www.montazer.ir
سه‌شنبه 16 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11758
زمان انتشار: 24 ژوئن 2020
| |
شرح صدر، نوری است که خدا در دل مؤمن می‌اندازد

قلب، جلسه 33، 1390/01/20

شرح صدر، نوری است که خدا در دل مؤمن می‌اندازد

علامت این که کسی نور شرح صدر را دارد یا نه، این است که شخص از خانة فریب دنیا دوری می کند و برای  بازگشت به خانه ی جاوید خود را آماده می کند.

درباره شرح صدر و گشادگی دل، حدیثی را که از پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خواندیم این بود:«الرّسول (صلی الله علیه و آله)- رُوِیَ أَنَّ النَّبِیَّ (صلی الله علیه و آله) قَرَأَ أَ فَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَقَالَ إِنَّ النُّورَ إِذَا وَقَعَ فِی الْقَلْبِ انْفَسَحَ لَهُ وَ انْشَرَحَ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ لِذَلِکَ عَلَامَهْ یُعْرَفُ بِهَا قَالَ التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَهُ إِلَی دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِ[1] الْمَوْتِ [2]= از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) روایت شده است: حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) آیه‌ی «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ»(زمر/22) را قرائت نمود و فرمود: «این نوری است که خداوند در دل مؤمن می‌افکند، پس سینه‌اش گشاده گردد». عرض کردند: «آیا این نشانه‌ای هم دارد تا به آن شناخته گردد؟» فرمود: «آری! بازگشت به خانه‌ی جاوید و دوری از خانه‌ی فریب و آمادگی برای مرگ قبل از آمدنش.» در جلسه گذشته به طور مبسوط بسیاری از علائم انشراح صدر را خدمت عزیزان عرض کردیم که طبق فرمایش رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تجافی از دنیا و رو کردن به سمت آخرت، از عوامل شرح صدر بود. جلسه قبل حالت «تجافی» را توضیح دادیم. گاهی این حالت تجافی را خود فرد در خود ایجاد می‌کند. یعنی زیاد به دنیا نمی‌چسبد و آماده حرکت و رخت بربستن از دنیا است. گاهی هم این حالت را خداوند برای بنده‌هایی که خیلی دوست شان دارد، ایجاد می‌کند. چون آدم‌های قابل و باظرفیتی هستند. یعنی وضعیتی را خدا برایشان رقم می زند که در دنیا خیلی آب خوش از گلوی‌شان پایین نمی‌رود. مثل کسانی که مریض شده اند. با ذکر شریف «الحمدلله» می‌توان از چسبندگی به دنیا، رها شد تجافی خیلی حالت مهمی است و انسان خودش باید با شعور و آگاهی و معرفت برای خودش ایجاد کند. یعنی به سمت هر چیزی که می‌رود و هر دارایی یا کمالی که پیدا می‌کند، باید با ذکر شریف «الحمدلله» باشد. «الحمدلله» یعنی این مال من نیست. انسان باید بداند که هر چیزی را که به دست می‌آورد، قرار نیست همیشه مال او باشد. وقتی کسی خودش را نشناسد، فکر می‌کند که یک حیوان است و باید متعلقات حیوانی و جمادی و نباتی[3] داشته باشد و قرار است این حیوانیت با او باشد. اما باید توجه داشت که نه اینها قیمت انسان است نیستند و نه انسان شایسته ی اینهاست. ممکن است خداوند اینها را یک مدت به من بدهند، اما میزان بهره ­برداری من از این کمالات فراز و نشیب دارد. یک موقع مستأجرم، یک موقع صاحبخانه هستم. زمانی صاحبخانه هستم، بعدش مستأجر می‌شوم. یک موقع پولدار هستم و یک موقع فشار اقتصادی و ورشکستگی دارم. یک زمان لباس دارم در زمانی دیگر ندارم. گاهی جواهرات یا اتومبیل هست، یک موقع  نیست. این متعلقات قیمت ما و حقیقت ما نیستند. اما خطر این تعلقها این است که در صورتی که دلبستگی ایجاد شود، کنده شدن از آن، انسان را تا سرحد سکته و خودکشی می‌برد. نداشتن یک نعمت، نباید مانع از انشراح قلب شود کسی که افسرده است به خاطر اینکه بچه ­دار نمی‌شود، این آدم خودش را نمی‌شناسد. اما باید بگوید: حال که خدا نخواسته که بچه ­دار شوم، اما نیتش را دارم، خدایا! اگر من بچه داشتم، بچه خوبی تربیت می‌کردم. چه بسا اگر بچه­ دار بودم، بچه خوبی تربیت نمی‌کردم، بچه من فردا گناه می‌کرد و در نامه عمل من می‌نوشتند. حالا که بچه ­دار نشده ام، خدا برای من در قیامت جبران می‌کند و ثواب داشتن یک بچه خوب و نسل خوب را تا قیامت در نامه عملم می‌نویسد. علاوه برآن، می‌توانم هزاران بچه دیگر داشته باشم. زیرا بچه ­های دیگران هم بچه­ های من هستند. شما روی هر انسانی که کار تربیتی انجام بدهید، در روز قیامت به صورت بچه تو محشور می‌شود. چه آدم بزرگ باشد و چه بچه باشد. شما می‌توانید با پول یعنی با جمادات، سرمایه ­گذاری کنید و هزاران بچه برای قیامت خودتان بخرید. کسی که در کار فرهنگی سرمایه ­گذاری می‌کند و از قِبَلِ این کار فرهنگی، انسان‌های زیادی هدایت می‌شوند، تا قیامت ثواب اعمال خودشان و نسل‌شان در نامه عمل این فرد هم هست. مثلاً کسی با خانه‌اش سرمایه‌گذاری کرده و خانه‌اش را برای تربیت مردم وقف کرده، از یک کمال جمادی مثل ساختمان، برای رشد یک کمال انسانی استفاده کرده است. یا کسی به مسجد کمک کرده، به حرم کمک کرده، در این مکان‌ها انسان‌هایی آمده و هدایت شده‌اند؛ یک دفعه می‌بینید که این شخص در قیامت در حالی محشور می‌شود که نامه عمل صالح هزاران و میلیون‌ها انسان در نامه عمل او نیز هست. این خیلی بُرد کرده است و نیاز نیست یک بچه یا دو بچه داشته باشد. این بی ­سلیقگی است که من فکر کنم یک بچه یا دو بچه خودم کافی است. چه بسا بچه من هیچ وقت خودش تربیت نشود، ولی من می‌توانم هزاران بچه دیگر را تربیت کنم و در نامه عمل من باشند. در مورد کمالات حیوانی هم همینطور است. مثلاً اگر کسی کمالات حیوانی نداشته باشد و ناآرام می‌شود، در حالی که کمالات خیلی بالاتری هم وجود دارد که انسان می‌تواند با آنها آرامش داشته باشد. نداشتن کمالات حیوانی هم می‌تواند مشکل باشد، اما فقط به اندازه یک مشکل ذهنی است که می‌شود حلش کرد. مشکل قلبی و روحی نیست. اما بعضی‌ها اینطور مسائل را به جای اینکه در ذهن خودشان نگه دارند، در دل خودشان می‌ریزند. ریختن کمالات غیر الهی در دل، جای خدا را گرفته و دل را ناآرام می‌کند به محض اینکه شما مشکلی که مربوط به ذهن است را در دل ریختید، جای خدا را اشغال کرده اید. در نتیجه می‌شوی یک غاصب، دزد و حق انسان است که در این حالت ناآرام باشد. دیگر دل آرامش ندارد. چون دل جای آرامش و شادی است. یعنی دل خدا و معصومین (علیهم‌السلام) که خانواده آسمانی‌ات است و قرار است با آنها بینهایت زندگی کنید. دل باید با ملائکۀ الله و بهشت، پُر شود. وقتی هیچ کدام از اینها در دل تو نیست و تو بیرون‌شان کرده اید، معلوم است که جایش غصه خوردن برای کمالات حیوانی را آورده اید. بنابراین، این دل روی آرامش و روی شادی را نخواهد دید. یعنی پولدار هستی، ولی شاد و آرام نیستی. به جای اینکه خودت را به خدا بفروشی: «القَلبُ حَرَمُ الله وَ لا تُسکِن حَرَمَ الله غَیرَ الله= دل حرم خداست، در حرم خدا غیر خدا نباید باشد». معلوم است که خودت را به کمالات جمادی، نباتی، حیوانی فروخته‌ای. شرح صدر، یعنی «به دست آوردن و از دست دادن چیزی» برای انسان یکسان باشد پیامبر فرمود: علامت اینکه یک نفر گشادگی دل دارد، این است که این شخص «تجافی عن دار الغرور=دوری از سرای غرور» دارد. یعنی چسبیده به دنیا نیست. نشانه‌اش هم در قرآن بیان شده در آنجا که می فرماید:« لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ [4]= تا بر آنچه از دست‏ شما رفته، اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است،‏ شادمانى نكنید.» یعنی با به دست آوردن چیزهای دنیایی، نه آنقدر خوشحال می‌شود و با از دست دادن شان نه آنقدر غمگین که تعادلش را از دست بدهد. ممکن است از نظر عاطفی آسیبی ببیند. مثلاً همسرش فوت کرده، در حالی که  به او انس داشته و حالا  گریه می‌کند. این علامت رحمت است و عیبی ندارد. یا فرزندش فوت کرده و گریه می‌کند. این علامت رحمت است که انسان دلش تنگ می‌شود، اما بخش آرامش وجودش هیچ وقت به هم نمی‌ریزد. یعنی این شخص اگر بیاید دو رکعت نماز بخواند، باز به همان شیرینی و آرامش قبل، نمازش را خواهد خواند. اصلاً سر حوادث روزگار با خدا درگیر نمی‌شود و حیثیت انسانی­ اش زیر سؤال نمی‌رود و هیچ وقت احساس حقارت، پستی، کوچکی، ناامیدی و پوچی نمی‌کند. می‌گوید: «الحمدلله» اینها همه مال خداست، مال من نیست. دو سپر مهم «الحمدلله» و «سبحان الله»  به دل آرامش می‌دهند ما دو سپر مهم داریم: «الحمدلله» و «سبحان الله» که به دل ما خیلی آرامش می‌دهد و از شخصیت ما حفاظت می‌کند. سپر «الحمدلله» نمی‌گذارد ما پررو و لوس شویم. سپر «الحمدلله» را جلوی شیطان می‌گیریم و این سپر نمی‌گذارد شیطان به ما حمله کند. شیطان هر وقت خواست حمله کند، تا بگویی «الحمدلله» مشکل حل می‌شود. سپر الحمدلله نمی‌گذارد ما فخرفروشی کنیم، یا دیگران را ریز ببینیم. چون زمانی من احساس می‌کنم از یک نفر بهتر هستم که احساس کنم خودم یک کمالی دارم برتر از دیگران. پس با یک نمازشب و خواب خوب و توفیق عبادت و حج رفتن و کربلا رفتن و کارهای خیر، خودم را برتر از دیگران نمی‌بینم و می‌گویم: خدایا من اینطوری بیشتر بدهکار شدم. چون تو به دست من اینها را جاری کردی و بدهکاری­ام بیشتر شد. نه اینکه بگویم قیمتم بالا رفت. دقت کنید! وقتی می‌گوییم «الحمدلله»، این ذکر فوق­ العاده کار می‌کند، چون اسم اعظم و یک شاه­ کلید است. سپر «سبحان الله» را جلوی خدا می‌گیریم. «سبحان الله» یعنی خدا حکیم است. خدا کار عبث نمی‌کند. خدا بی‌نیاز و صمد است. خدا نیازی به من و عبادت من و اطاعت من و خلقت من ندارد. پس اگر من را خلق کرده و از من عبادت و اطاعت خواسته، لطفی در حق من بوده که من را به جاودانگی خودش برساند. خداوند خواسته است تا با خلقت من، اسماء و صفات خودش را در من جلوه بدهد و من را به خوشبختی ابدی و سعادت ابدی برساند. پس خدا محتاج نیست و ظلم نمی‌کند. بنابراین، اگر اتفاقی در دنیا برای من افتاد، زود با خدا درگیر نمی‌شوم. رابطه ­ام با خدا انگلی نیست که بگویم خدایا! اگر به من دنیا دادی و کمالات جمادی، نباتی حیوانی دادی، خدای خوبی هستی و دوستت دارم؛ ولی اگر ندادی، اصلاً خدای خوبی نیستی. اگر بی ­پول و گرسنه شدم، تو خدای خوبی نیستی. این رفتار آدمی است که خودش را جماد، گیاه و حیوان معنا می‌کند. خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده است امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: اگر به مورچه بگویند خدا چه شکلی است؟ می‌گوید: خدا مثل خودمان است. چهارتا شاخک مثل ما دارد. خدای مورچه شبیه مورچه است. اما در حقیقت، خدای انسان شبیه انسان است: «خَلَقَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی آدَمَ عَلی صُورَتِه[5] = خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده». ما باید صورت خدایی داشته باشیم. ولی در جامعه معمولاً خدایی که به ما معرفی شده، خدای حیوانات، گیاهان و جمادات است. این خدا را آدم نمی‌تواند دوست داشته باشد. یک خدای ضعیف و به درد نخوری که نه می‌تواند برای من شادی ایجاد کند و نه آرامش. اگر خدای من نتواند برای من شادی و آرامش بیاورد و ورای همه مسائل دیگر برای من عزیز باشد، این از یک شوهر یا از یک زن هم برای من ضعیف­تر است. خدایی که با خانه، اتومبیل و مدرک تحصیلی برابری نمی‌کند، این چه خدایی است؟ این یک خدای بی ­عرضه، کوچک و به درد نخور است. همان بهتر که با این خدا دشمنی کنیم. اما خدای حقیقی، حق، رب العالمین و الله تبارک و تعالی از همه چیز عزیزتر و شیرین­تر است. محبوب حقیقی دل انسان است. اگر خانمی با اینکه همسر دارد، مرد دیگری را به همسرش ترجیح بدهد و شوهرش را به او بفروشد، این کار قبیح است. یا کسی پدر و مادر یا برادر و خواهرش را به کس دیگری بفروشد، کار زشتی است. حال کسی خدا را می‌فروشد به بچه ­اش، به شوهرش، به لباسش، به شکمش، معلوم است که خدای او یک خدای بی­عرضه است. این خدا را باید دور ریخت و همان بهتر که بفروشی. اما کدام خدا عزیز است؟ خدایی عزیز است که من حاضر نباشم به هیچ چیز او را بفروشم. حاضرم جانم را فدایش کنم. این خیلی خدای خوبی است. این خدا قیمت دارد. خدایی که من می‌توانم عاشقش شوم، اینقدر قیمت دارد که حاضرم همه دلم را به او بدهم. حاضرم فقط برای او نماز بخوانم. فقط او را یاد کنم. فقط او را عبادت کنم. این خدا به درد عبادت و رفاقت و رفت و آمد و به درد بغل کردن و بوسیدن می‌خورد. اما خدایی که من با یک مشکل اقتصادی، نباتی، بدنی، یا با یک مشکل در خانواده، بتوانم فراموشش کنم، اینقدر جان نداشته باشد که به من شادی و آرامش بدهد و من احساس بدبختی و شکست و بیچارگی کنم، این خدا خدایی است که اصلاً هیچ قیمتی ندارد. در بحث های مشاوره، اگر آقایی بیاید بگوید، خانمم من را فروخته، یا بچه‌ام من را فروخته. اول ما می‌گوییم تو چه کار کردی که بچه‌ات یا خانمت تو را فروخته؟ معلوم می شود که تو عرضه نداشتی دل یک زن را به دست بیاوری. خدایی که دل من را به دست نیاورد و من بتوانم راحت او را بفروشم و بروم گناه کنم، این خدا به درد نمی‌خورد. زیرا خدای حقیقی و کمال مطلق یک معشوقِ دلبر است. اگر واقعاً او را بشناسیم، محال است که دل از ما نَبَرَد. اگر این خدا را فروختم، نشانه ی این است که به اندازه کافی دل من را نبرده و من او را نشناخته‌ام. اما الله که کمال مطلق، زیبایی مطلق، جمال و جلال مطلق است، آنقدر می‌ارزد که آدم برایش همه کاری بکند. می‌ارزد همه چیزش را فدایش کند. ولی من متأسفانه خودم را اینطوری نشناخته‌ام. چون خودم را نشناختم، خدایم را هم نشناخته ام. خدای هر کس لایق خود اوست. این همان جیزی است که دانشمندی گفت: بزرگی خدای هر کس به اندازه ی بزرگی و سلامت فکرش در باره ی خداست. خدای ضعیف را باید رها کرد و دنبال خدای حقیقی رفت اگر زندگی ­ات آرامش ندارد، اگر اضطراب داری، اگر آدم بی ­لیاقتی هستی، اگر گناه می‌کنی، اگر شاد و آرام نیستی، لایقت همین خدایی بوده که در همین حد توانسته به تو توان بدهد. اما اگر آدم قدرتمند و شاد و آرام و باشخصیت و موفق و امیدواری هستی و در زندگی ­ات احساس پوچی نداری و هیچ چیز نمی‌تواند روحیه ­ات را کسل و خوار و کوچک کند، هیچ چیز نمی‌تواند تو را به اضطراب و افکار منفی بکشاند، باید گفت مبارک باشد، عجب خدای قشنگی داری. پس اگر ما ضعیف هستیم، علتش این است که خدای ما ضعیف است. اگر ما آدم بی­ عرضه ای هستیم و دائم شکست می‌خوریم، خدای ما هم بی­ عرضه و شکست ­پذیر است. باید دنبال خدای حقیقی و «الله رب العالمین» بگردیم. او رب العالمین است. وقتی جلویش می‌ایستی، باید از او قدرت بگیری و برای همین باید بگویی، من هیچ کس را جز تو قبول ندارم و از هیچ کس جز تو کمک نمی‌خواهم. «إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» من فقط تو را عبادت می‌کنم و جلوی کسی اصلاً خم نمی‌شوم. به غیر از تو، از کس دیگری هم کمک نمی‌خواهم. هر کس هر چه دارد، تو به او داده‌ای. همه کمالات و دارایی‌ها و قشنگی‌ها مال آن اللهی است که مالک و مدبر همه عوالم است. این الله می‌ارزد برایش نماز بخوانی، می‌ارزد با او رفیق شوی و با این الله دیگر من غصه­ ای ندارم. از مهرت ای خورشید جان، چون ذره ام هر سو روان          مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم با این خدا دیگر هیچ کس نمی‌تواند من را تحقیر کند. دوست نداشتن هیچ کس من را اذیت نمی‌کند. بی­محلی و پشت کردن هیچ کس اصلاً روی روحیه من نمی‌تواند اثر بگذارد. چون من با کسی و با کانونی از عشق روبه ­رو هستم. وقتی اینطور شد، اگر شوهر محل نگذارد، اصلاً زن ککش نمی‌گزد. زن اگر محل نگذارد، شوهر اصلاً ککش نمی‌گزد. بچه ­ها محل نگذارند، آدم احساس نمی‌کند که باخته است. به کسی که می‌گوید «اگر شوهرم به من محل نگذارد، من که تمام جوانی ­ام را پای این آدم ریخته ام، پس بدبخت و بیچاره شدم، باید گفت: اگر از همان اول همه جوانی ­ات را پای خدا می‌ریختی، شوهرداری­ ات را هم پای خدا می‌ریختی، چه شوهرت قدر بداند و چه نداند، چون شوهرداری­ ات را پای خدا ریخته‌ای، قیمتش با خدا بالا رفته است. انسان باید بگوید: من اصلاً دنبال این نیستم که کسی از من تشکر کند. چون اصلاً از همان اول برای هیچ کس جز الله کار نکرده ام. برای همین، غصه‌ای هم ندارم. سود و درآمدم همیشه پیش خدا محفوظ است. آن هم نه به اندازه دنیا، بلکه به اندازه ابدیت محفوظ است. چون از اول خودم را به کانون عشق و عاطفه پیوند داده ام. این علامت  شرح صدر است. کسی که با پول به هم می‌ریزد، سینه ­اش کوچک است که پول می‌تواند او را تکان بدهد. کسی که با بچه، شوهر، زن، خانه، مدرک تحصیلی، شغل، رأی آوردن یا نیاوردن، با انتخاب شدن یا نشدن و با این چیزها بالا و پایین می‌شود یا شاد و مضطرب می‌شود، سینه ­اش خیلی کوچک و فقط به اندازه دنیاست. یعنی سینه‌ای که می‌تواند جای بینهایت باشد، به زور دنیا را در این سینه کرده است. اما وقتی می‌گویی:«لا إله إلا الله»، یعنی در این سینه جز یک بینهایت، چیز دیگری نیست. این سینه تا اینقدر بزرگ است. مگر کسی می‌تواند این را به راحتی عصبانی کند؟ کسانی که زود عصبانی می‌شوند، آدم‌های پرخاشگر و زودرنج و لوس و حساسی هستند که سینه ­شان تنگ است. همه اینها برمی‌گردد به خودشناسی، این خودش را نمی­شناسد. عشق به خانه‌ی فریب، شرح صدر را از انسان می‌گیرد معنای انشراح خیلی مهم است. حضرت می‌گوید: آدمی که قلبش انشراح دارد، اول به دنیا نمی‌چسبد و دوم همه سمت و سوی قلبش به سمت آخرت است. از این رو بود و نبود دنیا نمی‌تواند روی اعصاب و دل او تأثیر بگذارد. «التجافی عن دار الغرور» یعنی نچسبیدن به خانه فریب. همه اینها برای انسان، فریبکاری است. کمالات «جمادی، نباتی، حیوانی‌» انسان را فریب می‌دهند و متأسفانه من خودم را به اینها فروختم و فکر می‌کردم قیمتم همین‌ها است. این یعنی غرور و فریب. یعنی قیمتم یک چیز دیگر بوده و من اشتباهاً آن را به چیز دیگری فروختم. غرور، یعنی من خیلی سرم کلاه رفته است. در پی دوست به کوی دگران می گردم                    یار در خانه و من گرد جهان می گردم آقایی از هم ­محلی های ما  خیلی دنبال این بود که گنج و زیرخاکی پیدا کند. به  شهرستان ها می رفت و در کوه و اطراف آن می‌گشت. خیلی عمرش را روی این کار گذاشته بود. بعد خانه ­اش افتاد در طرح شهرداری. شهرداری خانه را از او گرفت و پولش را به او داد. او هم رفت یک جای دیگر و خانه خرید.. بعداً شهرداری از خانه این آدم گنج پیدا کرد. وقتی که این خبر را شنید و فهمید خانه ­ای که 30 سال در آن بوده، گنج داشته و او از آن  استفاده نکرده، سکته مغزی کرد و مرد. آدم‌ها اینطوری هستند، گنج خودشان را پیدا نمی‌کنند و نمی‌فهمند خودشان چقدر قیمت دارند. ما اصلاً سراغ گنج خودمان نرفته‌ایم. اصلاً نفهمیدیم چه کسی هستیم و چقدر قیمت داریم و همین، بعداً برای آدم سکته می‌آورد. آدم 50 سال نماز بخواند و بعد بفهمد که هیچ کدام قبول نبوده و عمر و جوانیش را مفت تلف کرده و چه بیخود عمرش را به پای این و آن ریخته است. این واقعاً سکته دارد. اگر یک ساعت از عمرش را پای خدا می ­ریخت، خدا خیلی قدر می‌دانست. یک ساعتش را پای فاطمه زهرا و پای امام زمان (علیهم السلام) می‌ریخت، این برایش می‌ماند. عمرش را مدام، به پای زن و بچه و شوهر و ... ریخت. نه اینکه به خانواده نباید خدمت کنیم، آن سر جای خودش. ولی برای چه کسی خدمت کنیم؟ یک موقع خدمتی که می‌کنیم، برای نیاز و وابستگی و گدایی خودمان است که این خوب نیست. ولی گاهی من با استغنا برای خدا خدمت می‌کنم و می‌ریزم پای همسرم. قشنگی عشق در اسلام هم به همین است که انسان با یک عشق ابدی عاشق همسرش است. به آدم ها هم براساس کمالات جمادی و نباتی و حیوانی محبت نمی‌کنم. آدمها به قیمت خدا برایم عزیز هستند. چون هر کدامشان روح الهی دارند. سیاه و سفید و عرب و افغانی ندارند. همه قشنگ و خوب هستند. چون همه روح خدا را دارند و نفخه الهی در همه هست. همه برای من عزیز هستند و آن وقت خدمتی هم که من به این آدم‌ها می‌کنم، از روی ظاهر نیست. خدمتی که به آنها می‌کنم، به خاطر قیمت روحشان است. نه کاری با زن بودن‌شان دارم و نه با مرد بودن‌شان و نه با سفیدپوستی و سیاه­پوستی­ شان. نه کاری با پول‌شان و نه کاری با فقیر بودن‌شان دارم. مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم                هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم تنبلی و بی‌حوصلگی مانع شرح صدر است از علامت‌های گشایش دل، این است که شخص بی­ حوصله و تنبل نیست. آد‌‌م‌هایی که در زندگی شکست می‌خورند، این شکست محصول بی حوصلگی و تنبلی­ شان است چه در دنیا و چه در آخرت. آدم‌هایی که قیمت خودشان را می‌شناسند، آدم‌های بی ­حوصله و تنبلی نیستند. امام (علیه‌السلام) فرمود: کلید همه بدبختی‌های دنیایی و آخرتی افراد در دو چیز است: بی­ حوصلگی و تنبلی. آدم بی­ حوصله و تنبل، نه سعادت دنیایی می‌تواند داشته باشد، نه دلخوشی و شادی دنیایی دارد. هر چه نعمت هم بخواهد داشته باشد، به شادی و آرامش نمی‌رسد و آخرتش هم از دست رفته است. «و الإنابۀ إلا دار الخلود= و بازگشت به سرای جاودانگی». یعنی رویش به سوی بهشت و جاودانگی است و قیمت خودش را کمتر از جاودانگی نمی‌بیند و چهار مرحله ی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتار و افکار» او همه­ بر مبنای ابدیت است. چون خودش را ریز نمی ­بیند و همانطوری که خدا خلقش کرده، به بزرگی خدا برای خودش قیمت قائل است. قلب/ شرح صدر/ الحمدلله/ سبحان الله/ پی نوشت: [1] . در بعضی روایات، «حلول الفوت» هم گفته شده است. [2] . تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۸، ص۱۹۴؛ روضه الواعظین، ج۲، ص۴۴۸. [3] . متعلقات حیوانی، مثل ازدواج، تشکیل خانواده، تعلقات خانوادگی، کار، تفریح، مسکن­ گزینی، زندگی اجتماعی، مقام، سلسله مراتب مقامات اجتماعی، متعلقات نباتی، زیبایی، جوانی، طراوت، پوست خوب، موی خوب، قیافه خوب، زیبایی‌های دیگر، غذا خوردن، غذا نخوردن، اشتها، شهوت غذا، رشد، تغذیه، تولیدمثل ، ... متعلقات جمادی مثل داشتن خانه، اتومبیل لباس و جواهرات و پول و ... . [4] . سوره حدید/23. [5] . اصول کافی، ج1، ص134. ع ل 383

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11754
زمان انتشار: 23 ژوئن 2020
| |
امامت، از مصادیق لطف خداوند است

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 111؛ 03/29/ 1399

امامت، از مصادیق لطف خداوند است

امامت، از مصادیق لطف و رحمت خداوند است. پس چون لطف، به مقتضای حکمت الهی، واجب است، امامت نیز واجب است.

بحث مان را در فقره «أَئِمَّةِ الْهُدَى» ادامه می‌دهیم. درباره ی امامت، ضرورت و جایگاهش مطالبی را در جلسات گذشته عرض کردیم. بحثی که امروز داریم، راجع به دلایل امامت است. معمولاً علمای اهل کلام و فلسفه دلایلی را برای ضرورت امام معصوم در جامعه بیان می‌کنند. مهم‌ترین دلیل عقلی بر وجوب امامت، مبتنی بر قاعده‌ی لطف است. به هر چیزی که انسان را از جهنم و از معصیت خدا دور کند و به خشنودی خدا و بهشت نزدیک کند، «لطف» می‌گویند. قاعده لطف یعنی رحمتی که خدا خودش بر خودش واجب کرده است. در آیه 54 سوره انعام می‌فرماید: «كَتَبَ عَلَىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ[1]= خداوند بر خود رحمت را واجب کرده است». بالاترین رحمت خدا بر بندگان، معرفی و تعیین «امام» است. بدون امام، اگر از همه خیرات هم بهره‌مند شوید، باز سر از جهنم در می‌آورید. جامعه ی بدون امام، مثل بیمارستانی می‌ماند که همه چیز در حد عالی است، ولی پزشک ندارد. چنین بیمارستانی هیچ فایده‌ای ندارد. انسان در هر یک از شئون جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی‌اش نیاز به امام دارد. یعنی باید کسی بالای سر انسان باشد تا در هر یک از شئوناتش، او را هدایت و راهنمایی کند. چه در امور اقتصادی که به خیر و برکت و ثروت و رفاه برسد و اذیت نشود؛ و چه در امور گیاهی و پزشکی و بدنی؛ و چه در امور حیوانی و اجتماعی و سیاسی؛ و چه در امور عقلی و فوق عقلی. پس نقش امام فقط آخرتی نیست؛ بلکه دنیایی هم هست. برای همین حضرت علی (علیه السّلام) فرمود: امامت، صلاح دنیای شماست. اگر امام نتواند دنیا را با سعادت تنظیم کند، آخرتی هم به دست نمی‌آید. وقتی که امام دنیا را به‌خوبی اداره کند، آخرت خوبی خواهید داشت. نیاز به امام، آنقدر ضروری و مهم است که حضرت علی (علیه السّلام) می‌فرماید: «لابُدَّ للنّاسِ مِن امِیرٍ بَرٍ اَو فاجِرٍ[2]= مردم به ناچار، باید حاکمى داشته باشند، نیکوکار باشد یا بدکار». مردم یک رییس یا شاهی می‌خواهند که بالای سرشان باشد؛ می‌خواهد خوب باشد یا بد. اگر در کشوری حرف آخر را امیر آن نزند، این کشور دچار فاجعه می‌شود. برای همین می‌گویند: «اِنَّ الاِمامَةَ زِمامُ الدّین وَ نِظامُ المُسلِمینَ[3]= امامت، زمام دین و نظام مسلمانان است». امام بد، بهتر از بی‌امامی و بی‌امیری است. بنابراین، وقتی خدا بر خودش رحمت را واجب کرده، مهمترین مصداق رحمت، امام است. بالاتر از آن نداریم. اگر خدا هر رحمت دیگری هم به جامعه بدهد، وقتی آن اجتماع و جامعه امام نداشته باشد، به صلاح و سعادت نمی‌رسد. پس این یک نکته خیلی مهم است که طبق قاعده لطف واجب است امام حضور داشته باشد و خدا هم او را به انسان معرفی می‌کند. امام باید «معصوم» باشد تا مردم را هدایت و راهنمایی کند مهمترین شرط امامت که خود خدا بر آن تأکید کرده و دلائل قرآنی هم دارد، «عصمت» است. چون انسان موجودی مختار است و قرار است مسئولیت آخرتی‌اش را بپذیرد. بنابراین، احتیاج به کسی دارد که او را درست راهنمایی کند. وقتی امام گناه و معصیت کند، انسان نمی‌تواند به او اعتماد کند. چون دستوری که می‌دهد، معلوم نیست به صلاح دنیا یا به صلاح آخرتش باشد. ممکن است هم دنیایش را فاسد کند و هم آخرتش را. پس این بی‌عقلی و بی حکمتی است که خداوند تبارک و تعالی امامی را برای ما بگذارد که معصوم نباشد و اهل معصیت باشد. در قرآن هم بر این عصمت تأکید شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: بعد از اینکه ابراهیم نبی و رسول شد و امتحانش را پس داد، خداوند عرض کرد: «قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[4]= من تو را امام مردم قرار دادم». در ادامه آیه آمده است: «قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ = (ابراهیم) گفت: فرزندان من چطور؟ گفت: عهد من به مردم ستمکار نخواهد رسید». با این وصف، امامت، عهد الهی است. عهد الهی یعنی انسان نمی‌تواند در آن دخالت کند. انسان‌ها نمی‌توانند با شور و مشورت و رأی‌گیری بر روی عهد خدا نظر دهند. چون عهد، تخصصی است. هر جا پای تخصص به میان آمد، فقط کسی می‌تواند حرف آخر را بزند که متخصص را می‌شناسد. مثلاً اگر بخواهند به یک نفر نظام پزشکی بدهند، از مردم رأی نمی‌گیرند که آیا فلانی پزشک خوبی است یا نه؛ بلکه خود نظام پزشکی می‌گوید: ما قاعده داریم. او باید در دانشگاه معتبر درس خوانده باشد، نمراتش، نمرات معقولی باشد و صلاحیت های دیگر هم داشته باشد تا به او پزشک بگویند و اجازه نظام پزشکی پیدا کند. رهبری یعنی امامت، یعنی جانشینی معصوم. مردم هم نمی‌توانند تشخیص بدهند. چون باید مجتهد باشد، باید در بین مجتهدین از همه بالاتر و اعلم باشد. تازه به قول امام، به غیر از اجتهاد باید ۱۱ شرط دیگر هم داشته باشد. این شرایط را مردم نمی‌توانند تشخیص بدهند. برای همین اعضای مجلس خبرگان رهبری را مردم انتخاب می کنند تا آنها که خودشان مجتهد هستند، کسی را برای رهبری تائید ‌کنند. پس وقتی کاری تخصصی شد، عهد است. هر کسی نمی‌تواند وارد آن بشود و دخالت کند. امام باید معصوم باشد و معصوم را فقط خدا می‌تواند تشخیص بدهد. چون یک امر غیبی و درونی است. برای تشخیص معصوم بودن، علم غیب لازم است که او واقعاً در نظام درونی خودش عصمت دارد یا ندارد و فقط هم خدا این کار را می‌کند. یعنی فقط خدا تشخیص می‌دهد. «امامت»، جعل الهی بر مردم است شرط دیگر امامت، این است که امام باید به جعل الهی تشخیص داده بشود. قرآن می‌فرماید: «جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً[5]= ما آنها را امام قرار دادیم». پس امامت احتیاج به جعل دارد که آن هم توسط خدا صورت می گیرد، یعنی خدا حکمش را می‌دهد. این یک قرارداد الهی است. خدا به حضرت ابراهیم (علیه السلام) گفت: «إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[6]= من تو را امام مردم قرار می‌دهم». زیرا بندگان خودشان نمی‌توانند امام‌سازی کنند. بنابراین، امام باید خصوصیت هایی داشته باشد که یکی از آنها این است که خدا باید او را انتخاب کرده باشد، نه مردم. در آیه شریفه می فرماید: «جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[7]= و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا (خلق را) به امر ما هدایت کنند». پس باید امام کسی باشد که بداند نظر خدا در همه مسائل زندگی چیست؟ باید بداند که نظر خدا در مسایل «جمادی، گیاهی، اجتماعی سیاسی و حیوانی، عقلی و مسائل فوق عقلی» چیست. مثلاً این خوراکی را بخوریم یا نخوریم؟ بتواند تشخیص دهد و بگوید: این حلال است، این حرام است. این مباح است، آن مستحب است. این مکروه است. یعنی امام باید همه چیز را بداند. کسی می‌تواند آن اطلاعات و علم را داشته باشد که خدا او را انتخاب کرده و قرار داده باشد. حالا اگر مردم برای خودشان یک امام یا خلیفه تعیین کردند، یا وقتی که این خلیفه داشت می‌مُرد، بگوید: بعد از من، فلانی خلیفه است. آن یکی هم گفت: پسر من خلیفه است، یا گروهی جمع شدند و خلیفه درست کردند، این مفاسد زیادی دارد. یا کسی که خودش جای پیغمبر نشسته و می‌گوید من خلیفه هستم. ولی سابقه اش را که می بینیم، درمی یابیم که گناهان کبیره زیاد دارد. یا اصلاً مسلمان نبوده و بعداً به دست پیامبر ص مسلمان شده است. او الان چطور می‌تواند ادعای عصمت کند؟ این همان می شود که مفاسد زیادی در طول تاریخ به بار آورده است. مسلمانی که تحت ولایت «امام معصوم» زندگی می کند، اهل نجات است در ادامه، به روایت دیگری در این زمینه می پردازیم تا موضوع کاملا روشن شود. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند نقل می‌کند. « قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً لَیْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِیَّةُ فِی أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِیَّةً[8] = خدای عزوجل گفت عذاب می‌کنم هر مسلمانی را که اطاعت کند از امام ستمگری که از طرف خدای عزوجل انتخاب نشده است، هر چند در اعمالش آدم بسیار نیکوکار و باتقوایی باشد». در مقابل این روایت، امام باقر (علیه السلام) فرمود: من عفو می‌کنم گناهان هر مسلمانی را که دنبال تبعیت از امامی باشد که من مشخص کرده ام؛ هر چند در اعمالش دچار گناه و لغزش باشد. چون وقتی وصل به امام معصوم هستید، نجات پیدا می‌کنید. چون او متخصص است. بنابراین، آدمی که الگویی غیر از معصوم برای زندگیش دارد، خودش را به جهنم می‌برد. امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: «مَنْ أشْرَكَ مَعَ إمامٍ إمامتُهُ مِنْ عِنْدِ اللّه ِ مَنْ لَیسَتْ إمامَتُهُ مِنَ اللّه ِ كانَ مُشْرِكا باللّه[9]= هر كس پیشوایى غیر الهى را با پیشوایى كه امامتش از جانب خداست، شریك گرداند، به خدا شرك ورزیده است». فقط خدا متخصص را می شناسد. لیاقت شما هم این است که معصوم متخصص بالای سر شما باشد. اگر کنارش گذاشتی و یک غیرمعصوم و غیر متخصص آمد، مسئولیت بدبختی های شما گردن خودتان است. از هر کس تبعیت کنید، لیاقت شما هم همان است. برای همین نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:«كَما تَكُونوا یُوَلّى علَیكُم= هر گونه شما باشید، همان گونه بر شما حكومت مى‌شود». شما شخصیت تان هر طوری باشد، امامتان هم مثل خودتان است. هر آدمی به لیاقت خودش رهبر، استاد و امام انتخاب می‌کند. پس ببین که از چه کسی تبعیت می‌کنی؟ اگر امام بالای سرت باشد، مسیر زندگی‌ات درست است. گناهانت هم ‌بخشیده می‌شود. وقتی امام بالای سرت باشد، امام نقص های تو را جبران و بازسازی می‌کند. چون امام، مظهر اسم مبدّل خداست و تو را شبیه خودش می‌کند. یعنی حتی اگر تو در بدترین وضعیت گناهی و فکری و اعتقادی باشی، ولی به امام و معصوم وصل بشوی، او در کمترین زمان بازسازی‌ات می‌کند. انسان باید حد و حدود زندگی‌اش را مشخص بکند. نمی‌توانید سراغ هر امامی بروید. پس دقت کنیم که مقوله تخصص، مقوله فوق‌العاده مهمی است. در بحث جامعه‌شناسی و تمدن‌شناسی هم این مسأله خیلی مهم است،. از کجا می‌توانیم تشخیص بدهیم که تمدنها و جوامع شیطانی هستند یا الهی؟ از امام آن جامعه. اگر در رهبری یک جامعه، کسی بود که خدا به رهبری او راضی بود یا حداقل معصوم راضی بود، این جامعه جامعه‌ای است که مسیر را درست طی می‌کند؛ حتی اگر در آن بالا و پایین هم داشته باشد. ولی اگر در رأس یک جامعه، کسی بود که خدا به امامت و ریاست او راضی نبود یا معصوم او را تائید نکرده بود، آن جامعه و تمدن شیطانی است و مسیر خودش را اشتباه خواهد رفت. جامعه کبیره/ضرورت امامت/ پی نوشت: [1] . سوره انعام، آیه 54. [2] . مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص358. [3] . فیض کاشانی، وافی، ج3، ص482. [4] . سوره بقره، آیه 124. [5] . سوره انبیاء، آیه 73. [6] . سوره بقره، آیه 124. [7] . سوره انبیاء، آیه 73. [8] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص206. [9] . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ص124. قا/280

صوت

1 - امامت، از مصادیق لطف خداوند است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11751
زمان انتشار: 22 ژوئن 2020
| |
هدایت خدا دو نوع است، «هدایت عام و هدایت خاص»

قلب، جلسه 32، 1389/12/21

هدایت خدا دو نوع است، «هدایت عام و هدایت خاص»

قبلاً در بحث‌های انسان­ شناسی توضیح داده‌ایم که هدایت خدا دو نوع، یکی «هدایت عام» است و دیگری «هدایت خاص». هدایت عام تحت اسم شریف «رحمان» انجام می‌شود و هدایت خاص تحت اسم شریف «رحیم». هدایت عام که از اسمش پیداست، همان هدایت عمومی است. یعنی یک عَرضه ی عمومی است که خداوند تبارک و تعالی برای همه ایجاد می‌کند.

قرآن در سوره انعام آیه 125 می‌فرماید:« فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا یَصَّعَّدُ فِی السَّمَاءِ كَذَلِكَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ = پس كسى را كه خدا بخواهد هدایت نماید، دلش را برای پذیرش اسلام مى‏‌گشاید و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت و تنگ مى‏ گرداند چنانكه گویى به زحمت در آسمان بالا مى‌‏رود. این گونه خدا پلیدى را بر كسانى كه ایمان نمى‌‏آورند قرار مى‏ دهد.» بیان این موضوع که انسان وقتی به ارتفاعات صعود می‌کند و دچار تنگی نفس می‌شود، از معجزات علمی قرآن است که بشر قبلا این مسئله را نمی‌دانست. در تنگی نفس به آدم حالت خفگی دست می‌دهد که خیلی هم سخت و آزاردهنده است. فطرت خداجویی که به همه داده شده، مثل عقل، انبیاء، علما، کتاب‌های آسمانی، کتا‌ب‌های دینی، مجالس دینی، مراکز دینی که در اختیار همه هست، هدایت عام است. به خصوص الان که جامعه جهانی کوچک شده و با شبکه گسترده ارتباطات و شبکه های ماهواره‌ای، هر کس بخواهد حقیقت را پیدا کند، با استفاده از تکنولوژی امروز می‌تواند به آن دست یابد. من در فعالیت‌های بین­المللی که تا حالا داشتم، صدها نمونه سراغ دارم از کسانی که در بدترین شرائط اسلام را توانستند بشناسند، امام حسین (علیه‌السلام) را بشناسند، حق را بشناسند، از طریق یک خواب و از طریق یک کمک غیرمنتظره یا از یک جایی بالأخره یک طوری به آنها اطلاعات رسیده و حقیقت را پیدا کرده‌اند. شخصی می‌گفت: من در آمریکا که بودم. دنبال حقیقت بودم و حقیقت را خوب نمی‌شناختم. یک روز آنقدر به من فشار آمد که به خدا گفتم: خدایا! بالأخره تکلیف من چیست؟ من بالأخره باید چه کار کنم؟ آنقدر اوضاعم خراب شد که اصلاً نتوانستم در خانه بمانم و این فشار را تحمل کنم. از خانه بیرون زدم. همینطوری داشتم در خیابان می‌رفتم که دیدم جلوی پایم یک کتاب به زبان انگلیسی و با عنوان «آشنایی با اسلام» بر زمین افتاده. خدا اینطوری تنظیم کرده بود که یک نفر این کتاب را بیاورد و درست در آن شلوغی پیاده­رو، جلوی پای ایشان بیافتد، او هم آن را ببیند و بردارد بخواند و بعد مسلمان و شیعه شود. در قم از یکی از بچه‌های آمریکایی پرسیدند: چطوری شیعه شدی؟ گفت: من اول وقتی مطالعاتم را شروع کردم، اسلام را پسندیدم. نمی‌دانستم که شیعه و سنی چیست. به یکی از این دوستانم که خیلی هم سنی متعصبی بود، زنگ زدم. چون فقط او را می‌شناختم. گفتم: می‌خواهم مسلمان شوم. او تلفنی به من گفت: حالا که می‌خواهی مسلمان شوی کار خوبی است، ولی می‌خواهی شیعه شوی یا سنی؟ گفتم: من نمی‌دانم اینها یعنی چه؟ شیعه و سنی چیست؟ من فقط اسلام را می‌شناسم. گفت: اسلام دو گروه شیعه و سنی دارد. حق با شیعیان است. پس حواست جمع باشد. گفتم: باشه و تلفن را قطع کردیم. گفت: من شروع کردم به تحقیق درباره شیعه و این که امام کیست و معصوم کیست و خلاصه ائمه (علیهم‌السلام) را شناختیم. خوب که به جانم نشست، چند هفته بعد، دوستم زنگ زد و گفت: فلانی من آن شب اشتباهی زبانم برگشت و گفتم حق با شیعه است. گفتم: من دیگر خودم حق را پیدا کردم. به هر حال اگر قرار باشد کسی مرض، آلودگی، گناه، لجاجت و عناد نداشته باشد، حتماً خدا او را به دین حق هدایت می‌کند. اینطور نیست که لنگ بماند. این هدایت عام است؛ اما استثناء هم ممکن است باشد. یک موقعی افرادی باشند که اسلام به آنها نرسیده که به اینها جاهلان قاصر می‌گویند. آنهایی که مخصوصاً خودشان دنبال دین نمی‌روند، مخصوصاً اطلاعات را از خودشان و دیگران مخفی نگه می‌دارند، به اینها جاهلان مقصر گفته می‌شود. با پذیرش هدایت عامه است که هدایت ویژه نصیب انسان می‌شود اگر کسی این هدایت عام را پذیرفت و مسلمان و شیعه شد و به سمت دین آمد و دین را قبول کرد و دستورات را انجام داد. خداوند بعد از آن، او را هدایت ویژه می‌دهد، اما تحت اسم رحیم. اسم رحمان عام است و اسم رحیم خاص. مثل اینکه استادی برای شاگردانش کلاسی می‌گذارد که عام است. استاد همه شاگردانش را دوست دارد؛ اما بعضی‌ها از خودشان قابلیت و توان بیشتری نشان می‌دهند و استاد به آنها درس خصوصی و ویژه می‌دهد. مثال بزنم: الان چه کسی می‌تواند ریاضیات سال دوم ابتدائی را خوب یاد بگیرد؟ کسی که ریاضیات سال اول را خوب یاد گرفته باشد. بعد می‌پرسیم که این چطور می‌تواند خوب یاد بگیرد؟ جواب این است که ظرفیتش زیاد شده است. ظرف نفس انسان و روح او، برخلاف ظرف مادی است. ظرف مادی اگر پر شود، دیگر جایی ندارد. اما چون انسان نفس و روح دارد، موجود مادی نیست. بنابراین، با یادگیری، ظرفیت انسان زیاد می‌شود و در نتیجه ظرفیت پذیرش او بالا می‌رود. ظرف مادی اگر پر شود، مثل لیوانی است که اگر از آب پر کنیم، دیگر ظرفیت پذیرش آب را ندارد. یکی از دلائل تجرد نفس همین است که ظرفیت انسان با پذیرش، زیاد می‌شود. علی(علیه‌السلام) فرمود:«کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بِما جُعِلَ فیه إلاّ وِعاءَ العِلم فَإنَّهُ یَتَسِّع بِه[1]= هر ظرفى بر اثر قرار دادن چیزى در آن، از وسعتش كاسته مى شود، مگر پیمانه علم كه هرقدر از دانش در آن جاى بگیرد، وسعتش افزون مى گردد!» قرآن هم همینطور است. یعنی آیاتی دارد که «هُدىً لِلنَّاسِ» است و رحمت عام برای همه مردم است. اما آیات دیگری هم دارد که هدایت خاص است و برای یک عده‌ی ویژه، مثل «لِأُولِی الْأَلْبابِ=صاحبان خرد» می باشد. اینها آدم‌های خیلی خاص هستند. آدم‌های حساس و ریزبین هستند. خداوند همه بندگانش را دوست دارد و «لا یَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ[2]= و کفر را برای بندگانش نمی پسندد». برای همین اگر یک گناه بکنید، همان یک گناه را برایتان می‌نویسند. آن هم نه این که فوری بنویسند. خداوند به فرشته ­ها می‌فرماید، حالا ننویسید، شاید توبه کرد. شاید پاک شد و جبران کرد. بالأخره اگر کار خیر کرد، می‌گوید: حالا دیگر اصلاً برایش ننویسید، چون کار خیر کردده است. براساس آیه ی«إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ=محققا خوبی ها بدی ها را از بین می برد»، اگر کار ثوابی بکند، خدا می‌گوید، فوری برایش 10 برابر بنویسید. اینکه در روایت داریم وای به حال کسی که یکی هایش (گناهانش) از ده ­تایی‌هایش (ثواب‌هایش) بیشتر شود، برای همین است. بعضی‌ها یکی یکی گناه می‌کنند و از ده تایی‌ها بالا می‌زند. اما باز خداوند فرصت می‌دهد که بنده اش توبه کند. بعد فرموده، اگر کار خیر هم انجام دهید، گناهان تان را پاک می‌کنیم. ولی اگر یک کار خیر بکنید، 10 برابر می‌نویسیم. گاهی 20 برابر، گاهی 100 برابر و گاهی 1000 برابر و گاهی بنده­اش یک کار خوب می‌کند و خداوند همه گناهان گذشته او را می‌بخشد. منظور از اینکه خدا هدایت یا گمراه می‌کند، چیست؟ اینکه خدا اراده می‌کند تا بنده‌ای هدایت شود یا گمراه شود. این اراده، اراده ی اولیه نیست، بلکه اراده ی ثانویه است. خداوند هیچ اراده اولیه‌ای برای گمراه کردن یا هدایتِ ویژه کسی ندارد. اراده اولیه خداوند، هدایت همه انسان‌هاست. اگر کسی به هدایت عام پاسخ مثبت داد، آن وقت خداوند هدایت ویژه و ثانویه به او می‌دهد. «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ» این هدایت رحیمیه و هدایت ثانویه است وگرنه اراده اولیة خداوند به هدایت همه مردم است. خدا می‌خواهد همه هدایت شوند. پس این را نگوییم که خدا نخواسته فلان کس هدایت شود. اینکه در قرآن داریم که «خدا به قلبش مُهر زده»، مال زمانی است که کسی به هدایت اولیه پشت کرده و جزای پشت کردن به فطرت، گمراهی است. گمراهی هم نه به این معنا که خدا می‌خواهد؛ بلکه خدا قضا و قدر را گذاشته و بنده به طور طبیعی خودش گمراه می‌شود. مثل اینکه به شما می‌گویند این راه و مسیر را برو. شما گوش نمی‌کنی و یک مسیر دیگری را می‌روی و تبعات بد آن را می بینی. پس در آن حرف گوش نکردن، ذاتاً انحراف وجود دارد. مثلاً می‌گویند مسیر مشهد از اینطرف است. به طور طبیعی وقتی شما سمت مشهد نروی و حرف راهنما را گوش نکنی، از مشهد دور می‌شوی. در بحث هدایت  گفتیم که اراده ی خدا بعد از ارادة انسان است. من یک قاعده  می دهم به دست شما و آن این است که «خدا کلاً در قرآن تابع انسان است». خدا به عنوان خدا شروع کننده است. شروع کرده و یک سیستم را راه انداخته است. از آن به بعد را گذاشته به اراده انسان و فرموده: می‌خواهی جهنم بروی یا بهشت؟ هر کدام را تو بخواهی همان می‌شود. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً[3]= ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه شاكر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس.» صدها نمونه در قرآن داریم که خدا می‌گوید: خشم و غضب و رحمت و هدایتم تابع تصمیم بنده­ام است. بنده اگر حرف گوش کرد و تسلیم شد، من کمکش می‌کنم. اگر یک قدم نزدیک شود، من صد قدم می‌آیم. ولی اگر بنده بخواهد لجبازی و عناد کند و نخواهد جلو برود، وقتی که پشت می‌کند خودبه­خود نتیجه­اش را هم خواهد دید. شرح صدر به چه معناست؟ طبق آیه‌ای که در ابتدای بحث گفته شد، خداوند وقتی که هدایت کسی را بخواهد، سینه ­اش را باز می‌کند: «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ». این شرح صدر و  باز شدن سینه یعنی چه؟ منظور از سینه‌اش، سینه مادی نیست؛ بلکه دلش را باز می‌کند و صدرش را انشراح می‌دهد تا اینکه تسلیم شود و اسلام را بپذیرد. همینطور است وقتی که «وَ مَنْ یُرِدْ أَنْ یُضِلَّهُ». یعنی وقتی که خدا اراده کند که کسی را گمراه کند. ریاضیات باز شدن سینه و شرح صدر خیلی مهم است. یعنی بفهمیم که چطور می‌شود سینه باز می‌شود و انسان بدون مقاومت، اوامر الهی را می‌پذیرد؟ یک مثال بزنم: شاگردان به یک کلاس آمده‌اند. یک شاگرد مورد توجه استاد قرار می‌گیرد و استاد برایش سرمایه­ گذاری ویژه می‌کند و بطور ویژه تحویلش می‌گیرد، به خاطر اینکه از استاد بیشتر اطاعت کرده و نسبت به فرمول‌هایی که استاد داده، تسلیم ­تر بوده است. وقتی تسلیم ­تر می‌شود، یعنی مقاومتش را در مقابل استاد پایین می‌آورد. وقتی مقاومتش پایین می‌آید، یادگیری­اش بالا می‌رود. وقتی یادگیری­اش بالا رفت، تخصص و آمادگی ­اش برای گرفتن درس‌های ویژه و بالاتر، بیشتر می‌شود. دقت کنید، این سازوکار خیلی مهم است. هر چه شاگرد مقاومتش را کمتر می‌کند و بدون مقاومت می‌شنود، زودتر شکل می‌گیرد و و رویش هم تأثیر می‌گذارد. چرا مقاومت بعضی‌ها زیاد می‌شود؟ چون با گوش حیوانی گوش می‌دهند. ولی بعضی ها اول بخش حیوانی شان را ذبح کرده اند و بعد سر کلاس می‌نشینند. برای همین مقاومتی ندارند و بدون نقادی و لجبازی گوش می‌دهند. در نتیجه ظرفیت شان بالا می‌رود. در مجمع البیان آمده است که از پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سؤال می‌کنند، منظور از شرح صدر چیست؟ می‌فرماید: نوری است که خدا در دل مؤمن می­افکند و بدان سبب سینه ­اش فراخ و گشاده می‌شود. عرض کردند: آیا برای شناخت آن نشانه­ای وجود دارد؟ می فرماید: علامت اینکه یک نفر دارد وسعت و شرح صدر پیدا می‌کند، این است که این شخص اولاً رویش را به سمت ابدیت و بهشت برمی‌گرداند، یعنی از دنیا به سمت ابدیت نگاه می‌کند. امام سجاد (علیه‌السلام) هم شب قدر و شب 27 ماه مبارک رمضان تا صبح این دعا را می‌خواندند:«اَللّهُمَّ ارزُقنِی التَّجافی عَن دارِ الغُرُور و الإنابَۀُ إلی دارِ الخُلُود وَ الإستِعدادُ لِلمَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت=  » و خدا رحمت کند امام (رحمه‌الله‌علیه) را در رکوع آخر نمازشان این دعا را می‌خواندند.[4] برای رسیدن به شرح صدر چه کار باید کرد؟ برای دست یافتن به گشایش و شرح صدر، اولاً شخص رویش را به سمت ابدیت و بهشت برمی‌گرداند. برای رسیدن به این هدف و کلاً برای انجام هر کاری اطلاعات و مهارت لازم است. مهارت یعنی توانایی که این غیر از اطلاعات است. مهارت که می‌گوییم یعنی دو چیز، یکی اطلاعات و دیگری تمرین. مثلاً شاد بودن یک مهارت است. آرامش داشتن یک مهارت است. مهارت اول اطلاعات می‌خواهد، شما اطلاعات را که کسب کردی، باید روی آن اطلاعات تمرین کنی. مثل نقاشی و خط و رانندگی است که اگر تمرین نکنی، موفقیتی نداری. هر کس در دنیا هر دارایی که دارد، از این دو راه است. معمولاً دو گروه هستند که از این دارایی ها استفاده خوبی نمی‌توانند بکنند، یکی افراد تحصیل کرده و دیگری افراد ثروتمند. یعنی این دو گروه بیشترین شکست ها را می‌خورند. آنهایی که تحصیلات شان بالاست، اغلب وقت کافی برای کسب مهارت ندارند. آنهایی که از سطح آسایش خوبی برخوردارند، رشدشان کم است. البته استثناء هم وجود دارد. ممکن است کسی که سطح آسایشش بالا است، آنقدر در خودش ظرفیت ایجاد کرده باشد که آسایشش مانع حرکت به سمت ابدیت نشود. کسی وسعت قلب دارد که تمام توجه و روی دلش را به سمت آخرت کرده باشد. مثل اینکه بچه کسی را گروگان گرفته باشند و بگویند تا یک فرش خوب نبافی، بچه ات را آزاد نمی‌کنیم. این شخص مجبور است بافتن فرش را یاد بگیرد و تمام توجه و روی دلش را به سمت یاد گرفتن ‌کند. علامت اینکه یک نفر هدایت شده، این است که عاشقانه به سمت آخرت نگاه می‌کند و عاشقانه به سمت ابدیت و آسمان و نظام ابدی می رود و انابه دارد. انابه یعنی بازگشت، یعنی تصمیم می‌گیرد انسان باشد. تصمیم می‌گیرد قواعد ابدی را رعایت کند. تصمیم می‌گیرد بدون مقاومت، رشد کند. چطور افراد درس دانشگاه را جدی می‌گیرند؟ چطور خانه ساختن را جدی می‌گیرند؟ چطور ازدواج را جدی می‌گیرند؟ چطور کار یک خانه را دو خانه کردن را جدی می‌گیرند؟ چطور تلاش برای اینکه یک ماشین را تبدیل به یک ماشین بهتر بکنند یا آن را دوتا کنند، جدی می‌گیرند؟ چطور در این که یک سفر خارجی بروند و در فلان کشور درس بخوانند، جدی هستند؟ اینها به این خاطر است که علاقه دارند و شیفته هستند و رویشان را آنطرف کرده و فقط به همان سمت می‌روند. نشانه‌ی داشتن شرح صدر چیست؟ علامت اینکه یک نفر واقعاً شرح صدر یافته و به آخرت سالم متولد می‌شود، این است که به صورت جدی رویش به سمت ابدیت قرار می‌گیرد. وقتی می‌رود به سمت خانه جاودانگی، دو اتفاق برایش می‌افتد، یکی اینکه سطح شادی و آرامشش بیشتر می‌شود که این صددرصد است. چون کسی که رو به آخرت کرده، پشت به دنیا می‌کند. او فهمیده در دنیاست که این همه اضطراب و غصه وجود دارد. تمسخر، اذیت، نیش زدن، به رخ کشیدن، سرزنش کردن اشتباهات دیگران، گذشته دیگران را به رخشان کشیدن، لغزش دیگران را به رخ‌شان کشیدن، خانواده من اینطوری خانواده تو اینطوری، زن من اینطوری زن تو اینطوری، شوهر من اینطوری شوهر تو اینطوری، پدر و مادر من اینطوری پدر و مادر تو اینطوری. چنین کسانی اصلاً به سوی دار الخلود انابه ندارند. اینها اصلاً برای آدم شدن جدی نیستند. اگر می‌خواستند آدم شوند، دیگر حسادت و تکبر و بدبینی و بددهانی معنا نداشت. اگر کسی می‌فهمید که یکبار حسادت، عصبانیت و کینه به دل گرفتن از کسی، فضولی کردن، رازداری نکردن، چه بلایی در قبر به سر آدم می‌آورد، اصلاً این کارها را نمی‌کرد. به یک بنده خدایی که آدم ظریفی بود و خیلی اهل حال و از نظر معنوی با خیر بود و واقعاً دستش پر بود، گفتم: حالت چطور است؟ خوبی یا نه؟ گفت: می‌توانم خوب نباشم؟ خدا جهنم را خلق کرده برای اینکه من خوب باشم. با جهنم آدم می‌تواند بد باشد؟ این شخص جهنم را باور کرده و می‌داند که برای یک بار عصبانیت چه پوستی از سرش می‌کَنند. برای همین به این راحتی عصبانی نمی‌شود، غر و نق نمی‌زند و بگومگو نمی‌کند. استاد ما می‌فرمود: بعضی‌ها مثل چوب تر می‌مانند که وقتی آن را در آتش می‌اندازید، آتش نمی‌گیرد. چون آب دارد، مقاومت می‌کند و آنقدر دود می‌کند که همه عالم و آدم را اذیت می‌کند تا کم کم این آبها برود و چوب خشک شود و تازه آتش بگیرد. می‌گوید بعضی‌ها هم مثل زغال هستند. یعنی از چوب خشک هم بهتر هستند. یک ذره آتش کنارشان باشد، زود گُر می‌گیرند و روشن می‌شوند. بعضی‌ها مثل باروت می‌مانند، وقتی می‌زنی منفجر می‌شوند. سعه صدر به سن، سابقه، روحانی بودن، مجتهد بودن، سادات و انقلابی بودن نیست. به این است که چقدر ضریب مقاومت یک فرد پایین باشد. هر چه ضریب مقاومت پایینتر باشد، منفجر شدن و رسیدن راحت­تر است. اما وقتی که شما ضریب مقاومتت بالاست، حرف گوش نمی‌کنی، شرح صدر نداری و دلت بسته است. نشانه دیگر داشتنِ شرح صدر، کنده شدن از دنیا است می فرماید: «وَ التَّجافی عَن دارِ الغُرُور». «تجافی» یعنی نیم ­خیز نشستن. شما وقتی در رکعت دوم به نماز جماعت می‌رسید، وقتی امام جماعت تشهد می‌خواند، شما یک ذره از نوک پا و یک ذره از انگشت ها را می‌گذاری و به صورت نیم خیز می‌نشینی. کسانی که می‌خواهند مسابقه دو بدهند، همه هیکل‌شان را برای دویدن آماده می کنند. کسی که به دنیا نمی‌چسبد، نیم ­خیز روی دنیاست. یعنی روی دنیا نمی­ نشیند و آنقدر خودش را وِلو نمی‌کند که وقت بگذارد و پخش شود که وقتی برای مردن صدایش کردند، یا فرشته عزرائیل(علیه‌السلام) آمد و گفت: بلند شو برویم. بگوید: من هنوز، نه خمس و زکات داده ام، نه از کسی حلالیت خواسته ام، نه تکلیف مالی همسرم را مشخص کرده ام و نه وصیتنامه نوشته ام. خیلی حق ­الناس گردن من است. اخلاقم را هم هنوز درست نکرده ام. این همیشه دنبال دکتر و مهندس شدن بوده و برای آخرتش وقت نگذاشته است. فقط وقت گذاشته و روی ذهنش کار کرده. تجافی یعنی اصلاً این شخص نچسبیده به دنیا. وقتی به او می‌گویند: سرطان داری و هفته دیگر می‌خواهی بمیری. سرطان با سرماخوردگی برایش هیچ فرقی نمی‌کند. اما کسی که تجافی ندارد و آنقدر گرفتار دنیاست و به دنیا چسبیده که در همین عذاب ها غرق است، با اهل تجافی خیلی فرق دارد. افسردگی‌ها را شما نگاه کنید. این همه افسردگی‌، جای نگرانی دارد. 92% چیزهایی که ما برایش در طول روز نگران می‌شویم، همه ­اش شیطانی است. یعنی مال خودمان نیست. مثلاً می گوید: اگر شوهرم بمیرد، چه کار کنم؟ بچه ­ام بمیرد چه کار کنم؟ و ... خلیفه عباسی متوکل لعنۀ الله علیه، امام هادی(علیه‌السلام) را صدا کرد و به یک کار فسق و فجور و مسخره کردن دیگران مشغول بود. حضرت فرمود: بعضی از آدمها قبرکن قبرشان را کَنده و کفن شان آماده است، کافور و سدر و آب شان هم آماده است؛ اما هنوز مشغول مستی هستند. این الان مشغول مستی است و حواسش نیست که فردا قرار است او را در کفن بپیچند. این را گفت و رفت و فردای آن روز متوکل مُرد. تجافی یعنی شما از دنیا کَنده اید و وقتی سوت می‌زنند و می‌گویند در قبر بیا، کیف می‌کنید. موت یعنی ملکی هست که من را از رحم دنیا در می‌آورد و به خانه اصلی ­ام متولد می‌کند و پیش خانواده آسمانی خودم می‌روم. بنابراین، کسی که برای رفتن اشتیاق دارد، همه کارهایش را کرده و آماده ی رفتن است. آنقدر برنامه ­ریزی اش در زندگی دقیق بوده و آنقدر خوب برنامه ­ریزی کرده که هر وقت صدایش می‌کنند، با خوشحالی می‌رود. اما کسی هم هست که الان 80 سالش است، ولی آماده نیست. علامت شرح صدر این است که آدم خودش را برای بهشت خودش تربیت کند. چون به آخرت اشتیاق دارد، خودش را آماده می‌کند، خودش را تربیت می‌کند، اصلاً به اینجا نمی­ چسبد. نوع برنامه ­ریزی‌های درسی ­اش و سمت و سوی «انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها و افکارش» به آخرت است. یعنی همه‌چیزش آخرتی است. اصلاً اینجا هیچ چیز دنیا را جدی نمی‌گیرد. پی نوشت: [1] . حکمت 205 نهج البلاغه. [2] . سوره زمر/7. [3] . سوره انسان/3. [4] . توضیح بیشتر این قسمت را در بحث شب 27 ماه رمضان می‌توانید مطالعه کنید. ع ل 382

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11750
زمان انتشار: 21 ژوئن 2020
| |
«تقوا»، «صله رحم» و «ایمان به خدا و رسول ص»، برترین منشأ خیر و برکت هستند

خیر و برکت؛ جلسه 10؛ 1399/03/20

«تقوا»، «صله رحم» و «ایمان به خدا و رسول ص»، برترین منشأ خیر و برکت هستند

«تقوا»، «صله رحم» و «ایمان به خدا و رسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله)»، افزون بر اینکه آثار اخروی دارد، دارای آثار خوبی در زندگی دنیوی است که از جمله آن‌ها افزایش عمر و رزق و روزی است. به طوری که به زندگی انسان برکت می‌دهد و آن را متحول می‌سازد.

صله رحم هم یکی از مصادق خیر و برکت است. «صله»، یعنی وصل کردن و «رحم»، یعنی خویشان. وقتی با رحم‌تان اتصال دارید، باید یک خیری به آن‌ها برسد. وقتی هم برای خویشان خودت مفید شدی، جریان پیدا می‌کنی، شخصیتت تکثیر می‌شود، از فردیت درمی‌آئی، سعه وجودی پیدا می‌کنی. برکت جاری می‌شود. حتی اگر غیر از خویشان، دیگران هم سهیم باشند، رزقت قطع نمی‌شود. مثل شیر مادر که هر چقدر از او خورده شود، قطع نمی‌شود. بنابراین، وقتی دیگران در رزق سهیم هستند، خدا آن را قطع نمی‌کند و به آن برکت می‌دهد. هر رزقی اعم از معنویت، علم، محبت و... این قاعده برکت است. در ادامه، به فرمایشات معصومین (علیهم‌السلام) در باب مصادیق برکت می‌پردازیم. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرمایند: «مَن سَرَّهُ أن یُنسَأَ لَهُ فی عُمُرِهِ وَ یُوَسَّعَ لَهُ فی رِزقِهِ فَلیَتَّقِ اللَّهَ‌ وَلیَصِل رَحِمَهُ [1] = هر كس خوش دارد كه عمرش طولانى و روزى‌اش فراوان شود، از خدا پروا كند و صله رحم نماید». در این فرمایش، حضرت دو شرط را بیان می‌کنند که موجب افزایش عمر و برکت رزق می‌شود: «تقوا» و «صله رحم».  گناه، موجب بسته شدن رزق می‌شود. پس برای جلوگیری از آن، تقوا داشته باشید. تقوا یعنی ترس از محدود شدن، ترس از بین رفتن روابط عاشقانه با حق تعالی، تقوا یعنی پرهیز از کوچک شدن. پس با دوری از معصیت، باب رزق و روزی مادی و معنوی را باز کنیم. همچنین با فامیل قطع رابطه و قهر نکنید. قهر یعنی محدود کردن خود. ساقط شدن از «شدن» و «رحمت الهی». پس صله رحم داشته باشید. چون با این عمل، خود را افزایش می‌دهید. «إنَّ القَومَ لَیَكونونَ فَجَرَةً ولا یَكونونَ بَرَرَةً، فَیَصِلونَ أرحامَهُم فَتَنمی أموالُهُم و تَطولُ أعمارُهُم، فَكَیفَ إذا كانوا أبراراً بَرَرَةً [2] = همانا یك گروه كه گنهكارند و نه نیكوكار، آن‌گاه كه به خویشاوندان خود رسیدگى مى‌كنند، اموالشان افزون و عمرهایشان طولانى مى‌شود، تا چه رسد به آن‌كه نیكان و نیكوكاران باشند». «البِرُّ زِیادَةٌ فِی العُمُرِ؛ نیکی مایه زیادی عمر است». هر چقدر خروجی مثبت برای غیر خودت داشته باشی، عمرت برکت پیدا می کند. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «إنَّ أفضَلَ ما یَتَوَسَّلُ بِهِ المُتَوَسِّلونَ الإِیمانُ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ؛ فَإِنَّها مَثراةٌ فِی المالِ وَ مَنسَأَةٌ فِی الأَجَلِ [3] = برترین چیزى كه وسیله‌جویان به آن متوسّل مى‌شوند، ایمان به خدا و پیامبرش و صله رحم است، كه مایه فزونى ثروت و تأخیر افتادن اجل است». توسل یعنی وسیله قرار دادن. اگر کسی شهادت به «لااله الا الله» داد و عشق پیغمبر در دلش باشد، خیلی بزرگ می‌شود. هرزگی پیدا نمی‌کند. ذلیل و خوار نمی‌شود. بعد از ایمان به خدا و رسول، «صله رحم» است. صله رحم وسیله‌ای است که خدا همه عیبها و اشکالات را برطرف می‌کند. به محض برقراری صله رحم، انسان از فرد بودن خارج می‌شود. بنابراین، صله رحم یک توسل است که موجب فزونی مال و ثروت و به تأخیر افتادن اجل می‌شود. گاهی انسان گرفتار هست، با یک نیت خیر گره از کارش باز می‌شود. ورشکستگی‌ها و نحس‌های زندگی به خاطر این است که انسان در جائی می‌توانسته به دیگران کمک کند، امّا نکرده، حالا روزی‌اش قطع شده است. در روایت دیگری، امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «ما نَعلَمُ شَیئاً یَزیدُ فِی العُمُرِ إلّاصِلَةَ الرَّحِمِ، حَتّى‌ إنَّ الرَّجُلَ یَكونُ أجَلُهُ ثَلاثَ سِنینَ فَیَكونُ وَصولًا لِلرَّحِمِ، فَیَزیدُ اللَّهُ فی عُمُرِهِ ثَلاثینَ سَنَةً فَیَجعَلُها ثَلاثاً و ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَكونُ أجَلُهُ ثَلاثاً َوَ ثَلاثینَ سَنَةً فَیَكونُ قاطِعاً لِلرَّحِمِ، فَیَنقُصُهُ اللَّهُ ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَجعَلُ أجَلَهُ إلى‌ ثَلاثِ سِنینَ [4] = ما چیزى را جز صله رحم نمى‌دانیم كه عمر را بیفزاید، تا آن‌جا كه گاهى عمر كسى سه سال است، آن‌گاه اهل صله رحم مى‌شود. خداوند هم سى سال بر عمرش مى‌افزاید و آن را سى و سه سال مى‌كند. گاهى عمر كسى سى و سه سال است. از خویشاوندانش مى‌بُرد. خداوند هم سى سال از آن مى‌كاهد و عمرش را به سه سال كاهش مى‌دهد. مشارکت مردم در مال، راز افزایش رزق و برکت در زندگی است هر چیزی که باعث می‌شود وجودمان از فردیت دربیاید و اتصال به افراد دیگر پیدا کنیم و برای دیگران خیر جاری کنیم، این کار موجب برکت می‌شود. مثلاً عروسی که خودش را از خانواده همسر جدا می‌کند، راه خیر را به روی خودش می‌بندد یا دامادی که با خانواده همسرش ارتباط عاطفی ندارد، او برکت را از زندگی‌اش می‌برد. هر چه به سمت تولید اسماء الله در درون خود برویم، زندگی خیر و برکت پیدا می‌کند. این خیر و برکت مصادیق زیادی دارد. مثلاً اگر علم جریان پیدا کند و در اختیار دیگران قرار بدهیم، برکت به همراه خودش می‌آورد. پس اگر در هر یک از شئونات خود، دیگران را سهیم کنیم یا در اختیار دیگران قرار بدهیم، فقط به رضای خدا، آنجا برکت پیدا می‌کند. انسان باید عرضه داشته باشد در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی خودش را به بی‌نهایت وصل کند. چون در اتصال به کمال بی‌نهایت، خودش را مطلق می‌کند. در جلسات آینده به این موضوعات خواهیم پرداخت که حکمت خیر و شر چیست؟ چرا سیستم دنیایی خیر و شر دارد؟ چرا نظام خلقت انسان و جهان یک نظام ترکیبی است؟ پی نوشت: [1]. فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج3، ص428. [2]. کلینی، اصول  کافی، ج 2، ص 155. [3]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 1، ص205. [4]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص245. قا/570 خیر و برکت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11748
زمان انتشار: 21 ژوئن 2020
| |
خیر چیست؟

خیر و برکت؛ جلسه 9؛ 1399/03/20

خیر چیست؟

انسان موجودی ابدی است و عمر بی‌نهایت دارد. از این رو، خیر و منفعت او باید به بلندای ابدیتش باشد که به واسطه آن سرنوشت او به سمت نفع حقیقی و کمال مطلوب تقدیر شده است. بنابراین، بهترین خیر و سعادت انسان، چیزی است که سازگار و هماهنگ با زندگی ابدی اوست. «علم، بردباری، شکر گزاری در انجام کار خیر و استغفار هنگام گناه»، عواملی هستند که موجبات خیر و سعادت انسان را فراهم می کنند.

خیر را باید با مقیاس شخصیت یک انسان ارزیابی کنیم تا بدانیم چه چیزی خیر است و چه چیزی شر. از نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره ی ماهیت خیر سوال کردند. حضرت فرمودند: «لَیسَ الخَیرُ أن یَكثُرَ مالُكَ و وَلَدُكَ، ولكِنَّ الخَیرَ أن یَكثُرَ عِلمُكَ، وأن یَعظُمَ حِلمُكَ، و أن تُباهِیَ النّاسَ بِعِبادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِن أحسَنتَ حَمِدتَ اللَّهَ، وَ إن أسَأتَ استَغفَرتَ اللَّهَ [1] = خیر، آن نیست كه ثروت و فرزندانت افزون شوند. خیر، آن است كه دانشت افزون گردد؛ بردبارى‌ات بزرگ شود؛ با خداپرستى‌ات بر مردم افتخار كنى. اگر نیكى كردى، خدا را سپاس بگویى؛ و اگر بدى كردى، از خداوند آمرزش بطلبى». گاهی مال آدم‌ها زیاد شده و سطح آسایش‌شان بالا رفته، ولی سعادت دنیا را از دست داده اند و آرامش‌شان کم شده. چون وابستگی به ابزار زیاد شده، نفس سخت‌تر به آرامش می‌رسد و تنبلی و بی‌حوصلگی و ضعف اعصاب بیشتر می‌شود. کسی نمی داند که موفقیت و عشق به انجام کار خیر، به ضررش است یا به نفعش. گاهی مثل مریضی و نداشتن ‌فرزند به نفع انسان و خیر اوست. بنابراین، بهتر است که بگذاریم خدا برای ما تصمیم بگیرد. پس برای نداشتن‌هایمان غصه نخوریم. حتی عبادت نکردن هم گاهی موجب خیر انسان است. شیطان 6هزار سال عبادت کرد، ولی در آخر به ضررش تمام شد. خیر به تعبیر حضرت 5 شاخصه دارد: علم و بالا رفتن آگاهی، داشتن حلم، با خداپرستى‌ بر مردم افتخار كردن، با انجام کار خیر شکر گزاری کردن و استغفار کردن هنگام بدی کردن. حلم یعنی هر کسی نتواند در تو غصه ایجاد کند یا تحقیرت کند یا تو را به هم بریزد و عصبانی کند. حلیم بودن یعنی داشتن آرامش. انسان‌های باشخصیت، متنفر از عصبانی شدن هستند. چون می‌دانند خدا، انبیاء، صدیقین و شهدا او را دوست دارند. بنابراین، هیچ وقت احساس خشم و حقارت نمی‌کنند. همچنین خیر این است که در سایه ارتباط با خانواده آسمانی و غیب، به مردم مباهات کنی. عبادت، دعوت است. اراده شخصی در آن دخیل نیست. خیر این است که خانواده آسمانی، تو را به جلسات خصوصی‌شان دعوت کنند. کسی که نسبت به خانواده آسمانی و اهل غیب دلتنگی ندارد، یعنی سنخیتی با آن‌ها ندارد. از این‌رو، افتخارمان باید این باشد که خدا و اهل‌بیت ما را دعوت به یاد خودشان می‌کنند تا با آن‌ها انس داشته باشیم و از این ارتباط لذت ببریم. پس اگر موفق به انجام کارهای خوبی شدید، نگوئید که من انجام دادم یا هیچ‌کس مثل من نیست؛ بلکه به تعبیر حضرت، بهتر است بگوئیم: «الحمدلله». مهمترین چیزی که در افزایش روزی در هر نعمتی، نقش مؤثّر و چشمگیری دارد، «شکر گزاری» در پیشگاه خداوند است. چون ذکر «الحمدلله»، سپری است در مقابل شیطان. او متصف به این ذکر نبود. از این رو، از درگاه رحمت الهی رانده شد. با «الحمدلله» انسان از جهنم دنیا خلاص و شاد می‌شود و از هزاران غصه، حقارت و جهنم نجات پیدا می‌کند. همچنین، خیر این است که اگر انسان مرتکب کار بدی شد، از خداوند طلب استغفار کند. استغفار آثار و برکات زیادی دارد. از جمله این است که موجب ازدیاد رزق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی می‌شود. مثل استغفار قبل از مطالعه که باعث فهم بیشتر و بهتر و نیز حل شدن مشکلات می‌شود. کاری خیر است که به نفع ابدیت انسان باشد در فرهنگ مدرنیته، غذا مفهومش را با نگاه انسانی از دست داده است. در این فرهنگ، غذا یعنی چیزی که خوشمزه باشد و شکم را سیر کند. حالا می‌خواهد تراریخته و سرطان‌زا هم باشد، باشد. در این فرهنگ، سلامت، تربیت و وراثت مهم نیست. آنچه مهم است، این است که مردم از دیدن و خوردن آن لذت ببرند. مثل فست فودها. «خیر و خوبی» باید با مقیاس «انسان از دنیا تا بی‌نهایت» تعریف شود. چون انسان موجودی ابدی است و عمر بی‌نهایت دارد و برای یک ارزش بسیار والا آفریده شده است. بنابراین، وقتی صحبت از خیر و شر می‌کنیم، باید منافع ابدی انسان در نظر گرفته شود. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «طَالِبُ اَلْخَیْرِ بِعَمَلِ اَلشَّرِّ فَاسِدُ اَلْعَقْلِ وَ اَلْحِس [2] = کسی که با انجام کار شر می‌خواهد به خیر برسد، حس و عقلش فاسد است». این اشتباه بزرگی است که انسان برای به دست آوردن خوبی از روش‌های غلط، منفی و دروغ استفاده کند. مثلاً برای انجام کار اقتصادی و رشد در آن، از دیگران نزول و رشوه بگیرد. چون همین کار حرام، در عمل و انگیزه و نیت انسان تأثیر بد خودش را دارد. یا کسی که بدجنسی می‌کند، هر چند که کار خوب انجام بدهد، اما اثر منفی بدجنسی در عمل او خواهد بود. پس با کار بد و دروغ، دنبال انجام کار خیر نباشید؛ چون کار نتیجه نمی‌دهد و با شکست رو به رو می‌شوید. از این‌رو، مسیری که می‌خواهیم در آن حرکت کنیم، باید پاک باشد. پی نوشت: [1] . مجلسی، بحارالانوار، ج6، ص38. [2]. تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص435. قا 570

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11743
زمان انتشار: 16 ژوئن 2020
| |
مؤمن در کنار مؤمن، آرامش می یابد

شرح زیارت عاشورا، جلسه 51، 1381/04/13

مؤمن در کنار مؤمن، آرامش می یابد

هر چیزی زوج و جفتی دارد که در کنار آن، آرامش پیدا می کند. مؤمن هم در کنار برادر مؤمنش، آرامش دارد. این «قاعده ی زوجیت» است که در قرآن هم آمده است.

 امام صادق (علیه السلام) نیز، می فرماید: « لكلِّ شیءٍ شیءٌ یَستریحُ إلَیهِ، و إنَّ المؤمنَ یَستریحُ إلى أخیهِ المؤمنِ كما یَستریحُ الطَّیْرُ إلى شَكْلِهِ [1]=  هر چیزى با چیزى آرام مى گیرد و مؤمن با برادر مؤمن خود آرامش مى یابد. چنان كه پرنده با هم جنس خود آرام مى گیرد.» اساساً مؤمنین، مذکر و مؤنث ندارند. حالت ملاقات مؤمنین، حالت آرامش بخش و استراحتی است که هر کسی می تواند وقتی یک مؤمن را زیارت کند، این حالت را درک کند. گاهی آنچنان خسته و پرتلاطم هستید که فکر می کنید، چیزی نیست که شما را آرامش دهد و یا احتیاج به یک استراحت طولانی دارید؛ اما ناگاه با ملاقات یک مؤمن، تمام خستگی تان در می رود و نشاط به وجودتان برمی گردد. این حیات قلب است. با ملاقات مؤمن، قلب جان می گیرد و زنده می شود. مؤمن آرام بخش است، چون رنگ و بوی خدا را می دهد. انسان بوی اصل و وطن خودش را از مؤمن، استشمام می کند و آرامش پیدا می کند. یکی از اسامی خداوند «مؤمن» است. مؤمن در کنار مؤمن، آرامش می گیرد. انسان در کنار خداوند هم همین حالت را دارد. همان طور که انسان در کنار خداوند آرامش می گیرد در کنار برادری که دیدن او، انسان را به یاد خداوند می اندازد نیز، آرامش کسب می کند. چون مظهر خداست، آرامش بخش است و اگر طبیعت گرا بود و ما را به یاد جهنم و دنیا می انداخت، هرگز آرامش بخش  نبود. این را هر کسی می تواند تجربه کند که در کنار برادر مؤمنش حالت آرامش به او دست می دهد و قلبش حیات پیدا می کند. این حیات پیدا کردن، برخی مواقع به خاطر این است که اساساً دیدن آن برادر، انسان را به یاد خداوند و حقیقت و اصل خودش می اندازد. گاهی شخصیت وگاهی کلام و منطق مؤمن است که باعث آرامش جان انسان می شود. شرکت در پاتوق و ملاقات برادر مؤمن، باعث زنده دلی می شود عواملی هستند که باعث دل مردگی انسان می شوند و یک سلسله عوامل هم هستند که نشاط و زنده دلی برای انسان می آورند. اگر می خواهید زنده دل باشید، همت کنید و به ملاقات برادران دینی التزام داشته باشید. در این صورت، از زندگی لذت می برید و خیلی چیزهایی که برای انسان تلخ و تاریک می نماید، شیرین و روشن خواهد شد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«تَزاوَرُوا، فَاِنَّ فى زِیارَتِكُمْ احیاءً لِقُلُوبِكُمْ وَذِكْرا لِأَحادیثِنا وَ اَحادیثُنا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ[2] = به زیارت یكدیگر بروید، همانا در زیارت و دیدار شما با یكدیگر، زنده شدن دل هایتان و یادآورى احادیث ما هست. سخنان ما شما را نسبت به هم نزدیك تر و با عاطفه تر مى سازد. » امام علی (علیه السلام) می فرماید: « لِقاءُ أهلِ الخَیرِ عِمارَةُ القَلبِ[3] = دیدار با اهل خیر و نیكى، مایه ی آبادى دل هاست.» در مقابل کلمه ی آبادانی، کلمه ی خراب را داریم. با ملاقات اهل خیر، دل انسان از خرابی در می آید. برای همین توصیه می کنند که اهل خیر را ملاقات کنید. همت رفت و آمد با مؤمن را داشته باشید و گرنه صرفاً دانستن این مطالب، خاصیتی ندارد. مثلاً درباره ی خواص خرما، سبزی و ... انسان مطالبی می خواند که این فقط اطلاعات است. ولی گاهی انسان همت می کند و آن ها را تهیه کرده و هر وقت به آن ها احتیاج داشت،  استفاده می کند. این که ما برای ملاقات همدیگر سرمایه گذاری کنیم، همت جدا می خواهد. افراد باید به پاتوق ها سر بزنند و پاتوق سازی کنند که در این صورت، اثر آن را خواهند دید. این که فقط بخواهی، این اثر سراغت بیاید، نمی شود. ما آن را برایت کشف و روشن می کنیم و عامل حیات را معرفی می کنیم؛ اما این عامل حیات را باید خودت برای خودت، بسازی و همت کنی و برای آن وقت بگذاری و به سمت آن بروی. شرکت در پاتوق و شنیدن احادیث، باعث مهربانی بیشتر می شود ذکر احادیث، خاصیت مهربان سازی دارد. چون ذکر معشوق مشترک است و ذکر معشوق مشترک، اشتراک و شباهت و نزدیکی  قلب می آورد.  امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«تَزاوَرُوا، فَاِنَّ فى زِیارَتِكُمْ احیاءً لِقُلُوبِكُمْ وَذِكْرا لِأَحادیثِنا وَ اَحادیثُنا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ[4] = به زیارت یكدیگر بروید، همانا در زیارت و دیدار شما با یك دیگر، زنده شدن دل هایتان و یادآورى احادیث ماست. سخنان ما شما را نسبت به هم نزدیك تر و با عاطفه تر مى سازد.»   در این روایت، خصوصیات یک مجلس و پاتوق گفته می شود. پاتوق گناه و معصیت نیست. عیاش های مومن دور هم جمع می شوند و بزم  عیش و نوش است؛ اما از نوع فطری آن، نه از نوع طبیعی. در بزم عیش و نوش، باید از معشوق صحبت کنند. در عیش و نوش های طبیعی، خواننده از معشوق های طبیعی می خواند. از خوراک و چای و دود سیگار و قلیان و می و مطرب و از این حرف ها می زند. فطرت گراها هم همین طور هستند. وقتی کنار هم می نشینند، از معشوق می گویند. یعنی وقتی باهم می نشینند، عیش و نوش شان این است که سر معشوق مشترک می روند و راجع به زیبایی ها، کمال، جمال، ناز، گذشته و آینده و لقایی که با او خواهند داشت، صحبت می کنند. عیش و نوش های ابدی را قرآن طرح و تفسیر می کند. چه اشکال دارد، همان طور که شب های قدر در باره ی بهشت، ساختمان، رنگ، تخت، خوراکی ها و شراب ها و موسیقی آن جا صحبت می کنیم، در پاتوق هم راجع به این مسائل و مسائلی که شادی آور هستند، صحبت کنیم. راجع به معشوق های مان، راجع به امیرالمومنین (علیه السلام)، مادرمان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)، سیدالشهداء، علی اکبر، علی اصغر و این همه معشوق های خوب و دوست داشتنی که دل را روشن می کنند، صحبت کنیم. وقتی افراد راجع به موضوعات مشترکی که بین شان است، صحبت می کنند، خود به خود نسبت به هم مهربان می شوند. ولی وقتی یک موضوع اختلافی را مطرح کنند، اختلاف پیدا کرده و جدا می شوند. اما چون ذکر احادیث اهل بیت (ع) و معشوق واحد است، اثر وضعی آن این است که انسان خود به خود به طرف مقابل، که حرف می زند نزدیک تر شده و از هم دیگر لذت می برند. عمل به احادیث، باعث نجات می شود امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «تَزاوَرُوا فإنّ فی زِیارَتِكُم إحْیاءً لِقُلوبِكُم، و ذِكرا لأحادِیثِنا، و أحادِیثُنا تُعَطِّفُ بعضَكُم عَلى بعضٍ، فإن أخَذتُم بها رَشَدتُم و نَجَوتُم، و إن تَرَكتُمُوها ضَلَلتُم و هَلَكتُم فَخُذُوا بها و أنا بِنَجاتِكُم زَعِیمٌ. [5]=  دید و بازدید كنید كه دیدار شما از یكدیگر موجب زنده شدن دل هاى شما و یاد كردن احادیث ما مى شود و احادیث ما شما را به هم مهربان مى كند. اگر به آن ها عمل كنید، كمال و نجات مى یابید و اگر رهایشان كنید، گمراه و هلاك مى شوید. پس به احادیث ما عمل كنید كه در این صورت من ضامن نجات شما هستم .»  مثل بعضی از آقایان که بعد از آن همه صحبتی که در شرح «حدیث عنوان» درباره ی حلم و خویشتنداری و ضرورت مهربانی با خانواده، مهربانی با همسر و فرزندان کردیم، هنوز هم خشن هستند و در خانواده دست بزن دارند. این یعنی این که کلام معصوم هیچ اثری روی قلب آن ها نگذاشته است. خیلی قساوت می خواهد که آدم بداند یک کاری اشتباه است، ولی اصرار کند که آن کار را انجام دهد. می داند که آن کار، فشار قبر و عذاب و بی برکتی در خانواده می آورد، ولی دوباره انجام دهد.  طبق حدیث مذکور، امام صادق (علیه السلام) می فرماید: حرف های ما را سفت بگیرید و عمل کنید، در این صورت، من امام صادق (علیه السلام) رستگاری و نجات شما را ضمانت می کنم. این خیلی مژده ی بزرگی است، چون برای همیشه خوشبخت و رستگار خواهیم شد. ملاقات برادر مؤمن، احیای امر اهل بیت (ع) را به دنبال دارد امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «تَزاوَرُوا فی بیوتِكُم فإنّ ذلكَ حَیاةٌ لِأمرِنا، رَحِمَ اللّه ُعَبدا أحیا أمرَنا[6] = در خانه هایتان از یكدیگر دیدار كنید؛ زیرا این كار امر ما را زنده مى كند. رحمت خدا بر آن بنده اى كه امر ما را زنده كند. » یعنی ایشان می فرماید: شما که در خانه می نشینید و با هم صحبت می کنید، دین تقویت می شود. ائمه(علیهم السلام) انتظار دارند که ما فرزندان خوبی برای آن ها باشیم. مثل فرزندانی که می گویند: با پدر و مادرمان، باید این طوری رفتار کنیم. مشکل شان را این طوری حل کنیم. باید دور هم جمع شویم و برای مظلومیت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار کنیم. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدری است که عاطفه اش نسبت به همه ی ما، از عاطفه ی صدها پدر و مادر بالاتر است. خدا مانع ظهورش نیست، خود ما مانع ظهورش هستیم و نتوانسته ایم امنیتش را فراهم کنیم. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پدر همه ی ماست و از پدر و مادر ما عزیزتر است. ما در زیارتش می گوییم: «بِاَبی اَنتُم وَ اُمی = پدر و مادرم فدای شما باشد.» حضرت از پاتوق های ما و از دور هم جمع شدن های ما، انتظار دارد. حالا هر پاتوقی می خواهد باشد. مسجد، هیئت، پایگاه بسیج، خانه یا هر جای دیگر. هر کدام چند پاتوق سراغ داریم که درآن دور هم جمع شویم و در آن برای آینده ی اسلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فکر کنیم و دغدغه و دلشوره داشته باشیم و نقشه برای اسلام بریزیم؟ خیلی ارزش دارد که یک نفر ساعتی از وقتش را بگذارد و با برادران دینی اش دور هم جمع شوند و راجع به یک مشکلی از مسائل اسلام و مسلمین فکر کنند و نقشه بریزند. این یک پیروزی بزرگ است و خیلی خاصیت دارد، حتی اگر بی نتیجه باشد. خدا می بیند که شما برای چه، دور هم جمع شده اید. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می بیند که فرزندانش دلشوره دارند و در غیاب او دوندگی می کنند، برای این که زودتر موانع ظهور را بردارند. مثل اجتماع «منتظران موعود» که هر دو سه هفته یک بار تشکیل می شود و در آن هر عزیزی، با هر فکر و توانی که دارد، می تواند در این جلسات شرکت کند. فکرهایشان را روی هم می گذارند و سازماندهی می کنند. نتایج خوبی هم تا الآن گرفته شده. طفره رفتن از این برنامه ها، طفره رفتن از امام زمان است. نباید الکی سر خودمان را شلوغ کنیم و بگوییم ما نمی رسیم و گرفتاریم. شلوغ کردن سر خومان، یعنی من وقت ندارم یک ساعت خالص برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقت بگذارم و فکر کنم. این که ما خالص بنشینیم و بدون هیچ چشمداشتی برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار کنیم، مزه ی دیگری دارد. از جیب مان خرج کنیم، مزه ی دیگری دارد. بارها دل امام زمان از اثر این اجتماعات کوچک و بزرگی که افراد دور هم دارند، شاد شده است. در پاتوق ها، خوبان تصمیم گیری کرده اند. از صدر اسلام در پاتوق ها و نشست ها، افراد گرد هم می آمدند و تصمیم می گرفتند و حرکت های بزرگی را انجام می دادند. اول عده ای دور هم جمع شدند و بعد، از یک هیئت بزرگ با قدمت 100 ساله سر در آوردند. مجتمع فرهنگی، کلاس قرآن، صندوق قرض الحسنه تشکیل دادند. تمام حرکت های مهم در تاریخ از جلسات غیر رسمی در خانه ها بوده است. بزرگان و علما و مراجع و امام خمینی (رحمت الله علیه) از همین دور هم جمع شدن ها شروع کردند و کار های بزرگی علیه نظام استکباری صورت دادند و سیلی های محکمی به گوش استکبار زدند. آیا ما وظیفه فرزندی خود را در قبال امام زمان (عج)، انجام می دهیم؟ بزرگان فرموده اند: آیه ی «اَمَن یُجیبُ المُضطَرَ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُوء» در باره ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. باید از خودمان سؤال کنیم که امام زمان (ع) کیست؟ الآن کجاست؟ رابطه اش با ما چگونه است؟ آیا الآن که حضرت در پرده ی غیبت است، ناراحت و مضطر است؟ مضطر حقیقی اوست. عاطفه ی ایشان نسبت به همه ی ما، از عاطفه ی صدها پدر و مادر بالاتر است. آن قدر ما را دوست دارد که می خواهد به ما کمک کند و دست ما را بگیرد، اما نمی تواند بیاید، چون دشمن دارد و خود ما هم مانع ظهورش هستیم. ما نتوانسته ایم شرایط آمدنش را آماده کنیم. هنوز نمی توانیم امنیتش را فراهم کنیم. مستکبرین هستند، دشمن و طاغوتها هستند که نمی گذارند حضرت بیاید. این مصیبت بزرگی است، برای پدری که این قدر عاطفه دارد. چون می ببیند که بچه هایش دارند تلف و فاسد می شوند و او نمی تواند کمک شان کند. آیا ما در این مصیبت با امام زمان شراکت می کنیم؟ شما یک مادر را نگاه کنید. وقتی بچه اش آن طرف میله های زندان، در حال کتک خوردن و شکنجه شدن می باشد، مادر که نمی تواند به بچه اش کمک کند، اما چه احساسی دارد؟ شرایط امام زمان به مراتب سخت تر است. ما اصلاً به فکر ایشان و مصائب شان نیستیم. شما راجع به فرزندانی که به فکر پدر و مادر بیمار و مشکل دار خود نباشند، چه قضاوتی می کنید؟ آن وقتی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام ما، پدر ما، در این درجه از فشار قرار دارد، آیا درست است که ما فقط به فکر خودمان باشیم و برای خودمان زندگی کنیم؟ بعد هم دل مان خوش است که ادعای محبت و تشیع داریم. می نشینیم برای امام حسین(علیه السلام) که 1400 سال پیش کشته شده، گریه می کنیم. برای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و مصائبش روضه می خوانیم و گریه می کنیم. ولی با حسین زمان خودمان که این همه مصائب و گرفتاری دارد و مضطر است، کاری نداریم. نه گریه ای! نه ناراحتی! نه غمی! نه فکری! مصیبت این است که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواهد ظهور کند و بچه هایش را از بدبختی و مشکلات و فقر و تنگدستی و یتیمی و فساد و فحشا نجات دهد، ولی مستکبرین ایستاده اند و نمی گذارند. خود ما هم کاری نمی کنیم. نشسته ایم و می گوییم: پدرمان پشت میله های غیبت حبس است. ما چه کار می توانیم برای او بکنیم؟ همین طور نشسته ایم و مثل انگل، یک سره می خواهیم از امام زمان بگیریم. می گوییم: ای امام زمان! مشکل مرا برطرف کن! پول بده! من زن می خواهم! شوهر می خواهم! مریضی ام را شفا بده! هیچ وقت فکر کرده ایم که او از ما چه می خواهد؟ به عنوان یک پدر چه  انتظاری از بچه هایش دارد؟ آیا ما نباید نسبت به این همه عاطفه و درجه ی محبت پدر مان، کمی عاطفه ی فرزندی داشته باشیم؟ اصلاً این محبت را از طرف او احساس می کنیم یا همینطور در لاک خودمان هستیم؟ آیا تا به حال، دور هم نشسته ایم و گفته ایم: باید برای این وضعیت فکری کرد؟ باید قدمی برداریم؟ حداقل باید یک سیلی در گوش کسانی که نمی گذارند ظهور کند، بزنیم و یک فشاری بیاوریم؟ آن قدر خودمان را مشغول خودمان کرده ایم که امام زمان مان از یادمان رفته. گاهی آن قدر مشغول اسلام و مسلمین هستیم، که امام زمان مان را فراموش می کنیم. آن قدر مشغول سینه زنی و بقیه ی کارهای مقدس هستیم که از اصل کار، که حسین زنده ی زمان است، غافلیم. اصلاً با او و مصائب او کاری نداریم. ولی امام باقر (علیه السلام) راجع به بچه هایش این طوری فکر نمی کند. می فرماید: شما وقتی دور هم جمع می شوید، حتماً به فکر احیای کار و دین و آئین و نام ما هستید. آن ها روی ما حساب کرده اند که این طوری با ما حرف می زنند. ولی ما می نشینیم راجع به همه ی مشکلات خودمان و رفیق و همسایه مان صحبت می کنیم، اما کاری به مشکل و دغدغه ی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نداریم. این چیزی نیست که ما بخواهیم و تصمیم بگیریم که دردمند شویم و یاد بگیریم. یاد نمی گیریم و نمی شود؛ مگر این که، اول این محبت در خودمان پیدا شود. این رابطه را بین خودمان و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حس کنیم، تا این که ورای همه ی مسائل و مشکلات خودمان، بنشینیم و برای امام زمان (عج) فکری کنیم. فکر کنیم که برای حضرت چه کار می توانیم بکنیم؟ زیر کدام علم و با چه کسی باشیم؟ خودسازی و تحصیل علوم دینی، لازمه ی مبارزه با استکبار است  ما در زیارت عاشورا می خوانیم:«إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَه[7] = من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت. » ولی حالت مبارزه ی ما کو؟ چه فشاری به استکبار می آوریم؟ اگر بخواهیم به آن  سمت برویم، باید خودسازی و تحصیل علم کنیم و دین را خوب یاد بگیریم و وجودمان آن چنان قوی شود که به استکبار فشار بیاورد. در روایت داریم، که مرگ یک عالم از مرگ یک عابد، هزاران بار برای شیطان محبوب تر و بهتر است. چون عالم برای شیطان خطرناک است. عابد، در خودش است ولی عالم، بقیه را هدایت می کند و از دست شیطان نجات می دهد و برنامه ی شیطان را به هم می ریزد. آمریکا آن قدر دوست دارد که ما بنشینیم گریه کنیم و حسین حسین کنیم. برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیمه ی شعبان بگیریم و پرچم بزنیم و شام و ناهار بدهیم. اما کاری با عوامل تأخیر ظهور و موانع ظهور نداشته باشیم. اگر اینطور بودیم، مگر زمان شاه جلوی ما را می گرفتند؟ اما اگر تو درست می خواستی سینه بزنی و درست بگویی «إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَه[8] » آن موقع خطرناک می شدی. اگر بگویی: « اللّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ [9]= خدایا لعنت کن نخستین ستمکاری را که به حق محمّد و خاندان محمّد ستم کرد.» یا «بِالْبَراءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الْظُلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْكُمْ[10] = به بیزاری جستن از کسی که شالوده ی ستم و ظلم بر شما را ریخت.» با این ها کاری نداشتند. آمریکا خودش پول می داد که در مسجد امام، روضه ی حضرت زهرا بخوانند. انگلیس پول می داد. با قسمت بعدی آن هم کاری ندارند که بگویید:«لَعَنَ اللّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ[11] = خدا لعنت کند گروهی که شما را کشتند.» با این هم کاری ندارند. می گویند: هر چقدر دل تان می خواهد بگویید. با قاتلین ائمه(علیهم السلام) که شمر و یزید و این ها هستند، کار ندارند. ولی قسمت سوم زیارت عاشورا برای آن ها خطرناک است. « بَرِئْتُ إِلَى اللّهِ وَ إِلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْیاعِهِمْ وَأَتْباعِهِمْ وَأَوْلِیائِهِمْ ، یَا أَبا عَبْدِاللّهِ، إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ [12]= من بیزاری می‌جویم به سوی خدا و به جانب شما از ایشان و از شیعیان و پیروان و دوست داران شان، ای اباعبدالله! من در صلحم با کسی که با شما صلح کرد و در جنگم با کسی که با شما جنگید، تا روز قیامت.» این جا را دیگر استکبار دوست ندارد و خوشش نمی آید. چون خیلی برایش خطرناک می شود. اگر این قسمت را در زیارت عاشورا رد کنی و همان دو قسمت را بخوانی و شمر و عمر و عثمان و قاتلان امام حسین را لعن کنی، کسی با تو کاری ندارد. اما وای به حال کسی که بخواهد سراغ حسین زمان و دشمنان حسین زمان برود. وای به حال این که روزی یاد بگیری که «کُلُ یَومٍ عاشورا وَ کُلُ اَرضٍ کَربَلا»! یعنی چه. وای از روزی که تو یاد امام زمان بیفتی و بگویی: «امام زمان من، در پرده ی غیبت و فشار و سختی است. من بی غیرت باشم اگر خوابم ببرد و شب ها نقشه نکشم و روز ها اجرا نکنم و به فکر ایشان نباشم. باید وجودم را آن قدر قوی کنم که بتوانم خدمتی به حضرت کرده باشم.» این حرف ها را استکبار دوست ندارد. اظهار عشق به امام زمان (عج)، بدون عمل و کمک فایده ندارد وقتی دور هم جمع می شویم، باید برای ظهور امام زمان نقشه بکشیم. این که چه کار کنیم که به او نزدیک شویم؟ چه کار کنیم که بیشتر دوستش داشته باشیم؟ چه کار کنیم که به محضرش راه پیدا کنیم؟ چه طور می توانیم کمکش کنیم؟ چه کار کنیم، یک قدم به ظهور نزدیک تر شویم؟ اظهار عشق، بدون کمک و عمل فایده ندارد. ما همین طور به طرف بگوییم: آقا ما دوستت داریم! تو عزیز ما هستی! ما برایت می میریم! ولی حاضر نباشیم، برای معشوق مان یک قدم برداریم و کمکی به او کنیم، چه فایده ای دارد؟ در قواعد محبت، در بحث «ولایت» گفتیم که عشق، محبت و مودت می آورد. تکان و حرکت می آورد. سرمایه گذاری می آورد. فداکاری و ایثار می آورد. صرف پول و وقت می آورد. ما چه سرمایه گذاری برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می کنیم؟ در طول روز، آیا یک قدم برای او برداشته ایم؟ هر وقت هم که یادش می کنیم، می گوییم: شما چیزی به ما بده! به کسی که مضطر است، می گوییم: به ما کمک کن! ولی خودمان کاری نمی کنیم که ایشان را از آن وضعیت نجات دهیم.  ببینید ائمه(علیهم السلام) راجع به ما چقدر قوی فکر می کنند و چقدر ما را تحویل گرفته اند و دوست مان دارند. آن وقت ما چقدر نسبت به آن ها، بی محبت، کم لطف، بی مودت و بی همت هستیم. بعضی ها همین که می خواهی به یک کار خیر، به یک اجتماع یا یک سرمایه گذاری یا یک وقت گذاری دعوت شان کنی، می گویند: ای بابا! سری که درد نمی کند، دستمال نمی بندند. ول مان کنید. خیلی اتو کشیده، آهسته می روند، آهسته می آیند و هیچ مسئولیتی قبول نمی کنند و زیر باری نمی روند، که به زندگی شان راحت برسند. بعد هم دل شان خوش است که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) محبت دارند. عافیت طلبی با محبت، جور در نمی آید. خانواده، باید رنگ محبت به اهل بیت(ع) را داشته باشد فطرت گرا با همه ی خانواده اش در گود می آید. نمی شود خودمان و زن و بچه های مان را کنار بکشیم که هیچ آسیبی به ما نرسد. یک جلسه در باره ی «آیه ی مباهله برایتان صحبت کردم. پیامبر وقتی می آید علی و زهرا و حسنین ع را با خودش می آورد. یعنی من همه ی آن ها را فدای دین خدا می کنم. آن ها هم فرزندان خوبی هستند که برای پدرشان و دین پدر شان تا پای جان می آیند. نفرین است، شوخی نیست. می خواهد بیاید مباهله کند. همه بلند می شوند و می آیند. به این یک خانواده ی فطرت گرا می گویند. در خانواده ی فطرت گرا زن و مرد و بچه ها همه فعال هستند و همه می دوند. چه مشغله ی شیرینی است که انسان زندگی اش را طوری تنظیم کند که برای معشوقش بدود و سرمایه گذاری کند. بالآخره این خانواده می خواهد در کنار اهل بیت (علیهم السلام) قرار گیرد. کنار فاطمه ی زهرا و امیرالمؤمنین باشد. این چه طور محبتی است که ما هیچ تلاشی برای آن ها نمی کنیم؟ از همین الآن شروع کن! خانواده ات را مشغول کن! خودت را مشغول کن! وقت بگذار! ائمه (علیهم السلام) هم وقتی می بینند که شما خانوادگی برای آن ها کار می کنید، بسیار و بسیار بالاتر از آن چه که شما فکرش را می کنید، تحویل می گیرند و جزا می دهند. خوش به حال خانواده ای که وقف اسلام است. وقف مصائب و مشکلات امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. خانواده هایی که حاضرند برای دین سرمایه گذاری کنند، با خانواده ی اهل بیت (علیهم السلام) محشور هستند. مادر و پدر چقدر راحت می توانند شهید بدهند و فرزندشان را فدای معشوق کنند. فدای کسی که قرار است، قیامت و ابدیت با او باشند. تلاش برای احیای امر امام زمان(عج)، رحمت خداوند را به دنبال دارد حضرت امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «تَزاوَرُوا فی بیوتِكُم فإنّ ذلكَ حَیاةٌ لِأمرِنا، رَحِمَ اللّه ُ عَبدا أحیا أمرَنا[13] = در خانه های تان از یك دیگر دیدار كنید؛ زیرا این كار امر ما را زنده مى كند. رحمت خدا بر آن بنده اى كه امر ما را زنده كند.» امام دعا کرده و مستجاب است. اگر کسی این جمله را بفهمد، تا آخر زندگی، مسیرش را بلد است و می داند چه کار کند و هرگز انحراف پیدا نمی کند. بیمه می شود و دچار لغزش های آن چنانی و بدبختی های سیاسی که بعضی ها دچارش شدند، نمی شود. رحمت در این است که شما در ذهن تان، دغدغه ی امام زمان را داشته باشید و بنشینید برای احیای امر امام زمان و احیای آثار اهل بیت (علیهم السلام) تلاش و فکر و کار کنید. آن ها هرگز به ما احتیاجی ندارند، ولی دوست دارند که سفره ای را پهن کنند و ما بهانه ای پیدا کنیم برای این که به آن ها بگوییم: «دوست تان داریم و می خواهیم خودمان را به شما نزدیک کنیم.» ما چه مشغله ای از این مقدس تر و مهم تر و جدی تر داریم؟ کدام خانه بهتر و با عزت تر از این خانه، که فرد خودش را مشغول خدمت در آن کند؟ چه طور می توانیم این را بفروشیم؟ کسی که قیامت در هیبت یک خدمت گزار به سیدالشهدا و خدمت گزار به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محشور می شود با کسی که بی خیال زندگی کرده، حتی اگر این آدم عابد و زاهد و با تقوایی هم بوده، خیلی فرق دارد. امام زمان وقتی به این دو نفر نگاه می کند، می بیند که او در زمان جوانی و حیاتش چطور برای کار های امام زمان می دویده و دیگری عافیت طلب بوده. او در مقام رفاقت است و اهل بیت (علیهم السلام) هم یک حساب کاملاً جدا برای رفیق شان و برای کسانی که حاضرند از جوانی شان، علم، پول، فکر و وقت شان برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خالص صرف کنند، باز می کنند. این زندگی خیلی فرق دارد و زندگی خیلی با مزه و شیرینی است. زندگی که آدم خودش را وقف آن ها کند. نوکری ائمه (ع)، معرفت و شعور و زیرکی می خواهد نوکری، عشقی است که در آن کسالت و حوصله سر رفتن نیست. تنوع دارد. یکنواخت نیست. نوکری تا آخر عمر، همه ی وجود انسان را اشباع می کند و انسان از زندگیش لذت می برد. همه ی صحنه های زندگی و تجلیاتش برای انسان جدید و تازه است و هیچ وقت یکنواخت نمی شود. نوکری برای ارباب و بندگی کردن برای خدا و عشق ورزی، هیچ وقت کهنه گی ندارد. اگر برای دغدغه ی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و خداوند تبارک و تعالی، 100 دفعه دور هم جمع شوید، می بینید که خسته نمی شوید و برای شما تکراری نیست. یک ثروتمند زیرک، می خواست غلام امام صادق (علیه السلام) را فریب دهد. به او گفت: «من حاضرم در ثروتم، تو را شریک کنم.  بیا تو هم مدتی آقایی و آزادی را تجربه کن! اگر بخواهی امام صادق تو را آزاد می کند، من هم نصف ثروتم را به تو می دهم. به جایش تو اجازه بده که من لباس نوکری بپوشم و چند روز برای امام صادق (علیه السلام) کار کنم.» خوب غلام هم تا حالا هر چه دیده محرومیت و فقر و نوکری دیده. آزادی و آقایی پیش او خیلی بود. گفت: باشد و قرار شد مبادله کنند. غلام می خواست لباس نوکری را در بیاورد که تکان محکمی خورد و با خودش گفت: «من دارم چه کار می کنم؟ خودم را از کدام مقام ساقط می کنم؟ کجا می خواهم بروم و چه چیزی را می خواهم به دست بیاورم؟ چه چیزی را می خواهم با این مقام عوض کنم؟ می خواهم چه جنایتی در حق خودم بکنم؟ لباس نوکری امام صادق (علیه السلام) را در بیاورم چه بپوشم؟» جواب داد:« نه! من این مقام را با هیچ چیزی عوض نمی کنم.» مثل خیلی از خواص امروزی ما که زمانی در لباس خدمتگزاری بودند و آن را به یک مدیر کلی و صندلی قرمز و مقداری پول و بورسیه ی خارج از کشور و دکترا فروختند و ترجیح دادند به آن ها دکتر بگویند، اما نوکر اهل بیت (علیهم السلام) نباشند. نوکری اهل بیت (علیهم السلام) شوخی نیست. از نظر ارزش، این که یک جوان در سطح دیپلم، سیکل، اصلاً بی سواد، در خودش آن قدر شرافت دیده که برای اهل بیت (علیهم السلام) بدود، با کسی که سواد زیادی در حوزه و دانشگاه دارد، اما به دلش نمی افتد که برود نوکری کند، خیلی فرق دارد. رسیدن به مقام اهل بیت(علیهم السلام) و رفاقت با آن ها عشق، زیرکی، معرفت و شعور می خواهد. پول و سواد زیادی نمی خواهد. می بینی طرف ثروتمند است. از نظر موقعیت اجتماعی محبوب است. از نظر تحصیلات، عالی ترین درجه ی تحصیلات را دارد، اما حاضر نیست دست از نوکری بردارد. می بینی که هیچ تشخصّی ندارد. یک لباس مشکی پوشیده و کنار در خانه اش ایستاده و مثل نوکران از مردم پذیرایی می کند. کسانی هم هستند که خودشان را به بی ارزش ترین چیزها می فروشند. به مدرک تحصیلی دانشگاهی، حقوق آن چنانی یا یک پست مدیرکلی و سر خودشان را شلوغ می کنند و فراموش می کنند چه کسی هستند. این طور آدم ها زیادند. پی نوشت: [1] بحار الأنوار : 30/234/74. [2] بحارالأنوار، ج 71، ص 258. [3] بحار الأنوار : 1/208/77.                                                           [4] بحارالأنوار، ج 71، ص 258. [5] الكافی : 2/186/2. [6] بحار الأنوار : 6/144/2. [7] زیارت عاشورا. [8] همان. [9] همان. [10] همان. [11] همان. [12] همان. [13] بحار الأنوار : 6/144/2. ظ م - 42

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11742
زمان انتشار: 15 ژوئن 2020
| |
بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

خانواده آسمانی؛ جلسه 530؛ 1399/03/22

بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

وسعت بهشت تابع نفس انسان است. در واقع آنچه انسان از بهشت و جهنم نصیبش می‌شود، بازتاب نفس خودش است. بهشت، ظهور نعمت‌های خداست. در آنجاست که انسان نعمت‌های حقیقی را می‌بیند و مفهوم تنوع و فزونی نعمت را می‌فهمد.

کلید ورود به بهشت «مغفرت» است. مغفرت آنقدر مهم است که در دعاها به طور مکرر از خدا می‌خواهیم که آمرزشش را شامل حال ما کند. کسی که از بدی گذشته دیگران در حق خودش نمی‌گذرد یا آن را ندیده نمی‌گیرد، مغفرت شامل حالش نمی‌شود. اگر بخواهیم مشمول مغفرت خداوند شویم، باید بتوانیم از دیگران بگذریم و کینه‌ یا دل‌چرکینی در دل نداشته باشیم. حسادت، بدخواهی، بدبینی و بدجنسی نسبت به کسی نداشته باشیم. پس برای ورود به بهشت باید «نرم افزار مغفرت» را روی قلبمان نصب کنیم تا از کسی کینه به دل نگیریم. از جمله آیاتی که به بحث وسعت بهشت می‌پردازد، آیه «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً[1]= و هنگامی که آنجا را ببینی نعمت ها و پادشاهی عظیم را می بینی» است. در این آیه، سه کلمه مهم به کار رفته است: «نعیم»، «ملک» و «کبیر». کلمه «نعیم»، حکایت از نعمت های بهشت دارد که انتها ندارد و اگر میلیاردها سال هم زندگی کنید، مثل این است که روز اول است که وارد بهشت شده اید. کسی که قدرت می خواهد، باید به چیزهای جدی و بزرگ فکر کند. تفکر و تأمل در ابدیت و آخرت، انسان را از غصه، دلشوره، بدبینی و بدخواهی دور می‌کند. چون می فهمد که این عوامل بدی که ذکر شد، یعنی جنایت به خود. اگر اینطور شد، «ملک= پادشاهی» آخرت قسمتش نمی شود. در دنیا هم پادشاهی نصیب هر کسی نمی‌شود. میلیاردها انسان زندگی می‌کنند، فقط چند نفر یا چندصد نفر پادشاه می‌شوند. افراد محدودی به این مقام می‌رسند، ولی همه پادشاهی را دوست دارند. «پادشاهی» کنایه از قدرت است. کنایه از برداشته شدن محدودیت است. منظور از پادشاهی در این آیه، یعنی تک تک شما به مقامی می رسید که هیچ مانعی سر راهتان نیست. هر چه که اراده می‌کنید، آفریده می شود و خودت هم آن را می آفرینی. «یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا[2]= به اختیارشان هر کجا بخواهند جاری می سازند»، یعنی هر تغییری در بهشت تحت اراده شماست. از این رو، ملک، یک پادشاهی حقیقی است، یعنی هم صاحب فرمان، و هم صاحب قدرت و اراده می شوی. منظور از «کبیراً» مشخص کردن اندازه است. خدائی که اکبر است، ملک کبیر نصیب انسان می‌کند. دنیا نسبت به این ملک کبیر بسیار کوچک است. از بس کوچک است، وقتی بعد از وفات از انسان سوال می کنند که چقدر در دنیا بودی، می گوید: «قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ[3]= آنها پاسخ دهند که یک روز بود یا یک جزء از روز». پس مواظب باشیم که به بهای اندکی بهشت را نفروشیم. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «قومُوا إِلَى جنَّة عرضهَا السَّمَوَات وَالْأَرْضُ= بپاخیزید به سوی بهشتی که وسعت آن، به اندازه آسمان و زمین است». یعنی بلند شو و کمرت را ببند و قیام کن برای بهشت. حسادت، تنگ نظری ها، شکایت و نالیدن ها را کنار بگذار. بهشت منتظر تو است. آن هم بهشتی که به اندازه آسمان و زمین است. اگر کسی دغدغه بهشت را داشته باشد، فرصت حسادت و تنگ نظری را ندارد. فرصت ناراحت شدن ندارد. فرصت چشم و هم چشمی ندارد. اینطور که شد، «ارتباطات، انتخاب ها و چینش فکری اش» درست می شود؛ اما اگر در لجن طبیعت گیر کرده و سنگین شده باشد، همیشه در حال گله کردن و مسخره بازی است و دلش پر از آتش و جهنم است و اصلا آرام نیست. کسی که سالم است با حضور دیگران احساس حقارت نمی کند؛ بلکه احساس بزرگی و آرامش می کند. وقتی که نفس بزرگ می شود، هر چقدر هزینه کند، خوشحال می شود. قشنگ ترین «پیش به سوی» که برای انسان طراحی شده است، همین است که پیامبر فرموده است. کسی که به سمت بهشت راه می افتد، اصطلاحا به او «سالک» گفته می‌شود. چون حرکت و شدن دارد. سالک کسی است که تصمیم می گیرد راه بیفتد. تا انسان سالک نشود، نمی تواند حرکتی بکند و بجنبد و تکانی بخورد. توصیف بهشت از زبان رسول خدا ص نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در توصیف بهشت می فرمایند: «وَ إِذَا أُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنُ إِلَى مَنَازِلِهِ فِی اَلْجَنَّةِ وَ وُضِعَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ اَلْمُلْكِ وَ اَلْكَرَامَةِ وَ أُلْبِسَ حُلَلَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلدُّرُّ مَنْظُومٌ فِی اَلْإِكْلِیلِ تَحْتَ اَلتَّاجِ وَ أُلْبِسَ سَبْعِینَ حُلَّةً حَرِیراً بِأَلْوَانِ مُخْتَلِفَةٍ وَ ضُرُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ مَنْسُوجَةً بِالذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلْیَاقُوتِ اَلْأَحْمَرِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ[4] فَإِذَا جَلَسَ اَلْمُؤْمِنُ عَلَى سَرِیرِهِ اِهْتَزَّ سَرِیرُهُ فَرَحاً فَإِذَا اِسْتَقَرَّ بِوَلِیِّ اَللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ مَنَازِلُهُ فِی اَلْجِنَانِ اِسْتَأْذَنَ عَلَیْهِ اَلْمُوَكَّلُ بِجَنَانِهِ لِیُهَنِّیَهُ بِكَرَامَةِ اَللَّهِ إِیَّاهُ فَیَقُولُ لَهُ اَلْخُدَّامُ مِنَ اَلْوُصَفَاءِ وَ اَلْوَصَائِفِ مَكَانَكَ فَإِنَّ وَلِیَّ اَللَّهِ قَدِ اِتَّكَأَ عَلَى أَرِیكَتِهِ وَ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ تَهَیَّأَتْ لَهُ فَاصْبِرْ لِوَلِیِّ اَللَّهِ قَالَ فَیَخْرُجُ عَلَیْهِ زَوْجَتُهُ اَلْحَوْرَاءُ مِنْ خَیْمَةٍ لَهَا تَمْشِی مُقْبِلَةً وَ حَوْلَهَا وَ صَائِفُهَا وَ وُصَفَاؤُهَا وَ عَلَیْهَا سَبْعُونَ حُلَّةً مَنْسُوجَةً بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ وَ اَلزَّبَرْجَدِ وَ هِیَ مِنْ مِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ وَ عَلَى رَأْسِهَا تَاجُ اَلْكَرَامَةِ وَ فِی قَدَمَیْهَا نَعْلاَنِ مِنَ اَلذَّهَبِ مُكَلَّلَتَانِ بِالْیَاقُوتِ وَ اَللُّؤْلُؤِ شِرَاكُهُمَا یَاقُوتٌ أَحْمَرُ فَإِذَا دَنَتْ مِنْ وَلِیِّ اَللَّهِ فَهَمَّ أَنْ یَقُومَ إِلَیْهَا شَوْقاً فَتَقُولُ لَهُ یَا وَلِیَّ اَللَّهِ لَیْسَ هَذَا یَوْمَ تَعَبٍ وَ لاَ نَصَبٍ فَلاَ تَقُمْ أَنَا لَكَ وَ أَنْتَ لِی[5]= و هنگامى كه مؤمن را به منزل هایش در بهشت وارد كنند، بر سرش تاج سلطنت و كرامت نهند و جامه‌هاى طلا و نقره و یاقوت و مرواریدى كه به رشته درآورده شده، در افسر پادشاهى زیر تاج بپوشند. فرمود: ۷۰ جامۀ حریر به رنگ هاى گوناگون و انواع دیگرى از جامه‌هایى كه با طلا و نقره و مروارید و یاقوت قرمز بافته شده به او بپوشانند، و این است (معناى) گفتار خداى عز و جل:«و زیور كنند در آنجا دستبندها از طلا و مروارید و لباس ایشان در آنجا دیبا است»(سوره حج آیۀ 22). چون مؤمن روى تختش بنشیند، آن تخت از شادى بجنبش در آید. چون دوست خداى عز و جل جایگاهش در بهشت مستقر گردد، فرشته‌اى كه بر بهشت ها گماشته شده، از او اجازه خواهد تا براى تهنیتش بدین كرامتى كه خداى عز و جل به او فرموده نزدش برود. غلام و كنیزان خدمتكار و دربان آن مؤمن به فرشته ی مزبور گویند: همین جا باش كه اینك دوست خدا روى تختش تكیه زده و همسر حوریش خود را براى او مهیا ساخته و تو باید براى دوست خدا همین جا درنگ كنى. فرمود: پس همسر حوریه‌اش از خیمه مخصوص بیرون آید و هم چنان به جلو رود و گرداگردش كنیزكان باشند، و بر تنش ۷۰ جامۀ بافته به یاقوت و مروارید و زبرجد است كه اصل آن، از مشك و عنبر می باشد و بر سرش تاج كرامت قرار دارد، و بر پایش نعلین بند دارى از طلا است كه با یاقوت و مروارید پوشیده شده و بند آن از یاقوت قرمز است و چون به دوست خدا نزدیك شود، او از شوقى كه به دو پیدا كند، مى‌خواهد (كه براى پذیرائى همسر حوریه‌اش) از جا برخیزد، حوریه بدو گوید: اى دوست خدا! امروز روز رنج و زحمت نیست؛ از جایت حركت مكن كه من از توأم و تو از منى». تاج مومن در بهشت با تاج های دنیایی فرق می کند و اعتباری نیست. تاجی که سر مومن می گذارند، اعتبار خودش است و معنایش، پادشاهی و کرامت است. در بهشت، همه چیز حس دارد. حتی نشستن مومن روی تخت باعث خوشحالی و شادی تخت می‌شود. چون به او هویت می‌دهد. مومن ولیّ خداست. «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا [6]= خدا سرپرست اهل ایمان است»، یعنی او تحت سرپرستی خدا تمام کارهایش را تنظیم می‌کند. اجازه نمی دهد که نفس و شیطان، برای ارتباطات و افکار و دوست داشتن‌ها و تنفرهایش تصمیم بگیرند. ولی خدا یعنی من همه چیزم در اختیار خداست. او اگر چیزی را دوست داشته باشد، من هم می‌پسندم و اگر از چیزی بدش بیاید، من هم از آن بیزارم. از خودش مقاومتی ندارد و تسلیم خداست. بهشت/وسعت بهشت پی نوشت: [1]. سوره انسان، آیه 20. [2]. همان، آیه 6. [3]. سوره مومنون، آیه 112. [4]. سوره حج، آیه 23. [5]. کلینی، اصول کافی، ج8، ص95. [6]. سوره بقره، آیه 257. قا/258

صوت

1 - بهشت، ظهور نعمت‌های خداست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11741
زمان انتشار: 15 ژوئن 2020
| |
گاهی ترک یک سری اعمال  نادرست، بهتر از انجام عبادات است

قلب، جلسه 31، 1389/12/07

گاهی ترک یک سری اعمال  نادرست، بهتر از انجام عبادات است

برخلاف تصور ما که گمان می‌کنیم، در حرکت به سمت ابدیت، خیلی کارهای گوناگونی را باید انجام بدهیم؛ اولیای دین بیشتر به ما توصیه می‌کنند که بهتر از عبادات، این است که خیلی از کارهای نادرست را انجام ندهیم.

اولین مرحله ی حیات ما قبل از دنیا بوده که ما در اوج و کمال طهارت و در آغوش خداوند تبارک و تعالی بودیم و کاملترین وجه را داشتیم؛ اما اینجا که آمدیم، گرفتار طبیعت شدیم و این گرفتاری منشأ آلودگی‌های زیادی می‌شود. آلودگی‌هایی که به خاطر کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی است. اصل ما طاهر و پاک معصوم است و این اصل پاک، گناه پذیر هم نیست؛ بلکه گناه بر آن عارض می‌شود. به خصوص در فرد مؤمن، در مؤمن در حدیث داریم که گناه مؤمن، از آن جهت که خودش تنفر از گناه دارد، جذب روح او نمی‌شود. یعنی مؤمن اگر تحت شرائط خاصی مجبور شود گناهی را انجام دهد، چون تنفر دارد، ذاتاً این گناه را نمی‌پذیرد. خداوند هم این گناه را برایش نمی‌نویسد. گناه زمانی جذب نفس می‌شود که انسان آن را با روح خاصی جذب کند. اما وقتی که انسان گناه می‌کند و در حین گناه هم ناراحت است و بعدش هم بسیار عذاب وجدان دارد و غصه می‌خورد، اساساً این گناه جذب روحش نمی‌شود و در روایت داریم این گناهان را در روز قیامت به گردن کفار می‌اندازند. کفاری که زمینه­ های گناه مؤمنین را فراهم کردند و آن روح مؤمن در پاکی خودش همچنان باقی می‌ماند. زیرا فرمودند: «اِنَّ روحَ المُؤمِن لَاَشَدُّ اِتِصالاً بِروحِ الله مِنَ الشَمس بِشُعاعِه[1]= شدت اتصال روح یک مؤمن به خدا، شدیدتر از اتصال خورشید به شعاعش است.» بنابراین ما در نظام تربیتی، خیلی وقتها به جای این که بگوییم چه اعمالی را انجام بدهیم که رشد کنیم؛ بهتر است بگوییم چه اعمالی را انجام ندهیم. این خیلی اهمیت دارد. رمز موفقیت یک انسان در این است که از چیزهایی که می‌تواند روح او را فلج کند پرهیز کند. به جای این که انسان فکر کند چه بکند که به بهشت برود، باید بگوید چه کنم که به جهنم نروم. در روایت داریم: «اِجتِنابُ السَیِّئات اَولی مِن اِکتِسابِ الحَسَنات[2]= پرهیز از گناهان، بهتر از انجام کارهای خیر است.» چون ما ذاتاً پاک و از جنس خدا هستیم. کافی است آلوده نشویم. همین آلوده نشدن باعث می‌شود انسان مسیر خودش را به سمت هدف خلقت به خوبی پیش ببرد. برای همین است که در روایت داریم: عبادت 10 جزء است و نه جزئش روزی حلال است. لقمه حرام کاملاً روح را فلج می‌کند. مثل این است که در باک اتومبیل به جای بنزین آب بریزی، بعد می‌بینید که چه اتفاقی می‌افتد. شما هیچ توقعی ندارید که اتومبیل حرکت کند و کاملاً سیستم را از کار می‌اندازد. برکاتی که حاصل شناخت و اجتناب از گناهان است برای این که به برکات فراوان دست پیدا کنیم، باید بیشترین سرمایه ­گذاری ما روی شناختن گناهان و اجتناب از آنها باشد. خدا رحمت کند مرحوم سید نعمت الله جزائری را که آدم بزرگی بود و برای خودش آیت اللهی بود. می‌گفت: من به یک روستایی در لرستان رفتم. به خانمی که میزبان ما بود گفتم: می‌خواهم نماز بخوانم. گفت: بفرمایید اینجا نماز بخوانید. گفت وقتی که نمازم نمازم تمام شد، دیدم این خانم دارد با تعجب به من نگاه می‌کند. پرسیدم: چی شده؟ گفت: شما چرا اینطوری نماز خواندید؟ گفتم: مگر نماز من چطور بود؟ گفت: ما که با خانواده  نماز می‌خوانیم، همراه با نماز خود، صدای نماز همه موجودات مثل در و دیوار و حیوانات و گیاهان را هم می‌شنویم. ولی شما نماز خواندید و ما هیچ صدایی نشنیدیم. مرحوم سید نعمت الله می‌گوید: من آنجا زانو زدم و گفتم: اینجا همان جایی است که من باید بمانم. برای همین هم ایشان تا آخر عمرش از آنجا نرفت و همان جا هم به رحمت خدا پیوست. گفت: من باید اینجا بمانم و یاد بگیرم که شما چطوری نماز می‌خوانید که در و دیوار با شما نماز می‌خوانند. می‌گوید روستایی هستند و مراقبت‌های اندکی دارند؛ اما لقمه حلال و طیب می‌خورند. چون لقمه دو شرط باید داشته باشد: یکی این که حلال باشد و دیگری این که طیب و پاک باشد. می‌بینید که خیلی کار زیادی نمی‌کنند. عبادتشان در همان حد رعایت واجبات و پرهیز از محرمات است. برای همین است که اینها وقتی که نماز می‌خوانند، تسبیح همه موجودات را می‌شنوند. شبیه این اتفاقات در جبهه‌های دفاع مقدس زیاد افتاده است. بچه­ های رزمنده ما نه خیلی درس خوانده بودند و نه خیلی عبادت‌های آن چنانی داشتند. من خودم بارها شاهد این صحنه ­ها بودم. این صحنه ها مستند است و در کتاب ها نوشته شده است. رزمنده‌ای می‌گوید: من دارم در قسمت توپخانه توپ می‌زنم. دیدم خانمی هم پشتش به من است او هم دارد گلوله­ ها را برای من آماده می‌کند. پیش خودم گفتم: این خانم جزو خواهرانی است که آمده‌اند پشت جبهه کمک کنند. بعد گفتم: اینجا که پشت جبهه نیست. خط مقدم و نزدیک خط دشمن است. این خانم اینجا چه کار می‌کند؟ گفت: همینطور که پشتش به من بود، صدایش کردم و گفتم: خواهر شما اینجا چه کار می‌کنید؟ گفت: مگر تو الان برای برادر من اینجا نیستی و داری کمک می‌کنی. من هم آمده‌ام اینجا به شما کمک کنم. بارها من بچه ­ها را در جبهه دیدم که هم حضرت زهرا و هم حضرت زینب و امام زمان (علیهم‌السلام) را ملاقات کردند. خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهاءالدینی را که می‌فرمود: من یک شب در منزل خودمان 12 امام را که زیارت کردم. فرمودند: ما همه در جبهه هستیم و هر کدام به اندازه 100 هزار نفر می‌جنگیم. اینها خیلی کار شاقی نمی‌کردند؛ ولی در یک شرائط خاصی قرار گرفته بودند و در یک رحم خاصی قرار گرفته بودند که آن رحم، رحم سازنده­ ای بود و می‌توانست اینها را قدرتمند بسازد. این همان «قرار مکین» است که قرآن در خصوص جنین می فرماید. پس ببینید راه خیلی دور نیست. امام سجاد(علیه‌السلام) در دعای ابوحمزه به خداوند عرض می‌کند، کسی که به سمت تو می‌آید، مسیرش کوتاه است. ما کارهایی را که نباید انجام بدهیم را اول یاد بگیریم. در درجه اول، گناه شناسی داشته باشیم و بعد کارهایی که باید انجام بدهیم را در درجه بعدی قرار دهیم. در گناه شناسی چه نکاتی را باید مد نظر داشت؟ برای گناه‌شناسی، انسان باید چند مرحله را طی کند. اول باید از ظاهر شروع کند. گناهانی که به ظاهر مربوط است و بعد به خیال مربوط است و بعد به مسائل بالاتر از خیال مربوط است. سپس گناهانی که به قلب مربوط است. گناهان ظاهری شخصی و حق ­الناسی هم داریم. مثلاً گناهان ظاهری این است که انسان با گوشش موسیقی حرام بشنود. این گناه ظاهری و از نوع شخصی است. اما از این ها بدتر گناه حق ­الناسی است. انسان غیبت کند یا غیبت بشنود حق الناس است. ولی چون اندیشه­ ما خراب است و اندازه ­های خدا را قبول نداریم، گناه زنا را در حد کفر می‌دانیم و لایق خودکشی. ولی اگر غیبت کنیم، اصلاً ناراحت نمی‌شویم. تا حالا شما کسی را دیده‌اید که بگوید «می‌خواهم خودم را بکشم، چون غیبت کرده‌ام؟» خیر. پس ببینید ما باچنین نگاهی، اصلاً به اندازه ­های آخرت تربیت نمی‌شویم. با اندازه ­های من درآوردی خودمان داریم زندگی می‌کنیم. جنین وقتی در رحم مادر می‌خواهد به شکل بچه ی کامل در بیاید، با اندازه ­هایی که خدا به او می‌دهد و فرشته­ ها روی او کار می‌کنند، به صورت یک انسان کامل در می‌آید. اما وقتی که ما با اندازه­ های خودمان کار می‌کنیم، شیطان اندازه‌ها را تغییر می‌دهد و یک کار حلال را حرام می‌کند. بعد یک کار حرام را که از هر حرام دیگری حرام‌تر است، مثل غیبت کردن و تهمت زدن، زیاد به تو فشار نمی‌آورد. یک کار بدنی ظاهری را مثل شراب خوردن یا زنا کردن را طوری جلوه می‌دهد که آدم حاضر می‌شود برایش خودکشی کند. ما همین اندازه ­ها را که به هم می‌ریزیم، تعادل‌مان به هم می‌ریزد و در ارزیابی و تصمیم گیری‌های مان غلط تصمیم می‌گیریم. ما باید اندازه­ ی گناهان را بشناسیم. اول گناهان ظاهری‌ و در ظاهری‌ها حق الله و حق الناس را و بعد گناهان باطنی یا گناهان قلبی که آن هم باز حق الله و حق الناس دارد را باید بشناسیم. «فوق گناه» چیست؟ ما یک سری گناه به نام «فوق گناه» داریم که از گناه بدتر هستند. اینها خیلی خطرناک هستند. اگر یکی از اینها با کسی باشد، قرن ها در جهنم گرفتار می‌شود. مثلاً عاق والدین، بداخلاقی، حسود بودن، سوءظن داشتن. یعنی جهنم اخلاق، مهمتر از جهنم اعمال است. در مورد سوء خلق، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود:«سُوءُ الخُلقِ ذَنبٌ لا یُغفَر[3]= بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود.» یعنی باید آدم به خاطر این گناهان میلیون ها سال در جهنم عالم برزخ بماند. حسادت، بداخلاقی، بددهانی، زودرنجی و ... از این نوع گناهان هستند. اینها گناهان بزرگی هستند. آن‌وقت آدم در قیامت می‌بیند فاحشه ­ها و مشروب­ خورها و رقاص‌ها و مطرب‌ها وضع‌شان خیلی بهتر از کسانی هستند که مرتکب چنین گناهانی می شوند. وقتی سخن از طهارت به میان می‌آید، باید ببینیم ما از چه چیزی باید طهارت پیدا کنیم. طهارت فقط این نیست که مثلاً من قمار نکنم، مشروب نخورم، زنا نکنم و ... اینها به این معنا نیست که این گناه ها مهم نیستند و در پرهیز از اینها کوشا نباشیم؛ خیر. از این ها هم باید پرهیز کرد؛ اما یک موقعی می‌شود که در قیامت آنهایی که اصلاً تن به زنا نداده‌اند، مشروب نخورده‌اند، قمار نکرده‌اند، می‌گویند خوش به حال زناکارها، خوش به حال مشروب­ خورها. من دیو تکبر را چه کار کنم؟ دیو حسادت، دیو خودخواهی، دیو زودرنجی و عصبانیت، این نیش زدن ها که من را مثل اژدها کرده، چه کار کنم که یک دفعه می‌افتم به جان همسرم، پدر و مادرم، بچه ­ام و یکسره نیش شان می‌زنم. آدم اینها را باید از قلبش را پاک کند. بخند، خوش­اخلاق باش، سخت نگیر و اینقدر چیزی را در ذهنت بزرگ نکن. بدبین و کینه ­ای نباش. زود رد شو از کنار این آلودگی‌ها. بدتر از گناه چیست؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: اگر گناه نکنید، از بدتر از گناه می‌ترسم. خودخواهی و عُجب و خودبینی از بدترین گناهان است. از گناهان بدتر ازگناه آشکار، این است که خودت گناه نکنی؛ اما دیگری که گناه می‌کند را کوچک ببینی. خودت را به واسطه عبادات، نزدیک تر از دیگران به خدا بدانی. کسی را که گناه می‌کند و آن عبادات تو را انجام نمی‌دهد، ریز ببینی. فکر کنی، خودت مقرب­تر هستی. اینها آن چیزهایی است که در روایت داریم باید قلب از آن پرهیز کند. مسئله ظاهر و مسئله بدن، کمترین مرحله گناهان است. اما از گناهان بزرگ این است که شرک داری، اصلاً خودت متوجه نیستی. خیلی عقائد کفرآمیز داری و متوجه نیستی. این خیلی بد و خطرناک است. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می‌کنی، ناراحت هم نمی‌شوی. فکر می کنی چون خودت این کار را نمی‌کنی، آدم درستی هستی. وقتی کسی این کار را کرد، او آدم بدی است. حضرت فرمود: اگر انسان خودش را از یک دیگران بهتر بداند، مستکبر است. مستکبر می‌دانی یعنی چه؟ کبر همان بدبختی است که شیطان را برای همیشه بیچاره کرد. پس وقتی می‌گوییم طهارت قلب و یا اگر گفتیم طهارت از گناه، کسی نباید فکر کند مثلاً همین ظاهر را حفظ کند کافی است، نه. لقمه خیلی مؤثر است. لقمه حرام خیال‌های حرام برای آدم می‌آورد. آدم دیگر نمی‌تواند خیالاتش را کنترل کند. وقتی لقمه حرام می‌خورد، دست خودش هم نیست؛ اما به گناهان خیالی گرفتار می شود. خیالات حرام انسان را به افکار شرک­آلود و کفرآمیز نزدیک می‌کند و با این که یقین دارد که این پسر پیغمبر خداست، می‌نشیند روی سینه­ اش و سرش را می‌برد. قرآن در این مورد می فرماید: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا= و با آن كه دلهایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند» (نمل ۱۴) پس لقمه حرام خیلی خطرناک است. زیرا آدم با یقین دارد و مطمئن است به این که فلان کار خطرناک است، آن کار را انجام می‌دهد. قلب را باید از کینه پاک کرد امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود:«طَهِّروا قُلُوبَکُم مِنَ الحِقد فَاِنَّهُ داءٌ مُوبی= دلهایتان را از کینه پاک کنید که یک مریضی مسری است.» یعنی گاهی انسان با یک کینه، هزار نفر را به جهنم می‌برد. از مادرشوهر کینه دارد، از پدرشوهر کینه دارد، از مادرزن کینه دارد، از پدرزن کینه دارد، از باجناق کینه دارد، از جاری کینه دارد. این کینه را به سایر اعضای خانواده و فامیل خودش هم منتقل می‌کند. بعد می‌بینید که چه جهنمی درست کرده است. بعدا می بیند که یک میلیون فاحشه و زناکار و مشروب­خوار نجات پیدا می‌کنند؛ اما این هنوز یک میلیارد سال دیگر باید در جهنم بماند. ما اندازه­ های گناهان را به هم ریخته ایم. از آن چیزهایی که خیلی خطرناک است، اصلاً پرهیزی نداریم. از خودبینی، خودخواهی، تکبر عُجب، خودبرتربینی، علو پرهیز نداریم. علو از بدترین گناهان است و قرآن می فرماید کسی که اهل علو باشد: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ= این سرای آخرت و بهشت است که آن را برای کسانی قرار داده ایم که در روی زمین اراده ی علو ندارند». علو یعنی این که من بخواهم روی دست دیگران بلند شوم. می گوید پرده خانه ما باید از پرده خانه جاریم بهتر باشد. مبل خانه ما از مبل آنها باید یک درجه بالاتر باشد. اگر دختر او 300 تا سکه مهریه دارد، مال ما حتماً باید 350 تا سکه باشد. اتومبیل ما باید یک مدل بالاتر باشد. فرش ما، انگشتر من، طلای من، عینک من، چادر من، خانه ما باید حتماً هزار متر بالاتر از خانه فلانی باشد. اینها خیلی خطرناک است. ظاهراً هیچ کس هم اینها را گناه نمی‌داند. آدم‌هایی که ظاهراً خیلی مقدس و خوب و عالی دارند زندگی می‌کنند و اینها را گناه نمی‌دانند. مثلاً می گوید: فلانی 3 سفر خارجی رفته، حالا من باید حتماً 5 سفر خارجی بروم. او 3 بار سوریه رفته، من باید 5 بار بروم. من دو یا سه عمره باید بیشتر از فلانی بروم. خدا شاهد است من آدمی را می‌شناختم که محتاج نان شبش بود. اما دید که دو تا از اقوامش حج رفتند. این مستطیع هم نبود؛ اما رفت پول قرض گرفت و به حج رفت  تا یک وقت به او می‌گویند حاج ­آقا، این هم حاج آقا باشد. یا حاج خانم مثلاً. از عشق خدا شب بلند نمی‌شود نماز شب بخواند؛ ولی می‌گوید می‌خواهم فردا در هیئت بگویم که من نماز شب خواندم. چون فلانی نماز شب می‌خواند، ما هم می‌خوانیم. ما هم کربلا می‌رویم. ما هم جمکران می‌رویم. ما هم روزه مستحبی می‌گیریم. ببینید که در چه جهنم‌هایی مردم دارند می‌سوزند و اصلاً متوجه نمی‌شوند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: من در روز قیامت شفاعتم را گذاشته ام برای کسانی که گناه کبیره می‌کنند. ولی یک گناهانی هست که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: من اصلاً شفاعت نمی‌کنم. مثل سبک شمردن نماز یا کسانی که جر و بحث زیاد می‌کنند و خوش‌شان می‌آید که مرتب بگو مگو کنند و از خودشان دفاع کنند و ثابت کنند که حق با خودشان است. حواس مان باشد، اگر قرار است در زندگی ما یک تحولی ایجاد شود که ظرفیتش را نداریم، اصلاً سمتش نرویم. می‌خواهی مدرک تحصیلی بگیری، ولی می‌دانی اگر این مدرک تحصیلی را بگیری، فردا می‌خواهی به صد نفر پز بدهی. می‌خواهی خانه­ات را جابه ­جا کنی، اگر دیدی اوضاع دلت به هم می‌ریزد، این کار را نکن. خیلی‌ها با شهوت این کار را می‌کنند. پی نوشت: [1] . بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج ٥٨ - الصفحة ١٤٨. [2] . غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 81. [3] . كنز العمّال : ج 3 ص 443 ح 7363 . ع ل 381

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11738
زمان انتشار: 14 ژوئن 2020
| |
بدون وجود امام معصوم، عبادت خدا امکان پذیر نیست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 110؛ 1399/03/22

بدون وجود امام معصوم، عبادت خدا امکان پذیر نیست

تاکید بر ضرورت وجود امام و لزوم شناخت او، بدین معنا است که بدون امام، شناخت حق به دست نمی آید و خداوند عبادت نمی شود.

بحث مان در شرح زیارت جامعه کبیره به فقره «السَّلامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى= سلام بر پیشوایان هدایت» رسید.

در اهمیت و ضرورت امامت گفتیم که انسان بدون امام ساقط است و یک زندگی فلج و کورکورانه دارد که راه به جائی نمی‌برد و در نهایت، محصول زندگی‌اش کسب کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی است. کسی که امام ندارد، زندگی‌اش جهت، سمت و سو ندارد. مثل کسی که وارد باشگاه می‌شود، ولی مربی ندارد. او جز بازی کردن، هیچ رشد حقیقی نمی‌کند. بنابراین، نقش اساسی و محور و الگوی انسان، امام اوست. امام یعنی کسی که تو از او تبعیت می کنی و فکر  و اندیشه اش را می پذیری. امام یعنی کسی که تو می خواهی شبیه او شوی و مسیرش را طی کنی. قرآن «هر كس» را كه پیروى شود، «امام» مى‌نامد. فرهنگ قرآنى، همه آنانى را كه در جامعه پیرو دارند، امام مى‌داند ـ كه این امامان، چنانچه از جانب حق منصوب شده باشند و به هدایت جامعه بپردازند، امامِ حق هستندـ و در معرّفى آنان مى‌فرماید: «وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[1]= آنان را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت مى‌كردند». امر امام جعل است. یعنی باید خدا او را معرفی کند و قرار بدهد. نقطه مقابل امام حق، امام باطل است که مردم را به گمراهى می‌كشاند. آنها در این دنیا، پیشواى باطل و ضلالت و در قیامت هم پیشواى دوزخیان هستند:«وَ جَعَلْنَـهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[2]= و آنان را پیشوایانى كه به سوى آتش مى خوانند، قرار دادیم». کار مربی و امام این است که متربی خودش را به سمت مقام و درجات خودشان دعوت کنند. هر کس به تناسب تغذیه‌ای که می‌کند و شخصیتی که از خود می‌سازد، قطعاً جذب یکی از این دو امام می‌شود. پس ما هم امام هدایت داریم و هم امام کفر. ائمه کفر مردم را به گمراهی و جهنم دعوت می‌کنند. آنان فرهنگی درست کردند که توانستند یازده امام را شهید کنند. فقط یک امام باقی مانده است که او هم در اثر فرهنگ خشن و جنایتکاران فعلاً غایب است و نمی‌تواند ظهور کند. زمانی ایشان حاکمیت خواهند داشت که ما شرایط لازم را برای تمدن و حکومت ایشان فراهم کرده باشیم. آن تمدن، ایجاد کردنی است و ما هستیم که باید مقدمات آن را فراهم کنیم. این هم وظیفه است. پس باید تلاش کنیم و زحمت بکشیم و زمینه‌اش را فراهم کنیم. جوامع را می توان از نظر جامعه‌شناسی به دو دسته تقسیم کرد: یک) جامعه ای که تحت امامت کفر است. هدف این جوامع، دعوت مردم به کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی است، نه به فلسفه خلقت. نتیجه این که مردم از نظر انسانی سقط و گرفتار جهنم می‌شوند. در فرهنگ و جامعه ای که امام حق حاکم بر آن است، انسان‌هائی تربیت می‌شوند که شبیه امام حق می‌شوند و می‌توانند اسماء و صفات حق را جذب کنند. این جامعه، جامعه نورانی و حق است و تحت حاکیمت امام حق اداره می‌شود. نظام هستی، بدون امام معصوم نظام بی معنایی است در ضرورت وجود امام باید گفت که اگر امام در جامعه نباشد، جهان فلسفه وجودی خودش را از دست می‌دهد. حتی خداوند اولین انسان را معصوم و پیامبر می‌آفریند، آن هم با علم بسیار و سرشار که فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا[3]= و خدا همه اسماء را به آدم یاد داد». بعد از پیامبران کمتر پیامبری را سراغ داریم که تخصص و علوم حضرت آدم را داشته باشند. خدا انسان جامعی را خلق می کند که هیچ انسانی بعد از او بلاتکلیف نباشد. انسان ها آمده اند برای اینکه رشد کنند و به مقام خلافت برسند. از این رو، امکان ندارد خداوند قبل از اینکه انسان را بیافریند، امامشان را خلق نکند. خلقت بدون معصوم مثل این می‌ماند که بیمارستانی ساخته شود، بدون پزشک. یا دانشگاهی بنا شود، بدون استاد. بیمارستان و دانشگاه بدون پزشک و استاد فلسفه ندارد. اصلاً ارزش حیاتی ندارد و کار بی‌عقلی است. پس ضرورت امام هم یک امر بدیهی است که در جامعه لازم است تا هدف خلقت تامین شود. در واقع، خلقت بدون امام معنا ندارد. آیات و روایات بسیاری در ضرورت امام و امامت وجود دارد که در ادامه به آن اشاره می شود. آیه 3، سوره مائده می‌فرماید: «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا[4]=امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم بر شما تمام شد و راضی شدم به اینکه اسلام دین شما باشد». امام رضا (علیه السلام) در این خصوص می‌فرمایند: «وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ اَلْوَدَاعِ وَ هِیَ آخِرُ عُمُرِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ "الْیَوْمَ‏ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ‏ دِینَكُمْ‏ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً " فَأَمْرُ اَلْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ اَلدِّینِ= در حجة الوداع كه سال آخر عمر پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بود، آیه "امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم بر شما تمام شد و راضی شدم به اینکه اسلام دین شما باشد" را نازل فرمود. همانا موضوع امامت از كمال دین است». تمام دین یعنی چه؟ امام باقر (علیه السلام) خیلی خوب شرح می‌دهند. ایشان می‌فرمایند: «كَانَ اَلْفَرِیضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ اَلْفَرِیضَةِ اَلْأُخْرَى، وَ كَانَتِ اَلْوَلاَیَةُ آخِرَ اَلْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: یَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لاَ أُنْزِلُ عَلَیْكُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِیضَةً، قَدْ أَكْمَلْتُ لَكُمُ اَلْفَرَائِضِ[5]= فریضه ها یكى پس از دیگرى نازل مى شدند و ولایت، آخرین فریضه بود. پس خداى عز و جل نازل كرد: «امروز، دینتان را برایتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم»، خداوند عز و جل [ در این آیه] مى‌گوید كه پس از این فریضه (ولایت)، فریضه دیگرى بر شما نازل نمى‌كنم؛ چرا كه فرائض را برایتان كامل كرده‌ام». حضرت علی در همین باب می فرمایند: «اَللَّهُمَّ بَلَى لاَ تَخْلُو اَلْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَجِهِ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اَللَّهِ وَ بَیِّنَاتُهُ[6]= صد البته، زمین از وجود كسى كه حجّت خدا را بر پاى دارد ـ خواه آشكار و خواه بیمناك و گمنام خالى نمى‌مانَد تا حجّت‌هاى خدا و برهان هاى او از بین نروند»، یعنی زمین هرگز از قائمی که حجت خداوند است، خالی نیست. حالا این امام ظاهر است که شناخته می‌شود. مثل امیرالمومنین (علیه السلام) یا امام حسن (علیه السلام) یا اینکه ترسانی که پنهان شده است و این همان وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) است. چرا زمین خالی نیست تا اینکه حجت و بینات الهی باطل نشود؟ چون اگر زمین خالی از امام باشد، دین از بین می‌رود. زمین فلسفه وجودی اش را از دست می‌دهد. از این رو، از نظر حضرت محال است که خداوند برهه‌ای از زمین را بدون حجت قرار داده باشد و خالی نگه دارد. همچنین در باب ضرورت وجود امام، حضرت رضا (علیه السلام) می‌فرمایند: «لَمْ تَخْلُ اَلْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَ لاَ تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ اَلسَّاعَةُ مِنْ حُجَّةِ اَللَّهِ فِیهَا وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ یُعْبَدِ اَللَّهُ= از روزی که خداوند آدم را آفرید، زمین خالی از حجّت نیست که یا ظاهر و مشهور است، یا غایب و نهان و تا روز قیامت از حجّت خدا خالی نخواهد بود. اگر چنین نبود خداوند پرستیده نمی‌شد». زمین هرگز تا روز قیامت از زمانی که آدم آفریده شده خالی از حجت نبوده و نخواهد بود. حجت الهی همیشه بوده. حالا یا آشکار است که شناخته می‌شود، یا اگر مردم لیاقت نداشته باشند یا خطری او را تهدید کند، پنهان و مستور است. امام پاسدار عبادت و عبودیت مردم روی زمین است. اگر امام نباشد، جریان عبودیت در جامعه جاری نمی‌شود. اگر امام حق نباشد، امام باطل می‌آید و زیرمجموعه را با خود به جهنم می‌برد. امام و امامت شاخص شخصیت یک جامعه است. توجه به این مسئله، بسیار مهم است. در تمدن‌های مختلف آن کسی که در رأس حکومت است، شاخص شخصیت مردم است. قیمت مردم به امام شان است. او تعیین می‌کند که شخصیت جامعه چقدر می‌ارزد و لیاقت شان چیست. حفظ انقلاب اسلامی، از نماز واجب تر است در اینجاست که پی می بریم انقلاب اسلامی چه معجزه عظیمی است که خداوند نصیب این زمان تا ظهور کرده است. جامعه ای که ولی فقیه برآن حاکم باشد، جامعه‌ای سعادتمند است. چون با وجود مشکلات، باز هم زمینه های ترقی و آزادی های فکری فراهم است. در هیچ جای کره زمین، جامعه‌ای این چنینی وجود ندارد که زمینه تربیت انسانی فراهم شده باشد. ارزش و اهمیت انقلاب اسلامی این است که وقتی پدید آمد، ده‌ها میلیون انسان، راهشان به سوی غیب باز شد. اگر انقلاب اسلامی نبود، اکثر مردم در لجن طبیعت گرایی و کفر و فسق می‌ماندند. انقلاب اسلامی، انفجار هدایت بود. هیچ وقت ائمه به اندازه این عصر، عاشق، مرید و فدائی و سرباز و سردار نداشته اند. هیچ وقت خدا و ائمه در طول تاریخ، به اندازه این مقطع زمانی شناخته نشدند. هیچ وقت درِ غیب به اندازه این مقطع زمانی باز نشده است. هیچ وقت عشق و معرفت و عبادت به این شکل صورت نگرفته است. این باطن انقلاب اسلامی است که برای ما فراهم شده است. برای این است که می گوییم امامت، شاخص شخصیت یک جامعه است و ملاک انسانی بودن یا حیوانی بودن یک جامعه، امام آن جامعه است. اگر امام جامعه، امام حق باشد، آن جامعه رستگار می‌شود. حتی اگر مردم آلودگی داشته باشند. به خاطر وجود امام، آزادی، امکانات، امنیت و محیط مناسب برای پروازهای فطری مثل شهادت و ولی الله شدن فراهم شود. این نقش امام است که می تواند برای ما این قدرتها را فراهم کند تا کسانی که قلب دارند و می خواهند رشد کنند و بالا بروند، بیایند. در رابطه با جایگاه امامت، امام رضا (علیه السلام) فرمایش مهمی دارند که می‌فرمایند: «إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أُسُّ اَلْإِسْلاَمِ اَلنَّامِی وَ فَرْعُهُ اَلسَّامِی= امامت اساس و ریشه رشدکننده اسلام است و شاخه برافراشته اسلام است». این تعبیر حضرت، تعبیر بزرگی است که می فرمایند ریشه ی وجودی امام ساکن نیست؛ بلکه یک ریشه ی رو به حرکت و تکامل است. در فرمایش دیگری از امام باقر (علیه السلام) درباره اهمیت و جایگاه امامت نقل شده که اسلام بر 5 پایه بنا شده است: «نماز و روزه و حج و زکات و ولایت». به هیچ چیز به اندازه ولایت سفارش نشده است. امامت از فروع دین و از همه چیز واجب تر و مهمتر است. چون ریشه است. حالا به این سوال می توانیم پاسخ بدهیم که چرا حفظ جمهوری اسلامی از نماز واجب تر است؟ چون این نظام، نظام ولایتی است و موانع ظهور را برطرف می کند. اگر این انقلاب نبود، ظهوری اتفاق نمی‌افتاد. بدون فراهم کردن مقدمات، ظهور محال است. جامعه کبیره/پیشوایان هدایت (ائمه الهدی» پی نوشت: [1]. سوره انبیاء، آیه 73. [2]. سوره قصص، آیه 41. [3]. سوره بقره، آیه 31. [4]. مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص 120. [5]. فیض کاشانی، الوافی، ج2، ص276. [6]. نهج البلاغه، حکمت 147. قا/257

صوت

1 - بدون وجود امام معصوم، عبادت خدا امکان پذیر نیست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11736
زمان انتشار: 13 ژوئن 2020
| |
انسان حد و شأن بلندی دارد که نباید به پایین تر از آن مشغول شود

قلب، جلسه 30، 1389/11/23

انسان حد و شأن بلندی دارد که نباید به پایین تر از آن مشغول شود

گاهی ما این عبارات را که می گوید: «این کار در شأن تو نیست؛ این کار برازنده تو نیست و...» را در خطاب به خود و یا به دیگران به کار می‌بریم. این یعنی شما یک شأن و حد بلندی دارید که اگر به کاری دون این شأن بپردازید، می‌فهمید که این کار و یا این فکر آلوده، برازنده تو نیست.

اگر دو تا بچه سر شکلات، کیک ... دعوا کنند و به هم ناسزا بگویند، ما از بچه عیب نمی‌گیریم و نمی‌گوییم عجب بچه خبیث و بدجنسی است. چون حد او این است. اما اگر یک آدم بزرگ این کار را بکند، می‌گوییم این دون شأن تو بود. حالا باید بدانیم که نفخه الهی حد و شأن ماست. پس باید حد و قیمت مان دست مان باشد تا در چیزهایی که شأن ما و قیمت ما نیست، سرمایه­گذاری نکنیم. چون در هر چیزی که پایین ­تر از خودت است، سرمایه­ گذاری کنی، می‌بازی. قبلاً گفتیم انسان سه مرحله حیات دارد. در مرحله اول، ما همه در عالم قدس و پاکی، نزد حق تعالی بودیم و نهایت پاکی و قدس را داشتیم. وقتی آمدیم به دنیا و به بدن تعلق گرفتیم و بدن­دار شدیم و جنسیت پیدا کردیم و نر و مادگی، زن و مرد بودن مطرح شد، این شروع آلودگی ما بود به ماده. یعنی من که پاک هستم و روح خدا هستم. حالا به یک بدنی تعلق گرفته ام که این بدن می‌تواند منشأ آلودگی‌ها باشد. مثلاً این بدن من می‌تواند با کشش‌های مردانه یا زنانه من را به چیزهایی سرگرم و آلوده کند که از عالم خودم، از محبوب و اله و کمال خودم و هدف خلقتم دور شوم. یعنی بدن جزء وجود حقیقی ما نیست. انسان نه زن است و نه مرد. بدن داشتن جزء کمالات حیوانی ما و از تعلقات دنیایی ما است. بنابراین، باید حواس مان باشد که شأن ما و حقیقت ما، غیر از بدن ما و غیر از جنبه جنسی، یعنی زنانگی و مردانگی ما است. استفاده درست از زنانگی و مردانگی ما، می‌تواند به طهارت دل ما کمک کند. پاکی دل، طهارت قلب انسان باید دقت کند که قبلاً کجا بوده و الان کجا هست و قرار است کجا برود تا مسأله طهارت برایش حل شود. مسأله طهارت بحث مبسوطی است. خیلی نمی‌توانم به آن بپردازم، فقط کلیات را عرض می‌کنم. وقتی می‌گوییم پاکی و طهارت دل، باید ببینیم منظور از طهارت دل چیست. دل چه موقع پاک است، چه موقع آلوده و ناپاک است. قرآن، آن چیزی که دل انسان باید به آن تعلق داشته باشد را دقیقاً مشخص کرده و مسئله را روی قاعده حب و محبت آورده و بیان کرده که ما باید به چه چیزهایی علاقه داشته باشیم و اساساً شروع پاکی و آلودگی از کجا می‌آید؟ ما برای طهارت و آلودگی بدن چه تعریفی داریم؟ پاکی و آلودگی بدن به چیست؟ این که این بدن پاک است یا نجس یا آلوده و مریض است، از کجا می‌دانیم؟ از آنجایی که آلودگی جذب شود. وقتی می‌گوییم، آلودگی و پاکی، بسته به این است که این چیز، آلودگی جذب کرده یا نه. اگر چیزی از آلودگی به آن نباشد، پاک است. اگر بدن آلودگی را از راه پوست یا از طریق گوش و چشم و دهان گرفته باشد، می‌گوییم آلوده یا مریض است. اما روح چگونه آلوده می‌شود؟ چون جذب روح و قلب از طریق محبت است، پس روح از طریق دلدادگی و وابستگی و میل، ممکن است به طهارت یا به آلودگی برسد. مبنا در پاک بودن و آلودن بودن، میل و محبت انسان است و اینکه انسان چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را دوست ندارد. در قرآن کریم آیه 24 سوره توبه وقتی می‌خواهد یک دل پاک یا دل آلوده را معرفی کند، می‌فرماید: به همه بگو اگر پدرانتان، پسران، برادران، همسران، خاندان، اموالتان، شغل و تجارتتان و خانه­ هایتان محبوبتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا باشد، شما آلوده شده اید و فاسق هستید. پس طهارت به حب است. اگر چیزی را که دوست داری در شأنت هست، پاک هستی و اگر در شأنت نیست، ناپاک هستی. هنر انسان این است که دلش را پاک نگه دارد. همانطور که در بحث‌های قبل خواندیم، هنر انسان به این است که دلش را سالم نگه دارد. سالم یک عبارت و صورتِ دیگری از پاکی است. دلِ پاک، یعنی دلی که از چیزهایی که شایستگی معشوق بودن را برای ما ندارد، منزه و پاک است. اما اگر چیزی یا کسی شایسته معشوق بودن نیست و آن را دوست داشته باشی، ناپاک و آلوده می‌شوی. قرآن نمی‌گوید کسی که خدا را دوست ندارد، فاسق است. می‌گوید، اگر این 8 معشوق را شما بیشتر از خدا دوست داشته باشید، فاسق هستید.[1] یعنی کسی که خدا را دوست دارد، هم می‌تواند حیوان باشد، چون حیوانات هم خدا و هم ائمه را دوست دارند. شتر امام سجاد (علیه‌السلام) آنقدر شیفته حضرت بود که از فراق حضرت مُرد. حضرت آیت الله اشرفی اصفهانی شهید محراب یک گربه داشت. این گربه بعد از شهادت ایشان، دو سه روز در خانه گریه و ناله می‌کرد، بعد هم رفت و در آن خانه نماند. پس حیوان می‌تواند به شدت دلبسته انسان باشد و به حدی عاشق شود که حتی خودش را بکُشد. عشق تا این مرحله که موجود جانش را فدای معشوق کند. این حالت در حیوان هم هست. حیوان می‌تواند عاشق یک انسان و یا عاشق یک حیوان دیگر شود. فقط دوست داشتن خدا دلیل بر خوب بودن نیست اینکه ما خدا را دوست داشته باشیم، دلیل نمی‌شود آدم خوبی باشیم. می‌گوید، خدا را دوست داری، ولی به اندازه‌ی یک مسلمان که یک حیوان مذهبی است. اما انسان خوب، یعنی کسی که باطنش هم انسان است. یعنی در حرکت به سمت تولد از رحم مادر به دنیا، این کسی است که خدا برایش عزیزترین کس است. این فرد اگر علم را می‌خواهد، به عشق خدا می‌خواهد. هر جا خدا نخواهد، دنبال علم هم نمی‌رود. مثل این همه دانشمندان ما در رشته ­های مختلف در زمان دفاع مقدس، علم را خواستند، اما تا زمانی که می‌توانستند برای خدا از آن استفاده کنند. در غیر این صورت، وقتی که خود علم مانع شد، علم را رها کردند و به خدا چسبیدند. ما در زمان دفاع مقدس دانشجو و مهندس و دکتر در آمریکا داشتیم که وقتی فهمیدند جنگ است، آمدند و به جبهه رفتند و به شهادت هم رسیدند. علم مانع شان نشد. چون خداوند 3 چیز را علامت انسانیت بیان فرمود: عشق به خدا، اهل بیت (علیهم‌السلام) و جهاد. در واقع یعنی عشقِ به معشوق، عشق به راه و عشق به فداکاری برای رسیدن به معشوق. خدا معشوق اصلی ماست. معصومین را که باید دوست داشته باشیم، برای این است که آنها راه و مسیر خدا هستند و خدا در قرآن بر مودت‌شان تأکید کرده که بدون آنها شما اساساً به من نمی‌رسید. خدا جهاد را برای چه مطرح کرده؟ چرا نگفته حج و نماز و روزه و گفته جهاد؟ به این دلیل که انسان برای رسیدن به معشوقش باید اهل تلاش و مبارزه باشد. در نبرد بین کمالات، باید خدا را انتخاب کرد گاهی در زندگی انسان، جنگ و تردید‌هایی در بین این کمالات پیش می‌آید که انسان باید در این نبردها الله را انتخاب کند. خدا ما را امتحان می‌کند. بین پول و خدا باید خدا را انتخاب کنی. بین شهرت و خدا، بین خدا و قدرت و ریاست، بین درس و علم و خدا، باید خدا را انتخاب کنی. انسانها همه بدون استثناء امتحان می‌شوند. بسته به اینکه یک نفر چه انتخاب‌هایی کرده که امتحانش هم براساس انتخاب‌هایش صورت می‌گیرد. باید انتخابی داشته باشیم که بتوانیم در آن طهارت مان را حفظ کنیم. محل سکونت، اتومبیل، لباس، مدرک تحصیلی، ثروت، مقام، سواد و استادی ... هر چیزی که می‌تواند انسان را آلوده کند. انسان زمانی حقیقتاً انسان است که الله، اله ­اش باشد. یعنی عاشق بینهایت باشد. رسیدن به کمال مطلق و انسانیت مطلق و رسیدن به عالیترین درجه، محبوبش باشد و گر نه حرکتش کُند شده و به انسانیت نمی‌رسد. همه کمالات قشنگ هستند. کمال های حسی، کمالات خیالی، وهمی و عقلی خیلی زیاد هستند. ما باید دقت کنیم. اگر کمالات پایین تر از کمالات فرشته­‌ای را بخواهی، یک حیوان خوب می‌شوی و باز هم انسان نیستی. ما تنها زمانی به کمال انسانی می‌رسیم و باطن‌مان به مقام انسانی می‌رسد که کمالات بالاتر از فرشته ­ها را بخواهیم. یعنی حتی تا وقتی که در کمالات فرشته ها هستیم، یعنی کمالات عقلانی، ما نهایتاً فرشته می‌شویم. تنها زمانی باطن ما انسانی می‌شود که حقیقتا بتوان گفت: «لا إله إلا الله». این ذکر از افضل عبادات است. انسان مدام باید محبت خدا را به عنوان هدف نهایی و محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را به عنوان مسیر، در دلش پرورش دهد و روح جهاد برای رسیدن به خدا، تلاش برای رسیدن به مقام انسانی در وجودش باشد. بنابر این، از هر چیزی که ما را از الله، اهل بیت (علیهم‌السلام) دور می‌کند و روح جهاد را در ما می‌میراند، باید پرهیز کنیم. این می‌شود، طهارت و پاکی دل. دو نوع طهارت وجود دارد دو نوع طهارت وجود دارد: 1) طهارت تکوینی، 2) طهارت تشریعی. طهارت تکوینی، طهارتی است که خدا ما را پاک می‌کند. یعنی در دست ما نیست و قبل از اینکه ما به این دنیا بیاییم، طهارت تکوینی داشتیم، چون حامل روح و نفخه‌ی خدا بودیم. طهارت تشریعی، یعنی انسان با رعایت مقررات دینی و اطاعت از خدا و پیغمبر، به مرور زمان خودش را به پاکی می‌رساند. با اطاعت از دستورات الهی، ذره ذره دلش را پاک می‌کند تا کم کم به آن پاکی و سلامت نهایی برسد. ما همه طهارت تکوینی داشته ایم و حالا که تعلق به بدن گرفته ایم و به دنیا آمده ایم، شهوت‌های «حسی و خیالی و وهمی و عقلی» به ما تعلق گرفته، از پاکی درآمده ایم و برای اینکه بخواهیم از این وضع در بیاییم و به آن وضعیت پاک قبلی برگردیم، احتیاج به استاد، راهنما و قانون، مقررات و برنامه داریم. استاد و راهنمایی که کتاب و مقررات و برنامه را بلد باشد و درس بدهد. آن کتاب را خدا فرستاده و اسمش قرآن است. این کتاب، کتابی است که به فرمود:«لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَكِیمٍ حَمِیدٍ[2]= از پیش روى آن و از پشت‏ سرش، باطل به سویش نمى ‏آید. وحى و [نامه]اى است از حكیمى ستوده[صفات]» آمده و هیچ باطلی به آن راه پیدا نمی‌کند و آلوده نمی‌شود». این کتاب معصوم است. این کتاب، کتاب طهارت و پاکی است و آنقدر قدرت دارد که می‌تواند انسان را به مَثَل و مظهر خدا تبدیل کند. همه‌ی آن قوایی که من از خدا دارم، این کتاب می‌تواند آنها را در من شکوفا کند. احتیاج به مربی پاک هم دارم. یک مربی پاک که بتواند با این کتاب ارتباط برقرار کند. تسلط کامل بر این کتاب داشته باشد و بتواند با این کتاب، قوانین را به من یاد بدهد و من را بالا ببرد:«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً[3]= خدا فقط مى‏ خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند.» قرآن می‌فرماید:«فِی كِتابٍ مَكْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ= در کتاب مکنونی است که جز پاکان به آن راه ندارند.» یک جا قرآن می‌گوید، جز پاکان به باطن قرآن راه ندارند و در جای دیگر این پاکان را اهل بیت (علیهم‌السلام) معرفی می‌کند. پس ما استاد و مربیِ پاک و معصوم احتیاج داریم. کتاب معصومی می‌خواهیم تا ما را به طهارت یعنی به مقام و جایگاه اولیه خلقت خودمان برساند. از طرفی هم به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید، به همه بگو: من جز مودت اهل بیت از شما چیزی نمی‌خواهم[4]. پیغمبر فرمود: اجر و نتیجه کار من باید در شما باشد. شما باید کسی را دوست داشته باشید که صددرصد معصوم و پاک باشد تا با کتاب پاک که قانون است، بتوانید به مقام قدس و پاکی راه پیدا کنید. استادی که خودش آلوده است و خودش گناه می‌کند، نمی‌تواند ما را به طهارت برساند. از این رو پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: من دو چیز برای شما می‌گذارم:«کِتابَ الله وَ عِترَتی= کتاب خدا و عترتم». همین دو چیز هستند که ما را تا مقام ربوبیت می‌رسانند. تا آنجا که ما شبیه خدا شویم و هیچ فرقی با خدا نداشته باشیم. جز اینکه او خالق است و ما مخلوق هستیم و به آن ملک کبیری که خدا در قرآن برای ما گفته راه پیدا کنیم. طهارت قلب یعنی دلت از غیر خدا پاک باشد طهارت قلب یعنی، دل از غیر خداوند تبارک و تعالی پاک باشد. هر چیزی که بتواند رابطه من با خدا را از صمیمیت و عشق و دلدادگی با اهل بیت(علیهم‌السلام) یا جهاد در راه آنها باز بدارد، قلب من را آلوده کرده، حتی اگر یاد خود خدا باشد. گاهی یاد خود خدا انسان را از خدا دور می‌کند. حتی اگر عبادت باشد. زمان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) چه آدم‌های ابلهی بودند که به امیرالمؤمنین می‌گفتند: تو می‌جنگی و ما از این جنگ ها و خون و خونریزی خوش‌مان نمی‌آید. ما می‌خواهیم برویم یک گوشه­ ای عبادت کنیم. یا علی! ما را به جنگ نبر. این امام معصوم که مظهر پاکی است، الان حکم به جهاد داده، ولی اینها مرد جنگ نبودند، این عبادت‌شان جز اینکه آنها را به شیطان نزدیک ‌کند، حاصلی برایشان ندارد. در دوره دفاع مقدس هم خیلی‌ها بودند که اصلاً با دفاع و جنگ و این همه شهید و اینکه علیه یک مملکت شیعه و دین اسلام حمله شده، کاری نداشتند. ولی زیارت عاشورای‌شان را داشتند. حج و کربلای‌شان را می‌رفتند. در خانه ­شان روضه هم می‌گرفتند. اینها به درد نمی‌خورد. این روضه، حج و کربلا و زیارت عاشوراها نفرین و تاریکی می‌آورد و قلب‌شان را آلوده می‌کند که مشمول حمله سمت راست می‌شود. شیطان برای اینکه نگذارد یک نفر به خدا نزدیک شود، مدتی او را به کارهای پاک که صورت مقدسی دارند، مشغول می‌کند. در حالی که این صورت های مقدس، در باطن نجس و آلوده هستند. کارهایی که ظاهراً خیلی خوب هستند و ثواب دارند؛ ولی خودش هم می‌داند که دارد سر خودش را کلاه می‌گذارد. مثل همان‌هایی که با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند؛ ولی شب ها تا صبح نمازشب می‌خواندند. صبح‌ها هم هر روز تا شب روزه می‌گرفتند. خوارج اینطور بودند. با خلیفه و مظهر خدا جنگ می‌کردند؛ اما با نماز و روزه، خودشان را آرام می‌کردند؛ ولی همه جهنمی بودند. صورت مقدس، یعنی گاهی کمالات یک آدم می‌تواند برای آدم خیلی خطرناک باشد. یعنی گاهی عبادت‌ها، پاکی‌ها، تقوا، نمازشب، کربلا رفتن، مکه رفتن، حیا، حجاب و پاکی می‌تواند خطرناک باشد. پس باید دقت کرد که یک موقعی خود اینها آدم را از خدا غافل نکند. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: «طَهِّرُوا قُلوبَكُم مِن دَرَنِ السَّیّئاتِ تُضاعَفْ لَكُمُ الحَسَناتُ[5] =  دلهاى خود را از چرك گناهان پاك كنید تا حسنات شما دو چندان شود.» می‌بینیم که باز طهارت را روی دل بردند. «َدرَنِ» یعنی چرک. پاکی در نهاد همه انسان ها وجود دارد دوست داشتن پاکی در نهاد همه­ ما هست. «الهمها فجورها= خدا فجور و پاکی را به انسان الهام کرده»، به همین معنی است. این یادمان باشد که شیطان ما را گول نزند. در حمله از عقب، شیطان آلودگی‌های گذشته و گناهان گذشته را به رخ‌مان می‌کشد. بعد کم کم این گناهان اگر تکرار شوند، شیطان یک شخصیت منفی به شما می‌دهد. یعنی به تو می‌گوید، تو آدم بشو نیستی. تو اصلاً ذاتاً آدم کثیفی هستی. درحالی که این حرف شیطان دروغ است. چون ما ذاتاً کثیف نیستیم. ما ذاتاً از جنس خدا بودیم و روح خدا را داشتیم. این روح مثل الماسی می‌ماند که ممکن است رویش گرد بنشیند، اما الماس است. قلب‌های ما از جنس خدا و بالاتر از فرشته ­هاست. مسیر انسان روی محبت است. عاشق هر چیز هستی یا آلوده هستی یا پاک هستی. همه شخصیت انسان از عشقش معلوم می‌شود. حالا هستند بعضی‌ها که ذاتاً نجس می‌شوند. اینها همان کافر و مشرک هستند. خداوند درباره آنها می‌فرماید:«خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» که در آینده بحث «ختم دل یا مُهر دل» را خواهیم گفت. یا می فرماید: «طَبَعَ اللَّهُ» طبع می‌کند. این دیگر آدم بشو نیست. البته این مال ما نیست. یعنی در مسلمانان و شیعه ­ها اینطوری نیست. این برای کفار است. آدم‌هایی که لجوج و عنود هستند. همه کفار هم نه. زیرا بسیاری از کفار، آدم‌هایی هستند که زمینه­ های پاکی و رشد دارند. ممکن است خیلی از شهوت‌هایی که در یک مسلمان باشد در کافر نباشد. گاهی کافر چون اطلاعات نداشته، به راه اسلام نیامده. اما اگر اطلاعات کسب کند، در طهارت و پاکی، دست صد تا مسلمان را از پشت می‌بندد و خیلی رشد می‌کند. کفاری هستند که به ایمان نزدیکتر از ما هستند و اینها فقط اطلاعات می‌خواهند. اگر اطلاعات به آنها برسد، از همه ما جلو می‌زنند. خیلی از شهوت‌هایی که ما داریم اینها ندارند. الان سالی 200 هزار نفر در آمریکا مسلمان می‌شوند. این آمار 3 سال پیش بود که سالی 100 هزار نفر بوده و الان رسیده به سالی ۳00 هزار نفر و در بین آنها دختر و پسرها و زنها و مردهایی هستند که به قول مقام معظم رهبری مثل انبیاء پاک هستند. خیلی از نمازخوان‌ها بی‌نماز محشور می‌شوند و خیلی از باحجاب‌ها، بی‌حجاب محشور می‌شوند. چون هیچ وقت از نماز و حجاب خوش‌شان نمی‌آمده و دنبال یک فرصتی بوده اند که بتوانند یکطوری از شر این پوشش خلاص شوند. چون گفتیم طهارت مربوط به بخش قلب است. گر گلست اندیشه‌ی تو، گلشنی                        ور بود خاری، تو هیمه‌ی گلخنی ما چقدر باحجاب‌های بی­حجاب داریم. چقدر نمازخوان‌های بی­نماز داریم. چقدر بی ­نمازهای نمازخوان داریم. یعنی اینها بی­ نماز هستند. اما دلشان لَک می‌زند برای نماز. یعنی اینها اگر یک ذره بفهمند، کشیده می‌شوند. در آمریکا و در اروپا پر است از این انسان‌های معصوم. از این طرف، در کشور خودمان هم پر است از آد‌م های مریض و آلوده که اینها اگر از اینجا بروند دو سال آنجا بخواهند زندگی کنند، هیچ چیز از دین‌شان باقی نمی‌ماند. پس همانطور که گفتیم، در بحث طهارت و آلودگی، مبنا دل است. دلت هر جا هست؛ دلت هر چه را می‌خواهد؛ این عقربه خیال دلت هر جا پر می‌زند؛ معلوم است تو پاک هستی یا نه. از شهرری خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رفتند. حضرت پرسیدند: از کجا آمده اید؟ عرض کردند: ما از ری آمده‌ایم. فرمود: مرحبا به برادران قمی ما. گفتند: نه آقا ما مال ری هستیم. مال قم نیستیم. فرمود: مرحبا به برادران قمی ما. دوباره گفتند: نه آقا مثل اینکه اشتباه شد. ما می‌گوییم از ری آمده ایم. فرمود: مرحبا، به برادران قمی ما. یعنی شما در ری هم که باشید، با فلسفه قم و با حقیقت قم و فرهنگ قم هستید و قمی هستید. می‌گوید مهم نیست که حتما در شهر قم باشید تا قمی باشید. مهم این است که فرهنگت قمی باشد. ما الان آمریکایی و اروپایی زیادی داریم که قمی هستند و چقدر قمی هم داریم که آمریکایی هستند و ایرانی های زیادی داریم که آمریکایی و اروپایی هستند. فرهنگ و لیاقت‌شان آنطوری است. الان 101 کشور اعم از آمریکایی و اروپایی در قم دارند درس می‌خوانند. آنها امامی هستند. پی نوشت: [1] . قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ= بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آورده اید و تجارتی که از بی رونقی و کسادی اش می ترسید و خانه هایی که به آنها دل خوش کرده اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمان عذابش را بیاورد؛ و خدا گروه فاسقان را هدایت نمی کند. (سوره توبه/24). [2] . سوره فصّلت/42. [3]. احزاب/33. [4] . قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى. (شوری/23.) [5] . غرر الحكم : 6021. ع ل 380

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed