www.montazer.ir
سه‌شنبه 2 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9905
زمان انتشار: 27 دسامبر 2018
| | | | | |
گزارش تصویری/فعالیت موکب موسسه منتظران منجی در اربعین 97-سری دوم

گزارش تصویری/فعالیت موکب موسسه منتظران منجی در اربعین 97-سری دوم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9903
زمان انتشار: 29 دسامبر 2018
| |
یکی از دلایل ترس از مرگ

استاد محمد شجاعی

یکی از دلایل ترس از مرگ

اگر ما در این عالم درست انتخاب هدف کنیم و خود را برای زندگی در آن عالم آماده کنیم، هر چه بیشتر به آن سمت می‌رویم، شادی و آرامش و طلب ما بیشتر می‌شود و موت و وفات، برای مؤمن عروسی و شادی می شود. اما می دانید ما وقتی به لحظه ی باشکوه ورود به نظام برزخی و بهشت می‌رسیم؛ و قرار است عروسی و جشن تولد ما باشد، چرا می‌ترسیم؟ علت این است که در دنیا درست هدفگذاری نکرده ایم و اصلاً آن جهان را هدف قرار نداده بودیم، ما درست نقطه مقابل را هدف قرار داده بودیم. شیطان اینگونه ما را در سراب می‌دواند.   برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، دروس «دشمن شناسی» جلسه 26 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9902
زمان انتشار: 27 دسامبر 2018
| |
مراقبِ هدف گذاریِ شیطان باشیم

استاد محمد شجاعی

مراقبِ هدف گذاریِ شیطان باشیم

از روشهای شیطان این است که به قدری دنیا را جلوی چشم ما بزرگ و مهم جلوه می‌دهد که ما چیزی به اسم ابدیت را فراموش می‌کنیم. یعنی شیطان برای ما هدف‌گذاری می‌کند و یک قسمت از مسیر را در چشم ما خیلی بزرگ می‌کند و در حالی که مسیر اصلی ما از تولد تا بینهایت است، شیطان مقطع تولد تا مرگ را به قدری بزرگ می‌کند که ما اصلاً فرصت نگاه کردن به مرحله وفات به بعد را پیدا نمی‌کنیم و تمام آرزوهای ما خلاصه می‌شوند در آرزوهای کوچک و مبتذلی که فقط در دنیا تاریخ مصرف دارند و به درد زندگی ابدی ما نمی‌خورند.  برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، دروس «دشمن شناسی» جلسه 26 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9901
زمان انتشار: 27 دسامبر 2018
| | | | | |
گزارش تصویری/فعالیت موکب موسسه منتظران منجی در اربعین 97-سری نخست

گزارش تصویری/فعالیت موکب موسسه منتظران منجی در اربعین 97-سری نخست

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9896
زمان انتشار: 25 دسامبر 2018
| |
«ابرار» کسانی هستند که اراده به بهشت رفتن دارند

شرح زیارت جامعه کبیره؛ جلسه 82؛ 97/9/29

«ابرار» کسانی هستند که اراده به بهشت رفتن دارند

در فقره «عناصر الأبرار»، در خصوص «عنصر» خوبی‌ها بودن معصومین علیهم‌السلام در وجود انسان‌ها توضیح دادیم. حالا می‌گوییم: «ابرار» کسانی هستند که همیشه تصمیم می‌­گیرند خروجی‌های نیک داشته باشند و شبیه‌ترین موجودات به خدا و اهل بیت شوند و در این تصمیم، صدق دارند.

اینکه کسی تصمیم بگیرد همیشه به نیکی باشد و همیشه خروجی‌های نیک داشته باشد، کار هر کسی نیست. لیاقت خاص و زحمت خاص و همت خاصی می‌خواهد. البته ما برای این مقامات ساخته شده ایم؛ اما همت نمی‌کنیم و تصمیم نمی‌گیریم تا به آن مقامات برسیم. در حالی که «بَر» بودن، همت بزرگی می‌خواهد. مثل اینکه شخص فکر می‌کند که می‌خواهد جایگاه دکتری در این مملکت داشته باشد و به او آقا و خانم دکتر بگویند. دلش می‌خواهد به او رئیس جمهور بگویند. دلش می خواهد نماینده مجلس و استاندار و فرماندار بشود. خوشش می‌آید که این جایگاه را بگیرد و هنرمند بشود و از اینکه این جایگاه را دارد، اغنا می‌شود. کسی که شخصیتش در بخش «فوق عقلانی»‌ شکل گرفته، به معنای حقیقی سه معشوق بیشتر ندارد: الله، اهل بیت و جهاد. بقیه معشوق‌های عقلی و حیوانی و گیاهی و جمادی‌اش زیر نظر معشوق‌­های اصلی‌اش هستند. بنابراین، بیشترین همّ و دغدغه اش این است که در چادر امام زمان علیه‌السلام باشد. تا در آن چادر نرود و مطمئن نشود که پذیرفته شده، تلاش را رها نمی‌کند. چرا ابرار بالاتر از اخیار هستند؟ ابرار، آن دسته‌ از انسان‌های بزرگی هستند که جایگاه خاصی در نظام خلقت در دنیا و آخرت دارند. از نظر لغوی، ابرار یعنی نیکان و کسانی که اهل نیکی هستند. فرق­شان با «اخیار» این است که ابرار با اراده و تصمیم، همیشه اهل خیر و نیکی هستند؛ اما اخیار همیشه اینگونه نیست، گاهی اهل خیر بودن کسی می‌تواند غیرارادی هم باشد. یعنی بدون نیت، از آنها خیری صادر بشود. بنابراین، ابرار بالاتر از اخیار هستند. زیرا اینها با درکی که از جایگاه خودشان در نظام خلقت دارند، تصمیم دارند که بَر باشند.یعنی همیشه با اراده و تصمیم، می خواهند اهل نیکی باشند. ابرار کسانی هستند که تصمیم دارند، شبیه‌ترین موجودات به خدا و اهل بیت شوند. به عنوان مثال، وقتی با امام حسین علیه‌السلام روبروست، حواسش به این است که با چه کسی حرف می‌زند. می فهمد که دارد با انسان کامل حرف می‌زند. وقتی می‌گوید این را می‌خواهم و آرزویم است، چون از خدای من است، این را راست می‌گوید. یعنی جزء برنامه‌هایش است. نه اینکه به قول علی علیه‌السلام: «لاَ تَكُنْ مِمَّنْ یَرْجُو اَلْآخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ= از آن كسانى مباش كه بدون عمل به آخرت چشم امید بسته اند». حالا بگو که برای رفتن به بهشت و زندگی بهشتی چه کار کرده ای؟ شوهرداری و زن‌داری و تربیت بچه‌ات چطوری است؟ غذا خوردن و کار اقتصادی و لقمه‌ات چطوری است؟ برخوردت با خانواده همسر و مردم و همسایه‌ها و بقیه مردم چطوری است؟ گاهی بعضی افراد را می‌بینی که اصلاً شباهتی به بهشتیان ندارند؛ ولی وقتی که به او بگویند می‌خواهی به بهشت بروی، می‌گوید بله دوست دارم. او از آنهایی است که به تعبیر علی علیه‌السلام آرزوی آخرت دارد، امّا برایش عملی انجام نمی‌دهد. در این خصوص قرآن می فرماید: «وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْیُهُمْ مَشْكُورًا =و هر كس خواهان آخرت است و نهایت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق‏ شناسى واقع خواهد شد». ابرار آدم­های خیلی جدی اند که برای خودشان خیلی شخصیت قائل هستند و در سایه معرفت و کرامت نفس، ارزش مقام خود را خوب می‌شناسند. ارزش و قیمت و کرامت و بزرگی خودشان را خوب می‌شناسند و می‌دانند که بیخود به این دنیا نیامده اند و درگیر کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی و عقلی نیستند.؛ بلکه از این امور آزاد هستند. یعنی ضمن اینکه به شان های پایینی احترام می‌گذارند و دوستشان هم دارند و به آنها هم توجه دارند؛ اما از اینها آزادند. ابرار کسانی اند که با شخصیت انسانی‌شان زندگی می‌کنند و تمام بخش­های شخصیت چهارگانه‌شان زیرمجموعه شخصیت اصلی‌شان است. این خیلی مهم است. چون آنها می‌دانند که هدف خلقت این بوده که شبیه خدا بشوند. مَثل خدا بشوند و به مقام ائمه برسند. برای همین در زیارت عاشور می خوانند: «وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ= از خداوند می خواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهم‌السلام نزد خدا دارید، برساند». برای همین است که این جور آدمها همّ شان در سبک زندگی‌، این است که تا نیافتند در مسیری که به آن مقام برسند، دست از تلاش برنمی دارند. ابرار، بالاتر از متقین هستند من خیلی فشرده و محدود از شخصیت ابرار در قرآن برای شما می گویم. قرآن ابرار را اینطور معرفی می­‌کند: «لَكِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِاللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ[1]= لیکن آنان که با تقوایند برای آنها بهشت‌هایی است که در زیر درختانش نهرها جاری است و در آن جاودانند، در حالتی که خدا بر آنها خوان احسان خود گسترده، و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است». تقوا که رشد ‌کند، به جایی می‌رسد که میوه‌اش ابرار می‌شود. اهل تقوا بهشت‌هایی دارند که نهرها از زیر آنها جاری است و در آن جاودانه اند. این پیش‌پرداخت خداست. آنچه که پیش خود خداست، بالاتر از بهشت است، ولی برای ابرار بهتر است.  قرآن همچنین می فرماید: «وَالْعَصْرِ/ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ/ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا= سوگند به عصر/ كه واقعا انسان دستخوش زیان است/ مگر كسانى كه ایمان آوردند». همه در خسران هستند، مگر مؤمن. یعنی حتی اگر مسلمان هم باشی، باز هم خسران داری. چون قلبت باید اینها را باور کند. وقتی که قلبت باور کند، عملیاتی می‌شوی. بالاتر از مؤمنین متقین هستند. متقین شخصیت بسیار بسیار برجسته‌ای دارند که مراتب هم دارد. اینها افرادی هستند که از هر چیزی که ممکن است محدودشان کند، فرار می‌کنند. آدمهای آزادی هستند که بی نهایت‌طلبند و هر چیزی که ممکن است آنها را جهنمی کند، می‌ترسند. اهل تقوا از هر عمل و اخلاق یا اعتقادی که معشوقش الله و معصومین آن را امضا نکنند، ترس دارند. این حالت ترس از اینکه امضای الله و اهل بیت پای عمل انسان نباشد را تقوا می‌گویند. برای همین است که آدم با تقوا می‌داند اگر آنها عملش را امضا نزده باشند، حتماً محدود خواهد شد و رشدی نخواهد داشت. بالاتر از متقین یک مرحله دیگر وجود دارد که متقین اوج می‌گیرند و بالاتر می‌روند که به آنها ابرار می‌گویند. ابرار از این مرحله آمدند و به یک مرحله‌ای که نیت‌شان "شدن" است، رسیده اند. مثل کسی که کلاس چهارم نظری است یا دیپلم است و می‌خواهد پروفسور مغز و اعصاب بشود. وقتی او تصمیم می‌گیرد و می‌گوید من باید پروفسور مغز و اعصاب شوم، مسخره‌ است که به او بگویی تو از کجا می‌دانی که کنکور قبول می‌شوی یا نمی‌شوی. ابرار کسانی هستند که وقتی به آنها می‌گویی برای چه آفریده شده اید، می دانند و می‌فهمند که بچه اهل بیت هستند. بچه حضرت زهرا هستند و از نور اهل بیت آفریده شده اند. می‌فهمند که فرزند پدر و مادر زمینی‌شان نیست که خود را فقط یک ایرانی معنا کنند و بگویند پدر ما فلانی یا مادر ما خانم فلانی است. اینها که پدر و مادر زمینی ما هستند و فقط جسم ما را به اینجا آورده اند. ابرار اصلاً در بند اینها نیستند. کسی که جزء ابرار است، اصل و حقیقت خودش را از اهل بیت علیهم‌السلام می داند و این را باور دارد، وقتی باور کرد دیگر یک شخصیتی به وزان خانواده آسمانی‌اش می‌شود و با این شأن زندگی می‌کند. چون دغدغه اش ملحق شدن به خانواده آسمانی اش است. اینجاست که می‌فهمد اگر بخواهد به خانواده‌اش ملحق بشود، باید بین خودش و اهل بیت علیهم‌السلام سنخیت ایجاد کند. بنابراین، چنین آدمی اگر کسی اذیتش کند، کینه به دل نمی گیرد و حسودی نمی‌کند. ابرار آدمهایی هستند که تصمیم‌شان را گرفته اند و در این تصمیم، صدق دارند. وقتی زیارت عاشورا می‌خوانند از اول تا آخر راست می‌گویند. صاحبان خرد چه کسانی هستند؟ اگر آدم عقلش برسد، خدا همه ی قیمتها را می‌گوید که بعدا نگوییم سرمان کلاه رفت. خدا توضیح می‌دهد و همه قیمت های دنیا و آخرت را می‌گوید تا خودت انتخاب کنی. صاحبان خرد کسانی هستند که درست انتخاب می کنند. خدا «اولواالالباب= صاحبان خرد» را در قرآن تمجید کرده است. اولوالالباب یعنی آدمهایی که خیلی عاقل و خردمند هستند. در خصوصیات شان می‌گوید: «الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ = آنهایی که در حالت ایستاده و نشسته و آن گاه که بر پهلو خوابیده اند خدا را یاد کنند و دائم فکر در خلقت آسمان و زمین کرده» . یعنی صاحبان خرد کسانی هستند که ایستاده و نشسته و خوابیده به یاد معشوقشان هستند و درباره ی آسمان و زمین تفکر دارند. یکی از آرزوهای اولوالالباب این است که در دعاهایشان می‌گویند: «رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ[2]= پروردگارا از گناهان ما درگذر و زشتی کردار ما را بپوشان و هنگام جان سپردن ما را با نیکان محشور گردان». توفنا، توفی یعنی دریافت، خدایا آن موقع که می‌خواهی من را از رحم دنیا در بیاوری و به نظام برزخی و ملکوتی ببری، من را در کنار ابرار قرار بده، با اینها باشم، یعنی اولوالالبابی که این همه تمجید شدند، آرزویشان وفات با ابرار است. در سوره مطففین آمده: «كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّیُّونَ* كِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ [3]= نه چنین است؛ در حقیقت، كتاب نیكان در علیون است/ و تو چه دانى كه علیون چیست/ كتابى است نوشته‏ شده/ مقربان آن را مشاهده خواهند كرد». مقام علیّین و مقام ابرار را فقط مقربین شاهدند، یعنی ابرار زیر نظر مقربین هستند. در ادامه آیه می فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ/ عَلَى الْأَرائِكِ یَنْظُرُونَ/ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ = براستى نیكوكاران در نعیم [الهى] خواهند بود/ بر تختها [نشسته] مى ‏نگرند/ از چهره ‏هایشان طراوت نعمت [بهشت] را درمى‏ یابى». نعیم از کثرت است، یعنی تو نمی‌دانی چقدر نعمت و چه نعمتی است. آنقدر که خدا می‌گوید شما اصلاً آن را نمی‌فهمید و به قلب و مغزتان هم خطور نمی‌کند. وقتی به این نعیم و ابرار نگاه می‌کنید، می بینید که تکیه زده اند و روی این تخت‌ها نشسته اند و غرق بینهایت نعمت هستند؛ نعمتی که همه‌اش در اختیار خودشان است. هر طوری دلشان بخواهد از آنها استفاده می کنند و بر همه آنها تسلط دارند. یعنی خدا قدرت این را به دست اینها داده و می‌گوید: می‌خواهی بیافرین، خلق کن، کم کن، زیاد کن، هر چه دلت می‌خواهد، انجام بده. وقتی در چشم و صورتشان نگاه می‌کنی، شادی و خرمی نعمتها را در صورت آنها می‌بینی. «یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ= از باده‏ اى مهر شده نوشانیده شوند ». اینها ساقی دارند. ساقیها برای آنها شرابی می‌آورند، از شراب ناب که شراب مختوم است. مختوم یعنی شرابهایی که مُهر خورده و پاک است. درش هم باز نشده. «خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِی ذلِكَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ= [باده‏ اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند» مُهرش با مسک است. حالا ما نمی‌دانیم آن مشک و مسک آنجا چیست و چه بوئی دارد؟ پس شراب معمولی نیست. یک شرابی است که یک عطر و داستانی دارد. اگر می‌خواهید مسابقه بگذارید در این نعمت ها مسابقه بگذارید. مسابقه سر مقام و ریاست دنیا و چیزهای دنیایی انسان را به بدبختی می‌کشاند. چون نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «الدُّنْیا جِیْفَةٌ وَ طالِبُها كِلاب= دنیا یک مرداری است که طالب آن سگ است». آنهایی که سر مقام و ریاست دنیا و سر چیزهای دنیایی با هم رقابت می‌کنند و کشمکش دارند؛ سر پول و ماشین و زمین و موقعیت اجتماعی و چیزهای دیگر؛ می‌گوید اینها سگهایی هستند که با بقیه سگان بر سر یک استخوان دعوایشان شده است. آنهایی که اهل چشم و هم‌چشمی هستند و می‌خواهند از بقیه جلو بزنند، چرا بر سر به دست آوردن نعمت های بهشتی با دیگران مسابقه نمی دهند؟ باید برسر این نعمتهای جاودان مسابقه گذاشت، نه اینکه کسی در دنیا بگوید: من دو کلاس از او بالاتر هستم. من مدرکم از فلان کشور است. می روم تا بچه‌ام را در فلان جای دنیا به دنیا بیاورم تا شناسنامه خارجی داشته باشد. خانه ما پنج متر از خانه فلانی بزرگتر است. برسر همین چیزهای بچگانه مسابقه می دهد. حتی متدین های این طبقه می گویند: پنج بار بیشتر از فلانی کربلا رفتم. اینقدر بیشتر سوریه رفتیم، پدرم حاج آقا است. کسی که آدم است، اصلاً در مقایسه‌های دنیایی نمی‌افتد. احساس باختن هم نمی‌­کند. «وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ/ عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ= و تركیبش از [چشمه] تسنیم است/ چشمه‏­اى كه مقربان [خدا] از آن نوشند».  شرابی که به ابرار می‌دهند، رحیق مختوم است. این رحیق مختومی که می‌خورند، یک کمی از شراب تسنیم در آن ریختند. این تسنیم خودش یک چشمه‌ای است که فقط مقربین از آن می‌خورند. پس ابرار طعم شراب مقربان را می‌دهند.  همه کارهای خدا ریاضی است. خدا اصلاً خلقت غیر ریاضی ندارد. وقتی داستان شراب و حوری و موسیقی را در قرآن می‌گوید، اینها مقامات و شئونات نفس انسان است. انسان در آن عالم، اصلاً از هیچ چیز نمی‌تواند برخوردار شود، قبل از اینکه توان روحی‌اش را کسب کرده باشد و شان او این امکان را به او بدهد. پس دقت کردید عناصر الأبرار یعنی معصوم عنصر خودت است. ما در همه جا باید حواسمان جمع باشد که من چند درصدم امیرالمؤمنین است، چند درصدم حضرت زهرا است، چند درصدم امام مجتبی است، چند درصدم سیدالشهدا و امام زین العابدین و قرآن است. چون وقتی از اینجا وفات پیدا می‌کنید، به شما می‌گویند شما براساس مقیاس ملکوت و بهشت و بالاتر از بهشت چه دارایی هایی دارید. قا/116 شرح زیارت جامعه کبیره/ عناصر ابرار آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب [1] . سوره آل عمران/ آیه 198. [2] . سوره آل عمران/ آیه 193. [3] . آیات 18 الی 21.

صوت

1 - «ابرار» کسانی هستند که اراده به بهشت رفتن دارند

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9895
زمان انتشار: 25 دسامبر 2018
| | |
تفاوت آسایش با آرامش

تفاوت آسایش با آرامش

فیلم

1 - تفاوت آسایش با آرامش

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9894
زمان انتشار: 25 دسامبر 2018
| |
یادآوری نقمت ها نیز باعثِ خدادوستی می شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 13؛ 80/09/21

یادآوری نقمت ها نیز باعثِ خدادوستی می شود

جلسات گذشته حدیث قدسی بیان کردیم که خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی علیه السلام فرمود: ای موسی من را دوست بدار و مردم را دوست من و مرا دوست ایشان گردان. حضرت موسی علیه السلام سوال می کند که چگونه این کار را انجام دهم؟ خداوند می فرمایند: نعمت ها و نقمت های مرا به یادشان آور.

آیاتی از قرآن خواندیم که در آن خداوند نعمت های زمین و آسمان را برای انسان یادآور می شود. به همین منظور درباره نعمت های آسمان که شامل کهکشان‌ها، کیهان‌ها، سیارات و ... و نعمت‌های زمین که شامل ریزترین موجودات تا درشت ترین آنها بود، توضیحاتی ارائه گردید. اما نعمات الهی به قدری بیشمارند که توضیح و شمارش آنها ممکن نیست. حتی آن لحظه ای که انسان احساس می کند، بدبخت ترین آدم روی زمین است، باید حواسش باشد که غرق در نعمتهای الهی است. خداوند در پاسخ به حضرت موسی فرمودند:«اُذْكُرلَهُمْ نَعْمایَ عَلَیْهِم و بَلاَئِی عِنْدَهُم، فَإِنَّهُم لا یَذْكُرونَ ـ أو لا یَعْرِفُون ـ مِنّی الإّ كُلَّ الْخَیرِ[1]= نعمت هایم و سختی هایی را كه بر آنان وارد ساخته ام، گوشزد كن؛ زیرا آنان از من جز نیكی نمی شناسند». فرق بین بلا و مصیبت چیست؟ بلا با مصیبت فرق می کند. بلا یعنی هر چیزی که انسان به وسیله آن امتحان می شود، چه خوب باشد و چه سخت و مکروه. ولی مصیبت یعنی چیزی که ما مکروه می داریم و از آن بدمان می آید و جنبه منفی دارد. بلا گاهی نعمتهای الهی است؛ گاهی ثروت است؛ گاهی زیبایی و صدای خوش و ذهن قوی است؛ گاهی عزت و احترام در بین مردم است؛ گاهی ریاست است.  کلاً چیزهای زیادی است که می تواند بلا و در واقع مایه امتحان انسان باشد. پس بلا عام تر از مصیبت است. انسان هم به وسیله مصیبت ها و چیزهایی که مکروه است، امتحان می شود و هم به وسیله چیزهایی که خوب و پسندیده است. مصیبت فقط یک چهره دارد و آن چهره غم انگیز و سختی است که متوجه انسان می شود. از این رو، خداوند تبارک و تعالی می فرماید، هم نعمت ها و هم نقمت های مرا به یادشان بیاور. چون، زمانی که بلا و نقمت هم داده می شود انسان تازه متوجه می شود، آنچه که دارد، چیست. گاهی اتفاق می افتد که با ناخن گیر گوشه ناخن خود را می کَنید، تا دو سه روز ناخن شما به هر جا بخورد، درد می گیرد و شما پی می برید که چه نعمتی خداوند به شما داده است. یا زمانی که سخن می گویید، ناگهان زبان تان را گاز می گیرید، زبان تان زخمی می شود و درد می گیرد. گاهی شده یک جای زبان را چند بار گاز گرفته اید و احساس درد کرده اید. با این درد متوجه می شوید که این زبان گوشتی لابلای دندان های تیز از صبح تا شب کار می کند و چسپیده و مماس با آنهاست و می بینید که خداوند زبان را محفوظ نگه داشته است. موقعی که زبان را گاز می گیرید، باید متوجه باشید که تعادل و نعمت چیست. زمانی که در سلامت کامل به سر می برید، ناگهان بیمار می شوید، این بیماری به یاد شما می آورد که سلامت چه نعمت بزرگی است و باید بدانید که بسیاری از انسان ها مصیبت زده تر از ما هستند. یک دفعه انگشت شصت شما آسیب می بیند و دیگر قادر به گرفتن اشیاء یا بستن دکمه پیراهن تان یا قادر به نوشتن نیستید. ما غرق در نعمت های خداوند تبارک و تعالی هستیم. همان زمانی هم که به مصیبتی دچار هستیم، باز غرق در نعمت های خداوند هستیم. امام  عسکری علیه‌السلام می فرماید:« بلا در هاله ای از نعمت می آید». یعنی با خودش نعمت های زیادی می آورد. چرا خداوند می خواهد، بندگانش با او دوست باشند؟ خداوند در حدیث قدسی از موسی علیه‌‌السلام می خواهد که نعمت هایش را به یاد مردم بیاورد. مردم وقتی که این نعمت ها را ببینند، آن را دوست دارند و می دانند که از طرف من است و با من دوست می شوند. این که چرا خداوند از موسی علیه السلام می خواهد که بین من و بندگانم آشتی بده و کاری کن که مردم من را دوست داشته باشند، نکته ظریفی است. نکته اش اینجاست که وقتی مردم به من نزدیک می شوند، خود به خود محبوب من هم می شوند و زمانی که مرا دوست داشته باشند، من هم دوستشان دارم. ببینید خداوند مهربان چگونه بنده هایش را دوست دارد. انبیاء خویش را می فرستد و می گوید، شما را فرستادم برای این که مردم را با من رفیق کنید. گاهی هم خدا از بعضی انبیاء که می خواستند مردم را نفرین کنند یا در هدایت مردم کم طاقتی می کردند، گله می کند. خداوند حتی راضی نبود که بندگان متمرد و کافرش هم دچار عذاب شوند. آن لحظاتی هم که دچار عذاب می شوند به خاطر رفتار و سماجت خودشان است.   این لحن خداوند چقدر زیباست که می فرماید، دوستم داشته باش و کاری کن که مردم دوستم داشته باشند و من هم دوستشان داشته باشم. ببینید پیام محبت در کلام رسالت چگونه است. مبنای رسالت محبت است. 124 هزار پیامبر حامل پیام محبت خداوند و بندگانش هستند که به مردم بگویند دوست تان دارم، شما هم دوستم داشته باشید. خداوند تبارک و تعالی در اوج عظمت و قدرت و عزت برای بنده هایش تند تند پیام می فرستد که دوست تان دارم، دوستم داشته باشید. امام صادق علیه السلام فرمودند:«هل الدین الا الحب= آیا دین غیر از محبت چیز دیگری است». دین یعنی محبت. دو گروه بندگانی که خداوند منتظر آشتی آنهاست خداوند می فرماید:« اگر بنده گریخته ای از درگاهم و گمشده ای از ساحت عزتم را به من بازگردانید، از عبادت یک سال که روز هایش را روزه و شب هایش را به عبادت قیام کرده باشید، برایت بهتر است». خداوند دو گروه از بنده هایش را نام می برد. یکی بنده گریخته، بنده ای که از خدا فرار کرده و دور افتاده است. یعنی کسانی که علناً و عملاً از خدا فرار می‌کنند. مثلاً گناه می کنند و می دانند که معصیت خدا است؛ اما این کار را انجام می دهند. خدا و دین و پیامبر و واجبات و محرماتش را می شناسند، با این حال، در خط معصیت، گناه و تمرد افتاده اند. دیگری بنده‌ی گمشده‌ای است که ساحت عزت خداوند را گم کرده است. بعضی بنده ها هستند که با خدا مشکلی ندارند و خدا را دوست دارند و قلبشان خوب است. آدم های خوش قلبی هستند؛ اما راه را نمی‌شناسند. گمشده‌اند و راه را بلد نیستند. واقعاً هیچ شناخت دقیق و عمیقی از خدا، پیامبر، دین، انسانیت، هدف خلقت، واجبات و محرمات ندارند. خداوند بیان می دارد اگر این دو دسته بندگانم را بیش من بیاورید، از یک سال عبادت که روزهایش را روزه گرفته باشید و شب هایش هم عبادت کرده باشید بهتر است. ما باید مواظب باشیم کسی را از در خانه خدا نرنجانیم و به بندگان خدا سخت نگیریم. ما هم باید مثل خدا، اشتیاق آشتی بندگان با خدا را داشته باشیم خداوند چقدر به بندگان گم شده اش یا حتی بندگان متمردش که او را می شناسند و مخصوصاً با او دشمنی می کنند، اشتیاق دارد. ما هم باید همین اشتیاق را نسبت به بندگان خدا داشته باشیم. اگر بندگان متمرد خدا را می بینیم و بندگانی که مسائل دین را می شناسد و معصیت می کنند، نباید زود بغضی به دل بگیریم و با آنها بجنگیم و زود بین خودمان و آنها حریم بگذاریم. بلکه سعی کنیم، آنها را با خدا آشتی بدهیم. حضرت می فرماید بعضی از شما خار را در چشم دیگران می بینید، ولی درخت را در چشم خودتان نمی بینید. یعنی گاهی ما آن قدر نسبت به انحرافات افراد و گناهان شان، تنبلی ها و کسالت شان ریز می شویم و مرتب هم تذکر می دهیم، اما میزان انحراف خود، قساوت قلب و بی عملی ها و دروغ گفتن های خود را نمی بینیم. ما باید آشتی دهنده بندگان خدا با خدا باشیم. حق نداریم پل های پشت سر کسی را خراب کنیم و زود انگ و تهمت بزنیم و  با یک معصیت کسی را رسوا کنیم. باید حوصله پیامبری داشته باشیم. حضرت می فرماید، مردم از یک تا 10 درجه ایمان دارند، اگر بخواهید ایمان درجه دو را به ایمان درجه یک تحمیل کنید، نمی کِشد و ممکن است بِبُرد. بگذارید هر مقدار که می خواهند دین داری کنند. اگر می بینیم، استعداد دارند، زمینه را برای مردم فراهم کنیم و پیام را به آنها برسانیم و مواد کافی به آنها برسانیم. البته تبلیغ و دعوت خوب است، اما سرزنش و فشار خوب نیست. همین طور که خداوند به فکر آشتی دادن است، ما هم باید به فکر آشتی دادن باشیم. اگر کمی هم به خودمان نگاه کنیم، می بینیم که ما هم جزء همان کسانی بودیم که یک روز از خدا فرار کرده بودیم. عملاً معصیت خدا را کردیم و می دانستیم که این کار خلاف است و اگر خداوند می خواست با ما قهر کند و ما را به واسطه گناهانی که کرده بودیم، عذاب کند و بلا برای ما بفرستد، ما الان در جهنم بودیم. حالا می بینیم که خداوند این کار را نکرد و ما را تحمل کرد تا یک کسی بیاید و ما را آشتی دهد. اصلا از ما بغضی و کینه ای به دل نگرفت. پس مواظب باشیم با بندگان خدا هم همین گونه باشیم، یعنی همان کاری که خدا با ما کرد. اساسا این یک آینه است که ما در این آینه خودمان را نگاه کنیم که هر وقت خواستیم رفتار بدی با کسی داشته باشیم به یاد بیاوریم که اگر ما جای او بودیم، دوست داشتیم خداوند با ما چه می کرد؟ بنده‌ی گم شده و فرار کرده از خدا کیست؟ موسی راجع به این دو شخصیت و دو گروه از بندگان از خدا سؤال می کند: آن بنده گریخته درگاه تو کدام است؟ خداوند فرمود:« بنده ی گناهکاری که فرمان نمی برد». یعنی هر چه به او بگویید، گوش نمی کند. واجب و حرام سرش نمی شود. راحت واجبات و محرمات را ترک می کند. حضرت موسی پرسید: خدایا آن گمشده کیست؟ فرمودند: آن کسی که از ساحت عزت من گم شده باشد و او «الجاهل بامام زمانه و بشریعت دینه= جاهل به امام زمان و شریعت دینش است». کسانی که آدمهای خوبی هستند و متمرد نیستند و خیال جنگ و معصیت مرا ندارند، ولی نااگاهند و امام زمان شان را نمی شناسند. دین و احکام دینش را نمی شناسد. به او یاد بدهید و بفهمانید و او را نزد من برگردانید. به عنوان آخرین کلام در این روایت، می توان نتیجه گرفت که هر کس دستش در دست امام زمانش نیست، گمراه است. الان ما هم بچه حزب اللهی مسلمان داریم، کسانی که نماز و طاعت و عبادت رساله و همه چیز دارند، اما واقعا با امام زمانشان پیوند و گرمی و صمیمیتی ندارند. این ها هم دور افتاده اند. در همه کارها باید امام زمان مد نظر ما باشد. توجه داشته باشیم که امام زمان مان کیست و ما الان نسبت به امام زمان خویش چه وظیفه ای داریم. ما یک سرور و یک رئیس و ارباب داریم که زنده و بین ماست و غایب نیست؛ بلکه حاضر است، اما پنهان. کارهای ما به او عرضه می شود. بلاها و فتنه ها و توطئه های مختلف به وسیله او از ما دفع می گردد. داریم از او انتفاع می بریم. آن وقت فکر می کنید ما نسبت به یک چنین شخصیتی مسؤلیت نداریم؟ نسبت به پدر و مادر، همسایه و ... مسؤول هستیم و نسبت به کسی که به او می گوییم:«بابی انت و امی و اهلی و مالی و اسرتی= پدر و مادر و خانواده و فامیلم و همه کس و جانم فدای تو باشد»، هیچ مسئؤلیتی نداریم؟ نباید هیچ وقتی برای او بگذاریم؟ زمانی با امام زمان روبرو می شویم و خجالت می کشیم که ما چه کار کرده ایم برای حضرت؟ چه قدمی برای رفع مشکلات حضرت برداشته ایم؟ واقعا به اندازه پدر و مادر و به اندازه فرزند ما که این همه سرمایه گذاری برای او می کنیم، همسرمان که این همه برای او خرج می کنیم، امام مان یک دهم آنها هم نمی ارزد؟ ما این قدر بریده از حضرت هستیم؟ عجیب این است، امامانی که از دنیا رفته اند، نزد ما موضوعیت شان بیشتر از امام زنده ما شده است. درست است که خود حضرت اصرار زیادی به روضه دارد؛ خود امام زمان فرمود: عاشورا، عاشورا. همه این ها برای این بوده که دست ما به دست خود حضرت برسد و گرنه زیارت عاشورا خواندن و روضه خواندنی که ما را به امام زمان نرساند، چه فایده ای دارد؟ ما در برنامه ریزی های روزانه مان که نگاه می کنیم، می بینیم که نه در مسائل مالی ما، نه در وقت، نه در اندیشه، نه در محبت ما و نه در دلدادگی ما هیچ جایی ندارد. گاهی هم بر حسب برنامه و وظیفه شرعی کارهایی می کنیم، اما در گوشه دل جای داشتن، چیز دیگر است. اگر آدم باید با نبودن او، خود را یتیم و بدبخت بداند، این چیز دیگری است. آدم باید همه نکبت ها و گرفتاری ها را دراثر نبود او ببیند و بعد مضطر شود و از خداوند بخواهد که آقا و صاحب و مولای ما را برسان. آن قدر حضرت ما را دوست دارد که می فرماید وقتی دوشنبه و پنج شنبه نامه اعمال ما را نگاه می کند و می بیند که چه خطری ما را تهدید می کند، حضرت برای ما گریه می کند. حضرت از هزار پدر و مادر برای ما دلسوزتر است و برای ما دعا می کند. آنچه حضرات پیامبر، فاطمه و علی و...علیهم السلام دارند امام زمان همه را دارد. محبت پیامبر به حدی است که وقتی روز قیامت می شود و تا آن محدوده ای که خداوند اجازه داده و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شفاعت می کنند، وقتی آنهایی که باید شفاعت شوند، شفاعت می شوند و هیچ کس نمی ماند، خداوند به پیامبر می فرماید، شما هم برو بهشت، شفاعت کردی تمام شد. پیامبر نگاه می کند که خیلی ها مانده اند، چون وضع شان خیلی خراب بوده، سنخیتی با پیامبر نداشتند و مشمول شفاعت نمی شدند. با این وجود پیامبر می ایستد و دلش نمی آید به بهشت برود و نگاهی به آنها می کند و به خداوند عرض می کند: خدایا من خواسته ای دارم. خداوند می فرماید: بگو. حضرت می فرماید: مرا به جهنم ببر و این ها را نبر. این پیامبر اسلام است. لحظات آخر عمر مبارک که دارند از دنیا می روند، ملک الموت خدمت حضرت می رسد. حضرت حالت انتظار دارند و می فرمایند: منتظر برادرم جبرئیل هستم. جبرئیل که می آید می پرسند: جبرئیل کجا بودی؟ می گوید: رفته بودم بهشت را برای شما آماده کنم. چون انبیاء همه منتظرند که شما تشریف بیاورید. حضرت اضطراب دارد، با این که خودش می فرمودند، چقدر شوق دارم که به برادرانم و به انبیاء ملحق شوم؛ می فرمایند: نگران گنهکاران امتم هستم. او حاضر نیست جان دهد تا خداوند برای او این آیه را می فرستد:« وَلَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَی[2]= و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى». خداوند می فرماید: به حبیب من که این قدر نگران امتش است، بگویید، خداوند آن قدر به تو در قیامت اجازه شفاعت کردن می دهد تا تو راضی شوی. مادر ما فاطمه زهرا بارها می شد که برای گناهکاران گریه می کرد و می گفت خداوندا این مقدار از اعمال مرا برای آنها بگذار. پدر ما امیرالمومنین علیه السلام همین طور بودند. حضرت صاحب سلام الله تعالی علیه همه این ها را دارد. وای به حال ما که چه جسارت ها به حضرت می کنیم؛ چقدر بی وفایی می کنیم؛ چقدر بی ادبی می کنیم. ای بنده‌ی من! با من شاد باش در حدیثی قدسی خداوند به حضرت داوود می فرماید: « یا داوود بی فافرح و بذکری فتلذذ = ای داوود! با من شاد باش و از یاد من لذت ببر». وقتی می گوید،« یا داوود» یعنی مخاطب همه شما هستید. گاهی در زندگی تان خبرهای خوشحال کننده ای به شما رسیده است که خوشحال و سرمست شده اید. تا حالا شده از این که خدا را دارید، سرمست شوید؟ از این که خدا هست و بعد، حمدش کنید برای این که پیام می فرستد و مرتب به ما می گوید که شما باید با من شاد باشید. «الله لا اله الا هو الحی القیوم= الله کسی است که هیچ معشوقی جز او نیست». یعنی، به شما اجازه داده ام که مرا دوست داشته باشید. اجازه دادم وعشق شما به خودم را پذیرفتم. «الله لا اله الا هو الحی القیوم» زنده و پایدار است. یعنی، مرتب به ما مژده می دهد که زنده است، یعنی از بین نمی رود، مطمئن و شاد باش.  «لا تاخذه سنه و لا نوم= خوابش نمی برد، چرت هم نمی زند». هر وقت خواستید هست. یعنی موقت نیست. درها به رویتان بسته نیست. هر وقت شب در بیداری در رختخواب، همیشه با تو است. ببینید چه خبرهای خوشی در قرآن به ما داده شده و ما چقدر بد می خوانیم و رد می شویم. ای داوود با من شاد باش، خیلی حرف بزرگی است. دیگران تو را رها می کنند. فقط من هستم که به درد تو می خورم. من هستم که می توانم تو را کمک کنم و جواب خواسته هایت را می دهم. «بی فافرح و بذکری فتلذذ» حال از همین جا به صحنه قیامت برویم. صحنه محشر زمین داغ داغ و یک پارچه آتش است. 50 هزار سال در انتظار ما است. 20 سال، 30 سال و 100 سال نیست، 50 هزار سال همه هول دارند. حتی انبیاء هم هول دارند. خدا می گوید، رفیق های من همه کنار بایستید. من با شما هیچ کاری ندارم. رفیقان من به بهشت بروید. می دانید آنجا چه چیزی ما را اذیت می کند؟ این که ای کاش من در دنیا می فهمیدم اینجا چه خبر است و با خدا رفاقت می کردم. به من گفته بود «بی فافرح و بذکری فتلذذ»، با من لذت ببرید و شاد باشید. ای کاش من بیشتر با او انس می گرفتم. چون یک دقیقه انس در دنیا خیلی می ارزد. خدا گفته بود با ذکر من شاد باشید و لذت ببرید. چه دردی و چه سرطانی در روحم افتاده بود که نتوانستم از دوست داشتنی ترین موجود لذت ببرم. از مهربان ترین موجود لذت ببرم. از کسی که 124 هزار پیغمبر فرستاده بود که من را با او آشتی بدهند لذت ببرم. ائمه علیه السلام کشته شدند که ما با او آشتی کنیم. حضرت امام حسین علیه السلام را سر بریدند که ما با او آشتی کنیم. مادرمان حضرت زهرا سلام الله علیها بین در و دیوار ماند، فقط به خاطر ما. فرق بابای ما را شکافتند برای این که ما با او آشتی کنیم. جگر امام حسن علیه السلام تکه تکه شد، یکی یکی امامان ما را کشتند، برای این که ما با خدا رفیق شویم. پیغام همه آنها رفاقت بود. گلوی علی اصغرعلیه السلام تیر می خورد، رقیه سیلی می خورد و به شهادت می رسد. فقط برای این که یک رابطه ای بین ما و او بی قرار شود. خداوند این همه هزینه کرده است. با این همه خسارت و با این همه سرمایه ای که برای محبتش گذاشته، چگونه به ما بفهماند که ما را دوست دارد؟ ما چه قدر باید بی شعور باشیم که با این همه پیام، نتوانیم دوستش داشته باشیم. یک کسی مثل امام حسین علیه السلام زیر دست و پای اسب ها مانده است، یک کسی مثل علی اکبر علیه السلام اربا اربا شده، یک کسی مثل ابالفضل العباس تکه تکه شده، پیام همه آنها همین بوده که بین ما و خدا صلح و دوستی برقرار شود. خون شان را پای درخت عشق ریختند. عجیب درخت زیبایی است، این درخت عشق. در دل تک تک ما ریشه آن را گذاشته اند. خداوند این همه خون پای آن ریخته، دل ما شوره زار است. یعنی دل ما چگونه است که هنوز یاد نگرفته که با خدا شاد باشد. برای همین در عاشورا همه زیرکند، زرنگند رمز دست شان آمده. شب عاشورا همه شادند، شوخی ها در آن شب گل می کند، مثل شوخی های شب عملیات بچه های بسیج که می دانستند کجا دارند می روند. خدا رحمت کند شهید چمران را به پاهایش می گفت: پاهای من خیلی خسته تان کردم. چند دقیقه دیگر تحمل کنید. دیگر تمام می شود. به بدنش می گوید به دست هایش به چشمانش می گوید دارد تمام می شود دیگر چیزی نمانده. تا ضربت به سر پدرمان امیرالمؤمنین علیه السلام زدند، فرمود:«بسم الله و بالله علی ملة رسول الله فزت و رب الکعبه». رستگار شدم. امام سجاد علیه السلام در مناجات الذاکرین می فرماید:«أسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَیْرِ ذِكْرِك= استغفار می کنم از هر لذتی که یاد تو در آن نباشد». ع ل 141 [1] .  بحار الانوار، ج 67، ص 18. [2] . سوره ضحی/5. آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9892
زمان انتشار: 24 دسامبر 2019
| |
عطرِ مسیحا

25 دسامبر سال روز ولادت حضرت عیسی علیه السلام مبارک باد

عطرِ مسیحا

حضرت عیسی بن مریم (ع)، پیامبر بزرگ الهی، در روز ۲۵ دسامبر سال اول میلادی یعنی ۶۲۲ سال قبل از هجرت پیامبر بزرگ اسلام(ص)، در بیت لحم واقع در سرزمین فلسطین به دنیا آمد؛ امّا با این حال تاریخ تولد حضرت عیسی(ع) دقیق نبوده و در این زمینه اختلاف نظر وجود دارد. در این ایام مسیحیان جهان؛ به دلیل آغاز سال نو میلادی و سال روز میلاد حضرت عیسی علیه السلام؛ در جشن و سرور و شادی به سر می برند. این ایام بهانه و فرصت خوبی است که پیرامون دیدگاه اسلام درباره حضرت عیسی علیه السلام مطالبی را ارائه نماییم.

حضرت عیسی علیه السلام در قرآن حضرت عیسی علیه السلام چهارمین پیامبر اولوالعزم است. پیامبری که علاوه بر موعظه کردن، بیماران را شفا می داد و ارواح خبیث را از روان جن زدگان بیرون می راند؛ یاور مستضعفان و محرومان اجتماعی بود، به زنان و کودکان بسیار احسان می کرد و با سختگیری های برخی از فریسیان و تندروی های انقلابی متعصبان مخالف بود. در قرآن کریم نام حضرت مسیح 23 مرتبه با اسم عیسی، 11 بار با نام مسیح و 2 مرتبه به وصف ابن مریم آمده است. عیسی که صاحب کتاب انجیل است، در بیت اللحم در جنوب اورشلیم، از مادری پاک به نام مریم زاده شد. واژه عیسی در زبان عبری به معنای «خدا کمک می کند» و مسیح به معنای «نجات دهنده» است که به زبان یونانی به «کریستوس» ترجمه شده به همین دلیل به پیروان مسیح «کریستیان» می گویند. از طرفی، کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، مسیح یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان علیه السلام نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ که مفصل در قرآن کریم و در دیگر منابع مسیحی در عهد جدید و قدیم، بدان اشاره شده است. معجزه مسیح به اذن الهی بود درباره حضرت عیسی بن مریم در سوره آل عمران می فرماید: «وَ رَسُولًا إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکمْ بِآیةٍ مِنْ رَبِّکمْ» پیامبری به سوی بنی اسرائیل(یعنی عیسی) به مردم گفت من برای شما از ناحیه پروردگار معجزه ای آورده ام، به این ترتیب: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکمْ مِنَ الطِّینِ کهَیئَةِ الطَّیرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیکونُ طَیراً بِإِذْنِ اللَّهِ» من می سازم برای شما از گِل به شکل مرغ و سپس می دمم در آن. «وَ أُبْرِئُ الْأَکمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْی الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ» شفا می دهم کور مادرزاد را و پیس را و زنده می کنم مرده را به اذن پروردگار. اینجا در کمال صراحت، فعل را به خودش نسبت می دهد ولی می گوید به اذن پروردگار.[1]  تولد عیسی از منظر انجیل و قرآن[2] در مورد مکان تولد تصویری که اناجیل به ما می دهند با تصویری که قرآن به ما می دهد متفاوت است. داستان انجیل این گونه است که: «حضرت مریم به همراه شوهر یا نامزدش یوسف نجار برای شرکت در سرشماری به جنوب فلسطین یعنی بیت اللحم می روند؛ در بیت اللحم به خاطر شلوغی جایی را پیدا نمی کنند و مجبور می شوند در یک آغولی شب را به صبح برسانند که در همان شب، عیسی به دنیا می آید، یعنی محل تولد ایشان آغول گوسفندان و جایی بوده است که حیوانات را نگه می داشتند و دو نفر هم حضور داشته اند؛ یکی یوسف نجار و دیگری مریم؛ در حالی که قرآن محل تولد را مکان شرقی معرفی می کند «وَ اذْکرْ فِی الْکتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا»[3] کسی هم همراه مریم نبوده است و نگاه قرآن به مکان تولد و وقایع میلاد آن حضرت با کمال احترام و حفظ حرمت پیامبر الهی است در حالی که در انجیل تحریف شده، این وقایع به صورتی نقل شده که از ساحت مقدس انبیای الهی به دور است. تاریخچه جشن کریسمس در مورد زمان تولد هم تاریخ های مختلفی گفته شده است؛ خود مسیحیان با محاسبه ای که ما می کنیم معتقدند حضرت مسیح، چهار سال قبل از تاریخ میلادی که اکنون برای او معین کرده اند به دنیا آمده است و این تاریخ میلادی دقیق نیست، زیرا تاریخ میلادی را ششصد سال بعد از میلاد مسیح به عنوان تاریخ میلادی قرار دادند لذا در محاسبه اشتباه کرده اند و اگر بخواهیم تاریخ دقیق میلادی را محاسبه کنیم الان در سال 2014 باید باشیم و چهار سال با تاریخ کنونی اختلاف است؛ در مورد فصل هم اطلاع دقیقی در دست نیست و اینکه مسیحیان زمستان و کریسمس را به عنوان زمان تولد مسیح جشن می گیرند دقیق نیست و به احتمال زیاد این را از «میترا پرستان» گرفته اند؛ گفتنی این امر ضروری است که جشن های کریسمس از قرن چهاردهم به بعد متداول شده است و جشن هایی به نام جشن کریسمس تا قبل از این قرن نداشته ایم.  تولد حضرت عیسی علیه السلام در مورد چگونگی تولد، اختلافی بین قرآن و اناجیل وجود دارد، اناجیل می گویند: وقتی عیسی مسیح در آن آغول گوسفندان که عیسی به دنیا آمد، فرشتگان، چوپان هایی که در اطراف آن منطقه بودند را خبر کردند که بیائید در اینجا نوزاد مبارکی به دنیا آمد است و مجوسی هایی که از شرق به آن منطقه آمده بودند به دنبال یک ستاره که در محل تولد، طلوع کرده بود به آن منطقه رفته بودند؛ و وقتی هم که مردم به آنجا آمدند، همگان فکر می کردند که عیسی فرزند مریم و یوسف است و طبق گزارش اناجیل، هیچ کس اطلاع نداشت که حضرت عیسی پدر ندارد. اما اسلام، نامی از یوسف نجار نمی برد و بیان می کند که در محل تولد حضرت عیسی فقط حضرت مریم(س) هست و وقتی که به واسطه روح القدس به این فرزند آبستن می شوند در ابتدا خیلی ناراحت می شوند، ولی خدا در این خصوص و برای تسلی دل حضرت مریم می فرماید که این امر الهی است. همگان از تولد عیسی تعجب می کنند و به او تهمت می زنند و حضرت عیسی به خاطر رفع این تهمت در گهواره سخن می گوید و مسئله تولد عیسی به سرعت در بین بنی اسرائیل می پیچد: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا یا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیًّا(27)یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوک امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما کانَتْ أُمُّک بَغِیًّا (28)فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کیْفَ نُکلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا (29)قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا (30)وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا (31)وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا(مریم آیات 27-32) حتی در انجیل «متی» اولین مطلبی که در این خصوص آورده است، نسب نامه عیسی علیه السلام است و در حقیقت نام اجداد یوسف نجار را می شمارد و در واقع ایشان را فرزند یوسف نجار معرفی می کند. مادر حضرت عیسی علیه السلام بانوی عابده در این مورد بین قرآن و اناجیل اختلاف است؛ به طوری که حضرت مریم در قرآن، شخص پاک و پاکیزه و معصوم و دارای علو درجه یاد می شود؛ در قرآن آمده: «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمینَ؛ و [یاد کن‏] هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهان برتری داده است.»(آل عمران،42) یا در آیه ای او را صدیقه معرفی می‌کند «وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ(مائده، 75) اما در اناجیل، مریم را یک زن عادی معرفی می‌کند و تنها امتیاز او این است که فرزندی به دنیا می آورد که بعدها «فرزند خدا» نامیده شد و مسیحیت بعد از قرن ها متوجه این مطلب شدند که باید جایگاه مریم را بالا ببرند تا اینکه در قرن گذشته کلیسا اعلام کرد که بر ما الهام شده مریم هم مانند عیسی به آسمانها رفته است. این تفکرات دقیقاً بر عکس نظر قرآن کریم است، زیرا قرآن کریم چهره ای عالی از حضرت مریم(س) معرفی کرده است و او را بانویی عابده و دارای کرامات معنوی بسیار دانسته است.  اسامی و القاب حضرت عیسی علیه السلام برای حضرت عیسی؛ القاب متفاوتی؛ در مسیحیت گفته شده است؛ که خیلی از این اسم ها ساختگی است و واقعیت ندارد؛ ولی اسامی معروف ایشان در بین مسیحیت عبارتند از: «عیسی» که در اصل «یشوع» بوده به معنی «نجات دهنده» و یهودیان آن را «یسوس» می خواندند و در عربی هم «عیسی» می گویند و اسامی دیگری هم برای ایشان گفته اند مانند؛ بنده خدا؛ منجی؛ را ه؛ حقیقت، شبان؛ نیکو؛ کلمه خدا؛ زندگی و... اما در قرآن تنها دو نام برای ایشان آمده است یکی «عیسی» که 23 بار در قرآن آمده است و دیگری «مسیح» که 9 بار در قرآن ذکر شده است. در قرآن آمده است: «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ؛ [یاد کن‏] هنگامی‏[را] که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه‏ای از جانب خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم است مژده می‏دهد، در حالی که‏[او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان‏[درگاه خدا] است»(آل عمران، 45) که هم نام مسیح و هم نام عیسی بن مریم در آن آمده است و جالب است که همواره «عیسی بن مریم» گفته است. هدف از بعثت حضرت عیسی علیه السلام کلمه مسیح به قدرت سیاسی؛ اجتماعی مسیح اشاره دارد و در فرهنگ یهودیان، مسیح یعنی کسی که برای بدست گرفتن قدرت اجتماعی آماده شده و این لفظ برای طالوت، داود و حضرت سلیمان علیه السلام نیز بکار رفته است و در معنای لغوی یعنی کسی که با روغن مقدس، تعمید یافته است؛ و داستان آن از این قرار است که: وقتی خواستند طالوت را به عنوان حاکم برای یهودیان انتخاب کنند؛ سموئیل نبی ایشان را با روغن مقدس تعمید داد و بعد از ایشان داود را و... غسل تعمید دادند، پس تعمید دادن با روغن مقدس برای بدست گرفتن قدرت است؛ حضرت عیسی هم اگر مسیح نامیده می شود چون ایشان برای ایجاد حکومت اقدام کرده است. متاسفانه مسیحیان برای رسیدن به اهداف خود از ایشان چهره ای معرفی می شود که گویا ایشان با حکومت و کار های اجتماعی کاری نداشت و فردی گوشه گیر و منزوی بود! در حالیکه حضرت مسیح هم مثل سایر انبیاء الهی می خواستند احکام الهی را اجرا کنند و لفظ مسیح اشاره به این دارد که آن حضرت هم می خواسته حکومتی بر قرار کند و اتفاقا این مبارزه را هم شروع کردند و اولین درگیری ایشان با کاهنان معبد حضرت سلیمان بود، حکومت داخلی یهودی ها را بزرگان بنی اسرائیل به عهده داشتند و آن حضرت با کاهنان درگیر می شوند که چرا احکام شریعت را خوب اجرا نمی کنند. بعثت مسیح در قرآن درباره دوره قبل از بعثت ایشان مطلب خاصی نداریم؛ و مهم ترین مطلبی که درباره این دوره گفته شده است، مسئله سخن گفتن در گهواره است که ایشان در گهواره سخن می گوید و خودش را بنده خدا معرفی می کند بیش از این درباره دوره کودکی ایشان به طور صریح مطلبی نداریم و از اناجیل هم گزارش دقیق و واضحی درباره کودکی ایشان به ما نرسیده است.  اما وقتی ایشان به بعثت می رسند قرآن چهر ه ای از اعمال و تکالیف ایشان معرفی می کند که ایشان چه کار هایی را انجام می دادند و چه تعالیمی داشته اند؛ اولین کارهایی که قرآن از ایشان خبر می دهد، معجزاتی است که از ایشان سر زده است مانند شفای بیماران،؛ شفای کور مادر زاد؛ شفای کسی که مبتلا به پیسی شده است؛ زنده کردن مردگان؛ ساختن پرنده از گل و دمیدن روح در او به اذن الهی و تاکید هم می شود که همه این ها به اذن الهی است در سوره مائده می فرماید: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکرْ نِعْمَتی عَلَیْک وَ عَلی والِدَتِک إِذْ أَیَّدْتُک بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُک الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکونُ طَیْراً بِإِذْنی وَ تُبْرِئُ الْأَکمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنی وَ إِذْ کفَفْتُ بَنی إِسْرائیلَ عَنْک إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالَ الَّذینَ کفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ؛ [یاد کن‏] هنگامی را که خدا فرمود: ای عیسی پسر مریم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور، آن گاه که تو را به روح القدس تأیید کردم که در گهواره‏[به اعجاز] و در میانسالی‏[به وحی‏] با مردم سخن گفتی؛ و آن گاه که تو را کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموختم؛ و آن گاه که به اذن من، از گِل[چیزی‏] به شکل پرنده می‏ساختی، پس در آن می‏دمیدی، و به اذن من پرنده‏ای می‏شد، و کور مادرزاد و پیس را به اذن من شفا می‏دادی؛ و آن گاه که مردگان را به اذن من‏[زنده از قبر] بیرون می‏آوردی؛ و آن گاه که‏[آسیب‏] بنی اسرائیل را-هنگامی که برای آنان حجّتهای آشکار آورده بودی- از تو باز داشتم. پس کسانی از آنان که کافر شده بودند گفتند: این‏[ها چیزی‏] جز افسونی آشکار نیست.»(مائده،110) که اکثر معجزات مسیح در این آیه آمده است و در اناجیل هم به این معجزات اشاره شده است بجز سخن گفتن در گهواره و ساختن پرنده که این دو را در اناجیل نداریم؛ اما تعجب اینجاست که در انجیل یوحنا اولین معجزه ایشان را ساختن شراب می دادند.[4]  عبادت و نماز در اوصاف ایشان نماز و عبادت ذکر شده است که «وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا» و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته، و تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است«(مریم،31) تصریحا به نماز و زکات اشاره می کند که ایشان از عابدان و زاهدان بوده اند و هیچ گاه شریعت را کنار نگذاشته اند. تناقض گویی که مسیحیت دچار آن می باشد این است که چرا مسیحیان به شریعت عمل نمی کنند و باید به این سئوال جواب دهند که چطور بود که حضرت عیسی علیه السلام اعمال عبادی اش را انجام می داد، ولی مسیحیان از عیسی تبعیت نمی کنند؛ از منظر قرآن، ایشان شریعت داشته و خودش هم به شریعت عمل می کرده است و دیگران را هم دعوت به آن شریعت کرده است و از نظر اخلاقی هم ایشان بسیار انسان نیکوکاری بوده اند «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛ خدا به من وصیت کرده است که به مادرم نیکی کنم و جبار و شقی نباشم»(مریم،32) برخلاف انجیل یوحنا که چهره ای پرخاشگر نسبت به مادر از ایشان نشان می دهد در همان انجیل یوحنا در «داستان شراب» وقتی مادرش به او می گوید، شراب ندارم، عیسی می گوید: «ای زن مرا با تو چکار است.»[5] و یک حالت پرخاشگری دارد بر خلاف قرآن که او را نسبت به مادر بسیار نیکو کار می شمارد و همچنین چهره عیسی در قرآن به عنوان شخصی مبارک مطرح می‌شود که «وَ جَعَلَنی مُبارَکا» و انسانی صالح معرفی می‌گردد «وَ زَکرِیَّا وَ یَحْیی وَ عیسی وَ إِلْیاسَ کلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ»(الأنعام، 85) و اینها همه نشان می‌دهد که اسلام چه چهره عالی از مسیح معرفی می کند و اناجیل سعی می کنند که عیسی را از آن مقام بلند بکاهند. مناظره حضرت رضا علیه السلام با دانشمند مسیحی مسیحیت، حضرت عیسی را به عنوان پسر یکی از اقانیم سه گانه [6]معرفی می کنند و در مناظره ای که امام رضا علیه السلام با یکی از مسیحیان داشتند، حضرت خطاب به ایشان می گویند که حضرت عیسی اشکال بزرگی داشت و آن هم این بود که اصلا عبادت نمی کرد. آن عالم مسیحی ناراحت می شود و می گوید: «خیر ایشان شب و روز نماز می خواند» و بر صحبت خود نیز خیلی تاکید می کند در این وقت حضرت می فرمایند این مطلب که ایشان اهل عبادت بوده اند دلیل بر این مطلب است که ایشان خدا نیست و بنده خدا بوده اند.[7] و این همه تاکید در اناجیل بر عبادت کردن ایشان دلیل بر همین مطلب است و قرآن هم او را به عنوان یک پیامبر معرفی می کند.[8] پی نوشت: [1] مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 4، 396. [2] خبرحوزه، برگرفته از مصاحبه دکتر رسول رضوی با اندکی تصرف و تلخیص. [3] مریم، آیه16. [4] انجیل یوحنا باب دوم. [5] همان. [6] توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 150. سلیمانی، عبدالرحیم، سیری در ادیان زنده جهان. [7] پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان.مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج5، ص119. [8] مائدة، آیه 75.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9889
زمان انتشار: 8 اکتبر 2019
| | |
«لبیک یاحسین»، «لبیک یامهدی»

«لبیک یاحسین»، «لبیک یامهدی»

فیلم

1 - «لبیک یاحسین»، «لبیک یامهدی»

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9888
زمان انتشار: 26 دسامبر 2018
| |
تزئین آرزوها، ترفندی از شیطان

استاد محمد شجاعی

تزئین آرزوها، ترفندی از شیطان

شیطان در حمله از جلو (آینده) با تزیین آرزوها به ما حمله می‌کند. پس اگر آرزوهای ما بی‌ارزش و بدون قیمت گذاری انتخاب شوند، یعنی آرزوهای پیش پا افتاده و سطحی باشند، شیطان در این حمله پیروز خواهد شد.  مثلاً برای چیزی که 20 هزار تومان می ارزد، نباید یک میلیون تومان هزینه کنیم. اول باید بدانیم که غایت ما چیست؟ باید بدانیم که عمر و جوانی که در قیامت در مورد آن از ما سوال می شود، باید صرف چه نوع آرزوهایی بشود، این آرزوها به نفع ما هستند یا به ضرر ما؟ حرکت ها و گام‌های شیطان، خیلی ظریف است. در قدم اول، هدف شیطان این است که ما اصلاً آرزوهای خوب نداشته باشیم؛ نه برای دنیا و نه برای آخرت. اما وقتی زورش نرسد و ببیند انرژی تو برای رسیدن به خواسته ات زیاد است و می‌خواهی این انرژی را آزاد کنی و خودت را به گمان خودت خوشبخت کنی و برای خودت کسی بشوی؛ می‌گوید: «خیلی خوب، پس دنبال من بیا؛ خودم تو را می‌رسانم». شما هم دنبالش راه می‌افتید. اینگونه دنبال گام ها و (خطوات) شیطان راه می افتیم.   برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، دروس «دشمن شناسی» جلسه 26 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed