www.montazer.ir
دوشنبه 22 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11474
زمان انتشار: 11 ژانویه 2020
| |
مطلوب های دل انسان

جامعه پزشکی؛ جلسه 35؛ 1398/09/15

مطلوب های دل انسان

انسان مساوی با مطلوب ­های دلش است. روح به هر چیز گرایش پیدا کند، آن چیز بر او حاکم و سلطان روحش می ­شود چون انسان در بخش انسانی­اش طالب حق تعالی است، شعارش «لااله الا الله» است. اگر به سراغ اله دیگری برود و دغدغه های دنیایی داشته باشد، قطعا خدا مطلوب او نخواهد بود و عبد و بنده ی چیزی می­ شود که لیاقت عبودیت ندارد و در حشر و قیامت هم با همان معشوق­ ها و مطلوب­ هایش محشور می­ شود.

انسان در سایه خودشناسی می­ فهمد که الله، اله اوست و معشوق های «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» اله او نیستند. حال انسان باید تلاش کند و لحظاتی در روز با الله خلوت کند و  انس بگیرد تا این را برای خود اصالت دهد. وقتی که می­ خواهیم به الله برسیم، باید امور «جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی»­مان تنظیم باشد. آن هم به دو جهت: اول اینکه اگر تنظیم نشود، برای رسیدن به هدف خلقت مزاحمت ایجاد کرده و طغیان می­کنند. چون در وجود انسان برای اشغال قلب بین قوا رقابت وجود دارد، پس باید آن­ها را مدیریت کنیم تا طغیان نکنند. نه تنها طغیان نکنند، بلکه در استخدام بخش اصلی وجود انسان یعنی فوق عقل قرار بگیرند. مثل سوار شدن بر اسب چموش که اول باید آن را رام کرد و بعد سوارش شد. انسان­ها هر چقدر هر یک از شان ­های وجودی­ خود را تربیت کنند، روح جوان­تر می­ شود. برای مدیریت و تنظیم قوا، نیاز به قدرت و مربی داریم. راهنما می­ خواهیم تا ما را در آرام کردن طغیان گری قوای وجودی مان کمک کند. چون روح اگر بی موقع و بد، دستکاری شود، منجر به طغیانش می­ شود. تنظیم روابط اقتصادی، گیاهی، حیوانی و علمی مسئله مهمی است. اگر انسان خودش را در این روابط تنظیم و تربیت نکند، سقوط خواهد کرد. بنابراین، اگر متخصص معصوم و راهنما نباشد، طاغوت­ ها حاکم خواهند شد و زمینه فساد و خرابی جامعه را فراهم می­کنند، اما اگر متخصص معصوم یا ولی فقیه حاکم باشد، انسان­هایی را تربیت می­کند که تا مقام عند ربهم یرزقون می ­رسند. جامعه ما مهندسی ترین جامعه روی زمین است. هر چند انحرافاتی در آن صورت گرفته، ولی باز هم نسبت به سایر جوامع مهندسی و ساختار بهتر و درست تری دارد. انقلاب اسلامی با حاکمیت ولی فقیه در 40 سال توانست میلیون ها انسان را سازماندهی و به تعادل برساند. اگر کسی راهنما و امام را نمی ­خواهد، یعنی تعادل ندارد. یعنی هرج و مرج را دوست دارد و بویی از آدمیت ندارد. هنوز خودش را نشناخته. هنوز بخش فوق عقلی اش کور است و ناتوان. بلوغ پیدا نکرده است. این احساس نیاز به معصوم هم زمانی اتفاق می­افتد که کسی به خودشناسی عمیقی از خودش رسیده باشد و بفهمد که جز معصوم، کسی لایق او نیست و غیرمعصوم نمی ­تواند او را نجات بدهد. چه کسانی در آخرت کور محشور می شوند؟ امام حسن عسکری علیه السلام در تفسیر آیه «وَ مَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَى[1]= هر کس در این جهان نابینا باشد، در عالم آخرت نیز نابیناست» می­ فرماید که منظور از کوری، کوری چشم نیست، بلکه کوری قلب است: «لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ[2]= چرا که چشم ­های ظاهر نابینا نمی­ شود، بلکه دلهایی که در سینه­ هاست کور می­ شود». امام حسن عسکری علیه السلام در آیه دیگری می­ فرمایند:«یوم یقول الظالم رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِیرًا * قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَكَذَلِكَ الْیَوْمَ تُنْسَى[3]= ظالمین می ­گویند: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم! به او پاسخ داده می شود همانطور که آیات من برای تو آمد و تو آن­ها را فراموش کردی، امروز نیز تو فراموش خواهی شد!». انسان به میزانی انسان است که توجه به انسانیتش و به حقیقت خودش که امام زمان علیه السلام است، داشته باشد. در واقع شما به میزانی که طالب امام زمان علیه السلام هستید، انسان هستید و باطن انسانی دارید. غیر از این انسان نیستید و سقوط می ­کنید. حضرت در ادامه بیانات شان، به بزرگترین آیه اشاره می­ کنند و می­ فرمایند: «وَأَیُّ آیَةٍ أعظَمُ مِن حُجَّةِ اللّهِ عَلى خَلقِهِ= و کدام آیه بزرگ­تر از حجت خداست؟». این یعنی «خلیفة الهی» مقام بسیار بزرگی است و خداوند آیه ای بزرگتر از امام ندارد. امام یعنی کسی که محاسبات کل شیء را دارد که از جبروت شروع می­ شود تا ناسوت. همان طور که قرآن فرمود: «وَ كُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ[4]= و همه چیز را در کتاب آشکار کننده ­ای برشمرده ایم». در واقع به تعبیر حضرت، کسی که امام را نبیند، کور است و کور هم محشور می­ شود. پس ما باید این امام را طلب کنیم و این طلب باید در دل ما باشد. چه به ­صورت فردی و چه به ­صورت اجتماعی. در حیات فردی برای برقراری اتصال با او و در حیات اجتماعی شرط انسانیت است. اگر این را فراموش کنیم و کنار بگذاریم، هر چه خدمت کنیم، خدمت به خلق خواهد بود. وقتی ما امام زمان علیه السلام را نمی­ خواهیم و طلب نمی ­کنیم، اگر هم خدمت کنیم، هر نوع خدمتی باشد، پزشکی، مهندسی و... این خدمت به مردم خواهد بود؛ اما در حد حیوانیت. زمانی می­ توانیم خدمت مهدوی کنیم که جهت­دار باشد. یعنی هم خودت جهت دار باشی و هم به بقیه جهت بدهی. در غیر این صورت، صرف خدمت در عین اینکه ثواب دارد، ولی انسان  به سمت بر طرف کردن موانع ظهور حرکت نخواهد کرد. خدا در روز قیامت از چه نعمتی سوال می کند؟ در روایتى آمده است كه از حضرت پرسیده شد: منظور از نعیم در آیه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ= حتما حتما از نعمت هایی که داشته اید بازپرسی خواهید شد» چیست؟ حضرت فرمود: «ما اهل‌بیت هستیم كه خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده». روز قیامت حتما از امام و ارتباط با معصوم سوال می­کنند. چون امام رحم است. آیا ما در رحم قرار گرفتی ایم؟ اگر در رحم نباشیم، رشدی نخواهیم داشت. پس باید در رحم وجودی امام زمان علیه السلام برویم تا شکل بگیریم و حرکت کنیم. همانطور که بچه در رحم مادر شکل می ­گیرد. اگر ما در رحم وجودی نباشیم، مجرای رشدی نخواهیم داشت. پس طلب امام خیلی مهم است و این را باید در خودمان زنده کنیم. این هم نیاز به وقت گذاشتن، خلوت، ارتباط و مناجات، استغفار و توسل دارد. در ادامه، حضرت می ­فرماید:«لَولا مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَالأَوصِیاءُ مِن وُلدِهِ لَكُنتُم حَیارى كَالبَهائِمِ= اگر محمد و آل محمد علیهم السلام نبودند، شما سرگردان بودید مثل بهائم». جامعه جهانی بدون معصوم مثل بهائم زندگی می کند و حیرت زده است. مردم فقط کار و فعالیت می­ کنند، ولی همه چیز در استخدام بخش حیوانی آنها است. مقصدی و غایت و هدفی ندارد. صرفاً زندگی حیوانی دارند. یکی از خصوصیات و شاخصه ­های جامعه جهانی ما، همین بحث حیرت است. بهائم از بهیمه به معنای ابهام است. ابهام یعنی نامعلومی و گیجی. چهارپایان نمی ­دانند که کجا می­ روند. انسان هم همین­طور می­ شود. اینجاست که ما باید امام را بطلبیم تا از بهیمه خارج شویم. از اینجا سراغ چهل «أین» در دعای ندبه می ­رویم. «أین ها» در دعای ندبه کاملا ریاضی طراحی شده است. حضرت با هر یک از «أین ها» ما را به سمت امام، به ویژه امام زمان علیه السلام جذب می ­کند. «أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَةُ أَیْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِیرَةُ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ أَیْنَ أَعْلامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ= حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ فرزندان حسین کجایند؟ شایسته ای پس از شایسته دیگر. راستگویی پس از راستگویی دیگر. راه از پس راه کجاست؟ کجاست بهترین برگزیده بعد از بهترین برگزیده؟ کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماههای نورافشان؟کجایند ستارگان فروزان؟». «أَیْنَ أَعْلامُ الدِّینِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ= کجایند پرچمهای دین، و پایه های دانش؟». دین یعنی مجموعه مقرارتی که در سه مرحله «شریعت، طریقت و حقیقت» ما را راهنمائی می کند. راهنما هم معصوم است که می تواند به ما بگوید که ما در کجا هستیم. فقط قواعد و پایه­های علم در دنیا نیست که معصوم می­داند؛ بلکه به علم قبل از دنیا و بعد از دنیا هم اشراف دارند و همه چیز به دست آنهاست. این را هم خدا گواهی می­دهد: « كُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ». به چنین کسی خلیفة الله و حجة الله می گویند و از همه مهمتر باب الله. در جلسات آینده به ادامه فرازهای «أین» می پردازیم تا تحولی در ما صورت بگیرد و بتوانیم جلوی طغیان­گری هایمان را بگیریم و قوایمان را در بخش فوق عقلی به استخدام بگیریم و از آن لذت ببریم. قا/218 دعای ندبه/ طلب امام [1] . سوره اسراء/ آیه 72. [2] . سوره حج/آیه 46. [3] . سوره طه/ آیات 126-125. [4] . سوره یس/ آیه 12.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11473
زمان انتشار: 13 ژانویه 2020
| |
هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

خانواده آسمانی؛ جلسه 524؛ 1389/10/12

هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

تکبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی بزرگتر دیدن خودت از این‌که بخواهی دستورات خدا را اجرا کنی یا تن به عبودیت خداوند تبارک و تعالی بدهی. پس محال است کسی در قلبش به اندازه‌ی دانه خردلی تکبر باشد و خدا او را به بهشت ببرد.

بحثمان در مورد عوامل دخول انسان به جهنم است که گفتیم دومین عامل جهنمی شدن، بعد از غفلت، استکبار است. یعنی بزرگ‌بینی خود. نبی اکرم صلی الله علیه و آله در عقوبت این صفت فرمودند: «مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ كِبْرٍ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی النَّارِ= هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، خدا او را به رو در آتش می‌اندازد». لازم است در ابتدا گفته شود که بحث ما در حوزه طریقت، یعنی اخلاق است. فعلاً بحث را از منظر شریعت یا اعتقادی پیش نمی بریم. کبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی بزرگتر دیدن خودت از این‌که بخواهی دستورات خدا را اجرا کنی یا تن به عبودیت یا قوانین الهی در سه شاخه‌ی «شریعت، طریقت و حقیقت» بدهی. تکبر یعنی چرا من باید این کار را انجام بدهم! عاقبت کسی که در مقابل دستورات الهی مقاومت می‌کند، به رو افتادن در آتش جهنم است. چون کبر یک دروغ محض است. یادتان نرود که بدن برزخی هر انسانی تابع نفسش است. اگر انسان یک نفس سالم داشته باشد، با شکل انسانی محشور می‌شود. ولی اگر با چیزی که حقیقت ندارد، روحش پیوند بخورد. مثل جنینی می ماند که در رحم مادر، یک انگشت اضافه یا یک دم یا دست و پای اضافه آورده. در نظام روحی هم اگر انسان چیزی که باطل است را قبول کند، نفسش هنگام تولد به برزخ خراب می‌شود. در روایت از امام صادق علیه السلام داریم که خداوند حیوانات را از خلقیات انسان آفریده. این همه حیوان‌های مختلف که شما در روی کره‌ی زمین می‌بینید، همه ظهورات روحیه‌های مختلف انسانی هستند که به شکل حیوان ظاهر می‌شوند. مثلاً انسان فریبکار روباه می‌شود. آدم بی‌غیرت و بی‌حیا، خوک می شود.  پرخاشگر سگ می‌شود. لجباز میمون می‌شود و همچنین شکل‌های مختلف دیگر. پس وقتی که یک چیزی خرافی است و حقیقت ندارد و آن را قبول می‌کنید، این باعث می‌شود که شما در مقابل خدا مقاومت کنید. مثلا عشیره گرایی یا سایر تعصب های بی جا. اینکه بعضی ها می گویند: ما ترک‌ها این‌طوری هستیم؛ ما لرها این‌طوری هستیم؛ ما اصفهانی‌ها این‌طوری هستیم؛ ما شیرازی‌ها این‌طوری رسم داریم؛ اگر اینها مطابقت با قانون خدا نداشته باشد، درست نیست. اینکه می گوییم ما فلان قوم این طوری هستیم، یعنی یک بتی است به نام عشیره‌گرایی. درحالی که طبق آیه 24 سوره توبه، عشیره‌گرایی و قوم‌گرایی در مقابل قوانین خدا باطل است. اصلاً چنین چیزی در اسلام نداریم. قیمت آدم‌ها به ملیت و نژادشان نیست، به رنگ پوستشان نیست، به استان‌شان نیست. اگر عشیره‌گرایی، قوم‌گرایی یا گرفتن مهریه سنگین از قوانین خدا بزرگتر شدند و زیر بار احکام الهی نرفتیم، به این استکبار و تکبر در مقابل خدا می‌گویند. نفس ما قبر ماست. پس نگذارید دنیا، نفس‌تان را اذیت کند. نگذارید اعتقادات غلط، شیوه‌های غلط، باورهای غلط در روابط انسانی، روحتان را آزار دهد. این شکنجه‌ی روح است. سادگی، رمز گشادگی قبر، شادی و آرامش دنیاست. چیزی را سخت نگیریم. گاهی برای برپایی یک مهمانی زن خانه تا مرز مرگ می‌رود تا بخواهد مراسمی برگزار کند. ده دفعه تشنج و دعوا و صداهای‌شان بلند می‌شود سر خرید وسائل، غذا درست کردن، سر یک سوپ، سر یک سالاد، سر یک سس، سر یک سفره، سر رنگ سفره، سر پارچ و لیوانش، سر دیس و... زن و شوهر دائم به همدیگر سخت می‌گیرند. اینها فشار قبر می‌شود. این را خدا دوست ندارد. می‌گوییم: حق زن این است، حق مرد این است، حق بچه این است، حق داماد این است. می‌بینی رعایت نمی‌کند. این تکبر می شود. تکبر باید از درون دل انسان پاک شود. حتی به اندازه یک دانه‌ی خردل «حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ» نباید در دل باشد. بنابر این، بلا، مصیبت، مریضی، بدهکاری، یک وضع مالی خراب، یک طلاق، هر چیزی که تو را یک ذرّه ای به خودت می‌آورد، همه شفای روح هستند و نیز محال است کسی در قلبش به اندازه‌ی دانه خردلی تکبر باشد و خدا او را به بهشت ببرد. پس ما باید خود را شناسایی کنیم که اگر واقعاً در قلبمان یک چنین چیزهایی وجود دارد، خودمان اقدام کنیم و آن را از بین ببریم. این پوست‌کلفتی‌ها را برداریم. چون در برزخ گرفتاری ایجاد می‌کنند. ممکن است به بعضی از گناهان، عفو تعلق بگیرد. ولی بعضی از گناهان مثل فخرفروشی، کینه و کبر محال است که بخشیده شود. اصلاً این‌طوری نیست که در دل یک کسی یک ذره کبر باشد، بعد آن طرف، او را راحت بگذارند. او باید آنقدر بسوزد و عذاب و خواری بکشد تا این بیماری از او برطرف شود. حالا بهتر نیست که همین جا خود را اصلاح کنیم؟ نتیجه جنگ با کبریایی و عظمت خدا، آتش جهنم است در مذمت تکبر و خودبینی، پیامبر صلی الله علیه و آله از قول خدا نقل می‌کند: «قال الله تبارک و تعالی الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِی فَمَنْ نَازَعَنِی وَاحِداً مِنْهُمَا قَذَفتُهُ فِی النَّار= والایى رداى من است و بزرگى، پاىْ جامه ام. پس هر كس بر سر یكى از این دو با من بستیزد، او را در آتش مى افكنم». به لباس‌های بلند سراسری ردا می‌گویند. «الْكِبْرِیَاءُ رِدَائِی»، یعنی وقتی شما به روی وجود خدا نگاه می‌کنید، بزرگی می بینید و وقتی که دقت می‌کنید به عظمت می‌رسید. انسان در نگاه به خلقت هم ردای خدا را می ­بیند. یعنی یکپارچگی، بلندی و بزرگی را و وقتی ریز می‌شود که چه کسی اتم، الکترون یا نوترون را طراحی کرده، عظمت را نگاه می ­کند. این عظمت انسان را اخذ می‌کند. روح انسان را می‌گیرد. انسان را مبهوت می‌کند. بزرگی مال خداست. ما یک وجود واحد داریم در کل عالم که الله است. غیر از الله هم چیز دیگری نیست. خدا هستی جاری در کلّ شیء است. خدا وجود جاری در تمام اشیاء است: «إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»، «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطٌ». شما یک اتم را نگاه کن، خدا به آن احاطه دارد. خدا همه جا یکسان است. «وَ بِأَسْمائِكَ الَّتِی مَلَئَتْ أَرْكانَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ». هر چیزی که شیء است، خدا آن‌جا حضور دارد. این عظمت است. هر کس که با خدا در یکی از این‌ها -چه در کبریایی و چه در عظمت- منازعه و عظمت‌فروشی و بزرگی کند، گرفتار آتش جهنم می شود. مثلاً مرد خانه است، در خانه سلطنت راه انداخته و همه از او حساب می‌برند، همه از او می‌ترسند و هیچ کس نمی‌تواند بدون اجازه ی او نفس بکشد. این خیلی وحشتناک است. فضای خانه پادگان نظامی نیست. فضای خانه جای زندگی است. جای عشق است. جای توافق است. جای صلح است. جای آرامش است، کسی حق ندارد "من من" کند. پوشیدن لباس فاخر، لباس جهنم است از دیگر مصادیقی که موجب تکبر و بزرگ بینی انسان می شود، لباس فاخر است. امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمودند: «مَن لَبِسَ الثِّیابَ الفاخِرَةَ فَلا بُدَّ لَهُ مِنَ الكِبرِ ولا بُدَّ لِصاحِبِ الكِبرِ مِنَ النّارِ= هر كسى جامه هاى فاخر بپوشد، ناچار دچار تكبّر مى ­شود و شخص متكبّر هم ناچار در آتش است». هر کس لباس فاخر بپوشد، مجبور است با آن بزرگی کند. چون لباسش خیلی خاص است. برای امام سجاد علیه السّلام لباسی آوردند و حضرت پوشید، سپس آن را درآورد. گفتند: چه شد آقا؟ فرمود: «کأنّی لست بعلیّ بن الحسین= انگار من در این لباس اصلاً علی بن حسین نیستم». بعضی ها مخصوصا یک لباسی می‌خرند که بتوانند با آن فخر بفروشند. درحالی که لباس را باید برای دو هدف ‌پوشید: پوشش و سلامت و زینت. اگر کسی لباس زیبایی داشته باشد، خوب است و اشکالی هم ندارد. قرآن همین را می‌گوید. نه این‌که بخواهیم به دیگران فخر بفروشیم. پس وقتی سراغ یک لباس خاص رفتی، چاره‌ای نداری، مگر این‌که پز بدهی. وقتی هم که پز دادی، با آن تکبر می‌کنی. این هم خیلی خطرناک است. چون خدا آتشت می‌زند. «قَذفتُهُ فِی النّار= پس د رآتش می اندازمش». در کلام دیگری، حضرت به لباس مجلل اشاره می­ کنند و می ­فرمایند: «مَنْ لَبِسَ الْمُرْتَفِعَ مِنَ الثِّیَابِ فَلَا بُدَّ لَهُ مِنَ التَّكَبُّرِ وَ لَا بُدَّ لِلْمُتَكَبِّرِ مِنَ النَّارِ= كسى كه جامه هاى مجلّل بپوشد، حتما دچار تكبّر مى شود، و شخص متكبّر هم قطعا در آتش است». «الْمُرْتَفِعَ» یعنی لباسی که نسبت به لباس‌های دیگر رفعت زیادی دارد. از لحاظ قیمتی و جنسی با لباس‌های معمولی فاصله‌ی زیادی دارد. خواه ناخواه گرفتار خودبزرگ‌بینی و تکبر می‌شود. در نتیجه برای متکبر چاره‌ای نیست، جز اینکه به جهنم می‌رود. یعنی به بهشت راهش نمی‌دهند. گاهی انسان با پز دادن به سیگارش جهنم می‌رود. می‌گوید من باید سفارش بدهم یک سیگاری از کوبا بیاید. بعضی‌ها با ظروف آشپزخانه‌شان جهنم می‌روند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «من تکبّر علی الله درجة وضعه الله درجة حتّی یجعله فی أسفل السّافلین= هر کس در مقابل خدا یک درجه تکبر بورزد، خدا یک درجه پایینش می‌آورد تا به اسفل السافلین می‌رسد». یعنی پایین‌ترین درجه. به محض این‌که در مقابل قانون خدا نه بگویی یا پوست‌کلفتی ‌کنی، خدا یک جا خوارت می‌کند. آن هم توسط کسی خوارت می‌کند که تو به خاطر همان کس گناه کردی. همسر، بچه و دیگران نباید جای خدا را بگیرند و به خاطر آنها کار حرام انجام بدهی. تکبر در عبادت خدا موجب خواری و عذاب جهنم است آخرین حدیث در مورد تکبر در عبادت است. امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَسْتَجِیبُ لِكُلِّ مَنْ دَعَاهُ وَ یُورِدُ النَّارَ مَنْ عَصَاهُ وَ كُلَّ مُسْتَكْبِرٍ عَنْ عِبَادَتِهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ= خداوند عز و جل به هر كسى كه او را بخواند، پاسخ مى دهد، و هر كس را نافرمانى اش كند و از عبادتش تكبّر ورزد، به آتش مى برد. خداى عز و جل فرموده است: «مرا بخوانید تا پاسختان دهم. همانا كسانى كه از عبادت من تكبّر مى ورزند، زود است كه با خوارى وارد جهنّم شوند». عصیان، نافرمانی است. نافرمانی یعنی در مقابل خدا ‌ایستادن. مثلاً شخص نماز نمی‌خواند و ککش هم نمی‌گزد. راحت روزه نمی‌گیرد و همه را به مسخره می گیرد. می‌گوید روزه چیست؟ نماز چیست؟ این خرافات چیست؟ خمس چیست؟ زکات چیست؟ حجاب چیست؟ همین‌طوری با تکبر و با تمسخر عصیان می‌کند و عبادت خدا را انجام نمی‌دهد. عقوبت چنین نافرمانی و بزرگی کردن، جهنم است. آن هم با خواری. چه خواری از این بالاتر که انسان نماز نخواند؟ نماز نمی‌خواند یعنی از توقف در مقابل خدا، بهره‌مندی از خدا، لذت از خدا، عشق با خدا خودش را محروم و نابود می‌کند. از این خوارتر هم داریم؟ قا/219 عوامل ورود به جهنم/ تکبر و بزرگ بینی

صوت

1 - هر کس به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی تکبر در دلش باشد، محال است بهشت برود

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11470
زمان انتشار: 8 ژانویه 2020
| |
موانع معیت، در درون انسان است

شرح زیارت عاشورا، جلسه 41، 81/03/04

موانع معیت، در درون انسان است

در اثر زیارت، شوق به معیت و همراه معشوق بودن زیاد می شود. وقتی انسان کسی را می خواهد، سعی می کند موانع رسیدن به او و با او بودن را برطرف کند. آن موانع خارجی نیست، بلکه همیشه داخلی است. به همین دلیل، روح سازندگی و شبیه سازی با معشوق، در انسان زنده می شود.

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «دَوَاؤُكَ فِیكَ وَ مَا تَشْعُرُ / وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُرُ / وَ تَحْسَبُ (تزعم) أَنَّكَ‏ جِرْمٌ‏ صَغِیرٌ / وَ فِیكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ /وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی/بِأَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَر[1] =اى انسان، داروى تو در درونت وجود دارد، در حالی‌که تو نمی‌دانى؛ و دردت هم از خودت می‌باشد، اما نمی‌بینى. آیا گمان می‏كنى كه تو موجود كوچكى هستى؟ در حالى‌كه دنیای بزرگی در تو نهفته است. اى انسان! تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش، هر پنهانى آشکار می‌شود.» بنابراین، ما نباید فرافکنی کنیم. مشکل ما، مشکل درون است. مشکل درون که حل شود، رنگ بیرون نیز عوض می شود. عشق به همراهی و معیت، باعث می شود که انسان ببیند چگونه می تواند با معشوق باشد و مشکلات معیت و همراهی را برطرف کند. مشکلاتی که نمی گذارد انسان همیشه پیش معشوقش بماند. مشکلاتی که باعث می شود، انسان بعد از پیدا کردن خدا یا اهل بیت (علیهم السلام) آن ها را زود از دست  بدهد. وقتی انسان آن ها را پیدا می کند، همه چیز برایش شیرین است. احساس می کند، دارد اوج می گیرد. اما کم کم غفلت می آید و او را جدا می کند. وقتی موانع معیت برداشته شود، نگاه انسان زیبا می شود   انسانی که یک معشوق دارد، سعی می کند برای رسیدن به او، موانع را از سر راه خودش بردارد. این موانع در درون خودش است و اگر برطرف شود، نگاهش قشنگ می شود و خدا و عالم، برایش زیبا ظهور می کنند. و وقتی که اینطور شد، انسان دائماً با معدن زیبایی در ارتباط است و اتصال با معدن زیبایی،  به انسان  خیلی آرامش می دهد. مسجد برای طبیعت گرا منفورترین جاست. وقتی در مسجد می نشیند، اعصابش خرد می شود. اصلاً حوصله ی شنیدن اسم خدا را ندارد. قرآن می فرماید: «وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ [2]= و چون نزد مردم بی‌ایمان به آخرت، خدا را به یکتایی یاد کنند، آن ها از ذکر حق، سخت ملول و دلتنگ می‌شوند و هرگاه ذکر غیر خدا مثل بت ها و امور مادی را بکنند، خرّم و دل شاد می‌گردند.» ولی مؤمن از اسم خدا آرام می شود و لذت می برد. بسته به نگرش انسان، صحنه ها و اشیاء مختلف، معانی متفاوت و مختلفی دارند. وقتی دو روح مخالف با یک پدیده ی واحد رو به رو می شوند، دو نوع برداشت می کنند. مثلاً وقتی کسی با صحنه ی عاشورا رو به رو می شود، در آن خونریزی و خشونت می بیند و می گوید: عجب صحنه های زشتی! ولی حضرت زینب (سلام الله علیها) که فرهنگش فرهنگ فطرت است، وقتی بدن بدون سر برادرش را می بیند، بدن های تکه تکه شده ی فرزندان خودش و حضرت علی اکبر را می بیند و اسارت خودش را می بیند، وقتی به او می گویند: چه دیدی؟ می گوید: «مَا رَأَیتُ اِلا جَمیلا = جز زیبایی، چیزی ندیدم».  برای فطرت گرا، یکی از زیباترین صحنه ها، بدن تکه تکه شده است. چون نشان می دهد که صاحب این بدن، چگونه فدا وجذب معشوق شده است و یک هم آغوشی خیلی قشنگی داشته است. یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) به حضرت عرض کرد: آقا من چه کار کنم خدا را بخندانم؟ حضرت فرمود: زره را از تنت در بیاور و لخت به میدان برو! یعنی این عشق بازی، عشق بازی قشنگ تری است. این مقوله ی فوق عقل و عرفان است. یعنی خدایا! وقتی می خواهم پیش تو بیایم، می خواهم خیلی دل چسب بیایم. برای همین خداوند زیباترین صحنه ها را برای سیدالشهداء انتخاب می کند که ایشان میدان داشته باشد تا با خدا عشق بازی بیشتری کند. هر چقدر هم که حادثه تندتر می شود و مصائب بیشتر می شود، سیدالشهداء شادتر است. چون زیبایی را بیشتر می بیند. وقتی کسی را دوست داری، به او می گویی: آقا ما مخلص شما هستیم و نسبت به شما ارادت داریم. ولی وقتی یک نفر را با شدت و علاقه دوست داری، این طور با او صحبت نمی کنی، بلکه می گویی: «فدایت شوم.» یعنی فدا شدن زیباست و این اوج ارتباط و اتصال و سنخیت را می رساند. وقتی که انسان چند عکس شهید در دفترچه و کتابش دارد یا در دفتر کار و اتاقش می زند، اگر کسی این چیزها را نفهمد، می گوید: «چقدر خشن است! عکس گل که قشنگ است را بزن!»  ولی کسی که فطرت گراست، عکس شهید دستغیب را می زند که قطعه قطعه شد و دو بار پیکر او را تشییع کردند. چون او وقتی خواسته به ابدیت برود، قشنگ رفته است. خداوند می فرماید: دست به شهید معرکه نزنید! غسل و کفن نمی خواهد. کارهایی که برای مرده ها می کنید، شهدا نمی خواهند و خدا همان طور تحویلش می گیرد. خودسازی، از آثار زیارت است حوصله ی خودسازی پیدا کردن و عشق به آموزش ، محصول یک زیارت خوب است. اگر می خواهیم به این آثار برسیم، باید اهل زیارت باشیم و کیفیت آن را بالا ببریم. اگر مهم نبود خداوند دستور به زیارت نمی داد. چون بسیاری از بیماری های ما با ملاقات ها و زیارت ها، شفا می یابد. این همه منبرهای مختلف در سطح کشور است که افراد براساس تقاضا یا ظرفیت خودشان، از آنها سرمست می شوند و بیرون می آیند. چرا اسلام این ها را گذاشته است؟ چرا مردم سال ها پای منبر می نشینند؟ واقعاً کسی مردم را وادار می کند؟ مردم چه می خواهند که این قدر علاقه به منبر دارند و منبرهای مختلف، در روستاها و شهرها همه پر است؟ هر کس نمی رود پای سخنرانی علمی بنشیند. طرف دانشجوست، حوصله ی دانشگاه خودش را هم ندارد. دبیرستانی به زور، درس خودش را می خواند. اما راحت مسجد می رود و پای منبر می نشیند. عشق به مبدأ و خداست که او را پای منبر و سخنرانی می نشاند. حضرت علی ( علیه السلام) فرمودند:«خُذ الحكمَةَ حَیثُ كانَتْ وَ انْظُر اِلی ما قالَ و لا تنظُرْ الی مَنْ قال[3] = حكمت را در هر جایی هست فرا بگیر و به آن چه گفته می‌شود، نگاه كن! نه به گوینده سخن». شنونده ها به عشق خدا می آیند. همه عاشق خدا هستند و می خواهند چیزی یاد بگیرند تا به خدا نزدیک شوند. مردم پول می دهند تا قرآن یاد بگیرند. چون کلام اهل بیت (علیهم السلام) را دوست دارند، می روند نهج البلاغه، صحیفه و حدیث یاد می گیرند. کاسب، نانوا و... سواد ندارند، ولی سال ها پای منبر هستند و خیلی اطلاعات علمی، اخلاقی، عقیدتی، احکامی و فقهی به دست می آورند. مردم در 15 خرداد 42 و قبل از آن، پای منبرها می نشستند. این انقلاب، برای همین چیزها بود. بزرگ داشت فضیلت، از آثار زیارت است انسان با زیارت کردن به دنبال احیاء، بزرگداشت و احترام فضیلت ها و مکرمات بزرگ اخلاقی است. یکی از خصوصیات زیارت همین است که انسان، فضیلت ها را بزرگ می شمارد. انسان قبل از این که آن کسی را که می خواهد زیارت کند بشناسد، تحت تأثیر فضیلت و خوبی او به زیارتش می رود. ائمه(علیهم السلام) و امام زادگان، بزرگ هستند و انسان دوست شان دارد. حتی ممکن است که هیچ شناختی هم از آنها نداشته باشد، اما فقط به آن ها علاقه دارد. قرآن می گوید: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[4] = و به او شر و خیر او را الهام کرد.» خداوند، خمیرمایه و ذات انسان را با خوبی ها قرار داده است. همه ی انسان ها عاشق خوبی و عدالت هستند. بچه ی کوچک تا آدم بزرگ، آن را می فهمد. به همین دلیل، انسان های با فضیلت مقدس می شوند. حتی یک کمونیسم و مسیحی، امام حسین(علیه السلام) را زیارت می کند و برایش سینه می زند و عزاداری می کند. شهید مطهری در مورد شهید فرموده: [5] « گریه بر شهید، شركت در حماسه ی او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حركت در موج اوست.» وقتی برای شهید گریه می کنی و در تشییع او شرکت می کنی، یعنی من با تو همراهم، کارتان کار حقی بود  و راه تان را ادامه می دهم. انسان ها اعم از خوب و بد، عاشق فضیلت ها هستند. حتی آن هایی که به فضیلت ها احترام نمی گذارند، وقتی می خواهند منافع، حرف و اهداف خودشان را پیش ببرند، به فضیلت ها مسلح می شوند. حتی جانی ترین آدم ها آن را می فهمند. وقتی به یک قاتل بگویی: «چرا طرف را کشتی؟» می گوید: «مخصوصاً او را در خیابان کشتم، چون تحمل خیانت را نداشتم. حالا هم زندان می روم و اعدام می شوم.» چون یک ضد فضیلت در مورد خودش انجام شده، به او بر می خورد. آموزش دین، از آثار زیارت است زیارت، راهی برای ایجاد علاقه به آموزش دین، در انسان است. وقتی عشق و علاقه به فضیلت ها و مزور آمد، علاقه به یادگیری خود به خود می آید. چون ذاتی است و آموزشی نیست. اکثر دین آموزی ها در طول 1400 سال، از طریق منبرها و علاقه به زیارت ائمه(علیهم السلام) و عزاداری ها و تولد ها بوده و دین به همین شکل گسترش پیدا کرده است. طرف آن قدر علاقه مند است که از خراسان به خانه ی امام در مدینه می رود که سؤال شرعی بپرسد و بر گردد. یک حدیث بشنود و برگردد. شوخی نیست پیاده به خانه ی امام بروی و یک جمله بشنوی و بیایی. عشق این کار را می کند. بنابراین، دین آموزی، آموزش معارف و الهیات، براساس عشق صورت گرفته است. آموزشگاه های رسمی دین خیلی کم بوده و تعداد کل روحانیون نیز، محدود است. مردم به طور عمومی در همین ارتباطات و زیارت ها و ملاقات ها با دین آشنا می شوند و مسائل دین و معارف شان را یاد می گیرند.  باید بچه را با معشوق، خوبی ها و مقدسات آشنا کرد تا خودش به آن ها عشق بورزد. اگر اصل را به بچه بفهمانی، او هم می فهمد. دستوری و زوری نمی شود کسی مطالعه ی دین کند. پدر نمی تواند فرزندش را به زور وادار به خواندن کتاب های مذهبی کند. اگر پدر، خود فرزند و حقیقت ابدی و جاودانه ی او را به فرزندش بشناساند، خوب متوجه می شود. چون روح بچه ها به فضیلت، نزدیک تر از بزرگترهاست. حضرت می فرماید: «عَلَیكَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَیرٍ[6] = جوانان را دریاب، زیرا كه آنان سریع تر به کارهای خیر روی می آورند.» فضیلت ها، پاکی ها و خوبی ها را زود می گیرند.  اگر فرزند  لباس آن طوری می پوشد و موهایش را آن طوری درست می کند، این ها او را از آدمیت نمی اندازد. اگر با او درباره ی فضیلت ها و مبدأ صحبت کنید، می بینید که خیلی مایه و آمادگی دارد و این حرف ها را می پذیرد و می فهمد. ما فکر می کنیم اگر موسیقی مبتذل گوش می کند یا دوست دختر و پسر دارد، دیگر نمی شود کاری کرد. این طوری نیست، بلکه اصل و ریشه سر جای خودش است. بنشینید با هم صحبت کنید. حرف زدن  با همسر و فرزندان واجب است. ولی متأسفانه بزرگتر ها حال و حوصله ی گفتگو با کوچکتر ها را ندارند و ضعیف هستند. بنابراین باید خودشان را تقویت کنند تا  بتوانند با هم حرف بزنند و این خیلی هم کم هزینه است. پدر باید وقتی زیارت و مسجد می رود، عشق به بچه اش داشته باشد و او را نیز با خودش ببرد و نگوید: «من حوصله اش را ندارم.» وقتی فضیلت ها را به بچه بشناسانید، او عاشقش می شود. وقتی یک کتاب درباره ی فضیلت ها به او بدهی، به شیفتگی می گیرد و می خواند. اگر قبل از دادن کتاب، او را با خودش آشنا کنی، او خودش بلد است، چگونه خودش را سیر کند. گرسنگی و تشنگی به او بده! او خودش دنبال غذا و آب می رود. اگر همین طوری با بی اشتهایی به او تحمیل کنی، فایده ندارد. ممکن است از روی تعارف هم حرف گوش کند و کتاب را بگیرد، فایده ندارد. چون رغبت ندارد و دائماً به دیده ی نقد بی جا و سؤال، به آن نگاه می کند. یک سره سعی می کند از آن نکات منفی در بیاورد. شیطان هم که بلد است، چطور در ذهن افراد از حق، باطل بسازد. تو کتاب را داده ای که درست شود، می بینی که هزار تا سؤال هم برایش ایجاد شده است. وقتی بچه ات را از نوزادی به حرم بردی و دستت را به ضریح و بعد به سر و صورتش کشیدی و وقتی بزرگ تر شد به اوگفتی: ضریح را ببوس و  در حرم، اسباب بازی و خوراکی هایش را به دستش دادی و گذاشتی که بدود و بازی کند و برایش بستنی و فالوده و  کباب خریدی، او از زیارت لذت می برد و برایش همیشه دوست داشتنی می شود و خودش  هم به این کارها علاقه پیدا می کند. چون با درون خودش سازگاری دارد. خداوند، عشق به ائمه (ع) را در ذات انسان قرار داده است خداوند ساز و کاری گذاشته که زیباست و طوری آن را تنظیم کرده که هیچ کس نمی تواند آن را از بین ببرد. یعنی به جای این که با ذهن ارتباط برقرار کند که امکان قطع شدن داشته باشد، نطفه را اول در دل گذاشته که از بین رفتنی نباشد و جزء خمیرمایه و ذات انسان قرار داده و فرموده: «هر کس می تواند آن را جدا کند.» خداوند انسان هایی با عظمت و فضیلت و نورانی را قرار داده که نمی توان آن ها را از دل بیرون کرد. آن ها ذات و حقیقت خود ما هستند که غیر متدینین هم عاشق آن ها می شوند. شما هیچ انسانی را به اندازه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سیدالشهداء (علیه السلام)، در تاریخ سراغ ندارید که درباره ی آن ها حتی توسط غیر مسلمان ها، کتاب نوشته شده باشد. در دور همی ها، باید حرف های ائمه (ع) را بزنیم حضرت می فرماید: وقتی دور هم جمع می شوید و پاتوق درست می کنید و حرف های ما را می زنید، دل تان زنده می شود. بعد خط دهی می کند که پاتوق های تان باید بوی عشق بدهد و غمخانه نباشد. پاتوق یعنی جایی که خستگی انسان در می رود و انسان شاد و شنگول می شود و نیرو می گیرد و بیرون می آید. حضرت می فرماید: وقتی پاتوق تشکیل دادید، می فروشان و ساقیان یعنی ما را دعوت کنید و ما می آییم از شما پذیرایی می کنیم و شادتان می کنیم. ظاهرش این است که شما گریه می کنید، اما باطنش این است که شاد بر می گردید. واقعاً انسان بعد از زیارت عاشورا، شاد و شنگول بر می گردد. غم طبیعی ندارد که اذیتش کند. این خصوصیت زیارت است. آن هایی که می خواهند زیارت را از ما بگیرند، می دانند چه کار می کنند. می دانند که اگر زیارت عاشورا و پاتوقهای این طوری را از ما بگیرند، همه چیز ما از بین می رود. ملت ایران با این پاتوق ها، بزرگترین معجزه ی جهان را بعد از ظهور انقلاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  و بعد از عهد اهل بیت (علیهم السلام) ایجاد کرده است. ظ م - 32 [1] میبدی، حسین بن معین‌الدین، دیوان أمیر المؤمنین(ع)، محقق، مصحح، زمانی، مصطفی، ص 175، قم، دار نداء الإسلام للنشر، چاپ اول، 1411ق [2] قران کریم / سوره ی زمر / آیه ی 45 [3]. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی،  1366، ص 58 [4] سوره ی شمس / آیه ی 8 [5] مجموعه آثار شهید مطهری . ج24، ص: 466 [6] كافى، ج ۸، ص ۹۳، ح ۶۶

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11468
زمان انتشار: 7 ژانویه 2020
| |
مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

خانواده آسمانی، جلسه 523، 98/10/05

مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: «إِنَّ اَلنَّاسَ يَعْبُدُونَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى ثَلاَثَةِ أَوْجُهٍ فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فِي ثَوَابِهِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْحُرَصَاءِ وَ هُوَ اَلطَّمَعُ وَ آخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ فَرَقاً مِنَ اَلنَّارِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْعَبِيدِ وَ هِيَ اَلرَّهْبَةُ وَ لَكِنِّي أَعْبُدُهُ حُبّاً لَهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَتِلْكَ عِبَادَةُ اَلْكِرَامِ وَ هُوَ اَلْأَمْنُ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ لِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِينَ= مردم خداى را به سه وجه مى‌پرستند:گروهى براى دريافت پاداش خدا را مى‌پرستند. اين بندگى آزمندان است و اين آزمنديست، و گروهى ديگر از بيم دوزخ وي را مى‌پرستند اين بندگى بردگان است، اين بيم است. اما من چون او را دوست دارم مى‌پرستم، اين پرستش آزاد مردان است و آن آرامش است. زيرا خداى بزرگ گفته:«ايشان از لرزش آن روز بيمناك و در آسايش هستند» و نيز گفته:«هر گاه شما خداى را دوست داشته باشيد مرا پيروى كنيد تا خداى شما را دوست داشته باشد و گناهان شما را بيامرزاد». هر كه خداى را دوست داشته باشد، خدا او را دوست داشته و آنكه خداى را دوست داشته از امان يافتگان است.»

مردم عبادت خدا را به سه صورت انجام می‌دهند، طبقه‌ای هستند که خدا را عبادت می‌کنند برای ثواب که این عبادت افراد حریص است و این عبارت است از طمع، یعنی طمع بهشت و ثواب و پاداشش را دارند و این را انجام می‌دهند. نه اینکه این بد است، خوب است که انسان برای ثواب و پاداش، عبادت الهی را انجام بدهد، این خیلی هم عالی و خوب است. بعضی از افراد خدا را از بیم آتش می‌پرستند که به آتش قهر و عذاب الهی دچار نشوند که این هم پرستش بندگان است. حضرت فرمود که این همان عبادت از روی ترس است. هر دو صفت رغبت و رهبت خوب است و همین دوتا است که مقدمه‌ای را فراهم می‌کند تا انسان عبادت خدا را برای یک چیزی بالاتر انجام دهد. با این دوتا قلب انسان آماده می شود تا انسان خدا را به عشق خود خدا و از روی محبت و صفا عبادت بکند و از خدا لذت ببرد. انسان باید در لذت با خداوند تبارک و تعالی بیافتد، یعنی دلتنگی برای خود خدا، لذت بردن از سخن گفتن با خود خدا، مناجات کردن با خود خدا، هم‌نفس شدن و خلوت کردن با خدا، دمی و ساعاتی را مأنوس بودن با خداوند و با خدا گذراندن. اینجاست که عبادت انسان به مرحله سوم می‌رسد، یعنی عبادت کسانی که خدا را دوست دارند و عبادت می کنند. یعنی ارتباط انسان با الله به گونه ای می‌شود که وقتی قرآن می‌خواند هول نیست، یا وقتی نماز می‌خواند، نمی‌گوید: دیرم شد، الان کار دارم، باید زود تمامش کنم. این نشان می‌دهد که این آدم به لذت انس با خدا و به عشق و محبت رسیده، اما اگر اینطور نیستیم یا طمعکاریم یا ترسو هستیم. «کرام» چه کسانی هستند و چگونه خدا را عبادت می‌کنند؟ امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: من او را عبادت می‌کنم، چون او را دوست دارم و این عبادت کرام است. کرام یعنی بزرگان، افراد با قیمت، گرامی و عزیز. یعنی آدم باشخصیت و با ارزش و آدم حسابی. اصلاً کسی که خدا را از روی محبت عبادت می‌کند و عشق خدا در دلش می‌افتد، قیمتی می‌شود. چون مربوط به بخش اصلی‌ و بخش پنجم اوست. انسان با میزان جماداتش، فعالیتهای گیاهی، حیوانی یا علمی‌اش عزیز و قیمتی نمی‌شود؛ بلکه به میزانی که خداخواه و عاشق خداوند است قیمتی می‌شود. عبادت خدا از روی محبت، آرامش می‌آورد وقتی انسان، خدا را از روی دلتنگی و عشق و انس عبادت می‌کند، عاشق خدا می‌شود و محبت خدا در دلش می‌افتد، در نتیجه به امن و آرامش می‌رسد، همانطور که حضرت می‌فرماید: «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ = و آن آرامش است». امام صادق علیه السلام در این حدیث دارد یکی از اصول روانشناسی را بیان می‌فرماید. در تمام مکاتب روانشناسی جهان و در هیچ جا به شما نمی‌گویند که قیمت یک روان و قیمت یک انسان، آن موقعی است که عاشق الله می‌شود. این معصوم است که روی قله خلقت نشسته و از آنجا دارد به تو قیمت می‌دهد و می‌گوید قیمت تو زمانی است که عاشق خدایی. می‌گوید:«وَ هُوَ اَلْأَمْنُ». آیا امنیت روانی در دنیا می‌خواهی؟ می‌خواهی دیگر قرص اعصاب نخوری؟ می خواهی خوابت خوب باشد و به راحتی و زود بخوابی؟ هر وقت خواستی بخوابی؟ هر وقت خواستی بیدار شوی؟ می‌خواهی ضدضربه شوی؟ می‌خواهی زودرنجی و عصبانیت و حساسیت و حسادت و بدبینی‌هایت کنار برود؟ اگر کسی بخواهد همه جهنم هایش را یکجا آب کند و تمام صفتهای بدش را یکجا خوب کند، و اگر کسی بخواهد ره ۱۰۰ ساله را یک شبه طی کند، بخواهد یکدفعه از جهنم در بیاید و برود به درجات عالی بهشتی برسد. فقط یک کار باید بکند و آن این است که عاشق خدا بشود و محبت خدا در دلش بیافتد. اما برای این کار احتیاج دارد که انسان اول عاشق خودش بشود، عاشقِ خود فوق عقلی. اگر این شخصیت‌تان را دوست داشته باشید و عاشقش باشید، مریضی های روحی ـ روانی، اضطراب‌ها، ناراحتی‌ها، غصه خوردن‌ها، تشنج‌ها، بدشخصیتی‌ها، بی‌شخصیتی‌ها همه از بین می‌رود. عمر مفید یک انسان چقدر است؟ همین یک اکسیر، یعنی اکسیرِ دوستی با خدا کافیست. این واقعیت قضیه است. عمر مفید یک انسان آن مقداری است که با الله، غیب، خانواده آسمانی‌، اهل بیت (علیهم السّلام)، فرشتگان و شهدا انس دارد. اگر این اتفاق نیفتد، پس اصلاً انسان زندگی نکرده است. حاصل عمر همان بود که با دوست گذشت            باقی همه بی‌حاصلی و بوالهوسی بود حضرت با گفتن این یک جمله «وَ هُوَ اَلْأَمْنُ» غوغا کرده، یعنی داروسازی است و دارد به شما فرمول یاد می‌دهد. آیا می‌خواهید آرامش پیدا کنید و شاد بشوید؟ آیا می‌خواهید هر مشکلی در زندگی‌ شما اتفاق افتاد، بگویید:«ما رأیت الا جمیلا= جز زیبایی چیزی ندیدم»؟ آیا می‌خواهی ترسها و اضطرابهای وجودت از بین برود؟ جواب، یک کلمه است: «عاشق شو». «عاشق شو، ورنه روزی کار جهان سر آید» دیر می‌شود. عاشق نشده باشی اصلاً زندگی نکرده ای. آفتی نبود بتر از ناشناخت           تو برِ یار و ندانی عشق باخت انسان در آغوش خداست. ولی بلد نیست عشقبازی کند. این مشکل ماست. فردی را در نظر بگیرید که 20 سال 30 سال است که قرص اعصاب می‌خورد و همه چیز را می‌شکند، عصبانی است، کتک می‌زند، عربده می‌کشد و به سختی می شود او را نگه داشت. اما یک دفعه معجزه‌ای اتفاق می افتد که به او می‌گویند این بیماری تو خوب شدنی است. شرطش این است که عاشق شوی. او عاشق می شود و بیماری هایش علاج می شود. عشق عجب اکسیری است! «عشق خدا» اکسیری است که روی دیگر شأن های انسان اثر می‌گذارد عشق به خدا وقتی می‌آید، همه وجود انسان و ذات انسان را عوض می‌کند. این عشق روی همه شان های وجودی انسان مثل تلاشهای «جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی و معنوی» انسان اثر دارد. گفت: یا رسول الله! من کافر که بودم، جای 40 نفر غذا می‌خوردم. الان از وقتی که به شما ایمان آوردم، یک وعده غذا برای من کافی است و سیر می‌شوم. چه شده است؟ حضرت فرمود: آن موقع با معده ی کفر می‌خوردی. اما الان با معده ایمان داری غذا می‌خوری. آدمی که عاشق است، اصلاً حسادت ندارد. چون خودش همه چیز، یعنی الله را دارد. همه قیمت انسان به این است که چه کسی و چه چیزی دلش را ببرد. این یک آینه است که ما خود را در آن ببینیم. ببینیم ما برای چه چیزهایی غصه می‌خوریم و ناراحت و عصبانی می‌شویم و استرس و اضطراب می گیریم. چرا عبادت امنیت و آرامش به همراه دارد؟ همه امنیت انسان ناشی از عبادت است؛ عبادتی که عاشقانه و از روی دلتنگی باشد. وقتی که دلت برای خدا تنگ شد، امنیت سراغت می‌آید. چون در این حالت، معشوق انسان همیشه کنارش هست و آن هم یک معشوق بینهایتی که آدم از او سیر نمی‌شود. این رمز شادی و آرامش و محبت و سعادت در دنیا و آخرت است. امام صادق (علیه‌السلام) سند می‌آورد:«وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ[1]= آنها از فزع، فزع قیامت در امان هستند.» چه کسانی از ترس قیامت و فزع روز قیامت در امنیت هستند؟ کسانی که در دنیا از غصه در امنیت بودند. از عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، قاطی کردن و بریدن در امنیت بودند.  آدمی که استحکام شخصیتی دارد ،جلز و ولز ندارد. چون این آدم امنیت روانی دارد و معشوقش کنارش هست. در کنار معشوقش همه سختیها را می‌گذراند و هیچ چیز تکانش نمی‌دهد. وقتی عشق خدا در دل انسان بیافتد، برای دنیا غصه نمی‌خورد. در کنار خدا غصه خوردن، یعنی جهنم. پیر خردپیشه نورانی‌ام                         برد ز من رنگ پریشانی‌ام گفت که در زندگی آزاد باش                 هان گذران است جهان شاد باش این آیه را دقت کنید:«وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ= در روز قیامت اینها در امنیت هستند». دارالأمن بودن یعنی همین. چون این آدم همیشه در دنیا امنیت داشته و هر چه بلا سرش آمده، عُقده نکرده و گفته: «می‌گذارم به حساب خدا، خدایا طلب من». ائمه علیهم‌السلام هم اینگونه صبور بودند، «صابراً محتسباً» اینها صبور و محتسب بودند. محتسب یعنی حساب کننده. به حساب خدا می گذاشتند. مثلاً شخصی به یک مغازه دار می‌گوید: پسر من را به شاگردی قبول کن. بگذار بیاید کار کند، اگر یک موقعی هم چیزی را شکست و خرابکاری کرد به حساب من بگذار. در این حالت، صاحبکار امنیت دارد. زیرا استفاده‌اش را از پسر می‌کند و او را به کار می‌گیرد و اگر یک چیزی را هم ضربه زد و شکست، می‌گوید صورتحسابش را برای پدرش می‌فرستم. بنا براین، وقتی چیزی از دنیای شما دارد کَنده می‌شود، به حساب خدا بگذار. اینطوری آرامش داری. از اهل بیت ع یاد بگیریم که «صابراً محتسبا» باشیم و به حساب خدا بگذاریم. آیا عرضه این کار را داری که کار بندگان خدا را به حساب خدا بگذاری؟ بنده‌اش اذیتت کرده، تو بگو: خدایا! بنده تو بوده من را اذیت کرده، صاحبش تو هستی؟خدا هم می‌گوید باشد، هر بنده‌ای از بنده‌های من، تو را اذیت کرده باشد، من خودم برایت جبران می‌کنم. عشق به خدا، با تبعیت از پیامبر ص، از مرحله ی رحمانیت به رحیمیت می رسد حضرت بعد از آن آیه، آیاتی را می‌فرمایند که پر از شراب است. آدم دوست دارد بنشیند هزار بار این یک آیه را بخواند:«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ= بگو اگر خدا را دوست دارید، از من تبعیت کنید.» پس تبعیت از دین و احکام دین، به چه عشقی صورت می‌گیرد؟ نه برای بهشت و ترس از جهنم؛ بلکه بالاتر از آن، یعنی به عشق خود خدا. ببینید خدا چقدر قشنگ دعوتمان می‌کند. نمی‌گوید اگر می‌خواهید بهشت بروید و اگر می‌خواهید جهنم نروید، از پیامبرص تبعیت کنید. اصلاً خدا اینطوری حرف نمی‌زند. می‌فرماید اگر دوستم دارید، این کار را بکنید. ببینید چقدر ادبیاتش عاشقانه است و چقدر آدم بالا رفته. می فرماید اگر دوستم دارید دنبال من و پیغمبر راه بیافتید. آن وقت چه نتیجه‌ای می‌دهد؟ می‌گوید اگر تو عاشق خدایی دنبالم بیا. بعد از آن که دنبالم آمدی، خدا هم تو را دوست می دارد. یعنی خیلی کار اوج می‌گیرد. یعنی رحمانیت خدا که پیغمبر را با اسم رحمانِ خود، دنبال تو فرستاده بود که تو را دعوت کند پیش او بروی، به رحیمیت تبدیل می‌شود. یعنی دیگر خدا با اسم رحمان با تو برخورد نمی‌کند، با اسم رحیم برخورد می‌کند. برای همین هر وقت که دعا می‌کنید و دل تان می‌شکند و اشک تان می‌آید و با خدا حرف می‌زنید، بگویید: خدایا! یک نگاه رحیمانه به من بکن. «انظر الی نظرة الرحیمه». «انظر الی نظرة الرحیمه» یعنی خدایا می خوام «یکی یه دونه» ی تو باشم. خدایا یک بار اینطوری به من نگاه کن. یک جا در دعا می‌گوید: خدایا یک لحظه رحیمی به من بده. آدم وقتی خودش را نشناسد، خیلی از چیزها را از دست می‌دهد. گفتم به کام وصلت، خواهم رسید روزی               گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی مغفرت، نتیجه‌ی خدادوستی و عشق به خداست اگر عاشق خدا بودی و تبعیت کردی، خدا هم شما را دوست دارد و گناهان تان را می بخشد: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اَللّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» این آیه ی آشتی‌کنان است. وقتی خدا دوستتان داشت، می گوید:«یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» هر چه گناه داری همه را از بین می‌برد. اطاعت اینطوری است. در روایت آمده:«الصلاة كفارة لما قبلها = نماز کفاره است برای گناهانی که انسان قبلاً انجام داده». زیرا کسی که به عشق الهی نماز می‌خواند و تسلیم اراده خداست. وقتی نمازش تمام می‌شود، هرچه که قبلاً انجام داده بود، همه را از بین می‌برد. کسی که عاشق خداست، سختی یا آسانی زندگی برایش فرقی ندارد می فرماید: «فَمَنْ أَحَبَّ اَللَّهَ أَحَبَّهُ اَللَّهُ= هر کس خدا را دوست داشته باشد، خدا هم دوستش دارد.» حال دقت کنید: «وَ مَنْ أَحَبَّهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَانَ مِنَ اَلْآمِنِینَ= هر کس را  که خدا دوستش داشته باشد، جزء آمنین است.» جزو کسانی است که خدا به آنها امنیت داده. آمن یعنی آسوده‌خاطر. اگر خدا کسی را دوست داشته باشد، دیگر خیالش راحت است. در این چهار شأن «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» بلاهایش بیشتر می‌شود، اما امنیتش بالاتر است. چون می‌خواهد درجات بالاتر را بگیرد. «البلاء للولاء= بلا مال اهل ولایت خداست». بلا دارد، ولی این آدم امنیت دارد. می‌گوید خدایا هر کاری می‌خواهی بکنی بکن. «فَهُوَ لا یُبَالِی عَلَی مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَی عُسْرٍ أَمْ عَلَی یُسْرٍ= پس باکی ندارد که زندگی دنیایش به سختی می گذرد یا به آسانی.» زیرا این آدم امنیت روانی دارد. ضرر و مشکلاتش را به حساب خود خدا می‌گذارد. خود خدا را هم از دست نمی‌دهد. پس معنای دارالأمن بودن بهشت را بفهمیم. چرا بهشت امنیت دارد؟ چون بهشتیان در دنیا آدمهایی بودند که آسوده‌خاطر بودند. آسوده‌خاطر، یعنی ترسو نیست و دلشوره ای ندارد. آسوده‌خاطر یعنی شیطان دائم آینده را به ما تحمیل نکند که چی می‌شود و دائم بنشینی غصه‌ بخوری. گذشته را هم هر چه گفت، بگو ریختم به حساب خدا، کاری ندارم. امنیت یعنی این. دارالامن/ بهشت/ محبت خدا/آرامش ع ل 342 [1] .سوره نمل/89.

صوت

1 - مردم به سه صورت خدا را می‌پرستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11461
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه107؛ 1398/10/05

ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

«سُلَالَةَ النَّبِيِّينَ» يعني تمام كمالات و فضايل آسماني انبياء و رسل علیهم السلام خلاصه شده در وجود مقدس اهل­بیت علیهم السلام و فرزندان شان و آن بزرگواران وارث به حقّ تمام پيامبران و رسولان هستند.

به معصومین علیهم السلام خطاب می‌کنیم که شما «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ= سلالۀ انبیاء» هستید. ریشه‌ «سُلَالَةَ» از «س ل ل» به معنای خروج یک شیء از یک شیء دیگر است. همان طور که مرحوم مصطفوی در التحقیق فرمودند: «اَلتَحَصُل وَ الخُرُوجُ مِن شَیءٍ» گرفته شدن و خارج شدن از یک شیء. به چیزی كه از چیز دیگری خلاصه‌گیری شده باشد، سلاله می‌گویند. مثلا گفته می شود که محصول معدن طلا در طی یک سال، صد کیلو طلا شده. همچنین به نطفه و نسل هم سلاله می‌گویند. چون نطفه از صُلب مرد بیرون کشیده می‌شود. نبی یعنی کسی که خبر می‌گیرد. در نبی دو معنا ذکر کردیم. معنای اول، رفعت، بلندی و منزلت است و معنای دوم خبرگیری است. وقتی می‌گوییم: «سُلَالَةَ النَّبِیِّینَ» یعنی شما اهل بیت عصاره، فشرده و خلاصه ­ی همه انبیاء هستید. هر چه شخصیت، فضیلت، نورانیت، قدرت و کمال در انبیاء وجود دارد، فشرده‌اش در شما وجود دارد. معنی دیگرش این است که این خانه، خانۀ بزرگ و خانه خبرگیری است. ائمه همه از نسل پیغمبر هستند و پیغمبر هم از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام. همه آن­ها نسل در نسل آدم ­های پاک، بزرگ و با عظمتی بودند. امامان معصوم برگزیدگان انبیاء هستند می خوانیم: «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ». صفوه ریشه‌اش همان «ص ف و» یعنی خالص هر چیزی را می‌گویند. مثلا فلانی آدم باصفایی است. یعنی شیله پیله ندارد. آدمی­ست که کلک ندارد. صفا یعنی زلال. یعنی گرفتگی و کدورت ندارد. به این «صفو» گفته می­ شود. مرحوم مصطفوی در التحقیق نیز بیان کرده که «اَلصَفا هُوَ الخُلُوصُ عَنِ الکُدُورَه= صفا یعنی خالص شدن از کدورت ها». مرسلین نیز جمع مرسل است. یعنی فرستاده ­شده. وقتی می‌گوییم: «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ» یعنی اینها برگزیده رسولان هستند. یعنی بهترین‌ها و عالی­ترین‌ها، ائمه­ اطهار علیهم السلام هستند. نه اینکه در انبیاء ناخالصی‌هایی دارند و اهل بیت مبرای از آن هستند. بلکه اینها گزینش شده از طرف خدا هستند. در تمام زیارت‌ها به خصوص در زیارت جامعه کبیره این کلمه را خیلی می بینیم. صفوه، خیره، مصطفی، مجتبی. پس «وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ»، یعنی برگزیده شده از بین همه انبیا. یعنی اهل بیت علیهم السلام خلاصه کمالات، فضائل، خوبی ها، نورانیت‌ها، قدرت ها و منزلت‌های همه رسولان را دارا هستند. ائمه اطهار علیهم السلام، عترت برگزیده پیامبر خاتم ص هستند «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»: عترت به معنای فرزندان و نسل است. در کتابهای لغت یک قید آمده که اگر کسی از پشت یک نفر و از صُلب او باشد، کلمه عترت را برایش به کار می‌برند. «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی فرزندان برگزیده رب العالمین. «خیره» از ریشه خیر است و دو معنای مصدری و وصفی دارد.  1- در معنای مصدری قرآن می فرماید: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ[1]= و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند)». مؤمن اگر مؤمن است، تمام اختیارش را به خدا می‌سپارد. در مقابل احکام خدا با سلیقه و حس خودش با آن برخورد نمی‌کند. چون خدا ما را با این بخش فوق عقلانی نگاه می‌کند. در حقیقت رفتار خدا و قضا و قدرهای خدا با ما براساس بخش جاودانه‌مان است که از جنس اهل بیت علیهم السلام است. تنها این بخش برای خدا اصالت دارد. بنابراین، اگر خدا حکمی می‌کند که به چهار بخش (جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی) ما لطمه می‌خورد یا برایش سنگین می شود، در اینجا ما اختیاری نداریم که بگوییم "چرا خدا با من اینطور رفتار می‌کند!" گاهی در احکام الهی دستوراتی وجود دارد که با علم، اطلاعات و عقل ما نمی‌خواند، اما وقتی پا روی منِ حیوانی می‌گذارید، شبیه خدا می‌شوید. پس مؤمن اگر مؤمن باشد، هیچ وقت در مقابل احکام الهی پوست کلفتی و مقاومت نمی‌کند. با خدا هم درگیر نمی‌‌شود. مؤمن یعنی کسی که امنیت دارد. چون می‌داند هیچ کدام از دستورات الهی بی‌حکمت نیست، هر چه هست قبول می‌کند. نمی‌گوید: خدایا این روزه چیست در دامن ما گذاشتی؟ این احکام برای چیست؟ چون می داند خدا حکیم است. 2 ـ معنای دوم، معنای وصفی است. یعنی برگزیده شده. به پیغمبر می‌گوییم: «خیرة الله». یعنی پیامبر برگزیده خداست و خدا او را انتخاب کرده. در زیارت جامعه مراد از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ» معناص وصفی است. یعنی شما اهل بیتA عترت و نسل برگزیده رب العالمین هستید. «رب» هم یعنی مالک مدبر، کسی که صاحب و مالک حقیقی یک موجود است و او را تدبیر و اداره‌ می‌کند. در التحقیق، ربوبیت این طور معنا شده: «سُوقُ الشَیءٍ اِلی جَهَةِ الکَمال وَ رَفعِ النَقایِص بِالتَخلِیة وَ التَهلیَة= سوق دادن شیء به سوی كمال و رفع نقایص آن ابتدا با تخلیه (یعنی رفع ناخالصی‌ها و زدودن موانع و پاك كردن همه آنچه مانع كمال است) و سپس تحلیه (به معنی گنجاندن هر آنچه كه به استكمال متربی كمك می‌كند)». پرورش یا ربوبیت، یعنی شیء را به سمت کمال سوق بدهیم. مربی غیر از معلم است. کار معلم آموزش است. معلم حرف می‌زند و بقیه یاد می‌گیرند و می‌شنوند. اما وظیفه مربی این است که بتواند شیء را به سمت کمالات ببرد و نقایصش را برطرف کند. مثلاً یک کسی 90 کیلو وزن دارد. در کلاس ورزش، مربی برای کم کردن اضافه وزنش، اول به او دستورالعمل می‌دهد. بعد او را پرورش می‌دهد و نقص‌هایش را برطرف می‌کند. «بِالتَخلِیة»، تخلیه یعنی ضعفها را خالی کردن. یک مرحله از اخلاق، تخلیه کردن است. اگر کسی می‌خواهد رشد کند، باید اخلاق زشتش را کنار بگذارد تا شبیه پیغمبر شود. «وَ التَهلیَة»، یعنی زینت پیدا می‌‌کند و مزین می‌شود. مثلاً بداخلاقیش را کنار می‌گذارد و مزین به خوش‌اخلاقی می‌شود. ترسها و اضطرابهایش را کنار می‌گذارد و آرامش می‌گیرد. کار ما هم این است که بیاییم حیوانیت‌های وجودمان را دور بریزیم و خودمان را زیبا کنیم. همان طور که پیامبر ص فرمودند: «تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ‏ اللهِ= به اخلاق خدا متخلق شوید». حالا این ربّ حوزه ربوبیتش عالمین است. یعنی «ما یُعلَمُ بِه». یعنی هر چیزی که شما با آن یک اطلاعات و علمی را به دست می‌آورید. پس وقتی به عالَم نگاه می‌کنی، به غیب پی ببری. چون همه عالم پر از نشانه‌ها و علامتهای خداست. به دریا بنگرم دریا ته بینم                 به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به هرجا بنگرم کوه و در و دشت         نشان از قامت رعنا ته بینم حضرت علی علیه السلام فرمود: «ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعدَهُ= من به هیچ چیز نگاه نکردم، مگر اینکه قبل از آن خدا را دیدم، همراهش خدا را دیدم، و بعدش هم خدا را دیدم». یعنی اگر خدا نباشد، این نه به وجود می‌آید، و نه می‌تواند حیات داشته باشد. وقتی هم می‌رود، باز هم من نمی‌توانم به آن اطلاع داشته باشم. پس قبل از اینکه به یک شیء نگاه کنی، به شخص به وجودآورنده آن نگاه کن. اینکه می­ گوییم:«رَبِّ الْعَالَمِینَ»، یعنی خدا فقط رب الانسان نیست. بلکه ربّ­ العالمین است. یعنی درختان، برگ­ها، میوه‌ها، حیوانات، اتم‌ها و الکترون‌ها و نوترونها و پرتونها هر کدام­شان عالم هستند. یعنی علامت دار هستند. یعنی خدا همه مخلوقات را همزمان ربوبیت می‌کند. پس منظور از «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» یعنی شما فرزندان برگزیده آن ربی هستید که ربوبیت عالمین را دارد. در واقع چون خدا می‌خواهد عالمین را ربوبیت کند، این آدم ­های خاص را انتخاب کرده است. اینکه خدا پیغمبر را انتخاب کرده، به خاطر این بود که ربّ ­العالمین است و می‌خواهد عالمین را تربیت کند. اصلاً همه چیز به وسیله او پرورش پیدا می‌کند. پس باید حواسمان باشد که پیغمبر کیست و چگونه با او حرف بزنیم. هفته بعد می‌خواهم یک مقداری راجع به «وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» صحبت کنم. اینکه چه معانی را برای ما دارد و در خطاب با معصوم نحوه ارتباط ما باید با چگونه باشد؟ به چه تناسبی باشد؟ چون کلمات کاملاً تخصصی و ریاضی هستند. اگر درکی از آنها نداشته باشید، همینطوری طوطی‌وار فقط می­ خوانیم و چیزی نمی‌فهمیم. قا/220 جامعه کبیره/ «وَ سُلاَلَةَ النَّبِیِّینَ وَ صَفْوَةَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِتْرَةَ خِیَرَةِ رَبِّ الْعَالَمِین» [1] . سوره احزاب/ آیه 36.

صوت

1 - ائمه اطهار، عصاره فضائل انبیاء هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11459
زمان انتشار: 4 ژانویه 2020
| |
تعریف شخصیت حلیم از نگاه امام علی علیه السلام

حلم جلسه 11

تعریف شخصیت حلیم از نگاه امام علی علیه السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شخصیت حلیم فرمودند:«لَيس الحَليمُ مَن عَجَزَ فهَجَمَ و إذا قَدَرَ انْتَقَمَ. إنَّمَا الْحَليمُ مَن إذا قَدَرَ عفا، و كانَ الحِلمُ غالبا على كُلِّ أمْرِهِ[1] = بردبار نيست كسى كه چون ناتوان شود، هجوم برد و چون قدرت يابد انتقام كشد؛ بلكه بردبار كسى است كه قدرت [انتقام] داشته باشد، اما گذشت كند و بردبارى بر تمامى امور او غالب باشد.» قسمت اول حدیث، تعریف سلبی از حلم دارد و قسمت دوم «اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفا» تعریف ایجابی حلم است. یعنی حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، عفو می‌کند و حلم، غالب بر امور زندگی او باشد. اما کسی که وقتی ناتوان شود، هجوم ببرد، حلیم نیست.

حضرت در مورد کسی که حلیم نیست می فرماید: «وَ اِذا قَدَرَ اِنتَقَمَ= حلیم نیست آن کسی که قدرتمند شود و انتقام بگیرد». زیاد داریم در سیره اهل بیت(علیهم السلام) هنگامی که قدرت پیدا می‌کردند، عفو می‌کردند. این همان کاری است که ما دوست داریم خدا با ما بکند. چه الان و چه در موقع مُردن که دیگر اختیار از ما سلب می‌شود. چه در برزخ و چه در قیامت دوست داریم خدا ما را ببخشد. اما حضرت در مورد انسان حلیم می فرماید: «اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفوُه= حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، ببخشد.» روحیه هجوم در هنگام عجز و ناتوانی و ضعف، حاکی از یک شخصیت ضعیف است. موقعی که انسان در یک موضع انفعالی قرار می‌گیرد، شروع به پرخاشگری و بد و بیراه گفتن می نماید و با خشونت و عصبانیت دست به کارهای ناشایست و ناهنجار و خشن می زند. گفتیم که منافق کسی است که مثل یک چوب خشک می ماند. هنگامی که باد و طوفان می وزد، آنقدر می‌ایستد تا خرد شود و بشکند. آدم های ضعیف النفس و اساساً طبیعتگراها و کسانی که از نظر معنوی ضعیف هستند، اینگونه اند. خیلی وقتها این افراد می‌دانند در مشکلی که برایشان پیش آمده، مثل مشکل خانوادگی، اداری، سیاسی و... به خصوص در مسائل سیاسی کاری از پیش نمی‌برند، ولی بیخود لج می‌کنند. علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: کسی رستگار است که اگر قوه و توان دارد، اقدام کند و اگر ناتوان است، کاری نکند و بیخود خودش را به آب و آتش نزند. چون جز هدر رفتن نیروها و از بین رفتن اصل اهداف، چیز دیگری نصیبش نمی‌شود. وقتی از خود حضرت غصب خلافت کردند، در نهج البلاغه هست که حضرت فرمودند: از توان من خارج بود که بخواهم از غصب آنها جلوگیری کنم. در نتیجه 25 سال صبر می کند و به فرمایش خودشان در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشت. این حلم است. نه هجوم بردن و دست به شمشیر بردن تا خون و خونریزی راه بیافتد. کاری که امام حسن مجتبی(علیه السلام) می‌کند، کار نظامی بود و تا آخرین لحظات مقاومت می‌کند. اما وقتی می‌بیند که واقعاً نمی‌شود کاری کرد، صلح می‌کند. در زمان معاویه نیز، امام حسین(علیه السلام) همان راه برادرشان را طی می‌کنند. روشی که اهل بیت (علیهم السلام) غالباً داشتند. توان انجام کار، قیام نبوده. خودشان را بیخود به آب و آتش نمی‌زدند که بیجا دست به شمشیر ببرند و اصل اسلام را نابود کنند. این خلاف حلم است. بیان جمله «این نیز بگذرد» راهکار مقابله با خشم و تحمیل کردن حلم بر خود است یکی از اساتید ما در هنگام بروز مشکلات این جمله مهم را می‌فرمودند:« این نیز بگذرد!». قرآن در مورد روش تخلیه روحی مؤمنین خیلی قشنگ می‌فرماید:«الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ[2]= [همان] كسانى كه چون مصیبتى به آنان برسد، مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم.» یعنی وقتی به مؤمن مصیبت و فشاری وارد می شود، سریع به اصل خلقتش برمی‌گردد و نظام خلقت و معشوق اصلی خود را نگاه می‌کند و می گوید:«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= ما از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم». اما توجیه همه کسانی که از حلم استفاده نمی کنند و از روی عصبانیت در مقاطع مختلف زندگی عمل می‌کنند، این است که می‌گویند:«دیگر کارد به استخوان رسیده بود. خواستم دلم خنک شود. عیبی ندارد، بگذار کتکم را بخورم، ولی حرفم را بزنم و ...» اینها از بی­ظرفیتی است. مرحوم علامه(ره) طباطبایی در مقطعی از زمان، مشکلات زیادی در زندگیش داشت. شاگرد ایشان نقل می‌کرد که گاهی مرحوم علامه دم در خانه می‌آمد، دست هایش را روی چارچوب در می‌گذاشت و می‌ایستاد و با مراجعه کننده ها صحبت می‌کرد. یعنی کسی را در خانه راه نمی‌داد؛ از بس که وضع داخل خانه به خاطر فقر ناجور بود. گاهی فقط می‌توانست میوه­ یا سبزی یا کاهوی پلاسیده بخرد. یا فقط دو تا پرتقال می‌خرید. در نجف هم خیلی تحت فشار بود که خدمت آقا میرزا علی قاضی(ره) استادشان می روند که ایشان با او صحبت می کنند و علامه آرام می‌شوند. علامه این بیت را د رخصوص همین وضعیت می‌گوید: پیر خردپیشه نورانیم                    برد ز دل زنگ پریشانیم گفت که در زندگی آزاد باش           هان، گذران است جهان، شاد باش یعنی این گذران بودن جهان، مژده است. قرآن می‌گوید: از آنها می‌پرسند چه مدت در دنیا بودید؟ می‌گویند: شاید، یک روز یا نصف روز. یعنی زندگی جدی ما آنجاست و قرآن زندگی اینجا را لهو و لعب می‌داند و می فرماید:«وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ[3]= این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اگر مى‏ دانستند.» پس واقعاً بی­عقلی است که انسان روحیه عصبانیت و پرخاشگری داشته باشد. برای دوری از چنین روحیه ای باید بگوییم: «این نیز بگذرد». این است که انسان را راحتت می‌کند. پس جایی که توان نداریم، بی‌خود حرص و جوش نخوریم و آن چیزی که می‌تواند به ما خیلی نیرو بدهد، همین عبارت «این نیز بگذرد» است. یعنی وقتی مصیبتی پیش آمد، بگو اتفاقی است که افتاده و با صبوری بگذران. از آقایی پرسیدم: شما اگر نگران و عصبانی شوی چه کار می‌کنی؟ گفت: من اصلاً وقت نگران شدن و عصبانی شدن را ندارم. کار دارم. نگرانی مال بیکارهاست. مال کسانی است که قدر خودشان را نمی‌دانند. مال کسانی است که وقتشان را از سر راه آورده اند و نمی‌دانند که «یک ساعتِ دنیا» به اندازه چند هزار سال، یا چند میلیون سال آخرت را از آنها می گیرد یا به آنها می دهد. نه اینکه تا کسی به مشکلی بر می‌خورد، زمینگیر شود. انگار که دنیا به آخر رسیده و هیچ کاری هم نمی شود کرد. مهمتر و بدتراز همه در اینطور موارد ایت است که انسان اجرش را هم از دست می دهد. چون بیخود فقط برای خودش جهنم درست کرده است. طبیعت گراها چرا دنیا را جدی می‌گیرند؟ طبیعت گرا چون از خودش فقط طبیعت خود را می بیند، یعنی خود را فقط در محدوده تولد تا مرگ می بیند، پس دنیا را خیلی جدی می گیرد. ما هرچقدر به طبیعت گرایی نزدیک شویم، اینگونه می شویم. ولی فرد عاقل و فطرت گرا این طور نیست. برای دنیا ناراحت و عصبانی نمی شود. قوه ی واهمه نیز، دائماً به طبیعت گراها به دروغ می‌گوید: شما هستید و می‌مانید. پس، حالا حالاها برنامه­ ریزی بکنید. با این دروغ ها ما را مجبور به دویدن برای دنیا می کند و یک دفعه مرگ انسان فرا می رسد. مرگ زمانی می‌آید که انسان برنامه ­ریزی کرده برای چند سال آینده. در حدیث داریم بعد از اینکه انسانها به آنطرف می‌روند، به راحتی متوجه نمی‌شوند که مرده اند. بعد از یک مدت که می گذرد تازه می‌فهمند که مرده اند. «مدیریت»، برای کسی که حلم ندارد، حرام است در مسائل سیاسی وقتی حلم نیست، با مسائل یک مملکت بازی می‌شود. با مسائل دین خدا بازی می‌شود. واقعاً حرام است، کسی که حلم ندارد، بخواهد برود یک جا مدیریت کند. موقعی که نمی‌توانی کاری بکنی، نکن. صبر کن. آن موقع که ناتوان هستی روحیه پرخاشگری را کنار بگذار. تاریخ شیعه، تاریخ خیلی غمباری است. ائمه چند قرن به شیعیان شان صبر کردند. دورانی هم که بعد از ائمه بر شیعه گذشته، دوران شادی­آوری نبوده و یکسره تا یادمان هست، تاریخ شیعه اینطور بوده که بزرگان شیعه در اوج مظلومیت و فشار و تهدید، به ماموریتشان ادامه دادند و مردم را شارژ کردند. تفسیر و حدیث و فقه­ شان را گفتند. ولی یک خانواده هم یک مدیر است. من به پسرها می‌گویم، قبل از اینکه ازدواج کنید، روحیه حلم و بردباری را در خودتان حاکم کنید. چون فردا با عصبانیت هایی که دارید، هم خانه را جهنم می‌کنید و هم آخرتتان را جهنم می‌کنید. نشانه ی حلیم این است که حلم بر همه امور زندگیش حاکم است حضرت در خصوص نشانه ی انسان حلیم می فرماید: «وَ کانَ الحِلمُ غالِباً عَلی کُلِّ اَمرِه= و حلم بر کلیه امورش غالب باشد.» یعنی در همه کارهایش حلیم باشد. در نظام خانوادگی، در نظام مدیریت، در نظام داد و ستد و بازرگانی، در معاشرت، در تعلیم و تعلم و در همه امورش حلم غالب باشد. در هر نقشی که بازی می‌کند، باید حلم داشته باشد. اگر فرزند است، نسبت به والدین حلیم باشد و اگر همسر است، با همسرش حلیم باشد، اگر والدین است با فرزندش حلیم باشد. اگر استاد است با شاگردانش و... وقتی انسان حلم نداشته باشد، از علم هم باز می ماند شاگردی که منتظر است از لغزش استادش سوء استفاده کند، این شاگرد حلم ندارد. من افرادی را می‌شناسم که غالباً به خاطر عُجب‌شان هیچ استادی را قبول ندارند و به هر بهانه­ای از اساتید دور کرده و در حقیقت، خودشان را محروم می‌کنند. این در حالی است که پیامبر ص فرمودند:«لَیتَ السِیاطُ عَلی رُؤوسِ اَصحابی حَتی یَتَفَقَهُ فِی الحَلالِ وَ الحَرام= ای کاش با تازیانه بر سر اصحاب من بزنند تا آنها دینشان را بفهمند و قدرت تفکر در حلال و حرام پیدا بکنند.» اینطور فرمودند بخاطر این که آخرت شوخی نیست. بدون علم به حلال و حرام، کسی نمی‌تواند تولد درستی به آخرت داشته باشد. پس حلال و حرامت را یاد بگیر. حال اگر استاد صد تا عیب هم دارد، به عیبهای خودت نگاه کن. انسان طبیعی اینطوری است که بد تر از خودش، حیوان­تر از خودش، بدبخت تر از خودش و گناهکارتر از خودش سراغ ندارد. این شرط پیشرفت است. فرمود: اگر گفتند همه بهشتی هستند، جز یک نفر، بگو آن یک نفر من هستم. مؤمن صبح می‌کند و شب می‌کند، در حالی که به خودش بدبین است. آمدند به امام سجاد(علیه السلام) عرض کردند: «اِنّی اَحبُّکَ فِی الله حُبّاً شدیدا = آقا من شما را در راه خدا خیلی دوست دارم» حضرت فرمود: «اَللّهُمَّ إِنّی اَعُوذُ بِکَ اَن اَحَبَ فیک وَ اَنتَ لی مُبغِضُک= خدایا پناه می‌برم به اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند و تو از من بدت بیاید.» خداوند اولین الگوی حلم ورزی است ما انسانیم و قرار است خلیفۀ الله باشیم. قرار است ما در صبر، در حلم، در نفوذناپذیری و عزت، مظهر قدرت خدا باشیم. روز قیامت هم تمام تمنایت این است که مثل خدا بشوی. اگر به الگویت نگاه کنی، آنوقت شرمت می‌آید و خجالت می‌کشی از اینکه کوچک فکر کنی و خودت را کوچک نگه داری و خودت را به چیزهایی پیوند بدهی که ارزش ندارند. بدبختی این است که اگر مثل آنها نشویم، آرامش نداریم. چون خدا در وجود ما بی­نهایت ­طلبی قرار داده است. ما تا به بی­نهایت نرسیم و شبیه بی­نهایت نشویم، احساس کمبود می‌کنیم. پس وقتی چنین الگویی داریم، نباید کوچک بمانیم. در این مسیر، حتی اگر ضربه خوردی، اصلاً آن را نبین. اگر مشکلات را جدی بگیری، زمین می‌خوری. اصلاً نگاه به مشکلات نکن. از نگاهی که قرار است به آن برسی و شبیه خدا بشوی به مشکلات نگاه کن. می‌بینی واقعاً مشکل جدی دیگر در زندگیت نداری، قرار است آن بشوی. آیا علی(علیه السلام) بیکار بوده که بنشیند اینطوری برای ما جمله­ بافی و جمله­ سازی بکند؟ اینها چه می گویند؟ ما کجا داریم می‌رویم و ما چطوری داریم فکر می‌کنیم؟ حضرت چند صد جمله در مورد حلم گفته، هزاران جمله در مورد صبر به ما گفته. در مورد قدرت، عظمت و طاعت گفته. ما باید اینها را سرلوحه کار و زندگی مان قرار دهیم. وگرنه، بعداً که بروی آنطرف، پشیمان می‌شوی که چرا اینقدر ما کوچک فکر کردیم و چرا بی‌خود غصه خوردیم. چرا بیخود برای هر چیزی بها قرار دادیم و ذهن را بیجا مصرف کردیم. ذهن عزیز من به بلندای ابدیت هزینه ­بردار است. ما نباید هر چیزی که می‌آید در ذهن مان را مشغول آن کنیم. جوانی که می‌نشیند ساعت ها غصه می‌خورد که تیمش باخته، این اصلاً خودش را نشناخته. اینها، شکست های موهوم است. خیالی است. چیزهای حقیقی نیست. برای حقیقی‌هایش هم نباید پشیزی ارزش قائل باشی. فرزند مرحوم میرزا جواد(ره) در حوض آب افتاد و خفه شد. ایشان مهمان داشتند. یکی آمد گفت: بچه­ات مرده. گفت: هیچ نگو. فعلاً او را یک گوشه­ای بگذارید، مهمان داریم. مهمانها که رفتند، آخرین نفر مهمان را نگه داشت و گفت: فلانی بچه­ام مرده. بیا برویم و به من کمک کن. برویم کفن و دفنش بکنیم. پی دنیا را جدی نگیریم. چون به میزانی که برای هر چیز ارزش قائل می‌شوی و آن را جدی می‌گیری، خودت کوچک می‌شوی. به مرحوم الهی قمشه ­ای می‌گویند: دزد خانه ­ات را برد. می‌گوید: حلال شان، قیامت وقت ندارم به این چیزها فکر بکنم. این آدم جدی است. امام فرمود: دلبستگی به یک تسبیح و یک کتاب هم مذموم است. سر مسائل کوچک، وقت و امور مهم مان را از دست ندهیم که بعداً خیلی پشیمان می‌شویم. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید. آن وقت می‌فهمی که چقدر باخته ای. می‌توانستی عاشق بشوی، نشدی و یکسره به بازی پرداختی. عاشق سلطان ابدیت اباعبدالله الحسین(ع) عاشق امام زمان عاشق اهل بیت، عاشق خدا نشدی. حیف است که ما چون عاشق محشور نیستیم، عاشق هم نمی‌رویم. ع ل 339 [1] . غرر الحكم : ۷۵۲۹ . [2] . سوره بقره/156. [3] . سوره عنکبوت/64. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11456
زمان انتشار: 2 ژانویه 2020
| |
نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

حلم جلسه 10، 79/11/27

نقش حلم در تعارضاتِ زندگی اجتماعی انسان

انسان از این رو که مدنی الطبع است و در این دنیا قرار دارد، ناگزیر است برای گذران امورش ارتباطات و معاشرت های متنوع و متعددی داشته باشد. ناچار است با گروه ها و افرادی زندگی کند که انتخاب و ارتباط با آنها در حیطه اختیارات ما نیست. والدین مان را خود ما انتخاب نمی کنیم. والدین ما از قبل تعیین شده اند. ما چاره ای نداریم که با عده ای از مردم زندگی و معاشرت بکنیم که انتخابِ معاشرتِ با آنها در دست ما نیست. حلیم کسی است که این رمز را بفهمد.

فرمایشی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در جلسه قبل بیان کردیم که فرمودند: «بردبار نیست آن كه با كسى كه چاره اى از معاشرت با او ندارد، به نیكى معاشرت نكند، تا این كه خداوند براى او، راه گریزى از معاشرت با آن کس فراهم آورد.» شاید در هیچ انتخابی به اندازه انتخاب همسر، انسان مختار نباشد. در مورد ازدواج دختر یا پسر، همه ی ولایت ها در دین اسلام برداشته شده. یعنی پدری که بر دختر ولایت دارد، در مورد ازدواج نمی تواند به دختر بگوید با کی ازدواج کن. دختر باید آزادانه خودش انتخاب بکند. در این مقدار آزادی که انسان در انتخاب همسر دارد، در خیلی از موارد می شود گفت، درصد بالایی چه دخترها و پسرها بعد از ازدواج می بینند که انتخاب خوبی انجام نداده اند. با این که کاملاً آزاد بوده اند. یعنی در یک مسیر و ارتباطی می افتند که به راحتی گسستنی نیست. وقتی در مورد ازدواج که ما صد در صد مختاریم که انتخاب کنیم، دچار اشتباه می‌شویم، در موارد دیگر که حق انتخاب نداریم، معلوم است که تعارضات زیادی بین ما و اطرافیان مان ایجاد خواهد شد و چاره ای نداریم، جز ادامه ارتباط و اینجاست که حلم به کمک ما می آید. مثلاً وقتی شما برای شغل وارد اداره، وزارتخانه، سازمان و نهاد می شوید، همکارانت را خودت نمی‌توانی انتخاب کنی. محیط به تو تحمیل می شود. رئیست از قبل مشخص شده، معاونت از قبل مشخص شده، همکارانت از قبل مشخص شده اند. کلی وقت می‌گذاری تا یک خانه پیدا کنی. خانه را که پیدا کردی، راجع به همسایه ها قدرت انتخاب نداری. به مسافرت می روید، در هواپیما یا قطار با صدها مسافر همسفر می شوید، بدون اینکه حتی بغل دستی ات را خودت انتخاب کرده باشی. می بینیم که ناچاریم با گروه ها و افرادی زندگی کنیم که در انتخاب شان و ارتباط با آنها هیچ نقشی نداشته ایم. حلیم یعنی کسی که وقتی می داند قرار است با یک نفر ارتباط برقرار کند، آن ارتباط را به خوشی بگذراند. چرا ما به حلم نیاز داریم؟ ما برای حفاظت از خودمان به حلم احتیاج داریم. چون کسی که حلیم نیست، دائماً در خانه با خانواده، در محل کار با همکاران، در آموزشگاه، در محله با همسایه ها و ... تشنج درست می کند و چیزی برای خودش باقی نمی ماند. حضرت فرمودند: کسی که حلم ندارد، هیچ عمل صالحی برایش نمی­ماند و ضایع می شود. ما که جنینی در رحم دنیا هستیم در نبود حلم، به رشد جنینی روح مان در رحم دنیا آسیب وارد می شود. آن تولدی که باید به برزخ صورت بگیرد، نمی گیرد. به همین دلیل، این فرمول مهم را حضرت رسول صلی الله علیه و اله می فرمایند. نکته ی اساسی این که حلم در ما حوصله ایجاد می کند، این است که بدانیم، بسیاری از این افرادی که با آنها ناچاریم زندگی بکنیم، این ارتباط ها به ما تحمیل شده.در اینجا باید بگوییم: خدایا! به خاطر تو من خوشرفتاری می کنم. وقتی تحمیل شده خداوند به انسان اجر می دهد. پدر و مادر را من انتخاب نکردم. اگر به خاطر حق عظیمی که گردن من دارند، با آنها به نیکی و زیبایی رفتار کنم، خداوند به من اجر خواهد داد. یکی از چیزهایی که در زندگی ما جدی تلقی نشده و بیشتر براساس خلق و خو انجام می گیرد تا وظیفه، شاد نگه داشتن زندگی است. شاد نگه داشتن وضعت خانه، یک وظیفه است. زن، مرد و بچه ها هر کدام به نحوی موظفند تا اوضاع منزل را شاد نگه دارند. به خصوص کسانی که والدین هستند. بچه ها با پدر و مادرهای اخمو و بی حوصله و کم حوصله، نمی توانند ارتباط خوبی برقرار کنند. حتی اگر به بچه فشاری هم نیاید و مورد آزار و اذیتی هم قرار نگیرد، همین که والدین شاد نیستند و گرما ندارند و از آنها مهر و عاطفه تراوش نمی کند، موجب می شود که بچه ها تمایلاتی به بیرون از منزل پیدا کنند و در این تمایلات، بسیاری از انحرافات ایجاد می شود. اما وقتی محیط خانواده شاد است و اگر بین شان اتفاقی هم بیفتد آن را در خودشان حل می‌کنند، هیچ وقت دختر شما نمی رود بیرون از خانه و فاسد بشود. برای حفاظت کانون خانواده، «حلم» کارگشاست در خانواده، در دل زن، در دل مرد، حتی در دل بچه ها شیطان ها کمین می کنند. گاهی، خودت می بینی در خانه عصبی هستی و تشنج داری. اینجا آدم حلیم می خواهد جهنم را خاموش کند. ولی باید بداند که شیطان ها همه با شادی به این خانواده نگاه می کنند و منتظرند یک کبریت بخورد و انفجار حاصل شود و آنها ذوق کنند. چون آنها دلهای مومنین و خانواده های آنها را مثل یک مقر نظامی دشمن تلقی می کنند. قرآن می گوید: «عدو مبین = دشمن آشکار»، دشمن آشکار به هیچ وجه با شادی شما جور در نمی آید. چیزهایی که شادی و آرامش دارد، امید دارد، مال فرشته است و چیزهایی که در آن ترس، اضطراب، ناامیدی، دلشوره و بدبینی هست، مال شیطان است. شیطان از این که دور هم بنشینید و با هم چای بخورید و بگویید و بخندید، خیلی عصبانی می شود. در اسلام خیلی سفارش شده که با هم پاتوق داشته باشید و دور هم جمع شوید و از هم دیگر جدا نشوید. گاهی یک پیشنهاد به موقع پدر و مادر، حجم زیادی از جهنم ها را می تواند از خانواده دور کند. الان وضعیت خانواده در حال انفجار است. سریع برنامه ریزی کنید، همه اهل خانه را جمع کرده بروید حرم. یک حرم مختصر و مفید. همان اندازه که آنها لذت ببرند نه اینکه خسته شوند. بروید فالوده ای، بستنی ای بخورید، رستورانی بروید. با هم صفا کنید. ما ها غالباً فکر می کنیم، اینها برنامه های فرعی زندگی هستند. خیر؛ این جزء برنامه اصلی زندگی است. شما از تکلفات زندگی کم کنید. این در زندگی اصل است که ما باید برای شاد زندگی کردن، و دور کردن تشنج از زندگی برنامه ریزی و هزینه کنیم. در خانه، زن خسته است؛ چون مهمان داشته. مرد باید بگوید خانم خسته ای، امروز غذا درست نکن. من غذا درست می کنم یا از بیرون غذا می گیرم. زنها هم موجودات خوب و وفاداری هستند. شما اگر به خانمت بگویی کار نکن، امشب من می خواهم غذا بیاورم. فکر می‌کنی چه کار می کند؟ می رود خانه را تمیز می کند. می رود کارهای دیگر انجام می دهد. برای زندگی تو دارد می کند. آن هم باز سرمایه است. ما فکر نمی کنیم خریدن استراحت یا استراحت دادن به دیگران، یا شاد کردن دیگران سرمایه عظیمی است. با حلم از گرفتارشدن در غضب بیرون بیا هر وقت کسی در خانه عصبانی است، مهیای تشنج است، باید بداند که غریبه دارد و نامحرم دارد می آید. شمشیرت را باید بکشی، پوزه اش را بزنی. آماده باید باشید و آمادگی اش هم حلم است. به خودت باید فشار بیاوری و طبیعتت را له کنی. یک مقدار باید حوصله به خرج بدهی. حدیث داریم وقتی غضبناک می شوید، مواظب باشید که در غضب گرفتار نشوید. می فرمایند: در موقع عصبانیت، اگر ایستاده اید، زود بنشینید. اگر نشسته اید، دراز بکشید. یک کاری کنید که گرفتار شدن در عصبانیت به شما دست ندهد. چون شیطان موج ایجاد می کند، تمرکز می کند تا یک دفعه عصبانی شوید و شروع کنید به داد زدن و شکستن چیزی. زود باید تغییر حالت بدهی. مثلا یک چیزی بخور، یک گپی بزن، تلویزیون را روشن کن، برو دوش بگیر، لباست را عوض کن، یک ذره عطر بزن، تکانی به خودت بده. وقتی به هم می زنی انگار آب را گل آلود کردی، شیطان دیگر نمی تواند ماهی بگیرد. انگار روی آن موج هایی که شیطان دارد می فرستد، پارازیت رها کردی. اما در حالت تمرکز نباشید. گاهی یک تلفن آدم را نجات می دهد. کسی تلفن می زند و می گوید: می آیید برویم حرم؟ می آیید امروز برویم پارک؟ فردا می آیید برویم نماز جمعه؟ همگی با هم بروید. وقتی اینطور شد، می بینی که همه چیز شاد و زیبا شد. همه ی آن طمع هایی که دشمن علیه ما داشت، دیگر ندارد. لازمه ی این ظرافت این است که انسان بتواند خود و ناخودش را کاملاً از همدیگر تفکیک کند. یعنی بداند شیطان یک عامل خارجی است. خیال نیست. یک شخصیت حقیقی است و دارد برایت نقشه می ریزد. مثل جبهه که دائماً افراد مواظبند ترکش و خمپاره نخورند. دشمن توپ نزند، حمله مستقیم نکند، شبیخون نزند. دائم مواظب هستی. این مراقبتی که دائماً به ما توصیه کرده اند که ما دائماً مراقبت داشته باشیم و بدون مراقبت به جایی نمی رسیم، یعنی همین. گاهی فقط یک شیطان نیست و گروهی از شیاطین به انسان حمله می کنند. عبادات و مستحبات بی موقع، بهانه ای برای حمله شیطان است گاهی لازم نیست در خانه کاری بکنید. یعنی اگر بی موقع قرآن بخوانی، یا بی موقع اعمال مستحبی دیگری انجام دهی، این تنها گذاشتن خانواده است و فراهم آوردن محیط تمرکز و حمله دشمن. دشمن می بیند تو در باغ خودت هستی، خانم را می فرستد آشپزخانه شروع می کند در ذهنش کار کردن. دشمن حقیقی خارجی کار می کند روی ذهن. پس دقت کنید. وقتی خانم تنها می رود آشپزخانه، فکر نکنید که واقعاً تنهاست. اگر من رفتم در اتاق و دارم درسم را می خوانم، فکر نکنم تنها هستم. برای بچه ام هم برنامه می ریزند. این قرآن خواندنت، بی موقع است. قرآن را یک موقعی بخوان که کاملاً خانواده شارژ باشند. بی موقع قرآن خواندن، بی موقع سراغ درس رفتن، بی موقع سراغ تلویزیون رفتن، خودت را از جمع می کَنی. وقتی از جمع کَندی، شرایط را برای تشنج و اضطراب و برای حمله های شیطان کاملاً فراهم کرده ای. در سایر محیط ها هم همینطوراست. باید برنامه ریزی کنید. بعضی از افراد هستند که قدرت و عرضه دارند و می توانند محیط های خارجی را هم تکان بدهند. شما فکر می کنید، چرا پیغمبر صلی الله علیه وآله آدمی که شوخ است و مؤمن را می خنداند و «ادخال السرور» در قلب مؤمن می کند را اینقدر تحویل می گیرد. بنابراین به این فرمایش حضرت دقت کنیم که ما چاره ای نداریم جز این که در ارتباطات، حلیم باشیم. برای همین در حدیث داریم: «المؤمن یأکل بشهوة اهله و المنافق یأکله بشهوته= مؤمن با میل خانواده اش می خورد و منافق با میل خودش می خورد.» مومن وقتی می‌خواهد با خانواده جایی برود، هر جا که افراد خانواده دوست دارند، می رود. می خواهند یک جایی غذا بخورند، غذایی می خورد که افراد خانواده دوست دارند. در جمع من من نمی کند. سعی نمی کند نظرات خودش را تحمیل کند. با جمع می آید و با جمع صفا می‌کند، چرا؟ برای این که در جمع بودن، شیطان  را دور می‌کند و مایه اختلاف را از بین می برد. حضرت رسول ص و ائمه ع در برابر مردم حلیم بودند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام مردم را تحمل می کردند. اگر صحابی خبری برای پیامبر می آورد که تعجب حضرت را برانگیزد، حضرت تعجب می کرد. با وجود اینکه پیامبر از همه چیز اطلاع داشتند، اما تعجب خود را ابراز می کردند تا در ذوق صحابی نخورد و تشنج ایجاد نشود و بهانه دست شیطان نیفتد. اهل بیت علیهم السلام همیشه با ظرافت و با آرامش، یک شمشیر دست شان بوده و هر وقت شیطان طناب می انداخته که یکی از خودشان یا دیگران را ببرد، زود طناب شیطان را قطع می کردند. امام صادق علیه السلام به اصحابشان پول می دادند و می‌فرمودند، این پول ها دستتان باشد، اگر دوتا شیعه با هم درگیر شدند، زود با پول حلش کنید  و نگذارید به تشنج برسد. اگر همه همدیگر را به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم، آن وقت از همدیگر مراقبت می کنیم. یعنی هر کدام مواظب است که شیطان یکی از دوستانش را نگیرد. با تک افتادن از جمع، طعمه شیطان می شویم در مسائل معنوی و مسائل ابدی و آخرتی باید روح جمعی وجود داشته باشد که از همدیگر دفاع بکنیم و بر پوز شیطان های همدیگر بزنیم. چقدر بد است آدم در خودش ذوب شود و توجهی به بیرون نداشته باشد. چون حدیث داریم، هر وقت هر کس از جمع کنده می شود، شیطان زود از فرصت استفاده کرده و به او حمله می کند، مثل گرگ‌ که به گله حمله می کند و گوسفندهایی که تک افتاده اند را می درد. شیرها را دیده اید؟ وقتی حمله می کنند، طعمه ای که تک افتاده را می برند. پس تک نیفتیم. حتی اگر خلاف میل و خلاف سلیقه ما باشد، در جمع باشیم. چون شیطان برنامه ریزی می کند و به محض این که بتواند ما را از جمع جدا کند، همانجا ضربه اش را می زند. قرآن به ما توصیه می کند:«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ[1]= و همدیگر را به حق سفارش و به شكیبایى توصیه كرده‏ اند.» مرتب و مکرر مواظب همدیگر باشیم و به هم توصیه کنیم. خیلی وقتها می توانیم یک نفر را از ته جهنم نجات بدهیم و سرمایه گذاری کنیم. فقط کافی است یاد بگیریم که خودمان را در درجه اول به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم و عاشق خودمان باشیم. اگر کسی عاشق خودش شد، این عشق به دیگران منتقل می شود و دیگران را هم همینطور دوست خواهد داشت. سرمایه گذاری می‌کند مراقبت می کند و دائما به خیر است و چه مبارک انسانی است. شما اهل بیت علیهم السلام را نگاه کنید که چقدر مواظب این قضایا بودند. از امیرالمومنین علیه السلام غصب خلافت کردند. همسرش را با آن وضعیت به شهادت رساندند. ولی می بینی می گوید: «لابدَ». یعنی چاره ای ندارم، جز این که با خلیفه ی اول و دوم همکاری کنم. حتی همکاری نظامی می‌کند. مشاوره ی اقتصادی و سیاسی و علمی می دهد. 25 سال حلم می ورزد. زمانی که خودش به خلافت می رسد، باز هم همینطور است. با زن پیغمبر عایشه، با طلحه، زبیر خیلی با اینها مدارا می کند. تا آنها دست به شمشیر نبرده اند، حضرت دست به شمشیر نمی برد. تا آنها به قهر و غصب و نقض پیمان و نقض بیعت کشیده نشده اند، حضرت با همه شان مدارا کرد. مرتب هوای جمع را داشته که کسی به جهنم نرود. حفظ حریم حق دارانی مثل والدین و استاد و نگه داشتن ادب، حاصل بردباری است امام باقر علیه السلام فرمود:«و لَیسَ الحَلیمُ الّذی لا یَتَّقی أحَدا فی مَكانِ التَّقوى[2]= بردبار آن کسی نیست كه از هیچ كس، در جایى كه باید ترسید، نترسد.» یعنی، انسان آنجایی که باید حساب ببرد، نبرد. گاهی تکبر و منیت یا بی حوصلگی آدم را به جری شدن نسبت به کسی که نباید نسبت به او جری شود و در حریمش برود، می برد. انسان خیلی باید مراقبت کند که در حریم بعضی ها نرود. در حریم رفتن و برخورد کردن با آنها را بیاید افتخار بداند. با هزار جور توجیه که من بچه شجاعی هستم، من عزت نفس دارم، من آدم قوی هستم، من حرفم را رک می زنم، ‌من با کسی تعارف ندارم. چنین کسی نمی داند که نباید وارد حریم آنها شد. همیشه هم نباید رک بود. گاهی ما باید تعارف داشته باشیم. همیشه نباید حیا را کنار بگذاری. یک موقع آدم باید در حرف زدن حیا داشته باشد. از جمله کسانی که آدم باید خیلی حواسش باید باشد، پدر و مادر هستند. هنر نیست که آدم خیلی راحت در حریم پدر و مادر برود.  یکی از جاهایی که حلم به انسان خیلی کمک می کند، همین حریم والدین است. خداوند به عاق والدین  می گوید: هر کاری می خواهی بکنی بکن؛ زیرا من هرگز تو را نخواهم بخشید. در شرح دعای صحیفه سجادیه، امام سجاد در مورد حقوق والدین می فرمایند: «خدایا! کاری کن که من از پدر و مادرم به اندازه یک سلطان ستمگر بترسم». چرا؟ چون این ترس باعث می شود من حریم داشته باشم تا جهنمی نشوم. پدر و مادر باید سعی کنند با بچه رفیق باشند و بچه هم سعی کند با آنان رفیق باشد. پدر و مادر حریم شان را به خاطر عاطفه‌ای که دارند، باز می گذارند که بچه نزدیک شود و با آنها رفیق شود،. بچه باید بداند که این ارتباط باید باشد، اما در حریم آنان نباید برود. پدر و مادر خط قرمز است و اگر رفت در خط قرمز خطرناک است. از مادر باید خیلی ترسید. در عین حالی که باید خیلی دوستش داشته باشی و رابطه صمیمی داشته باشی، حریمش را باید نگهداری. پدر هم همینطور. حال اگر کسی خوشش بیاید از اینکه پدرم از من حساب می برد یا مادر از من حساب می برد، خیلی بدبخت است. معلم و استاد حقش فوق العاده عظیم تر از والدین است. این را برای کسی گفتم که فکر کند می تواند جلوی استاد بایستد و بی ادبی یا بی حیایی کند. حلیم کسی نیست که آنجایی که باید بترسد، نترسد. در جاهایی باید حساب برد و حرف نزد. چرا توصیه به حفظ حریم شده است؟ حریم نگه داشتن، خیلی مهم است. تو وقتی جسارت به خرج می دهی و در حریم می روی، در واقع وارد حریم فطرتت می شوی. یعنی طبیعت تو تجاوز به فطرتت می کند. قبل از این که حرمت خدا و معصوم را بکشنی، خودت را له می‌کنی. زیرا وقتی طاغوت درون، علیه فطرت طغیان می کند، محصولش طغیان خارجی است. فرعون تا علیه خودش طغیان نکند، نمی تواند علیه موسی طغیان کند و «انا ربکم الاعلی» بگوید. آن داخل را له کرده و علیه خودش جسارت کرده است.  خدا در قرآن می فرماید:«وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ[3] = و بر ما ستم نكردند؛ بلکه بر خودشان ستم می‌کردند.» خدای تبارک و تعالی می‌فرماید، شما به ما نمی توانید ظلم کنید؛ بلکه به خودتان ظلم می کنید. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا[4]= اگر نیكى كنید، به خود نیكى كرده‏ اید و اگر بدى كنید به خود [بد نموده‏ اید].» بنابراین، تو به محض این که به پدر و مادر یا یک خانم نسبت به حریم شوهر بی ادبی کند، فکر کند اگر در حریم شوهر رفت و اذیت کرد، هنر است، مثل این می ماند که فطرتش از طرف طبیعتِ او مورد تجاوز قرار گرفته است. سیاست های حریم شکن امروزی، عامل نابودی فرد و جامعه است امروزه به اسم شخصیت دادن به زن، دختران را نسبت به پدر و مادرشان و زنها را نسبت به شوهران شان بی ادب بار آورده اند و می بینید که آمار طلاق ما به کجا رسیده است. سر این که منِ مسئول سیاسی شهوت ران می خواهم رأی بیاورم، به زنها مرتب تاکید می کنم و می گویم «حقوق زن، حقوق زن». اگر زنها به من رأی بدهند من برای زنان چنین و چنان خواهم کرد. بعد هم سیاست گذاری ام یک طوری است که زن را نسبت به شوهرش جری می کنم. هم از آخرتش می افتد و هم از دنیایش. فردا کارش به طلاق می کشد. یک طرفه نمی خواهیم حرف بزنیم. ولی این هنر نیست که ما به زنان یاد بدهیم که جلوی شوهرتان بایستید و چطوری حریم شکنی کنید. چطوری مسخره کنید. تو خفه شو، تو حرف نزن، به تو ربطی ندارد. با این کارها فردا دودش به چشم زنان بدبخت ما می رود. الان از این طلاق، بیشترین آسیب را زنان می بینند. خانم هایی هم هستند که چون حریم دار هستند، دارند شاد زندگی می کنند. بعد هم با خدا دارند معامله می کنند نه با شوهر. زن هایی در آمریکا تظاهرات کرده بودند که با قابلمه و ملاقه و کفگیر و قاشق بیرون آمده بودند و می گفتند، ما را به خانه هایمان برگردانید. ما این آزادی و حقوق شما را نمی خواهیم. اینها فهمیده اند که به اسم حقوق زن چقدر کلاه سرشان رفته و چه بلایی سرشان آمده که می گویند ما را به خانه هایمان برگردانید. یک زن هوشیار، زنی نیست که نسبت به شوهرش بی ادب و جسور باشد. یک مرد هوشیار، مردی نیست که چون زن ممکن است ضعیف باشد، پس حدود خدا را در مورد زنش رعایت نکند و به او ظلم کند. فردا خدا انتقام می گیرد. حدیث داریم که خداوند نسبت به مردان، به چیزی مثل ضایع شدن زنان غضب نمی کند. یعنی خدا خیلی وکیل مدافع زنهاست. یک نفر به والدین یا استادش بی ادبی کند، هنر نیست. مثلاً بعضی ها اصرار دارند یک استادی که عظمتی دارد را با اسم کوچک صدا کنند. مثلاً می خواهند خودمانی باشند. این هنر نیست. تو باید حریم بگیری. باید ضمیر جمع به کار ببری و مودب باشی. علت این تمایل به حریم شکنی چیست؟ شهوت رانی، عجب، تکبر و ضعف روحی افراد باعث می شود که زود بخواهند حریم ها را بشکنند تا خودشان قدرتی پیدا بکنند. خیلی جاها لازم است انسان تواضع کند و از والدین یا استاد فاصله بگیرد و حریم نگه دارد. بیشترین خطر آن موقعی است که ما با کسی ارتباط صمیمی تری داریم. مثل والدین یا مثل دوتا دوست. مرحوم علامه سلام الله تعالی علیه با شاگردانش طوری رفتار می کرد که شاگردان احساس می کردند، علامه دوست شان است و هیچ رفیقی غیر از آنها ندارد. این از طرف استاد است. اما آیا از طرف شاگرد هم همین برخورد باشد؟ نه. شاگرد باید حریم استاد را نگه دارد. خیلی جاها همین حریم نگه داشتن ها ما را از رفتن به جهنم حفظ می کند. خیلی وقتها آدم باید کوتاه بیاید؛ حتی اگر حق با خودش باشد. مثلا پدر و مادر دارند زور می گویند. خدا می فرماید: پدر و مادر حتی اگر هم ظالم هستند، تو باید کوتاه بیایی. شیطان، حریم شکنی را تشدید می کند حرمت ریش سفید، حرمت لباس روحانیت، حرمت سادات و حرمت ... را نگه داشتن خوب است. اینها حریم های خوبی هستند. اما شیطان شدیداً شهوت حریم شکنی را در ماها ایجاد می کند. حریم شکنی هنر نیست و اتفاقا علیه خودمان قیام کردن است. چون یکی از مسائلی که انسان را بزرگ می کند و بالا می برد، ادب و حق شناسی و نمک شناسی است. در هر قشری کسانی پسندیده هستند که ادب داشته باشند و حریم ها را بشناسند. در میان تحصیل کرده ها، اساتید دانشگاه و علما کسانی که ادب دارند، پسندیده اند. در حدیث داریم: «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی الادب = هر چیزی محتاج عقل است، اما عقل محتاج ادب است.» مدیر کل هستی، رئیس جمهور هستی، نخست وزیر هستی، نماینده مجلس هستی، سردار هستی، استاد دانشگاهی، هر چه هستی، نباید فکر کنی که حالا ما قدرت پیدا کردیم و جای پای ما سفت شده، پس می توانیم حریم افراد را بشکنیم و برویم جلو. به هر حال نترسیدن، همه جا بد نیست. همینطور ترسیدن.  ترسیدن یک جاهایی خوب است و لازم است انسان بترسد. چرا؟ چون جهنم را می بینی. اگر عصبانی شوی و جلو بروی و حریم­شکنی و بی­ادبی کنی، در واقع خودت را می سوزانی. آدم باید بترسد. اگر من به فلان حریم وارد بشوم، دیگر اسمش شجاعت نیست، حماقت است. علمای اخلاق به آن «تهور» می گویند. تهور حد افراط در عقل است. ما باید شجاعت داشته باشیم که حد اعتدال عقل است، نه تهور و بی باکی. ع ل 338 [1] . سوره العصر/3. [2] . الكافی : 8/55/16 . [3] . اعراف/160. [4] . اسراء/7. مباحث حلم در قالب سی دی و کتاب کار 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11453
زمان انتشار: 31 دسامبر 2019
| |
وضوی کامل، نوری است که در پیشانی مومن می ­درخشد

زهد؛ جلسه15؛ 1398/09/09

وضوی کامل، نوری است که در پیشانی مومن می ­درخشد

وضو یک ادب و یک پاکیزگی برای ورود به بارگاه الهی است. اگر انسان به آن توجه داشته باشد و وضو را از روی عادت نگیرد، بلکه با نیت باشد، پاداشش یک نوری برای اوست که در قیامت بین چشمانش می‌درخشد.

موضوع بحثمان در حدیث معراج، «ذکر و یاد خداوند» بود. در این باب، حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام از حضرت هادی علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می ­کنند:«لَمَّا كَلَّمَ‏ اللهُ تعالی مُوسَى‏ بْنَ‏ عِمْرَانَ‏ قَالَ فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ أَتَمَ‏ الْوُضُوءَ مِنْ خَشْیَتِكَ قَالَ یَا مُوسَى أَبْعَثُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَهُ نُورٌ یَتَلَأْلَأُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ[1]= زمانی که خدای عزّ و جلّ با موسى بن عمران G سخن گفت. موسى عرض كرد: خدایا! پاداش كسى كه از خشیت تو وضو را كامل به جا آورد چیست؟ خداوند فرمود: روز قیامت او را در حالى مبعوث مى­ كنم كه در پیشانیش نورى مى­ درخشد». در بحث سیر و سلوک، یکی از تذکراتی که به سالک داده شده، حرمت وضو است. وضو آنقدر مهم است که در روایات، دعا هم به همراه آن ذکر شده است که می خوانیم: «اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ تَمَامَ الْوُضُوءِ = خدایا تمام وضو را نصیب من کن». اهل­ بیت علیهم السلام و بزرگان سفارش زیادی دارند که مؤمنین وضو را کامل بگیرند. کامل گرفتن، یعنی تمرکز داشتن و خواندن دعاهای وضو. اگر کسی حرمت خدا را در وضو رعایت کند. یعنی اصول الهی را رعایت کرده است. چون می­داند که چه کاری را انجام می ­دهد. در حقیقت، باطن وضو شستشو، توبه و آمادگی برای ملاقات خداست. این اختصاص به وضو هم ندارد. هر عملی نور و نار دارد. هر عمل صالحی مثل دست کشیدن به سر یک بچه یتیم، یا کمک کردن به فقیر، یا برآورده کردن مشکل برادر دینی و... همه یک نورانیتی برای انسان می‌آورد. در نقطه مقابل، نار است. مثلاً اگر برادر دینی‌ات به شما مراجعه کند و کاری با شما دارد که می‌توانید برایش انجام دهید، اما بهانه‌گیری کنید، حتی بهانه قانونی، ولی می‌دانید که حل­شدنی است و حل ‌نکنید، اگر بهشتی هم باشید، خداوند یک مار در بهشت به سراغت می‌فرستد تا هر روز تو را نیش بزند. یعنی انسان در بهشت لذتش را می‌برد؛ اما به خاطر اینکه حرمت مؤمن را رعایت نکرده که از حرمت کعبه هم بالاتر است و «أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْكَعْبَةِ[2]» است، خداوند این مار را در بهشت برای او می‌فرستد. چون می‌توانسته کاری را انجام بدهد و انجام نداده است. پس انسان باید حواسش باشد که در تصمیم‌گیریهایش دچار حبّ و بغض نشود. اگر کسی نفسانیت داشته و خودش را نساخته باشد، در آخرت گرفتار می­شود. پس باید حواسمان خیلی جمع باشد که در هر کاری، رضای الهی را در نظر بگیریم. چه در کمک کردن، چه در کمک نکردن، چه در قبول، چه در رد، انسان باید رضای الهی را در نظر بگیرد و بعد اقدام کند. بنابراین، این یک قاعده است که هر کاری را در نظر بگیرید، هم نار دارد و هم نور و این بحث از خوابمان شروع می‌شود تا بیداری. اهل وضو، در قیامت با چهرهای زیبا محشور می شوند در فرمایش دیگری از نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره اهمیت وضو آمده است: «یَحْشُرُ اللهُ أُمَّتِی‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْأُمَمِ غُرّاً مُحَجَّلِینَ مِنْ آثَارِ الْوُضُوءِ[3]= خداوند عزّ و جلّ امّت مرا در روز قیامت، بر اثر وضو، با چهره­ هاى زیبا و دست و پاى سفید محشور مى­ كند». میلیاردها انسان در عرصه قیامت محشور می‌شوند. یک عده ای هم پیشانی‌سپید هستند. اینها کسانی ­اند که دائماً وضو می‌گرفتند و این وضو دائماً برای آنها نورانیت می‌آورد. این نورانیت در ظاهر افراد هم تاثیرگذار است. شما ببینید در بین مردم جهان غیر از مؤمنین، بعضی از افراد که پیر می‌شوند، چهره‌شان زشت‌ و گرفته‌تر می‌شود؛ اما مؤمنین هر چه سنشان بالاتر می‌رود، نورانی‌تر، زیباتر و جذاب‌تر می‌شوند. اگر کسی اینطور نیست، علتش این است که فرد تاریکی‌های زیادی با خودش دارد. مثلاً ممکن است در مقوله وضو نورانیت داشته باشد، اما در مقوله اخلاق تاریکی داشته باشد. در روایت دیگری نیز حضرت صلی‌الله‌علیه‌وآلهمی‌فرماید:«أَكْثِرْ مِنَ‏ الطَّهُورِ یَزِدِ اللهُ فِی عُمُرِكَ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَى طَهَارَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ تَكُونُ إِذَا مِتَّ عَلَى الطَّهَارَةِ شَهِیداً[4]= فراوان وضو بگیر تا خداوند عمر تو را افزون گردانَد. اگر توانستى شب و روز با طهارت باشى، این كار را بكن. زیرا اگر در حال طهارت بمیرى، شهید خواهى بود». نگو ساعت فلان وضو گرفتم و حالا با آن نمازظهر می‌خوانم. موقع نماز  که شد، اگر می‌توانی وضوی دیگری بگیر. وضو و طهارتت را زیاد کن. چون آثار وضعی بر جای می گذارد. از جمله اینکه عمرت را طولانی می­کند. همان طور که اگر آب را در صد درجه حرارت بدهی، به جوش می‌آید و این یک قاعده است. یا فلان چیز را اگر بخوری این آثار را دارد. در متافیزیک هم دقیقاً همین قانون برقرار است. معصوم می‌گوید: وضو بگیرید تا به عمرتان افزوده شود: «یَزِدِ اللهُ». یا وقتی که با طهارت بمیری، شهید از دنیا رفته ای، اینها همه حکایت از اثر وضعی وضو دارد. مباهات خدا به نمازگزار از زبان حضرت موسی علیه السلام بخش دیگری از سؤالات حضرت موسی علیه السلام این است: «فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ قَامَ‏ بَیْنَ‏ یَدَیْكَ یُصَلِّی = جزای کسی که در مقابل تو برای نماز می‌ایستد، چیست؟». در نماز باید انسان به خودش تلقین کند و بفهمد در مقابل چه کسی ایستاده است. تلقین یعنی حواسش باشد که در مقابل چه کسی می ایستد. چون حالت قیام در نحوه ی ارتباط با غیب تأثیر دارد. گاهی به نماز می‌ایستیم، ولی آنتن نمی‌دهد و ارتباط قطع است. امّا اگر ایستادنت را درست کنی، ارتباط بهتر برقرار می شود. درست ایستادن، یعنی حواست به این فرمایش باشد که روبروی خدا ایستاده ای. در این حالت است که اتفاقات قشنگی می‌افتد. خدا به پرسش موسی علیه السلام می ­فرماید: «یَا مُوسَى أُبَاهِی بِهِ مَلَائِكَتِی رَاكِعاً وَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً وَ مَنْ بَاهَیْتُ بِهِ مَلَائِكَتِی لَمْ أُعَذِّبْهُ[5]= ای موسی! من به رکوع و سجود و قیام و قعود او به فرشتگانم مباهات خواهم کرد و هر کس را که بر فرشتگانم مباهات کنم، عذاب نخواهم کرد».  مباهات، تعریف خدا از بنده‌اش پیش ملائکه است. خدا نمی‌گوید اگر کسی در مقابل من بایستد و نماز بخواند، من به او مباهات می‌کنم. یک دفعه دایره را وسیع می‌کند و می‌فرماید: من مباهات می‌کنم به کسی که چه رکوع باشد، چه سجده باشد، چه قائم باشد، چه نشسته باشد. بعد فرمود که اگر من کسی را در نزد ملائکه‌ام به او مباهات کنم، دیگر عذابی ندارد. این یعنی نمی‌شود که خدا از کسی تعریف کند، بعد او را به جهنم ببرد. در روایات اهل بیت علیهم السلام نقل شده كه عبادت برخى از بندگان، موجب مباهات خداوند متعال، نزد فرشتگان است. مانند عبادت جوان كه بر پایه حدیثى، خداوند متعال، خطاب به فرشتگان نسبت به عبادت جوان، این چنین مباهات مى‌نماید: «بنده‌ام را بنگرید كه براى من، خواسته‌هاى نفس خود را كنار نهاده است». همچنین كسانى كه براى خدا آزار دیگران را تحمّل مى‌كنند، یا نافله شب را در روز، قضا مى‌نمایند یا در بیابانى بى آب و علف، به تنهایى به نماز مى‌ایستند، یا در شب‌زنده‌دارى و در سجده به خواب مى‌روند، یا در جبهه نبرد با دشمن، در حالی كه یارانشان فرار كرده‌اند، مقاومت مى‌كنند و به شهادت مى‌رسند. اینها همه موجب مباهات خدا نزد فرشتگان مى‌شوند. مباهات هم به معناى بالیدن و اظهار فخر نمودن است و مباهات خدا نزد فرشتگان، بدین معناست كه او كارهاى نیك انسان‌هاى شایسته را به رخ فرشتگانش مى‌كشد. حضرت موسی علیه السلام از خدا سوال می­ کند: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَلَّى الصَّلَوَاتِ لِوَقْتِهَا= خدایا جزای کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند، چیست؟» خداوند می فرماید: «أُعْطِیهِ‏ سُؤْلَهُ‏ وَ أُبِیحُهُ جَنَّتِی‏= خواسته‌اش را می دهم و بهشتم را هم به او حلال می­ کنم». کسی که نمازش را اول وقت می‌خواند، اجازه ورود به بهشت را دارد و خدا بهشت را برایش مباح می‌کند. پس هر وقت خدا صدایت می‌کند، بگو: بله. بگو: من با کس دیگری کاری ندارم. این یعنی عبودیت. نه اینکه به خدا بگویی زنم کار دارد، بچه‌ام کار دارد. هر چند یک موقع هایی هم باید به خدا گفت: زنم کار دارد، بچه‌ام کار دارد، پدرم کار دارد، گاهی عیبی ندارد. خود خدا هم می‌گوید عیب ندارد. اینها استثناء است. ولی به کارهای مباح دیگری نباید بپردازی. بگو خدا صدایم کرد، الان باید جواب بدهم. عایشه می‌گوید: پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وآله با من خیلی خوب بود. وقتی صدای اذان را می‌شنید، با ما غریبه می‌شد، انگار که ما را نمی­شناخت. باز حضرت موسی علیه السلام از خداوند سؤال می­ کند: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ دَمَعَتْ‏ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَتِك‏= خدایا جزای کسی که چشمانش از ترس تو گریه کند چیست؟» خداوند در پاسخ می‌فرماید: «أَقِی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النَّار وَ أُومِنُهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ= من چهره او را از گرمای جهنم نجات می‌دهم و در روز قیامت که فزع اکبر است، او را امان می ­دهم». روز قیامت روز فزع اکبر است، یعنی وحشت بزرگ. شایسته است که انسان زمانیهایی را اختصاص بدهد و در تنهایی هایش در عظمت خدا و برای گناهانش گریه کند. همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «الْبُكَاءُ مِنْ‏ خَشْیَةِ اللهَ مِفْتَاحُ الرَّحْمَةِ= اگر کسی از خشیت الهی گریه‌اش گرفت، باب رحمت به رویش باز می‌شود». از خودمان بپرسیم که چقدر در طول روز یا هفته‌ای یک بار، از ترس خدا گریه می‌کنیم؟ جواب دادن به این سوال نشان می دهد که چه آدمی هستی. در اهمیت گریه بر خشیت خدا نبی اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآلهفرمودند: «مَنْ‏ خَرَجَ‏ مِنْ‏ عَیْنَیْهِ‏ مِثْلُ‏ الذُّبَابِ‏ مِنَ الدَّمْعِ مِنْ خَشْیَةِ اللهِ آمَنَهُ اللهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ= هر کس از ترس خدا به اندازه بال مگسی اشک از چشمش بیرون بیاید، خداوند او را در روز ترس بزرگ و فزع اکبر، ایمن می‌دارد». هر دانشی که به رویتان باز می‌شود، در واقع یک دریایی از عظمت علم الهی به رویتان باز شده است. مثلاً شیمی می‌خوانید، زیست‌شناسی می‌خوانید، مستندی را نگاه می‌کنید یا راجع به یک پرنده، درخت، مورچه مطالعه ­ای می­ کنید، این عظمت، انسان را به سجده وادار می‌کند. همان طور که خداوند در سوره اسراء فرمود:«إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً[6]= کسانی که دانش یافته‌اند، چون این کتاب بر آنان خوانده شود، سجده‌کنان به روی در افتند و می‌گویند: پروردگار ما پاک و منزه است. البته وعده خدای ما محققا واقع خواهد شد». حضرت عبدالعظیم علیه السلام فرمود که از امام هادی علیه السلام شنیدم:«سَمِعْتُ‏ عَلِیَ‏ بْنَ‏ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِیَّ یَقُولُ‏ إِنَّمَا اتَّخَذَ اللهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا لِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صلوات الله علیهم[7]= از حضرت على بن محمّد العسكرى علیه السّلام شنیدم كه مى‌فرمودند: خداوند عزّ و جلّ‌ حضرت ابراهیم را به خاطر این كه زیاد بر محمّد و اهل بیتش صلوات اللّه علیهم درود و صلوات مى‌فرستاد، خلیل و دوست خود قرار داد». در اینجا حضرت به ما این قاعده را یاد می­ دهد که خدا ابراهیم علیه السلام را برای این رفیق گرفت که زیاد به پیامبر و اهل­بیتش علیهم السلام صلوات می‌فرستاد. پس اگر می‌‌خواهی دوست خدا بشوی، زیاد صلوات بفرست. در روایت داریم هیچ چیز، نامه عمل را مثل صلوات سنگین نمی‌کند. این یک قاعده است و این صلوات فقط سنگینی اش برای آخرت نیست. اینجا هم شخصیت انسان را ثروتمند و غنی و سنگین می‌کند. یعنی در دنیا هم روح انسان را سنگین می‌کند و هم خواص خیلی عجیبی دارد. صلوات انسان را نورانی و خوشبو می‌کند. صلوات، فضا، دل، مکان، شهر، کشور و همه جا را سنگین و نورانی می‌کند. صلوات موجب اتفاقات خیلی عجیبی در نظام درونی انسان می‌شود. پس صلوات زیاد بفرستد. چون گناهان را منهدم می‌کند. صلوات حقیقت است. گناه در شریعت و طریقت اتفاق می‌افتد، اما صلوات قدرتش بالاتر است. چون از جایگاه حقیقت است. قا/200 زهد/وضو [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج66، ص383. [2] . شیخ صدوق، خصال، ج1، ص27. [3] . مجلسی، بحارالانوار، ج11، ص237. [4] . همان، ج66، ص3صلی‌الله‌علیه‌وآله6. [5] . شیخ صدوق، امالی، ج1، ص276. [6] . سوره اسراء/ آیه 108. [7] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص137.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11438
زمان انتشار: 25 دسامبر 2019
| |
جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 522؛ 1398/09/28

جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

استکبار به معنی بزرگی کردن، زیر بار حرف حق نرفتن و خود را بزرگتر و مهمتر از حق دانستن است. وقتی حق برملا می‌شود و انسان آن را نمی پذیرد، به این تکبر گفته می‌شود. مثلاً شما از پدر و مادرت، همسرت، فرزندت یا از کسی چیزی را می‌بینید که حق است. اگر تعصب به خرج بدهی و زیر بار نروی، مستکبر هستی.

تسلیم حق شدن، خیلی مهم است. همه ما هم در معرض این صفت حق ناپذیری هستیم. جاهایی مقصریم، ولی زیر بار نمی‌رویم. اکنون به آیاتی می پردازیم که به جزای مستکبرین و متکبرین اشاره شده است: «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً[1]= اما کسانى که ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند، خداوند پاداششان را به طور کامل به آنان مى دهد و از فضل خود بر پاداش آنان مى افزاید، و اما کسانى که از پرستش خدا خوددارى کنند و تکبر ورزند آنان را به عذابى دردناک عذاب مى کند و آنها براى خود کارساز و یاورى جز خدا نخواهند یافت». کسی عمل خوبی را انجام نمی‌دهد، مگر اینکه خداوند حتماً به او هم جزای دنیایی می‌دهد، هم جزای آخرتی. غیر از این جزای خوب، اضافه‌‌تر هم به انسان می‌دهد. بیشتر از آن چیزی که لیاقتش است. اما کسانی که زیربار دستورات الهی در شئون مختلف زندگی مثل شوهرداری، زن داری، حقوق بچه و... نمی روند، مصداق مستکبرند. جمله «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» استکباری است. چون خدا می‌گوید که هر جایی مستضعفی هست، حتی کافر هم باشد، باید بروی او را نجات بدهی. اما بعضی ها به راحتی می‌گویند: افغانستان به ما چه، یمن به ما چه، فلسطین به ما چه، اینها به ما چه ربطی دارند. او آدمی است که فقط برای دنیایش برنامه‌ریزی کرده و هیچ برنامۀ حیات جاودانه­ ای ندارد. عبد خدا نیست. نیامده برای اینکه انسان باشد. آمده فقط در اینجا زندگی کند. کسی که در مقابل خدا استکبار می‌کند، طبق آیه قرآن قطعاً به عذاب بسیار دردناک گرفتار خواهد شد و هیچ یاور و کمک‌کننده‌ای نخواهند داشت و کسی نیست که در قیامت به دادش برسد. «وَالَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ[2]= و آنان که آیات ما را تکذیب کرده و از سرکشی و تکبر سر بر آن فرود نیاوردند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید (معذب) خواهند بود». کسانی که آیات الهی را دروغ می­ پندارند و تکبر می‌ورزند از اینکه آن را قبول کنند، برای همیشه همدم آتش هستند. «إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ ۚوَكَذَٰلِكَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ[3]= همانا آنان که آیات ما را تکذیب کردند و از کبر و نخوت سر بر آن فرود نیاوردند، هرگز درهای آسمان به روی آنان باز نخواهد شد و به بهشت در نیایند تا آنکه شتر در سوراخ سوزن در آید و این گونه گنهکاران (متکبّر) را مجازات سخت خواهیم کرد». پیغمبر ص می‌فرماید: روز قیامت بعضی از کفار مثل عموی خود پیغمبر ابولهب و کسانی دیگر، وقتی عذاب را برمی‌دارند که پیامبر بیاید اینها را نجات بدهد، آنها می‌گویند نه، عذاب را برقرار کن. ما نمی‌خواهیم او را ببینیم. تا این حد انسان به لجبازی می‌افتد و زیر بار نمی‌رود. انسان اگر منحرف بشود، بسیار وحشتناک می­ شود. «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرین/ أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدانی‏ لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقینَ/ أَوْ تَقُولَ حینَ تَرَى الْعَذابَ لَوْ أَنَّ لی‏ كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنین‏/ بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آیاتی‏ فَكَذَّبْتَ بِها [4]=‏ تا مبادا کسی فریاد وا حسرتا بر آرد و بگوید: ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و وعده‌های خدا را مسخره و استهزا کردم. یا بگوید: اگر خداوند مرا هدایت می­ کرد، از پرهیزگاران بودم. یا هنگامی که عذاب را می ­بیند بگوید:«ای کاش بار دیگر (به دنیا) بازمی ­گشتم و از نیکوکاران می شدم. آری آیات من به سراغ تو آمد؛ امّا آنها را تکذیب کردی و تکبّر نمودی و از کافران بودی! »  یکی از حسرت های انسان در روز قیامت این خواهد بود که در دنیا در محضر خدا بود و آنقدر عناد به خرج داد که الان همه چیز را از دست داده. حالا بعضی‌ها برای اینکه عذاب وجدان نگیرند، خدا را قبول دارند. ولی قرآن و اهل بیت علیهم السلام را نه. درحالی که خدا قرآن را فرستاده، اهل بیت را هم خدا در قرآن معرفی کرده و گفته اینها معصوم هستند. صدها آیه در مورد اهل بیت در قرآن داریم. اگر تو خدا را قبول داری، باید بدانی که این کتاب را خدا فرستاده است. او دین خدا و مؤمنین را به تمسخر ­گرفته و می گوید: من را خدا هدایت نکرد و خدا نخواست من درست بشوم. اگر من هدایت می‌شدم، از افراد باتقوا می‌شدم. وقتی به عذاب می‌رسند می‌گویند ای خدا! می‌شود من را برگردانی من آدم خوبی بشوم؟ خدا می‌گوید نه چنین خبری نیست. من آیات خودم را برای تو فرستادم، اما تو آنها را تکذیب کردی و تکبر ورزیدی، بزرگی کردی از اینکه زیر بار آنها بروی، به آیات من کفر ورزیدی. «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ[5]= پس (فرشتگان خطاب کنند که) از هر در به دوزخ داخل شوید که در آنجا همیشه معذب خواهید بود و جایگاه متکبران بسیار بد منزلگاهی است». «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ[6] = آنها صبح و شام بر آتش دوزخ عرضه می‌شوند، و چون روز قیامت بر پا شود (خطاب آید که) فرعونیان را به سخت‌ترین عذاب (جهنم) وارد کنید». «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّار[7]= و (یاد آر) وقتی که در آتش دوزخ با هم به احتجاج و مجادله برآیند، ضعیفان ملّت به پیشوایان گردنکش خود می‌گویند: ما (در دنیا) از شما پیروی کردیم (که گمراه شدیم) آیا می‌توانید امروز شما هم به عوض آن از آتش عذاب ما بکاهید». خیلی عجیب است که یک مسلمان و شیعه تابع یک کافر بشود و دستورات او را اجرا کند. می‌داند آنها این مملکت را دوست ندارند. جز غارت این مملکت و کشتن مردم این مملکت هدفی ندارد. هیچ خیری برای این مردم نمی خواهند. اما بعضی افراد باز تابع آنها می شوند. آموزش می‌بینند که چطوری بیایند در این کشور فتنه ایجاد کنند. قرآن در جزای چنین افرادی این طور خبر می دهد که ما تابع شما بودیم. شما می‌توانید کمک ما کنید و یک بخشی از عذاب ما را تحمل کنید. چون ما به خاطر شما جهنم رفتیم. متکبر در جهنمی به نام «بولس» گرفتار عذاب و آتش می شود نبی اکرم صلی الله علیه وآله می ­فرماید:«یُحْشَرُ الْمُتَكَبِّرُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَمْثَالَ الذَّرِّ فِی صُورَةِ الرِّجَالِ یَغْشَاهُمُ الذُّلُّ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَیُسَاقُونَ إِلَى‏ سِجْنٍ‏ فِی‏ جَهَنَّمَ‏ یُسَمی بُولَسُ تَعْلُوهُمْ نَارُ الْأَنیَارِ یُسْقَوْنَ مِنْ عُصارَةِ اَهلِ النّار طِینَةَ الْخَبَالِ[8]= گردنكشانِ متكبّر در روز قیامت به صورت مورچه محشور مى­شوند و مردم آنان را، به خاطر بى اعتنایى شان به خداوند عزّ و جلّ، لگدمال مى كنند آنها را به زندانی به نام «بولس» درجهنم می برند و بر آنان آتش افروخته می شود. و به آنان از چرک و زردآب اهل جهنم خورانده می شود». متکبران در روز قیامت به اندازه مورچه‌هایی محشور می‌شوند که انسان هستند. یعنی بسیار کوچک می‌شوند. چون در دنیا برای بندگان خدا اهل بزرگی کردن بودند. مثل قلدری و بزرگی مرد در خانه که باید حرف، حرف او باشد. این استکبار است، یعنی زیر بار نرفتن نسبت به وظایفی که در مقابل همسر و فرزندان داریم. در قیامت مستکبر جدای از اینکه کوچک می شود، از هر طرفی له و ذلیل می‌شود. چون زیر دست و پای مردم قرار می­ گیرد. هیچ کس به او محلی نمی‌گذارد. خدا خوار و ذلیلش می‌کند. بعد او را هُل می‌دهند به زندانی در جهنم که «بولَس» نام دارد. یعنی آتش آتش‌ها، یعنی آتشی که آتش‌های دیگر را می‌سوزاند. آن آتش‌ها از دست این در عذاب هستند. یعنی انگار آتش‌های دیگر یک شیء سرد هستند و او اینها را می‌سوزاند. این نار هم از نفس انسان می‌آید. موقعی که انسان به لجبازی می‌افتد، موقعی که معذرت‌خواهی را فراموش می‌کند، موقعی که قبول کردن یک تقصیر را نمی‌پذیرد و زیر بار نمی ­رود، موقعی که حقوق خانواده همسرش را نمی‌پذیرد و... گرفتار چنین آتشی می­ شود. حسادت برای انسان «نَارُ الْأَنیَارِ» می‌آورد. چون حسادت، استکبار هم می‌آورد. وقتی حسادت می‌کنی و زیر بار حق نمی‌روی و امرخدا را اطاعت نمی کنی. استکبار هم مراتب دارد. استکبار جمادی، مثلا پرداخت نکردن مال خمسی. استکبار گیاهی مثل خوردن غذاهای حرام. استکبار حیوانی مثل رعایت نکردن حقوق همسر و فرزند یا پذیرفتن پست و مقامی که به صلاح انسان نیست. اینها همه استکبار است که در یک جایی در جهنم به نام بولَس آن آتش آتشها اینها را می‌گیرد و نیز از عصارۀ دوزخیان که چرک و خون است، به آنها می‌خورانند. چرا اینقدر ذلت‌بار است؟ برای اینکه اینها در دنیا دنبال عزت کاذب بودند. می‌خواستند بزرگی کنند از طریق غیر حق. عزت و بزرگی خیلی خوب است؛ ولی از طریق حق. قلدری در مقابل خدا و دستوراتش تکبر است. کار ناحق است. پس پرروگری کردن، قلدری کردن در دنیا ذلت اخروی می‌آورد. دلهایتان را به چیزی که کاذب است خوش نکنید. چون عکسش سرتان می‌آید. با پول به کسی فخر نفروشید، چون پول ملاک انسانیت نیست. اگر با پولت به کسی فخر فروختی و بزرگی کردی، خدا برایت ذلت می‌آورد. حتی حق نداری با معنویتت دیگران را ریز ببینی. این قاعده فراموشمان نشود. قا/220 جهنم/تکبرورزی [1] . سوره نساء/ آیه173. [2] . سوره اعراف/ آیه 36. [3] . سوره اعراف/ آیه 40. [4] . سوره زمر آیه 56 االی 59. [5] . سوره نحل/ آیه 29. [6] . سوره غافر / آیه 46. [7] . همان/ 47. [8] .الحسبة لابن تیمیة - ت الشحود نویسنده: ابن تیمیة، جلد: 1،صفحه: 398

صوت

1 - جایگاه مستکبر و متکبرین جهنم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11436
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 106؛ 1398/09/28

ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

اهل بیت علیهم السلام امانت دار خداوند تبارک و تعالی در روی زمین هستند. یکی از مراتب امانت ائمه اطهار، اختیار مردم است. ولی آنها در مقام واسطه گی سلب اختیار از مردم نمی کنند. ما هم باید مثل ائمه امانتدار باشیم و البته امانتداری مصادیق مختلفی دارد. از جمله این که اموال مردم، مسئولیت پذیری در حقوق همسر و فرزند، پست و مقام، اعضا و جوارح، مجالس و گفتگوهای دوستان.

بحثمان در شرح زیارت شریف جامعه کبیره درباره «أمناء الرحمن» بود که گفتیم: اهل بیت امین خداوند تبارک و تعالی هستند. مقام رحمان را توضیح دادیم که رحمان قبل از خلقت عمل کرده و حضرات معصومین در همه مراتب خلقت امین رحمان هستند. به قدری امین هستند که قرآن می‌فرماید:«كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ[1]= هر چیزی را با محاسبه در وجود امام قرار دادیم». برای همین است که محاسبات و تدبیر همه مخلوقات الهی به دست اهل بیت (علیهم السّلام) صورت می گیرد. چون آنها امین خداوند هستند و به هیچ وجه در امانت الهی خیانت نمی‌کنند. یکی از مراتب امانت ائمه اطهار، اختیار مردم است. خداوند اراده کرده که انسانها مختار باشند. مثلاً در اینکه بندگانش به او کفر بورزند یا با او بجنگند یا با او مخالفت کنند. قدرت را خودش می‌دهد و همه چیز از سایه خداوند است. ولی ائمه در مقام واسطه‌گی سلب اختیار نمی‌کنند و جلوی کسی را نمی‌گیرند. حتی اگر قرار است یک کسی امام را بکشد، امام با اینکه می‌تواند خیلی راحت جلویش را بگیرد، اما هرگز این کار را نمی‌کند. وقتی که کسی به امام دروغ بگوید، یا برای امام نقش بازی کند، امام با اینکه می‌تواند رسوایش کند، اما چون امانتدار است، برخوردش برخورد کاملاً عادی است. کسی که امانتدار نیست، ایمان ندارد پس از روشن شدن این نکته که ائمه اطهار امانتدار الهی هستند، در مورد اهمیت امانتداری و مصادیق امانت به بحث ادامه می دهیم. در باب اهمیت امانتداری، نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «لا إیمان لمن لا أمانة له= اصلاً کسی که امانت را رعایت نمی‌کند، اصلاً ایمان ندارد». همچنین فرمودند:«لاَ تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلاَتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ اَلْحَجِّ وَ اَلْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ= نظر نكنید به بسیار نماز خواندن مردم و بسیار روزه گرفتن و زیاد حج كردن آنها و زمزمه آنها در شب». هر چند نماز خواندن، روزه گرفتن، حج رفتن، زکات دادن از ارکان اسلام است؛ ولی باز هم نمی‌توان گفت که یک نفر آدم خوبی است یا نه. از کجا می‌شود فهمید یک نفر آدم خوبی است؟ حضرت در پاسخ می فرمایند: به این نگاه کنید که چقدر راستگو و امانتدار است. دینداری می‌شود: «اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ اَلْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ= بلكه نظر كنید به راست گفتن حدیث و ادا كردن امانت». این ملاک بسیار مهمی برای تشخیص خوب یا بد بودن خود و دیگران است. نکته دیگر در مورد امانت این است که امانت مؤمن و کافر ندارد و به تعبیری که حضرت آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) در شرح جامعه کبیره‌شان آوردند، امانت حق بین‌‌المللی است. درون‌دینی نیست که بگوییم چون مسلمان است رعایت کند و چون کافر است، رعایت نکند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید که اگر قاتل علی علیه السلام یک چیزی دست من امانت بسپارد به او برمی‌گردانم. پس امانتداری کافر و مؤمن ندارد. اگر چیزی امانت سپرده شده، باید به او برگرداند و این هم در مورد همه انسان ها یکسان است. اموال مردم امانت الهی هستند اولین مصداق از مصادیق امانت، اموال مردم است که انسان باید رعایت کند. قرآن میفرماید:«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ[2]= و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست‏، پس آن كس كه امین شمرده شده‏، باید سپرده وى را بازپس دهد». به عنوان مثال، استفاده از اتوبوس شرکت واحد امانت است. ده ها میلیون انسان باید مراقب آن باشند. در مسابقات فوتبال، طرف تیمش گل خورده، یکدفعه می‌بینی اتوبوس را آتش می‌زند یا تیغ موکت‌بری برمی‌دارد به بیت‌المال لطمه می‌زند. این کار خیلی وحشتناکی است. چون به دهها میلیون انسان بدهکار می‌شود. حق‌الناس خیلی سنگین است. چون باعث می‌شود که انسان در برزخ گیر کند و دیگر نتواند جلو برود. بهشت را می‌بیند که همه منتظر او هستند، ولی نمی‌تواند برود. اول باید حق مردم را ادا کند تا بتواند به بهشت برود. اگر در شرکت خصوصی کار می‌کنی که رئیس شرکت آدم بی‌دینی است و با تو هم موافق نیست، باز نمی‌توانی به شرکت و مواد شرکتش لطمه بزنی. مسئولیت پذیری، امانت الهی است دومین مصداق امانت، مسئولیت پذیری است. مثل شوهر بودن، زن بودن، مادر یا پدر بودن. همسرت امانت خداست. نسبت به او تعهد و وظایفی به گردن داری. اینکه بگویی او عمل نمی‌کند، پس من هم عمل نمی­ کنم، این درست نیست. شما باید حق امانت را رعایت کنی. اگر او رعایت نکرد، فردای قیامت خدا از او جداگانه حساب می کشد و از شما درباره حقوق و وظائفی که نسبت به او داری سوال می کند. می پرسد آیا درست با او رفتار کردی یا تحقیر و اذیتش کردی؟ می پرسد آیا حرمتش را نگه داشتی؟ تأمین عاطفی کردی؟ تأمین اقتصادی کردی؟ تأمین معنوی کردی؟ بچه‌ها امانت خدا هستند. شما نمی‌توانی هر طوری با بچه‌ات رفتار کنی. وقتی تصمیم های بد برایش می‌گیری، وقتی ماهواره در خانه می‌گذاری، به امانت خدا خیانت کرده ای. چون این بچه را خرابش می‌کند. تو حق نداری برای بچه‌ات سبک زندگی غیر از سبک زندگی که خدا طراحی کرده، طراحی کنی. نمی‌توانی بگویی آزاد باش یا هر طوری دلت می‌خواهد زندگی کن. باید او را سالم تحویل خدا بدهی. آن هم بهشتی، نه جهنمی. این بچه اگر جهنمی بشود، عذابش برای تو هم می‌آید. این امانت را خدا به ما داده. پس باید حقش را رعایتش کنیم. پست و مقام، امانت الهی هستند اگر رئیس جمهور هستی، نباید از مقامت سوءاستفاده کنی. چون مقام ریاست جمهوری امانت است. نمایندگی مجلس امانت است. متأسفانه الان مثل یک ابزار دنیایی و یک وسیله قدرت و شهوت از آن استفاده می‌کنند. با رشوه و خرج کردن ­های میلیاردی می خواهند به مجلس و شورای شهر راه پیدا کنند. معلوم است وقتی او وارد مجلس شد، چقدر می‌خواهد از بیت‌المال و مال مردم بدزدد. پس اگر کسی مسئول، مدیر، استاندار، فرماندار و نماینده مجلس شد، بداند که مقام، امانت الهی است که در اختیار او می‌گذارند برای اینکه بتواند یک کاری را انجام بدهد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:«إِنَّ عَمَلَكَ لَیْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِی عُنُقِكَ أَمَانَةٌ[3]= حوزه فرمانرواییت طعمه تو نیست، بلكه امانتى است بر گردن تو». با این وضع، آدمی که عاقل باشد، آیا تلاش می­ کند خودش را به مقامات بالا برساند؟! مگر اینکه قصدش خدمت باشد و خالصانه در خودش این توان را می‌بیند. در اینجا اشکالی ندارد. اعضا و جوارح بدن ما امانت هستند حضرت می‌فرماید اگر کسی بیشتر از کفایتش به بدنش فشار بیاورد برای پول درآوردن، لقمه‌اش حرام است. وقتی که تو آنقدر داری که زندگی‌ات را بگردانی، چرا اینقدر حرص می‌زنی؟! می‌توانی یک زندگی معمولی داشته باشی. غذایی بخوری و نیازهای بدنی‌ و مادی‌ات را تأمین کنی. بقیه‌اش را باید برای خودسازی، معرفت، آخرت، سلوک، دانش و خدمت به مردم بگذاری. نمی‌توانی هر طوری دلت بخواهد با این بدن رفتار کنی. در روایت نقل است:«ترک العشا خراب البدن= ریشه خرابى بدن، ترك غذاى شب است». اگر شام نخورید رگ شام لعنتت می‌کند. شما نمی‌توانی به بهانه های مختلفی مثل رژیم داشتن و... تصمیم بگیری که شام نخوری. حتی اگر به خوردن یک دانه خرما باشد باید شب باشکم خالی نخوابی. امیرالمومنین علی علیه السلام در فرمایش دیگری می‌فرمایند:«اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِی أَوَّلَ كَرِیمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِی وَ أَوَّلَ وَدِیعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِی= خداوندا! نخستین موهبت از مواهب خویش را كه از من مى‌گیرى، جان من قرار ده. یعنی جانم نخستین ودیعه از ودایع نعمتهایت باشد كه نزد من دارى و از من باز مى‌ستانى»، یعنی تا زمانی که قرار است بمیرم، خدایا سالم نگهم بدار. نه اینکه اول دست و پا و چشمم زمین‌گیر بشود و بعد بمیرم. اگر قرار است از من چیزی را بگیری، اول جانم را بگیر. مجالس و گفتگوهای دوستانه امانت الهی هستند جلسات، امانت هستند. اگر با کسی تلفنی حرف می‌زنی، مطالب و حرفهایی که با هم می‌زنید، امانت هستند. لازم نیست یک کسی بگوید این حرف مرا به کسی نگو. بعد تاکید کند که خواهش می‌کنم به کسی نگو. اصلاً نیازی نیست. اصلاً نباید کسی این را به ما بگوید. الان ما یک چیزی شنیدیم، یک چیز خیلی عادی هم بود، حق نداریم آن را تعریف کنیم که ما مجلس داشتیم و اینطوری شد. تو نمی‌توانی بگویی که فلانی اینطوری شد. فلانی آمد، فلانی به او زنگ زد. گفتن اینها همه خیانت است. سؤال در مورد دیگران خیانت و ظلم است. پخشش هم همینطور. در مجلس نشسته ای و الان با خانمت یک حرفی زدی. حق نداری فردا به مادرت بگویی که دیشب زنم اینطوری کرد یا شوهرم دیشب اینطوری کرد. زن و شوهر اصلاً حق ندارند حرف های همدیگر را در جای دیگر منقل کنند. هر چه بین زن و شوهر اتفاق می ­افتد، امانت است. پیامک امانت است. نمی‌توانی پیامک دیگران را به کسی بگویی یا نشان بدهی. چون فضای مجازی همان فضای حقیقی است. اسراری بین شما رد و بدل می‌شود و با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنید. پس حق ندارید پیامک یک کسی را به کس دیگر نشان بدهید که نگاه کن اینها پیامک هایش است. یا ضبط کردن صدا یک جنایت و گناه است. شما به هیچ وجه حق ندارید در مکالمات، صدای کسی را ضبط کنید یا از کسی فیلمبرداری کنید یا  عکس بگیرید. مجالس امانت هستند. «اَلْمَجَالِسُ بِالْأَمَانَةِ وَ إِفْشَاءُ سِرِّ أَخِیكَ خِیَانَةٌ= مجالس امانت هستند و افشاء سر برادرت خیانت است». وحی الهی، امانت الهی است وحی الهی، امانت است. به پیغمبر گفته شد:«أَمِینُ وَحْیِهِ، وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ= امین وحى خدا و خاتم رسولان». وحی را دریافت می‌کرد؛ ولی حق نداشت هیچ چیز از خودش یک کلمه اضافه یا کم کند. تمام آیات الهی نازل شده، امانت خدا هستند. حتی اگر پیامبر هم دوست نداشت چیزی را بگوید، باید همان را می‌گفت. چون وحی امانت است. «طه/ما أَنْزَلْنا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى[4]‏= طه* قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج بیافتى». در آیه دیگری می فرماید:«لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ[5]= تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که می خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی‌آورند، هلاک سازی». امین وحی یعنی اینکه هر چه به تو گفتند، همان را منتقل کن. مصادیق امانت خیلی زیاد هستند درجلسه آینده به شرط حیات و توفیق الهی سراغ مصداق دیگر می‌رویم. قا/219 جامعه کبیره/امناء الرحمن/ امانتداری [1] . سوره یس/ آیه 12. [2] . سوره بقره/ آیه 283. [3] . نهج‌البلاغه نامه پنجم. [4] . سوره طه/ آیات 2-1. [5] . سوره شعراء/ آیه3.

صوت

1 - ائمه علیهم السلام، امینِ در مختاربودن مردم هستند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed