www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 11003
زمان انتشار: 24 ژوئن 2019
| |
امامت از حضرت ابراهیم(ع) به حضرت محمد(ص) رسید

شرح زیارت عاشورا، جلسه 23، 80/11/20

امامت از حضرت ابراهیم(ع) به حضرت محمد(ص) رسید

تعیین رهبر و امام، یعنی تعیین یک متخصص که از حد مردم فراتر است و این تشخیص، برای مردم کار راحتی نیست. بنابراین خداوند تبارک و تعالی در آیه 124 سوره انعام می‌فرماید: «اَللهُ اَعلَمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالَتَه =  خدا بهتر می‌داند که کجا، رسالت خود را مقرر دارد».

همچنین حضرت رضا (علیه‌السلام) در روایتی به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرماید[1]: «پس امامت همیشه در فرزندان حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) بود، در دوران متوالی و از یکدیگر ارث می‌بردند تا خدای تعالی آن را به پیغمبر ما به ارث داد و خود او جل و تعالی، در سوره آل عمران آیه 68 فرمود: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا ۗ وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ = در حقیقت نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کسانى هستند که از او پیروى کردند و نیز این پیامبر و کسانى که به او گرویده‌اند. و خدا ولیّ مؤمنان است». امامت به فرمان خدا از پیامبر(ص) به حضرت علی(ع) داده شد امام رضا (علیه‌السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرماید[2]: «پس امامت مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خدای تعالی و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را به گردن علی نهاد». در غدیر خم، توسط جبرئیل از طرف خداوند، به پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) دستور می‌رسد که «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ۚ وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ [3]= ای پیغمبر، آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‌ای، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوی دار که) خدا کافران را (به هیچ راه موفقیتی) راهنمایی نخواهد کرد». همچنین پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) برای اینکه زحمات بیست و سه ساله خودش هدر نرود؛ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را منصوب کردند. شخصی به نام نعمان، به پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) عرض کرد: به ما گفتی حج بروید، جهاد کنید، نماز بخوانید؛ حالا علی(علیه‌السلام) که سن کمی دارد را بر ما حاکم کردی! حضرت فرمودند: من او را تعیین نکردم، خداوند علی(علیه‌السلام) را تعیین کرده است. او دست به دعا برمی‌دارد و می‌گوید: خدایا  اگر پیغمبر راست می‌گوید، یک سنگ همین الآن به سر من بخورد. بلافاصله یک سنگ، به سر او می‌خورد و به درک واصل می‌شود. خداوند در این رابطه، در آیه1، سوره معارج می فرماید؛ «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع = تقاضاكننده‌اى، تقاضاى عذابى كرد». اسامی ائمه در روایات مختلف، آمده است پیامبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) در روایتی فرمودند: خداوند اسامی تک تک ائمه را بعد از من، معین کرده است. در حدیث قدسی نیز، خداوند اسامی ائمه(علیهم السلام) را یک به یک تا امام زمان (علیه السلام) ذکر کرده اند. در چندین روایت نیز خداوند تبارک و تعالی، در مورد امام زمان (علیه‌السلام) مطالبی فرموده اند. همچنین امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرمایند[4]: «و سپس در میان فرزندان برگزیده او که خدا به آنها علم و ایمان داده، جاری گشت و خداوند در آیه 56 سوره روم فرمود: «وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی كِتَابِ اللَّهِ إِلَىٰ یَوْمِ الْبَعْثِ ۖ فَهَٰذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَٰكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ = و آنان که مقام علم و ایمان داده شده‌اند (به آن فرقه بدکار) گویند: شما تا روز قیامت که هم امروز است، در کتاب خدا (یعنی عالم علم خدا) مهلت یافتید و لکن بر آن آگاه نبودی». «پس امامت تنها در میان فرزندان علی است تا روز قیامت، زیرا پس از محمد (صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) پیغمبری نیست. این نادانان از کجا و به چه دلیل برای خود امام انتخاب می کنند. همانا امامت، مقام پیامبران و میراث اوصیاء است. همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا و مقام امیر المؤمنین (ع) و میراث حسن و حسین (علیهما السلام) است». حاکمیت رهبر الهی بر ایران، نعمت بسیار بزرگی است یکی از چیزهایی که در روی کره زمین، مایه افتخار ما به همه مردم دنیا و حتی به مسلمان هاست؛ این است که ولایت و رهبری سیاسی ما، دست شیطان نیست. دست کسی است که از خود ما به ما مهربان تر است و سطح زندگی او، در سطح فقیرترین مردم است. الآن ولی امر مسلمین ما، فرزند رسول خداست. یک فقیه عادل و مدیر و مدبر و زاهد است که با شرایطی که ائمه گفته اند، به رهبری رسیده است.  امام رضا(علیه السلام) در روایتی خطاب به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرمایند[5]: «همانا امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزت مؤمنین است». دین داری جامعه ای که رهبر الهی ندارد، به درد نمی خورد و آن جامعه نظام هم ندارد. یک جامعه ضعیف ذلیل مترقی است که استکبار به راحتی بر آن حکومت می‌کند؛ مثل بعضی از کشورهای اسلامی. فقط جمهوری اسلامی است که روی کره زمین می تواند ادعا کند، زیر بار استکبار نیست و خودش برای خودش، تصمیم می گیرد و عزیز و نظام مند است. امام خمینی(رحمت‌الله‌علیه) عزت و شرافت ولایت و امامت را به ما داد و میلیون ها انسان را بعد از قرن ها، تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی درآورد. قبل از آن، ولی ما شاه بود و آمریکا برای ما تصمیم می گرفت. ایرانی‌ها، هم اکنون وظیفه‌ای خاص در جهان دارند ما خیلی خوشبخت هستیم و این نعمت بسیار بزرگی است که انسان، یک روز در ولایت حق نفس بکشد. ولی مثل ماهی در آب هستیم. اصلاً قدر نمی‌دانیم و هنوز به عظمت این نعمت، پی نبرده‌ایم. این خیلی افتخار بزرگی است که الآن نصیب ما شده و خیلی باید شاکر خداوند باشیم. چون به ندرت، در طول تاریخ اتفاق افتاده که مردم در برهه ای از زمان و در گوشه‌ای از کره زمین، یک رهبر الهی بر آنها حاکم شود. غالبا در طول تاریخ، رهبران سیاسی و رؤسای مردم طاغوت ها بوده اند. کاش فرصت داشتیم و برایتان می‌گفتم، چرا ما در این برهه از زمان، برای این کار انتخاب شدیم. هیچوقت تاریخ به اندازه الآن، حساس نبوده. هر چقدر هم که به سمت آینده می رویم، این حساسیت بیشتر می‌شود. در روایت نیز داریم که مسئولیت ایرانی‌ها، با مسئولیت همه مردم روی زمین، در طول تاریخ فرق دارد. اگر ما نفهمیم، برای چه کاری انتخاب شدیم و سرمان گرم شود و در پیچ و خم زندگی برویم، خیلی خسارت می بینیم. ولی اگر بفهمیم که الآن کجا هستیم و چه وظیفه ای گردن ماست و چکار باید بکنیم، به قول پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) از نظر درجات آخرتی، دیگر هیچ کس به گرد ما هم نخواهد رسید. یعنی ما الآن، بین بدترین شرایط آخرتی و یا همسایگی با پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و اهل بیت(علیهم‌السلام) در قیامت، مانده ایم و می‌توانیم یکی از آنها را انتخاب کنیم. فقط باید وظیفه‌مان را در این زمان تشخیص دهیم. در ده جلسه اول مباحث «آموزش دین»، درباره ایران و اسلام و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مفصل گفته ایم. اگر امامت نباشد، همه چیز به هم می ریزد امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می فرمایند[6]: «امامت، مایه نظام مسلمین است». حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) نیز فرمودند[7]: «خداوند امامت را مایه نظام امت، قرار داد». یعنی سکان امت، به دست امام است. امام که نباشد، حکومت به هم می‌ریزد و جامعه غرق خواهد شد. اینکه الآن طاغوت ها نمی‌توانند به ما حکومت کنند و هر چه توطئه می‌کنند، خنثی می‌شود و عزیزترین انسان ها در تاریخ هستیم و سرمان را بالا می‌گیریم و به هیچکس وابسته نیستیم و آقای خودمان هستیم؛ همه به برکت ولایت فقیه و امامت است. اگر ما الآن ولایت فقیه را برداریم، با اینکه رئیس جمهور داریم، مجلس و قوه قضائیه داریم، ولی کشورمان به هم می ریزد و همه قوا فروکش می کند. همه در نکبت و کثافت و آلودگی غرق می‌شوند. امام، مثل بند تسبیح است که اگر آن را برداریم، همه چیز متفرق می‌شود و از بین می رود. اگر هیجان، بهجت، شور، شادی ایمانی، نورانیت، دین و معنویتی است؛ چون جامعه، یک کانون دارد و آن کانون، اینها را ایجاد می‌کند. شما چه بفهمید و چه نفهمید، چه بخواهید و چه نخواهید، خداوند بین قلب شما و قلب رهبر و ولی فقیه تان، پیوند برقرار کرده است. رشد مادی و دنیایی هم، زیر سایه امام، انجام می شود در مصالح دنیوی و اخروی، ما قائم به امام هستیم. امام رضا(علیه‌السلام) به عبدالعزیز بن مسلم می‌فرمایند[8]: «امامت مایه صلاح دنیاست». بنابراین شما دوران حکومت امام امت و مقام معظم رهبری را که نگاه کنید، می‌بینید، در طول تاریخ، ایران به این شدت، از جهات مختلف رشد نداشته است. زمان حکومت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و پیغمبر(صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) نیز جامعه، رشد زیادی داشته است. بعد از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، جامعه اسلامی خیلی انحراف داشته و اشتباهات زیادی مرتکب می شود. می‌فرماید؛ عبادت، معنویت حقیقی، کامل شدن نماز، همه این ها به دست امام، انجام می‌شود. ما در زمان شاه هم، نماز می‌خواندیم و حج می‌رفتیم. اما نماز و حج مان طاغوتی و آمریکایی بود. اگر الآن جلسات معنوی، خیلی راحت تشکیل می‌شود و می‌توانید معارفتان را بی دغدغه بشنوید و یاد بگیرید،  فقط به برکت امامت است. امام، حافظ مرزهاست امام رضا(علیه‌السلام) خطاب به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[9]: «همانا امامت ریشه با نمو اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و بسیار شدن غنیمت و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها و اطراف، بوسیله امام است».  امام است که می تواند دین را گسترش دهد و حدود را جاری و مرزها را حفظ کند. ما اگر ولایت فقیه را نداشتیم، عراق و کشورهای دیگر که حمله می‌کردند، روز چهارم و پنجم تا مشهد می‌رفتند. در زمان شاه، رییس ستاد ارتش می گفت؛ ما الآن به قدری قوی شده ایم که می توانیم 48 ساعت در مقابل دشمن مقاومت کنیم. وقتی شاه رفت، قوی ترین ارتش های دنیا و نیروهای خاورمیانه، با حضور فیزیکی و مادی، هشت سال به این مملکت حمله کردند که بتوانند یک وجب از این خاک را بگیرند، ولی دست از پا درازتر با خسارت زیاد و با نکبت و ذلت، بچه ها بیرونشان کردند.  فقط ولایت فقیه است که می تواند مرزها را اینگونه نگه دارد. حالا اگر ولایت فقیه را برداریم، مردم حاضرند دشمن به خانه شان بیاید و بر خودشان و نوامیس شان حاکم شود، ولی کسی به راحتی، دست به اسلحه نبرد. فقط امامت است که می تواند، این قدرت را ایجاد کند. امام، انسان را از نظر قدرت، به اوج می‌رساند یکی از کارهای معنوی امام، این است که می تواند نیروهای عظیم نهفته در انسان ها را تهییج و بسیج کند که این کار هر کسی نیست. فکر نکنید هر رهبر سیاسی، می تواند با مردم، این کار را بکند. مردم ممکن است برای کسی شعار بدهند، هورا بکشند و به او رأی بدهند، اما برایش خون نمی دهند. فیلسوف های بزرگ دنیا نتوانستند درک کنند، این چه قدرتی است که می تواند، یک انسان را به اینجا برساند. جوانی که یک پاسبان را می دید، رنگش عوض می شد و بدنش به لرزه می افتاد، یکدفعه اسلحه دستش گرفت و در بیابان های کردستان و جنوب و غرب کشور، جلوی دشمن ایستاد. در قضیه عاشورا نیز، زهیر از امام حسین(علیه‌السلام) فرار می‌کند و نمی‌خواهد با ایشان روبرو شود. بالآخره در یکی از منازل، به امام بر می خورد. امام حسین(علیه‌السلام) دنبالش می‌فرستد. اول نمی رود. همسرش به او می گوید؛ پسر پیغمبر، دنبال تو فرستاده، نمی‌روی؟ بالاخره به چادر امام حسین (علیه‌السلام) می‌رود. هیچکس هم نمی داند، امام حسین(علیه‌السلام) به او چه می گوید. وقتی برمی گردد به زنش می گوید؛ طلاق! خداحافظ! من رفتم. ولی زنش می گوید؛ من هم هستم. امامت است که می تواند نیروها را بیرون بکشد. چون انسان مظهر خداست و از آن جهت که وابسته به خداوند تبارک و تعالی است، از نظر قدرت نا محدود است. قدرت که الآن بکار می‌گیریم، درصد کمی از قدرتی است  که در درونمان است. اینکه این قدرت بالا بیاید و فعال شود، این کار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. با حضور امام، قدرت ما ده ها برابر می شود. می‌فرمایند؛ در زمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر یک مرد، معادل چهل مرد، نیرو دارد. تعابیر زیبای امام رضا(علیه السلام)، در مورد امامت امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[10]: «امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام کند و حدود خدا را به پا دارد و از دین خدا دفاع کند و با حکمت و اندرز و حجت رسا، مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید. امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد و خودش در افق است، به نحوی که دست ها و دیدگان به آن نرسد. امام ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره‌ای است راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهرها و کویرهاو گرداب دریا». نباید در مقابل امام، مجتهد شد. حلال و حرام، همانی است که امام می گوید. وقتی می‌فرمایند؛ امام ماه تابان است، یعنی همه جا ظلمت است و فقط آن موقع که ماه می‌تابد، انسان می تواند همه جا را ببیند. آنهایی که زمان شاه را مثل ما درک کردند یا یک سفر، به خارج از کشور  رفته اند، می فهمند گرداب دریا و کویر یعنی چه. کویر که امام رضا(علیه السلام) می فرمایند؛ یعنی قتلگاه انسان و امام(علیه السلام) اینگونه جاها به درد انسان می خورد. امام، وسیله نجات انسانهاست امام رضا(علیه‌السلام)، در روایتی به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[11]: «امام آب گوارای زمان تشنگی و رهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت گاه‌هاست. امام چون آتشی است بر تپه برای سرما زدگان و دلیلی است در تاریکی ها. هر که از او جدا شود، هلاک شود». امام و رهبر الهی است که می‌تواند حقیقتاً انسان را سیراب کند و به شخصیت انسان، آرامش بدهد. همچنین وقتی انسانها گم می شوند، آتش روی بلندی را که ببینند، راه را پیدا کرده و خودشان را نجات می دهند. امام نیز به همین شکل، وسیله نجات انسانها می شود. شما ملت ایران را ببینید. آمریکا و شاه، سالها برای رخنه فساد و کفر و بی‌دینی در این مملکت تلاش کردند. حتی در پانزده خرداد هم، مردم نتوانستند کاری بکنند. امام را می‌گیرند و به زندان می‌برند و به خارج از کشور تبعیدش می‌کنند. ولی قدرت امام محدود نیست. امام ورای مرزها، تأثیر می گذارد و یخ ها را در طول پانزده سال آب می کند. امام در ایران حکومت کرد، ولی ببینید در آمریکا و اروپا چقدر طرفدار دارند. طرفدارانی که حاضرند، به اشاره مقام معظم رهبری، عملیات استشهادی انجام بدهند. این یعنی نورانیت و روشنایی بخشی و وسیله گرمای سرما زدگان! عشق به امام، بر عشق زمینی رزمندگان غلبه داشت امام حسین (علیه السلام)، صحابه بزرگش را با یک نگاه، عاشق کرد. امام امت را هم دیدیم که با میلیون ها جوان، این کار را کرد؛ بدون اینکه با آنها یک کلام حرف بزند. ما هنوز با بسیجی های سال های جنگ، خیلی فاصله داریم و نیز معلوم نیست، همانطور مانده باشیم. یک آقایی از بچه های خیلی حزب اللّهی درس خوانده، می خواست ازدواج کند. ولی می‌گفت؛ می ترسم، همسرم مزاحمم بشود و مرا گرفتار کند. من او را آرام کردم. با بی رغبتی، والدینش برای او به خواستگاری رفتند و عقد کرد و از شهرستان آمد. به اوگفتم: چطوری؟ گفت: اصلاً اینجا اعصاب ندارم. اصلا نمی توانم درس بخوانم. طاقت ندارم. همه اش دوست دارم شهرستان بروم. گفتم: اینکه طبیعی است. مبارک هم است. ولی خودت را با بسیجی های زمان جنگ که امشب عروسی می‌کردند و فردا صبح جبهه بودند؛ مقایسه کن! خدا به آنها بچه می داد، چند ماه بعد، بچه شان را می دیدند. آنهایی که این کار را می‌کردند، فقط برای انجام وظیفه، نمی‌رفتند. چون وظیفه، یک امر عقلانی است و جلوی عشق را نمی‌تواند بگیرد. آدم عشق همسرش را کنار بگذارد، بعد بگوید؛ عقلم می‌گوید؛ باید بروم. نه! آنجا یک عشق بالاتری بوده. آنجا معشوقی بود که تمام دل آنها را برده بود که می توانستند بروند. اگر عاشق امام زمان شوی، زندگیت زیر و رو می شود وقتی امام زمان دلت را ببرد، زندگیت، مزه دیگری دارد. دیگر هیچوقت احساس تنهایی، اضطراب نمی‌کنی و مشکلات، نمی‌توانند با تو کاری کنند. اینها را در بحث «محبّت در ولایت» توضیح داده ام. امام فقط برای این نیست که بگوییم؛ می خواهیم راهی را طی کنیم و به آخرت برسیم. امام دوست داشتنی ترین موجود و عزیزترین معشوق است. وقتی از انسان دلبری کند، تمام یخ های وجود، آب می‌شود. خیلی از عزیزانی که معنوی هستند و سال ها در مسائل دین، سابقه دارند مراجعه می کنند و می‌گویند؛ گرفتار مشکل هستم. به آنها می‌گویم؛ عزیزم برو عاشق شو! واقعاً اگر انسان عاشق شود، هیچوقت مشکلات نمی تواند با او کاری کند. گرفتاری ما این است که هنوز با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رفیق نشدیم؛ طوری که دلمان برایش تنگ بشود. به او سر بزنیم و بگذاریم او هم به ما سر بزند. چون او دوست دارد، به ما سر بزند و ما نمی گذاریم. اگر با او نجوا داشته باشید و رفت و آمد برقرار شود، آن وقت قدرتتان خیلی زیاد می شود. اگر در دانشگاه درس می‌خوانی، کار فنی و مهندسی می‌کنی، کار اقتصادی می‌کنی، کار معنوی و اخلاقی می کنی؛ قدرتمند می شوی. در غلبه برشیطان نیز، قدرتمند می شوی. اصلاً دیگر شیطان به گردت نمی‌رسد که بخواهد با تو کاری کند. اینکه گرفتاری و بدبختی داریم، دائم غصه دار هستیم، اضطراب ما را می‌گیرد، احساس پوچی می‌کنیم، سر در گم می‌شویم و می‌گوییم؛ نمی دانم چرا آنقدر حالم گرفته است، چرا گیجم، چرا افسرده ام، چرا بالا و پایین می شوم؛ همه برای این است که هنوز خودمان را در معرض آن خورشید فروزان قرار نداده ایم که یخ های مان آب شود. اگر قرار دهیم، دیگر همه اش گرما است. همه اش شادی و قدرت است. خنده، بهجت و سرور است. هرچه جلوتر برویم تا به نزدیک مرگ برسیم؛ شدت پیدا می کند. از آنجا به بعد دیگر یک انفجاری از عشق است. یک انفجاری از گرمای محبت به خداوند تبارک و تعالی و اولیاء اوست.  اگر با امام زمان(عج) خوب ارتباط داشته باشیم، دلبری های ایشان را درک می‌کنیم امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[12]: «امام ابریست بارنده. بارانیست شتابنده. خورشیدیست فروزنده. سقفی است سایه دهنده. زمینی است گسترده. چشمه ای است جوشنده و برکه و گلستان است. امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر برابر». شما با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز، همین احساس را دارید. اگر کسی کوچک ترین شناختی، از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشد، می‌فهمد که هیچکس به اندازه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ما را دوست ندارد؛ حتی پدر و مادرمان. هیچکس مثل ایشان، نمی تواند همدم و رفیق ما باشد. امام هیچوقت به آدم، بزرگی نمی کند. نرم و مهربان است. رفاقت می کند. حتی موقعی که از او فرار می‌کنی، گناه هم می کنی،  می بینی نزدیکترین جایی که می توانی پناه ببری، امام است.  اگر آن طوری که امام رضا (ع) می گوید، نتوانیم احساس ها را جذب کنیم، نتوانیم برکه بودن و گلستان بودن امام را درک کنیم و دلبری های او را متوجه شویم، معلوم است که هنوز ارتباطمان با ایشان خوب برقرار نشده. چون امام رضا (علیه السلام) از یک حقیقت خارجی خبر می دهد و تعارف نمی کند. تمام این تعبیرهایی که ایشان بکار برده اند، عین حقیقت خارجی امام(علیه السلام) است. امام (علیه السلام) این شئون را دارد و انسان باید درکش کند. یعنی وقتی داری پیش امام رضا(علیه السلام) می روی، باید بفهمی، گلستان می روی. ضریح، حکم دستان امام را دارد، وقتی آن را بغل می کنی، باید بفهمی که دست یک پدر مهربان، یک برادر برابر و یک رفیق و همدم را گرفتی. امام، از پدرو مادر هم مهربان تر است امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[13]: «امام، مادر دلسوز به کودک است». امام ده ها و صدها برابر، از مادر مهربان تر است. مادر تا یک حدی ظرفیت دارد. جاهایی که بچه، نافرمانی کند، او را کنار می‌گذارد. امام است که تحت هیچ شرایطی، آغوشش را به روی انسان نمی بندد. انسان، به راحتی به او می گوید؛ آقا ببخشید. آدم به مادر خودش هم همیشه نمی تواند ببخشید، بگوید. جلوی پدر و مادرش هم کم می‌آورد. ولی امام، آنقدر مهربان و دلسوز است که بیشترین جفا را هم که بکنی، در خودت می بینی که بروی و سلام، بگویی. فقط او جواب سلام تو را می دهد. آن موقع که حتی مادرت هم دیگر جواب سلامت را نمی دهد، امام است که لبخند می زند و تو را در آغوش خودش می گیرد. امام زمان(عج) پناه انسانهاست امام رضا(علیه السلام) به عبدالعزیز بن مسلم فرمودند[14]: «امام، پناه بندگان خدا، در گرفتاری است». همه ما تا بحال در زندگی، خیلی به بیچارگی رسیدیم؛ ولی بعداً فهمیدیم، جز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هیچ پناهگاهی نداریم. امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می‌فرمایند: «إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا[15] = ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ‌یم، که اگر جز این بود گرفتارى‌ها به شما روى مى‌آورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى‌کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید». کور باشد، چشمی که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نبیند.کسی شرایط دنیا را بفهمد، این همه گرک را در اطرافش ببیند و نفهمد که امنیت، از کجا برای او می آید! [1]اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [2] همان [3] قرآن کریم/ سوره مائده/ آیه 67 [4] اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [5] همان [6] همان [7] بحارالانوار، جلد 43 صفحه 158 [8] اصول کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 283 [9] همان [10] همان [11] همان [12] همان [13] همان [14] همان [15] الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) / ج‏۲ / ۴۹۷

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11002
زمان انتشار: 22 ژوئن 2019
| |
«بی­تابی» یکی از موانع شادی است

شادی (مرزداران) جلسه 9؛ 98/03/25

«بی­تابی» یکی از موانع شادی است

«بی‌تابی» یعنی انسان هیچ سختی‌ای را تحمل نمی‌کند و در مقابلش صبر ندارد و در مقابل مشکلات و حوادث روزگار، زود عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل یا به صورت «داد و فریاد و جیغ» است یا «گریه و ناله و نفرین» یا «حرکت‌های بی‌تابانه» است و انواع عکس‌العمل‌ها. اینها همه نشانه ی بی‌تابی است و ناشی از ضعف انسان است و استحکام شخصیتی ندارد و هر حادثه‌ای می‌تواند تأثیر منفی در جسم و روح او ایجاد کند. بنابراین، تا زمانی که انسان یاد نگیرد چگونه بر اضطراب و بی­‌تابی‌­اش غلبه کند، نه شاد خواهد بود و نه موفق.

گاهی چیزهایی هستند که انسان را ناراحت و غمگین می­‌کنند. مثل یک امر مادی و جمادی. مثلاً برای شکسته شدن یک ظرف یا سوختن یک غذا یا گم شدن یک شیئی، برخی از افراد به شدت از خودشان عکس‌العمل نشان می‌دهند و این با استحکام شخصیتی و شخصیت انسانی سازگاری ندارد. چون انسان شخصیتی است که خداوند می‌فرماید هر چه که روی زمین هست را برای او خلق کردم: «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً». این شما هستید که به خلقت، قیمت و ارزش می‌دهید. پس قیمت‌تان بالاتر از اشیاء و دنیاست. انسان به هیچ وجه نباید برای چیزی که به خاطر آن آفریده شده، عکس‌العمل‌های منفی نشان بدهد. اگر شخصیتش را تقویت کند، یعنی بداند قیمت‌های هر چیزی چیست، مثلاً قیمت‌های جمادی را بشناسد؛ قیمت‌های گیاهی را بشناسد؛ قیمت‌های حیوانی را بشناسد؛ قیمت‌های عقلی را بداند؛ قیمت‌های انسانی را هم بداند. اگر اینها را شناخت، برای چیزی که پایین‌تر از خودش هست، عکس‌العمل منفی نشان نمی­‌دهد. از طرفی انسان باید برای از دست دادن چیزی ناراحت بشود که چون غایت و هدفش است. نه یک چیزی که پایین‌تر از خودش است و قابل جبران هم هست. همچنین «جزع» به خاطر خودنشناسی است. وقتی انسان خودش را نشناخت و شخصیتش ضعیف بود، دائماً بی‌تاب است. برای همین یواش یواش در خانه به یک آدم عصبی، پرخاشگر، غصه‌خور و مضطرب تبدیل می‌شود. او وقتی که ندارد دردش این است که چرا ندارد؟ وقتی هم که دارد، اضطراب دارد که نکند از بین برود؛ نکند طوریش بشود. با این داشتن ها هم به آرامش نمی‌رسد. پس اگر کسی ثبات شخصیتی خودش را حفظ نکند و خودش را تقویت نکند، با داشتن هم آرامش پیدا نمی‌کند و به شادی نمی‌رسد. مثلاً اضطراب دارد که چرا همسر ندارد؟ الان هم که ازدواج کرده، با همین همسر نمی‌تواند یکسال کنار بیاید. می‌بینی دعوایشان می‌شود و درگیری پیدا می‌کنند. گرفتاری و مشکلات دارند. یا کنکور تا حالا قبول نشده هزار و یک جور خودش و اطرافیانش را جهنمی می‌کند تا کنکور قبول بشود. حالا که کنکور قبول شد، دوباره داستان بیقراری‌ها، بی‌تابی‌ها و اضطراب‌هایش شروع می‌شود. به هر حال در هیچ حالتی این آدم نمی‌تواند قرار و آرامش داشته باشد. وقتی انسان قیمت خودش را دانست و به شرافت انسانی خودش پی برد، متوجه می‌شود که چه چیزهایی ارزش غصه خوردن و ناراحتی دارند و چه چیزهایی ارزش غصه خوردن ندارند. چیزهایی که شما برایش غصه بخوری، قیمتت پایین می‌آید و نه تنها مشکلت حل نمی‌شود؛ بلکه آسیب روحی و روانی هم به خود و اطرافیانت می‌زنی. به هر حال کسی که شخصیت انسانی خودش را می‌شناسد، به یک ارزیابی و قیمت‌یابی خوبی از همه امور می‌رسد و نسبت به همه مسائل اطراف خودش آگاهی پیدا می­کند. کسی که به شناخت خود می­‌رسد، وقتی می‌خواهد برای چیزی غصه بخورد، برای شرافت خودش غصه می‌خورد. می‌گوید: آیا اصلاً فلان چیز، شایستگی غصه خوردن را دارد؟ اگر من برای این عصبانی بشوم، به شرافتم لطمه می‌خورد یا نمی‌خورد؟ ولی اگر کسی قیمت خودش را نشناخت، تبدیل به یک آدم بی‌شخصیت می‌شود. برای هر چیزی ناراحت است و برای هر چیزی غصه می‌‌خورد. در خانواده برای هر چیزی اعصاب خود و خانواده‌­اش را خرد می‌کند، و از اینکه اینقدر بی‌شخصیت است حیا نمی‌کند، یعنی ناراحت نمی‌شود و به او برنمی‌خورد که چرا من برای فلان چیز غصه خوردم، گریه کردم؟ ناراحت هم نمی‌شود. تازه این را ابراز هم می‌کند و باید چند نفر بیایند او را دلداری بدهند. این خیلی بد است. آدمی که بی‌تاب است، اطرافیان از او متنفر می‌شوند. یک زن با یک عالم جذابیت‌های زنانگی که دل مردش را با آنها می‌برد و اصلاً مرد عاشق اوست، ولی چون غرغروست، به مرور زمان مرد از او متنفر می‌شود. مرد هم همین­طور. چون بی‌تاب است، سر هر چیزی به هم می‌ریزد، بعد یواش یواش شخصیتش پیش زنش بی‌اعتبار می‌شود. اصلاً نمی‌تواند دوستش داشته باشد. حالا بدتر از جزع و فزع، مرد فحش بدهد و حرف‌های رکیک بزند و تحقیر کند، تهدید کند، کتک بزند. اینها که دیگر خیلی وحشتناک هستند. پس اگر می‌خواهید کارهای زندگی‌تان خوب جلو برود و روزی‌تان زیاد بشود، "جزع و فزع" را کنار بگذارید. چون جزع و فزع روزی را خراب می‌کند و نزد دیگران منفور می‌شوید و امیدهایتان را از دست می‌دهید و فرصت‌های سازندگی از دست­تان می‌رود. فرصت‌های جبران کار از دست می‌رود. اینها می‌تواند خیلی خطرناک باشند. بنابراین، یکی از آثار بی‌تابی و جزع و فزع این است که انسان هم پیش خودش بی‌شخصیت، ضعیف و بی‌عرضه می‌شود پیش اطرافیان. از بی تابی بپرهیز که امید را قطع می کند از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه‌­السّلام) نقل است که فرمودند: «إِیَّاكَ‏ وَ الْجَزَعَ‏ فَإِنَّهُ یَقْطَعُ الْأَمَلَ= بپرهیز از بی‌تابی کردن، چون آرزویت را قطع می‌کند»، یعنی هم در خودت ناامیدی ایجاد می‌کند، هم در اطرافیانت. گاهی یک پدر نسبت به نمرات بچه‌اش به قدری حساسیت نشان می‌دهد که این بچه مشکل روانی پیدا می‌‌کند. یا نسبت به قبولی فرزندش در کنکور به قدری حساسیت نشان می‌دهد که می‌گوید اگر پدرم بفهمد چه می‌شود؟ اصلاً این بچه کلاً اعتماد به نفس و امیدش را از دست می‌دهد و ترجیح می‌دهد که اصلاً نباشد که این وضع را ببیند. پس بی‌تابی کردن، هم برای خودمان آسیب‌هایی دارد و هم برای دیگران. یک موقع یک مادری بچه‌اش یک لغزشی پیدا کرده، یک پدری اطرافیانش یک لغزشی پیدا کردند، خیلی معقول و منطقی با آن برخورد می‌کند و حلش می‌کند. در مقابل اگر کسی یک مشکل یا لغزشی پیدا می‌کند و ما با او برخورد وحشتناکی کنیم، شیطان بر او غلبه می‌‌کند و او برای همیشه اعتماد به نفس، آرزو و امیدهای سازندگی‌­اش را از دست می‌دهد. گاهی برای خود آدم اتفاق این چنینی می‌افتد. آدم باید زود به مغفرت و عفو الهی پناه ببرد و توبه کند و امیدوار باشد. در مورد دیگران هم همین­طور است. به ­خصوص در مورد دیگران باید حواسمان باشد که اگر حادثه‌ای برایش اتفاق افتاد و نزدیک ما بیاید، ما باید مثل یک آب یخی باشیم روی آتش تا کاملاً او را آرام ‌کنیم، نه اینکه عمق فاجعه را زیادتر و عمیق تر کنیم. «بی­تابی»، موجب سستی در کار می‌­شود در ادامه حضرت می­‌فرماید: بی­تابی کارهایتان را سست می‌کند: «وَ یُضَعِّفُ الْعَمَلَ»، یعنی بی‌تابی انگیز‌ه‌ی کار را از شما می‌گیرد. مثلاً شخص می‌خواهد یک کاری انجام بدهد، شکست می‌خورد. یکبار، دو بار، سه بار، اگر راه دارد اینقدر ادامه بده تا قوی بشوی. «اَلدَرسُ حَرف وَ التِکرارُ اَلف= درس یکبار است و تکرارش هزار بار. ناامیدی ندارد. چقدر آدم­های بیکار در خانه نشستند، برای اینکه اصلاً اعتماد به نفس نداشتند کاری را انجام بدهند. چون آدم بی‌تابی بودند، با یک شکست می‌بُریدند. چنین کسی می‌گوید من کلاً به درد این کار نمی‌خورم. از این رو عملش سست و ضعیف می‌شود. مثلاً می‌خواهد بافتنی ببافد، یا آشپزی کند، دو سه بار آشپزی می‌کند، غذا خوب درنمی‌آید یا چهار تا آدم بی‌ظرفیت انتقاد می­‌کنند که شفته درست کردی، این چی بود درست کردی؟ شل بود، سفت بود، او هم چون اعتماد به نفس ندارد، کار را ادامه نمی‌دهد. نمی‌گوید: من تلاشم این بوده، خواستید بخورید، نخواستید نخورید. مگر تمام کسانی که آشپزهای حرفه‌ای هستند، از روز اول خوب غذا درست می‌کردند! آنها هم خرابکاری زیادی داشتند. بنّاها، هنرمندان، نقاش‌ها، رانندگان، چقدر تلاش کردند تا توانستند در حرفه­‌شان موفق باشند. من پزشکی را می‌شناسم که هوشش خیلی خوب است، مدرک پزشکی هم گرفته، ولی هیچ کاری نکرده. چون می‌گوید عذاب وجدان دارم می‌خواهم که یک مریض را ببینم و خوب کار نکنم. او حتی نمی‌تواند یک آمپول بزند. یک توهم وحشتناکی که در ما افتاده این کلمه است که "من استعداد این کار را ندارم". این غلط است. چون انسان مظهر خداست. برای هر کاری استعداد دارد. یعنی اصلاً هیچ کاری نیست که کسی بگوید من بلد نیستم. گاهی انسان به حرفه­‌ای علاقه ندارد، چون کار نکرده. اگر در آن کار علاقه بگذارد، قوی می‌شود. بعضی‌ها بی‌علاقه کار را انجام می‌دهند، ولی حرفه‌ای هستند. اصلاً ما چیزی نداریم که بگوییم: من به ریاضیات علاقه ندارم، از ریاضیات متنفر هستم. در روایت هم داریم: «النَّاسُ‏ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا» مردم نسبت به چیزی که بلد نیستند، دشمن آن می‌شوند، بدشان می‌آید، متنفر می‌شوند. پس اگر شکست خوردیم،‌نباید از پا بنشینیم. بلکه باید ادامه بدهیم. مربی‌مان را عوض می‌کنیم. مدرسه‌مان را عوض می‌کنیم. آموزشگاه‌مان را عوض می‌‌کنیم. از نو شروع ‌کنیم. اندوه از عواقب بی­تابی است «وَ یُورِثُ الْهَمَّ»، انسان با بی تابی اندوه و دغدغه‌های ذهنی پیدا می‌کند و برایش یک فاجعه و عقده و مشغله وحشتناکی می‌شود که مدام او را اذیت می‌کند. برای همین راهش این نیست که شما بگویی فلان چیز روی مخ است، اگر یک چیزی روی مخ است، برو آن را حل کن. گاهی یک چیزی روی مخ است و باید هم روی مخ باشد. پس نسبت به آن تغافل و تجاهل بکن، نگذار تو را داغون کند. نصف عاقل تحمل است، نصفش بی‌خیالی. پس نسبت به آن بی‌خیال باش، هنر بی‌خیالی یک هنر بزرگ است. وقتی که من الان نمی‌توانم یک چیزی را تغییر بدهم، باید تغافل کنم. در ادامه روایت، حضرت امیر علیه‌السلام دو راهکار می دهد برای اینکه بتوانیم مشکلات را حل کنیم. ایشان می‌فرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فِی أَمْرَیْن‏= بدان که نجات تو در یکی از این دو کار است». یعنی اگر می‌خواهی از یک کاری نجات پیدا بکنی، یکی از این دو راه را انتخاب کن: «فَمَا كَانَتْ لَهُ حِیلَةٌ فَالاحْتِیَالُ‏= اگر می‌توانی یک راه برایش پیدا کن». مثلا بچه لکنت زبان دارد، می‌شود حلش کرد یا فلان مریضی را دارد. حوصله کن تا یواش یواش درست بشود. «وَ مَا لَمْ یَكُنْ لَهُ حِیلَةٌ فَالاصْطِبَار= اما اگر راه ندارد ،دیگر صبر کن». حتی اگر خودت یک مشکلی را ایجاد کردی، مثلاً پدر و مادرت گفتند با این شخص ازدواج نکن، این به صلاح نیست، ولی تو رفتی با اوازدواج کردی و دیدی واقعاً هم به صلاح نبود و حالا مایه عذابت شده. بدان که بالاخره راه حل دارد.  برای دوست داشتن یک راه‌هایی وجود دارد که اگر از کسی متنفر هستید او را دوست داشته باشید. چون نمی‌خواهی که از او جدا بشوی، یا به خاطر فرزندانت نمی‌خواهی از او جدا بشوی یا نمی‌توانی جدا بشوی، پس الان برو یک کاری بکن که او را دوست داشته باشی. برای چی می‌خواهی با تنفر زندگی‌ات را ادامه بدهی؟  ببینید امیرالمؤمنین چقدر قشنگ ما را راهنمایی می‌کند. می‌گوید: اگر کارت راه حل دارد، می‌توانی این مشکل را حل بکنی، برو حلش کن. اگر واقعاً همه راهها را رفتی و نشده، باید صبر کنی. «فَالاصْطِبَار». یعنی تحملش کن. این را کفاره گناهانت بگذار که برایت درجات آخرتی می‌شود. اینطوری با آنها راه بیا. از این به بعد دوستت می‌شود. پس جزع و فزع فایده‌ای ندارد. قا/186 موانع شادی/ بی تابی

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11001
زمان انتشار: 24 ژوئن 2019
| | |
یاران ویژه امام زمان علیه‌السلام

یاران ویژه امام زمان علیه‌السلام

ماموریت امام زمان علیه‌السلام مثل امام حسین علیه‌السلام در کربلا نیست. موقع شهادت آدم خود به خود خیلی درست می شود. آقا امام زمان علیه‌السلام می‌خواهد حکومت کند. تو مثل شهدای کربلا که شب عاشورا پاک‌باخته بودند در حکومت حضرت باید آنقدر پاک باشی...

فیلم

1 - یاران ویژه امام زمان علیه‌السلام

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 11000
زمان انتشار: 14 دسامبر 2020
|
«مصلح جهانی» و «مصلح برگزیده» کیست؟

«مصلح جهانی» و «مصلح برگزیده» کیست؟

امام‌زمان علیه‌السلام مصلح جهانی است و همه‌چیز را درست می‌کند. از این‌رو به زائر امام‌حسین علیه‌السلام هم مصلح برگزیده می‌گویند. یعنی خدا زائر امام‌حسین علیه‌السلام را انتخاب کرده و به او اجازۀ آمدن داده است. کربلا و اربعین نشان می‌دهد که خداوند ورای همۀ گناهان و آلودگی‌ها، آن رحمت ویژه‌اش را شامل حال زائر می‌کند و این حاکی از معدن رحمت بودن امام‌حسین علیه‌السلام است. اثر کار زائر، چه بداند و چه نداند، این است که زمینۀ آمدن مُصلح جهانی را فراهم می‌کند. بنابراین، نام خودش در شمار مُصلحان نوشته می‌شود. زائر چه بداند و چه نداند، عزادار چه بداند و چه نداند، به بقای دین و توسعۀ معارف اسلامی کمک می‌کند. این‌همه جمعیت که می‌آیند، حتی مسیحی یا سنّی، در این نقشه بازی می‌کنند و خدا به هریک سهمی می‌دهد. به قول آیت‌الله بهجت (رحمه‌الله‌علیه)، ناصبی و کافری هم که اشکی بریزد، سهمی دارد؛ چون روی نقشه کار می‌کند و به نقشه کمک می‌کند. این جمعیت همه برخوردار از رحمت و توجه‌اند؛ چون دین خدا را یاری می‌کنند و موجی در جهان ایجاد می‌کنند که نیروی کافی برای ظهور امام زمان را تأمین می‌کند. امام‌زمان برای ظهورش احتیاج به لشکر دارد. این لشکر دلداده از کجا باید تأمین شود؟ عاشقانی که جهادی و فداکار و جان‌برکف باشند، از کجا باید تأمین شوند؟ از این مجالس. کجا می‌شود همۀ دشمنی‌ها را از بین برد و تبدیل به صفا و وحدتش کرد؟ باید با کجی‌ها مبارزه کرد. آدمی که این‌همه انحراف می‌بیند و لال است و هیچ تلاشی نمی‌کند، در حالی که می‌تواند با استفاده از درس و علم و سواد و آبرو و استعداد و پولش به اصلاح کجی‌ها کمک کند، چطور ممکن است منتظر حضرت باشد؟! «أین»های دعای ندبه را که می‌گوییم، باید خودمان آدمی مبارز برای برطرف‌کردن کجی‌ها و انحرافات باشیم. اگر وجودمان برای برطرف‌کردن کجی‌ها و انحرافات، در سطح خانواده و محل و شهر و کشور و در سطح بین‌الملل، خاصیت داشته باشد، آنگاه ما نیز یکی از سربازان و هم‌چادرهای حضرت خواهیم شد. «أین» که می‌گوییم، باید دنبال عمل هم باشیم.   برگرفته از کتاب «قُوت جان» امام حسین علیه‌السلام و اربعین، امام زمان عجل الله فرجه الشریف

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10999
زمان انتشار: 22 ژوئن 2019
| | |
پنجاه از سیصد و سیزده

پنجاه از سیصد و سیزده

فیلم

1 - پنجاه از سیصد و سیزده

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10998
زمان انتشار: 20 ژوئن 2019
| |
سال روز شهادت دکتر مصطفی چمران

سال روز شهادت دکتر مصطفی چمران

دکتر مصطفی چمران در اسفند 1311 چشم به روی دنیا گشود. او پنج برادر داشت که همراه پدر و مادرش در یکی از محله‌‏های قدیمی تهران به نام سر پولک زندگی می‏‌کردند. پدر او کارگر ساده و زحمت‏کشی بود که در حلال و حرام دقت زیادی داشت. او با شغل جوراب ‏بافی، هزینه زندگی را تأمین می‏‌کرد؛ در حالی که همواره پول کمتری از مشتری‏ها می‏‌گرفت تا مطمئن باشد حق دیگران در روزی او آمیخته نیست. مادر مصطفی زن آگاهی بود که افزون بر رسیدگی به امور خانواده و تربیت فرزندان، از رشد علمی و سیاسی خود نیز غافل نبود. او اهل مطالعه و بحث درباره مسائل روز جامعه بود و همواره از اخبار و پیشامدهای کشورش خبر داشت.

هوش و نبوغ چمران، زبانزد دوست و آشنا بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه‏اش را در مدارس انصاریه، دارالفنون و البرز تهران گذراند و در سال 1332، موفق شد برای ادامه تحصیل در رشته الکترونیک وارد دانشکده فنی تهران شود. چمران، سه سال بعد با رتبه دانشجوی ممتاز، دانش آموخته گردید و با استفاده از بورس تحصیلی، عازم آمریکا شد. شهید چمران دوره کارشناسی ارشد را در دانشگاه تگزاس گذراند و مدرک دکترای خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما، از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا دریافت نمود. او که با نمره‏های عالی تحصیلات خود را به پایان رسانده بود، مدتی را در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام زمان خود، در یکی از مراکز تحقیقاتی به کار پرداخت. در لبنان پس از قیام خونین پانزده خرداد 1342، پیشگامان مبارزه بر ضد رژیم شاهنشاهی، به این نتیجه رسیدند که برای توسعه و تشدید ابعاد مبارزه بر ضد رژیم، به یک مبارزه سازمان‏دهی شده نیاز می‏باشد. از این رو، دکتر چمران به همراه بعضی دوستان مؤمن و هم‏فکر خود، به مصر می‏روند و سخت‏ترین دوره‏های جنگ‏های چریکی و پارتیزانی را که هم‏زمان با حکومت جمال عبدالناصر بود، فرا می‏گیرند. دکتر چمران پس از بازگشت از مصر، برای مدتی به امریکا رفت و سپس به دعوت امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، از آمریکا به سوی لبنان هجرت کرد. ایشان درباره سفر خود به لبنان می‏گوید: «من در آمریکا زندگی خوشی داشتم و از همه نوع امکانات برخوردار بودم، ولی همه لذات را سه طلاقه کردم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومین و مستضعفین زندگی کنم». شهید چمران در لبنان با فراهم ساختن فعالیت‏های چریکی و تربیت جوانان جنوب لبنان، کوشید توانایی رزمی برادران لبنانی خود را برای مقابله با اشغالگران صهیونیست بالا برد. وجود سرداری چون چمرانِ عارف و مجاهد و برخورداری او از خلوص و ایثار، امام موسی صدر را بر آن داشت که حرکت مسلمانان مبارز لبنان را سازمان‏دهی کند و به جوانان محروم و مستضعف آن دیار، هویتی تازه بخشد تا مبارزات آنان، رنگ تازه‏ای به خود گیرد. از دیگر حماسه های او می‌توان به حماسه پاوه، حماسه سوسنگرد و حماسه دهلاویه اشاره کرد. ویژگی های شخصیتی شهید چمران شهید دکتر مصطفی چمران که همه زندگی، درس و دانشگاه را رها کرده و آمده بود جبهه، تا به عشق خدا و کشور، با دشمن بجنگد، در یکی از عملیات ها، در شبی مهتابی، همراه دوستان خود داشتند به دشمن شبیخون می زدند. در حین رفتن، ناگهان چمران می ایستد و رو به همراهان می گوید: به زیر پاهای خود نگاه کنید. آن ها نگاه می کنند، زمین پوشیده از گل های شقایق است. شهید چمران آن دشت را دور می زند و همراه یاران، از نقطه ای دیگر به دشمن حمله می کند. شهید چمران آن روز به دوستان خود چنین می گوید: ما نباید آن گل ها را زیر پای مان له کنیم. حال آن که عراقی ها آن جا را با تیر و خمپاره شخم می زدند. وقتی این ماجرا به گوش امام خمینی(ره) می رسد، امام می فرماید: «من چمران را دوست داشتم، اما الآن بیشتر دوست دارم.»  

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10996
زمان انتشار: 16 سپتامبر 2021
|
فرم دعوت از استاد شجاعی

فرم دعوت از استاد شجاعی

دوستان و علاقمندان به سخنان و مباحث استاد محمد شجاعی که مایل به دعوت استاد به منظور برگزاری کلاس و مجالس سخنرانی هستند، می‌توانند فرم زیر را دانلود کرده و بعد از پر کردن فرم، آن را از طریق فکس به مؤسسه ارسال نمایند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10995
زمان انتشار: 19 ژوئن 2019
| |
راه ورود بدون حساب، به بهشت

خانواده آسمانی، جلسه 503، 98/03/23

راه ورود بدون حساب، به بهشت

برای این که چگونه وارد خانه سلامتی بهشت شویم، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ حَشَرَ اَللَّهُ اَلْخَلاَئِقَ نَادَى مُنَادٍ لِيَقُمْ أَهْلُ اَلْفَضْلِ فَيَقُومُ فِئَامٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَتَسْتَقْبِلُهُمُ اَلْمَلاَئِكَةُ يُبَشِّرُونَهُمْ بِالْجَنَّةِ= چون روز رستاخیز شود، خداوند آفریدگان را گِرد مى‌آورد و یک منادى ندا می‌دهد که اهل فضل برخیزند! پس گروهى از مردم برمى­‌خیزند و فرشتگان به پیشوازشان مى­‌روند و آنان را به بهشت مژده مى­‌دهند». اینها بدون حساب وارد بهشت می‌شوند. سپس فرشته‌ها از آنها سؤال می‌کنند «وَ يَقُولُونَ مَا فَضْلُكُمْ هَذَا اَلَّذِي تَدْخُلُونَ بِهِ اَلْجَنَّةَ قَبْلَ اَلْحِسَابِ= این بخشایشگرىِ شما چه بوده که به سبب آن، پیش از حسابرسى، به بهشت مى­‌روید؟»

آنها در پاسخ سه خصوصیت را بیان کردند: 1ـ اینکه «كُنَّا نَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَنَا»، از کسانی که به ما ظلم می‌کردند می‌گذشتیم. 2ـ «وَ نَصِلُ مَنْ قَطَعَنَا»، از کسی که با ما قطع ارتباط می‌کرد، ما با او ارتباط برقرار می‌کردیم. 3ـ «وَ نَحْلُمُ‏ إِذَا جُهِلَ‏ عَلَیْنَا»، و موقعی که کسی در حق ما جهالتی می‌کرد، حلم می‌ورزیدیم . نتیجه این سه خصلت این است که به آنها گفته می‌شود وارد بهشت شوید: «فَیُقَالُ لَهُمْ اُدْخُلُوا اَلْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ اَلْعامِلِینَ= آن گاه به آنها گفته مى شود: به بهشت در آیید که چه نیکوست مزد عمل کنندگان!» اگر گذشت و بخشش ما موجب سوء استفاده طرف بشود چه کنیم؟ گذشت و بخشش خوب است؛ اما اگر قرار باشد گذشت ما کسی را بدتر کند و از آن سوءاستفاده کند، نباید چنین اجازه‌­ای داد. بخصوص بخشش پدر و مادر که با گذشت و عفوشان نباید زمینه جسارت و بی‌ادبی فرزندشان را فراهم کنند. پس اولین کاری که پدر و مادر باید بکنند، این است که برای خودشان حریم‌بندی ایجاد کنند تا بچه نتواند در حریم پدر و مادر بیاید یا جسارت و بی‌ادبی و تندی کند. این به خاطر آن است که پدر و مادر، از هر کسی برای بچه خطرناکتر هستند. چون اگر بچه بی‌ادبی کند و به حریم پدر و مادر وارد بشود، گرفتار عاق والدین می­‌شود و به جهنم می‌رود. گاهی ممکن است بچه ظلمی یا جهالتی کند و او را ببخشند؛ اما پدر و مادر باید جایگاه خودشان را حفظ کنند تا بچه به خودش اجازه بی‌ادبی و ورود در این حریم عاشقانه و دوستانه را ندهد. بهشت منتظر اهل صبر است بیش از آن که اهل صبر مشتاق بهشت باشند، بهشت مشتاق اهل صبر است. به همین گروه گفته می‌شود: سلام علیکم بما صبرتم= سلام بر شما بخاطر این که اهل صبر بودید». در قیامت منادی ندا می‌دهد که اهل صبر برخیزند. عده‌ای بلند می‌شوند. ملائکه به استقبالشان می‌روند و به آن­ها بشارت می‌دهند به بهشت و می‌گویند: این صبری که باعث شده شما قبل از حساب و بدون حساب به بهشت بروید، چیست؟ آن­ها می‌گویند: «كُنَّا نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ= خویشتن را بر طاعت خدا به صبر وا مى‌داشتیم و در ترک معاصى خدا، شکیبایى مى‌ورزیدیم». پس یکی از عوامل بهشت رفتن، صبر است. یکی از انواع صبر، صبر بر عبادت است. مثلاً شخص می‌خواهد نماز بخواند آن هم اول وقت، حوصله‌­ا‌ش نمی‌گیرد. کسی که اول وقت نماز نمی‌­خواند، فقط این نیست که اول وقت نماز نخوانده است؛ بلکه از شفاعت پیامبر ص محروم می‌شود. «نُصَبِّرُ أَنْفُسَنَا عَلَى طَاعَةِ اللهِ» یعنی روحیه حوصله نماز خواندن اول وقت را به خودت تحمیل کن. خیلی­‌ها ماه رمضان روزه نمی‌گیرند. چون حوصله روزه گرفتن ندارند. تحمل 16 ـ 17 ساعت را ندارد و نمی‌توانند خودشان را به صبر وادار کنند. برای همین از روزه گرفتن، طفره می‌روند؛ یا وقتی می‌خواهند خمس بدهند، نفسشان تحمل نمی‌کند؛ یا وقتی می‌خواهند جهاد و جبهه بروند، اکراه دارند و سختی های کار را تحمل نمی‌کنند. «طاعت الهی» اولش برای بخش حیوانی سخت است؛ ولی بعدش شیرین می‌شود. حتی برایش ملکه می‌شود و به آن افتخار می‌­کند. ما در مقابل دستورات خدا دو بخش داریم: یک بخش حیوانی و یک بخش انسانی. بخش انسانی در مقابل دستورات خدا اصلاً اذیت و ناراحت نمی‌شود. چون شأن انسانی­ از جنس اهل­‌بیت و خداست، از اینکه حجاب دارد و از آن لذت می‌برد، خوشحال است. بهشت، پاداش صبر بر گناه است دومین عاملی که به آن اشاره شد برای بهشتی شدن، صبر معصیت است. حضرت می‌فرماید: «وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعَاصِی اللهِ». چون کسی که اهل گناه نیست و معصیت نمی‌­کند، می‌فهمد معصیت یعنی جهنم، یعنی ذلت دنیا و آخرت. ممکن است معصیت دقائقی لذت داشته باشد، ولی بعد ذلت و بی‌شخصیتی و افسردگی و بیماری‌های روحی و روانی می‌آورد. حالا تو برو دکتر روانپزشک و روانشناس، نمی‌تواند مشکل را حل کند. اینکه تو به هم ریختی با گناه، با قرص و دارو حل نمی‌شود، این استغفار می‌خواهد، توبه می‌خواهد، آشتی کردن با خدا می‌خواهد، جبران می‌خواهد تا روحت قشنگ و تمیز و سالم بشود، تا به نشاط برسی. بسیاری از گرفتاری‌های روحی و روانی‌ما مربوط به معصیت خداست، انسان باید استغفار کند و توجه داشته باشد که غفلت نکند و جبران کند. در پاسخ به چنین صبری، فرشته‌ها می‌­گویند: «فَیُقَالُ لَهُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِین‏= به آنها گفته می‌شود بفرمایید به بهشت که اجر خوبی است برای کاری که شما انجام دادید». پس توجه داشته باشید که صبر باعث می‌شود انسان بدون حساب بهشت برود. اصلاً صبر اسم یک گیاه است، چون خیلی تلخ است به آن صبر می‌گویند. یعنی جهنمت را در اینجا می‌توانی با صبرت طی کنی. وقتی که صبر بر طاعت می‌کنی، تمام گناهانت آمرزیده می‌شود. وقتی صبر بر معصیت می‌کنی، پاک می‌شوی. صبر بر مصیبت هم همینطور است. انسان باصبر تعالی پیدا می‌کند. در روایت داریم که در بهشت درجاتی هست که انسان جز با درد و بیماری به آن درجات نمی‌رسد. پس تحمل کن و نگذار اعصابت خرد شود. حالا یک اتفاقی برای بدنت افتاده و مجبور هستی یک دردی را تحمل کنی. حالا بالاخره مریضی پیش می‌آید، آسیب‌دیدگی پیش می‌آید. باید تحمل کنیم. چگونه همسایه خدا در بهشت باشیم؟ ندا دهنده‌اى ندا مى‌دهد که همسایگان خدا در سراى سلامت برخیزند. «ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ لِیَقُمْ جِیرَانُ اللهِ فِی دَارِ السَّلَام‏». همسایه یعنی به همدیگر چسبیده هستیم و از همدیگر اطلاع داریم. به خانه‌مان رفت و آمد وجود دارد و از احوال هم خبر داریم و از هم کمک می‌گیریم و پشت هم هستیم و شریک شادی و غم‌های هم هستیم. حالا فرشته ندا می‌دهد: "همسایگان خدا"، یعنی کسانی که یک اتصالی با خدا دارند، یک ارتباطی با خدا دارند، یک رفت و آمدی با خدا دارند؛ برخیزند. اینها کسانی هستند که در بهشت تند و تند با خدا می‌توانند ارتباط داشته باشند. هر وقت دلشان برای خدا تنگ می‌شود، هم خدا با آنها حرف می‌زند و هم اینها با خدا حرف می‌زنند. یعنی یک طور دیگری سایه خدا بالای سرشان است. سایه خدا سر همه بندگانش هست، ولی همسایه، یعنی سایه‌مان روی هم است. این حمایت ویژه است. وقتی گفته می‌شود «جیران الله» یعنی همسایه خدا و این خیلی مقام بزرگی است. این همسایه خدا به این معناست که در دنیا اگر کسی همسایه خدا باشد، در آخرت هم همسایه خدا خواهد بود. این در حالی است که در قیامت خدا با افرادی اصلا نه حرف می‌زند و نه به آنها نگاه می‌کند. قرآن می‌فرماید:« لَا یُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ= خدا در قیامت با آنان حرف نمی زندو به آنان نظر هم نمی کند». گروهی که دوست داشتن هایشان برای خداست، همسایه خدا می شوند گروه دیگری که همسایه خدا می‌شوند، کسانی هستند که حب و بغضان برای خدا است. در مورد اینها حضرت می‌فرمایند: «فَیَقُومُ فِئَامٌ مِنَ النَّاس‏» یک دسته‌ای از مردم هم در آنجا بلند می‌شوند که فرشته‌ها به استقبالشان می‌آیند و بهشت را به آنان بشارت می‌دهند. بعد به آنها می‌گویند: «مَا فَضْلُكُمْ هَذَا الَّذِی جَاوَرْتُمْ بِهِ الله فِی دَارِ السَّلَام‏= فضیلت شما چه بود که شما در بهشت همسایه خدا شدید؟». «فَیَقُولُونَ كُنَّا نَتَحَابُّ فِی اللهِ= ما یکدیگر را براى خدا دوست مى داشتیم». پیامبر که از معراج می‌آمدند، خداوند مهمترین مسائل را به او گفت. از جمله این که محبّت تو به خاطر من است، زنت را دوست داری به خاطر من، شوهرت را دوست داری به خاطر من، بچه‌ات را دوست داری، کشورت را دوست داری، آدمها را دوست داری، یا هر چیزی را که دوست داری، به خاطر من دوست داشته باش. یعنی نسبت محبتی تو با آدمها بستگی به نسبت این آدمها با خدا دارد، پس به عشق خدا دوست داشته باش. خدا در قرآن می‌گوید فقط یک چیزی هست که می‌ارزد که شما به خاطرش یک چیزی را دوست داشته باشید یا از یک چیزی بدتان بیاید، یک چیزی را انتخاب کنید، یا یک چیزی را کنار بگذارید، قیمت شما همان است. پایین‌تر از آن، دیگر قیمت شما نیست و آن خود خود خداست. اینقدر خداوند به انسان شخصیت داده که به ما یاد میدهد که: «قُلْ إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُكی‏ وَ مَحْیایَ وَ مَماتی‏ لِله رَبِّ الْعالَمین= بگو محققا نمازم و اعمالم و زنده بودنم و مردنم برای خدا است». این آیه خیلی مهم است. باید هر روز گفته بشود، نمازم، عبادتم، زندگیم، مرگم فقط برای خداست. اگر کسی برای خانواده‌اش زندگی کرد و خدا در اولویت بعدی بود؛ بدبخت و خوار دنیا و آخرت است. علامتش هم این است که تا چشمش به چهار تا جاذبه‌ی دنیایی می‌خورد، نماز ظهرش می‌رود به دم غروب. نماز مغرب و عشایش می‌رود به ساعت 12 شب. چون با دنیا بیشتر صفا می‌کند و با امور دیگر بیشتر انس دارد تا خدا. کسی می‌خواهد پیش شما مقرب باشد، می‌خواهد به او امکاناتی بدهید، سه چیز را باید در نظر بگیرید: «عشق به خدا، عشق به اهل بیت، و جهاد در راه خدا». باید ملاک دوست‌داشتن‌مان را خدا قرار بدهیم. پس نگو من از این کار بدم می‌آید. اگر خدا خوشش می‌آید نگو از این کار بدم می‌آید. هر کاری را خدا گفته خوب است، خوب است و تو هم باید خوشت بیاید. وقتی که خدا می‌گویی بد است، باید بدت بیاید. اگر برخلاف این عملی انجام دهی، با خدا در می‌افتی، و این یعنی با خودت داری در می‌افتی. مثل کسی که چاقو بردارد و مدام در چشم و گوش و شکم خودش بزند. قا/182 دارالسلام

صوت

1 - راه ورود بدون حساب، به بهشت

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10994
زمان انتشار: 19 ژوئن 2019
| | |
تشرف حاج محمد علی فشندی خدمت امام عصر (عج)

تشرف حاج محمد علی فشندی خدمت امام عصر (عج)

فیلم

1 - تشرف حاج محمد علی فشندی خدمت امام عصر (عج)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 10993
زمان انتشار: 7 ژوئن 2020
| | |
رازی که حضرت عبدالعظیم ع در سینه داشتند(کلیپ)

رازی که حضرت عبدالعظیم ع در سینه داشتند(کلیپ)

رازی در سینه ام حبس است که خواب را برمن حرام کرده!  و تا این راز به اهلش نرسد، مأموریت من، ناقص است ...  رازی که سخت ترین آزمون امّت پیامبر است و روزی در پسِ پرده ری ، فاش می شود...  

فیلم

1 - رازی که حضرت عبدالعظیم ع در سینه داشتند(کلیپ)

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed