www.montazer.ir
یک‌شنبه 14 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 5695
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2020
| |
علامت عشق به امام حسین (علیه السلام) انتخاب سبک زندگی حسینی است

استاد محمد شجاعی

علامت عشق به امام حسین (علیه السلام) انتخاب سبک زندگی حسینی است

سبک زندگی هرکس نشان می دهد که او در حقیقت می خواهد به چه کسی شبیه شود و به کجا برود. سبک زندگی امام حسینی، یعنی شبیه شدن به زندگی امام حسین (علیه السلام).

زندگی امام حسین این ویژگی را دارد که حیات طیبه و همه جلوه های حیات زندگی را متبلور می کند و هرکس به آن علاقمند شد، از هر سبک زندگی به جز سبک زندگی امام حسینی و خانواده آسمانی­ متنفر می ­شود. بنابراین، مومن باید قیمت خودش را بداند. مومن دوست ندارد سبک زندگی غیر از سبک زندگی امام حسین (علیه السلام) انتخاب کند. در قاعده عشق و جنون، هدیه دادن به یکدیگر، نشانه ی دوست داشتن و علاقه است که باید توام با راستی و صداقت باشد. کسی که در دنیا معیت و همراهی با خانواده آسمانی و اصلی خودش ندارد، در آخرت نمی تواند با آنها باشد. پس باید معیت را در این دنیا کسب کنیم. لذا انسان مؤمن در زیارت عاشورا از خدا چنین طلب کرده و زمزمه می کند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ=خدایا زندگی و مردن مرا مثل زندگی ومردن محمد وآل محمد قرار بده».  این زمزمه آرام آرام در لحظه های زندگی و محیایش جاری می شود. این مربوط به دل عاشقی است که سنخیت با اهل بیت دارد و چون به آنها عشق دارد، سبکی زندگی آنان را انتخاب می کند. در مباحث انسان شناسی گفتیم که «قیمت هر انسانی در گرو انتخاب های اوست و رشد هر انسانی، براساس انتخاب های او شکل می گیرد. پس مجموعه انتخاب‌های هر فرد، سبک زندگی خاصی را برای او رقم می‌‏زنند. انتخاب هایی که انسان در لباس، غذا، همسر، رشته تحصیلی، محل زندگی و چیزهای دیگر دارد، همه نشان دهنده سنخیت و شباهت او به همان انتخاب هاست. یکی از عوامل موثر در انتخاب‌های انسان، نوع «غذا»یی است که می خورد. این که انسان در انتخاب هایش به کدام سمت می رود و چه چیزی را انتخاب می کند، بسته به غلبه نوع غذاهایی است که قبلاْ استفاده کرده است. اثر خوراک های انسان در انتخاب هایش یکسان نیست و هر نوع غذایی اثر مربوط به خود را برجای می گذارد. گاهی انتخاب انسان حسی است؛ مثل زیاده روی در مصرف غذا، گاهی گیاهی، گاهی خیالی و گاهی عقلی است. اما مهمترین انتخاب، انتخاب فوق عقلی و انسانی است. انسان همیشه در کشمکش بین این ۵ گزینه در می ماند که کدامش را انتخاب کند. بنابراین، هر چه خوراک بخش«فوق عقلی» انسان بیشتر باشد، روح انسانی قوی تری پیدا می کند. انسان در لحظه به لحظه ی زندگیش، انتخاب هایی می کند که سعادت یا شقاوت خود را رقم می زند. یعنی شانس و اتفاقی درکار نیست. اما این که انسان چه سبکی از زندگی را انتخاب کند، بستگی به این دارد که مثلا در غذا خوردن، نفس او چه نوع خوارک هایی را دریافت کرده است. بر این اساس، غذاها نقشی تعیین‏‌کننده ای در ساختار سبک زندگی انسان دارد. اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: «امت من بصورت ده نوع حیوان محشور می شود»، نشان دهنده آن است که همه نمی توانند انتخاب های انسانی کنند. هرچندکه مسلمان هستند، اما گرایش و کشش آنها به سمت کمالات انسانی نیست.    

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5647
زمان انتشار: 27 اوت 2020
| |
حسین زمان ما در غربت و آوارگی است و به منتظر حقیقی نیاز دارد

استاد محمد شجاعی

حسین زمان ما در غربت و آوارگی است و به منتظر حقیقی نیاز دارد

معصوم متخصص زمان ما، صاحب الزمان در غربت و تنهایی، منتظر یاری ماست. کمک به او، تلاش، عملیات، برنامه ریزی و سبک زندگی نیاز دارد، امام از ما انتظار دارد تا اول از همه خودمان را به عنوان یک منتظر حقیقی تربیت کنیم.

حضرت جواد از امیر مؤمنان علیهما السّلام نقل فرمود:«قائم ما را غیبتى خواهد بود تا این‌كه فرمود: پس هركس بر دین خود ثابت بماند و به‌سبب طولانى شدن غیبت امامش، قساوت پیدا نكند.پس او در روز قیامت در درجۀ من و با من خواهد بود.» (1) یک انسان حقیقی منتظر عمل است، انتظار یعنی عمل. از این رو پیغمبر فرمود:«أفضَلُ أعمالُ أمَّتی إنتظارُ الفَرَج= بالاترین اعمال امت من انتظار فرج است». (2) مثالی برای انتظار این است که خانمی که شب مهمان دارد، «انتظار» درست این است که او بی کار نمی نشیند و منزل را آماده می کند؛ شرائط و مواد لازم برای پذیرایی را آماده کرده و موانع را برطرف می کند. «انتظار» به معنی کار کردن است، نه بی کاری و بی عملی؛ «انتظار» یعنی من حاضرم و پای کار هستم. «منتظر» واقعی کسانی بودند که به چادر امام حسین ع ملحق شدند و تا آخر پای کار ماندند. اما چند هزار نفری که از مدینه آمده بودند، تعدادی هم در راه به حضرت پیوستند و تعدادی هم شب عاشورا به حضرت ملحق شدند؛ شب عاشورا که امام حسین(علیه السلام) اتمام حجت کرد و ماهیت و هدف قیام را بیان فرمود، همه فرار کردند و رفتند؛ چون فهمیدند که حکومتی در کار نیست تا در آینده در آن شریک شوند؛ دیدند حضرت می فرماید که همه کشته می شوند؛ برای همین همه رفتند؛ آنها منتظر واقعی نبودند و برای دنیا آمده بودند. تعدادی از سربازهای عمر سعد در آخرین لحظات به امام حسین پیوستند. چند ساعت قبل از آن، حتی تا چند دقیقه قبل با امام جنگیده بودند؛ ولی وقتی فکر می کنند که این امام و پسر پیغمبر است و تنها و غریب است و من وظیفه ­ام است به او کمک کنم، توبه می کنند و به لشکر امام می روند. این سربازان را حدود ۳۰ نفر ذکر کرده اند که به کمک امام رفتند و شهید شدند. آنها منتظران واقعی بودند که به محض آگاه شدن به وظیفه شان عمل کردند. «انسان حقیقی» یک منتظر واقعی است که تنهایی و نیاز امام زمانش را درک کند. او یک عنصر بی­ خاصیت و بی ­مصرف برای امام زمان نیست. «منتظر» یعنی انسان در زندگی هزینه عشق به پدر آسمانی اش را بپردازد. همانگونه که عشق به همسر، پدر و مادر، خواهر و برادر هزینه دارد و انسان بار محبت دیگران را در زندگی باید تحمل کند و هزینه این محبت را بپردازد، ما هم باید بدانیم که هزینه عشق ما به پدر و امام زمان مان در کجای زندگی مان پرداخته می شود. آیا اصلاً در برنامه ­ریزی های روزانه و هفتگی و ماهانه و سالانه ما جایی برای کمک به امام زمان مان و برطرف کردن موانع ظهورش وجود دارد؟ یک منتظر جدا از این که شأن گیاهی دارد و به امور گیاهی خودش می رسد، ورزش می کند و به بدنش می رسد، تغذیه می کند، شأن حیوانی دارد و به خانواده و مسائل اجتماعی­ اش می رسد، شأن عقلی دارد و کار علمی می کند، باید بداند که بالاتر از همه اینها یک انسان است، شأن انسانی و جاودانه نیز دارد؛ باید بداند که  این شأن، عشق ورزی ها و مهرورزی های خاص خودش را دارد و در این شأن باید به کمک امام زمانش برود. مهمترین سوال در قیامت چیست؟ مهمترین سؤالی که در قیامت و چهره به چهره در مقابل امام زمان از انسان پرسیده می شود و اگر درست پاسخ داده شود، پاسخ گویی به بقیه سؤالات نیز راحت تر می شود، این است که آیا امام تو تنها و آواره بود یا نبود؟ این همان است که قرآن می فرماید: «لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ= در آن روز درباره نعیم( امام زمان) مورد سوال قرار خواهید گرفت»(3). سوال می شود که آیا حضرت به کمک تو احتیاج داشت یا نه؟ تو برایش چه کاری کردی؟ آیا زندگی ­ات را با این او هماهنگ کردی؟ مگر در قیامت از پدر و مادر زمینی مان نمی پرسند؟ جزء سؤالات مهم قیامت پرسش از والدین است؛ حضرت فرمود: «بوی بهشت از 500 سال راه می رسد؛ اما کسی که پدر و مادرش از او راضی نیستند، بوی بهشت را استشمام نمی کند. اما حق پدر و مادر آسمانی ما به مراتب سنگین تر از حق والدین زمینی است. اگر پدر و مادر زمینی ما را در قیامت تأیید کنند و رد شویم، ولی پدر و مادر آسمانی امضا و تأیید نکنند، 70 سال هم نماز خوانده باشیم، تمام عمرمان را روزه گرفته باشیم، در آن جا فایده ای ندارد. ما باید جواب این سؤال ها را در دنیا برای خودمان آماده کنیم، وگرنه در آن جا جواب نخواهیم داشت. بنا به فرموده ی خودِ حضرت باید با ایشان و با همدیگر «همدل و وفادار» باشیم تا حضرت با عجله ظهور کند. 1) كمال الدّین:٣٠٣/١ ب ٢۶ ح ١۴. 2) کمال‌الدین/2/644. 3) سوره تکاثر/8. برگرفته از مبحث محرم جلسه 2

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5549
زمان انتشار: 3 سپتامبر 2016
| |
شادی انسان در سبک زندگی با «تجافی از دنیا» و غمش در چسبیدن به دنیا است

استاد محمد شجاعی

شادی انسان در سبک زندگی با «تجافی از دنیا» و غمش در چسبیدن به دنیا است

مهمترین علت ترس انسان از مردن، این است که سبک زندگی خود را به سمت آخرت تعیین نکرده است. اما اگر کسی سبک زندگیش را «تجافی از دنیا» قرار داد، نه تنها از مردن نمی ترسد، بلکه برای مردن و رفتن شوق دارد. 

 

تجافی یعنی حالتی که انسان نه می نشیند، و نه می ایستد. مثلاً کسی که در رکعت دوم به نماز جماعت وصل شود، وقتی که امام جماعت درحال خواندن تشهد است، او نه می تواند بایستد، و نه می تواند بنشیند؛ به این حالت می گویند: «تجافی». چنین کسی آماده قیام است. تجافی یعنی جاخالی کردن، نچسبیدن به زمین و آماده شدن برای حرکت به سوی ابدیت. سبک زندگی یک مومن باید تجافی از دنیا باشد؛ «تجافی» یعنی نچسبیدن به دنیا و آمادگی برای حرکت به سوی ابدیت. علامت این آمادگی هم این است که اگر به او بگویند که داری می میری، خوشحال بشود، نه ناراحت؛ از مرگ بدش نیاید؛ اسم آخرت که می آید، واقعاً قند در دلش آب بشود . این خیلی شادی آور است که انسان «از یک رحمت، به 99 رحمت الهی برسد»؛ زیرا «خداوند دنیا را با یک درجه از رحمتش اداره می کند، اما آخرت را با 99 درجه از رحمت». پس انسان باید شاد باشد که از یک درجه رحمت به ۹۹ درجه رحمت خدا  می رسد. البته شرطش این است که انسان وارد شدن در این ۹۹ درجه رحمت را باور کند. امام سجاد (علیه السلام) به ما یاد داد تا این طور دعا کنیم: «اَللّهُمَّ ارزُقنَی التَجافی عَن دارِ الغُرور؛ وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلُود (دارالسرور) وَ الاِستِعدادَ لِلمَوت، قَبلَ حُلولِ الفَوت= خدایا روزیم کن که پهلو از دنیا فریب خالی کنم؛ و روزیم کن تا برای بازگشت به سرای سرور و جاودانگی، و قبل از آن که مرگ به سراغم بیاید، آمادگی برای مردن را روزیم فرما».  حضرت از اول شب تا آخر شب این دعا را میخواندند. پس باید درک درستی از این مسئله داشته باشیم که «انابة الی دار الخلود= بازگشت به سمت ابدیت» چیست؟ کسی که سبک زندگیش حرکت به سمت ابدیت باشد، شاد است. او مثل جنینی است که در رحم مادر رو به دنیا دارد و منتظر است که کی می خواهد به دنیا متولد شود. او هر چند در رحم مادر است، اما عشق و حرکتش به سمت دنیاست؛ چون از همان لحظه­ ای که در رحم مادر قرار می گیرد، عشقش تولد در دنیاست. تمام وقت ­گذاریها و انرژی هایش برای آمادگی برای تولد در دنیاست؛ اندام ­زاییها، بزرگ شدنها، شکل­ گیریها، بافت­گیریها همه به خاطر تولد در دنیا و به عشق دنیاست؛ انگار این جنین هیچ دلخوشی دیگری در رحم ندارد، مگر ایجاد آمادگی برای حیات اصلی و ابدی خودش و آمادگی برای«مَوت قَبلَ حُلولِ الفَوت». لازمه­ ی چنین حرکتی در دنیا نیز، عشق انسان به استمرار و ابدی بودن خودش است. کسی که حرکتش یک حرکت سالم و در مسیر درست باشد، خودش را یک موجود ابدی می شناسد و عشق به ابدیت پیدا می کند و شوق و ذوق ابدی پیدا می کند. اما کسی که خودش را درست نشناسد، نتیجه اش این می شود که تمام عشق و دلخوشی هایش با دنیا و کمالات دنیایی تنظیم می شود؛ یعنی دلخوشی او فقط محدود می شود به همسر و فرزند و مال و مسکن و شغل و تجارت و غفلتهای دنیایی؛ و شادی وغصه اش نیز به همین ها ختم می شود. انتخاب مسیر درست ابدی، متأسفانه در ما خیلی کم هست. در حالی که قرآن کریم می فرماید همه قدرت انبیاء از یاد خانه­شان بوده است: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ= ما آنان را خالص کردیم، به خلوص در یاد سرای باقی». همه انبیاء خلوصشان از این بوده که یادشان بوده که قرار است وارد ابدیت و آخرت بشوند؛ می خواهند بروند به 99 درجه رحمت خدا.  اکنون ما هم داریم به سرعت به فوت نزدیک می شویم. سن هایمان را نگاه کنید؛ خیلی به سرعت دارد میگذرد و ما داریم نزدیک می شویم به آن لحظه ی باشکوه تولد درعالم آخرت. بنابراین اگر کسی عاشق استمرار و جاودانگی خودش بشود و خودش را به این بلندا دوست داشته باشد، تمام امور دنیاییش صحت و سلامت پیدا میکند؛ غصه­ ها، اضطرابها، پوچ­گرایی ها، ناراحتی ها، دلشوره ­ها، احساس پوچی ها، عصبانیت ها، بدبینی ها، بداخلاقی ها همه از بین میرود.  ولی وقتی که انسان فقط دنیا را دید، می شود مصداق این فرموده ی علی (علیه السلام) که:«اَلدُنیا مُنتَهی بَصَرِ العَمی= دنیا آن انتهای دیدن یک کور است». یعنی بیشتر از آن نمی تواند ببیند. نوع برنامه­ ریزیها، سبک برنامه ­ریزیها، تنظیم غم و غصه ­ها، محبوب ها و معشوقهایش با ارزش های دنیایی است. اما اگر کسی درست خودش را شناخت، انتهای نگاهش خداست. «إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى=منتهی و آخر کار به سوی خداست». ما گاهی به راحتی به زبان می اوریم که «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ=ما برای خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم».  اما این استمرار را نمی بینیم؛ چون اگر این استمرار را ببینیم، شادمان زندگی می کنیم؛ غصه ­دار زندگی نمی کنیم؛ گفتیم علامت مؤمن دو چیز است؛ یکی شادی و یکی آرامش؛ یعنی دنیا هیچ وقت نمی تواند یک مؤمن را غمگین بکند. پیامبر فرمود: کسی که برای دنیا گریه می کند و دنیا می تواند غمگینش بکند، جهنمی است. «مَن بَکی عَلَی الدُنیا دَخَلَ النّار= هر کس برای دنیا گریه بکند، داخل جهنم است».  اما کسی که دلخوشی های آخرتی و ابدی دارد، اصلاً در دنیا به این حالت های بد نمی افتد؛ پس شوق و ذوق آخرت، خیلی برای انسان سازندگی دارد. شوق و ذوق آخرت در طول روز هزار بار سراغ انسان می آید و اصلاً انسان به محض این که بخواهد یک چیزی ناراحتش بکند، این شوق و ذوق آخرت تمام آن ناراحتی های دنیایی را از بین می برد. خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را که می فرمود هر وقت یک مشکلی برایتان پیش آمد، یادتان باشد که «این نیز بگذرد » اما چه کسی می تواند بگوید این نیز بگذرد؟ کسی که نگاه ابدی دارد و این نگاه را باور کرده سات.  گفتنش خیلی ساده است ولی این که انسان بتواند آخرت را بیاورد در شادی ها و دلخوشی های خودش، این فقط کار آدمهای مؤمن،صبور و صابر است. یعنی مصداق این آیه شریفه که فرمود: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ= بشارت بده به کسانی که تا یک مصیبتی در زندگیشان اتفاق میافتد، یاد الله میافتند و می گویند ما برای خداییم و به سوی او باز میگردیم».  اینها می گویند خدا را شکر که ما می خواهیم پیش خدا برویم. یعنی با رفتن ما همه غمها تمام می شود و این مصیبتی هم که الان برای ما پیش آمده خدا میلیاردها میلیارد برابر پاداشش را به ما می دهد. پس برای چه غصه بخوریم. کسی مُرده، طلاقی اتفاق افتاده، کسی سرطان گرفته، مشکل مالی پیش آمده، ورشکسته شده ، مریضی پیش آمده، کسی ما را اذیت می کند، یا هر چه که هست، خدا پای من حساب می کند، یکی از خصوصیات ائمه همین بوده؛ در زیارتنامه ­شان می خوانیم که ما شهادت می دهیم که شما همه مصیبت ها را پای خدا حساب کردید. ولی ما عُرضه نداریم پای خدا حساب کنیم؛ بگذار به حساب خدا و راحت شو؛ دیگر غصه ندارد، کینه ­توزی ندارد، دشمنی ندارد، دادگاه و دادگاه­ کشی ندارد، راحت و شاد زندگی کنیم. اینطوری است که انسان به این دعایی که امام سجاد(علیه السلام) میگوید می رسد و می تواند آن را از صمیم قلب بخواند. در وقت مصیبت، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» یکی از قشنگترین و شادی ­آورترین آیه­ های قرآن است. یعنی می گوییم: خدا را شکر که ما پیش خدا میرویم؛ یعنی می رویم پیش کسی که با یک درصد رحمتش در دنیا، ما را اداره میکند و این همه در حق ما لطف کرده که  کسی نمی تواند لطف های خدا را در حق خودش بشمارد. اگر او در اینجا با یک درصد لطفش با من اینقدر قشنگ زندگی کرده، این همه برای من نماز وعبادت آورده و مرا وصل به اهل بیت کرده، مرا به چنین جلساتی وصل کرده، به دعاها وصل کرده، به خودش وصل کرده، به علما و مراجع دین وصل کرده، به امامزاده­ ها و زیارتگاه ها وصل کرده، این روزی من است. این همه خوب و خوش میگذره، پس آنجا می خواهد با من چه کار بکند؟ پس خیلی مهم است که انسان بتواند از این دار غرور فرار کند(وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلود)  و برگردد به جاودانگی. این که میگوییم فریب اینجا را نخورد، یعنی دلخوشی هایش را باید تغییر بدهد؛ یعنی نه با چیزهای دنیایی شنگول بشود و نه با از دست دادنشان غصه بخورد. یعنی همان که قرآن فرمود: «لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ= تا این که نه بر هرچه که از دنیا از دست می دهید، تاسف بخورید و نه با آن چه که به شما داده می شود، فرحناک شوید» . چند جا در قرآن می گوید: ما این فراز و نشیبها را در زندگی برای شما ایجاد می کنیم که شما اصلاً دلخوشی برای اینجا نداشته باشید و بدانید دنیا همین است؛ یک شادی دارد , یک غصه؛ یعنی بالا پایین دارد. هر کدام از ما چقدر از همین شادی و غصه­ های دنیا را داشتیم و بعد تمام شده و الان نه از آن شنگولی ها یادی هست و نه از آن غصه­ ها یادی.  همه آنها تمام شده است. کسی که آگاه باشد و خودش را بشناسد، فریب این قبض و بسط ها را نمیخورد؛ قبض هست، بسط هم هست؛ بالا هست، پایین هم هست. اما ترس مومن از این است که مبادا در اثر بی­توجهی و غفلت؛ در اثر گناه و معصیت؛ گرفتار آتش جهنم شوم. مؤمن همیشه یک چشمش به بهشت است و یک چشمش به جهنم، به هر دو توجه دارد؛ برای همین است که وقتی به آیات بهشت می رسد، مؤمن خیلی به ذوق می آید و وقتی به آیات جهنم می رسد، واقعاً به ترس می افتد. کسی که به آیات بهشت شوق ندارد و از آیات جهنم ترس ندارد، این نشان می دهد که هنوز اینها را باور جدی نکرده و همینطوری ذهناً قبول کرده است؛ جزء مقبولات دینیش هست نه جزء باورهای قلبیش ولی اگر جزء باورهای قلبیش بشود، آن موقع است که منشأ اثر میشود؛ آن موقع است که اطلاعات و دانایی های او تبدیل به دارایی میشود. وقتی دارایی شد، اثر هم دارد؛ یاد خدا برایش اثر دارد و قدرت می آورد. یعنی همان که معصوم (علیه السلام) فرمود:«ذِکرُ الله قُوتُ الاَرواح= یاد خدا قدرت و غذای روحهاست». کسی بگوید من نماز میخوانم ولی قدرتی نمیگیرم و مثلا عصبانیتم کم نشده است،  بیست سال است دارم نماز میخوانم عصبانیتم کم نشده، حرص و جوشم کم نشده ودارم قرص اعصاب میخورم، دارم دیوانه میشوم. روضه و عزاداری می روم؛ محرم و صفر برنامه دارم، اما هیچ اثر مثبتی روی این ناراحتی های من نداشته است،نشانه این است که اینها برایش دارایی نشده است. محرم و صفر یک جشن باشکوهی است در نظام فطری، همانطور که برای اهل بیت(علیه السلام) هم جشن است؛ درست است که در نظام طبیعی ما گریه میکنیم، اما در نظام فطری این زیارتگاه ها که انسان وقتی وارد آنها می شود، انگار وارد میکده شده است؛ این همه میکده هست و بعد میگوید من هنوز غصه دارم، مگر می شود آدم وارد میکده بشود و بعد با غصه بیرون بیاید. ما اگر باور کنیم آنوقت به شادی و آرامش میافتیم و ذکر در ما قدرت ایجاد می کند. هر چقدر یک کسی نمازش بیشتر باشد، شادتر، آرامتر و قویتر است؛ هر چه روزه بیشتر بگیرد، هر چه ماه رمضان ها را بیشتر پشت سر گذرانده، شادی و قدرتش بیشتر است. در رشته مثلاً زبان هم همینطور است؛ یعنی کسی که ۲۰سال کار کرده، با کسی که ۱۰ سال کار کرده قابل مقایسه نیستند. آن کسی که ده سال زبان کار کرده در مقابل آن کسی که ۲۰ سال زبان کار کرده، کوتاه می آید و می گوید این ده سال تجربه ­اش از من بیشتر است. در کاراته، در کنگ­فو، در بسکتبال، در هنرهای دیگری مثل رانندگی و...هر چقدر سن گذشته باشد، تجربه بیشتر شده و توانایی بیشتر شده است. اما چرا در نماز این طور نیستیم؟ چرا در نماز هر چقدر بیشتر می خوانیم، تجربه­ مان بیشتر نمی شود. چرا با روزه و عبادت، تجربه ورود به غیب و تجربه شاد شدن، تجربه آرام شدن، تجربه لذت بردن از دنیا و آخرت بیشتر نمی شود؟ چرا با اینکه خدا هزاران عامل شادی در دنیا برای ما گذاشته است، دنیا نمی تواند شادمان کند؟ آخرت هم باز نمی تواند شادمان بکند؟ چون جدی نشدیم، توان هم پیدا نکردیم تا بتوانیم از آن، جذب قدرت بکنیم؛ یادش می کنیم، اما یادش برای ما جان ندارد؛  میگوییم بهشت،اما برای ما جان ندارد؛ حتی جهنم هم برای ما جان ندارد؛ چرا؟   حضرت به ما میگوید امشب را به این فکر بکنید: انابه در جمله ی« اَللّهُمَّ ارزُقنَی التَجافی عَن دارِ الغُرور وَ الاِنابَۀَ اِلی دارِ الخُلُود» ، یعنی همان تعبیری که درمورد جنین گفتم.  جنین سبک زندگیش در رحم، به سمت دنیاست، نه به سمت خود رحم؛ پس ما هم در رحم دنیا باید سبک زندگیمان به سمت آخرت طراحی شود. اگر طراحی شد، هر چقدر میگذرد ما شادتر، آرامتر، قویتر، مفیدتر و تواناتر می شویم؛ ولی اگر رو به دنیا باشد، اضطراب و غصه­هایمان بیشتر است.  میگوید من قبلاً خیلی روحیه خوبی داشتم و با نشاط بودم، اما الان مدتی است که ضعف اعصاب گرفته ام، قرص میخورم، دکتر میروم و دیگر آن حوصله قبل را ندارم؛ دیگر آن لذتهای قبل را نمیبرم؛ این نشان می دهد که شخص سبک زندگیش و چینش محبوبها و معشوقهایش به هم ریخته است. این ها نشانه آن است که آن سه تایی که باید در رأس باشد، یعنی «الله اهل بیت و جهاد» به هم خورده و رفته در رتبه­های پایین؛ غصه ومریضی زیاد شده؛ مثل کسی که اوره، قند یا چربیش بالا می رود و تعادل بدنیش به هم می خورد. پس ما باید به صورت ریشه­ای به خودسازی بپردازیم. تا وقتی که اسباب اصلی خودسازی را در خودمان فراهم نکنیم، صرف اینکه کلاس یک استاد برویم ۲۰ سال درس یک استاد را هم گوش بکنیم؛ ۳۰ سال حرم برویم و مسجد برویم و عبادت بکنیم، کافی نیست؛  اینها نمیتواند کمکمان بکند؛ شما هر چه کربلا بروی؛ هر چه سوریه بروی هر چه نزد امام رضا (علیه السلام) بروی؛ هر چه مکه بروی، مسئله حل نمیشود. اگر درمورد چینش ها قبلاً درست عمل نکرده باشی، این کربلا و مکه نمی آید اضافه بشود روی شخصیت تو و تو را قدرتمندتر و شادتر کند؛ اگر اینطور باشد هر کس که سه بار سوریه رفته، از کسی که یک بار رفته است، باید شادتر باشد و بیشتر آرامش شخصیتی داشته باشد؛ ولی می بینیم که اینطوری نیست؛ چرا؟ چون پایین خراب است. یعنی چینش های دلی صورت نگرفته، دلش دلبسته الله، اهل بیت و جهاد نشده است؛ برای همین هر چه کربلا و مکه و نماز شب و حرم و روزه آمده و احیا آمده روی این شخص نشسته، نشسته روی آن پایه­ ها و ستون هایی که آن پایین خراب بوده و همه ریخته است؛ این است که می بینیم بعد از 30 سال دست خالی است و بلد نیست خودش را شاد و آرام نگه دارد. هنوز نمی تواند یک رابطه با پدر مادر را کنترل کند؛ رابطه با همسرش را نمی تواند مدیریت بکند؛ رابطه با بچه ­هایش را نمی تواند مدیریت بکند؛ با همسایگانش رابطه خوبی ندارد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5399
زمان انتشار: 20 ژولیه 2016
| |
«قاطع رحم» و «عاق والدین» بوی بهشت را استشمام نمی کنند

استاد محمد شجاعی

«قاطع رحم» و «عاق والدین» بوی بهشت را استشمام نمی کنند

بوی بهشت از ۵۰۰ سال راه به مشام می رسد؛ اما کسانی که عاق والدین و قاطع رحم ان، بوی بهشت را استشمام نمی کنند. کسی که قطع رحم کرده و ارتباطش را با کیشان و اصل خود قطع کرده، هیچ وقت مورد مغفرت قرار نمی گیرد.
 

هر گناهی ممکن است آمرزیده شود، مگر این که انسان عاق هم­کیشان و نزدیکان خود شود. خانواده زمینی اینقدر مهم هستند که ارتباط با آنها حتی اگر کافر باشند نباید قطع شود. ما از نظر جسمی فرزندان زمینی و پدر و مادر زمینی مان هستیم؛ اما از نظر جاودانگی روح، و روح بینهایت­ طلبمان و از نظر نفخه بزرگ الهی، فرزندان چهارده معصوم هستیم. چهارده معصوم خانواده اصلی ما هستند و نسبتشان به ما از نسبت خانواده زمینی بی نهایت بیشتر و بزرگتر و مهمتر است، بنابراین کسی که در تقدیرات خود با خانواده­ آسمانی اش قطع ارتباط کرده، یعنی نوع زندگی، سبک زندگی و نوع برنامه­ ریزی هایش طوری است که در طول روز، شبانه ­روز، هفته، ماه و سال، هیچ پیوندی با خانواده خود ندارد، مانند جوانی است که از پدر و مادرش قهر کرده و برای خود زندگی مجردی تشکیل داده است؛ خودش برای خودش ازدواج می کند و هیچ وقت به پدر و مادرش سر نمی زند؛ مگر گه گاهی تلفنی بزند و مثلا سالی یک بار آنها را ملاقات کند. چنین کسی قطعاً عاق والدین و قاطع رحم است.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5384
زمان انتشار: 20 اوت 2019
| |
چه کسی در آخرت همراه و هم‌درجه علی ع هست؟

استاد محمد شجاعی

چه کسی در آخرت همراه و هم‌درجه علی ع هست؟

استاد محمد شجاعی با بیان این روایت گفت: اگر در دنیا با انتظار ظهور امام زمان(علیه السلام) با اهل بیت(علیهم السلام) همراهی کنیم، در آخرت نیز، همراه آنان هستیم.

حضرت علی(علیه السلام) فرمود: اگر کسی منتظر واقعی شد، در آخرت همراه من و هم درجه من است. وقتی در دنیا همراه با خانواده آسمانی باشیم، هر جا آنها بروند، ما را با خود می‌برند؛ به خصوص وجود مقدس امام زمان(علیه السلام) و مادرمان فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) هر جا بروند، محال است ما را با خود نبرند؛ چون ما در دنیا هر جا آنها رفته اند، با آنها همراه بوده وبا او پیوند برقرار کرده ایم. اما کسی که نخواسته به اهل بیت و خدا برسد و با آنها زندگی کند و در لذت ها و اوج ها و عروج های آنها شریک باشد، دیگر مقام آنها را نمی تواند به دست آورد. شبیه آن چه که حضرت فرمود را در آدم های بزرگ دنیایی می‌بینیم: آنان هر جا می روند، نوکرشان را هم با خود می برند؛  غذا می‌خورند به او هم می‌دهند، جای خوب دارند به آنها هم می‌دهند؛ مسافرت می‌روند، آنها را هم می‌برند؛ آنها به برکت بزرگان خیلی چیزها کسب می‌کنند. چه رسد به ما که نوکر اهل بیت(علیهم السلام) نیستیم؛ بچه ­های اهل بیت(علیهم السلام) هستیم؛ آنها سلاطین دنیا و آخرت هستند. وقتی که ما به عنوان فرزند با چنین والدینی قطع رحم نکنیم، وارد زندگی اهل بیت(علیهم السلام) شده و با آنان پیوند برقرار می کنیم. اگر به حضرت بگوییم آقا ما کار و زندگی داریم؛ شما امام هستی باش؛ پدر ما هستی باش؛ من نمی خواهم با شما زندگی کنم؛ سبک زندگیم با شما متفاوت است؛ برای خود برنامه و تدبیرات دیگری دارم و نمی خواهم با شما باشم؛ اهل بیت(علیهم السلام) را دوست دارم ولی نمی توانم با آنها زندگی و همراهی کنم؛ هم سنگرو هم ­جهت شان باشم؛  همان دوری و دوستی؛  مثل خیلی ها که با خدا اینطور هستند.می گویند ما خدا را دوست داریم؛ برای خدا احترام قائل هستیم؛ ائمه را هم دوست داریم ؛ اما می بینیم که سبک زندگیشان شباهتی با خدا واهل بیت(علیهم السلام) ندارد؛ هیچ قرب حقیقی به آنها ندارند. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5364
زمان انتشار: 16 ژولیه 2016
| |
امروز «لبیک به کربلا و عاشورا»، تلاش برای ظهور است

امروز «لبیک به کربلا و عاشورا»، تلاش برای ظهور است

این اشتباه است که فکر کنیم عاشورایی بود و امام حسین(علیه السلام) تنهایی بود، آمد به خیلی از خوبها، مومنین و اشراف گفت بیایید کمکم کنید و نرفتند. این عاشورا الان هم دارد تکرار می شود.

 

امام زمان(علیه السلام) ما غریب، آواره و مظلوم و تنها است و تک تک من و شماها را صدا می کند. هر روز هم می گوید «هل من ناصر ینصرنی؟؛ آیا کسی هست که مرا یاری کند؟». تو باید ببینی که اهل اجابت هستی یا نه؟ این یعنی تغییر سبک زندگی به سبک امام زمان(علیه السلام). واقعاً تصمیم بگیریم که جزء لشگریان حضرت باشیم؛ جزء لشگریان حضرت شدن، یعنی مثل اصحاب عاشورا تصمیم بگیریم و راه بیفتیم. اگر رسیدیم به چادر حضرت یا در حال حرکت به سمت چادر حضرت هستیم، مطمئن باشیم که اگر بمیریم، همان طور که علی ع تضمین کرده، با ایشان و هم درجه ی ایشان محشور خواهیم شد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5259
زمان انتشار: 23 ژوئن 2016
| |
اهمیت یقین به مقدر شدن تقدیرات در شب قدر

استاد محمد شجاعی (ویژه شب های قدر)

اهمیت یقین به مقدر شدن تقدیرات در شب قدر

اگر کسی امشب بخواهد سبک زندگیش را عوض کند و تقدیرات تازه را بگیرد، باید باور داشته باشد که به این تقدیرات نیاز دارد تا بتواند تقدیراتش را عوض کند؛ و گرنه همین صرفاً شنیدن منجر به تصمیم نمی شود.

 این یک باور می خواهد. یک یقین می خواهد که انسان بتواند تقدیرات را دریافت کند. کسی که باور و یقین  ندارد، تغییر و تصمیمی هم نمی­گیرد. علت اینکه برخی نمی توانند از شب قدر برداشت بکند، این است که یقینشان کم است؛ باورشان ضعیف است؛ ایمانشان ضعیف است. من یک حرف غمناک بزنم برای شما: خیلی ها می آیند در این احیاها شرکت می کنند و هنوز تصمیم نگرفته اند که یک زندگی انسانی داشته باشند و تا آخر هم رد می شوند می روند باز به همان سبک زندگی قبلی ادامه می دهند.    اگر شما هم از اینها هستید باید بدانید که راه برون رفت از این وضعیت این است که تردیدهایتان را از بین ببرید؛ تردیدها چگونه از بین می رود؟ شما ممکن است راجع به عقائد سؤال و شک داشته باشید؛ خدا برایتان جا نیفتاده باشد؛ معصومین جا نیفتاده باشند؛ آخرت جا نیفتاده باشد؛ گشت سرهم میایی و درجلسات شرکت میکنید و مطالبی را می شنوید؛ خیلی هم دوست هم دارید حرکت کنید. اما باید بدانید که برای حرکت،  شما کفرآمیزترین سؤالهایتان را هم اشکال ندارد که پیش یک متخصص مطرح کنید و جواب آن را بیابید. آن وقت است که قدرت و نشاط پیدا می کنید؛ بال در می آورید. راحت می توانید حرکت کنید و بروید؛ اما نباید هیچ شکی را دردلتان باقی بگذارید؛  اگر کسی در دلش تردید هست، باید  زودتر آن را برطرف کند. H   برگرفته از سلسله مباحث نقش انسان در تقدیرات شب قدر 

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 5257
زمان انتشار: 22 ژوئن 2016
| |
بهترین دعاها در شب قدر

استاد محمد شجاعی (ویژه شب های قدر)

بهترین دعاها در شب قدر

دعاهای زیبایی برای درخواست از خدای مهربان در شب قدر وجود دارد که برخی از آن‌ها شامل موارد زیر است : 

«یقین مباشر» و «ایمان شک زدا» را از خدا بخواهیم «وَ اَن تَهَبَ لی یَقیناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی؛ و این‌که هدیه کنی به من، یقینی که بوسیله آن، با قلبم مباشرت کنم».  «قلب» یعنی چسبیده به قلب و دلم. یقینی دلچسب که بچسبد به این دلم و دیگر کنده نشود. یقین یعنی باور بسیار بزرگ؛ خدایا! چنین یقینی به من بده. از آن جا که نقطه مقابل یقین، شک و تردید است، درخواست بعدی در مورد شک است: «وَ ایماناً یُذهِبُ الشَکَ عَنّی؛ خدایا! به من ایمانی هدیه کن که تمام تردیدهای مرا از بین ببرد».                   رستگاری و سعادتمندی «اَسئَلُکَ اَن تَجعَلَ اِسمی فی هذِهِ اللَیلَۀِ فِی السُعَداء؛ اسمم را امشب در میان افراد خوشبخت و سعادتمند قرار بدهی». در دعای دیگر داریم که اسم من را از بین اشقیا پاک کن و در بین سعدا بنویس. «وَ روحی مَعَ الشُهَداء؛ و روح من را با شهدا قرار بده». شهدایی که در اوج هستند. کجا هستند شهدا؟ «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»، یعنی می‌خواهم روحم در بهشت خودت باشد. در بهشت لقاء باشد. این «روحی مع الشهداء» سبک زندگی است. یعنی سبک زندگی را برای شما بیان می کند. شما در نماز همیشه به خدا می‌گویید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛ این صراط مستقیم اوج یک انسان است؛ ولی شخصیت‌هایش مشخص هستند: انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین.   مغفرت بخواهیم، نه فقط عفو «وَ اِسائَتی مَغفوره؛خدایا از همه کارهای بد من، بی­ادبی های من، گناهان من، امشب در گذر. اما چطوری بگذر؟ «مَعَ عَفوِ»، نمی‌خواهم باشد. عفو نمی‌خواهم بکنی بلکه مغفوره می‌خواهم باشد. عفو با مغفرت تفاوتی دارد، یعنی عفو نمی خواهم. از بالاتر از عفو می خواهم. یعنی خدایا هر کار زشتی کردم؛ هر گناهی کردم، تو با من یک‌طوری رفتار کن که انگار من اصلاً چنین کاری انجام ندادم. خدایا! با من قهر نکن؛ رؤیت را از من برنگردان؛ با من آشتی باش؛ مهربان باش؛ لبخندت متوجه من باشد.   سعادت دنیوی و اخروی «وَ آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً؛ در دنیا حسنه بده؛ یعنی زندگی خوب؛ در دنیا یک زندگی امام زمانی خوب؛ آخرتش هم همین‌طور. «وَ قِنا عَذابَ النّارِ الحَریق؛ خدایا ما را از آتش سوزان جهنم نجات بده» «وَ ارزُقنی فیها ذِکرَک؛ خدایا یاد خودت را امشب به من روزی کن. «وَ شُکرَک وَ الرَغبَۀَ اِلَیک؛ خدایا شکر خودت را با میل و رغبت نسبت به خودت به من روزی کن».   توبه و تغییر سبک زندگی «وَ الاِنابَه؛ کمک کن بتوانم سبک زندگی‌ام را امشب تغییر بدهم». «انابه»، یعنی برگردم امشب، یعنی بیایم. خیلی چیزهایی که به من وصل است، نمی‌گذارد به چادر حضرت بروم. بتوانم کنده بشوم و چادر حضرت بروم با حضرت و خانواده آسمانیم زندگی کنم. هر چیزی که نمی‌گذارد من با خانواده آسمانی باشم، خدایا امشب یک قیچی به دستم بده تا همه را ببرم.  برای این کار به توبه احتیاج داریم: «وَ التَوبَه»، حالا باید جبران بکنم. امشب یک توبه نصیب من بکن که بگویم از بدون ­حضرت زهرا(سلام الله علیها) زندگی کردن، بی­ مادر زندگی کردن، توبه می کنم. من از این که بی ­امام زمان(علیه السلام) زندگی کنم توبه می‌کنم. من از این‌که از خانواده آسمانی‌ام دور باشم، توبه می‌کنم. خدایا! من از این‌که سبک زندگی غلطی را انتخاب کنم، امشب توبه می‌کنم. ما در این شب‌ها امشب به این چیزها نیاز داریم؛ توبه، توبه. خدایا، ما می خواهیم با تو آشتی کنیم. ما می خواهیم به اوج برسیم. ما می خواهیم با پیامبر و آلش محشور شویم.   خدایا! توفیقی راکه به محمد و آلش دادی به من هم بده «وَ التَوفیق»، حالا دیگر اوج درخواست است. ببین چقدر قشنگ می‌شود. به خداوند عرضه می‌کنیم: خدایا! امشب به من توفیقی بده برای موفقیت در عمل به آن‌چه که پیغمبر و آلش را موفق کردی. «وَ التُوفیقَ لِما وَفَّقتَ»، این دعا را در شب عید هم داریم. یادتان نرود شب عید از دستتان نرود. روز عید و نماز عید هم حواستان باشد چون می خواهید میوه ­چینی کنید. «وَ التَوفیقَ لِما وَفَّقتَ لَهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد». ببینید حضرت حجت برای چه چیزهایی امشب نقشه می‌ریزد، روزهای دیگر هم نقشه می‌ریزد، شما هم بروید در نقشه حضرت شرکت کنید. ببینید امام زمان (علیه‌السلام) برای چه چیزهایی غصه می‌خورد، شما هم برای همان چیزها غصه بخورید، در این صورت بالاترین تقدیرات نصیب‌تان می‌شود. این خیلی زیرک است.   قناعت به داشته‌ها و ترک هوس‌های بیرون از خیمه امام زمان (علیه‌السلام) خدایا! مرا به آنچه که نصیبم کردی، راضی کن تا به هوس چیزهای برتر و بیشتر به تنوع­طلبی نیفتم. قانع باشم تا بتوانم در چادر حضرت بمانم. علت تمام بدبختی‌هایی که ما در چادر حضرت نمی‌مانیم، این است که هوس‌های بیرون از چادر و خانه حضرت داریم. هوس‌های بیرون از خانواده آسمانی‌مان را داریم. دائماً به خانواده آسمانی‌مان می‌گوییم ای حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) فعلاً نمی‌توانم با شما باشم. مادر شما فعلاً باشید. من بروم کار دارم. به امام زمان(علیه السلام)، 1180 سال است گفتیم آقا ما وقت نداریم بیاییم شما را از آوارگی و طردشدگی و تنهایی نجات بدهیم. H   برگرفته از سلسله مباحث مراقبات ماه مبارک رمضان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4706
زمان انتشار: 9 فوریه 2016
| | | |
 "تکبر، تو را منفور خدا میسازد"

مهارتهای زندگی (21) ؛ 86/5/13، از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

"تکبر، تو را منفور خدا میسازد"

پز دادن به اینکه من این تعداد فرزند دارم که دیگری ندارد ، من این تعداد پسر دارم اما دیگری ندارد و ... این مسأله که واقعا از نظر عقل و شرع اصلا اهمیتی ندارد و  گاهی اوقات به یک مسأله و معظل بزرگ در زندگی ها تبدیل می شود .

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 21 «مهارتهای زندگی » ، مورخ 86/5/13 استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید:  در بررسی  آیه ۲۰ سوره حدید که به عقیده برخی از مفسرین مراحل حیات انسان را بیان می کند به مرحله چهارم می رسیم :   ( تفاخر بینکم ) که بیانگر مرحله ای است که انسان ازدواج می کند و پا به سن گذاشته و خود را با دیگران مقایسه می کند، و بعد در این مقایسه به این نتیجه می رسد که از همسالان خود چه قدر در زندگی عقب مانده است، و همین نتیجه گیری سبب می شود که کم کم احساس حقارت کند . او برای جبران این حس حقارت ، تلاشهای اقتصادی و جهت دهی اش در زندگی را ، به سمتی پیش می برد که بتواند این حس حقارت را کم نموده و خود را بالاتر از دیگران ببیند و تمام عمر خود را صرف چیزهای بیهوده ای می کند که واقعا ارزش نداشته است .   مرحله پنجم : ( و تکاثر الاموال و الاولاد ) مسابقه گذاشتن در زیاد کردن اموال و فرزندان   پز دادن به اینکه من این تعداد فرزند دارم که دیگری ندارد ، من این تعداد پسر دارم اما دیگری ندارد و ... این مسأله که واقعا از نظر عقل و شرع اصلا اهمیتی ندارد و  گاهی اوقات به یک مسأله و معظل بزرگ در زندگی ها تبدیل می شود .   صاحب اولاد شدن بسیار خوب است، که در شرع به آن اهمیت داده شده است، ولی گاهی اوقات افراد به قیمتی که شرافت و اخلاق انسانی خود را زیر پا می گذارند ، خواستار داشتن اولاد می شوند. به عنوان مثال بعضی از آقایان به دلیل اینکه همسرشان برای آنها پسر به دنیا نمی آورد به او همیشه سر کوفت می زنند و یا حتی همسر خود را طلاق می دهند .   بسیاری از افراد هستند که با توجه به سنین بالا ، هنوز بچه اند و گرفتار این بازی ها هستند و چیزی به عنوان انسانیت ، ابدیت و هدف خلقت برایشان مهم و با ارزش نیست... و به همین منظور خداوند هشدار میدهدکه :آیا شما گمان می کنید که ما شما را بیهوده خلق کرده ایم و شما به سوی ما بازگشت نمی کنید ؛ و آنان هیچ پاسخی ندارند .   اگر به این سخن با ارزش خداوند با تأمل بیشتری بنگریم به این نتیجه می رسیم که ما باید برای هر عملکرد مان در زندگی دنیایی و در روزی که به سوی خداوند بر می گردیم ( قیامت ) ، پاسخگو باشیم. پس باید اعمال ، برنامه های خانوادگی ، ازدواج ها و اخلاق خانواده را به سمتی سوق دهیم که سعادت ابدی را برایمان به ارمغان آورد .   خداوند تبارک و تعالی در آیه ۱۸ سوره لقمان می فرماید :   ان الله لا یحب کل مختال فخور   خداوند دوست ندارد هر متکبر فخر فروشی را   کسانی که به سایر انسانها فخر فروشی می کنند و خود را بزرگ تر می بینند نزد خداوند محبوب نیستند و خداوند از چنین انسانهایی بیزار است .   خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم با انسانها به زبان انسانیت و محبت و عشق صحبت کرده است و اگر از بنده اش بخواهد که کاری را انجام ندهد ، این طور می فرماید که دوست ندارم که این کار را انجام دهی و در شأن تو نیست !!!و اگر خواستار انجام کاری از بنده خود باشد می فر ماید من خدا ، من معشوق تو ، من دلبر تو،  به تو ای بنده، می گویم که انجام این کار قشنگ است و در شأن تو است .   آیا از این زبان زیباتر و عاشقانه تر سراغ داریم که ما را به نیکی و سعادت دعوت کند ؟   ادامه دارد ... مطالب بیشتر: پای درس استاد مجموعه سخنرانی های استاد محمد شجاعی مجموعه کتابهای استاد محمد شجاعی

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 4575
زمان انتشار: 12 ژانویه 2016
| | | |
شاخص‌های تعیین سطحِ انسانی

بحث غفلت (6)؛ 93/8/27؛ از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

شاخص‌های تعیین سطحِ انسانی

برای یک انسان نیز که در باشگاهِ قدرتمندِ دنیا برای کسبِ کمالاتِ انسانی حضور یافته است، تنها میزانِ پیشرفتِ او در جهت رسیدن به باطن انسانی، ارزشمند می‌باشد. به طوریکه بقیه موفقیت‌های او در کسب کمالاتِ گوناگونِ غیر انسانی، تنها ابزار و مقدمه‌ای برای پیشرفت اصلی و حقیقی او یعنی همان پیشرفت انسانی‌اش می‌باشند.

به گزارش منتظران منجی «عج»، در جلسه 6«بحث غفلت » مورخ 93/8/27، استاد محمد شجاعی به ادامه بحث پرداختند که شرح آن در زیر می آید: تعیین سطح پیشرفت‌های انسانی امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «فیها لها حسرهً علی کلّ ذی غفله، أن یکون عُمرهُ علیه حجّه، و أن تؤدّیه ایّامه إلی الشّقوه.» وای بر هر غافلی که گذران عمر او، بر علیه او حجت باشد و گذران روزگارش او را به سوی بدبختی بکشاند. شاید بعد از اندکی تأمل در این روایت، این سؤال در ذهن شما نقش ببندد که عمر یک نفر چگونه می‌تواند علیه او حجت باشد؟؟؟ در پاسخ باید گفت که طبق یک توقع کاملاً منطقی، همه انسانها از کسی که در یک دوره آموزشیِ علمی یا مهارتی شرکت می‌کند، انتظارِ جدیّت و تلاش داشته و بعد از گذشت مدت زمانی، پیشرفتی نسبی را از او طلب می‌نمایند. به طوری که تنها مسأله مهم بعد از شرکت در یک دوره آموزشی، میزان دریافت‌ها، مهارتها و یا محصولاتی است که شخص بدانها دست یافته است. برای یک انسان نیز که در باشگاهِ قدرتمندِ دنیا برای کسبِ کمالاتِ انسانی حضور یافته است، تنها میزانِ پیشرفتِ او در جهت رسیدن به باطن انسانی، ارزشمند می‌باشد. به طوریکه بقیه موفقیت‌های او در کسب کمالاتِ گوناگونِ غیر انسانی، تنها ابزار و مقدمه‌ای برای پیشرفت اصلی و حقیقی او یعنی همان پیشرفت انسانی‌اش می‌باشند. پیشرفت‌های بخش انسانی، با توجه به شاخص‌های این بخش قابل ارزیابی می‌باشند، و هر انسان می‌تواند با دیدن چهره باطن خود در آیینه‌های انسانی، میزانِ انسانیت خود را مَحک زند. اما غالب انسانها از حضور در برابر این آیینه‌ها و دیدن چهره‌ی باطن خود می‌هراسند و تا زمان تولدشان به برزخ، اساساً تصویری از باطن خویش ندارند. علی «علیه‌السلام» غفلت از چنین مسئله مهمی را بسیار تأسف‌بار و منشأ شقاوتِ انسانها می‌داند. شاخص‌های تعیین سطحِ انسانی توقع انسان از یک دوره بارداری 9 ماهه، تولد یک نوزاد سالم است و زمانی این توقع به حسرت تبدیل می‌گردد که بعد از 9 ماه انتظار با نوزادی بیمار و یا ناقص روبرو گردد. حسرتِ حقیقی انسانها نیز درست در زمانی به وجود می‌‌‌آید که بعد از گذراندن سالهای عمر خود با بیماری و نقص به برزخ متولد شده و چهره باطنشان، اساساً شباهتی به باطن انسانی نداشته باشد. فراموش نکنیم همانگونه که در طول دوران بارداری می‌توان با انواع آزمایشات و تصویربرداری‌ها، میزان سلامت جنین را سنجید، در طول عمر دنیایی‌ِ انسان‌ها نیز، می‌توان با توجه به شاخص‌های انسانی، میزان سلامتِ باطن آنها را محک زده و سطح پیشرفت انسانی‌شان را تعیین کرد. بعضی از این شاخص‌ها، عبارتند از: 1- مهندسی محبوب‌ها؛ شکست در مهندسی معشوق، نشانه خروج نفس از حالت تعادل انسانی و ابتلای آن به فسق است. اساساً کسی که سه معشوق الله، خانواده آسمانی و جهاد، در رأس محبوب‌های او نبوده و رسیدنِ به آنها هدف اصلی و نهایی او را تشکیل نمی‌دهد، از نگاه قرآن «فاسق» بوده و از باطن انسانی برخوردار نیست و باید منتظر عذاب دردناک الهی باشد. (سوره توبه، آیه 24) 2- نماز؛ میزان تمرکز انسان در نماز و به طور کلی در عباداتِ گوناگون نشان می‌دهد که او در چه سطحی از سلامت نفس قرار دارد. میزان حضور قلب در نماز نشان می‌دهد که انسان با باطن خود چه کرده است. 3- سبک زندگی؛ سبک زندگی و نوع فرهنگ انسان شاخصِ روشن دیگری است که میزان پیشرفتِ انسانی او را مشخص می‌کند. الگوهای عملی که انسان را به پیروی از خود وا می‌دارد، نشان می‌دهد که او به باطن انسانی رسیده است یا نه؟ نمی‌توان از الگوهای غیر الهی پیروی کرد اما به باطن انسانی رسید. اساساً کسی که روح جهاد در او شکل نگرفته و به غیرت دینی نرسیده است، به فسق مبتلاست و در جهت کسب باطن انسانی گام بر نمی‌دارد. توحید یعنی عشق به رسیدن به الله، به طوری که تمام موانع مزاحم را در این مسیر، با شیرینی از میان برداریم. از خود بپرسیم؛ چه چیزی در سبک زندگی من جای دارد که مانع حرکت صحیح من به سوی الله شده و مرا از پیوستن به امام زمانم باز می‌دارد؟ فراموش نکنیم که این عوامل غفلت نامبارک بوده و باید به سرعت از مسیر حرکت ما حذف گردند. هر کدام از هویت‌های سیاسی، اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی و ... که مانع تلاش‌ِ ما برای برداشتن موانع ظهور می‌گردند، از عواملِ اصلی غفلت در سبک زندگی ما محسوب شده و باید تغییر یابند. سکون در چنین هویت‌هایی حتماً انسان را به شقاوت خواهد رساند. به این سفارش امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» دقت کنید: «فی السّکون إلی الغفله، اغترار؛ توقف در غفلت، سبب فریب انسان می‌گردد.» به محض آنکه دریافتیم، عاملی از عوامل غفلت در سبک زندگی ما جای دارد، باید به سرعت برای رفع و یا تغییر آن اقدام کنیم. هرگز از خاطر نبریم که ما انسانیم و هدف‌مان تشبه به الله است و بقیه شئونات در سبک زندگی ما، تنها ابزاری برای رسیدن به هدف‌اند. اگر ابزاری غفلت آفرین بود به سرعت باید تغییر کند، در غیر اینصورت زندگی دنیا و آخرت‌مان را به تباهی می‌کشاند. ما از خانواده محمد «صلی الله علیه و آله و سلم» و آل محمدیم و باید تمام شئونات زندگی خود را در جهت عضویت در این خانواده تنظیم نماییم. لا اله الا الله، ذبحِ تمام شئونات در پای الله است. و عاشورا روز ظهور لا اله الا الله بود. جایی که پای الله در میان است، باید همه چیز را برای در آغوش کشیدنش فدا کرد. و این است سبکِ زندگی اسلامی... .     مطالب بیشتر: مجموعه سخنرانی های استاد شجاعی مجموعه کتاب های استاد محمد شجاعی پای درس استاد والحمدلله رب العالمین

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed