. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «مَن زارَ أخاهُ فی اللّه ِ قالَ اللّه عزّ و جلّ: إیّایَ زُرْتَ و ثَوابُكَ عَلَیَّ، و لَستُ أرضى لكَ ثَوابا دُونَ الجَنَّةِ[8] = هر كه به خاطر خدا به دیدن برادر خود برود، خداوند عزّ و جلّ می فرماید : تو مرا دیدار كرده اى و پاداشت به عهده ی من است و من به پاداشى كمتر از بهشت، براى تو راضى نمى شوم.» وقتی سلام می کنی و طرف جوابت را نمی دهد، جبرئیل(علیه السلام) جوابت را می دهد. وقتی جایی رفتی و به هر دلیلی نبودند یا تحویلت نگرفتند، هیچ آسیبی نمی بینی و خرد نمی شوی. بعضی ها به هم می ریزند و می خواهند تلافی کنند. خداوند تأکید می کند، تو فقط ملاقات من آمدی و پاداش تو با من است. اگر اخم کنی و یک گوشه بنشینی و بگویی: چرا تحویلم نگرفتند؟ معلوم است ثواب را از من نمی خواهی. انتظار ثواب از طرف مقابلت داشتی. البته وظیفه ی ماست که هر کس کاری برای ما انجام می دهد، از او تشکر کنیم. امام رضا (علیه السلام) فرمودند: « مَن لَم یَشكُرِ المُنعِمَ مِنَ المَخلوقینَ لَم یَشكُرِ اللّه َ عَزَّ و جلَّ[9] = هركس در قبال خوبى مردم تشكر نكند، از خداوند عزّ و جلّ هم تشكّر نكرده است.» پاداش دوست داشتن مؤمنین، بهشت است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَن زارَ أخاهُ فی بَیتِهِ قالَ اللّه عزّ و جلّ لَهُ: أنتَ ضَیفِی و زائرِی، عَلَیَّ قِراكَ و قد أوجَبتُ لكَ الجَنَّةَ بِحُبِّكَ إیّاهُ[10] = هر كس به دیدن برادر خود در خانه اش رود، خداوند عزّ و جلّ به او فرماید: تو مهمان و زائر من هستى، پذیرایى از تو به عهده ی من است و من به پاداش محبّت تو به او، بهشت را بر تو واجب كردم. » تا حالا شده یک مؤمن را به خاطر این که مؤمن است، دوست داشته باشی؟ تا حالا شده از بودن طلبه و بچه حزب اللهی و بسیجی در خیابان کیف کنی و اکرام شان کنی و از دور سلامی بکنی؟ از این که این جوان های متدین را می بینی، لذت ببری و بگویی: این ها سربازان امام زمانند و بوی معشوق مرا می دهند؟ حتی بچه هایی که ظاهر اسلامی هم ندارند و مشغول  شیطنت هستند، وقتی بوی آقا بیاید، می بینی که پوتین پوشیده اند، و چفیه شان را بسته اند و آماده اند.  مگر زمان شاه بچه ها چه کار می کردند؟ خود ما سال 55 چه کار می کردیم؟ کسی فکر می کرد، 2 سال بعد در خیابان ها دست به اسلحه باشند؟ 3سال بعد در کردستان باشند؟ 4 سال بعد در جنگ ایران و عراق بچه ی 13 ساله، پای کار ایستاده باشد؟ چه کسی فکر می کرد؟ خدا بچه ها را در جبهه از کجا آورده بود؟ حتی خود من از کجا آمده بودم؟ همان جا که ما داشتیم فرار می کردیم، در بهشت را گذاشت. واقعاً طرف داشته از خدا فرار می کرده، و اصلاً با خدا کاری نداشته و گناه پشت گناه می کرده و پشت سرش هم در ها را می بسته که دیگر خدا دنبالش نیاید. ولی صدمین در را که باز می کند، می بیند خدا ایستاده و آغوشش را هم باز کرده و بغلش می کند. جوانی را به مرحوم شیخ جواد آقا انصاری همدانی نشان دادند که اهل معصیت و گناه بوده، فرمود: عیب ندارد، 14 سال دیگر مال خودمان است و سر 14 سال آن جوان آمد. حال خودمان را هم نگاه کنیم، می بینیم که زمانی فرار می کردیم؛ ولی خدا دست مان را گرفت و در دست کسی گذاشت. « ألاَ تَسْألونّی مِمَّ ضَحِكْتُ؟ رَأیْتُ ناسا مِن اُمَّتی یُساقُونَ إلى الجَنّةِ فی السَّلاسِلِ كُرْها. قیلَ: یا رسولَ اللّه، مَن هُم؟ قالَ: قَومٌ مِن العَجَمِ یَسْبیهِمُ المُجاهِدونَ فیُدخِلونَهُم الإسلامَ[11] = آیا نمى پرسید از چه مى خندم؟ مردمى از امّت خود را دیدم كه آنان را به زنجیر بسته اند و با زور به سوى بهشت مى رانند. عرض شد: اى رسول خدا! آن ها كیستند؟ فرمود: مردمانى عجمند، كه مجاهدان آنان را به اسارت مى گیرند و آن ها را به اسلام در مى آورند.» خود ما را نگاه کنید! چقدر خدا دنبال ما آمده و ما فرار کردیم. به روی ما در را باز کرده و ما گناه و معصیت و بداخلاقی کردیم. مثل زمان امام حسین (علیه السلام) که در به روی خواص باز شد. بعد از آن هم چند تا قیام شد. به ندرت چنین میدان هایی گیر کسی می آید. خدا یک دفعه در را باز می کند. در 8 سال دفاع مقدس به مردم فرصت داد و وقتی درها بسته شد فهمیدند یعنی چه و خیلی سوختند و حسرت خوردند. شما هر وقت مؤمنی را دیدی که موفق بود و لذت بردی و گفتی: بارک الله، آفرین، ماشاءالله، الحمدلله، خدا را شکر! خدا خیلی چیز به تو خواهد داد. به جای اینکه بنشینی و در ذهنت علامت سؤال بگذاری، اگر جلوی طرف شکر بکنی، خدا می گوید: تو فلانی را که مؤمن است، دوست داری؟ چون مؤمن اسم خداست و اسم من رویش است، بهشت را برایت واجب کردم. چه خوب است که هم دیگر را به خاطر خدا دوست داشته باشیم و به غیر از این چشم های معمولی هم دیگر را نگاه کنیم. به هم عادت نکنیم و نگوییم: او کسی است که همیشه دارم می بینم. پی نوشت: . [1] الکافی , جلد۳ , صفحه۲۲۹.   [2] . بحار الأنوار : 6/296/102 . [3] بحار الأنوار : 41/203/93.   [4] . غرر الحكم : 5491. [5] میزان الحکمه، ج۱، ص۴۰۲، ح۲. [6] . غرر الحكم : 5492 ـ 5493  . [7] . بحار الأنوار : 11/192/77. [8] . بحار الأنوار: 4/345/74. [9] . عیون أخبار الرِّضا : ۲/۲۴/۲ . [10] . بحار الأنوار :  6/345/ 74 . [11] . كنز العمّال : 10669 . ظ م - 39

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11654
زمان انتشار: 3 می 2020
| |
قواعد تغذیه قلب

قلب، جلسه 22، 89/08/01

قواعد تغذیه قلب

قلب، مهمترین بخش وجود و اصل انسان است و اگر خوب ساخته و تغذیه شود، سعادت آخرت و ابدیت انسان را رقم می‌زند. پس باید قلب را متناسب با ساختار آخرت و بهشت تغذیه کنیم. در تغذیه جسم، لازم است یک سری قواعد را در نظر گرفت و آن اینکه تغذیه برای سلامتی و رشد بدن مناسب باشد و دیگر اینکه خوشمزه باشد. قاعده دیگر تغذیه این است که انسان تا وقتی گرسنه نشده و اشتها برای خوردن ندارد، نباید غذا بخورد، چون فایده‌ای برای بدن ندارد. مسئله دیگر اینکه قبل از سیر شدن دست از غذا بکشد.

در تغذیه معنوی هم مثل تغذیه جسم، باید یک سری مسائل را در نظر بگیریم. یعنی انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکارمان، شنیدنی‌ها، دیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بوییدنی‌ها و ... باید با ساختار نفسانی ما سازگاری داشته باشد و به سلامت قلب ما کمک کنند. غذاهایی که برای سلامت قلب می‌خوریم، مختلف است، گاهی ذکر است، زمانی قلب ما نماز و زیارت می‌خواهد، یک موقع مطالعه و یا شنیدن یک سخن از یک استاد را می‌خواهد. اما ما چه موقع باید بشنویم؟ چه موقع باید زیارت برویم؟ چه موقع باید قرآن بخوانیم؟ چه موقع باید عبادت کنیم؟ چه موقع مطالعه کنیم؟ چه موقع نماز بخوانیم؟ چه موقع روزه بگیریم؟ چه موقع ملاقات برویم؟ چه موقع دعا بخوانیم؟ چطوری بخوانیم؟ چقدر بخوانیم؟ این ها در بحث تغذیه خیلی مهم هستند. همانطور که در تغذیه جسمانی شرط این است که اول، شخص میلِ به غذا داشته باشد و بعد غذا بخورد و بدون میل غذا نخورد، در روح هم همینطور است. در غذاهای روحانی و غذاهای عقلانی، شخص باید کشش و میل داشته باشد تا جذب کند. وقتی حالت دفع و زدگی و سیری دارد، اگر بخواهد تغذیه معنوی داشته باشد، این تغذیه مفید نبوده و اثرات مخرب دارد. بررسی قلب در حالت‌های «اقبال، ادبار و خنثی» سه حالت تغذیه برای دل وجود دارد. 1) حالت اقبال، 2) حالت اِدبار و 3) حالت خنثی. 1) حالت اقبال) دل گاهی، حالت اشتها دارد و بهترین موقع هم برای تغذیه همین زمانی است که دل اشتها دارد و به این حالت «اقبال» می‌گویند. یعنی حالتی است که خودِ قلب دوست دارد و می‌خواهد از مباحث و خوراک های معنوی استقبال می‌کند. 2) حالت ادبار) این حالت مثل سیری می‌ماند. یعنی اگر جلوی آدمی که غذا خورده و سیر است، بهترین غذاها را بگذارید، میلی به خوردن ندارد و حتی نگاه کردن به آنها هم ممکن است حالش را به هم بزند. همان‌طور که بدن وقتی سیر است از غذا متنفر می‌شود، روح هم یک حالت زدگی و سیری دارد. در موقعِ سیری و زدگی، اگر کسی اقدام به تغذیه روح کند، خیلی خطرناک است. در این حالت، فقط باید به واجبات اکتفا کرد و مستحبات را برای وقتی که قلب اقبال دارد، گذاشت. اگر کسی بی ­موقع نماز بخواند. بی­ موقع زیارت برود. بی­ موقع ذکر بگوید. بی­ موقع روضه برود. بی­موقع سخنرانی گوش کند. بی­ موقع کلاس برود. به این حالت قلب «اِدبار» می‌گویند. «دَبر» یعنی پشت. یعنی قلب پشت می‌کند و الان از این تغذیه خوشش نمی‌آید و اصلاً نباید تغذیه‌ای صورت بگیرد. یعنی باید شخص صبر کند، آنچه که خورده هضم و جذب و تبدیل و دفع شود. یک مقدار فضا باز شود و اشتها و میل بیاید تا دوباره غذایی بخورد. 3) حالت خنثی) حالت وسط است که در این حالت، قلب نه میل دارد، نه میل ندارد. اصلاً حال هیچ چیز را ندارد. یک حالت کسالت و بی­حالی بر قلب عارض می‌شود که نه حال ایمان و نه حال کفر دارد. حالت‌های گیجی، گنگی و خنثی و حالت‌هایی که آدم احساس می‌کند، روی هواست. از دنیا بدش می‌آید، از همه چیز بدش می‌آید، به خدا و دین و پیغمبر و اینها هم هیچ رغبتی ندارد. در حالت وسط است. حالت خنثی، خطرناک ترین حالت برای قلب است حالت خنثی که قلب در وسط است و نه اقبال دارد و نه ادبار؛ حالت خاصی است و خطرناک ترین حالت قلب می‌باشد. امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: دل در این حالت، مثل پارچه‌ی کهنه است. پارچه‌ای که نو است را هرچقدر فشار بدهیم، هیچ تأثیری روی آن ندارد. چون محکم و نو است. حال اگر پارچه کهنه را فشار بدهیم، خیلی راحت در اثر کوچکترین فشار برای شیئی که به آن فشار می‌آورد، فضا باز می‌کند. خطرناک بودن این حالت هم به همین دلیل بوده و بستگی دارد به این که قلب در چه نوع فضایی قرار بگیرد و چه نوع تغذیه‌ای در اختیار داشته باشد.  دل در حالت خنثی آمادگیِ جذبِ هر کدام از خاطرات یا غذاهای الهی یا دنیایی را دارد. در هر فضایی که قرار بگیرد، اعم از مادی یا معنوی جذب آن می‌شود. یعنی، اگر در این حالت در فضایی باشد که دسترسی به ماهواره یا به صفحه‌ای از اینترنت داشته باشد و ... اگر شخص سراغ آنها برود و یک دفعه با یک صحنه بد مواجه شود، کاملاً آن را جذب می‌کند. اگر همان لحظه رادیو قرآن گوش کند، کانال شبکه قرآن را بگیرد، یک آیه قرآن را بخواند آن را هم جذب می‌کند. یعنی در این حالت قلب انسان، هم آمادگی پذیرش ایمان و هم کفر را دارد. خطرناکترین حالتش هم همین است که در معرض گناه و محیط های گناه‌آلود باشد و یا بستگی دارد که چه موضوع یا خاطره‌ای هجوم بیاورد و قلب را بگیرد. چگونه قلب را در حالت خنثی مدیریت کنیم؟ در حالت سوم که خنثی است و قلب اقبال و ادباری ندارد و از طرفی نیز آمادگی پذیرش هر چیزی را دارد خواه معنوی و مثبت و خواه مادی و منفی باشد. پس انسان باید خیلی مواظب باشد. در این حالت انسان باید خودش را زودتر به سمت خاطرات مثبت و نورانی و معنوی و خاطرات ایمانی بیندازد. مثلاً زود بلند شود یک نوار خوب، یک سرود خوب، یک موسیقی مثبت، چند آیه یا چند صفحه قرآن بخواند. اگر رفیق خوب و نورانی دارد، با او حرف بزند. خودش را به یک حرم برساند. زود به مسجد محل شان برود و ... با این کارها یک دفعه قلب باز می‌شود. چون قلب در این حالت، گیج و گنگ و مثل پارچه کهنه است. آن خاطره الهی قلب را سوراخ می‌کند، داخل می‌آید و فضای قلب را می‌گیرد. برعکس این قضیه، اگر در معرض گناه قرار بگیرد، دچار کفر و آلودگی می‌شود. علت اینکه بعضی‌ها بعد از این که زحمات زیادی کشیده اند، یک دفعه تصمیمات خطرناکی می‌گیرند که منجر به سقوط‌شان می‌شود، به همین خاطر است. در حالت خنثی، انسان باید برای خودش مجموعه ­ای از خوراک‌های خوشمزه داشته باشد و به قلبش پیشنهاد بدهد و ببیند کدام را می‌خواهد. مجموعه ­ای از خاطرات زیبا مثل صدای کسی، قیافه کسی، یک کتاب، یک رنگ، یک عطر، یک فیلم، یک کلیپ قشنگ و یک قطعه موسیقی مثبت، یک زیارت، یک مسجد، خواندن قرآن و ... . بالاخره یک چیزی هست که انسان را خوشحال می‌کند. شاید یک حرم خاص، یک امامزاده خاص، یک امام خاص، یک فیلم خوب، یک شرائط خاص، گاهی دو رکعت نماز و... می‌تواند قلب انسان را از حالت خنثی دربیاورد. گاهی یک نوازش یا یک بوسه، قلب را از خنثی بودن نجات می‌دهد. زمانی یک حیوان به داد آدم می‌رسد. مثلاً انسان جلوی یک جوجه، یک مرغ، یک گربه غذایی بگذارد. روی گوسفندی دست بکشد. یک نوزادی را ببیند و ببوسد. قلب از آن حالت خنثی در می‌آید. هر کس باید اطلاعاتی از خود داشته باشد و مدام آمار خودش را بگیرد و ببیند در آن لحظات چه چیزهایی می‌تواند دل من را قلقلک بدهد و از آن حالت وحشتناک خنثی خارج کند. پس ما در حالت اِدبار، اصلاً تغذیه نمی‌کنیم. در حالت خنثی سعی می‌کنیم با تلقین خود را حتماً به سمت خاطرات مثبت و الهی ببریم. اما در حالت اقبال، راحت تغذیه می‌کنیم. در حالت ادبار نباید قلب را وادار به عبادت کرد در تغذیه­ های روحانی، زمانی اقدام به خوردن کنیم که کاملاً میل به خوردن داریم. وقتی قلب ادبار دارد و میلی به تغذیه معنوی ندارد، هر گونه اجبار در پذیرش یک موضوع، باعث زدگی و تنفر قلب از آن موضوع می‌شود. بسیاری از زدگی‌ها و تنفرهایی که از دین، خدا، بهشت معنویت و ... به وجود می‌آید و یا علاقه ­هایی که به آخرت و بهشت در انسان می‌میرد و کور می‌شود، برای این است که این شخص بی­ موقع غذا خورده، یا پدر مادر بی­ موقع به او غذا داده‌اند. یا در محیط تربیتی، بی­ موقع تغذیه شده یا مدرسه مدرسه ­ای بوده که مربی‌های ناشی داشته و بی­ موقع دانش آموز را وادار به تغذیه کرده اند و دانش ­آموز حالت ادبار و زدگی پیدا کرده است. طولانی شدن حالت خنثی و ادبار در قلب، نشانه بیماری است کسانی که حالت خنثی و یا ادبار در آنها خیلی طولانی است، اینها مریض هستند. مثل بی ­اشتهایی که ناشی از مریضی در تغذیه جسم ایجاد می‌شود. در نظام تغذیه انسانی، بعضی‌ها تغذیه حسی‌شان مثل دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها، لمس کردنی‌ها، بو کردنی‌ها خوب است. بعضی ها تغذیه­ های خیالی‌شان هم خوب است، مثل کسی که تلویزیون تماشا می‌کند یا کار هنری انجام می‌دهد. گاهی ممکن است، تغذیه وهمی‌ کسی خوب بوده و یا تغذیه عقلانی او خوب باشد. مثل درس خواندن، تحقیق و پژوهش و ... . اما ممکن است، تغذیه فوق عقلانی اش خوب نباشد و اصلاً رغبتی به تغذیه‌ی فوق عقلانی نداشته باشد. یعنی در تغذیه ی سایر شأن ها خوب است، ولی در تغذیه معنوی و فوق عقلانی همیشه بی­حال است. هیچ وقت حال قرآن، خدا، نماز و ... را ندارد. غالب وقت‌ها آدمِ بی­ اشتهایی است و بخش انسانیش فعال نیست. این حتماً مریض است؛ چون از غذای اصلی‌اش که بخش انسانی‌اش است و به خاطر همین هم آفریده شده، خوشش نمی‌آید. او حتماً باید مداوا شود. اگر مداوا نشود، آن کودک عزیز روانی که از خدا در وجود او هست، کم کم می‌میرد. آن وقت در طول زمان تغذیه‌های حیوانی‌اش بیشتر می‌شود، در حالی که تغذیه انسانی ندارد و کم کم این آدم دل مرده می‌شود یا یک آدم الکی خوش خواهد شد که با چیزهای ظاهری، وهمی و خیالی خیلی خوشحال می‌شود. ولی به زور خودش را سرِ پا نگه می‌دارد. بعد از یک مدت، حوصله ­اش از اینها هم سر می‌رود و به پوچی می‌رسد. چون بخش اصلی که بخش انسانی بوده، یعنی بخشی که شادی و آرامش مربوط به آن است، اصلاً تغذیه نشده و خوراک‌های شادی‌بخش و آرام‌بخش نخورده است. از چیزهایی تغذیه کرده که شادی و آرامش ناپایدار و وهمی و کاذب به او داده اند. هر کس باید خود را بررسی کند و ببیند، اگر اقبالش کم و ادبارش طولانی است، حتماً باید برود مداوا کند. باید از خود بپرسد: مشکل من چیست؟ چرا از غذای بخش انسانی لذت نمی‌برم؟ چرا قرآن که شراب است، هیچ مستی برای من نمی‌آورد؟ چنین کسی برای مداوا، حتماً باید یک نظام تغذیه ­ای قوی از یک پزشک ماهرِ روحانی، از یک متخصص و از یک استاد بگیرد تا نظام انسانیش تغذیه شود. چه زمانی قلب کور می‌شود؟ علی (علیه‌السلام) فرمودند:« إِنَّ لِلْقُلُوبِ شَهْوَةً وَ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَأْتُوهَا مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِهَا وَ إِقْبَالِهَا- فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا أُکْرِهَ عَمِیَ [1]= دلهاى انسانى، خواسته ها و اقبال و ادبارى دارد، پس آنها را از راه خواسته ها و اقبالشان وادار به کارى بکنید؛ زیرا اگر دل را به زور وادار کنند، کور می‌شود.» گاهی دریافت دل‌ها خوب است و استقبال می‌کنند. ولی گاهی روی بر می‌گردانند. طبق فرمایش حضرت در حالت ادبار نباید قلب را مجبور به کاری کرد، زیرا کور می‌شود. ترغیب بی‌موقعِ دین، نتیجه‌ی سوء در پی دارد حال که دانستیم، قلب حالت های میل و بی‌میلی دارد. باید در ترغیب دین، دقت بیشتری به خرج دهیم. اگر بی ­موقع به بچه بگویی، بلند شو، نماز بخوان، نتیجه‌ای ندارد. مثلاً نماز صبح اصلاً واجب نیست که کسی، چه بچه چه بزرگسال را بیدار کند. اصلاً حرام است. بیدار کردن کسی اگر راضی نباشد حرام است. بچه خواب است و تو به زور برای نماز صبح­ او را بیداری می‌کنی. این که الان وظیفه ­ای ندارد. اگر تکلیف هم شده باشد، الان خواب است. در خواب کسی وظیفه ­ای ندارد. نماز صبح در صورتی واجب است که شخص بیدار باشد. وقتی کسی بیدار بود در این فاصله نماز هم به او واجب است. حال اگر کسی سپرده باشد که او را نماز صبح بیدار کنید، بیدار کردن ایرادی ندارد. اما یک بچه 9 ساله 10 ساله تازه به سن تکلیف رسیده خسته است، دیشب عروسی یا  مهمانی بوده، مسافرت بوده، تازه در عمق خواب رفته و تو صدایش می‌کنی که بلند شو نمازت را بخوان. این از هر چی دین و خداست متنفر می‌شود. یا سال‌های قبل از تکلیف که مثلاً دختر از 7 سالگی 8 سالگی کم کم به او باید بگویید، نماز بخواند. یک موقعی هم خواند یا نخواند، وانمود کن که نفهمیدی. اگر نخواند هم اصلا به او نگو  من دیدم که تو نماز نخواندی. اینطوری خیلی بد می‌شود و او از دین و نماز زده می‌شود. اگر گفت: نمازم را خواندم. بگو: آفرین که خواندی. این هم جایزه ­ات. اما اگر به بچه زور بگویی، این بچه از نماز متنفر می‌شود. باید به پسر بچه 10 ساله، دختر 7 ساله 8 ساله کم کم گفته شود، قرآن بخوانند. اما نه به زور. مثلا گذاشتن بچه در مهد قرآن در صورتی که بچه نخواهد، کار اشتباهی است. مثلاً الان بچه دوست دارد پیش مادرش باشد. دوست دارد تلویزیون تماشا کند. دوست دارد بازی کند. پس بچه را در این شرایط مهد قرآن نگذاریم؟ بچه را مهدکودک و مهد قرآن بگذارید، اما تا زمانی که بچه بگوید: من دوست دارم بروم مهد. یا الان دلت می‌خواهد دعای کمیل بروی. اما بچه‌ات دوست ندارد. یا خانمت الان خوشش نمی‌آید دعای کمیل برود. دوست دارد الان یک سریال ببیند. تو برو دعای کمیل، ولی خانم و بچه ات را به زور نبر. یا بعضی خانم‌ها شوهران شان را به زور وادار می‌کنند که به مراسم دعا و احیاء و ... بروند. مرد بیچاره خسته است. کار کرده و می‌خواهد بخوابد و عبادت او هم همین است که استراحت کند و بخوابد. گاهی دل آدم قفل است و حال نماز جماعت ندارد. یا با اینکه همیشه نماز اول وقت می‌خواند، ولی امشب نمی‌تواند اول وقت بخواند. دلش می‌خواهد الان دوش بگیرد، قدری بنشینید و چای بخورد، استراحتی بکند و بعد 9- 10 شب یک نماز باصفا بخواند. اشکالی ندارد، خیلی خوب است همان 9- 10 شب نمازت را بخوان. اصلاً نباید کسی را به این کارها وادار کرد. بچه را برمی‌داری با خودت جلسه می‌بری. خودت ممکن است خوشت بیاید، ولی بچه مدام می‌گوید: مامان بلند شو برویم. حال اگر شب قدر هم باشد که دیگر بدتر؛ تو علاقه داری بمانی و می‌خواهی شب قدر را درک کنی. ولی بچه دوست ندارد بماند. وقتی بچه گفت: برویم. شب قدر تو این است که با بچه ات بلند شوی بروی. اگر بچه گفت: برویم پارک. قدر تو پارک است. اگر گفت: برویم خانه قدر تو خانه است. همانجا هم به تو همه چیز می‌دهند. تحمیل عبادت، کار نادرستی است امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:«لا تُکرِهُوا اِلا اَنفُسِکُمُ العِبادَۀ= عبادت را به خودتان تحمیل نکنید.» بعضی‌ها قرآن را تند تند می‌خوانند و مرتب نگاه می‌کنند ببینند چند صفحه دیگر مانده تا یک جزء تمام شود. این قرآن خواندن چه فایده‌ای دارد؟ هم پیغمبر و هم امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام) فرمودند: اگر داری نماز مستحبی می‌خوانی، احساس کردی، خسته ­ای، تا می‌بینی دارد چرتت می‌آید، نماز را رها کن، برو بخواب. اصلاً ادامه نده. یا دعای کمیل می‌خوانی، چه کسی گفته دعای کمیل را تا آخر تمام کن. دو یا سه صفحه اش را بخوان و صفا کن، کافی است. دعای ابو حمزه ثمالی هم همینطور. از این رو فرمود:«لا تَجعَل هَمَّکَ آخِرُ السُورَه= همتت را بر این قرار نده که سوره را تا آخر بخوانی.» این که من حتماً باید کنتراتی این سوره را تمام کنم، هیچ فایده ­ای ندارد، نه خدا خوشش می‌آید نه فرشته ­ها. یک صفحه را باحال و با رغبت بخوان. شرط در تغذیه مادی این بود که با اشتها شروع کنیم و وقتی هم هنوز اشتها داریم، دست از غذا بکشیم. در غذای معنوی هم همینطور است. وقتی رفتی زیارت امام رضا (علیه‌السلام) آنقدر نایست که بیفتی به کسالت و حوصله­ ات سر برود. تا وقتی که هنوز در رغبت هستی، از حرم بیرون بیا. دو یا سه ساعت بعد یا شب یا فردا دوباره با نشاط برو. تحمیل خوب نیست نه به خودمان و نه به دیگران. آب کم جو، تشنگی آور به دست             تا بجوشد آبت از بالا و پست پی نوشت: [1] . نهج البلاغه ، حکمت ۱۸۴. ع ل 371

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11648
زمان انتشار: 3 می 2020
| |
چرا به سیدالشهدا ع «ثارالله» می‌گویند؟

پیوند با امام در شب های قدر؛ 97/03/17- جلسه 5

چرا به سیدالشهدا ع «ثارالله» می‌گویند؟

به سیدالشهدا «ثار الله = خون خدا» می‌گویند. در کتاب عزادار حقیقی و مباحث عزاداری توضیح دادیم که خدا خون ندارد. ماده نیست مثل ما که بدن و خون داشته باشد. خون خدا یعنی، آن عاملی که حیات انسانی و الهی ما را تأمین می‌کند. همانطور که خون حیات جسمی ما را تأمین می‌کند و اگر نباشد، انسان از بین می‌رود، خون خدا هم اگر نباشد، انسان از داشتنِ حیات الهی و انسانی محروم می‌شود.

سیدالشهدا و خون خدا و نهضت حضرت سیدالشهدا است که دین را تا الان نگه داشته است. اگر سیدالشهدا نبود و اگر تلاش خاندان و بخصوص زنان سیدالشهدا و دیگر ائمه در واقعه کربلا نبود، اسلامی وجود نداشت. خون سیدالشهدا، حرکتش، زیارتش، مجالسش عامل بقای اسلام و عامل ظهور امام زمان (علیه‌السّلام) است و موانع ظهور آقا امام زمان (علیه‌السّلام) با مجالس اهل بیت و بخصوص سیدالشهدا و بخصوص در اربعین برطرف می‌شود. تحقق آن دو شرطی که امام زمان فرمود، یعنی «وفاداری و همدلی» در هیچ زمان و مکانی به اندازه زمان و مسیر اربعین حاصل نمی‌شود. بنابراین، اگر کسی متوجه باشد که در اربعین می‌خواهد چه کار کند، دقیقاً به قدر می‌رسد. اگر در این شبها بخصوص امشب به جای حج خانه خدا، از خدا بخواهد که توفیق حضور در لشکر آخرالزمانی امام زمان (علیه‌السلام) در اربعین را به او عنایت کند، بُرد کرده است. باید با همین نیت هم بیاید، نه این که مثل بسیاری از گروه های شیعه نما، ذهنش همچنان درگیر حسین سال 61 هجری باشد و به حسین زمان و فریاد های هل من ناصرش کاری نداشته باشد،بلکه از اول، ذهنش درگیر حسین زمان خودش یعنی امام زمان (علیه‌السلام) باشد. پاسخ ما به یاری طلبیدن امام زمان ع چیست؟ امام زمان در این مسیر ایستاده و تنها، غریب، مظلوم و مضطر است و هر روز هم می‌گوید: «هل من ناصر ینصرنی». ما خیلی وقت‌ها به کربلا می‌رویم، اما غافل از امام زمان‌مان هستیم. به اربعین می‌رویم و بر می‌گردیم و غافل از وظیفه‌ای هستیم که در مقابل حسین زمان‌مان داریم و با این وضع،آن اتفاقی که باید بیافتد نمی‌افتد. هر روز در ماه رمضان، شما می‌گویید: «وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلا فِی سَبِیلِكَ تَحْتَ رَایَةِ نَبِیِّكَ مَعَ أَوْلِیَائِكَ= و از تو می خواهم مرگم را كشته شدن در راهت در زیر پرچم پیامبرت همراه با اولیایت قرار دهى.» کسی که روحیه شهادت‌طلبی نداشته باشد، به فرموده ی قرآن فاسق است. کسی که روح جهاد و مبارزه با استکبار را که از موانع اصلی ظهور امام زمان هستند، نداشته باشد، به فرمایش قرآن انسان نیست. چه کسی در غربت و آوارگی امام زمان ع شریک است؟ قرآن در آیه 24 سوره توبه، برای انسانیت و ایمان شرطی بیان فرموده: سه معشوق «الله، اهل بیت ع و جهاد در راه خدا» باید در رأس همه معشوق‌های شما باشد. آدمی که روح انقلابی، روح جهاد، روح مبارزه با استکبار و دشمنان امام زمان و روح مبارزه با موانع ظهور امام زمان و کینه از دشمنان اهل بیت و دشمنان امام زمان ندارد و به این وضع راضی است، در واقع دارد در غربت و آوارگی و طردشدگی امام زمان مشارکت می‌کند. خیلی عجیب است که هم سیدالشهدا و هم امیرالمؤمنین (علیهما‌السلام)، امام زمان (علیه‌السلام) را اینطوری معرفی می‌کنند و می‌فرمایند: این پسر من، صاحب این امر، طرد شده و آواره‌ای است که مدتها باید غیبت طولانی داشته باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: او طرد شده، آواره، تنها و یگانه است. امام حسین (علیه‌السلام) در مورد امام زمان اینطور می‌فرماید: «لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی = اگر من او را درک کنم، همه عمرم خادم او خواهم بود.» یک عزاداری که برای امام حسین سینه می‌زند و زنجیر می‌زند و گریه می‌کند، اگر روح خدمت به امام زمان نداشته باشد، صادق و عزادار حقیقی نیست. مگر می‌شود کسی بی‌خیال امام زمان شود؟ از این رو، مهمترین مسأله در این مسیر، داشتنِ روح جهاد است. شب قدر یعنی اینکه تو قدر خودت را بدانی و بدانی که قیمت تو، داشتن این سه معشوق است و از خدا بخواهی آنها را در رأس همه معشوق‌های دلت قرار دهد. عشق به الله، عشق به اهل بیت و امام زمان در رأسش و عشق به جهاد یا روح جهاد و روح مبارزه با دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام). خدایا مرگ ما را شهادت در راه خودت قرار بده شما هر روز ماه مبارک رمضان این را تکرار می‌کنید که خدایا! از تو می‌خواهم:«أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلا فِی سَبِیلِكَ= وفات من را شهادت در راه خودت قرار بده.» خیلی بد است، آدمی که لیاقت شهید شدن دارد، بمیرد. اگر بمیرد، مرده و فایده ندارد. «تَحْتَ رَایَةِ نَبِیِّكَ مَعَ أَوْلِیَائِكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَقْتُلَ بِی أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ= زیر پرچم پیغمبرت با اولیاء خودت باشم.  خدایا من از تو می‌خواهم دشمنان خودت را و دشمنان پیغمبرت را به وسیله من نابود کنی.» این قَدَر و قیمت شماست. سبک زندگی‌تان را به گونه‌ای طراحی کنید که با سبک زندگی شما هر روز گلوی دشمنان امام زمان فشار بیاید و خفه شوند. سعی کنید فرهنگ استکباری را از زندگی، شغل، ازدواج و خانواده و ناموس تان محو کنید. آمریکا: ما آمده ایم تا جلوی ظهور را بگیریم آمریکایی‌ها وقتی عراق را گرفتند، گفتند: ما برای جلوگیری از ظهور پسر پیغمبر اسلام آمده ایم. در سایتشان اعلام کردند که آمده ایم جلوی این مرد را بگیریم. امام جمعه نجف را چقدر «سین- جیم» کردند و او را محاکمه کردند که شماره تلفن این آقا را بگو. از او خواستند که بگو او کجاست؟ یعنی آنها جدی هستند. آن وقت ما آنقدر بی‌غیرت و شُل و وِل برویم در همه چیز و در سبک زندگی به دشمن باج بدهیم. ما مگر جزو خاندان پیغمبر و بچه‌های حضرت زهرا و لشکر امام زمان و بچه‌های امام زمان نیستیم؟ مگر خدا ما را از آنها نیافریده؟ مگر آنها خانواده آسمانی و اصل و ریشه ما نیستند؟ چطور ما اینقدر نسبت به خاندان و اصل و ریشه خودمان غریب و بیگانه و فراری هستیم؟ نباید اینطور باشیم. شعار «مرگ بر آمریکا» شعاری است که به قول اولیاء الهی ثوابش از نماز کمتر نیست. مرگ بر آمریکا مثل نماز و مثل آیات قرآن ثواب دارد و برای آنها مرگ هم می‌آورد. اما این مرگ را شما در عمل پیاده کنید. خوش به حال کسی که وجودش آنقدر قیمتی و مؤثر و بزرگ است که وجود این آدم، گلوی دشمنان اهل بیت را فشار می‌آورد و جلوی نفس کشیدن شان را می‌گیرد و بهتر از این، آن که آنقدر به دشمن فشار بیاورد تا خونش را بریزند و آزادش کنند به قرب الهی. این خیلی قیمت دارد. مبادا سنگر فتح شده توسط دشمن باشیم. وقتی مثل دشمن می‌شوی، سنگر فتح شده هستی و در همه جنایت‌هایی هم که علیه امام زمان و بشریت می‌کند، سهیم هستی. چون تو داری به او باج می‌دهی و داری با او همراهی می‌کنی. مهم این است که کینه آسمانی، خونی و خانوادگی داشته باشی. مادرت را کشته اند. تمام آباء طاهرین شما را اینها کشته اند و اگر الان هم باشند، می‌کشند. دعای افتتاح یک دعای مهدوی است در دعای افتتاح که یک دعای مهدوی است، تمام سبک دعا و حرف زدن آن در مورد امام زمان (علیه‌السلام) است. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی یُؤْمِنُ الْخَائِفِینَ= امان می‌دهد به کسانی که می‌ترسند»، «وَ یُنَجِّی الصَّالِحِین= صالحین را نجات می‌دهد» «وَ یَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفِینَ= مستضعفین را بالا می‌برد». «وَ یَضَعُ الْمُسْتَکْبِرِینَ = و ضایع می‌کند مستکبرین را» «وَ یُهْلِکُ مُلُوکا وَ یَسْتَخْلِفُ آخَرِینَ = خداوند پادشاهان را نابود می‌کند و جایشان کسان دیگر را می‌گذارد» «الْحَمْدُ لِلَّهِ قَاصِمِ الْجَبَّارِینَ = کوبنده زورگویان و ستمگران» «مُبِیرِ الظَّالِمِینَ= نابودکننده ظالمان» «مُدْرِکِ الْهَارِبِینَ نَکَالِ الظَّالِمِینَ صَرِیخِ الْمُسْتَصْرِخِینَ مَوْضِعِ حَاجَاتِ الطَّالِبِینَ مُعْتَمَدِ الْمُؤْمِنِینَ= خدایی‌ كه‌ كسی‌ نمی‌تواند از سلطه‌اش بگریزد. فریادرس فریادخوانان، برآورنده‌ی نیاز نیازمندان‌ و تكیه‌گاه‌ مؤ‌منان‌ است.» بعد از آن که صلوات می‌فرستید، تازه روی اصل ماجرا می‌آیید. دعای افتتاح طوری طراحی شده که با دو شعبه از روح انسان، یک شعبه خواسته‌ها، هوس‌ها و آرزوها، و دیگری تنفرهای انسان کار دارد. می‌گوید، تنفرتان را تنظیم کنید. آرزوهایتان را هم تنظیم کنید. چون آرزوهای شما نشان می‌دهد که شما چقدر قیمت دارید. شب قدر، چیزهایی بخواهیم که به قیمت ما بیفزاید ما با خداوند و امام زمان طرف هستیم. حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) دارد ما را می‌بیند. 14 معصوم همه چشم در چشم ما دارند و ما را می‌بینند. خیلی مهم است که شما در محضر 14 معصوم دستت را بالا می‌بری. فرشته‌ها دارند نگاه می‌کنند. پس آبروریزی نکنیم و چیزی بخواهیم و درخواست‌هایی بکنیم، آرزوهایی را مطرح کنیم که قیمت ما را بالا ببرد. وقتی که این آرزوها را مطرح می‌کنی، فرشته‌ها شاد می شوند و برایت درود و صلوات می فرستند. بنابراین، هر شب قیمت شما و قَدَر شما بالا می‌رود. نوع دعاهایت:«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ=خدایا ما با دولت کریمة، رغبت به تو پیدا می کنیم». خدایا همه شاهد باشند، تو شاهد باش، ملائکه و اهل بیت و انبیائت شاهد باشند، من دارم می‌گویم، همه ی عشقم و رغبتم حکومت امام زمان است. «تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ = به وسیله آن دولت،اسلام و اهلش عزت یابند.» یعنی همه رغبتم این است که تو مسلمان‌ها را عزیز و منافقین را ذلیل کنی. همه عشقم این است که در حکومت امام زمان، آدم حسابی باشم. حکومت امام زمان، حکومت انسانی است. مثل حکومت‌های قبل از ظهور نیست که کسی با پارتی‌بازی و تقلب بتواند نمایندگی بگیرد یا رئیس جمهور شود. در حکومت حضرت هر کس هر مقامی بگیرد، یعنی لیاقتش را داشته است. حضرت می‌گوید، الان قبل از ظهور این دعا را بکن تا در زمان حکومت امام زمان، آدم حسابی باشی و جایگاه تو یک جایگاه بزرگی باشد. «وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَی طَاعَتِکَ= من در آن حکومت جزء دعوت‌کنندگان مردم به طاعت شما باشم». این یعنی جلوتر از بقیه مردم باشم. «وَ الْقَادَةِ إِلَی سَبِیلِکَ= من در آن حکومت رهبر مردم باشم به راه تو». اینها لیاقت‌هایی است که همه شما دارید و الان هم می‌توانید به آن جایگاه برسید. یعنی اگر تصمیم بگیرید، می‌رسید. این رغبت هاست. شکایت‌ها چیست؟ شکایت‌ها این است که انسان از چیزی که شاکی است، قیمتش مشخص می‌شود. مثلاً شما به هر اندازه از چیزی که شاکی و ناراحت هستی و برایش غصه می‌خوری، قیمتت پایین می‌آید. یک غم خوب، قیمت انسان را بالا می‌برد در بحث «راه های مبارزه با غم» توضیح دادیم که ما 10 نوع غم داریم که هر کدام از این غم‌ها را شما داشته باشید، قیمتت خیلی بالا می‌رود. پس غم‌هایت را انتخاب کن و غم بی‌خودی و امور کم ارزش را نخور. قیمت داشته باش، شرافت داشته باش، باشرافت انسانی‌ات غم بخور. غم‌هایت غم انسانی و غم الهی باشد. غم امام زمان باشد. اگر غم‌هایت مثل امام زمان (علیه‌السلام) است، شبیه امام زمان هستی و با امام زمان محشور می‌شوی. هم‌درجه امام زمان محشور می‌شوی. بنابر این، برای چیزهایی که بیخودی است و ارزش ندارد، ناراحت نشوید. پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: برای این 4 چیز غصه نخورید که جهنمی می‌شوید. زیرا برای تان فشار قبر می‌آورد. برای مسائل «جمادی و مالی، بدنی و گیاهی، حیوانی، علمی»، غصه نخورید. تلاش‌تان را بکنید، رزق و روزی را خدا می‌دهد، برکت هم می‌آید؛ اما غصه‌ات را روی بخش انسانی‌ات ببر. در روایت هم داریم، وقتی که شما امور انسانی و سطح بالا را می‌گیرید و امور مادی و پایین را رها می‌کنید، حواس خدا به امور پایینی است. اما اگر امور بالا و آسمانی را رها می‌کنی و حواست به امور پایین و دنیا باشد، پایین هم گره می‌خورد و اگر هم به تو بدهند به نفعت نیست. بعداً پشیمان می‌شوی و می‌گویی: خدایا کاشکی نمی‌دادی. برای من دردسر و مانع شد، قبرم شد و در این 4 تا دفن شدم و دیگر نمی‌توانم بالا بیایم. نتوانستم در لشکر حضرت بروم، دیگر نتوانستم به مقام حضرت برسم. ماه رمضان، ماه تنظیمِ غصه‌ها و شادی‌های ماست در روایت داریم کسی که مشغول دعاهای انسانی می‌شود و از دعاهای بخش پایینی‌اش غافل می‌شود، خدا می‌گوید بنده‌ام اینقدر به چیزهای بزرگ فکر می‌کرد و خواسته های پایینی را به زبان نیاورد. پس ای ملائکه! همان‌ها را هم به او بدهید. چنین آدمی خیلی قیمت پیدا می‌کند. در هر شب ماه رمضان نوع غصه‌های ما را تنظیم می‌کنند. اصلاً ماه رمضان، ماه تنظیم غصه های ماست. در دعای شب های ماه رمضان می‌گویند، غصه‌هایت اینها باشند:«اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا= خدایا! من همه شکایتم این است که پیغمبر بالای سرم نیست». لیاقت من داشتن پیغمبر است. «وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا= و غیبت امام زمان ما» لیاقتم داشتن امام زمان است. امام زمان اگر بالای سرم بود، من الان به اندازه خودش بزرگ می‌شدم. «وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا= من شاکی هستم که دشمنان‌مان زیاد است و تعدادمان کم است». خدایا دینت را به وسیله من یاری کن! هر شب، بعد از دعای حج، این دعا خوانده می‌شود: «وَ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ وَ لا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی= خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری کنی، اما کس دیگری را جایم نگذار.» چون در دعای روز ماه رمضان داریم که می‌گوید، اگر این کار را بکنی، من پست شدم. من بی‌لیاقت شدم. «وَ لا تُهِنِّی بِكَرَامَةِ أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِكَ= خدایا! من را پست نکن به خاطر اینکه می‌خواهی کس دیگری عزیز شود». جای مان را عوض نکن. هر کس را می‌خواهی عزیز کنی بکن؛ اما من را پست و کوچک نکن. توفیق کمک دینت را از من نگیر. سعادت یاوری امام زمان و هم‌لشکر بودن و هم‌حزب بودن با امام زمان را از من نگیر. فرمودند که هر شب این را بگو:«وَ تَجْعَلَنِی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِكَ= دینت را به وسیله من یاری کن». «وَ لا تَسْتَبْدِلْ بِی غَیْرِی= خدایا هیچ کس را جای من نگذار». پس هر کس باید فکر کند که الان در لشکر امام زمان جایگاهش کجاست. الان رده و رسته‌اش چیست. همین امشب که شب قدر است ثبت‌نام می‌کنند. بنابر این، جایت و رسته‌ات را خودت می‌توانی مشخص کنی، امام زمان قبول می‌کند. همه ی هنر ما این است که این لحظه در لشکر حضرت باشیم. چهار روز دیگر که آقا بیاید، لشکر لازم ندارد. اولین کسی که با او بیعت می‌کند، کسی است که همه عالم خلقت در مشتش است. یعنی حضرت جبرئیل (علیه السّلام). این یکی از سربازانش است. اباالفضل و علی اکبر و مالک اشتر (علیهم‌السلام) و شخصیت‌های بزرگ عالم می‌آیند. بعداً تو را حسرت خواهد کشت که حضرت با آن لشکر پرطمطراقش بیاید و تو بایستی و تماشاچی باشی. اما وقتی که حضرت بیاید و تو هم‌رکاب حضرت باشی، کنار بزرگان عالم در لشکر حضرت و در رژه نظامی حضرت باشی و در حکومت حضرت باشی، آن موقع است که به این افتخار، بزرگی، شرافت، شادی، آرامش و سعادت می‌گویند. اینها را باید در شبهای قدر بخواهیم و حواسمان به این مقامات و درجات باشد. ع ل 370

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11647
زمان انتشار: 28 آوریل 2020
| |
مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

خانواده آسمانی؛ جلسه 527؛ 1399/02/04

مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

بهشتِ «دارالکرامه»، بهشتی است که مؤمن در آن مورد اکرام، توجه و احترام بهشتیان که شامل خدا، حضرات معصومین علیهم السلام، انبیا و فرشتگان است، قرار می‌گیرد. پس با تقوای الهی و دستگیره‌های سلامت، صاحب خانه جاودانگی و کرامت که دعوت خداست، شوید.
بحث‌مان در ادامه «دارالکرامه» بودن بهشت بود. این نکته را متذکر شدیم که بهشت «دارالکرامه» است، یعنی یک لذت بالاتری جدا از سایر لذات در بهشت وجود دارد که مؤمن از آن بهره‌مند است و آن نیاز به تکریم و احترام است. 

در طول تاریخ، پادشاهان بسیاری مثل ایران، روم، مصر، چین و.... بودند که از ناحیه اطرافیان‌شان مورد احترام و توجه قرار می گرفتند، امّا در دل این پادشاهان همیشه ترس و اضطراب وجود داشت که مورد خیانت و حمله اطرافیان قرار بگیرند و قصد براندازی حکومت شان را داشته باشند. در اینجا فقط پادشاهی است، اما اکرام و کرامتی از سوی اطرافیان نیست.  بهشت با تمام عظمتش که از آن به ملک کبیر تعبیر می‌شود، نسبت به مؤمن اکرام و احترام ذاتی دارد. در حقیقت مؤمن به اندازه حکومتش در بهشت، مورد اکرام و احترام حقیقی قرار می‌گیرد. جدای از این اکرام و احترام، مؤمن مورد تکریم فرشتگان، انبیاء شهدا، صالحین، ائمه معصومین و از همه بالاتر خداوند تبارک و تعالی است. او می‌داند در فضایی قرار دارد که همه عوالم قدس نسبت به او احترام دارند و عزیز و محبوب آن‌هاست.  درک این حس که مؤمن نزد اهل آسمان محبوب است و آن‌ها او را دوست دارند و می‌تواند با همه آن‌ها ارتباط برقرار کند، ارزشمند است و موجب آرامش، شادی، نشاط، قدرت، امنیت و شخصیتش می‌شود. بنابراین، این را از خدا بخواهیم که ما را محبوب آسمان و زمین قرار بدهد. این دعا در زیارت حضرات معصومین علیهم السلام گنجانده شده است. یعنی زمانی که شما به زیارت می‌روید، مورد اکرام معصوم قرار گرفته‌اید و در واقع، شما را پذیرفته‌اند. بنابراین، بهشتِ دارالکرامه، یعنی  انسان دائما مورد احترام و توجه بهشتیان است. این توجه و اکرام، هم در فضای بهشتی خود مؤمن است و هم در مهمانی‌هایی که مؤمنین در بهشت با هم دارند و نیز مهمانی‌هایی که در بهشت انبیاء و حتی خداوند تبارک و تعالی وجود دارد. فهم موضوع کرامت در بهشت باعث می‌شودکه انسان در دنیا کریمانه زندگی کند. اهل تحقیر، توهین، حق خوری، تمسخر و اذیت دیگران نباشد و دیگران از دستش در امان باشند. چون کرامت به معنای واقعی، شامل حال کسی می‌شود که بتواند به بندگان خدا احترام بگذارد. نه فقط بندگان خدا، بلکه سایر موجودات اعم از جمادات، گیاهان و حیوانات.  حال این سؤال مطرح می شود که چه کسی کریم و بزرگ است؟ چه کسی کرامت حقیقی پیدا می‌کند؟ کسی که بتواند این کرامت را به دیگران بدهد. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: من حیا می کنم از اینکه غذا بخورم و یک نفس محترم بخواهد به من نگاه کند. کسی می تواند به دیگران و حتی حیوانات احترام بگذارد که خودش اهل کرامت باشد. آدم‌های پست و کسی که به دیگران نگاه تحقیرآمیز دارد، نمی تواند اهل کرامت باشد. پس کسی که رمز کرامت را دانست، آن وقت می‌فهمد که باید در سبک زندگی‌اش کریمانه رفتار کند. تن به تعلق‌های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» ندهد که کرامتش از بین برود. گاهی بعضی از افراد، به خاطر تحصیل در یک دانشگاه، توجه به کرامت خودشان نمی‌کنند و انواع ذلت، اهانت و بی‌شخصیتی را می‌پذیرند. این رمز فهم یک مدیریت طاغوتی و مدیریت اسلامی است که قرآن در همین خصوص فرموده: إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ = شیطان دوستانش را می ترساند.   با تقوای الهی، صاحب خانه کرامت در بهشت شوید در این خصوص، فرمایش بسیار زیبایی از امیرالمومنین (علیه السلام) هست که می‌فرمایند: «اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ و نوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ یُخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ= آگاه باشید! آن كس كه تقوای الهی پیشه كند، از فتنه‌ها نجات مى‌یابد و با نور هدایت، از تاریكى‌ها مى‌گریزد و او را در آنچه‌ نفسش بدان‌ اشتها دارد، جاودان‌ می‌كند و او را در نزد خویش‌ در منزلگاه‌ كرامت‌ و تكریم‌ خانه‌ می‌دهد؛ در خانه‌ای‌ كه‌ خداوند برای‌ خودش‌ تهیّه‌ كرده‌ است‌ كه‌ سایۀ آن‌ خانه‌ عرش‌ اوست‌ و نور آن‌ خانه‌ بهجت‌ اوست‌ و زائرین‌ آن‌ خانه‌ فرشتگان‌ او و رفیقانش‌ پیامبران‌ او هستند». تقوا یعنی دوری از هر چیزی که در مسیر «شریعت، طریقیت و حقیقت» برای انسان محدودیت ایجاد کند و آسیب برساند. با رعایت تقوا، خدا حتما برای انسان راه خروج و نجاتی قرار می‌دهد. در مقابل، بی‌تقوائی در جائی صورت می‌گیرد که انسان با برخورد با یک مشکل، تن به گناه بدهد. مثلا شخص مشکل مالی دارد، برای حل آن پول نزول کند. این بی‌تقوائی است. امّا اگر تقوا پیشه کرد، خدا برایش راه نجاتی فراهم می‌کند. «مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ»، «وَ نوراً مِنَ الظُّلَمِ»، یعنی فرد باتقوا اهل تشخیص است. هر جا که تاریکی، انحراف، شک و تردید و گمراهی باشد، او با نور، کاملا مسیر خودش را روشن می کند و تکلیفش روشن است و دچار تردید و گمراهی نمی‌شود. «وَ یُخَلِّدْهُ فِیمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ»، در بهشت همه نعمت‌ها و امکانات «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی» وجود دارد. از این رو، خداوند فرد باتقوا را در هر چیزی که میل دارد، جاودانه می‌کند. فرقی هم نمی‌کند چه میلی باشد. میل های «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی». توجه کنید که ابدیت انتها ندارد و آخری برای آن وجود ندارد. زندگی در بهشت هم هیچ وقت به پایان نمی‌رسد. یعنی نعمت های بهشتی همیشگی و جاودانه هستند. «وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ فِی دَارٍ اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ= خداوند فرد با تقوا را به منزل کرامت که در جوار رحمت خودش است، نازل می‌کند. انسان در بهشت می‌فهمد که در جوار رحمت خداست و تکیه به خدا دارد. این منزل کرامت را نیز خدا برای خودش انتخابش کرده و اگر خانه‌ای را بپسندد، خیلی زیبا و قشنگ می‌شود.   «ظِلُّهَا عَرْشُهُ وَ نُورُهَا بَهْجَتُهُ وَ زُوَّارُهَا مَلَائِكَتُهُ وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ= سایه این خانه زیر سایه عرش خداوند است و نور این خانه بهجت و شادمانی الهی است». توجه کنید که بهجت الهی موجب روشنایی و نورانیت در بهشت می‌شود. ما اصلاً نمی‌توانیم بحث سایه و نور در آنجا را درک کنیم. زائرین این خانه، فرشتگان الهی هستند که از طرف خداوند، پیامبر و ائمه معصومین حامل پیام‌های عاشقانه و تکریم مومن هستند. این پادشاهی و سلطنت به معنای واقعی است. رفقای مؤمن نیز در بهشت رسولان الهی هستند. بسیار مهم و لازم است که انسان در مورد این فرمایش حضرت،  تدبر و تفکر کند. پس از این مسئله به راحتی رد نشوید. می‌ارزد انسان تا آنجائی که توان دارد، رعایت تقوای الهی را داشته باشد. با دستگیره‌های سلامت وارد خانه کرامت شوید فرمایش بعدی از امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) است که می‌فرمایند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجعَلنا مِن الَّذِینَ ظَفِروا بِحَبلِ النَّجاةِ وَعُروَةِ السَّلامَةِ وَالمُقامِ فِی دارِ الكَرامَةِ= بار خدایا! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و ما را از كسانى قرار ده كه به ریسمان نجات و دستگیره سلامت و اقامت در خانه كرامت دست یافتند». این کلام حضرت حکایت از بحث روانشناسی شخصیت دارد. ما از چه کسانی باشیم، بهتر است؟ در جامعه ی فطرت گراها و جامعه‌ای که با شخصیت‌های تمدن اسلامی تناسب دارد، یا جامعه ی طبیعت گراها؟ انسان های فطرت گرا را  براساس «فوق‌عقل و بهشتی زیستن» می سنجند. این جامعه با جامعه طبیعت‌گرا بسیار متفاوت است. امام سجاد (علیه‌السلام) بخشی از این تقسیم بندی‌ها را در فرمایشات متعددشان ذکر کرده‌اند. در اینجا هم به یک نمونه از آنها اشاره شده است:  «مِن الَّذِینَ ظَفِروا بِحَبلِ النَّجاةِ=از کسانی که با ریسمان نجات پیروز شدند». یعنی کسانی که به ریسمان نجات دست یافتند، سبک زندگی‌شان معین و مشخص است. می‌دانند که از همسرداری چه چیزی را می خواهند. از بچه‌داری به کجا می‌رسند. لذات و رنج‌ها برایشان معنادار است. با سختی‌ها اوج می‌گیرند و رشد می‌کنند. احساس بدبختی، بیچارگی، بی‌شخصیتی و هدر رفتن زحمات را نمی‌کنند. چون در همه حالت ها و شرایط، همیشه احساس پیروزی می‌کنند، هر چند که برایشان تلخ باشد.  «وَعُروَةِ السَّلامَةِ= و دستگیره ی سلامت»، یعنی مؤمن در ارتباطات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» سالم است و آسیب نمی‌بیند. در حوادث روزگار احساس باختن نمی‌کند و شخصیتش سالم می‌ماند. هم در اوج ثروت سالم است و هم در حضیض فقر.  دستگیره ی سلامت، یعنی در شخصیت انسان دستگیره های وجود دارد که هر کسی نمی‌تواند او را به سمت جهنم ببرد. با طلاق گرفتن، ازدواج غلط، بیماری، ورشکستگی مالی و... به غم و اضطراب نمی‌افتد. اگر به او تهمت هم بزنند، سالم است. اگر ستایشش هم کنند، سالم است.  «وَالمُقامِ فِی دارِالكَرامَةِ»، یعنی انسان در خانه کرامت مورد اذیت و آزار قرار نمی‌گیرد. چون قبلش دستگیره سلامت را از دنیا کسب کرده است. آدمی که خانه کرامت را می‌خواهد، باید در اینجا بزرگ شده باشد. ترس، اضطراب و قهر با کسی نداشته باشد. اگر کسی خیانت کرد، او خیانت نکند. اگر رازش را فاش کردند، او راز کسی را فاش نکند. این نوعی بزرگی و کرامت است.  دعوت خدا به خانه جاودانگی و کرامت امام باقر (علیه ‌السلام) فرمودند: «إِنَّ الرَّبَّ تَبارَكَ وَتَعالَى یَقُولُ: "اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِی وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِی وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم فَوَعِزَّتِی لَاُنزِلَنَّكُم دارَ الخُلُودِ"= همانا پروردگار تبارک و تعالی می فرماید: "با رحمت من، به بهشت وارد شوید و با بخشایش من از آتش برهید و با كردارهایتان بهشت را قسمت كنید. به عزّتم سوگند كه حتماً شما را در سراى جاودانگى و خانه كرامت جاى مى‌دهم"». «اُدخُلُوا الجَنَّةَ بِرَحمَتِی وَانجُوا مِن النارِ بِعَفوِی»،یعنی با رحمت من داخل بهشت شوید و با عفو من از جهنم نجات پیدا کنید.  یکی از اذکار مهم الهی، «العفو» است. ما به عفو و استغفار خیلی نیاز داریم و دائما از خدا عافیت را بخواهیم. چون آتش را از بین می‌برد.  اشتباهات و جنایت‌های زیادی در حق خودمان داریم که اینها ما را دامنگیر می‌کند. با طلب عفو از خداوند بخواهیم که این گناهان دامنگیرمان نشود.  الهی العفو، یعنی خدایا! من چوب گناهانم را نخورم.  استغفار یعنی خدایا با وجود اینکه گناه کردم، تو نگذار رابطه‌ام با تو و اهل آسمان خراب شود.   «وَتَقَسَّمُوا الجَنَّةَ بِأَعمالِكُم»، و بهشت را با اعمالتان تقسیم کنید، یعنی هر کس عملش بهتر باشد، سهمش بیشتر است.  «فَوَعِزَّتِی لَاُنزِلَنَّكُم دارَالخُلُودِ» قسم خدا به عزتش خیلی مهم و خاص است. شیطان هم برای فریب بندگان قسم به عزت خدا خورد. زمانی این قسم به کار می‌رود که کار ردخور ندارد.  خدا در اینجا 4 بار قسم خورده که قسم به عزتم که حتماً حتماً حتماً حتماً شما را به خانه جاودانگی نازل می‌کنم. اگر کسی به این خانه میل نداشته باشد، دلمرده است. یعنی دلش در تعلق‌های «جمادی گیاهی حیوانی و عقلی» گیر است که نمی‌تواند از کلمات خدا لذت ببرد. مثل کسی که نمی‌تواند از نماز، خواندن قرآن یا عبادت لذت ببرد. خدایا به حق محمد و آل محمد (علیهم السلام) دارالکرامه را نصیب همه ما بگردان. قا250 بهشت/دارالکرامه

صوت

1 - مؤمن در «دارالکرامه» مورد احترام و تکریم بهشتیان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11636
زمان انتشار: 27 آوریل 2020
| |
حج بدون ولایت و بدون پیمان با امام زمان ع، حج نیست

پیوند با امام در شب های قدر؛ 97/03/17- جلسه 4

حج بدون ولایت و بدون پیمان با امام زمان ع، حج نیست

برای کسی که بُعد انسانیش فعال است، فرصت‌های تشرّف به محضر خداوند و فرصت‌های خلوت با اهل بیت (علیهم‌السلام) بی‌نظیرترین فرصت‌های زندگی است. وقتی که مزه ماه مبارک رمضان به معنای انسانی آن در ذائقه معنوی یک انسان درک می‌شود، قطعاً خلوت‌های قویتر و بهتری را درخواست می‌کند و این در بُعد فردی حج است.

بُعد اجتماعی حج هم بزرگترین کنگره ی مذهبی مسلمانان است. میلیونها مسلمان از سراسر جهان جمع می‌شوند؛ اما آنطوری که باید از حج درست استفاده نمی ‌شود؛ یعنی آن طوری که قرآن و روایات فرموده اند، تجمع میلیون ها انسان در حج با حول محور امام زمان عج انجام نمی شود. معصوم(علیه‌السلام) فرمود:«تَمَامُ‏ الْحَجِ‏ لِقَاءُ الْإِمَام‏= تمام و کمال حج که در انتهای حج می باشد، به این است که شما به ملاقات امام معصوم بروید و با متخصص معصوم‌ ارتباط داشته باشید». اساساً حجِ بدون ولایت و حجِ بدون پیمان با امام زمان (علیه‌السلام)، حج نیست. قرآن نیز می فرماید: «و اتموا الحج= حج را به اتمام برسانید». این همان اتمامی است که خداوند در شأن امیرالمومنین (علیه‌السلام) می فرماید:الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی= امروز دینتان را برایتان به کمال رساندم و نعمتم را به شما اتمام رساندم».یعنی کمال دین واتمام نعمت الهی به «امامت» است. امام سجاد (علیه‌السّلام) این موضوع را در گفتاری به شبلی این گونه فرمودند: تو وقتی حج رفتی، آیا نیت کردی که با ما در تماس و ارتباط باشی؟ و در امامت و یاری با ما بیعت بکنی؟ شبلی می‌گوید: نه. ما همین اعمالی که همه می‌گویند انجام می‌دهیم. حضرت فرمود: پس حجی به جا نیاورده‌ای. پس در انتهای حج، اگر پیمان با متخصص معصوم و امام زمان (علیه‌السلام) نباشد، اساساً حج باطن ندارد و اصلاً حج نیست. وقتی که چند میلیون انسان آنجا جمع می‌شوند و با امام بیعتِ یاری و مودت می‌کنند،  دیگرامام زمان تنها نمی‌ماند و آن وقت امام زمان یک لشکر چند میلیونی دارد که در سراسر عالم پخش می‌شوند و فرامین و دستوراتش را اجرا می‌کنند. اما حج معمولاً در اختیار دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت بوده و آنطور که باید از آن استفاده بشود، نمی‌شود. از این رو حضرت می‌فرماید که در شب های ماه رمضان بخواهید: «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی‏ حَجَ‏ بَیْتِكَ‏ الْحَرَامِ‏ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی كُلِّ عَامٍ مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ = تا زمانی که به من سلامتی و عافیت و وسعت رزق می‌دهی نصیبم کن که در این سال و هر سال به حج بروم.» از خدا شرکت در پاتوق های معنوی را بخواهیم «وَ لَا تُخْلِنِی مِنْ تِلْكَ الْمَوَاقِفِ الْكَرِیمَةِ وَ الْمَشَاهِدِ الشَّرِیفَةِ = خدایا من را از هیچ کدام از این موقف‌های کریم و مشاهد مشرفه خالی نکن.» مواقف کریمه و مشاهد شریفه پاتوق من باشد و به اینجور جاها رفت و آمد بکنم. این برای کسی که بخش انسانیش فعال است، یک ضرورت است. اما کسی که پاتوق معنوی و تردد در پاتوق‌های معنوی ندارد، میکده‌های معنوی را نمی‌شناسد و نمی‌تواند با آسمان انس بگیرد. نمی‌تواند محرم غیب شود و غریبه است. موقع مردن هم غریب و با وحشت می‌میرد. چون انسی با این معنویت ها ندارد. «وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَكُنْ لِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لَا یُرَدُّ وَ لَا یُبَدَّلُ أَنْ تَكْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِكَ الْحَرَامِ = و زیارت قبر پیغمبرت كه درودت بر او و بر آلش باد و در جمیع احتیاجات دنیا و آخرتم یارىم كن؛ اى خدا از تو درخواست مى ‏كنم كه در آنچه از قضا و قدرت امورى را در شب قدر حتمى قرار داده اى، كه دیگر برگشت و تغییر و تبدیل نخواهد داشت، مرا از آن حجاج بیت الحرامت قرار دهى.» یعنی خدایا در شب قدر که داری چیزی را قطعی امضا می‌کنی به طوری که هیچ تبدیل و رد شدنی در آن نیست، من را هم از حجاج بیت الله الحرامت قرار بده . ماه حرام، یعنی ماهی که خیلی خصوصی است گفتم حرام بودنِ یک بیت، یعنی مقام یک بیت. مثل ماه‌های حرام می‌ماند. از بس این ماه‌ها مهم هستند، می‌گویند ماه‌های حرام. یعنی ماه‌هایی که جنگ در آنها حرام بوده است. یا ماه مبارک که ماه حرام است و هر چیزی که حرام است، یعنی خیلی خصوصی است. مثل اینکه شما و دوستان تان را یک آدم خیلی بزرگی، مثلا امام زمان (علیه‌السلام) یا نائبِ ایشان، یک جایی دعوت کنند. ولی به تو بگوید: تو را خصوصی کار دارم. در این صورت، لذتت بیشتر است و هر چقدر به تو بگوید: تو را خصوصی کار دارم، لذت تو هم بیشتر می‌شود. می‌گویی، با من خیلی خصوصی کار داشت، حتی بقیه را هم رد کرد. خدا وقتی ماه رمضان می‌گیرد، یعنی با تو کار دارد و بقیه را رد می‌کند. تمام ابعاد غریبه‌ای که با تو غریبه هستند و با تو به قبر نمی‌آیند و تنهایت می‌گذارند، مثل بُعد جمادی یعنی اموالت، گیاهی مثل زیبایی‌های ظاهری، بُعد حیوانی مثل مسائل اجتماعی و بعد عقلی ات مثل مسائل علمی، با هیچ کدام از اینها کار ندارد. می‌گوید: من با خودت کار دارم. در حج هم همینطور است. خدا خیلی خصوصی‌ رفتار کرده و گفته من فقط با خودت کار دارم. هیچ کس نیاید. بیت‌الحرام هم یعنی کعبه اینطوری است. بیشتر دعاهای ماه رمضان، درخواست حج است تشرف به کعبه یک ویژگی خاص و شرائط خاصی دارد. ببینید که حج چقدر قیمت و ارزش دارد! بیشتر دعاهای ماه رمضان درخواست حج است. همچنین شما هر روز این دعا را می‌خوانید: «وَ أَسْأَلُكَ بِفَضْلِكَ وَ رِضْوَانِكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی فِی عَامِی هَذَا إِلَى بَیْتِكَ‏ الْحَرَامِ‏ سَبِیلاً = و درخواست مى ‏كنم به فضل تو و خشنودیت كه درود فرستى بر محمد (ص) و اهل بیتش، و مرا امسال از حاجیان بیت الحرامت قرار دهى.» این دعایی است که گفته اند، هر شب و هر روز ماه رمضان بخوانید. همچنین هر شب این دعا را دارید:« اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی الْأَمْرِ الْحَكِیمِ‏ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لاَ یُرَدُّ وَ لاَ یُبَدَّلُ‏ أَنْ تَكْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِكَ الْحَرَامِ  = بار خدایا! از تو درخواست مى ‏كنم كه مقرر فرمایى در قضا و قدر حتمى و حكیمانه خود، از آن قضایى كه برگشت ندارد و تبدیل نمی شود، كه نام مرا در زمره حاجیان بیت الحرام بنویسى.» جالب است، شما بعد از هر دو رکعتی که در نافله‌های ماه رمضان می‌خوانید، باز حج را می‌خواهید. یعنی یکسره درخواست حج است. باطنش هم خصوصی‌سازی ارتباط با خدا، انس با خدا، و آن تشکیل کنگرۀ بزرگ و بیعت با امام زمان (علیه‌السلام) در حج است. چون هیچ وقت حج درست انجام نمی‌شده و تا بوده دست دشمنان اهل بیت (علیهم‌السلام) بوده و اجازه نمی‌دادند مردم در حج راحت با امام ارتباط برقرار کنند. حتی زمانی که ائمه دیگر هم بودند، به راحتی مردم نمی‌توانستند با امام ارتباط بگیرند. خداوند آمده یک جایگزینی برای حج قرار داده که تا هزار برابر بالاتر از حج اثر دارد. اگر شما امشب این موضوع را بفهمید، خیلی چیزها به دستتان می‌آید و پی می‌برید که من باید امشب چه چیزی را از امام بخواهم و امام چه چیزی را در نامه عمل من تضمین و امضا کند. اگر این برای کسی امضا شود، خیر دنیا و آخرتش امضا شده است. آن چیست که بالاتر از حج بوده و جایگزین آن است؟ آن چیزی که بالاتر از حج بوده و جایگزین آن قرار داده شده است، رفتن به کربلا و زیارت سیدالشدا (علیه‌السّلام) است. بخصوص در ایام خاص که امام عسکری (علیه‌السلام) مشخص کرده اند. امام عسکری می‌دانست که شیعیان نمی‌توانند از حج استفاده بکنند و نمی‌توانند با متخصص معصوم ارتباط برقرار کرده و بیعت کنند. از این رو هم خداوند و هم پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا تا امام زمان (علیهم‌السلام) برنامه قشنگی چیده اند و یک جایگزین زیبایی برای حج گذاشته اند و آن زیارت اربعین است. امام عسکری (علیه‌السّلام) فرمود: علامت مؤمن پنج چیز است: یکی‌اش زیارت اربعین است. یعنی کربلا و بخصوص زیارت اربعین را خیلی سفارش کردند. بنابراین، تمام آثار و خواصی که شما می‌خواهید از نظر فردی در بُعد اقتصادی، بدنی، حیوانی، عقلی، و فوق عقلی دریافت کنید، در کربلا و بخصوص در اربعین به شما می‌دهند. مضاف بر اینکه همه گناهان گذشته انسان آمرزیده می‌شود و درجات بی‌نظیری به انسان داده می‌شود که در حج، آن درجات به انسان نمی‌رسد.  امام صادق (علیه السّلام) فرمود: هر کس در ماه رمضان آمرزیده نشود، تا ماه رمضان دیگر، امکان مغفرتش وجود ندارد و هیچ توفیقی برای مغفرت ندارد؛ مگر روز عرفه که روز باعظمتی است. ما دعای امام حسین (علیه‌السلام) در عرفات را می‌خوانیم که در همین باب حضرت فرمود: خداوند در روز عرفه قبل از اینکه به حاجیان و اهل عرفات نگاه بکند، به زائرین امام حسین نگاه می‌کند و قبل از اینکه زائرین خانه خودش را اجابت کند، دعای زائرین امام حسین (علیه‌السلام) را اجابت می‌کند. چرا؟ چون در حج شما باید بروید با تلاش زیاد خود را به معصوم برسانی و دستت هم به او نمی‌رسد. باید بدانی در پسِ این کعبه، یک ولی خدا وجود دارد. باطن کعبه ولی الله است. اما نمی‌گذارند تو با او ارتباط داشته باشی. ولی شما وقتی کربلا می‌روی، با اصل توحید و با متخصص معصوم ارتباط دارید. فرمود هر کس به زیارت امام حسین برود، «كَمَنْ‏ زَارَ اللهَ فِی‏ عَرْشِه‏ فَوقَ عَرشِه = مثل کسی است که خدا را بالای عرشش ملاقات کرده.» نگفت، خانه خدا. بلکه فرمود در فوق عرش خدا را زیارت می‌کند. بنابراین، جنبه توحیدی کربلا اصلاً قابل مقایسه با خانه خدا و حج نیست. در کربلا شما قدرت توحیدی تان فوق‌العاده زیاد می‌شود. حضرت فرمود، خدا در کربلا با روح انسان آمیخته می‌شود و بعد شما با توحید خالص و ولی الله با اصل ولایت و امام، ارتباط پیدا می‌کنید. اصلاً این دو با هم قابل مقایسه نیست. حق امام حسین ع فریضه ای که بر هر مسلمانی واجب است — امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «لَوْ أَنَّ أَحَدَكُمْ حَجَّ دَهْرَهُ، ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ عَلَیْهِمَا السَّلاُم لَكَانَ تَارِكَاً حَقَّاً مِنْ حُقُوقِ اللهِ، وَحُقُوقِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، لأَنَّ حَقَّ الْحُسَیْنِ فَرِیضَةٌ مِنَ اللهِ، وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ[1] = هر کس تمام عمرش به حج برود، اما به زیارت حسین بن علی نرفته باشد، حتماً حقی از حقوق خدا و حقوق رسول خدا را ترک کرده، زیرا حق حسین ع فریضه و تکلیفی است که خداوند بر هر مسلمانی واجب کرده است.» همچنین فرمود: «حَقٌ‏ عَلَى‏ الْغَنِیِ‏ أَنْ‏ یَأْتِیَ‏ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی السَّنَةِ مَرَّتَیْنِ وَ حَقٌّ عَلَى الْفَقِیرِ أَنْ یَأْتِیَهُ فِی السَّنَةِ مَرَّةً= آدم ثروتمند لازم است هر سال دو بار و آدم فقیر حداقل یکبار در سال به زیارت امام حسین برود.» زیارت امام حسین ع معادل هزار حج — فرمود: اگر کسی زیارت امام حسین (علیه‌السلام) برود، مانند کسی است که سه تا حج با پیغمبر بجا آورده است. با تعجب گفت: سه تا؟فرمود:ده تا. پرسید: ده تا؟ حضرت می‌فرماید: صد تا. می پرسد: صد حج؟ می‌فرماید: هزار حج. البته این عددها برای این است که معرفت افراد با هم فرق می‌کند. آدمها بسته به میزان معرفت شان ثواب دریافت می‌کنند. حضرت تا هزار حج ذکر کردند. وقتی می‌گوییم، ثواب هزار حج دارد، یعنی آثاری دارد که در روح شخص ظهور می‌کند، ریزش‌ها، نورانیت‌ها، رشدهایی حاصل می‌کند که در روح شخص جمع می‌شود. حضرت فاطمه س برای زائرین کربلا استغفار می‌کند — امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود:«إِنَ‏ فَاطِمَةَ بِنْتَ‏ مُحَمَّدٍ ص تَحْضُرُ لِزُوَّارِ قَبْرِ ابْنِهَا الْحُسَیْنِ ع فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذُنُوبَهُمْ= حضرت فاطمه بنت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله نزد قبر فرزندش حسین حاضر می‌شود و برای زائرین قبر پسرش استغفار می‌کند.» یعنی شما وقتی زیارت امام حسین می‌روید، زیارت حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هم می‌روید، ملاقات حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هم می‌روید. در بعضی از روایات داریم شبهای جمعه و در بعضی از روایات داریم هر شب، نزد قبر فرزندش حسین حاضر می‌شود و دعا می‌فرماید. دعای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) حتما اجابت می‌شود. وضعیت کسی که بدون علت زیارت امام حسین ع نرود — شخصی به نام «هارون بن خارجه» از امام صادق (علیه‌السّلام) سؤال کرد:«سَأَلْتُ عَمَّنْ تَرَكَ زِیَارَةَ قَبْرِ اَلْحُسَیْنِ بن علی عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ. قَالَ: «هَذَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ اَلنَّارِ»= آقا اگر کسی بدون علت، زیارت قبر امام حسین را ترک کند، چه وضعیتی دارد؟ حضرت فرمود: «این آدم اهل جهنم است.» زیارت حسین ع زیارت خدا در قیامت را در پی دارد — «مَنْ‏ سَرَّهُ‏ أَنْ‏ یَنْظُرَ إِلَى اللهِ یَوْمَ الْقِیَامَة وَ تَهُونَ عَلَیْهِ سَكْرَةُ الْمَوْتِ وَ هَوْلُ الْمُطَّلَع فَلْیُكْثِرْ زِیَارَةَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع فَإِنَّ زِیَارَةَ الْحُسَیْنِ ع زِیَارَةُ رَسُولِ اللهَ صلی الله علیه و آله و سلّم [2] = هر کس خوشحال می‌شود که روز قیامت به حق تعالی نظر کند و سختی جان‌کندن و هول و هراس محضر خداوند برایش آسان شود، زیاد به زیارت امام حسین برود که زیارت حسین زیارت رسول الله است.» نقص دین و ایمان در اثر ترک زیارت امام حسین ع — همچنین امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود:«مَنْ لَمْ یَأْتِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع حَتَّى‏ یَمُوتَ‏ كَانَ‏ مُنْتَقَصَ الدِّینِ مُنْتَقَصَ الْإِیمَانِ وَ إِنْ دَخَلَ الْجَنَّةَ كَانَ دُونَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الْجَنَّةِ[3] = اگر کسی زیارت قبر حسین علیه‌السلام نرود تا بمیرد، دین و ایمانش ناقص بوده، و اگر وارد بهشت شود، از بقیه مؤمنین پایین‌تر است.» یعنی معلوم نیست چنین کسی وارد بهشت شود که می‌توانسته با پدرش امام حسین (علیه‌السلام) صله رحم کند و نکرده است. اگر کسی با رحم‌های حیوانی خودش مثل پدر، مادر، خواهر، برادر، عمه، عمو، دایی، خاله، قطع رحم کند، فرمود: بوی بهشت را که از 500 سال راه می‌رسد، قاطع رحم آن را استشمام نمی‌کند. فرمود: ارحام شما حتی اگر کافر هم هستند، با آنان قطع ارتباط نکنید. بله ارتباط اثربخشی که ممکن است روی عقائد و دین شما اثر بگذارد و شما را به حرام آلوده بکند، نباید داشته باشید. اما قهر هم نباید بکنید. حال می فرماید اگر کسی با رحم آسمانی‌اش و خانواده اصلی‌اش قطع رحم کند و زیارت نرود و تنبلی کند، دین و ایمانش ناقص است. در روایت دیگر امام صادق فرمود: در بهشت به این آدم جا نمی‌دهند، به بهشت او را راه می‌دهند، اما جا ندارد و مجبور است مهمان این و آن باشد. خودش خانه و قصری ندارد که در یک جا مستقر باشد. بهشتی است، اما در بهشت دربه‌در است. در دنیا بعضی‌ها می‌گویند: وقت نداریم حرم برویم. وقت نداریم کربلا برویم. درس دارم، نمی‌رسم، کار اجتماعی دارم، کار اقتصادی دارم، نمی‌رسم بروم. محروم شدن از خیر کثیر در اثر ترک زیارت امام حسین ع — امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «مَنْ‏ لَمْ‏ یَزُرْ قَبْرَ الْحُسَیْنِ‏ ع فَقَدْ حُرِمَ خَیْراً كَثِیراً وَ نُقِصَ مِنْ عُمُرِهِ سَنَةٌ = هر کس زیارت نکند قبر حسین را، از خیر کثیر محروم می‌شود و یکسال از عمرش کم می‌شود.» کسی که می‌گوید زیارت نمی‌رسم بروم. از خیرکثیر محروم می‌شود و یکسال از عمرش کم می‌گردد. اما برعکس، یکی هم مشکل اقتصادی دارد، قرض می‌کند و زیارت می‌رود. خدا به او پول و خیر و برکت می‌رساند. پس خدا اربعین و زیارت امام حسین (علیه‌السلام) را جای حج به همه ما داده و تمام آن خیراتی را که شما انتظار دارید، خیرات جمادی، مادی، اقتصادی، مشکلاتی که در ابعاد گیاهی، حیوانی و عقلی دارید، در بُعد اعتقادی و معنوی ضعیف هستید، خیرات از هرچه که هست، همه را کربلا به تو می‌دهد. همه را زیارت اهل بیت (علیهم السّلام) به تو خواهد داد. زیارت حسین ع مثل شب قدر، انسان را 70 سال جلو می برد پس حال که به حج نمی‌رسیم، ده ها سال می‌خوانیم:«ارزقنی حج بیتک الحرام» و هیچ اتفاقی نمی‌افتد، بعد هم که می‌افتد، هیچ گونه بهره‌برداری نمی‌توانیم بکنیم، بدانیم که برای جایگزین حج در ماه رمضان، چه چیزی بخواهیم که شب قدر، قدر شود و ما به جای یک سال، 70 سال جلو بیفتیم؟ فرمود:«لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ=شب قدر از هزار ماه بالاتر است.» زیارت امام حسین هم همینطور است. اگر کسی با معرفت زیارت کند، فرمود: گناهان 70 ساله‌اش بخشیده می‌شود. برای هر قدمی که در راه زیارت امام حسین ع برمی‌دارد، گناهی آمرزیده می‌شود و درجه‌ای به او داده می‌شود. رمزش هم این است که شما در زیارت امام حسین با متخصص معصوم و ولی الله ارتباط برقرار می‌کنید و از طریق ولی الله با امام زمان ارتباط می‌گیرید. بنا است با ملاقات امام حسین دست شما به دست منتقم خون حسین برسد. نمی‌شودکه انسان امام حسین (علیه‌السلام) را زیارت کند و غیرت نداشته باشد. نمی‌شود انسان یک عمر عزاداری ذلیلانه کند. شما وقتی کربلا می‌روی بیشترین چیزی که جگرت را می‌سوزاند چیست؟ مصیبت عظیم، یعنی حوادثی که برای اهل بیت (علیهم‌السلام) در طول عمرشان اتفاق افتاده و از آن بالاتر مصیبت اعظم است. یعنی حذف امام از حاکمیت بر جهان و کرۀ زمین و این مصیبت از نظر ائمه خیلی سنگین تر است. امامی که اگر حاکم جهان باشد، همه مردم جهان در همه ابعاد وجودشان سعادتمند می‌شوند و الان این متخصص معصوم کنار گذاشته شده است. زائری که به فکر انتقام نباشد و به غیرت انتقام نیفتد، دروغ می‌‌گوید که امام حسین را دوست دارد. در زیارت عاشورا می‌گوییم:«اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ= من از خدا می‌خواهم ای امام حسین انتقام تو را خدا روزی من بکند که همراه با امام زمان انتقام تو را بگیرم.» از خدا می‌خواهم ای امام حسین، خدا روزی من کند که همراه امام زمان انتقام خودم را هم بگیرم. چون این مصیبت اعظم، مصیبت من هم هست. یعنی من از بهره بردن از وجود امام، محروم هستم و نبودن امام زمان باعث می‌شود که من نتوانم به آن درجه‌ای که برایش خلق شده‌ام برسم و با این درجه بمیرم. امام حسین و ائمه (علیهم‌السلام) از حاکمیت بر زمین کنار گذاشته شده اند و امام زمان، 1180 سال آواره است. واقعاً برای تک‌تک من و شما مصیبتی از این بزرگتر هست که ما می‌توانستیم به مقام امام برسیم و نرسیدیم؟ چرا کوچک و ریز مانده‌ایم؟ می‌توانستیم به ثروت ائمه و به تمام اسماء الهی برسیم و نرسیدیم. زائر امام حسین ع، مصلح برگزیده و هم درجه امیرالمؤمنین ع می‌شود معلوم است که چرا زیارت امام حسین از هزار حج بالاتر است. معلوم است که زیارت امام حسین ما را چگونه می‌سازد و به چه درجه‌ای می‌رساند. زیارت امام حسین ما را می‌رساند به درجه‌ای که اگر زیارت با معرفت بکنیم امیرالمؤمنین فرمود: با من و هم‌درجه با من خواهد بود. فرمود: «کَتَبَهُ الله مِنَ المُصلِحینَ المُنتَجَبین= خدا نام زائر امام حسین را اگر معرفت داشته باشد، جزء مصلحین برگزیده می‌نویسد.» مصلح مقام امام زمان است. پس بسیار مهمتر از حج، رفتن به کربلا و زائر امام حسین شدن است. رفتن به زیارت اربعین است. نمی‌گوید: زیارت امام حسین، عاشورا و محرم علامت مؤمن است؛ این سر جای خودش؛ می‌گوید: زیارت اربعین علامت مؤمن است. چرا؟ چون شما در اربعین لشکر تشکیل می‌دهید. در اربعین شرط ظهور امام زمان حاصل می‌‌شود. اما در زمان‌های دیگر این اتفاق نمی‌افتد. امام زمان (علیه‌السّلام) فرمود: دو صفت اگر شیعیان داشته باشند، من با عجله می‌آیم. یکی وفاداری و دیگری همدلی. در اربعین، هم وفاداری حاصل می‌شود و هم همدلی. بیشترین زمانی که لشکر وفادار و همدل برای امام زمان آماده می‌شود، در اربعین است. اربعینی که افراد در آن نزدیک‌ترین شرایط روحی را به حکومت امام زمان دارند. یعنی همه مردم، آن هم از همه ادیان می‌آیند. یعنی مثل حج نیست که فقط مسلمانان باشند. شیعه، سنی، یهودی، صائبی، زرتشتی، هندو، لائیک‌ و ... همه هستند و همه می‌آیند و حول محور انسان کامل قرار می‌گیرند. این یعنی همان شرائط ظهور، یعنی همه ادیان، عاشق یک نفر هستند. یک اصل و یک حقیقت را می‌خواهند. اربعین یک ماکت از حکومت امام زمان است. هر چه دلت بخواهد می‌خوری، اما هزینه نمی‌کنی. درمان رایگان است. هر جا دلت بخواهد می‌‌خوابی. در اربعین شرایط و مکان و زمان، مثل حکومت امام زمان می‌شود و بیشترین لشکر برای ظهور امام زمان در اربعین حساب می‌شود. هر کس هر چقدر عشق به خلیفة الله دارد، آنجا اعلام آمادگی می‌کند و در لشکر جهانی و در لشکر آخرالزمان ثبت‌نام می‌کند. زمان‌های دیگر هم برود ثواب می‌برد، اما هیچ زمانی مثل اربعین نیست. زیرا ثواب هر کاری به اندازه تأثیر آن کار است. پی نوشت: [1] . عنه البحار ١٠١: ٣، الوسائل ١٤: ٤٤٤. / كامل الزیارات - جعفر بن محمد بن قولویه - الصفحة ٢٣٧  [2] . عنه البحار 101: 77، المستدرك 10: 253./ كامل الزیارات ص ١٥٠.  [3] . رواه الشیخ فی التهذیب ٦: ٤٢، عنهما البحار 101: 4، الوسائل 14: 430.  ع ل 369 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11632
زمان انتشار: 25 آوریل 2020
| |
معنی انسان بودن، عشق به الله و خلیفة الله است

پیوند با امام در شب های قدر؛ 97/03/15- جلسه 3

معنی انسان بودن، عشق به الله و خلیفة الله است

انسان وقتی می‌فهمد که انسان است و جماد، گیاه، حیوان و حتی فرشته هم نیست، پی می‌برد که معنی انسان بودنش عشق به الله و خلیفة الله است، از این رو می‌خواهد شبیه به الله شود. چون لیاقت خود را شبیه شدن به الله می‌بیند، مهمترین نیازش را در تبعیت از خلیفة الله می‌بیند.

همانطور که لذات انسان «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و یا انسانی» است، مصائبش هم اینگونه است. قیمت یک انسان به لذت‌ها و مصائبش است و در اینکه رغبتِ آدم و لذت آدم در چیست و از چه چیزی شاکی می‌شود و غصه چه چیزی را می‌خورد، اینها نشان می‌دهد که شما در کدام یک از این 5 مرحله داری زندگی می‌کنی و موقع مردن هم به چه شکلی از این دنیا می‌روی. کسانی باطن انسانی دارند که دغدغه های انسانی دارند و موقع مردن به شکل انسان از دنیا می‌روند. چون انسان زندگی کرده اند و نه تنها یک زن یا یک مرد، . نه حتی یک دانشمند، نه یک رئیس‌جمهور، نه یک وزیر، نه یک نماینده مجلس. زندگی این آدم در دنیا هم مبارک است و هم مرگ و هم حیات ابدی‌اش مبارک است. پس شایسته است که مهمترین غصه یک آدم این باشد که بگوید:چرا خلیفة الله و متخصص معصوم الان بالای سرم نیست و من نمی‌توانم رشد بکنم؟ اگر کسی فهمید انسان است، می‌فهمد که در حیات انسانی مهمترین نیازش ماده نیست، غذا نیست، جنس مخالف، دانشگاه رفتن و... نیست. مهمترین نیازش داشتن خلیفة الله است که بتواند با او اتصال داشته باشد و به بزرگی آن شخصیت رشد بکند. یک ارتباط قلبی است که اگر آن باشد، اتصال مؤثر است و شخص نجات می‌یابد. انسان فقط زمانی که با رحم اصلی وجودی خود، با خانواده آسمانی، یعنی اهل بیت و با امام زمان (علیهم‌السلام) ارتباط دارد، سعادتمند است. موقعی که در لشکر حضرت است، سعادتمند است. موقعی که عضو مؤثری در لشکر و در چادر حضرت است، مؤثر است. اگر بیرون از چادر حضرت باشد، هزار دفعه حج برود، هیئت برود، سینه زنی کند، کربلا برود، و ... وقتی در لشکر حضرت نباشد، فایده‌ای ندارد. بزرگترین غصه این است که انسان کامل بالا سر ما نیست بزرگترین مصیبت این است که انسان کامل بالای سرِ انسان نباشد. اصلاً حواس مان نیست که آدم هستیم و بزرگترین مصیبت زندگی مان این است که پدر بالای سرمان نیست. امام زمان بالای سرمان نیست. یتیم هستیم. بنابراین، همیشه نوع غصه‌های ما غصه‌های پایینی است. گریه‌های ما، اشک‌های ما، شکایت‌های ما، شادی‌های ما همه مال بخش‌های پایینی است. اکثر قریب به اتفاق ما با اینکه تمام اسماء خدا در وجود ما هست، اما هنگام مرگ، همه به نسبتی بی خبر از اسماء الهی از دنیا می رویم و این اسم ها دست نخورده در ما باقی می‌ماند. یعنی بدون اینکه رشد کنیم و در استعداهای الهی شکوفا شویم، از این دنیا می‌رویم و این خیلی غم‌انگیز است. چون بعدا می بینیم آدمی که می‌توانست به بزرگی اهل بیت (علیهم‌السلام) تربیت شود، اصلاً شکفته نشده، سقط می‌شود. اینطور مردن خیلی بد است. این بزرگترین مصیبت یک انسان است. در نبودِ متخصص معصوم، امکان رشد نیست حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: عظیم‌ترین مصائب این است که من بالای سر شما نباشم. چون شما خلق شده اید که به بزرگی منِ پیغمبر تربیت شوید. با من و هم درجه من باشید. اما وقتی من را نداشته باشید، چگونه به این رشد می‌رسید. همچنین می‌فرماید: «مَنْ عَظُمَتْ عِنْدَهُ مُصِیبَةٌ فَلْیَذْكُرْ مُصِیبَتَهُ بِی فَأِنَّها سَتَهُونَ عَلَیْهِ[1]= هر وقت مصیبتی برای یکی از شما بزرگ شد، پس یاد کن مصیبت فقدان پیامبر را و آن مصیبت خودت آسان می‌شود.» وقتی چیزی دارد خیلی تو را اذیت می‌کند، «فَلْیَذْكُرْ» باید یادت بیاید که من را کنار خودت نداری: «فَأِنَّها سَتَهُونَ عَلَیْهِ» و آن مشکلت دیگر آسان می‌شود. آن وقت می بینی که دیگر مشکل طلاق، فوت عزیزان، بیماری، ورشکست شدن، و ... مشکل نیست، تازه اینها کفاره گناهان بوده و برای انسان درجات آخرتی هم دارد. ولی محرومیت انسان از متخصص معصوم است که او را از عاقبت به خیری هم محروم می‌کند. مشکل را باید از ریشه حل کرد اگر کسی واقعاً راست می‌گوید و نمی‌خواهد مردم مشکلات داشته باشند، چرا نمی‌رود ریشه مشکلات را بزند؟ اگر واقعاً ما آدم‌های خوب و مهربانی هستیم، چرا مشکلات را از ریشه حل نمی‌کنیم؟ ریشه این همه مشکلات، فقدان متخصص معصوم است. اگر کسی در مسیر امام زمانش نباشد و متصل به امام زمانش نباشد باخته است. برای همین انسانی که می‌داند انسان است، حواسش همیشه به سراغ بزرگترین مصائب انسانیت می‌رود. برای همین گفته شده در این شبها و روزهای ماه مبارک رمضان، شما این دعا را بخوانید که انسان تربیت شوید. اگر از صمیم قلب و با حضور قلب بخوانی، گناهان گذشته و حال و آینده‌ات آمرزیده می‌شود:«اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ. اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِیرٍ. اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ.‏ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیَانٍ. اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدِینٍ‏.» یعنی تو برای همه غصه می‌خوری، همه مرده‌ها، همه فقرا، همه عریانها، همه یتیم‌ها، همه گرفتارها. وقتی امام زمان ع بیاید، ما را به بزرگی خودش تربیت می‌کند اگر امام زمان (علیه‌السلام) بیاید، دیگر فقیر پیدا نمی‌شود. نه تنها فقیر پیدا نمی‌شود، بلکه فرمود: مردم به ستون‌های طلا و نقره در کوچه‌ها و خیابان‌ها هم محل نمی‌گذارند. امام زمان بیاید یک مریض هم پیدا نمی‌شود. امام زمان بیاید دیگر مشکلات طلاق، مشکلات خانوادگی، عقده‌های عاطفی، گدایی‌های عاطفی، و بی‌شخصیتی‌های اینطوری به وجود نمی‌‌آید. امام زمان بیاید، کسی مشکل جهالتی ندارد. حضرت همه علم را در اختیار ما قرار می‌دهند. این تازه در شأن های پایینی ماست. امام زمان بیاید، ما را به بزرگی خودش تربیت می‌کند. ما از خیلی از انبیاء شاید بزرگتر تربیت شویم. پس چرا ما سراغ امام زمان نمی‌رویم تا او را بیاوریم؟ چرا از صمیم قلب دعا نمی‌کنیم؟ آنقدر که برای سرطانت، برای شوهرت، برای زنت، برای بچه‌ات برای مشکلات دیگرت، ضجه و گریه می‌کنی، شده  5 دقیقه برای امام زمان اینطوری گریه بکنی؟! آوردنش هم خیلی ساده است، کار سختی نیست. معصوم (علیه‌السلام) هر جا وفا ببیند، قیام می‌کند امام زمان (علیه‌السلام) فرمود: من دو چیز از شما می‌خواهم. چیز سنگینی هم نمی‌خواهم 1ـ به من وفادار باشید و پای کار من باشید. 2ـ همدل باشید و همه با هم بیایید. همه با هم شرایط ظهور را فراهم بکنید. ولی ما با هم اختلاف پیدا می‌کنیم، بی‌عرضگی می‌کنیم، وفادار نیستیم. به تعریف وفادار دقت کنید. وفا یک قاعده است. هر جا معصوم وفا ببیند قیام می‌کند. امکان ندارد امام یک یار باوفا ببیند، پای کارش نایستد. امام هرگز حتی یک وفادار را هم رها نمی‌کند، قدر وفای همه را می‌داند. امیرالمؤمنین یار باوفا نداشت. فرمود: «أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ= اگر کسی یار باوفا ندارد، یا باید بجنگد یا باید تسلیم شود، هم خودش و بقیه را راحت کند.» حضرت مجتبی (علیه‌السلام) اولش یار داشت، اما بعد همه تنهایش گذاشتند و حضرت تسلیم شد. سیدالشهدا (علیه‌السلام) یار کمی داشت و باز هم قیام کرد. گفت: همین صد نفر کافی است، با همین‌ها باید قیام کرد. دیگر ائمه، همین ها را هم نداشتند. از قیام امام حسین و از سیره اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌فهمیم که امام معصوم هر وقت یار باوفا داشته باشد، قیام می‌کند.  قیام امام زمان چه موقع صورت می‌گیرد؟ زمانی که حضرت به تعداد کافی یار باوفا داشته باشد. آن 313 نفر ربطی به ظهور ندارد. این 313 نفر الان هم آماده هستند. کسی نگوید این 313 نفر چرا حاضر نیستند؟ یعنی واقعاً 313 نفر آدم حسابی پیدا نمی‌شود؟ خیلی وقت است آنها آماده هستند. خیلی از آنها هم از دنیا رفته‌اند و بعداً می‌آیند. حضرت علی اکبر (علیه‌السلام) است، حضرت اباالفضل (علیه‌السلام)، مالک اشتر و خیلی از شهدای بزرگ هستند و می‌‌آیند. حضرت یاری می‌خواهد که بتواند در نظام جهانی، در یک نبرد بزرگ جهانی، از او دفاع کند. پای کارش باشند، فرمانبردارش باشند و امرش را اطاعت کنند و این وفاداری می‌خواهد. اگر وفادار بودی حضرت می‌آید. پس چرا برای آمدن امام زمان ع هیچ کاری نمی‌کنیم؟ اگر ما واقعاً امام زمان را می‌خواهیم، چرا برای آمدنش هیچ کاری نمی‌کنیم؟ از ما بپرسند، بزرگترین مصیبتت چیست؟ می‌گوییم:« بدهکار هستم؛ یا زنم دارد طلاق می‌گیرد؛ یا من هنوز ازدواج نکرده ام؛ هنوز بچه‌دار نشده‌ام؛ و ...». کوچک نگاه می‌کنیم. در حالی که امام زمان (علیه‌السلام) اگر بیایند، نه تنها مصائب ما، بلکه تمام مصائب کره زمین به پایان می‌رسد. ما به جای اینکه سراغ اصل همه خیرات برویم که امام زمان (علیه‌السلام) است و با ریشه فحشاها که نبودن حضرت است، مبارزه بکنیم، با شاخ و برگ مبارزه می‌کنیم. از این رو وقتی حضرت راجع به فحشا صحبت می‌کند، می‌فرماید: هم فحشای ظاهری داریم و هم فحشای باطنی. اما هیچ فحشایی بالاتر از این نیست که امام در جامعه نباشد. از این بدتر آن است که انسان در هر پنج شأن بدبخت و درگیر است و فرمود: هیچ فحشایی بالاتر از این نیست که طاغوت‌ها بر یک جامعه حاکم باشند. الان روی کره زمین چقدر طاغوت حاکم است؟ واقعاً نباید با طاغوتها مبارزه کرد؟ آیا باید بگوییم هر کس، هر دولتی، هر حکومتی هر جا می‌خواهد حاکم باشد؟ اگر بگویی، غزه و لبنان به من ربطی ندارد، تو اصلاً انسان نیستی. تو قرار است شبیه خدا شوی و مثل خدا و امام زمان برای همه انسانها دل بسوزانی. نمی‌توانی بگویی آمریکا به من چه. یا اروپا به من چه که آن طاغوتها در آن جاها حاکم هستند. باید بدانی که آنها هم خواهر و برادران من و شما هستند. آنها همه بچه‌های اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند. ما این سعادت را داشتیم که دستمان در دست اهل بیت است و آنها را می‌شناسیم، اما آنها دست شان نرسیده و ما باید زکات این نعمت مان را روی کره زمین بپردازیم. آمریکایی‌ها، اروپایی‌ها، آفریقایی‌ها، چینی‌ها، ژاپنی‌ها، روسی‌ها، فرقی نمی‌کند، در همه آنها نور اهل بیت (علیهم‌السلام) هست. ماه رمضان، ما را جهانی بار می‌آورد وقتی یک نفر فهمید، انسان است، نوع غصه‌هایش و دغدغه‌ها و افکارش جهانی می‌شود. دعایی که در هر روز ماه رمضان خوانده می‌شود، ما را جهانی بار می‌آورد. «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ‏ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدِینٍ اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَن کُلَّ مَکْرُوبٍ». «اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِیرٍ» ما الان چقدر زندانی و اسیر در دنیا داریم که در زندانها گرفتار هستند. چقدر گرفتار تخت‌های بیمارستان هستند. نباید غصه‌هایشان را بخوریم؟ پیامبر فرمود: «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم = اگر کسی صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نیست.» نه فقط برای مسلمانان باید همت کرد، بلکه برای همه انسان هاباید دل سوزاند.   بنابراین، کسی که خود را انسان و دغدغه هایش را جهانی می‌بیند، دست به هر انتخابی که می‌زند، کوچک فکر نمی‌کند، کوچک انتخاب نمی‌کند. خودش را در لشکر جهانی امام زمان (علیه‌السلام) می‌بیند و مصمم می‌شود که باید به این بزرگی تربیت شوم. پس خود را بزرگ تربیت می‌کند. روحش کوچک، زودرنج، حساس، عصبی، پرخاشگر و ترسو نیست. این آدم کنار امام زمان می‌آید و غصه یک کره زمین و بالاتر از کره زمین را می‌خورد. اینگونه یک انسان شبیه امام زمان می‌شود که غصه‌هایش شبیه غصه‌های امام زمان شود. غصه‌هایش شبیه غصه‌‌های حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) شود. یک کسی که غصه‌های حضرت زهرا را نمی‌خورد، بی‌عاطفه است. کسی که غصه‌های امام زمان را نمی‌خورد، و مشارکت در مصائب امام زمان ندارد، آدم بی‌عاطفه‌ای است. یعنی الان امام ما دارند برای چیزهایی غصه می‌خورند که موضوع غصه من نیستند و این خیلی زشت است. اگر خودت را شناختی، می‌فهمی که چرا خدای متعال می‌گوید، سه معشوق «الله، اهل بیت علیهم‌السلام و جهاد»[2] در رأس معشوق‌هایتان باشد. چون انسان هستید و اینها معشوق‌های انسانی هستند. اگر آرمان کسی الله و اهل بیت و جهاد نیست و اگر کسی روح جهاد ندارد، روح مبارزه با دشمنان امام زمان(علیه‌السلام) را ندارد، روح مبارزه با موانع ظهور و مبارزه با طاغوت‌های زمان را ندارد، این انسان نیست. قرآن صریحاً می‌گوید، فاسق است. پس نه تنها باید برای مسلمانان روح جهاد داشته باشی، بلکه، حتی قرآن می‌گوید برای غیر مسلمانان هم اگر روح جهاد نداشته باشید، مسلمان نیستید. آدمی که قرار است به بلندای امام زمان خودش را بسازد، قطعاً از نظر علمی، از بقیه سوادش بیشتر است و وقت بیشتری می‌گذارد. قطعاً از نظر اجتماعی تلاش بیشتری می‌کند. قطعاً برای سلامت خودش بیشتر کار می‌کند. قطعاً در کار اقتصادیش هم موفق‌تر است. هر وقت معرفت به خود پیدا کردی، همان قدرِ توست در ماه مبارک رمضان بخصوص این شبها ما دعاهایی داریم که ما را به امام زمان (علیه‌السلام) متصل می‌کند. یعنی ما را برای یک حرکت جهانی به وزان حکومت امام زمان و قیام امام زمان (علیه‌السلام) تربیت می‌کند. اگر اینها را خوب فهمیدیم، ماه رمضان را خوب می‌فهمیم. بخصوص دهه آخر که تمامش قدر است. شب قدر یک امر مستمر است. روایت هم داریم که رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کلاً دهه آخر رختخواب را از خانه جمع می‌کردند. دهه آخر فوق‌العاده مهم است. ما تازه می‌خواهیم وارد دهه آخر شویم. کلی کار داریم، کلی هم کار می‌توانیم بکنیم. کسی نگوید حالا شب بیست و سوم می‌گذرد. ممکن است قدر تو شب بیست و چهارم اتفاق بیفتد. آن موقعی که می‌فهمی چه کسی هستی. ممکن است شب بیست و پنجم قدر تو باشد. زمانی که آدم فهمید چه کسی است و خودش را به عنوان یک انسان باور کرد، شب قدرش است. ممکن است شب قدر کسی اصلاً در ماه رمضان نباشد و بیرون از ماه رمضان باشد. همان موقع که می‌فهمد، چه کسی است و برای چه چیزی آفریده شده، و خودش را به عنوان یک انسان به رسمیت بشناسد و خودش را دوست داشته باشد، عاشق شخصیت انسانی خودش شود، عاشق شخصیت الهی خودش شود. ممکن است شب قدرش باشد و یا ممکن است یک ماه دیگر باشد. این ایام ما را آماده می‌کند، این خیلی مهم است. پس  قدرش را باید بدانیم. چرا خواندن دعای حج در ماه رمضان تکرار و تاکید شده است؟ یکی از مهمترین دعاهایی که در ماه رمضان وارد شده دعای حج است که صبح ها، ظهرها، شب‌ها، و همه شب های قدر بعد از هر نماز، آن را بخوانیم. ما دعایی نداریم که اینقدر تکرار شده باشد. باید روی آن فکر کنیم. چون دست ما را می‌گیرد و یک جای خیلی خاص می‌گذارد. کسی نگوید: حالا حج به ما چه. الان که مکه بسته است. نه اصلاً داستان این نیست. داستان یک چیز دیگر است.   «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرَامِ = خدایا حج بیت حرام‌ات را نصیب من کن.» چرا حرام؟ این حرام بودن خیلی مهم است. همه قشنگی ماه مبارک رمضان که شباهت به حج دارد، در حرام بودن شان است. یعنی در ماه رمضان خیلی چیزها برای ما حرام می‌شود تا همه جا را برای بخش انسانی قُرُق کند. گفتیم، خدای مهربان یک ماه عسل درست کرده و گفته این چهار بخش تعطیل باشد و تنها این بخش انسانی آزاد باشد. وقتی ماه رمضان می‌شود، ماه عسل بخش انسانی شروع می‌شود و صدای مخالفت بخش حیوانی در می‌آید که: یک ماه روزه؟ چه خبر است؟! این انسان نیست. انسان دوست دارد یک ماه که هیچ، یکسال هم با خدا خلوت کند. حرام، یعنی خداوند بخش‌های غریبه را حرام کرده است. چه کسی از ماه رمضان ناراحت است؟ چه کسی از احکام دینی ناراحت است؟ چه کسی از نماز فرار می‌کند؟ پاسخ «شأن حیوانی انسان» است. برای خدای متعال آن بخشی که از جنس خود او است، مهم است و ارزش دارد که قرار است جاودانه با خدا زندگی کند. بخش حیوانی که همین بدن است و می‌پوسد و از بین می‌رود. شباهت ماه رمضان با حج در چیست؟ شباهت ماه رمضان به حج این است که در هر دو حرام وجود دارد. حرام یعنی عریانی، یعنی قال گذاشتن طبیعت، یعنی اوج زیرکی در عشقبازی، یعنی بقیه را قال بگذار، خودمان دو تا برویم. خدا در ماه رمضان به دفاع از بخش انسانی ما آمده و می‌گوید: من به کمک تو می‌آیم، دهان آنها را می‌بندم، تو پیش خودم بیا. در حج هم شما همین را دارید، ولی در حج بیشتر است. عریانی حج خیلی بیشتر است. 24 چیز را حرام می‌کند. یعنی شما را به عنوان یک انسان در مسجد شجره می‌آورد و می‌گوید، الان می‌خواهم تو را راحت کنم، زن یا  شوهر بودنت را و همه چیزت را از تو می‌گیرم، همه لباس یک دست بپوشید که دیگر هیچ چیزی حواستان را پرت نکند. سرت را هم بتراش و از همه چیز خودت را راحت کن. بگو:«اللهم لک لبیک = خدایا آمدم». دو رکعت نماز می‌خوانی و احرام می‌بندی. می‌گویی: خدایا آمدم. به عنوان یک انسان از آنجا وارد حریم خدا می‌شوی. نه به عنوان یک مرد، یک زن، یک دانشمند، یک رئیس‌جمهور. حج تمام قشنگی اش به این است که درجه حرامش بالا می‌رود. بنابراین، یک مقام است. حرام یعنی ورود افراد متفرقه و غریبه ممنوع. فقط شما که خودی هستی داخل شو. خدایا حج بیت حرامت را روزیم کن در این سال و همه سال‌ها. اصلاً کوتاه نمی‌آید. چون عشق محدودیت ندارد. «فی عَامِی هَذَا وَ فِی كُلِّ عَامٍ»، «مَا أَبْقَیْتَنِی = تا زمانی که من را زنده نگه داشتی»، «فِی یُسْرٍ مِنْكَ= شرائطش را برایم آسان کن.» که راحت بتوانم بیایم و در این حرام وارد شوم. پی نوشت: [1] . الوافی,  جلد۳, صفحه۷۴۹.  [2] . با استناد به آیه 24 سوره توبه.  ع ل 368

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed