www.montazer.ir
یک‌شنبه 31 می 2026
شناسه مطلب: 9751
زمان انتشار: 7 نوامبر 2018
| |
در سوگ غریب طوس

در سوگ غریب طوس

بیست و نهم صفر سالروز شهادت امام رضا(ع) بر شیعیان تسلیت باد. امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجری در مدینه طیبه چشم به جهان گشود.

امام رضاعلیه السلام در سال 183 هجری پس از شهادت امام کاظم علیه السلام در زندان هارون، در سن سی وپنج سالگی بر مسند امامت تکیه زد.

طول دوران امامت امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام همزمان گشت با خلافت هارون الرشید. پس از او نیز ایشان با دو فرزند هارون امین و مامون معاصر بود; یعنی جمعا به مدت ده سال که شامل سالهای آخر زمامداری هارون و پنج سال حکومت امین و پنج سال هم حکومت مامون. امام رضاعلیه السلام پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، امامت و دعوت خود را آشکار ساخت و بی پروا به رهبری امت پرداخت. جو سیاسی جامعه در زمان هارون چنان خفقان آور بود که حتی برخی از صمیمی ترین یاران امام از این صراحت و بی پروایی او بر جانش بیمناک بودند. پس از هارون بر سر خلافت بین امین و مامون اختلاف سختی روی داد. هارون، امین را برای خلافت بعد از خود تعیین کرده بود و از او تعهد گرفته بود که پس از او مامون خلیفه شود و نیز حکمرانی بر ولایت خراسان در زمان خلافت امین به دست مامون باشد ولی امین پس از هارون در سال 194 هجری مامون را از ولیعهدی خود خلع و فرزند خود موسی را نامزد این مقام کرد. بر اثر این امر درگیری خونینی میان امین و مامون رخ داد و امین در 198 هجری کشته شد و مامون به خلافت رسید. مامون پس از آنکه برادرش امین را نابود کرد در شرایط حساسی قرار گرفت زیرا موقعیت او بویژه در بغداد که مرکز حکومت عباسی بود در میان طرفداران عباسیان که خواستار امین بودند و حکومت مامون را در مرو با مصالح خود منطبق نمی دیدند، سخت متزلزل بود و از سوی دیگر شورش علویان تهدیدی جدی برای حکومت مامون محسوب می شد. و نیز ممکن بود ایرانیان هم که به حق شرعی خاندان امیر مؤمنان علی علیه السلام معتقد بودند به آنان بپیوندند. مامون که مردی زیرک و مکار بود به فکر افتاد که با طرح واگذاری خلافت یا ولی عهدی به شخصیتی مانند امام رضاعلیه السلام پایه های لرزان حکومت خود را تثبیت کند. زیرا امیدوار بود که مبادرت به این کار بتواند جلوی شورش علویان را گرفته و موجبات رضایت خاطر آنان را فراهم کند و ایرانیان را نیز آماده پذیرش خلافت خود نماید. پیداست که تفویض خلافت یا ولایت عهدی به امام فقط یک تاکتیک حساب شده سیاسی بود. لذا در سال 200 هجری دستور داد امام رضاعلیه السلام را از مدینه به مرو بیاورند. در راه شهری نبود که به آن درآیند و مردم آنجا به خدمتش نرسند و از مسائل دینی شان سؤال نکنند. در نیشابور به درخواست علما حدیث سلسلة الذهب را در میان انبوهی از جمیعت برای حاضران بیان کرد و چنان که گفته اند پس از شروع 2400 قلمدان آماده نوشتن آن دیث شد (کلمة لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی). پس از ورود حضرت به مرو، از طرف مامون پیشنهاد خلافت یا ولایت عهدی شد که مورد قبول آن حضرت واقع نشد. مامون تلویحا تهدید به مرگ کرد و بالاخره حضرت اجبارا بدون هیچ شرطی ولایت عهدی را به صورت اسمی پذیرفتند. در یکی از اعیاد اسلامی - عید فطر یا عید قربان - مامون پیام فرستاد که حضرت نماز عید بخوانند. حضرت عذر آوردند اما مامون اصرار ورزید. حضرت فرمودند من برای اقامه نماز عید مانند رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و علی علیه السلام بیرون خواهم آمد. مامون پذیرفت. بامداد عید پیش از طلوع آفتاب تمام معابر و کوچه ها از مردم مشتاق پر شده بود و حضرت به شیوه رسول الله از منزل بیرون آمد: بدون هیچ گونه تشریفات، با پای برهنه و پیاده و عصایی در دست و عمامه سفیدی در سر; تکبیر گویان. همراهان نیز تکبیر می گفتند. عظمتی بر پا بود چنانکه گویا آسمان و زمین با آن حضرت تکبیر می گفتند. شهر مرو را سراسر گریه و فریاد گرفت. به مامون خبر دادند که اگر امام رضاعلیه السلام این گونه به مصلی بروند فتنه و آشوب بر پا خواهد شد و ما بر جان خود بیمناکیم. مامون پیام فرستاد که: «آقا، شما را به زحمت انداختیم(!) شما باز گردید. همان فرد قبلی نماز گذارد». امام از یاران خود خواستند تا کفش ایشان را بیاورند;امام کفش خود را پوشید، سوار شد و به خانه بازگشت. مامون در سیاست مزورانه خود علیه امام توطئه دیگری نیز اندیشیده بود. او که از عظمت مقام معنوی امام در جامعه رنج می برد، می کوشید با روبرو کردن اندیشمندان با آن حضرت و به بهانه بحث و مناظره علمی و استفاده از دانش امام، شکستی بر آن حضرت وارد آورد تا شاید از این طریق قدری از محبوبیت امام در جامعه بکاهد. ولی آن هم بی نتیجه ماند و در جلسه ای که به این منظور برقرار شده بود، شخصیت امام بیشتر ظاهر شد و مامون منفعل گردید. سرانجام مامون خواست تا تصمیم خود را در مورد قتل امام عملی سازد، ولی بسیار مزورانه و پنهانی. و چنین بود که آن حضرت را در روز آخر ماه صفر سال 203 هجری ناجوانمردانه به شهادت رساند. عمر شریف آن حضرت در این هنگام 55 سال بود. درود خدا و پیامبر و همه پاکان و نیکان، نثار روح مقدس آن بزرگوار باد.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9748
زمان انتشار: 14 سپتامبر 2021
| |
درسهایی از امام حسن مجتبی علیه السلام

درسهایی از امام حسن مجتبی علیه السلام

شخصی خدمت حضرت مجتبی علیه السلام رسید و عرض کرد: ای فرزند امیرمؤمنان! تو را به خدایی که به شما نعمت فراوان داده سوگند می دهم به فریاد من برس که دشمنی ستمکار دارم که نه حرمت پیران را پاس می دارد، و نه به کوچکی صغیران ترحّم می کند. حضرت که به جایی تکیه داده بودند، با شنیدن این سخن برخاسته و فرمودند: این دشمن کیست تا داد تو را از او بگیرم؟

عرض کرد: دشمن من فقر و نداری است. حضرت اندکی سر به زیر انداخته، سپس به خدمتکار خویش فرمودند: آنچه از مال نزد تو موجود است حاضر کن. او نیز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد. و بعد، حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند می دهم هرگاه بار دیگر این دشمن به تو حمله کرد و در حق تو ستم روا داشت، او را نزد من بیاور تا [شرّ] او را از تو دور گردانم.»

1. سخاوت بی بدیل مورّخان نوشته اند: «حضرت مجتبی علیه السلام » در طول عمر خویش دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.» 2. بخشش و عنایت همراه با هدایت عثمان در کنار مسجد مدینه نشسته بود. مرد فقیری از او کمک مالی خواست. او پنج درهم به وی داد. فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری به من کند. عثمان به طرف حضرت مجتبی و حسین بن علی علیهماالسلام و عبداللّه جعفر، که در گوشه ای از مسجد نشسته بودند اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته اند رفته، از آنها تقاضای کمک می کنی. وی نزد آنها رفت و درخواست کمک نمود. امام حسن علیه السلام فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه ای (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به کلّی عاجز باشد، یا بدهی کمرشکن داشته باشد که از عهده پرداخت آن ناتوان است، و یا فقیر و درمانده گردد، به گونه ای که دستش به جایی نرسد. پس در مورد کدامیک از این سه مورد درخواست کمک می کنی؟ گفت: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است. حضرت مجتبی علیه السلام پنجاه دینار به وی داد، و امام حسین علیه السلام به پیروی از آن حضرت [و با حفظ حرمت او] چهل و نُه دینار، و عبداللّه بن جعفر چهل و هشت دینار به وی دادند. مرد فقیر هنگام برگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: از تو پول خواستم، تو [اوّلاً کم] پول دادی و [ثانیا[ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می خواهم؟ امّا هنگامی که نزد آن سه نفر رفتم، یکی از آنها (حسن بن علی) در مورد مصرف پول از من پرسش نمود و آن گاه هر کدام مبالغی را به من عطا کردند. عثمان گفت: این خاندان، منبع علم و حکمت، و سرچشمه نیکی و فضیلتند. نظیر آنها را نمی توان یافت.» 3. جواب هدیه یکی از کنیزان حضرت، دست گلی را به عنوان هدیه به آن حضرت تقدیم کرد. حضرت او را در مقابل آزاد نمود. وقتی به آن حضرت گفتند: چگونه کنیزی را که قیمت گزافی دارد در مقابل یک دسته گل آزاد کردی؟ فرمود: خداوند ما را این چنین تربیت نموده و فرموده است: «وَ اِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدُّوها»؛ «هرگاه با تحیّتی به شما تحیّت گفته شد، شما نیز تحیّتی بهتر یا همانند آن بفرستید.» و من هدیه ای را بهتر برای این کنیز از آزادی او نیافتم. 4. کمک از طریق راهنمایی گاه حضرت دست خالی بود و نمی توانست مستقیم به فقیری کمک کند، از این رو از طریق راهنمایی صحیح مشکل او را حل می کرد. روزی فقیری نزد آن حضرت آمد و درخواست کمک نمود. حضرت پولی نداشت به او کمک کند و از اینکه مرد فقیر ناامید برگردد، شرمسار بود؛ لذا فرمود: آیا حاضری تو را به کاری راهنمایی کنم که به مقصودت برسی؟ فقیر گفت: چه کاری؟ حضرت فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه [سخت] عزادار است، ولی هنوز کسی [جرأت نکرده] به او تسلیت بگوید. نزد خلیفه می روی و با سخنانی که به تو می گویم، او را تسلیت می گویی. فقیر گفت: چگونه تسلیت بگویم؟ حضرت فرمود: وقتی نزد خلیفه رسیدی بگو: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذی سَتَرَها بِجُلُوسِکَ عَلی قَبْرِها وَلاهَتَکَها بِجُلُوسِها عَلی قَبْرِکَ؛ ستایش خدای را که او را مستور کرد [و زیر خاک پنهان نمود] با نشستن تو بر قبر او (یعنی زیر سایه پدر از دنیا رفت) و او را هتک و اهانت نکرد با نشستن او بر سر قبر تو (یعنی ممکن بود بعد از تو دخترت در عالم تنهایی مورد هتک و بی حرمتی قرار بگیرد).» مرد فقیر طبق گفته حضرت عمل کرد. این جملات عاطفی اثر عمیقی بر روح خلیفه گذارد و از حُزن و اندوه او کاست؛ از این رو دستور داد جایزه ای به وی بدهند. آن گاه پرسید: این سخن از آنِ تو بود؟ گفت: نه، حسن بن علی علیهماالسلام آن را به من آموخته است. خلیفه گفت: راست می گویی، او منبع سخنان فصیح و شیرین است. 5. نجات از دست دشمن بی رحم شخصی خدمت حضرت مجتبی علیه السلام رسید و عرض کرد: ای فرزند امیرمؤمنان! تو را به خدایی که به شما نعمت فراوان داده سوگند می دهم به فریاد من برس که دشمنی ستمکار دارم که نه حرمت پیران را پاس می دارد، و نه به کوچکی صغیران ترحّم می کند. حضرت که به جایی تکیه داده بودند، با شنیدن این سخن برخاسته و فرمودند: این دشمن کیست تا داد تو را از او بگیرم؟ عرض کرد: دشمن من فقر و نداری است. حضرت اندکی سر به زیر انداخته، سپس به خدمتکار خویش فرمودند: آنچه از مال نزد تو موجود است حاضر کن. او نیز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد. و بعد، حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند می دهم هرگاه بار دیگر این دشمن به تو حمله کرد و در حق تو ستم روا داشت، او را نزد من بیاور تا [شرّ] او را از تو دور گردانم.» 6. گره گشایی یا عبادت مستحبّی امام حسن مجتبی علیه السلام در حال اعتکاف در مسجدالحرام، مشغول طواف خانه خدا بود که ناگهان مردی نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: من [به فردی[ بدهکارم و طلبکارم تهدید کرده اگر قرض او را ادا نکنم آبرویم ببرد. حضرت طواف را قطع کرد و از مسجد الحرام خارج شد تا همراه وی به نزد طلبکارش رود و برای او مهلت بگیرد. ابن عبّاس که گمان برد حضرت اعتکاف خویش را از یاد برده است عرض کرد: گویا اعتکاف خود را فراموش کرده اید؟ حضرت فرمود: «لَمْ اَنْسٍ وَلکِنّی سَمِعْتُ اَبی یُحَدِّثُ عَنْ جَدّی رَسُولِ اللّه ِ صلی الله علیه و آله اِنَّهُ قالَ مَنْ سَعی فی حاجَةِ اَخیهِ الْمُسْلِمِ فَکَانَّما عَبَدَ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ تِسْعَةَ آلافٍ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛ از یاد نبرده ام، ولی از پدرم شنیدم که از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کرد که او فرمود: هر کس در مورد حاجت برادر مسلمانش تلاش کند، مانند آن است که خدای عزیز و جلیل را نُه هزار سال عبادت کرده باشد، که روزهایش را روزه بوده و شبهایش را به قیام گذرانده باشد.» 7. برتر از گذشت حضرت مجتبی علیه السلام گوسفندی داشتند. روزی می بیند که پای گوسفند شکسته است. به غلام خود فرمود: چه کسی این کار را کرده است؟ غلام عرض کرد: من این کار را انجام داده ام. حضرت فرمود: چرا چنین کردی؟ غلام عرض کرد: می خواستم شما را ناراحت و اندوهگین کنم. حضرت تبسّم کرد و آن گاه فرمود: این عمل به خاطر این است که تو آزاد نیستی. پس او را آزاد کرد و به او هدیه خوبی نیز عطا فرمود. راستی حضرت حقیقتا مصداق این آیه است که می فرماید: «وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَالْعافینَ عَنِ النّاسِ وَاللّه ُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»؛ «و خشم خود را فرو می برند، و از خطای مردم در می گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» 8. قناعت و ساده زیستی روزی حضرت مجتبی علیه السلام با برادرش حسین بن علی علیهماالسلام و فرزندان عباس به باغ یکی از ارادتمندان رفتند و در باغ گردشی نمودند و در گوشه ای نشستند. امام مجتبی علیه السلام به شخصی به نام مُدرِک بن زیاد فرمود: ای مرد! آیا غذا و خوردنی پیدا نمی شود تا میل کنیم. مُدْرک فورا مقداری نان و سبزی و نمک آورد و حضرت تناول کرد و فرمود: چقدر خوشمزه و پاکیزه بود! طولی نکشید که غذای بسیار لذیذ و خوشمزه ای آوردند. امام به مُدرک فرمود: تمام غلامان و خدمتگزاران را فراخوان تا از این غذا بخورند. غلامان آمدند و از غذا خوردند، ولی امام خود تناول نفرمود. مُدرک علّت را پرسید. حضرت فرمود: آن نان و نمک و سبزی غذای محرومان بود و همان غذای محبوب من می باشد. 9. مهربانی بر کودکان جمعی از کودکان مشغول غذا خوردن بودند. امام حسن علیه السلام به آنان رسید. آنها از امام برای خوردن غذا دعوت کردند. حضرت اجابت کرد و کنار آنان نشست و با آنان غذا خورد. سپس آنها را به منزل خویش دعوت نمود و هدایای ارزشمند و قابل توجّهی به آنها عطا کرد و چنین فرمود: ارزش کار آنها بیشتر از ارزش کار من بود. چرا که آنان از تمام آنچه خود داشتند به من خورانیدند، و غیر از آن چیزی نداشتند؛ ولی ما از آنچه که داریم به آنها عطا کردیم و غیر از آن نیز داریم. 10. شجاعت بی نظیر امام مجتبی علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرمؤمنان علیه السلام در خط مقدّم جبهه می جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی علیه السلام سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد. شجاعت حضرت به قدری بود که امیرمؤمنان علیه السلام در جنگ صفین از یاران خود خواست که حسن و حسین علیهماالسلام را از ادامه جنگ باز دارند؛ چنان که می خوانیم: «اِسْلَکُوا عَنّی هذَا الْغُلام لا یَهُدُّنی فَاِنّی اَنْفَسُ بِهذَیْنِ (اَلْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ) عَلَی الْمَوْتِ لِئَلاّ یَنْقَطِعَ بِهِما نَسْلُ رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله ؛ جلو این جوان را بگیرید که [با کشتنش] من از پا در می آیم، به راستی من از فرستادن این دو (حسنین علیهماالسلام ) به کام مرگ دریغ می ورزم؛ چرا که با از بین رفتن این دو، نسل پیامبر قطع خواهد شد.» 11. موعظه و نصیحت ماندگار جنادة بن امیّه می گوید: در واپسین لحظه های بیماری امام حسن مجتبی علیه السلام به محضر آن حضرت رسیدم، در حالی که در مقابل آن حضرت تشتی که در آن لخته های خون بود، قرار داشت، عرض کردم، چرا خود را درمان نمی کنید؟ حضرت فرمود: کار از درمان گذشته است. عرض کردم: ای پسر رسول خدا نصیحتی بفرمایید. فرمود: «اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلُولِ اَجَلِکَ وَاعْلَمْ اَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیا وَالْمَوْتُ یَطْلُبُکَ وَلا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذی لَمْ یَأْتِ عَلی یَوْمِکَ الَّذی اَنْتَ فیهِ وَاعْلَمْ اَنَّکَ لاتَکْسِبُ مِنَ الْمالِ شَیْئا فَوْقَ قُوْتِکَ اِلاّ کُنْتَ خازِنا لِغَیْرِکَ وَاعْلَمْ اَنَّ فی حَلالِها حِسابٌ وَ فی حَرامِها عِقابٌ وَ فیِ الشُّبَهاتِ عِتابٌ؛ خود را برای سفر آخرتت آماده کن، و قبل از فرا رسیدن مرگ، زاد و توشه تهیه کن، و بدان که به راستی تو به دنبال دُنیا هستی در حالی که مرگ به دنبال توست، و غصّه روزی را که هنوز نیامده [یعنی فردا] بر روزی که در آن قرار داری تحمیل نکن [بلکه از امروزت استفاده کن]. و بدان که آنچه بیش از غذای خود از مال کسب می کنی، خزانه دار و نگهبان [وارثان و] دیگران هستی. بدان که به حقیقت در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب و در شبهناک آن سرزنش است.» «فَاَنْزِلِ الدُّنْیا بِمَنْزِلَةِ الْمَیْتَةِ خُذْ مِنْها ما یَکْفیکَ، فَاِنْ کانَ ذلِکَ حَلالاً قَدْ زَهِدْتَ فیها وَ اِنْ کانَ حَراما لَمْ یَکُنْ فیهِ وِزْرٌ، فَاَخَذْتَ کَما اَخَذْتَ مِنَ الْمَیْتَةِ، فَاِنْ کانَ الْعِتابُ فَاِنَّ الْعِتابَ یَسیرٌ؛ پس دنیا را به منزله مرداری قرار بده و به اندازه کفایت [و در حد ضرورت] از آن بگیر. پس اگر آن [مال[ حلال باشد [با مصرف اندک] زهد ورزیده ای و اگر حرام باشد گناهی بر تو نیست؛ چرا [که به اندازه ضرورت و در حال اضطرار از آن استفاده برده ای و] از آن برگرفته ای، چنانکه از مردار [در حال اضطرار] بهره می بری. پس اگر [هم] عتابی باشد، بسیار اندک است.» «وَاعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا وَاعْمَلْ لآِخِرَتِکْ کَانَّکَ تَمُوتُ غَدا وَ اِذا اَرَدْتَ عِزّا بِلا عَشیرَةٍ وَ هَیْبَةً بِلا سُلْطانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَةِ اللّه ِ اِلی عِزِّ طاعَةِ اللّه ؛ برای دنیایت به گونه ای کار کن که گویا همواره زنده هستی، و برای آخرتت [نیز] به گونه ای کار کن که گویا فردا می میری [و همواره آماده باش]. و اگر می خواهی بدون عشیره و قبیله عزیز باشی و بدون سلطنت [و حکومت داری[ هیبت و شکوه داشته باشی، پس از ذلّت معصیت خدا خارج شود [و] به عزّت طاعت الهی [پناه ببر].» ختام بحث از ماتم حسن همه کون و مکان گریستچون در کنار او شه لب تشنگان گریست زهر جفا چو بر جگرش کارگر شدیزهرا و مرتضی و نبی در جنان گریست زینب چو دید لخت جگر از برادرشچندان گریست کز اَلَمش آسمان گریست عباس نوجوان به کنار جنازه اشبر سر زنان زماتم شاه جهان گریست زان تیرها که بر تنش آمد زجور کینتا روز حشر حضرت صاحب زمان گریست بر قبر بی چراغ و به مظلومیش فلکبا عرش و فرش و جمله کروبیان گریست

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9746
زمان انتشار: 4 اکتبر 2021
| |
آخرین ساعات حیات نورانی پیامبر ص

28 صفر سالروز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله تسلیت باد

آخرین ساعات حیات نورانی پیامبر ص

رحلت جانگداز پیامبراکرم صلی الله علیه و آله یکی از اندوه بارترین حوادث تاریخ اسلام به شمار می رود؛ چنان که حضرت علی علیه السلام پس از غسل و کفن بدن پاک آن فرستاده خدا، کفن را از صورتش کنار زد و با قلبی شکسته و اندوهگین، او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «پدر و مادرم به فدایت! با رحلت تو، رشته نبوّت و وحی الهی و اخبار آسمان ها منقطع گردید. اگر ما را به شکیبایی در برابر ناگواری ها دعوت نفرموده بودی، چنان در فراق تو اشک می ریختم که چشمه های اشک چشمانم را خشک می گردانیدم، حزن و اندوه ما در این مصیبت، همیشگی است، اگرچه این مقدار از حزن و اندوه در مصیبت فقدان تو بسیار ناچیز است؛ اما چاره ای جز این نیست. پدر و مادرم به فدایت! ما را در سرای دیگر به یاد آور و در خاطر خود نگاه دار.»(1) آن گاه صورت مبارکش را با کفن پوشانید. در این نوشتار درصدد هستیم که مهم ترین مسأله مربوط به ایام رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، یعنی خلافت و جانشینی آن حضرت را مورد بررسی قرار دهیم و بدین منظور از کتاب های مختلف تاریخ صدر اسلام، به ویژه از کتاب «موسوعة التاریخ الاسلامی» استفاده کرده ایم.

تاریخ وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قول مشهور علمای شیعه این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری قمری، و قول مشهور عامّه این است که دوازدهم ربیع الاول همان سال، رحلت نمود. شیخ مفید می نویسد: «پیامبر در روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری رحلت فرمود و در این هنگام شصت و سه سال داشت.»(2) به پی روی از او، مرحوم طبرسی در اعلام الوری و قطب راوندی در قصص الانبیاء و حلبی در مناقب آل ابی طالب و اربلی در کشف الغمّه، همین تاریخ را از او نقل کرده اند و این خبر مشهور است. اما در اصول کافی، ج 1، ص 439 آمده است: «رسول خدادر شب دوازدهم ربیع الاول رحلت کرد.» شیخ طوسی هم همین قول را در أمالی، ص 266، حدیث 491 با سند خود از ابن حَزَم روایت کرده، و این مطابق با چیزی است که در سیره ابن اسحاق، ج 4، ص 304 ذکر گردیده است. البته شیخ طوسی در کتاب دیگرش، تهذیب، ج 6، ص 2 و مصباح، ص 732 از استادش، شیخ مفید پی روی کرده و همان بیست و هشتم صفر را نقل کرده است. این در حالی است که ابن خشاب بغدادی (م 567 ه.ق) و ابن أبی ثلج بغدادی (م 325 ه.ق) با سند خود، از نصر بن علی جهضمی، از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام ، از پدرش، از پدرانش، از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه، مطابق با دوم ربیع الاول سال یازدهم هجری، در حالی که شصت و سه سال داشت، رحلت فرمود.»(3) طبری هم در روایتی از کلبی، از ابی مخنف، به نقل از فقهای حجاز نقل می کند که «رسول خدا صلی الله علیه و آله در میانه روز دوشنبه، دوم ربیع الاول سال یازدهم هجری از دنیا رفت.»(4) إربلی در اعتراض به اوضاع پیش آمده پس از رحلت جانگداز فرستاده خدا و امین وحی الهی نوشته است: «اختلاف مسلمانان در مورد روز ولادت آن حضرت (دوازدهم یا هفدهم ربیع الاول)، قابل پذیرش و معقول است؛ زیرا از مقام و عظمت آینده وی بی اطلاع بودند و از سوی دیگر، بی سواد بودند و تاریخ ولادت ها را ضبط نمی کردند، اما اختلاف در مورد چگونگی و تاریخ وفات آن حضرت بسیار عجیب و سؤال برانگیز می باشد؛ زیرا رحلت وی حادثه بسیار بزرگی بود که می بایست تمام حوادث آن به صورت دقیق ضبط و ثبت گردیده باشد.»(5) اما متأسفانه بسیاری از حوادث و سفارش های بسیار مهم و تاریخ ساز آن حضرت تحریف یا به فراموشی سپرده شدند، به صورتی که بنی امیّه توانستند به عنوان خلیفه رسول خدا، بر منبر آن حضرت بنشینند و در محراب آن حضرت، امامت جمعه و جماعت مسلمانان را بر عهده بگیرند و فرزندانش حسن و حسین علیهماالسلام را به شهادت برسانند. تاریخ و حوادث مربوط به رحلت آن حضرت نیز از جمله مواردی بوده که سعی شده است تا به بوته فراموشی و ابهام سپرده شود. اهمیت جنگ با رومیان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خوبی بر اهمیت منطقه شامات و فلسطین که تحت سیطره رومیان قرار داشت، واقف بود و مطمئن بود که دولت نیرومند روم، که شاهد گسترش روزافزون اسلام و قلع و قمع یهودیان فتنه جو و گرفتن جزیه از مسیحیان بوده است، ساکت و آرام نمی نشیند و درصدد فرصتی است که ضربه ای به حکومت نوپای اسلام بزند. از این رو، در سال هشتم هجری سپاهی را به فرمان دهی جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه روانه این سرزمین نمود تا خطرات احتمالی را دفع کنند. در این سریه، هر سه فرمانده شجاع به همراه عده زیادی از مسلمانان به شهادت رسیدند و باقی مانده لشکر اسلام به فرماندهی خالد بن ولید عقب نشینی کرد و به مدینه بازگشت. سپس در سال نهم هجری وقتی خبر آمادگی رومیان برای حمله به سرزمین حجاز در مدینه منتشر گردید، پیامبر همراه با سی هزار جنگجو عازم «تبوک» گردید و بدون برخورد با دشمن و جنگ و خون ریزی، به مدینه بازگشت. بدین سان، احتمال خطر در نظر پیامبر بسیار جدّی بود و به همین دلیل، پس از مراسم حجة الوداع و ورود به مدینه، سپاهی منظّم برای اعزام به این منطقه آماده کرد و دستور داد بزرگان مهاجران و انصار در آن شرکت کنند.(6) پیامبر برای تشویق مسلمانان به شرکت در این جهاد، با دست خود پرچمی برای اُسامه بست(7) و به او فرمود: «به نام خدا و در راه خدا جهاد کن و با دشمنان خدا وارد جنگ شو. سحرگاهان بر اُنبا شبیخون بزن و مسافت مدینه تا شام را آن چنان سریع طی کن که دشمن از حرکت تو خبردار نشود.» اعتراض به فرماندهی اُسامه ابن اسحاق از عروة بن زبیر و دیگران روایت کرده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله با وجودی که از بیماری رنج می برد، لشکر اُسامه را به سوی «بلقاء» و «داروم» در سرزمین فلسطین راهی کرد. در این میان، عده ای می گفتند: چگونه او را که جوانی بیش نیست بر تمام مهاجران و انصار برتری داده و او را فرمانده آنان قرار داده است؟ به دنبال اعتراض عده ای از صحابه، آن حضرت در حالی که سرش را با پارچه ای بسته بود، از حجره بیرون آمد و بر منبر نشست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ای مردم، دستورات اسامه را اطاعت کنید و همراه لشکر او خارج شوید. به جانم سوگند که اگر امروز درباره فرماندهی او ایراد می گیرید، در گذشته در مورد پدرش هم ایراد می گرفتید. او شایستگی فرمان دهی را دارد چنان که پدرش هم شایستگی فرمان دهی را داشت.» سپس از منبر پایین آمد.(8) واقدی با آن که فرد باهوش و زیرکی بوده و سعی می کرده است تفصیل مطالب را از اخبار و احادیث و روایات جمع آوری کند، اما در صدد برنیامده است افراد این سپاه را مشخص کند که این گونه رسول خدا در اعزام آن تأکید داشت. او شش بار کلمه «الناس» را در مورد سپاه اسامه و سه بار کلمه «المسلمین» و همچنین سه بار کلمه «المهاجرین الاولین» را به کار برده و یک بار کلمه «أنصار» را بر «المهاجرین الاولین» عطف کرده و گفته است: «فی رجالٍ من المهاجرین و الأنصار»، آن گاه دو نفر از انصار را نام می برد. اما چنان که گذشت ابن اسحاق و ابن هشام بر کلمه «المهاجرین الاولین» متمرکز شده اند و ابن اسحاق فقط یک بار در روایت عروة، کلمه «انصار» را بر «مهاجرین» اضافه نموده است.(9) یعقوبی در کتاب خود به اختصار می نویسد: رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچم را برای فرمان دهی اسامه بر تعداد زیادی از مهاجران و انصار، بست که در این سپاه ابوبکر و عمر نیز حاضر بودند. در این میان، عده ای اعتراض کرده، گفتند: او کم سن و سال است و فقط نوزده سال دارد! اما پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر امروز درباره فرمان دهی او اعتراض می کنید، پیش از این بر فرمان دهی پدرش هم اعتراض می کردید، در حالی که هر دو برای فرمان دهی لایق بودند.»(10) یعقوبی برخلاف واقدی می نویسد: مریضی آن حضرت تقریبا در نیمه ماه صفر شروع شد. اما با واقدی در این موضوع موافق است که سپاه اسامه دو هفته قبل از رحلت آن حضرت آماده شده بود، ولی حرکت نکرد.(11) برحذر داشتن مردم از فتنه شیخ مفید در ارشاد می گوید: «هنگامی که رسول خدا از نزدیک شدن اجل خود مطّلع گردید، به هر مناسبتی برای مسلمانان سخنرانی می کرد و آنان را از فتنه انگیزی و اختلاف پس از خودش برحذر می داشت. و بسیار سفارش می کرد که به سنّت او متمسّک شوند، و بر آن اتفاق نظر و وحدت داشته باشند، و آنان را به پی روی از عترت خود، و اطاعت و حفاظت از آن ها، و کمک و یاری به آن ها در دین تشویق می کرد، و از اختلاف و ارتداد برحذر می داشت و راویان بسیاری از آن حضرت نقل کرده اند که فرمود: ای مردم، من از میان شما می روم و شما در حوض کوثر بر من وارد می شوید. آگاه باشید که درباره دو چیز از شما سؤال خواهم کرد. پس مواظب باشید که چگونه از آن ها محافظت می کنید. بدانید که خداوند به من خبر داده است که این دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ملاقات کنند. من این ها را از خدا درخواست کردم و آن ها را به من عطا فرمود. آگاه باشد که من این دو را در میان شما می گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم. از آن دو پیشی نگیرید که متفرق می شوید و از آن دو عقب نمانید که هلاک می شوید و سعی نکنید که چیزی به آن دو یاد بدهید؛ زیرا آن دو آگاه تر از شما هستند. ای مردم، این گونه نباشید که پس از من به کفر خویش بازگردید و خون همدیگر را بریزید... آگاه باشید که علی بن ابی طالب، برادر و وصی من است که بر سر تأویل قرآن می جنگد؛ چنان که من بر سر تنزیل قرآن جنگیدم. آن حضرت اسامه را به فرماندهی انتخاب کرد و پرچم را به نام او بست و به او دستور داد که به سوی سرزمین روم، همان جایی که پدرش به شهادت رسیده بود، حرکت کند. نقشه آن حضرت این بود که مهاجران و انصار اولیه را از مدینه به بیرون بفرستد تا در هنگام وفاتش، کسی از این ها در مدینه نمانده باشد که در ریاست بر مردم طمع کند، و به منازعه با جانشین و وصی او بپردازد، و بخواهد حق او را پای مال گرداند. به همین دلیل، اسامه را به فرمان دهی افرادی که ذکر شد منصوب کرد و تلاش نمود که هر چه سریع تر آنان از مدینه بیرون بروند. او به اسامه دستور داد که در «جرف» اردو بزند و مردم را ترغیب کرد که هرچه زودتر به او ملحق شوند و همراه او حرکت کنند، و آنان را از سستی و کُندی برحذر داشت. اما در همین ایام که درصدد بود تا سپاه اسامه را هرچه سریع تر اعزام کند، بیمار شد و بستری گردید و در اثر آن رحلت کرد.»(12) البته یکی دیگر از علت های این انتخاب آن بود که پیامبر می خواست مفاخره های عده ای از مهاجران و انصار اولیه را زیر سؤال ببرد و به آن ها بفهماند که به دست گرفتن مقام و موقعیت های اجتماعی در گروی لیاقت و شایستگی است که اسامه این شایستگی را دارد. آن گاه شیخ مفید قضیه نماز را نقل کرده و سپس گفته است: پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز را به جای آورد، به منزل خود رفت و گروهی از مسلمانان را، که ابوبکر و عمربن خطاب هم در میان آنان بودند، فراخواند و پرسید: آیا به شما دستور ندادم که هرچه زودتر همراه سپاه اسامه حرکت کنید؟ چرا از دستور من سرپیچی کرده اید؟ ابوبکر گفت: من خارج شده بودم، اما بازگشتم تا بار دیگر شما را ببینم! و عمر گفت: ای رسول خدا، من خارج نشدم؛ زیرا دوست ندارم که حال شما را از دیگران بپرسم! امّا حضرت سه مرتبه فرمود: سپاه اسامه را روانه کنید.(13) مشهور است که آن حضرت کسانی را که از دستور او سرپیچی نمودند، لعنت کرد، ولی در احادیث ما چیزی در این مورد وارد نشده است، مگر در حدیث ضعیفی که قسمتی از گفت وگوی حروری با امام باقر علیه السلام می باشد و در بحارالانوار، ج 27، ص 324 آمده است. لعن پیامبر صلی الله علیه و آله را احمد بن عبدالعزیز جوهری بغدادی (م 323 ه.ق)، که از قدمای معتزله می باشد، در کتاب سقیفه ذکر کرده، و معتزلی شافعی بغدادی (م 665 ه.ق) آن را در شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 52 از او نقل نموده، و شهرستانی نیز آن را در حاشیه فصل 1، ص 20 کتاب الملل و النحل نقل کرده است. نیابت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شیخ مفید در ارشاد آورده است که بلال هر روز اذان می گفت، سپس پیش پیامبر اکرم می آمد و او را از اذان باخبر می کرد. یک روز اذان صبح را گفت، سپس پیش آن حضرت آمد که دید به سبب بیماری بی هوش شده است. بلال با صدای بلند گفت: «الصلاة، یرحمکم اللّه.» رسول خدا صلی الله علیه و آله با صدای بلال، به هوش آمد و فرمود: «یکی به جای من نماز بخواند، من توانایی آن را ندارم.» به دنبال آن، عایشه، گفت: ابوبکر را خبر کنید!(18) و حفصه گفت: عمر را خبر کنید! رسول خدا صلی الله علیه و آله به عمر و ابوبکر دستور داده بود که همراه سپاه اسامه خارج شوند و نمی دانست که آنان از دستورش سرپیچی کرده اند، اما وقتی این سخنان را از عایشه و حفصه شنید، متوجه شد که آن ها از دستورش سرپیچی کرده و در مدینه مانده اند. او مشاهده کرد که هر کدام از این دو سعی دارند تا پدر خودشان را برای اقامه نماز بفرستند و با این که او زنده است در صدد فتنه انگیزی می باشند. به همین دلیل، فرمود: بس کنید. شما همانند زنانی هستید که یوسف را به زندان فرستادند. سپس علی و فضل بن عباس را فراخواند و پس از وضو، با تکیه بر آن ها به سوی مسجد حرکت کرد، در حالی که از ضعف پاهایش بر زمین کشیده می شد. وقتی که از منزل وارد مسجد شد، ابوبکر را دید که در محراب ایستاده است. آن حضرت نزدیک محراب رفت و با دست به ابوبکر اشاره کرد که عقب برود. ابوبکر به عقب رفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله در محراب ایستاد. او نماز را از همان جایی که ابوبکر قطع کرده بود، ادامه نداد، بلکه نماز را از اول با تکبیرة الاحرام شروع کرد.(19) حدیث دوات و کاغذ شیخ مفید در ادامه می نویسد: پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز را به جای آورد، به منزلش رفت. او به خاطر ناراحتی و خستگی بی هوش شد. در این حال، صدای گریه و زاری از جمعیتی که داخل منزل آمده بودند، برخاست. آن حضرت صلی الله علیه و آله پس از لحظاتی به هوش آمد و فرمود: دوات و کتف شتری (کاغذی) بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از آن هیچ گاه گم راه نشوید! یکی برخاست تا دنبال دوات و کاغذ برود که پیامبر صلی الله علیه و آله دوباره بی هوش شد. عمر به آن شخص گفت: برگرد! زیرا او هذیان می گوید!(20)، آن فرد برگشت و بعضی از حاضران گفتند: «انّا للّه و انا الیه راجعون.» ما بر خلاف دستور رسول خدا عمل کردیم! این روایت را قبل از شیخ مفید، هلالی حامدی در کتابش، ج 2، ص 794 و نیشابوری در ایضاح، ص 259 و طبری در تاریخ خود به سه طریق از سعید بن جبیر از ابن عباس بدون ذکر نام عمر نقل کرده اند. مرحوم مجلسی هم آن را در بحارالانوار، ج 30، ص 7073 به پنج طریق از بخاری و به دو طریق از الجمع بین الصحیحین و به سه طریق از صحیح مسلم آورده است که بعضی به جابر بن عبدالله انصاری اسناد داده شده، و بقیه از ابن عباس روایت شده اند. ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 2021، از کتاب تاریخ بغداد، تألیف احمد بن ابی طاهر بغدادی خراسانی (م204208 ه.ق)، از ابن عباس روایت کرده است: در زمان خلافت عمر، بر او وارد شدم. او گفت: پسر عمویت را، که بزرگ خانواده شماست در چه حالی ترک کردی و پیش من آمدی؟، گفتم: در حالی او را ترک کردم که با دلو خود از چاه برای نخلستان ها، آب می کشید و قرآن می خواند. سپس پرسید: ای عبدالله، آیا هنوز هم به فکر خلافت هست؟ گفتم: بله. پرسید: آیا هنوز هم گمان می کند که رسول خدا او را نصب کرده است؟ گفتم: بله، و بالاتر این که از پدرم درباره آنچه او ادعا می کند، سؤال کردم. پدرم پاسخ داد: او راست می گوید. عمر گفت: «علی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله جایگاه والایی داشت. ولی این چیزی است که حجتی را اثبات نمی کند و عذری را برطرف نمی نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله در زمانی، جایگاه علی علیه السلام را بالا برد و هنگام وفاتش تصمیم داشت که به جانشینی وی تصریح کند، اما من از آن جلوگیری کردم و این به خاطر دل سوزی نسبت به اسلام و آگاهی از آن بود. به خدا قسم، نمی بایست که قریش بر امر حکومت مسلّط شوند؛ زیرا در این صورت، عرب ها در تمام نقاط علیه آن ها طغیان می کردند! رسول خدا صلی الله علیه و آله هم آنچه را که در دل داشتم، فهمید، لذا، از بیان آن خودداری کرد.» خداوند ابا دارد که امضا کند، مگر آنچه را که جاری شده است!» وی همچنین در شرح ابن ابی الحدید، ج 12، ص 78 79 از ابن عباس نقل کرده است: همراه عمر به قصد شام خارج شده بودیم. در بین راه به من گفت: ای پسر عباس، از پسر عمویت گلایه دارم؛ زیرا از او درخواست کردم که همراه من خارج شود، اما امتناع کرد. هنوز هم او را ناراضی می بینم!، به نظرتو ناخرسندی اش به خاطر چیست؟، گمان می کنم که او هنوز به خاطر از دست دادن مقام خلافت از ما دلخور است! گفتم: همین طور است. او می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را برای خلافت معیّن کرده است. او گفت: ای پسر عباس، رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین چیزی را اراده کرد، اما وقتی خدا آن را اراده نکرده بود، چه می شود؟!، رسول خدا چیزی را اراده کرده بود، ولی خدا چیز دیگری را اراده کرده بود، بدین سان، اراده الهی انجام شد و اراده رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام نشد! آیا هرچه را که رسول خدا صلی الله علیه و آله اراده کرد، انجام شد؟! آن حضرت تصمیم داشت که هنگام وفاتش او را برای خلافت معیّن کند، اما من از ترس برپا شدن فتنه و به خاطر گسترش اسلام، از این کار جلوگیری کردم! رسول خدا هم این را متوجه شد و از بیان تصمیم خودش، خودداری کرد! وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام شیخ مفید می نویسد: پس از آن که افراد از پیش آن حضرت صلی الله علیه و آله بیرون رفتند، فرمود: برادرم، علی بن ابی طالب، و عمویم را پیش من بیاورید. آن دو را فراخواندند و آن ها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شدند. آن حضرت رو به عمویش کرد و پرسید: ای عباس، ای عموی رسول خدا، آیا وصیت مرا می پذیری و به وعده هایم عمل می کنی و دیون مرا می پردازی؟ عباس گفت: ای رسول خدا، عموی تو، پیرمردی پا به سن گذاشته و عیالوار است و تو همانند ابری سخاوتمند و کریم بوده ای و ممکن است بر عهده تو وعده ای باشد که عموی تو نتواند آن را انجام دهد! پس از آن پیامبر صلی الله علیه و آله رو به علی علیه السلام کرد و پرسید: ای برادر من، آیا وصیت مرا می پذیری و به وعده هایم عمل می کنی و دیون مرا می پردازی و پس از من به انجام کارهای خانواده ام، اقدام می کنی؟ علی علیه السلام فرمود: بله، ای رسول خدا. آن گاه فرمود تا شمشیر، زره و تمام لوازم شخصی و حتی پارچه ای را که در جنگ ها به شکم می بست، بیاورند. پس از آن که این وسایل را حاضر کردند، همه آن ها را به علی علیه السلام سپرد. سپس انگشترش را از دست بیرون آورد و فرمود: این را هم بگیر و به دست کن. آن گاه علی علیه السلام را در آغوش کشید و سپس فرمود: با نام خدا به منزل برو.(21) شیخ صدوق با اسناد خود از ابن عباس روایت کرده است: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در بستر بیماری خوابیده بود، عده ای از اصحاب در اطرافش بودند، در این حال، عمّار بن یاسر از او پرسید: «ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدایت! اگر آن واقعه رخ داد، چه کسانی شما را غسل بدهند؟ آن حضرت فرمود: فقط علی بن ابی طالب؛ زیرا هنگامه غسل، ملائکه او را یاری می دهند. عمّار دوباره پرسید: پدر و مادرم به فدایت! اگر این واقعه رخ داد، چه کسی بر شما نماز بخواند؟ آن حضرت صلی الله علیه و آله رو به علی علیه السلام کرد و فرمود: ای پسر ابوطالب، پس از آن که روح از بدنم جدا شد، بدنم را به خوبی غسل بده و مرا در این دو پارچه (که پارچه های مستعملی بودند) یا میان پارچه سفید مصری و برد یمانی کفن کن و مرا در پارچه گران قیمت کفن نکن. سپس جنازه ام را تا کنار قبرم حمل کنید. در این هنگام، اول خدای جلّ و علا از فوق عرش، سپس جبرئیل و میکائیل و اسرافیل همراه ملائکه بسیاری که جز خدای متعال تعداد آن ها را نمی داند، سپس کسانی که عرش را در بر گرفته اند، سپس ساکنان آسمان های هفت گانه، یکی پس از دیگری و آن گاه تمام اهل بیتم و زنانم به ترتیب بر من نماز می خوانند. آن ها به من اشاره می کنند و بر من سلام می فرستند. پس شما هم با گریه و زاری مرا اذیت نکنید.(22) برادر مرا فرا خوانید شیخ مفید در ارشاد انشا کرده است: امیرالمؤمنین جز برای انجام کارهای ضروری، رسول خدا صلی الله علیه و آله را تنها نمی گذاشت. فردای آن روز رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی به هوش آمد، مشاهده کرد که همه در اطرافش هستند و حضرت علی علیه السلام در آن جا نیست. از این رو، فرمود: برادر و همراه مرا فرا خوانید. عایشه که آن جا بود، گفت: منظورش، ابوبکر، است، او را فرا بخوانید. ابوبکر فراخوانده شد و داخل اتاق رفت و بالای سر آن حضرت نشست. ضعف بر آن حضرت غالب شده بود. برای همین، چشم های خود را بسته و ساکت بود. وقتی که چشم هایش را گشود و ابوبکر را دید، صورتش را از او برگرداند. مدتی گذشت و پیامبر صلی الله علیه و آله همچنان ساکت بود. ابوبکر به اطرافیان گفت: اگر با من کاری داشت، حتما با من سخن می گفت، پس برخاست و از اتاق خارج شد. پس از رفتن ابوبکر، پیامبر صلی الله علیه و آله دوباره فرمود: برادر و همراهم را فرا خوانید. حفصه گفت: شاید منظورش عمر می باشد. او را فرا خوانید. هنگامی که عمر وارد شد و آن حضرت او را دید، صورتش را از او برگرداند و حرفی نزد. مدتی به سکوت گذشت تا این که عمر هم گفت: ظاهرا با من کاری ندارد و از این رو، برخاست و رفت. پس از خروج عمر، آن حضرت صلی الله علیه و آله برای سومین مرتبه گفت: برادر و همراه مرا را فرا خوانید.(26) ام سلمه گفت: منظورش علی علیه السلام است، او را فرا خوانید و دنبال دیگری نروید. پس علی علیه السلام را فرا خواندند. وقتی حضرت علی علیه السلام نزدیک شد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیکش برود. علی خم شد و سرش را نزدیک دهان آن حضرت برد. پیامبر مدتی طولانی با او نجوا کرد. سپس علی علیه السلام در گوشه ای نشست تا آن حضرت به خواب رفت. از علی علیه السلام پرسیده شد: ای اباالحسن، پیامبر صلی الله علیه و آله با تو چه می گفت؟ پاسخ داد: هزار درِ علم را به روی من گشود که هر دری هزار در دارد،(27) و مرا به چیزی وصیت کرد که به خواست خدا آن را انجام خواهم داد. پس از مدتی رسول خدا صلی الله علیه و آله چشم هایش را گشود و به علی علیه السلام فرمود: «ای علی، سر مرا در دامنت قرار ده، همانا امر الهی رسیده است. پس از آن که جان به جان آفرین تسلیم کردم، دست بر صورتم بکش و آن را بر صورت خود بکش. سپس مرا رو به قبله کن و انجام کارهای مرا به عهده بگیر.(28) وقتی که از دنیا رفتم، مرا غسل بده و هنگام غسل، عورت مرا بپوشان؛ زیرا هیچ کس آن را نمی بیند، مگر این که نابینا می شود.(29) و پیش از همه بر من نماز بخوان و از من جدا نشو تا مرا به خاک بسپاری و از خدای متعال کمک بخواه(30) و مرا در همین جا دفن کن و قبرم را به اندازه چهار انگشت از زمین بالاتر قرار بده و مقداری آب بر آن بپاش.»(31) حضرت علی علیه السلام سر پیامبر صلی الله علیه و آله را در دامن خود گذاشت. آن حضرت به حالت اغما فرو رفت. فاطمه با مشاهده این وضع خود را بر روی بدن پدر انداخت و با شیون و زاری این شعر را می خواند: و أبیض یستسقی الغمامُ بِوجههثمال الیتامی عصمةً للأرامل لحظاتی بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله به هوش آمد و این شعر را شنید. با صدای آهسته ای فرمود: دخترم، این گفته عمویت ابوطالب است. آن رانگو، بلکه این را بگو: «و ما محمّدٌ الاّ رسولٌ قدْ خلَت مِن قبلِهِ الرُّسُل أَفَإِن مات أَو قُتِل انقَلَبْتُم علی أعقابِکُم» (آل عمران: 144)؛ همانا محمد، پیامبری همانند پیامبران دیگر است. آیا اگر از دنیا رفت یا شهید شد، به گذشته خود باز می گردید؟ حضرت فاطمه علیهاالسلام به شدت گریست. آن حضرت اشاره کرد که به او نزدیک شود. فاطمه علیهاالسلام به او نزدیک شد. پیامبر صلی الله علیه و آله سخنانی را در گوش او گفت که چهره اش شکوفا گردید! بعدها از فاطمه علیهاالسلام پرسیده شد: رسول خدا صلی الله علیه و آله چه چیزی به تو گفت که حزن و اندوهت برطرف گردید و چهره ات شاداب شد؟ فرمود: او به من مژده داد که من اولین نفر از اهل بیت هستم که به او ملحق می شوم و مدت زیادی طول نمی کشد که از پس او می روم و همین مرا خوش حال کرد.(32) شیخ صدوق در أمالی از ابن عباس روایت کرده است: سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی، نزدیک بیا، نزدیک تر بیا،... علی علیه السلام نزدیک رفت تا آن حضرت صلی الله علیه و آله دست او را گرفت و پیش خود نشانید و در این حال بی هوش شد. حسن و حسین علیهماالسلام برخاستند و در حالی که گریه و زاری می کردند، پیش آمدند و خود را روی بدن رسول خدا انداختند. علی علیه السلام می خواست آن ها را دل داری دهد و از بدن پیامبر صلی الله علیه و آله جدا کند که آن حضرت به هوش آمد و چشمانش را باز کرد و فرمود: «علی جان، اجازه بده که آن ها را ببویم و آن ها مرا ببویند؛ از آن ها توشه برگیرم و آن ها از من توشه برگیرند. آگاه باشید که این دو پس از من مظلوم واقع می شوند و ظالمانه به قتل می رسند.» سپس سه مرتبه فرمود: «لعنت خدا بر کسی که به آن ها ظلم کند.»(33) شیخ طوسی مانند این مطلب را در أمالی با اسناد خود از امام حسین علیه السلام ، از پدرش علی علیه السلام روایت کرده و آورده است: «آن حضرت به بلال فرمود: ای بلال، فرزندانم حسن و حسین را پیش من بیاور. او رفت و آن دو را آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله آن ها را به سینه اش چسبانید و آنان را می بویید. احساس کردم که شاید باعث اذیت و آزار پیامبر شوند. برای همین پیش رفتم تا آن ها را از بدن آن حضرت جدا کنم، اما وی فرمود: ای علی، آن ها را راحت بگذار تا مرا ببویند و آن ها را ببویم. بگذار آن ها از من بهره ببرند و من از آن ها بهره ببرم. دیری نمی گذرد که پس از من به مصیبت و مشکلات بزرگی گرفتار می شوند و خدا لعنت کند کسانی را که باعث خوف و اذیت و آزار آن ها می شوند. پروردگارا، من این دو و مؤمنان صالح را به تو می سپارم.»(34) پس از آن پیامبر ساکت شد و در حالی که دست علی علیه السلام زیر سرش بود، آن حضرت صلی الله علیه و آله جان به جان آفرین تسلیم کرد... . علی علیه السلام دست هایش را به صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله مالید و سپس آن ها را بر صورتش مالید و چشم های آن حضرت صلی الله علیه و آله را بست و او را به سوی قبله کرد و ازارش را بر بدنش کشید. آن گاه برخاست تا امور کفن و دفن را انجام دهد.(35) عیّاشی در تفسیرش از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: هنگامی که علی علیه السلام چشم های رسول خدا صلی الله علیه و آله را بست، فرمود: «انّا للّه و انا الیه راجعون. چه مصیبت بزرگی که کمر نزدیکان را شکست و مؤمنان را داغدار کرد؛ مصیبتی که هیچ گاه به مثل آن مبتلا نشده اند و هیچ گاه درمان نخواهد شد.»(36) انجام امور کفن و دفن شیخ مفید در ارشاد انشا می کند: «هنگامی که علی علیه السلام می خواست بدن رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل بدهد، فضل بن عباس را فراخواند تا آب را برای غسل دادن به او برساند و بر حسب وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله چشم های او را بست. سپس پیراهن آن حضرت را از یقه تا پایین پاره کرد و به غسل و حنوط و تکفین آن حضرت پرداخت.»(40) مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله با دو پارچه عبری (از یمن) و ظفاری (از صحراهای عمان) برای حج محرم شده بود و در همان پارچه ها کفن شد.(41) و در روایت دیگری آمده است که آن حضرت در سه پارچه کفن شد که عبارت بودند از: دو پارچه صحاری و یک پارچه حِبری.(42) شیخ مفید هم با اسناد خود، از ابن عباس روایت کرده است: هنگامی که علی علیه السلام از غسل و تکفین آن حضرت فارغ شد، کفن را از صورت او کنار زد و فرمود: «پدر و مادرم به فدایت! پاکیزه زندگی کردی و پاکیزه از دنیا رفتی. با رحلت تو، مقام نبوّت و پیامبری قطع شد که با رحلت انبیای دیگر، چنین نشده بود. آن قدر مقام و منزلت یافتی که مخصوص به سلام و صلوات خدا گشتی و آن قدر وسعت نظر داشتی که همه مردم در مقابل تو مساوی گشتند. اگر تو، مرا به صبر توصیه نکرده بودی و از شیون و زاری نهی نفرموده بودی، اشک و شیون و زاری جاری می کردم. پدر و مادرم به فدایت! ما را نزد پروردگارت به یادآور و ما را مورد عنایت ویژه خود قرار بده. سپس خم شد و صورتش را بوسید و کفن را به روی او انداخت.»(43) نماز بر جنازه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرحوم کلینی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: عباس پیش امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و عرض کرد: یا علی، مردم جمع شده اند تا یکی برای آن ها امامت کند و بر جنازه پیامبر صلی الله علیه و آله نماز بخوانند و او را در بقیع دفن کنند. امیرالمؤمنین خارج شد و فرمود: «ای مردم، رسول خدا در زمان حیات و مماتش مقدّم بر ماست. او فرموده است: من در همان جایی که قبض روح می شوم، دفن گردم.(44) از رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان صحّت و سلامتی اش شنیدم که می فرمود: آیه "إنَّ اللّهَ و ملائکَتَهُ یُصلّونَ علَی النَّبیِّ یا ایُّها الذین آمنوا صلُّوا علیه و سلِّموا تسلیما" (احزاب: 56) بر من نازل شده است تا پس ازآن که جان به جان آفرین تسلیم کردم، بر من خوانده شود.» سپس به مردم دستور داد ده تا، ده تا به حجره وارد شوند و این آیه را بر حضرت قرائت کنند. آنان وارد شدند و دور جنازه آن حضرت ایستادند و حضرت امیرالمؤمنین وسط ایشان ایستاد و آیه فوق را خواند و سپس دیگران این آیه را تکرار کردند تا این که اهل مدینه و اطراف آن بر حضرت صلی الله علیه و آله صلوات فرستادند.(45) حلبی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: «مردم ده تا، ده تا از روز دوشنبه تا صبح روز سه شنبه بر آن حضرت صلوات فرستادند، تا این که نزدیکان و خواص می خواستند بر آن حضرت نماز بخوانند. برای همین، علی علیه السلام ابوبریده أسلمی را پیش اهل سقیفه فرستاد که بیایند، اما نیامدند.»(46) شیخ مفید در این مورد انشا کرده است: بیش تر نزدیکان، در نماز بر رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر نشدند؛ زیرا مشغول مشاجره بر سر جانشینی ایشان بودند! به خاکسپاری رسول خدا صلی الله علیه و آله در این میان، رسم اهل مکّه بر این بود که لَحَد را در وسط قبر می کندند و ابوعبیده جرّاح برای آن ها قبر می کند، و اهل مدینه لَحَد را در گوشه قبر می کندند و ابوطلحه، زید بن سهل انصاری برای آن ها قبر می کند. عباس گفت: خدایا، خودت نوع قبر را برای پیامبرت انتخاب کن. آن گاه دو نفر را به دنبال ابوعبیده و ابوطلحه فرستاد تا هر کدام را که زودتر پیدا کردند، بیاورند. آن ها ابوطلحه را زودتر پیدا کردند و آوردند و او قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را حفر کرد. هنگام دفن جنازه، انصار، که در اطراف حجره بودند، با صدای بلند گفتند: یا علی، تو را به خدا قسم می دهیم که نگذار حق ما در قبال رسول خدا ضایع شود. یکی از ما را داخل قبر ببر تا توفیق شرکت در خاک سپاری رسول خدا صلی الله علیه و آله را از دست ندهیم.(47) علی علیه السلام فرمود: أوس بن خولی داخل شود. او از بدریّون و خزرجی و مردی فاضل بود. پس از آن که او وارد حجره شد، علی علیه السلام فرمود: داخل قبر شود. او وارد قبر شد. سپس علی علیه السلام جنازه را برداشت و به دست أوس خزرجی که داخل قبر بود، داد. پس از آن که أوس جنازه را بر کف قبر گذاشت، علی علیه السلام فرمود: حالا خارج شو و او خارج شد.(48) سپس علی علیه السلام وارد قبر شد و کفن را از صورت رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار زد و گونه راست آن حضرت را در جهت قبله بر خاک گذاشت. آن گاه خشت های قبر را گذاشت و خارج شد و شروع به ریختن خاک بر قبر کرد.(49) کلینی روایت کرده است: علی علیه السلام خشت ها را بر قبر گذاشت.(50) و در روایت دیگری آورده است: آن حضرت با سنگ ریزه های قرمز، کف لَحَد را پوشاند.(51) و در باره ارتفاع قبر، حمیری روایت کرده است: علی علیه السلام قبر را به اندازه یک وجب و چهار انگشت از زمین بالاتر قرار داد و بر آن آب پاشید.(52) اما در تاریخ یعقوبی آمده است: قبر آن حضرت را چهارگوش قرار دادند و از سطح زمین بالاتر قرار داده نشد.(53) آزمایش الهی شیخ مفید می گوید: در حالی که علی علیه السلام بیلی در دست داشت و مشغول ریختن خاک در قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، مردی پیش او آمد و عرض کرد: مردم با ابوبکر بیعت کردند. در این میان، «طُلَقاء» (آزاد شدگان به دست پیامبر در روز فتح مکّه) به سرعت با او پیمان بستند؛ زیرا خوف داشتند که شما از راه برسید! انصار نیز به خاطر اختلافاتشان دچار ذلّت و خواری شدند! علی علیه السلام با شنیدن این خبر، بیل را بر زمین گذاشت و در حالی که به آن تکیه کرده بود، فرمود: "الم. اَحَسِبَ الناسُ أنْ یُترکَوا اَنْ یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون و لقد فتَنّا الذین من قبلِهم فلیعلمنّ اللّهُ الذین صدقوا و لیعلمنَّ الکاذبین ام حَسِبَ الذین یعملون السِّیئات ان یسبقونا ساءَ ما یحکمون" (عنکبوت: 14)؛ الف لام میم. آیا مردم پنداشتند همین که گفتند ایمان آوردیم، رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند. و به یقین، کسانی را که پیش از اینان بودند، آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند، معلوم دارد، و دروغگویان را نیز معلوم دارد. آیا کسانی که کارهای بد می کنند، می پندارند که بر ما پیشی خواهند جست؟ چه داوری بدی می کنند.»(54) ··· پی نوشت ها   1 نهج البلاغه، خطبه 23. 2 شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 189. 3 إربلی، کشف الغمّة، ص 14. 4 محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 200. 5 اربلی، پیشین، ص 15. 6 سیره ابن هشام، ج 2، ص 642. 7 منابع اهل سنّت تاریخ بستن پرچم را 26 صفر تعیین کرده اند و چنان که ذکر شد آنان تاریخ وفات پیامبر را روز 12 ربیع الاول می دانند. 8 ابن اسحاق، سیره، ج 4، ص 299301. 9 واقدی، مغازی، ج 3، ص 117120. 10و11 یعقوبی، تاریخ یعقوبی،ج 2،ص 113. 12 شیخ مفید، پیشین،ج1،ص 179181. 13 همان، ج 2، ص 183184. 14 شیخ مفید این حدیث را برای اولین بار در این جا بیان می کند و در منابع دیگر ما وجود ندارد و آنچه در کتاب های اعلام الوری، ج 1، ص 264؛ قصص الانبیاء قطب راوندی، ص 357 و مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 291 آمده، از او نقل گردیده است. 15 مطلب به همین صورت از شیخ مفید در بحارالانوار، ج 22، ص 466 نقل شده است و در ج 21، ص 409 به نقل از المنتقی، تألیف کازرونی آمده است: آن حضرت همراه ابی مویهبه به سوی بقیع رفت. و او آن را از سیره ابن اسحاق، ج 4، ص 292 نقل کرده است و شیخ صدوق در أمالی خود، ص 226، حدیث 11 آن را از امام صادق علیه السلام از پدرش به نقل از جدش روایت کرده است. 16 شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 181 و مثل همین را ابن اسحاق در سیره، ج 4، ص 291292 از عبدالله بن عمرو بن عاص از ابی مویهبه، آزادشده رسول خدا، روایت کرده و گفته است که در شب، فقط عایشه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بود! گویی که ابی عاص نمی خواسته است نامی از علی علیه السلام ببرد. همچنین ابن اسحاق کلمه «فتنه ها» را در ضمن خطبه مسجدذکرکرده است:ر.ک: ج 4، ص 304. 17 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 182. 18 همان، ج 1، ص 182. ابن ابی الحدید معتزلی از استادش، یوسف لمعانی، نقل کرده است: پیامبر اکرم چنان که روایت شده است فرمود که یکی نماز را بخواند و کسی را تعیین نکرد و این نماز، نماز صبح بود. اما علی علیه السلام می فرمود: عایشه به بلال دستور داد که پدرش را صدا بزند تا برای مردم نماز بخواند. علی علیه السلام این مطلب را بارها در خلوت برای اصحاب خود نقل می کرد و می فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله به آن دو می فرمود: شما همانند زنانی هستید که یوسف را به زندان فرستادید؛ زیرا آن دو هر کدام درصدد بودند که پدر خودشان را نایب پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دهند و پیامبر با کنار رفتن ابوبکر از محراب، نماز را از اول شروع کرد. (شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 197) 19 شیخ مفید، پیشین،ج 1،ص 182183 / سید مرتضی، الشافی، ج 2، ص 158161 / تلخیص الشافی، ج 3، ص 2832 / ر.ک: المسترشد، چ محمودی، ص 118146. طبری از عایشه روایت کرده است که ابوبکر به نیابت از پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواند. (تاریخ طبری، ج 3، ص 197) 20 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 184. 21 همان، ج 1، ص 285 / شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 198، باب 131، حدیث 1، از امام باقر علیه السلام و حدیث 2 و 3 از زید بن علی علیه السلام / همو، أمالی، حدیث 1244، از علی علیه السلام . 22 شیخ صدوق، أمالی، ص 505، حدیث 6. نزدیک به همین معنا در کشف الغمة، ج 1، ص 17، از کتاب ثعلبی از ابن مسعود نقل شده است و در آن می گوید که گفت وگو کننده با پیامبر صلی الله علیه و آله ، ابوبکر بوده است. در حالی که طبری در تاریخ خود، ج 3، ص 191 192، شبیه همین خبر را از ابن مسعود نقل کرده که گفت وگو کننده، خود ابن مسعود بوده است! 23 طبرسی مثل همین را در الاحتجاج، ج 1، ص 89 آورده، اما در آن آمده است: آن حضرت صلی الله علیه و آله بر یکی از ستون های مسجد تکیه نمود و خطبه را ایراد کرد. 24 شیخ مفید، أمالی، ص 4547. 25 همان، ص 53، حدیث 15، به نقل از امام باقر علیه السلام . 26 شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 186 / طبری، پیشین، ج 3، ص 196. 27 مثل همین روایت در امالی شیخ صدوق، ص 508509، حدیث 6 از ابن عباس آمده است. 28 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 185 186. 29 همان، ج 1، ص 181182، این خبر در أمالی شیخ طوسی، ص 660، حدیث 1365به نقل ازامام صادق علیه السلام آمده است. 30 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 186. 31 محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 450، به نقل از امام باقر علیه السلام . 32 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 187 / شیخ طوسی، امالی، حدیث 316 / بخاری، صحیح، ج 6، ص 12 / مسلم، صحیح، ج 4، ص 1904 / ترمذی، صحیح، ج 5، ص 361. 33 شیخ صدوق، امالی، ص 508509، ذیل حدیث 6. 34 شیخ طوسی، أمالی، ص 600 602، حدیث 1244، از زید بن علی و امام باقر، ازپدرش،از جدّش، از علی علیه السلام . همچنین به نقل از علی علیه السلام در کشف الغمّه، ج 1، ص 17، از کتاب ابی اسحاق ثعلبی آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهماالسلام را فراخواند و آن دو را می بوسید و می بویید و در حالی که اشک از چشمانش روان بود، لب های آن ها را می مکید. 35 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 187 / نهج البلاغه، خطبه 197. ابن اسحاق در سیره اش از ابن زبیر، از عایشه نقل کرده است: پیامبر صلی الله علیه و آله در حجره من و در حالی که سرش بین سر و سینه من بود، قبض روح شد و من برخاستم بر سر و صورتم می زدم! (ج 4، ص 305) که این مخالف سخن امام علی علیه السلام می باشد. 36 تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 209، حدیث 166. 40 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 178 / ابن اسحاق در سیره، ج 4، ص 312 از عکرمه، از ابن عباس روایت کرده است: کسانی که غسل آن حضرت را عهده دار شدند، عبارت بودند از: پدرش عباس و برادرانش فضل و قثم و علی بن ابی طالب و اُسامه و شقران، از موالی رسول خدا صلی الله علیه و آله به این صورت که علی علیه السلام او را بر سینه اش تکیه داده بود و بدن او را از زیر لباس هایش غسل می داد و اسامه و شقران آب می ریختند و عباس و فرزندانش، فضل و قثم بدن او را همراه با علی، می چرخاندند. 41 محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 4، ص 339، حدیث 2 / شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 334، حدیث 9594 / شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 3، ص 16. 42 محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 1، ص 330، حدیث 6 و ج 3، ص 143، حدیث 2 / شیخ طوسی، تهذیب، ج 1، ص 291، حدیث 850 / ابن اسحاق، سیره، ص 4، ص 113. و از او از پدرش، از جدّش امام سجاد علیه السلام ، و از زهری از امام سجاد علیه السلام و در تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 114 نیز نقل شده است. 43 شیخ مفید، امالی، ص 102 / سید رضی نیز آن را در نهج البلاغه، خطبه 235 روایت کرده است. ابن اسحاق جمله اول آن را در سیره، ج 4، ص 313 نقل کرده است. در مسند، ابن حنبل، حدیث 228؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج 1، ص 571؛ امالی محمد بن حبیب (م 245 ه.ق) و أمالی ابراهیم نموی (م 311 آمده است. 44 محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 451، حدیث 37. 45 محمدبن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 450451، حدیث 35 و 38 / ابن اسحاق، سیره، ج 4، ص 314. 46حلبی،مناقب آل ابی طالب،ج1،ص 297. 47 شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 188. ابن اسحاق در سیره، ج 4، ص 312، از ابن عباس روایت کرده است: أوس به هنگام غسل، این جملات را گفت و در غسل دادن حضرت صلی الله علیه و آله شرکت داده شد! سپس همین خبر را هنگام دفن، ذکر کرده است. در این صورت، آیا این کار، دو بار تکرار شده است؟! این در حالی است که او می گوید: این کار در نیمه شب انجام شده است و در جای دیگر می گوید: این کار در نیمه شب چهارم انجام گرفته است! (ج 4، ص 314)دراین صورت، آیا درخواست أوس وپاسخ به درخواست وی و داخل شدنش در دل شب بوده است؟! 48 شیخ مفید، پیشین، ج1،ص 188 49 همان، ج 1، ص 188. 50 محمدبن یعقوب کلینی، فروع کافی، ج 3، ص 197، حدیث 3. 51 همان، ج 3، ص201، ح 2 و ج 4، ص 548 / شیخ طوسی تهذیب،ج1، ص 461. 52 ر.ک: قرب الاسناد،ص 136، ح 555. 53 یعقوبی، پیشین، ج 2، ص 114. 54 شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 189.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9740
زمان انتشار: 29 ژوئن 2020
|
 اردوی فکر و ذکر 4

اردوی فکر و ذکر 4

در پی تماس های مکرر شما، به منظور تغییر زمان اردوی فکر و ذکر (به دلیل همزمانی آن با امتحانات حوزه و دانشگاه)‏، به اطلاع متقاضیان دوره می رساند، با توجه به مشکلات بسیاری که این تغییر زمان برای مجموعه به همراه داشته‏، زمان اردوی فکر و ذکر از صبح روز شنبه 28 تیر تا عصر روز پنجشنبه دوم مرداد ماه 99 تغییر یافته است. بدیهی است این تاریخ، قطعاَ غیرقابل تغییر خواهد بود.  دوستانی که تمایل دارند در اردوی فکر و ذکر 99 شرکت کنند، در صورتیکه دوره های تخصصی اردوهای قبل را نگذرانده اند؛ از همین الآن با گوش کردنِ مباحثِ زیر خود را برای این اردو، آماده کنند و فرم درخواست خود را از لینک زیر تکمیل و نهایتاَ تا پایان خردادماه ارسال نمایند.  1. یاد خدا 2. مهندسی فکر  3. اردوی فکر و ذکر 3 برای تهیه مجموعه های صوتی با شماره ی مستقیم فروشگاه در ساعت اداری تماس بگیرید. ۰۲۱۵۵۹۶۲۲۲۳ برای ثبت نام در اردوی فکر و ذکر 99 روی فرم ثبت نام اردو کلیک کنید.    آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب

فیلم

1 - اردوی فکر و ذکر 4

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9738
زمان انتشار: 20 ژانویه 2020
| | | | | |
ظهورات اربعین و نتایج این حادثه‌ی بی نظیر

جلسه اول سخنرانی استاد در کربلا، اربعین 97

ظهورات اربعین و نتایج این حادثه‌ی بی نظیر

پارسال بحث ما درباره زمینه‌ سازی و مقدمه سازی های اربعین بود. امسال می خواهیم یک مقدار در مورد ظهورات اربعین و نتایج بزرگ و شگفت انگیزی که این حادثه بی نظیر دارد، مطالبی را خدمت تان عرض کنیم.

رسیدن به هدف، ابزاری رساننده می‌خواهد! می‌دانیم که «لا اله الا الله» حقیقتی ذاتی و درونی است و بدان معناست که؛ انسان، در بخش الهی خویش، تنها یک معشوق دارد، به نام الله... و انسان همواره به دنبال نزدیک شدن به این معشوق به و هست. به طوری که کششی ذاتی، خواه یا ناخواه او را به سمت بی نهایت مطلق می‌کشاند. اما فاصله‌ی میان انسان تا معشوقش (الله)، باید بوسیله‌ی امدادِ کسی که این فاصله در درونش طی شده است و از سوی خداوند، برای این امر مأمور است، صورت پذیرد. تنها عاملی که سبب زانو زدنِ انسان در برابر این مأموران الهی شده و انسان را به پیروی و الگوگیری از آنان وا می‌دارد؛ اکسیری است به نام عشق... پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: «عاهدنی ربی أن لا یقبل ایمان عبد الا بمحبه اهل بیتی= پروردگارم با من عهد بسته، که ایمان بنده‌ای را نپذیرد مگر به محبت اهل بیت». نمی‌شود کسی ادعای ایمان و عشق به الله داشته باشد؛ اما در نهاد خویش از راه‌ها و وسایل رسیدن به معشوقش، بیزار باشد. اساساً نمی توان عاشق کسی یا چیزی بود، اما اسباب رساننده‌ی انسان به محبوبش را نخواست. فراموش نکنیم که ایمان، بدون محبت اهل بیت، دروغی بی‌اساس، بوده و در یک جمله می‌توان اینگونه گفت که؛ چنین ایمانی، اساساً وجود خارجی و حقیقی ندارد. عشق، اکسیری برای تطهیر روح پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله: «حبّنا اهل البیت، نظام الدین = محبت اهل بیت، ساختار و چهارچوب دین را تشکیل می‌دهد». شریعت، اساس و نظام دین، نیست بلکه آنچه به دین، ساختار محکم و چهارچوبی دقیق می‌بخشد، محبت است. ممکن است کسی در نظام شریعتی خویش، دچار ضعف یا کمبودهایی باشد، ام اگر با دو شرط زیر به زیارت وارد شود؛ خداوند تمام گناهانش را می‌آمرزد، 1. با عشق و اخلاص به زیارت بیاید. 2. با معرفت به زیارت بیاید. عشق، اکسیری است که وقتی به گناهان کسی می‌رسد، تمام حجم آن را ذوب می‌کند، و این اعجاز منحصر به فرد عشق می‌باشد که اگر از هر حرکت و عملی حذف شود، دیگر اعتباری برای آن باقی نمی‌ماند. دینداری با رعایت شریعت، اما بدون حضور عشق، هرگز انسان را به سرمنزل مقصود نمی‌رساند، حتی اگر نقص یا ضعفی در بخش شریعت فرد مسلمان، وجود نداشته باشد. با این حساب، می‌توان نتیجه گرفت؛ عشق بزرگترین میراثی است که ما از اجداد و نیاکان مان به ارث برده‌ایم، میراثی که قرن‌ها، پرونده‌ی اعمال نیک مان را باز نگه می‌دارد. «لا اله الا الله» شعار توحید است و توحید از جنس عاشقی... پس پای عشق که به میان می‌آید، یقیناً توحید در وجود انسان، استحکام یافته و قدرت می‌گیرد. این اربعین، فرق می‌کند! اربعین حاضر، با تمام اربعین‌های گذشته‌، متفاوت است، چرا که به کنگره‌ی بین المللی با بزگریک نماد حیات انسانی تبدیل شده است. حال و هوای اربعین حاضر، به شدت آخرالزمانی است و اگر کسی بتواند بر حجاب عادت غلبه کند، این فضا را ادراک نموده و به شهود می‌رسد. استکبار، به علت عدم درگیری در پرده‌ی حجاب عادت، ارزش جهانی این اجتماع را فهمیده و از آن به وحشت افتاده است. این که رهبر یک مذهب، بعد از 1400 سال قادر است، انسانها را از کشورها و مذاهب مختلف، اینچنین دور هم جمع کند، اتحادی را به نمایش می‌گذارد، که برای استکبار کمرشکن است. اربعین، دیگر یک راهپیمایی ساده، با اهداف مذهبی نیست، بلکه اجتماعی نمادین است برای اعتراض و نقد دنیای پرفساد کنونی که هیچ گاه، در هیچ کجای زمین، تکرار نشده و نخواهد شد. کمی التماسِ تفکر! دعوت شدی! تا به اینجا، با تمام موانعش، کنار آمدی و بالاخره به سرزمین عشق و حماسه، داخل شدی. این روزها زمان بزرگترین عبادت است،... یعنی:‌ «تفکر». گوشه‌ای از این اقیانوس خروشان، آرام بگیر و بنشین و با خودت فکر کن. هدف اهل بیت از تشکیل این اجتماع، چه بوده است؟ اهل بیت، از من چه انتظاری داشته اند که مرا به چنین همایش عظیمی دعوت کرده اند؟ این حرکت بی‌نظیر جهانی، قرار است به چه نتیجه‌ای ختم شود؟ اربعین دیگر نه حرکتی دینی (اسلامی) است و نه حرکتی شیعی... بلکه حرکتی است که انسان‌های زمین را به مطالبه‌گری دعوت می‌کند. مطالبه‌ی مقام انسانی و الهی شان. مطالبه‌ی هدف خلقت شان. مطالبه‌ی معیت با انسان کامل و الگوی سالم انسانی در دنیا و آخرت. اربعین، در حال تغییر تاریخ زمین است... کمی، عمیق تر به اربعین فکر کنیم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9718
زمان انتشار: 23 سپتامبر 2020
| | | | |
اربعینی ها چه کسانی هستند؟

50) سخنان استاد شجاعی در شبکه ولایت با موضوع حماسه اربعین

اربعینی ها چه کسانی هستند؟

بحث ما درباره ابعاد مختلف فرهنگ اربعینی به خصوص بُعد مهدوی فرهنگ اربعین است. متنی را به عنوان حسن ختام برای این مجموعه برنامه آماده کرده ام درباره شخصیت اربعینی ها که خدمت تان تقدیم می کنم. اربعینی ها با حضور عاشقانه و حماسی خویش اعلام می کنند ...

فیلم

1 - اربعینی ها چه کسانی هستند؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9717
زمان انتشار: 1 ژولیه 2019
| | | | |
اربعین، روز اعلام یاری با امام زمان است

49) سخنان استاد شجاعی در شبکه ولایت با موضوع حماسه اربعین

اربعین، روز اعلام یاری با امام زمان است

بحث ما درباره جهات مهدوی حرکت عظیم و مهدوی اربعین بود. عرض کردیم که در دو زیارت که یکی مربوط به سیدالشهدا علیه السلام و یکی مربوط به منتقم خون امام حسین و یارانش و انتقام همه انبیاست یک جمله مشترک داریم و آن این است: «و نصرتی لکم معده= یاری من برای شما آماده است» در زیارت اربعین این جمله را داریم و زیارت اربعین زیارتی است که ما خدمت امام حسین برویم و بگوییم من برای یاری شما آماده هستم و ...

فیلم

1 - اربعین، روز اعلام یاری با امام زمان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9716
زمان انتشار: 20 سپتامبر 2020
| | | | |
اربعین، تمنایِ حاکمیت متخصص معصوم، بر جهان است

48)سخنان استاد شجاعی در شبکه ولایت با موضوع حماسه اربعین

اربعین، تمنایِ حاکمیت متخصص معصوم، بر جهان است

بحث ما درباره جنبه های مهدوی اربعین است. فضای اربعین در کلیت چند ده میلیونی خودش در این دریای عظیم از روح پاک انسانها در باطن خودش و محتوای خودش یک فضایی است برای تمنا و التماس بزرگترین معروف جهان؛ یعنی حاکمیت امام متخصص معصوم. امامی که از طرف خداوند برای هدایت مردم و حاکمیت مردم معرفی شده هیچ معروفی در جهان بالاتر از این نیست که یک متخصص معروف و معصوم بر انسان حاکمیت داشته باشد...

فیلم

1 - اربعین، تمنایِ حاکمیت متخصص معصوم، بر جهان است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9714
زمان انتشار: 28 سپتامبر 2020
| | | | |
اربعین، مژده نابودی طاغوت های عالم است

46) سخنان استاد شجاعی در شبکه ولایت با موضوع حماسه اربعین

اربعین، مژده نابودی طاغوت های عالم است

بحث ما درباره ابعاد عظیم راهپیمایی باعظمت اربعین بود. اربعین مژده نابودی ستمگران و طاغوت های عالم است و قرآن دو بشارت در این زمینه داده یکی بشارت امامت مستضعفین بر زمین وراثت مستضعفین بر زمین و بشارت دوم غلبه دین حق و انسانیت بر همه ادیان است...

فیلم

1 - اربعین، مژده نابودی طاغوت های عالم است

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9712
زمان انتشار: 20 سپتامبر 2020
| | | | |
حماسه اربعین، چرا و چگونه؟

44) سخنان استاد شجاعی در شبکه ولایت با موضوع حماسه اربعین

حماسه اربعین، چرا و چگونه؟

بعد از مباحث مبسوطی که درباره ابعاد سازنده زیارت سیدالشهدا و سایر معصومین علیهم السلام مطالبی را عرض کردیم، این جلسات باقی مانده را درباره حماسه اربعین مطالبی را تقدیم می کنیم. امام حسین کیست؟ و چرا و چگونه می تواند ده ها میلیون انسان را از ده ها کشور و با وجود مذاهب مختلف و نژادهای مختلف به دور خودش جمع کند؟ چگونه می تواند امام حسین این همه آدم را در باصفاترین جای این عالم جمع کند؟...

فیلم

1 - حماسه اربعین، چرا و چگونه؟

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed