www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 12389
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2021
| |
طوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنيم است

خانواده آسمانی؛ جلسه 563؛ 1400/06/18

طوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنيم است

طوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنيم استطوبی، درختی است که اصلش از رضوان و و آبش از تسنیم است

طوبی، درختی است در بهشت که خدای تبارک و تعالی آن را كاشته‌ است و فرشتگان در آن سُكنی دارند. ریشه‌اش از رضوان است و آبش از تسنیم.

بحثمان درباره بهشت، درخت طوبی است. به روایات درخت طوبی از منظر ائمه معصومین (سلام الله علیها) می‌پردازیم. «أَوحَى اللَّهُ إِلى عِیسَى بنِ مَریَمَ علیه‌السلام فِی الإِنجِیلِ: یا عِیسَى، جِدَّ فِی أَمرِی وَلا تَهزُل، وَاسمَع قَولِی وَأَطِع أَمرِی. یَابنَ البِكرِ البَتُولِ، إِنِّی‌خَلَقتُكَ مِن غَیرِ فَحلٍ، وَ جَعَلتُكَ وَأُمَّكَ آیةً لِلعالَمِینَ، فَإِیّایَ فَاعبُد، وَعَلَیَّ فَتَوَكَّل، وَخُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ. قالَ عِیسى علیه السلام: أَی رَبِّ، أَیَّ كِتابٍ آخُذُ بِقُوَّةٍ؟ قالَ: خُذ كِتابَ الإِنجِیلِ بِقُوَّةٍ، فَفَسِّرهُ لِأَهلِ السریانِیَّةِ، وَأَخبِرهُم إِنِّی أَنا اللَّهُ لا إِله إِلّا أَنَا، الحَیُّ القَیُّومُ، البَدیِعُ الدّائِمُ، الَّذِی لازَوالَ لَهُ، فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الَّذِی یَكُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ، فَصَدِّقُوهُ وَاتَّبِعُوهُ، صاحِبِ الجَمَلِ وَالمِدرَعَةِ وَالهِراوَةِ وَالتّاجِ، الأَنجَلِ‌ العَینِ، المَقرُونِ الحاجِبَینِ، صاحِبِ الكِساءِ، الَّذِی إِنَّما نَسلُهُ مِنَ المُبارَكَةِ- یَعنِی خَدِیجَةَ-. یا عِیسَى، لَها بَیتٌ مِن لُؤلُؤٍ مِن قَصَبٍ مُوصَلٍ بِالذَّهَبِ، لایُسمَعُ فِیهِ أَذًى وَلا نَصَبٌ، لَها ابنَةٌ- یَعنِی فاطِمَةَ- وَلَها ابنانِ فَیُستَشهَدانِ- یَعنِی الحَسَنَ وَالحُسَینَ علیهماالسلام- طُوبى لِمَن سَمِعَ كَلامَهُ، وَأَدرَكَ زَمانَهُ، و َشَهِدَ أَیّامَهُ. قالَ عِیسَى علیه‌السلام: یا رَبِّ وَما طُوبى؟ قالَ: شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَنا غَرَستُها بِیَدِی، وَأَسكَنتُها مَلائِكَتِی، أَصلُها مِن رِضوانَ، وَماؤُها مِن تَسنِیمٍ= به نقل از فرقد سبخى-: خداوند در انجیل به عیسى بن مریم علیه السلام وحى فرمود كه: اى عیسى! در كار من، جدّى باش و آن را به شوخى مگیر و حرفهایم را گوش کن و دستورم را اطاعت کن. ای پسر زن باکره پاکدامن! تو را بدون پدر آفریدم، و تو و مادرت را دو نشانه بزرگ برای اهل عالم قرار دادم، فقط من را بپرست و فقط به من تکیه کن، و کتاب را به قوت بگیر. عیسی علیه‌السلام گفت: ای پروردگار! کدام کتاب را با قوت بگیرم؟ گفت: انجیل را با قوت بگیر. آن را برای سریانی ها تفسیر کن و به آن‌ها خبر بده که من خودم الله هستم که هیچ اله ای جز من نیست، زنده پایدار و نوآفرین و پاینده‌اى هستم كه هرگز از میان نمى‌رود. پس به خدا و فرستاده او، پیامبرى كه در آخرالزمان مى‌آید، ایمان آورید و او را تصدیق كنید و از او پیروى نمایید؛ از همان صاحب اشتر و زره و چوب‌دستى و تاج، درشت‌چشمِ ابرو پیوسته، صاحب كسا؛ همو كه نسلش از بانویى خجسته است، یعنى خدیجه. اى عیسى! براى او خانه‌اى است از مروارید آبدارِ پیوند خورده به طلا كه در آن، هیچ گزند و رنجى نمى‌رسد، و یك دختر دارد، یعنى فاطمه و براى آن دختر، دو پسر است كه هر دو به شهادت مى‌رسند، یعنى حسن و حسین علیهماالسلام. طوبا، از آنِ كسى است كه سخن او را بشنود و زمانش را دریابد و در روزگار او به سر برد!. عیسى علیه السلام گفت: پروردگارا! طوبی چیست؟ فرمود: درختى است در بهشت كه من با دستان خویش آن را كاشته‌ام و فرشتگانم را در آن سُكنا داده‌ام. ریشه‌اش از رضوان است و آبش از تسنیم». به میزانی که انسان خطاب های الهی را جدی بگیرد، در نزد ربّش جدّی تلقی می شود. برای این که بدانیم در نزد خدا چه منزلتی داریم، باید ببینیم خدا در نزد ما چه منزلتی دارد. هر چقدر مقوله‌ی غیب، ابدیت، آخرت و اهل بیت برای ما جدی باشند، ما هم در نزد آنها جدی تلقی می شویم. روش یک مربی نسبت به شاگرد، جدی بودن اوست. ممکن است شاگرد خوب باشد، ولی جدّی نباشد، احکام و شریعت را جدی نگیرد. به همین خاطر است که غیب و ربّ هم او را جدی نمی گیرند. هر چند آنها را دوست داشته باشد، ولی توان دریافت توجه را ندارد. گاهی انسان با الوهیت خدا مشکلی ندارد، اما با ربوبیت الهی مشکل دارد. یعنی خدا را ربّ خودش نمی داند. چون قیمتش در دستش نیست؛ از این رو، آدم ها و مربی های دیگری را انتخاب می‌کند. مثل هنرمندان، سلبریتی‌ها، شاعران، فیلسوفان و ... درحالی که خدا می فرماید من ربّ تو هستم.  ولی او به کسان دیگری رجوع می کند. چنین آدمی بی صلاحت است و به درد تربیت نمی خورد. امام حسین علیه السلام فرمودند: «اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ...= به راستى كه مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست». همیشه کسانی که دین را جدی گرفتند، شخصیت‌شان حافظ دین بوده است. یعنی او را به عنوان آدم قدرتمند، نورانی، مذهبی و متعصب و حافظ بر مذهب می‌شناسند. صدا کردن خداوند با کلمه ربّ، یعنی من با تو رابطه ربوبیتی دارم. عشقم، زندگی و افتخارم این است که شاگرد تو هستم. تو مربی من هستی. این خیلی مهم است. این شاخص است که وقتی تو با خدا خلوت می کنی، افتخار کنی که یک مربی مثل خدا بالای سر من است. از هر کسی دستور و برنامه نمی گیرم. نحوه صدا کردن یک نفر خیلی مهم است. گاهی «مامان» می گویی، گاهی هم با اسم صدا می‌کنیم. اگر با اسم صدا کنیم آن حس منتقل نمی شود و ارتباط برقرار نمی‌شود. این کار، حتی موجب کم شدن رزق انسان می شود. ولی با گفتن «مامان»، همه حس ها و دریافت ها صورت می‌گیرد. وقتی عشق منتقل نشود، آن پشتیبانی‌های روحی و عشق و مودّت هم به بچه نمی آید. از این‌رو، کسی جز الله نمی‌تواند دل ما را سیر کند. این الله کیست؟ برای فهم و درک این حقیقت، باید تمرکز گرفت. تمرکز بر هر اسمی از اسماء الهی، تولد جدیدی برای انسان می آورد که لازمه این تولد علاوه بر تمرکز، استقامت است.   جلسه بعد درباره سایه های بهشت سخن خواهیم گفت. 562 بهشت/طوبی

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12388
زمان انتشار: 12 سپتامبر 2021
| |
اصل درخت طوبی در خانه پیامبر (صلوات الله علیه) است

خانواده آسمانی؛ جلسه 562 ؛ 1400/06/18

اصل درخت طوبی در خانه پیامبر (صلوات الله علیه) است

موضوع بحث بهشت، درباره درخت طوبی است. هر چیزی که در بهشت است، یک ریشه در حقیقت دنیا دارد و با انسان طراحی شده است.

در این جلسه به روایات مربوط به درخت طوبی می پردازیم.

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرمایند: «طُوبَى شَجَرَةٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَصْلُهَا فِی دَارِاَلنَّبِیِّ ص وَ لَیْسَ مُؤْمِنٌ إِلاَّ وَ فِی دَارِهِ غُصْنٌ مِنْهَا لاَ یَخْطُرُ عَلَى قَلْبِهِ شَهْوَةُ شَیْ‌ءٍ إِلاَّ أَتَاهُ ذَلِكَ اَلْغُصْنُ بِهِ وَ لَوْ أَنَّ رَاكِباً مُجِدّاً سَارَ فِی ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ لَمْ یَخْرُجْ مِنْهَا وَ لَوْ صَارَ فِی أَسْفَلِهَا غُرَابٌ مَا بَلَغَ أَعْلاَهَا حَتَّى یَسْقُطَ هَرِماً أَلاَ فِی هَذَا فَارْغَبُوا إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ نَفْسُهُ مِنْهُ فِی شُغُلٍ وَ اَلنَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ إِذَا جَنَّهُ اَللَّیْلُ اِفْتَرَشَ وَجْهَهُ وَ سَجَدَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَكَارِمِ بَدَنِهِ یُنَاجِی اَلَّذِی خَلَقَهُ فِی فَكَاكِ رَقَبَتِهِ أَلاَ هَكَذَا فَكُونُوا= طوبی درختی است در بهشت که اصلش در خانه رسول خداست و هیچ مومنی نیست، مگر اینکه در او یک شاخه ای از این درخت است. به دلش هیچ چیز خطور نمی‌کند، مگر این‌که آن درخت برایش ظاهر می‌کند. اگر یک سوار چابکی بخواهد در سایه این درخت حرکت کند، صد سال هم بخواهد حرکت کند، از سایه آن درخت خارج نمی شود. اگر از پایین درخت یک کلاغ بخواهد حرکت کند و تا بالای درخت برود، پیر می شود و می میرد و هیچ وقت به آن ارتفاع نمی رسد. (اینها را) بدانید تا در چنین چیزی رغبت تان بیفتید». طوبی درختی است که همه خیرات و برکات از اوست. اصلش باید از خانه پیامبر شروع شود. الان هم همین طور است. با آغاز اربعین، این شاخه که در آدم‌ها وجود دارد، مردم را عاشقانه برای خدمت امام حسین (علیه السلام) به سمت کربلا می کشاند. شیعه، سنی، یهودی و مسیحی ندارد. چون آن درخت در وجود همه انسانها شاخه دارد. اما بسیاریی از افراد، خودشان در اثر موانع محیطی یا داخلی، اعتقادی، فکری، شیطانی و نفسانی، شاخه های این درخت را در وجودشان قطع و خشک می‌کنند و تا آخر عمرشان هم به آنها میوه نمی‌دهد، اما آنکه شور و اشتیاق به اهل بیت دارد، نشان دهنده این است که هنوز آن شاخه در دلش زنده است و میوه می دهد. وقتی انسان «من الحی القیوم الذی لایموت، الی الحی القیوم الذی لایموت» می شود، این نشان می دهد در وجود انسان قدرتی وجود دارد که می تواند این گونه خلق کند. این همان شاخه طوبی است که در او وجود دارد. اگر این شاخه طوبی را بپرورانیم و به آن رسیدگی کنیم، ما را به آن قدرت خواهد رساند. پس هر چیزی می خواهیم، باید از این شاخه بخواهیم. شوق ها و رغبت های هر انسانی، قیمت او را نشان می دهد. خیلی مهم است که آدم ها به چه چیزی راغب هستند. پس رغبت به بهشت داشته باشید. اگر رغبت پیدا نمی کنید، برای این است که در باطن خود، این درخت را خشکانده اید. رغبت هر کس، خروجی اوست. عشق، دلتنگی و مهرورزی، خروجی یک آدم است. اگر نیست، یعنی باطن سالمی در او  وجود ندارد. اگر کسی دلتنگ اهل بیت می شود و به آنان شوق دارد و همیشه به یاد آنهاست، این خود نشانه است. علامت شوق و ذوق، این است که شما غصه دنیا را نخوری. حسود و بخیل و زودرنج نباشی. اگر این رغبت حقیقی باشد، هیچ نوع گناهی را در خودت نگه نمی داری. اصل درخت طوبی در خانه امیرالمؤمنین است امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «طُوبى شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ فِی دارِ أَمِیرِ المُؤمِنِینَ علیه السلام، وَلَیسَ أَحَدٌ مِن شِیعَتِهِ إِلّا وَفِی دارِهِ غُصنٌ مِن أَغصانِها وَوَرَقَةٌ مِن أَوراقِها، یَستَظِلُّ تَحتَها أُمَّةٌ مِنَ الأُمَمِ= طوبی، درختى است در بهشت در خانه امیرمؤمنان علیه السلام، و در خانه هر یك از شیعیان او نیز شاخه‌اى از شاخه‌هاى این درخت و برگى از برگ‌هاى آن هست و در زیر آن، یك امّت سایه مى‌گیرد.» اصل درخت طوبی در دل غیرشیعیان نیست. در دل شیعیان است، اما بعضی این شاخه را در دلشان ضعیف کرده یا خشکانده اند. این ریشه ها باید تقویت شود. چطور یک کسی شیعه می شود؟ آن شاخه در اثر یک محرکی در دلش زنده می شود. پس یک امت زیر سایه طوبی است. همچنین حضرت فرمودند: «كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یُكثِرُ تَقبِیلَ فاطِمَةَ علیها السلام، فَأَنكَرَت ذَلِكَ عائِشَةُ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: یا عائِشَةُ، إِنِّی لَمّا أُسرِیَ بِی إِلى السَّماءِ دَخَلتُ الجَنَّةَ فَأَدنانِی جَبرَئِیلُ مِن شَجَرَةِ طُوبى، وَناوَلَنِی مِن ثِمارِها، فَأَكَلتُ، فَحَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ ماءً فِی ظَهرِی، فَلَمّا هَبَطتُ إِلَى الأَرضِ واقَعتُ خَدِیجَةَ، فَحَمَلَت بِفاطِمَةَ، فَما قَبَّلتُها قَطُّ إِلّا وَجَدتُ رائِحَةَ شَجَرَةِ طُوبى مِنها= پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، فاطمه علیها السلام را زیاد مى‌بوسید. عایشه به این كار، خرده گرفت. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «اى عایشه! شبى كه به آسمان بُرده شدم، به بهشت وارد شدم. جبرئیل، مرا به نزدیك درخت طوبی برد و از میوه‌هاى آن به من داد و من خوردم و خداوند، آن را به نطفه‌اى در پشت من تبدیل كرد. چون به زمین فرود آمدم، با خدیجه هم‌بستر شدم و او فاطمه را حامله شد. از این‌رو، هر وقت فاطمه را مى‌بوسم، بوى درخت طوبی را از او استشمام مى‌كنم». «عن عامر بن واثلة: كُنتُ فِی البَیتِ یَومَ الشُّورى‌، فَسَمِعتُ عَلِیّاً علیه السلام وَهُوَ یَقُولُ: ... نَشَدتُّكُم بِاللَّهِ هَل فِیكُم أَحَدٌ قالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ كَما قالَ لِی: «إِنَّ طُوبى‌ شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَصلُها فِی دارِ عَلِیٍّ، لَیسَ مِن مُؤمِنٍ إِلّا وَفِی مَنزِلِهِ غُصنٌ مِن أَغصانِها» غَیرِی؟ قالُوا: اللَّهُمَّ لا= به نقل از عامر بن واثله-: روز شورا، من در خانه [ى خدا] بودم. صداى على علیه السلام را شنیدم كه مى‌فرمود: «... شما را به خدا سوگند مى‌دهم كه آیا در میان شما كسى جز من هست كه پیامبر خدا در باره او همچون من، فرموده باشد: " طوبی، درختى است در بهشت كه ریشه آن، در خانه على است و هیچ مؤمنى نیست، مگر این كه شاخه‌اى از شاخه‌هاى آن، در خانه اوست"؟ گفتند: نه، به خدا!». امام صادِق (علیه السلام) فرمودند: طُوبى لِمَن تَمَسَّكَ بِأَمرِنا فِی غَیبَةِ قائِمِنا، فَلَم یَزِغْ قَلبُهُ بَعدَ الهِدایَةِ. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ وَما طُوبى‌؟ قالَ: شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَصلُها فِی دارِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالِبٍ علیه السلام، وَلَیسَ مِن مُؤمِنٍ إِلّا وَفِی دارِهِ غُصنٌ مِن أَغصانِها، وَذَلِكَ قَولُ اللَّهِ عز و جل: «طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ= به نقل از ابوبصیر-: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «طوبی، از آنِ كسى است كه در غیبت قائم ما، در راه ما استوار بماند و دلش پس از آن كه هدایت گشته است، به گم‌راهى نیفتد». گفتم: فدایت شوم! طوبی چیست؟ فرمود: «درختى بهشتى است كه ریشه‌اش در خانه على بن ابى طالب علیه السلام است و در خانه هر مؤمنى نیز شاخه‌اى از آن وجود دارد و این، همان سخن خداى عز و جل است كه: «طوبا براى ایشان است و چه خوش بازگشتگاهى است!»». ما اول طوبایی بودیم. یعنی طوبی در ما دمیده شده است و با عشق طوبی هم به نزد خدا بر می گردیم. طبق این فرمایش طوبی برای کسانی است که در زمان غیبت استوار و محکم بمانند. همچنین حضرت فرمودند: «انَّ المُؤمِنَ إِذا لَقِیَ أَخاهُ وَتَصافَحا لَم تَزَلِ الذُّنُوبُ تَتَحاتُ‌ عَنهُما ماداما مُتَصافِحَینِ كَتَحاتِّ الوَرَقِ عَنِ الشَّجَرِ، فَإِذا افتَرَقا قالَ مَلَكاهُما: جَزاكُما اللَّهُ خَیراً عَن أَنفُسِكُما، فَإِنِ التَزَمَ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما صاحِبَهُ ناداهُما مُنادٍ: طُوبى لَكُما وَحُسنُ مَآبٍ. وَطُوبى شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، أَصلُها فِی دارِ أَمیرِ المُؤمِنِینَ، وَفَرعُها فِی مَنازِلِ أَهلِ الجَنَّةِ، فَإِذا افتَرَقا ناداهُما مَلَكانِ كَرِیمانِ: أَبشِرا یا وَلِیَّیِ اللَّهِ بِكَرامَةِ اللَّهِ وَالجَنَّةُ مِن وَرائِكُما= مؤمن، هر گاه به برادرش برسد و با هم دست دهند، تا زمانى كه دست در دست یكدیگر دارند، گناهانشان همانند ریختن برگ درخت، فرو مى‌ریزد و آن گاه كه از هم جدا شوند، دو فرشته آن‌ها مى‌گویند: «خداوند به شما دو تن، سزاى نیك دهد!». پس اگر یكدیگر را در آغوش كشند، منادى‌اى ندا مى‌دهد كه: «طوبا براى شماست و چه خوش بازگشتگاهى است!»- و طوبی، درختى است در بهشت كه ریشه‌اش در خانه امیرمؤمنان علیه السلام و شاخه‌هایش در منازل بهشتیان است- و چون از هم جدا شوند، دو فرشته گرامى به آنان ندا مى‌دهند كه: «مژده باد شما دو دوست خدا را به كرامت خدا! بهشت، پیش روى شماست!». دست دادن و بغل کردنِ پدر و مادر، برادر، خواهر و فرزندان پاداش عظیمی دارد که ما آن را باور نمی کنیم و شیطان دائما افسردگی و بدبختی و بیچارگی را به ذهن ما تزریق می‌کند. این درخت اصلش در خانه امیرالمومنین است، اما شاخه هایش در کلیه خانه های اهل بهشت است و هر مومنی یک شاخه ای از آن درخت را در منزلش دارد. خدا خیلی مهربان است و او دوست دارد که هر وقت همدیگر را دیدیم، بغل کنیم و به هم دست بدهیم و برخورد خشک و سرد نداشته باشیم. قا/650 بهشت/طوبی

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12387
زمان انتشار: 12 سپتامبر 2021
| |
اخلاق خوب موجب جذب برکت الهی است

خیر و برکت؛ جلسه 23؛ 1400/06/16

اخلاق خوب موجب جذب برکت الهی است

 یکی از کلید‌های گشایش رزق و برکت، اخلاق نیکوست، اما بداخلاقی موجب تنگدستی و فقر می‌شود. 

موضوع جلسه امروز در باره نقش اخلاق در برکت است. اخلاق یعنی انسان از نظر روحی، خودش را به‌گونه‌ای تربیت کند که با کانون خیر و برکت اتصال برقرار کند. با اتصال به این کانون، خیر و برکت هم جذب انسان می‌شود.

از جمله ی «یا دائم الفضل علی البریه» این بر می آید که هر چقدر مصرف درست داشته باشی، من به تو بیشتر می‌دهم. یعنی منعی وجود ندارد. مثل چشمه‌ای که هر چقدر آب از آن برداشته شود، بیشتر می‌جوشد. خدا هم به هر کس فیضی بدهد، پس نمی‌گیرد یا تغییر نمی‌دهد، مگر این‌که خود شخص بخواهد یا کاری بکند که موجب تغییر نعمت شود. برای همین است که فرمود: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ = این [كیفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏ دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند، تغییر دهند و خدا شنواى داناست ( انفال۵۳). پس اخلاق یعنی تو خودت را به گونه‌ای تغییر بدهی که رزق بیاید و دیگر نرود و برقرار باشد. بعضی از افراد وقتی رزق را دریافت می‌کنند، بداخلاقی می کنند. شروع به‌طغیان، سرکشی، فخر فروشی و شهوات‌رانی می‌کنند. در حالی‌که برای جلب برکت، اخلاق خوب لازم است. اگر اخلاق شایسته داشته باشیم، برکت سر ریز می‌شود. مثل نت که همه جا هست. کسی که می‌خواهد از نت استفاده کند، باید دستگاه هوشمند داشته باشد. رزق و برکت هم مثل نت همه جای نظام هستی را پر کرده است. از طرف خدا ارتباط قطع نیست، بلکه از طرف گیرنده‌ها ارتباط قطع می‌شود. اذیت نکردن دیگران از نشانه های اخلاق نیکو است از نبی اکرم ص درباره‌ی حسن خلق نقل است که: «حُسنُ الخُلُقِ وكَفُّ الأَذى یَزیدانِ فِی الرِّزقِ= خوش اخلاقی و آزار ندادن دیگران، روزی را می‌افزاید». اذیت نکردن دیگران، در سطوح مختلف مطرح است: گاهی در مسائل اقتصادی، گاهی در مسائل گیاهی، گاهی در مسائل حیوانی، گاهی در مسائل علمی و گاهی هم در معنوی. اصل ارتباط بر عدم آزار دیگران است. تحت هیچ شرایطی حق نداریم دیگران را اذیت کنیم یا مزاحم کسی باشیم. مثلاً مرد می‌تواند به خانواده وسعت اقتصادی بدهد، ولی خساست به خرج می‌دهد. این مردم آزاری است. او می‌تواند فرش یا تلویزیون یا ماشین بهتری بخرد، ولی نمی‌خرد. حتی اگر بیداری در شب باعث اذیت پدر و مادرمان می‌شود، حق نداریم بلند شویم. پس معنویت و کار عبادی هم نباید موجب آزار دیگران شود. در مطالعات علمی هم نباید مزاحم کسی باشیم. مثلا پدر و مادرها بچه‌ها را بخاطر کنکور چقدر در فشار می گذارند که باید امسال قبول شود و در کنار آن، چقدر بیماری‌ها بر اثر همین فشار والدین به بچه ها وارد می شود. این‌ها همه موجب از دست رفتن رزق و برکت می‌شود. پس آزار به هر شکلش حرام است. چون موجبات فشار قبر را برای انسان فراهم می‌کند. مصداق دیگر اذیت کردن، آزردن همسایه است. نباید همسایه از ما آزاری ببیند. باید  مهربان باشیم. باید نیازش را برطرف کنیم. پس اگر قرار است رفتار و میل و سلیقه‌ام بقیه را اذیت کند، باید روی میلم پا بگذارم. آن وقت است که تحسین فرشتگان و لبخند خدا متوجه انسان می‌شود. اذیت در هر شکلی، موجب می‌شود برکت از زندگی برود. مثلاً بدحجابی نوعی توهین و اذیت افراد جامعه است. آثار تخریبی در جامعه باقی می‌گذارد. مثلاً باعث افزایش طلاق، مریضی، شهوت‌رانی، بی‌غیرتی و بی‌حیایی زنان و... می شود. بی حجابی، به نوعی هم خودآزاری است و هم دیگرآزاری. یعنی بی‌حجابی و بدحجابی، نوعی خیانت به جامعه است. این خیانت، اول هم به جنس خود زنان است. زیرا وقتی تنوع‌طلبی در جامعه زیاد می‌شود، وفاداری زن و شوهر کنار می‌رود.. پس اولین قربانی بی‌حجابی، خود خانم‌ها هستند. شاخصه‌های مهرورزی حضرت در فرمایش دیگری فرمودند: «التَّوَدُّدُ یُمنٌ[1]= اظهار دوستی مایه برکت است»؛ یعنی محبت کردن و مهرورزی مبارک است. مراحل دوست داشتن نیز سه مرحله  است:  1- هو انت) یعنی مردم خود تو هستی. در برخورد با دیگران حواست باشد هر کاری می‌کنی، نتیجه‌اش به خودت برمی‌گردد. پس سعی کنید در این برخوردها، جایت را با بقیه عوض کنی. مثلاً در محیط خانواده، فامیلی، اجتماع، اداره، مسجد، حسینیه، موسسه، اتوبوس و... اگر به جای طرف مقابل بودی، دوست داشتی چگونه با تو برخورد شود. در هر پست و مقامی که هستی، ببین دیگران چه جور دوست دارند تو با آن‌ها رفتار کنی. این کف قاعده است. با هر کس هر طور رفتار کنی، آن رفتار به خودت بر می گردد. این قانون خلقت است. 2- هو رسول الله) یعنی او فرستاده و نماینده خداست. همسر و فرزندانت امانت خدا هستند. شاگردها امانت الهی هستند. پس درست رفتار کنید. 3- هوالله) یعنی او همان خداست. یعنی تو هر رفتاری با طرف مقابلت کنی، خدا آن را دریافت می‌کند. مثل بوسیدن پدر و مادر. بوسه یکی از زیباترین راه‌های ابراز عشق و علاقه است. این بوسه به دست خدا می‌رسد. مهرورزی، هدیه دادن، کلمات محبت آمیز، همه موجب یمن و برکت هستند. اینکه بعضی‌ها از این مهرورزی‌ها ندارند، شقاوت است. مهروزی خیلی ارزشمند است و آدم زیرک، این فرصت را غنیمت می شمارد و با هر کسی معامله نمی‌کند. پس با مردم مهربان باشید.   برکت/اخلاق خوب

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12383
زمان انتشار: 5 سپتامبر 2021
| |
اسراف موجب کم شدن سهم آخرتی انسان می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 561؛ 1400/06/11

اسراف موجب کم شدن سهم آخرتی انسان می شود

رعایت اعتدال و میانه‌روی در هر کاری لازم و ضروری است. زمانی‌که انسان از حد اعتدال تجاوز کند، دچار اسراف می‌شود. اسراف در واقع یک خطای فردی است که آسیب های جسمی، روانی و معنوی بسیاری در فرد می‌گذارد.

بحث‌مان در اسراف از عوامل ورود به جهنم است. در این باره روایات متعددی وارد شده است که به آن می‌پردازیم.

امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام) فرمودند: «حُسنُ التَّدبیرِ مَع الكَفافِ أكفى لكَ مِنَ الكَثیرِ مَع الإسرافِ= روزىِ به قدر كفاف كه با حُسن تدبیر همراه باشد، تو را بیشتر كفایت مى‌كند از ثروت زیادى كه با اسراف همراه باشد». در تقسیم علوم، یکی از شاخه‌های حکمت عملی، تدبیر منزل است. حال، این تدبیر منزل باید به چه صورت باشد؟ بخشی از آن مربوط به خانم است و بخشی دیگر به آقا مربوط می شود. در واقع یک مدیریت عاقلانه، الهی و اخلاقی است. این که در روایت عبارت «تَقْدیرُ الْمَعیشَة» آمده، یعنی مدیریت مالی و اقتصادی که شخص مالش را مدیریت کند. یعنی بداند کی باید خرج کند، کی نباید خرج نکند. چه موقع دست و دل و باز باشد و چه موقع قناعت کند. این نکته خیلی مهم است. «ثروتمندشدن» برای کسی که خود را نساخته است، آسیب های جسمی، روانی و معنوی دارد. در روایت نقل است که حضرت مسیح فرموده، رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن، راحت‌تر است از رفتن یک ثروتمند به بهشت است. چون فرمودند: «المالُ، مادةُ الشَهَوات= مال ماده ی شهوات است». یعنی امکان ندارد یک نفر وضع مالی‌اش خوب باشد، اما بتواند میل‌های معنوی و بالاتر را هوس کند، مگر این که خودسازی کرده باشد. چون انسان بی‌نهایت طلب است. آدم اسرافکار می‌خواهد حس بی نهایت‌طلبی‌اش را به جای پیوند با الله تبارک و تعالی، در بخش جمادی ارضا کند. از این رو، همیشه عقده‌های لباس، غذا، کفش، خرید خانه، داشتن تجملات و تزئینات و.... دارد. چنین ولخرجی و اسرافی باعث می شود سهم آخرتی انسان کم شود. نکته دیگر این که چون اسرافکار از خودسازی عاجز است، برای خودسازی خودش وقتی نمی گذارد. چنین آدمی از دایره انسانیت خارج است. مثلا به راحتی نمازش قضا می شود. چون نماز اصلا برایش موضوعیتی ندارد. از جلسات درس، استاد، حرم رفتن، عبادت و... می‌افتد. فقط کسی می‌تواند از پولش استفاده کند که اهل تقوا باشد. پس اسراف، یعنی چنان جذب زندگی ات بشوی که از عبودیت بیفتی. گرفتار بازی‌های دنیایی مثل داشتن فرش، پرده، بچه، خانه و... بشوی که از انس با خدا بیفتی. اسراف، یعنی سرمایه جاودانه‌ و عمرت را از بین ببری و فراموش کنی. به همین دلیل است که حضرت توصیه می‌کند شما آن زندگی را داشته باشید که به قدر کفاف‌تان باشد. این هم نیاز به معرفت و باور دارد. زشت‌ترین بخشش اسراف است در فرمایش دیگری فرمودند: «الإسرافُ یُفنِی الجَزِیلَ= اسراف، ثروت زیاد را به باد فنا مى‌دهد»، اسراف فقط مال و ثروت را به باد فنا نمی‌دهد. بلکه استعدادهای «گیاهی» جزیل را هم نابود می‌کند، توانمندهای «حیوانی» جزیل را هم نابود می‌کند،  توانمندهای «علمی» جزیل را هم نابود می‌کند،  توانمندهای «معنوی» جزیل را هم نابود می‌کند. درکل، اسراف نابودگر است. همه چیزش اعم از خود حقیقی، ابدیت و عمرش فانی می‌شود. همچنین حضرت فرمودند: «أقبَحُ البَذلِ السَّرَفُ= زشت‌ترین بخشش اسراف است». در اینجا اسراف نوعی بخشش معرفی شده است، اما زشت‌ترین بخشش‌هاست. چنین بخششی ارزشی ندارد. بعضی از هیئت‌ها می‌توانند به هزار نفر غذا بدهند، ولی غذای لاکچری می‌گیرند و فقط به 500 نفر غذا می‌دهند. این بخشش سزاوار و شایسته نیست. این اسراف است. حضرت در صفت منافقین می‌فرمایند: «إن عَذَلُوا كَشَفُوا و إن حَكَمُوا أسرَفُوا= هرگاه سرزنش كنند پرده‌درى مى‌كنند، و هرگاه حكم (داورى) كنند زیاده‌روى مى‌نمایند». منافق در سرزنش کردن، زیاده روی و پرده‌دری می‌کند. آبروی فرد مقابل را می برد. همه گونه راز و اسرار را می‌گوید. این اسراف است. در حکم دادن هم زیاده‌روی می‌کند. مثل معلمی که در تنبیه و سرزنش دانش آموزش اسراف می‌کند. بعضی از خانم‌ها و آقایان در خانه این گونه هستند که یکسره در غرزدن، نق زدن، اشکال گرفتن، تذکر دادن و نصیحت کردن، زیاده‌روی می‌کنند و این خوب نیست. «میانه‌روی»، حد وسطِ زیاده روی و بخل است بحث دیگر درباره انفاق است. انفاق در شئون مختلف «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و معنوی» است. انفاق کردن قاعده دارد و آن رعایت حد وسط است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَكَانَ بَیْنَ ذَلِكَ قَوَامًا[1]= و مومنین آنان هستند که هنگام انفاق اسراف نمی کنند و بخل هم نمی ورزند، بلکه احسان آنها در حد میانه و اعتدال است». ببینیم در شرح آیه فوق، امام صادق (علیه السلام) چه می فرماید؟ «عن عبدالملك بن عمرو الاحول: تلا أبوعبدِاللّهِ (علیه‌السلام) هذه الآیَةَ: «و الَّذِینَ إذا أنْفَقُوا لَم یُسْرِفُوا وَ لَم یَقْتُرُوا وَ كانَ بَینَ ذلِكَ قَواما» فَأخَذَ قَبضَةً مِن حَصىً و قَبَضَها بِیَدِهِ فقالَ: هذا الإقتارُ الذی ذَكَرَهُ اللّه ُ فی كتابِهِ ثُمّ قَبَضَ قَبضَةً اُخرى فَأرخى كَفَّهُ كُلَّها ثُمّ قالَ: هذا الإسرافُ ثُمّ أخَذَ قَبضَةً اُخرى فَأرخى بَعضَها و أمسَكَ بَعضَها و قالَ: هذا القَوامُ= به نقل از عبدالملك‌بن‌عمرو الأحول: امام صادق علیه‌السلام این آیه را تلاوت كرد: «و آنان كه چون انفاق مى كنند زیاده روى نمى‌كنند و بخل هم نمى‌ورزند و میان این دو، حدّ وسط را نگه مى‌دارند» و سپس مشتى سنگریزه برداشت و آن را در مشتش نگه داشت و فرمود: این همان سختگیرى و خسّتى است كه خداوند عزّوجلّ در كتاب خود فرموده است. آنگاه مشتى دیگر برداشت و همه آن‌ها را ریخت و فرمود: این اسراف است. سپس مشتى دیگر برداشت و قسمتى از آن را ریخت و مقدارى را نگه داشت و فرمود: این حدّ وسط است».   همچنین امام کاظم (علیه‌السلام) در مذمت اسراف فرمودند: «لَمّا سُئلَ عنِ النَّفَقَةِ على العِیالِ: ما بَینَ المَكرُوهَینِ: الإسرافِ و الإقتارِ= از خرجى زن و فرزند سؤال شد ـ حضرت فرمود: رعایتِ میانه دو امرِ ناپسند است: زیاده‌روى و سخت‌گیرى». یعنی در هزینه‌های زندگی نباید سخت و تنگ گرفت، بلکه باید حدّ اعتدال را در پیش گرفت. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «لَمّا سُئلَ عن تَفسیرِ الآیةِ المَذكورَةِ: مَن أعطى فِی غَیرِ حَقٍّ فقد أسرَفَ و مَن مَنَعَ عَن حَقٍّ فَقَد قَتَرَ[2]= از تفسیر این آیه از حضرت پرسیدند و ایشان فرمود: هر كس به ناحق عطا كند، اسراف كرده است و هر كس بحق خرج نكند، سختگیرى و خسّت ورزیده است». یعنی آن جائی که شایسته نیست و نباید خرج شود، اگر هزینه کنید اسراف شده است. مثل مراسم و جشن‌هایی که گناه و معصیت دارد، یا کار باطلی است که هزینه کردن برای آن اسراف است. همچنین منع حق اسراف کار است. چون از خودش کم می گذارد. جلوی خودش را می‌بندد.   جهنم/اسراف پی نوشت: [1]. سوره فرقان، آیه 67. [2]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 5، ص284. قا/562

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12382
زمان انتشار: 4 سپتامبر 2021
| |
خدا اسرافکار را دوست ندارد

خانواده آسمانی؛ جلسه 560، 1400/06/11

خدا اسرافکار را دوست ندارد

از جمله عوامل و اسباب جهنمی شدن آدمی، اسراف و زیاده روی است که موجب هلاکت و دوری از محبت خدا می شود.

بحث‌مان درباره اسراف از عوامل ورود به جهنم است. انسان باید در حرکت به سمت ابدیت، عوامل بازدارنده از تولد سالم به آخرت و نیز خطرات راهش را بشناسد. گاهی انسان‌ها با صورت‌های مقدس به جهنم می‌رسند. صورت‌های مذهبی مثل خدمت کردن، جهاد، عبادت و... . اینها هم می‌تواند به قلب آسیب بزند. پس سلامت قلب بسیار مهم است. چنانکه خود قرآن هم می‌فرماید:«یَوْمَ لَا یَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ[1]= آن روزی که مال و فرزندان (هیچ به حال انسان) سود نبخشند* مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد».

یکی از عواملی که موجب آسیب زدن به قلب سلیم می شود، اسراف است که در هر 5 مرحله از مراحل «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» می تواند صورت بگیرد. به عنوان مثال، در بخش گیاهی که قرآن هم به آن اشاره دارد، آمده است: «یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ[2]= ای فرزندان آدم، زیورهای خود را در مقام هر عبادت به خود برگیرید و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست نمی‌دارد». برای ورود به مسجد، بهترین‌ لباس‌هایتان را بپوشید. چون به ملاقات خدا می‌روید. خوش‌تیپ و خوشگل به مسجد بروید، اما در آن زیاده روی و  اسراف نکنید، چرا که خدا مسرفین را دوست ندارد. اسراف موجب بی ارزشی انسان در نزد خداوند است در ادامه بحث اسراف به روایاتی که در این زمینه آمده است، می پردازیم. امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: «مَن كانَ لَهُ مالٌ فإیّاهُ و الفَسادَ فإنَّ إعطاءَكَ المالَ فی غَیرِ وَجهِهِ تَبذیرٌ و إسرافٌ و هُو یَرفَعُ ذِكرَ صاحِبِهِ فی الناسِ و یَضَعُهُ عندَاللّه= هر كس ثروتى دارد، مبادا آن را تباه كند. زیرا صرف كردن بى موردِ آن، ریخت و پاش و اسراف است. این كار او را در میان مردم بلند آوازه مى‌كند، اما نزد خدا بى مقدار مى سازد». چقدر انسان‌های پولداری وجود دارد که به خاطر اسراف و زیاده روی مال و خانواده و آبرویشان از بین رفته است. چون مدیریت اقتصادی نداشتند. زیاده‌روی و اسراف کردند که موجب تباه ثروت شان شده است. پس ثروت همیشه خوب نیست. مراقب باشید مالتان را ضایع نکنید. عطا کردن و بخشیدن بی جا هم نوعی اسراف است. چون گاهی این کمک کردن باعث می شود شخصیت یک فرد نابود بشود یا روحیه اش فساد پیدا کند یا خرید هدایایی که در آن زیاده روی می شود یا خریدن اسباب بازی های زیادی که والدین برای کودکان می خرند. اینها  همه نوعی تبذیر و اسراف است یا مثل وام گرفتن برای خرید ویلا. زمانی‌که شخص به آن نیاز دارد ولی باز هم می‌خرد یا کسانی که با برگزاری مهمانی و جلسات حرام ریخت و پاش های زیادی می کنند. چقدر اسراف هایی که در ماه محرم، اربعین و ماه رمضان صورت می گیرد. مثلا شخص برای نام و آوازه خودش خرج های سنگینی در بین افراد که شکم‌هایشان سیر است، می‌کند، اما برای مناطق محروم کاری نمی کند. چنین کسی هر چند بین مردم عزیز می شود، ولی در نزد خدا خدا ذلیل و از خدا دور می شود. اضافه مالت را برای آخرت پس انداز کن در فرمایش دیگری از حضرت آمده است: «مِن كتابٍ لَهُ إلى زیادٍ: دَعِ الإسرافَ مُقتَصِدا و اذكُرْ فی الیَومِ غَدا و أمسِكْ مِن المالِ بقَدرِ ضَرُورَتِكَ و قَدِّمِ الفَضلَ لِیَومِ حاجَتِكَ= در نامه خود به زیاد ـ نوشت: اسراف را رها كن و میانه‌روى در پیش گیر و امروز به یاد فردا باش و از مال به اندازه ضرورتت نگه دار و اضافى آن را براى روز نیازمندى ات (قیامت) پیش فرست». نباید در مال زیاده روی کرد. مثلا شخص مستأجر است و خانواده اوش در فشار است، ولی او برای خودش ساعت یا انگشترهای گران قیمت می خرد. این هم نوعی اسراف است. در این فرمایش، حضرت چند توصیه می‌کند: میانه روی را رعایت کن به فکر فردای خودت باش. اضافه مالت را بفرست برای روزی که نیازمند هستی. در برزخ و قیامت هر چقدر هم داشته باشی، باز هم دست خالی هستی. بعضی‌ها آنقدر بخیل و خسیس هستند که دوست دارند هر چی دارند در همین جا خرج کنند. مثلا او یک خانه دارد، ولی باز هم یک خانه دیگر می خرد. اما اصلا آخرتش را نمی‌بینند. چون آخرت را باور نکرده است. اما از آن طرف، کسانی هستند که یک صدم مال افراد مرفه را ندارند، ولی اهل انفاق و مهربان هستند. اینها شبیه خدا هستند. چون در نداری هم می بخشند. مثلا غذایی درست می کند و یک بخشی از آن را به همسایه یا به رفتگر محله اش می دهد. حسادت و بخل و تنگ نظری احمقانه ترین کار است. چون از خودش کم می گذارد. باید میانه روی را به عنوان یک فرهنگ در جامعه تبدیل کنیم تا کمتر مصرف کنیم و بیشتر برای آخرت مان بفرستیم. چرا که ما برای آخرت نیاز به توشه داریم. در روایت دیگری نیز حضرت فرمودند: «السَّرَفُ مَثواةٌ و القَصدُ مَثراةٌ[3]= اسراف، موجب هلاكت است و میانه‌روى، مایه زیاد شدن ثروت». چه بسیار افرادی که زندگی شان را با قرض و وام شروع کردند، ولی چون آدم‌های عاقلی بودند و ولخرجی هم نکردند، بعد از چند سال صاحب خانه شدند. چون اهل قناعت و میانه روی بودند. متاسفانه امروز جامعه ما عزت و شخصیت دختر را در داشتن جهیزیه یا مهریه زیاد می‌دانند. با نداشتن آن، دختر را تحقیر می‌کنند. اینها جهنم‌هایی است که انسان‌ها گرفتار آن می‌شوند.   جهنم/ اسراف پی نوشت: [1]. سوره شعراء، آیات 88-89.   [2]. سوره اعراف، آیه 31. [3]. محمدی ری شهرری، میزان الحکمه، ج 5، ص283. قا/561

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12375
زمان انتشار: 14 اوت 2021
| |
امام معصوم، اسطوره تقواست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 134؛ 1400/04/24

امام معصوم، اسطوره تقواست

تقوا مراتب و انواع دارد که عبارت است از: شریعت، طریقت و حقیقت. در هر سه حوزه، تقوا یعنی پرهیز از  گدا شدن، محدود و کوچک شدن و دوری از هر چیزی که رابطه ات را با غیب خراب کند.

بحثمان را در فقرة «اعلام التقی» ادامه می دهیم که درباره انواع تقواست. «اعلام التقی» یعنی اوج تقوا که به وسیله معصوم ظهور پیدا می کند. هیچ وقت آن چیزی که از یک منبع تغذیه می کند، از خود آن منبع بزرگتر نیست. مثلا هر جریان رودی که اگر از دریا منشعب شود، هیچ وقت از خود دریا بزرگتر نیست. از این رو، عظمت و حرمت معدن و اصل، همیشه بالاتر و مهمتر است. پس اگر بیابیم که معصوم «اعلام التقی» است، در ارتباط با او هم باید تقوا داشته باشیم. چون او خود اسطوره و معدن تقواست. در مورد امام باقر ع می خوانیم: «امام الهدی و قائد اهل التقوی=امام هدایت و پیشوای اهل تقوا». بی تقوائی در سه سطح دین یعنی همان «شریعت، طریقت، حقیقت» معنادار است. چیزی که متاسفانه نه به ما یاد می دهند، نه ما به سراغش می رویم و درکی از آن داریم. مفهومی که ما از تقوا در ذهن سراغ داریم، این است که دزدی نکنیم، هیزی نکنیم، کار حرام انجام ندهیم، اما اگر یک کسی حسود باشد یا زودرنج باشد یا عصبی باشد یا اهل مقایسه باشد، اینها را بی تقوائی نمی دانیم. درحالی‌که بی تقوائی در این نوع گناهان، به مراتب از فحشای ظاهری بالاتر است. تقوا یعنی رعایت قوانین و ضوابط الهی در سه حوزه «شریعت، طریقت و حقیقت» تقوا که همان رعایت قوانین و ضوابط الهی در سه حوزه ی شاد شده است را چطور باید معنا کرد؟ تقوا در شریعت) تقوا در این حوزه، یعنی رعایت احکام شرعی و فقهی. یعنی رعایت کردنِ همان باید ها و نبایدهای فقهی. تقوا در طریقت) تقوا در این حوزه، یعنی رعایت اخلاق. مثلاً اگر رعایت حقوق و احترام به پدر و مادر، همسر و فرزند را نداشته باشیم، بی‌تقوائی است. تقوا در حقیقت) تقوا در این حوزه، یعنی «داشتن عقاید درست». یعنی خدا را آن طوری که شایسته است، بشناسیم. در مقابل بی تقوائی یعنی در اسماء الله شناخت درستی نداشته باشیم. ما وظیفه داریم ربّمان را بشناسیم، اسما و صفاتش را بشناسیم و با هر کدام از این اسماء موضع گیری مناسب داشته باشیم. یعنی در اسماء الله درست فکر کنیم. در ارتباط با الله درست رفتار کنیم. درباره دین و پیامبر آلوده فکر نکنیم. تقوا یعنی وقتی با خدا حرف می زنی، به او دروغ نگویی. کسی که از ترس مخارج، ازدواج نمی کند، بی تقوائی دارد. چنین کسی یا به خدا بدبین است و یا این که اسما و صفات خدا (از جمله روزی رسانی حق) را خوب نمی شناسد. کسی که با یک شبهه، خدا را از دست می دهد، بی تقواست. کسی که با یک مشکلی مالی یا طلاق و یا اموری از این قبیل، رابطه اش را با خدا خراب می کند، عشق خدا و معیت با خدا را از دست می دهد و در کنار خدا احساس بی پناهی می کند، اینها همه از مصادیق بی تقوائی است. کسی که با مشکلات زندگی، خانواده آسمانی و غیب را از دست می دهد، بی تقوائی دارد. بی تقوائی یعنی تو یک اشتباهی کردی که می توانی به معدن همه قشنگی ها ایراد بگیری. بی تقوائی یعنی تو در اسما و صفات خدا مشکل پیدا کنی. تقوا در این حوزه، یعنی در مشکلات زندگی ات به الله و معشوقت خیانت نکنی. بی تقوائی یعنی تو سرت را آنقدر با کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» شلوغ کنی که به عشقت و دلت که اصل وجود توست، نرسی. بی تقوائی یعنی در نماز با قلبت نمی‌توانی شهادت بدهی. بی تقوایی یعنی سبک زندگی ات شهادت به خدا را نشان ندهد. وقتی برای امام زمات خاصیتی نداری، بی تقوائی است. وقتی ندای «هل من ناصر ینصرنی»اش را اجابت نمی‌کنی، بی تقوائی داری. وقتی دلت برای امام زمان عج تنگ نمی شود، بی تقوائی داری.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12369
زمان انتشار: 9 اوت 2021
| |
 تقوا موجب رضایت و خشنودی خداست

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 133؛ 1400/04/17

 تقوا موجب رضایت و خشنودی خداست

تقوا یعنی مراقبت از هر ارتباطی که رضایت و خشنودی خدا را به همراه داشته باشد. آدمی که مراقبت می‌کند، از یک هیبتی برخوردار است که نه شیاطین جنی و نه شیاطین انسی به او طمع نمی کنند تا فریبش بدهند.

در ادامه سلسله مباحث شرح زیارت جامعه کبیره، بحث تقوا را می‌خواندیم. در این جلسه، به مصادیق تقوا اشاره خواهیم کرد. عزیزترین، محبوب‌ترین و گرامی‌ترین شما در نزد خدا کسی است که درجه تقوایش از همه بالاتر باشد. تقوا یعنی انسان به عشق خدا از هر چیزی که او را از خدا دور می‌کند، پرهیز کند. تقوا یعنی انسان در عشقش صدق داشته باشد. یک زن شوهرداری که به خانواده اش وفادار هست، ارتباطاتش با دیگران به گونه ای است که به عشق همسرش و فرزندانش لطمه ای وارد نمی شود. تقوا یعنی انسان بتواند الهیت خدا را نگه دارد. یعنی کسی که بتواند لااله الا الله را در دل خودش زنده نگه دارد. تقوا یعنی معشوق من الله است. یعنی انسان بتواند رابطه عاشقانه با خدا را حفظ کند. این عشق احتیاج به محافظت و مراقبت دارد. تقوا یعنی من سبک زندگی ام را در کمالات «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی» به گونه ای تنظیم کنم که رابطه ام با غیب، فرشتگان، قرآن، عبادت و... خراب نشود. با آن‌ها یک رابطه عاشقانه داشته باشم. به محض اینکه انسان کاری کند که از عشق فاصله بیفتد، بی تقوائی می‌شود. هر چقدر هم کار خوبی و باارزشی باشد. در جلسات قبل 22 اثر از آثار تقوا خوانده شد. اثر 23 را در این جلسه فقط معرفی می کنیم. حضرت امیر کلام، علی (علیه السلام) فرمودند: «وَ أَوْصَاكُمْ بِالتَّقْوَى وَ جَعَلَهَا مُنْتَهَى رِضَاهُ= خدا شما را به پرهیزكارى سفارش كرد، و آن را نهایت خشنودى خود قرار داد». خداوند ما را جاودانه دوست دارد. از این رو، بهترین توصیه ها را به ما می‌کند. آدم بی تقوا کاری می کند که اعضای خانواده رهایش کنند. چون نمی تواند با آنها کنار بیایند. این خود اوست که این فاصله را ایجاد کرده است. خواسته‌ی خدا از بنده اش این است که مراقب خودت باش تا رابطه‌ات با من خراب نشود. همان‌طور که منتها و خواسته‌ی یک زن از شوهرش این است که رابطه اش با او خراب نشود. مرد هم همین‌طور. پس مراقب باشید که رابطه‌تان با خدا، فرشتگان، انبیا و ائمه‌اطهار (علیهم‌السلام) به هم نریزد. تقوا مصادیق مختلف دارد: «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» که هر کدام شاخه‌های مختلف دارد. در آخرین مورد گفته شده که تقوا، نگه دارنده انسان است. امام علی علیه السلام فرمودند: «مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی[1]= هر که از خدا پروا کند، از او پروا می‌کنند». تقوا ترس نیست. بلکه مراقبت است. آدمی که مراقبت می‌کند و ترس هم دارد، از یک هیبتی برخوردار است که نه شیاطین جنی و نه شیاطین انسی به او طمع نمی کنند. به او نزدیک نمی شوند. حتی از شر نفسش هم در امان است. پس کسی که مراقب ارتباطش با خدا هست، خدا هم مراقب اوست. آیت الله جوادی آملی می‌فرماید: «زیرا در بسیاری از مواقع بر اثر هیبتی که شیاطین از انسان متقی احساس می‌کنند، به فکر شر رساندن به او نمی‌افتند و در مواردی که به فکر توطئه و شر رساندن می‌افتند، خداوند توطئه آن‌ها را خنثی می کند». این‌که شخص می‌گوید: من جن زده شدم، بختم را بستم، سحرم کردند و... به خاطر بی‌تقوائی خودش است. سحر در جائی اثر دارد که شخص باج داده باشد و شیطان نیز می‌تواند به راحتی در او نفوذ کند. یعنی سیستم دفاعی روحش ضعیف است. از این‌رو، در جائی‌که سیستم دفاعی ضعیف باشد میکروب به راحتی وارد می‌شود. پل‌های پشت سرتان را در رابطه با خدا خراب نکنید حضرت در روایت دیگری فرمودند: «اِتَّقِ آللّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ وَاجْعَلْ بَیْنَکَ وَبَیْنَ آللّهِ سِتْراً وَإِنْ رَقَّ[2]= تقوا و پرهیزکارى پیشه کن هرچند کم باشد و میان خود و خدا پرده اى قرار ده هرچند باریک باشد». مراقب رابطه‌تان با خدا باشید. همه پل‌ها را پشت سرتان خراب نکنید. یک رشته اتصالی را نگه دارید. هر چند کم و باریک باشد. یک حیایی، خجالتی یا حرمتی بین خود و خدا نگه دارید. به حریم مردم تجاوز نکنیم. ادب امر به معروف را نگه داریم. به راحتی شخصیت دیگران را تخریب نکنیم. نقطه ضعف از هم پیدا نکنیم. آدم با شرافت کسی را کوچک نمی بیند. پرده‌دری نکنیم. چون به معنای سقوط است. حتی اگر این پرده رقیق هم باشد، آن را نگه اش داریم. شاید مانع عذاب و نجات بدهد. پس حرمت احکام و آداب دینی را داشته باشیم. حیا چیز خوبی است. اگر حواست به غیب باشد، غیب هم حواسش به توست. اگر برای آنها ارزش قائل نباشی، دست رهاست. به مصادیق نرسیدیم و کمتر در این جلسه صحبت کردیم. یک جلسه راجع به مصادیق در اعتقادات خواهیم داشت. در اعتقادات یعنی در توحید که تقوا چگونه رعایت می شود. گاهی شخص حیایش به گونه ای است که به خودش اجازه نمی دهد درباره خدا هر نوع فکری داشته باشد. فکر بد نمی کنند. اینکه در اعتقادات چگونه فکر کنیم که بی‌تقوا نباشد؟ در اخلاق چگونه رفتار کنیم که بی‌تقوایی نباشد؟ در احکام و شریعت هم  همین‌طور در جلسات آینده بحث خواهیم کرد. قا/181 تقوا [1]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج3، ص527. [2]. نهج البلاغه، حکمت 242.

کلیدواژه ها: ، ،

Top
شناسه مطلب: 12368
زمان انتشار: 9 اوت 2021
| |
درخت طوبی، درختی که با دستان خدا کاشته شده است

خانواده آسمانی؛ جلسه 559؛ 1400/04/24

درخت طوبی، درختی که با دستان خدا کاشته شده است

یکی از نعماتی که خداوند در اختیار بهشتیان قرار داده، درخت طوبی است. این درخت که از بهشت عدن رویش می کند به دست پروردگار کاشته شده است.

بحث‌مان در وصف بهشت به درختان بهشتی رسید. در بهشت درختی به نام «طوبی» وجود دارد. در  این جلسه، به این می پردازیم که این درخت، چه ارتباطی با نفس و وجود ما دارد؟

ما هر چیزی که درباره بهشت یا جهنم می‌خوانیم، مربوط به ساختار نفس ماست. همان‌طور که خلقت زمین و آسمان براساس نفس ما خلق شده است. اگر آیاتی هم از بهشت و جهنم در قرآن می‌خوانیم، همه ظهورات نفس انسان هستند. پس وقتی راجع به درختان بهشت، مثلاً طوبی صحبت می‌کنیم، این درختان نیز با ساختار نفس انسان طراحی شده است. در این راستا، رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در وصف درخت طوبی می‌فرمایند: «طُوبَى شَجَرَةٍ تَخْرُجُ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبُّنَا بِیَدِهِ= طوبی، درختى است كه از بهشت جاویدان مى‌روید و پروردگارمان آن را با دست خود كاشته است». ما انواع بهشت داریم؛ مثل فردوس، عدن و... . در روایت نیز اکیداً به ما سفارش شده که وقتی بهشت را می‌خواهید، عدن را بخواهید. طوبی هم درختی است که از بهشت جاویدان و از عدن رویش می کند که پروردگار با دست خودش این درخت را کاشته است. خدا این درخت را در آن جا با توجه به نظام ربوبیتی انسان کاشته است. انسان باید با این نظام ربوبیتی ارتباط داشته باشد. نمونه های دنیایی اش را باید پیدا کنیم تا اتصال و استعانت مان با آنجا حفظ شود. طوبی درختی است که خواسته‌های بهشتیان را تأمین می‌کند. یعنی قوی‌ترین توانی است که خدا در بهشت قرار داده و برای انسان کار می‌کند. این هم برای کسانی است که بتوانند در دنیا با شاخه‌های طوبی ارتباط برقرار کنند. این ارتباط در زندگی ما بسیار مهم است. پس اگر در اینجا با درخت طوبی دوست نشوید، در آنجا نمی‌توانید ارتباط بگیرید. شکوفه های درخت طوبی مثل گل شقایق لطیف و زیباست در روایت دیگری حضرت می فرمایند: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ یَدْخُلُ الجَنَّةَ إلّا اُنْطُلِقَ بِهِ إِلَى طُوبى فَتُفْتَحُ لَهُ أَكْمامُهَا، فَیَأْخُذُ مِنْ أَیِ ذلِكَ شَاءَ، إِنْ شَاءَ أَبْیَضَ وَ إِنْ شَاءَ أَحْمَرَ وَإِنْ شَاءَ أَصْفَرَ وَ إِنْ شَاءَ أَسْوَدَ، مِثْلَ شَقَائِقِ النُّعْمَانِ وَ أَرَقَّ وَ أَحْسَنَ= هیچ یك از شما نیست كه وارد بهشت شود، مگر آن كه او را به نزد طوبی مى‌برند و غلاف‌هاى شكوفه‌هاى آن برایش باز مى‌شوند و او از هر كدام آن‌ها كه خواست، برمى‌گیرد، سفید بخواهد یا سرخ یا زرد یا سیاه، مانند گل شقایق نعمان؛ بلكه لطیف‌تر و زیباتر». بهشت تابع مؤمن است. مؤمن در آنجا به مقام «کُن» می‌رسد. یعنی به محض اینکه اراده کند که چیزی محقق شود، همان چیز تحقق پیدا می کند. در آنجا معطلی وجود ندارد. درخت طوبی شکوفه‌های مختلفی دارد. شما هر کدام را اراده کنید، برایتان باز می‌شود. آن هم در رنگ های سفید، قرمز یا زرد. سه گروه به درخت طوبی می رسند در روایت دیگر در وصف درخت طوبی، امام باقر (علیه‌السلام) از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) نقل می‌کنند: «فِی قَولِ اللَّهِ تَبارَكَ وَتَعالَى: «طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ[1]»-: یَعنِی وَحُسنَ مَرجِعٍ، فَأَمّا طُوبى فَإِنَّها شَجَرَةٌ فِی الجَنَّةِ، ساقُها فِی دارِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله، وَلَو أَنَّ طائِراً طارَ مِن ساقِها لَم یَبلُغ فَرعَها حَتَّى یَقتُلَهُ الهَرَمُ، عَلى كُلِّ وَرَقَةٍ مِنها مَلَكٌ یَذكُرُ اللَّهَ، وَلَیسَ فِی الجَنَّةِ دارٌ إِلّا وَفِیها غُصنٌ مِن أَغصانِها، وَإِنَّ أَغصانَها لَتُرى مِن وَراءِ سُورِ الجَنَّةِ، تَحمِلُ لَهُم ما یَشاؤُونَ مِن حُلِیِّها وَ حُلَلِها وَ ثِمارِها، لا یُؤخَذُ مِنها شَی‌ءٌ إِلّا أَعادَهُ اللَّهُ كَما كانَ، بِأَنَّهُم كَسَبُوا طَیِّباً وَ أَنفَقُوا قَصداً، وَ قَدَّمُوا فَضلًا فَقَد أَفلَحُوا وَ أَنجَحُوا= پیامبر خدا دربارة این سخن خداى بزرگ و والا: «طُوبى‌ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» فرمود: یعنى خوش بازگشتگاهى است! طوبی، درختى است در بهشت كه تنه آن در خانه محمّد صلى الله علیه و آله است و اگر پرنده‌اى از روى تنه آن به پرواز در آید، به شاخه آن نمى‌رسد تا از پیرى بمیرد. بر هر برگى از آن، فرشته‌اى است كه ذكر خدا مى‌گوید. در بهشت، سرایى نیست، مگر این‌كه شاخه‌اى از طوبی در آن است و شاخه‌هایش از پشت دیوار بهشت، دیده مى‌شوند. بر شاخه‌هاى طوبی، هر زیور و جامه و میوه‌اى كه بخواهند، هست و هر چه از آن‌ها برگرفته شود، خداوند، آن را به حال اوّلش بازمى‌گرداند و این، پاداش بهشتیان است، از آن‌رو كه حلال به دست آوردند و به اعتدال خرج كردند و اضافى آن را بخشیدند، پس كامیاب و رستگار شدند». میوه‌های درخت طوبی محدود نیست. همیشه هست. زمان ندارد. این بهشت روزی کسانی می‌شوند که 1) رزقشان در دنیا حلال بوده. اهل خمس و زکات بودند. دزدی در کار نداشتند. از کارش در محیط کار کم نمی گذاشتند. 2) انفاق می کردند در حد اعتدال. به بقیه مردم کمک می کردند. هر چیزی که خدا به آنها داده بود، اعم از از علم، آرامش، محبت و... یک بخشی را از آن به دیگران هدیه می کردند. 3) همچنین کسانی که اضافات مالشان را می‌بخشیدند. هر چیزی که در بهشت رویش دارد، همه برای این است که از دنیا فرستادی. نباید همه اموال را در دنیا مصرف کرد. بخشی را از آن به آخرت بفرستیم. پس طوبی یعنی تو هر چه از آن برداری، تمام نمی شود. طوبی یعنی قلب تو با طوبای بهشتی اتصال برقرار کند و دائما در هر 5 بخش «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی» خرج می کند. مثلا در بخش «جمادی» تا می توانید انفاق کنید. در بخش «گیاهی» تا می‌توانید برای خودتان، آخرت و امام زمانتان وقت بگذارید. در بخش «حیوانی» آبرو بگذارید. در بخش «عقلی» علمتان را خرج ‌کنید. در بخش «فوق عقلی» هم با دل گذاشتن و دعا کردن برای ابدیت تان خرج کنید. درخت طوبی، محبت و عشق علی و آل علی (علیهم السلام) است سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله عَن طُوبى‌، فَقالَ: شَجَرَةٌ أَصلُها فِی‌ رِی، وَفَرعُها عَلى‌ أَهلِ الجَنَّةِ. ثُمَّ سُئِلَ عَنها مَرَّةً اخرى  پدرانش (علیهم السلام): از پیامبر خدا (صلى‌الله علیه وآله) در باره طوبا سؤال‌ شد. فرمود: درختى است كه ریشه آن در خانه من است و شاخه‌هایش بر سر بهشتیان. دوباره در باره آن از ایشان سؤال شد. فرمود: در خانه على است. علّت را جویا شدند. فرمود: خانه من و خانه على در بهشت در یك مكان است. طوبی همان ولایت و معرفت به اهل بیت (علیهم السلام) و خانواده آسمانی مان است. یعنی این که 14 معصوم چقدر عنصر وجودی مان را تشکیل داده است و چقدر برای آنها وقت گذاشتیم. چقدر با خرج کردنمان ضربان قلبمان با وجود اهل بیت می تپد و چقدر با آنها رفت و آمد می کنیم. قا/185 بهشت/درخت طوبی

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12366
زمان انتشار: 13 ژولیه 2021
| |
«نیت صادق»، کلید رزق و برکت زندگی است

خیر و برکت جلسه22؛ 1400/04/12

«نیت صادق»، کلید رزق و برکت زندگی است

مهم‌ترین قدم در جذب رزق و روزی، نیت صادق و اخلاق خوب است. با نیت صادقانه، رزق و برکت را از آسمان برای یکدیگر به ارمغان بیاورید.

برکت و رزق 5 مرحله دارد: «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی». بعضی از افراد ممکن است رزق مادی شان خوب باشد. ولی رزق عقلی خوبی نداشته نباشند. بعضی هم رزق گیاهی خوبی دارند، ولی ممکن است رزق حیوانی خوبی نداشته باشند.   گاهی رزق به صورت بلاست، اما اگر کسی صبور بوده و آمادگی آن بلا را داشته باشد، آن را با شیرینی، شکر، رضا و آرامش دریافت می‌کند. گاهی بلا رزق خوبی نیست. این در زمانی است که اگر انسان آمادگی لازم را نداشته باشد، برای خودش مصیبت درست می‌کند و تصمیم‌هایی می‌گیرد که زندگی‌اش متلاشی می‌شود و رزق بدی نصیبش می شود. اکنون سوال این است که آیا در آینه آیات و روایات، نیت ها و خلق های ما چه تأثیری در جذب و عدم جذب برکت و رزق دارد؟ امام صادق (علیه‌السلام) می فرمایند: «مَن حَسُنَت نِیَّتُهُ زیِدَ اللّهُ فی رِزقِهِ= هر کس نیتش نیکو کند، رزقش زیاد می‌شود». در نظام معنوی، نفس که گیرنده است، باید انواع رزق را دریافت کند که عبارت است از «جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی». هر چقدر نفس را سعه بدهید و خودسازی بیشتری داشته باشید و آن را زیباتر و شفاف‌تر کنید، رزق بیشتری نصیب‌تان خواهد شد. یکی از عوامل رزق نیکو، نیت است. نیت غیر از آرزوست. نیت یعنی تصمیم و اراده برای رسیدن به چیزی یا انجام کاری، حتی اگر الآن اسبابش فراهم نباشد. در نیت صدق لازم است. اگر توان انجامش را هم نداشته باشی، خود نیت کردن رزق می‌آورد. پس نیت چون همراه صداقت و عمل است، خودش رزق نیکو است. مثلاً می‌گویی اگر پولدار بشوم بیمارستان می‌سازم یا موانع ظهور حضرت را برطرف می‌کنم. یا اگر عالم بشوم، از علم برای ظهور امام زمان (علیه‌السلام) و خدمت به ایتام آل محمد (علیهم‌السلام) استفاده می‌کنم. این‌ها را نیت می‌کنی و راست هم می‌گویی، ولی ممکن است عالم یا پولدار نشوی. نیت خودش عمل است. آدم‌ها با اعمالشان قیمت پیدا نمی‌کنند و با اعمال‌شان پرواز یا رشد نمی‌کنند، بلکه به اندازه نیت شان رشد می‌کنند. ولی نیت را باید عمل ما هم تأئید کند. یعنی شخص راست بگوید. آرزو داشتن صرف، برای شهادت کافی نیست. در عمل باید نشان بدهد. نیت یعنی اگر فضا باز شد، شخص حتماً انجام بدهد. نیت یعنی صداقت. کمال انسان به عمل نیست، بلکه به قدرت نیت هایش است. هر چقدر نیت انسان قوی تر، بزرگ تر و فراگیرتر باشد، رزقش هم بیشتر و بهتر می آید. به اندازه نیت تان، روزی به شما عطا می شود در روایت داریم برکت و دهش به اندازه نیت انسان است. «عَلی قَدْرِ النِّیَّةِ تَكُونُ مِنَ اللّهِ الْعَطِیَّةُ= عطیّه الهی به اندازه نیّت هر فرد است». یعنی خدا به اندازة نیت به بنده‌اش عطا می‌کند. اگر انسان در دعاها و آرزوهایش راست بگوید، صاحب نیت می‌شود. نیت یعنی حواست به همه بندگان خدا باشد. یعنی همان قاعده ی «هو انت». آدم‌ها خود تو هستند. رزق هر کس را ببینید، رزق خودت را بسته ای. برای هر کس نیت بد داشته باشی، نتیجه اش به خودت باز می گردد. مثلا شکست کسی را بخواهی، خودت شکست می‌خوری. مریضی، فقر، عدم موفقیت و مرگ کسی را بخواهی، در واقع برای خودت جذب می‌کنی. اگر بدجنسی کردی، برای خودت کردی. نیت خوب، همه حوادث بد را از آدم برطرف می‌کند و نیت بد، هر چه بلا و گرفتاری هست، جذب انسان می‌کند. از این رو، انسان باید برای خانواده، همسر، همسایه و حتی غیرمسلمانان، خوش نیت باشد. شما هر چقدر به رحمانیت و رحیمیت برسید، رزق بیشتری دریافت می‌کنید. بهترین نیت، فرج امام زمان (علیه السلام) است در نیت به بالاترین عمل دعوت می‌شوید. بالاترین عمل فرج آقا امام زمان (علیه‌السلام) است. اگر کسی نیت کند که سرباز آقا باشد، یار قدرتمند آقا باشد، از بهترین یاری کننده های امام زمان باشد، روح و قوا، درس، رشته و سبک زندگی‌اش را تنظیم کند، مسائل مالی‌اش را برای خدمت به امام زمان (علیه‌السلام) قرار دهد، به فرمایش حضرت علی (علیه‌السلام) با من و هم درجه من محشور می شود. نیت باعث می شود که خدا به کارمان ضریب بی‌نهایت بزند. مثلاً 5 ما را بی‌نهایت کند. چون نیت به عمل ضریب می‌زند. پس برای زیادی رزق، نیاز به دو یا سه شیفت کار کردن نیست، بلکه کافیست که اخلاق را درست کنید. ارتباط با خدا را درست کنید. «مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ= هر كس رابطه میان خود و خدا را نیكو سازد، خداوند نیز رابطه او را با مردم نیكو می سازد». این قاعدة جذب رزق است. پس اگر هرچه ارتباطاتان را با خدا زیادتر کنید، و با خدا رفیق شوید، خدا برایت رزق بیشتری می‌ریزد. عمل مستحبی طلب عشق است. یعنی وظیفه‌ام نیست. ولی به عشق خدا این کار را می‌کنم. دوست دارم خدا را داشته باشم. انسان وقتی به نیت عشق رسید و کارهایش با عشق انجام شد، به کانون خیر و برکت می‌رسد. یعنی خدا همه جور پای او می‌ایستد. پس ما به جای اینکه بیرون را اصلاح کنیم، اول باید خودمان را اصلاح کنیم. ما به‌جای کار زیاد، باید روی قلب‌مان کار کنیم. لازم نیست عمل زیاد انجام بدهیم، عبادت زیادی به جای بیاوریم. این‌ها را کم کنید و بیشتر روی قلبتان کار کنید. اگر اینطور شد، بای رزق تان باز می‌شود. پس منشأ برکت و آرامش قلب، در خودت است. منشأ بلا و غصه‌ها هم در قلب خودت است. خوش اخلاقی عامل جذب رزق و برکت است این که می گوییم از عوامل برکت و رزق، اخلاق است، برای این است که امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: «فی سَعَةِ الأخلاقِ كُنُوزُ الأرزاقِ[1]= در خوش خُلقى گنج‌هاى روزى نهفته است». وقتی انسان تنگ‌نظر نیست، حسود نیست، بدخواهی ندارد، بدجنسی ندارد، سعه صدر دارد، بزرگواری دارد، رزقش می‌رسد. شایسته است با وجود این که می‌دانی همسایه فقیر داری، غذا بیشتر درست کنی و به او هم بدهی. تنگ نظری و بدنظری رزق را قفل می‌کند. ترس از عطا کردن نداشته باشید. وقتی یک نفر را شاد می‌کنید، به ویژه یک غریبه یا تنها را شاد می کنید، خدا باب رزق را برایت باز می کند. تنگ نظری یعنی «فقط خودم و خودت» موجب بسته شدن باب رزق می‌شود. اولین اثرش این است که تو، او و دیگران می‌شوی. خدا همان را دشمنت قرار می دهد. با حسادت، راه رزق بر روی خودت بسته می‌شود. هر چقدر خوش اخلاق‌تر باشی، بیشتر به تو می‌رسد. بزرگ بودن خیلی مهم است. تنگ‌نظری و محدود نگاه کردن، باب رزق را می‌بندد. باید انبساط داشته باشیم. از اینکه از این فلانی خوشم نمی‌آید، راه را بر روی خودت می بندی. پس کانون رزق در قلب توست، در نیت‌ها و سعه وجودی‌توست. هر چقدر گرفته‌تر باشی، بسته تر هستی و هر چقدر خوش نیت و خوش قلب تر باشی، رزقت بیشتر است. پس سعه اخلاق، وسیع بودن و بزرگ فکر کردن خیلی مهم است. نیت/اخلاق خوب/روزی پی نوشت: [1]. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج1، ص805. 177/قا

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 12365
زمان انتشار: 13 ژولیه 2021
| |
اسراف، سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنی می شود

خانواده آسمانی؛ جلسه 558؛ 1400/04/17

اسراف، سبب سلب تعادل انسان در معنویات و شخصیت باطنی می شود

بحثمان در موضوع اسراف بود که از عوامل دخول به جهنم است. اسراف یعنی زیاده‌روی در تغذیه و رشد ابعاد «جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی». چون زیاده‌روی در رشد این ابعاد وجودی انسان، عدم تعادل ایجاد می‌کند. یعنی انسان در یک بعد نسبت به سایر ابعاد، بزرگ‌تر می‌شود یا در سایر قوا ضعیف‌تر می‌شود. عدالت یعنی انسان به هر بعدی به اندازه خودش برسد. در روایت داریم که از ما نیست کسی که به‌خاطر آخرت، دنیای خودش را ترک کند. یا به خاطر دنیا آخرت خودش را ترک کند. دنیا اهمیت و جایگاه خودش را دارد، آخرت هم اهمیت و جایگاه خودش را دارد. در آموزه‌های اسلامی به ما این تعادل را یاد می‌دهند. مثلاً برای عبادت باید وضو بگیرید و غسل کنید.، اما اگر برای بدن آب ضرر داشته باشد، همان آب حرام است و باید تیمم کرد. بدن در دین اسلام مقدس است. سهل‌انگاری در آن، خیانت و معصیت بزرگی است. پس اسراف یعنی رسیدگی به یک بعد از ابعاد وجودی و فراموشی و سهل انگاری در سایر ابعاد.

گاهی افراد در معنویت مسرف می‌شوند. در روایت داریم که برای هر چیزی حدی وجود دارد ،غیر از یاد خدا. اما اگر قرار باشد عبادت به حقوق زناشویی، خانواده، علمی و بدنی لطمه بزند، حرام است. اسلام ما را امت وسط قرار داده است. امت وسط یعنی امت تعادل. یعنی باید تعادل را در همه بخش‌ها رعایت کنیم. در جلسات قبل به آیات این بحث اشاره شد. در این جلسه به روایات می‌پردازیم. خداوند در قرآن می فرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[1]= بگو اى بندگانم كه زیاده بر خویشتن ستم روا داشته ‏اید، از رحمت الهى نومید مباشید، چراكه خداوند همه گناهان را مى‏بخشد، كه او آمرزنده مهربان است». شأن نزول این آیه داستان غلامی به نام «وحشى» است که در میدان جنگ «اُحُد» بزرگ ترین جنایت را مرتکب شد، و عموى پیامبر (صلى الله‌علیه وآله) حمزه را به طرز ناجوانمردانه اى شهید کرد. وحشى مى‌خواست اسلام بیاورد، اما مى ترسید اسلامش مورد قبول واقع نشود که آیه فوق نازل گردید و او اسلام آورد. محبت‌های زیاد به فرزند هم نوعی اسراف است. چون فرزند آسیب‌های زیادی در آینده می‌بیند. اگر کسی در مسیر اسراف و زیاده‌روی در هر بخش از ابعاد وجودی اش قرار گرفت، تعادلش به هم می‌ریزد و دیگر نمی‌تواند خودسازی داشته باشد. بنابراین، ما در رحم دنیا هستیم و ماهیت جنینی داریم. باید شکل یک انسان متعادل را به خود بگیریم و وارد نظام برزخی شویم تا در آنجا متعادل باشیم. آدمی که اهل اسراف است و تعادل را نگه نمی دارد، زیاده خواهی دارد، در برزخ هم صورت انسانی ندارد. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «وَیْحَ اَلْمُسْرِفِ مَا أَبْعَدَهُ عَنْ صَلاَحِ نَفْسِهِ وَ اِسْتِدْرَاكِ أَمْرِهِ= بیچاره اسرافكار! چه دور است از اصلاح نفس و جبران كار خود». بعضی‌ها وقتی وارد کار تجارت، پول و فعالیت اقتصادی می‌شوند، دیگر حلال و حرام‌ها را رعایت نمی‌کنند و حقوق دیگران را زیر پا می‌گذارد. این آدم مسرف است و نمی‌تواند نفس خودش را اصلاح کند و آسیب می‌بیند. پول درآوردن نباید به روابط جنسی، عاطفی، اخلاقی خانواده لطمه بزند. مسرف تابع میل و شهوتش است. از هر چیزی که خوشش بیاد و لذت ببرد، به آن می‌چسبد. مسرف تابع لذتش است. به‌خاطر لذت بردن اسراف می‌کند. اسراف در هر رشته‌ای، تعادل انسان را در شخصیتش به هم می‌زند و میل عبادی انسان را از بین می برد. میل دعایش را از بین می برد. میل زیارتش را از بین می برد. گاهی شخص آنقدر غرق در رشته اش در زمینه‌های مختلف می‌شود که از خود و اطرافیانش غافل می شود. از این‌رو، نمی‌تواند شوهر خوبی باشد، مادر خوبی باشد، فرزند خوبی باشد. چنین کسی سرباز خوبی برای امام زمان (علیه السلام) نیست. چون در رشته‌اش زیاده‌روی کرده، یعنی شخصیتش یک طرفه می‌شود. برای دوری از اسراف دعا کنیم در روایتی امام زین العابدین (علیه‌السلام) در دعای خود می‌فرمایند: «وامنَعْنی مِنَ السَّرَفِ وحَصِّنْ رِزقی مِن التَّلَفِ و وَفِّرْ مَلَكَتِی بالبَرَكَهِ فیهِ وأصِبْ بِی سَبیلَ الهِدایَةِ لِلبِرِّ فیما اُنفِقُ مِنهُ= و مرا از زیاده‌روى باز دار و روزیم را از تلف شدن نگاهدار و داراییم را با بركت دادن به آن افزون گردان و راه مصرف آن را در كارهاى خیر به من بنمایان». ما هم باید از خدا بخواهیم و برای دوری از اسراف دعا کنیم. باید از خدا کمک بخواهیم. اسراف باعث می‌شود دارائی‌های مهم‌تان را از دست بدهید. مثلاً زیاده‌روی در غذا خوردن موجب از دست رفتن سلامت و پولتان می‌شود. گاهی یک شخص با پول بازنشستگی، مالش برکت پیدا می‌کند و افراد زیادی در آن مشارکت می کنند. گاهی هم شخص با درآمد بالا مالش برکت ندارد و همیشه درمانده است. از خدا بخواهیم راه مصرف در کار خیر را به ما بیاموزد. گاهی شخص پول دارد و می‌تواند کلی کار برای رفع امام زمان (علیه‌السلام) بکند. ولی نمی داند در چه راهی مصرف کند. جهنم/اسراف پی نوشت: [1]. سوره زمر، آیه 53. قا/180

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed