www.montazer.ir
یک‌شنبه 21 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 2253
زمان انتشار: 11 ژولیه 2015
| |
ما صاحب داریم

ما صاحب داریم

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد               تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد  

فیلم

1 - ما صاحب داریم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2242
زمان انتشار: 10 آوریل 2015
| | | |
خانواده آسمانی، جلسه 350، ۹۳/۱۲/14

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

خانواده آسمانی، جلسه 350، ۹۳/۱۲/14

عناوین مورد بحث در این جلسه:   *رفتار انسان با خانواده زمینی‌اش باید بر اساس ارتباط با خانواده آسمانی‌اش باشد. *شرکت در مجالس اهل‌بیت «علیهم السلام» بهترین مکان برای ساختن شخصیت عاطفی و عشقی انسان است. *حضور در مجالس ائمه «علیهم السلام» بهترین راه درمان مشکلات روانی می‌باشد. *حضرت زهرا «سلام الله علیها» تمام حیثیت زمینی خود را فراموش کردند تا برای امام زمانشان کاری کرده باشند. *اگر کسی بخواهد به شادی و آرامش دست یابد، باید در دلش چینش‌های معشوق‌های آسمانی را درست کند. *هر انتخاب، ارتباط و رفتاری که با آخرت انسان سازگار نیست، باید کنار گذاشته شود. *اگر انسان بخواهد میلش به دنیا کم شود باید ارتباطش با معشوق‌های آسمانی زیاد شود. اگر انسان بخواهد بدون میل به آسمان خود را از دنیا جدا کند، به خودکشی و افسردگی‌های دنیا می‌رسد. *یکی از راه‌های پیدا کردن رفقای خوب و الهی، توجه به پاتوق‌هایی مثل مجالس اهل‌بیت «علیهم السلام» است.   بدون موفقیّت در مهندسی معشوق، اساساً رسیدن به تعادل و قدرت روحی ممکن نیست، و سعادت برای چنین فردی، امری محال است. فقط چینش صحیح معشوق‌ها قبل از هر انتخاب و ارتباطی است که می‌تواند انسان را به موفقیت برساند.   به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 350 «خانواده آسمانی» كه در مورخ ۹۳/۱۲/14 برگزار شد، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:   مهندسی معشوق؛ معیار اصلی سعادت ابدی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام»: «لَوْ صُمْتَ الدَّهْرَ كُلَّهُ وَ قُمْتَ اللَّیْلَ كُلَّهُ ثُمَّ قُتِلتَ بَیْنَ الرُّكْنِ وَ المَقَامِ لَمَا بَعَثَكَ اللهُ إِلا مَعَ هَوَاكَ بَالِغاً مَا بَلَغَ إِنْ فِی جَنَّةٍ فَفِی جَنَّةٍ وَ إِنْ فِی نَارٍ فَفِی نَارٍ... اگر تمام روزگار را روزه بگیری و همه شب‌ها به عبادت بایستی و بین رکن و مقام شهید شوی، خدا تو را با آرزویت و میلت مبعوث می‌کند، هر چه که می‌خواهد باشد. اگر آرزویت بهشت است در بهشتی اگر جهنم، در جهنمی و ...» امام مؤمنان، پدر آسمان، علی «علیه‌السلام»، در این روایت نقش دلدادگی‌ها، هوس­ها و دغدغه‌های انسان را در نوع زندگی ابدی‌اش به تصویر می‌کشد.   به راستی کدام نوع از کمالات، دغدغه حقیقی زندگی ما را تشکیل می‌دهد؟ دلدادگی‌های نفس ما، از چه گروهی هستند؟ ما با پاسخ همین دو سؤال، محشور و همراه خواهیم بود. چه بسا انسان‌های متدینی که سبک زندگی خود را از دشمنان دین دریافت می‌کنند و چه بسا انسان‌های عابدی که عبادت را تحمیل می‌دانند.   بدون موفقیّت در مهندسی معشوق، اساساً رسیدن به تعادل و قدرت روحی ممکن نیست، و سعادت برای چنین فردی، امری محال است. فقط چینش صحیح معشوق‌ها قبل از هر انتخاب و ارتباطی است که می‌تواند انسان را به موفقیت برساند. عبادت نیز بدون مهندسی معشوق، تنها به رشد بخش حیوانی انسان منجر می‌گردد و قلبِ او همچنان گرفتارِ بیماری‌های قلبی باقی خواهد ماند. با یک مهندسی معشوق صحیح، هیچ حادثه‌ای قادر به سلب آرامش و شادی از وجود انسان نخواهد بود.   به روایت زیر، در ترسیم نقش مهندسی معشوق در سعادت ابدی دقت کنید؛ امام باقر «علیه‌السلام»: «إذا أرَدتَ أن تَعلَمَ أنَّ فیكَ خَیرا فَانظُر إلى قَلبِكَ؛ فَإِن كانَ یُحِبُّ أهلَ طاعَةِ اللّه ِو یُبغِضُ أهلَ مَعصِیَتِهِ فَفیكَ خَیرٌ وَاللّهُ یُحِبُّكَ، و إن كانَ یُبغِضُ أهلَ طاعَةِ اللّهِ و یُحِبُّ أهلَ مَعصِیَتِهِ فَلَیسَ فیكَ خَیرٌ وَاللّه ُ یُبغِضُكَ، وَالمَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ» اگر می‌خواهی بدانی انسان خوبی هستی یا نه؛ به قلب خودت نگاه کن. اگر قلباً اهل طاعت خداوند را دوست داری و از اهل معصیت بیزاری، در تو خیر هست و خداوند دوستت دارد. امّا اگر اهل طاعت خدا را دوست نداری و اهل معصیت خداوند محبوب تو هستند، در تو خیری نیست و خدا هم تو را مبغوض می‌دارد؛ چرا که انسان با کسی محشور می‌شود که دوستش دارد.   عشق؛ لازمه ی سعادت ابدی امام جواد «علیه‌السلام»: «أمّا هذِهِ الدُّنیا فَإِنّا فیها مُغتَرِفونَ، ولكِن مَن كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ ودانَ بِدینِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَیثُ كانَ، والآخِرَةُ هِیَ دارُ القَرار» . امّا این دنیا؛ ما از نعمت‌های آن بهره می‌گیریم. لیکن هر که آرزوی قلبش، آرزوی دوستانش باشد و به آیین او دینداری کند، هر جا که باشد با او خواهد بود، حال آنکه آخرت، خانه ماندگاری است. و ... آخرت! خانه ماندگاری است و در این سرای ابدی، ما با محبوب‌های قلبمان زندگی خواهیم کرد. آیا محبوب‌های ما آنقدر قدرت دارند که بتوانند ما را به سعادت ابدی برسانند؟ فراموش نکنیم که اگر الله محور تمام تصمیم‌گیری‌های ما نیست، به یقین ما مؤمن محشور نخواهیم شد. عشق حقیقی به الله و مظاهر الله است که می‌تواند انسان را در "دار قرار" به آرامش و شادی برساند.   چرا بعضی از متدینین نیز از سبک زندگی گناه‌آلود لذت می‌برند؟ اگر تغذیه بخش‌های پائینی، بیشتر از بخش فوق عقلانی باشد، حاکمیت وجود انسان، به دست بخش‌های پایینی افتاده و قدرتمندی این بخش‌ها، او را به سمت ارتباطات غیر الهی سوق می‌دهد. چنین کسی به دلیل ایمان به خداوند و التزام به دین، دچار عذاب وجدان شده و توبه می‌کند، امّا به علت عدم تغذیه ی بخش فوق عقلانی قدرت انتخابات و ارتباطات صحیح الهی را به دست نخواهد آورد.   برای تغییر مبدأ میل انسان، باید بخش فوق عقلانی را خوب تغذیه نمود تا به سطح قدرت بالایی رسیده و حاکمیت وجود انسان را به دست بگیرد. هر چه میل انسان به الله و مظاهر الله بیشتر شود، میل او به گناه و مظاهر گناه نیز کمتر می‌شود. بدون تغذیه صحیح بخش فوق عقلانی و انس و رفاقت با غیب، فاصله گرفتن از سبک زندگی آلوده، اساساً ممکن نخواهد بود. برای این منظور باید کمی صبور بود، تا آرام آرام به رفاقت به غیب رسید.   والحمدلله رب العالمین  

صوت

1 - خانواده آسمانی، جلسه 350، ۹۳/۱۲/14

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1923
زمان انتشار: 14 فوریه 2015
| |
چرا امام علی (علیه السلام) دروغ را چون سراب نامید

چرا امام علی (علیه السلام) دروغ را چون سراب نامید

 در روایات اسلامی از دروغ به عنوان کلید گناهان نام برده شده؛ آن‌چنان که امام علی(ع) درباره راستگویی گفته‌اند: «راستگویی، دعوت به نیکوکاری می‌کند و نیکو کاری دعوت به بهشت» توجه و تأمل در این حدیث راه جهنم را در مسیر دروغگویی به همه نشان داده و خاطر نشان می‌کند، دروغ سرچشمه همه گناهان و باعث بسیاری از ناهنجاری‌ها و آفات فردی، خانوادگی و اجتماعی است. از این رو در راستای ضرورت توجه به سبک زندگی اسلامی، مضرات و آفتهای دروغ را از منظر قرآن و روایات و تأثیر آن را بر زندگی خانوادگی و اجتماعی در گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمین محمد انتظاری مسؤول دفتر شورای سیاستگذاری ائمه جمعه مازندران مورد بررسی قرار داده‌ایم.     اگر در یک زندگی اسلامی بخواهیم قرآن را میزان و معیار عملکردمان بدانیم، نظر قرآن درباره دروغگویی چیست ؟ -  قرآن مجید عوامل مختلفی را به عنوان عامل دروغگویی به ما معرفی می‌کند و منشأ دروغ گفتن را به شیطان ارتباط می‌دهد و به انسان هشدار می‌دهد که مراقب وسوسه‌های دروغین شیطان باشید، زیرا شیطان دروغگوست و با دروغ گفتن و قسم دروغ خوردن توانست آدم رافریب داده و گمراهش کند.  قرآن به انسان هشدار می‌دهد که شیاطین و یاران ابلیس الهام کنندگان دروغ به انسان هستند و آنها  به این ناهنجاری‌ها دامن می‌زنند.  در سوره یوسف(ع) آمده است که حسادت برادران یوسف به او باعث شد تا دروغ گفته و سعی در نابود کردن برادر خود داشته باشند. بی گمان حسادت شیطان به انسان نیز یکی از دلایل رانده شدن او از فردوس خداوند بود. آیه 61 سوره مبارکه آل عمران با صراحت  دروغگویان را مورد لعن خداوند متعال قرار داده است، بنا بر این اگر انسانی مورد لعن خداوند قرار بگیرد، آیا می‌تواند ارزش وجودی  داشته باشد؟ بی‌گمان پاسخ منفی است؛ در آیه سه سوره مبارکه زمر آمده است که خداوند، دروغگویان کفران کننده را هدایت نمی‌کند، توجه و دقت و مراقبت در آیات قرآن به ما هشدار می‌دهد که اگر سبک زندگی اسلامی را برگزیده‌ایم، در هر جایگاه و رتبه اجتماعی اعم از زن و مرد، مدیران یا افراد در سطوح مختلف اجتماعی باید اذعان داشته باشیم که قرآن فرموده است تنها کسانی به دروغ آلوده می‌شوند که به آیات خداوند و عالم قیامت اعتقاد ندارند. در آیه 81 سوره اسراء  نیز آمده است که پروردگارا، ما را در هر کاری با صدق وارد کن و با صداقت و راستی هم خارج نما، یعنی هر مسلمانی باید در تمامی امور زندگی، ورودی و خروجی افعال و اعمالش را با صداقت تنظیم و همراه نماید، در روایتی که امام رضا(ع) از پیامبر مکرم اسلام(ص) نقل کرده‌اند، آمده است که از رسول اسلام(ص) می‌پرسند، آیا مؤمن ترسو می‌شود؟ فرمودند، بله، آیا مؤمن می‌تواند بخیل باشد؟ فرمودند، بله و آیا مؤمن می‌تواند دروغگو باشد؟ فرمودند، هرگز دروغ نمی‌گوید و اگر گفت، بدانید که مؤمن نیست. حتی با دروغگو رفاقت نکنید و از مصاحبت با دروغگو بپرهیزید.    از منظر دین و قرآن چه عواملی موجب می‌شود که فرد به راحتی دروغ بگوید؟ - یکی از دلایل دروغگویی، عقده حقارت و خود کم بینی افراد عنوان شده است، افراد دروغگو چون به دیگران اعتماد ندارند و بدبین هستند، با دروغ گفتن سعی دارند خود را بزرگ جلوه دهند و در بیشتر کارهایشان نیز اهل تملق و بزرگ نمایی هستند. دروغ نشانه ضعف افراد است و روانشناسان می‌گویند، انسانهای شجاع، بزرگ و خودساخته دروغ نمی‌گویند، نفوذ شخصیت و کلام آنها در دل مردم تأثیرگذار است، اما دروغگویان، دروغ را ابزاری برای رسیدن به قدرت می‌دانند، در حالی که وقتی دیگران به دروغگویی آنان یقین حاصل کنند، قدرت دروغین آنان به ضعف تبدیل شده و در بین مردم از جایگاهی برخوردار نخواهند بود. امام علی(ع) می‌فرماید: "شایسته است که مسلمان از دوستی و برادری با دروغگو بپرهیزد، زیرا او آنقدر دروغ می‌گوید که اگر سخن راستی هم بر زبان آورد، دیگر قابل باور نخواهد بود". این ناباوری تا آنجا گسترش خواهد یافت که مردم، دروغگو را طرف مشورت خود قرار نمی‌دهند، زیرا می‌دانند انسان دروغگو ‌ایمان کافی ندارد. امام علی(ع) باز هم فرموده‌اند: "بنده طعم ‌ایمان را نمی‌چشد تا آن که دروغ را خواه به شوخی یا جدی ترک کند". بنابراین می‌توان دریافت که‌ایمان و دروغ رابطه ای متقابل دارند. از یک سو ‌ایمان مانع دروغ گفتن می‌شود و از سویی دروغ ‌ایمان را نابود می‌کند.  اگر دروغ و دروغگویان در جامعه زیاد شوند، بر جامعه و زندگی خود و اطرافیانشان چه تأثیراتی خواهند داشت؟ - اجتماعی که از بی اعتمادی لبریز باشد، روابط افراد در دوستی‌های مشکوک و نافرجام گرفته تا رودربایستی‌ها، ملاحظه کاری‌ها، مصلحت جویی‌ها،  پنهان کاری‌ها و در نهایت انواع دشمنی‌ها خلاصه می‌شود. دروغ می‌تواند ناهنجاری‌های اجتماعی مختلفی مانند تملق و مبالغه، نیرنگ وفرصت طلبی را در جامعه نهادینه کند و در این جامعه در هر شغل و جایگاهی متقلب و طماع و بی مسؤولیت و تنبل و رابطه باز مشاهده می‌شود. اگر در یک زندگی که به سبک اسلامی اداره می‌شود، معتقد باشیم که دروغگویی آفت و عامل بسیاری از گناهان است، از توجه به قرآن درمی یابیم که قرآن دروغ را سرچشمه نفاق معرفی کرده، چنان‌که در آیه 77سوره توبه آمده است: "اعمال آنها نفاق در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد کرد، به خاطر اینکه عهد خدا را شکستند و دروغ می‌گفتند". از سوی دیگر گسترش نفاق و دروغ می‌تواند به نابودی سرچشمه‌های روابطی که می‌بایست در اجتماع بر پایه سلامت و صداقت و ارزشهای واقعی افراد تعیین شود، انجامیده و مهمترین سرمایه اجتماعی را که اعتماد متقابل و اطمینان  عمومی است، به ورطه سقوط بکشاند. امام علی (ع) می‌گوید: از دوستی با دروغگو بپرهیز که او همان سراب است، دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را دور می‌سازد. حتی در روایات آمده است که فرد دروغگو با انسان مرده تفاوتی ندارد، زیرا فضیلت زنده بر مرده، اعتمادی است که مردم به سخنان او دارند و گرنه بین مرده و دروغگو تفاوتی نیست، او حرف نمی‌زند و دروغگو حرف درستی نمی‌زند، بنابراین توجه به صداقت و راستگویی در جامعه می‌تواند به بهره برداری از شایستگی‌های افراد و قرار دادن افراد در موقعیتهای مناسب کمک کند، زیرا اگر دروغ و به تبع آن تملق نباشد، افراد  بر اساس توانایی‌هایشان به کار گرفته می‌شوند و امور جامعه را سامان می‌دهند.     رواج دروغگویی در میان همسران و فرزندان در خانواده چه آسیبهایی به کانون خانواده خواهد زد؟ - اعتماد نداشتن همسران به یکدیگر یا ترس از سرزنش می‌تواند از دلایل دروغ میان زن و شوهر باشد، اگر زن و شوهر درک صحیحی از زندگی داشته باشند و موقعیتهای شغلی و خانوادگی یکدیگر را درک کنند، بی‌گمان نیازی به دروغ گفتن برای ادامه زندگی مشترک نیست. درک نکردن یکدیگر موجب می‌شود که زن و شوهر به گفتن دروغ متوسل شوند و هنگامی که بنا به هر دلیلی دروغ لو برود، اطمینان از خانواده رخت بر بسته و شک و بدبینی جایگزین اعتماد بین آنها خواهد شد و حتی فرزندان با ترس از مجازات  در برخی مواقع به دروغگویی روی می‌آورند.  بنا براین اگر مادر و پدر به عنوان نخستین مربیان آموزشی فرزندان در محیط خانواده مبنای زندگی را بر پایه صداقت بگذارند و فرزندانشان را به شنیدن دروغ عادت ندهند و قبح آن را نریزند، یقیناً اگر کودکان مرتکب اشتباه بچگانه ای شدند، برای فرار از عواقب کار دروغ نمی‌گویند، خانواده‌ها باید دروغ را ضد ارزش و فعلی زشت و ناپسند به کودکان خود معرفی نمایند و به آنها این نکته را متذکر شوند که ممکن است با دروغ گفتن، مشکل آنها به صورت موقت حل شود، اما راه حل اصلی و اساسی و ریشه ای در صداقت است، زیرا اگر اعتماد دیگران از آنها سلب شود، روابط اجتماعی آنان تحت تأثیر قرار گرفته و در جامعه منزوی خواهند شد. خانواده‌ها باید به فرزندان یاد بدهند که عادت کردن به دروغگویی مساوی است با مبتلا شدن به عارضه ای که دامن زندگی فردی و اجتماعی و دینی انسان را می‌گیرد و تأثیرات بسیار مخربی برزندگی شخص خواهد گذاشت، اگر این مسأله در خانواده و جامعه نهادینه شود و اگر از دروغ بپرهیزیم، از بسیاری از انحرافات در جامعه جلوگیری کرده‌ایم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1750
زمان انتشار: 26 ژانویه 2015
| |
چگونه سبک زندگیمان اسلامی می شود؟! (قسمت اول)

چگونه سبک زندگیمان اسلامی می شود؟! (قسمت اول)

عنوان بحثی که پیرامون آن صحبت می کنیم سبک زندگی، شیوه زندگی و چگونه زیستن است. در این چگونگی یک معنای متفاوت به چشم بخورد. دلی که اینگونه زیستن را انتخاب می کند سرشار از آرامش و امید باشد. انسان هایی... که خودشان را قبول دارند و نسبت به دانشجویی و معلمیشان و نسبت به کاسبی و رفاقت شان تردید و سرزنش و خود زنی های درونی ندارند این ها چه ویژگی هایی دارند؟ از سبک زندگی خودشان احساس شادی می کنند؟   عن قریب است که از ما خبری نیست    /    شیشه بشکسته و می ریخته و ساقی نیست جمله ای از امام حسین است که در دعای عرفه می فرماید: خدایا هر که تو را گم کرده چه پیدا کرده و هر که تو را پیدا کرده چه چیزی را گم کرده است – معنایش آن می شود که کسی که با خدا نیست به تعبیری عرفی، من بی همه چیز است، مهم این نیست که چه چیزی داشته باشد مهم این است که چیز هایی که دارد چیزی به حساب نمی آید مگر در تخیل خودش برای این ها یک اعتبار قائل می شود.   قرآن کریم می فرماید: «ان الانسان لیتقی ان رئاه استغنی» انسان ها سر از طغیان در نمی آورند اگر خود را بی نیاز بپندارند. بی نیاز که نمی شود اما یک قدرت تخیل، خدا به او داده که جزء ابزار سلوک او بوده که اگر خوب استفاده کند ممکن است راجع به خودش خیالاتی شود ممکن است کسی در اثر تخیل، خودش را در مرزهای خوشبختی بداند اما حقیقت این است که اگر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من. اگر با معیار های واقعی بخواهد خودش را ارزیابی کند به این نتیجه می رسد که به یک سبک زندگی موفقی نرسیده است. تربیت حداقل بر دو نوع است:   1- تربیتی از بیرون که با تلقین ها و آموزش ها و قانون ها و هزینه های سنگین برای هنجار شکنی های با این چیزها به دست می آید که اوج آن را کانت گفت: تو خودت را در جایگاه همه انسان ها قرار بده، وکلایی داری قانون گذاری می کنی و وجدان تو مثلا معیار تشخیص توست. یک نوع این است که تو بالاخره از بیرون داری حرکت می کنی حتی وجدان با این تعریف یک نگاه بیرونی دارد یعنی مکانیکی داری حرکت می کنی ، جا به جا می شوی رویشی شکل نمی گیرد. سبک زندگی اسلامی از اینجا می جوشد و می روید که انسان بداند که همه چیزش را و همه وجودش را آماده کند برای هزینه کردن غیر از این باشد سبک زندگی اش اسلامی نیست ولو مشترکاتی هم داشته باشد لذا امت مجاهد امتی هستند که سبک زندگی شان واقعی و اسلامی است آن وقت شادی ها شادی های واقعی است.   2- یک نوع نگاه دیگر نگاه دینامیکی است ، نگاه از درون است، نگاه جوششی است نگاهی است که همه آثار رفتاری در درون من از یک عقبه اعتقادی و باوری پشتیبانی می شود و نشأت می گیرند. اینجا دیگر هزینه های اقتصادی و جریمه نیست که مرا به کاری وادار کند در انگلیس هر شهروند به طور متوسط 19 بار در روز در جلوی دوربین های مداربسته و نبسته مشاهده می شود و مردم هم پوست شکلاتی از پنجره بیرون نمی اندازند چون می دانند دیده می شوند ولی به محض اینکه برق برود و بدانند که دیده نمی شوند بزرگترین سرقت ها اتفاق می افتد یعنی انسانی که از بیرون آنرا با تلقین ها تشویق ها صرفا به یک جا های خوبی می بریم.   من نمی گویم که مرا از قفس آزاد کنید   /    قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید قفس را انسان در یک باغ ببرد که آن پرنده نباید گمان آزادی بکند که البته خیلی بهتر از آنجایی است که پرنده در باغ نباشد اما اگر یک کسی تصورش این بود که او با تلقین صرف با آموزش ، با افزایش هزینه ها می تواند برسد به یک سبک زندگی اسلامی به نظر بنده از ابتدا راه را اشتباه رفته است پس چه نگاهی است که می تواند انسان را به همه ی شئونات سبک زندگی اسلامی برساند؟   ادامه بحث را در قسمت دوم پی می گیریم، با ما باشید.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1473
زمان انتشار: 10 ژانویه 2015
| |
خانواده تک سلولی؛ الگوی وارداتی زندگی

خانواده تک سلولی؛ الگوی وارداتی زندگی

در غرب خانواده های بزرگ وجود ندارد؛ به دلیل آن که رابطه‌ها به حداقل رسیده و حداکثر دیدار خانواده در کشورهای اروپایی در روزی خاص یا ایامی از سال است.«حجت الاسلام غلامرضا جلالی»، پیرامون نوع روابط افراد خانواده در سبک زندگی غربی و تفاوت آن با سبک زندگی اسلامی اظهار داشت: «بر خلاف اینکه در سبک زندگی اسلامی بر ازدواج و تشکیل خانواده توصیه و تاکید شده، در سبک زندگی غربی بیشتر خانواده‌ها به سمت تک سلولی تمایل داشته و در نتیجه رشد جمعیت در برخی کشورهای اروپایی رو به کاهش است» متن کامل گفتگو با معاون بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی را در ادامه بخوانید: تنوع و گوناگونی فرهنگ‌ها، آداب و رسوم و ارزش‌های هر اجتماعی موجب می‌شود که آن جامعه به گونه و روشی خاص زندگی خود را بچیند که و طبق همان پیش رود؛ با این بیان منشور سبک زندگی که در غرب حاکم است، چه تعریفی از نحوه ارتباط میان افراد خانواده به ویژه روابط میان همسران، و والدین و فرزندان دارد؟ در حقیقت مفهومی که خانواده در غرب دارد، در کشورهای شرقی با این مفهوم به آن نگاه نمی‌شود. در غرب هم زن از حقوق مستقلی برخوردار است هم مرد و هم فرزندان و دولت به اعمال این حقوق در سطح خانواده اشراف کامل دارد به گونه ای که مثلاً اگر مرد مانع آزادی‌های اجتماعی زن شد، اینجاست که مستقیم دولت برخورد می‌کند و اگر پدر و مادر نسبت به فرزندان خود اعمال سلیقه خارج از حقوق مدنی، بخواهند به خرج دهند، در اینجا باز پدر و مادر هستند که باید پاسخگو باشند تا حدی که مثلاً در کشور آلمان اگر این اتفاق بیفتد، مستقیماً تربیت کودک را دولت به عهده می‌گیرد. در این صورت کودکان از خانه به مراکزی انتقال داده می‌شود که والدین نتوانند در آنجا اعمال نظر کنند. از سوی دیگر در روابط زناشویی نیز اگر مثلاً زن بخواهد آزادی‌های خود را داشته باشد (آزادی‌های جنسی) مرد نمی‌تواند به این رفتار اعتراضی داشته و حتی در محیط خانه اعمال نظر کند، در غیر این صورت، دولت برای مدتی ورود مرد به حوزه زن یعنی در داخل خانه را لغو می‌کند تا جایی که مرد اگر به لوازمی در خانه نیاز داشته باشد و بخواهد از خانه استفاده کند، با دخالت پلیس روبه رو شده و پلیس لوازم او را از خانه خارج کرده و در اختیارش قرار می‌دهد! اما بر خلاف اینکه در سبک زندگی اسلامی بر ازدواج و تشکیل خانواده توصیه و تاکید شده، در سبک زندگی غربی بیشتر خانواده‌ها به سمت تک سلولی تمایل داشته و بلکه روابط آزاد جنسی با توجه به علایق طرفین شکل پیدا می‌کند و هیچ قانونی این نوع رابطه‌ها را منع نمی‌کند. در نتیجه رشد جمعیت در برخی کشورهای اروپایی از جمله آلمان، رو به کاهش است و گفته می‌شود بیش از هفتاد درصد جمعیت کشور به صورت تک سلولی زندگی کرده و به همین دلیل هم رشد جمعیت منفی است. همچنین در برخی کشورها مانند فرانسه و انگلیس اگر مشاهده می‌کنیم هنوز رشد جمعیتی وجود دارد، بیش از آنکه آن‌ها به فکر تولید و تناسل میان خود باشند، این زاد و ولد و افزایش جمعیت به خانواده های مسلمان مربوط می‌شود. با این توصیف باید یک آشفته بازار در سبک زندگی غربی حاکم باشد که تفاوت ۱۸۰ درجه ای با سبک زندگی اسلامی دارد؛ آیا این طور نیست؟ ببینید بر خلاف سبک زندگی دینی، نظام خانواده در غرب، هیچ گونه نظارت و ولایتی را برای مرد نسبت به همسر خود قائل نیست یا هیچ گونه ولایت و نظارتی برای والدین نسبت به فرزند. به همین دلیل آن‌ها وقتی قصد دارند فرزندشان به گونه ای خاص تربیت شوند، از واسطه‌هایی همچون دوستان و مربیان درخواست می‌کنند که به فرزندان خود نکات مورد نظر آن‌ها را بیان کنند. این برآیند و حرکت چه نتیجه ای می‌تواند به دنبال داشته باشد؟ حداقل نتیجه آن این است که خانواده های بزرگ در غرب وجود ندارد؛ به دلیل آن که رابطه‌ها به حداقل رسیده و حداکثر دیدار خانواده در کشورهای اروپایی در روزی خاص یا ایامی از سال است و انتخاب همسر برای دختر یا پسر، مطلقا جزو وظایف والدین آن‌ها نیست. از سوی دیگر در این نوع نظام، طلاق هم به وفور اتفاق می‌افتد و اگر موانع کلیسایی هم برای طلاق وجود دارد، زوجین ارتباط خود را با یکدیگر قطع کرده و طی این طلاق عاطفی ممکن است سالیان متمادی همدیگر را نبینند. آیا جامعه ما از این خطرات مصون مانده‌اند یا به نوعی وادادگی در این زمینه دچار شده‌اند؟ به نظر می‌رسد وضعیتی که در شرایط کنونی شاهد آن هستیم به فضای سبک زندگی غربی بسیار نزدیک شده، به ویژه در طبقات مرفه و تحصیل‌کرده جامعه رابطه‌ها بسیار ناپایدار است. افراد از زندگی خود لذت نمی‌برند و از همان ابتدا با ترس و واهمه به هم نزدیک می‌شوند و این ترس و بیم تا سال‌ها در زندگی‌شان باقی می‌ماند و آن‌ها بر حسب احتمالات کنار یکدیگر به سر می‌برند. (احتمال اینکه مرد خانه را ترک کند یا زن طلاق بگیرد) لذا سالیان پرشور جوانی را عموم خانواده‌ها سپری می‌کنند و از این فرصت طلایی برای زاد و ولد استفاده نکرده و در سنین بالا به تولید نسل مبادرت می‌کنند که در آن سن و سال هم والدین فرصت و حوصله کافی برای تربیت فرزندان را ندارند. این قبیل امور که پایه‌ها و مبانی خانواده را تضعیف می‌کند، منجر می‌شود که آمار طلاق نیز بالا رفته و افراد از سبک زندگی اسلامی دور شوند و آن لذتی که باید و شاید را نبرند. در نتیجه یک گسست اجتماعی در این میان شکل می‌گیرد و افراد بی هدف تلاش می‌کنند و آن احترام لازم که در خانواده های سنتی و مذهبی بین زن و مرد والدین و فرزندان وجود داشت، دیگر وجود نخواهد داشت. در زندگی یک فرد مسلمان نظام خانواده به گونه ای دیگر تعریف شده و حرف اول را ولایت حاکم بر خانواده می‌زند. یعنی مرد نسبت به همسر مسئولانه برخورد می‌کند و هر دو تلاش می‌کنند آرامش یکدیگر را تأمین کرده و این امر را نیز به فرزندان خود منتقل کنند. در این نوع از سبک زندگی، معنویات بر مادیات اولویت داشته و سنت‌ها، ارزش‌ها، اخلاقیات و اعتقادات معنای خاصی دارد و این امور سبب طولانی شدن عمر زندگی و ازدواج به موقع افراد می‌شود و در پسِ این نوع از سبک زندگی، یعنی سبک زندگی اسلامی، افراد به آرامش خواهند رسید.  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1355
زمان انتشار: 3 ژانویه 2015
| |
چند نكته در همسر داري موفق

چند نكته در همسر داري موفق

زنان ، سنگ صبورهای خوبی برای مردان هستند و به خوبی و با علاقه داستان زندگی مرد را گوش می‌کنند و کاملا مرد را درک می‌نماید. در یک نمایشنامه انگلیسی گفته می‌شود «تا می‌توانی از بدبختی‌های دوران کودکیت برای همسرت تعریف کن این‌کار تاثیر عمیقی روی آنها می‌گذارد». برای داشتن زندگی موفق، زن و مرد باید نیازهای یکدیگر را شناخته و در جهت رفع آن بکوشند در ذیل به بعضی از آنها اشاره می‌شود : 1- زن به توجه و مرد به اعتماد نیاز دارد. وقتی مرد به همسرش توجه نشان داده و صمیمانه در راه خوشبختی او می‌کوشد، زن احساس می‌کند کسی او را دوست دارد و برایش اهمیت قائل است و هنگامی که رفتار زن با مرد صادقانه و با پذیرش باشد مرد احساس اطمینان و اعتماد می‌کند. 2- زن به درک و مرد به پذیرش احتیاج دارد. وقتی مرد با حوصله و همدلی به صحبت‌های همسرش گوش می کند، زن احساس می‌کند که همسرش او را درک کرده است . وقتی زنی با مهربانی مردی را بپذیرید و رفتار او را تغییر دهد مرد احساس پذیرش و توانایی می‌کند و احساس می‌کند مورد تایید است. 3- زن به احترام و مرد به قدردانی نیاز دارد. وقتی رفتار مردی با همسرش طوری است که حقوق و خواسته‌های او در نظر گرفته می‌شود، و تصدیق می‌شود، زن احساس احترام و شخصیت می‌کند. وقتی زن کوشش و تلاش مرد را تصدیق کرد، مرد احساس می‌کند که مورد قدردانی قرار گرفته و انگیزه‌اش برای احترام به زن بیشتر می‌شود. 4- زن به صمیمیت و مرد به تحسین نیاز دارد. وقتی مردی به خواسته‌های همسرش اهمیت داد ، خود را متعهد می‌سازد که با صمیمیت آنرا برآورده سازد و بدین ترتیب چهارمین نیاز زن را بر طرف می‌کند. مرد نیز زمانی که احساس کرد مورد تحسین و قدردانی زن قرار گرفته و همسرش صادقانه از استعداد‌ها، خلق و خوی، قدرت و صداقت وی تعریف می‌کند اظهار رضایت می‌نماید. 5- زن به اعتبار و مرد به تایید نیاز دارد. وقتی مردی با احساسات و خواسته‌های همسرش مخالفت نکرده و آنرا تایید نمود، زن احساس می‌کند، معتبر است. وقتی زنی، مردی را تایید می‌کند، نشان می‌دهد که به قابلیت‌ها و توانایی‌های او اطمینان دارد . بنابراین نیاز مرد به تایید را برطرف می‌کند. 6- زن به اطمینان خاطر و مرد به تشویق نیاز دارد. وقتی مردی مکررا نشان می‌دهد که به همسرش علاقمند است و او را دوست دارد و برای وی فداکاری می‌کند و او را صادقانه می‌پذیرد و زن اطمینان خاطر پیدا می‌کند، نظر تشویق‌آمیز زن و ابراز اعتماد به همسرش نیز به وی توانایی و امید می‌دهد. قدرشناسی و تشویق زن موجب می‌شود که مرد نیازهای همسرش را بهتر برآورده کند.

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 981
زمان انتشار: 25 نوامبر 2014
| |
بی نیازی حقیقی در آرمان شهر مهدوی

آرمان شهر مهدوی در لسان روایات دنیایی پر از نعمت و زیبایی و عدالت و آرامش معرفی شده که زیستن در چنان دنیایی را تبدیل به آرزوی هر انسان آزادی خواهی کرده است.

بی نیازی حقیقی در آرمان شهر مهدوی

عصر حاضر، عصر رویایی نظام لیبرال دموکراسی و نظام مقدس اسلامی است که یکی در فکر تصاحب همه جانبه جهان و تسلط بر آن و دیگری در اندیشه نجات جامعه بشری از چنگال ظلم ظالمان و استقرار حکومت عدل محور مهدوی است. مهم ترین بُعد این رویایی، بُعد فرهنگی آن است که «سبک زندگی» با دامنه وسیع آن تاثیرگذارترین مولفه در این زمینه است. رویه ای که هر دو نظام در پیش گرفته اند، تاثیرگذاری بر سبک زندگی انسان ها است. یکی در جهت گسترش فساد و فحشا، و دیگری در جهت تعالی انسان ها و حفظ کرامت آنها. جامعه مهدوی با ویژگی های متعالی آن، الگوی عملی بی نظیری برای جامعه اسلامی است که در نوشتار حاضر به یکی از مولفه های سبک زندگی در آن جامعه می پردازیم.   جایگاه قناعت در فرهنگ مهدوی آرمان شهر مهدوی در لسان روایات دنیایی پر از نعمت و زیبایی و عدالت و آرامش معرفی شده که زیستن در چنان دنیایی را تبدیل به آرزوی هر انسان آزادی خواهی کرده است. سخن از فراوانی نعمت در عصر ظهور بسیار رفته است که مبنی بر خروج تمامی برکات آسمان ها و زمین است. امام صادق علیه السلام می فرماید: مهدی به کوفه باز خواهد گشت. آسمان در آن جا ملخ های زرین خواهد بارید و بر اصحابش گنجینه های زمین را از طلا و جواهرات و... تقسیم خواهد کرد.[1] وعده هایی که در اثر آنها احساس فقر و نداری برای مردم آن جامعه امری ناممکن می نماید. به گونه ای که برای انفاق و احسانِ دارایی یا پرداخت زکات باید ذره بین به دست گرفته و به دنبال نیازمندی بود تا به این وسیله گرهی از کارش گشوده شود. آنچه در ابتدای امر به ذهن می رسد آن است که این غنا و بی نیازی در اثر کثرت مال و دارایی مردمی است که تحت لوای آخرین حاکم الهی زندگی می کنند. اما لسان روایات، برنامه و استراتژی متفاوتی را برای یک انسان الهی معرفی کرده است. از نظر بزرگان دینی، غنا و بی نیازی در دنیا فقط و فقط از طریق قناعت و کنترل خواهش های مادی نفس تحقق پذیر است و هر جا افسار نفس رها شده، با خواسته های سیری ناپذیر آن مواجه شده ایم. امام علی علیه السلام می فرماید: کسی که "اندک" قانعش نکند، "مال بسیار" سودش نخواهد بخشید[2]. و یا امام صادق علیه السلام می فرماید: از جمله وحی های آسمانی این بود که اگر برای آدمیزاد دو رودخانه طلا و نقره جریان یابد باز خواهان سومی است.[3]   واقعیتِ قناعت قناعت به چه معناست؟ راضی بودن و بسنده کردن شخص به آنچه در اختیار دارد. خرسندی نفس به آنچه از حداقل روزی قسمت او می شود.[4] با توجه به عبارت فوق آنچه موجب بی نیازی شخص از اموال دنیا می شود دارایی کثیر او نیست که هرچه داشته هایش بیشتر، خواسته های نفس بیشتر. بلکه این غنای نفس در اثر ملکه ای نفسانی به نام قناعت حاصل می شود که همان راضی بودن به روزی خود و عدم طمع ورزی نسبت به داشته های دیگران است. در هیچ جای دین سخنی در تایید مصرف گرایی و استفاده بی چون و چرا از ثروت ها به میان نیامده است؛ حتی ثروتمندان جامعه را امانتداران الهی و مسئول در مقابل قشر ضعیف جامعه دانسته است. اما آنچه امروزه میان مردم رواج یافته تمایل به مصرف و بهره مندی بیشتر از داشته هاست که نمود آن در مراسمات پر زرق و برق ازدواج، جهیزیه های چند ده میلیونی، تجهیزات و لوازم خانگی گران قیمت، اتومبیل های لوکس، سفره های رنگین و... به چشم می آید؛ و افرادی که چنین زندگی هایی دارند انسان های خوشبخت شناخته می شوند در حالی که آرامش در قناعت قرار داده شده اما مردم آن را در ثروت جستجو می کنند. این روند نه تنها نفس سرکش را قانع نمی کند بلکه شعله آتشین زیاده خواهی او را فزون تر خواهد ساخت. مقام معظم رهبری در این زمینه می فرمایند: "یکی از عواملی که نمی‌گذارد دست کسانی که توانایی کمک دارند، به یاری فقرا دراز شود، روحیه مصرف‌گرایی و تجمّل در جامعه است. برای جامعه بلای بزرگی است که میل به مصرف، روزبه‌روز در آن زیاد شود و همه به بیشتر مصرف کردن، بیشتر خوردن، متنوّع تر خوردن، متنوّع تر پوشیدن و دنبال نشانه‌های مُد و هر چیز تازه برای وسایل زندگی و تجمّلات آن رفتن، تشویق شوند. چه ثروت ها و پول هایی که در این راه ها هدر می رود و از مصرف شدن در جایی که موجب رضای خدا و رفع مشکلات جمعی از مردم است، باز می ماند" [5] در واقع وجه تمایز انسان امروز و انسان جامعه مهدوی، فراوانی نعمت ها نیست هر چند آن در جای خود لازم و مناسب است. انسان تربیت یافته جامعه موعود فردی است که در سایه تکامل عقل به حدی از رشد معنوی رسیده که به حداقل ها قانع می شود و چشم داشتی به دارایی مردم ندارد. امام علی علیه السلام می فرماید: کسی که عاقل باشد قانع است.[6] امام صادق علیه السلام می فرماید: یک فرد از شما در جستجوی کسی خواهد شد که از مال خودش به او احسان کند و از زکات مالش به او بدهد، احدی را نخواهد یافت که از او بپذیرد. مردم به آنچه خداوند از راه تفضل به آنان روزی فرموده بی نیاز می شوند.[7] آرمان شهر مهدوی در لسان روایات دنیایی پر از نعمت و زیبایی و عدالت و آرامش معرفی شده که زیستن در چنان دنیایی را تبدیل به آرزوی هر انسان آزادی خواهی کرده است. سخن از فراوانی نعمت در عصر ظهور بسیار رفته است که مبنی بر خروج تمامی برکات آسمان ها و زمین استالبته متصف شدن به صفت قناعت، روندی است که نیاز به گذر زمان و تلاش و مجاهده دارد و قدم اول در این مسیر آگاهی و شناخت از حقیقت قناعت و مزایای بسیاری است که در سایه آن عاید انسان می شود. شناخت یک امر ارزشیست که میل حرکت به سمت آن را در انسان زنده می کند که قطعا در اثر تمرین و ممارست رسیدن به آن مقام ممکن خواهد شد. سرمایه های قناعت برای آینده موعود از جمله مزایایی که در سایه قناعت به دست می آید: سبک شدن حساب[8]، رضایت و خشنودی خداوند از عمل اندک[9]، عزت[10]، سلامت دین[11]، بهترین کمک برای خودسازی[12]، عدم گرفتاری به حزن و اندوه[13]، زدوده شدن فقر[14]، دست یابی به آسایش و زندگی آسوده و مرفه[15]، خویشتن داری از دست درازی به سوی مردم[16]، توانگری[17]. برای داشتن این سرمایه های گرانقدر که برای حصول هر یک از آنها صرف عمری طولانی لازم است، کافی است افسار نفس سرکش را در اختیار گرفته و قناعت به حداقل ها را به او آموخت تا در دوران ظهور آن امام موعود بتوان جزء یاران صدیق ایشان گشت. امام صادق علیه السلام راه رسیدن به این ویژگی را این گونه بیان می فرماید: به ناتوان تر از خودت بنگر و به توانگر از خویش منگر؛ زیرا که این کار، تو را به آنچه قسمت تو شده است قانع تر می سازد.[18] پی نوشت: [1] مکیال المکارم ج2 ص318 [2] میزان الحکمه ذیل واژه قناعت ح 17294 [3] همان ح 17299 [4] فرهنگ بزرگ سخن ،دکتر حسن انوری ص5591 [5] یانات در خطبه‌های نماز عید فطر15/9/1381 [6] میزان الحکمه ذیل واژه قناعت ح17274 [7] کمال الدین ج 1 ص181 [8] میزان الحکمه ذیل واژه قناعت ح 17278 [9] همان ح17292 [10] همان ح17280 [11] همان ح17286 [12] همان ح17281 [13] همان ح17283 [14] همان ح17287 [15] همان ح17287 [16] همان ح17279 [17] همان ح17263 [18] همان ح17277

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 761
زمان انتشار: 5 نوامبر 2014
| |
سبک زندگی فطری

سبک زندگی فطری

اگر سبک زندگی،‌ فعل و انفعال فرد را در محیط زندگی او نشان می دهد كه اصلی انسجام بخش بر آن حاكم است و عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد؛ سبک زندگی فطری مجموعه رفتارها و کنش هایی است که مبتنی بر ارزشهای فطری انسان بنا شده است تا گام به گام در مسیر سعادت و تعالی قرار بگیرد. از این رو، این طرز تلقی از سبک زندگی ریشه ای عمیق در وجود و هویت حقیقی آدمی دارد که بر اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد از زندگی و حیات سایه می افکند و زندگی روزمره او را معنایی متعالی می بخشد و انسان را از روزمرگی خسته کننده و تکرار مکررات نجات می دهد به نحوی که لحظه به لحظه حیات در حال نو شدن و صیرورت وجودی است.   در این سبک، ظواهر و روبناهای زندگی (مانند شیوه پوشش، تنوع غذایی، نوع خودرو، سبک معماری منزل، میزان و تنوع مصرف، انواع سرگرمی و نیز رفتارهای اجتماعی مانند عادات و رسوم، شیوه برخورد و سخن گفتن، شیوه برپایی مراسم و جشن‌ها و بسیاری از موارد دیگر) نیز با فطرت هماهنگ می شوند و سمت و سوی حیات آدمی را فطری می کنند لذا انسان دچار تضاد درونی و پارادوکس دنیا و آخرت؛ لذت و حکمت؛ شهوت و معنویت و معیشت و ابدیت نخواهد شد. زندگی فطری در تعادل و تعامل سالم جنبه زمینی(ناسوتی) انسان با بعد ملکوتی و فرشته خویی او شکل می گیرد و رشد و شکوفایی همه جانبه و نه کاریکاتوری بر زندگی انسان سایه می افکند. یعنی همه ابعاد وجودی انسان و همه قوای آن به میزان ضروری و لازم یکدیگر را برای رساندن به سعادت یاری می رسانند.   در مقابل سبک زندگی فطری، سبک زندگی برآمده از تبلیغات بازار و مد یا بر اساس نیازهای کاذب یا درجه دو انسانی است که به به رشد و شکوفایی کاریکاتوری انسان چشم دوخته است رشدی که بر پایه تضاد درون و بیرون؛ پارادوکس دنیا و آخرت و جدایی شهوت و معنویت شکل گرفته است. بنابراین فطرت، نور افکن زندگی است که با محوریت ارزش‌های فطری سبک زندگی فطری شکل می گیرد که رو به تعالی و سعادت دارد. اسلام به عنوان کامل ترین مکتب زندگی، جامع ترین و در عین حال زیباترین سبک زندگی را که مطابق با خواست فطری بشر نیز می‌باشد، مطرح کرده و برای تمامی جزئیات زندگی فردی و اجتماعی براساس زیر بنای فطری و وجودی انسان دستورالعمل ارائه نموده است. از جمله این ساحت ها می‌توان به موارد سیمای ظاهر، نحوه سکونت و محل آن، کار، خودرو، کالاهای مصرفی، خوراک، ارتباط زن و مرد، روابط اجتماعی و موارد بسیار دیگر اشاره کرد که همگی در یک مسیر هماهنگ شکل گرفته اند.   یکی از عرفای اسلامی می نویسد: «خدای تعالی جمله ارواح را در عالم، در اصل فطرت پاک و مطهّر آفریده است؛ اما چون به این عالم سِفلی به طلب کمال آمدند، بعضی به این عالم فریفته شدند و در راه بماندند و این فریفته شدن معلول تربیت ناروا است چنانچه رسول الله (ص) فرمود: کل مولود یولد علی فطرته فابواه یهوّدانه و بنصّرانه و بمجّسانه»(الانسان الکامل، عزیزالدین نسفی، ص60)   9. براساس همین پایه نظری، گنجینه های حدیثی و ادبیات علمی و هنری اسلامی مشحون از فرهنگ غنی برای ترسیم زندگی فطری است با نگاهی به سیاست نامه ها، مکاتبات اخلاقی، دیوانهای اشعار و مجموعه نثرهای ادیبانه ایران اسلامی نشانه های فراوان سبک زندگی فطری بر پایه حکمت و اشراق خود نمایی می کند.   لذا سبک زندگی برآمده از ادبیات غنی ایرانی - اسلامی بر اساس مبنای فطری آن توجه به غربت نفس، مفتوح بودن باب ملکوت، تعادل و اعتدال، خو شناسی، تقویت اندیشه، تقید شرعی، دلسوز و غم‌خوار مردم بودن، صلح طلبی، عدالت خواهی و در نهایت وصال و لقاء باری‏تعالی از جمله ملاک¬ها و معیارهای سبک زندگی اسلامی است.   چو سرو سنبله بالا روش باش بنفشه وار سوی پست منگر   10. بنابراین راهکار عملی و اصلی در تبیین سبک زندگی فطری، تقویت فطرت است تا آنکه با زدودن موانع، نو او بر افکار، نیات و رفتارهای انسان سایه افکند و در پرتو نور الهی آن زندگی خداگونه ای را رقم زد. از این رو توجه به تربیت – به معنای شکوفایی فطرت- امری مهم و ضروری در تعیین سبک زندگی است و این وظیفه محدود به دوره ای خاص نیست بلکه از پیش از تولد آغاز می شود. نتایج مطالعات حكایت از آن دارند كه سبك زندگی افراد تنها به آموختنی‌های دوران رشد آنها ارتباط ندارد، بلكه عملكرد مادران باردار در دوران جنینی كودك، رفتارهای پدر و محیط پیرامونی بر نحوه سبك زندگی تاثیرگذار است.   و از سوی دیگر با تمرکز بر آموزش و پرورش به ویژه پرورش فطری افراد، حس حق طلبی، مطلق خواهی و زیبایی دوستی را در کودک افزایش داد تا مسیر آینده زندگی خود را براساس نور فطرت بنا نماید. ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی وان گه برو که رستی از نیستی و هستی گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی در آستان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز ای کوته آستینان تا کی درازدستی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 760
زمان انتشار: 5 نوامبر 2014
| |
سبک زندگی در قرآن

سبک زندگی در قرآن

سبک زندگی (به انگلیسی: Life Style) برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود. این عبارت ابتدا توسط آلفرد آدلر در سال 1929 ابداع شد. سبكهای زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‏گیرد. در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده و یک سبک خاص را تشکیل می دهند. سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلا می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.(1) روان‎شناسان و پزشکان، سبک زندگی را در سطح فردی یا اصطلاحا در سطح «تکنیکی» بررسی می‎کنند. جامعه‎شناسان، سبک زندگی را در سطح «تاکتیکی» مطالعه می‎کنند. اما سبک زندگی فرد در «جامعه» از حیث «آن‎چه که باید»، در سطح «استراتژیک» مطالعه می‎شود.(2) « سبک زندگی »چنانکه گذشت مفهومی وام‏ گرفته از دنیای غرب است. غربی‏ها بر اساس مبانی، رهیافت‏ها و نظام‏های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خودشان به مفهوم‏سازی "سبک زندگی "پرداخته‏اند. لذا تجویز نسخه های وارداتی غرب، جز تشبه به غرب، فایده و عایدتی نخواهد داشت. از این رو در تبیین سبک زندگی ایمانی می بایست بر اساس آموزه‏های رفتار ساز و حیات‏بخش اسلام نسخه پیچید. در قرآن کریم در مورد عدم پیروی از غیر مسلمین در امور زندگی آمده است: ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان یفتنوک عن بعض ما انزل الله الیک; و از هوس های آنان پیروی مکن و از آنها برحذر باش، مبادا تو را ازبعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند.( مائده،49) همچنین اشاره می شود: ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فیهن بل اتیناهم بذکرهم فهم عن ذکرهم معرضون; اگر حق تابع هوای نفس آنان شود، همانا آسمانها و زمین وهر چه در آنهاست فاسد خواهد شد ولی، قرآنی به آنها دادیم که مایه یاد آوری آنهاست اما آنها از (آنچه مایه) یاد آوریشان (است) روی می گردانند.( مومنون،71).(3) در این  نوشتار خواهیم کوشید تا سبک زندگی ایمانی را بر اساس آموزه‌های اصیل قرآن حکیم تببین کنیم. 1. تجاوز به حریم خصوص افراد ممنوع! "زندگی خانوادگی هرکس مخصوص خود اوست و هر کسی نسبت به افراد دیگر برای داخل زندگی خود حالت رو در بایستی دارد؛ از این رو اگر کسی سرزده داخل زندگی فردی شود، حالت دستپاچگی پیدا می کند. زیرا انسان دارای دو بعد است، بعد فردی و بعد اجتماعی و به همین دلیل نیز دارای دو نوع زندگی است، زندگی خصوصی و عمومی که هر یک برای خود ویژگی ها و آداب و مقرراتی دارد. به عنوان مثال انسان ناچار است در محیط اجتماع قیود زیادی را از نظر لباس و طرز حرکت و رفت و آمد رعایت کند، اما در محیط خصوصی از این قید و بندها رهاست. او می خواهد در چنین فضایی استراحت کند و با خانواده و فرزندان خود به گفت و گوهای خصوصی بنشیند و تا آن جا که ممکن است از این آزادی بهره گیرد، به همین دلیل به خانه خود پناه می برد و با بستن درها به روی دیگران، زندگی اش را به طور موقت از جامعه جدا می کند و همراه آن از انبوه قیودی که ناچار بود در محیط اجتماع رعایت کند، آزاد می شود. حال طبیعی است که این محیط خصوصی که اعضای خانواده فرد در آن زندگی می کنند، باید از امنیت کافی برخوردار باشد و اگر بنا باشد هرکس سر زده وارد این محیط شود و به حریم امن آن تجاوز کند، دیگر آن آزادی و استراحت و آرامش وجود نخواهد داشت. در این میان هر جامعه ای متناسب با ارزش های خود تعریفی برای محیط خصوصی ارائه می دهد و بر حفظ و رعایت حدود آن اهتمام می ورزد. در اسلام که سبک زندگی خاصی را دنبال می کند و برای استحکام خانواده و حفظ عفت و حیثیت افراد جایگاه بالایی قائل است، درباره ورود افراد به حریم خصوصی و زندگی خانوادگی دیگران، آداب و مقرراتی وضع شده و حتی در معاشرت به رعایت آن سفارش کرده است. خداوند در آیات 27 و 28 و 29 سوره مبارکه نور به این آداب اشاره می کند و می فرماید: «یَاأیهَاالَّذینَ آمَنوُا لاتَدخُلُوا بُیُوتاً غَیرَ بُیُوتِکم حَتی تَستَأنِسوا وَ تُسلِّمُوا عَلی أهلِهَا ذَلِکُم خَیرٌ لَّکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ (27) فَاِن لَّم تجِدُوا فِیهَا أحَداً فَلا تَدخُلُوهَا حَتی یُۆذَنَ لَکم وَ اِن قِیلَ لَکُمُ ارجِعُوا فَارجِعُوا هُوَ أزکی لَکُم وَ الله ُ بِمَا تَعمَلُونَ عَلِیمٌ (28) لَّیس عَلَیکم جُنَاحٌ أن تَدخُلُوا بُیُوتاً غَیرَ مَسکُونَهٍ فِیهَا مَتَعٌ لَّکم وَ الله ُ یَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَ مَا تَکتُمُونَ (29):27 - ای کسانی که ایمان آورده اید در خانه هایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید، این برای شما بهتر است، شاید متذکر شوید. 28 - و اگر کسی در آن نیافتید داخل آن نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شود بازگردید، بازگردید، که برای شما پاکیزه تر است و خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است. 29 - گناهی بر شما نیست که وارد خانه های غیرمسکونی بشوید که در آنجا متاعی متعلق به شما وجود دارد و خدا آنچه را آشکار می کنید یا پنهان می دارید، می داند.» در این آیات بخشی از آداب معاشرت و دستورهای اجتماعی اسلام که ارتباط نزدیکی با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومی دارد، بیان شده است و آن طرز ورود به خانه های مردم و چگونگی اجازه ورود گرفتن است. این دستورها در جامعه ای بیان می شد که معمول نبود درهای خانه ها را ببندند و حتی اجازه گرفتن را کسرشان می دانستند. در چنین فضایی اسلام به مسلمانان تازه جدا شده از محیط جاهلی، آداب معاشرت را تعلیم داد و به آن ها دستور داد که حریم خانواده را پاس دارند و بدون اجازه و سرزده به آن مکان وارد نشوند. «استیناس» که در آیه شریفه آمده است امری فراتر از استیذان و اذن گرفتن است و به معنای انس و الفت و آرامش اهل آن خانه را جلب کردن است؛ تفسیر نمونه در این باره می نویسد: «این جا جمله تستانسوا به کار رفته است نه تستاذنوا زیرا جمله دوم فقط اجازه گرفتن را بیان می کند، در حالی که جمله اول که از ماده انس گرفته شده اجازه ای توأم با محبت و لطف و آشنایی و صداقت را می رساند و نشان می دهد که حتی اجازه گرفتن باید کاملاً مودبانه و دوستانه و خالی از هرگونه خشونت باشد. بنابراین هرگاه این جمله را بشکافیم بسیاری از آداب مربوط به این بحث، در آن خلاصه شده است، مفهومش این است فریاد نکشید، در را محکم نکوبید با عبارات خشک و زننده اجازه نگیرید و به هنگامی که اجازه داده شد بدون سلام وارد نشوید، سلامی که نشانه صلح و صفا و پیام آور محبت و دوستی است.» علامه طباطبایی نیز در تحلیل «تستانسوا» می نویسد: از این جا معلوم می شود که مصلحت این حکم پوشاندن عورات مردم و حفظ احترام آنان است، پس وقتی شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غیر، استیناس کند و صاحب خانه را به استیناس خود آگاه کند و بعد داخل شود و سلام کند در حقیقت او را در پوشاندن آنچه باید بپوشاند کمک کرده و نسبت به خود ایمنی اش داده است و معلوم است که استمرار این شیوه پسندیده، مایه استحکام اخوت و الفت و تعاون عمومی بر اظهار جمیل و ستر قبیح است و جمله ذلکم خیر لکم لعلکم تذکرون هم اشاره به همین فواید است.» در سیره پیامبراکرم(ص) هم نقل شده است، هنگامی که می خواستند وارد خانه دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) شوند، نخست بر در خانه می آمدند و دست به روی در می گذاشتند و در را کمی عقب می زدند و سپس می فرمودند: السلام علیکم؛ حضرت فاطمه(علیها السلام) پاسخ سلام پدر را می دادند، بعد پیامبر(ص) می فرمودند: اجازه دارم وارد شوم؟ سپس وارد می شدند. این حدیث به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه پیامبر اکرم(ص) که یک الگو و سرمشق برای عموم مسلمانان هستند این نکات را دقیقاً رعایت می فرمودند. حتی در بعضی از روایات می خوانیم باید سه بار اجازه گرفت، اجازه اول را بشنوند و به هنگام اجازه دوم خود را آماده کنند و به هنگام اجازه سوم اگر خواستند اجازه دهند و اگر نخواستند اجازه ندهند. حتی بعضی لازم دانسته اند که در میان این سه اجازه، فاصله ای باشد زیرا گاه لباس مناسبی بر تن صاحب خانه نیست و گاه در حالی است که نمی خواهد کسی او را در آن حال ببیند، گاه وضع اتاق به هم ریخته است و گاه اسراری در میان است که نمی خواهد دیگری بر اسرار درون خانه اش واقف شود و باید به او فرصتی داد تا خود را جمع و جور کند و اگر اجازه نداد بدون کمترین احساس ناراحتی باید از ورود به خانه صرف نظر کرد."(4)  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 717
زمان انتشار: 1 نوامبر 2014
| |
بهترین سبک زندگی یک منتظر

بهترین سبک زندگی یک منتظر

سبک زندگی انسان منتظر چگونه است؟ هر انسانی در زندگی خود هدفی را انتخاب می کند و سعی می کند تا تمام تلاش ها و فعالیت ها و رنج کشیدن های او در مسیر رسیدن به آن هدف قرار گیرد. این باعث می شود که زندگی انسان معنادار شود و ارزش پیدا کند. با این وجود، آدم ها بر اساس هدفی که برای زندگی خود انتخاب کرده اند، ارزش پیدا می کنند و از دیگران جدا می شوند. به عبارت دیگر برای قضاوت درباره انسان ها می توان به داوری درباره هدف هایی که آنها برای زندگی خود انتخاب کرده اند، پرداخت. موارد متفاوت و متنوعی می توانند به عنوان هدف زندگی انسان انتخاب شوند و به برنامه ها وطرح بندی های او برای زندگی جهت دهند. کسب ثروت، رسیدن به لذت، تجربه شرایط و موقعیت های خاص و غیر معمول، موفقیت شغلی و تحصیلی و کسب شهرت، نمونه هایی از این اهداف به شمار می روند. با این وجود، آنچه باعث می شود هدف های انسان ها برای زندگی متفاوت باشد و افراد، هدفهای مختلفی را برای زندگی خود برگزینند و راه های گوناگونی را برای رسیدن به این اهداف در پیش گیرند، سطح شناخت و نوع بینش آنها به زندگی است. همچنان که نمی توان از یک آدم معمولی اما با سطح درآمد پایین انتظار داشت که از خیر ثروت بگذرد، تلاش برای قانع کردن یک عالم که به کار اقتصادی روی آورد و از فعالیت علمی خود فاصله بگیرد بی ثمر خواهد ماند. در چشم انداز مهدویت، بهترین هدفی که آدمی می تواند برای زندگی خود در نظر بگیرد و در راستای تحقق آن تلاش کند، همان هدفی است که خداوند انسان ها را برای تحقق آن خلق کرده است.در واقع، بهترین هدف برای زندگی عبودیت خداوند است و کسانی که این هدف را برای زندگی خود برگزیده اند،انسان های موفق و ارزشمندی محسوب می شوند.برای رسیدن به این هدف و تحقق آن در زندگی، خداوند راهی را به انسان ها معرفی کرده و ازآنها خواسته تا از این راه به سوی خدا و عبودیت او حرکت کنند.این راه،حجت های الهی و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند که اراده خداوند را تحقق می بخشند و برای قرب به خداوند تنها راه محسوب می شوند. چنانچه توجه به مضمون حدیث مشهوری از پیامبر خدا(ص)که می فرمایند: «من شهر علم هستم و علی(علیه السلام)در آن شهر است.پس کسی که می خواهد به این شهر راه یابد، باید از در آن وارد شود».گویای این حقیقت است.همچنین در زیارت امام موعود(عج)می خوانیم:«سلام بر تو ای راه خداوند که هر کس از راهی جز آن برود، هلاک می گردد». آموزش عمومی مهدویت به این معناست که ما بدانیم و باور کنیم آنچه راه رسیدن به حقیقت مهدوی و استقبال از ظهور امام مهدی(عج)را هموار می کند، زمینه سازی عمومی در میان عموم جامعه است.این زمینه سازی که وظیفه ماست، به ایجاد بینش یا تغییر نگرش نسبت به مهدویت در میان مردم نیاز دارد و این عامل جز با آموزش میسر نمی شود در واقع پس از آنکه ما در مسیر ولایت خداوند قرار گرفتیم و از طاغوت ها و بیراهه ها جدا شدیم، می باید کسی که در هر زمان عهده دار مقام ولایت الهی است -امامان معصوم(علیهم السلام)در هر عصر و زمان - را بشناسیم و با او همراه شویم. با این وجود، کار در این مرحله پایان نمی گیرد و برای تحقق عبودیت خداوند در زندگی باید برای یاری ولی خدا قیام کرد. به عبارت دیگر آنچه سبب می شود ما در مسیر ولایت خداوند قرار گیریم و به سوی هدف خلقت گام برداریم، شناخت، همراهی و یاوری امام معصوم(عج) است. از آنجا که امام و حجت خداوند، نماد اراده الهی به شمار می رود، یاری امام در واقع یاری خداوند بوده و یاری خداوند، به معنای پذیرش دعوت او و حرکت به سمت عبودیت خدا و تحقق هدف خلقت است. یاری امام موعود و خدمت به این حقیقت بزرگ در زمانه ای که ما در آن زندگی می کنیم، وظیفه ای است که هر یک از شیعیان می بایست در زندگی فردی و اجتماعی خود به آن عمل کند. یاری امام، از خود ما آغاز می شود و اولین گام در این مسیر، خودسازی و اصلاح فردی است. در واقع هر فرد با تلاشی که درجهت اصلاح باورها، رفتارها و اعمال خود انجام می دهد و با کوششی که در مسیر عمل به وظایف دینی و دوری از گناهان صورت می دهد، بزرگ ترین خدمت ممکن به امامان موعود را محقق می سازد. به عبارت دیگر هر کدام از منتظران امام موعود با تربیت و اصلاح وضعیت زندگی خود، گام بزرگی در آمادگی عمومی برای پذیرش ظهور موعود بر می دارد و با این عمل خود، بر این نکته اساسی تأکید می کند که «منتظران مصلح خود باید صالح باشند!» مطالعه تاریخ نشان می دهد مشکلاتی که برسر تحقق اهداف پیامبران(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیهم السلام) به وجود می آید، بیش از آنکه به کمبود امکانات و سختی شرایط مربوط شود، به غفلت یاران ایشان و عدم آمادگی و تربیت درونی آنها باز می گردد. درحقیقت، کسانی که از یاری امام معصوم باز می مانند و در جهاد عظیمی که حجت های الهی رهبری آن را بر عهده دارند حاضر نمی شوند، پیش از آن در میدان اصلاح فردی بازنده بوده و نتوانسته اند عقل و دین خود را بر سرزمین وجود خویش حاکم کنند. ایجاد وضعیت آرمانی و مطلوب پس از ظهور موعود بر عهده انسان های پاک و صالح است و کسانی که نتوانند در مسیر اصلاح خود گام بردارند، سهمی از این آرمان نخواهند داشت. علاوه براین، باید توجه داشت که هدف اصلی امام موعود، اصلاح انسان ها و ایجاد جامعه ای سالم و صالح است و اگر ما به اصلاح خود نپردازیم، در واقع در برابر این هدف قرار گرفته ایم و در این صورت نمی توانیم خود را از یاوران و پیروان آن امام بدانیم. امام علی(علیه السلام) به مردمان عصر خود می فرمود: «بدانید که هر کسی امامی دارد که به او اقتدا می کند و از نور علم او بهره می برد... بدانید که شما نمی توانید همچون من باشید اما با ورع و کوشش بسیار و عفت و اصلاح و از بین بردن نقص ها مرا یاری کنید». این توصیه نشان می دهد که نخستین گام در راه یاری امام موعود، به اموری مربوط می شود که در حوزه زندگی فردی ما قرار دارد. در واقع هر یک از ما می توانیم با پرهیزکاری، تلاش بسیار و عفت ورزی و همچنین کوشش در جهت اصلاح نواقص و پر کردن شکاف های زندگی خود، به امام(عج) خدمت کرده و او را در مسیر تحقق آرمان بزرگ خود یاری کنیم. گام بعدی در جهت خدمت به موعود و یاری امام(عج)، تلاش در جهت آشنایی دیگران با این حقیقت بزرگ است. در واقع همان گونه که جریان اصلاح و تربیت فردی ما از شناخت و آگاهی نسبت به مهدویت آغاز می شود، برای کمک به دیگران هم می بایست در ابتدا زمینه آشنایی آنها با مهدویت را فراهم آورد. بنابراین علاوه بر پژوهش ها و مطالعات تخصصی که لازمه شناخت، شرح و تبیین آموزه های مهدوی است و در مراکز و مۆسسات علمی و پژوهشی صورت می گیرد، تغییر نگرش عمومی افراد جامعه نسبت به مهدویت مهم ترین و اساسی ترین کاری است که می توان به آن پرداخت. امام علی(علیه السلام) به مردمان عصرخود می فرمود: بدانید که هر کسی امامی دارد که به او اقتدا می کند و از نور علم او بهره می برد... بدانید که شما نمی توانید همچون من باشید اما با ورع وکوشش بسیار و عفت و اصلاح و از بین بردن نقص ها مرا یاری کنید در واقع آنچه باعث می شود اندیشه و فرهنگ مهدوی شناخته شود و به جریان افتد و در نهایت در عمل و جهت گیری انسان ها و جامعه به شکل صحیح وخالص بروز یابد، همین مسأله است.به عبارت دیگر می بایست تلاش شود تا نگرش و باورهای مردم درباره امام موعود و حقیقت مهدویت با معیارهای دینی سنجیده شود و نگرش های غلط در این زمینه اصلاح شود. برای عملی ساختن این هدف، راهی جز آموزش عمومی به نظر نمی رسد؛ آموزشی که هم به ایجاد بینش و نگرش نظر داشته باشد و هم در روند کلی آن، اصلاح برداشت های نادرست و تغییر رفتارهای بیگانه با فرهنگ مهدوی دیده شده باشد. چنین رویکردی علاوه بر آنکه فرایند شناخت مهدویت را به جریان می اندازد، نتایجی را در بر دارد که حداقل آنها همان شناخت، انتشار و سازندگی عمومی فرهنگ مهدوی است. آموزش عمومی مهدویت به این معناست که ما بدانیم و باور کنیم آنچه راه رسیدن به حقیقت مهدوی و استقبال از ظهور امام مهدی(عج) را هموار می کند، زمینه سازی عمومی در میان عموم جامعه است. این زمینه سازی که وظیفه ماست، به ایجاد بینش یا تغییر نگرش نسبت به مهدویت در میان مردم نیاز دارد و این عامل جز با آموزش میسر نمی شود. چنانچه امامان معصوم(علیهم السلام) فرموده اند: «خداوند رحمت کند کسی را که با آموختن علوم ما به مردم، امر حاکمیت ما را احیا می کند و اگر مردم خوبی های کلام ما را بدانند ازما تبعیت خواهند کرد.»   نکته: یاری امام موعود کسانی که عبودیت خداوند را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده اند و می خواهند در راهی که به این هدف می رسد، گام بردارند، علاوه بر شناخت امام موعود، می بایست به یاری امام(عج) و خدمت به ایشان بپردازند. خدمت به امام موعود و یاری ایشان در انجام مأموریت بزرگ تاریخی که بر عهده دارند، از ارزش فوق العاده ای برخوردار است.در واقع اگرچه مردمان هر عصر وظیفه دارند تا به یاری امام زمان خود بپردازند و به ایشان خدمت کنند، با این وجود یاری امام موعود و منتظر، از چنان جایگاه رفیعی برخوردار بوده که امام صادق(علیه السلام)که خود حجت خداوند است-درباره آن می فرمایند: «اگر محضر او را درک می کردم، تمام عمر به او خدمت می کردم!». منبع : تبیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed