www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 9842
زمان انتشار: 11 دسامبر 2018
| |
وسواس، اعمال را باطل و انسان را از خدا دور می کند

دشمن شناسی، جلسه 38

وسواس، اعمال را باطل و انسان را از خدا دور می کند

امام خمینی در کتاب «اربعین حدیث» می فرماید:« پس ای عزیز اکنون معلوم شد، عقلاً و نقلاً این وسوسه‌­ها شیطانی است و این خطرات از عمل ابلیس است که اعمال ما را باطل و دل ما را از حق تعالی منصرف می کند.»

آدم وسواسی، نمی تواند مسیر یک رابطه عاشقانه و دوستانه با خدا را طی کند؛ همیشه اضطراب و دلشوره دارد و دل­ نگران است. خیلی حماقت است که انسان خودش را اینطور دست شیطان بسپارد؛ می داند کارش غلط است ولی ادامه می دهد. خداوند در قرآن می فرماید:«مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ»[1] = پناه می برم به خدا از شر کسی که در سینه­های مردم وسوسه می کند». شیطان در ذهن و سینه ما افکار منفی، بد، زشت و غلط تولید می کند. باید با این پیشنهادها و افکار شیطانی مقابله کرده و  مسیر رشدمان را طی کنیم و از این آزمایش خوب بیرون بیاییم. دانایی، باید به دارایی تبدیل شود دانایی با دارایی فرق می کند. ما می دانیم که مرده با ما کاری ندارد؛ ولی چند نفر حاضرند یک شب با مرده در یکجا بخوابند؟ چند نفر می توانند به مرده­ شورخانه بروند و یک مرده را بشویند. این علم که به دارایی منجر نشود، فایده ندارد. علم باید باور ایجاد کند. یعنی فقط دانایی به درد نمی خورد؛ باید دانایی تبدیل به دارایی شود. شخصی برای درمان وسواس پیش من آمده بود. برایش همه مسائل را مفصل توضیح دادم. دیدم که خیلی سرد با حرف های من برخورد می کند. انگار که این حرفها را قبلاَ شنیده و می داند. گفتم: من هر چه می گویم شما می دانید؛ پس چرا وقتی می دانید، عمل نمی کنید؟ گفت پایان­ نامه دوران دانشگاهی­ ام، راه های درمان وسواس بوده است. انسان وسواسی، عاشق بیماری خودش می شود شخص وسواس می گوید: خودم می دانم کار من الهی نیست و این اندازه ­های خدا نیست؛ ولی نمی توانم ادامه ندهم. یعنی وقتی راه خیلی راحت را در اختیارش قرار می دهی که بتواند خودش را معالجه کند، انگار که به این حالتهای خودش عادت کرده باشد، دوست دارد ادامه بدهد و دوست ندارد خوب شود. اینها مثل کسانی هستند که دوست دارند همیشه موضوعی برای دغدغه ذهنی و نگران شدن و غمگین بودن داشته باشند. خود این هم یک نوع وسواس است. وقتی زمینه ­هایی را برایش فراهم می کنی که نسبت به خیلی چیزها نگران نباشد و دلشوره ­ها کنار برود، می بینی برای خودش موضوع می سازد تا نگران شود و غصه بخورد و به خودش بدبین باشد و خودش را تحقیر کند. انگار آرامش، شادی، نشاط، بی­ مشکلی به این شخص نیامده و خودش نمی خواهد این را بپذیرد. در بیماری وسواس کافی است که وسواسی ها تصمیم بگیرند و بگویند تا الان این مسیر غلط بوده و از این به بعد این راه را نمی روم. اما اگر دیدیم کسی حاضر به  این کار نیست، بدانیم که با این بیماری انس گرفته است. وقتی می گویی وسواس مخالفت با خدا و حرام است و عبادت تو را باطل می کند و تو را منفور فرشته ­ها و محبوب شیطان می کند، باز هم به وسواسش ادامه می دهد. تولید افکار منفی، از حملات راست شیطان است امام خمینی در کتاب «اربعین حدیث»  فرموده اند:« بدان که شیطان به این وسوسه در عمل، مانند شستشو و طهارت و وضو گرفتن و غسل کردن قانع و راضی نشود و شاهکار خود را به کار ببرد و وسوسه در عقائد و دین و دیانت شما ایجاد کند و تو را در مبداء و معاد مردد نماید.» گاهی اگر شیطان ببیند دست از خدا برنمی داری، تو را طوری عصبانی می کند که به خدا، قرآن، معصومین و مقدسات و مراجع دین و اساتید فحش می دهد تا تو را ناراحت کند. این نجوای شیطان است. قرآن می گوید:« إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا» [2]= نجوا از شیطان است تا مؤمن را غمگین، عصبی و ناراحت کند». موارد زیادی است که شخص مراجعه می کند و می گوید: من خدا، امام زمان، ائمه، معصومین و قرآن را دوست دارم، ولی نمی دانم چرا وقتی نماز یا قرآن می خوانم، فکرهای بد به سرم می آید. بعد هم از خودم خیلی متنفر می شوم. حتی می خواهم خودم را بکشم. من تحمل این همه توهین که در وجودم به خدا و معصومین می شود را ندارم. آیا من آدم خیلی بدی هستم؟ ما هم در جواب به آنها می گوییم: اصلاً این تو نیستی که فحش می دهی. گناه تو فقط دوست داشتن خداست، تو به جرم دوست داشتن خدا و معصومین و قرآن مورد حمله قرار گرفته ای. شیطان می داند تو نسبت به اینها حساس هستی و خدا، ائمه و قرآن و مقدسات برایت مهم هستند و برای اینکه اعصابت را خرد کند، به عزیزترین کسانت، در ذهنت فحش می دهد. دشمنان خارج نشین نیز مانند شیطان، به مقدسات توهین می کنند دشمن خارجی هم مثل شیطان است. الان دشمنان ما در کانالهای ماهواره ای، قرآن را باز می کنند و آیات را می خوانند و مسخره می کنند. احادیث ائمه را می خوانند و می خندند و به خدا و ائمه فحش می دهند. آنها هم مثل شیطان منحرف و بی ­اعتقاد و جاهل هستند و می خواهند مردم را ضعیف کنند. شیطان هم یک موجود خارجی است، فقط فرق شیطان با کسانی که در ماهواره می ­نشینند و این حرفها را می زنند، این است که شیطان دیده نمی شود؛ ولی آنها دیده می شوند. چون شیطان شخص خارجی است و طبیعی است که نمی خواهد بگذارد تو رشد کنی. در ضرب المثل آمده؛ «الغَریقُ یَتَشَبَثُ بِکُلِّ حَشیشٍ» = کسی که دارد غرق می شود، به هر دستاویزی چنگ می زند». وقتی شیطان می­بیند که تو رشد می کنی ودر وجود خودت و در پاکی های خودت غرق، له و خردش می کنی و مسیر پیشرفت را داری جلو می روی، نمی تواند تحمل کند. برای همین، به مقدسات تو فحش می دهد. همین کاری که الان آمریکاییها و غربیها و خودفروش­ها انجام می دهند. با ایجاد افکار منفی توسط شیطان،  نباید از خدا و آسمان فاصله گرفت ما نباید نگران باشیم و اگر فحش و توهین به مقدسات در ذهن و دلمان آمد، نباید خودمان را آدم های بدی بدانیم. اصلاً نباید بگوییم که من چقدر آدم بدی هستم. من چقدر ناشکر و ناسپاس هستم که به خدا و مقدسات فحش می دهم. تا می خواهی حرم امام رضا، مسجد بروی، چیزی به ذهنت می اندازد و می‌گوید: «با این فکرهایی که در سرم هست، من دیگر نمی توانم حرم و مسجد بروم». تا می‌خواهی قرآن بخوانی، فکر بدی را در ذهنت تولید می‌کند که قرآن نخوانی. تا می‌خواهی با خدا عاشقانه حرف بزنی، می‌بینی که رویت نمی‌شود. در حالی که باید خیلی حواسمان باشد، اینها هیچ کدام مال ما نیست، مال هیچ کس نیست؛ مال شیطان است. اتفاقاً چون شما پاک و خوب هستید و رابطه­تان با خدا خوب است، شیطان دو به هم زنی می‌کند تا احساس کنی که این فحش ها و حرف های بد و شک و تردیدها، تزلزل‌ها و بی­‌اعتقادی ها مال خودت است. شیطان این کارها را می کند تا خودت را بد و به دور از خدا بدانی و از خدا فاصله بگیری. این کارها را می کند تا دیگر هیچ وقت هوس نکنی به سمت خدا که معشوقت است حرکت کنی. هیچ وقت هوس  نکنی خدمتگزار امام زمان باشی و با پدر حقیقی‌­ات آشتی کنی. هیچ وقت هوس نکنی رشد عرفانی کنی و مراحل معنوی و دینی را طی کنی. شیطان می‌خواهد که بگویی من آدم آلوده و بدی هستم. هر وقت می خواهی به سمت مقدسات بروی، فکرهای بد می آید. اما اگر آنها را رها کنی، دیگر آن فکرها نمی آید؛ شیطان هم همین را می خواهد. بنابراین، آن حرفها هیچ کدام مال شما نیست. هر وقت فکر منفی آمد، آنها را به خودتان نسبت ندهید. فکر منفی مال ما نیست، شیطان دارد این کار را می کند تا ما خودمان را آلوده ببینیم. اگر شما در ذهنتان فحش به خدا و معصومین و ائمه داده باشید، آنها از شما متنفر نمی شوند. چون شما بچه‌­های آنها هستید. آنها این را می دانند که شیطان به شما حمله کرده است. اهل بیت ع به این واقف هستند که چرا این افکار منفی در ذهن شما آمده و می دانند که شما ناراحت هستید و حیا هم می کنید. راههای مبارزه با افکار منفی که توسط شیطان ایجاد شده اگر این شک و تردیدها، فکرهای بد، فحش و مسائل منفی در ذهن ما آمد، توقعی که خدا و ائمه از ما دارند، این است که اول، اینها را به خودمان نسبت ندهیم و نگوییم مال ماست. ما همان آدم‌های خوبی هستیم که خدا را هم دوست داریم و قبولش داریم. رابطه مان هم با خدا خوب و پاک و سالم است. دوم این که حتی از اینکه این فکر در سرتان آمد ناراحت نشوید. چون ناراحت شوید شیطان برده و کیف هم می کند و می گوید: نگاه کن! اعصابش را خرد کردم. قرآن می گوید: «لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا»[3] = می خواهد مؤمن را غمگین کند». اگر این فکر آمد، بدان که یکجا کار خوبی کرده ای و روی دُم شیطان پا گذاشته ای و شیطان را عصبی کرده ای و اوست که فحش می دهد. بنابراین، اگر ناراحت شوی، او برده و دشمنت را خوشحال کرده ای. هیچ وقت تلاش نکنید فکرهای منفی از سر بیرون رود. مثل آدمی که در باتلاق افتاده، هر چه تلاش می‌کند بیرون بیاید، بیشتر فرو می رود. پس تلاش نکنید از فکر منفی بیرون بیایید؛ بلکه باید فکر منفی را رها کنید و اصلاَ به آن فکر نکنید. هیچ درمانی برای وسواس و این نوع فکرهای منفی، بهتر از بی­ توجهی به آنها نیست. اگر قرآن می خوانی و فحش به ذهنت می آید، بگو: باشه، تو این فحش‌ها را بده، من قرآن خودم را می‌خوانم. یک مدت که به آن بی­ توجهی کنی، می‌­بیند بی­‌تأثیر شد. اما اگر شیطان توانست در موقع قرآن خواندن، حرف‌های رکیک در ذهنت بیاندازد تا تو قرآن نخوانی، او برده است. چون می‌گوید: من مؤثر واقع شدم. به مقدساتش توهین کردم. این بیچاره هم ترسید! عجب حربه خوبی است! عجب آدم ساده ای است! همیشه باید به سمت فکرهای قشنگ و مثبت برویم تا جا برای فکرهای منفی نماند. زمانی این فحشها در سرمان می آید که خلأهای معرفتی، عبادی، عاطفی با خدا داشته باشیم. این نوع فکرهای منفی سراغ آدمهایی می آید که فقیر هستند و کم به خودشان رسیده اند، غذای روحی کم خورده اند. تغذیه معنوی و معرفتی کم کرده اند. وقتی لیوان را پر از آب کردید، دیگر جایی برای هوا نمی ماند. وقتی شما تغذیه معرفتی کردید و پر شدید و ظرف وجودی­تان را مشغول فکرهای قشنگ، مشغله­‌های خوب و عبادت کردید، دیگر فکرهای منفی نمی آیند. وسواس، فکرهای منفی و آزاردهنده، غم، ترس و اضطراب و بیماریهای این چنینی سراغ کسانی می آید که بیکاری زیاد دارند و به کارهای معرفتی خوب نمی پردازند. وجودشان را از چیزهای قشنگ و زیبا پر نمی‌کنند و به اندازه کافی، غذای خوب و پاک استفاده نمی کنند. « عَلَیْكَ بِنَفْسِكَ إِنْ لَمْ تَشْغَلْهَا شَغَلَتْكَ [4] = اگر نفس را مشغول نکنی، مشغولت می کند.» یکی از خصوصیات شیطان این است که دائماً دور قلب ما طواف می کند. وقتی فضای خالی می­بیند، با چیزهای هرز و آلوده و کثیف آن را پر می کند. بعد هم تو غصه می خوری. ما باید همیشه مشغله و برنامه عبادی، معرفتی و معنوی خوب، از واجبات و مستحبات داشته باشیم. اساتید،کلاسها، کتابها و فیلمهای خوب را شناسایی کنیم. برنامه­‌های خوب تلویزیون و رادیو را تعقیب کنیم. وقتی شما برای ناراحت بودن و نگران بودن وقت نداشته باشید، فکرهای منفی سراغ شما نمی‌آید. اگر هم احیاناً آمد، باید با آن درست برخورد کنید. اگر مضطرب و غمگین شوید، بترسید، به زور و با تلقین سعی کنید از خودتان بیرون کنید. اگر بگذارید در وجودتان بماند، در ضمیر و خیالتان بیشتر می ماند. باید مثل مار با آن برخورد کنید. اگر تکان بخورید و بترسید، نیش می زند. اگر عکس‌­العملی نشان ندادید و در همان حال، قرآن و نمازتان را خواندید و به حرمها رفتید و کارهای خوب را انجام دادید؛ احساس بی­حیایی، گناهکاری، آلوده بودن و دور بودن از خدا هم نکردید و با خدا صمیمی و خوب بودید و رفت و آمدتان خیلی خوب بود، شیطان نمی‌تواند حریف‌تان بشود. اما اگر بداند با تولید فکرهای منفی می‌تواند کاری کند، کارش را ادامه می دهد تا جایی که تو می‌گویی من دیگر نماز نمی خوانم. چون هر وقت نماز می خوانم، افکار منفی نسبت به خدا در ذهنم می آید. شیطان هم همین را می خواهد. تو بگو: نه من نمازم را می خوانم و هر چه فکر منفی آمد مال شیطان است و گناهش هم با اوست. چرا من رابطه‌­ام را با خدا قطع کنم؟ وسواس، از بعضی گناهان کبیره بدتر است وسواس و فریب افکار منفی را خوردن، از هزاران زنا بدتر است. زیرا در عمل زنا، انسان  نامحرم را در حریم خودش راه می دهد. فرموده اند: عرش خدا با این کار به لرزه می افتد. با خوردن دو بدن نامحرم به هم، آن همه تعابیر تند و عذاب برایش در نظرگرفته شده است. چطور انسان، نامحرمی مثل شیطان را در دلش که خانه خدا است، بیاورد و جا دهد و مطیعش هم بشود. حضرت امام در کتاب «اربعین حدیث» ادامه می دهند: «و با القاء شک و تردید در وجودتان، سعی می کند شما را به بدبختی و شقاوت ابدی برساند؛ کارش این است که بعضی از شما را که از راه فسق و فجور و فحشا نمی تواند اغوا کند و به ضلالت و هلاکت بکشاند، از طریق عبادات و احکام الهی و اعمال نیک پیش آمده و با عقائد شما بازی می کند.» «پس باید هر طوری که شده و با هر رنج و ریاضتی که هست، درصدد معالجه رذیله وسواس برآیند. زیرا همانطور که گفته شد، وسواس از خطورات یا خطرات شیطانی و اعمال ابلیس لعین می باشد که به وسیله آن، اشخاص وسواسی را افسار زده و در بند کرده است.» گناه وسواس از شراب خوردن، قماری کردن و  دزدی کردن خیلی بدتر است؛ چون دشمن خدا را در خانه خدا که دلت هست می آوری و بعد هم خدا را بیرون می کنی و هر چه او دستور می دهد، عمل می کنی. همین فکر که پذیرش وسواس و وسوسه‌­ها و تردیدها و شکها باعث می شود تمام عبادات و زحمات من باطل شود و من از خدا دور شوم، کافی است. برای اینکه ما دیگر وسواس را کنار بگذاریم و بدانیم که خیلی گناه بزرگی است. باید عادی با آن برخورد نکنیم. قرآن در مورد وسواس، تعابیری دارد قبول وسواس و وسوسه، مخالفت با خداوند تبارک و تعالی است. مسخره کردن اندازه‌­ها و حدود الهی است. قرآن برای کسانی که ریاضیات را به هم می زنند، تعابیری آورده است: می فرماید: «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[5] =  كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند، آنان همان ستمكارانند». آنهایی که اندازه‌­های خدا را رعایت نمی کنند و آنها را تغییر می دهند و به دیگران هم راجع به حدود الهی دروغ می گویند و از خودشان اندازه و رقم می نویسند، اینها ظالم هستند. هم به خودشان و هم به مردم ظلم می کنند. اگر خانمی حجابش کامل نباشد و آرایش کند و لباس پوشیدنش، نامحرم را تحریک کند و اندازه خدا را در حجاب رعایت نکند، او ظالم است. هم به خودش ظلم کرده و هم به دیگران ظلم می کند. آرامش جامعه و خانواده ­را به هم می ریزد و به خانواده‌­ها ظلم می کند. هر کس حدود الهی را به هم بزند؛ کافر است. خیلی وقتها کفر، کفر نظری نیست. خدا و ائمه را قبول دارند؛ ولی نماز نمی خوانند؛ یا حجاب را رعایت نمی کنند و موسیقی حرام گوش می کنند و اختلاط زن و مرد دارند. خمس و زکات نمی دهند و معاملات حرام و لقمه حرام دارند. اما در عین حال، به زیارت امام رضا ع هم می روند، هیئت هم می روند و قربانی هم می دهند. این کفر را کفر عملی می گویند. یعنی در عمل کافر است و در عمل جلوی خدا می‌­ایستد. بعضیها هم که کفر نظری دارند، حدود الهی  و رساله را مسخره می کنند و اصلاً این حرفها را قبول ندارند. این خیلی خطرناک است. بعضیها نماز هم می خوانند و سبحان الله می گویند. سبحان الله یعنی خدا از هر عیب و ظلم و نقصی مبراست. به زبان سبحان الله می گویند؛ ولی در عمل، خدا برایش زیر سؤال است و به خدا گیر می دهد. آنهایی که اندازه­‌ها و حدود الهی را رعایت نمی کنند، فاسق هستند. فسق یعنی خروج از حد طبیعی، مثلاً گوسفند گوشت بخورد و یک گربه که گوشتخوار است، فقط سبزی بخورد. شیر که باید گوشت بخورد، گیاهخوار شود. اصطلاحاً می گویند فسق حاکم شده و از مزاج طبیعی انحراف پیدا کرده است. مثلاً یک نفر زکام می گیرد و از بوی غذا بدش می آید و حالش به هم می خورد یا مریض می شود و از بوی گُل بدش می آید، می گویند: دچار فسق شده و انحراف مزاج پیدا کرده است. خداوند می گوید: من شما را بر اساس دین خودم خلق کردم. بین شما و دین من، هماهنگی کامل وجود دارد. وقتی شما این حدود را رعایت نمی کنید، از اندازه­‌هایی که متناسب با خوشبختی و سعادت شماست، تجاوز کرده اید و فاسق شده اید. فاسق یعنی کسی که اندازه­‌های خدا را کنار می‌زند و غیرطبیعی زندگی می‌کند. بنابراین، کسی که در واجبات و محرمات، معاملات، کسب، اقتصاد، کار، زن­داری، شوهرداری، تربیت فرزند، دیدنیها، شنیدنی‌ها، خوردنی‌ها، در اخلاق، معاشرت و عقائد؛ ریاضیات و اندازه‌­هایی را که خدا داده، رعایت نمی کند و اندازه های خودش و شیطان را رعایت می‌کند، اصطلاحاً می‌گویند فاسق شده و گناه کرده است. یک مسیر طبیعی را کنار گذاشته و با مسیر غیرطبیعی و غلط جلو می رود. فرقه سازی و دین سازی، کار شیطان و شیطان صفتان است یکی دیگر از حمله‌­های راست شیطان، بدعت و دین­‌سازی است. یعنی ما آهسته آهسته در هر قسمتی از دین یک تعداد از ارقام و عددهای خدا را تغییر می دهیم و خودمان برایش اعداد و ارقام می نویسیم. در احکام جدا، در اخلاقیات جدا، در عقائد جدا؛ و در آخر کار، یک دین جدید درست می شود. حضرت فرمود: بعد از من، مسلمانها به 73 فرقه تقسیم می شوند. الان ما چقدر تصوفها و عرفانهایی داریم که در داخل کشور تولید می شوند، در حالی که رساله و ائمه را قبول ندارند. عرفانهایی نیز هستند که کتابهای‌شان در کشور ما پخش می شوند، که از خارج می آیند. برای اینکه هم شیطان و هم شیطان صفتان می دانند که اگر مردم، اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) را رعایت کنند، دیگر جایی برای شیطان و استکبار و ظالمین نمی‌ماند. از آنطرف هم نمی‌توانند به شما بگویند دیندار نباشید، می آیند در جامعه ایران، مصر، عراق، هند و کشورهای اسلامی که مردم به دین علاقه دارند و مرکز صدها دین هست، دین­‌سازی می‌کنند و عقاید خودشان را آموزش می دهند. یک نفر می آید و مسئول دینی می شود که فقط عدد و اندازه‌­های خدا در آن نباشد. ما الان در سطح جهان چقدر دیندار داریم که در واقع عابد شیطان هستند و به قول حضرت علی(علیه السلام) «رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه»[8] = بسیار عبادت­‌کننده­ هست که دین ندارد». مکتب­‌سازیها را از دانشگاه و اساتید شروع می کنند، بعد عرفان­‌درمانی و... همینطوری انواع عرفانها و تصوف‌ها و انواع مسائل مذهبی را سر راه جوانها می گذارند. دین خدایی که خالق آسمان و زمین، انسان، دنیا و آخرت است و رب العالمین است کجا؟ و دین من­‌درآوردی فلان آقا کجا؟ چقدر انسان باید حماقت کند که خدا را رها کند و سراغ اینها برود. قرآن می گوید هر کس این کار را بکند، عقل و شعور ندارد و فردای قیامت هم جوابی ندارد. خدا می گوید: من و دین من را رها کردی، قرآن را رها کردی و سراغ چه کسی رفتی؟ معصوم برایت فرستادم، معصوم را رها کردی و سراغ چه کسی رفتی؟ هیچ عذری هم پذیرفته نیست. آنها چه شناختی از انسان و جسم و روح دارند؟ آیا جسم را کامل می شناسند؟ روح را کامل می شناسند؟ قوانین رابطه جسم و روح را می شناسند؟ عالم طبیعت را می شناسند؟ روابط جسم و روح با طبیعت را می شناسند؟ ماجرای حرکت روح انسان از خدا تا دنیا را می شناسند؟ حرکت انسان از وفات تا قیامت را می شناسند؟ هیچ کدام از این هفت دسته اطلاعات تخصصی را بلد نیستند. چطور ما به اینها اعتماد کنیم و بگوییم شما استاد و ما شاگرد شما هستیم و هر چه شما بگویید، ما گوش می کنیم و مرید شما می شویم. حماقت و اشتباه بزرگی است که انسان مرید اینها بشود. پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم) در حدیث ثقلین  فرمودند:«إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثِّقْلَیْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ  [9]= من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم؛ یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترتم ؛اهل بیت را، تا وقتی که به این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند، تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند». غیر معصوم، هیچ کس حرفی برای گفتن ندارد. کارشناسانی که از طرف معصوم نیز با ما صحبت می کنند، حرفی از خودشان نمی زنند و هر چه به ما می گویند، آیات الهی و روایتهای معصومین است و حرفهای تخصصی آنهاست. بنابراین، شیطان در طول تاریخ هجمه‌های زیادی به انسانیت وارد کرده و این از طریق دین­‌سازی و بدعت در انواع و اقسام مکتب‌هاست؛ از بی­خدایی کمونیسم گرفته تا عرفان‌های قلابی و انواع تصوف‌های منحرف و منحرف­کننده. در جامعه ایران هم رمز پیشرفت و رشد در مقابل توطئه‌­های دشمنان و رمز استقلال مردم ایران این است که به سمت اسلام ناب رفتند. برای اینکه بتوانند این جوانها و مردم را از اسلام ناب دور کنند، از طریق ماهواره، اینترنت، فیلم، کتاب، اساتید منحرف و فاسد وارد شدند. برای ما، تولید دین و روشهایی غیر از روشهای اسلام ناب می کنند تا حس عرفانی و معنوی جوان ارضاء شده اما طرف خدا نرود و اسلام ناب نداشته باشد. می گوید مگر مذهب، معنویت، عبادت، شب زنده­داری  نمی خواهی؟ ما همه اینها را به شما می دهیم؛ فقط این چیزها را کنار بگذارید. لذا کسانی هستند که ادعای عرفانی سنگین دارند اما ابتدایی­‌ترین مسائل قرآن را هم رعایت نمی کنند. با رساله و اخلاقیات ارتباط ندارند و عقائد را هم آنطوری که قرآن مطرح می کند؛ اصلاً قبول ندارند و خودشان و شاگردانشان را به سمت جهنم می کشانند. درمان وسواس پی نوشت: [1] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 4 و 5 [2] قرآن کریم / سوره مجادله / آیه 10 [3] قرآن کریم / سوره مجادله / آیه 10 [4] مجموعة ورّام , ج 2 , ص 134 [5] قرآن کریم / سوره بقره / آیه 229  [8] غرر الحکم و درر الکلم / ج 1 / ص 257 [9] وسائل الشیعه / ج 27 / ص 33

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9822
زمان انتشار: 6 نوامبر 2019
| |
امام زمان علیه‌السلام، ولیّ مطلقِ الهی

امام زمان علیه‌السلام، ولیّ مطلقِ الهی

امام خامنه ای: «جوانان عزیز؛ یکی از آن خورشیدهای فروزان، به فضل و کمک پروردگار و به اراده الهی، امروز در زمان ما به عنوان بقیةاللَّه فی ارضه، به‌ عنوان حجةاللَّه علی عباده، به‌ عنوان صاحب زمان و ولىّ مطلق الهی در روی زمین وجود دارد. برکات وجود او و انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر می رسد. امروز هم انسانیت با همه ضعف ها، گمراهی ها و گرفتاری هایش از انوار تابناک این خورشید معنوی و الهی که بازمانده اهل بیت است، استفاده می کند. امروز وجود مقدّس حضرت حجّت ارواحنافداه در میان انسان های روی زمین، منبع برکت، منبع علم، منبع درخشندگی، زیبایی و همه خیرات است. چشم های ناقابل و تیره ما آن چهره‌ی ملکوتی را از نزدیک نمی بیند؛ اما او مثل خورشیدی درخشان است، با دل ها مرتبط و با روح ها و باطن ها متّصل است و برای انسانی که دارای معرفت باشد، موهبتی از این برتر نیست که احساس کند ولىّ خدا، امام برحق، عبد صالح، بنده برگزیده در میان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهی در زمین، با او و در کنار اوست؛ او را می بیند و با او مرتبط است. آرزوی همه بشر، وجود چنین عنصر والایی است. عقده‌های فروخورده انسانها در طول تاریخ، چشم به انتهای این افق دوخته است تا انسان والا و برگزیده‌ای از برگزیدگان خدا بیاید و تار و پود ظلم و ستم را - که انسان های شریر در همه تاریخ تنیده‌اند - از هم بدرد. امروز، هم بشریت بیش از بسیاری از دوران های تاریخ، دچار ظلم و جور است، هم پیشرفتی که امروز بشریت کرده است، معرفت پیشرفته‌تر است. ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، این محبوب حقیقی انسانها نزدیک شده‌ایم؛ زیرا معرفتها پیشرفت کرده است».

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9819
زمان انتشار: 29 نوامبر 2018
| |
حدیثی که قواعد عشق را بیان می کند

شرح زیارت عاشورا، جلسه 7؛ (بخش اول) 80/08/19

حدیثی که قواعد عشق را بیان می کند

قبلا گفتیم فاسق نقض عهد می کند و پیوندش را با چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی امر به وصل شدن با آنها کرده، قطع است. این همان «صله رحم» یا وصل شدن با اهل رحم است که مهمترین چیز در ایجاد پیوند است. این پیوند، در حقیقت پیوند با حقیقت خودمان، یعنی خداوند تبارک و تعالی می باشد. در رابطه با پیوند در جلسه گذشته حدیث قدسی را بیان کردیم. در این جلسه نیز به بیان یکی دیگر از احادیث قدسی می پردازیم که خداوند تبارک و تعالی در آن، قواعد محبت و عشق را بیان می کند.

نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می فرماید: خداوند به داوود این گونه وحی کرد:« انَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ یَا دَاوُدُ مَنْ أَحَبَّ حَبِیباً صَدَّقَ قَوْلَهُ وَ مَنْ أَنِسَ بِحَبِیبٍ قَبِلَ قَوْلَهُ وَ رَضِیَ فِعْلَهُ وَ مَنْ وَثِقَ بِحَبِیبٍ اِعْتَمَدَ عَلَیْهِ وَ مَنِ اِشْتَاقَ إِلَى حَبِیبٍ جَدَّ فِی اَلْمَسِیرِ إِلَیْهِ یَا دَاوُدُ ذِكْرِی لِلذَّاكِرِینَ وَ جَنَّتِی لِلْمُطِیعِینَ وَ زِیَارَتِی لِلْمُشْتَاقِینَ وَ أَنَا خَاصَّةٌ لِلْمُحِبِّینَ[1]= خداى تعالى وحى به داود فرستاد كه اى داود! هر كس دوستى را دوست دارد، گفته‌اش را تصدیق می كند و هر كس انس بگیرد با دوستى، قولش را قبول می كند و از كردارش خوشنود است و هر كس اطمینان به دوستى داشته باشد، اقرار به او دارد و هر كس اشتیاق به دیدار دوستى دارد، كوشش می كند تا خود را به او برساند. اى داود ذكر من براى ذاكرین من است و بهشتم براى اطاعت‌كنندگانم باشد و دیدار من براى دل باختگانم باشد و من ویژۀ دوستانم باشم». ابتدا، درباره «دوست داشتن» که در اول این حدیث بیان شده توضیحی لازم است. دوست داشتن دو قسم است؛ قسم اول، ما خدا را تکوینی دوست داریم. یعنی خداوند تبارک و تعالی محبتِ کمال مطلق را در نهاد همه ی انسانها قرار داده است. رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست؛ ما هم عاشق خدا هستیم. قسم دوم، ما تشریعاً و با معرفت، عاشق خداوند شویم و این عشق را انتخاب کنیم و بفهمیم که وجود ما کی را می خواهد و عاشق چه چیزی است؟ مصداقش را پیدا کنیم و به او عشق و محبت بورزیم.  گاهی حالات خوشی به انسان دست می دهد و حالش خوب می شود و احساس انس با حق تعالی می کند و فکر می ­کند دیگر خیلی به خدا نزدیک شده است. اما خداوند علامت هایی را ذکر کرده تا ما بفهمیم چقدر نسبت به خداوند تبارک و تعالی محبت داریم. یکی از آن علامت ها را در حدیث قدسی ذکر شده بیان کردیم. سوء ظن به خدا، انسان را ملعون خدا می کند وقتی اعتماد در میان نباشد، مسئله سوء ظن پیش می آید و یکی از شاخه های سوء ظن، سوء ظن درباره خداوند تبارک و تعالی است که به ملعون خدا شدن می انجامد. قرآن در این خصوص می فرماید: «الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا = و [تا] مردان و زنان نفاق ‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏ اند عذاب كند. بد زمانه بر آنان باد و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنم را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است». نمی شود ما ادعا کنیم که خدا را دوست داریم و عاشق خدا هستیم، اما خدا برای ما زیر سوال باشد. خدایی که معشوق واقع شود، خدایی نیست که من مرتب او را زیر سوال ببرم و از کارهایش ناراضی باشم. شما در معشوق های معمولی هم ببینید دوتا آدم، یک زن و مرد، دو تا رفیق، باهم که دوست می شوند، اگر یکی از آنها بفهمد که رفیقش به او بدبین است و قبولش ندارد و به حرفهای او اعتماد نمی کند و روی او حساب باز نمی کند، ناراحت می شود و از او می بُرد. آن وقت کسی مثل خدا رفیق و محبوب انسان شود و انسان به خدا اعتماد نکند و حرفهایش را قبول نکند و به خدا گیر بدهد که خدایا چرا اینطوری کردی؟ چرا آن طوری کردی؟ خداوند در حدیث قدسی فرمود: «أنا عند ظنّی عبدالمومن= من در نزد گمان بنده مومنم هستم». بنده ام هر گونه روی من حساب کند همان گونه با او رفتار می کنم. یکی از امتحانات عشق برای حضرت ابراهیم علیه السلام حضرت ابراهیم علیه السلام امتحان داد. جبرئیل و میكائیل هم آمدند. یكی از اینها از مشرق با صدای بلند گفت: «سبُّوحٌ قُدُّوسٌ» آن دیگر از مغرب گفت:«رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ » این صدا در روی كره ی زمین طنین‌انداز شد. حضرت ابراهیم علیه‌السلام داد زد و گفت: ای كسی كه نام محبوبم را بردی! اگر یك دفعه‌ی دیگر آن را تكرار كنی، نصف مالم را به تو می دهم، جبرئیل گفت:«سبوح قدوس»، میكائیل گفت:«ربّنا و ربّ الملائكه و الرّوح». جاذبه ی اسم معشوق بر روی عاشق و بر روی دل حضرت ابراهیم علیه‌السلام اثر گذاشت و دوباره گفت: ای كسی كه اسم محبوبم را بردی! اگر یك دفعه ی دیگر نام او را ببری، همه ی مالم را به تو می‌دهم. فرشتگان الهی دوباره تكرار كردند. ابراهیم گفت: دیگر چیزی ندارم؛ اگر یك دفعه ی دیگر، اسم محبوبم را ببری، خودم را بنده ی تو می‌كنم. یعنی خودم را در راه اسم محبوبم می‌دهم. باز جبرئیل و میكائیل اسم خدا را تكرار كردند و ابراهیم گفت: دیگر چیزی ندارم، بیائید، همه ی مالم مال شما، همه ی جانم فدای اسم محبوبم. عشق آموختنی نیست، همین که بیاید، معشوق خود به خود حرکت می کند در عشق احتیاج به تکلف نیست؛ چون خودِ عشق، آدم را راه می برد. طوری نیست که فیلم بازی کنیم. وقتی عشق می آید، آدم خود به خود می فهمد چه کار کند. عشق خود به خود آدم را راه می اندازد؛ آموختنی نیست. خداوند به موسی می گوید: « وَمَا تِلْكَ بِیَمِینِكَ یَا مُوسَى؟ = و اى موسى در دست راست تو چیست؟» می گوید: «قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَكَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى = گفت این عصاى من است بر آن تكیه مى‏ دهم و با آن براى گوسفندانم برگ مى تكانم و كارهاى دیگرى هم براى من از آن برمى ‏آید». موسی می تواند یک کلام بگوید، عصا است. ولی موسی دوست دارد، صحبتش را با خدا طولانی کند. کسی که یکی را دوست دارد، اینگونه است. دوست دارد حرفش را طولانی کند. نه مثل ما که نماز می خوانیم و از تعقیبات و بقیه‌ی چیزها می زنیم. نه وقتی برای قرآن داریم و نه وقت خدا را داریم. نه وقت امام زمان را داریم. عاشق همیشه دوست دارد کش بدهد. تلفن که دستش می گیرد، تلفن 5 دقیقه ای می شود 50 دقیقه. این علامت است. در راه عشق باید امتحان پس بدهی اگر گفتی امام زمان را دوست دارم و بعد، در زندگی ات هیچ کمکی به اهداف امام زمان عجل الله نکردی، هیچ قدمی در راه ظهور برنداشتی، یک قدم در رابطه با ایجاد زمینه ظهور برنداشتی، دوستی ات دروغ است. آمد خدمت حضرت علی علیه السلام و عرض کرد: «إنّی أحبّک= من شما را خیلی دوست دارم». فرمود:«فاستعدّ للبلاء= دوستم داری، پس آماده شو برای بلا». نمی شود منِ علی را کسی دوست داشته باشد و بلا سر او نیاید؟ می شود ما بگوییم ای امام زمان دوستت داریم بعد در دردهای حضرت مشارکت نداشته باشیم؟ اینکه برویم برای حضرت جشن بگیریم و شام بدهیم یا شامش را بخوریم و شیرینی و شربت بدهیم و به اسم حضرت عیاشی، کیافی و نفس چرانی کنیم، این که نشد خدمت و محبت به حضرت. اگر این محبت است، پس کافران هم حاضرند، چنین محبتی داشته باشند. محبت، زمانی است که من تحمل سختی کشیدن طرف مقابل را ندارم؛ از این که می بینم محبوبم در فشار است، اذیت می شوم و آسایش ندارم. واقعاً در عمر و جوانی ام در درس و مسائل اقتصادی و علمی ام طوری برنامه ریزی می کنم که بتوانم برای امام زمان قدمی بردارم. ببینم مشکل ظهور چیست؟ ببینم چه چیزی حضرت را معطل نگه داشته، با این که خودش خیلی دوست دارد، بیاید.  ما به امام زمان بگوییم، دوستت داریم؛ اما وقتی جنگ شد، برویم دنبال کار خودمان. بگوییم، ای امام حسین! کاش که در روز عاشورا با تو بودم. اما وقتی دشمن و ابرقدرتها به کشور شیعه، حمله می کنند؛ ما همینطور تخت می گیریم می خوابیم و انگار که هیچ مسوولیتی نداریم. چنین چیزی می شود؟ بسیجی ها راست گفتند. گفتند: آقا دوستت داریم؛ پاکار هم هستیم و 8 سال پای کار ایستادند. ای خدا زین امتحان ها داد داد               تا که ما را امتحان برباد داد امتحان از پی امتحان برای اثباتِ عشق گاهی خیلی معمولی می گوییم، ما مخلص خدا هستیم و خیلی هم دوستش داریم؛ ولی خدا امتحان می گیرد. قرآن می فرماید: «احَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ[2]= آیا مردم پنداشته اند كه تا گفتند ایمان آوردیم رها مى ‏شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏ گیرند». یعنی تا گفتی ایمان آوردم و خدا را دوست دارم، رها می شوی و می ری جزء مومنین؟ خیر باید امتحان بشوی. امتحان محبت و امتحان عشق و این که اصلا سوء ظنی به خدا نداشته باشی. برای اثبات عشق امتحان می گیرد و امتحان های سخت. آیا امتحان سخت حضرت ابراهیم فقط همین بود؟ نه. در امتحان دیگر گفتند او را در آتش بیندازید. گفتند: برو زن و بچه ات را در مکه بگذار. جایی که اساساً قابلیت کشت وجود ندارد و آنها را در یک بیابان برهوت رها کن. آن هم در سن پیری، بعد از این که این همه منتظر بچه بودی. مَنِ خدا می گویم رها کن و بیا. تازه بعد از سالها که به او می رسد و حالا که جوان شده و تو دل برو شده، می گوید، برو و ذبحش کن. در عاشورا هم همه در آنجا جمع شدند که به خدا بگویند، ما عاشق تو هستیم. برای همین هم می بینیم وقتی بلا بر سیدالشهدا می آید، برافروخته تر و شادتر می شود. چون امتحان را رد کرده بود. چه امتحانهایی هم بود. در محضر معشوق به معشوق هدیه می داد و مرتب نزدیکتر می شد تا رسید به آنجا که ندا آمد:« یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً= اى نفس مطمئنه؛ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد». چون وقتی آدم در عشق ثابت می کند که راست می گوید. دیگر به اطمینان می رسد. ثبات در عشق می یابد. اینجاست که ندا می آید؛ «یا ایتّها النفس المطمئنه!= ای نفس مطمئن!» اطمینان در عشق به خداوند تبارک و تعالی یعنی، خدایا! دوستت داریم و محکم هم پای کار هستیم. سیدالشهدا باید امتحان بدهد؛ زینب س باید امتحان بدهد؛ علی اکبر، علی اصغر، رباب که کودک 6 ماه اش را جلویش پرپر کردند، باید امتحان بدهد. همه اینها می گویند هدایا! ما اینگونه دوستت داریم و اینگونه امتحان پس می دهیم؛ نه فقط با ادعا. چون مقام، مقامی نیست که بشود با ادعا جلو رفت. مقام باید بطور حقیقی طی شود؛ مسیر حقیقی است و باید حقیقی طی شود. یعنی عشق هزینه می خواهد. نمی شود بگوییم دوستت داریم و بعد هزینه، وقت و سرمایه برایش نگذاریم. در همین دوستی ها و رفاقت های اعتباری دنیا، گاهی احتیاجی پیدا می کنی و از دوستت کمک می خواهی و او به جای کمک، فقط از تو عذرخواهی می کند و تو می دانی که می تواند کمک کند، ولی نمی کند، از او می برّی و می گویی: «آخر این چه رفاقتی است که پشتیبانی عملی ندارد؟». اگر مرا دوست دارید، سخنانم را بپذیرید و نگذارید چیزی بین ما حائل شود خداوند می فرماید اگر مرا دوست دارید، باید حرفهایم را هم قبول کنید و نگذارید هیچ معشوق دیگری بین من و شما حائل شود. مگر من بی ربط می گویم؟ مگر من دروغ می گویم؟ مگر من ناحق می گویم؟ مگر من ظلم می کنم؟ مگر من نسبت به شما مهربان نیستم؟ مگر من خیر شما را نمی خواهم؟ پس چرا حرفم را قبول نمی کنید؟ گاهی تا شخص بچه اش فوت می کند، می بینی که رابطه اش با خدا خراب می شود. برای همسرش، پدر و مادرش تصادفی اتفاق افتاد، می بینی که رابطه اش با خدا خراب شد و خدا را زیر سوال برد. این در حالی است که بچه ات رفت نزد معشوق تو و پیش کسی که خیلی بیشتر از تو او را دوست دارد. تا یک ذره برایش شکست مالی ایجاد می شود، می گوید من دیگر نماز هم نمی خوانم. تا یک ذره معضل برای او پیدا می شود، سریع ارتباطش را با خدا قطع می کند و دیگر نه مسجد می رود، نه هیئت، نه بسیج و نه مراکزی که می رفته و تغذیه روحی می شده. هیچ وقت، هیچ حادثه ای نمی تواند و نباید انسان را از محبوبش جدا کند. وقتی جدا کرد، معلوم می شود که جایگاه آن چیزی که پیش آمده، قطعاً در قلب و عقل تو بیش از معشوق اصلیت بوده. هر وقت چیزی بین ما و خدا حایل شد، آن معشوق و اله حقیقی ماست، نه خدا. این همان است که خداوند می فرماید: « أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ[3] = آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده؟». وقتی فقدان چیزی، بین من و خدا سایه بیندازد، معلوم است که آن چیز، از خدا بیشتر برای من ارزش داشته است که من بخاطر او خدا را کنار گذاشته ام و رابطه ام با خدا خراب شده است. اگر خدا را دوست داری، مسائل دینی را مرتب زیر سوال نبر. خود خدا هم به پیامبرش می فرماید: «قل إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّه[4] = اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد». این یعنی اگر محبت است، قول را قبول کن؛ سنت را قبول کن و روایت را بپذیر. معشوقت اینگونه خواسته است و به خصوص که می دانی، معشوقت تو را خیلی دوست دارد. عشق کار را راحت می کند و نمی گذارد که عقلِ وابسته به وهم بیاید و کار را خراب کند. وقتی عاشقم روضه که می خوانند، چون اسم معشوقم می آید، می نشینم گریه می کنم. اما وقتی عاشق نیستم به هیئت و مداح و سخنران گیر می دهم و می گویم:« نه؛ این حرف به دلم نچسبید؛ آن حرف به دلم بچسبید». یک سره منتظر بهانه هستم. از کجا معلوم این مقتل راست باشد؟ از کجا معلوم فلان حرف درست باشد؟ علامه رحمه الله علیه هر وقت روضه می خواندند، ایشان زار زار گریه می کرد. یک روز نشسته بود در کلاس درس، تا روضه خواندند، ما دیدیم کتابها را بست و شروع کرد به گریه کردن. یکی از این طلبه ها آمد به او گفت: آقا بعضی از این اسناد و مقاتل که اینها می خوانند، درست نیستند. جواب داد: «آقا ما نمی دانیم، کار نداریم، ما فقط یک جا منتظریم، اسم معشوق ما را ببرند تا بنشینیم و لذت ببریم». «عشق» بدون شرط است و خدا هم خوب به عشق جواب می دهد بعضی ها ظاهراً دارند کار عقلی و علمی می کنند. در حالی که عشق بدون شرط است. عاشق اصلاً هیچ وقت معشوقش را زیر سوال نمی برد. گاهی یک پیرزن روستایی که سوادی هم ندارد، مقید به این شرعیات و مطیع است. اما کسی که درس حوزه خوانده یا دانشگاه خوانده، و مریض است، نمی تواند حرف را آن گونه که پیرزن روستایی گوش می کند، گوش کند. چرا که خوش قلبی او را ندارد. یعنی عقلش به او خیانت می کند و می گوید، اینها عوام اند، نمی فهمند، سواد ندارند. در حالی که گاهی زنی که نه حوزه رفته و دانشگاه، آنچنان عاشق امام حسین است که زیارت عاشورایش قطع نمی شود. وقتی می میرد و او را در قبرستان می گذارند، خداوند می گوید، همه اهل این قبرستان را بخاطر او نجات دادم و عذاب را از همه آنها برداشتم. آخر کار فقط میزان عشق برای آدم می ماند. شب اول قبر، برزخ و قیامت، این می ماند که چقدر با اینها رفاقت داشتیم. وقتی پای رفاقت می آید، حساب و کتاب هم کنار می رود. محبت که آمد، آدم در همه چیزش آزاد است. برای معشوقش خرج می کند. می رسد به آنجا که به اهل بیت ع می گوییم: «بأبی انتم و امی و اهلی و أسرتی و مالی= پدر و مادر و خاندان و مالم فدای شما». به هر حال وقتی که عشق می آید، بیماری هم کنار می رود و دیگر قلب انسان، مریض نیست. ادامه مطلب را در بخش دوم مطالعه بفرمایید.  [1] . إرشاد القلوب , ج 1 , ص 60 [2] . سوره عنکبوت/2. [3] . سوره جاثیه/23. [4] . سوره آل عمران/31.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9808
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| | |
ارتباط میلاد پیامبر(ص) با حوادثی که در ایران اتفاق افتاد

ارتباط میلاد پیامبر(ص) با حوادثی که در ایران اتفاق افتاد

فیلم

1 - ارتباط میلاد پیامبر(ص) با حوادثی که در ایران اتفاق افتاد

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9797
زمان انتشار: 10 نوامبر 2019
| |
امت واحده

امت واحده

برای ایستادگی در برابر توطئه های دشمنان اسلام، «وحدت» مهمترین عامل موفقیت به حساب آمده و هرگونه کوتاهی در این راه سبب دوری از اهداف و آرمانهای بلند اسلام خواهد بود. پیامبران الهی که خود نیز از میان مردم برانگیخته شده اند، با اتّصال و ارتباط با مجاری وحی کوشیده اند تا آدمی را حول یک محور گرد هم آورند تا در پرتو وحدت کلمه، عظمت و اقتدار نظام الهی را به نمایش گذاشته شود و مردم به سعادت حقیقی دست یابند. ایام ولادت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرصت مغتنمی است تا امت اسلام در سایه این پیامبر رحمت، به ریسمان الهی چنگ زده و از تفرقه بپرهیزند. مفهوم شناسی وحدت اسلامی مفهوم اتحاد اسلامی که در صد سال اخیر میان علما و فضلا و روشن فکران اسلامی مطرح است، این نیست که فرقه های اسلامی به خاطر اتحاد اسلامی، از اصول اعتقادی یا غیراعتقادی خود صرف نظر کنند و به اصطلاح، مشترکات همه فِرَق را بگیرند و مختصات همه را کنار بگذارند؛ چه، این کار نه منطقی است و نه عقلی. آنچه بزرگان اسلامی در نظر داشتند، این بود که فرقه های اسلامی در عین اختلافاتی که در کلام و فقه و غیره با هم دارند، به واسطه مشترکات بیشتری که در میان آنها هست، می توانند در مقابل دشمنان خطرناک اسلام، دست برادری بدهند و جبهه واحدی تشکیل دهند. این بزرگان هرگز درصدد طرح وحدت مذهبی تحت عنوان وحدت اسلامی که هیچ گاه عملی نیست، نبودند. ضرورت وحدت اسلامی «وحـدت» و «اتـحاد» از مـهم ترین مسائلی هستند که مسلمانان از صدر اسلام تاکنون، برمبنای تعالیم اسلامی و دیانت توحیدی با آن مواجه بـوده اند.در منابع اسلامی ـ به ویژه در قرآن کریم ـ از مسلمانان با واژه های «امت» و «امت واحده » یادشده و در زبـان سیاست مداران و مصلحان مسلمان نـیز از وحـدت و اتحاد بین امت مسلمان با اصطلاح «اتحاد اسلامی» یاد می شود. وجود اتحاد اسلامی بر توانایی و مقاومت جامعه برای مقابله با دشمنان خارجی می افزاید و فراهم کننده قدرتی حقیقی است؛ زیرا اگر مسلمانان از نـیروی عظیم انسانی، امکانات فراوان مادی، موقعیت های استراتژیک، فرهنگ و روحیه اعتقادی و فکری بالا برخوردار باشند، اما میان این اجزا و عناصر پراکنده اتحاد ایجاد نشود، این مجموعه بزرگ کارآیی لازم را نخواهد داشت. پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9787
زمان انتشار: 19 نوامبر 2018
| |
میلاد پیامبر اکرم (ص) و هفته وحدت

میلاد پیامبر اکرم (ص) و هفته وحدت

فاصله تاریخ دوازدهم ربیع الاول و هفدهم ربیع الاول به عنوان «هفته وحدت» نامیده شده است. در هفته وحدت که بر محور پیامبر وحدت آفرین و ولادت خجسته او شکل گرفته است. میثاق ها مستحکم و پیمان ها، استوارتر می گردد و خون ها در هم می جوشد و دست ها و بازوها در هم قرار می گیرد و چهره ها بر یکدیگر لبخند پیروزی و صفا می زند، همه اقشار باهم اند و امت اسلامی سرود وحدت، سر می دهند. هفته درس آموزی از کلاس معلم بشریت، حضرت ختمی مرتبت(ص) است که بر برکت میلادش، چهره جهان دگرگون شد و شرک ها و نفاق ها به یکرنگی گرایید و خصومت های چندین ساله به «اخوت اسلامی» مبدل گشت. 

میلاد پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص)، آخرین پیامبر الهی در جامعه مُشرک شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در تاریخ میلاد پیامبر (ص) اقوال بین مسلمانان وجود دارد. عموم سیره نویسان معتقدند، تولد پیامبر گرامی (ص) در عام الفیل، در سال 570 میلادی بوده است. زیرا آن حضرت به طور قطع، در سال 632 میلادی در گذشته است، و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است. بنابراین، میلاد پیامبر در حدود 570 میلادی خواهد بود. اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر، در ماه «ربیع الاول» بوده، ولی در روز تولد او اختلاف دارند. معروف میان محدثان شیعه این است که آن حضرت، در هفدهم ماه ربیع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود، و مشهور میان اهل تسنن این است که ولادت آن حضرت، در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.[1] درباره روز تولد پیامبر اسلام(ص) میان علمای شیعه و اهل سنت دو دیدگاه اصلی وجود دارد: دوازدهم ربیع الاول و هفدهم ربیع الاول.یکی از علت های مهم این اختلاف نظر این است که اختلاف در رویدادهای تاریخی، از همان آغاز وجود داشته و امری عادی و طبیعی است. هفته وحدت و همدلی فاصله میان این دو تاریخ، دوازدهم ربیع الاول و هفدهم ربیع الاول به عنوان «هفته وحدت» نامیده شده است. در هفته وحدت که بر محور پیامبر وحدت آفرین و ولادت خجسته او شکل گرفته است. میثاق ها مستحکم و پیمان ها، استوارتر می گردد و خون ها در هم می جوشد و دست ها و بازوها در هم قرار می گیرد و چهره ها بر یکدیگر لبخند پیروزی و صفا می زند، همه اقشار باهم اند و امت اسلامی سرود وحدت، سر می دهند. گرامی باد هفته وحدت، که همه نور و سرور است مایه انسجام ملت و فشردگی صفوف و بازدارنده جامعه از گسست و پراکندگی و رو در رویی که خواست دشمن است. گرامی باد هفته وحدت، که «پیام رسالت» و «ندای امامت» را به گوش انسان ها می رساند و در متن تاریخ و بستر زمان، جاودانه می سازد. هفته وحدت، چترتی مبارک، از شعور و شور و ایثار و فداکاری و اخوت و صمیمیت بر سر مردم می گشاید، الهام می بخشد، آرامش می دهد، روح پرور است و دل انگیز و زداینده کینه ها و کدورت ها و خودخواهی ها و خودبینی ها. هفته درس آموزی از کلاس معلم بشریت، حضرت ختمی مرتبت(ص) است که بر برکت میلادش، چهره جهان دگرگون شد و شرک ها و نفاق ها به یکرنگی گرایید و خصومت های چندین ساله به «اخوت اسلامی» مبدل گشت و مهاجر و انصار، برادر شدند و عرب و عجم و سیاه و سفید، یار و برادر گشتند. نعمت الهی در سایه میلاد پیامبر نور، بر مردم تکمیل شد و مردم «راه» را از «چاه» باز شناختند و در سایه هدایت های آنرسول وحدت و برادری، از «ضلالت» به «هدایت» و از «ظلمت» به «نور» و از «تفرقه» به «وفاق» رسیدند. اکنون نیز که پیش از چهارده قرن از آن تاریخ می گذرد، هم خاطره آن میلاد، شکوه آفرین و الفت بخش است، هم «وحدت» به صورت یک نیاز اساسی برای امت محمدی(ص)، چهره می نماید. وحدت توصیه الهی در قرآن کریم خداوند در قرآن تمامی پیروان ادیان توحیدی را به وحدت بر اساس مشترکات فرا می خواند. آیات فراوان در قرآن هست که تاکید بر وحدت مسلمانان و یکپارچگی آنان دارد. از نظر عقل و منطق هم، کسانی که خداوند را، پیامبرش را و کتاب پیامبر را قبول دارند؛ باید در یک جبهه واحد باشند. هر کتاب آسمانی مسلمانان، به همان اندازه که بر روی وحدت آنان تاکید شده، از تفرقه و جدایی میان مسلمانان نهی شده است. قرآن کریم دراین باره می فرماید: وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَیَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا.[2] همگی به رشته دین خدا چنگ زده، به راه های متفرق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید و خدا در دل های شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه، برادر دینی یکدیگر شدید، و در صورتی که در پرتگاه آتش بودید، خدا شما را نجات داد. همان گونه که با اتحاد قطرات آب، جوی های آب، و با به هم پیوستن جوی های کوچک به همدیگر، رودخانه ای عظیم ایجاد می شود، با اتحاد انسان ها نیز صف های بزرگی به وجود می آید که پشت هر دشمنی را می لرزاند و او را به وحشت می اندازد. اتحاد را می توان، نخ تسبیحی دانست که مهره ها را در کنار هم نگه می دارد و ارتباط منظمی بین آنها برقرار می سازد و آنها را از پراکندگی، دورافتادگی و گم شدن حفظ می کند و اگر این نخ پاره شود، انسجام مهره ها گسسته می شود و هر کدام به جانبی خواهد رفت. «وحدت به معنای یگانه شدن، یکتایی و یگانگی است»[3] و «وحدت مسلمین، به معنای یگانگی و هماهنگی مسلمانان در سایه توحید و نبوت و قرآن و تکیه ننمودن آنها بر ممیّزات مذهبی و قومی است. همان امری که مجد و عظمت و شوکت آنان در گرو آن است و همان چیزی که پیامبر و قرآنِ مسلمانان با لحنی بلیغ و بیانی رسا، پیروانِ خود را بدان دعوت می کند».[4] دعوت اسلام به وحدت و انسجام اسلام، جهانیان را به صلح و هم بستگی دعوت می کند و این یگانگی، سنگ بنیان اسلام بود که توانست آن را طی چهارده قرن، در برابر عوامل بنیان شکن نگاه دارد. در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام، تفرقه و دو دستگی میان مذاهب و ملت های اسلامی، از مسائل پیچیده و بنیان برافکنِ جوامع اسلامی بوده و همین عامل، خسارت های مادی و معنویِ جبران ناپذیری بر پیکر امت واحد اسلامی وارد کرده است. علی (ع) از اصحاب خود به دلیل تفرقه گلایه می کند و می فرماید: «به خدا سوگند! این واقعیت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حقّ خود متفرق اید.»[5] ایشان در جای دیگر می فرماید: «از پراکندگی بپرهیزید که انسانِ تنها، بهره شیطان است؛ آن گونه که گوسفندِ تنها، طعمه گرگ خواهد بود».[6] اتحاد و وحدت مسلمانان در عصر حاضر در دنیای امروز، حضور بیش از یک میلیارد مسلمان و پیشرفت و تعالیِ بی سابقه بعضی از کشورهای اسلامی، به ویژه کشور ایران، زنگ خطری را برای استکبار جهانی به وجود آورده است و به یقین آنها آرام نخواهند نشست. دشمنان که از آغاز ظهور اسلام از این امتِ واحد ضربه های سنگینی خورده اند، در صورت غفلت مسلمانان، از اختلاف های آنان سود خواهند جست و به آن دامن خواهند زد. دوری از اسلام اصیل و قرآن کریم، تعصب و لجاجت بدون برهان و منطق، قومیت گرایی و نژادپرستی، دنیاگرایی و نیز تفرقه انگیزی قدرت های بزرگ به منظور سلطه بر مسلمانان و منابع مالی و فکری آنها را می توان بخشی از دلایل بروز اختلاف در میان مسلمانان دانست. در جهان اسلام، هر کس به دنبال وحدت مسلمانان باشد و در این راستا مجاهدت نماید، کاری خدایی انجام می دهد و در نقطه مقابل، هر کس با هر انگیزه و دلیلی به دنبال ایجاد تفرقه در میان مسلمانان باشد، کاری شیطانی انجام می دهد. تبعیت از کانون واحد و قرارگاه معین، یکپارچگی ایجاد می کند. موفقیت ها برای پیروان یک مکتب، با وحدت آنان به دست می آید. مسلمانان دارای اصول، مبانی و اهداف مشترک هستند. اگر با وجود برخورداری از کثرت جمعیت و تمامی مواهب الهی، گرفتار مصیبت ها و عقب ماندگی ها و فلاکت ها شده اند، دلیل اصلی آن در عدم پایبندی عملی به این اصول و مبانی است. دلیل اصلی مشکلات در جهان اسلام، تفرقه و عدم تبعیت و پیروی از آن کانون واحد و قرارگاه اصلی است. ایران اسلامی، منادی وحدت طرح اندیشه وحدت جهان اسلام، از جمله دغدغه های فکری دیرینه و اساسی حضرت امام خمینی (ره) بود که در طول دوران فعالیت اجتماعی و سیاسی خود، چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن، لحظه ای از این موضوع غفلت نکرد. نام گذاری هفته وحدت، تشکیل کنفرانس ها و سمینارهای بین المللی وحدت اسلامی، و تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی به فرمان مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای مدّ ظلّه العالی، بهترین شاهد گویا بر این مدعاست که جمهوری اسلامی ایران، همواره منادی راستین وحدت و اتحاد در جهان می باشد. کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، یکی از بزرگ ترین تجلی گاه های وحدت مسلمانان و ارزنده ترین همایشِ جهانیِ دانشمندان و اندیشمندانِ مذاهب اسلامی است که همه ساله برگزار می شود. ضرورت وحدت و اتحاد فراگیر در جهان اسلام در زمان حاضر جریان تکفیر، بیشترین دشمنی را با موضوع وحدت در جهان اسلام به صورت عملی انجام می دهد. جریان تکفیر به شکل امروزی، به طور قطع ساخته دست استعمارگران و صهیونیزم بین الملل است. این جریان که در قالب گروه های تروریستی در سال های اخیر فعال شده، بیشترین ضربه را بر اسلام و مسلمین وارد ساخته است. گروه های تکفیری همانند داعش، کارکردی جز جلوگیری از وحدت مسلمین در راستای تامین منافع دشمنان اسلام ندارند. بر همین اساس است که دشمنان به تقویت آنان می پردازند. تصریح ترامپ مبنی بر اینکه، آمریکا موسس داعش است، نشان می دهد که آمریکایی ها و صهیونیست ها، چگونه از وحدت مسلمین وحشت دارند و برای جلوگیری از این وحدت، برای ایجاد اختلاف، جنگ و کشتار در جهان اسلام به دست خود مسلمانان، سرمایه گذاری می کنند. متاسفانه در داخل جهان اسلام، خاندانی که مدعی خادم حرمین شریفین است، پرچمدار این تفکر تکفیری وهابی می باشد. بررسی ها در دهه های اخیر نشان می دهد، رژیم آل سعود بیشترین خدمات را به بیگانگان و دشمنان مسلمانان داشته است. اگر بپذیریم که تنها راه رهایی مسلمانان از وضعیت اسف بار کنونی، رسیدن به وحدت و غلبه بر اختلافات است، باید یک نهضت فکری – فرهنگی در جهان اسلام علیه جریان تکفیر به راه افتد. مسلمانان باید به صورت یکپارچه علیه این تفکر و اندیشه انحرافی تفرقه افکن قیام کنند. برای شکل گیری این نهضت فکری – فرهنگی، علما، نخبگان و خواص در جهان اسلام، مسئولیتی بس سنگین بر عهده دارند. داعش از بعد نظامی در منطقه و خصوصا کشورهای عراق و سوریه شکست خورد و به تاریخ پیوست. اگر فکر و اندیشه داعش فرونریزد، روزی دیگر و در جایی دیگر، این اندیشه انحرافی در جهان اسلام، حمام های خون به راه خواهد انداخت. دشمنان مصمم هستند از این تفکر انحرافی برای ضربه به اسلام و مسلمین استفاده مستمر داشته باشند. تنها راه ناکام ساختن دشمنان، خشکاندن ریشه های این تفکر و اندیشه ضد وحدت در جهان اسلام است. با اتحاد و انسجام به دعوت قرآن و اسلام با شعار «وَ اعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ»[7] در هفته وحدت جامه عمل بپوشانیم تا در تمام عرصه ها پیروز میدان باشیم.   پی نوشت ها [1] مقریزی، در «الامتاع»، ص 3، همه اقوالی را که در روز و ماه و سال تولد آن حضرت وجود دارد، آورده است. [2] آل عمران/103 [3] دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، ج 14، ص 20453. [4] حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، ج 5، ص 321. [5] نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، خطبه 27، ص 51. [6] همان، خطبه 127، ص 171. [7] آل عمران/103

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9782
زمان انتشار: 19 اوت 2019
| |
در انتظار فرج عدالت

در انتظار فرج عدالت

حضرت موعود را غایب نامیده اند؛ چراکه ظاهر نیست، نه آنکه حاضر نباشد. آنان که بر امام، تهمت بی حضوری زده اند، غافلند که او در میان ماست و سامان جهان هم اکنون نیز با اراده اوست. این ماییم که بودنمان عین نیستی است وگرنه خورشید، در پس ابرها هم خورشید است و حیات جهان، بسته به آن. امام، خود در کلامی می فرماید: «بهره بردن از من در عصر غیبتم، چونان بهره بردن از آفتاب است، آن هنگام که در پس ابرهاست».

غیبت امام به معنای بی خبری و نبود ایشان در میان امت نیست که او با ما و در میان ما نفس می کشد و از روزگار ما آگاه است. حضرت خود در این باره می فرماید: «ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و پنهان نمی ماند». در حقیقت، این امام غایب است که در تنگناها از کار امت، گره گشایی می کند و بلای دشمنان را به خودشان بازمی گرداند: «ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود، دشواری ها و بلاها بر شما فرود می آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می کردند». امام صادق علیه‌السلام درباره حضور امام غایب در میان مردم می فرماید: «همان گونه که مردم و برادران یوسف او را می دیدند، ولی نمی شناختند، دوستداران مهدی نیز او را می بینند، بی آنکه بشناسند، درحالی که او آنها را می شناسد چونان یوسف». امامی که هر سال با امت حج می گزارد و در کوچه و بازار گام برمی دارد و با مردم گفت و شنود دارد، چگونه غایب است؟! عیب در ایمان و نگاه ماست که خورشید را نمی بینیم؛ چرا که دیدن مهدی، چشمی به زلالی باران و دلی به وسعت دریا می خواهد. پس چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.1 1. برگرفته از: پور سید آقایی و دیگران، تاریخ عصر غیبت. خطبه غدیر آگاه باشید، همانا آخرین پیشوا از ما، آن قیام کننده ای است که نامش مهدی است. آگاه باشید که او یاری کننده دین است! آگاه باشید که او انتقام گیرنده از ستمکاران است! آگاه باشد که او گشاینده دژهای محکم و ویران کننده آنهاست! آگاه باشید که او نابودکننده همه طوایف و گروه های مشرک است! آگاه باشید که او انتقام گیرنده همه خون هایی است که از دوستان خاص خدای بزرگ ریخته شده است. آگاه باشید که او یاور دین خداست! آگاه باشید که او جرعه نوش دریای ژرف حقایق است! آگاه باشید که او هر صاحب فضیلتی را به فضیلتش و هر صاحب جهلی را به نادانی اش معرفی خواهد کرد! آگاه باشید که او برگزیده و انتخاب شده خداست! آگاه باشید که او وارث همه دانش ها و چیره بر همه آنهاست. آگاه باشید که او از سوی پروردگار بزرگ [آمده است] و از مراتب ایمانش خبر می دهد. آگاه باشید، او رشید و استوار است و کسی است که امور آفریده ها به او واگذار شده است! آگاه باشید، او کسی است که گذشتگانش به وجود و ظهور او بشارت داده اند! آگاه باشید که او حجت ماندگاری است که پس از او، حجتی نیست و هیچ حقی نیست مگر با او و هیچ نوری نیست، مگر نزد او و کسی بر او چیره نمی شود و کسی را در برابرش یاری نمی توان کرد! آگاه باشید، در گستره زمین، ولی خدا و فرمانروای خدا در میان خلق و امانت دار خدا در پیدا و نهان، اوست. 1 1. برگرفته از: خطبه حضرت رسول در روز غدیر. جان جهان امام صادق علیه‌السلام می فرماید: «اگر زمین بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو می برد».1 امام سجاد علیه‌السلام نیز فرموده است: «در پرتو وجود ماست که خداوند، آسمان را از فروپاشی ـ جز به اذن او ـ نگه می دارد. در پرتو وجود ماست که خداوند، زمین را از لرزش و سلب آرامش ساکنانش نگه می دارد. برای ماست که خداوند باران نازل می کند و رحمت خود را می گستراند و برکات و نعمت های زمین را بیرون می آورد و آن که از ما که در زمین است ]قائم آل محمدعج)[، نبود، زمین اهل خود را فرو می برد».2 در بینش اسلامی، امام «جان جهان» است و جهان، به وجود او پابرجاست. امام، قلب عالم وجود، هسته مرکزی جهان هستی و واسطه فیض میان هستی و آفریدگار هستی است. ازاین رو، حضور و غیبت او تفاوتی ندارد. 1. کمال الدین، ج 1، صص 201 ـ 210. 2. همان، ج 22، باب 21، ص 207.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9780
زمان انتشار: 25 اکتبر 2020
| |
نهم ربیع الاول، آغاز امامت امام مهدی علیه‌السلام مبارک باد

نهم ربیع الاول، آغاز امامت امام مهدی علیه‌السلام مبارک باد

یکی از روزهای مهم ماه ربیع الاول، روز نهم این ماه است؛ نهم ربیع الاول نخستین روز امامت و ولایت یگانه منجی عالم بشریت، حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است که پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری علیه السلام، به این مقام نائل شده اند.

نهم ربیع الاول هر سال هجری قمری، مصادف با آغاز امامت خورشید درخشانِ جهانِ بشریّت و مرواریدِ فروزانِ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام احیاگر معالمِ دین و نابود کننده ی ظلم و ستم و شوکتِ تجاوزکاران و برقرار کننده ی حکومت عدل در سرتاسر جهان و بزرگ منادی توحید و عدالت و وارث راستین پیـامبر اعـظم صلی الله علیه و آله و ائمـه معصـومین علیهم السلام حضرت حجت بن الحسن العسکری، مهدی موعود علیه السلام است. - بیعت با امام زمان علیه السلام‏‏، عهدی فطری است - نهم ربیع، چرا و چگونه؟ - معارف مهدوی - مهدویت - مقالات مهدوی - عید بیعت یعنی چه؟ چه بیعتی باید ببندیم؟ - چطور بعضی ها برای امام زمان (ع) ویژه می شوند؟ منتظران واقعی مهدی علیه السلام در طول تاریخ انتظار و هم اکنون به دنبال تحقق عدالت راستین درونی و بیرونی هستند که لازمه این چنین عدالتی، امید، تحرک، شور، حماسه، مقاومت، نفی باطل و طلب حق، خروش، صلابت و قیام (ضد قعود و سکون) به همراه اعتقاد صحیح توحیدی، محمّدی، علوی و عمل به واجبات و ترک محرمات می باشد. یکی از مسائل و اموری که فرق اسلام بر آن، اجتماع و اتفاق نموده اند، ظهور مهدی اهل بیت حضرت قائم آل محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - در آخر الزمان است که همه متفق الکلمه انتظار یک قیام روحانی جهانی و ظهور مصلحی را می کشند که عدالت اجتماعی و نظام جهان را بر اساس ایمان به خدا و احکام دین اسلام برقرار سازد و دنیا را از چنگال ستمکاران و جباران نجات بخشد و پرچم عزیز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز در آورد. همه چشم به راهند و انتظار دارند که شایسته ترین فرزندان پیغمبر قیام کرده، آئین توحید و رسم برادری و مساوات اسلامی را زنده نموده بشر را از نعمت آسایش بهره مند سازد و موجبات تفرقه و محرومیت و ناکامی را از میان بردارد. این وعده الهی است و تخلف پذیر نیست. دنیا به طرف آن عصر درخشان در حرکت است، سیر زمان، گردش دوران هر دم بشر را به چنین روزگاری نزدیک تر می سازد. ایمان به ظهور حضرت مهدی - علیه الصلاة و السلام - و جهانگیر شدن دین اسلام به آیات متعددی از قرآن مجید و متواترترین روایات و قوی ترین اجماعات اتکاء و استناد دارد که هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باید به این ظهور، ایمان راسخ و ثابت داشته باشد. با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گذر تاریخ در سال 260 ه . ق حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به دست خلیفه عباسی شهید شد. از این پس، دوره جدیدی از زندگی امام مهدی (عج)، که به غیبت صغری معروف است، آغاز شد. این دوره حدود شصت و نه سال یعنی تا سال سیصد و بیست و نه هجری طول کشد. گرچه در این مدت به دلیل برخی مصالح، از جمله در امان ماندن از خطراتی که جان آن حضرت را از سوی دشمنان تهدید می کرد، امام علیه السلام از نظرها پنهان بودند، اما حضرت تعدادی افراد وارسته و با تقوا را به عنوان نائب خاص خود به مردم معرفی کردند تا هر یک از ایشان سؤالات و مشکلات خود را به وسیله آنان به امام علیه السلام برسانند و از طریق امام پاسخ دریافت نمایند. به منظور ترویج فرهنگ مهدوی و دمیدن روح انتظار در تار و پود جامعه باید: 1. در هر فرصتی و با هر بهانه ای به ویژه در کنگره بزرگ حج از مهدی گفت و از جهانی که خواهد ساخت. 2. با برگزاری گردهمایی ها و همایش ها، به شناخت و معرفی ویژگی های شخصیتی حضرت و عصر ظهور کمک کرد. 3. در روزهای جمعه، نیمه شعبان و در هر مناسبتی، با نام و یاد حضرت مهدیعج) به فرزندان و دوستان هدیه داد. 4. با برگزاری مراسم شعر و داستان و با زبان هنر، جامعه را از فرهنگ انتظار لبریز کرد. 5. با ساخت فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی، فرهنگ انتظار و مهدی باوری را در جامعه نهادینه کرد. 6. با حمایت از طرح های تحقیقاتی و پژوهشی و پایان نامه های دانشجویی با موضوع انتظار و مهدویت، از فرهیختگان و نخبگان جامعه بهره برد. باید چشم به راه مردی بود که در انقلاب جهانی خود، پیشاپیش 313 نفر مجاهد ازجان گذشته، با شمشیر علی و زره پیغمبر و با شعار «یالثارات الحسین» ایمان و عدالت را برای همه مستضعفان جهان به ارمغان آورد. 7. و در این چند سال اخیر به برکت خون سیدالشهدا علیه‌السلام، بزرگترین اتفاق بین المللی یعنی راهپیمایی عظیم اربعین توسط همه انسانهای کره زمین برگزار می گردد که خود زمینه ساز شناساندن امام حسین علیه السلام جد بزرگوار حضرت امام زمان علیه السلام و به تبع آن تبلیغ قیام قائم علیه السلام در جهان می باشد. مسیر اربعین تنها مسیر منتهی به ظهور و بهترین زمان برای ترویج فرهنگ مهدوی و دمیدن روح انتظار در تار و پود همه جهانیان به شمار می رود.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9778
زمان انتشار: 5 نوامبر 2019
| |
روزشمار ربیع؛ از شهادت تا بیعت

روزشمار ربیع؛ از شهادت تا بیعت

ماههای آغازین سال 260 هجری 1. دستگاه خلافت عباسی به شدت امام را زیر نظر دارد. آنها به دلیل نفوذ و شایستگی امام(ع) و ترس از ولادت آخرین وصی نقشه های شومی می کشند. 2. جعفر، برادر امام عسکری (ع) است که همانند پسر نوح منحرف شده است. 1. امام حسن عسکری (ع) شش سال در محاصره شدید، در سامرا به سر برده، ولی حکایت خوبی های ایشان، روز به روز در سطح جامعه، رو به گسترش است. 2. شیعیان در شدیدترین فشارها هستند و تنها رابطه آنها با امام(ع) از طریق عثمان بن سعید است که با شیوه های خاصی صورت می­گیرد. 3. امام(ع) پانزده روز قبل از شهادت، خدمتکارش، ابوالادیان را باخبر می کند و او را برای مأموریتی می فرستد. اول ربیع الاول معتمد، خلیفه عباسی، امام(ع) را مسموم می کند. امام(ع) بیمار و بستری می شود. سوم ربیع الاول 1. پزشکان ویژه دربار از نجات یافتن امام(ع) اظهار نومیدی می کنند . 2. خلیفه دستور می دهد، پزشکان همچنان در منزل امام بمانند. ده نفر قاضی تحقیق هم با آنها همراه می شوند تا امام(ع) را زیر نظر بگیرند. 3. خبر بیماری حضرت در شهر می پیچد و موجب اندوه شیعیان می شود. 4. شیعیان حتی در روز های آخر هم نمی توانند امام خود را ببینند و درباره جانشین او، اطلاعات کامل تری به دست آورند. هفتم ربیع الاول 1. فزونی یافتن حضور مأموران و جاسوسان دربار در منزل و اطراف آن. 2. جعفر که شهادت برادر را از نزدیک می بیند، با تشویق دستگاه خلافت، خود را جانشین امام عسکری (ع) معرفی می کند و همراه دوستانش به منزل امام می آید . با وخیم شدن حال امام (ع) اندوه شیعیان شهر شدت می یابد نیمه شب هشتم (سحرگاه) عثمان بن سعید، بزرگ شیعیان شهر، به منزل امام(ع)راه می یابد. 1 . حال امام(ع) وخیم می شود و در آخرین لحظات می خواهد فرزند پنج ساله اش را ببیند. 2. فرزند دور از چشم جاسوسان بر بالین پدر آمده و ظرف آب را به پدر می دهد. سپس برای وضو گرفتن به او کمک می کند. 3. امام عسکری(ع) پس از خواندن نماز صبح، آخرین وصیت ها را به فرزند خود می گوید و آن گاه در آغوش فرزندش جان به جان آفرین می سپارد. صبح روز هشتم ربیع الاول 1. مأموران دربار، پزشکان، قضات وجاسوس ها پس از شهادت امام سه مأموریت بر عهده دارند: الف. انجام سوگواری نمایشی؛ ب . پراکندن شایعه مرگ طبیعی؛ ج . جستجو برای یافتن فرزند احتمالی امام. 2. جعفر سعی می کند با کمک اطرافیان، خود را تنها وارث برادر و بزرگ شیعه و شایسته امامت معرفی کند! بنابراین، خود را آماده برگزاری مراسم نماز می کند. 1. بانگ شیون در منزل امام(ع) ، نشانه شهادت اوست. 2. شیعیان با شنیدن خبر، بی توجه به خفقان و حضور گسترده مأموران خلیفه، به منزل امام(ع) سرازیر می شوند. 3. شیعیان، منتظر مراسم اقامه نماز بر پیکر امام(ع) هستند؛ چرا که می دانند جز امام معصوم کسی بر امام(ع) نماز نخواهد گزارد. ظهر روز هشتم 1. خلیفه و درباریان ،برای تشییع پیکر امام می آیند و همراه انبوه مردم شهر و سربازان بیرون منزل امام(ع) منتظر می مانند. 2. دستگاه خلافت از اینکه امام عسکری (ع) فرزندی ندارد، شادمان است و خیال می کند سلسله امامت شیعه به پایان رسیده و .... 3. جعفر که ظاهری غمگین دارد ، با غرور به سمت جنازه می رود. رو به قبله می ایستد و دست ها را بالا می­برد تا تکبیر نماز را بگوید، ولی ناگهان کودکی گندم گون و زیبا او را کنار می زند. جعفر وحشت زده عقب می رود. کودک با چشمان اشکبار نماز می خواند و ... 4. . جعفر در اجرای نقشه هایش ناکام می ماند و خانه برادر را ترک می کند. 1. پیکر امام(ع)، پس از غسل و کفن، به حیاط منزل آورده می شود و برای اقامه نماز رو به قبله گذاشته می شود . 2. در منزل امام (ع) جز اهل خانه و ابوالادیا ن، کسی نمانده است. 3. کاروانی از بزرگان قم برای دیدار با امام عسکری(ع) به سامرا آمده که همراهشان نامه و کیسه های طلاست. 4. آنها ناامید در حال دورشدن از شهر هستند که غلامی آنها را دوباره به منزل امام عسکری(ع) دعوت می کند. غلام، آنها را به اتاق می برد. ابوالادیان با شگفتی همراهشان می رود. در آنجا با کودکی نورانی روبرو می شوند. آنها احترام می گذارند و کودک پس از احوال پرسی، از نامه ها و کیسه ها می گوید. قمی ها شادمان و شگفت زده، سر به سجده گذاشته و خداوند را شکر می کنند و پس از شناخت امام خود، با ایشان پیمان می بندند. عصر روز هشتم منزل امام عسکری(ع) 1. در منزل، جاسوس های خلیفه و شیعیان عزادار حضور دارند. 2. ابوالادیان در صدد شناخت آخرین امام است. آن هم به وسیله نشانه هایی که از امام عسکری (ع) فرا گرفته است. 3. جعفر سعی دارد، به نام امام آنها را فریب دهد، ولی آنها که اهل حدیث و دانش هستند، او را امتحان می کنند و جعفر رسوا می شود. و چنین شد که : هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، امام عسکری(ع) به شهات رسید و فرزندش، امام مهدی(ع)، جانشین ایشان شد. اولین بیعت گران افتخارآمیز امام زمان(عج) ، مردانی از شهر قم و مناطق غربی ایران بودند؛ وارثانِ سلمان فارسی، نزدیک ترین یاور پیامبر(ص) و امام علی (ع) بودند؛ باشد که زمینه سازان ظهور حضرتش هم باشند.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9777
زمان انتشار: 14 نوامبر 2019
| | |
خدا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را چگونه خطاب می کند؟

خدا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را چگونه خطاب می کند؟

فیلم

1 - خدا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را چگونه خطاب می کند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed