www.montazer.ir
جمعه 5 ژوئن 2026
شناسه مطلب: 2141
زمان انتشار: 4 مارس 2015
| |
رمز و رازی میان مادر و فرزندی آسمانی

رمز و رازی میان مادر و فرزندی آسمانی

آنچه که از تفکر در  برخی از آیات، روایات و تشرفات به دست می آید این است که ارتباطی خیلی نزدیک بین حضرت زهرا (علیهاالسلا‌م) و حضرت مهدی(عج) وجود دارد، گویی رمز و رازی میان این دو بزرگوار می ‌باشد. مهدی باوری، بی شناخت فاطمه (علیهاالسلا‌م) میسور نیست. حضرت فاطمه (علیهاالسلا‌م) به چنین فرزندی می بالد و  حضرت مهدی (عج) نیز بر چنین مادری فخر می فروشد. مناسب است به نمونه هایی از این ارتباط و مشابهت‌ها بپردازیم.   راه مهدوی در امتداد راه فاطمی حضرت مهدی(عج) ادامه‌ ی حضرت زهراست، و آینه‌ی تمام نمای او. اهداف امام مهدی(عج) اهداف حضرت فاطمه(علیهاالسلا‌م)، و راه و سلوک او، راه و سلوک فاطمه (علیهاالسلا‌م) است. در این مورد به چند روایت اشاره می کنیم. قال رسول‌ اللّه: المهدی‌ من‌ عترتی‌ من‌ وُ‌لد‌ فاطمه‌ یقاتل‌ علی‌ سنتی‌ کما قاتلت‌ علی‌ الوحی. ‌پیامبر اکرم (صلّی ‌اللّه‌‌ علیه ‌و آله) فرمودند‌: مهدی از خانواده‌ من‌ و از فرزندان‌ فاطمه است‌ که‌ بر اساس‌ سنّت‌ من‌ جنگ‌ می ‌کند؛‌ چنانکه‌ من‌ بر طبق‌ وحی‌ جنگ‌ کردم. قابل‌ توجه‌ است که پیامبر (صلّی ‌اللّه‌‌ علیه ‌و آله) در ابتدا به‌ طور کلی‌ می‌فرماید: مهدی‌ از عترت‌ من است؛ سپس‌ با "مِن" دایره‌ را تنگ ‌می‌کند؛ که‌ از فرزندان‌ حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) است. روایت‌ دیگری ‌که‌ دلالت ‌بر این‌ مطلب ‌می ‌کند، قسمتی‌ از حدیث ‌لوح ‌است؛‌ که ‌خداوند فرمود: ‌ ای‌ محمد! به‌ تو عطا کردم‌ کسی‌ را (علی) که ‌یازده ‌راهنما از نسل‌ او خارج‌ خواهم‌ کرد؛ که ‌همگی ‌از نسل ‌تو، از زهرای ‌بتول‌ است. آخرین‌آنها مردی‌است ‌که ‌به‌ دست‌ او از هلاکت‌ نجات ‌می‌ بخشم…  امّ ‌سلمه ‌می‌ گوید: از پیامبر (صلّی ‌اللّه‌‌ علیه ‌و آله) شنیدم ‌که‌ می‌ فرمود:‌ مهدی از خاندان ‌من، از فرزندان فاطمه است. از این روایات و روایات دیگری که در این زمینه در کتب شیعه و سنی آمده است، روشن می شود که حضرت مهدی (عج) از نسل حضرت زهرای اطهر می باشد.   الگویی آسمانی برای قطب عالم امکان ‌حضرت‌ مهدی(علیه ‌السّلام) در بخشی از جواب نامه جماعتی از شیعیان چنین فرمودند: " ... و  فی ابنة ‌رسول ‌اللّه لی‌ اسوة حسنة ..."  "...سیره و عمل یگانه دختر پاک رسول خدا برای من الگو و اسوه ی نیکو و پسندیده ای است،..." ‌الگو سازی و شناساندن الگوی مناسب از جمله روشهای اسلام ‌برای ‌ارائه برنامه ‌زندگی ‌و ارشاد به ‌کمالات ‌و مقامات ‌معنوی‌ است، ‌خداوند در قرآن ‌در دو مورد الگو معرفی ‌می‌کند: یکی‌ در سوره ‌احزاب، ‌آیه‌ ۲۱ : «لقد کان ‌لکم‌ فی‌ رسول ‌اللّه‌ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » و دیگری‌ در سوره‌ ممتحنه،‌ آیه ‌‌4 تا‌ ۶ : «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ ...» ؛ «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ...». در آیات بالا‌ حضرت ابراهیم و رسول اسلام و کسانی که با ایشان هستند به عنوان الگو شناسانده شده اند. پس‌ الگو منحصر به‌ شخص ‌پیامبر  اسلام و ابراهیم (علیهما السلا‌م) نیست؛‌ بلکه‌هر کس‌ به تمام معنا در راه ‌اینان باشد می ‌تواند الگو واقع شود. پیشوایان‌ معصوم‌ ما، اگر با کسی‌ پیمان‌ می‌بستند، (گر چه‌ از روی‌ مصلحت‌ و تقیه)، به‌ آن‌ پای‌ بند بودند. اما حضرت‌ مهدی(عج) به‌ دلیل‌ این‌ که‌ برای‌ ریشه‌ کن‌ کردن‌ ستم‌ و ستمگران‌ آفریده‌ شده‌ است‌ و اگر ظاهر و آشکار بود، سکوتش‌ به‌ معنای‌ رضا به‌ ستمگری‌ ستمگران‌ و ترک‌ نبرد با آنان‌ بود ، در پس‌ پرده‌ غیبت‌ به‌ سر می‌بَرد تا بیعت‌ کسی‌ بر گردنش‌ نباشد پس اینکه امام ‌زمان (علیه ‌السّلام) حضرت‌ زهرا(علیهاالسّلام) را الگوی خود قرار می‌ دهد؛ از آن روست که حضرت ‌زهرا(علیهاالسّلام) جزء ‌"و الذین‌ مَعَه" است‌، ‌و ‌او کسی ‌است‌ که ‌از هر جهت حتی ‌در راه‌ رفتن و سخن‌ گفتن و در سیرت ‌و صورت‌ شبیه‌ پیامبر(صلّی ‌اللّهُ علیه‌ و آله‌) است. البته باید این نکته را در نظر گرفت که امام زمان(عج) از آنجا که امام، معصوم و جامع علوم و خصایص و کمالات الهی است نیازی به اسوه و الگو برای خودش در تمام امور ندارد؛ شاید این جمله ناظر به بخشی از زندگانی و وجوه خاصی از وجود حضرت زهرا (علیهاالسّلام) باشد.   بیعت‌ کسی‌ بر آن‌ دو بزرگوار نیست‌ بیعت، پیمانی‌ است‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ نتوان‌ با ستمگران‌ به‌ نبرد برخاست‌ و از روی‌ ناچاری‌ و تقیّه‌ باید حکومت‌ آنان‌ را به‌ رسمیّت‌ شناخت. همهِ‌ پیشوایان‌ معصوم، به‌ مقتضای‌ حکمت‌ الهی‌ دچار چنین‌ پیمانی‌ بودند، امّا بعضی‌ از معصومان‌ چنین‌ بیعتی‌ بر گردن‌ نداشتند. دشمنان، پس‌ از غصب‌ خلافت، سعی‌ کردند از همهِ‌ مردم، به‌ ویژه‌ صحابهِ‌ خاصّ پیامبر اکرم (صلّی ‌اللّهُ علیه‌ و آله‌) خاصّه‌ خاندان‌ رسالت‌ (حضرت‌ علی‌ و حضرت‌ زهرا (علیهماالسّلام)) برای‌ خود بیعت‌ بگیرند تا افکار عمومی‌ را به‌ خود جلب‌ کنند، ولی‌ حضرت‌ زهرا(علیهاالسّلام)، همهِ‌ مصیبت‌ها را تحمل‌ کرد و تا زنده‌ بود، با غاصبان‌ حکومت‌ بیعت‌ نکرد، بلکه‌ برای‌ بازگرداندن‌ خلافت‌ به‌ مسیر اصلی‌اش، مبارزه‌ نمود و حتی‌ مانع‌ بیعت‌ حضرت‌ علی(علیه السّلام) شد.   در این میان، پیشوایان‌ معصوم‌ ما، اگر با کسی‌ پیمان‌ می‌بستند، (گر چه‌ از روی‌ مصلحت‌ و تقیه)، به‌ آن‌ پای‌ بند بودند. بهترین‌ گواه، این‌ است‌ که‌ امام‌ حسین(علیه السّلام) تا زمانی‌ که‌ معاویه‌ زنده‌ بود، به‌ خاطر احترام‌ به‌ صلح‌ برادرش‌ قیام‌ نکرد. اما حضرت‌ مهدی(عج) به‌ دلیل‌ این‌ که‌ برای‌ ریشه‌ کن‌ کردن‌ ستم‌ و ستمگران‌ آفریده‌ شده‌ است‌ و اگر ظاهر و آشکار بود، سکوتش‌ به‌ معنای‌ رضا به‌ ستمگری‌ ستمگران‌ و ترک‌ نبرد با آنان‌ بود (گرچه‌ از روی‌ تقیّه)، در پس‌ پرده‌ غیبت‌ به‌ سر می‌بَرد تا بیعت‌ کسی‌ بر گردنش‌ نباشد. همین، یکی‌ از علل‌ غیبت‌ آن‌ حضرت‌ شمرده‌ شده‌ است. حضرت‌ علی(علیه السّلام) می ‌فرماید: …اِن القائم‌ منّا اِذا قام‌ لم‌ یکن‌ لا‌حد فی عنقه‌ بیعة فلذلک‌ تخفی‌ ولادته‌ و تغیب‌ شخصه.  هنگامی‌ که‌ قائم‌ ما قیام‌ کند، بیعت‌ احدی‌ بر گردن‌ او نخواهد بود. از این‌ رو، ولادت‌ او مخفی‌ می‌شود و از دیده‌ها پنهان‌ می‌شود. حضرت‌ مهدی(عج) فرمود: اِنّه‌ لم‌ یکن‌ لا‌حد من‌ آبائی اِلاّ و قد وقعت‌ فی عنقه‌ بیعة لطاغیة زمانه‌ و اِنّی‌ ا‌خرج‌ حین‌ ا‌خرج‌ و لابیعة لا‌حد من‌ الطواغیت‌ فی عنقی.  بر گردن‌ همهِ‌ پدرانم، بیعت‌ سرکشان‌ زمانه‌ بود، امّا من‌ وقتی‌ خروج‌ کنم، بیعت‌ هیچ‌ سرکشی‌ بر گردنم‌ نیست.   یاد موعود أُمم تسلا‌ی قلب مادر همزمان با تولد امام‌حسین(علیه‌السّلام) به حضرت زهرا(علیهاالسلا‌م) خبر داده می‌شود که حسینش را شهید خواهند کرد.‌حضرت‌زهرا(علیهاالسّلام) ناراحت و گریان می شود امّا ‌خبر می آید که ‌مهدی امت از ذریّه او خواهد بود. در این رابطه، ‌روایاتی ‌است که دو نمونه از آنها ذکر می ‌شود: ‌عن ‌ابی‌عبدالله (علیه‌السّلام) قال:‌ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ عَیْنَاهُ تَدْمَعُ فَسَأَلَتْهُ مَا لَكَ- فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی تَقْتُلُ حُسَیْناً فَجَزِعَتْ وَ شَقَّ عَلَیْهَا فَأَخْبَرَهَا بِمَنْ یَمْلِكُ مِنْ وُلْدِهَا فَطَابَتْ نَفْسُهَا وَ سَكَنَتْ. امام‌صادق(علیه‌السّلام) فرمود: فاطمه(علیهاالسّلام) وارد بر پیامبر(صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) شدند؛ دیدند اشک ‌از چشمان‌ پیامبر(صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) جاری است. سو‌ال ‌کردند:‌ علت‌گریه چیست؟ فرمودند: جبرئیل به ‌من ‌خبر داد که‌ امت ‌من، ‌حسین ‌را می‌ کشند. حضرت ‌زهرا (علیهاالسّلام) هم‌شروع‌ به ‌گریه ‌و ناله کرده و این سخن بر او سخت آمد تا اینکه پیامبر(صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) به‌او خبر دادند كه یكى از فرزندان این مولود مالك امور گشته و انتقام از قاتلین خواهد گرفت. پس از این خبر حضرت فاطمه سلام اللَّه علیها خشنود گشته و نفس مباركش آرام گشت. اینکه امام ‌زمان (علیه ‌السّلام) حضرت‌ زهرا(علیهاالسّلام) را الگوی خود قرار می‌ دهد؛ از آن روست که حضرت ‌زهرا(علیهاالسّلام) جزء ‌"و الذین‌ مَعَه" است‌، ‌و ‌او کسی ‌است‌ که ‌از هر جهت حتی ‌در راه‌ رفتن و سخن‌ گفتن و در سیرت ‌و صورت‌ شبیه‌ پیامبر(صلّی ‌اللّهُ علیه‌ و آله‌) است امام صادق علیه السّلام فرمودند: جبرئیل بر رسول خدا (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) نازل شد پس عرض كرد: یا محمّد! خداوند سلام مى ‏رساند و بشارت مى ‏دهد شما را به فرزندى كه از فاطمه متولّد شده و امّت پس از شما او را مى ‏كشند. رسول خدا (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) فرمودند: اى جبرئیل به پروردگارم سلام من را برسان و عرض كن احتیاجى به چنین فرزندى كه از فاطمه متولّد شود و بعد از من امّتم او را بكشند ندارم. پس جبرئیل  به آسمان بالا رفت و سپس به زمین فرود آمد و محضر رسول خدا (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) مشرّف شد و عرض كرد: اى محمّد ! پروردگارت به تو سلام مى ‏رساند و بشارت مى‏ دهد كه امامت و ولایت و وصایت را در نسل این مولود قرار مى ‏دهد. پیامبر اكرم (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) فرمود: راضى و خشنود شدم. سپس حضرت براى فاطمه سلام اللَّه علیها خبر فرستاد .. و اظهار نمودند كه: خداوند به من بشارت داده كه فرزندى از شما متولّد گشته و پس از من امّتم او را مى‏كشند. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) براى پیامبر اكرم (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) خبر فرستاده و اظهار كردند كه: به فرزندى كه امّت بعد از شما او را بكشند نیازى ندارم. پیامبر اكرم (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) خبر فرستادند كه: خداوند امامت و ولایت و وصایت را در نسل این فرزند قرار داده. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) براى رسول خدا (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) خبر فرستادند كه راضى شدم.   همچون مادر به دنبال هدایت دیگران آری حضرت مهدی (عج) می آید تا ادامه دهنده راه مادرش حضرت زهرای اطهر(علیهاالسّلام) باشد و همچنانکه آن بزرگوار برای پایداری دین پدر بزرگوارش شبانه به در خانه مهاجر و انصار رفته و آنان را به یاد بیعتشان در غدیر می انداخت، با این هدف که امام زمانشان را به آنان بشناساند و آنان را از گمراهی برهاند، حضرت مهدی (عج) نیز برای تحقق آرمان های والای پیامبر (صلّی ‌اللّهُ ‌علیه‌ و آله‌) و در ادامه مسیر حرکت حضرت زهرا(علیهاالسّلام) همواره مشغول مجاهدت و سازندگی است. اعظم کارگرشریف  بخش مهدویت تبیان

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 2072
زمان انتشار: 25 فوریه 2015
| |
آخرالزمان انسانی در سينما

آخرالزمان انسانی در سينما

گونه‌ی دیگر از آخرالزمان در سینما، فیلم هایی است که واقعه ی آخرالزمانی را به نحوی با انسان مرتبط می داند. در این فیلم ها حادثه ی آخرالزمانی مستقیم یا با واسطه، معلول کنش های انسانی است. انسان معاصر خود را در چرخه ای از زندگی می بیند که به دلیل انجام اشتباهات تاریخی اش در مسائل مختلف، دیر یا زود نابود می شود و این پایان با دست خودش رقم خورده است. این علت، گاهی وقوع جنگ های بزرگ انسانی است و گاهی مسئله ی تروریسم و افراد شرور که در پی کسب قدرت و تسلط بر دنیایند. در این میان گاهی اَبَرانسان ها، تغییر یافته به خون آشام یا گرگینه و جادوگران نیز عامل اصلی برای نابودی بشر و ایجاد حادثه ی آخرالزمانی به شمار می روند. ‌ الف. جنگ های بشری از آغاز کشف انرژی اتمی و ساخت اولین بمب های اتمی، جوامع بشری از بروز جنگ اتمی و نابودی انسان ها با آن هراس داشته اند. چندین واقعه ی اتمی همچون هیروشیما و ناکازاکی، دلیل قانع کننده ای برای این هراس است. در دوران جنگ سرد در سال 1968 م معاهده ای با عنوان « پیمان نامه ی منع گسترش سلاح های هسته ای » (1) یا « ان. پی. تی » (2) به صورت محدود بین چند کشور جهان منعقد شد. این پیمان، کشورهای جهان را به دو طبقه برخوردار ( کشورهای دارای سلاح هسته ای ) و غیربرخوردار ( کشورهای فاقد سلاح هسته ای ) تقسیم می کند. طبق تعریف، کشورهای برخوردار، کشورهایی هستند که تا پیش از اول ژانویه ی 1967 م برابر با یازدهم دی 1347 ش، سلاح هسته ای یا دیگر وسایل منفجره ی هسته ای را تولید و منفجر کرده باشند. بر اساس این تعریف چین، فرانسه، روسیه، انگلیس و آمریکا ( اعضای دائمی شورای امنیت ) به طور رسمی دارای سلاح هسته ای شدند. تاکنون 188 کشور جهان با امضای آن به پیمان نامه پیوسته اند؛ اما هند و پاکستان و مسلماً رژیم صهیونیستی، این پیمان نامه را نپذیرفته اند. کره ی شمالی هم پس از نقض پیمان در نهایت از این پیمان نامه خارج شد. طبق این معاهده، کشورهای دارای سلاح هسته ای نباید به طور مستقیم یا غیرمستقیم به کشورهای غیربرخوردار در راه تحصیل این سلاح کمک کنند و کشورهای غیربرخوردار متعهد می شوند تا در این راه تلاش نکنند؛ هر چند در این پیمان نامه، برخوردارها متعهد شده اند که تکنولوژی هسته ای صلح آمیز را در اختیار غیربرخوردارها قرار دهند. معمولاً مفاد این معاهده در حاکمیت سیاسی بین المللی جهان رعایت نمی شود و نمونه ی بارز آن، نقض مفاد گوناگون این معاهده، علیه ایران است. از دیگر نمونه های نقض، تهدیدهای مکرر کشورهای دارای سلاح هسته ای مخصوصاً امریکا و رژیم صهیونیستی در برابر کشورهای دیگر است. آنان به راحتی از این ابزار سوء استفاده می کند و برای مقاصد سیاسی بهره می گیرند. به دلایل روشن با وجود تمام سازمان های بین المللی و پیمان نامه ها، باز هم خطر سلاح و جنگ هسته ای، کشورهای دیگر را تهدید می کند؛ به همین دلیل، این مسئله، همواره جایگاه مهمی در سینما داشته است. برخی فیلم ها به دلیل اختلاف همیشگی شرق و غرب، تهدید از جانب « اتجاد جماهیر شوروی » و تنش های همیشگی امریکا و شوروی سابق را نشان می دهد؛ اما دسته ای دیگر از فیلم ها به دنبال مصادیق جدید و کشورهای دیگرند و حتی کشورهای فاقد سلاح هسته ای را نیز تجاورگر اتمی نشان می دهند. در فیلم « نوستراداموس » فردی مسلمان و عرب که گفته می شود از خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، در سال 1999 م ظهور می کند و حمله ی موشکی را علیه کشورهای غربی آغاز می کند. نمادی که این فرد استفاده می کند، ترکیبی از هلال ماه و داس است که نشانی از اتحاد مسلمانان و شوروی سابق علیه کشورهای غربی است. ویژگی هایی که برای رهبر تروریسم جهانی در این فیلم مطرح می شود، با شیطنت، مطابق با خصوصیات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ترسیم شده است. در فیلم « پنج » (3) جهان بر اثر جنگ اتمی به کلی نابود شده است و فقط عده ای اندک از انسان ها باقی مانده اند که با مشکلات فراوانی رو به رویند. در فیلم « دنیا، جسم و شیطان » (4) جنگ جهانی، نابودی کامل را به دنبال داشته است و فقط سه نفر در زمین باقی مانده اند. دو مرد و یک زن باقی مانده با فرهنگ های مختلف و شخصیت های متفاوت درگیر مسائل جدیدی برای تعامل انسانی و تشکیل دنیای جدیدند. انسان ها در پی این فاجعه به نوعی درگیر بحران شخصیتی حادی شده اند و داستان فیلم، روایتی متفاوت از ارتباط انسانی در دنیای پس از حادثه ی آخرالزمانی دارد. در فیلم « زنان اسیر » (5) حمله ی اتمی میان کشورها باعث می شود گونه هایی از موجودات روی زمین به هیولاهای مرگبار تبدیل شوند. این موجودات فقط به دنبال کشتن زنان و دختران هستند و همین مقوله، نسل آینده ی بشر را تهدید کرده است. فیلم، نگاهی پَست به مقوله ی انسان دارد و با نگرش مادی به زن، بدترین حادثه ی آخرالزمانی به گونه ای طنزگونه فقدان جنس مؤنث خوانده می شود. فیلم « بوسه ی مرگبار » (6) داستانی پلیسی را در تعقیب و گریز برای جعبه ای مرموز نشان می دهد. این جعبه، حاوی یک شیء نورانی است که در صورت آزاد شدن، قدرت تخریبش معادل با بمب اتم است و نور داخل این جعبه با ساطع شدن به بیرون، انفجاری هولناک ایجاد خواهد کرد. افرادی شیاد می خواهند با این جعبه به قدرت برای تخریب جهان دست یابند. در نهایت جعبه به دست این افراد می افتد و انفجاری مهیب رخ می دهد. فیلم با پرداختی غیرمستقیم خطر بمب اتمی و مسلح شدن کشورهای تجاوزگر را عامل نابودی انسان ها در آخرالزمان می داند. فیلم « در ساحل » (7) فاجعه های پسماند جنگ اتمی را به مسائل زیست محیطی ارتباط می دهد. جنگ اتمی میان کشورها حیات انسانی را در کره ی زمین رو به زوال قرار می دهد، پس از جنگ ابتدا انسان ها در نیم کره ی شمالی زمین و پس از آن دیگر نقاط جهان در معرض نابودی قرار می گیرند؛ به نحوی که در برخی کشورها تنها راه نجات قرص های خودکشی محسوب می شود و انسان ها به خودکشی جمعی روی آورده اند. جاسوسان امریکایی در فیلم « ماشین روز قیامت » (8) فاجعه ای اتمی را در آینده ای نزدیک کشف می کنند. اتفاق از این قرار است که چین کمونیست، یک ماشین اتمی ساخته که قادر است جهان را نابود کند و قصد دارند به زودی این عملیات را آغاز کنند تا تمام جوامع مخالف را نابود و به تسلط خود درآورند. در فیلم « بولتن ویژه » (9) هم تروریست ها علاوه بر این که عده ای را گروگان می گیرند، برای تحقق خواسته هایشان کشورها را به حمله ی اتمی تهدید می کنند. در دسته ی دیگری از فیلم ها، جنگ های مختلف میان اقوام، کشورها و گروه ها را می بینیم. هدف از آغاز این جنگ ها تسلط بر کشورها یا انسان ها است که در قالب های مختلفی دیده می شوند. فیلم « آپوکالیپتو » (10) به جنگ ها و تجاوزهای اقوام باستانی همچون مایاها می پردازد. اقوامی که پیش از استعمار و نسل کشی به دست دریانوردان اروپایی، ساکنان قاره ی امریکا محسوب می شده اند. در داستان فیلم، قبیله ای متجاوز به قبیله ای دیگر حمله و آن ها را نابود می کنند. سپس زنان را به اسیری می برند و مردان را با هدف کار یا قربانی برای الهه هایشان اسیر می کند. فیلم، مصداقی برای نشان دادن نابودی اقوام کوچک تر به دست اقوام بزرگ تر است. این نابودی در آخر داستان به نحوی دیگر ادامه می یابد؛ زیرا قوم متجاوز هم به زودی، قربانی حمله ی اروپایی ها خواهند شد که رسیدن کشتی های اروپایی به این قاره نشان داده می شود. فیلم « اواتار » (11) به صورتی نمادین، تجاوز به قاره ی امریکا و کشتار بومیان را در قالبی متفاوت نشان می دهد. این فیلم، آینده ای را به تصویر می کشد که انسان ها پس از کمبود منابع انرژی، برای رسیدن به منابعی جدید به سیاره ی « پاندورا » رفته اند. ساکنان این سیاره، موجوداتی آبی رنگ شبیه انسان و حیوان اند که همچون اقوام بومی کره ی زمین زندگی می کنند. این قوم، ارتباط بسیار نزدیکی با طبیعت دارند و نوعی طبیعت گرایی افراطی در میان آن ها دیده می شود. داستان، تقابل میان افراد و اقوام بومی را نشان می دهد که در پی آن جنگی بزرگ رخ می دهد و هر دو گروه، هدف خود را جست و جو می کنند. مجموعه فیلم های « جنگ های ستاره ای » (12) و « پیشتازان فضا » (13) آینده ای را به تصویر می کشد که انسان ها در تعامل با موجوداتی فرازمینی در سیاره های مختلف کهکشان زندگی می کنند. مهم ترین حادثه در این مجموعه فیلم ها جنگ های متعددی است که گروه های متجاوز باعث آن هستند. انسان ها همواره با کمک برخی موجودات دیگر، دنبال راهی برای شکست گروه متجاوز و نجات مردمان خود هستند. این جنگ ها روی سیارات و گاهی در فضا صورت می گیرد و همه ی حوادث در فیلم نشان از جنگ های آخرالزمانی در آینده دارد. این دو مجموعه از محبوب ترین فیلم ها برای مخاطبان دوره ی گذشته ی سینما محسوب می شد. ده ها عنوان از هر کدام تاکنون در سینما اکران شده است و هنوز هم می توان این مجموعه ها را منشأ الهام آثار جدید علمی تخیلی دانست. وقایع مشابه با مجموعه های یاد شده در فیلم های « سیاهِ سیاه »، (14) « وقایع نگاری ردیک » (15) و انیمیشنی با همین نام نیز دیده می شود. انسان ها به گروه های مختلفی در سیارات تقسیم می شوند و زندگی می کنند. هم چنین به دلیل تجاوز برخی گروه های سلطه جو، سعی می کنند مقابل آن ها بایستند و خود را از خطر نابودی نجات دهند. گروه متجاوز قصد دارند انسان ها را در تمام جهان به خدمت و بردگی خود درآورند و در صورت عدم پذیرش، سیاره ی آنان را به کلی نابود خواهند ساخت. فیلم « رمز اُمگا » (16) بر اساس مکاشفات و آموزه های عهد جدید، جنگ عظیم آخرالزمانی را در اورشلیم میان دو لشکر خیر و شر به تصویر می کشد. شیطان در کالبد انسانی ظهور، و لشکری عظیم در اورشلیم، فراهم و از نیروهای اهریمنی هم برای پیروزی در جنگ استفاده می کند. فیلم « چیزهای آینده » (17) جنگ جهانی سوم را نشان می دهد که در کریسمس 1940 م آغاز می شود. سال ها ادامه می یابد و باعث نابودی بسیاری از کشورها و انسان می شود. در فیلم « آخرین جنگ » (18) هم جنگ آخرالزمانی عظیمی میان شرق و غرب در می گیرد و در پی آن، یک فاجعه ی بزرگ انسانی رخ می دهد. فیلم « پاندروم » جنگی در سال 2174 م را به تصویر می کشد که عامل شروع آن کمبود منابع طبیعی و غذایی در جهان است و کشورها برای دست یابی به منابع جدید به یکدیگر حمله می کنند. نتیجه ی جنگ های عظیم میان کشورها آینده ای است که فیلم « بابل پس از میلاد » به تصویر می کشد. در این فیلم پس از وقوع جنگ ها دنیایی را می بینیم که انسانیت کم رنگ شده و هرج و مرج و بی قانونی تمام جهان را فرا گرفته است. فیلم « بونراکو » (19) خشونت و جنگ را امری ذاتی انسان ها می داند؛ در ابتدای فیلم سیر خشونت و جنگ میان موجودات اولیه تا انسان ها نشان داده می شود که در سیر تاریخی خود به دوران معاصر ختم می شود. خشونت های انسانی در این دوران به جنگ هایی منجر می شود که تا آخرالزمان ادامه دارد و نتیجه ی آن تغییر در مرزبندی های سیاسی کنونی جهان است و هرج و مرج تمام کشورها را دربر می گیرد. انسان ها برای کنترل این خصوصیت انسانی، تصمیم جدیدی می گیرند و تمام سلاح های سرد و گرم را از میان خودشان جمع می کنند تا از وقوع جنگ های جدید پیش گیری کنند. در دنیای بدون سلاح فیلم، گروهی به نام « کت قرمزها » به رهبری قاتلی به نام « هیزم شکن » و قاتل های دستیارش حکومتی دیکتاتوری و ظالمانه برپا کرده اند. این فضای تاریک و به دور از انسانیت، معلول جنگ های بشری است. فیلم « اداره ی تنظیم » (20) تعامل میان انسان ها را با مداخله ی یک نیروی ماورایی الهی نشان می دهد؛ با این توضیح که اداره ای در دنیا وجود دارد که تمام فعالیت های انسان ها را زیر نظر دارد و هرگاه نیازی ببیند، تغییر ایجاد می کند. در سیر داستان مشخص می شود مأموران این اداره در واقع فرشتگانی هستند که از جانب خدا، انسان ها را کنترل می کنند. در جهانی که فیلم به تصویر می کشد، انسان ها اختیاری از خود ندارند و جبر، حاکم است. فرشته ای که جریان جبر و اختیار را توضیح می دهد، دلیل جبری بودن قوانین هستی را جلوگیری از جنگ های بشری آخرالزمانی می داند. فرشته توضیح می دهد که اگر جبر نبود و انسان ها اختیار داشتند، در زمانی نزدیک با جنگ هایی که وقوع می یافت، نسل انسان به کلی نابود می شد. فیلم با پرداخت به مسئله ای اعتقادی، عامل جبر را جنگ های بشری در آخرالزمان می داند. افزون بر نمونه هایی که آمد، برخی فیلم ها به صورتی نمادین جنگ های بشری را در قالب موجودات و دنیاهای دیگر به نمایش می گذارند. در این فیلم ها مضمون، همانی است که در فیلم های آمده گفته شد، با این تفاوت که افراد و حالات این جنگ ها متفاوت است. در نسخه ی جدید فیلم « آلیس در سرزمین عجایب » (21) پیش گویی هایی مبنی بر بروز جنگ عظیم آخرالزمانی وجود دارد. شخصیت های داستان، این روز را « روز باشکوه » یا « روز موعود » می نامند که قرار است جنگی میان نیروی شر ( ملکه ی قرمز ) و نیروی خیر ( ملکه ی سفید ) رخ دهد که باعث می شود تکلیف حکومت دنیای جادویی در فیلم مشخص شود. این جنگ در روز پیش گویی شده رخ می دهد و پیش گویی محقق می شود. فیلم « آخرین کنترل کننده ی باد » (22) قبایل چهارگانه ای را نشان می دهد که ساکنان جهان را تشکیل می دهند. این قبایل عبارت اند از: آب، خاک، آتش و باد که باد مهم ترین آن ها محسوب می شود. افراد هر قبیله توانایی کنترل همان عنصر را نیز دارند و فقط افراد قبیله ی باد می توانند هر چهار عنصر را کنترل کنند و ناظم میان اقوام محسوب می شوند. آخرین بازمانده ی قبیله ی باد « اواتار » است که پس از سال ها غیبت ظهور می کند. در این میان، قبیله ی آتش قصد دارند تمام جهان را به کنترل خود درآورند و به همین علت، جنگی بزرگ میان قبایل درمی گیرد. فیلم « نگهبان روز » (23) نیز روایتی آخرالزمانی در پیش می گیرد. قدرت اصلی میان انسان ها در دنیا متعلق به دو گروه از انسان ها است که قدرت های ویژه دارند که با نام نور و تاریکی شناخته می شوند. سال ها پیش جنگ عظیمی میان این دو قوم اتفاق افتاده که در نهایت به دلیل نتیجه نداشتن و مساوی بودن قدرت دو گروه به صلح منجر شده است. دوباره در سیر داستان جدید، گروه تاریکی باعث آغاز جنگ جدید می شود که همان لحظات ابتدایی با وسیله ای مرگبار، تمام جهان به نابودی کشیده می شود. در فیلم « جهنده » (24) انسان هایی با قدرت های مافوق بشری در میان مردم زندگی می کنند. شخصیت اصلی متوجه می شود یک جهنده است و توانایی پرش و جا به جایی در مکان را دارد و در یک لحظه می تواند به هر نقطه ی زمین برود. داستان فیلم، جنگی عظیم و تاریخی میان جهنده ها و پالادین ها را به تصویر می کشد که هزار سال ادامه یافته و در زمان معاصر هم ادامه دارد. شخصیت جهنده ی داستان، خود را در میان این جنگ عظیم می یابد و ناگزیر در آن وارد می شود. به تصویر کشیدن جنگ های آخرالزمانی در سینمای کودکان نیز وجود دارد؛ ولی بیش تر در قالب حیوانات نشان داده می شود. در انیمیشن « از میان رفته » (25) وزغ طماعی با ارتش فرانسوی خود قصد دارد موش های انگلیسی را نابود و سرزمین آن ها را تصاحب کند. هم چنین در فیلم « گربه ها و سگ ها » (26) سال ها است جنگی بزرگ میان سگ ها و گربه ها در جریان است و هر گروه برای بقای نسلش مبارزه می کند. در فیلم « سربازان کوچک » (27) هم گروهی از کماندوهای اسباب بازی، قصد دارند نسل گورگونیت ها ( اسباب بازی هایی به شکل حیوانات خیالی ) را از بین ببرند. به این دلیل که جنگ های بشری در آینده ی جهان، امری ناگزیر دانسته می شود، فیلم های آخرالزمانی با این زمینه به نوعی سعی در تعیین مصداق یا حدس برای چگونگی شروع آن دارند تا بتوانند هشداری برای آن باشند. در متون دینی هم وقوع جنگ آخرالزمانی میان نیروی خیر و شر آمده است. در تمام این فیلم ها پیروز میدان جنگ، نیروی خیر است،‌ البته گروهی که فیلم به عنوان خیر تعریف و تبیین می کند، ناگزیر بر اساس نگرش سازنده ی آن است. روشن است که هر فردی در این زمینه فیلم بسازد، جریان مورد قبول خودش را ارتش خیر و مقابلش را شر معرفی می کند و این در حالی است که در واقعیت خارجی ممکن است این کشور یا ارتش، خودش متجاوز باشد. تنها نکاتی که می توان از این فیلم ها به عنوان نقطه ی اشتراک استخراج کرد، وقوع جنگ در آخرالزمان، دشواری جنگ، تلفات انسانی و در نهایت پیروزی نیروی خیر در آن است. ب. انسان های شرور در میان انسان ها همواره افرادی بر اثر زیاده طلبی یا دیگر عقاید و احساسات شخصی انحرافی، در پی کسب قدرت یا تسلط بر منابع و انسان ها بوده اند که معمولاً این هدف از طریق ظلم و جنایت دنبال می شود. اهداف این افراد یا گروه ها در زمینه های مختلفی قابل طبقه بندی است. ممکن است هدفی مالی، سیاسی یا حتی شخصی در میان باشد. تمام این گروه ها با هر هدفی که داشته باشند، در تمام جوامع انسانی، نوعی آفت اجتماعی و سیاسی محسوب می شوند. زمانی می توان این مقوله را تحت عنوان آخرالزمان قرار داد که تهدید از جانب این افراد، گسترده باشد یا خطری که در پی اقدام آنان رخ می دهد، سطح مهمی از جامعه ی بشری را دربر بگیرد. نوع دیگری از اقدامات گروه های شرور را نیز می توان در زمینه ی آخرالزمان قرار داد؛ زمانی که افراد شرور خواستار تسلط بر جهان و تخریب در سطح جهانی باشند. در اغلب قسمت های مجموعه فیلم هایی با محوریت مأمور مخفی « جیمز باند » (28) که تاکنون بیست و چهار قسمت از آن اکران شده، گروهی تروریستی قصد نابودی بخشی از انسان ها یا تسلط بر جهان را دارند؛ برای نمونه برخی از فیلم های این مجموعه را مرور خواهیم کرد. در فیلم « دکتر نو » (29) سامانه ی موشکی امریکا دچار اختلال جدی می شود که باعث حمله ی خودکار به دیگر کشورها و در پی آن جنگی عظیم میان کشورها می شود. در فیلم « گلوله ی آتشین » (30) سازمانی تروریستی و جنایت کار قصد ربودن تسلیحات هسته ای را دارد تا از آن برای حمله به کشورها استفاده کند که مقدمه ای برای جنگ بزرگ جهانی خواهد بود. در فیلم « در خدمت سرویس مخفی علیا حضرت » (31) همان سازمان جنایت کار قصد حمله ی شیمیایی گسترده ای دارد و می خواهد ویروس مخربی را در جهان منتشر سازد و انسان ها را نابود کند. همان سازمان در فیلم « الماس ها جاودانی هستند » (32) با فضاپیما و تکنولوژی لیزری قصد تخریب تسلیحات کشورها را دارد تا آن ها را خلع سلاح کند و به این وسیله بتواند بر آنان حکومت کند و کنترل تمام انسان ها را در دست گیرد. در فیلم « جاسوسی که عاشق من بود » (33) دو زیردریایی هسته ای به سرقت می روند و تبه کاران قصد دارند با استفاده از این تجهیزات، حکومتی جدید تشکیل دهند که سیطره ی قدرت آن، تمام دریاها را فرا گیرد. این گروه با تسلط بر دریاها به عنوان یکی از راه های حیاتی، در نهایت قصد دارند بر جهان حکم رانی کنند. در فیلم « ماه پیمایی » (34) دانشمندی شرور، انسان ها را از کره ی زمین با فضاپیما به مکانی برای تحقیق در فضا می برد. او با انجام آزمایش های ژنتیک، قصد ساخت نژاد برتری از انسان ها را دارد و به دنبال تشکیل ارتشی از آنان برای پیش برد مقاصد سیاسی و تشکیل حکومتی جدید است. در فیلم « اختاپوس » (35) اتحاد جماهیر شوروی به عنوان دشمن دیرینه ی غرب قصد دارد با انفجار بمب اتمی در اروپا این قاره را به تسلط خود درآورد. در فیلم « نگاهی برای کشتن » (36) گروه تبه کار با دست یابی به تکنولوژی جدید، دنبال ایجاد زلزله های مهیب علیه دولت ها و ویران کردن کشورها هستند. جالب توجه است که این نوع از حادثه ی آخرالزمانی و تکنولوژی مربوط به آن، شبیه مقوله ای است که تحت عنوان « برنامه ی پژوهشی یونوسفر فعال با فرکانس بالا » (37) در دوران معاصر مطرح می شود که معروف به « هارپ » (38) است. این برنامه یک پروژه ی پژوهشی است که در سال 1993 م برای بررسی لایه ی یونوسفر با استفاده از امواج رادیویی تأسیس شده است. « نیروی هوایی امریکا »، (39) « نیروی دریای امریکا »، (40) « دانشگاه آلاسکا » (41) با همکاری مراکز دیگر، این تأسیسات را ایجاد کرده اند. افزون بر امریکا، اتحادیه ی اروپا و روسیه نیز تأسیسات مشابهی در حال فعالیت دارند که از هارپ پرقدرت ترند. تاکنون نظریات متعددی درباره خطرات این پروژه و یا استفاده از این تأسیسات به عنوان یک سلاح مطرح شده است. در سال 1999 م، کمیسیون روابط خارجه و امنیت و دفاع اروپا در گزارشی به پارلمان اروپا از احتمال استفاده از هارپ به عنوان یک سلاح، ابراز نگرانی کرده است. از ایجاد وقوع زمین لرزه های گوناگون در مناطق مختلف جهان، تا کنترل آب و هوا، ده ها ادعای مختلفی است که درباره این تکنولوژی بیان کرده اند. مشهورترین ادعا این است که امریکا را مسئول ایجاد « زلزله ی هائیتی » با این تأسیسات خوانده اند؛ اما هنوز، مدرک قطعی بر این ادعا وجود ندارد. (42) در فیلم « چشم طلایی » (43) در ادامه ی مجموعه فیلم های جیمز باند، گروهی تبه کار با استفاده از ماهواره ای خاص با قابلیت های ویژه، قصد تخریب اقتصاد جهانی را دارند که بتوانند علاوه بر ایجاد هرج و مرج بر تسلط دست یابند. در فیلم « روز دیگر بمیر » (44) فردی تروریست با ماهواره ای غول پیکر، انرژی خورشید را دریافت می کند و آن را با ماهواره به صورت متمرکز به زمین می تاباند که باعث انفجارهای عظیم در جهان می شود؛ برای آخرین نمونه از این مجموعه در فیلم « ذره ای آرامش » (45) تبه کاران قصد دزدیدن تمام آب های شیرین جهان را دارند تا با داشتن چنین منابعی تمام جهان را در کنترل خود درآورند. در تمام این مجموعه فیلم ها قهرمان فیلم به دنبال خنثی سازی این اقدامات است. در هر چهار قسمت از فیلم های « مأموریت: غیرممکن » (46) افراد تبه کار در عملیاتی پیچیده قصد استفاده از سلاحی مرگبار یا تسلط سیاسی بر جوامع انسانی را دارند و شخصیت ها و قهرمان های داستان، درگیر این ماجرا می شوند. همین الگو در چهار قسمت « بچه های جاسوس » (47) نیز دیده می شود، با این تفاوت که در این مجموعه افرادی خیالی با نگاهی کودکانه به صورت افرادی عجیب، مرموز و شرور قصد تسلط بر بچه ها را دارند یا با نابودی جهان به دنبال رسیدن به اهداف خود هستند. هم چنین در فیلم « قطب نمای طلایی » (48) گروهی تبه کار با دزدیدن بچه ها و جدا کردن روح هایشان که به صورت حیواناتی در کنار آن ها زندگی می کنند، به دنبال رسیدن به اهدافی شوم هستند که در نهایت به کنترل کهکشان ها منجر خواهد شد. در فیلم، قطب نماهایی وجود دارد که راه میان کهکشان ها را نشان می دهد. اگر آخرین قطب نمای بازمانده به دست این گروه بیفتد، فاجعه ای بزرگ رخ خواهد داد. در پایان فیلم، شخصیت های اصلی می روند تا ادامه ی ماجرا را دنبال کنند و مانع این اتفاق شوند. سازندگان این فیلم در پی ساخت سه گانه ای اقتباسی همچون ارباب حلقه ها یا مجموعه فیلم های هری پاتر بوده اند؛ ولی از جهت ساخت و نمایش هر دو به نتیجه ی قابل توجهی نرسیدند تا این فیلم را ادامه دهند و در همین یک قسمت پایان پذیرفت. قالبی متفاوت از این نوع، در فیلم « فرشتگان و شیاطین » (49) دیده می شود. در این فیلم فرقه ی ایلومیناتی (50) با سرقت « ضد ماده » (51) قصد انفجاری بزرگ در کلیسای واتیکان را دارند که عده ی بی شماری از انسان ها در معرض نابودی اند. برخی فیلم های این دسته، مربوط به دانشمندانی است که از علم خود برای شرارت و نابودی دیگران استفاده می کنند. در فیلم « شبح » (52) دانشمندی که برای پلیس کار می کرده، به فرمولی دست می یابد که می تواند از طریق آن انسان مرده را زنده کند. او در پروژه ی جدیدش به دنبال نسخه ای باستانی است تا با استفاده از آن بتواند جاودانه شود و حکومتش را در جهان گسترش دهد. در فیلم « هولوکاست 2000 » (53) دانشمندی شرور، خواهان نابودی دنیا با استفاده از انرژی اتمی است. او برای رسیدن به این هدف از موقعیت پدرش که مدیر نیروگاه هسته ای است، استفاده می کند. در فیلم « کاپیتان اسکای و دنیای فردا » (54) دانشمندی شرور برنامه ی روبات های غول پیکری را که برای حفاظت از انسان ها ساخته شده اند، تغییر می دهد و باعث می شود روبات ها به انسان ها حمله کنند. در انیمیشن « فیلم فنیس و فرب: سفر به بُعد دوم » (55) هم دانشمندی شرور روبات های تخریب گری را می سازد و از آن ها برای نابودی دیگران استفاده می کند. در فیلم « مرد آهنی 2 » (56) فردی جنایت کار از تکنولوژی خاصی که قهرمان داستان برای ساختن لباس فلزی به نام مرد آهنی استفاده کرده، برای ساختن روبات های سرباز استفاده می کند. این روبات ها به سفارش یک شرکت اسلحه سازی ساخته می شود. پس از پایان پروژه، فرد شرور برای انتقام از مرد آهنی و انسان ها برنامه ی روبات های سرباز را تغییر می دهد تا با آن در جهت نابودی انسان ها استفاده کند. در فیلم « سفرهای گالیور » (57) فرمانده ارتشِ سرزمین آدم های کوچک پس از اخراج شدن از جایگاه خود، روبات عظیمی برای نابودی انسان ها و انتقام از گالیور می سازد و قصد دارد پس از آن حکومتی جدید پایه ریزی کند. در فیلم « جونا هکس » (58) هم جنایت کاری که در گذشته فرمانده ارتش بوده، موفق به ساخت توپی پیشرفته می شود که گلوله هایش می تواند یک شهر را به کلی نابود سازد. او قصد تسلط بر جهان را دارد و برای این کار از انهدام مجلس امریکا شروع می کند. در فیلم « ده هزار سال پیش از میلاد مسیح » (59) رویکرد آخرالزمانی در دوره ی باستانی بشر دیده می شود. حاکمی ظالم که خود را خدای جاودانه ی همه ی اقوام معرفی می کند، قصد تسلط بر تمام انسان ها را دارد. نیروهای او به قبایل دیگر حمله می کنند و آن ها را کشته، یا به اسارت می برند. تمام انسان ها برای او همچون بردگان کار می کنند تا این که در نهایت پیش گویی، محقق و در نبرد نهایی ورق برمی گردد. فیلم کمدی « جانی انگلیش » (60) نگاهی به آینده دارد، فردی با حقه و نیرنگ، قصد تصاحب پادشاهی انگلیس و ثروت آن را دارد. او می خواهد از پادشاهی و قدرت آن جا، زندانی بزرگ برای تمام جهان بسازد، تمامی انسان های تبه کار و خلاف کار را در آن جمع کند و در سایه ی این قدرت، حکومتی جدید و مسلط بر سرتاسر دنیا ایجاد کند. افراد شرور به مثابه ی عاملی برای حادثه ی آخرالزمانی در فیلم های کودکان هم حضور دارند و دست مایه ی بسیاری از آثار قرار می گیرند. در برخی از آن ها نژاد انسان شری برای دیگر موجودات روی کره ی زمین نشان داده می شود که نسل آن ها را در خطر نابودی قرار می دهد. برای نمونه در انیمیشن « پای کوبی » (61) حیات پنگوئن ها در سرزمین های قطبی به دلیل صید بی رویه ی ماهی به دست انسان به خطر می افتد و پنگوئن ها در معرض نابودی قرار گرفته اند. در انیمیشن « مورچه ی قلدر » (62) نابودی موچه ها به این دلیل است که انسان ها خانه ی آن ها را سم پاشی می کنند. مورچه ها تلاش می کنند به طریقی مقابل این واقعه بایستند و نسل خود را از نابودی حفظ کنند. در گروهی دیگر از آثار کودکان، همان انسان های شرور در قالب حیوانات یا در ارتباط با حیوانات نشان داده می شوند. در انیمیشن « کانگ فو پاندا » (63) جنگجوی شریری با نام « یوزپلنگ شیطان صفت » برای همه ی موجودات، مشکل ایجاد می کند و قصد تسلط بر آن ها را دارد و قرار است تاریخ در نبردی بزرگ میان او و قهرمان داستان، رقم بخورد. هم چنین در قسمت دوم از این انیمیشن، شخصیتی به نام « شِن » سلاحی مرگبار می سازد که با استفاده از آن قصد دارد موجودات را نابود و سلطنتی جدید برای این سرزمین ایجاد کند. در فیلم « یگان خوکچه ی هندی » (64) فردی ثروت مند و شرور می خواهد بر تمام دنیا تسلط بیابد و برای رسیدن به این هدف به هر کاری دست می زند. گروهی که مأموریت مقابله با این فرد را دارند، خوکچه های هندی شبیه سازی شده ای با ویژگی ها و قابلیت های فوق العاده اند. فیلم « گربه ها و سگ ها: انتقام کیتی گالور » (65) جنگی طولانی میان سگ ها و گربه ها را نشان می دهد. گربه ای شرور با ساخت یک دستگاه قصد دارد از طریق آن، امواجی به تمام ماهواره ها در آسمان بفرستد که باعث دیوانگی تمام سگ ها در جهان خواهد شد. هدف او این است که انسان ها تمام سگ ها را به دلیل دیوانگی ناگهانی از بین ببرند و این گونه حکومت جدیدش را به مرحله ی ظهور برساند. در انیمیشن « من نفرت انگیز » (66) رقابتی میان مشهورترین سارقان رخ می دهد و هر کدام سعی می کنند سرقتی بزرگ تر انجام دهند. شخصیت اصلی پس از دزدیده شدن یکی از اهرام در مصر، قصد دزدیدن ماه را دارد که موفق می شود و در پی آن، فجایع زیست محیطی فراوانی رخ می دهد. افراد شرور عموماً در این گونه آثار، مصداقی برای تروریسم در فضای سیاسی حاضر محسوب می شوند. با آن که بیش تر این آثار، اشاره ی مستقیمی به جنبه ی سیاسی ندارد؛ اما با توجه به نشانه های موجود در آثار می توان این مطلب را برداشت کرد. آنچه در این بخش، مراد اصلی ما است، حوادثی از این قبیل است که در آخرالزمان رخ می دهد؛ یعنی وقایعی که غالباً با عملیات تروریستی و تبه کاری مقارن می شوند. افراد شرور در این گونه از آثار منطبق با مسئله ی « دجال » یا « ضد مسیح » (67) در ادیان هستند. این تطبیق را زمانی می توان صادق دانست که فرد شرور قصد تسلط بر جهان را دارد و حجم گسترده ای از وقایع ناگوار را باعث می شود. البته همان گونه که پیش تر هم اشاره شد، تعیین مصداق برای دجال آسان نیست و اندیشمندان حوزه ی دین، نظرات بسیار متفاوتی در این باره داشته اند. ج. اکتشافات علمی انسان از دوره های پیشین به فرایند کشف های علمی و دست یابی به تکنولوژی های جدید توجه داشته است و سرانجام در رنسانس به انقلابی در این عرصه دست یافت. این اکتشافات در عصر حاضر، سرعت و حجم گسترده ای یافت؛ به گونه ای که روزانه کشف های جدیدی در صنعت، پزشکی و علوم جدید رخ می دهد. از دیدگاه برخی افراد، پاره ای از این دستاوردها نوعی دخالت در نظام طبیعت و آفرینش پنداشته می شود و روزی نتیجه ی منفی آن آشکار خواهد شد. دسته ای از فیلم های سینمایی و تلویزیونی، این نگرش را دست مایه ی داستان خود قرار داده، نتیجه ی معکوس این فعالیت ها را به نوعی مقارن با آخرالزمان قرار می دهند. در مجموعه فیلم های « گودزیلا » (68) که بیش از بیست و هشت قسمت از آن تاکنون اکران شده، آزمایش ها و بمب های هسته ای، آزمایش های بیولوژیک و دیگر اقدامات مشابه، باعث جهش ژنتیکی حیوانات و دیگر موجودات می شود و یا باعث پدید آمدن هیولاهای باستانی پیش از تاریخ می شود. این موجود افسانه ای، نوعی خشم طبیعت و یکی از نتایج ناگوار مخرب انرژی هسته ای است. فیلم های مربوط به این هیولا که ساخت ژاپن هستند، به نوعی تداعی کننده ی خطری است که در جریان ناکازاکی و هیروشیما برای ژاپن رخ داد و تلفات ناشی از حمله ی گودزیلا، یادآور گذشته ی هولناک اتمی در این کشور است. گودزیلا معلول استفاده ی نادرست از انرژی هسته ای است، همان چیزی که بخش عمده ای از هراس آخرالزمانی مردم آسیب دیده ی ژاپن را تشکیل می دهد. شاید استقبال کم سابقه از این فیلم و تولید آثار متعدد در ژاپن به همین دلیل باشد. تنها یک اثر از این مجموعه، محصول مشترک ژاپن و امریکا در سال 1998 م است که واقعه ی فیلم در امریکا رخ می دهد؛ اما تمام نسخه های دیگر همگی در ژاپن ساخته شده و حمله ی هیولاهای باستانی در ژاپن آغاز می شود. در این مجموعه، حادثه ی آخرالزمانی به این گونه است که هیولای باستانی در جنگ با انسان ها یا موجودات دیگر باعث تخریب فراوان شهر و تلفات انسانی است و این، خطری بزرگ برای نسل بشر است که اگر مهار نشود، نتیجه ای جبران ناپذیر خواهد داشت. افزون بر این مجموعه، نمونه های دیگری نیز در بخش های قبلی برای نتایج ناگوار بمب های هسته ای گفته شد. همین الگو در فیلم « موشک به امریکا حمله می کند » (69) هم وجود دارد، در این فیلم، آزمایش های هسته ای امریکا در قطب جنوب با آزمایش های هسته ای روسیه در قطب شمال هم زمان رخ می دهد که باعث دگرگونی در مدارهای مغناطیسی زمین می شود. این حادثه زمینه ساز اختلال فراوانی در چرخه ی زیست محیطی می شود. مضمون برخی فیلم ها هشداری درباره آزمایش های بی رویه ی ژنتیکی بر موجودات است. در فیلم « جنگ گارگنچوزها » (70) موجودات آزمایشگاهی بر اثر آزمایش های ژنتیکی به هیولاهایی تبدیل می شوند که به انسان ها حمله می کنند و نسل انسان را در معرض نابودی قرار می دهند. در مجموعه فیلم های « سیاره ی میمون ها » (71) که هفت قسمت از آن تاکنون اکران شده، برشی از آینده به تصویر کشیده می شود که گروهی از انسان ها بر اثر یک حادثه در سیاره ای فرود می آیند که میمون ها نسل غالب اند و با انسان ها همچون حیوانات رفتار می شود. چگونگی این تسخیر در فیلم « ظهور سیاره ی میمون ها » (72) به تصویر کشیده می شود. دانشمندی جوان پدر خود را به علت ابتلا به بیماری آلزایمر از دست می دهد. او تمام تلاش خود را برای کشف داروی ضد آلزایمر به کار می بندد. داروی ساخته شده بر روی یک شامپانزه ی ماده آزمایش می شود؛ این حیوان به علت پرخاش و حمله به انسان ها کشته می شود، ولی بچه ای از او می ماند که در خانواده ی دانشمند جوان، بزرگ می شود. دانشمند پس از انجام آزمایش های مختلف روی این موجود درمی یابد که این حیوان دارای هوش و توانایی فوق العاده ای شده است. مطالعات روی حیوان ادامه می یابد، میمون جهش یافته، رهبری میمون های جهان را برعهده می گیرد و با کمک دیگر میمون ها فرار می کند، جنگ بزرگی به راه می افتد و میمون ها دنیا را تسخیر می کنند. در برخی دیگر از فیلم ها، اکتشافات باستانی عاملی برای حادثه ی آخرالزمانی می شود. در فیلم « آخرالزمان استون هنج » (73) گروهی حفار و باستان شناس در مکانی مرتبط با بنای سنگی « استون هنج » (74) به اکتشاف مشغول اند. پس از کشف کتیبه ای باستانی و متصل کردن کلید آن، اتفاقات زنجیره ای به ترتیب در سراسر جهان رخ می دهد و در مکان های باستانی هرمی شکل در دنیا تغییراتی ایجاد می شود؛ پس از آن منفجر می شود و در نهایت، این سلسله اتفاقات به نابودی زمین منجر خواهد شد. هم چنین در سه گانه ی « مومیایی » (75) بر اثر اکتشافات در مصر یا چین، موجودی اهریمنی مربوط به یکی از افسانه های باستانی دوباره ظهور می یابد و با استفاده از نیروی پلید خود قصد تسلط بر انسان های دوران معاصر و تشکیل حکومتی جدید را دارد. وقایع پیش آمده در پی این اکتشافات در حدی گسترده است که پایان انسان معاصر، نزدیک به نظر می رسد. در فیلم « روزی که ماهی ها مردند » (76) برخی تجهیزات نظامی ساخته شده به دست انسان حادثه را رقم می زند. جعبه ای حاوی مواد مرگبار و دو بمب با یک هواپیمای بمب افکن به جایی حمل می شود. در راه، این هواپیما دچار سانحه شده، تجهیزات به بیرون از هواپیما سقوط می کند. جعبه به دست فردی می رسد که آن را به آب می اندازد و مواد داخل آن باعث آلودگی آب و مردن آبزیان می شود و قحطی آب آشامیدنی، انسان ها را در معرض خطر قرار می دهد. هشدار این فیلم ها به بخشی از افرادی است که بی توجه به عواقب مسائل و بی پروا، خواهان کشف های جدیدند و همین کشف ها عامل نابودی آن ها و دیگران در آخرالزمان می شود. نگرش منفی به علوم و تکنولوژی های پیشرفته نکته ی دیگری است که این فیلم ها بیان می دارند؛ به عبارت دیگر این فیلم ها خطر ناشی از دنیای پیشرفته و تکنولوژی را در آخرالزمان هشدار می دهند. د. اَبَرانسان ها انسان های جهش یافته ی ژنتیکی طبیعی یا با دخالت انسان، عامل بحران و حادثه ی آخرالزمانی در برخی فیلم ها به شمار می روند. وجود این انسان ها در فیلم، اشاره ای به نظریه ی تکاملِ (77) « چارلز داروین » (78) دارد؛ انسان هایی که در طول دوران بشری تکامل یافته و با جهش های ژنتیکی به اَبَرانسان یا انسان هایی با قدرت های خارق العاده تبدیل شده اند. مقبول ترین نظریه در میان « دیرین مردم شناسان » (79) در باب تکامل انسان، این است که بشر کنونی که با نام علمی « انسان خردمندِ خرمند » (80) مشخص می شود، زیرگونه ای از « انسان خردمند » (81) است که خود از « انسان راست قامت » (82) تکامل یافته و انسان راست قامت هم از « انسان ماهر » (83) تکامل یافته است. این چرخه ی تکامل به حیوانات دیگر می رسد و طبق این نظریه، دو حیوان شامپانزه و بونوبو دو گونه ی نزدیک تر به انسان است که هر دو به یک منشأ مشترک می رسد که در حدود 6 تا 7 میلیون سال پیش می زیسته است. (84) علامه طباطبائی قدس سره در این باره معتقد است که اگرچه نصی درباره نفی یا تأیید این نظریه در قرآن نیامده است؛ اما ظهور روشن و نزدیک به نص آیات قرآن این نظریه را مردود و خلقت انسان را منتهی به زوجی از انسان ( آدم و حوا ) می داند. (85) البته نظرات دیگری نیز درباره صحت و رد این نظریه از سوی اندیشمندان دینی یا زیست شناسان مطرح شده است. (86) فیلم های این دسته درصدد بیان این نکته است که اگر چنین قدرتی در دست انسانی شرور قرار گیرد، قطعاً برای تحقق اهداف شوم خود از آن استفاده خواهد کرد. برخی فیلم ها در پی بیان چگونگی ایجاد اَبَرانسان ها و تبیین تهدید بودن آن است. در این فیلم ها اَبَرانسان ها عامل اصلی واقعه ی آخرالزمانی و نابودی دنیا یا انسان ها هستند. نمونه ی بارز آن را می توان در مجموعه فیلم های « افراد ایکس » (87) دید. داستان فیلم درباره افرادی است که به دلیلی نامعلوم، هنگام تولد، همراه جهش ژنتیکی به دنیا آمده اند و به همین علت قابلیت های فیزیکی یا روانی فوق العاده ای دارند. دانشمندی که خودش هم از این گونه انسان ها است، دنبال جمع آوری، حمایت و هدایت این افراد است. این گروه می کوشند از انسان ها در مقابل خطرات دفاع کنند. در این میان برخی از این انسان های جهش یافته ی ژنتیکی، خود را نژاد برتر جهان می دانند و قصدشان نابودی نسل بشر و تسلط بر جهان است. در مجموعه فیلم ها و انیمیشن های « سوپرمن » (88) که ده ها عنوان از آن تاکنون اکران شده، قهرمان اصلی که یک اَبَرانسان است، در مقابل موجودات و اَبَرانسان های شرور می ایستد. این موجودات و افراد شرور از قدرت خود سوء استفاده می کنند. آنان قصد تسلط بر انسان ها را دارند و در این راه انسان ها را به نابودی می کشند. در این فیلم ها می توان مجموعه ی کاملی را از موجودات شریر و اهریمنی با قدرت های اَبَرانسانی مشاهده کرد. در انیمیشن « اَبَرذهن » (89) تبه کاری که از سیاره ی دیگری طی یک حادثه به زمین آمده و قدرت های مافوق بشری دارد، عامل تخریب و بحران در شهر است. این فرد تا پایان داستان، دچار تغییر و تحول می شود؛ ولی قبل از آن، انسانی معمولی را به اَبَرانسان تبدیل می کند تا رقیبی برای مبارزه داشته باشد. همین فرد جدید پس از قدرت گرفتن برای نابودی شهر و تسلط بر بشر اقدام می کند. در دو فیلم با محوریت موجودی به نام « هالک » (90) دانشمندی به دنبال ساخت ماده ای است که باعث جهش ژنتیکی در موجودات می شود و آن ها را به موجوداتی بسیار نیرومند و مخرب تبدیل می کند. این آزمایش ها به سفارش ارتش صورت می پذیرد؛ ولی به دلیل وجود شکست هایی در پروژه، آزمایش روی اشخاص، مجوز نمی گیرد و پروژه تعطیل می شود. این دانشمند ماده ی تولید شده را به بدن خودش تزریق می کند، همسر او پسری به دنیا می آورد که طبق ژنتیک، همین ماده را در خونش دارد. پس از گذشت چندین سال وقتی بر اثر یک حادثه، فرزندش در برابر اشعه ی گاما قرار می گیرد، به هیولایی بزرگ و سبز رنگ به نام هالک تبدیل می شود که هنگام عصبانی شدن، این حالت آشکار می شود. پدر هالک هم از نیروی اشعه برای کسب قدرت استفاده می کند و به انسانی با قدرت مافوق بشری تبدیل می شود و به فکر انتقام از انسان ها است. در قسمت دوم فیلم هم فردی دیگر از این ماده استفاده می کند تا مقابل هالک بایستد؛ ولی تبدیل به هیولایی غیرقابل کنترل می شود و جان انسان ها را به خطر می اندازد. در انیمیشن « شگفت انگیزان » (91) و دو فیلم « چهار شگفت انگیز » (92) اَبَرانسان هایی در هر دو گروه خیر و شر وجود دارند. نهادهای شر خواستار تسخیر دنیا و تسلط بر بشرند. هم چنین در فیلم « مسابقه به سوی کوهستان جادو » (93) موجودات شرور با قدرت های خارق العاده قصد نابودی انسان ها را دارند. در فیلم « زوم » (94) هم انسان هایی با قدرت های مافوق بشر در هر دو جانب خیر و شر وجود دارند که در جنگی بزرگ مقابل یکدیگر صف آرایی می کنند. افراد شرور در پی تسخیر دنیا و افراد خیر، خواهان نجات انسان ها هستند. در فیلم « نگهبانان » (95) مجموعه ای از اَبَرانسان ها به عنوان قهرمان های ملی وجود دارند. یکی از آنان می خواهد دنیایی جدید تشکیل دهد؛ از همین رو بمبی اتمی به شکلی جدید می سازد که قدرت تخریب بسیار بالایی دارد و قصد دارد از این راه، جهان و انسان ها را از بین ببرد. برای نمونه از سینمای کودکان، می توان فیلم « ماجراهای پسر کوسه ای و دختر گدازه ای » (96) را نام برد. در این فیلم، فردی شرور به نام « آقای الکتریسیته » قصد دارد خواب را از تمام کودکان برباید و آن ها را از خواب، محروم کند. این فیلم، اتفاق آخرالزمانی را به صورتی قابل فهم برای کودکان طرح می ریزد. قهرمان گرایی در دوران معاصر، جایگاه ویژه ای برای مخاطبان عام سینما پیدا کرده است. اقتباس های گسترده از داستان های کُمیک، نشانی بارز از استقبال عمومی به این داستان ها است. اگرچه معمولاً در فیلم های کمیک، این قهرمان ها به عنوان منجی برای انسان ها ظاهر می شوند، در دسته ی اخیر نقطه ی مقابل به عنوان یک تهدید نشان داده می شود و هشداری است به این که امکان دارد روزی همین قهرمان ها مشکل اصلی انسان ها شوند. این فیلم ها برداشتی خیالی از قهرمان گرایی است؛ ولی می توان این بخش از آثار را منطبق بر مصداق یابی مسئله ی دجال یا همان ضد مسیح دانست. ه. انسان های جادوگر ساحران و جادوگران، عامل دیگری برای پیدایی حادثه ی آخرالزمانی و آغاز پایان دنیا هستند. در این فیلم ها افرادی که توانایی سحر و جادو دارند، می خواهند با تشکیل حکومتی جدید بر انسان های معمولی چیره شوند. این انسان ها به علت برخورداری از برخی قدرت ها، خود را نژاد برتر می دانند. نمونه ای روشن برای این گروه مجموعه ی محبوب و پرمخاطب « هری پاتر » (97) است که هشت قسمت از آن اکران شده و بر اساس داستانی که منبع اقتباس آن به شمار می رود، به اتمام رسیده است. در این مجموعه فیلم دو نوع از انسان ها در زمین زندگی می کنند: انسان های جادوگر که نسل برتر انسان ها معرفی می شوند و به صورت ارثی جادوگرند و انسان های معمولی که در فیلم، مُگُل (98) یا مَشَنگ خوانده می شوند و افراد درجه ی دوم جامعه محسوب می شوند. جادوگران، حکومت و قوانینی جداگانه دارند و تمام فعالیت های اصلی خود همچون آموزش فرزندان شان را در جایی دیگر انجام می دهند. در میان جادوگران، جادوگری پلید به نام « ولدمورت » گروهی از جادوگران پلید و سیاه را رهبری می کند. او به دنبال ایجاد سلطه و تشکیل حکومتی جدید در جهان است. این فرد علاوه بر این که تهدیدی برای دنیای جادوگران محسوب می شود، عامل نابودی انسان های معمولی نیز است، در ابتدای قسمت ششم آن، حمله ی افرادی از این گروه به انسان های معمولی نشان داده می شود. در سه گانه ی « وقایع نگاری نارنیا » (99) وقایعی که در سرزمین جادویی نارنیا رخ می دهد، بر اساس مسائل جادویی است. در قسمت اول و دوم، پادشاهی ظالم با استفاده از جادوی سیاه، سرزمین را به تسخیر خود درآورده و انسان را به بردگی کشیده است. در قسمت سوم این مجموعه، هیولایی بزرگ در سرزمینی دور، عامل اصلی بروز اتفاقات انسانی است. این هیولا بر اساس طلسمی جادویی پدید آمده و با جادو از بین می رود. در فیلم « به نام پادشاه: داستان محاصره ی سیاه چاله » (100) جادوگری پلید قصد کشتن پادشاه و ایجاد حکومتی جدید را دارد. این جادوگر برای جنگ و نابودی انسان ها از سربازان شبه حیوان استفاده می کند. جادوگر از مکانی دیگر، این سپاه را برای مقابله با انسان ها هدایت می کند. فیلم « والاحضرت » (101) داستان جادوگری پلید است که می خواهد با قربانی دادن برای شیطان در روز کامل شدن ماه، اژدهایی ایجاد کند تا بتواند با هدایت آن بر تمام جهان سلطنت کند. این جادوگر و همدستانش سال ها است در تلاش برای وقوع این پیش گویی اند. در فیلم « شرلوک هلمز » (102) لرد جادوگر با استفاده از جادوی سیاه، قربانی کردن برای شیطان و برگزاری مراسم جادویی و کارهای مشابه درصدد است در روز موعود تمام نمایندگان مجلس را هم زمان از بین ببرد و حکومت جهانی بر پایه ی جادو برپا کند. در فیلم « شاگرد جادوگر » (103) جادوگر پلید برخاسته از طلسم، قصد دارد با جادویی مرموز تمام مردگان را زنده کند تا با استفاده از آن ها انسان ها را نابود کند و به نسل بشر پایان بخشد. جادوگر پلید در فیلم « جست و جوگر: تاریکی برمی خیزد » (104) با گسترش تاریکی در جهان، نیروهای شیطانی اش را منتشر می کند تا بتواند تمام جهان را تسخیر کند. در فیلم « برادران گریم » (105) زنی جادوگر که پانصد سال سن دارد، در جنگلی مخفی شده و با سحر و جادو انسان ها را ربوده و باعث وقوع اتفاقات مرموزی در آن حوالی است. در برخی فیلم ها جادوگر پلید برای فردی ستمگر کار می کند و مقدمات تشکیل حکومت او را فراهم می آورد. در فیلم « اراگون » (106) پادشاهی ظالم به کمک جادوگری پلید، جنگ بزرگی را آغاز کرده است. قدرت اصلی این پادشاه، سحر جادوگر است و به همین دلیل، مبارزه ی اصلی میان قهرمان اژدها سوار و جادوگر صورت می گیرد. در فیلم « قلمرو ممنوعه » (107) پادشاهی با فریب و جادو، سلطنتی علیه انسان ها در سرزمین باستانی برپا کرده است. او از راه جادو در مبارزه ی تن به تن، قهرمان مبارز را به مجسمه تبدیل می کند و پس از آن پایه های حکومتش را برپا می سازد. فیلم « شاهزاده ی ایران: ماسه های زمان » (108) به تحریف وقایع تاریخی در ایران باستان می پردازد. در این فیلم، یکی از وزاری ایرانی با خنجری جادویی می خواهد زمان را به عقب برگرداند تا مانع به قدرت رسیدن برادرش شود؛ در این هنگام شن های جادویی، سرزمین ایران و پس از آن تمام جهان را به سمت نابودی پیش می برند. در برخی فیلم ها جادوگر یا ساحری وجود ندارد و فقط امور مرتبط با جادو است که عامل نابودی در آخرالزمان می شود، فیلم « نگهبان شب » (109) نمونه ی روشنی برای این نوع است. در پیش گویی های باستانی آمده که دختری خود را نفرین می کند و این کار باعث نحوست او می شود. در روز موعود این طلسم باعث ایجاد طوفانی سیاه است که تمام جهان را در خود خواهد بلعید. طی داستان این پیش گویی محقق می شود، دختر، خود را نفرین می کند و طوفانی مملو از کلاغ های سیاه به راه می افتد که این اتفاق، شروعی برای نابودی انسان ها خواهد بود. سحر و جادو به گونه ای که در این فیلم ها آمد، به طور قطع برخاسته از تخیلات سینمایی و زاییده ی وهم سازندگان است؛ اما باید بدانیم سحر وجود حقیقی دارد و ساحر یا جادوگری که اتفاق آخرالزمانی را رقم می زند، به نوعی می تواند مصداق دجال یا همان ضد مسیح باشد. و. انسان های خون آشام و گرگ نما انسان های « خون آشام » (110) و « گُرگینه » (111) یا « گرگ نما »، همه به خرافات و افسانه های مردم اروپا در سال های پیشین برمی گردد. خون آشام در افسانه ها موجودی زنده است که شب ها از گور بیرون می آید و برای تغذیه ی خود،‌ خون آدمیان را می مکد. در این تخیلات، خون آشام ها معمولاً قدرت های فوق بشری و زندگی جاویدان دارند، مردم را به بردگی کشیده، آنان را نیز به خون آشام تبدیل می کنند. (112) نوع دیگری از خون آشام ها به نام « زامبی » (113) یا « مرده ی متحرک » نیز در فیلم ها وجود دارد. زامبی به جسدهای متحرکی گفته می شود که روح ندارند و گفته می شود از افسانه های آفریقاییان دریای کارائیب سرچشمه می گیرد. این موجودات بر پایه ی داستان ها، با گازگرفتن و وارد کردن بزاق خود به بدن قربانیان شان آنان را همانند خود به یک مرده ی متحرک تبدیل می کنند. (114) گرگینه نیز انسان است؛ ولی در شب هایی که ماه کامل ( ماه شب چهارده ) در آسمان است، به صورت گرگ درمی آید. چنین شخصی یا از راه به کارگیری افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی فرد دیگری به گرگینه تبدیل می شود. (115) هر دوی این افسانه ها از خرافات مردم به ادبیات و پس از آن به فیلم های سینمایی راه یافت و اکنون دست مایه ی بسیاری از آثار سینمایی قرار گرفته است. در فیلم های مربوط به دوره ی پایان بشر و آخرالزمان هم این موجودات، عامل نابودی انسان ها به شمار می روند. مهم ترین و مشهورترین شخصیت خون آشام در ادبیات و به تبع آن سینما، « کُنت دراکولا » (116) نام دارد که زاده ی ذهن « برام استوکر » (117) نویسنده ی ایرلندی است که در سال 1897 م خلق شد. این موجود در فیلم های زیادی وجود دارد که مهم ترین آن ها فیلم « دراکولا » (118) به کارگردانی « فرانسیس فورد کاپولا » (119) است. دراکولا در این فیلم و « دسته ی هیولا » (120) خواستار ساخت گروهی از خون آشام ها برای تسلط بر جهان است. در فیلم « دراکولا 2000 » (121) هم این موجود از قبر برمی خیزد و به دنبال زنی است که خونی ویژه در بدن دارد. بر پایه ی افسانه، دراکولا با کمک او می تواند سلطه اش را بر جهان، محقق سازد. در فیلم « ون هلسینگ » (122) هم دراکولا با کمک نیروهای شریرش قصد دارد نسل جدیدی از خفاش های خون آشام را برای خود ایجاد کند تا بتواند با کمک آن ها نسل بشر را نابود کند و دنیایی جدید بنا نهد. فیلم « کشیش » (123) جنگی چند صد ساله میان انسان ها و خون آشام ها را نشان می دهد که از قرون وسطا تا زمان پس از جهان معاصر ادامه دارد. خون آشام ها در این فیلم که موجوداتی شبه حیوان اند، در پی نابودی کامل بشرند؛ اما با آمدن مبارزان کلیسا، جنگ با پیروزی انسان ها تمام می شود و خون آشام ها در شهری با دیوارهای بلند برای همیشه زندانی می شوند. در آینده ی داستان، دوباره خون آشام ها به رهبری خون آشامی قدرتمند به سمت انسان ها می آیند و جنگ عظیم پیش روی انسان ها است. در سه گانه ی « بلید » (124) خون آشام ها مخفیانه در میان افراد معمولی زندگی می کنند. وجود خون آشام ها در شهر مشکلی است که انسان ها با آن درگیرند و در برخی اوقات شدت می گیرد. افزون بر این مشکل، هر قسمت از فیلم، مشکلی عظیم تر و فراگیرتر را نشان می دهد که با وجود آن نسل بشر در معرض نابودی کامل است. در فیلم « روزشکن ها » (125) انسان ها و خون آشام ها با هم زندگی می کنند، با این تفاوت که قوانین، وارونه شده و حکومت در دست خون آشام ها است و تا سال 2019 م جز عده ای محدود، همه ی انسان ها به خون آشام تبدیل شده اند. انسان های باقی مانده به عنوان منابع غذایی در کارخانه های عظیم خون سازی استفاده می شوند تا هنگامی که بمیرند. فیلم، آینده ای هولناک و نمادین را درباره از بین رفتن انسانیت و بحران هویت نشان می دهد. انسان هایی که به خون آشام تبدیل شده اند، جاویدان اند و به همین دلیل، مدت ها است که در جهان زندگی می کنند؛ اما این تغییر آن ها را از تمام داشته های دوران انسانی دور کرده است و این بحران در ابتدای فیلم با نشان دادن خودکشی دختربچه ای برای خلاصی از این وضع دیده می شود. در سه گانه ی « دنیای زیرین » (126) جنگ ششصد ساله ای میان خون آشام ها و گرگینه ها وجود دارد و این موجودات در میان انسان ها زندگی می کنند. مدتی خون آشام ها در اوج قدرت به سر می برند و گرگینه ها را به بردگی می کشند؛ ولی با آمدن رهبر جدید، گرگینه ها به دنبال ایجاد نسلی جدید از ژنی ویژه اند که بتوانند بر خون آشام ها پیروز شوند و کنترل جهان انسان ها را در دست بگیرند. علاوه بر بروز جنگ های ویران گر میان دو گروه، در قسمت چهارم که در سال 2012 م اکران شد، انسان ها از وجود این موجودات باخبر می شوند و جنگی عظیم برای نابودی آن ها آغاز می شود. جنگ با وسعتی شروع می شود که انسان ها در معرض نابودی قرار می گیرند. در فیلم « سیرک عجایب: دستیار خون آشام » (127) نیز دو گروه خون آشام خیر و شر در میان انسان ها وجود دارند. طی داستان، گروه شر با نقشه ای جدید قصد تسلط بر انسان ها و جهان را دارند. آنان برای رسیدن به این هدف در نقاط مختلف دنیا به دنبال یارگیری و جذب نیروهای جدیدند و شخصیت اصلی داستان نیز در ماجرا وارد می شود. در فیلم « سی روز شب » (128) منطقه ای دیده می شود که در زمستان یک ماه کامل شب است و در این ماه خون آشام ها به شهر حمله می کنند و قتل عام عمومی رخ می دهد. در فیلم های « تفریح گاه شیطان » (129) و « منطقه ی مردگان » (130) نیز زامبی های خون آشام به انسان ها حمله می کنند و آن ها را می کشند و راه نجاتی از این تهدید وجود ندارد. در فیلم « گردش شنل قرمزی » (131) خطر گرگ نمایی باستانی سال ها است که انسان ها را تهدید می کند. هر فردی توسط این موجود گاز گرفته شود، در شبی که ماه کامل است به گرگ نما تبدیل می شود. قدرت این موجود، هر ساله بیش تر می شود و او به فکر ایجاد جهانی جدید است. این موجود که در میان مردم زندگی می کند، قصد دارد در زمان ماه خونین ( دورانی که ماه بر اساس افسانه قرمز می شود ) انسان ها را به گرگ نما تبدیل کند و به این گونه،‌ لشکری از گرگینه ها برای نابودی انسان ها ایجاد کند. این گروه از فیلم ها را نیز می توان مصداق هایی برای دجال و ضد مسیح در نظر گرفت. با آن که هر دو موجود، افسانه ای و خرافی اند، اما این فیلم ها پرداختی نمادین به آخرالزمان دارند و مشکلات آخرالزمانی را در قالب این موجودات افسانه ای به نمایش می گذارند. در سال های اخیر خبرهایی درباره دیده شدن یا حمله ی خون آشام ها یا گرگینه ها در رسانه های محلی مطرح شد که نشان از تأثیر این خرافات در اذهان عمومی دارد و به طور قطع حجم بالای آثار سینمایی در این زمینه بی تأثیر نبوده است. پی‌نوشت‌ها: 1. Nuclear Non - Proliferation Treaty. 2. NPT. 3. Five. 4. The World, the Flesh and the Devil. 5. Captive Women. 6. Kiss Me Deadly. 7. On the Beach. 8. Doomsday Machine. 9. Special Bulletin. 10. Apocalypto. 11. Avatar. 12. Star Wars. 13. Star Trek. 14. Pitch Black. 15. The Chronicles of Riddick. 16. The Omega Code. 17. Things to Come. 18. The Last War. 19. Bunraku. 20. The Adjustment Bureau. 21. Alice in Wonderland. 22. The Last Airbender. 23. Day Watch. 24. Jumper. 25. Flushed Away. 26. Cats & Dogs. 27. Small Soldiers. 28. James Bond. 29. Dr. No. 30. Thunderball. 31. On Her Majesty"s Secret Service. 32. Diamonds Are Forever. 33. The Spy Who Loved Me. 34. Moonraker. 35. Octopussy. 36. A View to a Kill. 37. High Frequency Active Auroral Research Program. 38. HAARP. 39. U. S. Air Force. 40. U. S. Navy. 41. University of Alaska. 42. ر.ک: پایگاه اینترنتی دانش نامه ی آزاد ویکی پدیا، مدخل « هارپ ». 43. GoldenEye. 44. Die Another Day. 45. Quantum of Solace. 46. Mission: Impossible. 47. Spy Kids. 48. The Golden Compass. 49. Angels & Demons. 50. Illuminati. 51. .Antimatter 52. The Spirit. 53. Holocaust 2000. 54. Sky Captain and the World of Tomorrow. 55. Phineas and Ferb the Movie: Across the 2nd Dimension. 56. Iron Man 2. 57. Gulliver"s Travels. 58. Jonah Hex. 59. 10.000 BC. 60. Johnny English. 61. Happy Feet. 62. The Ant Bully. 63. Kung Fu Panda. 64. G - Force. 65. Cats & Dogs: The Revenge of Kitty Galore. 66. Despicable Me. 67. Antichrist. 68. Godzilla. 69. Rocket Attack U. S. A.. 70. The War of the Gargantuas. 71. Planet of the Apes. 72. Rise of the Planet of the Apes. 73. Stonehenge Apocalypse. 74. Stonehenge. 75. The Mummy. 76. The Day the Fish Came Out. 77. Evolution. 78. Charles Darwin. 79. Paleoanthropology. 80. Homo sapiens sapiens. 81. Homo sapiens. 82. Homo erectus. 83. Homo habilis. 84. Wikipedia the free encyclopedia, "Timeline of human evolution". 85. ر.ک: طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 16، صص 269-274. 86. ر.ک: پایگاه اینترنتی دانش نامه ی آزاد ویکی پدیا، مدخل « نظریه ی تکامل ». 87. X-Men. 88. Superman. 89. Megamind. 90. Hulk. 91. The Incredibles. 92. The Fantastic Four. 93. Race to Witch Mountain. 94. Zoom. 95. Watchmen. 96. The Adventures of Sharkboy and Lavagirl. 97. Harry Potter. 98. Muggle. 99. The Chronicles of Narnia. 100. In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale. 101. Your Highness. 102. Sherlock Holmes. 103. The Sorcerer"s Apprentice. 104. The Seeker: The Dark Is Rising. 105. The Brothers Grimm. 106. Eragon. 107. The Forbidden Kingdom. 108. Prince of Persia: The Sands of Time. 109. Night Watch. 110. Vampire. 111. .Werewolf 112. ر.ک: پایگاه اینترنتی دانش نامه ی آزاد ویکی پدیا، مدخل « خون آشام ». 113. Zombie. 114. ر.ک: پایگاه اینترنتی دانش نامه ی آزاد ویکی پدیا، مدخل « گرگینه ». 115. ر.ک: همان، مدخل « مرده ی متحرک ». 116. Count Dracula. 117. Bram Stoker. 118. Dracula. 119. Francis Ford Coppola. 120. The Monster Squad. 121. Dracula 2000. 122. Van Helsing. 123. Priest. 124. Blade. 125. Daybreakers. 126. Underworld. 127. Cirque du Freak: The Vampire"s Assistant. 128. 30 Days of Night. 129. Devil"s Playground. 130. Zone of the Dead. 131. Red Riding Hood. منبع مقاله : امین خندقی، جواد؛ (1391)، آخرالزمان و آینده گرایی سینمایی، (بررسی و تحلیل بیش از پانصد فیلم)، قم: نشر ولاء منتظر (عج)، چاپ اول  

کلیدواژه ها: ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1817
زمان انتشار: 22 اوت 2019
| | | | |
فراق امام زمان (علیه السلام)

فراق امام زمان (علیه السلام)

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند : یه کسی هست که کمکم کنه من گریه کنم در فراق او  ...

فیلم

1 - فراق امام زمان (علیه السلام)

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 1371
زمان انتشار: 4 ژانویه 2015
| |
مهدویت و اعتقاد به ظهور از مشترکات شیعه و سنی

روایات مربوط به این باب، اذعان دارند که آغاز ظهور امام زمان علیه‌السلام از مکه خواهد بود و تقریباً این اتفاق هم هست که ظهور از کعبه شروع خواهد شد.[5]

مهدویت و اعتقاد به ظهور از مشترکات شیعه و سنی

شیعه و سنی روایات متعددی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند که مهدی علیه‌السلام از نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله است. روایاتی هم به طور خاص تأکید می‌کند که ایشان از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و از فرزندان حضرت زهرا علیها‌السلام می‌باشد. مقدمه مهدویت و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی «علیه السلام» و ضرورت تشکیل حکومت جهانی و عدالت گستر ایشان از مشترکات شیعه و سنی است و بسیاری از روایات مهدویت مورد قبول هر دو مذهب است. امّا در امت اسلام - به جز تعداد كمی مانند ابن‌خلدون و احمد امین مصری كه در صدور روایات از پیامبر اسلام تردید كرده‌اند- اتّفاق دارند که در آخرالزّمان شخصی به نام مهدی «علیه السلام» از فرزندان پیامبر «صلی الله علیه و آله وسلم» ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. و علت اصلی این اعتقاد وجود روایات متواتر در این مسئله می‌باشد.  شبلنجی، دانشمند مشهور مصری، در كتاب نور الابصار چنین می نویسد: «اخبار متواتری از پیامبر وارد شده كه مهدی از خاندان اوست و او هم زمین را از عدل و داد پر می‌كند».   از این رو در این مقاله تلاش داریم اشتراکات شیعه و سنی در موضوع مهدویت را بیان کنیم. ما در اینجا‌ برخی از سخنان علمای عامه را پیرامون مهدویت می‌آوریم: مشترکات فریقین الف) مهدی موعود علیه‌السلام از نسل پیامبر و حضرت فاطمه سلام الله علیهما و آلهما شیعه و سنی روایات متعددی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند که مهدی علیه‌السلام از نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله است. روایاتی هم به طور خاص تأکید می‌کند که ایشان از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و از فرزندان حضرت زهرا علیها‌السلام می‌باشد.   برخی از این احادیث به این شرح است: 1- قَالَ رَسُولُ الله صَلّى الله عَلَیه وَآله: «لَو لَم یبق مِن الدَّهر إلّا یَوم واحد لبعث الله رجلاً مِن أهلِ بَیتی، یَملأها عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً»[1]؛ اگر ازدنیا یک روز باقی نمانده باشد، خداوند متعال یکی از اهل بیت مرا خواهد فرستاد که زمین را پر از عدل و داد کند؛ همان‌گونه که از ستم پر شده است. 2- «المَهدیّ منّا اهل البیت...»[2]؛ مهدی علیه‌السلام از ما اهل بیت است. 3- حضرت علی علیه‌السلام؛ سیوطی در عرف الوردی نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه‌السلام را گرفت و فرمود: «سیخرج من صلب هذا فتی یملأ الارض قسطاً و عدلاً». 4- «المهدی من عترتی من ولد فاطمة»[3]؛ مهدی علیه‌السلام از عترت من و از فرزندان فاطمه سلام الله علیها است. این حدیث، منهای عبارت (من عترتی) در منابعی چون سنن ابن ماجه، معجم‌الکبیر طبرانی و مستدرک حاکم نیشابوری آمده است.   ب) هم‌نام بودن امام علیه‌السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله روایات متعدی وجود دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: مهدی علیه‌السلام هم‌نام من است[4].   ج)حتمی بودن ظهور روایاتی با عبارات گوناگون در منابع فریقین وجود دارد که همه آن‌ها با مضمونی واحد، حتمی بودن ظهور را بیان می‌کنند؛ گاهی این‌گونه بیان شده که اگر یک روز به پایان دنیا مانده باشد، ایشان ظهور می‌کند؛ گاهی بیان شده که خداوند آن روز را طولانی می‌کند تا وی ظهور نماید و... سنن ترمذی، المصنّف ابن ابی شیبه، سنن ابن ماجه و مسند احمد حنبل از جمله منابع اهل سنت هستند که این مضمون را بیان کرده‌اند. از میان منابع شیعه هم می‌توان به اصول کافی، غیبت شیخ طوسی و دلایل الامامه طبری اشاره کرد.   د) محل ظهور روایات مربوط به این باب، اذعان دارند که آغاز ظهور امام زمان علیه‌السلام از مکه خواهد بود و تقریباً این اتفاق هم هست که ظهور از کعبه شروع خواهد شد.[5]   ه) خروج سفیانی و خسف بیداء خروج سفیانی به صورت چشمگیری در روایات شیعه به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور، ذکر شده است. در منابع اهل سنت هم به خروج سفیانی و فرو رفتن(خسف) او در "بیداء"(محلی بین مکه و مدینه) اشاره شده ولی در بعضی موارد نام او ذکر نشده؛ لکن، مضمونش مشخص است که منظور، سفیانی است. الغیبة نعمانی، الملاحم و الفتن سید بن طاووس و کمال‌الدین صدوق، نمونه‌هایی از منابع شیعه هستند که سفیانی و خسف بیداء را روایت کرده‌اند. صحیح مسلم، الْفِتَن نعیم بن حمّاد، مسند احمد و کنزالعّمال متقی هندی از جمله منابع اهل سنت هستند که این مطلب را نقل کرده‌اند.   و) ظلم فراگیر قبل از ظهور یکی دیگر از مواردی که می‌توان به عنوان مشترکات ذکر کرد، این است که در خیلی از روایات مربوط به مهدویت، اشاره شده که امام زمان علیه‌السلام زمانی ظهور می‌کند که جهان از ظلم و ستم پر شده است و بعد از ظهور ایشان عدل جهانی به وجود خواهد آمد. نمونه این روایات، همان احادیثی است که در ابتدای آن، حضرت مهدی علیه‌السلام از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معرفی شده که ذیل این عنوان بدان اشاره شد؛ مثل این حدیث: «قال رسول الله صلى الله علیه و آله: لو لم یبق من الدهر إلا یوم واحد لبعث الله رجلا من أهل بیتی، یملأها عدلا کما ملئت جورا»[6]؛ اگر ازدنیا یک روز باقی نمانده باشد، خداوند متعال یکی از اهل بیت مرا خواهد فرستاد که زمین را پر از عدل و داد کند؛ همان‌گونه که از ستم پر شده است.   این‌ها بخشی از مشترکات شیعه و سنی در رابطه با مهدویت می‌باشد. داود ابن کثیر الرقی می گوید: به حضرت صادق )ع) عرض کردم: این موضوع (ظهور) برای ما طولانی شد، تا بدان جا که سینه های ما تنگ شده است. حضرت فرمود: هنگامی که ناامیدی از فرج بیش از همه چیز شد، منادی از آسمان به اسم قائم ندا خواهد داد.[7] د) جهانی بودن حکومت حضرت مهدی علیه السلام شمار زیادی از احادیث اهل سنت دلالت می‌کنند بر اینکه حکومت حضرت مهدی علیه السلام جهانی، است. حاکم نیشابوری از ابوسعید خدری در این‌باره نقل می‌کند که پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله وسلم» فرمود: «تملأ الأرضَ جوراً و ظلماً فیَخرُجُ رَجُلٌ مِن عِترتی یَملِکُ الأرضَ سبعاً أو تِسعاً فَیَملَـأُ الأرضَ قِسطاً وَ عَدلاً؛زمین از ستم و ظلم پر می‌شود»[8]؛در این هنگام شخصی از عترتم خروج کرده،مدت هفت یا نه سال مالک کلزمین خواهد شد و در این هنگام زمین را پر از عدل و داد می‌کند.   به این نتیجه می رسیم که در مسئله مهدویت بین اهل سنت و شیعه مشترکاتی وجود دارد. نکته‌ای که جا دارد در این‌جا به ‌آن اشاره شود این است که با توجه به این‌که روایات مذکوره، عمدتاً از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، معلوم می‌شود بحث مهدویت مانند اصل تشیع، از زمان نبی اکرم صلی الله علیه و آله مطرح بوده و موضوعی نیست که در قرون اولیه اسلامی، علمای شیعه آن را مطرح کرده باشند و امری بی‌پایه و اساس باشد؛ بلکه امری اصیل و واقعی است و از عقاید حقه به شمار می‌آید.   [1]-کشفالغمه/اربلی/ج2/ص437؛ بحارالانوار /ج51/ص102؛سنن ابی داود /ج2/ص310؛ المصنف/ابن ابی شیبه/ج8/ص679. [2]- کمال الدین/ صدوق/ص152؛ مسند احمد/ج1/ص84؛ مستدرک/حاکم نیشابوری/ج4/ص557. [3]- الغیبة/شیخ طوسی/ص186؛ سنن ابی داود/ج2/ص310؛ لدُّرّ المنثور/سیوطی/ج6/ص58. [4]- کمال‌الدین و تمام‌النعمه/صدوق/ص286)(معجم الکبیر/طبرانی/ج10/ص131)(تاریخ الاسلام/ذهبی/ج17/ص193. [5]- غیبت نعمانی/ص282؛ کمال الدین/ج1/ص285؛ مسند احمد/ج6/ص316؛المصنّف/عبدالرزاق صنعانی/ج11/ص371. [6]- بحار الانوار/ج51/ص102؛ سنن ابی داود/ج2/ص310؛المصنّف/ابن ابی شیبه/ج8/ص679. [7]-نعمانی، الغیبة، ص 186. [8]- مستدرک الوسائل، ج 4، ص 558 .

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 883
زمان انتشار: 15 نوامبر 2014
| |
یاران منجی در کنار فرشتگان بدر

یاران منجی در کنار فرشتگان بدر

فرشتگان بدر در سپاه حق حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: هنگامی که جاه طلبان بمیرند، زمامداران منحرف شوند، و دل ها به افراط و تفریط بگرایند، آنها که با حق در افتند، نابود می شوند و فقط مۆمنان باقی می مانند که تعدادشان در حدود سیصد و کمی بیشتر است، که همراه آنها گروهی جهاد می کنند، که در جنگ بدر همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) جنگیدند و کشته نشدند و به اجل طبیعی نیز از بین نرفتند. منظور امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) از این گروه، فرشتگانی است که در جنگ بدر از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) حمایت کردند و در دولت حق از سپاه حق، حمایت خواهند نمود. (1) پا در رکابانِ صاحب شمشیر اولین مأموریت یاران حضرت، جنگی تمام عیار با مستکبران عالم است، که در آغاز انقلاب بزرگ حضرت، در رأس همه کارها قرار دارد. یاران خاص حضرت مهدی (عجل الله فرجه) در این جنگ سربازانی شجاع و فداکار در رکاب امام زمان(عجل الله فرجه) و گوش به فرمان آن حضرت هستند. امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: قائم آل محمد (علیه السلام) شباهت هایی با پنج تن از پیامبران دارد ... اما شباهت او به جد خود (پیامبر صلی الله علیه و آله) قیام با شمشیر است و کشتن دشمنان خدا و پیامبر، و نیز جباران و سرکشان، او با (نیروی) شمشیر و (نیروی) ترس، (که در دل جباران انداخته می شود) مدد می گیرد. (2) در این روایت به دو شباهت اصلی حضرت مهدی(عجل الله فرجه) با جد بزرگوارش اشاره شده، که یکی از آنها، قیام با شمشیر و دیگری، پشتیبانی خدا از او به وسیله ایجاد ترس و وحشت در دل دشمنان است. روایات فراوانی وجود دارد که قیام حضرت(عجل الله فرجه) را با شمشیر، صراحتاً بیان می کند. و در آن روایات حضرت مهدی(عجل الله فرجه) را «قائم بالسیف» یا «صاحب السیف» نامیده اند. مانند روایتی از امام صادق(علیه السلام) که در جواب فردی که در مورد حضرت مهدی(عجل الله فرجه) از ایشان سۆال پرسیده بود، فرمودند: همه ما یکی پس از دیگری، برپا دارنده امر خداییم، تا اینکه صاحب شمشیر ظهور کند. پس آن گاه که صاحب شمشیر ظهور کند، شیوه ای غیر از آنچه پیش از آن بوده است، در پیش می گیرد. (3) وحشت در دل دشمنان حق روایات فراوان دیگری در باب پشتیبانی خداوند از حضرت(عجل الله فرجه) به وسیله ایجاد رعب و وحشت، نیز وجود دارد و این ویژگی یکی از ویژگی های قیام حضرت مهدی(عجل الله فرجه) می باشد که مانند ویژگی انقلاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می باشد. در آیات متعددی از قرآن کریم، به این مسئله اشاره شده است که خداوند با ایجاد ترس و وحشت در دل کافران و مشرکان، به یاری پیامبر اسلام و سپاه او برخاسته و آنها را بر دشمنانشان غالب ساخته است. مانند آیه 12 سوره انفال که می فرماید: «(به یاد آور) آن هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد، من با شمایم. مۆمنان را ثابت قدم بدارید که همانا من در دل کافران ترس خواهم افکند.» مردمی برتر از مردم هر زمان امام سجاد(علیه السلام) درباره منتظران و یاران حضرت مهدی(عجل الله فرجه) به یكی از دوستانش به نام ابوخالد(رحمة الله علیه) چنین فرمود: مردمی كه در زمان غیبت امام زمان(عجل الله فرجه) به سر می برند و معتقد به امامت و رهبری آن حضرت بوده و منتظر ظهور و قیامش هستند، از مردم هر زمانی برترند؛ چرا كه خداوند آنها را آن چنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار كرده كه غیبت امام زمان(عجل الله فرجه) برای آنان همچون ظهور آن حضرت است. خداوند آنها را در این زمان همچون مجاهداتی قرار داده كه با شمشیر در پیشاپیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دشمن می جنگیدند، در حقیقت مردان خالص و شیعیان راستین ما چنین افرادی هستند كه در آشكار و پنهان به سوی خدا دعوت كنند. (4) وقتی دشمن به دست و پا می افتد با توجه به مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که هنگام ظهور، خداوند متعال چنان ترس و وحشتی در دل دشمنان آن امام می اندازد، که عقل آنان را مختل می کند و آنان را از تصمیم گیری درست و به موقع در مقابل سپاه حضرت مهدی(عجل الله فرجه) باز می دارد. تا جایی که به هر عملی دست می زنند به ضررشان تمام می شود. «اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بعد المعصیة و صدق النیة» پی نوشت: 1.       غیبت نعمانی، صفحه 103. 2.       کمال الدین و تمام النعمة، جلد1، صفحه327. 3.       بحارالأنوار، جلد23، صفحه189. 4.       کمال الدین، صفحه320.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 881
زمان انتشار: 15 نوامبر 2014
| |
6 ویژگی مهم یاران موعود عصر

6 ویژگی مهم یاران موعود عصر

وقتى امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ظهور نمایند، همه مردم دنیا را مورد خطاب قرار داده، پیام اسلام و عدالت را به تمام افراد ابلاغ مى‌نمایند. در آن هنگام هركس سخنان حضرت را بپذیرد، جزء یاران وى مى‌شود. لذا در روایات آمده است: كسانى جزء یاران امام مى‌شوند كه شبیه خورشید و ماه ‌پرستان بوده‌اند، یعنى تا این حد از خدا و اسلام دور بودند، تا چه رسد به اهل سنت كه به خدا و پیامبر اسلام معتقدند. و این یاران ویژگی ها و خصوصیاتی دارند که آنها را از دیگران متمایز می سازد. مهم‌ترین ویژگى‌هاى یاران حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف كه در روایات به آن اشاره شده عبارت‌اند از: 1- بینش عمیق یاران امام مهدی(علیه السلام) از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند: الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی(علیه السلام) در آخر الزمان اند.» (1) همچنین امام صادق(علیه السلام) در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: «آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.» (2) ب) بینش عمیق نسبت به امام یاران امام مهدی(علیه اسلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد(علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: «آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند.» (3) این معرفت، معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند. نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است. ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند 2- عبادت یاران امام مهدی(علیه السلام) از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شب ها را با ذکر شیرین حق سپری می کنند. به روایاتی چند در این زمینه اشاره می کنیم: الف) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آنان می فرمایند: «آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند.» (4) ب) امام علی(علیه السلام)، عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی(علیه السلام) را این گونه ترسیم می کنند: «در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله ی مادران پسر مرده.» (5) 3- محبّت دل های یاران امام مهدی(علیه السلام)، سرشار از محبت ایشان است. این علاقه مندی تا بدان حد است که حتی زین اسب ایشان را مایه ی برکت می دانند و به آن تبرک می جویند: امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست می کشند.» (6) چه بسیار است فاصله ی میان ما و یاران او، چرا که ما از جان و حتی وقت خود، برای ایشان سهمی قرار نداده ایم و چه اهداف و آرمان هایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوت هایی از ایشان که بی پاسخ مانده است؟!!! 4- اطاعت مقدم داشتن خواست حضرت، بر خواست خود از دیگر شاخصه های یاوران امام مهدی(علیه السلام) است. امام صادق(علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: «اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.» (7) آنان نیک می دانند که حق، با امام است و امام با حق. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند. در اطاعت ایشان، اهل جدیت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمان های ایشان، خود را به آب و آتش می زنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند. یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمند 5- شجاعت اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدم ها یارای حرکت نخواهد داشت. اهل بیت(علیهم السلام) شجاعت آنان را این گونه توصیف می کنند. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «همه، شیرانی اند که از بیشه ها خارج شده اند و اگر اراده کنند، کوه ها را از جا بر می کنند.» (8) 6- بردباری در راه تحقق آرمان های جهانی امام مهدی(علیه السلام) مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می خرند ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ می پندارند و به جهت هجوم سختی ها و تحمل مشقت ها، بر خداوند منت نمی گذارند. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «قوم … لم یمنّوا علی الله بالصّبر و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق»؛(9) «یاران مهدی(علیه السلام) کسانی اند که به جهت بردباری شان بر خداوند منت نمی گذارند و از این که نقد جان خوش را در کف اخلاص نهاده اند، احساس بزرگی نمی کنند». خـلاصـه کـلام ایـنـکـه تـدبـّر در روایـات یاد شده معلوم می کند که آنان افرادی معمولی نیستند. بلکه انسان هایی الهی و نیروهایی زبده، لایق و کاردان، اصحاب سرّ امام زمان(علیه السلام) هستند. پی نوشت ها: 1)      علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 57، ص 229؛‌صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 611, 2)     همان، ج 52، ص 308, 3)      صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 224؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 36، ص 386, 4)      همان، ج 36، ص 207, 5)      کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 224, 6)      علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 308, 7)      همان. 8)      کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج 1، ص 414, 9)      ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 9.

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 873
زمان انتشار: 15 ژولیه 2019
| |
«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکز اند

بحث مهندسی فکر، جلسه 4، 87/12/10

«عبادات» راهی برای تمرین تفکر و تمرکز اند

تمام مقدمات عبادی که در اسلام به آنها اهمیت داده شده، برای ایجاد تمرکز و تفکر است. نماز، حج، روزه و سایر عبادات، برای این بوده که ما را به گوشه‌­ای بکشانند و از طبیعت جدا کنند و با نظام هستی خودمان و هستی بینهایت آشنا بکنند و ما را با نظام ابدی و معشوق حقیقی مان انس دهند. 

اگر می‌گویند شما ۵ وعده نماز بخوانید، یعنی در ۵ وعده حالتی را پیدا کنید که در آن حالت تمرکزهایی را داشته باشید و در آن تمرکزها با فکرهای اساسی روبرو شوید. با «رحمان و رحیم»، «الله»، «الحمد لله رب العالمین»، «مالک یوم الدین» با توحید در عبادت، با توحید در کارهای دیگر و با قیامت آشنا شوید. همینطور عبادات ماه رمضان، عباداتی که در مراسم حج انجام می‌شود. دو عمل مهم مشعر و صحرای عرفات در حج هم به منظور تفکر و تیزبینی و شناخت وجود دارد. مَشعَر یعنی جای شعور، جای تیز نگاه کردن. «شَعر» یعنی مو. وقتی می‌گوییم شعور، شعور غیر از یک درک معمولی است. شعور یعنی ریزبینی، باریک‌بینی یعنی به باریکی مو نگاه کردن و پیچش مو را دیدن است. شعور به معنی دقت است. در صحرای مشعر انسان تمرکزهای خاصی دارد. در عرفات به عرفان خاصی می‌رسد. چه کسی از عهده تفکر درست برمی‌آید؟ تفکر کار هر کسی نیست. افرادی می‌توانند تفکر کنند و تمرکز بگیرند که قدرتمند باشند. یعنی از لحاظ انسانی آدم های اشرافی باشند و خودِ حقیقی خود را بشناسند. وگرنه هر کسی از عهده درست فکر کردن و فکرِ درست برنخواهد آمد. شما دو نفر را در نظر بگیرید. یکی فقیر و دیگری ثروتمند. برای آدم فقیر، داشتن خیلی چیزها در حد یک آرزو است و می‌گوید ما اصلاً و هیچ وقت امکان ندارد به این چیزها دسترسی پیدا کنیم. آدمهای کوچک، آدم‌هایی که خودشان را نشناخته اند و با خودشان انس نگرفته اند و در بُعد انسانی اشرافی نیستند، یعنی در بُعد «منِ»خود، خود را بزرگ نمی‌بینند، مانند همان فقیری هستند که داشتن خیلی چیزها برایش آرزو است. وقتی به این افراد بگویید، تو بنشین و یک ساعت فکر کن، نمی‌داند در مورد چی فکر کند و می‌گوید در مورد چی فکر کنم؟ وقتی بگویی در مورد روبرو شدن با حق تعالی، روبرو شدن با نظام ابدی خودت، روبرو شدن با نظام بینهایت، در مورد اینکه امام زمان پدر حقیقی ماست، انتسابش به ما بیش از پدر و مادر طبیعی ماست. برای  همین در زیارت عاشورا می‌گوییم:«بابی انت و امی= پدر و مادرم فدای تو». یعنی تو خیلی پدرتر هستی که من حاضرم، پدر و مادرم را فدای تو کنم. هر چه که به او می‌گویی، نمی‌تواند فکر کند. چه کسی می‌تواند حس فرزندی نسبت به امام زمان بگیرد و شروع کند به ایجاد یک رابطه عاطفی دو طرفه با حضرت؟ همه کس این کار را نمی‌کند. حضرت مجتبی علیه‌السلام می‌فرماید: خانواده آسمانی‌تان باید مهمتر از خانواده زمینی‌تان برای شما باشد. امام صادق علیه‌السلام در تأویل آیه صله ارحام[1] می‌فرمایند، غایت تأویل این آیه این است که تو با ما اهل بیت صله ارحام داشته باشی. ما رحم تو هستیم. آدم باید حواسش باشد که پنج تن فقط امامان ما نیستند. فقط چند آدم مقدس نیستند که ما فقط از جنبه دینی و مقدس بودن به آنها نگاه کنیم. بلکه واقعاً کس ما است. واقعاً میلیونها برابر بیشتر از پدر و مادرم دوستمان دارند.  باید این نگاه را داشته باشم که بگویم: من هم فرزند حقیقی آنها هستم. ارتباط من در حقیقت با آنها بیش از ارتباط من با پدر و مادرم است. این تفکر انسانی است که خودِ حقیقی خود را می‌شناسد. اگر این قضیه برای هر کسی روشن شود و در وجودش جان بگیرد، اتفاقات مبارکی برایش می‌افتد. آدم به جایی می رسد که عضویتش در فامیل و خانواده آسمانیش، بیش از عضویتش در خانواده زمینیش باشد و در این صورت چقدر نوع فکر، نوع برنامه‌­ریزی‌ها، نوع نگاه فرق می‌کند. از نگاه بُعد انسانی می‌گوییم فاطمه زهرا س مادر حقیقی ماست. به جای اینکه او را فقط دختر مقدسی بدانیم که زن امیرالمؤمنین بوده و مادر ائمه بوده و دختر پیغمبر بوده؛ باید با او ارتباط برقرار کنیم و بپذیریم که هستی من از خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیهاست. من باید بپذیرم که بچه او هستم. بفهمم که می‌توانم بیشتر از مادر زمینی‌ام به او تکیه دهم. شاید یک مقدار سخت باشد، ولی آدم باید روی خودش کار بکند. آدم های مؤمن و قوی اینطوری هستند. آدم هایی که مریضند و طبیعی نیستند، حس شان درست کار نمی‌کند. آن چیزی که بقیه می‌بینند، این نمی‌بیند. مشکل چشمی دارد. آن چیزی که همه می‌شنوند، این نمی‌شنود. یعنی گوشش مشکل دارد. مریض است یعنی نمی‌تواند طبیعی ادراک کند. وقتی روح در معرض گناه قرار می‌گیرد، جلوی ادراک آدم بسته می‌شود. وقتی به او می‌گویی تو بچه پیغمبر هستی، بچه امام زمان هستی، بچه خانم فاطمه زهرا س هستی، درک این امور برای او خیلی راحت نیست. می‌گوید این حرفها چیست؟ از این دروغ‌های شاخدار نگویید. فکر، انسان را به یاد موطن اصلی اش می‌اندازد این فکر و ادامه فکر است که من را وادار می‌کند تا یادم بیاید، که قبل از اینکه بیایم روی زمین اینجا نبودم. جای دیگر و با کس دیگری بودم. فکر شما را می‌برد تا جایگاهی که قبلاً بودی. آن وقت خیلی چیزها آنجا برای آدم شفاف می‌شود. برای همین فکر از هر عبادتی بزرگتر و ارزشش بیشتر است. در تفکر، «شدن» وجود دارد؛ ولی در عبادت «لعل» هست. یعنی شاید بشود شاید نشود. در آخر آیه «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ» تاکید روی «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» است. یعنی شاید باتقوا بشوید. شاید درست بشوید. شاید شما آدم بشوید. اما در فکر اینطوری نیست. در فکر قطعاً آن تحولی که باید اتفاق بیفتد می‌افتد. امام حسن مجتبی علیه‌السلام فرمود:«اُصیکُم بِتَقوَی الله وَ اِدامَۀِ التَفَکُر= سفارش می‌کنم شما را به تقوا و مداومت به تفکر» یعنی من شما را به اندیشیدن مدام سفارش می‌کنم. اگر کسی یک چنین گوهری را به دست بیاورد و شجاعت این را داشته باشد که در روز بنشیند واقعاً این کار را بکند. به زن برسد، به شوهر برسد، به بچه­‌ها برسد، به خودش هم البته برسد. گرسنه­‌اش هست غذا بخورد، آب بنوشد، نیاز به خواب دارد، بخوابد، استراحت کند و بعد که از این کارها فارغ شد، بنشیند و فکر کند. کار اصلی تفکر است. از زمان ها و موقعیت‌های کوچک انسان استفاده کند و سپس از موقعیت‌های بالاتر و همیشه یک قلم و کاغذ کنار دستتان باشد. یک یادداشت در جیب و کیفتان بگذارید و شروع کنید. از فکرهای خوب نتیجه‌­ای که می‌گیری بنویس. وقتی می‌نویسی، می‌بینی که بدون نیاز به استاد و بدون اینکه کسی به تو اطلاعاتی بدهد، داری اطلاعات را از جای دیگر می‌گیری. برای همین است که علی علیه‌السلام می‌فرماید:«لا عِلمَ کَالتَفَکُر= هیچ علمی مثل تفکر نیست.» بالاترین علم فکر کردن است. تفکر، تو را به خودت می‌شناساند تفکر حتی خودت را به خودت نشان می‌دهد. فکر آدم را روشن می‌کند. فکر جلوی تصمیمات اشتباه، جلوی عجله کردنها و جلوی خیلی کارها را می‌گیرد. به طور مثال، زن و شوهرهایی که در شرف طلاق هستند، وقتی مراجعه می‌کنند، از آنها می‌خواهیم ساعتی فکر کنند و مزایا و معایب همسرشان را بنویسند. نتیجه این می شود که اکثر آنها مزایا را بیشتر از معایب می‌نویسند. تو وقتی می‌نشینی فکر می‌کنی، مزایای همسرت را همینطوری علامت می‌زنی، فکر به تو می‌فهماند که بیشتر مشکلات از طرف تو است. فکر همچنین در حرکت ما به سمت اصل و ریشه­‌های ما، به سمت مسائل عرفانی، مسائل عقیدتی‌ و ماوراء طبیعی ما کمک می‌کند. تفکر مرکب خوبی است. هم در تنظیم رابطه‌­ما با دیگران و هم در تنظیم رابطه­‌ما با خودمان. باید خودمان را بشناسیم و به شناخت دقیقی از خودمان برسیم و یک ارزیابی درستی از خودمان پیدا کنیم. نگذاریم آنقدر سرمان شلوغ شود که فرصت فکر از ما گرفته شود. گاهی در درون مان اصرار داریم که من باید فلان چیز را بخرم. من باید الان این چیز را داشته باشم. می‌افتیم در چشم و هم­چشمی و اگر انسان ۵ دقیقه فکر کند جلوی خیلی از اقدامات غلط گرفته می شود. تفکر، بخشی حیوانیِ انسان را رام می‌کند تفکر، بخش حیوانی ما را که وحشی است، رام می‌کند. شما فقط با فکر می‌توانی خودت را رام کنی. بعد که رام شدی، می‌بینی که چه معجزاتی دارد از تو ایجاد می‌شود. چه چیزهای قشنگی دارد اتفاق می‌افتد. با تربیت می‌شود وحشی­ترین حیوانات را رام کرد. چرا سیرک جالب است؟ چرا ما حاضر هستیم یک قیمت بسیار بالا بدهیم و برویم سیرک تماشا کنیم؟ ما در سیرک حیوان وحشی تربیت شده را می‌بینیم. مثلاً یک شیر، ببر، پلنگ، از حلقه آتش می‌پرد. یعنی حرف گوش می‌کند. یا حرکات جالب دیگری اجرا می‌کند. این وحشی است و ظاهراً نباید این کار را انجام دهد؛ ولی شما در سیرک می‌بینید که می‌شود با یک وحشی هم یک طوری رابطه برقرار کرد که او تربیت شود و از او توقع برخوردهای معقول و حساب شده داشت. اصلاً یک زمانی فکر نمی‌کردیم این بشود ولی الان شد. مثلاً ما در مورد درس خواندن یک توحشی داشتیم. درس نمی‌خواندیم و زیر بار نشستن پای درس نمی‌رفتیم. چطوری یک آدم باسواد، دانشمند می‌شود؟ وقتی وحشی­گریش را از او می‌گیری. پیشرفت علوم با فکر شروع شد اگر برگردیم به 20 یا ۳۰ سال پیش، مثلاً این دستگاه تلفن همراه را می‌دیدند، می‌پرسیدند این چیست؟ و پاسخ می‌دادی که این تلفن است. به ما می‌خندیدند. می‌گفتند ما را مسخره کردی. پس سیمش کجاست؟ اگر می‌گفتیم سیم لازم ندارد، بیشتر می‌خندیدند. حال اگر می‌گفتیم این ماشین حساب هم هست، عکس هم می‌گیرد، منشی هست و فیلمبرداری هم می‌کند، صدا ضبط می‌کند و ... چه کسی  در آن سالها اینها را باور می‌کرد؟ چنین معجزه‌­ای چطوری درست شده؟ با فکر. اگر یک قرن قبل، کسی می‌گفت که با وسیله ای به نام هواپیما از این طرف کره زمین به آن طرف می‌رویم، شاید مورد تمسخر قرار می‌گرفت. امروزه ماهواره های قدرتمندی وجود دارد که از یک نقطه زمین می‌توانید نقطه دیگر زمین را با تمام جزئیات، مثلاً خیابان های شهر، حتی تک تک آدم هایی که در آن رفت و آمد دارند، حتی داخل حیاط منزل شان را ببینید. بزرگترین آفت فکر، عادت است بدترین نوع حجاب که ضد فکر است، عادت است. عادت نمی‌گذارد شما فکر بکنید. نمی‌گذارد واقعیت را آنطوری که هست ببینید. ما چون عادت کرده ایم؛ حجاب عادت نمی‌گذارد، ما بفهمیم این چه معجزه عظیمی است. چقدر طول کشیده تا تلفن ساخته شود. الان بچه‌­های ما رایانه را عادی می‌بینند، هواپیما را عادی می‌بینند، چون عادت کرده اند. عادت خیلی انسان را کور می‌کند. چون عادت کردی، می‌گویی از آن خسته شده ام و متنفرم. اگر کسی نتواند حجاب عادت را پاره کند و به آن غلبه کند، هیچ وقت رشد انسانی نمی‌کند. شما باید بتوانید عادتها را کنار بگذارید. آنگاه به این دستگاه تلفن همراه فکر کن که این تلفن چگونه ساخته شده، می‌بینی خیلی اتفاقات عجیب و غریبی برای آدم می‌افتد.  بدون حجاب عادت، درباره حقیقت خودمان، ماوراء طبیعت، حقیقت انسانی، قیمت خودمان و علت خلقت مان فکر کنیم که از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم؟ و به کجا می‌رویم؟ قرار است من چند روز دیگر جای دیگر بروم؟ ممکن است 20 سال دیگر، من اینجا نباشم، با همسرم، با فرزندم، با این عروس با این داماد با این اداره و تجارت با این شغل و اموال نباشم. آن وقت خیلی چیزهای عجیب و غریبی اتفاق می‌افتد. اگر هیچ اتفاقی نیفتد 20 سال دیگر من در برزخ و در ملکوت هستم. 20 سال دیگر قرار است آنجا زندگی کنم. بینهایت مسئله جلوی من خواهد بود. من هستم و 50 تا سؤال روز قیامت. من هستم و سؤالهای قبر و شرائط زیستی برزخ. اگر کسی هم بخواهد به این چیزها فکر کند، می‌گوییم اَه تو دوباره از چیزهای بد حرف زدی. این حرفها چیست؟ تو راجع به مردن حرف زدی؟ ما اینقدر بد رفتار کرده ایم که وقتی کسی از مردن حرف می زند، بدمان می‌آید. در حالی که مردن یعنی تولد. یعنی ورود به کاملترین شرائط زندگی. «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ= یعنی اصلا زندگی اصلی در آخرت است». ورود ما به جایی که میلیاردها برابر زیباتر از اینجاست. هر وقت صحبت کردن از زایمان بد بود، صحبت از مردن هم بد است. در حالی که مردن، به مراتب شیرین‌تر از زایمان است. دیده اید که آدم با چه آب و تابی راجع به تولد یک بچه صحبت می‌کند. مردن هم همین است. با تفکر، نوع تصمیم ها و سرمایه گذاری ها بهبود می‌یابد تفکر باعث می‌شود نوع تصمیم‌­گیری‌های من و نوع سرمایه­‌گذاری‌های من و نوع برنامه‌­ریزی‌ها و نوع ارتباط‌ها و نوع انتخاب‌های من تغییر کند. من قرار است چند روز دیگر به ملکوت و به برزخ متولد شوم؟ پس الان باید چه چیزهایی را رها کنم؟ چه چیزهایی را کنار بگذارم و بگویم الان دیگر وقت این حرفها نیست تمام شد. ما چرا نمی‌نشینیم راجع به آن فکر بکنیم. اصلاً چرا فکرهای بد می‌کنیم؟ از چه چیزی می‌ترسیم؟ ترس برای این است که من بروم آنجا و آماده نباشم. مثل دلشوره یک زن باردار که می‌گوید خیلی خوب است که می‌خواهم مادر شوم؛ ولی یک اضطراب دارد که نکند بچه ناقص به دنیا بیاید. دست یا پا نداشته باشد. این بد است. به سلامت تولد باید فکر کنیم. من چه کار کنم تا سالم آنجا بروم؟ آنجا خانم فاطمه زهرا من را دید کج و ماوج نرفته باشم که خجالت بکشم. یعنی حتی حضرت هم ناراحت بشود. من هم ناراحت و شرمنده شوم که چرا اینطوری پیش شما آمده ام. ناپاک، آلوده وگناهکار آمده ام. این خیلی بد است. اگر ترس و دلشوره­ای هم هست، مال بد رفتن است. اصل رفتن که خیلی زیباست. حال باید چطوری خودم را آماده کنم. یک دانش آموز می‌خواهد دیپلم بگیرد، کنکور شرکت کند، می‌گوید کنکور دارم و الان باید خیلی از کارها را کنار بگذارم. باید فقط برای کنکور بخوانم. ببین چطور همه برنامه­‌هایش تنظیم می‌شود. چون خودش تنظیم شده، یک تصمیمی دارد. وقتی این تصمیم را دارد، می‌گوید کارشناسی دارم، کارشناسی ارشد دارم، کنکور دارم، عروسی دارم، می‌خواهم ازدواج کنم، همه چیز این آدم با بقیه فرق می‌کند. ولی ما خدا وکیلی اصلاً برنامه­‌هایمان را برای آخرت تغییر نمی‌دهیم. یعنی ما اصلاً برای ملحق شدن به خانواده آسمانی‌مان هیچ کدام از برنامه­‌های زمینی‌مان را دستکاری نمی‌کنیم. خیلی از خانمها و آقایان چیزهایی را دارند رعایت می‌کنند که اگر خانواده‌­شان نبود، رعایت نمی‌کردند. خیلی وقتها اگر ما خانواده نداشتیم، خیلی چیزها را رعایت نمی‌کردیم. الان که داریم رعایت می‌کنیم، برای وجود خانواده است. این که می‌گوییم خانواده ما اینطوری اقتضا می‌کند. مثلاً چه ساعتی از خانه بیرون بیایم و چه ساعتی به خانه برگردم. ولی ما در رابطه با تعلقمان به خانواده ابدی تصمیمی نمی‌گیریم. مهندسی فکر و نقش آن در فرج امام زمان علیه‌السلام مهدویت و فرج امام زمان علیه‌السلام مسئله مهمی است که باید درباره آن فکر کرد. با مهندسی فکر می‌توان برای ظهور برنامه ریزی کرد. اینکه چگونه باری از روی دوش امام زمان برداریم؟ چگونه موانع را از راه ظهور برچینیم؟  متاسفانه ما هنوز تصمیم نگرفته‌ایم که در این باره فکر اساسی بکنیم و به امام زمان ملحق شویم. تصمیم نگرفته ایم که با او باشیم و با او زندگی کنیم. در غم­نامه یک بخش کتاب آشتی با امام زمان علیه‌السلام توضیح دادم که خیلی از ما امام زمان را از خانه­هایمان بیرون کرده ایم. یعنی مثل کسی که پدرش را در خانه سالمندان می‌گذارد. ما حاضر نیستیم او را در خانه­مان راه بدهیم. یعنی بگویم من هستم و همسرم و دو تا بچه با پدرم امام زمان. ما ۵ نفر هستیم. چهار نفر نیستیم. اگر ۵ نفر هستیم سبد اقتصادی خانواده، سبد عاطفی، سبد اجتماعی، سیاسی و سبد مسافرتی خانواده براساس ۵ نفر تنظیم می‌شود. اگر به کسی بگویند چه چیزی انتخاب کردی؟ چه چیزی می‌خوری؟ با چه کسی می‌روی؟ کجا می‌روی؟ چه کار می کنی؟ باید براساس خانواده آسمانیش تصمیم بگیرد. بنشینیم راجع به این موضوع فکر کنیم که آیا ما واقعاً چنین حسی برای امام زمان داریم؟ یعنی من واقعاً در روز این دغدغه را دارم که به عنوان بچه امام زمان، باید یک کاری برای امام زمان بکنم؟ کمکی بکنم؟ باری از روی دوشش بردارم؟ چون من بالاخره در قیامت قرار است با این آقا محشور شوم و چشم در چشم شوم. در شب اول قبر، اولین سؤالی که از ما می‌‌پرسند، راجع به امام زمان ماست. روز قیامت از من و شما نمی‌پرسند که سر امام حسین را داشتند می‌بریدند، خانم زینب علیها‌السلام را اسیر می‌گرفتتند شما کجا بودید؟ ولی حتماً از من و شما این را می‌پرسند که وقتی امام زمانت آواره، طرد شده و تنها بود، تو چه کار می‌کردی؟ بگوییم، من با شوهرم با زنم داشتم زندگی می‌کردم، به خدا یادش هم بودیم، هر وقت مشکلات داشتیم، صدایش می‌کردیم. هر سال نیمه شعبان برایش پول می‌دادیم و چراغانی می‌کردیم. پس نقش تو چه بود؟ من کار و وظیفه‌­ای نداشتم، با این وضع، ما خیلی بی­غیرت هستیم. خیلی بی‌خیال هستیم. خیلی بی­‌عاطفه هستیم. خود حضرت فرمود شیعیان من بی­‌عاطفه و بی­‌وفا هستند. ما خیلی راحت، بدون امام زمان داریم زندگی می‌کنیم. خیلی راحت نفس می‌کشیم. صبح بلند می‌شویم و به سر کارمان می‌رویم. اصلاً ما غصه امام زمان را نخوردیم. راجع به او فکر نکردیم. واقعاً دلشوره نگرفتیم که من باید یک کاری برای پدرم بکنم. یک تصمیمی بگیرم. دیگران را برای کمک جمع کنم. اگر بچه­‌ات گم شود، هزار جا زنگ می‌زنی و تنهایی دنبالش می‌گردی. بعد به همه می‌گویی تو را به خدا بلند شوید بیایید کمک من و بگردیم پیدایش کنیم. به هزار جا می‌سپاری. اما وقتی که می‌خواهیم برای امام زمان کار کنیم و از آبرویمان مایه بگذاریم و دیگران را به کمک بگیریم، دل این کار را نداریم. از این روست که امام زمان می‌گوید شیعیان من همدل نیستند. مردم ایران هنوز به اینجا نرسیده اند. تازه خوب‌هایمان، انقلابی‌ها و حزب اللهی ها می‌گویند، انقلاب شد تمام شد. نه هیچ چیز تمام نشده. هنوز اصل کار مانده. از کجا می فهمیم که اصل کار مانده؟ از اینکه دلهای ما پر از آشوب است. زندگی تک­تک ما هر کدام هزار تا مشکل دارد. افغانستان را نگاه کن تمام نشده، غزه را نگاه کن تمام نشده، عراق را نگاه کن، تمام نشده، دنیا را نگاه کن، هنوز خیلی کارها روی زمین مانده. ما هم خیلی راحت کنار همسرمان و خانواده‌­های‌مان داریم زندگی می‌کنیم. پیغمبر فرمود، اگر کسی صبح از خواب بلند بشود و دغدغه مسلمانها را نداشته باشد، مسلمان نیست. اگر کسی بلند بشود از خواب یا شب بخواهد بخوابد و دغدغه امام زمان را نداشته باشد و همه‌­اش دغدغه شغلهای شخصی، زندگی من، زن من، شوهر من، بچه من، کار من، درس من اینجور چیزها را بخورد، اینها که همه زمینی شد؛ پس تو خانواده آسمانیت چی شد؟ پدر آسمانیت چی؟ مادر آسمانیت چی؟ اصل آسمانیت چی؟ این هم یک موضوعیست که ارزش دارد مقداری به آن فکر کنیم و برایش تصمیم بگیریم و بگوییم آقا من بالاخره می‌خواهم بچه خوبی باشم. می‌خواهم بچه وفاداری باشم. می‌خواهم یک کاری بکنم. ع ل 169 مهندسی فکر/ عبادات/ خودشناسی/ مهدویت [1] . سألت أبا عبدالله علیه السلام عن قول الله: الذین یصلون ما أمرالله به أن یوصل **رعد (13) آیه 21. *** قال: من ذلک صلةالرحم، و غایة تأویلها صلتک ایانا**محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 74، باب 3، ح 40. ***؛ از امام صادق علیه السلام راجع به آیه و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده می پیوندند سؤال شد. حضرت فرمود: مراد از امر خدا صله رحم است و تأویل دیگر آیه ارتباط شما با ائمه معصومین علیهم السلام است. کتاب «مهندسی فکر» از سری کتاب های بیان

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 732
زمان انتشار: 2 نوامبر 2014
| |
مهدويت رو در رو با جاهليت

مهدويت رو در رو با جاهليت

خواست انسان غربی بریدن تمام از آسمان و پیوستن آن به زمین است. در دوران رنسانس تنها یك واژه بود كه مورد احترام قرار گرفت و از پیش، سراسر برنامه ی تمدن جدید را در خود خلاصه كرد. این واژه، اومانیسم بود. منظور از این واژه این است كه همه چیز را محدود به موازین بشری محض سازند و هر اصل و طریقتی را كه خصلت معنوی و برین دارد، به صورت انتزاعی و مجرد درآورند و به بهانه ی تسلط بر زمین، از آسمان روی برتابند. اومانیسم نخستین صورت امری است كه به شكل نفی روح دینی معاصر درآمده است، یعنی لائیسم. بخش اول: جاهلیت چیست؟ هرگاه از جاهلیت سخن به میان می آید، چنین به نظر می رسد كه جاهلیت مربوط به دوران گذشته بوده و امروزه در دوران عقلانیّت بشر، سخن از آن، سخنی گزاف و مخالف تمدن بشری است، اما با تأمل در مفهوم جاهلیت و آنچه كه بر بشر امروز می گذرد، روشن می شود كه این معضل بزرگ، امروز هم گریبان گیر بشر است. برای بررسی دقیق تر این موضوع به طرح و پاسخ گویی به چند پرسش می پردازیم: جاهلیت چیست؟ و آیا با همه ی تحولات علمی بشر در قرون اخیر، به كارگیری لفظ جاهلیت در مورد انسان عصر حاضر صحیح است؟ جاهلیت نخستین ( جاهلیت اُولی به تعبیر قرآن ) و جاهلیت نوین ( جاهلیت ثانی ) به چه معنا است؟ آثار و علائم جاهلیت دوران ما چیست؟   جاهلیت از دیدگاه قرآن و روایات چنان كه اشاره شد، « قرآن » و روایات درباره ی جاهلیت، تعاریفی دارند كه توجه به آن، بسیاری از حقایق را روشن می سازد. خداوند در « قرآن » می فرماید: « إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَاهِلِیَّةِ (1)؛ آنگاه كه كافران در دل های خود تعصب [ آن هم ] تعصب جاهلیت ورزیدند. » حمیّت از ماده ی « حَمی » به معنای حرارت است و سپس در معنای غضب و بعد از آن در معنای نخوت، تعصب و حمّیت آمیخته با غضب به كار رفته است. امام علی (علیه السّلام) در خطبه ی‌« قاصعه » بارها روی این معنا تكیه كرده است و در مذمّت ابلیس كه پیشوای مستكبران بوده، می فرماید: « صدَّقَهُ بهِ اَبنَاءُ الحَمَّیةِ وَ اِخوانُ العَصَبیَّة وَ فَرَسانُ الكِبرِ وَ الجَاهِلَّیة؛ او را فرزندان نخوت، حمّیت و برادران عصبیّت و سواران بر مركب كبر و جهالت تصدیق كردند. » و در جای دیگر، در همین خطبه، هنگامی كه مردم را از تعصبات جاهلیت برحذر می دارد، می فرماید: « شراره های تعصب و كینه های جاهلی را كه در قلب دارید، خاموش سازید كه این نخوت، حمّیت و تعصب ناروا در میان مسلمانان، از القائات و نخوت ها و وسوسه های شیطان است. » (2) در حدیثی از امام علی بن الحسین (علیه السّلام) آمده كه وقتی از حضرت درباره ی عصبیّت سؤال كردند، فرمود: « تعصبی كه موجب گناه است اینست كه انسان بَدان قوم خود را از نیكان قوم دیگر برتر بشمرد. ولی دوست داشتن قوم خود، تعصب نیست. تعصب آن است كه آنها را در ظلم یاری كند. » (3) « قرآن » در بیان داستان شب بعد از جنگ احد و احتمال خطر حمله ی مشركان به « مدینه » و ترس انسان های منافق و ضعیف الایمان می فرماید: « ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاساً یَغْشَى طَائِفَةً مِنْکُمْ وَ طَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّةِ(4)؛ سپس [ خداوند ] بعد از آن اندوه، آرامشی [ به صورت ] خواب سبكی بر شما فرو فرستاد كه گروهی از شما را فراگرفت و گروهی [ تنها ] در فكر جان خود بودند و درباره ی خدا گمان های ناروا، همچون گمان های [ دوران ] جاهلیت می بردند. » آنها در مورد خدا گمان های نادرست، همچون گمان های دوران جاهلیت و قبل از اسلام داشتند و در افكار خود، احتمال دروغ بودن وعده های پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را می دادند و به یكدیگر یا به خویشتن می گفتند: « آیا ممكن است با این وضع دل خراشی كه می بینیم پیروزی نصیب ما بشود. یعنی بسیار بعید و غیرممكن است. قرآن در جواب آنها می گوید: « بگو همه ی امور برای خداست » (5). « قرآن » در پیام دیگری اشاره می فرماید: « أَ فَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ‌ (6)؛ آیا خواستار حكم جاهلیّتند و برای مردمی كه یقین دارند داوری چه كسی از خدا بهتر است؟ » در كتاب « كافی » از امام علی (علیه السّلام) نقل شده است كه فرمودند: « الحُكمُ حُكمان، حُكمُ اللهِ و حُكمُ الجاهلیةِ فَمَن اَخطاََ حُكمَ اللهِ حَكَمَ بِحُكمِ الجَاهِلیَّةِ (7)؛ حكم دو گونه بیشتر نیست یا حكم خداست یا حكم جاهلیت و هر كس حكم خدا را رها كند، به حكم جاهلیت تن در داده است. » از اینجا روشن می شود مسلمانانی كه با داشتن احكام آسمانی به دنبال قوانین ساختگی باطل دیگر افتاده اند، در حقیقت در مسیر جاهلیت گام نهاده اند. (8) حضرت علی (علیه السّلام) می فرمایند: « پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از مراسم حج به طرف مدینه حركت فرمودند، در بین راه ماجرای غدیرخم و خطبه ی آن حضرت مطرح شد. پیامبر در آن خطبه ی معروف فرمودند: « به خدا قسم خداوند به انبیا و رسولان در مورد من بشارت داده، من آخرین انبیا و رسولانم و من حجت خدا بر همه ی مخلوقات آسمان ها و زمینم. هر كس در این موضوع شك كند، كافر است، آن هم كفر جاهلیت اول و كسی كه در این گفتارم تردید كند، در همه چیز تردید كرده و تردید كننده در آن در آتش جهنم است. » (9) حارث بن مغیره می گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرض كردم: آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:« كسی كه بمیرد و امامش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است؟ » حضرت فرمودند: « آری ». پرسیدم: آیا جاهلیت جاهلان و سفهاء یا جاهلیتی كه امامش را نشناخته؟ حضرت فرمودند:« جاهلیت كفر و نفاق و گمراهی » (10). روزی پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاهی به حضرت علی (علیه السّلام) نموده، آنگاه فرمودند: « یَا علَی! مَن اَبغَضَكَ اَمَاتَهُ اللهُ مِیتَةً جَاهِلیةً وَ حَاسَبَهُ بِما عَمِلَ، یَومَ القِیامَةِ (11)؛ ای علی! كسی كه دشمن تو باشد، خداوند او را به مرگ جاهلیت می میراند و بر اساس آنچه عمل كرده، در روز قیامت با او رفتار می شود. » از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده كه فرمودند: « مَن اَنكَرَ القَائِمَ مِن وُلدی فِی زَمانِ غیبتهِ مَاتَ مَیتةً جاهلیّةً (12)؛ كسی كه منكر قائم از فرزندان من در زمان غیبتش بشود، به مرگ جاهلیت می میرد. » در دعای غیبت امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) بعد از درخواست معرفت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام و حجت خدا، از خداوند طلب می كنیم: « اَللهُمّ لَا تَمتِنِی مِیَتةً جاهلیّةً و لا تُزِغ قَلبِی بَعدَ إذ هَدَیتَنی (13)؛ خدایا مرا به مرگ جاهلیت نمیران و قلبم را پس از هدایت، منحرف مساز. » مقصود از مرگ جاهلیت در این دعا، عدم معرفت امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) است. امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: « مَن شَرِبَ مُسكِراً لَم تُقبَل مِنهُ صَلاتُهُ اَربَعینَ یَوماً. فَإن مَاتَ فِی الاَربعین، مَاتَ مِیتَةً جَاهلیِةً و إن تَابَ، تَابَ اللهُ علیهِ (14)؛ كسی كه شراب بنوشد، چهل شبانه روز نمازش پذیرفته نیست و اگر در این چهل روز بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده، ولی اگر توبه كند، خداوند توبه اش را می پذیرد. » از مجموع آیات و روایاتی كه در این باره ذكر شد، می توان مصادیق جاهلیت را در موارد زیر خلاصه نمود: 1. حكم و حكومت ناحق، رفتار خلاف قانون الهی و مبتنی بر هوا و هوس و روی گردانی از دستورات الهی؛ 2. بی توجهی به وعده های الهی و بداندیشی درباره ی افعال خداوند؛ 3. پای فشردن بر خواسته های نابه جا، تعصب و جانبداری بی دلیل از عقاید و اندیشه های باطل؛ 4. نژادپرستی و برتری قوم و قبیله بدون دلیل منطقی ( حمیّت جاهلیت )؛ 5. فساد اخلاقی، شراب، قمار، جنگ و غارت گری؛ 6. عدم پذیرش رهبری صالح و معصوم و بی توجهی به احكام الهی.   جاهلیت نخستین « قرآن » در سوره ی « احزاب »، خطاب به زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جاهلیت نخستین را این گونه بیان می فرماید: « وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَی (15)؛ در خانه هایتان بمانید و مانند جاهلیت اول تبرّج ( آشكار كردن بدن و زینت ) نداشته باشید.». اما اینكه منظور از جاهلیت اول چیست؟ ظاهراً همان جاهلیتی است كه مقارن عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و به طوری كه در تواریخ آمده، در آن زمان زنان، حجاب درستی نداشتند و دنباله ی روسری های خود را به پشت سر می انداختند؛ به طوری كه گلو و قسمتی از سینه و گردنبند و گوشواره های آنان نمایان بود. به هر حال این تعبیر نشان می دهد كه جاهلیت دیگری همچون جاهلیت عرب در پیش است كه ما امروز در عصر خود، آثار این پیش گویی « قرآن » را در دنیای متمدن مادی می بینیم. (16)   جاهلیت قبل از اسلام پیرامون جاهلیت عرب قبل از اسلام ( جاهلیت اول ) در كتب تاریخ، مسائل زیادی مطرح شده است كه برای روشن تر شدن مفهوم جاهلیت، به بعضی از آنها اشاره می نماییم. 1. از نظر امام علی (علیه السّلام) لجاجت در برابر حق، حمیّت و تعصب بیجا و شیطانی، خودپسندی و غرور، عدم اندیشه و تفقّه در دین،‌ به كار نبردن گوهر خرد در خداشناسی، میراث دار فرهنگ منحطّ گذشته بودن و از پیشوایان ستمگر پیروی نمودن، از نمودهای جاهلیت است. امام در خطبه ای درباره ی حالات و ویژگی های مردم دوران جاهلیت در آستانه ی بعثت پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « در آن دوران، ملت ها در خوابی عمیق فرو رفته بودند. فتنه و فساد در مجرای به راه انداختن هرج و مرج، جهان را فراگرفته بود. كارهای خلاف، میان مردم منتشر شده و امور زندگی از هم گسیخته بود. آتش جنگ ها زبانه می كشید. دنیا بی نور و پر از نیرنگ گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده، از ثمره ی زندگی خبری نبود. میوه ی دنیای آن روز فتنه و غذایش مردار بود. در درون، وحشت و اضطراب و در بیرون، شمشیر حركت می كرد. » (17) به نظر می رسد، علی (علیه السّلام) همه ی دنیای قبل از اسلام را غرق در جاهلیت می دیدند. 2. حضرت در« نهج البلاغه » در مورد هنگامه ی بعثت می فرماید: « او را در زمانی فرستاد كه مردم در حیرت و گمراهی سرگردان بودند و در فتنه و جهل و فساد غوطه ور. هوا و هوس های سركش، آنها را از جاده ی حق دور ساخته بود. جهل و نادانی، آنها را سبك مغز بار آورده و در كارهای خود مضطرب و حیران ساخته و به آن ( جهل و نادانی ) مبتلا گشته بودند. » (18) 3. از حضرت در توصیف بنی امیه، كه ادامه دهنده ی جاهلیت اول بودند، نقل شده: « فتنه، آشوب، فساد و تباهگری های بنی امیه با چهره های بس زشت و رُعب انگیز و گروه به گروه كه متّصف به جاهلیتند، بر شما وارد می شود. نه دلیل هدایتی در آنها وجود دارد و نه نشانی كه برای هدایت دیده شود. » (19) و در خطبه ی دیگر در توصیف آنها می فرماید: « زیرا آنان پیشتازان تكبر، پایه های تعصب و تكیه گاه های اركان فتنه و شمشیرها، فخركنندگان جاهلی با افتخار به نسب و نژاد هستند » (20). 4. از موارد قابل توجه در جاهلیّت عرب، نوع روابط خانوادگی و انواع ازدواج های رایج در میان آنها بوده. به عنوان نمونه می توان موارد زیر را نام برد:   الف) نكاح مَقْت: پس از فوت پدر، پسر بزرگ پارچه به روی همسر پدرش، به شرطی كه مادرش نباشد، می انداخت و با او ازدواج می كرد یا او را به دیگری می داد و مهریه می گرفت؛   ب) نكاح جمع: كنیزكان خود را وادار به زنا با دیگران می كردند و پول می گرفتند؛   ج) نكاح بدل: معاوضه ی همسر با كسی كه از همسر او خوشش می آمد ( تعویضی )؛   د) نكاح ضماد: ازدواج چند مرد با یك زن. در این ازدواج، فرزند مال كسی بود كه به وی شبیه باشد ( كه به نام نكاح زهط هم نامیده شده است )؛   هـ) نكاح استبضاعی: شخصی همسر خود را در اختیار مردی كه از شجاعت یا صفت پسندیده ی دیگری برخوردار بود، قرار می داد تا از او صاحب فرزند شجاع شود؛   و) نكاح دسته جمعی: ازدواج گروهی از مردان با گروهی از زنان به طور آزاد. (21) 5. از معروف ترین رسوم زشت اعراب جاهلی، زنده به گور كردن دختران در بعضی از قبایل بود، كه « قرآن » به آن اشاره می فرماید: « وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ کَظِیمٌ‌- یَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ ‌(22)؛ هرگاه به یكی از آنها بشارت دهند، دختری نصیب تو شده، صورتش از فرط ناراحتی سیاه می شود و مملو از خشم می گردد. از قوم و قبیله ی خود به خاطر بشارت بدی كه به او داده شده، متواری می گردد و نمی داند آیا او را با قبول ننگ نگه دارد یا در خاك پنهانش كند. چه بد حكمی می كنند. » در زمینه ی زنده به گور كردن دختران، وقایع وحشتناكی در جامعه عرب قبل از اسلام رخ داده كه در تواریخ به تفصیل آمده است. بدین ترتیب می توان بر مصادیق جاهلیت؛ تبرج و برهنگی، تكبر و خودخواهی، نابود كردن ارزش زن و انسان، وحشت و اضطراب و جنگ و خونریزی را افزود.   جاهلیت نوین در عصر ما در بحث از جاهلیت اول گفته شد كه جاهلیت دوم، جاهلیتی است كه دنیای امروز با همه ی پیشرفت های علمی و تمدن عظیم بی سابقه ی بشری و ادّعای تشكیل حكومت جهانی، گرفتار آنست. این گفته چگونه قابل پذیرش است؛ در حالی كه ادّعای عقلانیت بشر، گوش فلك را كر كرده است. به منظور تبیین جاهلیت نوین؛ چند محور اساسی زندگی امروز بشر را مورد بررسی قرار می دهیم:   الف) انحراف در مبانی فكری مهم ترین مبنای فكری بشر بعد از رنسانس، اومانیسم است. اومانیسم به مفهوم محوریت انسان در همه ی ارزش های انسانی است. ( انسان محوری در مقابل خدامحوری ). خواست انسان غربی بریدن تمام از آسمان و پیوستن آن به زمین است. در دوران رنسانس تنها یك واژه بود كه مورد احترام قرار گرفت و از پیش، سراسر برنامه ی تمدن جدید را در خود خلاصه كرد. این واژه، اومانیسم بود. منظور از این واژه این است كه همه چیز را محدود به موازین بشری محض سازند و هر اصل و طریقتی را كه خصلت معنوی و برین دارد، به صورت انتزاعی و مجرد درآورند و به بهانه ی تسلط بر زمین، از آسمان روی برتابند. اومانیسم نخستین صورت امری است كه به شكل نفی روح دینی معاصر درآمده است، یعنی لائیسم. و چون می خواستند همه چیز را به میزان بشری محدود سازند، سرانجام مرحله به مرحله به پست ترین درجات وجود بشری سقوط كردند.(23)   ب) نژادپرستی در جاهلیت عرب، از حمیّت جاهلی، تعصبات قبیلگی و نژادپرستی سخن به میان آمد. انتظار می رفت كه انسان امروز با همه ی ادعای خدایی اش در قدرت و علم، از این فضا بگذرد. اما وقایع چند قرن اخیر نشان داد كه هنوز بشر گرفتار همان تعصبات جاهلی است.   ج) فساد اخلاقی در این كه فساد اخلاق و فحشا در دنیای امروز، در بیشتر اركان زندگی بشر رخنه كرده، تردید نیست. به تعبیر« قرآن »؛ « ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ (24)؛ به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشكی و دریا نمودار شده است. » در جامعه ی جاهلی عرب و در جوامع گذشته ی بشر، فساد اخلاق و فحشا رایج بود، اما نه به عنوان یك فضیلت و ارزش؛ اما در دنیای امروز اینها معیار ارزش تلقی می شوند؛ مثلاً در « هندوستان » فرقه ای وجود دارد با عنوان لینگامیزم. درباره ی این فرقه در كتاب« تاریخ جان ناس » آمده: اینها بخش تناسلی مرد را به عنوان معبود می پرستند. آنها در این باره فیلمی ساخته و آزادی در قلمرو جنسی را فطری قلمداد نموده اند. از جمله موارد فیلم، بحث لینگامیزم است. (25)   د) استبداد و ستم ظاهراً در دنیای متمدن امروز، بعد از جنگ آزادی بردگان در« آمریكا »، برده داری از بین رفت، اما حقیقت در تاریخ چند صد ساله ی اخیر چیز دیگری است. برده داری و ظلم و ستم، چهره ی دیگری پیدا كرده كه بسیار زشت تر از برده داری قبل از اسلام و قرون وسطا است. به عنوان مثال به چند مورد از نمونه های انحطاط فكری و فرهنگی در جوامع اسلامی اشاره می شود:   الف) وهابیّت: یكی از چهره های جاهلی و زشت كه به نام اسلام در قرن های اخیر در « عربستان » و بعضی از كشورهای اسلامی بروز پیدا كرد و متأسفانه برای از بین بردن چهره ی زیبای اسلام اهل بیت (علیه السّلام) از سوی بعضی از كشورهای استعماری حمایت شد؛ وهابیّت بود.   ب)صوفیگری: تصوّف، روشی خاص در زندگی است، كه اطمینان و راحتی و تسكین درونی و سعادت ایده آل شخص صوفی را از غیر راه كار و كوشش و نظامات و فعالیت های عادی زندگی، به وسیله ی تحمل مشقات و زهد و ترك لذایذ و بالأخره با پیروی از اصل فرار از زندگی مادّی تأمین می نماید. « هند »، زادگاه اولیه ی تصوف بوده و افكار صوفیانه از آنجا به محیط ها و مذاهب دیگر سرایت و نفوذ كرده است. این تفكرات انحرافی ( وهابیّت، صوفیه و فرقه های انحرافی دیگر ) از یك سو و جوّ روشنفكری حاكم بر جوامع اسلامی با وابستگی كامل به تفكرات منحط غربی از سوی دیگر؛ جوامع اسلامی را هم در جاهلیت دیگری قرار داده است. با این حال، آیا بشر امروز گرفتار جاهلیت نیست؟ عصری كه: 1. به جای تربیت الهی بشر، به لجن دنیاپرستی و هواپرستی كشیده شده است؛ 2. چشمه سارهای عواطف و احساسات شریف انسانی خشك شده؛ 3. باطل را در برابر حق نهاده اند و از پیروزی آن ( باطل ) به خود می بالند؛ 4. بشریت دوران انفجار علم را طی می كند و هنوز نمی داند انسان كیست؛ 5. بشر نمی داند كه از شخصیت های بزرگ و انسان های كامل و رهبران الهی چگونه استفاده كند؟ گاهی از آنها بت می سازد و گاهی به شدت آنها را تخطئه می كند؛ 6. هنوز بشر تكامل یافته، زیستن بدون اسلحه را یاد نگرفته و برای اثبات اینكه زنده است؛ مجبور به استفاده از توپ، تانك، ناوهای جنگی و كلاهك های اتمی است؛ 7. پیوستن انسان ها به انسان دیگر، بر مبنای منفعت طلبی شخصی است، حتی اخلاق او هم اخلاق منفعت طلبانه است؛ 8. مفهوم لذت جز در لذت های مادی معنا ندارد؛ 9. منطق حاكم عبارت است از: من هدف و دیگران وسیله اند كه این نظریه بازگوكننده ی هویت خودپرستی است؛ 10. خدا و مشیّت الهی نفی می شود تا انسان محور ارزش ها شود؛ 11. علم، تكنولوژی و هنر در خدمت شهوات و قدرت طلبی انسان قرار گرفته است؛ 12. نیهیلیسم، پوچ گرایی و بی هویتی انسان، فلسفه ی امروز بشر است؛ 13. تمام استعدادهای مادی و معنوی بشری در راه تخریب وجود انسان به كار رفته است؛ 14. پیمان شكنی، چه پیمان الهی و چه پیمان اجتماعی، رسم عادی بشر امروز شده است؛ 15. انسان متعالی و امانت دار الهی، به مرتبه ی ابزار تولید، تنزل یافته است؛ 16. از وجود لطیف ترین موجود هستی؛ یعنی زن، جز در راه ارضای تمایلات جنسی استفاده نمی شود.   بخش دوم: مهدویت در تقابل با جاهلیت یكی از جلوه های زیبای ظهور و ایجاد حكومت جهانی امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) ، نابودی و محو جاهلیت و تاریكی های وحشتزای نادانی و سفاهت بشر است. جاهلیت و بی خردی ای كه در طول قرون و اعصار، گاهی به نام علم و عقلانیت، مقام والای انسانی را از اوج ملكوت، به حضیض پست ترین مراتب حیوانی كشانده است. بر اساس بشارت های« قرآن كریم » و معصومان (علیه السّلام)، آن حجت حق جلوه گری می كند تا زشت ترین جلوه های نادانی و سفاهت قرون و اعصار را در هم شكند و با جلوه ی نورانی خویش، دنیایی پر از علم و عقل، حكمت، صفا و صمیمیت به وجود آورد. درباره ی جاهلیت ستیزی حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) احادیث و روایات فراوانی مطرح شده كه به نقل دو روایت اكتفا می كنیم. 1. از امام باقر (علیه السّلام) پرسیدند: هرگاه قائم قیام كند با چه روشی با مردم رفتار می كند؟ حضرت فرمودند: « به سیره و روشی كه رسول خدا عمل می كرد، تا اسلام را پیروز گرداند. » راوی پرسید: سیره ی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه بود؟ حضرت می فرماید: « آنچه را كه در جاهلیت بود، باطل كرد و با مردم به شیوه ی عدل مواجه شد. همچنین امام عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) زمانی كه قیام كند؛ آنچه را كه در عصر جاهلیت و آرامش و تن آسایی در اختیار مردم بود، باطل می كند و با مردم به عدل رفتار می كند. » 2. از امام صادق (علیه السّلام) در مورد سیره ی امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) سوال كردند؟ حضرت فرمودند: « آنچه را كه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام داد، انجام می دهد و آنچه را كه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از آثار و شیوه های جاهلی نابود كرد، نابود می كند و اسلام را تجدید حیات می بخشد. » یك سؤال اساسی و مهم: با توجه به حاكمیت سلطه و قدرت های استكباری بر جهان امروز و با توجه به سیطره ی عظیم امپریالیسم خبری بر شرق و غرب عالم و با عنایت به گسترش فساد و ظلم در گیتی؛ آیا امیدی به نجات انسان از جاهلیت قرون و اعصار هست؟ آیا صبح صادقی برای انسان سرگردان در ظلمت وجود دارد؟ آیا پنجره ای به سوی نور و بهار و سرسبزی دنیای آفت زده، باز می شود؟ آری، نه تنها امیدی هست، بلكه این اراده ی خدا (26) و وعده ی حتمی (27) اوست كه: یوسف گم گشته باز آید به كنعان غم مخور *** كلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور اما چگونه؟ در ابتدای سخن گفتیم؛ امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) شیوه های جاهلی بشر را از میان می برد، آن چنان كه پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جاهلیت زمان خویش را نابود فرمود. توجه به چند فراز، این مطلب را روشن تر می كند. 1. از نشانه های اصلی و مهمّ عصر جاهلیت؛ نشناختن و نداشتن رهبر و امام شایسته و معصوم است. در حالی كه اولین شاخصه ی حكومت مهدوی؛ امامت و رهبری امام معصوم، حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) است. رهبری حكومت واحد جهانی را خدای متعال بر عهده ی بنده ی صالح خود، حضرت حجت بن الحسن (عج الله تعالی فرجه الشریف) قرار داده و او یگانه انسان روی زمین است كه امروز خدای متعال، معصوم بودن او را امضا فرموده است. اوست كه از هرگونه لغزش و آلودگی، اشتباه كاری و خطا بركنار است. امام رضا (علیه السّلام) در فرازهایی از دعایی كه به یونس بن عبدالرحمن تعلیم دادند، می فرمایند: « خدایا همانا او مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) بنده ی توست كه او را برای خودت خالص فرموده ای و بر غیبت و پنهانی خویش برگزیده ای و او را از هر گناه دور داشته ای و از هر عیب و نقصی در امان قرار داده ای و از هر پلیدی پاكش فرموده ای و از هر آلودگی سالم داشته ای. » (28) امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) با چنین مشخصه ی ممتازی ( عصمت ) دست همه ی قدرتمندان و زورمندان فاسد كه دنیا را به جهل و فساد و تباهی كشانده اند، كوتاه می كند؛ 2. او می آید تا دانش و بینش انسان به جاهلیت كشیده شده را به اوج برساند. او از نظر دانش و بینش همتای جدش علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است و دانش های علوی در سینه ی او موج می زند. او گنجینه ی دانش الهی در زمین است و تمام علوم پیامبران گذشته به حضرتش به ارث رسیده است. او به همه ی زوایای این جهان گسترده، آگاهی دارد. راه های آسمان را به گونه ای می شناسد كه دانشمندان امروزی، حتی به اسرار زمینی آن، آگاهی ندارند. امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: « آنگاه كه قائم ما قیام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان خواهد گذاشت. عقل های آنها را جمع و تفكرشان را كامل خواهد كرد. » (29) و از امام سجاد (علیه السّلام) نقل شده كه فرمودند: « علم بیست و هفت حرف است. آنچه پیامبران آوردند و برای مردم آشكار ساختند؛ تنها دو حرف بوده است و مردم تا به امروز، جز آن دو حرف را نشناخته اند. هنگامی كه قائم ما قیام كند، بیست و پنج حرف دیگر را آشكار می كند و در بین مردم بسط می دهد و بر آن دو حرف گذشته می افزاید و بیست و هفت حرف را می پراكند. » (30)؛ 3. برای از بین بردن همه ی آثار جاهلیت قرون و اعصار، یاران مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) با او این چنین بیعت می كنند: « هرگز دزدی نكنند؛ زنا نكنند؛ مسلمانی را دشنام ندهند؛ خون كسی را به ناحق نریزند؛ به آبروی كسی لطمه نزنند؛ به خانه ی كسی هجوم نبرند؛ كسی را به ناحق نزنند؛ طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نكنند؛ مال یتیم را نخورند؛ مشروب نخورند؛ حریر و خز نپوشند؛ در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛ راه را بر كسی نبندند؛ راه را ناامن نكنند؛ گرد هم جنس بازی نگردند؛ به كم قناعت كنند؛ طرفدار پاكی باشند؛ از پلیدی گریزان باشند؛ به نیكی فرمان دهند و از زشتی ها باز دارند... » . امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) نیز در حقّ خود تعهد می كند كه: « از راه آنها برود؛ جامه ای مثل جامه ی آنها بپوشد؛ مركبی همانند مركب آنها سوار شود؛ آن چنان كه آنها می خواهند باشد؛ به كم راضی و قانع شود؛ زمین را به یاری خدا پر از عدالت كند، چنان كه پر از ستم شده است؛ خدا را آن چنان كه شایسته است، بپرستد؛ برای خود دربان و نگهبان اختیار نكند و... » (31)؛ 4. در طول تاریخ، عاملان اصلی انحرافات فكری و تحریف حقایق و دیگرگون كردن متون مذهبی سه گروه بوده اند: گروه اول، روحانیون دنیادار و وابسته به حكومت های فاسد؛ گروه دوم، سرمایه داران و اشراف و به تعبیر« قرآن » مترفین؛ گروه سوم، حكومت های غیراسلامی و به ظاهر اسلامی. از دشوارترین مبارزات امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) مبارزه با این گروه ها است. چون این مبارزه، مبارزه با همه ی ابعاد فكری ریشه دار در یك جامعه است، آن هم با چهره ی حق به خود گرفته. امام علی (علیه السّلام) درباره ی شیوه رفتار امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) در این خصوص می فرماید: « چون مهدی آید، هواپرستی را به خداپرستی بازگرداند، آنگاه كه همه خداپرستی را به هواپرستی بازگردانده باشند. رأی ها و نظرها و افكار را به قرآن بازگرداند، آنگاه كه قرآن را به رأی ها و نظرها و افكار خود بازگردانده باشند. » (32) و پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: « مردم را بر اساس دین و شریعت من برپا می دارد و آن ها را به كتاب پروردگار بزرگ دعوت می كند. » (33) در آن نهضت عظیم جهانی، باز هم رسالت عظیم اسلام است كه ملت ها را از گرداب جهالت و سرگردانی نجات دهد و امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، مجدّد اسلام راستین ضدّ جهل و نادانی خواهد بود؛ 5. امروز در جوامع انسانی، امنیت فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به شدت مورد هجوم واقع شده و سیر جنایات هر روز، رو به افزایش است. دوران قیام حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) عصر بازگشت حق به صاحبان حقوق است، عصر نجات مظلوم از ظلم است، عصر رهایی بشر از دام تباهی است و عصر آزادی انسان از بند هرگونه پلیدی است. حضرت امام حسن عسكری (علیه السّلام) در سفارش های خویش به فرزندش حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) می فرماید: « خداوند با دست تو كمر ستمگران را می شكند. شعائر دین را باز می گرداند. آفاق جهان را روشن می سازد و آرامش و صلح را از كران تا كران برقرار می كند... كودكی كه در گهواره آرمیده، آرزو می كند كه بتواند به سوی تو بشتابد. وحشیان صحرا آرزو می كنند كه بتوانند به سویت راهی یابند. اقطار و اكناف جهان، سبز و خرم می شود. چهره دنیا خندان و قله های شرف و عظمت از تو شاداب و خرامان می گردد. شالوده ی حق استوار می شود و فراری های احكام دین به آشیانه های خود باز می گردد. ابرهای پیروزی، باران نصرت را سیل آسا بر تو فرو می ریزد. دشمنانت خوار و زبون و دوستانت عزیز و پیروز می شوند. در روی زمین از ستمگران جنایتكار و منكران طغیانگر و دشمنان تجاوزگر و مخالفان عنادگر احدی باقی نمی ماند. هر كسی به خدا توكل كند، خداوند او را بس است. خداوند امر خود را به پایان می رساند، كه خداوند برای هر چیز، اندازه ای مقرّر فرموده است. » (34) عصر جاهلیت، عصر وحشت، خیانت، ناامنی، جنگ و خونریزی بود و امروز دنیای متمدن، شاهد همه ی این جنایات است. اما عصر نورانی حكومت امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) عصر رهایی، امنیت، آسایش، عدالت و دادگری است؛ 6. عصر جاهلیت عصر بی هویتی و بردگی، زنده به گور شدن زنان و دختران، عصر به تاراج رفتن حیثیّت و شخصیت واقعی زن، دوران تبرّج و وسیله ی كام جویی از این موجود برای مردان بود. در چنان روزگاری، پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم)، به فرمان پروردگار، دل های مأیوس آن ستمدیدگان را روشن ساخت و شخصیت و هویّت واقعی زنان را به آنان بازگرداند. اسوه های زیبای قرآنی از زنان بزرگ تاریخ، مانند مریم، آسیه، هاجر و... و حضور زنان بزرگی چون: حضرت فاطمه (علیها السّلام) و حضرت خدیجه (علیها السّلام) و... در زمان صدر اسلام، آینه ی تمام نمای جلال و جمال حق در بینش اسلام است. زنان در دنیای امروز چنان كه می دانیم وضعیت بهتری از عصر جاهلیت ندارند. یكی از ثمرات قیام جهانی امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) بازگرداندن هویت و شخصیت واقعی زن به او است. زنان در قیام و حكومت امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) مقام و موقعیت خاصّی دارند. امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: « به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر می آیند كه پنجاه نفر از این عدّه زن هستند و بدون هیچ قرار قبلی در مكه كنار یكدیگر جمع خواهند شد. این است معنای آیه ی شریف: « هر جا باشید خداوند همه ی شما را حاضر می كند؛ زیرا او بر هر كاری توانا است. » (35) دسته ی دوم، چهارصد بانوی برگزیده هستند كه خداوند آنان را برای حكومت جهانی حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) در آسمان ذخیره كرده است و با ظهور آن حضرت، به همراه حضرت عیسی (علیه السّلام) به زمین می آیند. پیامبراكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « عیسی بن مریم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترین و شایسته ترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد » (36). عده ای از زنان هم در رجعت باز خواهند گشت. دوران بردگی، وحشت و استثمار زنان به پایان خواهد رسید و در عصر زیبای ظهور، به رشد و كمال خویش ادامه خواهند داد. امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: « در آن دوران حتی زنی ناتوان از مشرق به سوی مغرب می رود و هیچ كس مانع او نمی شود. » (37) همچنین از آن حضرت نقل شده است كه فرمودند: « در آن زمان حكمت و دانش به ایشان ارزانی می شود، تا جایی كه زنان در خانه خود به كتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكم می كنند » (38). و اینها همه نشانه ی مبارزه ی بی امان امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) با آثار جاهلیت انسان در طول قرون و اعصار است و به فراز بردن این موجود تا اوج ملكوت و بازگرداندن هویت واقعی انسان به اوست.   اندیشه ی مهدویّت و منزلت شیعه در ضمن تمام مباحث گذشته، از جاهلیت نخستین تا جاهلیت نوین، به این باور مهم رسیدیم كه اعتقاد به مهدویت در بینش تشیع؛ یعنی مبارزه ی بی امان با جاهلیت همه ی دوران های بشری و قیام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)؛ یعنی نابودی كامل سفاهت و نادانی بشر. تشیع در باور خود درباره ی مهدویت به بالاترین منزلت ها و اوج عقلانیّت و دانش رسیده و تمام آثار جاهلیت در این بینش رنگ می بازند. تشیع تنها باور و اعتقادِ نابی است كه رهبر زنده ی حال و آینده ی جهان بشری را با تمام مشخصات و مختصات و امتیازات الهی می شناسد. او را باور دارد، با او زندگی می كند و به حیات خویش ادامه می دهد. هیچ مكتبی چنین روشن و زیبا، رهبر و امامی معصوم و مبارزه گر برای خود نمی شناسد. تشیع یعنی اعتقاد به زیباترین جلوه ی حق در هستی، یعنی حیات و زندگی مادی و معنوی، یعنی علم و دانش و حكمت الهی، یعنی تمدن و رشد و بالندگی انسان، یعنی آزادی بشر از قید همه ی جهالت ها، بردگی ها و سفاهت ها، یعنی پرواز انسان از حضیض مادی گری به اوج بندگی خدا و ملكوت؛ یعنی حذف همه ی آثار نادانی و جهالت حاكم بر دنیای امروز... این تنها شیعه است كه با اعتقاد به مهدویت؛ از چنین افتخاری در دنیا برخوردار است. اللهمَّ جَدِّدْ بهِ ما امتَحَی مِن دِینِك   نویسنده: اسماعیل حاجیان پی نوشت ها :   1. سوره ی فتح(48)، آیه ی، 26. 2. تفسیر نمونه، ج22، ص 100. 3. نورالثقلین، ج5، ص 73. 4. سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 154. 5. تفسیر نمونه، ج3، ص 133. 6. سوره ی مائده(5)، آیه ی 50. 7. تفسیر نورالثقلین، در تفسیر آیه ی 50 سوره ی مائده. 8. تفسیر نمونه، ج4، ص 406. 9. مستدرك وسائل الشیعه، ج18، ص184. 10. كافی، ج1، ص 377. 11. بحارالأنوار، ج39، ص 265. 12. همان، ج56، ص 73. 13. مفاتیح الجنان، ص 1082. 14. فروع كافی، ج6،‌ ص 400. 15. سوره ی احزاب(33)، آیه ی 33. 16. تفسیر نمونه، ج17، ص 290. 17. تاریخ تحلیلی اسلام، ص 38. 18. نهج البلاغه، خ95. 19. همان، خ288. 20. همان، خ93. 21. نظام حقوق زن در اسلام، ص 287. 22. سوره ی نحل(16)، آیات 58 و 59. 23. ریه گنون، بحران دنیای متجدد، ص 18. 24. سوره ی روم(30)، آیه ی 41. 25. تهاجم یا تفاوت فرهنگی، ص 87. 26. سوره ی قصص(28)، آیه ی 5. 27. سوره ی نور(24)، آیه ی 55. 28. جمال الاسبوع، ص507. 29. منتخب الأثر، ص 483. 30. آینده ی جهان، ص 53. 31. منتخب الأثر، ص 469. 32. نهج البلاغه، خ138. 33. كمال الدین و تمام النعمه، ص 411. 34. بحارالأنوار، ج10، ص 104. 35. بحارالأنوار، ج52، ص 223. 36. معجم الامام المهدی، ج1، ص 534. 37. بحارالأنوار، ج10، ص 104. 38. همان، ج52، ص 352. منبع مقاله : شفیعی سروستانی، اسماعیل، (1389)، جاهلیت مدرن در رویارویی با امام زمان (علیه السّلام)، تهران: نشر موعود عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ سوم راسخون

کلیدواژه ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 698
زمان انتشار: 29 اکتبر 2014
| |
اسرار انتظار

اسرار انتظار

یکی از مفاهیمی که همواره به تفکر مهدویت همراه بوده، مفهوم انتظار است، به گونه ای که این دو مفهوم چنان با هم آمیخته شده اند که جدا شدنی نیستند و نمی توان یکی را بدون دیگری تصور کرد و ادارک یکی، به دیگری سرایت می کند. از این رو، لازم است برای حفظ سلامت مجموعه تفکر مهدوی، معنای صحیح انتظار و بخشی از اسرار آن را بیان کنیم: 1- امید و پایداری و سرزندگی که غیبت در دل مؤمنانِ مستضعف بر می انگیزد. 2- ایجاد ترس در دل دشمنان و ربودن خواب از چشم آنان؛ از آنجا که آن حضرت از جایی که آنها فکرش را نمی کنند، به سراغشان می آید و خدای تعالی فرموده: (یحْسَبُونَ كُلَّ صَیحَةٍ عَلَیهِمْ؛ هر فریادی از هر جا بلند شود، بر ضدّ خود می پندارند). (1) 3- هوشیاری حدّاکثری و آمادگی کامل در توده های مردمی نسبت به امام و پیشوای خود، از راه آراسته شدن به اخلاق اسلامی، بر اساس راه و روش اهل بیت علیهم السلام. 4- وعده به پیروزی و تهدید به شکست، بشارت دادن و بیم دادن؛ انتظار نیز همین ترس و امید را برای توده های مردم به دنبال دارد؛ زیرا فرهنگ مهدوی دارای بُعد امید بخشی و هشدار دادن به عموم مردم است. 5- در انتظار، اشاره ای به سنّت زندگی در سایه تنازع بقا است، که خدای تعالی فرماید: (وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ؛ و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، دِیرها و صومعه ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن برده می شود، ویران می گردد).(2) زیرا از ویژگی های و شؤون عالم دنیا، تزاحم و تنازع است و از همین رو، جهان مادّه را عالم تنازع نامیده اند و حرکت و سیر از مبدأ تا نهایت، به وسیله آن تنظیم می شود و جهان در حرکت خود به سوی این هدف و غایت که به مقتضای تفکر مهدوی، حکومت شایستگان است، حرکت می کند و مادام که ما در این چرخه هستیم، با پدیده ی انتظار زندگی می کنیم که آرزوی تبدیل فرهنگ به فرهنگ و زندگی به زندگی و هدف به هدف است؛ حالتی که طرفِ مقابلِ آن، یأس و ناامیدی است. کسی که انتظار را از دست بدهد، با ناامیدی زندگی می کند و کسی که با انتظار زندگی کند، یأس را شکست داده است. انتظار مقوله ای دو طرفه است و بهترین کسی که می تواند به لحاظ شخص و برنامه، طرف این انتظار واقع شود، حضرت مهدی موعود علیه السلام است و بین مقوله انتظار مهدوی و مبنای قرآنیِ (إِنّا لِللهِ وَ إِنّا إِلَیهِ راجِعُونَ؛ ما از آن خداییم؛ به سوی او باز می گردیم) هیچ برخوردی نیست. به عبارت دیگر: جامعه انسانی ناچار از تکامل است و اوج این تکامل در ظهور حضرت مهدی علیه السلام تجلّی پیدا می کند؛ دوران حضرت مهدی علیه السلام دوران کمال انسانیت بشر است و امّت همواره چشم به راه این تکامل بشری است و برای تحقق این هدف در مسیر خود به پیش می رود. بنابراین، آن حضرت نه تنها از کار نیفتاده، که نقش آماده سازی را بر عهده دارد. با این بیان روشن می شود: اندیشه مهدوی با گنجینه عقیدتی، فرهنگی و انسانی که برای تکامل بخشیدن به بشر و بالا بردن او به سوی سعادت و صلاح و عدالت با خود دارد، بشریت را به سوی خود جذب می کند و زبان او، زبان عام است که همه ادیان آسمانی را به سوی خود می کشد؛ پس اندیشه ای انحصاری و مختص به مذهب حقه ی شیعه نیست. نتیجه می گیریم که: انسان مؤمن و امّت مؤمن باید به هدفی ایمان داشته باشد و برای آن فداکاری کند؛ البته به شرطی که آن هدف ممکن بوده و رسیدن به آن صحیح باشد، و این معنای انتظار فرج است.   پی نوشت ها :   1- منافقون: 4. 2- حج: 40. منبع مقاله : اشکوری، احمد؛ (1390)، مبانی اعتقاد به مهدویت، کاظم حاتمی طبری، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ اول نویسنده: سید احمد اشکوری مترجم: کاظم حاتمی طبری  

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
شناسه مطلب: 687
زمان انتشار: 29 اکتبر 2014
| |
خانواده مهدوی (1)

خانواده مهدوی (1)

خانواده کوچک ترین نهاد اجتماعی است که نقش بالنده و اساسی در تکوین جامعه دارد. خانواده زمینه ساختارهای هویتی و عاطفی جامعه فردا را مهیا می نماید. و با التزام عملی به اصول اعتقادی خویش زمینه ساز جامعه کلان فردا است که باید روابط اجتماعی، عاطفی، سیاسی ـ فرهنگی آن در جهت ارزش های بایسته نظام گیرد. هر خانواده در صورتی که بخواهد از اهداف کوچک عبور کند و خود را با اهداف بلند و آرمان های زیبا و ارزشمند شکل داده و همراه سازد باید از اصول و چارچوبی تبعیت نماید، که بتواند در تک تک اعضاء خود ثبات و ایستادگی در مقابل مشکلات را ایجاد نماید. جامعه امروز جهانی، جامعه ای باز است. جامعه باز جامعه ای است که عوامل تأثیرگذار به نظام اجتماعی مخصوصا خانواده به شدت گسترده ومتفاوت است. رسانه ها، مدارس، افراد جامعه و باورهای اجتماعی مردم هر یک حامل پیامی برای خانواده هستند که برخی قصد دارند نظام و ساختار این نهاد ارزشی را یا مخدوش نمایند و یا در حرکت رو به رشد آن کاستی و کندی ایجاد نمایند. شرایط امروز مثل جوامع بسته و محدود دیروز جهان نیست. در چنین شرایطی باید اولاً خانواده اهداف بلند خویش را پی گیری نماید و ثانیاً مقاومتی را در اعضاء بوجود آورد تا آن ها در مقابل عوامل تأثیرگذار منفی از خود نشان دهند و نه تنها مقاومت که قصد دگرگونی و تأثیرگذاری مثبت در جامعه را در نهاد اعضای خود به وجود آورد. اگر دو خصوصیت فوق از وظایف اصلی خانواده فرض شود باید در این نوشتار به چند مسأله توجه نماییم که عبارتند از: 1. اصول حاکم به نظام خانواده 2. اهداف بلند و کوتاه مدت خانواده 3. رویکرد حاکم که نقش اساسی و بالنده در رشد خانواده دارد. 1. در قسمت اول باید دید که یک خانواده مسلمان اگر بخواهد در جریان رشد و تربیت خویش یک اقدام اساسی انجام دهد چه اصولی را باید مدنظر قرار دهد؟ آیا فقط باید ملتزم به تامین نیازهای مادی اعضای خود باشد. و یا می تواند و حتی باید نیازهای افراد را توسعه دهد تا آن ها مطالبات جدیدی داشته باشند و نیازهای جدیدی را اعلام نمایند. بدیهی است هر اقدامی در ارتباط با موضوع فوق به ناچار با محدودیت ها همراه است ـ چراکه خانواده امروز اگر قلمرو زندگی خویش را از تولد تا مرگ بداند نمی تواند به نیازهای عالی و جاودانه بیندیشد که به ناچار باید نیازهای خود را تا درجه مرگ نظام دهد زیرا اعتقادی به جهان پس از مرگ و در یک کلمه اعتقادی به ادامه زندگی خویش تا بی نهایت ندارد. اما اگر خانواده دیدگاه خویش را نظام داده و ارتقاء دهد و نگاه خویش را به قلمرو زندگی توسعه دهد، نه تنها دنیا بخشی از یک زندگی گسترده است، که زمینه ساز زندگی جاودان آینده است. در این شرایط وضعیت دگرگون شده و اصول حاکم بر این زندگی نیز تغییر می کند، اصول مربوطه باید از یک غنای ویژه و زیربنای اساسی برخوردار باشد که پویایی و بالندگی آن جدی باشد؛ اصول باید قدرت التزام بخشی را در اعضای خانواده ایجاد نماید و این ممکن نیست مگر اینکه این اصول از یک آرمان بلند تبعیت نماید. حال باید دید آن آرمان بلند که می تواند نه تنها به اصول که به اهداف و رویکرد حاکم بر رفتار خانواده شکل دهد چیست و این مسأله به یک مقدمه کوتاه نیاز دارد. الف. انسان موجودی است قانونمند ـ هدفدار ـ مرتبط و هماهنگ با نظام هستی. خداوند انسان را طوری آفریده که نه تنها بارهای سنگین امروز که مسائل و مسئولیت های سنگین فردا و فرداها را می تواند حمل نماید چراکه او ادامه دارد و مرگ ـ با تعریفی که ما از آن داریم به معنای نیستی ـ در او راه ندارد. 2. نظام آفرینش نیز از این هویت برخوردار است. نظامی است هدفدار ـ قانونمند ـ مرتبط و نظام مند که حرکتی فعال رو به سوی بی نهایت را طی می نماید. آن انسان با آن ویژگی خاص و این هستی با این صفات با یکدیگر هماهنگ هستند و وقتی انسان روی آرامش را می بیند که این هماهنگی بیشتر عینی شود. امام زمان علیه السلام ماموریت دارد از این هماهنگی پاسداری نماید تا انسان در مسیر عبودیت خویش بتواند قرب الهی را بهتر و دقیق تر و در کوتاه ترین مدت احساس نماید. امام وظیفه دارد انسان را در هر موقعیت و در هر زمان راهبر باشد تا او را به آرامش که گمشده تاریخی اوست، برساند. اصلاح خانواده و ارتقاء آن وظیفه اصلی تک¬تک اعضإ به ویژه سرپرست خانواده است که باید با اطاعت از امام معصوم علیه السلام هویت یابد. پدری که از قوانین حاکم بر انسان و هستی آگاهی داشته باشد عوامل تأثیرگذار در شخصیت خویش را کنترل نماید و به آزادی رسیده باشد؛ می تواند خانواده عالی و ارزشمندی را راهبری کند. اولین اصلی که باید در خانواده مطرح و اعضا از آن تبعیت نمایند تعریف خانواده است. در قسمت دوم، اصول دیگر حاکم بر نظام خانواده مهدوی را بیان خواهیم نمود . نویسنده: همایون صدوقی منبع: مجله امان، شماره 8

کلیدواژه ها: ، ، ، ،

Top
برای عضویت در خبرنامه پست الکترونیکی خود را وارد کنید

خبرنامه سایت منتظران منجی

Stay informed on our latest news!

اشتراک در خبرنامه سایت منتظران منجی feed