www.montazer.ir
دوشنبه 1 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 9883
زمان انتشار: 23 دسامبر 2018
| |
قرآن و معصومین، شیطان و حملاتش را کاملاً می‌شناسند

دشمن شناسی جلسه 40

قرآن و معصومین، شیطان و حملاتش را کاملاً می‌شناسند

روانشناس ها می‌گویند انسان در معرض قوا و نیروهایی است که او را به سمت افکار منفی می‌کشاند یا در او افکار منفی تولید می کند. انسان بین دو کشش قرار دارد؛ کششی که او را به سمت پیشرفت می کشاند و کششی که او را به سمت عقب گرد و تنبلی می کشاند. اما هیچ وقت به منشأ این افکار و ریاضیات تولید فکر، اشاره‌­ای نمی‌کنند. چون اساساً اطلاعات تخصصی در این زمینه ندارند. این قرآن کریم و خداوند تبارک و تعالی، خالق آسمانها و زمین و انسان است که به ما اطلاعات دقیق در مورد این حمله‌­ها می دهد و حمله‌ها را برای ما شماره‌­گذاری و حدود و ثغورش را مشخص می‌کند و نوع فکرها را تعیین کرده و راه‌های مقابله با آنها را می گوید. این روانشناسی فوق پیشرفته است که ما می توانیم در قرآن کریم و دست معصومین، آن را بیابیم.

راههای مقابله با شیطان و افکار منفی، در قرآن آمده است «مقابله با افکار منفی»، در روانشناسی دینی و روانشناسی غیردینی (مدرن) یک اصل پذیرفته شده است. همچنین قدرت و نیرویی به نام شیطان وجود دارد که در ما تولید فکر منفی می کند. قرآن این شخصیت را بطور کامل و با همه ابعاد وجودی‌اش مشخص و روشن  برای ما معرفی کرده و می گوید: حواستان باشد؛ باید شیطان را دشمن بگیرید و عبادتش نکنید و از فکری که تولید می کند تبعیت نکنید. بنابراین،آموزش‌های قرآن می گوید: وقتی که می خواهید کاری کنید و صبح که از خواب بلند می شوید، بخوانید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ»[1] = اى پیامبر! بگو: پناه مى‌برم به پروردگار آدمیان، پادشاه آدمیان، معبود آدمیان، از شرّ وسوسه شیطان». اولاَ قرآن وجود وسواس و وسوسه را می پذیرد و به شما می گوید که برای درمانش باید کجا بروید. این موضوع در بحث یاد و ذکر، کاملاَ بیان شده است. ثانیاَ کسی هست که وجود خارجی دارد و حتی در خواب، در ما تولید فکر می‌کند. چون وقتی ما می خوابیم، فقط بدن ما استراحت می کند، اما فکر و روح چون مجرد است، خواب ندارد. شیطان بر روی این فکری که بیدار است، کار می کند. می‌بینید که حتی در خسته­ترین حالتها تا می خوابید، همچنان فعال هستید و مثلا به مسافرت می‌روید و مباحثه و مذاکره می کنید. شیطان در همانجا هم می تواند با شما ارتباط برقرار کند، زیرا برای او خواب و بیداری معنا ندارد. شیطان بیدار است و کار می‌کند و اثر خودش را روی ما می گذارد. این ما هستیم که می خوابیم. بنابراین، او در خواب هم می تواند برای ما تولید صورت و فکر کند و برنامه بدهد و صبح که از خواب بیدار می‌شویم، برنامه‌اش را اجرا می‌کنیم. این تولید فکر چنین است که در باره پدر، مادر، خواهر، برادر و دوست تو، یک حرف یا صورت زشت و غلط را ایجاد می کند و صبح که بیدار می شوی با آنها درگیر هستی و نسبت به آنها  بدبینی. چون این خوابها را منشأ اثر قرار می دهی و می گویی: خواب دیدم باید این کار را بکنم. حالا خواب هم دیده باشی، خیلی وقتها خواب اعتبار ندارد و می تواند منشأ شیطانی داشته باشد. شیطان بعنوان یک موجود خارجی، در من تولید فکر می کند. او دوست دارد من فرمولها و حدود الهی را به خیال کسب خوشبختی خودم در دنیا و آخرت رعایت نکنم. «ترس و غم» داشتن، عبادت شیطان است گاهی شیطان حالتی در ما ایجاد می کند که حتی اگر به دستور او عمل هم نکنیم، پذیرش این حالت، عین عمل کردن است. یک نوع توقف و پَس­رفت است. مانند ایجاد غم و ترس در ما، وقتی که به مقدسات حمله می کند. وقتی ما قرآن می خوانیم، فکرهای منفی نسبت به قرآن، خدا، انبیاء به سرمان می آورد. در نماز خواندن و حرم رفتن؛ افکار زشت و منفی به سراغمان می آورد. در جاهای خوب، فکرهای بد به سراغمان می آورد. اما وقتی که سراغ جاهای خوب و کارهای خوب برویم، فکرمان آزاد و راحت است. راه مقابله با شیطان این است که اولاً بدانی او از تو چه می خواهد و پیشنهادش چیست! و بدانیم که ما باید او را دشمن بگیریم. «فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا». بعد می گوید: پناه ببرید. بالأخره این یک مبارزه است. کسی می خواهد بین شما و همسرت، یا پدر و مادر یا دوستت؛ اختلاف بیندازد. باید چکار بکنیم؟ یک وجود خارجی آمده و با ما حرف می‌زند و تولید پیام می‌کند. اولاَ او دوست دارد من غمگین شوم. حالا اگر هیچ دستوری از او را هم اجرا نکنم، همین که از این پیام غمگین شوم یا بترسم، خودش عبادت شیطان است. همین که تولید فکر منفی نسبت به خدا و ائمه و مقدسات در تو کرد و به تو برخورد و ناراحت شدی، او پیروز شده. در تولید فکر منفی باید بدانی که یک نفر دارد از دل و زبان تو فحاشی می کند؛ اما تو مطلقاً فحاشی نمی کنی. چون اگر تو اهل فحاشی و بدگویی از خدا و مقدسات بودی و این افکار، جزء عقائد خودت بود، ناراحت نمی شدی. چون آدم از بیان عقائد خودش، ناراحت نمی شود. چون تو این افکار را قبول نداری، با فحشی که موقع نماز و  قرائت قرآن، یا در حرم، به نماز و خدا و مقدسات در ذهن تو ایجاد می شود، یک دفعه احساس حیا و ناراحتی می کنی. به محض این که تو این فکر را بپذیری و ناراحت شوی، او بُرد کرده و می گوید: من دارم فحش میدهم، غصه‌­اش را این می‌خورد. غم جزء پیام‌های شیطان است. بنابراین، راه مقابله با شیطان این است که ناراحت و وحشت­زده نشویم، اگر وحشت­زده شویم، آنجا نیش شیطان را خورده ایم؛ چون او مثل مار می ماند. بنابراین، باید کاملاً آرامش را حفظ کرد. دقیقاً مثل این است که کسی قصد دارد در یک مسابقه ورزشی خیلی مهم، در کنکور، سر کلاس دانشگاه، برای اینکه تو رتبه به دست نیاوری، قبل از جلسه، حرف‌های بدی بزند و ذهنت را طوری مشغول کند که تو دیگر حوصله جواب دادن به سؤال و تست را نداشته باشی. ولی تو اصلاً نباید این حرفها را به خودت بگیری تا او هر چه می خواهد بگوید. شاید این مطالب مورد علاقه شما باشد. باید بسم الله الرحمن الرحیم را بگویی و وضویت را بگیری و سر جلسه امتحان ­بنشینی و شروع به جواب دادن سؤالات کنی. شیطان می داند که تو نسبت به خدا و مقدسات حساس هستی. کسی نمی تواند خدا را دوست نداشته باشد. مقدسات همیشه و برای همه مقدس هستند. گناهکارترین آدمها، مقدسات را پاک و مقدس می دانند و دوستش دارند. تو هم اهل این نیستی که به مقدسات توهین کنی. در بیداری و در حالت‌های عادی، شما هیچ وقت به یک روحانی و امامزاده توهین نمی کنی. پس فکر، مال تو نیست. وقتی مال تو نیست، مال شیطان است. گناهش هم گردن اوست. پس تو هم غصه‌­اش را نخور. اولین مسئله در مورد تولید افکار منفی و به خصوص در بخش صورت‌های مقدس و حمله از سمت راست شیطان، این است که ما  غصه نخوریم و ناراحت نشویم. چون خود غم، منشأ خیلی از مفاسد می شود. شیطان طمع کرده و از این طریق می خواهد برای انسان مشکل ایجاد کند. پس ما ابتدا باید آرامش داشته باشیم و از این فکرها اثر منفی نگیریم که مضطرب شویم. چون تو اگر این را قبول کنی، بعداً می گویی من هر وقت حرم می روم، یا  قرآن  می‌خوانم، یا  نماز می خوانم، فحش‌های شیطانی به سراغم می آید. پس نماز نمی‌خوانم تا خدای نکرده در نمازم توهین به خدا نشود. قرآن نمی خوانم که مبادا به قرآن توهین شود. شیطان هم همین را می خواهد. او می خواهد تو نماز نخوانی؛ ولی می بیند که  نماز می‌خوانی. بنابراین در نمازت تولید فکر می‌کند و یا شک و شبهه ایجاد می‌کند. در جلسه قبل راه‌های درمان آن  را توضیح دادیم. راه نجات و غلبه بر افکار منفی، مشغول کردن نفس با افکار مثبت است شناخت ماهیت فکر، خیلی مهم است. ماهیت فکر و خیال، مثل باتلاق می ماند که وقتی می خواهی از خیال چیزی در بیایی، در واقع مثل تلاش برای خارج شدن از باتلاق است. چون دوست نداری در باتلاق بمانی، حرص و جوش می خوری و دست و پایت را تکان می دهی و خودبه­ خود، بیشتر فرو می روی. هر چه بیشتر تلاش کنی از باتلاق بیرون بیایی، بیشتر غرق می‌شوی. بنابراین، موقعی که در حرم هستی یا داری کارهای مقدس و معنوی می‌کنی، اصلاً نباید تلاش کنی که فکر منفی، در ذهنت نباشد. اصلاً نمی خواهیم افکار منفی را بیرون کنیم. چون هر چه بیشتر تلاش کنیم،  بیشتر در وجود ما باقی می ماند و خاطره­ سازی می کند. وقتی خاطره­ سازی کرد، رهایت می کند. بعداً هر وقت می خواهی قرآن بخوانی، یاد گذشته می افتی که یک گناه صورت گرفته است. شیطان خاطره ­سازی می کند. در حمله از عقب، چه در کدورتها، چه در گناهان، چه در شکستها. پس اصلاً نباید به عقب برگردیم و به خاطرات منفی فکر کنیم. اتفاقی افتاده و قابل جبران است. راه جبرانش را هم قبلاَ به طور کامل توضیح دادم. بنابراین، برای اینکه خاطره ­سازی نشود، من اساساً در ذهنم خیلی درگیر نمی شوم که بخواهم این فکر را از خودم بیرون کنم، بلکه فقط به کارهای مثبت خودم  و به چیزهای قشنگ، می پردازم. مثل لیوانی که یک سانتش خالی است. این یک سانت که خالی است، هوا دارد. اگر ما بخواهیم این یک سانت را پر کنیم، هیچ راهی جز ریختن آب در لیوان نیست. بنابراین، اگر نفس را مشغول به کاری نکنی، او تو را مشغول می کند. یعنی من فقط باید فکرهای قشنگ داشته باشم و اگر فکرهای باطل و زشت سراغم آمد، به آنها کاملاً بی ­توجهی کنم و به آنها محل نگذارم و منشأ اثر قرار ندهم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که فکرهای منفی می کند و فکر منفی‌­اش را ادامه می دهد، در آن فکر می افتد و آن فکرها به عمل تبدیل می شود [2]. بنابراین نگذارید که گناه و فکر منفی، ادامه پیدا کند. اگر در رختخواب هنگام خوابیدن یا در اتومبیل، فکر منفی به سراغت آمد، چیزهای قشنگ را به یاد بیاور و ضبط و رادیو را روشن کن. برای برطرف کردن باطل، باید سراغ حق برویم و نباید با باطل درگیر شویم. فقط حق می‌تواند باطل را ببرد. «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»«إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[3] = و بگو حق آمد و باطل نابود شد؛ آرى باطل همواره نابودشدنى است». فکرهای منفی فقط یک خیال و توهم است و اگر محلی به آنها نگذاری، خودش می رود. فقط کافی است من به آن اهمیت ندهم و منشأ اثر قرار ندهم و چیزهای مثبت را انجام بدهم. اگر صبح که از خواب بلند شدی، یک خواب منفی نسبت به شوهرت، زنت، دوستت دیدی و بعد دیدی که یک حالت دیگری داری و نمی توانی راحت در چهره‌­اش نگاه کنی و سلام کنی و صبح به خیر بگویی و بخندی، معلوم می شود که خواب شیطانی تو منشأ اثر بوده. یعنی تو بودی که به آنها اثر دادی. وقتی مشخص شد که فکرهای شیطانی منشأ اثر بوده، بدان که نباید به آنها ادامه می دادی. وقتی ادامه بدهی، دوباره چند روز دیگر یک خواب دیگر می‌­بینی و بعد آهسته آهسته همین افکار منفی، جدی می‌شود و خیال، صورت خارجی را برای انسان می سازد. در ضرب المثل آمده: «مَن طَلَبَ عَیبًا وَجَدَه = هر کس دنبال عیب­گیری از دیگران است، آن عیب را می سازد و پیدایش می کند». در حالی که آن شخص عیب ندارد، ولی خیال ما آن را برای ما می سازد. بهترین راه این است که من بفهمم یک وجود خارجی دارد این فکر را تولید می‌کند و من به آن اهمیت نمی دهم. مثل رادیوهای بیگانه و ماهواره که ساخته شده اند و میلیاردها تومان خرج می کنند که ناامیدی و ترس و فساد ایجاد کنند. جالب اینجاست که انسان اینها را بداند و خودش ارتباطش را با آنها قطع نکند. راه قطع ارتباط انسان با شیطان، تقویت یاد خداست شما وقتی در یک محیط آلوده هستی، استمرار بودن شما در آن محیط آلوده، شما را آلوده‌­تر می‌کند. راه قطع کردن ارتباط با منشأ تولید فکر نیز، طبق فرموده بزرگان، تقویت ارتباط با نقطه مقابل است. پس به جای افکار موهوم و خیالات، سراغ مسائل حقیقی و واقعی بروید و به آن چیزها فکر کنید و دنبال واقعیت و حقیقت باشید. شیطان می خواهد شما را با خیالات منفی، از راه خدا دور کند. این فرمول خیلی مهم است: «ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشَّیطان»[4] = ذکر خدا طردکننده شیطان است». یاد خدا، یعنی یاد اصل و حقیقت خودت. این یاد، باید با معرفت باشد. یک مثال بزنم: شب امتحان است. خواهر شما کارتون یا فیلم سینمایی نگاه می کند. شما هم تمام مدت که درس زبان می خواندی،  فکرت پیش فیلم سینمایی و کارتون بود. چهار صفحه هم خواندی، ولی فایده نداشت. تو اصلاً درس نخواندی و خواندنی صورت نگرفته و جذبی صورت نگرفته است. ما سر نماز همینطور هستیم، برای همین است که جذبی از نماز نداریم. گفتند: اگر جن دیدید، بسم الله الرحمن الرحیم بگویید تا جن برود. گفت: جنی دیدم و بسم الله الرحمن الرحیم گفتم. اما او نرفت. دوباره گفتم نرفت. بعد گفت: با قرائت مثل  قاریها بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و جن هم گفت: الله الله. این جن فرار نمی کند. چون ما واقعاً بسم الله الرحمن الرحیم نمی گوییم. یعنی ما در استعاذه، اینطور نیستیم که واقعاً باید به خدا پناه ببریم. یعنی ارتباطمان با منشأ فساد و فکر منفی، قطع نمی شود. بعد می خواهیم حلش کنیم و حل نمی شود. باید هجرت صورت بگیرد. وقتی می گوییم: ذکر خدا طردکننده شیطان است، یعنی تمام دل و وجودت پیش خدا بیاید و شما این فضای خالی را پر کنید. وقتی کسی از خدا و حرفهای قشنگ و کارهای قشنگ پر شود و برنامه داشته باشد و در تمام شبانه­ روز وقتش را با چیزهای قشنگ پر کند؛ دیگر فرصت نگرانی و اضطراب و فکرهای منفی را ندارد. شیطان طائف است، نباید دستاویزی برای او ایجاد کرد شیطان طائف، اول دور و بر انسان طواف می‌کند تا ببیند کجا خالی است و امکان نفوذ دارد، تا از همانجا سراغ شما بیاید. طواف کننده بودن شیطان از این آیه معلوم می شود که می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ= در حقیقت كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون طواف کننده و وسوسه‏ اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند». (۲۰۱ سوره اعراف) گفتیم که ما نسبت به بسیاری از گناهان مثل شراب­خوری، زنا، قمار، آدم‌­کشی معصوم هستیم و این کارها را انجام نمی دهیم. چون قلب ما اصلاً فضای باز و امکان نفوذی برای این کارها ندارد. اما زمانی گول می خوریم که فضای خالی داشته باشیم و خودمان این فضای خالی را ایجاد کنیم. شیطان هم فقط مواقعی سراغ ما می آید که می تواند بو بکشد و طمع کند که این آدم این کاره است و می تواند روی این قسمت دست بگذارد و فشار بیاورد و اذیت کند. ولی وقتی شما دستگیره ای برایش نگذاشته باشید، نمی تواند شما را اذیت کند. برای همین قرآن می گوید: «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»[5] = ای رسول ما چون خواهی تلاوت قرآن کنی، اول از شر وسوسه شیطان مردود به خدا پناه ببر». پناه به معنای حقیقی، یعنی کسی که هست و من را می‌­بیند و من نسبت به او معرفت دارم. و گرنه اگر همین لفظ­ خوانی و عربی خواندن باشد، بین قرآن خواندن و چیزهای دیگر فرق زیادی نیست. کتاب مقدس است، یک ثوابی هم می دهند؛ اما اثری در آن نیست. برای همین است که نماز ما اثر نمی‌کند. چون ما اصلاً نماز نمی‌خوانیم. نماز یعنی ارتباط. مثل ارتباطی که شما الان با من برقرار کردید. من الان صحبت می‌کنم و تا وقتی که دارید به من گوش می‌کنید و حواستان به من است، شیطان نمی تواند بیاید شما را راجع به چیزی وسوسه کند. چون شما تمام ذهن و دلتان به سخنرانی است و مشغول درس و مطالعه و مشغول کار هستید و برای آن کارها وقت ندارید. پس شما زمانی می توانید از باطل نجات پیدا کنید که ذهنتان را با حق پر کنید. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»[6] = بگو پناه مى برم به پروردگار مردم. آن که ربوبیت من را به عهده دارد. مالک مدبر من و همه مردم است. در عبارت «مَلِكِ النَّاسِ»[7] = پادشاه مردم»، به چه کسی آدم پناه می برد؟ چقدر قشنگ است؛ هم رب است و هم مالک مدبر است و هم پادشاه است.«إِلهِ النَّاسِ» [8]=  به معشوقم و اله­ام پناه می برم. آن که من عاشقش هستم و او هم مرا دوست دارد و عاشق من است. باید سوره ناس را همینطوری با توجه به معنی بخوانیم. خواندن خیلی مهم نیست، خواندن ابزار است که شما به سراغ یک حقیقت بروید. خواندن یک شماره تلفن است که شما باید شماره تلفن را بگیرید و اگر اشتباه گرفتید، طرف جواب نمی‌دهد. اما بر خلاف دیگران، ائمه و خدا همیشه گوشی را برمی‌دارند. وقتی برداشتند، این ارتباط برقرار می‌شود. پس تو باید به وسیله لفظ و عبادت، به محضر خدا بروی و بگویی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»[9] = بگو پناه می برم به پروردگار سپیده صبح . از شر تمام آنچه آفریده است. و از شر هر موجود مزاحمی که وارد می شود. و از شر آنها که در گره ها می دمند و هر تصمیمی را سست می کنند. و از شر هر حسودی، هنگامی که حسد می ورزد». بنابراین، کسانی که با منشأ خیر، زیبایی، کمال، عاطفه و عشق همیشه ارتباط دارند، هیچ وقت پیشنهادهای کثیف شیطان را قبول نمی کنند. همیشه پیشنهادها و افکار کثیف، در ظرف خلأ و گدایی و کمبود است که به ما توصیه می شود. کمبود عاطفه، ناشی از نبود ارتباط با خدا است علت این که گاهی احساس کمبود عاطفه می کنیم، این است که با کانون محبت و عاطفه که خداوند است، ارتباط نداریم. اگر فکر منفی سراغمان می آید؛ اگر پیشنهاد جهنم می دهند و ما قبول می کنیم؛ اگر پیشنهاد گناه می دهند و ما می پذیریم؛ نشانه این است که پاکی کم داریم که به سمت گناه می‌رویم. پس کمبودها و خلأها، به نفوذ افکار منفی کمک می‌کند. من وقتی که با کمال مطلق ارتباط دارم، کمبودی ندارم. کسی که کمبود عاطفه دارد، می گوید: فلانی مرا تحویل نگرفت؛ برای من هدیه نخرید؛ به من نخندید؛ پیشنهاد ازدواجم را رد کرد؛ به او پیشنهاد محبت و ارتباط دادم و قبول نکرد و به من اَخم کرد؛ من احساس کوچکی و باختن کردم و احساس کردم له شدم. آدمی که از دختر یا پسر و عزیزترین کس، حتی همسرش احساس له شدن کند، کمبود دارد. خدا اصلاً انسان را «له» نیافریده؛ این انسان است که خودش را له می کند. خدا می گوید: من بینهایت دوستت دارم. اشباعت می کنم. معشوقت هم من هستم. کجا کمبود پیدا می کنی؟ «از مهرت این خورشید جان، چون ذره ام هر سو روان           مجذوب حسن دیگران، ای ماه خوبان نیستم» او معشوق و اله من است. در سجده او را بغل می‌کنی و سرت را که از سجده برمی داری، آنقدر لذت دارد که می گویی«أشهد» یعنی چشیدم؛ نه این که می گویم؛ بلکه چشیدم.  «أشهد أن لا إله إلا الله» من اصلاً معشوقی جز خدا ندارم. در عشق و دل، کسی نمی تواند حریف خدا شود. نه نامزد، نه شوهر، نه زن، نه پدر و نه استاد. تنها خدای یکتا معشوق است. «وحده لا شریک له» اصلاً در عشق شریک ندارد.  عشقش را به هیچ چیزی نمی فروشد. چنین کسی اصلاً خلأ و عقده عاطفی پیدا نمی کند. تمام مباحث عقده‌­های روانی که در روانشناسی مطرح است، به خاطر این است که شخص با کانون همه کمالات ارتباط نداشته است. هیچ وقت در مورد کسی که با کانون تمام کمالات ارتباط دارد، چیزی به اسم عقده ایجاد نمی شود. «یتیم بودن» عقده ایجاد نمی کند بچه هایی که پدر و مادر ندارند، نباید دچار کمبود عاطفه شوند. چون پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) هم پدر و مادر نداشت. بعضی از انسان‌های بزرگ، یتیم بزرگ شده اند. امام خمینی(سلام‌الله‌علیه) نیز یتیم بزرگ شد. اگر قرار باشد نداشتن پدر و مادر عقده روانی و کمبود عاطفی ایجاد کند که خدا این کار را نمی‌کرد. اما خدا مخصوصاً این کانون‌های محبت را از آدم‌های بزرگ می‌گیرد که بدانند اینها با خدا به هیچ کس و هیچ چیز نیاز ندارند. اینطور نیست که اگر کسی طلاق گرفت و در فشار عاطفی سنگین افتاد، مجبور است که گدایی عاطفه کند. اگر ازدواج کرد یا نکرد، پدر و مادر داشت یا نداشت، دوستش مُرد یا نمرد، اصلاً دچار کمبود نمی‌شود. ممکن است ناراحت شود از اینکه دوستی را از دست داده، اما خودش خلأ پیدا نمی کند. هیچ وقت شیطان به آدمی که ثروتمند است پیشنهاد نمی دهد که بیا برویم تخم ­مرغ بدزدیم، یا یک مشت تخمه بدزدیم. در کمبودهاست که شیطان روی انسان چنبره می زند و انواع انحرافات و ترسها و دلشوره­‌ها و بیماری‌ها را به ما تحمیل می کند. برای دسترسی به دیگر جلسات دشمن شناسی کلیک کنید. سوء استفاده ترانه سازان و خواننده ها از کمبود عاطفی مردم کمبودهای عاطفی به قدری خطرناکند و گدایی عاطفه به قدری آزاردهنده است که در ترانه­‌های روز و عشق و عاشقی که الان تولید می شود، محتوای شعرها طوری است که به جای این که مردم را شاد کند، غم­ و غصه ایجاد می‌کند. ما حتی در بخش موسیقی هم عُرضه نداریم شادی ایجاد کنیم. شعرهایی که برخی خواننده­‌ها می‌خوانند، بطور عمده با ایجاد نیاز کاذب، عقده ایجاد می‌کند. عقده­‌های یک آدم که نمی‌تواند با بینهایت و با کمال‌های بزرگ، خودش را ارضاء کند و محتاج آدمها و گداهایی مثل خودش شده، حالا آن گدا ناز کرده و او را تحویل نگرفته و او یکدفعه احساس شکست و خلأ می‌کند. موسیقی ها و ترانه­هایمان مشکل اساسی دارند؛ کسی که شعر را می نویسد؛ کسی که می خواند؛ کسی که گوش می‌کند؛ و کسی که می‌پذیرد؛ همه در بیراهه هستند. آدم باید خیلی کوچک باشد که گدایی عاطفه کند. خیلی ریز باید باشد که این چیزها در زندگی او منشأ اثر باشد. خدا ما را برای گدایی نیافریده است. خدایی که معشوق من است، صمد است. می‌گوید: تو هم باید مثل من صمد شوی و به هیچ کس باج ندهی. باید بگویی معشوقم اوست و من هم باید مثل معشوقم شوم. اصلاً عشق یعنی شباهت دو عاشق و معشوق به همدیگر. شما باید به معشوق خودت شبیه بشوی تا بتوانی تکمیل شوی. بلال که سیاه­پوست بود، با اعتماد به نفس، خواستگاری دختری زیبا رفت و گفت: «إن تُزَوِجُونا الحَمدُ لله وَ إن لَم تُزَوِّجُونا فَاللهُ أکبر» = اگر دخترتان را به ما بدهید، خدا را شکر می‌کنیم و اگر نمی‌دهید خدا بزرگ است». در مقابل این تفکر، آدم های کوچک و ریز هستند که از خودشان چیزی ندارند و می خواهند از کسی چیزی بگیرند. اینها می گویند: اگر من با فلانی ازدواج نکنم، خودم را می کشم. اگر با کسی که قرار است ازدواج کنم و عاشقم نباشد، به چه درد می خورد؟ این ذلت است. برخی خانمها و آقایان جوان برای من نامه می‌نویسند که این دختر یا این پسر دیگر تحویلم نمی‌گیرد؛ چه کار کنم؟ جواب اینها را حضرت علی(علیه السلام) اینطور داده است: «ما رَأیتُ ذُلً مِثلَ إشتِغالِ قَلبی بِفارِقِ القَلبِ مِنّی»[10]= هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست». ضرب‌­المثل خوبی است که می‌گوید: برای کسی بمیر که برایت تب می کند. اگر قرار است او عاشق من نباشد، من برای چه عاشق او باشم؟ برای این عشق‌های یکطرفه در دختر و پسرهای ما اتفاق می‌افتد که ما سراغ منبع عشق نرفته ایم. قرآن می گوید: سراغ منبع بیا تا دیگر به هیچ کس احتیاج پیدا نکنی. یاد خدا و معنویت حقیقی، از لفظ شروع و به عمل ختم می شود «یاد خدا» شیطان را دور می‌کند. یاد خدا به این نیست که تسبیح را برداریم و «سبحان الله و الحمد لله» بگوییم. یاد خدا یعنی یاد کمال بینهایت، یاد معشوق خودت، خدایی که خدای حقیقی است. نه خدای ذهنی تو. امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: وقتی به مورچه می‌گویند؛ خدا را می‌شناسی؟ می‌گوید: بله، خدا یک موجود بزرگی است که شاخک‌هایش از من بزرگتر است. مورچه هم فکر می‌کند که خدا شاخک دارد. این خداهای ذهنی ما؛ نه، خدایی که خودش را به  قشنگی در قرآن معرفی می کند. خدایی که خودش را اله من معرفی کرده، «إِلهِ النَّاسِ» دلبر مردم، معشوق مردم. نه فقط خدای مردم، یعنی کسی که من می توانم با او رفیق شوم و با او رابطه دوستی و عاشق و معشوقی برقرار کنم. اصلاً من برای همین خلق شده ام. روح من مال اوست. در تعریف انسان گفتیم؛ انسان نه زن است و نه مرد. در روح و انسانیت که جنسیت نداریم. جنسیتی که داریم، مال بخش حیوانی ماست. بخش انسانی ما که جنسیت ندارد. او یک روح خالص از خداست. اگر خدا درست یاد بشود، انسان با او پر می‌شود. یعنی انسان خودش را با خدا، با کارهای قشنگ و الهی و انگیزه‌­های الهی و انسانی پر می‌کند. ریاضیاتش را هم که مفصل در جلسات قبل توضیح دادیم. آن چیزهایی که قیمتی است. وقتی شما مشغول به او باشید، اصلاً فرصت ندارید که فکرهای کثیف و آلوده و منفی بکنید. فکر منفی سراغ کسی می آید که سوء تغذیه دارد. یعنی یک جاهایی که ما کم داریم و خلاء داریم، شیطان همانجاها دست می گذارد. خلاء ها را با معشوق بینهایتت، با کمالات واقعی و حقیقی پر کن، نه با کمالات خیالی و موهوم و حسی و نباتی و حیوانی که همه را بیان کردیم. خلاءهایی را که می خواهیم با غیر خدا پر کنیم و نمی شود، علتش این است که این کار، حق نیست. چون ظرف تو بینهایت است، باید با بینهایت ارضاء شوی. این که ما بخواهیم نیازهای بی نهایت خود را با محدودها ارضاء کنیم، مثل مُهره­‌ای می ماند که اگر شما یک پیچ کوچکتر در آن بگذارید و بخواهید پیچ بدهید، نمی شود. پیچ و مهره باید با هم سازگاری داشته باشند. وقتی که من بینهایت­‌طلب هستم و روح بینهایت دارم، باید بدانم که فقط با بینهایت ارضا می شوم. معشوق من هم بینهایت است. من انسان هستم و بدن تنها نیستم. فقط یک زن یا مرد نیستم. فقط مذکر یا مؤنث نیستم. فقط یک رئیس و مرئوس نیستم. فقط یک عمو و دایی و خاله نیستم. اینها جنبه حیوانی من است. من یک انسانم. من زوج خدایم. وقتی دو نفر عاشق هم هستند، اصلاً چشم و گوششان کس دیگر را نمی‌­بیند. «حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِّم» [11]= دوست داشتن چیزی، چشم را کور و گوش را کرمی کند». ممکن است از معشوق این آدم عاشق، خوشگل تر و بهتر خیلی باشند. اما او اصلاً بهترها را نمی‌­بیند، فقط معشوق خودش را می‌­بیند. من وقتی به کارهای بزرگ و کارهای قشنگ مشغولم، فضای خالی ندارم. پس یاد خدا و معنویت حقیقی، از لفظ شروع می شود و بعد  سراغ توجه، ترجمه، معنا و محتوا می آید. بعد ما را به سمت عمل می‌کشاند. اگر «فوق عقل» فعال شود، کمبودهای پایینی منحرف نمی‌شوند وقتی بخش «فوق عقل» وجود ما فعال باشد، کمبودهای بخش های پایینی برای آدم، خواب و انحراف و افکار منفی نمی‌آورد. چون بخش اصلی وجود ما پُر است از غذا. چون بخش اصلی­‌اش که بینهایت است، مشغول است، بخش های پایینی، اگر غذا هم نداشتند، مهم نیست. الان شما عزیزان نسبت به بسیاری از گناهان معصوم هستید. چون در آن قسمتها پاک و ارضاء شده هستید و اصلاً نیازی ندارید این کارها را بکنید. بقیه گناهان و بقیه افکار منفی هم همینطور است. پس افکار منفی از خلأ ایجاد می شود. از ضعف و کمبود است. وقتی که ما با محتوای حقیقی پُرش کردیم، هیچ وقت آن افکار منفی سراغمان نمی آید. خیالات و خوابهای منفی، زمانی سراغ من می آید که من یک خلأ دارم. اما اگر خلأ و کمبود من در حقیقت بود؛ یعنی با خدا رابطه برقرار کردم و در این رابطه و عشق، خلأ پیدا کردم، نوع خوابهای من از این به بعد تغییر می کند. کسی که خواب می‌­بیند مکه و کربلا می رود، با کسی که خواب می­‌بیند دبی و کیش می رود فرق دارد. اینها دو جور آدم هستند. کسی که خواب کربلا و مکه، امام حسین، رسول الله و امام زمان را می‌­بیند، عاشقی است که در بخش فوق عقل و بینهایت کمبود دارد، یعنی در عشق بینهایت، کمبود دارد. اما کسی که در بخش حیوانی دچار کمبود است یا در بخشهای دیگرش مشکل دارد، همه‌­اش خواب مرغ و کباب می‌­بیند. [1] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 1 – 4 [2] منبعی یافت نشد. [3] قرآن کریم / سوره اسراء / آیه 81 [4] همان / ح6427 [5] قرآن کریم / سوره نحل / آیه 98 [6] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 1 [7] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 2 [8] قرآن کریم / سوره ناس / آیه 3 [9] قرآن کریم / سوره فلق / آیه 1 - 5 [10] منبعی یافت نشد. [11]  بحا رالانوار / 74  / 166 آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9880
زمان انتشار: 19 دسامبر 2018
| | |
اختتامیه مسابقه کتابخوانی دانش آموزی در سطح شهر تهران

اختتامیه مسابقه کتابخوانی دانش آموزی در سطح شهر تهران

با همکاری اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران و کانون مؤسسه منتظران منجی، واحد جامعه معلمان مهدوی، در حرکت جهانی اربعین سال 97 مسابقه کتابخوانی «مصلح برگزیده» از آثار استاد محمد شجاعی در سطح شهر تهران برگزار گردید. اختتامیه این مراسم در تاریخ 25 آذر 97 مصادف با میلاد امام حسن عسکری علیه‌السلام در اداره آموزش و پرورش منطقه 18 برگزار شد به نفر برگزیده از هر منطقه، کمک هزینه سفر به عتبات عالیات تقدیم گردید. از مناطق  14 ، 5، 17، 18  به دلیل این که این محتوای غنی را پیگیری کردند و در این مسابقه فعال بودند و همچنین از مسئولین محترم پرورشی و کانون قرآن و عترت به خاطر اجرای این طرح معنوی کمال تشکر و قدردانی داریم.   آرشیو مباحث استاد شجاعی فروشگاه آنلاین با محصولات ناب 

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9876
زمان انتشار: 18 دسامبر 2018
| |
عرفان‌های جدید، جزء صور مقدس و حربه‌ی شیطان هستند

دشمن شناسی، جلسه 39

عرفان‌های جدید، جزء صور مقدس و حربه‌ی شیطان هستند

شیطان از بهترین کلمات و صورتها استفاده می کند؛ ولی باطل را به انسان القاء کرده و اندازه‌­ها را تغییر می دهد. اندازه­‌های خداوند با اندازه­‌های ساختار وجودی ما تنظیم شده و اینها با هم رابطه مستقیم ریاضی دارند. خداوند در قرآن فرموده:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[1] = فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته است». خلقت «انسان» کاملاً با ریاضیات قرآن و ریاضیات معارفی که از طریق معصومین علیهم‌السلام ارائه می‌شود، سازگاری دارد. حالا اگر این ریاضیات چه دانسته و چه ندانسته رعایت نشود، نتیجه‌­ای که باید بدهد را نمی دهد.

 

ما اگر ترفندهای دشمن درونی و شیطان را یاد بگیریم، می‌فهمیم که دشمنان خارجی هم دقیقاً از کدام فرمولها استفاده می‌کنند. عرفان‌های جدیدی که مثل قارچ، از داخل و خارج کشور سر در می‌آورند و جوانان را به سمت خودشان دعوت می‌کنند، یکی از بحث‌های صور مقدس هستند. یک جوان نیاز به دین و معنویت دارد. شیطان اول سعی می‌کند که او را از دین خودش و اسلام ناب جدا کند و به سمت فرقه­‌های مختلف عرفانی و انواع تصوف‌ها و عرفان‌های خارجی دیگر مثل سرخپوستی و هندی و ... ببرد. اما اگر نتوانست و جوان در دین خودش ماند و ارتباطش با خدا و معصومین را حفظ کرد، با انواع و اقسام صورتهای مقدس و به صورت یک مسکن، اصول و حرکتهای اصلی را از او می گیرد. پرداخت خمس، ارتباطی با انجام کار خیر ندارد خمس یک دستور ریاضی است که باید انسان سر سال مالیش، اگر از درآمدش اضافه داشت، یک پنجمش را بپردازد. به شخص خمس تعلق می‌گیرد، گاهی اوقات نمی دهد و بعد عذاب وجدان می‌گیرد. از این طرف و آن طرف می‌شنود که اگر کسی خمس ندهد، نماز و عبادتش هم درست نیست و اصلاً از نظر ایمانی ساقط است. برای این که وجدانش راحت شود، چند سفره می اندازد که به فقرا کمک کند؛ یا به آسایشگاه و یتیم­خانه مبالغی را می پردازد. بعد می گوید: من بخیل و خسیس نیستم؛ بی­‌ایمان هم نیستم؛ اصلاً خیریه تشکیل می دهم. کسانی را داریم که خودشان خیریه تشکیل می دهند. اما اهل پرداختن وجوهات نیستند. می گویند خودمان مصرف می کنیم و به دیگران کمک می کنیم. اینها کارهای مقدسی هستند که همه در استخدام شیطان قرار دارد. ارتباط طولانی با صور مقدس، شخص را برای انحراف بزرگتر آماده می کند از نماز تا سایر اعمال عرفانی و معنوی، همه می توانند در استخدام شیطان قرار بگیرند و شیطان با این کار به شخص، یک هویت مذهبی و معنوی می دهد تا در سایه اش، بتواند او را برای انحرافهای بزرگ و خطرهای خیلی بزرگ آماده کند. شریح قاضی، قاضی دستگاه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. شیطان چنان برایش برنامه‌­ریزی می‌کند و با او کاری می کند که حکم قتل امام حسین را می نویسد. کسانی که ائمه را کشتند، بیشترین کسانی بودند که با صورتهای مقدس سروکار داشتند. در لشکر عمرسعد کسانی بودند که ۵۰ بار به حج رفته بودند. ۵۰ بار حج، به آدم صورت مقدس و قدرتی می دهد که وقتی خواست معصیت کند، بگوید نه من خودم آدم درست و پاکی هستم و خیلی کارم درست است. نماز می خوانم، روزه می گیرم، نماز شب می خوانم و کارهای خیر می کنم. آن روحانی که حکم قتل شیخ فضل الله نوری را امضا می کند، شخصی  است که  در نجف درس خوانده و اهل زیارت عاشوراست و به مستحبات و عبادات خیلی اهمیت می داده است. گاهی وقتها شیطان سالها می گذارد که شخص با مقدسات ارتباط داشته باشد تا بتواند موقعی که خواست جنایت کند، راحت­تر بتواند. نمونه اش اقدام هیئت حاکمه آمریکا در بحث کلیسای «اوانجلیک» و بحث معصیت صهیونیسم است. دشمنان از صور مقدس، برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند مسئولین آمریکایی با خانواده­‌شان، یکشنبه­‌ها باید کلیسا بروند و آنجا به آنها القا می‌شود که شما آدمهای مقدسی هستید. شما لشکریان و سربازان خدا هستید؛ پس با قدرت مسلمانها را بکشید. برای همین در 11 سپتامبر وقتی که برج‌های دوقلو را می زنند، اعلام می کنند که جنگهای صلیبی علیه مسلمین شروع شده، به این بهانه مقدس که ما جزء سربازان مسیح هستیم و می خواهیم مقدمات ظهور مسیح را فراهم کنیم، برضد مسلمانها آماده می شوند. آمریکایی ها وقتی افغانستان و عراق را می گیرند در شعارهایشان می گویند: ما از طرف خدا مأمور هستیم تا این کار را انجام بدهیم. بوش می گوید: خود خدا مستقیماً به من دستور داده که من این کار را بکنم. شهردار نیویورک می گوید: آمریکا نماینده خدا بر روی زمین است. بوش پیامبر خداست و مقابله با او کفر است. در سخنرانی ها و فیلم هایشان، مردم را به جهاد مقدس علیه مسلمانها دعوت می کنند و می گویند: ما از طرف خدا مأمور هستیم که کشورهای اسلامی را فتح کنیم و با آنها مقابله کنیم و نابودشان کنیم تا مقدمات ظهور مسیح فراهم شود. یعنی صورت را کاملاً مقدس درست می کنند. دیگر کشتن زن و بچه­‌های مردم لبنان، فلسطین، افغانستان، عراق و جاهای دیگر، همه مباح می شود. چرا که برای خدا انجام می شود. در کشور خودمان هم زیاد داشتیم، چهره‌­ها، گروه‌ها و جناح‌هایی که از کلماتی مثل دموکراسی، مردم­‌سالاری و آزادی سوءاستفاده کردند، ولی واقعاً دنبال آنها نبودند. صورت مقدس، ایستگاهی برای  استراحت شخص گنهکار است گاهی در حالتها و مکان های عبادی مثل عزاداریها، مسجد، حرم، ماه رمضان، خانمی که تمام وجودش گناه است و آرایش غلیظی هم کرده و اصلا خود حرکت، راه رفتن و در جامعه حاضر شدنش معصیت است؛ برای اینکه بتواند راه ترقی را طی کند و خودش را تخلیه کند، به حرم می رود و زیارت می کند و ضریح را می بوسد و عبادتی هم می کند. دزدی بود که همیشه دزدی می کرد، به جز ماه رمضان که در این ماه فقط گدایی می کرد و روزه می گرفت. از او پرسیدند: چرا در ماه رمضان دزدی نمی کنی و گدایی می کنی؟ گفت: چون می خواهم نانم حلال باشد. اینها مسکن هایی است که ما برای داشتن حس معنوی به خودمان می زنیم. مثل اینکه من الان زیارت می روم، حرم می روم، روضه می روم و برای امام حسین گریه می‌کنم. با گفتن من می روم مسجد یک نقش مذهبی به آن می دهیم. حتی حج عمره. الان جوانانی عمره می روند که اصلاً چیزی از عبادت و دین نمی دانند. فقط چون در دانشگاه قرعه به اسمش خورده، گفته برویم. حتی همین عمره را یک سفر تفریحی تلقی کرده است.   اینطور نیست که اگر چنین کسی به عمره رفت و برگشت، تمام گناهانش بریزد. نه؛ او در خانه خدا هم آلوده است، در مدینه هم آلوده است و آلوده هم برمی گردد. همین حس که من یکبار خانه خدا رفتم یا در حج تمتع، حاج‌­آقا و حاج خانم شدم، یک صورت مقدسی است که روی شخص می آید و به مفاسد و گناهان بیشتر او کمک می کند. در حمله سمت راست شیطان، خیلی ظرافت وجود دارد. شیطان خیلی وقتها می بیند که شخص از فساد و فحشا و روش غلطی که در زندگیش پیش گرفته، عذاب وجدان دارد و الان است که حالش از خودش، به هم بخورد و به سمت توبه برود. برای همین، زود برایش یک صورت مقدس ایجاد می‌کند و مُسکنی تزریق می‌کند. این مُسکن می‌تواند حرم امام رضا، حرم حضرت عبدالعظیم، روضه، یک ماه روزه گرفتن یا حج عمره و تمتع باشد. حتی یک کار قشنگ، خوب و خیر می تواند آدم را تسکین بدهد. برای اینکه شیطان نمی خواهد که تو بفهمی داری خلاف میکنی. اگر عذاب وجدان سراغت بیاید و بفهمی در مقابل خدا قرار گرفته ای و به سمت جهنم می روی؛ حتماَ ترمز می کنی. خیلی از توبه‌­ها و تحولات اساسی معنوی اینطوری در افراد ایجاد می شود. شخص گناه می کند و یواش یواش از خودش متنفر شده و به جایی می رسد که دیگر خسته شده و می گوید: کافی است. چقدر بی­حیایی! چقدر دروغ گفتن! چقدر فرار کردن از خدا! برای همین توانش برای یک آشتی خوب زیاد می شود و این برای شیطان خیلی کشنده است. خدا راه توبه را باز گذاشته است. دریا دریا هم که شما گناه کرده باشید؛ 40سال، 50 سال ،60 سال؛ راه بازگشت و جبران هست. این برای شیطان خیلی خطرناک است. بنابراین، اگر بو ببرد که شخص می خواهد به سمت توبه برود و این توبه‌­اش هم برای این است که دیگر خسته شده و احساس بی‌­آبرویی دارد و فحشا و فساد دارد او را می کشد؛ به او اجازه‌­های عرفانی و معنوی و کارهای خیر می دهد تا ایستگاه‌هایی برای استراحتش باشد و این ایستگاه‌ها شخص را آرام می کند و باعث می شود از خودش متنفر نشود. یعنی در ضمن اینکه اهل فساد و فحشا و منکرات و گناه و ظلم است، چون سوابقی از کارهای قشنگ و خیر در ذهنش دارد، برای همین دیگر خسته نمی شود و تا آخر عمرش به همان مسیر شیطان بسند، ادامه می دهد. صورت مقدس، استراحتگاهی است که برای اینکه شخص دچار عذاب وجدان و نیروی کافی برای توبه نشود و بتواند راحت­تر مردم را فریب دهد. صور مقدس، در سیستم حکومت بنی امیه امام صادق(علیه‌السلام) در مورد سیستم حکومتی بنی­‌امیه در روایتی می فرمایند: « به منبری‌ها و روحانیون می‌گفتند تا می‌توانید بالای منبر از توحید و خدا، پیغمبر، دین، ثواب، آخرت و عبادت بگویید؛ اما حق ندارید یک کلمه در مورد شرک و انحرافات صحبت کنید. گناه را به مردم نشناسانید. ثوابها را بگویید و از بهشت بگویید؛ ولی از جهنم نگویید و شیطان را معرفی نکنید.» امام صادق(علیه السلام) در ادامه می فرمایند: اینها برای این است که «هر وقت خواستند، شرک و انحراف را به مردم تحمیل کنند.» این هنر شیطان است که خودش را کاملاً مخفی نگه می دارد. کثیف‌­ترین افکار، زشت‌­ترین کارها را به ذهن انسان می اندازد و تلقین می کند؛ اما خودش را نشان شما نمی‌دهد. چون انسان اگر شیطان را ببیند، می‌فهمد که او نیست که این فکرها را می کند بلکه شیطان است که این فکرها را در او القا می کند. اگر انسان شیطان را ببیند، راحت­تر می تواند با شیطان مقابله کند. امروزه بین دینداری و بی دینی، جمع صورت گرفته است الان در اکثر کشورهای اسلامی و حتی در کشور خودمان هم به خصوص بعد از جنگ، بیشتر این قضیه رواج پیدا کرده که بین معصیت، بی­دینی، بی­‌نمازی، بی­‌روزه‌­ای و فساد و فحشا با دین جمع صورت گرفته است. یعنی یک نفر می‌تواند اهل فساد و فحشا باشد و صورت‌های مقدس را هم رعایت کند. یعنی خانم می تواند بی­‌حجاب باشد و جلوی نامحرم بدون ضوابط شرعی ظاهر شود و روابطش خارج از چهارچوب شرع باشد؛ ولی آدم خوبی هم باشد و نماز بخواند و به حج و حرم هم برود. در صورتهای مقدس، ما سر خودمان را همیشه کلاه می گذاریم یعنی تا می آییم بو ببریم که داریم مسیر را اشتباه می رویم و ریاضیات الهی و حدود الهی را رعایت نمی‌کنیم؛ شیطان به ما یک فرصت می دهد. گاهی وقتها برای نماز شب بلندمان می‌کند و می‌گوید: «ببین تو چه آدم خوبی هستی! ». اشکی هم برایت درست می کند و صفایی هم می کنی. ولی همان حرکت اشتباه و غلط به سمت جهنم سر جای خودش وجود دارد. اگر بخواهیم شیطان را عبادت نکنیم، باید حملاتش را بشناسیم اولین چیزی که به ما کمک می کند تا شیطان را عبادت نکنیم، این است که یاد بگیریم که منشأ فکر و تولید فکر در ذهن ما چه بود؟ باید یاد بگیریم که ما واقعاً با یک وجود خارجی سر و کار داریم. شیطان یک موجود موهوم نیست؛ بلکه یک شخصیت خارجی است. مثل ما بدن، شکل، فکر، احساسات، عواطف و عقائد خاصی دارد. فقط تنها مشکلی که با او داریم که این هم جزء امتحان ما قرار گرفته، این است که دیده نمی شود و گرنه صدا دارد و حرف می زند و برای ما تولید فکر می کند. قرآن اصرار دارد که انسان بداند شیطان یک وجود خارجی است که با او ارتباط دارد و دستورالعملها را مشخص می کند. خدایی که خالق ما و جهان و مهندس عالم است، می فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ»[2] = آیا من از شما عهد نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید». عبادت شیطان، یعنی به حمله‌­هایی که از «جلو، عقب، راست و چپ» به ما می کند، جواب مثبت بدهیم و این پیامها را بپذیریم. یعنی اگر شیطان می خواهد در گذشته بد ما، ما را به سمت کدورتها، شکستها و گناهان ببرد، برای این است که می خواهد ما بنشینیم و راجع به گذشته‌ی بدمان فکر کنیم و به این نتیجه برسیم که راهی به سوی خدا نداریم. برگشت به گذشته به این شکل، عبادت شیطان است. دلشوره نسبت به آینده ی بد، هم عبادت شیطان است. گاهی ما یک فکر معقول نسبت به آینده داریم و شرائط آینده را می خواهیم بسنجیم و بشناسیم. مثلا درباره ی درس خواندن، انتخاب شغل، بلد بودن فرمولهای ریاضی و عشق به ازدواج فکر می کنیم. خوب اینها پیشگیری است و خیلی هم خوب است. ولی گاهی شیطان دلهره را نسبت به آینده چنان زیاد می کند که حال انسان خراب می شود. بطوری که غمگین بودن، غصه و دلشوره داشتن، ناراحت بودن، موجب می شود که دست و دل ما به سمت کار خوب نرود. اینها همه کار شیطان است. گاهی کسی که وسواس دارد و می داند این فرمولها مال خودش نیست؛ بلکه مال شیطان است که می گوید: بیشتر از دو بار آب بریز! این را می داند. شیطان است که تو را یک ساعت نگه می دارد که غسل کنی و به جای یک دقیقه، یک ساعت وقتت تلف شود. این را می داند. اما به عبادت شیطان ادامه می دهد. خدا می‌گوید: من از شما یک عهد فطری گرفتم که عبادت شیطان را نکنید و شیطان را بد بدانید. این عهد با شناخت حمله­‌های شیطان صورت می‌گیرد. یعنی ما می دانیم آن چه که دارد ما را به سمتش دعوت می کند جزء حدود و اندازه‌­های الهی نیست. خودمان هم می فهمیم که این کار، کار غلط و زشتی است. «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» [3]= و به او شر و خیر او را الهام کرد». امام صادق(علیه السلام) در بحث وسواس فرمودند: اگر از شخص وسواسی بپرسید چه کسی به تو می گوید این کار را بکنی؟ می گوید: شیطان. اصلاً خودمان هم در گفتگوهای روزمره می گوییم: شیطان می گوید یکی بزن در گوشش! شیطان می گوید الان بلند شو فلان چیز را بشکن! شیطان می گوید تلفن را بردار و هر چه دلت می خواهد به او بگو! شیطان می گوید بلند شو از خانه فرار کن! خودش می داند شیطان است و این فکر، فکر درستی نیست؛ ولی این کار را می کند. گاهی وقتی می خواهیم کاری را بکنیم، می گوییم گوش شیطان کر. این نشانه آن است که واقعاً نیاز داریم بعضی جاها شیطان نشنود. اگر هم شنید ما باید بتوانیم درست عمل کنیم. خداوند می فرماید: من یک عهد از همه شما گرفتم که شیطان را عبادت نکنید. چون «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» [4] = برای شما دشمن آشکار است». یعنی پیام‌هایش، پیام‌های خیلی ظریفی نیست که نفهمی. این را می فهمی. مراجعه به درون خودت بکنی، حتی در ظریف­ترین حمله‌­ها که صورتهای مقدس است و با صورت نماز و عبادت جلو می آید، باز انسان می تواند بفهمد که این کار شیطان است. پیام‌هایی که در آن دلشوره، اضطراب، ناامیدی، کارهای منفی، خستگی، ترس، قهر، جدایی، خشونت، بدجنسی هست، همه پیام‌های شیطان است و هیچ کدام مال انسان نیست. بنابراین، وقتی شما در تصمیمی که می‌خواهی بگیری، یا کار و انتخابی که می خواهی بکنی، دیدی که یکی از این عوامل وجود دارد، باید بدانی که مورد حمله شیطان قرار گرفته ای. بسیاری از آرزوها، با بی نهایت طلبی انسان، سازگاری ندارند حسادت، جدا شدن از خدا و معشوق‌مان و فراموش کردن ابدیت و آخرت، جزء حمله‌­های شیطان است. گاهی شیطان می‌بیند که یک نفر خیلی آمادگی دارد که جزء دوستان خاص خدا و امام زمان بشود و عاشق کارهای قشنگ است؛ عاشق مردم است؛ عاشق کارهای خیر و بزرگ است؛ اما نمی تواند او را سمت فساد، فحشا، منکرات و صورتهای حرام ببرد. بنابراین، می آید سر راه او یک مشغله مقدس و قشنگ را قرار می دهد؛ یک کار خوب و قشنگ که شخص بگوید: این کار من ارزش دارد که انجامش بدهم؛ ولی او را از حرکتهای بزرگ باز می دارد. در مهندسی آرزوها گفتیم که آرزوها را باید از نظر چینش ریاضی و مهندسی در نظر گرفت. خیلی از آرزوها قشنگ هستند و قیمت هم دارند و درست هم هستند. یعنی بعضی کارها واقعاً کارهای باارزشی هستند و پیش خدا ارزش دارند، اما قیمت انسان نیستند. یعنی انسان از آنها مهم تر است و حیف است برای اقدام به آن کارها. خیلی از آدمهای خوب، آرزوهای قشنگ دارند و تلاش می کنند تا به آنها برسند. در رشته تحصیلی، شغل و ... اما در چینش آرزوها باید دقت کنیم کدام آرزوها واقعاً با غایت و بی‌نهایت­‌طلبی من سازگاری دارد که بعداً اگر به آن رسیدم، نگویم: کاشکی کار دیگری می کردم. باید وقتی که بعد از 10 سال یا  15 سال،  برگردم به گذشته، بگویم: درست عمل کردم. وقتی هم با وفات، به آخرت منتقل و متولد شدم، در آنجا بفهمم که من در این مدت درست عمل کرده ام و به بالاترین چیزهایی که یک انسان ممکن است برسد، رسیده ام. اما بعضی اوقات شیطان ما را مشغول ثوابها و ارزش هایی می کند که ثواب هست، کار خوب و باارزش هست؛ ولی بعداً می فهمد خیلی کلاه سرش رفته است. وضعیت کسی که قدر و قیمت خودش را نداند، مثل کسی است که اموالش در دست دیگری است و خبر ندارد که آن چه دردست اوست، اموال این آدم بوده و حالا او می‌آید و از اموال میلیاردی این آدم، یک میلیون به خودش می‌دهد و این آدم هم خیلی خوشحال است که یک میلیون پول گرفته و همیشه ممنون اوست. یکی از عرفا مثال قشنگی زده و می‌گوید: آقایی با فرزند کوچک و غلامش به مسافرت می‌روند. در راه، این آقا می‌میرد. غلام همه ثروت آقا را به نفع خودش مصادره می‌کند و بچه این آقا را هم به خانه خودش می برد و بزرگش می کند. این بچه نمی داند این ثروت مال پدرش بوده و در حقیقت مال خودش است. غلام مثل یک ارباب، همیشه این بچه را به کار می گرفت و به او پول بخور و نمیری می داد. این بچه هم همیشه خودش را مدیون غلام می دانست و از او راضی بود؛ ولی نمی دانست که این غلام چه جنایتی در حقش کرده است. جدی گرفتن دشمنی شیطان، باعث شادی در دنیا و آخرت می شود  این مهم است که بدانیم ما یک دشمن خارجی داریم که باید با او دشمنی کنیم. برای همین خدا تاکید می فرماید: «إِنَّ الشَّیْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» [5]= شیطان دشمن شماست؛ شما هم باید با او دشمنی کنید». او دشمنیش را از طریق حمله «راست، چپ، جلو، عقب» و حمله­‌های دیگر انجام می دهد. آیا آن طوری که خدا به ما امر کرده ما با شیطان دشمنی می‌کنیم؟ آیا در زندگی ما چیزی به نام جهاد مقدس و مبارزه با شیطان و میدان پرهیجان و شیرین و جذاب مبارزه با افکار منفی وجود دارد یا نه؟ آیا ما همه زمین­‌خورده هستیم؟ کجای برنامه من از صبح که از خواب بلند می‌شوم تا شب که می‌خواهم بخوابم، صرف این می‌شود که من این قدرت را پیدا کنم که با افکار زشت و منفی و ناامیدکننده و ترساننده و غم‌­آور مبارزه کنم؟ اصلاً آیا من سیستم تغذیه خاصی دارم که من را شاد، امیدوار، قوی و خوش­‌اخلاق نگه دارد و موفقم کند؟یا اصلاً من رها شده ام!  فقط کار می کنم، درس می خوانم، شغل دارم، ازدواج کردم، زندگی کردم؛ ولی تغذیه‌­ای ندارم. آیا واقعاً می توانم بگویم در طول روز، در جاهایی با شیطان با درگیر می شوم و او را زمین می زنم؟  فکرهای حمله از جلو و عقب را در عمل کنار می گذارم؟ در حمله از راست مقابله می کنم که به وسواس، ریاکاری، سالوس و مسائل دیگر دچار نشوم؟ آیا مهارتهای مقابله با افکار منفی را بلد هستم؟ وقتی توانستی با افکار منفی مبارزه کنی؛ می توانی بگویی که ما با شیطان مبارزه کردیم و واقعاً به این دستور خدا عمل کردیم که شیطان را دشمن خودمان بگیریم و در این دشمنی کردن هم موفق باشیم و پیروز. شما به میزانی که می توانید با این افکار مقابله کنید و شیطان را دشمن بگیرید، پیشرفت می کنید. اساساً این فرمول کلی یادتان نرود که ما تمام موفقیتها و شادی های دنیایی و آخرتی مان بسته به این است که در افکارمان چقدر بتوانیم به منفی ها غلبه کنیم و چقدر بتوانیم شیطان را دشمن بگیریم. آیا در زندگیمان چیزی به اسم شیطان موضوعیت دارد یا تا آخر عمر عبدش هستیم؟ اصلاً آیا تا به حال این را فهمیده ایم که کسی همیشه همراه ما هست که در ذهن و دل ما تولید فکر می کند و این افکار مال ما نیست؟ من را با پدر و مادر، با همسر، با خواهر و برادر، با دوستم، با شاگرد و استادم طرف می کند و زندگیم را خراب می کند. ناامید، دلسرد، عصبی، پرخاشگر و زودرنجم می کند. او دشمنی است که نزدیک ماست با ما همراه است و در ما تولید فکر می کند. پیام‌هایش آشکار است. پیام‌هایش را راحت می توان فهمید که خوب نیست. رنگ و بو و کُد دارد. رنگ شیطانی.  بنابراین باید اول با شیطان مبارزه کرد و اگر کسی بخواهد در بحث دشمنان خارجی موفق شود، باید اول در  مبارزه با شیطان موفق شود. [1]  قرآن کریم / سوره روم / آیه 30 [2] قرآن کریم / سوره یس / آیه 60 [3] قرآن کریم / سوره شمس / آیه 8 [4] قرآن کریم / سوره یس / آیه 60 [5] قرآن کریم / سوره فاطر/ آیه 6

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9873
زمان انتشار: 6 دسامبر 2019
| |
شرط حضور در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت با معرفت است

به مناسبت سالروز وفات حضرت معصومه سلام الله علیها

شرط حضور در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت با معرفت است

شرافت هرکس به کسانی است که با آنها زندگی و رفت و آمد دارد. این که با چه کسانی زندگی‌ات را سپری می‌کنی، به تو قیمت می‌دهد. زیارت با معرفت حضرت معصومه سلام الله علیها موجب اجابت دعا شده و زمینه محبت و دوستی با اهل بیت علیهم‌السلام را ایجاد می‌کند.

انسان در زیارت، ابتدا با الله و انبیای عظام و سپس ۱۴ معصوم شروع به سخن می‌کند و به جائی می‌رسد که در نجوا با حضرت معصومه (سلام الله علیها) قول و قرارهایی می‌گذارد. در فراز آخر زیارت نامه حضرت معصومه سلام الله علیها به خداوند تبارک و تعالی عرض می‌کنیم: « فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ = خدایا آنچه که در آن هستم را از من نگیر». ارتباط با الله، خانواده آسمانی و امامزاده‌ها مهمترین دغدغه یک آدم با معرفت است. برای همین در سوره حمد دائما از خداوند رفقای خوب می‌خواهیم: «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ= راه آنها كه بر آنان نعمت دادى». این راه را خدا به ما معرفی کرده و می‌فرماید: « مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً[1]= همراه کسانی هستند که خدا بر آنها نعمت بخشیده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و گواهان اعمال و شایستگان ، و آنها نیکو رفیقانی هستند». برای مطالعه شرح زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها کلیک کنید. هر کس باید بداند که در زندگی‌اش با چه کسانی رفت و آمد دارد‏، با چه کسانی دلخوش است، چه کسانی تحویلش می‌گیرند‏، در تنهایی‌ها و غصه‌ها یا روزهای خوش، با چه کسانی رفت و آمد می‌کند. اینها تعیین کننده قیمت آدمی هستند. وقتی زائر در زیارت حضرت معصومه می‌فهمد با دعوت به این بهشت آمده، دیگر نمی‌تواند به کمتر از آن فکر کند. اگر به غیر آن فکر کرد، زائر نیست؛ کور آمده و کور هم می‌رود. بنابراین، کسی که معرفت دارد، باگفتن این جمله« فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ». ترس وجود او را می‌گیرد که نکند روزی این حرم آمدن و همدلی با اهل بیت ع از او گرفته شود؛ اگر گرفته شود نشانه باخت زندگی انسان است. خدا علامه طباطبایی را رحمت کند. آن پیرمرد - به قول آیت الله جوادی آملی ایشان از بسیاری از امامزاده‌ها بالاتر بود- یک شخصیت به آن برجستگی، موقع افطار در آن گرمای قم از خانه راه می‌افتاد تا اذان کنار ضریح حضرت باشد. یک بوسه می‌زد و می‌رفت و می‌گفت افطار من این است. پس خیلی مهم است که زیارت و ملاقات با معصوم و امامزاده‌ها برای ما چه جایگاهی داشته باشد. در ایام هفته و روز، چند بار وقت می‌گذاریم برای زیارت آنها. برخی از ما حتی وقتی هم که زیارت اهل بیت علیهم‌السلام و امام زاده‌ها می‌رویم، بعنوان تبرک می‌رویم، نه یک امر اصیل که در دل ما جایگاه مهمی داشته باشند. در زندگی چقدر برای زیارت معصومین وقت می گذارید؟ در زندگی طبیعی هر فرد، کسانی وجود دارند که نمی‌شود حذفشان کرد. مثل پدر و مادر، خواهر، برادر، فرزند، باجناق، دوست. امکان ندارد این افراد را  از صحنه زندگی مان حذف کنیم. هر جا هستند با ما هستند و باید رفت و به آنها سر زد. این جزء برنامه اصلی انسان هاست. اما زیارت و ملاقات معصومین و امامزادگان در زندگی ما چه جایگاهی دارند؟ آنها بخشی از زندگی ما هستند. چون رحم اصلی ما هستند. آیا ما باور کرده ایم که آنها رحم ما هستند یا نه! اگر باور کرده باشیم باید به آنها وصل شویم و «صله‌ی رحم» کنیم. شما به میزانی که غیب را باور می کنید، غیب هم شما را تحویل می‌گیرد و باورتان می‌کند. چقدر پیش امام زمان (علیه السلام) عزیز و موضوعیت دارید؟ به میزانی که خود حضرت و تنهایی و آوارگی اش برای تو موضوعیت داشته باشد و جزء دغدغه‌های زندگی‌ات باشد؛ به اندازه‌ای که اجازه ندهی، این امام و پدر، غریب، آواره و تنها بماند. در طول روز چقدر این مسئله که برای برطرف کردن موانع ظهور تلاش کنیم، غصه دارمان می‌کند؟ توان و همت زیارت رفتن را خدا به ما می دهد آخرین فقره زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) خیلی مهم است. وقتی می‌خواهی از کنار حضرت معصومه جدا شوی و بیرون بیایی، فکر کن که آیا مطمئن هستی یک بار دیگر خانم دعوتت می‌کند؟ حساسیت جمله در اینجاست که می‌خوانیم: « فَلا تَسْلُبْ مِنِّی مَا أَنَا فِیهِ= خدایا آنچه را که در آن هستم را از من نگیر». در ادامه می‌گوییم: «و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم= كه هیچ نیرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والا نیست»، یعنی خدایا هر حول و قوه و توانی برای آمدن به این حرم و خواندن زیارتنامه، گریه کردن و ...همه را خودت دادی. ما هیچ کاره ایم. وجود را تو دادی؛ حیات را تو دادی؛ قدرت را تو دادی؛ حافظه را تو دادی؛ هدایت را تو دادی؛ پدر و مادر خوب را تو دادی؛ علما و مراجع را تو نصیب ما کردی؛ تو ما را در این مسیر قرار دادی که زیارت را بفهمیم و بشناسیم؛ همت، هوس، پول و امکاناتش را تو دادی؛ تو موانع را برداشتی که من بیایم و به حرم برسم. میلیون‌ها آدم نمی‌توانند حتی یکبار هم به حرم بروند. این خیلی مهم است که آدمی مثل من را در حرم راه داده‌اند. ما نبودیم و تقاضامان نبود                          لطف تو ناگفته ما می‌شنود باید فکر کنیم که به بهترین پناهگاه آمده‌ایم. پس می‌گوییم: « وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیم ِ= هیچ نیرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والا نیست». خدایا حول و قوه را تو به ما دادی؛ تو ما را به اینجا رساندی. گاهی ممکن است کاری کرده باشیم که توفیق زیارت را از ما بگیرند و راه مان ندهند. پس توان و همت رفتن را همیشه از خدا بخواهیم و بگوییم: «وَلاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظیمِ». در فضلیت این ذکر امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «هر کس هر روز 100 مرتبه «لا حول و لا قوه الا بالله» بگوید، خداوند 70 بلا را از او برطرف می‌کند که کمترین آن، همّ و غم است». در روایت دیگری نقل شده: «هر کس در صبح و شام سه مرتبه «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله» بگوید، از شر شیطان و پادشاه جور و بیماری خوره و پیسی باکی نداشته باشد. پیغمبر فرمودند: هر کس این جمله را ده بار بگوید، از گناهان پاک می‌شود؛ مانند روزی که از مادر متولد شده و خداوند 70 نوع بلا را از او دفع می‌کند که از جمله‌ی آنها دیوانگی و خوره و پیسی است و نیز 70 هزار ملک را موکل او می‌کند که برایش استغفار کنند. حواسمان باشد که با توجه به حرم برویم و حرم رفتن برایمان موضوعیت پیدا کند؛ نه این که در حاشیه زندگی ما معنی شود. آدمی که حرم رفتن حاشیه زندگی‌اش است، نمی‌تواند به امام بگوید: «اجعلونی من همکم=مرا مورد اهتمام خودتان قرار دهید». این یعنی من می‌خواهم برای شما ویژه باشم. اما تا حرم برای تو ویژه نشود، برای اهل بیت علیهم‌السلام ویژه نمی شوی. بهای اجابت دعا در زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها)، صلوات است « اَللّهُمَ اسْتَجِبْ لَنا = خداوندا دعایم را مستجاب كن». با وجود دعاهای متعددی که در این زیارت نامه می خوانید، مثل «السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنه»، قرار ملاقات در بهشت با او گذاشتی یا «فلا تسلب منی»، این دعا از همه مهمتر است. چون به خدا عرض می‌کنیم که ما را قبول کن و از اینجا بیرون نینداز و این زیارت را از ما بپذیر. می‌گوییم: «وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ = با کرمت و عزتت قبول کن». «کریم» آدم بزرگواری است که کاری با لیاقت تو ندارد و به تو عطا می‌کند. پس تو هم هر وقت خواستی خوبی کنی، لایق و نالایق را با هم ببین. شرط نگذار و نگو که من می‌خواهم این پول را به فلان کس بدهم و حتما او باید اینطور باشد. در احسان کردن خیلی سخت نگیر و شرط نگذار که احسانت فقط به خوبها برسد. خدا با ما اینطور رفتار نمی‌کند. بعد می‌گوییم: « وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِیَتَكَ= و آن را با رحمت و عافیت خود از من قبول فرما». عافیت یعنی معاف بودن، یعنی بلائی به انسان نمی‌رسد. وقتی به کسی می‌گوییم: خدا عافیتت بدهد، یعنی از هر آسیبی سالم باشی. در اینجا منظور این است که ما از خدا میخواهیم زیارت ما را قبول کند؛ کرمش را نصیب ما کند؛ به ما عزت بدهد؛ رحمتش را نصیب ما کند و عافیت بدهد. حالا اینها را به خدا گفتی که اجابت کند؛ ولی باید بهای اجابت را هم بپردازی. بهای اجابت این است که بگویی:«و صلی الله علی سیدنا محمد و آله». قبل از دعا و بعد از دعا و وسط دعا صلوات لازم است.   برگرفته از مباحث استاد محمد شجاعی، شرح زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9872
زمان انتشار: 6 دسامبر 2019
| |
حضرت معصومه (علیهاالسلام) مقام شفاعت دارند

استاد محمد شجاعی

حضرت معصومه (علیهاالسلام) مقام شفاعت دارند

اگر کسی بخواهد به حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) معرفی شود، باید خودش را به او برساند تا معرفی شود. در فراز بعدی می خوانیم: «یافاطمةُ اشفعی لی فی الْجَنَّةِ؛ ای فاطمه، مرا در بهشت شفاعت کن». جمله «مرا در بهشت شفاعت کن» یک لطافتی دارد که عبارت است از این که ما در بهشت برای رسیدن به مقامات بالاتر به شفاعت احتیاج داریم، یعنی یک کسی باید بیاید دست ما را از یک مقامی بگیرد و به مقام دیگر ببرد. «فَاِنَّ لَکَ عِندَاللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ؛ بدرستی که تو پیش خدا شأنی از احترام داری». اندازه این شأن را امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اگر دخترم فاطمه بخواهد همه‌ی اهل محشر را شفاعت کند، خدا از او می‌پذیرد». این عظمت بانوست. او به راحتی به این مقام نرسیده است. بلکه سخت‌ترین امتحانات را پس داده‌ تا جائی که می‌تواند شفاعت کند. قدرت شفاعتی یعنی از وجود این خانم میلیون‌ها انسان نجات پیدا می‌کنند. این آثارِ وجودیِ حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) است. هنوز هم شفاعت می‌کنند. هر چیزی که در این کلاس، قبل از این کلاس، بعد از این کلاس، در دنیا نصیب ما می‌شود به برکت وجود حضرت است. یعنی ایشان هنوز که هنوز است دارد به تک‌تک ما فکر می‌کند و رابطه برقرار می‌کند. برای تک‌تک ما رزق آماده می‌کند. رزق‌های ما در دستِ خانم خیلی زیاد است ولی نمی‌رویم بگیریم، مشکلمان این است؛ ما نمی‌رویم بگیریم چون رابطه صمیمی با ایشان نداریم. ما تا ما باور نکنیم از خانواده اهل بیت علیهم‌السلام هستیم، زندگی‌مان مسخره است. برنده کسی است که وقتی در این دنیا احساس تنهایی کرد، بتواند با خانواده آسمانی‌اش پُر کند. شفاعت یعنی جفت شدن، یعنی باید سبک زندگی‌ات را عاشقانه شبیه اهل بیت کنی. نمی‌توان گفت یا فاطمه‌معصومه‌ من دوست ندارم شبیه شما شوم. می‌خواهم آزاد و راحت باشم، اما انتظار داشته باشی با او محشور شوی. معلوم است که رفاقت برقرار نمی‌شود. باید سبک زندگی ‌معصومه‌ (سلام‌الله علیها) را بپذیری تا آن شفاعت اتفاق بیافتد. پس داستانِ شفاعت از دنیا شروع می‌شود. این زیارتنامه یک سلوکِ واقعی و سیرِ دقیقِ ریاضی است. عزیزان این موضوع به وقت‌گذاری، تمرکز، فکر کردن احتیاج دارد. یک آدمی که دلش هرزه است: در بخش‌های اقتصادی، خوراکی، گیاهی، برای تشکیلات خانواده، سفر، کارهای علمی‌اش صد جور هوس دارد و از منِ اصلی اش خبر نیست، این زندگی مسخره می‌شود. عزیزان، ما باید برای خودِ اصلی‌مان خلوت، تنهایی، تمرکز و فراقت داشته باشیم. این چیزی که هم پیامبر و هم سایر معصومین، تأکید زیادی به ما می‌کنند. خلوت دل کان همایون خلوتی است                     خلوت سلطانِ صاحب حشمتی است آدم با سلطان بنشیند خلوت کند، این خیلی قیمت دارد. تا ما آماده نشویم که خلوت کنیم و فراغت داشته باشیم. این نوع زندگی خوب نیست. ‌پس برای بخش انسانی‌ات خیلی از کارهایت را باید کنار بگذاری و بی‌موقع کاری را شروع نکنی که به خلوتِ انسانی و آسمانی‌ات لطمه وارد شود.   شرح زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9864
زمان انتشار: 15 دسامبر 2018
| |
«روزه» طبیعت انسان را تحت فشار قرار می دهد تا فطرت شکوفا شود

شرح زیارت عاشورا، جلسه 11، 80/09/15 (بخش اول)

«روزه» طبیعت انسان را تحت فشار قرار می دهد تا فطرت شکوفا شود

تذکر: استاد شجاعی به علت حلول ماه رمضان جلسات یازده و دوازده را بحث در خصوص این ماه پرداخت. 

قبلا گفتیم که عبادات، اساساً بر این مبنا وضع شده اند که بتوانند طبیعت و گرایش های طبیعی انسان را تحت فشار قرار بدهند تا فطرت او شکوفا شود. یعنی ناخود ما را ضعیف کند تا خود حقیقی ما قوی و شکوفا شود. بنابراین، «روزه» دهان طبیعت را می بندد تا دهان فطرت و انسانیت باز شود. مشخص است که وقتی فطرت که حقیقت انسان است، قوی شود، اصل خودش و وطن خودش را می‌طلبد. یعنی دوست دارد که به وطن خودش برگردد؛ به اصل و ریشه اش که خداوند تبارک و تعالی است برگردد.  

اساساً خداوند به عنوان کسی که محب بندگانش است، روزه را برایشان وضع کرده تا بنده گان به او برسند و بتوانند با خداوند تبارک و تعالی آشتی کنند و دوست باشند. برای همین فرمود:«الصوم لی و انا اجزی به= روزه مال من است و من جزای روزه هستم». یعنی بوسیله روزه، انسان حاکمیت طبیعت و حاکمیت حیوانیت را از خودش بر می‌دارد و فطرتش را به حکومت می‌رساند. با حکومت فطرت، عاشق خداوند تبارک و تعالی می‌گردد و این محصول روزه خوب است. البته روزه خوب، محصولات دیگری هم دارد؛ ولی یکی از مهمترین محصولات خوب، یعنی در واقع مهمترین محصول روزه که باید میوه بدهد، «فطرت مداری» و «فطرت گرایی» است که نتیجه آن، افزایش شدت حب انسان به خداوند تبارک و تعالی است. اگر روزه گرفتیم و نتیجه اش را ندیدیم، باید ببینیم کجای کارمان خراب است؟ اگر روزه گرفتیم و به نتیجه آن، یعنی فطرت گرایی نرسیدیم، باید بررسی کنیم و ببینیم کجای کارما ایراد داشته که یک ماه روزه داری ما میوه نداده است؟   اگر عبادت کردیم و نتیجه نداد؛ اگر درس خواندیم و نتیجه نداد؛ اگر سال ها به عنوان یک مومن و مسلمان زندگی کردیم و این نتیجه را نداد، باید بررسی کرد که ایراد کار کجا است؟ همان طور که یک درخت اگر میوه ندهد، باید علت را بررسی کنید. شما وقتی که دانه را می کارید، انتظار دارید به موقع خودش تبدیل به درخت شود و میوه بدهد. اما وقتی نداد، باید ببینید گیر کار کجاست؟ آیا از تخم و بذر بوده؟ از خود درخت بوده؟ از خاکش بوده؟ از آبش یا از کودش بوده؟ چه وضعیتی ایجاد شده که این بذر میوه نداده یا اگر میوه داده، چرا نارس و ناقص بوده؟ محصول روزه تقوا است. محصول روزه فطرت گرایی است. محصول روزه عشق و انس با حق تعالی است. اگر این محصولات را نداد، جایی از کار ایراد دارد. باید بررسی شود که کجای کار ایراد داشته است. در ماه ضیافت باید احساس جشن و سرور کنیم؛ وگرنه بیماریم زیباترین ماه سال را خداوند ماه رمضان قرار داده. ماه عشق؛ ماه عید دوستان خدا؛ ماه جشن؛ یک ماه بساط عیش و نوش و بزم و ضیافت؛ مهمانی یک ماهه. کلمه مهمانی مشخص کننده یک حس خوب است. این مهمانی و ضیافت یعنی چه؟ ما اگر احساس ضیافت در ماه مبارک نکنیم، یعنی آن شادی و سرمستی و شیدایی که در مهمانیها به انسان دست می دهد، اگر در حال انسان نباشد، خودش نشان دهنده این است که شخص اساساً ورود به ماه مبارک نکرده و یک آفتی هست که نمی گذارد از شادی این مهمانی لذت ببرد. شما اگر جوانی را ببینید که در شب عروسی اش شاد نیست، فکر می کنید که حتما یک مشکلی دارد. پس ما هم باید در مهمانی بزرگ الهی که شادیش بیشتر از یک عروسی است، باید شاد باشیم. اما اگر شاد نبودیم، باید علت را بررسی کرد. وقتی می گوییم ضیافت، یعنی ما به یک خیری می رسیم. این ضیافت برای ما برتر از عروسی خود ماست. لقاء ما است با خدا. وقتی که می بینید آقا داماد یا عروس خانم شاد نیستند، باید بفهمیم که شاید یک مشکلی دارند. باید ببینیم چه مشکلی دارند؟ چرا غمگین هستند و چرا پژمردگی دارند؟  ماه رمضان، ماه ضیافت و جشن و بزم و پایکوبی است. خداوند یک ماه را قرار داده برای بد مستی. سلطان عالم تصمیم گرفته یک ماه در سال هم جشن راه بیاندازد. شما اگر روش سلاطین را در نظر بگیرید، ممکن بوده که در طول سلطنت شان یک دفعه اعلام کنند مثلاً هفت شبانه روز، جشن در مملکت یا چهل شبانه روز جشن باشد. اما یک سلطانی که در هر سال، یک ماه بزم عمومی اعلام کند و بعد بذل و بخشش زیادی هم در آن انجام دهد و شبی چند ده هزار نفر را از جهنم نجات بدهد و خیلی خرج کند و این طور بیان کند که از این به بعد، تمام این یک ماه، بزم و جشن است و بگوید: «نومکم فیه عباده و ... = خواب شما را هم برایتان عبادت می‌‌نویسم؛ نفس کشیدن شما هم ثواب تسبیح دارد؛ این یک بزم و جشن است و باید به مهمان بد نگذرد، اینها برای انسان خیلی باید شاد کننده باشد. اما وقتی که کسی احساس بزم و شادی نمی کنیم این نشان دهنده این است که یک جای کار گره دارد. افراد سالم، با رسیدن ماه ضیافت، از آن استقبال می کنند افراد سالم یعنی کسانی که گرایش سالمی به دین خدا دارند و آن را آلوده نکرده اند، از آمدن ماه رمضان خوشحال می شوند؛ اما کسانی که به طبیعت گرایی خو کرده اند، از آمدن ماه رمضان ناراحت هستند. خلق ناسالم این گونه افراد، موجب رواج این ضرب المثل فارسی شده است که می گوید: «این کار، یک ماه رمضان طول می کشد». امام «زین العابدین» علیه‌السلام که زینت عابدان است، به ماه ضیافت خدا سلام می کند و با رسیدن ماه رمضان می فرماید:«السلام علیک یا شهرالله الاکبر و یا عید اولیاء= سلام بر تو ای ماه بزرگ خدا و عید دوستان خدا!». این که می فرماید «عید دوستان خدا» یعنی همه کلام، به همین «دوست» بر می گردد. دوست و رفیق و رفقای خدا در مهمانی خدا حال می کنند. اما غریبه ها خیلی حال نمی کنند؛ حتی اگر ورود به ماه ضیافت هم داشته باشند، حال نمی کنند. ولی کسانی که با خود خدا رفاقت دارند، در این مهمانی و ضیافت خیلی سر مست هستند. کسی که ماه مبارک می آید و این ماه برای او غم و غصه دارد و رفتنش برای او شادی دارد؛ این نشان دهنده این است که با خدا خیلی فاصله دارد و از خدا دور است که در میهمانی های خداوند نمی تواند لذت ببرد. اما همین افراد، در مهمانی شیطان و طبیعت گرایی لذت می برند. خداوند این ماه را برای ما قرار داده تا ما خودمان را خوب بشناسیم و بدانیم کجای کار هستیم و بدانیم در این مدت عمری که از ما گذشته، چه کرده ایم. رفاقت با خدا باید محصول ماه رمضان باشد محصول یک ماه مبارک رمضان خوب، این است که در آخر ماه، در مبارزه با نفس، کم کم بتوانیم طبیعت را بیرون کنیم و با خدا انس بگیریم و رفیق شویم. یعنی احساس کنیم که خدا ما را دوست دارد؛ یک دوست داشتن خاص. بنابراین، سرمایه زندگی یک انسان، به خصوص یک جوان باید رفاقت با خداوند تبارک و تعالی باشد. این که می گویم یک جوان، برای این است که جوانی دوران عشق بازی است و جوانی را برای عاشقی قرار داده اند. جوان برای معشوقش جان می دهد. در جوانی باید معشوق حقیقی را پیدا کرد. با این وصف، حیف است که آدم جوانی نکند. حیف است که آدم جوانی خودش را مشغول کار دیگر و معشوق دیگری کند. شیطان کمبودهای طبیعی انسان را بزرگ می‌کند تا فرصتی برای رفاقت باخدا باقی نماند شیطان کارش این است که بین انسان و خداوند «دو به هم زنی» کند. یعنی دائماً برای انسان خداوند را زیر سوال قرار دهد تا هیچ وقت عشقی بین انسان و خدا ایجاد نشود. به جای این که خوبی ها و قشنگی ها و محبت های خدا را ببینیم، شیطان از جلو و عقب و از چپ و راست و از جلو و عقب به انسان آن قدر حمله می کند تا یادی از خدا نکند. به قدری نسبت به زندگی و طبیعت و مسائل طبیعی زندگی دلشوره و نارحتی ایجاد می‌کند و کمبودهای کوچک را آن قدر بزرگ می‌کند که شخص دائما در برخورد با خداوند، دنبال برطرف کردن کمبود های زندگی طبیعی اش باشد، در این صورت انسان خداوند را همچون انباری می‌بینید که باید یکسره به او بدهد و اگر نداد و جایی کارش لنگ شد، رابطه اش با خداوند خراب و تیره و تار می گردد و می گوید: فلان چیز نیامد؛ فلان چیز داده نشد؛ فلان بیماریم خوب نشد؛ فلان حاجتم برآورده نشد؛ پس با خدا قهرم. ولی هیچ وقت در حالی که غرق نعمت های خداوند است، آن ها را نمی بیند. درحالی که هنر در این است که انسان در اوج بلا زدگی، قشنگی های کار خداوند را مشاهده کند. باید نعمت های الهی را ببیند و بتواند در همان حالت، با خداوند تبارک و تعالی انس بگیرد و لذت ببرد. امیرالمومنین یک ضربت محکم با شمشیر خورده، ولی تمام حواسش نزد معشوق اش است. بطوری که تا ضربت را می زنند، می فرماید:«بسم الله و بالله و علی ملت رسول الله؛ فزت و رب الکعبه». ببینید چگونه به محضر خداوند ورود می کند. این کلمات چقدر قشنگ است. عرضه می دارد: به اسم خدا و با خدا و بر آیین رسول خدا. یعنی معتقد و متکی هستم بر آیین پیامبر خدا. «فزت و رب الکعبه= قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم». حضرت با حالت شاد می رود. وقتی کسی با خدا دوست شد، دیگر با خدا کاسبی راه نمی اندازد که بگوید: خدایا اگر فلان مسائل ما حل شد، به نماز جماعت می آییم و با تو آشتی می کنیم و روزه می گیریم. اگر حل نشد بی خیال. خود خدا برای آن ها موضوعیت دارد و قشنگ است. خدایی که آن قدر با محبت است که حتی اگر یک دریا گناه هم داشته باشند، تا بگویند آمده ایم با تو آشتی کنیم، خداوند آغوشش را برایشلن باز می کند. اصلا خدا همیشه آغوشش را برای ما باز نگه داشته است. حتی همان زمانی که داشتیم از او فرار می کردیم. فرمود اگر کسانی که با من قهر کرده اند، برگردند، «لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم، ماتوا شوقا= اگر کسانی که به من پشت کرده اند، م دانستند که چقدر به آنها اشتیاق دارم، از شوق می مردند».  خدا با نعمتهایش خود را به ما معرفی می کند یکی از راه های افزایش محبت و دوستی با خدا این است که نعمت های خدا را یادآوری کنیم. برای همین است که خداوند زمانی که می خواهد خودش را معرفی نماید، نعمت های زیاد خودش را به ما یادآوری کرده و از جمله می فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ = او کسی است که آن چه روی زمین است را برای تو خلق کرده است و...». این که می فرماید: «خلق لکم=خلق کرد برای تو»، خیلی ضمیر قشنگی است. می گوید برای شما خلق کردم. پس انسان باید چشم داشته باشد که ببیند آن چه که روی زمین است، مال او است. اگر بخواهیم زمینه یک روزه خوب و یک عشق خوب و یک ارتباط خوب و یک رفاقت خوب را با خدا برقرار کنیم، اول باید این را یاد بگیریم که خداوند همیشه همراه ما است. علی علیه‌السلام خیلی زیبا می‌فرماید: «ما رَأَیتُ شَیئاً اِلاّ وَ رَأَیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعَهُ وَ فیهِ= به هیچ چیز نظر نینداختم مگر آن که خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم». وقتی همه جا معشوق، کنار تو باشد، آن هم با آن مهربانی و آن قدرت و عظمت و جلالت، احساس آرامش می کنی. به دریا بنگرم دریا ته بینم             به صحرا بنگرم صحرا ته بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت            نشان از قامت رعنا ته بینم آدم هر جا می رود، باید حواسش باشد که معشوق با او همراه است. نه اینکه به شکل تلقینی حواسش باشد. ما نمی خواهیم تلقین کنیم و از ذهنمان سرمایه گذاری کنیم و به خود فشار بیاوریم و بگوییم که مثلا من احساس کنم که خداوند با من همراه است. مولای ما الگوی ما می باشد که می فرماید: «ما رایت شیا الا رایت الله....». خوب ما چرا او را نبینیم؟ آن جا که می فرماید:«هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا= او کسی است که آنچه روی زمین است را برای شما خلق کرده است». پس برای من فرستاده است و آدرس دارد. هر یک از اشیاء نشانه ای دارند. زمانی که انسان می خواهد یک پرتغال بخورد، چقدر به او لذت می‌دهد. زمانی به رنگ آمیزی آن نگاه می‌کنید که خداوند آن را رنگ آمیزی نموده، می بینید که خداوند برای چه این کارها را کرده؟ می توانست این را زمخت تحویل ما بدهد. چه زمانی خداوند نشسته و این ها را به عشق ما تزیین نموده؟ داخل یک باغستان می‌روید، می بینید که همه چیز به تو چشمک می زند و تو را صدا می‌کند که ما از آن تو هستیم. تو از آن کیستی؟ بعد می بینید که همه آن ها تسبیح و ذکر دارند و با خدا صحبت می کنند. «ما سمیعیم و بصیریم و هشیم/ با شما نامحرمان ما خاموشیم». اگر آدمی ذره ای گوش خود را باز کند، دیگر نامحرم نیست. چون کسی که رفیق خدا می گردد. خداوند فرمود من گوش همه رفیقانم را باز می کنم و چشم همه آن ها را هم باز می کنم. خدا خیلی رفیق باز است. روزه به «سکوت» و دستیابی به «حکمت» و «اسرار الهی» کمک می کند کسانی که روزه می‌گیرند، «سکوت» بیشتری می کنند و بیشتر حرف می شنوند. این کم حرفی، برای شان حکمت و معرفت می آورد. خداوند بیان می دارد که هیچ رازی را بین خودم و رفقایم باقی نمی گذارم. آخر بر ما چه شده است که رازهای خدایی را نمی شنویم؟ چطور هستیم که لااقل نخواهیم این رازها را بشنویم و این تمنا را نداشته باشیم؟ وقتی تمنای فهم رازهای الهی نباشد، به کمالی هم دست نمی یابد. انسان عاشق کمال است و هیچ کمالی نیست که انسان برای آن طمع نداشته باشد. چون انسان بی نهایت طلب است. حالا زمانی که خداوند بیان می دارد که من تو را همچون خودم بی نهایت می‌کنم، چرا ما مثل خدا نشویم؟  از اسرار الهی، فهم زبان موجودات است امیرالمومنین علیه‌السلام می فرماید: یکی از اسرار الهی این است که انسان زبان موجودات و خصوصا دعا و عبادت آنها را درک کند. قرآن نیز می فرماید : «وان من شیء الا یسبح بحمده=هیچ چیزی نیست، مگر این که خدا را تسبیح می گوید». وقتی کسی لایق فهم اسرار خدا شد، طبیعت هم با او رفیق می شود و وقتی وارد طبیعت و جنگل می شود، دیگر احساس ترس به او دست نمی دهد. در جنگل، همه آشنای او هستند و حتی حیوانات رفقای او و آشنای او هستند. درخت ها و گل ها، برگ ها آشنای او هستند. اصلا جنگل را به نحوی دیگر می بیند. یک دانه میوه که بخورد، می بیند که این میوه چقدر با او حرف دارد. احساس می کند که این میوه شعور دارد. خود این میوه هم، مثل میوه های بهشتی خوشحال است که تو آن را می خوری. همچون پرنده های بهشتی که دوست دارند جلوی آدم بیایند و کباب شوند و آدمی آن ها را بخورد. وقتی آن ها را می خورید، دوباره زنده می شوند و می بینید که همه آن ها با تو حرف می زنند. وقتی همه چیز را خدایی ببینید، این یک دانه سیب را که می خواهید بخورید، با شکم حیوانیت نمی خورید. یک علت معده درد، بدون بسم الله غذا خوردن است انسان مثل گاو و الاغ نیست که همین طور بخورد و له کند و ببلعد و برود. وقتی می خورد، با یک شکم فطری می خورد. به قول پیامبر فرمودند بعضی ها معده شان، معده کفر است. بعضی ها معده شان معده ایمان است. یعنی بعضی از آن ها با معده طبیعت غذا می خورند. اما بعضی ها با معده فطرت غذا می خورند. یعنی با معده ای که خود آن معده هم رفیق خدا است. برای همین امام صادق علیه السلام می فرماید در موقعی که می خواهید غذا بخورید، یادتان باشد که این مال چه کسی است؟ یادت باشد که مال خدا است. هم ادب سر سفره نشستن را دارد و هم ادب خوردن را که در اول آن «بسم الله الرحمن الرحیم» می گوید. یعنی خداوندا مهمان تو هستم و می دانم همه اینها مال تو است و سر سفره تو نشسته ام. در روایت داریم که پیامبر وقتی سر سفره می نشستند، مثل یک غلام سر سفره اربابش می نشست. ادب داشت و می دانست چگونه بنشیند. علی علیه السلام می فرماید کسی که«بسم الله» یادش می رود، درد معده می گیرد. غذا می گوید یادت نیست ما از که هستم و چه کسی دارد به تو غذا می دهد؟ به این علت درد معده می گیرد. اما اگر بگوید«بسم الله الرحمن الرحیم»، دیگر معده درد نمی گیرد. آدم وقتی که غذا می خورد و یا غذا را از دست هر کس می گیرد، همراه آن محبت به طرف مقابل هم می دهد. آدم که نان خوار هر کس است، با لقمه ای که از آن می خورد، محبت او را هم انگار که قورت می دهد و پایین می برد. این غذا که پایین می رود، تبدیل به رگ و خون و پیه و استخوان می شود. تبدیل به محبت خدا هم می شود. وقتی درست غذا می خورید و حواستان هست که چه خورده اید، می گویید:«الحمدالله من اوله الی آخره= از اول تا آخرش الحمدالله می گویم». می گویید خدایا امروز سر سفره تو بودم.  این امنیتی که الان ما داریم و اینجا نشسته ایم، این نعمت را خدا داده است. می شد این جا هم مثل عراق یا افغانستان باشد. می توانستیم الان غصه دار نوامیس خویش باشیم. غصه دار بچه ها و پدر و مادرمان باشیم. باید این ها را بفهمیم. انسان باید همه جا خدا را ببیند انسان باید در هر حالی که هست و در هر جایی که هست و هر زیبایی که می بیند، ابتدا خدا را ببیند. زمانی که به یک نمایشگاه نقاشی می روید، تا به تابلو نگاه می کنید، اول نقاش را می بینید و می گویید به به! چه نقاشی! چقدر این را قشنگ کشیده است! هیچ وقت تابلو را مستقلا نگاه نمی کنید. قبل از این دیدن تابلو، نقاش را می بینید. همانطور که در حال نگاه کردن به تابلو هستید، باز فکرشما پیش نقاش است. ما باید یاد بگیریم که نعمت های خدا را هم این گونه ببینیم. بعد می بینیم که خدا کنار ما و با ما است و از ما دور نیست. پس در همه لذت ها و در همه نعمت ها خدا را همین طور ببینیم. یار نزدیکتر از من به من است                       وی عجب تر که من از وی دورم راه اول محبت خداوند تبارک و تعالی این است که اول خدا را ببینیم و احساسش کنیم. بعد بتوانیم با او رفاقت کنیم. خدایی که از من آنقدر دور است که من باید هزار تا بحث فلسفی و برهانی را طی کنم تا به او برسم و باید مرتب ببنشینم و از لابه لای طبیعت و زیر لوله آزمایش و زیر تیغ جراحی پیدایش کنم، که نمی تواند بیاید با من رفیق شود. یک چنین خدایی که برای من دائماً کارهایش زیر سوال است، نمی شود با او رفاقت کنم. این که نه خدایی او را می بینم و نه پیش من است و نه من در محضر او هستم و با هم هیچ معیتی نداریم، این خداوند نمی تواند رفیق من باشد. خدایی دوست من است که همه جا با من باشد و این خداوند قادر است. این خداست که دل آدم برای او تنگ می شود. این خداست که موقع نماز دل انسان برایش پر از شوق می‌شود، مثل روزه داری که موقع افطار دلش پر از شوق است. دیده اید که روزه دار، موقع افطار شوق دارد؟ آدم روزه دار دو شادی دارد آدم روزه دار دو شادی دارد: یک شادی هنگام رسیدن به زمان افطار و شادی دیگر را هم خداوند گذاشته برای قیامت که او را وارد بهشت می کند. پس روزه داران دو جا شادند: این را آدم، زمان اذان متوجه می شود که از صبح تا غروب درگیر کارهای زندگی بوده و روزه بوده و موقع اذان که می شود، به شادی می رسد. در واقع اذان یعنی حالا اجازه داریم بیاییم. یعنی خدا می گوید: در باز شد؛ بفرمایید. اذان، اذن خداست. روزه دار موقع اذان، احساس می کند که دارد بال بال می زند و الان باید برود و کمی خود را در آغوش خدا بیندازد تا آرامش پیدا کند. وقتی خسته است، ذکر می گوید و عبادت می کند، بعد می بیند سر حال می آید و با نشاط می شود. خسته از طبیعت؛ خسته از ارتباطات با این و آن. نه این که به خداوند بگوید خدایا من خسته هستم و حال تو را هم ندارم. نه این که تا یک مشکل دنیایی برای ما پیش بیاید، بگوییم حال خدا را ندارم؛ پس رها کن؛ نمازهای صبح را فعلا قطع می‌کنم تا بعد ببینیم چه می شود. انگار که خداوند را گذاشته ایم برای این که تا یک چیزی می شود، از خدا سرمایه گذاری می کنیم. به خدا قسم ما بد بختیم. ادامه مطلب در بخش دوم

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9849
زمان انتشار: 18 ژوئن 2019
| |
حجت شدن عبدالعظیم علیه‌السلام

حجت شدن عبدالعظیم علیه‌السلام

این یک قاعده است که وقتی چیزی با «میزان» موزون شد، خود آن هم تبدیل به «میزان» می شود. مثل اینکه خدا فرمان می دهد از رسول اطاعت کنید. پس اگر کسی از رسول خدا تبعیت کند: «مَن یطع الرّسولَ فَقد اَطاعَ اللهَ»[10]، از خدا پیروی کرده است. وقتی هم خداوند، خشم و رضای کسی را خشم و رضای خود می داند، هم دلیل عصمت اوست، هم حجت، و معیار بودنش را می رساند. در بحث عرضه خود بر حجت معصوم الهی و مورد تایید قرارگرفتن از سوی او نیز، این انطباق با حجت، سبب می شود که خود این شخص هم برای دیگران تبدیل به شاخص و معیار حجّت می شود و خط درست برای دیگران ترسیم کند. حضرت عبدالعظیم، پس از دیدار با امام هادی(ع) و عرضه عقاید خویش بر آن حضرت و سخنان امام که فرمود: «آنچه گفتی همه حق و درست است و بر همین عقاید استوار بمان»، به ایران آمد و وارد «ری» شد. ابتدا ناشناس بود و مردم او را نمی شناختند. کم کم به شخصیت او پی بردند و از محضرش استفاده می کردند. در همان دوران، ابوحمّاد رازی که از شیعیان معروف ری بود، با رنج بسیار راه طولانی ری تا عراق را پیمود و در سامرّا به محضر امام هادی(ع) رسید تا سؤالات دینی و شرعی خود را از آن امام بپرسد. هنگام خداحافظی، امام به ابوحمّاد فرمود: ای ابوحمّاد! هر گاه در منطقه خودتان مسئله ای برایت مشکل شد، از عبدالعظیم حسنی بپرس و از من هم به او سلام برسان.[11] عبدالعظیم حسنی از کجا به این مکانت عظیم و موقعیت علمی رسید که امام، او را تایید می کند و مردم را به او ارجاع می دهد و حرف او را حرف خودش می داند؟ جز به خاطر اینکه قبلاً خودش را بر امام عرضه داشته و امام، صلاحیت اعتقادی و سلامت فکری و دینی او را تایید کرده است؟ پس هر که با حجت خدا منطبق باشد، خودش برای دیگران حجّت می شود. (هر که با گل ها نشیند، رنگ و بوی گل پذیرد). این که فقهای دین و آشنایان به مبانی فکری و کلمات نورانی ائمّه معصومین در عصر غیبت امام زمان، حجّت بر مردم می شوند و کلام و فتوایشان «حکم خدا» تلقّی می شود، برای آن است که آنان از خودشان سخن نمی گویند، بلکه آنچه به عنوان دین، از قرآن و عترت می فهمند همان را می گویند و ذهن و دلشان را برای شناخت «حکم الله» از هر شائبه و گرایش و پیشداوری خالی و خالص می کنند و همه تلاش خود را برای «استنباط حکم شرعی» به کار می گیرند و از تقوا برخوردارند و خالی از هوی و هوس اند، و اینها سبب می شود که در عصر غیبت، ملاذ و پناه مردم، و محور و معیار دین، و میزان حلال و حرام شرعی می گردند. چون در پی کشف حجّت اند، فتوای آنان هم بر مقلّدین حجّت می شود. در حدیث معروف حضرت مهدی(عج) چنین آمده است: «امّا الحوادث الواقعة فارجِعُوا فیها الی رُواة حدیثنا، فاِّنهم حُجَّتی عَلیکم و أنا حجّة اللهِ[12]؛ در رخدادها و حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ چرا که آنان حجّت من بر شمایند و من حجت خدایم». همین حدیث و نظایر آن، مبنای ضرورت تقلید از فقها در مسائل شرعی است؛ چون نظر اجتهادی و استنباط فقهای دین و آنچه به صورت «فتوا» ابراز می کنند، برای مردمی که در عصر غیبت، دسترسی به امام معصوم ندارند، «حجت شرعی» است و تکلیف شان عمل بر طبق آن است، تا برائت ذمّه حاصل کنند.   [11] . معجم الرجال الحدیث، ص49. [12] . میزان الحکمه، ح 3325، به نقل از احتجاج طبرسی.

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9845
زمان انتشار: 18 ژوئن 2019
| |
کراماتی از حضرت عبد العظیم حسنی علیه‌السلام

سالروز وفات حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام تسلیت باد

کراماتی از حضرت عبد العظیم حسنی علیه‌السلام

از منبع موثّقی نقل است یکی از تّجار بازار تهران را مشکلی پیش آمد، روزی با یکی از همکارانش مشکل خود را در میان گذاشت، همکار او گفت برای حلّ گرفتاری خود به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام متوسّل شو، وی گفت به آن حضرت نیز متوسّل گردیدم و مشکل برطرف نشد، همکار او گفت مشکل توسّط حضرت عبدالعظیم علیه السّلام  حلّ شدنی است؛ ولی تو با اخلاص متوسّل نگردیده ای. حال بنشین تا سرگذشت خود را که تا کنون برای کسی نگفته ام برایت باز گو نمایم.

من سال های گذشته ورشکسته شدم، بطوری که جهت معاش روزانه خود با تنگنا روبرو گردیدم و تصمیم گرفتم جهت رفع گرفتاری به حضرت عبد العظیم علیه السّلام متوسّل شوم، برای این کار نذر کردم چهل هفته پی در پی سحر پنج شنبه پیاده به زیارت آن حضرت بروم، 39 هفته سپری شد، هفته چهلم فرارسید که مواجه با زمستان بود و روز چهارشنبه بعد از ظهر برف شدیدی باریدن گرفت، غروب که به منزل رسیدم برف تبدیل به کولاک شده بود و زمین تا زانوهایم پر از برف بود، عیالم که از قضیه با خبر بود پرسید مگر امشب به زیارت نمی روی، آخر هفته است، گفتم در این برف و بوران خود آقا هم راضی نیست، انشا ا... هفته دیگر. آن شب زود به خواب رفتم، در عالم رویا دیدم بر روی ریل ماشین دودی به طرف شهر ری می روم، به مقبره شیخ صدوق (ره) رسیدم آنجا وضو گرفته و دو رکعت نماز خواندم و به سمت حرم حضرت عبد العظیم علیه السّلام حرکت کردم، از خواب برخاستم. شب از نیمه گذشته بود. تصمیم خود را گرفته آماده حرکت شدم، عیالم گفت: چطور شد سر شب نرفتی و حالا که نیمه شب است و برف هم شدید تر شده! خواب را تعریف نموده و گفتم باید بروم حتیّ اگر به قیمت جانم باشد. به راه افتادم مسیر حرکتم همان بود که در خواب دیدم روی ریل ماشین دودی، بعد ها به این نکته رسیدم که آن شب تنها راه رسیدن به شهر ری خط آهن بوده و الا رسیدن به حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السّلام میسر نبود. راه را بر روی ریل ادامه دادم تا به ابن بابویه رسیدم، به تأسیّ از صحنه خواب وضو گرفتم دو رکعت نماز خواندم و بی درنگ به سمت حضرت عبد العظیم علیه‌السّلام حرکت کردم به حرم که رسیدم درب ها را تازه گشوده بودند و زمانی تا اذان صبح مانده بود، سرما و خستگی راه رمقم را گرفته و در گوشه حرم از هوش رفتم، در عالم خواب آقا سیّد الکریم علیه السّلام را دیدم کنار صندوق ایستاده، روی مبارک خود را به سمت من کرد و پرسید، چه مشکلی پریشانت ساخته؟ قصّه خود را عرض کردم دست به میان شال کمرش برد و دستمال گره زده ای را به کف دستم نهاد و فرمود این را سرمایه کسب حلال کن انشا ا... مشکلت حلّ شود دستمال را گرفتم به یکباره همه چیز محو شد. صدای موذن مرا از خواب بیدار کرد. و تنها چیزی که از آن رؤیا باقی مانده بود دستمال گره زده در دستم بود، باز کردم دوازده عدد سکّه یک قرانی داخل آن بود برخواستم وضو گرفتم نماز صبح را بجا آورده، با خوشحالی به سمت تهران براه افتادم. آن دوازده سکّه را به این کسب زدم و به سرنوشتی که توشاهد آن هستی رسیدم. ماجرای تعزیه در سال های گذشته، موضوعی تا مدّتها در شهر ری نقل محافل بود و امروز نیز پیرمردها آن را به یاد دارند، و اگر از آنان بپرسید چه کسی کاشی کاری مناره های حرم سیّدالکریم علیه السّلام را انجام داده، پاسخ می دهند :«همان که از ایوان امامزاده حمزه علیه السّلام افتاد دنبه گوسفندش ترکید» حال ببینیم که این ماجرا چه بوده است؟! در آن زمان ایّام محرّم که فرا می رسید در صحن حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام هر روز مراسم تعزیه خوانی برقرار می شد. آن روز موضوع تعزیه مربوط به قربانی کردن حضرت اسماعیل علیه السّلام توسّط حضرت ابراهیم علیه السّلام بود. در این تعزیه اینطور عمل می شد که وقتی تعزیه خوان به تلاش حضرت ابراهیم علیه السّلام برای قربانی کردن حضرت اسماعیل علیه السّلام می رسید و به اراده خداوند موفّق به این کار نمی شد، در همین لحظه جعبه ای از بالای ایوان به طرف پایین می آمد که درون آن فردی که نقش جبرییل را ایفا می کرد به همراه یک گوسفند قرار داشت. گوسفند که به زمین می رسید، کسی که نقش حضرت ابراهیم علیه السّلام را داشت آن را می گرفت و قربانی می کرد. این جعبه به وسیله طنابی از بالای ایوان هدایت می شد. آنرزو در حالی که جمعیّت انبوهی به تماشای تعزیه نشسته بودند کار به لحظه پایین آمدن جعبه رسید. طبق معمول درون جعبه «استاد محمود کاشی کار» که نقش جبرییل را داشت به همراه یک رأس گوسفند قرار گرفته بود. جعبه هنوز فاصله چندانی از ایوان نگرفته بود که صدای جمعیّت و شیپور و طبل موجب رم کردن گوسفند شد که در اثر تکان های شدید بالاخره به واژگون شدن جعبه انجامید. در این لحظات حسّاس معین البکاء(مسؤول تعزیه) که مراقب این اوضاع بود در یک آن متوجّه این واقعه می شود و در همان حال با ذکر «یا پسر موسی بن جعفر علیه السّلام» متوسّل به حضرت حمزه بن موسی علیه السّلام می گردد. در آنجا بود که جمعیّت در عین ناباوری می بیند گوسفند به صورت چهار دست و پا در میان جمعیّت می افتد و در پی آ‎ن استاد محمود کاشی کار نیز آنچنان دقیق بر روی گوسفند می افتد که دنبه گوسفند می‌ترکد. در این واقعه با وجود آن جمعیّت فشرده و ارتفاع زیاد، به هیچ یک از تماشاچیان و همچنین استاد محمود کاشی کار، کوچکترین آسیبی وارد نمی شود. استاد محمود کاشی کار همان کسی است که کاشی کاری مناره های حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السّلام یادگار اوست. پرنده نورانی در روزگاری که هنوز بلندگو به شهر ری نیامده بود، مواقع ورود به وقت شرعی صبح و ظهر و مغرب، افرادی با لحن خوش و رسا بر بالای مأذنه ها و مناره ها بانگ اذان سر می دادند و مردم را برای انجام فریضه فرا می‌خواندند. در آن زمان، جایگاه ساعت صحن حضرت عبدالعظیم علیه السّلام، مخصوص بانگ اذان بود. آنچه می‌خوانید خاطره ای است از زبان مرحوم حاج جواد مؤذنی که سالها به انجام فریضه ذکر اذان مشغول بود. شب چله از نیمه گذشته بود و برفی که از عصر گذشته آرام و مداوم بر روی شهر می‌بارید، شدیدتر شده بود. به طوری که بدون پارو کردن برف امکان بیرون رفتن از خانه وجود نداشت. پارو برداشتم و شروع به بازکردن راهی نمودم که بتوانم خود را به پشت صحن برسانم. این کار حدود 3 ساعت طول کشید و هنگامی که به صحن رسیدم، چیزی به وقت اذان صبح نمانده بود. وقتی بالای مأذنه رسیدم، دیدن سفیدی یکدست و سکوت، فضایی ایجاد کرده بود که بی اختیار دچار یک وهم شدم که بعد از چند لحظه تبدیل به ترس عجیبی شد و سراسر وجودم را گرفت. این وهم و وحشت به حدّی رسید که رو به حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام در قلب خود گفتم :«یابن رسول الله شاهد باش که این حالت ترس نمی گذارد انجام وظیفه کنم » درست در همین لحظه یک پرنده بسیار نورانی که از کبوتر کوچکتر و از گنجشک بزرگتر بود از بالای مأذنه پرواز کرد. در حالی که درخشش این پرنده مرا محو خود کرده بود، متوجّه شدم وارد وقت اذان صبح شده‌ایم. بی اختیار شروع به اذان کردم و پرنده نورانی در طول این مدّت پیوسته به دور صحن می گردید. تا اینکه اذان تمام شد و آن پرنده به سوی گنبد رفت و داخل برف روی گنبد فرو رفت. خودم را به آن طرف رساندم و در جایی که پرنده برف را سوراخ کرده بود جستجو کردم. اما اثری از آن پرنده نبود. عبای نو مرحوم علّامه آقا شیخ محمّد تقی بافقی از مراجع عالی قدر و مبارزی بود که در زمان سلطنت زور رضاخان به شهر ری تبعید شده بود. این شخصیّت نورانی منشاء برکات و صاحب کراماتی در این شهر بود و مردم شهر ری در مدّت اقامت ایشان از این چشمه فیض بهره ها بردند. در آن سال ها، مرحوم علّامه بافقی در مسجد پشت حرم که امروز به نام مسجد آقا شیخ محمّد تقی خوانده می شود، اقامه نماز می کرد. یکی از روزهای محرّم که در این مسجد روضه خوانی بر پا بود، طلبه غریبی که به منظور خواندن روضه در مجالس روضه خوانی ایّام محرّم به شهرری آمده بود، به زیارت حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام رفت. عبای این طلبه پاره و مندرس بود، و او در این فکر بود که چگونه با این عبا به مجلس روضه خوانی برود. در همین افکار رو به حرم کرد و سیّد الکریم علیه السّلام نجوا کرد که: «توجّهی بفرما» از حرم که بیرون آمد از کسی پرسید: اینجا تکیه یا روضه خوانی کجاست؟ مسجد پشت حرم را نشانش دادند. وقتی به مسجد رسید، آقا شیخ محمّد تقی بالای منبر بود. وارد مسجد که شد نگاهش متوجّه آقا شیخ شد که با سر به او اشاره می کند و پای منبر را نشان می دهد. به عبارتی از او دعوت می کند پای منبر بنشیند. طلبه همان کار را می کند. صحبت و منبر آقا شیخ که تمام می شود، ایشان به طرف آن طلبه می آیند و ضمن سلام و علیک و احوالپرسی می پرسد: شما عبا می خواستید؟ طلبه پاسخ می دهد: بله، ولی نه از شما! آقا شیخ می گوید: بله، درست است، شما از سیّد الکریم علیه السّلام خواسته اید. سپس دست او را گرفته به منزل می برد و عبای حواله شده را تقدیم آن طلبه می کند. ماجرای هموطن ارمنی یک لوستر بزرگ و گران قیمت در سال 54 به آستان حضرت عبدالعظیم علیه السّلام هدیه شد که تا مدّتها کانون توجّه بود. صرف نظر از ارزش مادی این لوستر با عظمت که آن روز بیش از 600 هزار تومان خریداری شده بود، نکته جالب علّت اهدای آن توسّط یکی از هموطنان ارمنی بود. در این باره یکی از خادمین چنین نقل می کند: یکی از ارامنه در اصفهان مواجه با مشکلی می شود که از رفع آن عاجز می ماند و کاملاً امید خود را از دست می دهد. در شبی که مصادف با شب 21 ماه مبارک رمضان بود او در حالی که قصد عزیمت به اصفهان داشت در ترافیک سنگین خیابان شهید رجایی متوقّف می شود، این ازدحام به دلیل انبوه اتومبیل هایی بود که از تهران رهسپار حرم حضرت عبدالعظیم علیه السّلام بودند. او متوجّه می شود که اتومبیل ها در یک خط ممتد به سمتی متمایل می شوند که در انتهای آن گنبد و گلدسته ای می درخشد. پیش خود گفت: من صاحب این گنبد و بارگاه را نمی شناسم. ولی مطمئناً این مردم برای حلّ مشکلاتشان، از این بارگاه چیزی دیده اند که اینگونه به سویش سرازیر شده اند. و سپس در دل خود این سخن را می گذراند: خداوندا! به حقّ این آقا، که در نزد تو عزیز است، نظری هم به من بفرما. در همان حال نیّت می کند که اگر مشکل لاعلاجش برطرف شود، هدیه ای برای حرمش بیاورد. دو روز بعد، آن هموطن ارمنی به تهران آمد، چندین لوستر فروشی را زیر پا گذاشت تا اینکه یکی از مرغوب ترین لوسترهای موجود را خریداری نمود. او در حالی که تلألویی از اشک در چشمانش موج می زد، این لوستر را تحویل دفتر آستانه داد و ماجرایش را برای یکی از خادمین تعریف کرد و به او گفت: خداوند به واسطه این آقای بزرگوار و صاحب این بارگاه مشکلم را حلّ کرد: آمده ام به عهد خود عمل کنم. خواهشم اینست که از طرف من ایشان را زیارت کنید و آستانش را ببوسید. یک ریال بده، دو ریال بگیر  یکی از خادمین سادات نقل می کرد: یک روز صبح عیالم رو به من کرد که: «امشب مهمان داریم، برو چیزی تهیّه کن» از منزل بیرون آمدم در حالی که حتیّ یک شاهی هم نداشتم. آن روز نوبت کشیک من نبود. در آن وضعیّت کسی را نیافتم تا از او درخواست کمکی کنم. اگر هم می یافتم، از چنین درخواستی شرم می کردم. بنابراین بی اختیار به سمت حرم رفتم. حرم خلوت بود و معدود زوّار مشغول زیارت بودند. رو به ضریح به حضرت عبدالعظیم علیه السّلام عرض کردم: «یابن رسول الله تفضّلی فرما، شرمنده عیال و مهمان نشوم» بعد از این که این خواسته از قلبم گذشت، گوشه ای از حرم ایستاده بودم که زائری جلو آمد و به من گفت: «سیّد، یک ریال به من بده، وقتی از زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام برگشتم، دو ریال به تو می‌دهم» این موضوع زیاد متعجّبم نکرد. بسیاری بودند که برای بیشتر شدن برکت مالشان این کار را می کردند، و به همین رسم پولی به دست سیّدی می دادند و آن را پس می گرفتند. خوشحال از اینکه بالاخره با این یک ریال ها به التفاوت می توانستم مهمانی آن شب را آبرومندانه برگزار کنم. امّا من همان یک ریال را هم نداشتم. به زائر گفتم: «آقا، یک دقیقه صبر کنید، الان برمی گردم.» بیرون آمدم، همینطور که دور و برم را نگاه می کردم، یکی از آشنایان را دیدم. به او گفتم یک ریال به من قرض بده نیم ساعت دیگر پس می دهم، یک ریالی را گرفته به نزد آن زائر رفتم. ایشان یک ریالی را گرفت و به زیارت امامزاده حمزه علیه السّلام رفت. و همان طور که گفته بود، وقتی از زیارت بازگشت یک سکّه کف دستم گذاشت. خادمین دیگر که این صحنه را زیرنظر داشتند، پرسیدند قضیّه چیست؟ ماجرا را گفتم. امّا آنان به حرف من اکتفا نکردند و از آن زائر هم پرسیدند. ایشان هم به آنان همان را گفته بود و از حرم بیرون رفته بود. من به خیال خودم رفتم، تا یک ریالی که قرض گرفته بودم، پس بدهم. امّا وقتی چشمم به سکّه افتاد، دیدم این دو ریالی زرد است و می درخشد! با تعجّب به بازار رفتم. سکّه را به یکی از طلا فروشان نشان دادم. عیار گرفت و گفت: «طلاست » و آن را 3 تومان می خرد. از آن سه تومان یک ریال قرض را پس دادم و 29 ریال بقیّه را به خانه بردم. آن زائر غریب را هیچ گاه قبل از آن ندیده بودم و بعدها نیز ندیدم.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9844
زمان انتشار: 27 نوامبر 2019
| |
حضرت عبدالعظیم الحسنی، آبروی ری

حضرت عبدالعظیم الحسنی، آبروی ری

حضرت عبدالعظیم حسنی قدس سره از مشهورترین امامزادگان مدفون در ایران است؛ زاده پنجشنبه چهارم ربیع ‏الثانی 173 و درگذشته جمعه پانزدهم شوال 235، پس از 79 سال و اندی زندگی سراسر بندگی و پرهیزگاری.

مقام معظم رهبری در سخنی جالب، او را «آبروی ری» می‌خوانند و می‏‌فرمایند: «ری مرکز بسیار مهمّی از لحاظ علمی و فرهنگی در تاریخ ماست و سرسلسله بزرگان هم ـ جناب عبدالعظیم ـ با اینکه اهل ری نیست، اما حقّاً و انصافاً به ری و تاریخ ری آبرو داد و حقّ عظیمی به گردن همه‌ تهرانی‏ها و اهل ری دارد». (سخنان مقام معظم رهبری، 12 خرداد 1382)

زندگی نامه حضرت عبدالعظیم علیه السلام حضرت عبدالعظیم علیه السلام، فرزند عبداللّه بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) بود که نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید. عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه ی معصومین (علیه‌السلام) و نیز از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (علیه‌السلام) به شمار می رفت. دوران وی، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (علیه‌السلام) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده ی تابناک تشیع محسوب می شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایش های فراوان ائمه (علیه‌السلام) از وی نشان دهنده ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می باشد. ادب نسبت به ساحت ائمه (علیه‌السلام) «شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه ی معصومین (علیه‌السلام) چنین می نویسد: «رفتار و عادت کریمانه ی حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (علیه‌السلام) یا امام هادی (علیه‌السلام) می شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.» محمّد شریف رازی در ادامه می نویسد: یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (علیه‌السلام) و امام هادی (علیه‌السلام) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش - که «ابوالقاسم» بود- خطاب می نمودند و علمای ادب می گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(2) لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه ی معصومین (علیه‌السلام) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.» حضرت عبدالعظیم علیه السلام، جرعه نوش اقیانوس امامت از هوشمندی های حضرت عبدالعظیم حسنی، این بود که در آن شرایط که به لحاظ خفقان سیاسی، امکان ارتباط با ائمه و سیراب شدن از زلال معارفشان دشوار، و بازار عقاید و نحله ها و گرایش ها و تفسیر و تأویل های مختلف از قرآن و دین و اعتقادات نیز گرم بود، در فرصتی مناسب که به محضر امام هادی(علیه‌السلام) رسید، عقاید خود را بر آن حضرت عرضه داشت و از آن حضرت بر درستی معتقداتش تاییدیه گرفت. این برای همه درس بزرگ است تا معارف دین را از بستر های مناسب و کانال های مطمئن و اشخاص مورد اطمینان و سالم فرا بگیرند، تا هم به بیراهه و ضلالت نیفتند، هم در افکار و عقاید شان حجت داشته باشند. عبدالعظیم حسنی در آن دیدار، از محضر امام اجازه خواست که عقاید خود را بیان کند، تا اگر جایی به خطا می رود، امام تصحیح کند. با اینکه حضرت عبدالعظیم، خود از بزرگان شیعه و راویان و عالمان اهل بیت بود، امّا با این عمل درسی به ما داد که هر کس در هر رتبه و موقعیتی باشد، نباید مغرور گردد و پیوسته باید خود را با میزان، موزون کند و تابع حجت باشد. علت هجرت از مدینه به ری با ظلم و خفقانی که در زمان امام جواد و امام هادی(علیه‌السلام) وجود داشت و این امامان معصوم(علیه‌السلام) دستگیر و تبعید می شدند، سادات و پیروان اهل بیت: زیر شکنجه های بنی عباس، مظلومانه جان می سپردند و از ظلم و تجاوز دژخیمان عباسی مصونیت نداشتند. حتی وقتی متوکل عباسی از ملاقات حضرت عبدالعظیم(علیه‌السلام) با امام هادی(علیه‌السلام) ـ که در سامرا بودند ـ با خبر می شود و این ملاقات ها و انتقال پیام اهل بیت: به جامعه و مجاهدان ظلم ستیز را برای حاکمیت چند روزه‌ی خود خطرناک می بیند، دستور دستگیری و قتل حضرت عبدالعظیم(علیه‌السلام) را صادر می کند. ایشان نیز، هجرت از چنگال ظلم را بر ماندن در مدینه ترجیح می دهد و به منظور نشر معارف ناب اسلامی، وطن خود را ترک و در شهرهای مختلف به طور مخفیانه زندگی می کند تا به شهر ری می رسد و در خانه یکی از مؤمنان ساکن و به عبادت پروردگار مشغول می شود.[1] با توجه به شرایط نامناسب شهرهای اسلامی در حجاز و تحت تعقیب بودن از سوی حاکمان جور، حضرت عبدالعظیم(علیه‌السلام) به شهر ری مهاجرت کرد. در سال 64 قمری، بعد از مرگ یزیدبن معاویه، در شهرهای حجاز و عراق، حرکت های ضد اموی و انتقام جویانه به حمایت از اهل بیت: شروع شد و از جمله شهرهایی که به عنوان مخالفت با بنی امیه از خود قیامی نشان داد، ری بود. به نظر می رسد با توجه به این زمینه مساعد انقلابی و نیاز آنان به هدایت بود که حضرت عبدالعظیم(علیه‌السلام) برای پرورش این غنچه های ناشکفته و تقویت استعدادهای پاک اسلامی، این شهر را به عنوان یک پایگاه تبلیغ و مبارزه، برای سکونت و فعالیت خود انتخاب کرد. بنا به نظر برخی از علما، هجرت حضرت عبدالعظیم(علیه‌السلام) به شهر ری، به دستور امام هادی(علیه‌السلام) بوده است. [2] پی نوشت: [1]. صادقی اردستانی، احمد، زندگانی حضرت عبدالعظیم(ع) ص 66 . [2]. همان، ص 60 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 9843
زمان انتشار: 18 نوامبر 2020
| |
عبدالعظیم حسنی و روایات مهدویت

به مناسبت فرخنده میلاد حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام

عبدالعظیم حسنی و روایات مهدویت

آنچه فرا روی شماست، مجموعه ایست کوچک از هشت روایتی که از عبدالعظیم‌حسنی (علیه‌السلام) درباره امام زمان (عجل‌الله‌تعالی فرجه‌الشریف) رسیده‌است. ای روایت ها که واجد سندهای پذیرفته ای هم هستند در موضوعاتی بسان ویژگی های امام عصر (اروحنافداه) ، غیبت و آثار آن، انتظار و فضیلت آن، عصر ظهور و رخدادهای آن و نیز برتری منتظران بر غیرمنتظران آمده است کوشیده ایم این اخبار را از مصادر و منابع اولیه نقل کنیم.

گفتنی است که از جمله راوایت که در این مجموعه آمده است روایت مشهور به عرض دین است. این روایت بلندترین روایت رسیده از حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) است که تاکنون شرح‌هایی هم بر آن نگاشته شده است. علت اینکه این روایت در این مجموعه نشسته است، بحث مهدویتی است که در پایان آن مطرح شده است. [قیام قائم (علیه‌السلام)] عن عبدالعظیم الحسنی (رضی عنه الله) قال: قلت لمحمد بن علی بن موسی (علیهم السلام) : یا مولای انی لارجو ان تکون القائم من اهل بیت محمد الذی یملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا . فقال (علیه السلام) : مامنا الا قائم بامر الله . ولکن القائم الذی یطهر الله به الارض من اهل الکفر والجحود ویملا الارض قسطا وعدلا هو الذی یخفی علی الناس ولادته، و یغیب عنهم شخصه، و یحرم علیهم تسمیته، و هو سمی رسول الله و کنیه، و هو الذی تطوی له الارض ویذل له کل صعب، یجتمع الیه من اصحابه عدة اهل بدر: ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا من اقاصی الارض وذلک قول الله: «این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ء قدیر» (30) فاذا اجتمعت له هذه العدد من اهل الاخلاص اظهر الله امره، فاذا کمل له العقد و هو: عشرة آلاف رجل خرج باذن الله، فلایزال یقتل اعداء الله حتی یرضی عزوجل . قال عبدالعظیم: فقلت له: یا سیدی! فکیف یعلم ان الله قد رضی؟ قال: یلقی فی قلبه الرحمة، فاذا دخل المدینة اخرج اللات والعزی فاحرقهما (31) . عبدالعظیم حسنی گفت: به حضرت جواد عرض کردم: من امیدوارم که آن «قائم » که زمین را پر از عدل و داد کند پس از آنکه از جور و ستم پر شده باشد از خاندان حضرت رسول الله، شما باشی. حضرت فرمود: ای ابوالقاسم! ما اهل بیت همه قائم به امر خداوندیم و راهنمای دین او هستیم، لیکن آن قائم که خداوند بوسیله او جهان را از کفر و آلودگی و ظلم و جنایت پاک خواهد کرد، و جهان را پر از عدل و داد می نماید، کسی است که ولادت او از انظار مخفی می ماند و شخص او از مدم پنهان می شود، و بردن نام او بر مردم حرام می گردد، آن حضرت با پیغمبر هم نام و هم کنیه است، وی آن شخصی است که زمین از برای او در هم پیچیده می‌گردد و هر دشواری برایش آسان می شود، یاران وی که به اندازه ی اصحاب بدر هستند در هر کجای دنیا باشند پیرامونش جمع می‌شوند، و تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی «اینما تکونوا یات بکم الله بکم الله جمیعا ان الله علی کل شی ء قدیر» در هر جایی که باشید خداوند همه شما را جمع می‌کند و پروردگار به همه چیز توانا است ناظر به این خداوند همه شما را جمع می کند و پروردگار به همه چیز توانا است ناظر به این معنی است، هر گاه این عده که از اهل اخلاص اند اجتماعی کنند، خداوند امر او را اظهار خواهد نمود، وقتی که لشگریان آن حضرت که ده هزار نفرند بهم بپیوندند در این هنگام به فرمان و اذن پروردگار ظهور خواهد نمود، و دشمنان خداوند را خواهد کشت تا از وی راضی گردد . عبدالعظمی حسنی گوید: عرض کردم: آن بزرگوار از کجا می داند که خدا از وی راضی شده است؟ فرمود: در دل وی رحمت و عاطفه ای پیدا می شود که حاکی از رضایت خداوند است و هرگاه داخل مدینه شود، لات و عزی را از قبر بیرون می کند و می سوزاند. [سنگ باران کردن شیطان در زمان ظهور] 2 . حدتنا محمد بن احمد الشیبانی (رضی عنه الله) قال: حدثنا محمد بن ابی عبدالله الکوفی قال: حدثنا سهل بن زیاد، عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی قال: سمعت اباالحسن علی بن محمد العسکری ( علیهم السلام) یقول: معنی الرجیم انه مرجوم باللعن، مطرود من مواضع الخیر، لا یذکره مؤمن الا لعنه، و ان فی علم الله السابق انه اذا خرج القائم ( علیه السلام) لایبقی مؤمن فی زمانه الا رجمه بالحجارة کما کان قبل ذلک مرجوما باللعن (32). از عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) رسیده است که گفت از حضرت هادی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: مقصود از «رجیم » از رحمت و آمرزش دور شدن و از درگاه خداوند رانده گردیدن، و از منبع فیض طرد شدن است، هیچ مؤمنی او را بیاد نمی آورد مگر با لعن و نفرت، و از علم خداوند گذشته که هرگاه ولی عصر ظهور نماید همه ی مؤمنین زمان آن حضرت، شیطان را سنگ باران خواهند کرد، همان طور که پیش از او بالعن و نفرین رانده شده بود. [نامه ی نبوی - علوی] 3 . محمد بن علی بن الحسین قال: حدثنا ابوالعباس محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی (رضی عنه الله) قال: حدثنا الحسن بن اسماعیل قال: حدثنا سعید بن محمد بن القطان قال: حدثنا عبیدالله بن موسی الرویانی عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، عن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب قال: حدثنی عبدالله بن محمد بن جعفر، عن ابیه عن جده ان محمد بن علی باقر العلم ( علیه السلام) جمع ولده و فیهم عمهم زید بن علی، ثم اخرجا کتابا الیهم بخط علی و املاء رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) مکتوب فیه: بسم الله الرحمن الرحیم هذا کتاب من الله العزیز الحکیم الی محمد نوره وسفیره، وحجابه ودلیله، نزل به الروح الامین من عند رب العالمین . عظم یا محمد اسمائی، واشکر نعمائی، ولاتجحد آلائی، انی انا الله لا اله الا انا، قاصم الجبارین، ومذل الظالمین، ومبیر المتکبرین، ودیان یوم الدین، انی انا الله لا اله الا انا، فمن رجا غیر فضلی، او خاف غیرعدلی عذبته عذابا لا اعذبه احدا من العالمین; فایای فاعبد، وعلی فتوکل، انی لم ابعث نبیا فاکملت ایامه وانقضت مدته الا جعلت له وصیا وانی فضلتک علی الانبیاء، وفضلت وصیک علی الاوصیاء، واکرمتک بشبلیک بعده و بسبطیک الحسن والحسین، وجعلت حسنا معدن علمی بعد انقضاء مدة ابیه، وجعلت حسینا خازن و حیی واکرمته بالشهادة وختمت له بالسعادة فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة، جعلت کلمتی التامة معه والحجة البالغة عنده، بعترته اثیب واعاقب، اولهم «علی » سید العابدین، وزین اولیائی الماضین، وابنه سمی جده المحمود «محمد» الباقر لعلمی والمعدن الحکمتی، سیهلک المرتابون فی «جعفر» الراد علیه کالراد علی، حق القول منی لاکر من مثوی جعفر، ولاسرنه فی اشیاعه وانصاره واولیائه وانتحبت بعد «موسی » فتنة عمیاء حندس; لان خیط فرضی لاینقطع، و حجتی لاتخفی، وان اولیائی یسقون بالکاس الاوفی، من جحد واحدا منهم فقد حجد نعمتی، ومن غیر آیة من کتابی فقد افتری علی، ویل للمفترین الجاحدین عند انقضاء مدة موسی، عبدی و حبیبی، وخیرتی فی «علی » ولیی وناصری ومن اضع علیه اعباء النبوة، وامتحنه بالاضطلاع بها یقتله عفریت متکبر، یدفن فی المدینة التی بناها العبد الصالح الی جنب شر خلقی . حق القول منی لاسرنه «محمد» ابنه، وخلیفته من بعده و وارث علمه، فهو معدن علمی وموضع سری وحجتی علی خلقی، لا یؤمن به عبد الا جعلت الجنة مثواه و شفعته فی سبعین من اهل بیته کلهم قد استوجبوا النار، واختم بالسعادة لابنه «علی » ولیی وناصری، والشاهد فی خلقی، و امینی علی وحیی، اخرج منه الداعی الی سبیلی، والخازن لعلمی «الحسن » واکمل ذلک بابنه «م ح م د» رحمة للعالمین، علیه کمال موسی و بها عیسی و صبر ایوب، فیذل اولیائی فی زمانه، وتتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک والدیلم، فیقتلون، ویحرقون و یکونون خائفین، مرعوبین وجلین، تصبغ الارض بدمائهم، ویفشو الویل والرنة فی نسائهم، اولئک اولیائی حقا، بهم ادفع کل فتنة عمیاء حندس، وبهم اکشف الزلازل، وادفع الآصار والاغلال، اولئک علیهم صلوات من ربهم واولئک هم المهتدون . ثم قال فی آخره: قال عبدالعظیم: العجب کل العجب لمحمد بن جعفر وخروجه اذ سمع اباه ( علیه السلام) یقول هکذا ویحکیه . ثم قال: هذا سر الله ودینه ودین ملائکته; فصنه الا اهله واولیائه (33) 3 - عبدالله بن محمد بن جعفر از پدرش و او از جدش روایت کرده که حضرت باقر ( علیه السلام) فرزندان خود را پیرامونش جمع نمود و در میان آنها عم آن حضرت زید بن علی هم بود، پس از آن حضرت باقر ( علیه السلام) کتابی را بیرون آورد که بخط امیرالمؤمنین ( علیه السلام) و املاء حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله وسلم) بود، و در آن کتاب مطالب ذیل نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم این کتابی است از خداوند توانا و درستکار بسوی محمد که نور او و سفیر او و حجاب او و رهنمای اوست، این نامه را جبرئیل امین از نزد خداوند جهانیان فرود آورده . ای محمد! نامهای مرا بزرگ بشمار و از نعمتهای من سپاسگزاری کن، منم خدایی که جز من معبودی نیست، شکننده ی ستمگران و عزت دهنده ی ستمدیدگان، و قاضی و حاکم روز رستاخیز. منم خداوندی که جز من معبودی نیست، هر کس غیر از احسان من از دیگری امیدوار باشد، و یا غیر از عدل من از دیگری بترسد او را عذابی دهم که احدی را مانند آن عذاب نکرده باشم اکنون مرا عبادت کن و بر من توکل نما. پیغمبری را مبعوث نمی کنم مگر اینکه در هنگام انقضای زمان او برایش وصیی قرار می دهم، و من تو را بر همه پیغمبران برتری دادم و وصیت را نیز بر سایر اوصیاء برگزیدم، و تو را گرامی داشتم به دو فرزندت حسن و حسین که دو شیر بچه اند، حسن را بعد از گذشتن زمان پدرش معدن علم خود قرار دادم، و حسین را گنجور وحی خویش ساختم و او را به شهادت گرامی داشتم، و عاقبت کار او را به سعادت ختم نمودم، او افضل شهداء است و بلندترین مقام را در میان آنها دارد، کلمه ی تامه و حجت بالغه خود را در نزد او گذاشتم، بوسیله عترت او جزا می‌دهم و عقاب می‌کنم اولین آن عترت «علی» است که پیشوای عبادت کنندگان و زینت دوستان گذاشته ام هست، و فرزندش «محمد» که همنام جدش می‌باشد شکافنده ی علم و معدن حکمت من است، زود است که مردم درباره ی «جعفر» به شک افتند و هلاک گردند، کسی که وی را تکذیب کند گویا مرا تکذیب کرده است، و من جایگاه جعفر را گرامی خواهم داشت، و او را بوسیله شیعیان و دوستان و پیروانش خوشنود خواهم ساخت. پس از وی به «موسی» فتنه ی تاریک و ظلمانی نازل خواهد شد، رشته تقدیراتم بریده نمی شود و برهانم پنهان نمی ماند و دوستانم از جام پری سیراب می گردند، هر کس یکی از آنها را انکار نماید به نعمت من ناسپاسی کرده، هر که آیه ای از کتاب مرا جا به جا کند بر من دروغ بسته، وای بر مفترین و منکرین. در این هنگام که زمان «موسی» منقضی شود، بنده و دوست و برگزیده ام «علی» که ولی و یاری کننده ی من است خواهد آمد، کسی که سنگینی های نبوت را بر دوش او می‌گذارم و او را به قوت و نیرو در حمل اعباء رسالت آزمایش می‌کنم، او را دیوی سرکش و خودپرست خواهد کشت، و در شهری که بنای آن بدست بنده صالح گذاشته شده در نزد بدترین مخلوقات من دفع خواهد گردید. گفتارم ثابت است او را بوسیله فرزندش «محمد» که جانشین و وارث علم و دانش اوست مسرور خواهم ساخت، او معدن علم و محل اسرار و بر مخلوقاتم حجت است، هیچ بنده ای به او ایمان نیاورد مگر اینکه بهشت را جایگاه او قرار خواهم داد، و او را در هفتاد نفر از خویشاوندانش که آتش جهنم بر آنها لازم شده باشد شفیع خواهم ساخت. فرزند او «علی » را که دوست و یاری کننده من است عاقبت کارش را به سعادت و خوشبختی پایان می دهم و او را گواه در میان مردمان و امین در وحی خود قرار خواهم داد و از وی دعوت کننده به طریقم و خازن علم خود «حسن » را بیرون خواهم آورد، و او را به فرزندش «م ح م د» که وسیله آمرزش برای جهانیان است تکمیل خواهم نمود. در این فرزند کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب نهفته است، در زمان او دوستانم خوار خواهند شد و سرهای آنها را به یکدیگر هدیه خواهند داد همان طور که سرهای ترک و دیلم را به هم هدیه می‌دادند، اینان کشته می شوند و سوخته می گردند، آنان همواره ترسان، مرعوب و اندیشه مند هستند، زمین به خون اینها رنگین می شود، فریاد و ناله و بانک و شیون از زنان آنها بلند است، و اینها از دوستان واقعی من هستند، بوسیله اینها هر فتنه تاریک و ظلمانی را دفع خواهم ساخت، و به خاطر اینها زلزله ها را برطرف می‌کنم و سختی‌ها و ظلم‌ها را بر می دارم، این دسته از مردم مشمول رحمت خداوند بوده و صلوات او شامل حال آنها می باشد و اینان هدایت شده هستند . در پایان حدیث عبدالعظیم فرمود: از محمد بن جعفر تعجب است پس از اینکه این حدیث را از پدرش شنید و آن را از برای مردم بازگو کرد، به گفتار او توجهی نکرد و خروج نمود، این از اسرار پروردگار است، او را از نااهلان نگهدارید . [عرض دین بر معصوم] حدثنا علی بن احمد بن موسی الدقان (رضی عنه الله) وعلی بن عبدالله الوراق جمیعا قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفی قال: حدثنا ابو تراب عبیدالله بن موسی الرویانی، عن عبدالعظیم ابن عبدالله الحسنی قال: دخلت علی سیدی علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیهم السلام) فلما بصر بی قال لی: مرحبا بک یا اباالقاسم، انت ولینا حقا قال: فقلت له: یابن رسول الله! انی ارید ان اعرض علیک دینی، فان کان مرضیا ثبت علیه حتی الفی الله عزوجل . فقال: هات یا اباالقاسم . فقلت: انی اقول ان الله تعالی واحد لیس کمثله شی ء، خارج من الحدین: حد الابطال و حد التشبیه، و انه لیس بجسم ولا صورة ولا عرض ولا جوهر، بل هو مجسم الاجسام، ومصور الصور، وخالق الاعراض والجواهر، ورب کل شی ء و مالکه و خالقه، وجاعله ومحدثه، وان محمدا عبده ورسوله خاتم النبیین، فلا نبی بعده الی یوم القیامة، وان شریعته خاتمة الشرائع، فلا شریعة بعدها الی یوم القیامة، واقول ان الامام والخلیفة وولی الامر بعده امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ( علیه السلام)، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم انت یا مولای . فقال علی ( علیه السلام) : و من بعدی الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده؟ قال: قلت، وکیف ذاک یا مولای؟ قال: لانه لایری شخصه، ولا یحل ذکره باسمه حتی یخرج فیملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا قال: فقلت: اقررت، واقول ان ولیهم ولی الله، وعدوهم عدو الله، وطاعتهم طاعة الله، ومعصیتهم معصیة الله، اقول ان المعراج حق، والمسالة فی القبر حق، و ان الجنة حق، و النار حق، والصراط حق، و المیزان حق، والمیزان حق، والمیزان حق، وان الساعة آتیة لاریب فیها، وان الله یبعث من فی القبور، واقول ان الفرائض الواجبة بعد الولایة الصلاة، والزکاة، والصوم، والحج، والجهاد، والامر بالمعروف و النهی عن المنکر . فقال علی بن محمد ( علیهماالسلام) : یا اباالقاسم! هذا والله دین الله الذی ارتضاه لعباده فاثبت علیه، ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة (34) . عبدالعظیم حسنی فرمود: بر آقا و مولای خود علی بن محمد (علیهماالسلام) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا ای ابوالقاسم! تو حقا از دوستان ما هستی. عبدالعظیم گفت: عرض کردم: ای پسر پیغمبر! میل دارم عقائد دینی خود را بر شما عرضه بدارم، اگر مورد پسند باشد بر او ابت باشم تا به لقای خداوند برسم. امام (علیه السلام) فرمود: عقائد خود را اظهار نما . گفت: عرض کردم: من معتقدم خدا یکی است و مانند او چیزی نیست، و از دو حد ابطال و تشبیه بیرون است، خداوند جسم و صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه پروردگار اجسام را جسمیت داده و صورت ها را تصویر فرموده، و اعراض و جواهر را آفریده است، او خداوند همه چیز و مالک و محدث اشیاء است . عقیده دارم محمد ( صلی الله علیه و آله وسلم) بنده و فرستاده ی او خاتم پیغمبران است، و پس از وی تا روز قیامت پیغمبری نخواهد بود، شریعت وی آخرین شرایع بوده و پس از او دینی و مذهبی نخواهد آمد . عقیده ی من درباره ی امامت این است که امام بعد از حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله وسلم) امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ( صلی الله علیه و آله وسلم) است، بعد از او حسن، پس از وی حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی ( علیهم السلام)، بعد از اینها امام مفترض الطاعه شما هستید. در این هنگام حضرت هادی ( علیه السلام) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است لیکن مردم درباره ی امام بعد از او چه خواهند کرد؟ گوید: عرض کردم: ای مولای من! مگر جریان زندگی امام بعد از او از چه قرار است؟ فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش دیده نمی شود و اسمش در زبانها جایز نیست تا آن گاه که از پس پرده غیب بیرون شود و زمین را از عدل و داد پر نماید، همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد . عبدالعظیم گفت: عرض کردم: به این امام غائب هم معتقد شدم و اکنون می گویم: دوست آنان دوست خدا، و دشمن ایشان دشمنان خدا هستند. طاعت آنان طاعت پروردگار و معصیت و نافرمانی از آنها موجب معصیت اوست. من عقیده دارم که معراج و پرسش در قبر و هم چنین بهشت و دوزخ و صراط و میزان حقند، و روز قیامت خواهد آمد و در وجود آن شکی نیست، و خداوند همه ی مردگان را زنده خواهد کرد، و نیز عقیده دارم که واجبات بعد از اعتقاد به ولایت و امامت عبارت اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر . در این هنگام حضرت هادی (علیه‌السلام) فرمود: ای ابوالقاسم! به خدا سوگند این معتقدات شما دین خداست که برای بندگانش برگزیده، بر این عقیده ثابت باش خداوند تو را به همین طریق در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد . [ویژگی انتظار] 5 . الحسین بن علی العلوی، عن سهل بن جمهور، عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی، عن الحسن بن الحسین العرنی، عن علی بن هاشم، عن ابیه، عن ابی جعفر ( علیه السلام) قال: ما ضر من مات منتظرا لامرنا الا یموت فی وسط فسطاط المهدی وعسکره (35) . علی بن هاشم از پدرش از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کرده که آن جناب فرمود: کسی که در انتظار «امر» ما باشد زیانی به او نخواهد رسید، و این شخص مانند این است که در وسط خیمه ی حضرت مهدی و در میان لشگر آن جناب مرده باشد . [شرایط غیبت] 6 . حدثنا محمد بن احمد الشیبانی (رضی الله عنه)، عن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیهم السلام) عن ابیه عن آبائه عن امیرالمؤمنین ( علیهم السلام) قال: للقائم منا غیبة امدها طویل، کانی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلایجدونه، الا فمن ثبت منهم علی دینه ولم یقس قلبه لطول امد غیبة امامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة . ثم قال ( علیه السلام) : ان القائم منا اذا قام لم یکن لاحد فی عنقه بیعة فلذلک تخفی ولادته ویغیب شخصه . (36) عبدالعظیم حسنی از حضرت جواد ( علیه السلام) و او از آباء گرامش از امیرالمؤمنین روایت نموده که آن بزرگوار فرمود: برای قائم ما غیبتی است که زمان آن بطول خواهد انجامید، من شیعیان را می‌بینم در غیبت او مانند گوسفندان که در جستجوی چرا گاه این طرف و آن طرف می‌روند سرگردان خواهند شد، و هرگز بوجود شریف آن حضرت راه پیدا نخواهند کرد. اکنون متوجه باشید هر کس از شیعیان ما در زمان غیبت بر دین و عقیده ی خود ثابت بماند، و دلش از طول غیبت خسته نگردد، وی در روز قیامت در نزد خودم قرار خواهد گرفت. بعد از آن حضرت فرمود: قائم ما هر گاه قیام نماید تحت تبعیت احدی نخواهد بود، و برای این است که ولادت او از مردم مخفی می ماند، و وجود مقدسش از انظار غایب می گردد . [منتظران، بهترین اهل زمان] 7 . حدثنا علی بن عبدالله الوراق قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفی، عن عبدالله بن موسی، عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی (رضی الله عنه) قال: حدثنی صفوان بن یحیی، عن ابراهیم بن ابی زیاد، عن ابی حمزة الثمالی، عن ابی خالد الکابلی قال: دخلت علی سیدی علی بن الحسین زین العابدین ( علیهماالسلام) فقلت له: یابن رسول الله! اخبرنی بالذین فرض اللخه عزوجل طاعتهم و مودتهم، واوجب علی عباده الاقتداء بهم بعد رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) . فقال لی: یا کابلی! ان اولی الامر الذین جعلهم الله عزوجل ائمة للناس و اوجب علیهم طاعتهم: امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ( علیه السلام)، ثم الحسن، ثم الحسین ابنا علی بن ابی طالب . ثم انتهی الامر الینا، ثم سکت . فقلت له: سیدی! روی لنا عن امیرالمؤمنین (علی) ( علیه السلام) ان الارض لاتخلو من حجة لله عزوجل علی عباده، فمن الحجه و الامام بعدک؟ قال: ابنی جعفر، واسمه فی التوراة باقر; یبقر العلم بقرا، هو الحجة والامام بعدی، و من بعد محمد ابنه جعفر، واسمه عند اهل السماء الصادق . فقلت له: یا سیدی! فقلت فکیف صار اسمه الصادق و کلکم صادقون؟ قال: حدثنی ابی ابیه ( علیهماالسلام) ان رسول الله ( علیه السلام) قال: اذا ولد ابنی جعفر بن محمد علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیهم السلام) فسموه الصادق; فان للخامس بن ولده ولدا اسمه جعفر یدعی الامامة اجتراء علی الله و کذبا علیه فهو عند الله جعفر الکذاب المفتری علی الله عزوجل، والمدعی لما لیس له باهل، المخاف علی ابیه والحاسد لاخیه، ذلک الذی یروم کشف ستر الله عند غیبة ولی الله عزوجل . ثم بکی علی بن الحسین ( علیهماالسلام) بکاء شدیدا ثم قال: کانی بجعفر الکذاب وقد حمل طاغیة زمانه علی تفتیش امر ولی الله، والمغیب فی حفظ الله والتوکیل بحرم ابیه جهلا منه بولادته، وحرصا منه علی قتله ان ظفر به (و) صمعا فی میراثه حتی یاخذه بغیر حقه . قال ابو خالد: فقلت له: یابن رسول الله! وان ذلک لکائن؟ فقال: ای و ربی ان ذلک لمکتوب عندنا فی الصحیفة التی فیها ذکر المحن التی تجری علینا بعد رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) . قال ابو خالد: فقلت: یابن رسول الله! ثم یکون ماذا؟ قال: ثم تمتد الغیبة بولی الله عزوجل الثانی عشر من اوصیاء رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) والائمة بعده . یا ابا خالد! ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته والمنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان; لان الله تبارک و تعالی اعطاهم من العقول و الافهام والمعرفتة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم) بالسیف، اولئک المخلصون حقا وشیعتننا صدقا، والدعاة الی دین الله عزوجل سرا وجهرا . و قال علی بن الحسین ( علیهماالسلام) : انتظار الفرج من اعظم الفرج (37) . ابو خالد کابلی گوید: بر سید خود علی بن الحسین (علیهماالسلام) وارد شدم و به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند پیغمبر! از کسانی که خداوند اطاعت از آنها را پس از پیغمبر واجب نموده و بندگان خود را به اقتدای آنان ملزم ساخته است مرا آگاه نما . حضرت فرمود: ای کابلی! اولوالامری که پروردگار آنها را برای مردم پیشوا قرار داده و اطلاعت ایشان را واجب نموده است، اولین آنها امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بعد از وی دو فرزندش حسن و حسین (علیهماالسلام) هستند، پس از این دو نفر مقام آنان به ما رسیده، پس حضرت ساکت شدند. ابو خالد گوید: عرض کردم: ای سرور من! برای ما روایت کرده اند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نمی ماند پس حجت و امام بعد از تو کیست؟ حضرت فرمود: فرزند من محمد که نام او در تورات باقر است; زیرا که علم را از هم خواهد شکافت و حقائق آن را برای مردم بازگو خواهد کرد او امام و حجت بعد از من است، پس از وی فرزندش «جعفر» حجت و امام است و نام او در نزد اهل آسمان «صادق » است. راوی گوید: عرض کردم: ای سید من! چگونه وی را «صادق » نامیده اند در حالی که شما اهل بیت همه صادق و راستگو هستید؟ حضرت فرمود: پدرم از پدرش روایت کرده که حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: هر گاه فرزندم جعفر بن محمد متولد شد او را صادق نام بگذارید; زیرا که پنجمین فرزند او که جعفر نام خواهد داشت مدعی مقام امامت خواهد شد، وی در نزد پروردگار کذاب و مفتری محسوب است و مدعی مقامی است که اهلیت آن را ندارد، او با پدرش مخالفت می نماید و به برادرش حسد می ورزد، او در هنگامی که ولی خدا غایب است قصد افشای اسرار پروردگار را خواهد کرد . پس از این حضرت سجاد (علیه‌السلام) گریه زیادی نموده و فرمود: گویا می بینم جعفر کذاب را در حالیکه طاغیه‌ی زمان خود را در جستجوی امر ولی خدا راهنمایی می‌کند، و حال اینکه ولی پروردگار در محافظت خداوند قرار گرفته و وکالت حرم پدرش بعهده ی وی نهاده شده، جعفر کذاب از روی جهلی که به ولادت ولی عصر دارد حریص است که آن حضرت را بعد از ولادت بقتل برساند برای اینکه به میراث پدرش دست پیدا کند و ارث او را بدون استحقاق دریافت نماید . ابو خالد گوید: عرض کردم: ای پسر رسول خدا! این اموری که فرمودید انجام خواهد گرفت؟ حضرت فرمود: آری به پروردگارم سوگند این مطالب در صحیفه ای که نزد ما موجود است نوشته شده، و در آن صحیفه تمام سختیها و پیش آمدهایی که برای ما پیش آمد خواهد کرد مضبوط است. ابو خالد گوید: عرض کردم: پس از آن چه خواهد شد؟ حضرت فرمود: پس از آن غیبت ولی خدا و دوازدهمین وصی حضرت رسول و ائمه (علیهم السلام) به درازا خواهد کشید. فرمود: ای ابو خالد! مردمان زمان غیبت که به امامت او معتقد گردند و منتظر ظهور او باشند بهترین مردمان هستند; زیرا خداوند به اندازه ای به آنان فهم و خرد و شناخت مرحمت فرموده که غیبت در نزد آنها بمنزله مشاهده، و مردم آن زمان مانند کسانی که در پیشاپیش مقابل حضرت رسول (صلی الله علیه و آله وسلم) به جهاد پرداخته باشند محسوب خواهند شد، آنها حقا بندگان خالص و شیعیان راستگو هستند، و آنانند که مردم را بسوی دین خدا در آشکار و پنهان دعوت می کنند. و در پایان حدیث حضرت فرمود: انتظار فرج از بهترین اعمال است . [ویژگی های مهدی ( علیه السلام)] 8 . حدثنا علی بن احمد بن موسی الدقاق (رضی الله عنه) قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفی قال: حدثنا ابو تراب عبدالله بن موسی الرویانی قال: حدثنا عبدالعظیم ابی عبدالله بن علی بن الحسین بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب ( علیهم السلام) [الحسنی] قال: دخلت علی سیدی محمد بن علی موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین ابن علی بن ابی طالب ( علیهم السلام) وانا ارید ان اساله عن القائم اهو المهدی او غیره، فابتد انی فقال لی: یا اباالقاسم! ان القائم منا هو المهدی یجب ان ینتظر فی غیبته، ویطاع فی ظهوره، وهو الثالث من ولدی، والذی محمدا ( صلی الله علیه و آله وسلم) بالنبوة وخصنا بالامامة انه لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه فیملا الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما، وان الله تبارک وتعالی لیصلح له امره فی لیلة کما اصلح امر کلیمه موسی ( علیه السلام) اذ ذهب لیقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول نبی . ثم قال ( علیه السلام) : افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج (38) عبدالعظیم حسین گفت: بر ابوجعفر محمد بن علی (علیهماالسلام) وارد شدم و قصد داشتم که از آن حضرت راجع به «قائم » که آیا مهدی همان است پرسش نمایم . قبل از این که من موضع سؤال را مطرح کنم، آن بزرگوار خود آغاز سخن فرمود، گفت: ای ابوالقاسم! بدرستی که قائم از خاندان ما همان «مهدی » است که واجب است انتظار او کشیده شود در غیبتش، و اطاعت گردد در ظهورش، وی سومین فرزند از اولاد من است . سوگند به خدایی که محمد را براستی برانگیخت، و ما را به امامت مخصوص گردانید اگر از دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن روز را چنان طول خواهد داد که تا مهدی از پشت پرده ی غیبت بیرون گردد، و زمین را از عدل و داد پر نماید همان طور که از جور و ستم پر شده باشد، خداوند امور ولی عصر را در یک شب اصلاح خواهد نمود، به همان روشی که امر موسی بن عمران را در هنگامی که رفت از کوه آتش بیاورد اصلاح فرمود و او را به اهلش برگردانید در حالیکه پیغمبر بود . و در پایان حدیث حضرت فرمود: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است . نتیجه: از روایت نقل شده از طریق عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) در باره امام عصر (علیه السلام) می توان به نتایج و تعالیم زیر دست پیدا کرد: 1 . امام زمان (علیه السلام) سومین فرزند امام محمدتقی (علیه السلام) و همنام و هم کنیه با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) است. 2 . امام عصر ( علیه السلام)، پس از آنکه جهان سرشار از ظلم و ستم شده است، آن را از عدل و داد آکنده می کند. 3 . تعداد یاران اولیه او در ابتدا 313 نفر و به تعداد نفرات لشکر اسلام در جنگ بدر است و پس از آن با سپاهی که ده هزار نفر می باشند به فرمان الهی قیام می کند. 4 . بیعت هیچ کسی در گردن او نیست. 5 . از دشمنان خدا، آنقدر می کشد تا خداوند خشنود گردد. 6 . خداوند کار او را در یک شب اصلاح می کند، چنانکه مشکل موسی کلیم را در یک شب اصلاح کرد. 7 . بهترین اعمال شیعیان، انتظار فرج است و بهترین افراد منتظران ظهور اویند. فیارب عجل فی ظهور امامنا فهذا دعاء للبریة شامل . پی نوشت: 1) جنة النعیم والعیش السلیم، المولی باقر بن اسماعیل المازندرانی (م 1313 ه . ق) ص 444 چاپ سنگی تهران . 2) جنة النعیم، ص 402 . 3) الذریعة، ذیل عنوان خطیب امیرالمؤمنین ( علیه السلام) . 4) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 80 . 5) روضات الجنات، محمدباقر الخوانساری، ج 4، ص 210 . 6) قاموس الرجال، التستری، ج 5، ص 374 . 7) معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 49 . 8) رسالة صاحب بن عباد به نقل ری باستان، حسین کریمان، ج 1، ص 356; روضات، ج 4، ص 208 حضرت آیة الله خویی نوشته اند این روایت لااقل از جهت مرسل بودن ضعیف است (معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 49) . 9) توحید، ص 81 - 82، روضات، ج 4، ص 207 و 208 . 10) ترتیب قرن بر حسب درگذشت نویسنده است . 11) ریحانة الادب، محمدعلی مدرس تبریزی . 12) جنة النعیم . 13) روضات، ج 4، ص 208 . 14) سرالانساب، ص 10، به نقل ری باستان، ج 1، ص 389 . 15) رجال نجاشی، چاپ سنگی، تهران، 1317 ه . ق . 16) جنة النعیم، ص 471 . 17) منتقلة الطالبیة، نسخه عکسی کتابخانه لغت نامه دهخدا . 18) امام فخر رازی (م 606 ه) از دانشمندان اهل سنت است . 19) الشجرة المبارکة، ص 64، منشورات کتابخانه آیة الله مرعشی . 20) جنة النعیم، ص 401 . 21) کتاب الرجال، چاپ مرحوم محدث، ص 226 . 22) روضات، ج 4، ص 210 . 23) عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص 75 . 24) الفصول الفخریة، چاپ مرحوم محدث، ص 107 . 25) روضات، ج 4، ص 209 و آن از ارواشح . 26) مستدرک الوسائل، ج 10، ص 367 . 27) وسائل، چاپ دار احیاء التراث، ج 20، ص 228 - 229 . 28) جامع الرواة، الاردبیلی، ص 460 . 29) شعب المقال، النراقی، ص 70 - 71 ر . ک: مقاله «عظمت شخصیت عبدالعظیم حسنی ( علیه السلام)» ، سید جعفر شهیدی، مجله علوم حدیث، ش 1 . 30) البقرة/148 . 31) کمال الدین 1/36; الاحتجاج 2/249 . 32) معانی الاخبار ص 139، باب معنی الرجیم . 33) کمال الدین، ب 28، ح 3 . 34) الامالی للصدوق 419; روضة الواعظین 31; کفایة الاثر 286 . 35) الکافی 1/372 . 36) کمال الدین، ج 1، ص 303 . 37) کمال الدین و تمام النعمة 319 . 38) کمال الدین، ص 377 . پایگاه اطلاع رسانی حوزه

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed